فرهنگ مصادیق:فتوا دادن ناصالحان

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از فتوا دادن ناصالحان)
پرش به: ناوبری، جستجو
فتوا دادن ناصالحان

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبطه‌ای بوستان

ردیف عنوان

نرم افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

پایگاه‌های اینترنتی مرتبط

ردیف عنوان


نویسنده: سیدفرید قهستانی
تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-96/3/6

فتوا در لغت

فتوی در لغت به معنای «بیان حکم». راغب گوید فتوی و فتیا جوابی است از احکامی که محل اشکال است. ظهور آیات قرآن در مطلق بیان حکم و جواب است در مقابل سؤال خواه از احکام باشد خواه از غیر آن‌ها «وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّساءِ قُلِ اللّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ» [۱].(از تو در مورد زنان سوال می‌کنند بگو که خداوند در مورد ایشان پاسخ می‌دهد) در اینجا دربارۀ احکام دینی است یا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُءْیایَ [۲]( ای اطرافیان در مورد خوابم پاسخ دهید(آن را تعبیر کنید) [۳].

فتوا در اصطلاح

فتوا در اصطلاح به معنای جواب از مشکلات شرعی و یا قانونی و پاسخ به آن است. فتاوی جمع این کلمه است. [۴] فتوا گاهی به صورت صریح بیان می‌گردد مانند واجب است مستحب است و یا حرام است، اما در برخی موارد با اصطلاحاتی هم چون خالی از قوت نیست و بعید نیست و خالی از قوت نیست بیان می‌گردد. [۵]کاری که فقیه و صاحب فتوا انجام می‌دهد فتوا دادن و کار مقلد استفتاء است. واژه استفتاء د رقرآن کریم به کار رفته است. [۶] آموختن علم فقه تا رسیدن به مقام فقاهت برای قضاوت کردن و فتوا دادن و نیز یاد گرفتن علم اصول دین (معارف الهی) برای دفع شبهات و نجات مؤمنان از گمراهی، واجب کفایی است. یاد دادن علوم یاد شده نیز بر عالمان آن‌ها واجب کفایی است، و در صورتی که علم، منحصر به یک شخص باشد، آموزش بر او واجب عینی می‌شود. [۷] البته فتوا دادن، هم تکلیف و هم حق کسانی است که از نظر علمی، تقوا، اخلاق، بینش اسلامی، وارستگی از دنیا و ظواهر فریبندۀ آن شایستگی کافی را داشته باشد. در این باره امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: « فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَی هَوَاهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یُقَلِّدُوهُ » [۸]( آن کس از فقها که سلطه بر نفس داشته باشد و دین خود را حفظ کند و مخالف هوای نفس باشد و از امر مولای خود (خدا) اطاعت بنماید، بر عموم مردم است که از او تقلید و پیروی کنند). هر گاه کسی که واجد شرایط مذکور نباشد و تصدی امر فتوا را به عهده بگیرد مرتکب گناه بزرگی شده است.
در هر صورت با فهم کلمه و اصطلاح فتوا می‌توان گفت فرد ناصالح برای فتوا کسی است که شرایط فتوا دادن را ندارد به این معنا که شرایط لازم برای فتوا دادن که شامل ۹ شرط می‌گردد، برخی یا همه موارد وجود ندارد.

شرایط افتاء

فقدان شرایط فتوا از دو ناحیه است: ناحیه علمی و ناحیه عملی. منظور از این مقاله بررسی جنبه‌های غیر علمی صاحب فتواست. برای بررسی جنبه‌های علمی می‌توانید به مقاله فتوای بغیر علم مراجعه نمایید:

صلاحیت‌های علمی

با توجه به آیه شریفه «إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدی مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنّاهُ لِلنّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللّاعِنُونَ» [۹] (همانا کسانی که بینات و هدایت الهی که نازل شده است بعد از این که در کتاب الهی برای مردم آن را بیان کردیم مخفی می‌نمایند، خداایشان را لعنت می‌کند و لعنت کنندگان نیز ایشان را لعنت می‌کنند)حرمت کتمان علم برای عالمان دینی فهمیده می‌شود. [۱۰]این شرط درمقاله فتوای بغیرعلم مورد بررسی قرار گرفته است.
البته اظهار نظرهای علمی و نگارش کتب یا مقالات علمی را که در حوزه علم و پژوهش جای می‌گیرد نباید با صدور فتوا- که علاوه بر صلاحیت علمی نیاز به صلاحیت‌های عملی نیز دارد- در یک ردیف دانست، چرا که به عنوان نمونه یک فرد غیر مسلمان و غیر معتقد به حقانیت اسلام، می‌تواند در مورد مسائل اسلامی به تحقیق و پژوهش بپردازد. تحقیقات علمی غیر مغرضانه چنین فردی با فرایند اجتهاد و صدور فتوا از حیث علمی مشابه و از حیث عملی متفاوت است.

صلاحیت‌های عملی

در رساله امام خمینی ره این شروط برای مرجع تقلید ذکر شده است:۱- مرد باشد.۲- بالغ باشد.۳- عاقل باشد.۴- شیعۀ دوازده امامی باشد.۵- حلال زاده باشد.۶- زنده باشد.۷- عادل باشد.۸- بنابر احتیاط واجب، حریص به دنیا نباشد.۹- بنابر احتیاط واجب، از مجتهدین دیگر اعلم باشد. شرط آخر مربوط به صلاحیت‌های علمی می‌باشد که مربوط به مقاله فعلی نمی‌باشد.
از این رو زن، غیر بالغ [۱۱]، دیوانه، غیر شیعه، حرام زاده، میت (تقلید ابتدائی از میت بنا به فتوای مشهور فقها جایز نیست)، غیر عادل، حریص به دنیا و غیر اعلم نمی‌تواند صلاحیت فتوا را داشته باشد.

اشخاص ناصالح برای فتوا

۱- مراجعی که در قید حیات نیستند: بر طبق فتوای مشهور فقها، از مجتهد زنده تقلید باید نمود و جواز تقلید میت فقط از مجتهد مرده‌ای است که فرد در زمان حیاتش از وی تقلید می‌کرده است؛ البته این موضوع نیز باید با اجازه و تصویب مجتهد زنده باشد؛ [۱۲] پس اگر مجتهد زنده تقلید میت را جایز ندانست، مکلف باید از خود او تقلید نماید پوشیده نیست که تقلید از مجتهد زنده آثار متعددی برای جامعه دارد، از سویی وسیله تعالی و تکامل اندیشه‌ها و دیدگاه‌های فقهی و بقای حوزه علمیه است و از جهتی دیگر مسلمانان در رویارویی با مسائل جدید(مستحدثه) باید تکلیف خود را بدانند و این فقیهان زنده‌اند که با توجه به شرایط زمان و مکان، احکام شرعی آن‌ها را استنباط می‌نمایند [۱۳]. نباید از نظر دور داشت که مرجع تقلید صرفا یک الگوی علمی نیست بلکه خود یک الگوی عملی و اخلاقی، خصوصا در غیاب معصوم سلام الله علیه است. از این رو کسی که در قید حیات نیست هم از جهت علمی و مسائل مستحدثه و هم از جهت الگو بودن نمی‌تواند مورد پیروی قرار بگیرد.
۲- زنان: تفاوت‌هایی بین زن و مرد از نظر توانایی‌های روحی و جسمی وجود دارد و به خاطر آن و برتری تکوینی مردان بر زنان، برخی مسئولیت‌ها از زنان برداشته شده است؛ زیرا مسئولیت و واگذاری آن بر حسب توانایی افراد انسانی است. ویژگی مهم زنان روحیه انفعال پذیری در قبال احساسات و عواطف است. در صورتی که در مرجعیت و زعامت، هدایت امّت و قضاوت، مسائلی مطرح است که نیاز به قاطعیت شدید و روحیه ضد انفعالی دارد مانند اجرای حدود و قصاص. از این رو اینگونه مسئولیت‌ها به مردان واگذار شده است.
البته نباید از نظر دور داشت که برخی این براهین و نکات را نپذیرفته‌اند و مرجعیت دینی و قضاوت را برای زنان جایز می‌دانند. [۱۴]
در این میان باید حساب اجتهاد و مرجعیت را از یکدیگر جدا دانست چرا که زن می‌تواند مجتهد و فقیه باشد و در این صورت نظرش برای خودش حجت است و از آن تبعیت خواهد نمود، اما آن چه که منع عقلی و شرعی از آن وجود دارد، مقام مرجعیت عامه است که شانی از شوون امامت و ولایت است.
۳- غیر بالغ و غیر عاقل: فرد نابالغ، به دلیل کامل نشدن رشد جسمی و رشد عقلی، عموما پختگی و حتی توانایی‌های لازم را در حل مسائل پیرامونی خود ندارد. البته این منافاتی با افراد نابالغی که بسیار تیزهوش هستند ندارد چرا که استعداد و هوش، غیر از خرد اجتماعی است. از این رو عموم احکام تکلیفی و بسیاری از احکام وضعی از نابالغان در اسلام برداشته شده است. فردی که تکلیف چندانی ندارد نمی‌تواند پیشوای مکلفان باشد. [۱۵]
بدیهی است که فرد دیوانه نه قدرت بر فتوا دارد و نه می‌توان در هیچ موردی به او اعتماد نمود.
۴- غیر شیعه: اینکه فرد غیر مسلمان و یا غیر شیعی نمی‌تواند مرجعیت علمی و عملی شیعیان را برعهده گیرد، به علت شدت وضوح نیاز به استدلال عقلی ندارد و بدیهی جلوه می‌کند.
۵- حرام زاده: کسی که نعوذبالله از راه غیر مشروع متولد گردد از برخی حقوق اجتماعی محروم می‌گردد: از پدر و مادر ارث نمی‌برد، مرجع تقلید و امام جماعت نمی‌تواند باشد [۱۶]، شهادت او پذیرفته نمی‌شود. [۱۷]
۶- انسان فاسق: انسان فاسق کسی است که از اطاعت خداوند متعال خارج شده است. در تعریف عدالت گفته شده است: «العداله حاله نفسانیّه باعثه علی ملازمه التّقوی مانعه عن ارتکاب الکبائر بل و الصّغائر علی الاقوی [۱۸]- عدالت عبارتست از آن ملکه و حالت نفسانی شخص که باعث رعایت مستمرّ تقوی و مانع از ارتکاب گناهان و جرائم کبیره ... می‌شود».بنابراین عادل کسی است که دارای ملکه عدالت بوده، تقوی پیشه کند و از مرتکب شدن گناهان کبیره و اصرار بر جرائم صغیره پرهیز نماید.در اکثر کتب فقهیه از جمله شرایع الاسلام و جواهر الکلام و ... عدالت را همین گونه تعریف کرده‌اند.بعضی از فقها از قیود متعدّد تعریف کاسته و معتقدند مسلمان بودن و داشتن حسن ظاهر کافیست. حسن ظاهر را نیز عدم علم به معصیت شخص دانسته‌اند. امّا مرحوم شیخ طوسیو برخی دیگر معتقدند همین قدر که شخص شاهد بظاهر مسلمان باشد کافیست. ولی نظر مشهور بر خلاف این دو نظریّه می‌باشد؛ چرا که معتقدند صرف مسلمان بودن کفایت نمی‌کند، و علاوه بر آن دارا بودن عدالت نیز ضروری است. [۱۹]
عدالت ظاهری یا واقعی؟
آیا عدالت ظاهری شاهد کافیست، یا باید از عدالت واقعی برخوردار باشد؟ فرق این دو در این است که اگر بپذیریم عدالت ظاهری در شخص شاهد کفایت می‌کند، نتیجه‌ای که بدست می‌آید اینکه چنانچه طلاق در حضور دو فردی که ظاهرا عادل اند انجام شود و پس از آن معلوم گردد که یک یا هر دو شاهد فاسد بوده‌اند، در این صورت خللی به طلاق انجام شده وارد نیامده و طلاق صحیح خواهد بود. امّا اگر عدالت واقعی را معتبر بدانیم، هرگاه پس از وقوع طلاق آشکار شود که شاهدان طلاق فاقد صفت عدالت بمعنای حقیقی کلمه بوده‌اند، در این صورت طلاق باطل خواهد بود.
در هر صورت نظریات فقها در این باره در دو مورد خلاصه می‌گردد:
الف) مشهور فقها اعتقاد دارند که همان عدالت ظاهری کافیست، چرا که لازمۀ مشروط بودن عدالت واقعی، مکلّف نمودن شخص به تکلیف ما لا یطاق است زیرا حصول علم به عدالت واقعی امری بس مشکل و طاقت فرساست. بنابراین نتیجه آنست که هرگز طلاقی بطور صحیح واقع نشود. زیرا هیچ راه ممکن برای احراز عدالت واقعی وجود ندارد.
ب) در مقابل گروه نخست عدّه‌ای دیگر معتقدند که منظور از «ذوی العدل» که در قرآن کریم آمده است، عدالت حقیقی است نه ظاهری. [۲۰]
در هر صورت کسی که عدالت ظاهری و یا واقعی یا هردو را ندارد حق ندارد فتوا دهد. و فتوا دادن بر او جایز نمی‌باشد.
۷- حریص بر دنیا: امام خمینی رحمه الله در این باره می‌گویند: « مرجع تقلید باید عالم، مجتهد، عادل و با ورع در دین خدا باشد.بلکه احتیاط این است که به دنیا روی نیاورده و حریص بر دنیا و تحصیل مال و مقام آن نباشد و در حدیث است: فقیهی که خویشتن دار، حافظ دین، مخالف هوای نفس و مطیع امر مولایش باشد عوام حق تقلید از او را خواهند داشت.» [۲۱]. در ورایتی امام باقر علیه السلام می‌فرمایند: «مَثَلُ الْحَرِیصِ عَلَی الدُّنْیا کَمَثَلِ دُودَهِ الْقَزِّ؛ کُلَّما ازْدادَتْ عَلی نَفْسِها لَفّاً کانَ أَبْعَدَ لَها مِنَ الْخُرُوجِ حَتّی تَمُوتَ غَمّاً» [۲۲]. مثل کسی که حرص بر دنیا دارد مانند کرم ابریشمی است که هر چه بیشتر بر خود بتند بیشتر از نجات یافتنش به مرک نزدیک می‌گردد تا از غصه و غم بمیرد. از این رو کسی می‌تواند جانشین اولیای الهی و اهل بیت علیهم السلام باشد که به دور از هواهای نفسانی باشد و نسبت به امیال و غرایز دنیایی گرایش نداشته باشد. که اگر چنین نباشد شایسته است مسند فتوا و افتا رها کند، چرا که علاوه بر خود دین و دنیای مومنان را نیز تباه خواهد نمود. پیروی از چنین شخصی حرام بوده و مردم باید از وی فاصله گیرند. از این رو، خداوند در قرآن، عوام یهود را به خاطر تقلید از دانشمندان دنیاطلب مورد سرزنش قرار داده است. [۲۳]
۸- کسی که اعلم نباشد:
مرحوم صدوق رضوان الله علیه در مورد چگونگی مرجع تقلید روایتی را نقل نموده است که معیار انتخاب است: «قَالَ: قُلتُ: فِی رَجُلَیْنِ اخْتَارَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُم رَجُلًا فَرَضِیَا أَنْ یَکُونَا النَّاظِرَیْنِ فِی حَقِّهِمَا فَاخْتَلَفَا فِیمَا حَکَمَا وَ کِلاهُمَا اخْتَلَفَا فِی حَدِیثِنَا؟ عمر بن حنظله می‌گوید: من از حضرت سؤال کردم: حال اگر این دو نفر که با همدیگر نزاع کردند هر کدام یک مرد(از راویان حدیث و فقهای شیعی) را انتخاب کردند، و راضی شدند که هر یک از آن دو مرد در حقّ آنها نظر کنند و حکم بدهند، و آن دو مرد هم بواسطۀ اختلاف در حدیثی که از شما نقل می‌کنند در حکمشان اختلاف رخ داده است، تکلیف چه خواهد بود؟ قَالَ: الْحُکْمُ مَا حَکَمَ بِهِ أَعْدَلُهُمَا وَ أَفْقَهُهُمَا وَ أَصْدَقُهُمَا فِی الْحَدِیثِ وَ أَوْرَعُهُمَا؛ وَ لا یُلْتَفَتُ إلَی مَا یَحْکُمُ بِهِ الآخَرُ [۲۴]. «حضرت فرمودند: آن حکمی نافذ است که عادل‌ترین و فقیه‌ترین و صادق‌ترین در حدیث، و با وَرَع ترینِ از این دو نفر بدان حکم نموده است؛ و به حکم دیگری التفات نباید کرد.» [۲۵]
این حدیث یکی از ادله فقها در مساله اشتراط اعلمیت در مرجع تقلید است. همان گونه که انسان در مراجعه به پزشک سعی در آن انتخاب با تجربه‌ترین و دانشمندترین را دارد. از این روکسی که اعلم نیست شایستگی فتوا دادن را ندارد و برای این امر ناصالح است.

داشتن بینش اجتماعی

در مورد صفات مجتهد در روایات آمده است: « (فانّه یَجبُ ان یکونَ ازهدَ الناسِ واَعلمَ الناسِ واشجعَ الناسِ و اکرمَ الناسِ وما یَتّبعُ ذلک لعلل تقتضیه.» [۲۶](امام باید زاهدترین داناترین شجاع‌ترین و بهترین مردم باشد. خلاصه امام در صفات نیک باید سرآمد همگان باشد.) روایات ماثوره دیگری نیز در این باره وجود دارد. [۲۷]
امام خمینی ره با توجه به این گونه احادیت می‌فرماید: «اگر یک فرد اعلم در علوم معهود حوزه‌ها هم باشد ولی نتواند مصلت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به طور کلّی در زمینه اجتماعی و سیاسی فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم گیری باشد این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نمی‌تواند زمام امور جامعه را به عهده گیرد». [۲۸]
این بیان امام خمینی رحمه الله علیه باز کردن باب جدیدی در شروط مرجع و مرجعیت است: «بینش اجتماعی- سیاسی و قدرت تشخیص مصالح جامعه» این شرط به صورت ارتکازی در اذهان فقهای عظام در طول تاریخ وجود داشته است که امام رحمه الله علیه آن را به صورت واضح و مبرهن بیان می‌فرمایند.


شجاعت در فتوا

برخی، بسیار جرئت نداشتن مجتهد در فتوا را از شرایط جواز تقلید از او برشمرده‌اند؛ بنابر این، تقلید از مجتهدی که در فتوا دادن جسور است، جایز نیست؛ اما واقعیت آن است که چنانچه زیادی جرئت ناشی از تبحّر و تتبع بسیار و تسلّط مجتهد بر ادلّه و قواعد و فروع مختلف باشد نه تنها نقص به شمار نمی‌رود، بلکه مزیتی است که موجب تعیّن تقلید از او می‌شود؛ مگر آنکه زیادی جرئت ناشی از کج سلیقگی مجتهد و انحراف وی از شیوۀ اجتهاد مقبول یا کم تقوایی او باشد. [۲۹]
نباید از نظر دور داشت که فرد ناصالح هم فتوا دادنش حرام است و هم عمل به این چنین فتوایی جایز نیست و هم تبلیغ و ترویج چنین حکمی حرام خواهد بود؛ چرا که آن چه که مطلوب است تقلید از فردی است که شرایط ولایت و امامت جامعه را دارا باشد.

راه انبات و یا احراز شرایط فتوا

برای احراز صفات مورد نیاز یک مجتهد چند راه وجود دارد:
۱- تشخیص صلاحیت فردی توسط خود مجتهد: در این روش فرد با قاضی نمودن وجدان خود و احساس حضور در پیشگاه الهی خود را ارزیابی می‌کند و در صورت پیروزی در این دادگاه عادل! خود را می‌تواند به جامعه عرضه کند.
۲- تشخیص دیگران :
الف: تشخیص اساتید فن و مدرسان که خود موید خوبی است.
ب: اجماع نظر غالب فقها و یا خبرگان بر روی اثبات و احراز صفات مورد نیاز در فرد مجتهد مدنظر
نیاز جامعه به فتوا (مشکل نداشتن مجتهد ، نداشتن فتوا ، فتوای ناصالحان)
دو تن از متفکران در مورد اجتهاد بیانی دارند که نیاز به دقت و تامل دارد. اقبال لاهوری می‌گوید:«اجتهاد قوّۀ محرکۀ اسلام است». شما یک اتومبیل را می‌بینید حرکت می‌کند. این اتومبیل تا یک نیرویی نباشد که آن را به حرکت درآورد، ممکن نیست حرکت کند.» [۳۰] حکیم بزرگ ابوعلی سینا نیز می‌گوید: « حوایجی که برای زندگی بشر پیش می‌آید بی نهایت است. اصول اسلام ثابت و لایتغیر است و نه تنها از نظر اسلام تغییرپذیر نیست، بلکه اینها حقایقی است که در همۀ زمانها باید جزء اصول زندگی بشر قرار گیرد، حکم یک برنامۀ واقعی را دارد؛ اما فروع الی ما لا نهایه. می‌گوید به همین دلیل اجتهاد ضرورت دارد؛ یعنی در هر عصر و زمانی باید افراد متخصص و کارشناس واقعی باشند که اصول اسلامی را با مسائل متغیری که در زمان پیش می‌آید تطبیق کنند؛ درک نمایند که این مسئلۀ نو داخل در چه اصلی از اصول است». [۳۱] اجتهاد در فکر شیعی، و نه مذهب اهل سنت، همین است! این که در هر عصر و مصری در برخورد با مسائل جدید، حکم آن عمل و یا شئ در عرصه خارجی به صورت تطبیق بر صحنه خارجی گفته شود. این نافی تسلط بر مسائل کهن و یا احکام عادی و روزمره در فقاهت نمی‌باشد. اتفاقا فقیه با تسلط بر احکام و علوم خاصی فروع جدیدرا بر اصول روایی و عقلی عرضه می‌کند و با ضوابطی حکم آن را استنباط می‌نماید.
در جوامع اسلامی سه مشکل ممکن است پیش آمد نماید: ۱- مشکل نبود مجتهد ۲- نداشتن فتوا ۳- فتوا دادن ناصالحان. موضوع این مقاله بررسی مشکل سوم در حوزه اجتهاد است که مساله اول و دوم در مقالات جداگانه‌ای مورد بررسی قرار گرفته است. [۳۲]
مشکل اول با تربیت مجتهد و فقیهان برطرف می‌گردد. حل مشکل دوم نیازمند به تربیت مجتهدان جامع الشرایطی است که در تمامی ابواب فقه مسلط باشند که اصطلاحا به آن‌ها مجتهد مطلق (در مقابل مجتهد متجزی) می‌گویند. آیه الله سبحانی حفظه الله می‌فرمایند:« اجتهاد مطلق این است که یک فرد توانایی استنباط تمام مسائل را دارد یعنی از اول طهارت تا آخر دیات را می‌تواند استنباط. در مقابل او، مجتهد متجزی است. او قادر به استنباط تمام احکام نیست ولی نسبت به برخی از ابواب فقهی می‌تواند استنباط مثلا در کتاب طهارت کار کرده است و می‌تواند مسائل مربوط به آن را استنباط کند ولی در بعضی از ابواب نمی‌تواند.». [۳۳] چنین مجتهدی برای این که در مسائل جدید بتواند نظر شرع مقدس را بیان کند باید به مسائل روز و ابعاد مختلف آن احاطه داشته باشد. تا بتواند با استنباط احکام کلی از منابع چهار گانه کتاب، سنت، عقل و اجماع ، آن را بر مسائل جدید فرعی تطبیق دهد. به عنوان نمونه در زمان معصومین علیهم السلام تنباکو و استفاده از آن وجودنداشته است. این مجتهد است که حکم حلیت آن را استنباط می‌کند، همانگونه که در شرایط خاصی فتوا به حرمت استفاده از آن نیز می‌دهد! [۳۴]
اما مشکل سوم چگونه سامان می‌پذیرد؟ چگونه می‌توان با جلوگیری از فتوای ناصالحان، جامعه را از انحراف نجات داد؟

حرمت فتوا برای ناصالح

در قرآن

شاخصه‌های عالمان ناصالح:
آیات الهی به ویژگی‌ها ونشانه‌های عالمان سوء می‌پردازند. برخی از این ویژگی‌ها عبارتند از:
۱- اسیر هوای نفس: مهم‌ترین نشانه ایشان، پیروی از هوای نفس می‌باشد. در مذمت پیروی از خواسته‌های نفسانی به ویژه برای علما ذات باری تعالی می‌فرماید: «... وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ وَاقٍ»؛ (رعد، ۳۷) و اگر از هوسهای آنان بعد از آن که از علم برخوردار شدی پیروی کنی هیچ کس در برابر خدا از تو حمایت و مواظبت نخواهد کرد. (به این معنا که مردم نمی‌توانند تو را از عذاب خداوند نجات دهند).
۲- علاقه به ثروت: یکی از بزرگ‌ترین آفات برای عالمان دینی و حتی سایر دانشمندان رشته‌های تجربی و ...، مال اندوزی وتوجه مفرط به مظاهر دنیایی است. وقتی به قارون گفته شد از مالی که خداوند به تو داده به مردم کمک کن و هرگز در زمین فسادگرنباش در پاسخ گفت: « قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَی عِلْمٍ عِندِی...» (قصص، ۷۸) این ثروت را به وسیله دانشی که نزد من است به دست آوردهام. در آیه دیگر آمده است«إن کثیراًمن الاحبار و الرهبان ِلیأکلون اموالَ الناسِ بالباطلِ و یصدُّونَ عن سبیلِ اللهِ»؛(توبه،۳۴)بسیاری از دانشمندان یهود و راهبان، اموال مردم را به ناروا می‌خورند و [آنان را] از راه خدا بازمی دارند
۳- شبهه پراکنی: عالمان ناصالح به جای این که شبهات موجود را برطرف کنند، و خود به دنبال پاسخگویی مستدل به آن‌ها باشند، خود شبهه ایجاد می‌نمایند: «وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ»؛ (بقره، ۴۲)(حق را با باطل نپوشانید در حالیکه حق را کتمان می‌نمایید با آن که خودتان می‌دانید) و در جای دیگری می‌فرماید: «... لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ»؛ (آل عمران، ۷۱) چرا حق را با باطل مخلوط می‌کنید و یا آیات الهی را پنهان می‌کنید درحالی که از آگاهی و علم برخوردارید. اگر چه این خطاب‌ها به علمای اهل کتاب است اما به تمامی عالمان سوء تعمیم می‌یابد
۴- کتمان حقیقت: عالمان ناصالح حق وحقیقت را نیز پنهان می‌کنند:
« «إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدی مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنّاهُ لِلنّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّه وَ یَلْعَنُهُمُ اللّاعِنُونَ » (بقره ۱۵۹) کسانی که نشانه‌هایی روشن و رهنمودی را که فرو فرستاده‌ایم،بعد از آن که آن را برای مردم در کتاب توضیح داده‌ایم،نهفته می‌دارند،آنان را خدا و لعنت کنندگان لعنتشان می‌کنند.
«إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَ لاَ یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ لاَ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»؛ (بقره، ۱۷۴) کسانی که آنچه را خداوند از کتاب نازل کرده، پنهان می‌دارند و بدان بهای ناچیزی به دست می‌آورند، آنان جز آتش در شکم‌های خویش فرو نبرند و خدا روز قیامت با ایشان سخن نخواهد گفت و پاکشان نخواهد کرد و عذابی دردناک خواهند داشت.
۵- مبارزه با توحید: عالمان ناصالح مردم را بر مخالفت با حقیقت توحید و یکتا پرستی تشویق کرده وآنان را به سمت انسان پرستی سوق می‌دهند:
«اتّخذُوها أحبَارَهم و رُهبانَهُم أرباباًمِن دُونِ اللهِ »؛(توبه، ۳۱) اینان دانشمندان و راهبان خود را به جای خدا با الوهیت گرفتند.
۶- ترک امر به معروف ونهی از منکر: ترک این فریضه الهی یکی از ویژگی‌های عالمان ناصالح است. خداوند این مساله را با توبیخ برخی از این دست عالمان مورد اشاره قرار می‌دهد: «  لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبّنِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ» (مائده: ۶۳) «چرا الاهیون و دانشمندان آنان را از گفتار گناه [آلود]و حرام خوارگی شان باز نمی‌دارند؟
۷. خیانت: از جمله صفات عالمان ناصالح خیانت در تمام امور می‌باشد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَخُونُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُواْ أَمَانَاتِکُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ»؛ (انفال، ۲۷) ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خدا و رسولش خیانت نکنید و نیز در امانتهای خود هم خیانت نکنید، درحالی که شما از آگاهی برخوردارید.

در روایات

در مذمت عالمان ناصالح و عدم جواز اصدار فتوا از طرف ایشان همین بس که امام علیه السلام فرمودند: «هُمْ أَضَرُّ عَلَی ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا مِنْ جَیْشِ یَزِیدَ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع وَ أَصْحَابِهِ فَإِنَّهُمْ یَسْلُبُونَهُمُ الْأَرْوَاحَ وَ الْأَمْوَالَ وَ هَؤُلَاءِ عُلَمَاءُ السَّوْءِ النَّاصِبُونَ الْمُتَشَبِّهُونَ بِأَنَّهُمْ لَنَا مُوَالُونَ وَ لِأَعْدَائِنَا مُعَادُونَ وَ یُدْخِلُونَ الشَّکَّ وَ الشُّبْهَهَ عَلَی ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا فَیُضِلُّونَهُمْ وَ یَمْنَعُونَهُمْ عَنْ قَصْدِ الْحَقِّ الْمُصِیبِ»«علمای سوء ضررشان برای شیعیان ما از ضرر و خسارت لشکر یزید بر امام حسین بن علی و اصحابشان بیشتر است چرا که لشکریان، فقط می‌کشند و اموال را غارت می‌کنند ولی علمای سوء و حاضر در سطح جامعه گویا که جزء محبان ما و دشمن، اعداء ما هستند ولی کارشان این است که در قلوب شیعیان مستضعف ما شک و شبهه را وارد می‌کنند و آن‌ها را از راه حق باز می‌دارند» [۳۵]. آیا می‌توان به کسی که کارش تخریب دین و حتی مخرب تر از لشکر یزید لعین است اجازه فتوا داد تا جامعه را به ضلالت بکشاند؟؟

در فقه

در حرمت فتوای فرد فاقد صلاحیت، هیچ تردیدی وجود ندارد. کسی که اهل فسق و فجور است و یا سایر شروط را دارانیست، نباید شرعا پادر این عرصه بگذارد.
در همین زمینه از فتوای کسی که شایستگی و بایستگی لازم را برای اجتهاد ندارد سوال شده است که در جواب آن بیان شده است: «فتوا دادن و اظهار نظر کردن در مسایل شرعی برای کسی که مجتهد نیست (یعنی قادر به استنباط احکام از مدارک و دلایل آن نمی‌باشد) حرام است و هرگاه بدون اطّلاع اظهار نظر کند، مسوول اعمال تمام کسانی است که به گفته او عمل می کنند [۳۶]». اگر چه این فتوا بیشتر جنبه فقد علمی را مورد نظر دارد اما همان گونه که گذشت [۳۷] تفاوتی بین فقدان شرایط علمی و عملی وجود ندارد.
یکی از بزرگان حوزه می‌فرماید: «اگر مجتهد فاسق باشد رأی خودش برای خودش حجت است نظیر جماعت است ... که امام جماعت باید عادل باشد اما همان‌ها گفته‌اند اگر امام جماعت خودش را عادل نمی‌داند این می‌تواند نماز جماعت بخواند امامت جماعت قبول بکند و آن که هست مأمومین باید این امام جماعت را عادل بدانند...مشهور در میان فقهاء ....[این است که مرجع تقلید] باید ملکه تقوی داشته باشد لذا ...اگر گناه کبیره‌ای از مجتهد سر بزند خود به خود از مرجعیت می‌افتد دلیل شان هم این روایت است» [۳۸]. از همین روست که شهید مطهری در مورد فردی که شهادت دروغ بدهد می‌گوید:« اگر مجتهد باشند از آنها نمی‌توان تقلید کرد، چون شرط همه اینها عدالت است » [۳۹]. مسئله عدالت و صفات عملی (اعتقادی-اخلاقی) مجتهد به حدی مهم است که در صورت تردید در عدالت یک مجتهد جامع الشرایط نیز نمی‌توان از او تقلید نمود [۴۰].
حتی بالاتر از این قضیه اگر کسی بخواهد با استصحاب عدالت مرجعی را ثابت کند برخی از فقها فرموده‌اند:«اگر کسی شکّ در عدالت آنها بکند، نمی‌تواند استصحاب عدالت قبل از زمان مرجعیّت را جاری کند؛ و... اینجا از موارد تبدّل موضوع است؛ و با تبدّل موضوع، استصحاب جاری نیست.» [۴۱]

یک نمونه از علمای سوء

آیات مبارکه ۱۷۵ سوره اعراف در مورد یکی از علمای سوء به نام بلعم باعوراء است. «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوین‏»«و بر آن‌ها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم ولی (سرانجام) خود را از آن تهی ساخت و شیطان در پی او افتاد، و از گمراهان شد.». بلعم بر اثر تمایل به فرعون و وعده و وعیده او از راه حق منحرف گشت و مقامات معنوی خود را از دست داد، و متاسفانه در صف مخالفان موسی (علیه السلام) قرار گرفت. [۴۲] دلایل دیگری بر انحراف او نیز مطرح شده از جمله، نفرین نسبت بنی اسرائیل و به فساد و ارتداد کشاندن ایشان به وسیله زنان، حسادت او نسبت به حضرت موسی (علیه السلام) [۴۳]
بلعم نخست در صف مؤمنان و متقیان بود به نحوی که حامل آیات و علوم الهی شده بود، حتی موسی (علیه السلام) از وجود او به عنوان یک مبلغ نیرومند در راه تبلیغ دین استفاده می نمودتا آن که وی مستجاب الدعوه شد. [۴۴]
از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است:« ... روزی که فرعون برای دستگیر کردن موسی و یارانش در طلب ایشان می‌گشت، عبورش به بلعم افتاد، گفت: از خدا بخواه موسی و اصحابش را به دام ما بیندازد، بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نیز به جستجوی موسی برود، الاغش از راه رفتن امتناع کرد، بلعم شروع کرد به زدن آن حیوان، خداوند قفل از زبان الاغ برداشت و به زبان آمد و گفت: و ای بر تو برای چه مرا می‌زنی؟ آیا می‌خواهی با تو بیایم تا تو بر پیغمبر خدا و مردمی با ایمان، نفرین کنی؟ بلعم این را که شنید آن قدر آن حیوان را زد تا کشت و همان جا اسم اعظم از زبانش برداشته شد...» [۴۵]

راه کارهای مقابله با فتوای ناصالحان

تعقل توده‌های مردم و عدم پیروی از علمای سوء

روایتی در این باره وارد شده است که در تبیین موضوع کفایت می‌نماید: حضرت إمام جعفر صادق علیه السّلام در جواب آن سائل فرمودند: میان عوام ما و علماء ما، با عوام یهود و علمائشان از یک جهت فرق است و از یک جهت تساوی. أمّا از جهتی که با یکدیگر مساوی هستند، خداوند عوام ما را هم بواسطۀ تقلیدشان از علمائشان مذمّت کرده است، همانطوریکه عوام آنها را مذمّت نموده است. أمّا از آن جهتی که عوام ما و عوام آنها با همدیگر فرق دارند، اینطور نیست؛ عوام ما مورد مذمّت نیستند و عوام آنها مورد مذمّت هستند . «حضرت در جواب فرمودند: عوام یهود، علماء خودشانرا می‌شناختند که آنها صریحاً دروغ می‌گویند، و مال حرام می‌خورند، و از عوامشان رشوه می‌گیرند، و أحکام خدا را از مَحالّ خود و از مواضع خود بواسطۀ توصیه هائی که به آنها می‌شود، و میانجیگریها و وساطت هائی که اتّفاق می‌افتد تغییر می‌دهند.»
را پایمال نموده، و حکم را تغییر می‌دهند. و عوام می‌فهمیدند که: علماء آنها این کارها را می‌کنند. «و علماء خود را می‌شناختند که: آنها در تحت یک نوع خودخواهی و منیّت و تعصّبی فرو رفته‌اند، اینها علماء خود را شناختند که: بر أساس همان نظر تعصُّب جاهلی، وقتی از شخصی نظرشان بر می‌گردد و میانشان کدورت پیدا می‌شود و از او ناراحت می‌شوند، حقوق واجبه را از او می‌بُرند، و حقّ او را نمی‌دهند. و برعکس آن، بواسطۀ همان نفسانیّت و عصبیّت جاهلی و خودمنشی و خود رأیی و استبداد فکری، به کسی که لَهِ او نظریّۀ مساعد دارند و دوست دارند منافع را به جیب او سرازیر نمایند، مقداری از أموال دیگران را بدون استحقاق به او می‌دهند؛ و به آن أفراد غیر، به خاطر همین ظلم می‌کنند...عوام یهود بواسطۀ إدراکات قلبی و رؤیت باطن، مُضطرّ و مجبور شدند که إقرار و اعتراف کنند، و حکم کنند که: کسی که این کارها را انجام می‌دهد فاسق است؛ و جائز نیست که إنسان او را بر خدا و بر وسائطی که بین خدا و بین خلق است أمین بشمارد، و گفتار او را به راستی و درستی تلقّی کند.» [۴۶]

امر به معروف ونهی از منکر عالمان سوء

امام حسین علیه السلام در خطبه‌ای که چند سال قبل از واقعه عاشورا در جریان حج در میان علمای اسلامی ایراد کرده‌اند به انتقاد از آن‌ها می‌پردازد و آن‌ها را امر به معروف و نهی از منکر می‌نماید که وظیفه الهی خطیر خود را به درستی ایفا نمایند و الا رسوایی در دنیا و خواری در آخرت نصیب آنان خواهد گشت: «مصیبت و گرفتاری شما (عالمان دین) از مصائب تمامی مردم بیشتر و بزرگتر است، زیرا که اگر متوجه باشید منزلت و مکانت(واقعی) عالمان را از شما باز گرفته‌اند، برای این که، در حقیقت جریان امور و احکام بدست عالمان خداترس می‌باشد که امین او در بیان حلال و حرام هستند، اما شما این منزلت را از دست داده‌اید، و این سلب (منزلت رفیع) حاصل نشده است به جز بواسطه پراکنده شدن شما از گرد حق و اختلاف تان در سنت بعد از اقامه دلایل آشکار. اگر شما در برابر فشارها و آزارها برای رضای خدا استقامت می‌کردید، امور الهی به نزد شما آورده می‌شد، از شما صادر می‌شد، و شما مرجع امور بودید». [۴۷] امر به معروف عالمان سوء یکی از راه‌های اصلاح ایشان است.

آگاهی بخشی به افکار عمومی

وجوب مبارزه با علمای ناصالح و فتوای ایشان که غالبا شکل بدعت به خود می‌گیرد بر همه لازم است. مقابله با بدعت با اظهار علم، بر عالمان دینی، واجب و کتمان علم، جز در موارد تقیّه و خوف حرام است. در روایات آمده است: «اگر عالم، به رویارویی با بدعتهای رفتاری و فتاوای سوء عالمان ناصالح فتوا بر نخیزد و دانش خود را- به منظور روشن کردن افکار عمومی- عرضه نکند، دچار نفرین خداوند می‌شود.» [۴۸]
بیزاری جستن از بدعت گذاران و ترک تعظیم آنان و نیز بر حذر داشتن مردم از نزدیک شدن و ارتباط با ایشان، واجب است. از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نقل شده است که: «چنان چه پس از من با بدعت گذاران برخورد کردید، از آنان بیزاری بجویید و آنان را بسیار دشنام دهید و به بدی یاد کنید تا در اسلام طمع فسادانگیز نورزند و نیز مردم را از ایشان بر حذر دارید که تحت تأثیر بدعتهای آنان قرار نگیرند». در حدیثی دیگر آمده است:
«هرکس نزد بدعت گذاری برود و او را تعظیم نماید، سعی در نابودی اسلام کرده است.» [۴۹]

مقابله حکومت اسلامی و دادگاه‌های ویژه روحانیت

در حکومت اسلامی، حاکمیت صالح، اولین مدعی العمومی است که به افراد ناصالح در زی علمای باید رسیدگی کند. بدیهی است این امر زمانی اتفاق افتد که جرم مشهودی در این زمینه واقع گردد. امام خمینی رحمه الله در این باره و لزوم مقابله با عالمان سوء می‌فرمایند» "... آنقدر صدمه‌ای که اسلام از یک آخوند فاسد می‌خورد از محمدرضا نمی‌خورد ! در روایات هست که آخوند فاسد و ملاّی فاسد در جهنم از بوی تعفنش اهل جهنم در عذاب هستند . در این دنیا هم از بوی تعفن بعض از آخوندهای فاسد دنیا در عذاب است . ما طرفداری از عمامه نمی‌کنیم . ما طرفداری از اسلام می‌کنیم . این اسلام پیش شما باشد معظم هستید . پیش هر کس باشد معظم است . عمل نکردن به اسلام و خیانت کردن به اسلام [از] معمم باشد بدتر است از آن کسی که غیرمعمم باشد ؛ برای اینکه ضررش به اسلام بیشتر از دیگران است . " [۵۰] همان گونه که این بیانات امام نشان می‌دهد به دلیل شدت خسارتی که عالم سوء و گفتار ناصوابش به جامعه می‌زد حتما نیاز برخورد ویژه با این قضیه از طرف محاکم اسلامی و حکومت اسلامی است.

نقد علمی و عملی فتوا و شخصیت عالمان سوء

اگر چه این گونه افراد نیازی به نقد علمی با بیان فتاوی خود ندارند امام برخورد اهل بیت با برخی از عالمان ناصالح بر این بوده است که علاوه بر نصیحت در زمینه اصلاح اخلاقی و یا کسب معارف روحانی، در عرصه علمی نیز آن‌ها را منصفانه مورد نقدهای دقیق و موشکافانه قرار می‌داده‌اند. [۵۱]این امر موجب می‌شود که در دیگاه جامعه و طرفداران ایشان، نقد، صرفا یک برخورد سلبی و غیر منطقی جلوه نکند، بلکه نقدی کسی جلوه کند که جنبه‌های علمی فرد ناصالح را نیز مورد کنکاش قرار می دهدو تذکر می‌دهد. نکته مهم این است که معمولا افرادی که ناصالح اند، در زمینه علمی نیز دارای ابهامات و جهالت‌های فراوانی هستند و ای چه بسا که علم ناقص شان و جهل غالبشان آن‌ها را به این راه ناصواب می‌کشاند.

راه کارهای پیشگیری از فتوای ناصالحان

تهذیب نفس فردی طالب علم

امام عزیز در طی بیاناتی برای طلاب و علما می‌فرمایند:« چه بسا کسانی که صرف عمر در توحید علمی نموده و تمام‏‎ ‎‏اوقات را به مطالعه و مباحثه و تعلیم و تعلّم آن مصروف کردند و‏‎ ‎‏صبغۀ توحید نیافته‌اند و عالم الهی و حکیم ربّانی نشده، تزلزل‏‎ ‎‏قلبی آنها از دیگران بیشتر است، زیرا که علوم آنها سِمَت آیه بودن‏‎ ‎‏نداشته و با ارتیاضات قلبیّه سرو کار نداشته‌اند و گمان کرده‌اند با‏‎ ‎‏مُدارسۀ فقط، این منزل طی می‌شود.‏» [۵۲]این بیانات حاکی از آن است که صفات رذیله اخلاقی است که عالمان آگاه را نیز به بیراهه می‌کشاند و چه بسا سخنی وفتوایی به ظاهر علمی ودر باطن نفسانی صادر نماید. از این رو اولین گام تهذیب نفس تک تک دانش پژوهان علوم است.

گسترش تهذیب نفس در حوزه‌های علمیه

تهذیب نفس نه تنها برای تک تک دانش پژوهان امری لازم است بلکه در بعد کلان و اجتماعی نیز امری صد در صد حیاتی و لازم است. یکی از بزرگان حوزه می‌گوید: «اساس کار حوزه، تهذیب نفس است و مادامی که اخلاق در کار نباشد علم نه تنها مفید نیست بلکه مضر هم می‌باشد، چرا که بی تقوایی واقعا خطرناک است....باید مواظب بود و تلاش کرد تا طلاب از نظر اخلاقی آراسته شوند». [۵۳]اگر اساس نگاه در حوزه علمیه بر اساس عنصر علم و عنصر تقوی و ترکیب این‌ها برای سنجش و ارزیابی باشد، فضای عمومی مراکز علمی به هیچ وجه پذیرای جاهلان باتقوا و یا عالمان بی تقوا نخواهد بود و جلوی فتوا و اوج گرفتن ناصالحان به سرع گرفته خواهد شد.

آشنایی بیشتر جامعه با شرایط فتوا

وقتی مسائل علمی به دقت د رجامعه مطرح می‌گردد مردم معیاری برای سنجش افراد داردند. سه شرط عدالت، اعلمیت و عدم حرص به دنیا جزء شروطی هستند که هم احراز آن توسط مقلد سخت است و هم توسط کسی که تقلید ازاو می‌شود! به همین خاطر است که وقتی یک فرد عادی به کسی می‌نگرد باید وجود این صفات سه گانه را به صورت واضح در او ببیند و یا دو شاهد عادل آگاه که مخالفی نداشته باشند با شهادت خویش این مساله را برای او اثبات کنند. با وجود معیار و استاندارد جنس عالمان سوء، مورد پسند واقع نمی‌گردد و کالایشان خریداری ندارد.

معرفی نمونه‌های درخشان فقاهت و تقوی

بی شک با وجود الگوهایی که هم چون خورشید عالم تاب در برابر چشم همگان نور افشانی می‌کنند ستارگان کوچک و کم فروغ، برای مردم جلوه‌ای ندارند. کسی که بال تقوا را به همراه ندارد و لنگ می‌زند در مقابل عقاب تیزپر آسمان حرفی برای گفتن ندارد. وقتی در زبان همگان الگوهای اخلاقی دائما مطرح باشد و وقتی هم چون شیخ انصاری‌ها که گریزان از فتوا با آن درجه تقوا و علم بودند مطرح باشد قطعا عالمان سوء، نمی‌توانند در مقابل آن‌ها خود رابه جامعه عرضه کنند چرا که سطح انتظارات از یک عالم دینی بسیار بالا می‌رود.

کتب برای مطالعه بیشتر

ترجمه تحریر الوسیله، امام خمینی ، بخش اجتهاد و تقلید
جامع الاحکام آیه الله العظمی صافی گلپایگانی، بخش اجتهاد و تقلید
تکریم قرآن: خاطراتی از انس علما و بزرگان با قرآن کریم، گردآورنده : موسسه فرهنگی قدر ولایت
سلوک معنوی: گفتارها، مصاحبه‌ها و خاطره‌هایی از فقیه وارسته و عارف فرزانه حضرت آیه الله بهاء الدینی، تدوین : اکبر اسدی، ناشر : پارسایان
فضیلت‌های فراموش شده: شرح حال حاج آخوند ملاعباس تربتی، عارف فرزانه، حسینعلی راشد

مقالات برای مطالعه بیشتر

مقاله اجتهاد و تقلید
سامانه نشرمجلات علمی دانشگاه تهران
ویکی فقه
پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی
مجله مبلغان مهر ۱۳۸۰، شماره 21

فهرست منابع

۱- طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج الاحتجاج؛ ۲ جلد، نشر مرتضی، مشهد - ایران، اول، ۱۴۰۳ ه‍ ق
۲- گیلانی، فومنی، محمد تقی بهجت، استفتاءات (بهجت)، دفتر حضرت آیه الله بهجت، قم - ایران، اول، ۱۴۲۸ ه‍ ق
۳- عاملی، یاسین عیسی، الاصطلاحات الفقهیه فی الرسائل العملیه، در یک جلد، دار البلاغه للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت - لبنان، اول، ۱۴۱۳ ه‍ ق
۴- اهل بیت از دیدگاه اهل سنت، علی اصغر رضوانی، مسجد مقدس جمکران، قم ، ۱۳۸۵ ه.ش.
۵- بحارالانوار(ط - بیروت) ، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، بیروت، چاپ: دوم، ۱۴۰۳ ق.
۶- یزدی، سید مصطفی محقق داماد، بررسی فقهی حقوق خانواده - نکاح و انحلال آن ،در یک جلد، قم - ایران، اول، ه‍ ق
۷- تحریر الوسیله، خمینی، سید روح اللّه موسوی، تحریر الوسیله، ۲ جلد، مؤسسه مطبوعات دار العلم، قم - ایران، اول، ه‍ ق مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه،
۸- تحف العقول، ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ۱جلد، جامعه مدرسین - قم، چاپ: دوم، ۱۴۰۴ / ۱۳۶۳ق.
۹- (امام خمینی، شرح جنود عقل و جهل‏. تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی‏‏(س).‏، ۱۳۸۲ تهران.
۱۰- امام خمینی ، صحیفه نور، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، تهران ، سال انتشار متفاوت است.
۱۱- محدث القمی، شیخ عباس‏، الغایه القصوی فی ترجمه العروه الوثقی، منشورات صبح پیروزی‏، قم، چاپ اول، ۱۴۲۳ ق.
۱۲- جمعی از پژوهشگران زیر نظر شاهرودی، سید محمود هاشمی، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام۳ جلد، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام، قم - ایران، اول، ۱۴۲۶ ه‍ ق
۱۳- مطهری، شهید مرتضی، فقه و حقوق (مجموعه آثار ) ۳ جلد، قم - ایران، اول، ه‍ ق
۱۴- سعدی ابو جیب، القاموس الفقهی لغه و اصطلاحا، در یک جلد، دار الفکر، دمشق - سوریه، دوم، ۱۴۰۸ ه‍ ق
۱۵- قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۱۲ ه.ق
۱۶- اصول کافی(ط - الإسلامیه) ، کلینی، محمد بن یعقوب، تهران، چاپ: چهارم، ۱۴۰۷ ق.
۱۷- گلپایگانی، سید محمد رضا موسوی، مجمع المسائل۵ جلد، دار القرآن الکریم، قم - ایران، دوم، ۱۴۰۹ ه‍ ق
۱۸- محمودی، محمد رضا، مناسک عمره مفرده (محشی)، در یک جلد، نشر مشعر، قم - ایران، اول، ۱۴۲۹ ه‍ ق
۱۹- من لا یحضره الفقیه» طبع مکتبۀ صدوق، ج ۳، أبواب القضایا و الاحکام، ؛ و طبع نجف
۲۰- تفسیر المیزان، علامه طباطبایی-سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، چاپ: پنجم، ۱۳۷۴ش.
۲۱- طوسی، ابو جعفر، محمد بن حسن، النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوی، ، افست قم، قم، ۱۴۰۰ ه‍ ق
۲۲- عاملی، حرّ، محمد بن حسن، وسائل الشیعه؛ ۳۰ جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم - ایران، اول، ۱۴۰۹ ه‍ ق
۲۳- تهرانی، سید محمد حسین حسینی، ولایت فقیه در حکومت اسلام، ۴ جلد، انتشارات علامه طباطبایی، مشهد - ایران، دوم، ۱۴۲۱ ه‍ ق
۲۴- (مقاله : چرا زن نمی‌تواند مرجع تقلید و قاضی باشد؟)
۲۵- برگرفته از مجموع مقاله‌های: بلوغ
۲۶- (زنازاده چه گناهی دارد که حرام زاده شده و از یک سری مزایا محروم شده است؟)
۲۷- درس خارج معظم له مورخه 90/02/2613
۲۸- سایت تبیان
۲۹- http://makarem.ir =
۳۰- درس خارج آیه الله العظمی مظاهری.
31- مجله افق حوزه ۲۶ آبانماه ۱۳۸۹ شماره 289)

پانویس

  1. نساء: 127
  2. یوسف: 43
  3. قاموس قرآن، قرشی، سید علی اکبر ، ج 5، ص: 151، دارالکتب الاسلامیه، 1412 ه.ق
  4. سعدی ابو جیب، القاموس الفقهی لغه و اصطلاحا، ص 281،در یک جلد، دار الفکر، دمشق - سوریه، دوم، 1408 ه‍ ق
  5. عاملی، یاسین عیسی، الاصطلاحات الفقهیه فی الرسائل العملیه، ص 156،در یک جلد، دار البلاغه للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت - لبنان، اول، 1413 ه‍ ق
  6. : فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَنٰاتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ [سوره الصافات، الآیه 149]. وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسٰاءِ قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ. [سوره النساء، الآیه 137].
  7. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام؛ ج 1، ص: 144
  8. الاحتجاج، ج 2، ص: 458
  9. بقره : 159
  10. جمعی از پژوهشگران زیر نظر شاهرودی، سید محمود هاشمی، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج 1، ص: 187 ، 3 جلد، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام، قم - ایران، اول، 1426 ه‍ ق
  11. دقت شود که زنان و نابالغان امکان رسیدن به درجه اجتهاد را دارند کما این که تاریخ به آن شهادت می‌دهد اما مرجعیت شانی از شوون مدیریت و ظل ولایت عامه اهل بیت است که همان گونه که فاطمه زهرا سلام الله علیها به مقام امامت منصوب نشده‌اند همان گونه زنان به مقام مرجعیت نصب نمی‌شوند.
  12. محمودی، محمد رضا، مناسک عمره مفرده (محشی)،ص 255، در یک جلد، نشر مشعر، قم - ایران، اول، 1429 ه‍ ق
  13. گیلانی، فومنی، محمد تقی بهجت، استفتاءات (بهجت)، ج 1، ص: 24، دفتر حضرت آیه الله بهجت، قم - ایران، اول، 1428 ه‍ ق
  14. www.islamquest.net/fa (مقاله : چرا زن نمی‌تواند مرجع تقلید و قاضی باشد؟)
  15. fa.wikishia.net (برگرفته از مجموع مقاله‌های: بلوغ)
  16. محدث القمی، شیخ عباس‏، الغایه القصوی فی ترجمه العروه الوثقی، ج 1، ص 9، م 20، منشورات صبح پیروزی‏، قم، چاپ اول، 1423 ق.
  17. حضرت نوح علیه السّلام سگ و خوک را سوار کشتی کرد ولی زنازاده‌ای را راه نداد و ناصبی (دشمن اهل بیت علیهم السّلام) از زنازاده بدتر است.» (بحار الأنوار ، ج‏27 ،ص236 ) 2ـ طبق روایات بسیار زیادی ـــ که به برخی از آنها اشاره شد و فراوانی آنها مفادّشان را یقینی می‌کند ـــ زنازاده از طینت و نطفه ی غیر مومن بوده و هیچگاه وارد بهشت اهل ایمان نمی‌شود و در دنیا نیز میل او به سمت معصیت بیشتر و به سمت حسنات کمتر است. از اینرو در جامعه ی انسانی مومنین نیز نمی‌تواند برخی مناصب اجتماعی مثل قضاوت ، امامت جماعت ، مرجعیّت دینی و امثال آن را تصدّی نماید. چرا که اوّلاً دادن مناصب مهمّ به چنین کسی تأیید ضمنی زنا و منع او از مناصب مهمّ اجتماعی نوعی مبارزه ی با پدیده ی شوم زنا است. ثانیاً چنین کسی اغلب به خاطر خبث نطفه و نداشتن پدر شرعی که موجب بی هویّتی اجتماعی است ، تربیت و تعهّد درستی نداشته برای مناصب پر اهمیّت مناسب نیست. کما اینکه در جوامع انسانی افراد لاابالی و سابقه دار و امثال این افراد را به ارکان مهمّ اجتماعی راه نمی‌دهند. (برای مطالعه بیشتر: http://porseman.org (زنازاده چه گناهی دارد که حرام زاده شده و از یک سری مزایا محروم شده است؟))
  18. تحریر الوسیله، ج 1، ص 274.
  19. طوسی، ابو جعفر، محمد بن حسن، النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوی،ص 510، افست قم، قم، 1400 ه‍ ق
  20. یزدی، سید مصطفی محقق داماد، بررسی فقهی حقوق خانواده - نکاح و انحلال آن، ص: 389- 390،در یک جلد، قم - ایران، اول، ه‍ ق
  21. تحریر الوسیله - ترجمه، ج 1، ص: 5 .
  22. کافی، ج 2، ص 134، ح 20
  23. بقره : آیه 79 و 78.
  24. «من لا یحضره الفقیه» طبع مکتبۀ صدوق، ج 3، أبواب القضایا و الاحکام، ص 8 تا ص 11؛ و طبع نجف، ج 3، ص 5 و 6
  25. برگرفته از : تهرانی، سید محمد حسین حسینی، ولایت فقیه در حکومت اسلام؛ ج 1، ص: 206، 4 جلد، انتشارات علامه طباطبایی، مشهد - ایران، دوم، 1421 ه‍ ق
  26. (نهج البلاغه) فیض الاسلام خطبه 171.
  27. و مراجعه شود بحارالانوار، علامه مجلسی ج44/90
  28. (صحیفه نور) ج47/21.
  29. جمعی از پژوهشگران زیر نظر شاهرودی، سید محمود هاشمی، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج 3، ص: 70 ، 3 جلد، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام، قم - ایران، اول، 1426 ه‍ ق
  30. به نقل از مطهری، شهید مرتضی، فقه و حقوق (مجموعه آثار )ج 21، ص: 158، 3 جلد، قم - ایران، اول، ه‍ ق
  31. همان.
  32. مقالات مربوط به اجتهاد و لزوم تقلید در فروعات دین.
  33. www.eshia.ir/feqh/archive درس خارج معظم له مورخه 90/02/2613
  34. فتوای میرزای شیرازی در تحریم تنباکو، توطئه‌ای را که به سال 1309 ه.ق به دست ناصر الدین شاه با واگذاری امتیاز دخانیات کشور، به مدت پنجاه سال به انگلیسی‌ها در حال شکل گرفتن بود، در نطفه نابود کرد. (http://article.tebyan.net/2202)
  35. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج الاحتجاج؛ ج 2، ص: 457، 2 جلد، نشر مرتضی، مشهد - ایران، اول، 1403 ه‍ ق
  36. http://makarem.ir =
  37. در بیان شروط مورد نیاز برای فتوا در ابتدای مقاله
  38. http://data.eshia.ir درس خارج آیه الله العظمی مظاهری.( 90/07/25)
  39. مطهری ، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ‏26، ص: 398، تهران.
  40. گلپایگانی، سید محمد رضا موسوی، مجمع المسائل (للگلبایگانی ج 4، ص: 9)، 5 جلد، دار القرآن الکریم، قم - ایران، دوم، 1409 ه‍ ق
  41. تهرانی، سید محمد حسین حسینی، ولایت فقیه در حکومت اسلام؛ ج 2، ص: 142، 4 جلد، انتشارات علامه طباطبایی، مشهد - ایران، دوم، 1421 ه‍ ق
  42. تفسیر نمونه، ، ج 7، ص 15
  43. اعلام قرآن، مرکز فرهنگ و معارف، ، ص 165
  44. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه، ج 7، ص 12-14
  45. طباطبایی، محمد حسین؛ تفسیر المیزان، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، ج 8، ص 440
  46. قَالَ رَجُلٌ لِلصَّادِقِ ع فَإِذَا کَانَ هَؤُلَاءِ الْقَوْمُ مِنَ الْیَهُودِ لَا یَعْرِفُونَ الْکِتَابَ إِلَّا بِمَا یَسْمَعُونَهُ مِنْ عُلَمَائِهِمْ لَا سَبِیلَ لَهُمْ إِلَی غَیْرِهِ فَکَیْفَ ذَمَّهُمْ بِتَقْلِیدِهِمْ وَ الْقَبُولِ مِنْ عُلَمَائِهِمْ وَ هَلْ عَوَامُّ الْیَهُودِ إِلَّا کَعَوَامِّنَا یُقَلِّدُونَ عُلَمَاءَهُمْ فَقَالَ ع بَیْنَ عَوَامِّنَا وَ عُلَمَائِنَا وَ عَوَامِّ الْیَهُودِ وَ عُلَمَائِهِمْ فَرْقٌ مِنْ جِهَهٍ وَ تَسْوِیَهٌ مِنْ جِهَهٍ أَمَّا مِنْ حَیْثُ اسْتَوَوْا فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ ذَمَّ عَوَامَّنَا بِتَقْلِیدِهِمْ ع عُلَمَاءَهُمْ کَمَا ذَمَّ عَوَامَّهُمْ وَ أَمَّا مِنْ حَیْثُ افْتَرَقُوا فَلَا قَالَ بَیِّنْ لِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ ع إِنَّ عَوَامَّ الْیَهُودِ کَانُوا قَدْ عَرَفُوا عُلَمَاءَهُمْ بِالْکَذِبِ الصِّرَاحِ وَ بِأَکْلِ الْحَرَامِ وَ الرِّشَاءِ وَ بِتَغْیِیرِ الْأَحْکَامِ عَنْ وَاجِبِهَا بِالشَّفَاعَاتِ وَ الْعِنَایَاتِ وَ الْمُصَانَعَاتِ وَ عَرَفُوهُمْ بِالتَّعَصُّبِ الشَّدِیدِ الَّذِی یُفَارِقُونَ بِهِ أَدْیَانَهُمْ وَ أَنَّهُمْ إِذَا تَعَصَّبُوا أَزَالُوا حُقُوقَ مَنْ تَعَصَّبُوا عَلَیْهِ وَ أَعْطَوْا مَا لَا یَسْتَحِقُّهُ مَنْ تَعَصَّببُوا لَهُ مِنْ أَمْوَالِ غَیْرِهِمْ وَ ظَلَمُوهُمْ مِنْ أَجْلِهِمْ وَ عَرَفُوهُمْ یُقَارِفُونَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ اضْطُرُّوا بِمَعَاارِفِ قُلُوبِهِمْ إِلَی أَنَّ مَنْ فَعَلَ مَا یَفْعَلُونَهُ فَهُوَ فَاسِقٌ لَا یَجُوزُ أَنْ یُصَدَّقَ عَلَی اللَّهِ وَ لَا ععَلَی الْوَسَائِطِ بَیْنَ الْخَلْقِ وَ بَیْنَ اللَّهِ فَلِذَلِکَ ذَمَّهُمْ لَمَّا قَلَّدُوا مَنْ قَدْ عَرَفُوهُ وَ مَنْ قَدْ عَلِمُوا أَنَّهُ لَا یَجُوزُ قَبُولُ خَبَرِهِ وَ لَا تَصْدِیقُهُ فِی حِکَایَتِهِ وَ لَا الْعَمَلُ بِمَا یُؤَدِّیهِ إِلَیْهِمْ(طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج الاحتجاج؛ ج 2، ص: 457، 2 جلد، نشر مرتضی، مشهد - ایران، اول، 1403 ه‍ ق)
  47. تحف العقول، ص 271. وَ أَنْتُمْ أَعْظَمُ النّاسِ مُصیبَهً لِمٰا غُلِبْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ مَنازِلِ الْعُلَماءِ. لَوْ کُنْتُمْ تَسْعَونَ. ذلِکَ بِأَنَّ مَجارِی الْاموُرِ وَ الأَحْکامِ عَلی أیْدِی الْعُلماءِ بِاللّٰهِ الْأُمَناءِ عَلی حَلالِهِ وَ حَرامِهِ. فَأَنْتُمُ الْمَسْلُوبُونَ تِلْکَ الْمَنْزِلَهَ، وَ مٰا سُلِبْتُمْ ذلِکَ، إلّا بِتَفَرُّقِکُمْ عَنِ الْحَقِّ وَ اخْتِلٰافِکُمْ فی السُّنَهِ بَعْدَ الْبَیِّنَهِ الْواضِحَه. وَ لَوْ صَبَرْتُمْ عَلَی الْأَذَی وَ تَحَمَّلْتُمُ الْمَؤونَهَ فی ذاتِ اللّه، کانَتْ أُمُورُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ تَرِدُ وَ عَنْکُم تَصْدُرُ وَ إلَیْکُمْ تُرْجَعُ. وَ لٰکِنَّکُمْ مَکَّنْتُمُ الظَّلمَهَ مِنْ مَنْزِلَتِکُمْ وَ اسْتَسلَمْتُمْ أُمورَ اللّٰهِ فی أیْدیهِمْ یَعْمَلُونَ بِالشُّبُهٰاتِ وَ یَسیرُونَ فی الشَّهَواتِ، سَلَّطَهُمْ عَلی ذلِکَ فِرارُکُم مِنَ الْمَوْتِ وَ إعجٰابُکُمْ بِالْحَیاهِ الَّتی هِیَ مُفارِقَتُکُم. فَأَسْلَمْتُمُ الضُعَفاءَ فی أَیْدِیهِمْ، فَمِنْ بَیْنِ مُستَعْبِدٍ مَقْهُورٍ، وَ بَیْنِ مُسْتَضْعَفٍ عَلٰی مَعیشَتِه مَغْلُوبٍ.
  48. وسائل الشیعه 16/ 269 : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِی أُمَّتِی- فَلْیُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ- فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ.
  49. وسائل الشیعه 16/ 267 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا رَأَیْتُمْ أَهْلَ الرَّیْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدِی- فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَهَ مِنْهُمْ- وَ أَکْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ- وَ الْقَوْلِ فِیهِمْ وَ الْوَقِیعَهِ- وَ بَاهِتُوهُمْ کَیْلَا یَطْمَعُوا فِی الْفَسَادِ فِی الْإِسْلَامِ- وَ یَحْذَرَهُمُ النَّاسُ- وَ لَا یَتَعَلَّمُونَ مِنْ بِدَعِهِمْ- یَکْتُبِ اللَّهُ لَکُمْ بِذَلِکَ الْحَسَنَاتِ- وَ یَرْفَعْ لَکُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِی الْآخِرَهِ.(عاملی، حرّ، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، 30 جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم - ایران، اول، 1409 ه‍ ق)
  50. ( بیانات امام در جمع دادستانها و حکام شرع ، صحیفه نور ، ج ۹ ، ص ۲۹۰ - ۵۸/۷/۲۰ )
  51. اهل بیت از دیدگاه اهل سنت، علی اصغر رضوانی، مسجد مقدس جمکران، قم ، 1385 ه.ش، ص 99.
  52. (امام خمینی، شرح جنود عقل و جهل‏. تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی‏‏(س).‏، 1382 تهران، ص 10
  53. http://www.hawzah.net (مجله افق حوزه 26 آبانماه 1389 شماره 289)