فرهنگ مصادیق:جهاد جانی

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از جهاد جانی)
پرش به: ناوبری، جستجو
جهاد جانی

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ صلح – اسلام پدیا

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ جهاد
۲ جهاد با اهل بغی
۳ جهاد با اهل کتاب
۴ جهاد با کفار حربی
۵ جهاد زبانی
۶ جهاد مالی
۷ سهل انگاری در دفاع و جهاد
۸ فرار از جهاد

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

نویسنده: محمد واعظ زاده خراسانی

جهاد به مال و جان در قرآن

در قرآن کریم، بیش از ۲۵۰ آیه به مسأله جهاد ارتباط دارد. این رقم تقریبا نیمی از کل آیات احکام است، معنی این سخن این است که تعداد آیات جهاد، برابر با سایر آیات احکام در کل ابواب فقه است و با توجه به کمیّت آیات جهاد چنین نتیجه گرفته می‌شود که اهمیّت جهاد از نظر قرآن، برابر با اهمیت سایر احکام اسلام است:جهاد یک طرف و احکام دیگر، در طرف دیگر، شاید هم به لحاظ کیفیّت و محتوای آیات تأکید و تشدید و ترغیب و تحریصهای مکرر بر جهاد، و عظمت أجر و مزدی که در این آیات برای جهاد و شهادت آمده، کفّه جهاد بر کفّه احکام دیگر رجحان داشته باشد.
این مطلب، هرچند غریب می‌نماید، لکن موافق موازین و اعتبارات عقلی است زیرا جهاد، راه خدا را به روی مردم می‌گشاید، آزادی عقیده برگزیدن راه حق و شناخت خالق را تضمین می‌نماید، طاغوتها و مستکبران و هرکس را که مزاحم یا مانع پیشرفت دین خدا می‌گردد از سر راه دین برمی دارد.

محتوای آیات جهاد

آیات جهاد، در سوره‌های مختلف پراکنده است و همگام با تحولات و حوادث دوران پس از هجرت، و با توجه به نیازهائی که برای پیغمبر اسلام و مسلمین پیش آمد، نازل می‌گردید و به مشکلات و نیازهای مردم در ابعاد گوناگون، پاسخ می‌گفت از این قبیل:
اذن جهاد، ترغیب بر قتال با کافران، آمادگی برای جنگ و فراهم آوردن ساز و برگ جنگلی، بسیج همگانی، آئین جهاد و جنگ، روانشناسی جنگی، روابط صلح و جنگ با کفار، قراردادها و عهد و پیمانها، و موارد نقض عهد از طرف دشمن، و شرائط نقض عهد از طرف مسلمانان، برائت از مشرکان، جنگ در ماه محرم و بلد حرام و قصاص در حرمات، نماز در میدان جنگ، اسیر گرفتن و احکام اسرا، غنائم جنگی و کیفیت تقسیم آنها.
شهادت در راه خدا و مقام شهدا، پناه دادن به دشمن، پیروزی و شکست و علل و ایرار آن، نصرتهای خدا و امداد غیبی و خوارق عادات در جبه‌های نبرد، فضیلت مجاهدان بر قاعدان، برتری قتال پیش از فتح مکه بر قتال بعد از آن. تخلّف از جنگ، فرار از جنگ و احکام آن، پایداری و مقاومت و شرایط آن، اذن خواستن و عذر آوردن جهت تخلّف از جنگ، معرّفی صاحبان عذر و کسانی که از شرکت در جنگ معاف هستند، و آنان که معاف نیستند، و آنان که از جنگ تخلّف ورزیده و عذر آنان هرگز پذیرفته نیست، و یا اینکه عذر و توبه آنان قابل قبول است.
تحفّظ و افشای اسرار جنگی، نقش منافقان در جنگهای زمان پیغمبر، و خطر شرکت آنان در جنگ، وظیفه فرماندهان و مسلمانان مجاهد، در برابر منافقان. تجهیز أغنیا و کمک ایشان به فقرا و راه انداختن آنان برای جهاد، دلجوئی از آن دسته از مردم فقیر که از یاری و کمک ثروتمندان محروم گردیده‌اند و پیغمبر نتوانسته آنان را با خود حمل کند. وسرانجام شرح غزوات رسول اکرم که به لحاظ اهمیت و حساسیّت موضوع، و این که جوّ میدانهای جنگ را در عهد رسول اکرم روشن می‌کند. ذیلا به آیات و سور مربوط به آنها اشاره می‌کنیم تا هرکس که بخواهد به آنها رجوع نماید.

غزوات رسول اکرم در قرآن

در کتابهای تفسیر و سیره نبوی از جمله در سیره معتبر و معروف ابن اسحاق، که بنام (مغازی) شهرت دارد و اینک گزیده و تحریری از آن بنام (سیره ابن هشام) در دست است، طی گزارش غزوات پیغمبر، آیاتی که به هریک از آن غزوات ارتباط دارد مشخّص گردیده، و حتی ابن هشام، به تفسیر و شرح لغات و پاره‌ای از نکات أدبی آن آیات نیز پرداخته است.
و اینک نام غزوات و شمار آیات و سوره‌ها و سال تقریبی نزول را به ترتیب، در جدول ذیل می‌آوریم:[۱]
نام غزوه سال وقوع نا سوره شماره آیات ۲-غزوه بدر[۲] الانفال از ۵ تا ۱۹ و از ۴۱ تا ۴۵ بقیه جدول صفحه قبل ۲-غزوه احد ۳ آل عمران از ۱۲۱ تا ۱۲۸ و از ۱۵۲ تا ۱۷۱ ۲
۳-غزوه حمراء الاسد ۴ آل عمران از ۱۷۲ تا ۱۷۵
۴-غزوه بنی النّضیر ۴ الحشر تمام سوره[۳]
۵-غزوه خندق ۵ الاحزاب از ۹ تا ۲۷
۶-غزوه بنی قریظه ۵ الاحزاب بقیه آیات این سوره[۴]
۷-حدیبیّه ۶ الفتح از ۱ تا 27[۵]
۸-فتح مکه ۸ النّصر تمام سوره
۹-غزوه حنین ۸ التوبه ۲۶ و ۲۸
۱۰-غزوه تبوک ۹ التوبه از ۴۲ تا ۹۸، و ۱۱۸ و ۱۱۹
غزوه تبوک بنا به گفته ابن هشام[۶] و دیگران، آخرین غزوه‌ای بود که رسول خدا شخصا در آن شرکت فرمود.

نظری به سیر نزول آیات جهاد

به جز این سوره‌ها و آیات، در سوره‌های دیگر هم آیات جهاد آمده است اما مشخّص نیست که دربارهٔ غزوه خاصی نارل گردیده باشد آن سوره‌ها زا این قرار است:
بقره، نساء، مائده، حجّ، محمّد (قتال)، ممتحنه، صفّ حشر.
به گفته ابن هشام[۷] و دیگران، اولین آیات در جهاد در سوره حجّ نازل گردیده است: «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ ﴿﴾ الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ.[۸]
سوره حجّ، بنا به قولی مکّی و به قولی دیگر مدنی است، آیات یاد شده و آیاتی از قبیل «و الذّین هاجروا فی سبیل اللّه ثمّ قتلوا»[۹] که مردم را به جرت ترغیب می‌نماید، حکایتی از آن دارند که این سوره مقارن و دمادم هجرت و یا در راه هجرت، نازل گردیده است و شاید آخرین سوره مکی باشد و یا اولین سوره مدنی، هرچند معمولا اولین سوره مدنی را سوره بقره می‌دانند. در ا ین سوره از مشخصّات سوره مکی، خطاب «یا أیّها الناس» در اول آن، و از مشخصات سور مدنی خطاب «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» در آخر آن هر دو وجود دارد.
به هرحال، آیات یاد شده اگر اولین آیات جهاد باشد کاملا با آغاز حکم جهاد مناسبت دارد و حاکی از آن است که جهاد، پیش از آن جایز نبوده است همان طور که در سوره‌های مکّی مکّرر خداوند مؤمنان را امر به صبر می‌کند مانند آیه «وَاصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ ».[۱۰]
مفسّران، به این گونه آیات که می‌رسند می‌گویند این آیه با آیات جهاد نسخ شده است و به همین دلیل، تمام آیات جهاد در سوره‌های مدنی است و علمای علوم قرآنی، حکم جهاد را در یک سوره و آیه، نشانه مدنی بودن آن سوره و یا آن آیه دانسته‌اند.
باری، این سه آیه در سوره حجّ، دلیل است بر کیفیّت تشریع جهاد در اسلام، و بر أهداف و نتائج آن، و این که جهاد، مقرّر گردیده تا مؤمنان، که سالها مورد شکنجه و ظلم قرار گرفته و به ناحق از خانه و دیار خود آواره شده بودند، بتوانند از خود دفاع و برای خود احقاق حقّ کنند. بعلاوه از نام خدا و معابد الهی در ادیان آسمانی اعم از دین یهود و نصاری و اسلام، دفاع کنند، وگرنه صوامع: (معابد نصاری) بیع:(جمع بیعه، معابد یهود) و مساجد:(معابد اسلام) همه خرابو منهدم می‌گردد.
خصوصیت دیگر این حکم، آن است که اگر کسانی که به آنان اذن جهاد داده شده در زمین، قدرت بهم رسانند نماز را پا می‌دارند و زکات می‌دهند و به نیکی امر، و از بدی نهی می‌کنند و ایم همه، خلاصه و فشرده دین الهی است، و به عبارت دیگر حکومت مؤمنان، حکومت صالحان است و جز صلاح و اصلاح و اعتلای نام خدا و نشر نیکی در جهان، چیزی بر آن بار نمی‌شود.
(*)در حال حاضر صومعه به ویرانه‌های صحرائی مسیحیان و بیحه به کلیسا اطلاق می‌شود. آنچه در متن آمده از تفسیر مجمع البیان طبرسی اخذ شده است.
پیداست که تا قدرت نباشد، فساد و کفر از صحنه گیتی بر نخواهد افتاد، و مستضعفان، از چنگال مستکبران رهائی نخواهند یافت.
باری، پس از آیات سوره حجّ در سوره‌های دیگر مانند بقره، نساء، صفّ، حجرات و جز آنها به اضافه سوره‌های یاد شده در مورد غزوات، پیاپی آیاتی در رابطه با جهاد و از جمله ترغیب و تحریص بر قتال با مشرکان و کافران آمده است و با رعایت ترتیب نزول آن سوه‌ها ملاحظه می‌شود که تدریجا لحن قرآن در مورد جهاد شدیدتر وجدّی تر می‌گردد.
مثلا در سوره نساء، که در حدود سال پنجم و ششم نارل گردیده است ترغیب به جهاد، زیاد دیده می‌شود از جمله آیه ۷۵، جهاد در را نجات مستضعفان را توصیه می‌نماید:وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا .
و در برخی از آیات دیگر، به جز آیات سوره حج نیز، به بعد دفاعی و مقابله به مثل جهاد، اشاره و یا تصریح شده است: «وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ »[۱۱] «و أخرجوهم من حیث أخرجوکم»[۱۲] «وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً».[۱۳]
در همین سوره نساء راجع به مجاهدان و قاعدان، خداوند با لحن ملایمی، مجاهدان را بر قاعدان ترجیح داده در عین حال هر دو را مشمول وعده خدا دانسته است:
«لَا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا دَرَجَاتٍ مِنْهُ وَمَغْفِرَةً وَرَحْمَةً وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا».[۱۴]

جهاد در سوره وتبه

شدیدترین خطابات و قاطعترین فرمانهای قتال، در سوره توبه دیده می‌شود که بخش زیادی از آن۷در مورد غزوه تبوک نازل گردیده است. غزوه تبوک، چنانکه گفته شد آخرین غزوه‌ای بود که رسول اکرم شخصا در آن شرکت فرمودند، هرچند کار به جنگ و قتال نکشید.. در این غزوه مانند
غزوه «مؤته» که پیش از آن اتفاق افتاد، و سرداران معروف اسلام جعفر بن ابی طالب، زید بن حارثه و عبد الله بن رواحه، در آن به شهادت رسیدند، طرف مخاصمه مسلمانان، امپراطور روم یکی از دو ابر قدرت منطقه بود، تبوک، در مرز شام و حجاز قرار دارد و در آن هنگام، شامات، بخش از متصرّفات روم بود. مسلمانان، شامات، مصر و شمال آفریقا را از تصرف امپراطور روم آزاد ساختند، همان طور که بحرین، یمن و عراق را پیش از فتح ایران، از چنگال امپراطور ایران، ابر قدرت دیگر منطقه درآوردند.
غزوه تبوک، در سال نهم هجرت در ماه رجب اتفاق افتاد، و پس از آن، در همین سال، اوّلین حج رسمی مسلمانان زیر نظر امیر حج منصوص از طرف پیغمبر، و با کاروانی عظیم، انجام گرفت، و آیات بخش اول سوره توبه مبنی بر برائت از مشرکان، توسّط علی علیه السلام در مراسم حجّ، برای کفّار قراءت گردید و عهد و پیمانهای غیر موقّت آنان لغو، و دخول مشرکان از آن پس به مکه اکیدا ممنوع گردید.
از خصوصیات دیگر این سوره آن است که آیات چند از آن، مردم را به قتال همه کافران و مشرکان و بسیج همگانی فرمان می‌دهد؛ و از تخلفّ و عذر آوردن و اذن خواستن شدیدا منع نموده است: «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ...»[۱۵]
«قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ...»[۱۶]
«وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً...»[۱۷]
« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً ...»[۱۸]

آیات نفر در سوره توبه

آیاتخاص نفر و بسیج و کوچ کردن دسته جمعی در سوره توبه از این قرار است:
۱- «وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ »
مفسّران، در معنی این آیه اختلاف دارند که آیا مراد از آن، کوچ کردن مسلمانان با پیغمبر به سوی میدان جنگ است یا کوچ کردن از محلّ خود به مدینه تا از پیغمبر علم دین بیاموزند خلاصه نظرها و اقوال مفسران چنین است:
۱-زمخشری می‌گوید پس از غزوه تبوک با آن همه تأید بر جهاد و توبیخ نسبت به متخلّفان، هر غزوه‌ای که پیغمبر عده‌ای را گسیل می‌داشت همه مؤمنان مایل بودند در آن غزه شرکت کنند، در این آیه می‌گوید همه نرود فقط عده‌ای برون و دیگران نز پیغمبر بمانند و در دین تفقّه کننند که آن جهاد اکبر است تا هنگامی که آن عده اول برگشتند به آنان تعلیم و انذار دهند. عبده، نیز همین وجه را برگزیده می‌گوید:شرکت در این قبیل غزوات، واجب کفائی است نه عینی مگر این که پیغمبر شخصا در جنگ شرکت نماید و بسیج عمومی بدهد.
سید رشید رضا، در ذیل این آیه می‌گوید:معلوم می‌شود تعلیم و تعلّم علم دین، در عرض جهاد است و هنگام مزاحمت این دو باهم، تعلیم و تعلّم دین، مقدّم بر جهاد است. سپس حکایت می‌کند که در دوران طلبگی در طرابلس شام، درس می‌خواندم، حاکم آنجا مصطفی پاشا از من پرسید چرا دولت، طلاّب علوم دینی را به جنگ و سربازی نمی‌فرستد و دربارهٔ آنان استثناء قائل می‌شود، من با البداهه گفتم این امر در قرآن اصل دارد، و این آیه را قراءت کردم که باعث شگفتی وی شد و این جواب را بیش از حدّ من که یک طلبه مبتدی بودم دانست و برای من دعا کرد. این وجه یکی از سه وجهی است که طبرسی ذکر کرده است.
۲-لازم نیست همه مردم از محل خود برای کسب فقه در دین به مدینه نزد پیغمبر بیایند بلکه تنها کافی است که عده‌ای برای این منظور بیایند و پس از تعلّم دین، به وطن خود برگردند و دیگران را انذار نمایند این وجه دوم طبرسی است.
۳-همه لازم نیست در جنگ شرکت کنند بلکه تنها عده‌ای بروند تا فنون جنگی را بیاموزند و نصرت الهی را به رأی العین به بینند و شپش برگردند و برای دیگران نقل کنند ۲۳ این وجه سوم طبرسی است.
۴-علامه طباطبائی[۱۹] می‌گوید مراد آن است که مردم قبائل خارج مدینه لازم نیست هنگام بسیج، همه بروند به جنگ بلکه باید عده‌ای بیایند به مدینه برای کسب علم تا پس از اینکه دسته اول برگشتند به آنان علم بیاموزند. علاّمه، ااحتمالات دیگر را تضعیف می‌نماید. به نظر ما در هر حال، مراد از (نفر) حرکت به سوی میدان جنگ است زیرا در این سوره و در جاهای دیگر قرآن، اینن کلمه به همین معنی بکار رفته است.
۲ و ۳- «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيْئًا وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ...»[۲۰] این آیات سرپیچی از جهاد را نتیجه علاقه به دنیا دانسته است که در برابر زندگی آخرت، چیز اندکی است؛ و این که این امر موجب عذاب الهی است و اگر شما نروید خداوند کسان دیگر را برای جهاد برمی انگیزد و تخلّف از جنگ، باعث خسارتی به ساحت قدس ربوبی نمی‌شود.
۴- «انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ...»[۲۱]
مسأله بسیج، به جز در این آیات از سوره توبه در سوره نساء هم آمده است: « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُمْ فَانْفِرُوا ثُبَاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِيعًا ...»[۲۲] در این آیه حرکت فوج فوج و دسته دسته به سوی میدان جنگ و یا حرکت همه لشکر باهم، هر دو موردنظر بوده است، درحالی که در آیه پیش از آن، سبکباران و سنگین باران یعنی آنان که گرفتاری دارند و آنان که ندارند هر دو به شرکت در جنگ امر شده‌اند.

آیات اذن و تخلّف در سوره توبه

اما آیات مربوط به تخلّف از جنگ و عذر آوردن و اذن خواستن جهت عدم شرکت، در سوره توبه فراوان است از جمله:مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَلَا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ [۲۳]
لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لَاتَّبَعُوكَ وَلَكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ .[۲۴]
فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَكَرِهُوا أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَالُوا لَا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ .[۲۵]
رضوا بأن یکونوا مع الخوالف و طبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون.[۲۶]
آیات مربوط به عذرآورندگان و کسانی که از پیغمبر اذن می‌خواستند تا در جهاد شرکت نکنند با لحنی بسیار شدید تا جائی که آنان را به نفاق متّهم می‌کنند زیاد است:
«وَجَاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ .»[۲۷]
«إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَهُمْ أَغْنِيَاءُ رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ ...»[۲۸]
«يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُلْ لَا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ...»[۲۹]
«فَإِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ إِلَى طَائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَدًا وَلَنْ تُقَاتِلُوا مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ »[۳۰] در این آیه، قرآن، متخلّفان از جنگ را که آمده‌اند اذن خروج می‌گیرند اجازه شرکت در جنگ را نمی‌دهد زیرا با تخلّف از جنگ در نوبت قبل، عدم لیاقت خود را ثابت کرده‌اند و دیگر هرگز به آنان اذن جهاد داده نمی‌شود.
قرآن، در یک آیه بطور ملایم و عطوفت آمیز، رسول خدا را مورد عتاب قرار می‌دهد که چرا به عده‌ای اذن داده است. طبیرسی می‌گوید: «و هذا من لطیف المعاتبه بدأه لاعفو قبل العتاب» یعنی این، یک نوع عتاب لطیفی است که از عتاب، پیغمبر را به عفو ابتدا کرده است * آن آیه این است:
«عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ [۳۱]». و در آیه بعد از این، صریحا می‌گوید آنان ایمان ندارند «لَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ ...»[۳۲]
و سرانجام، مشت آنان را باز می‌کند که آنان از اول، قصد شرکت در جنگ و خروج به سمت دشمن را نداشتند وگرنه آماده می‌شدند:
«وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً ...»[۳۳]

چهره منافقان در سوره توبه

از خصوصیات دیگر سوره توبه، آیات پیاپی آن است با لحنی خشن و تند دربارهٔ منافقان و مسلمانان دورو، کسانی که به ظاهر مسلمان و در باطن کافرند. مسأله نفاق و منافق نیز مانند جهاد و بسیاری از مسائل دیگر، در قرآن، تحول خاصی دارد. علمای علوم قرآنی وجود آیات نفاق و وصف منافق را در یک سوره نشانه مدنی بودن آن سوره دانسته‌اند به این علت، که در مکّه قدرت، از آن کفّار بود و کسی از مسلمانان نمی‌ترسید تا ناچار شود به نفاق متوسل گردد و دو چهره به خود بگیرد پس، زمینه نفاق در مکه وجود نداشت. بعکس مدینه که قدرت در دست مسلمین بود و رسول اکرم در رأس حکومت قرار داشت، در چنین شرایطی، آنان که باطنا ایمان نیاورده‌اند برای حفظ منافع خود و بهره بردن از مزایای خاصّ مسلمانان، چهره مسلمانی به خود گرفته حتی بیش از مسلمانان واقعی به اسلام تظاهر می‌نمایند هرچند برخی در این امر که در مکه بین مسلمانان منافق وجود نداشت تردید دارند.
موضوع نفاق، مانند جهاد در قرآن سیر صعودی دارد، لحن آیاتی مه در آغاز هجرت راجع به منافقین آمده با آیات آخرین تفاوت دارد، هرچه زمان جلو می‌رفته بیان قرآن خشن تر می‌گردیده تا جائی که سوره‌ای بنام سوره منافقین نازل شده است. مسأله نفاق، نیز مانند جهاد، در سوره توبه به اوج خود می‌رسد و شدیدترین اندرزها در مورد منافقین در این سوره آمده است، حتی منافقان زا در ردیف کفّار می‌آورد:يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ.[۳۴]
نکته‌ای که به بحث ما مربوط می‌شود آن است که در سوره توبه این دو مسأله یعنی جهاد و نفاق، به هم ربط داده شده است، متخلفان از جنگ و جهاد و آنان که عذر می‌آورند و یا از پیغمبر اذن می‌گیرند و رخصت می‌طلبند تا با خاطر جمع در جبهه شرکت نکنند، و در عین حال به نفاق هم متهم نگردند، قرآن این افراد را منافق می‌داند و می‌گوید آنان به خدا و روز جزا ایمان ندارند. ایات نفاق و جهاد در سراسر سوره توبه همراه هم زنجیره واحدی را تشکیل می‌دهند.
هیچ یک از احکام اسلام، بدین گونه منافقان را رسوا و مشت آنان را باز نکرده است، از نظر قرآن، جهاد رمز ایمان و تخلّف از آن، نشانه نفاق است چنان که می‌بینیم وصف مؤمنان به مجاهدان اختصاص می‌یابد.
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ »[۳۵]
باری، معلوم شد که آفاز سوره توبه داستان برائت از مشرکین و ما بقی آن، بیشتر کربوط به غزوه تبوک و نقش منافقان در آن است. همچنین با سیر مرحله به مرحله جهاد در قرآن، باید گفت صرف نظر از آیات سوره حجّ و سوره بقره، اوّلین سوره در این باب سوره انفال است در رابطه با غزوه بدر- نخستین غزوه رسول اکرم-و آخرین سوره، سوره توبه است راجع به آخرین غزوه آن حضرت یعنی غزوه تبوک.
و این عجائب قرآن است و شاید از لطائف آن که این دو سوره در کنار هم قرار گرفته و به احتمالی و قولی هر دو یک سوره محسوب می‌شوند زیرا سوره توبه با بسم اللّه آغاز نشده و بسم اللّه میان آن دو فاصله نگردیده است.

جهاد مالی و جهاد بدنی باهم

با سیری در آیات جهاد، مسلّم است که قرآن، به جهاد مالی و جهاد بدنی هر دو نظر داشته است، آیات بسیاری بر جهاد به نفس و قتال در میدان جنگ تأکید دارند و آیاتی دیگر بر صرف مال و انفاق و حتی کمک به کسانی که وسیله حضور در جبهه ندارند و تجهیزاتشان جهت حضور، در این خصوص آیه ذیل را می‌توان یاد کرد که حاکی از آن است که برخی از مؤمنین هنگام غزوه تبوک نزد پیغمبر آمدند و با چشمهای گریان و دلهای سوزان از آن حضرت کمک می‌خواستند تا آنان را تجهیز نماید و رسول خدا می‌گفت وسیله حمل شما را ندارم.
«..... وَلَا عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُوا مَا يُنْفِقُونَ »[۳۶]
قرآن، عذر این گروه را پذیرفته درحالی که در آیه بعد با لحنی تند می‌گوید از آنان که ثروت درارند و تخلّف می‌ورزند هیچ عذری پذیرفته نیست بلکه متخلف شمرده می‌شوند.
ما در این جا از بحث مستوفی دربارهٔ همه آیات جهاد به مال و جان می‌گذریم که کتابی را گنجد و نه مقالی را و تنها به آن دسته از آیات قرآن که این دو را باهم ذکر کرده‌اند بسنده می‌کنیم.
روی هم رفته در ۱۱ آیه طی(۶)سوره جهاد مالی و جانی توأم باهم آمده است و اینک متن آن آیات با رعایت تقریبی ترتیب نزول:
۱-إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ...»[۳۷]
۲- «لَا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا .دَرَجَاتٍ مِنْهُ وَمَغْفِرَةً وَرَحْمَةً وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا ...»[۳۸]
۳- «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ »[۳۹]
۴- «تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ».[۴۰]
۵- «وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ »[۴۱]
۶- « الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ »[۴۲]
۷- «انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»[۴۳]
۸- « لَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ...»[۴۴]
۹- «فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَكَرِهُوا أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَالُوا لَا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ »[۴۵]
۱۰- «لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ »[۴۶]
۱۱-إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ...»[۴۷]

نکات قابل ملاحظه در آیات جهاد به مال و جان

با توجه به آیات یاد شده که جهاد به مال و جان را باهم ذکر کرده‌اند به نکته هائی پی می‌بریم:
نکته اول-هم/ه این آیات در(۶)سوره مدنی آمده‌اند، مانند کلیه آیات جهاد و قتال که عموما مدنی هستند زیرا در مکه مسلمانان، قدرت و توان جنگ مسلحانه را نداشتند، بلکه اصولا حکومتی تشکیل نداده بودند. هجرت، در تاریخ اسلام، سرفصل فرهنگی و سیاسی اسلام است. با هجرت، پیامبر و مسلمانان در مدینه حکومت تشکیل دادند. پیداست که حکومت، پشتوانه کلیه فعالیتها و حرکتهای سیاسی از جمله جنگ و جهاد است. همان طور که پس از هجرت، بیشتر قوانین و احکام، تشریع گردید. علمای علوم قرآنی وجود احکام اجتماعی و سیاسی را نشانه مدنی بودن سوره می‌دانند، به این علت که اجرای قوانین، نیاز به تضمین آن از طرف یک قدرت مرکزی دارد، و حکومت اسلامی پشتوانه محکمی برای اجرای قوانین است.
نکته دوم-با ملاحظه تاریخ و ترتیب نزول این شش سوره (هرچند تا حدی مورد اختلاف است) بنا به روایت معروف ابن عباس[۴۸] در مورد ترتیب نزول سوره‌های مکّی و مدنی، نخستین بار جهاد به مال و جان باهم، در سوره انفال در سال دوم هجرت آمده است. این سوره همان طور که پیش از این گفته شد پس از غزوه (بدر) نازل گردیده و بیشتر مطالب و آیات آن، به همین غزوه ارتباط دارد. جنگ بدر، پس از گذشت(۱۸)ماه از هجرت اتفاق افتاد.
این مطالب، پس از سوره انفال، در سوره نساء-که حدودا در سال پنجم یا ششم نازل شده- سپس به ترتیب در سوره‌های حجرات، صفّ و حدید دیده می‌شود. هرچند سوه حدید، در روایت ابن عباس پیش از دو سوره دیگر ذکر شده است، اما در آیه یاد شده جمله (من أنفق قبل الفتح و قاتل...)دلیل است که این سوره و یا لا اقل این آیه، پس از فتح مکه نازل گردیده است زیرا ظاهرا مراد از (فتح)، فتح مکه است که در سال(۸)هجرت رخ داده هرچند علامه طباطبائی احتمال داده است[۴۹] که مراد از (فتح) در اینجا فتح حدیبیّه باشد که در سال ششم واقع شده است، نه فتح مکه؛ و سرانجام، آیات جهاد به مال و جان، در سوره توبه در رابطه با غزوه تبوک که اوج درگیری و مقابله اسلام با کفر بود در سال نهم هجرت، همراه با آیات و فرمانهای شدید دربارهٔ جهاد آمده است.
نکته سوم-راجع به سبب برتری جهاد پیش از فتح مکه بر جهاد بعد از آن، در مجمع البیان[۵۰] چنین آمده است: «پیش از فتح مکه نیاز به جهاد بیشتر بوده است.» به نظر ما علت آن است که پیش از فتح مکه امید مردم به پیروزی و پیشرفت قطعی اسلام و دست یافتن به غنائم جنگی ضعیفتر بوه است و لهذا مجاهدان اسلام، از خلوص نیت و قصد قربت بیشتری برخوردار بودند. در حالی که پس از فتح مکه تقریبا سراسر شبه جزیره عربستان به اسلام گروید و یا تسلیم حکومت اسلامی شد. اعراب، فتح مکه را نشانه موفقیت نهائی و بلکه حقانیت اسلام می‌دانستند و به همین جهت در سال نهم-یعنی یک سال پس از فتح مکه-نمایندگان قبائل عرب، سرازیر مدینه شدند و اسلام قبائل خود را اعلام کردند و لهذا سال نهم را (سنه الوفود) نامیدند، در سوره. العصر جمله «و رأیت النّاس یدخلون فی دین اللّ أفواجا» اشاره به همین امر است. با فتح مکه، امید اعراب به شکست اسلام، مبدل به یأس گردید؛ بنابراین، جهاد در این هنگام، از عظمت و صلابت معنوی و اخلاص نیت کمتری برخوردار بود. همان طور که هجرت، پس از فتح مکه در نظر اسلام ارزش کمتری داشت و اصولا مهاجران، اصطلاحا به کسانی اطلاق می‌گردید که پیش از فتح مکه مسلمان شده و هجرت کرده بودند، همانگونه که (سابقون أوّلون) از مهاجر و انصار بر دیگران برتری داشتند.
در سوره توبه می‌فرماید: «لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ ...»،[۵۱] «وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ...»[۵۲]
علاوه بر این، سخن طبرسی که گفت: «جهاد پیش از فتح مکه بیشتر مورد نیاز بوده است» جای تردید است. زیرا با وسعت و گسترش سرزمین اسلام، و تجلّی و عرض اندام دولت اسلام به صورت یک قدرت سوم، در بین دو امپراطوری ایران و روم، اسلام، با دشمنان نیرومندتر و با ابر قدرتهای آن روزگار یعنی همین دو کشور ایران و روم، که شاید پیش از آن تاریخ حکومت اسلامی را یک قدرت محلّی می‌دانستند و چندان اهمیتی به آن نمی‌دادند، روبرو گردید و به همین جهت همان طور که گفته شد، در سوره توبه که آخرین سوره از این نوع از سوره‌های جهادیه است، تندترین فرمانهای بسیج به جنگ، و نیز بزرگترین پاداشهای جهاد و شهادت، در راه خدا، آمده است؛ و مسلمانان در غزوه تبوک و حتی پیش از آن در جنگ مؤته در حقیقت، با دولت روم طرف جنگ بودند نه با یک قبیله عرب و یا یک دولت عربی.
مطلب دیگری که در مورد این آیه «من أنفق قبل الفتح و قاتل...» باید گفته شود آن است هرچند احتمال می‌رود مراد از انفاق در این جا انفاق مطلق در غیر جهاد باشد که قهرا آیه را از زمره آیات جهاد به مال و جان خارج می‌نماید اما بگفته علاّمه طباطبائی[۵۳] سیاق آیات، دلالت دارد که مراد همان جهاد الی فی سبیل الله است که همراه جهاد بدنی «و قاتل» ذکر شده است.
کته چهارم-در هریک از پنج سوره غیر از سوره توبه یک بار جهاد به مال و جان توأما آمده در حالی که در سوره توبه این مطلب شش بار تکرار گردیده است. این تکرار خود نموداری از اوج گرفتن و شدت یافتن امر جهاد در این سوره است. بلی در سوره نساء هم در یک آیه دوبار آمده است.
نکته پنجم-این آیات، آثار و نتایج و اجر و مزد جهاد به مال و جان را برای ما چنین شرح می‌دهند:
الف:این نوع جهاد برای شما خیر است «ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

(صفّ و توبه).

ب این کار تجارتی است که شما را از عذاب الیم نجات می‌دهد «تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ(صف)
ج:این کار دارای أجر عظیم است «وَأَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ» (توبه) أجرا عظیما (نساء)
د:چنین مجاهدانی دارای درجه بزرگتری هستند « أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ » (نساء و حدید)
ه:آنانئفائز و رستگارند «وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ» توبه «ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» (توبه) «و اؤلئک هم المفلحون» (توبه)
و:خداوند به آنان مژده رحمت و رضوان و حسنی و مغفرت می‌دهد «يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ» (توبه) «وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى » (نساء و حدید) «دَرَجَاتٍ مِنْهُ وَمَغْفِرَةً » (نساء)
ز: به آنان جنّات و نعیم مخلّد داده می‌شود « وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا » (توبه) «بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ » (توبه) أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا » (توبه)
ح:خیرات از آن آنهاست «وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ» (توبه)
ط:آنان تنها مؤمنان واقعی هستند «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ...» (حجرات)
ی:آنان فقط مؤمنان راستین هستند و راست می‌گویند «أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ» (حجرات)
ک:خداوند مجاهدان را بر قاعدان برتری داه است «وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ » (نساء)(دومرتبه)
ل:مجاهدان به مال و جان پیش از فتح، درجه عظیم تری دارند و با آنان که پس از فتح جهاد کرده‌اند برابر نیستند (حدید)
نکته ششم-همان طور که ملاحظه می‌شود همه پاداشهای یاد شده برای جهاد به مال و جان، مربوط به عالم آخرت است و نه دنیا، و این امر با واقعیت و طبیعت جهاد فی سبیل الله سازگار است، زیا مال و جان و به خصوص جان، که در راه خدا فدا می‌شود به حق، جز أجر اخروی و پاداش معنوی و قرب به حقّ متعال را پاداش دیگر، در خور نیست، زیرا جان، بالاتر از آن است که با پاداش دنیوی جبران شود. در بین این اجر و مزدها غیر از جنات نعیم و بهشت مخلّد نهرهای جاری، که گرچه اجر أخروی است اما تا حدودی مادی است، پاداشهای دیگر کلی و معنوی است:أجر عظیم، فوز عظیم، فلاح، رحمت و رضوان، درجه عند اللّه، الخیرات، نجات از عذاب الیم، همه نوع پاداش اعم از مادی و معنوی و حتی بالاترین پاداش مقرّبان «وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ »[۵۴] «لقاء اللّه» را شامل است، و این همه، در برابر جانبازی و از خود گذشتگی و شهادت، که غالبا لازمه جهاد است، از فضل الهی بعید نمی‌باشد.
بحث در مورد شهادت و شهید، از نظر قرآن خود بحثی دلکش و بسیار جالب است و باید جداگانه مطرح گردد. باری، در این آیات، از فتح بلاد و سیطره ر خلق خدا و کشورگشائی و دست یافتن بر غنائم، سخنی به میان نیامده است، هرچند قرآن، در آیات دیگر به خصوص آیاتی که در اوائل فتوحات و غزوات اسلام نازل شده برای جلب نظر تازه مسلمانها و یا مردم ضعیف الایمان، از فتح بلاد و غنائم سخن گفته است و اگر غنائم، که منافع شخصی را به ذهن متبادر می‌سازد، بگذریم، اصل فتح مکّه و فتح بلاد، نشانه پیشرفت دعوت اسلام، و انتشار کلمه حق، و گسترش دین خدا است و این یک امر معنوی است نه مادی، و لهذا در قرآن (فتح) همراه (نصر) و اقبال مردم به دین، بکر رفته است:
«إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا ...»[۵۵] «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا ... وَيَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا »[۵۶]
در همین رابطه، در آیه انفال، از مزایای جهاد به مال و جان، و همیاری مهاجرین و انصار می‌گوید «اأَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ...» که حاکی از همبستگی و وحدت، آنان است، حال اگر این امر را هم یک نوع پاداش برای جهاد بدانیم، باز هم جنبه عمومیدارد و نه شخصی، و به پیشرفت و نصرت دین و قدرت سپاه اسلام، برمی گردد که اجری ست معنوی و نه مادی و شخصی.
نکته هفتم-در همه این آیات، جهاد به مال و جان، مقیّد به قید (فِي سَبِيلِ اللَّهِ ) است به جزء آیه(۴۴)و(۸۸)از سوره توبه « أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ » «جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ » که این قید دو آیه روایه نیامده، و گویا به وضوح مطلب به لحاظ تکرار این قید در این سوره واگذار شده است، و در آیه 10سوره حدید تنها این قید در مورد انفاق آمده است:
«وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ »، و بعکس، در آیه(۱۱۱)سوره توبه، قتال، به تنهائی با قید فی سبیل الله ذکر شد: «يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ » که در هر حال، اصل جهاد، به مال و جان را سیاق آیات این سوره و سوره‌های دیگر، به راه خدا ارتباط می‌دهد.
به طور کلی، در حدود(۲۷)مورد در قرآن، قتال و جهاد، و بارها هجرت و انفاق، چه به تنهائی و چه توأم با قتال، همراه (فی سبیل اللّه) آمده است؛ و این اصرار قرآن بر این امر، برای آن است که هرچه بیشتر این سه عبادت مقدّس را از اندیشه و هدف سود جوئی و نفع مادی، و انگیزه شخصی، و از فکر طاغوتی کشور گشائی، و سیطره بر خلق خدا دور نماید، و آنها را خالص برای خدا و در چهارچوب اهداف خدائی قرار دهد، تا هجرت، در راه خدا، انفاق، درراه خدا، و قتال و جهاد در راه خدا باشد و لا غیر.
و این خود می‌تواند جهاد اسلامی را از گشور گشائی و استعمار، که هدف همه فاتحان جهان و استعمارگران تاریخ بوده و می‌باشد، جدا سازد، و این نکته‌ای است که دقیقا و مشخصا قرآن روی آن انگشت گذاشته است، و صریحا گفته است که مسلمان و مؤمن تنها در راه خدا جهاد می‌کند در حالی که دیگران، در راه ستم و ظلم و به سود طاغوت:
«الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا »[۵۷]
أولیاء الهی و مجاهدان مؤمن، همواره در برابر اولیاء شیطان و سپاه طاغوت قرار دارند. در تاریخ ادیان همواره دوستان خدا در قبال دوستان شیطان، و صالحان، در برابر مفسدان، و مستضعفان، در برابر مستکبران و طاغوتیان قرار گرفته‌اند، و این کاجرا از آدم تا خاتم و تا قیامت استمرار دارد، و همه اولاد آدم و سراسر عالم، در نشیب و فراز همین مبارزه درگیر بوه و هستند، و این آب شیرین و شور در جهان، تا بوده جریان داشته، و تا جهان باقی است جاری خواد بود.
رگ رگ است این آب شیرین و آب شور
بر خلایق می‌رود تا نفخ صور
و این همان نبرد و تقابل حقّ است با باطل، و شیطان است با رحمن و اهریمن است با یزدان.
در قرآن، سخن از «وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ » که توسط کافران و مشرکان انجام می‌گیرد زیاد رفته است و به همان نسبت از جهاد فی سبیل الله و گشودن راه خدا. همواره طرفداران انبیاء و به خصوص مسلمانان راستین در جهاد دینی خود می‌خواسته‌اند راه خدا را به روی خلق خدا بگشایند و حق طلب بودند و آنان که در طرف مقابل ایشان قرار داشته‌اند طالب باطل بوده‌اند و اصرار و پافشاری داشتند که این راه خدا و حق را بروی مردم به بندند:
«الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ .وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ .ذَلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ »[۵۸]
حال، اگر فتوحات مسلمانان را رد دوران شکوفائی آن، با کشور گشائی فاتحان معروف جهن مقایسه کنیم می‌بینیم که بالاترین مزایا و چشمگیرترین بهره‌ای که از فتوحات اسلامی عاید شده همان نشر دین خدا است. هر جا مسلمانان قدم گذاشتند چه در آسیا و یا در اروپا و آفریقا نام خدا را بلند کردند و دین او را رواج دادند، و مردم، گاهی از مسلمانان استقبال می‌کردند و گاهی با اندک مقاومت، با تمام وجود، این دین رهای بخش را می‌پذیرفتند و خود پرچم اسلام را به دوش گرفته، آن را در اقطار دور، و کشورهای دیگر به اعتلا درمی آوردند.
و این، در حالی است که هیچ یک از فاتحان جهان حتّی اسکندر مقدونی با آن همه مایه‌های تمدن و فرهنگ پیشرفته یونان که همراه داشت، نتوانست فرهنگ و دین خود را در سرزمینهای تسخیر شده رواج دهد، تنها آثاری جابه جا از علوم یونانی در کشورهای تحت فرمان وی و جانشینانش به چشم می‌خورد؛ و این خود بحثی دقیق است که به خاطر اقناع خوانندگان این مقاله و به طور کلی برای حق طلبان عالم، باید دنبال شود تا معلوم گردد «تفاوت ره از کجا است تا به کجا» این مطلب را تا حدی منصفانه، در سخنان گوستاولوبون فرانسوی در کتاب «تمدن اسلام و عرب» می‌توان دید.
در خلال تاریخ فتوحات اسلامی، حتی در زمانی که بنی امیّه زمام خلافت اسلامی را در دست داشتند، شواهد بسیاری را می‌توان جست، که بعضی از فرماندهان، و سپاهیان اسلام، چگونه با پارسائی و تقوی و عشق به حق، و تنها برای رواج اسلام و قرآن، تن به جنگ داده وخود را در معرض خطرهای بزرگ قرار می‌دادند، و از همین راه معجزه می‌آفریدند و با جمعیت کم بر سپاهی انبوه پیروز می‌شدند. فتح اندلس یکی از نمونه‌های بارز آن است که در پایان قرن اول هجری به کیفیت حیرت انگیزی صورت گرفت.
بلی، به این حقیقت باید اعتراف کنیم که فتوحات اسلام، از عصر بنی عباس به بعد به استثنای برخی از فتوحات ترکان عثمانی در اروپا و جز آن، از این روح اخلاص و تقوی برخوردار نبوده یا این روحیه در آنان ضعیف بوده است، و به همان نسبت، اثر تبلیغی فتوحات آنان، ناچیزتر، و گرایش مردم سرزمینهای مفتوحه به اسلام، کم رنگتر بوده است. نمونه کامل این نوع از فتوحات اسلامی را می‌توان در فتح هن، توسط سلطان محمود غزنوی در قرن چهارم، و یا توسط مغولان مسلمان در قرن هفتم و هشتم دانست که ثمره، و نتیجه آن همه فتوحات، اسلام آوردن اقلیت مردم آن سامان، در برابر اکثریت، بت پرست بوده است، و با این که مسلمانان، چند قرن در هند حکومت کرده‌اند باز هم حتی با محاسبه مسلمانان پاکستان و بنگلادش اکثریت مردم هند، بت پرست باقی مانده‌اند.
پادشاهان مغولی هند، بجای کوشش در راه تبلیغ اسلام، با گرفتن پول و رشوه از بت پرستان، برای خود قصور و قبور مجلّل و با شکوه بنا می‌کرده‌اند، و اینک، مسلمانان هند در معرض نابودی هستند؛ و اکثریت هندی که در هندوستان قدرت را به دست گرفته، انتقام آن پادشاهان عیّاش را از این اقلیت مسلمان می‌گیرند؛ ولی آن قصرهای مجلل و آن فبرهای با شکوه برای عبرت مسلمانان، و سرگرمی توریستها، و نیز جهت استفاده مادی و بدست آوردن ارز، از طرف دولت هند، همچنان پابرجا است، و از آنها محافظت می‌شود. نمونه بارز آن، (قلعه سرخ) در دهلی و (تاج محل) در آگرا است.
نکته هشتم-که به نظر می‌رسد و به عقیده بنده از همه آن نکات، برجسته تر و زیباتر است و انسان را به اوج عشق به خدا و فنای الله سوق داده، و جهاد به مال و جان را از نردبان قرب حق قرار می‌دهد، عبارت از آن است:که در همه آیات یاد شده که به نحوی جهاد به مال و جان را با هم دربردارند (مال) بر (جان) مقدم است: «يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ» «وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ » «مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ ...» « وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ » «وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ » و تنها در آیه اخیر یعنی آیه(۱۱۱)سوره توبه «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» که با ملاحظه تاریخ نزول این سلسله از آیات، آخرین آیه از این قماش می‌باشد (أنفسهم) بر (أموالهم) مقدم گردیده است و به عبارت دیگر با مقایسه با آن همه آیات در این آیه، به جان بهای بیشتر داده شده است و حتما این تقدّم و تأخرّ، خالی از نکته نمی‌باشد و با لاغت و نکته سنجی حیرت انگیز و اعجازآمیز قرآن، نم توان از کنار آن بی تفاوت گذشت، و همین امر نظر من را جلب کرد تا بیشتر در آن تدبر نمایم؛ و اینک آنچه به نظر رسیده (اللَّهُ أَعْلَمُ ) آن است که در آیات دیگر، سخن از مجاهدتهاو فداکاریهای مسلمانان است در راه خدا، طبیعی است، انسان در راه ایثار و فداکاری نخست، از مال خود صرف نظر می‌کند که حتما در نظر او ارزش کمتری دارد و سپس از جانش می‌گذرد. انسان، مال را هم برای حفظ جان خود و فرزندانش می‌خواهد، و بسیار احمق است کسی که جان را برای مال بخواهد، و ارزش مال نزدش از جانش بیشتر باشد پس به طور طبیعی مؤمنان، نخشت مجاهد به مال هستند و سپس مجاهد به جان.
این آیات، بیان کننده حال و کار عادی مؤمنان است که تدریجا در مراحل عرفان خدا و ایثار در راه او تکامل می‌یابد آنچه کم ارزش تر است (مال) اول در این راه مقدس می‌دهند و پس از طیّ مراحل عرفانی و عشق به خدا، جان را هم نثار می‌کنند که مسلما گرانتر از مال است.
اما در آیه (اشتری) سخن از کار و حال مردم نیست، سخن از کار خدا است سخن از خریداری خداوند است جان و مال مؤمنین را در ازای بهشت، در این جا خدا خریدار است ومؤمنان فروشنده، پیدا است خداوند به عکس مردم، از آنچه گرانبهاتر و نفیس تر است آغاز می‌کند، خدا در راه قریب و عشق خود، نخست جان مؤمنان، و عاشقان دلباخته را می‌گیرد آنگاه مالشان را.
و این نکته را با عبارت دیگر هم می‌توان بیان کرد:خداوند در آن همه آیات که پیش از این آیه نازل گردیده اختیار را به مؤمنان واگذار فرموده، و آنان، به اقتضای نقص بشری خود، گام به گام در نردبان معرفت و عشق به حق بالا می‌روند، آنان به جائی می‌رسند که با میل و رغبت خود ابتدا از مال می‌گذرند و سپس از جان، اما در این آیه واپسین، که مؤمنان، به اوج معرفت و عشق خدا نائل گردیده‌اند، خداوند در صدد خریداری برمی آید، خرید موجودی و هستی مؤمنان، در این حالت، مؤمنان نخست جانشان را تسلیم حق می‌نمایند خدا نیز نخست همان را که مؤمنان پس از وصال به حق و گذشتن از نقصهای بشری، تقدیم می‌کنند همان را که گرانبهاتر است می‌خرد.
در این مرحله از کمال و وصال، طبیعت بشری مؤمنان، دگرگون شده و خواست ایشان خواست خداوند گردیده است و از خود خواستی ندارند و این نشانه فناء فی الله و تهی شدن، از خود است.
لطائف دیگر آیه اشتری در ارتباط با این نکته، لطائف و نکات دیگری هم در این آیه به نظر می‌رسد: ۱-این کار را خداوند به لفظ (اشتری) به خود و با لفظ (بیع) به مردم نسبت داده و خود را طرف معامله مردم قرار داده است:خداوند خریدار، مؤمنان جان باخته فروشنده، متاع جان و مال، و بها و ثمن بهشت برین است آیا مگر جان و مال، از آن خدا نیست و مگر او این دو نعمت و گوهر را به انسان نداده پس مالی که از آن خود اوست چگونه می‌خرد؟
سؤال دیگر، مگر مؤمنانواصل به حقّ، هنوز برای خود شخصیّت و مالکیتی قائل هستند، آنان که با تمام وجود می‌گویند: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ دیگر از خود چه دارند که به خدا بفروشند؟ جواب هر دو سؤال یک مطلب است:بلی حال که این بندگان خاص و مقرّب الهی به مقام وصال و ایثار رسیده‌اند، و هرچه در اختیار داشته‌اند در طبق اخلاص نهاده، تقدیم ساحت قدس ربوبی نموده‌اند، خداوند هم در مقابل، به آنان شخصیّت حقوقی مستقل عطا فرماید ر آنان را مانند صاحب واقعی جان داده، به حساب آورد. به همان گونه که در جای دیگر فرموده است: «مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ...»[۵۹] در آنجا نیز خداوند، از باب ترغیب و نشان دادن عظمت عمل، برای قرض دهندگان شخصیت حقوقی مستقلّ قرار داده و از ایشان قرض می‌خواهند.
۲-عنوان معامله و خرید و فروش، در آیه سوره صفّ هم آمده بود «.... تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ...» اما در آنجا بدون تفصیل خریدار و فروشنده و متاع، بطور سربسته کلمه تجارت را آورده که به معنی مجموع خرید و فروش است به علاوه در آن آیه، ثمن و بهای تجارت، نجات از عذابألیم، قید گردیده درحالی که در اینجا بهای آن بهشت برین است به اضافه نعمتها و درجات معنوی آن. به علاوه، در آیه اشتری، آغازگر معامله خداست و در آیه یاد شده آغازگر به ظاهر مردم هستند زیرا خدا می‌گوید ایا من شما را بر تجارتی (که قهرا باید انجام دهند) دلالت کنم؟ و این نکته مهمی است در تفاوت میان مجاهدان در این دو آیه:در آیه تجارت، مجاهدان، صرفا معامله گر به حساب آمده‌اند، و در آیه اشتری، خدا به سراغ آنان رفته و جان و مالشان را خریده است و در حقیقت معامله گر خداست و نه مردم بلکه مجاهد، پس از کار خدا به صفت فروشنده متصّف می‌شوند.
نکته دیگر، در آیه اشتری مال و جان رأسا مورد خرید و معامله قرار گرفته در صورتی که در آیه تجارت، ایمان به خدا و رسول و جهاد به مال و جان به عنوان تفسیر و بیان تجارت ذکر گردیده است و جان و مال مستقیما مورد معمله واقع نشده است.
حقیقتا قرآن عجیب است هر قدر در آن بیشتر تدبّر کنیم به لطائف و نکات بیشتری پی می‌بریم، و این دریای ژرف پایان ناپذیر است و کسی به عمقش نمی‌رسد «بحر عمیق».
۳-بجای عنوان جهاد، که در آیات دیگر به کار رفته و با مفهوم عام و به نحو مجاز و کنایه قتال را دربر دارد در آیه اشتری در تفسیر بیع و شری صریحا عنوان قتال و مقاتله قید گردیده و فرموده است: « يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ » تا هر نوع ابهامی را از مفهوم جهاد بزداید. این عنوان در آیه سوره حدید هم آمده بود: «مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ »
۴-در این آیه مورد بحث، اسلوب اجمال و تفصیل، که خود یکی از طرق بلاغت در بیان و تفهیم مطلب است کاملا رعایت شده است نه یک نوع نوبت بلکه در چند مرحله:نخست به عنوان خرید جان و مال، سپس به عنوان مقاتله و جنگ تن به تن « يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ » آنگاه در مرحله سوم، آن را هم شرح داده است: «فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ » به ترتیب، کشتن و کشته شدن، تا روشن گردد که روی سخن خدا در اینجا با شهیدان است نه با مطلق مجاهدان، زیرا مجاهدان گاهی آماده شهادت هستند و به فیض شهادت هم نائل می‌گردند و گاهی خیر یاآماده شهادت نیستند و یا اینکه با وجود آمادگی به آرزوی خود نمی‌رسند. در اینجا خداوند خریدار جان و مال کسی است که تا پایان راه برود و دست از قتال، و کشتن و نابود کردن کافران و دشمنان خدا برندارند تا اینکه شهید شود و جان، به جان آفرین تسلیم نماید.
۵-تضمین‌های قطعی و مکرر و پی در پی به اینکه این وعده الهی حتمی است و خدا به آن وفا می‌کند به اینکه اولا این وعده حق است، و ثانیا در کتب آسمانی تورات و انجیل و قرآن هم آمده است. این قید، در حقیقت همه کتب آسمانی و انبیاء الهی و در رأس همه این سه کتاب مهم و سه پیغمبر اولو العزم موسی و عیسی و محمد (ص) را به شهادت طلبیده تا پای این قرارداد را امضا نمایند. در مرحله سوم یادآور می‌گردد که چه کسی پایبندتر و وفاگرتر از خداوند است یعنی اگر همه جهانیان به عهد و پیمان و قراردادهای خود پشت پا بزنند، خداوند چنین نخواهد کرد و موقعیت ذات ربوبی او اقتضای خلف وعد را ندارد زیرا موجی برای آن، در ذات باری تصوّر نمی‌شود.
۶-خداوند پس از اصل قرارداد، و بیان شرائط و قیود آن، مجددا به ارزیابی آن پرداخه و مجاهدان را به عاقبت آن مژده و بشارت داده است: «فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ».
در اینجا معامله‌ای را که از طرف خدا آغاز شده بود، از آن مؤمنان شمرده و دوبار آن را به آنان نسبت داده است:(بیعی که با آن بیع کردید) و تقریبا آنان را محور و رکن معامله بشمار آورده است؛ و این، توضیح نکته‌ای است که قبلا گفته شد یعنی دادن شخصیّت حقوقی به مجاهدان راه حق.
۷-جمله «ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» که با اسم اشاره دور (ذلک) آمده عظمت این معامله و پاداش و بعد معنوی آن را دربردارد و به خصوص که مفید حصر است یعنی آن فوز عظیم که در سراسر قرآن و در کتابهای آسمانی به آن مژده داده‌اند، یکجا در این پاداش خلاصه می‌شود «و آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری» این خصوصیت، در آیه شماره(۱۰)هم آمده بود «ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» که البته با «ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» در آیه اشتری (با وجود (هو))بسیار تفاوت دارد و این کلمه (هو) در اینجا عظمت بیان را چند برابر جلوه می‌دهد.
رزقنا اللّه هذا الفوز العظیم.

پا نویس

  1. ترتیب غزوات از تاریخ یعقوبی از کتاب «الجوامع لمواضع آیات القرآن» اخذ شده است.
  2. در سیره ابن هشام ج 3 ص 106(16)آیه ذکر شده است.
  3. سیره ابن هشام ج 3 ص 192.
  4. بنا به گفته ابن هشام در سیره ج 3 ص 245:آیات سوره احزاب دربارهٔ غزوه احزاب و غزوه بنی قریظه.
  5. و بگفته ابن هشام در سیره ج 3 ص 220 تمام سوره الفت هنگام بازگشت پیغمبر از این سفر نازل شده است.
  6. سیره ابن هشام ج 4 ص 554.
  7. سیره ابن هشام ج 1 و 2 ص 467.
  8. سوره حج آیه 39 تا 41.
  9. سوره حج آیه 59.
  10. سوره یونس، آیه 109.
  11. سوره بقره آیه 190.
  12. سوره بقره آیه 191 و نیز آیات بعد از آن
  13. سوره توبه آیه 26.
  14. سوره نساء، آیات 95 و 96.
  15. سوره توبه، آیه 5.
  16. سوره توبه، آیه 29.
  17. سوره توبه، آیه 26.
  18. سوره توبه، آیه 123.
  19. ج 9 ص 427
  20. سوره توبه آیه 38 و 39.
  21. سوره توبه آیه 41.
  22. سوره نساء آیه 71.
  23. سوره توبه آیه 120.
  24. سوره توبه آیه 42.
  25. سوره توبه آیه 81.
  26. سوره توبه آیه 87.
  27. سوره توبه آیه 90.
  28. سوره توبه آیه 93.
  29. سوره توبه آیه 94.
  30. سوره توبه آیه 83.
  31. سوره توبه آیه 43.
  32. سوره توبه آیه 44.
  33. سوره توبه آیه 45.
  34. سوره توبه آیه 74.
  35. سوره حجرات آیه 15.
  36. سوره توبه آیه 92.
  37. سوره انفال آیه 72. و در آیه 74 دربارهٔ همین گروه می‌فرماید «هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ»
  38. سوره نساء آیه 95 و 96.
  39. سوره حجرات، آیه 15.
  40. سوره الصف، آیه 11.
  41. سوره الحدید، آیه 10.
  42. سوره توبه، آیه 20.
  43. سوره توبه، آیه 41.
  44. سوره توبه، آیه 44
  45. سوره توبه، آیه 81.
  46. سوره توبه، آیه 88 و 89.
  47. سوره توبه، آیه 111.
  48. الاتقان تحقیق محمد ابو الفضل ابراهیم ج 1 ص 42.
  49. المیزان ج 19 ص 153.
  50. ج 5 ص 232 چاپ صیدا.
  51. سوره توبه آیه 117.
  52. سوره توبه آیه 100.
  53. المیزان ج 19 ص 153.
  54. سوره توبه آیه 72.
  55. سوره نصر، آیه 1 و 2.
  56. سوره فتح، آیه 1 و 3.
  57. سوره نساء، آیه 76.
  58. سوره محمد، آیه 1 و 2.
  59. سوره بقره، آیه 245.