فرهنگ مصادیق:حسادت

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از حسادت)
پرش به: ناوبری، جستجو
حسادت

نویسنده: علی بختیاری
تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-95/7/7

تعریف لغوی

حسد در کتب لغت به معانی زیر آمده است:
مفردات الفاظ قرآن: الْحَسَدُ: آرزوی نابودی نعمت کسی که مستحق آن نعمت است.[۱]
مجمع البحرین: قال الشیخ أبو علی: حاسد کسی است که آرزوی نابودی نعمت از صاحب نعمت را می کند هرچند آن نعمت را برای خودش نخواهد، حسد مذموم است ولی غبطه پسندیده است.[۲]

تعریف اصطلاحی

«حسد» حالتی است نفسانی که صاحب آن آرزو کند سلب کمال و نعمت دیگران، چه آن نعمت را خود دارا باشد یا نه، و چه بخواهد به خودش برسد یا نه.[۳] مرحوم محمدمهدی نراقی در این باره می نویسد: «حسد حالتی است نفسانی که آرزوی از بین رفتن نعمتهای الهی از برادر مسلمان در صورتی که به مصلحت آن است را بکنی، و در صورتی که زوال نعمت را برای او نخواهی ولی مثلش را برای خود بخواهی به این حالت غبطه می گویند»[۴]
امام علی علیه اسلام در روایتی حسد را اینگونه تعریف کردند: «الْحَاسِدُ یَرَی أَنَّ زَوَالَ النِّعْمَهِ عَمَّنْ یَحْسُدُهُ نِعْمَهً عَلَیْه[۵]؛ حسود زوال نعمت را از دیگران آرزو می‌کند و فکر می کند زوال نعمت از دیگران و کسی که به او حسادت ورزیده، نعمتی برای اوست [در حالی که چنین نیست].»
لذا شخص حسود کسی است که از وجود نعمت، شادکامی، موفقیت و پیشرفت دیگران در حیطه‌های مالی، تحصیلی و شغلی، مورد توجه واقع شدن دیگران توسط فرد یا افراد دیگر، مطرح شدن سایرین در حیطه‌های مختلف اجتماع ناراضی است و دوست ندارد که دیگری از نعمت یا آسایش برخوردار باشد. حسادت در نهایت تبدیل به ناتوانی و احساس کمبود در شخص حسود شده و او را دچار حقارت می‌کند.

حسد در آیات قرآن

کلمه حسد و مشتقات آن ۴ بار در قرآن آمده است و به معنی بدخواهی و تمنای زوال نعمت و سعادت از دیگری معنی شده است.
۱. وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.[۶]
بسیاری از اهل کتاب پس از آن که حق برای آنان روشن شد به سبب حسدی که در وجودشان شعله ور است دوست دارند شما را پس از ایمانتان به کفر بازگردانند، اکنون [از نزاع و جدال با آنان] گذشت کنید، و [از آنان] روی بگردانید تا خدا فرمانش را [به جنگ یا جزیه] اعلام نماید، یقیناً خدا بر هر کاری تواناست.
۲. أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا.[۷]
آنان به مردمی [چون پیامبر و اهل بیت او،] به علت آنچه خداوند از فضل و احسانش به آنان عطا کرده حسد می‌ورزند. همانا ما به خاندان ابراهیم کتاب و معارف استوار و سودمند دادیم، و به آنان فرمانروایی و حکومتِ با عظمتی عنایت کردیم
۳. سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلَى مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ يُرِيدُونَ أَنْ يُبَدِّلُوا كَلَامَ اللَّهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونَا كَذَلِكُمْ قَالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا بَلْ كَانُوا لَا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلًا.[۸]
چون شما برای دست یافتن به غنایمی روانه [جنگ خیبر] شوید، متخلّفان [از سفر حُدیبیه] خواهند گفت: بگذارید ما هم به دنبال شما حرکت کنیم. [اینان] می‌خواهند فرمان خدا را [که قاطعانه از شرکتشان در جنگ خیبر نهی کرده] تغییر دهند، بگو: هرگز دنبال ما نخواهید آمد؛ زیرا خداوند از پیش [ممنوعیت حضور شما را] اِعلام کرده، ولی [این متخلّفانِ ابله] خواهند گفت: [علت، آن نیست که می‌گویید] بلکه شما به ما حسد می‌ورزید. [چنین نیست،] بلکه آنان جز اندکی درک نمی‌کنند.
۴. وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ.[۹] و (پناه می برم) از زیان حسود، چون حسدش را به کار گیرد.
آیاتی دیگر به صورت غیر مستقیم به حسادت پرداختند که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
۱. خداوند در آیه ۱۲۰ سوره آل عمران می‌فرماید: «إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَا وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لَا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ؛ اگر خوبی به شما رسد، آنان را غمگین سازد و اگر بدی به شما رسد، آنها بدان شادمان می‌شوند و اگر (در برابرشان) صبر کنید و پرهیزکار باشید، حیله ی بدخواهانه ی آنان هیچ آسیبی به شما نرساند همانا خداوند به آنچه انجام می‌دهند احاطه دارد». این آیه راه شناخت دوست و دشمن را بیان می‌کند، که بهترین راه آن، توجه به روحیات و عکس العمل آنها در مواقع کامیابی و یا ناکامی مسلمانان است حسادت دشمنان به قدری است که اگر اندک خیری به شما برسد، ناراحت می‌شوند.
۲. داستان دو فرزند آدم را آن گونه که بوده است «وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ؛ و داستان دو پسر آدم را به درستی بر ایشان بخوان هنگامی که (هر یک از آن دو) قربانی پیش داشتند پس از یکی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد (قابیل) گفت حتما تو را خواهم کشت (هابیل) گفت خدا فقط از تقوا پیشگان می‌پذیرد»( سوره مائده آیه 27) .
سپس افزود: «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ؛ اگر دست خود را به سوی من دراز کنی تا مرا بکشی من دستم را به سوی تو دراز نمی‌کنم تا تو را بکشم چرا که من از خداوند پروردگار جهانیان می‌ترسم»(سوره مائده آیه 28).
سرانجام آتش کینه و حسد در دل او چنان شعله ور شد که پیوندهای برادری و اخوت را نابود کرد، آن گونه که قرآن می‌گوید: «فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ پس نفس اماره اش او را به قتل برادرش ترغیب کرد و وی را کشت و از زیانکاران شد»(سوره مائده آیه 30).
۳. چهره دیگری از صفت زشت حسد که در قرآن آمده است مربوط به داستان حضرت یوسف (ع) و برادران اوست. یوسف خوابی دید که برادران از آن خواب آگاهی یافتند و حسادت آنان را تحریک کرد در نتیجه آنان او را به بیابان بردند و به چاه افکندند و بعد او را به عنوان برده فروختند. در این باره در قرآن چنین آمده: «إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ؛ به یاد آر هنگامی را که یوسف گفت: ای پدر در عالم رویا دیدم که یازده ستاره و خورشید و ماه بر من سجده می‌کنند»( سوره یوسف آیه ۴). یعقوب گفت: «قَالَ يَا بُنَيَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ؛ ای فرزند عزیز زنهار تا خواب خود را به برادران حکایت نکنی که بر تو مکر حسد خواهند برد زیرا دشمنی شیطان بر آدمیان بسیار آشکار است» (سوره یوسف آیه ۵) هنگامی که برادران یوسف گفتند: «إِذْ قَالُوا لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ؛ یوسف و برادرش نزد پدر ما از ما محبوبتر است در حالی که ما یک گروه قوی و منسجم هستیم پدر ما در این باره در گمراهی آشکاری است»(سوره یوسف آیه ۸) باید یوسف را بکشید و یا او را در دیاری دور از پدر بیفکنید تا یکسره او را متوجه خود کنید. آنگاه بعد از این عمل مردمی صالح و درستکار خواهید شد.
قرآن ریشه ی حسادت فرزندان یعقوب علیه السلام به یوسف را نه تبعیض ناروای یعقوب، بلکه طبق آیه ۸ سوره یوسف مشکل نقصان شخصیتی آنها معرفی می‌کند و به وضوح می‌گوید که آنان برای توجیه رفتار ناشایستشان به فرا فکنی پرداخته و پدر را مقصر می‌شمارند.

حسد در آیینه روایات

روایات فراوانی وجود دارد که حسد را از زاویه های مختلف مورد بررسی قرار داده، برخی روایات حسد را منشاء مریضی های دیگر مانند کینه و تکبر شمرده شده است.
حسد سرچشمه بسیاری از گناهان کبیره است. در تفسیر اثنی عشری در توضیح حدیث «آفَهُ الدّین العُجبُ والحسدُ و الفخرُ» این گونه مطرح می‌کند که علت سرچشمه بودن گناهان کبیره این است که حسود در واقع معترض بر حکمت خداست که چرا به افرادی نعمت بخشیده و مشمول عنایت خود قرار داده همان طور که در آیه ۵۴ سوره مبارکه نساء می‌خوانیم: «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ...: یا به مردم برای آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا کرده رشک می‌ورزند...».
ألحسد شرّ الأمراض.[۱۰] حسد بدترین بیماری‌ها است.
ألحسد حبس الرّوح.[۱۱] حسد حبس کردن روح است.
حسد گرفتاری نفس، به حزن و ناراحتی است و اینکه به جای پرداختن به کارهای مهم دنیوی و اخروی به غم وغصه بیجا بپردازد.
ألحسد رأس العیوب.[۱۲] حسد راس همه عیبهاست.
ألحسد ینکد العیش.[۱۳] حسد زندگی را تیره و تار می کند.
ألحسد یفنی الجسد.[۱۴] حسد جسم را نابود می کند
ألحسد یأکل الحسنات کما تأکل النّار الحطب.[۱۵] حسد، حسنات را از بین می برد همانگونه که آتش هیزم را نابود می کند
توجه به این نکته لازم است که مفهوم حسادت پای «دیگری» را به میان می آورد، و جایگاه، مقام، صفات و خصوصیات والا و ارزشمند «دیگری» را هدف قرار داده ورآن را مورد هجوم افکار و اعمال خود قرار می دهد، در نهایت اسباب ناراحتی جسم و روح حاسد و محسود را فراهم می کند.
حسد در آیینه فقه حسادت در فقه از موانع کمال نماز به حساب آمده، امام خمینی در این باره می نویسد: « قبل از نماز از خطاهای خود توبه و استغفار نماید و از گناهانی که مانع قبول نماز است مانند «حسد» و «تکبر» و «غیبت» و «خوردن مال حرام» و «آشامیدن مسکرات» و «ندادن خمس و زکات» بلکه هر معصیتی بپرهیزد»[۱۶] حسادت باعث بطلان ظاهری نماز نمی شود یعنی نیازی به اعاده نماز نیست. بلکه کمال و راه یابی به قرب خداوند را مورد تاثیر قرار می دهد.
برخی فقها در مورد شهادت مومن می فرمایند: شهادت در صورت احراز حسادت وی نسبت به دیگری پذیرفته نمی شود.[۱۷]
برخی از فقها در مورد حکم نماز و روزۀ کسانی که به گروه‌ها و طایفه‌های مختلفی منسوب هستند و نسبت به هم بغض و حسد و حتی دشمنی بدون دلیل دارند می فرمایند: «برای مکلّف اظهار حسد و کینه و دشمنی با دیگران جایز نیست، ولی این امور باعث بطلان نماز و روزه نمی‌شود.»[۱۸]

علل پیدایش و ترویج حسادت

موانعی در راه ایجاد یک جامعه سالم واخلاقی وجود دارد که یکی از آنها حسد است. بنابراین، همه افراد باید در پی درمان فردی واجتماعی ان باشند واین نیز میسر نیست، مگر این که نخست علل و ریشه‌های آن را شناسایی کنیم وسپس به پیشگیری ویا درمان ان روی آوریم. روشن است که اگر عامل اصلی حسادت را درست نشناسیم، در درمان ان به بیراهه می‌رویم وچه بسا به شدت ان نیز بیفزاییم. بسیاری در این باره اظهار نظر کرده‌اند، ولی کوشیده ایم تا علل پیدایش و رشد حسادت را از زبان وحی وعالمان ربانی بیاموزیم وسخنان ان بزرگواران را سر لوحه اصلی خود قرار دهیم.این علل به طور کلی به دو دسته تقسیم می‌شود:

عوامل شخصی

یک - ضعف ایمان
ضعف ایمان را می توان به عنوان اصلی ترین عامل حسد شمرد. با توجه به سخنان ائمه (ع) در می یابیم که دلیل اصلی وجود صفات ناپسند در انسان، ضعف ایمان وعدم اعتقاد به خداوند و نبود شناخت درست درباره جهان آفرینش است؛ زیرا شاکله و باطن فرد با ایمان، محصولی جز عمل صالح و صفات پسندیده بر نمی آید، قران کریم می‌فرماید: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلًا»(اسراء:۸۴)
ضعف ایمان، شاکله وجودی انسان را تغییر داده و نفوذ رذایل را به همراه دارد و بی درنگ ضربه خود را وارد کرده و حسادت را در دل آدمی می کارد، انچنان که نارضایتی را در رابطه با خالق و مخلوق در پی دارد.
دو-ضعف معرفت
حضرت صادق(ع) می فرماید:« َ الْحَسَدُ وَ الْحَسَدُ أَصْلُهُ مِنْ عِمَی الْقَلْبِ وَ الْجُحُودِ بِفَضْلِ اللَّهِ تَعَالَی وَ هُمَا جَنَاحَانِ لِلْکُفْرِ؛ اصل واساس حسادت، تاریکی دل وانکار فضایل خداوند است واین دو دو بال کفر هستند».[۱۹]
به گفته امام صادق «علیه السلام» انهایی که دل وقلبشان تاریک وکور است، به انکار فضایل الهی دامن زده و نظم ممکنات را بی نظمی دیده و از روی ناچاری تخم کینه و حسد را در دل کاشته و زمینه ساز سلب نعمت از دیگران می شوند و خیمه ی کفر را بر ساختار وجودی خویش می افکنند.
سه-احساس حقارت
در بسیاری از موارد احساس حقارت - که یک ویژگی روانی است- علت حسادت به شمار می آید. حضرت امام (رحمه الله) احساس حقارت را اساس واصل علت‌های دیگر دانسته‌اند و عللی هم چون تکبر،عجب و…را ناشی از ان می‌دانند[۲۰]
بدین ترتیب که وقتی که فرد در خود احساس حقارت می کند و نمی‌تواند برتری دیگران را توجیه کند وخود را به انها برساند، به راه‌های مختلفی برای جبران این حس روی می اورد .یکی از این راه‌ها، حسادت و ارزوی سلب نعمت از محسود است تا به این وسیله،کمی درد خود را تسکین دهد.
چهار- نداشتن اعتماد به نفس
نداشتن اعتماد به نفس در کارهای و برنامه ریزی ها انسان را از کامیابی محروم می‌کند لذا موفقیتهای دیگران انسان را به تامل وا می دارد و آگاهانه یا ناآگاهانه دست به مقایسه زده و راهی برای جبران می جوید، کم هزینه ترین راه برای شخص آرزوی سلب نعمت و موفقیتها از دیگران است، تا اندکی آرام شود!!

پنج - تکبر
نخستین صفت از صفات رذیله که در داستان انبیاء و آغاز خلقت انسان به چشم می‌خورد و اتفاقا به اعتقاد بسیاری از علمای اخلاق، ام المفاسد و مادر همه رذایل اخلاقی و ریشه تمام بدبختیها و صفات زشت انسانی است، تکبر و استکبار می‌باشد که در داستان شیطان به هنگام آفرینش آدم (ع) و امر به سجود فرشتگان و ابلیس برای او پدیده آمده است.
امام خمینی می فرماید: «ممکن است انسان چون خود را فاقد آن کمال دید که در غیر است، به ان حسد ورزد؛ و این سبب می شود که کبر کند به غیر و آن را هر چه تواند تذلیل و توهین کند.»[۲۱]
شش - بخل
گفته شد که یکی از دو بال کفر که ریشه اصلی حسادت است،انکار فضل خداوند است؛ زیرا فرد نمی‌تواند به فضل خداوند بر بندگانش اعتراف کند ودر نتیجه با حسادت خود و ارزوی سلب ان نعمتها،در عمل فضل خداوند را انکار می‌کند. این انکار به دلیل جهل نیست،بلکه می‌تواند بر اساس دلایل مختلفی باشد.یکی از این دلایل بخل است. بخیل کسی است که از همراهی کردن به دیگران و کمک رسانیدن به آن‌ها دریغ می‌کند و خرج کردن برای او بسیار ناگوار است. بخل در هر چیزی که قابل دادن به دیگری باشد، یافت می‌شود و اختصاص به مال ندارد،حسود بخیل از این دسته مردم می‌باشد؛ زیرا رسانیدن خیری به کسی، برای هردو تن، سعادت و خوشبختی است؛ گیرنده خیر که آسایش و موفقیتی نصیبش می‌شود، و دهنده خیر که فضیلت و بزرگواریش نمایان می‌گردد؛ ولی حسود بخیل برهر دو رشک می‌برد، حسود بخیل از حسود خودخواه و حسود متکبر، پلیدتر است؛ زیرا آن دو اگر زوال نعمتی از کسی خواستار بودند، از آن نظر بود که آن را برای خود می‌پنداشتند، و نعمت و موفقیت دیگران را به زیان خود می‌دانستند؛ ولی حسود بخیل از اصلِ بودنِ نعمت‌ها در دست مردم، ناراحت است؛ هرچند بودن آن نعمت‌ها در دست مردم به زیان او نباشد، بلکه اگرچه به سود او هم باشد.
بنابراین، فرد بخیل نه تنها خود به کسی چیزی نمی بخشد، از بخشش دیگران نیز ناراحت می شود و نمی‌تواند فضل و وعده الهی را برای دیگران ببیند، در نتیجه حسادت می‌ورزد.
هفت - حرص و نداشتن قناعت
امام علی (ع) می‌فرماید: «کسی که به وضعیت خودراضی باشد، گرفتار حسادت نمی‌شود».[۲۲]
حضرت علی (ع) در این حدیث می فرماید،اگر کسی قناعت پیشه کند و فزون طلبی نداشته باشد، بی گمان حسد نمی‌ورزد؛ زیرا در انچه دیگران دارند، برای خود نیازی نمی بینند.
نداشتن قناعت عامل حسد معرفی می‌شود؛ چون کسی که قناعت نکند،خود را نیازمند مال ونعمت دیگران می‌بیند ودر نتیجه، به فکر رسیدن به نعمتهای دیگران است واحتمال گرفتار شدن این افراد در دام حسادت بسیار زیاد است.
هشت - نشناختن جایگاه خود
شخص حسود از آنجایی که موقعیت خود را نمی شناسد، بی دلیل خود را با دیگری مقایسه می کند، بنابراین، انسانها باید با شناخت توانایی های خود، موقعیت خود را ارزیابی کنند. اگر چنین نشود، چون اشخاص در جایگاه بهتر را، شایسته چنان جایگاهی نمی‌دانند، فضایل آنها را انکار می کنند و خود را شایسته آن جایگاه می‌پندارند. چنین فردی، سلب نعمت آن فرد و رسیدن خود به آن جایگاه را آرزو می کند که همان حسادت است. امام صادق(ع) می‌فرماید: روزی حضرت عیسی(ع) با یکی از اصحابش می خواستند از رودخانه‌ای بگذرند، حضرت خود بر روی آب رفت و اجازه این کار را نیز به همراهش داد، یار حضرت عیسی(ع) در حین عبور از آب بود که گرفتار تکبر شد و در نتیجه در آب فرو رفت. پس از آنکه حضرت عیسی(ع) او را از آب در آورد، از او پرسید، چه شد که در آب فرو رفتی؟
قصید (یار حضرت) گفت: با خود گفتم که روح الله بر روی آب می‌رود و من هم بر روی آب می‌روم (پس با هم چه فرقی داریم؟) و برای همین، تکبر داخل قلبم شد. پس حضرت عیسی(ع)به او فرمود: همانا خود را در غیر جایگاهی قرار دادی که خداوند برای تو قرار داده بود، پس خداوند از این حرف تو غضبناک شد،پس به سوی خداوند (عزوجل) از آنچه که گفتی توبه کن».
سپس امام صادق (ع) فرمود: مرد توبه کرد و به همان جایگاهی که خداوند برایش در نظر گرفته بود بازگشت. بنابراین، تقوای الهی را پیشه کنید و بر همدیگر حسادت نورزید».[۲۳]
نه - وراثت
انتقال ویژگی‌های اخلاقی از طریق وراثت، هر چند به ظاهر قابل فهم نیست، دین و علم روانشناسی آن را تأیید می کنند. حضرت رسول(ص)فرمود:«با انسان صالح ازدواج کنید؛زیرار نطفه (یا ژن) اثر پنهانی بر فرزند دارد».[۲۴]
هنگامی که نوزاد رنگ پوست خود را به وسیله ژن از اجدادش به ارث ببرد، آیا صفات خوب یا بد به همین وسیله از آنان به وی سرایت نمی‌کند؟!
آن حضرت در همین باره فرموده است: انظر فی اَی نِصَاب تضع ولدک فان العِرقَ دَسّاس؛ خوب بنگر که نطفه خود را در چه جایگاهی جای می‌دهی. زیرا ریشه‌ها [و ژن آدمی] به طور پنهان تاثیر گذار است. [و از طریق آن، اخلاق اجداد به فرزندان منتقل می‌شود].[۲۵]
بنابراین خلق و خوی پدر و مادر و ویژگی های اخلاقی انان از راه وراثت، به فرزندانشان منتقل می‌شود. از این رو، در اسلام توصیه شده است که غذای انسان حلال باشد، تا بر نطفه و در نتیجه فرزند اینده تأثیر اخلاقی سوء نداشته باشد. بنابراین، تربیت جسمی و روحی فرزندان از سالها پیش از تولد آغاز می شود.

عوامل خانوادگی

خانواده نخستین، موثرترین و مهمترین نهاد اجتماعی است که اگر اصلاح شود، بسیاری از مشکلات جامعه برطرف می شود. اهمیت نهاد خانواده به این دلیل است که اساس و شاکله شخصیت انسان در دوران کودکی پایه ریزی می شود و در این دوره بسیار حساس تنها نهادی که با کودک ارتباط مستقیم دارد،کانون خانواده است. دکتر علی اکبر شعاری نژاد در این باره می گوید «ارکان وپایه‌های اصلی زندگی انسان بالغ و رشید، به چگونگی دوران کودکی بستگی دارد.دراین دوره است که رفتار کودک-به ویژه رفتار عاطفی واجتماعی- در اثر ارتباط با والدین واطرافیان تکوین پیدا می‌کند.شخص بیشتر عادت‌ها ورفتارهای عقلی دوران حیاتش را در دوران طفولیت کسب می‌کند وتقریبا در این مرحله است که کیفیت سازگاری با محیط را در طول زندگی خود یاد می‌گیرد.از این رو،می توان گفت،کیفیت رفتار شخص را در دوران حتی سالمندی می‌توان در همان خردسالی پیش بینی کرد».[۲۶] بنابراین، نقش خانواده به ویژه مادر در تربیت کودک بسیار با اهمیت است. در این جا مواردی را که ممکن است در محیط خانه به حسادت فرزندان بینجامد، بیان می‌کنیم.
۱-کمبود محبت و عاطفه
احادیث بسیاری درباره اهمیت وضرورت محبت پدر ومادر به کودکانشان وجود دارد. محبت پدر و مادر زمینه ساز رشد و تکامل فرزند است، به این صورت که اغنای روحی کودک در مقابل نیازهایش، سرفرازی و عقلانیت او را در جامعه در پی خواهد داشت بسیار دیده می‌شد که پیامبر اسلام(ص)حسن وحسین(ع) را در آغوش می‌گرفت ومی بوسید. روزی آن دو را در بغل گرفت و بوسید. شخصی که حضور داشت،وقتی علاقه پیامبر و رفتار وی را با اطفال خرد سالش دید،به فکر فرو رفت وپیش خود گفت:«ایا تا به حال در اشتباه بوده‌ام؟آیا روش اسلام در تربیت فرزند این است؟ اگر این طور است پس من در این مسئله بسیار کوتاهی کرده‌ام». به پیامبر (ص) نزدیک شد ودر حالی که خجالت می‌کشید سخن بگوید،عرض کرد یا رسول الله(ص)من دارای ده فرزند کوچک وبزرگ هستم،اما تا کنون هیچ یک از آنها را نبوسیده‌ام».
پیامبر از گفته او به قدری ناراحت شد که رنگ چهره مبارکش تغییر کرد. ایشان به او فرمود:«خداوند مهر ومحبت را از قلب تو بیرون کرده است.آن کسی که به کودکان ما رحم نمی‌کند و به بزرگ ما احترام نمی‌گذارد، از ما نیست»[۲۷].
یکی از شایعترین واکنشهایی که اغلب کودکان موقع بروز عامل رقابت از خود نشان می دهند حسادت است، بچه‌ها در اثر اینکه بیشتر یا کمتر مورد توجه والدین خویش قرار می‌گیرند در خانه نسبت به هم حسادت می‌ورزند وقتی بچه‌ای متولد می‌شود خواهران یا برادران بزرگتر او از این جهت که محبت مادر متوجه نوزاد می‌شود ناراحت می‌شوند و نسبت به او حسادت می‌ورزند، والدین در بروز شدت یا کاهش حسادت و رقابت بین کودکان خود نقش مهمی به عهده دارند والدین باید حسادت کودکان خود را بپذیرند و کوشش کنند که با محبت و صرف وقت حسادت کودک خود را کاهش دهند.
۲- تبعیض قایل شدن بین فرزندان
معروف ترین ومشهود‌ترین عامل حسادت در محیط خانواده،تبعیض قائل شدن پدر ومادر در میان فرزندان است.از این رو،ائمه(ع)به این مسئله بسیار توجه کرده وما را از اهمیت آن آگاه کرده اند.
البته پدر ومادر ممکن است به دلیل فضیلت وخوبی یکی از فرزندان، او را بیشتر دوست داشته باشند؛ همان گونه که حضرت یعقوب (ع)، حضرت یوسف (ع) را بیشتر دوست می‌داشت، ولی مهم این است که آن را آشکار نکنند.
۳- مقایسه ضعف شخصی با توانایی‌های دیگران
یکی از عواملی که ریشه حسادت را در دل جوانه می زند مقایسه است، این عامل در کودکی توسط والدین ایجاد می شود. بسیاری از پدر و مادرها برای اینکه فرزندان خود را به تلاش بیشتر بخوانند، متاسفانه برخی والدین مزیت یکی از کودکان را به رخ دیگری می‌کشند. برای مثال می‌گویند از برادر یا خواهرت یاد بگیر ببین شاگرد اول مدرسه شده پس کودک برای جلب محبت پدر و مادر درگیر یک رقابت ناسالم می‌شود و تصمیم می‌گیرد شاگرد اول شود، اما چون در درس ریاضی و علوم ضعیف است نمی‌تواند موفق شود در نتیجه احساس ناتوانی می‌کند و نیز درمی یابد پدر و مادر دیگر دوستش ندارند، که این رفتار زمینه ی حسادت در کودکتان را به وجود می آورد.
بزرگ‌ترین سرمایه‌ای که یک مادر می‌تواند به فرزندش بدهد، ایجاد حس اعتماد به نفس است. اگر مادری، فرزندش را باور نکند، چگونه او، خودش را باور کند و استعدادهای خود را در مقابل دیگران نادیده نگیرد

عوامل اجتماعی

انسان فطرتا موجودی اجتماعی است، نمی‌توان بعد جمعی او را نادیده گرفت و از عوامل محیطی تاثیر گذار بر عقاید و اخلاقیات او غافل شد. «کودک از همان دمی که پا به عرصه جهان می‌گذارد،تحت تاثیر محیط و شرایط زندگی که بر او تحمیل می‌شود قرار می‌گیرد. حرکات او همگی نخست انعکاسی است برای انطباق و سازگاری با عوامل گوناگون محیط جدید،خواه ناخواه به تدریج با انعکاسهای شرطی و یادگیری‌ها که در رفتار آینده او تاثیر فراوان دارد، تکمیل می‌گردد»[۲۸] آشنایی کودک با آداب و ارزش‌ها و قواعد زندگی اجتماعی از طرق مختلفی صورت می‌گیرد که بهترین و اولین کانون نهادینه کردن این امر خانواده است. مادران به عنوان محور کانون خانواده، نقش مؤثرتری در تفهیم این ارزش‌ها و قواعد برای کودکان دارند. حضرت امام فرموده است: «مربی انسان‌ها زن است، سعادت و شقاوت کشورها بسته به وجود زن است. زن با تربیت صحیح خودش، انسان درست می‌کند و با تربیت صحیح خودش، کشور را آباد می‌کند».[۲۹] به روشنی می توان گفت که یکی از عوامل آشکار اختلاف و دشمنی میان فرقه‌های مختلف مسلمان، در طول تاریخ اسلام، حسد بوده است که آگاهانه یا ناآگاهانه، تأثیر منفیِ بر روابط میان گروه‌های مسلمان داشته است.

عامل فرهنگی

فرهنگ، مهمترین عامل تشکیل دهنده شخصیت افراد و در نتیجه تعیین کننده رفتار وحالات آنهاست.بین مولفه‌های فرهنگی؛ مذهب و اخلاق، تعلیم و تربیت، آداب و رسوم جامعه، وسائل ارتباط جمعی هرکدام نقش ویژه‌ای دارد.
۱-محیط فاسد
همان گونه که در بخش علل فردی بیان کردیم، مهمترین ریشه حسادت،ضعف ایمان است.این مسئله در سطح جامعه نیز صحیح است.اگر فرهنگ جامعه،یک فرهنگ اسلامی نباشد وبه جای ایمان واخلاق حسنه، فساد وگناه بر آن حاکم باشد،نه تنها بر اعتقاد و اخلاق تک تک افراد تاثیر سوء می‌گذارد،بلکه کل جامعه را به ورطه نابودی می‌کشاند.همان طور که ضعف ایمان ومفاسد اخلاقی در افراد به رفتار وحالات ناشایستی مانند حسادت می‌انجامد،جو فاسد اعتقادی واخلاقی جامعه نیز چنین تاثیری را با شدت بیشتری خواهد داشت.
جامعه که سر تا پای آن را غفلت فرا گرفته قدر ومنزلت خداوند در آن نا شناخته باقی مانده است، نمی‌توانند خوبی‌های همدیگر را ببینند وهیچ توجیهی برای وجود تفاوت‌ها در جامعه نمی‌یابند. در نتیجه،حسادت در چنین جامعه‌ای به سرعت رشد وافراد آن را گرفتار می‌کند.چنین جامعه‌ای هر روز،بیشتر وعمیق تر درتباهی فرو می‌رود، تا اینکه نقطه سفیدی در دل‌های افراد آن باقی نمی‌ماند و نمی‌توان انتظاری جز رشد رذایل اخلاقی داشت.
۲-محیط آموزشی نا مناسب
از مولفه‌های دیگر فرهنگ یک جامعه، آموزش وتربیت است. در پرتو آموزش می‌توان تمام بخش‌های جامعه را اصلاح کرد.باید انسانها را با معارف عالی قرآن آشنا کرد،به آنها باورهای درست را آموخت، قناعت و رضا وتوکل راپیش چشم انها قرار داد وخلاصه آنها را چنان آگاه کرد که دیگر جهلی به جا نماند وشیاطین نتوانند از این جهل برای ایجاد رذایل اخلاقی،مانند حسادت استفاده کنند.این انتظار از آموزش با چند شرط همراه است:نخست اینکه آموزش باید همراه با تهذیب وپرورش ایمان و اخلاق نیکو باشد وحتی باید تهذیب را مقدم بر تعلیم دانست.
اگر آموزش بدون تهذیب باشد نه تنها آن علم سودمند نیست که حجاب اکبری در به سعادت رسیدن بشر خواهد بود.متأسفانه سکولار کردن جوامع در غرب ودر پی آن در همه دنیا،تهذیب اخلاق را به فراموشی سپرده است.
دوم اینکه، باید آموزش در بردارنده تعلیم باورهای و افکار درست باشد. آموزشی که تنها به امور مادی توجه می‌کند وسعادت انسان را در پول ورفاه بیشتر معرفی می‌کند،نه تنها افکار درستی،مانند معرفت خدا، قناعت اخلاق حسنه،محبت و…را نمی‌آموزد،بلکه در راستای مخالف آن گام بر می‌دارد.اگر دقت کنیم،آموزش معارف الهی در جوامع امروزی و حتی در جامع مسلمان بسیار ضعیف است وافراد حتی با الفبای بسیاری از این معارف نیز آشنا نمی‌شوند.چگونه می‌توان از چنین جامعه‌ای،ایمان به نظام احسن آفرینش،قناعت ورزی،دل نبستن به امور دنیوی وجای گزینی حسادت با غبطه را انتظار داشت؟!
۳-آداب و رسوم غلط
آداب و رسوم یک جامعه بخش مهمی از فرهنگ آن را تشکیل می‌دهند. هرچند این آداب ورسوم ظواهر یک فرهنگ اند. بیانگر درون مایه وباور واقعی مردم آن جامعه هستند. راه شناخت عقیده وفرهنگ یک قوم، همین نمودهایند، وگرنه نمی‌توان تنها به آن چه فرهنگ مردم رابا زبان وتبلیغات معرفی می‌کند اعتماد کرد. تشریفات، ظاهرسازی ها، تکلفات بی جا و رسوم دست وپاگیر، از عوامل مهم حسادتند. این آداب و رسوم نادرست وجاهلانه که در جامعه کنونی ما بسیار دیده می‌شود نه تنها مشکلات بسیاری رابرای زندگی مردم فراهم می‌سازد که توجه مردم را به دنیا محدود می‌کند ودر نتیجه به تلاش روز افزون برای کسب دنیا می‌انجامد.
رسوم نادرستی که متأسفانه بین زنان نیز کم نیست روحیه توجه به آخرت وقناعت رااز آنها سلب کرده وروحیه افزون خواهی وتکاثر راپرورانده است .بی گمان کسی که قناعت نورزد هر چند هم که گنج قارون داشته باشد، باز هم در طلب نعمت‌های دیگران وغم واندوه آن به سر می‌برد.
۴-نگرش نادرست به موقعیت‌های اجتماعی و شغلی
در جامعه کنونی ما به ویژه در میان زنان وجوانان، نگرش نادرستی به موقعیت اجتماعی وشغلی بالا می‌دانند ودر آرزوی چنین موقعیتی به سر می‌برند در حالی که آن چه مهم است ودرفرهنگ اسلامی سعادت به شمار می‌آید تقواست«ان اکرمکم عندالله اتقاکم»(حجرات/۱۳).
این که انسان کارهای متعالی را با کارهایی با حقوق و مزایا و موقعیت بالای اجتماعی بداند و به کمتر از آن راضی نباشد، ناپسند و با نگرش و عقیده ای باطل است. در این صورت نه تنها کارهای مهم ولی با جایگاه اجتماعی کم مانند معلمی، کشاورزی، وکارگری ناچیز شمرده می‌شود وپیشرفت جامعه را مختل می‌کند، بذر افزون خواهی وحسادت نسبت به موقعیت‌های دیگران را نیز در جامعه می‌پراکند.

عوامل محیطی

۱-وجود فاصله طبقاتی
فاصله طبقاتی رابطه تنگاتنگ با احساس حقارت در آحاد جامعه دارد. این عامل سوء ظن، تکبر و حقد و کینه را نسبت به طبقه دیگر فراهم آورده و زمینه ساز حس حسادت در جامعه می شود.
از طرفی دیگر توسعه ی عدل، فرهنگ، آگاهی در کلان جامعه، فاصله طبقاتی را نزدیک و حس سوء را نسبت به یکدیگر منتفی کرده و رشد و تعالی را به ارمغان می آورد.
۲-محیط اجتماعی نامناسب برای رقابت صحیح
مفهوم رقابت به حسادت بسیار نزدیکتر است.اگر رقابت در مسیر درستی هدایت نشود واز حالت غبطه خارج شود، به حسادت تبدیل خواهد شد. در محیط‌های اجتماعی مانند مدرسه‌ها، اداره‌ها وگاهی …. رقابت شدیدی بین افراد پدید می‌آید که برای رشد افراد ضروری است ولی اگر گردانندگان امور به ظرافت آن دقت نکنند ممکن است به دلیل روش‌ها وسیاست‌های نادرست موجبات حسادت افراد به یکدیگر رافراهم آورند.

عوامل اقتصادی

۱-توزیع ناعادلانه ثروت در جامعه
این مسأله افزون براین که سبب ایجاد فاصله طبقاتی ودر نتیجه مشکلات ناشی ازآن می‌شود، در خود طبقه مرفه نیز عامل بروز مشکلاتی خواهد بود. افزایش سرمایه با توجه به این که به طور معمول همراه با تهذیب نفس نیست قلب را می می‌راند وآن را برای ارتکاب بسیاری از گناه‌ها آماده می‌کند.
همچنین این افراد روحیه قناعت، رضا وتسلیم در برابر تقدیر الهی را فراموش می کنند و همیشه در حال مسابقه رفاه و تجمل گرایی هستند. در نتیجه زمینه بسیارآماده‌ای را برای حسادت فراهم می کنند. و بیماری رفاه گرایی و اشرافیت میان برخی از افراد جامعه رواج پیدا می‌کند و به دیگر افراد سرایت می کند.
۲-مشکلات اقتصادی
مشکلات اقتصادی معمولاً در بیشتر افراد باعث ایجاد احساس حقارت وسرخوردگی می‌کند ودر آنها میل به ثروتمندی وآرزوهای دور ودراز ودست نایافتنی راپدید می‌آورد.که احساس حقارت وآرزوهای دور ودراز دو عامل اساسی ایجادویا تقویت حسادت هستند. وزمینه پیدایش ویا رشد حسادت در افراد فقیر بیشتر از افرادی که مشکل اقتصادی ندارند.

درمان

برای درمان هر بیماری عزم واراده جدی لازم است. بیمار تا نخواهد بهبود پیدا نمی‌کند اگر چه همه مردم بسیج شوند. یک فرد حسود ابتدا باید بپذیرد حسود است، دست به توجیه گری نزند. اگر حسادت را در درون خود انکار کرده وگاهی آنرا فضیلت بشمرد و عمل زشت خود را زیبا ببیند هرگز درمان نخواهد شد.

توجه به رحمت و حکمت خدای متعال

توجه به گستردگی نعمت‌ها و نیز حکمت خدای متعال، که هر کاری را از روی حکمت انجام می‌دهد، می‌تواند چاره بدبینی در حسود باشد.اگر نعمت‌های الهی را به دریایی از آب شیرین و گوارا تشبیه کنیم، هیچ کس بر سر سیراب شدن از آن، به دیگری حسد نخواهد برد.
اگر انسان به این باور برسد که برگی از درختی بدون علم و حکمت الهی نمی‌افتد به این نتیجه خواهد رسید که بهره مندی اشخاص از نعمتی به آن معنی است که وی پاداش کاری را گرفته و یا در آزمونی قرار گرفته یا مورد اجابت دعایی از سوی خود یا دیگری قرار گرفته و یا حکمت دیگری در این بین است که وی از آن آگاه نیست و تنها خداوند آگاه و خبیر و عالم و حکیم می‌داند که چه می کند.
حسادت می‌تواند برخاسته از دانش و آگاهی اندک نسبت به امور و مسایلی باشد و این گونه است که تحلیل‌های نادرستی داده می‌شود و براساس این تحلیل‌های نادرست، قضاوت و داوری‌های نادرست تر به عمل می‌آید و رفتارها و نابهنجاری‌ها شکل می‌گیرد. بسیاری از مخالفت‌ها برخاسته از کم دانشی و کم اطلاعی اشخاص از مسائل است.

توجه به ضررهای حسادت

تلقی حسادت به عنوان یک بیماری خطرناک، می‌تواند زمینه را برای درمان آن فراهم آورد. حسد موجب ضررهای بدنی و نیز رنج و اندوه فراگیر و طولانی می‌شود.توجه به این که حسادت پیش از فرد مورد حسادت، اولین ضربه و مهلک‌ترین آن‌ها را بر حسود وارد می‌آورد و او را اسیر غم و اندوه می‌سازد، می‌تواند به عنوان زنگ بیدار باش مورد توجه قرار گیرد.
فرد حسود در درازمدت ممکن است به حس تنفر و بیزاری از خود برسد و سپس منزوی شده و با احساس ضعف روحیه شدید با دیگران برخورد کند. تبعات منفی حسادت به حدی است که کاملا در زندگی اجتماعی فرد قابل مشاهده است و تمامی ابعاد زندگی او را دربر می‌گیرد.

تقویت باورهای دینی

هر اندازه درخت ایمان وعقیده در انسان ریشه دارتر وقوی تر باشد، حسادت ورشک به دیگران کمتر است، افراد معتقد چون اعتقاد به تقدیر الهی و خیر خواهی او دارند، هرگز به این تقدیر ناراضی نیستند. آنان که خدا را حکیم می‌دانند، هرگز به حکمت او اعتراض نمی‌کنند، توجه دارند هرچیز روی حسابی است، خدای متعال هرگز ضرر وآزار دیگران را نمی‌خواهد. یکی از علل حسادت ضعف ایمان و معرفت است. از این رو کارسازترین راه درمان تقویت ایمان و اصلاح معرفت و نگرش است. وقتی انسان بداند و معتقد باشد که همه آن چه را که خداوند به بندگان می‌دهد براساس عدالت و حکمت است.
و انسان می تواند با تلاش و دعا، لطف وعنایت خداوند را بدست آورد چه نیازی به حسادت است.
حسود باید بداند جسم او در معرض آسیب است، مانند موریانه، ساختمان وجود او را تهی وشمع وجود او را آب می‌کند.
بیماری دائمی همراه خود دارد که گاه تا آخر عمر طول می‌کشد.حضرت علی(ع) می‌فرماید: «الحَسدُ مَطِیَّهُ التَّعبِ؛ حسادت، مَرکَب رنج است.»[۳۰]
هر انسانی باید سعی کند استعداد و امکانات فردی خودش را بیابد؛ زیرا شخص حسود کسی است که خیلی کم در مورد خودش می‌داند و در حقیقت هیچ اطلاعی از توانائی‌های خودش ندارد و به همین دلیل زندگی اش را بر اساس یک شخصیت غلط کرده و خود را با گروهی مقایسه می‌کند که به دیگری تعلق دارند و با ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی متفاوتی زندگی می‌کنند که شخص حسود هرگز نمی‌تواند خودش را به آنها برساند. به همین دلیل و به احتمال زیاد، شخص تبدیل به یک حسود عصبانی یا افسرده می‌شود.

افزایش روحیه رضا و قناعت

بسیاری از حسادت‌ها به سبب افزون طلبی انسان هاست. اگر انسان به مرتبه‌ای برسد که ازداشته‌های خود احساس رضایت کند وخود را بی نیاز از دنیا وداشته‌های دیگران بداند، نعمت‌های دیگران در نظرش کوچک جلوه می‌کند ودیگر حسادت معنا ومفهومی نخواهد داشت.

دفع بدی با نیکی

مردم در برخوردها ۳ دسته هستند. برخی بدی را با بدی ونیکی را با نیکی پاسخ می‌دهند.
دسته دیگر نیکی را با بدی پاسخ می‌دهند ودسته سوم بدرفتاری وبدگویی دیگران رابا نیکی دفع می‌کنند. انسان حسود نه تنها نباید به دیگران اندیشه بد بورزد بلکه اگر کسی چنین اندیشه ورفتاری با او داشت او مقابله به مثل نکند، تقویت چنین روحیه‌ای در انسان که همواره بدی را با خوبی دفع کند موجب می‌شود میل بدی نفس وگمان بد خود را نیز زیر پا گذاشته وبر خلاف میل باطنی به ترفیع وستایش دیگران بپردازد.

تفاوت حسد و غبطه

حسد آن است که نعمتی را که خداوند به برادر دینی تو داده، برای او نخواهی و از آن رنج بری و آرزوی زوال آن را داشته باشی چه آن نعمت به خودت برسد یا نرسد. ولی غبطه آن است که با نعمت او کاری نداشته باشی و آرزو کنی که خودت هم مثل آن نعمت را داشته باشی.
در حدیثی از امام صادق (ع) می‌خوانیم: «ان المؤمن یغبط و لایحسد، والمنافق یحسد و لایغبط؛ مؤمن غبطه می‌خورد، ولی حسد نمی‌ورزد، اما منافق حسد می‌ورزد و غبطه نمی‌خورد»[۳۱]

برای مطالعه بیشتر

۱. اصول کافی جلد2
۲. گفتار رفیع، ج۲، ناصر رفیعی محمدی،، نشر معروف، ۱۳۹۱.
۳. اخلاق در قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(قدس سره)، 1391.
۴. محدوده پرواز انسان، حسین مظاهری، نشر مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه، ۱۳۹۱.
۵. اخلاق در قرآن، ج۲، ناصر مکارم شیرازی، نشر مدرسه امیرالمومنین، ۱۳۷۸.
۶. جامع السعادات، مهدی بن ابی ذر نراقی، موسسه الاعلمی، چاپ چهارم، بی تا.
۷. شرح چهل حدیث، امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی 1371.
۸. حسد، سید رضا صدر، بوستان کتاب، 1393.
۹. روان شناسی رشد، علی اکبر شعاری نژاد، اطلاعات، 1391.
۱۰. روان شناسی شخصیت، علی اکبر سیاسی، دانشگاه تهران 1394.

مقالات

۱. مقاله حسـادت/ زمینه‌های رشد و راه‌های جلوگیری از آن، محمد مهدی صفورایی پاریزی.
۲. مقاله عوامل حسادت در زنان و راهکارهای درمان آن، فاطمه حاجی قاسمی.
۳. مقاله حسد از دیدگاه قرآن و روان شناسی، شهناز شعبان زاده.
۴. مقاله حسادت و ریشه‌های آن درنگاه قرآن،خلیل منصوری.
۵. مقاله حسادت؛ آثار و راه‌های درمان، صدیقه مقدس پور.

پانویس

  1. مفردات الفاظ قرآن: 234
  2. مجمع البحرین، ج 3 ص 36
  3. شرح چهل حدیث (امام خمینی ره)، ص: 105
  4. جامع السعادات، ج 2، ص: 198
  5. مستدرک الوسائل: ج12 ص 22
  6. بقره/سوره۲، آیه۱۰۹
  7. نساء/سوره۴، آیه۵۴
  8. فتح/سوره۴۸، آیه۱۵
  9. فلق/سوره۱۱۳، آیه۵
  10. غرر الحکم و درر الکلم، ص: 30
  11. غرر الحکم و درر الکلم، ص: 31
  12. غرر الحکم و درر الکلم، ص: 38
  13. غرر الحکم و درر الکلم، ص: 47
  14. غرر الحکم و درر الکلم، ص: 52
  15. غرر الحکم و درر الکلم، ص: 103
  16. توضیح المسائل (محشی - امام خمینی)؛ ج 1، ص: 400
  17. جامع المسائل، آیت الله بهجت، ج5 ص 208
  18. توضیح المسائل (محشی - امام خمینی)؛ ج 1، ص: 840
  19. مستدرک الوسائل،ج۱۲،ص۱۸
  20. شرح چهل حدیث،ص۱۰۷
  21. شرح چهل حدیث، حدیث چهارم ص 99
  22. عیون الحکم والمواعظ،ص ۴۵۴
  23. وسائل الشیعه،ج۱۱،ص ۲۹۲
  24. میزان الحکمه،ج۲،ص۱۱۸۳
  25. نهج الفصاحه، ص 266
  26. علی اکبر شعاری نژاد،روان شناسی رشد،ص۱۵.
  27. مرتضی بذرافشان،صد حکایت تربیتی: ص۲۱و۲۲.
  28. روانشناسی شخصیت،ص۶۲
  29. صحیفه نور ج6 ص 186
  30. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج 75، ص: 13
  31. اصول کافی، جلد 2، صفحه 307، حدیث 7.