گلشن داستان

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
داستان

در حال تکمیل است

  • به خاطر یک غیبت!
    به خاطر یک غیبت!

    ..........................

    • شنیده بودیکی از شاگردانش غیبت یکی از مراجع را کرده است. صورتش گر گرفته و نفسش به شماره افتاده بود.آن روز را درس نگفت.نصیحت تندی کرد و رفت.سه روز درس نیامد. (امام خمینی رحمة الله علیه)
  • تفسیر انقلابی
    تفسیر انقلابی

    ..........................

    • عالمی که خارج فقه نمی گفت را عالم نمی دانستند. اعلام شد آیت الله صدر دیگر فقه نمی گویند. به جای آن تفسیر قرآن تدریس م یکنند. یکی از شاگردان پرسید:«چرا درس فقه.........|ادامه مطلب
  • تیغ تیز حکم الله
    تیغ تیز حکم الله

    ..........................

    • برای کشف حجاب مراسمی ترتیب داده، دعوت نام های هم برای سید نورالدین فرستاده بودند. دعوت نامه را آتش زد و در مسجد وکیل شیراز بالای منبر ایستاد. در یک دست ...........|ادامه مطلب
  • حق الناس
    حق الناس

    ..........................

    • هر چه ناصرالدینشاه اصرار کرد ملاّهادی از او چیزی بخواهد فایده ای نکرد.می گفت: «من هیچ حاجتی ندارم. » شاه گفت: «پس اجازه بدین ...........|ادامه مطلب
  • نهی از منکر را خنک بنوشید!
    نهی از منکر را خنک بنوشید!

    ..........................

    • دور تا دور خانه سید محمدباقر را مأمور گذاشته بودند. کسی اجازه ورود به خانه را نداشت. سید نگاهی به سربازان دور خانه کرد و گفت: .........|ادامه مطلب
  • آقایی در ذاتش بود
    آقایی در ذاتش بود

    ..........................

    • گاهی پدرم مثلا می خواست به نماز برود، یا به مسجد می رفت... ما را صدا میکرد.از بچّگی به ما «علی آقا » می گفتند،علی و محمّد نم یگفتند،.........|ادامه مطلب
  • حمایت عالمانه
    حمایت عالمانه

    ..........................

    • با راهنمایی حاج آقا نورالله تعهدنامه ای را آماده کردند برای حمایت از تولید داخلی. خیلی از بزرگان امضا کردند.خود نورالله هم پای تعهدنامه را .........|ادامه مطلب
  • خیریه معروف
    خیریه معروف

    ..........................

    • اوضاع حجاب زنان لبنان خوب نبود.اینقدر بی حجابی رسوخ کرده بود که نمی شد مستقیم از آن نهی کرد، ناراحت می شدند و کلاً از .........|ادامه مطلب
  • در چهارچوب قانون
    در چهارچوب قانون

    ..........................

    • بین مسیر مسجد تا خانه یک مغازه مشروب فروشی بود.شراب دربار را از همین مغازه م یبردند. نهی از منکر زبانی فایده ای نکرد .........|ادامه مطلب
  • دست رد
    دست رد

    ..........................

    • آقا محمدخان قاجار قرآن نفیسی برایش فرستاده بود. نگاهی به یاقوت والماس و زبرجد روی قرآن کرد و گفت: «این سنگ ها چیه ........|ادامه مطلب
  • ذبح شرعی اخلاق
    ذبح شرعی اخلاق

    ..........................

    • آمریکا کنفرانسی ترتیب داده بود برای دانشمندان اسلامی. درباره ارزشهای اخلاقی اسلام و مسیحیت.آمریکا می خواست از اخلاق حرف.....|ادامه مطلب
  • روی دیگر درایت
    روی دیگر درایت

    ..........................

    • سرهنگی توی حمّام داشت ریشش را می تراشید.محمدتقی جلو رفت و گفت: «می دونین اسلام تراشیدن ریش رو گناه می دونه؟ چرا این گناه رو .....|ادامه مطلب
  • شعر و شعور
    شعر و شعور

    ..........................

    • با شعر نهی از منکر می کرد. وقتی شیند «مرناردِ » بلژیکی کمک های مردمی را برای خودش برداشته شعری سرود:ايها الشهزاده هنسيس السلام .....|ادامه مطلب
  • شعر و شعور
    شعر و شعور

    ..........................

    • بهائی ها داشتند اقتصاد «آذرشهر » رو به دست می گرفتند.حتی کارخانه تولید برق رو هم خریده بودند. اسدالله ازمردم خواست برق مصرف نکنند. .....|ادامه مطلب
  • صریح اللهجه
    صریح اللهجه

    ..........................

    • زمان کشف حجاب حتی به علمای بزرگ پیشنهاد می کردند شما با خانم هایتان مجلس بگیرید ، با زنهایتان بیایید در مجلس. .........|ادامه مطلب
  • ضرب الاجل برای فرعون
    ضرب الاجل برای فرعون

    ..........................

    • رژیم رضاشاه امر به معروف و نهی از منکر را ممنوع اعلام کرد و اطلاعیه هایش را به در و دیوار قم نصب کرد.کسی جرأت حرف زدن نداشت. شیخ.........|ادامه مطلب
  • کتاب تادیب، کتاب آداب
    کتاب تادیب، کتاب آداب

    ..........................

    • سید محمدعلی تبعید شد بافت کرمان.یک مأمور ساواک رو هر روز م یفرستادند برای حضور و غیاب. به جای در، با کفش از پنجره می پرید .........|ادامه مطلب
  • مخالف آزار مخالف
    مخالف آزار مخالف

    ..........................

    • شنیده بود مجاهدین مشروطه خانه و دکان عالمی که مخالف مشروطیت است غارت کرد ه اند.با اینکه خودش حامی جریان مشروطیت بود.........|ادامه مطلب
  • مشق جهاد
    مشق جهاد

    ..........................

    • دایی اش که سرپرستش بود اجازه نداد وارد حوزه بشه. رفت یکی از مدارس غربی. معل مها ضد اسلام حرف م یزدن. دانش آموزها.........|ادامه مطلب
  • بهلول و تخت پادشاهی
    بهلول

    ...........................

    • روزی بهلول به کاخ هارون الرشید قدم گذاشت . هارون در قصر نبود و فقط نگهبانان از کاخ محافظت و مراقبت می کردند......|ادامه مطلب
  • مسجد بهلول
    بهلول

    ...........................

    • داستان معروفى هست ،که بهلول که مرد عاقلى بود ولى خودش را به دیوانگى زده و به همان عالم دیوانگى .... ...............|ادامه مطلب
  • غیرت و بصیرت
    غیرت و بصیرت

    ..........................

    • کشف حجاب اجباری شد.مأموردرحال کشیدن چادر زن بود و زن نم یگذاشت.با هم گلاویز شده بودند.سیّدداشت می گذشت.به مأمورحمله کردو زن را نجات داد.شش ماه زندان برایش بریدند.آیت الله طالقانی
  • کار نیک از پر کردن است
    کار نیک از پر کردن است

    ..........................

    • اگر کسی ریش می تراشید به او تذکرمی داد، پی گیر هم بود ببیند تذکرش عملی شد یا نه؟ در راه مسجد جمکران هر کسی را م یدید خلافی می کند فورا به او تذکر می داد.آیت الله شیخ محمد تقی بافقی
  • عبدالکریم حائری و جای بوسه
    عبدالکریم حائری و جای بوسه

    ..........................

    • یک نفر ریش تراشیده خدمت حاج شیخ عبدالکریم حائری می‌آید، حاج شیخ عبدالکریم جای آن تیغ‌ها را می‌بوسد و می‌گوید خواهش دارم جای بوسه من را دیگر تیغ نزن او قبول می‌کند
  • ملا محمد تقی مجلسی و اوباش
    ملا محمد تقی مجلسی و اوباش

    ..........................

    • در ابتدای امر که هنوز آخوند ملا محمد تقی مجلسی شهرت کافی نداشت ، شخصی از ارادتمندانش نزد او شکایت برد که: من همسایه ي بدی دارم و از سوء خلق او به تنگ آمده ام .....|ادامه مطلب
  • بیان غیر مستقیم
    بیان غیر مستقیم

    ..........................

    • یک راننده می گفت زمانی در کارخانه ای کار می کردم ، وقتی می دیدم دوستان فحاشی می کنند مطالبی را می نوشتم در خصوص فوائد زبان چه فضائلی را می توان کسب کرد .....|ادامه مطلب
  • نامه نگاری
    نامه نگاری

    ..........................

    • سید جمال الدین اسد آبادی در سال 1308 توسط عوامل ناصرالدین شاه در حرم حضرت مطهر عبدالعظیم حسنی دستگیر و از کشور اخراج شد وی.....|ادامه مطلب
  • تذکر و یادآوری
    تذکر و یادآوری

    ..........................

    • مرد فقیری پسر خردسالی داشت. روزی به او گفت: بیا امروز قدری میوه از باغی سرقت کنیم. پسر خردسال با نارضایتی با پدر به راه افتاد.وقتی به.....|ادامه مطلب
  • لوطی های اصفهان
    لوطی های اصفهان

    ..........................

    • در زمان « مجلسیِ اوّل» که از علمایِ بزرگ اصفهان بود، لوطی هایِ اصفهانی مزاحم مردم می شدند و آن ها را اذیّت می کردند. روزی لوطی ها .....|ادامه مطلب
  • پیر مرد وکودکان
    پیر مرد وکودکان

    ..........................

    • نگاه كن برادر، مى بینى چه كار مى كند. - آن پیرمرد را مى گویى؟- آرى ، كارش اشتباه است، نه؟- راست مى گویى، اما چگونه او .....|ادامه مطلب
  • تو بهتر باش
    تو بهتر باش

    ..........................

    • یک روز مردی به پیامبر (ص) گفت: « همه ی فامیل با من قهر کرده اند.اجازه می دهید که من هم رابطه ام را با آنان قطع کنم؟» .....|ادامه مطلب
  • فرشته بيكار
    فرشته بيكار

    ..........................

    • مردی خواب عجیبی دید . او در عالم رویا دید که نزد فرشتگان رفته و به کارهای آنها نگاه می کند . هنگام ورود دسته بزرگی از فرشتگان را دید .. .....|ادامه مطلب
  • امر به معروف کردن ملکه ایران
    امر به معروف کردن ملکه ایران

    ..........................

    • روز جمعه 27 رمضان 1346 قمری مطابق 1306 شمسی، ساعاتی پیش از تحویل سال 1307 شمسی، زوّار بسیاری از نقاط مختلف، طبق.....|ادامه مطلب
  • رفع حجاب در حرم دختر پیغمبر(ص)
    رفع حجاب در حرم دختر پیغمبر(ص)

    ..........................

    • حاج شیخ با شنیدن این کلام، دعای ندبه را قطع کرد و گفت: الله اکبر! الله اکبر، بدوید، بگویید، سید ناظم، فوری این جا بیاید، چند نفر به طرف .....|ادامه مطلب
  • شیطانی لای پر ه های پنکه
    شیطانی لای پر ه های پنکه

    ..........................

    • نماز ظهر و عصر تمام شد. سرم مثل پر ههای پنکه آویزان به سقفِ مسجد، از تشنگی گیج می رفت. وسوسه به سراغم آمده بود و شیطان در گوشم .....|ادامه مطلب
  • نهی از منکر هم کلاسی
    نهی از منکر هم کلاسی

    ..........................

    • تازه با هم رفیق شده بودیم، خیلی با محبت و بی غل و غش بود.با اینکه از حجابش خوشم میومد، اما تنبلی می کردم......|ادامه مطلب