فرهنگ مصادیق:فتوا دادن بدون علم

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از فتوا دادن بدون علم)
پرش به: ناوبری، جستجو
فتوا دادن بدون علم

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبطه‌ای بوستان

ردیف عنوان

نرم افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

پایگاه‌های اینترنتی مرتبط

ردیف عنوان


نویسنده: سید فرید قهستانی
تهیه و تدوین : پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-96/3/7

محتویات

فتوا در لغت

فتوی در لغت به معنای «بیان حکم». راغب گوید فتوی و فتیا جوابی است از احکامی که محل اشکال است. ظهور آیات قرآن در مطلق بیان حکم و جواب است در مقابل سؤال خواه از احکام باشد خواه از غیر آنها.: وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّساءِ قُلِ اللّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ [۱].(از تو در مورد زنان سوال می‌کنند بگو که خداوند در مورد ایشان پاسخ می‌دهد) در اینجا دربارۀ احکام دینی است یا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُءْیایَ [۲]( ای اطرافیان در مورد خوابم پاسخ دهید(آن را تعبیر کنید) [۳]

فتوا در اصطلاح

فتوا در اصطلاح به معنای جواب از مشکلات شرعی و یا قانونی و پاسخ به آن است. فتاوی جمع این کلمه است. [۴] فتوا گاهی به صورت صریح بیان می‌گردد مانند واجب است مستحب است و یا حرام است، اما در برخی موارد با اصطلاحاتی هم چون خالی از قوت نیست و بعید نیست و خالی از قوت نیست بیان می‌گردد. [۵]کاری که فقیه و صاحب فتوا انجام می‌دهد فتوا دادن و کار مقلد استفتاء است. واژه استفتاء درقرآن کریم به کار رفته است. [۶] آموختن علم فقه تا رسیدن به مقام فقاهت برای قضاوت کردن و فتوا دادن و نیز یاد گرفتن علم اصول دین (معارف الهی) برای دفع شبهات و نجات مؤمنان از گمراهی، واجب کفایی است. یاد دادن علوم یاد شده نیز بر عالمان آن‌ها واجب کفایی است، و در صورتی که علم، منحصر به یک شخص باشد، آموزش بر او واجب عینی می‌شود. [۷] البته فتوا دادن، هم تکلیف و هم حق کسانی است که از نظر علمی، تقوا، اخلاق، بینش اسلامی، وارستگی از دنیا و ظواهر فریبندۀ آن شایستگی کافی را داشته باشد. در این باره امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: « فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَی هَوَاهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یُقَلِّدُوهُ » [۸]( آن کس از فقها که سلطه بر نفس داشته باشد و دین خود را حفظ کند و مخالف هوای نفس باشد و از امر مولای خود (خدا) اطاعت بنماید، بر عموم مردم است که از او تقلید و پیروی کنند). هر گاه کسی که واجد شرایط مذکور نباشد و تصدی امر فتوا را به عهده بگیرد مرتکب گناه بزرگی شده است.

علم در لغت و در اصطلاح

علم، واژه عربی وبه معنی دانش، یقین، ادراک و... است. [۹] در اصطلاح عمومی، این کلمه در مورد هر نوع آگاهی که فرد در مورد محیط و مسایل پیرامون خود کسب می‌کند، اطلاق می‌گردد.
علم در اصطلاح فنی، به معنای «مجموعه دانسته‌هایی است منسجم و روشمند در بارۀ یک موضوع یا مطالعاتی است که در کار دستیابی به یک هدف معرفتی است؛ گزاره‌های یک علم ممکن است اعتباری و موضوع آن جزیی و مشخص باشد. مانند فیزیک (توصیفی)، بهداشت، علم اخلاق، منطق (هنجاری)، فقه و حقوق (هنجاری، توصیفی و اعتباری)، کلام (هدف محور) جغرافیا (موضوع جزیی)، و... فیلسوفان علم، علم را باور صادق موجه هم توصیف می‌کنند». [۱۰]
آدمی تمایل دارد که هرچه را ممکن است بداند و بفهمد، زیرا کنجکاو زاده شده است. کنجکاوی انسان از کنجکاوی هر موجود زنده دیگر کاملتر و پایدارتر است. رضایت آدمی در فرو نشاندن این کنجکاوی ، همراه با توانایی او در به خاطر آوردن ، استدلال کردن و ارتباط دادن ، به پیدایش فرهنگ کامل ، و از جمله علم منجر شده است. بنابراین می‌توان گفت که از همان زمانی که انسان ، پای به این جهان گذاشته است، علم نیز به وجود آمده و با رشد فکری بشر ، علم تکامل یافته است.

دو شرط اصلی صلاحیت فتوا

۱- علم به منابع فتوا ۲- عدالت در عرصه عمل

شرط علم به منابع فتوا

از آیۀ «إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدی مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنّاهُ لِلنّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللّاعِنُونَ» [۱۱] (همانا کسانی که بینات و هدایت الهی که نازل شده است بعد از این که در کتاب الهی برای مردم آن را بیان کردیم مخفی می‌نمایند، خداایشان را لعنت می‌کند و لعنت کنندگان نیز ایشان را لعنت می‌کنند)حرمت کتمان علم و شهادت و ترک امر به معروف و نهی از منکر با تحقق شرایط آن، وجوب صدور حکم بر حاکم شرع در مقام مرافعه و دعوا و فتوا دادن بر مجتهد جامع الشرایط به هنگام استعلام و سؤال از ایشان و جواز لعن کتمان کنندۀ حق استفاده می‌شود. [۱۲] از این رو بر کسی که شرایط فتوا را داراست واجب است که از این امر دریغ نکند.

شرط صلاحیت‌های عملی

این شرایط در مقاله فتوای ناصالح مورد بررسی قرار گرفته است.
کلام علامه شعرانی در بیان فتوای بدون علم
شاید در بیان این موضوع کلام علامه شعرانی از گویاترین کلمات باشد: «مشکلترین علوم علم فقه است. یکی به دلیل زیاد بودن مقدمات آن و دیگر آنکه یک فقیه امکان ندارد در رشتۀ خود مهارت کافی به دست آورد مگر آنکه از استعدادی جامع بهره مند باشد که این کمتر برای کسی اتفاق می‌افتد. کسی که همواره با تدریس ممارست داشته و استعداد افراد را بررسی کرده باشد می‌داند که پاره‌ای از ذهنها مستعد درک مسائل ادبی هستند و فهم منطق و ریاضی بر آنها دشوار است. زیرا توانایی لازم برای تحلیل مسائل را ندارند و نمی‌توانند معانی و مفاهیمی را که به ذهنشان وارد می‌شود مقدمه چینی کنند و از آنها نتیجه بگیرند یا صغری و کبرای آنها را از هم تمیز دهند. از این رو علم کلام مناسب این گونه افراد نیست. اینان در پاره‌ای از مسائل فقه نیز کند و دیریابند و علم اصول نیز بر آنها دشوار است و تنها به اموری که نیازمند فکر و تحقیق نیست بسنده می‌کنند و نیز به اموری که به ذوق و نقل می‌انجامد.» [۱۳]
باید توجه داشت که مسائلی یقینی و هم چنین ظنونی که اعتبار آن‌ها توسط علم تایید می‌شود، در فقه حجیت دارند اما ظنونی که معتبر نیستند مانند فتاوی بدون مدرک، یا از روی قوه حدس و یا بدون پشتوانه‌های عملی- فقهی – قرآنی و حدیثی قابل اعتنا در فقه نمی‌باشد.

تفاوت بدعت گذاری و فتوای بدون علم

حضرت آیه الله سبحانی می‌فرمایند:«قول به غیر علم اگر چه با آیات و روایات متعددی حرام است اما به نظر می‌رسد عنوان مستقلی از عنوان تشریع در دین و یا همان بدعت است. قول و فتوای بدون علم عنوان عامی است که شامل تمام چیزهایی می‌باشد که به دین اسنادداده می‌شود چه در ناحیه احکام فقهی و چه در زمینه مسائل اعتقادی و کلامی باشد، شاید از برخی کلمات بتوان برداشت کرد که می‌شود آن را به برخی از حوادث تاریخی هم چون عاشورا نیز تعمیم داد. اما تشریع حکمی که در دین نیست و بدعت در دین، امری است که مختص احکام فقهی است که فرد بدعت گذار برای هدف و غرضی، مرتکب آن می‌گردد. از این رو در برخی بیانات که قول به غیر علم را علت حرمت تشریع محرم قرار داده‌اند، درست نمی‌باشد». [۱۴]

تقلید جاهل از عالم

همان گونه که مشخص است تقلید، در اصول دین جایز نیست بلکه تنها در فروع دین است. با توجّه به این که هر فرد مسلمان مکلّف به انجام اعمالی است و نیاز است که احکام عملی خویش را بداند: واجبات را بشناسد تا به آنها عمل کند و محرّمات را بداند تا آنها را ترک نماید و از سوی دیگر، هر شخصی توان و یا انگیزۀ فراگیری مجتهدانه احکام را ندارد، بنابراین، عقل حکم می‌کند که در چنین صورتی باید به متخصّصان و مجتهدان دینی مراجعه کرد. علاوه بر دلیل عقلی، سیرۀ عقلا در همۀ اعصار و امصار بر این بوده است که در همه علوم و فنون مهم به افراد متخصّص و خبره مراجعه می‌کردند و این مسأله در میان جامعه امری بدیهی و روشن است؛ چرا که همگی می‌دانند، نمی‌شود انسان در تمام علومی که در طول حیاتش به آن احتیاج دارد، معرفت تفصیلی داشته باشد. یکی از ادله دیگر تقلید، آیاتی است که بر ضرورت تقلید تاکید می‌نماید. یکی از این آیات، آیۀ ذکر است. خداوند متعال می‌فرماید: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» [۱۵]. «پس از اهل ذکر (اهل علم و عمل) سوال کنید اگر نمی‌دانید»*دلالت آیۀ شریفه به این نحوست که ظاهر از وجوب سؤال این است که به جواب آن عمل کنند وگرنه سؤال نمودن لغوست. بنابراین، آیۀ شریفه دلالت می‌کند که افراد ناآگاه در مقام عمل باید به عالم و متخصّص مراجعه کند و این همان تقلید است. روایات نیز دال بر لزوم تقلید است. .
تقلید و پیروی از دیگران از چهار صورت خارج نیست: امام صادق علیه السلام فرمود: «سَل العلماءَ ما جهلتَ و إیّاک أن تَسألَهم تعنّتاً و تجربهً، و إیّاک أن تعملَ برأیکَ شیئاً ؛ هرچه را که نمی دانی از عالمان بپرس و بپرهیز از آنکه از روی به زحمت انداختن و امتحان و آزمودن، از آنها بپرسی و بپرهیز از آنکه با رأی خود به چیزی عمل کنی». [۱۶]
الف) تقلید جاهل از عالم؛ کسی که چیزی نمی‌داند از متخصّص و آگاه آن فن پیروی کند، همچون مراجعه بیمار ناآگاه از مسائل پزشکی، به پزشک آگاه و دلسوز.
ب) تقلید عالم از عالمی دیگر؛ یعنی مراجعه اهل فن به یکدیگر، و پیروی بعضی از بعضی دیگر.
ج) تقلید عالم از جاهل
د) تقلید جاهل از جاهل
روشن است که از این چهار قسم، تنها قسم اوّل منطقی و عاقلانه و مشروع است، و نه تنها در عصر تحقیق و علم و دانش، از آن بی نیاز نیستیم، بلکه بخاطر گسترش فراوان علوم، نیاز به آن بیشتر احساس می‌شود. البتّه، سه قسم دیگر تقلید منطقی و مورد پذیرش اسلام نیست. و تقلید در احکام از قسم اوّل است. [۱۷]این نوع تقلید در تمامی رشته‌ها و فنون وجود دارد. به عنوان نمونه فقیه به عنوان یک فرد عادی به پزشک مراجعه می‌کند و از دستورات وی تبعیت می‌نماید و بدون نقد و اشکال، تمامی داروهای مورد توصیه را مصرف می‌نماید.

تاریخچه تقلید

تقلید از عصر امامان(ع) آغاز شد که شیعیان را به راویان حدیث ، ارجاع می‌دادند و گاهی اصحاب خود را برای فتوا دادن و ارشاد مردم تشویق می‌کردند. [۱۸] به علت فاصله زیاد ، فراهم نبودن امکانات برای مسافرت و دشواری دست رسی به امام معصوم(ع) از جمله عوامل وجود افتا و استفتا در زمان خود معصوم ع است. در عصر غیبت صغرا نیاز به تقلید بیشتر احساس شد چرا که دسترسی به معصوم ع وجود ندارد.
در عصر غیبت کبری، در قرن پنجم هجری، اولین کسی که در میان شیعیان مقام مرجعیت را یافت، از این رو وی را «شیخ الطائفه» نامیدند، و نظرات فقهی او مورد رجوع علماینیز بود، اگرچه قبل از شیخ طوسی در قرن چهارم نیز اشخاصی مانند استادش شیخ مفید مرجع مردم و پناه گاه آنان در امور دینی و معنوی بودند و یا ابن ابی عقیل عمانی، ابن ولید، بویژه شیخ صدوق(ره) با نگارش کتاب «فقیه من لا یحضره الفقیه»؛ (مرجع و عالِم کسی که عالِم در دسترس او نیست)، اقدام به پاسخ گویی به سوالات شرعی می‌نماید، اما اوج این مساله در زمان شیخ طوسی(ره) بود؛ به گفته شیخ طوسی در اول کتاب مبسوط [۱۹]- علمای اهل تسنن، به شیعه طعنه زدند که شما در مسائل فرعی جدید مطلبی ندارید؛ لذا خود وی دست به کار شده و کتاب «المبسوط» را که بیشتر به فروع ریز فقهی پرداخته به نگارش در می‌آورد . مساله تقلید در حوزه علمیه نجف و حله به صورت امروزی آن وجود داشته است. در همین دوران کتابی مانند «شرائع الاسلام» نگاشته می‌شود و هنوز نیز کتابی به زیبایی و دسته بندی و تفکیک فروع از اصول،مشابه آن نگاشته نشده است. شهید اول و دوم به صورتی روان تر فقه استدلالی و فتوایی را مخلوط کرده و کتاب‌هایی مانند لمعه و شرح آن را نگارش کرده‌اند. و در هر دوره‌ای از زمان، فقیهی زعامت شیعه را به عهده داشته و هیچ زمانی نبوده که مرجعیتی عام برای مردم وجود نداشته باشد.
در صفویه با حضور علمای مهاجر از لبنان، در دربار صفویه(از جمله پدر شیخ بهائی حسین بن عبد الصمد گرایشی به ایجاد تمرکز در روحانیت شکل گرفت نه بدین معنا که مرجعیت در آن زمان شروع شده است.
در دوران قاجار و عصر حاضر نیز، مرجعیت و تقلید به صورت آشکاری علاوه بر حضور در عرصه فردی، در عرصه اجتماعی نیز تاثیر گذار است.

چه علومی که در مقام فتوا باید به آن احاطه داشت؟

در این مقاله به شروط علمی مورد نیاز برای اجتهاد پرداخته می‌شود. مجتهد و صاحب فتوا باید این علوم را کاملا بشناسد و در آن‌ها خبره باشد:
« تفسیر قرآن، فقه، حدیث، علوم قرآنی، کلام نقلی و عقلی، فلسفه، نحو، صرف، معانی ، بیان ، بدیع، اصول فقه، رجال ، درایه، تراجم، فقه مقارن برای شناخت فتاوی اهل تسنن، تاریخ، منطق، نجوم ، موضوع شناسی فقهی، مکاتب جدید فقهی-اصولی- کلامی، شناخت کامل اوضاع سیاسی و اجتماعی دنیای اسلام و جهان» [۲۰]
این حجم گسترده از علوم و معارف، وظیفه کسی است که بخواهد در عرصه فتوا و فقاهت وارد شود. از این رو فقط با دیدن نام این همه علوم متوجه می‌شویم که فتوا حق کیست و چه اندازه سنگین است. بنابراین افرادی که مجهز به این علوم نمی‌باشند، نمی‌توانند فتوا صادر نمایند. در برخی از این علوم، نیاز به اجتهاد، قطعی است مانند فقه و اصول و کلام و در برخی از این علوم شاید احاطه مقبول به جوانب آن کفایت نماید.

آداب فتوا و استفتا

شهید ثانی در کتاب منیه المرید خود شرایطی را برای فتوا دهنده و استفتاء کننده بیان نموده است. در دیدگاه وی از جمله مسائلی که مفتی یاید به آن توجه کافی داشته باشد عبارتنداز:
عدم اصدار فتوا در هنگام مشغولیت شدید ذهنی، فتوا با سوال باید تطابق داشته باشد، عبارت فتوا باید کاملا واضح و خالی از ابهام باشد، اگر در مساله شقوق مختلفی مطرح است به صورت کلی به آن جواب ندهد، مفتی نسبت به تفهیم فرد سوال کننده صبور باشد و ... این بیانات کاملا حاکی از آن است که علاوه بر شرایط علمی، فرد باید آدابی را که در این رابطه وجود دارد کاملا رعایت نماید.
شهید ثانی بعد از شرایط مفتی، به شرایط مستفتی می‌پردازد که وی باید همراه با رعایت آداب، سوال خود را از مرجع تقلید بپرسد. [۲۱]

فتوا ی بدون علم در زندگی روزمره

با یک بررسی ساده در زندگی روزمره خود متوجه می‌شویم که افراد عاقل و هوشمند، در امور عادی زندگی که به اندک تخصص فقط نیاز دارد به سرعت اظهار نظر نمی‌کنند. دلیل این امر استحکام و قوت نیروی عاقله آن هاست که ولو این که دیندار هم نباشند در عرصه‌های تخصصی با احتیاط اظهار نظر می‌کنند و یا اصلا از اظهار نظر قطعی تا کسب اطلاع کامل خودداری می‌نمایند. از این رو این افراد در هنگام مریضی به خود درمانی و در هنگام مشکلات اجتماعی به نسخه پیچی فردی و در صورت بروز سوالات دینی، فلسفه بافی نمی‌نمایند بلکه با مطالعه، تامل و تعمق و یا مراجعه به اهل فن به جواب درست دست پیدا می‌کنند. در مقابل کسانی هستند که نه تنها در مسائل دینی بلکه در تمامی امور زندگی شخصی خود و حتی دیگران به سرعت اظهار نظرهای شبه کارشناسی می‌کنند و نسخه تمامی دردها را در ذهن خود می پروند. این حالت اگر چنانچه به سطح بالاتر، سطح تخصصی و تحصیلات حوزوی- دانشگاهی برسد تبدیل به فتوای بدون علم خواهد شد!

بررسی فتوا بدون علم

الف: در آیات

در آیات متعدد قرآن از فتوای دادن بدون علم نهی شده است:
۱-: .. قُلْ آللّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللّهِ تَفْتَرُونَ، (سوره یونس آیه ۵۹). بگو آیا خداوند به شما اجازه داده است یا بر خدا افتراء می‌بندید (و از پیش خود حلال و حرام می‌نمایید).
۲-وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا (سوره اسراء آیۀ ۳۶). آن چه را که نمی دانی متابعت و پیروی مکن چرا که گوش و چشم و دل همه مسئولند.
۳-وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاوِیلِ، لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ، (سورۀ حاقه، آیۀ 44).
و اگر (حضرت محمد صل الله علیه و آله) به دروغ سخنانی به ما می‌بست ما او را به قهر و انتقام می‌گرفتیم و رگ وتینش را قطع می‌کردیم.
برای بررسی جداگانه مساله افترا، انواع و حرمت آن به مقاله افترا در بخش فرهنگ مصادیق- بخش منکر مراجعه شود

ب: در روایات

در روایات متعددی نیز از فتوای بدون علم نهی شده است:
۱- صحیح ابی عبیده عن ابی جعفر علیه السلام، قال مَنْ أَفْتَی النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لَا هُدًی لَعَنَتْهُ مَلَائِکَهُ الرَّحْمَهِ وَ مَلَائِکَهُ الْعَذَابِ وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْیَاهُ. [۲۲]، امام باقر (ع) فرمود: هر کس بدون علم و هدایت و راهنمایی از خود مبادرت به فتوا کند، فرشتگان رحمت و عذاب، او را نفرین می‌کنند و گناه کسی که فتوای او را به کار بندد، به حساب او گذاشته می‌شود.
۲- صحیح عبد الرحمن بن الحجاج قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِیَّاکَ وَ خَصْلَتَیْنِ فَفِیهِمَا هَلَکَ مَنْ هَلَکَ إِیَّاکَ أَنْ تُفْتِیَ النَّاسَ بِرَأْیِکَ أَوْ تَدِینَ بِمَا لَا تَعْلَمُ.، [۲۳] عبد الرحمن بن حجاج گوید: حضرت امام صادق (ع) به من فرمود: «بپرهیز از دو خصلت، زیرا هلاک شد از آن دو خصلت، کسی که هلاک شد، بپرهیز از این که به رأی و نظر خود فتوا دهی و یا این که تدین نمایی به چیزی که نمی دانی.»
۳- قال لی ابو عبد اللّه علیه السلام أَنْهَاکَ عَنْ خَصْلَتَیْنِ فِیهِمَا هَلَاکُ الرِّجَالِ أَنْهَاکَ أَنْ تَدِینَ اللَّهَ بِالْبَاطِلِ وَ تُفْتِیَ النَّاسَ بِمَا لَا تَعْلَمُ. [۲۴] مفضل گوید: امام صادق به من فرمود: من تو را نهی می‌کنم از این که تدین به باطل نمایی و فتوا دهی مردم را به چیزی که نمی دانی.
۴- ِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَنْ أَفْتَی النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لَا هُدًی لَعَنَتْهُ مَلَائِکَهُ الرَّحْمَهِ وَ مَلَائِکَهُ الْعَذَابِ وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْیَاهُ. [۲۵] اسماعیل بن ابی زیاد از امام صادق (ع) از پدرش امام باقر (ع) نقل می‌کند که گفت: «رسول خدا فرمود کسی را که فتوا بدون علم بدهد او را ملائکۀ آسمان و زمین مورد لعن و نفرین قرار می‌دهند.»
۵- عَنْ زُرَارَهَ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَی الْعِبَادِ قَالَ أَنْ یَقُولُوا مَا یَعْلَمُونَ وَ یَقِفُوا عِنْدَ مَا لَا یَعْلَمُونَ. زراره بن اعین می‌گوید از امام باقر (ع) سؤال کردم از حق خدا بر بندگان، فرمود: «این است که آن چه را که می‌دانند، بگویند و آن چه را که نمی‌دانند، بازایستند.»
۶- ما روی عن جعفر بن محمد، قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ عَمِلَ بِالْمَقَایِیسِ فَقَدْ هَلَکَ وَ أَهْلَکَ وَ مَنْ أَفْتَی النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ هُوَ لَا یَعْلَمُ النَّاسِخَ مِنَ الْمَنْسُوخِ وَ الْمُحْکَمَ مِنَ الْمُتَشَابِهِ فَقَدْ هَلَکَ وَ أَهْلَک‏. [۲۶] جعفر بن محمد می‌گوید: رسول خدا فرمود: «هر کس به قیاس عمل کرد، هلاک شد و هلاک گردانید، و هر کس بدون علم، فتوا دهد در حالی که ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه را نمی‌داند، به تحقیق هلاک شد و هلاک کرد.»
۷- قَالَ عَلَیْهِ السَّلَامُ: مَنْ أَفْتَی النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ‏ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ. [۲۷] از پیامبر (ص) نقل می‌کند که فرمود: «هر کس برای مردم بدون علم فتوا دهد، هر آینه نشستنگاه او از آتش پر می‌شود.»
روایات یاد شده ناظر بر عدم اهلیت برای افتاء از جهت نداشتن علم باشد و چنانچه نقص در شرایط دیگری نیز باشد افتاء حرام خواهد بود، زیرا افتاء در صورت نبودن شرایط به اتفاق فقهای شیعه، اغراء جاهل و اضلال او به شمار می‌آمده، از آنجا که منصب افتاء امتداد یکی از شئون منصب امامت است و منصب امامت امتداد منصب نبوت محسوب می‌شود، زیرا شئونی که نبی دارد امام نیز واجد است مگر چیزهایی را که از مختصات پیامبر است، پس چگونه غیر اهل می‌تواند این منصب را احراز کند، بر این اساس أولا نباید خودش این منصب را تصدی نماید و اگر تصدی کرد مومنین باید مانع از این کار شوند.

ج: در فقه

آن چه که به صورت قطعی در فتوای فقهی به چشم می‌خورد حرمت فتوای بدون علم است:
« من لیس أهلا للفتوی یحرم علیه الإفتاء » [۲۸] (کسی که اهلیت فتوا را ندارد حرام است بر او که فتوا بدهد)
«فتوا دادن و اظهار نظر کردن در مسائل شرعی برای کسی که مجتهد نیست (یعنی قادر به استنباط احکام از مدارک و دلایل آن نمی‌باشد) حرام است و هرگاه بدون اطّلاع اظهار نظر کند، مسئول اعمال تمام کسانی است که به گفتۀ او عمل می‌کنند» [۲۹]«فتوا دادن کسی که صلاحیت مرجعیت در تقلید را ندارد، حرام است. [۳۰]»
البته همان گونه که مشخص است هر صاحب فتوایی ممکن است مرتکب اشتباهاتی از روی قصور و نه تقصیر شود عقاب الهی در پی نخواهد داشت بلکه ماجور نیز خواهد بود. حتی قاضی ای که با ادله ظاهری فتوا می‌دهد در صورت اشتباه در حکم« اگر صادر کنندۀ حکم، جامع شرایط فتوا بوده چنانچه در حکم اشتباه کرده باشد، در صورت کشف اشتباه خطایش، از بیت المال جبران می‌شود». [۳۱]
حتی فردی که مقلد است از کسی که صلاحیت فتوا دادن نداشته تقلید نماید، سپس متوجه شود، باید عدول کند و اگر از غیر اعلم تقلید کند و یا از اعلمی تقلید کرده باشد که بعدا دیگری از او اعلم شود، احتیاط واجب است که در هر دو صورت در مسائلی که تفصیلا می‌داند اختلاف فتوائی دارند، به اعلم عدول کند. [۳۲]

د: در سیره فقها و صاحبان فتوا

مرحوم شیخ انصاری، بعد از مرجعیت وقتی که مردم از او فتوا و رسالۀ عملیه می‌خواهند قبول نمی‌کند. پاسخ می‌دهد: «سعید العلماء مازندرانی (بابلی) از من اعلم است، او باید متصدی امر فتوا شود و رساله نشر نماید.» و در جایی دیگر سوگند یاد می‌کند که برای من زخم خنجر گواراتر است از جواب استفتاء در احکام غیر ضروری، خواه مستحب باشد خواه مکروه، و سرانجام که به موجب اعلمیت و اتفاق و اصرار علمای عصر، بر مسند مرجعیت جهان تشیع نشست ولی هم چنان از تألیف و نشر رسالۀ عملیه امتناع ورزید و به نگاشتن حواشی «نجات العباد» آیه اللّه العظمی شیخ محمد حسن نجفی (صاحب جواهر) و نخبۀ آیه اللّٰه العظمی شیخ محمد ابراهیم کرباسی اصفهانی و بغیه الطالب آیه اللّه العظمی شیخ جعفر کاشف الغطاء و دیگر فتاوای قدماء اکتفاء نمود و جانب احتیاط را از دست نداد و حتی الامکان از افتاء خودداری می‌کرد.
استاد او آیه اللّه شیخ علی کاشف الغطاء و میرزای مجدد، سید محمد حسن شیرازی و دیگر علمای سلف و نیز بعد از او آخوند خراسانی و غیره .. به همین روش عمل کردند. ملا احمد نراقی کاشانی می‌گوید: «اگر کوه‌های نراق را بر سرم فرو ریزند، تحملش آسان تر است از بیان فتوا در مقام پاسخ به استفتاء.»
بلی فقهاء پیشین با آن که در همۀ ابعاد نمونه و سرآمد بودند با این وصف تا برایشان امکان داشت زیر بار دادن فتوا و نشر رساله نمی‌رفتند مگر زمانی که احساس وظیفه شرعی می‌کردند زیرا می‌دانستند که افتاء و نشر رساله از مسئولیتهای بسیار بزرگ و خطرناک است. [۳۳]

راه‌های دستیابی به فتوای مجتهد

اجتهاد شخص مجتهد از سه راه برای دیگران می‌تواند ثابت می‌شود:
۱- خود مقلّد به اجتهاد فقیه یقین یابد.
۲- شهرت اجتهاد فقیه به حدی رسیده باشد که باعث یقین شود.
۳- گواهی دو تن عادل آگاه و متخصص به اجتهاد مجتهد؛ به این شرط که دو عادل آگاه دیگر، برخلاف آن گواهی ندهند. [۳۴]
از چهار راه می‌توان به فتوای مجتهد دست یافت:
۱- شنیدن از خود مجتهد.
۲- شنیدن از دو نفر عادل که فتوای مجتهد را بیان می‌کنند.
۳- شنیدن از کسی که مورد اطمینان و راستگوست.
۴- دیدن آن در رسالۀ خود مجتهد. [۳۵]

راه رهایی از فتوای بدون علم

تحصیل علوم دینی در حد کمال

تحصیل علوم دینی کمالی است که فضل آن بر کسی پوشیده نیست: «الْکَمَالُ کُلُّ الْکَمَالِ التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النَّائِبَهِ وَ تَقْدِیرُ الْمَعِیشَهِ.» [۳۶](کمال و تمامی کمال در فهم عمیق در دین است و تحمل سختی‌ها و بلاها و برنامه ریزی معیشت آدمی) اما هدف از این علم آموزی و تحمل مشقات و تحصیل علوم بسیار پردامنه این است که دین الهی احیا شود و معارف دینی گسترش یابد: « «مَنْ جَاءَهُ الْمَوْتُ وَ هُوَ یَطْلُبُ الْعِلْمَ لِیُحْیِیَ بِهِ الْإِسْلَامَ کَانَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْأَنْبِیَاءِ دَرَجَهٌ وَاحِدَهٌ فِی الْجَنَّهِ» [۳۷] (هر کس به قصد زنده کردن دین اسلام تحصیل علم کند، در بهشت بین او و بین انبیاء یک درجه فاصله است). یکی از مهم‌ترین زمینه‌های فتواهای نسنجیده و غیرعالمانه عدم توجه به ابعاد مختلف و محتمل قضایا است که فرد به سرعت به یقین کاذب می‌رسد و حکمی را بدون بررسی تمامی زوایای آن صادر می‌نماید. فقیه و صاحب فتوا آن است که بعد از سالیان دراز از تحصیل علم، با روبرو شدن با مساله علمی، به خاطر وجود صور گوناگون و احتمالات متعدد، قلم او با احتیاط بر نوشتن فتوا جاری می‌گردد!

پرهیز از شهرت طلبی

امام خمینی ره می‌فرمایند:«مرجع تقلید باید عالم، مجتهد، عادل و با ورع در دین خدا باشد. بلکه احتیاط این است که به دنیا روی نیاورده و حریص بر دنیا و تحصیل مال و مقام آن نباشد و در حدیث است: فقیهی که خویشتن دار، حافظ دین، مخالف هوای نفس و مطیع امر مولایش باشد عوام حق تقلید از او را خواهند داشت». [۳۸] یکی از مهم‌ترین مصادیق دنیا طلبی تحصیل علم و یا فتوادادن برای شهرت طلبی است که آفت دین و دنیا است.

توجه به عقاب الهی

«هر کس به قیاس عمل کند هلاک شده و دیگران را نیز هلاک کرده است، و هر کس ناسخ از منسوخ و محکم از متشابه را تشخیص ندهد و فتوا دهد، سبب نابودی خود و دیگران شده است» « «و من أفتی النّاس بغیر علمٍ و هو لا یعلمُ النّاسخ من المنسوخ و المُحکم من المتشابه، فقد هلک و أهلک » [۳۹] از این رو حضرات معصومین در این روایت و یا مشابه این روایات خطاب به برخی عالمان اهل تسنن، آن‌ها را از فتوا دادن برحذر داشته‌اند و از عقاب الهی پرهیز داده‌اند. [۴۰] اگر کسی فتوایی صادر کند که عالمانه و محققانه نباشد به طور قطع در بارگاه الهی معذور نخواهد بود چرا که ذات باری تعالی خود از این امر به شدت نهی فرموده است:«وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً» [۴۱] (و از باورها، رفتارها و گفتارهایی که بدانها علم نداری پیروی مکن، زیرا گوش و چشم و دل، از همه اینها سؤال می‌شود که آیا آنچه را دریافته بودند علم بود یا شک و تردیدی به همراه داشت.)

ضمان آور بودن فتوای بدون علم

اگر کسی فتوای بدون علم دهد و مکلفین به فتوای او عمل کنند او ضامن پیامد حقوقی- فقهی آن عمل‌ها است. اگر ضرر مادی و یا عِرضی مترتب بر عمل بر آن‌ها باشد جبران آن به عهده این مفتی است. از این رو در سنت دیرین حوزوی مراجع عظام تقلید، به شاگردان برجسته خود اجازه اجتهاد می‌داده‌اند. مردم نیز به خاطر همین نکته به دنبال تقلید از فتوای کسی می‌رفتند که اجازه اجتهاد داشته باشد، هر چند ممکن است فقیهی اجازه از کسی نداشته باشد اما مراتب ودرجات فتوا را طی کرده باشد. این مساله به حدی برای متشرعه مهم بوده است که در فتوای مراجع عظام آمده است:
«در تصدی نقل فتوای مجتهد و بیان احکام شرعی، اجازه داشتن شرط نیست، ولی کسی که دچار خطا و اشتباه می‌شود، جایز نیست متصدی این کار شود و اگر در موردی اشتباه کرد، چنانچه متوجه اشتباه خود شد، بر او واجب است شنونده را از آن اشتباه آگاه نماید ». [۴۲]

جلوگیری از صدور فتاوی شتابزده و بدون تاملات لازم

یکی از شرایط افتاء، احاطه به تمام جوانب و شقوق مساله است. اطمینان به این که تمامی جوانب دیده شده است و یا حکم تمامی شقوق به چه صورتی است، نیاز به تاملات و دقت‌های فراوان در قرآن و روایات و ... دارد. یکی از راه‌های جلوگیری از فتاوی بدون علم، توجه به همین مساله مهم است.

نقد و بررسی فتاوی در مجلات تخصصی فقهی

به طور کلی مساله نظارت، نقش مهمی در تمامی امور زندگی بشر دارد. نقدهای علمی منصفانه، یکی از مصادیق نظارت عالمانه است که فرد، خود را در هنگام بیان نظریات علمی، در برابر انبوهی از ناقدان و منتقدان می‌بیند. از این رو با دقت و احتیاط بیشتر، نظر علمی خود را ابراز می‌دارد.

راه پیشگیری از فتوای بدون علم

تعیین سطح معینی از علوم دینی برای اجازه فتوا

ادبیات عرب، اصول فقه، منطق، آیات الاحکام، رجال و درایه، نظریه‌های فقهای متقدم، تفسیر قرآن و ... تنها بخشی از علومی هستند که صاحب فتوا باید به آن احاطه کافی داشته باشد. از این رو باید به عموم جامعه بیش از پیش مراحل تحصیلات حوزوی را نشان داد که چگونه سیر علمی از مقدمات به سطح و از سطح به درس خارج همراه با چه مواد درسی صورت می‌پذیرد و کسی که به مقام اجتهاد می‌رسد چه مواد علمی را باید تحصیل نموده باشد. این امر راه را برای اظهار نظرهای غیر علمی عملا می‌بندد و کسانی که اهل فضل نیستند ولی جسارت در افتا دارند را رسوا می‌نماید.

نظارت بزرگان حوزه بر اظهار نظرهای غیرعالمانه عالم نمایان

اگر آتش سوزی ای در جنگل شعله ور شود، به تدریج بر دامنه و گستره آن افزوده می‌گردد و اگر مهار نشود تمام آن را نابود می‌کند. قتوای بدون علم منجر به بدعت گذاری در دین می‌گردد و
بدعت‌ها نیز نسبت به دین، مانند آتش است که سبب سست شدن پایه‌ها و اصول اعتقادی و جای گزینی باور و انگاره‌های فاسد و غلط به جای باورهای ریشه دار دینی می‌شود. از این رو رسالت علمای راستین و شجاع، در برابر کلمات غیر عالمانه که بسیاری اوقات ریشه در نو آوری‌های دروغین از دین دارد لازم است که بر صف بدعت گذاران بتازند و با هدایت و افشا گری‌های خویش گوهر دین را از خطر اضمحلال و زوال نجات دهند و الا ، یاران شیطان ، دین و ارزش‌های الهی را در اختیار می‌گیرند و باعث گسترش جهل و غفلت از مسیر صحیح هدایت می‌شوند. پیامبر اسلام صل الله علیه و آله فرمودند: إذا ظَهَرَتِ البِدَعُ فِی أُمَّتِی فَلیُظهِرِ العَالِمُ عِلمَهُ فَمَن لَم یَفعَل فَعَلَیهِ لَعنَهُ اللهِ؛ [۴۳] وقتی بدعت‌ها در امّت من ظاهر شد ، عالم باید علمش را آشکار سازد و کسی که چنین نکند لعنت خدا بر او باد. از این رو حتما تمامی بزرگان اسلام با رصد دقیق صحنه‌ها، در مقابل این گونه فتاوی خطرناک ساکت ننشسته و آنان را رسوا می‌کنند.

گسترش اخلاق و تهذیب نفس در جوامع علمی

تهذیب نفس‏‎ ‎‏یا همان کسب مکارم و دوری از رذایل اخلاقی است و عالمان دینی و دانشوران ربانی عمده دعوت قرآن و انبیاء‏‎ ‎‏را برای رسیدن به هدف خلقت، تزکیه بیان نموده‌اند. مقدمه اصلاح هر جامعه‌ای، تهذیب نفس و‏‎ ‎‏خودسازی است که پیروی از تعالیم‏‎ ‎‏اسلامی و تقدم تزکیه بر تعالیم رمز موفقیت در خودسازی تمامی عالمان ربانی در تاریخ بوده است.‏ ‏ بیداری، تقوا، اخلاص، شاکر بودن، توجه و‏‎ ‎‏شناخت عیوب نفس اماره را از مراحل تهذیب نفس شمرده شده است. ‏‏در مقابل پیروی از تمایلات نفس، محبت دنیا، فراموشی مرگ،‏‎ ‎‏انکار امور اعتقادی و معنوی، حب ظلم، نفاق و عصبیت جزء موانع تزکیه؛ دانسته شده است.‏
‏‏ امام عامل مؤثر در اصلاح جامعه فراهم نمودن محیط تربیتی‏‎ ‎‏مناسب می‌دانند که این وظیفه به عهده نخبگان و مربیان جامعه است تا با‏‎ ‎‏ارائه الگوی شایسته و راهنمایی افراد راه رسیدن به چنین هدفی‏‎ ‎‏میسر گردد.‏ [۴۴]
امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «قَالَ الصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلَامُ: لَا تَحِلُّ الفُتْیَا لِمَنْ لَا یَسْتَفْتِی مِنَ اللهِ بِصَفَاءِ سِرِّهِ، وَ إخْلَاصِ عَمَلِهِ وَ عَلَانِیَتِهِ، وَ بُرهَانٍ مِنْ ربِّهِ فِی کُلِّ حَالٍ. وَ مَنْ حَکَمَ بِخَبَرٍ بِلَا مُعَایَنَهٍ فَهُوَ جَاهِلٌ مَأخُوذٌ بِجَهْلِهِ وَ مَأثُومٌ بِحُکْمِهِ» [۴۵]
(کسی که ضمیر خود را با درخواست از ذات باری تعالی صاف ننماید حق فتوا دادن ندارد، او باید در عمل و ظاهر زندگانی اش، در براهینی که از پرودگارش در هر حالی دریافت می نمایدباید از خداوند استمداد بجوید. هر کسی که بدون علم به حکم کند او جاهل است! که در مقابل آن مسوول است و نسبت به حکمش گنه کار است.) تهذیب نفس است که اجازه نمی‌دهد کسی خلاف خواسته مولی حکیمش حرفی بزند که او راضی به آن نباشد و یا فتوایی بدهد و چیزی را به او نسبت دهد که نگفته باشد و یا حتی خلاف آن را خواسته باشد.

پیگیری شوراهای تخصصی فقهی

ابعاد فقاهت مسائل زیر را در برمی گیرد:
الف) فقه سیاسی
ب) فقه عبادی
ج) فقه اقتصادی
د) فقه خانواده و تربیت
ه‍)فقه قضایی
و) فقه مقارن.
این گستره عظیم از منابع و مسائل موجب این می‌شود که بیش از پیش ضرورت تخصصی تر شدن فرآیند اجتهاد پی گرفته شود. در این فرآیند با توجه به وجود مجتهدین کارآمد که عمری را در این راه صرف نموده‌اند، اظهار نظرها و فتاوی بدون تحقیق کافی بلافاصله توسط متخصص فن مربوطه قابل رهگیری و نقد می‌باشد.
یکی از حوزویان در بیان زیبایی می‌گوید:«فقه، دانشی بس گسترده است؛ پس بر متخصص در دانش فقه (فقیه) است که کار علمی و تحقیقی خود را بر بخشی از آن (برای مثال دیات یا معاملات) متمرکز کند. آنچه امروزه در دانشی چون فقه لازم است تمّحض افزون بر تخصص است [۴۶]»

احیای امتحان و اجازه اجتهاد

در قرون اخیر رسم بر این بوده است که با رسیدن طالب فقه به مقام شایسته‌ای از علم، از سوی استاد وی، اجازه نامه‌ای غالباً به صورت کتبی و احیاناً به طور شفاهی صادر گردد که رسیدن او را به درجه اجتهاد گواهی می‌دهد. این تصدیق را به اصطلاحا «اجازه اجتهاد» می‌نامند. در حوزه علمیه شیعه صدور چنین اجازاتی رایج بوده است و داشتن چندین اجازه اجتهاد از بزرگان حوزه، نشانه توان عملی اجازه گیرنده بوده است. برای نمونه، در احوالات آیت الله بروجردی چنین آمده است: «در مدت اقامت ایشان در اصفهان و در ۲۸ سالگی، از سوی سه تن از اساتید حوزه، برایشان اجازه اجتهاد صادر شد.» [۴۷] اجازه اجتهاد به عنوان یک مدرک علمی معتبر محسوب می‌گردد که نه صرفا از روی گذران عمر در کلاس‌های درس بلکه براساس ملاک علم و فهم به اهل آن اعطا می‌شده است و می‌شود.

معرفی صاحبان فتوا توسط زعمای حوزه به مردم

از گذشته در سنت‌های حوزه رسم بر این بوده است که مرجع تقلید جهان تشیع و یا مجموع ای از بزرگان برای کرسی فتوا و اداره کسی که شایستگی او در جهات مختلف اثبات شده باشد را به عنوان مرجع تقلید مردم معرفی می‌نمودند. اکنون نیز برخی از مجامع حوزوی هم چون جامعه مدرسین حوزه علمیه، مراجع تقلید را در هر دوره به توده مردم معرفی می‌نماید. البته همان گونه که در رساله‌های عملیه آمده است، شهادت دو نفر بر مرجعیت یک نفر ، به شرط عدم تعارض، کافی است، از این رو قطعا شهادت عده‌ای از اهل فن که خود از مجتهدین بنام هستند مرجعیت علمی را ثابت می‌نماید. اما این امر ثمرات دیگری هم در پی دارد و آن این است که جلوی اظهار فتاوی غیر عالمانه و غیر متقن را هم می‌گیرد و کسی که بخواهد فتوایی صادر کند باید بتواند از این سد بگذرد.

به خدمت گرفتن موضوع شناسی

هر فتوایی، متشکل از حکم و موضوع است. بسیاری از مواقع، به خصوص در مسائل مستحدثه، مفتی به اصل حکم در شقوق مختلف احاطه دارد. اما در مقام تطبق حکم بر موضوع خارجی، دچار اشتباه می‌شود. گسترش موضوع شناسی کمک شایانی به صدور فتاوی عالمانه می‌نماید.

فتوای بدون علم یا همان افترای به شارع مقدس

فتوای بدون علم در حیقت نوعی افتراست، افترای به ذات باری تعالی و شارع مقدس؛ چرا که افتراء عبارت است از نسبت دروغ دادن به خداوند مثل اعلان حرام و حلال بودن احکام الهی از روی هوا و خواسته‌های دنیایی. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ إِنَّ الَّذینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ لا یُفْلِحُونَ» [۴۸] به خاطر دروغی که بر زبانتان جاری می‌شود (و چیزی را مجاز و چیزی را ممنوع می‌کنید،) نگویید: «این حلال است و آن حرام»، تا بر خدا افترا ببندید به یقین کسانی که به خدا دروغ می‌بندند، رستگار نخواهند شد! از این رو مفتی باید از این مساله به شدت هراسان باشد که مبادا فتوای بدون علم از او صادر گردد.

کتب و مقالات پیشنهادی

مدخل تقلید از کتاب فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام،( ج ۲، ص: ۵۸۰)، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام
مدخل اجتهاد از کتاب فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام،( ج ۱، ص: ۲۴۴)، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام
گرجی، ابو القاسم، تاریخ فقه و فقها، بحث اجتهاد و تقلید. در یک جلد، مؤسسه سمت، تهران - ایران، سوم، ۱۴۲۱ ه‍ ق
جمعی از مؤلفان، مجله فقه اهل بیت علیهم السلام (فارسی)، ج ۳۶، مقاله اجتهاد و تقلید، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام، قم - ایران، اول، ه‍ ق

سایت‌های پیشنهادی

1- http://matquran.com/fa/Book/View مقاله رهیز-از-قول-به-غیر-علم
2- http://www.hawzah.net/fa/Book/View/
3- http://farsi.khamenei.ir/newspart-index?sid

فهرست منابع

کتب :
۱- ادوار فقه و کیفیت بیان آن، شاهرودی، محمد ابراهیم جناتی ، بی تا.بی جا.
۲- عاملی، یاسین عیسی، الاصطلاحات الفقهیه فی الرسائل العملیه، ،در یک جلد، دار البلاغه للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت - لبنان، اول، ۱۴۱۳ ه‍ ق
۳- مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق؛
۴- امام خمینی، سید روح اللّه موسوی - مترجم: اسلامی، علی، تحریر الوسیله - ترجمه، ۴ جلد، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم - ایران، ۲۱، ۱۴۲۵ ه‍ ق
۵- تبریزی، جعفر سبحانی، الرسائل الأربع (للسبحانی)، ۴ جلد، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم - ایران، اول، ۱۴۱۵ ه‍ ق
۶- امام خمینی، سید روح اللّه موسوی، توضیح المسائل (امام خمینی)، ،در یک جلد، اول، ۱۴۲۶ ه‍ ق
۷- امام خمینی، سید روح اللّه موسوی، توضیح المسائل (محشّی - امام خمینی)، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم - ایران، هشتم، ۱۴۲۴ ه‍ ق
۸- شیرازی، ناصر مکارم، رساله توضیح المسائل (مکارم)، در یک جلد، انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب علیه السلام، قم - ایران، پنجاه ودوم، ۱۴۲۹ ه‍ ق
۹- کابلی، محمد اسحاق فیاض، رساله توضیح المسائل (فیاض)، در یک جلد، انتشارات مجلسی، قم - ایران، اول، ۱۴۲۶ ه‍ ق
۱۰- ابوالقاسم علیدوست، صراط اندیشه و عمل، (تهران: کانون اندیشه جوان، 1394
۱۱- جمعی از پژوهشگران زیر نظر شاهرودی، سید محمود هاشمی، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ۳ جلد، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام، قم - ایران، اول، ۱۴۲۶ ه‍
۱۲- مختاری، رضا و صادقی، محسن ، غنا، موسیقی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ، ۱۴۱۹ه ق.
۱۳- قاموس قرآن، قرشی، سید علی اکبر ، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۱۲ ه.ق
۱۴- القاموس الفقهی لغه و اصطلاحا، سعدی ابو جیب، در یک جلد، دار الفکر، دمشق - سوریه، دوم، ۱۴۰۸ ه‍
۱۵- کلینی، ابو جعفر، محمد بن یعقوب، الکافی (ط - الإسلامیه)، ، دار الکتب الإسلامیه، تهران - ایران، چهارم، ۱۴۰۷ ه‍ ق
۱۶- شیخ طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الإمامیه، محقق و مصحح: کشفی، سید محمد تقی، ، المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه، تهران، چاپ سوم، ۱۳۸۷ق
۱۷- عاملی، حرّ، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ۳۰ جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم - ایران، اول، ۱۴۰۹ ه‍ ق
۱۸- حکیم، سید محسن طباطبایی، مستمسک العروه الوثقی، ۱۴ جلد، مؤسسه دار التفسیر، قم - ایران، اول، ۱۴۱۶ ه‍ ق.
۱۹- لغت نامه دهخدا، دهخدا، علی اکبر، تهران : موسسه انتشارات وچاپ دانشگاه تهران، 1377.
۲۰- تهرانی، سید محمد حسین حسینی، ولایه الفقیه فی حکومه الإسلام، ۴ جلد، دار الحجه البیضاء، بیروت - لبنان، اول، ۱۴۱۸ ه‍
۲۱- شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، هدایه الأمه إلی أحکام الأئمه علیهم السلام، ۸جلد، آستانه الرضویه المقدسه، مجمع البحوث الإسلامیه - مشهد، چاپ: اول، ۱۴۱۴ق
22- ویکی پدیا
23- ، ضرورت تهذیب نفس از دیدگاه امام خمینی
24- (مقاله اجازه اجتهاد)
25- ، مقاله علوم اسلامی

پانویس

  1. نساء: 127
  2. یوسف: 43
  3. قاموس قرآن، قرشی، سید علی اکبر ، ج 5، ص: 151، دارالکتب الاسلامیه، 1412 ه.ق
  4. القاموس الفقهی لغه و اصطلاحا، سعدی ابو جیب، ص 281،در یک جلد، دار الفکر، دمشق - سوریه، دوم، 1408 ه‍ ق
  5. عاملی، یاسین عیسی، الاصطلاحات الفقهیه فی الرسائل العملیه، ص 156،در یک جلد، دار البلاغه للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت - لبنان، اول، 1413 ه‍ ق
  6. : فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَنٰاتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ [سوره الصافات، الآیه 149]. وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسٰاءِ قُلِ اللّٰهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ. [سوره النساء، الآیه 137].
  7. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام؛ ج 1، ص: 144
  8. الاحتجاج، ج 2، ص: 458
  9. لغت نامه دهخدا، ذیل واژه علم
  10. https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%85
  11. بقره : 159
  12. جمعی از پژوهشگران زیر نظر شاهرودی، سید محمود هاشمی، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج 1، ص: 187 ، 3 جلد، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام، قم - ایران، اول، 1426 ه‍ ق
  13. مختاری، رضا و صادقی، محسن ، غنا، موسیقی، ج 1، ص: 30 ، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ، 1419ه ق.
  14. تبریزی، جعفر سبحانی، الرسائل الأربع (للسبحانی)،ج4، ص61، 4 جلد، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم - ایران، اول، 1415 ه‍ ق
  15. . انبیاء، آیۀ 7.
  16. وسائل الشیعه، ج 18، ص 127، ح 54.
  17. احکام بانوان (آیه الله مکارم)، ص: 24
  18. «وَ اجْلِسْ لَهُمُ الْعَصْرَیْنِ فَأَفْتِ لِلْمُسْتَفْتِی وَ عَلِّمِ الْجَاهِلَ وَ ذَاکِرِ الْعَالِمَ»؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 101، ص 268، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق؛
  19. شیخ طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الإمامیه، محقق و مصحح: کشفی، سید محمد تقی، ج 1، ص 2، المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه، تهران، چاپ سوم، 1387ق.
  20. رک به : http://www.wikifeqh.ir، مقاله علوم اسلامی
  21. شهید ثانی، زین الدین بن علی، منیه المرید، بخش آداب مفتی و مستفتی، 1جلد، مکتب الإعلام الإسلامی - قم، چاپ: اول، 1409ق.
  22. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 1، ص: 42
  23. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 1، ص: 42
  24. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج‏1، ص: 42
  25. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج‏1، ص: 42
  26. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج‏1، ص: 43
  27. شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، هدایه الأمه إلی أحکام الأئمه علیهم السلام ؛ ج-8 ؛ ص368، 8جلد، آستانه الرضویه المقدسه، مجمع البحوث الإسلامیه - مشهد، چاپ: اول، 1414ق.
  28. مستمسک العروه الوثقی؛ ج 1، ص: 69
  29. رساله توضیح المسائل (مکارم)؛ ص: 22
  30. رساله توضیح المسائل (فیاض)؛ ص: 27
  31. استفتاءات مسائل ضمان، ص: 159
  32. تحریر الوسیله - ترجمه؛ ج 1، ص: 7
  33. ادوار فقه و کیفیت بیان آن، شاهرودی، محمد ابراهیم جناتی ، ص: 298 ، بی تا.بی جا.
  34. حکیم، محسن، مستمسک العروه الوثقی، ج۱، ص۳۸
  35. خمینی، سید روح اللّٰه موسوی، توضیح المسائل (امام خمینی)، ص 13،در یک جلد، اول، 1426 ه‍ ق
  36. کلینی، ابو جعفر، محمد بن یعقوب، الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 1، ص: 328 جلد، دار الکتب الإسلامیه، تهران - ایران، چهارم، 1407 ه‍ ق
  37. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏1، ص184، باب1؛ منیه المرید، ص100، فصل2
  38. خمینی، سید روح اللّٰه موسوی - مترجم: اسلامی، علی، تحریر الوسیله - ترجمه، ج 1، ص: 5 4 جلد، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم - ایران، 21، 1425 ه‍ ق
  39. کافی، ج 1، ص 43.
  40. «لمّا قال الامام الصادق (علیه السلام) لأبا حنیفه: (أنت فقیه أهل العراق؟ قال: نعم. قال: فبما تفتیهم؟ قال بکتاب الله وسنه نبیه. قال: یا أبا حنیفه تعرف کتاب الله حق معرفته وتعرف الناسخ والمنسوخ؟ قال: نعم، قال: یا أبا حنیفه ولقد ادعیت علماً، ویلک ما جعل الله ذلک إلا عند أهل الکتاب الذین أنزل علیهم، ویلک ولا هو إلا عند الخاص من ذریه نبیناً) صلّی الله علیه وآله وسلّم»، وما ورثک الله من کتابه حرفاً، فإن کنت کما تقول ولست کما تقول فأخبرنی عن قول الله عز وجل... (البحار، ج 2، ص 293).
  41. سوره اسراء،: 35
  42. خمینی، سید روح اللّٰه موسوی، توضیح المسائل (محشّٰی - امام خمینی)، ج 1، ص: 302 جلد، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم - ایران، هشتم، 1424 ه‍ ق
  43. کلینی ، محمد ، اصول کافی ، ج۱ ، ص۵۴
  44. www.imam-khomeini.i ، ضرورت تهذیب نفس از دیدگاه امام خمینی
  45. تهرانی، سید محمد حسین حسینی، ولایه الفقیه فی حکومه الإسلام ج 3، ص: 67، 4 جلد، دار الحجه البیضاء، بیروت - لبنان، اول، 1418 ه‍ ق به نقل از
    «بحار الأنوار» ج 1، ص 101، باب النهی عن القول بغیر علم و الإفتاء بالرأی.
  46. ابوالقاسم علیدوست، صراط اندیشه و عمل، (تهران: کانون اندیشه جوان، 1394)، ص65.
  47. http://fa.wikishia.net/view (مقاله اجازه اجتهاد)
  48. نحل : 116