فرهنگ مصادیق:جهاد با کفار حربی

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از جهاد با کفار حربی)
پرش به: ناوبری، جستجو
جهاد با کفار حربی

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ اهل حرب – ویکی فقه
۲ منظور از کافر حربی چیست؟

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ جهاد
۲ جهاد با اهل بغی
۳ جهاد با اهل کتاب
۴ جهاد جانی
۵ جهاد زبانی
۶ جهاد مالی
۷ سهل انگاری در دفاع و جهاد
۸ فرار از جهاد

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

جهاد با مشرکان، دائمی یا موقت؟ - پرسمان دانشجویی

سلام پرسشگر محترم ابتدا از اینکه بار دیگر این مرکز را به منظور دریافت پاسخ سوالات خویش انتخاب نموده‌اید از شما سپاسگذاریم. پیش از پرداختن به پاسخ این سوال بهتر است ابتدا توضیحاتی در باره این سوره و آیات مرتبط با آیه ۴ ارائه دهیم:
از آنجا که سوره توبه هنگام اوج گرفتن اسلام در جزیره عرب و پس از در هم شکسته شدن آخرین مقاومت مشرکان نازل گردیده، محتوای آن دارای اهمیت ویژه و فرازهای حساسی است. قسمت مهمی از آن پیرامون باقیمانده مشرکان و بت پرستان و قطع رابطه با آنها، و الغاء پیمانهایی است که با مسلمانان داشتند (بخاطر نقض مکرر این پیمانها از طرف آنان) تا بقایای بت پرستی برای همیشه از محیط اسلام بر چیده شود.
«بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ () فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَأَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكَافِرِينَ »« این اعلام بیزاری خدا و پیامبر او به کسانی از مشرکان است که با آنها عهد بسته‌اید. - با این حال چهار ماه (مهلت دارید که) در زمین (آزادانه) سیر کنید (و هر جا می‌خواهید بروید و بیندیشید) و بدانید شما نمی‌توانید خدا را ناتوان سازید (و از قدرت او فرار کنید و نیز بدانید) خداوند خوار کننده کافران است.»

پیمانهای مشرکان الغاء می‌شود:

در محیط دعوت اسلام گروه‌های مختلفی وجود داشتند، که پیامبراسلام صلی الله علیه و آله با هر یک از آنها طبق موضع گیریهایشان رفتار می‌کرد:گروهی با پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ گونه پیمانی نداشتند، و پیامبر صلی الله علیه و آله در مقابل آنها نیز هیچ گونه تعهدی نداشت. گروه‌های دیگری در« حدیبیه» و مانند آن پیمان ترک مخاصمه با رسول خدا ص بسته بودند این پیمانها بعضی دارای مدت معین بود، و بعضی مدتی نداشت.
در این میان بعضی از طوائفی که با پیامبر صلی الله علیه و آله پیمان بسته بودند، یک جانبه و بدون هیچ مجوزی پیمانشان را به خاطر همکاری آشکار با دشمنان اسلام شکستند، و یا در صدد از میان بردن رسول خدا ص بر آمدند، همانند یهود« بنی نضیر» و« بنی قریظه»، پیامبر ص هم در مقابل آنها شدت عمل به خرج داد، و همه را از مدینه طرد کرد، ولی قسمتی از پیمانها هنوز به قوت خود باقی بود، اعم از پیمانهای مدت دار و بدون مدت.
آیه اول سوره توبه به تمام مشرکان (بت پرستان) اعلام می‌کند که:هر گونه پیمانی با مسلمانان داشته‌اند، لغو خواهد شد، و می‌گوید« این اعلام برائت و بیزاری خداوند و پیامبرش از مشرکانی که با آنها عهد بسته‌اید، می‌باشد».
سپس برای آنها یک مهلت چهارماهه قائل می‌شود، که در این مدت بیاندیشند، و وضع خود را روشن سازند، و پس از انقضای چهار ماه یا باید دست از آئین بت پرستی بکشند و یا آماده پیکار گردند.
آئین بت پرستی نه یک مذهب بود و نه یک مکتب عاقلانه، بلکه یک روش خرافی و موهوم و خطرناک بود، که می‌بایست سرانجام از جامعه انسانی برچیده شود، و اگر قدرت و قوت بت پرستان در جزیره عرب به قدری در آغاز کار زیاد بود، که پیغمبر صلی الله علیه و آله مجبور شد تن به صلح و پیمان با آنها در دهد، دلیل این نخواهد بود که به هنگام کسب نیرو و قدرت و مشاهده نقض تعهدات به چنین پیمان تحمیلی که بر خلاف منطق و عقل و درایت است، وفادار بماند.
این شدت عمل به خاطر آن است که برنامه اسلام ریشه کن ساختن بت پرستی از روی کره زمین بوده، مساله آزادی مذهبی، یعنی ترک اجبار پیروان مذاهب دیگر برای پذیرش اسلام، منحصر به ادیان آسمانی و اهل کتاب مانند یهود و نصاری است، و شامل بت پرستان نمی‌شود، زیرا بت پرستی مذهب و آئین نیست که محترم شمرده شود، بلکه انحطاط و خرافه و انحراف و بیماری است که به هر حال و به هر قیمت باید ریشه کن گردد.« تفسیر نمونه »
بنابر این با مطالعه توضیحات فوق در می‌یابیم که در زمان پیامبر اکرم برخی از مشرکین آمادگی نقض عهد با مسلمانان را داشته و در صدد فرصت به منظور خیانت به رسول اسلام بودند که نمونه‌ای از آن در جریان عهد شکنی یهود بنی قریظه و بنی نضیر بالعیان مشاهده شد و آیات فوق در واقع در قبال این قبیل اقدامات خائنانه این مشرکین نازل شده و در آن به آنها مهلت داده شده است تا ۴ ماه در شرک خویش (که عاملی برای خیانتکاری آنان می‌باشد) تجدید نظر کنند و اگر به صف مسلمانان نپیوستند آماده قتال با مسلمانان شوند و بر این اساس و نیز با توجه به آیه ۴ که مشرکانی که با مسلمانان عهد بسته و به عهده خود وفادار بودند را مستثنا کرده بود مشخص می‌شود که منظور از مشرکانی که اینگونه به آنان وعده برخورد شدید داده می‌شود عبارت است از مشرکان دسته اول و مشرکانی که با آنان پیمان بسته شده است تا پایان مدت پیمان، عهدشان محترم می‌باشد. در نتیجه از سیاق این آیات و نیز تفسیرهایی که در این زمینه شده است مشخص می‌گردد که این آیه خاص بوده و نسبت به تمامی زمانها و مکانها عمومیت ندارد و هشداری است به مشرکان زمان پیامبر و هدف اصلی آن نیز ریشه کن کردن کفر و بت پرستی از محیط سرزمین عربستان می‌باشد و به قول آیت الله سبحانی « اثر این آیات و قطعنامه، این شد که هنوز چهار ماه سپری نشده بود، مشرکان دسته دسته رو به یگانه پرستی آوردند و در اواسط سال دهم هجرت، بت پرستی در شبه جزیره ریشه کن گردید.»(آیت الله سبحانی، فروغ ابدیت، ص ۸۹۴) همچنین همانگونه که گفته شد از این آیات مشخص شد که حکم مذکور در باره مشرکان پیمان شکن بوده است و یا مشرکانی که زمینه پیمان شکنی آنها مشخص شده بود و گرنه مشرکانی که پیمانشان با پیامبر مدت زمان معلومی داشت ولی به این پیمان احترام گذاشته بودند در آیه ۴ استثنا شده‌اند. « إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ (۴)»یعنی: مگر آن کسانی از مشرکین که شما با آنان عهد بسته‌اید و ایشان بهیچ وجه عهد شما را نشکسته، و احدی را علیه شما پشتیبانی و کمک نکردند، که باید عهدشان را تا سر آمد مدتشان استوار بدارید که خدا پرهیزکاران را دوست می‌دارد (نقل از ترجمه تفسیر المیزان)
یکی دیگر از قرائنی که بر این نکته دلالت می‌کند که منظور از مشرکانی که خداوند متعال دستور به قتال با آنان را می‌دهد مشرکان پیمان شکن هستند آیه ۱۳ سوره توبه می‌باشد که در آن چنین آمده است:
فرمود: «أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ . ـــــ آیا با گروهی که پیمانهای خود را شکستند، و تصمیم به اخراج پیامبر گرفتند، پیکار نمی‌کنید؟! در حالی که آنها نخستین بار (پیکار با شما را) آغاز کردند؛ آیا از آنها می‌ترسید؟! با اینکه خداوند سزاوارتر است که از او بترسید، اگر مؤمن هستید. »[۱]
در این آیات شریفه نیز ملاحظه می‌فرمایید که سخنی از ایمان نیاوردن و امثال این امور نیست؛ بلکه حکم قتال از باب دفاع و برای دفع فتنه است. انبیاء و ائمه (ع) در طول تاریخ هیچگاه شروع کنندهٔ جنگ نبوده‌اند. اوّلین کار انبیاء و ائمه(ع) همواره دعوت به حقّ و حقیقت بوده است؛ امّا همواره تعدادی از سران کفر که اسلام را بر ضدّ منافع مادّی خود می‌دیدند بر ضدّ انبیاء و ائمه(ع) اقدام به جنگ می‌کردند و طبیعی است که آنان نیز از باب دفاع، مقابله به مثل می‌کردند. روشن است که اگر انبیاء و ائمه(ع) جنگ را مطلقاً بر متدیّنان ممنوع می‌کردند الآن نه دینی بر روی زمین باقی می‌ماند نه دینداری.
بنابر این این آیات در صدد تعیین تکلیف وضعیت شرک و مشرکین در محیط جاهلی عربستان بوده و نمی‌توان از آن حکم کشتار مشرکان در این زمان و یا لزوم قتال با کشورهای غیر اسلامی را دریافت بلکه احکام ارتباط با کشورهای اسلامی را باید با توجه به قواعد حاکم بر ارتباط میان دولت اسلامی با کشورهای دیگر و بر اساس نوع تقسیم بندی سرزمین‌هایی که طرف حساب کشور اسلامی هستند معین نمود. بر این اساس ابتدا باید کشورهای غیر اسلامی را تقسیم بندی نماییم که بر اساس این تقسیم بندی‌ها، می‌توان به چند نوع کشور دارای رابطه با کشور اسلامی اشاره کرد:

الف) دار الکفر

کشوری که سکنه آن مسلمان نباشند که از روی مسامحه به آن دار الحرب نیز اطلاق شده است؛

ب) دار الشرک

به کشورهای غیراسلامی اطلاق شده است که متدین به ادیان سه گانه مسیحیت، یهود و زرتشتی نباشند. این معنی، اخص از دار الکفر و دار الحرب است؛ [۲]

ج) دار العهد

کشوری که مردم آن، پیرو یکی از ادیان الهی مسیحیت، یهود و زرتشتی باشند و دشمنی خاصی با کشور اسلامی نداشته و مصلحت اسلام و مسلمانان ایجاب نماید که با چنان کشوری پیمان صلح و ترک مخاصمه بسته شده و به دنبال آن، قراردادهای دیگری در زمینه‌های مختلف منعقد گردد. به دار العهد گاهی «دار الصلح» نیز گفته‌اند؛

د) دار الهدنه

کشوری که دارای یکی از ادیان مسیحیت، یهود و زرتشتی نباشد، مع الوصف اقتضای مصالح جامعه اسلامی، صلح با آن را ایجاب نماید؛

هـ) دار الموادعه

کشوری که دارای پیمان عدم اعتدا یعنی نداشتن خصومت و دشمنی با دار اسلام باشد. بنابـراین، دار الموادعه اعـم است از دار العهد و دار الهدنه و ممکن است دار الحیاد را هم دربر بگیرد؛

و) دار الحیاد

کشورهای غیراسلامی که بیطرفی آنها، مورد تصدیق کشورهای اسلامی قرارگرفته باشد. حاکمیت این سرزمینها، گرچه در اختیار غیرمسلم است، مع الوصف تعرضی از جانب مسلمانان به آنها نمی‌شود. مثل سرزمین حبشه در زمان پیامبر (ص). نوع دیگر از سرزمینهای بیطرف، سرزمینهایی است که به دلیل بُعد مسافت از دار الاسلام، حکومت اسلامی، آن سرزمینها را بیطرف می‌شناسد و احکام بیطرفی را نسبت به آنها رعایت می‌نماید. [۳]
بر این اساس، اگر از سوی کشوری که رابطه موادعی با کشور اسلامی دارد، تعرضی صورت گیرد یا در مفاد پیمان، اختلال و نقص ایجاد شود یا...، به آن کشور، دار الحرب اطلاق می‌گردد. به عبارت دیگر، کشوری عنوان دار الحرب را خواهد داشت که بالفعل با کشور اسلامی درحال کارزار باشد. در غیراین صورت، یا کشور بی‌طرف و جزو دار الحیاد است که بی‌طرفی آن مورد تصدیق کشور اسلامی قرار گرفته یا به لحاظ بُعد مسافت، بی‌طرف شناخته می‌شود، یا پیمان بی‌طرفی را امضا کرده است، یا آن کشور، هم پیمان با کشور اسلامی است و در صورتی که دارای یکی از ادیان سه‌گانه مسیحیت، یهود و زرتشت باشد، جزو دار العهد و اگر دینی، غیر از سه دین فوق را داشته باشد، جزو دار الهدنه شمرده می‌شود و در هر صورت بر اساس این قواعد که برگرفته از منابع دینی می‌باشد ارتباط با کشورهای غیر مسلمان اعم از کشورهای اهل کتاب و غیر اهل کتاب و پیمان بستن به آنان و وفای به این پیمان‌ها هیچ اشکالی ندارد.
اما اینکه تعارض آیات سوره توبه با مفاد آیه لا اکراه فی الدین:
بین آیات ذکر شده،تناقضی نیست زیرا مربوط به یک موضوع نیست،بلکه هر کدام در زمینه‌ای وارد شده است.اگر در جائی بگوید در دین وعقیده اجبار هست در این صورت با آیه اول تنافی پیدا می‌کند.آیه‌ای که می‌فرماید:با کسانی که با شما می‌جنگند بجنگید،چه منافاتی با لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ دارد،آیه دوم در زمینه عقیده واجبار بر عقیده نیست.هر عاقلی این حرف را قبول دارد که اگر کسی بر روی شما شمشیر کشید باید با او مقابله کنید.این چه ربطی به عقیده واجبار بر آن دارد.هر کس با شما جنگید باید پاسخ آنرا بدهید تا از کار خود دست بر دارد، آیا در مقابل دشمن متجاوز شما می‌ایستید ومی خندید وبه او آفرین می گوئید؟ بنابر این برای بررسی این موضوع باید ابتدا این نکته را مورد بررسی قرار دهیم که آیا مراد از شمشیر کشیدن به روی مشرکان، هر مشرکی است یا مشرکان خاص همچون مشرکانی که تجاوز کردند و یا پیمان شکنی کردند که در این زمینه باید بگوییم در هیچ آیه‌ای نیست که شما می‌توانید با هر غیر مسلمانی یا کافری جنگ کنید؛ بلکه جهاد فقط با کافر حربی است. آیا ما مسلمین، با مسیحیان و یهودیان کشورمان سر جنگ داریم؟!! آیا در کشور ما زرتشتی نیست؟ آیا ما با اینها جنگ داریم؟ آیا فقهای ما فتوا به قتل اینها داده‌اند؟ در زمان خود رسول خدا(ص) نیز مشرکان و مسیحیان و یهودیانی در مدینه حضور داشتند و رسول خدا(ص) هیچگاه با آنها سر جنگ نداشت، مگر زمانی که خیانتی کرده و توطئه‌ای می‌نمودند. حتّی در مدینه بت پرست هم وجود داشت؛ و کسی را با آنها کاری نبود. جنگ اسلام، فقط با محارب است؛ یعنی کسی که سر جنگ دارد؛ حال می‌خواهد کافر و مشرک باشد یا مسلمان.
طبق آیات جهاد، جنگ تنها با گروه‌هایی جایز است که تجاوز نموده باشند یا توطئه کرده باشند یا پیمان شکنی نموده باشند؛ در غیر این موارد هیچ مسلمانی حقّ جنگ با کسی را ندارد.
موید این نظر آیه ۱۹۱ سوره بقره است که در آن می‌فرماید: «وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِنْ قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ . ـــــ و آنها را (بت پرستان قریش را که منازل و اموال شما را غصب نموده‌اند) هر کجا یافتید، به قتل برسانید! و از آن جا که شما را بیرون ساختند(مکّه )، آنها را بیرون کنید! و فتنه از کشتار هم بدتر است. و با آنها، در نزد مسجد الحرام (در منطقه حرم)، جنگ نکنید! مگر اینکه در آن جا با شما بجنگند. پس اگر (در آن جا) با شما پیکار کردند، آنها را به قتل برسانید! چنین است جزای کافران. »[۴]
در این آیه به صراحت بیان شده که جنگ برای مقابله به مثل جایز است. عقل نیز حکم می‌کند که با متجاوز و غاصب باید جنگید و حقّ خود را باید از ظالم ستاند. امّا افراد مغرض بدون توجّه به قیود مطرح در آیه، طوری القاء می‌کنند که انگار اسلام حکم به کشتن هر مشرکی می‌دهد. کشتن مشرکی که تجاوز نموده کجا و کشتن مشرک عادی کجا؟! مشرکان مکّه گروهی از مهاجران را کشتند و گروهی را از خانه‌های خود بیرون نموده و امولشان را تصاحب کردند؛ و به این بسنده نکرده به مدینه لشکر کشیدند و در جنگهای احزاب و احد با مسلمین جنگیدند. حال آیا مانعی دارد که خدا حکم کند که اینها را هر کجا گیر آوردید بکشید؟! بنابر این جنگ با چنین افرادی و کشتن آنان عقلا و شرعا هیچ ایرادی ندارد و البته در این میان امان دادن به این افراد با اظهار مسلمانی نمودن آنان نهایت لطفی است که اسلام در حق آنان روا داشته است و گرنه آنان به لحاظ حکم اولی، اساسا قابل ترحم نیستنند. به عبارتی دیگر در این آیات به وضوح پیداست که روی سخن با مشرکان مکّه و اطراف مدینه است که مدام حمله می‌کردند به مسلمین و فتنه گری می‌نمودند. لذا خداوند فرمود در ادامه آیات سوره بقره می‌فرماید: « و با آنها پیکار کنید، تا فتنه برچیده شود»(بقره/۱۹۳). در این آیات حتّی یکبار هم نیامده که آنها را به جرم شرک بکشید؛ بلکه جرم آنها فتنه گری است. لذا حکم این آیات در باب کافر حربی است و عمومیّت نداشته شامل تمام کفّار و مشرکان نمی‌شود. کافر حربی هم دشمن است و حکم دشمن متجاوز آن است که کشته شود؛ لکن خداوند برای آنها یک راه فرار باز می‌گذارد و آن اینکه مسلمان شوند. تحمیلی هم در کار نیست؛ بلکه دقیقاً برعکس، این راه در حقیقت لطفی است در حقّ آنها تا علیرغم اینکه حکم اولیه شان مرگ است خود را از مهلکه برهانند. لذا برخی از آنها که غرور جاهلیّتشان کمتر بود، وقتی در میانهٔ جنگ خود را در معرض کشته شدن می‌یافتند، به ظاهر هم شده اعلام مسلمانی می‌کردند. این همان رأفت اسلامی است که متأسفانه برخی آن را درست متوجّه نشده و این نقطهٔ مثبت را منفی تفسیر نموده‌اند. دقّت شود که این افراد حتّی اگر به ظاهر هم اعلام اسلام می‌کردند، خداوند از خونشان می‌گذشت؛ و کسی هم در عقائد آنان تفتیش نمی‌کرد که آیا حقیقتاً ایمان آورده‌اند یا در ظاهر و برای حفظ جانشان در میدان جنگ.
البته خداوند متعال نیز می‌دانست که اینها صرفاً برای حفظ جانشان ایمان می‌آورند؛ لکن باز آن را می‌پذیرفت. چون اعلام اسلام آنها فوایدی داشت. اوّل آنکه اعلام مسلمانی آنها مساوی بود با اعلام عدم دشمنی و صلح. ثانیاً همین امر ضربهٔ روحی محکمی بود بر دیگر کفّار. ثالثاً راهی بود تا آنها در جمع مسلمین وارد شوند و تعالیم اسلام را از نزدیک ببینند. لذا خیلی از آنها که برای حفظ جان اعلام اسلام می‌کردند، بعداً در حشر و نشر با مسلمین، حقیقتاً مومن می‌شدند.

پا نویس

  1. التوبه:13
  2. محمد جعفر جعفری لنگرودی، ترمینولوژی حقوق، ص 281 به نقل از برزنونی، محمد علی، مجله حقوقی، پاییز و زمستان 1384 - شماره 33، ص 156
  3. سیدجلال الدین مدنی، حقوق بین المل، ص 192-191 به نقل از همان
  4. البقره:191
منبع:پرسمان دانشجویی- تاریخ برداشت:94/10/19