فرهنگ مصادیق:نام بردن با القاب زشت (تنابز)

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
نام بردن با القاب زشت (تنابز)

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان

چندرسانه ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبطه ای بوستان

ردیف عنوان

نرم افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

پایگاه های اینترنتی مرتبط

ردیف عنوان

نویسنده: مصطفی کوهی
تهیه و تدوین : پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-95/11/18
کلمات کلیدی :تنابز، لقب زشت، تمسخر، دشنام گویی، تحقیر، آبرو.

محتویات

مقدّمه

نام بردن و خطاب کردن با القاب زشت، از جمله مصادیق منکر اخلاقی و حرام در دین اسلام می باشد؛ چرا که کرامت انسانى یکى از ارزش هاى اجتماعى است که همه انسان ها بدان نیاز دارند و بدون آن، زندگى اجتماعى دشوار مى گردد. تمسخر و با لقب زشت صدا زدن(تنابُز)، کرامت انسانى را مخدوش کرده و ارزش و احترام فرد را نزد دیگران از بین مى برد.
روزى که پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله)به رسالت مبعوث شد، برخی از شهرها و آبادى ها نام های زشت و بدى داشت، و بسیارى از قبایل با لقب هاى زشت و زننده اشتهار یافته بودند. ملّت عرب براى فرزندان خود نام و لقب زشت و زننده حاکى از درندگى و غارتگرى مى گذاشتند. قدم مؤثرى که پیامبر(صلى الله علیه و آله) به دستور قرآن برداشتند این بود که نام بسیارى از شهرها و روستاها و القاب گروهى از قبایل و افراد را که نام و نشان بدى داشتند عوض کردند و فراتر از آن، دستور دادند که براى فرزندان خود نام نیک انتخاب کنید. [۱] مثلـاً کسی که اسمش عبد الشمس بود به عبد الله تغییر میداد و کسی که لقبش سخیف بود، کلمه ی شریف را جایگزین می کرد.
روزى یکى از خادمان بتکده اى مشاهده کرد که روباهى بر سر بتى ادرار کرده است؛ او با خود اندیشید: این چگونه معبودى است که نمى تواند از خود دفاع کند و توان دور کردن یک روباه را ندارد و این حقیقت و احساس درونى را ضمن شعرى بیان کرد و گفت:
أرَبٌّ یَبُــولُ الثَّعْلبــانُ بِـرأسِـهِ
لَقَدْ ذَلَّ مَنْ بالَتْ عَلَیه الثَّعالِبُ
آیا بتى که روباه بر سر آن ادرار مى کند و آلوده اش مى سازد، معبود است؟ هر موجودى که روباه بر آن بول کند، خوار و ناتوان است.
او پس از دیدن این صحنه، خدمت پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) آمد و ماجرا را تعریف کرد، پیامبر(صلّی الله علیه و آله) از نام او سؤال کرد. او گفت: نام من «غاوى بن ظالم [۲]» است. پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) فوراً نام او را تغییر داد و فرمود: نه بلکه تو راشد بن عبدالله هستى. [۳]
اسم و لقب نمادى است که با بار معنایى خاص ، فرد را با هویت خاصى به دیگران معرفى مى نماید. بنابراین، کاربرد القاب زشت براى دیگران وجهه اجتماعى منفى از وى متجلى خواهد ساخت و ازاین رو، در اسلام مورد نکوهش قرار گرفته است.
برخی ها دیگران را با القاب زشت صدا می زنند تا از این طریق آنها را تحقیر کنند، شخصیتشان را بکوبند، و یا احیانا از آنان انتقام گیرند، و یا اگر کسى در سابق کار بدى داشته سپس توبه کرده و کاملا پاک شده باز هم لقبى که بازگو کننده وضع سابق باشد بر او می گذارند.
اسلام صریحا از این عمل زشت نهى مى کند، و هر اسم و لقبى را که کوچکترین مفهوم نامطلوبى دارد و مایه تحقیر مسلمانى است ممنوع می داند.

مفهوم تنابز

راغب اصفهانی در معنای لغوی تنابز می نویسد: «نَبْز به معنای لقب دادن به کسى است.» [۴]
علّامه طباطبایی در باب معنای اصطلاحی تنابز می نویسد:
«کلمه" نبز" ـ به فتح حرف اول و دوم ـ به معناى لقب است، و ـ به طورى که گفته اند ـ اختصاص دارد به لقب هاى زشت. [۵] پس" تنابز" که باب تفاعل و طرفینى است به معناى این است که مسلمانان به یکدیگر لقب زشت از قبیل فاسق، سفیه و امثال آن بدهند.» [۶]

اهمیت حفظ آبرو

اسلام برای حفظ آبرو، حرمت و شخصیّت مؤمنان اهمیّت زیادی قائل است. آبروی مؤمن را برابر با خون وی می داند. تا آنجا که هم به خود مؤمنان دستور می دهد که آبروی خود را حفظ کنند و هم به دیگران می فرماید که آبروی مؤمنان را حفظ نمایند. پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) می فرماید: «الْمُؤْمِنُ حَرَامٌ کُلُّهُ عِرْضُهُ وَ مَالُهُ وَ دَمُه ؛ همه چیز مومن محترم است و باید حفظ شود: آبرو مال و خون.» [۷]
حفظ آبرو و حرمت مومن در غیاب و حضور در روزنامه و رادیو و در جلسه خصوصى و عمومى لازم است و بر همه مسلمانان واجب است که زمانی که مومن و مسلمانی را خطاب قرار می دهند با القاب زشت خطاب قرار ندهند. از این معنى هم نباید چشم پوشى کرد که نه تنها حفظ آبروى تک تک مومنان واجب است بلکه حفظ آبروى هر صنف و گروهى از مومنان ( همچون روحانیت متعهد) هم ضرورى است. و در راس همه واجبات حفظ آبروى نظام اسلامى و شخصیتهاى موثر در آن مى باشد که در واقع حفظ حرمت همه مسلمانان است.

انواع اسم درعرب

در عرب رسم بوده که سه گونه اسم داشته اند:
1. نام شخص، مثل على، حسن، زهرا و زینب.
2. کُنیِه: کُنیِه نامی است که به جهت اسم نبردن شخص به اسم کوچکش برای شخص انتخاب می شود ونام بردن فرد به کنیه اش نوعی احترام محسوب می شود در ابتدای کنیه معمولاً أَب، أُمّ و یا ابن وجود دارد ودر اکثر اوقات کنیه بر اساس نام فرزند بزرگتر انتخاب می شود مانند ابوالحسن که کنیه امیر المؤمنین(علیه السلام)است هرچند در روایات دستور به انتخاب کنیه برای کودک شده است والزاما کنیه نباید بر اساس نام فرزند باشد به همین جهت کنیه حضرت امام رضا(علیه السلام) ابا الحسن بوده در حالی که آن حضرت تنها فرزندشان امام جواد(علیه السلام) بوده است.
3. لَقَبْ نامى توصیف آمیز است که انسان را با آن، اسم میبرند و غیر از اسم اول هر کسى است که در لقب صفت معنى در نظر گرفته میشود غیر از اسم اول او [۸]مثل امیرالمؤمنین، سیدالشهداء(علیهما السلام)، سجاد، مجتبی، و کاظم که لقب معصومین(علیهم السلام) است.
لَقَب مى تواند بر دو گونه باشد: یکى: براى احترام و تشریفات مثل القاب سلاطین و یکى براى سرزنش کردن، و این نوع است که در قرآن از آن نهى شده است.

اسم و نامگذاری در اسلام

نامگذارى ممکن است در نظر بعضى، امر ساده اى باشد در حالى که چنین نیست. نام، چیزى است که هر روز بارها انسان با آن مخاطب مى شود و طبعاً اثر تلقینى دارد. اگر به فرض، پدر نامِ «ظالم» بر پسر بگذارد و هر روز او را به این نام خطاب کنند اگر روح ستمگرى بر او غالب شود جاى تعجب نیست و اگر نام محسن و حسن یا حسین بر او نهند و همواره آن را در خطابات تکرار کنند حقیقت نیکوکارى به تدریج در او راسخ مى شود. همچنین نام عبداللَّه و عبدالرحیم و عبدالرحمان که همگى حکایت از عبودیت انسان در برابر خدا دارد.
نامگذاری فرزندان به اسامی نیکو حقی است از حقوق اولاد بر والدین، چنان که حضرت خیرالبشر رسول الله (صلّی الله علیه و آله) میفرماید: «وَ حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ أَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ، وَ یُحَسِّنَ أَدَبَهُ؛ حق فرزند بر پدر آن است که نام خوبی بر او بنهد و به بهترین شکل تربیتش نماید.» [۹]
ذکر این نکته لازم است که از نظر روانی، اگر برای کودک اسم زننده و مضحکی انتخاب کنیم، باعث می شود که همواره مورد استهزا واقع شود. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) برای جلوگیری از این گونه موردِ تحقیر واقع شدن، فرموده اند: که برای اولاد خود، نام نیکو انتخاب کنید.
در محضر امام صادق (علیه السلام) عرض شد:« إِنَّا نُسَمِّی بِأَسْمَائِکُمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِکُمْ فَیَنْفَعُنَا ذَلِکَ فَقَالَ إِی وَ اللَّهِ؛ ما فرزندان خود را به نام شما و پدرانتان نامگذاری می کنیم، آیا این عمل برای ما در پیشگاه الهی اجر و فایده ای دارد؟». حضرت فرمود: بلی، به خدا قسم، فایده دارد.» [۱۰]
در جایی که نامیدن فرزندان به اسامی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)و ائمه اطهار(علیهم السلام) مورد اجر و پاداش خداوند است و باعث عزّت مسلمانهاست، جای بسی تأسّف است که عدّه ای، نامهای غیراسلامی برای فرزندان خود انتخاب می کنند.
اولیای اسلام، به رهروان و پیروان خود سفارش و توصیه کرده اند که فرزندان خود را به اسامی پیشوایان و بزرگان دین، نامگذاری کنند.
در روایات اسلامى نیز درباره نامگذارى دقت زیادى شده است حتى در روایتى داریم که اگر نام زشتى بر انسان ها و یا حتى شهرها گذاشته شده آن را تغییر دهید و رسم رسول گرامی(صلّی الله علیه و آله) این بود که:
«کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یُغَیِّرُ الْأَسْمَاءَ الْقَبِیحَهَ فِی الرِّجَالِ وَ الْبُلْدَان ؛ پیامبر اکرم(صلّى الله علیه و آله) اسماء زشتى را که بر مردان و شهرها گذاشته بودند تغییر مى داد.» [۱۱]
حتى آن حضرت دستور داد که پدران براى فرزندان خود نام نیکویى انتخاب کنند و این را یک حق لازم الاجرا برعهده پدران شمرد. [۱۲]
حتى از روایات استفاده مى شود که براى فرزندان قبل از تولد اسم انتخاب شود و از امیرمؤمنان علیه السلام روایت شده که فرمود:
«سَمُّوا أَوْلَادَکُمْ فَإِنْ لَمْ تَدْرُوا أَ ذَکَرٌ أَوْ أُنْثَى فَسَمُّوهُمْ بِالأَسْمَاءِ الَّتِى تَکُونُ لِلذَّکَرِ وَ الْأُنْثَى فَإِنَّ أَسْقَاطَکُمْ إِذَا لَقُوکُمْ فِى الْقِیامَهِ وَ لَمْ تُسَمُّوهُمْ یقُولُ السِّقْطُ لِأَبِیهِ أَلَّا سَمَّیتَنِى وَ قَدْ سَمَّى رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله مُحَسِّناً قَبْلَ أَنْ یولَدَ؛ براى فرزندانتان نام انتخاب کنید (حتى پیش از تولد) و اگر نمى دانید پسر است یا دختر براى آن ها نام هایى انتخاب کنید که هم مى توان آن ها را بر پسر گذاشت و هم دختر زیرا فرزندانى از شما که سقط مى شوند هنگامى که روز قیامت با شما ملاقات مى کنند و نامى براى آن ها انتخاب نکرده اید به پدرش مى گوید: چرا نامى بر من نگذاشتى در حالى که رسول خدا صلى الله علیه و آله نام محسن را (براى فرزند حضرت فاطمه زهرا علیها السلام) انتخاب کرد پیش از متولد شدنش.» [۱۳]
عرب در عصر جاهلیت نام برخی حیوانات خشن را براى فرزندانش انتخاب مى کردند مانند کلب (سگ) و نمر (پلنگ) و فهد (یوزپلنگ) و امثال آن.
در حدیثى از امام رضا(علیه السلام) مى خوانیم: این انتخاب به دلیل این بود که دشمنان را به وسیله آن بترسانند و به عکس، نام غلامان خود را مبارک و میمون و امثال آن مى گذاشتند. [۱۴]
از بعضى از روایات استفاده مى شود که هرگاه نام هاى بسیار خوبى مانند نام محمّد براى فرزند خود انتخاب کردید احترام بیشترى به فرزند بگذارید. رسول خدا (صلى الله علیه و آله) مى فرماید:
«إِذَا سَمَّیْتُمُ الْوَلَدَ مُحَمَّداً فَأَکْرِمُوهُ وَ أَوْسِعُوا لَهُ فِی الْمَجْلِسِ وَ لَا تُقَبِّحُوا لَهُ وَجْها؛ هنگامى که فرزند خود را محمّد نام نهادید او را گرامى دارید و در مجالس به آن ها جاى دهید و چهره خود را در مقابل آن ها درهم نکشید.» [۱۵]

خوشحالی شیطان از برخی نام ها

ابلیس با شنیدن برخی نام ها خوشحال و با شنیدن برخی نام ها ناراحت می شود.
امام صادق(علیه السلام) در این زمینه می فرماید: «إِنَّ الشَّیْطَانَ إِذَا سَمِعَ مُنَادِیاً یُنَادِی یَا مُحَمَّدُ یَا عَلِیُّ ذَابَ کَمَا یَذُوبُ الرَّصَاصُ حَتَّى إِذَا سَمِعَ مُنَادِیاً یُنَادِی بِاسْمِ عَدُوٍّ مِنْ أَعْدَائِنَا اهْتَزَّ وَ اخْتَال؛ شیطان وقتی که می شنود کسی صدا می زند: یا محمد، یا علی، او آب می شود، مثل آب شدن قلع و سرب، تا اینکه می شنود کسی اسمی از اسمای دشمنان ما را می گوید. در این هنگام، شیطان به اهتزاز در می آید و به خود می بالد.» [۱۶]

تنابز در قرآن کریم

دستور قرآن کریم آن است که افراد در تعاملات گفتاری با یکدیگر باید از صدا زدن با آنچه که مورد پسند شخص نیست و آن را دوست نمی دارد بپرهیزند مانند اینکه به دلیل ارتکاب رفتاری خاص، لقبی بد بر کسی نهند. فرقی نمی کند که به چه دلیلی فرد خطاب شونده به آن لقب زشت و ناپسند معروف شده باشد اعم از آنکه در گذشته مرتکب گناهی شده باشد یا رفتار نامناسبی از خود ابراز کرده باشد که دیگران آن را با لقبی خاص صدا زنند.
قرآن کریم در سوره حجرات، مومنین را از نام و صدا زدن همدیگر با القاب زشت نهی می کند و می فرماید:
«وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون ؛ و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسى پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید؛ و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند!» [۱۷]
صاحب تفسیر نمونه در شان نزول آیه فوق می نویسد:
«یهودیان و مسیحیان که مسلمان مى شدند، پس از اسلام آوردنشان بعضى از مسلمانان به آنان مى گفتند: اى یهودى! اى مسیحى! که از طرف پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) نهى شدند.
در حدیثى آمده است که روزى"صفیه" دخترحیى ابن اخطب (همان زن یهودى که بعد از ماجراى فتح خیبر مسلمان شد و به همسرى پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)در آمد) روزى خدمت پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)آمد در حالى که اشک مى ریخت، پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)از ماجرا پرسید، گفت: عایشه مرا سرزنش مى کند و مى گوید:
ای یهودى زاده! پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)فرمود: چرا نگفتى پدرم هارون است، و عمویم موسى، و همسرم محمد (صلّی الله علیه و آله)؟ و در اینجا بود که این آیه نازل شد. چه ظلمى از این بدتر که انسان با سخنان نیش دار، و تحقیر و عیبجویى، قلب مردم با ایمان را که مرکز عشق خدا است بیازارد، و شخصیت و آبروى آنها را که سرمایه بزرگ زندگى آنان است از بین ببرد.» [۱۸]
به همین جهت در پایان آیه مى افزاید: بسیار بد است که بر کسى بعد از ایمان آوردن نام کفر بگذارند (بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمانِ. [۱۹]
از این که خداوند از استهزا، طعن و بدگویی نسبت به مؤمنان به طور مجزا و مؤکد نهی کرده و آن را گناه و ظلم شمرده است؛ مقام و حرمت مؤمن نزد خداوند استفاده می شود به خصوص واژه «بَعْدَ الْإِیمانِ» می رساند که حضور در جرگه مؤمنان، فرد را در جایگاه محترمی قرار می دهد.
علّامه طباطبایی(رحمه الله علیه) در شرح آیه فوق می نویسد:
«و مراد از کلمه" اسم" در جمله " بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ" ذکر است، و از این باب است که در فارسى هم مى گوییم اسم فلانى به سخاوت در رفته، یعنى ذکرش سر زبانها است. و بنا بر این معناى" بئس الاسم"،" بئس الذکر" است، یعنى بد ذکرى است ذکر مردمى که ایمان آورده اند به فسوق، و اینکه آنان را به بدى یاد کنى، چون مؤمن بدان جهت که مؤمن است سزاوارتر است که همواره به خیر یاد شود، و به او طعنه زده نشود، و باید چیزى که اگر بشنود ناراحت مى شود در باره اش گفته نشود، مثلا نگویند پدرش چنین، و یا مادرش چنان بوده. ممکن هم هست مراد از کلمه"اسم" سمت و علامت باشد، و معناى جمله این باشد که: بد علامتى است اینکه انسانى را بعد از ایمان به داغ فسوق علامت بگذارى، و به علامتى زشت یادش کنى.» [۲۰]
قرآن مجید، خواندن افراد را با القاب بد و زشت نوعى تجاوز به حقوق آنان مى داند و مرتکبان را ظالم و ستمگر مى شمارد و چنین مى فرماید: «وَمَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ؛ کسانى که از این کار دست برندارند، آنها افرادى ستمگرند.» [۲۱]

تنابز در روایات اسلامی

پیشوایان معصوم(علیهم السلام) مسلمانان را از تنابز و صدا زدن با القاب زشت نهی و آن را امری مذموم و ناپسند معرفی کرده اند.
امیرالمومنین علی (علیه السّلام) در وصف برجسته پارسایان و متقین، عدم تنابز را از جمله اوصاف پارسایان معرفی نموده و مى فرماید: «لَا یُضِیعُ مَا اسْتُحْفِظَ وَ لَا یَنْسَى مَا ذُکِّرَ وَ لَا یُنَابِزُ بِالْأَلْقَابِ وَ لَا یُضَارُّ بِالْجَارِ وَ لَا یَشْمَتُ بِالْمَصَائِبِ وَ لَا یَدْخُلُ فِی الْبَاطِلِ وَ لَا یَخْرُجُ مِنَ الْحَق ؛ آنچه حفظش را به او سپرده اند تباه نمى سازد و آنچه را به او تذکّر داده اند، فراموش نمى کند. مردم را با نامهاى زشت نمى خواند و به همسایگان زیان نمى رساند. مصیبت زده را شماتت نمى کند. در امور باطل وارد نمى شود و از دائره حق بیرون نمى رود.» [۲۲]
پرهیزگاران واقعى سخن نیک گویند و اگر سخنى نیک براى گفتن نداشته باشند، سکوت مى کنند، آنها را به مجالسى که مؤمنین در آنها مسخره مى شوند، راهى نیست، اگر در مجلسى هم باشند و چنین عملى از دیگرى سر زند از آن جلوگیرى مى کنند.
راوى گوید: «شنیدم روزى حضرت رضا علیه السلام این شعر را مى خواند و کم اتّفاق مى افتاد که حضرت شعر بخواند: همه ما آرزو مى کنیم که عمرمان دراز گردد ولى مرگ ها آفت هاى آرزو هستند آرزوهاى باطل تو را فریب ندهد و تو از راه اعتدال و میانه جدا نشو و از خودت بهانه ها را جدا ساز.
دنیا تنها چون سایه اى است از بین رونده که سوارى در آن بنشیند و سپس کوچ کند و برود.
گفتم: خداوند امیر را عزّت دهد! این شعر براى کیست؟ حضرت فرمود: یکى از اهل عراق شما.
گفتم: این شعر را ابوالعتاهیه(ناقص العقل) [۲۳] که سروده خود اوست برایم خوانده است. حضرت فرمود: اسم او را بیار و این را از خودت دور ساز (منظور کنیه ابوالعتاهیه است). خداوند سبحان و متعال مى فرماید: «و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید» و شاید این مرد از این کنیه خوشش نیاید.» [۲۴]
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) می فرماید: «کسی که شخصی را به غیر نام خودش (با القاب زشت)صدا کند فرشتگان او را لعنت می کنند.» [۲۵]

احکام تنابز القاب

الف. حرمت تنابز

خواندن و صدا کردن مسلمانى با لقب زشت همچون فاسق، فاجر، احمق و سفیه، حرام است و در صورت ثبوت آن نزد حاکم به بیّنه یا اقرار، تعزیر مى شود. مگر آنکه مخاطب، به صفتى مشهور باشد که اقتضاى آن لقب را داشته باشد، مثلا به کسى که تظاهر به فسق و فجور مى کند به لقب فاسق یا فاجر گفته شود. [۲۶]
استفتاء: آیا لقب زشت نهادن بر کسى جایز است؟ چه مجازاتى دارد؟
جواب: گذاشتن القاب زشت و اهانت به اشخاص از این طریق جایز نیست، و تعزیر دارد. [۲۷]

ب. تنابز کفّار

حکم یادشده اختصاص به مسلمان دارد؛ از این رو، تنابز کفّار نسبت به یکدیگر موجب تعزیر نخواهد بود مگر آنکه در ترک تعزیر بیم وقوع در فتنه برود که در این صورت براى دفع فتنه تعزیر مى شود. [۲۸]

پ. میزان ضربات در تعزیر تنابز

مقدار ضربات در تعزیر گناهانى که با قذف ـ اتهام زنا و لواط به کسى زدن ـ مناسبت دارد، مانند تعریض (گوشه و کنایه زدن)، مسخره کردن و یا لقب نهادن بر دیگران از سه تا هفتاد و نه ضربه است. [۲۹]

ت. نسبت دادن القاب زشت به خود

استفتاء: آیا انسان مى تواند خود را به صفاتى که به خودى خود خوب نیستند، مثل شقىّ، کثیر الذّنوب و مانند آن معرّفى کند؟
جواب: جایز نیست. [۳۰]

ث. لقب ابوجهل

پرسش: چرا با وجود این که اسلام لقب دادن را حرام می داند، ولی مسلمانان ابوالحِکَم، را ابوجهل خطاب می کردند؟
جواب: ابوجهل ابتدا با کنیه «ابو الحِکَم» نامیده می شد که نشان از حکمت و دانش بود، اما پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) و مسلمانان او را «ابوجهل» نامیدند و همین کنیه در میان مسلمانان باقی ماند و با گسترش اسلام، کنیه قبلی او به فراموشی سپرده شد.
در نگاه اول، شاید گمان شود که این نوع خطاب از طرف پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) و مسلمانان سزاوار نبود، اما با بررسی های بعدی درمی یابیم که ایرادی از این بابت، به پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله)وارد نخواهد بود:
1. خداوند در آیه ای به مؤمنان سفارش می کند که با القاب ناپسند یکدیگر را خطاب نکنند: «اى مؤمنان! هیچ گروهى گروه دیگر را به ریشخند نگیرد، ... و از یکدیگر عیبجویى مکنید و [همدیگر را] با لقب هاى زشت مخوانید! پس از ایمان، نامگذارى فاسقانه، ناپسند است.» [۳۱]اما همان گونه که از ظاهر این آیه مشخص است، این خطاب ویژه مؤمنان بوده و بر این اساس نمی توان به این آیه در ارتباط با کافران و مشرکان استناد کرد.
2. همچنین خداوند به مؤمنان سفارش می کند که به معبود مشرکان، بی احترامی نکنند تا آنها در مقابل به خداوند ناسزا نگویند: «و به آنهایى که مشرکان به جاى خداوند [به پرستش] می خوانند دشنام ندهید تا آنان [نیز] از سر دشمنى به نادانى، خداوند را دشنام ندهند.» [۳۲]
از آن جا که اصل این آیه در مورد معبودها و خدایان مشرکان است؛ لذا تفسیر اولیه آن شامل خود کافران نمی شود. با این حال می توان از باب تنقیح مناط، چنین استنباط کرد که بی احترامی به بزرگان آنها نیز موجب بی احترامی به بزرگان مسلمان، از طرف آنان می شود.
امّا به نظر چنین قاعده ای عمومیت نداشته و در شرایطی می توان آن را نادیده گرفت که مورد «ابوجهل» نیز چنین بوده است؛ زیرا:
الف. ابوجهل از بزرگان قریش و از افراد اصلی نظر دهنده در دار الندوه بود [۳۳] که نشان جایگاه بلند او نزد مشرکان است.
چنین شخصی که از تأثیرگذارترین دشمنان اسلام بود و در تمام موقعیت ها علیه مسلمانان تلاش می کرد [۳۴]مناسب نیست که او را با لقب «ابوالحِکَم» که نشان از دانش و حکمت او دارد مورد خطاب قرار دهیم!
ب. مشرکان نیز پیامبر(صلّی الله علیه و آله ) را با القابی مخاطب قرار می دادند که خوشایند نبود؛ بر این اساس، آنان بودند که در ابتدا این راه را آغاز کردند. [۳۵]
حال آنها که چنین روشی را در پیش گرفته بودند، بی معنا بود که مسلمانان آنها را با القاب و صفات نیکی خطاب کنند که به نوعی تمجید از آنان به شمار آید.

ج. القاب زشت به قبایل و اقوام مختلف

استفتاء: لطیفه هاى رایج در کشور که حالت تمسخر قشر، قوم یا مناطقى از مردم کشور را در بر مى گیرد چه حکمى دارد؟ و شنیدن آن چه صورت دارد؟
جواب: مسخره کردن و اذلال مؤمن جایز نیست، و اگر اینطور نباشد و متضمن کذب هم نباشد مانعى ندارد، و اللّه العالم. [۳۶]

علل تنابز

اطلاق نام و لقب زشت دلایل مختلفی دارد که به چند مورد اشاره می شود:

الف. خود برتر بینی

برتر دیدن خود و یا قوم و تبار و ملّت خود، یکی از ریشه های تنابز و صدا زدن با القاب زشت، از افراد، اقوام و ملل دیگر است.
قرآن کریم درباره این عامل می فرماید: «یا أَیّهَا الّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ یَکُونُوا خَیْرًا مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ یَکُنّ خَیْرًا مِنْهُنّ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را استهزا کنند شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نه زنانی از زنان دیگر شاید آنها بهتر از اینان باشند.» [۳۷]
در شأن نزول این آیه آمده است که شخصی به نام «ثابت بن قیس» شنوایی ضعیفی داشت و به همین جهت، همیشه کوشش می کرد زودتر به مسجد بیاید تا در کنار رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) جای گزیند. اتفاقاً یک روز آمدنش به تأخیر افتاد. مردم نمازشان را خواندند و آماده شنیدن سخنان نبی اکرم(ص) شدند که «ثابت بن قیس» وارد مسجد شد و به شیوه همیشگی می گفت: راه را باز کنید، راه را باز کنید. و از روی شانه های مردم می گذشت تا نزد پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) برود. یکی از نمازگزاران به او گفت: به مجلس رسیدی، همین جا بنشین. «ثابت بن قیس» با خشم و ناراحتی همان جا نشست. وقتی هوا روشن شد، گفت: آن کس که به من گفت همین جا بنشین، چه کسی بود؟ آن مرد خود را معرفی کرد. «ثابت بن قیس» گفت: تو پسر همان زنی هستی که ... (مادرش در زمان جاهلیت مرتکب کارهای زشت می شد). آن مرد خجالت کشید و سر به زیر افکند. آن گاه آیه مزبور نازل شد که یکدیگر را به زشتی یاد نکنید. [۳۸]
از این آیه و شأن نزول آن، چند نکته به دست می آید همانند:
1. در حرمت بدگویی و نسبت ناروا دادن به مسلمان، شرط نیست که آن نسبت دروغ باشد، بلکه ممکن است آن شخص پیشتر دارای آن صفات بوده، ولی اینک توبه کرده و نه تنها آن صفات را ندارد، بلکه از آنها متنفر و منزجر است.
2. ملاک و میزان در برخوردهای اجتماعی و معاشرت با مردم، حالت فعلی آنها است؛ نه حالت سابق آنها.
3. این آیه کسانی را که کارهای گذشته و پیشینه افراد را میان مردم افشا می کنند و به گونه خصوصی یا در رسانه های گروهی و ... منتشر می سازند، توبیخ می کند و عمل آنان را ناروا و زشت می داند. [۳۹]

ب. دنیا طلبی و دنیا مداری

در مضامین دینی، فریفتگی و دل بستگی کافران به دنیا، یکی از عوامل تمسخر و استهزای مؤمنان معرفی شده است:
«زُیِّنَ لِلّذینَ کَفَرُوا الْحَیاهُ الدّنْیا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الّذینَ آمَنُوا وَ الّذینَ اتّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ اللّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ؛ زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است. از این رو، افراد با ایمان را (که گاهی دستشان تهی است)، مسخره می کنند؛ در حالی که پرهیزگاران در قیامت بالاتر از آنان هستند (چرا که ارزش های حقیقی در آن جا آشکار می گردد و صورت عینی به خود می گیرد،) و خداوند، هر کس را بخواهد بدون حساب روزی می دهد.» [۴۰]

پ. فرومایگی و رذالت

یکی دیگر از عوامل تنابز، فرومایگی، پستی، دنائت و رذالت شخص متنابز است.
امیرالمومنین على(علیه السلام)زشتگویى و نیش زدن زبانى را روش فرومایگان دانسته مى فرماید:«سُنَّهُ الْلِّئامِ قَبیحُ الْکَلامِ؛ شیوه افراد فرومایه و پست، زشتى سخن است.» [۴۱]

ت. تفریح و سرگرمی

یکی دیگر از علل این اخلاق زشت و ناپسند، تفریح و سرگرم شدن است. گاهی برخی ها براى مجلس آرایى و خنداندن حاضران از آبرو و حیثیت دیگران مایه مى گذارند و با کارهایى از قبیل تقلید در راه رفتن، سخن گفتن، غذا خوردن، القاب زشت و خلاصه به هر طریقى از اشاره و کنایه و... دیگران را به مسخره مى گیرند.
انسان به طور طبیعی از شوخی و مزاح و مداعبه خوشش می آید؛ زیرا شوخی بجا و زیبا موجب نشاط و سرزندگی آدمی می شود؛ اما به شرط آنکه مراعات حرمت ها شود و گرایش به زشتی و پستی پیدا نکند. امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ الْمُدَاعِبَ فِی الْجَمَاعَهِ بِلَا رَفَثٍ ؛ خداوند عز و جل دوست دارد کسی را که در میان جمع شوخی کند به شرط آنکه ناسزا نگوید.» [۴۲] پس نباید کاری کرد که شوخی بستری برای دشنام گویی و زشت گویی شود.

ث. دشمنی و انتقام گیری

ریشه دیگری تمسخر و تنابز، دشمنی و انتقام از دیگران است. هرکسی که از شخصی و یا گروهی ضربه خورده باشد با روش ناهنجار تمسخر، او را با لقب زشت صدا می زند، تا خود را بازسازی کند و روحیه از دست رفته اش را بازگرداند و به خود وجاهت و منزلت دروغین بخشد. می کوشد تا با حربه تمسخر، جبران شکست کرده و از طرف مقابل انتقام بگیرد. بسیاری از جوک ها و لطیفه های سیاسی که برای اقوام و گروه های نژادی ساخته شده است از این رو بوده است.

آثار تنابز

تنابز و صدا زدن با القاب زشت، آثار سوء فردی و اجتماعی دارد که به چند مورد اشاره می شود:

الف. ذلیل شدن

از جمله آثار تنابز و صدا زدن مومنین با القاب زشت، ذلیل شدن صدا زننده است.
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ أَذَلَ مُؤْمِناً أَذَلَّهُ اللَّه ؛ کسی که مؤمنی را خوار شمارد، خدا او را ذلیل خواهد کرد.» [۴۳]

ب. ورود به جهنّم

یکی دیگر از آثار سوء تنابز و نام بردن مومنین با القاب زشت، ورود به جهنّم و دور ماندن از بهشت برین است.
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ أَذَلَ مُؤْمِناً أَوْ حَقَّرَهُ لِفَقْرِهِ وَ قِلَّهِ ذَاتِ یَدِهِ شَهَرَهُ اللَّهُ عَلَى جِسْرِ جَهَنَّمَ یَوْمَ الْقِیَامَه؛ هر کس مومنی را خوار کند و یا به سبب تهیدستی و کم بضاعتی حقیر سازد خداوند در روز رستاخیز او را روی پل جهنم انگشت نما سازد.» [۴۴]
امام باقر (علیه السلام) در این باره مى فرمایند: «قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ یُقَالَ لَکُمْ فَإِنَّ اللَّهَ یُبْغِضُ اللَّعَّانَ السَّبَّابَ الطَّعَّانَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ الْفَاحِشَ الْمُتَفَحِّش ؛ بگویید به مردم بهترین چیزى را که دوست دارید به شما گفته شود؛ زیراکه خداوند مبغوض مى دارد کسى را که ناسزا مى گوید و نفرین مى کند و بر مردم مسلمان طعن مى زند و از ناسزا گفتن و ناسزا شنیدن باکى ندارد.» [۴۵]

پ. ایجاد و افزایش دشمنی

یکی از آثار زیانبار اجتماعی تنابز و دشنام گویی، ایجاد دشمنی میان افراد جامعه است. دشنام گویی موجب می شود تا عناد و عداوت در میان افراد افزایش یابد و انسجام و پیوند اجتماعی سست شود. پیامبراکرم(صلّی الله علیه و آله) درباره این زیان اجتماعی می فرماید: «لَا تَسُبُّوا النَّاسَ فَتَکْتَسِبُوا الْعَدَاوَهَ بَیْنَهُم ؛ به مردم ناسزا نگوئید، که با این کار در میان آنها دشمن پیدا می کنید.» [۴۶]

ت. طرد اجتماعی

یکی دیگر از آثار سوء تنابز، طرد دشنام گو از اجتماع است؛ چرا که دشنام گو در میان مردم جایگاهی ندارد و مردم نیز او را ناخوش می دارند. در این میان بدترین مردم کسی است که مردم، هم نشینی با او را به سبب ترس از دشنام گویی ترک می کنند و به نوعی گرفتار طرد اجتماعی است. پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) فرمود: «إِنَّ مِنْ شَرِّ عِبَادِ اللَّهِ مَنْ تُکْرَهُ مُجَالَسَتُهُ لِفُحْشِه ؛ بدترین بندگان خدا کسی است که از ترس فحش او، هم نشینی با او را خوش ندارند.» [۴۷]

ث. اختلاف بین زن و شوهر

جدایی و اختلاف و از بین رفتن روابط حسنه از دیگر آثار ناشایست چنین رفتاری است. در ارتباط با زن و شوهر باید گفت که به تزلزل کانون خانواده، کاهش صمیمیت بین آنان منجر می شود.

ج. تحقیر و ناراحتی خطاب شونده

به کار بردن القاب زشت برای افراد موجب خرد شدن شخصیت، تحقیر و ناراحتی فرد خطاب شونده شده که در این حال ممکن است فرد در جواب شخص مقابله به مثل کند و در نتیجه به مرور زمینه برای ترویج یک عمل زشت و ناپسند در جامعه فراهم شود.
نام بد موجب عقده حقارت مى گردد و کسانى که با نام زشت و ناخوشایندى خوانده مى شوند، همواره از شنیدن نام خود رنج مى برند.

راهکارهای جلوگیری از تنابز

الف. پرهیز از معاشرت با اهل فسق و فحّاش

از جمله راه های جلوگیری از تنابز، پرهیز از معاشرت با افرادی که اهل فحش و تنابز است، می باشد.

ب. نامگذاری فرزندان با اسماء و القاب نیکو

یکی دیگر از راه های جلوگیری از تنابز، نامگذاری فرزندان به نام نیکو و پسندیده است.
امیرالمومنین علی(علیه السلام)می فرماید: «إِنَّا لَنُکَنِّی أَوْلَادَنَا فِی صِغَرِهِمْ مَخَافَهَ النَّبَزِ أَنْ یَلْحَقَ بِهِم؛ ما برای فرزندانمان در کودکی کنیه قرار می دهیم،از ترس آنکه مبادا در بزرگی دچار لقبهای ناخوشایند گردند.» [۴۸]
خطاب نیکو از همان دوران کودکى خوب است فرزندان با اوصاف و لقبهاى نیکو و پسندیده خطاب شوند. پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) مى فرماید:
«بادِرُوا اوْلادَکُمْ بِالْکُنى قَبْلَ انْ تَغْلِبَ عَلَیْهِمُ الْالْقابُ؛ پیش از آنکه لقبهاى زشت بر فرزندانتان غلبه یابد کنیه ها و لقبهاى خوب بر آنان بگذارید.» [۴۹]

پ. آموزش آداب سخن گفتن

مراکز فرهنگی اعم از آموزش و پرورش، حوزه های علمیه، دانشگاه ها و صدا و سیما وظیفه دارند که آداب و فرهنگ صحبت کردن و خطاب قرار دادن را به افراد جامعه آموزش دهند و افراد جامعه را با آثار سوء فردی و اجتماعی تنابز آموزش دهند.

ت. برخورد و مجازات

یکی دیگر از راه های جلوگیری از تنابز، برخورد با کسانی است که مردم مومن را با الفاظ زشت خطاب می کنند. چنانچه گذشت در فقه اسلامی تنابز تعزیر دارد و تعزیر آن سه تا هفتاد و نه شلاق می باشد. [۵۰]

نتیجه گیری

تنابز و نام بردن القاب زشت و ناپسند برای مومنین در دین اسلام امری مذموم و حرام می باشد و دارای آثار زیانباری برای فرد و اجتماع دارد و برای از بین بردن و ریشه کن کردن این امر مذموم، باید فرهنگ و آداب گفتاری افراد جامعه را به معارف قرآن کریم و ائمه معصومین(علیهم السلام) نزدیکتر کرد.

کتاب شناسی

1. سبحانی، جعفر، نظام اخلاقی اسلام، مؤسسه امام صادق (علیه السلام)، قم، 1386 ه ش.
2. مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، ج22، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1374 ه ش.
3. دهقان، زهرا، دشنام گویی و بد دهانی از منظر آیات و روایات، حوزه علمیه الزهراء (سلام الله علیها) شهر رى، 1388 ه ش.
4. موسسه دائره المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، ج2، پایگاه اطلاع رسانیhttp://lib.eshia.ir/.

مقاله شناسی

1. امین پور، فاطمه، آداب گفتارى حاکم بر سبک زندگى اسلامى از دیدگاه قرآن، نشریه معرفت، سال بیست و دوم ـ شماره 185 ـ اردیبهشت 1392، 43ـ56.
2. کرجی، علی، استهزا و رسانه هاى جمعى، فرهنگ کوثر 1387 شماره 76.
3. شیرخانی، محمد رضا، شاخص هاى سخن گفتن در اسلام، نشریه معرفت، سال بیست و سوم ـ شماره 197.
4. سنگری، محمد رضا، نقش تربیتی نامگذاری، مجله تربیت، مهر 1370 - شماره 61.
5. شادروی منش، محمد، شیوه ها و شگردهای طنز جدید و مطایبه، مجله رشد آموزش زبان و ادب فارسی، نیمه دوم بهار 1384 - شماره 73.

فهرست منابع

قرآن کریم
1. ابن بابویه، محمد بن على، عیون أخبار الرضا علیه السلام، نشر جهان، تهران، چاپ: اول، 1378ق.
2. ابن کثیر، أبو الفداء إسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، تحقیق، ترکی، عبدالله بن عبدالمحسن، دار هجر للطباعه و النشر و التوزیع و الإعلان، چاپ اول، 1418ق.
3. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، دارصادر، بیروت، 1414 ه ق.
4. بروجردى، آقا حسین عده اى از فضلاء، منابع فقه شیعه (ترجمه جامع أحادیث الشیعه)، انتشارات فرهنگ سبز، تهران، چاپ: اول، 1386 ق.
5. حمیرى، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد (ط - الحدیثه)، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، چاپ: اول، 1413 ق.
6. راغب اصفهانى، حسین بن محمد - خسروى، غلامرضا، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، مرتضوی، تهران، چاپ دوم، 1374ش.
7. سبحانی، جعفر، نظام اخلاقی اسلام، مؤسسه امام صادق (علیه السلام)، قم، 1386 ه ش.
8. سبحانى، جعفر، سیستم اخلاقى اسلام، دارالتبلیغ اسلامى، قم، بی تا.
9. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه (للصبحی صالح)، هجرت، قم، چاپ: اول، 1414 ق.
10. شیخ کلینی، کافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1407 ه ق.
11. شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعه إلى تحصیل مسائل الشریعه، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، چاپ: اول، 1409 ق.
12. طباطبایى، سیّد محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ5، 1374 ه.ش.
13. طوسى، محمد بن الحسن، الأمالی (للطوسی)، دار الثقافه، قم، چاپ: اول، 1414ق.
14. طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج 7، ص439 ، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.
15. کوفى اهوازى، حسین بن سعید، المؤمن، مؤسسه الإمام المهدی علیه السلام، قم، ق 1404ه ق.
16. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول صلى الله علیه و آله، جامعه مدرسین - قم، چاپ: دوم، 1404 / 1363ق.
17. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، دارالکتاب، قم، 1414 ه ق.
18. لیثی واسطی، علی بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، دارالحدیث، قم، چاپ اول، 1376 ه ش.
19. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بور سعید، مکتبه الثقافه الدینیه، بی تا.
20. مقریزی، تقی الدین ، امتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع ، تحقیق، نمیسی، محمد عبد الحمید، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1420ق.
21. مکارم شیرازى، ناصر، تعزیر و گستره آن، انتشارات مدرسه الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام، قم ، چاپ اول، 1425 ه‍ ق.
22. مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1374 ه ش.
23. نجف آبادى، حسین على منتظرى - مترجم: صلواتى، محمود، مبانى فقهى حکومت اسلامى، مؤسسه کیهان، قم، اول، 1409 ه‍ ق.
24. نورى، حسین بن محمد تقى، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، چاپ: اول، 1408ق.

پانویس

  1. . سبحانى، جعفر، سیستم اخلاقى اسلام، ص154.
  2. . غاوى به معناى گمراه و ظالم به معناى ستمگر است (اسدالغابه، ج2، ص 149).
  3. . قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج2، ص114.
  4. . راغب اصفهانى، حسین بن محمد - خسروى، غلامرضا، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج 4، ص279.
  5. . ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج5، ص414.
  6. . علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج18، ص482.
  7. . کوفى اهوازى، حسین بن سعید، المؤمن، ص72.
  8. . راغب اصفهانى، حسین بن محمد - خسروى، غلامرضا، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج 4 ؛ ص147.
  9. . سید رضی، نهج البلاغه، ص547.
  10. . نورى، حسین بن محمد تقى، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 12 ؛ ص219.
  11. . حمیرى، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد (ط - الحدیثه)، ص93.
  12. . سبحانی، جعفر، نظام اخلاقی اسلام، ص110.
  13. . شیخ کلینی، کافی، ج6، ص19.
  14. . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 101، ص 128، حدیث7.
  15. . شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعه إلى تحصیل مسائل الشریعه، ، ج 21 ؛ ص394.
  16. . شیخ کلینی، کافی، ج6، ص20.
  17. . حجرات/11.
  18. . مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، ج22، ص181.
  19. . همان، ج22، ص181.
  20. . طباطبایى، سیّد محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج 18، ص482.
  21. . حجرات/11.
  22. . شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص306.
  23. . عتاهیه مصور عته است و به معناى نقص عقل است و ابوالعتاهیه این معنى را تداعى مى کند. لذا حضرت خوش ندارد که این کنیه شاعر بر زبان ها جارى شود. (دقّت کنید).
  24. . بروجردى، آقا حسین عده اى از فضلاء، منابع فقه شیعه (ترجمه جامع أحادیث الشیعه)، ج 26، ص: 741.
  25. . متقی هندی، کنزالعمال، ج16، ص420، حدیث45211.
  26. . موسسه دائره المعارف فقه اسلامی، فرهنگ فقه فارسی، ج2، ص638، پایگاه اطلاع رسانیhttp://lib.eshia.ir/.
  27. . شیرازى، ناصر مکارم، تعزیر و گستره آن، ص: 171، سوال32، انتشارات مدرسه الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام، قم ، چاپ اول، 1425 ه‍ ق.
  28. . نجفی، محمد حسن، جواهرالکلام، ج41، ص431.
  29. . نجف آبادى، حسین على منتظرى - مترجم: صلواتى، محمود و شکورى، ابو ال، مبانى فقهى حکومت اسلامى، ج 3، ص: 632.
  30. . مکارم شیرازی، استفتائات جدید، ج2، ص494، سوال1425، پایگاه اطلاع رسانیhttp://lib.eshia.ir/.
  31. . حجرات/11.
  32. . انعام/108.
  33. . مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج 4، ص 168.
  34. . مقریزی، تقی الدین ، امتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع ، تحقیق، نمیسی، محمد عبد الحمید، ج 1، ص 41.
  35. . ابن کثیر، أبو الفداء إسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، تحقیق، ترکی، عبدالله بن عبدالمحسن، ج 4، ص 300.
  36. . تبریزى، جواد بن على، استفتاءات جدید (تبریزى)، ج 2، ص: 484، سوال1977.
  37. . حجرات/11.
  38. . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج22، ص177.
  39. . کرجی، علی، استهزا و رسانه هاى جمعى، فرهنگ کوثر 1387 شماره 76.
  40. . بقره/212.
  41. . لیثی واسطی، علی بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، ص283.
  42. . کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 2 ؛ ص663.
  43. . طوسى، محمد بن الحسن، الأمالی (للطوسی)، ص182.
  44. . ابن بابویه، محمد بن على، عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص70.
  45. . ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول صلى الله علیه و آله، ص300.
  46. . کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 2، ص360.
  47. . کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 2 ؛ ص325.
  48. . طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج 7، ص439.
  49. . متقی هندی، کنزالعمال، ج16، ص419.
  50. . نجف آبادى، حسین على منتظرى - مترجم: صلواتى، محمود، مبانى فقهى حکومت اسلامى، ج 3، ص: 632.