فرهنگ مصادیق:حفظ ناموس مسلمین

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از حفظ ناموس مسلمین)
پرش به: ناوبری، جستجو
حفظ ناموس مسلمین

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ اصول زندگی زناشویی - اصل غیرت مداری
۲ برخورد با مزاحمین ناموسی
۳ فلسفه غیرت – ویکی پرسش
۴ غیرت در سیره پیشوایان

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ حفظ آبروی مؤمن
۲ حفظ آزادی مسلمین
۳ حفظ احادیث (غیر از یادسپاری)
۴ حفظ استقلال اقتصادی مسلمین
۵ حفظ استقلال سیاسی مسلمین
۶ حفظ استقلال علمی فرهنگی مسلمین
۷ حفظ استقلال مسلمین
۸ حفظ اسرار شغلی
۹ حفظ اسرار نظامی ،امنیتی
۱۰ حفظ اسرار
۱۱ حفظ امانت
۱۲ حفظ امنیت اخلاقی
۱۳ حفظ انفال
۱۴ حفظ اوقاف
۱۵ حفظ بهداشت محیط
۱۶ حفظ جان اولیاء الهی
۱۷ حفظ جان خود
۱۸ حفظ جان مؤمنین
۱۹ حفظ دین
۲۰ حفظ روحیه استکبار ستیزی
۲۱ حفظ سلامت اخلاقی کودکان
۲۲ حفظ سلامت اعتقادی کودکان
۲۳ حفظ سلامت رفتاری کودکان
۲۴ حفظ سلامت
۲۵ حفظ عقل
۲۶ حفظ قرآن (غیر از یادسپاری)
۲۷ حفظ مال
۲۸ پیمان شکنی با مسلمین
۲۹ حفظ نسل
۳۰ حفظ نظام
۳۱ حفظ وحدت
۳۲ سهل انگاری در حفظ امکانات دولتی
۳۳ جاسوسی علیه مسلمین
۳۴ دفن کافر در گورستان مسلمین
۳۵ تحریم روابط اقتصادی علیه مسلمین
۳۶ اهتمام به امور مسلمین
۳۷ تعلیم علوم مورد نیاز مسلمین
۳۸ دیوث بودن (بی غیرتی ناموسی)
۳۹ افشای عیب مسلمین
۴۰ رجوع به قاضی غیر مسلمان در دعاوی مسلمین
۴۱ دفاع از آبروی مسلمین
۴۲ دفاع از جان مسلمین
۴۳ دفاع از مال مسلمین
۴۴ دفاع از ناموس

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

نام نویسنده : عبدالرحمان باقرزاده

امام علی (ع) و غیرت دینی

اشاره

واژه غیرت محبوب همه انسان ها و نزد همگان ارزشمند است. در لسان العرب و فرهنگ الرائد غیرت به معنی حمیت آمده است. طریحی در مجمع البحرین می گوید:
الغیرة نفرة طبیعیه تکون عن بخل مشارکة الغیر فی امر محبوب له.
غیرت، نفرت طبیعی است که ناشی از بخل انسان از شرکت دیگری در امر محبوبش می باشد.

دهخدا در لغت نامه اش گوید

غیرت در تداول فارسی زبانان به معنی حمیت و محافظت عصمت و آبرو و ناموس و نگاهداری عزت و شرف ... ابا و سرباز زدن از قبول اهانت بر عرض، ناموس پرستی، تعصب و رقابت... .
صاحب نفائس العیون می گوید:
مراد از آن، (غیرت) حمیت محب است بر طلب قطع تعلق نظر محبوب از غیر، یا تعلق غیر از محبوب ...، غیرت از لوازم محبت است. چه هر که محب است بناچار غیور است. [۱]
شبیه این تعابیر در کتاب فرهنگ مصطلحات عرفا نوشته آقای سجادی نیز آمده است. روشن ترین و شایع ترین جلوه غیرت، حفظ ناموس است که نشانه انسانیت انسان است، قبل از آن که ارزشی الهی باشد ارزشی انسانی است.
انسان غیرتمند محبوب خدا است هر چند کافر باشد.
جلوه بالاتر غیرت، غیرت دینی است. به تصریح قرآن کریم، مومنین بیشترین محبت را به خداوند سبحان دارند و قلبشان مملو از عشق حق است:
(وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ)[۲]
از این رو هر آنچه منسوب به رب العالمین است (اعم از کتاب و سنت و اولیای الهی) متعلق محبت عمیق مومنین است. دین بالاترین محبوب مومن است. غیرت دینی یعنی مدافع حریم محبوب قدسی بودن و اجازه تجاوز به حریم دین را به هیچ کس ندادن. غیرت دینی، تلاش بی وقفه و خستگی ناپذیر در راه نشر معارف دین و حاکمیت ارزش ها و خشم مقدس در برابر متجاوزان به مرزهای دین و حفظ روحیه دفاع از دین و آمادگی برای فدا کردن همه هستی در راه دین است.
در شرع مقدس، از این روحیه مقدس به عنوان ((امر به معروف و نهی از منکر)) تعبیر شده است. هر حرکت اصلاحی و اقدام مثبتی که تحت عنوان ((امر به معروف)) برای گسترش و تقویت مظاهر دینی صورت گیرد و همچنین هرگونه تلاش که در راه از بین بردن فساد و تباهی ولا ابالی گری و بی دینی و بی عدالتی و زدودن زنگارها از چهره مبارک دین و مقدسات و... تحت عنوان ((نهی از منکر)) انجام پذیرد، دقیقا مبین ((غیرت دینی)) و حساسیت به والاترین محبوب یعنی ((دین و شریعت)) می باشد.

اهمیت غیرت دینی در کتاب و سنت

آیین مقدس اسلام، ارزش فوق العاده ای برای ((امر به معروف و نهی از منکر)) قایل شده و پیروان خود را با این مقیاس می سنجد. آیات و روایات بی شماری در این باره وارد شده است، که نمونه هایی را در اینجا می آوریم:
(كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ[۳])
مسلمانان هنگامی ((امت ممتاز و برتر)) محسوب می شوند که غیرت دینی در بین آنان زنده باشد. در این آیه امر به معروف و نهی از منکر بر ایمان به خدا مقدم داشته شده که نشان دهنده اهمیت و عظمت غیرت دینی است.
(وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۴])
همچنین در آیات ۷۹ و ۷۸ سوره مائده به روشنی اعلام شده است که لعن بنی اسرائیل به زبان حضرت داود و حضرت عیسی مسیح به دلیل گناه و تعدی به مقدسات و خودداری از ((نهی از منکر)) بوده است.
امام باقر (ع) می فرمایند:
ِ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاء[۵].
امر به معروف و نهی از منکر راه انبیا و روش صالحان است. فریضه بزرگی که در پرتو آن فرایض بر پا، راه ها امن و کسب ها حلال می گردد و مظالم مردود گشته و زمین آباد می شود و از اعدا و دشمنان افراد و جوامع انتقام گرفته می شود.
امام حسین (ع) نیز هدف از قیام خونین خود را عمل به تکلیف امر به معروف و نهی از منکر معرفی کرده و در جاهای مختلف بر این مهم تإکید می فرماید. از جمله در وصیت نامه شریف خود می فرمایند:
((أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَر)).
و در بیانی دیگر می فرمایند:
((إلا ترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتناهی عنه لیرغب المومن فی لقإ الله محقا فانی لاإری الموت الاسعاده ولا الحیاه مع الظالمین الابرما...)).
امام باقر (ع) می فرمایند:
((بِئْسَ الْقَوْمُ قَوْمٌ يَعِيبُونَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَر))؛
((آنان که امر به معروف و نهی از منکر را عیب می شمارند، بد قومی هستند)).
الگوی غیرتمندان در این راه پرفراز و نشیب، انبیا و اولیای الهی و اهل بیت عصمت(علیهم السلام) می باشند که در راه عمل به تکلیف الهی و نشان دادن غیرت دینی بالاترین و سخت ترین مشکلات را تحمل کرده و در برابر انواع تهمت ها و جسارت ها مردانه ایستادند و به وظیفه خود عمل نمودند.

غیرت دینی در کلام مبارک امیرالمومنین (ع)

غیرت دینی در کلمات نورانی امیرمومنان (ع) از جایگاه ویژه ای برخوردار است. غالب بیانات نورانی ایشان به نوعی با این فریضه بزرگ ارتباط پیدا می کند.
ما در این بخش به بعضی از آن ها اشاره خواهیم کرد:
((َ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ الْكَافِرِين‏))[۶]؛
((آنکه امر به معروف کند پشت جبهه مومنان را مستحکم ساخته و هر که از زشتی ها نهی کند، بینی کفار را به خاک مالیده است)).
و همچنین در جای دیگر می فرماید:
ای مومنان، هر کس تجاوزی را (به حریم دین و مقدسات) بنگرد و شاهد دعوت به منکری باشد و در دل آن را انکار کند، خود را از آلودگی سالم داشته است و هر کس با زبان (نیز) آن را انکار کند به پاداش خواهد رسید و از اولی برتر است و آن کس که با شمشیر به انکار برخیزد تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران خوار گردد، او راه رستگاری را یافته و نور یقین در دلش تابیده است[۷].
و یا اینکه می فرماید:
آن که با منکرات نه با قلب و نه با زبان و نه با دست به مبارزه برنخیزد و مقابله ننماید، او مرده ای زنده نماست[۸].
حضرت با مقایسه امر به معروف و نهی از منکر با سایر فرایض و نیکی ها، غیرت دینی را والاترین ارزش قلمداد کرده و می فرمایند:
تمام کارهای نیکو و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهی از منکر، چون قطره ای نسبت به دریای مواج و پهناور است... .
((فَإِذَا حَضَرَتْ بَلِيَّةٌ فَاجْعَلُوا أَمْوَالَكُمْ دُونَ أَنْفُسِكُمْ وَ إِذَا نَزَلَتْ نَازِلَةٌ فَاجْعَلُوا أَنْفُسَكُمْ دُونَ دِينِكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ الْهَالِكَ مَنْ هَلَكَ دِينُهُ وَ الْحَرِيبَ مَنْ حُرِبَ دِينُهُ [۹]))؛
((آن گاه که حادثه ای پیش آمد، اموالتان را سپر جانتان قرار دهید و اگر حادثه ای پیش آمد که دین و آیین تان در معرض خطر قرار گرفت، جانتان را فدای دین تان سازید و بدانید آن کس که دینش از بین برود، نابود است و غارت زده کسی است که دینش به غارت برود.))
امیرالمومنین (ع) در سفارش های روزهای آخر عمر مبارک خود به فرزندان بزرگوارشان فرمودند: ((َ لَا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ [أَشْرَارُكُمْ شِرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُم‏)؛
((امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که اشرار بر شما مسلط می شوند. سپس هر چه دعا کنید، مستجاب نمی شود.))[۱۰].
مولی الموحدین (ع) در مقابله با سردمداران بی دینی و فساد و باطل گرایان می فرمایند:
((مَنْ أَحَدَّ سِنَانَ الْغَضَبِ لِلَّهِ قَوِيَ عَلَى قَتْلِ أَشِدَّاءِ الْبَاطِل‏))؛
((آنکه سر نیزه خشم را به خاطر خدا تیز کند (یا دندان خشم را در راه خدا برهم فشارد) برکشتن باطل گرایان توانمند گردد[۱۱])).
در قرآن و روایات به همان اندازه که به مهر و محبت بین مومنین و خودیها دعوت شده، دعوت به خشم مقدس در برابر کفار و حرمت شکنان و متجاوزان به مرزهای دین و مقدسات شده است. در حدیث شریفی آمده است که حضرت موسی به خداوند عرضه کرد:
((ِّ مَنْ أَهْلُكَ الَّذِينَ تُظِلُّهُمْ فِي ظِلِّ عَرْشِكَ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّك‏؟))؛
((برگزیدگانت، آن ها که در قیامت -که سایه ای جز سایه مهر تو نیست - در سایه عرشت قرار می دهی، چه کسانی می باشند؟))
خداوند فرمود:
(( وَ الَّذِينَ يَغْضَبُونَ لِمَحَارِمِي إِذَا اسْتُحِلَّتْ مِثْلَ النَّمِرِ إِذَا حَرِدَ [۱۲]))؛
((آنان که به هنگام تجاوز به حریم محرمات من، چون پلنگ زخمی، خشمگین و ناراحت می شوند)).
نفرت قلبی و ابراز تبری از گنهگاران و منکرات کمترین وظیفه غیرتمندان دینی می باشد. در غیر این صورت خشم فراگیر الهی شامل مجرمان و بی تفاوتان خواهد شد. امیرمومنان (ع) در این باره می فرمایند:
((خداوند به حضرت شعیب وحی نمود که من صدهزار نفر از قوم تو را هلاک خواهم کرد، چهل هزار نفر از اشرار و شصت هزار نفر از خوبان!! شعیب عرض کرد: اشرار باید نابود شوند، اما خوبان چرا؟))
پاسخ شنید: ((ِ دَاهَنُوا أَهْلَ الْمَعَاصِي فَلَمْ يَغْضَبُوا لِغَضَبِي‏))
((زیرا با اهل معصیت سازش کرده و به خاطر خشم و غضب من خشمگین نشده و سکوت کردند)).

تجلیل امیرمومنان (ع) از غیرتمندان

سیره مبارک امیرالمومنین (ع) همواره بر حمایت از انسان های غیور و حامیان دین و مکتب و مقدسات، استوار بوده است. ابوذر غفاری یکی از این مردان است. او که به شهادت پیامبر اکرم(ص) راستگوترین افراد در زیر آسمان آبی بود و حنجره مقدسش سد راه جائرین و متجاوزین و مانع زیاده خواهی فرصت طلبان اموی بود، در سال ۳۰ هجری وقتی که عثمان او را به بیابانی بی آب و علف تبعید می کرد، فرمانی صادر کرد که کسی حق بدرقه او را ندارد و مروان را مإمور اجرای این فرمان شوم نمود. ولی امام علی (ع) به همراه حسنین(علیهماالسلام) و قنبر بدون اعتنای به دستور عثمان به بدرقه ابوذر پرداختند.
آن حضرت هنگام بدرقه خشم مقدس ابوذر را ستود و غیرت دینی او را تمجید کرد و فرمود:
((يَا بَا ذَرٍّ إِنَّكَ غَضِبْتَ لِلَّهِ فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَه‏...))؛
((ای اباذر، تو برای خدا به خشم آمدی، پس امید به کسی داشته باش که به خاطر او غضبناک شدی، این مردم برای دنیای خود از تو ترسیدند و تو بر دین خویش از آنان ترسیدی، پس دنیا را که به خاطر آن از تو ترسیدند به خودشان واگذار و با دین خود که برای آن ترسیدی از این مردم بگریز...[۱۳])).
در سال ۳۸ هجری مردم مصر دست به قیام زده و حاکم اموی را به ذلت کشاندند. در پی آن، حضرت امیر (ع) مالک اشتر را با عهدنامه معروفش به استانداری مصر منصوب فرمودند و در نامه ای که برای مردم مصر نوشتند از مردم غیور مصر تجلیل می نمایند که در برابر منکر ایستادند و خشم مقدس خود را به نمایش گذاشتند.
((از بنده خدا، علی امیرالمومنین، به مردمی که برای خدا به خشم آمدند، آن هنگام که خداوند در زمین معصیت شد و حقش از بین رفته بود. (زمانی که) ستم و تباهی خیمه خود را بر سر نیک و بد، مسافر و حاضر و بر همگان، برافراشت، نه معروفی ماند که در پناه آن آرامش یابند و نه کسی از زشتی ها نهی می کرد)).
سپس در معرفی مالک اشتر به روحیه والای او در نبرد با معاندین و خشم مقدس او اشاره کرده و می نویسند:
((من بنده ای از بندگان خدا را به سوی شما فرستادم که در روزهای وحشت نمی خوابد و در لحظه های ترس، از دشمن روی بر نمی گرداند.
بر بدکاران از شعله های آتش، تندتر و شدیدتر است. او مالک بن حارث از قبیله ((مذحج)) است... او شمشیری از شمشیرهای خدا است که نه تیزی او کند می شود و نه ضربت آن بی اثر است...[۱۴])).
همچنین در خطبه ای که نوف بکالی نقل می کند، آن حضرت ضمن یادآوری یارانی چون عمار یاسر، مالک بن تیهان، خزیمه بن ثابت انصاری ملقب به ذوالشهادتین و مدتی گریستن از مظلومیت خود، برادران خود را معرفی می کند و می فرماید:
((دریغا! از برادرانم که قرآن را خواندند و بر اساس آن قضاوت کردند، در واجبات الهی اندیشه کرده و آن ها را برپا داشتند، سنت های الهی را زنده و بدعت ها را نابود کردند، دعوت جهاد را پذیرفته و به رهبر خود اطمینان داشته و از او پیروی کردند[۱۵])).
آن حضرت در این سخنان سوزناک که با گریه ممتد عجین بود، از کسانی که با پای بندی به قرآن و فرایض، دارای غیرت دینی بوده و به احیای سنت ها و مظاهر دین و نابود کردن ریشه های بدعت و بی دینی و مظاهر فساد و بی بند و باری همت می گماردند، تجلیل کرده و آنان را برادران خود می خواند و از جدایی آنان ابراز تإثر و اندوه می نمایند.
در انتها، ایشان در جای دیگری می فرمایند:
((رَحِمَ اللَّهُ رَجُلًا رَأَى حَقّاً فَأَعَانَ عَلَيْهِ أَوْ رَأَى جَوْراً فَرَدَّهُ وَ كَانَ عَوْناً بِالْحَقِّ عَلَى صَاحِبِه‏[۱۶]))؛
((خدا رحمت کند آن کس را که حقی را بنگرد و یاری کند یا ستمی را مشاهده کرده آن را نابود سازد و حق را یاری دهد تا به صاحبش باز گردد)).

ناله های مولا از بی تفاوتی یاران

حضرت امیر (ع) همان گونه که از غیرتمندان تجلیل می نمایند، از انسان های بی شماری که در مقابل منکرات و تجاوز به مقدسات دینی سکوت کرده و از کنار آن بی تفاوت می گذرند و آسایش و رفاه طلبی را بر غیرتمندی ترجیح می دهند و یا بر سر اصول و ازرش ها معامله کرده و سازش می نمایند، به شدت ناله و انتقاد کرده و دلی پرخون داشتند.
مشکل اساسی امت اسلام بعد از رحلت نبی مکرم اسلام(ص) انحراف مسیر حکومت، تعدی به یادگار آن حضرت یعنی صدیقه اطهر حضرت فاطمه زهرا(س)، بدعت های بی شمار، احیای ارزش های دوران جاهلیت، تبعیض نژادی، تحریف و تغییر احکام و اجتهادهای باطل در مقابل نص کتاب و سنت، طرد صحابه بزرگ و نامدار پیامبر اکرم(ص) خشم و غضب و تبعید بعضی از آن بزرگان چون ابوذر و ضرب و شتم بعضی دیگر چون ابن مسعود و عمار یاسر، غارت بیت المال و بالاخره خانه نشینی امیرالمومنین (ع) و پس از آن حاکمیت فرد پلیدی چون معاویه، همه و همه ناشی از فقدان عنصر مهم غیرت دینی در بین مردم مسلمان بود.
اگر مسلمانان از آغاز در برابر این منکرات بزرگ، به نهی از منکر برمی خاستند و دنیا و رفاه و آسایش آن را با دین معامله نمی کردند و زندگی چند روزه را بر رضای خدای متعال ترجیح نمی دادند و بالاخره بر سر متجاوزان فریاد می کشیدند، بی تردید امروز امت اسلام از وضعیت بهتری در همه ابعاد برخوردار بود.
متإسفانه وقتی به تاریخ پرفراز و نشیب حکومت امیرمومنان (ع) مراجعه می کنیم، به خوبی در می یابیم مردم مسلمان با آن بزرگوار همراهی ننمودند و همواره از فرمان های آن حضرت تمرد می کردند و در این فراز به چند نمونه از اعتراضات حضرت (ع) اشاره می کنیم:
((إِلَى اللَّهِ أَشْكُو مِنْ مَعْشَرٍ يَعِيشُونَ جُهَّالًا وَ يَمُوتُونَ ضُلَّالًا [۱۷]))؛
((به خدا شکایت می کنم از مردمی که در جهالت زندگی می کنند و با گمراهی می میرند.
در میان آن ها، کالایی خوارتر از قرآن نیست اگر آن را آن گونه که باید، بخوانند. و متاعی سودآورتر و گران بهاتر از قرآن نیست اگر آن را تحریف کنند و در نزد آنان چیزی زشت تر از معروف و نیکوتر از منکر نمی باشد.))
در سال ۳۸ هجری به دنبال تهاجم سربازان معاویه به فرماندهی سفیان بن عوف غامدی به شهر انبار و قتل و غارت در آن شهر، آن حضرت مردم کوفه را خطاب کرده و در بخشی از سخنانش فرمود: ((به من خبر رسیده که مردی از لشکر شام به خانه زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره های آن ها را به غارت برده، در حالی که هیچ وسیله ای برای دفاع جز گریه و التماس کردن نداشتند. لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتی یک نفر آنان زخمی بردارد و یا قطره خونی از او ریخته شود، اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تإسف بمیرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است.
شگفتا! شگفتا! بخدا سوگند، این واقعیت قلب انسان را می میراند و دچار غم و اندوه می کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود متفرقید.
زشت باد روی شما و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید! به شما حمله می کنند شما حمله نمی کنید؟! با شما می جنگند، شما نمی جنگید؟! این گونه معصیت خدا می شود و شما رضایت می دهید... .
ای مردنمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد که عقل های شما بر عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم... .
خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پرخون و سینه ام از خشم شما مالامال است! کاسه های غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشاندید و با نافرمانی و ذلت پذیری، رای و تدبیر مرا تباه کردید...)).
(( مُنِيتُ بِمَنْ لَا يُطِيعُ إِذَا أَمَرْتُ، وَ لَا يُجِيبُ إِذَا دَعَوْتُ، لَا أَبَا لَكُمْ، مَا تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِكُمْ رَبَّكُمْ؟ أَ مَا دِينٌ يَجْمَعُكُمْ؟ وَ لَا حَمِيَّةٌ تُحْمِشُكُمْ؟[۱۸]؟...))
((گرفتار کسانی شده ام که چون امر می کنم فرمان نمی برند و چون آن ها را فرا می خوانم اجابت نمی کنند.
ای مردم بی اصل و ریشه، در یاری پروردگارتان برای چه در انتظارید؟ آیا دینی ندارید که شما را گرد آورد؟ و یا غیرتی که شما را به خشم آورد؟! در میان شما به پا خاسته فریاد می کنم و عاجزانه از شما یاری می خواهم، اما به سخنان من گوش نمی سپارید و فرمان مرا اطاعت نمی کنید...)).
((ظَهَرَ الْفَسَادُ فَلَا مُنْكِرٌ مُغَيِّرٌ وَ لَا زَاجِرٌ مُزْدَجِرٌ أَ فَبِهَذَا تُرِيدُونَ أَنْ تُجَاوِرُوا اللَّهَ فِي دَارِ قُدْسِهِ وَ تَكُونُوا أَعَزَّ أَوْلِيَائِهِ عِنْدَهُ هَيْهَات‏!...))؛
((... فساد آشکار شده، نه کسی باقی مانده که کار زشت را دگرگون و آن را انکار کند و نه کسی که از نافرمانی و معصیت باز دارد. شما با چنین وضعی می خواهید در خانه قدس الهی و جوار رحمت پروردگار قرار گیرید؟! و عزیزترین دوستانش باشید؟! هرگز!...)).
((وَ قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلَا تَغْضَبُونَ))
شما را چه شده است، می بینید که قوانین و پیمان های الهی شکسته شده است ولی به خشم نمی آیید.
آنچه ذکر شد تنها گوشه هایی از ناله های امیرالمومنین (ع) از بی تفاوتی یاران بود که به اختصار از آن گذشتیم و نظیر این فریادها را می توان در خطبه های ۲۵ و ۲۹ و ۳۴ و ۷۰ و ۷۱ و ۱۰۸ و ۱۲۱ و ۱۲۵ و ۱۲۷ و ۱۳۱ و ۱۸۲ و ۲۰۸ و حکمت ۲۶۱ مشاهده کرد.

تساهل و تسامح یا مداهنه

سازش و معامله بر سر دین و کوتاه آمدن از اصول، ارزش ها و مبانی دینی نقطه مقابل غیرت دینی می باشد که به غلط از آن با عنوان ((تساهل و تسامح دینی)) یاد می شود ولی باید آن را مداهنه نامید.
البته اگر تساهل و تسامح به معنی آسانی مکتب و عدم حرج و ضرر در دین و راحتی دستورهای دینی باشد نه تنها قابل قبول بلکه در متن دین قراردارد و حتی قواعد مسلم فقهی بر آن تإکید دارد.
و نیز اگر تساهل و تسامح به این معنی باشد که اسلام برای نشر مکتب، با برهان و استدلال وارد میدان شده و اساس آن بر زور و اجبار و اکراه نیست، این نیز قابل قبول و بر همه انسان های منصف روشن است.
شیوه اهل بیت(علیهم السلام) و احتجاجات برهانی فراوان آنان و پاسخ منطقی به ایرادها و شبهات همه و همه گواه این امر است.
ولی آنچه در مقابل غیرت دینی قرار دارد، معامله بر سر مبانی دینی و ارزش های مذهبی و در اصطلاح ((مداهنه)) با مخالفان و عقب نشینی در مقابل منکرات و فساد و نیرنگ و غارت و... می باشد.
اسلام با این نوع از تساهل و تسامح به شدت مبارزه کرده است. سیره سیاسی پیامبر اکرم(ص) و سایر اهل بیت(علیهم السلام) بر این امر گواهی می دهد که آن بزرگان هرگز در مقابل بیگانگان تن به ذلت نداده و بر سر اصول سازش ننمودند و نه تنها به پیروان خود اجازه سکوت در مقابل حرمت شکنی و پایمال شدن ارزش ها را نمی دادند بلکه خود نیز بر مبانی و ارزش های دینی همواره پای فشاری کرده و کوچکترین خدشه ای را در آن تحمل نمی نمودند که نمونه هایی را در این جا می آوریم:
در سال دهم هجرت پیامبر اکرم(ص) علی (ع) را به فرماندهی لشکری به یمن فرستاد. در هنگام برگشتن، برای ملاقات پیامبر خدا راهی مکه شد. در نزدیکی های مکه یکی از لشکریان را به جای خویش گذاشت و خود پیش تر، به حضور پیامبر خدا(ص) رسید.
در غیاب آن حضرت، عده ای از یاران، حله های قیمتی را از غنایم جدا کرده و پوشیدند. وقتی حضرت امیر (ع) به طرف لشکر برگشت و متوجه قضیه گردید، خشمگین شد و حله ها را از آنان باز پس گرفته و در میان غنایم قرارداد و به آنان متذکر گردید که پیش از تقسیم غنایم حق تصرف در آن را نداشتید.
لشگریان وقتی خدمت رسول اکرم(ص) رسیدند از کار امیرمومنان (ع) شکایت نمودند. پیامبر فرمود:
((يَا أَيُّهَا النَّاسُ لَا تَشْكُوا عَلِيّاً فَوَ اللَّهِ إِنَّهُ لَخَشِنٌ فِي ذَاتِ اللَّه‏ من ان یشکی))؛
((ای مردم، از علی شکایت نکنید؛ سوگند به خدا که او در راه دین خدا سختگیرتر از آن است که مورد شکایت قرار گیرد[۱۹])).
در روایت دیگر پیامبر اکرم(ص) فرمودند: ((ِ ارْفَعُوا أَلْسِنَتَكُمْ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّهُ خَشِنٌ فِي ذَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ غَيْرُ مُدَاهِنٍ فِي دِينِه‏)؛
((زبان از شکایت از علی بن ابی طالب (ع) باز دارید، چرا که او در راه خدا سختگیر است و در دین خدا اهل مداهنه و معامله و سازش نیست[۲۰])).
از خود امیرالمومنین (ع) نیز روایت شد که فرمود: ((لا اداهن فی دینی))؛
((هرگز در دین خود سازش و معامله نخواهم کرد[۲۱])).

ترس از سرزنش مداهنه گران

از عوامل مداهنه و معامله بر سر مبانی و ارزش ها، سرزنش و ملامت دیگران است. بعضی با آنکه مسیر را می شناسند، در مقابل غوغا سالاری و تهاجم اهل باطل جرإت مقاومت ندارند و در برابر سرزنش ها میدان را خالی می کنند.
امیرمومنان (ع) می فرمایند:
((لا تخافوا فی الله لومه لائم[۲۲]))؛
((در راه خدا و عمل به وظیفه از سرزنش سرزنش گران نهراسید)).
آن حضرت در خطبه ای دیگر می فرمایند:
((وَ لَعَمْرِي مَا عَلَيَّ مِنْ قِتَالِ مَنْ خَالَفَ الْحَقَّ، وَ خَابَطَ الْغَيَّ مِنْ إِدْهَانٍ وَ لَا إِيهَان‏[۲۳]))؛
((سوگند به جان خودم؛ در مبارزه با مخالفان حق و آنان که در گمراهی و فساد غوطه ورند، یک لحظه سستی و مدارا نمی کنم...)).
در جنگ صفین شخصی بنام ((حوشب)) حضرت امیر (ع) را خطاب کرد و گفت:
((ای پسر ابی طالب؛ از ما دست بردار، تو را دربارهٔ خون ما و خون خودت سوگند می دهیم. ما حاضریم عراق را به تو بسپاریم و توهم حاضر باش شام در اختیار ما باشد و خون مسلمین هم محفوظ خواهد ماند)).
این فرد حضرت را به مدارا و معامله با معاویه دعوت می کرد ولی حضرت در جوابش قاطعانه فرمود:
((هیهات ای پسر ام ظلیم؛ به خدا سوگند اگر می دانستم که مداهنه گشایشی برایم در دین خدا ایجاد می کرد، این کار را می کردم و برای دنیای من آسان تر هم بود، ولی خداوند در حالی که مورد معصیت واقع می شود، مداهنه و سکوت را برای اهل قرآن نمی پسندد[۲۴])).

غیرت دینی در سیره عملی امیرمومنان (ع)

سراسر زندگی امیرمومنان (ع) به خصوص سیره حکومتی آن حضرت، جلوه روشن ((غیرت دینی)) و نمونه ممتاز آن است. قاطعیت امام در اجرای دین، پایداری در برابر منحرفین، سازش ناپذیری بر سر ارزش ها، مقابله با بی عدالتی ها و متجاوزان به حریم مقدسات، پافشاری بر اجرای قانون و عدالت و... همه و همه نشانه های روشن غیرت دینی و امر به معروف و نهی از منکر عملی امیرمومنان (ع) بوده است.
شهید مطهری(ره) می فرمایند: ((علی (ع) مردی دشمن ساز و ناراضی ساز بود. این یکی دیگر از افتخارات بزرگ او است. هر آدم مسلکی و هدفدار و مبارز مخصوصا انقلابی که در پی عملی ساختن هدفهای مقدس خویش است و مصداق قول خدا است که: یجاهدون فی سبیل الله و لایخافون لومه لائم دشمن ساز ناراضی درست کن است. لهذا دشمنانش مخصوصا در زمان خودش، اگر از دوستانش بیشتر نبوده اند، کمتر هم نبوده و نیستند. اگر شخصیت علی (ع) امروز تحریف نشود و آنچنانکه بوده ارایه داده شود؛ بسیاری از مدعیان دوستیش درردیف دشمنانش قرار خواهند گرفت[۲۵])).
اینک نمونه هایی از غیرت دینی آن حضرت (ع) را به تماشا می نشینیم:

حفظ اساس اسلام

بی تردید برای یک مسلمان غیرتمند، حفظ اصل اسلام بالاترین هدف بوده و حاضر است که برای حفظ دین، همه هستی خود را فدا کرده و تمام سختی ها و ناملایمات را به جان ودل خریداری نماید.
امیرمومنان (ع) بر سر این اصل با کسی معامله نکرد و در حقیقت برای حفظ آن تا پای جان مقاومت کرده و جان خود را نیز تقدیم کرد.
آن حضرت گرچه حق قطعی خود را غصب شده دید و در حقانیت خود در امر حکومت هیچ شبهه ای نداشت، با این حال وقتی احساس کرد که پی گیری این امر به مصلحت اسلام نیست و باعث انهدام اساس شریعت گشته و چه بسا نامحرمان از این آب گلآلود استفاده کنند، سکوت کرد و خانه نشینی و تحمل مظلومیت را ترجیح داد. سکوتی تلخ و دردناک که نه در گذشته سابقه ای داشت و نه در آینده نظیری خواهد داشت.
این سکوت در زمانی بود که بعضی از تهاجمات دامنگیر بیرونی و احتمال خونریزی داخلی، موقعیت اصل اسلام را تهدید می کرد.
مثلا؛ مسیلمه کذاب چهل هزار نیروی نظامی فراهم کرده و ادعای پیامبری داشت و عباراتی شبیه قرآن درست کرده و قصد حمله به مدینه داشت و اگر موفق می شد همه آثار اسلامی چون روضه نبوی(ص) را ویران می نمود.
از طرف دیگر زنی بنام سجاح از قبیله بنی تمیم ادعای پیامبری کرد و با اشعار و عبارات زیبایی که می سرود، عده ای را دور خود جمع کرد و باعث شد عده ای مرتد گردند.
از سوی دیگر برخی از سران قبایل سر به مخالفت برداشته، تاجگذاری کردند و خود را پادشاه آن منطقه نامیدند چون نعمان بن منذر در بحرین و لقیط بن مالک که او را ذوالتاج می نامیدند و از همه مهمتر اینکه قیصر روم و کسرای ایران هم آماده تهاجم بودند.
همه اینها ایجاب می کرد که آن حضرت برای حفظ موقعیت حکومت اسلامی نه تنها دست به شمشیر نبرد، بلکه با غاصبان حکومت نیز همکاری در حد حفظ اساس اسلام و مصالح عالی مسلمین کند.
از این رو در اجتماعات و نماز و... شرکت کرده و با آنان همکاری کرده و در مواقع ضروری به ارشاد و راهنمایی آنان می پرداخت که قضایای متعدد در این زمینه در تاریخ ثبت گرده است.
آن حضرت به این راهبرد مهم خود در موارد گوناگون اشاره فرموده است:
((آگاه باشید؛ بخدا سوگند او جامه خلافت را بر تن کرد در حالی که می دانست جایگاه من به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت می کند. او می دانست که سیل علوم و فضایل از دامن کوهسار من جاری است و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من ردای خلافت را رها کرده و دامن جمع نموده از آن کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا، دست تنها برای گرفتن حق خود بپاخیزم؟ یا در محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد! پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم، پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند...)).
و در نامه ای به اهل مصر می فرمایند:
((سوگند به خدا نه در فکرم می گذشت و نه در خاطرم می آمد که عرب خلافت را پس از رسولخدا (ص) از اهل بیت او بگردانند یا مرا پس از وی از عهده دار شدن حکومت باز دارند، تنها چیزی که نگرانم کرد، شتافتن مردم به سوی فلان شخص بود که با او بیعت کردند. پس من دست کشیدم تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، می خواهند دین محمد (ص) را نابود سازند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنه ای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم که مصیبت آن بر من سخت تر از رها کردن حکومت بر شما است که کالای چند روزه دنیا است و به زودی ایام آن می گذرد چنانکه سراب ناپدید شود یا چونان پاره های ابر که زود پراکنده می گردد.
پس در میان آن آشوب و غوغا، بپاخاستم، تا آن که باطل از میان رفت و دین استقرار یافته، آرام شد... .))
در حدیثی دیگر حضرت فرمودند:
(( وَ ايْمُ اللَّهِ لَوْ لَا مَخَافَةُ الْفُرْقَةِ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ، وَ أَنْ يَعُودَ الْكُفْرُ، وَ يَبُورَ الدِّينُ، لَكُنَّا عَلَى غَيْرِ مَا كُنَّا لَهُمْ عَلَيْه‏...))؛
((به خدا سوگند؛ اگر از اختلاف مسلمین و بازگشت کفر و فرسوده شدن دین نمی ترسیدم، روش مبارزاتی ما غیر از این بود که هست[۲۶]))
و در جایی دیگر فرمود:
(( بَايَعَ النَّاسُ وَ أَنَا- وَ اللَّهِ- أَوْلَى بِالْأَمْرِ مِنْهُ وَ أَحَقُّ بِهِ مِنْهُ، فَسَمِعْتُ وَ أَطَعْتُ مَخَافَةَ أَنْ يَرْجِعَ الْقَوْمُ كُفَّاراً يَضْرِبُ بَعْضُهُمْ رِقَابَ بَعْضٍ بِالسَّيْف‏))؛
((مردم در حالی با... بیعت کردند که به خدا سوگند من از او سزاوارتر و شایسته تر به حکومت و رهبری بودم، پس گوش کردم و اطاعت کردم به خاطر آنکه می ترسیدم مردم به کفر برگردند و با شمشیر گردن همدیگر را بزنند و بین مسلمین خونریزی شود[۲۷]))

قانون گرایی و اجرای حدود الهی

از اصول خدشه ناپذیر در سیره امام علی (ع) رعایت قانون بود. حضرت رعایت قانون را برای همگان ضروری می دید و در این جهت با کسی مسامحه نکرده و با قانون شکنان سخت برخورد می کرد و به هیچ وجه کوتاهی در قانون گرایی را روا نمی داشت.
آن بزرگوار در عهدنامه مالک اشتر می فرمایند:
((حق را به صاحب حق، هرکس که باشد، نزدیک یا دور، بپرداز. در این کار شکیبا باش و این شکیبایی را به حساب خدا بگذار گرچه اجرای حق (و قانون الهی) مشکلاتی برخویشاوندانت فراهم آورد تحمل سنگینی آن را با یاد قیامت بر خود هموار ساز)).
نمونه هایی از قاطعیت امام (ع) در اجرای قانون و حدود الهی که از آثار غیرت دینی آن حضرت می باشد می آوریم:
الف) ابن هرمه، متولی و مراقب بازار اهواز بود. او مرتکب خیانتی شد و رشوه گرفت. پس از تحقیق، برای امیرمومنان (ع) صحت این خیانت روشن شد. نامه ای به رفاعه بن شداد حاکم اهواز به شرح زیر نوشت:
((وقتی که نامه ام به دستت رسید، فورا ابن هرمه را از مسوولیت بازار عزل کن و به خاطر حقوق مردم او را زندانی کن و همه را از این کار با خبر نما تا اگر شکایتی دارند بگویند.
این حکم را به همه کارمندان زیردستت گزارش کن تا نظر مرا بدانند. در این کار نسبت به ابن هرمه نباید غفلت و کوتاهی شود والا نزد خدا هلاک خواهی شد و من هم به بدترین وجه تو را از کار برکنار می کنم و تو را به خدا پناه می دهم از اینکه در این کار کوتاهی کنی.
ای رفاعه، روزهای جمعه او را از زندان خارج و ۳۵ تازیانه بر او بزن و او را در بازار بگردان پس اگر کسی از او شکایتی با شاهدی آورد، او و شاهدش را قسم بده، آن وقت حق او را از مال ابن هرمه بپرداز.
سپس دست بسته و با خواری او را به زندان برگردان و بر پایش زنجیر بزن. فقط هنگام نماز زنجیر را از پایش درآور و اگر برای او خوردنی و نوشیدنی و یا پوشیدنی آوردند ممانعت مکن و به کسی هم اجازه نده که بر او داخل شود و راه مخاصمه و طریق نجات را به او بیاموزد و اگر به تو گزارش رسید که کسی در زندان چیزی به او یاد داده که مسلمانی از آن ضرر می بیند، آن شخص را می زنی و زندانی می کنی تا توبه کند و از عمل خود پیشمان شود.
ای رفاعه، همه زندانیان را برای تفریح به حیات زندان بیاور غیر از ((ابن هرمه)) مگر آنکه بر جانش بیمناک باشی که در این صورت او را با زندانیان دیگر به صحن زندان می آوری.
اگر قدرت بدنی دارد هر ماه ۳۵ ضربه شلاق بر بدنش بزن و قضیه را برای من بنویس و نام جانشین او را هم گزارش کن و حقوق ابن هرمه را هم قطع کن.))
ب) در زمان عمر پسرش عبیدالله بن عمر خمر نوشید. او را برای اجرای حد الهی حاضر کردند. کسی حاضر نشد بر او تازیانه بزند. امیرمومنان با شجاعت تمام برخاسته و حکم الهی را اجرا کرد[۲۸].
ج) ولیدبن عقبه برادر مادری خلیفه سوم و استاندار خلیفه در کوفه بود. او همان فاسقی است که آیه ششم سوره حجرات ((ان جائکم فاسق بنبا فتبینوا...)) دربارهٔ او نازل شده است. و پدرش نیز همان فرد پلیدی است که آب دهان خود را با گستاخی بر صورت پیامبر اکرم انداخت و در جنگ بدر اسیر و سپس کشته شد.
ولید در کوفه شراب خورد و با مستی وارد مسجد شده و نماز صبح را چهار رکعت خواند.
آنگاه در حالی که مست و بیهوش در محراب افتاده بود، مالک اشتر و جندب بن زهیر و جمعی از بزرگان، انگشتر ولید را از دست او گرفتند و به مدینه رفتند و با شواهد و قراین به خلیفه سوم شکایت کردند. خلیفه به جای دادرسی، چند ضربه شلاق بر بدن جندب نواخت.
وقتی اعتراضات بویژه اعتراض امیرالمومنین (ع) بالا گرفت خلیفه ناچار شد سعیدبن عاص را به استانداری کوفه نصب و ولید را عزل کند. ولید به مدینه آمد و شهادت شهود تکمیل شد.
در اینجا می بایست حد شرب خمر(۸۰ ضربه شلاق) بر او جاری گردد. اما چون برادر مادری خلیفه بود کسی به خود جرإت نمی داد که حد شرعی را اجرا کند و خلیفه نیز می گفت: چه کسی بر بدن برادر من تازیانه می زند؟!
در این هنگام حضرت علی (ع) شلاق را گرفت و برخاست و فرمود:
((بنی اسرائیل چون اجرای حدود الهی را تعطیل کردند، نابود شدند))
سپس ضربات پیاپی شلاق را بر بدن ولید نواخت. خلیفه سوم ناراحت شده گفت:
ای علی؛ تو حق نداری با ولید اینگونه رفتار کنی.
امام (ع) فرمود:
ولید شراب خورده و حکم خدا باید در حق او اجرا شود[۲۹].
د) قیس بن عمرو معروف به نجاشی شاعر، یکی از دوستان امام (ع) بود که در جنگ صفین حضور فعال داشته و برای تقویت روحیه سربازان امام (ع) اشعار حماسی می خواند.
وی در روز اول ماه رمضان از کنار خانه ابی سمال می گذشت. آن شخص، نجاشی را در روز ماه رمضان دعوت به کباب و شراب نمود. او چون ضعف ایمان داشت پذیرفت و در آن روز ماه مبارک، باهم کباب و شراب خوردند، شراب اثر خود را گذاشت و صدایشان به عربده بلند شد که همسایه ها به حضرت گزارش دادند.
فورا مإموران امنیتی خانه ابی سمال را محاصره کردند. او چون راه های فرار را می دانست فرار کرد ولی نجاشی دستگیر شد.
امام (ع) دستور داد که ۸۰ ضربه حد شراب بر او زدند و سپس ۲۰ ضربه دیگر نیز اضافه شد. نجاشی گفت:
یا امیرالمومنین، حد شراب را می دانستم ولی ۲۰ ضربه اضافی برای چیست؟
حضرت (ع) فرمود:
برای آنکه جرإت کردی تا حرمت ماه رمضان را بشکنی[۳۰].
هـ) اصبغ بن نباته می گوید:
در خدمت حضرت امیر (ع) بودم، ناگهان جماعتی وارد شدند و غلام سیاهی را دست بسته آوردند و گفتند:
یا امیرالمومنین ؛ این غلام دزدی کرده است.
پس از دو بار اقرار، حضرت دستور داد انگشتان او را قطع نمایند.
غلام انگشتان قطع شده خود را به دست چپ گرفت و خون از آن جاری بود. ابن کوإ که از مخالفین بود، او را دید.
گفت:
چه کسی دست تو را قطع کرد؟ر غلام ضمن تمجید فراوان از امیرمومنان (ع)، گفت آن حضرت انگشتان مرا قطع کرده است. گفت:
بسیار عجیب است، دست تو را قطع و تو او را ستایش می کنی؟
غلام گفت:
دست مرا به حق قطع کرده چرا او را ثنا و ستایش نکنم و حال آنکه محبت او در پوست و گوشت و خون من آمیخته شده است... .
ابن کوإ بر حضرت وارد شد و ماجرا را شرح داد. حضرت فرمود:
ما را دوستانی است که اگر آن ها را با شمشیر پاره پاره کنیم محبت ما در دل های آن ها زیادتر می شود و ما را دشمنانی است که هر چه به آن ها خدمت کنیم دشمنی آن ها زیادتر می شود.

نظارت فعال حضرت امیر (ع) بر بازار مسلمین

جلوگیری از قانون شکنی نمونه دیگری از قاطعیت امام در اجرای قانون و پایبندی به لوازم آن و مبارزه با تخلفات است.
در دعایم الاسلام آمده است: امام علی (ع) در حالی که تازیانه ای در دست داشت در بازار شهر راه می رفت و کسانی را که کم فروشی و تقلب می کردند تنبیه می فرمود و بخشنامه ای هم برای استانداران خود فرستاد که بازار را کنترل و محتکر را مجازات کنند[۳۱].

مقابله با خیانت در بیت المال

یکی از مهمترین، بلکه بارزترین جلوه غیرت دینی امیرمومنان (ع)، حساسیت فوق العاده ای بود که آن حضرت نسبت به چپاول و غارت بیت المال و خیانت در آن داشتند. بزرگترین ضربه ای که به خاطر بیشتر شدن فاصله زمانی حکومت پیامبر خدا(ص) با حکومت خلیفه سوم، از سوی حکومت عثمان بر پیکره جامعه اسلامی وارد شد چپاول بیت المال بوده است. در این دوران حاتم بخشی ها، فراوان شده و با آن برخوردی همانند اموال شخصی شد. در حالی که محرومیت در کشور اسلام، موج می زد، عثمان بیت المال را در اختیار خویشاوندان گذاشته و به غارت آن پرداخت.
حضرت در خطبه شقشقیه در باره حکومت عثمان می فرمایند:
((إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِه‏ ِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضِمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ ...))؛
((تا آن که سومی به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود. و خویشاوندان پدری او از بنی امیه به پا خاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند چون شتر گرسنه ای که بجان گیاه بهاری بیفتد. عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت و شکمبارگی او نابودش ساخت...)).
عمده ترین مشکل برای آن حضرت در دوره حکومت، همین روحیه مال پرستی خواص بود. آنان توقع داشتند که همانند خلیفه پیشین با آنان رفتار شده و هم چنان در ناز و نعمت و رفاه نامشروع باشند. ولی حکومت عدالت گستر علی (ع) در برابر این خواسته باطل آن ها مقاومت کرده و بعضی از آن ها دست به شورش زده و بعض دیگر به معاویه پناهنده گشتند.
برخی به اصطلاح مصلحت اندیشان پیشنهاد معامله گری بر سر اصل عدالت را به مولا دادند.
متإسفانه به رغم آن همه تإکیدات و نظارت مستقیمی که حضرت توسط نیروهای اطلاعاتی خود بر امور کارگزاران داشت، عده ای از آنان خیانت کرده و دست تعدی به سوی بیت المال دراز نمودند.
علی (ع) که در اجرای عدالت و قانونی الهی با کسی معامله نمی کرد و در مبارزه با منکرات کوتاه نمی آمد، در این موارد نیز عکس العمل شدید نشان می داده است.
نمونه های تاریخی که گواه بر این واقعیت اند، فراوانند که ما در اینجا به ذکر چند نمونه اکتفا می کنیم:
الف) حضرت امیر (ع)، منذربن جارود را به ولایت فارس گمارد اما او در اموال خراج خیانت کرد و مالی که چهارصد هزار درهم بود برای خود برداشت[۳۲]و طبق گفته بلاذری در انساب الاشراف وی کارگزار منطقه ای بنام اصطخر بود و سی هزار درهم اختلاس کرده بود[۳۳].
امام (ع) طی نامه ای او را عزل کرده و به کوفه فرا خواند. در بخشی از نامه آمده است:
((اگر آنچه به من گزارش رسیده، درست باشد، شتر خانه ات و بند کفش تو، از تو با ارزش تر است و کسی که همانند تو باشد، نه لیاقت پاسداری از مرزهای کشور را دارد و نه می تواند کاری را به انجام رساند یا ارزش او بالا رود یا شریک در امانت باشد یا از خیانتی دور ماند. پس چون این نامه بدست تو رسید نزد من بیا انشإالله[۳۴]))
ب) یزیدبن حجیه تیمی استاندار حضرت در شهر ری بود که طبق نقل ابن اثیر سی هزار درهم خیانت به اموال عمومی نموده و برای خودش ثروت و اموال فراوانی ذخیره کرد. وقتی گزارش خیانت او به حضرت امیرالمومنین (ع) رسید، او را عزل کرده و تازیانه زد و زندانی نمود. زندانی شدن یک استاندار تإثیر زیادی در مردم داشت.
زندانبان او شخصی بنام سعد بود. البته وی توانست زندانبان را اغفال کرده بطرف شام و نزد معاویه برود و پس از فرار اشعاری در مذمت حضرت علی (ع) سرود و مورد احترام معاویه قرار گرفت و معاویه جوایزی به او بخشید[۳۵]!.
ج) مصقله بن هبیره شیبانی از طرف حضرت به عنوان فرماندار اردشیر خره که از شهرهای فارس بود، برگزیده شد. (این منطقه تقریبا فیروز آباد فارس امروزی است).
وی پانصد اسیر نصاری را به پانصد هزار درهم از معقل بن قیس که افسر اعزامی حضرت امیر (ع) بود، خرید و آن ها را آزاد کرد ولی پول آن را به بیت المال پرداخت نکرد.
امام (ع) او را به کوفه فرا خواند. او دویست هزار درهم از بدهی خود را پرداخت کرد.
حضرت به او فرصت داد تا باقیمانده بدهکاریاش را بپردازد ولی او شبانه به شام فرار کرد و به معاویه پناهنده شد. امام (ع) ضمن نکوهش کار زشت او، دستور داد منزلش را ویران کنند تا درس عبرتی برای دیگر کارگزاران خائن باشد[۳۶].
نامه آن حضرت به مصقله در نامه ۴۳ نهج البلاغه و ناراحتی حضرت از فرار این مرد خائن در خطبه ۴۴ نهج البلاغه آمده است.
د) روزی به امام (ع) گزارش دادند که یکی از فرمانداران با پول بیت المال برای خود زمین و املاک تهیه کرده است. حضرت (ع) در نامه تندی به او چنین نوشت:
((پس ازیاد خدا؛ به من خبری رسیده که اگر چنان کرده باشی، پروردگار خود را به خشم آورده و امام خود را نافرمانی و در امانت خود خیانت کرده ای.
به من خبر رسیده که کشت زمین ها را برداشته و آنچه را که می توانستی گرفته و آنچه در اختیار داشتی به خیانت خورده ای. پس هر چه زودتر حساب اموال را برای من بفرست و بدان که حسابرسی خداوند از حسابرسی مردم سخت تر است[۳۷].))
همه این ها و موارد مشابهی که در نهج البلاغه[۳۸] و تاریخ خلافت امیرمومنان (ع) موجود است و ما به جهت رعایت اختصار از نقل آن خوداری کردیم، نشان از حساسیت فوق العاده آن غیرتمند بزرگ تاریخ در امر بیت المال و خیانت به آن و ظلم و تعدی به مسلمین دارند.

خاتمه

درد اساسی امروز جامعه ما، فقدان غیرت دینی در عده ای وضعف غیرت دینی در عده ای دیگر است.
بی بندوباری، فساد، رونق مظاهر بی دینی، غارت فراوان بیت المال، رشد جرایم اقتصادی، فساد اداری، معضلات اجتماعی و تهاجم گسترده بر ارزش های والای انقلاب اسلامی چون فرهنگ ایثار و جهاد و شهادت؛ همه و همه ناشی از کمرنگ شدن فریضه امر به معروف و نهی از منکر در ابعاد مختلف است.
اگر ما به جای شعارهای فرسوده و کهنه دیگران به احیای روحیه دینی و احیا و تقویت غیرت دینی در جامعه بپردازیم، قطعا قادر به حل بسیاری از مشکلات خواهیم بود.


پا نویس

  1. نفائس العیون، ص 169.
  2. بقره(2): 165.
  3. آل عمران(3): 110.
  4. آل عمران (3): 104.
  5. وسائل الشیعه، ج 11، ص 395.
  6. نهج البلاغه، حکمت 31.
  7. نهج البلاغه، حکمت، 373.
  8. نهج البلاغه، حکمت 374.
  9. سفینه البحار، ج 1، ص 476.
  10. نهج البلاغه، نامه 47.
  11. نهج البلاغه، حکمت 174.
  12. وسائل الشیعه، ج 11، ص 417.
  13. نهج البلاغه، خطبه 130.
  14. نهج البلاغه، نامه 38.
  15. نهج البلاغه، خطبه 182.
  16. نهج البلاغه، خطبه 205.
  17. نهج البلاغه، خطبه 17.
  18. نهج البلاغه، خطبه 39.
  19. سیره ابن هشام، ج 4، ص 250.
  20. موسوعه الامام علی بن ابی طالب، محمدی ری شهری، ج 4، ص 131.
  21. همان، ص 132.
  22. بحارالانوار، ج 78، ص 100.
  23. نهج البلاغه، خطبه 24.
  24. موسوعه الامام علی بن ابی طالب، ج 4، ص 132.
  25. جاذبه و دافعه علی (ع)، ص 107.
  26. حارالانوار، ج 32، ص 61.
  27. کنزالعمال، ج 5، ص 724.
  28. روضه المتقین، ج 10، ص 137.
  29. مروج الذهب، ج 2، ص 334، منهاج البراعه، ج 16، ص 219. همچنین صحیح مسلم، تاریخ ابن ایثر، تاریخ یعقوبی و... .
  30. شرح ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه، ج 1، ص ؛478 بحارالانوار، ج 41، ص 9.
  31. دعائم الاسلام، ج 2، ص 36.
  32. الغارات، ص 358.
  33. الغارات، ج 2، ص 163.
  34. نهج البلاغه، نامه 71.
  35. امام علی و امور قضایی، محمد دشتی، ص ؛212 سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب، ج 1، ص 406.
  36. شرح ابن الی الحدید، ج 3، صص 127 و ؛145 کشف المراد، ص 389 و... .
  37. نهج البلاغه، نامه 40.
  38. مانند نامه 20 که خطاب به زیادبن ابیه می باشد.
منبع: سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن - تاریخ برداشت: 94/10/22