فرهنگ مصادیق:بخل در آموزش مهارت

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
بخل در آموزش مهارت

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ بخل - ویکی پدیا
۲ بخیل ترین مردم
۳ رذائل اخلاقی
۴ درباره مفهوم جدید بخل
۵ بخل در فرهنگ اجتماعی
۶ بخل ورزیدن کانون تمام عیب ها
۷ بخل - عرش نیوز

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ یادگیری مهارت
۲ تعلیم مهارت ها

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

بخل

واژه‌ای که در قرآن دوازده بار و در هفت آیه‌[۱] به صورت مصدر، فعل ماضی و فعل مضارع به کار رفته است

کلمه شُحّ و أشِحَّه (جمع شحیح) نیز پنج بار در چهار آیه آمده است‌[۲].
بعلاوه، در چند آیه [۳]بدون ذکر واژه‌های بخل و شحّ درباره صفت بخل و نکوهش شدید آن نکاتی مطرح شده است. بنابر این آیات، خدا افراد بخیل را، چه آنان که نسبت به مال خود بخل می‌ورزند و چه آنان که دیگران را به بخل فرا می‌خوانند، دوست نمی‌دارد [۴] مردمی که در بخشش از نعمتهایی که خدا به آنها داده، امساک می‌کنند؛ این نعمتها در روز قیامت وبال گردنشان خواهد شد [۵] و بخل که منشأش نگرانی از فقر است [۶]، چه‌بسا آدمی را گرفتار نفاق می‌کند [۷].
با اینهمه به این نکته نیز اشاره شده که گرایش به بخل در طبیعت انسان وجود دارد [۸]و البته، او می‌تواند خود را از آن آزاد کند [۹].مفسّران در توضیح معنای مراد از بخل و شحّ در این آیات، غالباً گفته‌اند که این دو واژه و مشتقّات آن دو در معنای اصلی لغوی خود به کار نرفته‌اند [۱۰].به نظر طوسی‌[۱۱] بخل در قرآن اصطلاح شرعی (من اسماءالدین) شده و به معنای «تن زدن از پرداخت واجبات مالی» (منعُ الواجب) است. فخررازی [۱۲]، بدون تصریح به اصطلاح شرعی، معنای بخل را همین تعبیر «منعُ الواجب» دانسته است و عبده [۱۳] نیز با اندکی تفاوت (منعُ ما یَجِبُ بذلُه) به همین معنا اشاره کرده است. همو گفته که بیشتر مفسّران، بخل مورد اشاره قرآن را سرباززدن از پرداخت زکاتِ واجب می‌دانند؛ طوسی [۱۴]نیز مدعی شده که به گفته اکثر مفسّران، آیه ۱۸۰ آل‌عمران درباره کسانی نازل شده است که زکات نمی‌پرداخته‌اند. این نسبت، البته درست است و برای مثال می‌توان از طبری‌[۱۵]، فراء [۱۶]، ابن‌جوزی [۱۷] و مغنیه [۱۸]یاد کرد.
اما شماری دیگر بوده‌اند که زکات (یا زکات و خمس) را تنها مصداق «واجب مالی» در شریعت نمی‌خوانده‌اند. طوسی [۱۹] از سُدّی نقل کرده که قرآن در مقام نکوهش از کسانی است که در راه خدا انفاق نمی‌کنند، همچنانکه زکات نمی‌پردازند. طبرسی‌[۲۰]به جُبّایی نسبت داده است که واجبات مالی شامل مواردی غیر از زکات نیز می‌شود.فخر رازی [۲۱] تصریح کرده که واجبات مالی در شریعت گونه‌های فراوان دارد؛ از جمله: خرج کردن برای خود و اعضای خانواده و زیردستان، کمک‌رسانی به امر دفاع در برابر دشمن مال و جان مسلمانان و برآوردن نیاز مسلمانی که به اضطرار افتاده است. مراغی [۲۲] نیز، به تبَع او، همین مثالها را آورده است.استدلال رایج در این باره که معنای بخل در قرآن نسبت به معنای لغوی تحوّل یافته یا دست کم از برخی جنبه‌ها محدود شده، این است که در چند آیه قرآن‌[۲۳]دارندگان صفت بخل بغایت نکوهش و به آتش دوزخ وعید داده شده‌اند که لازمه آن واجب بودن اعطایی است که تن زدن از آن بخل شمرده شده است و بنابراین شامل موارد مستحب نمی‌شود ([۲۴].
از این گذشته، اگر بخل را به همان معنای لغوی بدانیم، ناگزیر باید بخشش تمام دارایی را برای دور ماندن از فرجام سخت مورد اشاره قرآن ضروری بشماریم، و این با دریافتهای عقلانی و تعالیم دینی ناسازگار است (محمد رشید رضا، همانجا؛ فخررازی، همانجا؛ مراغی، همانجا).در این میان، توضیح مفسّران ذیل آیه ۱۸۰ آل‌عمران و ۳۷ نساء جالب توجه است. طبری [۲۵] مراد از بخل را در آیه ۳۷ نساء پوشیده داشتن آگاهی نسبت به پیامبری حضرت محمّد صلّی‌اللّه علیه و آله و سلّم از سوی عالمان یهود می‌داند و در اثبات‌نظر خود به سیاق آیه استناد می‌کند؛ طوسی [۲۶]، طبرسی [۲۷] فخررازی [۲۸] و سیوطی [۲۹] نیز این رأی را از برخی مفسّران قدیم نقل کرده و حتی گفته‌اند که به ادعای آن افراد، دو آیه مذکور درباره عالمان یهود (یا مطلق اهل کتاب) نازل شده است [۳۰].
اما مفسّران اخیر، درباره این نظر مناقشه کرده و با پیشنهاد توسّع معنایی برای «بخل» از این جنبه، کاربرد آن را نسبت به عالمان یهود تأیید کرده‌اند. برای مثال عبده [۳۱] مدعی شده که هر چیزی را خدا در اختیار بنده‌اش قرار دهد و سود بردن مردم از آن ممکن باشد، نبخشیدن آن «بخل» خواهد بود و طبعاً شامل علم و جاه نیز می‌شود. مراغی [۳۲] از این فراتر رفته و به‌جا نیاوردن توصیه‌های اخلاقی، مانند سلام کردن و صداقت و اخلاص در تعلیم، را نیز از موارد «بخل» خوانده است. برخی قدما نیز به این توسّع معنایی اشاره داشته‌اند[۳۳]با اینهمه، با درنظر گرفتن این نکته که بخل، و بالتَبع نکوهش برآن، مقوله‌ای تشکیکی بوده و نیز کاربرد مجازی واژه‌ها کاری رایج و مقبول است، می‌توان این نظر را مطرح کرد که بخل در قرآن به معنای لغوی خود آمده و همه موارد واجب و مستحب را شامل می‌شود و نکوهش برآن، با توجه به مورد، تفاوت می‌کند؛ همچنانکه گاهی به امور مالی و گاهی به نعمتهای معنوی نظر دارد.در احادیث اخلاقی، مطالب فراوانی درباره صفت بخل آمده است؛ شامل معنا، مراتب و مصداقهای بخل، منشأ بخل، نشانه‌های آدم بخیل، آثار فردی و اجتماعی بخل و بالاخره توصیه‌هایی درباره چگونگی سلوک با دارندگان این صفت؛ مثلاً پرداخت نکردن واجبات مالی که در شرع تعیین شده، زشت‌ترین نمود بخل است [۳۴].
اما مواردی دیگر چون انجام ندادن فرایض دینی، عرضه نکردن علم، یاری نرساندن به خویشاوندان، سلام نکردن به مردم و درود نفرستادن بر پیامبر صلی‌اللّه علیه و آله و سلّم ـ هنگامی که نام آن حضرت شنیده می‌شود ـ نیز مصداق بخل‌اند[۳۵]. در حدیث نیز به خاستگاه روانی بُخل، که اساساً بیماریی روحی است [۳۶]اشاره شده و «بدگمانی به خدا» مهمترین عامل پیدایی و بروز این خصلت معرفی شده است [۳۷] و بنابراین، در قلب انسان مؤمن جایی برای بخل نیست [۳۸]بخل‌ورزی از یک سو موجب از دست دادن آسایش، گرفتار شدن به فقر، گرایش به گناه و از دست رفتن ایمان در شخص بخیل و از سوی دیگر سبب فقر اجتماعی، ازهم گسستن پیوندهای اجتماعی و خویشاوندی و تجاوز به حقوق و اموال مردم در جنبه‌های اجتماعی می‌شود [۳۹] و ازینروست که همنشینی با بخیل، حاجت نزد وی بردن، با او مشورت کردن و سپردن اداره امور مردم به او ناپسند و نادرست است [۴۰]در کتابهای اخلاقی به تعریف، ریشه و سبب پیدایی بخل، اقسام و مراتب بخل و راه‌های دورشدن از آن اشاراتی شده است.
غزّالی، که بیش از دیگران در تبیین و تحلیل صفات اخلاقی کوشیده، در تعریف بخل (حدّالبخل) تعبیر مشهور «منع‌الواجب» را نمی‌پذیرد، از آنرو که بسیار کسان با آنکه واجبات مالی را پرداخته‌اند، کارهایی می‌کنند که براستی نشانه بخل است. او تعریف دیگر بخل یعنی «بدشواری بخشش کردن» (مشقّهالاعطاء) را جامع و مانع نمی‌داند؛ به این دلیل که برای هر آدم بخیلی، برخی بخششها دشوار نیستند و از سوی دیگر، برای همه صاحبان جود، بخشش تمام دارایی دشوار است، در حالی که این را نمی‌توان به بخل نسبت داد. وی سپس با این بیان که حکمت اصلی از مال، برآورده شدن نیازهای آفریدگان خداست، بخل را خرج نکردن مال در جایی که بذل آن واجب است می‌داند (فالامساک حیث یجب‌ البذلُ بخلٌ) و می‌افزاید که واجبات مالی بر دو گونه است: آنچه از راه شرع وجوب یافته و آنچه به اقتضای مروّت و عادت واجب شده است و البته، کسی که از پرداخت واجبات مالی در شریعت سرباز زند، بخیلتر است.غزّالی با ذکر چند مثال می‌کوشد تا نسبی بودن بخل را از جنبه‌های گوناگون اثبات کند و نتیجه می‌گیرد که (به‌رغم تعریف حدّی بخل) هیچگاه نمی‌توان آن را بدقّت مرزبندی کرد (لایمکن التنصیصُ علی مقداره). در واقع، او در پی نفی تعریف رایج مفسّران، بار دیگر همان تعریف را با تفسیر و تفصیلی دیگر پذیرفته است [۴۱]
پیشنهاد دیگر او برای تعریف بخل نیز در خور ذکر است: «صرف نکردن دارایی در موردی که بیش از نگاهداشت مال اهمیّت دارد». برای مثال، مسلمانی که زکات یا هزینه ضروری زیردستان خود را نمی‌پردازد بخیل است، از آنرو که با این کار نسبت به دین خود، که حفظ آن واجب است، سستی می‌کند یا کسی که از بخشش مقادیر اندک نیز تن می‌زند، از مروّت دور می‌شود و طبعاً بخیل خواهد بود [۴۲]. از این گذشته، غزّالی برخلاف لغت شناسان، بخل را صفتی در برابر تبذیر می‌شناساند، چرا که سخاوت در قرآن ارج گذاشته شده و طبعاً صفتی اعتدالی است و نمی‌تواند نقیض بخل باشد[۴۳]. نراقی [۴۴]نیز، ظاهراً با الهام از غزالی، به همین نکته اشاره کرده است.غزّالی [۴۵] ریشه بخل را در مال‌دوستی می‌داند [۴۶]، ولی طوسی [۴۷] نگرانی از فقر یا گرایش به دستیابی به مراتب بالا از راه کسب دارایی را منشأ بخل می‌شناسد و نیز احتمال می‌دهد که بروز صفت بخل در برخی مردم براثر شرارت نفس باشد، یعنی انسان، خیر مردم را نخواهد. برای درمان بخل نیز راه‌هایی پیشنهاد کرده‌اند که برخی جنبه کاربردی و برخی جنبه نظری دارد [۴۸].


فهرست منابع

علاوه بر قرآن؛
محمدبن حسین آقاجمال خوانساری،
شرح محقق بارع جمال‌الدین محمد خوانساری بر غررالحکم و دررالکلم، تألیف عبدالواحدبن محمد آمدی، چاپ میرجلال‌الدین حسینی ارموی، تهران ۱۳۶۶ ش؛
ابن‌اثیر، النهایه فی غریب‌الحدیث والأثر ، چاپ طاهر احمد زاوی و محمود محمد طناحی، قاهره ۱۳۸۳-۱۳۸۵/۱۹۶۳-۱۹۶۵؛
ابن‌بابویه، معانی‌الاخبار ، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۱ ش؛
ابن‌جوزی، زادالمسیر فی علم‌التفسیر ، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛
ابن‌حنبل، مسندابن حنبل ، استانبول ۱۴۰۲/۱۹۸۲؛
ابن‌فارِس، معجم مقاییس‌اللغه ، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قم ۱۴۰۴؛
ابن‌منظور، لسان‌العرب ، بیروت [تاریخ مقدمه ۱۳۰۰]؛
سلیمان‌بن‌اشعث ابوداود، سنن ابی‌داود ، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛
محمدبن عیسی ترمذی، سنن‌الترمذی ، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛
حسین‌بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب‌القرآن ، چاپ محمد سیّد کیلانی، بیروت [بی‌تا]؛
محمد رشیدرضا، تفسیرالمنار ، ج ۴، مصر ۱۳۷۳؛
عبدالرحمن‌بن ابی‌بکر سیوطی، الدرُّالمنثور فی‌التفسیر بالمأثور ، قم ۱۴۰۴؛
عبدالرحیم صفی‌پوری، منتهی‌الارب فی لغهالعرب ، چاپ سنگی تهران ۱۲۹۷-۱۲۹۸، چاپ افست تهران ۱۳۷۷؛
محمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیرالقرآن ، بیروت ۱۳۹۰-۱۳۹۴/۱۹۷۱-۱۹۷۴؛
فضل‌بن حسن طبرسی، مجمع‌البیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ احمد عارف‌زین، صیدا ۱۳۳۳-۱۳۵۶/ ۱۹۱۴ـ ۱۹۳۷؛
محمدبن جریر طبری، جامع‌البیان فی تفسیرالقرآن ، بیروت ۱۴۰۰-۱۴۰۳/۱۹۸۰-۱۹۸۳؛
محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن ، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت [بی‌تا]؛
حسن‌بن عبدالله عسکری، الفروق‌اللغویه ، چاپ حسام‌الدین قدسی، بیروت ۱۴۰۱؛
علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السّلام، امام اول، نهج‌البلاغه ، چاپ صبحی‌صالح، قاهره ۱۴۱۱/۱۹۹۱؛
محمدبن محمد غزالی، احیاء علوم‌الدّین ، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛
محمدبن عمر فخررازی، التفسیرالکبیر ، قاهره [بی‌تا]، چاپ افست تهران [بی‌تا] ؛
یحیی‌بن زیاد فراء، معانی‌القرآن ، ج ۱، چاپ احمد یوسف نجاتی و محمدعلی نجار، چاپ افست تهران ۱۳۶۰ ش؛
محمدبن یعقوب کلینی، الکافی ، چاپ علی‌اکبر غفاری، بیروت ۱۴۰۱؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار ، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛
احمد مصطفی مراغی، تفسیرالمراغی ، بیروت ۱۹۸۵؛ محمدبن محمد مرتضی زَبیدی، تاج‌العروس من جواهرالقاموس ، چاپ عبدالستار احمد فراج ... [و دیگران]، کویت ۱۳۸۵-۱۴۰۶/۱۹۶۵-۱۹۸۶؛
محمدجواد مغنیه، التفسیرالکاشف ، بیروت ۱۹۸۰-۱۹۸۱؛
مهدی‌بن ابی‌ذر نراقی، جامع‌السعادات ، چاپ محمد کلانتر، نجف ۱۳۸۷/۱۹۶۷؛
احمدبن علی نسائی، سنن‌النسائی ، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛
محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری ، چاپ مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران ۱۳۶۹ ش.

پا نویس

  1. (آل‌عمران : ۱۸۰، نساء : ۳۷، توبه : ۷۶، محمّد : ۳۷-۳۸، حدید : ۲۴، لیل : ۸).
  2. (نساء : ۱۲۸، احزاب : ۱۹، حشر : ۹، تغابن : ۱۶).
  3. (از جمله : اسراء : ۲۹،۱۰۰، نجم : ۳۲-۳۵، معارج : ۱۹-۲۱ و نساء : ۵۳) .
  4. (نساء:۳۷)؛.
  5. (آل‌عمران : ۱۸۰).
  6. (اسراء : ۱۰۰).
  7. (توبه : ۷۶-۷۷).
  8. (نساء : ۱۲۸، معارج : ۱۹-۲۱) .
  9. (تغابن : ۱۶).
  10. (درباره معنای لغوی این دو واژه، اختلاف معنایی آن دو با یکدیگر و واژه‌های نقیض آنها رجوع کنید به ابن‌فارِس، ج ۳، ص ۱۷۸؛ عسکری، ص ۱۴۲-۱۴۴؛ ابن‌اثیر، ج ۲، ص ۴۴۸؛ ابن‌منظور، ج ۲، ص ۴۹۵، ج ۱۱، ص ۴۷؛ راغب اصفهانی، ص ۳۸، ۲۵۶؛ مرتضی زَبیدی، ج ۶، ص ۴۹۸؛ صفی‌پوری، ج ۱، ص ۵۹؛ طبری، ج ۴، جزء ۵، ص ۵۴، ج ۱۲، جزء ۲۸، ص ۲۹؛ طوسی، ج ۳، ص ۶۴، ج ۵، ص ۲۶۴، ج ۱۰، ص ۲۶؛ فخررازی، ج ۱۰، ص ۹۸، ج ۲۹، ص ۲۸۷، ج ۳۰، ص ۲۸؛ طبرسی، ج ۱، ص ۵۴۶، ج ۲، ص ۴۶؛ ابن‌بابویه، ص ۲۴۵-۲۴۶؛ مجلسی، ج ۷۰، ص ۳۰۶؛ طباطبائی، ج ۱۸، ص ۲۴۹، ج ۲۰، ص ۳۰۳).
  11. (ج ۵، ص ۲۶۴).
  12. (ج ۹، ص ۱۱۳).
  13. (محمد رشیدرضا، ج ۴، ص ۲۵۸).
  14. (ج ۳، ص ۶۴) .
  15. (ج ۳، جزء ۴، ص ۱۲۶).
  16. (ج ۱، ص ۲۴۸-۲۴۹).
  17. (ج ۱، ص ۵۱۲).
  18. (ج ۲، ص ۲۱۷) .
  19. (ج ۳، ص ۶۴).
  20. (ج ۲، ص ۴۶) .
  21. (ج ۹، ص ۱۱۴).
  22. (ج ۴، ص ۱۴۵).
  23. (آل‌عمران:۱۸۰، نساء:۳۷) .
  24. طوسی، ج ۳، ص ۱۹۶؛ طبرسی، ج ۱، ص ۵۴۶؛ فخررازی، ج ۹، ص ۱۱۴؛ محمدرشیدرضا، ج ۴، ص ۲۵۸؛ مراغی، همانجا؛ مغنیه، ج ۲، ص ۲۱۷).
  25. (ج ۴، جزء ۵، ص ۵۵).
  26. (ج ۳، ص ۶۴، ۱۹۶).
  27. (ج ۲، ص ۴۶)،
  28. (ج ۹، ص ۱۱۳، ج ۱۰، ص ۹۸).
  29. (ج ۲، ص ۱۰۵، ۱۶۲).
  30. (درباره نقد طباطبائی براین ادعا رجوع کنید به ج ۴، ص ۳۵۸).
  31. (محمدرشیدرضا، ج ۴، ص ۲۵۸).
  32. (ج ۵، ص ۳۸).
  33. (از جمله رجوع کنید به فخررازی، ج ۹، ص ۱۱۴).
  34. (طبری، ج ۱۲، جزء ۲۸، ص ۲۹؛ نسائی، ج ۵، ص ۱۱؛ ابن‌بابویه، ص ۲۴۵-۲۴۶؛ مجلسی، ج ۷۰، ص ۳۰۵؛ آقاجمال خوانساری، ج ۲، ص ۱۱۶-۱۱۷).
  35. (سیوطی، ج ۲، ص ۱۰۵؛ مجلسی، ج ۲، ص ۵۴، ج ۷۰، ص ۳۰۵-۳۰۶).
  36. (مجلسی، ج ۷۵، ص ۳۴۶) .
  37. (همان، ج ۷۰، ص ۳۰۰-۳۰۷).
  38. (ابن‌حنبل، ج ۲، ص ۲۵۶،۳۴۰؛ کلینی، ج ۲، ص ۲۳۵؛ ترمذی، ج ۴، ص ۳۴۳؛ مجلسی، ج ۷۰، ص ۳۰۲).
  39. ( نهج‌البلاغه ، حکمت ۱۲۶، ۳۷۲، ۳۷۸ و نامه ۵۳؛ کلینی، ج ۲، ص ۲۹۱، ۳۶۷؛ ابوداود، ج ۲، ص ۳۲۴؛ ابن‌حنبل، ج ۲، ص ۱۹۵؛ مجلسی، ج ۷۰، ص ۳۰۰-۳۰۴، ج ۷۵، ص ۳۱، ۳۵۷).
  40. ( نهج‌البلاغه ، نامه ۵۳؛ مجلسی، ج ۷۵، ص ۵۳).
  41. (ج ۳، ص ۲۷۴-۲۷۵).
  42. (همان، ص ۲۷۵).
  43. (همان، ص ۲۷۴).
  44. (ج ۲، ص ۱۱۲) .
  45. (ص ۲۷۶).
  46. (قس: نراقی، ج ۲، ص ۱۱۳).
  47. (ص ۲۰۲).
  48. ( رجوع کنید به غزالی، ص ۲۷۶ـ ۲۷۸؛ طوسی، همانجا).
منبع: دانشنامه جهان اسلام - تاریخ برداشت: 95/06/01