راه رشد: شماره 192

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
راه رشد - شماره 192
مشخصات نشریه
راه رشد 192.png
نویسنده گروه نویسندگان
صاحب امتیاز ستاد امر به معروف و نهی از منکر
زبان فارسی
اعضای تحریریه مهدی نصیری
ناشر ستاد امر به معروف و نهی از منکر
محل انتشارات قم
تاریخ نشر اردیبهشت، خرداد و تیر 97
قطع رحلی
دانلود [ PDF]

محتویات

فرهنگی

پرورش گل

نکاتی کاربردی در تربیت فرزندان

جواد محدثی تجربه، چراغ زندگی است و فرزندان، میوه‌های بوستان عمرند.

اگر تجربه‌های زندگی در اختیار فرزندان قرار گیرد و این نوآمدگان راه درست زندگی کردن را بیاموزند، خود پدر و مادر هم از حسرت و ندامت آینده مصون خواهند بود.

پس چه بهتر که بذر خوبی در دل فرزندان بکارید و محیطی سالم برای رشد انسانی و ایمانی آنان فراهم آورید و نسبت به دوستان و هم نشینانشان حساسیت و نظارت داشته باشید و برای بیماری‌های اخلاقی و فکری آنان هم نگران باشید، همچنان که دغدغه سلامت جسمی و تندرستی آنان را دارید؛ همچنان که گاهی یک جرقه کوچک منجر به یک آتش سوزی بزرگ می شود، گاهی یک شبهه اعتقادی، یک ضعف اخلاقی، یک بی خبری و نا آگاهی، زندگی آنان را تباه می کند.

پس باید از بروز این جرقه و شبهه و ضعف جلوگیری کرد و اگر پیش آمده، درمان نمود و به قدر توان از مفاسد اجتماعی کاست.

اگر فرزندان قیمت وجودی خود را بدانند و راه درست زیستن را بیاموزند، کمتر در گرداب¬های جهل و تباهی و فساد و انحراف غرق خواهند شد رفتار شما با فرزندان یک الگو است.

تربیت فرزند خوب هم یک میراث گران‌قدر است و به سلامت محیط اجتماع کمک می کند. اگر به حیثیت و آبروی خود علاقه مند هستید، تربیت شایسته فرزند را دست کم نگیرید، چون خوبی ها و بدی¬های آنان را به پای شما می نویسند اینک نکاتی مهم و کاربردی در تعامل با فرزندان و تربیت آنان تقدیم می شود؛ امید است توجه به این نکات و به کاربستن آنها، اهداف تربیتی شما را تأمین کند و از شما به عنوان میراث ادب باقی بماند: فرزند هم نعمت است، هم امانت؛ قدر این نعمت را بدانید و از این امانت خوب نگه‌داری کنید.

نام نیک بر فرزندان خود بگذارید، آنان را با محبت و احترام صدا کنید و نشان دهید که دوستشان دارید.

آنان را متعادل بار آورید تا نه محبت های زیاد و افراطی، آنان را لوس کند، نه کم توجهی و بی مهری موجب عقده دار شدن آنان گردد.

با فرزندان خود صمیمی و رفیق باشید، انس بگیرید و خودمانی باشید، اما نه به نحوی که جایگاه والدین و حرمت پدر و مادر آسیب ببیند و در نظر فرزندان بی ارج و قرب گردند.

نوع رفتار پدر و مادر با فرزندان نباید با هم تعارض و تناقض داشته باشد و فرزندان را سر در گم سازد و الگو گیری برایشان مشکل شود؛ مثل سربازی که در جبهه جنگ از دو فرمانده دو دستور متناقض دریافت کند. والدین باید هر کدام نقش مکمل نسبت به دیگری داشته باشند، نه مخرب.

متهم کردن فرزند به انجام کار بد یا داشتن خصلت زشت و بر چسب زدن، بخصوص وقتی او جنان نباشد، بسیار خطرناک و مسئله آفرین است و او را هتاک و پرده در و گستاخ می سازد. اگر هم عمل یا صفت ناپسندی دارد وانمود کنید که او را بالاتر از آن می دانید که چنین باشد.

به فرزند خود نه سوء ظن داشته باشید و نه خوش بینی افراطی که او را بی عیب و مسئله بدانید. واقع بینی بهترین حالت است و تا می توانید از شیوه حمل به صحت استفاده کنید.

فاصله سنی زیاد میان خود و فرزندانتان را با تفاهم و دوستی و انس و همدلی پر کنید به آنان اختیار و مسئولیت بدهید تا شکوفا شوند و در مقابل از آنان توقع کار و خلاقیت داشته باشید.

آموزش حلال و حرام، تکالیف دینی و تشویق بر انجام وظایف شرعی و عبادات واجب و رشد خصلت حیا و شرم را از وظایف خود در قبال فرزندان بدانید و وظیفه را تنها در تأمین نیاز های جسمی و رفاه آنان ندانید.

نسبت به خلاف های فرزندانتان تا جایی که مفسده ای بار نیاید خود را به تجاهل بزنید و وانمود کنید که خبر ندارید، تا نسبت به خلاف ها گستاخ تر و جری تر نشوند. از فرزندانتان بر انجام کار خلاف اقرار و اعتراف نگیرید، تا هم حرمت شما محفوظ بماند هم قبح گناه و خلاف از بین نرود و در هر حال مراقبت هوشمندانه داشته باشید.

بکوشید میان شیوه های رفتاری شما در خانه و رفتار و توصیه های معلمان و مربیان در مدرسه تعارض و تناقض نباشد و همکاری و هماهنگی میان اولیا و مربیان را جدی بگیرید، وگرنه رفتارهای متعارض، همدیگر را خنثی می سازند.

مراعات احترام متقابل میان زن و شوهر، حس احترام را به فرزندان هم منتقل می کند؛ بر عکس، مشاجره و اختلاف و توهین بین پدر و مادر، فرزندان را هم نسبت به والدین بی اعتماد و بدبین می سازد و از علاقه ها می کاهد.

به جای امر و نهی زیاد به فرزندان و لحن دستوری و آمرانه، خواسته های خود را در قالب دیگری مطرح کنید؛ مثلاً: آیا مایلی چنین کنی؟ ممکن است این کار را انجام دهی؟ آیا بهتر نیست که از این کار پرهیز کنی؟ سعی کنید اختلاف سلیقه میان شما در نظر فرزندانتان به عنوان اختلاف و ناسازگاری اخلاقی تلقی نشود. مشکلات را بین خودتان و در غیاب فرزندان به نحوی حل و فصل کنید که به میان آنان کشیده نشود.

برای رشد شخصیت فرزندان، بر کار آنان نظارت همراه با راهنمایی داشته باشید ولی کمتر دخالت کنید. بگذارید خودشان مسئولیت کارهایشان را بر عهده بگیرند.

ملامت بیش از حد، بد دلی می آورد.

از انتقاد و عیب جویی و مچ گیری از فرزندانتان به خصوص در حضور دیگران (مهمانان، همکلاسی ها، هم سن و سال ها، اقوام و بستگان) بپرهیزید؛ بر عکس از خوبی ها و نقاط مثبت آنان نزد دیگران سخن بگویید.

کاری کنید که محیط خانه و آغوش پدر و مادر بهترین پناهگاه و تکیه گاه برای فرزندانتان باشد، نه آن که از خانه به بیرون و از شما به دیگران پناه ببرند. گاهی ریشه برخی فرار از خانه ها، کمبود محبت در خانه و احساس نداشتن جایگاه و پایگاه نزد والدین است.

ترتیبی بدهید که بچه ها کمتر تنها و بیکار بمانند. تنهایی و انزوا و بیکاری و فراغت، از جمله عوامل انحراف جنسی و اخلاقی آنان است. زمینه را برای تخلیه انرژی آنان فراهم سازید.

رفتن به پارک و تفریح و سفر و مسابقه و ...

زمینه ساز مناسبی برای این کار است.

دوستان و هم نشینان فرزندانتان را بشناسید و از دوستی و رفت و آمد با افراد ناباب جلوگیری کنید.

چنان برنامه ریزی کنید که وقتی بچه ها به رختخواب بروند که کاملاً خسته اند و خوابشان می آید. بیدار ماندن دراز مدت در رختخواب، هم اوهام و خیالات و افکار آنان را آشفته می سازد و هم آنان را به برخی انحرافات جنسی و اخلاقی می کشاند.

گاهی نوجوانان بیش از پدر و مادر به دوستان خود اعتماد دارند و والدین را محرم اسرار خود نمی دانند. این یک هشدار و خطر است و گاهی منشأ بعضی از مفاسد می شود و کودکان تجارب منفی خود را دور از نظارت و اشراف والدین، در مدتی که با هم و با هم سن و سال های خود هستند، به یکدیگر منتقل می کنند.

سئوالات فکری و اعتقادی فرزندانتان را با حوصله و دقت بشنوید و پاسخ دهید. اگر خودتان هم جواب قانع کننده ندارید از کارشناسان و افراد مطلع کمک بگیرید یا فرزندتان را نزد آنان ببرید. نسبت به سؤالات سیاسی و شبهات اجتماعی هم سعی کنید مسائل در ذهنشان به صورت بی جواب باقی نماند.

کمرویی فرزندانتان را با میدان دادن برای گفت و گو و تشویق آنان به مشارکت در بحث‌های جمعی و سؤال و طرح موضوع برطرف کنید و آنان را برای اشتباهاتشان مسخره نکنید. به حرف های آنان خوب گوش دهید و درباره موضوعات مورد علاقه شان با آنان حرف بزنید.

امید است با توجه به این نکات و داشتن رابطه ای خوب با فرزندانتان و اهتمام جدی به تربیت دینی آنان، برای خود ذخیره و یادگاری ارزشمندی بر جای نهید و حق پدر و مادری را در حق آنان به نحو کامل ادا کنید.

شیوه ها و آداب امر به معروف و نهی از منکر در سیره امام باقر علیه السلام

حجت الاسلام و المسلمین سید محمود مدنی

امر به معروف و نهی از منکر از جمله واجباتی است که چگونگی انجام آن بر عهده مکلفین است و نسبت به افراد، مناطق، اوضاع و احوال، متفاوت است و انتخاب شیوه درست در موفقیت عمل تأثیر بسیاری دارد. اکنون برخی از شیوه های امر به معروف و نهی از منکر را که توسط حضرت باقرالعلوم علیه السلام عملی شده است، مورد توجه قرار می دهیم.

شیوه ها

الف: امر و نهی مستقیم

گاه ضرورت دارد که به صورت مستقیم و رودررو، در قالب سخنرانی جمعی یا نصیحت فردی، امر به معروف و نهی از منکر صورت پذیرد. در سفر تاریخی امام باقر علیه السلام به شام که به اجبار هشام بن عبدالملک انجام شد، چون متوجه شد که مردم شناختی نادرست از حضرت امیرالمومنین علیه السلام دارند و به آن حضرت اهانت می کنند، در میان مردم پشت به دیوار داد و با بلیغ ترین سخن پس از حمد الهی و درود بر پیامبر و آل، فضائل و مناقب امام علی علیه السلام را تببین کرد و دشمنان و بدگویان آن حضرت را معرفی نمود و آنگاه با خواندن اشعاری در همین رابطه، سخنان خود را تکمیل کرد. [۱]و نیز می بینیم امام باقر علیه السلام در بازگشت از همین سفر، چون به شهر مدین رسید و رفتارهای ناشایست آنان را مشاهده کرد، بالای تپه ای رفت و با صدایی رسا، با خواندن آیه های قرآن و معرفی جایگاه رفیع خویش، آنان را موعظه کرد و عالمی فرهیخته و با تجربه، مردم مدین را فراخواند و فرمایشات امام باقر علیه السلام را برای آنان تقریر کرده و آنها را بیم داد و آنان پذیرفتند و شیوه نادرست خود را ترک کردند. [۲]

ب: مناظره

یکی از شیوه های دعوت که قرآن به آن می خواند، مناظره است. [۳] این شیوه که از تأثیرگذارترین شیوه های امر به معروف و نهی از منکر در رابطه با نخبگان و دانشوران است، در موارد بسیاری توسط امام باقر علیه السلام به کار گرفته شده و موجب موفقیت های شایانی شد که به نمونه هایی از آن اشاره می شود: مناظره امام باقر علیه السلام با عبدالله بن نافع الازرق که مدعی بود امام علی علیه السلام در نبرد نهروان خطا کرده است و هیچ کس در عالم وجود ندارد که به او پاسخ بدهد و ادعای او را رد کند، یکی از این سلسله مناظرات است که در نهایت آن چنان تسلیم امام باقر علیه السلام شد که فریاد می زد: برایم روشن شد آن چنان که صبح روشن از شب تاریک! «الله اعلم حیث یجعل رسالته»؛ «خدای بهتر می داند رسالت خویش را در چه خانه ای قرار دهد.» [۴] مناظره آن حضرت با عالم هندی سمنی راجع به مسائل کلامی و عدم رؤیت خدای متعال و عدم جسمانیت او و برخورد زیبا و منطقی حضرت با این درخواست او که اگر او پیروز شد، حضرت به دین او درآید و اگر حضرت پیروز شد، هندی به دین حضرت درآید و امام باقر علیه السلام خواسته او را می پذیرد و مباحثه را شروع می کند و در نهایت هندی اعتراف به حقانیت حضرت می کند، از دیگر مناظرات خواندنی آن حضرت می باشد. [۵] و مناظره او با مرد شامی درباره کیفیت خلقت و اعتراف شامی به جایگاه رفیع علمی آن حضرت نیز از دیگر مناظرات شنیدنی و خواندنی آن حضرت می باشد. [۶]

ج: استفاده از هنر و هنرمندان و نقد آنان

هنر به عنوان رساترین وسیله برای ابلاغ پیام و ماندگاری آن، مورد توجه جدی ائمه معصومین علیهم السلام در انجام رسالت الهی آنها بوده است . در سیره امام باقر علیه السلام مشاهده می کنیم که امام با تشویق شاعران، آنان را در مسیر فضیلت پراکنی و حق گویی، به پایداری دعوت می کند. از جمله شاعرانی که مورد عنایت حضرت باقر علیه السلام قرار گرفته اند، می توان به کمیت اسدی ، سید حمیری، ورد بن زید برادر زاده کمیت اسدی و کثیر عزه اشاره نمود. [۷] یک بار که کمیت اسدی در کنار کعبه برای حضرت شعر خواند، حضرت رو به کعبه نمود و سه بار فرمود: «اللهم ارحم الکمیت» سپس صد هزار درهم به وی داد و فرمود: این را از میان اهل بیت برای تو جمع کردم؛ و او قسم یاد کرد که آن را نمی گیرم تا خدا پاداشم دهد . تنها پیراهنی از حضرت را خواهانم؛ و حضرت پیراهن خویش را به وی داد . [۸] این دعا و استغفار و تشویق و تقدیر امام باقر علیه السلام از کمیت بارها و بارها تکرار شد که شریف القرشی در حیاه الامام محمد الباقر ، ج1، صفحه 350 تا 360 برخی از آنها را آورده است.

کثیر عزه از دیگر شاعرانی بود که با امام باقر علیه السلام در ارتباط بود و حضرت برای تشییع جنازه وی نیز حاضر شد و زمانی نیز به خاطر مدح طاغوت عبدالملک مروان، او را سرزنش کرد. [۹]

د: نرم خویی و رعایت اخلاق

بی تردید یکی از مؤثرترین شیوه ها در تأثیرگذاری سخن، برخورد صحیح و اخلاق مدارانه است، تا آنجا که قرآن موفقیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در رسالت گذاری اش را مدیون اخلاق خوب او می داند. [۱۰] این مهم به بهترین وجه در سیره امام باقر علیه السلام متجلی شده است.

می دانیم که امام باقر را پیامبر صلی الله علیه و آله باقر نامید، به معنای شکافنده علوم. زمانی یک فرد مسیحی با استفاده از کلمه ای هم ریشه با این لقب، حضرت را مخاطب قرار داده و گفت: آیا تو بقر (گاو) هستی! و حضرت بدون خشم و با محبت تمام فرمود: نه! من باقر هستم. او گفت: تو فرزند زنی آشپز هستی! و حضرت فرمود: این شغل و هنر مادر من بود. مرد مسیحی ادامه داد: تو فرزند زن سیاه چرده بد زبان و فحاش هستی! و حضرت این بار نیز بدون خشم فرمود: اگر این سخن تو راست است که خدای مادر مرا بیامرزد و اگر آنچه گفتی دروغ است، خدای تو را بیامرزد. این شیوه رفتار موجب مسلمان شدن مرد نصرانی شد. [۱۱]

آداب

امر به معروف و نهی از منکر در حقیقت درمان یک بیماری و اصلاح ناهنجاری است. بنابراین آداب خاصی دارد که اگر در هنگام امر و نهی رعایت شود، این نسخه شفابخش خواهد بود و آن ناهنجاری به صلاح خواهد آمد و اگر آن آداب رعایت نشود، بیم آن می رود که مرض شفا نیابد و ناهنجاری ادامه یافته یا بدتر شود. به برخی از این آداب در سیره امام باقر علیه السلام اشاره می کنیم:

الف: رعایت فهم مخاطب

تبیین حقایق و معارف باید به گونه ای باشد که مخاطب آن را باور کند و در عمق جانش بنشیند؛ ولی اگر همان حقیقت ها به گونه ای که برای مخاطب غیر قابل باور باشد بیان شود، اثری نخواهد داشت، بلکه اثری معکوس خواهد گذاشت.

امام صادق علیه السلام می فرماید: امام باقر علیه السلام در مدینه با مردم سخن می گفت و احادیث قدسی را از خدای متعال برای آنان بیان می کرد. مردم می گفتند: شخصی پرجرأت تر از این فرد ندیده ایم . پس چون حضرت این برخورد را مشاهده کرد، فقط برای آنها احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را بیان می کرد. آنان حضرت را تکذیب نموده، گفتند: چطور از کسی که او را ندیده است، روایت می کند!؟ پس آن حضرت روایات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را به نقل از جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کرد و مردم نیز آن حضرت را تصدیق می کردند. در حالی که به خدا سوگند، جابر خدمت امام باقر علیه السلام می رسید و از آن حضرت درس می گرفت. [۱۲]

ب: انتظارِ آمادگی

انسان ها همیشه برای دریافت حقیقت آمادگی ندارند. گاه زمانی کوتاه یا طولانی لازم است تا مخاطب به فکر فرو رود و شواهد صدق را مشاهده کند و حق را تصدیق کند. آمر به معروف و ناهی از منکر باید با پیشه کردن صبر، منتظر آمادگی روحی مخاطب باشد.

مردی از اهالی شام مدت ها در مجلس درس امام باقر علیه السلام حضور می یافت و بارها اظهار می کرد که نه تنها به حضرت و خاندان او ارادتی ندارد بلکه دشمن ترین و منفورترین افراد نزد او، امام باقر و خاندان او هستند! و حضرت مهربانانه سخن او را تحمل می کرد و انتظار هدایت او را می کشید.

پس از مدت¬ها وی بر اثر سکته از دنیا رفت و چون وصیت کرده بود در هنگام نماز میت بر او، امام را خبر کنند، به حضرت خبر دادند و حضرت در سجده ای طولانی عمر دوباره ای برای او خواست و چون امام به سراغش آمدند، چشم گشود و سوگند یاد کرد که من مرده بودم! فرشته های الهی تنها به دعای این آقا مرا به دنیا برگرداندند و عمر دوباره بخشیدند. اکنون وقت تأثیر سخنان حضرت بود و موجب شد او ایمان بیاورد و در زمره اصحاب آن حضرت وارد شود. [۱۳]

ج: رعایت ظرفیت ها و توان ها

ظرفیت پذیرش حقایق توسط انسان ها متفاوت است و ما در روایات بسیاری به رعایت این ظرفیت ها در هنگام دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر سفارش شده ایم. [۱۴] گاهی برخی انسان های خوب نیز تاب تحمل بسیاری از حقایق را ندارند.

عمر بن حنظله به امام باقر علیه السلام عرض می کند: چون نزد شما منزلتی دارم، خواسته ای دارم و آن اینکه اسم اعظم را به من بیاموزی. حضرت فرمود: آیا طاقت آن را داری؟ عرض کرد: آری. پس او را به داخل اتاقی برد و دست بر زمین نهاد. اطاق بسیار تاریک شد و عمر بن حنظله به لرزه افتاد! حضرت پرسید: آیا آماده ای که تعلیمت کنم! و او وحشت زده پاسخ داد: نه. و حضرت دست از زمین برداشت و اوضاع به همان گونه که بود، برگشت. [۱۵]

همچنین در بحث نماز و روزه، امام باقر علیه السلام می فرماید: کودکان خود را به روزه گرفتن در 9 سالگی فرمان دهید، ولی تا زمانی که می توانند روزه بگیرند؛ و چون گرسنگی و تشنگی بر آنان غلبه کرد، روزه خود را بخورند و این برای آن است که به روزه گرفتن عادت کنند. [۱۶]

عالمان دین، پیشتازان انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر

عباس احمدی

اشاره

عالمان دین و پاسداران مرزهای دین و شریعت همیشه در صف مقدم احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر بوده اند و تاریخ بیانگر فرازهای درخشان از انجام این فریضه توسط آنان است که در زیر مواردی از آن آورده می شود:

ضرب الاجل برای فرعون

رژیم رضاشاه امر به معروف و نهی از منکر را ممنوع اعلام کرد و اطلاعیه‌هایش را به در و دیوار قم نصب کرد. کسی جرأت حرف زدن نداشت. شیخ محمدتقی از مردم خواست در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها جمع شوند. چندین هزار نفر آمده بودند. بالای منبر رفت و گفت: «و لتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر؟! دولت جابر نمی¬تواند از چنین قانونی جلوگیری نماید و خود هم لیاقت اجرای آن را ندارد. آیا در میان شما یک مرد حسابی پیدا نمی‌شود تا جواب این فراعنه را گوید و قانون و اعلان آنها را ملغی کند؟!» عوامل رژیم آن قدر ترسیده بودند که اطلاعیه‌‌ها را فورا جمع کردند. (آیت الله شیخ محمد تقی بافقی)

مخالف آزار مخالف!

شنیده بود مجاهدین مشروطه، خانه و دکان عالمی که مخالف مشروطیت است را غارت کرده‌اند. با اینکه خودش حامی جریان مشروطیت بود، بالای منبر رفت و به مجاهدین مشروطیت گفت: «گیرم که حاج میرزا حسن آقا مجتهد کافر شده، شما با کدام صلاحیت منزل او و دکانش را غارت کردید؟! اگر کسی از دین خدا هم برگشته باشد، صلاحیت منزل او به وارثین او می‌رسد نه به مجاهدین و فدائیان!» (آیت الله سید ابوالحسن مجتهد انگجی)

شکست ابلیس با هشتاد ضرب

دبیر ایرانی کنسولگری انگلیس مشروب خورده بود و نزدیک شاهچراغ عربده می‌کشید. زمان رضاشاه بود و کسی جرأت اعتراض نداشت. سید نورالدین شخصاً حد را اجرا کرد. هشتاد ضربه شلاق بر او نواخت. (آیت الله سید نورالدین حسینی شیرازی )

تیغ تیز حکم الله

برای کشف حجاب مراسمی ترتیب داده، دعوت‌نامه‌ای هم برای سید نورالدین فرستاده بودند. دعوت‌نامه را آتش زد و در مسجد وکیل شیراز بالای منبر ایستاد. در یک دست شمشیر داشت و در دست دیگر آیه حجاب. خطاب به رضاشاه گفت: «روزی می‌آید که تو را غلطان غلطان به جهنم می‌برند. ما بنا به وظیفه شرعی خود اقدام خواهیم کرد و این دستور خداست که در دست دارم. » (آیت الله سید نورالدین حسینی شیرازی )

داستان یک آستان

مسجد جمکران مخروبه بود. فقط علما و خواص از اهمیت آن با خبر بودند. مردم نمی‌دانستند. شیخ محمدتقی هر شب چهارشنبه با عده‌ای از طلبه‌ها پیاده راه می‌افتاد به سمت جمکران. آرام آرام مردم با خانواده‌هایشان به آنها اضافه شدند. این طور شد، که مسجد جمکران رونق گرفت. (آیت الله شیخ محمد تقی بافقی)

ذبح شرعی اخلاق!

آمریکا کنفرانسی ترتیب داده بود برای دانشمندان اسلامی. درباره ارزش¬های اخلاقی اسلام و مسیحیت. آمریکا می‌خواست از اخلاق حرف بزند! شیخ محمدحسین دعوتشان را قبول نکرد. نامه بلندبالایی نوشت: « ... شما فلسطین را ذبح کردید، اما با دست دولت¬های عرب، بلکه به دست دولت¬های اسلامی تا ذبح شرعی باشد! به دست مسلمان و رو به قبله، تا برای شماو صهیونیست¬ها خوردن آن حلال باشد! چرا که شما اهل کتاب و در پی ارزش¬های معنوی هستید! و جز غذای پاک و حلال نمی‌خورید!... ». (شیخ محمدحسین کاشف الغطاء)

اعتراض عریان به ردای بی دینان

عید نوروز بود. خانواده رضاشاه هم برای تعطیلات آمدند قم. روی یکی از رواق‌های آینه نشسته بودند، سربرهنه و بی‌حجاب. می خواستند حرمت حرم را بشکنند. شیخ محمدتقی پیغام اعتراض آمیز فرستاد، فایده‌ای نداشت. خودش رفت حرم. پای ایوان ایستاد و داد زد: «یا سر و صورتتان را بپوشانید یا از این جا خارج شوید!» چند ساعت نشده، رضاشاه از تهران آمد. شیخ محمدتقی داشت سخنرانی می‌کرد. طلبه‌ها را زدند و شیخ را کشان کشان تا پای ایوان آوردند. رضاشاه با لگد و عصا و تازیانه به کمر و سر و صورت شیخ می‌زد. شیخ فقط می‌گفت: «یا امام زمان!» (عج الله تعالی فرجه) (آیت الله شیخ محمد تقی بافقی)

نهی از منکر به سبک معروف

همسایه پزشکی داشت. معلم موسیقی و آلات موسیقی می‌آورد توی مطّبش. نهی از منکر میرزا محمدعلی فایده‌ای نکرد. توی سخنرانی شب جمعه از مردم خواست: «هر کی از جلوی مطب این دکتر می‌گذره، با خوشرویی ازش بخواد از این عمل دست برداره». بعد چند روز کلاس رو تعطیل کرد. به میرزا محمدعلی گفت: «آقای شاه آبادی! با قدرت ملّت کار رو تمام کردی. من جواب مراجع قضایی و قانونی را می‌تونستم بدم، ولی فکر این روش مردمی رو نکرده بودم. » (آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی)

حریم ایمان؛ ورود شیطان ممنوع

انگلیس چندین مبلّغ مسیحی به منطقه فارس فرستاد. سید عبدالحسین که می‌دانست هدف انگلیس تبلیغ دین نیست و ترویج استعمار است، دستور داد مبلغین را اخراج کنند و کتاب¬هایشان را بگیرند و در هیچ شهری راهشان ندهند. انگلیس به دولت قاجار فشار آورد که پول کتاب‌هایمان را از سیّد بگیر و مؤاخذه‌اش کن. رژیم عبدالملک را نزد سیّد فرستاد. سید آن قدر محکم و با منطق و صلابت حرف زد که عبدالمک دست خالی روانه تهران شد. (سید عبدالحسین لاری)

مشق جهاد

دایی‌اش که سرپرستش بود اجازه نداد وارد حوزه بشه. رفت یکی از مدارس غربی. معلم‌ها ضد اسلام حرف می‌زدند. دانش‌آموزها را جمع کرد و یک سخنرانی پرشور راه انداخت. تجمع تبدیل شد به تظاهرات. از مدرسه آلمانی‌ها رفتند مدرسه ایرانشهر. از آنجا به دارالفنون. مدارس را تعطیل کردند و به طرف مجلس حرکت کردند. مردم هم اضافه شدند. تظاهرات بزرگی شد. مأموران تیراندازی کردند و دو نفر کشته شدند. بعد از مدتی دولت قوام سقوط کرد. (شهید سید مجتبی نواب صفوی میرلوحی)

ارزش مرگ برای مرگ ارزش

رضاخان کشف حجاب راه انداخته بود. علمای مشهد در خانه حاج آقا حسین جمع شده بودند. مظلومیت اسلام اشک حاج آقا حسین را درآورد و امانش را برید. برای اعتراض شفاهی به رضاشاه راهی تهران شد. قبل از رفتن، در جلسه درسش گفت: «به عقیده من، اگر پیشرفت این جلوگیری از خلاف مذهب، منوط به کشته شدن ده هزار نفر، که رأس آنها حاج آقا حسین قمی است باشد، ارزش دارد». (آیه الله العظمی حاج آقا حسین قمی)

آتش خاموشی در خانه فراموشی

فراماسون‌ها نهادی راه انداختند به نام فراموشخانه. هدفشون کشوندن پای استعمار به ایران بود و ترویج فرهنگ غرب. دمِ ناصرالدین‌شاه رو هم دیده بودند. ملاعلی نامه نوشت به شاه و افکار انحرافی فراموشخانه رو گوشزد کرد. فایده‌ای نداشت. حکم تکفیر ماسون‌ها رو صادر کرد و دستور داد مردم به فراموشخانه حمله کنند. مردم ریختند و فراموشخانه رو آتش زدند. شاه مجبور شد تعطیلش کنه. (حاج ملا علی کنی)

کتاب تادیب، کتاب آداب

سید محمدعلی تبعید شد بافت کرمان. یک مأمور ساواک رو هر روز می‌فرستادند برای حضور و غیاب. به جای در، با کفش از پنجره می‌پرید وسط اتاق. صداش رو خشن می‌کرد و به سید دستور می‌داد: «زود باش! امضا کن! » چند روز بهش تذکر داد و گفت: «با ادب باش!» گوشش بدهکار نبود. روز چهارم که با کفش پرید وسط اتاق، با کتاب المنجد که قطور بود زد پس گردنش و داد زد: «بی ادب! مگه نگفتم مؤدب باش؟!» مثل موش آب کشیده، برگه امضا شده رو گرفت و رفت. (سید محمدعلی قاضی طباطبایی)

یک طایفه، یک دنیا

جرجی زیدان نوشت: «شیعه طایفه‌ای کوچک بود که آثار قابل اعتنایی نداشت. اکنون شیعه‌ای در دنیا وجود ندارد». سه عالم عهد بستند جوابش را بدهند. آیه الله سید حسن صدر کتابی درباره نقش شیعیان در تأسیس علوم اسلامی به نام «تأسیس الشیعه لعلوم الاسلامیه» نگاشت. کاشف الغطا «تاریخ آداب اللغه» جرجی زیدان را نقد کرد. کتاب کاشف الغطا در «بوینوس آیرس» آرژانتین به چاپ دوم رسید و علامه شیخ آقابزرگ تهرانی فهرست بیش از پنجاه هزار کتاب شیعیان را در کتاب «الذریعه» جمع‌آوری کرد.

تحریم استعمار

زمان قاجار بود. امتیاز خرید و فروش توتون و تنباکو در داخل و خارج کشور رو دادن انگلیسی‌ها. این برای اون زمان یعنی بیکاری یک پنجم مرد‌های ایرانی. خبر به میرزا رسید. فقط یک جمله نوشت: «الیوم استعمال توتون و تنباکو بِأیِّ نَحوٍ کان در حکم محاربه با امام زمان صلوات الله علیه است». حتی زنان ناصرالدین شاه قلیان‌های شاه را شکستند. (میرزای شیرازی)

نمک گیر

از همسایه‌اش شاکی بود. رفقاش رو جمع می‌کرد، تا صبح شراب می‌خوردند و قمار می‌زدند. ملا محمدتقی گفت: «همسایه‌ات رو با رفقاش برای شام دعوت کن! خودم هم می‌یام». شب شد و همه آمدند. همسایه پوزخندی زد و به ملا محمدتقی گفت: « شيوه‌ای كه شما دارین بهتره يا كارى كه ما پيش گرفتيم؟» خونسرد جواب داد: «هر کدوم شیوه کار خودمون رو می‌گیم. بعد قضاوت می‌کنیم کدوم بهتره؟» گفت: «حرف خوبیه! ما نمک کسی رو که خوردیم دیگه بهش خیانت نمی‌کنیم». ملاّ همین جا تیر خلاص رو زد: «شما تا حالا نمک خدا رو خوردین؟!» فردا غسل کرده و توبه نموده، پیش ملا محمدتقی اومد. گفت: «مسائل دینی رو یادم می‌دین؟» (ملا محمدتقی مجلسی)

دست ردّ

آقا محمدخان قاجار قرآن نفیسی برایش فرستاده بود. نگاهی به یاقوت والماس و زبرجد روی قرآن کرد و گفت: «این سنگ‌ها چیه زدین روی قرآن؟! چرا روی قرآن چیزی زدین که باعث تعطیلی قرآن می‌شه؟ اینها رو بکنین، بفروشین بدین به نیازمند‌ها. خود قرآن رو هم هر کسی فرستاده برداره تلاوت کنه!» (وحید بهبهانی)

ریش بلند شاه

فتحلی¬شاه ریش خیلی بلندی داشت. توی یکی از دیدارها، میرزا دستی به ریش فتحلی¬شاه کشید و گفت: «اى پادشاه! کارى نكن كه اين ريش فرداى قيامت به آتش جهنّم بسوزد. » (میرزای قمی)

حق الناس

هر چه ناصرالدین¬شاه اصرار کرد ملاّهادی از او چیزی بخواهد. فایده‌ای نکرد. می‌گفت: «من هیچ حاجتی ندارم. » شاه گفت: «پس اجازه بدین مالیات زمین کشاورزیتون رو حذف کنیم. » ملاّهادی جواب داد: «اگه من مالیاتم رو نپردازم، سهمم بین بقیه مردم تقسیم می‌شه. ممکنه مقداری از سهم من نصیب یتیم یا بیوه‌زنی بشه. شاه نباید راضی به این ظلم باشن که باری از دوش من بردارن و بر دوش دیگران بگذارن!» (ملاّهادی سبزواری)

شعر و شعور

با شعر نهی از منکر می‌کرد. وقتی شیند مرناردِ بلژیکی کمک‌های مردمی را برای خودش برداشته، شعری سرود: ايها الشهزاده هنسيس اَلسلام نقره ما از تو شد مس اَلسلام ملتى را خوار و مفلس كرده‌اى بارک الله نقره را مس كرده‌اى! بعدِ چند وقت مرنارد را برکنار کردند.

(سيد اشرف الدين گيلانى)

شبان گرگ سیرت

وسط جمعیتی که به ملاقات «نورالله» آمده بودند، رضاخان هم به چشم می‌خورد. هنوز شاه نشده بود. سردار سپه بود؛ یعنی وزیر جنگ. نورالله که می‌دید ظلم نظامیان به مردم تهی‌دست بیشتر شده، نگاهی به رضاخان کرد و گفت: «نظر ديروز مردم به شما مانند نظر گوسفند به شبان بود و نظر امروز مردم به شما مانند نظر گوسفندان است به گرگ آدمخوار!» (حاج آقا نوراللّه اصفهانى)

حمایت عالمانه

با راهنمایی حاج آقا نورالله تعهدنامه‌ای را آماده کردند برای حمایت از تولید داخلی. خیلی‌ از بزرگان امضا کردند. خود نورالله هم پای تعهدنامه را امضا زد و مهر کرد. یکی از مواردش این است: قبالجات و احكام شرعيه از شنبه به بعد بايد روى كاغذ ايرانی بدون آهار نوشته شود . اگر بر كاغذهاى ديگر نويسند، مهر ننموده و اعتراف نمی‌نویسیم. قباله و حكمى هم كه روى كاغذ ديگر نوشته بياورند و (اگر) تاريخ آن بعد از اين قرارداد باشد امضا نمی‌نماييم. حرام نيست كاغذ غير ايرانى و كسى را مانع نمی‌شويم، ماها به اين روش متعهديم. (حاج آقا نورالله اصفهانی)

تهدید و تحقیر

حکم حرمت تنباکو همه جا پیچیده بود. آقا نجفی اعلامیه نوشت: «استعمال تنباکو حرام و حمایت‌کنندگان فرنگی نجسند. آنها را در حمام و مسجد و سقاخانه راه ندهید. » ظل السلطان پسر ناصرالدین¬شاه حاکم اصفهان بود. نامه‌ای به آقا نجفی نوشت: «اگر دست از مخالفت برنداری به شاه بابایم می‌نویسم که اجازه دهد تو را از شهر خارج کنم. » آقا نجفی به تمسخر برایش نوشت: «من هم به امپراتور روسیه می‌نویسم پدرت را از ایران بیرون کنند. » (آیت الله آقا نجفی)

دروغ؛ هرگز

برای فرار از سربازی سن خودش رو کمتر از سن بلوغ گفت. گفتند: «باید بدی پدرت بنویسه که شما به سن بلوغ نرسیدی و امضا کنه!» با کاغذ و قلم پیش پدرش رفت. گفت: «من دروغ بنویسم تا تو کاغذ رو برای اون کنسول ببری؟! اگه من صد پسر داشته باشم و اونها رو دم توپ بگذارن، یک دروغ نخواهم گفت. چون دروغ گفتن من ضرر به اسلام می‌رسونه، ولی از بین رفتن اونها ضرری به اسلام نمی‌زنه. » (حاج آقا حسین قمی)

شکّ و اشک

به معاد و قیامت شک کرده بود. نماز که تمام شد خودش را به امام جماعت رساند. از شک و تردیدش گفت. امام جماعت تبسمی کرد و گفت: «بنشین!» گفت¬وگو طولانی شد. از نیمه شب گذشته بود که جوان با قلبی منقلب و چشمی اشک‌بار از امام جماعت خداحافظی کرد و رفت. (آیت الله میلانی)

گفت‌وگوی اختصاصی راه رشد با مبلغ برجسته اسلام و تشیع در آمریکای لاتین

دکتر سهیل

سر ساعت آمد؛ با چهره‌ای گشاده، راحت و صمیمی.

دست دراز کرد و گرم احوال‌پرسی کرد.

راحت و سلیس فارسی صحبت می‌کند، نه انگار که فارسی زبان چندم وی است.

شش ماه از سال را در حوزه علمیه قم مشغول تحقیق و تدریس است و شش ماه دیگر مشغول تبلیغ در خارج از کشور.

از آنجایی که دکتر سهیل به زبان های اسپانیولی، عربی، فارسی و انگلیسی مسلط است، در ۲۵ کشور دنیا فعالیت فرهنگی دارد.

مستند می سازد، و مجری کارشناس شبکه های هیسپان تی وی و الکوثر است.

یکی از فعالیت هایی که او در خارج کشور دارد، تأسیس مراکز اسلامی، تبلیغ دین اسلام و تشیع و تدریس در دانشگاه های مختلف است.

چندین سال در حوزه قم درس خوانده و مدرک دکترای تمدن اسلامی را از دانشگاه بیروت دریافت کرده‌ و دانش آموخته فلسفه و عرفان اسلامی از دانشگاه جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله می‌باشد.

خودم را معرفی کردم و خواستم تا به سئوالاتم پاسخ دهد.

- لطفا خودتان را معرفی کنید؟

سهیل اسعد (ادگاردو روبین) متولد 1975 میلادی در آرژانتین هستم.

پدرم 65 سال قبل، از لبنان به آرژانتین مهاجرت کرد.

مادرم آرژانتینی است و پدر بزرگش حدود صد سال قبل به آرژانتین مهاجرت کرده بود.

ما چهار خواهر و برادر هستیم که من کوچک‌ترین آنها هستم.

از حال و هوای کودکی‌تان تعریف کنید؟

در آرژانتین مدرسه اسلامی نبود، هر چند که ما اسماً مسلمان بودیم، اسلام برای ما سبک زندگی نبود. در غرب، دین سبک زندگی نیست و حتی مسیحی‌ها در هفته، فقط دو ساعت در یک‌شنبه‌ها به کلیسا می‌روند. سطح فرهنگی مسلمانان پایین بود و اطلاعات آنان از اسلام کم بود و اکثراً هم مهاجر بودند.

- از نقاط عطف زندگی‌تان بگویید؟

پس از دوران ابتدایی، برای تحصیل در رشته برق اسم نوشتم. پس از دو سال تحصیل در این رشته، به این نتیجه رسیدم که نیازهای من چیز دیگری است و به رشته بازرگانی تغییر رشته دادم. در حالی که در این رشته درس می‌خواندم، هنر، شعر، فلسفه و ادبیات برایم کشش خاصی داشت. تا اینکه در سن پانزده سالگی مسئول مدرسه ما از من خواست به گروه تئاتر بروم. حضور در این نوع فعالیت، دریچه جدیدی به رویم گشود. در این حیطه، معنویتی می‌دیدم که من را اشباع می‌کرد. تئاتر را با توجه به فضای عمیقش، ابزاری برای اعتراض سیاسی و بیان حقایق یافتم.

هر روز بیشتر وابسته به تئاتر می‌شدم و تمام زندگی‌ام را پر کرده بود؛ به حدی که تصمیم گرفته بودم، زندگی‌ام تئاتری باشد. فاصله سنی پانزده تا بیست سالگی را در این فضا سپری کردم، ولی در بیست سالگی به این نتیجه رسیدم که نیازهای عمیق‌تری نیز دارم که تئاتر جوابگوی آنها نیست و از طرفی بایستی برای کسب درآمد نیز فکری می‌کردم.

خوشی و خوشگذرانی های جوانی ، سیرابم نمی‌کرد و دنبال معنای عمیق تری از زندگی و لذت بودم. الگوی انسان آرژانتینی برایم جالب نبود. برای همین به دنبال یک مدل جدید از زندگی انسانی بودم.

در مقطع دانشگاه در رشته عربی اسم نوشتم و شروع به تحصیل کردم. هدفم این بود که مترجم عربی ـ اسپانیایی شوم. همزمان شروع به قرائت قرآن کردم. یکی از اساتید دانشگاه که به نظرش رسیده بود، در یادگیری زبان استعداد دارم، یک روز به من گفت: با این شرایط، اگر دو سال به لبنان بروی، مسلط به زبان عربی خواهی شد.

برای اقامتی یک ساله به لبنان رفتم. همان ماه اول، انقلابی عجیب و عمیق در روحیه‌ام ایجاد شد. در آرژانتین دیده بودم که زندگی‌شان غرق سکس، فوتبال و نیازهای سطح پایین است و تا 35 سالگی کمتر ازدواج می‌کردند، ولی در لبنان جوانان نوزده، بیست ساله تشکیل زندگی می‌دهند.

بیش از هر چیز با شروع ماه محرم و شرکت در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام غوغایی در وجودم احساس کردم. سینه‌زدن، سیاه‌پوش شدن، غذای نذری و استماع سخنرانی‌های مذهبی و مخصوصاً سخنان سیدحسن نصرالله آتشی در درونم شعله‌ور ساخته بود. در واقع با یک انسان جدید آشنا شده بودم و از سویی سخافت غرب را به درستی درک کردم. در غرب اوج عرفانشان گوش دادن به موسیقی بود و به قول خودشان، در کاباره هم می‌شد تجربه عرفانی داشت. ارزش‌های اخلاقی و معنوی‌ای را که در کتاب¬ها خوانده بودم لمس می‌کردم؛ مثل عفت، برادری، برابری. از سویی هم ملاقات با وطن پدری، زبان عربی، بستگان و آشنایی با مسلمانان، موج جدیدی را وارد قلبم کرده بود.

در این فضای معنوی بیشتر کتاب می‌خواندم و به سخنرانی می‌رفتم. شرکت در نماز جمعه و جماعت، زیارت مقبره شهدا، شرکت در راهپیمایی‌ها و تشییع جنازه شهدا، انقلابی در درونم ایجاد کرده بود که سبب شد تصمیم بگیرم به زندگی قبلی‌ام برنگردم. به نظرم رسیده بود که بیست سال عوضی در سرزمینی دیگر بوده‌ام.

سال 1996 میلادی برای یک مأموریت سه ماهه به‌عنوان مترجم یک روحانی به سانتیاگو و یک مرکز اسلامی شیلی رفتم تا در امر تبلیغ یاورش باشم. در این سفر دریافتم، وقتی که روحانی زبان نداند، نمی‌تواند پیام رسان خوبی باشد. در همین مسافرت برای دیدار با خانواده‌ام به آرژانتین رفتم. آیت الله مصباح آنجا بود. موضوع را به فال نیک گرفتم و مصمم شدم به ایران آمده و طلبه شوم.

چند عامل نقشی تعیین کننده در مبلّغ شدنم داشتند. اولین عامل این بود که لذت‌های دنیوی و مادی هیچ‌وقت مرا سیراب نمی‌کرد و همیشه به دنبال لذت‌های عمیق‌تر می‌گشتم. دومین عامل اینکه آن الگوی بشری که جامعه آرژانتین برای زندگی ارائه کرده بود، برای من جالب نبود. هیچ‌وقت نمی‌خواستم مثل آرژانتینی‌ها زندگی کنم و به دنبال یک مدل جدید از انسان بودم؛ یک شروع جدید برای شروع یک زندگی دوباره. سومین عامل این بود که به دنبال معنای عمیق‌تری از زندگی می‌گشتم. درواقع چارچوب مادی زندگی برای من خیلی واقعیت نداشت. احساساتی در درونم وجود داشت که به من می‌گفت حقیقت دیگری باید باشد، یک معنای جدید که باید آن را پیدا کنم. بعدها با مطالعه و تحقیقات گسترده، این معنای عمیق را در اسلام پیدا کردم. ابتدا اسلام را برای خودم می‌خواستم. ورودم به حوزه علمیه برای خودسازی شخصی بود. در ادامه توانی در خودم دیدم و احساس کردم که با استفاده از هنری که قبلاً آموخته بودم، می‌توانم تأثیرگذار باشم. در شرایطی که هم‌ توان داشتم و هم تبلیغ دین برایم یک تکلیف شد، مبلّغ شدم. بنابراین در سال 1997 به ایران آمده و در حوزه علمیه قم مشغول به تحصیل شدم.

- تحصیل در حوزه را چگونه یافتید؟

محیط حوزه بسیار متفاوت بود. دریافتم تحصیل در حوزه علمیه نیاز به صبر و حوصله دارد. جدیت در یادگیری و تمرین دروس نمونه عجیب و غریبی است. سیستم تحصیل در حوزه به نحو خاصی است که ابتدا از آن سر در نمی‌آوردم.

ابتدا فارسی را آموختم و سپس یادگیری صرف و نحو زبان عربی شروع شد. بعد از آن نیز منطق را درس گرفتم. برایم سئوال بود که من آمدم اسلام یاد بگیرم، چرا باید منطق بخوانم؟! من دغدغه هدایت داشتم و می‌خواستم هر چه سریعتر از اسلام چیزهایی را بیاموزم و برای هدایت دیگران عازم شوم تا دوستان و بستگانم هدایت شوند و ملحد و کافر نباشند. چهار سال تمام در مدرسه حجتیه بودم. نمی‌خواستم مجتهد در فقه و اصول فقه شوم.

- چگونه تبلیغ می‌کنید؟

آمریکای لاتین منطقه وسیعی است و دارای 22 کشور اسپانیولی زبان است. در این کشورها سیاه¬پوستان، سرخ¬پوستان و مهاجران عرب فراوانی زندگی می‌کنند. تنوع فرهنگ و نژاد بسیار است. مسیحیان کاتولیک و پروتستان نیز در این کشورها مشغول تبلیغ هستند و مخاطب بسیاری دارند.

روش تبلیغی‌ام اقتضایی است و وابسته به شرایط فرق می‌کند. تمام دنیا را صحنه تبلیغ اسلام می‌دانم. همه جا می‌روم، هر چند که در آنجا خبری از گنبد و سجاده نباشد. مساجد، منازل، مغازه‌ها، دانشگاه‌ها و قهوه‌خانه‌ها نیز محلی برای تبلیغ هستند. همراه مردم و با مردم زندگی کردن مهم است. پیامبر ما صلی الله علیه و آله «طبیبٌ دوار بطبه» بود. ما باید چنین باشیم نه آنکه منتظر دست¬بوسی یکجا بنشینیم.

شما می توانید به نام مرکز مطالعات دینی در این کشورها فعالیت کنید، سخنرانی کنید، کتاب چاپ کنید، در دانشگاه¬ها حاضر شوید ولی نباید روی حساسیت های خاص سیاسی انگشت بگذارید. ما در این کشورها فعلاً نمی توانیم از همه مسایل شریعت بگوییم. آنها بی دین هستند و تمام تلاش ما در قدم اول این است که آنها خدا باور شوند.

رقص و موسیقی جزء لاینفک زندگی آنهاست و روابط نامشروع، تفریح شایع آنهاست! حالا شما بیایید همان اول کار به این مردم بگویید حجاب، روابط محرم نامحرم و مانند آن! شک نکنید از آن اعتقاد و تفکر اسلامی که پایه رفتار اسلام است هم فرار می کنند. ما همان روشی را دنبال می کنیم که اهل بیت علیهم السلام در سیره تبلیغی شان داشتند، یعنی زندگی دینی در بین مردم.

عمده فعالیت ما زندگی با مردم است: گفت و گوی دو یا چند نفره که گاه چند ساعت طول می کشد. دیدار با مردم. در آغوش کشیدن آنها. بوسیدن آنها. احوال پرسی از آنها. دادن پول. کمک به رفع مشکل آنها که در بسیاری از این برخوردها گاه هیچ گفت و گوی خاص دینی هم صورت نمی گیرد. ما همان روشی را دنبال می کنیم که اهل بیت علیهم السلام در سیره تبلیغی شان داشتند: «زندگی دینی در بین مردم».

الحمدلله بعد از پیروزی انقلاب و همچنین پس از وقایعی مانند پیروزی حزب الله و یازده سپتامبر، دنیا خیلی تشنه است که با مذهب ما بیشتر آشنا بشود و به همین خاطر در دانشگاه¬ها و مراکز علمی مختلف کرسی هایی تشکیل شده و ما هم در این زمینه فعال بوده‌ایم و بنده در ۸۰ دانشگاه تدریس، سخنرانی و یا شرکت در کنگره ها و سمینارها داشته‌ام.

- آیا تشکیلاتی کار می‌کنید؟

کار ما در کل آمریکای لاتین یک کار سه چهار نفری است! که آقای عبدالکریم پاز، آقای فیصل مرهل که در بخش ترجمه متون فعالند و آقای محمود که در همان آرژانتین مشغول تبلیغ هستند. همین چند نفریم در ۲۵ کشور! یعنی کار، کار مختصری است ولی بازتاب و آثارش الحمدلله خوب بوده است. در کشورهایی که ما حضور پیدا می کنیم، می توان گفت طلاب حوزه علمیه قم را نمایندگان واقعی اسلام می دانند. البته مبلغینی که از اینجا می روند، به خاطر نشناختن فرهنگ و آداب و زبان آنها، معمولاً مشکلاتی دارند که ما الحمدلله این مسائل را نداریم و کار برایمان آسان تر است.

کارم در سفر است و هر سال، شش ماه دور از خانواده هستم. خانواده‌ام خوب توجیه هستند و با من همراه می‌باشند. خانم و فرزندانم می‌دانند که چه وظایفی بر دوشم است و برای همین کاملاً همراهی می‌کنند. از اهداف و نتایج کارم با خانواده‌ام صحبت می‌کنم تا بدانند در چه کار ارزشمندی یاور من هستند. هیچ وقت نبوده که خانواده‌ام از نبودنم شاکی باشند.

هنگامی هم که در سفر هستم، با استفاده از وسایل ارتباطی در خانواده‌ام حضور دارم. وقتی هم که از سفر برمی‌گردم، سعی می‌کنم جبران کنم. برای مثال حتماً برایشان از سفر هدیه می‌آورم و مقید هستم وعده‌های غذایی را در منزل باشم.

- برای نمونه از برنامه کاری امروزتان بگویید؟

بعد از نماز صبح و صبحانه، ساعت 7 الی 9 تدریس تفسیر قرآن و زبان فارسی داشتم. ساعت 9 الی 10 ضبط تصویری روش تبلیغ اسلام که یک دوره چهل ساعته است و تبدیل به کتاب خواهد شد. ساعت 10:30 الی 12 مصاحبه که اکنون در حال اجرا است. بعد از نماز و ناهار از ساعت 1 کلاس مسائل فقهی برای غربی‌ها. ساعت 3:30 جلسه آموزشی در موسسه شرق و سپس استراحت و نماز مغرب و عشا. ساعت 7 ضبط برنامه برای هیسپان ‌تی‌وی. ساعت 10 شب، بازگشت به منزل.

- از فرایند تأسیس مراکز اسلامی در کشورها بگویید؟

در کشورهایی که مسلمان ندارند یا تعداد آنها کم و پراکنده هستند، در گام اول در لابی هتل، قهوه‌خانه، مغازه، سالن، دانشگاه یا منازل شروع به کار می‌کنیم و اجتماع تشکیل می‌دهیم. وقتی تعداد به بیست، سی نفر رسید، به طور رسمی از دولت هر کشور برای تأسیس یک مرکز فرهنگی درخواست می‌کنیم. برای محیط این مرکز، در صورت امکان محلی را خریداری کرده یا اجاره می‌کنیم. یک نفر از ساکنین در نزدیکی مرکز که مقبولیت داشته باشد را به عنوان مسئول مرکز معرفی کرده تا دیگران با وی هماهنگ شوند. در این مراکز، کلاس¬های آموزش قرآن، احکام، نماز و ... برگزار می‌گردد و پایگاهی برای تبلیغ می‌شود.

هیچ کشوری مخالفت نمی کند و کسی سنگ نمی اندازد، به شرط اینکه ما حساسیت ایجاد نکنیم. گاهی حتی اسم اسلام هم حساسیت زا است؛ اما اگر بگوییم مطالعات دینی، فعالیت دینی، کسی کاری ندارد. پا فشاری بی دلیل و غیر مفید بر حساسیت زاهایی مانند اسم ایران، نام حزب الله، داشتن، پوشش خاص مانند لباس روحانی یا استفاده از چفیه و مانند آن، آسیب‌هایی حتی به شهادت رسیدن مبلغان را در پی داشته، بی آنکه اثری داشته باشد.

- پیش‌نیازهای تبلیغ در کشورهای خارجی چیست؟

برای تأثیر جدی تبلیغ علاوه بر دانش و آگاهی دینی، مبلغ باید زمان و مکان تبلیغ را بشناسد و علاوه بر تسلط بر زبان مردم آن کشور، با حساسیت‌ها، ارزش‌ها و باورهای عمومی مردم آشنا باشد. برای همین است که فکر می‌کنم هر مبلغ در محیط جدید باید به مدت یک سال زندگی کند، بدون آنکه وارد عرصه تبلیغ شود، تا با فضای فرهنگی، رقبا، دشمنان، آداب و رسوم، محدودیت‌ها و امکانات آن محیط آشنا شود.

تبلیغ به عنوان یک هنر نیازمند تخصص و علم است. برای همین نیاز به قوانین و ضوابطی برای اعزام مبلغ هستیم. از نظر زمانی و طول دوره نیز باید دارای زمان باشد، زیرا در اعزام‌های کوتاه مدت نمی‌شود کار تبلیغی کرد. کلی‌نگری و برنامه‌ریزی در تبلیغ نیز مهم است. وقتی بدون برنامه باشیم، در یک شهر چند و چندین مسجد می‌سازیم در حالی که یک قاره بدون مسجد باقی می‌ماند. باید روی محتوایی که مبلغان اعزامی ارائه می‌دهند نیز برنامه ریزی شود تا سلیقه‌ای نباشد.

در آن جوامع، وضعیت پوشش هم وضعیت فجیع خود را دارد؛ حالا شما به این مردم که خدا را قبول ندارند، بگویید حجاب، روابط محرم نامحرم و مانند آن! شک نکنید از آن اعتقاد و تفکر اسلامی که پایه رفتار اسلام است هم فرار می کنند. درک زمان و مکان بسیار مهم است. برخی از آقایان از قم به شیلی می آیند. آنجا داد سخن می دهند که ای مردم! باید ذبح حلال بخورید و الا حرام است و ممنوع و ... غافل از اینکه در پایتخت شیلی ذبح شخصی ممنوع است (جرم است). اگر کسی می خواهد خودش ذبح کند باید 500 کیلومتر از سانتیاگو (پایتخت) فاصله بگیرد، ذبح کرده و با خود بیاورد. حالا شما در نظر بگیرید، یک نفر پانصد کیلومتر دور شود، گاوی را ذبح کند، چگونه بیاورد؟ کجا نگه داری کند؟ سفرهای کوتاه مدت (دهه محرم و ماه رمضان) مسافرت توریستی است نه سفر تبلیغی. برای تاثیرگذار بودن باید حضور بلند مدت ده بیست ساله داشت. کار فرهنگی زمان بَر است؛ باید در کنار حضور بلند مدت، برنامه بلند مدت هم داشت و به تربیت کادر و نیرو همت گماشت.

- برای افزایش مبلغ در دیگر کشورها چه نظری دارید؟

ما باید دید درستی به فرهنگ تبلیغ و جهانی شدن داشته باشیم. نیازسنجی قدم اول است که بعضاً فراموش می‌شود. جایگاه تبلیغ و مبلغ تبیین شود تا همگان به ضرورت و اهمیت آن پی‌ببرند و برای آن هزینه کنند. باید با نیازهای بین‌المللی و خلاهای جهانی در امر تبلیغ آشنا باشیم. حوزه باید آگاهانه و با برنامه، برای اعزام نیرو تربیت کند و با برنامه درست نسبت به اعزام آنها اقدام کند. اینکه می‌گویم مبلغ تربیت کند، یعنی با برنامه مشخص باشد که یک نفر در طی چه دوره‌ای می‌تواند مبلغ شود و چنان نباشد که یک عمر پای درس بنشیند بدون آنکه خروجی داشته باشد. تأکید اسلام بر فضیلت علم‌آموزی با این هدف است که با استفاده از آن علم در نشر اسلام کوشش شود. در ضمن تولید مبلغ، باید در توزیع این افراد با برنامه عمل کرد.

- گروه هدفتان در تبلیغ کدام است؟

در آنجا گروه¬هایی را داریم که فرصت‌های مضاعفی را ایجاد کرده اند.مثلا سیاه پوست های منطقه که آفریقایی الاصل هستند و به اسلام خیلی علاقه دارند،، به طوری که در برخی مناطق مثل کلمبیا که حتی یک شیعه نداشتیم، الان صدها شیعه سیاه پوست داریم! یکی دیگر چپی‌ها هستند. طرفداران کاسترو و چاوز و پیروان چه گوارا، خصوصاً در مسائل اجتماعی و سیاسی با ما مشترک هستند و البته در مسائل دینی هم مشکلی با ما ندارند؛ چون رسیدن به هدف‌ برایشان اصل است. گروه دیگر سرخ پوست‌ها هستند که مستضعف و فقیرند و می‌شود روی آنها کار کرد که متاسفانه بهاییت روی اینها کار کرده و الان در شیلی تعدادی از اینان بهایی شده‌اند! متاسفانه به اینها کم توجهی می‌شود و هر کس به سویشان برود می‌تواند جذبشان کند که ما به خاطر کمبود نیرو تا حالا فرصت نکرده‌ایم کاری برایشان بکنیم. گروه دیگر عرب‌ها هستند. فقط در برزیل هشت میلیون نفر لبنانی زندگی می‌کنند که تعدادشان از لبنانی های خود لبنان بیشتر است که می شود روی اینها کار کرد.

مساله دیگر اینکه چپ‌ها امروز حکومت‌ها را در آمریکای لاتین به دست گرفته‌اند که قبلاً این مسئولیت‌ها را نداشتند و الان فرصت خوبی برای جذب آنها است. علاوه بر اینکه در آمریکای لاتین کلاً یک فرهنگ ضدامپریالیستی و ضدآمریکایی وجود دارد و می خواهند دیگر حیات خلوت آمریکا نباشند؛ بنابراین کسی که با این فرهنگ همسوست می‌تواند اثرگذار نیز باشد.

جنبش الهیات آزادی بخش مسیحی نیز جریان ضعیفی است که حضورش برای دیگران نگران کننده نیست و نمی‌تواند جریان قابل توجهی برای ما باشد؛ هر چند از نظرِ نظری برای آن فضا مناسبند، اما ابزار ندارند و چهره مقتدری مانند چپ‌ها ندارند. بنابراین اگر ما بخواهیم در فعالیت‌های مشترک و همسو اولویت بندی کنیم، اینها در اولویت‌های بعدی قرار می گیرند.

- آیا در آمریکای لاتین با موانعی هم برای تبلیغ مواجه هستید؟

درباره موانع هم البته بعضی جاها موانع بزرگی هست؛ مثل نفوذ قوی صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها در برخی کشورها مانند آرژانتین که به آن لقب اسرائیل دوم را هم داده‌اند و کار در آنجاها راحت نیست. مثلا اگر یک ایرانی بخواهد به آرژانتین برود، برای گرفتن یک ویزای معمولی هم کلی مشکل خواهد داشت و این یعنی نفوذ صهیونیست‌ها زیاد است. یا در مکزیک که من برای آنجا ویزا احتیاج ندارم، اما اخیرا که خواستم بروم، فهمیدم من را ممنوع الورود کرده‌اند و یک روز در آنجا به زندان افتادم و بعد هم اخراج شدم! از این جور موانع هست.

موانع دیگر هم مربوط به خود ماست که آنقدر هنوز توانمند نشده‌ایم که بتوانیم در مقابل تبلیغات، مقابله به مثل بکنیم. ما باید در هر کشور آمریکای لاتین حداقل ده روحانی داشته باشیم تا بتوانیم از آن فرصت¬ها استفاده کنیم. البته الان هر ساله ۲۰ الی ۳۰ نفر از آمریکای لاتین برای طلبگی به اینجا می آیند که امیدواریم بتوانیم از آنها هم استفاده کنیم.

غربی ها در سراسر جهان هر جا که توانسته‌اند علیه مسلمانان موج ایجاد کرده‌اند. البته این یک مفهوم تشکیکی است یعنی در همه جا قدرت آنها به یک اندازه نیست. در آمریکای لاتین هم همینطور است. مثلاً در آرژانتین، ایرانی‌ها را تروریست معرفی می کنند ولی در دیگر کشورها اینطور نیست؛ تا جایی که مثلا لبنانی‌ها به خاطر حمایت¬های زیاد چاوز از مسلمان¬ها، به او ابوعلی می گویند! پس این یک حکم کلی نیست. نیکاراگوئه، اکوادور، کوبا، برزیل، ونزوئلا، شیلی اینها استثنا هستند و در آنها مشکل نداریم. می دانید بزرگترین امت فلسطینی در دنیا بعد از خود فلسطین و لبنان و اردن در شیلی ساکن است که تقریبا سیصد هزار فلسطینی می شوند. البته ما نتوانستیم از این فرصت¬ها به خوبی استفاده کنیم و اگر مثلا این تعداد فلسطینی را فعال کرده بودیم، خیلی فرق می کرد.

از وقتی که در اختیار ما قرار دادید و مطالب ارزشمندتان سپاسگزارم.

گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین محمود لطیفی، محقق و پژوهشگر

امر به معروف، ضمانت اجرای قانون

□ ضمن تشکر از حضرتعالی، بخش دوم گفت و گو در موضوع امر به معروف و نهی از منکر را با این سئوال شروع می کنیم که تعریف امر به معروف و نهی از منکر چیست؟

■ طبق تعبیر دانشوران، تعریف باید مانع و جامع باشد و محل نزاع را مشخص کند. تعریف باید اوصاف و قیودی داشته باشد که موضوع را از مشابهاتش جدا کند.

در مورد امر به معروف و نهی از منکر، من چنین تعریفی ندیدم. هم کتاب‌های کلامی را نگاه کردم و هم در کتاب‌های فقهی تعریف جامعی نداریم. مرحوم ابی الصلاح حلبی در تعریف امر به معروف و نهی از منکر می‌گوید، امر به معروف آن چیزی است که باعث وقوع کار نیک می‌شود و نهی از منکر آن چیزی است که باعث از بین رفتن منکر می‌شود. این تعریف شامل اجرای حد و جهاد هم می شود.

شیخ طوسی در تبیان می فرماید، اینکه ما با عمل خود، مردم را وادار به کار نیک کنیم، امر به معروف است.

برای تعریف امر به معروف و نهی از منکر لازم است قیودش مشخص شود. من به پنج ویژگی اشاره می کنم که مجموع این پنج قید، امر به معروف و نهی از منکر را تعریف می کند. البته منظور ما امر به معروف و نهی از منکر با نگاه فقهی است و امر به معروف به معنای خاص آن منظور است.

قید اول: امر به معروف باید مطالبه گرانه باشد و حالت آمرانه داشته باشد. آمرانه مثل اینکه یک مقام بالایی می‌گوید این کار را انجام بده ـ ممکن است این شخص یا خود دارای مقام عالی باشد یا برایش اعتبار کرده باشند ـ مثلا ما برای او یک مقام بالا اعتبار کرده باشیم ؛ پس بنابراین می‌تواند مطالبه کند. مقام بالای الهی و مقام ائمه و پیامبران الهی که مشخص است. اما نسبت به عموم مردم، مقام ولایت جعل شده است. خداوند می‌فرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ »؛ اول مقام ولایت را جعل می‌کند، بعد می‌گوید: « يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ».

آیه دارد خبر می دهد که «الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ». مؤمنین بعضی بر دیگری برتری دارند، ولایت دارند. مثلاً کسی مدیر هست، معلم هست، پدر هست؛ یا دو مؤمن که بر یکدیگر ولایت و نظارت دارند.

خداوند در جاهایی تصریح فرموده که برخی ولایت دارند، مثل اولوا الامر: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ  »؛ یا «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا »؛ اما در اینجا مطلق است، اینجا مؤمنون آمده است. سخنی از عنوان پدر، حاکم و ... به میان نیامده است. می‌گوید: «المومنون و المومنات»، همه مؤمنین و مؤمنات، بدون قید، «بعضهم اولیاء بعض». مؤمنین ولیّ همدیگر هستند. ولی که شدند، «يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ»، امر به معروف می کنند.

□ این ولایتی که می‌گویید هیچ‌گونه فضلی نیست؛ چون همه نسبت به یکدیگر ولایت دارند.

■ شهید مطهری بحث ولای ایمانی را مطرح می کند. یعنی همین که مؤمن می‌شوند، نسبت به همدیگر ولایت دارند. نسبت به هم تعهد ویژه دارند. یکدیگر را نصرت می‌کنند. بر کار یکدیگر نظارت می کنند و امر به معروف و نهی از منکر هم به خاطر دلسوزی و تعهد نسبت به یکدیگر است و این یک بحث فطری هست. اما شیخ طوسی این آیه را به معنای ولایت می‌گیرد. البته ولایت نه به معنای حاکمیت سیاسی بلکه «يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»؛ ولایت دارند که امر به معروف و نهی از منکر کنند. حال منشأ آن محبت است یا همبستگی دینی یا اجتماعی یا .. اینجا جعل ولایت می‌شود.

این قید اول بود که در موارد دیگر مثل «نُصحُ و نصیحت و ارشاد جاهل و تبلیغ» ولایت ضرورت ندارد. لازم نیست به کسی که نصیحت می‌کنم، ولایت داشته باشم. برتری داشته باشم. مطالبه گرانه باشد. می‌توانیم ناصحانه بگوییم که این کار را انجام بده یا انجام نده، این کار خوب است یا بد است، لازم نیست حتماً از مقام بالا و ولایت باشد.

قید دوم : در امر به معروف و نهی از منکر، تشریع و قانون گذاری نمی کنیم. امر به معروف و نهی از منکر با قانون¬گذاری و تشریع متفاوت است. «أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ »؛ اینها در مقام تشریع است یعنی شرایع دین اینهاست. قانون دین شما این است، این مقام تشریع است؛ اما در مقام امر به معروف می‌گوییم: بلند شو نماز بخوان؛ اینجا نمی خواهیم نماز خواندن را تشریع کنیم. بلکه امر به انجام یک قانون تشریع شده است. مرحوم علامه طباطبایی ذیل آیه «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ» می فرماید: «اطیعوا الله» یعنی در تشریعات الهی، دستورات الهی را گوش بدهید، اما «اطیعوا الرسول» مثل «اطیعوا الله» نیست، معنای دیگری دارد. به همین خاطر تکرار شده است. منظور آیه، اطاعت کردن اوامر و نواهی حکومتی می شود که پیامبر و اولوا الامر به آن دستور می دهند. یعنی قوانینی که پیامبر و اولوا الامر می گویند و فرمان می دهند را اجرا کنید. تفاوت تبلیغ با امر به معروف در همین جا مشخص می شود. چون در تبلیغ، همان احکام تشریعی را تبلیغ می کنیم و تبیین می کنیم و به گوش مخاطب می رسانیم. اما در امر به معروف می گوییم برخیز و انجام بده.

قید سوم: متعلق امر و نهی باید فعلیت داشته باشد. یعنی وقت اجرایش فرا رسیده باشد. مثلا وقتی که اذان شد به مکلف بگوییم برخیز و نماز بخوان. اما اگر بگوییم نماز واجب است و سر وقتش انجام بده. این تبلیغ است. نصیحت و ارشاد است و امر به معروف نیست.

قید چهارم: امر به معروف در جایی است که مظنه خلاف باشد؛ یعنی تشخیص بدهیم که مکلف در مقام تخلف از تکلیف است. امر به معروف وقتی تکلیف می شود که شما ظن قوی داشته باشید که من می خواهم تخلف بکنم. پس اگر بعد از تخلف به متخلف تذکر بدهیم، دیگر جای امر به معروف و نهی از منکر نیست؛ بلکه باید جریمه کرد، توبیخ کرد. مگر اینکه از باب پیشگیری از تکرار و اصرار باشد.

□ این فرمایش شما با تنجز منافات ندارد؟

■ نه منافات ندارد، این دو با هم لازم و ملزوم است. موضوع امر به معروف «مظنة التخلف عن التکلیف»، ظن هست که تکلیف را نمی خواهد انجام بدهد؛ یا نماز را نمی خواهد بخواند؛ یا گناهی را می خواهد مرتکب بشود. ظن قوی داشته باشیم که این کار را می خواهد انجام بدهد و چون تکلیف برای مکلف تنجز دارد و می خواهد شانه خالی کند، ما امر می کنیم.

□ این موضوع را از کجا به دست آوردید؟ ■ در تعاریف آمده است: «غَلَبَةُ الظَّنِّ بِوُقُوعِ الْقَبِيحِ او الْإِخْلَالَ بِالْوَاجِبِ مُسْتَقْبَلاً». مستقبلاً می گوید که جلوی اشتباه را گرفته باشد، «وَ الْإِخْلَالَ بِالْوَاجِبِ» در امر به معروف هست، «بِوُقُوعِ الْقَبِيحِ» در نهی از منکر هست. ظن قوی دارم که به هنگام تنجز تکلیف می خواهد نماز نخواند. یا گناهی مرتکب شود.

□ پس بنا به فرمایش شما، امر به معروفی که الان انجام می شود، اصلاً امر به معروف نیست؟

■ به معنای عام، امر به معروف و نهی از منکر است. اما به معنای خاص که به عنوان یک باب در کتب فقهی آمده و ما الان داریم تبیین می کنیم، امر به معروف نیست. اینها اکثراً تبلیغ یا نصیحت و یا ارشاد است که هر یک شرایط خود را دارد. مگر از باب این باشد که ظن غالب داریم در آینده این کار را تکرار خواهد کرد.

حضرت امام می فرماید، حتی اگر احتمال بدهیم یک بار تکرار خواهد شد، امر به معروف واجب می شود. پس اصل وجوب این است که من احتمال قوی بدهم که گناه خواهد کرد.

□ پس اصرار بر گناه که برخی می گویند چیست؟

■ صریح احکام حضرت امام در تحریر الوسیله این است که اگر یک‌بار هم احتمال تکرار داده شود واجب است، پس می شود امر به معروف. همان ظن قوی بر مسئله است؛ ظن قوی بر اینکه بار دوم هم انجام می‌دهد. اصرار لازم نیست. تعدادی از فقها اصرار را می‌آورند ولی تعدادی از فقها می گویند اصرار لازم نیست، مخصوصاً حضرت امام. این روش، جلوگیری کردن است، پیشگیری است. لذا با این قید، امر به معروف و نهی از منکر از حدود جدا می شود. چون اجرای حدود و تعزیر بعد از گناه جاری می شود. بعد از گناه می‌روید و تنبیه می کنید. در امر به معروف شما پیشگیرانه عمل می کنید. می دانید که این آقا گناه خواهد کرد و یا واجبی را ترک خواهد کرد، امر به معروف و نهی از منکر واجب می شود.

پس موضوع امر به معروف این است که از یک طرف تکلیف منجز شده است و از طرف دیگر شما ظن قوی دارید که مکلف انجام نخواهد داد.

قید پنجم: غرض از امر به معروف و نهی از منکر با غرض بعضی از افعال دیگر مشابه فرق می کند. در تنبیه می خواهید طرف را مجازات بکنید. هدف مجازات است و کاری هم ندارید که معروفی ترک شده یا منکری انجام یافته است. در امر به معروف، غرض «تحقق المعروف و ارتفاع المنکر» است. غرض این است که معروف واقع بشود و شما، قبل از اینکه ترکش بکند، امر می کنید تا واقع بشود. قبل از اینکه گناه را مرتکب شود نهی‌ می کنید تا انجام ندهد.

تمام این پنج قید که با هم جمع شد، می شود امر به معروف و نهی از منکر. لذا از جهاد جدا می شود. از اجرای حدود جدا می شود. از تذکر و ارشاد و نصیحت و تبلیغ جدا می شود. یک موضوع خاصی می شود که همان عنوان خاص فقهی امر به معروف و نهی از منکر است.

□ بنا بر قیودی که گفتید، امر به معروف معادل پیشگیری از جرم است

■ بله. پیشگیرانه بودن امر به معروف قوی‌تر است؛ زیرا شما در امر به معروف مطالبه گر هستید و در پیشگیری مطالبه گری نیست.

□ می شود به امر به معروف و نهی از منکر با قیودی که مطرح کردید، هم نگاه فردی داشت و هم اجتماعی؟

■ باید جامعه اسلامی عادت کند نسبت به قانون مطالبه گر باشد و کسانی را که می خواهند خلاف قانون انجام دهند از خلافشان باز دارد.

□ گاهی هنجارهایی در جامعه هست که قانون هم نیست. در آن موارد، تکلیف چیست؟

■ اینکه در اسلام واژه «معروف» به جای واجب گفته شده، به همین دلیل است. آنچه را که عرف و عقلای جامعه اسلامی و متشرع معروف می‌دانند و نزد آنها شناخته شده و رسمیت یافته است، یا منکر می‌دانند و برای آن رسمیتی قائل نیستند، شما باید نسبت به آن امر و نهی کنید. نسبت به آن تعهد داشته باشید. مطالبه گر باشید و حساسیت داشته باشید.

□ پس برای امر به معروف و نهی از منکر دو تعریف عام و خاص بیان شد.

■ بله. در حقیقت آن امر به معروفی که در قرآن ذکر شده است، یک امر به معروف به معنای عام است که امر به معروف تشریعی را هم شامل می شود؛ یعنی مردم را دعوت کنید به نیکی‌ها. تشریع و قانون‌گذاری کنید. نیکی‌ها را در جامعه به صورت قانونی رسمیت ببخشید که خود قرآن هم همین کار را می کند و خداوند هم همین کار را می کند. پیغمبر هم همین کار را می کند. امر به معروفی که در قرآن داریم، شامل همه دستورات دینی هست، یا همه خوبی‌هایی که در جامعه بشری می تواند مطرح بشود. جهاد فی سبیل الله را شامل می شود. اقامه دین را شامل می شود. قضاوت و حکم دادگستری که حقی را به حق دار می‌دهد را هم شامل می شود. این معنای عام امر به معروف است. شهید مطهری در این تعریف امر به معروف می گوید، امر به معروف و نهی از منکر یعنی پیاده کردن معروف‌ها و زدودن منکرها از جامعه به هر طریقی.

آیت الله مصباح یزدی این دو معنا را کاملاً از هم جدا می کند. او می گوید، امر به معروف یک معنای عامی دارد که شامل همه دعوت‌ها می شود. اما در فقه، معنای خاص امر به معروف را مطرح می کنند. جهاد نیز همین گونه است. جهاد در قرآن با جهاد در ابواب فقه تفاوت دارد. قرآن می فرماید: «وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ »؛ یا می فرماید «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا »؛ «آنها که در راه ما جهاد می‌کنند، ما راه را نشانشان می دهیم.

جهاد در قرآن، هم جهاد با نفس را شامل می شود، هم جهاد با کفار را شامل می شود، هم جهاد با مشرکین را شامل می شود، هم جهاد و تلاش در راه ابلاغ دین را شامل می شود. همه اینها را جهاد می گوید. اما کتاب جهادی که در کتب فقهی هست این معنای عام را ندارد. «کتاب الجهاد» تنها احکام جنگ نظامی با کفار یا مشرکین را بیان می کند.

□ می توانیم بگوییم از نگاه قرآن، حتی رفتار هم می تواند امر به معروف و نهی از منکر باشد. آنجا که می فرماید: «ان الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ».

■ بله. همان که در حدیث هم می فرماید: «كونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَيرِ ألسِنَتِكُم، لِيَرَوا مِنكُمُ الخَيرَ »؛ ببینند که شما کار خوب را انجام می دهید. ببینند شما دنبال کار معروف می‌روید؛ بعد مردم عادت می کنند و شما الگو می شوید برای مردم. یا آیه‌ای که می گوید «أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ آن نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا » نماز، دعوت کننده به خیر و آمر به معروف می شود.

□ نسبت امر به معروف و نهی از منکر با ضمانت اجرای قانون چست؟

■ دو تفاوت بین امر به معروف و ضمانت اجرای قانون هست.

ضمانت اجرای قانون، اولاً کار حکومتی است، نه عموم مردم. و اگر حاکمیت، خود تخلف کند، چه باید کرد؟ امر به معروف هم کار حکومتی است و عمومی هم هست؛ و تفاوت دوم اینکه ضمانت اجرای قانون، تعبیری محدود و برای تنبیه قانون شکنان است. مثل اجرای حدود و تعزیرات بعد از ارتکاب جرم است که می‌آید آن را جریمه می کند تا بعداً کسی دست از پا خطا نکند. ولی در امر به معروف، نگاه پیشگیرانه غالب است. البته با چشم پوشی از این دو تفاوت، بسیاری از بزرگان فریضتین را با ضمانت اجرای قانون در مکاتب حقوقی مساوی دانسته اند و امر به معروف و نهی از منکر همانند ضمانت اجرا، ابزار مبارزه با کسانی است که در برابر نظم اجتماعی می ایستند و از اجرای قواعد آن خودداری می کنند.

□ نسبت امر به معروف با نقش ریش سفیدان و بزرگان فامیل چیست؟ و کنترل نظم اجتماعی که در غرب وجود دارد؟

■ این همان است که در قرآن به آن اشاره شده که حضرت لقمان به پسرش توصیه می کند، و دیگر پیامبران نیز اقدام می کرده اند. در همه جوامع به نحوی این مسئله هست؛ یعنی هرجایی که حقوق و قانونی هست، یک عده‌ای باید باشند که مواظبت کنند این قانون‌ها درست انجام بگیرد. مکاتب حقوقی هم به این نتیجه رسیده اند که بالاخره یک عده‌ مشخص یا همه مردم باید مطالبه گر و ناظر بر اجرای قانون باشند. در تمامی مکاتب حقوقی ضرورت تضمین هست، ولی بحث این است که چه کسی یا کسانی باید اقدام کنند. معمولاً بر عهده حکومت گذاشته می شود و یکی از کارویژه های حکومت، تنبیه متخلفان از قانون است.

□ پس امر به معروف از احکام مخصوص اسلام نیست؟

■ نه، همه مکاتب حقوقی، نظارت بر اجرای قانون را تضمینی برای پایداری و ماندگاری قانون تعریف می کنند.

□ انجام امر به معروف در جامعه بر عهده کیست؟

■ همان گونه که عرض کردم، در مکاتب حقوقی، یکی از ارکان هر قانون، ضمانت اجرای آن است که بر عهده حکومت گذاشته می شود؛ اما اگر خود حکومت در پوشش قانون، قانون شکنی کرد، چه کسی باید جامعه را از هرج و مرج حکومتی نجات دهد؟! به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی: «منبع السلطة و القدره لو مال عن الحق و حوّل سلطة النوع علی النوع الی السلطة الشخصیه». اگر حکومت را تبدیل به حکومت فردی و استبدادی کرد، چه کسی هست که جلویش را بگیرد؟ «و انقلبت الدائرة علی القانون علیه»، اگر حکومت که باید مجری قانون باشد، خودش قانون را دور بزند، در اینجا «لم یکن هناک ما یقهر هذا القاهر»، جز امر به معروف عمومی، کسی نیست که جلوی قدرت قانون شکنی را بگیرد. لذا بعدش می گوید: «الاسلام هو الدين الوحيد الذي نفخ في جثمان الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر كل ما يسعه من روح الحياة»، اسلام آمد در جسم بی جان امر به معروف و نهی از منکر تا آنجا که در توان داشت روح حیات و زندگی و شادابی دمید، تا جایی که امر به معروف را با جهاد برابر کرد.

درواقع مطالبه گری که در عرف همه جوامع هست یک امری فطری است. اسلام آمد این امر فطری را به نحوی تقویت کرد که شما برای این مطالبه گری حتی حاضر می شوید ـ یعنی اسلام تأیید می کند ـ جانتان را بدهید تا این مطالبه گری انجام بگیرد.


هر کسی در جایگاه و شأنی که دارد یک سری وظایفی به عهده اش هست، عضو جامعه وظیفه ای بر عهده دارد، ما به وسیله امر به معروف مطالبه گری می کنیم و می‌گوییم، هر فردی در جامعه مطابق جایگاهی که دارد باید وظیفه اش را انجام دهد.

در پایان از وقتی که در اختیار ما گذاشتید تشکر می کنیم.

اجتماعی – اقتصادی

نوشابه های بیگانه

امروز آنچه مطرح است برای دشمنان ما، جنگ اقتصادی است. اتاق جنگ آمریکا علیه ما عبارت است از وزارت خزانه‌داری آمریکا که همان وزارت اقتصاد و دارایی‌شان است؛ آنجا اتاق جنگ با ما است. خب راه مقابله‌ با جنگ اقتصادی چیست؟ این است که ما در داخل به اقتصاد خودمان بپردازیم. وقتی اقتصاد ما متّکی بود، وابسته بود، مشکلات به وجود می‌آید.

در تأیید سخنان مقام معظم رهبری که می فرماید، وزارت اقتصاد آمریکا اتاق جنگ است و این کشور با ایران در حال جنگ اقتصادی است، توجه شما را به خاطره ای از حجت الاسلام و المسلمین محمدعلی معلی سردبیر و عضو شورای سردبیری روزنامه کیهان در دو دهه هفتاد و هشتاد، جلب می کنیم: محمدعلی معلی: بسم الله الرحمن الرحیم. به عنوان مقدمه عرض کنم، فروش نوشابه های کوکا کولا و پپسی کولا به عنوان مظهر نفوذ سیاست خارجی آمریکا در کشورهای مختلف جهان به حساب می آید که هم منافع اقتصادی آمریکا را تأمین می کند و علاوه بر آن، کالایی سمبلیک برای نشان دادن سیطره آمریکاست.

امروزه کولاها و نوشابه های هم خانواده با آنها، با مزه اصلی آمریکایی و با قیمتی به مراتب ارزان¬تر از آمریکا در تمام ایران تولید و توزیع می شود. و این موضوعی شگفت است. گویی فروش این نوشابه ها با تحریم اقتصادی آمریکا هیچ تضادی ندارد. و اما خاطره ای که باید عرض کنم اینکه: اوایل ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی بود. آن موقع نوشابه، تولید ملی بود و متعدد هم بود. پارسی کولا؛ زمزم؛ نوشاب؛ شادنوش؛ اشی مشی؛ ایراندا؛ ارم نوش؛ و نوشابه ای از خارج وارد نمی شد و این نوشابه ها خود را از واردات طعم های خارجی رها کرده بودند. حتی مزه و طعم نوشابه ها داخلی بود و موادش هم وارداتی نبود. حتی اگر واردتی بود از برندهای مشهور نبود. شیشه نوشابه را هم خودمان تولید می کردیم. گاهی برخی از شیشه ها استاندارد نبود و نوشابه درون آن برخی کمتر و برخی بیشتر بود ولی به هر حال هر چه بود، تولید داخلی و حاصل دسترنج کارگران ایرانی بود.

در آن زمان، نوشابه وابسته به آمریکا مثل پپسی و کوکا و کانادا و میراندا در ایران نبود. اما آرام آرام مستنداتی علیه نوشابه های داخلی، وارد رسانه ها شد. در روزنامه کیهان می¬دیدیم افرادی شیشه ای دست گرفته و به کیهان آوردند که ما در این نوشابه، حشره پیدا کرده ایم. کیهان هم نشریه ای انتقادی بود. عکس نوشابه و حشره که معمولا سوسک بود را می گرفت و در جای مناسب، چاپ می کرد! کم کم به این ماجرا مشکوک شدیم و به نظر آمد این کار، ساختگی است. دستی در کار است. چون انتشار چنین تصاویر و گزارش¬هایی، به تولید کننده داخلی ضربه می زد و به نوعی زمینه واردات را فراهم می کرد. به تحریریه اعلام کردیم که چاپ گزارش علیه شرکت های تولید کننده نوشابه داخلی ممنوع است.

پس از مدتی عضو جدیدی به شورای سردبیری اضافه شد که از این تصمیم خبر نداشت. وی خبری در صفحه اول و در سه ستون چاپ کرد که در یک کارخانه نوشابه سازی داخلی، سم کشف شده است. طبیعی است انتشار چنین خبری واکنش منفی مشتریان آن نوشابه را در پی داشته باشد. مسئولان کارخانه به شدت اعتراض کردند.

مسئول امور مالی آن کارخانه (آقای ... ) شخصاً به کیهان آمد و چنین توضیح داد: «چندی پیش یک آقازاده معروف، از کارخانه بازدید کرد و این مسأله تعجب ما را برانگیخت و احساس کردیم علیه ما توطئه¬ای در شرف تکوین است. لذا به دست اندرکاران توصیه کردیم مراقبت ها را افزایش دهند.

روزی گزارش دادند، در دیگ نوشابه یک دستمال کاغذی کشف شده است! دستمال را به آزمایشگاه فرستادیم و گفتند که آغشته به سم است. ما این موضوع را با پلیس در میان گذاشتیم و درخواست کردیم بررسی کنند تا نیروی نفوذی پیدا شود و طبق وظیفه، کلیه محتوای دیگ را تخلیه کردیم.

متأسفانه پلیس طبق معمول، خبر این کشف را اعلام نکرد! خبر در خبرگزاری ها منتشر شد و کیهان هم به نقل از خبرگزاری های محلی، خبر را درج کرد.

اعتراض آقای... وارد بود. به او قول دادیم خسارت وارده به اعتماد عمومی نسبت به آن کارخانه جبران خواهد شد.

همزمان در مشهد یک کولای آمریکایی تحت لیسانس شرکت کوکاکولای آمریکا با وارد کردن مزه اصلی، تولید خود را آغاز کرد. این کارخانه بابت فروش هر نوشابه، مبلغی به شرکت آمریکایی پرداخت می کرد؛ و آن موقع بود که نگرانی های مسئولان آن کارخانه نوشابه داخلی فهمیده شد.

سال 1370 بود. آقای هاشمی رفسنجانی مصاحبه مطبوعاتی بین المللی گذاشت. کیهان هم طبق روال شرکت کرد. خبرنگاری که اعزام شد، از افراد قدیمی و خبرنگار ارشد روزنامه کیهان محسوب می شد. این خبرنگار در مصاحبه سال قبل، اشتباهی مرتکب شده بود. کیهان به ایشان گفته بود که راجع به تهاجم فرهنگی سئوال کن. ایشان هم سئوال کرده بود و آقای هاشمی از او پرسیده بود که تهاجم فرهنگی یعنی چی؟ خبرنگار ما فکری کرده و گفته بود، چیزی به نظرم نمی آید! آقای هاشمی گفته بود: برو بنشین! خبرنگار ارشد روزنامه کیهان، در مصاحبه سال 70 با آمادگی در این مصاحبه حضور یافت و پرسید: چرا ما باید کالاهای مشابه داخلی را از خارج وارد کنیم؟ آقای هاشمی گفته بود: «یعنی منظورت این است که موشک وارد نکنیم؟» خبرنگار جواب داده بود: موشک وارد کنیم اما نوشابه آمریکایی وارد نکنیم. آقای هاشمی بدون پاسخ به سئوال خبرنگار، گفته بود: عوام! برو بنشین! همه خبرنگاران این برخورد آقای هاشمی را توهین به خودشان تلقی کردند. حتی روزنامه جمهوری اسلامی هم در سرمقاله صبح روز بعد، عمل آقای هاشمی را نقد کرد.

از آن به بعد با هجوم نوشابه های خارجی، نوشابه های داخلی کم رونق شد. در حالی که مسلمان ها در خود آمریکا برخی از این نوشابه ها را تحریم کرده¬اند ــ چون آنها را متعلق به صهیونیست ها می دانند ـ مردم ما در ایران به راحتی آنها را مصرف می کنند. هر کسی به نوبه خود مسئول است. هم مردم و هم مسئولین.

اگر به فرهنگ گذشته کشورمان نظر کنیم، می بینیم مردم با هر غذایی، نوشیدنی مناسب با آن را میل می کردند که به نوعی مکمل غذا محسوب می شد. انواع عرقیجات مثل بیدمشک، سنکنجبین، گلاب، بهار نارنج، شیره های انگور و خرما و ... در سبد غذایی مردم قرار داشت. گاهی مردم خودشان با ترکیب همین¬ مواد، نوشابه تهیه می کردند، مثل نوشیدنی رب انار و شیره انگور که در رفع عطش بسیار مؤثر بود. به جای آنکه این نوشیدنی های سنتی تکامل پیدا کند و استاندارد و تولید انبوه شود، متأسفانه به فراموشی سپرده شد و نوشابه های گازدار تبلیغ گردید. رقابت و رغبت مردم در مصرف نوشابه های گازدار، منجر به تعطیلی تولیدات داخلی شد.

اجناسی که در داخل تولید می شود یا قابل تولید شدن است، باید حتماً [از] خارج [وارد] نشود. به بنده مراجعه می¬کنند، موارد زیادی شکایت می کنند می گویند ما این کارخانه را ایجاد کرده‌ایم، این محصول را تولید کرده‌ایم، به‌مجرّد اینکه این محصول خواست بیاید بازار، یک‌وقت دیدیم درِ گمرک باز شد، از خارج، مشابه این جنس وارد شد! موجب می شود که بسیاری‌ از کارخانجات ما از این‌جهت ناکام بمانند؛ بعضی ورشکسته بشوند و مشکلات برایشان به وجود بیاید. بایستی حتماً این واردات مورد توجّه قرار بگیرد و مدیریّت بشود از سوی دولت.

بعضی اوقات یک چیزهایی را وارد می کنند، ما تذکّر می دهیم به مسئولین که چرا وارد شده است؟ در جواب ما می گویند، این را که ما وارد نکرده‌ایم، بخش خصوصی وارد کرده است! این جواب، جواب کافی نیست؛ بخش خصوصی بایستی مدیریّت بشود؛ دولت باید مدیریّت کند، مسلّط باشد بر اینکه چه چیزی وارد بشود و چه اندازه وارد بشود و چه چیزی وارد نشود؛ اینها را بایستی [توجّه کنند]؛ حتماً یکی از کارهای مهم همین است که بایستی انجام بگیرد.»

با نماز و عطر و زن، همراه باش

علی اکبر کساییان

عارفا از کیش ما آگاه باش با نماز و عطر و زن، همراه باش

دین ما یعنی نیازآباد ناز دین ما یعنی زن و عطر و نماز

زن، که نگذاریم سر بر روی خشت عطر تا مأوا نماییم در بهشت

بذر مهرورزی و نطفه گرما زای عشق و عاطفه از روز ازل، نه تنها در نهاد بشر به ودیعت نهاده شده، بلکه خمیره خلقت تمام موجودات عالم بر اساس دوستی است، و در گردش پر رمز و راز روزگار و چینش زیبای آفریده های کردگار، هر عاملی که بخواهد در آرایش و آرامش فطری مخلوقات و انتظام طبیعی موجودات خللی ایجاد کند، عاقبت کفاره دست درازی و سرپیچی خود علیه نظم کائنات را پرداخت کرده و به خسران این طغیان و نمک نشناسی گرفتار خواهد شد.

طبق تعاریف جامعه شناسانه اکثر مکاتب جهان، خانواده، کوچکترین واحد اجتماع انسانی و اولین مرکز و مکانی است که نیاز های ابتدایی و طبیعی و جنسی و اجتماعی آدمی را تأمین کرده، سبب تولید مثل و تنازع بقا می گردد و معمولاً شامل زن و شوهر و یک یا چند فرزند است که با قراری قانونی و روابط نزدیک و تنگاتنگ عاطفی باهم زندگی می کنند. اما در مکتب و مرام ما، خانواده نهاد مقدس و قابل احترامی است که با وقوع عهد و پیمان و قرارداد شرعی و قانونی بین زن و مرد هم کفو و همدل شکل می گیرد و همراه با فرزندان ـ و گاه پدر بزرگ و مادر بزرگ – یک واحد جمعی کوچک و عاطفی تشکیل می دهند؛ آن طور که با اهدافی گسترده و عالی تر، تمام نیازها و شئونات زندگی را شامل شود و این جمع کوچک و صمیمی بتوانند به مدد و همکاری و مهرورزی یکدیگر به آرامش روحی و آسایش جسمی برسند و راه رشد و مسیر فلاح خویش را با سرزندگی و نشاط طی کرده، در برابر خداوند، بندگانی متعبد و برای جامعه، افرادی مؤثر و نوع دوست و مهربان باشند.

در قرآن مجید آمده است: «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» روم/21

«و از نشانه های لطف خداوند این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در بینتان دوستی و مهربانی ایجاد کرد.

می بینیم که حضرت حکیم، امنیت روان و آرامش جسم و جان مرد را در سایه و عنایت زن قرار داده است؛ به نحوی که شوهر با مؤانست و کسب مهر و عطوفت همسری مهربان، در کانون گرم خانواده آرام و قرار می گیرد و سایر اعضای خانواده، یعنی فرزندان نیز با وجود مادر به سکینه و آرامش می رسند.

با تجرد و تنها زیستی و گریز از واقعه مقدس ازدواج، مرد و زن هیچ کدام به آرامش روحی و نیاز عاطفی نمی رسند و از سوی دیگر، نیاز طبیعی جنسی را باید سرکوب کنند و عوارض عدیده آن را به جان بخرند و یا به انحراف کشیده شده، سبب شر و فساد در جامعه شوند! و از اینها مهم تر، مسئله تولید مثل و تنازع بقا با استمرار تجرد به تعطیلی کشیده شده و نسل ها رو به انقراض خواهد رفت! در دو نوشتار قبلی «فصل وصل» گفته شد که مسیر طبیعی و سبک زندگی اسلامی و ایرانی با هدف برخورداری از یک زندگی سالم در جامعه و ایفای «نقش بندگی» در پیشگاه حضرت رحمان، همانا «از دواج به هنگام» جوانان و اتحاد و همدلی همسران در بهار زندگی یعنی فصل وصل و آغاز آمادگی و بلوغ جسمی و روحی آنهاست و هرگونه غفلت و تأخیر از این فرصت طلایی به بهانه های واهی، باعث زحمت و دردسرهای فراوان در سایر فصول عمر آدمی است.

هر چه میزان از دواج جوانان در بهار زندگی و سنین رسیدگی و بلوغ آنها بیشتر انجام شود، جامعه به همان میزان از سلامت همه جانبه اجتماعی – اخلاقی – روحی و اقتصادی بهتری برخوردار خواهد بود.

در چهلمین سال انقلاب اسلامی، شاهدیم که یاغیان و شروران قدر دنیا و اذنابشان، با آزمون تهاجمات جوراجور، حداکثر جور و ستم را در قالب کودتا و دام های مکارانه و تحریم ها و تحمیل هشت سال جنگ ناجوانمردانه از خود بروز دادند ولی موفق به سرنگونی نظام ضد استکباری و مستقل ایران اسلامی نشدند تا که به توصیه تئوریسین های جامعه شناس و روانشناس و محققان ایران پژوه خود، به این نتیجه رسیدند که بهترین راه برای رسیدن به مطامع جهانخواری ، اجرای تهاجم و نفوذ موذیانه به اعتقادات و باورهای اصیل مذهبی مردم ایران و رواج غربزدگی و الگوهای پوشالی فریبنده با چاشنی هنرهای تقلبی و آمیخته به ابتذال اخلاقی است.

توطئه تخریب خانواده

در صدر این توطئه شوم دشمنان، تخریب نهاد مقدس خانواده و سست کردن شئون اصلی این خیمه یعنی مادران قرار دارد؛ چرا که در آئین و مرام ما، در «خانواده» مستحکم، «مادر» محور و ستون مؤثر و پایدار کیان خانواده به شمار می رود. امام خامنه ای در سومین نشست اندیشه های راهبردی در جمع اساتید حوزه و دانشگاه در مورد اهمیت «خانواده» و نقش محوری مادر در تربیت فرزندان و کدبانویی و مدیریت منزل می گویند: «زن ها نیمی از جامعه اند و خیلی خوب است اگر ما بتوانیم از این نیم جامعه استفاده کنیم. اما دو اصل را نباید نادیده گرفت؛ یک اصل این است که کار اساسی را که کار خانه و خانواده و همسر و کدبانویی و مادری است، تحت الشعاع قرار ندهد، البته یک قدری به آنها سخت می گذرد؛ هم درس خواندند، هم درس دادند، هم خانه داری کردند، هم بچه آوردند و تربیت کردند. یکی از تلاش¬های دشمنان این است که نخست نقش مادر را در تربیت کودکان کم رنگ و کم اثر و گاه مزاحم ترقی و رشد زن جلوه دهند و به طرق گوناگون او را از کانون گرم خانواده بیرون کشیده، به هر کاری جز همان فعالیتی که مطابق فطرت و توان جسمی و آمادگی روحی اوست، یعنی تربیت و تیمار فرزندان و مدیریت و کدبانویی خانه و آرامش بخشی به همسر و اهل خانواده، سرگرم کنند و گاهی با تمسک به شعار برابری حقوق زن با مرد، مثل بعضی کشورها چون دانمارک و هلند و ... نیمی از وظیفه خطیر نگهداری نوزادان را بر عهده شوهران گذاشته، مثل زنان برای مردان نیز چند ماه مرخصی با حقوق در نظر بگیرند تا آنها در خانه نشسته، به تر و خشک کردن و شیر خشک دادن نوزادان تازه متولد شده بپردازند و مادر اطفالی که در ماه های اولیه میلاد، سخت به گرمای آغوش و نوازش لطیف و عاطفی مادر محتاجند، در بیرون خانه و کنار و همدوش مردان غیر، سرگرم کار شوند! در همین حال، رسانه های تحت سیطره صهیونیست ها و کارتل ها و تراست های تبلیغاتی ماهواره ای مستکبران، با بمباران اخبار و تحلیل های جعلی غلو آمیز و چاشنی انواع هنرهای بزک کرده، به عنوان حقوق بشر و طرفداری از زنان، به طور شبانه روزی برای مظلومیت مادران و زنان ایرانی اشک تمساح می ریزند تا اسلام را دینی مرتجع و ضد زن به دنیا معرفی کنند و با تبلیغ مکتب فمنیسم، کشوهای غربی را مترقی و دلسوز زنان شرقی قلمداد نمایند مادران مؤمن و دختران آگاه ایرانی خوب می دانند که دین مبین اسلام برای بانوان به عنوان یک انسان، احترام فوق العاده ای قائل است و زن را چون گل خوش رنگ و بوی باغ زندگانی، عزیز و گرامی می دارد و گماردن آنان به مشاغل سخت و خارج از توان یک زن ظریف و مادر مهربان را روا نمی دارد.

امام علی علیه السلام در سفارشی اکید به فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید: «زن را به کارهایی که بیش از توان و قدرتش می باشد و مربوط به او نیست مگمار، چرا که زن مثل دسته گلی خوش بوست ، نه پیل تنی تنومند!» (نهج البلاغه / نامه 31)

زن ، گل و آواز و شبنم با هم است زن پر از سجاده ابریشم است

زن فضا را پر طراوت می کند خانه را غرق تلاوت می کند

زن از منظر غرب و مکاتب مادی، مثل عصر جاهلیت با کالا برابر است، به همین جهت همیشه از جنس و جسم زن برای بازاریابی و فروش کالا استفاده می کنند، بدون آن که شأن و منزلت ویژه او را مد نظر بگیرند؛ یا در حادثه ای که به حیثیت و ناموس او هتک حرمت شود، با تراضی زن و همسرش، فرد متجاوز تبرئه شده و پرونده مختومه اعلام می گردد؛ اما در اسلام چنین نیست. حتی اگر همسر او هم اعلام رضایت نماید، جرم زانی قابل گذشت نیست، چون حفظ آبرو و حیثیت زن، جنبه حق الله دارد و باید حکم خدا درباره اش جاری شود.

تشویق و ترغیب مستکبران به بی اهمیت نشان دادن نهاد خانواده و حرکت به سوی تجرد دختران و پسران تا پایان عمر، خیانت و انحراف بزرگی است که آثار سوء آن در تمام شئون زندگی انسان ها نمایان است. امروزه برخی کشورهای غربی، آن قدر از تشکیل خانواده و قبول مسئولیت متقابل بین همسران و فرزند آوری گریزان شده اند که جمعیت جوان آنها سال به سال کمتر شده و بر میزان سالمندان یکه و تنها افزوده می شود. مردان و زنان پیر و سالخورده، اغلب، فرزند و نوه و خویشاوند دلسوز و حامی ندارند که در ایام پیری و تنهایی به ملاقاتشان بروند و از لحاظ عاطفی و روحی آنها را تقویت و با نشاط و امیدوار سازند. آنهایی هم که فرزند دارند، یکی دو تا بیشتر نیست و روابطشان چندان گرم و لطیف و همراه با مهرورزی و محبت نیست که زحمت سرپرستی یا سرکشی و ملاقات زود به زود والدین را به خود بدهند؛ چرا که خود این فرزندان در خردسالی و کودکی چندان محبتی از والدین ندیده اند که قلباً و صمیمانه تمایل به تیمار و ملاطفت و حمایت پدر و مادر یا پدر بزرگ و مادر بزرگ داشته باشند.

تأسیس وزارت تنهایی

میزان آمار پیرانِ تنها و محتاج توجه و محبت در انگلیس به جایی رسیده که ترزامی نخست وزیر این کشور اخیراً به فکر تأسیس وزارت تنهایی افتاده تا بدین وسیله سالخوردگان بی کس و تنها را حمایت و از گوشه گیری و انزوای عاطفی و روحی نجات دهد. حال این تنهایی و تشنگی عاطفی سالمندان بی کس غربی را مقایسه کنید با خانواده های گرم و خیمه های فامیلی گسترده ایرانی و ملل خونگرم شرقی که فرزندان خلف و باوفا و فداکار خانواده، نه تنها از پدر و مادر پیر و ناتوان خود حمایت کرده و در کمال مهربانی و احترام تا پایان عمر از آنها نگهداری می کنند، بلکه اغلب پدر بزرگ¬ها و مادر بزرگ¬ها نیز توسط نوه ها تیمار و پروانه وار پرستاری می شوند و حتی گاهی برادر زاده ها و خواهر زاده¬ها هم باغیرت شرقی و اسلامی، عمه و عمو یا دایی و خاله ای را که تنها و بی همسر و فرزند مانده است، داوطلبانه و در کمال عزت و احترام پرستاری می کنند و اجازه نمی دهند گرد کدورت و غم تنهایی آزارشان دهد.

سوای سستی ایمان به الطاف پررودگار مهربان و کم اعتقادی به مبدأ و معاد در جوامعی که همه چیز را از دریچه لذت طلبی فردی و سود و رفاه مادی و خودخواهی می نگرند، یکی دیگر از علل عدم تمایل جوانان به ازدواج به هنگام و همسر گزینی و تشکیل خانواده در چنین جوامعی، ناشی از رواج بی بند و باری جنسی و ابتذال اخلاقی حاکم بر روابط اجتماعی و خانوادگی بین جوانان است.

بالا رفتن مصرف مشروبات الکلی و پوشش نامناسب و تحریک کننده دختران و پسران در بیرون خانه و ریزش حیا توسط ماهواره ها و قبیح ندانستن ارتباطات نامشروع، همگی دست به دست داده، حاصل این لجام گسیختگی رفتاری و اخلاقی چنین می شود که نوجوان تازه بالغ بدون قرار شرعی و قانونی و پذیرفتن هیچ گونه مسئولیتی، نیاز جنسی و غریزی خود را آزادانه بر طرف می سازد و کم کم به این رویه عادت کرده، با تنوع طلبی، چه بسا که تا پایان عمر مجرد بماند و یا پدر ناشناخته کودک یا کودکان تک والدی می گردد که با انگ حرام زادگی و کمبود های حاصل از آن روانه اجتماع می شوند.

عشق های بی شور و حال

مرحوم دکتر شریعتی می نویسد: (نقل به مضمون) «جوان غربی قبل از ازدواج چندین سال آزاد و بی قید و بند تجربه های جنسی متعددی را مرتکب شده و در اوج سال های طلایی جوانی با دوستان پسر یا دختر خود به ارضای غریزه جنسی می پردازد؛ وقتی هم قوای شهوانی اش در حال افول و در سنین بالاتر از میانسالی ازدواج می کند، احساسی متوسط و گاه سرد نسبت به جنس مخالف و همسر خود دارد، این است که از آن عشق آتشین و علاقه پر شوری که یک جوان پاک و نجیب شرقی دارد، بی بهره است و نمی تواند آن گرما و اشتیاق دوست داشتن واقعی را در خود احساس کند؛ به همین جهت بسیاری از ازدواج¬های سنین بالا با کم علاقگی و تهی از عشق و عاطفه آغاز می شود و برخی از آنها منجر به جدایی و متارکه می گردد. در صورتی که جوانان مسلمان ایرانی به خاطر اعتقادات مذهبی و باورهای دینی و اخلاقی، اولاً در سنین پایین تر ازدواج می کنند و ثانیاً چون همسر آنان نخستین فردی است از جنس مخالف که با وی روبرو شده و نرد عشق می بازند، زندگانی مشترک و ازدواجشان با شور و شوق وافر و عشقی گرمابخش شروع می شود و این واقعه شیرین در روح و روان و جسم و جانشان تأثیر گذار و الهام بخش و مانا می شود.

واقعی و پذیرفتنی است که امروزه به علت مضایق مالی و کمبود شغل و درآمد و نداشتن یک کلبه کوچک و مسکن حداقلی، عده کمی از جوان ها با دلهره و احتیاط در آغاز سن بلوغ و زیر 20 یا 22 سال تن به ازدواج می دهند. اما می توان با قناعت پیشگی و پایین آوردن توقعات و پرهیز از چشم و هم چشمی با توکل به خدا و یافتن همسری هم کفو و با وفا و صبور، زودتر و در بهار جوانی و فصل وصل، زندگی مشترک را آغاز کرد و سپس زن و شوهر به مدد یکدیگر ، کم کم و به تدریج، بساط زندگی و مسکن و غیره را در سال های آتی مهیا سازند. قمریان و گنجشک و سار و سایر پرندگان را دیده اید که چگونه با تشریک مساعی ، هر کدام رشته و شاخه ای کوچک را به نوک گرفته، جمع آوری کرده و اقدام به ساخت آشیانه می کنند! بپرسید از بعضی بزرگان و معمرین خود که چگونه، با چه صبر و حوصله و زحمات زیاد، ازدواجی ساده و بی تشریفات داشته و اغلب بیش از ده سال طول کشیده تا به درستی سر و سامان بگیرند و اتفاقاً شیرازه زندگی مشترک همین افرادی که در سنین مناسب پایین تر (زیر 20 سال) ازدواج کرده اند، بادوام و مستحکم و پر شورتر بوده و با عصاره عشقی مانا عجین گشته است.

زن بشر را اجتماعی می کند زن ملائک را تداعی می کند

زن اگر پاکی کند پیغمبر است زن اگر معصوم باشد محشر است

روح با تن تا قیامت همدم است جسم حوا مثل روح آدم است



بازنشستگی و فرصتهای پیش رو

محمد مهدی فجری

يكي از موضوعاتي كه امروزه بيش از گذشته بر سر زبان‌ها است، دوران «بازنشستگي» است. بازنشستگي عبارت است از زماني كه كارمند دولتي يا غير دولتي با داشتن شرايط معين سني و دارا بودن سنوات معيني از خدمت، طبق قانون و به موجب حكم صلاحيت‌دار، بازنشسته شده و مستحق دريافت حقوق بازنشستگي مي‌گردد. در چنين ايامي است كه انسان فرصت مي‌يابد بيش از گذشته به كارهاي مورد علاقه‌اش بپردازد و از فرصت‌هاي پيشِ‌رو با برنامه‌ريزي بهتر و به نحو شايسته‌تري استفاده نمايد.

اما آنچه مهم به نظر می‌رسد، نوع نگاه به این دوران طلایی است. برخي بر اين باورند كه بازنشستگي، افزون بر حقوق و مزایا، به معناي فراغت از كار و تلاش و بيكاري و وقت‌گذراني است. نگاه چنين افرادي به بازنشستگی، نگاه ايستايي و توقف است و چنین دورانی را مساوي با سستی، ناتوانی و ضعف مي‌پندارند و خود را از کارافتاده و ضعیف پنداشته و از تلاش باز مي‌ايستند و يا عملکردشان به گونه‌ای است که از فعاليت كنار گذارده مي‌شوند؛ اما برخی دیگر بازنشستگي را دوره‌ای دیگر از کار و فعالیت می‌دانند و برای ورود به چنین ایامی برنامه‌ریزی می‌کنند.

دين مبين اسلام باور گروه اول را نمی‌پسندد و كار و فعاليت را جزئی از زندگي انسان مي‌داند. نگاه اسلام به زندگی پویاست و به حرکت انسان در جهت پویایی، توجه خاصی نموده است و به هيچ انسان مؤمني اجازه توقف نمی‌دهد.

از منظر اسلام، انسان تا زماني كه قدرت و توانايي دارد، موظف به كار و تلاش است و سن و سال نمي‌تواند ملاكي براي فراغت و بيكاري باشد. به همين خاطر همه پيامبران الهي و امامان معصوم علیهم‌السلام تا آخرين لحظات توانايي جسمي به كار و تلاش ادامه داده‌اند.

علماي بزرگ نيز به‌عنوان جانشينان آن بزرگواران، پركارترين افراد زمان خويش بودند و سفر و حضر، تعطيلى و غير تعطيلى براى آنها تفاوتى نداشته است؛ بلكه تعطيلات يا سفرها، نوع كار آنها را تغيير مى‏داده است. آنان همیشه در حال فعالیت و تلاش بوده‌اند و براي هيچ‌يك از آنان توقف و ايستايي معنا نداشته و گاه از یک جوان هم بیشتر فعالیت می‌کرده‌اند.

شكي نيست كه چنين نگاهي مختص معصومان علیهم‌السلام و علما نيست بلكه همه مسلمانان وظيفه دارند از فرصت‌هاي عمر به‌خصوص دوران بازنشستگی استفاده شايسته نمايند. رهبر كبير انقلاب امام خمینی قدس سره در جمع اعضاى هیئت مديره بازنشستگان‏ با تأكيد بر اين نكته مهم كه بازنشستگي به معناي تعطيلي كار و تلاش نيست، مي‌فرمايد: «حالا هم كه بازنشسته هستيد از كار باز ننشينيد؛ مشغول بشويد. مملكت ما محتاج به نيرو است؛ و شما مى‏گوييد صد هزار نفر، صد و پنجاه‌هزار نفر نيرو هستيد. اين نيرو را هدر ندهيد؛ يك كارى انجام بدهيد و ان شاء الله موفق باشيد در سازندگى مملكت‌تان. بايد طولانى خدمت بكنيد؛ همه‏مان بايد خدمت بكنيم».

شايد براي برخي اين پرسش به وجود آيد كه جوانان بسياري جوياي كار هستند و به يقين در اولويت كار و اشتغال هستند و در اين شرايط، سخن از اشتغال بازنشستگان نمي‌تواند جايگاهي داشته باشد. در پاسخ ضمن تأييد اولويت كار براي جوانان، بر اين مطلب تأكيد مي‌كنيم كه منظور ما از كار و فعاليت، هرگونه تلاش مفيدي است كه انسان را به حركت وا داشته و از بيكاري دور نمايد و اين وظيفه هر انسان مؤمن، خواه جوان و خواه بازنشسته و سالمند است كه تا نهايت قدرت و توانايي از تلاش باز نايستد.

گفتني است موضوع از كار افتادگي به خاطر كهولت سن يا معلوليت، موضوعي متفاوت از بازنشستگي است كه بيان آن در اين نوشتار نمي‌گنجد.

همچنين ذكر اين نكته ضروري است كه مخاطب اين نوشتار بیشتر بازنشستگان مرد هستند؛ چرا كه والاترين كار براي زنان چه قبل از بازنشستگي و چه پس از آن، خانه‌داري است. در روايت است كه امام صادق علیه‌السلام از قول رسول خدا صلی‌الله علیه وآله فرمود: «هر زنى كه در خانه شوهر خود، به قصد مرتّب كردن آن، چيزى را جا به جا كند، خداوند عزّوجلّ به او نظر [لطف] مى‌كند و خدا به هر كس نظر كند، عذابش نمى‌دهد...».


وظيفه بازنشستگان

دوران بازنشستگي يكي از زمان‌هاي خاص زندگي است كه انسان پس از سال‌ها زحمت و تلاش، از ادامه فعاليت در يك مجموعه فراغت مي‌يابد؛ اما اين فراغت به معنای بازنشسته شدن از زندگي، دوري از خدمت به جامعه و عدم فعاليت در صحنه‌هاي مهم سياسي و اجتماعي نيست، بلکه پایان عمر سازمانی فرد و گام نهادن به پله‌های بالاتر از زندگی کاری است.

از منظر دين اسلام، اين طرز تفكر كه ما خدمت خود را كرده‌ايم و الآن زمان استراحت و فراغت از كار است،‌ سخن بي‌پايه و مخالف دستورات ديني است. انسان مسلمان به پيروي از معصومان علیهم‌السلام بعد از فراغت از هر كار و مسئولیتی، آماده پذيرش مسئولیت ديگر و تلاش و كوشش ديگر مي‌شود.

گذری بر آموزه‌های اسلامی نشانگر آن است که بازنشستگان همانند ساير مؤمنان، وظايفي بر عهده دارند كه به برخی از آنها اشاره می‌شود.

استفاده از عمر

عمر يكي از ارزشمندترين موهبت‌هاي الهي است كه خداوند متعال به انسان‌ها عنايت نموده است. اين ارزشمندي از آن رو است كه استفاده شايسته از فرصت‌هايي كه در اختيار انسان قرار دارد، دنيا و آخرت انسان را تضمين مي‌نمايد.

ارزشمندي فرصت‌ها به حدي است كه به‌عنوان اولين سؤال در قيامت از آن پرسش مي‌شود؛ چنان‌كه امیر مؤمنان علیه‌السلام از رسول خدا صلی‌الله علیه وآله نقل مي‌كند كه فرمود: «بنده، در روز قيامت گام از گام بر نمى‏دارد، مگر آنكه از چهار چيز پرسيده شود: از عمرش كه چگونه سپرى ساخته و از جوانى‏اش كه چگونه هدر داده و از ثروتش كه از كجا به دست آورده و چگونه خرج كرده است و از دوستىِ ما اهل‌بیت علیهم‌السلام».

چنان‌كه در اين روايت مشاهده مي‌شود، اولين سؤال در روز قيامت از چگونگي سپري ساختن عمر است و پس از آن درباره ايام جواني پرسيده مي‌شود. بنابر اين انسان علاوه بر جواني، مي‌بايست در قبال دوران پس از جواني نيز پاسخگو باشد.

برخي از بازنشستگان بر اين باورند كه استفاده از فرصت تنها مختص جوانان و نوجوانان است و تنها استفاده مفيد براي آنان، حضور در جمع دوستان و يا سرگرم شدن در خانه است و انسان بازنشسته هيچ وظيفه‌اي در برابر فرصت‌هايي پيشِ‌رو ندارد؛ در حالي‌كه با كمي تأملي مي‌توان دريافت كه اهميت استفاده از فرصت‌ها در دوران بازنشستگي دوچندان است. امیر مؤمنان علیه‌السلام مي‌فرمايد: «باقی‌مانده عمر آدمي، آن قدر پر ارج و گران بهاست كه به ارزيابي نمي‌آيد. چرا كه انسان مي‌تواند با باقی‌مانده عمر، خوبي‌هاي فوت شده را جبران كند و فضائلي را كه در وجود خود سركوب كرده است، زنده نمايد».

توجه بیش از پیش به ارتقاء کمالات معنوی و مذهبی، جبران گناهان و خطاهای گذشته، پرداخت حق و حقوق زایل شده دیگران و... از جمله وظایف همگان به‌خصوص بزرگ‌سالان است.

خلاصه آنكه در هر روز و هر ساعت در قبال عمر و فرصت‌هايي كه در اختيار داريم، مسئوليت داشته و حق نداريم آن را به بطالت بگذرانيم.

برنامه‌ريزي روزانه

لزوم برنامه‌ريزى براي استفاده از فرصت‌ها، از جمله رويكردهاى قرآن كريم و روايات اهل‌بیت علیهم‌السلام است. در سايه اين اصل مهم، انسان‌ها به اهداف خويش دست‏يافته و از مسير پرفراز و نشيب زندگى به سلامت مى‌گذرند.

يك فرد بازنشسته، معمولاً از 50 ساعت وقت اضافي در هفته بهره‌مند مي‌شود. برنامه‌ريزي دقيق براي گذراندن اين وقت، تأثير فوق‌العاده‌اي بر سلامت رواني وی خواهد داشت. اهميت اين موضوع به حدي است كه بر اساس پژوهشي كه در برخي كشورها صورت گرفته است برنامه‌ريزي براي يك زندگي فعال بعد از بازنشستگي، خيلي بيشتر از برنامه‌ريزي مالي، بر خشنودي فرد بازنشسته تأثير دارد و به سلامت رواني او كمك مي‌كند.

اگر براي هر كار و فعالیت، زمان خاصي در نظر گرفته شود و در همان زمان انجام پذيرد، فكرمان متمركز شده و باعث بالا رفتن بهره‌ورى مي‌گردد. رسول خدا صلی‌الله علیه وآله مي‌فرمايد: «هر كس براى گذرانِ زندگانى خويش به درستى برنامه‏ريزى كند، خداى تبارك‌وتعالى روزى‏اش مى ‏بخشد».

دين مبين اسلام، كامل‌ترين برنامه را براى هدايت بشر تدوين نموده است. اين برنامه‌ريزي دقيق كه اموري همچون خانواده، تحصيل، كار، عبادت، تفريح و استراحت را شامل مي‌شود، تمام ايام سال را در بر مي‌گيرد كه برخي از اين برنامه‌ها روزانه، برخي هفتگي، برخي ماهيانه و برخي ساليانه است. به همين خاطر روايات پرشماري درباره چگونگي برنامه‌ريزي روزانه يك مسلمان به ما رسيده است كه نشانگر اهميت استفاده مناسب از اين ساعات و زمان‌ها است.

امام رضا علیه‌السلام مي‌فرمايد: «كوشش كنید اوقات شما به چهار دسته تقسيم شود:

1. ساعتی برای عبادت و خلوت با خدا؛

2. ساعتی برای تأمین معاش و زندگي؛

3. ساعتی برای معاشرت با برادران مورد اعتماد و كسانی كه شما را به عیب‌هایتان واقف می‌سازند و در باطن به شما خلوص و صفا دارند؛

4. و ساعتی را هم به تفریحات و لذت‌هاي خود اختصاص دهید و از مسرت و شادی ساعات تفریح، نیروی انجام وظایف وقت‌های دیگر را تأمین كنید».

در اين سخن شريف، برنامه روزانه هر مسلمان به چند قسمت تقسيم شده است: اول) اولين برنامه‌اي كه امام رضا علیه‌السلام تبيين مي‌فرمايد، مناجات و راز و نياز با خداوند متعال است. گرچه بهترين زمان براي مناجات و راز و نياز، ايام جواني است، اما فراغت دوران بازنشستگي فرصت مناسبي براي جبران گذشته است. حضور در مساجد و اماكن متبركه، تلاوت قرآن، خواندن دعاها و مناجات‌ها و اذكاري كه از معصومان علیهم‌السلام رسيده است و... ، مي‌تواند جزء اولين برنامه‌هاي هر مسلمان به‌خصوص افرادي همچون بازنشستگان و سالمندان كه از فراغت بيشتري برخوردارند، باشد.

افزون بر اين، شايد بتوان اعمال و رفتار عبادي يك مسلمان را نيز ذيل اين برنامه ذكر كرد. عبادت گاه همانند غسل، وضو، نماز، روزه، حج، خمس و مانند آن است كه بدون قصد قربت صحيح نيست و گاه همانند حضور در مسجد؛دعا؛ استغفار؛ ترک گناه؛ نگاه به قرآن؛ رابطه با علماء؛ محبت به والدين؛ خدمت در خانه؛ خدمت به دیگران و.. به‌عنوان عبادت معرفی شده‌اند که اگر همراه با قصد قربت انجام پذیرد، از پاداش فوق‌العاده‌ای برخوردار است.

دوم) نكته دومي كه در روايت امام رضا علیه‌السلام مورد توجه قرار گرفته، كار و تلاش است. اسلام هر چیزی را به‌جای خویش می‌پسندد و انسان مؤمن را به تلاش در زمان كار و به نماز و مناجات و راز و نیاز در زمان عبادت توصیه می‌فرماید.

توجه به اين مهم ضروري است كه در كار و تلاش تنها جنبه اقتصادي و تأمين نيازهاي زندگي ملاك نيست، بلكه در اسلام خودِ كار و كوشش مورد سفارش قرار گرفته است. كار و حركت در نشاط روحي انسان نقش بسزايي دارد و او را از خستگي و فرسودگي باز داشته و مانع نفوذ شيطان و گسترش گناه مى ‏شود.

امام كاظم علیه‌السلام در فرازي از سخنان خود به هشام مي‌فرمايد:

وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه‌السلام يُوصِي أَصْحَابَهُ يَقُولُ أُوصِيكُمْ ... الاكْتِسَابِ فِي الْفَقْرِ وَ الْغِنَى»؛ امیر مؤمنان علیه‌السلام يارانش را وصيت كرده، مي‌فرمود: شما را به كار و تلاش در زمان فقر و بي‌نيازي سفارش مي‌كنم.

بنابر اين انسان مسلمان، حق ندارد به بهانه عدم نياز اقتصادي، دست از كار و تلاش بكشد. امام كاظم علیه‌السلام مي‌فرمايد: «همانا خداوند متعال بنده پر خواب بيكار را دشمن دارد».

چنان‌كه نمايان است، در اين روايات سخني از نياز و عدم نياز و جوان و کهنسال نيست و تنها اشتغال به كار مورد توجه قرار گرفته است.

گفتني است منظور ما از كار براي هر فرد، متناسب با توان و قدرت او است. برخي در حال تحصيل علم و دانش هستند، برخي ديگر به كارهاي مورد علاقه خود اشتغال دارند. برخي از بزرگ‌سالان نيز در كارهاي قبلي خود مشغولند. افرادي نيز كه نيازي به كارِ در آمد زا ندارند، مقداري از وقت خود را در مراكز و مؤسسات خيريه صرف مي‌كنند تا ثوابي براي خويش ذخيره سازند. عده‌اي نيز با مطالعه كتاب‌هاي علمي و مذهبي بر دانسته‌هاي خود مي‌افزايند و در جمع‌هاي دوستانه به بيان آن مي‌پردازند.

در يكي از مساجد شهرمان، چند نفر از بازنشستگان با مراجعه به امام جماعت و هيئت امنا آمادگي خويش را براي خدمت در مسجد اعلام كردند. آنان ساعتي قبل از اذان وارد مسجد مي‌شوند و خانه خدا را براي حضور مؤمنين آماده مي‌كنند. پس از نماز جماعت يك نفر از اين گروه در مسجد مي‌ماند تا درِ مسجد ساعات بيشتري باز بماند و كساني كه از فيض نماز جماعت بازمانده‌اند، از ثواب خواندن نماز در مسجد محروم نشوند.

سوم) بخش دیگری از برنامه يك مسلمان، حضور در ميان دوستان و گفت‌وگو با آنان است. اين برنامه جزئي از نيازهاي هر انسان است كه سالمندان و بازنشستگان بيش از ديگران به آن نيازمندند؛ چرا كه حضور آنان در اجتماع و صحبت با دوستان، نشاط و شادابي را براي آنان به ارمغان مي‌آورد و بسياري از بيماري‌هايي كه به‌واسطه عدم تحرك بر انسان عارض مي‌شود را از آنان دور مي‌سازد. حتي كساني كه دچار ضعف جسماني هستند و از طريق تماس تلفني و يا رو در رو رابطه خود را با دوستانشان حفظ مي‌كنند، از سلامت رواني بهتري برخوردارند.

اما نكته مهمي كه در اين نشست‌هاي صميمي مورد غفلت قرار مي‌گيرد آنكه، حضور در جمع دوستان زماني مورد تأييد اسلام است كه در كنار گپ و گفت‌هاي معمولي، بر آگاهي علمي و ديني افراد بیفزاید و يا گِرِهي از مشكلات فردي، خانوادگي و اجتماعي آنان و يا ديگران باز كند، و الا به بطالت گذراندن عمر حتي در جمع دوستان، انسان را از خداوند دور مي‌سازد و عواقب ناگواري را براي انسان به بار مي‌آورد؛ چنان‌كه امام سجاد علیه‌السلام در دعاي ابوحمزه ثمالي به هنگام مناجات با خداوند متعال مي‌فرمايد: «أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي آلِفَ مَجَالِسِ الْبَطَّالِينَ فَبَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ خَلَّيْتَنِي»‏؛ شايد مرا علاقه‏مند به مجالس غافلين ديدى و مرا در ميان آنها رها ساختى.

بر اساس اين سخن امام سجاد علیه‌السلام، بسيارى از محيط‌ها همچون دور هم نشستن‌هايي كه به بيهوده‌گويي و وقت‌گذراني صِرف مي‌انجامد، انسان را به‌سوی «غفلت» مى‏كشاند و روشن است هرگونه غفلت سبب عقب‌ماندگى و ضرر و زيان فاحش مي‌گردد.

بخش پاياني كلام امام رضا علیه‌السلام به تفريح و لذت‌هاي حلال اختصاص يافته است تا به اين وسيله، نیروی انجام وظایف دیگر تأمین شود. حضور در جمع خانواده يا دوستان، مسافرت، مشاركت‌هاي اجتماعي، فعاليت ورزشي و... نمونه‌اي از تفريحات سالم است. برنامه‏هاى تفريحى از شدّت تنش‏ها مى‏كاهد، تحمّل فشار را بيشتر مى‏كند و بر خُلق و خوى موافق مى‏افزايد.

به گفته بعضى، تفریح و سرگرمى همچون سرویس کردن و روغن‌کارى نمودن چرخ‌هاى یک ماشین است؛ گر چه این ماشین براى این کار یک ساعت متوقف مى‌شود، ولى بعداً قدرت و توان و نیروى جدیدى پیدا مى‌کند که چند برابر آن را جبران خواهد کرد، به علاوه بر عمر ماشین خواهد افزود.

اما مهم این است كه سرگرمى و تفریح، «سالم» باشد، والا نه‌تنها مشکلى را حل نمى‌کند، بلكه بر مشکل‌ها خواهد افزود. چه بسیار تفریحات ناسالمى که روح و اعصاب انسان را چنان مى‌کوبد که قدرت کار و فعالیت را تا مدتى از او مى‌گیرد و یا لااقل بازده کار او را به حداقل مى‌رساند.

ذكر اين نكته ضروري است، برنامه روزانه‌ای كه در سخن امام رضا علیه‌السلام به آن اشاره شد به معناي آن نيست كه ساعات شبانه‌روز به‌صورت مساوي تقسيم شود و مناجات و راز و نياز با خدا يا تفريح و لذت‌هاي حلال همانند كار و تلاش محاسبه شود، بلكه به اين معناست كه هر يك از آنها جايگاه خاصي را در زندگي ما داشته باشند.

استفاده از فرصت‌ها به افراد و سن خاص اختصاص ندارد. كم نيستند بزرگ‌سالاني كه از فرصت زندگي بهره جسته به عبادت و تسبيح الهي مشغولند و يا از آبروي خويش براي كمك به ديگران و رفع اختلاف خانواده‌ها استفاده مي‌كنند و يا با بيان تجربيات خود، به هدايت و راهنمايي کوچک‌ترها مي‌پردازند. بازنشستگان بسياري را مي‌شناسيم كه براي استفاده مفيدتر از اين دوران، در حال خدمت در مراكز خيريه، كمك به سالمندان و فقرا و مستمندان و ... هستند تا ضمن استفاده از فرصت‌ها، به ديگران خدمت كنند و از پاداش آن بهره‌مند شوند. بازنشستگان بسياري به مطالعه كتاب روي مي‌آورند و برخي از آنها نويسندگان به نا‌مي شده‌اند و آثارشان ماندگار شده است.

رسيدگي به سلامتي

سلامتي يكي از مهم‌ترین امانت‌هاي الهي است كه همگان موظف به حفظ آن هستند. دین مبین اسلام حفظ سلامتی را وظیفه هر انسان دانسته و علاوه بر هزاران دستور پزشکی، رعایت آنها را بر همگان لازم شمرده است.

گرچه رعايت اين دستورات مانع از پيري و سالخوردگي نمي‌شود اما به يقين، عوارض آن همچون ضعف و ناتواني را به تأخير مي‌اندازد. همچنین تغذیه مناسب، ورزش، مسافرت، توجه به عوامل نشاط و شادابي، رعايت بهداشت، دوري از عوامل فرسودگي، دوري از عوامل اندوه، دوري از عوامل بيماري و... عامل مؤثری برای کاستن از مشکلات دوران بازنشستگي و سالمندي به شمار می‌آید.

فراغت بيش از اندازه بازنشستگان باعث يادآوري گذشته و تحليل نقاط مثبت و منفي آن مي‌شود. اين تحليل‌ها اندوه و غم نسبت به عملكرد گذشته را در آنان افزايش داده، به بروز بيماري‌هاي مختلف كمك مي‌كند.

دوری از عوامل بیماری

برخی افراد بر این باورند که بیماری تقدیر الهی است و تا زمانی که خداوند مقدر نكرده باشد، انسان بیمار نمی‌شود. آنان با چنین دیدگاهی به هیچ‌یک از دستورات پزشکان درباره رعایت بهداشت توجه ندارند؛ در حالی‌که اسلام راه‌های سالم زیستن را معرفی کرده و بر دوری از عوامل بيماري‌زا سفارش کرده است. اهمیت این مطلب تا جایی است که حتي در اسلام به موضوع انتقال بيمارى‏ها نيز توجه شده است و براي حفظ سلامتي، بر رعايت فاصله با بيمار واگيردار سفارش مي‌كند.

با توجه به حساسیت اسلام برای حفظ سلامتی، جای هیچ‌گونه تردیدی نيست که انسان مؤمن در قبال سلامت جسم خود همانند سلامت روح، وظیفه سنگینی بر عهده دارد و حق ندارد به اسم توکل بر خدا، خود را در معرض بیماری‌ها قرار دهد و از چیزهایی که در معرض آلودگی است، دوري ننماید و در صورت بیماری، تمام پاداش بیماری را لایق خود بداند.

حتی دین مبین اسلام به هیچ‌کس اجازه نمی‌دهد سلامتی خویش را به خاطر انجام واجبات دینی در معرض آسیب قرار دهد. بر همین اساس روزه را برای بیمارانی که روزه برایشان ضرر دارد جایز ندانسته و قضای روزه را پس از صحت و سلامتی، برای آنان واجب شمرده است. همچنین تیمم به‌جای وضو یا غسل را براي كساني كه آب برای بدنشان ضرر داشته باشد، واجب كرده است.

گفتني است گرچه رعايت دستورات ديني و بهداشتي، بيماري را از انسان دور ساخته يا به تأخير مي‌اندازد، اما باز هم به نظر می‌رسد بیماری و ابتلا در زندگی بسیاری از ما به‌خصوص در سنين بالا اجتناب‌ناپذیر باشد. بر اين اساس، آگاهي از آثار معنوي بيماري و همچنين آشنايي با وظايف خویش در هنگام بيماري مهم به نظر مي‌رسد.

در پايان اين بخش به اين مهم اشاره می‌كنيم كه بر بزرگ‌سالان در كنار وظايفي كه به برخي از آنها اشاره شد، لازم است به ترميم اعمال گذشته پرداخته و از گناه و معصيت دوري كنند. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «آدمى تا چهل سالگى ميدان دارد؛ چون به چهل رسيد، خداوند عزّوجلّ به دو فرشته‏اش وحى فرمايد كه: من بنده‏ام را عمرِ به اندازه دادم. پس در كار او سختگيرى كنيد و كارهايش را از كم و زياد و خُرد و كلان حفظ كنيد و بنويسيد».

عموم مردم نیز از سالمندان و بازنشستگان بيش از جوانان توقع مكارم اخلاقي و سجاياي انساني دارند. محبت، احسان و کمک به نیازمندان و خوش خُلقی نمونه‌هایی از سجایای اخلاقی است.

در مقابل، گناه و زشتي‌هاي اخلاقي براي همگان قبيح است اما براي بزرگ‌سالان و سالمندان قبيح‌تر. مردان و زنان سالخورده، وقتي با موي سفيد، قد خميده و قواي فرسوده مرتكب گناه مي‌شوند يا به كارهاي خلاف اخلاق دست مي‌زنند، خانواده و اجتماع را نسبت به خود بدبين مي‌كنند و ممكن است بر اثر يك كار خلاف، دچار سقوط شوند و تمام ارزش و شخصيت خود را یکجا از دست دهند.

کلام آخر آنکه، سختی‌ها و مشکلات فقط خاص دوران بازنشستگی و سالمندی نیست. سفر زندگی در تمام دوران خود سختی‌های مربوط به خود را دارد. از لحظه‌ای که انسان پا به عالم خاکی می‌گذارد انواع مشکلات کوچک و بزرگ در این مسیر نمایان می‌شود و این انسان است که تنها و گاه با یاری دیگران با آنها مبارزه می‌کند و این مبارزه تا وقتی که او تسلیم نشود ادامه دارد. برای فردی که زندگی می‌کند و زنده ماندن را تجربه نمی‌کند، تمام لحظات زندگی شیرین است. بزرگ‌سالی و سالمندی نیز همانند دوره‌های دیگر زندگی سرشار از فراز و نشیب و مملو از زیبایی است. همگی این دوران را پاس بداریم و به آن لبخند بزنیم.

سبک زندگی

حُسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

واکاوی سبک زندگی اسلامی از منظر تازه مسلمان

حسین سروقامت

قسمت هفتم

به صراحت می‌توان ادعا کرد اگر آدمی بنای بر تغییر هم داشته باشد، یقیناً دین جزء فهرست تغییرات او نیست! اعتقادات دینی چنان در رگ و پی آدمی ریشه دوانده‌ اند که اساساً کندن و تهی شدن از آنها، تهی شدن از خویشتن آدمی است.

با این وجود، چرا در گوشه و کنار دنیا، این همه با آدم‌هایی مواجه می‌شویم که از دین و اعتقادات دینی آبا و اجدادی خود کناره گرفته، اسلام را جایگزین دین خویش کرده‌اند؟ مگر در اسلام چه جاذبه‌ای هست که می‌تواند با چنین قدرتی دژ وجود انسان را تصاحب کرده، او را تا تغییر مهم¬ترین شالوده وجودی خویش که دین وی باشد، پیش ببرد؟ در این نوشتارها سبک زندگی اسلامی را از دیدگاه تازه مسلمانان واکاوی می کنیم.

ورود به سلک شهروندان درجه سه

دوربین می‌چرخد و آهسته می‌خزد به کنجِ بندی از یکی از زندان‌های آمریکا؛ که عده‌ای مرتب و منظم به نماز جماعت ایستاده‌‌اند. امام و مأموم، همه زندانی‌! و صدایی به گوش تو می‌رسد. صدایی بی تصویر: «اتفاقی عجیب در داخل زندان‌های آمریکا در حال رخ دادن است ...» آنگاه صحنه‌ای از زندانیان که علیرغم همه تفاوت ها گرداگرد یکدیگر نشسته و با زن خبرنگاری در حال گفت و گو هستند.

خبرنگار که گویا خود نیز از حساسیت مصاحبه خویش آگاه است، آهسته و محتاط می‌پرسد: چند نفر از شما در زندان مسلمان شده است؟ سخن او به نجوایی درِگوشی شبیه تر است تا پرسشی خبرنگارانه! از آن جمع مختصر که تعدادشان به پانزده تن نمی رسد، ده نفر دست بلند می‌کنند! سپس موزیکی ملایم شنیده می شود. نوای زیبایی چون صدای بارش باران بهاری.

که روح تو را نوازش می‌دهد، و کلوزآپی از یک تسبیح که در دست کسی دانه به دانه می‌چرخد؛ تق... تق! و باز بانگ رسایی که در هوا می پیچد: ‌«وقتی اسلام را مطالعه می‌کنی، حقایقی برایت روشن می‌شود که تاکنون پوشیده بوده، گویا می توانی به وضوح آن را درک ‌کنی!» [این حقایق چیست و چرا تاکنون پوشیده بوده است؟ چه ظرفیت هایی در این آیین آسمانی هست که می توان آن را به وضوح درک کرد؟] خبرنگار کنجکاو از همین چیزها می پرسد: در اسلام چه چیزی نهفته است که باعث می‌شود آدم ها این چنین دل در گرو آن بسپارند؟ مردی سیاه چرده پاسخ می‌دهد: هر یک از اینها می‌خواهند یک مرد واقعی باشند! [نمی دانم چرا... از اسلام نمی‌گوید؛ از آن دل سپردگان دوراندیش حکایت می‌کند.]

و باز دوربین می‌چرخد؛ این بار به سمت دستی که به سوی قلبی نشانه می‌رود؛ مرد سیاه پوست دست راست خود را روی قلبش نهاده، می‌گوید: می خواهید رمز آن را بدانید؟ اسلام قلب‌ها را تغییر می‌دهد و انسان‌ها را دگرگون می‌سازد! او سر بلند می‌کند و به گونه‌ای که دل آدمی را می لرزاند، به افقی دوردست خیره می‌شود.

فیلم به آخر می‌رسد؛ آنجا که هیچ انتظارش را نداری! و چیزی به ذهنت خطور می‌کند؛ بی آنکه خود بخواهی و یا حتی اراده کرده باشی.

چه افق روشنی فراروی اوست.

به مدد آیینی که بر قله عظمت و شکوه، جایی فراتر از زمان و مکان، ایستاده است!

فقط در آمریکا چنین اتفاقی می‌افتد؟ نه! تنها غربی‌ها چنین اشتیاقی به اسلام دارند؟ ابداً! هرجای عالم که آزاده‌ای تشنه رسیدن به حقیقت باشد، قصه همین هست و خواهد بود.

یکی هم قهرمان امروز ما؛ نامش اَنَس،‌ يوناني‌تبار و تازه مسلمان! زندگی اش چندان پیچیده نیست. متأهل است و همسري مغربي دارد. همسري كه گام به گام با او آمده است تا رسيدن به اين دين جديد.

البته از منظری دیگر؛ از بسياري از ما نسبت به اسلام مقیدتر و متعصب‌تر؛ اينها اطلاعات اوليه ما از اوست، مفيد و مختصر! «من در آتن از پدر و مادري يوناني متولد شدم. در پايتخت فلاسفه يونان زندگي مرفهي داشتم. از راه خوانندگي امرار معاش مي‌كردم. معتاد به مشروب بودم و در مصرف آن افراط مي‌كردم. در سال 1987 به خدمت سربازي رفتم و مرا به شمال يونان بردند. جايي كه اقليتی مسلمان در آنجا زندگي مي‌کرد.

انس براي اولين بار با مسلماناني مواجه مي‌شود كه به زعم او عقايد جالبي دارند. مانند پیروان هر دینِ دیگر، برخی لاابالی و بی قید، برخی هم معتقد و متدین! و از قضا با کسی رودررو می شود که قاری قرآن است. ولي اين قرائت قرآن ـ هرچند زيبا و جذاب ـ او را تحت تأثير قرار نمي‌دهد! اتفاقي در زندگي او رخ مي‌دهد كه برايش كاملاً تازگي دارد..

انگار خودِ خدا آمده است که در زمين يارگيري كند.

«يك شب در خواب ندايي شنيدم: لا اله الا الله، محمد رسول‌الله.

مفهوم اين جملات را نمي‌فهميدم. حق داشتم. زبان من عربي نبود و اين كلمات برايم نامفهوم بودند.

شب بعد و شب ديگر.... سه بار به گونه ای متوالي اين خواب تكرار شد: لا اله الا الله، محمد رسول‌الله. انس در كار خویش مانده؛ جوان است و جویای نام. جوانی که دل در گرو آرزوهاي بزرگ دارد. اما اين رؤياهاي ناتمام و مكرر، نشانه چه چیزی هستند؟ آنها مي‌خواهند چه چيزي را اثبات كنند؟ آيا او بايد به جست و جو برخيزد؟ جالب است كه او بعدها اين عبارات را به گونه ای كاملاً اتفاقي از همان قاري قرآن مي‌شنود. از او مفهوم اين جملات را مي‌پرسد. وی توضيح مي‌دهد و تبيين مي‌كند، اما انس ذره‌‌اي تأثیر نمی پذیرد.

این آدم متفاوت، آن خواب عجیب را باز هم مي‌بيند و به خوبی درمي‌يابد كه اين رؤيا از جنس ديگري است.

انس از خود مي‌پرسد: آيا هيچ معبود برحقي جز خداي يگانه در اين عالم نيست؟ او مي‌داند كه بی گمان شك و ترديد گذرگاه مناسبي است، اما اقامتگاه خوبي نيست.

همين ترديد سرآغاز بيداري او مي‌شود و شروع مي‌كند به جست و جو!.

این بررسی و جست و جو سرانجام به گرایش نهایی او به اسلام می انجامد و انس رسماً مسلمان می شود.

«اسلام در عين سادگي، شگفت آور و رمزآلود است. در اين دين آدم¬ها قادرند بدون واسطه با خداوند حرف بزنند. اين مزيت بزرگي براي مسلمانان به شمار می رود. در اين دين به صراحت و روشني بر پاكيزگي و نظافت تأكيد شده است. ]چيزي كه اروپايي‌ها آن را به نفع خويش مصادره كرده‌اند[ از اينها مهم تر، در اسلام بین سياه و سفيد تمايزي وجود ندارد. ثروت يا فقر عامل جدايي انسان¬ها نيستند و جنسیت امتياز محسوب نمي‌شود. در اسلام هیچ تبعيضی به چشم نمی خورد.

من هرچه پيش تر مي‌رفتم به اين زيبايي‌ها بيش تر واقف مي‌شدم. محبت و مودت ميان مسلمانان به وجدم مي‌آورد. نماز جماعت در صفوف منظم، آرامش و طمأنينه‌اي به من مي‌داد كه سال¬ها در جست و جوي آن بودم، اما هيچ گاه به دست نياورده بودم! ورود به مسجد، قدم‌گذاردن در كانون ارزشمندي بود كه همه غم‌ها و غصه‌هاي مرا به فراموشي مي‌سپرد.

خدایا؛ من به چه دنياي جديدي پا گذاشته ام!» اما ورود انس به اين دنياي جديد و جذاب و دیدنی چندان بي‌حاشيه هم نبود. او حمايت مادر خويش را از دست داد. مادري كه نمي‌توانست ناراحتي و عصبانيت خود را از اين ماجرا پنهان كند.

انس به او حق مي‌داد. مردم يونان چهره زشت و تنفرباري از اسلام در ذهن داشتند. دولت عثماني ـ كه نام اسلام را يدك مي‌كشيد ـ چهارصد سال بر اين سرزمين حكمراني نموده، ستم هاي فراواني را بر مردم يونان تحميل كرده بود.

در يونان، اسلام يعني دولت عثماني! به همين جهت مردم اسلام را به ترك ها نسبت مي‌دهند و مسلمانان را ترك خطاب مي‌كنند. همچنین مسلمانان يونان شهروند درجه سوم محسوب می شوند.

انس فراموش نکرده است كه در دوره سربازي او، به مسلمانان اجازه حمل سلاح داده نمي‌شد. او در آن روزها بدون آنكه از قضاياي سياسي سردرآورد، شاهد نوعي آپارتايد مذهبی در ارتش بود. مي‌ديد كه در ارتش چطور صف مسلمانان را از ساير صفوف جدا مي‌كردند و آنان به هيچ وجه امكان ورود به مدارج بالاي ارتش را نداشتند! «رسانه‌هاي جمعي نيز در كشور من یک سویه عمل می کنند و نسبت به اسلام و مسلمين بي‌طرف نيستند. اگر جرم و جنايتي از سوي برخي مسلمانان انجام شود، آن را برجسته نموده، بزرگ جلوه مي‌دهند. درحالي كه جنايات سايرين را ناديده گرفته، بي‌اهميت تلقي مي‌كنند. همين رسانه‌ها برخي فرقه‌هاي انحرافي نظير غُلات و صوفيه را مظهر اسلام قلمداد نموده، درويشان و صوفي‌ها را علمداران بی بدیل اسلام معرفي مي‌كنند.

انس اما محاسبه گر و آینده نگر است. شخصيت و منش خويش را پس از گرايش به اسلام با دوره قبل مقايسه نموده، از تحولات چشمگیری که در ضمیر خودآگاه او رخ داده، اظهار شادماني مي‌كند.

«افكار و ايده‌هاي من پيش از گرايش به اسلام سطحي و محدود بودند. اسلام اين نقص را جبران نموده، مرا تا بي‌نهايت پرواز داد. من با کمک دیگر مسلمانان دریافتم که به خداي واحدي نيازمندم كه بي‌وساطت قديسين بتوانم با او مناجات نموده و سخن بگويم.

انس به اين پرسش مهم و حياتي كه «مهم¬ترين جاذبه اسلام براي تو چه بوده و اساسي‌ترين شاخص اين مكتب را كدام شاخص مي‌داني؟»، پاسخي در خور مي‌دهد: «ارتباط بي‌واسطه با خدا مهم¬ترين جاذبه اسلام است. سخن گفتن مخلوق با خالق و ارتباط عاشقانه و صميمانه میان من كه ذره‌اي ناچيزم با او كه گستره عظمت و بزرگي‌اش تمامي کهکشان ها را درنورديده است، امری است که هیچ گاه از ذهن من زدوده نمی شود.

آیا این پاسخ به كار حق‌جويان و حق‌طلبان عالم خواهد آمد؟ آیا همین نکته می تواند مدخل ورود دیگران به اسلام باشد؟ باید بمانیم و ببینیم... این چراغی است که خداوند آن را روشن و پرفروغ داشته؛ و خود وعده کرده است که از آسیب نااهلان و نابکاران نگه دارد.

و خداوند هرگز در عهد و پیمان خویش تخلف نمی کند!

چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند

تأملاتی کوتاه پیرامون مطالبات مقام معظم رهبری در باره سبک زندگی

حسین سروقامت

قسمت هفتم

رهبر معظم انقلاب در مهر ماه سال 1391 در جمع پرشور جوانان خراسان شمالی مطالبی را پیرامون سبک زندگی بیان نمودند که حاوی راهبردهای ارزشمندی در این خصوص است.

ایشان آسیب شناسی و علت یابی در زمینه عدم پیشرفت لازم در بخش سبك و فرهنگ زندگی را ضروری خوانده و در ادامه به طرح بیست سؤال اساسی در باره سبک زندگی ما ایرانیان پرداخته، توجه همگان را به تفکر و اندیشه پیرامون آنها معطوف نمودند.

گفتار حاضر تأملاتی کوتاه است که در پی سؤالات ایشان مطرح گردیده است. بخش های پیشین این گفتار را در شماره های قبل ملاحظه کردید. اینک توجه شما را به هفتمین قسمت از این سلسله بحث ها جلب می کنیم.

توجه به کیفیت در تولیدات داخلی چقدر است

این سلسله مباحث در پی آن است که بهبودی در سبک زندگی ما به وجود آورده، اندکی ما را به تأمل وادار کند.

تعبیر دقیق رهبر انقلاب روشنگر بحث ماست: « فرهنگ زندگی متأثر از تفسیر ما از زندگی است و هر هدفی را برای زندگی تعیین کنیم، سبک خاصی را به همراه می آورد. چنانچه خوانندگان محترم واقفند، بحث توجه به کیفیت، به ویژه در سالی که به عنوان سال «حمایت از کالای ایرانی» نامگذاری شده است، بسیار مهم و پیش برنده است.

البته ما در این مسیر فرصت هایی داریم و تهدیدهایی؛ کاستی هایی داریم و محدودیت هایی؛ اینهاست که ضرورت سیاست گذاری های شایسته را دوچندان می کند.

بدیهی است که امکان طرح همه این مباحث در این مجال کوتاه فراهم نیست، اما؛ آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید

می توان به یکی از هزار اشاره کرد، کُدهایی را ارائه نمود و آنگاه پی¬گیری و استمرار این مهم را به عهده خوانندگان محترم گذاشت.

برخی از اجناس و کالاهای ایرانی نه تنها در ایران، بلکه در دنیا عنوان برترین ها را به خود اختصاص داده اند. فرش ایرانی، زعفران ایرانی، پسته ایرانی، برنج ایرانی و... از آن جمله اند. به گونه ای که برخی کشورها مارک ایرانی بر این قبیل اجناس خود زده، در سطح بین المللی با قیمت های گزاف به معرض فروش می گذارند.

ناگفته می دانید که ما برای فروش این قبیل اجناس نیاز به تبلیغ نداریم و مردم ما در مقام ارزش گذاری به هیچ وجه کالاهای خارجی را جایگزین آنها نمی کنند! چه اتفاقی افتاده که این قبیل کالاها با «برند ایرانی» مطرح شده اند؟ چرا سایر محصولات ما این چنین نیستند؟ و چه کنیم که این اتفاق مبارک در زمینه های دیگر نیز تعمیم و گسترش یابد؟ اینها سؤالاتی است که همگی باید به آنها فکر کنیم و در پی پاسخ مناسب برای آنها باشیم.

نیک می دانیم که ارائه راهکار در خصوص هر مسئله ای زمانی محقق می شود که همه ابعاد و زوایای آن مسئله مورد مداقّه قرار گیرد. من تلاش می کنم به اجمال برخی از ابعاد بحث حاضر را موشکافی کنم.

حق و انصاف آن است که ما در راه تولید کیفی کالای ایرانی کمبودها و کاستی هایی داریم.

سهل انگاری و لاابالی گری در انجام امور، یکی از خصیصه های بد بسیاری از ماست. ما اغلب مسئولیت کار خود را به عهده نمی گیریم و محل کار خود را مرکز عالم نمی دانیم. بله، ممکن است شخص شما اینگونه نباشید، ولی جامعه شناسان معتقدند، وقتی فراگیری یک پدیده اجتماعی مرز 25 درصد را رد کند، آن پدیده امری اپیدمی و فراگیر است. چون از آن پس توسعه و گسترش آن با سرعتی بسیار بیشتر از گذشته پیش خواهد رفت. مثال بارز این مسئله، رویکرد مثبت مردم به بستن کمربند ایمنی است.

کاستی دیگر آنکه منافع شخصی ما بدون اغراق بر منافع ملی مان ترجیح دارد. این امر مطلق نیست اما گسترده است. نمونه بارز و دانه درشت آن پدیده ای به نام «سلطان سکه» است که این روزها خبر آن در صدر اخبار قرار دارد. کسی که دو تُن سکه در اختیار دارد و ذره ای از اینکه اقتصاد و معیشت مردم از این رهگذر آسیب می بیند، هراسی به دل راه نمی دهد.

دیگر آنکه نظارت کافی بر ارتقای کیفیت کالای ایرانی صورت نمی گیرد. ما در مراحل اجرایی اقتصاد مقاومتی، بیش از آنکه به تولید کننده سفارش کنیم کیفیت کالای خود را بالا ببرد، به مصرف کننده تأکید می کنیم که کالای ایرانی بخرد. در حالی که روند انجام این کار دقیقاً به عکس است. اگر کیفیت ارتقا یابد، مشتری به کالا رو می آورد و این خود، موجب رشد فزاینده تولید خواهد شد. حمایت از کالای ایرانی که همواره مورد تأکید رهبری است ناظر بر همه این بخش هاست. به شما برنخورَد! اما گاهی فکر می کنم ما داریم سُرنا را از سرِ گشادش می زنیم.

وقتی نظارت وجود داشته باشد و متخلفین به مجازات قانونی خود برسند، جرأت تخلف از آنان گرفته خواهد شد و بدین ترتیب فساد اقتصادی ریشه کن می شود. در ماه های اخیر بارها و بارها از زبان مردم شنیده ام که چرا با مفسدان اقتصادی این همه مسامحه می شود؟ چرا آنان به مردم معرفی نمی شوند و چرا روند مجازات آنها این همه به طول می انجامد؟ ممکن است دستگاه قضا برای این سؤالات پاسخ های اقناع کننده ای داشته باشند، اما حداقل مردم در جریان این پاسخ ها نیستند.

اینها بخشی از کاستی هایی است که در مسیر تولید و عرضه کالای ایرانی به چشم می خورد. در چنین روندی هم مردم مقصرند، هم دولت؛ زیرا عزم و اراده عمومی است که این شرایط را رقم می زند.

البته در کنار این موارد، دولت ها می توانند ریل گذاری ها و برنامه ریزی های شایسته ای داشته باشند تا کار از اساس سامان یافته، کشور از رونق اقتصادی برخوردار شود.

از جمله این سیاست گذاری ها، لزوم توزیع عادلانه امکانات است. به وضوح می بینیم که توزیع امکانات در کشور عادلانه نیست. لیستی که اخیراً در سایت ها و شبکه های اجتماعی منتشر شد و حکایت از تخصیص ارز دولتی به دستگاه های گوناگون در خرید اجناسی داشت که به هیچ وجه با مأموریت آنها همخوانی ندارد، حکایت از فساد در سیستم اقتصادی کشور می کند. من نمی خواهم به ریزِ این موارد اشاره کنم اما در یک جمله، بی عدالتی از آن می بارد.

نکته دیگر آنکه اهتمام اصلی دولت باید تولید و صادرات کالای داخلی باشد، نه واردات کالای خارجی . وقتی اهتمام بر تولید بود، آنگاه می شود حرف از کیفیت را نیز مطرح کرد.

سخن محمد شریعتمداری را فراموش نمی کنم که گفت، وقتی وزیر بازرگانی بودم، جلسه ای خدمت مقام معظم رهبری رسیدم تا گزارشی را مطرح کنم. ایشان به من گفتند: «هر وقت شما حرف از واردات می زنید، این بند دل من می لرزد. » اگر همه مسئولان نظام چنین دغدغه ای داشته باشند، روند پیشرفت کشور ما بسیار تند و سریع خواهد شد.

نکته دیگر توجه به استارت آپ ها، شرکت های نوپا، کارگاه های کوچک و بنگاه های زودبازده است. این توجه باید جدی و واقعی باشد، نه آنکه باز شرایطی فراهم شود تا عده ای زالو صفت از این امکانات بهره مند شده و از این کلاه برای خود نمدی بدوزند و باز روز از نو و روزی از نو! چندی پیش با مجله ای گمنام برخورد کردم که نام پرمسمّای آن « منهای نفت» بود. سازمان بسیج سازندگی با یک دنیا شوق و ذوق و دلسوزی به چاپ و انتشار این مجله اقدام کرده بود. هدف دست اندرکاران این مجله آن است که با فرض مملکتی بدون نفت، باید در گوشه و کنار کشور جست و جو کنیم و فعالیت های اقتصادی مؤثر و مثمر ثمر را رصد نموده، جهت الگوسازی به سایرین معرفی نماییم. در هر شماره از این مجله، بیش از ده فعالیت اقتصادی مردمی معرفی و ترویج می گردد.

توجه و حمایت دولت باید مصروف رونق بیشتر این قبیل کارگاه ها و مشاغل خُرد باشد.

همچنین دولت ها باید بسته های تشویقی و تنبیهی فراهم آورده، از آنها برای بهبود کسب و کار و تولید استفاده نمایند.

دولت ها علاوه بر این بایستی تجربه اقتصادی کشورهای موفق نظیر مالزی، ترکیه، ژاپن و ...

را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده، از آن بخش هایی که قابل بومی سازی است استفاده لازم را به عمل آورند.

به عنوان مثال، برخی از کشورها برای حمایت از کسب و کار و تولید داخلی بر سر راه ورود کالاهای خارجی (نظیر کالاهای چینی) که با شرایط خاصی ارزان تولید می شوند، تعرفه های سنگین قرار می دهند.

این باعث می شود تولید کننده داخلی جان بگیرد و به اصطلاح معروف، یک شبه به خاک سیاه کشیده نشود!

لزوم از بین بردن رانت ها و امتیازات اقتصادی به نور چشمی ها، ضرورت جلوگیری از واردات بی رویه و غیر ضرور، لزوم برقراری ثبات اقتصادی برای احساس امنیت سرمایه گذار خارجی، ضرورت حمایت دولت از کالاهای مرغوب و باکیفیت داخلی، از اقدامات دیگری است که لازم است به صورت عاجل به آنها پرداخته شود.

در این بخش از سخن، تذکر یک نکته را بر خود لازم می دانم و آن اینکه خواننده محترم گمان نکند که نویسنده تنها به بیان دیدگاه¬های خویش مبادرت نموده و چشم بر محدودیت های گوناگون اقتصادی بسته است. محدودیت هایی که بعضاً کمر دولت و مردم را خم کرده است.

خیر؛ همگی خوب می دانیم که ما در شرایط تحریم به سر می بریم.

در این شرایط گاه مجبوریم کالای خود را بفروشیم و به جای دلار به صورت تهاتری جنس خارجی وارد کنیم.

کالایی که در اغلب اوقات خودمان قادریم بهتر از آن را تولید کنیم!

می دانیم که هنوز در بخش قابل توجهی از افراد جامعه، اقبال زیادی نسبت به برند ها و کالاهای خارجی وجود دارد.

همچنین آگاهیم که بخشی از مردم ما هنوز رویکرد مناسبی نسبت به استفاده از کالاهای مرغوب اما گران قیمت داخلی را ندارند تا تولید کننده نیز ترغیب شود از مواد اولیه مناسب و استاندارد استفاده کند.

در این شرایط تولید کننده مجبور است برای آنکه قیمت تمام شده کالا ارزان تر شود، از مواد اولیه نامرغوب استفاده کند.

می دانیم که علاوه بر وجود اجناس چینی ارزان قیمت که بازار را در بسیاری از اوقات اشباع کرده، قبضه شدن بازار توسط برخی دانه درشت ها کمر کاسب کار جزء را شکسته و نفس او را بند آورده است.

همین امر باعث شده، تنظیم بازار نه بر اساس مصلحت کشور و سود مشتری که بر اساس سود رانت خوار صورت پذیرد.

همچنین می دانیم که به خاطر انحصار برخی کالاها، قدرت رقابت از تولید کننده و قدرت انتخاب از مردم گرفته شده است.

همه اینها را می دانیم، اما وظیفه نخبگان این نیست که همواره برای شرایط عادی جامعه برنامه ریزی و امکان سنجی کنند، بلکه گاهی موظفند در شرایط سخت و دشوار و با وجود همه مضیقه ها و محدودیت ها به دولت ها راهکار بدهند که جامعه را از سردرگمی نجات داده، به مسیر رشد و تعالی سوق دهند.

در اینجا به برخی راهکارها اشاره می کنیم که به ارتقای کیفیت در تولیدات داخلی کمک می کنند:

 مسئولان خود به میدان بیایند و پیش قراول استفاده از کالاهای داخلی با کیفیت شوند.

 صدا و سیما، رسانه ها، شبکه های اجتماعی و...


 دست به دست یکدیگر بدهند و اجناس داخلی مرغوب را به مردم معرفی نمایند.

 تمرکز رسانه ها اعم از رسانه های نوشتاری، گفتاری و مالتی مدیا (چند رسانه ای نظیر گفتار، موسیقی، عکس، متن، انیمیشن، محیط های تعاملی و ...

 بر نشان دادن موفقیت های اقتصادی باشد.

 کامیابی ها برجسته شوند و شاد کننده ها محور بحث و گفت و گو قرار گیرند.

 الگوی برنج و زعفران و فرش و پسته ایرانی برای برند سازی سایر کالاها مورد توجه قرار گیرد.

 به بیان دیگر، ببینیم در آن موارد چه کرده ایم که لازم است سایر مواقع و در خصوص دیگر کالاها نیز همان اقدامات را دنبال کنیم؟

 همگی عزم خود را جزم کنیم که کالای بی کیفیت نخریم و در عوض از کالاهای مرغوب استقبال کنیم.

 به نیازها و مطالبات عمومی و همچنین ذائقه جامعه جهت پیشبرد روند تولید، توجه کافی و جدی داشته باشیم.

 از دانشگاه ها و به ویژه ظرفیت فکری پایان ناپذیر استادان و دانشجویان نهایت بهره را ببریم.

 بگردیم و جست وجو کنیم، اگر کالایی ایرانی با کالای خارجی از جهت کیفیت برابری می کند یا حتی اندکی با هم متفاوتند، برای حمایت از کارگر ایرانی جنس داخلی بخریم.

 آموزش و فرهنگ سازی مداوم جهت اعتلای فرهنگ توجه به خودی را همواره مدّ نظر قرار داده، این قبیل آموزش ها را با شرایط جامعه منطبق نماییم.

 هرچند در سیستم اقتصادی کشور به مسئله رقابت توجه جدی نمی شود، خود، رویکرد مناسبی به رقابت سالم داشته باشیم و از مزایای بی شمار آن استفاده کنیم.

 از ابزارهای جدید نظیر هشتگ ها برای حمایت از تولید کننده داخلی و جنس مرغوب و با کیفیت استفاده کنیم.

اکنون که دامنه بحث به اینجا رسید اجازه دهید کمی هم از شیوه های جذاب ژاپنی ها برای پیشرفت و توسعه سخن بگوییم.

ژاپنی ها مفهوم بسیار پرکاربردی دارند که از آن با عنوان «کایزن» - بهبود دائمی برای رسیدن به نتیجه بهتر- یاد می کنند. مدیران ژاپنی با مدّ نظر قراردادن مفهوم کایزن، ویژگی هایی را در مدیریت خویش اعمال می کنند که به مهم ترین آنها اشاره می کنیم.

الف. نوجویی و بردباری: ملت ژاپن بر پایه آموزش های سنتی خود، در برابر نظرات و اندیشه های متفاوت و جدید، بردبار و شکیبا هستند.

ب. سمت گیری برای رسیدن به اهداف بلند مدت: مردم ژاپن آماده اند که در بسیاری از مواقع برای رسیدن به اهداف مهم از منافع کوچک و کم اهمیت خویش چشم پوشی کنند.

ج. گروه گرایی: ژاپنی ها شیفته زیستن با یکدیگر در دلِ گروه های اجتماعی هستند. آنان کوشش های گروهی را بر تلاش های فردی ترجیح می دهند.

د. سخت کوشی در کار: مردم ژاپن به ویژه روستاییان آموخته اند که با عناصر نامساعد طبیعت و دشواری های نامأنوس زندگی مبارزه کنند.

ه. آمیزش نو و کهنه: این ویژگی ژاپنی ها را قادر می سازد که از مظاهر تمدن جدید در کنار مزایای فرهنگ سنتی خویش نهایت بهره را ببرند.

عزرا ووگل (Ezra Vogel) در کتاب « ژاپن کشور شماره یک» با برشمردن موارد فوق خاطرنشان می سازد که ژاپنی ها در پسِ چنین افکار و ایده هایی همواره برآنند که جایگاه نخست را در میان کشورهای جهان به دست آورند.

مؤید این سخن، دیدگاه های ویلیام اوچی محقق آمریکایی و بنیانگذار« تئوری Z » است که در روزگاری که ژاپن در حال تسخیر بازارهای اروپا و آمریکا بود، به این کشور سفر کرد تا اولاً به رموز موفقیت آنان پی ببرد، ثانیاً از تفاوت مدیریت ژاپنی ها و غربی ها به ویژه در عرصه های اقتصادی رمزگشایی کند.

او بعدها در کتاب مهم خویش « تئوری Z » که آن را در سال 1981 منتشر ساخت، به این موارد اشاره می کند.

وی معتقد است که مدیریت ژاپنی برخلاف مدیریت غربی از مزایایی برخوردار است که رمز موفقیت ژاپنی ها نیز به همین مزایا برمی گردد.

اساس نقطه نظرات اوچی در کتاب مزبور به چند نکته برمی گردد:

استخدام در ژاپن مادام العمر است.

پس ژاپنی ها محل کار خود را چون معبدی مقدس از آنِ خود می دانند.

در ژاپن اولویت، منافع ملی و تخصص های مورد نیاز جامعه است.

ژاپنی ها برخلاف غربی ها به تخصص های جزئی اهمیت چندانی نمی دهند.

ارتقا و جهش شغلی در ژاپن بسیار کند و به صورت افقی انجام می گیرد.

از این رو، افراد برای رشد و ترقی خود، دیگران را زیر پا لِه نمی کنند.

در ژاپن مسئولیت ها عمدتاً جمعی است. یعنی مجموعه ها و گروه ها به جای افراد، خود را مسئول سود و زیان کار می دانند.

جابجایی و انتقال در ژاپن با سختی انجام می پذیرد. لذا افراد با این تفکر که جایگاه ثابتی دارند، با جان و دل به کار و تلاش می پردازند.

سرانجام و مهم تر از همه، در کشور ژاپن نگاه به کارگر انسانی است. برخلاف غرب که به کارگر نگاهی ابزاری دارند.

دوستان و خوانندگان گرامی؛ اذعان می کنید که اگر قدری به این قبیل مسائل که لازمه ارتباط فرهنگی کشورها با یکدیگر است توجه نشان دهیم، نه تنها در اقتصاد و تولید و ارتقای کیفیت کالا که در سایر بخش ها نیز گوی سبقت را از دیگران خواهیم ربود.

در یک کلمه، حمایت از کالای ایرانی همچون حفظ سایر شئون ملی، قدری آموزش و بلدی می خواهد که باید از فراگیری آن شانه خالی نکنیم.

به امید آن روز ...

یک نکته از هزاران

جستارهایی از سبک زندگی انسانی - اسلامی در آثار و منابع دینی

گردآوری: فاطمه شعاعی

قسمت هفتم

اهمیت تغذیه در اسلام

غذا و تغذیه در آموزه های دینی همچون سایر موضوعات، مورد توجه قرار گرفته است . مبداء پیدایش غذا از جانب خداوند است که جهت تندرستی، تداوم حیات و توانمندی در انجام تـکالیـف بـه انسان عطا شده است . قریب به 250 آیه قرآنی و ده¬ها روایت از معصومین عـلیـهـم السـلام بـر اهـمـیـت غـذا و تـغـذیـه دلالت مـی کـنـنـد. رهنمودهاي اسلام در رابطه با تغذيه، تنها سلامت جسم را تضمين نمي کنند، بلکه تضمين کننده سلامت روح انسان ها نيز مي باشند. سـؤال ایـن اسـت که اسلام، خوردن چه نوع غذاهایی را توصیه کرده است ؟ چه مقدار باید غذا خـورد؟ و بالاخره آداب خوردن غذا چیست ؟

چه غذایی بخوریم

خداوند در قرآن کريم درآيات متعددي در مورد تغذيه با ما سخن گفته است؛ ازجمله درآيه 88 سوره مائده آمده است: «از آنچه خدا روزي شما قرار داده است ؛ حلال وپاکيزه بخوريد. در این رابطه آمده است که مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و گفت : دوست دارم دعایم مستجاب شود، حضرت فرمود: «غذای خود را پاکیزه کن و از هر گونه غذای حرام بپرهیز.

بـا تـوجـه بـه پـاره ای از روایـات، آثار برخی غذاها بر اخلاق و رفتار آدمی به قرار زیر است :

اعتدال در خوردن گوشت موجب خوش اخلاقی ، اعتماد به نفس و شجاعت می شود و افراط در آن قساوت قلب می آورد.

شیر، موجب صبوری ، مهربانی و آرامش می‌شود.

عسل ، باعث رشد حافظه ، صافی دل و شفا است .

انـگـور، غـم و انـدوه و افـسـردگـی را بـه شـادابـی تبدیل می کند.

خرما، موجب صبر و حلم وبردباری می‌شود.

زیتون، حافظه را تقویت می کند.

سیب، باعث تقویت اعصاب و شفافیت رنگ رخسار می‌گردد.

حلیم، نشاط عبادت را افزون می کند.

در سخنی دیگر، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «اثنان علیلان ، صحیح محتم و عـلیـل مـخلط»؛ «دو کس همیشه بیمارند، آدم تندرستی که رژیم می‌گیرد و از برخی غذاها پرهیز دارد و بیماری که همه چیز می خورد.

«چـه غـذایـی بـخوریم ؟» بر روی دو نکته تاًکید دارد؛ نخست: استفاده از انواع غذاها؛ و دوم: پاکیزه‌خواری .

چه مقدار بخوریم

روزی امـام عـلی علیه السلام بـه امـام حـسـن علیه السلام فرمودند: «اگر می خواهی سالم بمانی و از پزشک بی نـیـاز شـوی ، چهار امر را رعایت کن

اگر میل به غذا نداری نخور؛

تا زمانی که سیر نـشـده ای و اشـتـهـا بـاقـی اسـت دسـت از غـذا بـکـش؛

غـذا را پـس از جـویـدن کامل در دهان ، فرو بده؛

قبل از خواب قضای حاجت کن .

همچنین ایشان در مذمت پرخوری میفرمایند: «عادت به پرخوری انواع دردها را به همراه دارد.

چگونه بخوریم

در روایـات مـعصومین علیهم السلام و فقه اسلامی، تحت عنوان «آداب خوردن و آشامیدن» به چگونه غذا خوردن پرداخته که به آنها اشاره خواهد شد:

آداب خوردن

شـسـتـن دسـت ها قبل از غذا و خشک نکردن با حوله؛

در آوردن کـفـش هـا از پـا هـنـگـام غـذا خـوردن؛

بـسم الله الرحمن الرحیم گفتن؛ امام علی علیه السلام فرمود: «برای کسی که همراه غذای خود نام خدا را ببرد، ضمانت می کنم که از آن غذا به هیچ درد و رنجی گرفتار نشود»

شروع غذا با دعا و شکر الهی؛

آغاز کردن غذا با نمک؛

پاره نکردن نان با کارد و نگذاشتن نان زیر ظرف غذا؛

آغاز کردن از سبک ترین غذاها، مانند، سوپ و ...

زیاد نشستن سر سفره و طول دادن غذا خوردن؛

خوردن غذای گرم قبل از سرد شدن؛

پرهیز از خوردن غذای داغ؛

پرهیز از فوت کردن در غذاها و نوشیدنی ها؛

کراهت پاک کردن کامل گوشت استخوان؛

پرهیز از خوردن غذا در حال جنابت؛

برداشتن لقمه کوچک و جویدن کامل آن؛

دست کشیدن از غذا قبل از سیر شدن کامل؛

پرهیز از خوردن در حال سیری؛

پایان بردن غذا با نمک؛

خوردن از غذایی که جلوی انسان قرار گرفته است؛

نگاه نکردن به صورت دیگران در موقع غذا خوردن؛

دعا کردن پس از غذا؛

به پشت دراز کشیدن پس از غذا و پای راست را روی پای چپ گذاشتن؛

نخوابیدن بلافاصله پس ازخوردن غذا؛

خلال کردن یا مسواک زدن پس از غذا؛

خـوردن چـنـد خـرمـا یـا مـقـداری عـسـل (یـا تغذیه با طبع گرم ) پـس از خـوردن مـاهـی قبل از خواب.

آداب آشامیدن

گفتن بسم الله پیش از آشامیدن و الحمدالله بعد از آن؛

آشامیدن به سه نفس و مکیدن آن و سر نکشیدن یکجا؛

ایستاده آب آشامیدن در روز و نشسته آشامیدن در شب؛

آشامیدن آب به صورت ولرم؛

ندمیدن در آب؛

نیاشامیدن آب با دست چپ؛

نیاشامیدن آب مابین غذا؛

نیاشامیدن آب در پیِ چربی و غذای چرب؛

نیاشامیدن آب از کنار دسته ظرف یا لبه شکسته آن؛

یـاد کـردن حـضـرت ابـاعبدالله و اهل بیت او و لعن قاتلان او؛

نیاشامیدن آب سرد پس از خوردن خوراک گرم و شیرینی؛

آشامیدن آب فراوان؛

نیاشامیدن آب سرد در حمام؛

بستن دهانه ظرف آب.

شیوه تربیتی در سیره حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

حضرت فاطمه سلام الله علیها اصرار داشتتند كه حتماً بايد مادر بـه فرزنـدانش شـير بدهـد. در طفوليتِ اطفالش با ايشان بازي مي كرد و برايشان شعر مي خواند. گاه به همـراه شـوهرش بـين حسـنين علیهما السلام مسـابقه كشـتي ترتيـب مـي داد و اطفالش را به انجام آن تشويق مي كرد؛ شوق عبادت را در فرزندانش برمی انگیخت و در شبهاي قدر، بـا كـم كـردن غذا و اموري مانند آن، سعي مي كرد بچه‌ها را موفق به شب‌زنده‌داري نمايد. در دعا ديگران را مقدم مي‌ساخت و به فرزندانش در خصوص دعا مـي‌فرمـود: اول همسـايه، بعد اهل خانه.

همه اين مؤلفه‌ها از نكـات مهمـي اسـت كـه در بحث تربيت فرزندان و ايجاد آرامش روحي و تأمين امنيت اخلاقي اجتماع، اهميت بسزايي دارد.

آداب عیادت از بیمار

اهمیت و توجه فوق‌العاده اسلام به مسئله عیادت، باعث شده است تا دستورها و آدابی را برای این امر ذكر کند كه به برخی از آنها اشاره می‌شود:

عیادت كامل

رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره كیفیت عیادت كامل می‌فرمود: «أَنَّ مِنْ تَمَامِ عِیَادَةِ الْمَرِیضِ أَنْ یَدَعَ أَحَدُكُمْ یَدَهُ عَلَى جَبْهَتِهِ أَوْ یَدِهِ فَیَسْأَلَهُ كَیْفَ هُوَ وَ تَحِیَّاتُكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْمُصَافَحَةِ»؛ عیادت تام و كامل آن است كه دست خود را بر پیشانی یا دست مریض بگذارد، و از حال [امروز و دیروز] او سؤال کند، و بهترین تحیت و درود بین شما آن است كه دست بدهید.

هدیه دادن به بیمار

یكی از رسوم بسیار شایسته، میان بسیاری از مردم، همراه داشتن هدیه برای عیادت از مریض است. این تحفه برای كودكان بیمار، معمولاً اسباب‌بازی و برای بزرگ‌ترها، شیرینی و یا خوراکی‌هایی است كه باعث تقویت نیروی جسمی و یا روحی بیمار می‌شود. این عمل، همان دستور دین مبین اسلام است كه بر بردن تحفه برای بیمار تأکید می‌کند و آن را باعث آرامش خاطر بیمار می‌داند.

در روایت است كه چند نفر از شیعیان به عیادت مریضى می‌رفتند. آنان این‌گونه نقل می‌كنند كه بین راه به امام باقر علیه السلام برخوردیم. امام فرمود: كجا می‌روید؟ گفتیم: به عیادت فلان بیمار؛ فرمود: بایستید. ایستادیم؛ فرمود: آیا سیب یا گلابى یا كمى عطر یا یك قطعه عود و ... براى هدیه برداشته‏اید؟ گفتیم: نه! چیزى از اینها همراه‏ ما نیست. فرمود: مگر متوجه نیستید كه تحفه، باعث آرامش خاطر و راحت روان مریض است؟

دعا بر بالین بیمار

دعا برای سلامتی و عافیت بیمار، از دیگر آداب عیادت است. سلمان می‌گوید: نبى اكرم صلی الله علیه و آله به عیادت من آمد؛ در حالی كه در بستر بیماری بودم. آن حضرت [در حقم دعا کرد و] فرمود: «[اى سلمان!] خداوند، رنج تو را برطرف و اجرت را زیاد کند و بدن و دینت را تا آخر عمر سالم نگه دارد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله سفارش می‌کرد كه بر بالین مریض، هفت مرتبه جملة «أَسْأَلُ اللَّهَ الْعَظِیمَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ أَنْ یَشْفِیَكَ» را بگوییدکه اگر اجل او فرا نرسیده باشد، خداوند او را شفا خواهد داد.

امید دادن به بیمار

یكی از مسائلی كه بیماری، به ویژه بیماری‌های صعب العلاج را طولانی و معالجه را دشوارتر می‌کند، مأیوس شدن از سلامتی و ضعیف شدن روحیه است. اسلام، وظیفه عیادت‌كنندگان می‌داند تا روح امید را در بیمار زنده کنند و وی را به سلامتی امیدوار سازند. رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «إِذَا دَخَلْتُمْ عَلَى الْمَرِیضِ فَنَفِّسُوا لَهُ فِی الْأَجَلِ فَإِنَّ ذَلِكَ لَا یَرُدُّ شَیْئاً وَ هُوَ یُطَیِّبُ النَّفْسَ» ؛ هرگاه بر بالین بیمار رفتید، او را به [زندگى و] تأخیر مرگ امیدوار سازید كه [گرچه این امید] سبب برگشت چیزى نمی‌شود؛ اما سبب دلخوشى بیمار می‌شود؛ در این حدیث شریف، خوشدل كردن بیمار و امید بخشیدن به او، به عنوان یك درمان مطرح شده است؛ دلیل آن این است که بیماری كه از هجوم درد، افسرده‌ حال و اندوهگین شده است، دچار ضعف روحى می‌شود و این ضعف روحى، بیمارى او را قوت می‌بخشد و اگر روح او تقویت شود، بیمارى را از خود می‌راند.

فاصله بین ایام عیادت

یكی از مسائلی كه بیماران را بسیار می‌آزارد و سبب رنجش آنان می‌شود، ملاقات مكرر عیادت‌كنندگان است. اسلام بر عیادت بیمار تأکید فراوان می‌کند و آن را جزئی از حقوق واجب مسلمانان می‌داند؛ اما بر این مهم نیز سفارش می‌کند كه لازم نیست هر روز از آنها عیادت کنید؛ بلكه بین ایام عیادت فاصله بیاندازید و برای مثال، هر چهار روز یک بار به ملاقات بیمار بروید. رسول اكرم صلی الله علیه وآله می‌فرمود: «أَغِبُّوا فِی الْعِیَادَةِ وَ أَرْبِعُوا إِلَّا أَنْ یَكُونَ مَغْلُوباً»؛ عیادت را با فاصله و چهار روز در میان انجام دهید؛ مگر اینكه بیماری غلبه پیدا كرده باشد (از سلامت بیمار مأیوس شده باشید).

همچنین در برخی روایات، هر سه روز یك بار را برای عیادت مناسب دانسته‌اند.

عیادت كوتاه

مسئله دیگری كه بیماران را رنج می‌دهد، نشستن و صحبت كردن طولانی ملاقات‌كنندگان است؛ زیرا مهم‌ترین چیزی كه بیمار به آن نیاز دارد، آرامش و سكوت است و بر هم زدن این آرامش كه با نشستن های طولانی به وجود می‌آید، اگر سخت‌تر از تحمل درد و رنج نباشد،‌آسان تر نخواهد بود. به همین علت، شارع مقدس از عیادت های طولانی به شدت نهی فرموده است؛ چنان كه رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرمود: «أفضَلُ العِیادَةِ اَجْراً سُرعَةُ القِیامِ مِن عِندِ المَریضِ»؛ برترین عیادت از نظر اجر و پاداش، عیادتی است كه [كوتاه باشد و عیادت‌كننده] سریع‌تر از نزد بیمار بلند شود.

عیادت پس از سه روز

رسول خدا صلی الله علیه و آله در آداب عیادت بیماران بر این نكته تصریح می‌فرماید كه بیمار را قبل از سه روز، عیادت نکنید و در صورتی كه بیماری بیش از آن به طول انجامید، به ملاقات او بروید.

نخوردن چیزی نزد بیمار

از دیگر آداب و دستورهای اسلامی، هنگام دیدار با بیماران، نخوردن چیزی نزد آنان است.

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:«  نَهَى رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله أَنْ یَأْكُلَ الْعَائِدُ عِنْدَ الْعَلِیلِ فَیَحْبِطُ اللَّهُ أَجْرَ عِیَادَتِه»؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله نهی می‌ کرد از اینکه عیادت‌كننده نزد بیمار چیزی بخورد؛ زیرا خداوند پاداش عیادتش را از بین می‌برد.

شاید بتوان علت این دستور را اینگونه بیان کرد: اول آنكه خوردن چیزی در مقابل بیماری كه قادر به خوردن آن چیز نیست، خلاف ادب است؛ چنانچه در دستورات اسلامی ‌از خوردن چیزی در مقابل روزه‌دار نهی شده است. دوم، پذیرایی از عیادت‌كنندگان علاوه بر آنكه زحماتی را برای خانواده بیمار به وجود می‌آورد، هزینه‌های مضاعفی را بر دوش بیمار و خانواده او می‌گذارد.

چنین برنامه‌ای را درباره خانواده مصیبت‌ زده نیز مشاهده می‌كنیم. چنان‌كه دین اسلام دستور مى‏دهد تا چند روز براى خانواده مصیبت‏ زده غذا آماده شود و براى آنان فرستاده شود.

امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: «زمانى كه جعفر بن ابی طالب علیه السلام به شهادت رسید، رسول خدا صلی الله علیه و آله به فاطمه سلام الله علیها فرمود: براى اسماء بنت عمیس غذا تهیه كن و تا سه روز با سایر بانوان، نزد او بمانید. » از آن زمان، پخت غذا براى اهل مصیبت تا سه روز، سنت شد.

عیادت از كسی كه به عیادت تو نیامده است

بررسی دستورهای اجتماعی اسلام، ما را به این مهم رهنمون می‌کند كه اتحاد و اخوت بین اجتماع مسلمانان اصل اساسی در اوامر اسلام را تشكیل می‌دهد. دستور به عیادت بیماران، و دعا بر بالین بیمار و به‌ویژه دستور به عیادت همسایگان بیمار و یا فقرا و ...

برای افزایش پیوند و محبت بین اهل اسلام است؛ از این رو این دین آسمانی، یكی از آداب عیادت را ملاقات با بیمارانی می‌داند كه در زمان بیماری عیادت‌کننده به دیدن او نیامده‌اند تا ضمن جلوگیری از قطع ارتباط، این عیادت، باعث تحكیم پیوندها شود. به همین دلیل رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور می‌دهد:«  عُدْ مَنْ لَا یَعُودُك»؛ عیادت کن از كسی كه به عیادت تو نیامده است.

هزار راه نرفته!

حامد امیدوار

درآمد

آدمی از دیرباز از راه گفتگو زندگیِ خویش را سامان و فرهنگ و باورهای خود را گسترش داده است. هیچ تمدن بشری و یا مکتب و مرامی بدون دیالوگ بسط و توسعه نیافته، و در جامعه جاری و ساری نشده است.

قلم و بیان دو کلید اساسی برای طرح دیدگاه ها و نقد و نظر است.

این صفحه گام کوتاهی برای حرکت در این مسیر است... که گفته اند رسیدن به هر مقصد دور و درازی نیز با گامی کوچک آغاز می شود.

با ما بمانید و دیدگاه هایتان را برای طرح در این صفحه با ما در میان بگذارید.

به اضافه طاووس؛ منهای نفت

اگر عاشق پرندگان باشیم و همزمان به همان میزان از شغل دولتی بیزار، پرورش پرندگان تزیینی و خوراکی می تواند یک شغل تمام عیار و جذاب باشد.

پرورش طاووس به عنوان یکی از زیباترین مخلوقات خدا، شغلی جذاب و سودآور است.

برای تکثیر طاووس و جوجه گرفتن از تخم های نطفه دار آنها می توان از بوقلمون کمک گرفت. این تخم ها را زیر بوقلمون های کرچ قرار می دهند و آنها به خوبی جوجه های طاووس را به دنیا می آورند.

می دانید در حال حاضر بهای هر عدد جوجه طاووس سیصد هزار تومان است؟ ممکن است فکر کنید مزرعه پرورش طاووس امکانات ویژه ای می طلبد. اما نه؛ شرایط اقلیمی کشور ما در هر نقطه ای اجازه چنین کاری را به ما می دهد، به شرط آنکه زمینی با آب کافی و سالم برای پرورش این حیوانات تدارک دیده شود. هرجا چنین شرایطی فراهم آید، لانه طاووس را می توان همان جا بنا کرد. البته بایستی دورتا دور آن کاملاً محصور شود که این پرندگان نتوانند از آن بیرون روند.

قسمت های مختلف این زمین را در محدوده های سه متر در سه متر تقسیم بندی نموده، برای هر جفت طاووس یک لانه سقف دار تهیه می کنند.

طاووس ها نیاز به راه رفتن و جنب و جوش دارند و نمی توان آنها را در یک محیط کوچک زندانی کرد. از این رو به عنوان مثال برای 35 جفت طاووس تقریباً500 متر مربع زمین مورد نیاز است.

طبق محاسبات اصولی جمع هزینه نگهداری از هر جفت طاووس 250 هزار تومان در سال برآورد می شود. در حالی که قیمت هر عدد طاووس بالغ حداقل یک میلیون و صد هزار تومان است. به این ترتیب فروش طاووس و پرهای آن شغلی بسیار سودآور به شمار می آید.

اینها بخش هایی از مصاحبه معصومه بابایی، یکی از فعالان اقتصادی موفق مازندران است که با نشریه ای گمنام به نام «منهای نفت» ارگان سازمان بسیج سازندگی مطرح کرده است.

برای این نشریه و امثال آن ارزش قائلم؛ زیرا چون جوجه ای که از این سو به آن سو می دود و دانه از زمین برمی چیند، به اطراف و اکناف کشور عزیزمان سرک می کشد تا طرح های اقتصادی و شغل های بومی سودآور را معرفی نموده، راهی پیش پای مردمان سرزمینم بگشاید و زمینه کار و تلاش جوانان ایرانی را فراهم نماید.

به عزم و اراده آن بانوی پرتلاش و کارآفرین نیز درود می فرستم که پس از 13سال تولید و فروش موفق قرقاول از تمامی ظرفیت خانواده خویش استفاده نموده تا عرصه جدیدی را برای کار و تلاش اقتصادی ساماندهی کند. در خانواده معصومه بابایی هیچ عضو بیکاری وجود ندارد و وقت احدی تلف نمی شود. دغدغه شوهر او که در آستانه بازنشستگی است، خانه نشینی پس از دوران بازنشستگی نیست. او و خانواده اش جز آنکه از مزایای تعاونی نظیر معافیت مالیاتی و ... برخوردارند، احساس خوب مفید بودن و سودمندی را لحظه به لحظه تجربه می کنند.

این خانواده یک واحد فعال اقتصادی و اجتماعی است. عضوی مؤثر از اجتماع که با هنر ارزشمند خویش هرجا رود قدر بیند و بر صدر نشیند!

بروید با هم بسازید

در گذشته که در هر کوی و برزن بساط تعزیه برپا بود و مردم برای دیدن آن از سر و کول هم بالا می رفتند، همواره دو گروه در تعزیه نقش ایفا می کردند: موافق خوان و مخالف خوان.

موافق خوان ها نقش اولیا را بازی می کردند و مخالف خوان ها نقش اشقیا را؛ برخی به لباس امام حسین و حضرت عباس و علی اکبر درمی آمدند و برخی دیگر جامه عبیدالله و شمر و خولی به بر می کردند.

آن روزگار گذشت و آن شرایط سپری شد. اما بعضی ها هنوز دست از مخالف خوانی برنداشته اند. این سخن وقتی سخت تر و هضم آن برای جامعه دشوارتر می شود که از کسانی شنیده شود که انتظار آن از آنان نمی رود.

چندی پیش شنیدم که استادی در کلاس درس دانشگاه – آن هم در مقطع کارشناسی - گفته است این همه که از طلاق بد می گویند، طلاق چیز بدی هم نیست! طلاق نشانه تعقل و خردورزی انسان های متمدن و بافرهنگ است. آنان هستند که وقتی می فهمند که نمی توانند با همسر خود زیر یک سقف زندگی کنند، در نهایت رفاقت و دوستی از هم جدا می شوند.

می بینید که چطور می شود یک حرف پوچ و بیهوده را در زرورق پیچید و نابخردانه تحویل جوان این مرز و بوم داد! ملاحظه می کنید که این حرف چطور روحیه مدارا را در جوان کم تجربه ما کُشته، در اوان زندگی یا نیمه آن میان همسران جدایی می افکند.

آیا با چنین دیدگاهی مفاهیمی چون سازش و رفق و مدارا در خانواده ها به فراموشی سپرده نمی شود؟ و آیا با این طرح چنین شیوه هایی نباید انتظار داشت فرداروز جوان ایرانی به سادگی و با بروز اولین کشمکش و اختلاف بحث طلاق را مطرح کرده و حتی بعدها به انجام آن مباهات کند؟ گفتند دانشجویی گمنام سرِ کلاس این استاد مخالف خوان زبان به اعتراض گشوده و گفته بود آیا می پسندید شوهری چنین بافرهنگ و متجدد سرِ راه دخترتان قرار گیرد و پس از عمری زندگی در نهایت رفاقت او را طلاق دهد؟ جواب آن استاد به این پرسش اساسی هرچه باشد، ذره ای از مسئولیت ما در قبال این خبط و خطاها کم نمی کند.

رحمت خدا بر امام راحل که هنگام خواندن خطبه عقد به عروس و داماد یک سفارش مهم می کرد: «بروید با هم بسازید!» و بی تردید همین سازش میان زن و شوهر است که قرن های متمادی زندگی بسیاری را از طوفان حوادث بازداشته است.

پس استاد محترم؛ دست از مخالف خوانی بردارید... شما که از اولیایید!

من توتیای چشم کنم خاک پای دوست

می دانید استارت آپ یعنی چه؟ شرکت نوپایی که دنبال راه اندازی یک کسب و کار جدید است، در حوزه فن آوری‌های نوین فعال است، فرصت جو و ارزش آفرین است، بر اساس خلاقیت شکل گرفته و هنوز در شرایط ابهام قرار دارد. به تعبیر دیگر دوران نوزادی و کودکی خود را طی می‌کند.

این شرکت ها با عنوان بنگاه های زودبازده و... شروع به کار نموده و اغلب با امکانات ساده و هزینه کم راه اندازی می شوند. البته در اغلب کشورهای پیشرفته دولت ها وظیفه خود می دانند که از آنها حمایت و پشتیبانی کنند.

مرور بر همین چند جمله ساده نشان می دهد کسی موفق به راه اندازی استارت آپ می شود که ریسک پذیر بوده، از ناکامی و شکست هراسی به دل راه ندهد.

حالا فکر کنید جوانی در دوره سربازی، آن هم در این آشفته بازار کسب و کار در ایران اقدام به راه اندازی استارت آپ کند،.... چقدر جذاب و دوست داشتنی است.

آن هم در شرایطی که یک بار طعم تلخ شکست را چشیده باشد.

توتیا لیسانس مهندسی کامپیوتر، در دوره دانشجویی به فکر راه اندازی یک استارت آپ افتاد. او پس از آنکه توانست کمک حمایتی 25 میلیون تومانی را جذب کند، به یاری یکی از دوستانش استارت آپ « لندم» را ایجاد کرد. لندم قرار بود شبکه ای اجتماعی باشد که به افراد کمک کند تا چیزهایی را که لازم دارند، از اطرافیان خود امانت بگیرند. ایده فوق العاده جالبی بود، اما با مشکلاتی مواجه شد و شکست خورد.

توتیا با عنایت به اینکه بزرگ ترین سرمایه یک استارت آپ سرعت آن است، مهم ترین علت شکست را کند بودن گروه عنوان می کند.

او از این تجربه استفاده کرد و در دوران سربازی [که با کمال تأسف خیلی از جوانان آن را دوران بطالت و وقت گذرانی می دانند] استارت آپ « ایت بیت» را راه اندازی نمود. ایت بیت سرویس خورد و خوراک سالم را برای فضاهای کاری تأمین می کند. یک بوفه کوچک هوشمند که در محیط کار افراد قرار می گیرد، برای هر کس یک اکانت می سازد و از طریق شبکه های اجتماعی یا پیامک آنان را از موجودی بوفه خبردار می کند. این استارت آپ به مرور با اطلاع از عادات غذایی ناسالم افراد برای آنان خوراکی های سالم پیشنهاد می کند و به این ترتیب سیستم خورد و خوراک افراد را بهبود می بخشد.

دوستان عزیز؛ ممکن است این ایده هم در مراحل اقدام با مشکلاتی مواجه شود و یا حتی طعم شکست دوباره را به صاحبان آن بچشاند... اینها چندان مهم نیست. مهم آن است که هر مملکتی که جوانانی چنین خلاق و مبتکر دارد، باید خاک پای آنان را توتیای چشمان خود کند.

و من می خواهم با کمال تواضع به توتیا دست مریزاد گفته، این دو بیت شعر را تقدیم وی کنم:

در دل امید دارم و در سر هوای دوست من توتیای چشم کنم خاک پای دوست

از من به دور گشتم و از خویشتن تهی جز آرزوی نیک ندارم برای دوست

سوار بر قطار احساس

می دانید این همه رودربایستی و ملاحظه کاری امان ما را بریده است؟ فکر می کنید گاهی لازم است علیرغم همه این تعارفات روبه‌روی یکدیگر ایستاده، محکم و با صلابت از هم بپرسیم: «فاین تذهبون»... راستی؛ به کجا می‌روید؟ امروزه امپراتوری رسانه با ده ها هزار شبکه تلویزیونی و ماهواره‌ای و همچنین پایگاه‌های ‌اینترنتی و شبکه‌های اجتماعی، نبض فرهنگ، اقتصاد و سیاست دنیا را در اختیار گرفته و ملت‌ها را به هر سو که می‌خواهد، می‌برد.

بسیاری از جوانان ما در کنج خلوت خویش با این رسانه‌ها ارتباط برقرار می‌کنند.

تلاش‌های جسته و گریخته ما در مقابل این هجمه سنگین چندان به چشم نمی‌آید، اما گاهی به برکت تعالیم ارزنده اسلام و دلسوزی آدم‌ها جرقه‌ای در دل و جان جوانی ایجاد می‌شود. این جرقه شعله‌ای می‌آفریند، آن شعله آتش درون وی را مشتعل می‌سازد و تا عمر دارد او را گرم و پر انرژی نگه می‌دارد.

دوستان عزیز؛ ما باید آن جرقه را بزنیم. مبادا میان جوانان فاصله اندازیم، عده‌ای را خودی تلقی کنیم و عده دیگر را از اردوگاه خویش برانیم. مبادا فقط چهره و قیافه ظاهری جوان را مدّ نظر قرار داده، از این نقطه نظر درباره شخصیت او قضاوت کنیم.

اجازه دهیم از یکی از مشاهدات خودم پرده بردارم. روزی سوار بر اتوبوس از شهری به شهر دیگر عزیمت می‌کردم. دو نفر جوان که از صحبت‌های آنان بر‌می‌آمد، دانشجو باشند، همسفر ما در آن سفر طولانی بودند.

قیافه مذهبی نداشتند و اتفاقاً اگر کسی برای نخستین بار با آنان بر‌خورد می‌کرد، از خالکوبی بدن تا زینت با زنجیر و ... گمان می‌کرد میان آنها و دین و شریعت فاصله‌ای جدی است؛ [قضاوت شتابزده ای که اغلب ما انجام می‌دهیم!] همیشه خیال می‌کنیم؛ «رنگ رخساره خبر می‌دهد از سِرّ درون!» تا اینکه وقت نماز رسید و اتوبوس برای نماز جلوی مسجدی ایستاد. من دیدم از بین همه مسافران اتوبوس این دو جوان از همه زود‌تر پیاده شدند؛ وضو گرفته و به نماز ایستادند.

باور نمی کنید؛ من از قضاوتی که در دل نسبت به آنان کرده بودم، خجالت کشیدم و از خداوند بابت چنین داوری ناشایستی طلب عفو و بخشش کردم! گاهی لازم است نهیبی به خود بزنیم.

سوار بر قطار احساس ایستگاه به ایستگاه ایستاده ایم و عده ای را پیاده کرده ایم.

روزی نرسد که خدای ناکرده؛

علی بماند و حوضش!

شاید تصادف کرده ایم و هنوز گرمیم

دنیای امروز دنیای سخت افزار و نرم افزار است. امروزه مهارت در استفاده از ابزارها چنان مهم و اساسی تلقی می شود که گاه جای مدرک و دانشنامه آکادمیک را نیز تنگ کرده است.

دنیای امروز به سمتی می رود که از یک سو بر مشارکت جدی با نسل جوان پای فشرده، از سوی دیگر با ساده سازی آموزش و مهارت روند زندگی انسان را سهل تر و روان تر سازد.

به عنوان مثال آنچه ما از گذشته تاکنون می دانیم صنعت ذاتاً سخت، خشن و بی‌روح است. شما با دیدن چرخ دنده‌هایی که با هم درگیرند‌ و نماد بخش صنعت به شمار می‌آیند، اندکی به این خشونت و سختی پی می‌برید.

اما در سال‌های اخیر، در کشور ژاپن ایده‌ای مطرح شده که ما بایستی آهسته آهسته صنعت نرم را جایگزین صنعت سخت کنیم. صنعت نرم افزون بر آنکه خواص ذاتی خود را دارد، باعث آرامش روح و روان آدمی است. اصلاً نرم بودن آن به خاطر همین ویژگی است.

ژاپنی ها چند سالی است با بهره‌گیری از این ایده، شروع به ساخت دستگاه‌هایی کرده‌اند که از این ویژگی برخوردارند. از جمله در سال‌های اخیر موفق شده‌اند ابزاری را با نام «Nintendo» به بازار عرضه کنند که قابلیت‌هایی چون تبلت دارد؛ اما اندکی کوچک‌تر و ظریف‌تر از آن است. این ابزار فقط در سال ۲۰۱۱، سی‌وپنج میلیارد دلار سود نصیب شرکت سازنده خود کرده است.

ژاپنی‌ها، بر خلاف ما ایرانی‌ها ‌که از تبلت عمدتاً برای بازی استفاده می‌کنیم، از این ابزار نرم و سهل و روان، برای مطالعه سود می‌جویند.

قابلیت مهم این دستگاه آن است که شما می‌توانید در مترو یا اتوبوس یا در مسافرت و پیک‌نیک و تفریحات آخر هفته آن را به همراه داشته و به عنوان وسیله‌ای برای یک مطالعه دلچسب و دوست داشتنی از آن استفاده کنید.

این دستگاه از اساس،‌ نه به عنوان وسیله‌ای برای تفریح و سرگرمی، بلکه به عنوان ابزاری برای مطالعه جذاب طراحی شده است. به همین جهت، هنگام خرید آن می‌توانید از آثار نویسندگان مشهور گذشته و معاصر نیز به قدر کافی بهره ببرید.

شنیده‌ام که فقط هجده کتاب برجسته شکسپیر بر روی این ابزار نصب و بارگذاری شده و تنها در اروپا یک میلیون و صد هزار نسخه کتاب توسط این ابزار مطالعه و بازخوانی شده است.

چرا این را گفتم؟ بخاطر آنکه یادآوری کنم این روند رشد و توسعه فقط در ژاپن رخ نمی دهد. نسل جدید ما نیز به سرعت در حال تغییر و پوست انداختن است. این نسل با چنین فرآورده هایی ارتباط دارد و از آنها بهره برداری می کند. اعضای یک جامعه باید متوازن و همگون حرکت کنند. اگر ما از نسل حاضرعقب بمانیم، کلاهمان پس معرکه است.

چندی پیش همکاری به طنز می‌گفت: امروز اختلاف ما با برادر کوچکترمان به مراتب بیش از اختلافی است که با پدر و مادرمان داریم! دوستان عزیز؛ تکنولوژی و فن آوری های نوین با شتاب می‌تازد و بسیاری از ما - همچون کسی که تصادف کرده و به اصطلاح گرم است - هنوز آثار این حرکت پرشتاب را باور نکرده‌ایم‌.

چه مانعی دارد؟ واقعاً چه مانعی دارد اگر قدری خودمان را به جوانان نزدیک کنیم و سری به دنیای جوانی آنها بزنیم؟ اگر قرار باشد تحولی در سبک زندگی ما رخ دهد، و اگر بنا باشد امکانات و قابلیت‌های گوناگون شناخته شده، از آنها استفاده مؤثر صورت پذیرد، راهی جز همفکری و همراهی با نسل جوان نیست! آیا کسی هست که هنوز معتقد باشد ما باید راه خودمان را برویم و جوانان راه خودشان را؟! اگر کسی چنین عقیده ای دارد وقت آن رسیده که در مبانی فکری خود یک بازنگری جدی داشته باشد.

آن روزگاران

دختردایی

محمد مهدی عبد الله زاده

اشاره

در شهرک فجر تهران، همراه دو خانم به منزل آقای محمدحسین دانشور، جانباز 70% وارد می‌شویم. منزل آنها در همکف قرار دارد، بدون حتی یک پله. در این منزل، آقای دانشور و همسرش حاجیه‌خانم شاهد با هم زندگی می‌کنند.

به محض ورود به منزل، تصاویر بزرگ و زیبای دو شهید گرانقدری که پدرِ فرزندان خانم شاهد هستند، نظرمان را جلب می‌کند. هدفمان مصاحبه با خانم شهربانو شاهد است؛ خانمی که سه فرزند از دو شوهر شهیدش دارد و اکنون زندگی‌اش را وقف خدمت به یک جانباز گرانقدر کرده است. در یک مصاحبه دو ساعته، دنیای جدیدی از فداکاری و ایثار خانم¬ها و خانواده شهدا به رویمان گشوده شد. در ادامه با آقای دانشور نیز مصاحبه¬ای انجام دادیم که شرحی بود بر نحوه جانباز شدنش و زندگی شیرین خانوادگی آنها. شما را به خواندن این روایت شنیدنی دعوت می‌کنیم.

اول

عید سال 1361 از راه می‌رسید. اولین سالی بود که آقاعلی‌اکبر فرسنگ‌ها با من و بچه‌ها فاصله داشت. مریم و سمیه گاهی بهانه پدرشان را می‌گرفتند، ولی بهانه هایشان خیلی جدی نبود. سرشان به اسباب بازی هایشان گرم می¬شد. گاهی با آنها خاله بازی می‌کردم تا نبود بابا را فراموش کنند.

هر روز صبح تا ظهر منتظر بودم تا نامه آقاعلی‌اکبر از جبهه بیاید و بعداز ظهر هم که می‌شد، منتظر بودم تا صدایش را از تلفن بشنوم.

دختر دایی ، مادر شوهرم، نیمی از وقت آزادش را با بچه‌های من می‌گذراند و بقیه‌اش را با فرزندان محمدتقی، فرزند دیگرش که او هم به جبهه رفته بود. حق هم داشت؛ آن عروسش دو پسر داشت که از شیطنت‌های کودکانه بی‌بهره نبودند و علاوه بر آن، خانم محمدتقی، برادر شوهرم، باردار فرزند سومش بود.

عید آن سال، دختر دایی در ایام عید چندبار من و بچه ها و خانواده برادر شوهرم را سر یک سفره دعوت کرد تا بتواند برای بچه‌ها بیشتر قصه بگوید و آنها را بیشتر بخنداند. آنقدر تودار بود که نگرانی اش را بروز نمی داد، ولی درک می کردیم در قلب مادری که دو پسرش با هم جبهه هستند، در حالی که متاهل‌اند و هر یک دو سه فرزند دارند، چه می‌گذرد.

علاقه شدید دختر دایی به پسرانش را نه تنها ما می‌دانستیم، بلکه تمام فامیل و اهل محل از آن با خبر بودند. زمانی که علی‌اکبر و محمدتقی درس می‌خواندند و کمی آمدنشان دیر می‌شد، تا سر خیابان دنبالشان می رفت و آنجا روی سکو، چشم به راهشان می‌نشست. تا جایی که یکی دو بار، برخی فکر کرده بودند برای گدایی آنجا نشسته و دست به جیب شده بودند! دختردایی سرنوشت پرماجرایی داشت. حق داشت نگران بچه‌هایش باشد؛ محمدتقی را از شوهر اولش داشت و علی‌اکبر را از شوهر دومش. وقتی پدر علی‌اکبر، شوهر دومش که چاروادار بود، در سرمای بین راه یخ زد و از دنیا رفت، مجبور شد، دست دو بچه‌اش را بگیرد و راهی تهران شود.

دختردایی و دو فرزند خردسالش وقتی به تهران آمده بودند، دو سه هفته در منزل ما مهمان بودند. من بچه بودم و با دو پسرِ دختردایی بازی می‌کردم و خوشحال از اینکه همبازی جدیدی دارم. بعدها فهمیدم دختردایی سه هفته¬ای در یک حمام کیسه‌کشی کرد تا آنکه کاری را در منزل علی‌اصغر حکمت دست و پا کرد. همان اول با آنها شرط کرد که برای پذیرایی و خدمت نزد مهمانان نخواهد رفت، در منزل سرایداری ساکن خواهد شد و ضمن آشپزی، کارهای منزل را نیز انجام می¬دهد.

دختردایی منزل آقای حکمت مشغول به کار بود، تا وقتی که محمدتقی و علی‌اکبر برای خودشان مردی شده و دیگر اجازه ندادند مادرشان خدمتکار باشد. محمدتقی کارمند هلال‌احمر شد و علی‌اکبر هم مغازه الکتریکی و برق ساختمان داشت.

عید 1361 همزمان با عملیات بزرگ فتح‌المبین بود. روزها را با اضطراب و نگرانی پشت سر می¬گذاشتیم. به روزهایی فکر می‌کردم که با علی‌اکبر عقد بسته بودیم و شب و روزمان به فعالیت‌های انقلابی می‌گذشت. مخصوصاً از وقتی ماجرای 17 شهریور میدان ژاله اتفاق افتاد، شبی نبود که با علی‌اکبر به مسجدی برای پخش اعلامیه نرویم. در یک موقعیت مناسب، اکبرآقا برق مسجد را قطع می‌کرد و من فرصت داشتم تا اعلامیه ها را از بالای بالکن یا پشت پرده، در قسمت آقایان و خانم¬ها پخش کنم. وقتی هم غائله کردستان و جنگ شروع شد، عضو بسیج محله بودم. هر وقت به دیدن خانواده شهدا می‌رفتیم، مصمم می¬شدم آقا علی‌اکبر را بیشتر تشویق کنم تا به جبهه برود. او هم در جوابم می‌گفت، کمی صبر کن تا حساب و کتاب مغازه را درست و قرض و قوله‌ها را راست و ریس کنم، تا بعداً به دردسر نیفتید! یک روز عصر، اوائل اردیبهشت در مجلسی در محله شرکت کرده بودم. پچ‌پچ خانم‌ها ته دلم را خالی کرده بود. آقاعلی‌اکبر هنگام رفتن به جبهه طوری با بچه‌ها و من خداحافظی کرده بود، گویی آخرین دیدار ماست. دوست نداشتم از آن نوع رفتار، استنباط آخرین خداحافظی را داشته باشم. سرانجام یکی از خانم‌های جلسه، درگوشی به من گفت، محمدتقی ، برادر شوهرم، به شهادت رسیده است و باید دختردایی را آماده کنیم تا برای مراسم تشیع شهید آماده شود. ابتدا فکر کردم همسرم علی‌ا‌کبر به شهادت رسیده است، ولی قسم خورد که راست می‌گوید. به هر جهت، موضوع را به اطلاع دختردایی رساندیم؛ یا بهتر بگویم، از رفتار ما متوجه موضوع شد. در ظرف یکی دو روز، مراسم تشییع، خاک‌سپاری و ختم انجام شد.

نزدیک ظهر روز سوم، پس از مراسم ختم شهید محمدتقی، حجت‌الاسلام ادبی به منزل ما آمد و با مقدمه چینی، خبر شهادت آقاعلی‌اکبر را به من داد و از من خواست موضوع را به دختردایی (مادر شهید) بدهم. در آن شرایط بحرانی که فکر می‌کردم خدایا! با دو دختر بچه که پدرشان شهید شده باید چه کنم؛ و همین‌طور برای خانم برادر شوهرم ناراحت بودم که با سه فرزندی که پدرشان به شهادت رسیده است، چه کند؛ از این مأموریت عذرخواهی کردم.

کمی که گذشت، خانم‌ها دنبال دختردایی رفتند و از وی خواستند به اتاقی که ما در آن بودیم بیاید. پس از کمی احوال‌پرسی، حجت‌الاسلام ادبی به دختر دایی گفت: - اگر یک دست آقاعلی‌اکبر قطع شده باشد، چه می‌کنی؟ - من دستش خواهم شد و تا آخر عمرش نوکری او را خواهم کرد. - سکوتی سنگین در خانه حکمفرما شد . اشک در چشمان دختردایی جمع شده بود. در این چند روز به اندازه تمام عمرش اشک ریخته بود. کمی که گذشت، مجدداً آقای ادبی گفت: - اگر هر دو دست علی‌اکبر قطع شده باشد چی؟ مادر شهید گفت: اشکال ندارد! دو دست بچم میشم.

باز هم سایه سنگین سکوت و انتظار بر ما سایه افکند. آقای ادبی مقداری از صبر حضرت زینب سلام الله علیها در صحرای کربلا و بعد از آن صحبت کرد و روضه هم خواند و سپس از دختردایی پرسید: - اگر دو دست و یک پای.

دختر دایی اجازه نداد حرف آقای ادبی تمام شود و گفت: - بقیه‌اش را نگو! فهمیدم؛ علی‌اکبرم هم شهید شده است و من مانده‌ام با دو همسر شهید و پنج نوه که پدرانشان شهید شده‌اند. - در این هنگام دست‌هایش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: - خدایا شکر که بچه‌هایم منافق و معتاد نبودن. - خدایا این دو قربانی را از ما بپذیر!

دوم

یک سال از شهادت آقاعلی‌اکبر می‌گذشت. زندگی من و دو فرزندم به روال عادی برگشته بود. دختردایی حسابی قربان صدقه سمیه و مریم می‌رفت و خانواده خودم هم به اموراتمان رسیدگی می‌کردند. من هم کلاس می‌رفتم، یعنی هم یاد می‌گرفتم و هم یاد می‌دادم. بیش از چیزی هم به احکام علاقمند بودم.

یک روز وقتی به خانه رفتم، مادرم گفت، از خانواده عمویم تماس گرفته‌اند و سئوال کرده‌اند که آیا حاضری با محمدعلی، (محمدعلی مشهد، پسرشان) ازدواج کنی؟ گفتم، حتماً اشتباهی شده! محمدعلی پنج سال از من کوچک‌تر است. ثانیاً من دو دختر ناز دارم که حاضر نیستم یک لحظه از آنها جدا شوم. مادرم گفت، من این حرف¬ها را به زن عمو گفته‌ام و او در جوابم گفت که محمدعلی به خواهرش گفته، دوست دارد با خانم شهیدی ازدواج کند که چهار پنج فرزند داشته باشد تا در حق آنها پدری کند. خواهر محمدعلی به او پیشنهاد داده، به خواستگاری دختر عمویت برو که دو فرزند شهید دارد.

یک ماهی با خودم کلنجار رفتم تا موافقت اولیه‌ام را اعلام کردم. بعد از آن، یک سفر به مشهد رفتیم و خانواده عمویم هم با ما آمدند. در آنجا یکی دو بار با محمدعلی صحبت کردم. حرفش این بود که پاسدار است و فرمانده گردان روح‌الله و همیشه باید آماده شرکت در رزم باشد. من هم گفتم، برایم دخترانم خیلی عزیزند و باید مهربان‌تر از هر پدری با آنها رفتار کنی.

آذر 1362 بود. مجلس ساده‌ای برگزار کردیم و زندگی مشترکمان را شروع کردیم. سمیه و مریم حسابی به محمدعلی علاقه مند شده بودند. وقتی محمدعلی به جبهه می‌رفت، مرتباً بهانه‌اش را می‌گرفتند؛ هر چند، محمدعلی آن قدر به جبهه می‌رفت که کم کم به نبودش عادت کردند.

بعد از یک سال، خداوند به ما الهه را داد. وقتی محمدعلی به خانه می‌آمد، اول مریم و سمیه را بغل کرده و می‌بوسید و سپس به سراغ الهه می‌رفت. زندگی با محمدعلی واقعاً شیرین بود. وی خیلی مؤدب و بامعرفت بود، هر چند به ندرت در خانه بود؛ وقتی هم که در جبهه نبود، وقتش صرف جذب نیرو و آموزش آنها بود و کمتر به خانه می‌آمد.

به خدا حافظی‌ها و آمد و رفتن¬های محمدعلی به جبهه عادت کرده بودیم. اواسط آذرماه 1365 بود. محمدعلی گفت، همراه گردانش به جبهه خواهد رفت. آن روز خداحافظی کرد و رفت. بعد از مدت کمی برگشت و گفت، چون وقت داشتم، آمدم تا یکبار دیگر تو و بچه‌ها را ببینم. با شنیدن این حرف دلم هری پایین ریخت و زانوهایم شل شد! نشستم و با چشمانی اشک‌آلود نگاهش کردم. هیچ وقت این گونه خداحافظی نکرده بود. به سختی بغضم را فرو خوردم. همین که محمدعلی را بدرقه کردم، بغضم که داشت من را خفه می‌کرد، ترکید. پتو را به سرم کشیدم و جلوی بچه‌ها وانمود کردم که باید استراحت کنم.

یک ماه از این خدا حافطی نگذشته بود که خبر شهادت محمدعلی را به ما دادند. آن موقع الهه 9 ماهه بود!

سوم

پس از شهادت محمدعلی بایست خودم را با شرایط جدید وفق می‌دادم. علاوه بر آنکه به درس و مشق سه دخترم می‌رسیدم، خودم نیز به تحصیلم ادامه دادم. در یک دبیرستان نوبت دوم ثبت نام کردم و به طور جدی درس‌خواندن را شروع کردم.

در این دبیرستان که در منطقه خزانه بخارایی تهران قرار داشت، تعداد زیادی از همکلاسی‌هایم خانم‎هایی بودند که سن و سالی نداشتند و همسرانشان به شهادت رسیده بودند.

ساعت‌های تفریح فرصتی بود تا از هر دری باهم صحبت کنیم. یک روز در جمع ده بیست نفره آنها گفتم، آنچنان نباشد که بی‌خیال ازدواج شوید و تنها بمانید. بلافاصله یکی از همکلاسی‌هایم گفت: - شما خودت نمونه عالم بی‌عمل هستی! جواب دادم: - دنبال مورد مناسب هستم. تصمیم دارم عمرم را وقف جانبازی کنم که از دست و پا محروم باشه.

فردای آن روز من را کناری کشید و گفت، در همسایگی ما یک جانباز قطع نخاع زندگی می‌کند که مدتی او را در آسایشگاه جانبازان گذاشته بودند و می‌دانم هشت سال است در بنیاد شهید نام نویسی کرده تا کسی برای ازدواج با وی اعلام آمادگی کند.

پدر و برادرم را به آدرسی که داده بود فرستادم تا در مورد آقای محمدحسین دانشور جانباز 70% تحقیق کنند. وقتی دیدم نتیجه تحقیقات در مورد اخلاق و رفتار آقای دانشور و خانواده‌اش مثبت است، چند جلسه با وی صحبت کردم و به وی شرایطم را گفتم. گفتم خانواده‌دار هستم و آمد و رفتمان زیاد است، و اینکه نمی‌توانم مردی را که در خانه بیکار بنشیند تحمل کنم. فقط سه چهار سال فرصت می‌دهم تا لیسانست را بگیری و مشغول کار شوی.

آقای دانشور شرایط مرا پذیرفت. زندگی زیر یک سقف را شروع کردیم. با نظر و لطف خداوند، اکنون زندگی شیرینی داریم. آقای دانشور لیسانسش را گرفت و در بنیاد شهید و امور ایثارگران در بخش فرهنگی فعالیت می‌کند. هر روز صبح روی ویلچر نشسته و خودش با ماشین به محل کارش می‌رود و خودش نیز بر می‌گردد. کماکان با بچه‌ها و فامیل¬ها رفت و آمد داریم. خداوند را شاکرم که به من توفیق داده به یک جانباز 70% دفاع مقدس خدمت کنم. [۱۷]


مرگ آسان

اشاره: اسناد خانگی دفاع مقدس دارای جایگاهی بس ارجمند می‌باشد و در بین این اسناد، خاطرات خود نوشت از ارزش بالایی برخوردار است. در این مقال گوشه‌ای از خاطرات خودنوشت جانباز قطع نخاع، آقای ابوالفضل لطیف‌زاده تقدیم می‌شود. این خاطرات ارزشمند که صادقانه و در همان ایام نوشته شده، یکی از اسناد حقانیت جمهوری اسلامی و دفاع مقدس می‌باشد. این جانباز سرفراز مدتی در آسایشگاه جانبازان مشهد بود، ولی اکنون ازدواج کرده و در جوار امام رضا علیه السلام با خانم و فرزندانش زندگی می‌کند.

روز شنبه مورخ: 25/2/1361 در مراسم صبحگاه اعلام شد جبهه ها نیاز به نیرو دارد. همان روز اسم نوشتم. با درخواستم موافقت نشد. می‌دانستند که به تازگی از جبهۀ شمال غرب برگشته‌ام و قصد ازدواج دارم. سرانجام با اصرار من با ثبت نامم موافقت شد و روزسه شنبه مورخ 29/2/1361 عازم جبهه گردیدم.

از تهران با قطار به سمت اهواز حرکت کردیم. وقتی قطار ما به اندیمشک رسید، از رادیو مارش شروع عملیات پخش می‌شد. همه بچه‌ها خوشحال بودند و به هم تبریک می گفتند. در حالی که در سالن راه می رفتم و این نوحه را زمزمه می‌کردم:

کفن بدوز بهر تنم مادرم مادرم

مگر عزیزتر ز علی اکبرم مادرم

گریه نکن ز بهر دامادیم مادرم

شهید جمهوری اسلامی ام مادرم مادرم

بچه‌ها که آمادۀ جرقه بودند با من همخوانی می کردند.

در شهر اهواز و در پایگاه شهید رجایی مستقر گشتیم. روز سوم خرداد - روز فتح خرمشهر- را در اهواز بودیم. وقتی آزادی خرمشهر اعلام شد فریاد تکبیر بچه‌ها بلند شد. از مقرمان بیرون آمدیم و در خیابانها می‌دویدیم و شعار می‌دادیم. مردم هم خوشحال بودند و در خیابانها نقل و شربت و شیرینی پخش می کردند. یادم هست که از پارک نماز جمعۀ اهواز- که روبروی مقرمان بود- تا فلکۀ ساعت این شهر را دویدیم.

در روز فتح خرمشهر هزاران بعثی عراقی به اسارت رزمندگان اسلام در آمده بودند و آنها را به سالن های سپنتا در نزدیکی شهر اهواز منتقل کرده بودند. شب به محل سپنتا رفتیم و اسیران عراقی را ملاقات کردیم. به یاد دارم که همان شب یک ماشین وانت نیسان نان آورده بود و در بین اسرا در حال تقسیم کردن بود. سرهنگی که آنجا بود می‌گفت از صبح تا به حال این چندمین ماشین نان و آذوقه است که می‌آید ولی هنوز به همه اسرا نرسیده است.

یک ماشین هم کفش دمپایی آورده بود و در بین اسرا در حال نقسیم شدن یود.

تا روز نهم خرداد ماه در اهواز بودیم و همان شب باید به خط اعزام می‌شدیم. کارت ، پلاک، اسلحه ، مهمات و بقیه لوازم شخصی را از انبارها تحویل گرفتیم. دوستانی که وصیت نامه ننوشته بودند، کاغذ و قلمی دست و پا کردند و مشغول نوشتن وصیت نامه شدند. شبانگاه اتوبوسهای گِل مالی شده، ما را تا قرارگاه تیپ علی بن ابیطالب علیه السلام بردند.

تا صبح درآن قرارگاه استراحت کردیم. سپس ساعت 10 صبح روز دهم خرداد ماه ماشینهای تویوتا آمدند و ما را تا نزدیکی‌های خط بردند. در نزدیکی خط پیاده شدیم و از آنجا به سمت خط پیاده روی کردیم. آنقدر رفتیم تا به سنگرها رسیدیم. من فرماندۀ دسته بودم. لوحۀ نگهبانی را برای شب تنظیم کردم.

شب هجدهم خرداد مصادف بود با شب عید نیمۀ شعبان، بچه‌ها همه شاد و خوشحال بودند. تعدادی از بچه‌ها با شلیک فشنگ های رسام در هوا می‌نوشتند یا مهدی. یامهدی . دشمن سراسیمه شده بود و با آتش سنگینی ما را هدف گرفته بود.

صبح نیمۀ شعبان همراه یکی از دوستان به شهر اهواز رفتیم. چند مغازه غذاخوری در شهر به رزمندگان غذای صلواتی می دادند. دریکی از این مغازها نهار صرف کردیم.

در خط مقدم جبهه بین خط ما وخط دشمن حدود یک کیلومتری فاصله داشت. تانکهای سالم بجا مانده از دشمن در بین این خطوط قابل مشاهده بود. شبها (شهید) محمود عباسی می‌رفت و برخی وسائل داخل تانکها را می‌آورد.

در میان دسته 3، بچه ها کلاس قرآن تشکیل داده بودند. غروب ها به اتفاق دوستان در یک سنگر بزرگ جمع می‌شدیم و سورۀ توبه را زمزمه می‌کردیم. برادر حسن اشرفی آیات قرآن را برایمان تفسیر می‌کرد.

یک شب برای سرکشی از سنگر نگهبانی بیرون رفتم. ساعت 12 شب بود. صدای دعا و مناجات میخ کوبم کرد. می دیدم در سنگرها بچه ها به جای هم نگهبانی می دهند، برای شستن ظرف غذا از هم سبقت می گیرند، واکس زدن پوتین و شستن لباس دیگران از امور رایج بین بچه ها بود.

مشهدی رضای پنجاه ساله طبع شوخی داشت می‌گفت: «پزشکم به من سفارش کرده تیر و ترکش برای قلبتان خوب نیست و باید کمپوت سیب و گلابی بخورید!»

یک روز صبح به شهر سوسنگرد رفتم. بعثی‌ها بد جور شهر را ویران کرده بودند. خانۀ سالمی در شهر نبود. ابتدا به یک خیاطی سپس آرایشگاه و همچنین برای صرف نهار به یک غذاخوری رفتم. همه ایستگاه ها، صلواتی بودند. بعد از آن جهت تماس با منزل به یک تلفن خانه صلواتی مراجعه کردم.

ماه شعبان به پایان رسید و ماه رمضان شروع شد . 16 تیرماه مصادف با 15 ماه رمضان نیروهای جدید جایگزین ما شدند. گردان ما برای استراحت به شهر اهواز و به مقرسپنتا برگشت. تا روز 22 تیرماه و شب احیای 21 ماه مبارک رمضان که مصادف بود با شب عملیات رمضان در مقر سپنتا استراحت کردیم. چند شب هم به رزم شبانه گذشت. عملیات بزرگ رمضان در حال شکل گرفتن بود. عملیات رمضان از 22 تیرماه تا 7 مرداد و در 5 مرحله ادامه یافت. رزمندگان اسلام موفقیت های بسیار خوبی در این عملیات کسب کردند. شب قبل از شروع عملیات با کامیون به قرارگاه رفتیم و تا صبح را در آنجا استراحت کردیم. بعد از ظهر به خط پاسگاه زید رفتیم. ما دستۀ 3 از گروهان شهید حبیبی بودیم، از گردان ثارالله . باید خودمان را برای عملیات آماده می‌کردیم. ساعت 5 بعد از ظهر به سنگر مهمات رفتم و یک جعبه نارنجک گرفتم. جعبه نارنجک را روی شانه ام گذاشته بودم و به طرف دسته برمی گشتم. چند قدمی نرفته بودم که صدای سوت خمپاره بلند شد. خودم را با جعبه به زمین انداختم. گلوله خمپارۀ 120 بود که در چند قدمی من سقوط کرد. خواست خدا بود که ترکش به جعبه اصابت نکند، در آن صورت نه من بودم و نه جعبه نارنجک.

لحظه موعود فرا رسید. بچه‌ها شور و شوق خاصی داشتند. ساعت 9 شب به سمت خط دشمن حرکت کردیم. در این عملیات گروهان ما خط شکن بود. می‌بایست از معبری به عرض شش متر از میدان مین می گذشتیم. در میانۀ میدان مین در حال عبور بودیم که با انفجار دو عدد مین، نیروهای بعثی عراق متوجۀ حضور ما شدند. از سه طرف روی ما آتش گشودند. گروهان زمین گیر شد. بلا فاصله همه بچه ها در سکوت مطلق به روی سینه بر زمین دراز کشیدند. شلیک منورهای دشمن تمام منطقه را روشن می‌کرد. دقایقی گذشت در یک لحظه فرماندۀ گروهان فریاد کشید: « یا صاحب الزمان ادرکنی.

یا صاحب الزمان ادرکنی !» با فریاد فرمانده گروهان بچه‌ها بلند شدند و با شعار الله اکبر و یا صاحب الزمان به سمت سیم خارهای دشمن حمله کردند. با حمله بچه ها سیم خاردارها با پایه ها از زمین کنده شد و گروهان به سمت سنگرهای دشمن حمله ور شد. نیروهای بعثی عراق که از حضور ما غافلگیر شده بودند، به صورت یک پارچه سنگرها را خالی و پا به فرار گذاشتند. یادم هست که تا ساعت 3 نیمه شب یکسره پیشروی کردیم. سپس دستور صادر شد به سمت راست حرکت کنیم تا به تیپ 8 نجف اشرف برسیم.

پس از الحاق به تیپ 8 نجف اشرف رفتار اسیری توجهم را جلب کرد، خودش را تسلیم کرده بود. حتی یک گلوله هم شلیک نکرده بود. می‌گفت یک برادرش را صدام اعدام کرده است. به زبان انگلیسی تسلط داشت، حتی انگلیسی او از عربی ما بهتر بود. به او دلداری دادیم و گفتیم که مهمان ما هستید. مثل ما خیلی تشنه بود. قمقمه ام را که تا نیمه آب داشت به او دادم تا لبی تر کند ولی تشنگی اش سبب شد همه آب قمقمه را بنوشد و قمقمه ام خالی شود.

مجددا" دستور پیشروی صادر شد. حرکت کردیم تا به توپخانۀ دشمن رسیدیم. آن شب حدود بیست کیلومتری پیش روی کرده بودیم. صبح شده بود. با طلوع فجر صادق وضو ساخته و نماز خواندیم. تعدادی از تانکهای عراقی را مشاهده می‌کردم که روشن بود و خدمۀ آنها فرار کرده بودند. از انبارهای عراق هندوانه و همینطور نان و پنیر آوردیم و صبحانه خوردیم. از یک سنگر نیروهای بعثی رادیوی دو موج برداشتم سالم بود و کار می‌کرد.

ساعت 7 صبح نیروهای زرهی ما از راه رسیدند و در قرارگاه ما مستقر شدند. چند تن از نیروهای بعثی که از شب قبل در سنگرهایشان جا مانده بودند، با روشن شدن هوا به اسارت ما درآمدند. مقداری از امکانات مقر را بار چند ماشین دشمن کردیم و به عقب فرستادیم.

مدتی را در مقر اقامت کردیم سپس نیروهای تازه نفس از راه رسیدند و ما برای استراحت به پاسگاه زید برگشتیم. آنجا خط دوم ما شده بود. در اطراف پاسگاه اجساد دشمن پراکنده بود. بعضی از این اجساد حالت بدی پیدا کرده بودند. از سمت خط تعدادی اسیر به پاسگاه منتقل گردیدند. به آنها آب و کمپوت خنک دادیم.

پس از چند ساعت استراحت در این پاسگاه، گردان ما به مثلثی های دست راست پاسگاه منتقل شد و در آخرین ضلع یک مثلثی مستقر شدیم.

رادیویی را که غنیمت گرفته بودم به تفنگم وصل کرده بودم. اخبار ساعت 2 گزارش داد که مردم چند شهر ایران مورد حملۀ هواپیماهای دشمن قرار گرفته اند.

یک ماشین تویوتا آمد که پر از اسرای بعثی بود. آنها را برای تخلیه می‌بردند. چشمم به یک افسر بلند پایۀ بعثی افتاد؛ حدوداً 45 ساله می‌نمود. از ترس آنچنان می لرزید که شانه هایش تکان می خورد.

ساعت 6 غروب یک گردان تانک عراقی که در حدود چهل دستگاه بود به طرف ما می آمدند. فکر کردیم برای تسلیم شدن می آیند. با آن که ما را می‌دیدند ولی شلیک نمی کردند. یک آمبولانس که از خط می آمد در کنار ستون تانکها ایستاد و چند نفر از نیروهای عراقی سوار آمبولانس شدند و به طرف خاکریزهای عراق برگشتند. کمی بعد هم همه تانکها عقب نشینی کردند. آن وقت فهمیدیم چه لقمۀ چربی را از دست داده‌ایم.

شب را استراحت کردیم. صبح روز بعدمجدداً تعداد زیادی تانک و نفربر برای پاتک به طرف خط ما آمدند. ما آماده بودیم. بلا فاصله آنها را هدف قرار دادیم و مجبور به فرار شدند. نیروهای دشمن چندین بار تجدید قوا کردند و به طرف ما آمدند. هر بار تلفات سنگینی دادند و عقب نشینی می کردند.

غروب شد. گردان ما به خط پاسگاه زید برگشت. نیروهای پدافند یک قسمت از خاکریز- در سمت راست پاسگاه- به گروهان ما محول شد. در آنجا برادرانی از لشکر 92زرهی اهواز حضور داشتند. برای خودمان سنگر درست کردیم. شب را اقامت کردیم . فردا صبح تا غروب خبری نبود. ساعت 5 بعد از ظهر یک دسته تانک برای پاتک می آمدند. هوا پیچیده شد و طوفانی از شن ایجاد شد به گونه ای که هیچ جا دیده نمی‌شد. دشمن با مشاهده این وضعیت وادر به عقب نشینی شد.

روز بعد، روز زد و خورد واقعی بود. تانکهای دشمن چندبار تا صد متری ما آمدند و با خوردن ضربۀ کاری پا به فرار گذاشتند. خوشبختانه خاکریز ما هم قطور بود و در برابر شلیک تانکهای دشمن مقاومت کرد.

غروب در روبروی ما میدانی از تانکها، نفربرها و دستگاههای در حال سوختن قرار گرفته بود. چند نفری هم شهید و مجروح داشتیم. سه دستگاه تانک و یک ماشین مهمات ما هم مورد اصابت قرار گرفته بود.

چهار روز از حضورمان در این خط می‌گذشت، شب 27 ماه مبارک رمضان بود. شب مرحله دوم عملیات رمضان، خبر عملیات در خط پیچید. دستور صادر شد همه آماده باشیم و موشک آرپیجی برداریم. در این مرحله گردان ثارالله موج دوم بود. ساعت 9 شب به سمت خاکریز دشمن حرکت کردیم. ساعت یک بامداد بود که به خاکریز دشمن رسیدیم. گردان خط شکن دو کیلومتر جلوتر از ما قرار داشت. در یک لحظه، درگیری گردان خط شکن با دشمن شروع شد. نیروهای دشمن از زمین و هوا به روی ما آتش گشودند. توپخانۀ ما نیز شروع به ریختن آتش شدیدی روی دشمن کرد. زمین و زمان می لرزید. لطف خداوند بود که بعد از سه ساعت جنگ و درگیری در آن شرایط، فقط چند نفر از بچه ها مجروح شدند. من هم بی نصیب نماندم و به پشت گردنم یک ترکش نخودی اصابت کرد.

مجدداً دستور پیش روی صادر شد. شعله آتش سوختن تانکهای دشمن تمام دشت را روشن کرده بود. انفجار پیاپی مواد منفجرۀ داخل تانکهای مورد اصابت قرار گرفته نیز غوغائی به پا کرده بود.

هنگام نماز صبح شد. در حال پیش روی بودیم، تیممی کردم و سنگی برای سجده از زمین برداشتم. با نفسی سوزان تکبیر گفتم و نمازم را خواندم. با طلوع خورشید، هواپیماهای ما از راه رسیدند و حسابی دشمن را کوبیدند. از محل پاسگاه زید حدود ده کیلومتر پیش روی کردیم و در یک دشت بودیم. خودمان را به خاکریز دشمن رساندیم و در پشت آن مستقر شدیم.

در یک لحظه با پاتک دشمن از سه طرف محاصره شدیم. دشمن در پاتک خود یک تانک، یک نفربر و یک ماشین آذوقه و مهمات ما را مورد هدف قرار داده بود.

بچه‌های جناح چپ مردانه جنگیدند و دشمن را چند کیلومتر عقب راندند. ما در قسمت وسط بودیم. ساعتی نگذشت که دشمن به پشت نیروهای ما نفوذ کرد و ما را کاملا" محاصره کرد و با گلولۀ مستقیم تانکها به ما حمله ور شد. چند نفر از بچه‌ها شهید و تعدادی نیز مجروح شدند.

در این لحظه تعدادی از بچه‌های شکارچی تانک که تعداد آنها ده بیست نفر بودند داوطلب شدند و جلو رفتند. به لطف خدا بچه ها موفق شدند تعدادی از تانکهای دشمن را هدف قرار بدهند. با انفجار تانکها بانک تکبیر و شادی همه جا را پر کرده بود.

حدود چند ساعتی با دشمن جنگیدیم تا آنها را مجبور به عقب نشینی کردیم. به این ترتیب از محاصره شش هفت ساعته بیرون آمدیم.

ساعت 4 بعد از ظهر برادر محب الشاهدین فرماندۀ گردان دستور داد تا گردان به طرف پاسگاه زید عقب نشینی کند. من به اتفاق حدود پنجاه شصت نفر از بچه ها ماندیم تا دشمن را سرگرم کنیم تا گردان بتواند عقب نشینی کند.

سپس ما نیز برگشتیم و موقع اذان مغرب به پاسگاه زید رسیدیم. حدود ده نفر از بچه ها شهید و حدود بیست نفر نیز مجروح شده بودند. ولی تلفات دشمن خیلی بیش از اینها بود.

یک روز در مقر تیپ استراحت کردیم و خستگی را از تنمان شستیم. به ما گفتند گردان شما قرار نیست در عملیات مرحله بعدی شرکت کند ولی چنانچه افرادی داوطلب باشند، می توانند در سازماندهی برای عملیات شرکت کنند. من به اتفاق حدود پنجاه نفر از بچه ها برای شرکت مرحله بعدی عملیات داوطلب شدیم.

شب سه شنبه 29 تیرماه برابر با 28 ماه مبارک رمضان مرحله سوم عملیات رمضان شروع شد. به سمت خاکریزهای دشمن حرکت کردیم. ساعت حدود 10 شب بود که به خاکریز دشمن رسیدیم و درگیری شروع شد. ما داخل یک نعل اسبی گیر کردیم و دشمن با تمام توان بر سرما آتش می ریخت. به لطف خدا و همت رزمندگان و همچنین قدرت تکبیر بچه ها خط دشمن خیلی زود شکسته شد.

دشمن پیاپی منور می‌زد و ما توانستیم به روشنایی نور این منورها از بین مین ها و سیم خاردارهای رها شدۀ دشمن به سلامتی عبور کنیم و به خط دوم دشمن برسیم دشمن در خط دومش مقاومت می کرد. چند تانک دشمن در قسمت روبروی ما با مسلسل هایشان ما را زیر آتش گرفتند. ما خودمان را به خاکریز دوم چسباندیم و مجددا"درگیری شروع شد.

حس درونی بسیار خوبی داشتم. شادی و نشاط خاصی سرتاپایم را فراگرفته بود. به حالت کمر دولا در حال پیش روی بودم. به طرف یکی از سنگرهای دشمن نشانه رفتم و در حالی که تکبیر می‌گفتم، ماشه را فشار دادم. بعد هم فریاد زدم : «یامهدی ادرکنی! یاحسین مظلوم ادرکنی! یا فاطمه الزهرا!» در این لحظه یک حس برق گرفتگی به من دست داد با صورت به زمین افتادم، دیگر نمی‌توانستم نفس بکشم. حسم این بود که دارم شهید می‌شوم. چندبار شهادتین را تکرار کردم. در همان حالت خوشحال بودم که شهادتین را گفته‌ام.

در این حالت و در یک لحظه زندگی بیست ساله ام مثل فیلم از نظرم گذشت. جنازه ام را روی دست مردم احساس کردم. گفتم: خداوندا مرگ این قدر آسان بود؟ کمی گذشت متوجه شدم هنوز زنده ام و نفس می‌کشم. تکانی به خودم دادم. نیمی از بدنم تکان نخورد. فکر کردم از سینه به پایین بدنم قطع شده است. دست زدم به پاهایم سرجایش بود. آن وقت دست به پشت و پهلویم کشیدم، گرمی و خیسی خون را حس کردم.

تشنگی جانکاهی به سراغم آمده بود. هرچه تلاش کردم قمقۀ آب همراهم را به طرف دهانم ببرم، از بی حالی نتوانستم.

صورتم به طرف زمین بود. نمی توانستم نفس بکشم. صدای بچه‌ها را در نزدیکی‌ام می‌شنیدم ولی توان کمک خواستن نداشتم. سرم را روی زمین گذاشتم. طولی نکشید صدای شنی تانک را شنیدم که به طرفم می آمد...

گشت و گذاری در فرنگ

بر اساس یک نظرسنجی

در انگلیس خداناباوران در مواقع بحرانی دست به دعا برمی دارند

نویسنده: هریت شروود

واکنش غریزی بسیاری از خداناباوران در مواقع بحرانی این است: «خدایا کمکم کن. بنابراین شاید تعجبی نداشته باشد که بر اساس یافته های یک نظرسنجی جدید، از هر پنج بزرگسال یک نفر با وجود آنکه می گویند افرادی غیرمذهبی هستند، به دعا روی می آورند.

بر اساس این نظر سنجی کمی بیش از نیمی از کل بزرگسالان در انگلیس دعا می کنند و در مواقعی که در حال انجام فعالیت هایی نظیر آشپزی یا ورزش کردن هستند، احتمال اینکه آنها خدا را بخوانند بسیار بیشتر می شود. اگرچه از هر سه نفر یک نفر در مکان های مخصوص پرستش دعا و نیایش می کند و یک سوم قبل از خواب یا بعد از بیدار شدن دست به دعا برمی دارند، دیگران دعا را با فعالیت های روزمره شان درهم می آمیزند. از هر پنج نفر یک نفرهنگام انجام کارهای خانه یا آشپزی دعا می کنند، 15 درصد هنگام سفر و 12 درصد هنگام ورزش یا دیگر کارهای تفریحی دعا می کنند.

کمی کمتر از نیمی از کسانی که دعا می کنند گفته اند که خدای مورد باورشان دعاهایشان را می شنود، واقعیتی که حکایت از آن دارد که اکثریت شکننده ای از آنان احساس می کنند که استغاثه هایشان بی پاسخ می ماند. از هر ده نفر چهار نفر فراتر می روند و می گویند که دعا جهان را تغییر می دهد و تعداد مشابهی می گویند که دعا کردن باعث می شود احساس بهتری به آنها دست دهد.

خانواده با 71 درصد در صدر موضوعات مورد دعا قرار دارد و به دنبال آن شکرگزاری از خدا (42 درصد)، دعا برای شفا (40 درصد) و دعا برای دوستان (40 درصد) قرار دارد. بر اساس این نظر سنجی که از سوی کام رس برای سازمان کمک های مسیحی تیرفاند انجام شده، دررده های بعدی این فهرست مسائلی جهانی نظیر فقر یا بلایای طبیعی با 24 درصد جای می گیرد.

در میان غیرمذهبی ها بحران ها یا تراژدی های شخصی شایع ترین دلیل دعا کردن است و از هر چهار نفر یکی می گوید که برای رسیدن به آرامش یا کمتر احساس تنهایی کردن است که دعا می کنند.

هنری 64 ساله می گوید با وجود اینکه فردی مذهبی نیست، هر شب کنار تختش زانو می زند و دعا می کند: «خیلی از این بابت نگرانی دارم؛ آیا این کار مثل یک جور سیاست بیمه ای است، خرافات است یا چیزی واقعی تر؟» او در برابر این سئوال که آیا به خدا اعتقاد دارد یا نه جواب می دهد: «نمی دانم، ولی خودم را در طرف بدبینی نسبت به لاادری گری توصیف می کنم.

هنری که خواسته ناشناس بماند با زمزمه بی صدای دعای «ای پدر ما» شروع می کند و بعد از او می خواهد که عزیزانش را سالم و در امان نگه دارد. او می گوید: «گاهی اوقات آدم های خاص یا گروه های دیگری را که گرفتار رنج و عذاب هستند نیز مشمول دعایم می کنم. بعد نوبت به لحظه ای تار و مبهم نسبت به خودم می رسد؛ نمی توانم افکارم را متمرکز کنم و چیز خاصی نمی خواهم.

او می گوید اصلا نمی داند که آیا خدا دعاهایش را می شنود یا نه و می گوید که عمل دعا کردن باعث می شود که حالش بهتر شود.

ریچل ترویک کشیش گلوسستر می گوید: «ما نباید از یافته های این مطالعه متعحب شویم، یافته هایی که بازتاب دهنده علاقه مندی انسان به رمز و راز و عشق به خداوند در میان تجربیات زندگی روزمره است.

به گفته ایزابل هاملی کشیش حوزه کانتربری، دعا «در اصل یک خط ارتباطی با خداست؛ فکر کردن، تامل کردن و انتقال دادن دغدغه ها و نگرانی های خود به درون یک تصویر بزرگ تر. دعا می تواند شامل درخواست هایی هم باشد، ولی دیدن خدا به چشم یک بابانوئل آسمانی نمی تواند کمکی کند.

او می افزاید: «خیلی از مردم حتی اگر افرادی مذهبی نباشند، در طول زندگی شان به نقطه ای می رسند که به سمت دعا سوق داده شوند. دعا کردن خودانگیخته به معنای رفتن به سوی کسی است. خدا دعای همه را می شنود.

روث والریو از سازمان تیرفاند می گوید که این نظرسنجی نشان می دهد که دعا بخش مهمی از زندگی بسیاری از افراد را در انگلیس تشکیل می دهد. او می افزاید: «اگرچه معمولا دعا کردن برای مسائلی نزدیک تر به خانه آسان تر است، اما هدف ما این است که مردم را تشویق کنیم تا به مشارکت در مسائل جهانی و دعا کردن برای خاتمه یافتن فقر مفرط ادامه دهند.

درخواست کارکنان پیشین حوزه فناوری از فیس بوک

از آسیبی که به کودکان می زنید غافل نباشید

نویسنده: دیوید اسمیت

فعالان حوزه فناوری در کنفرانسی که به همین منظور برگزار شده، گفته اند که رهبران فیس بوک هنگام اتخاذ تصمیماتی که به میلیون ها تن از کودکان و نوجوانانی که گرفتار شبکه های اجتماعی می شوند آسیب وارد می کند، باید مصالح آنها را مد نظر قرار دهند.

در تجمعی متشکل از دانش آموختگان و هشدار دهندگان سیلیکون ولی و لابی گران واشنگتن که در پایتخت آمریکا برگزار شد، هشدارهایی از ارتباطات بالقوه بین اعتیاد به فناوری و اختلال خواب، عملکرد درسی ضعیف در دانشگاه، اضطراب، افسردگی، چاقی، انزوای اجتماعی و خودکشی مطرح شد.

سازمان دهنده این گردهمایی جیمز استیر مدیر اجرایی و موسس «عقل سلیم رسانه ای» بود، سازمانی غیرانتفاعی که فناوری و رسانه های ایمن برای کودکان را ترویج می کند. وی ضمن انتقاد از غول های فناوری چون فیس بوک، گوگل و توئیتر گفت: «حرف زدن ارزان است. پول را برایم رو کنید. همین و بس.

در این گردهمایی از مارک زاکربرگ یکی از پایه گذاران و مدیر اجرایی فیس بوک و شریل سندبرگ مامور عملیاتی ارشد این شرکت خواسته شد تا ارزش هایی را که در خانواده های خودشان مدافع آنهایند، در حوزه شغلی خود نیز به کار بندند. استیر افزود: «مارک و شریل درفیس بوک آدم های خوبی هستند. پدر و مادرهای خوبی هم هستند. آنها وقتی در ارتباط با کلیت فعالیت های این شرکت دست به تصمیمی بزرگ می زنند، باید به بچه های خودشان فکر کنند.

راجر مک نیمی که از سرمایه گزاران اولیه فیس بوک نیز مشایه همین نظر را بازتاب داد و گفت: «کاری که دوست دارم شریل سندبرگ انجام دهد، این است که همان ارزش هایی را که درخانه به کار می بندد به دفتر کارش هم منتقل کند. فراموش نکنید که شما باید همدلی داشته باشید. اگر متوجه شدید که به کاربرانتان به چشم ابزارهایی برای افزایش هرچه بیشتر سود خودتان نگاه می کنید، یعنی قرار نیست جهان را به جای بهتری تبدیل کنید.

مک نیمی از جمله اعضای گروهی از کارکنان پیشین حوزه فناوری است که پشت پرده «مرکز فناوری انسانی» قرار دارند و متعهد به «تغییر دادن مسیر بحران توجه دیجیتال و تغییر جهت دوباره فناوری و هم راستا کردن آن با بهترین منافع و مصالح بشریت» هستند و هشدارهایی را درباره اثرات گوشی های هوشمند و شبکه های اجتماعی بر تکامل عاطفی و فکری مردم به صدا در آورده اند. کارزار آنها لابی گری جهت مقابله با اعتیاد به فناوری که یادآور حرکت های ضد دخانیات در گذشته است ، 55 هزار مدرسه را در سراسر آمریکا هدف تبلیغ این پیام خود قرار داده است.

مارک بنیوف مدیر اجرایی سیلز فورس در واکنش به آهنگ شتابان سیلیکون ولی در این مسیر، از فیس بوک خواست تا به دلیل مختصات اعتیاد آور و زیانبار شبکه های اجتماعی، برای خود همچون یک شرکت تولید سیگار مقررات خاصی را وضع کند.

مک نیمی گفت: «بازاریابی شرکت های دخانیات در راستای متقاعد کردن یک نسل کامل به خصوص زنان بود که سیگار کشیدن واقعا برای آنان چیز خوبی است. فرانکلین فوئر در کتابش («جهان بدون فکر: تهدیدی که از ناحیه شرکت های بزرگ فناوری متوجه موجودیت ماست») دراین باره می نویسد که چگونه بعد از جنگ جهانی دوم راحتی دسترسی به مواد غذایی هدف قرار گرفت، بنابراین ما روانه غذاخوری های تلویزیونی شدیم و هیچ کس به ما نگفت که که آنها مواد غذایی شان را انباشته از شکر و چربی و نمک می کنند، تا جایی که هم اکنون گرفتار یک اپیدمی چاقی شده ایم. امیدوارم برای این کار خیلی دیر نشده باشد.

مک نیمی یکی از سخنرانان کنفرانس «حقیقت مربوط به فناروی» بود که در واشنگتن برگزار گردید. از جمله مسائلی که در این کنفرانس مطرح شد این بود که چگونه معلمان مدارس از گروه های فیس بوکی برای دادن تکالیف درسی استفاده می کنند و با این عمل خود کاری می کنند که عده زیادی از دانش آموزان گریزی از استفاده از فیس بوک نداشته باشند.

تریستان هریس اخلاق شناس طراح پیشین گوگل و موسس مرکز فناوری انسانی که استیر او را به عنوان «اولین هشدار دهنده بزرگی که از شرکت های واقعا بزرگ سیلیکون پا پیش گذاشت» معرفی کرد گفت: «برخی از کارهایی که ما انجام می دهیم اصلا خوب نیستند.

هریس گفت که او شاهد بوده چگونه سرویس جی میل گوگل «ذهن ربایی می کرده است. او هشدار داد که یک جهان دیجیتال که به کلی فاقد مقررات است، «مثل غرب وحشی: کازینو را هر جا که دلت می خواهد بنا کن» تهدیدی را متوجه موجودیت ما کرده است.

هریس گفت امیدوار است که فشار رسانه ها بتوانند اجبار لازم را برای انجام اصلاحات وارد آورند: «فقط باید درباره کاری که دوست نداریم انجام دهیم شفاف باشیم.

سندی پاراکیلاس مدیر عملیات تیم پلتفرم در فیس بوک گفت که او درباره اثرات فناوری بر کودکان و اینکه چگونه به نظر می رسد که مصالح آنان در جایگاه ثانویه قرار گرفته نگران شده است. او گفت: «نظر من این است که آنها با فرصتی که در ارتباط با کودکان به دست آورده اند، اساسا به عنوان فرصتی برای به دست آوردن مشتری از همان سنین بسیار پایین نگاه می کنند.

پاراکیلاس می گوید: «به نظر من یک اثر منفی بسیار روشن وجود دارد. من فکر نمی کنم که این شرکت ها برای قانونمند کردن خودشان انگیزه تجاری داشته باشند. آنها به فشار و قانونگذاری از بیرون نیاز دارند. آزا راسکین کارمند کهنه کار موزیلا و فایرفاکس که اکنون مامور ارشد راهبرد در مرکز فناوری انسانی است می گوید: «ما باید به روند جایگزین کردن حس هویت کودکان و خود ارزشی آنها با اینکه چگونه می توانند لایک های بیشتری به دست آورند خاتمه دهیم. راسکین می گوید رفتار بخش فناوری بدتر از تولیدکنندگان سیگار است. به گفته او: «دخانیات که این چنین اعتیاد آور می شود و صنعت دخانیات چیز خاصی درباره شما و عادات شما نمی دانند. سه سال یا پنج سال بعد را وقتی که دخانیات دیجیتال جدید ما از تمام عادات شما باخبر شود تصور کنید. این جهانی است که ما به فکر آن هستیم، انگار به روزگاری فکر می کنید که وقتی صحبت از هوش مصنوعی می شد، به یاد یک صفحه شطرنج می افتادید. زمانی که این صنعت پیروز شد، دیگر پیروز شده، انسان ها هرگز نمی توانند بهتر شوند. [۱۸]

دیوار آدامسی، جاذبه توریستی سیاتل

در شهر سیاتل آمریکا محله ای است که توریستها و گردشگران با رفتن به آنجا آدامس های جویده شده خود را بر دیوارهای محله می چسبانند و حتی عده ای از نودامادها و نوعروسها به آنجا می روند و عکس یادگاری با این دیوارها می گیرند. عده ای این دیوارها را اثری فوق العاده هنری می دانند! اما در عین حال در سال 2009 این محله به عنوان پنجمین مکان گردشگری آلوده دنیا نام گرفت.

خواندنی های فضای مجازی

کاترین شکدم روزنامه نگار انگلیسی در گفتگو با مشرق

آن لحظه‌ای که قرآن را در دست گرفتم، دانستم که زندگی‌ام دیگر به خودم تعلق ندارد/ زیبایی واقعی ایران در مردم این سرزمین نهفته است/ انقلاب اسلامی ایران در دشت کربلا متولد شد


سرویس جهان مشرق - آنچه در زیر از نظر می گذرانید گفتگوی مشرق با خانم «کاترین شکدم» روزنامه نگار مسلمان و شیعه شده انگلیسی است که پیش از این بر آیین مسیحیت بود. خانم شکدم در این گفتگو از چگونگی شیعه شدنش و نیز تحلیلش از انقلاب اسلامی ایران با مشرق سخن گفته است.

□ خانم شکدم! از این که فرصت این مصاحبه را به ما دادید از شما ممنون و سپاسگزاریم. ممکن است به طور خلاصه خود را معرفی و در مورد فعا لیت هایتان توضیحاتی را ارائه بفرمایید؟

■ باید بگویم که ایران برای من یک دوست و یک وطن، دوراز وطن خودم بوده است، آن هم در زمانی که در غرب، به مسلمانان انگ "نامطلوب ها" می زنند. من شخصا در ایران احساس قوت قلب و الهام بخشی نیرومندی می کنم.

ایران تنها پرچمی است که همه ما، درحالی زیرآن می نشینیم که احساس امنیت و آرامش می کنیم. تنها کشوری است که در جهانی که سراسر پر از آشوب وجنجال می باشد، با ثبات باقی مانده است. واما در مورد فعالیت و کارم، باید بگویم که تلاش کرده ام از حقیقت سخن بگویم.

به عنوان یک تحلیلگر سیاسی، نویسنده و مفسرخاورمیانه بزرگ، حاصل کارم را تقدیم رسانه های متنوعی می کنم: هافینگتون پست، شفقنا، تلویزیون روسیه، پرس تی. وی ایران، اوپن دموکراسی، فارن پالیسی اینترنشنال، کاتهون، نیوایسترن آوتلوک، سی. سی.تی. وی و بسیاری دیگر.

اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، تحلیلگرانی چون خود من، بسیار مدیون ایران هستیم. اگر به خاطر ایستادگی و مقاومتی که مردم ایران در سال ۱۹۷۹ از خود نشان دادند نبود، ما نمی توانستیم آنچه را که "موانع نامرئی" نامیده می شود، بشکنیم و خود را از قبضه قدرت ظالمین رها ساخته و مستقل شویم.

در حال حاضر، تمرکز اصلی من روی این موضوع بوده است که اسلام شیعی را به غیر مسلمانان ارائه دهم؛ همان اسلام شیعی که همه مسائل و امور را دربرمی گیرد: از معنویت گرفته تا اخلاق و مناظرات و بحث های اجتماعی- سیاسی. از آنجایی که اسلام دین کامل خداوند است، ما موظفیم، بدون این که حقیقت آن را برای کسب توافق جمعی و رای اکثریت رقیق سازیم، به آموزه های آن عمل کنیم. فکرمی کنم این امام خمینی بود که در دهه ۱۹۷۰، تمام مسلمانان را دعوت کرد به این که، نه با روی آوردن به خشونت، بلکه با مقاومت علیه ظلم به پاخیزند تا بدین ترتیب باردیگرحق بر زبان ها جاری گردد، و درنهایت پیام عاشورا احیا شده ومورد احترام قرارگیرد.

□ تغییر مذهب به اسلام، به ویژه به مذهب تشیع، آن هم علی رغم تبلیغات بی امان و مسموم غربی ها علیه دین شریف اسلام، به ویژه بعد از حوادث یازده سپتامبر، همیشه برای مردم ایران جالب بوده است. ممکن است بفرمایید چه عامل جذابی در این دین یافتید؟ چه عاملی باعث شد که شما دین سابق خود را ترک کرده و دین اسلام و مذهب شیعه را بپذیرید؟

■ اگر چه خانواده ام به عنوان کاتولیک شناخته می شدند اما پدر و مادرم هرگز اهمیتی به دین ومذهب نمی دادند. همین امر باعث شد که من به دین مسیحیت با نگاهی سطحی وعاری ازهر گونه معنایی ملموس و واقعی نگاه کنم، چرا که مردم پیرواین دین، خود احساس می کردند که از باورها واعتقادات آن فاصله گرفته و دور افتاده اند. همچنین باید اذعان کنم که هیچ یک ازآموزه هایی که از دین مسیحیت به من ارائه شده بود، به هیچ یک ازسوالاتی که داشتم، پاسخ نداد.

من به طوراتفاقی ازطریق دوستانم در دانشگاه با اسلام آشنا شدم. اطمینان خاطری که آنها نسبت به اسلام داشتند مرا وادار ساخت که قرآن را بخوانم. باید بگویم که هیچ آیه ای بیش از آیات سوره حمد حق را بلند انعکاس نداده است. درآن چند آیه، به معنای واقعی کلمه تکیه گاه معنوی خود را پیدا کردم. ساده تر بگویم، احساس کردم به محیط و خانه ای آشنا(اسلام) دعوت شده ام و چاره ای جز پیروی ندارم. البته این آغاز سفر من بود. ماهها تحقیق، غورو بررسی درونی، فکر کردن به ارزش¬ها و انگیزه ها، و مطالعه لازم بود تا بتوانم واقعا خود را(نسبت به دین اسلام) متعهد کنم. اگر بخواهم واقعا صادقانه سخن گفته باشم، باید بگویم، آن لحظه ای که قرآن را در دست گرفتم، دانستم که زندگی ام دیگر به خودم تعلق ندارد.

در حالی که غرق در تاریخ اسلام می شدم، بالاجبار احساس می کردم که علیه اهل بیت پیامبر ظلم بزرگی انجام گرفته است.

در این مقطع باید این را بدانید که تحقیقات من بیش از حد به ادبیات و متون اهل سنت محدود می شد. در حالی که از دوره ای که اغلب مورخان غربی به آن به عنوان دوران "چهار خلیفه برحق" اشاره می کنند، آگاه می شدم، احساس می کردم که یک موضوع مفقود است؛ این که در جایی بین رحلت پیامبر محمد صلی الله علیه و آله و انتصاب ابوبکر، یک حلقه اتصال شکسته شده است، و اسلام به پرچمی تنزل یافته که مردان قدرت طلب با در دست داشتن آن، در پی اطاعت (دیگران از خود) بودند. آن هنگام بود که وقتی افکارم را با یکی از دوستانم در میان گذاشتم، او لبخندی زد و کتابی به دستم داد که تراژدی کربلا را باز خوانی می کرد.

باید بگویم، با تمام مطالعات و تحقیقاتی که تا آن زمان انجام داده بودم، در نهایت فقط این کتاب بود که توانست همه چیزرا درجای خود قرار داده و در قالب یک چشم انداز به تصویر بکشد. تا آن لحظه، اسلام برای من هنوز عینیت پیدا نکرده بود، اگر چه من بر این باور بودم که آیات (قرآن) کلمات خداوند بودند، اما این حلقه اتصال که باعث می شود شما از باور واعتقاد به یقین مطلق برسید، هنوز برایم حاصل نشده بود. از طریق امام حسین علیه السلام بود که فهمیدم معنای اسلام چیست. به واسطه شجاعت، دلسوزی او برای بشریت، و وفاداری تقوا گونه بی مانند او بود که سرانجام توانستم درک کنم معنای حقیقی شهادتین اسلام چیست.

خشم و تنفرعلیه آن کسانی که علیه اهل بیت سلاح به دست گرفتند، هرگز از دلم بیرون نرفت. این عشق من به آنها بود که باعث شد اسلام و سنت های واقعی پیامبرمحمد صلی الله علیه و آله را با آغوش بازبپذیرم.

پس ازآن، انتخاب بین شیعه یا سنی هرگز برای من یک گزینه نبود. تا آنجا که می دانستم، فقط یک راه وجود داشت وآن بیعت غدیرو کمال دین بود. برای من، مسلمان بودن حکایت از شیعه علی علیه السلام بودن دارد. در غیر این صورت، اعتقاد و ایمان آدمی کامل نیست.

□ طبق اظهارات وزیر سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری،۹۹ درصد گردشگرانی که به ایران سفرکرده اند، پس از بازگشت به کشورشان، در مصاحبه با مطبوعات و رسانه های محلی، به نحو مثبتی از تجربه خود در ایران صحبت می کنند؛ امری که از شکافی عمیق بین آن چه که در کشورشان در باره ایران شنیده اند و آن چه که خود عملا در ایران تجربه کرده اند، حکایت دارد. می دانیم شما قبلا چهار بار به ایران سفر کرده اید، سفر اول شما به ایران چگونه بود؟

■ ایران کشوری زیباست. بسیار زیباتر از آنچه که غرب می خواهد به آن امتیاز و نمره بدهد و غذای ایرانی ها، بسیار عالی و شاهکار. چندین بار به ایران سفر کرده ام و هر بار که مجدد به ایران می آیم، احساس می کنم که گویی به وطن خود باز گشته ام.

شخصا برای من سفر به ایران، سفر به سرزمینی بود که شاهد ظهور ولایت فقیه بود. انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ تنها یک نظام حکومتی را عوض نکرد؛ این انقلاب، اسلام شیعی را به قلب جهان اسلام باز گرداند و به میلیون ها مسلمان مکانی را ارائه نمود که ورای جغرافیا و تمام آداب و رسوم سیاسی، آن را وطن خود می نامند. هنگامی که برای حضور در کنفرانس فلسطین، دعوت نامه دریافت کردم، هیجان و شادی مرا فقط می توانید تصور کنید. اولین سفر من به ایران به این امر منجر شد که در چند قدمی مرجع تقلید خود، آیت الله سید علی خامنه ای بایستم. پس از آن، مسائل دیگر برایم به جزئیاتی کم اهمیت تبدیل شد.

در ایران زیبایی شکوهمندی وجود دارد؛ زیبایی واقعی ایران نه در معماری و یا مناظرآن، بلکه درمردم این سرزمین نهفته است.

□ شما نقش رهبری امام خمینی را در هدایت ملت ایران برای این که بتواند یک تنه از عهده تمام مشکلات پس از پیروزی انقلاب برآمده و پیروز میدان گردد چگونه می بینید؟

■ اجازه دهید داستانی را برایتان بازگو کنم که زمانی یکی از دوستانم برای من تعریف کرده بود. در سالهای اولیه انقلاب، شخصی به امام خمینی نزدیک شد و از او پرسید، آیا او حاضر است با قدرت های غربی سازش کند تا ایران را از نابودی نظامی نجات بخشد؟ جواب امام خمینی برای من چرایی پیروزی ایران را خلاصه می کند.

او رو به مخاطب خود کرده و در پاسخ گفته بود: " آیا فکر می کنی نابودی ما اهمیتی دارد که ما به خاطر آن، به اسلام خیانت کنیم، در چنین شرایطی آیا باید بی قید و شرط تسلیم شویم؟ " البته من در اینجا داستان را به بیان دیگری مطرح می کنم. هنگامی که عقل و منطق دیکته می کرد که ایران می بایست شکست می خورد، این کشور پیروز شد؛ چرا که رهبری هرگز چشمانش را از هدف واقعی برنداشت: خدمت به اسلام و احترام به سنت امامان ما.

ایران به این دلیل پیروز شد که رهبری اش هرگز، حتی یکبار هم بر سر اصول خود سازش نکرد، و همچنین اجازه نداد برای جلب رضایت و خشنودی قدرت¬های غربی، نظام حکومتش آلوده و ملوث شود.

جمهوری اسلامی ایران چندین دهه است که به حیات خود ادامه می دهد، به این دلیل که چشمان رهبری، در راستای یافتن مسیر حق، به ماورای دعواهای سیاسی دوخته شده بود.

شاید لازم باشد ما این حکمتی را که در نهاد های مذهبی ما قرار دارد تشخیص داده و بفهمیم که هدایت و رهبری حقیقی، نه در درک اوضاع و شرایط کنونی بلکه در درک خواست واراده الهی یافت می شود.

□ به مدت تقریبا چهار دهه، تحلیلگران امریکایی و سیاست سازان این کشور یک سری افسانه هایی را در باره جمهوری اسلامی ایران مطرح کرده اند: این که جمهوری اسلامی ایران فاقد منطق است، فاقد مشروعیت و آسیب پذیر می باشد از میان این افسانه ها، بادوام ترین و خطرناک ترین آنها این است که جمهوری اسلامی آنچنان مورد نفرت مردم خود است که در شرف ساقط شدن و فرو پاشی است. اما چنانچه شما یکبار در یکی از مراسم بزرگداشت انقلاب که هر ساله در ۱۱ فوریه برگزار می شود، شرکت کنید، جو حاکم در این مراسم از واقعیت دیگری حکایت می کند. ممکن است نظرتان را در این باره بفرمایید؟

■ جمهوری اسلامی ایران از زمان تاسیس خود، پرچمدار انقلاب امام حسین علیه السلام بوده است. انقلاب اسلامی ایران نه در سال ۱۹۷۹ بلکه ۱۳ قرن پیش در دشت کربلا متولد شد. آن چه که ما در سال ۱۹۷۹ دیدیم، تکامل آن قولی بود که مردم به امامشان دادند، که در برابر ظلم، هنگامی که عهد و پیمان اسلام در خطر است، همه ایستادگی کنند.

از این لحاظ ایران به یک تهدید حیاتی علیه مجموعه جنگ افروز غرب تبدیل شده است. و بنابراین، دروغ ها می بایست گفته می شد تا نظامی را بی اعتبار کند که برای آن کسانی که زیر پرچمش زندگی می کنند، نه تنها عدالت بلکه آزادی را نیز ارائه می کند.

در نهایت تبلیغات غربی محکوم به فروپاشی است. در ضمن، شما از قبل شاهد ظاهر شدن ترک در این تبلیغات هستید. به نظر من، غرب با فرافکنی، بسیاری از جرم ها و جنایتکاری های خود را به ایران نسبت داده و با این کار جمهوری اسلامی ایران را به جنایت هایی که خود مرتکب شده و هنوز هم مرتکب می شود، متهم ساخته و مقصر جلوه می دهد.

بنیانگذار انقلاب اسلامی، امام خمینی همیشه به طور موکد به ملت ایران توصیه می کرد که پشتیبان ولایت فقیه باشند. مردم الجزایر انقلاب خود را با پرداختن هزینه بسیار سنگینی به پیروزی رساندند، با بیش از یک و نیم میلیون شهید، و مع الوصف یکی از رهبران انقلاب الجزایر چند سال پس از انقلاب اظهار داشت: «با بازگشت بانک های فرانسوی، ما بار دیگر به مستعمره فرانسه تبدیل شدیم.

□ شما نقش ولایت فقیه را، اولا در جلوگیری از این که قدرت های غربی این انقلاب الهی را بربایند و دوم این که علی رغم تلاشهای نظامی ایالات متحده و نیز حمایت های گسترده کشورهای عربی خاورمیانه متحد امریکا برای خفه کردن آن، انقلاب اسلامی به بالندگی خود ادامه داده را چگونه می بینید؟

■ یکی از مشکلاتی که هر انقلابی با آن روبروست، از فقدان راهنما و مدیریت نشات می گیرد. درک و قیام علیه ظلم یک مسئله است و انتقال این قیام به نظامی که در آن، اصولی مانند عدالت اجتماعی، مساوات در برابر قانون، استقلال سیاسی و یکپارچگی و تمامیت ارضی به گونه ای موفقیت آمیز تامین و تضمین شود، مسئله ای دیگر است. همانطور که شما اشاره کردید، بسیاری از انقلاب ها به دلیل ناتوانی شان در دور شدن از زیرسلطه دولت های غربی، ناکام مانده اند.

بر خلاف هر یک از به اصطلاح سیستم های حکومتی مدرن، حکومت ولایت فقیه با مرجعیت فقیهی که یکپارچگی تمام نهاد های دولتی را تضمین می نماید، اتحاد ارایه می کند.

ایران، تحت فشاری بی سابقه، به این دلیل که رهبری این کشور برای پرهیز از دو دستگی و تفرقه به ریسمان الهی چنگ زده است، بقا داشته است.

من براین باورم که خداوند در قرآن به بشر دستور می دهد که دقیقا همین کار را بکنند. موفقیت ایران برعزم و قاطعیت این کشور به همسو کردن خود با دقیقا همان نظام ولایت فقیه متکی است.

قرن ها بود به کشورها یاد داده بودند که مذهب و سیاست نمی توانند در کنار یکدیگر وجود داشته باشند و دیگر این که، فقط یک جدایی شفاف سه قوه (قوه مقننه، قوه قضاییه و قوه مجریه) از یکدیگر می تواند تا حدودی عدالت راتضمین کند. بر اساس همین مقدمات بود که خدا را از حوزه عمومی خارج کرده و مذهب را معادل حمله به آزادی شخصی قرار دادند.

ولایت فقیه این فرضیه ها را خرد کرد. ولایت فقیه این تفکر را که مذهب به جای این که مانع آزادی شود، بیان آن را تضمین می کند، بار دیگر وارد صحنه کرد. تصمیم ایران به پیروی از ولایت فقیه، مسلمانان شیعی را در سراسر جهان نیرومند کرده است، به طوری که آنها علیه امپریالیسم به مخالفتی کامل و تمام عیار برخاسته اند.

□ امروزه بسیاری از تحلیل گران سیاسی معتقدند، در خنثی کردن تمام توطئه ها و تمام رؤیا های سلطه جویانه امپراتوری امریکایی، جمهوری اسلامی ایران نقش محوری را ایفا نموده است. آیا شما هم با این امر موافقید؟

■ من فکر می کنم ماجرا از این هم فراتر رفته است. انقلاب اسلامی ایران راه را برای اصلاحی عظیم باز کرد؛ همان اصلاحی که امام حسین علیه السلام قرن ها پیش، هنگامی که به سمت کوفه حرکت کرد، به راه انداخت.

در ذهن من کوچکترین تردیدی وجود ندارد که تحرک و پویایی ای که امام خمینی به راه انداخت، ادامه خواهد یافت و در مسیری پیش خواهد رفت که ملت ها خود به فکر افتاده و آینده شان را خودشان شکل خواهند داد در ایستادگی در برابر ظلم، با این اطمینان که پیروزی نه در دست کشورها بلکه در دست خداست، قدرت و اقتدار عظیمی نهفته است می خواهم این را بگویم: انقلاب اسلامی ایران به این دلیل پیروز شد که هدف آن تنها آزاد کردن ایرانی ها از (ظلم و استبداد) شاه نبود، بلکه بازگرداندن اسلام به اهداف حقیقی خود بود.

□ سخن پایانی تان را می شنویم.

■ می خواهم یک تشکر جدی از مردم ایران داشته باشم. تشکر برای شهامت هایتان، تشکر برای همراهی ای که شما ملت سخاوتمندانه به تمام کسانی که از شما درخواست کمک کردند، اعطا کردید. تشکر برای عزم نیرومند تان در مقاومت در مقابل ظلم. تشکر برای روشن کردن راهی در تاریکی در زمانی که تقریبا دیگر امیدی باقی نمانده بود، تشکر برای سخاوتمندی قلب تان، و برای وفاداری ای که به ما آموختید.

این را درک می کنم که دوستدار ایران بودن به نحوی آدمی را نسبت به بقیه جهان درموقعیت نامطلوبی قرارمی دهد، اما ترجیح نمی دهم درهیچ جای دیگری به غیر از ایران باشم. برای من هیچ موفقیتی، و یا هیچ سعادتی بزرگتر از این نبوده است که در داخل مرزهای جمهوری اسلامی ایران، مرا خواهر خود بخوانند.

پایان عصر شبکه‌های اجتماعی دور از تصور نیست

نیک بیلتون/ روزنامه‌نگار انگلیسی- آمریکایی

بسیاری، آمریکای پیش از جنگ داخلی را یک فانتزی پیشرو تصور می‌کنند: مردانی با سبیل‌های چخماقی که در سالن‌های گردوخاک‌ گرفته لم داده‌اند و عرق ذرت بالا می‌اندازند و صدای پیانو هم در پس‌زمینه می‌آید. ولی در واقعیت، زندگی در آن روزگار کثیف‌تر از این حرف‌ها بود: آمریکایی‌ها پس از فراغت از کار، وقت خود را در شیره‌کش‌خانه‌های کاملاً قانونی، با کشیدن هروئین می‌گذراندند. در سال ۱۸۸۵ میلادی، تریاک و کوکائین را حتی به بچه‌ها هم می‌دادند تا مرهمی باشد بر درد دندان درآوردن! «قطرۀ کوکائین برای دندان‌درد» که با شعار «تسکین فوری» تبلیغ می‌شد، بسته‌ای ۱۵ سنت فروخته می‌شد. امروزه، در میانه بحران مواد مخدر، وقتی این را می‌شنویم، بی‌بروبرگرد تعجب می‌کنیم و می‌پرسیم: «واقعاً چه فکری پیش خودشون می‌کردن؟!» من نیز غالباً همین تعجب و سئوال را دارم؛ وقتی به شبکه‌های اجتماعی و تسلط فعلی‌شان بر جامعه فکر می‌کنم! آیا نسل‌های آینده در ده یا بیست یا صد سال آینده به امروز ما خواهند نگریست و با سردرگمی خواهند پرسید: درست است که این شبکه‌های اجتماعی فوایدی داشتند، ولی با وجود شواهدی مبنی ‌بر اینکه این پلتفرم‌ها در حال نابودکردن جامعه بودند، چرا نسلی از انسان‌ها این قدر به آنها باور داشتند؟ شواهدی همچون اینکه تروریست‌ها از این شبکه‌ها برای عضوگیری استفاده می‌کنند؛ این شبکه‌ها باج‌گیری را تسهیل می‌کنند، اضطراب را افزایش می‌دهند و انتخاباتمان را خراب می‌کنند. البته برخی از افرادی که این شبکه‌های اجتماعی را ایجاد کرده‌اند، امروز مطمئن نیستند که اینها اصولاً فایده‌ای هم دارند. یک ماه پیش، نوشته‌ای منتشر کردم که به‌تفصیل شرح می‌داد، برخی از نخستین کارمندان فیس‌بوک اینک هیولایی را می‌بینند که خودشان خلق کرده‌اند. چنان‌که یکی از نخستین کارمندان فیس‌بوک به من گفت: «شب‌ها در جایم دراز می‌کشم و به چیزهایی فکر می‌کنم که در آن روزهای نخستین پس از انتشار آن نوشته، منتظر ایمیل‌ها و پیام‌های خشمناک کارمندان سابق و فعلی فیس‌بوک و توییتر و اینستاگرام بودم. ولی چنین نشد و درعوض ایمیل‌های بسیاری از کارکنان سابق (حتی فعلی) این شبکه‌های اجتماعی دریافت کردم که اعتراف می‌کردند، همین حس را دارند. حتی برخی از آنها گفتند که خودشان دیگر از این پلتفرم‌ها استفاده نمی‌کنند. کسانی که با من تماس گرفتند، از رده‌های مهندسی بودند تا مدیران ارشد. برخی از سرمایه‌دارانی که در روزهای نخستین این شبکه‌ها یا رقبایشان از آنها حمایت مالی کرده‌اند، به من گفته‌اند که دیگر از این شبکه‌ها استفاده نمی‌کنند یا خیلی کم استفاده می‌کنند. ماه پیش، مارک ساستر از شرکت «آپ‌فرانت ونچرز» نوشت که پس از مشاهده استفاده ترامپ از شبکه‌های اجتماعی، فیس‌بوک و توییتر را از گوشی خود پاک کرده است. او نوشت: «این‌کار موجب بهبودی عظیم در هر روز از زندگی من شد، بهبودی که نمی‌توانم توصیف کنم و باید خودتان هم این‌کار را بکنید تا بفهمید!» این کار او همچون کار تعداد بی‌شمار روزنامه‌نگارانی است که به من گفته‌اند، حساب کاربری خود را حذف کرده‌اند، یا اپلیکیشن شبکه‌های اجتماعی را در گوشی خود پاک کرده‌اند، یا اینکه بدون حذف حساب کاربری یا اپلیکیشن، دنیای رسانه‌های اجتماعی را ترک گفته‌اند.

وقتی دریافتم یکی از این سرمایه‌گذاران خطرپذیر، که عشقی الهی به توییتر داشت، مدتی است در این شبکه غیرفعال شده است، ایمیلی به او زدم تا حالش را بپرسم. چنین پاسخ داد: «به‌سختی می‌توانم تصور کنم چرا باید به توییتر برگردم؟ مانند یک بیماری عفونی و اعتیادآور است که بر آن غلبه کرده‌ام و اینک سیستم ایمنی بدنم رضایت بیشتری دارد!» حالا خودِ من هم بخشی از این گروهم. اینستاگرام و فیس‌بوک و اسنپ‌چت را از گوشی پاک کرده‌ام. ماهی یک‌بار، حتی شاید هم کمتر، سری به فیس‌بوک می‌زنم تا اگر کسی پیغامی برایم فرستاده باشد ببینم و لایک و کامنت هم نمی‌گذارم. بیشتر از یک سال است که وارد اسنپ نشده‌ام. روزی سه‌بار در اینستاگرام عکس می‌گذاشتم، ولی اکنون سالی سه‌بار عکس می‌گذارم. برای مقاصد کاری، هنوز کمی از توییتر استفاده می‌کنم ولی آخرهفته‌ها اپلیکیشن آن را از گوشی پاک می‌کنم، زیرا مرا غمگین یا خشمگین یا مضطرب می‌کند. دیگر به یاد نمی‌آورم که آخرین‌بار چه زمانی سرزدن به شبکه‌های اجتماعی مرا شاد یا توانمند کرده است. شاید مهم به نظر نرسد، ولی کسی این را می‌گوید که آن‌قدر توییتر را دوست داشت که کتابی درباره آن نوشته است! یکی از مشکلات این است که این شبکه‌های اجتماعی شباهت زیادی به مواد مخدر دارند. فیس‌بوک و سایر شبکه‌ها به‌خوبی این موضوع را می‌دانند. گوشی‌هایمان چندبار در ساعت از لایک‌ها و کامنت‌ها و ریتوئیت‌ها می‌گویند. تلاش همه‌شان یکی است، اینکه ما را دوباره آنجا بکشند تا آمار و ارقامشان برای گزارش درآمد سه‌ماه بعد بهتر شود. شان پارکر، یکی از نخستین سرمایه‌گذاران فیس‌بوک و نخستین رئیس فیس‌بوک، چیزی را به زبان آورد که همگی می‌دانستیم: قصد فیس‌بوک این است که مثل مواد مخدر عمل کند؛ با «دادن گاه ‌به‌گاه دوزهای پایین دوپامین، ازاین‌طریق که کسی برای عکسی یا برای نوشته‌ای، لایکی یا کامنتی گذاشته است». پارکر گفت که این کار عامدانه و با نقشه قبلی بوده است. این شرکت‌ها «از نقطه ‌ضعفی در روان‌شناسی انسان، سوءاستفاده می‌کنند».

و درنهایت، بزرگ‌ترین دلیلی که منجر می‌شود مردم شبکه‌های اجتماعی را کنار بگذارند: وعده ارتباط ختم شده، به واقعیتِ گسست. همگی دیدیم دونالد ترامپ چگونه از شبکه‌های اجتماعی بهره گرفت تا بین ما تفرقه بیندازد. چگونه مشکلات درونی تاریک و رقت‌انگیز خود را به جهانیان توییت کرد.

دیدن همه این اتفاقات به‌صورت زنده موجب می‌شود از خود بپرسید، با این عمر گران‌قدر چه می‌کنم؟ درمورد گفت و گو با سایر شهروندان نیز چنین است. همه ما تلاشی منجر به شکست برای گفت‌وگو با سایرین در این شبکه‌ها داشته‌ایم که به‌سرعت تبدیل به جنگ و دعوا شده است؛ یا افرادی غریبه به شما حمله‌ور شده‌اند، چون عقایدتان با آنها متفاوت است . سال‌ها پیش، یکی از مدیران فیس‌بوک به من گفت، اختلاف ‌نظر سر یک مسئله، اصلی‌ترین دلیل قطع دوستی در فیس‌بوک است. او به‌شوخی گفت: «کی می‌دونه، اگه این وضع ادامه پیدا کنه، شاید آخرسر کاربرهایی داشته باشیم که فقط چندتا دوست تو فیس‌بوک دارن»! [۱۹]

ایران در اسارت اژدهای کومودو

■ مجتبی لشکربلوکی

نمی دانم اژدهای کومودو را می شناسید یا نه؟ یکی از درنده‌ترین شکارچیان است. در پژوهشی، زیر چنگال‌‌های یکی از آنها، باقی مانده پوست و استخوان ۱۹ جانور مختلف مشاهده شده بود! تقریبا هیچ کس از او در امان نیست.

اژدهای کومودو جثه چندان بزرگی ندارد. آرواره‌های او از بیشتر حیوانات درنده ضعیف‌تر است. دست‌هایش توان نگه‌داشتن حیوانات درشت را ندارند. سرعت بالایی هم ندارد. چون خونسرد است مجبور است زمان زیادی زیر آفتاب باشد و بسیاری از اوقات پنهان شود. اما با این حال شکارچی بسیار خطرناکی است و جانوارنی که در مسیرش قرار می‌گیرند، کمتر جان سالمی بدر می‌برند. او موجودات بزرگ تر از خودش را به راحتی شکار می کند. بوفالو که بیش از پنج برابر او قد و وزن دارد را نیز شکار می کند. چگونه؟

استراتژی یک گاز کوچولو

به باور برخی از جانورشناسان، اژدهای کومودو فقط یک یا دو بار طعمه خود را گاز می‌گیرد و سپس او را رها می‌کند. همین! طعمه فرار می‌کند و با سرعت از صحنه دور می‌شود. اما رفته رفته بدنش سُست می‌شود. قدم‌هایش سنگین می‌شود، تلخی عجیبی سراسر وجودش را فرا می‌گیرد، آهسته بر روی زمین می‌نشیند، ساکت، منفعل، بی‌رمق. نگاهش مات و خیره می‌گردد. و سپس شبح اژدهای کومودو را می‌بیند که از دور آهسته آهسته ظاهر می‌شود. با قدم‌های سنگین آرام آرام به سمت او می آید. اما حیوان زخمی هیچ انگیزه‌ای برای مبارزه یا فرار در خود نمی‌بیند. یأس و انفعال و ضعف و تلخی تمام وجودش را گرفته. اژدهای کومودو در همان گاز کوچولو، زهری را در وجود او تزریق کرده که نه تنها مانع بسته شدن زخم‌‌هایش شده که قوت و انگیزه مبارزه برای زندگی را نیز از او ربوده است. او تنها خیره به هیولا می‌نگرد و جز تسلیم شدن در برابر شکست و مرگ چاره‌ای ندارد.

تحلیل و تجویز راهبردی

امروز جامعه ما وضعیت مشابهی با قربانی اژدهای کومودو دارد. بدنمان سست شده. قدم‌هایمان سنگین، تلخی عجیبی سراسر وجودمان را فرا گرفته، ساکت، منفعل، بی‌رمق و نگاهمان مات و خیره. چرا؟ یاس و ناامیدی در رگ و پی مان ریخته شده است.

آنقدر جو ناامیدی سنگین است که در جمع های مختلف حتی نمی شود از نشانه های قطعی پیشرفت نیز سخن گفت. هر کورسویی از امید در نطفه خفه می شود. جالب تر اینکه داخلی ها در یک بازی بدون توپ بی نقص با خارجی ها و در هماهنگی کامل با آنان، هر گونه پیشرفتی را زیر سئوال می برند. هر گونه چشم انداز مثبت که هیچ، هر گونه چشم انداز ثبات نیز در دل های ما می میرد. تحقیر پیشرفت ها، توهین به کسانی که هنوز امیدوارند (تحت عنوان خوش خیال ها)، کم پنداری موفقیت ها و بیش پنداری شکست ها، هر روز «استراتژی یک گاز کوچولو» را تکرار می کند. جالب اینجاست که تقریبا همه در این کشور اپوزیسیون هستند. همه منتقدند. همه ناراضی. همه شاکی.

اعتراف می کنم که بسیار نگرانم. تقریبا روزی نیست که به آینده این کشور و مردمش فکر نکنم. شبی نیست که راحت بخوابم اما من بین نگرانی و امید تضادی قائل نیستم.


چه می توان کرد

یک پیشنهاد برای خودم: ده داستان موفقیت را شناسایی کنم. داستانی که عمدتاً توسط جوان های این سرزمین رقم خورده اند و نشان می دهد که می شود و می توانیم و آن ده داستان را منتشر کنم.

یک پیشنهاد به شما: می دانم که انتقاد کردن خیلی با کلاس تر از بیان نکات مثبت است. اما یک چند مدتی دست از کومودو بودن برداریم و موفقیت هایمان را برای دیگران بازگو کنیم. درست است همیشه منتقدین محبوب ترند، ولی الان جامعه ما نیازمند زهرزدایی است. زهر ناامیدی. اگر کسی هم ما را به خیلی چیزها از جمله ساده دلی متهم کرد، عقب نشینی نکنیم. بد نیست به جای کومودو بودن، مدتی هم شده سرنتی پیتی باشیم. [۲۰]


حکم 175 سال زندان برای پزشک متجاوز تیم ژیمناستیک زنان آمریکا

دادگاهی در آمریکا، پزشک سابق تیم ملی ژیمناستیک المپیک زنان آمریکا را به جرم تجاوز و سوء استفاده جنسی به بیش از 150 زن نوجوان ژیمناست، به تحمل 175 سال زندان محکوم کرد.

به گزارش عصرایران به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس، لری نصار 54 ساله پزشک سابق تیم ژیمناستیک المپیک زنان آمریکا از سوی قاضی زن دادگاهی در شهر لنسینگ ایالت میشیگان آمریکا به 175 سال حبس محکوم شد.

رزماری آکویلینا قاضی دادگاه در اقدامی کم سابقه، جلسات محاکمه و قرائت حکم این پزشک سابق تیم های ورزشی آمریکا را به صورت علنی برگزار کرده است.

این قاضی زن همچنان اجازه داد برخی از قربانیان آزارهای جنسی این پزشک سابق در جلسات دادگاه حضور یافته و حرف‌های دل خود را خطاب به این مجرم و دادگاه و رسانه‌ها بیان کنند.

پس از اتمام سخنان قربانیان، لری نصار در اظهاراتی بارها از قربانیان خود پوزش خواست و تاکید کرد که تا پایان عمرش در زندان، حس ندامت و عذاب وجدان بابت رفتارهای ناشایست خود با دختران جوان ورزشکار را خواهد داشت.

پرونده این پزشک متجاوز که از ماه نوامبر سال گذشته میلادی افشا و پیگیری شده، به بزرگ‌ترین پرونده آزارجنسی کودکان و نوجوانان در تاریخ آمریکا لقب یافته است. صدها نفر – دستکم 150 نفر- قربانی آزار جنسی این پزشک بوده اند.

او در طول سال‌ها فعالیت خود به عنوان پزشک تیم المپیک زنان ژیمناستیک آمریکا، به بهانه‌های واهی دختران ورزشکار را دستمالی کرده بود.

برخی از مدال‌آوران زن ورزش ژیمناستیک آمریکا که قربانی سوء رفتار جنسی این پزشک بوده اند، در جلسات دادگاه حضور یافته و علیه او شهادت داده اند.

گفتنی است لری نصار پیشتر در پرونده ای دیگر بابت "پورنوگرافی" از دختران ورزشکار به 60 سال حبس محکوم شده است. از این مجرم بیش از 30 هزار عکس و فیلم از آزارجنسی دختران کم سن و سال ورزشکار کشف شده است. او در بسیاری موارد از صحنه های آزار جنسی دختران ورزشکار عکس و فیلم می گرفته است. [۲۱]

۱۰۰۰ جوان دانمارکی به دلیل پخش فیلم مستهجن در فیس¬بوک بازداشت شدند

سرویس جهان مشرق- در اولین روزهای سال جدید میلادی، خبری جنجالی تبدیل به تیتر اول تمامی رسانه‌های بین‌المللی شد؛ خبری نادر و صد البته قابل تامل. بیش از ۱۰۰۰ نوجوان و جوان به جرم انتشار ویدئویی از رابطه جنسی دختر و پسری ۱۵ ساله از طریق شبکه اجتماعی فیس بوک، تحت تعقیب قضایی قرار گرفته و در صورت اثبات جرم، به ۲۰ روز حبس مشروط و به مدت ده سال در لیست مجرمان پورنوگرافی کودکان قرار می‌گیرند.

شاید با خواندن جملات مزبور، اذهان مخاطبین به سمت‌ و سوی کشورهای اسلامی یا کشورهای منطقه غرب آسیا و قاره آفریقا سوق پیدا کند؛ اما باید گفت، این خبر هیچ‌گونه ارتباطی به مشرق زمین نداشته و این رویکرد پلیسی در برخورد با پخش یک فیلم جنسی، مربوط به کشور دانمارک است. آنچه تعجب برانگیز و قابل تامل است، وجود چنین رویکرد خشنی در کشور دانمارک و چرایی رخ دادن این مسئله است. دانمارک از جمله کشورهای اروپایی است که در آزادی‌های جنسی شهرت جهانی دارد؛ به طور نمونه، در سال ۱۹۶۹ میلادی، دانمارک نخستین کشور جهان بود که پورنوگرافی را آزاد کرد.

کشور دانمارک را می‌توان از طرفداران سرسخت همجنس‌گرایی دانست. در ژوئن ۲۰۱۲ میلادی، پارلمان این کشور به ازدواج همجنس¬گرایان رای مثبت داد. لیست مثال‌های گوناگون درباره تلاش‌های حکومت دانمارک برای ترویج انواع آزادی‌های جنسی، بسیار طولانی است؛ اما آن چیزی که در اینجا مد نظر بوده و بیش از بیش باید مورد توجه قرار گیرد، چرایی وجود چنین قوانین سختی در کنار آزادی‌های گسترده جنسی در این کشور و مهم‌تر از آن، برخورد قاطعانه و بدون تعارف پلیس دانمارک با سرپیچی کنندگان از قانون است. شاید آن روز که قانون‌گذاران دانمارکی به شکل لیبرال‌مابانه و با الهام از لسه‌فر «بگذار تا انسان عادی، خود انتخاب و عمل کند» به دنبال آزادسازی پورنوگرافی بودند، هیچ‌گاه تصور نمی‌کردند که حدود ۵۰ سال بعد، نسل جدید حاکمان دانمارک برای کنترل افسار گسیختگی جنسی مجبور به انتخاب برخورد سلبی و کوبنده پلیسی شوند، تا آنجا که بازرس پلیس دانمارک، ابعاد این پرونده جنسی را بسیار بزرگ و پیچیده توصیف کند.

اما داستان این پرونده بزرگ چیست و به چه علت این پرونده جنسی پررنگ جلوه کرده است. در پاییز سال ۲۰۱۷ میلادی، ۱۰۰۴ نفر از نوجوانان و جوانان دانمارکی، از طریق فیس¬بوک فیلم مستهجن رابطه جنسی دو نوجوان ۱۵ ساله را برای دیگران ارسال کردند. این عمل، نقض بند ۲۳۵ قانون مجازات پخش پورنوگرافی کودکان بوده و جرم محسوب می‌شود. مرکز جرایم ملی سایبری دانمارک می‌گوید، اقدام پلیس دانمارک پس از آن صورت گرفت که شبکه اجتماعی فیس¬بوک، متوجه انتشار ویدئویی غیرقانونی در دانمارک شد و پس از حذف فیلم، این مسئله را به مقامات ایالات متحده آمریکا اطلاع داد. مقامات آمریکایی نیز، پس از در جریان قرار گرفتن، به سبب کمکی که فیس¬بوک به آنان کرده بود، پلیس دانمارک را در جریان قرار دادند. پس از مشخص شدن ماجرا، پلیس بلافاصله به ردیابی افرادی که در پخش این فیلم نقش داشتند اقدام کرد. در نهایت پس از شناسایی و تعقیب افراد، پرونده قضایی برای این نوجوانان تشکیل و خبر آن اعلام شد.

سرپرست پلیس دانمارک در رابطه با این پرونده و در توصیه‌ای به جوانان هشدار داده که درباره آنچه انجام می‌دهند فکر کنند و هرگز فیلم‌های جنسی را به اشتراک نگذارند؛ زیرا این عمل می تواند عواقب بدی برای قربانیان و پخش‌کنندگان داشته باشد. وی در بخشی دیگر از سخنانش می‌گوید، پخش‌کنندگان این ویدئو باید از خود بپرسند که آیا این کار اخلاقی است؟! فارغ از سخنان رئیس پلیس دانمارک،‌ آنچه که در این پرونده قابل توجه است، بزرگی پرونده و تعقیب قضایی همزمان ۱۰۰۴ نفر از افرادی است که عموما ۱۵ تا ۲۰ ساله هستند و جرم آنان صرفاً نقض یک ماده قانونی از محتوای پورنوگرافی بوده، آن هم در کشوری که آزادی جنسی در آن موج می زند. آنچه که این پرونده را با سئوال‌های زیادی مواجه کرده و آن را حتی نسبت به رسوایی‌های جنسی اخیر در هالیوود متمایز و ویژه‌تر کرده است، دو موضوع رده سنی افراد مجرم و تلاش این نوجوانان برای پخش یک ویدئو و از آن مهم‌تر، برخورد چکشی، سلبی، مصرانه و به شدت قانون‌مدار حکومت دانمارک و صد البته کمک فیس¬بوک و آمریکا در شناسایی این نوجوانان است.

در مورد اول می‌توان گفت، آزادی جنسی و بی‌بندباری افسارگسیخته و رها کردن نفس در راستای "بگذار هر چه می‌خواهد انجام دهد"، بر خلاف باور عمومی نه تنها فرد را نسبت به این دست مسائل بی‌تفاوت و دل‌سیر نمی‌کند، بلکه با به غلیان درآمدن شهوت، دیگر هیچ حد یقفی باقی نمانده و انسان به بعد حیوانی اش تنزل می‌کند. موضوع دوم که در این پرونده پرنگ‌تر و مهم‌تر از موضوع اول است، مسئله برخورد قانونی با تخلفات خارج از چارچوب قوانین پورنوگرافی است. وجود قوانین سفت و سخت و اجرای دقیق آن در دانمارک را می‌توان در راستای کنترل روابط جنسی دانست. بحران جنسی در دانمارک وضع را به جایی رسانده است که قانون‌گذار برای کنترل و حفظ شاکله جامعه از تعدی‌های غیر اخلاقی، مجبور به نوشتن قوانین در حوزه پورنوگرافی و اجرای دقیق آن است. به بیانی بهتر، این رویکرد پلیسی و امنیتی، خط قرمز دانمارک و در راستای امنیت این کشور است. این مسئله را وقتی می‌توان به خوبی فهمید که به نقش فیس¬بوک در حذف ویدئو و ارائه گزارش به مسئولان آمریکایی و سپس حاکمیت دانمارک فکر کرد. این جریان به نحوی بوده است که گویی با یک پرونده کاملاً امنیتی مواجهیم که در صورت عدم رسیدگی به آن، با بحران مواجه خواهیم شد. نوع رویکرد مقامات لیبرال دانمارک به این پرونده به شکلی است که دیگر موضوع حریم خصوصی، دسترسی به اطلاعات افراد و حقوق بشر هیچ محلی از اعراب ندارد و صرفاً جوانان متخلف باید به جزای خود برسند. در اینجا این نکته را باید یاد آوری کرد که اگر کشوری غیر غربی، به سبب به خطر افتادن امنیت و شاکله جامعه‌اش به برخورد سلبی بپردازد، به شکل عجیبی توسط رسانه‌های اروپایی و آمریکایی متهم به عدم رعایت حقوق بشر خواهد شد.

مسئله دیگری که در اینجا می‌توان به خوبی مشاهده کرد، پیگیری بی‌وقفه و دقیق پلیس بعد از اطلاع از حادثه و ردیابی بیش از هزار جوان بالای ۱۸ و زیر ۱۸ سال و احضار آنان از مدارس و دبیرستان‌ها به سبب پخش ویدئوی جنسی بود. گروهی از متهمان که زیر ۱۸ سال سن داشتند، از طریق تماس با والدینشان و گروهی از متهمان بالای ۱۸ سال نیز مستقیماً به پاسگاه‌های پلیس احضار شده و مورد بازجویی قرار گرفتند. طبق آمار، حدود ۸۰۰ نوجوان پسر و ۲۰۰ دختر، این ویدئوها را به اشتراک گذاشته بودند. و طبق همین گزارش، برخی از افراد تا ۱۰۰ بار این فیلم را پخش کرده‌اند.

طبق قوانین دانمارک، انتشار تصاویری با جنبه جنسی از افراد زیر ۱۸ سال، پورنوگرافی کودکان محسوب شده و می‌تواند به محکومیت پخش کننده تصاویر به حداکثر شش سال زندان منجر شود. سرپرست پلیس مرکز ملی جرایم دانمارک می گوید، مجازات احتمالی این افراد زندان بوده و بعضی حتی مشمول محدودیت‌های مهاجرت به ایالات متحده خواهند شد! به طور کلی رویکرد پلیسی و سلبی و همچنین تلاش‌های اطلاعاتی که توسط دانمارک به کمک فیس¬بوک و آمریکا صورت گرفت، به خوبی گویای حساسیت این کشور نسبت به حفظ خطوط قرمز است، خطوطی که در سال ۱۹۶۹ توسط خود حاکمیت شکسته شد و امروز پلیس دانمارک برای حفظ حداقل اخلاق باقی‌مانده و جلوگیری از فروپاشی جامعه سعی می‌کند با قوانین محکم، به کارگیری رویکرد اطلاعاتی، کمک از شبکه‌های اجتماعی و هر آنچه که در دست دارد، مسائل جنسی را در چارچوب مد نظر خود حفظ کند. [۲۲]

خوابیدن کودکان بی‌خانمان پاریس در ماشین ‌لباسشویی

تصویر چند کودک بی‌خانمان در یک رختشوی‌خانه عمومی در منطقه ۱۸ پاریس که در توئیتر منتشر شد، خشم کاربران اینترنتی را در فرانسه برانگیخت.

به گزارش یورونیوز، در تصویری از این صحنه که نخستین بار یک کاربر توئیتر در صفحه خود منتشر کرد، چند کودک دیده می‌شوند که درهای چند ماشین‌ لباسشویی عمومی را باز کرده و به درون آن رفته‌اند، به طوری که پاهایشان از ماشین بیرون است.

این شهروند فرانسوی در توضیح این تصویر که مدعی است خودش آن را گرفته می‌نویسد، این کودکان، پناهجویان خارجی بی‌سرپرست هستند که جایی برای خوابیدن ندارند و برای اندکی گرم شدن به داخل رختشوی‌خانه عمومی در بولوار باربز واقع در محله «گوت دور» پناه آورده‌اند.

بسیاری از کاربران فضای مجازی در فرانسه از دیدن چنین صحنه‌ای یکه خورده و با این افراد کم سن و سال اظهار همدردی کرده‌اند، اما برخی از شهروندان که مخالف سیاست مهاجرپذیری هستند، بر این باورند که هجوم بی‌اندازه پناهجویان به فرانسه سبب افزایش افراد بی‌خانمان و بروز چنین مشکلاتی شده است.

یکی از کاربران می‌نویسد: «واقعا خانه که نه، یعنی یک فروشگاه یا سالن ورزشی هم نیست که خالی باشد و این کودکان و نوجوانان بتوانند شب زمستانی را در آنجا بگذرانند؟» دیگری خطاب به نویسنده پست توئیتری نوشته است: «لطفا آدرس دقیق آنجا را بدهید، می‌خواهم برایشان لباس ببرم.»

واکنش مقام‌های رسمی

رسانه‌های فرانسوی واکنش برخی مسئولان شهرداری پاریس به این رویداد را منتشر کردند. دومینیک ورسینی، معاون حمایت از کودکان شهرداری پاریس می‌گوید: شمار افرادی که در رختشوی‌خانه‌های پاریس می‌خوابند به ۲۵ نفر می‌رسد که بیشتر آنها زیر سن قانونی هستند.

به گفته این مسئول شهرداری، همه این افراد پناهجو نیستند، بلکه شماری از آنان نوجوانان فرانسوی بوده که در باندهای بزهکاری گرفتار شده‌اند. آنها به کودکان و افراد جوان‌تر از خودشان آموزش می‌دهند تا وارد بزهکاری و قاچاق بشوند، زیرا خطر به دام افتادن آنها به دست پلیس کمتر است.

میشل دلپوئش، فرماندار پاریس، تعداد نوجوانان بی‌خانمان در مناطق شمالی شهر پاریس را ۸۰ نفر ذکر کرده بود. به گفته او، مدیریت این نوجوانان کار ساده‌ای نیست، چون معمولاً زیر بار سکونت در اقامت‌گاه‌های موقت ما نمی‌روند. آقای دلپوئش همچنین گفته است، بیشتر نوجوانان پناهجوی بی‌سرپرست، در کشور خودشان هم خیابان‌گردی می‌کرده‌اند.

موضوع امنیت

واکنش به حضور این کودکان به سطح وزیر کشور هم کشیده است. ژرار کلمب، وزیر کشور فرانسه با یادآوری مشکل این کودکان گفت، حضور این افراد در خیابان به جز برای خودشان برای جامعه هم ناامنی به بار می‌آورد زیرا آنها عموماً نوجوانانی «پرخاشگر» و «خشن» هستند. [۲۳]


پانویس

  1. . بحارالانوار، ج 46، ص 317
  2. . بحارالانوار، ج 46، ص 316
  3. . نحل /125
  4. . بحارالانوار، ج 46، ص 347
  5. . حیاه الامام محمد الباقر، ج 2، ص 169
  6. . الکافی، ج 8، ص 95، ح 67؛ بحارالانوار، ج 54، ص 96
  7. . بحارالانوار، ج 46، ص 345
  8. . المناقب، ج 4، ص 198؛ بحارالانوار، ج 46، 333، ح 16
  9. . حیاه الامام محمد الباقر، ج 1، ص 322
  10. . آل عمران / 159
  11. . المناقب لابن شهراشوب ج 4، ص 207؛ بحارالانوار، ج 46، ص 281، ح 12
  12. . الکافی، ج 1، ص 47، ح2؛ بحارالانوار، ج 46، ص 226؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 279
  13. . امالی الطوسی، ص 411، ح 923؛ المناقب، ج 4، ص 186؛ بحارالانوار، ج 46: 2، ص، ح 1
  14. . الکافی، ج 2، ص 42؛ وسائل الشیعه، ج 16: 1
  15. . بصائر الدرجات، ص 210، ح 1؛ بحارالانوار، ج 27، ح 6
  16. الاستبصار، ج 1، ص 410، ح 6
  17. راوی: خانم شهربانو شاهد، متولد 1337 تهران
  18. . yon.ir/7CDt4
  19. . yon.ir/ry37G
  20. . @Dr_Lashkarbolouki
  21. . yon.ir/Rw9cX
  22. . yon. ir/a4cO3
  23. . yon.ir/vDd45