فرهنگ مصادیق:حفظ روحیه استکبار ستیزی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
حفظ روحیه استکبار ستیزی

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ استکبار دوستی يا استکبار ستیزی
۲ استکبار ستیزی در چهار سکانس
۳ استکبار ستیزی در قرآن و روایات
۴ استکبار ستیزی در گفتمان امام خمینی (ره)
۵ استکبار ستیزی
۶ انقلاب اسلامی ، رستاخیز استکبار ستیزی
۷ چرا استکبار ستیزی تعطیل بردار نیست؟
۸ ستيز با استكبار و مستكبران
۹ شرايط و چرايي استکبار ستيزي
۱۰ ظلم ستیزی و استکبار ستیزی، ماموریت مسلمانان
۱۱ مبانی استکبار ستیزی در قرآن
۱۲ مبانی قرآنی استکبار ستیزی

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ حفظ آبروی مؤمن
۲ حفظ آزادی مسلمین
۳ حفظ احادیث (غیر از یادسپاری)
۴ حفظ استقلال اقتصادی مسلمین
۵ حفظ استقلال سیاسی مسلمین
۶ حفظ استقلال علمی فرهنگی مسلمین
۷ حفظ استقلال مسلمین
۸ حفظ اسرار شغلی
۹ حفظ اسرار نظامی ،امنیتی
۱۰ حفظ اسرار
۱۱ حفظ امانت
۱۲ حفظ امنیت اخلاقی
۱۳ حفظ انفال
۱۴ حفظ اوقاف
۱۵ حفظ بهداشت محیط
۱۶ حفظ جان اولیاء الهی
۱۷ حفظ جان خود
۱۸ حفظ جان مؤمنین
۱۹ حفظ دین
۲۰ سهل انگاری در حفظ امکانات دولتی
۲۱ حفظ سلامت اخلاقی کودکان
۲۲ حفظ سلامت اعتقادی کودکان
۲۳ حفظ سلامت رفتاری کودکان
۲۴ حفظ سلامت
۲۵ حفظ عقل
۲۶ حفظ قرآن (غیر از یادسپاری)
۲۷ حفظ مال
۲۸ حفظ ناموس مسلمین
۲۹ حفظ نسل
۳۰ حفظ نظام
۳۱ حفظ وحدت

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

نویسنده:دکتر علیرضا معاف

محتویات

مبانی و اهداف قرآنی استکبارستیزی و شعار مرگ بر آمریکا

مقدمه

مگر مبارزه‌ی با استکبار، تعطیل‌پذیر است؟ مبارزه‌ی با استکبار، مبارزه‌ی با نظام سلطه تعطیل‌پذیر نیست. این هم جزو همین حرفهایی است که اتّفاقاً امروز من یادداشت کرده‌ام که به شما بگویم. این جزو کارهای ما است، جزو کارهای اساسی است، جزو مبانی انقلاب است. یعنی اگر مبارزه‌ی با استکبار نباشد، ما اصلاً تابع قرآن نیستیم. مبارزه‌ی با استکبار که تمام نمیشود. در مورد مصادیق استکبار، آمریکا اتمّ مصادیق استکبار است. ما به این مسئولین محترمی که در قضیّه‌ی هسته‌ای مذاکره میکنند -که حالا اینها اجازه پیدا کرده‌اند که مسئولین روبه‌رو با هم حرف بزنند؛ البتّه سابقه داشت، در این سطح نه، در سطوح پایین‌تر سابقه داشت؛ در این سطح، اوّلین‌بار بود- گفته‌ایم که فقط در مسئله‌ی هسته‌ای شما حق دارید مذاکره کنید؛ در هیچ مسئله‌ی دیگری حق ندارید مذاکره کنید، و نمیکنند. آن طرف مقابل، گاهی مسائل منطقه و سوریه و یمن و مانند اینها را پیش میکشد، اینها میگویند ما در این زمینه‌ها با شما صحبتی نداریم و صحبت نمیکنند. مذاکره فقط در زمینه‌ی مسئله‌ی هسته‌ای است، آن هم به همان دلایلی که من گفتم و چندبار تکرار کردم که چرا در قضیّه‌ی هسته‌ای ما این گرایش را، این رویکرد را انتخاب کردیم؛ من این را مفصّل تشریح کردم. مبارزه‌ی با استکبار تعطیل‌پذیر نیست، تکلیفش کاملاً روشن است و خودتان را آماده کنید برای ادامه‌ی مبارزه‌ی با استکبار.
رهبر معظم انقلاب امام خامنه ای در دیدار دانشجویان در ماه مبارک رمضان سال 94

واکاوی قرآنی دلایل و ضرورتهای استکبارستیزی و مقاومت آگاهانه در برابر شیطان

از شعار «مرگ بر آمریکا» تا جشن «مرگ آمریکا»

مسأله عدم رابطه ایران با آمریکا بیش از آنکه یک مسأله سیاسی صرف باشد، یک اصل ایدئولوژیک راهبردی در نظام جمهوری اسلامی است. اصلی که برگرفته از محکمات قرآنی و بینات سیره نبوی و علوی است. استعلا و علوطلبی فرعون گونه آمریکا در مواجهه با دیگر ملت ها و تجاوزات پی در پی جنگ طلبان آمریکایی به نقاط مختلف دنیا نمونه ای امروزی از همان نظام مستکبر فرعونی- قارونی است که یک سلطه گر در آرزوی تسلط بر همه دنیاست. در برابر این نظام ظالمانه، حرف ما این است که نه ظلم می کنیم و نه زیر بار ظلم می رویم. تأکید بر عدم رابطه با شیطانی به نام آمریکا بیش و پیش از آنکه حول محور منفعت طلبی مادی بچرخد، بر مبنای آرمان دینی استوار است. مروری تاریخی بر رابطه ما و آمریکا نیز مؤید همین نگاه قرآنی است. آنها همواره گرگ صفتانه به فکر دریدن ملت ها بوده اند. رابطه با آمریکا به قول حضرت امام و رهبر معظم انقلاب زمانی می تواند برقرار شود که آمریکایی ها دست از شیطنت بردارند و آدم شوند! یعنی ذات گرگ صفت خود را رها کنند. اما تا زمانی که آمریکا تجلی شیطان است، رابطه با او میوه ممنوعه ای است که گرچه آمریکایی ها بر نافع بودنش قسم می خورند اما خوردنش ما را به زمین ذلت می زند.

مفهوم شناسی و واژه شناسی «استکبار»

استکبار از ماده کبر است. استکبار مصدر باب استفعال است و آن را هم معنی با کبر و تکبر و به معنای تعظم و بزرگی دانسته اند و گاه آن را با مفهوم تعظم و تجبر نزدیک دانسته، مخالف و مقابل با تواضع معنی کرده اند که عبارت است از نفس را بالاتر ازحد خود بردن و به عبارت دیگر خود را بزرگ دیدن و دچار پدیده مذموم خودبرتربینی و خودبزرگ‌بینی شدن.
مرحوم علامه طباطبایی تصریح می کند که استکبار همیشه نارواست و قید «به غیر حق» در آیه «فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ»[۱] توضیحی است، نه آنکه استکبار بحق نیز وجود داشته باشد. ایشان در تعریف استکبار، فرق بین متکبر و مستکبر را نیز بیان می دارند:
‌«مستکبر کسی است که می خواهد به بزرگی دست یابد و در صدد است که بزرگی خود را به فعلیت برساند و به رخ دیگران بکشد و متکبر کسی است که بزرگی را به عنوان یک حالت نفسانی در خود سراغ دارد و برای خود پذیرفته است.»

منشأ استکبار ورزی از منظر قرآن چیست؟

‌استکبار و انواع آن در فرهنگ قرآن

پدیده و عارضه قبیح و ناپسند استکبار ورزی به ۴ معنا و شکل در قرآن کریم مورد اشاره و بحث قرار گرفته است، ۴ قالب و مدلی که ارتباط و سنخیت بالایی نیز با هم دارند و گاهی به‌عنوان «علت، معلول» یکدیگر عمل می‌کنند.

استکبار عبادی (استکبار در برابر عبادت خداوند)

‌در آیه شریفه می‌خوانیم: «وَمَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَمِيعًا، فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَأَمَّا الَّذِينَ اسْتَنْكَفُوا وَاسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَلَا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا»[۲] و هرکس از پرستش خدا خودداری کند و بر خدا بزرگی فروشد، بزودی همه آنان را به پیشگاه خود گردآورد و… و اما کسانی را که (از اطاعت خدا) خودداری کرده، (در مقابل خداوند) بزرگی کنند، به عذابی دردناک دچار میکند و آنان در برابر خدا برای خود یار و یاوری نخواهند یافت. این نوع استکبارورزی دو جلوه دارد:
الف- استکبار از عبادت و پرستش و خودداری از اظهار ذلت و خضوع در برابر خدا؛ به تعبیر دیگر، کسانی که حاضر نیستند در برابر ربوبیت خدا پیشانی بندگی به خاک بسایند و اظهار ذلت و بندگی کنند، عاقبت این گونه افراد، ذلت و خواری و دوزخ است؛ «و پروردگارتان فرمود مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. در حقیقت، کسانی که از پرستش من کبر می ورزند، بزودی خوار و ذیل به دوزخ وارد می شوند.»
ب-استکبار از اطاعت خدا؛ کسانی هم هستند که به ربوبیت و الوهیت خداوند معتقدند و در ظاهر اهل عبادت و اطاعت اند. ولی این اطاعت تا زمانی است که با شأن ذهنی آنان سازگار باشد، اما هرگاه امر خدا را خلاف شأن و مرتبه (ساختگی و دروغین) خود دیدند، از اطاعت سرباز می زنند و اظهار استکبار می‌کنند.
استکبار شیطان از این نوع بود و معمولاً استکبار شیاطین انس نیز از این نوع است. او سالیانی دراز عبادت کرده بود ولی امر خدا مبنی بر سجده بر آدم بر او سنگین آمد و آن را دون شأن، مقام و مرتبه خود دانست و لذا استکبار ورزید. همین استکبار او را از مقام قرب پائین کشید و به پست ترین درجه ذلت و خواری سوق داد.

استکبار سیاسی: حکمرانی به ناحق بر مردم و تحمیل دیدگاه خود بر دیگران

‌«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ»[۳]
‌(فرعون در سرزمين [مصر] سر برافراشت و مردم آن را طبقه طبقه ساخت طبقه‏ اى از آنان را زبون مى‏ داشت پسرانشان را سر مى ‏بريد و زنانشان را [براى بهره‏ كشى] زنده بر جاى مى‏ گذاشت كه وى از فسادكاران بود) مستکبران سیاسی، کسانی اند که حاکمیت و اداره جامعه را به دست می گیرند و بندگان خدا را کوچک، پست، نادان و صغیر و خود را قیم آنان می‌شمرند و بر گردن آنان سوار می شوند و آنان را به بردگی می‌گیرند و به ناحق و بر خلاف اصول فطری، عقلی و دینی بر مردم حکم می رانند. استکبار فرعون، نمرود و همه حاکمان ستمگر در طول تاریخ از این نوع بوده است. این آیه یکی از روش های مرسوم مستکبرین که همان ایجاد اختلاف در مردم است را بیان می‌دارد.
‌حضرت موسی (علیه السلام) به دلیل همین استضعاف بنی اسرائیل و به بندگی گرفتن آنان، بر فرعون اعتراض کرد، اما فرعون، نافرمانی موسی (علیه السلام) از خود را بهانه کرد و موسی (علیه السلام) صفت استکباری فرعون را یادآور شد:
‌«فرعون (به حضرت موسی (علیه السلام)) گفت: «آیا تو را از کودکی در میان خود نپروردیم و سالیانی چند از عمرت را در میان ما نگذراندی و آیا تو نبودی که آن کار زشت را مرتکب شدی و به ربوبیت من کفر ورزیدی؟!» ‌موسی (علیه السلام) گفت: «آیا این که فرزندان اسرائیل را به بندگی گرفته ای، نعمتی است که منتش را بر من می نهی؟!» ‌در دیدگاه فرعون آنروز و فرعونیان امروز بندگان خدا و توده‌های مردم و سایر ملل، بندگان آنان هستند و آنان حق دارند هر کدام را که بخواهند بکشند و هر کدام را که می خواهند به بردگی بگیرند و این، همان استکبار سیاسی است که امروزه نیز از سوی قدرت‌های جهانی- بویژه آمریکا و صهیونیزم- بر ملل مستضعف تحمیل می شود. این نگاهی است که به جریان استکبار اجازه می‌دهد که برای سایر ملل تصمیم بگیرند و تصمیم خود را تحمیل نمایند.

استکبار اقتصادی (برتری جویی اقتصادی در سایه توانمندی مالی)

«إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ. وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ»[۴] ‌«قارون از قوم موسى بود و بر آنان ستم كرد و از گنجينه ‏ها آن قدر به او داده بوديم كه كليدهاى آنها بر گروه نيرومندى سنگين مى ‏آمد آنگاه كه قوم وى بدو گفتند شادى مكن كه خدا شادى‏ كنندگان را دوست نمى دارد، و با آنچه خدايت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنيا فراموش مكن و همچنانكه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن و در زمين فساد مجوى كه خدا فسادگران را دوست نمى دارد»
با توجه به این آیه قرآن کریم، آنان که با گردآوری ثروت حرام، به آقایی و سیادت دنیوی می رسند و قطب اقتصادی می شوند و آنگاه بر توده مردم تفاخر می کنند و به بغی و فساد، روی می آورند، مستکبران اقتصادی اند. قارون نمونه اعلای این گروه است. قرآن کریم در آیات گفته شده، خود برتر بینی و تحقیر توده مردم را از سوی قارون بیان می کند و در ادامه همان آیات کریم متذکر می شود که قارون در برابر تذکرات قوم، به‌غلط چنین پنداشت که این اموال، در سایه علم و اندیشه خودش گرد آمده است؛ در صورتی که خداوند می فرماید ما بسیار از کسانی را که پیش از او و قوی تر بودند، نابود کردیم. اما قارون نیز متذکر نشد و خود واموالش به زمین فرو رفت و هیچ کس نتوانست به کمک او بیاید. به‌نظر می‌رسد دوگانه تولید قدرت سیاسی از ثروت اقتصادی و بالعکس که مدل مرسوم مستکبرین امروز است همان مشی فرعون-قارونی باشد که در آیات قرآن کریم تذکرات و تنبیهات آن‌را اشاره کردیم. بسیاری از شرکت های اقتصادی و غول های تجاری در سراسر جهان وجود دارند که در سایه قدرت نظامی و سیاسی دول مستکبر، به ملل محروم ظلم می کنند، اینان همان مستکبران اقتصادی‌اند.

استکبار علمی: خود برتر بینی در سایه داشتن دانش و توانمندی تکنولوژیک

«وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ»[۵] ‌و خبر آن كس را كه آيات خود را به او داده بوديم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت آنگاه شيطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد. کسانی که به مراتب و درجات علمی می رسند و آن مرتبه علمی در آنان غرور ایجاد می کند و آنان را به استکبار می کشاند، دارای این گونه از استکبارند. داستان نمونه هایی از این مستکبران نیز در قرآن کریم آمده است. از جمله آنها بلعم بن باعورا است که آیه مورد بحث، به او اشاره می کند. خداوند، آیات توحید خود را به بلعم نمایانده بود، به گونه ای که حقیقت برایش آشکار ومتجلی شده و هیچ شک و شبهه ای برایش نمانده بود، ولی او از روی استکبار و هواپرستی به جبهه کفر فرعونی پیوست و در برابر موسی (علیه السلام) قرار گرفت و از لباس حق به درآمد.
نمونه دیگر مستکبر علمی، ولید بن مغیره است. او از بزرگان قریش و عالمان آنان بود که خود در مسجدالحرام سخن پیامبر اسلام (ص) را شنیده و تحت تأثیر قرار گرفته بود و حتی میان مردم شایع شده بود که اسلام آورده است. بزرگان قریش نزد او رفتند و نظرش را درباره قرآن کریم جویا شدند، قرآن کریم عکس العمل او را در برابر این پرسش قریشیان چنین زیبا بیان می کند:
«او (برای مبارزه با قرآن کریم) اندیشه و مطلب را آماده کرد، مرگ بر او باد! چگونه مطلب را آماده کرد، باز هم مرگ بر او باد! چگونه مطلب (و نقشه شیطانی خود) را آماده کرد! سپس نگاهی افکند و بعد چهره در هم کشید و عجولانه دست به کار شد آنگاه پشت (به حق) کرد و تکبر ورزید و سرانجام گفت: این (قرآن کریم) جز افسون و سحری همانند سحرهای پیشینیان نیست. این تنها سخن انسان است (نه گفتار خدا).
‌سامری نیز نمونه دیگری از این گروه بود که در اثر استکبار علمی با بدعت های خود، دین ساختگی به بشر ارائه و پس از تلاش های حضرت موسی (علیه السلام)، پیروان وی را به تفرقه و گمراهی دچار کرد.
بازهم تأکید می نماییم که این ۴ جلوه استکبار در ترابط و تأثیرات متقابل بر هم هستند و گاهی تفوّق و غلبه علمی منشأ استکبار سیاسی می‌شود و گاهی استکبار اقتصادی به استکبار سیاسی منجر می‌شود و قس‌علی‌هذا.

‌ویژگی های فرهنگ استکباری در مکتب قرآن

‌بهترین راه شناخت فرهنگ استکباری از دیدگاه قرآن کریم شناخت چهره های شاخص مستکبران و روش و منش آنان از طریق خود قرآن کریم است و «ابلیس» سردمدار بزرگ جبهه استکبار است که برای نخستین بار این علم را برداشت و پیشوایی مستکبران را بر عهده گرفت. مهمترین ویژگی های مستکبران، از نظر قرآن کریم، چنین است:

خودبرتر بینی و تحقیر عملی دیگران

«قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ، قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»[۶]
‌(خداوند) فرمود: «فرمود اى ابليس چه چيز تو را مانع شد كه براى چيزى كه به دستان قدرت خويش خلق كردم سجده آورى آيا تكبر نمودى يا از [جمله] برترى‏ جويانى، گفت من از او بهترم مرا از آتش آفريده‏ اى و او را از گل آفريده‏ اى»
از پاسخ شیطان برمی آید که استکبار، از توجه به خویش و خود را محور پنداشتن، ناشی می شود. علامه طباطبایی با استفاده از این آیات می نویسند:
‌«همه گناهان در تحلیل نهایی به ادعای انانیت و ستیز با کبریایی حق تعالی برمی گردد، در حالی که بنده مخلوق حق ندارد که در برابر آفریدگار خویش، به خود اعتماد کرده بگوید:«من». با این که عظمت حق سراپرده هستی را فراگرفته و همه در پیشگاه او خاضع و ذلیل اند. اگر شیطان مجذوب خود نشده بود و فقط به خویش توجه نداشت و سایه خداوند قیوم را بر خویش مشاهده می کرد، انانیت و خودبینی اش شکسته و در برابر فرمان الهی خاضع می شد.
‌امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «هر کس بر آن است تا برای خود، برتری بر دیگران ببیند، از مستکبران است.»

فخر و مباهات بر امتیازات مادی

«وَقَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ»[۷] (متوفین به پیامبران«ص») و گفتند ما دارايى و فرزندانمان از همه بيشتر است و ما عذاب نخواهيم شد.
‌مستکبران به داشتن اموال و فرزندان بیشتر مباهات می کنند و آن را نشانه کرامت ذاتی خود می پندارند و حتی معتقدند که چون خداوند آنان را در این دنیا گرامی داشته، در قیامت نیز جایگاهی والا خواهند داشت:
‌«و اگر از جانب خود رحمتى پس از زيانى كه به او رسيده است بچشانيم قطعا خواهد گفت من سزاوار آنم و گمان ندارم كه رستاخيز برپا شود و اگر هم به سوى پروردگارم بازگردانيده شوم قطعا نزد او برايم خوبى خواهد بود پس بدون شك كسانى را كه كفران كرده‏ اند به آنچه انجام داده‏ اند آگاه خواهيم كرد و مسلما از عذابى سخت به آنان خواهيم چشانيد»[۸] ‌در بینش مستکبران، همه ارزش ها با محک مادیات سنجیده می شود و یگانه معیار قضاوت، ثروت است که آمدنش نشان حقانیت است و نبودنش از هیچ ارزشی خبر نمی دهد. از این رو، اعتراض این گروه به فرماندهی حضرت طالوت آن بود که از او برای ریاست رهبری شایسته تریم و او لیاقت این مقام را ندارد، زیرا از ثروت بی بهره است: «از کجا او سزاوار بزرگی و ریاست برماست، در صورتی که ما شایسته تر از اوییم و او مال فراوان ندارد؟!» [۹]
‌و اعتراض آنان به پیامبران این بود که چرا دستبندهای طلایی ندارد! از نظر آنان والاترین انسان ها، با محکم ترین براهین نیز چون گنجینه طلا ندارند، نمی توانند در منصب رهبری و هدایت قرار گیرند.

تحقیر توده های مستضعف و فرودست

‌«...وَلَا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْرًا اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنْفُسِهِمْ إِنِّي إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ»
و در باره كسانى كه ديدگان شما به خوارى در آنان مى ‏نگرد نمى‏ گويم خدا هرگز خيرشان نمى‏ دهد خدا به آنچه در دل آنان است آگاه‏ تر است [اگر جز اين بگويم] من در آن صورت از ستمكاران خواهم بود. [۱۰]
این آیه بیان پاسخ حضرت نوح (علیه السلام) به مستکبران قومش است. بینش و قضاوت مستکبران درباره مؤمنانی که از قشرهای مستضعف جامعه اند، این است که آنان اراذل و اوباش و از طبقات پایین‌دست هستند. و نیز گمان می کنند که خداوند به محرومان و مستضعفان، خیر و سعادت نداده است. از این رو باید تحقیر شوند و انتظار چنین برخوردی را از سوی پیامبران نیز دارند.
در واقع تهیدستان و مستضعفان جامعه، در نظر ظاهربین اشراف و مستکبرین، مردمی پست و حقیر و شایسته تحقیر و تخفیف تلقی می‌شوند.
چون مبنای فکری و عقیدتی مستکبران را ماده پرستی تشکیل می دهد و بر معیار خودپرستی عمل می کنند، در منجلاب شهوت غوطه ور می شوند و بی بندوباری را به اوج می رسانند. آنان خود فاسدند و ریشه هر فساد اجتماعی هم هستند و از این قشر، بی بند و باری به قشرهای پائین جامعه سرایت می کند و آلودگی در سطحی گسترده، پخش می شود. [۱۱]
رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی(ره) چه زیبا می فرمودند که:
‌«وقتی خوی زمین خواری و باغ داری و کاخ نشینی در بین مردم باشد، اسباب آن می شود که انحطاط اخلاقی پیدا بشود، اکثر این خوی های فاسد از طبقه مرفه به مردم دیگر صادر شده است.»
در کنار اشاره مختصر به این ۳ خصوصیت اصلی رفتاری مستکبرین و شیاطین، لازم است از منظر آیات قرآن، شیوه‌های اعمالِ استکبار از سوی مستکبرین نیز بازخوانی و واکاوی شود:

‌شیوه های مستکبرین در به استضعاف‌‌کشاندن مستضعفین

‌مستکبران برای دستیابی به قدرت سیاسی و حفظ آن، از روش ها و شیوه های گوناگونی بهره می جویند که مهم ترین آنها، براساس رهنمودهای قرآن کریم عبارت است از:

به بندگی گرفتن انسانها و اطاعت تحمیلی

‌«فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ»
‌پس گفتند آيا به دو بشر كه مثل خود ما هستند و طايفه آنها بندگان ما مى‏ باشند ايمان بياوريم؟[۱۲]
قرآن کریم از شیوه فرمانروایی فرعون به «تعبید» تعبیر می کند. تعبید به معنای بنده گرفتن و مردم را به زور نیزه به اطاعت واداشتن و از حقوق انسانی محروم کردن است. در آیه مورد بحث نیز فرعون و مستکبران قومش می گفتند که بنی اسرائیل، بندگان ما هستند. روشن است که بنی اسرائیل، فرعون را پرستش نمی کردند و در ظاهر برده او نبودند، ولی سیطره طاغوتی و ظالمانه فرعون، چنان بر مردم سایه افکنده بود که از خود، اراده و شخصیتی نداشتند و به اجبار و قهر، از فرمان او بدون چون وچرا پیروی می کردند. خداوند بزرگ در سوره ای دیگر، این سیطره ظالمانه را از زبان فرعون چنین نقل می فرماید: «و ما بر آنان مسلطیم». [۱۳]
‌حضرت علی (علیه السلام) هم در خطبه قاصعه، محکومیت بنی اسرائیل در چنگال فرعون و تسلط ستمگرانه فرعون را «بنده گرفتن» می خواند و می فرماید: «فراعنه، آنان را به بندگی گرفته بودند.» شیوه مستکبران پیوسته چنین است که همه مردم را «عبد» خود قلمداد می کنند. چنان‌که حضرت علی (علیه السلام) در مورد بنی امیه نیز خبر داده که آنان بندگان خدا را به بندگی خود می گیرند. توقع امروز مستکبرین از سایر اقوام، گروه‌ها و ملل نیز اظهار عبادت و اطاعت مطلق از فرامین و خواسته‌های آنهاست.

جنگ روانی گسترده و سنگین به قصد استحمار مردم

‌«قَالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءُوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ»
‌گفت‏ شما بيفكنيد و چون افكندند ديدگان مردم را افسون كردند و آنان را به ترس انداختند و سحرى بزرگ در ميان آوردند[۱۴]
مستکبران برای این که بتوانند بر مستضعفان جامعه سلطه یابند، توان تفکر و تجزیه و تحلیل مسائل را از آنان می گیرند و در برابر تعمیق، به تحمیق می‌پردازند. در جامعه استکبار زده، عموم مردم عوام هستند وقدرت تحلیل و فهم مسائل را ندارند و عقلشان به چشمشان است. چون حضرت موسی (علیه السلام) در جامعه استکبار زده فرعونی برای دعوت به توحید قیام می کند، مستکبران او را به مبارزه فرا می خوانند و ساحران ورزیده را برای مبارزه با او بسیج می کنند. در این جامعه، چنان حاکمان مستکبر از قیام توده مردم خیالشان راحت است که حاضر می شوند این مبارزه در حضور آنان باشد:
هم اکنون موعدی میان ما و خود قرارده که نه ما و نه تو، از آن تخلف نکنیم. آن هم در مکانی هموار. (فرعون) گفت: «موعد من و شما روز زینت، به شرط این که در نیمروز و هنگام اجتماع همه مردم باشد.» [۱۵]
‌حتی درباریان فرعون، مردم را جمع می کنند تا با هیاهو و شعار، موجب تقویت روحیه ساحران شوند و در صورت پیروزی، آنان را تشویق کنند و مطمئن بودند که مردم تحت تأثیر موسی (علیه السلام) قرار نمی گیرند سپس ساحران با کارهای عجیب و غریب، مردم را مسحور کردند و چنان بر ذهن و فکر آنان غالب آمدند که دیگر توان فکر و تجزیه و تحلیل نداشتند. آیه ابتدای بحث بر همین مطلب اشاره دارد و این همان استحماری است که همه مستکبران و ظالمان برای بسط حاکمیت خود از آن بهره گرفته اند. در مقابل حضرت موسی (علیه السلام) نیز با اعتقاد و اعتماد به خداوند بزرگ، از شکوه ظاهری و جوسازی و جنگ روانی درباریان نهراسید و شروع مبارزه را به ساحران واگذاشت و در مقابل آنها منطق برتر خود را و توانایی الهی خود را ارائه و آنان را مغلوب کرد.
مستکبران، حتی از تردستان و ساحران برای تحمیق مردم و ادامه سلطه مستکبرانه خویش سود می جویند؛ چنان که مستکبران امروز جهان و در رأس آنان، آمریکا و صهیونیسم ، نیز برای تحمیق مخاطبان خود از رسانه های جمعی و بین المللی سود می برند و به هر روشی متوسل می شوند. درک این مشابهت‌های رفتاری راهگشای رفتاری خوبی برای امروز ماست.

فریب و خدعه

‌«كَذَلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ »
‌بدين سان بر كسانى كه پيش از آنها بودند هيچ پيامبرى نيامد جز اينكه گفتند ساحر يا ديوانه‏ اى است» [۱۶]
تبلیغات شیطنت آمیز و همراه با مکر و حیله، از دیگر روش های مستکبران است. آنان برای خاموش کردن فریاد حق‌طلبانه انسان‌های الهی، فضای جامعه را از دروغ و تهمت پرمی کنند تا تشخیص واقعیت برای توده مردم سخت شود. از این رو، در تاریخ، پیوسته پیامبران الهی را ساحر و مجنون معرفی کرده اند. فرعون در برابر دعوت موسی (علیه السلام) می گفت: «می ترسم که او دین شما را عوض کند یا در زمین فساد بیفکند.» او بدین وسیله به مردم القا می کرد که شما، خود دارای دین و آیین هستید و با بودن موسی (علیه السلام) از دو جهت نگران شما هستم، یکی آنکه عقیده شما را بگیرد و دیگر آنکه اختلاف افکنی کند و فساد به پا نماید.‌این آیات نشان می‌دهد که مستکبران برای مقابله با رسولان الهی، گاه از راه تظاهر به دلسوزی برای دین و آئین مردم وارد شده، پیام آوران الهی را گمراه و گمراه کننده خوانده اند و می خوانند. طرفداری از حقوق بشر، مبارزه با تروریسم و مانند آن مصداق های کاملی بر این روش خدعه‌آمیز مستکبران جهانی است که از فرعون و قبل او شروع شده و تا امروز ادامه دارد.

رواج آداب و رسوم قومی و قبیله‌ای

«وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ». و بدين گونه در هيچ شهرى پيش از تو هشداردهنده‏ اى نفرستاديم مگر آنكه خوشگذرانان آن گفتند ما پدران خود را بر آيينى [و راهى] يافته‏ ايم و ما از پى ايشان راهسپريم.» [۱۷]
مستکبران برای ایجاد الفت و اعتقاد میان زیردستان خود و به وجود آوردن اتحاد قومی و تاریخی، به آداب و رسوم قومی و قبیلگی توسل می جویند و با ساختن نمادهای قومی و رواج آنها، همگی را پیرامون این نمادها گرد می آورند. عشق و اعتقاد به این نمادها، هیچ دلیل عقلانی ندارد و تنها ازعلاقه قومیت، ملیت وپایبندی به رسوم و اعتقادات آبا و اجدادی نشأت می‌گیرد. سلاح فرعونیان نیز در برابر حضرت موسی (علیه السلام) همین بود که می گفتند: «آیا آمده ای تا ما را از مرام پدرانمان برگردانی؟!»
‌دشمنان حضرت صالح (علیه السلام) نیز می گفتند: «آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان می پرستیدند، بازمی داری؟»
‌آنان با این استفهام اظهارمی کردند: تو ما را از مراسم ملی و سنت های تاریخی مان نهی می کنی و می خواهی برترین مظاهر فرهنگ ملی و قومی ما را که بت پرستی است، ازمیان جامعه برداری؟! مستکبرین معمولاً با این روش مانع شکل‌گیری وحدت راهبردی و حتی وحدت تاکتیکی در مستضعفین عالم می‌شوند.

ایجاد جامعه طبقاتی

«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ»[۱۸]. فرعون در زمین بلندپروازی کرد و اهل آن را دسته دسته ساخت و گروهی را به استضعاف گرفت.
مستکبران ستمگر، برای این که پایه های حاکمیت خود را محکم کنند و از خشم توده های مردم در امان باشند، از روش ایجاد اختلاف و درگیری های قومی و قبیله ای بهره می گیرند. آنان گروه ها را برضد یکدیگر تهییج می کنند و به جان هم می اندازند و خود آتش بیار معرکه می شوند تا نیروی آنان در این درگیری ها مصرف شود و دیگر فرصت تفکر درباره حاکمیت و ظلم های او را نیابند. روش فرعون نیز همین گونه بود و قبطیان را بر بنی اسرائیل چیره کرده و آتش جنگ را میان این دو گروه شعله ور کرده بود.
اتفاقات دهه‌های اخیر خاورمیانه به‌خوبی این روش مستکبرین را تداعی می‌کند.

اصول برخورد با مستکبران از منظر قرآن حکیم

اکنون مسئله و سؤال اصلی اینجاست که در برابر این هجمه پیچیده و روشهای متکثر چه باید کرد و استراتژی ما چه باید باشد، پیشنهادات قرآن کریم راهگشا و مبیّن نقشه راه تقابل با مستکبرین است.

خود باوری و اعتماد به نفس و اعتقاد به توان درونی

«وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»[۱۹] و اگر مؤمنيد سستى مكنيد و غمگين مشويد كه شما برتريد. بیان شد که یکی از روش های غلبه مستکبران بر توده مردم و به استضعاف کشیدن آنان، تلقین این مطلب است که توده مردم بدون تکیه بر ثروتمندان، صاحب منصبان و قدرتمندان قادر به ادامه حیات نیستند. تا آنجا که فراعنه، خود را خدای مردم روی زمین و رب مردم و صاحب و مالک آنان معرفی می کردند. پیامبران الهی، در برابر این سیره مستکبران، همواره در پی زدودن جهل و نادانی از مستضعفان و القای روحیه و اعتماد به نفس و توکل بر خدا بوده اند و همواره به قدرت درونی و توان درونزای مردم اذکار و یادآوری دارند.
شاید اصلیترین متد امام راحل نیز همین بود؛ امام خمینی(ره) با زدودن اندیشه وابستگی از ملت ایران، ثابت کرد که یک ملت میتواند بر خود تکیه کند و به پیروزی برسد و این پیروزی وامدار خودباوری و اتکای به نفس است.

برخورد تهاجمی و طلبکارانه با استکبار

در قرآن کریم میخوانیم: «الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا»[۲۰] كسانى كه ايمان آورده‏ اند در راه خدا كارزار مى كنند و كسانى كه كافر شده‏ اند در راه طاغوت مى ‏جنگند پس با ياران شيطان بجنگيد كه نيرنگ شيطان [در نهايت] ضعيف است.
مستکبران همانند آن گرگ و حیوانی هستند که هر گاه به او حمله کنی عقب می نشیند و هرگاه بگریزی در پی تو می دود. وجود این روحیه در مستکبران اقتضا می کند که مردم مستضعف، همواره در برابر آنان، موضعی تهاجمی اختیار کنند تا آنان زمینه پیشروی نیابند. افزون بر آن مستکبران، اهل شفقت و دلسوزی نیستند تا چنانچه ملتی را در ضعف و ناتوانی مشاهده کنند، به رحم آیند و از استثمارش دست بردارند، بلکه آنان همچنان به ظلم خود ادامه می دهند. سیره پیامبران در برخورد با مستکبران، سیره ای تهاجمی بوده است. پیامبر اکرم (ص) در نامه هایی که به سران ایران و روم و برخی کشورهای دیگر فرستاد، با آنان از موضعی برتر سخن گفت. در نامه آن حضرت به کسری، پادشاه ایران، آمده است: مسلمان شو تا در سلامت باشی و اگر اباکنی، گناه مجوس برعهده توست. جمله مسلمان شوید تا در سلامت باشید، در نامه های آن حضرت به قیصر روم، پادشاه مصر و نجاشی دوم و پادشاه یمامه نیز به چشم می خورد.

شکیبایی و پایداری در مبارزه و اعتماد به وعدههای الهی

«ا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ. الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ»[۲۱] هر گاه بیست نفر با پایداری از شما باشند، بر دویست نفر غلبه می کنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از کافران؛ زیرا آنان گروهی هستند که نمی فهمند. هم اکنون خداوند به شما تخفیف داد و دانست که در شما ناتوانی است. بنابراین، هر گاه صدنفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر پیروز می شوند و اگر هزار نفر باشند بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند کرد و خدا با صابران است. سومین اصل اساسی که باید در مبارزه مورد توجه باشد، شکیبایی و بردباری در برابر مشکلات و گرفتاری هاست. روشن است که ابعاد پیروزی در مبارزه با قدرتمندان و مستکبران به تناسب توان قدرت مستضعفان با مستکبران، متفاوت است و بسا که مبارزه ملتی دهها سال طول بکشد. در چنین شرایطی، نیل به پیروزی و استقلال کامل، نیاز به شکیبایی و پایداری دارد. خداوند سبحان در قرآن کریم پیروزی بنی اسرائیل بر فرعونیان را محصول صبر و شکیبایی آنان در مبارزه معرفی کرده است. خداوند در آیات گرانقدر مورد بحث نیز به همین موضوع اشاره دارد و می فرماید که هر نفر از مؤمنان مستضعف توان غلبه بر ۱۰ نفر از کافران مستکبر را دارد، زیرا آنان بینش صحیح ندارند و عاملی آنان را در صحنه های خوف و خطر به مقاومت نمی خواند، ولی شما از بینش عمیق بهره مندید و می توانید با نیروی صبر و مقاومت، آنان را از میان ببرید. البته در آیه بعد یادآور شده که چون در گذر زمان شما ناتوان شده اید و از صبر و قدرتتان کاسته شده، بنابراین توان دارید که دو برابر خودتان را از میان بردارید و به پیروزی برسید. رمز پیروزی دیگر پیامبران الهی نیز شکیبایی و پایداری معرفی شده است. قرآن کریم می فرماید: «و پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند، ولی بر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند شکیبایی کردند تا یاری ما به آنان رسید».

شیوه های مبارزه صحیح با استکبار در قاموس قرآن کریم

آنچه که تاکنون و در این بستر زمانی بیشتر به آن نیاز داریم متدها، اسلوبها و شیوههای کارآمد مبارزه همهجانبه و دقیق با دشمن مکّار است.

در ابعاد سیاسی ـ نظامی

تحقیر مستکبران و شکستن شکوه دروغین آنان

آیه شریفه میفرماید: «وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلَا تُنْظِرُونِ»[۲۲]
«و خبر نوح را بر آنان بخوان آنگاه كه به قوم خود گفت اى قوم من اگر ماندن من [در ميان شما] و اندرز دادن من به آيات خدا بر شما گران آمده است [بدانيد كه من] بر خدا توكل كرده‏ ام پس [در] كارتان با شريكان خود همداستان شويد تا كارتان بر شما ملتبس ننمايد سپس در باره من تصميم بگيريد و مهلتم ندهيد»
این آیه، سخن حضرت نوح (علیه السلام) به قومش است و لحن آن شامل تحقیرآمیزترین گونه برخورد با آنان است. آن حضرت می فرماید که همگی شما با خدایانتان متحد شوید و بر من هیچ ترحم نکنید و اگر می توانید جان مرا بگیرید وخود را راحت کنید، ولی بدانید که من به پشتیبان قادر و توانایم تکیه کرده ام و از شما خوف و هراسی ندارم.
برخورد ساحران فرعون نیز پس از ایمان آوردن به موسی (علیه السلام)، برخوردی کوبنده و تحقیرآمیز با فرعون بود. آنان، پس از تهدیدهای فرعون مبنی بر قطع دست و پایشان، با استواری تمام پاسخ دادند:
گفتند: ما هرگز تو را بر معجزاتی که به ما رسیده و بر خدایی که ما را آفریده است ترجیح نمی دهیم و اختیار نمی کنیم. هر کار که می خواهی و می توانی بکن که قدرت تو تنها در پایان دادن به حیات دنیایی ما کارآیی دارد.
این پاسخ بسیار تحقیرکننده و شکننده بود و آنان به طاغوتی جبار چون فرعون اعلام کردند که ما هرگز تو را بر خدا ترجیح نمیدهیم و جایزه و پاداش تو برای ما ارزشی ندارد. این گونه پاسخ ها و برخوردها، شکوه و شوکت مستکبران ر ا خرد و تباه می کند و آن هیمنه ظاهری که باعث خوف تودههای مردم میشود را به سخره میگیرد.

حمایت همه جانبه از مستضعفان

«قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ، قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ، إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ»[۲۳]
گفتند آيا به تو ايمان بياوريم و حال آنكه فرومايگان از تو پيروى كرده‏ اند، [نوح] گفت به [جزئيات] آنچه میکرده‏ اند چه آگاهى دارم، حسابشان اگر درمى‏ يابيد جز با پروردگارم نيست، و من طردكننده مؤمنان نيستم».
حمایت از فقیران و محرومان در واقع ایجاد یک جبهه قوی و سازماندهی نیروهای متفرق در برابر مستکبران است. مطالعه تاریخ پیامبران الهی و پیروان واقعی مکتب توحید نشان می دهد که پایگاه طبقاتی بیشتر آنان، فقیران و محرومان بوده اند و هیچ یک از پیامبران الهی و از جمله حضرت نوح (علیه السلام) با ثروتمندان و زورمداران همفکر و در برابر محرومان و مستضعفان نبوده اند.
حضرت علی (علیه السلام) درباره سیره حضرت سلیمان (علیه السلام) که دارای ملک و سلطنت بوده است، می فرماید: حضرت سلیمان (علیه السلام) بامدادان با ثروتمندان و اشراف احوالپرسی می کرد تا این که نزد تنگدستان می آمد و با آنان می نشست و اظهار می داشت که مسکینی هستم با مسکینان. پیامبر اکرم(ص) نیز تا پایان عمر شریفش با فقیران و محرومان به سر برد و پیشنهاد مترفان را مبنی بر کناره گیری از فقیران، نپذیرفت.

وحدت و انسجام ایمانی برادران دینی

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»[۲۴]
در حقيقت مؤمنان با هم برادرند پس ميان برادرانتان را سازش دهيد و از خدا پروا بداريد اميد كه مورد رحمت قرار گيريد.
بیان شد که یکی از راه های سلطه مستکبران بر مردم و به استضعاف کشیدن آنان، ایجاد تفرقه و تشتت میان آنان است. برای مبارزه با مستکبران، باید درجهت مخالف این راه گام برداشت و با وحدت و انسجام ضربه های مهمی بر آنان وارد کرد. پیامبر اکرم(ص) در قیام خود بر ضد استکبار و حاکمیت ظلم و جهل، به وحدت افراد جبهه حق اهمیتی بسیار می داد. در دوران مکه، مسلمانان احساس یکرنگی و برادری می کردند و مشکلی در این باره در میان نبود، ولی با هجرت به مدینه، یاران پیامبر(ص) را دو گروه تشکیل می دادند؛ انصار و مهاجران. افزون بر تفاوت شرایط اقتصادی ومادی، این دو گروه در دو محیط فرهنگی رشد کرده بودند و ناهمخوانی هایی با هم داشتند. پیامبر اکرم(ص) برای استحکام بیشتر این جبهه چاره اندیشی کرد و طرح «مؤاخاه» و برادری را مطرح کرد.
اسلام، وحدت را از جمع مسلمانان نیز فراتر برده و از اهل کتاب خواسته تا به همراه مسلمانان، حول اصل مشترک توحید و نفی شرک گرد آیند.

در ابعاد فرهنگی ـ اجتماعی

ارائه فرهنگ توحیدی و حیاتبخش

«وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»[۲۵]
و در حقيقت در ميان هر امتى فرستاده‏ اى برانگيختيم [تا بگويد] خدا را بپرستيد و از طاغوت [=فريبگر] بپرهيزيد.
بی گمان، مستکبران از جهل و ناآگاهی محرومان بسیار سود می جویند و در بسیاری از موارد، همین ناآگاهی ها موجب می شود مردم تن به استضعاف دهند و استکبار را بپذیرند و در مسیر خواسته های مستکبران گام بردارند. دعوت پیامبران الهی، دعوت به آگاهی و بیداری است و آنان پیش از آغاز جهاد، دعوت به توحید را با حکمت، موعظه حسنه و مجادله کلامی آغاز می کنند سپس با آن عده از مشرکان که دعوت حق را نپذیرفتند و به توطئه های خود ادامه دادند، قتال می کنند. این بدان سبب است که انبیا پیش از توجه به نیروی سلاح و قدرت آهن، به نیروی آگاهی و کاربرد شگرف استدلال و موعظه توجه دارند و آن را مقدم می دارند و در جهت افزایش بصیرت و معرفت مردم اقدام میکنند.
اصول دعوت فرهنگی جبهه حق بر چند محور قرار دارد:
۱ـ آگاهی به مبدأ و معاد و توجه به توحید و یکتاپرستی و قیامت
۲ـ معرفت به کرامت و مقام انسانی و یادآوری شأن و جایگاه والای او
۳ـ توجه دادن مستمر به مسئولیتهای انسانی و ایمانی
۴- دشمنشناسی افشاء چهره حقیقی و شیوههای دشمن
پیامبران ابتدا با روشنگری های خود و با استدلال های منطقی مخاطبان را به راه هدایت و افزایش معرفت دعوت می کنند و سپس از آنها می خواهند که در برابر طاغوت ها و مستکبران بایستند و از چیزی نهراسند.

شناسایی روشهای دشمن و ابطال فرهنگ استکباری

«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِينٍ، إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ»[۲۶]
و به راستى موسى را با آيات خود و حجتى آشكار، به سوى فرعون و سران [قوم] وى فرستاديم ولى [سران] از فرمان فرعون پيروى كردند و فرمان فرعون صواب نبود.
از مهم ترین راه های مبارزه با استکبار و جلوگیری از گسترش فرهنگ فرومایه اش، شناسایی و ابطال آن فرهنگ است. از همین رو، در آیه یاد شده نیز خاطرنشان شده که موسی (علیه السلام) با آیات روشن به سراغ فرعون رفت و نشان داد که «امر» فرعون، یعنی کلام و عملش، که از فرهنگ استکباری اش نشأت می گرفت، راه به صواب نمی برد. حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز با بیان دلایل واضح، پوشالی بودن فرهنگ نمرودیان را اثبات کرد و راه گمراه کردن مستضعفان را بر آنان بست.
یکی از مصادق فرهنگ استکباری مستکبران که همواره می خواهند بدان وسیله مردم را تحت استعمار خود نگهدارند، ترویج فرهنگ جبرگرایی است. مستکبران با این تلقین که فرمانبرداری شما و تسلط ما بر شما خواست خداست و نیز نمی توان با مشیت الهی مخالفت کرد، قدرت هرگونه تفکر درباره قیام و انقلاب را از مستضعفان می گیرند، اما از سوی دیگر پیامبران الهی و مصلحان واقعی به روشنگری پرداخته و به مردم تفهیم می کنند که خواست خداوند، پیروزی حق بر باطل و شکست فرهنگ استکباری است و بدین طریق مردم را به تلاش در راه برپایی حکومت های الهی تشویق می کنند. آنان، آزاد بودن و داشتن مسئولیت را به انسان ها گوشزد می کنند و مردم را از تسلیم شدن در برابر طاغوت ها برحذر می دارند و این از نخستین گام ها در راه مبارزه با مستکبران است. امروز نیز، غربگرایان با القای هژمونی مسلط غرب بر جهان از لزوم همراهی اجباری با اراده آنان میگویند. پیامبران و مصلحان همچنین به مقابله با مفاسد فرهنگ استکباری پرداخته و با فساد اخلاقی و بی بند و باری قشر مرفه و مستکبر ـ که به مردم فقیر نیز سرایت می کند ـ مبارزه کرده اند.

در بُعد اقتصادی

«وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى»[۲۷]
و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ايشان را از آن برخوردار كرديم [و فقط] زيور زندگى دنياست تا ايشان را در آن بيازماييم ديدگان خود مدوز و [بدان كه] روزى پروردگار تو بهتر و پايدارتر است.
برای پرورش و شکوفایی روحیه استکبارستیزی در بعد اقتصادی، دو راهکار مهم وجود دارد؛ یکی از آن دو، دمیدن روح قناعت و بی اعتنایی نسبت به ثروتمندان در میان مؤمنان است. این آیه به پیامبر (ص) خاطرنشان می کند که چشم به اموال و دارایی های دیگران نداشته باشد که همین قانع بودن و به ثروت دیگران طمع نداشتن، خود یک ارزش است. رسول اکرم (ص) در این باره می فرماید: «کسی که اهل دنیا را بزرگ دارد و به طمع دنیای او، او را دوست بدارد، خداوند بر او خشم می گیرد».
حضرت علی (علیه السلام) نیز می فرماید: «چه زیباست تواضع ثروتمندان در برابر فقیران برای پاداشی که نزد خدا دارند و زیباتر از آن بی اعتنایی فقیران به ثروتمندان است برای اعتماد و تکیه ای که بر خدا دارند». کسانی که در این مکتب تربیت یافته اند، گاه عمری را در فقر و تنگدستی زندگی کرده اند، ولی هیچ گاه حاضر نشده اند که دستی به سوی مستکبران دراز کرده و از آنان درخواستی کنند، و دوم، کوشش برای یافتن استقلال اقتصادی است. اگر ملتی قانع باشد و به آنچه خود دارد، اکتفا کند و در جهت پیشرفت اقتصادی و استقلال اقتصادی گام بردارد، هیچ گاه مستکبران نمی توانند آنان را به خضوع در پیشگاه خود وادارند. دعوت اسلام به فقر و تحمل آن نیست بلکه به تلاش در جهت تولید ثروت حلال است.

مراحل پنج گانه مبارزه پیامبران با مستکبران

پیامبران الهی پس از ابلاغ رسالت خویش، به طور معمول با مقاومتهایی از ناحیه برخی از عوام و مستکبران عوام فریب روبه رو شده اند. بررسی آیات قرآن کریم، نشان می دهد که دعوت و مبارزه با مستکبران، شامل پنج مرحله بوده است. مرحله اول، ابلاغ رسالت و اصل پیام است، در این مرحله، هر پیامبر الهی به تناسب مأموریت خود پس از دعوت به توحید، پیام هایی را برای مردم مطرح کرده است. در پی این مرحله، واکنش اولیه قوم آغاز می شود، در مرحله دوم، جهل مخالفان و معاندان، دعوت پیامبران الهی را رد و یا در نهایت درخواست بینه و دلیل می کند. در مرحله سوم، پیامبران الهی به آوردن دلیل و برهان می پردازند و معجزات خویش را ارائه میکنند. مرحله چهارم واکنش نهایی قوم است که مردم دو دسته می شوند: بیشتر انسان های پاک نهاد و منصف که دل به دنیا نبسته اند، ایمان می آورند و متأسفانه عده ای مغرور و متکبر و مستکبر، به مخالفت می پردازند. در بیشتر اقوام گذشته، مانند قوم نوح (علیه السلام)، هود (علیه السلام)، صالح (علیه السلام)، شعیب (علیه السلام) و قوم موسی (علیه السلام) چنین بوده است. مرحله آخر نیز، مرحله فرود آمدن عذاب و بیان عاقبت مستکبران است. این سرنوشت مشترک مستکبرین در طول تاریخ است که نهایتاً به کامیابی دنیوی نیز نائل نمیشوند و حسرت زده و بدبخت آنهایی که تکیه گاه خود را، خانه سست عنکبوت قرار می دهند.

آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند

قرآن نیز بر سست بودن این خانه عنکبوت تاکید دارد. در شرایطی که برخی ذلیلانه آنچنان از دشمن و مصداق اتم آن در دنیای امروز یعنی آمریکا واهمه و ترس دارند که تنها راه پیشرفت و موفقیت را در رابطه با آمریکا و ترک مخاصمه با شیطان بزرگ معرفی می کنند، قرآن کریم به صراحت می فرماید آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند و این جمله معروف حضرت امام ریشه و مبنای قرآنی دارد.
قرآن کریم می‌فرماید: «الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ»[۲۸] کسانی که کافر شدند و با دین مبارزه می‌کنند، خدا اثر اعمال آنها را تباه می‌کند، یعنی آنها هر چه علیه دین زحمت بکِشند، خدا زحمات آنها را از بین می‌برد. و قرآن کریم راست می‌گوید.

مستندات قرآنی شعار انقلابی "مرگ بر آمریکا"

علاوه بر این برخی امروزه ذلیل بودن را تا جایی رسانده اند که سخن از حذف شعار مرگ بر آمریکا می گویند و برای آن خاطره سازی هم می کنند. در حالیکه این شعار راهبردی انقلاب اسلامی نیز ریشه و مبنای قرآنی دارد.
متأسفانه این افراد خواسته یا ناخواسته با شروع به زمزمه ترک مرگ بر آمریکا در جهت یاری رساندن به دشمن تلاش می کنند. در شرایطی که ریشۀ قرآنی صریح این شعار بسیار کوبنده و مؤثر که ناشی از قدرت ما است، آیه‌ای در سورۀ محمد(ص) است. در این آیه خداوند متعال می‌فرماید: «وَالَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْسًا لَهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ»[۲۹] یعنی کسانی که کافر شدند و با دین مقابله می‌کنند؛ مرگ بر آنان باد. معنای فارسی دقیق «فَتَعْساً لَهُمْ» این است: «مرگ بر آنان باد» و یعنی «نابود باشند». در اینجا «مرگ» حتی معنای ظاهری را نمی‌دهد، بلکه مرگ به معنای «نابودی» است.
در آیۀ فوق، کلمۀ بعد از «فَتَعْسًا لَهُمْ» این است: «وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ» یعنی مرگ بر آنان باد و آنان بی‌اثر باشند. همچنان که در آیۀ اول این سوره نیز می‌فرماید: «...أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ»
و در پایان پیشنهاد می شود برای اینکه کسی نتواند تردیدی در شعار مرگ بر آمریکا ایجاد کند، لازم است در مدرسه‌ها و در دانشگاه‌ها، این آیۀ مبارکه نصب شود: «وَالَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْسًا لَهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ»[۳۰] و لازم است برای اینکه کسی از آمریکا حساب نبرد بر این کلمه «أَضَلَّ أَعْمالَهُم» تأکید شود. خداوند متعال بارها در قرآن فرموده‌است که آن کافرانی که بر سر دین مانع می‌شوند، هیچ‌اثری ندارند! عمر تفکر ترس از آمریکا به سر آمده است. ما اکثرالعبر و ا قل الاعتبار؛ فاعتبروا یا اولی الابصار .

تفاوت بنیادین «سب کفار» و شعار «مرگ بر آمریکا»

این روزها برخی تلاش می کنند بحث رابطه و یا عدم رابطه با آمریکا را دوباره به یکی از داغ ترین مباحث سیاسی و فرهنگی کشور تبدیل کنند و زمزمه هایی برای حذف شعار راهبردی و قرآنی مرگ بر آمریکا را شروع کرده اند. جریانی که با تلاش برای بزک کردن چهره کریه شیطان بزرگ در رسانه ها به دنبال تغییر نگاه مردم ایران اسلامی به آمریکای جنایتکار بوده و در پی برقراری رابطه با او هستند. شاید یکی از مهم ترین مسائل فی ما بین ایران و آمریکا نفرت عمیق مردم مومن و انقلابی ایران اسلامی از سیاست های دولت استکباری امریکاست نفرتی که نه شامل ملت آمریکا بلکه معطوف به روش های سلطه جویانه نظام ظلم بین المللی است یکی از جلوه های این نفرت شعار سی و پنج ساله مردم ایران یعنی مرگ برآمریکاست . چندی قبل هاشمی رفسنجانی که از رئوس جریان برقراری رابطه با آمریکا در کشور است در مخالفت با شعار مرگ بر آمریکا به آیاتی از قرآن کریم استناد کرد و مدعی شد که قرآن کریم چنین درسی را مطرح نموده است و به قول خودش یک اصل قرآنی چنین روحیه‌ای را در وی ایجاد کرده است. به عبارت دیگر اگر ایشان چنین بیان می‌کردند که به خاطر شرایط سیاسی و اجتماعی کنونی دلشان می‌خواهد که جزو کسانی قرار بگیرند که شعار مرگ بر آمریکا را نمی‌پسندند و با آن مخالفت می‌کنند مشکل به این شکل و تعجب ما به این میزان نبود ولی وقتی ایشان مدعی می‌شوند که کلا شعار مرگ دادن مخالف با تعالیم قرآن کریم است و یک اصل قرآنی چنین درسی را ایجاد می‌کند مشکل دوچندان و تعجب بسیار بیشتر است.
در سایت وی می خوانیم : آیت الله هاشمی رفسنجانی همچنین با یادآوری حذف شعار «مرگ بر آمریکا» و اینکه امام با حذف این شعار موافق بودند و واکنش‌های تند بعدی و جوسازی‌های بعمل آمده در این خصوص تاکید می‌کند: «تمام مطلب همان بود که نوشته بودم. الان هم دقیقاً یادم نیست که چه نوشتم. به هرحال موافق نبودیم که در مجامع عمومی مرگ کسی را شعار دهیم. مثلاً در اجتماعات ما «مرگ بر بنی صدر» شعار داغ مردم بود که در نماز جمعه خواهش کردم که نگویند. «مرگ بر بازرگان» بود که خواهش کردم نگویند. «مرگ بر شوروی» بود که گفتم الان با شوروی مشکل آنچنانی نداریم. درباره آمریکا هم گفته بودم. من ذاتاً با حرف‌های تند و فحاشی‌ها مخالفم و آن‏ها را مفید نمی‌دانم.» وی در پاسخ به اینکه چرا شعار مرگ بر این و آن را نمی‌پسندید، گفت: مرا یک اصل قرآنی به این روحیه رسانده است. قرآن از زبان خداوند به مسلمانان صدر اسلام که به بت‌ها فحش می‌‌دادند - بت که مهم نیست - می‌‌گوید: «حق ندارید به بت‌های آنها فحش بدهید؛ و لا تسّب الذین یدعون من دون الله» می‌‌فرماید: «بت‌ها را سب نکنید، چون آنها هم متقابلاً به خدا بد می‌‌گویند و باعث گمراهی بیشتر آنها می‌‌شوید. شعار مرگ بر فلانی را نمی‌پسندم.

آیا قرآن کریم با شعار مرگ و مرگ خواستن برای برخی افراد مخالفت دارد؟

برخلاف نظر آقای هاشمی رفسنجانی باید بیان داشت که قرآن کریم در مواضع متعددی نه تنها لعن و طرد و نفرین بر دشمنان حق و حقیقت را ذکر کرده است بلکه صراحتا فریاد مرگ را نیز روا داشته و ذکر نموده است. به عبارت بهتر آنچه آقای هاشمی به عنوان یک اصل قرآنی ذکر می‌کنند نهی از سب است و سب در کلام به معنی فحش و ناسزاست و شامل مرگ خواستن برای کسانی که شایسته آن هستند نمی‌شود. آنچه آقای هاشمی به آن استناد کرده‌اند آیه زیر است:
وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ[۳۱]
این آیه در واقع از سب و ناسزا نهی می‌فرماید ولی از لعن در مواردی که شایسته است و نیز از (مرگ گفتن) در جای خود نهی نکرده و نمی‌کند. چرا که قرآن کریم خود در مواضع متعددی به لعن و (مرگ گفتن) بر مستکبرین و دشمنان حق اقدام کرده است که مواردی از آن را در آیات زیر مشاهده می‌کنید:
۱. وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَا يُؤْمِنُونَ[۳۲]
۲. وَلَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَكَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ[۳۳]
۳. إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ[۳۴]
۴. إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ[۳۵]
۵. فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ[۳۶]
۶. أُولَئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ[۳۷]
مِنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانْظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا[۳۸]
۹. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا[۳۹]
۱۰. أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا[۴۰]
۱۱. وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا[۴۱]
۱۲. لَعَنَهُ اللَّهُ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِيبًا مَفْرُوضًا[۴۲]
۱۳. فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ[۴۳]
۱۴. قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ[۴۴]
۱۵. وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ[۴۵]
۱۶. لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ[۴۶]
آنچه ذکر شد فقط موارد اندکی از آیاتی است که در قرآن کریم به لعن دشمنان حق و حقیقت دست زده است.

تفاوت نهی از سب با "مرگ گفتن"

آنچه از مطالب بالا قابل استفاده است این است که کسی که اندک آشنایی با قرآن کریم داشته باشد متوجه می‌شود که در آموزه‌های قرآنی میان سب و لعن و میان سب و (مرگ گفتن) فرق است. فرق بین سب و مرگ گفتن به حدی واضح و مشخص است که بعید می‌نماید کسی که خود را نویسنده چندین جلد تفسیر قرآن معرفی می‌کند از آن بی اطلاع باشد و از آقای هاشمی نیز بعید است که توجه یا اطلاع ندارند و چنین چیزی را به قرآن کریم نسبت می‌دهند.

قرآن "مرگ بر" را علیه مستکبرین بیان می‌کند

برای آنکه مطلب به صراحت کامل برای همه خوانندگان روشن شود شایان ذکر است که قرآن کریم در ۴ موضع به صراحت ندای (مرگ بر) را بلند کرده است که این چهار مورد عبارتند از:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ - وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ، وَالْيَوْمِ الْمَوْعُودِ، وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ، قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ، النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ، إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ، وَهُمْ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ.[۴۷]
قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ، الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ سَاهُونَ، يَسْأَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ، يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ[۴۸]
إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ، فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ، ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ، ثُمَّ نَظَرَ، ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ، ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ[۴۹]
قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ، مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ، مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ، ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ[۵۰]
بر خوانندگان گرامی پوشیده نیست که عبارت قُتِلَ در عربی معادل فارسی (کشته باد) (مرگ بر) می‌باشد و قرآن کریم نه تنها از این عبارت به طور مطلق نهی نکرده است بلکه خود در چهار مورد افراد و گروه‌هایی را شایسته این سخن دانسته و علیه آنها چنین مطلبی را آورده است.
مجال ضیق کنونی جای بحث تفسیری جدی در باب این آیات نیست اما شایسته است خوانندگان گرامی توجه داشته باشند که در هر ۴ آیه مذکور در قرآن کریم که «کشته باد» و «مرگ بر» آمده است، طرف خطاب آیه و کسانی که مورد این خطاب قرار گرفته‌اند دارای خوی استکباری بوده‌اند و به عبارت دیگر همه موارد مرگ خواستن در قرآن به استکبار ربط دارد و برای مقابله با مستکبرین است و این خود از آموزه‌های جالب توجه قرآنی است و برای ما درس آموز است. البته قرآن مرگ را نثار یهودیان معاند و منافقین فتنه گر نیز می کند.
خداوند خطاب به هر سه دسته «کفار معاند»، «یهودیان معاند» (صیونیست ها) و «منافقین فتنه گر» از ادبیات لعنت فرستادن و آرزوی مرگ کردن استفاده کرده است.

خطاب به کفار معاند

«وَالَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْسًا لَهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ؛ و كسانى كه كفر ورزيدند نگونسارى بر آنان باد و [خدا] اعمالشان را برباد داد»[۵۱]
«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ، خَالِدِينَ فِيهَا لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْظَرُونَ؛ كسانى كه كافر شدند و در حال كفر مردند لعنت‏ خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد، در آن [لعنت] جاودانه بمانند نه عذابشان كاسته گردد و نه مهلت‏ يابند»[۵۲]
«إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا؛ خدا كافران را لعنت كرده و براى آنها آتش فروزانى آماده كرده است»[۵۳]

خطاب به یهودیان معاند

«وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ...؛ و يهود گفتند دست ‏خدا بسته است دستهاى خودشان بسته باد و به [سزاى ] آنچه گفتند»[۵۴]
«وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَا يُؤْمِنُونَ؛ و گفتند دلهاى ما در غلاف است [نه چنين نيست] بلكه خدا به سزاى كفرشان لعنتشان كرده است پس آنان كه ايمان مى ‏آورند چه اندك‏ شماره‏ اند»[۵۵]
«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ؛ كسانى كه نشانه‏ هاى روشن و رهنمودى را كه فرو فرستاده‏ ايم بعد از آنكه آن را براى مردم در كتاب توضيح داده‏ ايم نهفته مى دارند آنان را خدا لعنت مى ‏كند و لعنت‏ كنندگان لعنتشان مى كنند»[۵۶]
«وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ؛ و يهود گفتند عز ير پسر خداست و نصارى گفتند مسيح پسر خداست اين سخنى است [باطل] كه به زبان مى ‏آورند و به گفتار كسانى كه پيش از اين كافر شده‏ اند شباهت دارد خدا آنان را بكشد چگونه [از حق] بازگردانده مى ‏شوند»[۵۷]

خطاب به منافقان

«وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ؛ و چون آنان را ببينى هيكلهايشان تو را به تعجب وا مى دارد و چون سخن گويند به گفتارشان گوش فرا مى‏ دهى گويى آنان شمعك‏هايى پشت بر ديوارند [كه پوك شده و درخور اعتماد نيستند] هر فريادى را به زيان خويش مى ‏پندارند خودشان دشمنند از آنان بپرهيز خدا بكشدشان تا كجا [از حقيقت] انحراف يافته‏ اند»[۵۸]
«وَوَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِيمٌ؛ خدا به مردان و زنان دو چهره و كافران آتش جهنم را وعده داده است در آن جاودانه‏ اند آن [آتش] براى ايشان كافى است و خدا لعنتشان كرده و براى آنان عذابى پايدار است»[۵۹]
«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا؛ بى‏ گمان كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مى ‏رسانند خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفت ‏آور آماده ساخته است»[۶۰]
«وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ هَلْ يَرَاكُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ؛ و چون سوره‏ اى نازل شود بعضى از آنان به بعضى ديگر نگاه مى كنند [و مى‏ گويند] آيا كسى شما را مى ‏بيند سپس [مخفيانه از حضور پيامبر] بازمى‏ گردند خدا دلهايشان را [از حق] برگرداند زيرا آنان گروهى هستند كه نمى‏ فهمند»[۶۱]
«لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا، مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا؛ اگر منافقان و كسانى كه در دلهايشان مرضى هست و شايعه‏ افكنان در مدينه [از كارشان] باز نايستند تو را سخت بر آنان مسلط مى ‏كنيم تا جز [مدتى] اندك در همسايگى تو نپايند، از رحمت‏ خدا دور گرديده و هر كجا يافته شوند گرفته و سخت كشته خواهند شد»[۶۲]
«أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ؛ اينان همان كسانند كه خدا آنان را لعنت نموده و [گوش دل] ايشان را ناشنوا و چشمهايشان را نابينا كرده است»[۶۳]

سخن امام خمینی ریشه قرآنی دارد

در برابر این افرادی که شعار «مرگ بر» را مخالف آموزه‌های قرآن کریم می‌دانند البته بزرگان دیگری نیز هستند که این شعار را عین دستور قرآن می‌دانند و امر پیامبر اکرم می‌دانند. به عنوان مثال امام راحل عظیم الشان ملت ایران که خود مفسر قرآن بود و برخی از کسانی که امروز مدعی هستند که مرگ بر آمریکا گفتن خلاف اصل قرآنی است ادعای شاگردی او را هم دارند. امام راحل در باب شعار مرگ بر آمریکا در مواضع متعددی ابراز نظر کرده‌اند و از جمله بیان داشته‌اند: «...فریاد برائت از مشرکان در مراسم حج و این یک فریاد سیاسی‌عبادی است که رسول‌الله (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن امر فرمود. حال باید به آن آخوند مزدور، که فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل و شوروی را خلاف اسلام می‌داند، گفت تأسی به رسول خدا و متابعت از امر خداوند تعالی خلاف مراسم حج است؟» [۶۴]

پا نویس

  1. سوره فصلت؛ آیه 15
  2. سوره نساء؛ آیات 172 و 173
  3. سوره قصص؛ آیه 4
  4. سوره قصص؛ آیات 76 و 77
  5. سوره اعراف؛ آیه 175
  6. سوره ص؛ آیات 75 - 76
  7. سوره سبأ؛ آیه 35
  8. فصلت - 50.
  9. بقره - 247.
  10. هود - 31.
  11. انعام- 49.
  12. مؤمنون- 47.
  13. اعراف- 127.
  14. اعراف- 116.
  15. طه 58 و 59.
  16. ذاریات 52.
  17. زخرف- 23.
  18. سوره قصص؛ آیه 4
  19. سوره آل عمران؛ آیه 139
  20. سوره نساء؛ آیه 76
  21. سوره انفال؛ آیات 65 - 66
  22. سوره یونس؛ آیه 71
  23. سوره شعرا؛ آیات 111 - 114
  24. سوره حجرات؛ آیه 10
  25. سوره نحل؛ آیه 36
  26. سوره هود؛ آیات 96 - 97
  27. سوره طه؛ آیه 131
  28. محمد/۱.
  29. محمد/۸.
  30. محمد/۸.
  31. سوره انعام : 108.
  32. البقرة: 88.
  33. البقرة: 89.
  34. البقرة: 159.
  35. البقرة: 161.
  36. آل عمران: 61.
  37. آل عمران: 87.
  38. النساء: 46.
  39. النساء: 47.
  40. النساء: 52.
  41. النساء: 93.
  42. النساء: 118.
  43. المائدة: 13.
  44. المائدة:60.
  45. المائدة: 64.
  46. المائدة:78.
  47. سوره بروج آیات اول الی هفتم.
  48. سوره الذاریات؛ آیات 10 - 13.
  49. سوره مدثر؛ آیات 18 - 23.
  50. سوره عبس؛ آیات 17 - 20
  51. محمد/8.
  52. بقره/161.
  53. احزاب/64.
  54. مائده/64.
  55. بقره/88.
  56. بقره/159.
  57. توبه/30.
  58. منافقون/4
  59. توبه/68.
  60. احزاب/57.
  61. توبه/127.
  62. احزاب/61-60.
  63. محمد/23.
  64. صحیفه‌ی امام، جلد 18، ص 91.
منبع: رجا نیوز - تاریخ برداشت: 95/04/08