فرهنگ مصادیق:لعن و نفرین ظالمان

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از لعن و نفرین ظالمان)
پرش به: ناوبری، جستجو
لعن و نفرین ظالمان

نویسنده: محمد نصاری
تهیه و تدوین:پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-96/2/23
کلیدواژه: لعن، نفرین، ظالم، دعا، مظلوم، برائت

چکیده

لعن و مرادف فارسی آن یعنی نفرین به معنای طلب غضب خداوند برای انسان و درخواست دوری او از رحمت واسعه الهی است. لعن در آیات و روایات ، در موارد زیادی به کار رفته است اما کاربرد آن صرفا از روی امیال نفسانی و یا از روی عصبانیت نیست بلکه از روی صفات و ویژگی‌های ناپسندی است که انسان به واسطه آنها مستوجب لعن و نفرین می‌گردد. صفاتی همچون ظلم، نفاق، دزدی، شرک، شایعه پراکنی، تهمت زنی به زنان پاکدامن و ... .

مقدمه

نفرین ظالم، درخواست دوری او از رحمت خداوند است و بدترین سرنوشتی که ممکن است در انتظار انسان باشد این است که انسان مستحق لعنت خداوند گردد:
«قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِکَ مَثُوبَهً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَیْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَهَ وَ الْخَنازیرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِکَ شَرٌّ مَکاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبیلِ» [۱]
«بگو: «آیا شما را از کسانی که موقعیت و پاداششان نزد خدا بدتر از این است، با خبر کنم؟ کسانی که خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته، و مورد خشم قرار داده، (و مسخ کرده،) و از آنها، میمونها و خوکهایی قرار داده، و پرستش بت کرده‌اند؛ موقعیت و محل آنها، بدتر است؛ و از راه راست، گمراهترند.»
خداوند در آیه دیگری می‌فرماید:
«أُولئِکَ الَّذینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ یَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصیراً» [۲]
«آنها کسانی هستند که خداوند، ایشان را از رحمت خود، دور ساخته است؛ و هر کس را خدا از رحمتش دور سازد، یاوری برای او نخواهی یافت.»
بنابر آیات و روایات، ظالم و ستمگری که در حق خداوند و یا در حق دیگران عمدا مرتکب ظلم می‌شود و از راه خود باز نمی‌گردد، مستحق لعن و نفرین می‌باشد.

معنای لعن و نفرین

لعن، کلمه‌ای عربی و مصدر کلمه ثلاثی مجرد لَعَنَ می‌باشد. در زبان فارسی به معنای نفرین به کار می‌رود و مقصود از آن طلب عذاب و عدم بخشایش برای انسان از خداوند متعال است. همین معنا در کتاب‌های لغتِ زبان عربی آمده است.
در توضیح کلمه لعن، صاحب المفردات آورده است:
«لعن : طرد نمودن و دور ساختن از روی خشم است که در آخرت کسانی که مشمول این واژه هستند به عقوبت می‌رسند و در دنیا از رحمت و توفیق الهـی بریده و محـرومند. لعن و لعنت از سوی انسان، نفـرینی است بر دیـگران.» [۳]
و در معجم مقاییس اللغه آمده است:
«لام و عین و نون اصل صحیحی است که دلالت بر دور ساختن و راندن می‌کند. و خداوند شیطان را لعنت کرد یعنی او را از خیر و بهشت دور ساخت.» [۴]
و علامه مصطفوی در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم اینگونه بیان می‌دارد:
«و تحقیق در این ماده این است که اصل یگانه در این ماده دور ساختن از خیر و مهربانی، به عنوان غضب بر اوست. و از جانب خداوند به معنای دور ساختن از رحمت و لطف خداوندی است و از جانب مردم به معنای دور ساختن از زحمت خداوند به واسطه نفرین شخص است و طلب غضب و عدم رضایت خداوند از شخص است.» [۵]

تفاوت بین لعن و سبّ

لعن، به معنای نفرین به کار می‌رود و مقصود از آن طلب عذاب و عدم بخشایش برای انسان از خداوند متعال است. اما سبّ به معنای ناسزا و دشنام است و مقصود از آن نسبت دادن صفات زشت و غیرواقعی به شخص مقابل می‌باشد. شَتم نیز به همین معنا به کار می‌رود.
سب در اسلام حرام اعلام شده است. خداوند متعال می‌فرماید: «وَلاَ تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَیَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْم...» [۶] ؛ (و شما مؤمنان بر آنان که غیر خدا را می‌خوانند دشنام مدهید تا مبادا آنها هم از روی دشمنی و جهالت خدا را دشنام دهند).
پیامبر گرامی اسلام صلَّی اللّه علیه و آله نیز به شدّت دشنام دادن را نهی کرده است؛ ایشان می‌فرمایند: «سِبابُ المُسْلمِ فُسُوقٌ» [۷] ؛ (دشنام به مسلمان ، فسق و گناه است).

لعن و نفرین و جایگاه تبری

لعن و نفرین به عنوان مصداقی از مصادیق «برائت»، یکی از شروط «تقرّب» است؛ همان گونه که در زیارت امام حسین علیه السلام می‌گوییم:
«یا ابا عبداللّه! انّی اتقرّب الی اللّه و الی رسوله و الی امیرالمؤمنین و الی فاطمه و الی الحسن و الیک بموالاتک و بالبرائه ممّن قاتلک و نصب لک الحرب و بالبرائه ممّن اسّس اساس الظّلم ...» [۸]
«ای حسین! من تقرّب می‌جویم به خدا و به رسول او و به امیرمؤمنان و به فاطمه زهرا و به حسن مجتبی و به تو، به وسیله موالات و دوستی تو و به وسیله برائت و بیزاری جستن از هرکس که با تو جنگید و جنگ را علیه تو برپا ساخت و به وسیله برائت جستن از هرکس که پایه ظلم و ستم را درباره شما نهاد....»
برائت از امتیازهای مکتب اسلام است؛ زیرا با آن بر مرز دوستی‌ها و دشمنی‌ها تأکید می‌شود تا پیروان این آیین با نمایان ساختن این مرزها، «حبّ» و «بغض» خود را آشکار سازند و هماره بین حقّ و باطل، خیر و شرّ، عدل و ظلم، یک طرف را برگزینند. در قرآن کریم آمده است:
«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقی لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ» [۹]
«در قبول دین، اکراهی نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است. بنا بر این، کسی که به طاغوت [بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی چنگ زده است، که گسستن برای آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست.»
با این نگرش، به خوبی درمی یابیم که «ایمان به خداوند» و قرار گرفتن در صراط هدایت و رستگاری، با انجام مقدمه‌ای که «کفر به طاغوت و نفی طاغوتیان» است، صورت می‌پذیرد و هریک از خدا باوران باید در درون خود، «کفر نسبت به طاغوت» و «ایمان نسبت به اللّه» را داشته باشند.
در هر صورت لعن و نفرین، درخواست عذاب و خشم الهی است و برائت، اعلام بیزاری از شخص، آئین و یا گروه خاص می‌باشد. بنابراین برائت دارای مفهومی گسترده تر است یعنی با راه‌های مختلفی می‌توان اعلام بیزاری و تنفر نمود اما لعن و نفرین، یک اصطلاح ویژه‌ای است و در آن انسان، علاوه بر اعلام بیزاری و برائت از شخص، آئین و یا گروه و تفکر خاص، خشم و عذاب الهی را نیز برای او، طلب می‌نماید.

منظور از ظالمان چیست؟

ظالم و ستمگر، مفهومی گسترده دارد. انسان ممکن است ظالم به نفس باشد به این معنا که با ارتکاب گناهانی که بی ارتباط با زندگی اجتماعی مردم است، راه رسیدن به کمال خود را ناهموار سازد همچنین ممکن است در حق دیگران ظلم نماید مانند اینکه حقی را ناحق جلوه دهد، با ربا، تزویر و رشوه معامله نماید، با قدرت و ستم بر مردم حکم راند، حقوق اجتماعی مردم را پایمال نماید و... .همچنین ممکن است ظلم او در حق خداوند باشد به این معنا که انسان کافر و یا مشرک به خداوند یگانه بشود.
انسان می‌تواند ظالم باشد اما جبران نموده و از صحرای بی آب و علف ظلم و جور، خارج گردد و قدم در دشت سرسبز عدل و قسط بگذارد. بنابراین جز در مواردی اندک، نمی‌توان مردم را به صورت همیشگی به ظالم و غیر ظالم تقسیم کرد زیرا چه بسا شخصی با یک کار نابجا، به شخصی دیگر ظلم کند و یا ظالمی که تنها با یک کار نیک، جبران مافات نماید.
در روایات رسیده از اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) ظلم دارای اقسام و انواعی است:
امام علی (علیه السلام) فرمودند:
«ألا وإن الظلم ثلاثه: فظلم لا یغفر، وظلم لا یترک، وظلم مغفور لا یطلب، فأما الظلم الذی لا یغفر فالشرک بالله... وأما الظلم الذی یغفر فظلم العبد نفسه عند بعض الهنات، وأما الظلم الذی لا یترک فظلم العباد بعضهم بعضا.» [۱۰]
«آگاه باشید که ظلم بر سه قسم است، ظلمی که نابخشودنی است، و ظلمی که بدون مجازات نمی‌ماند، و ظلمی که بخشودنی و جبران شدنی است، امّا ظلمی که نابخشودنی است، شرک به خدای سبحان است، که فرمود: «خداوند هیچ گاه از شرک به خود، در نمی‌گذرد» و امّا ظلمی که بخشودنی است، ستمی است که بنده با گناهان بر خویشتن روا داشته است، و ظلمی که بدون مجازات نیست، ستمگری بعضی از بندگان بر بعض دیگر است.» [۱۱]
و در روایتی دیگر از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است:
«الظُّلْمُ ثَلَاثَهٌ ظُلْمٌ یَغْفِرُهُ اللَّهُ وَ ظُلْمٌ لَا یَغْفِرُهُ اللَّهُ وَ ظُلْمٌ لَا یَدَعُهُ اللَّهُ فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لَا یَغْفِرُهُ فَالشِّرْکُ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی یَغْفِرُهُ- فَظُلْمُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لَا یَدَعُهُ فَالْمُدَایَنَهُ بَیْنَ الْعِبَادِ.» [۱۲]
«ظلم سه قسم است: ظلمی است که خدا آن را می‌آمرزد، و ظلمی است که خدا آن را نمی‌آمرزد، و ظلمی است که خدا آن را وا نمی‌گذارد و از سر آن نمی‌گذرد. امّا ظلمی که خدا آن را نمی‌آمرزد، شرک به خدا است. و امّا ظلمی که خدا آن را می‌آمرزد، ظلمی است که مرد بر نفس خود می‌کند، در آنچه میان او و خدای عز و جل است. و امّا ظلمی که خدا آن را وا نمی‌گذارد، حقّ النّاس است که از یکدیگر می‌طلبند» [۱۳]
مقصود از ظالمان در این پژوهش، ظالم به نفس نیست. و اما ظلم به معنای شرک که در برخی روایات و آیات به آن اشاره و مشرکان لعن و نفرین گشته‌اند نیز به جهت اینکه امری مسلّم است و در چهارچوب آیات و روایات، لعن و نفرین بر آنان جایز می‌باشد، مگر در برخی استشهادات روایی و آیات، از موضوع این پژوهش خارج می‌باشد. بنابراین آنچه محل بحث است و نمود آن در جامعه لازم و ضروری است، بحث در مورد لعن و نفرین ظالمی است که به حق مردم دست درازی نموده و حقی را ناحق جلوه دهد.

جواز و عدم جواز لعن

لعن و نفرین که در واقع درخواست غضب و عذاب الهی برای شخص دیگر است، در مواردی محدود، جایز و در قرآن کریم و روایات دیده می‌شود و این بدترین اتفاقی است که ممکن است برای یک شخص رخ دهد. بنابراین لعن و نفرین مسلمانان، به جهت عصبانیت، مخالفت با امیال و مصالح شخصی و... کار غیر جایز و ناپسندی است.
لعن و نفرین کافران، مشرکان، برخی گنهکاران، ظالمان و غیره در قرآن کریم و روایات رسیده از پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) آمده است اما قبل از بیان آیات و روایات، بیان چند نکته به عنوان مقدمه، ضروری است:
۱. وقتی خداوند و رسول او شخصی را لعن کنند؛ بر جواز لعن او توسط مسلمانان دلالت می‌کند.
۲. شان نزول آیات و شأن صدور روایات، نمی‌تواند معنای آیات و روایات و مقصود از آنها را منحصر و محدود به مورد نزول و صدور نماید بلکه همانگونه که مفسران قرآن کریم تصریح کرده‌اند، از باب جری و تطبیق، آیات قرآن قابل انطباق بر موارد مشابه می‌باشند و در روایات نیز همینگونه است.
۳. تطبیق صفات و خصوصیات فرد مسلمان یا غیر مسلمان که بنابر آیات قرآن کریم و یا روایات مستوجب لعن و نفرین شده است، بر افراد دیگر به مجرد تصور وجود این خصوصیت در آنان، جایز نیست بلکه لازم است علم قطعی حاصل شود و در غیر مورد علم، مصداق " قف عند الشبهات " خواهد بود. و بنابر برخی نقل‌های روایی از مصادیق گناهان کبیره می‌باشد. [۱۴]
۴. انسانی که در اثر جهالت و نادانی مرتکب ظلم حتیبزرگ گردیده است وبعد پشیمان شده، ممکن است توبه کرده و قدم در راه صراط مستقیم نهد، بنابراین لعن و نفرین کسی که قبلا ظالم بوده و در حال حاضر، ظلم او ثابت نیست، صحیح نمی‌باشد.وباصطلاح میزان حال فعلی افراد است.گر چه برخود او واجب است ظلم به دیگران را جبران کند.

لعن و نفرین ظالمان در قرآن

لعن و نفرین در آیات زیادی از قرآن کریم آمده است که از آن جمله می‌توان لعن مشرکان، لعن یهود، لعن بت پرستان و لعن ظالمان را نام برد. اما به جهت اینکه این مقاله به لعن و نفرین ظالمان می‌پردازد، صرفا آیات مرتبط با این موضوع را نقل می‌کنیم.

أ. خدا و لعن ظالمان

«إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدی مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ» [۱۵]
«کسانی که دلایل روشن، و وسیله هدایتی را که نازل کرده‌ایم، بعد از آنکه در کتاب برای مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت می‌کند؛ و همه لعن کنندگان نیز، آنها را لعن می‌کنند»
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه در تفسیر المیزان می‌نویسد:
«(أولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون) الخ، این جمله، کیفر کسانی را بیان می‌کند که آنچه هدایت و آیات که خدا نازل کرده بود، کتمان کردند، و آن کیفر عبارت است از لعنتی از خدا، و لعنتی دیگر از هر لعنت کننده است.
و اگر کلمه (لعنت می‌کند) در آیه تکرار شده، بدان جهت است که لعنت خدا با لعنت دیگران فرق دارد، لعنت خدا باین معنا است که خداوند ایشان را از رحمت و سعادت دور می‌کند، و لعنت لعنت کنندگان نفرین و درخواست لعنت خدا است.
و اینکه هم لعنت خدا و هم لعنت لعنت کنندگان را مطلق آورد، دلالت دارد بر اینکه تمامی لعنت‌هایی که از هر لعنت کننده سر بزند، متوجه ایشان است، اعتبار عقلی هم با این معنا مساعد است، برای اینکه منظوری که هر لعنت کننده از لعنت خود دارد، این است که طرف از سعادت دور بماند، و سعادت را اگر به حقیقت بنگری، غیر از سعادت دینی نیست و این سعادت هم از آنجا که از ناحیه خدا بیان می‌شود، باید مورد قبول فطرت واقع شود، در نتیجه هیچ انسان دارای فطرت، از سعادت حقیقی و دینی، محروم نمی‌شود مگر بوسیله رد و لجبازی، و این نیز معلوم است که لجباز در چیزی لجبازی می‌کند که علم بدرستی آن دارد و با علم و اطلاع انکارش می‌کند، نه کسی که اطلاعی از درستی آن نداشته و حقانیت آن برایش روشن نشده است.» [۱۶]

ب. انبیاء و لعن ظالمان

«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً أُولئِکَ یُعْرَضُونَ عَلی رَبِّهِمْ وَ یَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذینَ کَذَبُوا عَلی رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمینَ» [۱۷]
«چه کسی ستمکارتر است از کسانی که بر خدا افترا می‌بندند؟! آنان (روز رستاخیز) بر پروردگارشان عرضه می‌شوند، در حالی که شاهدان [پیامبران و فرشتگان ] می‌گویند: «اینها همانها هستند که به پروردگارشان دروغ بستند! ای لعنت خدا بر ظالمان باد!»
حضرت آیه الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه می‌نویسد:
«می‌فرماید:" چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ می‌بندد" (و من أظلم ممن افتری علی الله کذبا).
یعنی نفی دعوت پیامبر راستین، در واقع نفی سخنان خدا است و آن را به دروغ نسبت دادن، اصولا تکذیب پیامبر تکذیب خدا است، و دروغ بستن بر کسی که جز از طرف خدا سخن نمی‌گوید، دروغ بستن بر ذات پاک خدا محسوب می‌شود. در قرآن مجید در چندین آیه گروهی به عنوان ستمکارترین مردم با تعبیر" اظلم" معرفی شده‌اند، در حالی که ظاهرا کارهای آنها با هم مختلف است و ممکن نیست چند گروه با داشتن چند کار مختلف هر کدام ستمکارترین مردم شمرده شوند، بلکه باید گروهی" ستمکار" یا" ستمکارتر" و گروه دیگری" ستمکارترین" بوده باشند.
ولی ریشه تمام این اعمال به یک چیز یعنی شرک و تکذیب آیات الهی باز می‌گردد، که بالاترین تهمت هاست. سپس آینده شوم آنها را در قیامت چنین بیان می‌کند که" آنها در آن روز به پیشگاه پروردگار با تمامی اعمال و کردارشان عرضه می‌شوند و در دادگاه عدل او حضور می‌یابند" (أولئک یعرضون علی ربهم ).
" در این هنگام شاهدان اعمال گواهی می‌دهند و می‌گویند اینها همان کسانی هستند که بر پروردگار بزرگ و مهربان و ولی نعمت خود دروغ بستند" (و یقول الأشهاد هؤلاء الذین کذبوا علی ربهم ).
سپس با صدای رسا می‌گویند لعنت خدا بر ستمگران باد (ألا لعنه الله علی الظالمین ).
در اینکه" شاهدان"، فرشتگان الهی هستند؟ یا ماموران ضبط اعمال؟ و یا پیامبران؟ مفسران احتمالاتی داده‌اند، ولی با توجه به اینکه در آیات دیگر قرآن، پیامبران خدا به عنوان شاهدان اعمال معرفی شده‌اند ظاهر این است که در اینجا نیز منظور همان‌ها هستند و یا مفهوم وسیع تری که آنها و سایر شاهدان اعمال را دربر گیرد.
و نیز در اینکه گوینده جمله ألا لعنه الله علی الظالمین خداوند است یا شاهدان بر اعمال، در میان مفسران گفتگو است اما ظاهر آیه این است که این سخن دنباله گفتار شاهدان است .» [۱۸]

ت. ملائکه و لعن ظالمان

«کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إیمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ أُولئِکَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَهَ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعینَ» [۱۹]
«چگونه خداوند جمعیتی را هدایت می‌کند که بعد از ایمان و گواهی به حقانیت رسول و آمدن نشانه‌های روشن برای آنها، کافر شدند؟! و خدا، جمعیت ستمکاران را هدایت نخواهد کرد! کیفر آنها، این است که لعن (و طرد) خداوند و فرشتگان و مردم همگی بر آنهاست »
شیخ طبرسی در تفسیر مجمع البیان، ذیل این دو آیه شریفه می‌نویسد:
«و الله لا یهدی القوم الظالمین - و خداوند ستمگران را هدایت نخواهد کرد. یعنی ایشان را به راه مهتدین و بهشت نخواهد برد و به ایشان ثواب نیک نخواهد داد. زیرا مراد از هدایت در اینجا هدایت ممتد مهتدین است نه هدایت عامه‌ای که در این آیه: (و أما ثمود فهدیناهم) مراد است که هدایت در آن به معنی عام و راه نشان دادن است و هدایت آیه (و الله لا یهدی ...) به مقصود (بهشت و ثواب) رساندن است (هدایت به معنی عام و راه نشان دادن درباره ظالمین هم هست که راه حق را به آنها هم نشان می‌دهند ولی هدایت به معنی خاص و رساندن به مقصود و بهشت فقط مال مؤمن است) أولئک جزاؤهم أن علیهم لعنه الله - جزای اعمال آنان لعنت خدا یعنی دور ساختن از رحمت و نصرت خود است.
و الملائکه و الناس أجمعین - لعنت فرشتگان و مردم، دعا کردن و از خدا خواستن است که ایشان را از رحمه خود دور دارد.
خالدین فیها: یعنی در لعنت الهی مخلدند زیرا در عذابی که بواسطه لعنت مستحق آن شده‌اند مخلد ابدی هستند.
لا یخفف عنهم العذاب : یعنی عذاب بر ایشان آسان نشود.
و لا هم ینظرون : یعنی برای توبه مهلت داده نخواهد شد و عذابشان بتأخیر نخواهد افتاد و نفی مهلت برای توبه از این روست که خداوند می‌داند که در صورت مهلت هم توبه نخواهند کرد چنان که فرمود: «و لو ردوا لعادوا ...» [۲۰]

ث. مؤمنان و لعن ظالمان

«وَ نادی أَصْحابُ الْجَنَّهِ أَصْحابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمینَ» [۲۱]
«و بهشتیان دوزخیان را صدا می‌زنند که: «آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، همه را حق یافتیم؛ آیا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود حق یافتید؟!» در این هنگام، ندادهنده‌ای در میان آنها ندا می‌دهد که: «لعنت خدا بر ستمگران باد.»
حضرت آیه الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه می‌نویسد:
«نخست می‌گوید:" بهشتیان، دوزخیان را مخاطب ساخته و صدا می‌زنند که ما وعده پروردگار خویش را حق یافتیم، آیا شما هم به آنچه خدا به وسیله فرستادگانش وعده داده بود، رسیدید؟!" (و نادی أصحاب الجنه أصحاب النار أن قد وجدنا ما وعدنا ربنا حقا فهل وجدتم ما وعد ربکم حقا).
" و آنها در پاسخ می‌گویند آری، همه را عین حقیقت دیدیم" (قالوا نعم ).
باید توجه داشت با اینکه" نادی" فعل ماضی است، در اینجا معنی مضارع را می‌بخشد، و اینگونه تعبیر در قرآن فراوان است که حوادث قطعی آینده را با فعل ماضی ذکر می‌کند و این یک نوع تاکید محسوب می‌شود، یعنی آینده چنان روشن است که گویی در گذشته روی داده است.
ضمنا تعبیر به" نادی" که معمولا برای فاصله دور است، روشنگر بعد مسافت مقامی یا مکانی میان این دو گروه است.
در اینجا ممکن است سؤال شود، گفتگوهای این دو گروه چه فایده‌ای دارد، با اینکه خودشان پاسخ آن را می‌دانند؟
ولی جواب آن معلوم است، زیرا سؤال همیشه برای افزایش معلومات نیست، بلکه گاهی جنبه ملامت و سرزنش و توبیخ دارد، و در اینجا چنین است، در واقع این خود یکی از کیفرهای گنهکاران و ستم پیشگانی است که وقتی دنیا به کامشان بود، با ملامتها و سرزنشها، روح افراد با ایمان را می‌آزردند، در آنجا باید کیفر آن را به عنوان نتیجه عمل ببینند.
سپس اضافه می‌کند" در این هنگام گوینده‌ای، ندا در می‌دهد (آن چنان که صدای او به گوش همگان می‌رسد) که لعنت خدا بر ستمگران باد"! (فأذن مؤذن بینهم أن لعنه الله علی الظالمین ).
سپس ستمگران را چنین معرفی می‌کند:
" همانها که مردم را از راه راست باز داشتند و با تبلیغات مسموم و زهرآگین خود، ایجاد شک و تردید در ریشه‌های عقائد مردم کردند و جاده مستقیم الهی را کج و معوج نشان دادند، و به سرای دیگر نیز ایمان نداشتند" (الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا و هم بالآخره کافرون ).» [۲۲]
عیاشی نیز در تفسیر خود روایتی از امام رضا (علیه السلام) نقل می‌کند که حضرت، آن ندا دهنده را معرفی می‌نماید:
«عن محمد بن الفضیل عن أبی الحسن الرضا ع فی قوله: «فأذن مؤذن بینهم- أن لعنه الله علی الظالمین » قال: المؤذن أمیر المؤمنین ع » [۲۳]
این روایت در دیگر کتب تفسیر روایی شیعه نیز آمده است. [۲۴]

لعن و نفرین ظالمان در روایات و سیره معصومان

در روایات فراوانی، ظالم و ستمگر مورد لعن و نفرین قرار گرفته‌اند. در تعلیمات و سیره معصومان (علیهم السلام)، مبارزه با ظلم و اعلام برائت از ظالمان بسیار چشمگیر است. اهل بیت هدایت (علیهم السلام) گاهی با عمل همچون امام حسین (علیه السلام) رو در روی ظالمان می‌ایستند و عزیزان خود را در این راه فدا می‌کنند تا فرهنگ مبارزه با ظلم در امت اسلامی تا ابد پایدار و زنده بماند، گاهی با زبان دعا و نیایش، از ظلم و ظالمان اعلام برائت کرده و آنان را نفرین کرده‌اند همانند زیارت عاشورا که از امام باقر (علیه السلام) نقل شده و در آن به دفعات، ظالمان مورد لعن و نفرین قرار گرفته‌اند:
«اللَّهُمَّ الْعَنْ أَبَا سُفْیَانَ وَ مُعَاوِیَهَ وَ یَزِیدَ بْنَ مُعَاوِیَهَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَهُ أَبَدَ الْآبِدِینَ وَ هَذَا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیَادٍ وَ آلُ مَرْوَانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) اللَّهُمَّ فَضَاعِفْ عَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَ الْعَذَابَ (الْأَلِیمَ) اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی مَوْقِفِی هَذَا وَ أَیَّامِ حَیَاتِی بِالْبَرَاءَهِ مِنْهُمْ وَ اللَّعْنَهِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوَالاَهِ لِنَبِیِّکَ وَ آلِ نَبِیِّکَ (عَلَیْهِ وَ) عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ.» [۲۵]
«خدایا لعنت کن ابوسفیان و معاویه و یزید بن معاویه را که لعنت بر ایشان باد از جانب تو برای همیشه؛ و این روز روزی است که شادمان شدند به این روز دودمان زیاد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسین صلوات اللّه علیه را؛ خدایا پس چندین برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناک را خدایا من تقرب جویم بسوی تو در این روز و در این جائی که هستم؛ و در تمام دوران زندگیم به بیزاری جستن از اینها و لعنت فرستادن بر ایشان و بوسیله دوست داشتن پیامبرت و خاندان پیامبرت که بر او و بر ایشان سلام باد»
و در فرازی دیگر می‌خوانیم:
«اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّی وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ (الْعَنِ) الثَّانِیَ وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ اللَّهُمَّ الْعَنْ یَزِیدَ خَامِساً وَ الْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیَادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَهَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ أَبِی سُفْیَانَ وَ آلَ زِیَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ» [۲۶]
«خدایا مخصوص گردان نخستین ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولی را و سپس دومی و سومی و چهارمی را؛ خدایا لعنت کن یزید را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبیداللّه پسر زیاد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفیان و دودمان زیاد و دودمان مروان را تا روز قیامت.»
وگاهی در روایات و فرمایشات خود، ظالمان را لعن و نفرین نموده‌اند. همانند روایت ذیل از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که در آن برخی از ظالمان را نفرین نموده است:
«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهُ ع قال قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنِّی لَعَنْتُ سَبْعَهً لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ کُلُّ نَبِیٍّ مُجَابٍ قَبْلِی فَقِیلَ وَ مَنْ هُمْ فَقَالَ الزَّائِدُ فِی کِتَابِ اللَّهِ وَ الْمُکَذِّبُ بِقَدَرِ اللَّهِ وَ الْمُخَالِفُ لِسُنَّتِی وَ الْمُسْتَحِلُّ مِنْ عِتْرَتِی مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ الْمُتَسَلِّطُ بِالْجَبْرِیَّهِ لِیُعِزَّ مَنْ أَذَلَّ اللَّهُ وَ یُذِلَّ مَنْ أَعَزَّ اللَّهُ وَ الْمُسْتَأْثِرُ عَلَی الْمُسْلِمِینَ بِفَیْئِهِمْ مُسْتَحِلًّا لَهُ وَ الْمُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.» [۲۷]
رسول خدا (ص) فرمود: «من هفت طایفه را لعن کرده‌ام و خداوند و هر پیغمبر مستجاب الدعوه نیز لعنشان نموده‌اند. عرض شد آنان کیانند؟ فرمود کسی که به کتاب خدا بیفزاید، و کسی که تقدیرات الهی را دروغ پندارد، و کسی که با روش من مخالفت ورزد، و کسی که در باره اولاد من آنچه را که خداوند حرام فرموده است روا دارد، و کسی که با توسل به زور بر مردم مسلط شود تا آن را که خداوند خوارش گردانیده عزیز کند و آن را که خداوند عزیز نموده خوار گرداند، و کسی که بیت المال مسلمانان را صرف منافع شخصی نموده و این عمل را روا دارد، و کسی که حلال خداوند را حرام شمرد» [۲۸]

لعن و نفرین ظالمان در فقه

در ابواب مختلف فقه، راجع به لعن و نفرین ظالمان مطلبی نیامده است.
مطلبی که بررسی آن لازم می‌باشد، جواز لعن و نفرین ظالمان و عدم جواز آن است. در این خصوص نه تنها لعن برخی ظالمان همچون ظالمان به اهل بیت (علیهم السلام) جائز است بلکه به عنوان یک عمل مستحب از آن نام برده می‌شود.
مرحوم کاشف الغطاء در کتاب الرد علی موسی جار الله می‌نویسد:
«و الحاصل إن الذی علیه الشیعه الإمامیه هو جواز، بل استحباب لعن الظالمین و الفاسقین و الکافرین و أعداء أهل البیت کائناً من کان.» [۲۹]
«و نتیجه این است که آنچه شیعه امامیه بر آن اتفاق دارند جواز، بلکه مستحب بودن لعن و نفرین ظالمان و فاسقان و کافران و دشمنان اهل بیت است، هرکس که باشد.»

نتایج لعن و نفرین ظالمان

أ. نتایج اخلاقی، تربیتی

«عشق به خوبی و تنفّر از بدی‌ها» در ذات و سرشت انسان‌ها نهفته است و هر فردی را با هر نوع گرایش فکری ـ فرهنگی به سوی آرمانی والا هدایت می‌کند.
این ویژگی برجسته موجب می‌شود که همیشه و هر حال روحیه الگوپذیری و اسوه یابی در ما تجلّی نماید و برای ماندگار کردن خویش همانند محبوبان عمل کنیم و نیازهای گوناگون روحی و جسمی خود را به طور شایسته و بایسته‌ای پاسخ دهیم.
فرهنگ برائت و سنّت لعنت در بین مؤمنان صاحب بصیرت، زمینه ساز نعمتی ناپیدا می‌شود که از آغاز تا فرجام زندگی خویش را به خوبی‌ها آراسته سازند تا سلام و درود نسل‌ها و عصرهای بعدی را نصیب خود سازند و با دوری از هرگونه زشتی و ناپاکی، خویش را از لعنت و نفرین همگان رها نمایند. و این، بزرگ‌ترین تأثیر جاودان و ماندگار برای لعن به ظالمان تاریخ محسوب می‌شود.

ب. نتایج اعتقادی

فرهنگ نفرین و نفرت نسبت به ظالمان و مهر و محبّت به نیکان، در همه زمان‌ها و در بین تمامی ملّتها ـ با توجه به آداب و رسوم هریک از آنان ـ وجود داشته است. بر افراشته نگاهداشتن بیرق‌ها و پرچم‌ها، زنده نگاهداشتن نام قهرمانان، افروخته ساختن مشعل‌های یادبود و نامگذاری خیابان‌ها و میدان‌ها، همه و همه، نمادی از بیداری و بالندگی یک کشور و ارایه الگوهای درس آموز به نسل‌های مختلف نسبت به دفاع از ارزش‌ها، مقدّسات و دلبستگی‌های یک مرز و بوم است.
بدون شک در کشوری که اعتقادات قدسی و آسمانی وجود ندارد و برای یاد بود مظلومان و قهرمانان خویش دقیقه‌ای را به «سکوت» و یا لحظاتی را به «مارش مخصوص» و نواختن «آهنگی حماسی و پرخروش» اختصاص می‌دهند؟ بلندترین فریاد را بر سر ستم پیشگان و ظالمان فرود می‌آورند و بزرگ‌ترین پیام حق خواهی و عدالت طلبی را به تمامی مخاطبان خود می‌دهند.

ت. نتایج اجتماعی، سیاسی

لعن و نفرین ظالمان به معنای اعلام برائت از ظلم و فرهنگ ستم است و مداومت بر آن و دوستی با نیکان و مؤمنان، باور انسان را به نتیجه نیک خوبی و بد فرجامی ظلم و ستم بیش از پیش می‌نماید و از او انسانی پولادین در برابر ظلم ظالمان و ستم ستمکاران می‌سازد که همچون مولای خوبی‌ها، امام حسین (علیه السلام) از جان و خون خود برای مقابله با ظلم خواهد گذشت و این تفکر، نه تنها انسان را از ظلم به دیگران دور خواهد داشت بلکه خواب را از چشمان ظالمان خواهد ربود.
در عرصه‌های سیاسی نیز، انسان را شجاع و دارای قدرت و عزت نفس می‌نماید. انسانی که همیشه نفرین ظالمان و دستگیری از مظلومان را برنامه عملی زندگی خود سازد، در تصمیم گیری‌های سیاسی، ترسی از گزافه گویی‌های ظالمان و مستکبران ندارد و با شجاعت برای دستگیری از مظلومان تلاش می‌نماید.
چنین انسانی در تصمیم گیری‌ها و اعمال قدرت، به هیچ عنوان به ملت خود ظلم نمی‌کند و برای رفع مظلومیت و فقر و همچنین برای برپایی عدالت اجتماعی در مقابل زورمندان و زرداران تسلیم نمی‌گردد.

منابع جهت مطالعه بیشتر

۱. تفاسیر مختلف شیعه ذیل آیات بیانگر لعن و نفرین ظالمان.
۲. احمد لقمانی، جایگاه و فلسفه لعن و نفرین، مجله فرهنگ کوثر، بهار ۱۳۸۲، شماره 53.
۳. حامد فرجپور، بررسی لعن در قرآن و سنت، مجله امامت پژوهی، پاییز ۱۳۹۱، سال دوم، شماره 7.
۴. مهدی اکبرنژاد؛ امان الله ناصری کریموند، علل و اسباب لعن در قرآن، مجله حسنا، پاییز ۱۳۹۱، سال چهارم، شماره 14.
۵. رضا شکرانی، فرهنگ لعن درزیارت عاشورا، مجله کوثر، زمستان ۱۳۸۳، شماره 15.
۶. سایت اسلام پدیا، مقاله لعن و نفرین ظالمان.
۷. مجتبی صبوری، مقاله لعن و سب در نگاه اسلام، آدرس: http://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=1&lid=0&mid=254254

فهرست منابع

۱. قرآن کریم.
۲. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه (للصبحی صالح) - قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ ق.
۳. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه / ترجمه دشتی - ایران ؛ قم، چاپ اول، ۱۳۷۹ش.
۴. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، انتشارات أسوه.
۵. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن . چاپ پنجم. قم دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم.
۶. بحرانی، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن . چاپ اول. تهران، بنیاد بعثت .
۷. عروسی حویزی عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، انتشارات اسماعیلیان قم ، چاپ چهارم ۱۴۱۵ ق .
۸. قمی مشهدی محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب ، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامی تهران ، چاپ اول ۱۳۶۸ ش .
۹. فیض کاشانی ملا محسن، تفسیر الصافی ، انتشارات الصدر تهران ، چاپ دوم ۱۴۱۵ ق .
۱۰. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی ، دار الکتاب قم ، چاپ سوم ۱۳۶۳ ش .
۱۱. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، تهران ، ۱۳۷۴ ش .
۱۲. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیّاشی - تهران، چاپ: اول، ۱۳۸۰ ق.
۱۳. طبرسی ، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات فراهانی ، تهران، چاپ اول ، ۱۳۶۰ ش .
۱۴. مکارم شیرازی، ترجمه قرآن، دار القرآن الکریم(دفتر مطالعات تاریخ ومعارف اسلامی)، قم ، ۱۳۷۳ ش ، چاپ دوم.
۱۵. کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق(۱۴۰۷ ق). الکافی. چاپ چهارم. تهران: دار الکتب الإسلامیه.
۱۶. شیخ کلینی، تحفه الأولیاء (ترجمه أصول کافی) - قم، چاپ اول، ۱۳۸۸ ش.
۱۷. ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسین - قم، چاپ: اول، ۱۳۶۲ش.
۱۸. شیخ صدوق، خصال، فهری زنجانی، سید احمد، انتشارات علمیه اسلامیه ، چاپ اول، تهران ، بی تا.
۱۹. نجفی، کاشف الغطاء، الرد علی موسی جار الله، مؤسسه کاشف الغطاء، چاپ اول ۱۴۲۳ ه‍ ق، نجف اشرف.
۲۰. مصطفوی، حسن . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم چاپ سوم. قاهره- لندن- بیروت: مرکز نشر اثار علامه مصطفوی .
۲۱. راغب اصفهانی، حسین بن محمد. مفردات ألفاظ القرآن . چاپ اول. بیروت، دار القلم .
۲۲. ابن فارس، احمد بن فارس. معجم مقاییس اللغه . چاپ اول. قم: مکتب الاعلام الاسلامی.
۲۳. احمد لقمانی، جایگاه و فلسفه لعن و نفرین، مجله فرهنگ کوثر، بهار ۱۳۸۲، شماره 53.
۲۴. حامد فرجپور، بررسی لعن در قرآن و سنت، مجله امامت پژوهی، پاییز ۱۳۹۱، سال دوم، شماره 7.
۲۵. مهدی اکبرنژاد؛ امان الله ناصری کریموند، علل و اسباب لعن در قرآن، مجله حسنا، پاییز ۱۳۹۱، سال چهارم، شماره 14.
۲۶. رضا شکرانی، فرهنگ لعن درزیارت عاشورا، مجله کوثر، زمستان ۱۳۸۳، شماره 15.
۲۷. سایت اسلام پدیا، مقاله لعن و نفرین ظالمان.
۲۸. مجتبی صبوری، مقاله لعن و سب در نگاه اسلام، آدرس: http://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=1&lid=0&mid=254254

پانویس

  1. مائده، 60
  2. نساء، 52
  3. مفردات الفاظ قرآن، ج 4، ص136: اللَّعْنُ : الطّرد و الإبعاد علی سبیل السّخط، و ذلک من اللّه تعالی فی الآخره عقوبه، و فی الدّنیا انقطاع من قبول رحمته و توفیقه، و من الإنسان دعاء علی غیره. مفردات ألفاظ القرآن ؛ ص741
  4. اللام و العین و النون أصلٌ صحیحٌ یدلُّ علی إبعادٍ و إطرادٍ. و لَعَنَ اللَّهُ الشیطانَ: أبعدَه عن الخیر و الجَنّه. معجم مقاییس اللغه، ج 5، ص252
  5. و التحقیق أنّ الأصل الواحد فی المادّه: هو الإبعاد عن الخیر و العطوفه بعنوان السخط علیه، و هذا من اللّه تعالی إبعاد عن رحمته و لطفه. و من الناس إبعاد عن رحمه اللّه تعالی بالدعاء علیه و المسأله من اللّه بسخطه و غضبه علیه. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 10، ص201
  6. انعام، 108
  7. کلینی، الکافی، ج 2، ص360
  8. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت عاشوراء
  9. سوره بقره، 256
  10. نهج البلاغه، خطبه 176
  11. نهج البلاغه / ترجمه دشتی، ص 339
  12. کلینی، الکافی، ج 2، ص 330
  13. اردکانی، تحفه الأولیاء (ترجمه أصول کافی)، ج 4، ص 21
  14. رجوع کنید: اصول الکافی، ترجمه کمره‌ای، ج 5، ص 627
  15. بقره، 159
  16. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص 587
  17. هود، 18
  18. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 9، ص59
  19. آل عمران، 87- 86
  20. شیخ طبرسی، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص 154
  21. اعراف، 44
  22. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 6، ص 180
  23. عیاشی، کتاب التفسیر، ج 2، ص 17
  24. عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج 2، ص 32؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 545؛ قمی مشهدی، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج 5، ص 90؛ فیض کاشاشنی، تفسیر الصافی، ج 2، ص197 و... .
  25. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا
  26. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا
  27. شیخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 349
  28. شیخ صدوق، الخصال / ترجمه فهری، ج 2، ص 391
  29. کاشف الغطاء، الرد علی موسی جار الله، ص 8