کتابخانه:فرهنگ موضوعی جهاد و دفاع در آینه آیات و روایات ج۱

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
فرهنگ موضوعی جهاد و دفاع در آینه آیات و روایات
مشخصات کتاب
Farhang jahad va defa-akhondi.jpg
نویسنده مصطفی آخوندی
زبان فارسی
ناشر زمزم هدایت
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۷
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۲۸۵۴-۶۵-۳
دانلود PDF

محتویات

پیشگفتار

پروژه «معجم نظام دفاعی اسلام» که با هدف شناسایی و تبیین آیات و روایات جهادی، در سه فاز طرّاحی و به اجرا درآمد، با به پایان رسیدن فاز سوّم، به سرانجام رسید و اینک در پیش روی شما قرار دارد. هدف این پروژه، ارائه اطلاعات پایه‌ای به صورت موضوعی، و به منظور آسان شدن دست‌رسی مخاطبان به مطالب مورد نیاز است که تلاش گردیده از جمع و تلفیق آیات و روایات جهادی بدان برسد.
این پژوهش که در پنج بخشِ «جهاد و دفاع»، «نیروی انسانی»، «اطلاعات و حفاظت»، «طرح و عملیات» و «تجهیزات و پشتیبانی» و در ۱۳۶ عنوان اصلی و ۱۰۳۱ عنوان فرعی سازمان یافته، در نوع خود کاری نو، ابتکاری و بی‌سابقه است. اجرای این طرح را حجةالاسلام والمسلمین مصطفی آخوندی، و نظارت علمی آن را حضرت حجةالاسلام والمسلمین حاج سیداحمد خاتمی بر عهده داشته‌اند. در این‌جا از ایشان و سایر همکاران عزیزی که در پدید آوردن این اثر نقش داشتند، تشکر و قدردانی می‌نماییم. خداوند توفیق جهاد در راه خودش را نصیب ایشان و همۀ مؤمنان بنماید.
پژوهشکده تحقیقات اسلامی.

مقدمه

جهاد و دفاع رکنی از ارکان دین و بخش مهمی از زندگی هر مسلمانی است. جهاد، به آدمی حیات می‌بخشد و از آرمان‌های الهی و کرامت انسانی او پاسدارای می‌کند. از این رو جهاد در فرهنگ اسلام ناب، جایگاهی رفیع و منزلتی بس والا دارد و در بین عبادات، به مثابه درخشش خورشید نسبت به نور دیگر ستارگان است. در آموزه‌های دینی چنین توصیف شده است: جهاد، موجب قوام و پایداری و استواری دین، ارجمندی و شکوه اسلام، امنیت و آرامش و عزت و سربلندی مسلمانان است و ترک آن، خواری، انحطاط و اسارت مسلمانان را در پی دارد. جهاد، سیاحت امت اسلام شمرده شده است؛ پیامبر (ص) به عثمان بن مظعون که هوای سیاحت و گردشگری در کوه و دشت را در سر می‌پروراند فرمود: «سِیاحَةُ امَّتٖی الغَزوُ و الجِهٰادُ».[۱] ستایش عمل مجاهدان به عنوان «احَدی الحُسنَیَینِ» سوگند به سمّ اسب رزمندگان، بالیدن خداوند به مجاهدان و برتری بخشیدن آنان بر آبرسانان به حجاج و آبادگران مسجد الحرام، نمونه‌ای دیگر از پایگاه جهاد می‌باشد. افزون بر آن، در میان عبادات، قریب به چهارصد آیه و هزار روایت را به خود اختصاص داده است.

ضرورت بحث

آنچه بر ضرورت این مبحث مهم تأکید می‌ورزد و آن را در چرخه تحقیقاتی قرار می‌دهد از جمله موارد زیر است:
اول: آیات و روایات جهادی به صورت اخص و با نگاه نظام دفاعی اسلام مورد توجه پژوهشگران قرار نگرفته است. لذا منبعی جامع و کامل، و حاوی تمامی آیات و روایات در این عرصه وجود ندارد.
دوم: سؤالات و شبهاتی پیرامون جهاد و دفاع بی‌پاسخ مانده که پاسخ ندادن به آنها می‌تواند زمینه‌ساز به چالش افتادن جامعه و به سستی گراییدن و کاهش توان نیروهای رزمی گردد.
سوم: عده‌ای بر آن‌اند که همسو با دشمن، فرهنگ جهاد را در جامعه اسلامی و انقلابی، رنگ و بوی خشونت دهند، و این عبادت کلیدی را بی‌اعتبار ساخته از جایگاه رفیعش افول دهند و یا به فراموشی سپرند.
چهارم: همواره مسلمانان و موحدان در مسیر حرکت توحیدی خویش، با خناسان و دشمنانی خشن، بی‌منطق، زورگو، چپاولگر و استعمارگر رو به رو بوده‌اند که خواسته‌ای جز به سقوط کشاندن انسانیت و جوامع بشری نداشته‌اند. از این رو خداوند با فرمان‌های متعدد، جهاد را به عنوان عملی بازدارنده و تکلیفی در جهت دفاع از آرمان‌های الهی بر مسلمانان واجب کرده است.
پنجم: انقلاب اسلامی ایران که حامی و مبلغ پرچم اسلام ناب محمدی (ص) است، تاکنون با توطئه‌های بی‌شماری از جانب استکبار جهانی رو به رو بوده است و در آینده نیز رو به رو خواهد بود. بدین جهت روحیه انقلابی جوانان و بسیجیان و سلحشوران انقلاب اسلامی در مقابله با استکبار، نگاهی همه جانبه به موضوع جهاد و دفاع در قرآن و روایات را می‌طلبد.

هدف

معجم نظام دفاعی اسلام در سه فاز طراحی شد. فاز نخست آن، آیات جهادی، شناسایی، تفسیر و پیام‌گیری و به صورت ترتیبی در دو مجلد آماده چاپ شد.
فاز دوم، روایات جهادی، تنظیم، تحلیل و پیام‌گیری، و در دو مجلد آماده چاپ گشت.
فاز سوم، یعنی مجلدی که در پیش رو دارید، تلفیقی است از آیات و روایات به صورت موضوعی، تا خوانندگان و پژوهشگران به آسانی به مجموعه آیات و روایات عناوین جهاد دسترسی یابند.

سوابق طرح

بررسی و کاووش‌هایی که از مجامع و مراکز علمی و پژوهشی انجام گرفت، چنین تحقیقی با رویکرد تخصصی موضوعی نه انجام گرفته و نه در حال انجام بود.

چارچوب نظری تحقیق

این تحقیق با نگاه تخصصی، به موضوع بندی مجموع آیات و روایات جهادی پرداخته است.
و به دلیل پیام‌گیری آیات و روایات در فاز ۱ و ۲، فاقد پیام و تحلیل محتوا می‌باشد. تنها به برجسته کردن همان پیام‌ها در قالب موضوعات کلی و عناوین زیر مجموعه اکتفا کرده است.
بدین صورت که پس از عنوان اصلی عنوان فرعی (با عدد مسلسل) سپس آیات و بعد روایات چینش شده است.

روش شناسی

نوع پژوهش در این پروژه، بنیانگر است؛ پژوهشگر فارغ از تعهد آنی و بازدهی آن نسبت به نیاز جزئی فعلی، با نگاه کلی و جامع نگری به موضوع نگریسته تا به نیازها و کاربری‌های فراوان انسانی و سازمانی پاسخ دهد. لذا نوع مطالعه، ژرفا نگری و عمیق است که در گذر زمان کهنه نشده و همواره پایدار و ماندگار خواهد ماند.
روش تحقیق، اسنادی است که به منابع قرآنی و روایی بسنده کرده است.

نکته قابل توجه

موضوعات و عناوین مصطلح نظامی، از پیام‌های آیات و روایات در فاز ۱ و ۲ استخراج شده است. به همین جهت از عمومات و اطلاعات بویژه آیات فراوان بهره برده شده است. و این چنین نبوده که موضوعات از قبل وجود داشته، در پی مستند سازی باشیم. این شیوه بدین خاطر بوده که در دام تفسیر به رأی و تحمیل عنوان به قرآن و سنت گرفتار نشویم. آنجا که آیه و روایتی به صراحت به موضوع و عنوان اشاره داشته، همان برگزیده شده و آنجا که به دلالت تضمینی و یا التزامی به مطلبی اشاره کرده، عموم و اطلاق آیه و روایت مورد نظر بوده است.

مراحل اجرای طرح

اجرای طرح تا تحقق نتیجه، مراحل ذیل را پشت سر گذاشته است:
۱. مدخل و موضوع یابی: جهت دست یابی به عناوین و مدخل‌ها، نمایه موضوعی، پالایش، به صورت ساختار منابع نظامی، در پنج بخش کلی سازماندهی شد.
۲. پرونده علمی: جهت سهولت در تدوین و تنظیم مدخل‌ها، پرونده علمی تشکیل و مجموعه اطلاعات مربوط به آن مدخل جمع آوری شد.
۳. تنظیم و تدوین: در مرحله تدوین و تنظیم چند نکته مورد توجه قرار گرفته است.
۱/ ۳. آیات و روایاتی مدّ نظر بوده که به دلالت مطابقی یا مفهومی بر موضوع دلالت داشته است.
۲/ ۳. در این شیوه یک آیه و روایت که حاوی چند عنوان و موضوع بوده به تناسب تکرار شده است.
۳/ ۳. این کتاب فاقد تجزیه و تحلیل و تفسیر و پیام‌گیری آیات و روایات می‌باشد.
بلکه عناوین استخراجی از آیات و روایات ملاک بوده که بعضاً از عمومات و اطلاقات استفاده شده است.
۴/ ۳. جهت تبیین یا رفع ابهام، در چند مورد توضیحاتی ذکر شده است.
۵/ ۳. در ترجمه آیات قرآنی از ترجمه آیة اللّٰه مکارم شیرازی، حضرت آیة اللّٰه مشکینی و استاد محمد مهدی فولادوند و در ترجمه نهج البلاغه از ترجمه مرحوم استاد محمد دشتی و مواردی از ترجمه عبدالمجید معادیخواه استفاده شده است.
۶/ ۳. آدرس آیات و روایات در متن، در پایان متن عربی آمده است.
۷/ ۳. موضوعات و عناوین اصلی و فرعی در پنج بخش با دو عدد سریالی مشخص شده است. موضوعات اصلی از شماره ۱ تا ۱۳۵ و عناوین فرعی از شماره ۱ تا ۱۰۲۲.
۸/ ۳. سازماندهی بحث بدین صورت شکل گرفته است، موضوع اصلی، شناسه (در برخی موارد) عنوان فرعی، آیات و ترجمه و روایات و ترجمه.
۴. بررسی و کارشناسی مطالب و تطابق آن با شیوه نامه.
۵. تأیید علمی مطالب توسط استاد ناظر علمی، از لحاظ انطباق برداشت‌ها با موضوع، جامعیت و صحت آنها.
۶. نظارت عملی، توسط ناظر کارفرما.
۷. نمایه موضوعی در پایان کتاب، جهت دستیابی سریع پژوهشگران و خوانندگان به موضوعات مورد نظر.
۸. ویرایش ادبی توسط ویراستار، به جهت یکسان سازی رسم الخط، نشانه گذاری و اعمال قواعد سجاوندی.
۹. حروفچینی و نمونه خوانی.
۱۰. آماده سازی برای چاپ.

یافته‌های تحقیق

این پژوهش مشتمل بر ۳۶۹ آیه قرآن و قریب به ۶۰۰ روایت جهادی است که از منابع روایی مانند: نهج البلاغه، غرر الحکم، فرهنگ سخنان امام حسین (ع)، صحیفه سجادیه، وسائل الشیعه، مستدرک الوسائل و بحارالانوار استفاده شده است.
و در پنج بخش: جهاد و دفاع، نیروی انسانی، اطلاعات و حفاظت، طرح و عملیات و تجهیزات و پشتیبانی سامان یافته است.
در پایان خداوند را از ژرفای جان سپاس گذاریم که توفیق این پژوهش را به دست اندرکاران این مجموعه ارزانی داشت تا در پرتو آیات نورانی قرآن و سنت نبوی و علوی، بخشی از اسرار و ناگفته‌های جهاد تقدیم حضور خوانندگان گردد.
بر شهیدان، مجاهدان، امام مجاهدان و رهبر فرزانه مان درود می‌فرستیم که در سایه مجاهدت و پایداری، عزت جاودان را به ملت مسلمان ایران هدیه دادند، همچنین از تلاش وافر و از سر اخلاص همه عزیزانی که در آفرینش این مجموعه نقش ایفا کردند، تشکر و قدردانی می‌نماییم. بی‌تردید این مجموعه نیز خالی از کاستی نیست. اما به دقت و ژرف نگری شما عزیزان خواننده امید واثق داریم و چشم به راه رهنمودهای اصلاحی و تکمیلی هستیم.

بخش اول: جهاد و دفاع

جایگاه و فضیلت جهاد و دفاع

جهاد، تجارتی بی‌نظیر و سودمند

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ تِجٰارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ. [۲]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذاب دردناک می‌رهاند؟
تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ. [۳]
به خدا و فرستادۀ او ایمان بیاورید و در راه خدا با مال و جانتان جهاد کنید؛ این اگر بدانید، برای شما [از هر چیز] بهتر است، اگر بدانید.
یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ. [۴]
[اگر چنین کنید] گناهانتان را می‌بخشد و شما را در باغهایی از بهشت داخل می‌کند که از زیر [درختان] آن جویبارها روان است و در مسکن‌های پاکیزه در بهشت جاویدان جای می‌دهد؛ و این پیروزی بزرگ است.
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللّٰهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بٰایَعْتُمْ بِهِ وَ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ. [۵]
خداوند از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهای] اینکه بهشت برای آنان باشد، خریده است؛ [به این گونه که] در راه خدا می‌جنگند می‌کُشند و کشته می‌شوند. این وعدۀ حقّی است بر او، که در تورات و انجیل و قرآن ذکر کرده است و چه کسی از خدا به عهد خویش وفادارتر است؟ پس بشارت باد بر شما، به این معامله‌ای که با او کرده‌اید؛ و این همان پیروزی بزرگ است.

برتری جهاد بر سیراب ساختن حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام

أَجَعَلْتُمْ سِقٰایَةَ الْحٰاجِّ وَ عِمٰارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جٰاهَدَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لٰا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ لٰا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ. [۶]
آیا سیراب ساختن حاجیان و آباد کردن مسجد الحرام را همانند [کار] کسی قرار داده‌اید که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟! [این دو] نزد خدا یکسان نیستند، و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمی‌کند.

جهاد برتر از تمام علایق مادی و دنیوی

و قال (صلی الله علیه وآله): غُدَوةٌ او رَوحَةٌ فی سَبیلِ اللّٰهِ، خَیرٌ مِنَ الدُّنیا وَ مَا فِیهَا.[۷]
پیغمبر (ص) فرمود: «یک بامداد یا یک شبانگاه در جهاد به سر بردن، بر همه دنیا و آنچه در آن است برتری دارد.

جهاد، وسیله دفاع

و قال (صلی الله علیه و آله): انَّ اللّه یَدفَعُ بِمَن یُجاهِد عَمَّن لَا یُجاهِد.
پیامبر (ص) فرمود: «به راستی خداوند به وسیله مجاهد، (بلاها را) از کسی که جهاد نمی‌کند دور می‌گرداند.

خیر و سعادت در سایه جهاد در راه خدا

عن ابی عبدالله (ع) قال: قال رسول الله (ص): الخَیرُ کُلُّه فِی السَّیفِ، وَتَحتَ ظِلّ السَّیفِ، وَلَا یُقیمُ النّاسَ الّا السّیفَ، وَالسّیُوفُ مَقالیدُ الجّنةِ وَ النّارِ. [۸]
امام صادق (ع) از رسول خدا (ص): تمام نیکی‌ها، در شمشیر و زیر سایۀ شمشیر است و مردم را، پایدار نمی‌دارد جز شمشیر؛ و شمشیرها، کلیدهای بهشت و دوزخ‌اند.

جهاد در راه خدا، کرامت بخش انسان

عن رسول الله صلی الله علیه و آله انه قال: کُلّ مُؤمنٍ مِن امّتی صِدّیقٌ وَ شَهیدٌ وَ یُکرِم الله بِهَذَا السّیف مَن شَاءَ مِن خَلقِه ثُمّ تَلا «وَالّذین آمَنُوا بِاللّه و رُسُلهِ اولئِک هُم الصّدِیقون و الشّهداءُ عِند رَبّهم».[۹]
رسول خدا (ص) که فرمود: هر مؤمنی از امت من صدیق و شهید است و خداوند به وسیلۀ این شمشیر (جهاد) هرکه از بندگانش را بخواهد، گرامی می‌دارد (و توفیق جهاد نصیبش می‌کند) و سپس (این آیه را) تلاوت فرمود: «و آنان که به خدا و رسولانش ایمان آوردند، آن‌ها به حقیقت راستگویان‌اند و برایشان نزد خداوند اجر شهیدان است.» [۱۰]

جهاد در راه خدا، سبب سربلندی جامعه اسلامی

عن ابی عبدالله (ع) قال: قال النبی (ص): اغزُوا تُورِثُوا ابنَائَکُم مَجداً. [۱۱]
از امام صادق (ع) از پیامبر (ص): بجنگید و- با جنگیدنتان- مجد و عظمت را، برای فرزندانتان به ارث بگذارید!

جهاد، موجب امنیت جامعه اسلامی و گسترش خداپرستی

اللّهُمّ وَ قَوّ بِذَلِکَ مِحَالَّ أَهْلِ الْإِسْلَامِ، وَ حَصّنْ بِهِ دِیَارَهُمْ، وَ ثَمّرْ بِهِ أَمْوَالَهُمْ، وَ فَرّغْهُمْ عَنْ مُحَارَبَتِهِمْ لِعِبَادَتِکَ، وَ عَنْ مُنَابَذَتِهِمْ لِلْخَلْوَةِ بِکَ حَتّی لَا یُعْبَدَ فِی بِقَاعِ الْأَرْضِ غَیْرُکَ، وَ لَا تُعَفّرَ لِأَحَدٍ مِنْهُمْ جَبْهَةٌ دُونَکَ. [۱۲]
امام سجاد (ع): بار خدایا، بدین وسیله اسلامیان را تقویت نما و شهر و دیارشان را مستحکم بدار، بر اموالشان بیفزای و دل و ذهنشان را از نبرد با دشمن برای عبارت خود و از جنگ با آنان برای خلوت و نیایش با خودت فارغ و آسوده گردان، چنان که در گسترۀ زمین جز تو پرستیده نشود و احدی از آنان جز بر آستان تو سر نساید.

جهاد، دری از درهای بهشت

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَی وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِیقَةُ. [۱۳]
امام علی (ع): پس از ستایش پروردگار؛ همانا جهاد در راه خدا، دَری از درهای بهشت است، که خدا آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد، لباس تقوا، و زره محکم، و سپر مطمئن خداوند است.

جهاد، سپر حفاظ و چکاد اسلام

و عن جعفر بن محمد علیهماالسلام انه قال: اصلُ الاسلام الصّلاةُ، وَ فَرعُهُ الزّکاةُ وَ ذِرْوَةُ سَنَامِهِ الجِهادُ فِی سَبیلِ الله. [۱۴]
امام صادق (ع) فرمود: اصل و پایه اسلام نماز است و شاخه آن زکات است و قلّه رفیع اسلام، جهاد در راه خدا است.

جهاد، قله بلند اسلام

إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی الْإِیمَانُ بِهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِهِ فَإِنَّهُ ذِرْوَةُ الْإِسْلَامِ. [۱۵]
امام علی (ع): همانا برترین وسیله‌ای که انسان‌ها می‌توانند با آن به خدای سبحان نزدیک شوند، ایمان به خدا و رسولش، و جهاد در راه خدا است که همانا جهاد، قلّه بلند اسلام است.

جهاد از ارکان ایمان به خدا

وَ سُئِلَ (ع) عَنِ الْإِیمَانِ فَقَالَ الْإِیمَانُ عَلَی أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَی الصَّبْرِ وَ الْیَقِینِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ ...
والجهاد منها علی اربع شُعب: علی الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الصِّدْقِ فِی الْمَوَاطِنِ وَ شَنَئٰانِ الْفَاسِقِینَ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ نَهَی عَنِ الْمُنْکَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ الْکَافِرِینَ وَ مَنْ صَدَقَ فِی الْمَوَاطِنِ قَضَی مَا عَلَیْهِ وَ مَنْ شَنِئَ الْفَاسِقِینَ وَ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ وَ أَرْضَاهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ. [۱۶]
از امام علی (ع): در مورد ایمان سئوال شد. فرمود: ایمان بر چهار رکن استوار است: صبر، یقین، عدل و جهاد ... جهاد، خود بر چهار بخش تقسیم می‌شود: امر به معروف، نهی از منکر، صداقت و راستگویی در هر حال و دشمنی با فاسقان.
پس هر کس به معروف امر کرد، پشتوانه نیرومند مؤمنان است. و آن کس که از زشتی‌ها نهی کرد، بینی منافقان را به خاک مالید، و آن کس که در میدان نبرد صادقانه پایداری کند حقی را که بر گردن او بوده ادا کرده است، و کسی که با فاسقان دشمنی کند و برای خدا خشم گیرد، خدا هم برای او خشم آورد و روز قیامت او را خشنود سازد.

جهاد موجب برتری نام و آیین خدا

... أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ إِنَّهُ مَنْ رَأَی عُدْوَاناً یُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْکَراً یُدْعَی إِلَیْهِ فَأَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَ کَلِمَةُ الظَّالِمِینَ هِیَ السُّفْلَی فَذَلِکَ الَّذِی أَصَابَ سَبِیلَ الْهُدَی وَ قَامَ عَلَی الطَّرِیقِ وَ نَوَّرَ فِی قَلْبِهِ الْیَقِینُ. [۱۷]
امام علی (ع): ای مؤمنان! هر کس تجاوزی را بنگرد و شاهد دعوت به منکری باشد و در دل آن را انکار کند، خود را از آلودگی سالم داشته است، و هر کس با زبان آن را انکار کند پاداش داده خواهد شد، و از اولی برتر است. و آن کسی که با شمشیر به انکار برخیزد تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پَست گردد، او راه رستگاری را یافته و نور یقین در دلش تابیده است.

جهاد، اشرف اعمال، پس از پذیرش اسلام

عَن امیرالمُؤمنینَ (ع): ... انّ الجهادَ اشرفُ الاعمالِ بَعد الاسلام، وَ هُوَ قِوامُ الدّین وَ الاجرُ فِیهِ عَظیمٌ، مَعَ العزّةِ وَ المَنعةِ، وَ هُوَ الکَرّةِ فِیه الحَسناتُ وَ البُشری بِالجنّة بَعدَ الشَّهادَة ....[۱۸]
امیرالمؤمنان (ع): و جهاد پس از پذیرفتن آیین اسلام، گرانمایه‌ترین عمل است. جهاد مایۀ پایداری دین و پاداش بسیار است، و موجب عزت جامعه و مانع نفوذ دشمن در جامعۀ جهادگر می‌شود. جهاد تاخت و تازی است بر دشمن که پاداش فراوان، و مژدۀ رفتن به بهشت جاودان بعد از شهادت را به همراه دارد.
کَتَبَ ابُو جَعفر (ع) فِی رسالَتِهِ الَی بَعضِ خُلفاءِ بَنی امیّه: وَ مِن ذَلِکَ مَاضَیَّعَ الجهاد الّذِی فَضَّلَهُ اللّه عزّوجلّ عَلَی الاعمالِ، وَ فَضَّلَ عَامِلَه عَلَی العُمال تَفضیلًا فِی الدّرجاتِ وَ المَغفِرةِ وَ الرّحمةِ لانّه ظُهِّرَ بِهِ الدّینُ، وَ بِهِ یُدفَعُ عَن الدّینِ، وَ بِهِ اشتَری اللّه مِنَ المُؤمنینَ انفسَهُم وَ اموالَهُم بِالجَنّة بیعاً مفلحاً منجحاً. [۱۹]
امام باقر (ع) در نامه‌ای به برخی خلفاء بنی امیه به مباحثی از جهاد اشاره می‌کند، از جمله اینکه جهاد ضایع شده است؛ جهادی که خداوند عزوجل آن را بر اعمال بندگان برتری بخشیده و مجاهد را با مفتخر کردن به درجات و بخشودگی و رحمت، بر امت خویش برتری داده است، چون به واسطه جهاد، دین آشکار می‌شود [و گسترش می‌یابد] و از کیان اسلام دفاع می‌شود.
و خداوند جان و مال مؤمنان را در ازاء بهشت می‌خرد، چه معاملۀ سودآور ونجات بخشی!

جهاد، برترین اعمال بعد از نماز

عَن ابی عبدالله (ع) قال: الجَهادُ أَفضَلُ الأَشیاءِ بَعدَ الفَرائِض. [۲۰]
از امام صادق (ع) روایت شده است: با فضیلت‌ترین اعمال بعد از نمازهای پنج گانه واجب جهاد است.
عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) أَیُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ قَالَ الصَّلَاةُ لِوَقْتِهَا وَ بِرُّ الْوَالِدَیْنِ وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ. [۲۱]
«منصور بن حازم» می‌گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: با فضیلت‌ترین اعمال کدام است؟
فرمود: نماز در وقت خودش، نیکی به پدر و مادر، و جهاد در راه خدا.

جهاد، سیاحت امت پیامبر (ص)

عَنْ عُثَمانَ بْنِ مَظْعُونٍ قَالَ قُلْتُ لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) إِنَّ نَفْسِی تُحَدِّثُنِی بِالسِّیَاحَةِ وَ أَنْ أَلْحَقَ بِالْجِبَالِ فَقَالَ یَا عُثَمانُ لَاتَفْعَلْ فَإِنَّ سِیَاحَةَ أُمَّتِی الْغَزْوُ وَ الْجِهَادُ. [۲۲]
«عثمان بن مظعون» می‌گوید: به رسول خدا (ص) گفتم: نفسم به من می‌گوید: گردش و سیر و سیاحت کن و به کوه، برو.
پیامبر (ص) فرمود: ای عثمان! این کار را نکن، به درستی که سیاحت امت من، جنگ و جهاد است.

جهاد در راه خدا، از ویژگی شیعه بودن

امام علی (ع): مَنْ احَبَّنٰا بِقَلْبِهِ وَ کانَ مَعَنٰا بِلِسانِهِ وَ قٰاتَلَ عَدُوَّنٰا بِسَیْفِهِ فَهُوَ مَعَنٰا فِی الْجَنَّةِ فِی دَرَجَتِنٰا.
(وَ امّا) مَنْ احَبَّنٰا بِقَلْبِهِ وَاعٰانَنٰا بِلِسانِهِ وَ لَمْ یُقٰاتِلْ مَعَنٰا بِیَدِهِ فَهُوَ مَعَنٰا فِی الجَنَّةِ دُونَ دَرَجَتِنٰا.[۲۳]
امام علی (ع): کسی که ما را دوست بدارد و با زبان و بیان خود از ما دفاع کند و با دشمنان ما بجنگد، در بهشت با ماست و در جایگاه و درجۀ ما خواهد بود. (واما) کسی که ما را دوست داشته باشد و با زبان و بیانش دین ما را یاری نماید، اما در رکاب ما در میدان جنگ حضور نیابد و همراه ما نباشد، او [نیز] همچون ما در بهشت خواهد بود، اما در جایگاهی پایین‌تر.

محفوظ ماندن پاداش هر کار ریز و درشت در جهاد، نزد خداوند

وَ لٰا یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَ لٰا کَبِیرَةً وَ لٰا یَقْطَعُونَ وٰادِیاً إِلّٰا کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ. [۲۴]
و هیچ مال کوچک و بزرگی را (در این راه) انفاق نمی‌کنند و هیچ سرزمینی را (به سوی میدان جهاد و یا در بازگشت) نمی‌پیمایند مگر اینکه به حساب آنان نوشته می‌شود، تا خدا آن را به عنوان بهترین اعمالشان پاداش دهد.

جهادگران در راه خدا محبوبان خداوند

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصٰارَ اللّٰهِ کَمٰا قٰالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوٰارِیِّینَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ فَآمَنَتْ طٰائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ کَفَرَتْ طٰائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلیٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ. [۲۵]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یاوران خدا باشید همان گونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت: «چه کسانی در راه خدا یاوران من هستند؟ «حواریون گفتند» ما یاوران خداییم» د راین هنگام گروهی از بنی اسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند؛ ما کسانی را که ایمان آورده بودند در برابر دشمنانشان تأیید کردیم و سرانجام بر آنان پیروز شدند!

پاداش پشتیبانی کنندگان مجاهدان در پشت جبهه

اللّهُمّ وَ أَیّمَا مُسْلِمٍ خَلَفَ غَازِیاً أَوْ مُرَابِطاً فِی دَارِهِ، أَوْ تَعَهّدَ خَالِفِیهِ فِی غَیْبَتِهِ، أَوْ أَعَانَهُ بِطَائِفَةٍ مِنْ مَالِهِ، أَوْ أَمَدّهُ بِعِتَادٍ، أَوْ شَحَذَهُ عَلَی جِهَادٍ، أَوْ أَتْبَعَهُ فِی وَجْهِهِ دَعْوَةً، أَوْ رَعَی لَهُ مِنْ وَرَائِهِ حُرْمَةً، فَآجِرْ لَهُ مِثْلَ أَجْرِهِ وَزْناً بِوَزْنٍ وَ مِثْلًا بِمِثْلٍ، وَ عَوّضْهُ مِنْ فِعْلِهِ عِوَضاً حَاضِراً یَتَعَجّلُ بِهِ نَفْعَ مَا قَدّمَ وَ سُرُورَ مَا أَتَی بِهِ، إِلَی أَنْ یَنْتَهِیَ بِهِ الْوَقْتُ إِلَی مَا أَجْرَیْتَ لَهُ مِنْ فَضْلِکَ، وَ أَعْدَدْتَ لَهُ مِنْ کَرَامَتِکَ. [۲۶]
خداوندا، هر مسلمانی که در نبودِ جنگجو یا مرزداری، عهده‌دار کارهای خانۀ او شود، یا در نبودش خانوادۀ او را نگه دارد یا او را به برخی از دارایی خود کمک نماید یا او را با ساز و کار جنگ کمک نماید یا او را به ستیز با دشمن ترغیب کند، یا او را در راهی که پیش گرفته به دعا همراهی نماید، یا در نبود او حرمتش را پاس دارد، [خداوندا] به او نیز اجری همانند اجر آن جنگجو به همان اندازه و با همان ویژگی عنایت فرما و به کار او پاداش نقد عطا فرما که به زودی بهرۀ کاری که پیش فرستاده و خرسندی آنچه را که انجام داده به دست آورد، تا آن که زمان احسانی که برای او روا ساختی و کرامتی که در حق او مهیا نمودی برسد.

ملاک ارزشمندی جهاد

ارزشمندی جهاد به در راه خدا بودن فی سبیل اللّٰه

الَّذِینَ آمَنُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ. [۲۷]
کسانی که ایمان آوردند در اره خدا می‌جنگند و کافران در راه طاغوت مبارزه می‌کنند.
وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَکُمْ. [۲۸]
و در راه خدا با کسانی که با شما می‌جنگند، بجنگید.
فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ. [۲۹]
پس [ای پیامبر] در راه خدا بجنگ.
وَ جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. [۳۰]
و در راه خدا جهاد کنید، شاید رستگار شوید!
وَ جٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ. [۳۱]
با اموال و جانهاتان در راه خدا جهاد کنید.
وَ جٰاهِدُوا فِی اللّٰهِ حَقَّ جِهٰادِهِ. [۳۲]
در راه خدا جهاد کنید و حق آن را اداء نمایید.
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ. [۳۳]
و اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، (زیان نکرده‌اید، زیرا) قطعاً آمرزش خدا و رحمت او از [همۀ] آنچه [آنان] (در طول عمر خود) جمع می‌کنند، بهتر است!
الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰائِزُونَ. [۳۴]
کسانی که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته‌اند، نزد خدا مقامی هرچه والاتر دارند و اینان همان رستگاران‌اند.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ. [۳۵]
آنان که ایمان آورده، و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده‌اند، آنان به رحمت خدا امیدوارند و خداوند آمرزندۀ مهربان است.
عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ (ع) قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إنِّی رَاغِبٌ فِی الْجِهَادِ نَشِیطٌ قَالَ (ص): فَجَاهِدْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِنَّکَ إنْ تُقْتَلْ کُنْتَ حَیّاً عِنْدَ اللَّهِ تُرْزَقُ وَ إِنْ مِتَّ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُکَ عَلَی اللَّهِ وَ إِنْ رَجَعْتَ خَرَجْتَ مِنَ الذُّنُوبِ کَمَا وُلِدْتَ. [۳۶]
«جابر» از امام صادق (ع) چنین روایت می‌کند: مردی خدمت پیامبر (ص) آمد و گفت: ای رسول خدا! من به راستی مشتاق جهاد هستم. رسول خدا (ص) فرمود: پس در راه خدا جهاد کن که اگر کشته شوی، زنده هستی و نزد خدا روزی می‌خوری، و اگر مُردی، اجر تو بر خداست و اگر (از جبهه) برگشتی، از گناهان پاک شده‌و مانند کسی می‌شوی که تازه متولد شده است.

بی‌ارزش بودن جنگیدن برای مال، نام و شجاعت

عَن ابنِ نَباتة قَالَ قَالَ امیرالمؤمنین علیه‌السلام فِی بَعضِ خُطَبِه: یَقُولُ الرّجُلُ جَاهَدتُ وَ لَم یُجاهِدْ، انّما الجَهادُ اجتنابُ الَمحارم وَ مُجاهَدةُ العَدوّ، وَ قَدْ تُقاتِلُ اقوامٌ فَیُحِبّونَ القِتالَ لَایُریدون الّا الذِّکر وَ الاجْرِ، وَ انَّ الرّجُلَ لَیُقاتِلُ بِطَبْعِهِ مِن الشُّجاعَةِ فَیَحمِی مَنْ یَعرِفُ و مَن لَا یَعرِفُ، وَ یَجُبنُ بِطَبیعَتِهِ مِن الجُبنِ فَیَسلِمُ ابَاهُ وَ امَّهُ الَی العَدوّ، وَ انّمَا المِثَالُ حَتَفٌ مِن الحُتُوف، وَ کُلّ امْرَءیٍ عَلَی مَا قَاتَلَ عَلَیهِ، وَ انّ الکَلْبَ لَیُقاتِلُ دُونَ اهلِهِ. [۳۷]
ابن نباته از امیر مؤمنان علی (ع) نقل می‌کند که آن حضرت در بعضی از خطبه‌هایش می‌فرمود:
مرد می‌گوید جهاد کرده، در حالی که چنین نیست. (زیرا) جهاد (به معنای) پرهیز از محارم و جنگیدن با دشمن است. و چه بسا مردمی که خوب بجنگند و هدفی جز برای نام و پاداش ندارند. و مردی هم (خوب) می‌جنگد به سبب منش دلیری و شجاعتش، از کسی که او را می‌شناسد یا نمی‌شناسد حمایت کند؛ و چه بسا کسی که ترسو است و (حتی) پدر و مادرش را نیز تسلیم دشمن می‌کند. و جز این نیست که (آن‌چه گفتم) نمونه‌ای است وگرنه یک نوع مردن مقدر (همه) است. و هر فردی همان نتیجه‌ای را می‌برد که برای آن جنگیده است. و سگ هم برای دفاع از صاحبش می‌جنگد!

فرهنگ جهاد

انتقال و گسترش فرهنگ جهاد به جامعه

وَ لِأَوْلِیَائِکَ مُحِبّینَ مُنَاصِحِینَ، وَ لِجَمِیعِ أَعْدَائِکَ مُعَانِدِینَ وَ مُبْغِضِینَ، آمِینَ. [۳۸]
امام سجاد (ع): و (فرزندانم) را دوستدار و خیرخواه دوستان خود، و دشمن و کینه‌توزِ همۀ دشمنانت گردان!
توضیح: احیاء و پایداری تولّی (دوستی و خیرخواهی دوستان)، و تبرّی (بیزاری از دشمنان) در گسترش فرهنگ جهاد به جامعه تجلّی می‌یابد.

علل وقوع جنگ

اختلاف میان ملّت‌ها

تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللّٰهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجٰاتٍ وَ آتَیْنٰا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنٰاتِ وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَتْهُمُ الْبَیِّنٰاتُ وَ لٰکِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَفْعَلُ مٰا یُرِیدُ. [۳۹]
برخی از آن پیامبران را بر برخی دیگر برتری بخشیدیم. خداوند با برخی از آنان سخن می‌گفت و به بعضی درجات بالا داد؛ و به عیسی پسر مریم دلایل آشکار دادیم، و او را به وسیلۀ روح القدس تأیید کردیم. و اگر خدا می‌خواست، کسانی که پس از آنان بودند، بعد از آن [همه] دلایل روشن که برایشان آمد، به کشتار یکدیگر نمی‌پرداختند، ولی این امت‌ها بودند که با هم اختلاف کردند. بعضی ایمان آوردند، و بعضی کفر ورزیدند؛ و اگر خدا می‌خواست با یکدیگر جنگ نمی‌کردند، ولی خداوند آنچه را می‌خواهد، انجام می‌دهد. (و هیچ کس را به قبول چیزی مجبور نمی‌کند).
عَن الاصبَغ بن نَباتَة قَال: جَاءَ رَجلٌ الَی عَلیٍّ (علیه السلام) فَقَال: یَا امیرالمؤمنین، هٰؤُلاءِ الّذِینَ تُقاتِلُهم، الدّعوَةُ وَاحدةٌ، وَ الرّسُولُ وَاحدٌ، وَالصّلاةُ وَاحِدةٌ، وَالحجُّ وَاحِدٌ، فَبِم نُسَمّیهُم؟ قَال: سَمِّهُم بِمَا سَمّاهُم اللّه تَعالَی فِی کِتابِه. فَقالَ: مَا کُلّ مَا فِی کِتابِ اللّه اعلَمُه، فَقالَ: امَا سَمِعْتَ اللّه یَقُولُ فِی کِتَابِهِ: تِلکَ الرُّسُلُ فَضَّلنَا بَعضَهُم عَلَی بَعضٍ مِنهُم مَنْ کَلَّم اللّه وَ رَفَعَ بَعضَهُم دَرجاتٍ وَآتَینَا عِیسَی ابنُ مَریمَ البَیّناتِ وَایّدناهُ بِرُوحِ القُدُسِ وَ لَو شَاءَاللّهُ مَا اقتَتَلِ الّذِین مِن بَعدِهِم مِن بَعدِ مَا جَاءَتهُم البَیّنَاتِ وَ لَکِنّ اختَلِفُوا فَمِنهُم مَن آَمَن وَ مِنهُم مَن کَفَر) فَلَمّا وَقَعَ الاختِلافُ کُنّا نَحنُ اولَی بِاللّهِ عَزّوَجلّ وَبِدِینِهِ، وَ بِالنَّبیّ (صلی الله علیه و آله)، وَبِالکِتابِ وَ بِالحَقّ، فَنَحنُ الّذِینَ آَمَنُوا وَهُم الّذِینَ کَفَرُوا، وَ شَاءَاللّه مِنّا قَتَلهُم فَقَتَلنَاهُم بِمَشِیئَتِهِ وَ ارَادَتِهِ. [۴۰]
«اصبغ بن نباته» گوید: (در بصره) مردی نزد علی (ع) آمد و گفت: ای امیر مؤمنان! (مگرنه این است که) با این گروه (اهل جمل) که می‌جنگیم، در دعوت به توحید، و نیز در پیغمبر، نماز و حج یکی هستیم؟ پس آنان را چه بنامیم؟
فرمود: به همان نامی که پروردگار در کتاب خود از آنان نام برده است.
عرض کرد: من بر تمام آن‌چه در کتاب خدا هست آگاهی ندارم (بفرمایید آن نام در کدام آیه است؟)
فرمود: مگر نشنیده‌ای که خداوند در کتاب خودش فرموده است: «این پیامبران را بعضی را بر بعضی دیگر، برتری دادیم، با برخی از ایشان خدا سخن گفت، و درجات بعضی را ترفیع دادیم.
به عیسی بن مریم براهین روشن دادیم و او را به روح‌القدس، تایید کردیم. و اگر خدا می‌خواست، پس از فرستادن پیامبران و معجزات آشکار، مردم با یکدیگر نمی‌جنگیدند و اما اختلاف کردند؛ پس بعضی ایمان آوردند و برخی کفر ورزیدند.» پس چون در میان ما اختلاف افتاد ما به خدا و دین او و پیامبر (ص) و قرآن، و حق سزاوارتریم؛ چون ما کسانی هستیم که ایمان آورده‌ایم و آنان کافر شده‌اند، و خداوند نبرد با آنان را از ما خواسته است؛ بنابراین ما به فرمان و ارادۀ خدا با ایشان به جنگ پرداختیم.

نقض پیمان‌ها و رفتارهای ناشایست

أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن کُنتُم مُؤْمِنِینَ. [۴۱]
آیا با گروهی که سوگندهای خود را شکستند و بر آن شدند که فرستادۀ [خدا] را بیرون کنند، نمی‌جنگید؟! در حالی که آنان نخستین بار [جنگ را] با شما آغاز کردند، آیا از آنان می‌ترسید؟
با اینکه اگر مؤمن‌اید، خدا سزاوارتر است که از او بترسید.
لٰا یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلًّا وَ لٰا ذِمَّةً وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ. [۴۲]
دربارۀ هیچ مؤمنی مراعات خویشاوندی و عهد و پیمان را نمی‌کنند، و ایشان همان تجاوزکاران اند.
توضیح: از این آیه و آیات پیشین استفاده می‌شود که خداوند برای دفاع از حقوق مسلمانان و کوتاه شدن دست دشمن از تجاوز به حقوق ایشان معاهده صلح با مشرکان را لغو کرد و مسلمانان را به جنگ با آنان فرا خواند. [۴۳]
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لٰا أَیْمٰانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ. [۴۴]
و اگر پیمان‌های خود را پس از عهد خویش بشکستند و آیین شما را در مورد طعن قرار دهند، پس با پیشوایان کفر بجنگید؛ چرا که آنان را هیچ پیمانی نیست، باشد که [از پیمان شکنی] باز ایستند.
الخُلُفْ مَثٰارُ الْحُروبِ. [۴۵]
امام علی (ع): خلاف وعده و پیمان عمل کردن، منشأ جنگها می‌شود.

فلسفه و اهداف جهاد

دفاع از مستضعفان و ستمدیدگان

وَ مٰا لَکُمْ لٰا تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجٰالِ وَ النِّسٰاءِ وَ الْوِلْدٰانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ الظّٰالِمِ أَهْلُهٰا وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً. [۴۶]
و چرا شما در راه خدا و در راه نجاتِ مردان و زنان و کودکان مستضعف نمی‌جنگید؟ همانان که می‌گویند: پروردگارا! ما را از این شهر (مکه) که مردمش ستم پیشه‌اند، بیرون ببر! و از جانب خود برای ما سرپرستی قرار ده، و از نزد خویش یاوری برای ما تعیین فرما.

عواقب عدم دفاع از مستضعفان

قال رَسولُ اللّٰهُ (ص): مَن سَمِعَ رَجُلًا یُنادیٖ یٰا لِلمُسلِمینَ فَلَم یَجِبهُ فَلَیس بِمُسلمٍ. [۴۷]
پیغمبر خدا (ص) فرمود: هر که فریاد [تأثرانگیز] کسی را بشنود که می‌گوید: ای مسلمان‌ها! (به دادم برسید) و به او کمک ندهد، مسلمان نیست.
اللّهُمّ إِنّی أَعْتَذِرُ إِلَیْکَ مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتِی فَلَمْ أَنْصُرْهُ. [۴۸]
امام سجاد (ع): بارخدایا، به درگاهت پوزش می‌طلبم در مورد ستم‌دیده‌ای که در حضور من به او ستم شد و من یاری‌اش نکردم.
عَن ابنِ ابِی یَعفُور، عَن ابِی عَبداللهِ علیه‌السلام قَالَ: خَطَبَ رَسُولُ اللّهِ النّاسَ بِمنٰی فِی حَجّةِ الوِدَاعِ فِی مَسجدِ الخَیفِ فَحَمِدَ اللّه وَ اثنَی عَلیهِ ثُمّ قَال: ... المُسلِمُونَ اخوَةٌ تَتَکَافَا دِمَاؤُهُم یَسعَی بِذِمَّتِهِم ادْنَاهُم، هُمْ یَدٌ عَلَی مَن سِوَاهُم. [۴۹]
ابن ابی یعفور از امام صادق (ع) نقل کرد که فرمود: رسول خدا (ص) در سال حجة الوداع در مراسم حج در مِنیٰ و در مسجد خیف برای مردم خطبه خواند و حمد و سپاس خداوند را به‌جا آورد و سپس فرمود: ... مسلمانان با هم برادرند و در برابر دشمن از یکدیگر دفاع و حمایت می‌کنند و آن‌ها در برابر دشمنان‌شان یک گروه متحد (ید واحده) هستند.

دفاع در برابر تجاوز و ظلم

أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقٰاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلّٰا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّٰهُ. [۵۰]
به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ظلم قرار گرفته‌اند، و البته خدا بر پیروزی آنان سخت تواناست همان کسانی که به ناحق از خانه‌هایشان بیرون رانده شده‌اند. [آنها گناهی نداشتند] جز اینکه می‌گفتند: پروردگار ما خداست.

دفاع از اقلّیت‌های مذهبی هم پیمان

أَلَا وَ إِنِّی قَدْ دَعَوْتُکُمْ إِلَی قِتَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَیْلًا وَ نَهَاراً وَ سِرّاً وَ إِعْلَاناً وَ قُلْتُ لَکُمُ اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ یَغْزُوکُمْ فَوَاللَّهِ مَا غُزِیَ قَوْمٌ قَطُّ فِی عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا فَتَوَاکَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّی شُنَّتْ عَلَیْکُمُ الْغَارَاتُ وَ مُلِکَتْ عَلَیْکُمُ الْأَوْطَانُ وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ [وَ] قَدْ وَرَدَتْ خَیْلُهُ الْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَکْرِیَّ وَ أَزَالَ خَیْلَکُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَی الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَی الْمُعَاهِدَةِ فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالِاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِینَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ کَلْمٌ وَ لَا أُرِیقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا کَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیراً. [۵۱]
امام علی (ع): آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان دعوت کردم و گفتم پیش از آن که آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید. به خدا سوگند! هر ملّتی که درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد. امّا شما سُستی به خرج دادید، و خواری و ذلّت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پی در پی به شما حمله برد و سرزمین‌های شما را تصرّف کرد.
و اینک، فرماندۀ معاویه، (مرد غامدی) با لشکرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، «حسّان بن حسّان بکری» را کشته و سربازان شما را از مواضع مرزی بیرون رانده است.
به من خبر رسیده که مردی از لشکر شام به خانه زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره‌های آنها را به غارت برده، در حالی که هیچ وسیله‌ای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشته‌اند. لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتّی یک نفر، زخمی بردارد، و یا قطرۀ خونی از آنان ریخته شود.
اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسّف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است! ...

نابودی شرک و بت پرستی و رفع فتنه

قٰاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ بِأَیْدِیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ. [۵۲]
با آنان بجنگید، که خدا آنان را به دست شما مجازات می‌کند و رسوایشان می‌سازد؛ شما را بر ایشان پیروزی بخشد و دلهای گروه مؤمنان را خنک [و شاد] می‌گرداند.
وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لٰا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّٰهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلٰا عُدْوٰانَ إِلّٰا عَلَی الظّٰالِمِینَ. [۵۳]
و با آنان [کافران] بجنگید تا فتنه‌ای برجا نماند و دین از آن خدا شود. پس اگر [از جنگ یا کفر] دست کشیدند، پس ستمی نیست مگر بر ستمگران.
وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لٰا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّٰهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ. [۵۴]
و با آنان (کافران) بجنگید تا فتنه‌ای بر جای نماند و دین یکسره از آنِ خدا گردد. پس اگر [از کفر یا جنگ] باز ایستند، قطعاً خدا به آنچه انجام می‌دهند، بیناست.

هدایت انسان‌های گمراه

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤمِنینَ (ع) بَعَثَنِی رَسُولُ اللّٰهِ (ص) إلَی الَیمَنِ فَقَالَ یَا عَلِیُّ لَاتُقَاتِلَنَّ أَحَداً حَتَّی تَدْعُوَهُ إِلَی الْإِسْلَامَ وَ ایْمُ اللّٰهِ لَأِنْ یَهْدِیَ اللّٰهُ عَزَّوَجَلَّ عَلی یَدَیْکَ رَجُلًا خَیْرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسَ وَ غَرَبَتْ وَ لَک وَلَاؤُهُ یَا عَلِی‌غُ. [۵۵]
امام صادق (ع) به نقل از حضرت علی (ع) فرمود: پیامبر خدا (ص) مرا به یمن فرستاد و فرمود:
ای علی! با احدی نمی‌جنگی مگر این که قبل از جنگ، او را به اسلام دعوت کنی. اگر خداوند یک نفر را به وسیلۀ دعوت تو به اسلام، هدایت کند این برای تو بهتر است از آنچه خورشید بر آن طلوع و غروب می‌کند و تو ولای سرپرستی بر او داری.
أَمَّا قَوْلُکُمْ أَ کُلَّ ذَلِکَ کَرَاهِیَةَ الْمَوْتِ فَوَاللَّهِ مَا أُبَالِی دَخَلْتُ إِلَی الْمَوْتِ أَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ إِلَیَّ وَ أَمَّا قَوْلُکُمْ شَکّاً فِی أَهْلِ الشَّامِ فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ یَوْماً إِلَّا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِی طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِیَ بِی وَ تَعْشُوَ إِلَی ضَوْئِی وَ ذَلِکَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَی ضَلَالِهَا وَ إِنْ کَانَتْ تَبُوءُ بِآثَامِهَا. [۵۶]
امام علی (ع): در آستانه جنگ صفین، برخی مدارا کردن امام را دیده و علت را پرسیدند در پاسخ آنان فرمودند: اینکه می‌گویید: خویشتن داری از ترس مرگ است، به خدا سوگند! باکی ندارم که من به سوی مرگ روم یا مرگ به سوی من آید، و اگر تصور می‌کنید در جنگ با شامیان تردید دارم، به خدا سوگند! هر روزی که جنگ را به تأخیر می‌اندازم برای آن است که آرزو دارم عده‌ای از آنها به ما ملحق شوند و هدایت کردند. و در لابلای تاریکی‌ها، نور مرا نگریسته به سوی من بشتابند، که این برای من از کشتار آنان در راه گمراهی بهتر است، گرچه در این صورت نیز به جرم گناهانشان گرفتار می‌گردند.
إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ وَ قُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیَّاهُمْ اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ حَتَّی یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ وَ یَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ.[۵۷]
امام علی (ع) وقتی شنید یارانش شامیان را در جنگ صفین دشنام می‌دهند فرمود:
خوش ندارم که دشنام دهنده باشید، اما اگر کردارشان را تعریف، و حالات آنان را بازگو می‌کردید به سخن راست نزدیک‌تر، و عذرپذیرتر بود، خوب بود به جای دشنام آنان می‌گفتید: خدایا! خون ما و آنها را حفظ کن، بین ما و آنان اصلاح فرما، و آنان را از گمراهی به راه راست هدایت کن، تا آنان که جاهلند، حق را بشناسند، و آنان که با حق می‌ستیزند پشیمان شده به حق بازگردند.

لزوم دفاع از دین و ارزش‌های الهی

لَوْ لٰا دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوٰامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَوٰاتٌ وَ مَسٰاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللّٰهِ کَثِیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللّٰهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ. [۵۸]
و اگر خدا بعضی از مردم را با بعض دیگر دفع نکند صومعه‌ها و کلیساها و کنیسه‌ها و مساجدی که نام خدا در آنها بسیار برده می‌شود، سخت ویران می‌گردد! و قطعاً خدا به کسی که [دین] او را یاری می‌کند، یاری می‌دهد؛ خداوند نیرومند و شکست‌ناپذیر است.
فَأَرَادَ قَوْمُنَا قَتْلَ نَبِیِّنَا وَ اجْتِیَاحَ أَصْلِنَا وَ هَمُّوا بِنَا الْهُمُومَ وَ فَعَلُوا بِنَا الْأَفَاعِیلَ وَ مَنَعُونَا الْعَذْبَ وَ أَحْلَسُونَا الْخَوْفَ وَ اضْطَرُّونَا إِلَی جَبَلٍ وَعْرٍ وَ أَوْقَدُوا لَنَا نَارَ الْحَرْبِ فَعَزَمَ اللَّهُ لَنَا عَلَی الذَّبِّ عَنْ حَوْزَتِهِ وَ الرَّمْیِ مِنْ وَرَاءِ حُرْمَتِهِ .... [۵۹]
امام علی (ع): خویشاوندان ما از قریش می‌خواستند پیامبرمان را بکشند، و ریشۀ ما را درآورند و در این راه اندیشه‌ها از سر گذرانند، و هرچه خواستند نسبت به ما انجام دادند، و زندگی خوش را از ما سلب کردند، و با ترس و وحشت به هم آمیختند، و ما را به پیمودن کوه‌های صعب العبور مجبور کردند و برای ما آتش جنگ افروختند، اما خدا خواست که ما پاسدار دین او باشیم، و شرّ آنان را از حریم دین باز داریم.
... اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِی سُلْطَانٍ وَ لَا الِتمَاسَ شَیْ‌ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ. [۶۰]
امام علی (ع): بارخدایا، تو نیک می‌دانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت دنیا و ثروت نبود. بلکه می‌خواستیم نشانه‌های حق و دین تو را به جایگاه خویش باز گردانیم، و در سرزمین‌های تو اصلاح را ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیده‌ات در امن و امان زندگی کنند، و قوانین و مقررات فراموش شده تو بار دیگر اجراء گردد.
اللّهُمّ وَ أَیّمَا غَازٍ غَزَاهُمْ مِنْ أَهْلِ مِلّتِکَ، أَوْ مُجَاهِدٍ جَاهَدَهُمْ مِنْ أَتْبَاعِ سُنّتِکَ لِیَکُونَ دِینُکَ الْأَعْلَی وَ حِزْبُکَ الْأَقْوَی وَ حَظّکَ الْأَوْفَی فَلَقِّهِ الیُسْرَ وَ هَیّی‌ءْ لَهُ الامْرَ. [۶۱]
امام سجاد (ع): بارخدایا، هر جنگاوری از گروندگان به دین تو که با آنان به کارزار خیزد و هر مجاهد از پیروان سنت تو که با آنان جهاد نماید تا آیین تو برتری جوید و حزب تو توانمندتر گردد و بهرۀ تو فزون‌تر شود آسانی نصیبش نما و کار را برایش سهل گردان ....
یٰا فَرزدَق انَّ هٰؤٰلاءِ قَومٌ لَزِمُوا طَاعةَ الشَّیطانِ وَ تَرَکُوا طَاعَةَ الرَّحمَانِ وَ اظهَرَوا الفَسادَ فِی الارضِ وَ ابطَلُوا الحُدُودَ وَ شَرِبُوا الخُمُورَ وَاستَأثِرُوا فِی اموَالِ الفُقَراءِ وَ المَساکٖینَ وَ انَا اولَی مَن قَامَ بِنُصرَةِ دِینِ اللّٰهِ وَ اعزٰازِ شَرعِهِ وَ الجَهادِ فِی سَبیٖلِهِ، لِتَکونَ کَلِمَةَ اللّٰهِ هِیَ العُلیٰاءِ.[۶۲]
(امام‌حسین (ع) به فرزدق فرمود!) «ای فرزدق، اینان مردمی‌اند که در پیروی شیطان پا برجایند و خدای رحمان را پیروی نمی‌کنند و در زمین فساد را رواج داده حدود خداوندی را باطل کرده‌اند. شراب می‌نوشند و اموال فقرا و مساکین را ویژۀ خود ساخته‌اند و من سزاوارترم که به یاری دین خدا برخیزم و آیین او را گرامی داشته، در راهش جهاد کنم. تا کلمۀ خدا برترین باشد.
أَنَا الحُسینُ بنُ عَلَیٍّ آلَیتُ أَن لٰا أَنثَنٖی أحمٖی عِیالاتِ أَبِی أَمضٖی عَلَی دینِ النَّبٖی.[۶۳]
(امام حسین (ع) (چون به میدان آمد مبارز طلبید و هرکه از نام‌آوران دشمن به نبردش آمد او را کشت، فرمود:) «منم حسین فرزند علی (ع)، سوگند یاد کرده‌ام در برابر ظالمان سر فرود نیاورم، از خاندان و حریم پدرم (آل الله) دفاع کنم و بر راه دین پیامبر خدا (ص) رهسپارم.»
توضیح: قیام امام حسین (ع) برای احیاء دین جدش پیامبر (ص) بود.

مقابله با براندازان حکومت اسلامی و جلوگیری از سلطه باطل گرایان

إِنَّ اسْتِعْدَادِی لِحَرْبِ أَهْلِ الشَّامِ وَ جَرِیرٌ عِنْدَهُمْ إِغْلَاقٌ لِلشَّامِ وَ صَرْفٌ لِأَهْلِهِ عَنْ خَیْرٍ إِنْ أَرَادُوهُ وَ لَکِنْ قَدْ وَقَّتُّ لِجَرِیرٍ وَقْتاً لَا یُقِیمُ بَعْدَهُ إِلَّا مَخْدُوعاً أَوْ عَاصِیاً وَ الرَّأْیُ عِنْدِی مَعَ الْأَنَاةِ فَأَرْوِدُوا وَ لَا أَکْرَهُ لَکُمُ الْإِعْدَادَ وَ لَقَدْ ضَرَبْتُ أَنْفَ هَذَا الْأَمْرِ وَ عَیْنَهُ وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطْنَهُ فَلَمْ أَرَ لِی فِیهِ إِلَّا الْقِتَالَ أَوِ الْکُفْرَ بِمَا جَاءَ مُحَمَّدٌ ص إِنَّهُ قَدْ کَانَ عَلَی الْأُمَّةِ وَالٍ أَحْدَثَ أَحْدَاثاً وَ أَوْجَدَ النَّاسَ مَقَالًا فَقَالُوا ثُمَّ نَقَمُوا فَغَیَّرُوا. [۶۴]
امام علی (ع): آماده شدن من برای جنگ با شامیان- در حالی که جریر نزد آنان است- بستن راه صلح و بازداشتن شامیان از راه خیر است، اگر آن را انتخاب کنند.
برای جریر زمانی معین شده است که اگر بیشتر بماند، نشان این است که یا فریبش داده‌اند، یا او خود در مقام سرپیچی و خیانت باشد. عقیده من این است که صبر نموده با آنها مدارا کنید، گرچه مانع آن نیستم که خود را برای پیکار آماده سازید.
من بارها جنگ با معاویه را بررسی کرده‌ام و پشت و روی آن را سنجیده، دیدم راهی جز جنگ یا کافر شدن نسبت به آن چه پیامبر (ص) آورده باقی نمانده است؛ زیرا در گذشته کسی بر مردم حکومت می‌کرد که اعمال او (عثمان) حوادثی آفرید و باعث گفتگو و سر و صداهای فراوان شد، مردم آنگاه اعتراض کردند و تغییرش دادند.
... إِنِّی وَ اللَّهِ لَوْ لَقِیتُهُمْ وَاحِداً وَ هُمْ طِلَاعُ الْأَرْضِ کُلِّهَا مَا بَالَیْتُ وَ لَا اسْتَوْحَشْتُ وَ إِنِّی مِنْ ضَلَالِهِمُ الَّذِی هُمْ فِیهِ وَ الْهُدَی الَّذِی أَنَا عَلَیْهِ لَعَلَی بَصِیرَةٍ مِنْ نَفْسِی وَ یَقِینٍ مِنْ رَبِّی وَ إِنِّی إِلَی لِقَاءِ اللَّهِ لَمُشْتَاقٌ وَ حُسْنِ ثَوَابِهِ لَمُنْتَظِرٌ رَاجٍ وَ لَکِنَّنِی آسَی أَنْ یَلِیَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا فَیَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا وَ عِبَادَهُ خَوَلًا وَ الصَّالِحِینَ حَرْباً وَ الْفَاسِقِینَ حِزْباً فَإِنَّ مِنْهُمُ الَّذِی قَدْ شَرِبَ فِیکُمُ الْحَرَامَ وَ جُلِدَ حَدّاً فِی الْإِسْلَامِ وَ إِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ یُسْلِمْ حَتَّی رُضِخَتْ لَهُ عَلَی الْإِسْلَامِ الرَّضَائِخُ فَلَوْ لَا ذَلِکَ مَا أَکْثَرْتُ تَأْلِیبَکُمْ وَ تَأْنِیبَکُمْ وَ جَمْعَکُمْ وَ تَحْرِیضَکُمْ وَ لَتَرَکْتُکُمْ إِذْ أَبَیْتُمْ وَ وَنَیْتُمْ أَ لَا تَرَوْنَ إِلَی أَطْرَافِکُمْ قَدِ انْتَقَصَتْ وَ إِلَی أَمْصَارِکُمْ قَدِ افْتُتِحَتْ وَ إِلَی مَمَالِکِکُمْ تُزْوَی وَ إِلَی بِلَادِکُمْ تُغْزَی انْفِرُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ إِلَی قِتَالِ عَدُوِّکُمْ. [۶۵]
امام علی (ع): به خدا سوگند! اگر تنها با دشمنان روبرو شوم، در حالی که آنان تمام روی زمین را پر کرده باشند، نه باکی داشته، و نه می‌هراسم! من به گمراهی آنان و هدایت خود که بر آن استوارم، آگاهم، و از طرف پرورگارم به یقین رسیده‌ام، و همانا من برای ملاقات پروردگار مشتاق، و به پاداش او امیدوارم. لکن از این اندوهناکم که بیخردان، و تبهکاران این امت، حکومت را به دست آورند، آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند، و بندگان او رابه بردگی کشند، با نیکوکاران در جنگ، و با فاسقان همراه باشند، زیرا از آنان کسی در میان شماست که شراب نوشید و حد بر او جاری شد، و کسی که اسلام را نپذیرفت اما بناحق بخشش‌هایی به او عطا گردید.
اگر اینگونه حوادث نبود شما را برنمی انگیختم، و سرزنشتان نمی‌کردم، و شما را به گردآوری تشویق نمی‌کردم، و آنگاه که سرباز می‌زدید رهاتان می‌کردم. آیا نمی‌بینید که مرزهای شما را تصرف کردند؟ و شهرها را گشودند؟ و دستاوردهای شما را غارت کردند؟ و در میان شهرهای شما آتش جنگ را برافروختند؟ برای جهاد با دشمنان کوچ کنید، خدا شما را رحمت کند ...

مبارزه با عوامل گمراهی

وَ لَکِنَّا إِنَّمَا أَصْبَحْنَا نُقَاتِلُ إِخْوَانَنَا فِی الْإِسْلَامِ عَلَی مَا دَخَلَ فِیهِ مِنَ الزَّیْغِ وَ الِاعْوِجَاجِ وَ الشُّبْهَةِ وَ التَّأْوِیلِ فَإِذَا طَمِعْنَا فِی خَصْلَةٍ یَلُمُّ اللَّهُ بِهَا شَعَثَنَا وَ نَتَدَانَی بِهَا إِلَی الْبَقِیَّةِ فِیَما بَیْنَنَا رَغِبْنَا فِیهَا وَ أَمْسَکْنَا عَمَّا سِوَاهَا .... [۶۶]
امام علی (ع): اما امروز با پیدایش زنگارها، کژی‌ها و نفوذ شبهه‌ها و تاویل‌ها در دین، با برادران مسلمان خویش [خوارج] به پیکاری خونین کشیده شده‌ایم. پس هر گاه راهی بیابیم که بدانیم به وسیلۀ آن به یکدیگر نزدیک می‌شویم، و شکاف‌ها را پُر و باقیماندۀ پیوندها را محکم می‌کنیم، بدان روی می‌آوریم و دیگر راه‌ها را وا می‌نهیم.

آزمون الهی و صحنه تبلور اعمال و شناخت مجاهدان

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‌ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوٰالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ.[۶۷]
و قطعاً شما را به چیزی از [قبیل] ترس، گرسنگی، و کاهش در اموال و جان‌ها میوه‌ها، می‌آزماییم؛ و مژده ده شکیبایان را.
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّٰی نَعْلَمَ الْمُجٰاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصّٰابِرِینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبٰارَکُمْ. [۶۸]
و البته شما را می‌آزماییم تا مجاهدان و صابران شما را بازشناسیم، و گزارشهای (مربوط به) شما را رسیدگی کنیم.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصّٰابِرِینَ. [۶۹]
آیا پنداشتید که (با ادعای ایمان) داخل بهشت می‌شوید، در حالی که خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخص نساخته است!
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتّٰی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ أَلٰا إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ. [۷۰]
آیا پنداشتید که داخل بهشت می‌شوید و حال آنکه هنوز مانند آنچه بر [سرِ] پیشینیان شما آمد، بر [سرِ] شما نیامده است؟ آنان آنچنان دچار سختی و زیان شدند و تا جایی که پیامبر [خدا] و کسانی که با وی ایمان آورده بودند، گفتند: پیروزی خدا کی خواهد آمد؟!
(در این هنگام، تقاضای یاری از او کردند، و به آنها گفته شد:) آگاه باشید، یاری خدا نزدیک است!
هُنٰالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزٰالًا شَدِیداً. [۷۱]
آنجا [بود که] مؤمنان در آزمایش قرار گرفتند و سخت تکان خوردند.
توضیح: این آیه اشاره به سختی‌های جنگ احزاب دارد، که مسلمانان در آن سخت آزمایش گشتند و مجاهدان راستین از دیگران باز شناخته شدند.
وَ لَوْ یَشٰاءُ اللّٰهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لٰکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ. [۷۲]
و اگر خدا می‌خواست، از ایشان انتقام می‌کشید، ولی [فرمان پیکار داد] تا برخی از شما را به وسیلۀ برخی [دیگر] بیازماید.
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ قَتَلَهُمْ وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلٰاءً حَسَناً إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. [۷۳]
این شما نبودید که آنان را کشتید، بلکه خدا آنان را کشت و این تو نبودی (ای پیامبر که خاک و خاشاک به صورت آنها) انداختی؛ بلکه خدا افکند و خدا می‌خواست بدین وسیله مؤمنان را به آزمایشی نیکو بیازماید. خداوند شنوا و داناست.

جداشدن صف صادقان از مدعیان صداقت

طٰاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذٰا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللّٰهَ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ. [۷۴]
[ولی] اطاعت و سخن سنجیده برای آنان بهتر است؛ و اگر هنگامی که فرمان جهاد قطعی می‌شود به خدا راست گویند [و از درِ صدق و صفا درآیند] برای آنها بهتر می‌باشد.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لٰا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ. [۷۵]
آیا پنداشته‌اید که به خود واگذار می‌شوید و خداوند کسانی را که از میان شما جهاد کرده و غیر از خدا و فرستادۀ او و مؤمنان، محرم اسراری نگرفته‌اند، (از دیگران) مشخص نشده‌اند؟! (باید آزمون شوید، و صفوف از هم جدا گردد؛) و خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ. [۷۶]
خدا بر آن نیست که مؤمنان را به این [حالی] که شما بر آن هستید، واگذارد، تا آنکه ناپاک را ازپاک جدا کند، و خدا بر آن نیست که شما را از اسرار غیب آگاه گرداند، (تا مؤمنان و منافقان را از این راه بشناسید، این برخلاف سنت الهی است) ولی خداوند از میان فرستادگانش هر که را بخواهد بر می‌گزیند. پس، به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید؛ و اگر بگروید و پرهیزکاری کنید، برای شما پاداشی بزرگ خواهد بود.
وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ. [۷۷]
و آهن را پدید آوردیم که در آن نیروی شدید و نافعی برای مردم است، تا خداوند بداند (علمش را به نمایش گذارد) چه کسی او و رسولانش را یاری می‌کند بی‌آنکه او را ببینند. خداوند قوی و شکست‌ناپذیر است.

پالایش دلهای مجاهدان

وَ لِیَبْتَلِیَ اللّٰهُ مٰا فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ.[۷۸]
و [اینها] برای این است که خداوند، آنچه را در سینه‌هایتان پنهان دارید، [در عمل] بیازماید؛ و آنچه را در قلب‌های شما (از ایمان) است، پاک گرداند؛ و خدا به راز سینه‌ها آگاه است.

وجوب جهاد ابتدایی

وجوب جهاد به عنوان یک تکلیف، علی رغم ناگوار شمردن آن

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لٰا تَعْلَمُونَ. [۷۹] جهاد در راه خدا بر شما مقرّر شده، در حالی که برایتان ناگوار است چه بسا چیزی را خوش نمی‌دارید و آن برای شما خوب است، و بسا چیزی را دوست می‌دارید و آن برای شما بد است، و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلٰاةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النّٰاسَ کَخَشْیَةِ اللّٰهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قٰالُوا رَبَّنٰا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتٰالَ لَوْ لٰا أَخَّرْتَنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتٰاعُ الدُّنْیٰا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقیٰ وَ لٰا تُظْلَمُونَ فَتِیلًا. [۸۰]
آیا ندیدی کسانی را که (در مکّه) به آنان گفته شد: [فعلًا] دست [از جهاد] بدارید، و نماز را برپا کنید و زکات بدهید، (اما آنها از این دستور، ناراحت بودند). ولی همین که در مدینه جهاد بر آنان مقرّر شد، بناگاه گروهی از آنان از مردم [مشرکان مکه] می‌ترسیدند مانند ترس از خدا یا ترسی سخت‌تر، و گفتند: پروردگارا! چرا جهاد را بر ما مقرر داشتی؟ چرا ما را تا مدّتی کوتاه مهلت ندادی؟ به آنها بگو: برخورداری [از این] دنیا اندک، و برای کسی که تقوا پیشه کرده، آخرت بهتر است، و [در آنجا] به قدر نخ هستۀ خرمایی بر شما ستم نخواهد رفت.
عنْ فُضَیْلِ بْنِ عِیَاضٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنِ الْجِهَادِ أَسُنَّةٌ هُوَ أَمْ فَرِیضَةٌ فَقَالَ الْجِهَادُ عَلَی أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ فَجِهَادَانِ فَرْضٌ وَ جِهَادٌ سُنَّةٌ لَاتُقَامُ إِلَّا مَعَ الْفَرْضِ وَ جِهَادٌ سُنَّةٌ فَأَمَّا أَحَدُ الْفَرْضَیْنِ فَمُجَاهَدَةُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَ هُوَ مِنْ أَعْظَمِ الْجِهَادِ وَ مُجَاهَدَةُ الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ فَرْضٌ وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِی هُوَ سُنَّةٌ لَایُقَامُ إِلَّا مَعَ فَرْضٍ فَإِنَّ مُجَاهَدَةَ الْعَدُوِّ فَرْضٌ عَلَی جَمِیعِ الْامَّةِ وَلَوْ تَرَکُوا الْجِهَادَ لَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ وَ هَذَا هُوَ مِنْ عَذَابِ الْأُمَّةِ وَ هُوَ سُنَّةٌ عَلَی الْإِمَامِ وَحْدَهُ أَنْ یَأْتِیَ الْعَدُوَّ مَعَ الْأُمَّةِ فَیُجَاهِدَهُمْ وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِی هُوَ سُنَّةٌ فَکُلُّ سُنَّةٍ أَقَامَهَا الرَّجُلُ وَ جَاهَدَ فِی إِقَامَتِهَا وَ بُلُوغِهَا وَ إِحْیَائِهَا فَالْعَمَلُ وَ السَّعْیُ فِیهَا مِنْ أَفْضَلِ الْأَعْمَالِ لِأنَّهَا إِحْیَاءُ سُنَّةٍ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَنْقُصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْ‌ءٌ. [۸۱]
«فضیل بن عیاض» گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم آیا جهاد، مستحب است یا واجب؟ فرمود: جهاد بر چهار گونه می‌باشد: دو گونه‌اش واجب است و یکی مستحب که جز با واجب به آن اقدام نمی‌شود، و دیگری جهادی است مستحبّ.
سپس در توضیح آن فرمود: اما دو جهاد واجب عبارتند از:
۱. جهاد انسان با نفس (اماره) اش که خود را از گناهان باز دارد و آن از بزرگ‌ترین جهادهاست.(جهاد اکبر).
۲. جهاد با کافران که هم مرز و در همسایگی مسلمانان‌اند.
اما سومین جهاد، جهادی است که سنت است و جز با واجب انجام نمی‌شود، جهاد با دشمن است که بر همه امت اسلامی واجب می‌باشد و اگر به آن اقدام نکنند عذاب بر آنان فرود آید و این عذاب به همه اجتماع می‌رسد (نه امام). این گونه جهاد بر امام مستحب است و حد و اندازه‌اش این است که امام به همراه امت به مصاف دشمن برود و بجنگند.
اما چهارمین نوع جهاد که مستحب است، مبارزه برای برپا داشتن هر سنت و رسم خوبی است (که به فراموشی سپرده شده؛ چه واجب باشد یا مستحب). مسلمانی که در راه به پاداشتن و به ثمر رساندن و اجرا شدن و زنده نگهداشتن آن مبارزه کند بهترینِ اعمال را انجام داده است؛ زیرا این کار، زنده داشتن کار شایسته و دستورهای دین است و پیغمبر خدا (ص) فرمود: هر که روش نیکی، پدید آورد و رواج دهد ثواب آن را می‌برد و تا روز قیامت برابر پاداشی که به عاملان آن روش خوب می‌دهند به او نیز داده می‌شود بدون آن که از پاداش آنان چیزی کاسته شود.
عَن ابنِ مَحبوبٍ رَفَعَهُ قَال: قَال امیرُ المومنین (ع): انّ اللّه فَرَضَ الجِهادَ وَ عَظَّمَهُ وَ جَعَلَهُ نُصرَةً و نَاصِرة، وَ اللّهِ مَا صَلَحَتْ دُنیَا وَلادِینٍ الّا بِهِ. [۸۲]
«ابن محبوب» از حضرت علی (ع) چنین روایت می‌کند: به درستی، خداوند، جهاد را واجب کرد و آن را بزرگ شمرد. آن را یاری نامید و یاری دهندۀ خویش قرار داد. قسم به خدا که دین و دنیا، اصلاح نمی‌شود مگر به جهاد!
قَال رَسوُل اللّٰهِ (صَلّی الله علیه و آله): اوصِی امَّتِی بِخَمسٍ: بِالسَّمعِ وَالطّاعة، وَالهِجرةِ، وَ الجِهادِ، وَالجَماعَةِ، وَ مَنْ دَعَا بِدُعاءِ الجَاهِلیة فَلَه جُثوَةٌ مِن جُثِّی جَهنّم). [۸۳]
رسول خدا (ص) فرمود: «امت خود را به پنج چیز سفارش می‌کنم: فراگیری (احکام الهی)؛ فرمانبرداری (از خدا)؛ هجرت، جهاد و شرکت در (نماز) جماعت؛ و هر که مردم را به آداب و رسوم جاهلیت فرابخواند، سنگهای متراکم و جمع شده در دوزخ، برایش فراهم خواهد بود.»
وَ عَنْ أَبِی جُحَیْفَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (ع) یَقُولُ أَوَّلُ مَا تُغْلَبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْجِهَادِ الْجِهَادُ بِأَیْدِیکُمْ ثُمَّ بِأَلْسِنَتِکُمْ ثُمَّ بِقُلُوبِکُمْ فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً وَ لَمْ یُنْکِرْ مُنْکَراً قُلِبَ فَجُعِلَ أَعْلَاهُ أَسْفَلَهُ وَ أَسْفَلُهُ أَعْلَاهُ. [۸۴]
امام علی (ع): نخستین مرحله از جهاد که در آن بازمی‌مانید: جهاد با دستان شما سپس با زبان و سرانجام با دلهاتان می‌باشد. پس هر آنکه در دل معروفی را ستایش نکند و منکری را انکار ننماید ضمیرش واژگونه گردد و وجدانش زیر و زبر شود.

فرمان به جهاد در راه خدا

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قٰاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّٰارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ. [۸۵]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، با کافرانی که مجاور شما هستند کارزار کنید، و آنان باید در شما خشونت بیابند، و بدانید که خدا با تقوا پیشگان است.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ جٰاهِدِ الْکُفّٰارَ وَ الْمُنٰافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ. [۸۶]
ای پیامبر، با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر، و جایگاهشان دوزخ است، و چه بد سرانجامی است.
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتٰالِ. [۸۷]
ای پیامبر، مؤمنان را به جهاد برانگیز.
فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ یُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً.[۸۸]
پس، باید کسانی که زندگی دنیا را به آخرت سودا می‌کنند، در راه خدا بجنگند؛ و هر کس در راه خدا بجنگد و کشته یا پیروز شود، به زودی پاداشی بزرگ به او خواهیم داد.
وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. [۸۹]
و در راه خدا کارزار کنید، و بدانید که خداوند شنوای داناست.
فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لٰا تُکَلَّفُ إِلّٰا نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ اللّٰهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْکِیلًا. [۹۰]
پس در راه خدا پیکار کن! تنها مسئول وظیفه خود هستی! و مؤمنان را [به مبارزه] تشویق نما.
امید است که خداوند از قدرت خداوند جلوگیری کند (حتی اگر تنها خودت به میدان بروی) و خداست که قدرتش بیشتر و کیفرش سخت‌تر است.
وَ مٰا لَکُمْ لٰا تُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجٰالِ وَ النِّسٰاءِ وَ الْوِلْدٰانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ الْقَرْیَةِ الظّٰالِمِ أَهْلُهٰا وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً.[۹۱]
و چرا شما در راه خدا [و در راه نجاتِ] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمی‌جنگید؟ همانان که می‌گویند: پروردگارا! ما را از این شهری که مردمش ستم پیشه‌اند، بیرون ببر، و از جانب خود برای ما سرپرستی قرار ده، و از نزد خویش یاوری برای ما تعیین فرما.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جٰاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. [۹۲]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و وسیله‌ای برای تقرّب به او بجوئید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید!
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لٰا أَیْمٰانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ. [۹۳]
و اگر پیمان‌های خویش را پس از عهد خود بشکستند دینتان را مورد طعن قرار دهند، با پیشوایان کفر بجنگید؛ چرا که آنان پیمانی ندارند؛ شاید [با شدت عمل از پیمان شکنی دست بردارند].
أَلٰا تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْرٰاجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ.[۹۴]
آیا با گروهی که پیمان‌های خود را شکستند و تصمیم به اخراج پیامبر گرفتند، پیکار نمی‌کنید؟! در حالی که آنان نخستین بار [جنگ را] با شما آغاز کردند. آیا از آنان می‌ترسید؟! با اینکه اگر مؤمن‌اید خدا سزاوارتر است که از او بترسید.
قٰاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ بِأَیْدِیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ. [۹۵]
با آنان بجنگید، که خداوند آنان را به دست شما مجازات و رسوایشان می‌کند و شما را بر ایشان پیروزی می‌بخشد و دلهای گروه مؤمنان را شفا می‌بخشد (خنک و شاد می‌گرداند)
قٰاتِلُوا الَّذِینَ لٰا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لٰا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لٰا یُحَرِّمُونَ مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ لٰا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ حَتّٰی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ.[۹۶]
با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خدا و فرستاده‌اش حرام گردانیده‌اند حرام نمی‌دارند و متدین به دین حق نمی‌گردند، کارزار کنید تا با [کمال] خواری به دست خود جزیه دهند.

اعلان جنگ حضرت سلیمان به قوم سبأ

ارْجِعْ إِلَیْهِمْ فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لٰا قِبَلَ لَهُمْ بِهٰا وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهٰا أَذِلَّةً وَ هُمْ صٰاغِرُونَ. [۹۷]
به سوی آنان بازگرد (و اعلام کن) که قطعاً سپاهیانی بر [سرِ] ایشان می‌آوریم که در برابر آنها تاب ایستادگی نداشته باشند و از آن [دیار] به خواری و زبونی بیرونشان می‌کنیم.

لزوم حرکت و بسیج به سوی جبهه‌های نبرد

انْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالًا وَ جٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ.[۹۸]
(همگی) سبکبار و گرانبار (به سوی میدان جهاد) حرکت کنید و با مال و جانتان در راه خدا جهاد نمایید، اگر بدانید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُبٰاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً. [۹۹]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، [در برابر دشمن] آماده باشید [سلاح خود را برگیرید] و گروه گروه [به جهاد] بیرون روید یا به‌طور جمعی روانه شوید.

هشدار به سستی کنندگان در جهاد

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ اثّٰاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا مِنَ الْآخِرَةِ فَمٰا مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فِی الْآخِرَةِ إِلّٰا قَلِیلٌ. [۱۰۰]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، شما را چه شده است که چون به شما گفته می‌شود «به سوی میدان جهاد در راه خدا» حرکت کنید، کندی به خرج می‌دهید؟ آیا به جای آخرت به زندگی دنیا دل خوش کرده‌اید؟ متاع زندگی دنیا در برابر آخرت جز اندکی نیست.
إِلّٰا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لٰا تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ.[۱۰۱]
اگر (به سوی میدان جهاد) حرکت نکنید شما را به عذابی دردناک عذاب می‌کند و گروهی دیگر به جای شما می‌آورد و به او زیانی نخواهد رسانید و خداوند بر هر چیزی تواناست.
قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ وَ إِخْوٰانُکُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوٰالٌ اقْتَرَفْتُمُوهٰا وَ تِجٰارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسٰادَهٰا وَ مَسٰاکِنُ تَرْضَوْنَهٰا أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهٰادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ وَ اللّٰهُ لٰا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ. [۱۰۲]
بگو: اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالی که گرد آورده‌اید و تجارتی که از کسادش بیمناکید و سراهایی را که خوش می‌دارید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وی دوست داشتنی‌تر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در] آورد. و خداوند گروه فاسقان را راهنمایی نمی‌کند.
قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرٰابِ سَتُدْعَوْنَ إِلیٰ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقٰاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللّٰهُ أَجْراً حَسَناً وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَمٰا تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً. [۱۰۳]
به متخلفان از اعراب بگو: «به زودی به سوی قومی سخت زورمند دعوت خواهید شد که با آنان بجنگید یا اسلام آورند. پس اگر فرمان برید خدا شما را پاداش نیک می‌بخشد، واگر- همچنان که پیش‌تر به میدان جنگ پشت کردید- [باز هم] روی بگردانید، شما را به عذابی پردرد معذّب می‌دارد.

وجوب عینی و کفایی جهاد

وجوب جهاد، بر پیامبر (ص)

فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لٰا تُکَلَّفُ إِلّٰا نَفْسَکَ. [۱۰۴]
پس در راه خدا پیکار کن، جز عهده دارِ شخص خود نیستی.
وَ عَن ابی اسَامة الشَّحّام قَالَ: قُلتُ لَابی الحَسن (ع): انّهُم یَقُولُون: مَا مَنَع عَلیّا انْ کَانَ لَهُ حقٌّ انْ یَقومَ بِحقِّهِ؟ فَقَالَ: انّ اللّه لَم یُکَلّفْ هَذَا احدَاً الّا نبیَّهَ فَقالَ: «فَقاتِلْ فِی سَبیلِ اللّه لَا تُکَلّفُ الّا نَفسَکَ» وَ قَال لِغَیرِهِ: «الّا مُتحَرّفاً لِقِتالٍ او مُتَحَیّزاً الَی فِئَةٍ» فَعَلیّ (ع) لَم یَجِد فِئَةً وَ لَو وَجَد فِئَةً لَقَاتَلَ. [۱۰۵]
از «ابی اسامه شحّام» نقل شده که گفت: به امام کاظم (ع) عرض کردم: مخالفان شیعه می‌گویند علی (ع) چنانچه حقی داشت، چرا برای رسیدن به آن، اقدامی نکرد؟
امام (ع) فرمود: قطعا خداوند به هیچ کس، چنین تکلیفی نفرموده؛ مگر پیغمبر خود را که فرموده: «در راه خدا باید بجنگی، تو جز از برای خویشتن مکلّف نیستی». [۱۰۶]
و برای غیر رسول خدا (ص) فرموده است: در میدان جنگ هر کس جز برای تمدید نیرو و حملۀ دوباره یا پیوستن به گروه دیگر، به دشمن پشت کند به خشم خدا روی آورده است.
علی (ع) گروهی هر چند ناچیز پیدا نکرد، و چنانچه دستۀ اندکی هم به دورش گرد می‌آمدند حتما به نبرد قیام می‌کرد.

جهاد، وجوب کفایی

لٰا یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً وَ کُلًّا وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ وَ فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ عَلَی الْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً. [۱۰۷]
مؤمنان خانه‌نشین که زیان‌دیده نیستند با آن مجاهدانی که با مال و جان خود در راه خدا جهاد می‌کنند، یکسان نمی‌باشند. خداوند، کسانی را که با مال و جان خود جهاد می‌کنند، به درجه‌ای بر خانه‌نشینان مزیّت بخشیده، و همه را خدا وعدۀ [پاداش] نیکو داده و [لی] مجاهدان را بر خانه‌نشینان به پاداشی بزرگ، برتری بخشیده است.
توضیح: از این که برای خانه نشینان نیز پاداشی در نظر گرفته، معلوم می‌شود جهاد، واجب کفایی است. یعنی اگر در حدّ نیاز جبهه، مسلمانان به جبهه رفتند جهاد از دیگران ساقط می‌شود.
وَ مٰا کٰانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لٰا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ. [۱۰۸]
و شایسته نیست مؤمنان همگی [برای جهاد] کوچ کنند. پس چرا از هر فرقه‌ای از آنان، دسته‌ای کوچ نمی‌کنند تا [دسته‌ای بمانند و] در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را- وقتی به سوی آنان بازگشتند- بیم دهند، باشد که آنان [از کیفر الهی] بترسند؟
عَن عَلیّ صَلواتُ اللّٰهِ علیه انّه قَال: وَالجِهادُ فَرضٌ عَلَی جَمیعِ المُسلِمینَ لِقَولِ اللّٰهِ «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ» فَان قَامَتْ بِالجهادِ طَائِفةٌ مِنَ المُسلِمِینَ وَسعَ سَائِرَهُم التَخلّفَ عَنهُ مَا لَم یَحتَجْ الَّذینَ یَلونَ الجِهادَ الَی المَددِ، فَان احْتَاجُوا لَزِمَ الجَمیعَ انْ یَمُدُّوهُم حَتّی یَکتَفُوا قَال اللّٰهُ عزّوجلّ «وَ مٰا کٰانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً» وَان ادَّهم امْر یَحتاجُ فیه الی جَماعَتِهِم نَفَرُوا کُلُّهم، قَال اللّٰهَ عزّوجلّ: «وَ انْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالًا وَ جٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ. [۱۰۹]
از علی (ع) نقل شده که فرمود: به دلیل قول خدا «کتب علیکم القتال» [۱۱۰] جهاد بر تمامی مسلمانان واجب است. پس هر گاه گروهی از مسلمانان به جهاد روی آورند و به دیگران نیازی نباشد، از بقیه ساقط است، و در صورتی که به کمک بقیه هم نیاز باشد، بر همه واجب است تا جایی که به حد کفایت برسد. خداوند عزوجل فرمود: «شایسته نیست مؤمنان همگی (به سوی میدان جهاد) کوچ کنند» [۱۱۱]. اگر یک وضعیت اضطراری پیش آمد که به وجود همه در جنگ نیاز باشد، همه باید به سوی جهاد بروند. خداوند عزوجل فرمود: «همگی به سوی میدان جهاد حرکت کنید، سبکبار باشید یا سنگین بار، و در راه خدا با اموال و جان‌های خود، جهاد کنید». [۱۱۲].

عدم وجوب جهاد بر بادیه نشینان

عَن الْحَلَبی قَال: سَأَلَ رَجُلٌ ابَا عَبدِاللهِ (ص) عَن الاعرابِ اعَلَیهِم جِهادٌ؟ فَقَالَ: لَیسَ عَلیهِم جِهادٌ الّا انْ یُخافَ عَلَی الاسلامِ فَیُستَعَانُ بِهِم قُلتُ: فَلَهُم مِنَ الجِزیه شَی‌ءٌ؟ قَال: لَا. [۱۱۳]
«حلبی» گوید: مردی از امام صادق (ع) پرسید: آیا بر بیابانگردها و بادیه‌نشین‌ها جهاد واجب است و می‌شود آنها را به آن الزام کرد؟
فرمود: رفتن به جهاد برایشان واجب نیست، مگر کیان اسلام در خطر بیفتد و بر اثر هجوم دشمنان، ترسِ از بین رفتن آن پیش آید؛ در آن وقت از آنان مدد گرفته می‌شود.
عرض کردم: پس از جزیه چیزی به آنان داده می‌شود؟ فرمود: نه.
وَ عَنهُ صلوات الله عَلیهِ انَّهُ سُئِلَ عَن الاعرابِ هَل عَلَیهِم جهادٌ؟ قَالَ: لَا الّا ان یَنزَلَ بِالاسلامِ امرٌ وَ اعوُذُ بِاللّهِ ان یُحتاجَ فِیهِ الیهِم، وَ قَالَ: وَ لَیسَ لَهُم مِن الفَی‌ءِ شَی‌ءٌ مَا لَم یُجاهِدُوا. [۱۱۴]
و از امام صادق (ع) نقل شده که از آن حضرت درباره اعراب (بادیه نشین) سؤال شد که آیا جهاد بر آن‌ها (نیز) واجب است؟ فرمود: نه (واجب نیست) مگر (یک) وضعیت حاد و بحرانی برای نظام حکومت پیش آید که (دولت اسلامی مجبور شود از آن‌ها کمک بگیرد) و پناه می‌برم به خدا از اینکه در چنین امری به آن‌ها، احتیاج شود؛ و فرمود: و مادامی که جهاد نکرده‌اند غنیمتی به آن‌ها تعلق نمی‌گیرد.

جواز جُعل گرفتن اجرت و حضور در جبهه به جای دیگران

عَنْ أَبِی الْبَخْتَرِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ (ع) أَنَّ عَلیّاً (ع) سُئِلَ عَنْ إِجْعَالِ الْغَزْوِ فَقَالَ لَابَأْسَ بِهِ أَنْ یَغْزُوَ الرَّجُلُ عَنِ الرَّجُلِ وَ یَأْخُذَ مِنْهُ الْجُعْلَ. [۱۱۵]
«ابوالبختری» روایت کرده است که امام جعفر صادق (ع) از پدرش نقل کرد که از علی (ع) دربارۀ جُعاله (گرفتن مزد برای جنگیدن) سؤال شد؛ فرمود: (جُعاله بر جنگ) اشکالی ندارد، فرد می‌تواند به جای شخص دیگری بجنگد و از او دستمزد بگیرد.

شرایط جهاد ابتدایی

مشروعیت جهاد ابتدایی تنها با اجازه امام عادل

وَ عَنهُ (ع) انّهُ قَال: عَلیکُم بِالجِهادِ فِی سَبیلِ اللّه مَعَ کُلِّ امامٍ عَدْلٍ. [۱۱۶]
از حضرت علی (ع) نقل شده که فرمود: بر شما باد جهاد در راه خدا همراه با هر امام عادلی!
عَن الصّادِق علیه‌السلام، عَن امیرِالمُؤمنینَ علیه‌السلام قَالَ: عَلیکُم بِالجِهادِ فِی سَبیلِ اللّه بِاموالِکُم وَ انفُسِکُم، فَانّمَا یُجاهِدُ فِی سَبیل اللّه رَجُلانِ امامٌ هُدَی او مُطیعٌ لَهُ مُقتَدٍ بِهُداهُ. [۱۱۷]
امام صادق (ع) به نقل از علی (ع) فرمود: بر شما باد به جهاد کردن در راه خدا با اموال و جان‌هایتان؛ زیرا دو کس در راه خدا جهاد می‌کند: امامی که هدایت‌گر جامعه است و کسی که از امام اطاعت کرده و با هدایت او در جهاد شرکت می‌کند.
عَن کُمیلٍ، عَن امیرِالمؤمنین (علیه السلام)، انّهُ قَال: «یَا کُمیلُ لَا غَزْوَ الَّا مَعَ امَامٍ عَادِلٍ، وَلَا نَقْلَ الّا مَعَ امَامٍ فَاضلٍ، یَا کُمیلُ، ارَایتَ انْ لَم یَظْهَر نبیٌّ، وَکَانَ فِی الارضِ مُؤمِنٌ تَقِیٌّ، مَا کانَ فِی دُعَائِهِ الَی اللّه مُخطِئاً او مُصیباً؟ بَلَی وَاللّه مُخطِئاً، حَتّی یَنصِبَهُ اللّه عَزّوجلّ لِذَلِکَ وَ یُؤهِّلَه». [۱۱۸]
- «کمیل» از امیر مؤمنان (ع) روایت کرده که فرمود:
«ای کمیل! هیچ پیکاری، روا نباشد جز آن که به همراه امام عادل باشد و هیچ جابه‌جایی درست نیست مگر با امامی که دارای فضیلت است.
ای کمیل! به نظر تو اگر پیغمبری (در میان مردم) آشکار نباشد و مرد پرهیزگاری- در روی زمین- مردم را به سوی خدا دعوت کند (بخواهد وظیفۀ پیامبران را انجام دهد) آیا در این عمل، خطاکار است، یا درستکار؟
آری، قسم به خدا، خطاکار است، مگر آن که خداوند به وی چنین ماموریتی بدهد و او را شایستۀ آن مقام گرداند.»
عَنِ الرِّضَا فِی کِتَابِهِ إِلَی الْمَأْمُونِ قَالَ وَالْجِهَادُ وَاجِبٌ مَعَ إِمَامٍ عَادِلٍ وَ مَنْ قَاتَلَ فَقُتِلَ دُونَ مَالِهِ وَ رَحْلِهِ وَ نَفْسِهِ فَهُوَ شَهِیدٌ. [۱۱۹]
از امام رضا (ع) در نامه‌ای که به مأمون نوشت، فرمود: جهاد به همراه امام عادل، واجب است و هر کس بجنگد و در راه حفظ مال و جان خود کشته شود، شهید است.
عَنْ أَبِی عُمرَةَ السُّلَمِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّٰهِ (ع) قَالَ سَأَلَهُ رَجُلٌ فَقَالَ إِنّی کُنْتُ أُکْثِرُ الْغَزْوَ وَ أُبْعِدُ فِی طَلَبِ الْأَجْرِ وَ أُطِیلُ فِی الغیبة فَحُجِرَ ذَلِکَ عَلَیَّ فَقَالُوا لَاغَزْوَ إِلّا مَعَ إِمَامٍ عَادِلٍ فَمَا تَرَی أَصْلَحَکَ اللّٰهُ فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللّٰهِ (ع) إِنْ شِئْتَ أَنْ أُجْمِلَ لَکَ أَجْمَلْتُ وَ إِنْ شِئتَ أَنْ أُلَخَّصَ لَکَ لَخَّصْتُ فَقَالَ بَلْ أَجْمِلْ فَقَالَ إِنَّ اللّٰهَ یَحْشُرُ النَّاسَ عَلَی نِیَّاتِهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ قَالَ فَکَأَنَّهُ اشْتَهَی أَنْ یُلَخِّصَ لَهُ قَالَ فَلَخَّصْ لِی أَصْلَحَکَ اللّٰهُ فَقَالَ (ع): هَاتِ فَقَالَ الرَّجُلُ عَزَوْتُ فَوَاقَعْتُ الْمُشْرِکینَ فَیَنْبَغِی قِتَالُهُمْ قَبْلَ أَنْ أَدْعُوَهُمْ فَقَالَ (ع): إِنْ کَانُوا غَزَوْا وَ قُوتِلُوا وَ قَاتَلُوا فَإِنَّکَ تَجْتَرِئُ بِذَلَکَ وَ إِنَ کَانُوا قَوْماً لَم یَغْزُوا وَ لَمْ یُقَاتِلُوا فَلَایَسَعُکَ قِتَالُهُمْ حَتَّی تَدْعُوَهُمْ» فَقَالَ الرَّجُلُ: فَدَعَوْتُهُمْ فَأَجَابِنی مُجِیبٌ وَ أَقَرَّ بِالْإِسْلامِ فِی قَلْبِهِ وَ کَانَ فِی الْإِسْلامَ فَجِیرَ، عَلَیْهِ فِی الْحُکْمِ وَ انْتُهِکَتْ حُرْمَتُهُ وَ أُخِذَ مَالُهُ وَ اعْتُدِیَ عَلَیُهِ فَکَیْفَ بِالَمخُرَجِ وَ أَنَا دَعَوْتُهُ فَقَالَ (ع): «إِنَّکُمَا مَأْجُورَانِ عَلَی مَا کَانَ مِنْ ذَلِکَ وَ هُوَ مَعَکَ یَحُوطُکَ مِنْ وَرَاءَ حُرْمَتِکَ وَ یَمْنَعُ قِبْلَتَکَ وَ یَدْفَعُ عَنْ کِتَابِکَ وَ یَحْقُنُ دَمَکَ خَیْرٌ مِنْ أَنْ یَکُونَ عَلَیْکَ یَهْدِمُ قِبْلَتَک وَ یَنْتَهِکُ حُرْمَتِکَ وَ یَسْفِکَ دَمَکَ وَ یُحْرِقُ کِتَابَکَ». [۱۲۰]
«ابوعمرۀ سلّمی» در ضمن روایتی که از امام صادق (ع) نقل کرده است گوید:
مردی به آن حضرت عرض کرد: من با لشکر حاکمان وقت، زیاد به جنگ می‌رفتم، و از درخواست دستمزد هم دوری می‌جستم. بیشتر اوقات از خانه و زندگی ام دور بودم (اما بعضی) مرا منع کردند و گفتند: رفتن به هر جنگی درست نیست؛ تنها در جنگی باید شرکت کرد که تحت فرماندهی امام عادل باشد. نظر مبارک شما چیست؟ خدا تو را نیکو بدارد.
امام صادق (ع) در پاسخش فرمود: اگر خواهان پاسخ کوتاه هستی برایت مختصربگویم و اگر می‌خواهی با رعایت اختصار، قدری روشن‌تر توضیح دهم. آن مرد گفت خلاصه بفرمایید: امام (ع) فرمود: خداوند در قیامت مردم را بر طبق نیت هایشان برای حسابرسی گرد می‌آورد. (یعنی اگر قصد تو از رفتن به جنگ، حفظ کیان اسلام بوده پاداش داری. و اگر غرضت یاری رساندن به مخالفین بوده گناهکاری).
چنین به نظر رسید که سائل مایل است امام کمی توضیح دهد لذا عرض کرد: خدا تو را نیکو بدارد؛ برایم آشکار ساز و نزدیک به فهمم بیان کن فرمود: به من بگو: از چه می‌خواهی بپرسی؟
آن مرد گفت: وقتی به جنگی رفته بودم (در بین راه) به عده‌ای از مشرکان برخوردم؛ آیا برایم رواست که پیش از آن که آنان را به اسلام دعوت کنم با آن‌ها بجنگم؟
امام (ع) فرمود: چنانچه آنان اقدام به جنگ کردند، کشتند و کشته دادند، تو می‌توانی با آنان وارد جنگ شوی، امّا اگر اقدام به جنگ نکردند و کسی را نکشتند، نمی‌توانی با آنان بجنگی، مگر آن که آنان را به اسلام دعوت کنی. مرد گفت: آنان را به اسلام دعوت کردم. یکی از ایشان اجابت کرد و در دل اقرار به اسلام نمود و مسلمان شد. ولی به او ستم گردید، حرمتش هتک و مالش به یغما برده شد، چگونه می‌توان از این عمل خلاصی یافت؟
امام (ع) فرمود: در آنچه پیش آمده، هر دوی شما مأجورید. او همراه توست. از حریم، قبله و کتاب تو دفاع می‌کند. اگر بر حفظ خون تو بکوشد، بهتر از این است که علیه تو اقدام کند، قبله‌ات را ویران، حرمتت را هتک، خونت را حلال و کتابت را بسوزاند.
مُحمّد بن یَعقُوب، عَن عَلِی بنِ إبراهِیم، عَن أَبِیه، عَن بَکرِ بنِ صَالِح، عَنِ القَاسَمِ بنِ بَرِید، عَن أَبِی عَمرُو الزُّبَیرِی، عَن أَبِی عَبدِاللّه (ع) قَالَ: قُلتُ لَهُ: أَخبِرنِی عَن الدُّعاءِ الَی اللّهِ وَ الجِهَادِ فِی سَبِیلِهِ أَهُوَ لِقَومٍ لَا یَحِلُّ إِلَّا لَهُم وَلَا یَقُومُ بِهِ إِلَّا مَن کَانَ مِنهُم أَم هُوَ مُباحٌ لِکُلِّ مَن وَحَّدَ اللّهُ عَزَّ وَجلَّ وَ آمَنَ بِرَسُولِه (ص)؟ وَ مَن کَانَ کَذا فَلَهُ أَن یَدعُو الَی اللّهِ عَزّ وَجَلِّ وَ الَی طَاعَتِهِ وَ أَن یُجاهِدَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَقَالَ ذَلِکَ لِقَومٍ لَا یَحِلُّ الَّا لَهُم، وَلَا یَقُومُ بِهِ إِلَّا مَن کَانَ مِنهُم فَقلُتُ: مَن أُولئِک؟ فَقَالَ مَن قَامَ بِشَرائِطِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی القِتَالِ وَ الجِهَادِ عَلَی الُمجَاهِدَینَ فَهُوَ المَأذُونَ لَهُ فِی الُّدعَاء إِلَی اللّهَ عَزَّ وَجلّ، وَ مَن لَم یَکُن قَائِماً بِشَرائِطِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِی الجِهَادِ عَلَی الُمجاهِدِینَ فَلَیسَ بِمَأذُونِ لَهُ فِی الجِهادِ وَ الدُّعَاءِ إِلَی اللّهِ حَتَّی یَحکُمَ فِی نَفسِهِ بِمَا أَخَذ اللّهُ عَلیهِ مِن شَرائِط الجِهادِ. [۱۲۱]
«ابوعمرو زبیری» می‌گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم: مرا آگاه گردان از دعوت به سوی خدا و جهاد در راهش؛ آیا دعوت به خدا و جهاد در راه خدا برای گروه خاصی است و جز برای آن قوم حلال نیست و به پا نمی‌دارند مگر کسانی که از آن گروه باشند؟ یا این که این امر برای هر کسی که قائل به وحدانیت خدا و به پیامبر خدا (ص) ایمان آورده باشد، جایز است؟ و آیا اگر کسی چنین خصوصیاتی داشته باشد باید به خدا و اطاعتش دعوت و در راه او جهاد کند؟ امام (ع) فرمود: (این اموری که گفتی یعنی دعوت به خدا و مبارزه در راهش، این‌ها) برای گروه خاصی است که حلال نیست مگر برای آن‌ها، و اقدام نمی‌کند مگر کسی که از این قوم باشد.
پرسیدم: آن‌ها چه کسانی هستند؟
فرمود: کسی که با توجه به شرایط و احکامی که خداوند در جنگ و جهاد برای رزمندگان مقرر فرموده به آن اقدام کند. پس چنین شخصی اجازه دارد که افراد را به خدا، دعوت نماید، و کسی که شرایط و احکام خدا را در جهاد، رعایت نمی‌کند، حق جهاد و دعوت به سوی خدا را ندارد. تا وقتی که بتواند شرایط و احکام جهاد را که پروردگار او را به آن‌ها مقید کرده، درباره خود محقق سازد.

عدم جواز جهاد با اذن حاکم جائر و ستمگر

عَنْ بَشِیرٍ عَنْ أَبی عَبْدِاللّٰه (ع) قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنّی رَأَیْتُ فِی الْمَنَامِ أَنَّی قُلْتُ لَکَ إِنّ الْقِتَالَ مَعَ غَیْرِ الْإِمِامِ الْمُفْتَرَضِ طَاعَتُهُ حَرَامٌ مِثْلُ الْمَیْتَةِ وَ الدَّمِ وَ لَحْمِ الْخِنْزِیرِ فَقُلْتَ لِی نَعَمْ هُوَ کَذَلِکَ فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللّٰه (ع) هُوَ کَذَلِکَ هُوَ کَذَلِکَ. [۱۲۲]
بشیر می‌گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: «خواب دیدم به شما گفتم: جهاد به همراه غیر امامی که اطاعتش واجب است، حرام می‌باشد، مانند حرمت مردار، خون، گوشت خوک. و شما فرمودید: آری این چنین است». (آیا همینطور است؟) امام (ع) فرمود: آری این چنین است! آری این چنین است!
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ الْجَرِیشِ عَنْ أَبی جَعْفَرٍ الثَّانی (ع) فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ فِی شَأْنِ إِنّا أَنْزَلْنَاهُ قَالَ وَ لَاأَعْلَمُ فِی هَذَا الزَّمَانِ جِهَاداً إِلّا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ والْجِوَارَ. [۱۲۳]
حسن بن عباس بن جریش از امام ابی جعفر الثانی (ع) نقل می‌کند که آن حضرت در روایت طولانی که درباره شأن نزول سوره مبارکه «انا انزلناه» صحبت می‌کرد، فرمود: من در این زمان (زمان آن حضرت) جهادی را نمی‌شناسم مگر حج و عمره و در جوار کعبه بودن.
عَنْ عَبْدِ اللّٰه‌بْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِاللّٰهِ لِلرَّضاعَ وَ أَنَا أَسْمَعُ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَهْلِ بَیْتِهِ عَنْ آبَائِهِ أَنَّهُ قَالَ لَهُ بَعْضُهُمْ إِنَّ بِلَادَنَا مَوْضِعَ رِبَاطٍ یُقَالُ لَهُ قَزْوِینُ وَ عَدُوّاً یُقَالُ لَهُ الدَّیْلَمُ فَهَلْ مِنْ جِهَادٍ أَوْ هَلْ مِنْ رِبَاطٍ فَقَالَ عَلَیْکُمْ بِهَذَا الْبَیْتِ فَحُجُّوهُ فَأَعَادَ عَلَیْهِ الْحَدِیثَ فَقَالَ عَلَیْکُمْ بِهَذَا الْبَیْتِ فَحُجُّوهُ أَمَا یَرْضَی أَحَدُکُمْ أَنْ یَکُونَ فِی بَیْتِهِ یُنْفِقُ عَلَی عِیَالِهِ مِنْ طَوْلِهِ یَنْتَظِرُ أَمْرَنَا فَإنْ أَدْرَکَهُ کَانَ کَمَنْ شَهِدَ مَعَ رَسُولِ اللّٰهِ (ص) بَدْراً فَإِنْ مَاتَ یَنْتَظِرُ أَمْرَنَا کَانَ کَمَنْ کَانَ مَعَ قَائِمِنَا صَلَوَاتُ اللّٰهِ عَلَیْهِ هَکَذَا فِی فُسْطَاطِهِ وَ جَمَعَ بَیْنَ السَّبَّابَتَیْنَ وَ لَاأَقُولُ هَکَذَا وَ جَمَعَ بَیْنَ السَّبَّابَةِ وَ الْوُسْطَی فَإِنَّ هَذِهِ أَطْوَلُ مِنْ هَذِهِ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنَ (ع) صَدَقَ. [۱۲۴]
«عبداللّٰه بن مغیره» می‌گوید: محمد بن عبداللّٰه برای امام رضا (ع) نقل کرد و من می‌شنیدم که گفت: پدرم از پدرانش نقل می‌کرد که بعضی به او گفته‌اند: در شهر ما، منطقه‌ای مرزی است که به آن «قزوین» می‌گویند و منطقه‌ای است که دشمن در آن جاست و به آن «دیلم» می‌گویند؛ در این جا وظیفۀ من جهاد است یا مرزبانی؟
امام (ع) فرمود: بر شما باد به حج خانه خدا. آن شخص سخن خود را دوباره تکرار کرد. امام (ع) فرمود: بر شما باد به حج خانۀ خدا؛ آیا کسی از شما راضی نیست که نفقۀ زن و بچه‌اش را بدهد و زندگی خود را اداره کند و انتظار امر ما را بکشد؟ پس اگر زنده بماند و او را درک کند، مانند کسی است که در رکاب رسول خدا در جنگ «بدر» حاضر شده است، و اگر قبل از آن بمیرد در حالی که انتظار امر (فرج) ما را می‌کشد، مانند کسی است که با قائم ما (امام مهدی (ع)) و در خمیه گاه اوست.
امام (ع) در حالی که دو انگشت سبابه‌اش را کنار هم گذاشته بود، فرمود: (و البته) نمی‌گویم: هر دو (عمل) یکی است؛ مانند این دو انگشت؛ و در حالی که انگشت سبابه و انگشت وسطی را کنار هم گذاشته بود (و به آن دو اشاره می‌کرد) فرمود: به درستی که این انگشت (وسطی) بلندتر است از این انگشت (سبابه). آن گاه امام رضا (ع) (که به این روایت گوش می‌داد) فرمود: راست گفت.
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا تَقُولُ فِی هَؤُلَاءِ الَّذِینَ یُقْتَلُونَ فِی هَذِهِ الثُّغُورِ قَالَ فَقَالَ الْوَیْلُ یَتَعَجَّلُونَ قَتْلَةً فِی الدُّنْیَا وَ قَتْلَةً فِی الآخِرَةِ وَ اللَّهِ مَا الشَّهِیدُ إلَّا شِیعَتُنَا وَلَوْ مَاتُوا عَلَی فُرُشِهِمْ. [۱۲۵]
«عبدالله بن سنان» می‌گوید به امام صادق (ع) عرض کردم: فدایت شوم، درباره کسانی که در این مرزها کشته می‌شوند، چه نظری دارید؟ امام (ع) فرمود: وای بر آن‌ها (که خود را به هلاکت می‌اندازند) و می‌شتابند به سوی هلاکت در دنیا و آخرت! و به خدا قسم شهید نیست مگر شیعیان ما، حتی اگر در رختخواب بمیرند!
وَ قَال علیه‌السلام: لَا یَخرُجُ المُسلِم فِی الجِهادِ مَعَ مَن لَا یُؤمِنُ عَلَی الحُکمِ وَ لَا یَنفُذُ فُی الفَی‌ءِ امْرِ اللّه عزّوجلّ فَانّهُ انْ مَاتَ فِی ذَلِکَ کَانَ مُعیناً لِعَدّوِنَا فِی حَبسِ حَقّنَا وَ الاشاطَةِ بِدِمائِنَا وَ مَیتَتُهُ مِیتَةُ جَاهِلیّة. [۱۲۶]
و همچنین علی (ع) فرمود: مسلمان برای جهاد، همراه کسی که ایمان به حکم خدا ندارد و امر خداوند را در باب غنایم نافذ نمی‌داند، (برای جهاد) از منزل خارج نمی‌شود. پس اگر فرد مسلمان در چنین جنگی بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است؛ (زیرا) در ضایع کردن حق ما و هدر دادن خون ما، به دشمن کمک کرده است.
عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ دَخَلَ أَرْضَ الْحَرْبِ بِأَمَانٍ فَغَزَا الْقَوْمَ الَّذِینَ دَخَلَ عَلَیْهِمْ قَوْمٌ آخَرونَ قَالَ عَلَی الْمُسْلِمِ أَنْ یَمْنَعَ نَفْسَهُ وَ یُقَاتِلَ عَنْ حُکْمِ اللَّهِ وَ حُکْمِ رَسُولِهِ وَ أَمَّا أَنْ یُقَاتِلَ الْکُفَّارَ عَلَی حُکْمِ الْجَوْرِ وَ سُنَّتِهِمْ فَلَا یَحِلُّ لَهُ ذَلِکَ. [۱۲۷]
«طلحه بن زید» می‌گوید از امام صادق (ع) درباره مردی که با امان نامه داخل سرزمین «دار الحرب» شده سؤال کردم: وی در دار الحرب بوده که به آن سرزمین حمله می‌شود (البته نه از طرف مسلمانان) حال وی چه کند؟ امام (ع) فرمود: بر این مسلمان است که از جان خود محافظت و دفاع کند و این که به حکم خدا و رسول خدا (ص) بجنگد. اما اگر به دستور و روش حکومت جور، با کفار بجنگد، جایز نیست.
عَنْ عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ عُتْبَةَ الْهَاشِمِیِّ قَالَ کُنْتُ قَاعِداً عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) بِمَکَّةَ إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ أُنَاسٌ مِنَ الْمُعْتَزِلَةِ فِیهِمْ عَمْرُو بْنُ عُبَیْدٍ وَ وَاصِلُ بْنُ عَطَاءٍ وَ حَفْصُ بْنُ سَالِمٍ مَوْلَی ابْنِ هُبَیْرَةً وَ نَاسٌ مِنْ رُؤَسَائِهِمْ وَ ذَلِکَ حِدْثَانُ قَتْلِ الْوَلِیدِ إلَی أَنْ قَالَ فَأَسْنَدُوا أَمْرَهُمْ إِلَی عَمْرِوبْنِ عُبَیْدٍ فَتَکَلَّمَ فَأَبْلَغَ وَ أَطَالَ فَکَانَ فِیَما قَالَ أَنْ قَالَ قَدْ قَتَلَ أَهْلُ الشَّامِ خَلِیفَتَهُمْ وَ ضَرَبَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ وَ شَتَّتَ أَمْرَهُمْ فَنَظَرْنَا فَوَجَدْنَا رَجُلًا لَهُ عَقْلٌ وَ دِینٌ وَ مُرُوءَةٌ وَ مَوْضِعٌ وَ مَعْدِنٌ لِلْخِلَافَةِ وَ هُوَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ فَأَرَدْنَا أَنْ نَجْتَمِعَ عَلَیْهِ فَنُبَایِعَهُ ثُمَّ نَظْهَرَ مَعَهُ فَمَنْ کَانَ تَابَعَنَا فَهُوَ مِنَّا وَ کُنَّا مِنْهُ وَ مَنِ اعْتَزَلَنَا کَفَفْنَا عَنْهُ وَ مَنْ نَصَبَ لَنَا جَاهَدْنَاهُ وَ نَصَبْنَا لَهُ عَلَی بَغْیِهِ وَ رَدِّهِ إِلَی الْحَقِّ وَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أَحْبَبْنَا أَنْ نَعْرِضَ ذَلِکَ عَلَیْکَ فَتَدْخُلَ مَعَنَا فَإِنَّهُ لَاغِنَی بِنَا عَنْ مِثْلِکَ لِمَوْضِعِکَ وَ کَثْرَةِ شِیعَتِکَ فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) أَکُلُّکُمْ عَلَی مِثْلِ مَا قَالَ عَمْرٌو قَالُوا نَعَمْ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ وَ صَلَّی عَلَی النَّبِیِّ (ص) ثُمَّ قَالَ إِنَّمَا نَسْخَطُ إِذَا عُصِیَ اللّهُ فَأَمَّا إِذَا أُطِیعَ رَضِینَا إِلَی أَنْ قَالَ یَا عَمْرُو أَرَأَیْتَ لَوْ بَایَعْتُ صَاحِبَکَ الَّذِی تَدْعُونِی إِلَی بَیْعَتِهِ ثُمَّ اجْتَمَعَتْ لَکُمُ الْأُمَّةُ فَلَمْ یَخْتَلِفْ عَلَیْکُمْ رَجُلَانِ فِیهَا فَأَفْضَیْتُمْ إِلَی الْمُشْرِکِینَ الَّذِینَ لَایُسْلِمُونَ وَ لَایُؤَدُّونَ الْجِزْیَةَ أَکَانَ عِنْدَکُمْ وَ عِنْدَ صَاحِبِکُمْ مِنَ الْعِلْمِ مَا تَسِیرُونَ فِیهِ بِسِیرَةِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فِی الْمُشْرِکِینَ فِی حُرُوبِهِ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَتَصْنَعُ مَاذَا قَالَ نَدْعُوهُمْ إِلَی الْإِسْلَامِ فَإِنْ أَبَوْا دَعَوْنَاهُمْ إِلَی الْجِزْیَةِ قَالَ إِنْ کَانُوا مَجُوساً لَیْسُوا بِأَهْلِ الْکِتَابِ قَالَ سَوَاءٌ قَالَ وَ إِنْ کَانُوا مُشْرِکِی الْعَرَبِ وَ عَبَدَةَ الْأَوْثَانِ قَالَ سَوَاءٌ قَالَ أَخْبِرْنِی عَنِ الْقُرْآنِ تَقْرَؤُهُ قَالَ نَعَمْ قَالَ «اقْرَأْ قٰاتِلُوا الَّذِینَ لٰا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لٰا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لٰا یُحَرِّمُونَ مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ لٰا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ حَتّٰی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ» فَاسْتِثْنَاءُ اللَّهِ تَعَالَی وَ اشْتِرَاطُهُ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ فَهُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یُؤْتَوُا الْکِتَابَ سَوَاءٌ قَالَ نَعَمْ قَالَ عَمَّنْ أَخَذْتَ ذَا قَالَ سَمِعْتُ النَّاسَ یَقُولُونَ قَالَ فَدَعْ ذَا ثُمَّ ذَکَرَ احْتِجَاجَهُ عَلَیْهِ وَ هُوَ طَوِیلٌ إِلَی أَنْ قَالَ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَی عَمْرِو بْنِ عُبَیْدٍ فَقَالَ یَا عَمْرُو اتَّقِ اللَّهَ وَ أَنْتُمْ أَیُّهَا الرَّهْطُ فَاتَّقُوا اللَّهَ فَإِنَّ أَبِی حَدَّثَنِی وَ کَانَ خَیْرَ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمَهُمْ بِکِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِ (ص) أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ مَنْ ضَرَبَ النَّاسَ بِسَیْفِهِ وَ دَعَاهُمْ إِلَی نَفْسِهِ وَ فِی الْمُسلِمِینَ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ فَهُوَ ضَالّ مُتَکَلِّفٌ. [۱۲۸]
از عبدالکریم بن عتبه هاشمی» نقل می‌کند که گفت: من در خدمت امام صادق (ع) در مکه نشسته بودم که گروهی از معتزله داخل شدند که در میان آن‌ها «عمرو بن عبید»، «واصل بن عطاء» و «حفص بن سالم»- غلام آزاد کردۀ هبیره- و تعدادی از رؤسای معتزله بودند؛ و آن در روزهای اولیه کشته شدن ولید (خلیفۀ شام) بود.
وی در ادامه می‌گوید: پس واگذار کردند صحبت را به «عمرو بن عبید». او صحبت کرد و طولانی کرد سخنانش را و از جمله در میان سخنان گفت: اهل شام، خلیفۀ خود را کشتند و خداوند بعضی از آن‌ها را به وسیلۀ بعضی دیگر زد و کارشان متشتت شد و از هم پاشید (در چنین وضعی) ما گشتیم و مردی را یافتیم که صاحب عقل و دین و مروت و جایگاه و شایستۀ خلافت بود؛ و او «محمد بن عبدالله بن حسن» است. پس تصمیم گرفتیم که گرد او جمع شویم و با وی بیعت کنیم. سپس پشتیبان او گشتیم و هر کس از ما متابعت کند، از ماست و ما نیز از او حمایت می‌کنیم و هر کس از ما دوری گزیند از او بی‌نیازیم. و هر کس در مقابل ما، قد علم کند با او به خاطر تعدی و تجاوزش جهاد می‌کنیم و او را به حق و اهلش برمی‌گردانیم.
(حالا) ما دوست داریم این نقشه و برنامۀ خود را خدمت شما عرضه بداریم و شما نیز در جمع ما داخل شوید؛ زیرا ما از مثل شما بی نیاز نیستیم به خاطر جایگاه و مقامت، و به خاطر کثرت شیعیان و پیروانت. پس چون صحبت‌های عمرو عبید تمام شده امام صادق (ع) خطاب به جمع حاضر فرمود: آیا همۀ شما نظر عمرو را قبول دارید؟ همه گفتند: آری. آن گاه امام (ع) حمد خداوند را به جا آورد و ثنای او نمود و بر پیامبر (ص) درود فرستاد و سپس فرمود: به درستی که ما ناراحت می‌شویم و به خشم می‌آییم هنگامی که خداوند معصیت شود و هنگامی که خداوند اطاعت شود راضی و خشنود هستیم. تا این که فرمود: آیا تو فکر کردی اگر من با صاحب تو که مرا به بیعت با او دعوت می‌کنی، بیعت کنم و سپس مردم دور و بر شما جمع شوند، دیگر پس از آن در این باره علیه شما اختلاف نمی‌کنند. و شما از این امر، فارغ می‌شوید و می‌روید به جانب مشرکانی که نه مسلمان می‌شوند و نه جزیه می‌پردازند (در این صورت) آیا شما و رهبرتان علم به سیرۀ پیامبر (ص) در جنگ با مشرکان دارید؟ گفت: آری. امام (ع) فرمود:
چه می‌کنید؟ گفت: آن‌ها را به اسلام دعوت می‌کنیم و اگر نپذیرفتند به پرداخت جزیه فرا می‌خوانیم.
امام (ع) فرمود: اگر از مجوسی‌ها باشند و از اهل کتاب نباشند، چه می‌کنید؟ (باز هم همین قانون را اعمال می‌کنید) گفت: آری، مساوی‌اند. امام (ع) فرمود: اگر مشرکان عرب و بت‌پرستان باشند، چه می‌کنید؟ گفت: مساوی هستند و فرقی نمی‌کنند، امام (ع) فرمود: (حتماً این حکم را بر اساس قرآن می‌گویی) مرا از قرآن در این باره خبر ده؛ آن را می‌خوانید؟ گفت: آری. امام (ع) فرمود:
بخوان «قٰاتِلُوا الَّذِینَ لٰا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لٰا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لٰا یُحَرِّمُونَ مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ لٰا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ حَتّٰی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ». [۱۲۹]
«با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا، و نه به روز جزا ایمان دارند، و نه آنچه را خدا و پیامبرش تحریم کرده حرام می‌شمرند، و نه آیین حق را می‌پذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم، جزیه را به دست خود بپردازند!»
پس استثنا کردن و شرط نمودن خداوند به این که از اهل کتاب باشند پس آیا اهل کتاب و کسانی که صاحب کتاب نیستند، هر دو مساوی‌اند؟
گفت: آری. امام (ع) فرمود: این را از کجا می‌گویی؟ گفت: شنیدم مردم می‌گویند. امام (ع) فرمود:
آن را دور بینداز. سپس امام (ع) علیه سخنان آن‌ها، دلیل آورد و احتجاج کرد که آن خیلی طولانی است. تا این که فرمود: ای عمرو! از خدا بترس، و ای جماعت! از خدا بترسید؛ به درستی که پدرم که بهترین اهل زمین و داناترین آن‌ها به کتاب خداوند و سنت پیامبرش بود، برای من حدیث کرد که پیامبر خدا (ص) فرمود:
کسی که مردم را با شمشیرش بزند و آن‌ها را به خودش دعوت کند در حالی که در میان مسلمانان داناتر از او باشد پس او گمراه زورگو است.
توضیح: از روایات مذکور چند نکته استنباط شد:
۱. جهاد ابتدایی وقتی مشروعیت پیدا می‌کند که با اذن امام عادل یا منصوب از جانب او باشد.
۲. حاکمان ستمگر حق صدور جهاد ابتدایی را ندارند.
۳. کسی که بدون اذن امام عادل (با تشخیص) خود یا تحت حاکمیت ستمگران) به جهاد اقدام کند، عمل او مشروعیت پیدا نمی‌کند.
۴. در عصر ائمه هدی (ع) که حکومت در دست حاکمان ستمگر بود، بهترین عمل برای جایگزینی جهاد، سفر حج می‌باشد.

جواز دفاع و مرزبانی در حاکمیت حاکم جائر

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الرِّضَا (ع) أَنَّ یُونُسَ سَأَلَهُ وَ هُوَ حَاضِرٌ عَنْ رَجُلٍ مِنْ هَؤُلَاءِ مَاتَ وَ أَوْصَی أَنْ یُدْفَعَ مِنْ مَالِهِ فَرَسٌ وَ أَلْفُ دِرْهَمٍ وَ سَیْفٌ لِمَنْ یُرَابِطُ عَنْهُ وَ یُقَاتِلُ فِی بَعْضِ هَذِهِ الثُّغُورِ فَعَمَدَ الْوَصِیُّ فَدَفَعَ ذَلِکَ کُلَّهُ إِلَی رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا فَأَخَذَهُ مِنْهُ وَ هُوَ لَایَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَأْتِ لِذَلِکَ وَقْتٌ بَعْدُ فَمَا تَقُولَ یَحِلُّ لَهُ أَنْ یُرَابِطَ عَنِ الرَّجُلِ فِی بَعْضِ هَذِهِ الثُّغُورِ أَمْ لَافَقَالَ یَرُدُّ إِلَی الْوَصِیِّ مَا أَخَذَ مِنْهُ وَ لَایُرَابِطُ فَإِنَّهُ لَمْ یَأْتِ لِذَلِکَ وَقْتٌ بَعْدُ فَقَالَ یَرُدُّهُ عَلَیْهِ فَقَالَ یُونُسُ فَإِنَّهُ لَایَعْرِفُ الْوَصِیَّ قَالَ یَسْأَلُ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ یُونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ فَقَدْ سَأَلَ عَنْهُ فَلَمْ یَقَعْ عَلَیْهِ کَیْفَ یَصْنَعُ فَقَالَ إِنْ کَانَ هَکَذَا فَلْیُرَابِطْ وَ لَایُقَاتِلْ قَالَ فَإِنَّهُ مُرَابِطٌ فَجَاءَهُ الْعَدُوُّ حَتَّی کَادَ أَنْ یَدْخُلَ عَلَیْهِ کَیْفَ یَصْنَعُ یُقَاتِلُ أَمْ لَافَقَالَ لَهُ الرِّضَا (ع) إِذَا کَانَ ذَلِکَ کَذَلِکَ فَلَا یُقَاتِلُ عَنْ هَؤُلَاءِ وَلَکِنْ یُقَاتِلُ عَنْ بَیْضَةِ الْإِسْلَامِ فَإِنَّ فِی ذَهَابِ بَیْضَةِ الْإِسْلَامِ دُرُوسَ ذِکْرِ مُحَمَّدٍ (ص). [۱۳۰]
«محمد بن عیسی» گوید: در خدمت امام رضا (ع) بودم، «یونس بن عبدالرحمن» از آن حضرت پرسید: مردی از آن‌ها (شیعیان) مرده و وصیت کرده از دارایی‌اش یک اسب و هزار درهم و یک شمشیر به کسی داده شود که از جانب او آمادۀ دفاع از مرزهای مسلمین شده در یکی از مرزها بجنگد. وصی او تصمیم گرفت آن را انجام دهد و در پی آن، همۀ آنها را به مردی از یاران ما داد.
او که نمی‌دانست بعد رسول خدا (ص) هنوز وقت این کار (مرابطه) فرا نرسیده (مهدی آل محمد ظهور نکرده) پذیرفت و آن پول و اسب و سلاح را از او گرفت، شما چه می‌فرمایید؛ آیا برایش رواست که در برخی از این مرزها از جانب آن شخص که مرده به مرزبانی بپردازد، یا نه؟
امام (ع) فرمود: هر چه گرفته را به وصی برمی‌گرداند و به مرابطه نمی‌پردازد، زیرا پس از رسول خدا (ص) هنوز وقت پرداختن به آن فرا نرسیده است.
یونس گفت: او وصی را نمی‌شناسد. فرمود: پرس و جو کند (تا او را بیابد).
یونس پرس و جو کرده و به او دست نیافته؛ چه باید بکند؟
امام (ع) فرمود: اگر این چنین است پس در پاسگاه مرزی به عنوان مرابطه خدمت کند، ولی نجنگد.
پرسید: در آن هنگام (در حال مرزبانی) اگر دشمن به آن‌جا حمله کرد به طوری که نزدیک بود به او برسد وظیفه‌اش چیست؟ بجنگد یا نه؟
امام رضا (ع) به او فرمود: اگر چنین است، بجنگد، ولی نه از جانب آن‌ها (حاکمان جور) بلکه (به عنوان یک وظیفۀ شخصی) برای دفاع از کیان اسلام زیرا؛ کفار قصد نابود کردن اسلام را دارند و اگر به مقصود خود برسند با از بین رفتن اسلام، یاد و نام محمد (ص) از بین خواهد رفت.
وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ قَالَ سَأَلَ أَبَا الْحَسَنِ (ع) رَجُلٌ وَ أَنَا حَاضِرٌ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ رَجُلًا مِنْ مَوَالِیکَ بَلَغَهُ أَنَّ رَجُلًا یُعْطِی سَیْفاً وَ قَوْساً فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَأَتَاهُ فَأَخَذَهُمَا مِنْهُ ثُمَّ لَقِیَهُ أَصْحَابُهُ فَأَخْبَرُوهُ أنَّ السَّبِیلَ مَعَ هَؤُلَاءِ لَایَجُوزُ وَ أَمَرُو بِرَدِّهِمَا قَالَ فَلْیَفْعَلْ قَالَ قَدْ طَلَبَ الرَّجُلَ فَلَمْ یَجِدْهُ وَ قِیلَ لَهُ قَدْ قَضَی الرَّجُلُ قَالَ فَلْیُرَابِطْ وَلَا یُقَاتِلْ قُلْتُ مِثْلَ قَزْوِینَ وَ عَسْقَلَانَ وَ الدَّیْلَمِ وَ مَا أَشْبَهَ هَذِهِ الثُّغُورَ؟ فَقَالَ نَعَمْ قَالَ فَإِنْ جَاءَ الْعَدُوُّ إِلَی المَوْضِع الَّذِی هُوَ فِیهِ مُرَابِطٌ کَیْفَ یَصْنَعُ قَالَ یُقَاتِلُ عَنْ بَیْضَةِ الْإِسْلَامِ قَالَ یُجَاهِدُ قَالَ لَاإِلَّا أَنْ یَخَافَ عَلَی دَارِ الْمُسْلِمِینَ أَرَأَیْتَکَ لَوْ أَنَّ الرُّومَ دَخَلُوا عَلَی الْمُسْلِمِینَ لَم یَنبَغ لَهُم أَن یَمنَعُوهُم قَالَ یُرابِطُ وَ لَا یُقاتِلُ وَ إِن خَافَ عَلَی بَیضَةِ الاسلَامِ وَ المُسلِمِینَ قَاتَلَ فَیَکُونُ قِتَالُهُ لِنَفْسِهِ لَالِلسُّلْطَانِ لَأَنَّ فِی دُرُوسِ الْإِسْلَامِ دُرُوسَ ذِکْرِ مُحَمَّدٍ (ص). [۱۳۱]
«یونس» می‌گوید مردی از امام رضا (ع)- در حالی که من نیز در مجلس حاضر بودم- پرسید:
فدایت شوم، به مردی از دوستداران شما خبر رسیده شخصی شمشیر و مرکب در اختیار او می‌گذارد تا در راه خدا جهاد کند. دوستانش به او خبری می‌دهند که جنگیدن به همراه این افراد جایز نیست و به او می‌گویند: تجهیزاتی را که از آن مرد گرفته، به او برگرداند.
امام (ع) فرمود: این کار را باید بکند و آن‌ها را باید به صاحبش برگرداند. مرد گفت: برای یافتن آن شخص رفته ولی او را پیدا نکرده است و به او گفته‌اند که او مرده است.
امام (ع) فرمود: حال که چنین است در مرزهای اسلام به مرزبانی بپردازد ولی نجنگد. گفتم: (در مناطقی) مانند: قزوین، عسقلان، دیلم و شبیه به آن‌ها (که اهل شرکند) مرزبانی کند؟
امام (ع) فرمود: آری.
آن مرد پرسید: اگر دشمن به منطقه‌ای که وی مرزبانی می‌کند، حمله کرد او چه کند؟
فرمود: از کیان اسلام، دفاع کند.
گفت: یعنی جهاد کند؟ فرمود: نه، مگر این که خطری خانه و کاشانه مسلمانان را تهدید نماید.
مثلًا اگر روم به سرزمین مسلمانان تجاوز کند، نظر تو این است که نباید جلوی آن‌ها بایستند؟! آن گاه امام فرمود: مرزبانی کند ولی نجنگد در عین حال اگر بر کیان اسلام خطری پیش آید باید با دشمن بجنگد؛ البته هدف فقط دفاع از اسلام باشد و نظری به حاکم جور نداشته باشد و جنگ با کفار را یک وظیفه فردی در برابر اسلام بداند زیرا یکی از راه‌های محو اسلام، از یاد بردن نام (حضرت) محمد (ص) است.

مبسوط الید بودن امام (داشتن نیرو و امکانات و تجهیزات)

مُحمد بن عَلیّ بن ابراهیم: العِلّةُ فِی تَنَحّی النّبیّ صلی الله علیه و آله عَن قُریشٍ انّ النبیّ صلی الله علیه و آله کَانَ النّبیّ السَّیفِ، وَ القِتالُ لا یَکُونُ الّا بِاعوانٍ فَتَنحّی حَتّی وَجَدَ اعْوَاناً ثُمّ غَزاهُمْ.[۱۳۲]
محمد بن علی بن ابراهیم می‌گوید: رسول خدا (ص) در ابتدا، از قریش کناره‌گیری کرد و با آن‌ها نجنگید؛ پیامبراکرم (ص)، پیامبر جهاد بود و جنگ بدون اعوان و انصار میسر نبود. پس آن حضرت از آن‌ها کناره گرفت تا یاورانی یافت و سپس با آن‌ها وارد نبرد شد.
عَن الهَیثم بنِ عَبدالله الرُّمانی قَالَ: سَألْتُ عَلیّ بِن مُوسی الرّضا (ع) فَقُلتُ لَهُ: یَابْنَ رَسُولِ اللّه اخبرنی عَن عَلیّ بنِ ابیطَالِب (ع) لِمَ لَم یُجاهِدْ اعدَائَه خمساً وَ عِشرِینَ سَنة بَعدَ رَسُولِ اللّه (ص) ثُمّ جَاهَدَ فِی ایَّام وِلایَتِهِ؟ فَقَال: لانّهُ اقتَدی بِرَسُولِ اللّه (ص) فِی تَرکِ جِهادِ المُشرِکِین بِمَکّة بعدَ النّبوّة ثَلاثَ عَشَرةً سَنَةً، وَ بِالمدِینَة تِسعَةَ عَشَرَ شَهراً، وَ ذَلِکَ لِقِلّة اعوانِهِ عَلیهِم، وَ کَذَلِکَ عَلیّ (ع) تَرَکَ مُجاهَدَة اعْدائِهِ لِقِلّة اعْوَانِهِ عَلیهِم، فَلمّا لَمْ تَبطُل نبوةُ رَسُولِ اللهِ (ص) مَعَ تَرکِهِ الجِهادَ ثَلاثَ عَشرة سنة و تِسعة عَشَر شَهراً فَکَذلِکَ لَم تَبطُلْ امَامة عَلیّ (ع) مَعَ تَرکِه لِلجِهادِ خَمساً وَ عِشرِین سَنةً اذَا کَانَتْ العِلّة المانِعةُ لَهُما وَاحِدة. [۱۳۳]
«رمانی» از امام رضا (ع) پرسید: ای فرزند پیغمبر خدا (ص)! چرا پس از رحلت رسول خدا (ص) علی بن ابی طالب (ع) مدت بیست و پنج سال خانه نشین بود وبادشمنان دین خدا نجنگید؛ سپس در مدت فرمانروایی اش دست گشود و به مبارزه و جهاد پرداخت؟
فرمود: زیرا در این کار به پیغمبر خدا اقتدا کرد و طرز رفتار آن حضرت را سرمشق خود ساخت، پیغمبر (ص) نیز بعد از رسیدن به مقام پیامبری، سیزده سال در مکه ماند ولی با مشرکان، جهاد نکرد. هم چنین پس از ورود به مدینه تا نوزده ماه با کسی نجنگید، و این بدان جهت بود که در آن مدت، یاوران و نیروی رزمی اندکی در اختیار داشت و قادر نبود علیه دشمنان اقدام مسلحانه کند. هم چنین علی (ع) در آن مدت ۲۵ سال به این دلیل، جهاد با دشمنان خود را کنار گذاشت که نیروی کمکی چندانی در اختیار نداشت که بتواند علیه ایشان اقدام کند، و چون نجنگیدن رسول خدا در مدت سیزده سال- در مکه- و نوزده ماه- در مدینه- باعث بطلان نبوت آن حضرت نمی‌شود، امامت علی (ع) نیز با ترک جهاد در بیست و پنج سال- که هر دو مانعی داشتند- باطل نخواهد شد؛ زیرا برای هر دو بزرگوار، سبب تعطیلی جهاد کمی یاوران فداکار بود.
وَ عَن ابی اسامَة الشّحّام قَالَ: قُلتُ لَابی الحَسن (ع): انَّهُم یَقُولُونَ: مَا مَنَعَ عَلِیّاً ان کَانَ لَهُ حَقٌ ان یَقُومَ بِحَقِّهِ؟ فَقَالَ: انّ اللّه لَم یُکلّف هَذَا احداً الّا نبیَّه فَقَالَ: «فَقَاتَل فِی سَبیلِ اللّه لَاتکلف الّا نَفْسَکَ» وَ قَالَ لِغَیرِهِ: «الّا مُتحرّفاً لِقِتالٍ اوْ مُتحیّزا الَی فِئَةٍ» فَعَلیٌّ (ع) لَم یَجِدْ فِئَة وَ لَو وَجَدَ فِئَة لَقَاتَلَ. [۱۳۴]
از «ابی اسامه شحّام» نقل شده که گفت: به امام کاظم (ع) عرض کردم: مخالفان شیعه می‌گویند علی (ع) چنانچه حقی داشت، چرا برای رسیدن به آن، اقدامی نکرد؟
فرمود: قطعا خداوند به هیچ کس، چنین تکلیفی نکرده؛ مگر پیغمبر خود را که به وی فرمود:
«در راه خدا باید بجنگی، تو جز از برای خویشتن مکلف نیستی». [۱۳۵]
و برای غیر رسول خدا (ص) فرموده است: در میدان جنگ هر کس جز برای تمدید نیرو و حملۀ دوباره یا پیوستن به گروه دیگر، به دشمن پشت کند به خشم خدا روی آورده است. [۱۳۶]
علی (ع) گروهی هر چند ناچیز نیز در اختیار نداشت، و چنانچه دستۀ اندکی هم به دورش گرد می‌آمدند حتما به نبرد قیام می‌کرد.
سُئِلَ ابُوعبدِالله (ع) مَا بَالَ امیرِالمُؤمنینَ (ع) لَم یُقاتِلهُم؟ فَقَالَ: لِلّذِی سَبَقَ فِی عِلْمِ اللّه انْ یَکُونَ، وَ مَا کَانَ لَهُ انْ یُقاتِلهُم وَ لَیسَ مَعَهُ الّا ثلاثةَ رَهطٍ مِنَ المُؤمِنینَ. [۱۳۷]
«ابن ابی عمیر» از یکی اصحاب ائمه (علیهم السلام) روایت کرده است که وی از امام صادق (ع) پرسید: سبب چه بود که امیر مؤمنان (ع) با (غاصبان خلافت) نجنگید؟ فرمود: در علم خدا، چنین که این کار می‌شود؛ با وجودی که جز سه گروه کوچک کمتر از ده نفر از مؤمنان، دیگران حاضر نشدند با وی همراهی کنند برآن حضرت واجب نبود که با آنها بجنگد.
عَن جَابِر بن عَبدالله وَ عَبدالله بن عباس قَالا: قَالَ رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه وآله) فِی وَصیّتِهِ لَامیرالمومنینَ (علیه السلام): یا عَلیّ، انّ قُریشاً ستُظاهِرُ عَلیْکَ وَ تَجْتَمِعُ کَلِمَتُهُمْ عَلَی ظُلمِکَ وَ قَهْرِکَ، فَانْ وَجَدْتَ اعواناً فَجَاهِدهُم، وَ انْ لَم تَجِدْ اعواناً فَکَفّ یَدَکَ وَ احْقِن دَمَکَ، فَانّ الشَّهادَة مِن وَراءِکَ. (لَعَنَ اللّٰه قَاتَلَکَ). [۱۳۸]
«جابر بن عبدالله» و «عبدالله بن عباس» گفته‌اند که: رسول خدا (ص) در وصیت خود به امیر مؤمنان (ع) فرمود:
ای علی! همانا قریش به زودی علیه تو پشت به پشت یکدیگر خواهند داد و برای ستم و شکست دادن و چیره شدن بر تو، با هم یکصدا خواهند شد.
اگر یاورانی پیدا کردی، با آنان مبارزه کن وگرنه دست نگهدار و خونت را هدر مده؛ چون بدون تردید شهادت از پشت سر تو است (خداوند قاتل تو را از رحمت خود، دور گرداند).
عَن سَماعَة، عَن ابیعبدِالله (ع) قَالَ: لَقِیَ عُبّادُ البَصرِیُّ عَلیّ بن الحسین (ع) فِی طَریقِ مَکة، فَقَالَ لَهُ یَا عَلیّ بنِ الحُسَین تَرکتَ الجِهادَ وَ صُعُوبتَه، وَ اقبَلتَ عَلَی الحجّ وَ لینِه، انّ اللّه عزّوجلّ یَقُولُ: «إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» [۱۳۹] فَقالَ عَلیّ بنِ الحُسین (ع): اتِمِّ الآیة فَقالَ «التّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ» الآیة، فَقَالَ علیُّ بن الحسین (ع): اذَا رَأَینَا هَوُلاءِ الّذینَ هَذِهِ صِفَتُهمْ فَالجِهادُ مَعَهُم افضَلُ مِنَ الحجّ. [۱۴۰]
«سماعه» از امام صادق (ع) نقل کرده که آن حضرت فرمود: عباد بصری، امام علی‌بن الحسین (ع) (امام سجاد) را در راه مکه ملاقات کرد [به طعنه] گفت: علی‌بن الحسین! جهاد و سختی‌هایش را ترک کردی و به حج روی آوردی؛ خداوند می‌فرماید: «إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ» [۱۴۱] امام (ع) فرمود: آیه را تا آخر بخوان و تمام کن. آن‌گاه عباد بصری گفت: «التّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ» تا آخر آیه.
امام (ع) فرمود: هنگامی که ببینم کسانی که می‌جنگند، چنین صفاتی دارند، در این صورت جهاد همراه این‌ها از حج بافضیلت‌تر است.
عَن عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ عَمْرو قَالَ قَال لِی أَبُو عَبْدِاللّٰه (ع) یا عَبْد الْمَلِکِ مَا لِی لَاأَرَاکَ تَخْرُجُ إِلَی هَذِهِ الْمَوَضِعِ الَّتِی یَخْرُجُ إِلَیْهَا اهْلَ بِلَادِکَ قَال قُلتُ و أَینِ؟ قَالَ جَدِّةُ وَ عَبَّادَانُ وَ الْمَصِّیصَةِ وَ قَزْوینُ فَقُلتْ انتِظَاراً لِأَمْرِکُم و الِاقُتِداءِ بِکُمْ فَقَالَ إِی وَ اللّٰهُ لَوُ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ قَال قُلْتُ لَهُ فَإِنَّ الزَّیْدِیَّةَ یَقُولُونَ لَیْسَ بَیْنَنَا وَ بَینَ جَعْفَرٍ خَلَافٌ إِلَّا أَنَّهُ لَایَرَی الْجِهَادِ فَقَالَ أَنا لَا أرَاهُ بَلَی و اللّٰهُ إِنّی لَأَرَاهُ وَ لَکِنَّی أَکْرَهُ أنْ أَدعَ عِلْمِی إِلَی جَهْلِهِمْ. [۱۴۲]
عبدالملک بن عمرو گفت: امام صادق (ع) به من فرمود: ای عبدالملک! تو را نمی‌بینم به مواضعی بروی که همشهری‌هایت (برای جنگ) رفتند؟
عبدالملک می‌گوید: گفتم: منظورتان کجاست؟ امام (ع) فرمود: (شهرهای) جده، عبادان، مصیصه و قزوین. گفتم: ما منتظر امر شما هستیم. و از شما پیروی می‌کنیم. امام (ع) فرمود: آری قسم به خدا اگر رفتن آن‌ها خیر وصلاح بود، نمی‌توانستند برای رفتن به آن جا از ما سبقت بگیرند.
به امام (ع) عرض کردم: فرقۀ زیدیه می‌گویند: بین ما و (امام) جعفر (ع) اختلاف نظری نیست، مگر این که او جهاد را قبول ندارد.
امام (ع) فرمود: آیا من قبول ندارم؟ به خدا سوگند که من معتقد به جهاد هستم. اما می‌دانم که برای جهاد، شرایطی است، و خوش ندارم که عمل به علم خود را رها کنم و پیرو جهالت ایشان گردم؛ پس همین مرا از رفتن به سوی آن‌ها باز می‌دارد.
عَن ابِی جَعفر مُحمد بن علیّ (علیهما السلام)، انَّهُ قَالَ: اذَا اجْتَمَعَ لِلِامَامِ عِدَّةُ اهلِ بَدرٍ- ثَلاثَمائةُ وَ ثَلاثَةُ عَشَر- وَجَبَ عَلیهِ القِیامُ وَالتّغییرُ. [۱۴۳]
امام باقر (ع) فرمود:
«هرگاه به اندازه مسلمانانی که در جنگ بدر حضور داشتند- ۳۱۳ تن- پیرامون امام گرد آمدند، بر او واجب می‌شود قیام کند و اوضاع را دگرگون سازد.»
توضیح: شرط دیگر وجوب جهاد، داشتن نیرو، امکانات و تجهیزات است که در اصطلاح فقه «مبسوط الید» نامیده می‌شود. هر گاه امام عادل فاقد عدّه و عُدّه باشد وجوب جهاد به عنوان یک تکلیف از او ساقط می‌شود.

اذن پدر و مادر

عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ (ع) قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إنِّی رَاغِبٌ فِی الْجِهَادِ نَشِیطٌ قَالَ (ص): فَجَاهِدْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِنَّکَ إنْ تُقْتَلْ کُنْتَ حَیّاً عِنْدَ اللَّهِ تُرْزَقُ وَ إِنْ مِتَّ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُکَ عَلَی اللَّهِ وَ إِنْ رَجَعْتَ خَرَجْتَ مِنَ الذُّنُوبِ کَمَا وُلِدْتَ فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنَّ لِی وَالِدَیْنِ کَبِیرَیْنِ یَزْعُمَانِ أَنَّهُمَا یَأْنَسَانِ بِی وَیَکْرَهَانِ خُرُوجِی. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): أَقِمْ مَعَ وَالِدَیْکَ فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَأُنْسُهُمَا بِکَ یَوْماً وَ لَیْلَةً خَیْرٌ مِنْ جِهَادِ سَنَةٍ. [۱۴۴]
«جابر» از امام صادق (ع) نقل می‌کند که فرمود: مردی خدمت پیامبر (ص) آمد و گفت: ای رسول خدا! من به راستی مشتاق جهاد هستم. رسول خدا (ص) فرمود: پس در راه خدا جهاد کن که اگر کشته شوی، زنده هستی و نزد خدا روزی می‌خوری، و اگر مُردی اجر تو بر خداست و اگر (از جبهه) برگشتی، از گناهان پاک شده‌و مانند کسی می‌شوی که تازه متولد شده است. آن گاه مرد گفت: ای رسول خدا پدر و مادر پیری دارم که با من انس گرفته‌اند و دوست ندارند که از آنها جدا شوم. رسول خدا (ص) فرمود: (در این صورت) نزد پدر و مادرت بمان. قسم به کسی که جانم در دست اوست، یک شبانه روز در خدمت آنها بودن (برای تو) بهتر از یک سال جهاد در راه خداست.
توضیح: ممکن است روایت به موردی خاص (مثلا جهاد ابتدایی و یا کافی بودن تعداد نیروها در جبهه) اشاره داشته باشد لذا نمی‌توان مفهوم آن را به همه موارد تعمیم داد.

وجوب جهاد بر مردان و افراد سالم

(قَال رَسُول اللّه (صلی الله علیه و آله): کَتَبَ اللّه الجِهادَ عَلَی رِجالِ أُمّتِی، وَالغِیرَةَ عَلَی نِساءِ أُمّتی، فَمَن صَبَرَ مِنهُنّ وَاحْتَسَبَ اعْطَاهَا اللّهُ أَجرَ شَهیدٍ». [۱۴۵]
پیغمبر خدا (ص) فرمود: خداوند، جهاد را بر مردان و غیرت (/ تعصب ناموسی) را بر زنان امت من واجب کرد؛ پس هر زنی که بردباری پیشه کند و خویشتن‌دار باشد، خداوند ثواب و پاداش شهید را به وی عطا فرماید.

وجوب دعوت کفار به اسلام قبل از نبرد

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤمِنینَ (ع) بَعَثَنِی رَسُولُ اللّٰهِ (ص) إلَی الَیمَنِ فَقَالَ یَا عَلِیُّ لَاتُقَاتِلَنَّ أَحَداً حَتَّی تَدْعُوُهُ إِلَی الْإِسْلَامَ وَ ایْمُ اللّٰهَ لَإِنْ یَهْدِیَ اللّٰهُ عَزَّوَجَلَّ عَلی یَدَیْکَ رَجُلًا خَیْرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ وَ لَک وَلَاؤُهُ یَا عَلِی‌غُ. [۱۴۶]
حضرت علی (ع) فرمود: پیامبر خدا مرا به یمن فرستاد و فرمود:
ای علی! با احدی نمی‌جنگی مگر این که قبل از جنگ، او را به اسلام دعوت کنی. اگر خداوند یک نفر را به وسیلۀ دعوت تو به اسلام، هدایت کند برای تو بهتر است از آنچه خورشید بر آن طلوع و غروب می‌کند و تو بر آن ولایت داشته باشی.
عَنِ النّبیّ (صَلّی اللّه علیه و آله) انّهُ قَالَ: لَا تُقاتَلُ الکُفّارُ الّا بَعْدَ الدُّعاءِ. [۱۴۷]
از پیغمبر (ص) روایت شده که: با کفار، جنگیده نمی‌شود مگر بعد از دعوت آن‌ها به اسلام.
دعائم الاسلام: عَن عَلیّ (علیه السلام) انّه [رَسُولُ اللّٰه (ص)] قال: لَا یُغْزَ قَومٌ حَتّی یُدْعَوا.[۱۴۸]
(دعائم الاسلام) از علی (ع) روایت کرده که رسول خدا فرمود: با هیچ قومی جنگ نمی‌شود مگر آن که به اسلام دعوت شده باشند.
توضیح: ابن اثیر در توضیح روایت می‌گوید: مقصود این است که هرگاه دعوت اسلام به آن‌ها نرسیده باشد [ابتدا دعوت شوند و سپس جنگ شروع شود] اگرچه وقتی با دعوت مجدد، حجت تاکید شود، نیکوتر است، و در صورتی که قبلا دعوت اسلام به آنان رسیده باشد، اشکالی ندارد که بدون دعوت به اسلام، با آنان جنگ شروع شود (چنانکه) پیغمبر خدا (ص) بر «بنی مصطلق» شبیخون زد، در حالی که آن‌ها بی‌خبر بودند. در این نبرد، جنگاوران‌شان را کشت و همسران و فرزندان‌شان را اسیر کرد در حالی که امیر مؤمنان فرمود:
[چون] «آن مردم، به آنچه به آن دعوت می‌شدند، آگاهی داشتند.» [۱۴۹]
عَن ابِی عَبداللّهِ، عَن ابیهِ، عَن آبائِه، عَن امیرالمؤمنینَ (علیهم السلام): انّ رَسُولَ اللّه (صلی الله علیه و آله) کَانَ اذَا بَعَثَ جَیشاً او سَریّة، اوصَیٰ صَاحِبَها بِتَقوَی اللّهِ فِی خَاصّةِ نَفسِهِ، وَ مَن مَعَهُ مِن المُسلِمینَ خَیراً، وَ قَالَ: اغزُوا بِسْمِ اللّهِ وَ فِی سَبِیلِ اللّه، وَ عَلَی مِلّة رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله) وَ لَا تُقاتِلُوا القَومَ حَتّی تَحتَجُّوا عَلیهِم، بِانْ تَدْعُوَهُم الَی شَهادة انْ لَا الَه الّا اللّه وَ انّ مُحمداً رَسوُلُ اللّه، وَ الاقرار بَمَا جاءَ بِهِ مِنْ عِندِ اللّهِ، فَان اجابُوکُم فَاخْوانُکم فَی الدِّینِ. [۱۵۰]
از امام صادق- از قول پدرش، او نیز از پدرانش، از امیر مؤمنان- برای‌ما روایت شده که: پیغمبر خدا (ص) آن‌گاه که لشکر، یا فوج سپاهی را به جایی اعزام می‌کرد فرمانده آن را به طور خصوصی سفارش می‌کرد که از محرمات الهی بپرهیزد. از افراد تحت فرماندهی او نیز می‌خواست که نیکوکار باشند و می‌فرمود: «به نام خدا و در راه خدا و بنابر وظایف آیین پیغمبر خدا (ص) برای نبرد بشتابید ولی تا حجت را بر آنان تمام نکرده‌اید به کارزار نپردازید. و از آنان بخواهید، به یگانگی خدا و این که محمد، پیامبر او است و به آنچه از جانب خدا بر او نازل گردیده اعتراف کنند. پس اگر پاسخ مثبت دادند، برادران دینی شما خواهند شد.

کیفیت دعوت به اسلام

عَنِ الزُّهْریِّ قَالَ دَخَلَ رِجَالٌ مِنْ قِرَیْشٍ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (ع) فَسَأَلوه کیفَ الدَّعوةُ إِلَی الدِّینَ فَقَال تَقُولُ بِسْمِ اللّٰه الرَّحْمَنِ الرَّحیمِ أدْعُوکَ إِلَی اللّٰهِ عَزَّوَجَلَّ وَ إِلَی دِینِهِ وَ جِمَاعُهُ أَمْرَانِ أَحدُهُمَا مَعْرِفَةُ اللّٰهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْآخَرُ الْعَمَلُ بِرِضْوَانِهِ وَ إِنَّ مَعْرِفَةَ اللّٰهِ عَزَّوَجَلَّ أَنْ یُعْرَفَ بِالْوَحْدَانِیَّةِ وَ الرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ و الْعِزَّةِ وَ الْعِلْمِ وَ الْقُدْرةِ وَ الْعُلُوِّ عَلَی کْلِّ شَیْ‌ءٍ وَ أَنَّهُ النَّافِعُ الضَّارُّ الْقَاهِرُ لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ الَّذی لَاتُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ وَ هُوَ اللَّطِیفِ الْخَبِیرُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ مَا جَاءَ بِهِ هوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ عَزَّوَجَلَ وَ مَا سِوَاهُ هُوَ الْبَاطِلُ فَأِذَا أَجَابُوا إِلَی ذَلِکَ فَلَهُم مَالِلْمِسلمِینَ‌وَ عَلَیْهِمْ مَا عَلَی الْمُسْلِمینَ. [۱۵۱]
«زهری» می‌گوید: جمعی از مردان قریش بر امام علی بن الحسین (ع) وارد شدند و درباره چگونگی دعوت به دین از آن حضرت پرسیدند.
امام (ع) فرمود: (در دعوت به دین) می‌گویی: بسم اللّٰه الرحمن الرحیم، تو را به خدای عزوجل و دینش دعوت می‌کنم و این دعوت در دو امر جمع می‌شود:
۱- شناخت خداوند ۲- عمل به آنچه خداوند راضی است. و معرفت خداوند به این است که بشناسد خدا را به یگانگی و مهربانی و رحمت و عزت و علم و قدرت و این که او برتر از هر چیزی است. و به درستی که اوست نافع و آسیب رساننده مسلط برهر چیز. اوست که دیده‌ها او را نمی‌بینند ولی او دیده‌ها را می‌بیند و او لطیف و آگاه است.
و به درستی که محمد (ص) بنده و پیامبر اوست و آنچه بر او نازل شده، حق و از جانب خداوند آمده است. و غیر او هر چه باشد. باطل است. پس اگر (به دین خدا دعوت شده را اجابت کرده مسلمان شدند، به مانند مسلمانان از حق و حقوق برخوردارند.

دفاع

وجوب دفاع، به خاطر جلوگیری از فساد و تباهی

... وَ لَوْ لٰا دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعٰالَمِینَ.[۱۵۲]
و اگر خداوند برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نمی‌کرد، قطعاً زمین تباه می‌گردید.
ولی خداوند نسبت به جهانیان تفضل دارد.

وجوب دفاع جهت حفظ نشانه‌های عبودیت

... وَ لَوْ لٰا دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوٰامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَوٰاتٌ وَ مَسٰاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللّٰهِ کَثِیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللّٰهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ. [۱۵۳]
و اگر خدا بعضی از مردم را با بعض دیگر دفع نمی‌کرد، صومعه‌ها و کلیساها و کنیسه‌ها و مساجدی که نام خدا در آنها بسیار برده می‌شود، سخت ویران می‌شد، و قطعاً خدا به کسی که [دین] او را یاری می‌کند، یاری می‌دهد؛ چرا که خدا سخت نیرومندِ شکست‌ناپذیر است.

وجوب دفاع به خاطر دفع ستم و تجاوز

أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقٰاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ. [۱۵۴]
به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت [جهاد] داده شده است؛ چرا که مورد ظلم قرار گرفته‌اند، و البته خدا بر پیروزی آنان سخت تواناست.
وَ قٰاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمٰا یُقٰاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ. [۱۵۵]
و همگی با مشرکان بجنگید چنانکه آنان همگی با شما می‌جنگند و بدانید که خدا با پرهیزکاران است.
رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَیْثُ جَاءَ فَإِنَّ الشَّرَّ لَا یَدْفَعُهُ إِلَّا الشَّرُّ. [۱۵۶]
پاسخ کلوخ انداز سنگ است چرا که شر را تنها شر دفع می‌کند.
وَ قَالَ (ع) لِابْنِهِ الْحَسَنِ (ع) لَا تَدْعُوَنَّ إِلَی مُبَارَزَةٍ وَ إِنْ دُعِیتَ إِلَیْهَا فَأَجِبْ فَإِنَّ الدَّاعِیَ إِلَیْهَا بَاغٍ وَ الْبَاغِیَ مَصْرُوعٌ. [۱۵۷]
کسی را به مبارزه مطلب، اما اگر تو را به هماوردی خواندند، بپذیر، چه پیکارجو ستمگر است و ستمگر ناکام.

وجوب دفاع در هر شرایطی بی شرط

عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ دَخَلَ أَرْضَ الْحَرْبِ بِأَمَانٍ فَغَزَا الْقَوْمَ الَّذِینَ دَخَلَ عَلَیْهِمْ قَوْمٌ آخَرونَ قَالَ عَلَی الْمُسْلِمِ أَنْ یَمْنَعَ نَفْسَهُ وَ یُقَاتِلَ عَنْ حُکْمِ اللَّهِ وَ حُکْمِ رَسُولِهِ وَ أَمَّا أَنْ یُقَاتِلَ الْکُفَّارَ عَلَی حُکْمِ الْجَوْرِ وَ سُنَّتِهِمْ فَلَا یَحِلُّ لَهُ ذَلِکَ. [۱۵۸]
«طلحه بن زید» می‌گوید از امام صادق (ع) درباره مردی که با امان نامه داخل سرزمین «دار الحرب» شده سؤال کردم: وی در دار الحرب بوده که به آن سرزمین حمله می‌شود (البته نه مسلمانان) حال وی چه کند؟ امام (ع) فرمود: بر این مسلمان است که از جان خود محافظت و دفاع کند و این که به حکم خدا و رسول خدا (ص) بجنگد. اما اگر به دستور و روش حکومت جور، با کفار بجنگد، جایز نیست.
عَن مُحمّد بن عبداللّه قَالَ: سَألتُ ابَاالحَسن الرّضا (ع) عَن قَومٍ خَرَجُوا وَ قَتَلُوا اناساً مِن المُسلِمِین وَ هَدّمُوا المساجِدَ وَ انَّ المتولّی [المستوفی، المتوفی] هَارونَ بَعَثَ الَیهِم فَاخِذُوا وَ قُتِلُوا وَ سُبِیَ النّساءُ وَ الصِبیانُ هَل یَستقیمُ شِراءُ شَی‌ءٍ مِنهنَّ وَ یُطاهُنّ امْ لَا؟ قَالَ: لَابَأسَ بِشراءِ مَتاعِهِنّ وَ سبیهِنّ. [۱۵۹]
«محمدبن عبدالله» گوید: از امام رضا (ع) پرسیدم: از گروهی (از اقلیت‌های مذهبی) که شورش کردند و چند تن از مسلمان‌ها را کشتند و چند مسجد را ویران کردند، سرپرست امور مملکت (سلطانی که ظاهرا بازگیرنده حقوق و سرپرست امور مسلمین بود و مرد) هارون، ماموران را فرستاد و آنان را دستگیر کردند و کشتند و تمام زن و بچه‌شان را به اسارت گرفتند، آیا خریدن و همخوابگی با آنان درست است یا نه؟ فرمود: خریدن کالا و کنیزان‌شان اشکالی ندارد.
توضیح: در صورتی خرید کالا و کنیزان شورشیان و غارتگران اشکال ندارد که آنان کافر باشند نه مسلمان. چون استرقاق مسلمان جایز نیست.

جواز دفاع در حاکمیت سلطان جائر

عَنْ یُونُسَ قَالَ سَأَلَ أَبَا الْحَسَنِ (ع) رَجُلٌ وَ أَنَا حَاضِرٌ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ رَجُلًا مِنْ مَوَالِیکَ بَلَغَهُ أَنَّ رَجُلًا یُعْطِی سَیْفاً وَ قَوْساً فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَأَتَاهُ فَأَخَذَهُمَا مِنْهُ ثُمَّ لَقِیَهُ أَصْحَابُهُ فَأَخْبَرُوهُ أنَّ السَّبِیلَ مَعَ هَؤُلَاءِ لَایَجُوزُ وَ أَمَرُوُ بِرَدِّهِمَا قَالَ فَلْیَفْعَلْ قَالَ قَدْ طَلَبَ الرَّجُلَ فَلَمْ یَجِدْهُ وَ قِیلَ لَهُ قَدْ قَضَی الرَّجُلُ قَالَ فَلْیُرَابِطْ وَلَا یُقَاتِلْ قُلْتُ مِثْلَ قَزْوِینَ وَ عَسْقَلَانَ وَ الدَّیْلَمِ وَ مَا أَشْبَهَ هَذِهِ الثُّغُورَ؟
فَقَالَ نَعَمْ قَالَ فَإِنْ جَاءَ الْعَدُوُّ إِلَی المَوْضِع الَّذِی هُوَ فِیهِ مُرَابِطٌ کَیْفَ یَصْنَعُ قَالَ یُقَاتِلُ عَنْ بَیْضَةِ الْإِسْلَامِ قَالَ یُجَاهِدُ قَالَ لَاإِلَّا أَنْ یَخَافَ عَلَی دَارِ الْمُسْلِمِینَ أَرَأَیْتَکَ لَوْ أَنَّ الرُّومَ دَخَلُوا عَلَی الْمُسْلِمِینَ لَم یَنبَغ لَهُم أَن یَمنَعُوهُم قَالَ یُرابِطُ وَ لَا یُقاتِلُ وَ إِن خَافَ عَلَی بَیضَةِ الاسلَامِ وَ المُسلِمِینَ قَاتَلَ فَیَکُونُ قِتَالُهُ لِنَفْسِهِ لَالِلسُّلْطَانِ لِأَنَّ فِی دُرُوسِ الْإِسْلَامِ دُرُوسَ ذِکْرِ مُحَمَّدٍ (ص).[۱۶۰]
«یونس» می‌گوید مردی از امام رضا (ع)- در حالی که من نیز در مجلس حاضر بودم- پرسید:
فدایت شوم، به مردی از دوستداران شما خبر رسیده شخصی شمشیر و مرکب در اختیار او می‌گذارد تا در راه خدا جهاد کند. دوستانش به او خبر می‌دهند که جنگیدن به همراه این افراد جایز نیست و به او می‌گویند: تجهیزاتی را که از آن مرد گرفته، به او برگرداند.
امام (ع) فرمود: این کار را باید بکند و آن‌ها را باید به صاحبش برگرداند. مرد گفت: برای یافتن آن شخص رفته ولی او را پیدا نکرده است و به او گفته‌اند که او مرده است.
امام (ع) فرمود: حال که چنین است، در مرزهای اسلام به مرزبانی بپردازد ولی نجنگد. گفتم:
(در مناطقی) مانند: قزوین، عسقلان، دیلم و شبیه به آن‌ها (که اهل شرکند) مرزبانی کند؟
امام (ع) فرمود: آری.
آن مرد پرسید: اگر دشمن به منطقه‌ای که وی مرزبانی می‌کند، حمله کرد او چه کند؟
فرمود: از کیان اسلام، دفاع کند.
گفت: یعنی جهاد کند؟ فرمود: نه، مگر این که خطری خانه و کاشانه مسلمانان را تهدید نماید.
مثلًا اگر روم به سرزمین مسلمانان تجاوز کند، نظر تو این است که نباید جلوی آن‌ها بایستند؟! آن گاه امام فرمود: مرزبانی کند ولی نجنگد در عین حال اگر بر کیان اسلام خطری پیش آید باید با دشمن بجنگد؛ البته هدف فقط دفاع از اسلام باشد و نظری به حاکم جور نداشته باشد و جنگ با کفار را یک وظیفه فردی در برابر اسلام بداند، زیرا یکی از راه‌های محو اسلام، از یاد بردن نام (حضرت) محمد (ص) است.

آثار و برکات جهاد

سامان یافتن دین و دنیا در سایۀ جهاد

قَال امیرالمومنین (ع): انَّ اللّهَ فَرَضَ الجِهادَ وَ عَظَّمَهُ وَ جَعَلَهُ نُصرةً وَ نَاصِرَةً، وَ اللّهِ مَا صَلُحَتْ دُنیا وَلادینٌ الّابِهِ. [۱۶۱]
امام علی (ع): به درستی، خداوند، جهاد را واجب کرد و آن را بزرگ شمرد. آن را یاری و یاری دهندۀ (خویش) قرار داد. قسم به خدا که دین و دنیا، اصلاح نمی‌شود مگر به جهاد!

دستیابی به احدَی الحُسنَیین (پیروزی یا شهادت)

قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنٰا إِلّٰا إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللّٰهُ بِعَذٰابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینٰا فَتَرَبَّصُوا إِنّٰا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ. [۱۶۲]
بگو: آیا برای ما جز یکی از این دو نیکی را انتظار دارید (یا پیروزی یا شهادت) در حالی که ما انتظار می‌کشیم که خدا از جانب خود (در آن جهان) عذابی به شما برساند و یا به دست ما (مجازات شوید) پس انتظار بکشید که ما هم با شما در انتظاریم!

برخورداری از تمامی خیرات دنیا و آخرت (رستگاری واقعی)

لٰکِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولٰئِکَ لَهُمُ الْخَیْرٰاتُ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. [۱۶۳]
ولی پیامبر و کسانی که با او ایمان آورده‌اند، با مال و جانشان به جهاد برخاسته‌اند و اینان‌اند که همۀ خوبی‌ها برای آنان است، اینان همان رستگاران‌اند.
أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ. [۱۶۴]
خدا برای آنان باغهایی از بهشت آماده کرده است که از زیر [درختان] آن نهرها روان است، [و] در آن جاودانه‌اند. این همان رستگاری بزرگ است.

پایدار شدن دین و ارزش‌های الهی

«الجِهادُ عِمادُ الدّینِ وَ مِنهاجُ السُّعداءِ». [۱۶۵]
جهاد، ستون دین و راه (زندگی) نیک بختان است.

نابودی دشمنان، التیام بخش دل مؤمنان

قٰاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ بِأَیْدِیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ. [۱۶۶]
با آنان بجنگید، که خداوند آنان را به دست شما مجازات می‌کند رسوایشان می‌سازد و شما را بر ایشان پیروزی بخشد و دلهای گروهی از مؤمنان را شفا می‌بخشد. (و بر قلب آنها مرهم می‌نهد)
وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ وَ یَتُوبُ اللّٰهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ. [۱۶۷]
و خشم دلهایشان (مؤمنان) را از میان می‌برد! و خدا توبۀ هرکه را بخواهد (و شایسته بداند)، می‌پذیرد، و خدا دانای حکیم است.

استقلال و پایداری جامعه

عَن عُمر بن ابان، عن ابی عبدِاللّه (ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّهِ (ص): الخَیرُ کُلُّه فِی السّیفِ، وَتَحْتَ ظِلِّ السّیفِ، وَلَا یُقِیمُ النَّاسَ الّا السَّیفَ، وَالسُّیُوفُ مَقالِیدُ الجَنّةِ وَ النَّارِ. [۱۶۸]
«عمربن ابان از امام صادق (ع) و ایشان از رسول خدا (ص) چنین نقل کرد: تمام نیکی‌ها، در شمشیر و زیر سایۀ شمشیر است و مردم را، پایدار نمی‌دارد جز شمشیر؛ و شمشیرها، کلیدهای بهشت و دوزخ‌اند.
وَ قَالَ (صلی الله علیه و آله): انّ اللّه یَدفَعُ بِمَنْ یُجاهِدُ عَمَّنْ لَا یُجاهِدُ. [۱۶۹]
پیامبر (ص) فرمود: «به راستی خداوند به وسیله مجاهد، (بلاها را) از کسی که جهاد نمی‌کند دور می‌گرداند.

مصونیت جامعه از آسیب و گرفتاری

عَن عَلیّ بن ابی طَالبً (علیه السلام) قَالَ: ثَلاثةٌ انْ انتُم فَعَلْتُموهُنّ لَم یُنزَلْ بِکُمْ بَلاءٌ: جِهادُ عَدُوِّکُم، وَ اذَا رَفَعْتُم الَی ائِمّتِکُم حُدُودَکُم فَحَکمُوا فِیهَا (بِالعَدلِ)، وَ مَا لَم یَترُکُوا الجِهادَ).[۱۷۰]
علی (ع) فرمود: «سه چیز است که اگر آن‌ها را انجام دهید، هیچ بلا و آسیبی بر شما فرود نخواهد آمد:
۱- جهاد (مسلحانه) با دشمنانتان.
۲- عدالت حاکمان، آن‌گاه که در حدود الهی، شکایتی نزدشان ببرید.
۳- تا وقتی که جهاد را کنار نگذارده‌اید.

بهره مندی از غنایم

وَ عَن عَلیّ صَلَواتُ اللّه عَلَیه انّ رَسُولَ اللّه صَلّی اللّه عَلیهِ وَ آلِه قَال: سَافِرُوا تَصِحّوا وَ اغْزُوا تَغْنِمُوا، وَ حِجّوا تَسْتَغْنُوا. [۱۷۱]
علی (ع) از رسول خدا (ص) چنین نقل کرد: سفر کنید تا سلامت بمانید، و بجنگید و غنیمت به دست آورید و به حج روید تا بی‌نیاز شوید.

سختی‌های جنگ

سختی‌ها و دشواری‌های جنگ

لَقَدْ تٰابَ اللّٰهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مٰا کٰادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِیمٌ. [۱۷۲]
به یقین، خداوند رحمت خود را شامل حال پیامبر و مهاجران و انصار که در زمان عسرت و دشوار (در جنگ تبوک) از او پیروی کردند نمود، بعد از آنکه چیزی نمانده بود که دلهای دسته‌ای از آنان از حق منحرف شود. (و از میدان جنگ باز گردند)؛ سپس خداوند توبه آنها را پذیرفت؛ چرا که او نسبت به آنان مهربان و رحیم است!
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتّٰی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ أَلٰا إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ. [۱۷۳]
آیا پنداشتید که داخل بهشت می‌شوید و بی‌آن که حوادثی همچون گذشتگان به شما برسد؟! آنان دچار سختی و زیان شدند و به [هول و] تکان درآمدند، تا جایی که پیامبر [خدا] و کسانی که با وی ایمان آورده بودند، گفتند: پیروزی خدا کی خواهد بود؟ هش دار، که پیروزی خدا نزدیک است.
توضیح: کاربرد کلمه «البأساء و الضراء» در مورد جنگ اشاره به سختی‌های جنگ دارد.
قٰالَ: ... الٰا انَّ الحَربَ شَرُّهٰا ذَریعٌ، وَ طَعمُهٰا فَظیعٌ، وَ هِیَ جُرَعٌ مُستَحساةٌ. [۱۷۴]
امام حسین (ع) فرمود: بدانید! شرّ جنگ، تند و سریع و فراگیر و مزه‌اش بسیار ناپسند است، در حالی که جرعه‌هایش (به ناچار) سرکشیدنی است.

ناگوار بودن جنگ

ناگوار بودن جنگ در ذائقه انسانها

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لٰا تَعْلَمُونَ. [۱۷۵] جهاد در راه خدا بر شما واجب شده است، در حالی که برای شما ناگوار است و بسا چیزی را خوش نمی‌دارید حال آن خیر شما در آن است، و بسا چیزی را دوست می‌دارید حال آن که شر شما در آن است. و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلٰاةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النّٰاسَ کَخَشْیَةِ اللّٰهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قٰالُوا رَبَّنٰا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتٰالَ لَوْ لٰا أَخَّرْتَنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتٰاعُ الدُّنْیٰا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقیٰ وَ لٰا تُظْلَمُونَ فَتِیلًا. [۱۷۶]
آیا ندیدی کسانی را که (در مکه) به آنان گفته شد: [فعلًا] دست [از جنگ] بدارید، و نماز را برپا کنید و زکات بدهید، (اما آنها از این دستور ناراحت بودند) و [لی] همین که جنگ (در مدینه) بر آنان مقرّر شد، بناگاه گروهی از آنان از مردم [مشرکان مکه] می‌ترسیدند مانند ترس از خدا یا ترسی سخت‌تر، و گفتند: پروردگارا! چرا بر ما جهاد مقرر داشتی؟ چرا ما را تا مدّتی کوتاه مهلت ندادی؟ به آنها بگو: برخورداری [از این] دنیا اندک، و برای کسی که تقوا پیشه کرده، آخرت بهتر است، و [در آنجا] به قدر نخ هستۀ خرمایی بر شما ستم نخواهد رفت.
کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ. [۱۷۷]
همان‌گونه که پروردگارت تو را از خانه‌ات به حقّ بیرون آورد [به سوی میدان بدر] و حال آنکه دسته‌ای از مؤمنان سخت کراهت داشتند.
وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللّٰهُ إِحْدَی الطّٰائِفَتَیْنِ أَنَّهٰا لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ. [۱۷۸]
و [به یاد آورید] هنگامی را که خدا یکی از دو دسته [کاروان تجارتی ابو سفیان یا سپاه قریش] را به شما وعده داد که از آنِ شما باشد، و شما دوست داشتید که دستۀ بی سلاح برای شما باشد، و [لی] خدا می‌خواست حق [اسلام] را با کلمات خود ثابت و کافران را ریشه‌کن کند.
توضیح: دوست داشتن دستیابی به کاروان تجارتی قریش، نشان می‌دهد که مسلمانان تمایلی به جنگ نداشته‌اند.
امام حسین (ع): ... الَا انَّ الحَربَ شَرُّهَا ذَریعٌ، وَ طَعمُهَا فَظِیعٌ، وَ هِیَ جُرعٌ مُستَحساةٌ.[۱۷۹]
امام حسین (ع) فرمود: بدانید! شرّ جنگ تند و سریع و فراگیر و مزه‌اش بسیار ناپسند است، در حالی که جرعه‌هایش (به ناچار) سرکشیدنی است.

لزوم پایداری در جنگ

وجوب استقامت و پایداری در برابر دشمن

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. [۱۸۰]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید هنگامی که (در میدان نبرد) با گروهی روبه رو می‌شوید، ثابت قدم باشید؛ و خدا را فراوان یاد کنید، تا رستگار شوید.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. [۱۸۱]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صبر کنید و ایستادگی ورزید و مرزها را نگهبانی کنید و از خدا پروا نمایید، امید است که رستگار شوید.
یٰا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ وَ لٰا تَرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ.[۱۸۲]
ای قوم من، به سرزمین مقدّسی که خداوند برای شما مقرر داشته است، درآیید، و به عقب بازنگردید که زیانکار خواهید شد.

تکلیف مقاومت یک مسلمان در مقابل ده نفر از کافران درصدر اسلام

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتٰالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لٰا یَفْقَهُونَ. [۱۸۳]
ای پیامبر، مؤمنان را به جهاد برانگیز. اگر از [میان] شما بیست تن شکیبا باشند، بر دویست تن [از کافران] چیره می‌شوند و اگر از شما یکصد تن [شکیبا] باشند، بر هزار تن از کافران پیروز می‌گردند؛ چرا که آنان قومی‌اند که نمی‌فهمند.

تخفیف تکلیف مقاومت یک مسلمان در مقابل دو نفر از کافران به خاطر ضعف ایمان

الْآنَ خَفَّفَ اللّٰهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صٰابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ. [۱۸۴]
اکنون خدا بر شما تخفیف داده و معلوم داشت که در شما ضعفی هست. پس اگر از [میان] شما یکصد تن شکیبا باشند، بر دویست تن پیروز گردند، و اگر از شما هزار تن [شکیبا] باشند، به توفیق الهی بر دو هزار تن غلبه کنند، و خدا با شکیبایان است.
توضیح: به خاطر ضعف ایمانی و روحی که عارض بر مسلمانان شد، خداوند تکلیف یک نفر در مقابل ده نفر را تخفیف داد و به یک نفر در مقابل دو نفر الزام کرد.

جهادگریزی فرار و تخلّف

حرمت جهادگریزی

حرمت فرار از مقابل دشمن

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلٰا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبٰارَ. [۱۸۵]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هرگاه [در میدان نبرد] با انبوه کافران برخورد کردید که [به سوی شما] روی می‌آورند، به آنان پشت مکنید (و فرار ننمایید).
وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلّٰا مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَةٍ فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ. [۱۸۶]
و هر که در آن هنگام به آنان پشت کند- مگر آنکه [هدفش] کناره‌گیری از میدان برای نبردی [مجدّد] یا پیوستن به جمعی [دیگر از همرزمانش] باشد- قطعاً (چنین کسی) به خشم خدا گرفتار خواهد شد، و جایگاهش دوزخ است، و چه بد سرانجامی است!
قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْفِرٰارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لٰا تُمَتَّعُونَ إِلّٰا قَلِیلًا. [۱۸۷]
بگو: اگر از مرگ یا کشته شدن بگریزید، هرگز این فرار برای شما سود نمی‌بخشد، و در آن صورت جز اندکی [از زندگانی] برخوردار نخواهید بود.
وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلّٰا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلیٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللّٰهُ الشّٰاکِرِینَ. [۱۸۸]
محمد، جز فرستادۀ خداست که پیش از او هم پیامبرانی بودند. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به عقب بر می‌گردید؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیت و کفر بازگشت خواهید نمود؟) و هر کس به عقب برگردد، هرگز هیچ زیانی به خدا نمی‌رساند، و به زودی خداوند شاکران را پاداش می‌دهد.
إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لٰا تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرٰاکُمْ فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلٰا تَحْزَنُوا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لٰا مٰا أَصٰابَکُمْ وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ. [۱۸۹]
(به خاطر بیاورید) آنگاه که به سمت کوه می‌گریختید و دور می‌شدید و به هیچ کس توجه و التفات نمی‌کردید و پیامبر در پی شما می‌خواندتان؛ سپس اندوه‌ها را یکی پس از دیگری جزا داد، تا برآنچه از دست دادید و بر آنچه به شما رسید، اندوهگین مشوید و خدا بدانچه می‌کنید آگاه است.
قَالَ اللّه لِقَومٍ عَابَهُمْ (قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْفِرٰارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لٰا تُمَتَّعُونَ إِلّٰا قَلِیلًا.[۱۹۰]
وَ ایْمُ اللّه لَئِنْ فَرَرْتُم مِن سَیفِ العَاجِلَة لَا تَسلِمُونَ مِن سَیفِ الآخِرةِ، فَاسْتَعِینُوا بِالصّدقِ وَالصَّبرِ، فَانَّهُ بَعدَ الصّبرِ یَنْزِلُ النَّصرُ. [۱۹۱]
امیر مؤمنان (ع) مردم را تشویق کرد و فرمود: خداوند دربارۀ قومی که نکوهش‌شان کرده، چنین فرموده است: « (ای پیغمبر! به آن‌ها بگو) اگر از مردن یا کشته شدن بگریزند، آن فرار هرگز برای شما سودمند نخواهد بود، و جز اندک زمانی کامیاب نخواهید شد».[۱۹۲]
و سوگند به آفریدگار، شاید از دم شمشیر این جهان بگریزید، اما از دم شمشیر (عذاب) آخرت در امان نمی‌مانید. از راستی و پایداری، مدد بگیرید که بر اثر صبر، نوبت ظفر آید.»

فرار از جنگ از گناهان کبیره

عَن امیرالمؤمنینَ (علیه السلام) انّهُ قَالَ: الفِرارُ مِن الزَّحفِ مِن الْکَبائِرِ. [۱۹۳]
امیرمؤمنان (ع) فرمود: «فرار کردن از میان لشکر انبوهی که در حال حمله به دشمن است، از گناهان بزرگ به حساب می‌آید.

حرمت تخلف و سرباز زدن از جنگ

مٰا کٰانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرٰابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللّٰهِ وَ لٰا یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ. [۱۹۴]
مردم مدینه و بادیه نشینان را نَرَسد که از [فرمان] پیامبر خدا (ص) سرباز زنند و جان خود را عزیزتر از جان او بدانند؛ [و به جبهه جنگ نروند] قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرٰابِ سَتُدْعَوْنَ إِلیٰ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقٰاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللّٰهُ أَجْراً حَسَناً وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَمٰا تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً. [۱۹۵]
به متخلفان از اعراب بگو: «به زودی به سوی قومی سخت زورمند دعوت خواهید شد که با آنان بجنگید یا اسلام آورند. پس اگر فرمان برید خدا شما را پاداش نیک می‌بخشد، واگر- همچنان که پیش‌تر به میدان جنگ پشت کردید- [باز هم] روی بگردانید، شما را به عذابی پردرد معذّب می‌دارد.
إِلّٰا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لٰا تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ.[۱۹۶]
اگر به (سوی میدان جهاد) حرکت نکنید [خدا] شما را به عذابی دردناک عذاب می‌کند و گروهی دیگر به جای شما می‌آورد و به او زیانی نخواهد رسانید و خدا بر هر چیزی تواناست.

ملاک حرمت فرار از جنگ

حرمت فرار از مقابل دو نفر

عَن ابِیعبداللّهِ (ع) فِی حَدیثٍ طَویلٍ: قَال: انَّ اللّه عزّوجلّ فَرَضَ عَلَی المُؤمنِ فِی اوّلَ الامرِ انْ یُقاتِلُ عَشرةً مِن المُشرِکِینَ لَیسَ لَهُ انْ یُوَّلی وَجهَهُ عَنهُم، وَ مَن وَلّاهُم یَومَئُذٍ دُبُرَهُ فَقَدْ تَبَوَّأَ مَقعَدَهُ مِنَ النّارِ، ثُمّ حَوَّلَهُم عَن حَالِهِم رَحمَةً مِنهُ لَهُم، فَصَارَ الرّجُلُ مِنهُم عَلَیهِ ان یُقاتِلَ رَجُلَینِ مِنَ المُشرِکینَ تَخفیفاً مِن اللّه عزّوجلّ فَنَسخَ الرّجُلانِ العَشرَةَ. [۱۹۷]
«مسعدة بن صدقة» از امام صادق (ع) روایت کرده است که آن حضرت در ضمن یک حدیث طولانی فرمود: خداوند گرامی و بزرگ در سرآغاز کار (مسلمین) بر هر مؤمنی واجب کرده بود که هنگام رزم باید در برابر ده سرباز دشمن ایستادگی کند، و حق ندارد میدان را خالی و به آنان پشت کند؛ در آن هنگام هر مؤمنی که در چنین موقعیتی پشت به دشمن می‌کرد (فراری محسوب می‌شد و) جایگاه خویشتن را از آتش جهنم، فراهم ساخته بود. سپس از روی مهربانی به آنان این حکم را دگرگون ساخت، به این گونه که مقرر فرمود: بر هر مرد از مؤمنان، واجب است با دو تن از مشرکان بجنگد و از مقابل آن‌ها فرار نکند، این کاهشی بود که از سوی پروردگار، شامل حال مؤمنان شد که حکم لزوم مقاومت در برابر دو سرباز دشمن، حکم لزوم ایستادگی در مقابل ده تن از آنها را بر انداخت.
عَن عَلیّ (ع) فِی بَیان النّاسِخ وَ المَنسُوخِ، قَالَ، انَّ اللّه عزّوجلّ لمَّا بَعَثَ مُحمداً (ص) امَرَهُ فِی بَدْوِ امرِهِ ان یَدعُوَ بِالدّعوَةِ فَقَطْ، وَ انزَلَ عَلیهِ «وَ لٰا تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ وَ دَعْ أَذٰاهُمْ» فَلَمّا ارَادُواما هَمُّوا بِهِ مِن تِبْییتِهِ امَرُه اللّه بِالهِجرَةِ وَ فَرَضَ عَلیهِ القِتالَ فَقَالَ: «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقٰاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» ثُمَّ ذَکَرَ بَعضَ آیاتِ القِتالِ الَی انْ قَالَ: فَنُسِخَتْ آیَةُ الکَفّ، ثَمُّ قَالَ: وَ مِن ذَلِکَ انَّ اللّه فَرَضَ القِتَالِ عَلَیَ الامَّةِ فَجَعَلَ عَلَی الرَّجُلِ الوَاحِدِ انْ یُقاتِلَ عَشرةً مِنَ المُشرِکِینَ، فَقَالَ «إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صٰابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا» ثُمَّ نَسَخَهَا سُبحانَه فَقَال «الْآنَ خَفَّفَ اللّٰهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صٰابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ» فَنَسَخَ بِهَذِهِ الآیَة مَاقَبلَهَا فَصَارَ فَرَضَ المُؤمِنِینَ فِی الحَربِ اذَا کَانَ عِدّةُ المُشرِکِینَ اکثَرَ مِنْ رَجلَینِ لِرَجُلٍ لَمْ یَکُن فارّاً مِنَ الزَّحْفِ وَ انْ کَانَ العِدّةُ رَجُلَینِ لِرَجُلٍ کَانَ فَارّاً مِنَ الزَّحْفِ. [۱۹۸]
امام علی (ع)- دربارۀ ناسخ (حکم از بین برندۀ حکم قبل) و منسوخ (حکمی که برداشته شده) فرمود: خداوند گرامی و بزرگوار، چون حضرت محمد (ص) را به رسالت برانگیخت، در آغاز به او دستور داد، تنها به فراخواندن مردم به آیین اسلام بپردازد نه کار دیگر و در این باره، این آیه را بر او نازل کرد: «و هرگز از کافران بی دین و منافقان دو رو، فرمانبرداری نکن و از اذیت و آزاری که به وجودت می‌رسانند درگذر».[۱۹۹]
وچون کفار قریش تصمیم به اجرای توطئه‌ای گرفتند که علیه او طرح ریزی کرده بودند، یعنی با یک شبیخون شبانه بر سرش بریزند و او را بکشند، خداوند به وی دستور داد، از سرزمین مکه بیرون رود، و براو واجب کرد که با دشمنان بجنگد و فرمود: «به کسانی که می‌جنگند به این جهت اجازۀ این کار داده شد که مورد ستم قرار گرفته‌اند.» [۲۰۰]
آن‌گاه امام (ع) پاره‌ای از آیاتی را یاد کرد که دربارۀ جنگ، نازل شده بود تا آن که فرمود: بنابراین، حکم آیۀ قتال [۲۰۱] حکم آیۀ کَفّ [۲۰۲] را برانداخت؛ سپس فرمود:
و از آن هنگام که قادر متعال، جنگیدن را بر امت، واجب گردانید، پس بر هر مرد مسلمان واجب کرد که باید در میدان نبرد در برابر ده نفر از مشرکان بایستد و فرمود: «چنانچه بیست تن از شما، شکیبا و پایدار باشند، بر دویست تن از دشمن، چیره می‌گردند و اگر صد تن از شما مقاومت کنند بر هزار نفر از کافران، غلبه خواهند کرد.» [۲۰۳]
سپس آفریدگار منزه از هر عیب، این حکم را برانداخت و فرمود: «هم اکنون خداوند، بار وظیفه شما را سبک کرد و حکم مقابلۀ یک تن مسلمان با ده تن از دشمن را برداشت؛ چون دانست که در میان شما افراد سست و ناتوان می‌باشند، (پس کافی است که) اگر از شما صد تن مقاوم باشند بر دویست تن دشمن چیره می‌شوند، و اگر هزار نفر باشند بر دو هزار نفر آنان چیره می‌شوند.» [۲۰۴]
پس خداوند با این آیه، حکمی را که در آیۀ پیشتر بیان فرموده بود، برداشت و این حکم را به جای حکم قبلی نهاد: هر گاه در برابر هر فرد مسلمان، تعداد مشرکان بیشتر از دو نفر شدند، اگر رزمندۀ مسلمان ایستادگی نکرد و از مقابل آن‌ها گریخت، فراری محسوب نگردد، ولی اگر نیروی دشمن دو برابر نیروی مسلمانان بود و کسی گریخت، سرباز فراری به حساب آید.
عَلیّ بنِ ابراهِیمَ فِی تفسیرِه: فِی قَولِه تَعالَی: «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتٰالِ» [۲۰۵] الآیة، قَالَ: کَانَ الحُکْمُ فِی اوّلِ النُّبُوةِ فِی اصحَابِ رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله)، انَّ الرَّجلَ الوَاحدَ وَجَبَ عَلیهِ انْ یُقاتِلَ عَشرةً مِنَ الکُفّارِ، فَانْ هَرَبَ مِنهُ فَهُوَ الفَارُّ مِنَ الزّحفِ، وَالمِأئةَ یُقاتِلُونَ الفاً، ثُمَّ عَلِمَ اللّه انَّ فِیهِم ضَعفاً لَا یَقدِرُونَ عَلَی ذَلِکَ، فَانزَلَ: «الْآنَ خَفَّفَ اللّٰهُ عَنْکُمْ» [۲۰۶] الآیة، فَفَرَضَ اللّه عَلیهِم انْ یُقاتِلَ رَجُلٌ مِنَ المُؤمِنِینَ رَجُلَینِ مِنَ الکُفّارِ، فَانَّ فَرَّ مِنهُمَا فَهُوَ الفَارُّ مِنَ الزَّحْفِ، وَ انْ کَانُوا ثَلاثةً مِنَ الکُفّارِ وَ وَاحِدٍ مِنَ المُسلِمِینَ فَفَرَّ المُسلِمُ مِنهُم، فَلَیْسَ هُوَ الفَارُّ مِنَ الزّحْفِ. [۲۰۷]
- «علی بن ابراهیم» در تفسیر خود در مورد آیۀ: «/ ای پیغمبر! مؤمنان را بر کارزار، تشویق کن» گوید: در آغاز بعثت، حکم خدا دربارۀ اصحاب پیامبر (ص) این بود که به هر یک نفر از آنان واجب بود که با ده تن از کفار بجنگد و در برابرشان مقاومت کند و اگر می‌گریخت، فرار (ی از جبهه و) از لشکری محسوب می‌شد که در حال جنگ است و بدین ترتیب هر صد نفر از آنان می‌بایست در برابر هزار تن می‌جنگید.
سپس وقتی خدا معلوم کرد که به خاطر ضعفی که دارند نخواهند توانست به این تکلیف، عمل کنند، آیه‌ای نازل کرد که در آن فرموده: «/ هم‌اکنون خداوند، سبک کرد از شما ...» و بر آنان واجب کرد که باید ناتوان‌ترین آنان با دو مرد از کفار، برابری کند و اگر از مقابل آنان بگریزد فراری از جبهۀ جنگ محسوب می‌گردید، اما اگر کفار، سه نفر بودند و مسلمان یک نفر و مرد مسلمان از برابر آن سه نفر کفار فرار می‌کرد، فراری به حساب نمی‌آمد.
عَن ابیعبدِاللّه (ع) قَالَ: کَانَ یَقُولُ: منْ فَرَّ مِن رَجُلَینِ فِی القِتَالِ فِی الزّحفِ فَقَدْ فَرَّ، وَ مَنْ فَرَّ مِن ثَلاثةٍ فِی القِتَالِ فَلَمْ یَفِرّ. [۲۰۸]
«حسن بن صالح» گوید: امام صادق (ع) بارها می‌فرمود: رزمنده‌ای که در میدان کارزار، خویشتن را در برابر دو سرباز دشمن می‌بیند، چنانچه از ادامۀ نبرد، منصرف و از لشکری که در حال پیشروی به سوی دشمن است جدا شود و بگریزد، جزو فراری‌ها است و [اما] هر که از درگیر شدن با سه تن بگریزد فراری نیست.
عَنِ الحُسین بن صالح قَالَ: سَمِعتُ ابَا عبداللّه (علیه السلام) یَقُول: کَانَ عَلیٌّ (صلوات الله علیه) یَقُولُ: مَنْ فَرَّ مِن رَجُلَینِ فِی القِتالِ مِن الزّحْفِ فَقَد فَرَّ مِنَ الزّحْفِ، وَمَن فَرَّ مِن ثَلاثةِ رِجَالٍ فِی القِتالِ مِن الزّحْفِ فَلَم یَفِرّ). [۲۰۹]
امام صادق (ع) از امام علی (ع) نقل کرد که می‌فرمود: آن‌که در میدان جنگ از مقابل دو تن از سپاه دشمن بگریزد، فراری جنگی به حساب می‌آید و هرکه از درگیر شدن با سه تن بگریزد، فراری محسوب نمی‌شود.
عَن ابِی عَبدِاللّه (علیه السلام)، انّه قَالَ: (مَنْ فَرَّ مِن اثنَینِ فَقَدْ فَرَّ، وَ مَنْ فَرّ مِن ثَلاثةٍ لَم یَکُن فَارّاً، لَان اللّه عزّوجلّ افتَرَضَ عَلَی المُسلِمِینَ ان یُقاتِلُوا مِثْلَی اعدادِهِم مِن المُشرِکِینَ).[۲۱۰]
امام صادق (ع) فرمود: (در میدان جنگ) هرکه از مبارزه با دو نیروی دشمن بگریزد، فراری محسوب می‌شود ولی چنانچه از برابر سه نفر بگریزد، فراری نیست؛ چون خداوند بر مسلمان‌ها واجب کرده است که هرگاه مشرکان، دو برابر آنان باشند باید با آن‌ها بجنگند.

جواز عقب نشینی تاکتیکی

وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلّٰا مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَةٍ فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ. [۲۱۱]
و هر که در آن هنگام به آنان پشت کند- مگر آنکه [هدفش] کناره‌گیری برای نبردی [مجدّد] یا پیوستن به جمعی [دیگر از همرزمانش] باشد- قطعاً به خشم خدا گرفتار خواهد شد.
وَ عَن ابِی اسامةٍ زَیْد الشَّحَّام، عَن ابِی الحَسنِ (علیه السلام)- فِی حَدِیثٍ- انّهُ قَالَ فِی قَولِهِ تَعالَی:
«إِلّٰا مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَةٍ» قَالَ: مُتَطِرّداً یُریدُ الْکَرّةَ عَلیهِم، وَ مُتَحیّزاً یَعنِی مُتأَخِراً الَی اصْحَابِهِ مِن غَیرِ هَزیمةٍ، فَمَن انهَزَمَ حَتّی یَجُوزَ صَفَّ اصحَابِهِ فَقَدْ بَاءَ بِغَضبٍ مِنَ اللّه.[۲۱۲]
امام کاظم علیه‌السلام درباره فرمایش خداوند: «... مگر کناره‌گیرنده باشد برای جنگ (مجدد) یا پناه‌جوینده باشد به سوی گروهی ...» فرمود:
مقصود آن است که از معرکه پیکار، کنار می‌رود تا خویشتن را برای نبرد تازه‌ای آماده کند، و مراد از «متحیزا» آن است که (هنگامی که ضرورت ایجاب کند) برای پیوستن به دسته‌ای از یاران همرزمش عقب‌نشینی کند. پس کسی که فراری شود تا از صف همرزمانش بیرون آید، به خشم خدا گرفتار می‌شود.

آثار و عواقب جهادگریزی

مانع نبودن فرار از جنگ، از مرگ حتمی

یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‌ءٌ مٰا قُتِلْنٰا هٰاهُنٰا قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ. [۲۱۳]
می‌گویند: اگر ما سهمی از پیروزی داشتیم اینجا کشته نمی‌شدیم. بگو: اگر شما در خانه‌های خود هم بودید، کسانی که کشته شدن بر آنان نوشته شده، قطعاً [با پای خود] به سوی قتلگاه خویش می‌رفتند.

عذاب دردناک جهنّم برای جهادگریزان

وَ جٰاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ وَ قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ. [۲۱۴]
و عذرخواهان بادیه‌نشین [نزد تو] آمدند تا به آنان اجازۀ [ترک جهاد] داده شود، و کسانی که به خدا و فرستادۀ او دروغ می‌گویند نیز در خانه نشستند. به زودی کسانی از آنان را که کفر ورزیدند عذابی دردناک خواهد رسید.
فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلٰافَ رَسُولِ اللّٰهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ قٰالُوا لٰا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کٰانُوا یَفْقَهُونَ. [۲۱۵]
تخلّف جویان (از جنگ تبوک) از مخالفت با رسول خدا، شادمان شدند، و از اینکه با مال و جان خود در راه خدا جهاد کنند، کراهت داشتند، و گفتند: در این گرما بیرون نروید. بگو:- اگر دریابند- آتش جهنّم سوزان‌تر است.
فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلًا وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ. [۲۱۶]
از این پس کم بخندید، و به [جزای] آنچه به دست می‌آورید، بسیا بگریید.
وَ اسْتَحْیُوا مِنَ الْفَرِّ فَإِنَّهُ عَارٌ فِی الْأَعْقَابِ وَ نَارٌ یَوْمَ الْحِسَابِ. [۲۱۷]
امام علی (ع): از فرار شرم کنید که مایۀ ننگ و سرافکندگی در دنیا و آتشی سوزان در روز حساب است.

بطلان و حبط عمل جهادگریزان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لٰا تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ. [۲۱۸]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید مطیع محض خدا باشید و از پیامبر (او نیز) اطاعت نمایید، و (با تعلل در فرمانبری از اعمال خود را تباه مکنید!
توضیح: جمله «و لاتبطلوا اعمالکم» به این نکته اشاره دارد که تخلف از حکم قتال موجب بطلان اعمال می‌شود، همانند تخلّف منافقان و مرتدان. [۲۱۹]

ترک جهاد، زمینه ساز کفر آدمی

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ ثُمَّ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ. [۲۲۰]
آنان که کفر ورزیدند و مردم را از راه خدا بازداشتند سپس در حال کفر مردند، هرگز خدا آنان را نخواهد بخشید!
توضیح: ترک جهاد که خداوند را به خشم می‌آورد، به عنوان «صدّ عن السبیل» قلمداد خواهد شد. [۲۲۱]

سرنوشت جهاد گریزان بنی اسرائیل، عبرتی برای مسلمانان

أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقٰالَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لٰا یَشْکُرُونَ. [۲۲۲]
آیا از [حال] کسانی که از بیم مرگ از خانه‌های خود فرار کردند و هزاران تن بودند، خبر نیافتی؟
(که به بهانه طاعون، از شرکت در میدان جهاد خودداری نمودند) پس خداوند به آنان گفت: تن به مرگ بسپارید، (و به همان بیماری، که آن را بهانه قرار داده بودند، مردند) سپس خدا آنان را زنده ساخت. آری، خداوند نسبت به مردم، صاحب بخشش است، ولی بیشتر مردم سپاسگزاری نمی‌کنند.
توضیح: قوم بنی اسرائیل از فرمان جهاد سرباز زدند، خداوند آنان را به بیماری طاعون دچار کرد، و همه‌شان را می‌راند. این داستان عبرتی است برای مسلمانان که دریابند فرار از جهاد به حال آنان سودی ندارد. [۲۲۳]

فرار موجب ذلت و سرشکستگی، فساد و بی‌عدالتی و ...

فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ دُیِّثَ بِالصَّغَارِ وَالْقَمَاءَةِ وَ ضُرِبَ عَلَی قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ وَأُدِیلَ‌الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْیِیعِ الْجِهَادِ وَ سِیمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَفَ. [۲۲۴]
امام علی (ع): کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند، خدا لباس ذلّت و خواری بر او می‌پوشاند، و دچار بلا و مصیبت می‌شود و کوچک و ذلیل می‌گردد. دل او در پردۀ گمراهی مانده و حق از او روی می‌گرداند، به جهت ترک جهاد، به خواری محکوم و از عدالت محروم است.
امیرالمؤمنین (ع): ... ثُمَّ انَّ الرُّعبَ وَ الخَوفَ مِنْ جِهادِ المُستَحَقّ لِلْجَهادِ وَ المُتوازِرِینَ عَلَی الضَّلال ضَلالٌ فِی الدّینِ، وَ سَلبٌ لِلدّنیَا مَعَ الذّلّ وَ الصّغَارِ، وَ فِیهِ استِیجابُ النّارِ بِالفِرَارِ مِنَ الزَّحْفِ عِندَ حَضرةِ القِتالِ، یَقُول اللّه عزّوجلّ «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلٰا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبٰارَ» فَحَافِظُوا عَلَی امر اللّهِ عزّوجلّ فِی هَذِهِ المَواطِن الّتِی الصَّبرُ عَلیهَا کَرمٌ وَ سَعادةٌ، وَ نَجاةٌ فِی الدّنیَا وَ الآخِرة مِنْ فَظِیعِ الهَولِ وَ المخَافَةِ. [۲۲۵]
«عقیل خزاعی» گوید: امیر مؤمنان (ع) هر وقت که آماده نبرد می‌شد مسلمان‌ها را سفارش می‌کرد و می‌فرمود: سپس هراس و ترس از جهاد با دشمنانی که بار گران گمراهی و گناه را بر دوش می‌کشند، انحرافی است از دین که سبب می‌شود (فرد گریزان از جهاد) ارزش خود را از دست داده خوار و بی‌مقدار شده، دنیایش به تاراج رود. از پیامدهای دیگرش این است: کسی که هنگام به‌پا شدن جنگ از میدان نبرد با مهاجم بگریزد خود را سزاوار آتش دوزخ سازد. خداوند توانا و بزرگوار می‌فرماید: «ای مؤمنان! در میدان جنگ وقتی با سپاه انبوه کسانی که کفر ورزیده‌اند رودررو شدید، از برابرشان نگریزید.» [۲۲۶]
بنابراین بر فرمان خداوند، در این صحنه‌های دشوار مواظبت و مراقبت داشته باشید که استقامت و بردباری بر آن‌ها موجب گرانمایگی و نیکبختی، و رهایی از زشتی بیش از حد، سراسیمگی و احساس ناامنی در دنیا و آخرت است.

فرار، عامل تقویت دشمن، سبک شمردن برنامه پیشوایان، سست شدن بنیان دین و ...

مُحمد بن سَنان انّ ابَا الحَسن الرّضا (ع) کَتَبَ الیهِ فِیَما کَتَبَ مِن جَوابِ مَسائِلِهِ: حَرّمَ اللّه الفِرارِ مِن الزَّحف لِمَا فِیهِ مِنَ الوَهنِ فِی الدّینِ، وَ الاستِخفَافِ بِالرُّسُلِ وَ الائِمة العَادِلةِ، وَ تَرکِ نُصرَتِهِم عَلَی الاعداءِ وَ العُقوبةِ لَهُم عَلَی تَرکِ مَا دَعُوا الیهِ مِن الاقرَارِ بِالرُّبُوبیة، وَ اظهَارِ العَدلِ، وَ تَرکِ الجَورِ وَ اماتَةِ الفَسادِ، لمَا فِی ذَلِکَ مِن جُرأةِ العَدُوِّ عَلَی المُسلِمِینَ، وَ مَا یَکُونُ فِی ذَلِکَ مِن السَّبْیِ وَ القَتلِ وَ ابْطَالِ دِینِ اللّه عزّوجلّ وَغَیرِهِ مِنَ الفَسَادِ. [۲۲۷]
«محمد بن سنان» گوید: امام رضا (ع) در پاسخ به مسائلی که از آن حضرت [درباره فلسفه تحریم فرار از جهاد] پرسیده بود، مرقوم فرمود: خداوند به این سبب گریختن از میدان نبرد با مهاجم را حرام فرمود که آثار زیانباری دارد؛ از جمله:
موجب پیدایش سستی در دینداری و کوچک شمردن و کم ارزش دانستن برنامه پیامبران خدا و پیشوایان دادگر است؛
سبب دست کشیدن از یاری رساندن به آنان در برابر دشمنانشان می‌شود که در نتیجه نتوانند بر بدخواهان، چیره شوند و آنان را بر اعمال ناشایستی که از آن‌ها سر می‌زند- مثل نپذیرفتن دعوت به اعتراف به خداپرستی و دعوت به آشکار کردن وگسترش دادن عدالت اجتماعی و برطرف کردن جور و فساد و تباهی- کیفر دهند؛
فرار، دشمن را جری و جسور می‌کند تا بر مسلمانان بتازد و حوادث ناگواری از اسارت و کشتار مردم بی گناه و ضربه زدن به آیین پروردگار و دیگر چیزهای فسادانگیز و ناامنی، به بار آورد.

فرار موجب خشم الهی، ننگ ابدی و ...

وَ ایْمُ اللَّهِ لَئِنْ فَرَرْتُمْ مِنْ سَیْفِ الْعَاجِلَةِ لَا تَسْلَمُوا مِنْ سَیْفِ الآخِرَةِ وَ أَنْتُمْ لَهَامِیمُ الْعَرَبِ وَ السَّنَامُ الْأَعْظَمُ إِنَّ فِی الْفِرَارِ مَوْجِدَةَ اللَّهِ وَ الذُّلَّ اللَّازِمَ وَ الْعَارَ الْبَاقِیَ وَ إِنَّ الْفَارَّ لَغَیْرُ مَزِیدٍ فِی عُمُرِهِ وَ لَا مَحْجُوزٍ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ یَوْمِهِ. [۲۲۸]
به خدا سوگند که اگر از شمشیر دنیا بگریزید، از شمشیر آخرت سالم نمی‌مانید. شما، برجستگان عرب و بلند پایگان گرانقدر این نژادید. بی شک در فرار، خشم خداوند، خواری همیشگی و ننگ جاودان نهفته است و فرار کننده نه لحظه‌ای بر عمر خویش می‌افزاید و نه می‌تواند میان مرگ و خویش حایلی باشد.
وَ لِیَعْلَمْ الْمَنهزِمُ انّه مُسخِطٌ لِرَبِّهِ، وَ مُوبِقٌ لِنَفسِهِ، وَ فِی الفِرَارِ مُوجِدة اللّه عَلَیه، وَالذُّلُّ اللّازِمُ، وَ فِسادُ العِیشِ، وَ انّ الفَارّ لَا یَزِیدُ فِی عُمرِهِ وَ لَا یَرضَیٰ رَبَّه، فَمُوتُ الرّجُلِ مُحِّقاً قَبْلَ اتیانِ هَذِهِ الخِصالِ، خَیرٌ مِنَ الرِّضیٰ بِالتّلبُّسِ بِهَا وَالاقرَارِ عَلَیهَا). [۲۲۹]
امام علی (ع): هرکه به شکست تن دهد و از صحنۀ نبرد بگریزد، باید بداند خشم خدا را برانگیخته و خود را تباه کرده است! گریختن از میدان جنگ، برانگیزانندۀ غضب الهی و دچار شدن به ننگ همیشگی و سیه‌روزی، و تباه شدن (باقیماندۀ) زندگی است.
آن که می‌گریزد نه بر عمرش افزوده می‌شود، و نه اسباب خشنودی خدای خود را فراهم می‌کند؛ پس فرا رسیدن مرگ مرد، در حالی که حق با او باشد، پیش از دچار گردیدن به این صفات، بسی گواراتر از رضا دادن به پوشیدنِ جامۀ ننگ و رسوایی و شادکامی در آن است!

فرار موجب تسلط بیگانگان و شروران در جامعه

وَ عَنهُ (علیه السلام)، انّهُ حَرَّضَ النّاسَ عَلَی مِنبَرِ الکُوفَةِ فَقَالَ: یَا مَعشَرَ اهلِ الکُوفَةِ لَتُصْبِرَنَّ عَلَی قِتَالِ عَدُوّکُمْ، او لَیُسلِّطَنَّ اللّه عَلَیکُم قَوماً انتُم اوْلٰی بِالحَقِّ مِنهُم. [۲۳۰]
امیر مؤمنان (ع) بر فراز منبر کوفه، مردم را این‌گونه تشویق می‌کرد: «ای جماعت کوفیان! باید بر جنگیدن با دشمنانتان استوار و پابرجا باشید، وگرنه، خداوند، قومی را بر شما مسلط می‌گرداند که شما از آنان به حق سزاوارترید!»

عوامل و بسترهای فرار

تأثیر پذیری از تبلیغات دشمنان، زمینه ساز فرار

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ إِذٰا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ أَوْ کٰانُوا غُزًّی لَوْ کٰانُوا عِنْدَنٰا مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اللّٰهُ ذٰلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَ اللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ. [۲۳۱]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، همچون کسانی نباشید که کفر ورزیده‌اند؛ و به برادرانشان- هنگامی که به سفر رفته [و در سفر مردند] و یا جهادگر شدند [و کشته شدند]، گفتند: اگر نزد ما مانده بودند، نمی‌مردند و کشته نمی‌شدند. [شما چنین سخنانی مگویید] تا خدا آن را در دل‌هایشان حسرتی قرار دهد و خدا [ست که] زنده می‌کند و می‌می‌راند؛ (و زندگی و مرگ، به دست اوست؛) و خدا [ست که] به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.

وسوسه‌های شیطانی، عامل فرار

إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللّٰهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ. [۲۳۲]
کسانی از شما که در روز روبه‌رو شدن دو جمعیت با یکدیگر [در جنگ احد] فرار کردند، شیطان آنها را بر اثر بعضی از گناهانی که مرتکب شده بودند، به لغزش انداخت؛ و قطعاً خداوند از آنها درگذشت؛ زیرا خداوند، آمرزنده و بردبار است.

غرور و اعتماد به کثرت نیرو و ساز و برگ نظامی، از عوامل فرار

لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضٰاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ. [۲۳۳]
قطعاً خداوند شما را در مواضع بسیاری یاری کرده است، و [نیز] در روز حنین؛ آن هنگام که فزونی جمعیتتان شمار را مغرور ساخت. ولی (این زیادی جمعیت) به هیچ وجه از شما دفع [خطر] نکرد، و زمین با همۀ فراخی بر شما تنگ گردید، سپس در حالی که پشت [به دشمن] کرده بودید، فرار نمودید!

دنیاطلبی و کسب غنایم

سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلیٰ مَغٰانِمَ لِتَأْخُذُوهٰا ذَرُونٰا نَتَّبِعْکُمْ یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلٰامَ اللّٰهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونٰا کَذٰلِکُمْ قٰالَ اللّٰهُ مِنْ قَبْلُ فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنٰا بَلْ کٰانُوا لٰا یَفْقَهُونَ إِلّٰا قَلِیلًا. [۲۳۴]
چون به [قصد] گرفتن غنایم روانه شدید، متخلّفان (حدیبیه) خواهند گفت: «بگذارید ما [هم] به دنبال شما بیاییم. [این گونه] می‌خواهند دستور خدا را دگرگون کنند. بگو: «هرگز نباید به دنبال ما بیایید؛ آری، خدا از پیش دربارۀ شما چنین فرموده.» پس به زودی خواهند گفت: شما نسبت به ما حسد می‌ورزید ولی آنها جز اندکی نمی‌فهمند.
توضیح: این آیه در مورد متخلّفان از صلح حدیبیه نازل شده است.
وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّٰهِ لَیَقُولَنَّ کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّةٌ یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً. [۲۳۵]
و اگر غنیمتی از خدا به شما برسد- چنان‌که گویی میان شما و میان او [رابطۀ] دوستی نبوده- خواهد گفت: کاش من با آنان بودم و به رستگاری و نوای بزرگی می‌رسیدم.
لَوْ کٰانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قٰاصِداً لَاتَّبَعُوکَ وَ لٰکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَوِ اسْتَطَعْنٰا لَخَرَجْنٰا مَعَکُمْ یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ. [۲۳۶]
اگر مالی در دسترس و سفری [آسان و] کوتاه بود، قطعاً پی تو می‌آمدند، ولی آن راه پرمشقت بر آنان دور می‌نماید و به زودی به خدا سوگند خواهند خورد که اگر می‌توانستیم حتماً با شما بیرون می‌آمدیم، [با سوگند دروغ] خود را به هلاکت می‌کشانند و خدا می‌داند که آنان سخت دروغ می‌گویند.
عَفَا اللّٰهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکٰاذِبِینَ. [۲۳۷]
خدایت ببخشاید، چرا پیش از آنکه [حال] راستگویان بر تو روشن شود و دروغگویان را بازشناسی، به آنان اجازه دادی؟

عشق به خانه، عشیره، اموال و ...، بستر ساز تخلّف

قُلْ إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ وَ أَبْنٰاؤُکُمْ وَ إِخْوٰانُکُمْ وَ أَزْوٰاجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوٰالٌ اقْتَرَفْتُمُوهٰا وَ تِجٰارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسٰادَهٰا وَ مَسٰاکِنُ تَرْضَوْنَهٰا أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهٰادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ وَ اللّٰهُ لٰا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ. [۲۳۸]
بگو: اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالی که گرو آورده‌اید و تجارتی که از کسادش بیمناکید و سراهایی را که خوش می‌دارید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وی دوست داشتنی‌تر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در] آورد. و خداوند گروه فاسقان را راهنمایی نمی‌کند.
سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ شَغَلَتْنٰا أَمْوٰالُنٰا وَ أَهْلُونٰا فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرٰادَ بِکُمْ نَفْعاً بَلْ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً. [۲۳۹]
بر جای ماندگان بادیه نشین به زودی به تو خواهند گفت: «اموال ما و کسانمان مارا گرفتار کردند، برای ما آمرزش بخواه.» چیزی را که در دلهایشان نیست بر زبان خویش می‌رانند. بگو:
اگر خدا بخواهد به شما زیانی یا سودی برساند چه کسی در برابر او برای شما اختیار چیزی را دارد؟ بلکه (این) خداست که به آنچه می‌کنید همواره آگاه است.
وَ إِذْ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ یٰا أَهْلَ یَثْرِبَ لٰا مُقٰامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ وَ مٰا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلّٰا فِرٰاراً. [۲۴۰]
و [نیز به خاطر آورید] زمانی را که گروهی از آنها گفتند: ای اهل یثرب (ای مردم مدینه) اینجا جای توقف شما نیست؛ به خانه‌های خود بازگردید. و گروهی از آنان از پیامبر اجازۀ بازگشت می‌خواستند و می‌گفتند: خانه‌های ما بی‌حفاظ است. در حالی که بی‌حفاظ نبود؛ آنها فقط می‌خواستند [از جنگ] فرار کنند.

سستی، راحت‌طلبی و اهل شعار بودن، زمینه ساز تخلّف

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ اثّٰاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا مِنَ الْآخِرَةِ فَمٰا مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فِی الْآخِرَةِ إِلّٰا قَلِیلٌ. [۲۴۱]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، شما را چه شده است که چون به شما گفته می‌شود در راه خدا بسیج شوید، کندی به خرج می‌دهید؟ آیا به جای آخرت به زندگی دنیا دل خوش کرده‌اید؟
متاع زندگی دنیا در برابر آخرت جز اندکی نیست.
کَمْ أُدَارِیکُمْ کَمَا تُدَارَی الْبِکَارُ الْعَمِدَةُ وَ الثِّیَابُ الْمُتَدَاعِیَةُ کُلَّمَا حِیصَتْ مِنْ جَانِبٍ تَهَتَّکَتْ مِنْ آخَرَ کُلَّمَا أَطَلَّ عَلَیْکُمْ مَنْسِرٌ مِنْ مَنَاسِرِ أَهْلِ الشَّامِ أَغْلَقَ کُلُّ رَجُلٍ مِنْکُمْ بَابَهُ وَ انْجَحَرَ انْجِحَارَ الضَّبَّةِ فِی جُحْرِهَا وَ الضَّبُعِ فِی وِجَارِهَا الذَّلِیلُ وَ اللَّهِ مَنْ نَصَرْتُمُوهُ وَ مَنْ رُمِیَ بِکُمْ فَقَدْ رُمِیَ بِأَفْوَقَ نَاصِلٍ إِنَّکُمْ وَ اللَّهِ لَکَثِیرٌ فِی الْبَاحَاتِ قَلِیلٌ تَحْتَ الرَّایَاتِ وَ إِنِّی لَعَالِمٌ بِمَا یُصْلِحُکُمْ وَ یُقِیمُ أَوَدَکُمْ وَ لَکِنِّی لَا أَرَی إِصْلَاحَکُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِی أَضْرَعَ اللَّهُ خُدُودَکُمْ وَ أَتْعَسَ جُدُودَکُمْ لَا تَعْرِفُونَ الْحَقَّ کَمَعْرِفَتِکُمُ الْبَاطِلَ وَ لَا تُبْطِلُونَ الْبَاطِلَ کَإِبْطَالِکُمُ الْحَقَّ. [۲۴۲]
امام علی (ع) (در سال ۳۹ هجری پس از شنیدن غارتگری‌های فرماندهان معاویه در «عین التمر» در نکوهش کوفیان فرمود):
چه مقدار با شما کوفیان مدارا کنم؟ چونان مدارا کردن با شتران نوباری که از سنگینی بار، پُشتشان زخم شده است، و مانند وصله زدن جامۀ فرسوده‌ای که هرگاه از جانبی آن را بدوزند، از سوی دیگر پاره می‌گردد؟
هر گاه دسته از مهاجمان شام به شما یورش آورند، هر کدام از شما به خانه رفته، درب خانه را می‌بندید، و چون سوسمار در سوراخ خود می‌خزید، و چون کَفتار در لانه می‌آرمید.
سوگند به خدا! ذلیل است آن کس که شما یاری دهندگان او باشید، کسی که با شما تیراندازی کند گویا تیری بدون پیکان رها ساخته است. به خدا سوگند، شما در خانه‌ها فراوان، و زیر پرچم‌های میدان نبرد اندکید، و و من می‌دانم که چگونه باید اصلاح و کجی‌های شما را راست کرد، اما اصلاح شما را با فاسد کردن روح خویش جایز نمی‌دانم.
خدا بر پیشانی شما داغ ذلّت بگذارد، و بهرۀ شما را اندک شمارد، شما آنگونه که باطل را می‌شناسید از حق آگاهی ندارید، و در نابودی باطل تلاش نمی‌کنید آن سان که در نابودی حق کوشش دارید.
أُفٍّ لَکُمْ لَقَدْ سَئِمْتُ عِتَابَکُمْ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا مِنَ الْآخِرَةِ عِوَضاً وَ بِالذُّلِّ مِنَ الْعِزِّ خَلَفاً إِذَا دَعَوْتُکُمْ إِلَی جِهَادِ عَدُوِّکُمْ دَارَتْ أَعْیُنُکُمْ کَأَنَّکُمْ مِنَ الْمَوْتِ فِی غَمْرَةٍ وَ مِنَ الذُّهُولِ فِی سَکْرَةٍ یُرْتَجُ عَلَیْکُمْ حَوَارِی فَتَعْمَهُونَ وَ کَأَنَّ قُلُوبَکُمْ مَأْلُوسَةٌ فَأَنْتُمْ لَا تَعْقِلُونَ مَا أَنْتُمْ لِی بِثِقَةٍ سَجِیسَ اللَّیَالِی وَ مَا أَنْتُمْ بِرُکْنٍ یُمَالُ بِکُمْ وَ لَا زَوَافِرُ عِزٍّ یُفْتَقَرُ إِلَیْکُمْ مَا أَنْتُمْ إِلَّا کَإِبِلٍ ضَلَّ رُعَاتُهَا فَکُلَّمَا جُمِعَتْ مِنْ جَانِبٍ انْتَشَرَتْ مِنْ آخَرَ لَبِئْسَ لَعَمْرُ اللَّهِ سُعْرُ نَارِ الْحَرْبِ أَنْتُمْ تُکَادُونَ وَ لَا تَکِیدُونَ وَ تُنْتَقَصُ أَطْرَافُکُمْ فَلَا تَمْتَعِضُونَ لَا یُنَامُ عَنْکُمْ وَ أَنْتُمْ فِی غَفْلَةٍ سَاهُونَ غُلِبَ وَ اللَّهِ الْمُتَخَاذِلُونَ وَ ایْمُ اللَّهِ إِنِّی لَأَظُنُّ بِکُمْ أَنْ لَوْ حَمِسَ الْوَغَی وَ اسْتَحَرَّ الْمَوْتُ قَدِ انْفَرَجْتُمْ عَنِ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ انْفِرَاجَ الرَّأْسِ وَ اللَّهِ إِنَّ امْرَأً یُمَکِّنُ عَدُوَّهُ مِنْ نَفْسِهِ یَعْرُقُ لَحْمَهُ وَ یَهْشِمُ عَظْمَهُ وَ یَفْرِی جِلْدَهُ لَعَظِیمٌ عَجْزُهُ ضَعِیفٌ مَا ضُمَّتْ عَلَیْهِ جَوَانِحُ صَدْرِهِ أَنْتَ فَکُنْ ذَاکَ إِنْ شِئْتَ فَأَمَّا أَنَا فَوَاللَّهِ دُونَ أَنْ أُعْطِیَ ذَلِکَ ضَرْبٌ بِالْمَشْرَفِیَّةِ تَطِیرُ مِنْهُ فَرَاشُ الْهَامِ وَ تَطِیحُ السَّوَاعِدُ وَ الْأَقْدَامُ وَ یَفْعَلُ اللّٰهُ بَعْدَ ذَلِکَ مٰا یَشٰاءُ.[۲۴۳]
امام علی (ع): نفرین بر شما کوفیان! که از فراوانی سرزنش شما خسته شدم. آیا به جای زندگی جاویدان قیامت به زندگی زودگذر دنیا رضایت دادید؟ و بجای عزّت و سربلندی، بدبختی و ذلّت را انتخاب کردید؟
هرگاه شما را به جهاد با دشمنتان دعوت می‌کنم، چشمانتان از ترس در کاسه می‌گردد، گویا ترس از مرگ عقل شما را ربوده و چون انسان‌های مَست از خود بیگانه شده، حیران و سرگردانید. گویا عقل‌های خود را از دست داده و درک نمی‌کنید.
من دیگر هیچ گاه به شما اطمینان ندارم، و شما را پشتوانه خود نمی‌پندارم. شما یاران شرافتمندی نیستید که کسی به سوی شما دست دراز کند.
به شتران بی ساربان می‌مانید، که هرگاه از یک طرف جمع‌آوری گردید، از سوی دیگر پراکنده می‌شوید.
به خدا سوگند! شما بد وسیله‌ای برای افروختن آتش جنگ هستید؛ شما را فریب می‌دهند امّا فریب دادن نمی‌دانید، سرزمین شما را پیاپی می‌گیرند و شما پروا ندارید.
چشم دشمن، برای حمله شما خواب ندارد، ولی شما در غفلت به سر می‌برید.
به خدا سوگند! شکست برای کسانی است که دست از یاری یکدیگر می‌کشند.
سوگند بخدا، اگر جنگ سخت درگیر شود و حرارت و سوزش مرگ شما را دربرگیرد، از اطراف فرزند ابوطالب، همانند جدا شدن سر از تن، جدا و پراکنده می‌شوید.
به خدا سوگند! آن که دشمن را بر جان خویش مسلط گرداند تا گوشتش را بخورد، و استخوانش را بشکند، و پوستش را جدا سازد، عجز و ناتوانی‌اش بسیار بزرگ و قلب او بسیار کوچک و ضعیف است.
تو اگر می‌خواهی اینگونه باش، امّا من، به خدا سوگند! از پای ننشینم و قبل از آن که دشمن فرصت یابد با شمشیر آب دیده چنان ضربه‌ای بر پیکر او وارد سازم که ریزه‌های استخوان سرش را بپراکند، و بازوها و قدم‌هایش جدا گردد و از آن پس خدا هر چه خواهد انجام دهد.

ترس از مرگ و سختی جنگ، از عوامل فرار

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلٰاةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النّٰاسَ کَخَشْیَةِ اللّٰهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قٰالُوا رَبَّنٰا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتٰالَ لَوْ لٰا أَخَّرْتَنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتٰاعُ الدُّنْیٰا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقیٰ وَ لٰا تُظْلَمُونَ فَتِیلًا. [۲۴۴]
آیا ندیدی کسانی را که به آنان گفته شد: [فعلًا] دست [از جنگ] بدارید، و نماز را برپا کنید و زکات بدهید، و [لی] همین که کارزار بر آنان مقرّر شد، بناگاه گروهی از آنان از مردم [مشرکان مکه] ترسیدند مانند ترس از خدا یا ترسی سخت‌تر، و گفتند:
پروردگارا! چرا بر ما کارزار مقرر داشتی؟ چرا ما را تا مدّتی کوتاه مهلت ندادی؟ بگو: برخورداری [از این] دنیا اندک، و برای کسی که تقوا پیشه کرده، آخرت بهتر است، و [در آنجا] به قدر نخ هستۀ خرمایی بر شما ستم نخواهد رفت.
یُجٰادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ. [۲۴۵]
با تو در بارۀ حق- بعد از آنکه روشن گردید- مجادله می‌کنند. گویی که آنان را به سوی مرگ می‌رانند و ایشان [بدان] می‌نگرند.
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ إِذْ قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنٰا مَلِکاً نُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ قٰالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ أَلّٰا تُقٰاتِلُوا قٰالُوا وَ مٰا لَنٰا أَلّٰا نُقٰاتِلَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنٰا مِنْ دِیٰارِنٰا وَ أَبْنٰائِنٰا فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ تَوَلَّوْا إِلّٰا قَلِیلًا مِنْهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ. [۲۴۶]
آیا ملاحظه نکردی جمعی (چهره‌های شاخص و سیاسی) از بنی اسرائیل را بعد از موسی که به پیامبر خود گفتند: زمامداری [و فرماندهی] برای ما انتخاب کن تا [زیر فرمان او] در راه خدا پیکار کنیم. [پیامبر به آنها] گفت: شاید اگر دستور پیکار به شما داده شود، [سرپیچی کنید، و] در راه خدا، جهاد و پیکار نکنید! گفتند: چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم، در حالی که از خانه‌ها و فرزندانمان رانده شده‌ایم، [و شهرهای ما به وسیلۀ دشمن اشغال، و فرزندان ما اسیر شده‌اند]؟! امّا هنگامی که دستور پیکار به آنها داده شد، جز عدّۀ کمی از آنان، همه سرپیچی کردند، و خداوند از ستمکاران آگاه است.
أَلٰا تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْرٰاجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ. [۲۴۷]
چرا با گروهی که سوگندهای خود را شکستند و بر آن شدند که فرستادۀ [خدا] را بیرون کنند، و آنان بودند که نخستین بار [جنگ را] با شما آغاز کردند، نمی‌جنگید؟ آیا از آنان می‌ترسید؟ با اینکه اگر مؤمن‌اید خدا سزاوارتر است که از او بترسید.
وَ مِن کَلامٍ قَالَهُ لَاصحابِهِ فِی وَقتِ الحَربِ: وَ أَیُّ امْرِءٍی مِنکُمْ احَسَّ مِنْ نَفْسِهِ رِبَاطَةَ جَأشٍ عِندَ اللّقاءِ، وَ رَأیٰ مِنْ احَدٍ مِنْ اخوَانِهِ فَشَلًا فَلْیذُبّ عَنْ اخِیهِ بِفَضلِ نَجْدَتِهِ الّتِی فُضِّلَ بِهَا عَلیهِ کَمَا یَذُبُّ عَن نَفسِهِ، فَلَوْ شَاءَ اللّهُ لَجَعَلَهُ مِثْلَه، انَّ المَوتَ طَالبٌ حَثیثٌ لَایَفُوتُه المقیمُ وَ لَا یَعجِزُهُ الهَارِبُ. [۲۴۸]
و از سخنان حضرت امیر است که در هنگام جنگ فرموده است: و هرکدام از شما که احساس کرد در هنگام رویارویی با دشمن، قوی‌دل است و دید که یکی از برادران رزمندۀ شما سست شده و ترس بر او چیره گشته است، با بزرگواری از او دفاع کند همانطور که از شخص خودش دفاع می‌کند پس اگر خدا بخواهد وی را مانند او قرار می‌دهد. (و بدانید که) مرگ به سرعت در پی شماست. اقامت‌گزیده را رها نمی‌کند و نسبت به فرارکننده ناتوان و عاجز نیست.

متخلفان و فراریان

اشراف و ثروتمندان بی‌درد

وَ إِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ جٰاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَکَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَ قٰالُوا ذَرْنٰا نَکُنْ مَعَ الْقٰاعِدِینَ. [۲۴۹]
و چون سوره‌ای نازل شود که به خدا ایمان آورید و همراه پیامبرش جهاد کنید، ثروتمندانشان از تو عذر و اجازه خواهند و گویند: بگذار که ما با خانه‌نشینان باشیم.
رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ وَ طُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لٰا یَفْقَهُونَ. [۲۵۰]
راضی شدند که با خانه‌نشینان باشند، و بر دلهایشان مُهر زده شده است، در نتیجه قدرت درک ندارند.
إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیٰاءُ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ وَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لٰا یَعْلَمُونَ. [۲۵۱]
ایراد فقط بر کسانی است که با اینکه توانگرند از تو اجازۀ [ترک جهاد] می‌خواهند. [و به این] راضی شده‌اند که با خانه‌نشینان باشند، و خدا بر دلهایشان مُهر نهاد، در نتیجه آنان نمی‌فهمند.

منافقان

قَدْ یَعْلَمُ اللّٰهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ وَ الْقٰائِلِینَ لِإِخْوٰانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنٰا وَ لٰا یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلّٰا قَلِیلًا. [۲۵۲]
خداوند کسانی که مردم را از جنگ باز می‌داشتند و کسانی را که به برادران خود می‌گفتند: به سوی ما بیایید، به خوبی می‌شناسد؛ و آنها [مردمی ضعیف‌اند و] جز اندکی روی به جنگ نمی‌آورند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لٰا تَفْتِنِّی أَلٰا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ. [۲۵۳]
و از آنان کسی است که می‌گوید: مرا [در ماندن] اجازه ده و به فتنه‌ام مینداز. هش دار، که آنان خود به فتنه افتاده‌اند و بی‌تردید جهنّم بر کافران احاطه دارد.

ضعیف ایمانان و تردید دلان

إِنَّمٰا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لٰا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتٰابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ. [۲۵۴]
تنها کسانی از تو اجازه می‌خواهند [به جهاد نروند] که به خدا و روز بازپسین ایمان ندارند و دلهایشان به شک افتاده و در شک خود سرگردانند.
بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلیٰ أَهْلِیهِمْ أَبَداً وَ زُیِّنَ ذٰلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً. [۲۵۵]
(نه چنان بود) بلکه پنداشتید که پیامبر و مؤمنان هرگز به خانمان خود برنخواهند گشت و این (پندار) در دلهایتان نمودی خوش یافت، و گمان بد کردید، و شما مردمی در خور هلاکت بودید.
وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قٰالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیَّ إِذْ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهِیداً. [۲۵۶]
و قطعاً از میان شما کسی است که کندی به خرج دهد؛ پس اگر آسیبی به شما رسد، گوید:
راستی خدا بر من نعمت بخشید که با آنان حاضر نبودم.

پیمان شکنان با خدا

وَ لَقَدْ کٰانُوا عٰاهَدُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ لٰا یُوَلُّونَ الْأَدْبٰارَ وَ کٰانَ عَهْدُ اللّٰهِ مَسْؤُلًا. [۲۵۷]
با آنکه قبلًا با خدا سخت پیمان بسته بودند که پشت [به دشمن] نکنند، و پیمان خدا همواره بازخواست دارد.

موانع جهادگریزی

ایمان به خدا و رسول خدا (ص)

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذٰا کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّٰی یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولٰئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ. [۲۵۸]
مؤمنان واقعی کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده‌اند و هنگامی که در کار مهمی با او باشند، بی‌اجازۀ او جایی نمی‌روند. کسانی که از تو اجازه می‌گیرند، براستی به خدا و پیامرش ایمان آورده‌اند. در این صورت، هر گاه برای بعضی کارهای مهم خود از تو اجازه بخواهند، به هر یک از آنان که می‌خواهی (و صلاح می‌بینی) اجازه ده، و برایشان از خدا آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده و مهربان است.
لٰا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ.[۲۵۹]
کسانی که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند، در جهاد با مال و جانشان از تو [عذر و] اجازه نمی‌خواهند و خدا به [حال] تقواپیشگان داناست.

شیوه برخورد با جهادگریزان

قبول توبه و بازگشت واقعی جهادگریزان

وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صٰالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ. [۲۶۰]
و دیگرانی هستند که به گناهان خود اعتراف کرده و کار شایسته را با [کاری] دیگر که بد است در آمیخته‌اند. امید است خدا توبۀ آنان را بپذیرد، که خدا آمرزندۀ مهربان است.
وَ عَلَی الثَّلٰاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّٰی إِذٰا ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ وَ ضٰاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لٰا مَلْجَأَ مِنَ اللّٰهِ إِلّٰا إِلَیْهِ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ. [۲۶۱]
و [نیز] بر آن سه تن که بر جای مانده بودند، [و قبول توبۀ آنان به تعویق افتاد] تا آنجا که زمین با همۀ فراخی‌اش بر آنان تنگ گردید، و از خود به تنگ آمدند و دانستند که پناهی از خدا جز به سوی او نیست. پس [خدا] به آنان [توفیق] توبه داد، تا توبه کنند. بی تردید خدا همان توبه‌پذیر مهربان است.
ثُمَّ یَتُوبُ اللّٰهُ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ. [۲۶۲]
سپس خدا بعد از این (واقعه) توبۀ هرکس را بخواهد می‌پذیرد و خدا آمرزندۀ مهربان است.

فراخوانی جهادگریزان به اطاعت از فرمان جهاد

طٰاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذٰا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللّٰهَ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ. [۲۶۳]
[ولی] اطاعت و سخن سنجیده [برای آنان بهتر است]؛ و اگر هنگامی که فرمان جهاد قطعی می‌شود به خدا راست گویند [و از درِ صدق و صفا درآیند] برای آنها بهتر می‌باشد.

سرزنش و نکوهش جهادگریزان (عالمان بی‌عمل)

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مٰا لٰا تَفْعَلُونَ. [۲۶۴]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چرا سخنی می‌گویید که عمل نمی‌کنید؟
کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ أَنْ تَقُولُوا مٰا لٰا تَفْعَلُونَ. [۲۶۵]
نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمی‌کنید.
مُنِیتُ بِمَنْ لَا یُطِیعُ إِذَا أَمَرْتُ وَ لَا یُجِیبُ إِذَا دَعَوْتُ لَا أَبَالَکُمْ مَا تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِکُمْ رَبَّکُمْ أَمَا دِینٌ یَجْمَعُکُمْ وَ لَا حَمِیَّةَ تُحْمِشُکُمْ أَقُومُ فِیکُمْ مُسْتَصْرِخاً وَ أُنَادِیکُمْ مُتَغَوِّثاً فَلَا تَسْمَعُونَ لِی قَوْلًا وَ لَا تُطِیعُونَ لِی أَمْراً حَتَّی تَکَشَّفَ الْأُمُورُ عَنْ عَوَاقِبِ الْمَسَاءَةِ فَمَا یُدْرَکُ بِکُمْ ثَارٌ وَ لَا یُبْلَغُ بِکُمْ مَرَامٌ دَعَوْتُکُمْ إِلَی نَصْرِ إِخْوَانِکُمْ فَجَرْجَرْتُمْ جَرْجَرَةَ الْجَمَلِ الْأَسَرِّ وَ تَثَاقَلْتُمْ تَثَاقُلَ النِّضْوِ الْأَدْبَرِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَیَّ مِنْکُمْ جُنَیْدٌ مُتَذَائِبٌ ضَعِیفٌ کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ. [۲۶۶]
امام علی (ع): گرفتار کسانی شده‌ام که چون امر می‌کنم فرمان نمی‌برند، و چون آنها را فرا می‌خوانم اجابت نمی‌کنند. ای مردم بی اصل و ریشه! در یاری پروردگارتان برای چه در انتظارید؟ آیا دینی ندارید که شما را گرد آورد؟ و یا غیرتی که شما را به خشم وادارد؟.
در میان شما به پا خاسته فریاد می‌کشم، و عاجزانه از شما یاری می‌خواهم، امّا به سخنان من گوش نمی‌سپارید، و فرمان مرا اطاعت نمی‌کنید، تا آن که پیامدهای ناگوار آشکار شد. نه با شما می‌توان انتقام خونی را گرفت، و نه با کمک شما می‌توان به هدف رسید.
شما را به یاری برادرانتان می‌خوانم، مانند شتری که از درد بنالد، ناله و فریاد سر می‌دهید، و یا همانند حیوانی که پشت آن زخم باشد، حرکتی نمی‌کنید. تنها گروه اندکی به سوی من آمدند که آنها نیز ناتوان و مضطرب بودند، «گویا آنها را به سوی مرگ می‌کشانند، و مرگ را با چشمانشان می‌نگرند.»
أَحْمَدُ اللَّهَ عَلَی مَا قَضَی مِنْ أَمْرٍ وَ قَدَّرَ مِنْ فِعْلٍ وَ عَلَی ابْتِلَائِی بِکُمْ أَیَّتُهَا الْفِرْقَةُ الَّتِی إِذَا أَمَرْتُ لَمْ تُطِعْ وَ إِذَا دَعَوْتُ لَمْ تُجِبْ إِنْ أُمْهِلْتُمْ خُضْتُمْ وَ إِنْ حُورِبْتُمْ خُرْتُمْ وَ إِنِ اجْتَمَعَ النَّاسُ عَلَی إِمَامٍ طَعَنْتُمْ وَ إِنْ أُجِئْتُمْ إِلَی مُشَاقَّةٍ نَکَصْتُمْ. لَا أَبَا لِغَیْرِکُمْ مَا تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِکُمْ وَ الْجِهَادِ عَلَی حَقِّکُمْ الْمَوْتَ أَوِ الذُّلَّ لَکُمْ فَوَاللَّهِ لَئِنْ جَاءَ یَومِی وَ لَیَأْتِیَنِّی لَیُفَرِّقَنَّ بَیْنِی وَ بَیْنِکُمْ وَ أَنَا لِصُحْبَتِکُمْ قَالٍ وَ بِکُمْ غَیْرُ کَثِیرٍ لِلَّهِ أَنْتُمْ أَمَا دِینٌ یَجْمَعُکُمْ وَ لَا حَمِیَّةٌ تَشْحَذُکُمْ أَ وَ لَیْسَ عَجَباً أَنَّ مُعَاوِیَةَ یَدْعُو الْجُفَاةَ الطَّغَامَ فَیَتَّبِعُونَهُ عَلَی غَیْرِ مَعُونَةٍ وَ لَا عَطَاءٍ وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ وَ أَنْتُمْ تَرِیکَةُ الْإِسْلَامِ وَ بَقِیَّةُ النَّاسِ إِلَی الْمَعُونَةِ أَوْ طَائِفَةٍ مِنَ الْعَطَاءِ فَتَفَرَّقُونَ عَنِّی وَ تَخْتَلِفُونَ عَلَیَّ إِنَّهُ لَا یَخْرُجُ إِلَیْکُمْ مِنْ أَمْرِی رِضًی فَتَرْضَوْنَهُ وَ لَا سُخْطٌ فَتَجْتَمِعُونَ عَلَیْهِ وَ إِنَّ أَحَبَّ مَا أَنَا لَاقٍ إِلَیَّ الْمَوْتُ قَدْ دَارَسْتُکُمُ الْکِتَابَ وَ فَاتَحْتُکُمُ الْحِجَاجَ وَ عَرَّفْتُکُمْ مَا أَنْکَرْتُمْ وَ سَوَّغْتُکُمْ مَا مَجَجْتُمْ لَوْ کَانَ الْأَعْمَی یَلْحَظُ أَوِ النَّائِمُ یَسْتَیْقِظُ وَ أَقْرِبْ بِقَوْمٍ مِنَ الْجَهْلِ بِاللَّهِ قَائِدُهُمْ مُعَاوِیَةُ وَ مُؤَدِّبُهُمُ ابْنُ النَّابِغَةِ. [۲۶۷]
امام علی (ع): خدای را بر قضا و قدرش- که بر جریان‌های جهان و کنش‌های انسان حاکم است- سپاسگزارم، و هم بر این خواستش که مرا به گروهی چون شما مبتلا ساخته است، که از من فرمان نمی‌برید، دعوتم را پاسخ نمی‌گویید و با بیهوده گری فرصت‌ها را از دست فرو می‌نهید و چون هنگامۀ کارزار پیش آید خود را می‌بازید و اگر روزی بر محور رهبری، مردم را اتحادی فراهم آید، در موضع انتقاد و تخریب قرار می‌گیرید و با این همه ادعا، در برخورد با ساده‌ترین تنگناها و سختی‌ها، واپس می‌نشینید.
ای شمایی که دشمنتان را ریشه‌ای نیست، اینک که می‌توان دو راهی مرگ و ذلتش نامید، در یاری من و جهاد حق طلبانۀ خود، چه را چشم دارید؟ به خدا سوگند که اگر هم اکنون روز موعود فرا رسد- که بی شک مرا فرا می‌رسد- درست در حالی میان من و شما جدایی می‌اندازد که از همدمیتان به ستوه آمده‌ام و با وجودتان احساس تنهایی می‌کنم.
به خدایتان حواله می‌دهم! مگر نه دینی دارید که متحدتان کند یا حمیتی که شما را برانگیزد؟
آیا این شگفتی آور نباشد که معاویه مشتی اوباش ستم پیشه را فرا می‌خواند، پس بی هیچ چشمداشتی و بخششی پیرویش می‌کنند. اما من شما را- که میراث اسلام و یادگار مردمان پیشین می‌باشید- با تدارکات درخور و بخششی مناسب، فرا می‌خوانم و شما در مخالفت با من به گروه بندی می‌پردازید؟ میان من و شما چنین ناهماهنگی است که در خشم و خشنودی، حتی در یک مورد، احساسی مشترک نداریم و در این اوضاع در آغوش کشیدن مرگ را از هر چیز دیگری خوش‌تر می‌دارم. عمری را با شما به بررسی قرآن و گشودن باب برهان نشستم، با حقایقی که برایتان ناشناخته بود، آشناتان کردم و لقمۀ جویده به دهانتان نهادم، چنان که می‌بایست کور، بینا می‌شد و خفته، بیدار! اما افسوس! چه نادان مردمی که رهبرشان معاویه است و آموزگارشان فرزند نابغه!
خَذَلُوا الْحَقَّ وَ لَمْ یَنْصُرُوا الْبَاطِلَ. [۲۶۸]
امام علی (ع): [به خاطر جهادگریزی] حق را خوار نمودند و به باطل هم یاری نرساندند.

بازگرداندن فراریان به جبهه

و عنه [علی] (ع) انه قال: ... وَ انْ کَانَتْ- وَ اعوذُ بِاللّه- فِیکُمْ هَزِیمَةٌ فَتَداعُوا (وَکَبَّرُوا وَ ثِقُوا بِاللّهِ وَ بِمَا تَوَاعَدَ) بِهِ مَنْ فَرَّ مِنَ الزَّحفِ، وَ بَکَّتُوا مَنْ رَأیتُمُوهُ وَلّیٰ، وَاجمَعُوا الأَلوِیَةَ وَاعْتَقِدُوا، وَ الْیُسرِع الُمخفُّونَ فِی رَدِّ مَن انهَزَمَ مِنَ الجَمَاعَةِ، وَالَی المُعَسکَر فَلینفِرْ مَنْ فِیهِ الَیکُم، فَاذَا اجْتَمَعَ اطْرافُکُم، وَ آبَتْ امدَادُکُم، وَانصَرَفَ فَلُّکُم، فَالحِقُوا النّاسَ بِقُوادِهِم، وَاحْکِمُوا تَعَابِیهِم، وَ قَاتِلُوا وَاستَعینُوا بِاللّهِ وَ اصْبِرُوا). [۲۶۹]
امیر مؤمنان (ع) فرمود: ... و اگر- پناه می‌برم به خدا- در میان شما شکستی پدید آمد، دعا کنید (و الله اکبر بگویید و به خدا و وعده‌هایش اعتماد کنید) و کیفری را که به سرباز فراری وعده داده شده به یاد آرید، و هرکه را دیدید به دشمن، پشت کرده در حال فرار است، با شمشیر یا چوب‌دستی بزنید و با خشونت و عنف با او برخورد نمایید و او را سرزنش کنید و پرچم‌ها را محکم کنید [و به دست افراد مطمئن بسپارید] افراد چابک به سرعت فراریان فورا به جبهه بازگردانند و هرکه در لشکرگاه است باید به سوی شما کوچ کند. پس هر وقت مردمان معمولی آمدند و به شما پیوستند و شکست‌خوردگان بازگشتند، به سرعت هرکس را به فرمانده یگان خودش بسپارید، چون آرایش لشکر را، خوب استوار کردید بجنگید، و از خدا، یاری بخواهید و پایداری کنید.

اعراض و رویگردانی از منافقان متخلف و منزوی کردن آنها در جامعه

یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لَاتَعْتَذِرُوا لَن نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللّهُ مِنْ أَخْبَارِکُمْ وَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَیٰ عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ. [۲۷۰]
هنگامی که به سوی آنان بازگردید برای شما عذر می‌آورند. بگو: عذر نیاورید؛ هرگز شما را باور نخواهیم داشت؛ [زیرا] خدا ما را از خبرهای شما آگاه گردانیده، و به زودی خدا و رسولش عمل شما را خواهند دید. آنگاه به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانیده می‌شوید، و از آنچه انجام می‌دادید به شما خبر می‌دهد.
سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ. [۲۷۱]
وقتی به سوی آنان بازگشتید، برای شما به خدا سوگند می‌خورند تا از ایشان صرف‌نظر کنید.
پس، از آنان روی برتابید؛ چرا که آنان پلیدند، و به [سزای] آنچه به دست آورده‌اند جایگاهشان دوزخ خواهد بود.
یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللّٰهَ لٰا یَرْضیٰ عَنِ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ. [۲۷۲]
برای شما سوگند یاد می‌کنند تا از آنان خشنود گردید. پس اگر شما هم از ایشان خشنود شوید قطعاً خدا از گروه فاسقان خشنود نخواهد شد.

ردّ تقاضای منافقان متخلّف برای شرکت در جهاد

فَإِنْ رَجَعَکَ اللّٰهُ إِلیٰ طٰائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقٰاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخٰالِفِینَ. [۲۷۳]
و اگر خدا تو را به سوی طایفه‌ای از آنان بازگردانید، و آنان برای بیرون آمدن [به جنگ دیگری] از تو اجازه خواستند، بگو: شما هرگز با من خارج نخواهید شد، و هرگز همراه من با هیچ دشمنی نبرد نخواهید کرد؛ زیرا شما نخستین بار به نشستن تن دردادید. پس [اکنون هم] با خانه‌نشینان بنشینید.
وَ لَوْ أَرٰادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لٰکِنْ کَرِهَ اللّٰهُ انْبِعٰاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقٰاعِدِینَ.[۲۷۴]
و اگر [به راستی] ارادۀ بیرون رفتن داشتند، قطعاً برای آن ساز و برگی تدارک می‌دیدند ولی خداوند راه افتادن آنان را خوش نداشت، پس ایشان را منصرف گردانید و [به آنان] گفته شد با ماندگان بمانید.

شرایط ترک جهاد

نابینا، افراد لنگ، بیمار، تهیدست

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ وَ لٰا عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لٰا عَلَی الْمَرِیضِ.* [۲۷۵]
بر نابینایان و بر افراد لنگ و بر بیمار گناهی نیست [که در جهاد شرکت نکنند]
لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ وَ لٰا عَلَی الْمَرْضیٰ وَ لٰا عَلَی الَّذِینَ لٰا یَجِدُونَ مٰا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذٰا نَصَحُوا لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ. [۲۷۶]
بر ناتوانان و بر بیماران و بر کسانی که چیزی نمی‌یابند [تا در راه جهاد] خرج کنند- در صورتی که برای خدا و پیامبرش خیرخواهی نمایند- هیچ گناهی نیست.

ترس، ناتوانی

عَن رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله)، أَنّه قَالَ: «مَنْ جَبُنَ مِنَ الجِهادِ فَلْیُجهِّزْ بِالمَالِ رَجُلًا یُجَاهِدُ فِی سَبِیلِ اللّه، وَالمُجاهِدُ فِی سَبِیلِ اللّه انْ جُهِّزَ بِمَالِ غَیرِهِ، فَلَهُ فَضْلُ الجِهادِ وَ لِمَنْ جَهَّزَهُ فَضْلُ النَّفَقةِ فِی سَبِیلِ اللّه، وَ کِلاهُمَا فَضلٌ، وَالجُودُ بِالنَّفسِ أَفضَلُ فِی سَبِیلِ اللّه مِن الجُودِ بِالمَالِ».[۲۷۷]
پیغمبر (ص) فرمود:
«کسی که به دلیل ترس، از رفتن به جهاد، خودداری کند، باید با ثروت خود، مردی را تجهیز کند و به جهاد بفرستد و رزمنده‌ای که به سبب مال دیگری می‌جنگد، اجر جهاد دارد و آن‌که او را مجهز کرده، نیز اجر هزینه‌ای که در راه خدا انفاق کرده را خواهد برد؛ هر دو کار فضیلت دارد، ولی بخشیدن جان در راه خدا برتر از بخشش مال است.

پناهندگی به دشمن

کیفر پناهندگی به دشمن

وَ مِنْ کَلَامٍ لَهُ (ع) وَ قَدْ أَرْسَلَ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ یَعْلَمُ لَهُ عِلْمَ أَحْوَالِ قَوْمٍ مِنْ جُنْدِ الْکُوفَةِ قَدْ هَمُّوا بِاللِّحَاقِ بِالْخَوَارِجِ وَ کَانُوا عَلَی خَوْفٍ مِنْهُ (ع) فَلَمَّا عَادَ إِلَیْهِ الرَّجُلُ قَالَ لَهُ أَ أَمِنُوا فَقَطَنُوا أَمْ جَبَنُوا فَظَعَنُوا فَقَالَ الرَّجُلُ بَلْ ظَعَنُوا یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ (ع):
بُعْداً لَهُمْ کَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ أَمَا لَوْ أُشْرِعَتِ الْأَسِنَّةُ إِلَیْهِمْ وَ صُبَّتِ السُّیُوفُ عَلَی هَامَاتِهِمْ لَقَدْ نَدِمُوا عَلَی مَا کَانَ مِنْهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ الْیَوْمَ قَدِ اسْتَفَلَّهُمْ وَ هُوَ غَداً مُتَبَرِّئٌ مِنْهُمْ وَ مُتَخَلٍّ عَنْهُمْ فَحَسْبُهُمْ بِخُرُوجِهِمْ مِنَ الْهُدَی وَ ارْتِکَاسِهِمْ فِی الضَّلَالِ وَ الْعَمَی وَ صَدِّهِمْ عَنِ الْحَقِّ وَ جِمَاحِهِمْ فِی التِّیهِ.[۲۷۸]
امام علی (ع): گروهی از لشگریان مولا، مصمم شدند که به خوارج بپیوندند و در این تصمیم انگیزۀ اصلیشان ترس از امیرمؤمنان- که بر او درود باد- و نوعی احساس ناامنی بود. حضرت برای کسب اطلاع از وضع آنان مردی از یاران خویش را گسیل داشت و در بازگشتش پرسید:
«سرانجام احساس امنیت کردند و ماندند، یا با ترسی موهوم گریختند؟» مرد پاسخ داد: «نه، ای امیرمؤمنان، آنها گریختند» حضرت فرمود:
از رحمت خدا دور باشند، دور باشی چونان دور باش قوم ثمود! هشدار که چون نیزه‌ها آماجشان سازد و شمشیرها بر فرقشان فرود آید، از این موضع‌گیری پشیمان شوند.
امروز شیطان جذبشان کرده است، اما فردا با بیزاری تنهاشان می‌گذارد. همین کیفرشان بس که از هدایت بیرون شده‌اند و در امواج گمراهی و کوری فرو رفته‌اند، از حق روی برتافته‌اند و در برهوت سرگردان‌اند.

دنیاطلبی، عامل پناهندگی به دشمن

أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ رِجَالًا مِمَّنْ قِبَلَکَ یَتَسَلَّلُونَ إِلَی مُعَاوِیَةَ فَلَا تَأْسَفْ عَلَی مَا یَفُوتُکَ مِنْ عَدَدِهِمْ وَ یَذْهَبُ عَنْکَ مِنْ مَدَدِهِمْ فَکَفَی لَهُمْ غَیّاً وَ لَکَ مِنْهُمْ شَافِیاً فِرَارُهُمْ مِنَ الْهُدَی وَ الْحَقِّ وَ إِیضَاعُهُمْ إِلَی الْعَمَی وَ الْجَهْلِ وَ إِنَّمَا هُمْ أَهْلُ دُنْیَا مُقْبِلُونَ عَلَیْهَا وَ مُهْطِعُونَ إِلَیْهَا وَ قَدْ عَرَفُوا الْعَدْلَ وَ رَأَوْهُ وَ سَمِعُوهُ وَ وَعَوْهُ وَ عَلِمُوا أَنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا فِی الْحَقِّ أُسْوَةٌ فَهَرَبُوا إِلَی الْأَثَرَةِ فَبُعْداً لَهُمْ وَ سُحْقاً إِنَّهُمْ وَ اللَّهِ لَمْ یَنْفِرُوا مِنْ جَوْرٍ وَ لَمْ یَلْحَقُوا بِعَدْلٍ وَ إِنَّا لَنَطْمَعُ فِی هَذَا الْأَمْرِ أَنْ یُذَلِّلَ اللَّهُ لَنَا صَعْبَهُ وَ یُسَهِّلَ لَنَا حَزْنَهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ السَّلَامُ. [۲۷۹]
امام علی (ع): در نامه‌ای به سهل بن حنیف انصاری فرماندار مدینه نوشت: اما بعد، به من گزارش داده شده است که جمعی از یاران و اطرافیانت یکی پس از دیگری به معاویه پناه می‌برند، مباد که برای از دست دادن آنها و نیرویشان، افسوس بخوری! همین تو را در دلداری و آنان را به عنوان سند گمراهی بس، که آنان از هدایت و حق گریزان شده‌اند و به سوی نابینایی و جهل شتافته‌اند.
واقعیت جز این نیست که آنها اهل دنیایند، آن را قبلۀ خویش گرفته‌اند و به سویش می‌شتابند! تردیدی نیست که آنان عدل را شناخته‌اند و با چشم و گوش دریافته‌اند و احساسش کرده‌اند و بدین حقیقت نیز آگاهی یافته‌اند که در دستگاه ما، مردم در برابر حق و عدالت برابرند، با این همه به سوی خودکامگی و انحصارطلبی گریخته‌اند، پس دورباش و لعنت بر آنان باد!
به خدا سوگند که آنان از جور نگریخته‌اند و به عدالت نپیوسته‌اند. از این رو، در این جریان امید مداممان خداوند است که به خواست خود چموش این بحران را رام، و سختی و ناهمواریش را نرم و هموار سازد، به خواست خدا.

ترس از عدالت، عامل پناهنده شدن به دشمن

قَبَّحَ اللَّهُ مَصْقَلَةَ فَعَلَ فِعْلَ السَّادَةِ وَ فَرَّ فِرَارَ الْعَبِیدِ فَمَا أَنْطَقَ مَادِحَهُ حَتَّی أَسْکَتَهُ وَ لَا صَدَّقَ وَاصِفَهُ حَتَّی بَکَّتَهُ وَ لَوْ أَقَامَ لَأَخَذْنَا مَیْسُورَهُ وَ انْتَظَرْنَا بِمَالِهِ وُفُورَهُ. [۲۸۰]
امام علی (ع): خدای، مصقله را رو سیاه کند که رفتاری کرد چون رفتار شریفان و بزرگان و گریختنی کرد چون گریختن بردگان! پیش از آنکه به ثنایش لب بگشایند، دهانشان را بست و به سرزنش واداشت.
اگر نمی‌گریخت، [و به شام پناهنده نمی‌شد] در حد توانش از او چیزی می‌گرفتیم و تا فزونی ثروت و امکان پرداخت بدهی‌اش، صبر می‌کردیم.
توضیح: مصقله از فرمانداران امام علی (ع)، با پول بیت المال، اسیران بنی ناجیه را از فرمانده لشکر آن حضرت خرید و آزاد کرد، اما وقتی از او غرامت خواستند به طرف معاویه فرار کرد و به شام پناهنده شد.

جهاد در ادیان الهی

فضیلت جهاد در کتابهای آسمانی (تورات، انجیل)

إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللّٰهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بٰایَعْتُمْ بِهِ وَ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ. [۲۸۱]
در حقیقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهای] اینکه بهشت برای آنان باشد، خریده است؛ همان کسانی که در راه خدا می‌جنگند و می‌کُشند و کشته می‌شوند. [این] به عنوان وعدۀ حقّی در تورات و انجیل و قرآن بر عهدۀ اوست. و چه کسی از خدا به عهد خویش وفادارتر است؟
پس به این معامله‌ای که با او کرده‌اید شادمان باشید، و این همان کامیابی بزرگ است.

جهاد پیامبران و امت‌های پیشین

جهاد پیامبران و امت‌های پیشین با دشمنان دین

وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ مٰا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکٰانُوا وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الصّٰابِرِینَ. [۲۸۲]
و چه بسیار پیامبرانی که همراه آنها مردان الهی فراوانی کارزار کردند؛ و در برابر آنچه در راه خدا بدیشان رسید، سستی نورزیدند و ناتوان نشدند؛ و تسلیم [دشمن] نگردیدند و خداوند، شکیبایان را دوست دارد.
الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلّٰا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّٰهُ وَ لَوْ لٰا دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوٰامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَوٰاتٌ وَ مَسٰاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللّٰهِ کَثِیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللّٰهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ. [۲۸۳]
همان کسانی که به ناحق از خانه‌هایشان بیرون رانده شدند. [آنها گناهی نداشتند] جز اینکه می‌گفتند: پروردگار ما خداست و اگر خدا بعضی از مردم را با بعض دیگر دفع نمی‌کرد، صومعه‌ها و کلیساها و کنیسه‌ها و مساجدی که نام خدا در آنها بسیار برده می‌شود، سخت ویران می‌شد، و قطعاً خدا به کسی که [دین] او را یاری می‌کند، یاری می‌دهد؛ چرا که خدا سخت نیرومندِ شکست‌ناپذیر است.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتّٰی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ أَلٰا إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ. [۲۸۴]
آیا پنداشتید که داخل بهشت می‌شوید و حال آنکه هنوز مانند آنچه بر [سرِ] پیشینیان شما آمد، بر [سرِ] شما نیامده است؟ آنان دچار سختی و زیان شدند و به [هول و] تکان درآمدند، تا جایی که پیامبر [خدا] و کسانی که با وی ایمان آورده بودند، گفتند: پیروزی خدا کی خواهد بود؟ هش دار، که پیروزی خدا نزدیک است.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ رُسُلًا إِلیٰ قَوْمِهِمْ فَجٰاؤُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَانْتَقَمْنٰا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا وَ کٰانَ حَقًّا عَلَیْنٰا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ. [۲۸۵]
و در حقیقت، پیش از تو فرستادگانی به سوی قومشان گسیل داشتیم، پس دلایل آشکار برایشان آوردند، و از کسانی که مرتکب جرم شدند انتقام گرفتیم، و یاری کردن مؤمنان بر ما فرض است.

پیشگویی قرآن و نصرت الهی بر پیروزی رومیان (اهل کتاب) بر ایرانیان در عصر بعثت و شادمانی مؤمنان

غُلِبَتِ الرُّومُ فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلّٰهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللّٰهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ. [۲۸۶]
رومیان مغلوب شدند [و این شکست] در سرزمین نزدیکی رخ داد، امّا آنان پس از [این] مغلوبیت بزودی غلبه خواهند کرد. در چند سال؛ همۀ کارها از آن خداست؛ چه قبل و چه بعد [از این شکست و پیروزی]؛ و در آن روز، مؤمنان خوشحال خواهند شد. به سبب یاری خداوند؛ و او هر کس را بخواهد یاری می‌دهد، و او صاحب قدرت و رحیم است.

جهاد ابراهیم خلیل (ع)

انَّ اوّلَ مَنْ قاتَل فیٖ سَبیلِ‌اللّٰهِ ابراهیمَ الخَلیلِ (ع) حَیثُ اسرّتِ الرُّوُم لُوطاً فقَفَر ابراهیمُ (ع) وَ استنَقذهُ مِن ایدیهِم. [۲۸۷]
نخستین کسی که اقدام به جهاد به در راه خدا جهاد کرد، ابراهیم خلیل (ع) بود؛ آن گاه که سپاه روم، لوط (ع) را به اسارت گرفته بودند و ابراهیم (ع) (با جهاد خویش) او را از دست دشمن آزاد ساخت.
توضیح: این روایت قابل بحث و تامّل می‌باشد.

جهاد موسی (ع) و قوم بنی اسرائیل

یٰا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللّٰهُ لَکُمْ وَ لٰا تَرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ.[۲۸۸]
ای قوم من، به سرزمین مقدّسی که خداوند برای شما مقرر داشته است، در آیید، و به عقب باز نگردید که زیانکار خواهید شد.
قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنَّ فِیهٰا قَوْماً جَبّٰارِینَ وَ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا حَتّٰی یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا فَإِنّٰا دٰاخِلُونَ. [۲۸۹]
گفتند: ای موسی در آنجا مردمی زورمندند و تا آنان از آنجا بیرون نروند، ما هرگز وارد آن نمی‌شویم. پس اگر از آنجا بیرون بروند، ما وارد خواهیم شد.
قٰالَ رَجُلٰانِ مِنَ الَّذِینَ یَخٰافُونَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمَا ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبٰابَ فَإِذٰا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غٰالِبُونَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ. [۲۹۰]
دو مرد از [زمرۀ] کسانی که [از خدا] می‌ترسیدند و خدا به آنان نعمت داده بود، گفتند: از آن دروازه بر ایشان [بتازید و] وارد شوید که اگر از آن در آمدید، قطعاً پیروز خواهید شد، و اگر مؤمن‌اید، به خدا توکل کنید.
قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا أَبَداً مٰا دٰامُوا فِیهٰا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلٰا إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ.[۲۹۱]
گفتند: ای موسی، تا وقتی آنان در آن [شهر] ند، ما هرگز پای در آن ننهیم. تو و پروردگارت برو [ید] و جنگ کنید که ماهمین جا نشسته‌ایم.
قٰالَ رَبِّ إِنِّی لٰا أَمْلِکُ إِلّٰا نَفْسِی وَ أَخِی فَافْرُقْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ. [۲۹۲]
[موسی] گفت: پروردگارا، من جز اختیار شخص خود و برادرم را ندارم؛ پس میان ما و میان این قوم نافرمان جدایی بینداز.
قٰالَ فَإِنَّهٰا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلٰا تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ. [۲۹۳]
[خدا به موسی] فرمود: [ورود به] آن [سرزمین] چهل سال برایشان حرام شد، [که] در بیابان سرگردان خواهند بود. پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور.
ثُمَّ أَنْتُمْ هٰؤُلٰاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیٰارِهِمْ تَظٰاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسٰاریٰ تُفٰادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْرٰاجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمٰا جَزٰاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذٰلِکَ مِنْکُمْ إِلّٰا خِزْیٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یُرَدُّونَ إِلیٰ أَشَدِّ الْعَذٰابِ وَ مَا اللّٰهُ بِغٰافِلٍ عَمّٰا تَعْمَلُونَ. [۲۹۴]
باز همین شما هستید که یکدیگر را می‌کشید، و گروهی از خودتان را از دیارشان بیرون می‌رانید، و به گناه و تجاوز، بر ضد آنان به یکدیگر کمک می‌کنید، و اگر به اسارت پیش شما آیند، به [دادن] فدیه، آنان را آزاد می‌کنید، با آنکه [نه تنها کشتن، بلکه] بیرون کردن آنان بر شما حرام شده است. آیا شما به پاره‌ای از کتاب [تورات] ایمان می‌آورید و به پاره‌ای [از آن] کفر می‌ورزید؟ پس جزای هر کس از شما که چنین کند، جز خواری در زندگی دنیا چیزی نخواهد بود، و روز رستاخیز ایشان را به سخت‌ترین عذاب‌ها باز برند، و خداوند از آنچه می‌کنید، غافل نیست.

جهاد یوشع، طالوت و داود با جالوت ستمگر

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ إِذْ قٰالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنٰا مَلِکاً نُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ قٰالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ أَلّٰا تُقٰاتِلُوا قٰالُوا وَ مٰا لَنٰا أَلّٰا نُقٰاتِلَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنٰا مِنْ دِیٰارِنٰا وَ أَبْنٰائِنٰا فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ تَوَلَّوْا إِلّٰا قَلِیلًا مِنْهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ. [۲۹۵]
آیا ملاحظه نکردی جمعی از بنی اسرائیل را بعد از موسی که به پیامبر خود گفتند: زمامداری [و فرماندهی] برای ما انتخاب کن تا [زیر فرمان او] در راه خدا پیکار کنیم. [پیامبر به آنها] گفت: شاید اگر دستور پیکار به شما داده شود، [سرپیچی کنید، و] در راه خدا، جهاد و پیکار نکنید! گفتند: چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم، در حالی که از خانه‌ها و فرزندانمان رانده شده‌ایم، [و شهرهای ما به وسیلۀ دشمن اشغال، و فرزندان ما اسیر شده‌اند]؟! امّا هنگامی که دستور پیکار به آنها داده شد، جز عدّۀ کمی از آنان، همه سرپیچی کردند، و خداوند از ستمکاران آگاه است.
وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللّٰهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طٰالُوتَ مَلِکاً قٰالُوا أَنّٰی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنٰا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمٰالِ قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللّٰهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ. [۲۹۶]
پیامبرشان به آنها گفت: «خداوند طالوت را برای زمامداری شما مبعوث (و انتخاب) کرده است» گفتند: «چگونه او بر ما حکومت کند، با اینکه ما از او شایسته تریم، و او ثروت زیادی ندارد؟!» گفت: «خداوند او را بر شما برگزیده و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشیده است. خداوند ملکش را به هر کس بخواهد، می‌بخشد؛ و احسان خداوند، وسیع است؛ و (از لیاقت افراد برای منصب‌ها) آگاه است» وَ قٰالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّٰابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمّٰا تَرَکَ آلُ مُوسیٰ وَ آلُ هٰارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلٰائِکَةُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (۲۴۸) فَلَمّٰا فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلّٰا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلّٰا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَلَمّٰا جٰاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قٰالُوا لٰا طٰاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ قٰالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلٰاقُوا اللّٰهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ مَعَ الصّٰابِرِینَ (۲۴۹) وَ لَمّٰا بَرَزُوا لِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ قٰالُوا رَبَّنٰا أَفْرِغْ عَلَیْنٰا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدٰامَنٰا وَ انْصُرْنٰا عَلَی الْقَوْمِ الْکٰافِرِینَ (۲۵۰)
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ وَ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمّٰا یَشٰاءُ وَ لَوْ لٰا دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعٰالَمِینَ. [۲۹۷]
و پیامبرشان به آنها گفت: «نشانۀ حکومت او، این است که «صندوق عهد» به سوی شما خواهد آمد. (همان صندوقی که) در آن، آرامشی از پروردگار شما، و یادگارهای خاندان موسی و هارون قرار دارد؛ در حالی که فرشتگان، آن را حمل می‌کنند. در این موضوع، نشانه‌ای (روشن) برای شماست، اگر ایمان داشته باشید.» و هنگامی که طالوت (به فرماندهی لشکر بنی اسرائیل منصوب شد، و) سپاهیان را با خود بیرون برد، به آنها گفت: «خداوند، شما را به وسیلۀ یک نهر آب، آزمایش می‌کند، آنها (که به هنگام تشنگی) از آن بنوشند، از من نیستند؛ و آنها که جز یک پیمانه با دست خود، بیشتر از آن نخورند، از من هستند!» جز عدۀ کمی، همگی از آن آب نوشیدند. سپس هنگامی که او، و افرادی که با او ایمان آورده بودند، (و از بوتۀ آزمایش، سالم به درآمدند) از آن نهر گذشتند، (از کمی نفرات خود، ناراحت شدند، و عده‌ای) گفتند: «امروز، ما توانایی مقابله با «جالوت» و سپاهیان او را نداریم.» اما آنها که می‌دانستند خدا را ملاقات خواهند کرد (و روز رستاخیز، ایمان داشتند) گفتند: «چه بسیار گروه‌های کوچکی که به فرمان خدا، بر گروه‌های عظیمی پیروز شدند!» و خداوند، با صابران (و استقامت کنندگان) است. و هنگامی که در برابر «جالوت» و سپاهیان او قرار گرفتند گفتند: «پروردگارا! پیمانۀ شکیبایی و استقامت را بر ما بریز! و قدم‌های ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعیت کافران، پیروز برگردان!
سپس به فرمان خدا، آنها سپاه دشمن را به هزیمت وا داشتند. و «داود» (نوجوان نیرومند و شجاعی که در لشکر «طالوت» بود)، «جالوت» را کشت؛ و خداوند، حکومت و دانش را به او بخشید؛ و از آنچه می‌خواست به او تعلیم داد. و اگر خداوند، بعضی از مردم را به وسیلۀ بعضی دیگر دفع نمی‌کرد، زمین را فساد فرا می‌گرفت، ولی خداوند نسبت به جهانیان، لطف و احسان دارد.

جهاد حضرت سلیمان با قوم سبا (اعلان جنگ و تسلیم دشمن)

وَ حُشِرَ لِسُلَیْمٰانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ. [۲۹۸]
لشکریان سلیمان، از جن و انس و پرندگان، نزد او جمع شدند، آنقدر زیاد بودند که باید توقف می‌کردند تا به هم ملحق شوند.
وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقٰالَ مٰا لِیَ لٰا أَرَی الْهُدْهُدَ أَمْ کٰانَ مِنَ الْغٰائِبِینَ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذٰاباً شَدِیداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقٰالَ أَحَطْتُ بِمٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ.[۲۹۹]
سلیمان در جستجوی آن پرنده [هدهد] بر آمد و گفت: چرا هدهد را نمی‌بینم، یا اینکه او از غایبان است؟ قطعاً او را کیفر شدیدی خواهم داد، یا او را ذبح می‌کنم، یا باید دلیل روشنی برای غیبتش برای من بیاورد. چندان درنگ نکرد که هدهد آمد و گفت: من بر چیزی آگاهی یافتم که تو بر آن آگاه نیستی، من از سرزمین سبا یک خبر قطعی برای تو آورده‌ام.
إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ لَهٰا عَرْشٌ عَظِیمٌ (۲۳) وَجَدْتُهٰا وَ قَوْمَهٰا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لٰا یَهْتَدُونَ (۲۴) قٰالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ (۲۷) اذْهَبْ بِکِتٰابِی هٰذٰا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ مٰا ذٰا یَرْجِعُونَ (۲۸) قٰالَتْ یٰا أَیُّهَا الْمَلَأُ إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتٰابٌ کَرِیمٌ (۲۹) إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمٰانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ (۳۰) أَلّٰا تَعْلُوا عَلَیَّ وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ (۳۱) قٰالَتْ یٰا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی أَمْرِی مٰا کُنْتُ قٰاطِعَةً أَمْراً حَتّٰی تَشْهَدُونِ (۳۲) قٰالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِیدٍ وَ الْأَمْرُ إِلَیْکِ فَانْظُرِی مٰا ذٰا تَأْمُرِینَ (۳۳) قٰالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذٰا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهٰا وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهٰا أَذِلَّةً وَ کَذٰلِکَ یَفْعَلُونَ (۳۴) وَ إِنِّی مُرْسِلَةٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّةٍ فَنٰاظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ (۳۵) فَلَمّٰا جٰاءَ سُلَیْمٰانَ قٰالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ فَمٰا آتٰانِیَ اللّٰهُ خَیْرٌ مِمّٰا آتٰاکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ. [۳۰۰]
من زنی را دیدم که بر آنان حکومت می‌کند، و همه چیز در اختیار دارد، و (به خصوص) تخت عظیمی دارد! او و قومش را دیدم که برای غیر خدا- خورشید- سجده می‌کنند؛ و شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آنها را از راه بازداشته؛ از این رو هدایت نمی‌شوند! (سلیمان) گفت: «ما تحقیق می‌کنیم ببنیم راست گفتی یا از دروغگویان هستی؟ این نامۀ مرا ببر و بر آنان بیفکن؛ سپس برگرد (و در گوشه‌ای توقف کن) ببین آنها چه عکس العملی نشان می‌دهند! (ملکۀ سبا) گفت: «ای اشراف! نامۀ پر ارزشی به سوی من افکنده شده! این نامه از سلیمان است، و چنین می‌باشد: به نام خداوند بخشندۀ مهربان. توصیۀ من این است که نسبت به من برتری جویی نکنید، و بسوی من آیید در حالیکه تسلیم حق هستید!» (سپس) گفت: «ای اشراف (و ای بزرگان)! نظر خود را در این امر مهم به من بازگو کنید، که من هیچ کار مهمّی را بدون حضور (و مشورت) شما انجام نداده‌ام! گفتند: «ما دارای نیروی کافی و قدرت جنگی فراوان هستیم، ولی تصمیم نهایی با توست؛ ببین چه دستور می‌دهی! گفت: «پادشاهان هنگامی که وارد منطقۀ آبادی شوند آن را به فساد و تباهی می‌کشند، و عزیزان آنجا را ذلیل می‌کنند؛
(آری) کار آنان همین گونه است! و من (اکنون جنگ را صلاح نمی‌بینم)، هدیۀ گرانبهایی برای آنان می‌فرستم تا ببینم فرستادگان من چه خبر می‌آورند (و از این طریق آنها را بیازمایم)!» هنگامی که (فرستادۀ ملکۀ سبا) نزد سلیمان آمد، گفت: «می‌خواهید مرا با مال کمک کنید (و فریب دهید)؟! آنچه خدا به من داده، بهتر است از آنچه به شما داده است؛ بلکه شما هستید که به هدیه‌هایتان خوشحال می‌شوید!
ارْجِعْ إِلَیْهِمْ فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لٰا قِبَلَ لَهُمْ بِهٰا وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهٰا أَذِلَّةً وَ هُمْ صٰاغِرُونَ. [۳۰۱]
به سوی آنان بازگرد که قطعاً سپاهیانی بر [سرِ] ایشان می‌آوریم که در برابر آنها تاب ایستادگی نداشته باشند و از آن [دیار] به خواری و زبونی بیرونشان می‌کنیم.

جهاد حضرت عیسی (ع)

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصٰارَ اللّٰهِ کَمٰا قٰالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوٰارِیِّینَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ فَآمَنَتْ طٰائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ کَفَرَتْ طٰائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلیٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ. [۳۰۲]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، یاران خدا باشید، همان گونه که عیسی بن مریم به حواریّون گفت: یاران من در راه خدا چه کسانی‌اند؟ حواریّون گفتند: ما یاران خداییم. پس طایفه‌ای از بنی‌اسرائیل ایمان آوردند و طایفه‌ای کفر ورزیدند، و کسانی را که گرویده بودند، بر دشمنانشان یاری کردیم تا چیره شدند.

پیامبر اکرم (ص) و جهاد

وجوب جهاد بر پیامبر (ص)

فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لٰا تُکَلَّفُ إِلّٰا نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ اللّٰهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْکِیلًا. [۳۰۳]
پس در راه خدا پیکار کن؛ جز عهده‌دارِ شخص خود نیستی. و [لی] مؤمنان را [به مبارزه] برانگیز؛ باشد که خداوند آسیب کسانی را که کفر ورزیده‌اند [از آنان] بازدارد، و خداست که قدرتش بیشتر و کیفرش سخت‌تر است.
لٰکِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولٰئِکَ لَهُمُ الْخَیْرٰاتُ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. [۳۰۴]
ولی پیامبر و کسانی که با او ایمان آورده‌اند، با مال و جانشان به جهاد برخاسته‌اند و اینان‌اند که همۀ خوبی‌ها برای آنان است، اینان همان رستگارانند.
وَ جَاهَدَ فِی اللَّهِ أَعْدَاءَهُ غَیْرَ وَاهِنٍ وَ لَا مُعَذِّرٍ. [۳۰۵]
امام علی (ع): ... پیامبر (ص) بدون سستی و کوتاهی، رسالت پروردگارش را رسانید، و در راه خدا با دشمنانش بدون عذر تراشی جنگید.

بیرون رفتن پیامبر (ص) برای جهاد

وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. [۳۰۶]
و [یاد کن] زمانی را که [در جنگ احد] بامدادان از پیشِ کسانت بیرون آمدی [تا] مؤمنان را برای جنگیدن، در مواضع خود جای دهی، و خداوند، شنوای داناست.

شجاعت وصف‌ناپذیر پیامبر (ص) در میدان نبرد

عَنْ امیرِ المُؤمنینَ (ع): کُنَّا اذَا احْمرَّ البَأْسُ اتَّقینَا بِرَسولِ‌اللّٰهِ (ص) فَلَمْ یَکُنْ احَدٌ مِنَّا اقْرَبَ الَی العَدُوِّ مِنْهُ. [۳۰۷]
امام علی (ع): هرگاه آتش جنگ زبانه می‌کشید به رسول خدا (ص) پناه می‌بردیم و احدی از ما چون او نزدیک‌تر به دشمن نبود.

جنگ بدر کبری

جنگ بدر، نخستین جنگ اسلام و کفر
رسول خدا (ص) دوازدهم ماه رمضان سال دوم هجری به همراه ۳۱۳ نفر از مسلمانان به قصد تعقیب کاروان قریش از مدینه حرکت کرد. و در هفدهم ماه رمضان در مقابل لشکر قریش قرار گرفت.
سپاه اسلام به تعداد ۳۱۳ نفر دارای ۸ شمشیر، ۶ زره، ۷۰ شتر و ۲ اسب بودند. در مقابل، لشکر قریش به تعداد ۹۵۰ تا ۱۰۰۰ نفر بودند، همه دارای شمشیر و تجهیزات، ۶۰۰ زره، ۷۰۰ شتر و ۲۰۰ اسب.
این نخستین جنگ نامتقارن حق و باطل بود که انجام می‌گرفت و ابوجهل و سران مشرک بر آن پای می‌فشردند.
علی رغم اندک بودن نفرات و تجهیزات لشکر اسلام در این نبرد نامتقارن، پیروزی نصیب آنان شد. مسلمانان ۱۴ شهید دادند ولی مشرکان با دادن ۷۰ کشته، ۷۰ اسیر و با به جای گذاشتن غنایم بسیاری، از میدان نبرد فرار کردند.

فرمان جنگ بدر از سوی خداوند و ناخشنودی عده‌ای از مسلمانان

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلٰاةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ فَلَمّٰا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتٰالُ إِذٰا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النّٰاسَ کَخَشْیَةِ اللّٰهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قٰالُوا رَبَّنٰا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتٰالَ لَوْ لٰا أَخَّرْتَنٰا إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتٰاعُ الدُّنْیٰا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقیٰ وَ لٰا تُظْلَمُونَ فَتِیلًا. [۳۰۸]
آیا ندیدی کسانی را که به آنان گفته شد: [فعلًا] دست [از جنگ] بدارید، و نماز را برپا کنید و زکات بدهید، و [لی] همین که کارزار بر آنان مقرّر شد، بناگاه گروهی از آنان از مردم [مشرکان مکه] ترسیدند مانند ترس از خدا یا ترسی سخت‌تر، و گفتند:
پروردگارا! چرا بر ما کارزار مقرر داشتی؟ چرا ما را تا مدّتی کوتاه مهلت ندادی؟ بگو: برخورداری [از این] دنیا اندک، و برای کسی که تقوا پیشه کرده، آخرت بهتر است، و [در آنجا] به قدر نخ هستۀ خرمایی بر شما ستم نخواهد رفت.
کَمٰا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکٰارِهُونَ. [۳۰۹]
همان‌گونه که پروردگارت تو را از خانه‌ات [به سوی میدان بدر] به حقّ بیرون آورد و حال آنکه دسته‌ای از مؤمنان سخت کراهت داشتند.
یُجٰادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مٰا تَبَیَّنَ کَأَنَّمٰا یُسٰاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ. [۳۱۰]
با تو در بارۀ حق- بعد از آنکه روشن گردید- مجادله می‌کنند. گویی که آنان را به سوی مرگ می‌رانند و ایشان [بدان] می‌نگرند.

وعدۀ خداوند به پیروزی بر کاروان یا سپاه قریش

وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللّٰهُ إِحْدَی الطّٰائِفَتَیْنِ أَنَّهٰا لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذٰاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اللّٰهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمٰاتِهِ وَ یَقْطَعَ دٰابِرَ الْکٰافِرِینَ. [۳۱۱]
و [به یاد آورید در بدر] هنگامی را که خدا یکی از دو دسته [کاروان تجارتی ابو سفیان یا سپاه قریش] را به شما وعده داد که از آنِ شما باشد، و شما دوست داشتید که دستۀ بی سلاح برای شما باشد، و [لی] خدا می‌خواست حق [اسلام] را با کلمات خود ثابت و کافران را ریشه‌کن کند.

پیروزی در جنگ بدر، بستر حاکمیت حق و نابودی باطل

لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْبٰاطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ. [۳۱۲]
تا حق را ثابت و باطل را نابود گرداند؛ هرچند بزهکاران خوش نداشته باشند.
لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْ یَکْبِتَهُمْ فَیَنْقَلِبُوا خٰائِبِینَ. [۳۱۳]
تا برخی از کسانی را که کافر شده‌اند، نابود کند یا آنان را خوار سازد تا نومید بازگردند.

جلوگیری از گسترش اسلام، هدف مشرکان از برافروختن آتش جنگ بدر

وَ لٰا تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بَطَراً وَ رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ. [۳۱۴]
و مانند کسانی نباشید که از روی هواپرستی و غرور و خودنمایی در برابر مردم، از سرزمین خود [به سوی میدان بدر] بیرون آمدند، و مردم را از راه خدا باز می‌داشتند [و سرانجام شکست خوردند] و خداوند به آنچه عمل می‌کنند، احاطه [و آگاهی] دارد.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ فَسَیُنْفِقُونَهٰا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ. [۳۱۵]
بی‌گمان، کسانی که کفر ورزیدند، اموال خود را خرج می‌کنند تا [مردم را] از راه خدا بازدارند.
پس به زودی [همۀ] آن را خرج می‌کنند، و آنگاه حسرتی بر آنان خواهد گشت؛ سپس مغلوب می‌شوند، و کسانی که کفر ورزیدند، به سوی دوزخ گرد آورده خواهند شد.

جنگ بدر، صحنۀ تمایز مؤمنان از کافران جنگ طلب

لِیَمِیزَ اللّٰهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ الْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلیٰ بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمِیعاً فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ. [۳۱۶]
تا خدا، ناپاک را از پاک جدا کند، و ناپاک‌ها را روی یکدیگر نهد و همه را متراکم کند؛ آنگاه در جهنم قرار دهد. اینان همان زیانکارانند.

برتری نظامی مشرکان نسبت به مسلمانان

وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخٰافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النّٰاسُ فَآوٰاکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ. [۳۱۷]
و به یاد آورید هنگامی را که شما در زمین، گروهی اندک و مستضعف بودید. می‌ترسیدید مردم شما را بربایند، پس [خدا] به شما پناه داد و شما را به یاری خود نیرومند گردانید و از چیزهای پاک به شما روزی داد، باشد که سپاسگزاری کنید.
إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْویٰ وَ الرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ لَوْ تَوٰاعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعٰادِ وَ لٰکِنْ لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولًا لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ إِنَّ اللّٰهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ. [۳۱۸]
در آن هنگام که شما در طرف پایین بودید، و آنها در طرف بالا [و دشمن بر شما برتری داشت] و کاروان [قریش] پایین‌تر از شما بود [و وضع چنان سخت بود که] اگر با یکدیگر وعده می‌گذاشتید [که درمیدان نبرد حاضر شوید]، در انجام وعدۀ خود اختلاف می‌کردید، ولی [همۀ اینها] برای آن بود که خداوند کاری را که می‌بایست انجام شود، تحقق بخشد تا آنها که هلاک [و گمراه] می‌شوند، از روی اتمام حجّت باشد، و آنها که زنده می‌شوند [و هدایت می‌یابند]، از روی دلیلِ روشن باشد، و خداوند شنوا و داناست.

نظر منافقان پیرامون جنگ بدر

إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هٰؤُلٰاءِ دِینُهُمْ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ فَإِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ. [۳۱۹]
آنگاه که منافقان و کسانی که در دل‌هایشان بیماری بود، می‌گفتند: اینان [مؤمنان] را دینشان فریفته است، و هرکس بر خدا توکل کند [بداند که] در حقیقت خدا شکست‌ناپذیر حکیم است.

جنگ بدر، جلوه قدرت خداوند بر هستی

وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ.[۳۲۰]
و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، از آنِ خداست. هر که را بخواهد می‌آمرزد، و هر که را بخواهد عذاب می‌کند، و خداوند، آمرزندۀ مهربان است.
لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‌ءٌ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظٰالِمُونَ. [۳۲۱]
هیچ یک از این کارها (نابودی یا خواری مشرکان) در اختیار تو نیست؛ یا [خدا] بر آنان می‌بخشاید یا عذابشان می‌کند؛ زیرا آنان ستمکارند.
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ قَتَلَهُمْ وَ مٰا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ رَمیٰ وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلٰاءً حَسَناً إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. [۳۲۲]
و شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت و چون [ریگ به سوی آنان] افکندی، تو نیفکندی، بلکه خدا افکند. [آری، خدا چنین کرد تا کافران را مغلوب کند] و بدین وسیله مؤمنان را به آزمایشی نیکو بیازماید. قطعاً خدا شنوای داناست.

ظهور امدادهای غیبی در جنگ بدر

وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ. [۳۲۳]
و یقیناً خدا شما را در [جنگِ] بدر- با آنکه ناتوان بودید- یاری کرد. پس، از خدا پروا کنید؛ باشد که سپاسگزاری نمایید.

اندک جلوه کردن سپاه دشمن در چشم رزمندگان

إِذْ یُرِیکَهُمُ اللّٰهُ فِی مَنٰامِکَ قَلِیلًا وَ لَوْ أَرٰاکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ. [۳۲۴]
[ای پیامبر، یاد کن] آنگاه که خداوند آنان [سپاه دشمن] را در خوابت به تو اندک نشان داد و اگر ایشان را به تو بسیار نشان می‌داد، قطعاً سست می‌شدید و حتماً در کار [جهاد] منازعه می‌کردید، ولی خدا شما را به سلامت داشت؛ چرا که او به راز دل‌ها داناست.
وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلًا وَ یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللّٰهُ أَمْراً کٰانَ مَفْعُولًا وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ. [۳۲۵]
و آنگاه که چون با هم برخورد کردید، آنان را در دیدگان شما اندک جلوه داد و شما را [نیز] در دیدگان آنان کم نمودار ساخت تا خداوند کاری را که انجام شدنی بود، تحقّق بخشد و کارها به سوی خدا بازگردانده می‌شود.

دو برابر جلوه کردن سپاه اسلام در چشم مشرکان

قَدْ کٰانَ لَکُمْ آیَةٌ فِی فِئَتَیْنِ الْتَقَتٰا فِئَةٌ تُقٰاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ أُخْریٰ کٰافِرَةٌ یَرَوْنَهُمْ مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ وَ اللّٰهُ یُؤَیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشٰاءُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصٰارِ. [۳۲۶]
قطعاً در برخورد میان دو گروه، برای شما نشانه‌ای [و درس عبرتی] بود. گروهی در راه خدا می‌جنگیدند و دیگر [گروه] کافر بودند که آنان [مؤمنان] را به چشم، دو برابر خود می‌دیدند؛ و خدا هر که را بخواهد، به یاری خود تأیید می‌کند، یقیناً در این [ماجرا] برای صاحبان بینش عبرتی است.

خوابی سبک و نزول نم نم باران در جبهه مسلمانان

إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعٰاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطٰانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلیٰ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدٰامَ. [۳۲۷]
[به یاد آورید] هنگامی را که [خدا] خواب سبک آرامش بخشی که از جانب او بود، بر شما مسلط ساخت، و از آسمان بارانی بر شما فرو ریزانید تا شما را با آن پاک گرداند، و وسوسۀ شیطان را از شما بزداید و دل‌هایتان را محکم سازد و گام‌هایتان را بدان استوار دارد.

نزول فرشتگان امداد

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجٰابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلٰائِکَةِ مُرْدِفِینَ. [۳۲۸]
[به یاد آورید] زمانی را که پروردگار خود را به فریاد می‌طلبیدید، پس دعای شما را اجابت کرد که من شما را با هزار فرشتۀ پیاپی، یاری خواهم کرد.
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلٰاثَةِ آلٰافٍ مِنَ الْمَلٰائِکَةِ مُنْزَلِینَ.[۳۲۹]
آنگاه که به مؤمنان می‌گفتی: آیا شما را بس نیست که پروردگارتان، شما را با سه هزار فرشتۀ فرود آمده، یاری کند؟
بَلیٰ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هٰذٰا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلٰافٍ مِنَ الْمَلٰائِکَةِ مُسَوِّمِینَ. [۳۳۰]
آری، اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمایید، و با همین جوش [و خروش] بر شما بتازند، [همانگاه] پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشتۀ نشاندار یاری خواهد کرد.

اطمینان قلب و آرامش روحی

وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلّٰا بُشْریٰ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَ مَا النَّصْرُ إِلّٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ.[۳۳۱]
و این [وعده] را خداوند جز نویدی [برای شما] قرار نداد، و تا آنکه دل‌های شما بدان اطمینان یابد؛ و پیروزی جز از نزد خدا نیست که خدا شکست‌ناپذیر [و] حکیم است.

نقش فرشتگان در جنگ بدر

وَ مٰا جَعَلَهُ اللّٰهُ إِلّٰا بُشْریٰ لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلّٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ.[۳۳۲]
و خدا آن [وعدۀ پیروزی] را جز مژده‌ای برای شما قرار نداد تا [بدین وسیله شادمان شوید و] دل‌های شما بدان آرامش یابد، و یاری جز از جانب خداوند توانای حکیم نیست.
إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلٰائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنٰانٍ. [۳۳۳]
هنگامی که پروردگارت به فرشتگان وحی می‌کرد که من با شما هستم، پس کسانی را که ایمان آورده‌اند، ثابت قدم بدارید. به زودی در دل کافران وحشت خواهم افکند. پس، فراز گردن‌ها را بزنید و همۀ سرانگشتانشان را قلم کنید.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشٰاقِقِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ. [۳۳۴]
این [کیفر] بدان سبب است که آنان با خدا و پیامبر او به مخالفت برخاستند، و هر کس با خدا و پیامبر او به مخالف برخیزد، قطعاً خدا سخت‌کیفر است.

شکست و نابودی کافران و فرار شیطان و پیروان او

وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ وَ قٰالَ لٰا غٰالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النّٰاسِ وَ إِنِّی جٰارٌ لَکُمْ فَلَمّٰا تَرٰاءَتِ الْفِئَتٰانِ نَکَصَ عَلیٰ عَقِبَیْهِ وَ قٰالَ إِنِّی بَرِی‌ءٌ مِنْکُمْ إِنِّی أَریٰ مٰا لٰا تَرَوْنَ إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ. [۳۳۵]
و [یاد کن] هنگامی را که شیطان اعمال آنان [مشرکان] را برایشان بیاراست و گفت: امروز هیچ‌کس از مردم بر شما پیروز نخواهد شد و من پناه شما هستم. پس هنگامی که دو گروه، یکدیگر را دیدند، [شیطان] به عقب برگشت و گفت: من از شما بیزارم، من چیزی را می‌بینم که شما نمی‌بینید، من از خدا بیمناکم و خدا سخت‌کیفر است.

ذلت کافران و عذاب آنان به هنگام مرگ

وَ لَوْ تَریٰ إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلٰائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذٰابَ الْحَرِیقِ.[۳۳۶]
و اگر می‌دیدی آنگاه که فرشتگان جان کافران را برگیرند! بر روی و پشتشان می‌زنند و [گویند:] عذاب سوزان را بچشید.
ذٰلِکَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلّٰامٍ لِلْعَبِیدِ.* [۳۳۷]
این [کیفر] دستاوردهای پیشین شماست، و [گرنه] خدا بر بندگان [خود] ستمکار نیست.

نکوهش گرفتن اسیر برای دستیابی به فدیه و مال دنیا

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیٰا وَ اللّٰهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ. [۳۳۸]
هیچ پیامبری حق ندارد اسیرانی [از دشمن] بگیرد تا کاملًا بر آنها پیروز گردد [؛ و جای پای خود را در زمین محکم کند] شما متاع ناپایدار دنیا را می‌خواهید؛ [و مایلید اسیران بیشتری بگیرید و در برابر گرفتن فدیه آزاد کنید] ولی خداوند سرای دیگر را [برای شما] می‌خواهد؛ و خداوند قادر و حکیم است.
لَوْ لٰا کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ. [۳۳۹]
اگر فرمان سابق خدا نبود [که بدون ابلاغ، هیچ امتی را کیفر ندهد] به خاطر آنچه [اسیرانی] که گرفته‌اید، مجازات بزرگی به شما می‌رسید.

تهدید مشرکان شکست خورده به بازگشت به جنگ

إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جٰاءَکُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ. [۳۴۰]
[ای مشرکان] اگر شما پیروزی [حق] را می‌طلبید، اینک پیروزی به سراغ شما آمد [و اسلام پیروز شد]؛ و اگر [از دشمنی] باز ایستید، آن برای شما بهتر است؛ و اگر [به جنگ] برگردید، ما هم برمی‌گردیم، و [بدانید] که گروه شما هر چند زیاد باشد، هرگز از شما چیزی را دفع نتوانند کرد و خداست که با مؤمنان است.

غنایم جنگ بدر

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ. [۳۴۱]
[ای پیامبر،] از تو در بارۀ غنایم جنگی می‌پرسند. بگو: غنایم جنگی اختصاص به خدا و فرستادۀ [او] دارد. پس از خدا پروا دارید و با یکدیگر سازش نمایید، و اگر ایمان دارید، از خدا و پیامبرش اطاعت کنید.
وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا یَوْمَ الْفُرْقٰانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ. [۳۴۲]
و بدانید که هر چیزی را به غنیمت گرفتید، یک پنجم آن برای خدا و پیامبر و از آنِ خویشاوندان [او] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، اگر به خدا و آنچه بر بندۀ خود در روز جدایی [حق از باطل]- روزی که آن دو گروه با هم روبه‌رو شدند- نازل کردیم، ایمان آورده‌اید و خدا بر هر چیزی تواناست.

جنگ احد

در سال سوم هجری ابوسفیان به فرماندهی سه هزار جنگجو به مدینه لشکر کشی کرد. رسول خدا (ص)، پس از اطلاع از لشکرکشی مشرکان، به همراه هزار نفر به سوی کوه احد (۱۲ کیلومتری مدینه) حرکت کرد. ولی عبداللّٰه بن سلول، رهبر منافقان، به همراه سیصد نفر از میان راه بازگشت. دو سپاه حق و کفر در دامنۀ کوه احد به مصاف هم رفتند. لشکر اسلام به فرماندهی پیامبر اکرم (ص) به تعداد ۷۰۰ نفر، (۱۰۰ زره پوش، ۱۰۰ نیزه دار و دو نفر سواره نظام). لشکر مشرکان به تعداد ۳۰۰۰ نفر (۷۰۰ نفر زره پوش، ۷۰۰ نفر نیزه دار و ۲۰۰ سواره نظام). در حمله نخستین رزمندگان اسلام پیروز شدند. لیکن غفلت آنان و رو آوردن به غنایم جنگی، موجب شد با پاتک شدید دشمن رو به رو شوند و در محاصره قرار گیرند. و مسلمانان ۷۰ شهید و ۷۰ مجروح بدهند و عدۀ کثیری فراری شوند. پیامبر خدا (ص) با تعداد اندکی از یاران مخلص چون امیرمؤمنان (ع) محاصره را شکسته، به سازماندهی نیروهای باقیمانده پرداخت، و با یک حمله توانست دشمن را از میدان بیرون کند. دشمن که با حملۀ پیامبر و یارانش توان مقابله را از دست داده بود مجبور به ترک صحنۀ جنگ شد و به مکه بازگشت.

حرکت پیامبر اکرم (ص) و مسلمانان به سوی احد

وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. [۳۴۳]
و [یاد کن] زمانی را که [در جنگ احد] بامدادان از پیشِ کسانت بیرون آمدی [تا] مؤمنان را برای جنگیدن، در مواضع خود جای دهی، و خداوند، شنوای داناست.

سرزنش خداوند از تصمیم دو گروه از پیکار گران احد برای انصراف از جنگ

إِذْ هَمَّتْ طٰائِفَتٰانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلٰا وَ اللّٰهُ وَلِیُّهُمٰا وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ. [۳۴۴]
آن هنگام که دو گروه از شما بر آن شدند که سستی ورزند با آنکه خدا یاورشان بود؛ و مؤمنان باید، تنها، بر خدا توکل کنند.
توضیح: پس از جدا شدن منافقان از لشکر اسلام و بازگشت به مدینه، دو طائفۀ بنو سلمه از قبیله اوس و بنو حارثه از قبیله خزرج نیز تصمیم گرفتند از لشکر اسلام جدا شوند. لیکن خیلی زود از تصمیم خود بازگشته، همراه لشکر عازم جبهه احد شدند. [۳۴۵]

یکسان نبودن مجاهدان شرکت کننده در جنگ احد با قاعدان

أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَ اللّٰهِ کَمَنْ بٰاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ. [۳۴۶]
آیا کسی که در راه رضای خدا قدم بردارد، چون کسی است که به خشمی از خدا دچار گردیده و جایگاهش جهنم است؟ و چه بد بازگشتگاهی است.
هُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ. [۳۴۷]
[هر یک از] ایشان را نزد خداوند درجاتی است، و خدا به آنچه می‌کنند، بیناست.

لزوم اطاعت پذیری (از فرماندهی کلّ قوا)

وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لٰا تَنٰازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ.[۳۴۸]
و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و با هم نزاع مکنید که سست شوید و مهابت شما از بین برود و صبر کنید، که خدا با شکیبایان است.

جنگ احد، عرصۀ آزمایش الهی

وَ مٰا أَصٰابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ فَبِإِذْنِ اللّٰهِ وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ. [۳۴۹]
و روزی که [در احد] آن دو گروه با هم برخورد کردند، آنچه به شما رسید، به اذن خدا بود [تا شما را بیازماید] و مؤمنان را معلوم بدارد.
مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلیٰ مٰا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّٰی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ. [۳۵۰]
خدا بر آن نیست که مؤمنان را به این [حالی] که شما بر آن هستید، واگذارد، تا آنکه پلید را از پاک جدا کند، و خدا بر آن نیست که شما را از غیب آگاه گرداند، ولی خدا از میان فرستادگانش هر که را بخواهد برمی‌گزیند. پس، به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید؛ و اگر بگروید و پرهیزکاری کنید، برای شما پاداشی بزرگ خواهد بود.
وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللّٰهِ تُحْشَرُونَ. [۳۵۱]
و اگر [در راه جهاد] بمیرید یا کشته شوید، قطعاً به سوی خدا گرد آورده خواهید شد.
وَ لِیَبْتَلِیَ اللّٰهُ مٰا فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ. [۳۵۲]
و این که خداوند آنچه را در دل‌های شماست، [در عمل] بیازماید؛ و آنچه را در قلب‌های شماست، پاک گرداند؛ و خدا به راز سینه‌ها آگاه است.

شکست مسلمانان از پاتک دشمن، نتیجۀ غفلت آنان

مٰا أَصٰابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ أَرْسَلْنٰاکَ لِلنّٰاسِ رَسُولًا وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً. [۳۵۳]
هر چه از خوبی‌ها به تو می‌رسد از جانب خداست؛ و آنچه از بدی به تو می‌رسد از خود توست؛ و تو را به پیامبری برای مردم فرستادیم و گواه بودن خدا بس است.
توضیح: مراد از جملۀ «و ما اصابک من سیئة فمن نفسک» این است که چون مسلمانان در جنگ احد با فرمان خداوند مخالفت کردند، خدا نیز آنان را به حال خود وانهاد و در نتیجه، شکست خوردند. [۳۵۴]

سستی، اختلاف و دنیاطلبی از عوامل شکست مسلمانان

وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّٰهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا أَرٰاکُمْ مٰا تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیٰا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَ لَقَدْ عَفٰا عَنْکُمْ وَ اللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ. [۳۵۵]
و [در نبرد احُد] قطعاً خدا وعدۀ خود را با شما راست گردانید: آنگاه که به فرمان او، آنان را می‌کشتید؛ تا آنکه سست شدید و در کار [جنگ و بر سر تقسیم غنایم] با یکدیگر به نزاع پرداختید؛ و پس از آنکه آنچه را دوست داشتید [یعنی غنایم را] به شما نشان داد، نافرمانی نمودید.
برخی از شما دنیا را و برخی از شما آخرت را می‌خواهد. سپس برای آنکه شما را بیازماید، از [تعقیب] آنان منصرفتان کرد و از شما درگذشت، و خدا نسبت به مؤمنان، با تفضّل است.

عدم پایداری و فرار از مرگ، عامل دیگر شکست

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصّٰابِرِینَ. وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ. [۳۵۶]
آیا پنداشتید که داخل بهشت می‌شوید، بی‌آنکه خداوند جهادگران و شکیبان شما را معلوم بدارد؟
و شما مرگ را پیش از آنکه با آن روبه‌رو شوید، سخت آرزو می‌کردید؛ پس آن را دیدید و [همچنان] نگاه می‌کردید.
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلّٰا بِإِذْنِ اللّٰهِ کِتٰاباً مُؤَجَّلًا وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ سَنَجْزِی الشّٰاکِرِینَ. [۳۵۷]
و هیچ‌کسی جز به فرمان خدا نمیرد. [خداوند، مرگ را] به‌عنوان سرنوشتی معیّن [مقرر کرده است]. و هر که پاداش این دنیا را بخواهد، به او از آن می‌دهیم؛ و هر که پاداش آن سرای را بخواهد، از آن به او می‌دهیم و به زودی سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.

شایعه کشته شدن پیامبر (ص)

وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلّٰا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلیٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللّٰهُ الشّٰاکِرِینَ. [۳۵۸]
و محمد، جز فرستاده‌ای که پیش از او [هم] پیامبرانی [آمده و] گذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، از عقیدۀ خود برمی‌گردید؟ و هر کس از عقیدۀ خود باز گردد، هرگز هیچ زیانی به خدا نمی‌رساند، و به زودی خداوند سپاسگزاران را پاداش می‌دهد.

فرار از جبهه به خاطر ضعف ایمان

إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطٰانُ بِبَعْضِ مٰا کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللّٰهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ. [۳۵۹]
کسانی از شما که در روز روبه‌رو شدن دو جمعیت با یکدیگر [در جنگ احد] فرار کردند، شیطان آنها را بر اثر بعضی از گناهانی که مرتکب شده بودند، به لغزش انداخت؛ و قطعاً خداوند از آنها درگذشت؛ زیرا خداوند، آمرزنده و بردبار است.

فرار به سمت کوه و بی‌توجهی به فراخوانی پیامبر (ص)

إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لٰا تَلْوُونَ عَلیٰ أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرٰاکُمْ فَأَثٰابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلٰا تَحْزَنُوا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لٰا مٰا أَصٰابَکُمْ وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ. [۳۶۰]
آنگاه که می‌گریختید و دور می‌شدید و به هیچ‌کس توجه و التفات نمی‌کردید و پیامبر در پی شما می‌خواندتان؛ پس شما را در برابر اندوهی، اندوهی [دیگر] سزا داد، تا برآنچه از دست دادید و بر آنچه به شما رسید، اندوهگین مشوید و خدا بدانچه می‌کنید آگاه است.

گمان‌های ناروا بردن به وعده‌های الهی

وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَلْ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْ‌ءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلّٰهِ یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا لٰا یُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‌ءٌ مٰا قُتِلْنٰا هٰاهُنٰا قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ وَ لِیَبْتَلِیَ اللّٰهُ مٰا فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ. [۳۶۱]
و گروهی [تنها] در فکر جان خود بودند؛ و در بارۀ خدا، گمان‌های ناروا، همچون گمان‌های [دوران] جاهلیت می‌بردند. می‌گفتند: آیا ما را در این کار اختیاری هست؟
بگو: سر رشتۀ کارها [شکست و پیروزی] یکسر به دست خداست. آنان چیزی را در دل‌هایشان پوشیده می‌داشتند که برای تو آشکار نمی‌کردند. می‌گفتند: اگر ما را در این کار اختیاری بود، [و وعدۀ پیامبر واقعیت داشت] در اینجا کشته نمی‌شدیم. بگو: اگر شما در خانه‌های خود هم بودید، کسانی که کشته شدن بر آنان نوشته شده، قطعاً [با پای خود] به سوی قتلگاه خویش می‌رفتند. و [اینها] برای این است که خداوند، آنچه را در دل‌های شماست، [در عمل] بیازماید؛ و آنچه را در قلب‌های شماست، پاک گرداند؛ و خدا به راز سینه‌ها آگاه است.

دلداری خداوند به پیامبر (ص)

وَ لٰا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً یُرِیدُ اللّٰهُ أَلّٰا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ. [۳۶۲]
و کسانی که در کفر می‌کوشند، تو را اندوهگین نسازند؛ که آنان هرگز به خدا هیچ زیانی نمی‌رسانند. خداوند می‌خواهد در آخرت برای آنان بهره‌ای قرار ندهد، و برای ایشان عذابی بزرگ است.

نزول امدادهای غیبی، پس از بازگشت گروهی به میدان جنگ

ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعٰاساً یَغْشیٰ طٰائِفَةً مِنْکُمْ. [۳۶۳]
سپس [خداوند] بعد از آن اندوه، [شکست و فرار مسلمانان] آرامشی [به‌صورت] خواب سبکی، بر شما فرو فرستاد که گروهی از شما را فرا گرفت.

شکیبایی در برابر اعمال زشت و مثله کردن شهیدان توسط دشمن، بهتر از مقابله به مثل

وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ. [۳۶۴]
و اگر عقوبت کردید، همان گونه که مورد عقوبت قرار گرفته‌اید [متجاوز را] به عقوبت رسانید، و اگر صبر کنید البته آن برای شکیبایان بهتر است.

مانور حمراء الاسد

مشرکان تصمیم گرفته بودند از میان راه باز گردند و با حمله مجدد به مدینه کار را تمام کنند.
پیامبر (ص) پس از نماز صبح مردم را برای تعقیب دشمن فرا خواند و اعلام نمود: «جز کسانی که دیروز در جنگ احد شرکت داشته‌اند، کسی با ما همراه نشود». رسول خدا (ص) با لشکری که بسیاری از آنان مجروح بودند و زخمهای عمیقی داشتند به تعقیب دشمن پرداخت و در حمراء الاسد [۳۶۵] اردو زد. دستور داد سپاهیان در دشت وسیعی پراکنده شوند و شبانه آتش بیفروزند تا دشمن گمان کند سپاه عظیمی آنان را تعقیب می‌کند. به ابوسفیان خبر رسید که لشکری بی‌سابقه با خشم، در تعقب آنان است. او در حالی که مرعوب شده بود، از قصد حمله به مدینه منصرف و دستور حرکت به سوی مکه را صادر کرد. پیامبر (ص) پس از سه شبانه روز به مدینه بازگشت.

پاداش بزرگ، برای مجروحان جنگ احد که به دعوت پیامبر برای تعقیب دشمن لبیک گفتند

الَّذِینَ اسْتَجٰابُوا لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مٰا أَصٰابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ.[۳۶۶]
کسانی [مؤمنان یاد شده در آیۀ قبل] که پس از آنکه [در نبرد احد] زخم برداشته بودند، دعوت خدا و پیامبر [او] را اجابت کردند، برای کسانی از آنان که نیکی و پرهیزگاری کردند، پاداشی بزرگ است.

شجاعت و ایمان بالای پیکارگران حمراء الاسد

الَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزٰادَهُمْ إِیمٰاناً وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ. [۳۶۷]
همان کسانی که [برخی از] مردم به ایشان گفتند: مردمان برای [جنگ با] شما گرد آمده‌اند؛ پس، از آنان بترسید. و [لی این سخن] بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا ما را بس است و نیکو حمایتگری است.
وَ لٰا تَهِنُوا وَ لٰا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدٰاءَ وَ اللّٰهُ لٰا یُحِبُّ الظّٰالِمِینَ. [۳۶۸]
و اگر مؤمنید، سستی مکنید و غمگین مشوید، که شما برترید. اگر به شما آسیبی رسیده، آن قوم را نیز آسیبی نظیر آن رسید؛ و ما این روزها [یِ شکست و پیروزی] را میان مردم به نوبت می‌گردانیم [تا آنان پند گیرند] و خداوند کسانی را که [واقعاً] ایمان آورده‌اند، معلوم بدارد و از میان شما گواهانی بگیرد و خداوند ستمکاران را دوست نمی‌دارد.

تقویت روحیه رزمندگان، با بیان درد و آسیب‌های دشمن

وَ لٰا تَهِنُوا فِی ابْتِغٰاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمٰا تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ مٰا لٰا یَرْجُونَ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً. [۳۶۹]
و در تعقیب گروه [دشمنان] سستی نورزید. اگر شما درد می‌کشید، آنان [نیز] همان گونه که شما درد می‌کشید، درد می‌کشند و حال آنکه شما چیزهایی از خدا امید دارید که آنها امید ندارند، و خدا همواره دانای سنجیده کار است.

بدر صغری

جنگ «بدر صغری» یا «بدر موعود» در سال چهارم هجری رخ داد. ابوسفیان در پایان جنگ احد خطاب به پیامبر (ص) اعلان کرد: «وعده ما و شما سال آینده در بدر!». زمان موعود فرا رسید.
رسول خدا (ص) با ۱۵۰۰ نفر عازم منطقه شد. ابوسفیان نیز با ۲۰۰۰ نفر به سمت بدر حرکت کرد.
طعم تلخ شکست بدر، فرمانده سپاه شرک را سخت آشفته ساخته بود و از آن می‌ترسید که حادثه جنگ بدر کبری تکرار شود. لذا به شایعه و جنگ روانی روی آورد تا شاید پیامبر (ص) را از حضور در منطقه منصرف سازد و خود را پیروز میدان معرفی کند. لیکن این توطئه کارساز نشد و ابوسفیان ناکام ماند. و چون خوف رویارویی با سپاه اسلام را داشت به مکه بازگشت.

یادآوری پیروزی بزرگ جنگ بدر، جهت تقویت روحیه رزمندگان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ. [۳۷۰]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، نعمت خدا را برخود، یاد کنید؛ آنگاه که قومی آهنگ آن داشتند که بر شما دست یازند، و خدا دستشان را از شما کوتاه داشت. و از خدا پروا دارید، و مؤمنان باید، تنها، بر خدا توکل کنند.

شایعات و جنگ روانی دشمن و فضل الهی در خنثی سازی آن

وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لٰا فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ إِلّٰا قَلِیلًا.[۳۷۱]
و چون خبری [حاکی] از ایمنی یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند؛ و اگر آن را به پیامبر و اولیای امر خود ارجاع کنند، قطعاً از میان آنان کسانی هستند که [می‌توانند درست و نادرست] آن را دریابند، و اگر فضل خدا و رحمتِ او بر شما نبود، مسلّماً جز [شمارِ] اندکی، از شیطان پیروی می‌کردید.
توضیح: ابوسفیان، نعیم بن مسعود را به مدینه فرستاد تا با جعل شایعات در میان مردم ترس افکنده آنان را از رفتن به میعاد گاه جنگ باز دارد. [۳۷۲]

تکلیف پیامبر (ص) در جنگ بدر صغری

فَقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لٰا تُکَلَّفُ إِلّٰا نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ اللّٰهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْکِیلًا. [۳۷۳]
پس در راه خدا پیکار کن؛ جز عهده‌دارِ شخص خود نیستی. و [لی] مؤمنان را [به مبارزه] برانگیز؛ باشد که خداوند آسیب کسانی را که کفر ورزیده‌اند [از آنان] بازدارد، و خداست که قدرتش بیشتر و کیفرش سخت‌تر است.
توضیح: با نزدیک شدن روز موعود در بدر صغری، پیامبر (ص) مردم را فراخواند، اما آنان [در ابتدا به دلیل جنگ روانی دشمن] سستی ورزیدند، آنگاه خداوند این آیه را نازل کرد.(مجمع البیان، ۳- ۴/ ۱۲۸)

جنگ احزاب (یا خندق)

به تحریک یهود، بزرگ‌ترین ائتلاف و جبهۀ متحد بر ضد اسلام تشکیل گردید. احزاب و طوائف مختلف (اعم از مشرکان قریش، یهودیان، اعراب بت‌پرست، مستکبران و منافقان) با هم جنگی را بر ضد اسلام طراحی و سازماندهی کردند. هزینه‌های جنگ از طرف یهود تأمین گردید. مجموع نیروهای جنگ بالغ بر ده هزار نفر به فرماندهی ابوسفیان شد.
سپاه احزاب با تمام تجهیزات در ماه شوال سال پنجم هجرت به سوی مدینه، پایگاه اسلام حرکت کرد. رسول خدا (ص) با دریافت لشکرکشی احزاب، با تدابیر امنیتی و دفاعی و بهره‌گیری از موانع طبیعی و مصنوعی و کندن خندق در قسمت‌های نفوذپذیر مدینه، راه نفوذ دشمن به شهر مدینه را مسدود کرد و با مدیریت و فرماندهی عالی خویش، فعالیت عقبۀ دشمن یعنی یهودیان بنی قریظه و منافقان را خنثی نموده، سه هزار رزمنده را در پشت خندق سازماندهی کرد. لشکر احزاب بالغ بر بیست روز در پشت خندق زمینگیر شد و سرانجام با کشته شدن عمرو بن عبدود، فرمانده جسور مشرکان، به دست امیرمؤمنان (ع) ونزول امداد غیبی در یاری مؤمنان، با تحمل شکست و خسارات مادی به سوی مکه بازگشت.

محاصره مدینه توسط لشکر احزاب

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جٰاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیراً. [۳۷۴]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، نعمت خود را بر خدا به یاد آرید، آنگاه که لشکرهایی به سوی شما [در] آمدند، پس بر سر آنان تندبادی و لشکرهایی که آنها را نمی‌دیدید، فرستادیم، و خدا به آنچه می‌کنید، همواره بیناست.
إِذْ جٰاؤُکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ إِذْ زٰاغَتِ الْأَبْصٰارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنٰاجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللّٰهِ الظُّنُونَا. [۳۷۵]
[به خاطر بیاورید] زمانی را که آنها از طرف بالا و پایین [شهر] بر شما وارد شدند [و مدینه را محاصره کردند] و زمانی را که چشمها [از شدت وحشت] خیره شده و جانها به لب رسیده بود، و گمانهای گوناگون بدی به خدا می‌بردید.
هُنٰالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزٰالًا شَدِیداً. [۳۷۶]
آنجا [بود که] مؤمنان در آزمایش قرار گرفتند و سخت تکان خوردند.

افزایش ایمان مؤمنان راستین با دیدن لشکر احزاب

وَ لَمّٰا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزٰابَ قٰالُوا هٰذٰا مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ مٰا زٰادَهُمْ إِلّٰا إِیمٰاناً وَ تَسْلِیماً. [۳۷۷]
و چون مؤمنان دسته‌های دشمن را دیدند، گفتند: این همان است که خدا و فرستاده‌اش به ما وعده دادند و خدا و فرستاده‌اش راست گفتند، و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود.

شرایط سخت جنگی

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتّٰی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتیٰ نَصْرُ اللّٰهِ أَلٰا إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ. [۳۷۸]
آیا پنداشتید که داخل بهشت می‌شوید و حال آنکه هنوز مانند آنچه بر [سرِ] پیشینیان شما آمد، بر [سرِ] شما نیامده است؟ آنان دچار سختی و زیان شدند و به [هول و] تکان درآمدند، تا جایی که پیامبر [خدا] و کسانی که با وی ایمان آورده بودند، گفتند: پیروزی خدا کی خواهد بود؟ هش دار، که پیروزی خدا نزدیک است.

جنگ روانی منافقان در جنگ احزاب بر ضد جبهۀ اسلام

وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ إِلّٰا غُرُوراً. [۳۷۹]
و [نیز به خاطر آورید] زمانی را که منافقان و بیماردلان می‌گفتند: خدا و پیامبرش جز وعده‌های دروغین به ما نداده‌اند.
وَ إِذْ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ یٰا أَهْلَ یَثْرِبَ لٰا مُقٰامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ وَ مٰا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلّٰا فِرٰاراً. [۳۸۰]
و [نیز به خاطر آورید] زمانی را که گروهی از آنها گفتند: ای اهل یثرب (ای مردم مدینه) اینجا جای توقف شما نیست؛ به خانه‌های خود بازگردید. و گروهی از آنان از پیامبر اجازۀ بازگشت می‌خواستند و می‌گفتند: خانه‌های ما بی‌حفاظ است. در حالی که بی‌حفاظ نبود؛ آنها فقط می‌خواستند [از جنگ] فرار کنند.
وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطٰارِهٰا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهٰا وَ مٰا تَلَبَّثُوا بِهٰا إِلّٰا یَسِیراً. [۳۸۱]
و اگر از اطراف [مدینه] مورد هجوم واقع می‌شدند و آنگاه آنان را به ارتداد می‌خواندند، قطعاً آن را می‌پذیرفتند و جز اندکی [در این کار] درنگ نمی‌کردند.

فرار منافقان از جبهۀ نبرد

وَ لَقَدْ کٰانُوا عٰاهَدُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ لٰا یُوَلُّونَ الْأَدْبٰارَ وَ کٰانَ عَهْدُ اللّٰهِ مَسْؤُلًا. [۳۸۲]
با آنکه قبلًا با خدا سخت پیمان بسته بودند که پشت [به دشمن] نکنند، و پیمان خدا همواره بازخواست دارد.
قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْفِرٰارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لٰا تُمَتَّعُونَ إِلّٰا قَلِیلًا. [۳۸۳]
بگو: اگر از مرگ یا کشته شدن بگریزید، هرگز این گریز برای شما سود نمی‌بخشد، و در آن صورت جز اندکی [از زندگانی] برخوردار نخواهید بود.

تلاش منافقان برای منصرف کردن مسلمانان از شرکت در جنگ

قَدْ یَعْلَمُ اللّٰهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ وَ الْقٰائِلِینَ لِإِخْوٰانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنٰا وَ لٰا یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلّٰا قَلِیلًا. [۳۸۴]
خداوند کسانی که مردم را از جنگ باز می‌داشتند و کسانی را که به برادران خود می‌گفتند: به سوی ما بیایید، به خوبی می‌شناسد؛ و آنها [مردمی ضعیف‌اند و] جز اندکی روی به جنگ نمی‌آورند.

ترس شدید منافقان از وقوع جنگ و فرصت‌طلبی آنان پس از پایان جنگ

أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ فَإِذٰا جٰاءَ الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشیٰ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذٰا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدٰادٍ أَشِحَّةً عَلَی الْخَیْرِ أُولٰئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیراً. [۳۸۵]
بر شما بخیل‌اند، و چون خطر [جنگ] فرا رسد آنان را می‌بینی که مانند کسی که مرگ او را فرو گرفته، چشمانشان در حدقه می‌چرخد [و] به سوی تو می‌نگرند؛ و چون ترس برطرف شود، شما را با زبانهایی تند نیش می‌زنند؛ بر مال حریص‌اند. آنان ایمان نیاورده‌اند و خدا اعمالشان را تباه گردانیده، و این [کار] همواره بر خدا آسان است.

پندار منافقان در مورد دشمن و کناره‌گیری آنان از جنگ و پیگیری اخبار جنگ

یَحْسَبُونَ الْأَحْزٰابَ لَمْ یَذْهَبُوا وَ إِنْ یَأْتِ الْأَحْزٰابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بٰادُونَ فِی الْأَعْرٰابِ یَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبٰائِکُمْ وَ لَوْ کٰانُوا فِیکُمْ مٰا قٰاتَلُوا إِلّٰا قَلِیلًا. [۳۸۶]
اینان (منافقان) [چنین] می‌پندارند که دسته‌های دشمن نرفته‌اند، و اگر دسته‌های دشمن بازآیند آرزو می‌کنند: کاش میان اعراب بادیه‌نشین بودند و از اخبار [مربوط به] شما جویا می‌شدند، و اگر در میان شما بودند، جز اندکی جنگ نمی‌کردند.

شکست لشکر احزاب مهاجم

وَ رَدَّ اللّٰهُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنٰالُوا خَیْراً وَ کَفَی اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتٰالَ وَ کٰانَ اللّٰهُ قَوِیًّا عَزِیزاً.[۳۸۷]
و خدا کافران را با دلی پر از خشم بازگرداند بی آنکه نتیجه‌ای از کار خود گرفته باشند؛ و خداوند [در این میدان] مؤمنان را از جنگ [گسترده] بی‌نیاز ساخت [و پیروزی را نصیبشان کرد] و خدا قوی [و] شکست‌ناپذیر است.
جُنْدٌ مٰا هُنٰالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزٰابِ. [۳۸۸]
این سپاهکِ دسته‌های دشمن در آنجا درهم شکستنی‌اند.

جنگ با یهودیان بنی قریظه

محاصره قلعه‌های بنی قریظه و افکندن رعب در دل آنان

وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظٰاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مِنْ صَیٰاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً. [۳۸۹]
و کسانی از اهل کتاب را که با مشرکان همپشتی کرده بودند، از دژهایشان به زیر آورد و در دلهایشان هراس افکند؛ گروهی را می‌کشتید و گروهی را اسیر می‌کردید.

غنایم جنگی در جنگ بنی قریظه

وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیٰارَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیراً. [۳۹۰]
و زمینشان و خانه‌ها و اموالشان و سرزمینی را که در آن پا نهاده بودید، به شما میراث داد، و خدا بر هر چیزی تواناست.

جنگ بنی نضیر

افکندن رعب در دل یهود بنی نضیر از سوی خداوند و هراس و وحشت آنان

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مِنْ دِیٰارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مٰا ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مٰانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللّٰهِ فَأَتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یٰا أُولِی الْأَبْصٰارِ. [۳۹۱]
اوست کسی که از میان اهل کتاب، کسانی را که کفر ورزیدند، در نخستین اخراج [از مدینه] بیرون کرد. گمان نمی‌کردید که بیرون روند و خودشان گمان داشتند که دژهایشان در برابر خدا مانع آنها خواهد بود، و [لی] خدا از آنجایی که تصور نمی‌کردند، بر آنان برآمد و در دلهایشان بیم افکند [به طوری که] خود به دست خود و دست مؤمنان خانه‌های خود را خراب می‌کردند! پس ای دیده‌وران عبرت گیرید!

قطع برخی نخل‌های یهود بنی‌نضیر به اذن خدا برای تسلیم کردن و خوار گردانیدن آنان

مٰا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهٰا قٰائِمَةً عَلیٰ أُصُولِهٰا فَبِإِذْنِ اللّٰهِ وَ لِیُخْزِیَ الْفٰاسِقِینَ. [۳۹۲]
هر درخت با ارزش نخل را قطع کردید یا آن را به حال خود واگذاشتید، همه به فرمان خدا بود؛ و برای این بود که فاسقان را خوار و رسوا کند.

وعده یاری منافقان به بنی نضیر

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نٰافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوٰانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ وَ لٰا نُطِیعُ فِیکُمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّکُمْ وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ. [۳۹۳]
مگر کسانی را که به نفاق برخاستند ندیدی که به برادران اهل کتاب خود- که از در کفر درآمده بودند- می‌گفتند: اگر [از مدینه] اخراج شدید، حتماً با شما بیرون خواهیم آمد، و علیه شما هرگز از کسی فرمان نخواهیم برد؛ و اگر با شما جنگیدند، حتماً شما را یاری خواهیم کرد. و خدا گواهی می‌دهد که قطعاً آنان دروغگویان‌اند.

عدم پایبندی منافقان به وعده‌ها و تعهدات خود با بنی نضیر

لَئِنْ أُخْرِجُوا لٰا یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لٰا یَنْصُرُونَهُمْ وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لٰا یُنْصَرُونَ. [۳۹۴]
اگر [یهود] اخراج شوند، آنها با ایشان بیرون نخواهند رفت، و اگر علیه آنان جنگی درگیرد [منافقان] آنها را یاری نخواهند کرد، و اگر یاریشان کنند حتماً [در جنگ] پشت خواهند کرد و [دیگر] یاری نیابند.

ترس شدید منافقان از مسلمانان

لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللّٰهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لٰا یَفْقَهُونَ. [۳۹۵]
شما قطعاً در دلهای آنان بیش از خدا مایۀ هراسید، چرا که آنان مردمانی‌اند که نمی‌فهمند.

اتکاء شدید یهودیان به موانع و استحکامات فیزیکی

لٰا یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلّٰا فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرٰاءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لٰا یَعْقِلُونَ. [۳۹۶]
[آنان، به صورت] دسته جمعی، جز در قریه‌هایی که دارای استحکامات‌اند، یا از پشت دیوارها، با شما نخواهند جنگید. جنگشان میان خودشان سخت است. آنان را متّحد می‌پنداری و [لی] دلهایشان پراکنده است، زیرا آنان مردمانی‌اند که نمی‌اندیشند.

حکم به کوچ بنی نضیر از مدینه، فرجام آنان در دنیا

وَ لَوْ لٰا أَنْ کَتَبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمُ الْجَلٰاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابُ النّٰارِ. [۳۹۷]
و اگر خدا این جلای وطن را بر آنان مقرر نکرده بود، قطعاً آنها را در دنیا عذاب می‌کرد و در آخرت [هم] عذاب آتش داشتند.

علت کیفر یهود بنی نضیر، عنادورزی آنان

ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشَاقِّ اللّٰهَ فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ. [۳۹۸]
این [عقوبت] برای آن بود که آنها با خدا و پیامبرش درافتادند؛ و هر کس با خدا درافتد، [بداند که] خدا سخت کیفر است.

عذاب دنیوی و اخروی، پیامد ستیزه جویی یهودیان با اسلام

کَمَثَلِ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِیباً ذٰاقُوا وَبٰالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ. [۳۹۹]
درست مانند همان کسانی که اخیراً [در غزوۀ بنی قینقاع یا جنگ بدر] سزای کار [بد] خود را چشیدند؛ و آنان را عذاب دردناکی خواهد بود.
کَمَثَلِ الشَّیْطٰانِ إِذْ قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اکْفُرْ فَلَمّٰا کَفَرَ قٰالَ إِنِّی بَرِی‌ءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ فَکٰانَ عٰاقِبَتَهُمٰا أَنَّهُمٰا فِی النّٰارِ خٰالِدَیْنِ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الظّٰالِمِینَ. [۴۰۰]
چون حکایت شیطان که به انسان گفت: کافر شو، و چون [وی] کافر شد، گفت: من از تو بیزارم، زیرا من از خدا، پروردگار جهانیان، می‌ترسم. و فرجام هر دوشان آن است که هر دو در آتش، جاوید می‌مانند؛ و سزای ستمگران این است.

غنایم جنگی بنی نضیر

وَ مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمٰا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لٰا رِکٰابٍ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ. [۴۰۱]
و آنچه را خدا از آنان [یهود بنی نضیر] به رسم غنیمت عاید پیامبر خود گردانید، [شما برای تصاحب آن] اسب یا شتری بر آن نتاختید، ولی خدا فرستادگانش را بر هر که بخواهد چیره می‌گرداند، و خدا بر هر کاری تواناست.

مصارف ششگانه غنایم به جای مانده از بنی نضیر

مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُریٰ فَلِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لٰا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیٰاءِ مِنْکُمْ وَ مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ. [۴۰۲]
آنچه خدا از [داراییِ] ساکنان آن قریه‌ها عاید پیامبرش گردانید، از آنِ خدا و از آنِ پیامبر [او] و متعلق به خویشاوندان نزدیک [وی] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، تا میان توانگران شما دست به دست نگردد. و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را بازداشت، باز ایستید و از خدا پروا بدارید که خدا سخت کیفر است.
لِلْفُقَرٰاءِ الْمُهٰاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أَمْوٰالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً وَ یَنْصُرُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِکَ هُمُ الصّٰادِقُونَ. [۴۰۳]
[این غنایم، نخست] به بینوایان مهاجری اختصاص دارد که از دیارشان [مکه] و اموالشان رانده شدند، خواستار فضل خدا و خشنودی [او] می‌باشند و خدا و پیامبرش را یاری می‌کنند.
اینان همان مردم درست کردارند.

ایثار انصار بر مهاجران در غنایم، به رغم احتیاج خویش

وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدّٰارَ وَ الْإِیمٰانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هٰاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لٰا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حٰاجَةً مِمّٰا أُوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.[۴۰۴]
و برای کسانی که در این سرا [سرزمین مدینه] و در سرای ایمان پیش از مهاجران مسکن گزیدند و کسانی را که به سویشان هجرت کنند دوست می‌دارند، و در دل خود نیازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمی‌کنند و آنها را بر خود مقدم می‌دارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند؛ کسانی که از بخل و حرص نفس خویش بازداشته شده‌اند، رستگاران‌اند.

صلح حدیبیه

پیمان «صلح حدیبیه» در سال ششم هجری به وقوع پیوست. پس از شکست سپاه احزاب و پیروزی مسلمانان بر یهودیان مدینه در سال پنجم ه، موقعیت مناسبی برای مسلمانان پیش آمد تا از حالت دفاعی به حالت تهاجمی تغییر روش دهند.
پیامبر (ص) به همراه ۱۴۰۰ نفر که فقط سلاح مسافر (یک شمشیر) همراه داشتند به سوی مکه جهت زیارت خانه خدا حرکت کردند. در «ذوالحلیفه» مُحرِم شده و در منطقه حدیبیه [۴۰۵] اردو زدند.
قریش که از حرکت رسول خدا (ص) آگاه شد، خالد بن ولید را با دویست سواره نظام به منطقه اعزام کرد تا جلوی ورود مسلمانان به مکه را بگیرند. مشرکان در پی جنگ افروزی بودند. از این رو، پیامبر (ص) از مسلمانان بیعت گرفت که به بیعت رضوان معروف شد.
سرانجام پس از رایزنی‌ها و مذاکرات، پیمان صلحی بین طرفین به امضاء رسید که آثار و برکات فراوانی برای اسلام و مسلمانان به ارمغان آورد. پیامبر (ص) دستور به ذبح قربانی‌ها داد و خود سرتراشید و از احرام خارج شد. و پس از نوزده روز به مدینه بازگشت.

صلح حدیبیه، فتحی بزرگ

إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً. [۴۰۶]
ما تو را پیروزی بخشیدیم (چه) پیروزی درخشانی!
توضیح: پیمان صلح حدیبیه بستر سیاسی و امنیتی مناسبی را برای مسلمانان فراهم ساخت که فتح مکه و مسلمان شدن بسیاری از مشرکان از نتایج پربار آن بود.
لِیَغْفِرَ لَکَ اللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ مٰا تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً وَ یَنْصُرَکَ اللّٰهُ نَصْراً عَزِیزاً. [۴۰۷]
تا خداوند از گناه گذشته و آینده که به تو نسبت می‌دادند (و حقانیت تو را ثابت نموده) و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهی راست هدایت کند. و تو را به نصرتی ارجمند یاری نماید.

صلح حدیبیه، تدبیر الهی و زمینه ساز ورود مؤمنان به مسجد الحرام

لَقَدْ صَدَقَ اللّٰهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیٰا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لٰا تَخٰافُونَ فَعَلِمَ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذٰلِکَ فَتْحاً قَرِیباً. [۴۰۸]
حقّاً خدا رؤیای پیامبر خود را تصدیق کرد [که دیده بود:] شما بدون شک به خواست خدا در حالی که سر تراشیده و موی [و ناخن] کوتاه کرده‌اید، با خاطری آسوده به مسجد الحرام درخواهید آمد. خدا آنچه را که نمی‌دانستید دانست، و غیر از این، پیروزی نزدیکی [برای شما] قرار داد.

بیعت رضوان، پیمان پایداری مسلمانان با پیامبر (ص)

إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمٰا یَنْکُثُ عَلیٰ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفیٰ بِمٰا عٰاهَدَ عَلَیْهُ اللّٰهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً. [۴۰۹]
در حقیقت، کسانی که با تو بیعت می‌کنند، جز این نیست که با خدا بیعت می‌کنند، دست خدا بالای دست‌های آنان است. پس هر که پیمان‌شکنی کند، تنها به زیان خود پیمان می‌شکند، و هر که بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، به زودی خدا پاداشی بزرگ به او می‌بخشد.
لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً. [۴۱۰]
به راستی خدا هنگامی که مؤمنان، زیر آن درخت با تو بیعت می‌کردند از آنان خشنود شد، و آنچه در دلهایشان بود بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پیروزی نزدیکی به آنها پاداش داد.

نزول امداد غیبی، آرامش بر دلها

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً مَعَ إِیمٰانِهِمْ وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً. [۴۱۱]
اوست آن کس که در دلهای مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانی برایمان خود بیفزایند و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداست، و خدا همواره دانای سنجیده کار است.
إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجٰاهِلِیَّةِ فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْویٰ وَ کٰانُوا أَحَقَّ بِهٰا وَ أَهْلَهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیماً. [۴۱۲]
آن گاه که کافران در دلهای خود، تعصّب [آن هم] تعصّب جاهلیّت ورزیدند، پس خدا آرامش خود را بر فرستادۀ خویش و بر مؤمنان فرو فرستاد، و آرمان تقوا را ملازم آنان ساخت، و [در واقع] آنان به [رعایت] آن [آرمان] سزاوارتر و شایسته‌تر و اهل [اتّصاف به] آن بودند، و خدا همواره بر هر چیزی داناست.

وعده الهی به شکست مشرکان در صورت حمله به مسلمانان

وَ لَوْ قٰاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لٰا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لٰا نَصِیراً. [۴۱۳]
و اگر کسانی که کافر شدند، به جنگ با شما برخیزند، قطعاً به میدان نبرد، پشت خواهند کرد، و دیگر یار و یاوری نخواهند یافت.

وقوع صلح به جای جنگ، به تدبیر و اراده الهی و به مصلحت مسلمانان

وَ هُوَ الَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَکَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَکُمْ عَلَیْهِمْ وَ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیراً. [۴۱۴]
و اوست همان کسی که در دل مکّه- پس از پیروز کردن شما بر آنان- دستهای آنها را از شما و دستهای شما را از ایشان کوتاه گردانید، و خدا به آنچه می‌کنید همواره بیناست.

قریش مانع ورود مسلمانان به مسجد الحرام در سفر حدیبیه

هُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ الْهَدْیَ مَعْکُوفاً أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَ لَوْ لٰا رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِسٰاءٌ مُؤْمِنٰاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَیْرِ عِلْمٍ لِیُدْخِلَ اللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً. [۴۱۵]
آنها بودند که کفر ورزیدند و شما را از مسجد الحرام بازداشتند و نگذاشتند قربانی [شما] که باز داشته شده بود به محلّش برسد، و اگر [در مکه] مردان و زنان با ایمانی نبودند که [ممکن بود] بی آنکه آنان را بشناسید، ندانسته پایمالشان کنید و تاوانشان بر شما بماند [فرمان حمله به مکه می‌دادیم] تا خدا هر که را بخواهد در جوار رحمت خویش درآورد. اگر [کافر و مؤمن] از هم متمایز می‌شدند، قطعاً کافران را به عذاب دردناکی معذّب می‌داشتیم.

وعده غنایم فراوان، بشارتی از سوی خداوند به مسلمانان حاضر در حدیبیه

وَعَدَکُمُ اللّٰهُ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَهٰا فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ وَ کَفَّ أَیْدِیَ النّٰاسِ عَنْکُمْ وَ لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَ یَهْدِیَکُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً. [۴۱۶]
و خدا به شما غنیمتهای فراوان [دیگری] وعده داده که به زودی آنها را خواهید گرفت، و این [پیروزی] را برای شما پیش انداخت، و دستهای مردم را از شما کوتاه ساخت، و تا برای مؤمنان نشانه‌ای باشد و شما را به راه راست هدایت کند.
وَ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً. [۴۱۷]
و [نیز] غنیمتهای فراوانی خواهند گرفت، و خدا همواره نیرومند سنجیده کار است.
وَ أُخْریٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْهٰا قَدْ أَحٰاطَ اللّٰهُ بِهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیراً. [۴۱۸]
و [غنیمتهای] دیگر [ی نیز هست] که شما بر آنها دست نیافته‌اید [و] خدا بر آنها نیک احاطه دارد، و همواره خداوند بر هر چیزی تواناست.

عذرخواهی متخلفان از صلح حدیبیه

سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ شَغَلَتْنٰا أَمْوٰالُنٰا وَ أَهْلُونٰا فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرٰادَ بِکُمْ نَفْعاً بَلْ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً. [۴۱۹]
بر جای ماندگان بادیه نشین به زودی به تو خواهند گفت: «اموال ما و کسانمان مارا گرفتار کردند، برای ما آمرزش بخواه.» چیزی را که در دلهایشان نیست بر زبان خویش می‌رانند. بگو:
اگر خدا بخواهد به شما زیانی یا سودی برساند چه کسی در برابر او برای شما اختیار چیزی را دارد؟ بلکه (این) خداست که به آنچه می‌کنید همواره آگاه است.

علل تخلف، بدگمان به خدا، دنیاطلبی و ...

بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلیٰ أَهْلِیهِمْ أَبَداً وَ زُیِّنَ ذٰلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً. [۴۲۰]
(نه چنان بود) بلکه پنداشتید که پیامبر و مؤمنان هرگز به خانمان خود برنخواهند گشت و این (پندار) در دلهایتان نمودی خوش یافت، و گمان بد کردید، و شما مردمی در خور هلاکت بودید.

پیامد تخلف، محروم شدن از غنایم و شرکت در جهاد

سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلیٰ مَغٰانِمَ لِتَأْخُذُوهٰا ذَرُونٰا نَتَّبِعْکُمْ یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلٰامَ اللّٰهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونٰا کَذٰلِکُمْ قٰالَ اللّٰهُ مِنْ قَبْلُ فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنٰا بَلْ کٰانُوا لٰا یَفْقَهُونَ إِلّٰا قَلِیلًا. [۴۲۱]
چون به [قصد] گرفتن غنایم روانه شدید، به زودی بر جای ماندگان خواهند گفت: بگذارید ما [هم] به دنبال شما بیاییم. [این گونه] می‌خواهند دستور خدا را دگرگون کنند. بگو «هرگز از پی ما نخواهید آمد. آری، خدا از پیش دربارۀ شما چنین فرموده. پس به زودی خواهند گفت: (نه) بلکه بر ما رشک می‌برید [نه چنین است] بلکه جز اندکی در نمی‌یابند.

دعوت به جهاد با مشرکان، آزمایش متخلفان پشیمان

قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرٰابِ سَتُدْعَوْنَ إِلیٰ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقٰاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللّٰهُ أَجْراً حَسَناً وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَمٰا تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً. [۴۲۲]
به برجای ماندگان بادیه نشین بگو: «به زودی به سوی قومی سخت زورمند دعوت خواهید شد که با آنان بجنگید یا اسلام آورند. پس اگر فرمان برید خدا شما را پاداش نیک می‌بخشد، واگر- همچنان که پیش‌تر به میدان جنگ پشت کردید- [باز هم] روی بگردانید، شما را به عذابی پردرد معذّب می‌دارد.

جنگ بنی المصطلق

جنگ بنی المصطلق در سال ششم هجری رخ داد. ده نفر از دشمنان کشته شدند و تعداد کثیری از آنان به اسارت درآمدند. و غنایم فراوانی نصیب مسلمانان شد. سه نفر از مسلمانان نیز به شهادت رسیدند. پس از بازگشت از این نبرد، منافقان در پی توطئه‌ای می‌خواستند بین رزمندگان مهاجر و انصار جنگ داخلی برافروزند که با هوشیاری پیامبر (ص) خنثی شد. آیه ذیل در این رابطه نازل شده است.

تهدید منافقان به اخراج پیامبر (ص) از مدینه به هنگام بازگشت از جنگ بنی المصطلق

یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنٰا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لٰکِنَّ الْمُنٰافِقِینَ لٰا یَعْلَمُونَ. [۴۲۳]
می‌گویند: اگر به مدینه برگردیم، قطعاً آن که عزّتمندتر است آن زبون‌تر را از آنجا بیرون خواهد کرد، و [لی] عزّت از آنِ خدا و از آنِ پیامبر او و از آنِ مؤمنان است، لیکن این دورویان نمی‌دانند.

فتح مکه

در سال هشتم هجری، پیامبر اکرم (ص) با سپاه ده هزار نفری مکه را فتح کرد.

وعده فتح مکه و ورود فوج فوج مردم به اسلام

إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ وَ الْفَتْحُ (۱) وَ رَأَیْتَ النّٰاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّٰهِ أَفْوٰاجاً (۲) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً. [۴۲۴]
چون یاریِ خدا و پیروزی فرا رَسَد، و ببینی که مردم دسته دسته در دین خدا درآیند، پس به ستایش پروردگارت نیایشگر باش و از او آمرزش خواه، که وی همواره توبه‌پذیر است.

جنگ حُنین

در سال هشتم هجری، پس از فتح مکه، رسول خدا (ص) با دوازده هزار نیرو به سمت تنگۀ حنین حرکت کرد. ابتدا لشکر اسلام غافلگیر شد و شکست خورد، لیکن با سازماندهی مجدد نیروها، یورش بر مواضع دشمن آغاز و پیروزی را نصیب خود ساخت.

مغرور شدن به کثرت نیرو و تجهیزات، عامل شکست اولیه در حنین

لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضٰاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ. [۴۲۵]
قطعاً خداوند شما را در مواضع بسیاری یاری کرده است، و [نیز] در روز حنین؛ آن هنگام که شمار زیادتان شما را به شگفت آورده بود، ولی به هیچ وجه از شما دفع [خطر] نکرد، و زمین با همۀ فراخی بر شما تنگ گردید، سپس در حالی که پشت [به دشمن] کرده بودید، برگشتید.

نزول امدادهای غیبی، آرامش روحی و نزول ملائکه در جنگ حنین

ثُمَّ أَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا وَ عَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْکٰافِرِینَ. [۴۲۶]
آنگاه خدا آرامش خود را بر فرستادۀ خود و بر مؤمنان فرود آورد و سپاهیانی فرو فرستاد که آنها را نمی‌دیدید و کسانی را که کفر ورزیدند عذاب کرد و سزای کافران همین بود.

دعوت فراریان به توبه و بازگشت به خدا و پیامبر (ص) و گذشت از خطای آنان

ثُمَّ یَتُوبُ اللّٰهُ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ. [۴۲۷]
سپس خدا بعد از این (واقعه) توبۀ هرکس را بخواهد می‌پذیرد و خدا آمرزندۀ مهربان است.
توضیح: این آیه به دنبال آیات قبل مربوط به جنگ حنین است. و کلمه «ذلک» به این مطلب اشاره دارد که مسلمانان با فرار خود، خداوند را معصیت کردند.

جنگ تبوک

جنگ تبوک که به خاطر سختی‌های فراوان به «جیش العسرة» نام گرفته، در سال نهم هجری، رخ داد. گرمای سوزان تابستان حجاز، کارشکنی منافقان و مسافت ۷۷۸ کیلومتری جبهه تبوک تا شهر مدینه، بخشی از مشکلات این جنگ بود. پیامبر اکرم (ص) با سی هزار نیرو به سوی تبوک حرکت کرد. رومیان که با سپاهی عظیم، خود را برای حمله به مسلمانان آماده کرده بودند. از حرکت سپاه اسلام غافلگیر شده و با آگاه شدن از کثرت نیروی مسلمانان و روحیه عالی و شجاعت آنان، تصمیم به عقب‌نشینی گرفته و حاضر به جنگ نشدند.
پیامبر (ص) بیست روز در منطقه تبوک ماندند، با قبائل مرزی پیمان صلح بستند و بعد به مدینه بازگشتند. به علت کارشکنی‌ها و توطئه منافقان بیشتر آیات جنگ تبوک در مورد منافقان نازل شده است.

فرمان بسیج عمومی برای جهاد در جبهۀ تبوک

انْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالًا وَ جٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ.[۴۲۸]
سبکبار و گرانبار بسیج شوید و با مال و جانتان در راه خدا جهاد کنید، اگر بدانید، این [بسیج شدن] برای شما بهتر است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مٰا لَکُمْ إِذٰا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ اثّٰاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا مِنَ الْآخِرَةِ فَمٰا مَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فِی الْآخِرَةِ إِلّٰا قَلِیلٌ. [۴۲۹]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، شما را چه شده است که چون به شما گفته می‌شود در راه خدا بسیج شوید، کندی به خرج می‌دهید؟ آیا به جای آخرت به زندگی دنیا دل خوش کرده‌اید؟
متاع زندگی دنیا در برابر آخرت جز اندکی نیست.

اعلان آمادگی مؤمنان برای جهاد

لٰا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ.[۴۳۰]
کسانی که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند، در جهاد با مال و جانشان از تو [عذر و] اجازه نمی‌خواهند و خدا به [حال] تقواپیشگان داناست.

اشتیاق بکّائین به حضور در جنگ برغم نداشتن امکانات

وَ لٰا عَلَی الَّذِینَ إِذٰا مٰا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لٰا أَجِدُ مٰا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلّٰا یَجِدُوا مٰا یُنْفِقُونَ. [۴۳۱]
و [نیز] گناهی نیست بر کسانی که چون پیش تو آمدند تا سوارشان کنی [و] گفتی: چیزی پیدا نمی‌کنم تا بر آن سوارتان کنم، برگشتند؛ و در اثر اندوه، از چشمانشان اشک فرو می‌ریخت که [چرا] چیزی نمی‌یابند تا [در راه جهاد] خرج کنند.
توضیح: هفت نفر از مؤمنان، اشتیاق زیادی برای شرکت در جنگ تبوک داشتند، ولی به جهت نداشتن امکانات برای تهیه ساز و برگ نظامی و محدودیت امکانات پیامبر (ص)، توفیق حضور در جبهه را نیافتند که به جهت گریه فراوان، به بکّائین معروف شدند.

تضمین پیروزی پیامبر (ص) از جانب خداوند

إِلّٰا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّٰهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثٰانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمٰا فِی الْغٰارِ إِذْ یَقُولُ لِصٰاحِبِهِ لٰا تَحْزَنْ إِنَّ اللّٰهَ مَعَنٰا فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهٰا وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلیٰ وَ کَلِمَةُ اللّٰهِ هِیَ الْعُلْیٰا وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ. [۴۳۲]
اگر او [پیامبر] را یاری نکنید، قطعاً خدا او را یاری کرد؛ هنگامی که کسانی که کفر ورزیدند، او را [از مکه] بیرون کردند، و او نفر دوم از دو تن بود، آنگاه که در غار [ثور] بودند، وقتی به همراه خود می‌گفت: اندوه مدار که خدا با ماست. پس خدا آرامش خود را بر او [پیامبر] فرو فرستاد و او را با سپاهیانی که آنها را نمی‌دیدید، تأیید کرد و کلمۀ کسانی را که کفر ورزیدند پست‌تر گردانید، و کلمۀ خداست که برتر است و خدا شکست‌ناپذیر حکیم است.
توضیح: خداوند در این آیه به مسلمانان اعلام می‌کند که اگر پیامبرش را در جنگ تبوک یاری ندهند، به او آسیبی نخواهد رسید و پیروزی او تضمین شده است (فقد نصره اللّٰه) همچنان که در مکه خداوند او را یاری کرد. [۴۳۳]

شرایط سخت جنگ تبوک

لَقَدْ تٰابَ اللّٰهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سٰاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مٰا کٰادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِیمٌ. [۴۳۴]
به یقین، خدا بر پیامبر و مهاجران و انصار که در آن ساعت دشوار از او پیروی کردند ببخشود، بعد از آنکه چیزی نمانده بود که دلهای دسته‌ای از آنان منحرف شود. باز بر ایشان ببخشود؛ چرا که او نسبت به آنان مهربان و رحیم است.

تخلف منافقان از جنگ

لَوْ کٰانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قٰاصِداً لَاتَّبَعُوکَ وَ لٰکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَوِ اسْتَطَعْنٰا لَخَرَجْنٰا مَعَکُمْ یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ. [۴۳۵]
اگر مالی در دسترس و سفری [آسان و] کوتاه بود، قطعاً پی تو می‌آمدند، ولی آن راه پرمشقت بر آنان دور می‌نماید و به زودی به خدا سوگند خواهند خورد که اگر می‌توانستیم حتماً با شما بیرون می‌آمدیم، [با سوگند دروغ] خود را به هلاکت می‌کشانند و خدا می‌داند که آنان سخت دروغ می‌گویند.
عَفَا اللّٰهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکٰاذِبِینَ. [۴۳۶]
خدایت ببخشاید، چرا پیش از آنکه [حال] راستگویان بر تو روشن شود و دروغگویان را بازشناسی، به آنان اجازه دادی؟

تردید و دودلی و نداشتن ایمان، عامل تخلف منافقان

إِنَّمٰا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لٰا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتٰابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ.[۴۳۷]
تنها کسانی از تو اجازه می‌خواهند [به جهاد نروند] که به خدا و روز بازپسین ایمان ندارند و دلهایشان به شک افتاده و در شک خود سرگردانند.

شادمانی منافقان از مخالفت با پیامبر (ص)

فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلٰافَ رَسُولِ اللّٰهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ قٰالُوا لٰا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کٰانُوا یَفْقَهُونَ. [۴۳۸]
بر جای ماندگان، به [خانه] نشستنِ خود، پس از رسول خدا، شادمان شدند، و از اینکه با مال و جان خود در راه خدا جهاد کنند، کراهت داشتند، و گفتند: در این گرما بیرون نروید. بگو:- اگر دریابند- آتش جهنّم سوزان‌تر است.
فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلًا وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ. [۴۳۹]
از این پس کم بخندید، و به [جزای] آنچه به دست می‌آورید، بسیار بگریید.

افشای توطئه قتل پیامبر (ص) توسط منافقان

یَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا وَ لَقَدْ قٰالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلٰامِهِمْ وَ هَمُّوا بِمٰا لَمْ یَنٰالُوا وَ مٰا نَقَمُوا إِلّٰا أَنْ أَغْنٰاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللّٰهُ عَذٰاباً أَلِیماً فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لٰا نَصِیرٍ. [۴۴۰]
به خدا سوگند می‌خورند که [سخن ناروا] نگفته‌اند، در حالی که قطعاً کفر گفته و پس از اسلام آوردنشان کفر ورزیده‌اند، بر آنچه موفق به انجام آن نشدند همّت گماشتند، و به عیبجویی برنخاستند مگر (بعد از) آنکه خدا و پیامبرش از فضل خود آنان را بی‌نیاز گردانیدند. پس اگر توبه کنند برای آنان بهتر است، و اگر روی برتابند، خدا آنان را در دنیا و آخرت عذابی دردناک می‌کند، و در روی زمین یار و یاوری نخواهند داشت.
توضیح: منافقان تصمیم گرفته بودند که در بازگشت از جنگ تبوک، پیامبر (ص) را ترور کنند. وقتی که توطئه‌شان افشاء شد، با سوگندهای دروغ، منکر شدند.

سلب توفیق شرکت در جهاد از منافقان

وَ لَوْ أَرٰادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لٰکِنْ کَرِهَ اللّٰهُ انْبِعٰاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقٰاعِدِینَ.[۴۴۱]
و اگر [به راستی] ارادۀ بیرون رفتن داشتند، قطعاً برای آن ساز و برگی تدارک می‌دیدند ولی خداوند راه افتادن آنان را خوش نداشت، پس ایشان را منصرف گردانید و [به آنان] گفته شد با ماندگان بمانید.

دلایل عدم خشنودی خداوند از شرکت منافقان در جنگ، جاسوسی، فتنه‌انگیزی و ...

لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلّٰا خَبٰالًا وَ لَأَوْضَعُوا خِلٰالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِیکُمْ سَمّٰاعُونَ لَهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ. [۴۴۲]
اگر آنها همراه شما (به سوی میدان جهاد) بیرون آمده بودند جز اضطراب و تردید چیزی برای شما نمی‌افزودند و به سرعت در میان شما به فتنه انگیزی (و ایجاد تفرقه و نفاق) می‌پرداختند و در میان شما جاسوسانی دارند [که] به نفع آنان [اقدام می‌کنند] و خدا به [حال] ستمکاران داناست.

شیوه برخورد با منافقان متخلف، عدم اعتماد به آنان و تهدید به رسوایی بیشتر

یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذٰا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لٰا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللّٰهُ مِنْ أَخْبٰارِکُمْ وَ سَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. [۴۴۳]
هنگامی که به سوی آنان بازگردید برای شما عذر می‌آورند. بگو: عذر نیاورید؛ هرگز شما را باور نخواهیم داشت؛ [زیرا] خدا ما را از خبرهای شما آگاه گردانیده، و به زودی خدا و رسولش عمل شما را خواهند دید. آنگاه به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانیده می‌شوید، و از آنچه انجام می‌دادید به شما خبر می‌دهد.

ممنوعیت شرکت منافقان متخلف از جنگ تبوک در جنگ‌های بعدی

فَإِنْ رَجَعَکَ اللّٰهُ إِلیٰ طٰائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقٰاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخٰالِفِینَ. [۴۴۴]
و اگر خدا تو را به سوی طایفه‌ای از آنان بازگردانید، و آنان برای بیرون آمدن [به جنگ دیگری] از تو اجازه خواستند، بگو: شما هرگز با من خارج نخواهید شد، و هرگز همراه من با هیچ دشمنی نبرد نخواهید کرد؛ زیرا شما نخستین بار به نشستن تن دردادید. پس [اکنون هم] با خانه‌نشینان بنشینید.

اعراض از منافقان متخلف و منزوی کردن آنها در جامعه

سَیَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ لَکُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ. [۴۴۵]
وقتی به سوی آنان بازگشتید، برای شما به خدا سوگند می‌خورند تا از ایشان صرف‌نظر کنید.
پس، از آنان روی برتابید؛ چرا که آنان پلیدند، و به [سزای] آنچه به دست آورده‌اند جایگاهشان دوزخ خواهد بود.

سوگند متخلفان توانمند به منظور جلب رضایت مؤمنان و لزوم هوشیاری

یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللّٰهَ لٰا یَرْضیٰ عَنِ الْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ. [۴۴۶]
برای شما سوگند یاد می‌کنند تا از آنان خشنود گردید. پس اگر شما هم از ایشان خشنود شوید قطعاً خدا از گروه فاسقان خشنود نخواهد شد.

عذرخواهی اعراب بادیه نشین از حضور در جهاد

وَ جٰاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ وَ قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ. [۴۴۷]
و عذرخواهان بادیه‌نشین [نزد تو] آمدند تا به آنان اجازۀ [ترک جهاد] داده شود، و کسانی که به خدا و فرستادۀ او دروغ می‌گویند نیز در خانه نشستند. به زودی کسانی از آنان را که کفر ورزیدند عذابی دردناک خواهد رسید.

پاداش معذورین از جنگ تبوک

لٰا یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً وَ کُلًّا وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ وَ فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ عَلَی الْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً. [۴۴۸]
مؤمنان خانه‌نشین که زیان‌دیده نیستند با آن مجاهدانی که با مال و جان خود در راه خدا جهاد می‌کنند، یکسان نمی‌باشند. خداوند، کسانی را که با مال و جان خود جهاد می‌کنند، به درجه‌ای بر خانه‌نشینان مزیّت بخشیده، و همه را خدا وعدۀ [پاداش] نیکو داده و [لی] مجاهدان را بر خانه‌نشینان به پاداشی بزرگ، برتری بخشیده است.
توضیح: جمله «و کلًّا وعده اللّٰه الحسنی» یعنی مجاهدان توانمند و مؤمنان ناتوان و معذور از شرکت در جهاد، مشمول وعدۀ پاداش الهی‌اند. [۴۴۹]

تلاش برخی ثروتمندان برای ترک جهاد

إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیٰاءُ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوٰالِفِ وَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لٰا یَعْلَمُونَ. [۴۵۰]
ایراد فقط بر کسانی است که با اینکه توانگرند از تو اجازۀ [ترک جهاد] می‌خواهند. [و به این] راضی شده‌اند که با خانه‌نشینان باشند، و خدا بر دلهایشان مُهر نهاد، در نتیجه آنان نمی‌فهمند.

پشیمانی سه تن از متخلفان جنگ تبوک و پذیرش توبه آنان

وَ عَلَی الثَّلٰاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّٰی إِذٰا ضٰاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ وَ ضٰاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لٰا مَلْجَأَ مِنَ اللّٰهِ إِلّٰا إِلَیْهِ ثُمَّ تٰابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللّٰهَ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ. [۴۵۱]
و [نیز] بر آن سه تن که بر جای مانده بودند، [و قبول توبۀ آنان به تعویق افتاد] تا آنجا که زمین با همۀ فراخی‌اش بر آنان تنگ گردید، و از خود به تنگ آمدند و دانستند که پناهی از خدا به سوی او نیست. پس [خدا] به آنان [توفیق] توبه داد، تا توبه کنند. بی تردید خدا همان توبه‌پذیر مهربان است.

باز بودن راه توبه برای مؤمنان خطاکار و متخلّف از جنگ

وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صٰالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ. [۴۵۲]
و دیگرانی هستند که به گناهان خود اعتراف کرده و کار شایسته را با [کاری] دیگر که بد است در آمیخته‌اند. امید است خدا توبۀ آنان را بپذیرد، که خدا آمرزندۀ مهربان است.

سریّه ذات السلاسل

سوگند به اسبان تیزرو در هجوم غافلگیرانه جنگ ذات السلاسل

وَ الْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً فَالْمُورِیٰاتِ قَدْحاً فَالْمُغِیرٰاتِ صُبْحاً فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً.[۴۵۳]
سوگند به مادیانهایی که با همهمه تازان‌اند، و [با سم‌های خود] برق [از سنگ] همی جهان‌اند، و صبحگاهان هجوم آرند، و با آن [یورش]، گَردی برانگیزند، و بدان [هجوم]، در دل گروهی درآیند.
توضیح: این آیات آنگاه نازل شد که پس از شکست سه فرمانده قبلی از این مأموریت، پیامبر (ص)، علی (ع) را به مأموریت اعزام کرد. آن حضرت با رعایت اصل غافلگیری، سحرگاهان بر مواضع دشمن یورش برد و پیروزمندانه با غنایم و اسیران فراوان به مدینه بازگشت. چون اسیران را با زنجیر به هم بسته بودند به «ذات السلاسل» معروف شد.

سریّه عبداللّٰه بن جحش

سریه‌ای به فرماندهی عبداللّٰه بن جحش در ماه رجب سال دوم هجری انجام گرفت. عبداللّٰه با هشت نفر مأمور شد کاروان تجارتی قریش را زیر نظر بگیرد.
ولی آنان به کاروان حمله کرده یک نفر را کشتند و دو نفر را اسیر و به همراه غنایم به مدینه بازگشتند. پیامبر (ص) اسیران و غنایم را تحویل نگرفت و فرمود: من هرگز به شما دستور نداده بودم که در ماه حرام نبرد کنید. تا آنکه آیه ۲۱۷ بقره نازل شد و پیامبر (ص) آنها را تحویل گرفت.

بازداشتن مردم از راه خدا، کفر ورزیدن و فتنه گری، گناهی بزرگ‌تر از جنگ در ماه‌های حرام

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لٰا یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطٰاعُوا وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کٰافِرٌ فَأُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ. [۴۵۴]
از تو در بارۀ ماهی که کارزار در آن حرام است، می‌پرسند. بگو: کارزار در آن، گناهی بزرگ و بازداشتن از راه خدا و کفر ورزیدن به او و بازداشتن از مسجد الحرام [حج]، و بیرون راندن اهل آن از آنجا، نزد خدا [گناهی] بزرگ‌تر، و فتنه از کشتار بزرگ‌تر است. و آنان پیوسته با شما می‌جنگند تا- اگر بتوانند- شما را از دینتان برگردانند و کسانی از شما که از دین خود برگردند و در حال کفر بمیرند، آنان کردارهایشان در دنیا و آخرت تباه می‌شود، و ایشان اهل آتش‌اند و در آن ماندگار خواهند بود.

حادثه رجیع

در سال چهارم هجری به دعوت دو طائفه عضل و قاره، پیامبر (ص) شش تن از مبلغان را به سوی آنان فرستاد، لیکن آنان ناجوانمردانه این مبلغان را به شهادت رساندند.

آشکار شدن چهرۀ واقعی منافقان در جریان حادثه رجیع

وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهٰا وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّٰهُ لٰا یُحِبُّ الْفَسٰادَ. [۴۵۵]
و چون [برگردد یا] ریاستی یابد کوشش می‌کند که در زمین فساد نماید و کشت و نسل را نابود سازد، و خداوند تباهکاری را دوست ندارد.

سریه اسامة بن زید

حکم خداوند در مورد برخورد با نیروهایی که اظهار اسلام می‌کنند

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لٰا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلٰامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً. [۴۵۶]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که در راه خدا گام می‌زنید [و به سفری برای جهاد می‌روید]، تحقیق کنید؛ و به خاطر اینکه سرمایۀ ناپایدار دنیا [و غنایمی] به‌دست آورید، به کسی که اظهار اسلام می‌کند نگویید: مسلمان نیستی؛ زیرا غنیمت‌های فراوانی [برای شما] نزد خداست. شما قبلًا چنین بودید؛ و خداوند بر شما منت نهاد [و هدایت شدید]. پس [به شکرانۀ این نعمت بزرگ] تحقیق کنید. خداوند به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.
توضیح: پیامبر (ص)، اسامه رابه همراه گروهی عازم مأموریتی کرد. آنان به مردی مسلمان برخوردند که به آنان سلام کرده و شهادتین را به زبان آورد. اما اسامه او را کشت و مسلمانان گوسفندانش را به غنیمت بردند. آنگاه این آیه نازل شد. [۴۵۷]

جنگ جمل (ناکثین)، در عصر امام علی (ع)

جنگ جمل (/ ناکثین) به رهبری عایشه و فرماندهی طلحه و زبیر در سال ۳۶ هجری برافروخته شد. آنان با سه هزار نیرو به بصره حمله کردند، و با بیرون راندن عثمان بن حنیف، استاندار بصره با وضع فجیعی و کشتن بسیاری از عوامل حکومتی و غارت خزینه بیت المال، شهر را به تصرف درآوردند.
امام علی (ع) با کسب اطلاع از سقوط بصره به دست ناکثین، با لشکری به تعداد شش هزار نفر به سوی بصره حرکت کرد. و در مسیر با الحاق نیروهای جهادی، سپاه امام بالغ بر بیست هزار نفر شد و در دهم جمادی الاولی سال ۳۶ هجری در مقابل سپاه ناکثین صف آرایی کرد.
جنگ خونین آغاز شد و سرانجام با پی و زخمی شدن شتر عایشه و افتادن بر زمین، مردم از گرد عایشه پراکندند و پا به فرار گذاشتند. فرماندهان و بسیاری از اصحاب جمل کشته شدند و سپاه امام به پیروزی رسید.

علل و عوامل پیدایش جنگ جمل، خونخواهی عثمان

مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی أَهْلِ الْکُوفَةِ جَبْهَةِ الْأَنْصَارِ وَ سَنَامِ الْعَرَبِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی أُخْبِرُکُمْ عَنْ أَمْرِ عُثَمانَ حَتَّی یَکُونَ سَمْعُهُ کَعِیَانِهِ إِنَّ النَّاسَ طَعَنُوا عَلَیْهِ فَکُنْتُ رَجُلًا مِنَ الْمُهَاجِرِینَ أُکْثِرُ اسْتِعْتَابَهُ وَ أُقِلُّ عِتَابَهُ وَ کَانَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَیْرُ أَهْوَنُ سَیْرِهِمَا فِیهِ الْوَجِیفُ وَ أَرْفَقُ حِدَائِهِمَا الْعَنِیفُ وَ کَانَ مِنْ عَائِشَةَ فِیهِ فَلْتَةُ غَضَبٍ فَأُتِیحَ لَهُ قَوْمٌ فَقَتَلُوهُ وَ بَایَعَنِی النَّاسُ غَیْرَ مُسْتَکْرَهِینَ وَ لَا مُجْبَرِینَ بَلْ طَائِعِینَ مُخَیَّرِینَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ دَارَ الْهِجْرَةِ قَدْ قَلَعَتْ بِأَهْلِهَا وَ قَلَعُوا بِهَا وَ جَاشَتْ جَیْشَ الْمِرْجَلِ وَ قَامَتِ الْفِتْنَةُ عَلَی الْقُطْبِ فَأَسْرِعُوا إِلَی أَمِیرِکُمْ وَ بَادِرُوا جِهَادَ عَدُوِّکُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.[۴۵۸]
از بندۀ خدا، علی امیرمؤمنان، به اهالی کوفه، که در میان انصار پایه‌ای ارزشمند، و در عرب مقامی والا دارند؛ پس از ستایش پروردگار! همانا شما را از کار عثمان چنان آگاهی دهم که شنیدن آن چونان دیدن باشد، مردم بر عثمان عیب گرفتند، و من تنها کسی از مهاجران بودم که او را به جلب رضایت مردم واداشته، و کمتر به سرزنش او زبان گشودم.
امّا طلحه و زبیر، آسان‌ترین کارشان آن بود که بر او یورش برند، و او را برنجانند، و ناتوانش سازند. عایشه نیز ناگهان بر او خشم گرفت، عدّه‌ای به تنگ آمده او را کشتند، آنگاه مردم بدون اکراه و اجبار، با من بیعت کردند.
آگاه باشید! مدینه مردم را یکپارچه بیرون راند و مردم نیز برای سرکوبی آشوب از او فاصله گرفتند.
دیگر حوادث آشوب به جوش آمد و فتنه‌ها بر پایه‌های خود ایستاد.
پس به سوی فرمانده خود بشتابید، و در جهاد با دشمن بر یکدیگر پیشی گیرید، به خواست خدای عزیز و بزرگ.
قَدْ کُنْتُ وَ مَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ وَ لَا أُرَهَّبُ بِالضَّرْبِ وَ أَنَا عَلَی مَا قَدْ وَعَدَنِی رَبِّی مِنَ النَّصْرِ وَ اللَّهِ مَا اسْتَعْجَلَ مُتَجَرِّداً لِلطَّلَبِ بِدَمِ عُثَمانَ إِلَّا خَوْفاً مِنْ أَنْ یُطَالَبَ بِدَمِهِ لِأَنَّهُ مَظِنَّتُهُ وَ لَمْ یَکُنْ فِی الْقَوْمِ أَحْرَصُ عَلَیْهِ مِنْهُ فَأَرَادَ أَنْ یُغَالِطَ بِمَا أَجْلَبَ فِیهِ لِیَلْتَبِسَ الْأَمْرُ وَ یَقَعَ الشَّکُّ. وَ وَ اللَّهِ مَا صَنَعَ فِی أَمْرِ عُثَمانَ وَاحِدَةً مِنْ ثَلَاثٍ لَئِنْ کَانَ ابْنُ عَفَّانَ ظَالِماً کَمَا کَانَ یَزْعُمُ لَقَدْ کَانَ یَنْبَغِی لَهُ أَنْ یُوَازِرَ قَاتِلِیهِ وَ أَنْ یُنَابِذَ نَاصِرِیهِ. وَ لَئِنْ کَانَ مَظْلُوماً لَقَدْ کَانَ یَنْبَغِی لَهُ أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُنَهْنِهِینَ عَنْهُ وَ الْمُعَذِّرِینَ فِیهِ وَ لَئِنْ کَانَ فِی شَکٍّ مِنَ الْخَصْلَتَیْنِ لَقَدْ کَانَ یَنْبَغِی لَهُ أَنْ یَعْتَزِلَهُ وَ یَرْکُدَ جَانِباً وَ یَدَعَ النَّاسَ مَعَهُ فَمَا فَعَلَ وَاحِدَةً مِنَ الثَّلَاثِ وَ جَاءَ بِأَمْرٍ لَمْ یُعْرَفْ بَابُهُ وَ لَمْ تَسْلَمْ مَعَاذِیرُهُ.[۴۵۹]
تا بوده‌ام مرا از جنگ نترسانیده، و از ضربت شمشیر نهراسانده‌اند، من به وعدۀ پیروزی که پروردگارم داده است استوارم. به خدا سوگند، طلحة بن عبیداللّٰه، برای خونخواهی عثمان شورش نکرد، جز اینکه می‌ترسید خون عثمان از او مطالبه شود، زیرا او خود متّهم به قتل عثمان است، که در میان مردم از او حریص‌تر بر قتل عثمان یافت نمی‌شد. برای اینکه مردم را دچار شک و تردید کند، دست به اینگونه ادّعاهای دروغین زد. سوگند به خدا، لازم بود طلحه، نسبت به عثمان یکی از سه راه حل را انجام می‌داد که نداد: اگر پسر عفّان ستمکار بود چنان‌که طلحه می‌اندیشید، سزاوار بود با قاتلان عثمان همکاری می‌کرد و از یاران عثمان دوری می‌گزید؛ یا اگر عثمان مظلوم بود می‌بایست از کشته شدن او جلوگیری می‌کرد و نسبت به کارهای عثمان عذرهای موجّه و عموم پسندی را طرح می‌کرد (تا خشم مردم فرو نشیند) و اگر نسبت به امور عثمان شک و تردید داشت خوب بود که از مردم خشمگین کناره می‌گرفت و به انزوا پناه برده و مردم را با عثمان وا می‌گذاشت. امّا او هیچ‌کدام از سه راه حل را انجام نداد، و به کاری دست زد که دلیل روشنی برای انجام آن نداشت، و عذرهایی آورد که مردم پسند نیست.
أَلَا وَ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ لِیَعُودَ الْجَوْرُ إِلَی أَوْطَانِهِ وَ یَرْجِعَ الْبَاطِلُ إِلَی نِصَابِهِ وَ اللَّهِ مَا أَنْکَرُوا عَلَیَّ مُنْکَراً وَ لَا جَعَلُوا بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ نَصِفاً وَ إِنَّهُمْ لَیَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَکُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَکُوهُ فَلَئِنْ کُنْتُ شَرِیکَهُمْ فِیهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِیبَهُمْ مِنْهُ وَ لَئِنْ کَانُوا وَلُّوهُ دُونِی فَمَا التَّبِعَةُ إِلَّا عِنْدَهُمْ وَ إِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَی أَنْفُسِهِمْ یَرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ وَ یُحْیُونَ بِدْعَةً قَدْ أُمِیتَتْ یَا خَیْبَةَ الدَّاعِی مَنْ دَعَا وَ إِلَامَ أُجِیبَ وَ إِنِّی لَرَاضٍ بِحُجَّةِ اللَّهِ عَلَیْهِمْ وَ عِلْمِهِ فِیهِمْ فان ابوا اعظیتهم حدّ السّیف و کفی به شافیاً من الباطل، و ناصراً للحقّ و من العجب بعثهُهم الیّ ان ابرُز للطِّعان! و ان اصبرَ لِلجلاد! هَبِلَتهُم الهبوُل! لَقد کُنت و ما اهَدَّد بالحرب، و لا ارهبُ بالضّربِ! وَ انِّی لَعلی یقینٍ من ربّی، و غیر شُبهةٍ من دینی. [۴۶۰]
امام علی (ع): آگاه باشید!، که همانا شیطان حزب و یارانش را بسیج کرده و سپاه خود را از هر سو فراهم آورده است، تا بار دیگر ستم را به جای خود نشاند و باطل به جایگاه خویش پایدار شود.
سوگند به خدا! ناکثین هیچ گناهی از من سراغ ندارند، و انصاف را بین من و خودشان رعایت نکردند! آنها حقّی را می‌طلبند که خود ترک کردند، و انتقام خونی را می‌خواهند که خود ریختند!
اگر شریک آنها بودم، پس آنها نیز در این خونریزی سهم دارند، و اگر تنها خودشان خون عثمان را ریختند پس کیفر مخصوص آنهاست و مهم‌ترین دلیل آنها به زیان خودشان است.
می‌خواهند از پستان مادری شیر بدوشند که خشیکده؛ بدعتی را زنده کنند که مدّت‌ها است مرده.
وَه چه دعوت کننده‌ای!؟ و چه اجابت کنندگانی؟! همانا من به کتاب خدا و فرمانش دربارۀ ناکثین خشنودم.
امّا اگر از آن سرباز زدند با شمشیر تیز پاسخ آنها را خواهم داد، که برای درمان باطل و یاری دادن حق کافی است.
شگفتا! از من خواستند به میدان نبرد آیم و برابر نیزه‌های آنان قرار گیرم و ضربت‌های شمشیر آنها را تحمّل کنم! گریه کنندگان بر آنها بگریند! تاکنون کسی مرا از جنگ نترسانده، و از ضربت شمشیر نهراسانده است!
من به پروردگار خویش یقین داشته و در دین خود شکّ و تردیدی ندارم.

ریاست و قدرت‌طلبی طلحه و زبیر از علل دیگر جنگ جمل

کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا یَرْجُو الْأَمْرَ لَهُ وَ یَعْطِفُهُ عَلَیْهِ دُونَ صَاحِبِهِ لَا یَمُتَّانِ إِلَی اللَّهِ بِحَبْلٍ وَ لَا یَمُدَّانِ إِلَیْهِ بِسَبَبٍ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا حَامِلُ ضَبٍّ لِصَاحِبِهِ وَ عَمَّا قَلِیلٍ یُکْشَفُ قِنَاعُهُ بِهِ وَ اللَّهِ لَئِنْ أَصَابُوا الَّذِی یُرِیدُونَ لَیَنْتَزِعَنَّ هَذَا نَفْسَ هَذَا وَ لَیَأْتِیَنَّ هَذَا عَلَی هَذَا قَدْ قَامَتِ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ فَأَیْنَ الُمحْتَسِبُونَ فَقَدْ سُنَّتْ لَهُمُ السُّنَنُ وَ قُدِّمَ لَهُمُ الْخَبَرُ وَ لِکُلِّ ضَلَّةٍ عِلَّةٌ وَ لِکُلِّ نَاکِثٍ شُبْهَةٌ وَ اللَّهِ لَا أَکُونُ کَمُسْتَمِعِ اللَّدْمِ یَسْمَعُ النَّاعِیَ وَ یَحْضُرُ الْبَاکِیَ ثُمَّ لَا یَعْتَبِرُ. [۴۶۱]
هر کدام از طلحه و زبیر، امیدوار است که حکومت را به دست آورد، و دیده به آن دوخته و رفیق خود را به حساب نمی‌آورد. آن دو، نه رشته‌ای الهی را چنگ زدند و نه با وسیله‌ای به خدا روی آوردند. هر کدام بار کینه رفیق خود را بر دوش می‌کشد، که به زودی پرده از روی آن کنار خواهد رفت.
به خدا سوگند! اگر به آنچه می‌خواهند برسند، این جان آدم را می‌گیرد و آن، این را از پای در می‌آورد، هم اکنون گروهی سرکش و نافرمان به پا خاسته‌اند (ناکثین) پس خداجویان حسابگر کجایند؟ سنّت پیامبر (ص) برایشان بیان گردید و اخبار امروز را به آنان گفته‌اند، در حالی که برای هر گمراهی علّتی و برای هر عهدشکنی بهانه‌ای وجود دارد.
سوگند به خدا! من آن کس نیستم که صدای گریه، و بر سر و سینه زدن برای مرده، و ندای فرشته مرگ را بشنود و عبرت نگیرد.

اقدام امیرمؤمنان (ع) برای سرکوبی شورشگران جمل (ناکثین)

أَلَا وَ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ خَیْلَهُ وَ رَجِلَهُ وَ إِنَّ مَعِی لَبَصِیرَتِی مَا لَبَّسْتُ عَلَی نَفْسِی وَ لَا لُبِّسَ عَلَیَّ وَ ایْمُ اللَّهِ لَأُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً أَنَا مَاتِحُهُ لَا یَصْدُرُونَ عَنْهُ وَ لَا یَعُودُونَ إِلَیْهِ.[۴۶۲]
امام علی (ع): آگاه باشید که شیطان حزب خود را جمع کرده و سواره و پیاده‌های لشکر خود را فراخوانده است! امّا من آگاهی لازم به امور را دارم، نه حق را پوشیده داشتم، و نه حق بر من پوشیده ماند.
سوگند به خدا! گردابی برای آنان به وجود آورم که جز من کسی نتواند آن را چاره سازد؛ آنانی که در آن غرق شوند، هرگز نتوانند بیرون آیند و آنان که بگریزند، خیال بازگشت نکنند!
أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی خَرَجْتُ مِنْ حَیِّی هَذَا إِمَّا ظَالِماً وَ إِمَّا مَظْلُوماً وَ إِمَّا بَاغِیاً وَ إِمَّا مَبْغِیّاً عَلَیْهِ وَ إِنِّی أُذَکِّرُ اللَّهَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی هَذَا لَمَّا نَفَرَ إِلَیَّ فَإِنْ کُنْتُ مُحْسِناً أَعَانَنِی وَ إِنْ کُنْتُ مُسِیئاً اسْتَعْتَبَنِی.[۴۶۳]
امام علی (ع): اما بعد، اینک پایگاه خویش را وانهاده‌ام و به سوی دشمن روانه شده‌ام، ستمگر یا ستمدیده، متجاوز یا تجاوزدیده. اینک به تمامی کسانی که این نامه را می‌خوانند مسؤولیتی را که در پیشگاه خداوند دارند یادآور می‌شوم که به سوی من روی آرند، اگر نیکوکارم دیدند، به یاریم بشتابند و اگر بدکارم یافتند، به باد انتقادم گیرند.

عملکرد وحشیانۀ جنگ افروزان جمل

فَخَرَجُوا یَجُرُّونَ حُرْمَةَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) کَمَا تُجَرُّ الْأَمَةُ عِنْدَ شِرَائِهَا مُتَوَجِّهِینَ بِهَا إِلَی الْبَصْرَةِ فَحَبَسَا نِسَاءَهُمَا فِی بُیُوتِهِمَا وَ أَبْرَزَا حَبِیسَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) لَهُمَا وَ لِغَیْرِهِمَا فِی جَیْشٍ مَا مِنْهُمْ رَجُلٌ إِلَّا وَ قَدْ أَعْطَانِی الطَّاعَةَ وَ سَمَحَ لِی بِالْبَیْعَةِ طَائِعاً غَیْرَ مُکْرَهٍ فَقَدِمُوا عَلَی عَامِلِی بِهَا وَ خُزَّانِ بَیْتِ مَالِ الْمُسْلِمِینَ وَ غَیْرِهِمْ مِنْ أَهْلِهَا فَقَتَلُوا طَائِفَةً صَبْراً وَ طَائِفَةً غَدْراً فَوَاللَّهِ لَوْ لَمْ یُصِیبُوا مِنَ الْمُسْلِمِینَ إِلَّا رَجُلًا وَاحِداً مُعْتَمِدِینَ لِقَتْلِهِ بِلَا جُرْمٍ جَرَّهُ لَحَلَّ لِی قَتْلُ ذَلِکَ الْجَیْشِ کُلِّهِ إِذْ حَضَرُوهُ فَلَمْ یُنْکِرُوا وَ لَمْ یَدْفَعُوا عَنْهُ بِلِسَانٍ وَ لَا بِیَدٍ دَعْ مَا أَنَّهُمْ قَدْ قَتَلُوا مِنَ الْمُسْلِمِینَ مِثْلَ الْعِدَّةِ الَّتِی دَخَلُوا بِهَا عَلَیْهِمْ. [۴۶۴]
امام علی (ع) فرمود: ...
طلحه و زبیر و یارانشان بر من خروج کردند و همسر رسول خدا (ص)- عائشه- را به همراه خود می‌کشیدند چونان کنیزی که به بازار برده فروشان می‌برند، به بصره روی آوردند، در حالی که همسران خود را پشت پرده نگهداشتند. امّا پرده‌نشین حرم پیامبر (ص) را در برابر دیدگان خود و دیگران قرار دادند. لشکری را گرد آوردند که همۀ آنها به اطاعت من گردن نهاده و بدون اکراه و با رضایت کامل با من بیعت کرده بودند، پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانه‌داران بیت المال مسلمین و به مردم بصره حمله کردند، گروهی از آنان را شکنجه و گروه دیگر را با حیله کشتند. به خدا سوگند، اگر جز به یک نفر دست نمی‌یافتند و او را عمداً بدون گناه می‌کشتند کشتار همۀ آنها برای من حلال بود، زیرا همگان حضور داشتند و انکار نکردند و از مظلوم با دست و زبان دفاع نکردند، چه رسد به اینکه ناکثین به تعداد لشکریان خود از مردم بی دفاع بصره قتل‌عام کردند.

نصیحت امام (ع) به پیمان شکنان و فریب خوردگان جمل

کُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ وَ أَتْبَاعَ الْبَهِیمَةِ رَغَا فَأَجَبْتُمْ وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ أَخْلَاقُکُمْ دِقَاقٌ وَ عَهْدُکُمْ شِقَاقٌ وَ دِینُکُمْ نِفَاقٌ وَ مَاؤُکُمْ زُعَاقٌ وَ الْمُقِیمُ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ وَ الشَّاخِصُ عَنْکُمْ مُتَدَارَکٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَأَنِّی بِمَسْجِدِکُمْ کَجُؤْجُؤِ سَفِینَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَیْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا وَ غَرِقَ مَنْ فِی ضِمْنِهَا [وَ فِی رِوَایَةٍ] وَ ایْمُ اللَّهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُکُمْ حَتَّی کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی مَسْجِدِهَا کَجُؤْجُؤِ سَفِینَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَةٍ [وَ فِی رِوَایَةٍ] کَجُؤْجُؤِ طَیْرٍ فِی لُجَّةِ بَحْرٍ [وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَی] بِلَادُکُمْ أَنْتَنُ بِلَادِ اللَّهِ تُرْبَةً أَقْرَبُهَا مِنَ الْمَاءِ وَ أَبْعَدُهَا مِنَ السَّمَاءِ وَ بِهَا تِسْعَةُ أَعْشَارِ الشَّرِّ الُمحْتَبَسُ فِیهَا بِذَنْبِهِ وَ الْخَارِجُ بِعَفْوِ اللَّهِ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی قَرْیَتِکُمْ هَذِهِ قَدْ طَبَّقَهَا الْمَاءُ حَتَّی مَا یُرَی مِنْهَا إِلَّا شُرَفُ الْمَسْجِدِ کَأَنَّهُ جُؤْجُؤُ طَیْرٍ فِی لُجَّةِ بَحْرٍ. [۴۶۵]
امام علی (ع): شما سپاه یک زن (عائشه) و پیروان حیوان «شتر عایشه» بودید، تا شتر صدا می‌کرد می‌جنگیدید و تا دست و پای آن قطع گردید فرار کردید.
اخلاق شما پَست و پیمان شما از هم گسسته، دین شما دورویی و آب آشامیدنی شما شور و ناگوار است. کسی که میان شما زندگی کند به کیفر گناهش گرفتار می‌شود و آن کس که از شما دوری گزیند مشمول آمرزش پروردگار می‌گردد. گویا مسجد شما را می‌بینم که چون سینۀ کشتی غرق شده است که عذاب خدا از بالا و پایین او را احاطه می‌کند و سرنشینان آن، همه غرق می‌شوند.
و در روایتی است: سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق می‌کند، گویا مسجد شما را می‌نگرم که چون سینۀ کشتی یا چونان شتر مرغی که بر سینه خوابیده باشد بر روی آب مانده است.
و در روایت دیگر: مانند سینۀ مرغ روی آب دریا.
و در روایت دیگری آمده: خاک شهر شما بدبوترین خاکهاست. از همه جا به آب نزدیک‌تر و از آسمان دورتر، و نُه دهم شرّ و فساد در شهر شما نهفته است. کسی که در شهر شما باشد گرفتار گناه، و آن که بیرون رود در پناه عفو خداست. گویی شهر شما را می‌نگرم که غرق شده، و آب آن را فرا گرفته. چیزی از آن دیده نمی‌شود، مگر جاهای بلند مسجد، مانند سینۀ مرغ بر روی امواج آب دریا!

سفارش‌های امام علی (ع) به رزمندگان

غُضُّوا ابصارَکُم وَ عَضُّوا عَلیٰ نَواجِذِکُم وَ اکْثِروُا مِن ذِکْرِ رَبِّکُم وَ ایَّاکُمْ وَ کَثْرَةِ الکلٰامِ فَانَّه فَشَلٌ.[۴۶۶]
چشمان خود را ببندید و دندانهایتان را برهم بفشارید و ذکر پروردگارتان را بسیار کنید و از زیاد حرف زدن بپرهیزید که سستی می‌آفریند.
لَا تُقَاتِلُوهُمْ حَتَّی یَبْدَءُوکُمْ فَإِنَّکُمْ بِحَمْدِ اللَّهِ عَلَی حُجَّةٍ وَ تَرْکُکُمْ إِیَّاهُمْ حَتَّی یَبْدَءُوکُمْ حُجَّةٌ أُخْرَی لَکُمْ عَلَیْهِمْ فَإِذَا کَانَتِ الْهَزِیمَةُ بِإِذْنِ اللَّهِ فَلَا تَقْتُلُوا مُدْبِراً وَ لَا تُصِیبُوا مُعْوِراً وَ لَا تُجْهِزُوا عَلَی جَرِیحٍ وَ لَا تَهِیجُوا النِّسَاءَ بِأَذًی وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَکُمْ فَإِنَّهُنَّ ضَعِیفَاتُ الْقُوَی وَ الْأَنْفُسِ وَ الْعُقُولِ إِنْ کُنَّا لَنُؤْمَرُ بِالْکَفِّ عَنْهُنَّ وَ إِنَّهُنَّ لَمُشْرِکَاتٌ وَ إِنْ کَانَ الرَّجُلُ لَیَتَنَاوَلُ الْمَرْأَةَ فِی الْجَاهِلِیَّةِ بِالْفَهْرِ أَوِ الْهِرَاوَةِ فَیُعَیَّرُ بِهَا وَ عَقِبُهُ مِنْ بَعْدِهِ. [۴۶۷]
با دشمن جنگ را آغاز نکنید تا آنها شروع کنند، زیرا بحمداللّٰه حجّت با شماست، و آغازگر جنگ نبودنتان، تا آن که دشمن به جنگ روی آورد، حجّت دیگر بر حقّانیت شما خواهد بود.
اگر به اذن خدا شکست خوردند و گریختند، آن کس را که پُشت کرده نکشید، و آن را که قدرت دفاع ندارد آسیب نرسانید، و مجروحان را به قتل نرسانید.
زنان را با آزار دادن تحریک نکنید هر چند آبروی شما را بریزند، یا امیران شما را دشنام دهند، که آنان در نیروی بدنی و روانی و اندیشه کم توانند، در روزگاری که زنان مشرک بودند مأمور بودیم دست از آزارشان برداریم و در جاهلیّت اگر مردی با سنگ یا چوب دستی، به زنی حمله می‌کرد، او و فرزندش را سرزنش می‌کردند.

سفارش امام علی (ع) به پرچمدار خود، محمد حنفیه

تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ عَضَّ عَلَی نَاجِذِکَ أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَکَ تِدْ فِی الْأَرْضِ قَدَمَکَ ارْمِ بِبَصَرِکَ أَقْصَی الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ. [۴۶۸]
اگر کوه‌ها از جای کنده شوند تو ثابت و استوار باش، دندان‌ها را برهم بفشار، کاسه سرت را به خدا عاریت ده، پای بر زمین میخکوب کن، به صفوف پایانی لشکر دشمن بنگر، از فراوانی دشمن چشم بپوش، و بِدان که پیروزی از سوی خدای سبحان است.

دستور حمله به مرکز فرماندهی

امام علی (ع): وَیلکُم اعقرُوا الجَمل فَانّه شَیطانٌ.
وای بر شما! شتر [عایشه] را پی کنید، که آن شیطان است! [۴۶۹]
توضیح: امام علی (ع): مالک اشتر و عمار یاسر را به پی کردن شتر عایشه فرمان داد. شتر شومی که کجاوه عایشه بر آن قرار داشت و مردم چون کعبه به دور آن می‌چرخیدند و می‌جنگیدند، همین که شتر نقش زمین شد، لشکر عایشه به مانند ملخ‌هایی که در مقابل طوفان قرار گیرند، پراکنده شدند.

فرمان کشتن و آتش زدن شتر عایشه (رهبر ناکثین)

پس از آن که سربازان به دستور امام (ع) شتر عایشه را کشته، بدنش را آتش زده و خاکسترش را به باد دادند، امام در تأیید عمل خود، این آیه را خواند:
وَ انْظُرْ إِلیٰ إِلٰهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عٰاکِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفاً. [۴۷۰]
بنگر به این معبودت [گوساله] که پیوسته آن را پرستش می‌کردی، و ببین ما آن را نخست می‌سوزانیم؛ سپس ذرّاتش را به دریا می‌پاشیم. [۴۷۱]

سخن امام (ع) به هنگام دیدن جنازه طلحه و ...

لَقَدْ أَصْبَحَ أَبُو مُحَمَّدٍ بِهَذَا الْمَکَانِ غَرِیباً أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ کُنْتُ أَکْرَهُ أَنْ تَکُونَ قُرَیْشٌ قَتْلَی تَحْتَ بُطُونِ الْکَوَاکِبِ أَدْرَکْتُ وَتْرِی مِنْ بَنِی عَبْدِ مَنَافٍ وَ أَفْلَتَتْنِی أَعْیَانُ بَنِی جُمَحَ لَقَدْ أَتْلَعُوا أَعْنَاقَهُمْ إِلَی أَمْرٍ لَمْ یَکُونُوا أَهْلَهُ فَوُقِصُوا دُونَهُ. [۴۷۲]
(وقتی امام (ع) در میدان نبرد جمل در سال ۳۶ هجری به جنازه طلحه از فرماندهان دشمن، و عبدالرحمن بن عتاب رسید فرمود:)
اینک ابومحمد (طلحه) در اینجا غریب افتاده است، به خدا سوگند که هرگز خوش نداشتم که قریش را سرنوشت چنین باشد که کشتگانشان در زیر ستارگان باشند! من به خونخواهی، به فرزندان عبد مناف دست یافتم، ولی سران بنی جمح از چنگم گریختند. آنان برای کاری که در شأن آنها نبود سر برافراشتند، و پیش از رسیدن به آن، سرکوب شدند.

سیره امام علی (ع) در جنگ جمل شبیه سیره پیامبر (ص) در فتح مکه

عَنْ ابِی حَمزَةِ الُّثمالیٖ قَالَ: قُلْتُ لِعَلِیّ بن الحُسین (ع): انّ عَلیّاً (ع) سَارَ فیٖ اهْلِ القِبلَةِ بِخَلافِ سِیرَةِ رَسولِ‌اللّهِ (ص) فیٖ اهْلِ‌الشِّرکِ قَالَ: فَغَضِبَ ثُمَّ جَلَسَ ثُمَّ قَالَ سَارَوَاللّهِ فِیهَمْ بِسِیرَةِ رَسولِ‌اللّهِ (ص) یَوْمَ الفَتحِ انّ عَلیّاً (ع) کَتَبَ الَی مٰالِک وَ هُوَ عَلَی مُقدّمتِه فیٖ یَوْمِ‌البَصْرَةِبِانْ لٰا فَأخَذ الکِتابَ فَوَضَعَه بَینَ یَدَیهِ عَلَی القَربوِسِ مِنْ قَبلِ انْ یَقْراه، ثُمَّ قَالَ: اقُتُلوا فَقَتَلَهُم حَتَّی ادْخَلَهُمْ سَکَک البَصَرَةِ ثُمَّ فَتَحَ الکِتابَ فَقَرأهِ ثُمّ امَرَ مُنادِیاً فَنَادَیٰ بِمَا فِی الکِتاٰبِ. [۴۷۳]
از «ابوحمزۀ ثمالی» روایت شده که گفت به علی‌بن الحسین (ع) عرض کردم: همانا علی (ع) درباره اهل قبله برخلاف روش پیغمبر خدا (ص) درباره مشرکان رفتار کرد.
راوی گوید: امام زین العابدین (ع) خشمگین شد و نشست. آن‌گاه فرمود: قسم به خدا که با ایشان به روش پیغمبر (ص) در روز فتح مکه رفتار کرد.
علی (ع) به مالک (اشتر) که در جنگ جمل پیش رو لشکر بود نوشت: به کسی که رو به تو نیاید زخم نزن و کسی را که پشت به جنگ کرده در حال فرار است، نکش و بر زخمی، ضربه مهلک نزن و هرکه در خانه‌اش بماند در امان است.
مالک، نامه را گرفت و پیش از آن‌که بخواند آن را جلوی زین مرکبش نهاد و به سربازان گفت، با آن‌ها بجنگید، سربازان جنگیدند تا اینکه آنان را وارد کوچه‌های بصره کردند.
آن‌گاه مالک نامه را گشود و خواند. پس از آن به منادی دستور داد آنچه در نامه نوشته بود را بر مردم ابلاغ کند.
عَنْ عَلِیٍّ (عَلَیه السِّلامُ)، انّه سَالَه عَمَّار حِینَ دَخَلَ البَصْرَةَ فَقَالَ: یٰا امیرالموُمنینَ، بِایَّ شَی‌ءٍ تَسیرُ فِی هَؤُلٰاءِ؟ قَالَ: بِالمَنِّ وَالعَفْوِ، کَما سَارَ النَّبیُّ (ص) فِی اهْلِ مَکَّة. [۴۷۴]
هنگامی که امیرمؤمنان (ع) وارد بصره شد، عمار از آن حضرت پرسید:
ای امیر مؤمنان! با ایشان چگونه رفتار خواهی کرد؟ فرمود:
به منت نهادن و بخشیدن؛ چنان‌که پیغمبر خدا (ص) در میان مردم مکه، رفتار کرد.

شیوه برخورد امام علی (ع) با بغات برای رفع خطر از شیعیان

عَنْ ابی بَکرِ الحَضرَمیّ قَالَ: سَمِعتُ اباعَبداللّه (ع) یَقولُ: لَسِیرَةُ عَلیٍّ (ع) فِی اهلِ البَصْرَةِ کٰانَتْ خَیراً لِشیعَتِهِ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیهِ الشَّمْسُ انَّه عَلِمَ انَّ لَلْقَومِ دَولةً فَلَوسَباهُمْ لَسُبِیتْ شِیعتُهُ، قُلتُ فَاخبِرنیٖ عَن القَائمِ (ع) یَسیرُ بِسیرَتِه؟ قَالَ لٰا، انَّ عَلیا (ع) سَارَ فِیهِم بِالمَنِّ لِمَا عَلِمَ مِن دَولَتِهِمْ، وَ انَّ القَائمَ یَسیرُ فِیهِمْ بِخَلٰافِ تِلکَ السِّیرَةِ لِانَّه لٰا دَولَةَ لَهُمْ. [۴۷۵]
«ابوبکر حضرمی» گفت: شنیدم که امام صادق (ع) (بارها) می‌فرمود: رفتار علی (ع) در جنگ جمل برای پیروانش بهتر بود از آنچه که خورشید بر آن می‌تابد؛ زیرا علی (ع) می‌دانست که برای قومِ (شورشگر در آینده) دولتی خواهد بود که اگر او آن قوم را به اسارت بگیرد، در مقابل، پیروان او را به اسارت می‌گیرند.
ابوبکر حضرمی گوید: گفتم: مرا از قائم (ع) آگاه گردان که آیا او هم به سیره و روش علی (ع) عمل می‌کند؟
امام (ع) فرمود: نه، زیرا علی (ع) با منت نهادن و آزاد کردن رفتار کرد، به خاطر این که نسبت به دولت آن‌ها علم داشت. اما قائم (ع) خلاف سیرۀ علی (ع) عمل می‌کند، زیرا قائم (ع) می‌داند که گروه مقابل او دولت نخواهند داشت.
عَنْ ابی جَعفرٍ (ع) قَالَ: لَوْلٰا أنَّ عَلِیاً (ع) سَارَ فِی اهْلِ حِربِه بِالکِفِّ عَنْ السَّبْیِ وَ الغَنیمَةِ لَلَقِیتْ شِیعتُه مِن النَّاسِ بَلاءً عَظِیماً، ثُمَّ قَالَ: وَ اللّهِ لَسِیرَتُه کانَتْ خیراً لَکُمْ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیهِ الشَّمْسُ.[۴۷۶]
امام باقر (ع) فرمود: اگر علی (ع) در سیره‌اش با دشمن از غنائم و اسیر گرفتن خودداری نمی‌کرد، به شیعیان و پیروانش بلای عظیمی می‌رسید. سپس فرمود: قسم به خدا که سیرۀ علی (ع) برای شما بهتر بود از آنچه خورشید بر آن می‌تابد.
عَنْ عَبدِاللّهِ بن سُلَیمان قَالَ: قُلتُ لِابی عَبدِاللهِ (ع) انَّ النَّاسَ یَروُونَ أنّ علیاً (ع) قَتَلَ اهْلَ البَصَرةِ وَ تَرَکَ اموالَهم، فَقالَ: إنّ دارَ الشِّرکِ یَحِلُّ مَا فِیهٰا، وَ انَّ دَارَ الاسلٰامِ لٰا یَحِلُّ مٰا فِیهٰا، فَقَالَ: انَّ علیّاً (ع) انّما مَنَّ عَلَیهِمْ کَمٰا مَنَّ رَسوُلُ اللّهِ (ص) عَلَی اهلِ مَکّة، وَ انّما تَرَکَ علیٌّ (ع) لِانَّه کٰانَ یَعلَمُ، انَّه سَیکوُنُ لَه شیعةٌ، وَ انَّ دَولَةَ البٰاطِلِ ستَظهَرُ عَلَیهِم، فَارادَ انْ یُقتَدیٰ بِه فِی شِیعَتهِ وَ قَدْ رَأَیتُم آثارَ ذَلکَ، هُو ذَا یَسارٍ فِی النّاس بِسِیرةِ علیٍ (ع) وَ لَو قَتَلَ علیٌّ (ع) اهلَ البَصرةِ جَمیعاً وَ اتَّخَذَ اموالَهم لَکٰانَ ذَلِکَ لَه حَلالًا، لَکنّه مَنَّ عَلَیهِم لَیمُنَّ عَلَی شِیعتِهِ مِن بَعدِهِ. [۴۷۷]
«عبداللّٰه بن سلیمان» گفت: من به امام صادق (ع) عرض کردم مردم معتقدند علی (ع) با اهل بصره جنگ کرد ولی اموال آنها را نگرفت. امام (ع) فرمود: به درستی که در «دار الشّرک» آنچه به دست می‌آید برای مسلمانان حلال است، اما در «دار الاسلام» آنچه هست حلال نیست (و اهل بصره، جزء دارالاسلام است). آن گاه فرمود: علی (ع) بر اهل بصره، منت نهاد و از آنها صرف نظر کرد؛ همان گونه که پیامبر اسلام (ص) با اهل مکه چنین رفتار کرد. و علی (ع) آنها را ترک کرد؛ زیرا می‌دانست که شیعیانی در آینده خواهد داشت که دولت باطل بر آنها حکومت می‌کند و آن حضرت اراده کرد که نسبت به شیعیان او به او اقتدا شود (و با آنها آن گونه رفتار کنند که آن حضرت با دیگران رفتار کرد) و به راستی آثار آن را دیدید: نتیجه‌اش این بود که دیگران مانند او نسبت به مردم آسان گرفتند. و به سیرۀ او عمل کردند. اگر علی (ع) تمام اهل بصره را می‌کشت و اموال آنها را می‌گرفت، [و] مسلماً [این کار] برای او حلال بود؛ اما آن حضرت بر آنها منت گذاشت تا بعد از او دیگران نیز بر شیعیان او منت گذارند (و با رأفت با آنها برخورد کنند).
عَنْ ثَعلَبةِ بن مَیموُن، عَن الحَسن بن هاروُن بَیَّاعِ الانماطِ قَالَ: کُنتُ عِنْدَ ابی عَبداللّه (ع) جَالساً فَسَألَهُ مُعلِّی بن خُنَیس: ایَسیرُ الامامُ بِخِلافِ سِیرَةِ عَلیٍّ (ع) قَالَ: نَعَم وَ ذَلِکَ انَّ عَلیّاً (ع) سَارَ بِالمَنِّ وَ الکَفِّ لِانَّه عَلِمَ انَّ شیعتَه سَیُظهَرُ عَلَیهِمْ، وَ انَّ القائمَ (ع) اذَا قَامَ سَارَ فِیهِم بِالسَّیفِ وَ السَّبْیِ، لَانّه یَعلَمُ انَّ شیعتَه لَنْ یُظهَرَ عَلَیْهِمْ مِنْ بَعدِهِ ابَداً. [۴۷۸]
«ثعلبةبن میمون» از زبان «حسن‌بن هارون» گفت: من در خدمت امام صادق (ع) نشسته بودم که معلّی بن خنیس از امام (ع) سؤال کرد: آیا امام قائم (ع) برخلاف روش امام علی (ع) عمل می‌کند؟
امام (ع) فرمود: بله، این‌گونه که روش علی (ع) بر اساس منت نهادن بر دشمن و چشم‌پوشی می‌باشد؛ زیرا می‌دانست پیروانش به زودی با دشمنانش می‌جنگند و دشمن بر آنان چیره می‌شود. اما امام قائم (ع) هنگامی که قیام کند، و رفتارش در میان ایشان با جنگیدن و اسیر کردن است، چون می‌داند که پس از وی شیعیانش هرگز مغلوب دشمن نخواهند شد.

بازگرداندن اموال بغات به صاحبان آنها

عَنْ مَروَان بن الحَکَم قَالَ: لَمَّا هَزَمَنا علیٌّ (ع) بِالْبَصْرَةِ رَدَّ عَلَی النَّاسِ اموَالَهُم، مَنْ اقَامَ بَیِّنَةً اعطَاهُ، وَ مَنْ لَم یُقِمْ بیّنةً احْلَفَه، قَالَ: فَقَالَ لَهُ قَائلٌ: یٰا امیرَ المؤمِنینَ اقسِمْ الفَی‌ءَ بَینَنا وَ السَّبْیَ، قَالَ فَلمَّا اکْثِروُا عَلَیه قَالَ ایُّکُم یَأخُذُ امَّ المُؤْمِنینَ فِی سَهْمِهِ فَکَفُّوا. [۴۷۹]
«مروان‌بن حکم» گفت: چون علی (ع) ما را در جنگ بصره شکست داد، اموال مردم (بصره) را به خودشان برگرداند و هرکس بیّنه‌ای می‌آورد، به او عطا می‌کرد و کسی هم که بیّنه، اقامه نمی‌کرد او را قسم می‌داد. در این میان یک نفر از یاران آن حضرت گفت: ای امیرمؤمنان! غنائم و اسرا را بین ما تقسیم کن و چون افراد زیادی این سخن را بیان کردند، حضرت فرمود: کدام‌یک از شما (حاضر است) امّ‌المؤمنین (یعنی عایشه) را به عنوان سهم خود بگیرد؟ پس، همه از سخن خود صرف‌نظر کردند.

جنگ صفین (قاسطین)

دومین نبرد امام (ع) با قاسطین (معاویه و اصحاب او) بود که در صفین اتفاق افتاد. آن حضرت پنجم شوال، سال ۳۶ هجری با لشکری به استعداد نود هزار نفر عازم جبهۀ صفین شد و در مقابل سپاه هشتاد و پنج هزار نفری سپاه معاویه آرایش گرفت، جنگ به مدت چهار ماه طول کشید وکشته‌های فراوانی از دو طرف به جای گذاشت. سرانجام، معاویه که عرصه را تنگ و شکست را قطعی می‌دید با مشورت عمرو بن عاص به نیرنگ جدیدی متوسل شد که نتیجه نبرد را دگرگون کرد. به دستور او پانصد قرآن بالای نیزه رفت و فریاد شامیان بلند شد که «کتاب خدا بین ما و شما حاکم باشد». سپاه امیرمؤمنان (ع) علی رغم مخالفت آن حضرت و نیرنگ خواندن این تاکتیک، تسلیم فریب معاویه شدند و دست از نبرد کشیدند. موضوع به حکمیت کشیده شد. و جمعی از طرفین قرار داد آتش‌بس و صلح را امضاء کردند.

تدبیر امام‌علی (ع) در مورد اعلان جنگ با معاویه

إِنَّ اسْتِعْدَادِی لِحَرْبِ أَهْلِ الشَّامِ وَ جَرِیرٌ عِنْدَهُمْ إِغْلَاقٌ لِلشَّامِ وَ صَرْفٌ لِأَهْلِهِ عَنْ خَیْرٍ إِنْ أَرَادُوهُ وَ لَکِنْ قَدْ وَقَّتُّ لِجَرِیرٍ وَقْتاً لَا یُقِیمُ بَعْدَهُ إِلَّا مَخْدُوعاً أَوْ عَاصِیاً وَ الرَّأْیُ عِنْدِی مَعَ الْأَنَاةِ فَأَرْوِدُوا وَ لَا أَکْرَهُ لَکُمُ الْإِعْدَادَ وَ لَقَدْ ضَرَبْتُ أَنْفَ هَذَا الْأَمْرِ وَ عَیْنَهُ وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطْنَهُ فَلَمْ أَرَ لِی فِیهِ إِلَّا الْقِتَالَ أَوِ الْکُفْرَ بِمَا جَاءَ مُحَمَّدٌ (ص) إِنَّهُ قَدْ کَانَ عَلَی الْأُمَّةِ وَالٍ أَحْدَثَ أَحْدَاثاً وَ أَوْجَدَ النَّاسَ مَقَالًا فَقَالُوا ثُمَّ نَقَمُوا فَغَیَّرُوا. [۴۸۰]
مهیّا شدن من برای جنگ با شامیان، در حالی است که «جریر» را به رسالت به طرف آنان فرستاده‌ام، بستن راه صلح و باز داشتن شامیان از راه خیر است، اگر آن را انتخاب کنند.
من مدّت اقامت «جریر» را در شام معیّن کردم، که اگر تأخیر کند یا فریبش دادند و یا از اطاعت من سرباز زده است. عقیده من این است که صبر نموده با آنها مدارا کنید، گر چه مانع آن نیستم که خود را برای پیکار آماده سازید.
من بارها جنگ با معاویه را بررسی کرده‌ام، و پشت و روی آن را سنجیده، دیدم راهی جز پیکار، یا کافر شدن نسبت به آنچه پیامبر (ص) آورده باقی نمانده است، زیرا در گذشته کسی بر مردم حکومت می‌کرد که اعمال او «عثمان» حوادثی آفرید و باعث گفتگو و سروصداهای فراوان شد، مردم آنگاه اعتراض کردند و تغییرش دادند.

تبیین فلسفۀ وقوع جنگ صفین

وَ کَانَ بَدْءُ أَمْرِنَا أَنَّا الْتَقَیْنَا وَ الْقَوْمُ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ وَ الظَّاهِرُ أَنَّ رَبَّنَا وَاحِدٌ وَ نَبِیَّنَا وَاحِدٌ وَ دَعْوَتَنَا فِی الْإِسْلَامِ وَاحِدَةٌ وَ لَا نَسْتَزِیدُهُمْ فِی الْإِیمَانِ بِاللَّهِ وَ التَّصْدِیقِ بِرَسُولِهِ وَ لَا یَسْتَزِیدُونَنَا الْأَمْرُ وَاحِدٌ إِلَّا مَا اخْتَلَفْنَا فِیهِ مِنْ دَمِ عُثَمانَ وَ نَحْنُ مِنْهُ بَرَاءٌ فَقُلْنَا تَعَالَوْا نُدَاوِ مَا لَا یُدْرَکُ الْیَوْمَ بِإِطْفَاءِ النَّائِرَةِ وَ تَسْکِینِ الْعَامَّةِ حَتَّی یَشْتَدَّ الْأَمْرُ وَ یَسْتَجْمِعَ فَنَقْوَی عَلَی وَضْعِ الْحَقِّ مَوَاضِعَهُ فَقَالُوا بَلْ نُدَاوِیهِ بِالْمُکَابَرَةِ فَأَبَوْا حَتَّی جَنَحَتِ الْحَرْبُ وَ رَکَدَتْ وَ وَقَدَتْ نِیرَانُهَا وَ حَمِشَتْ فَلَمَّا ضَرَّسَتْنَا وَ إِیَّاهُمْ وَ وَضَعَتْ مَخَالِبَهَا فِینَا وَ فِیهِمْ أَجَابُوا عِنْدَ ذَلِکَ إِلَی الَّذِی دَعَوْنَاهُمْ إِلَیْهِ فَأَجَبْنَاهُمْ إِلَی مَا دَعَوْا وَ سَارَعْنَاهُمْ إِلَی مَا طَلَبُوا حَتَّی اسْتَبَانَتْ عَلَیْهِمُ الْحُجَّةُ وَ انْقَطَعَتْ مِنْهُمُ الْمَعْذِرَةُ فَمَنْ تَمَّ عَلَی ذَلِکَ مِنْهُمْ فَهُوَ الَّذِی أَنْقَذَهُ اللَّهُ مِنَ الْهَلَکَةِ وَ مَنْ لَجَّ وَ تَمَادَی فَهُوَ الرَّاکِسُ الَّذِی رَانَ اللَّهُ عَلَی قَلْبِهِ وَ صَارَتْ دَائِرَةُ السَّوْءِ عَلَی رَأْسِهِ. [۴۸۱]
آغاز کار چنین بود که ما با مردم شام دیدار کردیم، که در ظاهر پروردگار ما یکی و پیامبر ما یکی، و دعوت ما در اسلام یکی بود، و در ایمان به خدا و تصدیق کردن پیامبرش، هیچ‌کدام از ما بر دیگری برتری نداشت، و با هم وحدت داشتیم جز در خون عثمان که ما از آن برکناریم. پس به آنان گفتیم: بیایید با خاموش ساختن آتش جنگ، و آرام کردن مردم، به چاره‌جویی و درمان بپردازیم، تا کار مسلمانان استوار شود، و به وحدت برسند، و ما برای اجرای عدالت نیرومند شویم. امّا شامیان پاسخ دادند: «چاره‌ای جز جنگ نداریم»
پس (از پیشنهاد حق ما) سر باز زدند، و جنگ درگرفت، و تداوم یافت، و آتش آن زبانه کشید.
پس آنگاه که دندان جنگ در ما و آنان فرو رفت، و چنگال آن سخت کارگر افتاد، به دعوت ما (صلح و گفتگو) گردن نهادند، و بر آنچه آنان را خواندیم، پاسخ دادند. ما هم به درخواست آنان پاسخ دادیم، و آنچه را خواستند زود پذیرفتیم، تا حجّت را بر آنان تمام کنیم، و راه عذرخواهی را ببندیم. آنگاه آن که بر پیمان خود استوار ماند، از هلاکت نجات یافت، و آن کس که در لجاجت خود پا فشرد، خدا پردۀ ناآگاهی بر جان او کشید، و بلای تیره‌روزی گرد سرش گردانید.

پاسخ امام علی (ع) به امتیازطلبی و باج خواهی‌های معاویه

وَ أَمَّا طَلَبُکَ إِلَیَّ الشَّامَ فَإِنِّی لَمْ أَکُنْ لِأُعْطِیَکَ الْیَوْمَ مَا مَنَعْتُکَ أَمْسِ وَ أَمَّا قَوْلُکَ إِنَّ الْحَرْبَ قَدْ أَکَلَتِ الْعَرَبَ إِلَّا حُشَاشَاتِ أَنْفُسٍ بَقِیَتْ أَلَا وَ مَنْ أَکَلَهُ الْحَقُّ فَإِلَی الْجَنَّةِ وَ مَنْ أَکَلَهُ الْبَاطِلُ فَإِلَی النَّارِ وَ أَمَّا اسْتِوَاؤُنَا فِی الْحَرْبِ وَ الرِّجَالِ فَلَسْتَ بِأَمْضَی عَلَی الشَّکِّ مِنِّی عَلَی الْیَقِینِ وَ لَیْسَ أَهْلُ الشَّامِ بِأَحْرَصَ عَلَی الدُّنْیَا مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ عَلَی الْآخِرَةِ وَ أَمَّا قَوْلُکَ إِنَّا بَنُو عَبْدِ مَنَافٍ فَکَذَلِکَ نَحْنُ وَ لَکِنْ لَیْسَ أُمَیَّةُ کَهَاشِمٍ وَ لَا حَرْبٌ کَعَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ لَا أَبُو سُفْیَانَ کَأَبِی طَالِبٍ وَ لَا الْمُهَاجِرُ کَالطَّلِیقِ وَ لَا الصَّرِیحُ کَاللَّصِیقِ وَ لَا الُمحِقُّ کَالْمُبْطِلِ وَ لَا الْمُؤْمِنُ کَالْمُدْغِلِ وَ لَبِئْسَ الْخَلْفُ خَلْفٌ یَتْبَعُ سَلَفاً هَوَی فِی نَارِ جَهَنَّمَ وَ فِی أَیْدِینَا بَعْدُ فَضْلُ النُّبُوَّةِ الَّتِی أَذْلَلْنَا بِهَا الْعَزِیزَ وَ نَعَشْنَا بِهَا الذَّلِیلَ وَ لَمَّا أَدْخَلَ اللَّهُ الْعَرَبَ فِی دِینِهِ أَفْوَاجاً وَ أَسْلَمَتْ لَهُ هَذِهِ الْأُمَّةُ طَوْعاً وَ کَرْهاً کُنْتُمْ مِمَّنْ دَخَلَ فِی الدِّینِ إِمَّا رَغْبَةً وَ إِمَّا رَهْبَةً عَلَی حِینَ فَازَ أَهْلُ السَّبْقِ بِسَبْقِهِمْ وَ ذَهَبَ الْمُهَاجِرُونَ الْأَوَّلُونَ بِفَضْلِهِمْ فَلَا تَجْعَلَنَّ لِلشَّیْطَانِ فِیکَ نَصِیباً وَ لَا عَلَی نَفْسِکَ سَبِیلًا وَ السَّلَامُ. [۴۸۲]
معاویه! اینکه خواستی شام را به تو واگذارم، همانا من چیزی را که دیروز از تو بازداشتم، امروز به تو نخواهم بخشید، و امّا در مورد سخن تو که «جنگ، عرب را جز اندکی، به کام خویش فرو برده است» آگاه باش، آن کس که بر حق بود، جایگاهش بهشت، و آن که بر راه باطل بود در آتش است. امّا اینکه ادّعای تساوی در جنگ و نفرات جهادگر را کرده‌ای، بدان، که رشد تو در شک به درجه کمال من در یقین نرسیده است، و اهل شام بر دنیا حریص‌تر از اهل عراق به آخرت نیستند.
و اینکه ادّعا کردی ما همه فرزندان «عبد مناف» هستیم، آری چنین است، امّا جدّ شما «امیّه» چونان جدّ ما «هاشم» و «حرب» همانند «عبدالمطلّب»، و «ابوسفیان» مانند «ابوطالب» نخواهند بود، هرگز ارزش مهاجران چون اسیران آزاد شده نیست. و حلال‌زاده همانند حرام‌زاده نمی‌باشد، و آن که بر حق است با آن که بر باطل است را نمی‌توان مقایسه کرد، و مؤمن چون مفسد نخواهد بود، و چه زشتند آنان که پدران گذشته خود را در ورود به آتش پیروی کنند.
از همه که بگذریم، فضیلت نبوّت در اختیار ماست که با آن عزیزان را ذلیل، و خوار شدگان را بزرگ کردیم، و آنگاه که خداوند امّت عرب را فوج فوج به دین اسلام درآورد، و این امّت برابر دین اسلام یا از روی اختیار یا اجبار تسلیم شد، شما خاندان ابوسفیان، یا برای دنیا و یا از روی ترس در دین اسلام وارد شدید، و این هنگامی بود که نخستین اسلام آوردندگان بر همه پیشی گرفتند، و مهاجران نخستین ارزش خود را باز یافتند، پس ای معاویه شیطان را از خویش بهره‌مند، و او را بر جان خویش راه مده، با درود ... وَ زَعَمْتَ أَنَّ أَفْضَلَ النَّاسِ فِی الْإِسْلَامِ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ فَذَکَرْتَ أَمْراً إِنْ تَمَّ اعْتَزَلَکَ کُلُّهُ وَ إِنْ نَقَصَ لَمْ یَلْحَقْکَ ثَلْمُهُ وَ مَا أَنْتَ وَ الْفَاضِلَ وَ الْمَفْضُولَ وَ السَّائِسَ وَ الْمَسُوسَ وَ مَا لِلطُّلَقَاءِ وَ أَبْنَاءِ الطُّلَقَاءِ وَ الَّتمْیِیزَ بَیْنَ الْمُهَاجِرِینَ الْأَوَّلِینَ وَ تَرْتِیبَ دَرَجَاتِهِمْ وَ تَعْرِیفَ طَبَقَاتِهِمْ هَیْهَاتَ لَقَدْ حَنَّ قِدْحٌ لَیْسَ مِنْهَا وَ طَفِقَ یَحْکُمُ فِیهَا مَنْ عَلَیْهِ الْحُکْمُ لَهَا أَ لَا تَرْبَعُ أَیُّهَا الْإِنْسَانُ عَلَی ظَلْعِکَ وَ تَعْرِفُ قُصُورَ ذَرْعِکَ وَ تَتَأَخَّرُ حَیْثُ أَخَّرَکَ الْقَدَرُ فَمَا عَلَیْکَ غَلَبَةُ الْمَغْلُوبِ وَ لَا ظَفَرُ الظَّافِرِ وَ إِنَّکَ لَذَهَّابٌ فِی التِّیهِ رَوَّاغٌ عَنِ الْقَصْدِ أَ لَا تَرَی غَیْرَ مُخْبِرٍ لَکَ وَ لَکِنْ بِنِعْمَةِ اللَّهِ أُحَدِّثُ أَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ تَعَالَی مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ لِکُلٍّ فَضْلٌ حَتَّی إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِیدُنَا قِیلَ سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ خَصَّهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِسَبْعِینَ تَکْبِیرَةً عِنْدَ صَلَاتِهِ عَلَیْهِ أَ وَ لَا تَرَی أَنَّ قَوْماً قُطِّعَتْ أَیْدِیهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لِکُلٍّ فَضْلٌ حَتَّی إِذَا فُعِلَ بِوَاحِدِنَا مَا فُعِلَ بِوَاحِدِهِمْ قِیلَ الطَّیَّارُ فِی الْجَنَّةِ وَ ذُو الْجَنَاحَیْنِ وَ لَوْ لَا مَا نَهَی اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْکِیَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَکَرَ ذَاکِرٌ فَضَائِلَ جَمَّةً تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَا تَمُجُّهَا آذَانُ السَّامِعِینَ فَدَعْ عَنْکَ مَنْ مَالَتْ بِهِ الرَّمِیَّةُ فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا لَمْ یَمْنَعْنَا قَدِیمُ عِزِّنَا وَ لَا عَادِیُّ طَوْلِنَا عَلَی قَوْمِکَ أَنْ خَلَطْنَاکُمْ بِأَنْفُسِنَا فَنَکَحْنَا وَ أَنْکَحْنَا فِعْلَ الْأَکْفَاءِ وَ لَسْتُمْ هُنَاکَ وَ أَنَّی یَکُونُ ذَلِکَ وَ مِنَّا النَّبِیُّ وَ مِنْکُمُ الْمُکَذِّبُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ مِنْکُمْ أَسَدُ الْأَحْلَافِ وَ مِنَّا سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مِنْکُمْ صِبْیَةُ النَّارِ وَ مِنَّا خَیْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَ مِنْکُمْ حَمَّالَةُ الْحَطَبِ فِی کَثِیرٍ مِمَّا لَنَا وَ عَلَیْکُمْ .... [۴۸۳]
امام علی (ع) در پاسخ به معاویه ...
و پنداشتی که برترین انسان‌ها در اسلام فلان کس، و فلان شخص است؟ چیزی را به یاد آورده‌ای که اگر اثبات شود هیچ ارتباطی به تو ندارد، و اگر دروغ هم باشد به تو مربوط نمی‌شود. تو را با انسانهای برتر و غیر برتر، سیاستمدار و غیر سیاستمدار چه کار است؟ اسیران آزاد شده و فرزندانشان را چه رسد به تشخیص امتیازات میان مهاجران نخستین، و ترتیب درجات، و شناسایی منزلت و مقام آنان! هرگز! خود را در چیزی قرار می‌دهی که از آن بیگانه‌ای، حال کار بدینجا کشید که محکوم حاکم باشد؟ ای مرد چرا بر سر جایت نمی‌نشینی؟ و کوتاهی کردن‌هایت را به یاد نمی‌آوری؟ و به منزلت عقب مانده‌ات باز نمی‌گردی؟ برتری ضعیفان، و پیروزی پیروزمندان در اسلام با تو چه ارتباطی دارد؟ تو همواره در بیابان گمراهی سرگردان، و از راه راست روی گردانی!
«آنچه می‌گویم برای آگاهاندن تو نیست، بلکه برای یادآوری نعمت‌های خدا می‌گویم» آیا نمی‌بینی جمعی از مهاجر و انصار در راه خدا به شهادت رسیدند؟ و هر کدام دارای فضیلتی بودند؟ امّا آنگاه که شهید ما «حمزه» شربت شهادت نوشید، او را سیّدالشهداء خواندند، و پیامبر (ص) در نماز بر پیکر او بجای پنج تکبیر، هفتاد تکبیر گفت؟ آیا نمی‌بینی؟ گروهی که دستشان در جهاد قطع شد، و هر کدام فضیلتی داشتند، امّا چون بر یکی از ما (جعفر) ضربتی وارد شد و دستش قطع گردید، طیّارش خواندند؟ که با دو بال در آسمان بهشت پرواز می‌کند! و اگر خدا نهی نمی‌فرمود که مرد خود را بستاید، فضائل فراوانی را بر می‌شمردم، که دل‌های آگاه مؤمنان را شناخته، و گوش‌های شنوندگان با آن آشناست.
معاویه! دست از این ادّعاها بردار، که تیرت به خطا رفته است، همانا ما، دست پرورده و ساخته پروردگار خویشیم، و مردم تربیت شدگان و پرورده‌های مایند. اینکه با شما طرح خویشاوندی ریختم، ما از طائفه شما همسر گرفتیم، و شما از طایفه ما همسر اختیار کردید، و برابر با شما رفتار کردیم، عزّت گذشته، و فضیلت پیشین را از ما باز نمی‌دارد. شما چگونه با ما برابرید که پیامبر (ص) از ماست، و دروغگوی رسوا (ابوجهل) از شما؛ حمزۀ شیر خدا «اسداللّٰه» از ماست، و ابوسفیان «اسدالاحلاف» از شما، دو سیّد جوانان اهل بهشت (حسن و حسین) از ما، و کودکان در آتش افکنده شده (فرزندان عقبه) از شما، و بهترین زنان جهان (فاطمه زهرا (س)) از ما، و زن هیزم کش دوزخیان (ام جمیل زن ابولهب) از شما، از ما همه فضیلت‌ها، و از شما آنهمه رسوایی‌هاست.

پاسخ قاطع امام (ع) به جنگ‌طلبی‌های معاویه

وَ قَدْ دَعَوْتَ إِلَی الْحَرْبِ فَدَعِ النَّاسَ جَانِباً وَ اخْرُجْ إِلَیَّ وَ أَعْفِ الْفَرِیقَیْنِ مِنَ الْقِتَالِ لِتَعْلَمَ أَیُّنَا الْمَرِینُ عَلَی قَلْبِهِ وَ الْمُغَطَّی عَلَی بَصَرِهِ فَأَنَا أَبُو حَسَنٍ قَاتِلُ جَدِّکَ وَ أَخِیکَ وَ خَالِکَ شَدْخاً یَوْمَ بَدْرٍ وَ ذَلِکَ السَّیْفُ مَعِی وَ بِذَلِکَ الْقَلْبِ أَلْقَی عَدُوِّی مَا اسْتَبْدَلْتُ دِیناً وَ لَا اسْتَحْدَثْتُ نَبِیّاً وَ إِنِّی لَعَلَی الْمِنْهَاجِ الَّذِی تَرَکْتُمُوهُ طَائِعِینَ وَ دَخَلْتُمْ فِیهِ مُکْرَهِینَ وَ زَعَمْتَ أَنَّکَ جِئْتَ ثَائِراً بِدَمِ عُثَمانَ وَ لَقَدْ عَلِمْتَ حَیْثُ: وَقَعَ دَمُ عُثَمانَ فَاطْلُبْهُ مِنْ هُنَاکَ إِنْ کُنْتَ طَالِباً فَکَأَنِّی قَدْ رَأَیْتُکَ تَضِجُّ مِنَ الْحَرْبِ إِذَا عَضَّتْکَ ضَجِیجَ الْجِمَالِ بِالْأَثْقَالِ وَ کَأَنِّی بِجَمَاعَتِکَ تَدْعُونِی جَزَعاً مِنَ الضَّرْبِ الْمُتَتَابِعِ وَ الْقَضَاءِ الْوَاقِعِ وَ مَصَارِعَ بَعْدَ مَصَارِعَ إِلَی کِتَابِ اللَّهِ وَ هِیَ کَافِرَةٌ جَاحِدَةٌ أَوْ مُبَایِعَةٌ حَائِدَةٌ. [۴۸۴]
امام علی (ع) در پاسخ به تهدید نظامی معاویه فرمود:
معاویه! مرا به جنگ خوانده‌ای، اگر راست می‌گویی مردم را بگذار و به جنگ من بیا، و دو لشکر را از کشتار باز دار، تا بدانی پردۀ تاریک بر دل کدام یک از ما کشیده، و دیدۀ چه کس پوشیده است؟
من ابوالحسن، کشندۀ جدّ و دایی و برادر تو در روز نبرد بدر، می‌باشم که سر آنان را شکافتم.
امروز همان شمشیر با من است، و با همان قلب با دشمنانم ملاقات می‌کنم، نه بدعتی در دین گذاشته، و نه پیامبر جدیدی برگزیده‌ام، من بر همان راه راست الهی قرار دارم که شما با اختیار رهایش کرده، و با اکراه پذیرفته بودید!
خیال کردی به خونخواهی عثمان آمده‌ای؟ در حالی که می‌دانی خون او به دست چه کسانی ریخته شده است.
اگر راست می‌گویی از آنها مطالبه کن! همانا من تو را در جنگ می‌نگرم که چونان شتر زیر بار سنگین مانده، فریاد و ناله سر می‌دهی، و می‌بینم که لشکریانت با بی صبری از ضربات پیاپی شمشیرها، و بلاهای سخت، و بر خاک افتادن مداوم تن‌ها، مرا به کتاب خدا می‌خوانند در حالی که لشکریان تو، کافر و بیعت کنندگان پیمان شکنند!
فَیَا عَجَباً لِلدَّهْرِ إِذْ صِرْتُ یُقْرَنُ بِی مَنْ لَمْ یَسْعَ بِقَدَمِی وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ کَسَابِقَتِی الَّتِی لَا یُدْلِی أَحَدٌ بِمِثْلِهَا إِلَّا أَنْ یَدَّعِیَ مُدَّعٍ مَا لَا أَعْرِفُهُ وَ لَا أَظُنُّ اللَّهَ یَعْرِفُهُ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی کُلِّ حَالٍ وَ أَمَّا مَا سَأَلْتَ مِنْ دَفْعِ قَتَلَةِ عُثَمانَ إِلَیْکَ فَإِنِّی نَظَرْتُ فِی هَذَا الْأَمْرِ فَلَمْ أَرَهُ یَسَعُنِی دَفْعُهُمْ إِلَیْکَ وَ لَا إِلَی غَیْرِکَ وَ لَعَمْرِی لَئِنْ لَمْ تَنْزِعْ عَنْ غَیِّکَ وَ شِقَاقِکَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ عَنْ قَلِیلٍ یَطْلُبُونَکَ لَا یُکَلِّفُونَکَ طَلَبَهُمْ فِی بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ وَ لَا جَبَلٍ وَ لَا سَهْلٍ إِلَّا أَنَّهُ طَلَبٌ یَسُوءُکَ وِجْدَانُهُ وَ زَوْرٌ لَا یَسُرُّکَ لُقْیَانُهُ وَ السَّلَامُ لِأَهْلِهِ. [۴۸۵]
شگفتا از روزگار! که مرا همسنگ کسی قرار داده که چون من پیش قدم نبوده، و مانند من سابقه در اسلام و هجرت نداشته است، کسی را سراغ ندارم چنین ادّعایی کند، مگر ادّعا کننده‌ای که نه من او را می‌شناسم و نه فکر می‌کنم خدا، او را بشناسد! در هر حال خدا را سپاسگزارم.
اینکه از من خواستی تا قاتلان عثمان را به تو بسپارم، پیرامون آن فکر کردم و دیدم که توان سپردن آنها به تو یا غیر تو ندارم. سوگند به جان خودم! اگر دست از گمراهی و تفرقه برنداری، به زودی آنها را خواهی یافت که تو را می‌طلبند، بی آن که تو را فرصت دهند تا در خشکی و دریا و کوه و صحرا، زحمت پیدا کردنشان را بر خود هموار کنی، و اگر در جستجوی آنان برآیی بدان که شادمان نخواهی شد، و ملاقات با آنان تو را خوشحال نخواهد کرد، و درود بر اهل آن.
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّا کُنَّا نَحْنُ وَ أَنْتُمْ عَلَی مَا ذَکَرْتَ مِنَ الْأُلْفَةِ وَ الْجَمَاعَةِ فَفَرَّقَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ أَمْسِ أَنَّا آمَنَّا وَ کَفَرْتُمْ وَ الْیَوْمَ أَنَّا اسْتَقَمْنَا وَ فُتِنْتُمْ وَ مَا أَسْلَمَ مُسْلِمُکُمْ إِلَّا کَرْهاً وَ بَعْدَ أَنْ کَانَ أَنْفُ الْإِسْلَامِ کُلُّهُ لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) حِزْباً وَ ذَکَرْتَ أَنِّی قَتَلْتُ طَلْحَةَ وَ الزُّبَیْرَ وَ شَرَّدْتُ بِعَائِشَةَ وَ نَزَلْتُ بَیْنَ الْمِصْرَیْنِ وَ ذَلِکَ أَمْرٌ غِبْتَ عَنْهُ فَلَا عَلَیْکَ وَ لَا الْعُذْرُ فِیهِ إِلَیْکَ وَ ذَکَرْتَ أَنَّکَ زَائِرِی فِی الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ قَدِ انْقَطَعَتِ الْهِجْرَةُ یَوْمَ أُسِرَ أَخُوکَ فَإِنْ کَانَ فِیهِ عَجَلٌ فَاسْتَرْفِهْ فَإِنِّی إِنْ أَزُرْکَ فَذَلِکَ جَدِیرٌ أَنْ یَکُونَ اللَّهُ إِنَّمَا بَعَثَنِی إِلَیْکَ لِلنِّقْمَةِ مِنْکَ وَ إِنْ تَزُرْنِی فَکَمَا قَالَ أَخُو بَنِی أَسَدٍ.
مُسْتَقْبِلِینَ رِیَاحَ الصَّیْفِ تَضْرِبُهُمْ بِحَاصِبٍ بَیْنَ أَغْوَارٍ وَ جُلْمُودِ وَ عِنْدِی السَّیْفُ الَّذِی أَعْضَضْتُهُ بِجَدِّکَ وَ خَالِکَ وَ أَخِیکَ فِی مَقَامٍ وَاحِدٍ وَ إِنَّکَ وَ اللَّهِ مَا عَلِمْتُ الْأَغْلَفُ الْقَلْبِ الْمُقَارِبُ الْعَقْلِ وَ الْأَوْلَی أَنْ یُقَالَ لَکَ إِنَّکَ رَقِیتَ سُلَّماً أَطْلَعَکَ مَطْلَعَ سُوءٍ عَلَیْکَ لَا لَکَ لِأَنَّکَ نَشَدْتَ غَیْرَ ضَالَّتِکَ وَ رَعَیْتَ غَیْرَ سَائِمَتِکَ وَ طَلَبْتَ أَمْراً لَسْتَ مِنْ أَهْلِهِ وَ لَا فِی مَعْدِنِهِ فَمَا أَبْعَدَ قَوْلَکَ مِنْ فِعْلِکَ وَ قَرِیبٌ مَا أَشْبَهْتَ مِنْ أَعْمَامٍ وَ أَخْوَالٍ حَمَلَتْهُمُ الشَّقَاوَةُ وَ تَمَنِّی الْبَاطِلِ عَلَی الْجُحُودِ بِمُحَمَّدٍ (ص) فَصُرِعُوا مَصَارِعَهُمْ حَیْثُ عَلِمْتَ لَمْ یَدْفَعُوا عَظِیماً وَ لَمْ یَمْنَعُوا حَرِیماً بِوَقْعِ سُیُوفٍ مَا خَلَا مِنْهَا الْوَغَی وَ لَمْ تُمَاشِهَا الْهُوَیْنَی وَ قَدْ أَکْثَرْتَ فِی قَتَلَةِ عُثَمانَ فَادْخُلْ فِیَما دَخَلَ فِیهِ النَّاسُ ثُمَّ حَاکِمِ الْقَوْمَ إِلَیَّ أَحْمِلْکَ وَ إِیَّاهُمْ عَلَی کِتَابِ اللَّهِ تَعَالَی وَ أَمَّا تِلْکَ الَّتِی تُرِیدُ فَإِنَّهَا خُدْعَةُ الصَّبِیِّ عَنِ اللَّبَنِ فِی أَوَّلِ الْفِصَالِ وَ السَّلَامُ لِأَهْلِهِ. [۴۸۶]
امام علی (ع) در پاسخ تهدیدات نظامی معاویه چنین می‌نویسد: پس از یاد خدا و درود!
چنان‌که یادآور شدی، ما و شما دوست بودیم و هم خویشاوند، امّا دیروز میان ما و شما بدان جهت جدایی افتاد که ما ایمان آوردیم و شما کافر شدید، و امروز ما در اسلام استوار ماندیم، و شما آزمایش گردیدید، اسلام آوردگان شما با ناخشنودی، آنهم زمانی به اسلام روی آوردند که بزرگان عرب تسلیم رسول خدا (ص) شدند، و در گروه او (ابوسفیان) قرار گرفتند. در نامه‌ات نوشتی که طلحه و زبیر را کشته، و عایشه را تبعید کرده‌ام، و در کوفه و بصره منزل گزیدم، این امور ربطی به تو ندارد، و لازم نیست از تو عذر بخواهد. و نوشتی که با گروهی از مهاجران و انصار به نبرد من می‌آیی، هجرت از روزی که برادرت «یزید» در فتح مکّه اسیر شد پایان یافت. پس اگر در ملاقات با من شتاب داری، دست نگهدار. زیرا اگر من به دیدار تو بیایم سزاوارتر است، که خدا مرا به سوی تو فرستاده تا از تو انتقام گیرم، و اگر تو با من دیدار کنی چنان است که شاعر اسدی گفت:
«تندباد تابستانی سخت می‌وزد و آنها را با سنگ ریزه‌ها، و در میان غبار و تخته سنگ‌ها، درهم می‌کوبند.»
و در نزد من همان شمشیری است که در جنگ بدر بر پیکر جدّ و دایی و برادرت زدم. به خدا سوگند، می‌دانم تو مردی بی‌خرد و دل تاریک هستی! بهتر است درباره تو گفته شود از نردبانی بالا رفته‌ای که تو را به پرتگاه خطرناکی کشانده، و نه تنها سودی برای تو نداشته، که زیانبار است؛ زیرا تو غیر گمشدۀ خود را می‌جویی، و غیر گلّۀ خود را می‌چرانی. منصبی را می‌خواهی که سزاوار آن نبوده، و در شأن تو نیست، چقدر گفتار تو با کردارت فاصله دارد! چقدر به عموها و دایی‌های کافرت شباهت داری! شقاوت و آرزوی باطل آنها را به انکار نبوّت محمّد (ص) واداشت، و چنان‌که می‌دانی در گورهای خود غلتیدند، نه برابر مرگ می‌توانستند دفاع کنند، و نه آنگونه که سزاوار بود از حریمی حمایت، و نه در برابر زخم شمشیرها خود را حفظ کردند، که شمشیرها در میدان جنگ فراوان، و سُستی در برابر آن شایسته نیست. تو دربارۀ کشندگان عثمان فراوان حرف زدی، ابتدا چون دیگر مسلمانان با من بیعت کن، سپس دربارۀ آنان از من داوری بطلب، که شما و مسلمانان را به پذیرفتن دستورات قرآن وادارم، امّا آنچه را که تو می‌خواهی، چنان است که به هنگام گرفتن کودک از شیر، او را بفریبند، سلام بر آنان که سزاوار سلامند.

روشنگری و افشای ماهیت دشمن جنگ طلب

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدْ جَعَلَ الدُّنْیَا لِمَا بَعْدَهَا وَ ابْتَلَی فِیهَا أَهْلَهَا لِیَعْلَمَ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ لَسْنَا لِلدُّنْیَا خُلِقْنَا وَ لَا بِالسَّعْیِ فِیهَا أُمِرْنَا وَ إِنَّمَا وُضِعْنَا فِیهَا لِنُبْتَلَی بِهَا وَ قَدِ ابْتَلَانِی اللَّهُ بِکَ وَ ابْتَلَاکَ بِی فَجَعَلَ أَحَدَنَا حُجَّةً عَلَی الْآخَرِ فَعَدَوْتَ عَلَی الدُّنْیَا بِتَأْوِیلِ الْقُرْآنِ فَطَلَبْتَنِی بِمَا لَمْ تَجْنِ یَدِی وَ لَا لِسَانِی وَ عَصَیْتَهُ أَنْتَ وَ أَهْلُ الشَّامِ بِی وَ أَلَّبَ عَالِمُکُمْ جَاهِلَکُمْ وَ قَائِمُکُمْ قَاعِدَکُمْ فَاتَّقِ اللَّهَ فِی نَفْسِکَ وَ نَازِعِ الشَّیْطَانَ قِیَادَکَ وَ اصْرِفْ إِلَی الْآخِرَةِ وَجْهَکَ فَهِیَ طَرِیقُنَا وَ طَرِیقُکَ وَ احْذَرْ أَنْ یُصِیبَکَ اللَّهُ مِنْهُ بِعَاجِلِ قَارِعَةٍ تَمَسُّ الْأَصْلَ وَ تَقْطَعُ الدَّابِرَ فَإِنِّی أُولِی لَکَ بِاللَّهِ أَلِیَّةً غَیْرَ فَاجِرَةٍ لَئِنْ جَمَعَتْنِی وَ إِیَّاکَ جَوَامِعُ الْأَقْدَارِ لَا أَزَالُ بِبَاحَتِکَ «حَتّٰی یَحْکُمَ اللّٰهُ بَیْنَنٰا وَ هُوَ خَیْرُ الْحٰاکِمِینَ».[۴۸۷]
امام علی (ع) در نامه‌ای به معاویه می‌نویسد: اما بعد، بی گمان خدای سبحان دنیا را مقدمۀ زندگی پس از آن قرار داده است، و آن را برای مردم بوتۀ آزمونی خواسته است تا هر آن که نیکوکارتر است، بازشناسد. این مسلم است که ما برای دنیا آفریده نشده‌ایم و مأموریتمان تلاش در جهت آن نیست، به دنیا آمدیم تا در آن آزمایش گردیم.
اینک خداوند مرا با تو، و تو را با من به بوتۀ آزمون نهاده و یکی‌مان را بر دیگری حجت قرار داد.
تو با تفسیر دروغین قرآن به دنیا روی آوردی، و چیزی از من درخواست می‌کنی که دست و زبانم هرگز به آن نیالود (قتل عثمان).
تو و مردم شام، آن دروغ را ساختید و به من تهمت زدید تا آگاهان شما مردم ناآگاه را، و ایستادگان شما زمینگیر شدگان را بر ضدّ من تحریک کنند.
معاویه! از خدا بترس، و با شیطانی که مهار تو را می‌کشد، مبارزه کن، و به سوی آخرت که راه من و تو است باز گرد، و بترس از خدا که به زودی با بلایی کوبنده ریشه‌ات را برکند، و نسل تو را براندازد.
همانا برای تو به خدا سوگند می‌خورم، سوگندی که بر آن وفادارم، اگر روزگار من و تو را در یک جا گرد آورد، هم چنان بر سر راه تو خواهم ماند: «تا خدا میان ما داوری کند و او بهترین داوران است». [۴۸۸]
أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی عَلَی التَّرَدُّدِ فِی جَوَابِکَ وَ الِاسْتَماعِ إِلَی کِتَابِکَ لَمُوَهِّنٌ رَأْیِی وَ مُخَطِّیٌ فِرَاسَتِی وَ إِنَّکَ إِذْ تُحَاوِلُنِی الْأُمُورَ وَ تُرَاجِعُنِی السُّطُورَ کَالْمُسْتَثْقِلِ النَّائِمِ تَکْذِبُهُ أَحْلَامُهُ وَ الْمُتَحَیِّرِ الْقَائِمِ یَبْهَظُهُ مَقَامُهُ لَا یَدْرِی أَ لَهُ مَا یَأْتِی أَمْ عَلَیْهِ وَ لَسْتَ بِهِ غَیْرَ أَنَّهُ بِکَ شَبِیهٌ وَ أُقْسِمُ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَوْ لَا بَعْضُ الِاسْتِبْقَاءِ لَوَصَلَتْ إِلَیْکَ مِنِّی قَوَارِعُ تَقْرَعُ الْعَظْمَ وَ تَهْلِسُ اللَّحْمَ وَ اعْلَمْ أَنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ ثَبَّطَکَ عَنْ أَنْ تُرَاجِعَ أَحْسَنَ أُمُورِکَ وَ تَأْذَنَ لِمَقَالِ نَصِیحَتِکَ وَ السَّلَامُ لِأَهْلِهِ. [۴۸۹]
امام (ع) در پی افشای سیمای دروغین معاویه (فرمانده کل سپاه شام) می‌نویسد:
پس از یاد خدا و درود! من با پاسخ‌های پیاپی به نامه‌هایت، و شنیدن مطالب نوشته‌هایت، رأی خود را سُست، و زیرکی خود را به خطا نسبت می‌دهم؛ و همانا تو که مدام خواسته‌هایی از من داری و نامه‌های فراوان می‌نویسی، به کسی مانی که به خواب سنگینی فرو رفته، و خواب‌های دروغینش او را تکذیب می‌کند؛ یا چون سرگردانی هستی که ایستادن طولانی بر او دشوار می‌باشد، و نمی‌داند. آیا آینده به سود او یا به زیانش خواهد بود؟
گر چه تو آن کس نیستی امّا به تو شباهت دارد. به خدا سوگند! اگر پرهیز از خونریزی در مهلت تعیین شده نبود، ضربۀ کوبنده‌ای دریافت می‌کردی که استخوان را خُرد، و گوشتت را بریزاند.
معاویه! بدان که شیطان تو را نمی‌گذارد تا به نیکوترین کارت بپردازی، و اندرزی که به سود توست بشنوی. درود بر اهلش.

اعلان بسیج عمومی برای جنگ با دشمنان خدا (معاویه و یارانش)

سِیروُا الی اعداءِ اللّٰهِ، سِیروُا الی اعداءِ السُّنَنِ وَ القُرآنِ، سِیروُا الی بَقیَّةِ الاحزابِ، قَتَلَةِ المُهاجِرینَ وَ الانصارِ. [۴۹۰]
بشتابید به جنگ با دشمنان خدا، دشمنان قرآن و سنت‌های پیامبر (ص)، باقی مانده احزاب باطل، همانان که مهاجران و انصار را کشتند.

نشان و شعار سپاهیان در جنگ صفّین

نشان سربازان اسلام پارچۀ سفیدی بود که به سر و بازوی خویش بسته بودند و شعارشان: «یا اللّٰهُ یا احَدُ، یا صَمَدُ، یا ربَّ محمَّدٍ، یا رَحمنُ وَ یَا رَحیمُ» بود. [۴۹۱]
و نشان سربازان معاویه پارچه زردی بود که به سر و بازوی خود بسته بودند و شعارشان این بود:
«نَحْنُ عِبادُاللّٰه حقّاً حقّاً، یٰا لَثاراتِ عُثمانَ ...» [۴۹۲]

حکمیت، نتیجه جنگ صفین و بازنده شدن جبهه حق

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَعْصِیَةَ النَّاصِحِ الشَّفِیقِ الْعَالِمِ الُمجَرِّبِ تُورِثُ الْحَسْرَةَ وَ تُعْقِبُ النَّدَامَةَ وَ قَدْ کُنْتُ أَمَرْتُکُمْ فِی هَذِهِ الْحُکُومَةِ أَمْرِی وَ نَخَلْتُ لَکُمْ مَخْزُونَ رَأْیِی لَوْ کَانَ یُطَاعُ لِقَصِیرٍ أَمْرٌ فَأَبَیْتُمْ عَلَیَّ إِبَاءَ الُمخَالِفِینَ الْجُفَاةِ وَ الْمُنَابِذِینَ الْعُصَاةِ حَتَّی ارْتَابَ النَّاصِحُ بِنُصْحِهِ وَ ضَنَّ الزَّنْدُ بِقَدْحِهِ فَکُنْتُ أَنَا وَ إِیَّاکُمْ کَمَا قَالَ أَخُو هَوَازِنَ: أَمَرْتُکُمْ أَمْرِی بِمُنْعَرَجِ اللِّوَی فَلَمْ تَسْتَبِینُوا النُّصْحَ إِلَّا ضُحَی الْغَدِ. [۴۹۳]
امام علی (ع): ... پس از حمد و ستایش خدا؛ بدانید که نافرمانی از دستور نصیحت کنندۀ مهربان دانا و با تجربه، مایه حسرت و سرگردانی و سرانجامش پشیمانی است. من رأی و فرمان خود را نسبت به حکمیّت به شما گفتم، و نظر خالص خود را در اختیار شما گذاردم. «ای کاش که از قصیر پسر سعد اطاعت می‌شد» ولی شما همانند مخالفانی ستمکار، و پیمان شکنانی نافرمان، از پذیرش آن سر باز زدید، تا آنجا که نصیحت کننده در پند دادن به تردید افتاد، و از پند دادن خودداری کرد. داستان من و شما چنان است که برادر هَوازَنی سروده است: «در سرزمین مُنْعَرج، دستور لازم را دادم، امّا، تا فردا (که سزای سرکشی خود را چشیدند)، نپذیرفتند.

فرمان تداوم جنگ با جنگ افروزان صفین

ابراهیم بن محمّد الثَقفیّ فِی کتابِ الغاراتِ: عَن مَیسَرةَ قَال: قَال علیٌّ (علیه السلام): قَاتِلوُا اهْلَ الشّام مَعَ کُلِّ امامٍ بَعدیٖ. [۴۹۴]
«میسره» گوید: علی (ع) فرمود:
با مردم شام، به همراه هر امامی که پس از من زمام امور مسلمین را به دست گیرد بجنگید.

جنگ خوارج نهروان (مارقین)

خوارج نهروان که با مخالفت‌های خود با امیرمؤمنان (ع)- در ادامه جنگ صفین و جریان حکمیت- زمینه شکست مسلمانان را فراهم ساخته بودند، این بار امیرمؤمنان (ع) را مقصّر دانستند و علیه آن امام بزرگوار دست به شمشیر برده جنگ نهروان را پدید آوردند و با دوازده هزار نفر در نهروان پرچم جنگ برافراشتند. امام علی (ع) با سپاه کوفه به نهروان شتافت و در مقابل خوارج موضع گرفت. ابتداء آنان را نصیحت کرد و از وقوع این فتنه و کشته شدن بیم داد، و همین موجب شد هشت هزار نفر از خوارج با فریاد «التوبه، التوبه، یا امیرالمؤمنین» دست از مخالفت بردارند و گرد پرچم امان جمع شوند.
چهار هزار باقیمانده خوارج بر جنگ پافشاری داشتند. سرانجام سپاه کوفه به آنان حمله برد و خوارج کمتر از دو ساعت بسان برگ درختان پاییزی به زمین ریختند و از میان چهار هزار نفر تنها نه نفر- به تعداد شهدای سپاه امام (ع)- جان سالم به در بردند و پیشگویی امیرمؤمنان (ع) تحقق یافت.

آراء و عقاید باطل خوارج و شیوه برخورد امام علی (ع) با آنان

فی الخوارج لما سمع قولهم «لَا حُکْمَ إِلَّا لِلّهِ».
قَالَ (ع) کَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُکْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَکِنَّ هَؤُلَاءِ یَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ یَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ وَ یُبَلِّغُ اللَّهُ فِیهَا الْأَجَلَ وَ یُجْمَعُ بِهِ الْفَیْ‌ءُ وَ یُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ یُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِیِّ حَتَّی یَسْتَرِیحَ بَرٌّ وَ یُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَی أَنَّهُ (ع) لَمَّا سَمِعَ تَحْکِیمَهُمْ قَالَ: حُکْمَ اللَّهِ أَنْتَظِرُ فِیکُمْ وَ قَالَ: أَمَّا الْإِمْرَةُ الْبَرَّةُ فَیَعْمَلُ فِیهَا التَّقِیُّ وَ أَمَّا الْإِمْرَةُ الْفَاجِرَةُ فَیَتَمَتَّعُ فِیهَا الشَّقِیُّ إِلَی أَنْ تَنْقَطِعَ مُدَّتُهُ وَ تُدْرِکَهُ مَنِیَّتُهُ. [۴۹۵]
سخن در مورد خوارج است آنگاه که شنید، شعار لٰا حکم الا لِلّه سرمی‌دهند، امام علی (ع) فرمود: سخن حقّی است، که از آن اراده باطل شد! آری درست است، فرمانی جز فرمان خدا نیست، ولی اینها می‌گویند زمامداری جز برای خدا نیست، در حالی که مردم به زمامداری نیک یا بد، نیازمندند، تا مؤمنان در سایه حکومت، به کار خود مشغول و کافران هم بهره‌مند شوند، و مردم در پرتو حکومت، زندگی کنند. به وسیله حکومت، بیت‌المال جمع‌آوری می‌گردد و به کمک آن با دشمنان می‌توان مبارزه کرد. جادّه‌ها أمن و امان، و حقّ ضعیفان از نیرومندان گرفته می‌شود. نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران، در امان می‌باشند. [در روایت دیگری آمده، چون سخن آنان را دربارۀ حکمیّت شنید فرمود:] منتظر حکم خدا دربارۀ شما هستم.
[نیز فرمود:] امّا در حکومت پاکان، پرهیزکار به خوبی انجام وظیفه می‌کند، ولی در حکومت بدکاران، ناپاک از آن بهره می‌برد تا مدّتش سرآید و مرگش فرا رسد.
أَ کُلُّکُمْ شَهِدَ مَعَنَا صِفِّینَ فَقَالُوا مِنَّا مَنْ شَهِدَ وَ مِنَّا مَنْ لَمْ یَشْهَدْ قَالَ فَامْتَازُوا فِرْقَتَیْنِ فَلْیَکُنْ مَنْ شَهِدَ صِفِّینَ فِرْقَةً وَ مَنْ لَمْ یَشْهَدْهَا فِرْقَةً حَتَّی أُکَلِّمَ کُلًّا مِنْکُمْ بِکَلَامِهِ وَ نَادَی النَّاسَ فَقَالَ أَمْسِکُوا عَنِ‌الْکَلَامِ وَأَنْصِتُوا لِقَوْلِی وَ أَقْبِلُوا بِأَفْئِدَتِکُمْ إِلَیَّ فَمَنْ نَشَدْنَاهُ شَهَادَةً فَلْیَقُلْ بِعِلْمِهِ فِیهَا ثُمَّ کَلَّمَهُمْ (ع) بِکَلَامٍ طَوِیلٍ مِنْ جُمْلَتِهِ أَنْ قَالَ (ع) أَ لَمْ تَقُولُوا عِنْدَ رَفْعِهِمُ الْمَصَاحِفَ حِیلَةً وَ غِیلَةً وَ مَکْراً وَ خَدِیعَةً إِخْوَانُنَا وَ أَهْلُ دَعْوَتِنَا اسْتَقَالُونَا وَ اسْتَرَاحُوا إِلَی کِتَابِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَالرَّأْیُ الْقَبُولُ مِنْهُمْ وَ التَّنْفِیسُ عَنْهُمْ فَقُلْتُ لَکُمْ هَذَا أَمْرٌ ظَاهِرُهُ إِیمَانٌ وَ بَاطِنُهُ عُدْوَانٌ وَ أَوَّلُهُ رَحْمَةٌ وَ آخِرُهُ نَدَامَةٌ فَأَقِیمُوا عَلَی شَأْنِکُمْ وَ الْزَمُوا طَرِیقَتَکُمْ وَ عَضُّوا عَلَی الْجِهَادِ بَنَوَاجِذِکُمْ وَ لَا تَلْتَفِتُوا إِلَی نَاعِقٍ نَعَقَ إِنْ أُجِیبَ أَضَلَّ وَ إِنْ تُرِکَ ذَلَّ وَ قَدْ کَانَتْ هَذِهِ الْفَعْلَةُ وَ قَدْ رَأَیْتُکُمْ أَعْطَیْتُمُوهَا وَ اللَّهِ لَئِنْ أَبَیْتُهَا مَا وَجَبَتْ عَلَیَّ فَرِیضَتُهَا وَ لَا حَمَّلَنِی اللَّهُ ذَنْبَهَا وَ وَ اللَّهِ إِنْ جِئْتُهَا إِنِّی لَلْمُحِقُّ الَّذِی یُتَّبَعُ وَ إِنَّ الْکِتَابَ لَمَعِی مَا فَارَقْتُهُ مُذْ صَحِبْتُهُ فَلَقَدْ کُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ إِنَّ الْقَتْلَ لَیَدُورُ عَلَی الْآباءِ وَ الْأَبْنَاءِ وَ الْإِخْوَانِ وَ الْقَرَابَاتِ فَمَا نَزْدَادُ عَلَی کُلِّ مُصِیبَةٍ وَ شِدَّةٍ إِلَّا إِیمَاناً وَ مُضِیّاً عَلَی الْحَقِّ وَ تَسْلِیماً لِلْأَمْرِ وَ صَبْراً عَلَی مَضَضِ الْجِرَاحِ وَ لَکِنَّا إِنَّمَا أَصْبَحْنَا نُقَاتِلُ إِخْوَانَنَا فِی الْإِسْلَامِ عَلَی مَا دَخَلَ فِیهِ مِنَ الزَّیْغِ وَ الِاعْوِجَاجِ وَ الشُّبْهَةِ وَ التَّأْوِیلِ فَإِذَا طَمِعْنَا فِی خَصْلَةٍ یَلُمُّ اللَّهُ بِهَا شَعَثَنَا وَ نَتَدَانَی بِهَا إِلَی الْبَقِیَّةِ فِیَما بَیْنَنَا رَغِبْنَا فِیهَا وَ أَمْسَکْنَا عَمَّا سِوَاهَا. [۴۹۶]
(پس از پافشاری خوارج در شورشگری، امام (ع) به قرارگاهشان رفت و خطاب به جمع خوارج فرمود:)
آیا همۀ شما در جنگ صفّین بودید؟
گفتند بعضی بودیم و برخی حضور نداشتیم.
فرمود: به دو گروه تقسیم شوید، تا متناسب با هر کدام سخن گویم.
دو دسته شدند. امام ندا در داد که:
ساکت باشید، به حرفهایم گوش فرا دهید و با جان و دل به سوی من توجّه کنید، و هر کس را برای گواهی سوگند دادم با علم گواهی دهد.
آنگاه سخنان طولانی مطرح فرمود که (برخی از آن خطبه این است):
آنگاه که شامیان در گرما گرم جنگ، و در لحظه‌های پیروزی ما، با حیله و نیرنگ، و مکر و فریبکاری قرآن‌ها را بر سر نیزه بلند کردند شماها نگفتید که: «شامیان، برادران ما و هم آیین ما هستند؟ از ما می‌خواهند از خطای آنان بگذریم. و راضی به حاکمیّت کتاب خدا شده‌اند، نظر ما این است که حرفشان را قبول کنیم و از آنان دست برداریم؟» امّا من به شما گفتم که: این توطئه، ظاهرش ایمان و باطن آن دشمنی و کینه‌توزی است، آغاز آن رحمت و پایان آن پشیمانی است، پس در همین حال به مبارزه ادامه دهید، و از راهی که در پیش گرفته‌اید منحرف نشوید، و درجنگ دندان بر دندان فشارید، و به ندای ندا دهنده‌ای گوش ندهید، زیرا اگر پاسخ داده شوند گمراه کننده‌اند، و اگر رها گردند خوار و ذلیل شوند، که همواره چنین بود.
امّا دریغ! شماها را دیدم که به خواسته‌های شامیان گردن نهادید، و حکمیّت را پذیرفتید.
سوگند به خدا! اگر از آن سرباز می‌زدم مسؤول پی آمدهای آن نبودم، و خدا گناه آن را در پرونده من نمی‌افزود.
به خدا سوگند! اگر هم حکمیّت را می‌پذیرفتم به این کار سزاوار پیروی بودم، زیرا قرآن با من است، از آن هنگام که یار قرآن گشتم از آن جدا نشدم.
ما با پیامبر (ص) بودیم، و همانا جنگ و کشتار گرداگرد پدران، فرزندان، برادران و خویشاوندان ما دور می‌زد، امّا از وارد شدن هر مصیبت و شدّتی جز بر ایمان خود نمی‌افزودیم، و بیشتر در پیمودن راه حق، و تسلیم بودن برابر اوامر الهی، و شکیبایی بر درد جراحت‌های سوزان، مصمّم می‌شدیم.
امّا امروز با پیدایش زنگارها در دین، کژی‌ها و نفوذ شبهه‌ها در افکار، تفسیر و تأویل دروغین در دین، با برادران مسلمان خود به جنگ خونین کشانده شدیم، پس هرگاه احساس کنیم چیزی باعث وحدت ماست و به وسیله آن با یکدیگر نزدیک می‌شویم، و شکاف‌ها را پُر و باقیماندۀ پیوندها را محکم می‌کنیم، به آن تمایل نشان می‌دهیم، آن را گرفته و دیگر راه را ترک می‌گوییم.

شرایط امیرمؤمنان (ع) در برخورد با خوارج

دَعائم الاسلامِ: عَن امیرِ المُؤمنینَ (عَلَیه السّلٰامُ)، انَّهُ خَطَبَ بِالکوُفة، فَقَامَ رَجُلٌ مِن الخَوارجِ فَقَال: لٰا حُکْمَ الَّا لِلّهِ فَسَکَتَ امیرُ المومنینَ (علیه السلام)، ثُمَّ قَامَ آخَرُ و آخَرُ، فَلَمَّا اکثَروُا قَالَ:
کلِمةُ حَقٍّ یُرادُ بِهَا بَاطَلٌ، لَکُم عِنْدَنا ثَلاثٌ خِصَالٍ: لٰانَمنعُکُم مَساجِدَ اللّهِ ان تُصَلُّوا فِیها، وَلٰا نَمنعُکُم الِفی‌ءَ مٰا کٰانَتْ ایدیکُم مَعَ ایدِینَا، وَلٰا نَبْدَؤُکُم بِحَربٍ حَتَّی تَبدؤُونَا (بِهِ) وَاشهَدُ لَقَدْ اخْبَرنیٖ النبیُّ الصَّادقُ (صلَّی اللّه علیه وآله)، عَن الرُّوحِ الامینِ، عَن رَبِّ العالَمینَ، انَّه لٰایخرُجُ (عَلَینا) مِنْکُمْ مِن فِئَةٍ قَلَّتْ اوْ کَثُرتْ الَی یَوْمِ القِیامَةِ، الَّا جَعَلَ اللّهُ حَتْفَها عَلَی ایدِینٰا، وَ انَّ افضَلَ الجِهٰادِ جِهادُکُمْ، وَ افْضَلَ الُمجاهِدیِنَ مَنْ قَتَلَکُمْ، وَافْضَلَ الشُّهَداءِ مَنْ قَتَلْتُموهُ، فَاعْمَلُوا مَا انتُم عٰامِلوُنَ، فَیَومَ القِیامَةِ یَخْسَرُ المُبطِلوُنَ، وَ لَکُلِّ نَبَإٍ مُستَقَرٌ وَ سَوْفَ تَعلَموُنَ. [۴۹۷]
امیرالمؤمنین (ع) در کوفه، مشغول خواندن خطبه بود. ناگاه یکی از خوارج برخاست و گفت: «لٰا حُکم الّا لِلّه» (یعنی حکمرانی جز بر خدا، هرگز بر دیگری روا نیست)
امیر مؤمنان (ع) سکوت کرد.
سپس دیگری برخاست و بعد از وی دیگری و همان جمله را تکرار کردند، تا سرانجام علی (ع) فرمود: سخن حقی است که به قصد باطل، ادا می‌گردد. (و خطاب به خوارج فرمود:) شما نزد ما از سه ویژگی رفتاری و خصوصیت، برخوردار هستید: شما را از نماز خواندن در مساجد- که خانۀ خداست- بازنمی‌داریم از غنایم و فی‌ء، بهره‌مند خواهید شد تا وقتی دستتان در دست ماست و هرگز آغاز نبرد با شما نخواهیم بود.
و گواهی می‌دهم که پیامبر راستگو از قول جبرئیل، او نیز از سوی پروردگار جهانیان به من خبر داد که: تا روز قیامت، هیچ گروهی از شما- کم یا زیاد- بر ما خروج نمی‌کند مگر آن که خداوند، مرگ او را به دست ما قرار داده است و بدون تردید، پرفضیلت‌ترین جهادها مبارزه با شما است! و برترین مجاهدان، رزمنده‌ای است که شما را بکشد و بهترین شهیدان، کسی است که به دست شما کشته شود. پس هر کار می‌خواهید بکنید؛ روز قیامت، کجروان، زیان می‌بینند و برای هر خبری که از جانب خدا به شما داده شد قرارگاهی است و به زودی آن را خواهید دانست.

تبیین ماهیّت خوارج

کَلَّا وَ اللَّهِ إِنَّهُمْ نُطَفٌ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ قَرَارَاتِ النِّسَاءِ. کُلَّمَا نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ حَتَّی یَکُونَ آخِرُهُمْ لُصُوصاً سَلَّابِینَ. [۴۹۸]
نه، هرگز، به خدا سوگند که خوارج نطفه‌هایی در صلب مردان و رحم زنان وجود خواهند داشت.
هرگاه شاخی از آنان سر برآورد قطع می‌گردد تا اینکه آخرینشان به راهزنی و دزدی تن در می‌دهند.

خوارج، سگ‌های جهنم

قَالَ رَسوُلُ اللّهِ (ص): الخَوارجُ کَلٰابُ اهْلِ النَّارِ. [۴۹۹]
رسول خدا (ص) فرمود: خوارج، سگهای دوزخیان‌اند.

نفرین امام (ع) و پیش بینی آینده خوارج

أَصَابَکُمْ حَاصِبٌ وَلَا بَقِیَ مِنْکُمْ آثِرٌ. أَبَعْدَ إِیمَانِی بِاللَّهِ وَجِهَادِی مَعَ رَسُولِ‌اللَّهِ (ص) أَشْهَدُ عَلَی نَفْسِی بِالْکُفْرِ لَقَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَمٰا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِینَ. فَأُوبُوا شَرَّ مَآبٍ وَارْجِعُوا عَلَی أَثَرِ الْأَعْقَابِ. أَمَا إِنَّکُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِی ذُلًّا شَامِلًا وَسَیْفاً قَاطِعاً وَأَثَرَةً یَتَّخِذُهَا الظَّالِمُونَ فِیکُمْ سُنَّةً. [۵۰۰]
امام علی (ع) خطاب به خوارج فرمود: سنگ حوادث و بلا بر شما ببارد، چنان‌که اثری از شما باقی نگذارد! آیا پس از ایمانم به خدا، و جهاد کردنم در رکاب رسول خدا (ص) به کفر خویش گواهی دهم؟ اگر چنین کنم گمراه شده و از هدایت شدگان نخواهم بود. پس به بدترین جایگاه رهسپار شوید، و به راه گذشتگان باز گردید. آگاه باشید! به زودی پس از من، به خواری و ذلّت گرفتار می‌شوید و شمشیر برنده بر شما مسلّط می‌گردد، و به استبدادی دچار خواهید شد که برای دیگر ستمگران راه و رسم حکومت قرار خواهد گرفت.

تهدید خوارج نهروان به جنگ

وَ قَدْ کَانَ مِنِ انْتِشَارِ حَبْلِکُمْ وَ شِقَاقِکُمْ مَا لَمْ تَغْبَوْا عَنْهُ فَعَفَوْتُ عَنْ مُجْرِمِکُمْ وَ رَفَعْتُ السَّیْفَ عَنْ مُدْبِرِکُمْ وَ قَبِلْتُ مِنْ مُقْبِلِکُمْ فَإِنْ خَطَتْ بِکُمُ الْأُمُورُ الْمُرْدِیَةُ وَ سَفَهُ الْآرَاءِ الْجَائِرَةِ إِلَی مُنَابَذَتِی وَ خِلَافِی فَهَا أَنَا ذَا قَدْ قَرَّبْتُ جِیَادِی وَ رَحَلْتُ رِکَابِی وَ لَئِنْ أَلْجَأْتُمُونِی إِلَی الْمَسِیرِ إِلَیْکُمْ لَأُوقِعَنَّ بِکُمْ وَقْعَةً لَا یَکُونُ یَوْمُ الْجَمَلِ إِلَیْهَا إِلَّا کَلَعْقَةِ لَاعِقٍ مَعَ أَنِّی عَارِفٌ لِذِی الطَّاعَةِ مِنْکُمْ فَضْلَهُ وَ لِذِی النَّصِیحَةِ حَقَّهُ غَیْرُ مُتَجَاوِزٍ مُتَّهَماً إِلَی بَرِیٍّ وَ لَا نَاکِثاً إِلَی وَفِیٍّ. [۵۰۱]
امام علی (ع) در هشدار به مردم بصره چنین می‌نویسد:
شما از پیمان شکستن، و دشمنی آشکارا با من آگاهید. با این همه مجرم شما را عفو کردم، و شمشیر از فراریان برداشتم، و استقبال کنندگان را پذیرفتم، و از گناه شما چشم پوشیدم، اگر هم اکنون کارهای ناروا، و اندیشه‌های نابخردانه، شما را به مخالفت و دشمنی با من بکشاند، سپاه من آماده، و پا در رکابند.
و اگر مرا به حرکت دوباره مجبور کنید، حمله‌ای بر شما روا دارم که جنگ جمل در برابر آن بسیار کوچک باشد، با اینکه به ارزش‌های فرمانبردارانتان آگاهم، و حق نصیحت کنندگان شما را می‌شناسم، و هرگز به جای شخص متّهمی، انسان نیکوکاری را نخواهم گرفت، و هرگز پیمان وفاداران را نخواهم شکست.
فَأَنَا نَذِیرٌ لَکُمْ أَنْ تُصْبِحُوا صَرْعَی بِأَثْنَاءِ هَذَا النَّهَرِ وَ بِأَهْضَامِ هَذَا الْغَائِطِ عَلَی غَیْرِ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لَا سُلْطَانٍ مُبِینٍ مَعَکُمْ قَدْ طَوَّحَتْ بِکُمُ الدَّارُ وَ احْتَبَلَکُمُ الْمِقْدَارُ وَ قَدْ کُنْتُ نَهَیْتُکُمْ عَنْ هَذِهِ الْحُکُومَةِ فَأَبَیْتُمْ عَلَیَّ إِبَاءَ الْمُنَابِذِینَ حَتَّی صَرَفْتُ رَأْیِی إِلَی هَوَاکُمْ وَ أَنْتُمْ مَعَاشِرُ أَخِفَّاءُ الْهَامِ سُفَهَاءُ الْأَحْلَامِ وَ لَمْ آتِ لَا أَبَا لَکُمْ بُجْراً وَ لَا أَرَدْتُ لَکُمْ ضُرّاً. [۵۰۲]
شما را از آن می‌ترسانم: مبادا صبح کنید در حالی که جنازه‌های شما در اطراف رود نهروان و زمین‌های پَست و بلند آن افتاده باشد، بدون آن که برهان روشنی از پروردگار، و حجّت و دلیل قاطعی داشته باشید! از خانه‌ها آواره گشته و به دام قضا گرفتار شده باشید. من شما را از این حکمیّت نهی کردم، ولی با سرسختی مخالفت کردید، تا به دلخواه شما کشانده شدم. شما ای گروه کم خِرَد، و بی خِرَد، ای ناکسان، من که این فاجعه را به بار نیاوردم و هرگز زیان شما را نخواستم!.

پیشگویی شکست خوارج در جنگ نهروان

مَصَارِعُهُمْ دُونَ النُّطْفَةِ. وَاللَّهِ لَا یُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا یَهْلِکُ مِنْکُمْ عَشَرَةٌ. [۵۰۳]
امام علی (ع): پیش از رسیدن به آب، گورهاشان را خواهم کند. به خدا سوگند که حتی ده تن آنان نیز از مرگ نتواند رهید، اما شمار کشته‌های شما به ده نیز نخواهد رسید.

جنگ با خوارج، برترین و با فضیلت‌ترین جهاد

وَ انَّ افضَل الجِهادُ جِهادَکُم، وَ افضلُ الْمجاهِدینَ مَن قَتلکُم، وَافضلَ الشُّهداءُ مَن قتَلتُموهُ، فَاعمَلُوا مٰا انتُم عٰامِلُونَ، فَیومُ القِیامَةِ یُخسَر المُبطِلونَ. [۵۰۴]
(امیرالمؤمنین خطاب به خوارج فرمود) ... بی تردید، پرفضیلت‌ترین جهادها مبارزه با شما است، و برترین مجاهدان، رزمنده‌ای است که شما را بکشد و بهترین شهیدان، کسی است که به دست شما کشته شود. پس هر کار می‌خواهید بکنید؛ روز قیامت، کجروان، زیان می‌بینند.

جنگ امام حسین (ع) با باغیان در کربلا

فلسفه و علل وقوع جنگ

وَیلُکُم مَا عَلَیکُم أَن تَنصِتُوا الَیَّ فَتَسْمَعُوا قَولٖی، وَ انّمَا أَدعُوکُم الَی سَبیلِ الرِّشَادِ، فَمَن أَطاعَنٖی کَانَ مِن المُرشَدینَ، وَ مَن عَصَانِی کَانَ مِن المُهلَکینَ، وَ کُلُّکُم عَاصٍ لَامرٖی غَیرُ مُستَمِعٍ لِقَولِی، قَد انخَزَلَتْ عَطیّاتُکُم مِن الحَرامِ وَ مُلِئَتْ بُطُونُکُم مِن الحَرامِ، فَطَبَع اللّٰهُ عَلَی قُلُوبِکُم، وَیلُکُم أَلا تَنصِتُونَ؟ أَلا تَسمَعُونَ؟
تَبّاً لَکُم ایَّتُهَا الجَمَاعَةُ وَ تَرحاً، افَحینَ استَصْرَختُمُونَا وَ لَهین مَتَحیِّرینَ فَأَصْرَخْناکُم مَؤَدِّینَ مُستَعدِّینَ، سَلَلتُم عَلَینَا سَیفاً فِی رِقَابِنَا، وَ حَشَشْتُم عَلَینَا نَارَ الفِتَنِ الَّتٖی جَناها عَدُوُّکُم وَ عَدُوُّنَا فَأَصبَحتُم الْباً عَلَی أَولِیائِکُم، وَ یَداً عَلیهِم لِاعدائِکُم، بِغَیرِ عَدلٍ أَفشُوهُ فیکُم، وَلا أَمَلٍ أَصْبَحَ لَکُم فیهِم، الّا الحَرامَ مِن الدُّنیَا أَنَالُوکُم، وَ خَسیسَ عَیشٍ طَمَعتُم فِیِه، مِن غَیرِ حَدَثٍ کَانَ مِنَّا وَ لارَأَی تَفیَّلَ لَنا.
فَهَّلا لَکُم الوَیلٰاتُ اذْکَرِهُتُمونَا وَ تَرَکتُمُونَا، تَجهَّزتُمُوهَا وَ السَّیفُ لَم یَشْهَرْ، وَ الجَأشُ طَامِنٌ. وَ الرَّأیُ لَم یُسْتَحْصَفْ، وَلکنْ أَسرَعتُم عَلَینَا کَطَیرةِ الدَّبا، وَ تَداعَیتُم الَیها کَتَداعی الفَراش، فَقُبحاً لَکُم، فَانَّما أَنتُم مِن طَواغیتِ الامَّةِ، وَ شِذاذِ الاحْزَابِ، وَ نَبَذةِ الکِتابِ، وَ نَفثَةِ الشَیطانِ، وَ عُصْبَةِ الآثامِ، وَ مَحرِّ فِی الکِتاب، وَ مُطفِی‌ءِ السُّنَنِ، وَ قَتلَةِ أَولادِ الانبیاءِ وَ مُبیری عِتْرةِ الاوصیاءِ وَ مُلحِقی العِهارِ بِالنَّسَب، وَ مَؤْذِی المُؤمِنین، وَ صُراخْ ائِمّةِ المُستَهزِئین، الذَّین جَعَلُوا القُرآنَ عِضَین.
وَ أنتُم ابن حَرْبٍ وَ أَشیَاعَه تَعتَمِدُون، وَ ایّانَا تَخذُلُون، أَجَلٌ وَاللّهِ الخَذْلُ فیکُم مَعروفٍ، وَ شَجَتْ عَلیهِ عُروقُکُم، وَ تَوارِثَتْهُ اصُولُکُم وَ فُرُوعُکُم، وَ نَبتَتْ عَلیهَ قُلُوبُکُم وَ غَشِیَتْ بِه صُدورُکُم، فَکُنتُم اخبَثَ شَی‌ءٍ سِنخاً لِلنّاصِب وَ أُکلَةً لِلغَاصِب، أَلا لَعنةُ اللّهِ علی الناکِثینَ الذّینَ یَنقُضُونَ الایمانَ بَعدُ تَوکیدِها وَ قَد جَعلتُم اللّهَ عَلیکُم کَفیلًا فَأنتُم وَاللّهِ هُم.
أَلا انَّ الدّاعِیَّ ابنَ الدّاعِیَّ قَدْ رَکَزبَینِ اثْنَتَیْن، بَینَ القَتلةِ وَ الذِّلَةِ، وَ هَیْهاتَ مِنَّا أَخْذُ الدَنیّةِ، أَبَی اللّهُ ذٰلِکَ وَ رَسُولُهُ، وَ جُدُودٌ طابَتْ، وَ حُجُورٌ طَهُرَتْ، وَ أَنُوفٌ حَمیَّةٌ، وَ نُفُوسٌ أَبِیّةٌ، لَا تُؤَثِّرُ طاعةَ اللّئامِ عَلَی مَصارِعِ الکِرامِ، أَلا انّی قَد اعذَرتُ وَ أَنذَرَتُ، أَلا انِّی زاحِفٌ بِهذِهِ الاسرَةِ عَلَی قِلَّةِ العَتادِ، وَ خَذَلَةِ الاصحَابِ،
فَانْ نَهزِمْ فَهَزَّامُون قِدَماً وَ انْ نُهزَمْ فَغَیرُ مُهَزَّمینٰا
وَمَا انْ طِبُّنا جُبنَ وَ لَکنْ مَنایانا وَ دَولَةُ آخِرینا
أَمَا انَّهُ لَا تَلبثُونَ بَعدَها الّا کَریثِ مَا یَرکَبُ الفَرَسَ، حَتَّی تَدُورَ بِکُم دَورَ الرَّحیٰ، عَهدٌ عَهِدَهُ الَیَّ أَبی عَن جَدِّی، فَاجمَعُوا أَمْرَکُم وَ شُرَکَاءَکُم فَکیَدُونٖی جَمیعاً ثُمَّ لَا تُنظِرُونَ، انّی تَوَکَّلتُ عَلَی اللّٰهِ رَبِّی وَ رَبِّکُم مَا مِن دَابَّةِ الَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِهَا انَّ رَبِّی عَلَی صِراطٍ مُستَقیمٍ. اللَّهمَّ أَحْبِسْ عَنْهُم قَطِرَ السَّماءِ، وَابعَثْ عَلیهِم سِنینَ کَسَنّی یُوسُفَ، وَ سَلِّطْ عَلیهِم غُلامَ ثَقیفٍ یُسقیهِم کَأساً مُصبِرَةً، فَلا یَدعُ فیهِم احداً، قَتْلَةً بِقَتْلَةٍ وَ ضَربةً بِضربةٍ، یَنتَقِمُ لِی وَ لأَولِیائِی وَ أَهلِ بَیتِی وَ أَشیَاعِی مِنهُم، فَانَّهُم غَرُّونا وَ کَذَّبونا وَ خَذَلُونا، وَ أَنتَ رَبُّنا عَلیَکَ تَوکَّلنا وَ الیکَ أَنبَنا وَ أِلیکَ المَصیر.
أَینَ عُمرُ بن سعدٍ؟ ادعُوا لٖی عُمَر!
یَا عُمَر أَنتَ تَقتُلنٖی قَتَزعَم أَن یُولّیکَ الدَّعِیُّ ابن الدَّعیّ بِلاد الرَّیَ وَ جُرجَانَ؟ وَاللهِ لاتَتَهنَّأُ بِذلکَ أَبداً، عَهدٌ مَعهُودٌ، فَاصْنَعْ مَا أَنتَ صَانِعٌ، فَانَّکَ لَاتَفرَحُ بَعدٰی بِدُنیا وَ لَا آخِرَةٍ، وِ لَکَانَّی بِرَأسِکَ عَلَی قَصَبَةٍ قَد نُصِبَ بِالکُوفَةِ، یَتَراماهُ الصِّبیانُ وَ یَتَّخَذُونَهُ غَرَضاً بَینَهُم.[۵۰۵]
(عبدالله بن حسن گوید: چون عمر بن سعد سپاه خود را برای نبرد با حسین (ع) آماده کرد و هریک را در جای خود آراست و پرچمها را افراشت و امام (ع) نیز اصحاب خود را در راست و چپ گمارد، آنان از هر سو بر امام (ع) هجوم آورده، او را چون حلقه محاصره کردند. امام (ع) از میان اصحاب خود بیرون آمده نزدیک ایشان شد و خواست که ساکت شوند ولی نپذیرفتند. پس فرمود:)
«وای بر شما! چرا خاموش نمی‌شوید تا گفتارم را بشنوید؟ من شما را به راه رشد فرا می‌خوانم.
هر که پیروی‌ام کند از رهیافتگان و هرکه سرپیچی‌ام کند از هلاک شوندگان خواهد بود و همۀ شما سرپیچی دارید و ناشنوایید، زیرا بخششهایتان در حرام منحصر شده و شکمهایتان از حرام پر گشته است و خدا بر دلهای شما مهر زده است! وای بر شما چرا ساکت نمی‌شوید؟ چرا گوش فرا نمی‌دهید؟! (سپاه ابن سعد به سرزنش هم پرداخته گفتند! ساکت شوید تا ببینیم چه می‌گوید.)
امام (ع) فرمود: «هلاکت و اندوه بر شما باد ای جماعت! آیا زمانی که سرگشته و حیران، ما را به فریادخواهی فرا خواندید و ما شتابان و آماده به فریاد شما رسیدیم شما شمشیرهای خود را بر ما کشیده سرهای ما را نشان گرفتید؟! و آتش فتنه‌ها را- که دشمن ما و شما فراهم آورده است- بر ما افروختید؟! و همه با هم دشمن دوستان خود و یکدست بر آنان شدید تا دشمنان خود را خرسند کنید؟! بدون آنکه آنان عدلی را در میان شما آشکار کنند و آرزویی از شما برآورند به جز حرام دنیا و زندگی پستی که طمع دارید، و بدون آنکه از ما گناهی سرزده یا اندیشه‌ای سست شده باشد؟!
وای بر شما! اگر ما را نمی‌خواستید و تنها می‌گذاردید، پس چرا- در حالی که شمشیرها در نیام و سینه‌ها آرام و اندیشه‌ها پا نگرفته بود- فتنه‌ها را فراهم کردید؟! بله آتش فتنه‌ها را همچون انبوه ملخها شتابان بر ما افروختید و یکدیگر را همچون انبوه پروانگان به آن فراخواندید. پس زشتتان باد که شمایید سرکشان امّت و نابابان طوائف و دور افکنان قرآن و بارور شدگان شیطان و هواداران گناه! و (شمایید) تحریف کنندگان قرآن و خاموشگران سنّت رسول خدا (ص) و کشندگان اولاد انبیاء و نابود کنندگان خاندان اوصیا! و نسب سازان زنا زادگان و آزار دهندگان مؤمنان و فریادرسانِ رهبران استهزاگر که قرآن را پاره‌پاره کردند!
شما بر پسر حرب (ابوسفیان و معاویه) و پیروانش تکیه می‌کنید و ما را تنها می‌نهید؟!
آری به خدا سوگند تنها گذاردن (و نیرنگ) شما از دیرباز شناخته شده است و ریشه‌های شما به آن آمیخته و شاخ و برگ شما آن را به ارث برده و دلهای شما بر آن روییده و سینه‌های شما با آن پوشیده است پس شما برای به پا دارندۀ خود پلیدترین نهال و برای ربایندۀ خود ناپاک‌ترین لقمه‌اید. آگاه باشید که لعنت خدا بر پیمان شکنانی که پیمانها را پس از استوار ساختن آنها می‌شکنند! و شما خدا را بر پیمان خود ضامن می‌گرفتید؛ پس به خدا سوگند شما هم آنانید! آگاه باشید که زنا زادۀ فرزند زنا زاده میان دو چیز پا فشرده است: کشتن ما و ذلت ما! هیهات که ما ذلت را بپذیریم! خدا و پیامبر (ص) و نیاکان پیراسته و دامنهای پاک و سرافرازان غیور و دلاوران با رشک آن را نمی‌پذیرد! (آری) پیروی فرومایگان را بر قتلگاه بزرگواران نگزینند!
آگاه باشید! که من اتمام حجت کردم و نویدتان دادم با همین آمادگی ناچیز و یاران اندک خود با شما پیکار می‌کنم! سپس این اشعار را سرود: اگر دشمن را بشکنیم (و بر او پیروز شویم) از دیرباز شکننده بوده‌ایم و اگر مغلوب شویم باز شکست نخورده‌ایم که در خوی ما ترس نیست (تا از آن بشکنیم) بلکه این اجلها و نوبت واپسین ماست (که چنان پیش آورده است).
هان! که شما پس از کشتن ما جز به اندازه‌ای که پیاده سوار اسب شود درنگ نخواهید کرد جز آن که (آرام آرام) چرخش آسیاب مرگ بر سر شما باز آید. این آگاهی و عهدی است که پدرم از جدم به من سپرده است. پس نیرنگ و شریکان خود را گرد آورید و همه به پیکار من آیید و مهلتم ندهید، که من بر خدا که پروردگار همه است توکل دارم. هیچ جنبنده‌ای نیست مگر آنکه او پیشانی‌اش را در دست دارد، حقا که پروردگارم بر راه راست است (و حساب همه را به عدالت رسد).
بارالها! آسمان را از اینان باز دار و ایشان را قحطی‌ای همچون قحطی زمان یوسف برانگیز و غلام ثقیف را بر آنان چیره ساز تا پیاله‌های تلخ مرگ را بر آنان بنوشاند و هیچ‌یک را واننهد، هر کشته‌ای را کشته‌ای و هر ضربتی را ضربتی انتقام گیرد و انتقام من و اولیاء و خاندان و پیروانم را از ایشان بستاند. اینان ما را فریفتند و دروغ گفتند و تنها گذاردند و تویی پروردگار ما، بر تو توکل و انابه داریم و به سوی تو باز آییم.»
سپس فرمود: «عمر سعد کجاست؟ او را فراخوانید». (ابن سعد را- با آنکه دوست نداشت نزد امام آید- فراخواندند.) امام (ع) فرمود: «ای عمر! آیا تو مرا می‌کشی و می‌پنداری آن زنازادۀ فرزند زنازاده تو را حاکم سرزمینهای ری و گرگان خواهد کرد؟! به خدا هرگز گوارایی آن روز را نخواهی دید. این عهدی است یقینی پس هر چه خواهی مرتکب شو که تو پس از من در دنیا و آخرت شادمان نخواهی بود و گویا سرت را بر نی می‌بینم که در کوفه افراشته‌اند و کودکان آن را سنگ افکنده آماج خود کرده‌اند!»
یٰا فَرزدَقُ انَّ هٰؤٰلاءِ قَومٌ لَزِمُوا طَاعةَ الشَّیطانِ وَ تَرَکُوا طَاعَةَ الرَّحمَانِ وَ اظهَروُا الفَسادَ فِی الارضِ وَ ابطَلُوا الحُدُودَ وَ شَرِبُوا الخُمُورَ وَاستَأثِرُوا فِی اموَالِ الفُقَراءِ وَ المَساکٖینَ وَ انَا اولَی مَن قَامَ بِنُصرَةِ دِینِ اللّٰهِ وَ اعزٰازِ شَرعِهِ وَ الجَهادِ فِی سَبیٖلِهِ، لِتَکونَ کَلِمَةَ اللّٰهِ هِیَ العُلیٰا. [۵۰۶]
(امام (ع) به فرزدق فرمود!) «ای فرزدق اینان مردمی‌اند که در پیروی شیطان پا برجایند و خدای رحمان را پیروی نمی‌کنند و در زمین فساد را رواج داده حدود خداوندی را باطل کرده‌اند. شراب می‌نوشند و اموال فقرا و مساکین را ویژۀ خود ساخته‌اند و من سزاوارترم که به یاری دین خدا برخیزم و آیین او را گرامی داشته، در راهش جهاد کنم. تا کلمۀ خدا برترین باشد.

بررسی منطقه و راه‌های کمین دشمن

یٰا هِلالُ خَرَجَتُ اتَفَقَدُّ هَذِهِ التَّلاعَ مَخافَةَ أَن تَکُونَ کُناءً [مَکِمناً] لِهُجُومِ الخَیلِ عَلَی مُخیِّمنٰا یَومَ تَحمِلُون وَ یَحمِلُون.
هِیَ هِیَ وَاللهِ وَعْدٌ لَاخُلْفَ فِیهِ.
یٰا هِلالِ ألٰاتَسلُکُ مٰا بَینَ هَذَینِ الجَبَلَینِ مِن وَقتِکَ هَذَا وَانجِ بِنَفسِکَ. [۵۰۷]
(چون امام (ع) در کربلا فرود آمد، نزدیک‌ترین اصحاب که بیش از همه با امام (ع)- مخصوصاً در مواقع خطر- همراه بود هلال بن نافع بود، زیرا او مردی دوراندیش و بینا در سیاست بود.
امام (ع) شب عاشورا (نابهنگام) از خیمه‌ها بیرون آمده دور شد. هلال (نگران شده) شمشیر خود را برداشت و با شتاب رفت تا خود را به امام (ع) رساند. دید او (در مراقبت از خیمه‌ها) اعماق دشت و بلندیها و جاهای مشکوکی را که مشرف بر خیمه‌هاست وا می‌رسد. امام (ع) به پشت سر خود متوجه شده (در تاریکی) او را دید. پرسید: کیستی؟ هلال؟!
عرض کرد: آری، فدای تو! از اینکه در شب به سمت لشکرگاه این ستمگر بیرون آمدی نگران شدم.
فرمود: «هلال! آمدم تا این پستی و بلندیها را وارسی کنم، نکند فردا- که آنان و ما حمله کرده درگیر می‌شویم- کمینگاهی برای هجوم آنان به خیام ما باشد.» سپس برگشت و در حالی که (بازوی) چپ او را گرفته بود می‌فرمود: «همان شب است! همان شب است! به خدا سوگند وعده‌ای است که تخلّف بردار نیست.» سپس فرمود: «هلال! چرا هم اینک از میان این دو کوه نمی‌روی که خود را برهانی؟» (هلال روی قدمهای امام (ع) افتاد و عرض کرد: در آن صورت مادرِ هلال در سوگش بنشیند! سرورم! شمشیرم با هزار شمشیر و اسبم با هزار اسب برابر است. به آن خدایی که همراهی تو را بر من منّت نهاد، از تو جدا نشوم تا این که هر دو از کارزار باز مانند و خود کشته شوم!).

اذن شهادت یاران امام از جانب خداوند

انَّ اللهَ قَد اذِنَ فِی قَتلِکُم فَعَلَیکُم بِالصَّبرِ. [۵۰۸]
(از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: در سپیده دم عاشورا حسین (ع) با اصحاب خود نماز گزارد. سپس رو به آنان کرده فرمود:)
«خدا به شهید شدن شما اجازه داد. بر شما باد صبر (و پایداری)!

بشارت به فرجام گوارای شهادت، عامل شوق نبرد

یَا بُنَیَّ اصبِر قَلیلًا تَلقَی جَدَّکَ محَمّداً المُصطَفَی (ص) فَیَسقیَکَ شَربَةً لَا تَظمَأَ بَعدَها أَبَداً.[۵۰۹]
(احمد بن حسن بن علی (ع)- که هفده ساله بود- به میدان آمد و قهرمانانه جنگید و تعدادی از دشمنان را کشت و در حالی که دیدگانش از تشنگی گود افتاده بود به سوی امام (ع) برگشت و عرض کرد: عموجان! آیا آبی هست تا با آن بر دشمنان خدا و رسول خدا (ص) توان گیرم؟)
امام (ع) فرمود: «فرزندم! اندکی دیگر صبر کن تا جد خود محمد مصطفی (ص) را دیدار کنی و او تو را شربتی بیاشامد که پس از آن هرگز تشنگی نیابی» (و او بار دیگر بر دشمنان حمله کرد و عده‌ای را کشت و سرانجام به شهادت رسید.)

جنگ با محاربان

حکم محاربان

إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسٰاداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلٰافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذٰلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیٰا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ إِلَّا الَّذِینَ تٰابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ. [۵۱۰]
کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ بر می‌خیزند، و اقدام به فساد در روی زمین می‌کنند، (و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله می‌برند) فقط این است که اعدام شوند، یا به دار آویخته گردند؛ یا (چهار انگشت از) دست (راست) و پای (چپ) آنها، بعکس یکدیگر، بریده شود؛ و یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایی آنها در دنیاست؛ و در آخرت، مجازات عظیمی دارند. مگر کسانی که پیش از دست یافتن شما بر آنان توبه کنند؛ پس بدانید (خدا توبۀ آنها را می‌پذیرد؛) خداوندآمرزنده و مهربان است.
شأن نزول: جمعی از مشرکان به مدینه آمده، مسلمان شدند. چون بیمار بودند، به فرمان پیامبر (ص) به منطقه خوش آب و هوایی در بیرون مدینه رفتند و اجازه یافتند که آنجا از شیر شترهای زکات بهره ببرند. چون سالم شدند، چوپان‌های مسلمان را گرفته، دست و پایشان را بریدند و چشمانشان را کور کرده، شتران را به غارت بردند و از اسلام نیز دست کشیدند.
رسول خدا (ص) دستور داد دستگیرشان کنند و به مجازات اعمالشان برسانند. آیه فوق در اینجا نازل شد. [۵۱۱]

برخورد با مرتدین

ارتداد و واسپگرایی، پیامد پیروی از کافران

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خٰاسِرِینَ. [۵۱۲]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر از کسانی که کفر ورزیده‌اند اطاعت کنید، شما را از عقیده‌تان بازمی‌گردانند و زیانکار خواهید گشت.

تهدید مرتدان

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لٰا یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لٰائِمٍ ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ. [۵۱۳]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودی خدا گروهی [دیگر] را می‌آورد که آنان را دوست می‌دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند. [اینان] با مؤمنان، فروتن، [و] بر کافران سرفرازند. در راه خدا جهاد می‌کنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمی‌ترسند. این فضل خداست. آن را به هر که بخواهد می‌دهد و خدا گشایشگر داناست.

جنگ با بغات و شورشگران

وجوب جنگ با گروه باغی و متجاوز

وَ إِنْ طٰائِفَتٰانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدٰاهُمٰا عَلَی الْأُخْریٰ فَقٰاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّٰی تَفِی‌ءَ إِلیٰ أَمْرِ اللّٰهِ فَإِنْ فٰاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ. [۵۱۴]
و اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند، میان آن دو را اصلاح دهید، و اگر [باز] یکی از آن دو بر دیگری تعدّی کرد، با آن [طایفه‌ای] که تعدّی می‌کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر بازگشت، میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت ورزید که خدا دادگران را دوست می‌دارد.
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ. [۵۱۵]
در حقیقت مؤمنان با هم برادرند، پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید، امید که مورد رحمت قرار گیرید.
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لٰا أَیْمٰانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ. [۵۱۶]
و اگر سوگندهای خود را پس از پیمان خویش شکستند و شما را در دینتان طعن زدند، پس با پیشوایان کفر بجنگید؛ چرا که آنان را هیچ پیمانی نیست، باشد که [از پیمان‌شکنی] باز ایستند.
توضیح: در برخی روایات آمده که امیر مؤمنان (ع) در جنگ جمل این آیه را تلاوت کرد و فرمود: به خدا سوگند! اینان (طلحه و زبیر) مقصود این آیه‌اند. [۵۱۷]
عن ابی بصیر، عن ابی عبدالله (علیه السلام)، قلت: «وَ إِنْ طٰائِفَتٰانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ- الی قَوله فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ) فَقالَ (علیه السلام): الفِئتانِ، انَّما جٰاءَ تَاویلُ هٰذهِ الآیةِ یَومَ البَصرةِ، وَ هُم اهلُ هذهِ الآیةِ، وَ هُم الَّذین بَغوا عَلی امیرالمؤمنین (علیه السلام)، فَکانَ الواجِبُ عَلیه قِتالهُم وَ قَتلَهم حَتی یَفیٖئوُا الی امرِاللّهِ، وَلَو لَم یَفیئوا لَکانَ الواجِبُ عَلیهِ فیٖما انزل اللّهُ ان لٰا یَرفَع السّیفُ عَنهُم حَتّی یَفیٖئوُا او یَرجِعوُا عَن رَایِهم، لِانَّهُم بٰایَعوا طٰائِعینَ غَیر کٰارِهینَ، وَ هِی الفِئةُ البٰاغِیة کَما قالَ اللّه تَعالی، فَکٰان الوٰاجِبُ عَلی امیر الموُمنینَ (علیه السلام) ان یَعدِلَ فیٖهِم حَیثُ کٰانَ ظَفَر بهِم، کَما عَدل رَسولُ اللّه (صلی الله علیه وآله) فیٖ اهلِ مَکة، انما مَنَّ علَیهم وَعَفا، وَ کذلک صَنع امیر الموُمنین (علیه السلام) بَاهل البَصرةِ حَیثُ ظفر بِهِم، مِثلُ ما صَنع النَّبیُ (صلی الله علیه وآله) بِاهل مَکةِ حَذو النَّعلِ بِالنَّعلِ. [۵۱۸]
- «ابوبصیر» گوید به امام صادق (ع) عرض کردم:
مفهوم واقعی آیه چیست که خدا فرموده: «و چنانچه دو گروه از مؤمنان با یکدیگر جنگیدند آنان را اصلاح دهید، و اگر یکی از آنان بر دیگری تجاوز کرد، با آن که متجاوز است بجنگید، تا به فرمان خدا، بازگردد، و چون بازگشت میان آنان را به عدالت، اصلاح دهید». [۵۱۹]
امام صادق (ع) در پاسخم فرمود:
آن دو گروه (از مسلمانانند) جز این نیست که مفهوم واقعی این آیۀ شریفه، در جنگ بصره (با ناکثین) روشن شد، آن‌ها شایستۀ (حکم) این آیه بودند؛ چون آنان بر امیر مؤمنان (ع) شوریدند و در پی آن، بر امیر مؤمنان (ع) واجب شد با آن‌ها بجنگد، تا به فرمان خدا، بازگردند، و اگر بازنمی‌گشتند، طبق (همین آیه) که خدا نازل کرده بود، بر آن حضرت، واجب بود، شمشیر را از روی سرشان برندارد تا بازگردند، و از بغی دست بکشند؛ چون آنان با میل و اراده، بدون آن‌که مجبور باشند با آن حضرت بیعت کرده بودند و چنان‌که خدای تعالی فرموده آنان همان گروه شورشگر بودند.
بر امیر مؤمنان (ع)، واجب بود پس از پیروز شدن با آن‌ها به عدالت، رفتار کند هم‌چنان‌که پیغمبر خدا (ص) با مردم مکه چنین کرد؛ بر آن‌ها منت نهاد و از آنان درگذشت.
عن الحسن بن علی بن بزیع، عن ابی جعفر (علیه السلام) قال: قال امیر المومنین (علیه السلام):
یٰا مَعشرالمُسلمین قٰاتِلوا ائمة الکُفر انهم لٰا ایمان لَهم لَعلَّهم یَنتهون ثُمَّ قال: هٰؤلاءِ القَوم هُم وَ رَبّ الکَعبةِ، یَعنی اهل صفِّین وَالبَصرة وَالخوارِج). [۵۲۰]
«ابن بزیع» به نقل از چند راوی از امام باقر (ع) روایت کرده است که: «امیر مؤمنان (ع) فرمود:
ای مسلمانان! با پیشوایان کفر، کارزار کنید؛ زیرا به عهدشان وفا نکردند؛ باشد که از کردار خود، دست بردارند. [۵۲۱]
سپس فرمود:
به خدای کعبه سوگند، آنان همان گروه‌اند؛ یعنی خوارج و اهل صفین و اهل بصره!
و عنه (علیه السلام)، آنه قٰال یَوم صفِّین: «اقتُلوا بَقیة الاحزابَ وَ اولیاءَ الشّیطان، اقتُلوا مَن یَقول: کَذِب اللّه وَ رَسوُله». [۵۲۲]
از امیر مؤمنان (ع) روایت شده که در جنگ صفین فرمود:
«بازماندگان گروه‌ها و مددکاران شیطان را بکشید! بکشید هرکسی را که می‌گوید خدا و پیامبر او، دروغ گفته‌اند!

جذب و هدایت شورشیان، هدف اول برخورد با باغیان

امام علی (ع): فَإِنْ عَادُوا إِلَی ظِلِّ الطَّاعَةِ فَذَاکَ الَّذِی نُحِبُّ وَ إِنْ تَوَافَتِ الْأُمُورُ بِالْقَوْمِ إِلَی الشِّقَاقِ وَ الْعِصْیَانِ فَانْهَدْ بِمَنْ أَطَاعَکَ إِلَی مَنْ عَصَاکَ وَ اسْتَغْنِ بِمَنِ انْقَادَ مَعَکَ عَمَّنْ تَقَاعَسَ عَنْکَ فَإِنَّ الْمُتَکَارِهَ مَغِیبُهُ خَیْرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ وَ قُعُودُهُ أَغْنَی مِنْ نُهُوضِهِ. [۵۲۳]
امام علی (ع): اگر دشمنان اسلام به سایه اطاعت باز گردند پس همان است که دوست داریم، و اگر کارشان به جدایی و نافرمانی کشید با کمک فرمانبرداران با مخالفان نبرد کن، و از آنان که فرمان می‌برند برای سرکوبی آنها که از یاری تو سر باز می‌زنند مددگیر، زیرا آن کس که از جنگ کراهت دارد بهتر است که شرکت نداشته باشد، و شرکت نکردنش از یاری دادن اجباری بهتر است.

موضع و تصمیم قاطع امیرمؤمنان (ع) در نبرد با بغات و شورشگران

امام علی (ع): أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَیْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ فِیهِ فَإِنْ شَغَبَ شَاغِبٌ اسْتُعْتِبَ فَإِنْ أَبَی قُوتِلَ وَ لَعَمْرِی لَئِنْ کَانَتِ الْإِمَامَةُ لَا تَنْعَقِدُ حَتَّی یَحْضُرَهَا عَامَّةُ النَّاسِ فَمَا إِلَی ذَلِکَ سَبِیلٌ وَ لَکِنْ أَهْلُهَا یَحْکُمُونَ عَلَی مَنْ غَابَ عَنْهَا ثُمَّ لَیْسَ لِلشَّاهِدِ أَنْ یَرْجِعَ وَ لَا لِلْغَائِبِ أَنْ یَخْتَارَ أَلَا وَ إِنِّی أُقَاتِلُ رَجُلَیْنِ رَجُلًا ادَّعَی مَا لَیْسَ لَهُ وَ آخَرَ مَنَعَ الَّذِی عَلَیْهِ أُوصِیکُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَی اللَّهِ فَإِنَّهَا خَیْرُ مَا تَوَاصَی الْعِبَادُ بِهِ وَ خَیْرُ عَوَاقِبِ الْأُمُورِ عِنْدَ اللَّهِ وَ قَدْ فُتِحَ بَابُ الْحَرْبِ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ أَهْلِ الْقِبْلَةِ وَ لَا یَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ بِمَوَاضِعِ الْحَقِّ فَامْضُوا لِمَا تُؤْمَرُونَ بِهِ وَ قِفُوا عِنْدَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ وَ لَا تَعْجَلُوا فِی أَمْرٍ حَتَّی تَتَبَیَّنُوا فَإِنَّ لَنَا مَعَ کُلِّ أَمْرٍ تُنْکِرُونَهُ غِیَراً. [۵۲۴]
امام علی (ع): ای مردمان، بی گمان برای رهبری، سزاوارترین کس همانی است که در اجرا از دیگران نیرومندتر و در آشنایی با فرمان خدا- در این زمینه- داناتر باشد. تا اگر فتنه‌گری به آشوب برخیزد، به حق بازگردانده شود و اگر از پذیرش سر باز زند با او مبارزه شود.
به جان خویشتنم سوگند، اگر انتخاب رهبر در گرو حضور مستقیم تمامی مردم باشد، هرگز راهی برای تحقق آن وجود نخواهد داشت بلکه آگاهان دارای صلاحیّت و رأی، و اهل حل و عقد (خبرگان ملّت) رهبر و خلیفه را انتخاب می‌کنند، که عمل آنها نسبت به دیگر مسلمانان نافذ است، آنگاه نه حاضران بیعت کننده، حق تجدیدنظر دارند و نه آنان که در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابی دیگر را خواهند داشت.
آگاه باشید! من با دو کس پیکار می‌کنم، کسی چیزی را ادّعا کند که از آن او نباشد، و آن کس که از ادای حق سرباز زند. ای بندگان خدا! شما را به تقوا و ترس از عذاب خدا سفارش می‌کنم، زیرا تقوای الهی بهترین سفارش مؤمنان، و بهترین پایان‌نامه کار در پیشگاه خداست.
مردم! هم اکنون آتش جنگ بین شما و اهل قبله شعله‌ور شده است، و این پرچم مبارزه را جز افراد آگاه و با استقامت و عالم به جایگاه حق بدوش نمی‌کشند. بنابراین آنچه فرمان دادند انجام دهید، و از آنچه نهی کردند توقّف کنید، و در هیچ کاری تا روشن نشود شتاب نکنید، زیرا در آنچه شما اکراه دارید توان تغییراتی داریم.
امام علی (ع): وَ أَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ مِنْ رَأْیِی فِی الْقِتَالِ فَإِنَّ رَأْیِی قِتَالُ الُمحِلِّینَ حَتَّی أَلْقَی اللَّهَ لَا یَزِیدُنِی کَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِی عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّی وَحْشَةً وَ لَا تَحْسَبَنَّ ابْنَ أَبِیکَ- وَ لَوْ أَسْلَمَهُ النَّاسُ- مُتَضَرِّعاً مُتَخَشِّعاً وَ لَا مُقِرّاً لِلضَّیْمِ وَاهِناً وَ لَا سَلِسَ الزِّمَامِ لِلْقَائِدِ وَ لَا وَطِی‌ءَ الظَّهْرِ لِلرَّاکِبِ الْمُتَقَعِّدِ وَ لَکِنَّهُ کَمَا قَالَ أَخُو بَنِی سَلِیم فَإِنْ تَسْأَلِینِی کَیْفَ أَنْتَ فَإِنَّنِی صَبُورٌ عَلَی رَیْبِ الزَّمَانِ صَلِیبُ‌یَعِزُّ عَلَیَّ أَنْ تُرَی بِی کَآبَةٌ فَیَشْمَتَ عَادٍ أَوْ یُسَاءَ حَبِیبُ. [۵۲۵]
امیرمؤمنان (ع) در پاسخ به نامه برادرش عقیل در مورد هجوم لشکریان معاویه و ضحاک بن قیس، فرمود: امّا آنچه را که از تداوم جنگ پرسیدی، و رای مرا خواستی بدانی، همانا رأی من پیکار با پیمان شکنان است تا آنگاه که خدا را ملاقات کنم. نه فراوانی مردم مرا توانمند می‌کند، و نه پراکندگی آنان مرا هراسناک می‌سازد، هرگز گمان نکنی که فرزند پدرت، اگر مردم او را رها کنند، خود را زار و فروتن خواهد داشت، و یا در برابر ستم سُست می‌شود، و یا مهار اختیار خود را به دست هر کسی می‌سپارد، و یا از دستور هر کسی اطاعت می‌کند، بلکه تصمیم من آنگونه است که آن شاعر قبیلۀ بنی سلیم سروده:
«اگر از من بپرسی چگونه‌ای؟ بدان که من در برابر مشکلات روزگار شکیبا هستم؛ بر من دشوار است که مرا با چهره‌ای اندوهناک بنگرند، تا دشمن سرزنش کند و دوست ناراحت شود.»
وَ اللَّهِ مَا أَنْکَرُوا عَلَیَّ مُنْکَراً وَ لَا جَعَلُوا بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ نِصْفاً وَ إِنَّهُمْ لَیَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَکُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَکُوهُ فَإِنْ کُنْتُ شَرِیکَهُمْ فِیهِ فَإِنَّ لَهُمْ نَصِیبَهُمْ مِنْهُ وَ إِنْ کَانُوا وَلُوهُ دُونِی فَمَا الطَّلِبَةُ إِلَّا قِبَلَهُمْ وَ إِنَّ أَوَّلَ عَدْلِهِمْ لَلْحُکْمُ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَ إِنَّ مَعِی لَبَصِیرَتِی مَا لَبَسْتُ وَ لَا لُبِسَ عَلَیَّ وَ إِنَّهَا لَلْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ فِیهَا الْحَمَأُ وَ الْحُمَّةُ وَ الشُّبْهَةُ الْمُغْدِفَةُ وَ إِنَّ الْأَمْرَ لَوَاضِحٌ وَ قَدْ زَاحَ الْبَاطِلُ عَنْ نِصَابِهِ وَ انْقَطَعَ لِسَانُهُ عَنْ شَغْبِهِ وَ ایْمُ اللَّهِ لَأُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً أَنَا مَاتِحُهُ لَا یَصْدُرُونَ عَنْهُ بِرِیٍّ وَ لَا یَعُبُّونَ بَعْدَهُ فِی حَسْیٍ ... [۵۲۶]
امام علی (ع): به خدا سوگند (طلحه و زبیر) و پیروانشان، نه منکری در کارهای من سراغ دارند که در برابر آن بایستند، و نه میان من و خودشان راه انصاف پیمودند. آنها حقّی را می‌طلبند که خود ترک کرده‌اند، و انتقام خونی را می‌خواهند که خود ریخته‌اند. اگر من در ریختن این خون شریکشان بودم آنها نیز از آن سهمی دارند، و اگر خودشان تنها این خون را ریخته‌اند، باید از خود انتقام بگیرند. اولین مرحله عدالت آن که خود را محکوم کنند، همانا آگاهی و حقیقت بینی، با من همراه است، نه حق را از خود پوشیده داشته‌ام و نه بر من پوشیده بود، همانا ناکثین (اصحاب جمل) گروهی سرکش و ستمگرند، خشم و کینه، و زهر عقرب، و شبهاتی چون شب ظلمانی در دلهایشان وجود دارد. در حالی که حقیقت پدیدار و باطل ریشه‌کن شده، و زبانش از حرکت بر ضد حق فرو مانده است.
آری، به خدا سوگند که این توطئه گران را چنان آبگیری بسازم که کشیدن آبش را تنها خود بتوانم، نه سیراب از آن بیرون آیند و نه هرگز از چشمه‌ای دیگر آب نوشند ...
وَایْمُ اللَّهِ لَقَدْ کُنْتُ مِنْ سَاقَتِهَا حَتَّی تَوَلَّتْ بِحَذَافِیرِهَا وَ اسْتَوْسَقَتْ فِی قِیَادِهَا مَا ضَعُفْتُ وَ لَا جَبُنْتُ وَلَا خُنْتُ وَلَا وَهَنْتُ وَایْمُ‌اللَّهِ لَأَبْقُرَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّی أُخْرِجَ الْحَقَّ مِنْ خَاصِرَتِهِ. [۵۲۷]
امام علی (ع): خدای را سوگند که در هر لحظۀ حرکت رهایی بخش بعثت هماره آن را عامل پویایی و بالندگی بودم تا دشمن به کمال، نابود شد و زمام بعثت استوار گردید. در این راه و پیکار نه گرفتار ترس شدم، نه به ناتوانی دچار آمدم و نه هرگز خیانت ورزیدم.
اینک نیز به نام خدا سوگند یاد می‌کنم که دل باطل را می‌شکافم تا از پهلویش حق را بیرون کشم.
وَ قَدْ قَلَّبْتُ هَذَا الْأَمْرَ بَطْنَهُ وَ ظَهْرَهُ حَتَّی مَنَعَنِی النَّوْمَ. فَمَا وَجَدْتُنِی یَسَعُنِی إِلَّا قِتَالُهُمْ أَوِ الْجُحُودُ بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صَلَّی اللّٰه علیه و آله فَکَانَتْ مُعَالَجَةُ الْقِتَالِ أَهْوَنَ عَلَیَّ مِنْ مُعَالَجَةِ الْعِقَابِ وَ مَوْتَاتُ الدُّنْیَا أَهْوَنَ عَلَیَّ مِنْ مَوْتَاتِ الْآخِرَةِ. [۵۲۸]
امام علی (ع): (پس از بیعت عمومی مردم) مسئله جنگ با معاویه را ارزیابی کردم، همۀ جهات آن را سنجیدم تا آن که مانع خواب من شد، دیدم چاره‌ای جز یکی از این دو راه ندارم: یا با آن مبارزه کنم، و یا آنچه را که محمد (ص) آورده، انکار نمایم، پس به این نتیجه رسیدم که، تن به جنگ دادن آسانتر از تن به کیفر پروردگار دادن است، و از دست دادن دنیا آسان‌تر از رها کردن آخرت است.
قال علی (ع): وَ إِنَّ مَسِیرِی هَذَا لِمِثْلِهَا فَلَأَنْقُبَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّی یَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ مَا لِی وَ لِقُرَیْشٍ وَ اللَّهِ لَقَدْ قَاتَلْتُهُمْ کَافِرِینَ وَ لَأُقَاتِلَنَّهُمْ مَفْتُونِینَ وَ إِنِّی لَصَاحِبُهُمْ بِالْأَمْسِ کَمَا أَنَا صَاحِبُهُمُ الْیَوْمَ وَ اللَّهِ مَا تَنْقِمُ مِنَّا قُرَیْشٌ إِلَّا أَنَّ اللَّهَ اخْتَارَنَا عَلَیْهِمْ فَأَدْخَلْنَاهُمْ فِی حَیِّزِنَا. [۵۲۹]
امام علی (ع): ... امروز نیز در همان راستا پیش می‌روم، باطل را می‌شکافم تا حق از پهلویش به در آید! مرا با قریش چه کار؟ که دیروز در موضع کفر بودند و به پیکارشان برخاستم و امروز نیز که فتنه زدگان‌اند، از پیکارشان ناگزیرم. دیروز هماورد آنان بودم و امروز هم، چنانم که دیروز بودم. به خدا قسم قریش از ما انتقام نمی‌گیرد جز برای آن که خداوند ما را بر آنان برگزید، ما هم آنان را- پروریدیم- و در زندگی خود پذیرفتیم.

مأموریت امام علی (ع) برای سرکوبی باغیان و شورشگران

أَلَا وَ قَدْ أَمْعَنْتُمْ فِی الْبَغْیِ وَ أَفْسَدْتُمْ فِی الْأَرْضِ مُصَارَحَةً لِلَّهِ بِالْمُنَاصَبَةِ وَ مُبَارَزَةً لِلْمُؤْمِنِینَ بِالُمحَارَبَةِ.
أَلَا وَ قَدْ قَطَعْتُمْ قَیْدَ الْإِسْلَامِ وَ عَطَّلْتُمْ حُدُودَهُ وَ أَمَتُّمْ أَحْکَامَهُ أَلَا وَ قَدْ أَمَرَنِیَ اللَّهُ بِقِتَالِ أَهْلِ الْبَغْیِ وَ النَّکْثِ وَ الْفَسَادِ فِی الْأَرْضِ فَأَمَّا النَّاکِثُونَ فَقَدْ قَاتَلْتُ وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَقَدْ جَاهَدْتُ وَ أَمَّا الْمَارِقَةُ فَقَدْ دَوَّخْتُ وَ أَمَّا شَیْطَانُ الرَّدْهَةِ فَقَدْ کُفِیتُهُ بِصَعْقَةٍ سُمِعَتْ لَهَا وَجْبَةُ قَلْبِهِ وَ رَجَّةُ صَدْرِهِ وَ بَقِیَتْ بَقِیَّةٌ مِنْ أَهْلِ الْبَغْیِ وَ لَئِنْ أَذِنَ اللَّهُ فِی الْکَرَّةِ عَلَیْهِمْ لَأُدِیلَنَّ مِنْهُمْ إِلَّا مَا یَتَشَذَّرُ فِی أَطْرَافِ الْبِلَادِ تَشَذُّراً.
[۵۳۰]
امام علی (ع): زنهار که امروز با موضع‌گیری آشکار در برابر خداوند و جنگ مسلحانه با مؤمنان، در سرکشی فرو رفته‌اید و زمین را به فساد کشیده‌اید ...
آگاه باشید! شما رشتۀ پیوند با اسلام را قطع، و اجرای حدود الهی را تعطیل، و احکام اسلام را به فراموشی سپرده‌اید!
آگاه باشید! خداوند مرا به جنگ با سرکشان تجاوز کار، پیمان شکنان و فساد کنندگان در زمین فرمان داد: با ناکثانِ پیمان‌شکن جنگیدم، و با قاسطین تجاوزکار جهاد کردم، و مارقین خارج شده از دین را خوار و زبون ساختم، و رهبر خوارج (شیطان ردهه) بانگ صاعقه‌ای قلبش را به تپش آورد و سینه‌اش را لرزاند و کارش را ساخت. حال تنها اندکی از سرکشان و ستمگران باقی ماندند، که اگر خداوند مرا باقی گذارد با حمله دیگری نابودشان خواهم کرد، و حکومت حق را در سراسر کشور اسلامی پایدار خواهم کرد، جز مناطق پراکنده و دوردست.

آثار و برکات جنگ امام علی (ع) با بغات و شورشگران

عَنْ عَبدالرَحمن بن الحَجاج قٰال: سَمعتُ ابَا عَبداللّه (ع) یَقول: کٰان فِی قِتالِ عَلیِّ (ع) اهل قِبلة بَرکه، وَلَو لَم یُقاتِلهم عَلی (ع) لَم یُدراحَدٌ بَعدهُ کَیف یَسیرُ فیٖهم. [۵۳۱]
«عبدالرحمن حجاج» گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: در پیکار حضرت علی (ع) با اهل قبله (برای حکومتها و مردم) بهره و سود بود؛ اگر علی (ع) با آنان نبرد نکرده بود، پس از آن بزرگوار، دیگری نمی‌دانست تکلیفش با آنان و امثالشان چیست و با آنها چگونه باید رفتار کرد.

فلسفه و علل جنگ با بغات و شورشگران؛ فتنه‌انگیزی، پشت کردن به دستورات پیامبر (ص) حلال شمردن خون اهل بیت پیامبر (ص) و بدعت در دین

عَن مُحمد بن عمر بن علی، عَن ابیه، عَن جده ان النّبی (ص) قال لَه: یٰا عَلی انّ اللّهَ تعالی قَد کَتب عَلی المؤُمنین الجِهاد فیِ الفِتنة مِن بَعدی، کَما کُتبَ عَلیهم الجِهادَ مَع المُشرکین مَعیٖ، فقُلتُ: یٰا رَسول اللّه وَ مَاالفِتنة الّتیٖ کُتب عَلینا فِیها الجِهاد؟ قال: فِتنةُ قَوم یَشهدون ان لٰا اله الّا اللّه، وَ انّی رَسولُ اللّه وَ هُم مُخالِفون لِسُنّتی وَ طٰاعِنوُن فیٖ دیٖنی، فَقلتُ: فَعلامَ نُقاتِلهُم یٰا رَسول اللّه وَ هُم یَشهدون ان لٰا اله الّا اللّه وَ انّک رَسوُل الله؟ فَقالَ: عَلی احداثِهم فیٖ دینِهم، وَ فِراقِهم لِامری، وَ استِحلالِهم دِماءَ عِترتیٖ ... [۵۳۲]
پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود: ای علی، خداوند والا، در آشوبی که پس از من پیش خواهد آمد، جهاد را واجب کرده، همان گونه که در دوران زندگانی من جهاد با مشرکان را (بر مسلمانان) به همراه من واجب گردانیده است.
[علی (ع) گوید:] عرض کردم: ای پیامبر خدا! آن آشوبی که خداوند در آن جنگ و ستیز را بر ما واجب کرده چیست؟
فرمود: آن آشوب را گروهی به راه می‌اندازند که گواهی به یگانگی خدا داده، می‌گویند: «جز پروردگار بی همتا، هیچ معبودی نیست.» هم چنین گواهی می‌دهند بر آن که من پیامبر خدا هستم؛ در عین حال باسنت و شیوه من به مخالفت برخاسته و به آیینی که از جانب آفریدگار آورده‌ام ضربه می‌زنند!
عرضه داشتم: ای رسول خدا، چگونه با اشخاصی که به یگانگی خدا و برانگیخته شدن تو از جانب او گواهی می‌دهند بجنگیم؟
پیغمبر (ص) فرمود: به دلیل بدعت‌هایی که در دین، پدید می‌آورند. به جهت آن که به دستورات من پشت کرده‌اند. برای آن که ریختن خون خاندان پاک مرا روا می‌دانند!
عَن مُحمد بن عَمر بن عَلی، عَن ابیه، عَن جَده (علیه السلام) قال: لَمّا نُزلت عَلی النّبی (صلی الله علیه و آله) «اذا جٰاءَ نَصرُ اللّهِ وَالفَتح» قالَ: یٰا عَلی انّه قَد جٰاءَ نَصر اللّهِ وَالفَتح، فَاذا رَایتَ النّٰاسَ یَدْخُلوُنَ فیٖ دیٖنِ اللّهِ افْوٰاجا فَسَبُّح بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ انَّهُ کٰانَ تَوّٰابا، یَا عَلی انَّ اللّه قَد کُتِبَ عَلَی المُؤْمِنین الجِهادَ فِی الفَتْنَة مَن بَعدیٖ، کَما کُتِبَ عَلیهِم جِهادُ المُشرکین مَعِی، فِقلتُ: یَا رَسول اللّه، وَ مَا الفِتْنَة الَّتی کُتب عَلَینا فِیها الجِهادُ؟ قال: فِتنَة قَوم یَشهدون ان لٰا اله الا اللّه وَ انّی رَسولُ اللّه، مُخالِفون لِسُنّتی وَ طٰاعِنونِ فیٖ دیٖنی، فَقلتُ: فَعلیمَ نُقاتِلهم یَا رَسول اللّه وَ هُم یَشهدون ان لٰا اله الّا اللّه وَ انَّک رَسول اللّه؟ فَقال: عَلی احداثِهم فی دینِهم، وَ فِراقهِم لِامریٖ، وَ استِحلٰالِهِم دِماءَ عِترتیٖ). [۵۳۳]
«محمد بن عمر بن علی» از قول پدرش، از قول جدش- روایت کرده که آن حضرت فرمود: چون آیه: «اذا جاء نصر الله» [۵۳۴] بر پیغمبر اکرم (ص) نازل شد، به من فرمود: ای علی! حتماً هنگام یاری رساندن خدا و پیروزی، فرا رسیده است.
پس هرگاه مردم را دیدی گروه گروه به دین خدا می‌گروند، پس با ستایش پروردگارت او را تسبیح و تنزیه کن و از او آمرزش بخواه، که او پذیرندۀ توبه است.
ای علی! در فتنه و آشوبی که بعد از من به‌پا خواهد شد خدا قطعاً جهاد را بر مؤمنان واجب گردانیده، چنان‌که جهاد با مشرکان را به همراه من واجب ساخته است.
عرض کردم: ای رسول خدا! کدام فتنه و آشوب، جهاد را بر ما واجب می‌کند؟
فرمود: آشوب گروهی که به یگانگی خدا و پیامبری من، گواهی می‌دهند، اما با سنت من مخالفت می‌ورزند و در دین، عیبجویی می‌کنند.
عرض کردم: ای رسول خدا! ما به چه دلیل با آنان که به یگانگی خدا و رسالت الهی تو، گواهی می‌دهند، بجنگیم؟
فرمود: زیرا نوآوری‌های بی‌سابقه‌ای، در دین خود، پدید می‌آورند، و از فرمان من، سر می‌تابند؛ و ریختن خون افراد خاندان پاک مرا، حلال می‌شمرند.

هوی پرستی، بدعت در دین و التقاط

امام علی (ع): إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ یُخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللَّهِ وَ یَتَوَلَّی عَلَیْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَی غَیْرِ دِینِ اللَّهِ فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَی الْمُرْتَادِینَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ وَ لَکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ فَهُنَالِکَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَی أَوْلِیَائِهِ وَ یَنْجُو الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنیٰ.[۵۳۵]
امام علی (ع): همانا آغاز پدید آمدن فتنه‌ها، هواپرستی، و بدعت گذاری در احکام آسمانی است، نوآوری‌هایی که قرآن با آن مخالف است، و گروهی «با دو انحراف یاد شده» بر گروه دیگر سلطه و ولایت یابند، که بر خلاف دین خداست. پس اگر باطل با حق مخلوط نمی‌شد، بر طالبان حق پوشیده نمی‌ماند، و اگر حق از باطل جدا و خالص می‌گشت زبان دشمنان قطع می‌گردید. امّا قسمتی از حقّ و قسمتی از باطل را می‌گیرند و به هم می‌آمیزند، آنجاست که شیطان بر دوستان خود چیره می‌گردد و تنها آنان که مشمول لطف و رحمت پروردگارند نجات خواهند یافت.
لَا تُقَاتِلُوا [تَقْتُلوُا] الْخَوَارِجَ بَعْدِی فَلَیْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ کَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَکَهُ.[۵۳۶]
پس از من با خوارج پیکار نکنید، چه، آن که در جست و جوی حق، به گمراهه می‌رود، همسان کسی نباشد که هدف باطلی را پی می‌گیرد و بدان دست می‌یابد.
عَن الاصبغ بن نُباتة قال: جٰاء رَجل الی عَلی (علیه السلام) فَقال: یٰا امیر المومنین، هٰؤلٰاءِ الَّذین تُقاتِلهم، الدَّعوةُ وٰاحدةٌ، وَ الرسولُ واحِد، وَالصّلاةُ وٰاحِدة، وَالحجُّ واحِدٌ، فَبِم نسُمیهم؟ قال: سَمهُم بما سمّاهُم اللّهُ تعالی فی کِتابه فَقال: مٰا کُلّ مَا فِی کِتاب اللّهِ اعلمُه، فَقال: مَا سمِعتَ اللّه یَقولُ فی کِتابه: «تَلک الرُّسل فَضَّلنا بَعضُهم عَلی بَعض مِنهم مَن کلمّ اللّه وَ رفَع بعضَهُم دَرجاتِ وَآتینا عیسی ابنُ مَریَم البیِّناتِ وَایّدناهُ بِروحُ القُدس وَ لَو شٰاءَاللّه مَا اقتَتل الَّذین مِن بَعدهِم مِن بَعد مَا جٰاءَتْهُمُ البَیِّنات وَ لٰکِن اختَلفُوا فَمَنهُم مَن آمنَ وَ مِنهُم مَن کَفر» فَلمّا وَقَعَ الاختلافُ کُنّا نَحن اولی بِاللّه عزّوجلّ وبِدینه، وَ بالنّبیّ (صلی الله علیه و آله)، وَبِالکِتابِ وَ بِالحَقّ، فَنَحنُ الّذین آمَنوُا وَهُم الّذین کَفروا، و شٰاءاللّه مِنا قَتلهم فَقتَلناهُم بِمَشیئتِه وَ ارادتِه). [۵۳۷]
«اصبغ بن نباته» گوید: (در بصره) مردی نزد علی (ع) آمد و گفت: ای امیر مؤمنان! (مگرنه این است که) با این گروه که می‌جنگیم، خدایمان، پیغمبرمان، نمازمان و حج ما یکی است؛ پس آنان را چه بنامیم؟
فرمود: به همان نامی که پروردگار در کتاب خود از آنان نام برده است.
عرض کرد: من بر تمام آنچه در کتاب خدا هست آگاهی ندارم (بفرمایید آن نام در کدام آیه است؟)
فرمود: مگر نشنیده‌ای که خداوند در کتاب خودش فرموده است: «این پیامبران را بعضی را بر بعضی دیگر، برتری دادیم، برخی از ایشان با خدا سخن گفت، و درجات بعضی را ترفیع دادیم.
به عیسی بن مریم براهین روشن دادیم و او را به روح‌القدس تأیید کردیم. و اگر خدا می‌خواست، پس از فرستادن پیامبران و معجزات آشکار، مردم با یکدیگر نمی‌جنگیدند و اما اختلاف کردند؛ پس بعضی ایمان آوردند و برخی کفر ورزیدند.»
پس چون در میان ما اختلاف افتاد به خدا و دین او و پیامبر (ص) و قرآن، و حق سزاوارتریم؛ چون ما کسانی هستیم که ایمان آورده‌ایم و آنان کافر شده‌اند، و خداوند نبرد با آنان را از ما خواسته است؛ بنابراین ما به فرمان و ارادۀ خدا با ایشان به جنگ پرداختیم.»

بی‌حرمتی به ناموس پیامبر (ص) و قتل و غارت

فَخَرَجُوا یَجُرُّونَ حُرْمَةَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) کَمَا تُجَرُّ الْأَمَةُ عِنْدَ شِرَائِهَا مُتَوَجِّهِینَ بِهَا إِلَی الْبَصْرَةِ فَحَبَسَا نِسَاءَهُمَا فِی بُیُوتِهِمَا وَ أَبْرَزَا حَبِیسَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) لَهُمَا وَ لِغَیْرِهِمَا فِی جَیْشٍ مَا مِنْهُمْ رَجُلٌ إِلَّا وَ قَدْ أَعْطَانِی الطَّاعَةَ وَ سَمَحَ لِی بِالْبَیْعَةِ طَائِعاً غَیْرَ مُکْرَهٍ فَقَدِمُوا عَلَی عَامِلِی بِهَا وَ خُزَّانِ بَیْتِ مَالِ الْمُسْلِمِینَ وَ غَیْرِهِمْ مِنْ أَهْلِهَا فَقَتَلُوا طَائِفَةً صَبْراً وَ طَائِفَةً غَدْراً فَوَاللَّهِ لَوْ لَمْ یُصِیبُوا مِنَ الْمُسْلِمِینَ إِلَّا رَجُلًا وَاحِداً مُعْتَمِدِینَ لِقَتْلِهِ بِلَا جُرْمٍ جَرَّهُ لَحَلَّ لِی قَتْلُ ذَلِکَ الْجَیْشِ کُلِّهِ إِذْ حَضَرُوهُ فَلَمْ یُنْکِرُوا وَ لَمْ یَدْفَعُوا عَنْهُ بِلِسَانٍ وَ لَا بِیَدٍ دَعْ مَا أَنَّهُمْ قَدْ قَتَلُوا مِنَ الْمُسْلِمِینَ مِثْلَ الْعِدَّةِ الَّتِی دَخَلُوا بِهَا عَلَیْهِمْ. [۵۳۸]
طلحه و زبیر و یارانشان (ناکثین) بر من خروج کردند، و همسر رسول خدا (ص)- عائشه- را به همراه خود می‌کشیدند چونان کنیزی را که به بازار برده‌فروشان می‌برند، به بصره روی آوردند، در حالی که همسران خود را پشت پرده نگهداشتند. امّا پرده‌نشین حَرَم پیامبر (ص) را در برابر دیدگان خود و دیگران قرار دادند. لشکری را گرد آوردند که همه آنها به اطاعت من گردن نهاده، و بدون اکراه، و با رضایت کامل با من بیعت کرده بودند، پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانه‌داران بیت‌المال مسلمین، و به مردم بصره حمله کردند، گروهی از آنان را شکنجه و گروه دیگر را با حیله کشتند. به خدا سوگند، اگر جز به یک نفر دست نمی‌یافتند و او را عمداً بدون گناه می‌کشتند کشتار همۀ آنها برای من حلال بود، زیرا همگان حضور داشتند و انکار نکردند، و از مظلوم با دست و زبان دفاع نکردند، چه رسد به اینکه ناکثین به تعداد لشکریان خود از مردم بی دفاع بصره قتل‌عام کردند.

ماهیت کفرآلود و اهل تأویل بودن بغات

قٰال رَجل لِابی عبداللّه (ع): الخَوارج شکاکٌ؟ فَقال: نَعم، قَال: فَقال بَعض اصحابِه کَیف وَ هُم یَدعون الَی البَراز؟ قال: ذٰلِکَ مِما یَجدوُن فی انفُسهم. [۵۳۹]
مردی به امام صادق (ع) گفت: خوارج که دست به سلاح برده‌اند، آیا در تکلیف شرعی خودشان تردید دارند؟
در این میان یکی از اصحابش عرض کرد: چگونه می‌شود چنین باشند در حالی که به میدان جنگ آمده‌اند؟!
حضرت فرمود: پیش خود می‌پندارند این راهی است که می‌تواند به مقصدشان برساند.
فَوَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَسْلَمُوا وَ لَکِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْکُفْرَ فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَیْهِ أَظْهَرُوهُ. [۵۴۰]
به خدا سوگند که از شکفتن جوانه تا پیدایش جان همه پرتوی از او است، که اینان (معاویه و یاران او) اسلام نیاوردند، که با تظاهر به اسلام کفر را پنهان داشتند و همین که یاورانی یافتند، نقاب از چهرۀ درون برگرفتند!
قال علی (ع): اسْتَعِدُّوا لِلْمَسِیرِ إِلَی قَوْمٍ حَیَارَی عَنِ الْحَقِّ لَا یُبْصِرُونَهُ وَ مُوزَعِینَ بِالْجَوْرِ لَا یَعْدِلُونَ بِهِ جُفَاةٍ عَنِ الْکِتَابِ نُکُبٍ عَنِ الطَّرِیقِ. [۵۴۱]
امام علی (ع): برای حرکت به سوی شامیانی آماده شوید که در شناخت حق سرگردان‌اند و بینشی ندارند، در باتلاق تجاوز فرومانده‌اند و خلاصی نمی‌یابند، از کتاب خدا فاصله گرفته‌اند و از راه بیرون افتاده‌اند!

کافر به احکام و نعمت‌های الهی، نه کافر به اسلام

و عنه (علیه السلام)، آنه سُئل عَن الّذین قَاتَلهم مِن اهل القِبلة اکافِرون هُم؟ قٰال: کَفَروا بِالاحکامِ وَکَفَروا بِالنَّعم کُفراً لَیس کَکُفرالّذین دَفعوا النُّبوةَ وَ لَم یُقرّوا بِالاسلام، و لَو کانوُا کَذلک مٰا حَلَت لَنا مَناکِحتهُم وَ لٰا ذُبائَحُهم وَ لٰا مَواریثَهُم. [۵۴۲]
از او (علی (ع)) دربارۀ کسانی که اهل قبله بودند و با او جنگیدند و کشته شدند چنین پرسیده شد: آیا آنان کافر شده بودند؟
فرمود: «آن‌ها به احکام کافر شدند و کفران نعمت کردند، اما نه هم‌چون کسانی که نبوت را پس زدند و اسلام را نپذیرفتند. اگر کافر می‌بودند هرگز زناشویی کردن با آن‌ها و استفاده از حیوان حلال‌گوشتی که سر می‌بریدند و دریافت ارث‌شان برای ما حلال نبود.

شورشگر بر امام معصوم (ع)

عَن مُحمد بن داود، باسناده عَن عَلیّ (علیه السلام)، آنه سُئل عَن قَتلی الجَمل، امُشرکونَ هُم؟ قال:
«لٰا، بَل مِنَ الشِّرک فَرّوا» قیٖل: فَمنافِقوُن؟ قالَ: «لٰا، ان المُنافقین لٰا یَذکروُن اللّهَ الّا قَلیلا» قیٖل: فَما هُم؟ قال: «اخوانُنا بَغوا عَلینا فَنَصرنا عَلیهِم». [۵۴۳]
«محمد بن داوود» به سلسله سند خودش روایت کرده که از علی (ع) پرسیده شد:
کشته‌شدگان در جنگ جمل آیا مشرک‌اند؟
فرمود: نه، بلکه از شرک، فرار کردند.
عرض کردند: پس منافق بودند؟
فرمود: نه، منافقان، خدا را یاد نمی‌کنند مگر اندکی.
گفته شد: پس آنان چه کسانی می‌باشند؟
فرمود: برادران ما بودند که علیه ما شورش کردند و ما با سرکوبی شورش آنان بر ایشان پیروزشدیم.

شورش مسلحانه علیه امام عادل

عَن جَعفر بن محمد، عَن ابیه علیه‌السلام قال: ذُکِرت الحَروریةُ عِند عَلی بن ابی طالب عَلیه‌السلام فَقال: ان خَرجوا مِن جَماعة او عَلی امام عادلٍ فَقاتِلوهُم، وَ ان خَرجوا عَلی امام جٰائرٍ فَلا تُقاتِلوهُم فَانَّ لَهُم فیٖ ذٰلک مَقالًا. [۵۴۴]
امام صادق (ع) از پدرش نقل کرد که فرمود: در نزد امام علی بن ابیطالب (ع) صحبت از حروریه [۵۴۵] شد. حضرت فرمود: آنها اگر به صورت دسته و گروه علیه حکومت خارج شوند یا اگر علیه حکومت امام عادل شورش و طغیان کردند، با آنها بجنگید و اگر علیه حکومت امام جائر خروج کردند، با آنها نجنگید؛ زیرا دربارۀ آنها در این باب سخنانی هست.
عَن جَعفر، عَن ابیه قال: ذُکِرت الحَرورِیه عِند عَلی (ع) فَقال: ان خَرجوا عَلی امام عادلٍ او جَماعَةٍ فَقاتِلوهُم. وَ ان خَرجُوا عَلی امامٍ جٰائرٍ فَلا تُقاتِلوهُم فَانَّ لَهُم فیٖ ذٰلِک عِقالًا. [۵۴۶]
«ابن مغیره» روایت کرده است که امام صادق (ع)- از قول پدرش- فرمود:
در محضر مبارک علی (علیه السلام) از گروه حروریه (طایفه‌ای از خوارج و شورشیان روستای «حروراء» که تصمیم بر شورش مسلحانه علیه حکومت امام علی (ع) داشتند) سخن به میان آمد. علی (ع) فرمود:
چنانچه آنان علیه امام عادل یا گروهی از مؤمنان شورش (مسلحانه) کردند، بر شما لازم است با آن‌ها نبرد کنید (تا شرشان دفع شود) اما اگر بر رهبر ستم پیشه‌ای شوریدند نمی‌توانید با آنها بجنگید، زیرا آنان هم درباره‌اش حرفی دارند.
تذکر: در کتاب وسائل الشیعه کلمه «عقالا» (/ فکر و تدبری دارند)، آمده است اما در تهذیب الاحکام کلمه «مقالا» ضبط شده است. [۵۴۷]
عَن زید بن علی، عَن آبائه، عَن عَلی علیهم‌السلام قال: قَال رَسولُ الله صلی الله علیه و آله: اذا التَقی المُسلمانِ بسَیفهِمَا عَلی غَیرُ سُنّةٍ فِالقاتِلُ وَ المَقتولُ فِی النَارِ، فَقیل: یَا رَسولَ اللّه هَذا القاتِل فَما بالُ المَقتول؟ قٰال: لانّه آراد قتلًا. [۵۴۸]
زید بن علی از پدرانش و پدرانش از علی (ع) و آن حضرت از پیامبر خدا (ص) نقل کرد که فرمود:
هنگامی که دو گروه مسلمان برخلاف قوانین و دستورات اسلام با هم به جنگ برخیزند، قاتل و مقتول هردو در جهنم‌اند!
از رسول خدا (ص) سؤال شد: ای رسول خدا (ص)، قاتل به خاطر اینکه کسی را کشته به جهنم می‌رود اما مقتول چرا به جهنم می‌رود؟
فرمود: زیرا او هم تصمیم به کشتن طرف مقابل داشته است (اما موفق نشده).

جنگ با آشوبگران، منوط به اذن امام عادل

عَن جَعفر، عَن ابیه، عَن آبائه (ع) قال: لَما فَرغ امیرالمؤُمنین (ع) مِن اهل النَّهروان فَقال:
لٰایقاتِلهُم بَعدیٖ الّا مَن هُم اولی بِالحقّ مِنه [مَن هُو اولی بِالحق مِنهُم]. [۵۴۹]
امام صادق (ع) می‌فرماید: امیرمؤمنان (ع) چون از جنگ با نهروانیان خلاص و آسوده شد، فرمود: بعد از من کسی حق ندارد با آنان بجنگد مگر آن کسی که به حق، شایسته‌تر از آن‌ها است. (یعنی امام عادل).
عَن احمد بن مُحمد بن ابی نَصر، عَن ابی الحسنِ الرضا (ع) قَال ذَکر لَه رَجلٌ مِن بَنی فُلان، فَقال:
انما نخالفهم اذا کنّا مع هؤلاء الذین خرجوا بالکوفه، فقال: قاتلهم، فانّما ولد فلان مثل الترک و الروم و انما هم ثغر من ثغور العدو فقاتلهم. [۵۵۰]
«احمد بن محمد (بزنطی) روایت کرده است که: شخصی در محضر مقدس امام رضا (ع) دربارۀ مردی که جزو یکی از طایفه‌های مشهور آن دوران بود سخن به میان آورد و گفت: ما، هر وقت با کسانی که در کوفه قیام کرده‌اند هستیم، خود را مخالف و ناهمساز با او می‌دانیم.
امام (ع) فرمود: شما با او بجنگید: زیرا افراد آن طایفه که فرزندان فلانی می‌باشند مثل ملت ترک و روم‌اند (که با مسلمانان دشمنی دارند)؛ به راستی ایشان مرزی از سرحدات دشمن هستند (همان گونه که برای از میان برداشتن مرزهای کفر می‌رزمید) با آن طایفه نیز بجنگید.

دعوت باغیان به توبه و بازگشت به حق، نوعی اتمام حجت

وَ عَن ابی عَبدالله (علیه السلام) قٰال: ان دُعی اهلُ البَغی قَبل القِتال فَحَسن، وَ الّا فَقد عَلِموُا مٰا یدعوُن الیه، وَیَنبغی ان لٰا یَبَدؤوُا بِالقِتال حَتی یَبدؤوُهم بِه. [۵۵۱]
امام صادق (ع) فرمود: اگر شورشیان داخلی پیش از درگیری، دعوت شوند خوب است، و اگر هم دعوت نشوند، مانعی ندارد؛ زیرا پیش از این به آنچه باید فراخوانده شوند آگاهی یافته‌اند، و سزاوار است که شما آغازگر جنگ نباشید.

بصیرت و آگاهی نسبت به حق، شرط برافراشتن پرچم مبارزه با بغات

قال علی (ع): وَ قَدْ فُتِحَ بَابُ الْحَرْبِ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ أَهْلِ الْقِبْلَةِ وَ لَا یَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ بِمَوَاضِعِ الْحَقِّ. [۵۵۲]
بی تردید پیکار میان شما و اهل قبله (بغات) شعله‌ور شده است، و پرچم این نبرد را جز آن که صبر و بصیرت را در هم آمیزد و از مواضع حق آگاهی دقیق دارد، هیچ‌کس دیگر نمی‌تواند به دوش بکشد.
عَن ضَریس قٰال: تُماری النّاسُ عِند ابی جَعفر (علیه السلام)، فَقال بَعضُهم: حَربُ عَلیّ (علیه السلام) شَرٌّ مِن حَربِ رَسولِ اللّهِ (صلی الله علیه وآله)، وَ قٰال: بَعضُهم: حَربُ رَسول اللّه (صلی الله علیه وآله) شَرٌّ مِن حَرب عَلیٍّ (علیه السلام)، قٰال: فَسمِعَهُم ابوُجَعفر (علیه السلام) فَقال: (مٰا تَقوُلون؟) فَقالوُا: اصلحَک اللّه، تُمارینا فی حَرب رَسول اللّه (صلی الله علیه وآله)، وَ فیٖ حَرب عَلیّ (علیه السلام)، فَقال بَعضُنٰا: حَرب عَلی (علیه السلام) شَرًّ مِن حَرب رَسول الله (صلی الله علیه وآله)، وَ قال بَعضُنا: حَربُ رَسول اللّهُ (صلی الله علیه وآله) شَرٌّ مِن حَربِ عَلیّ (علیه السلام)، فَقال ابو جَعفر (علیه السلام): (لٰا، بَل حَربُ عَلی (علیه السلام) شَرٌّ مِن حَرب رَسول اللّهِ (صلی الله علیه وآله)) فَقلتُ: جُعِلتُ فِداک، احربُ عَلی (علیه السلام) شَرٌّ مِن حَرب رَسول اللّهِ (صلی الله علیه وآله)؟ قالَ: نعم، وَ سَاخبِرک عَن ذٰلک، ان حَربَ رَسولَ اللّهِ (صلی الله علیه و آله) لَم یُقِرّوا بِالاسلام، وَان حَربَ عَلیّ (علیه السلام) اقرُّوا بِالاسلام ثُمَّ جَحَدوُه.[۵۵۳]
ضریس می‌گوید: در محضر امام باقر (ع) چند تن به بحث و گفت‌وگو پرداخته بودند. بعضی می‌گفتند: جنگ‌کنندگان با علی (ع) از کسانی که با پیغمبر خدا (ص) جنگیدند، بدتر بودند. و بعضی دیگر گفتند: جنگ‌کنندگان با رسول خدا (ص) از کسانی که با علی (ع) جنگیدند، بدتر بودند.
راوی گوید: امام (ع) چون سخنان‌شان را شنیدند فرمود: چه می‌گویید؟
گفتند: خدا تو را شایسته‌تر بدارد، گفت‌گوی ما دربارۀ کسانی بود که با پیغمبر خدا (ص) و علی (ع) جنگیدند، و این که کدام یک بدتر از دیگری بودند.
امام باقر (ع) فرمود: نه، بلکه جنگ کنندگان با علی (ع) بدتر از جنگ کنندگان با رسول خدا (ص) بودند. (ضریس می‌گوید:) پرسیدم که آیا محاربان با علی (ع) بدتر بودند؟ امام فرمود:
بله، و هم‌اکنون من سبب آن را برای تو می‌گویم: همانا کسانی که با پیغمبر خدا جنگیدند اسلام را نپذیرفته بودند، ولی آنان که با علی جنگیدند، آن را پذیرفته، و به آن اعتراف کرده بودند، سپس آن را انکار کردند!
عَن ابی جعفر (علیه السلام)، انَّه ذَکر الّذیٖن حٰارَبهُم عَلی (علیه السلام) فَقال: اما انّهم اعظمُ جُرماً مِمَّن حٰارَب رَسولُ اللّه (صلی الله علیه و آله) قیٖل لَه: وَ کَیف ذلک یَابن رَسولِ اللّه؟ قالَ:
اولئک کانُوا اهلُ جٰاهِلِیّة، وَ هٰولاءِ قَرؤوا القُرآنَ وَ عَرفوُا اهل الفَضلِ، فَاتوا مٰا اتوا بَعد البَصیرةِ. [۵۵۴]
«ابن شهر آشوب» از امام باقر (ع) روایت کرده که آن حضرت از اشخاصی که علی (ع) به جنگ با آنان برخاست، یاد کرد و فرمود:
«آگاه باشید، گناه آنان از گناه کسانی که با پیغمبر خدا (ص) جنگیدند، بزرگ‌تر است.
به آن حضرت گفته شد:
ای فرزند رسول خدا! این چگونه است؟
فرمود: آنان مردمان دوران جاهلیت بودند و آگاهی نداشتند ولی آن گروه، قرآن می‌خواندند و اشخاص بافضیلت را شناخته بودند و بعد از آگاهی و بینشی که داشتند، کردند، آنچه کردند.

برخورد امام (ع) با ابوموسی اشعری، به دلیل بی‌بصیرتی او در رابطه با بغات

مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی عَبْدِ اللَّهِ بْنِ قَیْسٍ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِی عَنْکَ قَوْلٌ هُوَ لَکَ وَ عَلَیْکَ فَإِذَا قَدِمَ رَسُولِی عَلَیْکَ فَارْفَعْ ذَیْلَکَ وَ اشْدُدْ مِئْزَرَکَ وَ اخْرُجْ مِنْ جُحْرِکَ وَ انْدُبْ مَنْ مَعَکَ فَإِنْ حَقَّقْتَ فَانْفُذْ وَ إِنْ تَفَشَّلْتَ فَابْعُدْ وَ ایْمُ اللَّهِ لَتُؤْتَیَنَّ مِنْ حَیْثُ أَنْتَ وَ لَا تُتْرَکُ حَتَّی یُخْلَطَ زُبْدُکَ بِخَاثِرِکَ وَ ذَائِبُکَ بِجَامِدِکَ وَ حَتَّی تُعْجَلُ عَنْ قِعْدَتِکَ وَ تَحْذَرَ مِنْ أَمَامِکَ کَحَذَرِکَ مِنْ خَلْفِکَ وَ مَا هِیَ بِالْهُوَیْنَی الَّتِی تَرْجُو وَ لَکِنَّهَا الدَّاهِیَةُ الْکُبْرَی یُرْکَبُ جَمَلُهَا وَ یُذَلَّلُّ صَعْبُهَا وَ یُسَهَّلُ جَبَلُهَا فَاعْقِلْ عَقْلَکَ وَ امْلِکْ أَمْرَکَ وَ خُذْ نَصِیبَکَ وَ حَظَّکَ فَإِنْ کَرِهْتَ فَتَنَحَّ إِلَی غَیْرِ رَحْبٍ وَ لَا فِی نَجَاةٍ فَبِالْحَرِیِّ لَتُکْفَیَنَّ وَ أَنْتَ نَائِمٌ حَتَّی لَا یُقَالَ أَیْنَ فُلَانٌ وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مَعَ مُحِقٍّ وَ مَا أُبَالِی مَا صَنَعَ الْمُلْحِدُونَ وَ السَّلَامُ. [۵۵۵]
از بندۀ خدا علی امیرمؤمنان به عبداللّٰه پسر قیس (ابوموسی اشعری)
پس از ستایش پروردگار و درود! سخنی از تو به من رسیده که هم به سود، و هم به زیان تو است، چون فرستاده من پیش تو آید، دامن همّت به کمر زن، کمرت را برای جنگ محکم ببند، و از سوراخ خود بیرون آی، و مردم را برای جنگ بسیج کن. اگر حق را در من دیدی بپذیر، و اگر دو دل ماندی کناره گیر. به خدا سوگند! هر جا که باشی تو را بیاورند و به حال خویش رها نکنند، تا گوشت و استخوان و تر و خشکت در هم ریزد، و در کنار زدنت از حکومت شتاب کنند، چنان‌که از پیش روی خود همانگونه بترسی که از پشت سرت هراسناکی. حوادث جاری کشور آنچنان آسان نیست که تو فکر می‌کنی، بلکه حادثۀ بسیار بزرگی است که باید بر مرکبش سوار شد، و سختی‌های آن را هموار کرد، و پیمودن راه‌های سخت و کوهستانی آن را آسان کرد، پس فکرت را به کار گیر، و مالک کار خویش باش، و سهم و بهره‌ات را بردار، اگر همراهی با ما را خوش نداری کناره گیر، بی آن که مورد ستایش قرارگیری یا رستگار شوی، که سزاوار است تو در خواب باشی و دیگران مسؤولیّت‌های تو را برآورند، و از تو نپرسند که کجا هستی و به کجا رفته‌ای! به خدا سوگند! این راه حق است و به دست مرد حق انجام می‌گیرد، و باکی ندارم که خدانشناسان چه می‌کنند! با درود.

لزوم تداوم جنگ با بغات تا بازگشت به حکم الهی یا کشته شدن

قَالَ عَلِیٌّ (ع) الْقِتَالُ قِتَالَانِ قِتَالُ أَهْلِ الشِّرْکِ لَایُنْفَرُ عَنْهُمْ حَتَّی یُسْلِمُوا أَوْ یُؤْتُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُونَ وَ قِتَالٌ لِأَهْلِ الزَّیْغِ لَایُنْفَرُ عَنْهُمْ حَتَّی یَفِیئُوا إِلَی أَمْرِ اللَّهِ أَوْ یُقْتَلُوا. [۵۵۶]
جنگ بر دو نوع است: ۱- جنگ با مشرکان؛ (اهل کتاب) که نباید از جنگ با آن‌ها دست کشید تا زمانی که مسلمان شوند یا با دست خود و با ذلت و خواری جزیه بپردازند. ۲- جنگ با منحرفان؛ که جنگ از آن‌ها برگشت ندارد تا این که بر اساس امر الهی، عمل کنند و به سوی امر خداوند بازگردند یا این که کشته شوند.
عَن عَلی (ع) انّه قال: القَتلُ قَتلان: قَتل کَفارةٍ، وَ قَتلُ دَرجةٍ وَ القِتالُ: قِتالان قِتال الفِئَة البٰاغیةِ حَتّی یَفیُوا، وَ قِتال الفِئة الکٰافِرة حتّی تسلموا. [۵۵۷]
امام علی (ع): جنگ، دو نوع است: یکی نبرد با توطئه گران داخلی و بغات که علیه رهبر عادل مسلمین، شورش کرده‌اند؛ باید با آن‌ها جنگید تا به اطاعت امام (ع) بازگردند. و دیگر، نبرد با کافران است؛ با آنان نیز باید جنگید تا تسلیم شده، اسلام را بپذیرند.

شکست، فرجام افراد باغی

عَن ابی عَبداللّه (ع) قٰالَ: دَعا رَجلٌ بَعضَ بَنی هاشم الی البَراز فَابی ان یُبارِزَهُ، فَقال لَه امیرالمؤمنین (ع): مٰامَنٰعَک ان تُبارِزَه؟ فَقال کٰان فارِس العَرب وَ خَشیتُ ان یَغلِبنی [یَقتلُنی] فَقال لَه امیرالمؤمنین (ع): فَانّه بَغیٰ عَلیک، وَ لَو بٰارَزتَه لَغلَبتهُ [لَقتلَتهُ] وَ لَو بَغی جَبلٌ عَلی جَبلٍ لَهَّد البٰاغیٖ. [۵۵۸]
«ابن قداح» از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود: در یکی از میدان‌های جنگ مردی از دشمن، یک نفر از بنی هاشم را به مبارزه طلبید. بنی هاشمی از بیم آن که هماورد او نباشد از رفتن، سرباز زد. امیرمؤمنان (ع) به او فرمود: چه چیز تو را از پنجه درافکندن با او بازداشت؟
عرض کرد: او یکی از دلاوران عرب بود، ترسیدم بر من چیره شود (و مرا بکشد).
امیرمؤمنان فرمود: بدون تردید این مرد، بر تو تجاوز و ستم کرده (که تو را به مبارزه طلبیده در حالی که تو از مؤمنان هستی) اگر به نبرد با او برمی‌خاستی حتماً بر او پیروز می‌شدی؛ چون او ستم پیشه است و اگر (به فرض) کوهی بر کوه دیگر، زور بگوید و جفا کند حتماً درهم کوبیده خواهد گشت.

حکم فراریان و مجروحان بغات (دارای سازمان و پایگاه یا فاقد آن)

عَن حَفص بن غِیاث قال: سَالتُ اباعبداللّه (ع) عَن الطّایِفتین مِن المؤُمنین احدٰاهُما بٰاغِیةٌ، وَالاخریٰ عٰادِلَةٌ، فَهزَمتِ العٰادِلَةُ البٰاغِیة، قالَ: لَیس لِاهل العَدل ان یَتبعوُا مُدبِرا، وَ لٰا یَقتلوُا اسیراً، وَ لٰایَجهَزوُا عَلی جَریحٍ، وَ هذٰا اذا لَم‌یَبْقِ مِنْ اهلِ البَغیِ احدٌ، وَ لَم یَکُن فِئةٌ یَرجِعونَ الیها، فَاذا کٰانَت لَهُم فِئَةٌ یَرجِعوُن الیها فَانَّ اسیرَهُم یُقتَل، وَ مُدبرهُم یُتّبع وَ جَریحهُم یُجٰاز عَلیه.[۵۵۹]
«حفص‌بن غیاث» گفت: از امام صادق (ع) دربارۀ دو گروه از مؤمنان سؤال کردم که یک گروه، عادله هستند و گروه دیگر شورشگر و متجاوز و گروه عادله گروه متجاور را شکست می‌دهد.
امام (ع) فرمود: اهل عدل (یعنی گروه عادله) حق ندارند فراریان آنان را تعقیب کنند و اسیران و مجروحان‌شان را بکشند و این در صورتی است که از گروه باغی، نیرویی و تشکیلاتی باقی نمانده باشد که مجدداً به آن سازمان برگردند و دوباره نیروهای خود را بازسازی و سازماندهی کنند. بنابراین در صورتی که آن‌ها سازمان گروهی داشته باشند که افراد بازمانده و متفرقه به آن‌جا بروند، در این صورت اسیر آن‌ها به قتل می‌رسد و فراریان آن‌ها تعقیب و مجروحان‌شان کشته می‌شوند.
عَن عبداللّه بن شریک، عَن ابیه، قٰال: لَما هُزِم النّاسُ یَوم الجَمل قٰال امیرالمؤمنین (ع): لٰا تتبعَوا مُولیّاً، وَ لا تَجیزوُا عَلی جَریحٍ، وَ مَن اغلَقَ بٰابَه فَهُو آمِن، فَلمّا کٰان یَوم صِفّین قُتل المُقبِلُ وَ المُدَبِّرُ، وَ احمازَ عَلی جَریحٍ، فَقال آبان بن تَغلب لِعبداللّه بن شَریک هٰذهِ سِیرتانِ مُختلِفتان، فَقٰال: انّ اهل الجَمَل قُتِل طَلحةٌ وَ الزُّبیر، وَ انّ مُعاویةً کٰان قٰائماً بِعِینَه وَ کٰانَ قٰائِدهُم. [۵۶۰]
«عبدالله‌بن شریک» از پدرانش نقل می‌کند که گفت: در جنگ جمل هنگامی که دشمن شکست خورد، علی (ع) فرمود: فراریان را تعقیب نکنید و مجروحان را نکشید و هرکس که در خانه‌اش را ببندد در امان است. اما در جنگ صفین چه آن کس که روی به میدان جنگ می‌آورد و می‌جنگید و چه آن کس که فرار می‌کرد، همه کشته می‌شدند و مجروح نیز به قتل می‌رسید. «ابان‌بن تغلب» به عبدالله‌بن شریک گفت: این، دو روش مختلف است. عبدالله شریک گفت: در جنگ جمل، طلحه و زبیر سردمدار جنگ بودند که کشته شدند، اما در جنگ صفین معاویه شخصاً حضور داشت و در واقع رهبری و فرماندهی جنگ به دست فردی چون او بود که از بین نرفته بود.

تفاوت احکام جنگ جمل و جنگ صفین

عَن ابی بَصیر، عَن ابی عَبداللّه الصّٰادق (علیه السلام)- فیٖ حَدیث طَویل، فیٖ قِصةِ اهل النَّهروان، الی ان قال-: قالَ لَهم عَلی (علیه السلام): فَاخبِرونی مٰاذٰا انکرتُم عَلیّ؟ قالوُا: انکرنٰا اشیاء یَحلّ لَنا قَتلَک بواحدةٍ مِنها- الی ان قٰالوُا- وَ امّا ثٰانیها: انّکَ حَکَمتَ یَومَ الجَملِ فیهِم بِحُکم خٰالَفْتَه بصفّین، قُلتَ لنا یَوم الجمل: لٰا تَقتلوهُم موُلّین وَلا مُدبرین وَلا نِیاماً وَلٰا ایقاظاً، وَ لا تجهَزوُا عَلی جِریحٍ، وَمَن القیٰ سِلاحَه فَهُوَ آمِن، وَ مَن اغلَق بٰابَه فَلٰا سَبیل عَلیه، وَاحللتَ لنَا سَبی الکُراع وَالسِّلاح، وَ حَرّمتَ عَلینا سَبی الذَرارِی، وَ قُلتَ لَنا بِصفّین: اقتُلوهم (موُلّین و) مُدبرین وَنِیاماً وَایِقاظاً، وَاجْهَزوا عَلی کُلّ جَریحٍ، وَ مَن القیٰ سِلاحَه فَاقتُلوه، وَمَن اغلَق بٰابَه فَاقتُلوُه، وَ احلَلتَ لَنا سَبی الکُراعِ وَ السِّلاح وَالذّراری، فَمَا العِلّة فیٖما اختلف فیٖه الحُکمان؟ ان یَکن هٰذا حَلالًا فَهذٰا حَلالٌ، وَ ان یَکُن هذٰا حَراماً فَهذا حَرامٌ- الی ان قال- ثُمَّ قالَ (علیه السلام): (وَ امّا حُکمیٖ یَوم الجَمل بِما خالَفتهُ یَوم صِفّین، فَانّ اهلَ الجَمل اخذتُ عَلیهم بِیعتی فَنکثوُها وَ خَرجوا مِن حَرم اللّه وَ حَرم رَسول اللّهِ (صلی الله علیه وآله) الی البَصرةِ، وَلا امامَ لَهُم وَلٰا دٰار حَربٍ تجمَعهُم، فَانّما اخرجوُا عٰائِشة زَوجةَ النّبی (صلی الله علیه و آله) مَعهم لِکِراهتها لِبَیعتیٖ، وَ قَد خَبّرها رَسولُ اللّه (صلی الله علیه و آله) بِانَّ خُروجَها عَلیّ بَغیٌ وَ عُدوانً، مِن اجلِ قوله عزوجل: (یٰا نِسٰاءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفٰاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضٰاعَفْ لَهَا الْعَذٰابُ ضِعْفَیْنِ). [۵۶۱] وَ مٰا مِن ازواج النَّبی (صلی الله علیه و آله) وٰاحِدَةً اتَت بِفاحِشة غَیرَها، فَانّ فاحِشتَها کانَت عَظیمةً، اوَّلَها خِلٰافَها فیٖما امرَها اللّه فی قوله عزوجل: (وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لٰا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجٰاهِلِیَّةِ الْأُولیٰ). [۵۶۲]
فَانّ تَبرَّجها اعظمُ مِن خُروجِها وَ طَلحة وَالزُّبیر الی الحَجّ، فَواللّهِ مَا ارادوُا حَجّةً وَ لٰا عُمْرَةً، وَ مَسیرُهٰا مِن مَکّة الی البَصرةِ وَاشعالَها حَرباً قُتل فیه طَلحةٌ وَ الزُّبیرُ وَخَمسة وَ عِشرون الفاً مِن المُسلمین، وَ قَد عَلِمتُم ان اللّه عَزّوَجلّ یَقول: «وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِیهٰا) [۵۶۳] الی آخر الایة، فَقُلتُ لَکُم لَمّا اظهَرنا اللّهُ عَلیهم مٰا قُلته، لِانّه لَم تَکُن لَهُم دٰار حَرب تَجمعهُم، وَلٰا امامٌ یُداویٰ جرَیحٰهُم وَ یَعیدُهُم الی قِتالِکُم مَرّة آخری، وَ احللتُ لَکم الکُراع وَ السِّلاح وَ حَرمتُ الذَّراری، فَایّکُم یَاخذُ عائِشةُ زَوجةَ النبی (صلی الله علیه و آله) فیٖ سَهمِه؟ قالوا: صَدقَتَ وَ اللّٰه فی جَوابِکَ وَ أصبَتَ وَ أَخطأنا، وَ الحجّة لَک. قالَ لَهُم: (وَامّا قَولیٖ بَصفّین: اقتُلوهم مُولّین وَ مُدبرین وَنِیاماً وَ ایقاظاً، وَأَجهزوا عَلی کُلِّ جَریح، وَ مَن ألقیٰ سِلاحَه فاقتلوُه، وَمَن أغلَق بابَه فَاقتلوُه، وَاحللتُ لَکُم سَبی الکُراع وَ السِّلاح وَسَبی الذَّراری، وَ ذٰاک حُکمُ اللّه عزّوجلّ، لأنّ لَهم دٰار حَرب قٰائمةٍ، وَ اماماً مُنتصِباً یُداویٖ جَریحَهُم وَ یُعالج مَریضَهم، وَیَهبِ لَهُم الکُراع وَ السِّلاح، وَ یُعیدهُم الی قِتالِکُم کَرّةً بَعد کَرّة، وَ لَم یَکوُنوُا بٰایِعوُا فَیَدخلونَ فیٖ ذمّةِ البَیعة وَ الاسلام، وَ مَن خَرج مِن بَیعتِنا فَقد خَرج مِن الدّیٖن، وَ صارَ مٰالهُ وَ ذَراریه بَعد دَمهِ حَلالًا) قٰالوُا لَه: صَدقَت وَ أصَبَت، وَ اخطأنا، وَ الحقُّ وَ الحُجَّةُ لَکَ .... [۵۶۴]
«ابوبصیر» روایت کرده که امام صادق (ع) در ضمن حدیثی طولانی- در مورد سرگذشت نهروانیان…
فرمود: علی (ع) به آنان فرمود: به من بگویید شما چه چیز را بر من بد و ناپسند دانسته‌اید؟
گفتند: نخست این که حکم‌هایی صادر کرده‌ای که ما قبول نداریم و هرکدام از آنها مدرکی است که کشتن تو را بر ما حلال می‌سازد! از آن‌جمله...
تا آن‌که گفتند: و اما بعد: در جنگ جمل، تو دربارۀ دشمن، حکمی صادر کردی که در صفین با همان حکم، مخالفت ورزیدی. در آن روز به ما گفتی کسانی را که پشت به دشمن کرده در حال گریزند، هم‌چنین افرادی که در حالت به خواب رفتن هستند، و اشخاصی را که در حال بیدار شدن‌اند و به شما کاری ندارند نکشید و زخمی‌ها را تیر خلاص نزنید و هرکه سلاحش را کنار گذاشت در امان است، و کسی که درخانه بماند و در بر روی خود ببندد نمی‌توان متعرض او شد.
هم‌چنین به غنیمت گرفتن اسب و شتر و اسلحۀ آنان را حلال دانستی، اما به اسارت گرفتن همسران و فرزندان‌شان را بر ما ممنوع گردانیدی.
ولی در جنگ صفین به ما گفتی: آنان را بکشید چه (پشت به جنگ کرده و) در حال فرار باشند و چه در حال خواب و بیدار شدن. بر هریک از زخمی‌ها دست یافتید و هرکه سلاحش را دور افکند نیز بکشید، و هم‌چنین کسی که در بر روی خود بست و گرفتن مرکب‌های سواری و اسلحه و کودکان آن‌ها را حلال دانستی!
علت چیست که در این دو نبرد، احکام چنین تغییر کرده؟ اگر در آن جنگ حلال بوده، پس باید در این جنگ هم حلال باشد و چنان‌چه در آن، حرام بوده، پس باید در این جنگ هم حرام باشد. تا آن که گوید:
علی (ع) فرمود: و اما علت فرمانم در جنگ جمل همان بود که با تمسک به آن، در صفین، با آن مخالفت کردم؛ زیرا اهل جمل پس از بیعت با من آن را شکستند، و از حرم امن خدا و پیغمبر خدا (ص) خارج شدند و به بصره آمدند، (پس از شکست) برای آنان نه رهبری باقی مانده و نه خانۀ جنگی که در آن گرد آیند، جز این نبود که آنان عایشه- همسر پیغمبر خدا (ص)- را با خودشان آوردند، چون عایشه به بیعت من خشنود نبود و پیغمبر به او خبر داده بود که شورش او علیه من، سرکشی و دشمنی است به خاطر فرمودۀ خدای عزوجل: «ای زنان پیغمبر هریک از شما چنانچه به طور ظاهر و آشکار، کار زشتی مرتکب شود، او را دوبرابر دیگران عذاب کنند».
[۵۶۵] از همسران پیغمبر جز او، هیچ‌یک مرتکب چنین کاری نشدند، پس به راستی کار بسیار زشتی که از او سر زد بزرگ بود، ابتدا، مخالفتش در آنچه خدا به او دستور داده بود در فرموده‌اش: « (/ ای زنان پیامبر) در منازل خود قرار گیرید، و مانند زنان دورۀ جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید»[۵۶۶] نشان دادن او، خود را به نامحرم، بزرگ‌تر از خروجش بود که به همراه طلحه و زبیر به عنوان سفر حج به راه افتادند. قسم به خدا که آنان قصد حج و عمره نداشتند بلکه می‌خواستند از مکه به بصره بروند و آتش جنگی را شعله‌ور ساختند، که در آن طلحه و زبیر و ۲۵ هزار تن از مسلمانان کشته شدند. و شما آگاهید که خدای عزوجل فرموده است «و هرکسی شخص مؤمنی را به عمد و قصد بکشد، جزایش جهنم است و برای همیشه در آن‌جا خواهد بود» [۵۶۷] تا آخر آیه.
هنگامی که خدا، ما را بر آنان پیروز گردانید، آنچه را من به شما گفتم به این علت بود که: (بعد از شکست) برای‌شان نه اتاق جنگی (یا سرزمینی) بود که در آن گرد آیند و نه رهبری داشتند که زخمی‌های ایشان را درمان و به میدان جنگ برگرداند که بار دیگر بجنگند، اما این که اسب و اسلحۀ آنان را بر شما روا داشتم، ولی به اسارت گرفتن همسران و فرزندان‌شان را بر شما حرام کردم، کدام‌یک از شما حاضر است که عایشه همسر پیغمبر (ص) را در سهم خودش بگیرد؟
همگی گفتند: قسم به خدا در پاسخی که دادی راست گفتی، تو درست رفتار کردی و ما اشتباه کرده بودیم و کار تو با دلیل و برهان بوده است. آن‌گاه فرمود: اما این که در جنگ صفین گفته‌ام آنان را در هر حال- چه از جنگ دست کشیده و در حال فرار باشند و چه در حال خواب و بیداری- بکشید و زخمی‌ها را تیر خلاص بزنید حتی کسی که اسلحه‌اش را بر زمین نهاده بکشید، و هرکه را در خانۀ خود بر روی خویشتن بسته، بکشید، و برای شما به غنیمت گرفتن مرکب‌ها و به اسارت گرفتن ذریه‌شان را حلال دانستم، به این دلیل بود که اقتضای حکم خدا چنان بود؛ زیرا هنوز خانه جنگشان برپا بود و رهبری داشتند که به کار خود مشغول بود، زخمی‌های‌شان را درمان، و بیماران را معالجه می‌کرد، و برایشان اسب و اسلحه فراهم می‌کرد، و پی‌درپی آنان را به میدان، بازمی‌گرداند. از طرفی، آنان بیعت نکرده بودند تا به بیعت و اسلام درآمده باشند، و هرکه از بیعت کردن با ما، شانه خالی کند، از دین، خارج شده است. و بعد از آن‌که خونش ریخته شد، گرفتن دارایی و نژادش حلال است.
معترضان به آن حضرت گفتند: راست گفتی و کار درستی انجام داده‌ای و ما خطا کرده بودیم؛ چون حق و برهان با تو است ...»
عن ابی الحسن الثالث (ع) انَّه قَالَ فِی جَوابِ مَسائِل یَحیَی بن‌اکْثَم: وَامّا قَولَکَ انَّ عَلیّاً (ع) قَتَلَ اهْلَ صِفِّین مُقْبِلینَ وَمُدبِرینَ، وَأَجَازَ عَلَی جَریحِهِمْ، وَأنّه یَوْمَ الجَملِ لَمْ یُتَبع مُولِّیاً، وَلَمْ یُجز عَلی جَریح، وَ مَن القی سِلٰاحَه امَنه، وَمَن دَخل دٰارَهُ امَنه، فَانَّ اهلَ الجَملِ قَتَل امٰامَهُم وَلَم یَکُن لَهم فِئَهٌ یَرجِعُون الَیها وَ انَّما رَجَع القَومُ الی مَنازِلهِم غَیرَ مُحارِبِینَ وَ لٰا مُخالِفینَ وَ لٰا مُنابِذینَ، وَ رَضُوا بِالکَفِّ عَنهُم، فَکانَ الحُکمُ فیهِم رَفعُ السَّیفِ عَنهُم وَ الکَفِّ عَن اذاهُم اذ لَم یَطلَبُوا عَلیه اعواناً، وَ اهلُ صِفّینَ کانُوا یَرجِعُون الی فِئَةٍ مُستَعِدةٍ وَ امامٍ یَجمعُ لَهم السِّلاحَ وَ الدُّروعَ وَ الرِّماحَ وَ السُّیوفَ وَ یُسّنیٖ لَهم العَطاءَ و یُهیّیُ ء لَهم الانزالَ، وَ یَعودُ مَریضَهُم وَ یَجبُر کَسیرَهُم، وَ یُداوی جَریحَهُم، وَیَحمِلُ رٰاجِلَهُم، وَیَکسوُ حٰاسِرَهُم ویَرُدَّهُم فَیرجِعونُ الی مُحارِبَتهِم وَقِتالِهم، فَلم‌یُساوِ بَین الفَریقَینِ فِی‌الحُکمِ، لِما عُرِف مِن‌الحُکمِ مِن قِتالِ اهلِ‌التَّوحیدِ، لِکنَّه شَرحَ ذلِک لَهم فَمن رَغِب عُرِض عَلی السَّیفِ او یَتوبَ عن ذلِک. [۵۶۸]
«حسن‌بن علی‌بن شعبه» از امام ابوالحسن (امام دهم (ع)) نقل می‌کند که آن حضرت در جواب مسائل «یحیی‌بن اکثم» فرمود: و اما این که گفتی علی (ع) در جنگ صفین همه را می‌کشت چه آن‌هایی که رو به میدان جنگ می‌آوردند و چه آنها که فرار می‌کردند و این که اجازه داد مجروحان آنان را بکشند، اما در جنگ جمل چنین نکرد و فراریان را تعقیب نکرد و مجروحان را نکشت و هرکس سلاحش را می‌انداخت در امان بود و هرکس داخل خانه‌اش می‌شد و دست از جنگ می‌کشید در امان بود، (دلیلش این بود که) فرمانده اهل جمل کشته شد و دیگر گروه و سازمان نداشتند که دوباره به آن مراجعه کنند، بلکه آن‌ها به خانه‌هایشان بازگشتند بدون اینکه قصد جنگیدن و یا مخالفت کردن و یا پیمان‌شکنی داشته باشند؛ و به این که کاری با آن‌ها نداشته باشند، راضی شدند.
پس حکم درباره این‌ها این است که از جنگ کردن با آن‌ها پرهیز شود و دست از اذیت‌شان بردشته شود؛ البته در صورتی که در صدد جمع‌آوری نیرو، علیه نظام اسلامی نباشند. اما جنگ صفین چنین نبود و آن‌ها دوباره به سازمان خود برمی‌گشتند که آماده رزم بود و فرماندهی جنگ داشتند که برای آن‌ها ادوات و تجهیزات جنگی فراهم می‌ساخت و مجروحان را به عقب می‌برد و کمبود آن‌ها را جبران می‌نمود و زخمیان آن‌ها را مداوا می‌کرد و پیاده‌های آنان را حمل می‌کرد و برهنه‌های آنان را می‌پوشاند. و این‌ها برمی‌گشتند، تجهیز می‌شدند و دوباره به میدان جنگ می‌آمدند. پس (می‌بینی) که حکم این دو فرقه مساوی و یکسان نیست.
(حضرت علی (ع)) به احکام جنگیدن با خداپرستان توجه داشت. حکم خدا را برای ایشان بیان می‌نمود، هرکه از آن روی برمی‌تافت یا باید عرضه شمشیر می‌شد یا توبه می‌کرد.

عدم شروع به جنگ

انَّ امیرَالمُؤمِنینَ (ع) کانَ یَأمُر فیٖ کُلِ مَوطِنٍ لَقینا فیهِ عَدُوَّنا فَیَقول: لٰا تُقاتِلُوا القَومَ حَتّٰی یَبدَأوکُم، فَانَّکُم بِحَمدِاللّٰه عَلی حُجّةٍ وَ تَرکُکُم ایّاهُم حَتّی یَبدَؤوُکُم حُجّةَ آخری لَکُم، فَاذا هَزمتمُوهُم فَلا تَقتُلوا مُدبِرا، وَ لٰا تُجیزُوا عَلی جَریحٍ، وَ لا تَکشِفُوا عَورَةً وَلٰا تُمثِّلُوا بِقَتیلٍ. [۵۶۹]
«عبدالرحمن بن جندب»- به نقل از پدرش- گوید: در هر نقطه‌ای که با دشمن روبه رو می‌شدیم، امیرمؤمنان (ع) دستور می‌داد و می‌فرمود: در جنگیدن با آنان پیشدستی نکنید؛ چه- به شکر خدا- شما برای حقانیت خود حجّت و برهان دارید، (شروع نکردن جنگ به وسیلۀ شما) و رهاسازی‌شان تا این که آنان با شما نبرد را آغاز کنند، خود حجّت دیگری است به نفع شما و بر زیان آنان. و چون تارومارشان کردید، فراریان آنها را تعقیب نکنید و مجروحان را نکشید و شرمگاه کسی را برهنه نسازید و جسد کشته‌ای را قطعه قطعه (و مثله) نکنید.

جنگ با بغات چون مشرکان، با هر سلاح مجاز

وَ عَنْ امیرِالمؤمنینَ (عَلَیهِ السَّلامُ) انَّه قَالَ: یُقَاتَلُ اهْلُ البَغْیِ وَ یُقْتَلُونَ بِکُلِّ مَا یُقْتَلُ بِهِ المُشْرِکوُنَ، وَ یَسْتَعانُ (بِکُلِّ مَا) امْکَنَ انْ یَسْتَعانَ بِهِ عَلَیْهِمْ مِنْ اهْلِ الْقِبْلَةِ، وَ یُؤْسَروُنَ کَما یُؤْسَرُ المشرُکوُنَ اذَا قُدِرَ عَلَیْهِمْ. [۵۷۰]
از امیر مؤمنان (ع) روایت شده که فرمود: با شورشگران داخلی، جنگیده می‌شود و همچون مشرکان: با هر وسیله و سلاحی کشته می‌گردند. هرچه بتواند برای درهم کوبیدن آن‌ها مؤثر باشد، از اهل قبله درخواست کمک شود و (هرگاه مقدور شد) به اسارت درآورده شده؛ هم چنان‌که مشرکان، اسیر گرفته می‌شوند.

اموال بجای مانده از بغات

[قَالَ امیرُالمؤمنینَ (ع)] «وَ مَا أَصَابَ أَهْلُ الْبَغْیِ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ فِی حَالِ بَغْیِهِمْ، فَهُوَ هَدَرٌ، انْ رَأَیٰ الْامَامُ الْعَدْلِ، انَّ فِی مُوَادَعَةِ أَهْلِ الْبَغْیِ قُوَّةً لِاهْلِ الْعَدْلِ وِ خَیْراً، وَادَعَهُمْ کَما یُوَادَعُ المشرِکوُنَ، وَ مَا کَانَ مِنْ أَمْوٰالِ أَهْلِ الْبَغْیِ فِی أَیدِی أَهْلِ الْعَدْلِ، فَیَنْبَغِی أَنْ یَحبِسوُهَا عَنْهُمْ مَا دَامُوا عَلَی بَغْیِهِمْ، فَانْ فَاؤُوا اعطوُهُمْ ایَّاهُ، وَ لَا یَکوُنُ غَنیمةً وَ لَکِنَّهُ یُحبَسُ لِئَلَّا یَقْوَوا بِهِ عَلَی حَرْبِ أَهْلِ الْعَدْلِ، وَ یُقاتَلُ المشرِکوُنَ مَعَ أَهْلِ الْبَغْیِ اذَا کانَ الأَمْرُ لِأَهْلَ الْعَدلِ، فَانْ أَصابوُا غَنَائمَ أَخَذَ أمیرُ أهلِ العدلِ الخُمْسَ، (وَ فَیمَنْ) قَاتَلَ مَعَهُ مِنْ أَهلِ العدلِ الاربعَةَ الاخماسَ، وَ لَمْ یَمکَّنُ أمیرُ أهلِ البَغیِ مِن الخُمسِ وَ یُقاتِلُ دوُنَه رُوِینا ذَلِکَ کُلُّه مِنْ أَهلِ الْبَیتِ (صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِمْ).[۵۷۱]
[از امام علی (ع)] روایت شده که: اهل بغی (/ سرکشان علیه امام) در حال شورشگری -شان هرچه خود بر سر هم بیاورند، تباه شدن است. اگر امام عادل نظرش بر این باشد که آشتی و ترک مخاصمه با سرکشان، برای اهل عدل سبب توانمندی و دست یافتن بر کمال چیزی می‌شود، می‌تواند با آنها قرارداد ترک مخاصمه ببندد؛ همچنان که با مشرکان رفتار می‌گردد و از اموال آنان هرچه در دست اهل عدل می‌باشد. لازم است تا وقتی به سرکشی ادامه می‌دهند از دسترسشان دور نگهداشته شود. اما همین که از سرکشی دست کشیدند و بازگشتند، آنها را به ایشان بدهند. اموال آنها غنیمت نیست ولکن آن توقیف می‌شود تا نتوانند بدان وسیله خود را بر جنگ اهل عدل تقویت کنند.
به کمک سرکشان می‌توان با مشرکان جنگید، البته در صورتی که فرماندهی جنگ با اهل عدل باشد. پس اگر غنایمی به دست آوردند، امیر اهل عدل یک‌پنجم آن را می‌گیرد و چهارپنجم باقی‌مانده را میان سربازان اهل عدل که به همراه وی جنگیده‌اند تقسیم می‌کند، و امیر اهل بغی یک‌پنجم نمی‌برد و می‌جنگد بدون آنکه بهره‌ای از غنیمت ببرد.

جهاد با اهل کتاب (یهود، نصاری و مجوس)

وجوب جهاد با اهل کتاب

قٰاتِلُوا الَّذِینَ لٰا یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لٰا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لٰا یُحَرِّمُونَ مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ لٰا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ حَتّٰی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ. [۵۷۲]
با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خدا و فرستاده‌اش حرام گردانیده‌اند حرام نمی‌دارند و متدین به دین حق نمی‌گردند، کارزار کنید تا با [کمال] خواری به دست خود جزیه دهند.
عَنْ أَبِی الْبَخْتَرِیِّ عَنْ جَعْفَر عَنْ أَبِیهِ قَالَ قَالَ عَلِیٌّ (ع) الْقِتَالُ قِتَالَانِ قِتَالُ أَهْلِ الشِّرْکِ لَایُنْفَرُ عَنْهُمْ حَتَّی یُسْلِمُوا أَوْ یُؤْتُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُونَ وَ قِتَالٌ لِأَهْلِ الزَّیْغِ، لٰا یُنفر عَنهم حَتّی یَفیئوُا إِلیٰ أَمْرِ اللّٰهِ او یُقتَلوا. [۵۷۳]
«ابو البختری» از امام صادق (ع)؛ آن حضرت از پدرش- امام باقر (ع)- و ایشان از علی (ع) چنین نقل کرد:
امیرمؤمنان (ع) فرمود: جنگ بر دو نوع است:
۱- جنگ با مشرکان (اهل کتاب)؛ که نباید از جنگ با آن‌ها دست کشید تا زمانی که مسلمان شوند یا با دست خود و با ذلت و خواری جزیه بپردازند.
۲- جنگ با منحرفان؛ که جنگ از آن‌ها برگشت ندارد تا این که بر اساس امر الهی، عمل کنند و به سوی خداوند باز گردند یا این که کشته شوند.
عَنِ الْعِیصِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِاللّٰه (ع) عَنْ قَوْمٍ مَجُوسٍ خَرَجُوا عَلَی ناسٍ مِنَ الْمُسْلِمینَ فِی أَرْضِ الْإِسُلَامَ هَلْ یَحِلُّ قِتَالُهُمْ قَالَ نَعَمْ وَ سَبْیُهُمْ. [۵۷۴]
«عیص بن قاسم» گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم: چنانچه گروهی از گبرها در سرزمین اسلام بر جمعی از مسلمین شوریدند، آیا جنگیدن با آن‌ها جایز است؟
فرمود: بلی و به اسارت گرفتن آنان نیز حلال است.

شیوۀ برخورد با اهل کتاب

عن مسعدة بن صدقه عن ابی‌عبداللّٰه (ع) وَ إِذَا لَقِیتُمْ عَدُوّاً لِلمُسلِمِین فَادعُوهُم الَی احدَی ثَلاثٍ فَان هُم اجابُوکُم الَیهَا فَاقبَلُوا مِنهُم، وَ کُفُّوا عَنهُم: ادْعُوهُم إلَی الْإِسْلَامَ فَإِنْ دَخَلُوا فِیهِ فَاقْبَلُوا مِنه وَ کُفُّوا عَنْهُمْ وَادْعُوهُمْ إلَی الْهِجْرَةِ بَعْدَ الْإِسْلَامَ فَإِنْ فَعَلُوا فَاقْبَلُوا مِنْهُمْ وَ کُفُّوا عَنْهُمٰ وَ إِنْ أَبَوْا أَنْ یُهَاجِرُوا وَ اخْتَارُوا دِیَارَهُمْ وَ أَبَوْا أَنْ یَدْخُلُوا فِی دَارِ الْهِجْرَةِ کَانُوا بِمَنْزِلَةِ أَعْرَابِ الْمُؤمِنینَ یَجْری عَلَیْهِمٰ مَا یَجْری عَلَی أعْرَابِ الْمُؤمِنینَ وَ لَا یَجْری لَهُمْ فِی الْفَیْ‌ءِ وَ لَافِی الْقِسْمَةِ شَیْئاً إِلّا أَنْ یُهَاجِرُوا فِی سَبِیل اللّٰهِ فَإِنْ أَبَوْ هَاتَیْنِ فَادْعُوهُمْ إِلَی إِعْطَاءِ الْجِزیَةِ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ فَإِنْ أَعْطَوُا الْجِزْیَةَ فَاقْبَلْ مِنْهُمْ وَ کُفَّ عَنْهْمٰ وَ إِنْ أَبَوْ افَاسْتَعِنْ بِاللّٰهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَیْهِمْ وَ جَاهِدْهُمْ فِی اللّٰهِ حَقَّ جِهَادِهِ.[۵۷۵]
«مسعدة بن صدقه» از امام صادق (ع) نقل کرد که فرمود: رسول خدا (ص) می‌فرمود: ... و هنگامی که دشمن را ملاقات کردید، آنها را به یکی از این سه چیز دعوت کنید، پس اگر اجابت کردند از آن‌ها بپذیرید و از (جنگ) با آنها چشم بپوشید؛ (آن سه چیز عبارتند از) این که آن‌ها را به اسلام دعوت کنید؛ اگر پذیرفتند قبول کنید و دیگر کاری با آن‌ها نداشته باشید و آنان را بعد از اسلام آوردن به هجرت بخوانید. اگر قبول کردند از آن‌ها بپذیرید و کاری با آن‌ها نداشته باشید و اگر از مهاجرت امتناع ورزیدند و شهر و کشور خودشان را اختیار کردند و از داخل شدن به «دارالهجرة» خودداری کردند، در این صورت آن‌ها به منزله بادیه نشینان مؤمن هستند، همان قانونی که بر آنان جاری می‌شود بر این‌ها نیز جاری است؛ از غنائم چیزی به آن‌ها تعلق نمی‌گیرد مگر این که در راه خدا مهاجرت کنند.
و اگر از این دو پیشنهاد، روی گرداندند، آن‌ها را به دادن جزیه وادارید (با همان شیوه‌ای که قرآن فرموده:) با دست خود و با خضوع. اگر حاضر به اعطای جزیه شدند، از آن‌ها قبول کن و در این حال با آنان کاری نداشته باش. و اگر از پرداخت جزیه نیز خودداری کردند، در این صورت برای جنگ با آن‌ها از خدا کمک بخواه و با آنان در راه خدا جهاد کن به نحوی که حق جهاد در راه خدا ادا شود.
رُوِینا عَنْ ابی عَبداللّهِ، عَنْ ابیه، عَن آبائِه، عَنْ امیرِ المؤمنینَ (علیهم السلام): انَّ رَسوُلَ اللّهِ (صَلَّی اللّهُ عَلَیه وَ آلِه) کٰانَ إذَا بَعَثَ جَیشاً اوْ سَرِیَّةً، اوصَیٰ صَاحِبَها بِتقَویَ اللّهِ فِی خَاصَّةَ نَفْسِهِ، وَ مَنْ مَعَه مِن المسلِمینَ خَیراً، وَ قَال: اغزوُا بِسْمِ اللّهِ وَ فِی سَبیلِ اللّهِ، وَ عَلَی مِلَّةِ رَسوُلِ اللّهِ (ص) وَ لٰا تُقاتِلوُا القومَ حَتَّی تَحتَجُّوا عَلَیهِم، بَانْ تَدعُوهُمْ الَی شَهادةِ انْ لْا الهَ الَّا اللّهُ وَ انَّ مُحمَّداً رَسولُ اللّهِ، وَ الْاقرارِ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللّهِ، فَانْ اجابوُکُمْ فَاخْوَانِکُمْ فِی الدِّینِ، فَادْعوُهُمْ حِینئذٍ الَی النُّقلَةِ مِنْ دِیارِهِمْ الی دَارِ المُهاجِرینَ، فَانْ فَعَلوُا وَ الَّا فَاخْبِروُهُمْ انَّهُم کاعْرابِ المُسلمیِنَ، یَجرِی عَلَیهم حُکْمُ اللّهِ الَّذِی یَجرِی عَلَی المسلِمینَ، وَ لَیسَ لَهُم فِی الفَی‌ءِ وَ لٰا فِی الغَنیمةِ نصیبٌ، فَانْ ابَوا عَن‌الاسلامِ فَادعوُهُمْ الَی اعطاءِ الجِزیَةِ عَن یَدٍوَهُمْ صَاغِروُنَ، فَانْ اجابوُکُمْ الَی ذَلِکَ فَاقبَلوُا مِنْهُمْ، وَانْ ابَوا فَاستَعِینوُا بِاللّهِ عَلَیهِمْ وَقَاتِلوُهُمْ. [۵۷۶]
از امام صادق (ع)- از قول پدرش، او نیز از پدرانش، از امیر مؤمنان (ع)- برای‌ما روایت شده که:
پیغمبر خدا (ص) آن‌گاه که لشکر، یا فوج سپاهی را به جایی اعزام می‌داشت، فرمانده آن را به طور خصوصی سفارش می‌کرد که از محرّمات الهی بپرهیزد.
از افراد تحت فرماندهی او نیز می‌خواست که نیکوکار باشند و می‌فرمود: «به نام خدا و در راه خدا و بنابر وظایف آیین پیغمبر خدا (ص) برای نبرد بشتابید ولی تا حجت را بر آنان تمام نکرده‌اید به کارزار نپردازید. و از آنان بخواهید، به یگانگی خدا و این که محمد، پیامبر او است و به آنچه از جانب خدا بر او نازل گردیده اعتراف کنند. پس اگر پاسخ مثبت دادند، برادران دینی شما خواهند شد، (کاری به آنها نداشته باشید و) بخواهید از سرزمین خودشان به «دار الهجره» کوچ کنند؛ اگر چنین کردند (که خوب) وگرنه به آنان خبر دهید که مانند بیابانگردها و بادیه‌نشینان مسلمان خواهند بود؛ همان حکم الهی که بر بادیه نشینان مسلمان جاری است برای آنان نیز اجرا خواهد شد؛ یعنی از فی‌ء و غنیمت، بهره‌ای ندارند. و اگر اسلام را نپذیرفتند از آنان بخواهید به دست خود با خضوع، جزیه بپردازند؛ اگر پذیرفتند، از آنان قبول کنید و اگر نپذیرفتند از خدا بخواهید تا شما را یاری دهد و با آنان بجنگید.

تبلیغات اهل کتاب برای خاموش کردن فروغ اسلام

یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ یَأْبَی اللّٰهُ إِلّٰا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ. [۵۷۷]
می‌خواهند نور خدا را با دهانشان (تبلیغات) خاموش کنند، ولی خداوند آباء دارد، جز آنکه نورش را تمام می‌کند و لو آنکه کافران را خوش نیاید.

دشمنی با مسلمانان، مجوز جنگ با اهل کتاب

وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ. [۵۷۸]
بسیاری از اهل کتاب- پس از اینکه حق برایشان آشکار شد- از روی حسدی که در وجودشان بود، آرزو می‌کردند که شما را بعد از ایمانتان، کافر گردانند. پس عفو کنید و درگذرید، تا خدا فرمان خویش را بیاورد که خدا بر هر کاری توانا است.

پیمان‌شکنی، مجوز جنگ با اهل کتاب

الَّذِینَ عٰاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لٰا یَتَّقُونَ. [۵۷۹]
کسانی از آنها (کافران) که با آنان پیمان بسته‌ای، سپس پیمان خود را هر بار می‌شکنند و هیچ پروا نمی‌کنند.

بشارت خداوند؛ پیروزی بر اهل کتاب

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ. [۵۸۰]
او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر هرچه دین است پیروز گرداند؛ هرچند مشرکان خوش نداشته باشند.

از بین بردن عقبه و نیروی پشتیبانی دشمن (اهل کتاب)

فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ. [۵۸۱]
پس اگر در جنگ به آنان (یهودیان پیمان‌شکن) دست یابی، با سخت‌گیری به آنها، آنان را که پشت سر ایشانند، پراکنده ساز، شاید یاد کنند و پند گیرند.

روحیه ترسان و هراسان اهل کتاب (یهودیان) از رو به رو شدن با سربازان اسلام

لٰا یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلّٰا فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرٰاءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لٰا یَعْقِلُونَ. [۵۸۲]
[آنان، به صورت] دسته جمعی، جز در قریه‌هایی که دارای استحکامات‌اند، یا از پشت دیوارها، با شما نخواهند جنگید. جنگشان میان خودشان سخت است. آنان را متّحد می‌پنداری و [لی] دلهایشان پراکنده است، زیرا آنان مردمانی‌اند که نمی‌اندیشند.
لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللّٰهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لٰا یَفْقَهُونَ. [۵۸۳]
شما قطعاً در دلهای آنان بیش از خدا مایۀ هراسید، چرا که آنان (یهودیان) مردمانی‌اند که نمی‌فهمند.

اتّکاء اهل کتاب به موانع و استحکامات فیزیکی در جنگ

لٰا یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلّٰا فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرٰاءِ جُدُرٍ. [۵۸۴]
[آنان، به صورت] دسته جمعی، جز در قریه‌هایی که دارای استحکامات‌اند، یا از پشت دیوارها، با شما نخواهند جنگید.

پراکندگی و تفرقه دلهای اهل کتاب علی رغم وحدت ظاهری

بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی. [۵۸۵]
جنگشان میان خودشان سخت است. آنان را متّحد می‌پنداری و [لی] دلهایشان پراکنده است.

شکست، فرجام تلخ اهل کتاب (یهود)

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مِنْ دِیٰارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مٰا ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مٰانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللّٰهِ فَأَتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یٰا أُولِی الْأَبْصٰارِ. [۵۸۶]
اوست کسی که از میان اهل کتاب، کسانی را که کفر ورزیدند، در نخستین اخراج [از مدینه] بیرون کرد. گمان نمی‌کردید که بیرون روند و خودشان گمان داشتند که دژهایشان در برابر خدا مانع آنها خواهد بود، و [لی] خدا از آنجایی که تصور نمی‌کردند، بر آنان برآمد و در دلهایشان بیم افکند [به طوری که] خود به دست خود و دست مؤمنان خانه‌های خود را خراب می‌کردند! پس ای دیده‌وران عبرت گیرید!
وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظٰاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مِنْ صَیٰاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً. [۵۸۷]
و کسانی از اهل کتاب را که با مشرکان همپشتی کرده بودند، از دژهایشان به زیر آورد و در دلهایشان هراس افکند؛ گروهی را می‌کشتید و گروهی را اسیر می‌کردید.
وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیٰارَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیراً. [۵۸۸]
و زمینشان و خانه‌ها و اموالشان و سرزمینی را که در آن پا نهاده بودید، به شما میراث داد، و خدا بر هر چیزی تواناست.

کیفر دنیوی و اخروی اهل کتاب (یهود)

وَ لَوْ لٰا أَنْ کَتَبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمُ الْجَلٰاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابُ النّٰارِ. [۵۸۹]
و اگر خدا این جلای وطن را بر آنان مقرر نکرده بود، قطعاً آنها را در دنیا عذاب می‌کرد و در آخرت [هم] عذاب آتش داشتند.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشَاقِّ اللّٰهَ فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ. [۵۹۰]
این [عقوبت] برای آن بود که آنها با خدا و پیامبرش درافتادند؛ و هر کس با خدا درافتد، [بداند که] خدا سخت کیفر است.

همکاری اهل کتاب و منافقان و دلخوش داشتن به کمک منافقان

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نٰافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوٰانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ وَ لٰا نُطِیعُ فِیکُمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّکُمْ وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ. [۵۹۱]
مگر کسانی را که به نفاق برخاستند ندیدی که به برادران اهل کتاب خود- که از در کفر درآمده بودند- می‌گفتند: اگر [از مدینه] اخراج شدید، حتماً با شما بیرون خواهیم آمد، و علیه شما هرگز از کسی فرمان نخواهیم برد؛ و اگر با شما جنگیدند، حتماً شما را یاری خواهیم کرد. و خدا گواهی می‌دهد که قطعاً آنان دروغگویان‌اند.

جایز نبودن جنگ با اهل کتاب در صورت پرداخت جزیه (مالیات)

کَتَبَ ابو جَعفر (ع) فِی رِسالَتهِ الَی بَعْضِ خُلَفاءِ بَنی امَیَّةِ: ... فَمَنْ دُعِیَ الَی الجِزْیَةِ فَابیٰ قُتِلَ وَ سُبِیَ اهْلُه ...، وَ مَنْ اقَرَّ بَالْجِزْیَةِ لَمْ یَتَعَدَّ عَلَیْهِ وَ لَمْ تُخْفَرْ ذِمَّتُه، وَ کَلِّفِ دوُنَ طَاقَتِهِ. [۵۹۲]
امام باقر (ع) در نامه‌ای به برخی خلفاء بنی امیه به مباحثی از جهاد اشاره می‌کند، از جمله اینکه ... کسانی از اهل کتاب که از دادن جزیه [۵۹۳] خودداری کنند، کشته شده، و اهل آنان به اسارت گرفته می‌شوند. و کسی که به دادن جزیه تن دهد، به او تعدّی نمی‌شود. و پیمانش نقض نمی‌شود و به اندازۀ توانش مکلّف به پراخت جزیه می‌شود.

جواز گرفتن جزیه فقط از اهل کتاب و جایز نبون آن از مشرکان

عن ابی یحیی الواسطی، عن بعض اصحابنا قال: سُئِل ابو عَبدالله (ع) عَن الَمجوسُ اکانَ لَهُم نَبئ؟
فَقال: نَعم، اما بلَغکَ کِتابُ رَسولُ اللّٰهِ (ص) الی اهلِ مَکّةِ اسلِمُوا وَ الّا نٰابَذتکُمُ بِحَرب فکَتَبوا الی النَّبیِ (ص) ان خُذ مِنّا الجِزیةَ وَ دَعنا عَلی عِبادَةِ الاوثانِ، فَکَتب الَیهِم النّبئ (ص) انّی لَستُ آخُذ الجِزیَةٍ الّا مِن اهلِ الکِتابِ، فَکتَبوا الَیه- یُریدُون بِذلِک تَکذَبیه،- زَعمتَ انَّک لٰاتَاخُذ الجِزیَة الّا مِن