فرهنگ مصادیق:حفظ وحدت

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از حفظ وحدت)
پرش به: ناوبری، جستجو
حفظ وحدت

کتب مرتبط

ردیف عنوان
۱ امام علی و وحدت اسلامی
۲ تجلی وحدت
۳ راه وحدت امت اسلامی
۴ وحدت از دیدگاه قرآن و سنت
۵ وحدت در نهج البلاغه

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ اجتماع بر محور ولی خدا عامل اتحاد جامعه
۲ اطاعت از رهبری عامل اتحاد جامعه اسلامی
۳ تحقق جامعه مهدوی در سایه اتحاد امت اسلامی
۴ تقویت وحدت اسلامی، رمز عزت و استقلال مسلمین
۵ حفظ وحدت بین شیعه و اهل سنت
۶ حفظ وحدت در کلام رهبر معظم انقلاب اسلامی - جمله‌های برگزیده
۷ راهکارهای تقویت وحدت شیعه و سنی
۸ قدرت شگفت انگیز متحد بودن از نگاه آیات و روایات

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ حفظ آبروی مؤمن
۲ حفظ آزادی مسلمین
۳ حفظ احادیث (غیر از یادسپاری)
۴ حفظ استقلال اقتصادی مسلمین
۵ حفظ استقلال سیاسی مسلمین
۶ حفظ استقلال علمی فرهنگی مسلمین
۷ حفظ استقلال مسلمین
۸ حفظ اسرار شغلی
۹ حفظ اسرار نظامی ،امنیتی
۱۰ حفظ اسرار
۱۱ حفظ امانت
۱۲ حفظ امنیت اخلاقی
۱۳ حفظ انفال
۱۴ حفظ اوقاف
۱۵ حفظ بهداشت محیط
۱۶ حفظ جان اولیاء الهی
۱۷ حفظ جان خود
۱۸ حفظ جان مؤمنین
۱۹ حفظ دین
۲۰ حفظ روحیه استکبار ستیزی
۲۱ حفظ سلامت اخلاقی کودکان
۲۲ حفظ سلامت اعتقادی کودکان
۲۳ حفظ سلامت رفتاری کودکان
۲۴ حفظ سلامت
۲۵ حفظ عقل
۲۶ حفظ قرآن (غیر از یادسپاری)
۲۷ حفظ مال
۲۸ حفظ ناموس مسلمین
۲۹ حفظ نسل
۳۰ حفظ نظام
۳۱ تقریب مذاهب اسلامی
۳۲ سهل انگاری در حفظ امکانات دولتی

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

اتحاد در قرآن – ویکی فقه

تبین معنای اتحاد در قرآن

اتّحاد و یگانگی داشتن در قرآن به عنوان یکی از عناصر حفظ جامعه مسلمین مورد توجه قرار گرفته است.
اتّحاد به معنای یکی شدن، یگانگی داشتن،[۱] از ریشه «و ح د» به مفهوم یکتایی و یگانگی است.[۲][۳][۴] نگریستن در کارکرد مفهومی واژه اتّفاق،[۵][۶] نشان می دهد که مفهوم این واژه با واژه اتّحاد بسیار نزدیک است.

تقسیم اتحاد به حقیقی و مجازی

اتّحاد می تواند به دو صورت حقیقی و مجازی تصور شود.
اتّحاد حقیقی به معنای تبدیل دو چیز به یک چیز است اگرچه تحقق چنین اتّحادی در خارج محال است و اتّحاد مجازی تبدیل یک چیز به چیز دیگر است که خود بر دو نوع است: یکی آن است که بر اثر ضمیمه شدن یک شیء به شیء دیگر، محصول سومی پدید می آید؛ نظیر آن که خاک با در آمیختن با آب، به گِل تبدیل شود و دیگر آن که چیزی بدون ممزوج شدن با چیز دیگر صورت جدیدی بپذیرد؛ مانند تبدیل شدن آب به بخار بر اثر حرارت .[۷]

اتحاد در اصطلاح سیاسی

اتّحاد در اصطلاح سیاسی، یگانه شدن دو یا چند کشور و پذیرش نظام سیاسی، نظامی و اقتصادی واحد است که درپی آن، به همه آن ها یک امّت و کشور اطلاق شود.[۸][۹] در فلسفه و کلام از گونه های مختلف اتّحاد حقیقی و مجازی، سخن به میان آمده و دربارهٔ امکان یا امتناع هر یک، مباحثی طرح شده است.
از جمله مباحث قابل توجّه در فلسفه در این زمینه، بحث اتحاد عاقل و معقول است که وجوهی در تبیین آن گفته شده است.[۱۰] قرآن به مسأله اتّحاد از دیدگاه اجتماعی آن نگریسته و بر اهمّیّت اتّحاد میان جهانیان، ادیان، مسلمانان و نهاد خانواده تأکید کرده است و پیوند میان دل های مؤمنان را نوعی تصرّف الهی می شمارد و برای ایجاد و حفظ چنین یگانگی، ارسال پیامبران به همراه شرایع را ضرور می داند و راه کارهایی را ارائه می کند.

اتحاد در قرآن

اتحاد در قرآن با مضامینی چون موارد ذیل آمده است: امت واحده : «كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً»،[۱۱] اعتصام به حبل الله:«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا ...»،[۱۲] کلمه سواء :«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ ...»،[۱۳] به صورت باورهای دینی مشترک که اهل کتاب نیز باید بدان ملتزم باشند، صراط مستقیم: «وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ...» [۱۴] که یادکرد آن به صورت مفرد در برابر واژه «سبیل» که گاه به صورت جمع می آید، و حکایت از وحدت و یک پارچگی راه مؤمنان دارد، تألیف میان دل ها:«وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ ...»،[۱۵] اخوّت و برادری:«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ...»،[۱۶] بنیان مرصوص :«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ» [۱۷] که بیان گر یک پارچگی مؤمنان در رویارویی با کافران است، کافّه:«قَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً...» [۱۸] که بر اساس برخی تفاسیر که «کافّه» را صفت مؤمنان دانسته اند، به معنای همدلی و یک پارچگی آنان در پذیرش اسلام است، سبیل و راه مؤمنان:«وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ ...» [۱۹]که نکوهش مخالفت و جدایی از راه مؤمنان حکایت از ضرورت همگامی با آنان دارد، حزب اللّه :«وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ»،[۲۰] اصلاح ذات البین :«... وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ...»،[۲۱] انجام رکوع همگام با نمازگزاران:«... وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ»،[۲۲]صله ارحام :«الَّذِينَ ... وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ... اُولئِکَ هُمُ الخسِرون»،[۲۳][۲۴] ریسمان خدا و مردم:«ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مِنَ النَّاسِ ...»،[۲۵] یار بودن مؤمنان با یک دیگر:«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ...»،[۲۶] شرکت در امور اجتماعی:«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ...» [۲۷] و ارتباط بر قرار کردن مؤمنان با یک دیگر: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا...».[۲۸] اگر به آیاتی که به نقطه مقابل اتّحاد، یعنی اختلاف و تفرقه پرداخته نگریسته شود، تصویری کاملا شفّاف از نگاه قرآن به این مسأله به دست می آید.

پیشینه اتحاد

از این که قرآن ، اختلاف و تفرقه در دین را به بغی و ستم نسبت داده [۲۹] و عامل دشمنی و کینهورزی را شیطان معرّفی می کند:«إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ» [۳۰] می توان برداشت کرد که اتّحاد و یگانگی انسان ها در دین، فطری است و این اختلاف است که به عامل برونی نیاز دارد.
در این صورت، اتّحاد را باید با آفرینش انسان و پاگذاشتن او به این کره خاکی هم زاد دانست.
قرآن در جایی دیگر، به صراحت، از یگانگی نخستین مردم سخن به میان آورده و اختلاف را امری عارضی می شناسد که در پی آن، بعثت پیامبران (علیهم السلام) و ارسال کتاب های آسمانی ضرورت یافته است:«كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ».[۳۱] غالب مفسّران معتقدند: در این آیه ، ایجاز حذف صورت گرفته و جمله «فاختَلَفوا» پیش از «فَبَعثَ» حذف شده است؛ [۳۲][۳۳] زیرا فقط در این صورت است که ارتباط میان برانگیختن پیامبران پس از یک پارچه بودن اجتماعات بشری معنا می یابد.

اختلاف در معنای امت واحده

دربارهٔ این که مقصود از امّت واحده و یگانگی آن ها چیست، میان مفسّران اختلاف چشم گیری وجود دارد.
بسیاری، آن را یگانگی بر دین واحد که ایمان حقیقی برگرفته از دین الهی است، دانسته اند،[۳۴][۳۵][۳۶] و برخی دیگر، آنان را در تمسّک به شرایع عقلانی که اعتراف به وجود صانع و پرهیز از قبائح عقلی است، یگانه شمرده اند [۳۷][۳۸] و گروهی از مفسّران نیز معتقدند که آنان، در اعتقاد و عمل به دین کفر ، یگانگی و اتّحاد داشته اند.[۳۹][۴۰][۴۱] برخی نیز یگانگی را به معنای فطرت های سالم و دست نخورده، هم زمان با زندگی ساده و نخستین انسان ها دانسته اند.[۴۲] در میان این دیدگاه ها، یگانه دانستن انسان ها در پذیرش کفر، درست نیست؛ زیرا افزون بر آن که سِرشته شدن فطرت آدمی با کفر در آغازین روزهای حیات را درپی دارد و آن، خلاف آموزه های قرآن است که توحید و خداشناسی را فطرت آدمی می شناسد:«فِطرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها»،[۴۳] مخالف ظاهر آیه است؛ زیرا آیه ۴۸ سوره مائده (مطابق با اراده تکوینی الهی در یک دست کردن مردم: «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً»[۴۴]) در مقام تمجید و ستایش این اتّحاد و یگانگی است.
دیگر آن که لازم می آید خداوند انسان ها را در این دوره به نسبت طولانی، در حالت کفر و بدون هدایت پیامبران (علیهم السلام) رها کرده باشد که با آیه «وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ»،[۴۵] ناسازگار است و اگر قرار بود پیامبران (علیهم السلام) برانگیخته شوند، باید در این دوره که بر باطل اتّفاق است، انجام می پذیرفت.[۴۶] فقدان شریعت آسمانی و بسنده کردن به رهنمودهای عقل و درک فطری بشر که در ارائه برنامه زندگی ناتوان است، در این دوره زمان نیز (به دلیل آن که لازمه اش عدم بعثت انبیا در قرون اولیّه بشر و ناسازگار با آیه ۲۴ سوره فاطر [۴۷] است) منطقی به نظر نمی رسد؛ بنابر این، با توجّه به این که طبق آموزه های دینی، آدم - علیه السلام-در جای گاه پیامبر خدا حامل پاره ای از تعالیم وحیانی، دیدگاه نخست که یگانگی بر پیروی از دین الهی است، تقویت می شود، با این تفاوت که این تعالیم، بس ساده و با فطرت های ساده مردم آن عصر منطبق بوده که بعدها بر اثر اختلافات پدید آمده و پیچیدگی زندگی اجتماعی، پیامبران با آوردن شرایع و تعالیم کامل تر به رفع آن ها پرداختند:«وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ ...».[۴۸] دربارهٔ زمان این یگانگی نیز اختلاف است.
عالم ذر ،[۴۹]دوران آدم- علیه السلام- [۵۰] ؛۱۰ قرن فاصله زمانی میان آدم و نوح (علیهماالسلام) [۵۱][۵۲] دوران آدم تا ادریس،[۵۳]دوران آدم- علیه السلام-تا رسالت پیامبر اکرم- صلی الله علیه وآله وسلم- [۵۴] دوران ابراهیم،[۵۵] و دوران بنی اسرائیل ،[۵۶] دیدگاه هایی است که در تبیین آن ارائه شده است.

دیدگاه طبری

طبری معتقد است: زمان این اتّحاد و اختلاف مشخّص نیست.[۵۷] در میان این دیدگاه ها، دیدگاه سوم یعنی دوران میان آدم تا نوح (علیهماالسلام) منطقی تر به نظر می رسد؛ چه، انسان ها از زمان آدم تا آمدن نوح بر دین الهی پای بند بودند واز این دوران به بعد در اثر پیچیده شدن نظام اجتماعی و رهیافت نحله های فکری، اختلاف عقیدتی و اجتماعی میان مردم رخ می نماید.[۵۸] بدبختانه تاریخ مکتوب بشری به سبب محدودیّت آن به سه هزاره پیش از میلاد مسیح ، از ارائه تصویری روشن از این یگانگی و یک پارچگی بشر در طول ۱۰ قرن ناتوان است؛ گرچه پاره ای از اکتشافات، ساده بودن زندگی نخستین انسان ها را که از فطرت های اوّلیّه آن ها برخاسته است، تأیید می کند.
پس از این دوره، بشر هماره با اختلافات عقیدتی و اجتماعی دست به گریبان بوده و آتش جنگ و خون ریزی میان ایشان حاکم بوده است.

نقش پیامبران در ایجاد اتحاد

اگر اختلاف را به دو دسته اصلی اختلاف در عقیده و اختلاف در حیات اجتماعی بدانیم،[۵۹][۶۰] و فقدان هدایت و تربیت الهی و دسیسه های شیطانی را [۶۱] عامل چنین اختلافی بشناسیم، نقش پیامبران در رفع اختلاف و ایجاد اتّحاد روشن می شود؛ زیرا آنان با آوردن آیین آسمانی که مطابق با عقل و فطرت انسان ها است،[۶۲] ایشان را از پراکندگی عقیدتی رها می سازند و با ارائه شریعت و قوانین زندگی اجتماعی، با اجرای حدود الهی با اختلافات اجتماعی مقابله:«وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ»،[۶۳] و با تربیت مردم و تزکیه دل ها و تعلیم اخلاقیّات،[۶۴] با دسیسه های شیطانی مبارزه می کنند.

نقش حضرت موسی در ایجاد اتحاد

بر این اساس است که موسی- علیه السلام- در برابر ترفند فرعون که بنی اسرائیل را به دسته های گوناگون تقسیم و بدین ترتیب، زمینه استضعاف آنان را فراهم می کرد:«وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ»،[۶۵] به مقابله برخاست، و تمام آنان را به سلامت از ستم فرعونیان رهانید و آن گاه که از اختلاف بنی اسرائیل با روی آوری به گوساله پرستی آگاه شد، با شدّت با آن برخورد کرد و با سوزاندن و به دریا افکندن آن، ریشه فتنه و اختلاف را خشکانید:«وَانْظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا» [۶۶] و برای حفظ اتّحاد و یگانگی، بنی اسرائیل را به ۱۲ تیره تقسیم و برای هر تیره، نقیب و پیشوایی قرار داد:«وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا» [۶۷] و با تقسیمِ برابر چشمه های ۱۲ گانه میان ایشان، عدالت را برقرار ساخت:«فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ» [۶۸] و با روی کرد اختلاف با ماجرای کشته شدن بی گناهی از یکی از تیره های بنی اسرائیل، به مدد الهی، با ذبح گاو ، پرونده اختلاف و خون ریزی را بست:«وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللَّهُ مُخْرِجٌ مَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ، فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا...».[۶۹]

نقش پیامبر اکرم در ایجاد اتحاد

قرآن یکی از وظایف پیامبر اکرم- صلی الله علیه وآله وسلم- را حلّ اختلاف دیدگاه ها و برداشت های متنوّع مردم دانسته است:«وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ ...» [۷۰] چنان که حضرت میان ۲ قبیله اوس و خزرج که سالیانی متمادی جنگ و خون ریزی داشتند، الفت و یگانگی بر قرار کرد[۷۱]:«وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ»،[۷۲] و در نخستین برنامه اجتماعی خود، پس از ورود به مدینه ، میان انصار و مهاجران عقد اخوت بست [۷۳][۷۴] و با سرانگشت تدبیر خود، اختلاف هایی را که بر اثر تقسیم بیت المال [۷۵]:«يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ ...» [۷۶] یا توطئه های منافقان[۷۷]:«يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ» [۷۸] یا کینه های دیرینه و جاهلی میان تیره های گوناگون ایجاد می شد حل کرده، دوباره دوستی و برادری را میان ایشان بر قرار می ساخت؛ چنان که در ماجرای افک (تهمتی ناروا به عایشه ، همسر پیامبر- صلی الله علیه وآله وسلم-) بزرگان دو قبیله اوس و خزرج با تجدید کینه های این دو قبیله در دوران جاهلیت ، به ناسزاگویی برضدّ یک دیگر پرداختند [۷۹]:«إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ» [۸۰] افزون بر تدبیر ، اخلاق پیامبر- صلی الله علیه وآله وسلم- نیز نقش مؤثّری در ایجاد الفت و یگانگی مسلمانان بر محور حضرت و پرهیز از اختلاف داشت:«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ».[۸۱] پیامبراکرم- صلی الله علیه وآله وسلم- از اختلاف امّت اسلامی پس از خود سخت نگران بود؛ بدین سبب در واپسین حج خود در غدیر خم ، پیروی از قرآن و عترت را راه کارهای رهایی از تفرقه معرّفی کرد [۸۲][۸۳] و در واپسین روزهای حیات خود، هم چنان نگرانی خود را ابراز کرده، درصدد مقابله با آن برآمد.[۸۴][۸۵] با این حال، خود از پراکنده شدن امّت اسلامی به ۷۲ یا ۷۳ فرقه خبر داد.[۸۶][۸۷]

ارزش و اهمیت اتحاد

قرآن از اتّحاد به صورت نعمت بزرگ یاد کردنی سخن به میان آورده و از مؤمنان خواسته است تا تلخی و خطر آفرینی دوران تفرقه را از یاد نبرند و به یاد داشته باشند که چگونه خداوند میان آنان انس و الفت بر قرار ساخت:«وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا».[۸۸] در این آیه، دو بار از نعمت اتّحاد یاد شده است، که جای گاه و اهمّیت آن را نشان می دهد.
اتحاد و هم بستگی همه انسان ها چنان مطلوب و در برابر، اختلاف چنان نکوهیده است که قرآن در ۵ آیه اعلام داشته: اگر مصلحت ایجاب می کرد، خداوند با اراده تکوینی خود، همه مردم را یک پارچه و یک امّت قرار می داد.[۸۹][۹۰][۹۱][۹۲][۹۳] از آیه «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى» [۹۴] و نیز ۹۹ یونس [۹۵] برمی آید که مقصود از «امّه واحده»، همان یک پارچگی در پذیرش دین الهی است.
آیه «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ»[۹۶] بیان می دارد: مصلحتی که مانع تحقّق این اراده تکوینی الهی شده، ابتلا و آزمایش مردم با برخورداری از اصل اختیار است.
حضرت امیر- علیه السلام-در گفتاری بلند، سرگذشت امّت های پیشین را گوش زد می کند که هنگام اتّحاد و یک پارچگی، چگونه دارای عزّت و شوکت بودند و بر جهانیان فرمان روایی داشتند؛ امّا آن گاه که از هم پراکنده شدند، خواری و ذلّت به آنان روی آورد و از هر سوی تاراج شدند.[۹۷][۹۸]

گستره اتحاد

با توجّه به گستره مورد نظر قرآن دربارهٔ یگانگی انسان ها و نیز چگونگی آن، برای اتّحاد انواعی را می توان برشمرد:

اتحاد جامعه جهانی

یگانگی انسان ها در تمام گیتی در برخورداری از حقوق انسان با صرف نظر از زبان، رنگ، ملّیّت و دین آنان مورد حمایت و تشویق اسلام است؛ [۹۹] زیرا اتّحاد در این مرتبه که ضعیف ترین انواع یگانگی است، خود آثار مثبتی در روابط میان انسان ها و احترام متقابل بر جای می گذارد و می تواند مانع برتری جویی برخی بر برخی دیگر و نژادپرستی باشد.[۱۰۰] محور این نوع اتّحاد انسانیّت انسان ها است، بر این اساس، قرآن انسان ها را آفریده شده از یک گوهر:«الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ»[۱۰۱] و از یک پدر و مادر می داند:«إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى»،[۱۰۲] و رنگ و زبان آن ها را نه مایه امتیاز و برتری جویی، بلکه از نشانه های قدرت الهی می شمرد:«وَمِنْ آيَاتِهِ ... وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ»،[۱۰۳] و چندگونگی قبیله ای و طایفه ای را راهی برای شناسایی بهتر یک دیگر می شناسد:«و جَعَلنکُم شُعوبًا و قَبائِلَ لِتَعارَفوا» [۱۰۴] و فقط تقوای الهی را مایه گرامی بودن آنان می داند:«اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اللّهِ اَتقکُم».[۱۰۵] حضرت امیر- علیه السلام- با استناد به همین آموزه قرآنی در عهدنامه مالک اشتر ، مردم را به دو دسته هم سان در آفرینش و برادر دینی تقسیم می کند:«إمّا أخ لکَ فی الدّین أو نظیر لک فی الخلق» [۱۰۶] و رعایت حقوق همه آنان را بر حاکم فرض می داند.

اتحاد ادیان آسمانی

قرآن ، گوهر ادیان آسمانی را یک سان و تسلیم در برابر خداوند معرّفی کرده؛ ازاین رو، از دین آسمانی با عنوان اسلام یاد کرده است:«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ» [۱۰۷] و ادیان آسمانی را در پذیرش و دعوت به سه اصل بنیادین توحید ، نبوت و معاد برابر می داند،[۱۰۸][۱۰۹] و اختلاف میان ادیان را در شریعت های هریک که بامقتضیات و ضرورت های هر عصر منطبق است، می شناسد [۱۱۰][۱۱۱]:«لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا» [۱۱۲] چنان که تفاوت اسلام با دیگر ادیان را در بیان تفصیلی و جامعیّت آن می داند[۱۱۳] بدین سبب قرآن، از اهل کتاب دعوت می کند که در سایه سخن مشترک با مسلمانان گرد آیند:«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا ...»،[۱۱۴] و در دو آیه، پیروان ادیان دیگر چون یهود ، نصارا و صابئان را در صورتی که به خداوند و روز قیامت ایمان آورده، عمل صالح انجام دهند که بالطّبع مفهوم چنین شرایطی پذیرش رسالت پیامبراکرم- صلی الله علیه وآله وسلم- و حقّانیّت اسلام است، اهل نجات معرّفی می کند:«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ».[۱۱۵][۱۱۶]
برخی، با برداشتی نادرست از این آیات، آن را به تکثّر در دین داری ( پلورالیزم دینی ) و حقّانیّت همه ادیان و مستقیم بودن همه صراط ها به سوی خداوند ناظر دانسته اند [۱۱۷][۱۱۸][۱۱۹] که لازمه آن، عدم نسخ ادیان پیش از اسلام و لغو بودن بعثت پیامبراکرم- صلی الله علیه وآله وسلم-است؛ در حالی که منسوخ بودن ادیان آسمانی دیگر با آمدن اسلام به ادلّه نقلی و عقلی، از مسلّمات، و مفاد این آیات در عین منسوخ دانستن ادیان پیشین، یک سان بودن گوهر آن ها و نقش بنیادین حقیقت ایمان به خداوند و روز رستاخیز و عمل صالح است.
این آیات، به کسانی پاسخ می دهد که می پندارند صرف برخورداری از عنوان یهودیت یا مسیحیت یا مسلمانی برای رهایی کافی است:«وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى»[۱۲۰] و گمان می برند که خداوند، به نام ها پاداش می دهد، نه به برخورداری از ایمان و عمل صالح .[۱۲۱][۱۲۲]
اسلام، پیروان ادیان آسمانی را در پذیرش اسلام [۱۲۳] یا پرداخت جزیه مختار می داند،[۱۲۴] و در صورت پرداخت جزیه، حفظ حرمت، حقوق و امنیّت آنان را در جایگاه اقلیت های دینی بر حکومت اسلامی لازم می شمرد.
و آنان را در عمل به شریعت خود آزاد، و حفظ کلیساها ، کنیسه ها و صومعه های آنان را برای خداوند، امری مطلوب می داند [۱۲۵]:«وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ».[۱۲۶] قرآن در کنار این برنامه های تشریعی، پیروان اهل کتاب را بر گرد آمدن بر نقاط مشترک با مسلمانان فرامی خواند [۱۲۷]و بدین ترتیب، بنیاد جامعه ای آرام و امن همراه با احترام متقابل را پی می ریزد.
گویا ستایش برخی از اهل کتاب [۱۲۸] و نیز معرّفی قرآن به صورت تصدیق کننده کتاب های آسمانی پیشین:«مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ» [۱۲۹] و پاک شمردن طعام اهل کتاب بنا به نظر برخی از فقیهان [۱۳۰]:«وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ»[۱۳۱] و مجاز شمردن معامله و داد و ستدهای اجتماعی با آنان:«لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ»[۱۳۲] و نهی از مجادله نادرست یا اهانت به مقدّسات آنان «وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ»،[۱۳۳] از گام های اساسی قرآن برای بر قراری اتّحاد میان ادیان به شمار می رود.

اتحاد مؤمنان

کسانی که شهادتین را بر زبان جاری کرده و اسلام را با حقیقت جانشان پذیرفته باشند، مؤمن و مشمول چنین یگانگی هستند.
اتّحاد و یگانگی در سایه وحدت عقیده، محکم ترین نوع اتّحاد است که قرآن بر آن تأکید کرده است.
قرآن، بر اساس همین وحدت عقیده، مؤمنان را برادران یک دیگر خوانده است:«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»[۱۳۴] و این اخوّت و برادری، آن چنان مستحکم بود که تا مدّتی پس از عقد مؤاخاه میان مؤمنان در مدینه ، آنان از یک دیگر ارث می بردند[۱۳۵] تا آن که با آمدن آیه «وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ»،[۱۳۶] این حکم منسوخ شد.[۱۳۷][۱۳۸][۱۳۹] هم چنین در پیوند اخوّت، تفاوت های ظاهری را نادیده گرفته، حتّی کودکان بی سرپرست را برادر مردان بزرگ قرار می دهد:«وَإِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ» [۱۴۰] حتّی کسانی را که سابقه شرک و جنگ داشته باشند، به مجرّد آن که توبه کنند و اهل نماز و زکات شوند، برادران مؤمنان می سازد:«فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ»[۱۴۱] هم چنین مردان و زنان مؤمن، در برابر یک دیگر، ولیّ و یار معرّفی شده اند:«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ» [۱۴۲] و از آنان خواسته است تا در کارهای نیک و پارسایی، یک دیگر را یاری دهند: «وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى».[۱۴۳] قرآن ، به استناد همین یگانگی نه تنها بر یک نسل، بلکه بر همه نسل های مؤمن و مسلمان در نسل ها و عصرهای مختلف و با نژادهای گوناگون امت واحده اطلاق کرده است [۱۴۴]:«إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً».[۱۴۵]
قرآن پیوند مؤمنان را پیوند دل های آنان دانسته که از استحکام و استواری آن حکایت دارد:«وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ» [۱۴۶] و این پیوند را موهبت، بلکه معجزه الهی با تصرّف در دل ها دانسته،[۱۴۷] می فرماید:اگر پیامبر- صلی الله علیه وآله وسلم- از همه ثروت زمین بهره می جست، به ایجاد چنین پیوندی توانا نمی بود:«وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ» [۱۴۸] چنان که از دشمنی دیرینه و خانمان برانداز اوس و خزرج یاد می کند که چگونه به برکت ایمان و با لطف و موهبت الهی با هم دیگر برادر شده اند:«وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا».[۱۴۹]

یگانگی در نهاد خانواده

قرآن، نهاد خانواده را یکی از محورهای اتّحاد انسان ها دانسته و بر تشکیل آن تأکید:«وَأَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ»،[۱۵۰] و نگرانی برخی جوانان را از فقر و عدم تمکن مالی، با وعده الطاف خاص الهی بر طرف کرده است:«إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ».[۱۵۱]
قرآن، ازدواج را میثاق غلیظ [۱۵۲][۱۵۳]:«وَأَخَذْنَ مِنْكُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا» [۱۵۴] و ایجاد مهر و مودّت میان زن و شوهر را از نشانه های تکوینی خداوند دانسته که پس از عقد ازدواج ، تحقّق می یابد [۱۵۵]:«وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً ...».[۱۵۶] از آن جا که هر اجتماعی از مجموعه نهاد خانواده تشکیل شده است و استحکام یا ضعف ساختار اجتماعی به بنیاد خانواده بستگی دارد، قرآن بر حفظ پیوند الهی میان همسران تأکید کرده و ایجاد تفرقه میان اعضای خانواده را از دسیسه های شیطانی شمرده:«فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ» [۱۵۷] و در مواقعی که کانون خانواده با خطر از هم پاشیدگی روبه رو می شود، بر راه کارهایی از جمله عنصر موعظه تأکید کرده است:«وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ» [۱۵۸] و آن گاه که اختلاف و تفرقه در میان آنان راه یابد، در صورت خواست همسران یا داوران برای حفظ پیوند، حمایت الهی را به آنان نوید داده است:«إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا».[۱۵۹]
قرآن، بهره گرفتن با داوری از خانواده مرد و داوری از خانواده زن را برای رفع اختلاف، چاره جویی کرده است:«وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا» [۱۶۰] چنان که با تأکید فراوان بر احسان و نیکی به والدین :«وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا»[۱۶۱] و سفارش برای پیوند با خویشاوندان:«وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ»[۱۶۲] و ممنوعیّت گسستن پیوند خویشاوندی:«وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ»،[۱۶۳] بر یگانگی و استحکام هرچه بیش تر نهاد خانواده بزرگ تر که از چند نهاد خانواده تشکیل شده، پای فشرده است.[۱۶۴] مقدّم داشتن خویشاوندان و نزدیکان در انفاق مالی، اعمّ از مستحب و واجب ، در این جهت قابل ارزیابی است:«قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ...».[۱۶۵]

پا نویس

  1. لغت نامه، ج ۱، ص ۸۴۴ ، «اتحاد».
  2. ترتیب العین، ص۸۴۲.
  3. الصحاح، ج۲، ص۵۴۷.
  4. النهایه، ج ۵، ص۱۶۰.
  5. مقاییس اللغه، ج۶، ص۹۰، «وحد».
  6. لسان العرب، ج۱۵، ص۳۵۷، «وفق»
  7. شرح باب حادی عشر، ص ۱۱۶.
  8. المعجم الوسیط، ج۱، ص۱۰۱۷ «وحد».
  9. دائره المعارف بستانی، ج ۲، ص ۴۴۰.
  10. نهایه الحکمه، ص ۲۹۸.
  11. سوره بقره، آیه ۲۱۳
  12. سوره آل عمران، آیه۱۰۳
  13. آل عمران/سوره۳، آیه۶۴
  14. انعام/سوره۶، آیه۱۵۳
  15. انفال/سوره۸، آیه۶۳
  16. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۰
  17. صف/سوره۶۱، آیه۴
  18. توبه/سوره۹، آیه۳۶
  19. نساء/سوره۴، آیه۱۱۵
  20. مائده/سوره۵، آیه۵۶
  21. انفال/سوره۸، آیه۱
  22. بقره/سوره۲، آیه۴۳
  23. بقره/سوره۲، آیه۲۷
  24. نساء/سوره۴، آیه۱
  25. آل عمران/سوره۳، آیه۱۱۲
  26. توبه/سوره۹، آیه۷۱
  27. نور/سوره۲۴، آیه۶۲
  28. آل عمران/سوره۳، آیه۲۰۰
  29. بقره/سوره۲، آیه۲۱۳
  30. مائده/سوره۵، آیه۹۱
  31. بقره/سوره۲، آیه۲۱۳
  32. التبیان، ج ۲، ص ۱۹۷
  33. الصافی، ج ۱، ص ۲۴۵
  34. التفسیر الکبیر، ج ۶، ص ۱۳.
  35. کشف الاسرار، ج ۱، ص۵۵۵ -۵۵۶.
  36. جامع البیان، مج ۲، ج ۲، ص ۴۵۵.
  37. التفسیر الکبیر، ج ۶، ص ۱۴.
  38. تفسیر مراغی، ج ۱، ص ۱۲۲.
  39. کشف الاسرار، ج ۱، ص ۵۶۵.
  40. التفسیرالکبیر، ج ۶، ص ۱۳.
  41. تفسیر قرطبی، ج ۳، ص ۲۲.
  42. نمونه، ج ۲، ص ۹۵.
  43. روم/سوره۳۰، آیه۳۰
  44. مائده/سوره۵، آیه۴۸
  45. فاطر/سوره۳۵، آیه۲۴
  46. التفسیر الکبیر، ج ۶، ص ۱۲.
  47. فاطر/سوره۳۵، آیه۲۴
  48. بقره/سوره۲، آیه۲۱۳
  49. جامع البیان، مج ۲، ج ۲، ص ۴۵۶.
  50. تفسیر قرطبی، ج ۳، ص ۲۲.
  51. جامع البیان، مج ۲، ج ۲، ص ۴۵۵.
  52. کشف الاسرار، ج ۱، ص ۵۶۵.
  53. تفسیر قرطبی، ج ۳، ص ۲۲.
  54. تفسیر قرطبی، ج ۳، ص ۲۲.
  55. تفسیر قرطبی، ج ۳، ص ۲۲.
  56. التفسیر الکبیر، ج ۶، ص ۱۵.
  57. جامع البیان، مج ۲، ج ۲، ص ۴۵۸.
  58. نمونه، ج ۲، ص ۹۵.
  59. المیزان، ج۱۰، ص ۳۱
  60. مجمع البیان، ج ۵، ص ۱۴۹.
  61. مائده/سوره۵، آیه۶۴
  62. اعراف/سوره۷، آیه۱۵۷
  63. بقره/سوره۲، آیه۲۱۳
  64. جمعه/سوره۶۲، آیه۶۲
  65. قصص/سوره۲۸، آیه۴
  66. طه/سوره۲۰، آیه۹۷
  67. اعراف/سوره۷، آیه۱۶۰
  68. اعراف/سوره۷، آیه۱۶۰
  69. بقره/سوره۲، آیه۷۲۷۳
  70. نحل/سوره۱۶، آیه۶۴
  71. مجمع البیان، ج ۲، ص ۸۰۵ .
  72. آل عمران/سوره۳، آیه۱۰۳
  73. الوحده الاسلامیه، ص ۴۶.
  74. ینابیع الموده، ج ۲، ص ۲۸۹.
  75. التبیان، ج ۵، ص ۷۳
  76. انفال/سوره۸، آیه۱
  77. الصافی، ج ۵، ص ۱۷۸
  78. منافقون/سوره۶۳، آیه۸
  79. المیزان، ج ۱۵، ص ۹۹
  80. نور/سوره۲۴، آیه۱۱
  81. آل عمران/سوره۳، آیه۱۵۹
  82. بحارالانوار، ج ۲، ص ۱۰۰
  83. خلاصه عبقات الانوار، ج ۱، ص۲۰۷.
  84. المسترشد، ص ۶۸۱.
  85. اوائل المقالات، ص ۴۰۶.
  86. جامع البیان، مج ۳، ج ۳، ص ۴۴.
  87. کشف الاسرار، ج ۲، ص ۲۳۱.
  88. آل عمران/سوره۳، آیه۱۰۳
  89. مائده/سوره۵، آیه۴۸
  90. انعام/سوره۶، آیه۳۵
  91. هود/سوره۱۱، آیه۱۱۸
  92. نحل/سوره۱۶، آیه۹۳
  93. شوری/سوره۴۲، آیه۸
  94. انعام/سوره۶، آیه۳۵
  95. یونس/سوره۱۰، آیه۹۹
  96. مائده/سوره۵، آیه۴۸
  97. نهج البلاغه، خ ۱۹۲.
  98. عوامل سقوط حکومت ها، ص ۱۴۲ -۱۴۳.
  99. الوحده الاسلامیه، ص ۱۱.
  100. المیزان، ج ۱۸، ص ۳۲۶
  101. نساء/سوره۴، آیه۱
  102. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۳
  103. روم/سوره۳۰، آیه۲۲
  104. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۳
  105. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۳
  106. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  107. آل عمران/سوره۳، آیه۱۹
  108. المنار، ج۶، ص۴۱۶ -۴۱۷.
  109. المیزان، ج۳، ص۱۲۰
  110. المنار، ج ۶، ص ۴۱۳.
  111. المیزان، ج ۳، ص ۱۲۱
  112. مائده/سوره۵، آیه۴۸
  113. آل عمران/سوره۳، آیه۳۵
  114. آل عمران/سوره۳، آیه۶۴
  115. بقره/سوره۲، آیه۶۲
  116. مائده/سوره۵، آیه۶۹
  117. قرآن پژوهی، ص۵۴۸.
  118. بینات، ش۱۶، ص۱۳۸-۱۴۸.
  119. کیان، ش ۳۶، ص ۲ ۱۶.
  120. بقره/سوره۲، آیه۱۱۱
  121. المیزان، ج ۱، ص ۱۹۳
  122. حقوق اقلیت ها، ص ۱۳۱ ۲۹۸.
  123. بقره/سوره۲، آیه۲۵۶
  124. توبه/سوره۹، آیه۲۹
  125. المیزان، ج ۱، ص ۱۶۵.
  126. حج/سوره۲۲، آیه۴۰
  127. آل عمران/سوره۳، آیه۶۴
  128. مائده/سوره۵، آیه۶۶ و یونس /سوره۱۰، آیه۸۳
  129. بقره/سوره۲، آیه۴۱ و آل عمران/سوره۳، آیه۳
  130. المیزان، ج۱، ص ۲۴۲.
  131. مائده/سوره۵، آیه۵
  132. ممتحنه/سوره۶۰، آیه۸
  133. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۴۶
  134. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۰
  135. نساء/سوره۴، آیه۳۳
  136. انفال/سوره۸، آیه۷۵
  137. التمهید، ج۲، ص ۳۳۶.
  138. تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۶۵.
  139. الصافی، ج ۱، ص۴۴۷.
  140. بقره/سوره۲، آیه۲۲۰
  141. توبه/سوره۹، آیه۱۱
  142. توبه/سوره۹، آیه۷۱
  143. مائده/سوره۵، آیه۲
  144. الوحده الاسلامیه، ص ۴۶.
  145. انبیاء/سوره۲۱، آیه۹۲
  146. انفال/سوره۸، آیه۶۳
  147. الوحده الاسلامیه، ص ۸۷.
  148. انفال/سوره۸، آیه۶۳
  149. آل عمران/سوره۳، آیه۱۰۳
  150. نور/سوره۲۴، آیه۳۲
  151. نور/سوره۲۴، آیه۳۲
  152. تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۲۲۹.
  153. مجمع البیان، ج ۳، ص ۴۲.
  154. نساء/سوره۴، آیه۲۱
  155. المیزان، ج ۱۶، ص ۱۶۶
  156. روم/سوره۳۰، آیه۲۱
  157. بقره/سوره۲، آیه۱۰۲
  158. نساء/سوره۴، آیه۳۴
  159. نساء/سوره۴، آیه۳۵
  160. نساء/سوره۴، آیه۳۵
  161. احقاف/سوره۴۶، آیه۱۵
  162. نساء/سوره۴، آیه۱
  163. بقره/سوره۲، آیه۲۷
  164. الوحده الاسلامیه، ص ۲۴.
  165. بقره/سوره۲، آیه۲۱۵
منبع: سایت دانشنامه حوزوی ویکی فقه - تاریخ برداشت : 94/10/26