فرهنگ مصادیق:یادگیری عقاید اسلامی

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از یادگیری عقاید اسلامی)
پرش به: ناوبری، جستجو
یادگیری عقاید اسلامی

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبطه‌ای بوستان

ردیف عنوان

نرم افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

نویسنده: سید فرید قهستانی
تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم -95/9/2
کلید واژه: یادگیری،عقاید،جهان بینی،تعلیم،تعلّم

تعریف واژگانی و اصطلاحی

یادگیری (تعلّم)

تَعلُّم به معنای یاد گرفتن و دانش آموختن است؛ چنان که تعلیم به معنای آموختن و آموزش دادن است [۱].
مشتقات واژه علم در قرآن کریم بسیار آمده است. در برخی آیات قرآن خداوند خود را معلم و آموزگار معرفی کرده است. به عنوان نمونه در آیه دوم سوره الرحمن می‌فرماید: «الرَحمَن عَلَّمَ القُرآنَ»؛ (خداوند رحمان، قرآن را آموزش و تعلیم داد.) و یا در سوره علق آیات چهارم و پنجم می‌فرماید: «اِقرَء وَ رَبُّکَ الأَکرَم* الَّذِی عَلَّمَ بِالقَلَمِ عَلَّمَ الإنسانَ مَالَم یَعلَم»؛ (بخوان! و پروردگار تو بس گرامی است همان کسی که با قلم انسان را آموزش داد؛ به انسان چیزی را که نمی‌دانست، آموخت).

عقائد

در لغت، عقیده (ج عقائد) از عَقد به معنای گره دادن دو چیز با یکدیگر است [۲] و عقیده به معنای افکار درونی انسان است که به آن ایمان دارد [۳]:«عَقدَت عَلیه قَلبِی وَ ضَمِیرِی» (قلب و درون من به این (اعتقاد) گره خورده است) [۴].
عقیده در اصطلاح به معنای حکمی است که در پیشگاه معتقدین به آن، شک ناپذیر است و عقائد در دین به عقیده به مطالب اساسی دین هم چون اعتقاد به خداوند متعال و بعثت انبیا و ... گفته می‌شود [۵].
تعبیر دیگری که در مورد عقائد دین بکار می‌رود، اصول دین است. اصطلاح عقائد یا اصول دین(در مقابل فروع دین) اصطلاحی کلامی است [۶].
فرق میان عقیده و تفکر در چیست؟
تفکر عبارت است از به کارگیری نیروی عقل برای یافتن حقایق . از این رو، باید فکر، کاملا آزاد باشد تا بتواند به حقیقت دست پیدا کند. اسلام با هر چیزی که فکر انسان را در بند کشد، و با تقلید کورکورانه، جهالت، پیروی از هوا و هوس و افرادی که افکار را منحرف می‌کنند، بشدت مبارزه می‌کند.
اما عقیده عبارت است از باور انسان نسبت به یک امر، چه حقیقت داشته و چه نداشته باشد. از آن جا که در هر زمینه‌ای، حقیقت نمی‌تواند بیش از یک چیز باشد، فقط یک باور، می‌تواند صحیح باشد . بنابراین، تایید و آزادی همه باورها، با هیچ حقیقتی سازگاری ندارد . باور و عقیده صحیح در زمینه حقایق اصلی هستی از سوی پروردگار متعال برای بشر بیان شده است تا او راه صحیح زندگی را پیدا کند و از حیرت و سرگردانی نجات یابد [۷].

چیستی عقائد اسلامی

عقائد اسلامی یا اصول دین -در برابر فروع دین- اعتقادات پایه‌ای دین اسلام است که باور به آن‌ها شرط مسلمان بودن است. این اصطلاح کلامی به سه معنا می‌آید:
۱- اصطلاح عام: شامل همه عقاید معتبر در دین اسلام.
۲- اصطلاح خاص: مجموعه باورهایی پایه‌ای و بنیادی دین که انکار هر یک از این اصول، موجب کفر است [۸].
۳- به معنای «علم کلام» [۹].
عقائد اسلامی، تحقیقی است نه تقلیدی؛ بدین معنا که شخص باید خود با تحقیق و تفکر به آن‌ها برسد نه با تقلید و دنباله روی از دیگران. براساس مذهب شیعه، آموزه‌های اصول دین اسلام پنج تا است که شامل توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت می‌شود که بنابر نظر شیعه، مسلمانی که دو اصل اخیر را باور ندارد، شیعه محسوب نمی‌گردد [۱۰]. در هر صورت، انکار هر یک از اصول دین موجب کفر می‌گردد؛ خواه از روی عناد و لجاجت باشد یا به جهت شبهه‌ای که برایش پدید آمده است [۱۱]. این عقائد به شرح ذیل اند:

توحید

واژه «تَوحِید» (مصدر باب تفعیل) به معنای «یگانه دانستن» است. ریشه این کلمه «وَحَدَ» و به معنای انفراد است و از این رو «واحد» به چیزی اطلاق می‌شود که جزء ندارد [۱۲]. اصطلاح توحید در چند حوزه استفاده می‌گردد:

توحید در ذات‏

منظور از توحید ذاتی، یگانگی خداوند متعال و مانند نداشتن او است. چرا که وجود مثل و مانند برای او محال و ناممکن است. خداوند در قرآن می‌فرماید: (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‌ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ) [۱۳] «هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بیناست». و نیز می‌فرماید: (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ* .... * وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ) [۱۴].«خداوند یکتا و یگانه است* .... * و برای او هیچ گاه شبیه و مانندی نبوده است» [۱۵].

توحید در صفات

توحید صفاتی به معنای عینیت ذات الهی با صفات او است. صفات خداوند، حقایقی غیر از ذات او نیستند تا ذات خدا به آن‌ها متصف شود؛ بلکه همه صفات خدا، هم عین یکدیگرند و هم عین ذات او. یعنی، حقیقت علم او غیر از قدرتش نیست، بلکه سراسر وجود او علم و سراسر وجودش قدرت و دیگر صفات ذاتی او می‌باشد و تمام صفات او عین یکدیگرند. اما در مخلوقات و ممکنات، صفات غیر ذات آن‌ها است، از این رو انسان ابتدا صفت علم را ندارد ولی می‌تواند آن را اکتساب نماید. این امر نشان از تغایر صفت علم با انسان دارد [۱۶].

توحید افعالی

خداوند برای انجام دادن کارهایش نیازی به کمک، یار و یاور خارجِ از ذات خود ندارد و در انجام دادن هر کاری مستقل و یگانه است. این اصل، به عنوان توحید افعالی شناخته می‌شود. بنابر توحید افعالی، هیچ موجودی در جهان، قدرت تاثیر گذاری و انجام هیچ کاری را ندارد مگر به وسیله نیرویی که خداوند به او داده است؛ و تمام کارها، حرکت‌ها، تأثیر و تأثّرها به ذات پاک او منتهی می‌شود. او هم چنان که در ذات خود شریک ندارد، در فاعلیت نیز که شامل خالقیت، ربوبیت، مالکیت است، شریک ندارد. توحید افعالی به معنای نفی قانون علیت و یا نفی تاثیر داشتن اسباب نیست. از دیدگاه شیعه، «توحید افعالی» به این معنا نیست که خداوند به طور مستقیم و بدون واسطۀ سبب و علّتی، پدیده‌ای ایجاد کند و خود جانشین تمام علل و اسباب گردد، بلکه بدین معناست که وقتی ایجاد شئ ای نیازمند سببی باشد آن سبب را نیز خود خدا می‌آفریند و نیازی به امری خارج از ذات خودش ندارد [۱۷].

توحید در عبادت

مراتب سه گانه توحید، که در بالا اشاره شد، از نوع نظری است؛ اما توحید در عبادت توحید عملی است که جزء برنامه اصلی تمام پیامبران الهی شمرده می‌شود. توحید در عبادت لازمه مراتب سه گانه توحید است. چون با انحصار تمامی کمالات در خداوند، مظهریت تمام کمالات در ذات او است و تدبیر این جهان پیوسته در دست با کفایت او قرار دارد راهی جز این نیست که عبادت مخصوص او باشد و شخص دیگر شایسته عبادت نیست [۱۸].

نبوت

نبوت در لغت به معنای بلندی شئ ای بعد از پستی آن است. در اصطلاح، نبوت، بزرگی و عظمت روحانی و معنوی انسان است که به واسطه آن، نبی به عوالم مادی و ماواری ماده، احاطه پیدا می‌کند و بر حقائق، اشراف پیدا می‌نماید: (یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً) [۱۹] (ای پیامبر! بی گمان ما تو را گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستادیم ) [۲۰]. نبوت در دو حوزه نبوت عامه انبیا علیهم السلام و نبوت نبی مکرم اسلام صل الله علیه و آله مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد. نبوّت عامّه یعنی اصل نبوّت، بدون آن که نظری به نبوّت یک شخص داشته باشد. لذا اثبات نبوّت عامّه، اثبات لزوم و ضرورت نبی است. امّا نبوّت خاصّه یعنی نبوّت شخصی خاص ؛ و اثبات نبوّت خاصّ یعنی اثبات اینکه فلان شخص مصداق نبی است.نبوّت عامّه تنها با برهان عقلی ممکن می‌باشد امّا نبوّت خاصّه (مصداق نبی خاتم) یا با معجزه یا با خبر پیامبر قبلی اثبات می‌شود [۲۱].

نبوت عامه

ادله متعددی بر ضرورت اصل وجود نبی ارائه شده است. یکی از استدلال‌ها را امام صادق علیه السلام در برابر یک زندیق بیان نموده‌اند:« ما چون ضرورت آفریننده و صانعی را اثبات کردیم و این که او از ما و تمام مخلوق برتر و با حکمت و رفعت است و جایز نیست که مخلوقات او را ببینند و لمس کنند و بی واسطه با یکدیگر ملاقات کنند و مباحثه کنند، ثابت می‌شود که او باید سفیرانی در میان خلقش داشته باشد که خواسته‌های او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به مصالح و منافعشان و اسباب تباهی شان رهبری نمایند، از این رو وجود امر و نهی کنندگان و تقریر نمایندگان از طرف خدای حکیم دانا در میان خلقش ثابت شد و آن‌ها همان پیغمبران و برگزیده‌های خلق او می‌باشند. آن‌ها حکیمانی هستند که به حکمت تربیت شده و به حکمت مبعوث شده‌اند، با آن که در خلقت و اندام با مردم شریکند در احوال و اخلاق شریک ایشان نیستند. از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤیداند؛ آمدن پیغمبران در هر عصر و زمانی به سبب دلائل و براهینی که می‌آوردند، ثابت می‌شود تا زمین خدا از حجتی که بر صدق گفتار و عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند.» [۲۲].
از نظر شیعه، از آن جا که خداوند حکیم است، حکمتش اقتضا می‌کند تا پیامبرانی را برای هدایت و ارشاد مردم بفرستد، بر طبق نظر متکلمین ارسال رسل لطف است و لطف بر خدا واجب است بنابر قاعده لطف خداوند پیامبرانی را در هر دوره و زمانی جهت هدایت بشر فرستاده که تعداد آن‌ها یکصد و بیست و چهار هزار بوده است. [۲۳]

نبوت خاصه

نبوت خاصه، نبوت رسول خدا صل الله علیه و آله، به معنای ختم نبوت است که از آموزه‌های مشترک همه مسلمانان است و به این معناست که پس از حضرت محمد صل الله علیه و آله، پیامبر و دین دیگری نخواهد آمد. این عنوان از خود قرآن کریم گرفته شده است. در آیه ۴۰ سوره احزاب قرآن کریم به صراحت تعبیر خاتم النبیین را برای ایشان به کار برده است [۲۴]. اعتقاد به خاتمیت، هم در زمان پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و هم در دوران‌های بعدی، میان مسلمانان امری روشن و پذیرفته شده بوده است. این آموزه همواره از ضروریات دین اسلام شمرده شده است، به این معنا که هر کس نبوت پیامبر را قبول کند، حتما باید خاتمیت ایشان را نیز بپذیرد [۲۵].

معاد

در لغت به معنای «بازگشت و مرجع» است [۲۶] و در اصطلاح متکلمان بازگشت انسان بعد از مرگ و حیات بعد از مرگ است که انسان مجددا زنده خواهد شد و در آن روز به حساب و اعمال او رسیدگی خواهند کرد و نیکوکاران به ثواب و نعم جاودانی و بدکاران به کیفر و عذاب خود می‌رسند. معاد یکی از مهم‌ترین مسائل مورد توجه ادیان و متکلمان و فلاسفه است [۲۷]‏.
معاد ضروری دین اسلام و سایر ادیان اسلامی است. تمامی موحدان و پیروان ادیان الهی، بر این اصل اجماع دارند. عقل، بدون وجود اصل معاد، حکم به قبح وجود دین و تحمل زحمات و مشقات در راه دین داری می‌نماید. از طرفی دیگر، معاد امری ممکن است، چرا که اجزاء مردگان قابل جمع شدن و دمیدن روح در آن است اگر قابل نبود، از اول این امر نیز، بدن مرکب نمی‌شد. از این رو، ترکیب ابتدائی قوی‌ترین دلیل برای امکان وقوع حشر است. از طرف دیگر، مخبرین صادق(تمامی انبیای عظام الهی) نیز به آن خبر داده‌اند.
یک نظر اجمالی به آیات قرآن مجید نشان می‌دهد که در میان مسائل عقیدتی هیچ مسأله‌ای در اسلام بعد از توحید به اهمیت مسأله معاد و اعتقاد به حیات بعد از مرگ، و حسابرسی اعمال بندگان و پاداش و کیفر و اجرای عدالت نیست. وجود حدود ۱۲۰۰ آیه درباره معاد در مجموع قرآن مجید که قریب به یک سوم آیات قرآن را تشکیل می‌دهد، و این که تقریباً در تمام صفحات قرآن بدون استثنا، ذکری از معاد به میان آمده، و این که بسیاری از سوره‌های اواخر قرآن به طور کامل، یا به طور عمده، درباره معاد و مقدمات و علائم و نتایج آن سخن می‌گوید، شاهد گویای این مدعی است [۲۸]. در جای جای قرآن مجید بعد از موضوع ایمان به خدا، ایمان به جهان دیگر آمده و تقریباً در ۳۰ آیه دو موضوع را قرین هم قرار داده: (و یؤمنون باللَّه و الیوم الاخر) [۲۹] یا تعبیری شبیه آن فرموده است و در بیش از ۱۰۰ مورد اشاره به (الیومَ الآخر) یا (الآخره) فرمود است.

امامت (عامه و امامت امام دوازدهم عج)

امامت عامه

امامت در لغت به معنای «پیشوایی و الگو بودن» بکار رفته است [۳۰]و از اصول دین و مذهب است به معنای ریاست عامّه در امور دنیوی و اخروی. بنابر معتقدات شیعه، امامت، استمرار نبوّت است در همه جزئیّات و کلّیّات و تنها تفاوت آن با نبوّت این است که بر شخص امام وحی فرود نمی‌آید و نزول وحی پس از پیامبر (ص) پایان یافته است. امامت از گذر علم لدنّی و الهام الهی و مصونیّت از خطا و اشتباه و گناه، از آیین پیامبر اسلام (ص) پاسداری می‌کند و مصالح دینی و دنیوی مردم را محفوظ می‌دارد. تعالیم راستین آسمانی در روزگار پس از پیامبر (ص) تنها از این گذر به دست انسان می‌رسد و قرآن کریم و سنّت پیامبر از این طریق تفسیر و تبیین می‌شود. شیعیان معتقدند که مقام امامت تنها به معصومین می‌رسد.
متکلّمان امامیّه بر این اعتقاد دلایلی آورده‌اند؛ از جمله اینکه مردم از آن رو به امام محتاج‌اند، که معصوم نیستند و بدون او به خطا و اشتباه و گناه می‌لغزند. حال، اگر امام، معصوم نباشد، خود به امامی دیگر نیازمند است و این باطل است؛ زیرا مستلزم دور است. چون متکلّمان امامیّه این مدّعا را ثابت می‌کنند، از آن نتیجه می‌گیرند که مردم را در انتخاب شخص امام، حقّ و سهمی نیست؛ زیرا او باید معصوم باشد و عصمت حالتی است باطنی و جز خداوند کسی از باطن انسان خبر ندارد و مردم توانِ آن ندارند که معصوم را از غیر معصوم بازشناسند [۳۱].
بدین سان، امامت همانند نبوّت محتاج نصّ خداوند است و این نص یا به واسطه پیامبر اعلام می‌شود و او به صراحت امام را معرفی می‌کند و یا به واسطه امامی که خود منصوب به نصّ است.
متکلّمان امامیّه از راه‌های متعدّد، لزوم امامت را اثبات می‌کنند. مهم‌ترین راه همان است که از گذر آن لزوم نبوّت را اثبات می‌کنند بدین گونه که: امامت، لطف است و ترک لطف، نقض غرض است و نقض غرض از خدای حکیم سر نمی‌زند. غرض حکیم جز به آنچه راجح است، تعلّق نمی‌یابد و راجح این است که انسان کاملی- با ویژگی‌هایی همانند عصمت، عدالت، دانایی و آگاهی- میان آدمیان باشد و آنان را به سوی کمال راه نماید. افزون بر دلایل کلامی، دلایل فلسفی و نقلی نیز بر ضرورت امامت گواهی می‌دهند. در قرآن کریم نیز آیاتی روشن به چشم می‌آیند که بنابر آنها هر قوم و امّتی را راهنما و امامی بایسته است (رعد/ ۸؛ فاطر/ ۲۲). نیز آیاتی از قرآن درباره ماجرای نصب امام علی (ع) به امامت نازل شده‌اند (مائده/ ۳ و ۶۷) احادیث نیز در این باره فراوان‌اند. از آن جمله است روایتی که شیعه و سنّی نقل کرده‌اند: «هر کس بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد، به حال جاهلیّت مرده است.» [۳۲] همچنین است حدیث مشهور ثقلین و نظائر آن.

امامت خاصه

مسلمانان نیز از همان آغاز به ظهور منجی جهان حضرت مهدی (ع) معتقد بوده‌اند. پیامبر اسلام (ص) بارها از او یاد کرده و اوصاف و ویژگی‌هایش را برشمرده است. احادیث مربوط به حضرت مهدی (ع) را شیعه و سنّی نقل کرده‌اند و هر دو به تواتر آنها گواهی داده‌اند. بسیاری از علمای بزرگ اهل سنّت هیچ تردیدی در این تواتر روا نداشته‌اند؛ همانند ابن حجر هیثمی در الصّواعق المحرقه، شبلنجی در نور الابصار، ابن صباغ در الفصول المهمّه، محمد بن الصّبان در اسعاف الرّاغبین و کنجی شافعی در البیان [۳۳]. امامان معصوم (ع) درباره حضرت مهدی (ع) و ویژگیهای وی سخن گفته‌اند. عالمان و محدثان شیعه این سخنان را جمع کرده و کتاب‌های فراوانی در این باره قبل از تولّد حضرت مهدی (ع) و پس از آن نگاشته‌اند. اعتقاد به وجود حضرت مهدی (ع) و قیام جهانی وی به اعتقاد شیعه دنباله خط اصیل امامت و ولایت است و از این گذر از ضروریّات مذهب شیعه است و حتی برخی علمای شیعه آن را از ضروریّات اسلام شمرده‌اند [۳۴].

عدل

کلمه «عدل» دارای دو معنای متّضاد است: یکی تناسب و موزونیّت، برابری، دوم، کژی و ناراستی [۳۵]. عدل الهی این است که خداوند در افاضه وجود و کمال به موجودات، قابلیّت و لیاقت آن‌ها را نادیده نینگاشته است. تناسب و موزونیّت از ویژگی‌های نظام آفرینش است. در این نظام، توازن و تناسب پدیده‌ها در نظر آمده است. نباید از نظر دور داشت که عدل به معنای برابری نیست. میان پدیده‌های جهان بر اساس حکمت الهی تفاوت‌هایی وجود دارد که از برابری حکایت نمی‌کنند؛ امّا عادلانه‌اند. [۳۶] یکی از جامع‌ترین تعاریفی که در مورد عدل وارد شده است تعریف شهید مطهری است: « [عدل الهی به معنای] رعایت استحقاق‌ها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود یا کمال دارد» [۳۷].
علت این که جزء اصول دین آمده آن است که از گذشته‌های دور و در گفت و گوی با دانشمندان مذاهب، علمای شیعه بر عدالت خداوند تأکید داشتند به همین جهت از اصول مذهب شیعه شمرده شد. اما برخی از مذاهب اهل سنت مانند اشاعره به دلیل اعتقاد به جبر، گفت و گو درباره عدالت خدا را سزاوار نمی‌دانند و معتقد بودند هر آنچه خداوند انجام می‌دهد عدل است اگر چه به نظر ما ظلم باشد. اما شیعیان معتقد بودند خداوند جز عدل کاری انجام نمی‌دهد، لذا اگر ظلمی در جامعه دیده می‌شود از کوتاهی مردم و ظلم حاکمان است [۳۸].

عدل در تکوین

عدالت در تکوین به این معنی است که ذات باری تعالی در عین این که موجودات را متفاوت از یکدیگر و با کارکردهای مختلف آفریده است، اما در عین حال هریک از آن‌ها را از آن چه که لازم دارند بی نیاز ساخته است و متنعم نموده است: (ربُّنا الّذِی أَعطَی کُلَّ شَئٍ خَلقَه ثُمَّ هَدَی) [۳۹](پروردگار مااوست که هر چیزی را خلق کرده است و (متناسب با خلقتش) او را هدایت نموده است). . قرآن کریم، بر این حقیقت بارها به اشارت و صراحت پای فشرده است [۴۰].
عدل در کیفر و پاداش:
خداوند در مقام پاداش و کیفر بندگان خود جزای هر انسانی را متناسب با اعمالش مقرر می‌کند. بنابر تعالیم اسلامی، خداوند به نیکوکاران بیش از آنچه سزاوارند، پاداش می‌دهد و این «فضل» است که برتر از عدل و دادگری است [۴۱]. امّا کیفر گناهکاران را به قدر گناهشان می‌دهد و بر آن نمی‌افزاید (همان) و بلکه با رحمت و رأفت خویش از کیفر آنان می‌کاهد و این کیفر، سبک‌تر از کیفر عادلانه است [۴۲].

عدل در تشریع

خداوند از یک سو در وضع تکالیف و جعل قوانینی که سعادت انسان در گروه آن است فروگذاری نمی‌کند و از سوی دیگر هیچ انسانی را به عملی که بیش از طاقت و استطاعت اوست مکلف نمی‌سازد. قرآن کریم، بعثت پیامبران (ص) را برای آن می‌داند که جامعه انسانی را به سوی قسط و عدل برند [۴۳] و به پیامبر اسلام (ص) فرمان می‌دهد: «بگو پروردگارم مرا به قسط و عدل امر فرموده است» [۴۴].

ضرورت یادگیری عقائد

از دیدگاه عقل

انسان در درون خود احساسات اصیل نسبت به علم و آگاهی هرچه بیشتر در خود دارد. آیا ممکن است ما این نظام عجیب را در این جهان پهناور مشاهده کنیم و علاقه نداشته باشیم سرچشمه این نظام را بشناسیم؟ آیا ممکن است انسانی که سالیانی دراز را برای کشف خواص مواد طبیعی می‌گذارد و یا زحمات بسیاری برای یک اختراع می‌کند، شوق دانستن در او نباشد؟ آیا ممکن است انسان نخواهد سرچشمه اصلی دریای بی‌کرانی خلقت که از ازل تا ابد را فرا گرفته بشناسند؟
این‌ها انگیزه‌ها و گرایشاتی است که ما را به سوی «معرفه اللَّه» و «شناخت دین او» دعوت می‌کند، عقل ما را به این راه می‌خواند، عواطف ما را به این سو جذب می‌کند، و فطرت ما را به این سمت می‌راند.

لزوم شناخت واقعیت

خداوند انسان را چنان آفریده است که او همواره در پی راه یافتن به حقیقت است و جز از این گذر ارضا نمی‌شود و بخشی از پیشرفت دانش انسانی وامدار این انگیزه است. حقیقت‌طلبی را «غریزه کنجکاوی» نیز می‌گویند که انسان را به شناخت آفریدگار جهان وامی‌دارد. قرآن نیز بر وجود این انگیزه در انسان اشاره کرده است و از آن برای هدایت او بهره می‌برد [۴۵]. این حس بسیار قوی، انسان را وا می‌دارد که مبدا و منتهای عالم را بکاود و بشناسد و قواعد ظاهری و باطنی حاکم بر آن را شناسایی و برطبق آن، برنامه زندگی خویش را تنظیم نماید.

شکر منعم

انسان ذاتاً مایل است هر کس را که بدو احسان می‌کند، سپاس بگزارد و نعمت را شکر کند. این انگیزه از انگیزه‌های توانمندی است که انسان را مجبور می‌سازد تا ولی‌نعمت خویش را بازشناسد. عالمان اسلامی نیز از دیرباز «شکر منعم» را از انگیزه‌های اصلی شناخت خدا دانسته‌اند [۴۶]. آیاتی از قرآن که نعمت‌های الهی را برمی‌شمارند، در حقیقت می‌خواهند این خواسته درونی انسان را بیدار سازند [۴۷]. از امام صادق (ع) نقل کرده‌اند: «چه زشت است که از عمر انسان هفتاد یا هشتاد سال بگذرد و در ملک الهی زندگی کند و از نعمت‌هایش بهره بَرَد؛ ولی خدا را، آن سان شایسته است، نشناسد. برترین فریضه انسان این است که خدا را بشناسد و به بندگی‌اش اقرار کند» [۴۸].
از این رو عقل حکم می‌کند که انسان باید پروردگار و ولی نعمت خویش و خواسته‌های او را بشناسد، راه ارتباط با او را بداند، خواسته‌هایش را عمل کند و چنان باشد که او می‌پسندد.

از دیدگاه قرآن

یادگیری جهان بینی در صورتی به یقین و واقع نزدیک خواهد بود که از روی تحقیق و بررسی غیرجانبدارانه ادله و براهین باشد. از این رو تقلید کورکورانه در عقائد، آدمی را به کژراهه می‌برد. قرآن کریم، در آیات متعدّدی که به اصول عقاید مربوط است، تقلید را زشت شمرده، و به صراحت بیان می‌دارد که: آدمی، تا برایش معرفت کامل و یقین قطعی نسبت به یک نظریّه یا عقیده حاصل نشده، نباید از آن پیروی کند و زندگی فردی و اجتماعی‌اش را بر آن بنیان نهد: (وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ) [۴۹].(و چیزی را که بدان علم نداری، دنبال مکن).
(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ) [۵۰](به راستی‌که بدترین جنبندگان نزد خدا، کران ولالانی هستند که‌نمی‌اندیشند) منظور از کران و لالان در آیه کسانی نیستند که شنوایی یا گویایی خود را از دست داده‌اند؛ بلکه کسانی هستند که به تعبیر آیه نمی‌اندیشند و اهل تفکّر و تعقّل در مسائل عقیدتی نیستند. اینان کسانی هستند که در آیه‌ای دیگر، چنین توصیف شده‌اند: (لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها) [۵۱] (دل‌هایی دارند که با آن، [حقایق را] دریافت نمی‌کنند و چشمانی دارند که با آنها نمی‌بینند و گوش‌هایی دارند که با آنها نمی‌شنوند)
قرآن کریم دست و پای انسان را از غل و زنجیر پیروی کورکورانه، آزاد می‌کند و آدمی را از بردگیِ فکری دیگران رها می‌سازد و به هر یک از افراد جامعه، استقلال فکری و حقّ اظهار نظر می‌بخشد و مردم را با رها ساختن از بند تقلید عقیدتی، به تأمّل و تحقیق فرا می‌خواند و بر آنان که تقلید را بر تحقیق، و تن دادن به سنّت‌های تقلیدی را بر تن دادن به حقیقت، ترجیح می‌دهند، به شدّت می‌تازد: (وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلی ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا) [۵۲] (و چون به آنان گفته شود: «به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبر [ش‏] بیایید»، می‌گویند: آنچه پدران خود را بر آن یافته‌ایم، ما را بس است)
از این رو از منظر قرآن مجید، یادگیری اصول عقائد الهی و عدم تقلید در جهان بینی ضرورتی است که بر تک تک مکلفان واجب بلکه ضروری است.

از دیدگاه روایات

یادگیری و عنایت به جهان بینی توحیدی و امتداد آن در دو بعد رسالت و امامت و وجود عالم آخرت، در روایات به وفور به چشم می‌خورد:

تحصیل علم توحید در روایات

در برخی روایات تحصیل و شناخت علم خداشناسی، کمترین حد ایمان ذکر شده است:« أَدْنَی مَا یَکُونُ بِهِ الْعَبْدُ مُؤْمِناً أَنْ یُعَرِّفَهُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی نَفْسَهُ فَیُقِرَّ لَهُ بِالطَّاعَهِ وَ یُعَرِّفَهُ نَبِیَّهُ ص فَیُقِرَّ لَهُ بِالطَّاعَهِ وَ یُعَرِّفَهُ إِمَامَهَ وَ حُجَّتَهُ فِی أَرْضِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَی خَلْقِهِ فَیُقِرَّ لَهُ بِالطَّاعَه»:«حداقل حد ایمان این است که خدای تبارک و تعالی را به خود بشناساند و به اطاعت از او اقرار کند و پیامبر اکرم صل الله علیه و آله را بشناسد و به اطاعت از او اقرار کند و امام، حجت و شاهد الهی را در زمین بشناسد و و به اطاعت از او اقرار کند». [۵۳] توحید به عنوان اولین اصل عقیدتی بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. رسول خدا صل الله علیه و آله می‌فرمایند:« أفضَلُ العِلمِ لا إلهَ إلَّا اللّهُ. [۵۴]»(بهترین علم، (یادگیری توحید و شعار آن) لااله الا الله است). امیر المومنین علیه السلام علم به خداوند را یکی از دو علم برتر معرفی می‌نماید: « العِلمُ بِاللّهِ أفضَلُ العِلمَینِ [۵۵]». تاکید بر روی یادگیری اصل توحید به حدی است که به عنوان مهم‌ترین و بالاترین واجبات بر انسان بیان شده است که ترک یادگیری چنین معرفتی به هیچ وجه روا نمی‌باشد: «إنَّ أفضَلَ الفَرائِضِ و أوجَبَها عَلَی الإِنسانِ مَعرِفَهُ الرَّبِّ وَ الإِقِرارُ لَهُ بِالعُبودِیَّهِ». [۵۶]

تحصیل علم معاد در روایات

یکی از پرسش‌های مهم آدمی این است که برای چه آمده‌ام؟ چرا خداوند مرا آفریده است و به عبارتی، چرا هستم و برای چه باید زندگی کنم؟ امیر المؤمنین علی علیه السلام می‌فرماید: «رحم الله امرء اعد لنفسه و استعد لرمسه و علم من این؟ فی این؟ و الی این؟» [۵۷])خداوند رحمت کند انسانی را که آن چه لازم است، برای نفس خود تهیه و خویشتن را برای قبر مستعد و آماده سازد. آن انسانی که بداند از کجا آمده و در کدام راه است و به سوی کدام مقصد باز می‌گردد). در برخی روایات تحصیل علم توحید مقدمه تحصیل علم به اصل معاد معرفی شده است. از اهمیت مقدمه می‌توان به اهمیت علم معاد پی برد: «إن لَم تَعلَم مِن أینَ جِئتَ، لَم تَعلَم إلی أینَ تَذهَبُ.» [۵۸] (اگر ندانی که از کجا آمده‌ای(شناخت مبدأ) نخواهی دانست که به کجا خواهی رفت(شناخت معاد)).
مولوی چه خوب توانسته است این کلام نورانی را به نظم در آورد؛
ز کجا آمده‌ام (مِنْ اَیْنَ)؛ آمدنم بهر چه بود؟ (فی اَیْنَ)
به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم؟ (الی اَیْنَ).

ضرورت تحصیل ادله اثبات نبوت و امامت

نبوت حلقه اتصال بین خلق و خالق است. از لحاظ عقیدتی، فرد وظیفه شناخت او را دارد تا راه سعادت را از طریق او بیابد. از این رو در برخی روایات، شناخت نبوت و اقرار به آن، در کنار ایمان به خداوند، یکی از ارکان ایمان مطرح شده است [۵۹]. آثار بسیار مهم نبوت، هم چون احیای فطرت توحیدی انسان و گرایش او به سوی خداوند [۶۰]، تعالی روحی و معنوی یا تربیت نفسانی [۶۱] و برپایی عدل و قسط در میان مردم [۶۲] تاکیدی بر ضرورت شناخت آن است.از طرف دیگر، امامت امتداد اصل نبوت است و امام معصوم علیه السلام، همان وظیفه‌ای را بردوش می‌کشد که نبی و رسول وظیفه ایفای آن را دارد. از این رو، روایاتی که تاکید بر تحصیل ادله امامت دارند، در بحث لزوم تحصیل یقین به نبوت نیز قابل تطبیق است. در روایتی که شیعه و سنی در پذیرش آن اتفاق دارند بر ضرورت شناخت امام هر عصری تاکید شده است و عدم تحصیل این معرفت را معادل جهالت و هم ترازی با اهل جاهلیت بر می‌شمرد:« مَن ماتَ لا یَعرِفُ إمامَهُ ماتَ میتَهً جاهِلِیَّهً» [۶۳]. در برخی روایات کسی که فاقد این شناخت است اهل جاهلیت شمرده شده و منکر امام معصوم علیه السلام، مشرک خوانده شده است [۶۴].

شناخت اصل عدل در روایات

عدل یکی از صفات الهی است که در ناحیه تکوین، تشریع و در ناحیه جزا و پاداش وجود دارد. خداوند به هر موجودی به اندازه شایستگی‌های او از مواهب و نعمت‌ها عطا می‌کند. او در وضع تکالیف و جعل قوانینی که سعادت انسان در گروه آن است فروگذاری نمی‌کند، و مقام پاداش و کیفر بندگان خود جزای هر انسانی را متناسب با اعمالش مقرر می‌کند. انسان باید شناخت این اصل مهم را در برنامه معرفتی و عقیدتی خود قرار دهد تا گرفتار افراط و تفریط‌های علمی، هم چون اشاعره و یا معتزله نشود.در روایت آمده است:«اِنَّ الْعَدْلَ میزانُ اللّه سُبْحانَهُ الَّذی وَضَعَهُ فِی الْخَلْقِ ونَصَبَهُ لاِقامَهِالْحَقِّ ، فَلا تُخالِفْهُ فی میزانِهِ ولا تُعارِضْهُ فی سُلْطانِهِ» [۶۵] (عدل، ترازوی الهی است که برای بندگانش و اقامه عدل و داد در میانشان نصب شده است؛ پس شما نیز با ترازوی الهی، عدل مخالفت نکن و با قدرت و حاکمیت الهی به مقابله برنخیز). در برخی دیگر از روایات، عدل، علت برپایی آسمان و زمین بیان شده است: «بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّماواتُ وَ الاَرْضُ» [۶۶]( با عدل است که آسمان‌ها و زمین برپاشده است).
عدالت در زمینه کیفر و مجازات نیز از جانب حق برقرار است: « قسم به خدا، هیچ گروهی نعمت‌های الهی از آن‌ها گرفته نمی‌شود مگر به خاطر گناهانی که مرتکب شده‌اند چرا که خداوند به هیچ وجه به بندگان خود ظلم نمی‌کند» [۶۷].
با توجه به این که آفرینش بر پایه عدل بنا نهاده شده است و کیفر و پاداش نیز براساس همان داده می‌شود:«اگر کسی به عدل، ترازوی الهی چنگ زند، به بهشت می‌رود و اگر کسی آن را رها کند، به جهنم می‌رود» [۶۸].

از نگاه فقه اسلامی

فقها لزوم تحصیل عقائد صحیح را، وجوبی مستند به عقل و شرع دانسته‌اند. البته برخی ضمن انکارشرعی بودن این وجوب، وجوب شرعی را ارشادی و موید همان حکم عقلی دانسته‌اند [۶۹]. علامه حلی می‌گوید: «تمامی دانشمندان بر وجوب معرفت برهانی، و نه تقلیدی، خداوند متعال و صفات ثبوتی و سلبی او و ... نبوت و امامت و معاد اتفاق دارند» [۷۰]. برخی آن را اجماع و اتفاقی از جانب تمامی مسلمانان دانسته‌اند. [۷۱]در مقابل یادگیری یقینی اصول عقائد، یادگیری تقلیدی آن است [۷۲]. مقصود از تقلید این است که انسان بدون استدلال و حجت، اعتقادی را بپذیرد [۷۳]. البته اگر کسی دلایل موجه کسی را بشنود و با تعقل آن‌ها را بپذیرد و معتقد گردد، از سنخ تقلید نخواهد بود [۷۴]. در دیدگاه فقهی انکار هر یک از اصول دین موجب کفر می‌گردد؛ خواه از روی عناد و لجاجت باشد یا به جهت شبهه‌ای که برایش پدید آمده است و به تدریج موجب انکار اصول عقائد اسلامی گردد [۷۵].
البته این به معنای این نیست که تحصیل مسائل عمیق و ابعاد مختلف اصول دین، بر هر فرد واجب باشد، بلکه مراد ایشان یادگیری اجمالی است، ولی اگر آموزش، تفصیلی و برهانی باشد؛ انسان را از گمراهی‌ها مصون نگه خواهد داشت [۷۶]. با عنایت به همین نکته است که برخی از فتوا داده‌اند:« مراد[تحقیقی بودن اصول دین] این است که هر کسی باید با دلیل و برهان آن‌ها را تحصیل کند و مجرّد تقلید از دیگران نباشد، البته دلیل اجمالی و ارتکازی هم کافی است» [۷۷]. از این رو است که بسیاری فقها منظور از تحصیل یقین به اصول عقائد را متعین در راه‌های دشوار براهین عقلی ندانسته‌اند، بلکه براهین منطقی و استدلال‌های روشن را نیز در این راه کافی شمرده‌اند: « مقصود از یقین، در این جا[اصول عقائد]، یقین به معنای عرفی است که از هر طریق حاصل شود کفایت می‌نماید» [۷۸]. تعبیر برخی دیگر از فقها این است که:« باید آنها(اصول دین) را از روی دلیل- به فراخور حال خویش- بداند» [۷۹].
نفی تقلید، در عقائد اصلی است که به استدلال و اجتهاد (هرکس به فراخور استعداد و دانش خویش) نیاز است: همانند اثبات وجود خداوند و وحدانیت او، قیامت و اصل نبوت و نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله. ولی بخشی از اصول اعتقادی است که رجوع در آن به عالمان و کارشناسان دینی جایز است؛ همانند برخی از ویژگی‌های قیامت، جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله و شرح صفات پروردگار. این امور هر چند از اصول اعتقادی است، ولی اعتقاد به آنها با تکیه بر دلایل نقلی (کتاب و سنّت) ممکن است. یعنی پس از پذیرش خدا و پیامبر و اعتقاد به کتاب آسمانی، از گزارش‌ها و اخبار آن‌ها، در پاره‌ای دیگر از اصول اعتقادی، بهره می‌گیریم [۸۰].
به هر صورت، یادگیری تحقیقی جهان بینی اسلامی، یکی از واجبات بسیار مهمی است که بسیاری از فقها در ابتدای رساله خود به آن تصریح نموده‌اند [۸۱].
نباید از نظر دور داشت جامعه اسلامی در معرض خطر هجوم شبهات از جانب دشمنان و شکاکان است. با توجه به این نکته یاد گرفتن اصول دین برای دفع شبهات و نجات مؤمنان از گمراهی، واجب کفایی است. یاد دادن علوم یاد شده نیز بر عالمان آن‌ها واجب کفایی است. در صورتی که علم، منحصر به یک شخص باشد، آموزش بر او واجب عینی می‌شود [۸۲].

نتایج و آثار فردی اجتماعی یادگیری عقائد اسلامی

آرامش روحی

ایمان عبارت است از باور وتصدیق قلب به خدا و رسولش، باور و تصدیقی که هیچ گونه شک و تردیدی به آن خدشه‌ای وارد نکند. ایمان، بر دو رکن اعتقاد یقینی و عمل و پایبندی به آن بنا می‌شود. بدون جهان بینی یقینی و تحصیل آن، آرامش روحی وروانی وجود ندارد. به تعبیر علامه طبا طبایی در تفسیر آیه (هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِم) ‏«ظاهرا مراد از سکینت[آرامش] در این آیه آرامش وسکون نفس واطمینان آن به عقائدی است که به آن ایمان آورده است» [۸۳].
به طور یقین داشتن آرامش در زندگی، نخستین چشمه خوشبختی است و کسی که از این نعمت محروم باشد از نعمت خوشبختی نیز محروم است. وهیچ گاه طعم خوشبختی را نخواهد چشید. انسان بدون اندیشه درست و واقع نما، با اندیشه وافکار موهوم و با نگرانی‌های فراوان دست به گریبان است. لذا دائما در درون خود دچار پیکاری بزرگ است و همیشه نیز در انتخاب مسیر زندگی و در تصمیم گیری‌هایش دچار سردرگمی است. ولی بر خلاف آن انسان با یقین به مبانی اعتقادی، از همه این‌ها آسوده است وهمه افکار واهداف واندیشه‌ها را تحت لوای یک هدف گرد آورده است و فقط به خاطر آن تلاش می‌کند.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «خداوند به واسطه عدل و داد خود، نشاط و آسایش را در یقین و رضا قرار داده است و غم و اندوه را در شک و ناخوشنودی» [۸۴].

روشن بینی

یقین، اعتقاد ثابت و قطعی انسان به امری که مطابق با واقع بوده و با شبهات، از بین نرود:«یقین به معنی قوت ادراک ذهنی است، به طوری که قابل زوال و ضعف نباشد» [۸۵]. یقین در عقائد به معنای درک واقعیت است به گونه‌ای که در طوفان شبهات و یا شهوات گرفتار تزلزل نگردد.اعتقاد به وجود خداوند تبارک و تعالی و بعثت انبیا و عالم آخرت، یقین داشتن به این است که تمام امور هستی به دست خداست و او مسبّب الاسباب می‌باشد؛ هیچ گونه توجهی به غیر او نداشته بلکه همه اسباب و وسائط را مسخّر فرمان و حکم خدا بداند. بداند که خدا ضامن روزیِ اوست و هر چه را او مقدّر کرده می‌رسد، و در نتیجه طمعی به دیگران نداشته باشد. بداند که نتیجه تمامی اعمال خوب و بد خود را می‌بیند و خدای شاهد و ناظر بر اعمال، خود حاکم روز قیامت است. و حتی از خاطرات قلبی انسان نیز آگاه است. این حقیقت یقین است. این بینش روشن، چراغ راه سلوک انسان و پلکان ترقی او به ملکوت است.البته کسی که دارای چنین یقینی باشد به لوازم آن نیز ملتزم می‌شود. از این رو برخی روایاتی که در بیان معنی و تفسیر یقین آمده، آن را به لوازم و آثارش تعریف کرده‌اند. از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده که فرمود: «از جبرئیل پرسیدم تفسیر یقین چیست؟ گفت: مؤمن به گونه‌ای برای خدا عمل کند که گویا او را می‌بیند، و اگر او خدا را نمی‌بیند، خدا او را می‌بیند. و یقیناً بداند که آنچه به او رسیده ممکن نبود از او بگذرد و آنچه از او گذشته ممکن نبود به او برسد.» [۸۶]. هم چنین از امام رضا ـ علیه السلام ـ سؤال شد: یقین چیست؟ فرمود:« قَالَ التَّوَکُّلُ عَلَی اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لِلَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّفْوِیضُ إِلَی اللَّهِ‏»: «توکل بر خدا و تسلیم او شدن و راضی به قضای الهی بودن و همه امور را به خدا واگذاردن» [۸۷].
حسن ظن به نظام جهان یقین به وجوب خداوند، معاد، پیامبران راستین او، نصیبی است که هر کس به آن مزین شود، محرم خلوتخانه انس می‌گردد که به سبب آن می‌توان به اصلاح و تهذیب نفس، آرامش و سکونت [۸۸]، درک آیات الهی، صبر و شکیبائی [۸۹]، امیدواری [۹۰]، کسب بسیاری از امور علمی وعملی [۹۱]، برطرف کردن غم واندوه‌ها [۹۲] و به برترین درجه مقصود و مقام‌های عالی معنوی [۹۳]، رسید. انسان با نگاه به عالم، خود را عبد او می‌بیند و تمام هستی را مطیع و عبد او مشاهده می‌نماید. طوق بندگی انسان را به مسیر اصلاح صفات رذیله، و اکتساب مکارم اخلاق می‌کشاند. اصلاح دیدگاه و اصلاح رذایل نفس، موجب صاف شدن آینه تفکر و قلب می‌گردد و انسان را از سوء ظن به آن چه در عالم می‌گذرد محافظت می‌کند. عالم و عالمیان همه آیات الهی می‌شود: «إِنَّ فیِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لاَیَاتٍ لِّلْمُؤْمِنِینَ*وَ فیِ خَلْقِکمُ وَ مَا یَبُثُّ مِن دَابَّهٍ ءَایَاتٌ لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ*» [۹۴](بی شکّ در آسمان‌ها و زمین نشانه‌های (فراوانی) برای مؤمنان وجود دارد * و نیز در آفرینش شما و جنبندگانی که (در سراسر زمین) پراکنده ساخته، نشانه‌هایی است برای جمعیّتی که اهل یقینند).

راهکار اجرایی این فریضه

قرآن روش‌هایی را برای یادگیری بیان می‌کند که می‌توان از آن برای دانش علوم مختلف بهره برد. در این بخش برخی از روش‌های تعلیمی قرآن بیان می‌شود:
۱- ضرورت قانون گذاری و بستر سازی برای ترغیب یادگیری جهان بینی اسلامی: این امر می‌تواند با تدوین برنامه جامع اعتقادی جامعه در زمینه‌های ترویجی و تبلیغی آن انجام پذیرد. کتب درسی دینی در مقاطع تحصیلی مورد بازنگری کامل قرار گرفته و به طور جدی و اصولی بر یادگیری معارف اسلامی تاکید گردد. رسانه‌ها، باید با شناخت شبهات عقیدتی در فضای کشور و فضای بین الملل، ظرفیت گسترش معارف را بیش از پیش نمایش دهند.
۲- تسهیل یادگیری مطالب عمیق عقیدتی با استفاده از تشبیه و تمثیل: قرآن کریم برای عینی و قابل فهم کردن مطالب و آموزه‌ها از تشبیه معقول به محسوس استفاده می‌کند. بنابراین بر معلمان و آموزگاران است که در بیان مطالب معقولی که دور از دسترس و یا اندیشه متعلمان است، از روش تشبیه بهره جویند. قرآن در بیان اعمال کافران بیان می‌دارد که اگر بخواهیم آن را تبیین و روشن کنیم می‌بایست اعمال ایشان را همانند خاکستری در برابر باد همانند نماییم که در گذر تندباد و طوفانی سهمگین قرار گرفته است. چنان که در بیان سخن و کلام طیب و پاک، آن را به درخت پرباری همانند می‌کنند که اصل و ریشه آن ثابت است و شاخه‌های آن در آسمان قرار گرفته و همگان از آن بهره می‌برند درحالی که سخن ناپاک و خبیث همانند درختی برآمده از زمین است که ریشه در خاک ندارد و قرارگاهی برای آن نیست تا بر پایه‌های خویش بایستند و دیگران از بر و بار آن بهره مند گردند [۹۵].
۳- تاکید بر استمرار یادگیری؛ گوشزد کردن پیاپی رهنمودها و دانش‌ها و تکرار آن از روش‌های تعلیمی قرآن است. از این رو گفته شده است که الدرس حرف و التکرار الف؛ درس یک حرف است ولی هزار بار تکرار لازم دارد تا جا بیافتد و قرار گیرد. تکرار و استمرار در تعلیم همانند قطرات آبی است که بر صخره‌های سخت و مرمرین فرو می‌ریزد و درنهایت نقشی بر آن می‌آفریند و در دل آن جای می‌گیرد [۹۶].
۴- تعمیم یادگیری معطوف به فلسفه و علت حکم؛ جهت تفهیم دقیق، قرآن از روش بیان فلسفه و علت احکام استفاده می‌کند. به عنوان نمونه در بیان حکم آرام سخن گفتن می‌فرماید که بلند سخن گفتن موجب می‌شود که فرد از سخن گوینده بگریزد و آن را ناخوش و زشت شمارد؛ چنان که صدا و سخن خر را زشت و ناهنجار می‌شمارد [۹۷].
۵- افزایش یادگیری با استفاده از تنوع بیان؛ بیان مطالب به شیوه‌های متفاوت و مختلف، روشی کارساز است که قرآن در تعلیم و تربیت خود برگزیده است. در آیات زیادی سخن از این است که قرآن یک مسئله را به شکل آیات مختلف بیان می‌کند. این مسئله در اصطلاح قرآنی به تصریف آیات مشهور است. قرآن بیان می‌دارد که هدف از تصریف آیات و بیان متنوع یک مسئله به اشکال مختلف برای امکان بخشی فهم و درک دقیق مسئله و مطلب برای مخاطب و شنونده آن است [۹۸].
۶- تشویق به یادگیری عقائد با طرح سؤال و پرسش؛ از روش‌های مفید و کاربردی قرآن برای آموزش و تعلیم، بهره گیری از طرح سؤال و پرسش است. قرآن در بیان و تبیین بسیاری از مسایل سخت و پیچیده با طرح پرسش می‌کوشد تا در ذهن مخاطب انگیزه و چالشی را برانگیزد تا در جستجوی پاسخ برخیزد. این گونه می‌شود که پس از تلاش پرسش شونده، امکان استقرار و جا افتادن مطلب برای او بیش از پیش فراهم می‌گردد [۹۹].
تمامی این راه کارها می‌تواند در دو بعد فردی و حکومتی مورد توجه قرار گیرد(به جز مورد اول که مربوط به جامعه و حکومت اسلامی است). فرد در تحصیل عقائد، باید به تبیین با تشبیه و تمثیل بیشتر بپردازد، همان گونه که جامعه و حکومت، وظیفه دارد در فضای عمومی، برنامه ترویج یادگیری عقائد را با چنین فرآیندی دنبال نماید. تاکید بر استمرار یادگیری و افزایش یادگیری با استفاده از تنوع بیان نیز از همین قبیل است.

منابع و مآخذ

۱. لغت نامه دهخدا، دهخدا، علی اکبر، تهران: موسسه انتشارات وچاپ دانشگاه تهران، 1377.
۲. فرهنگ فارسی، محمد معین، امیر کبیر، انتشار: ۱۳۶۴ - دوره چاپ: 4
۳. الصحاح - تاج اللغه و صحاح العربیه، جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح - تاج اللغه و صحاح العربیه، ۶ جلد، دار العلم للملایین، بیروت - لبنان، اول، ۱۴۱۰ ه‍ ق
۴. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، ۱جلد، دار الشامیه - لبنان - بیروت، چاپ: ۱، ۱۴۱۲ ه.ق.
۵. شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، حمیری، نشوان بن سعید، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، ۱۲ جلد، دار الفکر المعاصر، بیروت - لبنان، اول، ۱۴۲۰ ه‍ ق
۶. مجمع البحرین، طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین - تهران، چاپ: سوم، ۱۳۷۵ش.
۷. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، جمعی از پژوهشگران زیر نظر شاهرودی، سید محمود هاشمی، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ۳ جلد، مؤسسه دائره
۸. آینده انقلاب اسلامی، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، تهران، 1378.
۹. آموزش عقاید، مصباح یزدی، محمد تقی، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، تابستان ۱۳۷۷،
۱۰. تلخیص المحصّل، طوسی، خواجه نصیرالدین طوسی، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ ه.
۱۱. قواعد المرام فی علم الکلام، بحرانی، ابن میثم، کتابخانه آیه الله مرعشی، قم، ۱۴۰۶ ه.
۱۲. فرهنگ علم کلام، احمد خاتمی، - تهران، چاپ: اول، ۱۳۷۰ ش.
۱۳. مرزهای توحید و شرک در قرآن، آیت الله سبحانی-ترجمه مهدی عزیزیان، تهران، چاپ: اول، 1380
۱۴. سیمای عقائد شیعه، آیت الله سبحانی-ترجمه جواد محدثی، تهران، چاپ: اول، ۱۳۸۶ ش.
۱۵. مجموعه آثار استاد شهید مطهری، شهید مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهری - تهران.
۱۶. یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، آیت الله مکارم شیرازی، تهران، چاپ: چهارم، ۱۳۸۶ ش.
۱۷. کلم الطیب در تقریر عقاید اسلام، سید عبد الحسین طیب، اسلام، چاپ: چهارم، ۱۳۶۲ ش.
۱۸. آیین وهابیت، آیت الله سبحانی، قم، ۱۳۶۴ ش.
۱۹. اصول کافی(ط - الإسلامیه) ، کلینی، محمد بن یعقوب، تهران، چاپ: چهارم، ۱۴۰۷ ق.
۲۰. شرح کشف المراد، علی محمدی، قم، چاپ: چهارم، ۱۳۷۸ ش.
۲۱. معجم مقائیس اللّغه، ابو الحسین، احمد بن فارس بن زکریا، ۶ جلد، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، قم - ایران، اول، ۱۴۰۴ ه‍.
۲۲. فرهنگ شیعه، پژوهشکده تحقیقات اسلامی، قم، چاپ: دوم، ۱۳۸۶ ش.
۲۳. قواعد المرام فی علم الکلام، سیف الدین آمدی، بیروت، چاپ: اول، ۱۴۱۳ق.
۲۴. بحارالانوار(ط - بیروت) ، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، بیروت، چاپ: دوم، ۱۴۰۳ ق.
۲۵. دعائم الإسلام، مغربی، ابو حنیفه، نعمان بن محمد تمیمی، دعائم الإسلام، ۲ جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم - ایران، دوم، ۱۳۸۵ ه‍ ق
۲۶. کتاب سلیم بن قیس، هلالی، سلیم بن قیس، ایران ؛ قم، چاپ: اول، ۱۴۰۵ق.
۲۷. الفردوس، کاشف الغطاء، محمد حسین، دار انوار الهدی، قم، ایران، ۱۴۲۶ ه.
۲۸. کنزالعمال، علی المتقی ابن حسام الدین هندی، ناشر: دائره المعارف العثمانیه، بعاصمه حیدر آباد، ۱۳۶۴ ق.
۲۹. غرر الحکم، تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، قم، چاپ: دوم، ۱۴۱۰ ق.
۳۰. کفایه الأثر، خزاز قمی، قم، ۱۴۰۱ق.
۳۱. دانشنامه عقاید اسلامی، محمد محمدی ری شهری، قم، چاپ: دوم، ۱۳۸۶ ش.
۳۲. الوافی، فیض کاشانی، محمد محسن بن شاه مرتضی، اصفهان، چاپ: اول، ۱۴۰۶ ق.
۳۳. شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله، قم، چاپ: اول، ۱۴۰۴ق.
۳۴. ینابیع المودّه، سلیمان بن ابراهیم القندوزی، طبع النجف، مکتبه الحیدریه، ۱۹۶۵ م.
۳۵. کمال الدین و تمام النعمه، ابن بابویه، محمد بن علی، مکتبه الاسلامیه، تهران، 1395
۳۶. عوالی اللئالی العزیزیه فی الأحادیث الدینیه، ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین‏، دار سید الشهداء، قم ، ۱۴۰۵ ه.
۳۷. مستدرک الوسائل، نوری، محدث، میرزا حسین، ، ۱۸ جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، بیروت - لبنان، اول، ۱۴۰۸ ه‍ ق
۳۸. الباب الحادی عشر، الباب الحادی عشر مع شرحیه النافع یوم الحشر و مفتاح الباب علامه حلی-فاضل مقداد-ابوالفتح بن مخدوم حسینی، - تهران، چاپ: اول، ۱۳۶۵ ش.
۳۹. التعریفات، میر سید شریف، - تهران، چاپ: چهارم، ۱۴۱۲ق.
۴۰. موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، محمد علی تهانوی، موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم - بیروت، چاپ: اول، ۱۹۹۶م.
۴۱. استفتاءات (بهجت)، گیلانی، فومنی، محمد تقی بهجت، ۴ جلد، دفتر حضرت آیه الله بهجت، قم - ایران، اول، ۱۴۲۸ ه‍ ق
۴۲. رساله توضیح المسائل (آیه الله العظمی مکارم)؛ شیرازی، ناصر مکارم، در یک جلد، انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب علیه السلام، قم - ایران، دوم، ۱۴۲۴ ه‍ ق
۴۳. دائره المعارف فقه مقارن، شیرازی، ناصر مکارم، در یک جلد، انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب علیه السلام، قم - ایران، اول، ۱۴۲۷ ه‍ ق
۴۴. جامع الشتات فی أجوبه السؤالات (للمیرزا القمی)؛ گیلانی، میرزای قمّی، ابو القاسم بن محمد حسن، ۴ جلد، مؤسسه کیهان، تهران - ایران، اول، ۱۴۱۳ ه‍ ق
۴۵. رسائل و مسائل (للنراقی)؛ نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، ۳ جلد، کنگره نراقیین ملا مهدی و ملا احمد، قم - ایران، اول، ۱۴۲۲ ه‍ ق
۴۶. توضیح المسائل (امام خمینی)؛ خمینی، سید روح اللّٰه موسوی، توضیح المسائل (امام خمینی)، در یک جلد، اول، ۱۴۲۶ ه‍ ق
۴۷. مجمع المسائل (آیه الله العظمی گلبایگانی)؛ گلپایگانی، سید محمد رضا موسوی، ۵ جلد، دار القرآن الکریم، قم - ایران، دوم، ۱۴۰۹ ه‍ ق
۴۸. توضیح المسائل (آیه الله العظمی وحید خراسانی)، خراسانی، حسین وحیددر یک جلد، مدرسه امام باقر علیه السلام، قم - ایران، نهم، ۱۴۲۸ ه‍ ق
۴۹. العروه الوثقی، یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی، ۵ جلد، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم - ایران، اول، ۱۴۱۹ ه‍ ق
۵۰. تفسیر المیزان، علامه طباطبایی-سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، چاپ: پنجم، ۱۳۷۴ش.
۵۱. روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه (ط - القدیمه)، قمّی، صدوق، محمّد بن علی بن بابویه، ، ۴ جلد، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم - ایران، دوم، ۱۴۱۳ ه‍ ق
۵۲. شرح چهل حدیث، امام خمینی، سید روح الله، ، موسسه نشر آثار امام ره، تهران 1377 .
۵۳. ایمان و کفر-ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار، علامه مجلسی-ترجمه عزیز الله عطاردی، ایمان و کفر - تهران، چاپ: اول، ۱۳۷۸ ش.
۵۴. شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم ، آقا جمال خوانساری، محمد بن حسین، ۷جلد، دانشگاه تهران - تهران، چاپ: چهارم، ۱۳۶۶ش.
۵۵. مراحل اخلاق در قرآن کریم (تفسیر موضوعی قرآن کریم )، جوادی املی، عبدالله، موسسه إسراء، قم، 1377.
۵۶. الحیاه با ترجمه احمد آرام، حکیمی، محمدرضا و حکیمی، محمد و حکیمی، علی، الحیاه / ترجمه احمد آرام، ۶جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامی - تهران، چاپ: اول، ۱۳۸۰ش.
۵۷. تحف العقول، ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ۱جلد، جامعه مدرسین - قم، چاپ: دوم، ۱۴۰۴ / ۱۳۶۳ق
۵۸. انیس الموحدین، ملااحمد نراقی، انشارات الزهراء، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۹ ش.


کتب برای مطالعه بیشر

سیمای عقائد شیعه، آیه الله العظمی سبحانی دام ظله، ترجمه جواد محدثی
عقاید اسلام در قرآن کریم‏، آیه الله سید مرتضی عسکری، ترجمه محمد جواد کرمی
‏ عقائد الإمامیه، شیخ محمد رضا مظفر
آموزش عقاید، مصباح یزدی،
مجموعه آثار استاد شهید مطهری، شهید مطهری،
یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ،
دانشنامه عقاید اسلامی، محمد محمدی ری شهری
ایمان و کفر-ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار، علامه مجلسی-ترجمه عزیز الله عطاردی
الحیاه با ترجمه احمد آرام،
حکیمی، محمدرضا و حکیمی، محمد و حکیمی، علی
تحف العقول، ابن شعبه حرانی، حسن بن علی

مقالات و تارنماهای برای مراجعه بیشتر

1-http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=222457
2-http://rasekhoon.net/article/show/135045/%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84%20%D9%88%20%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C%20%D8%AA%D8%B4%DB%8C%D8%B9/
3- http://aghaed-shiah.blogfa.com/
4- http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3804
5- http://www.pasokhgoo.ir/node/77500
6- http://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84_%D8%AF%DB%8C%D9%86

پانویس

  1. لغت نامه دهخدا جلد 4 ص 5971 و فرهنگ فارسی ج 1 ص 1103، الصحاح - تاج اللغه و صحاح العربیه؛ ج 5، ص: 1990
  2. مفردات ألفاظ القرآن، ص: 576
  3. شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، ج 7، ص: 4662
  4. مجمع البحرین، ج 3، ص: 106
  5. القاموس الفقهی لغه و اصطلاحا، ص: 256
  6. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام؛ ج 1، ص: 536
  7. کتاب آینده انقلاب اسلامی، صفحه 40-50
  8. مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص12-14
  9. تلخیص المحصّل ، ص۱؛ کشف الظنون، ج۲، ص۱۵۰۳، قواعد المرام فی علم الکلام، ص۲۰؛ مجمع البحرین، ج5، ص306.
  10. فرهنگ علم کلام، ص: 63- 62
  11. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج 1، ص: 537
  12. مفردات راغب اصفهانی، نشر مرتضوی، 1388، ص 551.
  13. شوری: 11
  14. اخلاص: 1- 4
  15. مرزهای توحید و شرک در قرآن، ص: 31
  16. سیمای عقائد شیعه، ص: 55
  17. مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج‏3، ص: 99، یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 50، کلم الطیب در تقریر عقاید اسلام، ص: 84
  18. یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 51، آیین وهابیت، ص: 192، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج‏3، ص: 71.
  19. احزاب:45
  20. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 12، ص: 16
  21. مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج‏4، ص: 526
  22. اصول کافی، ترجمه مصطفوی، کتاب حجت، باب ناگزیری از حجت، حدیث 1.
  23. احمد خاتمی، فرهنگ علم کلام - تهران، چاپ: اول، 1370 ش.
  24. (ماکانَ محمدٌ أبا أَحَدٍ مِنْ رجالِکمْ وَلکن رسولَ اللّهِ و خاتَمَ النبیینَ) (ترجمه: محمد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه او فرستاده خدا و خاتم پیامبران است.)
  25. شرح کشف المراد، ص: 378- 380
  26. الصحاح - تاج اللغه و صحاح العربیه، ج 2، ص: 514
  27. فرهنگ علم کلام، ص: 205
  28. مانند سوره‌های والفجر، نبأ، تکویر، إنشقاق، بروج، زلزله و .... از جمله سوری هستند که اکثر آیاتشان در مورد معاد و جهان آخرت است.
  29. برای نمونه بقره 8-10، توبه: 29
  30. مفردات الفاظ القرآن، ص: 87
  31. بدایه المعارف الالهیّه فی شرح عقائد الامامیّه‏، 10
  32. دلائل الصّدق‏، 2/ 6؛ الغدیر، 10/ 359 و 360 به نقل از بدایه المعارف الالهیّه‏، 2/ 17
  33. دادگستر جهان، 32
  34. انیس الموحّدین، 213
  35. معجم مقائیس اللّغه، 4/ 246؛ پیام قرآن‏، 4/ 401، پژوهشکده تحقیقات اسلامی، فرهنگ شیعه - قم، چاپ: دوم، 1386 ش.
  36. پژوهشکده تحقیقات اسلامی، فرهنگ شیعه - قم، چاپ: دوم، 1386 ش.
  37. مجموعه آثار شهید مطهری، ج 1، صص 82 - 81
  38. فرهنگ شیعه، ص: 334
  39. طه: 50
  40. انعام/ 73؛ یونس/ 5؛ ابراهیم/ 19؛ حجر/ 85؛ نحل/ 3؛ عنکبوت/ 44؛ روم/ 8؛ زمر/ 5؛ دخّان/ 39؛ جاثیه/ 22؛ احقاف/ 3؛ تغابن/ 3؛ رحمن/ 7
  41. انعام/ 160
  42. شوری/ 30
  43. حدید/ 25
  44. اعراف /29
  45. بقره/ 147 و 213؛ مائده/ 83
  46. قواعد المرام فی علم الکلام، 28؛ پیام قرآن، 2/ 35
  47. زخرف/ 14- 9
  48. بحارالانوار، 4/ 54
  49. اسراء: 36
  50. الانفال: 22
  51. آل عمران: 151
  52. مائده:104
  53. الکافی: ج 2 ص 414 ح 1، دعائم الإسلام: ج 1 ص 13، کتاب سلیم بن قیس: ج 2 ص 615 ح 8 نحوه، بحارالأنوار: ج 69 ص 17 ح 3.
  54. الفردوس: ج 1 ص 352 ح 1412 عن ابن عمر، کنزالعمّال: ج 1 ص 415 ح 1760؛ جامع الأخبار: ص 147 ح 329، بحارالأنوار: ج 93 ص 282 ح 23.
  55. غرر الحکم: ح 1674.
  56. کفایه الأثر: ح 258 عن هشام، بحارالأنوار: ج 4 ص 55 ح 34. محمد محمدی ری شهری، دانشنامه عقاید اسلامی - قم، چاپ: دوم، 1386 ش.
  57. الوافی، ج‏1، ص: 116
  58. شرح نهج البلاغه: ج 20 ص 292 ح 343.
  59. ینابیع المودّه: ج 1 ص 350 ح 5.
  60. ذاریات / 56 ونظیر آن در سوره نحل / 36، انبیا/ 25.
  61. انعام / 48
  62. حدید/ 25
  63. ینابیع المودّه: ج 1 ص 350 ح 5.
  64. کمال الدین: ص 414 ح 15 عن سلمان و أبی ذرّ والمقداد، بحارالأنوار: ج 23 ص 88 ح 31.
  65. غرر الحکم، ح 3464
  66. عوالی اللآلی ، ج ۴، ص ۱۰۳
  67. نهج البلاغه، از خطبه ۱۷۸
  68. مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۱۷، ح۱۳۱۴۵
  69. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام؛ ج 1، ص: 536
  70. الباب الحادی عشر، ص: 1
  71. مانند تفتازانی، قوشجی و آمدیو ... ر ک به: الاجتهاد و التقلید (التعلیقه علی معالم الأصول)، ص: 419
  72. عمده‌ترین دلیل عدم جواز تقلید، دلیل عقلی است؛ چرا که به دلیل «قاعدۀ دفع ضرر محتمل» و برای گریختن از ضرر محتمل و یافتن سعادت موعود نمی‌توان از دیگران تقلید کرد. چرا که ادیان، افکار و مذاهب گوناگونی وجود دارد و هر کدام راهی را به بشر نشان داده و فقط عقیدۀ خود را بر حق می‌دانند، اینجاست که باید مرکب عقل را به کار گرفت و با تحقیق و کنکاش، نه تقلید و تبعیّت، جهان بینی خود را ترسیم کرد و ایدئولوژی خود را شناخت و بر آن اساس منش و رفتار خود را بنا نهاد.
  73. التعریفات، ص: 29
  74. موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج‏1، ص: 500
  75. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج 1، ص: 537
  76. استفتاءات (بهجت)؛ ج 1، ص: 9
  77. استفتاءات (بهجت)، ج 1، ص: 11
  78. استفتاءات (بهجت)، ج 1، ص: 11
  79. رساله توضیح المسائل (آیه الله العظمی مکارم)؛ ص: 19
  80. دائره المعارف فقه مقارن، ص: 513
  81. به عنوان نمونه: ر ک به: رساله توضیح المسائل (آیه الله العظمی مکارم)؛ ص: 19، استفتاءات (بهجت)؛ ج 1، ص: 9، جامع الشتات فی أجوبه السؤالات (للمیرزا القمی)؛ ج 1، ص: 75، رسائل و مسائل (للنراقی)؛ ج 2، ص: 57، توضیح المسائل (امام خمینی)؛ ص: 11، مجمع المسائل (آیه الله العظمی گلبایگانی)؛ ج 1، ص: 571، توضیح المسائل (آیه الله العظمی وحید خراسانی)؛ ص: 5
  82. بحار الانوار 1/ 173؛ العروه الوثقی 1/ 11 و 2/ 620- 621، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام؛ ج 1، ص: 144
  83. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏18، ص: 386
  84. روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه (ط - القدیمه)، ج‏13، ص: 95
  85. داور پناه، ابوالفضل، ج ۱، ص۱۷۵، انوار العرفان فی تفسیر القرآن، تهران ، انتشارات صدر، ۱۳۷۵ ش ، اول.
  86. بحارالانوار، ج 67، ص 173.
  87. بحارالانوار، ج 67، ص 138.
  88. شرح چهل حدیث، ص 557
  89. ایمان و کفر-ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار، ج 1، ص 639
  90. خوانساری، جمال الدین؛ شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، دانشگاه تهران، 1366 ش، ج 5، ص 466
  91. مراحل اخلاق در قرآن کریم (تفسیر موضوعی قرآن کریم )، ص353
  92. الحیاه با ترجمه احمد آرام، ج 1، ص128
  93. تحف العقول-ترجمه جعفری، ص 182، ایمان و کفر-ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار، ج 1، ص 635، شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، ج 6، ص 192
  94. سوره جاثیه: 3-4
  95. ابراهیم آیات 18 و 24 و 26
  96. قصص آیه 51
  97. لقمان آیه 19
  98. انعام آیه 65 و نیز 105
  99. انعام آیات 63 و 64 و ابراهیم آیه 10