کتابخانه:عمل الصالح در بیان ایمان و تقوی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
عمل الصالح در بیان ایمان و تقوی
مشخصات کتاب
عمل الصالح در بیان ایمان و تقوی.jpeg
نویسنده آیه الله سید عبدالحسین طیب
تصحیح و تحقیق مهدی آقابابائی
زبان فارسی
ناشر مرکز تحقیقات رایانه‌ای قائمیه
محل انتشارات اصفهان
قطع رقعی
دانلود PDF

محتویات

مقدمه

«تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوی»
توشه بردارید همانا بهترین توشه تقوی است.
سوره بقره آیه 197
«إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ»
سوره فاطر، آیه 10
""عمل الصالح در بیان ایمان و تقوی""

مقدمه محقق

خدای را شاکرم که توفیق تحقیق کتاب شریف عمل صالح در بیان ایمان و عمل صالح را به حقیر عنایت نمود و توانستم تحقیقاتی را در این زمینه به انجام برسانم. آنچه که از آیات در متن ترجمه نشده بود از کتاب شریف تفسیر اطیب البیان معظم له در پاورقی آمده است. متن کتاب را بدون هیچ تغییر و دگرگونی آورده‌ایم. اگر احیاناً هم کلمه‌ای به متن اضافه شده است در کروشه آمده تا معلوم باشد از محقق است.

اهداء و تقدیم

تقدیم به محضر نورانی و مقدّس بی بی دو عالم حضرت صدیقه کبری، فاطمه زهرا۳ و مفسّر بزرگ قرآن، معلم اخلاق، متکلم فرهیخته، فقیه عالی مقام، مجتهد والامقام، آیت الله حاج سید عبدالحسین طیب ۱ که عمری را در تربیت شاگردان، و مردم متدیّن سپری نمود و مردم اصفهان را از لحاظ عقائد بیمه نمود.

مقدمه مؤلف

بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا تو را ستایش می‌کنم که ما را برای تحصیل و تکمیل معرفت و وصول به سعادت خلعت هستی کرامت، و نعمت عقل عنایت نمودی و رسولان و پیغمبرانی یکی پس از دیگری برای ارشاد و هدایت ما ارسال و کتابها و دستورات و وظایفی به منظور سعادت ما انزال فرمودی.
و بر پیامبران و جانشینان آنان به ویژه بر خاتم الانبیاء و اوصیاء طاهرین او که راه معرفت و طریق نجات و سعادت را به ما ارائت نمودند درود می‌فرستیم.
پوشیده نماند که نجات از مهالک دارین و تحصیل سعادت نشأتین منوط به دو امر است:
نخست دانستن راه رستگاری و دیگر رفتن در آن راه برای رسیدن به مقصود که از اول به علم و از ثانی به عمل تعبیر می‌شود و پیداست که دانستن راه رستگاری نیازمند به هادی و رهنمایی است که دانا و خبیر به طرق خیر و شر و سعادت و شقاوت و رستگاری و هلاکت باشد، از این جهت بشر در رسیدن به سعادت حقیقی و رستگاری واقعی محتاج به ارسال رُسُل و انزال کتب و جعل احکام و تکالیف از جانب خداوند حکیم است؛ زیرا کسی جز او به مصالح و مفاسد فردی و اجتماعی بشر و راه سعادت و شقاوت او به نحو اتم و اکمل از هر جهت خبیر و آگاه نیست. لذا خلقت بشر با جعل هادی و راهنما (و به اصطلاح پیغمبر و خلیفۀ الله) توأم و این سنت سنیه الهی همیشه مستقر و مستمر بوده تا منتهی به خاتم پیغمبران و بهترین راهنمایان حضرت محمد بن عبدالله ۶ شد و چون برنامه او کامل و جامع جمیع احتیاجات بشر تا دامنه قیامت بود، لذا دفتر پیغمبری به او ختم گردید و این راهنمای الهی طریق نجات و سعادت جمیع بشر را تا قیام قیامت تأمین فرموده و متوقف بر تمسک به دو چیز:
کتاب خدا «قرآن» و عترت «ائمه معصومین:» قرار داده فرمود:
«إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّواأَبَداً»
و قرآن و عترت سعادت و رستگاری را منوط به دو امر: ایمان و تقوی دانسته، قرآن می‌فرماید: «الَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ* لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ لا تَبْدیلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ؛ کسانی که ایمان آورده و از محرمات الهی اجتناب ورزیدند، برای ایشان در زندگانی دنیا و آخرت بشارت است، کلمات الهی تبدیل پذیر نیست، این خود رستگاری بزرگ است.»
و نیز در قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً* أُولئِکَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ یُحَلَّوْنَ فیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ یَلْبَسُونَ ثِیاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَّکِئینَ فیها عَلَی الْأَرائِکِ نِعْمَ الثَّوابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقا»
و غیر از اینها از آیات و اخبار متعدده از ابواب مختلفه.
بنابراین شرط نجات و رستگاری از مهالک دنیا و آخرت و وصول به سعادت این سرا و سرای دیگر همانا ایمان و تقوا است.
و چون حقیر موفق شدم کتاب «کلم الطیب» را در اثبات عقاید حقه به رشته تحریر در آورم در نظر گرفتم رساله مختصری در بیان ایمان و تقوی نیز بنگارم تا شاید موجب تذکر و وسیله نجات خود و برادران دینی خود و مقبول درگاه حضرت احدیت و منظور نظر صاحب شریعت و باعث خشنودی حجت وقت گردد و نام این ذره بی مقدار در دفتر خدام شرع انور ثبت شود.
و اسم این کتاب را نیز از آیه شریفه «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ» اقتباس کرده و عمل صالح گذاردم و آن را بر سه مقصد مشتمل نمودم.

مقصد اول: در ایمان

امر اول در معنی ایمان و حقیقت آن

ایمان در لغت به معنی تصدیق آمده مانند آیه شریفه: «وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ کُنَّا صادِقینَ؛ و تصدیق کننده نیستی ما را هر چند ما راستگو باشیم» ؛ که مؤمن در این آیه به معنی مصداق است، و به معنی وثوق و اطمینان نیز استعمال شده چنانچه ایمان در آیه: «الَّذینَ آمَنُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا مُسْلِمینَ» به این معنی تفسیر شده و به معنی خضوع و انقیاد نیز استعمال شده است.
و در اصطلاح شرع بین خاصه [شیعه] و عامه [اهل سنّت] اختلاف شده که مراد از ایمان چیست آیا مجرد اعتماد قلبی، یا اقرار زبانی، یا اعمال جوارحی است؟ یا مرکب از اقرار زبانی و اعتقاد قلبی، یا اعتقاد قلبی و اعمال جوارحی یا اقرار زبانی و اعمال جوارحی؟ یا اقرار زیانی و اعتقاد قلبی و اعمال جوارحی است؟ و در دو صورت اخیر آیا اعمال جزو ایمان یا شرط آنست؟ و چون بیان اختلاف مزبور و نقل اقوال و کلمات آنان موجب تطویل کلام و چندان مفید فایده نیست لذا به آنچه حق در مقام است اکتفا می‌کنیم:
اصل ایمان چنانچه جمهور علمای امامیه بر آنند عبارت از: تصدیق و اعتقاد قلبی واقعی به عقائد دینی و مذهبی است و اقرار زبانی کاشف از آن اعتقاد و اعمال جوارحی شرط ثبوت و بقاء آنست به این معنی که هرگاه کسی معتقد به عقیده باشد شرط تحقق و صدق این اعتقاد آن است که به لوازم آن ملتزم شود چه آنگه عدم التزام کاشف از بی عقیدگی است.
و دلیل بر این مطلب از وجوهی است:
۱)- ایمان در بسیاری از آیات قرآن به قلب نسبت داده شده، مانند آیه شریفه: «مِنَ الَّذینَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ؛ از کسانی که به دهانها و زبان‌های خود می‌گویند و دل ایشان ایمان نیاورده.»
و آیه شریفه: «أُولئِکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الْإیمانَ؛ این طایفه از مؤمنین کسانی هستند که خدا در دل هایشان ایمان ثبت کرده».
و آیه شریفه: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فی قُلُوبِکُمْ؛ اعراب گفتند: ما ایمان آوردیم بگو ایمان نیاورده‌اید ولی بگویید اسلام آوردیم و هنوز ایمان در دل‌های شما داخل نشده.»
۲) – در قرآن هر کجا ذکر ایمان کرده، عمل صالح به آن مقرون نموده و این ظاهر است بر اینکه عمل جزو ایمان نیست بلکه شرط آنست و گرنه احتیاج به عطف عمل، به ایمان نبود. مانند آیه شریفه: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» تا آخر آیات»
چنانچه در صفحه قبل ذکر شد و غیر ذلک از آیات دیگر و اخبار بسیار.
۳)- این معنی موافق معنی لغوی ایمان است چنانچه گذشت.

امر دوم: فرق بین اسلام و ایمان

چنانچه از اخبار استفاده می‌شود بین اسلام و ایمان از جهاتی فرق است:
۱)- اسلام و ایمان هر دو عبارت از اعتقاد قلبی است ولی اسلام اعتقاد غیر راسخ و ایمان اعتقاد راسخ است و بر همین معنی آیه شریفه: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا» الآیه، را حمل کرده‌اند و همچنین اخباری که در فضل ایمان بر اسلام و تقوی بر ایمان و یقین بر تقوی وارد شده بر همین معنی حمل نموده‌اند.
۲)- اسلام عبارت از: التزام به اموری است که، موجب جاری شدن احکام ظاهری اسلام از قبیل طهارت بدن، حلال بودن ذبیحه، حمل فعل بر صحت، و وجوب تجهیز و جواز نکاح و حق ارث و حفظ خون و مال و عِرض و نحو اینها می‌گردد و تعبیر به اصول دین می‌کنند و ایمان عبارت از آن چیزیست که: موجب نجات آخرت و سعادت می‌گردد و تعبیر به اصول دین و مذهب می‌کنند.
۳)- اسلام عبارت از: اظهار اعتقاد به مجرد زبان است که به همین اظهار محکوم به احکام اسلام می‌گردد تا وقتی که خلاف آن ظاهر نشود.
و ایمان عبارت از: حقیقت اعتقاد و واقع آن است و بعضی آیه «قالَتِ الْأَعْرابُ الآیه» به این معنی حمل کرده‌اند.
۴)- اسلام عبارت از: صرف اعتقاد است بدون اینکه مقارن به اعمال جوارح باشد.
و ایمان عبارت از: اعتقاد مقرون با عمل است، چنانچه در خبری که ذیلاً نقل می‌کنیم به اکثر وجوه بلکه همه آنها اشاره شده.
در کتاب کافی از سماعه روایت می‌کند که گفت خدمت حضرت صادق (علیه السلام) عرض کردم مرا از اسلام و ایمان خبر ده که آیا مختلفند؟
فرمود: ایمان با اسلام مشارکت دارد، ولی اسلام با ایمان مشارکت ندارد (یعنی هر مؤمن مسلم ولی هر مسلمی مؤمن نیست).
عرض کردم: ایمان و اسلام را برای من توصیف بفرمایید؟
فرمود: اسلام شهادت به کلمه «لا اله الا الله و تصدیق به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)» است که به واسطه آن خون‌ها حفظ، و نکاح‌ها و ارث آنها بر آن جاری می‌شود و بر این ظاهر جماعتی از مردمند و ایمان هدی و راه یافتن است و آن چیزی است که از صفت اسلام در دل ثابت می‌گردد و آنچه از عمل به واسطه آن ظاهر می‌شود و ایمان از به درجۀ بالاتر است، زیرا ایمان با اسلام در ظاهر مشارکت دارد ولی اسلام با ایمان در باطن مشارکت ندارند و اگر چه در گفتار و صفت با هم مجتمع می‌شوند.
۵)- و بعضی اسلام را اخص از ایمان دانسته‌اند و گفتند: اسلام عبارت از ایمانست که مقرون به تسلیم و رضا هم باشد، و بر همین معنی دعای «اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات» را حمل کرده‌اند.

امر سوم: در بیان اموری که ایمان به آنها تحقق می‌یابد

اموری که مدخلیت در تحقق ایمان دارد از امور اعتقادیه ۵۰ امر است که به نحو فهرست در اینجا متذکر می‌شویم و تفصیل آنها به نحو کامل در «کلم الطیب» داده شده.
۱)- اعتقاد به وجود واجب الوجود صانع عالم.
۲)- واجب الوجود مستجمع جمیع صفات کمال و منزه از جمیع نقایص امکان است.
۳)- واجب الوجود دارای صفات کمالیه است که عمده آنها، علم، قدرت حیات،اراده، قدیم و ازلی و ابدی و سرمدی بودن و غنی بودن است و به طور کلی هر صفتی که ثبوتش موجب کمال و سلبش باعث نقص و احتیاج باشد واجب الوجود داراست.
۴)- صفات واجب الوجود غیر متناهی است و محدود به حدی نیست مثل ذات او که غیر متناهی است.
۵)- علم خدا به همه چیز تعلق می‌گیرد و به هر چیزی احاطه دارد.
۶)- قدرتش به همه چیز تعلق می‌گیرد و بر هر چیزی تواناست.
۷)- هر موجودی از روی اراده حقتعالی ایجاد شده و چیزی از تحت اراده او بیرون نیست و هر چه را اراده کرده تخلف پذیر نیست.
۸)- واجب الوجود از صفات سلبیه (که از آنها به جلالیه نیز تعبیر می‌شود) منزه است و عمده آنها ترکیب، جسم یا جوهر یا عرض بودن، مرئی بودن، محل حوادث بودن، شریک داشتن، صفات زائد بر ذات داشتن و احتیاج است و به طور کلی هر صفتی که سلبش موجب کمال و ثبوتش موجب نقص و احتیاج باشد واجب الوجود از آن منزه و مبراست.
۹)- واجب الوجود مرکب نیست (به هیچ یک از اقسام ترکیب، نه ترکیب خارجی و نه ذهنی و نه وهمی) بلکه بسیط من جمیع الجهات است.
۱۰)- واجب الوجود جسم و جوهر عرض نیست و از لوازم جسمیت که مکان داشتن، دیده شدن، محل حوادث بودن و حلول و نحو اینها باشد نیز منزه است.
۱۱)- خداوند یکی است و شریک ندارد و توحید پنج قسم است:
اول: توحید ذاتی: یعنی واجب الوجود شریک و مثل و مانندی برای او نیست.
دوم: توحید صفاتی: یعنی صفات واجب الوجود عین ذات اوست و مراد از نفی معانی همین است یعنی صفات او زائد بر ذات نیست.
سوم: توحید افعالی: یعنی خداوند در افعال شریک ندراد و خالق و رازقی جز او نیست.
چهارم: توحید عبادتی: یعنی غیر او سزاوار پرستش نیست و همین مفاد کلمه «لا اله الا الله» است.
پنجم: توحید نظری: یعنی نظر و اعتماد و اتکال بنده در هر حال فقط به خدا باشد و به اسباب و وسائط نظر نداشته و آنها را مقهور حق بداند.
۱۲)- افعال صادره از حق که از آنها به صفات فعلیه جمالیه تعبیر می‌شود (مانند خلق، رزق، امانت، احیاء، عطاء، منع و غیر اینها) تابع حکمت و مصلحت است و تا مصلحت نباشد صادر نشود؛ زیرا مستلزم لغو و قبیح می‌شود.
۱۳)- حسن و قبح عقلی است و بسا به وجوه و اعتبارات مختلف می‌شود.
۱۴)- افعال الهی تمام حسن و دارای حکمت و مصلحت است و فعل قبیح و لغو و ظلم از خداوند صادر نشود و معنای عدل همین است.
۱۵)- بندگان در افعال اختیاریه نه مجبورند به طوری که مسلوب الاختیار باشند و نه مستقلند که اراده حق در افعال آنها تأثیر نداشته باشد بلکه در عین اینکه مختارند اراده و اختیارشان تحت اراده و اختیار حق است: «لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ، بَلْ أَمْرٌ بَیْنَ أَمْرَیْنِ»
۱۶)- توفیق و خذلان جزاء و پاداش است که خداوند در دنیا برای کسی که در طریق حق سیر کند یا از طریق منحرف شود قرار داده است و موجب سلب اختیار و منافی با عدل نیست.
۱۷)- قضا و قدر موجب جبر نمی‌شود چه آنکه خداوند مقدر فرموده که فعل از روی اخیتار از انسان صادر شود.
۱۸)- مصائب و بلیات آنچه مستند به خداست تماماً از روی حکمت و مصلحت است و با عدل منافات ندارد.
۱۹)- ارسال رُسُل و اِنزال کُتب و جعل احکام و تکالیف و وعد و وعید و ثواب و عقاب لازمه عدل است و بر خدا لازم است.
۲۰)- نسخ شرایع به واسطه اختلاف مصالح و مقتضیات ازمنه و استعدادات است مانند بداء در تکوینیات.
۲۱)- خداوند برای هدایت و راهنمایی بشر به مصالح و مفاسد دنیوی و اخروی انبیاء و رسولانی از ابتدا آفرینش بشر تا انقراض عالم فرستاده است.
۲۲)- انبیاء همگی معصوم و از معصیت و خطا و اشتباه و سهو و نسیان و شک بری و مصونند.
۲۳)- انبیاء دارای جمیع کمالات نفسانی و فضائل انسانی و منزه از همه رذایل اخلاقی و صفات نکوهیده و همچنین نواقص بدنی و اموری که موجب تنفر طباع است می-باشند و از جمیع افراد امت افضلند.
۲۴)- پیغمبران دارای معجزه و یا دلیل قطعی دیگر بر صدق نبوت خود (مانند اخبار نبی ثابت النبوه و یا معصوم ثابت العصمه به نبوتشان) می‌باشند.
۲۵)- پیغمبر اسلام حضرت محمد بن عبدالله ۶ افضل همه انبیاء و خاتم پیغمبران و مبعوث بر کافه جن و انس است و دین او ناسخ جمیع ادیان و تا دامنه قیامت باقی است.
۲۶)- معجزه بزرگ پیغمبر اسلام که معجزه باقیه او تا دامنه قیامت است قرآن مجید و احکام و قوانینی است که از جانب خداوند برای مصالح دنیا و آخرت بشر آورده و اخباری که از آینده تا دامنۀ قیامت داده است.
۲۷)- قرآن کلام خداست و هیچ تحریفی در آن روی نداده و همین سیاهی به تواتر از زمان پیغمبر ۶ تاکنون به ما رسیده است.
۲۸)- پیغمبر اسلام دارای معراج جسمانی بوده یعنی با همین بدن عنصری به قدرت حق تعالی به عالم بالا تشریف برده است.
۲۹)- آنچه پیغمبر از جانب خدا آورده همه راست و حق، و تصدیق به آنها از لوازم تصدیق به نبوت است.
۳۰)- بر نبوت سایر انبیاء دلیلی جز از راه تصدیق پیغمبر اسلام و اخبار قرآن در دست نیست و تورات و انجیل و سایر کتب عهدین چون تحریف شده و تواتر آنها چندین مرتبه قطع گردیده مدرکی بر نبوت آنان نمی‌باشد علاوه بر اینکه کفریات و مطالب خلاف عقلی که در این کتب است دلیل بارزی بر بطلان و تحریف آنهاست.
۳۱)- وجود امام و خلیفه و حجت بعد از رحلت حضرت رسالت تا قیامت لازم، و جعلش بر خدا به مقتضای حکمت حتم، و نصبش بر پیغمبر ۶ واجب، و بقاء دین و قرآن و مسلمین منوط به آنست.
۳۲)- شرایطی که در انبیاء معتبر است (از عصمت و افضلیت و دلیل قطعی بر صدق دعوی) در اوصیاء نیز معتبر است.
۳۳)- خلافت خلفاء سه گانه و بنی امیه و بنی عباس و سایر خلفاء جور باطل است زیرا هیچ یک از شرایط در آنها نبوده و مطاعنی را دارا بوده‌اند که مانع لیاقت آنها برای خلافت بوده است.
۳۴)- خلیفه بلافصل پیغمبر ۶ امیرالمؤمنین علی ۷ است چون دارای جمیع شرایط امامت و خلافت بوده و ادله عقلی و نصوص قرآنی و اخبار متواتره بر خلافتش قائم است.
و آن حضرت بعد از پیغمبر ۶ از جمیع مخلوقات الهی از انبیاء و ملائکه و سایر اوصیاء در جمیع شئونات افضل و اکمل است.
۳۵)- جانشینان پیغمبر ۶ بعد از امیرالمؤمنین (علیه السلام) ۱۱ نفر اولاد آن حضرت می‌باشند به نص متواتر از پیغمبر ۶ و از هر یک از سابقین آنان بر لاحقین آن‌ها، و ایشان دارای همه شرایط امامت و خالی از همه موانع بوده‌اند.
۳۶)- دوازدهمی آنان فرزند امام حسن عسکری ۷، زنده و به حفظ الهی از نظرها غائب است و زود باشد که ظاهر شود و زمین را از عدل و داد پر کند بعد از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد.
۳۷)- برای ظهورش علائم و نشانه‌های حتمیه است که تا آنها واقع نشود ظاهر نگردد، مانند: خروج سفیانی و خسف بیداء و صیحه آسمانی و خروج یمانی و قتل نفس زکیه بین رکن و مقام، و هر کس قبل از پیدا شدن این نشانه‌ها دعوی ظهور کند (مانند باب و بهاء و امثال اینها کذاب و مفتریست).
۳۸)- در غیبت صغری که تقریباً هفتاد سال طول کشید امام دوازدهم ۴ چهار نائب خاص داشت (عثمان بن سعید عمروی، محمد بن عثمان، حسین بن روح نوبختی ، علی بن محمد سمری) که یکی بعد از دیگری به نیابت از طرف آن حضرت منصوب بودند و در حین رحلت چهارمی آنها توقیع از آن حضرت صادر شد که مردم در امور دینی خود باید به روات اخبار ما که مجتهدین جامع الشرایط باشند رجوع نمایند.
۳۹)- پس از ظهور حضرت حجت رجعت واقع خواهد شد و دوره رجعت به قیامت متصل می‌گردد.
۴۰)- صدیقه طاهره فاطمه زهرا ۳ معصومه و طاهره و دارای جمیع شئون انبیاء و ائمه بوده در حالی که نه پیغمبر و نه امام بوده است.
۴۱)- معاد یعنی: بازگشت همه مکلفین در روز قیامت برای پاداش اعمالی که در این عالم داشته از خوب یا بد، از ضروریات دین اسلام بلکه جمیع ادیان است
.
۴۲)- موت یعنی: قطع علاقه و تصرف روح انسانی از بدن و قبض آن به توسط قابض ارواح (ملک الموت) و ملائکه اعوان او، حق است و باید به آن معتقد بود.
۴۳)- روح انسانی پس از مفارقت از این بدن فانی نمی‌شود بلکه به قالب مثالی تعلق می‌گیرد و تا وقوع قیامت در عالم برزخ یا متنعم به نعمت‌های برزخی (اگر از نیکان باشد) و یا معذب به عذاب‌های برزخی است (هرگاه از بدان باشد).
۴۴)- سئوال قبر که عبارت از: بازگشت روح انسانی به بدن روح حیوانی برای سئوال پاره‌ای از عقاید است حق است.
۴۵)- فردای قیامت روح انسانی به همین بدن عنصری مادی تعلق می‌گیرد و وارد صحرای محشر می‌شود، اگر از خوبان باشد نامه عملش به دست راست و اگر از بدان باشد از عقب سر به دست چپ داده شود و در محکمه عدل الهی از او سئوال و به حساب او رسیدگی گردد و اعمالش در میزان عدل الهی سنجیده شود و اگر قابل تفضل نباشد به مقتضای عدل دربارۀ او حکم شود و اگر قابل تفضل باشد به فضل با او رفتار شود.
۴۶)- صراط که عبارت از: جسر جهنم است باید همه از آن عبور کنند هر که اهل نجات باشد از آن به طرف بهشت رهسپار شود و هر که اهل هلاکت باشد از آن در دوزخ افتد.
۴۷)- اموری که باعث نجات اهل ایمان است عبارت است از: اخلاق فاضله، اعمال صالحه، احسان به مخلوقات الهی، توسل به خانواده عصمت و طهارت، شفاعت پیغمبر و آل و سعه رحمت و مغفرت الهی.
۴۸)- شفعاء قیامت چنانچه شفاعت می‌کنند مخاصمه هم می‌نمایند.
۴۹)- بهشت دار رحمت و نهمت و رضوان الهی و محل تنعم اهل ایمان است و هر که در آن داخل شود ابدالاباد متنعم به نعمت‌های جسمانی و روحانی است و جهنم دار نقمت و عذاب و سخط الهی و شکنجه کافران و معاندان و منافقان و اهل ضلالت و بدعت است و هر که در آن داخل شود ابدالاباد معذب است، مگر جمعی که معاند و مقصر تام نبوده که پس از مدتی ممکن است نجات یابند.
۵۰)- قاصرین از کفار و مستضعفین و مجانین و اطفال و کفار و امثال اینها نه داخل بهشت شوند و نه داخل دوزخ گردند بلکه در جایی که خدا می‌داند به پاره‌ای از نعم به قدر قابلیت آنها نگاه داشته شوند.

امر چهارم: در مراتب و درجات ایمان

مراتب و درجات ایمان، از حیث قوت و ضعف در اعتقادات و کمی و زیادی و درستی و نادرستی اعمال و کثرت و قلت و شدت و ضعف در اخلاق مختلف می‌شود و هر چه اعتقاد قوی‌تر و محکم‌تر و اخلاق نیکوتر و عمل خالص‌تر و بیشتر باشد ایمان قوی تر است و هر چه اینها ضعیف‌تر باشد ایمان ضعیف‌تر خواهد بود.
از این جهت در اخبار مراتب ایمان مختلف ذکر شده، در بعضی اخبار هفت مرتبه و در برخی ده مرتبه و در بعضی دیگر ۴۹ جزء برای ایمان ذکر کرده و برای هر جزیی اعشاری قرار داده و در برخی دیگر درجات ایمان را به پله‌های نردبان تشبیه کرده‌اند و در پاره‌ای از اخبار ایمان را بر دو قسم کرده‌اند: ایمان مستقر (یعنی ایمانی که ثابت و پابرجا باشد و به حوادث و ابتلائات و شبهات زائل نگردد) و ایمان مستودع (یعنی ایمانی که به واسطه حوادث روزگار و ابتلائات و امتحانات و القاء شبهات متزلزل یا زائل گردد).
و در جمعی از اخبار مرتبه تقوی را فوق ایمان و یقین را فوق تقوی قرار داده و در بعضی اخبار دیگر برای یقین سه مرتبه ذکر شده، مرتبه علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین.
علم الیقین: عبارت از یقینی است که از راه برهان و استدلال حاصل گردد. مانند: یقینی که به وجود آتش از دیدن دود پیدا می‌شود.
عین الیقین: یقینی است که از راه مشاهده قلب و صفای باطن حصول یابد نظیر یقینی که به وجود آتش از دیدن خود آتش پیدا می‌شود.
حق الیقین: یقینی است که نور آن سراسر وجود انسان را فرا گیرد. مانند: یقینی که به وجود آتش از سوختن در آن حاصل می‌گردد.

امر پنجم: در ارکان و دعائم ایمان

در کتاب وافی از جابر از حضرت باقر ۶ روایت کرده که فرمود از امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ایمان سئوال شد حضرت فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ الْإِیمَانَ عَلَی أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَی الصَّبْرِ وَ الْیَقِینِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ فَالصَّبْرُ مِنْ ذَلِکَ عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَی الشَّوْقِ وَ الْإِشْفَاقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَی الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ رَجَعَ عَنِ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا هَانَتْ عَلَیْهِ الْمُصِیبَاتُ وَ مَنْ رَاقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَی الْخَیْرَاتِ وَ الْیَقِینُ عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ وَ تَأَوُّلِ الْحِکْمَةِ وَ مَعْرِفَةِ الْعِبْرَةِ وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِینَ فَمَنْ أَبْصَرَ الْفِطْنَةَ عَرَفَ الْحِکْمَةَ وَ مَنْ تَأَوَّلَ الْحِکْمَةَ عَرَفَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ عَرَفَ السُّنَّةَ وَ مَنْ عَرَفَ السُّنَّةَ فَکَأَنَّمَا کَانَ مَعَ الْأَوَّلِینَ وَ اهْتَدَی إِلَی الَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ نَظَرَ إِلَی مَنْ نَجَا بِمَا نَجَا وَ مَنْ هَلَکَ بِمَا هَلَکَ وَ إِنَّمَا أَهْلَکَ اللَّهُ مَنْ أَهْلَکَ بِمَعْصِیَتِهِ وَ أَنْجَی مَنْ أَنْجَی بِطَاعَتِهِ وَ الْعَدْلُ عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ غَامِضِ الْفَهْمِ وَ غَمْرِ الْعِلْمِ وَ زَهْرَةِ الْحُکْمِ وَ رَوْضَةِ الْحِلْمِ فَمَنْ فَهِمَ فَسَّرَ جَمِیعَ الْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ عَرَفَ شَرَائِعَ الْحُکْمِ وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ یُفَرِّطْ فِی أَمْرِهِ وَ عَاشَ فِی النَّاسِ حَمِیداً وَ الْجِهَادُ عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَی الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الصِّدْقِ فِی الْمَوَاطِنِ وَ شَنَآنِ الْفَاسِقِینَ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظَهْرَ الْمُؤْمِنِ وَ مَنْ نَهَی عَنِ الْمُنْکَرِ أَرْغَمَ أَنْفَ الْمُنَافِقِ وَ أَمِنَ کَیْدَهُ وَ مَنْ صَدَقَ فِی الْمَوَاطِنِ قَضَی الَّذِی عَلَیْهِ وَ مَنْ شَنِئَ الْفَاسِقِینَ غَضِبَ لِلَّهِ وَ مَنْ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ فَذَلِکَ الْإِیمَانُ وَ دَعَائِمُهُ وَ شُعَبُهُ.»
(ترجمه): خدای تعالی ایمان را بر چهار ستون: صبر، یقین، عدل و جهاد قرار داد، و صبر را بر چهار شعبه: شوق، اشفاق (خوف)، زهد و ترقب (انتظار) منشعب فرمود.
پس کسی که مشتاق بهشت باشد شهوات نفسانی را ترک کند، و کسی که از آتش دوزخ بترسد از محرمات اعراض نماید، و کسی که در دنیا بی رغبت باشد مصائب بر او آسان شود، و کسی که منتظر مرگ باشد در خیرات مساعدت و شتاب کند،
و یقین بر چهار شعبه است: فطانت و زیرکی را وسیله بصیرت و بینایی قرار دادن، حکمت را به واسطه تدبر کشف کردن، معرفت به چگونگی عبرت گرفتن از امور و شناختن روش پیشینیان، پس کسی که فطانت و زیرکی را وسیله بصیرت و بینایی قرار داد حکمت را می‌شناسد و کسی که حکمت را به واسطه تدبر کشف کرد عبرت را می‌شناسد، و کسی که عبرت را شناخت رو پیشینیان را می‌شناسند و کسی که روش پیشینیان را شناخت پس گویا با آنان بوده و راه یافته به آن طریقی که قویمترین و پایدارترین راه‌هاست و نظر کرده به آن کسانی که نجات یافته‌اند که به چه وسیله نحات یافته و به آن کسانی که هلاک شده به چه جهت هلاک گردیده‌اند، و همانا خدا هر کسی را هلاک کرده به واسطه معصیتش هلاک نموده و هر که را نجات داده به واسطه طاعتش نجات داده است.
و عدل بر چهار شعبه است: فهم عمیق و کنجکاو، علم کثیر، حکم واضحه و حلم وسیع، پس کسی که فهیم شد همه دانش را کشف کند و کسی که دانا باشد حکم شرایع را بشناسد و کسی که حلم ورزید در امر زندگی افراط نکند و در میان مردم پسندیده باشد.
و جهاد بر چهار شعبه است: امر به معروف، نهی از منکر، راستی و حقیقت در جمیع موارد و دشمنی داشتن نابکاران؛ پس کسی که امر به معروف کند پشت مؤمن را محکم گرداند، و کسی که نهی از منکر نماید بینی منافق را به خاک مالد و از کید او ایمن شود و کسی که راستی و حقیقت را پیشه خود کند، آنچه قضاء الهی است برای او واقع شود و کسی که فاسقان را دشمن دارد برای خدا خشمگین شده و هر که برای خدا خشمگین شود خدا برای او خشمگین گردد، این ایمان و ارکان و شعبه‌های اوست.

امر ششم: در صفات مؤمن

در قرآن مجید خداوند کریم می‌فرماید: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذینَ هُمْ فی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ * وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ * وَ الَّذینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ * وَ الَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ * إِلاَّ عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومینَ * فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ * وَ الَّذینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ * وَ الَّذینَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ * أُولئِکَ هُمُ الْوارِثُونَ * الَّذینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فیها خالِدُونَ؛ به تحقیق مؤمنان رستگار شدند، آنان که در نماز خود خاشع و خوفناکند و آنان که از لغو و کار بیهوده اعراض کننده‌اند، و آنان که زکات حقوق مالی خود را ادا کننده‌اند، و آنان که فرج‌های خود را نگاه دارنده‌اند مگر نسبت به زنان خود و کنیزانی که مالک شده‌اند پس در این موارد ایشان ملامت کرده نشوند، مگر کسانی که غیر از زنان خود و کنیزان خود را برای مباشرت طلب کنند پس آنان تجاوز کارانند، و آنان که نسبت به امانت‌ها و پیمان‌های خود رعایت کنندگانند، و آنان که بر نمازهای خود مراقبت و محافظت کنندگانند، اینان «یعنی مؤمنانی که دارای این صفاتند» وارثانند: آن چنان وارثانی که بهشت فردوس را به میراث می‌برند در حالی که در آن بهشت جاودانند».
و در کتاب کافی روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به قومی گذشت ، پس فرمود: شما کیستید؟
عرض کردند: یا رسول الله! ما گروه مؤمنانیم.
فرمود: حقیقت ایمان شما چیست؟
عرض کردند: راضی بودن به قضاء الهی و تفویض نمودن امور به خدا، و تسلیم بودن نسبت به اوامر الهی، پس حضرت فرمود: اینان دانشمندان و بردبارانی هسند که نزدیک است به واسطه حکمت به مرتبه پیغمبران برسند، پس اگر شما راستگویید آنچه در آن سکونت نمی‌کنید نسازید و آنچه نمی‌خورید جمع نکنید و از خدایی که به سوی او بازگشت شماست بترسید.
و نیز در کتاب کافی از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: «یَنْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ یَکُونَ فِیهِ ثَمَانِی خِصَالٍ وَقُوراً عِنْدَ الْهَزَاهِزِ صَبُوراً عِنْدَ الْبَلَاءِ شَکُوراً عِنْدَ الرَّخَاءِ قَانِعاً بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ- لَا یَظْلِمُ الْأَعْدَاءَ وَ لَا یَتَحَامَلُ لِلْأَصْدِقَاءِ بَدَنُهُ مِنْهُ فِی تَعَبٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِی رَاحَةٍ إِنَّ الْعِلْمَ خَلِیلُ الْمُؤْمِنِ وَ الْحِلْمَ وَزِیرُهُ وَ الْعَقْلَ أَمِیرُ جُنُودِهِ وَ الرِّفْقَ أَخُوهُ وَ اللِّینَ وَالِدُه.»
سزاوار است برای مؤمن که در او هشت خصلت باشد: در فتنه‌ها و شدائد سنگین و پابرجا، و هنگام بلا شکیبا، و هنگام نعمت و سعه عیش شکرگزار، و به آنچه خدا او را روزی نموده قانع باشد، با دشمنان ستم نکند، و دوستان را به زحمت و تحمل و مشقت نیندازد، بدنش از جهت عبادت و خدمت به خلق در زحمت، و مردم از او در راحت باشند، دانش یار مؤمن و بردباری مشاور او و شکیبایی امیر لشکر او و مداراۀ برادر او و نرمی با مردم پدر اوست.
و آیات و اخبار در صفات مؤمن بسیار است و چون بنای این رساله بر اختصار است؛ لذا به همین مقدار اقتصار می‌شود.

امر هفتم: در فضل مؤمن و فضیلت ایمان

اخبار در فضیلت و مزیت مؤمن بسیار است و ما به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
۱)- در کتاب سفینه البحار از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود:
«مثل مؤمن نزد خدا، مثل ملک مقرب است، و به درستی که مؤمن نزد خدا از ملک مقرب (از جهت منزلت) بزرگتر است.»
۲)- در لئالی الاخبار در باب ۶ و ۹ از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: «اگر مردم می‌دانستند که برای مؤمن چه مقامی نزد خداست؛ هر آینه سر انقیاد و خضوع نسبت به او فرود می‌آوردند، به درستی که خدای تعالی برای مؤمن نامی از نامهای خود جدا نموده است».
۳)- و نیز در لئالی الاخبار از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: «احترام مؤمن فقیر نزد خدا از آسمان‌های هفتگانه و زمین‌های هفتگانه و فرشتگان و کوه‌ها و آنچه در آنهاست بزرگتر است.»
۴)- و نیز در لئالی الاخبار از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: «احترام مؤمن از کعبه بیشتر و بزرگتر است و به تحقیق خدای تعالی پیغمبرش را امر کرد به گفته خود که «وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ» (بال مرحمت خود را برای کسانی از مؤمنان که تو را پیروی می‌کنند بگشای) و مدح فرمود: کسانی که برای مؤمنین کوچکی می‌کنند.
۵)- و نیز در لئالی الاخبار در باب ۹ روایت کرده که: «هر آینه نور مؤمن برای اهل آسمانی‌ها می‌درخشد چنانچه نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد».
و آیات قرآنی که در مدح مؤمنین و اخباری مکه در فضیلت آنها وارد شده بسیار است و بس است در فضیلت مؤمن اینکه سعادت و نجات منحصر به اوست و در فضیلت ایمان که شرط صحت جمیع اعمال است و هیچ عملی بدون آن مورد قبول حضرت پروردگار نیست.

مقصد دوم: در تقوای ظاهر

اشاره
تقوی به معنی اجتناب و پرهیز کردن از اموری است که برای رسیدن انسان به مقصود و مطلوبش مانع یا مضر باشد، و چنانچه طالب صحت باید از اموری که به سلامتی مزاج او خلل وارد می‌سازد اجتناب ورزد و طالب سود تجارت باید از کارهایی که برای تجارتش زیان‌آور است بپرهیزد و طالب زراعت باید از چیزهایی که حاصلش را بر باد می‌دهد دوری جوید همین طور طالب سعادت و فیوضات آخرت باید از اموری که برای نیل به این مقصد مانع و مضر است احتراز کند، و برای تقوی درجاتی ذکر کرده‌اند:
۱)- پرهیز از اموری که موجب خلود در عذاب می‌شود و آدمی را به کلی از سعادت محروم و از فیوضات الهی مهجور می‌گرداند و آن پرهیز از عقاید باطله از کفر و شرک و بدعت و ضلالت و انکار ضروری دین و مذهب و بالاخره اموریست که موجب زوال ایمان «و لو در حین موت» گردد.
۲)- پرهیز از معاصی کبیره و اصرار بر صغیره و منافیات مروت و این محقق ملکه عدالت شرعی است که در مجتهد، مفتی، قاضی، شاهد و امام جماعت و نحو اینها شرط است بلکه بر تمام مؤمنین تحصیل آن واجب و لازم است.
۳)- پرهیز از جمیع معاصی حتی معاصی صغیره و این معنی عصمت است که در پیغمبر و امام شرط می‌باشد، و این خود دارای مراتب و درجاتی است و اعلی مرتبه آن اجتناب حتی از ترک اولی می‌باشد و این مخصوص خاندان عصمت و طهارت : است.
۴)- پرهیز از جمیع مکروهات بلکه مباحات جز به مقدار ضرورت و اقتصار به واجبات و مستحبات و این نیز همان اعلی درجه عصمت است که اختصاص به خاندان نبوت دارد.
و ما در این مقصد، منظورمان بیان مرتبه دوم از تقوی است که پرهیز از معاصی کبیره و اصرار بر صغیره باشد و این مقصد را در ذیل دو امر بیان می‌کنیم:

امر اول در معاصی کبیره و اقسام آن

اشاره
معاصی کبیره به دو قسم منقسم می‌شود: قسم اول: عبارت از ترک واجبات و فرائض الهی است که ترک آنها معصیت کبیره شمرده شده و به تارک آنها وعده عذاب داده شده است و قسم دوم: عبارت از فعل محرماتی است که به مرتکب آن وعده عذاب داده شده یا در لسان شرع معصیت کبیره شمرده شده است.

قسم اول: فرائض و واجباتی که ترک آنها گناه کبیره است

نماز

که در اخبار بر تارک آن اطلاق کافر شده و اگر از روی بی‌اعتنایی باشد، مسلماً موجب کفر است؛ زیرا برگشت آن به انکار ضروری دین می‌شود، بلکه تضییع آن هم موجب زوال ایمان است هرگاه موفق به توبه نشود چنانچه مستفاد از اخبار است.
و نماز دارای دو جنبه است: ظاهری و باطنی، جنبه ظاهری نماز، عبارت از شرایط و اجزاء است از قبیل: طهارات ثلاث (وضوء یا غسل یا تیمم)، طهارت بدن، شرایط لباس و مکان، مراعات قبله و وقت و از قبیل تکبیره الاحرام، قرائت حمد و سوره به قرائت صحیح در دو رکعت اول و تسبیحات اربعه یا حمد تنها در دو رکعت آخر، رکوع، سجود، تشهد، سلام، قیام و قعود، سایر اذکار واجبه، ترتیب، موالات، طمأنینه و شناختن شکیات و سهویات و مبطلات و سایر احکام واجبه که باید طبق فتوای مجتهد مرجع تقلید انجام گیرد.
و جنبۀ باطنی آن عبارت از: نیّت و قصد قربت و خلوص است که واجب می‌باشد و حضور قلب و خشوع و خضوع و التفات و توجه به معانی و اشارات اقوال و افعال نماز و تعظیم پروردگار و خوف و رجاء و حیاء و نحو اینهاست که شرایط قبول و کمال آنست و به واسطه اینها مراتب و درجات نماز مختلف و متفاوت می‌گردد و همچنین ازاله اموری که مانع از قبول است از اخلاق رذیله و اعمال سیئه.

زکات

که ترکش به نص اخبار و مستفاد از آیات موجب کفر می‌شود و در قرآن کریم می-فرماید: «الَّذینَ لا یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ»
در کافی از ابوبصیر از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: «مَنْ مَنَعَ قِیرَاطاً مِنَ الزَّکَاةِ فَلْیَمُتْ إِنْ شَاءَ یَهُودِیّاً أَوْ نَصْرَانِیّا؛ هر کس قیراطی از زکات را ندهد باید به دین یهود یا نصاری بمیرد».
و نیز در کافی و فقیه و تهذیب از ابوبصیر از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده‌اند که فرمود: «مَنْ مَنَعَ قِیرَاطاً مِنَ الزَّکَاةِ فَلَیْسَ بِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُسْلِمٍ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْت؛ هر که قیراطی از زکات را ندهد نه مؤمن است و نه مسلمان و قول خدای تعالی اشاره به همین مانع زکات است که می‌گوید:
پروردگارا مرا برگردان تا شاید عمل صالحی به جای آورم در آنچه رها کردم.»
و زکات به نه چیز تعلق می‌گیرد: غلاات اربعه «گندم، جو، خرما و کشمش» و انعام ثلاثه «گاو، گوسفند و شتر» و نقدین «طلا و نقره سکه دار» که هر کدام به حد نصاب رسید باید به مقدار مقرر و تحت شرایطی که در کتب فقهیه مذکور است بدهند.

خمس

که ترک آن چنانچه از آیه خمس استفاده می‌شود مشعر به عدم ایمان است؛ زیرا بعد از آن که امر به دادن خمس می‌کند می‌فرماید: «إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ» و عذاب تارک آن از همه سخت‌تر است، زیرا ظلم در حق امام است و جزو ظالمین به آل محمد ۶ محسوب و مشمول لعن واقع می‌شود مخصوصاً در زیارت عاشورا «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد الخ».
و خمس به هفت چیز تعلق می‌گیرد: غوص (چیزهایی که به واسطه غواصی در دریا به دست می‌آید)، معدن، گنج و این سه چیز دارای نصاب است، و غنائم دار الحرب اگر به اذن امام یا نائب امام باشد، و زمینی که اهل ذمه بخرند، و مال مختلط به حرام که نه مقدار آن و نه صاحبانش معلوم باشد، و فوائد تجارت و کسب هرگاه زائد بر مؤنه باشد.
و خمس دو قسمت می‌شود: یک قسمت سهم سادات که به فقراء و ایتام و ابن سبیل و سادات باید داد و قسمت دیگر سهم امام است که در زمان غیبت باید به اذن مجتهد جامع الشرایط به مصرف مطابق فتوای مرجع تقلید رسانند.

روزه ماه رمضان

که ترکش گناه بسیار بزرگ است و در مرتبه اول و دوم و سوم موجب تعزیر و اگر به مرتبه چهارم برسد به اتفاق همه موجب قتل است و کفاره آن آزاد کردن بنده یا دو ماه روزه گرفتن یا شصت مسکین را اطعام نمودن به طور تخییر است و اگر افطار به حرام شود باید کفاره جمع بدهد به علاوه قضای روزه که در هر صورت باید به جای آورد.
و روزه امساک نمودن از ده چیز است: خوردن، آشامیدن، جماع، استمناء، کذب بر خدا و رسول و امام، و با حدث جنابت یا حیض یا نفاس بلکه استحاضه فی الجمله در موقع لزوم غسل صبح باقی ماندن، گرد و غبار و دود و بخار غلیظ به حلق رسانیدن، عمداً سر زیر آب کردن، قی کردن و اماله نمودن که باید شخص روزه دار از طلوع فجر تا مغرب شرعی به قصد قربت و بدون قصد منافی از این امور خودداری کند.

حج که بر هر کس مستطیع شود واجب است

اشاره
و ترکش گناه کبیره موبقه است و در قرآن کریم بعد از دستور حج می‌فرماید: «وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمینَ» و در اخبار دارد که اگر کسی بمیرد و تارک حج باشد به دین اسلام از دنیا نمی‌رود مگر موفق به توبه شود و واجب است از ترکه او بردارند و نائب بگیرند که حج او را انجام دهند.
و حج برای اکثر مرکب از دو واجب است: عمره تمتع
حج، و عمره. پنج واجب دارد:
اشاره
۱)- احرام از یکی از مواقیت یا محاذی آنها؛ ۲)- طواف؛ ۳)- نماز طواف؛ ۴)- سعی صفا و مروه؛ ۵)- تقصیر. حج پانزده واجب دارد:
۱)- احرام از مکه هشتم ذی الحجه و بهتر از مسجد الحرام، جحر اسماعیل یا مقام ابراهیم است؛ ۲)- وقوف به عرفات در روز عرفه از ظهر تا مغرب؛ ۳)- وقوف به مشعر شب عید قبل از طلوع فجر تا طلوع آفتاب؛ ۴)- رمی جمره عقبه روز عید قربان در منی؛ ۵)- قربانی در منی؛ ۶)- تقصیر یعنی سر تراشیدن یا ناخن یا شارب زدن؛ ۷)- طواف کعبه؛ ۸)- نماز طواف؛ ۹)- سعی صفا و مروه؛ ۱۰)- بیتوته در منی شب یازدهم و دوازدهم؛ ۱۱)- رمی جمرات ثلاث روز یازدهم و دوازدهم؛ ۱۲)- طواف نساء؛ ۱۳)- نماز طواف؛ ۱۴)- توقف در منی روز دوازدهم تا ظهر پس از رمی جمرات؛ ۱۵)- هرگاه شب سیزدهم در منی ماند باید روز سیزدهم رمی جمرات بکند و تفصیل هر یک از اینها در رسائل عملیه مناسک حج مسطور است.

امر به معروف و نهی از منکر که ترکش گناه کبیره است

اشاره
و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «باید امر به معروف و نهی از منکر نمایید و الا بدان شما بر خوبان شما مسلط شوند پس خوبان شما دست به دعا بردارند و دعای ایشان مستجاب نشود.» و در قرآن مجید می‌فرماید: «لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما کانُوا یَصْنَعُونَ؛ چرا نهی می‌کنند مربیان و دانشمندان از گفتار گناه ایشان و از مال حرام خورد ایشان، هر آینه بد عملی انجام می‌دهند».
و آیات و اخبار در تأکید امر به معروف و نهی از منکر و مذمت و عقاب تارک آن بسیار است که این مختصر گنجایش ذکر آنها را ندارد.
ولی باید دانست که این واجب نیز مانند واجبات دیگر باید طبق مقررات شرع و شرایط آن انجام گیرد و تا درجات پایین مؤثر است به درجات بالاتر نباید مبادرت شود.
عمده شرایط امر به معروف و نهی از منکر چهار چیز است:
۱)- معرفت معروف و منکر؛ ۲)- احتمال تأثیر؛ ۳- امن از ضرر؛ ۴)- تارک معروف با فاعل منکر آثار پشیمانی در او ظاهر نشده باشد و مانند امر به معروف است ارشاد جاهل و هدایت ضال.
۸)- جهاد که ترک آن و فرار از آن از گناهان بزرگ است و در قرآن مجید می-فرماید: «وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلی فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ؛ و کسی که در ورز جنگ پشت خود را به کفار بگرداند مگر اینکه میل کننده باشد از طرفی به طرف دیگر برای کازار یا پناه برنده باشد به طرف گروهی از مسلمانان، پس به تحقیق به غضب خدا برگشته و جایگاه او جهنم استت و بد محل بازگشتی است محل بازگشت او».
و همچنین ترک واجبات دیگر از قبیل دفاع از مبدعین و دشمنان دین و تحصیل علوم لازمه و اعلاء کلمه اسلام و اداء حقوق واجبه و اداء دین و حفظ نفس محترمه و اطاعت زوج و والدین و اطاعت حکم مجتهد و ازاله نجاست از مسجد و تجهیز موتی و نحو اینها که بسا بر مکلف واجب می‌شود.

قسم دوم: از گناهان کبیره

اشاره
این قسم از گناهان بر سه دسته است:
دسته اول:
راجع به امور اعتقادیه، از قبیل شرک، کفر، ضلالت، انکار یکی از اصول دین یا مذهب، انکار یکی از ضروریات دین، انکار ماجاء به النبی، اعتقاد به مذاهب باطله، بدعت گذاردن در دین و مذهب و نحو اینها که موجب کفر و خروج از ربقه ایمان و خلود در نیران می‌گردد. چنانچه در مقصد اول اشاره شد.
دسته دوم:
راجع به پاره‌ای از اخلاق رذیله است که در مقصد سوم به آنها اشاره می‌شود.
دسته سوم:
راجع به افعال جوارح است که درا ین مقصد متذکر می‌شویم و آنها نیز بسیار است:
)- دروغ و سخت‌ترین اقسام آن دروغ بر خدا و رسول۶ و ائمه هدی : است و در آیات و اخبار از آن مذمت بسیار شده و مشمول شدیدترین عقاب قرار داده‌اند در قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللَّهِ؛ همانا دروغ می‌بندند کسانی که ایمان به آیات خدا ندارند».
و در کتاب جامع السعادات از حضرت باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: «خدای تعالی برای بدی‌ها قفل‌ها قرار داده و کلید این قفل‌ها میخوارگی است و دروغ گفتن بدتر از میخوارگی است».
ولی حرمت کذب اقتضایی دارد (یعنی قابل تغییر است مقابل حرمت ذاتی مثل ظلم که قابل تغییر نیست) که بسا به واسطه مقتضیات و مصالحی جایز بلکه واجب می‌شود لکن اقتضاء مصلحت باید عقلایی باشد و به مجرد استفاده بلکه خیال استفاده نمی‌شود اقدام به دروغ نمود.
۲)- محاربه با اولیاء خدا.
۳)- فساد در روی زمین چنانچه در قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ؛ همانا جزای کسانی که محاربه با خدا و رسول می‌کنند و سعی در فساد روی زمین می‌نمایند این است که کشته شوند یا به دار کشیده شوند یا دست چپ و پای راستشان بریده گردد یا نفی بلد گردند این خواری اینان در زندگی دنیاست و در آخرت برای ایشان عذاب بزرگی است.»
۴)- کشتن نفس محترمه، در قرآن می‌فرماید: «وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظیماً؛ کسی که مؤمنی را عمداً بکشد جزاء او دوزخ است در حالی که در آن جاودان است و غضب و لعنت خدا برای اوست و خدا عذاب بزرگ برای او مهیا نموده».
۵)- عقوق والدین که در قرآن کریم در ردیف شرک شمرده و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «زنهار از عقوق پدر و مادر حذر کنید که بوی بهشت از هزار سال راه استشمام می‌شود و عاق والدین و قاطع رحم آن را استشمام نمی‌کند تا آخر حدیث.»
۶)- خوردن مال یتیم: در قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیراً؛ کسانی که اموال یتیمان را از روی ستم می-خورند، همانا آتش در شکم‌های خود می‌خورند و به زودی در آتش افروخته افکنده شوند».
۷)- قذف محصنه، یعنی نسبت به زنا به زن مؤمنه یا مرد مؤمن دادن که موجب حد می‌شود و حد آن هشتاد تازیانه است و در قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ؛ کسانی که زنان عفیفه مؤمنه که بی خبرند از آنچه به آنها نسبت می‌دهند به زنا نسبت دهند در دنیا و آخرت لعنت شوند و برای ایشان عذاب بزرگی است.»
۸)- قطع رحم: که موجب قطع رحمت الهی است و مراد از قطع رحم اعراض و جدایی و بی‌اعتنایی و عداوت با خویشان است و به زبان عرف قهر کردن از آنهاست و در آیات و اخبار از آن مذمت بسیار شده و در ردیف عقوق والدین شمرده شده، چنانچه گذشت.
۹)- سحر و شعبده بازی، در اخبار بر ساحر اطلاق کافر شده و در کتاب مکاسب شیخ انصاریu روایت کرده که آخر عهد او با اسلام است.
۱۰)- زنا، و آن دارای اقسام مختلف است از قبیل زنای با محارم و زنای محصنه و غیر محصنه و زنای با کتابیه و کنیز و هر کدام حد مخصوصی دارد، مانند: قتل و رجم و تازیانه و نحو اینها، و آن از معصیت‌های بزرگ است و در قرآن می‌فرماید: «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبیلاً؛ و نزدیک به زنا مروید، به درستی که آن عمل زشتی است و بد راهی می‌باشد». و در کافی از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: «مَنْ زَنَی خَرَجَ مِنَ الْإِیمَانِ» الحدیث. (کسی که زنا کند از ایمان خارج شده است).
۱۱)- لواط، که عمل قوم لوط است و در آیات قرآن مذمت بسیار شدید از آن شده و در کتاب وسائل الشیعه از کافی از حضرت صادق (علیه السلام) از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده که: «لواط بیرون دبر است و اما در دبر آن کفر به خداست.» و حدش هم بسیار سخت است و آن کشتن یا از جای بلند پرت کردن یا سوزانیدن است.
۱۲)- سرقت و دزدی، که اگر به حد نصاب و از حرز باشد حدش قطع دست است. چنانچه صریح قرآن است: «وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکالاً مِنَ اللَّهِ» و در کافی از محمد بن حکیم از موسی بن جعفر۸ روایت می‌کند که فرمود:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «لَا یَزْنِی الزَّانِی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یَسْرِقُ السَّارِقُ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ»
۱۳)- قسم دروغ، که عذاب آن سخت‌تر از دورغ است و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «هر که به قسم دروغ متاع خود را بفروشد از جمله کسانی است که خداوند در روز قیامت با او سخن نگوید و نظر رحمت بر او نیفکند و عمل او را قبول نکند.»
۱۴)- شهادت دروغ، که علاوه بر دروغ بودن موجب تضییع حقوق مردم یا القاء در مفسده یا تغییر احکام الهی می‌شود که هر یک در حد خود کبیره است و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که: «کسی که شهادت به دروغ دهد با بت پرست مساوی است.»
۱۴)- کتمان شهادت، در قرآن صریحاً نهی فرموده: «وَ لا تَکْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ؛ کتمان شهادت مکنید چه کسی که کتمان شهادت کند دلش گناهکار است».
۱۵)- خلف عهد و نذر و قسم که از گناهان کبیره و موجب کفاره است و در قرآن مجید می‌فرماید: «وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً؛ به عهد وفا کنید، به درستی که عهد مورد سئوال قرار می‌گیرد».
۱۶)- تغییر وصیت و ترک عمل به آن، چنانچه در قرآن می‌فرماید: «فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَی الَّذینَ یُبَدِّلُونَهُ؛ کسی که وصیت را تبدیل کند بعد از آن که می-شنود پس همانا گناه آن بر آن کسانی است که آن را تبدیل می‌کنند.»
۱۷)- شرب خمر و هر مست کننده‌ای که علاوه بر اینکه موجب حد است مضر به بدن و مزیل عقل نیز می‌باشد و چنانچه در ضمن دروغ متذکر شدیم کلید در هر معصیتی است و در خبری که از کافی دربارۀ گناه زنا نقل نمودیم و بعد از آن می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ* إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ؛ ای گروه مؤمنان همانا خمر و قمار و بتان منصوبه و تیرهای اقداح همه اینها پلیدی و از عمل شیطان است پس از آن اجتناب کنید شاید رستگار شوید، همانا شیطان اراده می‌کند که بین شما به وسیله شرب خمر و قمار ایجاد عداوت و دشمنی کند و شما را از یاد خدا و نماز باز دارد پس آیا منتهی می‌شوید و دست از این عمل بر می‌دارید.»
۱۸)- قمار، که همه اقسام آن حرام است خواه با آلات مخصوصه قمار و خواه بدون آلات مخصوصه و خواه غرض برد و باخت باشد خواه نباشد و از همین قبیل است بخت آزمایی که امروز متداول است و چنانچه گذشت خداوند این گناه را در ردیف شرب خمر و بت پرستی شمرده است.
۱۹)- ربا خواری، که به نص قرآن اعلان جنگ با خداست، چنانچه می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ؛ ای گروه مؤمنان! بترسید از خدای و ترک کنید آنچه از ربا باقی مانده اگر ایمان دارید، پس اگر به جای نیاورید به جنگ خدا و رسول اعلان دهید.»
و رسول خدا ۷ پنج طایفه را در ربا لعن فرموده: خورنده ربا و دهنده ربا و دو شاهد و کاتب آن را. و از کافی از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که: «یک درهم از ربا از هفتاد زنا با محارم بدتر است و فرق نمی‌کند که ربا معاملی یا قرضی، مقدار آن کم یا زیاد باشد.»
۲۰)- اکل سحت، یعنی خوردن مال مسلمان بدون وجه شرعی مانند ثمن و بهای عذره و شراب و آلات لهو لعب و آلات قمار و سایر کسب‌های غیر مشروع بلکه پول زنا و لواط و غناء و مطربی و پول قمار و دزدی و غصب و ظلم و اجرت حمل محرمات و نحو اینها و قرآن مجید در ذم یهود می‌فرماید: «سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکَّالُونَ لِلسُّحْتِ؛ این یهودان شنوندگان دروغ و خورندگان مال حرامند». «لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ»
۲۱)- خوردن گوشت میته و خون و گوشت خوک و قربانی که کفار و مشرکین برای بتها می‌کردند. چنانچه در قرآن مجید می‌فرماید: «إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزیرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ؛ همانا خدا بر شما حرام کرده است گوشت مرده و خون و گوشت خوک و گوشت آنچه بدان برای غیر خدا آواز بردارند یعنی به نام بتان قربانی کنند، پس کسی که مضطر شود در حالی که ستمکار و متجاوز نباشد پس گناهی بر او نیست.»
۲۲)- کم فروشی، که عمل قوم شعیب و منشأ نزول بلا بر آنها بود و در قرآن مجید می‌فرماید: «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ * الَّذینَ إِذَا اکْتالُوا عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ* وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ؛ وای بر کم فروشان! آن کسانی که چون پیمانه می‌کنند بر مردم برای خود تمام می‌ستانند و چون برای مردم پیمانه یا وزن می‌کنند کم می‌دهند.»
و این گناه علاوه بر معصیت بودن متضمن حقوق الناس هم هست.
۲۳)- تعرب بعد الهجرۀ ، و این در صدر اسلام عبارت بود از اینکه اشخاصی هجرت می‌کردند و خدمت پیغمبر ۶ می‌رسیدند دو مرتبه به مراکز خود برگردند و حضرتش را رها کنند و دسترسی به احکام الهی نداشته باشند و در این اعسار کسی که به ممالک خارجه یا شهرستانها یا قصباتی بروند که دسترسی به احکام شرع نداشته باشند حکم تعرب بهد الهجرۀ دارند.
۲۴)- اعانت ظلم در ظلمش، مثل تازیانه در دست او دادن یا وسایل ظلم او را فراهم نمودن و اسم خود را در دیوان آن‌ها ثبت نمودن و جزو اعمال آنان شدن و نحو اینها. بلکه در اخبار مذمت شده کسی که حتی در مباحات بلکه مستحبات حتی بنای مسجد اعانت و کمک به آنها نشود و در قرآن کریم می‌فرماید: «وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ؛ بر نیکی و پرهیزگاری کمک و همکاری کنید و بر گناه و تجاوز و ستم معاونت ننمایید.»
و در کتاب مکاسب شیخ انصاری از کتاب شیخ ورام بن ابی فراس روایت کرده که فرمود: روز قیامت ندا می‌کنند: «أَیْنَ الظَّلَمَةُ وَ أَعْوَانُ الظَّلَمَةِ وَ أَشْبَاهُ الظَّلَمَةِ حَتَّی مَنْ بَرَی لَهُمْ قَلَماً أَوْ لَاقَ لَهُمْ دَوَاتاً فَیُجْمَعُونَ فِی تَابُوتٍ مِنْ حَدِیدٍ ثُمَّ یُرْمَی بِهِمْ فِی جَهَنَّم» و از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده: «إن أعوان الظلمة یوم القیامة فی سرادق من النار حتی یفرغ الله من الحساب؛ یاوران ستمکاران در روز قیامت در خیمه‌هایی از آتشند تا خداوند از حساب خلایق فارغ شود.»
و مثل اعانت است رکون به ظالم یعنی میل داشتن به بقاء ظلمه و دوستی با آنها، چنانچه در قرآن می‌فرماید: «وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ؛ اندک میلی به ستمکاران مکنید که آتش دوزخ به شما می‌رسد.»
۲۵)- حبس حقوق بدون عذر، یعنی حقوق ذی الحقوق را ادا نکردن بدون اینکه عذر شرعی داشته باشد؛ اعم از اینکه اداء دیون یا حقوق دیگر مانند: نفقه واجب النفقه و نحو آن باشد.
۲۶)- اسراف، یعنی زیاده رودی کردن در مصارف و مخارج، و در قرآن کریم می-فرماید: «وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ؛ و اسراف مکنید که خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی‌دارد» و نیز می‌فرماید: «وَ أَنَّ الْمُسْرِفینَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ؛ و به درستی که اسراف کنندگان ایشان یاران آتنشد.»
۲۷)- تبذیر، یعنی صرف کردن مال در غیر مصارف عقلایی، مانند: آتش بازی و خرج سینما و تآتر و مطرب نمودن و کلیه مصارف لغو و محرمانه، و در قرآن مجید می‌فرماید: «وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً * إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطین؛ و تبذیر مکن تبذیر کردنی، به درستی که تبذیر کنندگان برادران شیاطین می‌باشند.»
۲۸)- خیانت اعم از این که در اموال مردم باشد یا در نفوس و اعراض آنها و سخت-ترین اقسام آن خیانت به خدا و رسول و ائمه هدی و هادین الی الله است. در قرآن کریم می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ ای گروه مؤمنان! با خدا و رسول خیانت نورزید و در اماناتتان خیانت نکنید و حال آنکه شما می‌دانید.»
و از حضرت صادق (علیه السلام) در کتاب وسائل از کافی کلینی روایت کرده که فرمود: سه چیز است که عذر احدی در ترک آنها مسموع نیست: اداء امانت به بر و فاجر، و وفای به وعده از بر و فاجر، و نیکی با والدین نیک باشند یا بد.
۲۹)- غیبت که از گناهان بسیار بزرگ است و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «زنهار از غیبت احتراز کنید که غیبت بدتر از زنا است.» الحدیث.
و در قرآن کریم می‌فرماید: «وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ؛ و غیبت نکنید بعضی از شما بعضی دیگر را، آیا دوست می‌دارد یکی از شما که گوشت مرده برادرش را بخورد پس از آن کراهت دارید.» یعنی چنانچه از خوردن گوشت مرده برادر خود کراهت دارید از غیبت کردن او باید کراهت داشته باشید.
و مراد از غیبت این است که چیزی در عقب سر برادر دینی خود بگویی که اگر بشنود او را خوش نیاید، بلی در مواردی در اخبار استشناء شده و آن جایی است که یک مصلحتی داشته باشد که اقوی از مفسدۀ غیبت باشد. مانند: تظلم چنانچه در قرآن می‌فرماید: «لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ؛ خدا دوست نمی‌دارد صدا بلند نمودن به بدی و زشتی از کفار را مگر کسی که به او ظلم شده باشد.» یا به منظور نهی از منکر باشد یا متجاهر به فسق باشد و نحو اینها که در کتب مفصله مذکور است.
و در بعضی اخبار دارد که: استماع غیبت هم مثل غیبت بلکه بدتر از آنست.
۳۰)- نمامی، یعنی سخن چینی که منشأ افساد بین مسلمانان می‌شود و در قرآن می-فرماید: «وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاَّفٍ مَهینٍ* هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمیمٍ؛ و اطاعت مکن بسیار سوگند خورنده ضعیف الرأی و سست تدبیر را و بسیار غیبت کننده در عقب سر مردمان و بسیار رونده به سخن چینی در میان مردمان.» و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «هیچ سخن چینی داخل بهشت نمی‌شود.» و در اخبار آن را ذولسانین و ذو وجهین گفته‌اند. و دارد که فردای قیامت گرفتار دو زبانه آتش می‌شود.
۳۱)- سعایت، یعنی مایه کسی را نزد سلطان جابر یا ظالمی زدن و او را گرفتار نمودن، و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «کسی که سعایت مردمان کند حلال زاده نیست.» و این عمل بدتر از نمامی و نمامی بدتر از غیبت و غیبت بدتر از زناست.
۳۲)- اشاعه فحشاء، یعنی کارهای بد مردمان را شهرت دادن و شایع و فاش نمودن، در قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ؛ به درستی که آنان که دوست می‌دارند که اشاعه فحشاء کنند در میان کسانی که ایمان آورده‌اند برای آنان عذاب دردناکی در دنیا و آخرت است.»
۳۳)- افتراء و تهمت، که هم معصیت و دروغ و هم معصیت غیبت را متضمن است و در قرآن می‌فرماید: «وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطیئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَریئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبیناً؛ و هر که خطیئه یا گناهی را مرتکب شود، سپس بی گناهی را به آن نسبت دهد به تحقیق متحمل بهتان و گناه آشکارایی شده است.» و نیز می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِینَ؛ اگر فاسقی خبری برای شما آورد تحقیق کنید تا اینکه مکروهی از روی جهالت به قومی نرسانید، پس بر آنچه کرده‌اید پشیمان گردید.»
۳۴)- اشتغال بملاهی، مانند غنا و رقص و ساز و آلات نواز و نحو اینها چنانچه در مکاسب محرمه شیخ انصاری در روایت اعمش اشتغال بملاهی مانند غنا و تار زدن و نحو آن را در عداد کبایر شمرده و همچنین از عیون اخبارالرضا ۷ همین مضمون را نقل فرموده.

معاصی صغیره بسا به واسطه جهاتی کبیره می‌شود:

۱)- اصرار چنانچه از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «لَا کَبِیرَةَ مَعَ الِاسْتِغْفَارِ وَ لَا صَغِیرَةَ مَعَ الْإِصْرَار» و اصرار امر عرفی است و بعضی گفته‌اند: مجرد عزم بر عود به معصیت محقق اصرار است اگر چه فعل از او صادر نشود.
۲)- کوچک شمردن معصیت و اهمیت ندادن به آن؛
۳)- بی مبالاتی و باک نداشتن از معصیت؛
۴)- مسرور و فرحناک بودن به معصیت و افتخار به آن؛
۵)- اظهار و اشاعه معصیت؛
۶)- صادر شدن معصیت از کسی که دیگران به او تأسی کنند؛
۷)- معصیتی باشد که اثرش باقی بماند.

کبیره بودن معصیت به یکی از چند چیز محقق می‌شود

۱)- در کتاب خدا وعده آتش یا وعده عذاب به کننده آن داده شده باشد.
۲)- در خبر معتبره وعده آتش یا عذاب به فاعل آن داده شده باشد.
۳)- در خبر معتبره به کبیره بودن آن تصریح شده باشد.
۴)- نسبت به یک معصیتی که کبیره بودن آن ثابت است تصریح شده باشد که این معصیت اعظم یا اشد یا بدتر از آنست چنانچه گفته‌اند: «اَلْکَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَابِ» یا «اَلْغِیبَةُ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا» یا «الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْل» و امثال اینها.
۵)- در انفس اهل شرع بزرگ باشد.
۶)- یکی از اموری که موجب کبیره شدن معاصی صغیره مانند اصرار و اشاعه و نحو اینها در آن باشد.

امر دوم: در توبه و شرایط آن

اشاره
و این مطلب را در ذیل چند مقاله توضیخ می‌دهیم.

مشارطه، مراقبه، مرابطه، محاسبه

انسان در این دار دنیا به منزله تاجریست و سرمایۀ تجارتش عمر است و عامل تجارت خانه‌اش نفس، و کارگران و اجزاء تجارت خانه‌اش اعضاء و جوارح؛ و سود این تجارت اعمال صالحه و اخلاق حمیده و عقاید حقه، و خسران آن اعمال سیئه و اخلاق رذیله و عقائد فاسد است.
پس سزاوار است که انسان در هر روز با نفس و جوارح خود قرار داد کند به اینکه از اطاعت و عبادت غفلت نکنند و به بطالت یا معصیت عمر گرانمایه را طی ننمایند و این سرمایه گرانبها که هر دقیقه از آن بهایش بی منتهاست بیهوده از دست ندهند (و این را مشارطه خوانند).
و پس از این قرار داد مراقب آنها باشد که بر خلاف قرارداد عمل نکنند (و این را مراقبه نامند)
و بیدار و آگاه باشد که شیاطین انسی و جنی، داخلی و خارجی در اعضاء او متصرف نشوند و آنها را فریب ندهند که به زیان او کار کنند ( و این را مرابطه گویند)
و هر شب به حساب کارهای آنها از خوب و بد رسیدگی کند و کم و زیاد آنها را بسنجد اگر به وظایف خود عمل کرده خدا را شکر نموده و امیدوار به رحمت او باشد و اگر از وظایف خود تخطی کرده‌اند فوراً توبه و تدارک نموده و مصمم شود که در آینده از تخطی آنها جلوگیری کند (و این را محاسبه خوانند).

طریق تحصیل توبه

شخص معصیت کار باید اموری را در نظر بگیرد و معتقد شود تا حال توبه را پیدا کند.
۱)- مضرات معصیت، به اینکه بداند معصیت موجب زوال ایمان، قساوت قلب، سیاهی دل، سلب توفیق، نزول بلیات دنیوی، منع از قبول شدن طاعات، منع اجابت دعا، تسلط شیاطین، سوء عاقبت، سختی جان دادن، گرفتار عذاب قبر و عالم برزخ شدن، سختی عقبات قیامت، سبکی میزان، سختی محاسبه، لغزش بر صراط، سیاهی نامه عمل، رنجش پیغمبر و امام، افتضاح صحرای محشر نزد مؤمنین، منع از تشرف خدمت سید المرسلین و ائمه طاهرین:، غضب رب العالمین، کوتاهی عمر، عادی شدن با طبع، بر طرف شدن قبح آن از نظر به واسطه مدامت، تأثیر در نطفه و اولاد و غیر اینها از مضرات دیگر.
۲)- ضعف بدن و طاقت نداشتن بر عذاب الهی و کوچک‌ترین مضرات آن.
۳)- تذکر حال انبیاء و اولیاء که برای یک ترک اولی در خانه چه می‌کردند.
۴)- تذکر خساست دنیا و لذائذ آن و اهمیت آخرت و فوائد آن.
۵)- تذکر اینکه رسیدن اجل بغتی است و در آن هنگام مجال تدارک نیست.
۶)- مراجعه به حال گذشتگان از اهل معاصی و عواقب وخیمه آنها و مقایسۀ حال آنان با حال صلحاء و نیکان.

آداب توبه نیز بسیار است

۱)- اعتراف به گناه؛
۲)- حال تضرع و انکسار؛
۳)- استغفار؛
۴)- طلب توبه از خدا؛
۵)- طلب عفو؛
۶)- بودن بین خوف و رجاء
۷)- صدقه دادن پیش از توبه؛
۸)- دو رکعت نماز؛
۹)- چشم گریان و دل شکسته؛
۱۰)- مواظبت بر طاعات در قبال معاصی زیاده بر مقدار عادت؛
۱۱)- رفتن در اماکن مشرفه و مساجد؛
۱۲)- فرصت شمردن اوقات شریفه؛
۱۳)- در مجامع مؤمنین رفتن؛
۱۴)- استدعاء از مؤمنین که در حق او طلب آمرزش کنند؛
۱۵)- توسل به خانواده عصمت و طهارت : و طلب شفاعت از آنها.

توبه به سه شرط محقق می‌شود

اشاره
۱)- پشیمانی از گذشته چنانچه در خبر دارد: «کَفَی بِالنَّدَمِ تَوْبَة».
۲)- عزم بر ترک در آینده.
۳)- تدارک نمودن آنچه قابل تدارک است.

اوجوب توبه

کسانی که آلودۀ به پاره‌ای از این معاصی مذکوره شده باشند عقلاً و شرعاً واجب است توبه کنند؛ زیرا دفع ضرر چه مقطوع و چه مظنون و چه محتمل باشد عقلاً لازم است و در آیات قرآن نیز به آن امر شده می‌فرماید: «وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون؛ به خدا بازگشت کنید ای گروه مؤمنان! تا باشد که رستگار شوید» و نیز می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً؛ ای گروه مؤمنان! به سوی خدا بازگشت کنید بازگشت خالص».

وجوب قبول توبه بر خداوند

قبول توبه بر خداوند لازم، این به دلیل عقل و نقل ثابت است.
اما دلیل عقل اینکه: خداوند امر به توبه نموده و هرگاه قبول نکند فعل لغوی خواهد بود و خداوند رحیم امر به کار لغو نکند و همچنین وعده قبول داده و خلف وعده قبیح است و محال است از خداوند صادر شود.
و اما دلیل نقل: در قرآن مجید می‌فرماید: «وَ هُوَ الَّذی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ؛ اوست آن خدایی که از بندگان توبه می‌پذیرد.» و نیز می‌فرماید: «غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْب؛ خداوند آمرزنده گناه و قبول کننده توبه است» و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: خداوند دست خود را به طرف گنه کار روز تا شام و به گنه کار شب تا صبح باز کرده است.

طریق توبه از اقسام معاصی

معاصی یا ترک واجباتی است که قابل تدارک است مانند نماز و ورزه و خمس و زکات و حج و نحو اینها.، در این صورت توبه از آنها علاوه بر پشیمانی، تدارک آنها به قضاء مانند: نماز و روزه یا به اداء است مانند: خمس و زکات و حج و واجبات دیگری که غیر موقت باشند. یا ترک واجباتی است که قابل تدارک نباشد مانند: امر به معروف و نهی از منکر و جهاد و نحو اینها که توبه اش تنها پشیمانی است به شرایطی که می‌آید و سایر معاصی یا تنها متضمن تضییع حقوق الهی است یا متضمن حقوق الناس نیز می‌باشد در صورت اول نیز توبه از آنها پشیمانی است شرایطی که ذکر آنها بیاید و در صورت دوم تا حق صاحب را ندهد یا او را راضی نکند توبه او پذیرفته نشود مگر با عدم تمکن.

حقوق الناس بر پنج قسم است

حقوق مالی

که توبه از آن رد کردن مال به صاحبانش یا دادن مظالم است در صورتی که صاحبانش معلوم نباشد.

حقوق عرضی

مثل: غیبت، تهمت، فحش، نمامی، سعایت و نحو اینها که طریق توبه از اینها استحلال [حلالیت طلبیدن] از طرف است اگر ممکن باشد و مفسدۀ بر آن مترتب نشود و الا برای او استغفار کند.

حقوق جانی

مثل: قتل، جرح، ضرب، که طریق توبه از آنها تمکین از قصاص یا دیه یا عفو صاحبان حق است و با عدم تمکن برای آنها استغفار کند.

حق حریم

است که طریق توبۀ آن این است که دربارۀ آن استغفار و احسان کند بلکه در قیامت تدارک شود.

حق دینی

مثل این که نسبت کفر و ضلالت به کسی دهد و طریق توبه از آن مثل قسم دوم است.

مقصد سوم: در تقوای باطن

اشاره
و آن عبارت از پیراستن نفس از اخلاق رذیله و آراستن آن به صفات حمیده است و در این مقصد اموری را تذکر می‌دهیم:

امر اول در قوای انسان

اشاره
خداوند تبارک و تعالی به مقتضای حکمت در انسان قوای متعدد قرار داده ولی آنچه از این قوی مؤثر در صلاح و فساد و نجات و هلاکت و منشأ صفات نیک و بد و شقاوت و سعادت می‌باشد چهار قوه است:

قوه شهویه

که آن را نفس بهیمی گویند و این قوه مبدء شهوات و طلب لذائذ دنیوی از مأکولات و مشروبات و منکوحات و نحو اینها و جالب ملایمات طبع است و جهت حفظ حیات و بقاء نسل قرار داده شده.

قوه غضبیه

که آن را نفس سبعی نامند و آن منشأ اقدام بر کارهای بزرگ و مشوق بر استیلاء و تسلط بر اقران و مبدء دفع منافرات طبع و مضار آن می‌باشد.

قوه وهمیه

که آن را نفس شیطانی خوانند و این قوه مدرک امور جزئیه است، چه آنکه جلب مشتهیات نفسانی و ملایمات طبع و دفع منافرات و ناملایمات آن متوقف بر درک آنها است و طریق رسیدن به آنها و راه تخلص از آنها کار قوه واهمه است.
و این سه قوه از شئون نفس حیوانی است و در جمیع حیوانات به تفاوت درجات و مراتب آنها موجود است.

قوه عاقله

که آن را نفس ناطقه و نفس ملکوتی گویند و آن مدرک امور کلیه و مبدء فکر و تمییز بین خوب و بد و درک حسن و قبح و نفع و ضرر و شر و سعادت و شقاوت و نجات و هلاکت می‌باشد و از خصائص انسان است.
و سعادت انسان وقتی است که قوای حیوانی او تحت اطاعت قوه عاقله قرار گیرند و به وظایف خود عمل کنند و شقاوت او وقتی است که از حد خود تجاوز کنند و از زیر فرمان عقل خارج گردیده نفس را اسیر خود و قوه عاقله را تابع خود گردانند.

امر دوم در مبدأ و منشأ اخلاق نیک و بد

اعتدال قوای مزبور و اطاعت و انقیاد آنها در تحت فرمان عقل، منشأ صفات نیک و تجاوز آنها از حد اعتدال و تمرد آنها از فرمان عقل منشأ صفات بد می‌شود.
و توضیح این مطلب این است که هرگاه قوۀ شهویه در حد اعتدال و تحت فرمان عقل قرار گیرد و به طرف افراط و تفریط نرود ملکۀ از آن حاصل شود که آن را عفت گویند و این جنس اخلاق حمیده راجع به این قوه است.
و از افراط این قوه صفت رذیله شره (که عبارت از فرورفتن در شهوات نفسانی و لذائذ جسمانی است) پیدا شود و آن جنس اخلاق رذیلۀ در طرف افراط قوه شهویه است.
و از تفریط آن صفت رذیله خمود حاصل شود (که عبارت از اهمال قوه شهویه و فلج نمودن آنست که به حدی که امور ضروری حیات و صحت بدن و بقاء نسل را هم ترک کند) و این جنس اخلاق رذیله در طرف تفریط قوه شهویه است و هرگاه قوه غضبیه در حد اعتدال و تحت فرمان عقل واقع شود و به طرف افراط و تفریط نرود ملکه از آن حاصل شود که آن شجاعت گویند و این جنس اخلاق حمیده راجع به این قوه است.
و از افراط آن صفت رذیله تهور (که عبارت از: اقدام به امور هولناکی است که عقل و شرع به اجتناب از آنها حکم کند) حاصل شود و این جنس اخلاق رذیله راجع به طرف افراط قوه غضبیه است.
و از تفریط آن صفت رذیله جب (که عبارت از اعمال نکردن قوه مزبوره در موقع لزوم می‌باشد) پیدا شود و این جنس اخلاق رذیله در طرف تفریط این قوه است.
و هرگاه قوه واهمه در حد اعتدال و تحت فرمان عقل قرار گیرد به این معنی که اموری را که ادراک می‌کند به صرف درک جزیی وهمی اکتفاء نکند بلکه به محکمه عقل مراجعه دهد تا حقیقت و مجاز و خطا و صواب آن را تشخیص دهد و ملکه‌ای که از آن حاصل شود همان حکمت است.
و از افراط این قوه صفت بله و از تفریط آن صفت جربزه و سفسطه حاصل شود که عبارت از به کار انداختن فکر است در اموری که درک آنها شأن او نیست.
و قوه عاقله هرگاه توجه به معقولات کلیه و قواعد علمیه کند و آنها را بر مصادیق تطبیق نماید و در صدد شناسایی حقیقت موجودات و محسنات و مقبحات آنها بر آید آن را عقل نظری گویند و صفت حمیده‌ای که از این قوه ناشی می‌شود علم است و نتیجه علم حکمت است که عبارت از علم به حقیقت اشیاء به قدر طاقت بشریت باشد.
و هرگاه توجه او به افعال صادره و تمیز بین خوب و بد آنها و مطابق نمودن آنها با دستور عقل نظری باشد آن را عقل عملی نامند و ملکه‌ای که از آن ناشی شود عدالت است و آن عبارت از میانه روی در صفات و اختیار نمودن حد وسط در تمام افعال و حرکات و متصف شدن به جمیع ملکات حمیده انسانی است.

امر سوم در معالجات اخلاق رذیله

برای ازاله و برطرف کردن نوع اخلاق رذیله در کلمات بزرگان و دانشمندان علم اخلاق دو قسم معالجه ذکر شده، یکی: معالجات کلی که برای ازاله همه اخلاق رذیله مؤثر است و دیگر معالجات شخصی که برای یک یک اخلاق رذیله متذکر شده‌اند و معالجات کلی عبارت از ده چیز است که به آنها اشاره می‌شود:
۱)- اختیار رفیق و جلیس که واجد اخلاق حمیده و اعمال پسندیده باشد و اجتناب از معاشرت بدان و اشرار و فساق و فجار و صاحبان اخلاق رذیله، که بهترین راه تحصیل اخلاق نیک و بد همین معاشرت است.
۲)- مطالعه و مراجعه به تاریخ احوال انبیاء و پیشوایان دین و دانشمندان و نیکان، و کیفیت سلوک و رفتار آنها نسبت به خدا و بندگان خدا و دوری کردن از مطالعه تاریخ سلاطین و جبابره و فساق و فجار و دنیا پرستان و اشرار که مدخلیت کامل در اخلاق دارد.
۳)-جدیت و همت در تحصیل ملکات حمیده و ترک کسالت و سستی، چه آنکه مدت عمر اندک، و موانع پیشرفت زیاد است و اگر کوتاهی و سستی شود سرمایه عمر از دست رفته و در مقابل، زیان و خسران و حرمان از سعادت اخروی بلکه گرفتاری عذاب ابدی خواهد بود.
۴)- در همه کارها تروی و تأمل و فکر کند و پیوسته مراقب اعمال خود باشد تا اینکه اعمال ناشایسته که منافی فضیلت است از او سر نزند و هرگاه احیاناً از او عمل منافی فضیلتی صادر شود فوراً در مقام تنبیه و تأدیب نفس بر آید و تدارک کند.
۵)- تا می‌تواند علایق دنیوی را کم کند و اشتغالات زیاد که مجال را از او سلب نماید برای خود فراهم نکند تا فرصت رسیدگی به حال خود و تحصیل فضائل و کمالات پیدا کند چه اکر تمام عمر را صرف زخارف دنیوی نماید غفلت عارض او شود و از مقصود اصلی که تحصیل سعادت انسانیت است باز ماند.
۶)- از چیزهایی که موجب هیجان قوه شهوت و غضب است چه امور دیدنی چه شنیدنی چه خیالات فاسده، خودداری کند، زیرا پس از هیجان قوای مزبور، جلوگیری مشکل است.
۷)- به عیوب نفس خود مشغول شود و فریب نفس خود را نخورد که گمان کند همه اعمال و افعال او نیک و پسندیده است و در صدد عیب جویی دیگران نباشد بلکه دیگران را آیینه عیوب قرار دهد.
۸)- دوست و رفیقی انتخاب کند که او را به معایش آگاه سازد و اگر کسی او را به معایش مطلع کند خوشش آید و استقبال کند و مدح گویی دیگران را نسبت به خود خوش ندارد.
۹)- دفترچه‌ای تهیه کند که اخلاق حمیده و صفات رذیله در آن مندرج باشد و آن را مورد نظر قرار دهد تا هر صفت بدی را که واجد است در صدد ازاله آن برآید و هر صفت نیکی را که فاقد است در صدد تحصیل آن همت گمارد.
۱۰)- هر شب حساب اعمال صادره از خود را رسیدگی کند تا اگر عمل بدی از او صادر شده توبه و تدارک نموده و تصمیم بگیرد دیگر مرتکب نشود و اگر عمل خوبی از او صادر شده خدا را شکر کند و در صدد بهتر و زیادتر از آن باشد.
و معالجات شخصی برای اخلاق رذیله دو طریق دارد: یکی معالجه علمی که عبارت از: برخورد به مفاسد و مضار فردی و اجتماعی، دنیوی و اخروی یک یک اخلاق رذیله و منافع و فوائد ضد آنها از اخلاق حمیده از طریق مراجعه به کتب اخلاقی و حضور مجالس علماء و دانشمندان و پرسش از آنان و استماع مواعظ شافیه و رجوع به اخبار آل اطهار: است.
و دیگر معالجه عملی به اینکه آثار و اعمالی که مترتب بر اخلاق رذیله است ترک کند و ضد آنها را انجام دهد تا کم کم صفات حمیده جایگزین صفات رذیله گردد و از این عمل به ریاضت اخلاقی تعبیر می‌شود و آن راه مجاهده بلکه جهاد اکبر گویند مثلاً اگر کسی دارای صفت بخل است از آثاری که منشأ آنها این صفت است خودداری نموده و خود را موظف و مکلف و بالاخره ملزم به انفاقات مالی در موارد مختلفه نماید هر چند کمال اکراه را داشته باشد تا اینکه کم کم صفت رذیله از وی زائل و ملکه سخاوت در نفس او مرتکز شود.

امر چهارم

در بیان اخلاق رذیله و مفاسد آنها و بیان ضد آنها از اخلاق حمیده و فوائد و منافع آنها

اشاره
چنانچه گذشت منشأ اخلاق رذیله افراط یا تفریط قوای حیوانی و خروج آنها از اطاعت عقل است و از افراط یا تفریط هر یک از قوای مزبور یا مرکب از دو یا سه تای آنها اخلاق رذیله حاصل می‌شود که ذیلاً متذکر می‌شویم:

اخلاق رذیله که در طرف تفریط قوه واهمه است

انواع جهل

اشاره
جهل بسیط و جهل مرکب.
جهل مرکب
آنست که آدمی نداند و نفس او خالی از صفت علم باشد و خیال کند که می‌داند، و این به مراتب از جهل بسیط بدتر است زیرا آدمی تا نداند که جاهل است در صدد تحصیل علم بر نیاید از این جهت علاج این صفت رذیله در غایت اشکال است و تا به جهل خود مدغن و معترف نشود علاج پذیر نخواهد بود.
و ضد این صفت رذیله، علم است که موجب شرافت انسان و امتیاز او از سایر حیوانات و وسیله رستگاری دنیا و آخرت است و آیات و اخبار در مدح این صفت بسیار است در قرآن کریم می‌فرماید: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ؛ آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند برابرند؟»
و از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «عَالِمٌ یُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِینَ أَلْفَ عَابِد؛ دانشمندی که مردم از علم او بهره‌مند شوند بهتر از هفتاد هزار عابد است.»
جهل بسیط
آنست که تنها نداند و نفس خالی از صفت علم باشد و این بدترین اخلاق رذیله است زیرا تمام شرور و بدی‌ها به واسطه جهل و نادانی است و علاج آن تحصیل علم و سئوال از علماء و دانشمندان است.

ریب

و آن عبارت از خلجان و خطور امر خلاف واقع در نفس، و عدم ثبات بر واقع و حق است و آن مبدء شک است و منشأ این صفت مسامحه در تحصیل حقایق و عدم مراجعه به ادله عقلیه می‌باشد، و آن از رذایل اخلاق و موجب هلاکت انسان است و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «لَا تَرْتَابُوا فَتَشُکُّوا وَ لَا تَشُکُّوا فَتَکْفُرُوا؛ ریب نداشته باشید تا اینکه شک کنید تا اینکه کافر شوید».
و شک عبارت از تساوی دو طرف حق و باطل در نفس است و وهم، ترجیح طرف نفی و ظن ترجیح طرف ثبوت است و ضد این صفات، یقین است که آن اعتقاد جازم و مطابق واقع است و آن بهترین صفات اهل ایمان و اشرف فضائل انسان است و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «الْیَقِینُ الْإِیمَانُ کُلُّه؛ یقین همه ایمان است». و از حضرت صادق (علیه السلام) است که فرمود: «عمل پیوسته و اندک با یقین نزد خدای تعالی از عمل بسیار بدون یقین بهتر است.»

حیرت

یعنی سرگردانی و اینکه نداند آدمی به چه راهی برود و این نیز از ثمرات شک است و معالجه آن به تحصیل یقین میسر گردد.

اخلاق رذیله که در طرف افراط قوه واهمه است

جربزه، و آن عبارت از

جولان دادن فکر است در اموری که از خور ادراک انسان خارج است و فکر در آنها به جایی منتهی نمی‌شود و موجب تولید شبهات و منجر به فساد عقیده و کفر و الحاد می‌شود و بسا در امور اعتقادی مبتلای به سفسطه شده و همه چیزها را انکار می‌کند و در عمل مبتلای به وسواس می‌گردد و منشأ جمیع این صفات وسوسۀ شیطان است و معالجۀ آن به سد ابواب شیاطین و تحصیل تقوی و ورع و اخلاص در عمل و کثرت ذکر و نحو اینهاست و ضد این صفات، عَرضه دادن افکار خود بر افکار عقلاء و دانشمندان و تفکر در آثار قدرت و نظر در بدایع صنع الهی و ذکر قلبی است که موجب مزید معرفت و مورث سعادت و نجات می‌گردد در قرآن مجید می‌فرماید:
«الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛ صاحبان خرد کسانی هستند که خدا را در حال ایستادن و نشستن و بر پهلو بودن یاد می‌کنند و در آفرینش آسمان و زمین تفکر می‌نمایند».
و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «التَّفَکُّرُ حَیَاةُ قَلْبِ الْبَصِیر؛ فکر کردن زندگی دل بیناست».

شرک

و آن عبارت از این است که: غیر خدا را مؤثر بداند و شرک بر دو قسم است: شرک جلی و آن عبارت از: شریک قرار دادن برای خدا در ذات یا صفات یا افعال یا عبادات است و شرک خفی و آن عبارت از: اطاعت غیر خداست در آن چیزی که رضای خدا در آن نباشد نظیر عبادت نیز از اقسام شرک خفی است.
و ضد صفت شرک، صفت حمیده توحید است که موجب سعادت دنیا و آخرت می-گردد و آن بر پنج قسم است: توحید ذاتی و صفاتی، و افعالی و عبادتی و نظری که به تفصیل در کلم الطیب متذکر شده‌ایم.

وسواس

و آن عبارت از خطورات شیطانی است و منشأ آن تسلط شیطان بر قلب و رسوخ صفات شیطانی در نفس است و خداوند در قرآن مجید امر فرموده که از شر این صفت به خدا پناه ببرید: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ* مَلِکِ النَّاسِ* إِلهِ النَّاسِ* مِنْ شَرِّ الْوَسْواس» و ضد این صفت، الهام است و آن عبارت از: خطورات ملکی است و منشأ آن تسلط ملائکه بر قلب و اتصاف نفس به صفات ملکی است.

مکر و حیله و غدر و خدیعت

و مراد استنباط بعض امور از مآخذ پنهان و دور از عقول و اذهان است برای رسانیدن ضرر یا مکروه به دیگران به طوری که نفهمند و به کار بردن این صفت را تلبیس و غش و غدر و خیانت گویند و مکر ظاهرترین صفات شیطان است و در آیات و اخبار از آن مذمت بسیار شده، [خداوند در قرآن] می‌فرماید: «وَ الَّذینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَکْرُ أُولئِکَ هُوَ یَبُورُ؛ و کسانی که مکرهای بد می‌کنند، یعنی از راه حیله اذیت به دیگران می‌نمایند از برای آنها عذاب سختی است و مکر آنها از بین می‌رود.»
و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ مَاکَرَ مُسْلِماً؛ از ما نیست کسی که با مسلمانی مکر کند.»
و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «أَلَا وَ إِنَّ الْغَدْرَ وَ الْفُجُورَ وَ الْخِیَانَةَ فِی النَّار» و بدترین اقسام مکر، مکر با خدا و پیغمبر و اولیاء خداست و معالجه این صفت به اینست که در وخامت عاقبت آن فکر کند و متوجه باشد که این صفت از صفات شیطان و موجب مجالست و مجاورت با او در آتش خواهد بود و نیز بداند که وبال مکر در دنیا عاید به خود شخص می‌شود چنانچه خداوند می‌فرماید: «وَ لا یَحیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ؛ و نیز بر نمی‌گردد مکر بد، مگر به اهل مکر که خود ماکر باشد»
و گفته‌اند: «مَنْ حَفَرَ بِئْراً لِأَخِیهِ وَقَعَ فِیه».
و ضد این صفت، استنباط نصیحت و خیرخواهی برای مردم و ارشاد آنان به مصالحشان می‌باشد و از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «بزرگترین مردم از جهت منزلت نزد خدا در روز قیامت کسی است که بیشتر در زمین خدا برای خیر خواهی مخلوق او راه رفته باشد.»

اخلاق رذیله‌ای که در طرف تفریط قوه غضبیه است

جبن

و آن حذر کردن از چیزی است که نباید حذر کرد و این صفت موجب ذلت و خواری و خفت و طمع مردم در مال و عِرض و ناموس و دین آدمی و عدم ثبات در امور و باعث تنبلی و سستی و کسالت و حرمان از سعادت و تمکین ظلمه و تحمل فضایح و رسوایی‌ها و استماع فحش و دشنام و زیر بار ننگ رفتن و غیر اینها می‌گردد.
و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود که: «سزاوار نیست که مؤمن بخیل یا جبان باشد.»
و ضد این، صفت شجاعت است و آن عبارت از اطاعت قوه غضبیه از عاقله است در امور هائله، و مضطرب و متزلزل نشدن او در اقدام به آنها و این شریفترین صفات حمیده و ملکات نفسانیه بوده و حفظ دین و دنیا از عِرض و مال و غیره متوقف بر این صفت است.

یأس از رحمت خدا و ایمن بودن از مکر و عذاب خدا=

و این هر دو از گناهان کبیره و باعث سستی در عبادت و تکمیل نفس و موجب طغیان و سرکشی در معصیت می‌شود و ضد آن، خوف و رجاء است لکن آن خوفی که موجب ترک معصیت و ازاله رذائل شود و رجایی که باعث فعل طاعت و تحصیل کمالات گردد ولی خوفی که چنین نباشد ضعف نفس و رجایی که بدینگونه نباشد تمنی و آرزو و از صفات ذمیمه است.

صغر نفس

و این صفت موجب عجز و زبونی و ذلت و خواری و متزلزل و مضطرب شدن در حین واردات و شدائد و بلیات و کناره‌گیری از کارهای بزرگ و امور عظیمه است و ضد آن، کبر نفس و عزت نفس است که موجب تحمل شدائد و استقامت و ثبات در مقابل ناملایمات می‌شود و در اخبار وارد شده که: «مؤمن از ذلت نفس بری است و مؤمن صاحب صلابت و مهابت و عزّت است.»

پستی همت

و این موجب سستی در تحصیل کمالات علمیه و درجات عالیه و توقف نمودن در مراتب پست و درجات نازله می‌باشد و ضد آن، علوّ همت است که عبارت از: سعی نمودن در تحصیل کمالات و مراتب عالیه و درجات سامیه است که عبارت از: سعی نمودن در تحصیل کمالات و مراتب عالیه و درجات سامیه است به طوری که در هیچ مرتبه واقف نشود و همیشه در مقام ترقی و تعالی نسبت به کمالات نفسانی و فضائل انسانی باشد و همواره به بالاتر از خود نظر کند.

بی غیرتی و بی حمیتی

و آن عبارت از مسامحه و اهمال کردن در حفظ اموری است که نگاهبانی آنها لازم است نظیر دین و ناموس و عرض و نحو اینها، و ضد این، صفت غیرت و حمیّت است که موجب حفظ دین و ناموس و عرض و نحو اینها می‌باشد، و آن از اخلاق حمیده و ملکات پسندیده و صفت خدایی است. چنانچه از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «خداوند غیور است و غیرت را دوست دارد و از غیرت اوست که اعمال ناشایسته را حرام کرده است.»

عجله در کارها

به این معنی که آدمی بدون فکر و رویه در کارها اقدام کند و این از دامهای بزرگ شیطان و موجب پشیمانی و هلاکت است و ضد این صفت، تأنی و تأمل در کارها و طمأنینه و وقار است که از صفات انبیاء است و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «اَلْعَجَلَةُ مِنَ الشَّیْطَان و التأنی مِنَ الرَّحمن».

سوء ظن و بدگمانی نسبت به خدا و خلق

و این صفت از رذائل اخلاقی و متضمن مفاسد بسیار و موجب ناشکری و نارضایتی از خدا و سلب اطمینان از یکدیگر است و در کلام مجید می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ؛ گروه مسلمانان! از بسیاری گمان‌ها اجتناب کنید زیرا بعضی از گمان‌ها گناه است.» و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «باید امر برادر مؤمن خود را به بهترین محامل حمل کنی و باید به کاری که از برادر تو سر می‌زند گمان بد نبری مادامی که محمل خوبی از برای آن می‌یابی.»
و ضد این صفت، خوش گمانی نسبت به خدا و خلق است و اخبار در مدح این صفت بسیار است و فوائد زیادی از قبیل سپاسگذزاری و خشنودی از خدا و الفت و وداد و مهربانی و اتحاد با برادران دینی و غیر اینها در بردارد.

اخلاق رذیله که در طرف افراط قوه غضبیه است

تهور و بی باکی، و آن عبارت از

اقدام کردن در اموری است که عقلاً و شرعاً باید از آنها احتراز کرد مثل القاء در مهالک و اقدام به امور زیان آور و خطرناک، و این صفت رذائل مهلکه است و بسا موجب قتل و هلاکت انسان می‌شود و اگر کسی از راه افعال تهور آمیز موجبات هلاکت خود را فراهم نمود قاتل خود محسوب می‌گردد و عذاب ابدی را برای خود مهیا نموده و خداوند در کلام مجیدش می‌فرماید: «وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ؛ به دست خود، خود را به هلاکت نیندازید» و از آثار و نتایج همین صفت است خوردن و آشامیدن چیزهایی که دارای ضرر قطعی یا ظنی یا احتمالی باشد و همچنین رفتن و سفر کردن به مواضع خطر و نحو انیها که عقل و شرع تجویز نکرده باشد.
و ضد این صفت، شجاعت است که حد وسط بین تهور و جبن می‌باشد چنانکه گذشت.

غیظ و غضب و آن عبارت از

حرکت شدید روحی حیوانی از داخل بدن به خارج است برای غلبه و انتقام، پس اگر به اشاره عقل باشد محمود و مطلوب و منشأ غیرت و حمیّت دینی است، و اگر از نفس شهوی و سبعی و شیطانی باشد ایجاد دود تیره‌ای می‌کند که جلو نور عقل را می‌گیرد و آدمی را به انحاء ظلم و اذیت و دشنام و هتک و افعال ناشایسته و جاهلانه وادار می-کند و این صفت از مهلکات عظیمه و اخبار در ذم آن بسیار است.
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «الْغَضَبُ یُفْسِدُ الْإِیمَانَ کَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَل ؛ غضب ایمان را تباه می‌کند چنانکه سرکه عسل را» و از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «الْغَضَبُ مِفْتَاحُ کُلِّ شَرٍّ؛ غضب، کلید هر شر و بدی است».
و ضد این صفت، حلم بردباری و کظم غیظ است و حلم عبارت از: اطمینان نفس است به طوری که به آسانی خشمگین نشود و این از صفات انبیاء و اولیاء است و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است که فرمود: «اَللَّهُمَ أَغْنِنِی بِالْعِلْمِ وَ زَیِّنِّی بِالْحِلْم؛ خدایا مرا به واسطه علم بی نیاز گردان و به صفت حلم زینت ده».
و کظم غیظ عبارت از: فرو نشاندن آتش غضب است و این صفت اگر چه به مرتبه حلم نمی‌رسد؛ زیرا حلم مانع از حدوث غضب و این رافع غضب پس از هیجان آنست ولی مداومت بر آن موجب تحصیل حلم می‌شود و آیات و اخبار در مدح آن بسیار است در کلام مجید می‌فرماید: «الَّذینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ وَ الْعافینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ؛ کسانی که در خوشی و سختی انفاق می‌کنند و خشم خود را فرو می‌برند و از مردم عفو می‌کنند، و خدا احسان کنندگان را دوست دارد». و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «هیچ بنده‌ای جرعه‌ای نیاشامد که اجر آن بزرگتر باشد از جرعۀ خشمی که فرو برد.»

عنف و درشتی در گفتار و کردار

و این صفت موجب تنفر طباع و اختلال امر معاش و معاد و سد باب معاشرت و نحو اینها می‌گردد.
و ضد آن، صفت رفق و مدارا و نرمی در گفتار و کردار است و این صفت انبیاء است و خداوند خطاب به پیغمبر اکرم ۶ می‌فرماید: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ؛ به واسطه رحمت خدا تو نسبت به ایشان نرم شدی و اگر درشت گوی درستخوی بودی هر آینه از دور تو پراکنده می‌شدند.)

بدخلقی و کج خلقی،

و این صفت، موجب سلب آسایش از خود و اعراض خلق می‌شود. و از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ؛ کسی که خلقش بد باشد خودش معذب است» و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «سوء الخلق ذنب لا یغفر؛ بد خلقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود.»
و ضد این صفت، حُسن خلق و خوش خویی است که باعث آسایش انسان و توجه مردم نسبت به اوست و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «أَفْضَلَ الْمُؤْمِنِینَ أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً، بهترین مؤمنان از جهت ایمان خوش‌خوترین آنان است.»

حقد و کینه و عداوت، و حقد عبارت از

پنهان کردن عداوت و دشمنی در نفس است برای انتظار فرصت، و عداوت عبارت از: علانیه و آشکارا در صدد اذیت و آزار بودن است و این هر دو از صفات رذیله و خبائث است و منشأ بسیاری از اخلاق زشت مانند حسد و دروغ و غیبت و بهتان و شماتت و نحو اینها می‌گردد و در خبر دارد که مؤمن کینه توز نمی‌باشد و از حضرت صادق۷ روایت شده که فرمود: «هر که تخم عداوت بکارد، همان را که کشته می-درود». و ضد آن، وداد و محبت و دوستی با خلق است به اینکه همیشه در صدد خیر خواهی و اصلاح و خدمت به دیگران، و حتی المقدور در مقام ایصال خیرات و دفع شرور از آنان باشد.

فحش و ایذاء

منشأ این صفت، گاهی حقد و عداوت و گاهی خشم و غضب است. و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «خدا بهشت را برای هر فحش دهنده بی‌شرمی که باک نداشته باشد از هر چه بگوید و هر چه به او بگویند حرام کرده است.»
و از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «إِنَ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ عَبْدٌ اتَّقَی النَّاسُ لِسَانَهُ؛ دشمن‌ترین خلق خدا بنده ایست که مردم از زبان او بپرهیزند».
و ضد این صفت، احسان و مدح و تعریف نسبت به بندگان خداست که عقلاً و شرعاً مطلوب و متضمن فوائد و ثمرات دنیوی و اخروی است.

عُجب و خودپسندی

و آن عبارت از اینست که: خود را به واسطه کمالی که در نفس خود می‌بیند بزرگ شمارد خواه آن کمال وجود داشته باشد و خواه تخیّل وجود آن را کرده باشد و به فرض وجود آن، خواه حقیقت کمال باشد یا تخیل کمال بودنش شده باشد و این از مهلکات رذائل و موجب تضییع و بی نتیجه بودن اعمال صالحه است و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «ثَلَاثٌ مُهْلِکَاتٌ شُحٌ مُطَاعٌ وَ هَوًی مُتَّبَعٌ وَ إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِه؛ سه چیز هلاک کننده است، بخلی که اطاعت شود و هوای نفسی که پیروی گردد و خودپسندی».
و از آثار عجب، کبر، فراموشی و کوچک شمردن گناه، کوچک شمردن دیگران، اغترار به نفس، امن از عذاب خدا، ترک سئوال و استفاده و مشورت، نسیان نعمت و توفیق الهی، منت گزاردن بر خدا برای عبادت و غیر اینها از مفاسد دیگر است.
و ضد این صفت، انکسار واستحقار و کوچک شمردن نفس است و این از صفات حمیده و ملکات پسندیده است و در خبر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «هیچ کسی نیست جز اینکه با او دو ملک است و با لجامی او را گرفته‌اند، پس اگر نفس خود را بزرگ شمرد لجام را بر می‌دارند و گویند خدایا او را وضیع و خوار کن و اگر نفس خود را پست و خوار شمرد گویند خدایا او را رفیع و بلند گردان.»

کبر

و آن حالتی است در نفس که آدمی خود را بالاتر از دیگران بداند و تکبر عبارت از: اظهار این حالت است در خارج و این اعظم صفات رذیله و منشأ اکثر آنها از قبیل غیبت، کذب، ایذاء، حقد غضب، عداوت، فحش، بغی، افساد، و نحو اینها که موجب ارتکاز افعال قبیحه و محرمه از قتل و ضرب و نهب اموال و غصب حقوق و اتلاف نفوس و غیر اینهاست و در آیات و اخبار به قدری که از این صفت مذمت شده از هیچ صفتی مذمت نشده است. در قرآن مجید می‌فرماید: «قیلَ ادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرینَ؛ و گفته می‌شود که داخل درهای جهنم شوید در حالتی که در آن جاودانند پس بد محلی است جایگاه متکبران.»
و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «داخل بهشت نشود کسی که در دل او به اندازه دانه خردلی از کبر باشد.»
و ضد این صفت، تواضع و فروتنی است که دیگران را قلباً و اعتقاداً بر خود ترجیح دهد و اظهار شکسته نفسی و فروتنی نمایند و اخبار در مدح این صفت بسیار است. و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «احدی برای خدا تواضع نکند، مگر اینکه خدا او را بلند گرداند و پرسیدند که شیرینی عبادت چیست؟
فرمود: تواضع.»

افتخار و مباهات

و این نیز از نتایج کبر است و از حضرت سجاد (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «عَجَب است از متکبر افتخار کننده که دیروز نطفه‌ای بود و فردا مرداری می‌شود.» و ضد این، تمجید دیگران و خود را ناچیز شمردن است.

بغی، و آن عبارت از

سرکشی است که اطاعت او واجب باشد مانند خدا و پیغمبر و امام و حاکم شرع و والدین و شوهر، و این نیز از نتایج کبر است و ضد آن، تسلیم و انقیاد و زیر بار اطاعت واجب الاطاعه رفتن است.

تزکیه نفس و خودستایی

و این از نتایج عجب است و منشأ غفلت انسان از معایب خود می‌شود و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «تَزْکِیَةِ الْمَرْءِ نَفْسَه [لنفسه]قَبِیحَة؛ ستایش کردن کسی خودش [را] قبیح و زشت است.»

عصبیت، و آن عبارت از

کوشش کردن در حمایت از خود و متعلقات خود است و این هرگاه مربوط به امر حق باشد و از حد تجاوز نکند ممدوح و همان حمیت و غیرت است و اگر مربوط به امر باطل باشد مذموم و موجب احیاء باطل و ابطال حق می‌شود و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «هر که به قدر خردلی عصبیت در دل او باشد فردای قیامت خدا او را با اعراب جاهلیت برانگیزاند.»
و ضد آن، انصاف و استقامت بر حق است به اینکه حق را بپذیرد اگر چه علیه او باشد و باطل را رد کند، اگر چه به نفع او باشد و آنچه را برای خود نمی‌پسندد، برای دیگران نپسندد و آنچه را برای خود می‌پسندد، برای دیگران هم بپسندد.

قساوت قلب و سخت دلی، و آن این است که

آدمی از مصائب و وارداتی که بر دیگران روی می‌دهد متأثر نشود و خداوند در کلام مجیدش بنی اسرائیل را به این صفت مذمت فرموده: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً؛ بعد از آن دلهای شما سخت شد، پس آن دل‌های چون سنگ یا سخت تر از سنگ بود.»
و ضد آن، رقت قلب و رحمت است که از صفات پیغمبران و اوصیای آنان می‌باشد و اخبار در مدح آن بسیار است.

اخلاق رذیله‌ای که در طرف تفریط قوه شهویه است

تنبلی و کاهلی و سستی

که از نتایج همان خمود است و سبب می‌شود که تن به کار و زحمت ندهد و دنبال تکدّی و سئوال و کلاشی و نحو اینها برود و حیثیت و آبروی خود را ضایع و نابود کند و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «ملعونست کسی که کَل بر مردمان شود و بار خود را بر دیگران افکند.»
و ضد این صفت، اجتهاد و سعی و کوشش در امر معاش است و اخبار در مدح آن بسیار است و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «عبادت هفتاد جزء است و افضل آنها طلب روزی حلال است.»

فقر

و آن بر اقسامی است: فقر مذموم و فقر ممدوح: فقر مذموم آنست که: انسان خود موجبات آن را فراهم کند (و این ممکن است از جهت تفریط در قوه شهویه نظیر تنبلی و کاهلی در کار یا افراط در آن باشد مانند اسراف و تبذیر و خرج‌های بیهوده و شهوترانی کردن و نحو اینها) و بر آن صبر ننماید و از رسول خداست که فرمود: «کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً» و فقر ممدوح آنست که: بر آن صبر نماید و نارضایتی و ناشکری ننماید.
و ضد آن، غناست و آن نیز یا مذموم است یا ممدوح. اگر با انفاق جمع شود و از راه حلال باشد ممدوح و اگر بدون آن باشد مذموم است.

خمود، و آن عبارت از

تعطیل قوه شهویه و کوتاهی و مسامحه نمودن در اموری که برای حفظ حیات و بقاء نسل ضروری است از تحصیل معاش و خوراک و پوشاک و نکاح و مسکن و نحو اینها و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «الکاد لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله؛ کسی که برای عیالش زحمت کشد؛ مانند کسی است که در راه خدا جهاد کند.»
و اخبار در فضیلت تحصیل روزی حلال برای خود و اهل و عیال و فضیلت نکاح و ازدواج بسیار است و کسی که متصف به صفت خمود شود خود را از جمیع این فضائل و اجور محروم نموده و ثمره این قوه خدا داده را ضایع کرده و از اکثر عباداتی که از راه مال انجام می‌گیرد بازمانده و کَل بر جامعه شده و باعث ذلت و زبونی خود گردیده است.
و ضد آن، صفت عفت است و آن عبارت از: اعتدال قوه شهویه و تحت فرمان عقل بودن آنست به این که در امور مربوط به این قوه از اکل و شرب و نکاح و جماع و لباس و مسکن و نحو اینها حد اعتدال را رعایت کند و از آنچه به حسب عقل و شرع ناپسندیده است اجتناب ورزد و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «افضل عبادات عفت است».
و از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «هیچ عبادتی افضل از عفت شکم و فرج نیست.»

اخلاق رذیله که در طرف افراط قوه شهویه است

حب دنیا

و آن منشأ همه گناهان و رذایل اخلاق است و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «حُبُ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِ خَطِیئَةٍ» و مراد از حب دنیا علاقه به محبت به آن است برای رسیدن به شهوات و آمال نفسانی خواه از طرق مشروع میسر شود و خواه از طرق غیر مشروع، ولی تحصیل دنیا برای نیل به سعادت اخروی و کمالات نفسانی از طرق مشروع عین تحصیل آخرت و محبت به این قسم از دنیا عین محبت به آخرت است.
و ضد این صفت، زهد و بی رغبتی در دنیا است به این معنی که دنیا را برای دنیا و نیل به شهوات نفسانی نخواهد و این صفت موجب راحتی و آسایش در دنیا و آخرت و نجات از مهالک است و از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «زهد کلید در آخرت و نحات از آتش است.»

حب مال

که از شعب حب دنیاست و آدمی را به شغل‌های ناروا و تحصیل مال از طرق غیر مشروع از سرقت و خیانت و بسیاری دیگر از صفات رذیله و اعمال زشت وادار می-کند.
و ضد آن، زهد و عدم دلبستگی به آن است چنانچه گذشت.

حرص

و آن صفتی است که آدمی را بر جمع نمودن زیاده از قدر ضرورت وادار می‌کند و این نیز از شُعب حب دنیاست و یکی از اخلاق مهلکه است که دائماً آدمی را در زحمت می‌اندازد و هیچ‌گاه به نهایت نمی‌رسد. و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به علی مرتضی (علیه السلام) می-فرماید: «یَا عَلِیُ أَنْهَاکَ عَنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ الْحَسَدُ وَ الْحِرْصُ وَ الْکِبْر؛ تو را از سه خصلت نهی می‌کنم: حسد، حرص و کبر.»
و ضد آن، صفت قناعت است که به آنچه از راه حلال تحصیل می‌کند اکتفاء نماید و دنبال حرام و همچنین دنبال حلال به اندازه‌ای که مانع از قیام به امور لازمه می‌شود نرود.
و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «خوشا به حال کسی که به دین اسلام هدایت شود و به قدر کفاف به او برسد و به آن قناعت نماید.»

طمع، و آن عبارت از

چشم داشت به اموال دیگران است و این نیز از شعب حب دنیا و از صفات مهلکه و موجب ذلت و پستی و خواری در انظار دیکران است. و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «زنهار گرد طمع مگرد که آن فقر حاضر است.»
و ضد آن، استغناء و چشم پوشی از مال مردم می‌باشد که موجب عزّت است و از حضرت سجاد۷ روایت شده که فرمود: «همۀ خوبی‌ها را دیدم که در قطع طمع از مردم جمع است.»

بخل

و آن صرف نکردن مال است در جایی که بذل آن لازم باشد و این صفت نتیجه حُب مال و موجب دوری از خدا و خلق و دخول در آتش است. و در کلام مجید می-فرماید: «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ؛ گمان نکنند کسانی که بخل می‌ورزند به آنچه خدا از فضلش به آنان عنایت کرده، خوب است برای ایشان؛ بلکه شر است برایشان، زود باشد که آنچه را بخل کرده طوق شود و به گردن ایشان افتد در روز قیامت.»
و چنانچه در صفت عجب گذشت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بخل را یکی از آن سه چیز هلاک کننده شمرده است.
و ضد این صفت، سخاوت است که از اخلاق حمیده و صفات انبیاء است و موجب سیادت و بزرگواری و سعادت و قرب به حق است. و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «که جوان سخی گناهکار نزد خدا از عابد بخیل محبوبتر است.»

خیانت

و این از صفات مهلکه است و از نتایج این صفت است مال مردم خوردن و حبس حقوق و کم فروشی و غش و تدلیس و غیر اینها و ضد آن امانت است که در آیات و اخبار مدح بسیار از آن شده و از حضرت صادق۷ است که فرمود: «هیچ پیغمبری را خدا مبعوث نکرد، مگر به راستگویی و ادای امانت نسبت به بر و فاجر.» و از صدق حدیث و اداء امانت (به این لفظ) در اخبار بسیاری مدح شده.

فجور

و آن عبارت از منغمر شدن در معاصی و مرتکب شده آنهاست از قبیل زنا و لواط و طرب و استعمال آلات لهو و لعب و شرب خمر و غیر ذلک از گناهان کبیره که موجب عقوبات شدید در دنیا و آخرت است.
و ضد آن، تقوی است چنانچه در مقصد سابق ذکر شد.

اجتناب نکردن از مال حرام

و این از نتایج حب مال و بزرگترین مانع وصول به سعادت و موجب مسئولیت شدید در آخرت است و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «هر که باک نداشته باشد از اینکه از هر جا مال را تحصیل کند خدا هم [نیز] باک ندارد که از هر دری او را داخل جهنم نماید.»
و ضد این صفت، ورع و پارسایی به معنی اخص است و اجتناب از مال حرام، بلکه مال شبهه ناک است این صفت بزرگترین اسباب نجات می‌باشد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «هر که خدا را ملاقات کند در حالی که از اهل ورع باشد خدای تعالی به او تمام ثواب اسلام را عطا فرماید.» و ورع به معنی اعم عبارت از: اجتناب از جمیع معاصی است.

بیهوده گویی و پرحرفی و تکلم کردن

به سخنان لغو که نه فایده دنیوی و نه اخروی داشته باشد و این صفت مذمومی است که باعث تضییع عمر و سرمایه تجارت انسان می‌شود و خداوند در وصف مؤمنین می-فرماید: «وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ».
و ضد این صفت، صمت و خاموشی یا تکلم کردن به کلمات مفید و به جا و به موقع است و از حضرت رسول ۶ روایت شده که فرمود: «خوشا به حال کسی که زیادتی زبانش را نگاه دارد و زیادتی مالش را صرف کند.»

اخلاق رذیله که منشأ آنها در قوه‌ای از قوای مزبور یا هر سه قوه است

تحقیر و اهانت بندگان خدا

و این از صفات ذمیمه است و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «هر که به یکی از دوستان من اهانت کند، کمر محاربه با من بسته است.»
و ضد این، اکرام و اعظام و احترام به آنهاست و از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «هر که در نزد برادر مؤمن خود آید و او را اکرام کند خدای تعالی را اکرام کرده است.»

حسد، و آن عبارت از

تمنای زوال نعمت است از برادران مسلمان خود، این صفت از مهلکات رذیله و موجب سلب آسایش آدمی و عقیده نداشتن به عدل الهی است و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «حسد ایمان را می‌خورد چنانچه آتش هیزم را می‌خورد.» و از حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «آفت دین حسد و عجب و فخر است.»
و ضد آن، نصیحت و خیرخواهی بندگان خداست که از محامد اخلاق است و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «باید هر یک از شما خیرخواه برادر دینی خود باشد چنانچه خیرخواه خود است.» و از حضرت صادق (علیه السلام) است که فرمود: «بر مؤمن خیرخواهی برادر دینی خود در غیبت و حضور واجب است.»

ظلم و تعدی و ستم، و آن عبارت از

اذیت و آزار نمودن دیگران است به انحاء اذیت و آزار و این از اعظم معاصی کبیره است و خداوند در مواضع بسیاری از قرآن ظالمین را لعن فرموده و در حدیث قدسی وارد شده که: «[وَ] بعِزَّتِی وَ جَلَالِی لَا یَجُوزُنِی ظُلْمُ ظَالِم؛ به عزت و جلالم قسم است که از ظلم ظالمی نمی‌گذرم.»
و ضد آن، صفت عدالت است و آن عبارت از: مراعات حقوق صاحبان حق و اعطء حق هر ذی حقی به اوست و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «هیچ ثوابی نزد خدا عظیم تر از ثواب سلطانی که به صفت عدل موصوف و مردی که شیوۀ او نیکویی و معروف باشد، نیست.»

ترک اعانت مسلمین و اهتمام در امور ایشان نداشتن

و اخبار و احادیث در ذم این صفت بسیار است و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم؛ کسی که صبح کند و اهتمام به امور مسلمانان نداشته باشد مسلمان نیست.»
و ضد آن اهتمام در قضاء حوائج مسلمانان و سعی در انجام مهمات ایشان است و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «هر که حاجت برادر خود را برآورد، مثل آنست که در همه عمر خدا را خدمت کرده.»

تخوف وترسانیدن برادران دینی

و این صفت بسیار بدی است و از حضرت صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «هر کس به مؤمنی نگاهی کند که به آن نگاه، او را بترساند خدای تعالی می-ترساند او را در روزی که سایه‌ای جز سایۀ او نیست.»
و ضد آن، رفع خوف از مسلمانان است که از صفات بسیار ممدوح می‌باشد.

تفتیش و تجسس از عیوب مردم

و این از صفات خبیثه و دلیل بر عیب داشتن صاحب آنست و از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «همین قدر برای عیب آدمی کافی است که از خود کور و به مردم بینا باشد یا سرزنش دیگران را کند به چیزی که خود نمی‌تواند آن را ترک کند»
و ضد این، عیب پوشی است که از صفات خداند عالمیان است و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «هر که عیب مسلمانی را بپوشاند، خدای تعالی عیوب او را در دنیا و آخرت بپوشاند.»

فاش کردن سر مردم

و این نوعی از خیانت است.
و ضد آن، کتمان سرّ است و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «مبادا از کسانی باشید که پرده و فاش کننده اسرارند به درستی که خوبان شما کسانی هستند که چون کسی به آنان نظر کند به یاد خدا افتد و بدان شما کسانی هستند که سخن چینی نمایند و میان دوستان جدایی افکنند و در تفتیش عیوب مردم باشند.»

شماتت کردن، و آن عبارت از اینست که

از بلا و مصیبتی که به شخص وارد شده اظهار مسرت کند به او زخم زبان زند. و از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «هر که شماتت کنند برادر خود را به سانحه-ای که به او روی داده از دنیا نرود مگر اینکه به آن گرفتار شود.»
و ضد آن، تسلیت و دلداری و استمالت و دلجویی برادران دینی در مصائب وارده به آنهاست که از صفات حمیده است.

مراء و جدال و خصومت و ستیزگی، و آن عبارت از

لجاح ورزیدن در سخن است و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «حقیقتِ ایمان بنده کامل نشود، مگر وقتی که مراء و جدال را ترک کند، اگر چه حق با او باشد.»
و ضد این صفت، خوش کلامی و ملایمت در سخن است که از صفات پسندیده می-باشد.

سخریه و استهزاء و تقلید

در آوردن که از صفات بسیار مذموم و شیوه اراذل و اوباش است و بسا منجر به کفر می‌شود و در اخبار دارد که خداوند روز قیامت آنان را استهزاء می‌نماید.
و ضد این صفت، مدح و منقبت برادران دینی است.

حب جاه و شهرت

که تمام جنگ و جدال‌ها نتیجه این صفت است و چه مفاسدی از قبل این صفت رذیله در عالم پیدا شده، و ضد آن، حب بی‌عنوانی و گمنامی است که موجب ایمنی از بسیاری از خطرات است.
و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «جاه و مال در دل نفاق می‌رویاند، چنانچه آب گیاه را می‌رویاند.»
و از شعب این صفت رذیله است، حب مدح و کراهت از ذم، و ضدش اینست که، از مدح کسی مسرور و از ذم آن متألم و متأثر نگردد.

ریاء، و آن عبارت از

طلب منزلت و اعتبار است در نزد مردم به واسطه افعال خیر و خوب و عبادات و آن از اعظم مهلکات است، و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «روز قیامت ریاکار را به چهار نام می‌خوانند و می‌گویند ای کافر، ای فاجر، ای غادر، ای خاسر، عمل تو فاسد و اجر تو باطل شد و تو را امروز نصیبی نیست برو مزد خود را از آن بگیر که برای او [کار] می‌کردی.»
و ضد این صفت، اخلاص است که اعظم صفات مؤمنان و بندگان خداست و شیطان لعین طایفه مخلصین را از اغواء خود استثناء کرده: «قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ * إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ» و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «عمل را برای خدا خالص کن، تا اندک آن تو را کفایت کند.»

نفاق

و مراد از نفاق دو رویی و دو زبانی و مخالف بودن باطن با ظاهر است و اگر در دین باشد به مراتب از کفر بدتر است، واز رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «هر که در دنیا دو رو باشد، فردای قیامت او را دو زبان از آتش خواهد بود.»
و ضد این صفت، توافق ظاهر با باطن است و فوق این مرتبه بهتر بودن باطن از ظاهر مخصوصاً در امر دین می‌باشد.

غرور

یعنی فریب خوردن و فریفته شدن آدمی به ظواهر اعمال و افعال خود و نیک پنداشتن آنها در حالی که نیک نباشد یا فریفته شدن به غیر اینها از مال و عمر و نحو آن، و این صفت از رذائل اخلاق و موجب اکثر شرور و بدی‌ها است و از حضرت صادق (علیه السلام) منقولست که فرمود: «مغرور در دنیا مسکین و در آخرت مغبون و زیانکار است چه بهتر را به پست‌تر تفویض کرده است.» و غرور دارای اقسامی است از قبیل: غرور به مال و صحت بدن و طول عمر و به علم و عبادت و عمل و غیر اینها.
و ضد این صفت، فطانت و زیرکی و برخورد کردن به معایب خود و رفع نمودن آنهاست.

طول امل و درازی آرزو،

و منشأ این صفت جهل و نادانی و حب دنیا و زخارف آنست. و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «پسر آدم! پیر می‌شود و دو خصلت در او جوان می‌گردد: یکی حرص و دیگری طول امل». و نیز روایت شده که فرمود: «از بودن دو خصلت در شما می‌ترسم: حرص و طول امل».
و ضد این صفت، قصر اَمَل و کوتاه نمودن آرزوست که از صفات اهل ایمان و موجب آسودگی و عدم پریشانی فکر و خاطر انسان است.

وقاحت و بی شرمی

که از صفات بسیار خبیثه و موجب مفاسد زیاد و اعمال منافی عفت و از بین رفتن وقار و طمأنینه آدمی است.
و ضد آن، صفت حیاء که از لوازم ایمان است چنانچه از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده: «الْحَیَاءُ مِنَ الْإِیمَانِ وَ الْإِیمَانُ فِی الْجَنَّةِ».

حزن و اندوه

یعنی حسرت خوردن و متألم شدن به واسطه از دست رفتن زخارف دنیوی و همچنین مسرور شدن به واسطه اقبال دنیا که هر دو از صفات ذمیمه و نتیجه محبت به دنیا و عدم اعتماد به خداست و در قرآن مجید می‌فرماید: «لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ؛ تا اندوه نخورید بر آنچه از دست شما رفته و شاد نشوید به آنچه شما را به دست آمده»
و ضد این صفت، عدم دلبستگی به دنیا و مشغول نکردن دل به زخارف آن است.

=بی اعتمادی به خدا

و نظر استقلالی به اسباب و وسائط داشتن، و این صفت منافی با توحید نظری و از شعب شرک است.
و ضد آن، توکل و اعتماد داشتن به خداست که از شئون توحید افعالی است و در بسیاری از آیات قرآن امر به آن فرمود و از صفات مؤمنین شمرده است می‌فرماید: «وَ عَلَی اللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ» و می‌فرماید: «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه؛ هر که بر خدا اعتماد کند خدا او را کافی است.»

کفران نعمت و آن عبارت از

صرف نکردن نعمت است در آن راهی که برای آن داده شده و آن از صفات ذمیمه و موجب سلب نعمت است.
و ضد آن، شکر نعمت است و آن عبارت از صرف کردن نعمت است در آن راهی که خدا برای آن عطا فرموده و این موجب ازدیاد نعمت می‌باشد. چنانچه می‌فرماید: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ؛ اگر شکر کنید نعمت شما را زیاد کنم و اگر کفران نمایید همانا عذاب من سخت است.»

جزع و بیتابی

و آن نتیجه ضعف نفس و راضی نبودن به قضای الهی است و در حدیث قدسی است که خداوند می‌فرماید: «هر که به قضای من راضی نباشد و بر نعمت من شکر نکند و بر بلای من صبر ننماید پس پروردگاری سوای من بجوید و از زمین و آسمان من بیرون رود.»
و ضد آن، صبر است که از محامد صفات انسانی است و آیات و اخبار در مدح آن بسیار است و در قرآن مجید می‌فرماید: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ * الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ* أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ؛ و صبر کنندگان را مژده بده، آن کسانی که هرگاه مصیبتی بر آنها وارد شود گویند ما از جانب خداییم و به سوی او بازگشت می‌کنیم، و اینان درودها و رحمت از طرف پروردگار برایشان است».
و امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خبر دعائم ایمان که ذکر شد صبر را رکن اول ایمان شمرده و در خبر دیگر می‌فرماید: «صبر نسبت به ایمان، مانند سر نسبت به بدن است، پس کسی که صبر ندارد ایمان ندارد.»
و صبر بر سه قسم است: صبر بر عبادت، صبر بر ترک معصیت و صبر بر مصیبت. و به نص کلام مجید اجر صبر بی حساب است: «إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ»

غفلت، و آن عبارت از

فراموش کردن خدا و مرگ و دار آخرت است که بدترین صفات و موجب محروم شدن از سعادت آخرت و غوطه ور شدن در امور مادی دنیوی است.
و ضد آن، ذکر است که در آیات و اخبار اعظم عبادات شمرده شده و در کلام مجید می‌فرماید: «وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ» و آن اینست که انسان در همه حال به یاد خدا باشد و خدا را در نظر داشته باشد، و همچنین از اقسام غفلت است، فراموشی از اعمال خود و محاسبه ننمودن آنها.
و ضد آن، محاسبه و مراقبه است و از حضرت موسی بن جعفر ۸ روایت شده که فرمود: «شیعه ما نیست کسی که هر روز محاسبه خود را کند تا اگر عمل نیک از او سر زده از خدا طلب زیادتی کند و اگر عمل بدی از او صادر شده توبه و استغفار نماید.»

بی رغبتی به کمالات و سعادت اخروی

و صرف کردن عمر به بطالت و بیهودگی است، و ضد آن، شوق و رغبت به کمالات و سعادت اخروی و هم خود را مصروف آن نمودن است.

کراهت از خدا که موجب کفر است و ضد آن

محبت خداست که سرچشمه فضائل انسانی و رأس تمام کمالات است و آیات واخبار در مدح این صفت بسیار است در قرآن مجید می‌فرماید: «وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ» و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «هیچ کس از شما مؤمن نیست تا اینکه دوستی خدا در دل او بر دوستی ما سوای او غالب شود.»

بعد و دوری و الفت نداشتن با مردم، و ضد آن

الفت و داد و محبت با مردم است. و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «مؤمن با مردم الفت می‌گردد و مردم با او الفت می‌گیرند و خیری نیست در کسی که با مردم الفت نگیرد.»

سخط و انکار و اعتراض بر خدا

و این صفت منافی توحید و ایمان است، و ضد آن، رضاست که از مرتبه صبر بالاتر و از نتایج محبت به خداست و از حضرت سجاد (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «صبر و رضا رأس همه طاعاتست و هر که صبر کند و از خدا راضی شود در آنچه برای او مقدر کند خدا برای او مقدر نکند مگر آنچه خیر اوست.»

جفا و بی وفایی

به ویژه نسبت به پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله) و ائمه هدی: و ضد آن، وفاء نسبت به جمیع ذوی الحقوق و خویشان و دوستان است.

عدم انقیاد و تسلیم

چه نسبت به واردات تکوینی و چه نسبت به دستورات تشریعی.
و ضد آن، تسلیم است که فوق مرتبه رضا و از صفات بارزه انسان و محقق اعلا مراتب ایمان است. و در قرآن مجید می‌فرماید: «فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً؛ قسم به پروردگارت ایمان نمی‌آورند تا وقتی که تو را حکم قرار دهند در آنچه میان ایشان نزاع و تشاجر شود و سپس در نفس‌های خود از آنچه حکم می‌کنی اعتراض ننمایند و تسلیم گردند تسلیم شدنی.»

طغیان و سرکشی، و ضد آن

خضوع و خشوع نسبت به خداست که از صفات مؤمنان و مقربان درگاه احدیت است.

فسق، و آن

بیرون رفتن از اطاعت و عبادت خداست، و ضد آن، اطاعت و فرمانبرداری و عبادت است که مقصود اصلی از خلقت انسان و ارسال رُسُل و انزال کُتُب و جعل احکام است.
تنبیه: بسیاری از اخلاق مذکوره اگر چه از اعمال بدنیه است و جزو صفات باطنیه به شمار نمی‌آید ولی چون منشأ آنها صفات نفسانیه و ملکیات باطنیه است لذا مذکور گردید.
و این کتاب را نیز به این جا خاتمه می‌دهیم و امیدواریم خداوند آن را وسیله نجات بندگان خود قرار دهد و این ذره بی مقدار را از دریای رحمت خود سیراب گرداند و در دنیا و آخرت سرافراز و با موالیان خود محمد و آل محشور فرماید بحقهم و حرمتهم صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین.
اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات الاحیاء منهم والاموات و اغفرلنا و لابائنا و امهاتنا و ذوی حقوقنا و الحمدلله اولاً و آخراً و ظاهراً و باطناً و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین المعصومین علیهم السلام.
پایان

منابع و مآخذ

  • قرآن کریم
  • نهج البلاغة، شریف الرضی، محمد بن حسین، مترجم: صبحی‌صالح، ناشر هجرت، قم، چاپ اول،۱۴۱۴ ق.

الإحتجاج علی اهل اللجاج، طبرسی، احمد بن علی، ناشر: نشر مرتضی، مشهد، چاپ اول، سال ۱۴۰۳ ق.
ارشاد القلوب الی الصواب، دیلمی، حسین بن محمد، ناشر: شریف رضی، قم، چاپ اول، سال ۱۴۱۲ ق.
استفتاءات جدید، شیرازی، ناصر مکارم، انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب ۷، قم، چاپ دوم، ۱۴۲۷ ه ق.
اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، ترجمه حاج سید جواد مصطفوی، ناشر: کتاب فروشی علمیه اسلامیه، تهران، چاپ اول.
اطیب البیان فی تفسیر القرآن، طیب سید عبد الحسین، انتشارات اسلام، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۸ ش.
إعتقادات الإمامیة (للصدوق)، ابن بابویه، محمد بن علی، ناشر: کنگره شیخ مفید، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۴ ق.
الإقبال بالأعمال الحسنة، ابن طاووس، علی بن موسی، ناشر: دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اول، ۱۳۷۶ ش.
امالی، طوسی، محمد بن الحسن، ناشر: دار الثقافة، قم، چاپ اول، سال ۱۴۱۴ ق.
أمالی، مفید، محمد بن محمد، ناشر: کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، سال ۱۴۱۳ ق.
آداب معاشرت از دیدگاه معصومان: (ترجمه وسائل الشیعة)، شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، مترجم: فارابی، محمد علی و عباسی علی کمر، یعسوب، ناشر: آستان قدس رضوی. بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد، چاپ پنجم، ۱۳۸۰ ش.
بحار الأنوار- ترجمه جلد ۶۷ و ۶۸ ، مترجم: موسوی همدانی، ابوالحسن، ناشر: کتابخانه مسجد ولی عصر، تهران، چاپ اول، ۱۳۶۴ ش.
بحار الأنوار، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، سال ۱۴۰۳ ق.
تحف العقول عن آل الرسول، ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، ناشر: جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم، سال ۱۴۰۴ ق.
تحفة الأولیاء، ترجمه أصول کافی، مترجم: اردکانی، محمد علی، ناشر: دار الحدیث، قم، چاپ اول، ۱۳۸۸ ش.
تفسیر العیّاشی، عیاشی، محمد بن مسعود، ناشر: المطبعة العلمیة، تهران، چاپ اول،۱۳۸۰ ق.
تفصیل وسائل الشیعه، حر عاملی، محمد بن حسن، ناشر: آل البیت:، قم، چاپ اول، سال ۱۴۰۹ ق.
توحید، (صدوق)، ابن بابویه، محمد بن علی، ناشر: جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، سال ۱۳۹۸ ق.
توضیح المسائل، موسوی خمینی ، سید روح اللّه، در یک جلد، اول، ۱۴۲۶ ه ق.
تهذیب الأحکام، طوسی، محمد بن الحسن، ناشر: دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، سال ۱۴۰۷ ق.
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، (صدوق) ابن بابویه، محمد بن علی، مترجم: حسن زاده، صادق، ناشر: ارمغان طوبی، تهران، چاپ اول،۱۳۸۲ ش.
جامع الأخبار، شعیری، تاج الدین، محمد بن محمد، انتشارات رضی، قم، چاپ اول، سال ۱۴۰۵ ق.
جامع السعادات
جهاد النفس وسائل الشیعة، حر عاملی، محمد بن حسن، مترجم: صحت، علی، ناشر: انتشارات ناس، تهران، چاپ اول، ۱۳۶۴ ش.
الحکم الزاهره با ترجمه انصاری، صابری یزدی، علی رضا، انصاری محلاتی، محمد رضا، ناشر: مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، قم، چاپ دوم، سال ۱۳۷۵ ش
.
الخصال، (صدوق) ابن بابویه، محمد بن علی، مترجم کمره‌ای، محمد باقر، ناشر: کتابچی، مکان چاپ: تهران، چاپ اول، ۱۳۷۷ ش.
الخصال، (صدوق) ابن بابویه، محمد بن علی، ناشر: جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، ۱۳۶۲ ش.
روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه (ط- القدیمه)، مجلسی، محمدتقی ناشر: مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانبور، قم، چاپ دوم، سال ۱۴۰۶ ق.
زادالمسیر فی علم التفسیر، ابن جوزی ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، ناشر: دار الکتاب العربی، بیروت، چاپ اول،۱۴۲۲ ق.
شرح أصول الکافی (صدرا)، صدر الدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، ناشر: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، چاپ اول، سال ۱۳۸۳ ش.
شرح الکافی- الأصول و الروضة (للمولی صالح المازندرانی)، مازندرانی، محمد صالح بن احمد، ناشر: المکتبة الإسلامیة، تهران، چاپ اول، سال ۱۳۸۲ ق.
صحیفة الإمام الرضا ۷، علی بن موسی، امام هشتم۷، ناشر: کنگره جهانی امام رضا۷، مشهد،چاپ اول،۱۴۰۶ ق.
عدة الداعی و نجاح الساعی، ابن فهد حلی، احمد بن محمد، ناشر: دار الکتب الإسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۷ ق.
علل الشرائع، (صدوق) ابن بابویه، محمد بن علی، مترجم: ذهنی تهرانی، محمد جواد، انتشارات مؤمنین، قم، چاپ اول، ۱۳۸۰ ش.
علل الشرائع، (صدوق) ابن بابویه، محمد بن علی، مترجم: مسترحمی، هدایت الله، ناشر: کتاب فروشی مصطفوی، تهران، چاپ ششم، سال ۱۳۶۶ ش.
عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین، ناشر: دار سید الشهداء للنشر، قم، چاپ اول، سال ۱۴۰۵ ق.
عیون أخبار الرضا ۷، (صدوق)، ابن بابویه، محمد بن علی، مترجم: آقا نجفی اصفهانی، محمد تقی ناشر: انتشارات علمیه اسلامیه، تهران، چاپ اول، بی تا.
عیون أخبار الرضا ۷ ، (صدوق) ابن بابویه، محمد بن علی، نشر جهان، تهران، چاپ اول، سال ۱۳۷۸ ق.
فرهنگ ابجدی، بستانی، فؤاد افرام، مترجم: مهیار، رضا، ناشر: انتشارات اسلامی، تهران، چاپ دوم، سال ۱۳۷۵ ش.
کلم الطیب، طیب، سید عبدالحسین ، انتشارات کتابفروشی اسلام، طهران، بی تا.
کنز الفوائد، ابو الفتح کراجکی، محمد بن علی، ناشر: دارالذخائر، قم، چاپ اول، ۱۴۱۰ ق.
الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب، ناشر: اسلامیه، تهران، چاپ دوم، سال ۱۳۶۲ ش.
کمال الدین و تمام النعمة، (صدوق)، ابن بابویه، محمد بن علی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ناشر: اسلامیه، تهران، چاپ دوم، ۱۳۹۵ ق.
گناهان کبیره، دستغیب، سید عبدالحسین ، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوازدهم، تابستان ۱۳۸۷ش.
لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه، مجلسی، محمدتقی، ناشر: مؤسسه اسماعیلیان، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۴ ق.
مجله فقه اهل بیت : (فارسی)، ۵۶ جلد، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت :، قم، اول.
مجموعة ورام (تنبیه الخواطر)، ورام ابن ابی فراس، ناشر: مکتبه فقیه، قم، چاپ اول، ۱۴۱۰ ق.
مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام، ترجمه تنبیه الخواطر، مترجم: عطایی، محمد رضا، ناشر: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ اول، ۱۳۶۹ ش.
مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول ۶، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، ناشر: دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ دوم، سال ۱۴۰۴ ق.
مستدرک الوسائل، نوری، حسین بن محمد تقی، ناشر: مؤسسة آل البیت:، قم، چاپ اول، سال ۱۴۰۸ ق.
مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، طبرسی، علی بن حسن، ناشر حیدریه، نجف، چاپ دوم، ۱۳۸۵ ق.
مصباح الشریعة، منسوب به جعفربن محمد ۷، امام ششم ۷، ناشر: اعلمی، بیروت، چاپ اول، سال ۱۴۰۰ ق.
مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، طوسی، محمد بن الحسن، ناشر: مؤسسة فقه الشیعة، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۱ ق.
المصباح للکفعمی (جنة الأمان الواقیة)، کفعمی، ابراهیم بن علی عاملی، ناشر: دارالرضی، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۵ ق.
معانی الأخبار، (صدوق) ابن بابویه، محمد بن علی، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ اول، ۱۴۰۳، ق.
مکاتیب الرسول ۶ ، احمدی میانجی، علی، ناشر: دار الحدیث، قم، چاپ اول، سال ۱۴۱۹ ق.
من لا یحضره الفقیه، (صدوق) ابن بابویه، محمد بن علی، ناشر: جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم، سال ۱۴۰۴ ق.
منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، هاشمی خویی، میرزا حبیب الله، مترجم: حسن زاده آملی، حسن و کمره‌ای، محمد باقر، ناشر: مکتبة الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، سال ۱۴۰۰ ق.
منهج الیقین (شرح نامه امام صادق (علیه السلام) به شیعیان)، گلستانه، سید علاء الدین محمد، محقق و مصحح: صحفی، مجتبی و صدرایی خویی، علی، ناشر: دار الحدیث، قم، چاپ اول۱۴۲۹ ق ، ۱۳۸۷ ش.
منیة المرید، شهید ثانی، زین الدین بن علی، ناشر: مکتب الإعلام الإسلامی، قم، چاپ اول، سال ۱۴۰۹ ق.
میزان الحکمه، محمدی ری شهری، محمد، دارالحدیث، قم، چاپ سوم، ۱۳۸۱ش.
نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، حلوانی، حسین بن محمد بن حسن بن نصر، محقق و مصحح و ناشر: مدرسة الإمام المهدی ۴ ، قم، چاپ اول، ۱۴۰۸ ق.
نزهة النواظر، ترجمه معدن الجواهر، کراجکی، محمد بن علی، مترجم: قمی، عباس، ناشر: اسلامیه، تهران، چاپ اول، بی تا.
النوادر، راوندی کاشانی، سید فضل الله، ناشر: دار الکتاب، قم، چاپ اول.
نهج الفصاحه مجموعه کلمات قصار حضرت رسول ۶، پاینده، ابوالقاسم، ناشر: دنیای دانش، تهران، چاپ چهارم، سال ۱۳۸۲ ش.
الوافی، فیض کاشانی، محمد محسن بن شاه مرتضی، ناشر: کتابخانه امام أمیر المؤمنین علی ۷، اصفهان، چاپ اول، سال ۱۴۰۶ ق.
وسائل الشیعه، حر عاملی، محمد بن حسن، ناشر: مؤسسه آل البیت :، قم، چاپ اول، سال ۱۴۰۹ ق.
هدایة الأمة إلی أحکام الأئمة :، شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، بنیاد پژوهش‌های اسلامی. گروه حدیث، ناشر: آستانة الرضویة المقدسة، مجمع البحوث الإسلامیة، مشهد، چاپ اول، سال ۱۴۱۴ ق.


بازگشت به معروف اخلاقی