فرهنگ مصادیق:محاربه با خدا ، رسول خدا و امام

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
محاربه با خدا ، رسول خدا و امام

کتب مرتبط

ردیف عنوان
۱ بغات و محاربان
۲ تفسیر آیه محاربه و احکام فقهی آن

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ محاربه- ویکی‌پدیا
۲ تحلیل جرم محاربه
۳ محارب کیست؟ و محاربه چیست؟
۴ تفسیر آیه محاربه و احکام فقهی آن

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ ادعای خدائی
۲ استهزاء خدا
۳ اعراض از یاد خدا
۴ انکار وجود خدا
۵ ایمن دانستن خود از مکر خدا
۶ بازداشتن از راه خدا
۷ بی اعتمادی به خدا
۸ تشبیه خدا به خلق
۹ تهمت به خدا، پیامبران و امامان
۱۰ تولی دشمنان خدا
۱۱ دروغ بستن بر خدا
۱۲ سوء ظن به اولیاء خدا
۱۳ سوء ظن به خدا
۱۴ شرک در ذات خدا
۱۵ شرک در صفات خدا
۱۶ شرک در عبادت خدا
۱۷ شرک در مالکیت خدا
۱۸ شکایت از خدا
۱۹ عهد شکنی با خدا
۲۰ غفلت از آیات خدا
۲۱ غفلت از خدا
۲۲ کفر به خدا
۲۳ بیعت با امام عادل
۲۴ منت گذاری بر خدا و رسول(ص)
۲۵ نا امیدی از یاری خدا
۲۶ یأس از رحمت خدا
۲۷ خیرخواهی نسبت به خدا
۲۸ ذکر خدا
۲۹ شکر خدا
۳۰ عبادت خدا
۳۱ معرفت آیات خدا
۳۲ معرفت خدا
۳۳ معرفت صفات خدا
۳۴ معرفت نعمت های خدا
۳۵ وفا به عهد با خدا
۳۶ یاری رسول خدا (ص)
۳۷ اطاعت از خدا
۳۸ اقرار به گناه نزد خدا
۳۹ امید به فضل خدا
۴۰ ایمان به خدا
۴۱ ایمان به یگانگی خدا
۴۲ توکل بر خدا
۴۳ حسن ظن به خدا
۴۴ تسبیح خداوند
۴۵ حمد خداوند
۴۶ بیعت با امامان و معصومین (ع)
۴۷ یاری امام معصوم
۴۸ اطاعت از امامان
۵ نجس کردن مسجد و حرم امامان
۴۹ استهزاء امامان
۵۰ قبول قاضی منصوب امام
۵۱ اهانت به مراقد امامان و اهل بیت (ع)
۵۲ توقف جنب و حائض و زائو در حرم امامان
۵۳ دروغ بستن بر امامان
۵۴ دشمنی با پیامبران و امامان (ع)
۵۵ ایذاء پیامبر (ص)
۵۶ اهانت به مرقد پیامبر (ص)
۵۷ تحریف سخن پیامبر (ص)
۵۸ تحریف سیره پیامبر (ص)
۵۹ محاربه با رهبر عادل

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

محاربه – ویکی فقه

مقدمه

حرب، نقیض سِلم (آرامش و صلح) [۱] ‏به معنای جنگ است ؛ به محراب مسجد نیز چون جایگاه مبارزه با شیطان و هوای نفس و ستیز با کارهای لغو و بیهوده است، محراب می‌گویند[۲].
حرب در اصل به معنای سَلب [۳] و محارب به معنای جنگجو است؛ یعنی کسی که در جنگ شرکت کرده باشد؛[۴] اما مراد از محاربین در اصطلاح فقه کسانی هستند که برای ترساندن مردم سلاح بیرون می آورند، در هر شرایطی و توسط هر کسی که باشد؛[۵] و این هر نوع ترساندن را شامل نمی‌شود، بلکه منظور ترساندن از قتل، به قصد گرفتن مال دیگران است، آشکارا یا پنهان به گونه‌ای که اگر شخص از محارب نترسد و مال خود را رها نکند، محارب او را بکشد و مالش را بگیرد[۶].

محارب در فقه امامیه

در فقه امامیه نیز (مکتب اهل بیت علیهم السلام)، محارب کسی است که سلاح به دست گیرد و ناامنی ایجاد کند(یاغی)، خواه درون شهر باشد یا بیرون از شهر[۷].

امنیت در سایهٔ اجرای حدود الهی

خدای متعال بعد از بیان داستان برادرکشی فرزندان آدم و تشریع حکم قتل برای بنی اسرائیل،[۸] حد شرعی مفسد ان و دزدان را نیز بر اساس ارتباطی که بین آن هاست، مطرح می‌کند[۹].
هدف از تشریع دین اسلام، اجرای عدالت و برابر بودن همهٔ مردم از حیث انسانیت (سیاه و سفید، عرب و عجم، فقیر و غنی و...) و راحتی جامعهٔ بشری است که با اجرای کامل حدود الهی، اموال، ناموس و جان مردم از هر خطری محفوظ می ماند؛ حتی امنیت بیگانگان نیز در سایهٔ همین احکام تأمین می‌شود. افراد جنایتکاری که امنیت و آرامش عمومی را سلب کنند و اموال و ناموس مردم را تهدید نمایند و مردم را در معرض خطر قتل و غارت خود قرار دهند، باید سخت مجازات شوند که قرآن در مجازات راهزنان می‌فرماید:[۱۰]
«إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ...»[۱۱]
«کیفر آن‌ها که با خدا و پیامبر به جنگ بر می‌خیزند و در روی زمین دست به فساد می‌زنند (و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله می‌برند)، این است که إعدام شوند، یا...»

محاربه با خدا و رسول خدا

از دیدگاه قرآن کسی که با دزدی بر سر گردنه‌های بیرون از شهر یا داخل شهر با تهدید اسلحه، مردم را بترساند و به جان و مال آن‌ها تجاوز کند، مانند این است که با خدا و رسول خدا به جنگ برخاسته است. تعدی به حریم بندگان خدا با ترساندن و ایجاد وحشت در میان آن‌ها و بر هم زدن امنیت جامعهٔ بشری، در حقیقت تعدی به حریم خدا و مخالفت با خواستهٔ پروردگار است که همان امنیت و آرامش بندگان باشد. این نکته نشان گر اهمیت فوق العادهٔ اسلام به حقوق انسان‌ها و فراهم بودن امنیت و آرامش آن-ها در زندگی است، تا با خاطری آسوده و دور از ترس یاغیان سرکش، غارتگران و فاسدان، به امرار و معاش زندگی طبیعی خود بپردازند؛ شأن نزول آیه و احادیث اهل بیت(علیهم السلام)[۱۲] نیز که در این مورد وارد شده، گواه این اهمیت است[۱۳].

محاربین و سعی در فساد

خدا ی متعال بعد از ذکر محاربه با خدا و رسول خدا می‌فرماید:
«...وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا»[۱۴]
«...و در روی زمین دست به فساد می‌زنند و(و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله می برند)»
این جمله به ما می فهماند که منظور از محاربه با خدا و رسول، إفساد در زمین از راه اخلال به امنیت عمومی و راهزنی است، نه مطلق محاربه با مسلمانان؛ چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با اقوامی که از کفار با مسلمانان محاربه کردند، بعد از آنکه بر آنان پیروز شد و آن کفار را سر جای خود نشانید، با آنان معامله محارب نکرد، یعنی آنان را محکوم به قتل، دار زدن، مثله و یا نفی بلد نفرمود و این خود دلیل بر آن است که منظور از جملهٔ مورد بحث، مطلق محاربه (هر نوع جنگی) با مسلمین نیست؛ علاوه بر این، استثنایی که در آیهٔ بعدی آمده، [۱۵] خود قرینه است که مراد از محاربه، همان به فساد کشیدن زمین با راهزنی و اسلحه کشیدن و ناامن کردن راه‌هاست[۱۶].

حکم محارب

خدای متعال در سورهٔ مبارکهٔ مائده، چهار حکم برای محارب بیان می‌فرماید:
«...أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ»[۱۷].
«...این که إعدام شوند، یا به دار آویخته گردند یا (چهار انگشت از) دست راست و پای چپ آن‌ها بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند»

کشتن و به دار آویختن

کلمات "تقتیل"، "تصلیب" و "تقطیع" از باب تفعیل است که شدّت و زیادت در معنای قتل، صلب و قطع را می‌رساند؛ پس این کلمات به معنای کشتن، دار زدن و بریدن به شدت است[۱۸].

قطع دست و پای مخالف

منظور از قطع دست و پا، همان مقداری است که در مورد سرقت بیان گردیده؛ یعنی تنها بریدن چهار انگشت از دست یا پا می‌باشد، طبق آن چه در کتب فقهی بیان شده است؛[۱۹] و "من خلاف" یعنی دست و پای مجرم را بصورت مخالف هم قطع کنند؛ اگر دست راست او را قطع کردند، پای چپش را قطع کنند و مراد از قطع، قطع قسمتی از دست و پا است، نه همهٔ آن و قطع یک دست و یک پا بیان شده، نه هر دو که اگر مراد قطع هر دو بود، دیگر نیازی به بیان "من خلاف" در آیه نبود[۲۰].

تبعید

وقتی در مورد چگونگی تبعید و حد آن از امام رضا(علیه السلام) سؤال شد، فرمودند: از آن شهری که دست به چنین کارهایی زده، به شهر دیگری تبعید می‌شود، و به اهل آن شهر می‌نویسند که این شخص به جرم فسادانگیزی از فلان شهر به اینجا تبعید شده، با او مجالست و معامله نکنید و به او زن ندهید و با او هم سفره نشوید و در نوشیدنی‌ها شریک او نشوید، پس به مدت یک سال این کار را با او می‌کنند، اگر در بین سال خودش از آن شهر به شهری دیگر رفت، باز به اهل آن شهر جدید همین سفارش‌ها را می‌نویسند تا یک سالش تمام شود. دوباره از امام(علیه السلام) پرسیده شد: اگر به طرف سرزمین شرک حرکت کرد تا در آن جا سکونت کند چطور؟ فرمود: اگر چنین کرد، باید مسلمانان با اهل آن شهر جنگ کنند[۲۱].
اصحاب امامیه معتقدند که باید محاربین را از شهری به شهر دیگر بفرستند، تا توبه کنند و باز گردند.[۲۲]

روش اجرای احکام محارب

اما دربارهٔ نحوهٔ اجرای این چهار حکم دو قول وجود دارد:

تخییر

یعنی امام معصوم اختیار دارد که هر کدام از این چهار حکم را که صلاح دید، اجرا کند و ظاهر آیه بر اساس حرف "أو" که بین این چهار حکم آمده، حکایت از تخییر می‌کند[۲۳].

ترتیب و تفصیل

متناسب با چگونگی جرم و جنایتی که از محاربین انجام گرفته و بر اساس مراتب فسادی که مرتکب شده‌اند، یکی از این مجازات‌ها برای آن‌ها در نظر گرفته می‌شود؛ یعنی اگر آدم کشی کرده، باید کشته شود، و اگر علاوه بر قتل، مال مردم را هم برده، باید به دار آویخته شود و اگر تنها مال مردم را برده، باید دست و پایش بطور مخالف بریده شود و اگر تنها در راه مردم، ایجاد ترس و وحشت نموده، باید تبعید شود[۲۴].
درست است که در پاره‌ای از احادیث به مخیر بودن حکومت اسلامی در این زمینه اشاره شده، ولی با توجه به احادیثی که ترتیبی بودن این چهار حکم، بر اساس مراتب إفساد محاربین بیان شده، منظور از تخییر این نیست که حکومت اسلامی به میل خود، یکی از این چهار مجازات را انتخاب نماید و چگونگی جنایت را در نظر نگیرد؛ زیرا بسیار بعید به نظر می‌رسد که مسئلهٔ کشتن و به دار آویختن، هم ردیف تبعید بوده باشد و همه در یک سطح باشند؛ چون نحوهٔ جرم و جنایت محاربین، بسیار متفاوت است و همهٔ محاربان مسلماً یکسان نیستند، لذا طرز مجازات آن‌ها نیز متفاوت ذکر شده است[۲۵].

دو نکته مهم درباره محاربه و حکم آن

در پایان این بحث، به دو نکتهٔ مهم دربارهٔ محاربه و حکم آن از سوی خدا اشاره می‌کنیم:
۱. شخص محارب، به خاطر ایجاد رعب و وحشت بین مردم و فساد در زمین کشته می‌شود، نه به عنوان قصاص؛ لذا اولیاء دم (کسانی که فرزندان و یا نزدیکانشان مورد جنایت محاربین واقع شده‌اند)، نمی‌توانند محارب را عفو کنند و با عفو خود، مانع از اجرای حکم شوند[۲۶] چنانچه وقتی ابوعبیده به امام باقر(علیه السلام) عرض کرد که اگر اولیای مقتول او را عفو کنند، باز هم کشته می‌شود؟ فرمودند: اگر او را عفو کنند، باز امام باید او را بکشد؛ چون او محارب است، هر چند که قاتل و سارق نیز هست؛ مجدداً ابوعبیده پرسید: حال اگر اولیای مقتول بخواهند از او خون بها بگیرند و سپس رهایش کنند، می‌توانند چنین کنند؟ فرمودند: نه، باید کشته شود[۲۷].
۲. این شدت عمل اسلام در مورد محاربان، برای حفظ خون‌های بی ‏گناهان و جلوگیری از حملات و تجاوزهای افراد قلدر، جانی، چاقوکش و آدم کش نسبت به جان، مال و ناموس مردم بی ‏گناه است[۲۸].

پیامد احکام محارب

خدای تبارک و تعالی دربارهٔ اثر اجرای این احکام در مورد محاربین می‌فرماید:
«ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذابٌ عَظِیمٌ»[۲۹]
«این رسوایی آن‌ها در دنیاست و در آخرت مجازات بزرگی دارند.»
بهرهٔ آنان در دنیا، رسوایی و خواری است و اجرای حدود، کیفر اخروی گناهان را از بین نمی‌برد؛[۳۰] بنابراین محارب و هر جنایتکار دیگر، اگر در دنیا مجازات شود و از گناه خود توبه کند، پیش خدا آمرزیده است و اگر روح تمرّد در او باشد و توبه نکند، در قیامت نیز در عذاب الهی خواهد بود؛ پس اقامهٔ این حدود، کفارهٔ گناهان او نیست[۳۱].

شرط پذیرش توبهٔ محاربین

خدای منان در بیان حکم پذیرش توبهٔ محاربین می‌فرماید:
«إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»[۳۲]
«مگر آن‌ها که قبل از دست یافتن شما بر آنان، توبه کنند؛ بدانید (خدا توبهٔ آن‌ها را می‌پذیرد)، خداوند آمرزنده و مهربان است.»
امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: قبل از اینکه امام محارب را دستگیر کند، توبه نماید[۳۳].
این آیه پیرامون موردی است که از اجرای عقوبت بر سارق و راهزن استثناء شده است. مأموران امنیت جامعه مؤظفند که خطر را از جامعه رفع نمایند و در تعقیب و دستگیری محاربان برآیند و با اجرای احکام الهی، آن‌ها را مجازات کنند؛ ولی اگر راهزن توبه کند؛ یعنی از صمیم قلب پشیمان شود و عملش را ترک نماید، از اجرای کیفر و تعقیب او صرف نظر شده و رحمت پروردگار، پشیمانی این گونه جنایت کاران را می‌پذیرد. حال اگر با ملتزم شدن این اشخاص به شرائط توبه و ترک گناهان گذشته، توبه و پشیمانی آن‌ها پذیرفته نشود، این نوع افراد نه تنها ناگزیرند برای حفظ حیات و فرار از خطر، همیشه به بیابان گردی ادامه دهند، بلکه گروهی را نیز به همدستی خود دعوت نمایند تا بدین وسیله از خطری که هر لحظه در انتظار آن هاست، رها شوند[۳۴].
البته این توبه قبل از دستگیری، باز سبب نمی‌شود که اگر قتلی از آن‌ها صادر شده یا مالی را به سرقت برده‌اند، مجازات آن را نبینند؛ بلکه مجازات آن عمل را خواهند چشید و تنها مجازاتی که از آن‌ها برداشته خواهد شد، تهدید مردم با اسلحه است؛ یعنی توبهٔ محارب تنها تاثیرش در ساقط شدن "حق اللَّه" دارد، اما "حق الناس" بدون رضایت صاحبان حق ساقط نخواهد شد. این توبه با گواهی دو شاهد عادل، یا تغییر برنامه و روش زندگی خود که آثار آن آشکار باشد و همچنین از طریق راه‌های دیگر قابل اثبات است[۳۵]

پا نویس

  1. فراهیدی، خلیل بن احمد؛ کتاب العین،‏ قم، هجرت، ‏۱۴۱۰ق، چاپ دوم، ج‏۳، ص۲۱۳ و ابن منظور، محمد بن مکرم‏، لسان العرب‏، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ق،‏ چاپ سوم‏، ج‏۱، ص۳۰۲.
  2. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودی،‏ دمشق بیروت، دارالعلم الدارالشامیه، ۱۴۱۲ق،‏ چاپ اول، ص۲۲۵.
  3. فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله؛‏ کنزالعرفان فی فقه القرآن، تحقیق سیدمحمد قاضی، ‏تهران، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، ۱۴۱۹ق، چاپ اول‏، ج‏۲، ص۳۵۱.
  4. فرهنگ ابجدی ،ص ۷۸۷ وص۷۷۶.
  5. فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله، ‏ کنزالعرفان فی فقه القرآن، ‏ تحقیق سیدمحمد قاضی، ‏ مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، ۱۴۱۹ق، چاپ اول‏، ج‏۲، ص۳۵۱.
  6. کاظمی، جواد بن سعید؛ مسالک الأفهام الی آیات الأحکام،‏ تهران، کتابفروشی مرتضوی‏، ۱۳۶۵ش‏، چاپ دوم، ج‏۴، ص۲۰۹.
  7. قرشی، سیدعلی اکبر؛ قاموس قرآن‏، تهران، دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۷۱ش،‏ چاپ ششم‏، ج‏۲، ص۱۱۴، عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه؛ ‏تفسیر نورالثقلین، تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی، اسماعیلیان، ۱۴۱۵ق، چاپ چهارم، ج۱، ص۶۲۵ و طبرسی، فضل بن حسن؛ ‏ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، ‏۱۳۷۲ش‏، چاپ سوم، ج۳، ص۲۹۱.
  8. سوره مائده/آیه ۲۷- ۳۲.
  9. سوره مائده/آیه ۳۳. طباطبایی(علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جامعهٔ مدرسین حوزهٔ علمیه قم، ‏۱۴۱۷ق‏، چاپ پنجم‏، ج‏۵، ص۳۲۶.
  10. حسینی همدانی، سیدمحمدحسین؛ انوار درخشان، تحقیق محمدباقر بهبودی، تهران، کتابفروشی لطفی، ‏ ‏۱۴۰۴ق‏، چاپ اول، ج‏۵،ص۵.
  11. سوره مائده/آیه ۳۳.
  12. تفسیر نورالثقلین، ج‏۱، ص۶۲۵، «هر کسی که اسلحه بکشد و راه را بر مردم خوفناک نماید (و راه زنی کند)، خواه درشهر و خواه در خارج شهر، محارب است.»
  13. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه‏، تهران، دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۷۴ش، چاپ اول، ج۴، ص۳۶۰.
  14. سوره مائده/آیه ۳۳.
  15. «إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ» مگر آنها که پیش از دست یافتن شما بر آنان، توبه کنند پس بدانید (خدا توبهٔ آنها را می‌پذیرد)‏. سوره مائده/آیه ۳۴.
  16. المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۲۶.
  17. سوره مائده/آیه ۳۳.
  18. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۵، ص۳۲۷.
  19. کنز العرفان فی فقه القرآن، ج۲، ص۳۵۲ و تفسیر نمونه، ج‏۴، ص۳۶۰.
  20. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۵، ص۳۲۷.
  21. کلینی، محمد بن یعقوب؛ کافی، تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۷ش، ج۷، ص۲۴۶ و ۲۴۷، حسینی جرجانی، سیدامیر ابوالفتوح‏؛ آیات الأحکام(جرجانی)، تحقیق میرزا ولی الله اشراقی سرابی، تهران، نوید، ۱۴۰۴ق، چاپ اول، ج‏۲، ص۶۷۸ و المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۵، ص۳۳۱.
  22. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۲۹۲.
  23. مقدس اردبیلی، احمد بن محمد؛ زبده البیان فی أحکام القرآن، تهران، کتابفروشی مرتضوی‏، چاپ اول‏، ص۶۶۵، کنزالعرفان فی فقه القرآن، ج‏۲، ص۳۵۲، مسالک الأفهام إلی آیات الأحکام، ج‏۴، ص۲۱۱،‏ آیات الأحکام(جرجانی)، ‏ج‏۲، ص۶۷۹.
  24. تفسیر نمونه، ج‏۴، ص۳۶۰ و ۳۶۱، تفسیر نورالثقلین، ج‏۱، ص۶۲۲ و ۶۲۳ و کافی، ج۷، ص۲۴۷.
  25. تفسیر نمونه، ج۴، ص۳۶۱.
  26. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۵، ص۳۳۲.
  27. عیاشی، محمد بن مسعود؛ کتاب التفسیر، تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی، ‏ تهران، چاپخانهٔ علمیه، ۱۳۸۰ق‏، ج۱، ص۳۱۴، ح۸۹ و بحرانی، سیدهاشم‏؛ البرهان فی تفسیر القرآن‏، قم‏، بنیاد بعثت، ‏۱۴۱۶ق، چاپ اول، ج‏۲، ص۲۹۱، ح۲۴.
  28. تفسیر نمونه، ج‏۴، ص۳۶۱.
  29. سوره مائده/آیه ۳۳.
  30. طبرسی، فضل بن حسن‏؛ تفسیر جوامع الجامع، تهران، دانشگاه تهران و مدیریت حوزهٔ علمیهٔ قم، ‏۱۳۷۷ش، ‏ چاپ اول، ج‏۱، ص۳۲۷.
  31. قرشی، سید علی اکبر؛ تفسیر احسن الحدیث، تهران‏، بنیاد بعثت،‏ ۱۳۷۷ش، چاپ سوم‏، ج‏۳، ص۶۵.
  32. سوره مائده/آیه ۳۴.
  33. تفسیر نورالثقلین، ج‏۱، ص۶۲۴ و ۶۲۵.
  34. انوار درخشان، ج‏۵، ص۷.
  35. تفسیر نمونه، ج‏۴، ص۳۶۲ و ۳۶۳.
منبع: ویکی فقه - تاریخ برداشت: ۹۴/۰۶/۱۷