فرهنگ مصادیق:شکر خدا

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از شکر خدا)
پرش به: ناوبری، جستجو
شکر خدا

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ دلیل شکرخدا
۲ شکر به درگاه خدا و اثرات آن
۳ بیاییم شکرگزاری را از امام صادق علیه السلام بیاموزیم

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ ادعای خدائی
۲ استهزاء خدا
۳ اعراض از یاد خدا
۴ انکار وجود خدا
۵ ایمن دانستن خود از مکر خدا
۶ بازداشتن از راه خدا
۷ بی اعتمادی به خدا
۸ تشبیه خدا به خلق
۹ تهمت به خدا، پیامبران و امامان
۱۰ تولی دشمنان خدا
۱۱ دروغ بستن بر خدا
۱۲ سوء ظن به اولیاء خدا
۱۳ سوء ظن به خدا
۱۴ شرک در ذات خدا
۱۵ شرک در صفات خدا
۱۶ شرک در عبادت خدا
۱۷ شرک در مالکیت خدا
۱۸ شکایت از خدا
۱۹ عهد شکنی با خدا
۲۰ غفلت از آیات خدا
۲۱ غفلت از خدا
۲۲ کفر به خدا
۲۳ محاربه با خدا ، رسول خدا و امام
۲۴ منت گذاری بر خدا و رسول (ص)
۲۵ نا امیدی از یاری خدا
۲۶ یأس از رحمت خدا
۲۷ خیرخواهی نسبت به خدا
۲۸ ذکر خدا
۲۹ حمد خداوند
۳۰ عبادت خدا
۳۱ معرفت آیات خدا
۳۲ معرفت خدا
۳۳ معرفت صفات خدا
۳۴ معرفت نعمت های خدا
۳۵ وفا به عهد با خدا
۳۶ یاری رسول خدا (ص)
۳۷ اطاعت از خدا
۳۸ اقرار به گناه نزد خدا
۳۹ امید به فضل خدا
۴۰ ایمان به خدا
۴۱ ایمان به یگانگی خدا
۴۲ توکل بر خدا
۴۳ حسن ظن به خدا
۴۴ تسبیح خداوند

چندرسانه ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط های بوستان

ردیف عنوان

نرم افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

نویسنده: الیاس صالحی
تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم - ۹۵/۲/۲۰
کلمات کلیدی و مترادفات شکر: نعمت، شکر، صبر، اجر، قدر شناسی، سپاسگزاری

شکرگزاری

یکی از معروف‌های مهم در فرهنگ اسلامی شکر گزاری و قدر شناسی است که هم در برابر خداوند متعال و هم در برابر بندگان خدا جایگاه دارد، این مقاله به بررسی ابعاد و انواع و راهکارهای اجرایی این فریضه الهی اختصاص یافته است.

تعریف و اهمیت شکر

شکر در لغت به معنای شناخت احسان و نیکوکاری و انتشار آن است، [۱]و در اصطلاح، به معنای به یادآوری و شناخت نعمت‌های خدا و اظهار قلبی و زبانی و عملی آنهاست. [۲] در زبان فارسی، غالبا کلمه «سپاسگزاری» معادل «شکر» انگاشته می‌شود که معادل دقیقی نیست.
در مورد حقیقت شکر برخی گفته‌اند: حقیقت شکر «ثنای محسن با ذکر احسانش» است به این معنا که بنده با به یاد آوردن احسان (نعمت) خدا به او، پروردگارش را می‌ستاید، [۳]برخی دیگر گفته‌اند: حقیقت شکر آن است که بنده هر آنچه را که خدا برایش اقتضا کرده است نعمت بشمارد، حتی اگر به حکمت آن آگاه نباشد.[۴]
در آیاتی از قرآن، از جمله «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ»[۵]یا «لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ»،[۶] شکر در برابر کفر آمده است؛ زیرا از معانی کفر، پوشانیدن است و گویی کافر بر نعمت‌های الهی پرده می‌کشد و مومن با شکر خود، از آنها پرده بر می‌دارد و به آنها اعتراف می‌کند. معنای اعتراف به نعمت نیز در کلمه شکر نهفته است و شکر، همراه با نوعی تعظیم، اعتراف و نیز یادآوری نعمت و اظهار آن است و ضد آن کفر به معنای نسیان و پوشاندن نعمت است. [۷]
شکر گزاری نعمت‌های از خود نعمت‌ها برتر و ارزشمندتر است همانطور که در روایتی امام رضا علیه السلام فرمودند: « کسی که خدا را بر نعمتی که باو داده ستایش نماید، شکر او را بجا آورده است، و ستایش خدا از آن نعمت برتر است.» [۸]

شکر خدادر قرآن

خداوند در قرآن کریم در موارد مختلفی بندگان را امر می‌کند که شکرش را به جا آورند و از کفران نعمت دوری کنند و به عنوان نمونه می‌توان به این آیات اشاره کرد: «وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ؛[۹]شکر گزار من باشید و کفران نورزید» و آیه «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ؛[۱۰]اگر شکر کنید نعمت تان را زیاد می‌کنم و اگر ناشکری کنید باید بدانید که عذاب من شدید است».

شکور بودن خداوند

در شش آیه از قرآن کریم، خداوند شاکر و شکور معرفی شده است. [۱۱]سپاس در این موارد به معنای عطا کردن ثواب بسیار در مقابل عمل اندک است.[۱۲]خداوند نیز در مقابل شکر بندگانش، آنان را شکر و سپاسگزاری می‌کند به این صورت که خداوند در مقابل شکر بنده اش شکر به جا می‌آورد و شکر بنده را با قبول اطاعتش و نعمت دادن به او انجام می‌دهد،[۱۳]لذا خداوند را نیز شَکور نامیده‌اند [۱۴] و برخی شکر خدا از بنده را، دادن پاداش زیاد در برابر عمل اندک دانسته‌اند. [۱۵]

اسوه‌های شکر در قرآن

یکی از ستایش‌هایی که خداوند در قرآن از انبیا دارد، داشتن روحیه‌ی شکرگزاری است. مثلاً درباره‌ی حضرت نوح با آن همه صبر و استقامتی که در برابر بی‌وفایی همسر، فرزند و مردم متحمّل شد، خداوند از شکر او یاد کرده و او را شاکر می‌نامد و در مورد او می‌فرماید: «کان عبداً شکوراً»[۱۶] و در مورد حضرت ابراهیم علیه السلام نیز می‌فرماید: «شَاكِرًا لِأَنْعُمِهِ».[۱۷]

شکر خدا در روایات

روایاتی زیادی در مورد شکر خداوند وجود دارد، که به چند نمونه از آن اکتفا می‌شود:
۱. امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
« اگر نزد خداوند عبادتی بهتر از شکرگزاری در همه حال بود که بندگان مخلصش با آن عبادتش کنند ، هر آینه آن کلمه را درباره همه خلقش به کار می‌برد ، اما چون عبادتی بهتر از آن نبود از میان عبادات آن را خاص قرار داد و صاحبان آن را ویژه گردانید و فرمود: «واندکی از بندگان من سپاسگزارند».[۱۸]
۲. از امام صادق علیه السلام روایت شده:
«ما مِن عَبدٍ أنعَمَ اللّه عَلَیهِ نِعمَهً فَعَرَفَ أنَّها مِن عِندِ اللّه إلاّ غَفَرَ اللّه لَهُ قَبلَ أن یَحمَدَهُ؛»
«هیچ بنده‌ای نیست که خداوند به او نعمتی دهد و او آن را از جانب خدا بداند مگر آن که، پیش از سپاسگویی او، خداوند بیامرزدش.»[۱۹]
۳. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «خداوند از بنده‌ای که پس از خوردن لقمه‌ای غذا و یا آشامیدن جرعه‌ای او را سپاس می‌گوید، خشنود می‌گردد.»[۲۰]
۴. امام جواد علیه السلام فرمود: « نعمتی که سپاسگزاری نشود مانند گناهی است که آمرزیده نشود.»[۲۱]
۵. در روایتی امام علی علیه السلام فرمود: « شکرگزاری فراوان و صله رحم، عمر را زیاد می‌کنند و بر مُهلت زندگی می‌افزایند.»[۲۲]
۶. در روایتی امام علی علیه السلام فرمود:« اَلعَفافُ زِینَهُ الفَقرِ، وَ الشُّکرُ زِینَهُ الغِنَی. خویشتن داری، زینت فقر است و سپاس گزاری زینت غنا و توانگری.»[۲۳] در حال نداشتن عفت باید ورزید و در حال داشتن نعمت را قدر شناسی کرد.
شکر خدا در فقه در مواردی از فقه شکر کردن خداوند به صورت‌های گوناگون مستحب است مانند:
سجده شکر، که در این موارد مستحب مؤکد است: بعد از هر نماز واجب و مستحب؛ هنگام رسیدن نعمتی جدید و یا تجدید نعمت؛ هنگام دور شدن نقمت و بلایی از انسان و نیز یاد آوری آنها؛ پس از توفیق یافتن در به جا آوردن عملی نیک یا ترک گناهی.[۲۴] و نیز هنگام مشاهده فرد مبتلا به بلایی و دیدن فاسق.[۲۵] نقل شده است که؛ «وقتی برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) چیزی به وجود می‌آمد که موجب خوشحالی یا حتی موجب نگرانی آن حضرت می‌شد، به سجده می‌رفت و برای خدا سجده شکر بجا می‌آورد».[۲۶]
نماز شکر که دو رکعت است و با کیفیتی خاص خوانده می‌شود و یا ولیمه دادن،[۲۷] و همچنین نذر کردن می‌تواند مورد شکر قرار بگیرد و از شرایط نذر شکر آن است که متعلق آن امری باشد که شکر بر آن، سزاوار و شایسته باشد، مانند انجام دادن عملی واجب یا مستحب یا ترک عملی حرام یا مکروه، که در این صورت با توفیق یافتن بر آن باید به نذر خود وفا کند. اما اگر متعلق نذر چنین نباشد، مانند ترک واجب یا ارتکاب حرام، نذر منعقد نمی‌شود.[۲۸]

شکر از دیدگاه عقل و فطرت

شکر کردن در برابر نعمت عملی بسیار پسندیده است و ترک آن عملی است که مذموم است و آموزه‌های دین و هر شخص عاقلی آن را ناپسند می‌داند، باید از لحاظ اخلاقی و انسانی بگوییم: بر بنده واجب است خداوند را بر نعمتهای بی پایانش شکر بگزارد و هرگاه به او نعمتی عطا کند، حقوق واجب آن؛ اعم از زکات، خمس و غیر آن را ادا نماید،[۲۹]چنان که کفران نعمت و ناسپاسی آن حرام است.[۳۰] و خداوند در قرآن کریم بنده ناسپاس را تهدید به عذاب شدید کرده است.[۳۱]بنابر این می‌توان ناسپاسی را منکری بزرگ محسوب داشت.

شرایط و حـدود شکر گزاری

شکر گزاری حدود و شرایطی داری که باید طبق آن انجام شود تا انسان بتواند شاکر باشد؛ در مورد شرایط شکر گزاری گفته‌اند: شکر تعظیم و بزرگداشت منعم است، اما این تعظیم باید همچون حائل و مانعی او را از معصیت و نافرمانی خداوند باز دارد، و نعمت‌های او را در جهت طاعتش صرف کند.[۳۲]
در مورد حدود شکر گزاری نیز در روایتی از امام صادق علیه السلام سوال شد و آن حضرت در جواب فرمودند: «خـدا را بر هر نـعمتی کـه به او داده، چـه در مال یـا خـانواده، ستایش کند و اگر به نـعمت مالی، حقّی تعلق گرفته، آنرا ادا کـند».[۳۳] از این روایت استفاده می‌شود که جدای از اینکه انسان باید بخاطر نعمت‌های خداوند شاکر باشد و با زبان او را ستایش کند در مورد نعمت‌هایی که خداوند عنایت کرده و حقی در آنان برای مستمندان و دیگران قرار داده است، مانند: خمس، زکات، صدقه و.. نیز باید شکر گزار باشد و حقوق آنان را ادا کند و این ادای حقوق دیگران یک نوع شکر عملی نعمت می‌باشد که هر کسی باید به بهترین وجه انجام دهد.

فلسفه شکر خداوند

شکر در مقابل نعمت و نیکی از طرف مقابل است که هم در مورد انسانها صادق است و هم در مورد خداوند، و باید بدانیم تمام نمت‌های و نیکی‌ها از طرف خداوند است و مردم واسطه فیض و رسیدن نعمت به انسان می‌باشند نعمت‌های زیادی که همانطور که قرآن کریم می‌فرماید مردم از شمارش آن عاجز هستند،[۳۴] نعمت‌هایی از قبیل نعمت‌های مادی مانند سلامتی، آب، هوا، گیاهان، درختان، صنایع و... و نعمت‌های معنوی از جمله نبوت، اسلام، قرآن، امامت و ولایت، امداد غیبی، دفع خطر دشمن، آزادی، اتحاد، توبه، امنیت و آرامش...
ممکن است انسان‌ها در برابر نعمت‌هایی که به دیگری می‌بخشند انتظار شکرگزاری داشته باشند، اما بی شک خداوندی که از همگان بی نیاز است و اگر تمام جهانیان به او کفر ورزند، گردی بر دامان کبریائیش نمی‌نشیند، و نیازی به شکرگزاری بندگان ندارد، اما علیرغم بی نیازی خداوند، شکرگزاری را از روی حکمت و مصلحت بر بندگان ضروری دانسته و در قرآن کریم پس از نوید به سپاسگزاران، به ناسپاسان بی اعتنایی کرده و می‌فرماید: «آنکه سپاسگزاری کند سپاسش به نفع خود اوست و هر که کفران ورزد، خداوند بی نیاز و ستوده است.»[۳۵]و بالاتر این که کفران نعمت را موجب عذاب شدید دانسته و فرموده است:«...واگر کفران کنید همانا عذاب من شدید است.»[۳۶]پس همانطور که از آیات قرآنی روشن شد، شکر کردن خداوند به نفع خود انسان است و شکر یا ناسپاسی، هیچ نفع یا ضرری برای خداوند ندارد؛ زیرا خدا از انسان و افعال او غنی و بی نیاز است. بر همین اساس، شکر نعمت باعث برکت و افزون شدن آنها می‌شود، و می‌توان چندین دلیل برای لزوم شکر خداوند بیان کرد از جمله:
۱. لزوم شکر منعم امری فطری و درونی است که هر انسانی با رجوع به عقل و فطرت خویش در می‌یابد که در بـرابـر هر کـسـی کـه بـه او خدمتی کرده یا نـعـمتی عطا کرده باید تشکر کند و گر نه از طرف عقل خود، مورد مؤاخذه قرار خواهد گرفت. با توجه به همین روحیه، وقتی انسان متوجه می‌شود کـه قدرتی بی همتا نعمت‌های مادی و معنوی بی شماری به وی عطا نموده، لازم می‌بیند که این قدرت لایزال را بشناسد، و از او تشکر کند. بنا براین وجوب شکر نعمت قبل از این که یک واجب شرعی باشد، واجب عقلی است.
۲. اگر چه خداوند از شکر گزاری بندگان بی نیاز است، ولی به خاطر منفعت و مصلحت بندگان خود و به خاطر نتایجی مادی و معنوی و دنیوی و اخروی که برای شأن و منزلت انسان به همراه دارد، آنانرا به شکر گزاری فرا خوانده است.
۳. فرد یا ملتی که از نعمت‌های پروردگار قدردانی می‌کند، خواه این شکر گزاری در دل باشد یا با زبان یا عمل، نشان می‌دهد که لایق نعمت است، خداوند حکیم نیز کارش همه جا از روی حکمت است، و بدون دلیل نه نعمتی را از کسی می‌گیرد و نه بی دلیل نعمتی را به کسی می‌بخشد. در آیات و روایات اسلامی شکر، سبب دوام و افزایش نعمت شمرده شده است. در حدیثی امیرمؤمنان علی (علیه السلام) می‌فرماید: « ثمرۀ شکر فزونی نعمت است».[۳۷]
۴. هنگامی که روح شکرگزاری در انسان پرورش یابد، از شکر خالق به شکر مخلوق می‌رسد، و تشکر و سپاسگزاری در برابر خدمات و زحمات مخلوق، موجب شکوفا شدن استعدادهای خلاّق و ظرفیت‌های وجودی اشخاص شده، و در نتیجه جامعه و صاحبان نعمت، انگیزه‌ای مضاعف در انجام خیر و خوبی پیدا می‌کنند.
۵. شکرگزاری از خالق، راهی به سوی معرفت او می‌گشاید و پیوند انسان را با آفریدگار محکم تر می‌کند، شکرگزاری علاوه بر این که معرفتِ بخشندۀ نعمت‌ها را به دنبال دارد، معرفت نعمت را نیز به همراه خواهد داشت، و همین معرفت نعمت روز به روز پیوند بندگان را با خدا محکم تر می‌سازد و آتش عشقش رادر دل‌ها شعله ورتر می‌کند. امام حسین علیه السلام فرمود: «شُکرُک لِنِعمَهٍ سالِفَهٍ یقتَضی نِعمَهً آنِفَهً: شکر تو بر نعمت گذشته، زمینه ساز نعمت آینده است».[۳۸]

شکر خداوند در هر حال

انسان‌هایی که به درجه بالاتری از معنویت و شناخت رسیده‌اند حتی در مواقع ناخوشی‌ها سختی‌ها بیماری‌ها و مصیبت نیز خداوند را شاکر هستند، ولی انسانهایی عادی فقط در هنگام سلامتی و نعمت زبان به شکر می‌گشایند و خداوند را سپاس و شکر می‌گویند. انسان‌های با بصیرت همیشه و در همه حال قلب و زبان شاکری دارند. چنانچه در روایتی امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «هنگامی که مسئله خوشحال کننده‌ای برای پیامبر پیش می‌آمد می‌فرمود: سـتایش مخـصوص خداونـدیـست که کـارهای خـیر با نعمتش تکمیل مـی شود و هنـگامی که مـسئله ناخوشـایندی رخ می‌داد، می فـرمود: در هر حـال سـتایش مخـصوص خـداوند است.»[۳۹]
در روایتی دیگر امیر المومنین علیه السلام فرمود: «در روزهای آسایش و خوشبختی سپاسگزار باش، و در روزهای گرفتاری و سختی صبور باش.»[۴۰]

ناتوانی از ادای شکر

ادای حق شکر پروردگار از یک نظر بسیار مشکل است، چرا که همین توفیق شکرگزاری، فکر،عقل، زبان، دست، پا و.....که انسان به وسیله آن شکر قلبی و لسانی و عملی را انجام می‌دهد، همه از نعمت‌های خدا است و این توفیق هنگامی که در مسیر شکرگزاری به کار گرفته می‌شود نعمت دیگری است که خود نیازمند شکر دیگری است.[۴۱]
به همین دلیل همان گونه که در روایات اسلامی اشاره شده برترین شکر آدمی اظهار عجز و ناتوانی از شکر خدا در برابر نعمت‌های او است و عذر تقصیر به پیشگاه حق بردن، ورنه سزاوار خداوندی خدا را کسی نمی‌تواند بجای آورد.[۴۲]

ادای شکر کامل

شکر کامل نعمت‌های خداوند ممکن نیست ولی خداوند از لطف و کرمی که نسبت به بندگان خود دارد به کمترین چیز از آنان راضی می‌شود بنابر این در روایات اهل بیت علیهم السلام در مورد ادای شکر آمده است کسی که بگوید: «الحمد للّه»، شکر خدا را ادا کرده است.[۴۳]همانطور که امام صادق علیه السلام فرمود: «شکر هر نعمتی، و اگر چه بزرگ باشد، این است که حمد خدای عزّ و جلّ کنی.» [۴۴] و همچنین درروایتی نقل شده است، امام صادق (علیه السلام) از مسجد خارج شد و دید مرکب او گم شده است پس فرمود: اگر خدا آن را به من بازگرداند به گونه‌ای خدا را شکر می‌کنم که حق شکر او است. راوی گفت: طولی نکشید که آن مرکب را آوردند. پس حضرت فرمود: «الحمدلله». پس شخصی به حضرت گفت: فدایت گردم آیا این طور نیست که فرمودید به گونه‌ای خدای متعال را شکر می‌کنم که حق شکر اوست؟ حضرت فرمودند: آیا نشنیدی از من که گفتم «الحمدلله»؟[۴۵] و در نتیجه در میابیم: کامل‌ترین نوع شکر (شکر بر شکر) است.[۴۶]
کسی که در قلبش به این باور رسیده باشد که تمام نعمت‌ها از آن خداوند است و با این باور قلبی عالیترین شکر را به جای آورده و وظیفه قلبی خود را ادا کرده است و او همواره باید مراقب و مواظب باشد که در عمل نیز شکرگزار نعمت‌های خارج از وجود انسان باشد و شکر جامع و کامل به کار بردن نعمت بر وفق رضای الهی و اجتناب از گناهان است.
همانطور که در روایتی امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «شکر نعمت‌ها، پرهیز از گناهان است و شکر تمام و کامل این است که بنده خدا بگوید: الحمد الله رب العالمین».[۴۷] پس اگر انسان با دست و زبان، قلم، مال، مقام و منصب و ثروت اعمالی را انجام دهد که مورد رضایت خداوند متعال باشد او با عمل پاک و منزه خود شکر نعمت را به جای آورده است و اگر با یکی از آنان مرتکب گناه گردد کفران نعمت نموده است.

آثار و پاداش شکر گزاری

طبق آموزه‌های قرآنی[۴۸] و روایی که در مباحث قبل مطرح شد، شکر خداوند به نفع خود انسان است و شکر یا کفران خداوند، هیچ نفع یا ضرری به خداوند نمی‌رساند؛ زیرا آنکس که از شکر و یا ناشکری سود می‌برد انسان است و خدا بی نیاز و قادر مطلق است و بزرگتر از آن است که شکرگزاری یا ناسپاسی انسان، ضرری به او برساند، پس در نتیجه اثار و برکات شکر گزاری به خود انسان شاکر بر می گرد نه به خداوند، و از آثار و پاداش شکر گزاری خداوند می‌توان به امور زیر اشاره کرد:
۱. درروایتی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «آن کسی که غذا می‌خورد و سپاسگزار خداوند است اجر او همانند پاداش کسی است که برای خدا و به منظور نیل به ثواب الهی روزه گرفته است. و کسی که سالم است و خدا را بر نعمت سلامتی شکر می‌کند اجر او همانند اجر بیمار مومنی است که برای خداوند در بیماری صبر می‌کند. کسی که از نعمت خداوند برخوردار است و به دیگران هم می‌بخشد اجر او همانند اجر تهیدست محرومی است که برای خدا قانع است و مضیقه زندگی را تحمل می‌نماید».[۴۹]
۲. سپاس و زیادی نعـمت
امام صادق علیه السلام فرمود: «هر بنده‌ای که خدابه او نعمت داده، اگر نعمت را بشناسد و با زبانش خدا را بر آن نعمت ستایش کند، هنوز آن نعمت تمام نشده خدا فرمان می‌دهد تا نعمت او زیادتر گردد».[۵۰]
همچنین آن حضرت فرمود: «در تورات نوشته شده: سپاس کن آن را که بر تو نعمت داده و نعمت بده آن را که از تو سپاس گزار است، با سپاس گزاری، نعمت‌ها پایان نمی‌پذیرد، اما کفران، نعمت‌ها را باقی نمی‌گذارد، شکر و سپاس باعث زیادی نعمت‌ها و ایمنی از دگرگونی‌ها شود».[۵۱]
۳. قناعت و سپاسگزاری
«امام علی علیه السلام فرمود: سپاسگزارترین مردم کسی است که قانع تر از دیگران باشد و ناسپاس‌ترین افراد کسی است که حریص تر از دیگران باشد.»[۵۲]
۴. جاودانگی و زوال نعمت
امام سجاد علیه السلام به بعضی از فرزندانش سفارش کرد و فرمود: «ای فرزندم خدا را بخاطر نعمتی که از دیگران بتو می‌رسد سپاسگزار باش و به کسی که از تو قدردانی کرد عطا کن، چرا که وقتی نعمتی سپاسگزاری شود از بین نخواهد رفت، و وقتی که ناسپاسی شود دوام نخواهد یافت.»[۵۳]
۶. پاداش سپاسگزاران
«رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: روز قـیامت منادی ندا می‌دهد، ستـایش کنندگان بـرخیزند، پـس عده‌ای بلند می شـوند، سپس پرچـمی برای آنها نصب می‌شود، آنگاه وارد بهشت می‌شوند. گفته شـد: ستایش کنندگان چه کسـانی هستند؟ فرمود: آنانـکه همـیشه خدا را سپاسگزاری می‌کنند.»[۵۴]
۷. همچنین آثار دیگری در روایات در مورد شکر گزاری نقل شده است از جمله: شکر نعمت‌ها باعث برکت آنها می‌شود.[۵۵]همچنین شکر سبب هدایت به راه راست می‌شود.[۵۶]و در مقابل، عدم شکرگزاری باعث گرفتن نعمت و عذاب می‌شود.[۵۷]

مضرات ناسپاسی

همانطور که شکر گزاری نعمت‌های خداوند آثار و فواید دنیوی و اخروی فراوانی دارد و از طرف دیگر نیز خداوند بزرگوارتر از آن است که ناسپاسان را محروم سازد، ولی کفران نعمت، خود، سبب برخی از ناهنجاری‌ها و محرومیت‌ها می‌شود، چند نمونه از آثار ترک شکر را بیان می‌کنیم:
۱. زوال نعمت
در روایتی دیگر امام باقر علیه السلام فرمود: «افزایش نعمت از طرف خداوند قطع نمی‌شود مگر بخاطر ناسپاسی بندگان.»[۵۸]
۲. تغییر نعمت
امام صادق علیه السلام فرمود: «خداونـد به گـروهی نـعمت داد و آنـها سـپاسگزاری نـکردند، پس نـعمت‌ها تبـدیل به بـلا شد، و گـروهی را گرفـتار کـرد و آنـها صبـر کردنـد، پس گرفـتاریـهای آنـان تـبدیل بـه نـعمت شد.»[۵۹]
۳. جفاکاری و سپاسگزاری
امام صادق علیه السلام فرمود: «کسی که از جفا کردن بدش نیاید در مقابل نعمت هم سپاسگزاری نخواهد کرد.»[۶۰]
۴. محرومیت ناسپاس
امام علی علیه السلام فرمود: «کسی که شکر نعمت را بجا نیاورد از زیاد شدن آن جلوگیری خواهد شد.»[۶۱]
۵. نعمت بی سپاس مانند گناه نا سپاس
امام جواد علیه السلام فرمود: «نعمتی که سپاسگزاری نشود، همانند گناهی است که آمرزیده نشود.»[۶۲] «یعنی همانطور که انسان در مورد گناه بازخواست می‌شود، در مورد نعمتی که شکرگزاری نشود از او سؤال خواهد شد».
۶. گریز نعمت
امام علی علیه السلام فرمود: «نعمتها با ناسپاسی از دست انسان می‌روند و معلوم نیست دوباره برگردند.»[۶۳] از گریختن نعمتها حذر کنید، که هر گریخته‌ای برنمی گردد.
۷. گواهی نعمت شکر گزاری نشده
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «با نعمت‌ها قبل از جدا شدن از شما رفتار نیکو داشته باشید که آنها از بین می‌روند و علیه صاحب نعمت ناسپاس که چطور با آنها رفتار کرده، گواهی می‌دهند.»[۶۴]

روش‌های شکر خداوند

تشکر کردن همیشه در مقابل نعمتی است که به انسان می‌رسد و به مقتضای نعمت تشکر کردن نیز متفاوت است و باید بدانیم شکر گزاری آداب و روش‌های مخصوص به خود دارد از جمله روش‌های شکر گزاری خداوند این موارد است:
۱. بازگو کردن نعمت‌ها
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «گفتگو از نعمت‌های خداوند، شکر است و ترک آن ناسپاسی است و کسی که از نعمتِ کم سپاسگزاری نکند، از نعمت زیاد هم سپاسگزاری نخواهد کرد، و کسی که از مردم قدردانی نکند از خدا هم قدردانی نخواهد کرد.»[۶۵]
۲. نعمت شناسی و سپاسگزاری
امام عسکری علیه السلام فرمود: «نعمت را کسی جز سپاسگزار نمی‌شناسد و از نعمت جز انسان عارف سپاسگزاری نمی‌کند.»[۶۶]
۳. ترک گناهان
امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمود: «شکر هر نعمت، پرهیز از گناه و آنچه خداوند آنرا حرام کرده است می‌باشد.»[۶۷]
۴. عبادت کردن
امام باقر علیه السلام فرمود: شبی پیامبر پیش عایشه بود، عایشه گفت: ای رسول خدا، چرا خودت را «با عبادت» رنج می‌دهی در حالی که خدا تر آمرزیده است؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ای عایشه آیا من بنده سپاسگزار نباشم؟
امام علی علیه السلام فرمود: «گروهی خدا را بخاطر سپاس از نعمت‌هایش می‌پرستند این عبادت آزادگان است.»[۶۸]
۵. نگاه کردن به زیر دستان
امام علی علیه السلام فرمود: «و بدان کس که از او برتری، فراوان بنگر تا بدین نگریستن سپاس نعمت داری و شکر آن بگذاری».[۶۹]
بازدید انسانهایی که متنعم به نعمت‌های خداوند هستند از مناطق محروم و مردم محروم سبب شکر گزاری می‌شود.
۶. بخشودن هنگام تسلط
امام علی علیه السلام فرمود: «آنگاه که بر دشمن تسلّط یافتی بخشیدن او را سپاس نعمت قدرت قرار بده.»[۷۰]
۷. آموختن علم خویش به دیگران و عمل به آن
شکر نعمت علمی است که خداوند به عالم عنایت فرموده است. امیرمؤمنان علی (ع) در این باره می‌فرماید: «شکرگزاری عالم در برابر علمی که دارد این است که به آن عمل کند و به نیازمندان بذل نماید (به آنها آموزش دهد) ».[۷۱]
۸. اظهار عجز از شکر
« امام باقر علیه السلام فرمود: خداوند متعال به موسی بن عمران علیه السلام فرمود: حـقّ سپـاسگزاری مرا ادا کن، حضـرت موسی گـفت: پرودگارا چـگونه حـقّ شـکُر تـرا انجـام دهـم در حالیـکه نـعمت از تـو اسـت و شـکر بر نـعمت هم خودنعمتی ازتوست؟ خـداوند فرمود: اگر همین را بدانی همین ادای واقعی شُکر من است.»[۷۲]
۹. ادای حـقّ نعـمت
امام علی علیه السلام فرمود: «خداوند تـبارک و تـعالی در هـر نعـمتی دارای حقّی می‌باشد پس هر کس آنرا ادا کند، خداوند نعمت او را زیاد می‌کند و هر که کوتاهی کند در معرض زوال نعمت قرار می‌گیرد.»[۷۳]
۱۰. کمترین سپاس
امام صادق علیه السلام فرمود: «پائین‌ترین درجه شکر، دیدن همه نعمتها از جانب خدا، بدون اینکه دل به چیزی غیر خدا وابسته باشد و خشنودی به داده خداست، و اینکه با نعمت خدا گناه نکنی و بواسطه نعمت، امر و نهی خدا را مخالف نکنی.»[۷۴]
۱۱. بدهی همیشگی به خداوند
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «انسان همیشه در برابر خداوند بدهکار است بخاطر گناهی که مرتکب شده یا بخاطر نعمتی که در سپاسگزاری آن کوتاهی نموده است.»[۷۵]

تقسیمات و مراتب شکرگزاری

مراتب شکرگزاری:
شکر گزای دارای مراتب و درجاتی است برخی سه درجه برای شکر قائل هستند: شکر بر مَحاب (امور دوست داشتنی) ، شکر بر مکروهات (بدی‌ها و زشتی‌ها) و سومین مرتبه شکر که در مراتب بالای آن روی می‌دهد، استغراق در مشاهده منعِم است، به گونه‌ای که شاکر را از مشاهده نعمت بازدارد.[۷۶]

اقسام شکرگزاری

سپاسگزاری اقسامی دارد:
۱. شکر قلبی: شناخت صاحب نعمت با همه اوصافِ درخور او و نیز شناخت اصل نعمت از جهت نعمت بودن. تمامیت و کمال این شناخت به این است که بنده تمامی نعمت‌ها را از جانب خدا بداند و اینکه منعم حقیقی او است و همه واسطه‌ها مطیع حکم او و مسخر امر او هستند.
۲. شکر زبانی: حالتی که از این شناخت حاصل می‌شود؛ یعنی خضوع و فروتنی و خشنود شدن از نعمتهای الهی از این جهت که هدیه‌ای از جانب منعم و بیانگر لطف و عنایت او نسبت به بنده اش می‌باشد.
۳. شکر عملی: نتیجه حالت قبلی؛ یعنی عمل است که به قلب، زبان و دیگر اعضای بدن (جوارح) تعلق می‌گیرد. عمل قلب، قصد تعظیم و ستایش منعم و تفکر در مخلوقات و کارها و آثار لطف او است. عمل زبان اظهار تعظیم و ستایش خدای متعال و دعوت به معروف و بازداشتن از منکر و مانند آن است. عمل جوارح، استفاده از نعمت‌های ظاهری و باطنی او در طاعت و عبادت و خودداری از به کارگیری آنها در معصیت و نافرمانی او است. البته توفیق شکر، خود نعمتی است که موجب شکر دیگری می‌گردد؛ از این رو، نهایت شکر، اعتراف به ناتوانی از آن است.[۷۷]
بنابراین حقیقت شکر تنها تشکر زبانی یا گفتن الحمدلله و مانند آن نیست، بلکه شکر و سپاس دارای سه مرحله است که نخستین مرحله آن است به دقت در نعمت بیندیشیم که بخشنده نعمت کیست؟ این توجه و ایمان و آگاهی پایه اول شکرگزاری است. مرحله دوم مرحله شکر با زبان است و مرحله سوم شکر با اعضا و جوارح یا همان شکر عملی است و این همان چیزی است که خداوند از آل داود خواسته است و می‌فرماید: «اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْرًا»؛[۷۸] ای آل داود، شکر «این همه نعمت را» به جای آورید. شکر بیشتر از مقوله عمل است و باید آن را در لابه لای اعمال انسان دریافت و شاید به همین علت ، قرآن کریم تعداد شکرگزاران واقعی را اندک شمرده است: "قَلِيلًا مَا تَشْكُرُونَ؛[۷۹]
شکر عملی آن است که درست بیندیشیم که هر نعمتی برای چه هدفی به ما داده شده است آن را در مورد خودش صرف کنیم که اگر نکنیم کفران نعمت کرده‌ایم، همان گونه که در روایتی امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «أَدْنَى الشُّكْرِ رُؤْيَةُ النِّعْمَةِ مِنَ اللَّهِ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ يَتَعَلَّقُ الْقَلْبُ بِهَا دُونَ اللَّهِ وَ الرِّضَا بِمَا أَعْطَاهُ وَ أَنْ لَا تَعْصِيَهُ بِنِعْمَتِهِ وَ تُخَالِفَهُ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ ؛ کمترین شکر این است که نعمت را از خدا بدانی، بی آنکه قلب تو مشغول به آن نعمت شود، و خدا را فراموش کنی، و همچنین راضی بودن به نعمت او و اینکه نعمت خدا را وسیله عصیان او قرار ندهی، و اوامر و نواهی او را با استفاده از نعمت‌هایش زیرپا نگذاری».

شکر گزاران

شاکرین کسانی هستند که همیشه شکر نعمت‌های خدا را می‌کنند، یعنی به هیچ نعمتی از نعمتهای پروردگار بر نمی‌خورند مگر اینکه شکرش را بجای می‌آورند .به این معنا که در هر نعمتی طوری تصرف نموده و قولا و فعلا به نحوی رفتار می‌کنند که نشان می‌دهند این نعمت از ناحیه پروردگارشان است ، و روشن است که چنین کسانی به هیچ چیزی از ناحیه خود و دیگران بر نمی‌خورند مگر اینکه قبل از برخوردشان به آن و در حال برخورد و بعد از برخوردشان به یاد خدایند و همین به یاد خدا بودن‌شان هر چیزی دیگری را از یادشان برده ، چون خداوند در درون کسی دو قلب قرار نداده ، پس اگر حق معنای شکر را ادا کنیم برگشت معنای آن به همان مخلصین خواهد بود ، و اگر ابلیس شاکرین و مخلصین را از اغواء و اضلال خود استثنا کرده بیهوده و یا از راه ترحم بر آنان نبوده ، و نخواسته بر آنان منت بگذارد ، بلکه از این باب است که دسترسی به آنان نداشته و زورش به آنان نمی‌رسیده است.[۸۰]

حمد و مدح در لغت و اصطلاح

۱. واژه «حَمد»، در لغت به معنای ثناء و ستایش است.[۸۱]و در اصطلاح، عبارت است از: ستایش بر کار شایسته و صفت پسندیده‌ای که به صورت اختیاری انجام و ظاهر شود.[۸۲]
۲. واژه «مَدح» نیز، به معنای «ستایش» است،[۸۳] و از جهتی حمد و مدح با هم مترادف اند؛[۸۴] ولی فرق آن با حمد در این است که مَدح در برابر کارِ پسندیده خارج از اختیار آدمی گفته می‌شود.[۸۵] با این بیان، ارتباط و فرق میان حمد و مدح روشن می‌شود. نکته دیگر این که حمد خدا، ستایش او در برابر فضیلت[۸۶] او است.

تفاوت شکر خدا با حمد

در باره ارتباط و تفاوت شکر با حمد دیدگاه‌هایی مطرح شده که دو نمونه ذکر می‌شود:
الف. شکر در برابر نعمت خاصّی با زبان، قلب و دیگر اعضای بدن انجام می‌گیرد؛ در این صورت، حمدِ با زبان یکی از مصادیق شکر محسوب می‌شود.[۸۷]
ب. حمد، ستایش نیکو و زیبا به قصد تعظیم در برابر نعمت و غیر نعمت بوده، حال آن که شکر سپاسی است به قصد تعظیم در برابر نعمت.[۸۸]
ج. نسبت شکر و حمد، عموم و خصوص من وجه است،[۸۹]زیرا شکر و سپاس فقط در برابر نعمت هاست، اما حمد به نعمت وغیر نعمت تعلق می‌یابد.[۹۰]
د. حمد برای دفع بلاها می‌باشد و شکر برای وصول نعمت‌ها از جانب خدا است.[۹۱]
البته به سبب نزدیکی معنای حمد و شکر، گاه به یک معنا نیز به کار می‌روند همانطور که در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده: «حمد کنندگان (حمادون) دانسته و در معرفی این افراد، به شاکر بودن آنان در هر حال (سختی و آسایش) اشاره فرموده‌اند».[۹۲]
تفاوت شکر خدا با صبر در تفاوت شکر با صبر می‌توان گفت: صبر در برابر محرومیت هاست و شکر در برابر نعمت‌ها و همچنین صبر در برابر حوادث نامطلوب و شکر در برابر حوادث مطلوب است.
بیشتر عرفا در فضیلت شکر و صبر گفته‌اند که شکر بر صبر فضیلت دارد،[۹۳]ولی برخی[۹۴] صبر را مقدّم بر شکر دانسته و گفته است: «از آن جهت که ثمره صبر جمیل، ثواب جزیل است و ادای شکر بر حصول این نعمت، لازم و واجب ، مقام شکر تالی مقام صبر آمد.» و برخی دیگر، ضمن بررسی رابطه این دو از جهات گوناگون، گاه به تساوی مقام صبر و شکر و گاه به برتری هر کدام بر دیگری رأی داده است. [۹۵] راهکار تقویت شکر خدا راه تقویت این صفت خصوصاً در مقابل خدای متعال توجه به نکات زیر می‌باشد:
۱. در منطق قرآن خدای متعال بی نیاز از تشکر ماست و شکر ما در واقع ، منفعتش به سوی خود ما باز می‌گردد یعنی کاری است جهت تأمین منافع خودمان ، لذا توجه به این نکته حسن منفعت خواهی ما را تقویت نموده و شکرگویی را بیشتر می‌کند.
«وَمَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ»؛ [۹۶]هر کس شکر کند به سود خود شکر کرده است.
۲. توجه به نعمت‌های الهی.
یکی از راه‌های تقویت حس شکرگزاری ، توجه به نعمت‌های الهی است نعمت‌های بی پایانی که او به ما ارزانی داشته که اگر بخواهیم شماره کنیم هرگز نمی‌توانیم . قرآن مجید در آیه ۱۴ نحل می‌فرماید:
او کسی است که دریا را مسخر شما ساخت تا از آن گوشت تازه بخورید وسائل زینتی و کشتی‌ها برای بهره وری از فضل خدا در خدمت شماست لَعَلَّکُم تَشْکُرُون توجه به این همه نعمت‌ها، حس شکرگزاری را در شما زنده می‌کند.[۹۷]
۳. استفاده از ابزار شناخت سوره نحل آیه ، [۹۸] می‌فرماید خدا شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی که هیچ نمی‌دانستید اما برای شما گوش و چشم و عقل قرار داد تا شکر نعمت او را به جا آورید. و توجه داشتن به این نکته که در گذشته هیچ بوده‌ایم وهیچ نداشته‌ایم و تمام این نعمات را خداوند به ما ارزانی کرده است می‌تواند بهترین انگیزه سپاسگزاری باشد، چشم و گوش و عقل ابزار شناخت انسان است و استفاده صحیح از آن‌ها زمینه را برای شکرگزاری آماده می‌سازد. [۹۹]
۴. توجه به این نکته که شکر باعث زیادی نعمت می‌شود خود باعث تقویت حس شکرگزاری انسان می‌شود.
قرآن مجید در سوره ابراهیم ، ۷ می‌فرماید: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ؛ [۱۰۰]شکر نعمت نعمتت افزون کند.»
۵. الگو پذیری از صالحان و انبیأ، یکی دیگر از راه‌های تقویت حس شکرگزاری پیروی از پاکان و انبیای الهی است که در همه لحظات زندگی و در برابر همه نعمت‌های الهی ، کوچک و بزرگ ، شاکر بودند و قرآن از آن‌ها با صفت شکرگزار تجلیل می‌کند و نه تنها از آن‌ها می‌خواهد که شاکر باشد که می‌گوید شکور یعنی مبالغه در شکر خیلی شکر بگویید.[۱۰۱]

منابع برای مطالعه بیشتر

۱. الشکر و الصبر، علیرضا برازش، تهران، منظمه الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۸ق. = ۱۳۶۷
۲. الشکر فی القرآن الکریم، هند حسین اسد، دمشق، دارالسقا،
۳. التوحید و الشکر فی سوره النحل، عبدالحمید محمود طهماز، دمشق، دار القلم، ۱۴۱۵ ق.
۴. شکر لله عز و جل، ابی بکر عبدالله بن محمد بن ابی الدنیا القرشی البغدادی، دمشق، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۷ق.=۱۳۶۵ ش.
۵. الشکر فی القرآن، کامله انوار حجاب، قاهره، دارالافاق العربیه، ۱۹۹۷ = ۱۴۱۷ق
۶. فضیلۃ الشکرلله علی نعمته و ما یجب من الشکر للمنعم علیه، ابی بکر محمدبن جعفربن محمدبن سهل السامری المعروف بالخرائطی، تحقیق محمد مطیع الحافظ، دار الفکر.
۷. المبین فی بیان الشکر و الکفر و اقسامها ، عبدالعظیم بن علی محمد صدوقی اردبیلی، ۱۳۳۷
۸. الشکر: ثمره الحیاه و غایه الکائنات تتضمن رساله رمضان و رساله الاقتصاد و رساله الشکر و رسائل اخری ملحقه بها.

منابع

۱. قرآن
۲. نهج البلاغه
۳. ابوحفص عمر بن محمد سهروردی، عوارف المعارف، ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۴. احمد الکمشخانوی النقشبندی، جامع الاصول فی الاولیاء الطرق الصوفیه، چاپ ادیب نصرالله، بیروت، ۱۹۹۷.
۵. اسماعیل حقی البروسوی، تفسیر روح البیان، بیروت، ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
۶. علامه حلی، حسن بن یوسف، نهج الحقّ و کشف الصدق، دار الکتاب اللبنانی، بیروت، چاپ اول، ۱۹۸۲م.
۷. . گلستانه، سید علاء الدین محمد، منهج الیقین (شرح نامه امام صادق علیه السلام به شیعیان) ، محقق و مصحح:صحفی، مجتبی، صدرایی خویی، علی، ص ۵۴، دار الحدیث، قم، چاپ اول، ۱۴۲۹ق.
۸. امام خمینی، شرح چهل حدیث، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، تهران، 1373.
۹. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، بیروت: مؤسسه‌الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۷ق.
۱۰. بن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۳۶۳ش.
۱۱. ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال‏ ، مصحح: غفاری،
۱۲. الدر النضید، علامه حسینی طهرانی، دار المحجه البیضاء، بیروت.
۱۳. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت (علیه السلام) ، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.
۱۴. طباطبائی، سید محمّدحسین، المیزان، ترجمه سید محمّدباقر موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، 1363.
۱۵. عبدالکریم هوازن القشیری النیشابوری، الرساله القشیریه، چاپ معروف زریو و عبدالحمید بلطه چی، دمشق ۱۹۹۸/۱۳۶۷ یا ۱۹۹۰/۱۳۶۹.
۱۶. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، دار الکتاب العربی، بیروت، ۱۴۰۷ق.
۱۷. عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن (فطرت در قرآن) ، اسراء، قم، ۱۳۷۸،
۱۸. عزالدین محمود کاشانی، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، چاپ عفت کرباسی و محمدرضا برزگر خالقی، تهران ۱۳۸۱.
۱۹. علامه مجلسی محمد باقر، بحار الانوار، دارالکتب اسلامیه، تهران، ۱۳۶۲ ش.
۲۰. عمادالدین الاموی، حیاه القلوب، ج۱، ص۲۲۵، در حاشیه ابوطالب مکّی، قوت القلوب، ج۲، بیروت، (بی تا) .
۲۱. عین القضاه همدانی، نامه‌های عین القضاه، چاپ علی نقی منزوی و عفیف عسیران، تهران ۱۳۸۰.
۲۲. عیون الحکم و المواعظ (لیثی)
۲۳. فخرالدین رازی، تفسیر کبیر، چاپ عماد زکی البارودی، قاهره ۱۳۸۲/۲۰۰۳.
۲۴. کلمه التقوی
۲۵. کمال الدین عبدالرزاق کاشانی، لطایف الاعلام فی اشارات اهل الالهام، چاپ مجید هادی زاده، تهران ۱۳۷۹ش.
۲۶. لسان العرب‏، ابن منظور، محمد بن مکرم‏، محقق / مصحح: میر دامادی، جمال الدین‏، ناشر: دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع- دار صادر، بیروت‏، چاپ سوم، ۱۴۱۴ ق‏.
۲۷. محمد علی تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، چاپ رفیق العجم، لبنان، ۱۹۹.
۲۸. محمد غزالی، کیمیای سعادت، چاپ حسین خدیو جم، تهران ۱۳۶۴ش.
۲۹. محمد غزالی، منهاج العابدین، ترجمۀ عمرابن عبدالجبارسعدی ساوی، چاپ احمد شریعتی، تهران ۱۳۵۹ش.
۳۰. محمد غزالی، منهاج العابدین، ص۱۹ و ص۳۶۳، ترجمۀ عمرابن عبدالجبارسعدی ساوی، چاپ احمد شریعتی، تهران ۱۳۵۹ش
۳۱. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، انتشارات دارالحدیث.
۳۲. مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول،محمدباقر المجلسی، دارالکتب الإسلامیه، تهران، الطبعه الثانیه، ۱۴۰۴ ـ ۱۴۱۱ (هـ . ق) / ۱۳۶۳ ـ ۱۳۶۹ (هـ . ش) .
۳۳. مشکاه الأنوار فی غرر الأخبار، طبرسی، علی بن حسن‏، ناشر: المکتبه الحیدریه، نجف‏، چاپ دوم، ۱۳۴۴ ش‏.
۳۴. مصطفوی، حسن، مصباح الشریعه، تهران: انجمن حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۶۰ش.
۳۵. مصطفوی، حسن، مصباح الشریعه، تهران: انجمن حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۶۰ش.
۳۶. المفردات فی غریب القرآن،أبوالقاسم الحسین محمد، الراغب الإصفهانی، دفتر نشر الکتاب، الطبعه الاولی، ۱۴۰۴ (هـ . ق) .
۳۷. المفردات فی غریب القرآن،أبوالقاسم الحسین محمد، الراغب الإصفهانی، دفتر نشر الکتاب، الطبعه الاولی، ۱۴۰۴ (هـ . ق) .
۳۸. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1366.
۳۹. مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، انتشارات امام علی بن ابی طالب (ع) ، ج۲، ۱۳۸۷
۴۰. منتهی المطلب، علامه حلی،
۴۱. المنجد فارسی. انتشارات اسلام، تهران.
۴۲. نزهه الناظر و تنبیه الخاطر، حسن بن نصر الحلوانی، مدرسه امام مهدی علیه السلام
۴۳. نهج الفصاحه ( مجموعه کلمات قصار حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) پاینده، ابو القاسم عربی- فارسی‏،ناشر: دنیای دانش‏
۴۴. وسیله النجاه، ابو الحسن اصفهانی، نیکنام، قم، 1352.

پانویس

  1. لسان العرب، ابن منظور، ج ۴، ص ۴۳۲
  2. المفردات فی غریب القرآن، اصفهانی، راغب، ص ۲۶۵
  3. الرساله القشیریه عبدالکریم هوازن القشیری النیشابوری، ، ج۱، ص۱۷۴
  4. عوارف المعارف، ابوحفص عمر بن محمد سهروردی، ج۱، ص۴۹۷
  5. بقره، 152
  6. نمل، ۴۰
  7. العین، فراهیدی، خلیل بن احمد، ص 347
  8. کلینی، الکافی: ج2 ، ص96
  9. بقره آیه 152.
  10. ابراهیم آیه 7
  11. آیات: ۱۴۷ نساء، ۱۵۸ بقره، ۲۳ شوری، ۳۴ و ۳۰ فاطر، ۱۷ تغابن
  12. المنجد، ذیل ماده شکر
  13. احمد الکمشخانوی النقشبندی، جامع الاصول فی الاولیاء الطرق الصوفیه، ج۲، ص۲۳۷
  14. عین القضاه همدانی، نامه‌های عین القضاه، ج۱، ص۲۴۶
  15. عبدالکریم هوازن القشیری النیشابوری، الرساله القشیریه، ج۱، ص۱۷۴
  16. اسراء آیه 3.
  17. نحل، آیه 121
  18. مصباح الشریعه ص 24 و ص 25
  19. کلینی، اصول کافی ج 2 ، ص 427 ، ح 8
  20. مجموعه ورام ج1 ، ص 8
  21. عیون الحکم و المواعظ (لیثی) ص 497 ، ح 9164
  22. عیون الحکم والمواعظ (لیثی) ص 275، ح 4999
  23. تحف العقول ص 90 - نهج البلاغه (صبحی صالح) ص 479 ، ح 68
  24. جواهر الکلام، ج۱۰، ص۲۳۴-۲۴۰. العروه الوثقی ، ج۲، ص۵۸۴-۵۸۵. مهذب الأحکام، ج۷، ص۳۷
  25. جامع المقاصد، ج۲، ص۳۱۷.
  26. علامه حلی، نهج الحقّ و کشف الصدق، ص ۴۳۲
  27. گلستانه، منهج الیقین (شرح نامه امام صادق علیه السلام به شیعیان) ، محقق و مصحح:صحفی، مجتبی، صدرایی خویی، ص ۵۴
  28. وسیله النجاه، ص۵۸۰
  29. کلمه التقوی ج۲، ص۳۲۶. ص۳۲۴
  30. منتهی المطلب، ج۸، ص۵۱۰
  31. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۷ «وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ؛ و آنگاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعا سپاسگزارى كنيد [نعمت] شما را افزون خواهم كرد و اگر ناسپاسى نماييد قطعا عذاب من سخت‏ خواهد بود»
  32. منهاج العابدین، محمد غزالی، ص۱۹ و ص۳۶۳
  33. مَحَجَّهُ البیضاء، فیض کاشانی، ج 7، ص 150
  34. نحل/سوره۱۶، آیه ۱۸
  35. سوره لقمان۳۱، آیه ۱۲«وَمَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ»
  36. سوره ابراهیم، آیه۷ «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ»
  37. شرح فارسی غررالحکم، جلد ۳،َ صفحه ۳۲۸ ثمَرَهُ الشُّکْرِ زِیادَهُ النِّعَمِ
  38. نزهه الناظر و تنبیه الخاطر، ص۸۰
  39. بحارالأنوار،مجلسی، ج 71، ص 47
  40. غررالحکم، آمدی، حدیث 7148
  41. حیاه القلوب، عمادالدین الاموی، ج۱، ص۲۲۵،
  42. اخلاق در قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، ج ۳، ص ۸۰ و ۸۱.
  43. چهل حدیث، امام خمینی، ص ۳۴۹
  44. اصول کافی، کلینی، ج  ٢ ، ص  ٩۵
  45. اصول کافی، کلینی، ج ۲، ص ۹۷.
  46. جامع الاصول فی الاولیاء الطرق الصوفیه، احمد الکمشخانوی النقشبندی، ج۲، ص۲۳۸
  47. مشکوه الانوار، علی ابن حسن طبرسی، ص 31.
  48. برای نمونه ر.ک: آیات: نمل، ۴؛ لقمان، ۱۲؛ زمر،7
  49. اصول کافی، کلینی، ج 2، ص 92
  50. بحارالأنوار، مجلسی، ج 71، ص 42
  51. وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج 15، ص 315
  52. میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج 5، حدیث 9619
  53. بحارالأنوار، مجلسی، ج 71، ص 49
  54. محجه البیضاء، فیض کاشانی، ج 7 ، ص 143
  55. ابراهیم، ۷
  56. نحل، ۱۲۱
  57. ابراهیم، ۵؛ نساء، ۱۴۷؛ سبا، ۱۵ و ۱۶
  58. بحارالأنوار،مجلسی، ج 71 ، ص 56
  59. بحارالأنوار، مجلسی، ج 71، ص 71.
  60. بحارالأنوار، مجلسی، ج71، ص 72
  61. غررالحکم، آمدی، حدیث 9169
  62. بحارالأنوار،مجلسی، ج 71، ص 53
  63. بحارالأنوار، مجلسی، ج 71، ص 54
  64. بحار الانوار، مجلسی، ج 71، ص 51
  65. نهج الفصاحه، پاینده، روایت 1202
  66. میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج 5، حدیث 9586
  67. خصال، شیخ صدوق، ج 1، ص 11
  68. میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج 6 ص 17
  69. نهج البلاغه، نامه ۶۹، ترجمه شهیدی
  70. نهج البلاغه، حکمت11
  71. «شُکْرُ الْعالِمِ عَلی عِلْمِهِ، عَمَلُهُ بِهِ وَ بَذْلُهُ لِمُسْتَحَقِّهِ»؛ غرر الحکم و درر الکلم، آمدی، ص 407
  72. بحارالأنوار، مجلسی، ج 71، ص 55
  73. بحارالأنوار، مجلسی، ج 71، ص 53
  74. بحارالأنوار، مجلسی، ج 71، ص 55
  75. بحارالأنوار، مجلسی، ج 71، ص 46
  76. شرح منازل السائرین، کمال الدین عبدالرزاق کاشانی، ص۲۱۳-۲۱۶،
  77. لطایف الاعلام فی اشارات اهل الالهام، کمال الدین عبدالرزاق کاشانی، ص۳۴۲، مرآه العقول ج۸، ص۱۴۵-۱۴۶
  78. سوره سبأ؛ آیه 13
  79. مؤمنون؛ آیه 78
  80. ترجمه المیزان، موسوی همدانی، ج8، ص39
  81. لسان العرب، ج 3، ص 155؛ کتاب العین، ج 3، ص 188و 189، واژه «الحمد»؛ فرهنگ ابجدی عربی - فارسی، ص 25
  82. المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، ج 1، ص 19‏؛ حسینی همدانی، انوار درخشان، تحقیق، بهبودی، محمد باقر، ج 1، ص 15،
  83. لسان العرب، ج 2، ص 589، واژه «المَدح»
  84. الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، زمخشری، محمود، ج 1، ص 8
  85. المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، ج 1، ص 19؛ انوار درخشان، ج 1، ص 15
  86. المفردات فی غریب القرآن، ص 256
  87. الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 1، ص 8 و 9
  88. مجمع البحرین، ج 3، ص 39، واژه «الحمد»
  89. کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، محمد علی تهانوی، ج۱، ص۱۰۳۸-۱۰۳۹
  90. تفسیر کبیر، فخرالدین رازی، ج۱، ص۲۱۹
  91. تفسیر کبیر، فخر رازی، ص۲۲۰، ج۱، ص۱۷۸
  92. کیمیای سعادت، محمد غزالی، ص۳۵۶، بقره/سوره۲،آیه۱۵۲
  93. محمد غزالی، منهاج العابدین، ص۱۹۷،
  94. مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، عزالدین محمود کاشانی، ج۱، ص۲۶۷-۲۶۶،
  95. احیاء علوم الدین، محمد غزالی، ج۴، ص۴۰۲-۴۱۰
  96. نمل ،40
  97. تفسیر نمونه ، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران ، ج 11، ص 181
  98. سبا ، آیه: 13
  99. تفسیر نمونه ، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران ، ج 11، ص 338
  100. ابراهیم ،7
  101. تفسیر موضوعی قرآن ، آیه الله جوادی ، ح 7، ص 469.