فرهنگ مصادیق:مدح بی جا

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از مدح بی جا)
پرش به: ناوبری، جستجو
مدح بی جا

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ از تعریف بی‌جا پرهیز کنید
۲ ستایش ها ونکوهش های بی مورد
۳ مدح و ستایش بی جا
۴ مدح و ستایش بی جا - ذی طوی
۵ تملق و چاپلوسی
۶ خود شیرینی در دین اسلام چه حکمی دارد
۷ برکات و آفات زبان در قرآن و حدیث
۸ تعریف بی جا

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان


نویسنده:علی بختیاری
تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-96/2/2
کلید واژه : مدح، چاپلوسی، ستایشگری، تملق

مفهوم شناسی مدح

معنای مدح را در لغت «ستایش» گفته‌اند که نقیض هجاء در عربی می‌باشد، ستایش در زبان عربی با کلمات دیگری از جمله حمد و شکر انجام می‌گیرد ولی تفاوتی که مدح با حمد و شکر دارد این است که حمد به معنای ستایش در برابر عمل جمیلی است که ثنا شونده به اختیار خود انجام داده، ولی مدح اعم از این است به این معنا که ستایش در مقابل عمل غیر اختیاری را هم شامل می‌شود [۱] و شکر نیز به معنای یادآوری نعمت، اظهار و نشر آن است. [۲]
در روایتی از مولای مؤمنان علی (علیه السلام) آمده است: الثَّنَاءُ بِأکثَر مِنَ الاِستِحقَاقِ مَلَقٌ وَ التَّقْصِیرُ عَنِ الِاسْتِحْقَاقِ عِیٌّ أَوْ حَسَد؛ ستایش دیگران، زیادتر از آن چه شایسته است، چاپلوسی، و کم تر از آن چه سزاوار است، ناتوانی و زبونی و یا حسد است. [۳]

انواع مدح

به طور کلی، ستایش انسان‌ها را می‌توان به ۳ نوع ضروری، قبیح و حرام و غیر لازم تقسیم کرد، بدین بیان که:
۱. ستایش ضروری: آن درموردی است که مؤمن یا یکی از مسلمات دینی، مورد هجو وهجوم دشمن قرار گیرد که واجب است درمقام دفاع برآییم.
۲. غیر لازم: ستایشی که ضرورتی ندارد و چه بسا در فرهنگ اهل بیت حاصل آن تمسخر به حساب بیاید.
«مَنْ مَدَحَکَ بِمَا لَیْسَ فِیکَ فَهُوَ خَلِیقٌ بِأَنْ یَذُمَّکَ بِمَا لَیْسَ فِیک‏؛ کسی که تو را ثنای بی مورد می‌گوید، همو شایسته است تورابی مورد نکوهش کند.» [۴]
« مَنْ أُثْنِیَ عَلَیْهِ بِمَا لَیْسَ فِیهِ سُخِرَ بِه‏؛ ستایش در چیزی که تو اهل آن نیستی مسخره کردن توست.» [۵]
« مَنْ مَدَحَکَ بِمَا لَیْسَ فِیکَ فَهُوَ ذَمٌّ لَکَ إِنْ عَقَلْت‏؛ ستایش در چیزی که تو اهل آن نیستی ذم تو به حساب می‌آید اگر عاقل باشی.» [۶]
«مَادِحُ الرَّجُلِ بِمَا لَیْسَ فِیهِ مُسْتَهْزِئٌ بِه‏؛ ستایش کننده کسی که اهل آن ستایش نیست مسخره کردن اوست.» [۷]
۳. مدح قبیح و حرام: ستایش حرام، تمجید از فاسق و کافر و منافق است که منکری اجتماعی و فرهنگی و رویه‌ای ناپسند محسوب می‌شود.

ستایش پسندیده

مدح و مدیحه سرایی به معنای ثنا و ستایش نیکو امری معقول و پسندیده و در مواردی لازم است یکی از این ستایش‌ها ستایش و مدح خداوند متعال و ائمه معصومین است که جهان جلوه این عزیزان است ستایشگری خداوند و ائمه معصومین از جمله ستایشگری‌هایی است که نه تنها ضرر و زیانی متوجه انسان نمی‌گردد بلکه او را هر چه بیشتر به حقیقت هستی نزدیکتر گردانده و انس و الفت با او را همنشین و قرین او می‌سازد.
از ویژگی‌های مدح پسندیده در روابط اجتماعی می‌توان این موارد را نام برد:
۱. کردار و عملکرد طرف مقابل را مورد تحسین قرار دهید نه خودش را.
۲. شکرگزاری نسبت به خداوند، و ارتقای نگاه توحیدی او را مدنظ قرار دهیم.
۴. تعریف و تمجید واقعی و صادقانه در برابر فعالیت مثبت و ارزشی اشخاص و گروه‌ها انجام شود.
۵. پیشرفت‌های مقطعی را نیز مورد تمجید قرار دهید.
در ادامه به مواردی از ستایش که در آیینه عقل و دین پسندیده به حساب می‌آیند، اشاره می‌کنیم.
۱. ستایش خداوند
مدح و ستایش حقیقی، مخصوص خداوند است، زیرا اوست که منشا همه افعال و کردار خوب است، و تامل در آقرینش و زیبایی‌های این عالم ما را فقط با یک حقیقت اصیل آشنا می‌سازد و سرمنشأ همه خوبی‌های عالم را خداوند متعال معرفی می‌کند. بنابراین، سپاس مخصوص خدایی است که خود را به ما شناساند و شکر خود را به ما الهام کرد و درهای پروردگاریش را به روی ما گشود و ما را به سوی توحید خالص راهنمایی کرد و از شک و کجروی در کار خود دور فرمود.
این حقیقت، در قرآن و زبان عترت به روشنی نمود دارد و ائمه معصومین در ادعیه خویش، اولین کار خود را در رابطه با معبود خود، حمد و سپاس قرار داده و از او طلب خیر می‌کنند؛ و سیره این بزرگواران گواه و ثقل راستینی است که بندگان او را به این روش دعوت می‌کند.
۲. ستایش اولیای الهی
انسان‌های کامل و اولیای الهی، از اسباب روشنی این عالم محسوب می‌شوند. اولیای الهی به سبب اتصال به خداوند متعال، منشا خیر و کمال برای عالمیان رو مستحق واسطه شدن بین بنده و خدای متعال هستند و توسل به این بزرگواران در اندیشه اسلام، جایز شمرده شده است.
این امر، ستایش و نکوداشت از آنان را روا داشته و وسیله‌ای برای تقرب و نزدیکی به اولیا و معصومین علیهم السلام قرار گرفته است.
۳. ستایش قرآن
قران به عنوان کلام الهی و دربردارنده پیام خداوند متعال، باید مورد احترام قرار بگیرد و دستوراتی که احکام الهی در مواجهه با قرآن وجود دارد رهنمون به این مساله است که این کلام را از هرگونه پلیدی و رفتار نابخردانه پرهیز داشته و به عکس افراد را ترغیب نموده تا با آن با احترام و تکریم رفتار کنند.
۴. ستایش رفتار نیک
این نوع از ستایش، علیرغم رشد فردی افراد به رشد جوامع بشری نیز کمک می‌کند، و بازخورد تاثیر این ستایشگری، ما را به ستایش رفتار نیک افراد علاقه مند می سازد.
توجه به این امر سهم فراوانی در رشد معنوی و هدایت جامعه دارد چرا که از رهگذر توجه و اهتمام به این سیره قرآنی، انسان‌ها حس سپاسگزاری فطری خویش را در مسیر صحیح، هدایت کرده و از انحراف به تملق و چاپلوسی مصون می‌مانند و جامعه در مسیر عدالت و در جایگاه واقعی خود قرار می‌گیرد.
با مطالعه قرآن کریم متوجه می‌شویم که بزرگداشت انسان‌های شایسته به سبب رفتارهای خوبشان، درحرکتی فطری است خداوند متعال گرامی‌داشت انسان‌های شایسته و روش آن را تعلیم داده است که به همین علت گاهی با ذکر نام و اوصاف شخصیتی و و رفتاری عده‌ای از پیامبران و انسان‌های شایسته و گاه تنها با ذکر اوصاف رفتاری نیک از اولیای دین به نیکی از آنان تجلیل کرده است.

مداحی ناروا

ستایش ناپسندمصادیق و آثار منفی زیاد دارد که به مواردی از آن اشاره می‌کنیم:

مدح کفار

این موضوع لاز م است به طور ویژه مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد.((***))

مدح ستمگران

امیر المومنین علیه السلام در این باره می‌فرماید: مَنْ مَدَحَ سُلْطَاناً جَائِراً أَوْ تَخَفَّفَ وَ تَضَعْضَعَ لَهُ طَمَعاً فِیهِ کَانَ قَرِینَهُ فِی النَّار؛ هر کسی زمامدار (حاکم) ستمگری را برای طمع در وی ثناگویی و چاپلوسی نماید، و خود را در پیش وی سبک و بی مقدار نماید در آتش جهنم همراه وی خواهد بود. [۸]

مدح گنهکاران

یکی از ستایش‌های باطل، مدح گناهکاران است. پیامبرخدا صلی الله علیه و آله فرمود: «إِذَا مُدِحَ الْفَاجِرُ اهْتَزَّ الْعَرْشُ وَ غَضِبَ الرَّبُّ؛ آن گاه که گنه کاری ستایش شود، عرش خدا به لرزه در می‌آید وخداوند عضب می‌کند.» [۹]
غلو را نیز می‌توان از جمله ستایش‌های افراطی دانست که فقها حکم به حرمت آن دادند.

ستایش منافقانه

یکی از ستایش‌های مذموم، مدح وثنای نفاق آمیز است که در حضور شخص، او را تمجید و درغیاب او، نکوهش کنند.این همان روش منافقین است که خداوند در سوره منافقین گوشزد کرده و مردم را از این منکر اخلاقی و اجتماعی «خطر نرم» که ممکن است دامن گیر حکومت وجامعه اسلامی شود، برحذر داشته؛ قرآن دراین زمینه می‌فرماید: «إِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقینَ لَکاذِبُون‏؛ منافقان هنگامی که نزد پیامبر(ص) می‌آمدند، می‌گفتند: گواهی می‌دهیم که تو رسول خدایی.،ولی این ستایش آنان به عنوان یک مدح مذموم در قرآن مطرح می‌شود؛ چرا که از سر نفاق است.
یا اینکه مومنین را تعریف و تمجید می‌کنند و زمانی که پیش دوستان خود و به تعبیر قرآن به سوی شیاطین می‌کنند می‌گویند: «وَإِذا لَقُوا الَّذینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلی شَیاطینِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤن؛ و هنگامی که افراد باایمان را ملاقات می‌کنند، و می‌گویند: «ما ایمان آورده‌ایم!» (ولی) هنگامی که با شیطانهای خود خلوت می‌کنند، می‌گویند: «ما با شمائیم! ما فقط (آنها را) مسخره می‌کنیم!(بقره/14).
پیامبر (ص) فرمود:
« مَنْ مَدَحَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ فِی وَجْهِهِ وَ اغْتَابَهُ مِنْ وَرَائِهِ فَقَدِ انْقَطَعَ مَا بَیْنَهُمَا مِنَ الْعِصْمَه ؛ کسی که از برادر مؤمن خود درحضورش تعریف گوید، ولی پشت سر او را غیبت کند، پیوند خود رابرهم زده است». [۱۰]

آثار مداحی و تملق بی جا چیست؟

عجب

امام صادق علیه السلام فرمودند «لا تَغتَرَّ بقَولِ الجاهِلِ و لا بمَدحِهِ فَتَکَبَّرَ و تَجَبَّرَ و تُعجَبَ بعَمَلِکَ ؛ فإنّ أفضَلَ العَمَلِ العِبادَهُ و التَّواضُعُ ؛ فریب سخن و مدح نادان را مخور که در نتیجه دچار تکبّر و گردن فرازی می‌شوی و به عملت مغرور می‌گردی؛ زیرا بهترین عمل، عبادت و فروتنی است.» [۱۱]
مدح بی جا کارهای ستایش شونده را تایید می‌کند و حس رضایت و خودباوری کاذب را به او می‌دهد این روحیه در میان علمای اخلاق به عجب و خودپسندی معروف است در حقیقت انسان با مدح و تمجید بی جا خود را صاحب کمالات می‌بیند، در مرحله بعدی آن را نیز از خود می‌داند، و به وجود این کمالات در دیگران توجه ندارد و بدین خاطر در نفس خودش احساس رضایتمندی از خود می‌کند و به خود می‌بالد و در نتیجه فراموش می‌نماید که او از خودش هیچ ندارد و همه چیزش از خدا است.

تکبر

تعریف و ستایش بی جا و بی مورد فقط حس رضایت فرد را بر می‌انگیزاند و به اشتباه وی را وادار به پذیرش برخی باورها و صفات می‌کند که واقعاً در آن شخص وجود ندارد و از سوی دیگر افراد از خودراضی و مغرور که هر جا فرصت را مناسب دیدند به تعریف و تمجید از خود می‌پردازند معمولاً در جامعه، انسان‌های منزوی و مطرودی هستند که دیگران با آنها روابط اجتماعی برقرار نمی‌کنند چرا که عامل اصلی ایجاد یک رابطه خوب اجتماعی صداقت، بی ریایی و سادگی است.
امام علی(ع) در بیان آسیب‌هایی که تملق و چاپلوسی برای فرد و جامعه به‌دنبال دارد، می‌فرماید: « کَثْرَهُ الثَّنَاءِ مَلَقٌ یُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ یُدْنِی مِنَ الْغِرَّهِ؛ بسیار ستایش کردن از افراد، چاپلوسی است که تکبر را سبب می‌شود و شخص را از به گول خوردن نزدیک می‌سازد». [۱۲]

مدح و ستایش در قرآن

ثناجویی و مدح خواهی بی جا یکبار در قرآن آمده و سوره شریفه آل عمران بیان گر آن است که فرموده است: « لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَهٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ (۱۸۸)؛ ای پیغمبر مپندار آنهایی که بکردار زشت خود شادمانند و دوست دارند که از مردم به اوصاف پسندیده‌ای که هیچ در آنها وجود ندارد آنها را ستایش کنند البته گمان مدار که از عذاب خدا رهایی دارند که برای آنها در دوزخ عذاب دردناک خواهد بود.
بعضی گفته‌اند: آیه در باره منافقان است، هنگامی که یکی از جنگ‌های اسلامی پیش می‌آمد، آنها با انواع بهانه‌ها، از شرکت در میدان جنگ خودداری می‌کردند، و به هنگامی که جنگجویان، از جهاد برمی‌گشتند، قسم یاد می‌کردند، که اگر عذر نمی‌داشتند، هرگز جهاد را ترک نمی‌گفتند، و با اینحال انتظار داشتند که در برابر" کار ناکرده" مانند مجاهدان فداکار، مورد تحسین قرار گیرند!! آیه نازل شد و به این توقع نابجا پاسخ گفت‏. [۱۳]

مراتب مدح

تعریف و تمجید

در این روش فرد چاپلوس به بیان نظرات و قضاوتهای مطلوب درباره فرد هدف می‌پردازد، چرا که این حالت روانی در افراد وجود دارد که چنانچه متوجه شوند مطلوب و مورد توجه دیگران هستند، خود به خود تمایل و علاقه ویژه‌ای نسبت به آنها پیدا می‌کنند. رفتارهایی مانند تحسین و چاپلوسی از روشهای جلب نظر و دام انداختن شخصیت‌های اجتماعی است.

لطف و مرحمت

در این شیوه که معمولاً به صورت ترکیب با تعریف و تمجید به کار می‌رود، فرد چاپلوس، با لطف و مرحمت در موارد مختلف نسبت به فرد هدف و برآوردن نیازهای وی علاوه بر آنکه خود را فردی انسان دوست نشان می‌دهد، وی را نسبت به خود مدیون می‌سازد.

اعلام همسویی عقاید

در این ستایش مادح، خود را همسو و هم جهت با نظرات، عقاید و ارزشهای فرد ممدوح نشان می‌دهد. همسویی براساس این فرض شکل می‌گیرد که انسانها افرادی را دوست دارند که دارای ارزشها و عقایدی نظیر خودشان هستند. برای مثال، زیر دستانی که می‌داند مافوقشان از همتای خویش راضی نیست و از وی در برابر مافوق خود انتقاد می‌کنند، از این شیوه غیرمستقیم برای کسب محبوبیت استفاده می‌کنند.
آنچه اجتماع را بیشتر متضرر می‌سازد کاربرد همین مورد است. همسو نشان دادن ،عقیدتی راهبردی برای نفوذ اداری و سیاسی است، این گونه مدّاحی از روشهای منافقین در راستای ضربه زدن به اسلام می‌باشد.

حمایت اجتماعی

اساسا یکی از علت‌هایی که انسان‌ها به سراغ رابطه اجتماعی می‌رویم، به دست آوردن حمایت اجتماعی است. مادح در این نوع ستایش، خود را حامی ممدوح معرفی می‌کند و خود را پشتوانه‌ای در عرصه اجتماعی جلوه می‌دهد؛ حمایت اجتماعی در سلامت روان و روحی شخص ممدوح تاثیر بسزایی دارد و به او در فعالیتهای خویش، اعتماد به نفس می‌دهد. حمایت اجتماعی روایتی پشت پرده از این نوع ستایش‌ها است که «من تو را قبول دارم» «تو برای این کار مناسب هستی» و ..که این حمایت یا از نوع گفتاری است یا از نوع انجام مقدماتی که ممدوح را سریعتر به هدف خویش می‌رساند
مفاهیمی از قبیل تعدیل، تفسیق، تکفیر و دادن رای اعتماد نمونه و مصادیقی از حمایت اجتماعی است که در عرصه سیاست و امور اجرایی تاثیر بسزایی دارد و شخص ممدوح را با قوت قلبی مناسبی وارد عرصه اجرا می‌کند.

انگیزه‌های مدح

کسب منزلت

مادحین و چاپلوسان خالی هارا پر نشان می‌دهند که کامیابی حقیقی خود را در ستایش دیگران جستجو می-کنند و وقتی شایسته سالاری در جامعه نیست و راه‌های دسترسی به منزلت بسته است، توانمندی‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی افراد نادیده انگاشته می‌شود؛ افراد هویت خود را هضم شدن در جمع یا اشخاص می‌جویند. در چنین جامعه‌ای افراد قادر به کسب موفقیت دلخواهشان با روش‌های بهنجار نیستند لذا دست به چاپلوسی می‌زنند.

انگیزه دهی به افراد

تشویق و تحسین دیگران در هر فعالیتی، سبب ثبات قدم و اعتماد به نفس او در کار می‌شود. وقتی کسی را مورد تشویق قرار می‌دهیم و به خاطر داشتن صفتی یا انجام کاری می‌ستاییم، در واقع حس «مفید بودن یا اعتماد به نفس» او را ارضا کرده‌ایم. این هم، جاذبه و محبت می‌آفریند، هم، نیت و انگیزه پدید می‌آورد یا آن را تقویت می‌کند. همچنان که از لفظ تشویق نیز برمی‌آید، به معنای «بر سر شوق آوردن‏» و «راغب ساختن‏» در ماهیت تشویق نهفته است.
این کار، نیازمند شناخت ما از روحیات و خصلتهای روانی اشخاص به معنای عام، و شخص ممدوح به صورت خاص می‌باشد.

راهکارهای مقابله با این منکر

وظیفه مردم

خود شناسی
کسانی که خود را شناخته و به رازهای هستی و تاریخ جامعه بشری پی برده‌اند و از سقوط و صعود،عبرتهای فراوان می‌آموزند، کمتر رویکرد تملق پذیر دارند. اساسا خودشناسی که راه خداشناسی را هموار می‌سازد به آدمی مجال نمی‌دهد که ذهن و فکر وخیال خود را به سمت ستایشگری وستایش طلبی روانه سازد واز کوشش در جهت موفقیت خود واجتماع باز ماند. کسانی راه مدح و ستایش را می‌پیمایند که از خود بیگانه شده و نیاز همیشگی و بندگی ورابطه با خدا را فراموش کرده‌اند.
بی اعتنایی
بی اعتنایی به رفتار چاپلوسان از عوامل مهم ریشه کنی تملق در جامعه است، پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم در نکوهش چاپلوسی و مدح بی جا می‌فرماید: «اَحْثُّوا التُّرابَ عَلی وُجُوهِ الْمَدّاحینَ؛ به صورت چاپلوسان و مداحان خاک بپاشید». [۱۴]
یکی از بهترین و مناسب‌ترین روش‌های برطرف سازی رفتارهای تملق آمیز، اعتنا نکردن و پاسخ مثبت ندادن به رفتار چاپلوسان است. بدین ترتیب، این گونه افراد، روش به ظاهر کارآمد خود را غیر مؤثر و تحقیرآمیز می‌یابند و به اجبار، با تجدیدنظر در شخصیت خود، سعی خواهند کرد رفتارهای مناسبی را جای گزین رفتار پیشین خود کنند. در مقابل، توجه پاسخ دهی مثبت به رفتارهای مناسب و اصلاح شده این گونه افراد، روش مکمل برای تکنیک خاموشی است، بدون تردید، رشد و ترویج فرهنگ چاپلوسی و چاپلوس پروری در هر سازمان، سبب آلودگی فرهنگی و اخلاقی محیط کاری می‌شود و به مرور، افراد غیر کارآمد سرپرستی امور را به دست می‌گیرند
نهی از چاپلوسی
یکی از راه‌های بازداشتن چاپلوس از ستایش گری، نهی از منکر و علم و آگاهی دادن به وی در راستای عزت نفس و کمال و پیشرفت شخصی وی است.
اهمیت نهی از این منکر به حدی است که علامه مجلسی در بحار الانوار بابی را به روایات آن اختصاص داده که حضرات معصومین اصحاب خویش را به دوری از این منکر دعوت کرده‌اند:
۱- فِی مَنَاهِی النَّبِیِّ صلی الله علیه وآله أَنَّهُ نَهَی عَنِ الْمَدْحِ وَ قَالَ احْثُوا فِی وُجُوهِ الْمَدَّاحِینَ التُّرَابَ؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله از مدح نهی کرد و فرمود که به صورت مدح گویان خاک بپاشید. [۱۵]
۲- در تفسیر آیه شریفه لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ آمده اگر کسی آمد و در باره تو سخنانی گفت که در تو وجود نداشت از او قبول نکن و وی را تکذیب نما زیرا او با آن سخنان ناروا بر تو ظلم کرده است. [۱۶] رُوِیَ فِی تَفْسِیرِ قَوْلِهِ تَعَالَی لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ أَنَّهُ إِنْ جَاءَکَ رَجُلٌ وَ قَالَ فِیکَ مَا لَیْسَ فِیکَ مِنَ الْخَیْرِ وَ الثَّنَاءِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ فَلَا تَقْبَلْهُ مِنْهُ وَ کَذِّبْهُ فَقَدْ ظَلَمَکَ؛
۳- امام هادی علیه السلام ـ به فردی که در مدح و ستایش آن حضرت افراط بسیار کرد ـ فرمود: مواظب باش!زیرا زیادی مدح و ستایش، باعث بدگمانی می‌شود و چون مورد اعتماد برادرت قرار گرفتی، از تملّق دست بردار و حسن نیّت داشته باش. [۱۷] الدُّرَّهُ الْبَاهِرَهُ، قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الثَّالِثُ علیه السلام لِرَجُلٍ وَ قَدْ أَکْثَرَ مِنْ إِفْرَاطِ الثَّنَاءِ عَلَیْهِ أَقْبِلْ عَلَی شَأْنِکَ فَإِنَّ کَثْرَهَ الْمَلَقِ یَهْجُمُ عَلَی الظِّنَّهِ وَ إِذَا حَلَلْتَ مِنْ أَخِیکَ فِی مَحَلِّ الثِّقَهِ فَاعْدِلْ عَنِ الْمَلَقِ إِلَی حُسْنِ النِّیَّهِ؛
۴- امام علی علیه السلام ـ هنگامی که عده‌ای در حضور امام او را ستودند ـ گفت : خدایا! تو مرا بهتر از خودم می‌شناسی و من خود را بهتر از آنان می‌شناسم. خدایا! ما را بهتر از آن چیزی قرار ده که آنان گمان می‌کنند و آنچه را هم که درباره ما نمی‌دانند بر ما ببخشای. [۱۸] مَدَحَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: قَوْمٌ فِی وَجْهِهِ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّکَ أَعْلَمُ بِی مِنْ نَفْسِی وَ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِی مِنْهُمْ اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا خَیْراً مِمَّا یَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لَنَا مَا لَا یَعْلَمُونَ؛
۶- وَ قَالَ علی علیه السلام: رُبَّ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِیهِ؛ امام علی علیه السلام : بسا افرادی که بر اثر ستایش مردم از آنان، به فتنه درافتاده‌اند. [۱۹]
۷- امام علی علیه السلام : فقر برای مؤمن بهتر از حسادت همسایگان ، ستم حکمران و چاپلوسیِ دوستان است. [۲۰]
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: الْفَقْرُ خَیْرٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنْ حَسَدِ الْجِیرَانِ وَ جَوْرِ السُّلْطَانِ وَ تَمَلُّقِ الْإِخْوَانِ؛

وظیفه مدیران

۱. برخوردهای قاطع مدیریتی
اقتدار و بهره وری یک مجموعه به میزان واقع بینی اشخاص آن گروه خصوصا مدبر بستگی دارد، آحاد یک گروه مادامی که به ادعاهای دروغین و واهی منافقین دل خوش نکنند و توانایی‌ها و استعدادهای واقعی خویش را سرلوحه تصمیمات و کارهای خود قرار دهند می‌توانند علاوه بر رشد شخصیتی و پیشرفت تک-تک افراد، ترقی اداره و سازمان خویش را در عرصه‌های اجرایی نظاره گر باشند.
۲. تعیین ضوابط صلاحیت افراد بر اساس واقع بینی
رسیدن به اهداف مطلوب در فضای ستایشگری نیاز به سازمان و تشکیلاتی منظم، هدف مند و با نگرشی راهبردی دارد که شاخصه‌های یک تشکیلات تراز را بر اساس واقع بینی و صلاحیت افراد بازسازی کند.
این ویژگی در آیات قرآن به چشم می‌خورد که خداوند متعال فرمود: «لَا یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقَاعِدِینَ دَرَجَهً وَکُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَی وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَی الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا» (نساء/۹۵) مؤمنان خانه نشین که زیان‌دیده نیستند با آن مجاهدانی که با مال و جان خود در راه خدا جهاد می‌کنند یکسان نمی‌باشند خداوند کسانی را که با مال و جان خود جهاد می‌کنند به درجه‌ای بر خانه نشینان مزیت بخشیده و همه را خدا وعده [پاداش] نیکو داده و[لی] مجاهدان را بر خانه نشینان به پاداشی بزرگ برتری بخشیده است.

مدح و ستایش در فقه

فقها در باب معاملات در زمینه مدح و نکوهش کالا فتاوا و روایاتی ذکر کرده‌اند. شهید ثانی در کتاب «الروضه البهیه فی شرح المعه الدمشقیه» فرموده‌اند: «ان لا یمدح احدهما سلعته و لا یذم سلعه صاحبه؛ یکی از آداب خرید و فروش این است که فروشنده کالای خود را ستایش نکند و در ذمّ کالای دیگر چیزی نگوید.» [۲۱] ایشان روایتی را در این باب به عنوان دلیل مدعای خود می‌آورند با این تعبیر که: عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ بَاعَ وَ اشْتَرَی فَلْیَحْفَظْ خَمْسَ خِصَالٍ وَ إِلَّا فَلَا یَشْتَرِیَنَّ وَ لا یَبِیعَنَّ الرِّبَا وَ الْحَلْفَ وَ کِتْمَانَ الْعَیْبِ وَ الْحَمْدَ إِذَا بَاعَ وَ الذَّمَّ إِذَا اشْتَرَی؛ پیامبر صلی الله علیه و آله - به روایت امام صادق علیه السلام: هر کس خرید و فروش می‌کند باید از پنج چیز خود را محفوظ دارد، و گرنه اصلاً نباید بخرد و بفروشد: ربا، سوگند، پوشاندن عیب کالا، ستایش از کالا در هنگام فروش، و نکوهش از کالا در وقت خرید. [۲۲]
برخی از فقهای شیعه در باب حرمت برخی مشاغل، مدح کسی را که مستحق ذم است را حرام دانسته‌اند و هرچند برخی عالمان شیعی همچون امام خمینی برای آن، باب مستقلی در فقه در نظر نگرفتند لکن به قبح آن اعتقاد داشته و عقلا آن را مذموم دانسته‌اند.
حال با توجه به این مساله که منافق نیز از کسانی است که استحقاق مدح و ستایش ندارد می‌توان به حرمت آن فتوا داد، خصوصا با در نظر گرفتن مسائل بین المللی و روابط سیاسی - اجتماعی و اثراتی که ستایش منافقین در پی دارد.

مدح منافق

منافق کسی است که فکر و اندیشه اش یک جور می‌گوید و زبانش جور دیگر، درست بر ضد آن، احساسات و عواطفش در یک جهت است، ولی تظاهرات ظاهریش در جهت دیگر.
مدح منافق و تاثیرات آن در جامعه اسلامی
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه می‌فرمایند: «یَتَلَوَّنُونَ أَلْوَاناً وَ یَفْتَنُّونَ افْتِنَانا» [۲۳]؛ به رنگهای گوناگون درمی‌آیند و نظرهای مختلفی دارند.
اولین صفتی که امام برای منافقین ذکر می‌کند اینست که آنها رنگ ثابتی ندارند و دائما رنگ عوض می‌کنند، عمل صالح را عمل منطبق با زمان تفسیر می‌کنند آنها هم به این نظریه معتقدند که هدف وسیله را توجیه می‌کند بنابراین کار صحیح و شایسته، کاری را می‌دانند که با شرائط مکانی و زمانی تطبیق کند نمی‌توانند تکیه‌گاه ثابتی داشته باشند.
اشخاصی که دارای این صفت هستند نه تنها خودشان مضر برای جامعه اسلامی هستند بلکه حمایت کنندگان و کسانی که سنگ آنها را به سینه می‌زنند نیز خطرناک هستنددر اینجا به برخی از آثار حمایت و ستایش منافقین اشاره می‌شود.
حمایت، تشویق، تبلیغات اهداف منافقین در لایه‌های اجتماعی جامعه تاثیر بسزایی دارد، خصوصا با اهدافی با عناوین زیبا مانند: آزادی، حقوق بشر، مساوات و ... که به فرموده قرآن «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِم‏؛ چیزهایی را می‌گویند که اعتقاد قلبی به آنها ندارند و تنها گفته هایشان لقلقه زبان است. (آل عمران / ۱۶۷) این امور مهر تاییدی است برای صحت گفتار و اعمال آنها، زمانی که چاپلوسی و تملق از نهادهای حاکمیتی و مسئولین کشوری که خود، پیاپی دم از آرمان‌ها انقلاب و خط مشی رهبر کبیر انقلاب می‌زنند.

پیامد های مدح منافق

امروزه دنیای اسلام در یک مرحله‌ی حسّاس تاریخی به سر می‌برد و دشمنان کارهایی منظم و هدفدار را برای ضربه زدن به اسلام و ایران که امروزه به عنوان داعیه دار حذف نظام سلطه در جهان است، انجام می‌دهد و به فرموده رهبری در دیدار با مردم قم که: «امروز هم ملت ایران آرمانهائی دارد، داعیه‌هائی دارد، حرفهای بزرگی دارد؛ هم برای کشور خودش، هم برای دنیای اسلام، هم برای عالم بشریت. در مقابل ملت ایران هم گرگهای گرسنه، سبعهای افسارگسیخته، این کمپانی‌های زر و زور، این مجموعه‌های دنیاطلبِ دنیاپرست صف کشیده‌اند؛ اسلحه می‌سازند، اسلحه صادر می‌کنند، جنگ می‌افروزند، سازمان ملل را با میل و اراده‌ی خودشان می‌چرخانند؛ هر جا می‌خواهند، افراد نظامی می‌برند؛ جنایت می‌کنند، از ظلم حمایت می‌کنند، از صهیونیستهای غاصب حمایت می‌کنند؛ ظلم می‌کنند در جامعه‌ی بشری، با قدرت ظاهری، با کبکبه و دبدبه‌ی ظاهری؛ از قبیل همانی که نمونه‌اش را در دوران طاغوت در ایران می‌دیدیم. امروز هم یک عده‌ای می‌گویند: آقا مگر می‌شود در مقابل این صفِ به‌هم‌پیوسته‌ی دشمنان مسلح به پول و زور و رسانه و اقتصاد و سیاست و همه چیز ایستاد؟ مگر می‌شود پیش برد؟ امروز هم همان حرف است. این یک تجربه است.» [۲۴]

منابع و مراجعه بیشتر

۱. ابوالفضل بهشتی، برکات و آفات زبان در قرآن و حدیث، مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، بی تا.
۲. حسینی یکتا، شناخت منافقین، قم، انتشارات دانش و ادب، ۱۳۸۱.
۳. حمیده فیض آبادی، تشویق/تحسین/ تعریف و تمجید، انتشارات فیض دانش، تهران، 1389.
۴. محمد، سلطانی، از ستایش تا پرستش، انتشارات ظفر، قم، 1387.
۵. ابن بابویه، معانی الاخبار، انتشارات جامعه مدرسین قم، ۱۴۰۳ ق.
۶. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، دارالاحیاء التراث، بیروت، ۱۴۰۳ق.
۷. مقاله ویژگی‌های جامعه مطلوب از دیدگاه امام علی علیه السلام، علی اکبر علیخانی.
۸. مقاله مدح و ستایش در آینه کتاب و سنت و فقه اسلامی، مرتضی رحیمی، پرتال جامع علوم انسانی(اندیشه‌های اسلامی سال اول پاییز و زمستان ۱۳۸۶ شماره 1).
۹. مقاله حمد و ستایش در قرآن کریم، وحید زلقی، سایت متقون.
۱۰. مقاله مدح و ستایش پسندیده و ناپسند، خلیل منصوری، سایت سماموس.
۱۱. مقاله خودستایی، زینب طاهری، دانشنامه اسلامی، سایت پژوهه.

فهرست منابع

۱. تفسیر المیزان، ج۱ ص 19.
۲. المفردات فی غریب القرآن، 461
۳. نهج البلاغه (فیض الاسلام) حکمت ۳۳۹، ص 1249
۴. عیون الحکم و المواعظ (للیثی) ۷۶۵۶ ص: 440
۵. غرر الحکم، ۱۱۷۷ص 641
۶. غرر الحکم، ۱۳۸۵ص 657
۷. عیون الحکم و المواعظ (للیثی) ۹۰۵۵ ص 489
۸. من لا یحضره الفقیه، ج‏۴، ص: 11
۹. تحف العقول ص 46
۱۰. الأمالی( للصدوق)، النص، ص: 581
۱۱. تحف العقول ص304
۱۲. عیون الحکم و المواعظ (لیثی)، ص۳۸۹، ح6573
۱۳. تفسیر نمونه، ج‏۳، ص: 208
۱۴. صحیح مسلم، کتاب الزهد، باب (النهی عن المدح) حدیث 69.
۱۵. بحارالأنوار ، ج ۷۰ ، ص 294
۱۶. بحار الانوار، ج ۶۹ ، ص 54
۱۷. الروضه البهیه فی شرح المعه الدمشقیه، ج۳ ص 291
۱۸. کافی، ج۵ ص ۱۰۵ ح2
۱۹. نهج البلاغه (صبحی صالح) خطبه 194.
۲۰. بیانات در دیدار مردم قم، 19/10/91.

پانویس

  1. تفسیر المیزان، ج1 ص 19.
  2. المفردات فی غریب القرآن، 461
  3. نهج البلاغه (فیض الاسلام) حکمت 339، ص 1249
  4. عیون الحکم و المواعظ (للیثی) 7656 ص: 440
  5. غرر الحکم، 1177ص 641
  6. غرر الحکم، 1385ص 657
  7. عیون الحکم و المواعظ (للیثی) 9055 ص 489
  8. من لا یحضره الفقیه، ج‏4، ص: 11
  9. تحف العقول ص 46
  10. الأمالی( للصدوق)، النص، ص: 581
  11. تحف العقول ص304
  12. عیون الحکم و المواعظ (لیثی)، ص389، ح6573
  13. تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 208
  14. صحیح مسلم، کتاب الزهد، باب (النهی عن المدح) حدیث 69.
  15. بحارالأنوار ، ج 70 ، ص 294
  16. همان.
  17. همان.
  18. همان.
  19. همان.
  20. بحار الانوار، ج 69 ، ص 54
  21. الروضه البهیه فی شرح المعه الدمشقیه، ج3 ص 291
  22. کافی، ج5 ص 105 ح2
  23. نهج البلاغه (صبحی صالح) خطبه 194.
  24. بیانات در دیدار مردم قم، 19/10/91.