فرهنگ مصادیق:یاری ظالمان

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از یاری ظالمان)
پرش به: ناوبری، جستجو
یاری ظالمان

کمک به ستمگران

مقدمه

بیست و نهم از گناهانی که به کبیره بودنش تصریح شده، یاری کردن به ستمکاران است چنانچه در روایت فضل بن شاذان از حضرت رضا علیه السّلام ضمن شماره کبائر می‌فرماید: «و معونه الظالمین و الرکون الیهم» از گناهان کبیره کمک کردن به ستمکاران و میل کردن به آنها است. و در روایت اعمش از حضرت صادق علیه السّلام چنین است: «و ترک اعانه المظلومین» یعنی یاری نکردن ستمدیده در رفع ستم از او، از گناهان کبیره است. پس یاری کردن ظالم در ظلم کردنش به طریق اولی از گناهان کبیره خواهد بود.
حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام می‌فرماید: «داخل شدن در کارهای سلاطین جور و یاری کردن آنها و سعی کردن در انجام مقاصدشان همپایه کفر است و نگاه کردن به آنها از روی عمد از گناهان کبیره‌ای است که سزاوار آتش می‌شود»[۱]
و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: «در لیله المعراج بر درهای جهنم دیدم که اموری نوشته است از آن جمله «از یاری کنندگان ستمگران مباش» [۲]
یعنی اگر می‌خواهی داخل آتش نشوی ستمکاران را کمک نکن و نیز از گناهانی است که خداوند در قرآن مجید به آن وعدهٔ عذاب داده است. می‌فرماید «و میل نکنید به سوی آنان که ستم نمودند پس به شما آتش دوزخ برسد و شما را به جز خداوند دوستانی نیست که بتوانند عذاب را از شما دور سازند پس یاری کرده نشوید»[۳]
در تفسیر منهج می‌نویسد: رکون که در این آیه شریفه نهی شده، به معنای میل یسیر است یعنی و میل اندکی مکنید به سوی آنان که ستم کردند بر خود و بر غیر چون تعظیم ذکر ایشان و اختلاط با ایشان و اظهار محبت با ایشان و طمع در هدایای ایشان و مداهنه کردن و فرمانبرداری از ایشان، که تمام اینها رکون به ظالم و مورد نهی است. چه جای میل بسیار به ایشان مانند یاری کردن ایشان در ظلم و بیدادگری ایشان و راضی شدن به آن و شریک شدن در ظلم ایشان. در خبر است که پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود «هر که ظالمی را دعاء به بقای عمر کند، دوست داشته است نافرمانی خداوند را در زمین»[۴] (پایان نقل از منهج) .
و در کتاب روضات الجنات ضمن حالات جناب سید محمد صاحب کتاب مدارک الاحکام می‌فرماید: ایشان باتفاق جناب شیخ صاحب معالم الاصول عازم شدند که از نجف اشرف باتفاق حرکت کنند برای زیارت قبر شریف حضرت رضا علیه السّلام و چون باخبر شدند که در آن وقت شاه عباس صفوی در مشهد متوقف است، از سفر زیارت منصرف شدند و نیز در حالات جناب سید بحر العلوم است که چون والی شوشتر برای ایشان خضوع نمود، فرمود: میلی از او در دل من پیدا شده و پیش از آنکه مصداق آیه شریفه واقع شوم باید فرار کنم. و لذا از دزفول حرکت نمود و در عراق ساکن شد تا آخر عمرش و از ملاحظه حالات بعضی از بزرگان دین معلوم می‌شود که چقدر سعی می‌کردند در مخاطبه و مکاتبه و معاشرت با ظلمه دچار خطر رکون به ظالم نشوند و مبتلا به مدح ایشان نگردند. در کتاب فوائد الرضویه صفحه ۲۳ از محدث جزائری نقل نموده که شخصی تقصیری بزرگ کرده بود در خدمت شاه عباس صفوی، از ترس سلطان، پناه به مشهد امیر المؤمنین علیه السّلام برد و از مرحوم ملا احمد (مقدس اردبیلی) استدعا کرد که نامه‌ای برای شاه بنویسد تا از تقصیر او بگذرد و او را اذیت ننماید. آن مرحوم برای شاه عباس چنین نوشت «بانی ملک عاریت عباس، بدان که اگرچه این مرد اول ظالم بوده ولی اکنون مظلوم می‌نماید، چنانچه از تقصیر او بگذری شاید حقتعالی از پاره‌ای از تقصیرات تو بگذرد کتبه بنده شاه ولایت احمد اردبیلی» جواب شاه بآن مرحوم: «به عرض می‌رساند عباس:
خدماتی که فرموده بودید به جان منت داشته به تقدیم رسانید. امید که این محب را از دعای خیر فراموش نکنند. کتبه کلب آستان علی علیه السّلام عباس» .
از تاریخ بحیره نقل گردیده که خواجه نظام الملک، وزیر ملکشاه سلجوقی زیاد اهتمام بامر آخرت و حساب روز قیامت داشت و از این جهت پیوسته بیمناک بود. با اینکه در تمام مدت وزارتش سعی او فریادرسی از ضعیفان و پشتیبانی از دانشمندان و تعظیم شعائر دینی بوده بالجمله به این فکر افتاد که راجع به حسن سلوکش با مردم در مدت وزارتش گواهینامه‌ای تنظیم کند که بزرگان اهل اسلام گواهی دهند و امضا کنند و در کفن خود گذارد شاید به این وسیله رستگار شود. عده‌ای از بزرگان گواهی خود را بر حسن رفتار خواجه نوشتند. وقتی که ورقهٔ گواهینامه را به دست شیخ ابو اسحاق مدرس مدرسه نظامیه بغداد دادند چنین نوشت: «خیر الظلمه حسن-کتبه ابو اسحاق» یعنی گواهی می‌دهم که حسن (خواجه نظام الملک) از ظالمهای خوب است-چون نوشته ابو اسحاق بنظر خواجه رسید بسیار گریست و گفت راست و صحیح همین است که ابو اسحاق نوشته است. (پایان نقل از تاریخ بحیره) .
شکی نیست که یاری کردن به ستمگران، فی الجمله حرام و از گناهان کبیره است.
چیزی که لازم است دانستن آن و بیان اقسام ظالم و انواع اعانت ظالم و حکم هریک است.

اقسام ستمکاران

ستم عبارت است از تجاوز کردن از حدود خدا و مخالفت کردن آنچه را که عقل و شرع تعیین نموده است و آن بر دو قسم است:

تجاوز کردن از حدود الهی نسبت بخود

مانند مشرک شدن چنانچه در قرآن مجید می‌فرماید: «بدرستی که شرک ستم بزرگی است»[۵] یا تکذیب آیات خدا را کردن
چنانچه می‌فرماید: «کافران، ایشانند ستمگران»[۶] و بطور کلی قبول نکردن و باور نداشتن امری که عقلا و شرعا اعتقاد به آن واجب باشد، ظلم است و نیز مانند نپذیرفتن و عمل نکردن به حکمی از احکام الهی و تجاوز نمودن به حدی از حدود الهی به اینکه واجبی را ترک کند یا حرامی را مرتکب شود. چنانچه می‌فرماید: «کسانی که از حدود خداوند تجاوز کنند، پس ایشانند گروه ستمکاران»[۷] و بالجمله در تمام این موارد شخص به خودش ظلم نموده چنانچه می‌فرماید: «بعضی از ایشان ظلم کنندگان بخودند»[۸] .

تجاوز کردن از حدود الهی نسبت بدیگری

و آن اذیت کردن و آزار رساندن به دیگری از جهت نفس، مانند زدن و کشتن و حبس کردن، یا از جهت آبرو مانند دشنام دادن، غیبت کردن، تهمت زدن، هتک نمودن، یا از جهت مال مانند اینکه مالی را به غیر حق از صاحبش بگیرد یا حق ثابت او را ندهد، و سایر انواع غصب که اشد مراتب آن اشغال و تصرف مقام و منصب خلافت است که حق صریح اهلبیت علیهم السّلام بوده و خلفای جور و بنی امیه و بنی العباس آن را غصب نمودند و نظیرش نشستن غیر مجتهد عادل بر کرسی قضاوت است. و این قسم از ظالم هم بر دو قسم است: یکی آن است که ستم و بیدادگری حرفه و پیشه او است، مانند حکام جور و قطاع الطریق و دیگر آن است که بر سبیل تصادف و اتفاق در موردی یا مواردی ظلمی از او صادر شود و به دیگری ستمی نماید برای دانستن احکام هریک از اقسام مزبور ضمن چهار بخش توضیحاتی داده می‌شود:
۱ -کمک به ستمگر در ستم
یاری کردن به ستمگری که ستم کردن پیشهٔ او است (در جهت ظلمش) بدون شک از گناهان کبیره است. مثلا تازیانه به دستش بدهد که مظلومی را بزند یا قلمی باو بدهد تا حکم ظلمی را بنویسد یا امضا کند یا مظلومی را بگیرد تا ظالم او را بزند یا بکشد یا حبس کند و نظایر اینها.
شیخ انصاری علیه الرحمه، در مکاسب محرمه می‌فرماید: یاری کردن ستمکاران در ستمی که می‌کنند، به دلیلهای چهارگانه (که مدار اثبات احکام است یعنی قرآن و عقل و اجماع و سنت) ثبات و از گناهان کبیره است.
اما دلیلی عقلی: پس در صورتی که ظالم را اگر یاری کننده نباشد نتواند ظلم بکند، عقل حکم می‌کند که یاری کردن او حرام و او را با ظالم در زشتی کردار و مؤاخذه و مسؤولیت یکی می‌بیند و خلاصه عقل، بدون هیچ تردیدی به حرام بودن یاری ستمگر در ظلمی که می‌کند، حکم می‌کند.
اما اجماع-پس از مراجعه به کتب فقهی، معلوم می‌شود که حرمت کمک ستمگر در ستمش مورد اتفاق جمیع فقها و مسئله اجماعی است.
از قرآن هم برای اثبات حرمت، آیه شریفه «وَ لاٰ تَرْکَنُوا إِلَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا» که گذشت کافی است و پرظاهر است جائی که کوچکترین میل به ظالم حرام باشد، یقینا یاری کردنش در ظلمش بطریق اولی حرام خواهد بود. زیرا یاری کردن ستمگر از بالاترین مراتب رکون است و نیز در سوره مائده می‌فرماید: «یاری نکنید بر گناه و بر ستمکاری و بترسید از عذاب خداوند، بدرستی که خداوند سخت عقاب کننده است»[۹].

کمک ستمگر و اخبار اهلبیت علیه السّلام

اخبار وارده در این مقام هم بسیار است. از آن جمله شیخ انصاری از کتاب ورام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نقل نموده که فرمود: «کسی که نزد ستمکاری برود تا او را یاری کند درحالی که می‌داند ظالم است، به تحقیق از دین اسلام خارج شده است»[۱۰] و ظاهر است، چیزی که شخص را از ایمان و اسلام بیرون می‌برد از گناهان کبیره‌ای است که هلاک کننده است.
حضرت صادق علیه السّلام می‌فرماید: «چون روز قیامت می‌شود منادی ندا می‌کند ستم کاران کجایند، یاری کنندگان به ستمکاران کجایند، شبیه‌های ستمکاران کجایند، حتی کسی که برای آنها قلمی تراشیده یا دواتی آماده کرده باشد تا حکم ظلمی بنویسد. پس تمام آنها در تابوتی از آهن جمع شده و در آتش جهنم انداخته می‌شوند»[۱۱] .
و در حدیث نبوی صلّی اللّه علیه و آله است «کسی که تازیانه را در حضور سلطان ستمکاری آماده کند تا مظلومی را بزند، خداوند این تازیانه را ماری باندازهٔ هفتاد هزار ذراع می‌کند. پس آن مار را بر او در آتش جهنم برای همیشه مسلط می‌فرماید»[۱۲].
و نیز فرمود: «کسی که مخاصمهٔ ظالم را بپذیرد و یا آن ستمگر را در آن مخاصمه یاری کند، ساعت مرگش، فرشته مرگ او را بلعنت خدا و آتش دوزخ نوید می‌دهد و بد جایگاهی است دوزخ. و کسی که ستمکاری را بر جور و ظلمی راهنمائی کند باهامان (وزیر فرعون) محشور خواهد شد. و این شخص (دلالت کننده به ستم) و ستمگر، عذابشان از سایر دوزخیان سخت تر است، و کسی که از برادر دینی خود نزد سلطانی سخن چینی کند (چیزهائی از آن مسلمان به سلطان بگوید که او را بر آن شخص خشمناک سازد) لیکن از طرف آن سلطان چیزی بآن مؤمن نرسد و او را اذیتی ننماید، خداوند عمل خیر آن سعایت کننده را باطل خواهد فرمود، و اگر از آن سلطان بلائی یا چیز ناراحت کننده‌ای (اذیت و آزاری) بآن مؤمن برسد، خداوند آن سخن چین را در طبقه‌ای از جهنم که‌هامان در آن است قرار می‌دهد»[۱۳] .

ستودن ستمگر نیز حرام است

از موارد این مسئله ستودن ظالم است بطوری که سبب تقویت و شوکتش شود تا بتواند بیشتر ستم کند. یا اینکه او را به این ستایش جری تر کند و شاهد بر کبیره بودن این قسم کمک، علاوه بر دلیلهای گذشته، نیز دلیل بر نهی از منکر آن است و خصوصا شیخ انصاری نقل می‌فرماید از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله که فرمود:
«کسی که تعظیم کند و بزرگ کند صاحب دنیائی را و او را از روی طمع به دنیایش دوست بدارد، خداوند بر او سخط می‌فرماید و او در یک محلی که قارون است، در تابوتی از آتش، در پست‌ترین طبقات دوزخ خواهد بود»[۱۴]و پنهان نیست که این روایت اعم است از اینکه ستایش شده ظالم باشد یا صاحب دنیا.
بنابراین اگر ممدوح ستمگر باشد، بطریق اولی مدح کننده سزاوار چنین عقوبتی است.
و نیز از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله است که فرمود: «کسی که سلطان ظالمی را بستاید یا خود را برای او از روی طمع کوچک و پست کند با او در آتش جهنم همنشین خواهد بود»[۱۵] . و نیز می‌فرماید: «هرگاه فاسقی ستوده شود، عرش خدا می‌لرزد و خشمش ستاینده را می‌گیرد»[۱۶] .

از ستمگر نباید منصب پذیرفت

از بزرگترین موارد کمک به ستمگر، پذیرفتن منصب و مقامی از طرف او است هرچند در آن مقام و منصب جهت ظلمی نباشد. مانند حفظ نظم و آرامش و امنیت. چه رسد آنجا که لازمهٔ آن مقام ستم کردن باشد. مانند اینکه مأمور شده از طرف ظالم برای گرفتن اموالی از مردم از روی ظلم و جور و شبهه‌ای نیست در اینکه قسم دوم گناهش شدیدتر و عقوبتش سخت تر است.
حضرت صادق علیه السّلام در روایت معروف در تحف العقول می‌فرماید: «منصب حرام، منصب حاکم جور و منصب کسانی است که از طرف او بر سر کارند پس کار برای ایشان به جهت آن مقام و منصب حرام است و آن شخص بر این کارش معذب خواهد شد، زیاد باشد یا کم. زیرا هر کاری که در او کمک به ستمگر باشد، گناهی است بزرگ و از گناهان کبیره است. زیرا در پذیرفتن حکومت از طرف ستمگر، حق از بین می‌رود و باطل روی کار می‌آید و ستم و فساد آشکار شود و سبب از بین رفتن کتب آسمانی و کشتن پیغمبران و خرابی مساجد و تغییر یافتن احکام خدا است و از این جهت حرام است کار کردن با آنها و یاری کردن آنها مگر در صورت ناچاری مانند ضرورت بخوردن خون و مردار»[۱۷] و نیز می‌فرماید «کمترین معامله‌ای که خداوند با کسانی که کاری را برای ستمکاران پذیرفته‌اند آن است که مددکاران ستمگران را روز قیامت در سراپرده‌ای از آتش نگه می‌دارد تا حساب تمام مردم تمام شود (آنگاه خداوند بین آنها حکم می‌فرماید)»[۱۸] و پذیرفتن حکومت از طرف ظالم علاوه بر اینکه از بزرگترین موارد اعانت به ظلم است، لازمه اش ستم کردن خواهد بود به طوری که نمی‌تواند آن مقام را داشته باشد و هیچ ظلم و معصیتی نکند. چنانچه در صحیحه داود بن زربی است که گفت: یکی از دوستان حضرت سجاد (ع) مرا خبر داد و گفت: به آن حضرت عرض کردم که نزد داود بن علی (حاکم مدینه) یا دیگری از اعیان حکومت واسطه شوید که حکومتی بمن بدهند. حضرت فرمود: چنین کاری نمی‌کنم. گوید پیش خود خیال کردم سبب اقدام نکردن امام علیه السّلام در این کار این است که می‌ترسند ظلم و ستمی از من سر زند. پس نزد آن حضرت رفتم و قسمهای شدید خوردم و متعهد شدم که ظلمی نکنم و غیر از دادگری کاری انجام ندهم. پس آن حضرت به سوی آسمان نگریست و فرمود «به آسمان بروی آسانتر از این کار است» و ظاهر فرمایش امام علیه السّلام این است که محال است بتوانی ظلمی نکنی و در تمام حالات رعایت عدالت نمائی.

موارد جواز قبول حکومت

در دو مورد جایز است ولایت و حکومت از طرف ستمگر را بپذیرد. بلکه در پاره‌ای موارد واجب می‌شود چنانچه می‌آید. مورد اول تقیه یا اضطرار و اکراه است باینکه اگر نپذیرد، جان و مال یا آبرویش در خطر است و دلیلهای عام و خاصی که برای این قسم از ولایت (اضطراری) وارد شده بسیار است. مانند فرمایش پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله: «چیزی که امت من بر آن اکراه گردند یا ناچار شوند حرجی و مؤاخذه‌ای ندارند»[۱۹] و فرمایش حضرت صادق علیه السّلام که می‌فرماید:
«نیست چیزی مگر اینکه خداوند برای مضطر آن را حلال فرموده»[۲۰] .
و از حضرت رضا علیه السّلام در وسائل الشیعه روایاتی نقل نموده که پذیرفتن ایشان ولایت عهدی مأمون را از روی اکراه و تقیه بوده است.
از حضرت صادق علیه السّلام دربارهٔ کار کردن برای سلطان جور سؤال نمودند.
حضرت فرمود: «جایز نیست، مگر در صورتی که شخص هیچ توانائی برای تحصیل قوتی که بخورد و بیاشامد و نمیرد نداشته باشد، و هیچ چارهٔ دیگری نداشته، راه تحصیل قوتش منحصر به پذیرفتن عمل سلطان باشد جایز است (خلاصه در صورت اضطرار مانعی ندارد) پس اگر چیزی از مال حاکم جور بدستش رسید، باید خمسش را به اهلبیت برساند)[۲۱] .
قسم دوم از موارد جواز، پذیرفتن بعضی از مقامات و منصبهائی است که هیچگونه تعدی و ستمی در آن نیفتاده. مانند بعضی مقامات لشکری و کشوری که وظیفه آنها حفظ نظم و آرامش و امنیت راه‌ها و نگهداری مرزهای مسلمانان از حملهٔ بیگانگان و نظیر آنها است که فقط به منظور قیام به مصالح مسلمین و دادرسی از مظلومین و یاری کردن مؤمنین و رسانیدن حق به صاحبش مانعی ندارد. خلاصه، پذیرفتن این قسم منصبها از طرف ظالم بقصد بسط عدل و احسان به مؤمنین جایز، بلکه رجح و مستحب است.
زیاد بن ابی سلمه گفت خدمت حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام رسیدم. بمن فرمود: تو در دستگاه حکومتی اشتغال داری؟ گفتم آری. فرمود چرا؟ عرض کردم من مردی صاحب مروت هستم (صاحب احسان و مستمندان را دستگیری می‌کنم به طوری که نمی‌توانم ترک کنم) و نیز عیالمندم و وسیله‌ای که مخارجم را تأمین کند، ندارم، فرمود:
زیاد، اگر مرا از قلهٔ کوهی بلند بیاندازند که پاره پاره شوم مایل ترم تا اینکه متصدی کارهای چنین اشخاصی شوم یا بر فرش یکی از آنها پا گذارم، مگر در یک صورت.
میدانی آنچه صورت است؟ گفتم نه فدایت شوم. فرمود: مگر برای برطرف کردن گرفتاری و اندوهی از مؤمنین یا آزاد کردن مؤمنی از اسیری یا پرداختن بدهی مؤمنی، تا اینکه فرمود: ای زیاد، اگر عهده دار عملی از امور ستمکاران شدی به برادران دینی خود نیکی کن تا گناهی که به واسطهٔ اشتغال به کارهای آنها مرتکب شده‌ای، این نیکی جبران کند[۲۲] . فضل بن عبد الرحمن گوید: نوشتم به حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام که به من اذن دهد دخول در کارهای حکومتی را امام فرمود: ضرری ندارد مادامی که حکمی از احکام خدا را تغییر ندهی و حدی از حدود خدا را باطل نکنی و کفاره عملت، برآوردن حاجتهای برادران دینی شما است[۲۳] .
علی بن یقطین که رئیس الوزرای هارون بود، به حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام نوشت: «که اجازه بفرمائید از این مقام و منصب استعفاء دهم حضرت در جوابش فرمودند: برای تو جایز نمی‌دانم از دستگاه خلافت بیرون شوی زیرا برای خداوند در دربار ستمگران کسانی هستند که بسبب ایشان خداوند از دوستانش شر را می‌گرداند. و ایشان آزادشدگان خدایندازآتش دوزخ. پس از عذاب خداوند بپرهیز در مورد برادران دینیت»[۲۴]..
محمد بن اسماعیل بزیع که از جمله وزرای هارون بود و حضرات کاظم و رضا و جواد علیهم السّلام را درک کرد، پیراهن حضرت جواد علیه السّلام را از آن حضرت گرفت که در آن کفن شود از حضرت رضا علیه السّلام روایت می‌کند که فرمود: «خداوند را در دربارهای ستمکاران کسانی است که به سبب آنها، حجت خود را روشن می‌فرماید و آنها را در شهرها متمکن می‌سازد تا اینکه بسبب ایشان از دوستانش سختیها را برطرف فرماید. و به وسیله ایشان کارهای مسلمانان را اصلاح فرماید. مؤمن از سختی، به ایشان پناهنده می‌شود و حاجتمندان از شیعیان ما به ایشان رو می‌آورد و خداوند به وسیله ایشان ترس و فزع مؤمن را در خانه ستمکاران تأمین می‌فرماید. ایشانند مؤمنین به حق، ایشانند امین‌های خداوند در زمین او. تا اینکه فرمود: گوارا باد بر ایشان چنین مقامات و درجاتی، پس فرمود: چه می‌شود یکی از شما را اگر بخواهد به تمام این مقامات برسد؟ محمد گوید: عرض کردم فدایت شوم به چه چیز به این درجات می‌رسد؟ فرمود: با ستمکاران باشد، پس ما را شاد کند به شاد کردن شیعیان ما، پس ای محمد از ایشان باش»[۲۵] .

در یک صورت واجب است

گاهی قبول حکومت و پذیرفتن بعضی مناصب، برای پاره‌ای از اشخاص واجب می‌شود و آن در صورتی است که شخص یقین دارد، اگر فلان منصب یا حکومت را بپذیرد می‌تواند مفسدهٔ بزرگی از مفاسد دینی را برطرف کند.
یا منکری از منکرات شرعی را جلوگیری کند. لیکن پیدا شدن چنین موردی بسیار کم است زیرا شرط اساسی آن اطمینان به خودش هست که پس از پذیرفتن آن مقام، هیچگونه ستم و تعدی و جنایت از او سر نزند و برخلاف دادگری و وظیفهٔ خدائی هیچ کاری نکند و آشکار است احراز چنین امری در نهایت اشکال است. زیرا در ریاست خطرهای بزرگی نهفته است که نگهداری خود از آنها دشوار می‌باشد.
حضرت صادق علیه السّلام در جواب نامهٔ عبد اللّه نجاشی، حاکم اهواز، چنین مرقوم فرمودند: «شنیدم که تو به حکومت اهواز مبتلا شدی از این خبر هم شاد شدم و هم غمگین شادیم برای این است که گفتم امید است خداوند به سبب تو، از گرفتار ترسناکی از دوستان آل محمد صلّی اللّه علیه و آله دستگیری و فریادرسی فرماید. و به سبب تو ذلیل آنها را عزیز و برهنهٔ ایشان را بپوشاند و ناتوان آنها را تقویت فرماید و بسبب تو آتش مخالفین را بر آنها خاموش کند. اما حزن من برای آن است که، کمتر چیزی که بر تو می‌ترسم، آن است که سبب زحمت و ناراحتی یکی از دوستان ما شوی که بوی بهشت بتو نخواهد رسید»[۲۶] .
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله می‌فرماید: «کسی که ریاست قومی را عهده دار شود، روز قیامت وارد می‌شود، درحالی که دو دستش به گردنش غل شده، پس اگر در بین ایشان بفرمانهای خداوند رفتار کرده، خداوند او را آزاد می‌فرماید. و اگر ستم نموده در آتش دوزخ انداخته می‌شود و بد جایگاهی است.
و کسی که ریاست قومی را عهده دار باشد و به آنها به عدل و نیکی رفتار نکند، کنار جهنم در مقابل هر روزی از ایام ریاستش هزار سال نگهداشته می‌شود، درحالی که دو دستش به گردنش غل شده پس اگر به امر الهی در بین آنها رفتار کرده آزاد می‌شود و اگر ظالم بوده هفتاد خریف در دوزخ فرومی رود»[۲۷] .
و حضرت صادق علیه السّلام می‌فرماید: «کسی که عهده دار امری از امور مردم شود پس در بین آنها بعدل رفتار کرده درب خانه خود را بازگذارد و از مراجعه کردن دادخواهان جلوگیری نکند و در کارهای مردم نظر داشته باشد، بر خدا است که او را روز قیامت از فزع و ترس در امان قرار دهد و او را به بهشت داخل فرماید»[۲۸] .
ناگفته نماند که برای موارد استثناء، فروعات زیادی است که به جهت اختصار ذکر نگردید، طالبین به کتب فقهی مراجعه نمایند.
۲ -کمک ستمگر در غیر ستم

یاری کردن ستمگر در غیر جهت ظلمش مانند خدمتگزاری یا خیاطی یا عمارت سازی جهت ظالم یا خزینه داری و نگهداشتن اموالش و نظائر اینها بر سه قسم است:

۱ -گاهی این امور به سبب جهت حرامی است، مانند اینکه بناء را امر می‌کند در زمینی که غصب کرده عمارت بسازد. یا پارچه‌ای را که به زور از مردم گرفته، خیاط برایش بدوزد. یا اموالی که به زور از مردم گرفته نگهبان آن را نگهداری کند و نظایر اینها.
و شبهه‌ای در حرمت این قسم کمک کردن نیست. زیرا تصرف در غصب برای هرکس که غصب بودنش را بداند حرام است چه غاصب و چه دیگری.
۲ -در صورتی که این قبیل کارها هیچ جهت حرمتی ندارد ولی جوری است که
اگر از طرف ظالم بپذیرد، در عرف جزء یاری کنندگان ستمگران شمرده می‌شود و سبب تقویت و شکوه ستمگر می‌شود و نامش در دفتر ظلمه ثبت و جزء حقوق گیران آنها به شمار می‌رود، از روایات زیادی استفاده می‌شود که این قسم هم حرام است.
از حضرت صادق علیه السّلام مرویست: «کسی که نام خود را در دیوان بنی عباس ثبت کند، خداوند او را به صورت خوک محشور می‌فرماید»[۲۹] .
و در روایت دیگر می‌فرماید: «با صورت سیاه وارد محشر می‌شود» و نیز می‌فرماید: «ستمکاران را یاری مکن در ساختمان مسجدی»[۳۰] .
ابن ابی یعفور می‌گوید: خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودم که یک نفر از شیعیان وارد شد و به امام علیه السّلام عرض کرد فدایت شوم، گاهی به بعضی از ما تنگدستی و سختی معیشت می‌رسد. پس او را می‌طلبند (از طرف بنی عباس) که بنایی برایشان کند یا نهری بکند یا کار زراعتی نماید در این باب چه می فرمائید؟ حضرت فرمود: «دوست نمی‌دارم که یک گره برایشان بزنم یا سر مشک یا سر کیسه برایشان ببندم، هرچند در مقابل آن مدینه و آنچه در آن است به من بدهند و دوست ندارم که به یک مده قلم (پاره سیاهی که به نوک قلم چسبد) مددشان کنم. به درستی که ستمکاران روز قیامت در سراپرده‌ای از آتش خواهند بود تا وقتی که خداوند میان بندگان خود حکم کند»[۳۱] .
محمد بن عذافر روایت می‌کند که حضرت صادق علیه السّلام به پدرم (عذافر) فرمود: «به من خبر رسیده که تو با ابو ایوب و ابو الربیع معامله می‌کنی، پس حال تو چگونه است، وقتی که در زمرهٔ یاری کنندگان ستمگران خوانده شوی؟ پس پدرم از شنیدن فرمایش امام علیه السّلام محزون و اندوهناک شد. چون آن حضرت ناراحتی او را دید، فرمود: ای عذافر جز این نیست که نترسانیدم تو را مگر به آنچه خدای تعالی مرا ترسانده پس پدرم همیشه اندوهناک بود تا مرد»[۳۲] .
حضرت صادق علیه السّلام می‌فرماید: «بر خدا لازم است که شما را با آن جماعتی محشور کند که از دنیایشان بهره می‌برید» و نیز می‌فرماید: «جمعی از آنهائی که به حضرت موسی علیه السّلام ایمان آورده بودند، با خود گفتند که به لشکر فرعون می‌رویم و از دنیای او بهره می‌بریم و پس از اینکه حضرت موسی بر فرعون پیروز شد چنانچه ما امیدواریم، به طرف موسی علیه السّلام می آئیم. چون حضرت موسی علیه- السّلام با جمعی که به او ایمان آورده بودند، از فرعون گریختند، آن جماعت سوار شده به شتاب روانه شدند که به آنها برسند پس خداوند فرشته‌ای فرستاد تا بر روی چهارپایان آنها زده و ایشان را به لشکر فرعون برگرداند و با ایشان غرق شدند»[۳۳] .
و نیز می‌فرماید: «از خدا بترسید و دین خود را بتقیه و بی نیازی به فضل خدا تقویت کنید. از آنکه طلب حاجت از صاحب حکومتی کنید و کسی که پیش صاحب حکومت یا مخالف مذهبی فروتنی کند، برای چیزی که در دست او است، خداوند او را پست و گم می‌سازد و او را دشمن داشته، به خودش واگذارش می‌کند. پس اگر چیز دنیوی از آن شخص به او برسد برکت را از آن برمی دارد و او را بر آنچه از حج و بنده آزاد کردن و سایر خیرات صرف کند ثواب نمی‌دهد»[۳۴] .
علی بن ابی حمزه گفت: از نویسندگان بنی امیه مرا دوستی بود، از من خواست که از حضرت صادق علیه السّلام برایش اذن ملاقات بگیرم. چون به خدمت آن حضرت رسید سلام کرد و گفت فدایت شوم، من در دیوان بنی امیه بودم و از دنیای ایشان مال بسیاری به دست من آمده و در راه تحصیل آن اموال، ملاحظه حلال و حرام را نکرده‌ام- حضرت فرمود: اگر بنی امیه جمعی را نداشتند که به جهت ایشان نویسندگی کنند و غنیمت را جمع آوری نمایند و با دشمنانشان بجنگند و به جماعتشان حاضر گردند، هر آینه نمی‌توانستند حق ما را غصب کنند. و اگر مردم ایشان را با آنچه داشتند وامی گذاردند به غیر آنچه داشتند، چیزی دیگر به دستشان نمی‌آمد، پس آن مرد گفت:
فدایت شوم آیا مرا از آنچه کرده‌ام راه خلاصی هست. حضرت فرمود: اگر برایت بگویم به آن عمل می‌کنی؟ گفت آری. فرمود: آنچه را از دیوان ایشان گرفته‌ای کنار بگذار. هر کس از صاحبان حق را که می‌شناسی حقش را بپرداز و هرکدام را که نشناسی آنچه گرفته‌ای تصدق کن (در راه خدا به قصد صاحبش صدقه بده) تا من ضامن شوم که خدای تعالی تو را به بهشت برد-علی بن ابی حمزه گفت: که آن جوان مدتی سر بزیر انداخت و بعد از آن گفت فدایت شوم، آنچه فرمودی می‌کنم. پس به همراه ما به کوفه آمد و هرچه داشت به نوعی که آن حضرت فرموده بود به صاحبانش رد کرد و بقیه را صدقه داد. حتی لباسهائی که پوشیده بود همه را داد. پس من از اصحاب خود چیزی گرفتم و برایش لباس خریدم و برایش خرجی فرستادم، چند ماهی گذشت و بیمار شد، روزی به عیادتش رفتم دیدم که در حال جان دادن است. چشم باز کرد و گفت: ای علی بن ابی حمزه، به خدا سوگند که صاحبت به آنچه شرط کرده بود وفا کرد-پس از آن درگذشت. پس او را تجهیز و تکفین و دفن کردیم. پس از اینکه به خدمت حضرت صادق علیه السّلام در مدینه مشرف شدم، فرمود: ای علی و اللّه که وفا کردیم به شرطی که با صاحب تو کرده بودیم.
گفتم فدایت شوم راست می فرمائی. خودش هنگام مردن به من چنین گفت[۳۵] .
۳ -اعانت بدون حرمت و تقویت و صدق اسم
قسم سوم، کارهائی است که هیچ جهت حرمتی در آن نبوده و موجب تقویت طالم نمی‌شود و بواسطهٔ آن کار، جزء دستگاه ستمگر نیز عرفا بشمار نمی‌رود. مثل اینکه اتومبیل خود را بآنها اجاره دهد یا از آنها کرایه بکند برای حمل اجناس مباح، مانند خواربار از شهری به شهر دیگر و مانند آن و مثل عمله و کارگری که در ساختمان خانه ظالمی کار می‌کند و مزد می‌گیرد و حرمت این قسم سوم هرچند مسلم نیست چنانچه بعضی از بزرگان فرموده‌اند، لیکن احتیاط شدید نیز در ترک آن است. زیرا اولا اطلاقات روایات سابقه و غیر آن شامل این قسم هم می‌شود و ثانیا غالبا شخص در چنین موارد مبتلا به رکون (میل قلبی) بظالم می‌گردد و در معرض خطر بزرگی واقع می‌شود.

فرمایش حضرت کاظم علیه السّلام به صفوان جمال

صفوان بن مهران جمال کوفی، از جمله اصحاب حضرت صادق علیه السّلام و حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام بود و مردی با تقوا و زندگی خود را از راه کرایه دادن شترهایش تأمین می‌کرد و شترهای بسیاری داشت، گفت: روزی خدمت حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام مشرف شدم.
فرمود: ای صفوان تمام کارهای تو خوب است مگر یکی، گفتم فدایت شوم آن چیست؟ فرمود: شترهای خود را به این مرد (هارون الرشید علیه اللعنه) کرایه می‌دهی. عرض کردم این کرایه را نه از باب حرص و زیاد کردن ثروت و نه برای سفر صید و شکار و لهو و لعب می‌دهم، بخدا سوگند چون برای سفر حج می‌خواست دادم و خودم نیز مباشر خدمت او نمی‌شوم، بلکه غلامان خودم را همراهش روانه می‌کنم. حضرت فرمود: آیا وجه کرایه را نقد می‌گیری یا بر عهدهٔ او و بستگانش می‌ماند؟ عرض کردم آری مدیون می‌شوند تا پس از برگشتن پرداخت کنند. فرمود، آیا دوست می‌داری که هارون و بستگانش تا وقتی که کرایه ات را می‌پردازند زنده بمانند؟ گفتم آری. فرمود: کسی که بقای ایشان را دوست دارد از جمله ایشان است و کسی که از ایشان محسوب شود در دوزخ خواهد بود[۳۶] . صفوان گفت: پس از فرمایش امام علیه السّلام همه شترهای خود را فروختم، این خبر به گوش هارون رسید مرا طلبید و گفت: به طوری که شنیده‌ام شترهای خود را فروخته‌ای گفتم بلی پیر و ضعیف و ناتوان شده‌ام، خودم نمی‌توانم متصدی شترها باشم و غلامان هم آن طوری که سزاوار است مواظبت نمی‌کنند، هارون گفت: نه چنین است، نه چنین است، من می‌دانم کی تو را به این کار وادار کرده، این امر به اشاره موسی بن جعفر علیه السّلام است.
گفتم مرا با موسی بن جعفر علیه السّلام چکار؟ گفت دروغ می گوئی، اگر حق رفتار نیک تو در مصاحبت ما نبود تو را می‌کشتم.
حضرت صادق علیه السّلام می‌فرماید: «کسی که باقی بودن ستمکاران را دوست دارد، پس دوست داشته که در زمین معصیت خدا بشود»[۳۷] .
و در معنی آیه شریفهٔ «میل به ستمکاران نکنید که آتش به شما می‌رسد» فرمود: «آن است که شخصی نزد سلطانی می‌آید، پس دوست می‌دارد زنده ماندنش را به مقداری که دستش را به کیسه کرده مبلغی به او بدهد»[۳۸] . خلاصه دوستی بقای ستمگر به همین مقدار کم هم رکون به ظالم است.
۴ -کمک به ستمگر غیر حرفه‌ای
کمک کردن در ظلم ستم کننده‌ای که ستمگری حرفه و پیشه اش نباشد بلکه تصادفا در موردی یا مواردی به کسی ظلمی بکند؛ دیگری را بنا حق بزند یا آبرویش را بریزد یا مالش را بناحق ببرد، حقش را ادا نکند، شبهه‌ای در حرمت کمک کردن چنین ظالمی در ظلمش نیست. یعنی کسی که می‌داند این شخص در این مورد ظالم است و باوجود این او را یاری و مدد کند تا به مقصود ستمگریش برسد، البته حرام بلکه از گناهان کبیره است. زیرا خود ظلم کردن از کبائر و جزء گناهانی است که خداوند در قرآن مجید بآن وعدهٔ عذاب داده است و می‌فرماید «ما برای ستمگران آتشی آماده کرده‌ایم که اطرافش ایشان را احاطه می‌کند و اگر اظهار تشنگی کنند و آب بخواهند، آبی که در نهایت گرمی و جوش باشد بآنها می‌دهند که نزدیک دهان خود که می‌آورند گوشت صورتهایشان را بریان می‌کند. بد آبی است که بآنها می‌دهند و بد جائی است که آنها را جای می‌دهند»[۳۹] و یاری کنندهٔ ظالم در ظلمی که می‌کند، با شخص ستمگر از جهت گناه مساوی است. چنانچه حضرت صادق علیه السّلام می‌فرماید: «ستم کننده و یاری کننده اش و کسی که به ستمش راضی باشد هر سه شریک اند»[۴۰] یعنی در و زر و معصیت ستم، مساوی هستند و قریب به همین مضمون از حضرت باقر علیه السّلام روایت شده است.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله می‌فرماید: «کسی که بیعت با امام علیه السّلام را نقض کند، یا اینکه پرچم گمراهی را بلند کند، یا دانشی که آشکار کردنش واجب باشد پنهان کند یا مالی را بناحق حبس کند یا ستمکاری را در ستمش کمک نماید، درحالی که می‌داند که او ستمکار است، پس از دین اسلام خارج شده است»[۴۱] .
در حدیث معراج ضمن بیان کلماتی که بر درهای جهنم نوشته شده می‌فرماید:
«بر در چهارم جهنم، این سه جمله نوشته شده: خدا ذلیل کند کسی را که اسلام را خوار کند و کسی که اهلبیت پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله را خوار کند و کسی که ستمکاری را بر ستمی که بر مردمان می‌کند یاری کند»[۴۲] .
و بالجمله از آیات و روایات این طور استفاده می‌شود که ظلم گناه کبیره و یاری کنندهٔ ستمگر در ظلمش نیز در معصیت با او یکی است بعلاوه یاری کننده ستمگر یکی از بزرگترین واجبات خدا را که نهی از منکر باشد، ترک کرده بلکه در حقیقت منافق شده است. بواسطهٔ اینکه عملا امر به منکر نموده و این از صفات منافقین است. چنانچه در قرآن مجید می‌فرماید: «مردان و زنانی که منافقند بعضی از آنها بعضی را امر به منکر می‌کنند و از معروف بازمی دارند»[۴۳] .
باید از ستم جلوگیری کرد: اگر مسلمانی ببیند ستمگری به دیگری ظلم می‌کند، واجب است او را بازدارد در صورتی که شرائط نهی از منکر جمع باشد.
چنانچه پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله می‌فرماید: «یاری کن برادر مسلمانت را، ستمگر باشد یا ستمدیده گفته شد: یا رسول اللّه اگر ستمی بر او شود او را یاری می‌کنیم اما اگر ستم کند چگونه او را یاری کنیم؟ فرمود: دو دستش را بگیرید و نگذارید ستم کند. اگر چنین کردید در حقیقت او را یاری کرده‌اید»[۴۴] . یعنی مانع آلوده شدنش بوزر و گناه ستم شده‌اید.
یاری کردن ستمگر غیر حرفه‌ای در غیر ستم: یاری کردن چنین ستمگری در سایر جهات مباح، وقتی حرام می‌شود که سبب جرأت آن شخص بر تکرار یا شدت ظلم بشود یا باعث پشیمان نشدن و توبه نکردنش از ظلمی که کرده شود. خلاصه از باب وجوب نهی از منکر، کمک کردن به ظالم در سایر امور، حرام می‌شود. لیکن اگر کمک کردنش در غیر ظلم، کوچکترین اثری در ظلم کردنش ندارد (اثباتا و نفیا-ابتداء و استمرارا) حرام نیست. بنابراین کمک به ظالم در غیر جهت ظلم اگر از موارد نهی از منکر نباشد حرام نیست.
۵ -کمک در گناه هم نباید کرد
یاری کردن گناهکاری که گناهش غیر از ظلم (به دیگری) باشد مانند ترک نماز و روزه و شرابخواری و زناکاری و قماربازی و غیره. و در اول بحث ذکر شد که در آیات و اخبار هر گناهکاری را ظالم خوانده و ستمگر به خویش نامیده است. بنابراین هرکس دیگری را در گناه و معصیتی که می‌کند یاری کند کمک ظالم کرده و یقینا حرام و در وزر و عقوبت آن چه گناهکار شریک است.
چنانچه در قرآن مجید می‌فرماید «یکدیگر را یاری کنید در نیکی (ایمان و احسان ببندگان خدا در عبادات و معاملات) و تقوا (حفظ دیگری از متضرر شدن یا ضرر رساندن بدیگری) و یاری نکنید یکدیگر را بر گناه کردن و ستم کردن (اثم معصیتی است که به غیر نرسد و عدوان گناهی است که بدیگری برسد) و از خداوند بترسید به درستی که خدا سخت عقاب کننده است»[۴۵] و تمام دلیلهای وجوب نهی از منکر و تهدیدهائی که بر ترک آن رسیده و ذکر می‌شود نیز شامل این مورد است.

یاری کردن در گناه دو قسم است

۱ -کسی که می‌خواهد گناهی کند، مقدمه‌ای از مقدمات آن را برایش آماده کند مثلا انگور خود را بسازندهٔ شراب، برای شرابسازی بفروشد.
۲ -شخص مقدمه حرام را فراهم می‌کند و قصدی هم ندارد که آن شخص حرام را مرتکب شود.
لیکن طوری است که اگر این مقدمه را فراهم نکند، آن حرام واقع نمی‌شود. مثلا صاحب انگور به سازنده شراب انگورش را می‌فروشد و قصدی هم ندارد که آن را شراب کند لیکن چون فروشنده انگور مثلا منحصر به این شخص است به طوری که اگر نفروشد سازنده شراب معطل می‌ماند (زیرا جای دیگری انگور نیست یا نمی‌فروشند یا در دسترس نیست) در این صورت هم قطعا فروختن انگور حرام است. هرچند فروشنده قصد ندارد انگورش را برای شراب بدهد. زیرا فروش انگور در این صورت در عرف «اعانت به شرابسازی» است.

یاری کردن گناهکار در غیر گناه

کمک کردن گناهکار در غیر جهت گناهش، مثل اینکه به شرابخوار یا بی نماز قرض بدهد. یا در مواقع ضرورت و لزوم فریادرسی کند و زیاد هم برای مردم اتفاق می‌افتد و تشخیص تکلیف در این قبیل موارد بسیار مشکل است. زیرا از موارد تزاحم حقوق است. چون از یک طرف امر شده که از اهل معصیت باید رو برگرداند، چنانچه امیر المؤمنین علیه السّلام می‌فرماید: «پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله بما امر فرمود که باید در برخورد با گناهکاران ترشروئی کنیم»[۴۶] و حضرت صادق علیه السّلام در توبیخ بعضی از اصحاب خود فرمود: «به شما می‌رسد که کسی از شما شیعیان گناهی مرتکب می‌شود پس او را بازنمی دارید و معاشرتتان را از او نمی‌برید و او را نمی‌آزارید تا آن گناه را رها کند»[۴۷] .
و نسبت به خصوص بعضی از گناهان روایات شدیدی رسیده مثلا «کسی که بی نماز را به لقمه نانی یا پوششی یاری کند مثل این است که هفتاد پیغمبر را کشته که اولشان آدم و آخرشان محمد صلّی اللّه علیه و آله است»[۴۸] و در خبر دیگر از پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله است «کسی که نمازنخوان را به جرعه آبی یاری کند، مثل این است که با من و با تمام پیغمبران جنگیده است»[۴۹] و نیز فرمود: «کسی که به صورت نماز نخوان بخندد، مثل این است که هفتاد مرتبه خانه کعبه را خراب کرده است»[۵۰] . و روایات دیگری که به این مضمون است، و همچنین دربارهٔ معاشرت و مصاحبت با شرابخوار، قطع کننده رحم و دروغگو، تهدیدهای زیادی رسیده است.
از طرف دیگر روایات بسیاری در لزوم رعایت حق مؤمن و دوستان اهلبیت علیهم السّلام و رحم و سادات و همسایه و غیر اینها و وجوب محبت آنها و مصاحبت کردن با آنها رسیده و ظاهر این روایات اختصاص به اهل تقوا ندارد یعنی رعایت حق رحم واجب و قطع رحم حرام است به طور کلی هرچند اهل تقوا نباشد، چنانچه در قطع رحم و عقوق والدین گذشت که هرچند کافر یا فاجر باشند عقوق والدین و قطع رحم حرام است. و نسبت به سادات هم رسیده که «نیکانشان را برای خدا احسان کنید و بدانشان را هم به خاطر من»[۵۱] .
و دربارهٔ دوستان آل محمد صلّی اللّه علیه و آله حضرت رضا علیه السّلام می‌فرماید: «دوست بدار آل محمد را هرچند فاسق باشی و دوست بدار دوستان ایشان را هرچند فاسق باشند»[۵۲] و دربارهٔ همسایه رسیده «اگر مسلمان باشد دو حق دارد و اگر رحم باشد سه حق پس اگر همسایه کافری باشد حق همسایگی او باقی است»[۵۳] .
بنابراین، باید دوستان اهلبیت علیهم السّلام را دوست داشت و آنها را یاری کرد و حاجتشان را برآورد، هرچند صاحب تقوا نباشند، و سادات را باید گرامی داشت یا رعایت رحم را باید کرد، هرچند معصیتکار باشند. بنابراین تکلیف چیست؟ .
جمع وگرنه اهم:درصورت تزاحم حقوق وتوجه چندتکلیف مختلف، در مرتبه اول اگر میسر است جمع باید کرد و همه را اطاعت و امتثال نمود و در صورتی که جمع میسر نباشد و ناچار است که یکی را عمل کند و دیگری را ترک نماید، باید ملاحظه اهم و مهم را بکند. یعنی هریک از آن دو تکلیف نزد شارع مقدس مهمتر است، آن را بر تکلیف دیگر مقدم بدارد. مثلا اگر در روزهٔ واجب معین باشد و بچه در آب غرق شود، به طوری که منحصرا باید این شخص سر زیر آب کند و او را نجات دهد، در این صورت دو تکلیف مختلف که قابل جمع نیست، باین شخص متوجه شده: یکی حرمت سر زیر آب کردن چون روزه است و دیگر وجوب نجات دادن نفس محترم که متوقف به سر زیر اب کردن است. پس یک عمل از جهتی واجب و از جهتی حرام است. شکی نیست که نجات یافتن نفسی از هلاکت، در نظر شارع مهمتر و مقدم بر شکستن روزه که قابل تدارک (قضا گرفتن) است می‌باشد. بنابراین، باید سر زیر آب کند و بچه را نجات دهد و گناهی هم نکرده است بلکه به دستورش عمل کرده و اجر هم دارد.

نهی از منکر مهمتر و مقدم است

وقتی که این مطلب دانسته شد، معلوم می‌شود که امر به معروف و نهی از منکر بنص آیات و روایات از واجبات مهم خدا است که در صورت تزاحم با بعضی از حقوق واجب شکی در مقدم بودن آن نیست. مثلا هرگاه پدر و مادر یا فرزند یا سایر اقارب، نماز نمی‌خواند یا گناهی می‌کند و حالشان جوری است که اگر نیکی بآنها نکند یا وقتی که نیازمندند کمکشان ننماید، از کردار زشت خود دست برمی دارند، یا نمازخوان می‌شوند در این صورت از جهت نهی از منکر واجب می‌شود که نیکی نکند و برحم کمک ننماید.
و مثل اینکه سیدی شراب می‌خورد، اگر احسان باو را ترک کند، او هم شرابخواری را رها می‌کند. همچنین است حال همسایه و دوستان اهلبیت علیهم السّلام و بطور کلی در صورتی که ترک احسان نافع باشد واجب می‌شود ولی اگر به ترک نیکی و کمک هیچ متنبه نشود و حاضر به ترک آن گناه نگردد، حرمت احسان و کمک معلوم نیست. زیرا وقتی کمک به معصیتکار حرام بود که اگر کمک نمی‌کرد، او هم گناه را رها می‌کرد (یعنی از جهت نهی از منکر بود) ولی اگر کمک کردن و نکردن، احسان کردن و نکردن در ترک نشدن گناه یکسان است، حرمت آن از باب نهی از منکر ساقط می‌شود و از جهت دیگر هم معلوم نیست. مثلا حرمت کمک نمازنخوان که ذکر شد در صورتی است که کمک نکردنش سبب نماز خواندنش بشود. پس اگر والدین یا اقارب شخص، ۶۳ نماز نمی‌خوانند و به ترک احسان هم نمازخوان نمی‌شوند، در این صورت حرمت قطع و عقوق آنها به حال خود باقیست.
رعایت مراتب باید بشود: ناگفته نماند آنچه از تقدم ترک کمک و احسان، از باب نهی از منکر بر سایر حقوق «مانند حق رحم و سیادت و همسایگی و غیره» گذشت، در صورتی است که اولا شرائط وجوب نهی از منکر «که از آن جمله احتمال تأثیر است» موجود باشد و ثانیا مرتبه پائین تر از ترک کمک بی فایده باشد. چون در نهی از منکر به تفصیلی که می‌آید باید رعایت مراتب بشود یعنی تا ممکن است مرتبه سهل تر را بگیرد و به مرتبه شدیدتر تجاوز نکند. بنابراین اگر در موردی، طوری باشد که به اعانت و احسان، زودتر از گناه پرهیز می‌کند شکی نیست که باید به اعانت و احسان، نهی از منکر کرد.
مثلا اگر پدر یا فرزند شخص نماز نمی‌خواند و از راه محبت و احسان «چنانچه بیشتر هم همین طور است چون الانسان عبید الاحسان» بیشتر احتمال داده می‌شود که نمازخوان بشود تا اینکه آنها را ترک کنند و کمکشان نکنند، واجب است در این مورد کمک و احسان کند.
و خلاصه مطلب، در صورتی که احسان و کمک هیچ ربطی به گناه آن شخص نداشته باشد «وجودا و عدما و استمرارا» حرمت آن معلوم نیست. بلکه در بعضی از مواردی که از جهاتی حقوق مسلم شرعی باشد آن اعانت و احسان واجب و ترک آن حرام است.

پا نویس

  1. عن تفسیر العیاشی عن سلیمان الجعفری قال قلت لابی الحسن علیه السّلام ما تقول فی اعمال السلطان فقال علیه السّلام یا سلیمان الدخول فی اعمالهم و العون لهم و السعی فی حوائجهم عدیل الکفر و النظر الیهم علی العمد من الکبائر التی یستحق بها النار (وسائل الشیعه کتاب تجارت باب ۴۵ ج ١٢ ص ١٣٨ ) .
  2. عنه صلّی اللّه علیه و آله فی حدیث الاسراء و ما رآه مکتوبا علی ابواب النار و من جملته لا تکن عونا للظالمین (وسائل الشیعه) .
  3. وَ لاٰ تَرْکَنُوا إِلَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ اَلنّٰارُ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ أَوْلِیٰاءَ ثُمَّ لاٰ تُنْصَرُونَ (سوره هود آیه ١١۵ )
  4. من دعا ظالما بالبقاء فقد احب ان یعصی اللّه فی ارضه (منهج الصادقین ج ۴ ص ۴۵٩ ) .
  5. إِنَّ اَلشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (سوره ٣١ آیه ١٢ ) .
  6. وَ اَلْکٰافِرُونَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (سوره ٢ آیه ٢۵۵ ) .
  7. وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اَللّٰهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ (سوره ٢ آیه ٢٢٩ ) .
  8. فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ (سوره ٣۵ آیه ٢٩ ).
  9. وَ لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَی اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوٰانِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (سوره مائده آیه ٣ ) .
  10. من مشی مع ظالم لیعینه و هو یعلم انه ظالم فقد خرج من الاسلام. (مجموعه ورام جزء اول ص ۴۵ ) .
  11. اذا کان یوم القیمه نادی مناد این الظلمه و اعوان الظلمه و اشباه الظلمه حتی من برء لهم قلما و لاق لهم دواتا قال فیجتمعون فی تابوت من حدید ثم یرمی بهم فی جهنم (وسائل ج ١٢ ص ١٣١ ) .
  12. و من علق سوطا بین یدی سلطان جائر جعلها اللّه حیه طولها سبعون الف ذراع فیسلط اللّه علیه فی نار جهنم خالدا فیها مخلدا (وسائل کتاب تجارت ج ١٢ ص ١٣١ ) .
  13. من تولی خصومه ظالم او اعان علیها ثم نزل به ملک الموت قال له ابشر بلعنه اللّه و نار جهنم و بئس المصیر (و من دل سلطانا علی الجور قرن مع‌هامان و کان هو و السلطان من اشد اهل النار عذابا) و من سعی باخیه الی سلطان و لم ینله منه سوء و مکروه احبط اللّه عمله و ان وصل منه الیه سوء او مکروه او اذی جعله اللّه فی طبقه مع‌هامان فی جهنم. (وسائل ج ١٢ ص ١٣٢ ) .
  14. فیما رواه الصدوق عن النبی صلّی اللّه علیه و آله من عظم صاحب الدنیا و احبه لطمع دنیاه سخط اللّه علیه و کان فی درجته مع قارون فی التابوت الاسفل من النار. (کتاب التجاره وسائل ج ١٢ ص ١٣١ ) .
  15. من مدح سلطانا جائرا و تخفف و تضعضع له طمعا فیه کان قرینه فی النار. (وسائل ج ١٢ ص ١٣٣ ) .
  16. اذا مدح الفاجر اهتز العرش و غضب الرب. (سفینه البحار جلد ١ صفحه ١٧٧ ) .
  17. فی تحف العقول عن الصادق علیه السّلام و اما وجه الحرام من الولایه فولایه الوالی الجائر و ولایه ولاته و العمل لهم و الکسب معهم بجهه الولایه لهم حرام محرم معذب من فعل ذلک علی قلیل من فعله او کثر لان کل شیء من جهه المعونه معصیه کبیره من الکبائر و ذلک ان فی ولایه الوالی الجائر دروس الحق کله و احیاء الباطل کله و اظهار الظلم و الجور و الفساد و ابطال الکتب و قتل الانبیاء و المؤمنین و هدم المساجد و تبدیل سنة اللّه و شرایعه فلذلک حرم العمل معهم و معونتهم و الکسب معهم الا بجهة الضرورة نظیر الضرورة الی الدم و المیته. (ص ٢۴۶ )
  18. فی روایه ابی زیاد بن ابی سلمه اهون ما یصنع اللّه عز و جل بمن تولی لهم عملا ان یضرب علیه سرادقا من نار الی ان یفرغ اللّه من حساب الخلائق. در آخر دارالسّلام عراقی جزء مکاشفات برزخی می‌نویسد: مکاشفه سید جلیل و عارف نبیل سید محمد علی عراقی است در عداد کسانی که حضرت حجت علیه السّلام را دیده‌اند مذکور گردید و بیان آن این است که؛ او گفت: در ایام جوانی که در عراق در وطن اصلی خود که قریه (کرهرود) که از قرای معروف عراق (اراک) است بودم و شخصی که او را به نام و نسب می‌شناختم وفات کرد و او را آوردند در مقبره‌ای که در محاذی خانهٔ ما بود دفن کردند و تا مدت چهل روز چون مغرب می‌شد آتشی از قبر او نمایان و آواز نالهٔ جانسوزی از آن قبر مسموع می‌گردید. بلکه در اوائل یک شب چنان ناله و فزع آن شخص، شدت کرد که من خائف و هراسان شده بر خود ترسیدم و از غایت دهشت بر خود لرزیدم به طوری که نتوانستم خود را ضبط کنم و نزدیک بود غش عارض من شود. بعض کسان من اطلاع یافته، مرا برداشته به خانه بردند. پس از زمانی به خود آمدم و از این حالت که از آن شخص دیده شد در تعجب بودم. زیرا که حالت زندگی او بر آن مساعدت نداشت تا آنکه معلوم شد که آن شخص در زمان حیاتش چندی مباشر عمل دیوانی محله خود بود و از شخص سیدی وجه تحمیلی دیوانی می‌خواسته و آن سید بر دادن آن قادر نبود. او را حبس کرده بود و از برای دریافت آن او را مدتی به سقف خانه خود آویخته بود. به داستان تحصیلدار دیوان و سید فقیر در همین کتاب مراجعه شود. یکی از ثقات نقل کرد که چندی قبل از این، در کاشان مردی بود آقا محمد علی نام، مباشر صنف عطار و متوجه امور دیوانی ایشان و قدغن کرد که دیگر به هیچ وجه اجناس عطاری خرید و فروش نکند. شخص سید فقیری به قدر یک من سیرشم تحصیل کرده بود و آن را به شخصی فروخت آن مرد ظالم مطلع شد در بازار به او برخورد و دشنام بسیاری به او داد و چند سیلی به رویش زد آن بیچاره روانه شد و گفت جدم سزای ترا بدهد. آن ظالم که این را شنید اعراضی شد ملازم خود را گفت: آن سید را برگردانید. و چند پشت گردنی به او زده و گفت حال برو و جدت را بگو کتف مرا بیرون آورد. روز دیگر آن ظالم تب کرد و در شب کتفهای او درد آمد و روز دوم ورم شدید کرد. ماده به کتفهای او ریخت. روز چهارم جراحان مجموع گوشتهای کتف او را تراشیده به نحوی که سرهای کتف او بیرون آمد و روز هفتم بمرد. «با آل علی هرکه در افتاد ور افتاد» (خزائن نراقی)
  19. قوله صلّی اللّه علیه و آله فی حدیث الرفع-و ما اکرهوا علیه و ما اضطروا الیه (خصال صدوق ص ۴١۶ ) .
  20. قوله علیه السّلام ما من شیء الا و قد احله اللّه لمن اضطر الیه (وسایل الشیعه) .
  21. عن ابی عبد اللّه علیه السّلام سئل عن اعمال السلطان یخرج فیه الرجل قال علیه السّلام لا الا ان لا یقدر علی شیء یأکل و لا یشرب و لا یقدر علی حیله فان فعل فصار فی یده شیء فلیبعث بخمسه الی اهل البیت (تجارت وسائل باب ۴٨ ج ١٢ ص ١۴۶ ) .
  22. وسائل الشیعه کتاب التجاره باب ۴۶ ج ١٢ ص ١٣٩ ) .
  23. عن الفضل بن عبد الرحمن الهاشمی قال کتبت الی ابی الحسن علیه السّلام استأذنه فی اعمال السلطان فقال لا بأس به ما لم تغیر حکما و لم تبطل حدا و کفارته قضاء حوائج اخوانکم (مستدرک الوسائل) .
  24. کتب علی بن یقطین الی ابی الحسن علیه السّلام فی الخروج من عمل السلطان فاجابه انی لا اری لک الخروج من عمل السلطان فان لله بابواب الجابره من یدفع بهم عن اولیائه و هم عتقائه من النار فاتق اللّه فی اخوانک (تجارت مستدرک الوسائل باب ٣٩ ) .
  25. عن رجال الکشی فی ترجمه محمد بن اسماعیل بن بزیع قال قال ابو الحسن الرضا علیه السّلام ان اللّه بابواب الظالمین من نور اللّه اخذله البرهان و مکن له فی البلاد لیدفع بهم عن اولیائه و یصلح اللّه به امور المسلمین الیهم یلجأ المؤمن من الضرو الیهم یفزع ذو الحاجه من شیعتنا و بهم یؤمن اللّه روعه المؤمن فی دار الظلمه و اولئک هم المؤمنون حقا و اولئک امناء اللّه فی ارضه الی ان قال علیه السّلام فهنیئا لهم ما علی احدکم ان لو شاء لنال هذا کله قال قلت بما ذا جعلنی اللّه فداک قال علیه السّلام یکون معهم فیسرنا بادخال السرور علی المؤمنین من شیعتنا فکن منهم یا محمد (جلد ١۵ بحار صفحه ٢١٣ و جلد ١ سفینه البحار صفحهٔ ٣١۶ ) .
  26. اما بعد فقد جائنی رسولک بکتابک فقرأته و فهمت جمیع ما ذکرته و سألت عنه و ذکرت انک بلیت بولایه الاهواز و فسرنی ذلک و سائنی و ساخبرک بما سائنی من ذلک و ما سرنی انشاء اللّه و اما سروری بولایتک فقلت عسی ان یغیث اللّه بک ملهوفا خائفا من اولیاء آل محمد صلّی اللّه علیه و آله و یعذبک ذلیلهم و یکسو بک عاریهم و یقوی بک ضعیفهم و یطفی بک نار المخالفین عنهم و اما الذی سائنی من ذلک فان ادنی ما اخاف علیک ان تعثر بولی لنا فلا تشم رائحه حظیره القدس. . . تا آخر حدیث (تمام حدیث در مکاسب محرمه شیخ انصاری نقل شده است) .
  27. من تولی عرافه قوم اتی به یوم القیمه و یداه مغلولتان الی عنقه فان قام فیهم بامر اللّه عز و جل اطلقه اللّه و ان کان ظالما هوی به فی نار جهنم و بئس المصیر و من تولی عرافه قوم و لم یحسن فیهم حبس علی شفیر جهنم بکل یوم الف سنه و حشر و یده مغلوله الی عنقه فان کان قام فیهم بامر اللّه اطلقها اللّه و ان کان ظالما هوی به فی نار جهنم سبعین خریفا. (وسائل ج ١٢ ص ١٣٧ ) .
  28. من تولی امرا من امور الناس فعدل فیهم و فتح بابه و رفع ستره و نظر فی امور الناس کان حقا علی اللّه ان یؤمن روعته یوم القیمه و یدخل الجنه (تجارت وسائل باب ۴۶ صفحه ١۴٠ ) .
  29. من سود اسمه فی دیوان ولد سابع حشره اللّه یوم القیمه خنزیرا. (تجارت وسائل باب ۴٢ صفحه ١٣٠ ج ١٢ ) .
  30. عنه علیه السّلام لا تعنهم علی بناء مسجد. (تجارت وسائل باب ۴٢ صفحه ١٣٠ ج ١٢ ) .
  31. فقال علیه السّلام ما احب انی عقدت لهم عقده او وکیت لهم وکاء و ان لی ما بین لابتیها لا و لا مده بقلم ان اعوان الظلمه یوم القیمه فی سرادق من ناراحتی یحکم اللّه بین العباد (تجارت وسائل باب ۴٢ ج ١٢ ص ١٢٩ ) .
  32. عن محمد بن عذافر عن ابیه قال قال ابو عبد اللّه علیه السّلام یا عذافر نبئت انک تعامل ابا ایوب و الربیع فما حالک اذا نودی بک فی اعوان الظلمه قال فوجم ابی فقال له ابو عبد اللّه علیه السّلام لما رأی ما اصابه‌ای عذافر انما خوفتک بما خوفتی اللّه عز و جل به قال محمد فقدم ابی فما زال مغموما مکروبا حتی مات (تجارت وسائل باب ۴٢ ج ١٢ ص ١٢٨ ) .
  33. تجارت وسائل نقل از کافی باب ۴۴ ج ١٢ ص ١٣۴ .
  34. کلینی و شیخ طوسی در کافی و تهذیب ج ۶ ص. ٣٣ .
  35. از شیخ کلینی و طوسی در تجارت وسائل باب ٧۶ صفحه ۵۵١ .
  36. من احب بقائهم فهو منهم و من کان منهم کان ورد النار (تجارت وسائل الشیعه باب ۴٢ صفحه ١٣٢ ج ١٢ ) .
  37. من احب بقاء الظالمین فقد احب ان یعصی اللّه. (تجارت وسائل الشیعه باب ۴۴ ص ١٣۴ ج ١٢ ) .
  38. عنه علیه السّلام فی قول اللّه تعالی وَ لاٰ تَرْکَنُوا إِلَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ اَلنّٰارُ فقال (ع) هو الرجل یأتی السطان فیحب بقائه الی ان یدخل یده فی کیسه فیعطیه. (تجارت وسائل الشیعه باب ۴۴ ص ١٣٣ ) .
  39. إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ نٰاراً أَحٰاطَ بِهِمْ سُرٰادِقُهٰا وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغٰاثُوا بِمٰاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی اَلْوُجُوهَ بِئْسَ اَلشَّرٰابُ وَ سٰاءَتْ مُرْتَفَقاً (سوره ١٨ آیه ٢٨ ) .
  40. العامل بالظلم و المعین له و الراضی به شرکاء ثلاثتهم. (تجارت وسائل باب ۴٢ ص ١٢٨ ) .
  41. من نکث بیعه او رفع لواء ضلاله او کتم علما او اعتقل ما لا ظلما او اعان ظالما علی ظلمه و هو یعلم انه ظالم فقد برء من الاسلام (تجارت مستدرک الوسائل ابواب ما یکتسب باب ٣۵ ) .
  42. و علی باب الرابع من ابواب النار مکتوب ثلث کلمات اذل اللّه من اهان الاسلام اذل اللّه من اهان اهل البیت اذل اللّه من اعان الظالمین علی ظلمهم للمخلوقین. (تجارت مستدرک باب ٣۵ ) .
  43. اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمَعْرُوفِ (سوره برائه آیه ۶۶ ) .
  44. انصر اخاک ظالما کان او مظلوما فقیل یا رسول اللّه ننصره مظلوما فما بالنا ننصره ظالما فقال صلّی اللّه علیه و آله خذوا علی یدیه و امنعوه عن الظلم فهذا نصرتکم لاخیکم (انوار نعمانیه جلد ٣ صفحه ۴۴ ) .
  45. تَعٰاوَنُوا عَلَی اَلْبِرِّ وَ اَلتَّقْویٰ وَ لاٰ تَعٰاوَنُوا عَلَی اَلْإِثْمِ وَ اَلْعُدْوٰانِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ. (سوره مائده آیه ٢ ) : به مناسبت سخت عقوبت بودن خداوند که ذکر شد در حدیث است که اگر اهل دوزخ را در میان آتش دنیا جا دهند از راحت خوابشان می‌برد و از آن آسایش پیدا می‌کنند.
  46. امرنا رسول اللّه ان نلقی اهل المعاصی بوجوه مکفهره (وسائل الشیعه ج ١١ ص ۴١٣ ) .
  47. و انتم یبلغکم عن الرجل منکم القبیح فلا تنکرون علیه و لا تهجرونه و لا تؤذونه حتی یترک (تهذیب ج ۶ ص ١٨٢ ) . بقیه روایاتی که در این زمینه رسیده در نهی از منکر ذکر می‌شود.
  48. من اعان تارک الصلوه بلقمه او کسوه فکأنما قتل سبعین نبیا اولهم آدم و آخرهم محمد صلّی اللّه علیه و آله (لئالی الاخبار باب ٨ ج ۴ ص ۵١ ) .
  49. من اعان تارک الصلوه بشربه ماء فکأنما حارب و جادل معی و مع جمیع الانبیاء (لئالی الاخبار باب ٨ صفحهٔ ۵١ ج ۴ ) .
  50. من تبسم فی وجه تارک الصلوه فکأنما هدم الکعبه سبعین مره (لئالی الاخبار باب ٨ صفحه ۵١ ج ۴ ) .
  51. در کتاب کلمه طیبه مرحوم نوری صفحه ٣٣٠ از شهید اول در کتاب دره الباهره و غیر او نقل کرده و در کتاب فضائل السادات به این عبارت نقل شده: اکرموا اولادی الصالحون لله و الطالحون لی.
  52. عن الرضا علیه السّلام فی مکتوبه کن محبا لآل محمد صلّی اللّه علیه و آله و ان کنت فاسقا و محبا لمحبهم و ان کانوا فاسقین (دار السّلام جلد ٢ صفحه ٢٠٣ ) .
  53. کتاب حج مستدرک باب ٧٢ صفحه ٧٩ ) .
منبع: وبلاگ گناهان کبیره - تاریخ برداشت: 94/12/01