فرهنگ مصادیق:دیوث بودن (بی غیرتی ناموسی)

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
دیوث بودن (بی غیرتی ناموسی)

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ بی غیرتی از چه زمانی شروع شد؟
۲ بی غیرتی مردان به بی حجابی و بی حیایی زنان می‌انجامد
۳ عواملی که انسان را بی غیرت می‌کند
۴ گزارشی تکان دهنده از یک بی غیرتی جدید
۴ بی غیرتی - پژوهه

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ حفظ ناموس مسلمین
۲ دفاع از ناموس

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

نویسنده: سید مجید پوربهشت
تهیه و تدوین : پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-14-11-95

مقدمه

غیرت یکى از اخلاق حمیده و ملکات فاضله است که عبارت است از دگرگونى حالت انسان از حالت عادى و اعتدال، بطورى که انسان را براى دفاع و انتقام از کسى که به یکى از مقدساتش اعم از دین، ناموس و یا جاه و امثال آن تجاوز کرده، به تلاش و تکاپو وادارد، و این صفت غریزى، صفتى است که هیچ انسانى به طور کلى از آن بى بهره نیست، هر انسانى هر قدر هم که از غیرت بى بهره باشد باز در بعضى از موارد غیرت را از خود بروز مى دهد، پس غیرت یکى از فطریات آدمى است، و اسلام هم دینى است که بر اساس فطرت تشریع شده و در آن امور فطرى را گرفته و تعدیل مى کند، آن مقدارش را که در حیات بشر لازم و ضرورى است معتبر و واجب مى سازد، و آنچه نقص و خلل که در آن هست و بشر در زندگیش نیازى بدان ندارد حذف نموده، و از اعتبار مى اندازد، و هم چنان که مى بینیم همین روش را در فطریاتى چون علاقه به جمع مال و به دست آوردن خوراک و شراب و لباس و همسران و غیره معمول داشته است.
اگر ما مى بینیم که خداى عز و جل براى مردان، با داشتن یک زن، سه زن دیگر را حلال کرده، با در نظر گرفتن اینکه اسلام رعایت حکم فطرت را نموده است لازمه اش این مى شود که نفرت و انزجارى که از زنان نسبت به "هَوو" مشاهده مى کنیم حسد باشد، نه غیرت، این حالت در زنان امرى عرضى، و حالتى غیر فطرى است ، که به آنان دست مى دهد (و زنان موظفند با آن مبارزه کنند، آن چنان که با هر هوایى نفسانى دیگر باید مبارزه کنند). [۱]
بی غیرتی یکی از مصادیق منکر است، که لازم است پیرامون آن بحث شود و در جامعه از این منکر جلوگیری شود.
مرد نباید نسبت به همسرش بى تفاوت و بى توجه باشد، بلکه مى بایست نسبت به او غیرت و حمیّت داشته باشد و از شخصیت و کرامت وى محافظت کند و اجازه ندهد که احترام شخصیت همسرش بر اثر بى توجهى او از بین برود. وقتى زن ببیند که شوهرش غیرت و مردانگى دارد و در برابر حفظ آبرو و شخصیت او بى تفاوت نیست، قطعاً به زندگى مشترک با او بیشتر امیدوار و پایبند مى گردد و متوجه مى شود که با ادامه زندگى شخصیت و آبرویش محفوظ مى ماند، در نتیجه ایثار و فداکارى بیشترى از خود نشان مى دهد، و رعایت چنین حقى به نوبه خود نظام خانواده را در برابر آسیب ها و خطرات مصون مى دارد. [۲]

بی غیرتی از نگاه آیات

آیه اول:
يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ[۳]
[عزیز مصر گفت] اى یوسف، تو از (افشاى) این قضیه صرف نظر کن، و تو نیز (اى زن) از گناهت آمرزش بخواه، که همانا از خطاکاران بوده اى.
چرا عکس العمل عزیز مصر، خفیف بود؟
از جمله مسائلى که در این داستان توجه انسان را به خود جلب مى کند این است که در یک چنین مساله مهمى که ناموس عزیز مصر به آن آلوده شده بود، چگونه او با یک جمله قناعت کرد و تنها گفت از گناه خود استغفار کن که از خطاکاران بودى، و شاید همین مساله سبب شد که همسر عزیز پس از فاش شدن اسرارش در سرزمین مصر، زنان اشراف را به مجلس خاصى دعوت کند و داستان عشق خود را با صراحت و عریان باز گو نماید.
آیا ترس از رسوایى، عزیز را وادار کرد که در این مساله کوتاه بیاید؟
یا اینکه اصولا براى زمامداران خود کامه و طاغوتیان، مساله غیرت و حفظ ناموس چندان مطرح نیست؟ آنها آن قدر آلوده به گناه و فساد و بى عفتى هستند که اهمیت و ابهت این موضوع، در نظرشان از بین رفته است.
احتمال دوم قویتر به نظر مى رسد. [۴]
آیه دوم:
وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَدَاءُ إِلَّا أَنْفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ (6) وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ (7) وَيَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ (8) وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِنْ كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ (9) وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ(10) [۵]
کسانى که همسران خود را متهم (به عمل منافى عفت) مى کنند و گواهانى جز خودشان ندارند هر یک از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد که از راستگویان است.(6)
و در پنجمین بار بگوید: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد!(7)
آن زن نیز مى تواند کیفر (زنا) را از خود دور کند به این طریق که چهار بار خدا را به شهادت طلبد که آن مرد (در این نسبتى که به او مى دهد) از دروغگویان است.(8)
و در مرتبه پنجم بگوید: غضب خدا بر او باد اگر آن مرد از راستگویان باشد! (9)
و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نبود و اینکه او توبه پذیر و حکیم است (بسیارى از شما گرفتار مجازات سخت الهى مى شدید).(10)
شان نزول:
در شان نزول این آیات از ابن عباس چنین نقل شده که سعد بن عباده (بزرگ انصار) خدمت پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) در حضور جمعى از اصحاب عرض کرد:" اى پیامبر خدا! هر گاه نسبت دادن عمل منافى عفت به کسى داراى این مجازات است که اگر آن را اثبات نکند باید هشتاد تازیانه بخورد پس من چکنم اگر وارد خانه خودم شدم و با چشم خود دیدم مرد فاسقى با همسر من در حال عمل خلافى است، اگر بگذارم تا چهار نفر شاهد بیایند و ببینند و شهادت دهند او کار خود را کرده است، و اگر بخواهم او را به قتل برسانم کسى از من بدون شاهد نمى پذیرد و به عنوان قاتل قصاص مى شوم، و اگر بیایم و آنچه را دیدم به عنوان شکایت بگویم هشتاد تازیانه بر پشت من قرار خواهد گرفت"!.
پیامبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله) گویا از این سخن احساس یک نوع اعتراض به این حکم الهى کرد، رو به سوى جمعیت انصار نموده به زبان گله فرمود: آیا آنچه را که بزرگ شما گفت نشنیدید؟
آنها در مقام عذر خواهى بر آمدند و عرض کردند اى رسول خدا! او را سرزنش نفرما، او مرد غیورى است و آنچه را مى گوید به خاطر شدت غیرت او است.
سعد بن عباده به سخن در آمد و عرض کرد اى رسول خدا! پدر و مادرم فدایت باد، بخدا سوگند مى دانم که این حکم الهى است، و حق است، ولى با این حال از اصل این داستان در شگفتم (و نتوانستم این مشکل را در ذهن خود حل کنم) پیامبر فرمود: حکم خدا همین است، او نیز عرض کرد" صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ".
و چیزى نگذشت که پسر عمویش به نام هلال بن امیه از در وارد شد در حالى که مرد فاسقى را شب هنگام با همسر خود دیده بود، و براى طرح شکایت خدمت پیامبر ص مى آمد، او با صراحت گفت: من با چشم خودم این موضوع را دیدم و با گوش خودم صداى آنها را شنیدم! پیامبر بقدرى ناراحت شد که آثار ناراحتى در چهره مبارکش نمایان گشت.
هلال عرض کرد من آثار ناراحتى را در چهره شما مى بینم، ولى به خدا قسم، من راست مى گویم و دروغ در کارم نیست، من امیدوارم که خدا خودش این مشکل را بگشاید.
به هر حال پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) تصمیم گرفت که حد قذف را درباره" هلال" اجرا کند چرا که او شاهدى بر ادعاى خود نداشت.
در این هنگام انصار به یکدیگر مى گفتند، دیدید همان داستان" سعد بن عباده" تحقق یافت آیا براستى پیامبر ص" هلال" را تازیانه خواهد زد و شهادت او را مردود مى شمرد؟
در این موقع وحى بر پیامبر ص نازل شد و آثار آن در چهره او نمایان گشت، همگى خاموش شدند تا ببینند چه پیام تازه اى از سوى خدا آمده است.
آیات فوق نازل شد [۶] و راه حل دقیقى به مسلمانان ارائه داد که شرح آن را در ذیل مى خوانید.

مجازات تهمت به همسر

همانگونه که از شان نزول بر مى آید این آیات در حکم استثناء و تبصره اى بر حکم حد قذف است، به این معنى که اگر شوهرى همسر خود را متهم به عمل منافى عفت کند و بگوید او را در حال انجام این کار خلاف با مرد بیگانه اى دیدم حد قذف (هشتاد تازیانه) در مورد او اجرا نمى شود، و از سوى دیگر ادعاى او بدون دلیل و شاهد نیز در مورد زن پذیرفته نخواهد شد، چرا که ممکن است راست بگوید و نیز ممکن است دروغ بگوید.
در اینجا قرآن راه حلى پیشنهاد مى کند که مساله به بهترین صورت و عادلانه ترین طریق حل مى گردد.
و آن اینکه نخست باید شوهر چهار بار شهادت دهد که در این ادعا راستگو است. چنان که قرآن مى فرماید:" کسانى که همسران خود را متهم مى کنند و گواهانى جز خودشان ندارند، هر یک از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد که او از راستگویان است" (وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَدَاءُ إِلَّا أَنْفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ).
" و در پنجمین بار بگوید: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد" (وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ).
به این ترتیب شوهر براى اثبات مدعاى خود از یک سو، و دفع حد قذف از سوى دیگر، چهار بار این جمله را تکرار مى کند:" اشهد باللَّه انى لمن الصادقین فیما رمیتها به من الزنا" (من به خدا شهادت مى دهم که در این نسبت زنا که به این زن دادم راست مى گویم).
و در مرتبه پنجم مى گوید:" لعنه اللَّه على ان کنت من الکاذبین" (لعنت خدا بر من باد اگر دروغگو باشم).
در اینجا زن بر سر دو راهى قرار دارد اگر سخنان مرد را تصدیق کند و یا حاضر به نفى این اتهام از خود به ترتیبى که در آیات بعد مى آید نشود، مجازات و حد زنا در مورد او ثابت مى گردد.
اما" او نیز مى تواند مجازات (زنا) را از خود به این ترتیب دفع کند که چهار بار خدا را به شهادت طلبد که آن مرد در این نسبتى که به او مى دهد از دروغگویان است" (وَيَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ).
" و در مرتبه پنجم بگوید که غضب خدا بر او باد اگر آن مرد در این نسبت راستگو است" (وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِنْ كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ).
و به این ترتیب زن در برابر پنج بار گواهى مرد، دائر به آلودگى او، پنج بار گواهى بر نفى این اتهام مى دهد چهار بار با این عبارت:" اشهد باللَّه انه لمن الکاذبین فیما رمانى به من الزنا" (خدا را به شهادت مى طلبم که او در این نسبتى که به من داده است دروغ مى گوید).
و در پنجمین بار مى گوید:" ان غضب اللَّه على ان کان من الصادقین" (غضب خدا بر من باد اگر او راست مى گوید).
انجام این برنامه که در فقه اسلامى به مناسبت کلمه" لعن" در عبارات فوق" لعان" نامیده شده، از یک سو مرد را مجبور نمى کند که اگر کار خلافى در مورد همسرش دید سکوت کند[و بی غیرت باشد] و براى دادخواهى نزد حاکم شرع نیاید. از سوى سوم شوهر را ملزم نمى کند که اگر با چنین صحنه اى روبرو شد به دنبال چهار شاهد برود و این راز دردناک را برملا سازد.
این است فضل و رحمت خداوند و تواب و حکیم بودنش نسبت به بندگان که با این راه حل ظریف و حساب شده و عادلانه مشکل را گشوده است، و اگر درست بیندیشم حکم اصلى یعنى لزوم چهار شاهد نیز به کلى شکسته نشده، بلکه هر یک از این چهار" شهادت" را در مورد زن و شوهر جانشین یک" شاهد" کرده، و بخشى از احکام آن را براى این قائل شده است. [۷]

3) وَجَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِنْ قَبْلُ كَانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ قَالَ يَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَلَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ[۸]
و قوم او به سویش شتابان آمدند، (تا به آن مهمانان دست درازى کنند)، و پیش از آن نیز این کارهاى زشت را انجام مى دادند. گفت: اى قوم من، اینان دختران منند، آنها براى شما پاکیزه ترند (که عقد کنید و ببرید)، پس از خدا پروا کنید و مرا درباره مهمانانم شرمنده و رسوا نسازید آیا از شما یک مرد آگاه و ره یافته نیست؟!
همجنس بازى، با مردانگى، رشادت و غیرت سازگار نیست. «أَلَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ» [۹]

بی غیرتی در روایات

در منابع روایی مثل کافی [۱۰]، من لا یحضره الفقیه [۱۱]، الوافی [۱۲]، وسائل الشیعه [۱۳] باب مستقلی با عنوان باب غیرت آمده است:
امام صادق علی السّلام فرمود: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى غَیُورٌ- یُحِبُّ کُلَّ غَیُورٍ وَ لِغَیْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَوَاحِشَ ظَاهِرَهَا وَ بَاطِنَهَا. [۱۴]خداوند تبارک وتعالی غیرتمند است و غیرتمندان را دوست دارد، خداوند به خارط اینکه غیرتمند است گناهان را تحریم کرد.
رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: کَانَ إِبْرَاهِیمُ ع غَیُوراً وَ أَنَا أَغْیَرُ مِنْهُ وَ جَدَعَ اللَّهُ أَنْفَ مَنْ لَا یَغَارُ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُسْلِمِینَ؛ پدرم ابراهیم خلیل سخت غیرتمند بود و من در این صفت از وى پیشم، و خداوند بینى مومنی که در مورد ناموسش غیرت نورزد به خاک مذلّت ساید. [۱۵]
نیز رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: إِنَّ الْغَیْرَهَ مِنَ الْإِیمَانِ؛ غیرت از صفات و شروط ایمان است. [۱۶]
امام صادق علی السّلام فرمود: ثَلَاثَهٌ لا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ الشَّیْخُ الزَّانِی وَ الدَّیُّوثُ وَ الْمَرْأَهُ تُوطِئُ فِرَاشَ زَوْجِهَا سه گروه را خداوند مورد لطف قرار ندهد و با ایشان در قیامت سخن نگوید، و بایشان نظر رحمت نیفکند، و آنان را پاکیزه از گناه نسازد و براى ایشان عذاب و کیفرى سخت در کمین باشد، پیر زناکار، و آن که نسبت به همسر خود غیرت نورزد، و آن بانوئى که مرد اجنبى را در بستر شوهر خویش نزد خود بخواباند. (کنایه از زنا است). [۱۷]
و نیز فرمودند: بوى بهشت از مسافت پانصد سال راه به مشام می رسد ولى عاقّ والدین و دیّوث آن را نیابد، پرسیدند یا رسول اللّه دیّوث چه کسی است؟ فرمود: مردی که همسرش با مردان دیگر ارتباط دارد و او می داند و اهمیّت نمى دهد. [۱۸]
در روایت دیگری آمده است: خداوند محرّمات را حرام فرمود و حدّ و عقوبت و کیفرى براى مرتکب آن مقرّر فرمود، پس کسى از خداوند غیرتش بیشتر نیست و از غیرت او است که کارهاى زشت و تبهکارى ها را حرام فرموده است. و نهى فرمود از اینکه کسى به خانۀ همسایه اش سرکشد، و فرمود: هر کس به عورت برادر مسلمانش نظر افکند یا به عورت غیر همسرش از روى عمد بنگرد، خداوند وى را داخل در زمرۀ منافقین کند آنان که جستجو مى کنند از عیوب مردم، و از دنیا بیرون نرود تا اینکه خداوند او را رسوا و مفتضح سازد مگر اینکه توبه کند. [۱۹]
حضرت امیرالمومنین علیه السّلام فرمود: قدر الرّجل على قدر همّته .. عفّته على قدر غیرته؛ عفت و پاکدامنی هر کسی به اندازه غیرت اوست. [۲۰]
حضرت امیرالمومنین علیه السّلام فرمود: ما زنى غیور قطّ؛ شخص غیرتمند هیچگاه زنا نمی کند. [۲۱]
امام کاظم(علیه السلام) فرمود: خداوند به پیامبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله) ده ویژگی عنایت فرمود، خودتان را امتحان کنید، اگر شما هم این ده ویژگی را داشتید خدا را شکر کنید، اگر نداشتید تلاش کنید و از خداوند بخواهید که به شما عطاء کند، این ده ویژگی عبارتند از: یقین، قناعت، بصیرت، شکر، حلم، حسن خلق، سخاوت، غیرت، شجاعت، مروت. [۲۲]
امام صادق علیه السّلام فرمود: لَیْسَ الْغَیْرَهُ إِلَّا لِلرِّجَالِ وَ أَمَّا النِّسَاءُ فَإِنَّمَا ذَلِکَ مِنْهُنَّ حَسَدٌ وَ الْغَیْرَهُ لِلرِّجَالِ وَ لِذَلِکَ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَى النِّسَاءِ إِلَّا زَوْجَهَا وَ أَحَلَّ لِلرِّجَالِ أَرْبَعاً وَ إِنَّ اللَّهَ أَکْرَمُ أَنْ یَبْتَلِیَهُنَّ بِالْغَیْرَهِ وَ یُحِلَّ لِلرِّجَالِ مَعَهَا ثَلَاثاً؛ غیرت مختص به مردان است، و در زنان غیرت وجود ندارد بلکه حسد است به همین خاطر بر زن حرام است که بیش از شوهر داشت باشد، و برای مردان حلال است که چهار زن داشته باشند، خداوند بزرگتر از این است که زنان را مبتلا به غیرت کند. [۲۳]
امام صادق(علیه السّلام) فرمود: إِذَا لَمْ یَغَرِ الرَّجُلُ فَهُوَ مَنْکُوسُ الْقَلْبِ [۲۴] اگر مردی غیرتمند نباشد، قلب او قلب واقعی نیست.
پیامبر اکرم(صلّى اللّه علیه و آله) نهی کردند: أَنْ تَتَکَلَّمَ الْمَرْأَهُ عِنْدَ غَیْرِ زَوْجِهَا وَ غَیْرِ ذِی مَحْرَمٍ مِنْهَا أَکْثَرَ مِنْ خَمْسِ کَلِمَاتٍ مِمَّا لَا بُدَّ لَهَا مِنْهُ. [۲۵] که زن در حضور نامحرم بیش از پنج کلمه ضروری حرف بزند.
ابو حمزه ثمالی نقل می کند که از امام باقر(علیه السّلام) سوال کردم: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرْأَهِ الْمُسْلِمَهِ یُصِیبُهَا الْبَلَاءُ فِی جَسَدِهَا إِمَّا کَسْرٌ وَ إِمَّا جُرْحٌ فِی مَکَانٍ لَا یَصْلُحُ النَّظَرُ إِلَیْهِ یَکُونُ الرَّجُلُ أَرْفَقَ بِعِلَاجِهِ مِنَ النِّسَاءِ أَ یَصْلُحُ لَهُ النَّظَرُ إِلَیْهَا قَالَ إِذَا اضْطُرَّتْ إِلَیْهِ فَلْیُعَالِجْهَا إِنْ شَاءَتْ [۲۶] آیا جایز است زن مسلمانی که مریض می شود به دکتر مرد متخصص رجوع کند؟ حضرت فرمودند در صورت اضطرار جایز است.
دیاثت
دیوث به کسی می گویند که غیرت ندارد. [۲۷] در کتاب لسان العرب آمده است دیوث به کسی می گویند که نسبت به خانواده خود غیرت ندارد، و خانواده خود را برای ارتباط نا مشروع با دیگران آماده می کند، ثعلب می گوید دیوث کلمه ای سریانی است که معرب شد است. [۲۸]
دیاثت از گناهان کبیره (گناه کبیره) است و شهادت دیوث پذیرفته نیست.
نسبت دیاثت دادن به دیگرى- مثل آنکه او را دیوث خطاب کند- در صورتى که مفاد آن از منظر عرف، قذف (تهمت) باشد، موجب ثبوت حدّ قذف و در غیر این صورت، موجب ثبوت تعزیر است [۲۹].
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: اگر خانواده مردی با دیگران ارتباط داشته باشد، و آن مرد بی غیرت باشد و از خود عکس العملی نشان ندهد، خداوند سبحان پرنده ای به سوی او می فرستد تا اینکه پرنده جلوی درب خانه آن مرد پایین می آید، نام این پرنده قفندر [قفندر مانند سمندر به کسی که چهره زشتی دارد گفته می شود] است، این پرنده تا چهل روز به آن مرد مهلت می دهد سپس ندا می کند خداوند غیرتمند است و غیرتمندان را دوست می دارد، پس اگر آن مرد تغییر نکرد و غیرتمند نشد، این پرنده پرواز می کند تا بالای سر آن مرد می رسد، و با دو بال خود بر دو چشم آن مرد می زند و بالا می رود، خداوند بعد از این روح ایمان را از این شخص می گیرد و ملائکه او را دیوث خطاب می کنند. [۳۰]
پیامبر اکرم(صلّى اللّه علیه و آله) هفت گروه را لعن کردند: یکی از این هفت قسم، مردی است که از زن خود غافل است[کاری به او ندارد کجا می رود، چکار می کند] همچین شخصی دیوث است. [۳۱]
پیامبر اکرم(صلّى اللّه علیه و آله) در وصیت به امیرالمومنین(علیه السّلام) فرمودند: یا علی ده گروه از این امت به خداوند کافر هستند: یک گروه از این ده گروه دیوث است. [۳۲]
امام کاظم (علیه السّلام) فرمود: حَرُمَتِ الْجَنَّهُ عَلَى ثَلَاثَهٍ- النَّمَّامِ وَ مُدْمِنِ الْخَمْرِ وَ الدَّیُّوثِ وَ هُوَ الْفَاجِرُ. [۳۳]بهشت بر سه گروه حرام است: سخن چین، شارب الخمر، دیوث(فاجر).
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: لِلزَّانِی سِتُّ خِصَالٍ ثَلَاثٌ فِی الدُّنْیَا وَ ثَلَاثٌ فِی الْآخِرَهِ أَمَّا الَّتِی فِی الدُّنْیَا فَیَذْهَبُ بِنُورِ الْوَجْهِ وَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یُعَجِّلُ الْفَنَاءَ وَ أَمَّا الَّتِی فِی الْآخِرَهِ فَسَخَطُ الرَّبِّ وَ سُوءُ الْحِسَابِ وَ الْخُلُودُ فِی النَّارِ؛ زناکار شش ویژگی دارد، سه ویژگی در دنیا و سه ویژگی دیگر در آخرت: سه ویژگی دنیا عبارت اند از: بی آبرویی، فقر، مرگ زودرس، اما سه ویژگی آخرت عبارت اند از: خشم خداوند، حسابرسی دشوار، ابدی بودن عذاب. [۳۴]
امیرالمومنین(علیه السّلام) به نقل از پیامبر اکرم(صلّى اللّه علیه و آله) فرمودند: إِذَا کَثُرَ الزِّنَا مِنْ بَعْدِی کَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَهِ؛ بعد از من وقتی زنا زیاد شد مرگ ناگهانی زیاد می شود. [۳۵]

بی غیرتی در گفتار

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: إِنَّ مِنْ عَلَامَاتِ شِرْکِ الشَّیْطَانِ الَّذِی لَا یُشَکُّ فِیهِ أَنْ یَکُونَ فَحَّاشاً لَا یُبَالِی مَا قَالَ وَ لَا مَا قِیلَ فِیهِ؛ یکی از علامات شرکت شیطان در نطفه این است که انسان شخصی فحش دهنده باشد، و برای او فرقی نمی کند که چه چیزهایی می گوید و دیگران چه چیزی در مورد او می گویند[نسبت به حرفهای دیگران بی غیرت است]. [۳۶]
در روایت دیگری امام صادق (علیه السّلام) نقل کردند که پیامبر اکرم(صلّى اللّه علیه و آله) فرمودند:إِذَا رَأَیْتُمُ الرَّجُلَ لَا یُبَالِی مَا قَالَ وَ لَا مَا قِیلَ لَهُ فَإِنَّهُ لِغَیَّهٍ أَوْ شِرْکِ شَیْطَانٍ ؛ اگر مردی را دیدید که هر چیزی را می گوید و برای او فرقی نمی کند که دیگران در مورد او هر حرفی را بزنند[نسبت به حرفهای دیگران بی غیرت است]، ولد الزنا است یا شیطان در نطفه او شریک بوده است. [۳۷]
امیرالمومنین(علیه السّلام) به نقل از پیامبر اکرم(صلّى اللّه علیه و آله) فرمودند: إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْجَنَّهَ عَلَى کُلِّ فَحَّاشٍ بَذِی ءٍ قَلِیلِ الْحَیَاءِ- لَا یُبَالِی مَا قَالَ وَ لَا مَا قِیلَ لَهُ ؛ خداوند بهشت را حرام کرده بر آدم فحش دهنده کم حیاء که برای او فرقی نمی کند چه چیزهایی می گوید و دیگران در مورد او چه چیزهایی می گویند[نسبت به حرفهای دیگران بی غیرت است]. [۳۸]

غیرت در حیوانات

حضرت امام صادق علیه السّلام فرمود: تَعَلَّمُوا مِنَ الدِّیکِ خَمْسَ خِصَالٍ مُحَافَظَتَهُ عَلَى أَوْقَاتِ الصَّلَاهِ وَ الْغَیْرَهَ وَ السَّخَاءَ وَ الشَّجَاعَهَ وَ کَثْرَهَ الطَّرُوقَهِ [۳۹]؛
اول: محافظت بر وقت نمازها خصوصا نماز شب(موقعی که وقت نماز می رسد آواز می خواند).
دوم: غیرت؛ که نمى تواند ببیند که خروس دیگر بر مرغ آن بجهد.
سوم: سخاوت و جوانمردى؛ وقتى که دانه پیش او ریخته شود فریاد مى کند و مرغان را مى طلبد.
چهارم: شجاعتش، پنجم: بسیارى جماع.
در روایت دیگری آمده است که فِی الدِّیکِ خَمْسُ خِصَالٍ مِنْ خِصَالِ الْأَنْبِیَاءِ السَّخَاءُ وَ الشَّجَاعَهُ وَ الْقَنَاعَهُ وَ الْمَعْرِفَهُ بِأَوْقَاتِ الصَّلَوَاتِ وَ کَثْرَهُ الطَّرُوقَهِ وَ الْغَیْرَهِ. [۴۰]خروس پنج ویژگی از اوصاف پیامبران را دارد: سخاوت، شجاعت، قناعت، شناختن وقت نماز، زیادی جماع، غیرت.
پیامبر اکرم(صلّى اللّه علیه و آله) فرمودند: تعلّموا من الغراب ثلاث خصال استتاره بالسّفاد و بکوره فى طلب الرّزق و حذره [۴۱] از کلاغ سه صفت را یاد گیرید: یکى آن که پنهان جماع مى کند به مرتبه که نشنیده ایم که کسى دیده باشد مجامعت آن را[نوعی غیرت است]، دوم بامداد بطلب روزى رفتن اگر چه پیش از طلوع شمس سوم حذر(ترس) که نهایت احتیاط دارد.
امیر المومنین علیه السّلام فرمودند: الدَّجَاجُ خِنْزِیرُ الطَّیْرِ. [۴۲]مرغ در میان پرندگان مثل خوک در میان حیوانات است.
در روایت دیگری آمده است که پیش خلیفه دوم در مورد گوشت بحث شد، خلیفه گفت: إِنَّ أَطْیَبَ اللُّحْمَانِ لَحْمُ الدَّجَاجِ بهترین گوشت گوشت مرغ است، حضرت امیر المومنین علیه السّلام فرمودند: کَلَّا إِنَّ ذَلِکَ خَنَازِیرُ الطَّیْرِ وَ إِنَّ أَطْیَبَ اللُّحْمَانِ لَحْمُ فَرْخٍ قَدْ نَهَضَ أَوْ کَادَ أَنْ یَنْهَضَ. [۴۳] گوشت مرغ مثل گوشت خوک است و بهترین گوشت گوشت جوجه است.

غیرت بی جا

غیرت در کارهای حرام و اشتباه است، جایی که دین، ناموس انسان در خطر باشد، ولی در کارهای حلال غیرت معنایی ندارد، امام صادق (علیه السّلام) فرمود: لَا غَیْرَهَ فِی الْحَلَالِ [۴۴]در کارهای حلال غیرت وجود ندارد.
امام صادق(علیه السّلام) فرمود: امیرالمومنین(علیه السّلام) در نامه به امام حسن(علیه السّلام) نوشتند: إِیَّاکَ وَ التَّغَایُرَ فِی غَیْرِ مَوْضِعِ الْغَیْرَهِ فَإِنَّ ذَلِکَ یَدْعُو الصَّحِیحَهَ مِنْهُنَّ إِلَى السَّقَمِ وَ لَکِنْ أَحْکِمْ أَمْرَهُنَّ فَإِنْ رَأَیْتَ عَیْباً فَعَجِّلِ النَّکِیرَ عَلَى الصَّغِیرِ وَ الْکَبِیرِ فَإِنْ تَعَیَّنْتَ مِنْهُنَّ الرَّیْبَ فَیُعَظَّمُ الذَّنْبُ وَ یُهَوَّنُ الْعَتْبُ [۴۵] از غیرت بی جا دوری کن، که غیرت بی جا زنی که سالم و خوب است را به فساد و خرابی می کشاند، به زنان امر کنید، اگر از آنان عیبی سرزد، آنان را بازخواست کنید، و اگر کار اشتباهی کردند گناه آنان را بزرگ بشمارید.
غیرت بی جا مثلا در عصر جاهلیت براى توجیه جنایت بزرگ" فرزند کشى" مى گفتند از این مى ترسیم که در جنگها دختران ما به دست دشمنان بیفتند، غیرت ناموسى ما ایجاب مى کند که نوزادان دختر را زیر خاک پنهان کنیم! [۴۶]
غیرت بی جا مثلا غیرت زن نسبت به ازدواج مجدد شوهر، حضرت امیرالمومنین علیه السّلام فرمود: غیره المرأه کفر و غیره الرّجل إیمان؛ غیرت زن نشانه کفر و غیرت مرد نشانه ایمان او است. [۴۷]

فلسفه تعدد زوجات

در کتاب علل الشرایع از محمد بن سنان روایت کرده که گفت: حضرت رضا(علیه السّلام) در پاسخ به مسائلى که وى پرسیده بود نوشت: علت اینکه مرد مى تواند چهار زن بگیرد ولى زن نمى تواند بیش از یک شوهر داشته باشد، این است که: مرد اگر چهار زن هم داشته باشد فرزندى که هر یک از آنها بیاورد فرزند او است، ولى زن اگر دو همسر و یا بیشتر داشته باشد فرزندى که به دنیا مى آورد معلوم نمى شود از کدام شوهر است، زیرا همه شوهران در همخوابگى با او شرکت داشته اند، و در نتیجه بدیهى است که در چنین وضعى هم روابط نسبى بهم مى خورد و هم در مساله ارث اشکال پدید مى آید، و سرانجام معارف را نیز تباه مى سازد.
محمد بن سنان مى گوید: و یکى از علل این حکم که یک مرد مى تواند چهار زن آزاده بگیرد، این است که آمار زن بیش از مردان است که اگر در آیه شریفه:" فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ" نظر شود،- هر چند خدا داناتر است- ولى چنین به نظر مى رسد که گویا خداى تعالى خواسته است همین واقعیت را نشان دهد، و دست افراد غنى و فقیر را به قدر وسعشان باز بگذارد، تا هر کس به قدر توانایى خود با زنان ازدواج کند (تا آخر حدیث) [۴۸]. و در کتاب کافى از امام صادق(علیه السّلام) روایت کرده که در ضمن حدیثى فرمود: و غیرت را به مردان داد و به همین جهت بر زنان تحریم کرد که با غیر همسرش رابطه داشته باشد، ولى براى مردان چهار زن را حلال کرد، براى اینکه خداى عز و جل، کریم تر و بزرگوارتر از آن است که زنان را از یک سو گرفتار غیرت کند و از سوى دیگر به شوهران اجازه دهد که به غیر ایشان سه زن دیگر بگیرند. [۴۹]

ازدواج یکى از هدفهاى طبیعت

اصل پیوستگى بین زن و مرد امرى سفارشى و تحمیلى نیست، بلکه از امورى است که طبیعت بشرى بلکه طبیعت حیوانى، با رساترین وجه آن را توجیه و بیان مى کند و از آنجا که اسلام دین فطرت است طبعا این امر را تجویز کرده است، (و بلکه مقدار طبیعیش را مورد تاکید هم قرار داده).
و عمل تولید نسل و همچنین جوجه گذارى که از اهداف و مقاصد طبیعت است خود تنها عامل و سبب اصلى است که این پیوستگى را در قالب ازدواج ریخته و آن را از اختلاطهاى بى بندوبار و از صرف نزدیکى کردن در آورده تا شکل ازدواج توأم با تعهد به آن بدهد. و به همین جهت مى بینیم حیواناتى که تربیت فرزندشان به عهده والدین است، زن و مرد و به عبارت دیگر نر و ماده خود را نسبت به یکدیگر متعهد مى دانند، همانند پرندگان که ماده آنها مسئول حضانت و پرورش تخم و تغذیه و تربیت جوجه است و نر آنها مسئول رساندن آب و دانه به آشیانه.
و نیز مانند حیواناتى که در مساله تولید مثل و تربیت فرزند احتیاج به لانه دارند، ماده آنها در ساختن لانه و حفظ آن نیاز به همکارى نر دارد که اینگونه حیوانات براى امر تولید مثل روش ازدواج را انتخاب مى کنند و این خود نوعى تعهد و ملازمت و اختصاص بین دو جفت نر و ماده را ایجاب مى کند و آن دو را به یکدیگر مى رساند و نیز به یکدیگر متعهد مى سازد و در حفظ تخم ماده و تدبیر آن و بیرون کردن جوجه از تخم و همچنین تغذیه و تربیت جوجه ها شریک مى کند، و این اشتراک مساعى هم چنان ادامه دارد تا مدت تربیت اولاد به پایان رسیده و فرزند روى پاى خود بایستد و از پدر و مادر جدا شود، و دوباره نر و ماده ازدواج نموده، ماده مجددا تخم بگذارد و ...
پس عامل نکاح و ازدواج همانا تولید مثل و تربیت اولاد است، و مساله اطفاى شهوت و یا اشتراک در اعمال زندگى چون کسب و زراعت و جمع کردن مال و تدبیر غذا و شراب و وسایل خانه و اداره آن امورى است که از چهار چوب غرض طبیعت و خلقت خارج است و تنها جنبه مقدمیت داشته و یا فواید دیگرى غیر از غرض اصلى بر آنها مترتب مى شود. [۵۰]

آزادى هاى جنسى

آزادى و بى بند و بارى در اجتماع زن و مرد به اینکه هر مردى به هر زنى که خواست در آویزد و هر زنى به هر مردى که خواست کام دهد و این دو جنس در هر زمان و هر جا که خواستند با هم جمع شوند، و عینا مانند حیوانات زبان بسته، بدون هیچ مانع و قید و بندى نرش به ماده اش بپرد، همانطور که تمدن غرب وضع آنان را به تدریج به همین جا کشانیده، زنا و حتى زناى با زن شوهردار متداول شده است.
و همچنین جلوگیرى از طلاق و تثبیت ازدواج براى ابد بین دو نفرى که توافق اخلاقى ندارند و نیز ممنوع کردن زن از اینکه همسر مثلا دیوانه اش را ترک گفته، با مردى سالم ازدواج کند، و محکوم ساختن او که تا آخر عمر با شوهر دیوانه اش بگذارند.
و نیز لغو و بیهوده دانستن توالد و خوددارى از تولید نسل و شانه خالى کردن از مسئولیت تربیت اولاد، و نیز مساله اشتراک در زندگى خانه را مانند ملل پیشرفته و متمدن امروز زیربناى ازدواج قرار دادن، و نیز فرستادن شیرخواران به شیر خوارگاههاى عمومى براى شیر خوردن و تربیت یافتن، همه و همه بر خلاف سنت طبیعت است و خلقت بشر به نحوى سرشته شده که با سنت هاى جدید منافات دارد.
بله حیوانات زبان بسته که در تولد و تربیت، به بیش از آبستن شدن مادر و شیر دادن و تربیت کردن او یعنى با او راه برود، و دانه بر چیدن و یا پوزه به علف زدن را به او بیاموزد، احتیاجى ندارند طبیعى است که احتیاجى به ازدواج و مصاحبت و اختصاص نیز ندارد، ماده اش هر حیوانى که مى خواهد باشد، و نر نیز هر حیوانى که مى خواهد باشد، چنین جاندارانى در جفت گیرى آزادى دارند، البته این آزادى هم تا حدى است که به غرض طبیعت یعنى حفظ نسل ضرر نرساند.
مبادا خواننده عزیز خیال کند که خروج از سنت خلقت و مقتضاى طبیعت اشکالى ندارد، چون نواقص آن با فکر و دیدن برطرف مى شود، و در عوض لذائذ زندگى و بهره گیرى از آن بیشتر مى گردد، و براى رفع این توهم مى گوئیم این توهم از بزرگترین اشتباهات است، زیرا این بنیه هاى طبیعى که یکى از آنها بنیه انسانیت و ساختمان وجودى او است مرکباتى است تالیف شده از اجزایى زیاد که باید هر جزئى در جاى خاص خود و طبق شرایط مخصوصى قرار گیرد، طورى قرار گیرد که با غرض و هدفى که در خلقت و طبیعت مرکب در نظر گرفته شده، سازگار باشد، و دخالت هر یک از اجزا در بدست آمدن آن غرض و به کمال رساندن نوع، نظیر دخالتى است که هر جزء از معجون و داروهاى مرکب دارد و شرایط و موفقیت هر جزء، نظیر شرایط و موفقیت اجزاى دارو است که باید وصفى خاص و مقدارى معین و و وزن و شرایطى خاص داشته باشد، که اگر یکى از آنچه گفته شد نباشد و یا کمترین انحرافى داشته باشد اثر و خاصیت دارو هم از بین مى رود (و چه بسا در بعضى از موارد مضر هم بشود). از باب مثال انسان موجودى است طبیعى و داراى اجزایى است که بگونه اى مخصوص ترکیب یافته است و این ترکیبات طورى است که نتیجه اش مستلزم پدید آمدن اوصافى در داخل و صفاتى در روح و افعال و اعمالى در جسمش مى گردد، و بنا بر این فرض اگر بعضى از افعال و اعمال او از آن وصف و روشى که طبیعت برایش معین کرده منحرف شود، و خلاصه انسان روش عملى ضد طبیعت را براى خود اتخاذ کند، قطعا در اوصاف او اثر مى گذارد، و او را از راه طبیعت و مسیر خلقت به جایى دیگر مى برد، و نتیجه این انحراف بطلان ارتباطى است که او با کمال طبیعى خود و با هدفى که دارد، به حسب خلقت در جستجوى آن است.
و ما اگر در بلاها و مصیبتهاى عمومى که امروز جهان انسانیت را فرا گرفته و اعمال و تلاشهاى او را که به منظور رسیدن به آسایش و سعادت زندگى انجام مى شود بى نتیجه کرده و انسانیت را به سقوط و انهدام تهدید مى کند بررسى دقیق کنیم، خواهیم دید که مهمترین عامل در آن مصیبتها، فقدان و از بین رفتن فضیلت تقوا و جایگزینى به بى شرمى و قساوت و درندگى و حرص است، و بزرگترین عامل آن بطلان و زوال، و این جایگزینى، همانا آزادى بى حد، و افسار گسیختگى، و نادیده گرفتن نوامیس طبیعت در امر زوجیت و تربیت اولاد است، آرى سنت اجتماع در خانه و تربیت فرزند (از روزى که فرزند به حد تمیز مى رسد تا به آخر عمر) در عصر حاضر قریحه رأفت و رحمت و فضیلت عفت و حیا و تواضع را مى کشد.
و اما اینکه توهم کرده بودند که ممکن است آثار شوم نامبرده از تمدن عصر حاضر را با فکر و رؤیت از بین برد، در پاسخ باید گفت: هیهات که فکر بتواند آن آثار را از بین ببرد، زیرا فکر هم مانند سایر لوازم زندگى وسیله اى است که تکوین آن را ایجاد کرده و طبیعت آن را وسیله اى قرار داده، براى اینکه آنچه از مسیر طبیعت خارج مى شود به جایش برگرداند، نه اینکه آنچه طبیعت و خلقت انجام مى دهد باطلش سازد و با شمشیر طبیعت خود طبیعت را از پاى در آورد، شمشیرى که طبیعت در اختیار انسان گذاشت تا شرور را از آن دفع کند و معلوم است که اگر" فکر" که یکى از وسایل طبیعت است در تایید شؤون فاسد طبیعت بکار برود، خود این وسیله هم همانند دیگر وسایل فاسد و منحرف خواهد شد و لذا مى بینید که انسان امروز هر چه با نیروى فکر آنچه از مفاسد را که فسادش اجتماع بشر را تهدید کرده، اصلاح مى کند. همین اصلاح خود نتیجه اى تلخ تر و بلائى دردناک تر را به دنبال مى آورد، بلائى که هم دردناک تر و هم عمومى تر است. [۵۱]

درجات بی غیرتی

ارتباط نامشروع جنسی

امام صادق(علیه السلام) به نقل از أمیر المؤمنین(علیه السلام) فرمودند: أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِکِبْرِ الزِّنَا قَالُوا بَلَى قَالَ هِیَ امْرَأَهٌ تُوطِئُ فِرَاشَ زَوْجِهَا فَتَأْتِی بِوَلَدٍ مِنْ غَیْرِهِ فَتُلْزِمُهُ زَوْجَهَا فَتِلْکَ الَّتِی لَا یُکَلِّمُهَا اللَّهُ وَ لَا یَنْظُرُ إِلَیْهَا یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ لَا یُزَکِّیهَا وَ لَهَا عَذَابٌ أَلِیمٌ. [۵۲]آیا شما را به بزرگترین[بدترین] زنا آگاه کنم؟ گفتند بله، حضرت فرمودند بدترین زنا جایی است که زن شوهر دار با مرد دیگری زنا کند، و از طریق نامشروع صاحب فرزند شود و بچه را به شوهر خود نسبت دهد.......

آرایش و تجمل برای نامحرم

امام صادق (علیه السلام) به نقل از پیامبر اکرم(صلّى اللّه علیه و آله) فرمودند: مَنْ أَطَاعَ امْرَأَتَهُ أَکَبَّهُ اللَّهُ عَلَى وَجْهِهِ فِی النَّارِ قِیلَ وَ مَا تِلْکَ الطَّاعَهُ قَالَ تَطْلُبُ إِلَیْهِ الذَّهَابَ إِلَى الْحَمَّامَاتِ وَ الْعُرْسَاتِ وَ الْعِیدَاتِ وَ النَّائِحَاتِ وَ الثِّیَابَ الرِّقَاقَ. [۵۳] اگر کسی به حرف زنش گوش کند، خداوند او را با صورت به آتش جهنم می اندازد، سوال شد در چه اموری به حرف زن گوش کند، فرمودند در اینکه زن بالباس نازک به بیرون از خانه برود.
پیامبر اکرم(صلّى اللّه علیه و آله) فرمودند: خداوند سبحان نهی کردند که زن برای غیر شوهر خود آرایش کند، و اگر برای غیر شوهرش آرایش کند خداوند با آتش جهنم او را می سوزاند. [۵۴]

اختلاط با نا محرم

امیرالمومنین(علیه السّلام) فرمودند: أَمَا تَسْتَحْیُونَ وَ لَا تَغَارُونَ نِسَاءَکُمْ یَخْرُجْنَ إِلَى الْأَسْوَاقِ وَ یُزَاحِمْنَ الْعُلُوجَ [۵۵] آیا نسبت به زنان خود غیرت و حیاء ندارید که به بازار می روند و با مردان برخورد می کنند. همچنین حضرت در روایت دیگری خطاب به مردم عراق فرمود: یَا أَهْلَ الْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَکُمْ یُدَافِعْنَ الرِّجَالَ فِی الطَّرِیقِ أَ مَا تَسْتَحْیُونَ [۵۶] به من خبر دادند که زنان شما در بین راه با مردان برخورد می کنند، آیا حیاء نمی کنید.

عوامل بی غیرتی

اعتقادات ضعیف

عامل خیلی از بی غیرتی ها اعتقادات ضعیف است.

خوردن برخی از محرمات و انجام بعضی کارها

مثلا خوردن گوشت خوک [۵۷]، شراب و.....سبب بی غیرتی می شود، امام صادق(علیه السلام) در بیان علت حرمت خمر فرمودند: شارب الخمر[بی غیرت می شود] طوری که ممکن است با محارم خود زنا کند. [۵۸]

محیط فاسد

مثلا روابط ناسالم فامیلی، مهمانی های مختلط، محیط های ناسالم آموزشی و کاری اثرات منفی زیادی دارد.
انسان موجودی است که از محیط اطراف خود تاثیر می پذیرد، اگر در محیط سالم قرار بگیرد نا خودآگاه اثر می پذیرد، و اگر در محیط فاسد قرار بگیرد از افراد آن محیط اثر می پذیرد.

تقلید از فرهنگ منحط غرب

فرهنگ غرب به واسطه سفر به خارج از کشور، مشاهده فیلم مستهجن منتقل می شود.

راهکارهای جلوگیری از بی غیرتی

اقدامات فردی

1. تقویت اعتقادات:
خیلی از افرادی که بی غیرت هستند به خاطر بینش آنها و ضعف اعتقادات آنها است، به همین خاطر باید بینش و اعتقادات اصلاح شود.
2. تغذیه سالم:
خوردن غذای حلال و سالم، هر گوشتی که انسان بخورد خصلت همان حیوان به او منتقل می شود، مثلا خوردن گوشت خروس غیرت را زیاد می کند و خوردن گوشت خوک غیرت را از بین می برد [۵۹].
3. دوری از محیط های فاسد:
از ارتباط خانوادگی با اقوام و افرادی که مقید به آداب اسلامی نیستند پرهیز کنیم، در مهمانی هایی که مختلط برگزار می شود و حریم محرم و نامحرمی رعایت نمی شود حاضر نشویم، از حضور دختران در رشته هایی که مناسب شان بانوان نیست و یا حضور بانوان در آن رشته مفسده دارد(مثلا مستلزم ارتباط زیاد با نامحرم در محیط دانشگاه و محیط کار باشد) جلوگیری کنیم.
4. پرهیز از تقلید فرهنگ منحط غربی:
غرب در زمینه تکنولوژی پیشرفت های زیادی داشته، اما نباید به این بهانه که غرب پیشرفتهای زیادی داشته در همه زمینه ها از غرب تقلید کنیم، باید از تماشای فیلم های مستهجن، همچنین فیلم هایی که محتوای آنها بی غیرتی است اجتناب شود، از سفرهای غیر ضروری به غرب و بلادی که بی غیرتی در آنجا رواج دارد دوری کنیم.

اقدامات فرهنگی

1. تالیف و تبلیغ در مورد غیرت و حجاب.
2. حمایت صدا و سیما از غیرت و نشان دادن آثار بی غیرتی.


اقدامات حکومتی

1. جلوگیری از پخش تصاویر غیرت شکنی:
متاسفانه در رسانه صدا و سیما تصاویر زنان با پوشش نامناسب پخش می شود و همچنین در اخبار ورزشی، تصاویر ورزشی بانوان را نشان می دهند که سبب غیرت شکنی و عادی شدن حضور بانوان در همه عرصه ها و صحنه ها می شود.
روزانه فیلم های خارجی زیادی توسط رسانه ها در تلویزیون پخش می شود، که ترویج کننده بی غیرتی و عادی بودن ارتباط زن با نامحرم می شود.
وظیفه مسئولین است که از پخش تصاویر و فیلم هایی که موجب غیرت شکنی و ترویج بی غیرتی می شود جلو گیری کنند.
2. حضور پزشکان زن در مراکز درمانی:
متاسفانه در برخی رادیو لژی ها و سنوگرافی ها، مردان زنان را مورد معاینه قرار می دهند، همچنین در خیلی بیمارستان ها پزشکان مرد زنان را معاینه می کنند، که سبب غیرت شکنی و عادی شدن ارتباط با نامحرم می شود. وظیفه مسئولین است که در همه مراکز درمانی به اندازه نیاز جامعه پزشک زن قرار دهند.
3. تفکیک جنسیت در دانشگاه ها:
برگزاری کلاس های مختلط در دانشگاه، و همچنین حضور بانوان در رشته هایی که کارایی آن مختص به مردان است اشتباه بسیار بزرگی است که سبب عادی شدن ارتباط محرم و نامحرم می شود به ویژه امروزه که بانوان با چهره بزک کرده و پوشش غیر اسلامی در دانشگاه حاضر می شوند، مسئولین باید طبق نیاز جامعه به حضور بانوان تعیین رشته کنند مثلا در زمینه پزشکی و آموزش و پرورش نیاز شدید به حضور بانوان است، بانوان در این رشته ها حضور پیدا کنند و مسئولین حمایت کنند.
4. پرهیز از استخدام بانوان در ادارات:
در اکثر ادارات ارباب رجوع مرد است، جذب کارمند زن در این ادارات با توجه به اینکه لازمه آن ارتباط زیاد کارمند زن با مرد نا محرم است کار اشتباهی است، به ویژه امروزه بانوان کارمند حجاب و پوشش اسلامی را رعایت نمی کنند، و حضور آنان در این ادارات مصداق بی غیرتی و مفاسد زیادی دارد، مفسده جذب کارمند زن منحصر به بی غیرتی نیست، بلکه سبب بی کار شدن بسیاری از مردان می شود.........مسئولین باید اولویت جذب کارمند را مرد بودن همراه با شایستگی قرار دهند، نه اینکه اولویت جذب کارمند، زن بودن همراه با پرداخت حقوق کمتر و جذب ارباب رجوع توسط کارمند زن و تبعیض قائل شدن برای آشنایان باشد.
5. برخورد با بی غیرتی در جامعه:
اگر در جامعه نیروی های انتظامی با بی غیرتی برخورد کنند، و با این منکر مبارزه شود، سبب جلوگیری افراد بی غیرت از بی غیرتی و درس عبرتی برای سایر افراد می شود.

آثار بی غیرتی

آثار بی غیرتی را می توان در دو بخش فردی و اجتماعی بر شمرد:

آثار فردی

1. آثار اخلاقی:
امام باقر(علیه السّلام) فرمود: ثَلَاثَهٌ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ لَهُمْ صَلَاهً مِنْهُمُ الدَّیُّوثُ الَّذِی یُفْجَرُ بِامْرَأَتِهِ؛ سه گروه هستند که خداوند سبحان نماز آنها را قبول نمی کند، یکی از این سه گروه دیوث(کسی که مردان دیگر با زن او ارتباط نامشروع دارند) است. [۶۰]
امام صادق(علیه السّلام) فرمود: حُرِّمَتِ الْجَنَّهُ عَلَى الدَّیُّوثِ [۶۱] بهشت بر شخص دیوث حرام است(وارد بهشت نمی شود)
امیرالمومنین(علیه السّلام) فرمود: لا یحبّنا مخنّث و لا دیّوث و لا ولد زناء و لا من حملته أمّه فی حیضها [۶۲]شخص خنثی، دیوث، ولد الزنا دوستدار ما نمی شود.
2. سست شدن بنیان خانواده:
وقتی همسر با مردان نامحرم ارتباط جنسی داشته باشد و مرد بداند که همسرش با دیگران ارتباط دارد، طبعا شوهر هم بازنان دیگر ارتباط جنسی برقرار می کند، و دیگر خانواده آنها استحکامی ندارد و بنیان خانواده از هم می پاشد.

آثار اجتماعی

1. گسترش فساد و فحشاء:
وقتی مردان بی غیرت شود و اجازه دهند زنان آنها با مردان دیگر ارتباط داشته باشند، سبب زیاد شدن فساد و فحشاء در جامعه می شود.
2. خراب کردن زندگی دیگران:
وقتی زنی با مردان ارتباط نامشروع برقرار می کند، زندگی آن مردان با همسرانشان تحت تاثیر این ارتباط نا مشروع قرار می گیرد، و سبب سست شدن بنیان خانواده دیگران می شود.
3. به وجود آمدن فرزندان نامشروع:
امام باقر(علیه السّلام) فرمود: لَا خَیْرَ فِی وَلَدِ الزِّنَا وَ لَا فِی بَشَرِهِ وَ لَا فِی شَعْرِهِ وَ لَا فِی لَحْمِهِ وَ لَا فِی دَمِهِ وَ لَا فِی شَیْ ءٍ مِنْهُ. [۶۳] زنا زاده هیچ خیری ندارد، خوشحالی، مو، گوشت، خون و........هیچ خیری ندارد.

مطالعه بیشتر

1- آیه های غیرت-مرتضی عبدالوهابی- ناشر نورالسجاد قم
2- نیازمندی و غیرت-مسعود نقاش زاده-مجله سوره اندیشه-خرداد 71
3- غیرت حسینی-ابوالقاسم یعقوبی-مجله پاسدار اسلام-دی 87
4- غیرت مندی در سیره نبوی- علی نقی میر حسینی- مجله سیمای تاریخ- بهار 91
5- غیرت مندی از منظر نبوی- علی نقی میر حسینی- مجله فرهنگ کوثر- زمستان 85

فهرست منابع

1. قرآن کریم
2. نهج البلاغه
3. بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه -مجلسى دوم، محمد باقر بن محمد تقى -ناشر: مؤسسه الطبع و النشر
4. توضیح المسائل محشّى امام خمینى- ناشر: - انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
5. تفسیر نور-قرائتى محسن-ناشر: مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن
6. تفسیر نمونه-مکارم شیرازى ناصر-ناشر: دار الکتب الإسلامیه
7. جواهر الکلام فی ثوبه الجدید -نجفى، صاحب الجواهر، محمد حسن -ناشر: مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى
8. الصحاح- تاج اللغه و صحاح العربیه -جوهرى، اسماعیل بن حماد- ناشر: دار العلم للملایین
9. الفقه- فقه الرضا -منسوب به امام رضا، على بن موسى علیهما السلام -ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام
10. قرب الإسناد(ط- الحدیثه)-حمیرى، عبد الله بن جعفر -ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام
11. الکافی(ط- الإسلامیه)کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق ناشر: دار الکتب الإسلامیه
12. المحاسن -برقى، ابو جعفر، احمد بن محمد بن خالد -ناشر: دار الکتب الإسلامیه
13. مجمع البیان فى تفسیر القرآن-طبرسى فضل بن حسن-ناشر: انتشارات ناصر خسرو
14. مفردات ألفاظ القرآن- راغب أصفهانى، حسین بن محمد ناشر: دار القلم- الدار الشامیه
15. من لا یحضره الفقیه ، صدوق، محمّد بن على بن بابویه ناشر: انتشارات اسلامى، جامعه مدرسین حوزه قم
16. المیزان فی تفسیر القرآن-محمد حسین طباطبایی-مترجم موسوى سید محمد باقر-ناشر: دفتر انتشارات اسلامى
17. الوافی -کاشانى، فیض، محمد محسن ابن شاه مرتضى -ناشر: کتابخانه امام امیر المؤمنین علی علیه السلام
18. وسائل الشیعه إلى تحصیل مسائل الشریعه- حرّ عاملى، محمد بن حسن- ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام
19. لسان العرب -ابن منظور، ابو الفضل، جمال الدین، محمد بن مکرم ناشر: دار الفکر
20. لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقیه -اصفهانى، مجلسى اول، محمد تقى -ناشر: مؤسسه اسماعیلیان

پانویس

  1. المیزان، ج 4، ص: 281
  2. آسیب شناسى خانواده، ص: 46
  3. یوسف/29
  4. تفسیر نمونه، ج 9، ص: 389
  5. نور /6 تا 10
  6. تفسیر مجمع البیان، فى ظلال، نور الثقلین، المیزان ذیل آیات مورد بحث (البته با تفاوتهاى مختصر).
  7. تفسیر نمونه، ج 14، ص: 383
  8. هود/78
  9. تفسیر نور، ج 5، ص: 361
  10. بَابُ الْغَیْرَه-الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 5، ص: 536
  11. بَابُ الْغَیْرَهِ- من لا یحضره الفقیه؛ ج 3، ص: 444
  12. باب الغیره -الوافی؛ ج 22، ص: 763
  13. بَابُ وُجُوبِ الْغَیْرَهِ عَلَى الرِّجَالِ -وسائل الشیعه؛ ج 20، ص: 152
  14. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 5، ص: 536
  15. الکافی (ط - الإسلامیه)؛ ج 5، ص: 536-من لا یحضره الفقیه -ج 5، ص: 94
  16. وسائل الشیعه؛ ج 20، ص: 154-من لا یحضره الفقیه - ج 5، ص: 94
  17. الکافی (ط - الإسلامیه)؛ ج 5، ص: 537-من لا یحضره الفقیه - ج 5، ص: 334
  18. من لا یحضره الفقیه - ج 5، ص: 94
  19. من لا یحضره الفقیه - ج 5، ص: 317
  20. نهج البلاغه؛ ص: 716
  21. نهج البلاغه؛ ص: 716
  22. عن العالم ع أن الله جل و علا خص رسوله بمکارم الأخلاق فامتحنوا أنفسکم فإن کانت فیکم فاحمدوا الله و إلا فاسألوه و ارغبوا إلیه فیها قال و ذکرها عشره الیقین و القناعه و البصیره و الشکر و الحلم و حسن الخلق و السخاء و الغیره و الشجاعه و المروءه و فی خبر آخر زاد فیها الصدق و الحیاء و أداء الأمانه - فقه الرضا؛ ص: 353
  23. الکافی (ط - الإسلامیه)؛ ج 5، ص: 505
  24. الکافی (ط - الإسلامیه)؛ ج 5، ص: 536
  25. وسائل الشیعه، ج 20، ص: 198
  26. وسائل الشیعه، ج 20، ص: 233
  27. الدَّیُّوثُ: هو الذى لا غَیرهَ له.الصحاح - تاج اللغه و صحاح العربیه؛ ج 1، ص: 282
  28. الدَّیُّوثُ القَوَّاد على أَهله. و الذی لا یَغارُ على أَهله: دَیُّوثٌ. و التَّدییثُ: القِیاده. و فی المحکم: الدَّیُّوثُ و الدَّیْبُوثُ الذی یدخُل الرجالُ على حُرْمته، بحیث یراهم، کأَنه لیَّنَ نفسَه على ذلک، و قال ثعلب: هو الذی تُؤْتى أَهلُه و هو یعلَم، مشتقٌّ من ذلک، أَنَّثَ ثعلبٌ الأَهلَ على معنى المرأَه. و أَصلُ الحرفِ بالسُّریانیه، أُعْرِبَ، و کذلک القُندُعُ و القُنذُع. لسان العرب؛ ج 2، ص: 150
  29. جواهر الکلام 41/ 409؛ مسالک الافهام 14/ 432.
  30. إِذَا أُغِیرَ الرَّجُلُ فِی أَهْلِهِ أَوْ بَعْضِ مَنَاکِحِهِ مِنْ مَمْلُوکِهِ فَلَمْ یَغَرْ وَ لَمْ یُغَیِّرْ بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ طَائِراً یُقَالُ لَهُ الْقَفَنْدَرُ حَتَّى یَسْقُطَ عَلَى عَارِضَهِ بَابِهِ ثُمَّ یُمْهِلَهُ أَرْبَعِینَ یَوْماً ثُمَّ یَهْتِفَ بِهِ إِنَّ اللَّهَ غَیُورٌ یُحِبُّ کُلَّ غَیُورٍ فَإِنْ هُوَ غَارَ وَ غَیَّرَ وَ أَنْکَرَ ذَلِکَ فَأَنْکَرَهُ وَ إِلَّا طَارَ حَتَّى یَسْقُطَ عَلَى رَأْسِهِ فَیَخْفِقَ بِجَنَاحَیْهِ عَلَى عَیْنَیْهِ ثُمَّ یَطِیرَ عَنْهُ فَیَنْزِعُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ بَعْدَ ذَلِکَ رُوحَ الْإِیمَانِ وَ تُسَمِّیهِ الْمَلَائِکَهُ الدَّیُّوثَ.الکافی (ط - الإسلامیه)؛ ج 5، ص: 536
  31. قد لعن النبی ص سبعه الواصل شعره بشعر غیره و المشتبه من النساء بالرجال و الرجال بالنساء و المفلج بأسنانه و الموشم ببدنه و الدعی إلى غیر مولاه و المتغافل عن زوجته و هو الدیوث و قال رسول الله ص اقتلوا الدیوث الفقه - فقه الرضا؛ ص: 252
  32. فِی وَصِیَّهِ النَّبِیِّ ص لِعَلِیٍّ ع قَالَ: یَا عَلِیُّ کَفَرَ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ عَشَرَهٌ- الْقَتَّاتُ وَ السَّاحِرُ وَ الدَّیُّوثُ- وَ نَاکِحُ الْمَرْأَهِ حَرَاماً فِی دُبُرِهَا وَ نَاکِحُ الْبَهِیمَهِ- وَ مَنْ نَکَحَ ذَاتَ مَحْرَمٍ وَ السَّاعِی فِی الْفِتْنَهِ- وَ بَائِعُ السِّلَاحِ مِنْ أَهْلِ الْحَرْبِ وَ مَانِعُ الزَّکَاهِ- وَ مَنْ وَجَدَ سَعَهً فَمَاتَ وَ لَمْ یَحُجَّ- یَا عَلِیُّ تَارِکُ الْحَجِّ وَ هُوَ مُسْتَطِیعٌ کَافِرٌ- یَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ- مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا- وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ -وسائل الشیعه؛ ج 11، ص: 31
  33. وسائل الشیعه؛ ج 12، ص: 309
  34. الکافی (ط - الإسلامیه)؛ ج 5، ص: 541
  35. الکافی (ط - الإسلامیه)؛ ج 5، ص: 541
  36. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 2، ص: 324
  37. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 2، ص: 324
  38. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 2، ص: 324
  39. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص: 483
  40. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 6، ص: 551
  41. لوامع صاحبقرانى، ج 5، ص: 156
  42. المحاسن، ج 2، ص: 475-الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 6، ص: 313
  43. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 6، ص: 313
  44. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 5، ص: 538
  45. الکافی (ط - الإسلامیه)؛ ج 5، ص: 537
  46. تفسیر نمونه، ج 22، ص: 55
  47. نهج البلاغه؛ ص: 716
  48. علل الشرائع ص 504 ج 1 ب 271.
  49. فروع کافى ج 5 ص 504 ح 1.
  50. المیزان، ج 4، ص: 286
  51. المیزان، ج 4، ص: 287
  52. الکافی (ط - الإسلامیه)؛ ج 5، ص: 543
  53. وسائل الشیعه، ج 20، ص: 182
  54. عَنِ النَّبِیِّ ص فِی حَدِیثِ الْمَنَاهِی قَالَ: وَ نَهَى أَنْ تَخْرُجَ الْمَرْأَهُ مِنْ بَیْتِهَا بِغَیْرِإِذْنِ زَوْجِهَا فَإِنْ خَرَجَتْ لَعَنَهَا کُلُّ مَلَکٍ فِی السَّمَاءِ وَ کُلُّ شَیْ ءٍ تَمُرُّ عَلَیْهِ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ حَتَّى تَرْجِعَ إِلَى بَیْتِهَا وَ نَهَى أَنْ تَتَزَیَّنَ لِغَیْرِ زَوْجِهَا فَإِنْ فَعَلَتْ کَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُحْرِقَهَا بِالنَّارِ وَ نَهَى أَنْ تَتَکَلَّمَ الْمَرْأَهُ عِنْدَ غَیْرِ زَوْجِهَا وَ غَیْرِ ذِی مَحْرَمٍ مِنْهَا أَکْثَرَ مِنْ خَمْسِ کَلِمَاتٍ مِمَّا لَا بُدَّ لَهَا مِنْهُ وَ نَهَى أَنْ تُبَاشِرَ الْمَرْأَهُ الْمَرْأَهَ وَ لَیْسَ بَیْنَهُمَا ثَوْبٌ وَ نَهَى أَنْ تُحَدِّثَ الْمَرْأَهُ الْمَرْأَهَ بِمَا تَخْلُو بِهِ مَعَ زَوْجِهَا إِلَى أَنْ قَالَ وَ قَالَ ع أَیُّمَا امْرَأَهٍ آذَتْ زَوْجَهَا بِلِسَانِهَا لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهَا صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا وَ لَا حَسَنَهً مِنْ عَمَلِهَا حَتَّى تُرْضِیَهُ وَ إِنْ صَامَتْ نَهَارَهَا وَ قَامَتْ لَیْلَهَا وَ أَعْتَقَتِ الرِّقَابَ وَ حَمَلَتْ عَلَى جِیَادِ الْخَیْلِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ کَانَتْ فِی أَوَّلِ مَنْ تَرِدُ النَّارَ وَ کَذَلِکَ الرَّجُلُ إِذَا کَانَ لَهَا ظَالِماً ثُمَّ قَالَ أَلَا وَ أَیُّمَا امْرَأَهٍ لَمْ تَرْفُقْ بِزَوْجِهَا وَ حَمَلَتْهُ عَلَى مَا لَا یَقْدِرُ عَلَیْهِ وَ مَا لَا یُطِیقُ لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهَا حَسَنَهً وَ تَلْقَى اللَّهَ وَ هُوَ عَلَیْهَا غَضْبَانُ. وسائل الشیعه، ج 20، ص: 212
  55. الکافی (ط - الإسلامیه)؛ ج 5، ص: 537
  56. الکافی (ط - الإسلامیه)؛ ج 5، ص: 537
  57. فقه و حقوق (مجموعه آثار شهید مرتضى مطهرى،)؛ ج 21، ص: 74
  58. قَالَ مُدْمِنُ الْخَمْرِ کَعَابِدِ وَثَنٍ تُورِثُهُ الِارْتِعَاشَ وَ تَذْهَبُ بِنُورِهِ وَ تَهْدِمُ مُرُوءَتَهُ وَ تَحْمِلُهُ عَلَى أَنْ یَجْسُرَ عَلَى الْمَحَارِمِ مِنْ سَفْکِ الدِّمَاءِ وَ رُکُوبِ الزِّنَا فَلَا یُؤْمَنُ إِذَا سَکِرَ أَنْ یَثِبَ عَلَى حَرَمِهِ وَ هُوَ لَا یَعْقِلُ ذَلِکَ وَ الْخَمْرُ لَا یَزْدَادُ شَارِبُهَا إِلَّا کُلَّ سُوءٍ-الکافی (ط - الإسلامیه)؛ ج 6، ص: 243
  59. فقه و حقوق (مجموعه آثار شهید مرتضى مطهرى،)؛ ج 21، ص: 74

  60. الکافی (ط - الإسلامیه)؛ ج 5، ص: 537
  61. الکافی (ط - الإسلامیه)؛ ج 5، ص: 537
  62. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج 109، ص: 56
  63. الکافی (ط - الإسلامیه)؛ ج 5، ص: 355