فرهنگ مصادیق:تهمت به خدا، پیامبران و امامان

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
تهمت به خدا، پیامبران و امامان

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ ادعای خدائی
۲ استهزاء خدا
۳ اعراض از یاد خدا
۴ انکار وجود خدا
۵ ایمن دانستن خود از مکر خدا
۶ بازداشتن از راه خدا
۷ بی اعتمادی به خدا
۸ تشبیه خدا به خلق
۹ بیعت با امام عادل
۱۰ تولی دشمنان خدا
۱۱ دروغ بستن بر خدا
۱۲ سوء ظن به اولیاء خدا
۱۳ سوء ظن به خدا
۱۴ شرک در ذات خدا
۱۵ شرک در صفات خدا
۱۶ شرک در عبادت خدا
۱۷ شرک در مالکیت خدا
۱۸ شکایت از خدا
۱۹ عهد شکنی با خدا
۲۰ غفلت از آیات خدا
۲۱ غفلت از خدا
۲۲ کفر به خدا
۲۳ محاربه با خدا ، رسول خدا و امام
۲۴ منت گذاری بر خدا و رسول(ص)
۲۵ نا امیدی از یاری خدا
۲۶ یأس از رحمت خدا
۲۷ خیرخواهی نسبت به خدا
۲۸ ذکر خدا
۲۹ شکر خدا
۳۰ عبادت خدا
۳۱ معرفت آیات خدا
۳۲ معرفت خدا
۳۳ معرفت صفات خدا
۳۴ معرفت نعمت های خدا
۳۵ وفا به عهد با خدا
۳۶ یاری رسول خدا (ص)
۳۷ اطاعت از خدا
۳۸ اقرار به گناه نزد خدا
۳۹ امید به فضل خدا
۴۰ ایمان به خدا
۴۱ ایمان به یگانگی خدا
۴۲ توکل بر خدا
۴۳ حسن ظن به خدا
۴۴ تسبیح خداوند
۴۵ حمد خداوند
۴۶ بیعت با امامان و معصومین (ع)
۴۷ یاری امام معصوم
۴۸ اطاعت از امامان
۴۹ استهزاء امامان
۵۰ نجس کردن مسجد و حرم امامان
۵۱ قبول قاضی منصوب امام
۵۲ اهانت به مراقد امامان و اهل بیت (ع)
۵۳ توقف جنب و حائض و زائو در حرم امامان
۵۴ دروغ بستن بر امامان
۵۵ دشمنی با پیامبران و امامان (ع)
۵۶ اطاعت از پیامبران
۵۷ ایمان به پیامبران
۵۸ استهزاء پیامبران
۵۹ تکذیب پیامبران
۶۰ کفر به پیامبران
۶۱ دروغ بستن بر پیامبران
۶۲ کشتن پیامبران
۶۳ تهمت اخلاقی به دیگران
۶۴ تهمت اعتقادی به دیگران
۶۵ تهمت اقتصادی به دیگران
۶۶ تهمت به زنان
۶۷ تهمت به مسئولان

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

نگرشی نو به کذب و افترا بر خدا و رسول در حوزه

نویسنده: محمدحسین امامی جو
فصلنامه سفینه، سال هشتم، شماره 30

چکیده

کذب و افترا بر خدا و رسول بر نگرش ما نسبت به احادیث، اثری مهم دارد. نویسنده، ابتدا معنای کذب و افترا، سپس زشتیِ کذب وافترا بر خدا و رسول و اقسام آنها، به ویژه انکار وحیانی بودن دین را بررسی کرده و نتیجه می‌گیرد که احتمال صدق حدیث مانع از ردّ حدیث می‌شود.
کلید واژه: حدیث ـ نگرشها / دروغ / تهمت / کذب و افترا / وحی ـ دیدگاه‌ها.

مقدّمه

دروغ از گناهان کبیره است و دروغ بستن بر دیگران یکی از زشت‌ترین انواع آن. میزان، زشتی دروغ و افترا بستگی دارد به شأن و شخصیّت کسی که مورد اتّهام قرار گرفته است. از این رو، هیچ گاه دروغ بستن بر خدا و رسول صلی الله علیه و آله، با دروغ بستن بر دیگران هم سنگ نیست.
چه زشت است، انسان نسبت دروغ بر آفریننده‌ای دهد که تمام کمالات از اوست؛ پروردگاری که اگر لحظه‌ای فیض بخشیدن به آدمی را وانهد، انسان تمامی هستی خویش را از دست می‌دهد و اگر تنها بر رساندن اندکی از کمالات به آدمی درنگ کند، چه رنج‌ها که به وی نمی‌رسد. و چه نامیمون است، انسانی که بر رسول صلی الله علیه و آله و امامانِ خویش : دروغ می‌بندد؛ همان‌هایی که واسطه فیض پروردگار و شافع کمالات بنده بی مقدارند.
پیشینه موضوع این تحقیق، مطالبی است که در کتب اخلاقی فراوان در تبیین زشتی دروغ و تهمت نگاشته شده و در پژوهش‌های متعدّد در تشریح مسائل جعل حدیث، به رشته تحریر درآمده است. محدّثان، در تألیفاتی مستقل پدیده جعل و احادیث جعلی را بررسی کرده‌اند. ابن جوزی، ذهبی، سیوطی و نیز تستری و هاشم معروف حسنی در پژوهش‌های این حوزه مشهورند. این پژوهش‌ها به طور معمول، اخبار ساختگی را فهرست کرده یا موضوعاتی نظیر پدیده جعل و تاریخ آن، شواهد وقوع وضع و انگیزه‌هایش و نهایتاً نشانه‌های ساختگی بودن حدیث را بررسی کرده‌اند. برخی محقّقان در شمار فراوانی از این کتب، نشانه‌هایی برای وضع به دست داده‌اند که برخی به قدر کافی بر جعل دلالت ندارد. این بدان معناست که این محقّقان، زشتی کذب و افترا بر خدا و رسول را دریافته و در آشکارسازی دروغ جاعلان کوشش فراوان کرده‌اند، امّا نکته مهمّی غفلت ورزیده‌اند. آنچه در این نوشتار به دنبال آن بوده‌ام، برجسته کردن ونشان دادن نوعی کذب و افترای مخفی بر خدا و اولیای الهی است که برخی جعل پردازان حدیث، چه بسا ناخواسته، بدان مبتلا شده‌اند. بدین منظور، نخست اقسام قرآنی کذب و افترا بر حق متعال به اجمال، معرّفی شده و سپس با عنایت به معنای لغوی و آیات و روایات، این مدّعا اثبات شده است که انکار الهی بودنِ فرموده خدا و رسول صلی الله علیه و آله و جعلی دانستن آن، همان قدر خطاست که نافرموده خدا و رسول صلی الله علیه و آله به آنان نسبت داده شود.

معنای کذب و افترا

کذب

کذب در لغت به معنای دروغ گفتن است [۱] و در جایی به کار می‌رود که از امری خبر داده شود و این خبر، خلاف واقع باشد؛ چه این اِخبارِ دروغین، عمدی باشد و چه ناشی از اشتباه. در این باره، فیّومی می‌گوید: فالکذب هو الإخبار عن الشّیء بخلاف ما هو، سواء فیه العمد و الخطأ... و الإثم یتّبع العمد. [۲]
کذب، خبر دادن از چیزی است، خلاف آنچه در واقع هست و تفاوتی ندارد که گوینده خبر، دانسته و به عمد چنین دروغی گفته باشد یا به اشتباه افتاده باشد ... و گناه، ناشی از عمد (دروغ عمدی) است. البتّه روشن است که دروغ گو زمانی که به عمد و با اختیار کامل دروغ بگوید، مرتکب گناه شده است و در مواردی که به اشتباه یا به اضطرار دروغ گفته باشد، گنهکار نیست و استحقاق مواخذه ندارد. چنان که پیداست، فیّومی بین قاصر و مقصّر تفاوتی نگذاشته است.

علّامه مجلسی در توضیح معنای واژه کذب می‌گوید: «الکذب: الإخبار عن الشّیء بخلاف ما هو علیه، سواء طابق الاعتقاد أم لا، علی المشهور، و قیل الصّدق مطابقة الاعتقاد و الکذب خلافه و قیل الصّدق مطابقة الواقع و الاعتقاد معآ و الکذب خلافه. [۳]»
فحوای کلام علّامه چنین است که کذب، خبر دادن از امری است به خلاف واقعیّت آن؛ چه گوینده معتقد به درستی این کلام باشد و چه نباشد و این، قول مشهور است.
امّا برخی گفته‌اند صدق در جایی به کار می‌رود که کلام گوینده، معتَقَد وی نیز باشد، به خلاف کذب. برخی نیز گفته‌اند اگر کلام گوینده، هم مطابق واقع و هم موافق اعتقاد وی بود صدق است و اگر با واقع مخالف بود یا گوینده خود بدان اعتقادی نداشت، کذب است. با این بیان، اگر کسی معتقد به درستی امری نباشد ولی بر آن گواهی دهد، دروغ گفته است؛ هرچند خبر، درست و مطابق واقع بوده باشد. شاید قرآن نیز به همین معنا اشاره کرده است، آنجا که می‌گوید: إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ. [۴] هنگامی که منافقین به نزدت آمدند و گفتند که گواهی می‌دهیم پیامبرِ خدایی، [فریب مخور] و خدا می‌داند که تو رسول اویی و خدا گواهی می‌دهد که منافقان، دروغ گویند.

افترا

افترا در لغت به معنای جعل دروغ و چیزی را از خود درآوردن است [۵] که در فارسی به آن تهمت می‌گوییم چنان که فیّومی می‌گوید :«افتری علیه کذباً: اختلقه. [۶]»
فروق اللغات ـ که تفاوت معنا و کاربرد لغات را بیان می‌کند ـ در توضیح معنای «کذب» و «افترا» می‌نویسد :«افتراء خاص تر از دروغ است؛ زیرا «افتراء» کذب در حقّ دیگری است، در جایی که وی راضی نیست، به خلاف «کذب» که ممکن است متکلّم در حقّ خود دروغ بگوید. لذا به کسی که می‌گوید: «چنین کاری را انجام دادم و چنان کاری را انجام ندادم»، اگر سخنش راست نباشد، می‌توان دروغ گو گفت، امّا «مفتر» نمی‌توان گفت؛ زیرا غالبآ گوینده به این امر راضی شده است. [۷]»
به این ترتیب معلوم می‌شود، افترا جعل دروغ در مورد دیگری است دربارهٔ چیزی که وی از آن ابا دارد و امتناع می‌کند؛ به خلاف دروغ که عام تر از این معناست. یعنی جعلِ سخنِ خلافِ واقع در حقّ خود و دیگری، دروغ است؛ چه عمد باشد چه سهو و چه فرد بدان راضی باشد چه نباشد.

زشتی کذب و افترا

دروغ از گناهان کبیره، بلکه یکی از قبیح‌ترین گناهان است. [۸] دروغ، فرد را نزد مردم خوار و بی اعتبار می‌کند، موجب خجالت وی و باعث دل شکستگی و رنجش مردم است. دروغ گویی سبب ریختن آبرو [۹] و درنهایت سیاه رویی است. [۱۰]
(إِنَّ اللهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کَفَّار) [۱۱] دروغ، بدترین سخن [۱۲] و خیانت است [۱۳] که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: این خیانت بزرگی است که تو با برادرت سخن بگویی، او تو را تصدیق کند، درحالی که تو به او دروغ بگویی. [۱۴] و نیز فرمود: از دروغ بپرهیزید که همانا دروغ، همراه با فجور است، [۱۵] به فجور راهنمایی می‌کند و این هر دو در آتش اند. [۱۶] امیرالمومنین۷ علامت ایمان را چنین بیان می‌کند که انسان، راستی را در جایی که به ضرر اوست بر دروغی که به سود اوست ترجیح دهد [۱۷]. امام کاظم علیه السلام به هشام فرمودند: عاقل دروغ نمی‌گوید گرچه میل نفسانی اش به سوی او باشد. [۱۸] و نیز فرمودند: هنگامی که شخص دروغ می‌گوید، فرشته به علّت بوی بد او، به اندازه یک میل از او فاصله می‌گیرد. [۱۹]

بدترین نوع کذب، کذب و افترا به خداست

اصولاً بخشی از زشتی کذب و افترا، بستگی به شأن و شخصیّت کسی دارد که مورد کذب و افترا قرار گرفته است. از این منظر، افترا بر عامّه مردم هرگز هم سنگ با افترا بر بزرگان یک جامعه نیست؛ زیرا افترا بر بزرگان، موجب بروز مجموعه‌ای از عوارض اجتماعی می‌شود که جبران آن به راحتی ممکن نیست.
از سوی دیگر، مقام و منزلتی که با این کذب و افترا مورد تعدّی قرار می‌گیرد، با مقام و منزلت افراد عادی تفاوتی فاحش دارد. حتّی اگر چنین تفاوت بزرگی مورد قبول قرار نگیرد، نمی‌توان دروغ بر آفریننده کائنات و نیز خاتم رسولان را با دروغ بر دیگران یکسان شمرد؛ چرا که اصولاً خدا و رسول صلی الله علیه و آله و امامان : با افراد عادی قابل قیاس نیستند، تا افترا بر آنان با افترا بر دیگران یکسان و همسنگ شمرده شود.
گفتنی است، معمولاً کذب بر خدا و رسول صلی الله علیه و آله، افزون بر زشتی فراوانش با بدعتهایی همراه می‌شود؛ زیرا آنچه به دروغ به خدا و رسول صلی الله علیه و آله نسبت داده می‌شود، به سان حکم شرعی خواهد بود و نوعی وجوب یا جواز را به همراه خواهد داشت، که این خود گناهی عظیم است. خداوند در کلام خویش، به زشتی این عمل اشاره کرده و عذابی دردناک برای آن قرار داده است: (فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ)[۲۰] (فَمَنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) [۲۱] (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ)[۲۲]در این آیات، خداوند افترازننده بر خود را ظالمی خوانده است که رستگار نمی‌شود. عذاب شدید خداوند چنین کافرانی را دربرخواهد گرفت و اینان از رحمت حق به دور خواهند ماند.[۲۳] آیا واقعاً، گمان کسانی که امری را به دروغ به خدا نسبت می‌دهند، جز این است که در قیامت با رویی سیاه محشور می‌شوند و جایگاهی جز جهنّم خواهند داشت!؟

کذب و افترا بر خدا و رسول صلی الله علیه و آله در روایات اهل بیت

روایات اهل بیت : نیز دربارهٔ این مضمون، فراوان است. از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: دروغ بستن بر خداوند و بر پیامبرش ۹، از گناهان کبیره است. [۲۴] هم چنین امام علیه السلام به مردی از اهل شام فرمود: ای برادر اهل شام، حدیث ما را بشنو و بر ما دروغ مبند؛ زیرا هر که بر ما دروغ ببندد، بر رسول خدا صلی الله علیه و آله دروغ بسته و هر که بر رسول خدا۹ دروغ ببندد، به خدای متعال دروغ بسته است و کسی که بر خداوند دروغ بندد، خداوند ـ عزّ و جلّ ـ او را عذاب خواهد کرد. [۲۵] به امیرالمومنین علیه السلام خبر رسید که عمرو بن عاص بر پیامبر صلی الله علیه و آله دروغ بسته است؛ حضرت فرمود: عجب از اراذل اهل شام! قول عمرو را قبول و او را تصدیق می‌کنند و حال آنکه کارِ سخن گفتن و دروغ بستن و کمیِ ورعش بدان جا رسیده است که بر رسول خدا (ص) دروغ می‌بندد و هر که بر رسول خدا (ص) دروغ ببندد، خداوند هفتاد نوبت او را لعن خواهد کرد. [۲۶] و از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: همانا یک دروغ، روزه را باطل می‌کند. راوی پرسید: کدام یک از ماست که از او دروغی صادر نشود؟ فرمود: آنچه تو گمان کردی مراد من نیست؛ جز این نیست که آن دروغ، دروغ بر خدای متعال و بر رسول صلی الله علیه و آله و بر ائمّه: است.[۲۷]و نیز فرمود: پنج چیز است که روزه روزه دار را می‌گشاید (می‌شکند): ... و دروغ بستن بر خدا و رسولش ۹ و بر ائمّه :. [۲۸] و از امام رضا علیه السلام نقل شده است که فرمود: به خدا قسم! هیچ کس نیست که بر ما دروغ ببندد، مگر آنکه خداوند، گرمی آهن را به او بچشاند. [۲۹]

اقسام کذب و افترا بر خدا و رسول صلی الله علیه و آله در قرآن

دروغ بستن بر خدا و رسول، گونه‌های متعدّد دارد؛ چرا که هر سخن دروغینی چون خواه ناخواه درنهایت به خدا نسبت داده می‌شود، خود کذب بر خداست. قرآن به مصادیق بارز آن اشاره کرده است که عبارت اند از:
۱. شرک به خدا که شامل شرک در الوهیّت و رب گرفتن انبیا و ملائکه و پرستش کردن نبی است. قرآن تمامی اقسام مذکور را افترا بر خدا خوانده است.
۲. فرزند گرفتن برای خدا
۳. خودنگاری و از خدا انگاری. یکی از موارد افترا بر خدا و دروغ بستن بر او این است که انسان، سخنی را از پیش خود انشا کند و آن را به خدا نسبت دهد. شاید این مورد از فراوان‌ترین و در عین حال از روشن‌ترین مصادیق دروغ گویی بر خدا باشد. به نظر می‌رسد مهم‌ترین انگیزه نگارش کتب الموضوعات (روایات جعلی)، پرده برداری از این دسته اخبار است که اگر درست انجام شود، تلاشی ارزشمند و گران قدر است و اگر نادرست انجام گیرد، خود از مصادیق کذب و افترا بر خدا و رسول صلی الله علیه و آله است. قرآن به دو مورد رایج از این دروغ پردازی‌ها اشاره می‌کند: نخست آنکه برخی به دروغ می‌گفتند که خداوند عذابشان نمی‌کند و دوم آنکه گروهی روزی حلال خدا را حرام و حرامش را حلال می‌کردند. از آنجا که این قسم از کذب، پیشتر مورد توجّه محقّقان قرار گرفته است، از تفصیل آن خودداری می‌کنیم.
۴. نفی الهی بودن فرمایش خدا و رسول صلی الله علیه و آله که موضوع نگارش این مقاله است.

نفی الهی بودن فرمایش خدا و رسول صلی الله علیه و آله

تا اینجا به برخی کاربردهای قرآنی «کذب و افترا بر خدا» به اجمال اشاره شد. قرآن کریم به موردی دیگر اشاره کرده است که در جوامع اسلامی کمتر به آن توجّه می‌شود. اغلب مسلمانان دروغ بستن به خدا و رسول صلی الله علیه و آله را منحصر در این می‌دانند که کسی از پیش خود سخنی بسازد و سپس آن را به خدا یا رسول صلی الله علیه و آله نسبت دهد. از این رو شاید این دسته بر این باور باشند که شاخص در این موارد، جمله موجبه‌ای است که به دروغ و با قاطعیّت به خدا و رسول صلی الله علیه و آله نسبت داده می‌شود. امّا گاه نسبت دادن دروغ به خدا و رسول گرامی اش به این است که کسی امری را که خدا و رسول صلی الله علیه و آله گفته‌اند به صورت قطعی از ایشان نفی کند؛ یعنی فرموده خدا را انکار کند و بگوید خدا چنین چیزی نفرموده است.
پیش از این در تعریف دروغ، دریافتیم که کذب، خبر دادن از امری است که خلاف واقعیّت آن باشد، چه گوینده خود به درستی این کلام معتقد باشد و چه نباشد و نیز چه إخبار دروغ، عمدی باشد و چه غیرعمدی. روشن است اگر کسی الهی بودن آیه قرآن را نفی کند و مدّعی شود این آیه ساخته و پرداخته بشر است یا از ناحیه پیامبر ساخته شده یا تجربه شخصی و تجربه دینی اوست، سخنی خلاف واقع گفته و بر خدا دروغ بسته است؛ و در این صورت تفاوتی هم ندارد که او خود به سخنش معتقد باشد یا به عمد دروغ گفته باشد. هم چنین است ادّعای کسی که سخن رسول صلی الله علیه و آله را که حقیقتاً فرموده است، از ایشان نفی کند و آن را دروغ بپندارد و ساخته و پرداخته جاهلان و غلات قلمداد کند.
گفتنی است بین حجّیّت حدیث از یک سو و جعلی و ساختگی بودن آن از سوی دیگر تفاوت است. یک حدیث ممکن است ضعیف باشد، راوی آن مجهول یا حتّی دروغ گو باشد، امّا واقعاً و حقیقتاً سخن پیامبر باشد. در این صورت این حدیث حجّت نیست، امّا لزوماً به معنای جعلی بودن هم نیست. حال اگر کسی قاطعانه مدّعی دروغین و ساختگی بودن حدیثی شود که حقیقتاً سخن رسول صلی الله علیه و آله است، قطعاً واقعیّتی را از رسول خدا صلی الله علیه و آله انکار کرده است و این، مصداق نسبت دادن دروغ به رسول خداست. در این جا به برخی از آیات اشاره می‌کنیم که مفسّران این معنا را از آن برداشت کرده‌اند: (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أُولَئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَيَقُولُ الْأَشْهَادُ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى رَبِّهِمْ أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ، الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ، أُولَئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَا كَانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ يُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا كَانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَمَا كَانُوا يُبْصِرُونَ، أُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ) [۳۰]
برای روشن شدن چند و چون افترای دروغین مشرکان، لازم است آیات فوق بررسی شود. آیه ۲۱ در سیاق آیات مخالفت مشرکان با رسول خداست. آنان گاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را مورد خطاب قرار می‌دادند که چرا با او گنجی فرود نمی‌آید، گاه اعتراض می‌کردند که چرا به همراهش ملکی نیامده است و گاه نیز قرآن را افترای رسول می‌خواندند. در آیه ۱۳ این سوره، خداوند مشرکان را به تحدّی فرامی خواند؛ به این معنا که شما و تمامی یاوران و شرکایتان بیایید و ده سوره نظیر این را بیاورید و بدانید که هرگز نخواهید توانست. در آیه ۱۷ به بیّنه و معجزه رسول خدا صلی الله علیه و آله، یعنی قرآن اشاره می‌کند و از شهادت دادن شاهد خبر می‌دهد ـ و شهد شاهد منه ـ که این همه، نشانه‌های حقّانیّت رسول صلی الله علیه و آله و الهی بودن نبوّت است. در آیه ۱۸ نیز می‌فرماید پس ظالم تر از کسی که افترای دروغین ببندد کیست و در ادامه از شهادت شهود بر این گروه سخن می‌گوید و این گروه را ستمکارانی می‌خواند که قصد دارند مردم را از راه خدا بازدارند و آن را ناموزون و ناراست نشان دهند.
در این آیات دربارهٔ بحث مورد نظر ما چند نکته وجود دارد:
۱. برخی از مشرکان به دروغ آیات قرآن را افترای رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌خواندند.
۲. این گروه، مردم را از راه خدا باز می‌داشتند و سعی داشتند راه الهی را ناراست نشان دهند.
۳. دو نکته فوق چه بسا سبب افترای دروغین مشرکان را نیز معلوم می‌کند.
۴. خداوند از زبان شهود، این مشرکان را ستمکارانی خوانده است که از رحمت خدا دورند.
به این ترتیب، هر چند آیه (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا)[۳۱]
عام است [۳۲]، با توجّه به سیاق، از سبب افترای مشرکان در تهمت به رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز خبر می‌دهد و درنهایت، ادّعای الهی نبودن قرآن را افترا می‌شمارد. مفسّران نیز بر این معنا گواهی داده‌اند که به مواردی از آن اشاره می‌کنیم:
صاحب تفسیر کنزالدّقائق می‌نویسد: (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا)[۳۳] کان أسند إلیه ما لم ینزّله أو نفی عنه ما أنزله. [۳۴] مفهوم آیه (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا)[۳۵] کفر بدین معناست که آنچه خدا نازل نکرده است به خدا نسبت داده شود یا اینکه آنچه خدا نازل کرده است از او نفی شود. روشن است که از دیدگاه این مفسّر گران قدر، ادّعای الهی نبودن بیانات رسول صلی الله علیه و آله، افترا تلقّی شده و مورد لعن قرار گرفته است.
مرحوم طبرسی در مجمع البیان می‌نویسد: (إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ):[۳۶] الهاء راجع إلی القرآن و قیل إلی محمّد صلی الله علیه و آله و قیل معناه أنّ الخبر الّذی أخبرتک به حقّ من عند الله. (وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ)[۳۷] بصحّته و صدقه لجهلهم بالله تعالی و جحدهم لنبوّة نبیّه صلی الله علیه و آله. (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا)[۳۸] أی لا أحد أظلم منه. [۳۹]
خلاصه کلام آنکه قرآن و رسول خدا صلی الله علیه و آله حقّ اند و خبری که من (خدا) برای تو آورده‌ام حقّ است و از جانب خداست. ولی بیشتر مردم به درستی و راستی آن ایمان ندارند؛ زیرا نسبت به خدا جاهل و نسبت به نبوّت انبیا جاحد و انکارکننده‌اند و هیچ کس ظالم تر از این گروه نیست. دقّت در عبارات مرحوم طبرسی نشان می‌دهد که افترای اکثر مردم، ایمان نداشتن به صحّت و صدق نبوّت و پیام انبیاست. بنابراین، انکار الهی بودن قرآن و پیام انبیا از مصادیق افترا بر خداست و در این آیه نیز به همین اشاره شده است. در این میان بسیاری از مفسّران، علّت افترا بر خدا را ـ که در آیات سوره هود اشاره شده است ـ همین انکار الهی بودن پیام‌های وحیانی رسول صلی الله علیه و آله دانسته‌اند؛ زیرا اگر کسی آنچه را که خدا نازل کرده است، نادیده بگیرد و انکار کند، در حقیقت، واقعیّتی را منکر شده و دروغ گفته است. بیان برخی تفاسیر دراین مورد، روشن کننده است:
۱. بر بندد بر خدا دروغی؛ یعنی نفی وحی او کند... [۴۰]
۲. به این قسم که اسناد دهد به خدا چیزی را که از جانب او نازل نشده و نفی کند آنچه را که نازل شده.[۴۱]
۳. هیچ کس ستمکارتر نیست از کسی که افترا کند و نسبت دهد بر خدای تعالی دروغی را از انکار وحی و اثبات شریک و ساختگی بودن قرآن. [۴۲]
۴. و قد ذکر ذلک بمناسبة ما کان المشرکون ینسبونه الی النّبی من افتراء القرآن إلی الله سبحانه. [۴۳]
۵. ففی أوّل آیة من هذه الآیات یقول سبحانه: [۴۴]و یعنی أن تکذیب دعوة النّبی الصّادق ۹ فی الواقع هو تکذیب لکلام الله و افتراء علیه بالکذب و تکذیب من لا یتحدّث عن أحد سوی الله یعدّ تکذیبآ لله. [۴۵]
در تمامی تفاسیر فوق تصریح شده است که صرف انکار پیامبر، معادل انکار و افترا بر خداست؛ چرا که منکر پیامبر، در واقع مدعی است که خداوند چنین آیه‌ای را نفرموده است و این، افترا بر خدا و نسبت دادن دروغ به اوست.
(وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُوَ يُدْعَى إِلَى الْإِسْلَامِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ)[۴۶] در این آیه نیز افترا به خدا ناشی از تکذیب رسول صلی الله علیه و آله است. یعنی گروهی به جای آنکه در مقابل پیام‌های وحیانی رسول صلی الله علیه و آله خاضع گردند و گوش جان بسپارند، آن را از خدا نفی کردند، الهی بودن آن را منکر شدند و در نهایت آن را سحر و جادو نامیدند. خداوند این عمل سخیف آنان را افترا بر خویش خوانده و وعید دور ماندن از هدایت داده است. مرحوم طبرسی در این باره می‌گوید: (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ)[۴۷] أی من أشدّ ظلمآ ممّن أختلق الکذب علی الله و قال لمعجزاته سحر و للرّسول أنّه ساحر کذّاب. [۴۸]... یعنی چه کسی ستمکارتر است از آن که بر خدا دروغ می‌بندد و معجزاتش را سحر می‌نامد و پیامبر را ساحر دروغ گو می‌خواند؟ پس به بیان مرحوم طبرسی، سحر و ساحر خواندن وحی و پیامبر، افتراست؛ زیرا چنین کسی بر خدا دروغ بسته است که معجزه الهی را از خدا نفی می‌کند و آن را سخن بشر و سحر می‌خواند. علّامه طباطبایی در این باره می‌گوید: و از همین جا روشن می‌شود که جمله (و هو یدعی إلی الإسلام) در حقیقت استدلال است بر بطلان سخن کفار و اینکه سخن مزبور افترایی است بر خدای عزوجل ... و معنای آیه این است که هیچ شخصی ظالم تر از آن کس که بر خدا دروغ می‌بندد آنگاه که به پذیرش دین اسلام دعوت می‌شود به اینکه دین اسلام را بپذیرد و در پاسخ، دین اسلام را از خدا نفی می‌کند، نیست. [۴۹]
علّامه در توضیح آیه فوق، صرف نفی اسلام از خدا را همان افترا بر خدا دانسته است. روشن است نفی الهی بودن دین اسلام نیز جز به دروغ پنداشتن بیان رسول صلی الله علیه و آله نبود. یعنی کافران با این ادّعا که چنین سخن و پیامی، سخن و پیام الهی نیست بر خدا افترا بسته بودند. همین معنا را کنز الدّقائق اشاره کرده است، آنگاه که می‌گوید: أی لا أحد أظلم ممّن یدعی إلی الإسلام الظّاهر حقّیّته المقتضی له خیر الدّارین، فَیَضَعُ موضع إجابته الافتراء علی الله بتکذیب رسوله و تسمیة آیاته سحراً، فإن یعمّ إثبات المنفیّ و نفی الثّابت. [۵۰]یعنی هیچ کس ظالم تر از آن فرد نیست که به اسلام خوانده می‌شود، اسلامی که حقّانیّت آن آشکار است و خیر دو منزل ـ دنیا و آخرت ـ را برای این شخص به همراه دارد؛ امّا او با تکذیب رسول و سحر نامیدن آیات خدا، به جای اجابت دعوت، بر خداوند افترا می‌بندد؛ اگرچه آیه عمومیّت دارد و اثبات آنچه نفی شده و نفی آنچه اثبات شده را در بر می‌گیرد.
نگارنده این مطلب را به جز تفاسیر فوق، در بیش از هفده تفسیر دیگر یافت که جملگی تکذیب رسول و ساحر شمردن او و سحر دانستن وحی نبی را، افترا بر خدا دانسته‌اند. مفسّران، همین معنا را ذیل آیه ۶۱ سوره طه نیز آورده‌اند.
جعلی دانستن برخی روایات، دروغ بستن بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمّه علیهم السلام خواهد بود
بنابر آنچه گفتیم، سخن خلاف واقع، دروغ به حساب می‌آید. همچنین انکار آنچه حقیقتاً وحی است، دروغ بستن به خدا محسوب می‌شود. بر همین اساس، تکذیب و جعلی خواندن مرویّاتی که حقیقتاً سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمّه علیهم السلام است، نیز دروغ بستن بر پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمّه علیهم السلام خواهد بود.
پیشتر در معنای کذب بیان کردیم که صرف خلاف واقع بودن خبر، برای دروغ و کذب خواندن آن کافی است؛ چه گوینده خبر به مضمون آن معتقد باشد و چه آن را باور نداشته باشد و با علم به نادرستی خبر، آن را بیان کند. از این رو آنهایی که بی پروا اخبار و احادیثی را به جعل منتسب می‌کنند که در میان آنها احادیثی به راستی از معصوم است، در واقع بر معصوم دروغ بسته‌اند و هر که بر ائمّه علیهم السلام دروغ ببندد بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و در نهایت، بر خدا دروغ بسته است. از امام باقرعلیه السلام نقل شده است: از کسی که ما اهل بیت علیهم السلام را تکذیب کند یا بر ما دروغ بندد هیچ کس دروغ گوتر بر خدا و رسول نیست؛ زیرا ما از رسول خدا صلی الله علیه و آله سخن می‌گوییم و او از خدا. بنابراین هر وقت ما تکذیب شویم، خدا و رسولش تکذیب شده‌اند. [۵۱]
همچنین از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است: هر کس از من حدیثی به او برسد و آن را تکذیب کند، سه کس را تکذیب کرده است: خدا، رسولش و کسی که این حدیث را برای او نقل کرده است. [۵۲]در اینجا روی سخن پیامبر، نه با کفّار و مشرکان، بلکه با مسلمانان است. رسول خدا صلی الله علیه و آله بنابراین نقل به مردم می‌فرمایند که اگر حدیثی از من به شما رسید، در مقام انکار بر نیایید؛ چرا که در واقع، انکار شما به تکذیب خدا و رسول صلی الله علیه و آله می‌انجامد. در واقع منکر حدیث از دو جهت ممکن است متن حدیث را انکار کند؛ نخست آنکه بگوید هر چند این حدیث سخن پیامبر است، چون من او را به پیامبری قبول ندارم، سخن وی را انکار می‌کنم. در این صورت، تکذیب حدیث، تکذیب پیامبر و مآلاً تکذیب خداست. در این حال، گوینده راوی حدیث را تکذیب نکرده و در انتساب سخن به رسول صلی الله علیه و آله تردید ننموده است. امّا صورت دوم این است که انکارکننده در حقّانیّت خدا و رسول صلی الله علیه و آله تردید نمی‌کند ولی انتساب حدیث را به پیامبر رد و متن آن را انکار می‌کند. در این حال، اوّلاً و اصالتاً این راوی حدیث است که متهم به دروغ گویی است امّا چون وی متن حدیث را نیز منکر شده است، به رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز دروغ بسته است. وی سخنی را که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده، نفی کرده و مدّعی شده است که فرموده رسول صلی الله علیه و آله نیست و سرانجام الهی بودن مضمون حدیث را منکر شده است. ظاهراً حدیث در این مقام سخن می‌گوید. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آگاه باشید!! آیا شایسته است کسی مرا تکذیب کند، در حالی که بر تشک خویش نشسته و تکیه داده است؟ گفتند: ای رسول خدا! چه کسی شما را تکذیب می‌کند؟ فرمود: کسی که حدیثی به او می‌رسد، پس می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله هرگز چنین نگفته است. [۵۳]
و در روایت دیگری رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرماید: از تکذیب خدا بپرهیزید! گفته شد: ای رسول خدا! آن چگونه است؟ فرمود: یکی از شما می‌گوید: خدا [چنین] گفت؛ پس خداوند ـ عزّ و جلّ ـ می‌گوید: دروغ می‌گویی، من آن را نگفتم و [یا] می‌گوید: خداوند [چنان] نگفته است؛ پس خداوند ـ عزّ و جلّ ـ می‌گوید: دروغ می‌گویی، من آن را گفته‌ام. [۵۴]
از آنچه گفتیم معلوم می‌شود که دروغ بستن بر خدا و رسول صلی الله علیه و آله، تنها به ساختن احکام دینی و نسبت دادن آن به خدا نیست، بلکه نفی سخن خدا و رسول صلی الله علیه و آله را نیز دربرمی گیرد. پس نباید گمان کرد که روایاتی چون «دروغ بستن بر خدا و رسول صلی الله علیه و آله و اوصیا: از گناهان کبیره است. [۵۵] یا چنین دروغی روزه را باطل می‌کند، [۵۶]مربوط به جامعه و زمان ما نیست و صرفآ دروغ پردازان صدر اسلام را شامل می‌شود، بلکه از آنچه گفته شد ثابت می‌شود چنین گمانی نادرست است؛ زیرا نفی و اثبات دروغین در این مقام، دو روی یک سکّه‌اند. امیرالمومنین علیه السلام می‌فرمایند: و إنّه سیأتی علیکم من بعدی زمان لیس فیه شیء أخفی من الحقّ، و لا أظهر من الباطل و لاأکثر من الکذب علی الله و رسوله! [۵۷]
بعد از من زمانی برای شما خواهد آمد که چیزی پوشیده تر از حق و آشکارتر از باطل نباشد و چیزی شایع تر از دروغ بر خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله یافت نشود. بعید نیست فرمایش امیرالمومنین علیه السلام زمان ما را نیز دربرگیرد.

احتمال صدق حدیث مانع ردّ حدیث است

مشرکان در مواجهه با پیامبران، ایشان را متّهم می‌کردند که معجزاتشان ساختگی است و اوامر و نواهی آنان از سوی خدا نیست. آنان این ادّعای خویش را با گمان قوی بر دروغ گویی نبی همراه می‌کردند.
(إِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ) [۵۸] و ما گمان می‌کنیم تو از دروغ گویان باشی.
(وَمَا أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَإِنْ نَظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ) [۵۹] تو جز بشری مانند ما نیستی و ما می‌پنداریم تو از دروغ گویان باشی.
(بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ) [۶۰]بلکه گمان می‌کنیم تو از دروغ گویان باشی.
(إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ) [۶۱]آنها جز از گمان پیروی نمی‌کنند و جز حدس (واهی) نمی‌زنند.
بنابراین مشرکان مدّعی ظن (گمان قوی) بر دروغ گویی انبیا بودند و قرآن هم با همین مقابله کرده و همین را افترا بر خدا و رسول صلی الله علیه و آله دانسته است. رویارویی با احادیث نیز همین گونه است. همین قدر که احتمال صدق حدیث می‌رود جایی برای انکار وجود ندارد. از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود: لا تکذّبوا بحدیث آتاکم أحد فإنّکم لا تدرون لعلّه من الحقّ فتکذّبوا الله فوق عرشه. [۶۲] حدیثی را که شخصی برای شما می‌آورد، تکذیب نکنید که شما نمی‌دانید، شاید از حق چیزی در آن باشد و شما [بدین وسیله] خدا را فوق عرشش تکذیب کرده باشید. در روایت دیگری، راوی به امام صادق علیه السلام می‌گوید: جعلت فداک. إنّ الرّجل لیأتینا من قبلک فیخبرنا عنک بالعظیم من الأمر فیضیق بذلک صدورنا حتّی نکذّبه قال: فقال أبوعبدالله علیه السلام :ألیس عنّی یحدّثکم؟ قال: قلت: بلی. قال: فیقول للّیل إنّه نهار و للنّهار إنّه لیل؟ قال: فقلت له: لا. قال: فقال: ردّه إلینا فإنّک إن کذّبت فإنّما تکذّبنا. [۶۳] فدایت شوم! شخصی از جانب شما به نزد ما می‌آید و خبر از امری بزرگ به ما می‌دهد، به طوری که سینه ما تنگ می‌شود تا وی را انکار کنیم. امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا او از من برایتان حدیث نقل نمی‌کند؟ گفتم: آری. فرمود: می‌گوید شب روز است و روز شب است؟ به امام گفتم: خیر. فرمود: روایت را به ما واگذار که اگر آن را انکار کنی ما را انکار کرده‌ای.
در این روایت اشاره شده است که در مواردی که حدیث با یک امر بدیهی حسی منافات نداشته باشد ـ که حساب آن جداست ـ شما حقّ تکذیب روایت را ندارید. حتّی مخالفت حدیث با امور فطری و عقلی نیز مجوّزی برای دروغ پنداشتن آن نیست؛ چرا که در قرآن نیز گاه آیاتی مخالف این دو وجود دارد امّا قابل توضیح است. آیاتی که به ظاهر بر جسمانیّت خدا حکم می‌کنند، ساختگی نیستند و البتّه معنای ظاهری آنان نیز مراد نیست. دقّت در معانی همین آیات نیز دریایی از علوم را آشکار خواهد کرد. حدیث نیز همین گونه است. گاه حدیث، به ظاهر مخالف فطرت و عقل است امّا با تأمّل در آن و مراجعه به دیگر احادیث، معانی نغز و زیبایی از آن به دست می‌آید. لذا ائمّه: مصرّانه از ما خواسته‌اند حتّی احادیث مخالفان را ـ اگر از ائمّه: نقل شده باشد ـ رد نکنیم.
امام باقر علیه السلام می‌فرمایند: لا تکذّب بحدیث أتاکم به مرجئیّ و لا قدریّ و لا خارجیّ نسبه إلینا، فإنّکم لا تدرون لعلّه شیء من الحقّ، فتکذّبون الله عزّ و جلّ فوق عرشه. [۶۴] حدیثی را که مرجئی و قدری و خارجی برایتان می‌آورد و به ما نسبت می‌دهد، تکذیب نکنید که شما نمی‌دانید شاید چیزی از حق در آن باشد و شما [بدین وسیله] خدا را فوق عرشش تکذیب کرده باشید. از رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز نقل شده است که فرمود: من ردّ حدیثاً بلغه عنّی، فأنا مخاصمه یوم القیامة، فإذا بلغکم عنّی حدیث لم تعرفوا، فقولوا الله أعلم. [۶۵] هر که حدیثی را که از جانب من به او می‌رسد رد کند، من روز قیامت دشمن او خواهم بود، پس هرگاه حدیثی از من به شما رسید که آن را نمی‌شناختید، بگویید خدا داناتر است. این بیان رسول خدا صلی الله علیه و آله، دستوری کلّی است که هرگاه حدیثی به شما رسید و آن را نمی‌شناختید رد نکنید و علم آن را به خدا واگذارید. این معنا در روایات فراوانی ذکر شده است که مواردی از آن را نقل می‌کنیم.
امام کاظم علیه السلام در نامه‌ای نوشتند: و لا تقل لما بلغک عنّا أو نسب إلینا هذا باطل، و إن کنت تعرف خلافه، فإنّک لا تدری لم قلنا و علی أیّ وجه و صفة. [۶۶] به آنچه از ما به تو می‌رسد یا به ما منسوب می‌شود نسبت بطلان مده، اگرچه خلاف آن را بشناسی، که همانا تو نمی دانی چرا و در چه شرایط و به چه نحوی ما آن را گفته‌ایم. راوی می‌گوید، از امام باقر علیه السلام شنیدم که فرمود: أما و الله إنّ أحبّ أصحابی إلیّ، أورعهم و أفقههم و أکتمهم لحدیثنا، و إن أسوأهم عندی حالا و أمقتهم إلیّ، الذی إذا سمع الحدیث ینسب إلینا و یروی عنّا، فلم یعقله و لم یقبله قلبه، اشمأزّ منه و جحده و کفر بمن دان به، و هو لا یدری لعلّ الحدیث من عندنا خرج و إلینا أسند، فیکون بذلک خارجآ من ولایتنا. [۶۷] هان، به خدا قسم! محبوب‌ترین اصحابم نزد من، متّقی‌ترین، فقیه‌ترین و رازدارترینِ ایشان در حدیث ماست و بدترین و منفورترینِ آنها نزد من، کسی است که چون حدیثی را می‌شنود که منسوب به ماست و از ما روایت می‌شود، بر آن اندیشه نمی‌کند و آن را نمی‌پذیرد، قلبش از آن چرکین می‌شود، آن را انکار می‌کند و به هر کس که آن را می‌پذیرد، کفر می‌ورزد، در حالی که نمی‌داند شاید حدیث از ما صادر شده و به ما مستند باشد. پس [به واسطه] این انکار، از ولایت ما خارج می‌شود.
از امام صادق علیه السلام نیز نقل شد است: إن الله تبارک و تعالی حصن عباده بآیتین من کتابه أن لا یقولوا حتّی یعلموا و لا یردّوا ما لم یعلموا، إنّ الله تبارک و تعالی یقول: (أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثَاقُ الْكِتَابِ أَنْ لَا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ) [۶۸] و قال: (بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ)[۶۹] [۷۰] همانا خداوند تبارک و تعالی بندگانش را با دو آیه از کتابش محافظت کرده است؛ اینکه تا نمی‌دانند نگویند و آنچه را نمی‌دانند رد نکنند. خداوند ـ تبارک و تعالی ـ می‌فرماید: (آیا از ایشان پیمان کتاب گرفته نشده است که نسبت به خدا جز حق نگویند) و نیز فرمود: (بلکه آنچه را که به آن آگاهی و احاطه نداشتند و حقیقت آن به آنها نرسیده بود تکذیب کردند) آنچه تا به حال به آن اشاره کردیم، مبیّن این نکته بود که اگر با حدیثی که منسوب به اهل بیت علیهم السلام است مواجه شدیم و آن را نفهمیدیم و مضمون آن برایمان جدید بود تأمّل کنیم و آن را رد نکنیم. در برخی از روایات ضمن تأکید بر نکته فوق فرموده‌اند، علم چنین احادیثی را باید به اهل بیت علیهم السلام واگذاشت. امیرالمومنین علیه السلام در این باره می‌فرمایند: إذا سمعتم من حدیثنا ما لا تعرفون فردّوه إلینا و قفوا عنده و سلّموا حتّی یتبیّن لکم الحقّ و لا تکونوا مذاییع عجلی. [۷۱] هنگامی که حدیثی از احادیث ما را که نمی‌شناسید شنیدید [علم] آن را به ما واگذارید و در آن توقّف کنید و تسلیم باشید تا حق بر شما آشکار شود و از آنهایی که شتابان منتشر می‌کنند نباشید. همچنین امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله دربارهٔ مشکل بودن تحمّل احادیث آل محمّد علیهم السلام نقل می‌کنند و سپس می‌فرمایند: فما ورد علیکم من حدیث آل محمّد : فلانت له قلوبکم و عرفتموه، فاقبلوه، و ما اشمأزّت قلوبکم و أنکرتموه، فردّوه إلی الله و إلی الرّسول و إلی العالم من آل محمّد (ص)، و إنّما الهالک أن یحدث بشیء منه، لا یحتمله، فیقول: و الله ما کان هذا شیئآ، و الإنکار هو الکفر. [۷۲]
پس آنچه از حدیث آل محمّد ـ که صلوات خدا بر آنان باد ـ به شما رسید که قلب هایتان آرام شد و آن را فهمیدید، آن را بپذیرد و آنچه را که [در اثر آن] قلب هایتان چرکین شد و نفمید، [علمش را] به خدا و رسول صلی الله علیه و آله و عالم آل محمّد: واگذارید. همانا هلاک شونده فقط کسی است که چنین حدیثی را که برایش قابل تحمّل نیست نقل کند و بگوید: به خدا قسم! این ارزشی ندارد! چرا که انکار حدیث، کفر است. گفتنی است روش علمی علما و محدّثان نیز بر همین اساس است مثلاً مرحوم آیت الله خویی در مواردی که به جِدّ معتقد بود روایتی را به هیچ وجه نمی‌توان به معصوم نسبت داد، آن را به صراحت انکار نمی‌کرد و در نهایت علم آن را به ائمّه علیهم السلام واگذار می‌کرد :ثمَّ إنَّ فی الکافی و لا سیّما فی الروضة روایات لا یسعنا التّصدیق بصدورها عن المعصوم علیه السلام، و لا بدَّ من ردِّ علمها إلیهم علیهم السلام و... [۷۳]

نتایج

۱. دروغ، دادن خبر نادرست از امری است؛ چه در این اِخبار نادرست، عمد باشد و چه سهو؛ چه با علم به نادرستی خبر باشد و چه با آگاهی از درستی آن.
۲. بدترین نوع دروغ، دروغ بستن بر خدا و رسول صلی الله علیه و آله است.
۳. در این نوشتار به اجمال گفته شد که دروغ بستن بر خدا و رسول صلی الله علیه و آله اقسامی دارد. شرک به خدا، اعم از شرک الوهی، شرک ربوبی و شرک عبادی و نیز فرزند گرفتن برای خدا از اقسام دروغ بستن بر خدا و رسول اند.
۴. همچنین به تفصیل بیان شد که اعلام کردن فتوای خودساخته به نام دستور دینی از مصادیق کذب و افتراست.

۵. همچنین بیان شد که یکی از اقسام دروغ بستن بر خدا و رسول صلی الله علیه و آله، نفی الهی بودن قرآن و معجزات پیامبران و نبوّت آنان است؛ چنان که جعلی دانستن نابجای احادیث نبوی صلی الله علیه و آله و روایات اهل بیت علیهم السلام نیز از اقسام دروغ بستن بر خدا، رسول صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام به شمار می‌آید.

پا نویس

  1. (قرشی، ج 6، ص 97)
  2. (فیّومی، ج 2، ص 528؛ مصطفوی، ج 10، ص 33)
  3. (مجلسی، ج 72، ص 233)
  4. (المنافقون (63) / 1)
  5. (قرشی، ج 5، ص 171)
  6. (فیّومی، ج 2، ص 471)
  7. (حسینی موسوی جزائری، ص 163)
  8. (مجلسی، ج 72، ص 259، ح 23)
  9. (مجلسی، ج 72، ص 192، ح 8)
  10. (نوری طبرسی، ص 73؛ به نقل از لب اللّباب مخطوط؛ ن.ر.ک. المنذری الشاسی، ج 3، ص 596، ح 28)
  11. (الزّمر (39) / 3)
  12. (نهج البلاغه، خ 83، ص 200)
  13. (مجلسی، ج 72، ص 261، ح 37)
  14. (ورّام بن ابی فراس، ج 1، ص 114)
  15. (ورّام بن ابی فراس، ج 1، ص 113)
  16. (المنذری الشاسی، ج 3، ص 592، ح 12)
  17. (نهج البلاغه، حکمت 450، ص 1296)
  18. (مجلسی، ج 78، ص 305، ح 1)
  19. (ابن ابی الحدید، ج 6، ص 357؛ المنذری الشاسی، ج 3، ص 597، ح 30)
  20. (البقره (2) / 79)
  21. (آل عمران (3) / 94)
  22. (الأنعام (6)/ 21)
  23. (ر.ک. یونس (10) / 17، 60، 69، 70؛ هود (11) / 18؛ النّحل (16) / 17 ؛ عنکبوت (29) / 68 ؛ الزّمر (39) / 32 و 60)
  24. (کلینی، ج 2، ص 339؛ برقی، ج 1، ص 118)
  25. (کلینی، ج 4، ص 187)
  26. (هلالی، ج 2، ص 736)
  27. (کلینی، ج 2، ص 340)
  28. (صدوق، ج 1، ص 286، ح 39)
  29. (کشی، ص 597، رقم 1048)
  30. (هود (11) / 18ـ21)
  31. (هود (11) / 18)
  32. (الجنابذی، ج 2، ص 323)
  33. (هود (11) / 18)
  34. (قمی مشهدی، ج 6، ص 143؛ صدوق، ج 3، ص 206)
  35. (هود (11) / 18)
  36. (هود (11) / 17)
  37. (هود (11) / 17)
  38. (هود (11) / 18)
  39. (طبرسی، ج 5، ص 227)
  40. (ملّا فتح الله کاشانی، ج 4، ص 412؛ واعظ کاشفی، ج 2، ص 176)
  41. (شریف لاهیجی، ج 2، ص 422)
  42. (حسینی شاه عبدالعظیمی، ج 6، ص 43)
  43. (حسینی شیرازی، ج 12، ص 23)
  44. (وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً)
  45. (مکارم شیرازی، ج 6، ص 500)
  46. (الصّفّ (61) / 7)
  47. (الصّفّ (61) / 7)
  48. (طبرسی، ج 9، ص 420)
  49. (علّامه طباطبایی، ج 19، ص 430)
  50. (قمی مشهدی، ج 13، ص 230)
  51. (مجلسی، ج 2، ص 191، ح 29)
  52. (مجلسی، ج 2، ص 212، ح 116)
  53. (مجلسی، ج 2، ص 188، ح 19)
  54. (مجلسی، ج 2، ص 117، ح 16)
  55. (مجلسی، ج 2، ص 117، ح 17)
  56. (کلینی، ج 2، ص 340، ح 9)
  57. (کلینی، ج 8، ص 386 ؛ نهج البلاغة، خطبه 147، ص 447؛ مجلسی، ج 74، ص 367 و ج 34، ص 232)
  58. (الأعراف (7) / 66)
  59. (الشعراء (26) / 186)
  60. (هود (11) / 27)
  61. (الانعام (6) / 116)
  62. (مجلسی، ج 2، ص 186، ح 10)
  63. (مجلسی، ج 2، ص 186، ح 14)
  64. (مجلسی، ج 2، ص 187، ح 16)
  65. (مجلسی، ج 2، ص 212، ح 114)
  66. (مجلسی، ج 2، ص 186، ح 11)
  67. (مجلسی، ج 2، ص 186، ح 12)
  68. (الاعراف (7) / 169)
  69. (یونس (10) / 39)
  70. (مجلسی، ج 2، ص 186، ح 13)
  71. (مجلسی، ج 2، ص 189، ح 20)
  72. (مجلسی، ج 2، ص 189، ح 21)
  73. (موسوی خوئی، ج 1، ص 35)