فرهنگ مصادیق:پیمان شکنی با کفار

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از پیمان شکنی با کفار)
پرش به: ناوبری، جستجو
پیمان شکنی با کفار

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ آیات معاهده
۲ پیمان شکنی - ویکی اهل البیت
۳ تنافی نقض عهد با مشرکان با لزوم وفای به عهد!
۴ عاقبت بدعهدی چیست؟
۵ نقض عهد و پیمان و شرایط نقض پیمان از نظر اسلام
۶ وفای به عهد (پیمان) و پیمان شکنی

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ پیمان شکنی با مسلمین
۲ پیمان شکنی با دولت های اسلامی
۳ پیمان شکنی با دولت های غیر مسلمان

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

پیمان‌شکنی

مقدمه

بیست و یکم از گناهانی که به کبیره بودنش تصریح شده شکستن پیمان و وفا نکردن به عهد است چنانچه در صحیحهٔ حضرت عبد العظیم ذکر شد و حضرت صادق (ع) برای کبیره بودنش بآیه ۲۵ از سوره رعد استشهاد می‌فرماید «کسانی که پیمان خدای را پس از بسته شدنش می‌گسلند و می‌برند آنچه خداوند امر به پیوند آن فرموده و در زمین فساد می‌کنند برای ایشان دوری از رحمت خداست و برایشان سرای بدی است که دوزخ است»1
در سورهٔ آل عمران می‌فرماید: «کسی که بعهدش وفا کند و خود را از شکستن پیمان و خیانت نگهداشته در دین تقوا داشته باشد جز این نیست که خداوند صاحبان تقوا را دوست می‌دارد (پس محبت و کرامت خداوند بسته بوفای بعهد و تقوا در دین است) به درستی که کسانی که عهد خدائی و سوگندهای خود را در برابر قیمت ناچیزی از دست می‌دهند کرامتی ندارند و در قیامت نصیب و بهره‌ای برایشان نیست و در آن روز خدا با ایشان سخن نمی‌گوید و نظر رحمت نمی‌افکند و پاکشان نفرموده برایشان عذاب دردناکی است» ۲ .
۱ ) - وَالَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ [۱]
۲ ) -بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ * إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ [۲] .

در جای دیگر می‌فرماید: «بدترین جنبنده‌های روی زمین نزد خداوند کسانی هستند که کافر شدند و در کفر مصر و راسخ گردیدند، پس ایشان ایمان نمی‌آورند؛ کسانی که از ایشان پیمان گرفتی پس عهد خود را شکستند در هر باری که پیمان بستند و ایشان از شکستن پیمان نمی‌پرهیزند یا از عقوبت آن نمی‌ترسند» ۱ .

این آیه دربارهٔ یهودیهای بنی قریظه نازل شده که با رسول خدا (ص) عهد کرده بودند بدشمنان اسلام کمک ندهند ولی نقض عهد کرده در جنگ بدر مشرکین را به سلاح یاری کردند و بعد از آن برسول خدا (ص) گفتند ما عهد را فراموش کرده بودیم برای بار دوم عهد بستند و باز در جنگ خندق پیمان را شکسته با ابو سفیان برای جنگ با پیغمبر متحد شدند.

بالجمله بدترین موجودات روی زمین کسانی هستند که از بازخواست خدا نمی‌ترسند و در پیمان شکنی بی باکند مانند یهود بنی قریظه که با رسول خدا (ص) عهد کردند که خیانت نکنند و ضرری نرسانند و دشمنان آن حضرت را یاری نکنند و در عوض بر دین خود ثابت و در امان مسلمانان باشند و چون چند مرتبه نقض عهد کردند پس خداوند در این آیات امر فرموده با آنها قتال کنند.

در چند جای قرآن مجید وفای بعهد را واجب و روی آن تأکید فرموده می‌فرماید:

«بپیمان (پیمانی که خدا با شما بسته است از تکالیف شرعی و عهدی که با یکدیگر می‌بندید و عهدی که با خدا می‌بندید) وفا کنید به درستی که پیمان مورد بازخواست خواهد بود» ۲ .

در جای دیگر می‌فرماید: «ای کسانی که گرویده‌اید بتمام عقدهای خود وفاء کنید ۳ که از آن جمله پیمان با خدا یا بندگان خداست و دربارهٔ اهل صدق و تقوا می‌فرماید:

«آنان که بپیمانشان چون پیمان بستند وفاکنندگانند» ۴ .

۱ ) - إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لَا يَتَّقُونَ[۳]

۲ ) - ...وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا [۴]

۳ ) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ [۵]

۴ ) - وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا [۶]

در سورهٔ صف در مقام توبیخ می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید چرا چیزی را که انجام نمی‌دهید می گوئید، بزرگست از روی شدت غضب و خشم نزد خدا آنچه را انجام نمی‌دهید بگوئید» ۱ .
در تفسیر این آیهٔ شریفه از حضرت صادق (ع) مرویست که فرمود: «مؤمن ببرادر دینی خود که وعده می‌دهد مانند نذر است یعنی باید حتما وفاء کرده شود لیکن در مخالفت آن کفاره نیست پس کسی که با مؤمنی خلف وعده کند اول مخالفت خدا را کرده و خود را در معرض خشم او قرار داده است چنانچه در آیه گذشته فرمود ۲ .

و امیر المؤمنین (ع) می‌فرماید: «پیمان شکنی موجب خشم خدا و مردم است و خداوند می‌فرماید خشم خدا بزرگست در اینکه می گوئید آنچه را بجا نمی‌آورید ۳ » .

پیغمبر اکرم می‌فرماید: کسی که پیمان شکن باشد دیندار نیست ۴ .

و حضرت باقر (ع) می‌فرماید: چهار چیز است که عقوبتش زودتر از هر چیز می‌رسد.

۱ -کسی که باو احسان کنی و در عوض نیکی با تو بدی کند.

۲ -کسی که تو باو ستم نکنی و او بتو ستم کند.

۳-کسی که در امری با او عهد کنی تو وفا کنی و او بتو مکر و خیانت کرده بآنچه عهد کرده وفاء نکند.

۴ -کسی که برحم خود صله کند و آن رحم از او ببرد ۵ .

۱ ) - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ * كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ [۷]

۲ ) -عده المؤمن اخاه نذر لا کفاره له فمن اخلف فبخلف اللّه بدء و لمقته تعرض و ذلک قوله تعالی: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ * كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ. [۸]

۳ ) -الخلف یوجب المقت عند اللّه و عند الناس قال اللّه تعالی: كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ. [۹]

۴ ) -قال (ص) لا دین لمن لا عهد له [۱۰]

۵ ) -عن ابی جعفر (ع) قال (ع) اربعه اسرع شیء عقوبه رجل احسنت الیه و یکافئک بالاحسان الیه اسائه و رجل لا تبغی علیه و هو یبغی علیک و رجل عاهدته علی امر فمن امرک الوفاء به و من امره الغدر بک و رجل یصل قرابته و یقطعونه (خصال) .

ابو مالک بحضرت سجاد (ع) عرض کرد مرا از تمام آداب دین با خبر گردان.

حضرت فرمود: گفتار درست و حکم کردن بعدل و وفای بعهد ۱ .

آیات و روایات وارده در اهمیت وفای بعهد بسیار است و همین، مقداری که ذکر شد کافی است.

اقسام نقض عهد و حکم آنها

عهد بر سه قسم است: عهدی که خدا با بندگانش فرموده، عهدی که مردم با خدا می‌کنند، پیمانی که مردم با یکدیگر می‌بندند.

۱ -عهد خدا همانست که در عالم ذر بین پروردگار عالم و بنی آدم واقع شده چنانچه در قرآن مجید و اخبار کثیره رسیده و خلاصه اش اینست که در عالم ذر که مقدم بر دنیا است خداوند ارواح بشر را آفرید به طوری که دارای ادراک و شعور و قابل مخاطبه و مکالمه بودند و از آنها بپروردگاری خویش اقرار گرفت و از ایشان پیمان گرفت که بر این اقرار ثابت قدم بوده برای او شریکی قرار ندهند و از دستورهای پیامبران سرپیچی نکرده شیطان را پیروی نکنند و خداوند هم عهد فرمود که در مقابل پیمان ایشان، یاریشان بفرماید و رحمتش را شامل حالشان فرموده در بهشت جایشان دهد و اگر بعهد خود که در عالم ذر متعهد شده‌اند اینجا وفاء نکنند از آنچه خداوند وعده فرموده بی بهره باشند چنانچه می‌فرماید: «بآن عهدی که با من کردید وفا کنید تا من هم بآنچه بشما عهد کرده‌ام، وفا کنم» ۲ و نیز می‌فرماید: «آیا با شما ای فرزندان آدم پیمان نبستم که ابلیس را نپرستید» ۳ .

از جمله پیمانهای پروردگار عالم در عالم ذر موضوع ولایت امیر المؤمنین و ائمهٔ طاهرین است که از بشر پیمان گرفت چنانچه در روایات بسیاری بآن اشاره شده است و در تمام کتابهای آسمانی تذکر فرموده و جمیع انبیاء آن را تبلیغ فرموده‌اند.

بعضی از علماء، عالم ذر را منکر شده‌اند و آیات و اخبار این موضوع را بعالم فطرت و آنچه خدا در عقول بشر بودیعه گذاشته و الهام فرموده تأویل می‌کنند و می‌گویند خداوند توسط انبیاء و کتب آسمانی بآن پیمانهای فطری اشاره می‌فرماید و تحقیق این مطلب از بحث کتاب خارج است.

۱ ) -عن ابی مالک قال قلت لعلی بن الحسین (ع) اخبرنی بجمیع شرایع الدین قال (ع) قول الحق و الحکم بالعدل و الوفاه بالعهد (خصال) .

۲ ) - أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ [۱۱]

۳ ) - أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ [۱۲]

بهر حال شکستن پیمان خدا چه ظرف وقوع آن عالم ذر باشد یا عالم فطرت، گناه کبیره بلکه اکبر کبائر است و بیشتر آیات و اخباری که در تأکید وجوب وفای بعهد و حرام بودن شکستن آن رسیده و عقوبتهای سخت بر آن مترتب شده راجع باین قسم عهد است چنانچه پس از مراجعه باخبار روشن می‌گردد ۱ .

بنابراین هرکس می‌خواهد بوعده‌های خداوند برسد باید بتمام عهدهائی که با او شده وفاء کند.

استجابت دعا وعدهٔ خداست

از جمله وعده‌های خدا اجابت دعوات است بنابراین شرط وفای باین وعده وفا کردن بندگان بعهدهای اوست.

حضرت صادق (ع) می‌فرماید: هرگاه بنده، خدا را بنیت درستی بخواند و دلش برای خدا خالص شده باشد پس از آنکه بپیمانهای خدا وفا کرده دعایش مستجاب می‌شود و هرگاه بنده‌ای خدا را بدون نیت و اخلاص بخواند دعایش مستجاب نمی‌شود آیا خدا نفرموده بعهد من وفا کنید تا منهم بعهدی که با شما کرده‌ام وفا کنم. پس کسی که عهد خدا را وفا کند بوعده هائی که باو داده شده وفا می‌شود ۲ .

۲ -قسم دوم عهدهائیست که شخص ابتداء با خداوند می‌کند و دارای احکامی است از آن جمله:

گفتن در نذر و عهد لازمست

عهد با خدا مانند نذر بمجرد قصد و نیت بسته نمی‌شود مگر اینکه بآن تلفظ بشود و صیغه عهد یا نذر خوانده گردد و صیغه عهد اینست که بگوید «عاهدت اللّه» یا «علی عهد اللّه» یا بفارسی بگوید با خدا عهد کردم یا بر عهدهٔ منست عهد خدا که فلان کار را انجام دهم یا ترک کنم یا اگر مریضم خوب شد یا مسافرم بسلامت آمد فلان مبلغ را بفقیر بدهم بنابراین بدون انشاء صیغه نذر و عهد واجب نمی‌شود.

۱ ) -الذین ینقضون عهد اللّه قال (ع) ای عهد اللّه المأخوذ علیهم لله بالربوبیه و لمحمد (ص) بالنبوه و لعلی (ع) بالامامه و لشیعتهم بالمحبه و الکرامه من بعد میثاقه قال (ع) ای احکامه و تغلیظه. [۱۳] و عن الباقر (ع) فی قوله تعالی: وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ قال (ع) اوفوا بولایه علی بن ابی طالب علیه السّلام اوف لکم بالجنه [۱۴]

۲ ) -فی صحیحه القمی عن جمیل عن ابی عبد اللّه (ع) ان العبد اذا دعا اللّه تعالی بنیه صادقه و قلب مخلص استجیب له بعد وفائه بعهد اللّه عز و جل و اذا دعا اللّه بغیر نیه و اخلاص لم یستجب له ا لیس اللّه یقول أوفوا بعهدی اوف بعهدکم فمن وفی وفی له [۱۵]

عهد و نذر بمرجوح نمی‌شود

چیزیی را که با خدا عهد یا نذر می‌کند که بجا آورد باید مرجوح شرعی نباشد بتعبیر دیگر مکروه و حرام نباشد و همچنین ترک آن از نظر امور دنیائی شخص بهتر نباشد پس اگر عهد کند حرام یا مکروهی را انجام بدهد یا واجب و مستحبی را ترک کند باطلست مثل اینکه عهد کند بخانه پدر یا مادر خود نرود و صله رحم نکند یا فلان معامله را نکند درحالیکه بعد معلوم می‌شود کاملا بضررش تمام می‌شود تمام لغو و بی اثر خواهد بود بلکه اگر هنگام انشای صیغه عهد مرجوح نبود و بعد مرجوح شد عهد منحل و از بین می‌رود و وفای بآن هم لازم نیست.

باید متعلق نذر راجح باشد

در این مسئله عهد با قسم یکی است یعنی چنانچه مورد قسم نباید مرجوح باشد مورد عهد هم همین شرط را باید داشته باشد ولی در نذر علاوه بر این شرط دیگری هم دارد و آن رجحان مورد نذر است که اگر مثلا فعل مباحی را نذر می‌کند که انجام دهد باید از جهتی کردنش بهتر باشد و بهمان جهت هر نذر کند یا فعل مباحی را ترک کند که از جهتی نکردنش بهتر باشد و بهمان جهت هم نذر کند صحیح است مثلا نذر می‌کند سیگار را بجهت ضرر داشتنش ترک کند یا فلان طعام را بقصد قوت گرفتن برای عبادت بخورد.

بالجمله مورد نذر باید علاوه بر مرجوح نبودن معنوی یا دنیوی، رجحان شرعی یا عرفی هم داشته باشد تا بتواند بوسیلهٔ آن بخداوند تقرب پیدا کند.

عهد مطلق یا مقید

عهد هم مانند نذر و قسم یا مطلق است یعنی ابتداء می‌گوید با خدا عهد کردم فلان کار خیر را انجام دهم در این صورت پس از انشاء صیغه بعربی یا فارسی انجام آن کار بر او واجب می‌شود و ترک آن گناه کبیره و موجب کفاره است.

یا مقید بشرط است مثل اینکه با خدا عهد می‌کند اگر فرزندی باو بدهد یا بفلان کار خیر موفق شود فلان مبلغ را بفقیر بدهد یا سه روز روزه بگیرد یا اگر فلان واجب و مستحب را ترک کرد یا فلان حرام و مکروه را مرتکب شد فلان مبلغ را صدقه دهد و نظائر اینها پس از انشای صیغه اگر آنچه را می‌خواسته واقع شود وفای بنذر یا عهدش واجب می‌شود و نقض آن گناه کبیره و موجب کفاره است.

کفارهٔ عهد و نذر

اگر بعهد وفا نشود کفاره واجبست و کفارهٔ عهد سیر کردن شصت نفر فقیر یا شصت روز روزه گرفتن یا یک بنده آزاد کردن است (مانند کفاره افطار عمدی یک روز ماه رمضان) و اگر مخالفت نذر شود کفاره آن مانند کفاره یمین (قسم) است یعنی ده نفر فقیر را سیر کردن یا ده نفر برهنه را پوشانیدن یا یک بنده آزاد کردن. و درصورتی که از عهده هیچیک نیاید سه روز روزه بگیرد ۱ .

عهد خدا هم سه قسم است

عهد اللّه که در آیات و اخبار تأکید شده و وفای بآن واجب و شکستنش حرام است عام است و شامل هر سه قسم می‌شود و در حقیقت نذر و یمین هم عهد کردن با خداوند است بنابراین مؤمنین باید از مخالفت هر سه قسم بترسند و اگر احیانا خدای نکرده مخالفتی شد مبادا از دادن کفاره شانه خالی کنند چون در حقیقت تعیین کفاره لطفی از طرف خدا است تا تلافی این گناه بزرگ شود و عقابش ساقط گردد.

پیمان شکنی نفاق می‌آورد

در بزرگی این گناه همین بس که نفاق را در قلب می‌رویاند و ساعت مرگ با کفر مرده و در زمرهٔ منافقین محشور می‌گردد چنانچه در قرآن مجید تذکر می‌فرماید «از منافقین کسانی هستند که با خدا عهد کردند اگر بآنها از فضلش مالی دهد هر آینه صدقه می‌دهیم و زکاتش را می‌پردازیم و از جمله نیکوکاران و شایستگان در اطاعت اوامر خدا می‌گردیم. پس چون خداوند از فضلش مال بسیاری بآنها داد بخل کردند و روی گردانیدند از عهدی که با خدا کرده بودند درحالیکه از اطاعت خدا اعراض کنندگانند پس از پی درآورد (این بخل و پیمان شکنی) نفاقی را که در دلشان متمکن و راسخ است و از بین نمی‌رود تا روزی که جزای عمل خود را ببینند (ساعت مرگ یا روز قیامت) بسبب آنچه با خدا خلاف عهد کردند از تصدیق و نیکو کاری و بسبب آنکه دروغ می‌گفتند» ۲ . بنابراین پیمان شکنی و دروغگویی سبب نفاقی است که در دل می‌ماند و با آن شخص می‌میرد.


۱ ) -نظر باینکه در کفارهٔ نذر اختلافی بین فقهاء است آنهائی که مورد احتیاجشان است می‌توانند برساله‌های عملیه مراجع مراجعه نمایند.

۲ ) - وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ * فَلَمَّا آتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ * فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ [۱۶] در شأن نزول آیات مذکور در تفسیر منهج الصادقین می‌نویسد ثعلبه بن خاطب انصاری که بزهد و عبادت مشهور بود روزی خدمت پیغمبر اکرم (ص) آمده از تهیدستی خود شکایت کرد و به آن حضرت التماس کرد که از خدا توانگری او را بخواهد حضرت او را نصیحت فرمود که از این حاجت منصرف شود و بر فقر صبر کند که توانگری در معرض خطر است و اگر بآنچه دارد قناعت کند و بر اندک، شکرگزاری کند بهتر است از بسیاری که شکرش را بجا نیاورد و فرمود بخدا قسم اگر بخواهم کوه‌ها طلا و نقره شود و با من حرکت کند حقتعالی چنین می‌فرماید اما می‌دانم عاقبت فقر خیر است و غنا عاقبت در مظنهٔ شر پس به رسول خدا (ص) اقتداء کن ثعلبه نصیحت آن حضرت را نپذیرفت روز دیگر باز همان خواهش را از آن حضرت تکرار کرد و گفت یا رسول اللّه (ص) من عهد می‌کنم با خداوند که اگر مال فراوانی بمن دهد حقوق مستحقین را اداء کنم و بآن رعایت صله رحم نمایم چون زیاد اصرار کرد حضرت برایش دعا نمود و توانگریش را از خداوند خواست، خدا هم بگوسفندانش برکت داد به طوری که برای محافظت آنها نتوانست که پنج نماز را با پیغمبر (ص) بخواند و بنماز صبح و شام اکتفاء کرد تا کارش رسید بجائی که بواسطه زیاد شدن گوسفندانش در حوالی مدینه جا کم بود رو ببادیه آورد و بواسطه کثرت مشاغل و بعد مسافت از خواندن نماز پنج وقت با رسول خدا (ص) محروم گردید و جز روز جمعه نمی‌توانست بمدینه بیاید و فقط نماز جمعه را با پیغمبر می‌خواند بالأخره از آن وادی بالاتر رفت و از نماز جمعه هم محروم گردید روزی پیغمبر اکرم (ص) احوالش را پرسید که چه شده ثعلبه بنماز ما حاضر نمی‌شود گفتند بقدری گوسفند دارد که در هیچ وادی نمی‌گنجد و در فلان وادی رفته و همانجا مانده است حضرت سه بار فرمود وای بر ثعلبه چون آیه زکات نازل شد حضرت آن را بمردی جهنی داد و یک نفر از بنی سلیم را همراهش کرد و بجهنی امر فرمود چون از ثعلبه زکات گرفتید نزد فلان مرد سلیمی بروید و زکات او را هم بگیرید-هر دو آمدند و آیه زکات را با نامه پیغمبر (ص) که در آن شرائط زکات نوشته بود بر ثعلبه خواندند و مطالبهٔ زکات کردند دوستی مال او را واداشت که از فرمان خدا و رسول سرکشی کند گفت اینکه محمد (ص) از ما می‌طلبد جزیه (مالیات) است زکات نداد و گفت بجای دیگر روید تا من در این باب فکر کنم ایشان نزد آن مرد سلیمی رفتند و آیه قرآن و نامه پیغمبر (ص) را بر او خواندند گفت «سمعا و طاعه لامر اللّه و رسوله» ، آنگاه بمیان شتران رفت آنچه پیغمبر نوشته بود خوبتر و بهترش را جدا کرد و گفت اینها را بنزد پیغمبر (ص) ببرید گفتند رسول خدا (ص) ما را امر نفرموده که بهترین مال را بستانیم گفت حاشا که من جز بهترین مالم را بخدا و رسول دهم ایشان گرفتند و باز نزد ثعلبه برگشتند آن بدبخت همان حرف اول را زد و زکات نداد آن دو نفر برگشتند و صورت حال ثعلبه را بعرض رسانیدند فرمود «وای بر ثعلبه» و سلیمی را دعای خیر فرمود اصحاب متعجب شدند و حقتعالی این سه آیه که گذشت دربارهٔ ثعلبه نازل فرمود.

پیمان با مردم

قسم سوم پیمانهائی است که مردم با یکدیگر می‌بندند. ظاهر از عموم آیات و اخبار بسیار وجوب وفاء باینقسم از عهد و حرمت شکستن آنست مانند آیهٔ شریفه «بپیمان وفا کنید جز این نیست که پیمان پرسیده شده است» ۱ .

و همچنین آیهٔ «و اهل صدق و تقوی آنهائی هستند که بپیمانهای خود زمانی که می‌بندند وفاکننده‌اند» ۲ و از صفات رستگاران از دوزخ و داخل شوندگان به بهشت آنست که «امانتها و پیمانهای خود را رعایت می‌کنند و بآن وفا می‌نمایند» ۳ .

و در روایتی که از حضرت صادق (ع) گذشت فرمود: وعده دادن مؤمن ببرادر دینی خود نذر لازم است و اگر خلف وعده کرد کفاره ندارد (در بعضی موارد بواسطهٔ بزرگی گناه کفاره ندارد مانند قسم دروغ چنانچه ذکرش گذشت) تا آخر روایت که معلوم می‌شود وفای بپیمان مردم هم واجب است.

پیغمبر اکرم می‌فرماید کسی که بخدا و روز جزا ایمان آورده وقتی که وعده‌ای می‌دهد باید وفا کند ۴ پس وفای بعهد از لوازم ایمان بخدا و روز جزا است.

دلالت این دو حدیث بر وجوب وفای بعهد خوب واضح است خصوصا حدیث اول که مشتمل تهدید شدید بر مخالفت عهد است و بیان اینکه مراد از آیات اول سوره صف خلف وعده است و مشتمل بودن آیات مزبور بر تأکید و مبالغه در تهدید پوشیده نیست بنابراین تفسیر آیه خود دلیلی مستقل بر حرمت خلف وعده بطور کلی است.

خلف وعده از صفات منافقین است

از جمله دلیلهای حرمت خلف وعدهٔ با خلق احادیثی است که در باب صفات مؤمن و منافق رسیده از آنها حرمت مطلق مخالفت عهد دانسته می‌شود مانند حدیثی که از پیغمبر اکرم مرویست می‌فرماید «سه خصلت است در هرکس باشد منافق است هرچند نماز بخواند و روزه بگیرد و خود را مسلمان بداند هرگاه او را امین بدانند و چیزی باو بسپارند

۱ ) - وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا. [۱۷]

۲ ) - وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا. [۱۸]

۳ ) - وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ. [۱۹]

۴ ) - من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلیف اذا وعد [۲۰]

در امانت خیانت می‌کند و هرگاهحرف می‌زند دروغ می‌گوید و هرگاه وعده‌ای می‌دهد بوعده اش وفا نمی‌کند» ۱ .

حضرت صادق (ع) می‌فرماید: کسی که در معاملاتش با مردم ستم نکند و در سخن گفتن دروغ نگوید و در وعده هائی که بآنها می‌دهد خلف وعده نکند غیبت کردن از چنین شخصی حرام است و مروتش تمام و عدالتش هویداست باید او را برادر دینی دانست و حقوق برادری او را رعایت کرد ۲ .

پس کسی که ظالم یا دروغگو یا پیمان شکن باشد جایز الغیبه و فاسق است.

استثناءپذیر نیست

و نیز می‌فرماید: سه حکم از واجبات خداست که بکسی اجازه نداده آن را ترک کند نیکی بپدر و مادر نیکوکار باشند یا بدکردار و وفای بعهد با نیکوکار و بدکردار و امانت داری که باید بصاحبش رد نمود خواه خوب باشد یا بد ۳ و نظیر همین حدیث هم در کافی از حضرت سجاد (ع) روایت شده است.

حضرت امیر المؤمنین می‌فرماید: هرکس با همسر خود شرط و عهدی کرده باید بآن وفا کند زیرا مسلمانان با هر عهدی که می‌کنند استوارند و بآن وفادار مگر شرطی که حلال خدا را حرام یا حرامی را حلال کرده باشد ۴ .

پیمان شکنان از چهارپایان بدترند

اخباری که در وجوب وفای بعهد و حرمت پیمان شکنی است بسیار و برای اهمیت مقام همین بس که خداوند پیمان شکنان را از مقام عالی انسانیت طرد و در زمرهٔ حیوانات قرار داده است، می‌فرماید: «بدترین جانوران در نزد خدا آنهائی هستند که بکفر خو کرده ایمان آور نیستند کسانی که از آنها پیمان گرفته‌ای و هر دفعه پیمان خود را می‌شکنند و از خدا نمی‌ترسند» ۵ .

۱ ) -ثلث من کن فیه کان منافقا و ان صام و صلی و زعم انه مسلم من اذا ائتمن خان و اذا حدث کذب و اذا وعد اخلف. [۲۱]

۲ ) -من عامل الناس و لم یظلمهم و حدثهم فلم یکذبهم و وعدهم فلم یخلفهم فهو ممن کملت مروته و حرمت غیبته و ظهر عدله و وجبت اخوته. [۲۲]

۳ ) -ثلثه لم یجعل اللّه تعالی لاحد فیها رخصه بر الوالدین برین کانا او فاجرین و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر و اداء الامانه للبر و الفاجر. [۲۳]

۴ ) -من شرط لامرئته شرطا فلیف به فان المسلمین عند شروطهم الا شرطا حرم حلالا او احل حراما. [۲۴]

۵ ) - إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لَا يَتَّقُونَ. [۲۵]

باید دانست که خداوند پیمان شکنی را بهیچ وجه حتی دربارهٔ مشرکین و کفار اذن نفرموده و وفای به پیمان آنها را هم واجب فرموده است.

پیمان با مشرکین محترمست: پس از قدرت و شوکت اسلام در سورهٔ برائت بجهاد با مشرکین امر فرمود که مکه معظمه را از لوث شرک و بت پرستی پاک کنند ولی از این حکم آن عده از مشرکینی که سابقه پیمان عدم تعرض با مسلمین دارند استثناء فرمود که باید به پیمان خود وفا کنند و متعرضشان نشوند تا مدت پیمانشان پایان پذیرد آنگاه با آنها جهاد کنند چنانچه می‌فرماید «مگر کسانی از مشرکین که با ایشان پیمان بسته‌اید و چیزی از پیمانتان را نقص نکرده و با کسی بر علیه شما هم پشتی نکرده‌اند برای آنها پیمانشان را تا مدتشان کامل کنید به درستی که خدا پرهیزگاران را دوست می‌دارد» ۱ .

وفای بعهد پیغمبر با مشرکین

شواهد بسیاری در دست است که چقدر پیغمبر اکرم ما (ص) بوفای بعهد اهتمام داشت از آن جمله در صلح حدیبیه بین آن حضرت و مشرکین مکه پیمانی بسته شد که اگر کسی از پیروان رسول خدا (ص) بسوی قریش آید قریش او را بپذیرند و هرکس از قریش بسوی پیغمبر (ص) آمد او را نپذیرد رسول خدا (ص) همچنان بر پیمان خود استوار بود و کسی از افراد قریش را در آن هنگام نمی‌پذیرفت.

ابو رافع می‌گوید: قریش مرا بنزد پیغمبر (ص) فرستادند هنگامی که آن حضرت را دیدم در دلم نور اسلام تابید به آن حضرت عرض کردم یا رسول اللّه (ص) من دیگر بسوی قریش برنمی گردم فرمود من برخلاف عهد عمل نمی‌کنم و پیام آوران را نگه نمی‌دارم تو بسوی آنها بازگرد و اگر دیدی باز اسلام را می‌خواهی از نو بسوی ما باز آی ۲ .

پیمان با قریش محترم است

حذیفه الیمان می‌گوید: چیزی که مانع آن گردید که من در «بدر» حاضر شوم جز این، چیز دیگر نبود که من و ابو الحسیل خارج شدیم و بکفار قریش برخوردیم آنها بما گفتند: شما محمد (ص) را می‌خواهید گفتیم نه ما مدینه را می‌خواهیم، از ما عهد و پیمان خدائی گرفتند که بشهر وارد شویم و با او همکاری در جنگ نکنیم.

۱ ) - إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ. [۲۶]

۲ ) -کتاب اسلام و صلح جهانی تألیف سید قطب صفحه ۲۶۴ .

بسوی پیامبر آمده و جریان را گفتیم فرمود «منصرف شوید با پیمان شما مسئله منتفی شد ما از خدا یاری و کمک می‌طلبیم» ۱ .

پسر را به پدر بازگردانید

هنگامی که سهیل بن عمر دربارهٔ صلح حدیبیه با رسول خدا (ص) مذاکره می‌کرد هنگام نوشتن عهدنامه و پیش از امضاء شدن آن جندل فرزند سهیل که از کفار قریش فرار کرده بود درحالیکه پاهایش در زنجیر بود اظهار اسلام کرده خود را میان مسلمانان انداخت پدرش چون این را دید نزد پسرش آمده بر او طپانچه زد و گفت یا محمد (ص) این اولین چیزی است که با یکدیگر معاهده و مصالحه نموده‌ایم باید فرزندم را رد کنی پیغمبر (ص) بواسطه عهدی که شده بود پذیرفت و جندل را بشرطی که او را امان دهد و اذیت نکند حاضر شد که تحویل دهد پس از اصرار آن حضرت او را امان داد جندل گفت ای مسلمانان من که مسلمان شده‌ام چگونه میان مشرکین روم رسول خدا فرمود برو صبر کن تا خدا برای تو فرج کند چه ما برخلاف آنچه پیمان بسته‌ایم نمی‌توانیم کاری کنیم سهیل دست فرزندش را گرفت و برد ولی بعهدش وفا نکرده او را اذیت و آزار فراوان کرد ۲ .

همین جا می‌ماندم تا بمیرم

پیغمبر اکرم (ص) به یک نفر وعده فرمود که در مکان معینی نزد سنگی بماند تا او بیاید آن حضرت همانجا توقف فرمود آن شخص نیامد تا وقتی که آفتاب سوزان بر بدن آن حضرت افتاد بعضی از اصحاب که آن حضرت را در آن حال دیدند عرض کردند از اینجا حرکت بفرمائید فرمود نمی‌توانم بجای دیگر روم تا وقتی که آن شخص آمد حضرت فرمود اگر نیامده بود از اینجا حرکت نمی‌کردم تا مرگم برسد ۳ .

اسماعیل صادق الوعد

در سورهٔ مریم راجع باسماعیل صادق الوعد می‌فرماید:

«و یاد کن در قرآن قصه اسماعیل را به درستی که راست وعده و فرستادهٔ خداوند بخلق و خبر دهنده بود» ۴ .

این پیغمبر بکسی وعده داد که من در این مکانم تا تو بیائی سه شبانه روز و بقول اکثر و اشهر یک سال در آنجا ماند تا او آمد و خداوند در آیه‌ای که ترجمه اش گذشت او را بصدق وعده می‌ستاید.

۱ ) -کتاب اسلام و صلح جهانی تألیف سید قطب صفحه ۲۶۴ .

۲ ) -تفسیر منهج الصادقین سوره الفتح.

۳ ) -بحار الانوار.

۴ ) - وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا. [۲۷]

بیوفائی از کفر سرچشمه می‌گیرد

حضرت امیر المؤمنین نقض عهد و خلف وعده را از شعبه‌های کفر می‌داند می‌فرماید «بخدا سوگند که معاویه از من زیرک تر نیست لیکن او پیمان می‌شکند و از حق منحرف می‌شود و از عقوبت خدا نمی‌ترسد و اگر بدی پیمان شکنی نبود من از همه زیرک تر و بروش نیرنگ بازی داناتر بودم ولی هر نیرنگ و بیوفائی بیرون رفتن از فرمان خداست و هر نافرمانی خدا کافر شدن بمعبود مطلق است و هر نیرنگباز و بیوفائی را پرچمی است که بآن در روز قیامت شناخته می‌شود» ۱ .

علامه مجلسی می‌فرماید: در روایات از صاحب کبائر بکافر تعبیر شده و محتمل است که چون غدر از گناهان کبیره است در این خطبهٔ شریف از آن بکافر تعبیر شده است.

مسلمان نیرنگ نمی‌زند

و نیز می‌فرماید: «به درستی که وفای بعهد همزاد راستی و درستی است و هیچ سپری را نگاهدارنده تر از وفای بعهد برای نجات از عذاب نمی‌دانم و کسی که بازگشتش را می‌شناسد (ایمان بروز جزا دارد) غدر نمی‌کند و پیمان نمی‌شکند در زمانی هستیم که مردمان بیوفائی و نیرنگ را کیاست و زیرکی می‌گیرند و جاهلان آنها را بنیکی فراست نسبت می‌دهند چه می‌شود این گروه حیله گر و جاهل را خدا ایشان را بکشد به درستی که راه‌های حیله را می‌بیند کسی که در استنباط آرای نیک ید طولانی دارد (اشاره بخود آن حضرت) یعنی راه‌های حیله را که از آن جمله پیمان شکنی است من خوب می‌دانم لیکن مرا امر و نهی خدا مانع است ولی کسی که درد دین ندارد و از هیچ گناهی پرهیز نمی‌کند (مانند معاویه و عمر و عاص) امر خدا را ندیده انگاشته و در مواقع حیله فرصت را غنیمت می‌شمارند، نیرنگ می‌زنند و خلف وعده می‌کنند ۲ .

۱ ) -و اللّه ما معویه بادهی منی و لکنه یغدر و یفجر و لو لا کراهیه الغدر لکنت من ادهی الناس و لکن کل غدره فجره و کل فجره کفره و لکل غادر لواء یعرف به یوم القیمه. [۲۸]

۲ ) -ان الوفاء توأم الصدق و لا اعلم جنه اوقی منه-و لا یقدر من علم کیف المرجع و لقد اصبحنا فی زمان قد اتخذ اکثر اهله الغدر کیسا و نسبهم اهل الجهل فیه الی حسن الحیله ما لهم قاتلهم اللّه قدیری الحول القلب وجه الحیله و دونها مانع من امر اللّه و نهیه فیدعها رأی عین بعد القدره علیها و ینتهز فرصتها من لا جریحه له فی الدین [۲۹]

نقض عهد و دروغ

بعضی از فقهاء نقض عهد و خلف وعده را از اقسام دروغ دانسته‌اند خصوصا اگر در هنگام تعهد و وعده دادن تصمیم داشته باشد که بوعده اش وفا نکند و عهدش را بشکند بنابراین تمام آیات و روایات وارده در مذمت و حرمت و عقوبت دروغ که سابقا ذکر گردید شامل نقض عهد هم می‌شود.

شرط ضمن عقد لازم

ظاهر کلمات اکثر فقهاء آنست که عهد و وعده و هر شرطی اگر در ضمن عقد لازمی مانند خرید و فروش و صلح و اجاره واقع شود وفای بآن واجب است و اگر ابتداء واقع شود وفای بآن مستحب است.

و بعضی دیگر فرموده‌اند که عهدها و شرطهائی که در ضمن عقد می‌شود علاوه بر اینکه وفای بآن واجبست بر عهدهٔ شخص متعهد حقی برای طرف ثابت می‌شود به طوری که می‌تواند مطالبه کند و اگر نداد بزور و قهر حق خود را بگیرد ولی اگر وعده ضمن عقد لازمی نباشد بلکه عهد و شرط ابتدائی باشد این حق ثابت نمی‌شود و فقط همان حکم تکلیفی بوفای عهد متوجه اوست.

باید همه جا و همیشه وفای بعهد کرد

لیکن پس از دانستن آیات و روایات گذشته واضح می‌شود که احتیاط شدید در وفا کردن بهر وعده ایست و سزاوار است برای اینکه شخص به پیمان شکنی مبتلا نشود در هنگام عهد کردن و وعده دادن بطور جزم متعهد نگردد بلکه بطور تعلیق «شاید و اگر» متعهد شود و لا اقل معلق برخواست خدا کند و بگوید انشاء اللّه یعنی اگر خدا بخواهد چنین و چنان خواهم کرد.

تعلیق بر مشیت متفاوتست

هر نذر و پیمان و وعده‌ای که بمشیت و خواست خداوند معلق شود واجب الوفاء نیست چنانچه علامه حلی فرموده و مشهور فقهاء هم با ایشان موافقند مگر در فعل واجب یا ترک حرام که تعلیق بر مشیت مؤثر نیست.

باید دانست که این حکم در صورتی است که گفتن انشاء اللّه از روی تعلیق باشد ولی اگر از روی جزم متعهد شود و وعده بدهد و برای تبرک مثلا بگوید انشاء الله (نه بطور تعلیق) آن نذر و عهد واجب الوفاء است.

وعدهٔ شر وفا ندارد

پوشیده نماند آنچه از لزوم وفا بعهد ذکر شد در صورتی است که مورد عهد و وعده امر شری نباشد پس اگر وعدهٔ بدی بکسی بدهد که از آن بوعید تعبیر می‌شود خلف چنین وعده‌ای قبیح نیست و ضرری ندارشد بلکه از آیات شریف و اخبار وارده در نیکی عفو چنین استفاده می‌شود که بچنین وعده هائی عمل نکردن بسیار خوبست مثلا از همسر یا فرزند خود یا دیگری خلافی دیده و عهد کرد که با او چنین و چنان می‌کنم یا احسان خود را از او می‌برم البته عمل نکردن بچنین عهد و وعده‌ای بسیار خوب و مطلوب و مورد امر خداوند است چنانچه می‌فرماید «باید که در گذرند و ببخشند آیا نمی‌خواهید که خدا شما را بیامرزد» [۳۰] .

اگر آن عهد و وعید را بقسم مؤکد کرده سزاوار است برای اینکه مخالفت قسم نشده باشد به طوری که بطرف شری نرسد بآن عمل کند تا مخالفت قسم نشده باشد مانند آنچه را که خداوند بایوب یاد داد.

ایوب و دسته چوب

هنگامی که از همسر خود خلافی دید قسم خورد یک صد تازیانه باو بزند چون از بیماری برخاست و خواست بسوگندش وفا کند باو دستور داده شد دسته چوبی که عدد آن یک صد دانه باشد (مانند جاروب) بدست بگیرد و یک دفعه باو بزند تا صدق کند یک صد چوب باو زده و خلاف قسم هم رفتار نکرده باشد بعلاوه بزن هم صدمه‌ای نرسد چنانچه این قصه را در سورهٔ ص بیان می‌فرماید که «بدستت یک دسته از چوب اذخر (یا از شاخهای باریک) بگیر و به زن خود بزن و سوگندت را مخالفت مکن» [۳۱] .


پا نویس

  1. (سوره رعد آیه ٢۵ ) .
  2. (سوره ۳ آیه ۷۶ و ۷۷ ).
  3. (سوره انفال آیه ۵۷ ) .
  4. (سوره ۱۷ آیه ۳۶ ) .
  5. (سوره ۵ آیه ۱ ) .
  6. (سوره ۲ آیه ۱۷۷ ) .
  7. (سوره صف آیه ۲ و ۳ ) .
  8. (وسائل کتاب الحج باب ۱۰۹ صفحه ۵۱۵ ج ۸ ) .
  9. (نهج البلاغه فی عهده (ع) الی مالک الاشتر) .
  10. (بحار الانوار) .
  11. (سوره ۲ آیه ۳۸ ) .
  12. (سوره ۳۶ آیه ۶۰ ) .
  13. (تفسیر علی بن ابراهیم قمی) .
  14. (تفسیر عیاشی) .
  15. (سفینه البحار جلد ۱ صفحه ۴۹۹ ) .
  16. (سوره توبه آیات ۷۶ تا ۷۸ ) .
  17. (سوره ۱۷ آیه ۳۶ ) .
  18. (سوره ۲ آیه ۱۷۷ ) .
  19. (سوره ۲۳ آیه ۸ ) .
  20. (اصول کافی ج ۲ ص ۲۷۰ حدیث ۲ ) .
  21. (اصول کافی).
  22. (اصول کافی).
  23. (خصال شیخ صدوق) .
  24. (تهذیب).
  25. (سوره ۸ آیه ۵۷ و ۵۸ ) .
  26. (سوره ۹ آیه ۴ ) .
  27. (سوره مریم آیه ۵۴ ).
  28. (نهج البلاغه صبحی صالح خطبه ۲۰۰ ص ۳۷۵ ) .
  29. (نهج البلاغه خطبه ۴۳ ) .
  30. وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ (سوره ٢۴ آیه ٢٢ ) .
  31. وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ (سوره ٣٨ آیه ۴٣ ) .
منبع: وبلاگ گناهان کبیره - تاریخ برداشت: 94/12/09