فرهنگ مصادیق:حفظ استقلال علمی فرهنگی مسلمین

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
حفظ استقلال علمی فرهنگی مسلمین

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ استقلال علمی
۲ تمنای تکنولوژی نتیجه نداشتن استقلال علمی و عملی

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ حفظ آبروی مؤمن
۲ حفظ آزادی مسلمین
۳ حفظ احادیث (غیر از یادسپاری)
۴ حفظ استقلال اقتصادی مسلمین
۵ حفظ استقلال سیاسی مسلمین
۶ پیمان شکنی با مسلمین
۷ حفظ استقلال مسلمین
۸ حفظ اسرار شغلی
۹ حفظ اسرار نظامی ،امنیتی
۱۰ حفظ اسرار
۱۱ حفظ امانت
۱۲ حفظ امنیت اخلاقی
۱۳ حفظ انفال
۱۴ حفظ اوقاف
۱۵ حفظ بهداشت محیط
۱۶ حفظ جان اولیاء الهی
۱۷ حفظ جان خود
۱۸ حفظ جان مؤمنین
۱۹ حفظ دین
۲۰ حفظ روحیه استکبار ستیزی
۲۱ حفظ سلامت اخلاقی کودکان
۲۲ حفظ سلامت اعتقادی کودکان
۲۳ حفظ سلامت رفتاری کودکان
۲۴ حفظ سلامت
۲۵ حفظ عقل
۲۶ حفظ قرآن (غیر از یادسپاری)
۲۷ حفظ مال
۲۸ حفظ ناموس مسلمین
۲۹ حفظ نسل
۳۰ حفظ نظام
۳۱ حفظ وحدت
۳۲ سهل انگاری در حفظ امکانات دولتی
۳۳ جاسوسی علیه مسلمین
۳۴ دفن کافر در گورستان مسلمین
۳۵ تحریم روابط اقتصادی علیه مسلمین
۳۶ اهتمام به امور مسلمین
۳۷ تعلیم علوم مورد نیاز مسلمین
۳۸ کسب استقلال اقتصادی
۳۹ افشای عیب مسلمین
۴۰ رجوع به قاضی غیر مسلمان در دعاوی مسلمین
۴۱ دفاع از آبروی مسلمین
۴۲ دفاع از جان مسلمین
۴۳ دفاع از مال مسلمین
۴۴ کسب استقلال سیاسی
۴۵ کسب استقلال علمی فرهنگی
۴۶ کسب استقلال علمی فرهنگی
۴۷ مقابله با تهاجم فرهنگی
۴۸ عضویت در پیمان‌های علمی و فرهنگی نامشروع
۴۹ تولید محصولات فرهنگی مورد نیاز

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان


نویسنده: مصطفی کوهی
تهیه و تدوین:پژوهشکده امر به معروف ونهی از منکر قم-۹۵/۱/۱۷
کلمات کلیدی:استقلال، فرهنگ، وابستگی، عزّت، ذلّت، تهاجم فرهنگی، تبادل فرهنگی

محتویات

مفهوم استقلال

استقلال در مفهوم کلی بدین معناست که یک ملت بر سرنوشت خود مسلط بوده و مانع از دست‌یازی بیگانگان در سرنوشت خود شوند. مفهوم اصطلاحی استقلال در روابط خارجی یک دولت با دیگر دولت‌ها تبلور می‌یابد. کشور و دولتی مستقل به شمار می‌رود که بتواند از منافع، اهداف و امنیت خود دفاع نماید. مستقل بودن و نفی سلطه دیگران از ذات انسان سرچشمه می‌گیرد، اما استقلال‌خواهی نتیجه پدیده استعمار است. با توجه به حاکمیت استعمار و بیگانگان بر بسیاری از کشورها، استقلال مورد توجه زیاد بوده و به عنوان یک اصل در سیاست تمام کشورها مطرح است و به همین دلیل، تعاریف متعددی برای آن ارائه گردیده و در بسیاری از تعاریف، با همان دید ظلم‌ستیزی و نفی حاکمیت بیگانگان نگریسته شده است. در یک تعریف چنین آمده است: استقلال عبارت از حالت کشوری است که زمام‌داری آن به هیچ وجه تابع زمام‌داری دیگر کشورها نباشد. بنا بر این اصل، هریک از دولت‌ها در اداره کشور خود دارای صلاحیت انحصاری و لازم‌الاحترام در اعمال حاکمیت هستند.[۱] فرهنگ علوم سیاسی، استقلال را این‌گونه تعریف می‌کند: جدا بودن حاکمیت یک کشور از هر نوع سلطه و اقتدار خارجی. استقلال و حاکمیت دو بعد داخلی و خارجی را دربر می‌گیرد و استقلال عبارت است از حقی که به موجب آن، هر کشوری در سیاست داخلی و خارجی خود از سلطه دیگران آزاد است. استقلال در بعد خارجی یعنی: آزادی عمل در برقراری روابط با سایر کشورها و دربارهٔ مسائل خارجی به طور کلی. و استقلال در بعد داخلی یعنی: آزادی عمل در چارچوب سرحدات کشوری.[۲]

مفهوم استقلال فرهنگی

استقلال فرهنگی عبارت است از: حفظ فرهنگ و ارزش‌های جامعه از تهاجم فرهنگ بیگانه. به تعبیر دیگر، استقلال فرهنگی عبارت است از: عدم وابستگی فکری و ارزشی به کشورهای بیگانه، به ترتیبی که کشور بتواند با افکار و تمایلات و خصیصه‌های فکری خود زندگی کند.[۳]


اهمّیت استقلال فرهنگی

استقلال فرهنگی رکن اصلی استقلال هر مملکتی است استقلال یک مملکت فقط این نیست که از مرزهایش به وسیله قوای نظامی حمایت شود بلکه در داخل نیز باید دانشمندان نسل را صاحب شخصیت علمی و فرهنگی کنند و آنها را به توانائی‌های خودشان آشنا کنند واین حرکت و نهضت در هر زمینه‌ای در پزشکی در معماری در حقوق و در رشته‌های دیگر باید صورت گیرد.
امام خمینی (رحمه الله علیه) در مورد اهمیت فرهنگ و استقلال فرهنگی می‌فرماید: «اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می‌دهد و با انحراف فرهنگ، هرچند جامعه در بُعدهای اقتصادی، سیاسی، صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد، ولی پوچ و پوک و میان‌تهی است. استقلال و موجودیت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشئت می‌گیرد و ساده‌اندیشی است که گمان شود با وابستگی فرهنگی، استقلال در ابعاد دیگر یا یکی از آن‌ها امکان‌پذیر است.»[۴] امام خمینی(ره) در در جای دیگر در باب اهمیت استقلال فرهنگی می‌گوید: «اگر فرهنگ جامعه‌ای وابسته و مرتزق از فرهنگ مخالف باشد، ناچار دیگر ابعاد جامعه به جانب مخالف گرایش پیدا می‌کند و در آن مستهلک شده و موجودیت خود را در تمام ابعاد از دست می‌دهد.
ما باید با تمام وجود به استقلال فرهنگی برسیم که استقلال فرهنگی پایه و اساس کشوری آزاد و مستقل است. استادان عزیز باید خود این اعتقاد را بیابند که تنها فرهنگ ایران اسلامی است که نجاتبخش کشور و ملت‌مان می‌باشد. معلمان عزیز خود بهتر می‌دانند که فرهنگ استعماری در زمان این پسر و پدر چه به روز این کشور و ملت آورده است. به فرهنگ غنی ایران اسلامی تکیه کنید و مطمئن باشید که پیروزی از آن شماست. فرزندان عزیزتان را در سر کلاس‌ها به صورتی تربیت نمائید که وقتی فارغ التحصیل می‌شوند جوانان برومندی تحویل جامعه گردند که با تمام وجود معتقد باشند که آنچه بدبختی داشتند از ابرقدرت‌های شرق و غرب و شرقزدگی و غربزدگی است.»[۵] امام خمینی( رحمه الله علیه) در بیان دیگری در باب اهمیّت استقلال فرهنگی می‌فرماید:
«ایران امروز دیگر تحمل افکار غرب‌زده و شرق‌زده مشتی خائن را ندارد. ما باید با تمام وجود به استقلال فرهنگی برسیم؛ که استقلال فرهنگی پایه و اساس کشوری آزاد و مستقل است.»[۶] از این رو است که خلف صالح بنیانگذار انقلاب اسلامی نیز با درک اهمیت فرهنگ و استقلال فرهنگی در توسعه همه جانبه کشور انتظارات خویش از دانشجویان و جنبش دانشجویی را این چنین مطرح می‌کنند:
«انقلاب، همه وجدان‌های این مردم را تکان داد، ماها را بیدار کرد، متوجه هویت خودمان کرد، توانایی‌های خودمان را به ما نشان داد و «ما می‌توانیم» را شعار ما قرار داد. ما هم وارد شدیم و تجربه کردیم؛ دیدیم بله، می‌توانیم. لذا امروز استقلال فرهنگی دراین کشور، روز به روز درحال پیشرفت است و خودباوری فرهنگی بیشتر می‌شود. اصرار ما هم همین است که این کار بشود و شما جوان‌ها به این توجه کنید و هر حرکتی را که مشاهده می‌کنید با این روحیه استغنای فرهنگی و استقلال فرهنگی معارضه دارد، با چشم بدبینی به آن نگاه کنید و بدانید که هدایت شده است.»[۷] شهید مطهری در باب اهمیت استقلال فرهنگی می‌نویسد:
«ما اگر مکتب مستقل خودمان را ارائه نکنیم، حتی با این که رژیم پهلویی را ساقط نموده‌ایم حتی با فرض استقلال سیاسی و اقتصادی اگر به استقلال فرهنگی دست نیابیم، شکست خواهیم خورد و نخواهیم توانست انقلاب را به ثمر برسانیم.»[۸] با توجه به عملکرد کشورهای استعمارگر که فرهنگ‌ها، هنجارها و ارزش‌های جوامع دیگر را در جهت گسترش سلطه هدف قرار می‌دهد، از اهمیت خاصی برخوردار است. امروزه استعمار فرانو از راه‌های متعدد، برای سلطه بر کشورهای ضعیف بهره می‌گیرد. تهاجم به فرهنگ و ارزش‌های جوامع دیگر و تغییر آن، راهی است که در استعمار فرانو مورد توجه است. پایه و اساس دیگر وجوه استقلال در استقلال فرهنگی نهفته است و از طرف دیگر نیز سلطه واقعی قدرت‌ها، سلطه فرهنگی است؛ بدین معنا که اگر ملتی بتواند فرهنگ، باورها، اعتقادات، رسوم و ارزش‌های خود را در ملت دیگر نفوذ داده و آن ملت را از فرهنگ، آداب، رسوم و ارزش‌های خودش تهی نماید، بر آن ملت سلطه حقیقی یافته است. استقلال فرهنگی نهادینه‌شدن ارزش‌ها و هنجارهای جامعه را در پی دارد که نتیجه آن، مقاومت و ایستادگی در مقابل فرهنگ بیگانه است. بر این اساس، فرهنگ و ارزش‌های هر جامعه یک عنصر نیرومند در حفظ استقلال آن است.

استقلال فرهنگی در قرآن کریم

در قرآن کریم واژه استقلال به صراحت نیامده؛ ولی این مفهوم از برخی واژه‌ها، تعبیرها و موضوعات قابل استفاده است که به چند آیه شریفه اشاره می‌شود:

آیه عزّت مسلمانان:

« الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعا؛ همانها که کافران را، بجای مومنان، دوست خود بر می‌گزینند، آیا اینها می‌خواهند از آنان کسب عزت و آبرو کنند با اینکه همه عزتها مخصوص خدا است؟»[۹]
قرآن کریم برای تأمین عزت و سربلندی مسلمانان و برتری آنان بر کافران و حفظ و صیانت این موقعیت، مؤمنان را موظف می‌کند تا از هر کاری که موجب سلطه و سیطره کافران گشته و مسلمانان را به وابستگی می‌کشاند دوری کنند.

نفی سبیل کافران:

« وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا؛ و هرگز برای کافران نسبت به مومنان راه تسلطی قرار نداده است» [۱۰] آیه نفی سبیل بیانگر دو جنبه ایجابی و سلبی است:جنبه ایجابی آن بیانگر وظیفه جامعه اسلامی و حاکمان آن در حفظ استقلال و از میان برداشتن زمینه‌های وابستگی است و جنبه سلبی آن ناظر به نفی سلطه بیگانگان بر سرنوشت سیاسی اجتماعی مسلمانان است. بر اساس مفاد حرف نفی «لن» که به معنای نفی ابد است کافران هیچ‌گاه در هیچ زمینه‌ای شرعاً نمی‌توانند بر مسلمانان مسلّط شوند و نفی سبیل بر همه روابط خارجی در زمینه‌های گوناگون فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی حاکمیت دارد و همه روابط باید بر این پایه استوار باشد و با آن ارزیابی گردد.[۱۱] نویسنده تفسیر نمونه در شرح آیه فوق می‌نویسد:
« از آنجا که کلمه" سبیل" به اصطلاح از قبیل" نکره در سیاق نفی" است و معنی عموم را می‌رساند از آیه استفاده می‌شود که کافران نه تنها از نظر منطق بلکه از نظر نظامی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و خلاصه از هیچ نظر بر افراد با ایمان، چیره نخواهند شد.
و اگر پیروزی آنها را بر مسلمانان در میدانهای مختلف با چشم خود می‌بینیم به خاطر آن است که بسیاری از مسلمانان مومنان واقعی نیستند و راه و رسم ایمان و وظائف و مسئولیتها و رسالتهای خویش را به کلی فراموش کرده‌اند، نه خبری از اتحاد و اخوت اسلامی در میان آنان است و نه جهاد به معنی واقعی کلمه انجام می‌دهند، و نه علم و آگاهی لازم که اسلام آن را از لحظه تولد تا لحظه مرگ بر همه لازم شمرده است دارند، و چون چنانند طبعا چنینند! جمعی از فقهاء در مسائل مختلف به این آیه برای عدم تسلط کفار بر مومنان از نظر حقوقی و حکمی استدلال کرده‌اند و با توجه به عمومیتی که در آیه دیده می‌شود این توسعه زیاد بعید به نظر نمی‌رسد»[۱۲]

نپذیرفتن سلطه و سرپرستی کافران:

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصاری أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِین؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید یهود و نصاری را تکیه گاه خود قرار ندهید، آنها تکیه گاه یکدیگرند و کسانی که از شما بانها تکیه کنند از آنها هستند خداوند جمعیت ستمکار را هدایت نمی‌کند.»[۱۳]

پیروی نکردن از اهل کتاب و مشرکان:

قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید:
« یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِین؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید اگر از کسانی که کافر شده‌اند اطاعت کنید شما را به عقب باز می‌گردانند و سرانجام زیانکار خواهید شد.»[۱۴] و در آیه دیگر می‌فرماید:
« فَلا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً؛ بنا بر این از کافران اطاعت مکن و به وسیله قرآن با آنها جهاد بزرگی بنما»[۱۵] در این آیه دو دســتورکار اساسی را خداوند برای پیامبر تعیین فرموده است، اول؛ اینکه از کافران اطاعت مکن و دســتور دوم؛ اینکه به وســیله قرآن با آنها جهاد بزرگی کن. و قرآن بهترین ابزارجهاد علمی و فرهنگی و نیرومندترین وســیله بحث و محاجه با دشــمنان اسلام است.(. یعنی درهیچ قدم راه ســازش با انحرافات آنها را پیش مگیر که ســازشکاری با منحرفان، آفت دعوت به تسلیم ســوی خدا است. در برابر آنها محکم بایســت و به اصلاح آنها بکوش.)
بدون شــک منظور از جهاد در این آیه جهاد فکری، فرهنگی و تبلیغاتی است، نه جهاد مسلحانه؛ چراکه این سوره مکی است و می‌دانیم دستور جهاد مسلحانه در مکه نازل نشده بود. [۱۶]
پس این آیه دلیل روشــنی اســت بر اینکه جهاد فکری و تبلیغاتی در برابر وسوسه‌های گمراهان و دشــمنان حق از بزرگترین جهادها اســت و بهترین و بزرگترین جهاد در پیشگاه خدا، جهاد کســانی است که شبهه‌های دشمنان دین را باطل می‌کنند. و اندیشه‌های حقّ را نشر می‌دهند.

نداشتن دوستی صمیمانه با مشرکان:

در آیاتی از قرآن مسلمانان از دوستی با اهل کتاب و کافران ـ که زمینه‌ساز سلطه و حاکمیت آنان و نفی استقلال مسلمانان است ـ برحذر داشته شده‌اند: « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَهً مِنْ دُونِکُمْ لا یَأْلُونَکُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از غیر خودتان همراز نگیرید. آنان در تباهی شما کوتاهی نمی‌کنند، آنها رنج بردن شما را دوست دارند. همانا کینه و دشمنی از (گفتار) دهانشان پیداست و آنچه دلهایشان در بردارد، بزرگتر است. به تحقیق ما آیات (روشنگر و افشاگر توطئه‌های دشمن) را برای شما بیان کردیم اگر تعقّل کنید».[۱۷] واژه «بطانه» به معنای لباس زیر و در اینجا کنایه از این است که کافران و بیگانگان نباید محرم اسرار مسلمانان قرار گیرند، زیرا دوستی و اعتماد و وابستگی به بیگانگان موجب نابودی خرد و عقل مسلمانان می‌شود.[۱۸]

وابستگی فرهنگی، اصلی‌ترین بعد وابستگی:

قرآن کریم بر خلاف کسانی که اصلی‌ترین بُعد وابستگی را وابستگی اقتصادی می‌پندارند، وابستگی فکری را سرچشمه دیگر وابستگیها معرفی می‌کند، ازاین‌رو نخستین شعار و پیام همه پیامبران الهی به عنوان محوری‌ترین اصل، شعار «قولوا لا إله إلا الله تفلحوا» است تا فکر بشر آزاد گشته و غل و زنجیرها شکسته شود:
«وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ ... بارهای سنگین و زنجیرهائی را که بر آنها بود [از دوش و گردنشان‏] برمی‌دارد»[۱۹]

استقلال فرهنگی در روایات اسلامی

در روایات اسلامی واژه استقلال فرهنگی به صراحت نیامده؛ ولی این مفهوم از برخی واژه‌ها، تعبیرها و موضوعات قابل استفاده است که به چند روایت اشاره می‌شود:
۱ـ امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «کانَ أمیرُ المؤمنین علیه السلام یَقولُ : لا تَزالُ هذهِ الاُمّهُ بخیرٍ ما لَم یَلبِسوا لِباسَ العَجم ، و یَطعِموا أطعِمهَ العَجمِ ، فَإذا فَعَلوا ذلکَ ضَرَبَهُم اللّهُ بالذلّ؛ امیرمؤمنان علی (علیه السلام)، همیشه می‌فرمود : «این امّت ، همیشه در نیک بختی به سر برَند تا وقتی که لباس بیگانگان را نپوشند و غذای بیگانگان را نخورند ؛ امّا وقتی چنین کردند ، خداوند ، آنان را به خواری اندازد»[۲۰] ۲ـ امیرالمومنین علی(علیه السلام) فرمود : «قَلَّ مَن تَشَبَّهَ بِقَومٍ إلاّ أوشَکَ أن یکونَ مِنهُم؛ کمتر کسی است که خود را شبیه گروهی کند و بزودی یکی از آنها نشود»[۲۱] ۳ـ رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) فرمود: «لَا تَلْبَسُوا لِبَاسَ أَعْدَائِی وَ لَا تَطْعَمُوا مَطَاعِمَ أَعْدَائِی وَ لَا تَسْلُکُوا مَسَالِکَ أَعْدَائِی فَتَکُونُوا أَعْدَائِی کَمَا هُمْ أَعْدَائِی؛ لباس دشمنان مرا به تن نکنید و طعام دشمنان مرا نخورید و راه دشمنان مرا نپیمایید؛ زیرا که در این صورت جزو دشمنان من محسوب می‌شوید، چنان‌که آنان دشمنان من هستند»[۲۲] نهی در عبارت «لاتسلکوا مسالک اعدائی» شامل آداب و رسومی می‌شود که از ویژگی‌ها و شعارهای کفار است؛ در صورتی که شخص آن را زی خود قرار دهد به گونه‌ای که در عرف، طی کننده طریق آن‌ها شمرده شود، ظهور در حرمت دارد. چنان که شیخ حر عاملی نیز آن را حمل بر حرمت نموده است.[۲۳] پس طبق این حدیث، تشبه به کفار در آداب و رسوم آنها، بر وجهی که ذکر شد حرام خواهدبود.

وجوب استقلال فرهنگی

به عقیدهٔ فقهای شیعه، استقلال فرهنگی در جامعه اسلامی و غیر اسلامی بر مسلمین واجب است.
امام خمینی در رابطه با وجوب استقلال فرهنگی می‌فرماید: «ما باید با تمام وجود به استقلال فرهنگی برسیم که استقلال فرهنگی پایه و اساس کشوری آزاد و مستقل است. استادان عزیز باید خود این اعتقاد را بیابند که تنها فرهنگ ایران اسلامی است که نجاتبخش کشور و ملت‌مان می‌باشد. معلمان عزیز خود بهتر می‌دانند که فرهنگ استعماری در زمان این پسر و پدر چه به روز این کشور و ملت آورده است. به فرهنگ غنی ایران اسلامی تکیه کنید و مطمئن باشید که پیروزی از آن شماست. فرزندان عزیزتان را در سر کلاس‌ها به صورتی تربیت نمائید که وقتی فارغ التحصیل می‌شوند جوانان برومندی تحویل جامعه گردند که با تمام وجود معتقد باشند که آنچه بدبختی داشتند از ابرقدرت‌های شرق و غرب و شرقزدگی و غربزدگی است.»[۲۴] ایشان در تحریر الوسیله می‌فرماید:
«اگر در روابط بازرگانی و غیر آن ترس آن رود که اجانب از نظر سیاسی یا جهات دیگر بر اسلام و بلاد مسلمین اسیتلاء یابند واین استیلاء به استعمار خود آنان و یا کشور اسلامی منتهی گردد هرچند به شکل استعمار معنوی باشد، بر همه مسلمانان واجب است از این روابط و داد وستدها اجتناب کنند زیرا حرام است.»[۲۵]

احکام استقلال فرهنگی

۱ـ حرمت نگاه به فیلم و عکس‌های مبتذل:
مشاهده صور قبیحه و مستهجن افراد غیرمسلمان و ناشناس، در صورتی که شهوت انگیز باشد و به قصد لذت صورت گیرد و یا موجب مفسده گردد؛ یعنی فرد را در معرض گناه قرار دهد طبق نظر همه فقها و مراجع تقلید حرام است
۲ ـ حکم نگاه به ماهواره:
دستگاه مذکور، هر چند از آلات مشترک است که قابلیت استفاده حلال را دارد؛ ولی چون غالباً از آن بهره‌برداری حرام می‌شود و افزون بر این بهره‌گیری از آن در خانه، مفاسد دیگری را هم در بر دارد، بنابراین خرید و استفاده از آن در خانه جایز نیست، مگر برای کسی که اطمینان دارد از آن استفاده حرام نمی‌کند و نصب آن در خانه نیز مفسده دیگری در بر ندارد و اگر قانونی در این زمینه وجود دارد، باید رعایت شود.[۲۶] ۲ ـ تشبه به کفّار در پوشش و آداب و رسوم:
بدین معنی که مسلمانان در لباس، کفش، کلاه، انگشتر، گردن بند و سایر پوشیدنی‌ها، خود را شبیه کافران سازند؛ همانند پوشیدن کراوات، پاپیون و لباس‌هایی با مدل‌ها و تصاویر مخصوص به کفار که شعار و مروج فرهنگ آنان است. در روایات، تشبه به کفار در خصوص پوشش مورد توجه قرار گرفته و مؤمنان از آن نهی شده‌اند.[۲۷]

استفتائات مربوطه

سوال نخست: امروزه وارد کردن لباسهای خارجی و خرید و فروش و استفاده از آنها در داخل شهرها متداول شده است، با توجه به افزایش تهاجم فرهنگی غرب به انقلاب اسلامی، این کار چه حکمی دارد؟
جواب: واردات و خرید وفروش واستفاده از آنها به مجرّد اینکه از کشورهای غیراسلامی وارد شده‌اند، اشکال ندارد، ولی آنچه که پوشیدن آن با عفّت و اخلاق اسلامی منافات داشته باشد و یا ترویج فرهنگ غربی که دشمن فرهنگ اسلامی است، محسوب می‌شود، واردات و خرید وفروش و پوشیدن آن جایز نیست و دراین مورد باید به مسئولین مربوطه مراجعه شود تا از آن جلوگیری کنند.[۲۸] سوال دوّم: پوشیدن لباس آمریکایی چه حکمی دارد؟
جواب: پوشیدن لباسهایی که توسط دولتهای استعماری تولید شده‌اند، ازاین جهت که ساخت دشمنان اسلام است، فی‌نفسه اشکال ندارد، ولی اگر این کار مستلزم ترویج فرهنگ غیراسلامی دشمن باشد و یاباعث تقویت اقتصاد آنان برای استعمار و استثمار سرزمین‌های اسلامی‌شود و یا منجر به وارد شدن ضرر اقتصادی به دولت اسلامی گردد، دارای اشکال است و حتّی در بعضی از موارد جایز نیست.[۲۹]
سوال سوم:پوشیدن کروات چه حکمی دارد؟
جواب: به‌طور کلی پوشیدن کروات و دیگر لباسهایی که پوشش و لباس غیر مسلمانان محسوب می‌شوند به‌طوری که پوشیدن آنها منجر به ترویج فرهنگ منحطّ غربی شود جایز نیست.[۳۰]
سوال چهارم: آیا پوشیدن لباسی که تبلیغ و تشویق شراب روی آن وجود دارد، جایز است؟
جواب: جایز نیست.[۳۱]
۴ـ تشبه به کفّار در آرایش:
بدین معنی که مسلمانان در آرایش سر، صورت و سایر مواضع آرایشی، خود را شبیه کافران سازند؛ همانند مدل‌های آرایش سر و صورت برخی افراد که امروزه کم و بیش در جامعه مشاهده می‌شود. در این باره نیز روایات، مؤمنان را از تشبه به کفار بر حذر داشته‌اند.[۳۲]
۵ ـ مسلمانان حق ندارند از کفّار مُشاور فرهنگی، سیاسی، تربیتی و ... برگزینند و مهمتر از آن، حکم صادره از محاکم قضایی کفّار، هر چند عادلانه باشد، در حق مسلمانان نافذ نیست. [۳۳]
۶ ـ واگذاری مسؤولیت‌های کلیدی به کفّار، همانند مدیریت مراکز فرهنگی، تربیتی، درمانی و مالی ممنوع است؛ زیرا ارتباط پیوسته دانشجویان، بیماران و معلمان با افراد کافر سبب برتری و نفوذ تدریجی آنان بر مسلمانان خواهد شد. [۳۴]

عوامل استقلال در فرهنگ

قرآن کریم

قرآن به عنوان مهم‌ترین عامل برای استقلال فرهنگی و تمدنی اسلام شناخته و معرفی شده است؛ زیرا با قرآن به عنوان کتاب و قانون اساسی امتی که می‌بایست در درون تمدن‌ها و فرهنگ‌ها برخیزد وهویت مستقل و جداگانه بیابد این امکان فراهم آمد تا امت اسلام شکل و هویت مستقلی پیدا کند . هر جامعه و تمدن و فرهنگی نیازمند اصولی اساسی است که به عنوان امر ثابت از نسلی به نسل دیگر منتقل می گرد و نسل حاضر با تلاش و کار فرهنگی می‌کوشد تا آن مبانی و اصول را به نسل دیگرآموزش داده و بر پایه و اساس آن تربیت کند. این عمل را در علوم اجتماعی به جامعه پذیری یاد می‌کنند. جامعه پذیری است که موجب می‌شود تا همبستگی اجتماعی و وحدت رویه و عمل در میان نسل‌ها حفظ و سنت‌ها انتقال یابد. سنت‌ها و اصول اساسی هر فرهنگ می‌تواند به دو شکل شفاهی و کتبی منتقل گردد.
قرآن به عنوان عامل اساسی حفظ وحدت فرهنگی و پایداری ارزش‌های فرهنگی و تمدن اسلام به خوبی می‌تواند استقلال فرهنگی را پاس دارد. قرآن در برابر دو کتاب ( یعنی دو فرهنگ یهودی و مسیحی ) وحتی دیگر فرهنگ‌ها و تمدن‌های دارای هویت پایدار فرهنگی چون تمدن و فرهنگ ایرانی و رومی عمل کرد. قرآن توانست با حضور و نقش خود استقلال فرهنگی و تمدنی امت اسلامی را تضمین کند. بنابراین باید بر این نکته پا فشرد که ارسال قرآن از سوی خداوند و کتابت آن به عنوان نخستین و مهم‌ترین عامل هویت بخشی جامعه اسلامی عمل کرده است. خداوند با این عمل خواست تا جامعه و امت اسلامی دارای هویت مستقل و پایداری باشد که در برابر آسیب‌های احتمالی زمان مصون بماند.

ایمان به خدا

به عقیده قرآن کریم، ایمان به خدای متعال از مهمترین عوامل استقلال فرهنگی فکری است.
قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: « تَری کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا.... وَ لَوْ کانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ النَّبِیِّ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیاءَ وَ لکِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ فاسِقُون؛ بسیاری از آنها را می‌بینی که کافران (و بت پرستان) را دوست می‌دارند (و با آنها طرح دوستی می‌ریزند.... و اگر ایمان به خدا و پیامبر (صلّی الله علیه و آله) و آنچه بر او نازل شده می‌آوردند (هرگز) آنها را بدوستی اختیار نمی‌کردند، ولی بسیاری از آنها فاسقند.»[۳۵] در این آیه راه نجات از این برنامه غلط و نادرست را به آنها نشان می‌دهد که اگر راستی ایمان به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده است می‌داشتند هیچگاه تن به دوستی بیگانگان و دشمنان خدا در نمی‌دادند و آنان را به عنوان تکیه گاه خود انتخاب نمی‌کردند.[۳۶] آری اگر افراد جامعه، افرادی با ایمان باشند و به همهٔ مراتب توحید اعتقاد کامل داشته باشند، یکی از بزرگترین نتایج آن ، استقلال فکری و فرهنگی خواهد بود.

اعتقاد به امامت و امامان معصوم (علیهم السلام)

یکی از بزرگترین عوامل حفظ استقلال فرهنگی، اعتقاد به امامت و امامان معصوم(علیهم السلام) است. در اواخر دوران امویان و در آستانه تشکیل دولت عباسی، تب ترجمه متون یونانی، به ویژه فلسفه و کلام بالا گرفته بود، عده‌ای با فراگیری اصطلاحات غربی و انضمام آنها به برخی از آیات و روایات، در برابر مکتب اصیل اهل بیت (علیهم السلام) موضع گرفتند، حضرت امام باقر (صلوات‌الله‌علیه) بسان کوهی استوار در مقابل این گردباد مقاومت کرد و به دو تن از آنها به نامهای «سلمه بن کهیل» و «حکم بن عیینه» فرمود:
«شَرِّقا وَ غَرِّبا لَنْ تَجِدا عِلْماً صَحیحاً الَّا شَیْئاً یَخْرُجُ مِنْ عِنْدِنا اهْلَ الْبَیْتِ؛ به شرق بروید یا به غرب بروید، هرگز دانش صحیحی را جز نزد ما اهل بیت نخواهید یافت.»[۳۷]

امر به معروف و نهی از منکر

به عقیدهٔ بزرگان دین اسلام، امر به معروف و نهی از منکز از مهمترین عوامل ایجاد استقلال در فرهنگ می‌باشد چرا که اگر افراد جامعه‌ای، اندیشه‌ها و رفتارهایی که با فرهنگ اسلام تطابقت ندارد را نقد و به منکرات اعتراض کنند، آثار مثبت و خوبی بر جامعه خواهد داشت و منکرها در جامعه رواج پیدا نخواهد کرد.
پیامبر گرامی اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌فرماید:
«…إِذَا لَمْ یَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ یَنْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لَمْ یَتَّبِعُوا الْأَخْیَارَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ شِرَارَهُمْ فَیَدْعُوا خِیَارُهُمْ فَلَا یُسْتَجَابُ لَهُم؛ ... هرگاه (مردم) امر به معروف و نهی از منکر نکنند، و از نیکان خاندان من پیروی ننمایند، خداوند بدانشان را بر آنان مسلّط گرداند و نیکانشان دعا کنند امّا دعایشان مستجاب نشود .» [۳۸]
امام باقر(علیه السلام) در حدیثی به مهم‌ترین آثار امر به معروف و نهی از منکر اشاره کرده و می‌فرمایند:
«امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و شیوه صالحان است. واجب بزرگی است که با آن، فریضه‌های دیگر برپا می‌شود و راه‌ها امن و کسب و کارها حلال می‌گردد. آنچه به ستم ستانده شده، به صاحبان آن بازگردانده می‌شود. زمین‌ها آباد، از دشمنان انتقام گرفته و امور پا بر جا می‌شود».[۳۹] استاد شهید مرتضی مطهری(ره) در این باره می‌فرماید: «امر به معروف و نهی از منکر، یگانه اصلی است که ضامن بقای اسلام است… اصلاً اگر این اصل نباشد، اسلامی نیست… آیا یک کارخانه بدون بازرسی و رسیدگی دائمی مهندسین متخصص که ببینند چه وضعی دارد، قابل بقاست؟ اصلاً آیا ممکن است یک سازمان همین طور به حال خود باشد، هیچ در باره اش فکر نکنیم و در عین حال به کار خود ادامه دهد؟ ابداً. جامعه هم، چنین است.»[۴۰]
امام حسین(علیه السلام) نیز در کلامی زیبا به همین نکته اشاره می‌کند و می‌فرماید: «اگر امر به معروف و نهی از منکر اجرا گردد، همه واجبات، چه آسان و چه سخت، پا بر جا خواهد بود.» [۴۱]
بی توجهی به این مسئولیت اجتماعی، باعث رنگ باختن معنویات و چیرگی هواهای نفسانی در فرد و جامعه می‌شود.

آثار استقلال فرهنگی

عدم سلطه بیگانگان

وابستگی فرهنگی و عدم استقلال فرهنگی باعث سلطه بیگانگان و مستکبرین بر مردم جامعه‌ای دیگر خواهد شد. بنابراین جامعه اسلامی اگر بتواند فرهنگ خود مستقل حفظ کند، بیگانگان و کفّار توانایی تسلط و نفوذ بر جامعه اسلامی را نخواهند داشت.
اسپانیا که در قدیم اندلس نامیده می‌شد درسال ۷۱۱ میلادی توسط مسلمین فتح شد. مسلمانان حدود ۸۰۰ سال بر آن حکومت کردند که هنوز هم آثار اسلامی و بناهای معماری اسلامی در جای جای آن به چشم می‌خورد. بارها مسیحیان بر این کشور تاختند اما مسلمانان مقاومت نمودند و آنها را شکست می‌دادند.
بعد از شکست‌های پی درپی مسیحیان برای غلبه بر اندلس، به یک حیله فرهنگی متوسل شدند و دختران بی پوشش اروپایی را روانه اسپانیا نمودند. این دختران، جوانان مسلمان را فاسد کرده و کم کم آنها را گرفتار فحشا نمودند و این معصیت چنان سریع رواج یافت که دامن سردمداران را هم آلوده ساخت و آنگاه که درخت از داخل تهی شد یک حمله نظامی در سال ۱۴۹۲ میلادی مسلمین را از پای در آورد. صد هزار نفر کشته شدند و بقیه تسلیم شدند و زندگی نکبت باری را تحت حکومت مسیحیت آغاز نمودند. اینان نیز یا به تدریج کشته می‌شدند و یا به دین مسیحیت می‌گرویدند. پس از مدتی مسیحیان به آنها نیز رحم ننمودند و دین آنها را تقیه حساب کرده و همه را از دم تیغ گذرانده یا به مهاجرت وادار نمودند.[۴۲]

برخورداری از فضل خدا

استقلال مسلمانان مکه از مشرکان، زمینه بهره مندی آنان از فضل الهی بود:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَهً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ حَکِیم؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید مشرکان ناپاکند لذا نباید پس از امسال نزدیک مسجد الحرام شوند و اگر از فقر می‌ترسید خداوند شما را از فضلش، هر گاه بخواهد، بی نیاز می‌سازد خداوند دانا و حکیم است.»[۴۳]

نقش استقلال فرهنگی در جامعه

بسیاری از اندیشمندان بر این باورند که موجودیت و هویت هر جامعه و تمدنی از استقلال فرهنگی آن جامعه نشات می‌گیرد و خاستگاه استقلال در هر حوزه دیگری را نیز باید در استقلال فرهنگی جست. به این معنا که فرهنگ به عنوان ریشه و خاستگاه تمدن، اصلی‌ترین نقش را در حوزه استقلال و حفظ آن در همه جنبه‌ها و حوزه‌ها دارد. اگر فرهنگی دستخوش تغییرات ژرف گردد و استقلال خود را در میان فرهنگ‌های دیگر از دست دهد، آن جامعه و تمدن منسوب به آن فرهنگ نیز دچار بحران هویت و فروپاشی می‌شود و استقلال خود را در دیگر حوزه‌ها چون نظامی، اقتصادی، سیاسی و تمدنی از دست می‌دهد.
از دیدگاه امام خمینی(ره) فرهنگ اساس سعادت یا شقاوت یک ملت است و رستگاری هر جامعه از راه اصلاح و احیاء فرهنگی امکان پذیر است. اندیشه و بینش انسانی، هویت فردی و یا جمعی انسان را می‌سازد هر گونه تغییر و دگرگونی در حوزه بینش، نگرش، اندیشه و باورها به سرعت تأثیر خود را در حوزه‌های دیگر بر جا می‌گذارد. بنابراین استقلال فرهنگی به عنوان زیر بنا، ضامن و حافظ استقلال سیاسی، اقتصادی و نظامی است و تمدنی را از تمدن دیگر جدا و متمایز می‌سازد. یعنی اگر انسان و یا جامعه‌ای از نظر بینش و اندیشه و فرهنگ مستقل نباشد، نمی‌تواند مدعی استقلال در حوزه‌های دیگر شود. به همین علت امام خمینی(ره) فرمود:
«اگر افکار یک ملتی وابستگی به قدرت بزرگی داشته باشد، تمام چیزهای آن ملت، وابستگی پیدا می‌کند.»[۴۴]
رهبر معظم انقلاب امام خامنه‌ای(دامت برکاته) در همین باره می‌فرماید: «فرهنگ به عنوان شکل دهنده به ذهن و رفتار عمومی جامعه است. حرکت جامعه بر اساس فرهنگ آن جامعه است. اندیشیدن و تصمیم گیری جامعه بر اساس فرهنگی است که بر ذهن آنها حاکم است. دولت و دستگاه حکومت، نمی‌تواند از این واقعیت به این اهمیت، خود را کنار نگهدارد.. ..و بگوید بالاخره فرهنگی وجود دارد و مردم به چیزی فکر می‌کنند. نه ما مسئولیت داریم این فرهنگ را بشناسیم، اگر ناصواب است، آن را تصحیح کنیم و اگر ضعیف است آن را تقویت کنیم.»[۴۵]

عدم استقلال در فرهنگ، ریشهٔ استعمار

به عقیدهٔ اندیشمندان اسلامی، ریشه تمام استعمارها و وابستگی‌های منفی، عدم استقلال فرهنگی است.
شهید مطهری در این زمینه می‌نویسد: «کلمه «استعمار» را ما خیلی شنیده‌ایم. استعمار یک شکل ندارد. استعمار سیاسی داریم، استعمار اقتصادی داریم و استعمار فرهنگی داریم که از استعمار سیاسی و اقتصادی خطرناک‌تر است و اصلا امکان ندارد که استعمار اقتصادی باشد بدون استعمار سیاسی و استعمار فرهنگی. پایه استعمار سیاسی و استعمار اقتصادی استعمار فرهنگی است. استعمار اقتصادی چه می‌کند؟ می‌خواهد منابع یک کشور را ببرد و مردم این کشور را به صورت کارگرها و مصرف کننده‌های خودش دربیاورد.
استعمار سیاسی چه می‌کند؟ کوشش می‌کند حکومت را به دست افرادی بدهد که عامل او و مجری منویّات او باشند؛ به ظاهر مستقل باشند و حتی در مقابل آنها غرّش هم بکنند، غرّه هم بکشند اما در باطن، همه دستورها را از آن جا بگیرند. مگر ممکن است ملتی را استعمار اقتصادی و استعمار سیاسی بکنند بدون آن که استعمار فکری بکنند یعنی بدون آن که فکرش را هم طوری بسازند که با استعمار سیاسی و اقتصادی جور دربیاید؛ شخصیت فکری او را از او بگیرند، او را به آنچه مال خودش است بدبین کنند و به آن فکری که از ناحیه استعمارگر آمده خوشبین کنند، یعنی در مردم حالت تجدد زدگی ایجاد کنند. به آداب خودشان بدبین باشند، آداب آنها را بهتر بدانند. به رسوم خودشان بدبین باشند، رسوم آنها را از رسوم خودشان بهتر بدانند. به ادبیات خودشان بدبین باشند، ادبیات آنها را از ادبیات خودشان بهتر بدانند. به فلسفه خودشان بدبین باشند، فلسفه آنها را از فلسفه خودشان بهتر بدانند.
به دین و آیین خودشان بدبین باشند، دین و آیین آنها را بهتر بدانند. به کتابهای خودشان بدبین باشند، کتابهای آنها را از کتابهای خودشان بهتر بدانند. هر چه که از ناحیه آنهاست آن را خوب بدانند، هر چه از ناحیه خودشان است آن را بد بدانند.»[۴۶]

داستان عالم روحانی و وزیر فرهنگ‏

یکی از آقایان فضلای عالی‌قدر ما قضیه‌ای را از قبل از سنه ۱۳۲۰ و اواخر دوره رضاخان نقل می‌کرد، می‌گفت در سالهای اولی که دانشگاه تأسیس شده بود مردی که بعدها وزیر فرهنگ و سناتور شد در مراسم دانشگاه برای دانشجویان سخنرانی می‌کرد و موضوع سخنرانی‌اش این بود که ما در گذشته چه داشتیم و اکنون چه داریم. می‌گفت شما قدر این دولت و این حکومت و این تمدن را بدانید. شما الان آمده‌اید اینجا می‌خواهید رشته‌های عالی ادبیات بخوانید، رشته‌های علوم را بخوانید، پزشکی بخوانید، فیزیک بخوانید، شیمی بخوانید، می‌خواهید در این رشته‌ها متخصص بشوید؛ هیچ می‌دانید ما در گذشته چه کتابهایی داشتیم؟! رفته بود یکی از این کتابهای دعانویسی را که در آن جدول و مانند آن و آداب مارگیری و امثال اینها هست آورده بود و آن را باز کرده و گفته بود آیا می‌خواهید بدانید که در گذشته ما مردم به چه چیزهایی سرگرم بودیم؟ برای آنها می‌خواند: «چَکَری پَکَری مَکَری ...» و گفت اینها بوده است آنچه که ما داشتیم.
بعد آن مرد روحانی می‌گفت که اتفاقا در همان ایام من مقاله‌ای در یکی از روزنامه‌ها نوشته بودم. دعوتنامه‌ای به منزل ما آمد که در آن نوشته بودند مقاله تو امسال بهترین مقاله تشخیص داده شده. دعوت کرده بودند که بروم پیش وزیر فرهنگ ـ که وزیر آموزش و پرورش بود ـ که آنجا مثلا جایزه می‌خواهند بدهند.
من رفتم. دم در گفتند کیستی؟ گفتم بگویید فلان کس می‌خواهد بیاید. با اسم من آشنا بود. تا چشمش به من افتاد با تعجب گفت: تو که آخوندی! گفتم: بله من آخوندم. گفت: این بهترین مقاله را تو نوشته‌ای؟! گفتم: بله من نوشته‌ام. باور نمی‌کرد که یک آخوند بتواند مقاله بنویسد و مقاله او بهترین مقاله سال بشود. نشستیم. کمی که صحبت کردیم اظهار [اعجاب‏] کرد، گفت فلان مطلبی که تو در آن مقاله نوشته بودی با آخرین نظریه‌ای که روانکاوها (فرویدیست‌ها) گفته‌اند تطبیق می‌کند، این را تو از کجا گفته‌ای؟ من فکر می‌کردم تو یا تحصیل کرده اروپا هستی یا تحصیل کرده امریکا، از کجا تو این نظریه را این جور خوب تعبیر کردی؟ به او گفتم این، مضمون یک حدیث است، این را من از یک حدیث الهام گرفتم. بیشتر تعجب کرد. یک مرتبه من به او عتاب کردم، گفتم: فلان کس! تو که اینجا نشسته‌ای می‌خواهم ببینم الان تو فاضلتری یا من؟ آن مزخرفها چه بود که آنجا گفتی، کتاب دَعَوات را پیدا کرده بودی و آن سخنان را گفتی؟! چرا به ملتت خیانت می‌کنی؟ آیا در مدرسه‌های قدیم ما این کتابها تدریس می‌شد؟ در مدرسه‌های قدیم ما ادبیات نبود؟ ریشه این ادبیاتی که شما دارید همان ادبیات است. فقهی تدریس می‌شد که با بزرگترین مکتبهای حقوق دنیا برابری می‌کند. اصولی تدریس می‌شد که اصلا یک علم جدید است که فلسفه‌های غرب در نهایت امر منتهی شده به یک نوع فلسفه‌ای که شبیه‌ترین فلسفه‌ها به علم اصول امروز ماست. در آنجا کتاب شفا، قانون و اشارات بوعلی، اسفار ملاصدرا، منظومه سبزواری و کفایه آخوند ملا کاظم خراسانی و آثار شیخ مرتضی انصاری و ده‌ها کتاب علمی و فلسفی و فقهی طراز اول تدریس می‌شد. تو همه اینها را نادیده گرفته‌ای و به جمعی جوان بی‌اطلاع می‌گویی در حوزه یک مشت اباطیل درس می‌دهند؟!
آنچه مسلّم است این که از همان زمان نقشه بر این بود که از ابتدا فرزندان ما را به فرهنگ خود بدبین کنند و ارتباط آنها را با گذشته‌شان از بین ببرند و به جایش پیوندهای تازه‌ای با غرب برایشان ایجاد کنند.[۴۷]

تفاوت تبادل فرهنگ با تهاجم فرهنگی

رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت امام خامنه‌ای در این زمینه می‌فرماید:
«تهاجم فرهنگی»، با «تبادل فرهنگی» متفاوت است. تبادل فرهنگی لازم است. هیچ ملتی بی‌نیاز نیست از این‌که در همهٔ زمینه‌ها، از جمله در زمینهٔ مسائل فرهنگی - آن مجموعه مسائلی که به آنها نام فرهنگ داده می‌شود - از ملتهای دیگر بیاموزد. همیشهٔ تاریخ نیز همین بوده است. ملتها در رفت و آمدهایشان، آداب زندگی را، خلقیات را، علم را، لباس پوشیدن را، آداب معاشرت را، زبان را، معارف را و دین را از یکدیگر فرا گرفته‌اند. این، مهمترین تبادلهای ملتها با هم بوده است؛ حتی مهمتر از تبادل اقتصادی و کالا. بسیار اتفاق افتاده است که این تبادل فرهنگی، به تغییر مذهب یک کشور انجامیده است! مثلا در شرق آسیا، بیشترین عاملی که اسلام را به این کشورها - از جمله به کشور اندونزی، به کشور مالزی و حتی به قسمتهای مهمی از شبه قاره - برد، دعوت مبلغین نبود؛ بلکه رفت و آمد آحاد ملت ایران بود. تجار و سیاحان ایرانی راه افتادند، رفتند، آمدند و در سایهٔ این رفت و آمدهاست که شما می‌بینید ملت بزرگی که امروز شاید بزرگترین ملت اسلامی در آسیاست - یعنی اندونزی - مسلمان شده است. این اسلام را اول بار، نه مبلغین دینی برای آنها بردند و نه شمشیر و جنگ! اسلام را همین رفت و آمدها برد. خود ملت ما هم، در طول زمان، خیلی چیزها از ملتهای دیگر آموخته است، و این، یک روند ضروری برای تروتازه ماندن معارف و حیات فرهنگی در سرتاسر عالم است. این، تبادل فرهنگی است و خوب است.
تهاجم فرهنگی این است که یک مجموعه ـ سیاسی یا اقتصادی ـ برای مقاصد سیاسی خود و برای اسیرکردن یک ملت، به بنیانهای فرهنگی آن ملّت هجوم می‌برد. چنین مجموعه‌ای هم چیزهای تازه‌ای را وارد آن کشور و آن ملت می‌کند؛ امابه زور؛ امّا به قصد جایگزین کردن آنهابا فرهنگ و باورهای ملی. این، اسمش تهاجم است. در تبادل فرهنگی، هدف، بارورکردن فرهنگ ملی و کامل کردن آن است. اما در تهاجم فرهنگی، هدف، ریشه‌کن کردن فرهنگ ملی و ازبین بردن آن است. در تبادل فرهنگی، آن ملتی که از ملتهای دیگر چیزی می‌گیرد، می‌گردد چیزهای مطبوع و دلنشین و خوب و مورد علاقه را می‌گیرد. فرض بفرمایید، دانش را از آنها تعلیم می‌گیرد. فرض کنید، ملت ایران به اروپا می‌رود و می‌بیند آنها مردمی اهل سختکوشی و خطر کردنند. اگر این را از آنها یاد بگیرد، خیلی خوب است. به اقصای شرق آسیا می‌رود و می‌بیند که آنها مردمی هستند دارای وجدان کار، علاقه‌مند به کار، مشتاق کار. اگر این را از آنها یاد بگیرد، خیلی خوب است. به فلان کشور می‌رود و می‌بیند مردم آن کشور، وقت شناس، دارای نظم و انضباط، دارای محبّت، دارای حسّ ادب و حسِّ احترامند. اگر یاد بگیرد، اینها چیزهای خوبی‌ست.» [۴۸]

مصادیق وابستگی‌های فرهنگی

۱ـ گسترش فساد، فحشا، ابتذال در جوانان و نوجوانان که آینده سازان انقلاب اسلامی هستند؛
۲ـ پوشش نامناسب و بدحجابی و بی‌حجابی زنان و ترویج برهنگی جسمی در بین دختران و پسران؛
۳ـ استفاده از رسانه‌های سمعی و بصری گمراه کننده؛
۴ـ دریافت کانال‌های برخی شبکه‌های تلویزیونی خارجی در نقاط مرزی؛
۵ـ گسترش سیگار کشیدن و معتاد شدن جوانان به مواد مخدر و مشروبات الکلی؛
۶ ـ اختلاط دختران و پسران در محیط‌های دانشجویی، دانش‌آموزی و مکان‌های عمومی؛
۷ـ گسترش روحیه مصرف‌گرایی، اسراف و تبذیر در جامعه به وسیله تبلیغات گمراه کننده به سبک غربی؛
۸ ـ تجمل‌گرایی و رفاه‌طلبی و رفاه‌خواهی توسط برخی مسئولین و دوری از ساده زیستی و زهد؛
۹ـ غرب‌زدگی برخی از فرهنگ برگشتگان از خود بیگانه و از خود باخته؛
۱۰ـ رعایت نکردن موازین شرعی اسلامی و ملی در برخوردهای اجتماعی؛
۱۱ـ سگ‌گرایی و حیوان‌گرایی توسط برخی مرفهین بی درد؛
۱۲ـ رواج و گسترش لغات و واژه‌های خارجی و به کار بردن آنها؛
۱۳ـ استفاده از تکنولوژی کامپیوتری و اینترنتی در جهت فساد و فحشا.

ابزارهای تهاجم فرهنگی

از آنجا که موضعگیری انسان در زندگی فردی و اجتماعی بستگی به سه عامل توان ، نیاز و آگاهی دارد، استکبار جهانی نیز با بکار گیری از ابزارهای مدرن و پیشرفته در صدد است تا با تبلیغات وسیع و دامنه دار خویش از عوامل فوق در جهت منافع خود بهره برداری نماید.
با نگاهی گذرا به ابزارهای تهاجم می‌توان اندیشمندان آزاده جهان را به درک عمق فاجعه تهاجم جهانی علیه فرهنگ ملتها یاری داده و در جهت مبارزه با این پدیده مخرب ، بسیج کرد.
۱ـ خبر گزاریهای بین المللی؛
۲ـ مطبوعات؛
۳ـ رادیو و تلویزیون؛
۴ـ سینما و تئاتر؛
مستکبران جهان با چنگ اندازی به مرزهای هنر و سرمایه گذاری در صنعت فیلم ، نه تنها خونهای مسموم و آلوده فرهنگ ویژه خویش را بر پیکر نحیف جهان سوم تزریق می‌کنند بلکه به کنترل مردمان ساکن در کشورهای غربی نیز می‌پردازد. سودجویان غرب با بهره گیری از شیوه‌های پیچیده و مدرن تولید فیلم ، مفاهیم خاص ارزشی خود را که غالب موارد نقش تخریبی ارزشهای واقعی سایر فرهنگها را به عهده دارد، در قالبی بسیار زیبا و جذاب در میان مردم ترویج می‌کنند.
۵ ـ مواد مخدر؛
۶ ـ کالاهای صادراتی؛
سودجویان غرب همه اهرمهای ممکن را در راه برقراری سلطه همه جانبه و چیرگی سیاسی و اقتصادی خود به کار می‌گیرند. و کشورهای تحت سلطه را حتی در گزینش کالاهای صادراتی ، آزاد نمی‌گذارند. اینان از فقر مادی و نیازمندیهای علمی ، صنعتی و تکنولوژیکی کشورهای جهان سوم استفاده کرده و با ترفندهای گوناگون ، زمینه ورود فرهنگ خویش را فراهم ساخته و با دستهای پنهان و آشکار خویش ، به چپاول منابع ارزنده آنان می‌پردازند.
در این شیوه ضد انسانی ، باور کردن کالاهای لوکس ـ که استفاده از آنها فرهنگ خاصی می‌طلبد ـ مانند لوازم آرایش ، لباسهای بدننما با مدلهای تحریک کننده و مانند آن ، خودروهای سواری پر زرق و برق و... به کشورهای غارت شده ، و با تبلیغات وسیع خویش ، تجمل گرایی و مصرف زدایی و روحیه اشرافیگری را در بین سران کشورها و طبقه مرفه بی درد، گسترش داده و از غفلت و ناآگاهی طبقات مختلف مردم ـ که موجب جدایی از بنیادهای فکری و فرهنگی بومی می‌شود ـ استفاده می‌نمایند. آنان با تشدید و ترویج این گسستگی فکری ، ملتها را به استحاله فرهنگی و غرق شدن در دامهای گسترده خود - که فرا روی شیفتگان تجدد و تمدن و پیشرفت (!) پهن نموده‌اند ـ گرفتار می‌سازند. ورود این کالا علاوه بر اینکه بار فرهنگی ویژه‌ای را همراه دارد، از به جریان افتادن اندیشه و سرمایه‌های این کشورها در راه‌های سازندگی پیشگیری می‌کند. مردمی که در معرض وزش تندباد صادرات مصرفی غرب قرار می‌گیرند، از یک سو با وجود انبوه کالاهای مصرفی ارزان ، انگیزه تولید در داخل کشور را از دست می‌دهند؛ و از سوی دیگر با فرو رفتن در منجلاب ـ فساد انگیزه رفاه کاذب ـ که هدیه مسموم اهریمنان دیو سیرت غرب است ـ از تفکر در آرمانهای ملی ـ مذهبی و خطر کردن در راه آن باز می‌مانند.

راهکارهای مبارزه با وابستگی و تهاجم فرهنگی

در دنیای امروز کشورها نمی‌توانند دیواری به دور خود بکشند و از برخورد فرهنگ جامعه خود با فرهنگ‌های بیگانه در امان باشند. اگرفرهنگ جامعه‌ای توان خود را از دست بدهد و مردم از فرهنگ خود گسسته شوند قدرت درست اندیشیدن از آنها سلب می‌گردد و در این دریای ارتباطات غرق می‌شوند. و اگرملتی علاقه مند به حفظ و پاسداری از هویت فرهنگی خود باشد باید سعی کند فرهنگ غیر مادی جامعه خویش را حفظ نماید. البته این به آن معنا نیست که می‌توان یا باید فرهنگ غیر مادی را کاملاً دست نخورده و ثابت و اصیل نگه داشت زیرا تغییر از خصوصیات فرهنگ است. ولی این تغییر در صورتی به هویت فرهنگی آسیب نمی‌رساند که جریان عادی و خود به خودی را بپیماید.
برای مقابله و مبارزه با تهاجم فرهنگی راه حلهای زیادی بیان شده است که به برخی از آنها اشاره می‌گردد.
۱ ـ شناخت همه جانبه فرهنگ مهاجم و اهداف دشمن از آن:
هم برای مبارزه با تهاجم فرهنگی دشمن و هم برای یورش به فرهنگ مهاجم، شناخت دشمن و اهداف او ازتهاجم فرهنگی از الفبای مبارزه و نخستین گام در این زمینه می‌باشد. چنانچه امام صادق(علیه السلام)می‌فرماید: «َ الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوَابِس‏ کسی که عالم وآگاه به زمان خود باشد شبهات بر او هجوم نمی‌آورند» [۴۹]
۲ ـ تقویت بینش دینی و سیاسی مردم:
تقویت باورهای دینی و پی ریزی بینشی درست در زمینه تعالیم دینی و سیاست می‌تواند چون سنگری نفوذناپذیر مردم را در برابر بمب باران فرهنگی دشمن محافظت نماید و سود جویان غرب را ناکام و ناامید سازد و مردم را به جهت گیری صحیح رفتاری رهنمون شود و از کژروی و ناهنجاری‌ها باز دارد. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «...یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمَانِهِمْ....؛ پروردگارشان به سبب ایمانشان هدایتشان می‌کند».[۵۰] در این آیه سخن از هدایت انسان در پرتو ایمان به میان آمده است که فرد مؤمن از بسیاری فریبکاری‌ها و لغزشها نجات می‌یابد البته در کنار پرورش نهال ایمان در دلهای مؤمنین، آگاه ساختن آنان به مسائل سیاسی روز و تبیین هدف شوم دشمن در یورش فرهنگی نیز ضروری است.
۳ـ اشباع نیازهای طبیعی انسان از راه‌های مشروع:
انسان مجموعه‌ای درهم پیچیده از غرایز گوناگون است و رها ساختن نامعقول مردم در بهره گیری هرچه بیشتر و به هر شکل ممکن از این نیروهای غریزی و مقدس آنان را از تلاش درسازندگی خویش و جامعه باز می‌دارد و جلوگیری از ارضای غرایز در حد مشروع، یا ناتوانی دربرآوردن نیازهای طبیعی نیز زمینه را برای روی آوردن به سوی برنامه‌های مخرب دشمن فراهم می‌آورد
۴ـ گسترش امر به معروف و نهی از منکر:
اگر مردم به این اصل مهم دینی وعقلی آگاهی یابند و خود را مقید و عامل به آن کنند و هر کس در محدوده زندگی خویش با فساد و زشتی‌ها مبارزه کند و مردم را به نیکی دعوت نماید دشمن هرگز روزنه‌ای برای نفوذ نخواهد یافت. خداوند متعال در این باره می‌فرماید: «وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و امر به معروف و نهی از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند» [۵۱]
این آیه بیان می‌دارد که امر به معروف و نهی از منکر از لوازم و واجبات اجتماع سالم و صالح است.
مقام معظم رهبری در اشاره به اهمیت این موضوع و حقیقت می‌فرماید: مسأله امر به معروف تکلیف همیشگی مسلمان هاست، جامعه اسلامی به امر به معروف و نهی از منکر زنده می‌ماند، قوام حکومت اسلامی به امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد.[۵۲]
۵ ـ خودسازی متولیان فرهنگی:
در اجرای فرهنگ سازی دینی برای مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن، گام نخست خودسازی متولیان فرهنگی و گام بعدی دیگر سازی است. امام صادق(علیه السلام)می‌فرماید: کونوا دعاه الناس باعمالکم، ولا تکونوا دعاهً بالسنتکم؛ با عمل‌تان دعوت کننده مردم (به صراط مستقیم) باشید، و از دعوت کنندگان به زبان‌تان (اکتفا به گفتن) نباشید» [۵۳]
۶ ـ تلاش برای زدودن فقر اقتصادی:
تنگدستی از جمله پلیدترین پدیده‌های جامعه است حقیقت ناگواری که پیشوایان دین آن را زمینه ساز کفر دانسته‌اند. پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) می‌فرماید: «کادالفقر ان یکون کفراً؛ نزدیک است که فقر به کفر انجامد»[۵۴]
دانشمندان فقر را عاملی برای آغاز انحراف و بزهکاری می‌دانند.
۷ـ استفاده از فن آوری نوین در عرصه فعالیت‌های فرهنگی؛
۸ ـ تقویت رسانه‌های داخلی و غنی سازی برنامه‌های فرهنگی آنها با رویکرد تقویت هویت دینی و ملی و خنثی سازی تهاجم فرهنگی دشمن؛
۹ ـ تقویت مساجد و کانون‌های فرهنگی؛
۱۰ـ شناخت کامل فرهنگ اسلامی و ملی؛
۱۱ـ مشارکت دادن نوجوانان و جوانان در فعالیت‌های فرهنگی؛
۱۲ـ بازنگری در منابع درس دانشگاهی به ویژه دروس مرتبط با علوم انسانی؛

کتابشناسی

۱ـ شمس آل احمد، حدیث انقلاب (آزادی و مرزهایش ـ استقلال فرهنگی )، نشر سوره مهر، تهران، ۱۳۹۰ ه ش.
۲ـ جمال موسوی، دو مقاله پیرامون انقلاب فرهنگی : در آستانه استقلال فرهنگی، واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت، تهران، ۱۳۵۹ ه ش.
۳ـ علی سامی، نقش ایران در فرهنگ اسلامی، نوید، تهران، ۱۳۸۴ ه ش.
۴ـ احمد حسین شریفی، جنگ نرم، مؤسسهٔ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، چاپ دوم،۱۳۸۹ه ش.
۵ ـ حسن علی اکبری، تهاجم فرهنگی از دیدگاه آیات، سازمان تحقیقات و خودکفایی نیروی مقاومت بسیج، تهران، ۱۳۷۵ه ش.
۶ ـ جواد منصوری ، فرهنگ استقلال، وزارت امور خارجه، تهران، ۱۳۶۹ه ش.

مقاله شناسی

۱ـ محمود مهدی پور، استقلال فرهنگی و فرهنگ استقلال، مجله فرهنگ کوثر، تیر ۱۳۷۶ - شماره 4.
۲ ـ حسین حقانی زنجانی، استقلال فکری و فرهنگی در سایه تقوا، مجله درسهایی از مکتب اسلام، مهر ۱۳۵۹، سال ۲۰ ـ شماره 7.
۳ ـ خلیل منصوری، قرآن و استقلال فرهنگی، سایت اینترنتیwww. maarefquran.org.

منابع

ـ محمد هاشمی، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، مجتمع آموزش عالی قم، ۱۳۷۴ه ش.
ـ علی آقابخشی و مینو افشاری‌راد، فرهنگ علوم سیاسی، دانشگاه شهید بهشتی، ۱۳۷۴ه ش.
ـ امام خمینی(ره)، صحیفه نور ، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، ۱۳۷۵ ه ش.
ـ شهید مطهری، مجموعه آثار ، نشر صدرا، تهران.
ـ آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه،دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۵ ه ش.
ـ محسن قرائتی، تفسیر نور، مرکز فرهنگی درس‌هایی از قران، ایران، ۱۳۸۸ ه ش.
ـ محمد محمدی ری شهری، دانش نامه امیرالمؤمنین (ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۴ ، ص377.
ـ ابن بابویه، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا(ع)، نشر جهان، تهران، ۱۳۷۸ق.
ـ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، موسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم، ۱۴۰۹ ه ق.
ـ امام خمینی(ره)، تحریرالوسیله، جامعه مدرسین، قم، ۱۳۷۸ ه ش.
ـ شیخ صدوق، علل الشرایع، کتاب فروشی داوری، قم، ۱۳۸۵ ه ش.
ـ شیخ کلینی، کافی ، ، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۴۰۷ ه ق.
ـ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، جامعه مدرسین، قم، ۱۴۰۴ ه ق.
ـ مقام معظم رهبری، ماهنامه مهندسی فرهنگی، سال سوم، شماره ۳۳ - ۳۲، 1388
ـ علامه مجلسی، بحارالانوار، دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ ه ق.

پانویس

  1. محمد هاشمی، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج 1، ص 172
  2. علی آقابخشی و مینو افشاری‌راد، فرهنگ علوم سیاسی، ص 269
  3. محمد هاشمی، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج1، ص 176
  4. امام خمینی(ره)، صحیفهٔ امام، ج 15، ص 243
  5. امام خمینی، صحیفه امام خمینی(ره)، ج17، ص35
  6. امام خمینی(ره)، صحیفه امام، ج۱۷، ص۲
  7. بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار نخبگان جوان، 25/6/85
  8. شهید مطهری، مجموعه آثار،ج24، ص244
  9. نساء/ 139
  10. نساء/141
  11. ابوالفضل شکوری ، فقه سیاسی اسلام، ص‌۳۲۵ـ۳۲۹
  12. آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج‏4، ص 176
  13. مائده/ 51ـ52
  14. آل‌عمران/ 149ـ150
  15. فرقان/52
  16. آیت الله مکارم، تفسیر نمونه، ج‏15، ص 12
  17. آل‌عمران/118
  18. محسن قرائتی، تفسیر نور، ج2، ص138
  19. اعراف/157
  20. محمد محمدی ری شهری، دانش نامه امیرالمؤمنین (ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج4 ، ص377
  21. سید رضی، نهج البلاغه، حکمت207
  22. ابن بابویه، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا(ع)، ج2، ص23
  23. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج1 ،ص44
  24. امام خمینی ، صحیفه نور ، ج 17، ص35.
  25. امام خمینی(ره)، تحریرالوسیله، ج ۱، ص185
  26. آیت الله خامنه‌ای، استفتائات، ج3، سوال9
  27. شیخ صدوق، علل الشرایع،ص 348
  28. آیت الله خامنه‌ای، استفتائات، سوال 1374
  29. آیت الله خامنه‌ای، استفتائات، سوال1377
  30. آیت الله خامنه‌ای، استفتائات، سوال1379
  31. آیت الله خامنه‌ای، استفتائات، سوال1383
  32. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج1، ص423
  33. سید محمد حسن بجنوردی، القواعد الفقهیه، ج1، ص159
  34. سید محمد حسن بجنوردی، القواعد الفقهیه، ج1، ص159
  35. مائده/80ـ81
  36. آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج5، ص46
  37. شیخ کلینی، کافی، ج 6، ص 436
  38. شیخ کلینی، کافی ، ج 2 ، ص 374
  39. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 11، ص 395، ح 6
  40. شهید مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری ج17، ص 236
  41. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 237
  42. محمدرضا شریعتی، علل سقوط حکومت مسلمین در اروپا، مجله درسهایی از مکتب اسلام، سال 18، شماره مسلسل 205.
  43. توبه/28
  44. امام خمینی(ره)، صحیفه امام، ج 14، ص 308
  45. مقام معظم رهبری، ماهنامه مهندسی فرهنگی، سال سوم، شماره 33 - 32، 1388، ص 1
  46. شهید مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج‏24، ص243
  47. شهید مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج‏24، ص242ـ243
  48. آیت الله خامنه‌ای، بیانات در دیدار جمعی از کارگزاران فرهنگی، تاریخ ۱۳۷۱/۰۵/۲۱، برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی khamenei.ir.
  49. علامه مجلسی، بحارالانوار، جلد 75، ص 269، ح109
  50. یونس/9
  51. آل عمران /104
  52. مقام معظم رهبری، در دیدار علماء و روحانیون، 7/5/71
  53. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 5، ص 198، ح19
  54. همان، ج 70، ص 246، ح4