فرهنگ مصادیق:شرک در عبادت خدا

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از شرک در عبادت خدا)
پرش به: ناوبری، جستجو
شرک در عبادت خدا

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط های بوستان

ردیف عنوان

نرم افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

نویسنده: مصطفی کوهی
تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-95/8/17

شرک عبادی

شرک در عبادت عبارت است از انجام مناسک عبادی واعمال خاص « رکوع، سجود و قربانی کردن و غیره » برای غیر خداوند، همراه با این اعتقاد که آن معبود، شایسته مقام الوهیّت، ربوبیّت وخدایی است [۱]

حرمت شرک

یکی از بزرگترین گناه و منکرات، شرک در عبادت است.
عمرو بن عبید بصری به امام صادق ( علیه السلام ) گفت: دوست دارم اول گناهان کبیره را از نظر قرآن کریم بشناسم، حضرت فرمود: عیبی ندارد، ای عمرو بزرگترین گناه، شرک به خدای تعالی است[۲]، به دلیل این کلام خدای عز و جل که می‌فرماید: « إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ....؛ خداوند (هرگز) شرک را نمی‌بخشد...»[۳]
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسد: « حکمت این که شرک را نمی‌آمرزد، این است که عالم خلقت که سراپایش رحمت خدا است، اساسش عبودیت خلق و ربوبیت خدای تعالی است، هم چنان که خود خدای تعالی فرمود: « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ؛ من جن و انس را نیافریدم مگر برای این که عبادتم کنند»[۴]، و معلوم است که با شرک دیگر عبودیتی نیست. و این آیه که می‌فرماید:« إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّهَ وَ مَأْواهُ النَّارُ؛[۵] و کسی که به خدا شرک بورزد، خدا بهشت را بر او حرام کرده و جایگاهش آتش است »[۶]
بنابراین شرک در عبادت از منظر اسلام، گناهی بزرگ و حرام است.

شرک عبادی در قران کریم

آیات فراوانی در مورد شرک عبادی در قران کریم وجود دارد که می‌توان این آیات را در چند دسته تقسیم کرد:

آیاتی که از شرک در عبادت نهی می‌کند

«لاتَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذی خَلَقَهُنَّ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ؛ برای خورشید و ماه سجده نکنید، برای خدایی که آفریننده آنهاست سجده کنید اگر می‌خواهید او را بپرستید»[۷]
ـ « فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَهِ رَبِّهِ أَحَدا؛پس هر که به لقای پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد، و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند.»[۸]

شرک عبادی امری جاهلانه است

« قُلْ أَ فَغَیْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجاهِلُونَ؛ بگو: «آیا به من دستور می‌دهید که غیر خدا را بپرستم ای جاهلان؟!»[۹]
مفهوم آیه این است که بت پرستان عموما مردمی جاهلند، نه تنها نسبت به پروردگار جهل دارند که مقام والای انسانی خود را نیز نشناخته و لگدمال کرده‌اند.
تعبیر به امر و دستور در آیه فوق نیز پرمعنی است، و نشان می‌دهد که آنها با لحنی آمرانه و بدون ذکر دلیل و منطق، پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم )را دعوت به بت پرستی می‌کردند! این موضع گیری از افراد جاهل و نادان عجیب نیست[۱۰]

شرک عبادی در اقوام مختلف

رایج‌ترین نوع شرک در اقوام، ملل، ادیان و مذاهب درتاریخ بشر « شرک عبادی » است. به همین سبب نیز اصلی‌ترین شعار دعوت پیامبران در طول تاریخ، رهایی بشریت از پرستش خدایان دروغین و دعوت به پرستش خدای جهانیان است.
قران کریم در این زمینه می‌فرماید:
«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فیکُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ...؛ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید.»[۱۱]
«لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِوَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَهُنَّ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُون؛ برای خورشید و ماه سجده نکنید، برای خدایی که آفریننده آنهاست سجده کنید اگر می‌خواهید او را بپرستید.»[۱۲]
بنابراین در میان ملل و اقوام مختلف افرادی بودند که دچار شرک عبادی شده بودند که در بخش مصادیق شرک جلی به آنها اشاره خوایم کرد.

احکام شرک عبادی

نجس بودن مشرک

شرک جلی و کفر باعث نجس شدن فرد می‌شود و در فتاوای فقهاء، شرک و کفر را از عوامل نجاست دانسته‌اند.
دلیل آن هم نص صریح قران کریم می‌باشد که می‌فرماید:
« یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِم؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! مشرکان ناپاکند پس نباید بعد از امسال، نزدیک مسجد الحرام شوند»[۱۳]
فقهاء و مفسران مسلمان در مورد اینکه همه فرق اهل کتاب، مشرکند یا نه؟ دو دسته‌اند:
۱ـگروهی همانند شیخ مرتضی انصاری[۱۴]، شیخ یوسف بحرانی[۱۵]، صاحب جواهر[۱۶].، شیخ طبرسی[۱۷] و شیخ طوسی[۱۸]، با استناد به برخی از آیات قرآن که باورهای شرک آلودی چون اعتقاد یهودیان به بُنُوّت عزیر(علیه السلام) و باورمسیحیان به بُنوّت عیسی (علیه السلام) برای خدا و نیز قول به تثلیث و اعتقاد مجوس به ثنویت، حکم به مشرک و در نتیجه نجس بودن آنان می‌کنند.
ب) گروهی دیگر همانند ابن زهره[۱۹]، مقدس اردبیلی[۲۰]،سید محسن حکیم[۲۱]، امام خمینی[۲۲]و آیهالله خوئی[۲۳]با استناد به برخی آیات دیگر و نیز کتب مقدس اهل کتاب،بر این باورند که همه فرقه‌های اهل کتاب، مشرک نیستند و باورهای شرک آلود و تبهکاریهای مذکور در قرآن تنها مربوط به بعضی از فرق می‌باشد و این موضوع نیاز به مطالعه دقیق عقاید آنان دارد.
برخی از فقهاء همانند آخوند محمد کاظم خراسانی[۲۴]، ناصر مکارم شیراز[۲۵]، سید علی سیستانی[۲۶] با نقد ادله قائلین به نجاست ذاتی کفار و تقویت روایاتی که دال بر طهارت ذاتی آنهاست، به خاطر شهرتِ فتوا به نجاست دربین قدما و متاخرین، حکم به احتیاط واجب نموده‌اند.
و نیز تنی چند از فقهاء بزرگوار همانند محمد جواد مغنیه[۲۷]،سید علی خامنه‌ای[۲۸] و فاضل لنکرانی[۲۹] دلایل نجاست را ناتمام دانسته و حکم به طهارت ذاتی داده و نجاست آنان را عرضی دانسته‌اند.
لازم به یادآوری است که در صورت نجس ذاتی بودن اهل کتاب، آب دهان، غذا و آب نیم خورده و لباس مرطوبی که آنان بر تن می‌کنند و نیز آب قلیلی که بدان دست می‌زنند، نجس خواهد بود و نمی‌توان استفاده کرد، چنانکه ورودشان به مساجد حرام بوده و اگر کسی با دست مرطوب آنان مصافحه نماید باید دستش را تطهیر کند. اما اگر طهارت ذاتی داشته باشند و به نجاست عرضی نیز آلوده نباشند، اجتناب از امور فوق لازم نیست، ولی محدودیت‌های اجتماعی و فرهنگی دیگر بر جای خود باقی است.

ورود مشرک به مسجد

آیا مشرکین می‌توانند به مساجد مسلمانان رفت و آمد داشته باشند یا خیر؟
شیخ طوسی می‌نویسد:
برای مشرکان روا نیست به مسجد الحرام و هیچ مسجدی با اجازه و بدون اجازه وارد شوند[۳۰] آیت الله خامنه‌ای می‌فرماید: «ورود غیر مسلمان به مسجد غیر از مسجدالحرام و مسجد النبی(صلی الله علیه و آله و سلّم) فی نفسه منعیندارد، مگر آنکه موجب نجس شدن یا هتک حرمت مسجد یا توقف جنب درمسجد باشد.»[۳۱]

ازدواج با مشرکان

یکی از موانع صحّت ازدواج برای مرد یا زن مسلمان، است.
نمی‌تواند با مشرک به صورت دائم یا موقّت ازدواج کند[۳۲] در رابطه با ازدواج با اهل کتاب دو عقیده وجود دارد:
نظریه غالب میان ازدواج دائم با زنان و جواز با آنان است[۳۳]؛ البتّه عدّه فراوانی از معتقد به جواز نکاح دائم با شده‌اند و این نظر، میان متأخّران، طرفدارانی یافته است[۳۴]

انواع شرک عبادی

در یک تقسیم بندی می نوان شرک عبادی را دو نوع دانست:

شرک جلی

شرک جلی در عبادت عبارت است از انجام مناسک عبادی و اعمال خاص ( رکوع و سجود، قربانی کردن و..) برای غیر خداوند، همراه با این اعتقاد که آن معبود، شایسته مقام الوهیت و خدایی است.
به این نوع شرک که آشکارتین جلوه شرک در پرستش و عبادت است، شرک جلی و آشکار می‌گویند.

شرک خفی

شرک خفی در عبادت عبارت است از این که غیر خدا را در کارهای خود مدنظر داشتن.
این نوع از شرک، موجب خروج از دایره اسلام نمی‌شود. اما انسان را از رسیدن به مراحل عالیه ایمان و تقوا بازمی دارد.
بحث در باره شرک خفی (ریا) در مقاله مستقلی آمده است.

مصادیق شرک جلی

شرک جلی مصادیق فراوانی دارد که به چند مصداق اشاره می‌شود:

پرستش آفتاب، ماه، کوه و جنگل

برخی از ادیان اقوام بدوی و تمدن‌های خاموش که مظاهر طبیعت همچون رودخانه، کوه، طوفان، جنگل و... را برای جلب رضایت آنها و در امان ماندن از زیان‌های احتمالی شان، می‌پرستیدند و خورشید را نیز در کنار این مظاهر، پرستش می‌کردند. با این قید که این ادیان هرگز مظاهر طبیعت و خورشید را به معنای آفریدگار یا خدای برتر به شمار نمی‌آوردند، زیرا بیشتر آنها به وجود خدای برتر که آفریدگار هستی و به وجود آورنده مظاهر طبیعی بود، باور داشتند. آنان در واقع روحی را که در جسم این مظاهر طبیعت قرار داشت می‌پرستیدند. به عنوان مثال «بیرهورهای شوتاناگپور» در هند معتقد به خدای بزرگ به نام«سینگابنگا» هستند و آفتاب را نشان و علامت او می‌دانند[۳۵] در قرآن کریم در جریان بیان دو واقعه به مسئله پرستش آفتاب از سوی برخی اقوام اشاره شده است. بار اول مربوط به گفت و گوی حضرت ابراهیم (علیه السلام)با خورشیدپرستان است. آن حضرت هنگامی که خورشید را دید (که سینه افق را) می‌شکافت گفت: « فَلَمَّا رَأَی الشَّمْسَ بازِغَهً قالَ هذا رَبِّی هذا أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ یا قَوْمِ إِنِّی بَریءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکین؛ این خدای من است این بزرگ تر است، اما هنگامی که غروب کرد، گفت: ای قوم! من از شریک‌هایی که شما (برای خدا) می‌سازید بیزارم، من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمان‌ها و زمین را آفریده من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم.»[۳۶] از تعبیر «من از شریک‌هایی که شما می‌سازید»، فهمیده می‌شود که نزاع ما بین حضرت ابراهیم ( علیه السلام)با آفتاب پرستان در وجود خدا نبوده است، بلکه آنان وجود خدا را قبول داشتند و نزاع فقط درباره ربّ و معبود بوده است [۳۷]

بت پرستی

بتپرستی شایعترین نوع شرک در اعصار تاریخ بوده که متأسفانه هماکنون نیز در برخی از مناطق وجود دارد خود بت که مورد پرستش بوده، نزد اقوام و ملل مختلف سمبل و نماد اشیای مختلف بوده و هست. نزد عده‌ای بت نماد فرشتگان، یعنی دختران خداست. عده‌ای دیگر بت را نماد اجرام آسمانی می‌دانند و گروه می‌گویند: بت مجسمه انبیا و بزرگان گذشته بوده که به مرور زمان خود بت معبود واقع شده است.
قران کریم در سوره نوح به بت پرستی قوم نوح (علیه السلام) اشاره می‌کند و می‌فرماید:
« وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْراً؛ و گفتند: دست از خدایان و بتهای خود برندارید (به خصوص) بتهای « وَد »، « سواع »، « یغوث »،«یعوق» و « نسر» را رها نکنید.»[۳۸] قران کریم در بیش از ۳۰ آیه از آیات قرآن درباره نامها واوصاف بتها سخن گفته است.
واژه‌هایی که در قرآن بر بتها اطلاق شده عبارت است از:
۱ـ « صَنَم » و آن مجسمه‌ای است که از نقره یا مس ریخته یا از چوب تراشیده شده باشد[۳۹]و برای تقرّب به خدا پرستش شود و در ظاهر یاعنوانْ بزرگ به نظر آید[۴۰] این واژه ۵ بار به صورت جمع ( اصنام ) در قرآن آمده است.
به عنوان نمونه می‌توان به آیه ی ۱۳۸ سوره اعراف اشاره کرد که می‌فرماید:
« وَ جاوَزْنا بِبَنیإِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلیقَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلیأَصْنامٍ لَهُمْ...؛ بنی اسرائیل را (سالم) از دریا عبور دادیم (ناگاه) در راه خود به گروهی رسیدند که اطراف بتهایشان، با تواضع و خضوع، گرد آمده بودن...» ۲ـ « وَثَن » و آن به معنای سنگی است که آن را می‌تراشیدند و پرستش می‌کردند[۴۱] و بر بتهای کوچک و پست و نیز به عکس و تصاویر و شکلهای ترسیم شده اطلاق شده[۴۲] در قرآن سه بار به صورت جمع آمده‌است. به عنوان نمونه می‌توان به آیه ۳۰ سوره حجّ اشاره کرد که می‌فرماید:
« فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور؛ از پلیدیهای بتها اجتناب کنید! و از سخن باطل بپرهیزید.» ۳ـ « نُصُب » که به قطعه سنگهای زیبا، بی‌شکل و بی‌نامی که در اطراف کعبه یا جاهای دیگر نصب می‌کردند و در نزد آن تقرب می‌جستند و گاهی بر گرد آن طواف و روی آن قربانی کرده، خون بر آن می‌مالیدند، گفته شده است[۴۳] قران کریم در آیه ۳ سوره مائده می‌فرماید:
« حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَهُ وَ الْمَوْقُوذَهُ وَ الْمُتَرَدِّیَهُ وَ النَّطیحَهُ وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ إِلاَّ ما ذَکَّیْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِکُمْ فِسْق...؛ گوشت مردار، و خون، و گوشت خوک، و حیواناتی که به غیر نام خدا ذبح شوند، و حیوانات خفه شده، و به زجر کشته شده، و آنها که بر اثر پرت شدن از بلندی بمیرند، و آنها که به ضرب شاخ حیوان دیگری مرده باشند، و باقیمانده صید حیوان درنده- مگر آنکه (بموقع به آن حیوان برسید، و) آن را سرببرید- و حیواناتی که روی بتها (یا در برابر آنها) ذبح می‌شوند، (همه) بر شما حرام شده است و (همچنین) قسمت کردن گوشت حیوان به وسیله چوبه‌های تیر مخصوص بخت آزمایی تمام این اعمال، فسق و گناه است...» ۴ـ « بَعل»؛ برخی آن را نام بتی خاص دانسته‌اند؛ ولی راغب می‌گوید: بعل هر موجودی است که دست برتر و قدرت بالاتری داشته باشد، به همین جهت به شوهر بعل گفته می‌شود و عرب بر بت، از آن رو که اعتقاد داشتند قدرت برتر است بعل اطلاق می‌کردند[۴۴] قران کریم در آیه ۱۲۵ سوره صافّات می‌فرماید:
« أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقین؛ آیا بت «بعل» را می‌خوانید و بهترین آفریدگارها را رها می‌سازید؟!» ۵ ـ « وَدّ »، « سُواع »، « یَغوث »، « نَسْر » و « یَعوق » که نام پنج مرد صالح یا نامهای پنج فرزند حضرت آدم (علیه السلام) است که مجسمه آنها ساخته شده، یا نام بتهایی است که در عصر خود حضرت نوح (علیه السلام) ساخته و مورد پرستش بوده است و بعدها عربها نیز به پرستش آنها روی آوردند[۴۵] قران کریم در آیه ۲۳ سوره نوح می‌فرماید:
« وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْرا؛ و گفتند: دست از خدایان و بتهای خود برندارید (به خصوص) بتهای «وَد»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» را رها نکنید!» ۶ـ « لات »، « عُزّی » و « مَنات »؛ اینها بتهای سه‌گانه عرب و در نظرشان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بودند[۴۶] لات به صورت انسان[۴۷] و عُزّی به صورت گیاه بود[۴۸] و هر دو بت در مسجدالحرام قرار داشت[۴۹] منات که از کهن‌ترین بتهای عرب به شمار می‌آمده بزرگ‌ترین بت بوده و بیشترین پرستش کنندگان را داشته است[۵۰] قران کریم در آیه۱۹ سوره نجم می‌فرماید:
« أَ فَرَأَیْتُمُ اللاَّتَ وَ الْعُزَّیوَ مَناهَ الثَّالِثَهَ الْأُخْری؛ به من خبر دهید آیا بتهای «لات» و «عزّی»..و «منات» که سوّمین آنهاست (دختران خدا هستند)»

حیوان پرستی

ویل دورانت درباره حیوان پرستی می‌نویسد:
« تقریباً می‌توان گفت که هر حیوانی، از سوسک مصری گرفته تا فیل هندی، در یک گوشه زمین، روزی به عنوان خدا مورد پرستش بوده است. هندیان اوجیبوا حیوان خاص مورد پرستش خود را توتم می‌نامیده و قبیله خود و هر یک از افراد آن را نیز چنین نام می‌داده‌اند؛ علمای مردم شناسی این اسم را مأخذ قرار داده، پرستش اشیا را، به طور کلی، توتمپرستی نامیده‌اند؛ همه چنین می‌پنداشتند که به وسیله توتم با یکدیگر ارتباط دارند یا همه از آن به وجود آمده‌اند. افراد قبایل ایرکوئوی چنین تصور می‌کنند که از زناشویی زنان با خرس، گرگ و آهو به وجود آمده‌اند. توتم، که عنوان شعار و رمزی داشته، علامت مفیدی برای خویشاوندی ملتهای اولیه بوده، و پس از آن، رفته رفته، از جنبه دینی خود خارج شده، عنوان علامت خوشبختی یا نظر قربانی پیدا کرده؛ یا،همچون شیر و عقاب، وارد علامت پرچمهای پاره‌ای از دول گشته؛ یا مانند گوزن علامت جمعیتهای برادری شده؛ و یا به صورت حیواناتی بی‌زیان نماینده استواری فیل‌مآبانه یا جنبش لجوجانه بعضی از احزاب سیاسی شده است. اینکه، در ابتدای ظهور دین مسیح، کبوتر، ماهی و بره حالت رمزی برای این دین داشته، خود، آثاری از توتم پرستی قدیمی بوده است حتی حیوان بیقدر و منزلتی چون خوک زمانی توتم یهودیان به شمار می‌رفته است. مردم قبیله گالا، در حبشه، در ضمن تشریفات دینی خاص، ماهی مخصوصی را که می‌پرستند می‌خورند و می‌گویند: « هنگامی که آن را می‌خوریم، احساس می‌کنیم که روح در ما وارد می‌شود و نفوذ می‌کند.»[۵۱]

راهکارهای علاج شرک جلی

توجه به ضعف معبودان دروغین

قران کریم به مشرکین یاد آوری می‌کند که شما چیزی را می‌پرستید که نه سودی برای شما می‌توانند داشته باشد و نه ضرری.
قران کریم در این زمینه می‌فرماید:
« وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ....؛آنها غیر از خدا، چیزهایی را می‌پرستند که نه به آنان زیان می‌رساند، و نه سودی می‌بخشد...»[۵۲] در جای دیگر می‌فرماید:
« وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَهً لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ وَ لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لا حَیاهً وَ لا نُشُوراً؛ آنان غیر از خداوند معبودانی برای خود برگزیدند معبودانی که چیزی را نمی‌آفرینند، بلکه خودشان مخلوقند، و مالک زیان و سود خویش نیستند، و نه مالک مرگ و حیات و رستاخیز خویشند.»[۵۳] انسان باید دقت و تامل کند که بت، ماه، خورشید و... خالق و مالک و مدبر او نیست و به وسیله ی این دقت و فکرمتوجه می‌شود که منشأ تمام خیر و برکت‌ها از سوی معبود واقعی ( خدای سبحان ) است.

ترویج سیره ی انبیاء الهی

انبیاء الهی دارای اخلاق فاضله بودند و در میان قوم خود همگی معروف به راستگویی،امانت دار و آگاه بودند.
با پیروی از این بزرگواران که همه ی آنها مبعوث شدند تا شرک را در جامعه نابود و توحید را بنا کنند، می‌توان از شرک دوری جست.

تفکر در آیات انفسی و آفاقی

قران کریم همه ی انسان‌ها را دعوت به تفکر و تدبّر در آیات و نشانه‌های خدا در آسمان و زمین و... کرده تا با تدبر در این به توحید و یگانه پرستی برسند.
قران کریم در این زمینه می‌فرماید:
« سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فیأَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق...، به زودی نشانه‌های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می‌دهیم تا برای آنان آشکار گردد که او حق است...»[۵۴]
« وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنینَ وَ فیأَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُون؛ و در زمین آیاتی برای جویندگان یقین است، و در وجود خود شما (نیز آیاتی است) آیا نمی‌بینید؟»[۵۵] آیه به معنای نشانه و علامت ظاهر و روشن است که در محسوسات و معقولات به کار می‌رود[۵۶] آیات آفاقی همچون آفرینش خورشید و ماه و ستارگان با نظام دقیقی که بر آنها حاکم است، و آفرینش انواع جانداران و گیاهان و کوه‌ها و دریاها با عجائب و شگفتیهای بی شمارش، و موجودات گوناگون اسرار آمیزش، که هر زمان اسرار تازه‌ای از خلقت آنها کشف می‌شود، و هر یک آیه و نشانه است بر حقانیت ذات پاک او وآیات انفسی همچون آفرینش دستگاه‌های مختلف جسم انسان و نظامی که بر ساختمان حیرت انگیز مغز وحرکات منظم قلب و عروق و بافتها و استخوانها، و انعقاد نطفه و پرورش جنین در رحم مادران، و از آن بالاتر اسرار و شگفتیهای روح انسان می‌باشد، که هر گوشه‌ای از آن کتابی است از معرفت پروردگار و خالق جهان[۵۷] با تامل و اندیشه در آیات آفاقی و انفسی می‌توان به شگفتی‌های این عالم و ناظم واحد و به یگانگی خدا پی برد.
شاعر شیفته و عاشق و عارف همدانی بابا طاهر عریان خوش می‌سراید:
بصحرا بنگرم صحرا تو بینم به دریا بنگرم دریا تو بینم
به هر جا بنگرم کوه ودر و دشتنشان از قامت رعنا تو بینم

استکبار، ریشه شرک

قران کریم در این زمینه می‌فرماید: « إِنَّهُمْ کانُوا إِذا قیلَ لَهُمْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ یَسْتَکْبِرُون؛ چرا که وقتی به مشرکین گفته می‌شد: «معبودی جز خدا وجود ندارد»، تکبّر و سرکشی می‌کردند.»[۵۸]
ریشه بسیاری از انحرافات آنها تکبر و خود برتربینی، و زیر بار حق نرفتن و بر سر سنتهای غلط و تقالید باطل اصرار و لجاجت ورزیدن، و به همه چیز غیر از آن با دیده تحقیر نگریستن بود. نقطه مقابل روح استکبار همان خضوع و تسلیم در برابر حق است که اسلام واقعی همین است، استکبار مایه تیره روزی و خضوع و تسلیم خمیرمایه سعادت انسان است.

علل پیدایش و گسترش شرک عبادی

هواپرستی

یکی از ریشه‌های مهم و اساسی شرک در عبادت که بزرگترین ظلم انسانی است، هواپرستی است.
خداوند در قرآن می‌فرماید: « قُلْ إِنِّی نُهیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَکُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدینَ؛ بگو من از پرستش کسانی که غیر از خدا می‌خوانید، نهی شده‌ام. بگو من از هوا و هوس‌های شما، پیروی نمی‌کنم. اگر چنین کنم، گمراه شده‌ام و از هدایت یافتگان نخواهم بود»[۵۹] نتیجه آیه این است که پرستش غیرخدا در واقع تن دادن به هواهای نفسانی است که خود نوعی شرک است.

تقلید کورکورانه

یکی از مهمترین عواملی که باعث مشرک شدن بعضی از امت‌ها شده، تقلید کور کورانه و بی جا ست.
قران کریم در این زمینه می‌فرماید:
« بَلْ قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلیأُمَّهٍ وَ إِنَّا عَلیآثارِهِمْ مُهْتَدُون؛ بلکه آنها می‌گویند: «ما نیاکان خود را بر آئینی یافتیم، و ما نیز به پیروی آنان هدایت یافته‌ایم. »[۶۰] علامه طباطبایی در تفسیر ایه ی فوق می‌گوید:
« در نتیجه معنای آیه مورد بحث چنین می‌شود: مشرکین هیچ دلیلی بر حقانیت بت پرستی خود ندارند، نه عقلی و نه نقلی، بلکه خلاصه دلیلشان تنها تقلید کورکورانه از پدرانشان است و بس.»[۶۱]

جهل و نادانی

«قَالُواْ یامُوسیَ اجْعَل لَّنَا إِلَاهًا کَمَا لَهُمْ ءَالِهَهٌ قَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجهَلُون؛ به موسی گفتند: تو هم برای ما معبودی قرار ده، همان گونه که آنها معبودان (و خدایانی) دارند! گفت: شما جمعیتی جاهل و نادان هستید!»[۶۲] این آیه به صراحت بیانگرِ این است که سرچشمه‌ی بت پرستی و شرک، جهل و نادانی بشر است؛ از یک طرف جهل او نسبت به خداوند و عدم شناخت ذات پاک او بر اینکه هیچگونه شبیه و نظیر و مانندی برای او تصور نمی‌شود؛ از سوی دیگر جهل انسان نسبت به علل اصلی حوادث جهان، که گاهی حوادث را به یک سلسله علل خیالی و خرافی مثل بت، نسبت می‌دهد؛ و از سوی سوم جهل انسان به جهانِ ماوراء طبیعت و کوتاهی فکر او، تا آنجا که خارج از مسائل حسی را باور نمی‌کند.
این نادانی‌ها در طول تاریخ، انباشته شده و سرچشمه ی بت پرستی شده‌اند.

پیامدهای شرک عبادی

شرک، پیامدها و ضررهای زیاد و متعددی دارد که در این جا به چند نمونه اشاره می‌شود:

گسترش فساد روی زمین

قران کریم می‌فرماید:
« ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذینَ مِنْ قَبْلُ کانَ أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکین؛ فساد، در خشکی و دریا بخاطر کارهایی که مردم انجام داده‌اند آشکار شده است خدا می‌خواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (بسوی حق) بازگردن بگو: «در زمین سیر کنید و بنگرید عاقبت کسانی که قبل از شما بودند چگونه بود؟ بیشتر آنها مشرک بودن.»[۶۳] علامه طباطبایی در تفسیر آیه ی فوق می‌گوید:
« "بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ" یعنی این فساد ظاهر در زمین، بر اثر اعمال مردم است، یعنی به خاطر شرکی است که می‌ورزند....»[۶۴]

ذلّت و خواری

یکی از پیادهای شرک، ذلیل و خوار شدن مشرک در دنیا و آخرت است.
قران کریم در این زمینه می‌فرماید:
« لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولا؛ هرگز معبود دیگری را با خدا قرار مده، که نکوهیده و بی یار و یاور خواهی نشست!»[۶۵] از این آیه استفاده می‌شود که شرک، مایه ضعف و ناتوانی و ذلت و زبونی است؛ چنان چه توحید، عامل قیام و حرکت و سرافرازی است. شرک مایه مذمت و نکوهش است، زیرا مشرکان با بت پرستی، عقل خویش را می‌کشند و به چیزهایی روی می‌آورند که عقل آن را توبیخ و ملامت می‌کند. اصولاً از فطرت و منطق عقل، کفرانی روشن در برابر نعمت‌های الهی است. هم چنین شرک باعث می‌شود که خداوند بشر را به معبودش واگذار کند و دست حمایت و عنایت را از سر او بردارد و در نتیجه خوار و ذلیل گردد.

ورود به جهنم

یکی از بزرگترین پیامدهای شرک، محروم ماندن از رحمت الهی و ورود قطعی به جهنم است.
قران کریم در این زمینه می‌فرماید: « إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُون؛ شما و آنچه غیر خدا می‌پرستید، هیزم جهنّم خواهید بود و همگی در آن وارد می‌شوید.»[۶۶] طبق آیات قرآن کریم و روایات اسلامی اگر مشرکی بدون توبه از شرک، بمیرد، هیچ نقطه امیدی برای او وجود نداشته و قطعاً وارد جهنم خواهد شد و از رحمت خدا بی‌نصیب خواهد ماند.

حیرت و سرگردانی

قران کریم در سوره حجّ می‌فرماید:
« وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوی بِهِ الرِّیحُ فیمَکانٍ سَحیقٍ؛ ! و هر کس همتایی برای خدا قرار دهد، گویی از آسمان سقوب کرده، و پرندگان (در وسط هوا) او را می‌ربایند و یا تندباد او را به جای دوردستی پرتاب می‌کند»[۶۷] در این آیه، آسمان کنایه از توحید و شرک سبب سقوط از این آسمان است. انسان مؤمن و موحد با صعود به اوج آسمان پر فروغ ایمان و یکتاپرستی، از روشنایی و رفعت این مقام بهره مند می‌شود و برعکس کسی که به شرک روی می‌آورد و تکیه گاه رفیع و بلند خود را از دست می‌دهد، از آسمان هدایت و نور دور می‌افتد و در چنگال هوا و هوسهای سرکش گرفتار می‌شود که آنها هستی و سعادت او را نابود می‌کنند. انسان مشرک اگر در مسیر سرگردانی و حیرت، شکار شیطان نشود؛ گرفتار طوفان مرگبار وسوسه‌ها و گناهان می‌شود و با دوری از خدا و حق، اسیر شیاطین جن و انس، در وادی گمراهی، سرنوشتی جز هالکت ندارد.

تهمت کفر و شرک

از منظر دین مبین اسلام، نباید انسان‌ها و مسلمان‌ها را بدون دلیل و سند، متهم به کفر و شرک کرد.
متاسفانه در عصر حاضر فرقه ی وهابیت، مسلمانان را به سادگی مشرک و کافر خطاب می‌کنند در حالی که این کار خلاف فرمایش قران کریم و سنّت پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) است.
قران کریم در این زمینه می‌فرماید:
« یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فیسَبیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیإِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِنا...؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که در راه خدا گام می‌زنید (و به سفری برای جهاد می‌روید)، تحقیق کنید! و بخاطر اینکه سرمایه ناپایدار دنیا (و غنایمی) به دست آورید، به کسی که اظهار صلح و اسلام می‌کند نگویید: «مسلمان نیست...»[۶۸] روایت شده که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) لشکری بر قومی فرستاد و از ایشان فقط مرداس فدکی مسلمان بود قوم او گریختند مرداس فدکی با مال و متاع و غنائم خود به کوهی پناه گرفت همین که لشکر اسلام تکبیر گویان رسیدند مرداس فدکی تکبیر گویان پائین آمد و بر مؤمنان سلام کرد اسامه بن زید فی الحال به ضرب شمشیر سرش را قطع کرد و هر چه داشت غارت کرد خبر به حضرت رسید بسیار متألّم شد فرمود که ای اسامه کسی را کشتی که از شرک تبرّی کرده بود، اسامه پشیمان شد گفت یا رسول اللَّه کلمه شهادت گفتن او از ترس شمشیر بود حضرت فرمود دل او را شکافته بودی که بدانی راست می‌گوید یا دروغ. ابن عبّاس گوید که اسامه سوگند یاد کرد که دیگر شمشیر به روی کسی نکشد[۶۹]

وهابیت و شرک عبادی

به عقیده ی وهّابی‌ها، توحیدی که پیامبران بدان مبعوث شده‌اند، توحید الوهی (عبادی) است. با توجه به مبنایوهابیت که همان ظاهرگرایی است، مطلق خضوع و خشوع، عبادتاست و هر عملی که همراه با خضوع و خشوع باشد و برای غیر خدا انجام شود، عبادتتلقی می‌شود.
وهّابی‌ها برخی اعمال و باورهای مسلمانان، مانند توسّل، زیارت، درخواست شفاعت، تبرّک و غیره را مخالف توحید عبادی می‌دانند و معتقدند با وجود این اعمال، اقرار و اعتقاد به توحید ربوبی و عبادی و رسالت رسول اکرم «صلّی الله علیه و آله و سلّم» و ایمان به همه آنچه در دین آمده است کافی نمی‌باشد؛ یعنی اگر کسی اعتقاد و ایمان کامل به همه ی دین اسلام داشته باشد و اصول اعتقادی و فروع دین را پذیرفته باشد، ولی با این حال، یکی از این اعمال را انجام دهد، دچار شرک عبادی شده است و مهدور الدم است.
بنابراین وهابی‌ها اعمالی مانند توسّل، زیارت، درخواست شفاعت، تبرّک و غیره را مصداق عبادت غیر خدا می‌دانند. ولی بسیاری از مسلمان‌ها این کار را مصداق تعظیم و تکریم اولیای الهی و عمل به سفارش پیامبر اکرم « صلّی الله علیه و آله و سلّم » و ائمه معصوم « علیهم السلام » می‌دانند.

نقد دیدگاه وهابیت

علمای وهّابی، عبادت را به معنای مطلق خضوع می‌دانند و قیدهای دیگری را درتعریف عبادت بیان ننموده‌اند.
اگر عبادت را به معنای مطلق خضوع یا نهایت خضوع بدانیم، بی شک تعریف کاملی برای رساندن معنای شرعی عبادت نیست و معیار قرار دادن آن، موجب غفلت از معنای حقیقی عبادت است.
و در تعریف عبادت به معنای خضوع یا نهایت تذلل چند اشکال اساسی وجود دارد:
۱. مستلزم این است که هر خضوع و اطاعتی از جمله خضوع به پیامبران الهی، اولیای صالح و والدین شرک به حساب آید؛ در حالی که خدای متعال در آیه ی ۲۴ سوره اسراء به بندگان دستور می‌دهد که در مقابل پدر و ماد کمال خضوع را داشته باشید.
قران کریممی فرماید:
« وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَه؛ و بالهای تواضع خویش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر» ۲. مستلزم این است که خداوند به عبادت غیر ( شرک عبادی ) امر نموده باشد.
پس می‌توان گفت که خضوع به تنهایی عبادت شمرده نمی‌شود و تعریف وهابیان از عبادت، ناقص و دارای لوازم باطل است.
علمای اسلام در تعریف عبادت می‌نویسند:
« هرخضوعی که ناشی از اعتقاد به الوهیت یا ربوبیّت و یاتفویض کاری به موجود مورد خضوع باشد، عبادت شمرده می‌شود.»[۷۰] با این نوع تعریف در تحقق عبادت دو رکن اساسی وجود دارد:
۱. خضوع و تواضع
۲. اعتقاد به ربوبیت و الوهیت مخضوع له.
از این رو اگر کسی خضوعی و اطاعتی را در برابر غیر خدا، بدون اعتقاد به مقام خدایی او داشته باشد، مشرک نیست؛ مانند این که مومن واقعی باید در برابر پیامبر اکرم «صلّی الله علیه و آله و سلّم»نهایت خضوع و اطاعت را داشته باشد.

نتیجه گیری

شرک عبادی یکی از بزرگترین منکرات و گناهان است و غیر از خدای واحد هیچ معبود دیگری لیاقت پرستش را ندارد؛ زیرا معبودان غیر خدا، ضعیف و ناتوانند و از سوی دیگر، خالق و مالک و مدبر انسان‌ها نیستند.
نباید دیگر مسلمانان را بدون دلیل قطعی، مشرک خطاب کرد و به سفارش قران کریم هر کس گفت مسلمان هستم باید قبول کرد و با او به عنوان یک موحّد رفتار کرد.
ولی متاسفانه در عصر حاضر فرقه ی ضالّه ی وهّابیت، با کمال جهل و نادانی به بهانه‌های ساده لوحانه غالب مسلمانان را مشرک معرفی می‌کنند.

کتاب شناسی

۱. جعفر سبحانی، مرزهای توحید و شرک در قرآن، چاپ سوم، مشعر، تهران، ۱۳۸۰ ه ش.
۲. ناصر مکارم شیرازی، توسل: توحید یا شرک؟، چاپ اول، امام علی بن ابی طالب (علیهما السلام)، قم، ۱۳۸۹ ه ش
۳. علی اصغر رضوانی، وهابیت و شرک، چاپ سوم، مشعر، تهران، ۱۳۹۰ ه ش.
۴. سیدکریمی حسینی، عباس، شرک و بت پرستی در قرآن، چاپ دوم، نشر مشعر، تهران، ۱۳۸۹ ش.
۵. احمد عابدی، توحید و شرک در نگاه شیعه و وهابیت، چاپ اول، مشعر، تهران، ۱۳۹۰ ه ش.

مقاله شناسی

۱. ناصر مکارم شیرازی، هر نوع شرک محکوم است/ تفسیر قرآن مجید، درس‌هایی از مکتب اسلام، سال هجدهم، مرداد۱۳۵۷ ه ش، شماره 5.
۲. محمد اسماعیل مبلغ، مظاهر چهار گانه شرک، خط سوم، پاییز ۱۳۸۱ ه ش،شماره 1.
۳. اسدالله جمشیدی، عوامل شرک و موانع توحید، معرفت، ۱۳۷۳ه ش،شماره 10.
۴. محمد خامه گر، شرک نوین، بشارت، ۱۳۸۴ ه ش، شماره 48.
۵. گروهی از طلاب رشته تخصصی کلام اسلامی، تعریف منطقی شرک در عبادت (۱)، کلام اسلامی، ۱۳۷۶ ه ش، شماره 23.
۶. علی اصغر خندان، توحید و شرک در معرفت و علوم انسانی با تکیه بر آثار و اندیشه‌های استاد شهید مرتضی مطهری، معرفت کلامی، سال اول زمستان ۱۳۸۹ ه ش،شماره 4.

منابع

ـ قران کریم
حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۶، ص ۴۹، چاپ دوم، نشر بنگاه، تهران، ۱۳۷۸ ه ش.
ـ محمد بن علی ابن بابویه، من لا یحضره الفقیه، ج۵، ص۲۸۱، چاپ اول، نشر صدوق، تهران، ۱۳۶۷ ه ش
ـ فیض کاشانی، الاصفی فی تفسیر القران، چاپ دوم، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۸۲ ه ش.
ـ علامه طباطبایی، سید محمد باقر موسوی همدانی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۴، ص۵۲۶،قم، چاپ پنجم، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۴ش.
ـ محمد تقی مصباح یردی، معارف قران، ج۱، ص۵۹، چاپ اول، موسسه امام خمینی ( ره)، قم، ۱۳۸۲ ه ش.
ـناصر مکارم، تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۵۲۶، چاپ دوم، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ ه ش.
ـ شیخ انصاری، الطهاره، ص۳۲۵، چاپ اول، التراث الشیخ الاعظم، قم، ۱۴۱۴ ه ق.
ـ بحرانی، الحدائق، ج۵، ص۱۶۴، چاپ اول، موسسه نشر اسلامی، قم، ۱۳۸۹ ه ش.
ـنجفی، جواهر الکلام، ج۶، ص۴۲،، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۹ ه ش.
ـ شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۲۰، چاپ غاول، ناصر خسرو، تهران، ۱۳۷۲ ه ش.
ـ شیخ طوسی، التبیان، ج۵، ص۲۳۴، چاپ دوم، دار الاحیاء التراث العربی، تهران، ۱۳۷۵ ه ش.
ـ مقدس اردبیلی، مجمع الفائده، ج۱، ص۳۲۰، چاپ اول، جامعه مدرسین، قم، ۱۳۸۲ ه ش.
ـ حکیم، جامع المدارک، ج۱، ص۸۵، چاپ اول، مکتبه الصدوق، تهران، ۱۳۵۵ ه ش.
ـ ناصر مکارم، توضیح المسائل، مساله۱۱۳
ـ سید علی سیستانی، توضیح المسائل
ـفاضل لنکرانی، توضیح المسائل، مساله ی ۱۰۹
ـ شیخ طوسی، خلاف، ج۱، ص۵۱۸، موسسه نشر اسلامی، قم، ۱۴۰۷ ه ق.
ـسید علی خامنه‌ای، اجوبه الاستفتائات،ج ۱، ص ۱۲۹، س 430.
ـامام خمینی، تحریر الوسیله،
ـ خویی، منهاج، ج۲، ص۲۷۰،
ـجان ناس، تاریخ جامع ادیان، چاپ اول، پیروز، تهران، ۱۳۴۴ ه ش.
ـ حسین توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ، چاپ هشتم، سمت، ۱۳۸۵ ه ش.
ـ علی اکبر قرشی، احسن الحدیث، ج۳، ص۲۵۷، چاپ اول، بعثت، تهران، ۱۳۷۷ ه ش.
ـ ابن منظور، لسان العرب، چاپ سوم، دار صادر، بیروت، ۱۴۱۴ ه ق.
ـ راغب اصفهانی، مفردات، چاپ اول، دار القلم، بیروت، ۱۴۱۳ ه ق.
ـشهاری صنعانی، بلوغ الارب، چاپ اول، موسسه امام زید بن علی، عمان، ۱۴۱۴ ه ق.
ـ فخر رازی، تفسیر کبیر، چاپ اول، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۲۰ ه ق.
ـ ویل دورانت، تاریخ تمدن، چاپ اول، بهنود، تهران، ۱۳۸۵ ه ش.
ـجعفر سبحانی، مرزهای توحید و شرک، چاپ اول، نشر مشعر، قم، ۱۳۸۰ ه ش، ص67.
ـ ابن عاشور، محمد طاهر، التحریر و التنویر، چاپ اول، موسسه التاریخ العربی، بیروت، ۱۴۱۴ ه ق.

پانویس

  1. شرک، سایت ویکی شیعه.
  2. محمد بن علی ابن بابویه، من لا یحضره الفقیه، ج5، ص281،
  3. نساء/48.
  4. ذاریات /56.
  5. مائده/72.
  6. علامه طباطبایی، سید محمد باقر موسوی همدانی، ترجمه تفسیر المیزان، ج4، ص526،
  7. فصلت/37.
  8. نساء /48.
  9. زمر/64
  10. محمد تقی مصباح یزدی، معارف قران، ج1، ص59.
  11. نحل /36.
  12. فصلت/37.
  13. توبه/28.
  14. شیخ انصاری، الطهاره، ص325
  15. بحرانی، الحدائق، ج5، ص164.
  16. نجفی، جواهر الکلام، ج6، ص42.
  17. شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج5، ص20.
  18. شیخ طوسی، التبیان، ج5، ص234.
  19. ابن زهره، سلسله الینابیع الفقهیه، ج2، ص378.
  20. مقدس اردبیلی، مجمع الفائده، ج1، ص320.
  21. حکیم، جامع المدارک، ج1، ص85
  22. امام خمینی، مستمسک العروه، ج1، ص85.
  23. خویی، بحوث فی شرح العروۀ الوثقی، ج3، ص261
  24. آخوند خراسانی، القطرات، ص107
  25. ناصر مکارم، توضیح المسائل، مساله113
  26. سید علی سیستانی، توضیح المسائل، ص2
  27. محمد جواد مغنیه، فقه الامام جعفر الصادق (علیه السلام)، ج1، ص319.
  28. سید علی خامنه‌ای، اجوبۀ الاستفتاءات، ج1، ص97.
  29. فاضل لنکرانی، توضیح المسائل، مساله ی 109
  30. شیخ طوسی، خلاف، ج1، ص518، موسسه نشر اسلامی.
  31. سید علی خامنه‌ای، اجوبه الاستفتائات،ج 1، ص 129، س 430.
  32. امام خمینی، تحریر الوسیله، ج2، ص254.
  33. نجفی، جواهر الکلام، ج30، ص31.
  34. خویی، منهاج، ج2، ص270
  35. جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ص 20،
  36. انعام /78ـ79.
  37. نوح/23.
  38. علی اکبر قرشی، احسن الحدیث،ج3، ص257.
  39. ابن منظور، لسان العرب، ج7، ص424.
  40. مصطفوی، التحقیق، ج6، ص287.
  41. مفردات، ص853، واژه « وثن ».
  42. مصطفوی، التحقیق، ج6، ص287.
  43. راغب اصفهانی، مفردات، ص807.
  44. راغب اصفهانی، مفردات، ص135.
  45. طبرسی، مجمع البیان، ج9، ص266.
  46. شهاری صنعانی، بلوغ الارب، ج2، ص203.
  47. فخر رازی، تفسیر کبیر، ج28، ص296.
  48. همان
  49. مجمع البیان، ج9، ص266.
  50. ابن عاشور، محمد طاهر، التحریر و التنویر، ج27، ص105
  51. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج1، ص235،
  52. یونس /18.
  53. فرقان/3.
  54. فصلت/53.
  55. ذاریات/20ـ21.
  56. راغب اصفهانی، مفردات، ص452.
  57. ناصر مکارم، تفسیر نمونه، ج20، ص330
  58. صافات/35.
  59. انعام/56.
  60. زخرف /22.
  61. علامه طباطبایی-سید محمد باقر موسوی همدانی، ترجمه تفسیر المیزان، ج 18، ص137.
  62. اعراف/138.
  63. روم/41ـ42.
  64. علامه طباطبایی،تفسیر المیزان، ج16، ص293.
  65. اسراء/22.
  66. انبیاء /98.
  67. حج/31.
  68. نساء/94.
  69. فیض کاشانی، الاصفی فی تفسیر القران، ج 1، ص123.
  70. جعفر سبحانی، مرزهای توحید و شرک، ص67.