پرداخت نفقه اقارب

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
پرداخت نفقه اقارب

نویسنده: کاظم شمس الهی
تهیه و تدوین : پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-95/12/10

نفقه اقارب

برای دانستن معنای لغوی و اصطلاحی نفقه می‌توانید به مقاله نفقه فرزند در همین سایت مراجعه نمایید. اما آنچه باعث شد نفقه فرزند را که تحت مجموعه نفقه اقارب است از این موضوع جدا نموده و به هر یک در مقاله‌ای جداگانه بپردازیم، اهمیت خاص فرزند در پرداخت نفقه است. در این پژوهش نیز به بررسی نفقه سائر اقارب خواهیم پرداخت.

آیات نفقه اقارب در قرآن کریم

آیه‌ای که صراحتا نفقه و رسیدگی به اقارب را ذکر کرده باشد در قرآن نیامده است. اما در آیات زیادی امر به احسان و نیکی و صدقه به ایشان شده است و در سلسله مراتبی که قرآن برای پرداخت صدقات ذکر کرده است، اقارب جزء اولین مرتبه است. ما به بعضی از این آیات اشاره می‌کنیم:
إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ وَ إِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَی ...( نحل آیه ۹۰) همانا خداوند امر به عدالت و احسان و صدقه دادن به خویشاوندان می‌نماید.
وَ إِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً وَ ذِی الْقُرْبَی وَ الْیَتَامَی وَ الْمَسَاکِینِ... (بقره آیه ۸۳) و زمانی که از بینی اسرائیل عهد گرفتیم که غیر از خدا را نپرستند و به والدین خویش نیکی کنند و به خویشان نزدیک و یتیمان و مساکین...
وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لاَ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً وَ بِذِی الْقُرْبَی وَ الْیَتَامَی وَ الْمَسَاکِینِ وَ الْجَارِ ذِی الْقُرْبَی وَ الْجَارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُحِبُّ مَنْ کَانَ مُخْتَالاً فَخُوراً ( نساء آیه ۳۶) و خدا را بپرستید و هیچ چیز را شریک او نگردانید و به والدین خود احسان و نیکی کنید و به صاحبان قرابت و یتیمان و مسکینان و همسایه‌ای که خویشاوند است و همسایه‌ای که خویشاوندی ندارد و کسی که با او همسفر و همراه هستید و کسانی که در راه مانده‌اند و کسانی که مالک ایشان هستید که همانا خداوند کسی را که متکبر و فخرفروش است دوست نمی‌دارد.
وَ لاَ یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَهِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبَی وَ الْمَسَاکِینَ وَ الْمُهَاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ...(نور آیه ۲۲) و صاحبان مال و وسعت معاش از میان شما، از اینکه به خویشاوندان و فقیران و مهاجران در راه خدا بخشش نمایند کوتاهی نکنند...
فَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ ذٰلِکَ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (روم آیه ۳۸) پس به خویشاوندان حقه ایشان را بپرداز و به مسکین و در راه مانده نیز، که این برای کسانی که خداوند را می‌خواهند بهتر است و آنان همان رستگاران هستند.
از تمام این آیات و سیاقی که در کنار واجبی مانند توحید قرار گرفته است می‌توان از اهمیت این مسأله به طور کل سخن گفت، یعنی دستگیری و مدد رسانی به خویشاوندان و ذوی القربی چه واجب النفقه باشند چه نباشند از مسائل بسیار مهم در نزد خداوند است. اما بر اساس روایات، وجوب نفقه اقاربی که در طول یکدیگر هستند اثبات می‌شود.

تقسیمات نفقه

نفقه را با ملاکات متفاوتی می‌توان تقسیم بندی نمود. یکی از این ملاک‌ها، مُنفَقٌ علیه است که بر اساس آن نفقه به دو دسته واجب و مستحب تقسیم می‌گردد. در روایتی، حریز از حضرت امام صادق علیه السلام سوال می‌کند « مَنِ الَّذِی أُجْبَرُ عَلَیْهِ وَ تَلْزَمُنِی نَفَقَتُهُ؟ قَالَ الْوَالِدَانِ وَ الْوَلَدُ وَ الزَّوْجَهُ» [۱] نفقه چه کسانی بر من واجب است و مجبور به پرداخت آن هستم؟ حضرت در جواب می‌فرمایند پدر و مادر، فرزند و همسر، نفقه شان واجب است. در روایتی دیگر حضرت سائر اقارب را بر می‌شمارند و می‌فرمایند کسی که ایشان را سرپرستی کند و نفقه شان را بپردازد روز قیامت به اذن خدا او را از آتش جهنم می‌پوشانند. « مَنْ عَالَ ابنَتَیْنِ أَوْ أُخْتَیْنِ أَوْ عَمَّتَیْنِ أَوْ خَالَتَیْنِ حَجَبَتَاهُ مِنَ النَّارِ بِإِذْنِ اللَّهِ.» [۲] این بیان معصوم علیه السلام، نشان از استحباب نفقه سائر اقارب دارد.
اما با نگاهی دیگر نیز می‌توان آنچه إنفاق می‌گردد را به واجب و مستحب تقسیم نمود. [۳] البته روشن است که این تقسیم فقط در قسم واجب منفق علیه صورت می‌گیرد. زیرا آن کسی که اصل إنفاق بر او مستحب است، معنایی ندارد که مصادیق إنفاق او، واجب باشد.

معنای اقارب (اقرباء)

اقارب جمع قریب، و قریب به معنای «ضد بعید» است. [۴] اما به کسانی اقارب گفته می‌شود که رابطه خویشاوندی و نسبی دارند. و اصطلاح اقارب شامل همه گونه قرابت و نزدیکی نمی‌شود. در قرآن کریم نیز وقتی خداوند مصادیق صدقه را بیان می‌کند، همسایه گان را به دو دسته تقسیم می‌نماید: « وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ الْجُنُب‏» [۵] ابتدا همسایه‌ای را می‌گوید که صاحب نسبت خویشاوندی است و بعد همسایه معمولی را ذکر می‌کند. [۶] در بین خویشاوندان نیز کسانی که رابطه نسبی دارند و در واقع از یک رحم به حساب می‌آیند را اقارب می‌گویند نه روابط سببی.

فلسفه نفقه اقارب

رابطه خویشاوندی در اسلام، و قبل از آن در میان اعراب و حتی ملیت‌ها و قومیت‌های دیگر، مسأله‌ای مهم و اساسی بوده است که اسلام نیز، آن را در مسیر صحیح خودش، تأیید و تأکید می‌نماید. حمایت افراد یک خانواده از یکدیگر، و در حقیقت وظیفه دانستنِ این عمل، جامعه را در مسیری قرار می‌دهد که اولا افراد از تعدی و تجاوز به حقوق یکدیگر می‌هراسند، و ثانیا مشکلات در میان خود افراد خانواده و با دلسوزی و شفقت حل و فصل می‌شود.
یکی از دلائل و حکمت‌های وجوب یا استحباب نفقه اقارب این است که حرمت افراد محفوظ تر بماند. زیرا کمک خواستن از افراد غریبه، شخص را به تکدی گری و گدایی می‌کشاند اما کمک خواستن یا به عبارتی تأمین شدن از ناحیه خویشان و نزدیکان، عزت و احترام اشخاص را محفوظ می‌دارد. همین مسأله به تنهایی موجب می‌شود فضای حجب و حیا و شخصیت افراد در جامعه به خوبی حفظ گردد، و تکدی گری به میزان زیادی از میان برود.
اگر وضعیت زندگی افراد به حدی برسد که مجبور به درخواست کمک از دیگران شوند چه بهتر که اقارب ایشان اولا دست آنها را بگیرند تا آبروی ایشان نیز حفظ شود. در سنت اهل بیت علیهم السلام می‌بینیم که حضرات ایشان، تأکید بسیاری به حفظ آبرو و عزت افراد دارند و اگر کسی درخواستی از ایشان می‌نمود، آن را به بهترین وجه پاسخ می‌داند تا بلکه جبران آبروی از دست رفته آن شخص گردد. در موارد بسیاری نیز قبل از اینکه شخص درخواست خود را مطرح نماید او را تشویق به صبر و حفظ عزت نفس نموده‌اند. امام رضا علیه السلام، برای اعطای صدقه به سائلی که درب منزل ایشان آمده بود، فقط دست خود را از در بیرون آوردند تا مبادا نگاه ایشان به او بیفتد و مایه شرمساری او شود. این همه تأکید و اهتمام، فقط برای حفظ آبرو و عزت اشخاص است. و روشن است که دستگیری اقارب به حفظ آبروی ایشان بسیار نزدیک تر است.
تکریم و حفظ شخصیت افراد، مسأله مهمی است که موجب سلامت و رشد جامعه می‌گردد. انسانهایی که شخصیت خود را با درخواست از دیگران پایین می‌آورند، سلامت روحی خود و انگیزه برای کار و تلاش را از دست می‌دهند و به علت نگاه تحقیر آمیزی که از دیگران دریافت می‌کنند، اعتماد به نفس خود را باخته و به تدریج ممکن است از ارتکاب هیچ جرمی بعد از این ترسی نداشته باشند.

رابطه نفقه اقارب با صله ارحام

صله رحم، برای اکثریت ما چیزی بیش از یک مهمانی و دور هم نشینی نیست، که معمولا نیز با زحمت میزبان و مخارج بالا برای ایشان همراه است. جامعه امروز ما از حقیقت و فلسفه این حکم شرعی که تأکیدات بسیاری در اسلام به آن شده است و برکات بی شماری برای آن ذکر کرده‌اند غافل است. حقیقت صله رحم و تمام این تأکیدات و بیانات شارع برای آن، هدفی دارد و آن پیوستگی و رابطه افراد یک خانواده با یکدیگر است به طوری که مددکار یکدیگر باشند و در سختی‌ها و مصائب دست یکدیگر را بگیرند. جامعه‌ای که در آن صله رحم وجود ندارد، طبیعتا مردمانی تنها خواهد داشت. انسانهایی که رابطه‌های موقتی و محدود را تا زمانی که درد سری برایشان نداشته باشد می‌پسندند، و زمانی که پای مشکلات به میان بیاید یا نیاز به کمک همدیگر داشته باشند به راحتی روی خود را بر می‌گرداند. در این جامعه فرزند را در سن ۱۸ سالگی از خانه بیرون می‌کنند. پس نباید توقع مهر و عاطفه بالایی در این جامعه داشت. هر کس باید بار خود را به تنهایی بدوش بکشد. و برای نیازمندان سازمانها و نوانخانه‌هایی می‌سازند که به نگهداری و مددرسانی نیازمندان بپردازد. در این جامعه اخلاق از میان رفته و دنیاپرستی و خودخواهی جای آن را خواهد گرفت. اما اگر صله رحم به معنای هم بستگی فامیلی و رَحِمی، در میان افراد وجود داشته باشد، قطعا بسیاری از مشکلات در میان خود ایشان و به مددشان حل خواهد شد؛ عزت افراد محفوظ خواهد ماند و فضای جامعه در سلامت به سر خواهد برد. پس صله رحم، دستوری است که در نهاد خود، روح مددرسانی و دست گیری را نگاه داشته است، این دست گیری می‌تواند به صورت‌های متفاوتی از جمله نفقه انجام شود. با این حال اگر صله رحم را به یک دید و بازدید صرف، بدور از آگاهی از احوال یا مدد رسانی به اقرباء در نظر بگیریم در واقع این دستور شرعی را از حقیقتش تهی کرده‌ایم.

مراتب اقارب (مصادیق مُنفَقٌ علیهم)

طبق روایتی که در مقالات پیشین ذکر گردیده است، نفقه همسر مرد مقدم بر سایر افراد است و البته خود شخص بر همسرش نیز مقدم است. بعد از همسر نوبت به اقارب می‌رسد. مرتبه اول در میان اقارب، فرزند است. بعد از فرزند، نفقه پدر و مادر بر عهده شخص مسلمان واجب است. و در این مطلب ( نفقه پدر و مادر) فرقی بین فرزند پسر یا دختر نگذاشته‌اند. به همین دلیل در صورت نیاز ایشان، و استغناء و توانمندی فرزند، نفقه ی والدین بر عهده فرزند واجب است. در روایتی از امام صادق علیه السلام می‌فرماید « وَ الْوَارِثُ الصَّغِیرُ یَعْنِی الْأَخَ وَ ابْنَ الْأَخِ وَ نَحْوَهُ.» [۷] یعنی وارث کوچک مانند برادر یا فرزند برادر نیز، در صورت فقر و نیاز واجب النفقه هستند.
در هر صورت قاعده کلی ای که در روایات نیز ذکر گردیده است، « الاقربُ فالاقرب» می‌باشد. یعنی خویشاوندی که نزدیکتر است در نفقه مقدم است. مثلا تا زمانی که مخارج والدین تأمین نگردیده است، نوبت به برادر و فرزند برادر یا سائر اقرباء نمی‌رسد. امام صادق علیه السلام فرمودند « الْیَدُ الْعُلْیَا خَیْرٌ مِنَ الْیَدِ السُّفْلَی وَ ابْدَأْ بِمَنْ تَعُولُ.» یعنی دست بر تر(بخشنده) بهتر از دست گیرنده است و از کسی آغاز کن که سرپرستی اش می‌کنی. در روایت دیگری نیز که در مقاله «نفقه همسر» ذکر گردید، شخصی از پیامبر گرامی، در مورد درهمی می‌پرسد که به چه کسی انفاق کند، حضرت در پاسخ، مراتب نفقه را مفصلا ذکر می‌کنند. [۸]
بر این اساس نفقه کسانی که در طول یکدیگر هستند، بر همدیگر واجب است. یعنی نفقه فرزند بر پدر و پدربزرگ و جدّ پدری و مادری واجب است و نفقه ایشان نیز بر فرزند و نوه و نبیره و نتیجه.
۱. پدر و مادر
۲. پدر و مادرِ پدر
۳. پدر و مادرِ مادر
و به همین ترتیب در صورت حیات ایشان نفقه شان هم واجب است.
۴. فرزند
۵. نوه
۶. نبیره
اما سائر اقارب مانند عمه و عمو و دایی و خاله و فرزندان ایشان، در زمره اقاربی هستند که دستگیری و نفقه دادن به ایشان مستحب است. و روایتی در ابتدای بحث در این خصوص ذکر گردید. علی الخصوص کسانی که ارث می‌برند و در طبقات ارث جای دارند، توصیه به نفقه ایشان شده است. [۹]

نفقه اقارب رضاعی

آیا نفقه اقارب رضاعی نیز ملحق به اقارب معمولی است؟ یعنی پدر مادر رضاعی شخص هم واجب النفقه او هستند؟
بر اساس روایاتی که محرمیت از رضاع را مانند محرمیت نسبی دانسته‌اند، می‌توان ادعا کرد که فرزند رضاعی در تمام مسائل مانند فرزند عادی است و احکام او را دارد. اما اگر بر اساس قانون ارث قضیه را بررسی کنیم، نتیجه دیگری به دست می‌آید. زیرا فرزند رضاعی از ارث بهره‌ای ندارد، پس می‌توان گفت که نه نفقه‌ای به او تعلق می‌گیرد و نه بر او واجب می‌شود. اما در این که کدام جهت را مقدم نماییم جای تأمل است. بر اساس روایاتی که در ابتدای مقاله نیز ذکر گردید و رابطه ارث را با نفقه بیان کرد، می‌توان این قاعده را استنباط نمود که ارث و نفقه دو حق متقابل هستند، یعنی کسانی که از همدیگر ارث می‌برند، واجب النفقه یکدیگر نیز می‌باشند.
این نکته نیز خصوصا قابل تأمل است که صرف محرَمیت، حقّ نیست تا به موجب آن حقی دیگر ثابت شود، بلکه وضعیتی است که منجر به ثبوت احکام وضعی دیگری خواهد شد. علاوه بر این می‌توان گفت که حکمت نفقه، حمایت و سرپرستی افراد یک خانواده از همدیگر است، و چون فرزند رضاعی، صاحب والدین و بستگان اصلی خویش است، همان‌ها متکفل نگه داری از او هستند و نفقه ایشان است که بر عهده او واجب است نه اشخاص دیگر.
در صورت تعدد فرزندان نفقه والدین به عهده کیست؟
طبعیتا بین دختر و پسر، در وجوب پرداخت نفقه والدین تفاوتی نیست، و همانگونه که نفقه بر ایشان تعلق می‌گیرد، پرداخت نفقه نیز بر آنان واجب است. اما از آن جهت که دختر، معمولا کسب و درآمدی ندارد و در منزل همسر خود زندگی می‌کند و واجب النفقه ی اوست، نفقه والدین بیشتر بر عهده فرزند ذکور قرار گرفته است. در هر صورت می‌توان گفت نفقه بر آن کس که توانمندی دارد واجب است و از بقیه ساقط می‌شود، زیرا نفقه والدین واجب کفایی است. اما اگر همه توانمند باشند طبیعتا بر همه آنها بالسویه واجب است، و اگر کسی به تنهایی متکفل آن نشود، می‌تواند از بقیه نیز درخواست سهم کند، یعنی هر قسمت از نفقه را یکی از فرزندان بپردازد. [۱۰]
در روایتی از امام صادق علیه السلام، نقل می‌کند که یتیمی را به نزد امیرالمومنین علی علیه السلام آوردند تا تکلیف نفقه اش را معلوم نماید، حضرت فرمودند نفقه اش را از کسی بگیرید که میراثش به او می‌رسد. أُتِیَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع بِیَتِیمٍ فَقَالَ خُذُوا بِنَفَقَتِهِ أَقْرَبَ النَّاسِ مِنْهُ مِنَ الْعَشِیرَهِ کَمَا یَأْکُلُ مِیرَاثَهُ. [۱۱] از این روایت می‌توان چنین برداشت کرد که برخورداری از ارث و طبقات ارث در پرداخت نفقه تأثیر دارد. یعنی آن کس که ارث می‌برد یا ارث بیشتری می‌برد در نفقه مقدم است. به همین خاطر می‌توان ادعا کرد که نفقه والدین ابتداء بر پسر بزرگتر واجب است زیرا از ارث سهم بیشتری دارد و حبوه [۱۲] پدر به او می‌رسد. همچنین با این قاعده می‌توان گفت که نفقه فرزند نیز ابتدا بر عهده پدرش واجب است و در مرتبه بعد بر عهده جد یا پدر جد واجب می‌شود. نفقه پدر بزرگ هم به همین صورت ابتدا بر پسر خودش واجب است و بعد از آن بر عهده نوه و فرزندان نوه واجب می‌شود.

دختری که ازدواج نمی‌کند

اگر فرزند دختر، که قادر به ازدواج است از ازدواج خودداری نماید، آیا به منزله قادر بر مخارج خویش به حساب می‌آید تا نفقه به او تعلق نگیرد یا خیر؟ امام خمینی در تحریر الوسیله می‌فرمایند اقرب این است که نفقه به او تعلق می‌گیرد. [۱۳] اگرچه بعضی از این جهت که قادر به تأمین معاش خویش از راه دیگری است او را مستحق نمی‌دانند.

خویشاوندان سببی

نفقه عروس و داماد و ناپدری و نامادری هیچ کدام بر شخص واجب نیست. [۱۴] اما در صورت توانایی منفق، و ناتوانی و اعسار ایشان، مستحب است که نفقه آنان پرداخت شود. اما مرتبه استحباب آن بعد از اقارب نسبی است.
دیه عاقله و نفقه اقارب [۱۵]
اسلام و علم؛ سازگار یا ناسازگار عاقله، مونّث عاقل از مادّۀ عقل است که در زبان عربی به معنای منع، حفظ و بستن می‌باشد.عاقله در لغت به معنی نگهدارنده و مواظبت کننده است. [۱۶]

در اصطلاح فقه

در اصطلاح فقهی، نزدیکان و خویشاوندان شخصی هستند که مرتکب قتل غیر عمد و جرح مخصوص می‌شود که بایستی دیه آن قتل و جرح را بپردازند. در رابطه با مفهوم عاقله که چرا خویشاوندان نزدیک شخص جانی یا قاتل را عاقله نام گذاری کرده‌اند چند احتمال وجود دارد:
۱- عقل به معنای «منع» است و خویشاوندان نزدیک قاتل با پرداخت دیه حائل و مانع بین جانی و اولیای دم مقتول یا مجروح می‌شوند.
۲- عقل به معنای «حفظ کردن» آمده است و عاقله به کسانی گفته می‌شود که با پرداخت دیه، خاطی را از قصاص یا تعزیر حفظ می‌کنند.
۳- عقل به معنای «بستن» آمده و خویشان جانی، شترها را به عنوان دیه نزد اولیای دم برده و عقال می‌کنند یعنی زانوان آن‌ها را می‌بندند و یا این که با پرداخت دیه، زبان اولیای دم را از تقاضای قصاص و غیره می‌بندند.
خویشانی که شرعاً عاقله نامیده می­شوند؛ به ترتیب تقدم عبارتند از:
۱- خویشان پدر و مادری.
۲- خویشان پدری.
در اصطلاح حقوق
و در اصطلاح طبق مادۀ ۳۰۷ قانون مجازات اسلامی عبارت است از «بستگان ذکور نسبی پدر و مادری یا پدری به ترتیب طبقات ارث به طوری که همه کسانی که حین الفوت می‌توانند ارث ببرند به صورت مساوی عهده دار پرداخت دیه خواهند بود». [۱۷]

شرائط تحقق ضمان عاقله

۱- عاقله باید بستگان پدر و مادری باشد پس بستگان مادری از دایرۀ عاقله خارجند.
۲- عاقله باید مرد باشد.
۳- عاقله باید بالغ باشد پس صغیر جزء عاقله نیست.
۴- عاقله باید عاقل باشد پس مجنون جزء عاقله نیست.
۵- عاقله باید هنگام سر رسید اقساط دی ه، دارا باشد پس معسر عاقله محسوب نمی‌شود.
۶- قتل خطاء محض با بینه، قسامه و علم قاضی ثابت گردد، اگر با اقرار جانی یا نکول او از قسم یا نکول او از قسامه ثابت شود، عاقله ضامن نیست.
۷- در دیه جراحت، دیه بالاتر از موضحه باشد پس دیه جنایت پائین تر از موضحه بر عهدۀ جانی است.
۸- در مورد جنایتهای خطائی که شخص بر خودش وارد آورد و اتلاف مالی که به طور خطاء محض حاصل می‌شود عاقله ضامن نمی‌باشد.

حدود مسؤولیت عاقله

مواد ۳۰۵، ۳۰۶ و ۳۱۱ قانون مجازات اسلامی حدود مسؤولیت عاقله را بیان می‌نماید که عبارتند از:
۱- دیه قتل خطاء محض
۲- دیه جراحت (موضحه) و دیه جنایتهای زیادتر از آن به عهدۀ عاقله می‌باشد و دیه جراحتهای کمتر از آن به عهدۀ خود جانی است. [۱۸]
۳- خسارتهای حاصل از جنایتهای خطائی محض از قتل تا موضحه (مادۀ ۳۱۱ قانون مجازات اسلامی) استثناء حکم مادۀ ۳۱۱ قانون مجازات اسلامی: در یک صورت ممکن است عاقله، عهده دار دیه جنایات خطائی کمتر از موضحه نیز باشد و آن در مورد سقط جنینی است که هنوز روح در آن دمیده نشده و با توجه به مراحل تکون جنینی، دیه آن کمتر از موضحه باشد. [۱۹]
۴- تبصرۀ ماده ۳۰۶ قانون مجازات اسلامی: جنایت عمد و شبه عمد نا بالغ و دیوانه به منزلۀ خطاء محض بوده و بر عهدۀ عاقله می‌باشد. با توجه به حکم کلی تبصره مادۀ ۳۰۶ قانون مجازات اسلامی جنایت اطفال کمتر از موضحه نیز بر عهدۀ عاقله خواهد بود. (نظریۀ ۲۶۹/۷- ۱۸/۱/۱۳۷۵ ادارۀ حقوقی قوۀ قضائیه) [۲۰]
۵- دیه به ترتیب طبقات ارث بر عاقله توزیع می‌شود. مسؤولیت عاقله فقط در مورد دیه باید اعمال شود و نسبت به ارش موردی ندارد. (نظریۀ ۱۱۳۵/۷-۱۲/۵/۱۳۷۰ ادارۀ حقوقی قوۀ قضائیه.) [۲۱]

حکم ضمان عاقله

اکثریت فقهای شیعه بر این عقیده‌اند که عاقله ابتدائاً ضامن پرداخت دیه است و بنابراین هم حکم وضعی و هم حکم تکلیفی شامل وی می‌شود، یعنی اگر عاقله دیه را نپردازد، نه تنها شرعاً حقی را ادا نکرده و فعل حرامی را مرتکب شده، بلکه بر ذمه اوست که دیه بپردازد. [۲۲]و جانی در این موارد هیچ گونه مسؤولیتی ندارد و رجوع عاقله به جانی جایز نیست.
حکم مسؤولیت عاقله از احکام اجتماعی و امضائی است نه تأسیسی بدین توضیح که زندگی اعراب جزیره العرب در زمان قبل از اسلام بر نظام قبیله‌ای استوار بوده، و مسؤولیت شخصی در آن وجود نداشت؛ بلکه قبیله خود را مسؤول می‌دانست و پرداخت دیه یکی از آن مسؤولیتها بود که بر حسب درجه نزدیکی و بستگی با مقتول، بین جمیع افراد قبیله توزیع می‌گردید، تا همه نفوس قبیله آرامش یابند و به کسی ستم نرود. [۲۳]
پس از ظهور اسلام مسؤولیت عاقله مورد تأیید و امضاء قرار گرفت و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با تصرفاتی آن را اخلاقی تر و انسانی تر نمودند، امور جامعه نیز با آنها می‌گذشت. [۲۴]

ناتوانی عاقله در پرداخت دیه و عدم وجود عاقله برای جانی

مادۀ ۳۱۲ قانون مجازات اسلامی: «هرگاه جانی دارای عاقله نباشد یا عاقله او نتواند دیه را در مدت سه سال بپردازد، دیه از بیت المال پرداخت می‌شود.» توضیح هرگاه عاقله محکوم به پرداخت دیه شود و آن را پرداخت ننماید اگر متمکن باشد باید از اموال او اخذ شود و اگر تمکن مالی نداشته باشد و مُعسِر باشد دیه از بیت المال پرداخت شده و نیازی به تقدیم دادخواست اعسار توسط عاقله نیست. (نظریه‌های ۴۶۶۷/۷-۲۵/۷/۸۱ و ۷۸۴۲/۷-۱/۱۰/۱۳۸۲ ادارۀ حقوقی قوۀ قضائیه) [۲۵] این در صورتی است که دادگاه عدم توانائی عاقله را نسبت به پرداخت دیه احراز کند.

پرداخت تعهدات شرعی اقارب [۲۶]

سؤال ۲۰۳۰ :مقصود از عاقله که در بعضی موارد باید دیه را بدهد کیست؟
پاسخ: عاقله عبارت است از مردان بالغ عاقل، از خویشاوندان پدری جانی یا قاتل، مانند برادرها، برادرزاده‌ها، و عموها و عموزادگان. و بنابر اقوی پدر و جد پدری و اولاد قاتل نیز از عاقله محسوب می‌شود. ولی بچه و زن به طور کلی و مجنون جزء عاقله نیستند و اگر کسی عاقله ندارد، یا عاقله او تمکن مالی ندارند، دیه بر عهده خود او است.

سؤال ۲۰۳۱ :در مورد قتل، یا بعض جنایات خطایی که دیه بر عاقله است، آیا این حکم شامل همه موارد خطا می‌شود یا خیر؟
پاسخ: در مواردی که قاتل یا جانی اقرار به قتل یا جنایت خطایی کند، دیه بر عاقله نیست. بلکه بر خودِ قاتل یا جانی است. و نیز اگر قاتل یا جانی قتل یا جنایت را به مال دیگر غیر از دیه، صلح کند، ذمّه خودش مشغول می‌شود و به عاقله مربوط نیست.

سؤال ۲۰۳۲ :اگر بعض افراد عاقله عاجز از پرداخت دیه باشد، وظیفه چیست؟
پاسخ: در فرض سؤال، دیه بر متمکن از عاقله است.

سؤال ۲۰۳۳ :در مواردی که دیه بر عهده جانی است، اگر وی قادر بر پرداخت آن نباشد چه حکمی دارد؟ آیا بر عهده عاقله است یا بر ذمّه خود جانی می‌ماند، تا تمکن پیدا کند؟
پاسخ: در فرض سؤال، چنانچه به اقرار ثابت شود، دیه بر عاقله نیست. بلکه بر خود جانی است و حکم سایر دیون را دارد. پس اگر قدرت دارد کار کند و به تدریج بپردازد. وگرنه چیزی بر او نیست و معذور است.

سؤال ۲۰۳۴ :دیه جنایات مجنون و بچه غیر بالغ بر عهده کیست؟
پاسخ: بر عاقله است.

شرائط وجوب نفقه اقارب

فقر و نیاز و ناتوانی منفقٌ علیه از کسب درآمد، به علاوه توانایی مالی انفاق کننده دو شرط وجوب نفقه اقارب هستند. اما مراد از توانایی، وجود بالفعلِ مال نیست، بلکه قدرت کسب مال است. یعنی اگر کسی توان کار و کسب درآمد داشته باشد، پرداخت نفقه اقارب بر او واجب است، اگرچه فعلا به هر دلیل فقیر باشد. اما اگر در صورت کار و تلاش نیز، درآمدش به قدری نیست که نفقه اقارب را پرداخت کند، از عهده او ساقط است.
در پرداخت نفقه، ایمان و کفر اقارب نیز شرط نیست. یعنی چه مسلمان باشند چه کافر، نفقه ایشان بر شخص واجب است. [۲۷] حتی کسی که نفقه را پرداخت می‌کند، اگر کافر باشد، وجوب از گردن او ساقط نمی‌شود. و اگر استنکاف کند، حاکم شرع می‌تواند او را مجبور به پرداخت نفقه نماید.

رابطه نفقه اقارب و زکات

در بیان علت وجوب پرداخت نفقه اقارب، در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است «خَمْسَهٌ لَا یُعْطَوْنَ مِنَ الزَّکَاهِ الْوَلَدُ وَ الْوَالِدَانِ وَ الْمَرْأَهُ وَ الْمَمْلُوکُ لِأَنَّهُ یُجْبَرُ عَلَی النَّفَقَهِ عَلَیْهِمْ.» [۲۸] یعنی پنج دسته هستند که نمی‌توان زکات مال را به ایشان داد، زیرا واجب النفقه هستند و شخص مجبور به پرداخت نفقه ایشان است؛ فرزند، پدر و مادر، همسر و مملوک. نفقه این پنج نفر، از معونه و مخارج زندگی شخص نفقه دهنده به حساب می‌آید، به همین خاطر نمی‌توان زکات را به آنان پرداخت کرد. چون حکمت زکات، خروج مال از دست شخص و رساندن آن به اشخاص نیازمند است و اگر بخواهد به کسانی تعلق بگیرد که مخارج اصلی زندگی ایشان به عهده نفقه دهنده است، گویی از این جیب به در آورده و جیب دیگری خود گذاشته است.
اما در روایات دیگری آمده است که نفقه دهنده می‌تواند زکات مالش را به اقارب واجب النفقه خود پرداخت کند، لکن نه برای اصل زندگی، بلکه برای توسعه بر اهل و عیال و اقرباء. در روایتی سماعه از امام صادق در مورد مردی سوال می‌کند که هزار درهم دارد که با آن کار می‌کند و زکات بر او واجب شده است. اما ما بقی مال در صورت خارج کردن زکات فقط به اندازه کفاف زندگی عیال او می‌باشد و در حد خوراک و پوشاک است و (زندگی ایشان سخت است) و به اندازه خورشت نمی‌رسد. فقط به میزانی است که خوراک و پوشاک ایشان را تأمین می‌نماید. «سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یَکُونُ لَهُ (أَلْفُ دِرْهَمٍ) [۲۹] یَعْمَلُ بِهَا وَ قَدْ وَجَبَ عَلَیْهِ فِیهَا الزَّکَاهُ وَ یَکُونُ فَضْلُهُ الَّذِی یَکْسِبُ بِمَالِهِ کَفَافَ عِیَالِهِ لِطَعَامِهِمْ وَ کِسْوَتِهِمْ وَ لَا یَسَعُهُ لِأُدُمِهِمْ وَ إِنَّمَا هُوَ مَا یَقُوتُهُمْ فِی الطَّعَامِ وَ الْکِسْوَهِ قَالَ فَلْیَنْظُرْ إِلَی زَکَاهِ مَالِهِ ذَلِکَ فَلْیُخْرِجْ مِنْهَا شَیْئاً قَلَّ أَوْ کَثُرَ فَیُعْطِیهِ بَعْضَ مَنْ تَحِلُّ لَهُ الزَّکَاهُ وَ لْیَعُدْ بِمَا بَقِیَ مِنَ الزَّکَاهِ عَلَی عِیَالِهِ فَلْیَشْتَرِ بِذَلِکَ إِدَامَهُمْ وَ مَا یُصْلِحُهُمْ مِنْ طَعَامِهِمْ فِی‏ [۳۰] غَیْرِ إِسْرَافٍ وَ لَا یَأْکُلْ هُوَ مِنْهُ.» [۳۱] حضرت در پاسخ فرمودند مقداری از زکات مالش را چه اندک باشد چه زیاد بردارد و به کسی دهد که زکات برای او حلال است، و باقی مانده زکات را به خانواده خویش بازگرداند، و به وسیله آن خورشت و چیزهایی که طعام ایشان را نیکو می‌گرداند تهیه نماید بدون اینکه اسراف کند و خودش نیز از مال زکات نخورد.
بر اساس این روایت که بابی مجزا در وسائل الشیعه به خود اختصاص داده است و محققین می‌توانند به آن رجوع کنند، [۳۲] نمی‌توان زکات مال را به واجب النفقه، به عنوان مخارج اصلی زندگی پرداخت کرد ولی می‌توان برای توسعه زندگی به او بخشید. اما مستحب است که مقداری از آن را به غیر از اقارب خود بدهد. [۳۳]
این مطلب نسبت به اقاربی بود که واجب النفقه هستند.
اما آن دسته دیگر از اقارب که واجب النفقه نمی‌باشند در صورت نیاز، چه برای تأمین اصل معاش، و چه برای توسعه زندگی، می‌توان زکات را به ایشان بخشید. اسحاق ابن عمار می‌گوید از امام کاظم علیه السلام در مورد پرداخت نفقه به اقارب سوال کردم. « قُلْتُ لَهُ لِی قَرَابَهٌ أُنْفِقُ عَلَی بَعْضِهِمْ وَ أُفَضِّلُ بَعْضَهُمْ (عَلَی بَعْضٍ) [۳۴] فَیَأْتِینِی إِبَّانَ‏ [۳۵] الزَّکَاهِ أَ فَأُعْطِیهِمْ مِنْهَا قَالَ مُسْتَحِقُّونَ لَهَا قُلْتُ نَعَمْ قَالَ هُمْ أَفْضَلُ مِنْ غَیْرِهِمْ أَعْطِهِمْ الْحَدِیثَ. » [۳۶] عرض کردم خویشاوندانی دارم که به بعضی از آنان کمک می‌کنم و بعضی را بر بعضی دیگر برتری می‌دهم. آیا می‌توانم زمانی که زکات مالم را جدا می‌کنم آن را به ایشان بدهم؟ حضرت پرسیدند که آیا مستحق زکات هستند؟ عرض کردم که بعله. حضرت فرمودند که آنها افضل از دیگران هستند، زکاتت را به آنان بده. البته در پرداخت زکات شرط است که به مومنین ( شیعیان) پرداخت شود و اهل بیت علیهم السلام این قید را در پرداخت زکات به اقرب نیز بیان کرده‌اند و نهی از پرداخت آن به غیر از شیعیان نموده‌اند، چه از اقارب باشند چه خیر.

رابطه نفقه اقارب و خمس

وجوب زکات در مال، حد نصابی دارد که اگر مال به آن مقدار برسد زکات واجب می‌شود. اما وجوب خمس قانون متفاوتی دارد. شخص مخارج و مؤنه یک سال شرعی خود را مصرف می‌کند، و بعد از آن اگر چیزی باقی بماند یک پنجم آن را به عنوان خمس باید به امام مسلمین بپردازد.
گذشت که زکات را می‌توان برای توسعه زندگی به اقارب واجب النفقه پرداخت کرد و مستحب است که زکات به خویشاوندان مستحقی که واجب النفقه نیستند اعطا شود. اما در مورد خمس چنین است که تا نفقه اقارب واجب النفقه پرداخت نگردد نوبت به خمس نمی‌رسد. یعنی نفقه همسر و والدین و فرزند، جزئی از مخارج زندگی شخص هستند. پس اگر چیزی از درآمد سالانه باقی بماند متعلق خمس است.

آیا نسبت به سائر اقارب وجوبی بر عهده مکلف نیست؟

طبیعتا آنچه در روایات ذکر گردیده است و در رساله‌های فقهی نوشته‌اند، این است که صرفا نفقه پدر و مادر و فرزند و همسر بر عهده مرد واجب است. اما آیا به معنای این است که اگر شخصی توانمند بود و سایر اقارب او مانند برادر و خواهر، یا عمو و عمه و خاله و دایی نیاز به مساعدت داشتند، وظیفه‌ای شرعا و تکلیفا بر عهده او نمی‌باشد؟
اگر رسیدگی نکردن به احوال ارحام و اقارب بخاطر قطع رحم باشد قطعا حرام است. اگر پرهیز از آنان یا اجتناب از مددرسانی و کمک کردن ایشان از روی بخل باشد نیز قطعا حرام است. اگرچه تمام فقها دستگیری از اقارب و خویشان مانند عمو و عمه و دایی را مستحب ذکر کرده‌اند ولی از طرفی می‌دانیم که بخل و تنگ دستی در شریعت اسلام حرام است و حتی پرهیز از صدقه مستحبه نیز عواقبی دارد که می‌توان از آن به عنوان دلیل بر وجوب انفاق به گدایان نیز استفاده کرد. پس مراد شارع از عدم وجوب و لزوم نفقه سائر اقارب غیر از والدین و ولد، دلیل بر عدم تکلّف است لکن دلیل بر بی تکلیفی مطلق نیست. یعنی شخص اگر از روی کسالت و تنبلی تن به کار نمی‌دهد و نفقه پدر و مادر محتاج خویش را تأمین نمی‌کند، حاکم شرع می‌تواند او را مواخذه نماید و مجبور به پرداخت نفقه کند اما اگر از نفقه و کمک رسانی به سائر اقارب باز بماند، چنین تکلیفی ندارد. امام صادق علیه السلام در روایتی می‌فرمایند « ... أَ تَرَوْنَ أَنَّمَا فِی الْمَالِ الزَّکَاهُ وَحْدَهَا مَا فَرَضَ اللَّهُ فِی الْمَالِ مِنْ غَیْرِ الزَّکَاهِ أَکْثَرُ تُعْطِی مِنْهُ الْقَرَابَهَ وَ الْمُعْتَرِضَ لَکَ مِمَّنْ یَسْأَلُکَ فَتُعْطِیهِ مَا لَمْ تَعْرِفْهُ بِالنَّصْبِ- فَإِذَا عَرَفْتَهُ بِالنَّصْبِ- فَلَا تُعْطِ إِلَّا أَنْ تَخَافَ لِسَانَهُ فَتَشْتَرِیَ دِینَکَ وَ عِرْضَکَ مِنْهُ.» [۳۷] آیا گمان می‌کنی که فقط زکات در مال واجب است؟ آنچه خدا در اموال، غیر از زکات واجب گردانیده بیشتر است، باید از آن به خویشاوندان و کسانی که خود را در معرض درخواست از تو قرار می‌دهند عطا کنی مادامی که ایشان را به ناصبی بودن نشناخته‌ای، (دشمن اهل بیت) پس اگر دانستی که ناصبی هستند، چیزی به آنها نده مگر اینکه از زبان او بر خودت بترسی و بخواهی دین و عرضت را به وسیله پول از او خریداری کنی.

رابطه نفقه اقارب و مالیات دولت

دولت‌ها برای گرفتن مالیات، مراعات فقر و غنای اشخاص را نمی‌کنند، اما آیا در هر صورتی اخذ مالیات از شهروندان مسلمان مشروعیت دارد؟ شخصی که به سختی معیشت خانواده خود را تأمین می‌کند، به چه علتی باید بقاء ساز و کار حاکمیت را نیز تأمین نماید؟ و بر چه مبنایی مالیات بر مخارج زندگی شخصی او اولویت دارد؟
عقل و عرف و شرع می‌گویند که مخارج زندگی و نفقه وابستگان، باید مقدم بر مالیات مشروع دولت‌ها قرار داده شود. اما این مسأله‌ای است که کمتر در ساختار دولتی ارگانها لحاظ شده است.

مصادیق نفقه اقارب

آیا نفقه اقارب مانند نفقه همسر مصادیق خاصی دارد که در روایات برشمرده باشند؟
مصادیق نفقه اقارب در حد واجب آن، چیزی است که کفاف زندگی ایشان را در خوراک و پوشاک و مسکن تأمین نماید و مازاد بر آن در زمره مستحبات قرار می‌گیرد. [۳۸] تفاوتی که نفقه اقارب با نفقه همسر دارد این است که نفقه ایشان امتاع است، یعنی صرفا بهره مندی است و اقارب مالک نفقه نمی‌شوند و فقط می‌توانند به حد کفایت از آن استفاده کنند. لازمه حقوقی این مطلب این است که ایشان نسبت به نفقات معوّق خود حق مطالبه ندارند. اما اگر دلیل عدم انفاق، غیبت منفِق، یا امتناع از انفاق در صورت توانایی باشد، و منفق علیه نزد حاکم شرع برود، حاکم می‌تواند نفقه را مانند دین بر عهده شخص قرار دهد که در این صورت قضاء آن واجب است. [۳۹] برعکس همسر که مالک نفقه است و نفقه او به صورت دَین به عهده شوهرش می‌باشد.
مسأله دیگر این است که نفقه همسر مصادیقی دارد که تک تک آنها بر عهده مرد واجب هستند و بضاعت محدود مرد موجب سقوط آن نمی‌شود. ولی نسبت به نفقه اقارب چنین نیست، یعنی اگر شخصی توانایی تأمین خوراک و پوشاک ایشان را در حد کفاف داشت و مخارج دیگر مانند دارو یا تحصیل یا مسافرت ایشان از توان او خارج بود، نسبت به آنها دیگر وظیفه‌ای ندارد، و به مقدار توانایی اش نفقه را باید پرداخت کند.

تعدد منفَق علیه و بضاعت انفاق

اگر بضاعت شخص انفاق کننده به اندازه‌ای نیست که تمام افراد تحت تکفل خویش را تأمین نماید، در این صورت نسبت به آن کسی که توانایی دارد خودش اقدام می‌کند و افراد دیگر را مرتبه بعدی نفقه دهندگان باید تأمین نمایند. مثلا اگر دو فرزند دارد که نفقه یکی از آنها را می‌تواند بپردازد، نفقه فرزند دوم به عهده پدر و پدربزرگ و سایر اقارب خواهد بود.
اما اگر مرتبه بعدی انفاق کنندگان حضور نداشتند یا قادر نبودند، می‌تواند همان مقدار اندک را بالسویه بین ایشان تقسیم کند یا به وسیله قرعه انتخاب کند که به کدام یک انفاق نماید. [۴۰]

مطالعه بیشتر

۱- ماهیت نفقه اقارب
۲- نفقه اقارب در قانون مدنی اسلام
۳- نفقه اقارب
۴- نفقه اقارب
۵- نفقه اقارب


فهرست منابع

۱- قرآن کریم
۲- وسائل الشیعه جلد ۲۱- چاپ موسسه آل البیت
۳- تفسیر قمی-نرم افزار «جامع فقه نور»
۴- تحریر الوسیله. جلد ۲- مطبوعات دار العلم.
۵- المبسوط. جلد ۶- چاپ موسسه مرتضویه
۶- کتاب العین جلد 5
۷- ویکی فقه:عاقله
۸- پرتال انهار :10/12/95

پانویس

  1. وسائل الشیعه حدیث 27761
  2. همان حدیث 27765
  3. برای تفصیل بیشتر به مقالات نفقه همسر و فرزند مراجعه کنید.
  4. کتاب العین جلد 5 صفحه 154
  5. نساء آیه 36
  6. عن أبی صالح عن ابن عباس فی قول الله «وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی‏» قال ذو القربی «وَ الْجارِ الْجُنُبِ‏» قال الذی لیس بینک و بینه قرابه «وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ‏» قال: الصاحب فی السفر.
  7. وسائل الشیعه حدیث 27764
  8. المبسوط فی فقه الامامیه، ج 6 صفحه 30
  9. تحریرالوسیله جلد 2 صفحه 320
  10. تحریرالوسیله جلد 2 صفحه 323
  11. وسائل الشیعه حدیث 27762
  12. لوازم شخصی پدر مانند عصا، انگشتر و ...
  13. تحریرالوسیله جلد 2 صفحه 320
  14. همان
  15. ویکی فقه 10/12/95
  16. جعفری لنگرودی، محمد جعفر؛ ترمینولوژی حقوق، تهران، گنج دانش، ۱۳۸۴، ص ۴۴۱.
  17. حجتی، سید مهدی؛ قانون مجازات اسلامی در نظم حقوق کفوفی، تهران، میثاق عدالت، ۱۳۸۴، ص ۶۰۷.
  18. حجتی، سید مهدی؛ قانون مجازات اسلامی در نظم حقوق کنونی، تهران، میثاق عدالت، ۱۳۸۴، ص ۶۰۶.
  19. حجتی، سید مهدی؛ قانون مجازات اسلامی در نظم حقوق کنونی، تهران، میثاق عدالت، ۱۳۸۴، ص ۶۱۲ ص ۶۱۳.
  20. اداره کل تدوین و تنقیح قوانین و مقررات، مجموعه قانون مجازات اسلامی، تهران، ریاست جمهوری، معاونت پژوهش، اداره چاپ و انتشارات، ۱۳۸۴، ص ۲۹۸.
  21. اداره کل تدوین و تنقیح قوانین و مقررات، مجموعه قانون مجازات اسلامی، تهران، ریاست جمهوری، معاونت پژوهش، اداره چاپ و انتشارات، ۱۳۸۴، ذیل ص ۲۹۹.
  22. حیدری، عباسعلی؛ نگاهی به مسؤولیت عاقله در پرداخت دیه، فصلنامه فقه سال دوازدهم، شماره ۴۵، ص ۲۰۵.
  23. ادریس احمد؛ عوض، دیه، ترجمه علیرضا فیض، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۷، ج ۲، ص ۶۸-۶۹.
  24. مجتهد شبستری، محمد؛ تأملاتی در قرائت انسان از دین؛ تهران، طرح نو، ج ۱، ص ۱۹۵.
  25. اداره کل تدوین قوانین و مقررات، مجموعه قانون مجازات اسلامی؛ تهران، ریاست جمهوری، اداره چاپ و انتشار، ۱۳۸۴، ذیل ص ۳۰۱-۳۰۰.
  26. پرتال انهار:آیت الله فاضل لنکرانی 10/12/95
  27. تحریر الوسیله. جلد 2 صفحه 323
  28. وسائل الشیعه حدیث 11931
  29. ( 7)- فی نسخه- الدراهم( هامش المخطوط).
  30. ( 1)- فی نسخه- من( هامش المخطوط).
  31. وسائل الشیعه حدیث 11933
  32. بَابُ دَفْعِ الزَّکَاهِ إِلَی وَاجِبِ النَّفَقَهِ لِیَصْرِفَهُ فِی التَّوْسِعَهِ لَا فِی قَدْرِ الْکِفَایَهِ هَلْ یَجُوزُ أَمْ لَا
  33. رجوع شود به احادیث باب
  34. ( 8)- زیاده من بعض النسخ.
  35. ( 9)- إبان الشی‌ء- وقته و أوانه.( الصحاح- ابن- 5- 2066).
  36. وسائل الشیعه حدیث 11939
  37. وسائل الشیعه حدیث 11944
  38. تحریرالوسیله جلد 2 صفحه322
  39. همان
  40. همان