فرهنگ مصادیق:شرک در ذات خدا

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از شرک در ذات خدا)
پرش به: ناوبری، جستجو
شرک در ذات خدا

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ ادعای خدائی
۲ استهزاء خدا
۳ اعراض از یاد خدا
۴ انکار وجود خدا
۵ ایمن دانستن خود از مکر خدا
۶ بازداشتن از راه خدا
۷ بی اعتمادی به خدا
۸ تشبیه خدا به خلق
۹ تهمت به خدا، پیامبران و امامان
۱۰ تولی دشمنان خدا
۱۱ دروغ بستن بر خدا
۱۲ سوء ظن به اولیاء خدا
۱۳ سوء ظن به خدا
۱۴ حمد خداوند
۱۵ شرک در صفات خدا
۱۶ شرک در عبادت خدا
۱۷ شرک در مالکیت خدا
۱۸ شکایت از خدا
۱۹ عهد شکنی با خدا
۲۰ غفلت از آیات خدا
۲۱ غفلت از خدا
۲۲ کفر به خدا
۲۳ محاربه با خدا ، رسول خدا و امام
۲۴ منت گذاری بر خدا و رسول(ص)
۲۵ نا امیدی از یاری خدا
۲۶ یأس از رحمت خدا
۲۷ خیرخواهی نسبت به خدا
۲۸ ذکر خدا
۲۹ شکر خدا
۳۰ عبادت خدا
۳۱ معرفت آیات خدا
۳۲ معرفت خدا
۳۳ معرفت صفات خدا
۳۴ معرفت نعمت های خدا
۳۵ وفا به عهد با خدا
۳۶ یاری رسول خدا (ص)
۳۷ اطاعت از خدا
۳۸ اقرار به گناه نزد خدا
۳۹ امید به فضل خدا
۴۰ ایمان به خدا
۴۱ ایمان به یگانگی خدا
۴۲ توکل بر خدا
۴۳ حسن ظن به خدا
۴۴ تسبیح خداوند

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

نویسنده: مصطفی کوهی
تهیه و تدوین :پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم
کلمات کلیدی: شرک، نظری، اعتقاد، ذات، صفات، افعال الهی

محتویات

شرک نظری در اصطلاح

شرک نظری در اصطلاح عبارت است از اعتقاد به وجود شریکی در ذات، صفات و افعال الهی.

اقسام شرک نظری

شرک نظری مربوط به عالم اعتقادات است، به عبارت دیگر باوری که به نوعی برای خدا شریک قرار بدهد شرک در مقام نظر و اعتقاد است که خود اقسامی دارد:

أ) شرک در ذات

شرک در ذات، شریک قرار دادن برای خداست که به دو معنا استفاده می‌شود:
۱ـ آنکه انسان ذات خداوند را مُرکَّب بداند و برای او قائل به جسمانیت باشد.[۱]
بر اساس یک طبقه بندی ، ترکیب دارای دو نوع است :

ـ ترکیب عقلی:

این ترکیب در جایی است که شیء ، بر حسب تحلیل عقلی و در ظرف ذهن «نه در خارج» دارای اجزا باشد .

ـ ترکیب خارجی:

مقصود ار این ترکیب آن است که شیء مرکّب، در خارج دارای اجزایی باشد . ترکیب جسم از مادّه و صورت، ترکیب خارجی است .
در میان عامّهٔ مردم ، اعتقاد به ترکیب ذات الهی از اجزای خارجی ، در طول تاریخ رواج بیشتری داشته است. و علّت رواج آن به خاطر سیطرهٔ اندیشه مادّی گرایانه بر ذهن گروهی از انسان‌ها بوده که خدا را در قالب موجودات جسمانی ومادّی و دارای اعضا وجوارح تصور می‌کردند، چنین عقیده‌ای نوعی شرک ذاتی است.
۲ـ معنای دیگر آن که کسی معتقد به چند خدای مستقل باشد. [۲]
در مورد معنای دوّم شرک ذاتی، یعنی اعتقاد به تعدد ذات الهی، باید به این نکته توجه داشت که هر گونه اعتقاد به معبودهای متعدد ، مستلزم شرک ذاتی نیست . چه بسا شخصی موجودات متعددی را می‌پرستد، در حالی که آن‌ها را مخلوق خالق یکتایی می‌داند وصرفا از آن رو آن‌ها را می‌پرستد که می‌پندارد در نزد خالق یکتا شفاعت می‌کنند، یا فرزندان اویند، یا صاحب اختیار وتدبیر کننده بخشی از عالَمند. چنین شخصی، هر چند به شرک در ربوبیّت مبتلاست، ولی اعتقاد او ربطی به شرک ذاتی ندارد. بنابراین، معنای دوّم شرک ذاتی، اعتقاد به وجود چند واجب الوجود یا چند موجود غنی بالذات است که هیچ یک معلول ومخلوق دیگری نیست.
برخی محققان معتقدند هیچگاه بشر برای عالم هستی دو مبدأ قائل نبوده لذا شرک ذاتی به معنای اعتقاد به دو مبدا مستقل برای عالم در خارج محقق نشده است.[۳]

ب) شرک در صفات

شرک صفاتی به این معناست که فرد معتقد باشد صفات الهی غیر از ذات خداوند و دارای وجودی مستقل و زائد بر ذات است. اشاعره در تاریخ به این عقیده شهرت دارند و می‌گویند، صفات خداوند همانند علم و قدرت زائد بر ذات و ذات خداوند چیزی غیر از این صفات است.
این نوع شرک بین علمای کلام مطرح است ولی عموم مردم از آن آگاه نیستند. به همین علت موجب خروج از دایره اسلام نمی‌شود، اما انسان را از رسیدن به مرحله عالی تقوا و ایمان باز می‌دارد. [۴]

شرک در الوهیت

یکی از اوصاف خدای سبحان، صفت « الوهیت» است.
شرک در الوهیّت یعنی اعتقاد بر اینکه موجود دیگری غیر از الله نیز ، استحقاق و سزاوار عبادت است ومی تواند معبود قرار گیرد . هر کس که معتقد باشد غیر از خداوند موجود دیگری مستحقّ عبادت و دارای جایگاه معبودیّت است، این فرد مشرک است ؛ خواه آن موجود مورد پرستش، موجود نامقدس باشد؛ مانند بت‌ها ویا موجود مقدس باشد مانند فرشتگان وانبیاء الهی .[۵]

ج) شرک در افعال خداوند

شرک افعالی در مقابل توحید افعالی، به این معنا است که اعتقاد داشته باشیم موجود دیگری در آفرینش پدیده‌ها، یا در ربوبیت و اداره و تدبیر نظام جهان با خدا شرکت دارد. همچنین در مالکیت و حاکمیت جهان.
در حوزهٔ شرک نظری، بیش‌ترین مصادیق شرک، در شرک افعالی نمود می‌یابد؛ چنان که مشرکان معمولاً در حوزهٔ توحید افعالی با چالش جدی روبرو بودند و بت‌ها و ستارگان را در کنار خداوند، خالق، رازق و مدبر می‌دانستند. بسیاری از مناظره‌های پیامبران که در قرآن آمده است، برای هدایت مردم به توحید افعالی و بازداشتن آنان از شرک افعالی است. ریشهٔ شرک در عمل بت پرستان نیز در این بود که آنان برای بت‌ها قدرتی فرا بشری قائل بودند.[۶]

انواع شرک افعالی

شرک در خالقیت

شرک در خالقیّت به معنای اعتقاد به وجود دو یا چند خالق مستقل است، به گونه‌ای که هیچ یک مقهور اراده وقدرت خالق دیگر نباشد .
یکی از عمده‌ترین مصادیق شرک در خالقیت، اعتقاد به تمایز خالق شرور از خالق خیرات است. بر اساس این اعتقاد، خداوند تنها اشیای نیک را می‌آفریند و آفریدگار امور شرّ و بد، موجود شریر و بدخواهی (مثلا شیطان یا اهریمن) است که به صورت مستقل به آفرینش این امور دست می‌زند، بدون آن که خداوند خالقِ نیکی‌ها دخالتی در این کار داشته باشد.
این اندیشه که در آیین مانی و نیز در میان برخی پیروان دین زردشت رواج دارد، آشکارا خالق مستقل دیگری را در کنار خداوند می‌پذیرد و از این رو، اصل «توحید در خالقیت» را نقض می‌کند.[۷]

شرک در ربوبیّت تکوینی

از دیگر اقسام شرک افعالی، «شرک در ربوبیت تکوینی» است.
شرک در ربوبیت تکوینی عبارت از اعتقاد به وجود دو یا چند مدبّر و کارگردان مستقل جهان هستی است.
تاریخ اندیشه‌های شرک آلود ، نشان می‌دهد که این نوع شرک در میان اقوام و ملل مختلف رواج داشته است. با بررسی عقاید شرک آلود این اقوام روشن می‌شود که آنان به ربوبیّت استقلالی خدایان باور داشته‌اند. برای مثال، برای هر یک از پدیده‌های طبیعی، مانند باران، باد، رویش گیاهان و.... خدایی جداگانه داشته، آن را صاحب اختیار آن پدیده می‌دانستند. [۸]

شرک در تشریع و حاکمیّت

شرک در تشریع به این معناست که انسان، غیر از خداوند، مرجع مستقلی را برای تشریع و قانون گذاری بپذیرد و فرامین آن را در عرض احکام الهی لازم الاجرا بداند. [۹] به نظر می‌رسد که این نوع شرک بیشتر در اثر انحرافاتی که در میان پیروان برخی ادیان توحیدی رخ داده، ظهور یافته است. برای مثال، در میان برخی از پیروان مسیحیت، به تدریج این اندیشه رواج یافت که روحانیون عالی مقام مسیحی (پاپ‌ها) هنگام اظهار نظر در مسائل دینی، از هر گونه خطا و لغزشی معصومند و سخنان آنان مستقلا در عرض کتاب مقدّس معتبر است.[۱۰]
اولین موجودی که دچار شرک در تشریع الهی شد، «ابلیس» بود. ابلیس همان شیطان است .
آیت الله مصباح یزدی در این رابطه می‌گوید:
«آنچه که باعث شد شیطان جزء کافران قرار گیرد و حتی گناهش از معصیت منکران وجود خدا بیشتر و سنگین تر شود انکار ربوبیت تشریعی خداوند بود. او بدان سبب از درگاه خداوند رانده شد و لعنت ابدی حضرت حق را برای خود خرید که خود را برتر از آدم دانست و کبر و غرورش باعث شد که از دستور خداوند سرپیچی کند و تدبیر تشریعی خداوند را نپذیرد و بر آدم سجده نکند. او حتی برای رد ربوبیت تشریعی و ناصواب جلوه دادن فرمان خداوند، این استدلال را مطرح ساخت که من بهتر از آدم هستم؛ چون مرا از آتش و او را از خاک آفریدی، و آتش از خاک برتر است؛ پس من نمی‌توانم به کسی سجده کنم که از من فروتر است.
بنابراین شیطان چون تسلیم ربوبیت تشریعی خداوند نشد و علی رغم پذیرش خالقیت و ربوبیت تکوینی خداوند، تسلیم امر تشریعی خداوند در سجده به آدم نشد، از همه مخلوقات خداوند پست تر گردید و خداوند او را پیشوای گنهکاران و فسادپیشگان ساخت و آنان با پیروی از شیطان روانه جهنم می‌شوند و بدترین درکات جهنم را خداوند به شیطان اختصاص داد.» [۱۱]
در بینش اسلام، حقّ قانون گذاری و تشریع و نیز حقّ اِعمال و اجرای قوانین(=حاکمیت) تنها از آن خداوند است و دیگران چنین حقّی ندارند مگر آن که خداوند به آنها ( مانند انبیاء الهی، امامان معصوم و ولی فقیه) اذن دهد.

شرک در رازقیت

شرک در رازقیت یعنی اعتقاد به این که رزق انسان به طور مستقل در دست فردی غیر از خدای سبحان است.
یکی از اسمای حسنای الهی «رازق» و یکی از صفات فعلی خدای سبحان که از مقام فعل او انتزاع می شود، رازقیت است.
رزق، یعنی چیزی که حیات موجود زنده یا اصل هستی چیزی را تأمین کند. رزق گیرنده مرتزق یا مادی است یا معنوی، بدین جهت رزق نیز یا مادی است یا معنوی.[۱۲]
قران کریم می‌فرماید:
«یا أَیُّهَا النَّاسُ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ هَلْ مِنْ خالِقٍ غَیْرُ اللَّهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّی تُؤْفَکُون ؛ ای مردم! به یاد آورید نعمت خدا را بر شما آیا آفریننده‌ای جز خدا هست که شما را از آسمان و زمین روزی دهد.» [۱۳]
مرحوم طبرسی در تفسیر آیهٔ فوق می‌نویسد:
یعنی غیر خدا خالقی نیست که روزی دهد و روزی را بوجود نمی‌آورد مگر خدای تعالی» [۱۴]

مرز توحید و شرک نظری

هدف از طرح این بحث این است که ببینیم از دیدگاه دین مبین اسلام ، کدام یک از اقسام توحید برای مسلمان بودن شخص ضرورت دارد، به گونه‌ای که منتفی شدن آن ، باعث خروج شخص از جرگهٔ مسلمانان می‌شود؟
با بررسی آیات قران کریم به این نتیجه می‌رسیم که در بخش توحید نظری کسی موحِّد است که هم واجب الوجود را منحصر به الله بداند وهم خالقیّت ، ربوبیّت تکوینی، تشریع و الوهیّت را منحصر به الله بداند.
و چون « إِله»، اعتقاد به الوهیّت و وحدت در الوهیّت در مرتبهٔ اخیر واقع شده است، «چون که صد آمد نود هم نزد ماست » لذا دین مبین اسلام این شعار را قرار داد : «لا اله الّا الله» . نمی‌فرماید:« لا واجب الوجود إلّا الله » یا «لا ربّ الّا الله ».بنابراین، به عقیدهٔ دین اسلام و قران کریم، اعتقاد به توحید در الوهیّت، به عنوان نصاب توحید نظری شمرده می‌شود.[۱۵]

حرمت شرک نظری

بزرگترین گناه کبیره شرک به خداست و مشرک محروم از بهشت است چنان که می‌فرماید: « مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّهَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمینَ مِنْ أَنْصارٍ؛ هر که برای خدا شریک قائل شود خدا بهشت را بر او حرام گرداند و جایگاهش آتش دوزخ باشد»[۱۶]
و در آیهٔ دیگر می‌فرماید: « یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ؛ پسرم چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک ، ظلم بزرگی است»[۱۷]
همچنین می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاء؛ خداوند شرک به خودش را نمی‌آمرزد (ولی ) کمتر از آن را برای هر کس بخواهد ( و شایسته بداند ) می‌آمرزد.» [۱۸]
علامه طباطبایی در تفسیر آیهٔ فوق می‌گوید: « چنانچه ملاحظه می‌شود در آیه اخیر ( ۴۸ و ۱۱۶ نساء ) نظر به این دارد که گناه شرک بدون توبه بخشوده نمی‌شود و گناهان پایین تر از آن بدون توبه بخشوده می‌شوند و الِّا اگر توبه در کار باشد هم شرک و هم غیر آن، بخشوده خواهند شد.»[۱۹]
حضرت فاطمه (سلام اللَّه علیها)، از شرک به خداوند، چنین یاد نمود: «و خداوند شرک را حرام و ناروا فرمود، تا بندگان در ربوبیت او، مخلص باشند.» [۲۰]

توحید و شرک در تاریخ

یکی از پرسش‌های مهم در باب توحید و شرک آن است که آیا آدمیان در آغاز تاریخ خود، موحّد بوده و سپس به تدریج به شرک گراییده‌اند، یا آن که ابتدا مشرک بوده و در طول قرن‌های متمادی و به دلیل رشد و تکامل فکری (یا دلایلی دیگر) به دیدگاه توحیدی دست یافته‌اند؟
در پاسخ با این سؤال، گروهی توحید را مقدّم بر شرک می‌دانند و گروهی دیگر، برای اندیشه‌های شرک آلود، تاریخ کهن تری در نظر می‌گیرند و قدمت آن را بیش از قدمت اندیشه‌های توحیدی می‌دانند.
دین اسلام دیدگاه نخست را تأیید می‌کند و توحید را به لحاظ تاریخی بر شرک مقدّم می‌داند. در این دیدگاه، تاریخ بشر با توحید آغاز شده؛ ولی به تدریج شرک به مثابه یک انحراف فکری و عملی در میان جوامع انسانی گسترش یافته است.
یکی از مهم‌ترین دلایل مدعای فوق آن است که براساس آموزه‌های اسلام، اوّلین موجودی که به عنوان بشر و دارای همه ویژگی‌ها و امکانات لازم انسانی بر روی زمین گام نهاده، حضرت آدم(علیه السلام) است که خود از پیامبران الهی و منادیان توحید به شمار می‌آید. بنابراین، اندیشه توحید با ظهور اوّلین انسان وجود داشته است؛ امّا در نسل‌های بعدی به سبب دخالت برخی عوامل روانی اجتماعی، گروهی از انسان‌ها از مسیر توحید منحرف شده، به شرک گراییدند و از آن زمان تاکنون، توحید و شرک در کنار یکدیگر استمرار یافته‌اند.[۲۱]
مسالهٔ چند خدایی در میان بعضی از اقوام رواج داشته که به چند نمونه اشاره می‌شود:
۱ـ یکی از مورّخان معروف غرب در این زمینه چنین می‌نویسد:
«عدّه خدایان رومی فوق العاده زیاد بود، زیرا هریک از آنها فقط یک سِمَت داشت! و در امر معیّنی دخالت می‌کرد. نه تنها درب خانه دارای خدای مخصوص بود! بلکه پاشنه و آستانه آن نیز ارباب مختلف داشت! علاوه بر این که خدای جداگانه‌ای هریک از افراد بشر را مواظبت می‌کرد؛ رب النوع مخصوصی اولین فریاد را به طفل می‌آموخت، دیگری آشامیدن را، آن یکی خارج شدن از خانه، و دیگری مراجعت را به او یاد می‌داد! خدای مخصوصی در موقع شخم زدن زمین، دیگری هنگام کشت، سوّمی هنگام افشاندن بذر... (و به همین ترتیب خدایان دیگر) و جای تعجّب نیست که رومی‌ها سی هزار خدا داشته باشند! به طوری که یکی از بزرگان ایشان به شوخی گفته بود خدایان کشور ما در معابر و محافل از افراد ملّت ما بیشترند!». [۲۲]
۲ـ اکثر مصریهای باستان دارای آئین چند خدائی( پلُی ته ایسم) بودند که یکی از خدایان را از بقیّه برتر، و به نام خدای خدایان می‌شناختند. در مصر قدیم در هر ناحیه‌ای مردم اِلهه و معبود ویژه‌ای داشتند، و جمعاً از ۲۰۰۰ معبود! تجاوز می‌کرد؛ ولی در این میان نام ۹ الهه بیشتر برده می‌شد؛ که یکی الهه خورشید، و دیگری: هوا، و دیگری: فضا و خلاء، دیگری: خدای زمین؛ و به همین ترتیب خدایانی برای صحرا و زمین‌های حاصل خیز و زمین‌های لم یزرع قائل بودند.[۲۳]
ویل دورانت مورّخ معروف در تاریخ تمدّن خود می‌گوید:
«در هیچ جای جهان خدایان متعدّدی مثل مصر وجود نداشت؛ فرد مصری می‌گفت که آغاز آفرینش از آسمان شده و آسمان رود نیل، بزرگترین رب النوع‌ها به شمار می‌رفت به اعتقاد مصریان، کواکب آسمان تنها جسم نبوده؛ بلکه صورت خارجی ارواح بزرگ خدایان را نمایش می‌دادند. خدایان آسمانی، خدایان حیوانی، خدایان گیاهی، در میان آنها رواج کامل داشت؛ و به اندازه‌ای بود که معابد مصری، صورت نمایشگاهی از حیوانات گوناگون را به خود می‌گرفت.» [۲۴]

شرک نظری از دیدگاه قران

قرآن کریم بیش از ۱۸۰ بار واژه شرک را به صورت‌ها و صیغه‌های مختلف به کاربرده است و با تعابیر گوناگونی، بطلان آن را ثابت کرده است.
با توجه به گستردگی این بحث در قران کریم، به چند مورد از اشارات قران بر شرک اکتفا می‌کنیم:

أ) نفی مطلق شرک

قران کریم در برخی آیات خود، صریحا وجود هرگونه شریکی( اعم از شریک در ذات، صفات، الوهیت، ربوبیت و....)، را برای خدا نفی می‌کند:
«لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیر؛ هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بیناست»[۲۵]
و در آیه دیگر می‌فرماید: «لا شَریکَ لَهُ وَ بِذلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمین ؛ همتایی برای او نیست و به همین مأمور شده‌ام و من نخستین مسلمانم» [۲۶]
عبارت« لا شَریکَ لَهُ» مطلق است و از این رو، از هر جهت هرگونه شریک مفروضی را برای خداوند نفی می‌کند.
بنابراین می‌توان آیهٔ فوق را نفی کننده اقسام گوناگون شرک (شرک ذاتی، افعالی و...) دانست. [۲۷]

ب) شرک، اعتقادی بی مبنا

از دیدگاه قران کریم، شرک فاقد هر گونه مبنای معقول و بنیان منطقی است. این مطلب در آیات متعددی از قرآن کریم بیان شده است. برای نمونه، در سوره آل عمران می‌خوانیم:
«سَنُلْقی فی قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَکُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَی الظَّالِمینَ؛ بزودی در دلهای کافران، بخاطر اینکه بدون دلیل، چیزهایی را برای خدا همتا قرار دادند، رعب و ترس می‌افکنیم و جایگاه آنها، آتش است و چه بد جایگاهی است جایگاه ستمکاران!» [۲۸]

ت) سرانجام شرک

قرآن کریم برای هشدار مشرکان و تحذیر آنان، گاه به عواقب سوء شرک اشاره می‌کند. یکی از آثار ویران کننده و شوم شرک، «حبط اعمال» است. «حبط» به معنای نابودی ثواب و پاداش اعمال نیک و از میان رفتن آثار و نتایج مثبت آن است. براین اساس، اگر شخصی تمام عمر خود را به عبادت خدا و انجام کارهای نیک صرف کند و در پایان عمر، لحظه‌ای مشرک شود و در حال شرک از دنیا چشم بپوشد، تمام اعمال او محو و نابود می‌شوند.
قرآن کریم در این باره چنین می‌فرماید: «وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرین ؛ به تو و همه پیامبران پیشین وحی شده که اگر مشرک شوی، تمام اعمالت تباه می‌شود و از زیانکاران خواهی بود»[۲۹]
ممکن است در اینجا این سؤال مطرح شود که مگر امکان دارد که انبیای بزرگ الهی راه شرک پیش گیرند که آیه فوق با این لحن با آنها برخورد می‌کند؟
پاسخ این سؤال روشن است: انبیا هرگز مشرک نخواهند شد، هر چند قدرت و اختیار بر این کار را دارند، معصوم بودن به معنی سلب قدرت و اختیار نیست بلکه بالا بودن سطح معرفت آنها و ارتباط مستقیم مستمرشان با مبدأ وحی مانع از این است که آنها حتی یک لحظه فکر شرک به خود راه دهند، آیا طبیب هوشمند حاذقی که از تاثیر یک ماده سمی بسیار خطرناک و کشنده به خوبی آگاه است هرگز ممکن است در حال سلامت خود را به آن آلوده سازد؟
هدف این است که اهمیّت خطر شرک به همگان گوشزد شود تا مردم بدانند وقتی خداوند با پیامبران بزرگش اینچنین سخن می‌گوید تکلیف دیگران روشن است، و به تعبیر دیگر: این از قبیل ضرب المثل معروف عرب است« ایاک اعنی و اسمعی یا جاره؛ منظورم تویی ولی ای همسایه تو بشنو.»[۳۰]
همین معنی در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) به هنگامی که مامون سؤال از آیاتی کرد نقل شده است که امام فرمود:« منظور از اینگونه آیات امّت است، هر چند مخاطب رسول خدا می‌باشد» [۳۱]

شرک نظری در روایات

روایات بسیاری در باب اقسام شرک و یا نفی آن آمده است. در اینجا به چند نمونه از آن اشاره می‌کنیم.
۱. امام باقر(علیه السلام) فرمودند:
«اَلظُّلْمُ ثَلاثَهٌ: فَظُلْمٌ لایَغْفِرُهُ اللّه وَ ظُلْمٌ یَغْفِرُهُ وَ ظُلْمٌ لایَتْرُکُهُ، فَأَمَّا الظُّلْمَ الَّذی لایَغْفِرُ اللّه فَالشِّرْکُ قالَ اللّه : «إنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ» وَ أَمَّا الظُّلْمَ الَّذی یَغْفِرُهُ اللّه فَظُلْمُ الْعِبادِ أَنْفُسَهُمْ فیما بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الظُّلْمَ الَّذی لا یَتْرُکُهُ اللّه فَظُلْمُ الْعِبادِ بَعْضُهُمْ بَعْضا؛ ظلم سه قسم است: ظلمی که خدا نمی‌آمرزد، ظلمی که می‌آمرزد و ظلمی که از آن نمی‌گذرد، اما ظلمی که خدا نمی‌آمرزد شرک است. خداوند می‌فرماید: «حقا که شرک ظلمی بزرگ است» و اما ظلمی که خدا می‌آمرزد، ظلم بندگان به خودشان میان خود و پروردگارشان است اما ظلمی که خدا از آن نمی‌گذرد ظلم بندگان به یکدیگر است.» [۳۲]
۲. در بخش پایانی روایتی از امام باقر (علیه السلام) که تفسیر آیه «لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ» است، آن حضرت می‌فرمایند: «خداوند نزاییده تا این که برای او فرزندی باشد، تا از او ارث ببرد و از کسی زاییده نشده تا این که برای او پدری باشد که در ربوبیت و ملک با او شریک شود.» [۳۳]
این روایت اشاره به نفی شریک قرار دادن برای خداوند در مقام ربوبیت است.
۳. امام علی ( علیه السلام ) فرمود: « سَبَبُ الهَلاک اَلشِّرک؛ شرک، موجب هلاکت است.» [۳۴]

علل گرایش به شرک

قرآن برای روی آوری انسان به شرک، عوامل و علل مختلفی را ذکر کرده است که همهٔ آن‌ها از نظر اهمیت در یک سطح نیستند. برخی از این عوامل نقش بیش تری در گرایش به شرک دارند؛ در حالی که برخی دیگر از نظر اهمیت در رتبهٔ پایین تری قرار دارند. در مجموع، برخی از عوامل گرایش به شرک از نگاه قرآن عبارتند از:

أ) جهل و نادانی

جهت توضیح بیشتر به مقاله شرک در عبادت رجوع شود.

ب) حس گرایی

حس در لغت به معنی درک کردن و فهمیدن است که از طریق قوای حسی پنج گانه حاصل می‌شود و در اصطلاح مفسران، منحصر دانستن راه‌های درک و فهم در ماده و طبیعت را حس گرایی می‌نامند. یکی از عوامل مهم روی آوری انسان به شرک در حوزهٔ نظر و عمل، حس گرایی اوست. قرآن به دیدگاه مادی گرایان که ریشه در حس گرایی آنان دارد، اشاره می‌کند:
«وَ قَالُوا مَا هِی إِلاَّ حَیآتُنَا الدُّنیا نَموُتُ و نَحَیا وَمَا یهلِکُنَا إلاَّ الدَّهْرُ وَ مَالَهُم بِذَلِکَ مِن عِلمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ یظُنُّون؛ آن‌ها گفتند: چیزی جز همین زندگی دنیای ما در کار نیست؛ گروهی از ما می‌میرند و گروهی جای آن‌ها را می‌گیرند؛ و جز طبیعت و روزگار ما، ما را هلاک نمی‌کند! آنان به این سخن که می‌گویند، علمی ندارند؛ بلکه تنها حدس می‌زنند!» [۳۵]
هم چنین به فرمودهٔ قرآن، قوم بنی اسرائیل ایمان به خداوند را، مشروط به دیدن او با چشم سر کردند:
«وَ إِذْ قُلتُمْ یا موُسی لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتی نَری اللهَ جَهْرَهً... و [ نیز به یاد آورید ] هنگامی را که گفتید: ای موسی! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر این که خدا را آشکارا [با چشم خود] ببینیم! .... ». [۳۶]
هنگامی که بنی اسرائیل از دریا می‌گذشتند، به مردمی برخوردند که بت می‌پرستیدند. بنی اسرائیل پس از دیدن آن‌ها به حضرت موسی (علیه السلام) گفتند:
«… یا موُسی اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا کَمَا آلِهَهٌ قَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجهَلوُنَ ؛… ای موسی! برای ما نیز معبودی قرار ده؛ همان گونه که برای آنان معبودانی قابل دیدن است. موسی (علیه السلام) گفت: بی تردید شما مردمی هستید که نادانی می‌کنید » [۳۷]
همین روحیهٔ حس گرایی بنی اسرائیل سبب شد که پس از رفتن حضرت موسی (علیه السلام) به کوه طور، سامری با زیور آلات بنی اسرائیل، گوساله‌ای ساخت و یهودیان به عبادت آن پرداختند «فَأخْرَجَ لَهُم عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُکُم وَ إِلَهُ مُوسَی؛ پس برای آنان تندیس گوساله‌ای را که صدای گوساله داشت، پدید آورد؛ سپس او و یارانش گفتند: این معبود شما و معبود موسی (علیه السلام) است » [۳۸]

ت) پیروی از شکّ و تردید

یکی از دامگاه‌های دیگر شرک، مسألهٔ شکّ و تردید است. با این که در بسیاری از آیات، جهل و نادانی عامل شرک شمرده شده است، آیات فراوانی، فروغلتیدن در مُرداب شک و تردید و پی روی از آن را یکی دیگر از عوامل شرک می‌شمارند. خداوند در سورهٔ هود، شک و تردید در گفته‌های پیامبران را عامل گرایش به شرک می‌داند:
«قَالوُا یا صَالِحُ قَدْ کُنتَ فینا مَرْجُوّاً قَبْلَ هَذا أتَنْهَاناَ أنْ نَعْبُدَ مَا یعبُدُ أبَاؤُنَا وَ إِنّنَا لَفی شَکٍّ مَمَّا تَدْعُونَا إِلَیهِ مُریبٍ؛ گفتند: ای صالح! پیش از این که ما را به توحید فراخوانی، درمیان ما مایهٔ امید بودی و دل بسته بودیم که ما را به راه ترقی درآوری؛ ولی اینک نومید شده‌ایم، آیا ما را از پرستش آن چه پدرانمان می‌پرستند، باز می‌داری؟ ما در آن چه تو ما را بدان فرا می‌خوانی، تردید داریم و دعوت تو مایهٔ بدگمانی ما شده است»[۳۹]
به فرمودهٔ خداوند، مشرکان در معارف دینی و شرک به خداوند، جز از ظن و گمان پی روی نمی‌کنند. خداوند در سورهٔ یونس، خطاب به مشرکان می‌فرماید:
«شما از آن جا که همواره از ظن و پندار پی روی می‌کنید، گرفتار شرک شده‌اید».[۴۰]

ث) هوای نفس و وسوسه‌های شیطانی

از دیگر عواملی که قرآن کریم برای گرایش به شرک بر می‌شمارد، هواپرستی و پیروی از وسوسه‌های شیطانی است. برای مثال، سامری در پاسخ موسی(علیه السلام) که دربارهٔ هدف او از ساختن گوساله پرسیده بود، گفت:
«قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَهً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ کَذلِکَ سَوَّلَتْ لی نَفْسی ؛ گفت: «من چیزی دیدم که آنها ندیدند من قسمتی از آثار رسول (و فرستاده خدا) را گرفتم، سپس آن را افکندم، و اینچنین (هوای) نفس من این کار را در نظرم جلوه داد!» [۴۱]

آثار شرک

أ) اختلاف و تفرقه در جامعه

در جامعه توحیدی، حکم و قانون وخط، تنها یکی است، آن هم راه خدا و قانون اوست و مردم همه یک سرپرست دارند. امّا در جامعه شرک، به جای یک قانون و یک راه، مقرّرات و راه‌های متفاوت به وجود می‌آید، هر کسی در فکر تأیید همان راه و چیزی است که به وجود آورده و به قول قرآن، «لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ؛ اگر چنین می‌شد، هر یک از خدایان مخلوقات خود را تدبیر و اداره می‌کردند»[۴۲]
اگر خدایانی غیر از اللَّه (خدای یکتای بی همتا) وجود می‌داشتند هر خدایی قدرتی ذاتی و مخصوص به خود می‌داشت و بی گمان می‌کوشید قدرت و چیرگی خود را برای تسلّط بر دیگری گسترش دهد، و در آن صورت به یقین زندگی دگرگون می‌گشت و این امر منجر به فساد و تباهی عالم هستی می‌شد.[۴۳]

ب) محروم ماندن از رحمت الهی

خداوند در قرآن کریم بخشش هر گناهی را ممکن دانسته، ولی شرک را استثنا کرده و آن را غیر قابل بخشش معرّفی کرده است. [۴۴]
بنابر این، اگر فرد مشرکی بدون توبه از شرک خود، از دنیا برود، طبق بیان قرآن، هیچ نقطه امیدی برای او وجود نداشته و از رحمت خدا بی‌نصیب خواهد ماند.

راهکارهای درمان شرک در جامعه

۱ـ معقول‌ترین روش مبارزه با یک پدیده، مبارزه با علل و عوامل آن است. بنابراین، برای ریشه کن کردن شرک در جامعه باید با ریشه‌ها و عوامل شرک را شناسایی کرد و با آن به مبارزه برخاست.
به عنوان نمونه یکی از عوامل شرک، تبعیت از ظنّ و گمان است؛ لذا باید افراد جامعه را به پیروی از علم و یقین دعوت کرد.
۲ـ انبیای الهی در مبارزه با مسالهٔ شرک، با به کار بردن استدلالات منطقی و قابل فهم ، با مشرکین به ویژه با سردمداران مشرکین به مناظره و گفت و گو می‌پرداختند. بنابراین یکی از بهترین راهکار برای زدودن شرک از جامعه، مناظره با مشرکین به ویژه با عالمان و دانشمندانشان می‌باشد.

احکام شرعی شرک

أ) احکام مشرک و کافردر عبادات

نجس بودن مشرک و کافر

کافر یعنی کسی که منکر خدا است، یا برای خدا شریک قرار می‌دهد، یا پیغمبری حضرت خاتم الانبیا محمد ابن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم را قبول ندارد، نجس است، و همچنین است اگر در یکی از اینها شک داشته باشد. و نیز کسی که ضروری دین یعنی چیزی را که مثل نماز و روزه، مسلمانان جزو دین اسلام می‌دانند منکر شود، چنانچه بداند آن چیز ضروری دین است و انکار آن چیز برگردد به انکار خدا یا توحید یا نبوت، نجس می‌باشد. و اگر نداند، احتیاطا بایداز او اجتناب کرد، گرچه لازم نیست. [۴۵]
فقهای شیعه در باره نجاست کفار تقریبا اتفاق نظر دارند.[۴۶]
اما موضوع نجاست اهل کتاب از موارد اختلافی میان فقهای است.
توضیح: این که ریشه نظریه نجاست کفار و اهل کتاب، آیه ۲۸ سوره توبه است که به نجاست مشرکان تصریح می‌نماید و آن را دلیل جلوگیری از ورودشان به محوطه مسجد الحرام دانسته است.
از روایات و تفاسیری که در مورد این آیه وارد شده است، برداشتهای مختلفی شده که یکی از آنها، نجاست تمام کفار و از جمله اهل کتاب است که مرحوم آیت الله گلپایگانی از طرفداران این نظریه بوده و در کتاب خود (نهایه الافکار فی نجاسه الکفار) به بیان نظریه خودشان پرداخته‌اند. چنان که مرحوم امام خمینی نیز معتقد به نجاست اهل کتاب بوده‌اند. [۴۷]
نظریه دیگر، پاک بودن اهل کتاب و نجاست سایر کفار می‌باشد که این نظریه نیز طرفداران بسیاری دارد. [۴۸]
روایتی از امام رضا (علیه السلام) نیز می‌تواند تأیید کننده این نظریه باشد. [۴۹]
آیت الله خامنه‌ای ( دامت برکاته) می‌نویسد:
«تمام بدن کافر، حتی مو و ناخن و رطوبت‌های او نجس است. اگر پدر و مادر و جد بچه نابالغ کافر باشند آن بچه هم نجس است، و اگر یکی از اینها مسلمان باشد، بچه پاک است.» [۵۰]

دفن کافر

دفن مسلمان در قبرستان کفّار، و دفن کافر در قبرستان مسلمانان جایز نیست.[۵۱]
سوال:
نبش قبر غیر مسلمان برای تشریح بدن وی چه حکمی دارد؟
جواب:
اگر کافر غیر کتابی باشد که احترامی ندارد و جایز است و اگر کافر، کافر کتابی و در زمان هُدنه باشد، در حکم مسلمان است و جایز نیست. البته در قبرستان مسلمین نباید دفن شود.[۵۲]

نماز کافر

هر کس نماز واجب را در وقت آن ترک کند باید قضای آن را به جا آورد، هر چند در تمام وقت نماز خواب بوده یا به واسطهٔ بیماری یا مستی، نماز را نخوانده باشد، اما کسی که در تمام وقت بی‌هوش بوده و بی هوشی به اختیار او نبوده، قضا بر او واجب نیست، همچنین کافری که مسلمان شده.[۵۳]

روزه

اگر کافر مسلمان شود، واجب نیست روزه‌های وقتی را که کافر بوده قضا نماید. ولی اگر مسلمانی کافر شود و دوباره مسلمان گردد روزه‌های وقتی را که کافر بوده باید قضا نماید. [۵۴]

ذبح

ذبح کننده بنابر احتیاط واجب باید مسلمان باشد، ناصبی‌ها یعنی کسانی که با اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) دشمنی دارند در حکم کفّارند.[۵۵]
اگر کافر غیر کتابی یا کسی که در حکم کافر است - مانند نواصب - حیوانی را شکار نماید، آن شکار حلال نیست، بلکه کافر کتابی هم اگر حیوانی را شکار کند و نام خدا را هم ببرد آن حیوان بنابر احتیاط حلال نمی‌شود.[۵۶]

ب) احکام مشرک و کافر در معاملات

خرید وفروش با کافر

ـ مـعـامله و تجارت با کافران ، اگر موجب ورشکستگی یا خوف ورشکستگی بازار مسلمانان شود، حرام است و بر مسلمانان واجب است ، این گونه تجارت را ترک کنند. [۵۷]
ـ اگـر روابـط اقـتـصـادی بـا کـافـران ، مـوجب تعطیل شدن منابع اقتصادی کشور یا رکود اقـتـصـادی یـا از بـین رفتن ثروت ملی کشور اسلامی شود یا خوف آن وجود داشته باشد حرام است .
ـ هر گونه رابطه (اقتصادی ، سیاسی ، نظامی و فرهنگی) با کفار که موجب سلطه آنان بر کشور اسلامی یا مسلمانان شود، حرام است. [۵۸]
ـ احـتـیاط واجب آن است که از دادن قرآن به کافر خود داری کنند و اگر قرآن در دست اوست ، در صورت امکان از او بگیرند.[۵۹]
مرحوم آیت الله خویی می‌نویسد:
معامله با کافردر همه معاملات مثل بیع و اجاره و غیر آن صحیح است.[۶۰]
سوال:
حکم معامله با کفّار چیست؟
پاسخ:
اگر شرایط معامله باشد، مانعی ندارد.[۶۱]
سؤال:
معامله با کشورهای کفار یا افراد کافر و گرفتن سود از آنها چه حکمی دارد ؟
پاسخ:
معامله با کفار و گرفتن سود از آنها اشکالی ندارد.
فروش قرآن به کفّار و اهل کتاب جایز جایز نیست.[۶۲]

ارث

مسلمان از کافر ارث می‌برد ولی کافر اگر چه پدر یا پسر میت باشد از او ارث نمی‌برد.[۶۳]

ربا

اگر مسلمان از کافری که در پناه اسلام نیست ربا بگیرد اشکال ندارد. و نیز پدر و فرزند و زن و شوهر می‌توانند از یکدیگر ربا بگیرند
ربا دادن به مسلمان و غیرمسلمان حرام است.[۶۴]

خمس

اگر کافر ذمی زمینی را از مسلمان بخرد، باید خمس آن را از همان زمین بدهد. و اگر پول آن را هم بدهد اشکال ندارد، ولی اگر غیر از پول چیز دیگر بدهد باید به اذن حاکم شرع باشد، و نیز اگر خانه و دکان و مانند اینها را از مسلمان بخرد، چنانچه زمین آن را جداگانه قیمت کنند و بفروشند باید خمس زمین آن را بدهد. و اگر خانه و دکان را روی هم بفروشند و زمین به تبع آن منتقل شود خمس زمین واجب نیست. و در دادن این خمس قصد قربت لازم نیست، بلکه حاکم شرع هم که خمس را از او می‌گیرد لازم نیست قصد قربت نماید. [۶۵]

ازدواج

زن مسلمان نمی‌تواند به عقد کافر در آید، مرد مسلمان هم نمی‌تواند با زنهای کافره بطور دائم ازدواج کند ولی صیغه کردن زنهای اهل کتاب مانند یهود و نصاری مانعی ندارد.[۶۶]

اجاره

با توجه به مفاد آیه « لَن‌یَجعَلَ اللّهُ لِلکـافِرینَ عَلَی المُؤمِنینَ سَبِیلا؛خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطی نداده است » [۶۷]میان فقیهان در این مسأله، اختلاف است. برخی از فقهای شیعه اجیر شدن مسلمان بر کافر را، مصداق تسلّط معرفی کرده‌اند و ممنوع می‌دانند. البتّه برخی آن را از قاعده تسلّط خارج و جایز می‌دانند. [۶۸]

مضاربه

مضاربه با کافر ذمی مکروه است خصوصا اگر کافر ذمی عامل باشد مگر اینکه شخص مسلمان کاملا ناظر بر جریانات باشد. اگر سرمایه از کافر و کار از مسلم باشد کراهتش کمتر است.[۶۹]

قصاص

ـ با توجه به این‌که از نگاه فقه و قانون، یکی از شرایط قصاص، تساوی قاتل و مقتول در دین است، فقهای شیعه، به طور مطلق می‌گویند مسلمان به عوض کافر کشته نمی‌شود، مگر مسلمانی که به کشتن کافر ذمی عادت داشته باشد. در این‌صورت بنا بر نظر مشهور، اعدام این مسلمان جایز می‌شود. البته در این‌که کشتن از جهت قصاص است یا از جهت افساد فی الارض یا از جهت محاربه بین فقها اختلاف دیدگاه وجود دارد. [۷۰]
اما اگر مسلمان به کشتن کافر ذمی، عادت نداشته باشد قصاص نخواهد شد فقط محکوم به پرداخت دیه و مجازات تعزیری می‌گردد، ولی در مقابل کشتن کافر غیر ذمی حتی کافر «مستأمن» و «معاهد» بنابر نظر مشهور، علاوه بر این‌که قصاص منتفی است دیه نیز از مسلمان منتفی خواهد بود. [۷۱]
ـ در صورتی که کافری مسلمانی را کشته باشد، بعد مسلمان شود، قصاص از بین نمی‌رود. و اگر کافر، کافری را کشته باشد، قصاص از بین می‌رود، و تبدیل به دیه می‌شود؛ بنابراین معیار در اینجا، حال قصاص است.[۷۲]

کتابشناسی

۱ـ محمد تقی مصباح یزدی، خداشناسی ، چاپ سوم، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، ۱۳۹۲ش.
۲ـ محمد سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، چاپ نوزدهم، طه، قم، ۱۳۹۳ ه ش.
۳ـ عبدالرحیم پارسا، کدام شرک است؟، چاپ دوم، آستان قدس رضوی، مشهد.
۴ـ محمد باقر بهبودی، معجزه قرآن و مبارزه با فلسفه شرک، غدیر، تهران، ۱۳۵۲ ه ش.
۵ـ عزالدین حسینی زنجانی، معیار شرک در قرآن، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، قم، ۱۳۸۵ش.

مقاله شناسی

۱ـ جعفر سبحانی، ویرانگری نشانه‌های تاریخی اسلام در پوشش «توحید و شرک»، مجله کلام اسلامی ، بهار ۱۳۸۹ه ش، شماره 73.
۲ـ اسدالله جمشیدی، عوامل شرک و موانع توحید در قران، معرفت ، زمستان ۱۳۷۳ ، شماره 11.
۳ـ احمد بهشتی، نظام توحید و نظام شرک، درسهایی از مکتب اسلام، مهر ۱۳۶۰، شماره 7.
۴ـ مجید فاطمی نژاد، توحید و شرک از دیدگاه استاد مطهری و سید قطب، سراج منیر، بهار ۱۳۹۳، شماره 13.
۵ ـ علی محمد ولوی، شرک و توحید قبیله‌ای در جاهلیت، کیهان فرهنگی، مرداد ۱۳۷۲، شماره 100.

فهرست منابع

ـ قران کریم.
ـ خطبه فدکیه.
ـ محمد سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، چاپ نوزدهم ، نشر طه ، قم ، ۱۳۹۴ ه ش.
ـ جوادی آملی، عبدالله، توحید در قرآن، نشر اسراء، قم ، ۱۳۸۳ ه ش.
ـ شیخ طبرسی، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ اول ، تنتشارات فراهانی، تهران، ۱۳۶۰ ه ش.
ـ محمد تقی مصباح یزدی ، خداشناسی ، چاپ دوم ، سلمان فارسی ، قم ، ۱۳۸۹ ه ش .
ـ مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار، تهران، انتشارات اسلامیه، 1364.
ـ مترجمان، تفسیر هدایت، آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۷۷ ه ش.
ـ تمیمی آمدی، غرر الحکم،چاپ دوم، دارالکتب الاسلامی، قم،۱۴۱۰ ه ق.
ـ علامه طباطبایی، المیزان، جامعه مدرسین، قم، ۱۳۷۳ ه ش.
ـ شیخ کلینی، کافی، چاپ چهارم، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۴۰۷ ه ق.
ـ مرتضی مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری، چاپ سوم، نشر صدرا، ۱۳۸۹ ه ش.
ـ ویل دورانت، تاریخ تمدّن،چاپ اول، نشر علمی فرهنگی، ۱۳۹۱ ه ش.


پا نویس

  1. شهید مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری، ج2، ص123.
  2. همان، ج2، ص123.
  3. محمد سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، ج1، ص158.
  4. آیت الله جوادی آملی، توحید در قرآن، ص 579.
  5. محمد سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، ج1، ص1
  6. همان، ج1، ص159..
  7. همان، ج1، ص159.
  8. همان، ج1، ص159.
  9. همان، ج1، ص159.
  10. همان، ج1، ص160.
  11. آیت الله مصباح یزدی، خداشناسی، ص98.
  12. آیت الله جوادی، تفسیر موضوعی،ج2، ص431.
  13. فاطر/3.
  14. شیخ طبرسی، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 20، ص: 30.
  15. آیت الله مصباح یزدی ، خداشناسی، ص 78.
  16. سوره مائده / ۷۲.
  17. لقمان/13.
  18. نساء/48.
  19. علامه طباطبایی، المیزان، ج4، ص589.
  20. خطبه فدکیه.
  21. محمد سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، ج1، ص165، چاپ نوزدهم ، نشر طه ، قم ، 1394 ه ش.
  22. تاریخ آلبرماله، تاریخ رم، جلد 1، صفحه 29 و 30.
  23. اسلام و عقائد و آراء بشری، صفحه 46.
  24. ویل دورانت، تاریخ تمدّن، جلد 1، صفحه 298 و 300.
  25. شوری/11.
  26. انعام/162.
  27. محمد سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، ج1، ص174، چاپ نوزدهم ، نشر طه ، قم ، 1394 ه ش.
  28. آل عمران/151.
  29. زمر/65.
  30. آیت الله مکارم، تفسیر نمونه، ج19، ص528.
  31. عروسی حویزی، نور الثقلین جلد 4 صفحه 497.
  32. شیخ کلینی، کافی، ج4، ص23.
  33. مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار، ج3، ص225.
  34. تمیمی آمدی، غرر الحکم، ح 5541، چاپ دوم، دارالکتب الاسلامی، قم،1410 ه ق.
  35. جاثیه /۲۴.
  36. بقره /۵۵.
  37. اعراف /۱۳۸.
  38. طه /۸۸.
  39. هود /۶۲.
  40. یونس/35.
  41. طه/96.
  42. مومنون/91.
  43. مترجمان، تفسیر هدایت، ج8، ص231.
  44. نساء/ 48.
  45. آیت الله خامنه‌ای،استفتاءات، سوال105.
  46. توضیح المسائل مراجع، ج1، ص76 و 77.
  47. همان، ص76.
  48. به عنوان نمونه:حضرت آیت الله خامنه‌ای، اجوبه لاستفتائات، ص67؛ و آیات عظام نوری همدانی، فاضل (ره)، توضیح المسائل مراجع، ج1، ص76 و 77؛ ر . ک صدر ، محمد باقر ، بحوث فی شرح العروه الوثقی ، ج 3 ، ص 283-284 ، مطبعه الآداب ، نجف اشرف ، 1391 ه - ق .
  49. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه ، ج 3 ، ص 422 ، روایت 4050 .
  50. آیت الله خامنه‌ای ، استفتاءات، سوال106.
  51. ایت الله سیستانی، توضیح المسائل، مساله 609.
  52. آیت الله بهجت، استفتاءات، سوال1384.
  53. آیت الله مکارم شیرازی، توضیح المسائل، مساله1370.
  54. امام خمینی، توضیح المسائل، مساله1695.
  55. آیت الله مکارم شیرازی، توضیح المسائل، مساله 2223.
  56. آیت الله سیستانی، توضیح المسائل، ج1، ص547.
  57. امام خمینی، تحریر الوسیله ، ج 1، ص 487.
  58. همان ، ص 486.
  59. امام خمینی، توضیح المسایل ، مساءله 139.
  60. آیت الله خویی، موسوعه الامام الخویی، ج31، ص314.
  61. آیت الله بهجت، استفتاءات ، س798.
  62. آیت الله بهجت ، استفتاءات مرحوم بهجت ، س800.
  63. امام خمینی، توضیح المسائل، مساله2783.
  64. امام خمینی، توضیح المسائل، مسالهٔ 2080.
  65. امام خمینی، توضیح المسائل، مساله 1829.
  66. امام خمینی، توضیح المسائل، مساله2397.
  67. نساء/141.
  68. محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج22، ص468.
  69. آیت الله محمد علی گرامی، توضیح المسائل، مساله2535.69
  70. طبسی، نجم الدین، حقوق زندانی و موارد زندان در اسلام، ص 91، بوستان کتاب، قم، چاپ اول، بی‌تا.
  71. مجله فقه أهل البیت علیهم السلام (بالعربیه)، ج 24، ص 17؛ خمینی، موسوی، سید روح اللّه، توضیح المسائل( محشّی)، محقق و مصحح: خمینی ،بنی هاشمی، سید محمد حسین، ج 2، ص 824، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ هشتم، 1424 ق؛ زنجانی، شبیری، سید موسی، رساله توضیح المسائل، ص 634، قم، سلسبیل، چاپ اول، 1430‍ ق؛ کابلی، فیاض، محمد اسحاق، رساله توضیح المسائل، ص 687، قم، مجلسی، چاپ اول، 1426 ق.
  72. آیت الله مکارم، استفتاءات، سوال1040.