فرهنگ مصادیق:تقوا

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از تقوا)
پرش به: ناوبری، جستجو
تقوا

نویسنده: اسرافیل صالحانی
تهیه وتدوین : پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم
کلید واژگان: تقوا، ورع، انجام واجبات، ترک محرمات، گناه

مقدمه

یکى از مشکلات مهم در جهان امروز، عدم کنترل عوامل انحراف و سقوط شخصیت والاى انسانى است از این رو نقش تقوا در رشد شخصیتها و تکامل آنها و جلوگیرى از انحراف روحى اهمیت واقعى خود را یافته و به عنوان درمان اصلى براى اصلاح ساختار انسانها مطرح مى گردد.
در این مقاله ابعاد مختلف تقوی مثل تقوا در لغت و اصطلاح، ضرورت نیاز به تقوا، معیار تقوا، عوامل بی تقوایی و ... بررسی شده است.
انسان ذاتا طالب کمال است و به همین سبب برای دست یابی به هر چیزی که آن را دارای ارزش و عامل رشد دانسته می کوشد، وبسا با کمترین تشویق و ترغیب، سخت ترین مشکلات را در راه رسیدن به آن متحمل می گردد. ولی از آنجا که معیار شناخت ارزش ها با تفاوت میان فرهنگ ها متفاوت می گردد و غالب افراد ارزش های زودگذر و کاذب را به جای ارزش های راستین بر می گزینند، و از طرفی راه رشد و تعالی انسان بدون بر گزیدن روشی درست برای حفظ و حراست از هرگونه کج روی و انحراف میسر نبوده، حتی ارضای صحیح گرایش های ذاتی و غرایز طبیعی نیز که ریشه در نهاد آدمی دارد، نیازمند ارشاد دائمی و کنترل مستمر است و بدون مراقبت و هدایت صحیح، نه تنها حاصلی در بر نخواهد داشت، بلکه در بر دارنده خسارت های است که دامنگیر آدمی می گردد، از این رو اسلام، کار آمدترین راه کارهای پاسداری و حراست از دین و ایمان را نیز در اختیار پیروان خود قرار داده، تقوا و پرهیزکاری را که عاملی است بازدارنده از انحرافات، لغزش ها و خطرات گوناگون و نردبانی برای رسیدن به قله کمال است به عنوان معیار فضیلت و میزان کرامت انسان در پیشگاه پروردگارمتعال مطرح نموده و موفقیت آدمی را در مسیر چیره شدن بر هواهای نفسانی و دستیابی به کمالات معنوی در گرو پای بندی به آن دانسته است و آن را به عنوان شرط پذیرش اعمال و بهترین زاد و توشه و روشن ترین نشانه و اثر ایمان به مبدء و معاد و سرمایه بزرگ جهان آخرت معرفی کرده است. حتی موضوعات مهمی هم چون علم ودانش را نیز در صورتی دارای ارزش حقیقی دانسته که در مسیر ایمان و تقوا و ارزش های اخلاقی قرار گیرد.

تقوا در لغت و اصطلاح

تقوا، از مصدر وقایه، در لغت به معنای «صیانت و نگهداشت» است، مصدر اتقاء از همین ریشه به معنای «ترسیدن ودوری کردن» است. اسم فاعل آن، تقی و متقی به معنای «صاحب تقوا» است.
تقوا یک نیروی باز دارنده درونی است که در وجود انسان به وجود می آید و شخص را در برابر ارتکاب کارهای بد حفظ می کند. کمال تقوا آن است که علاوه بر دوری از تمام محرمات، و مطیع بودن بر اوامر الهی در انجام واجبات، از مشتبهات نیز اجتناب شود.
این کلمه از کلمات شایع و رایج دینی است، در قرآن کریم به صورت اسمی و یا به صورت فعلی زیاد آمده است، در قرآن کریم واژه «تقوی»هفده بار و مشتقات آن بیش از دویست بار آمده است. وجه اخلاقی تقوا در احادیث و روایات آشکار است. در سخنان امام علی علیه السلام تقوا در رأس اخلاق نیکو معرفی شده است.[۱] صبر و حلم، صله رحم، امانتداری، دوری از حسد، حقگویی ولو به زیان گوینده، عدالت،[۲] صدق گفتار، وفای به عهد، دوری از بخل و تفاخر، مهربانی با ضعیفان، بخشش نیکو، حُسن خُلق، و پیروی از علمی که موجب تقرب به خداوند شود از ویژگیهای اهل تقوا شمرده شده است.[۳] اهل تقوا کم ترین بهره مندی را از دنیا دارند و بیشترین بهره و فایده را به دیگران می رسانند.[۴] محاسبه نفس از دیگر صفات متقین است که در احادیث بارها بر آن تأکید شده است[۵]
امام صادق(ع) در ذکر آثار تقوا فرمود: اگر انسان از خدا بترسد، همه از او می ترسند و اگر از خدا نترسد، از هر چیزی خواهد ترسید[۶]. در همین حدیث آمده است که خداوند هرکس را از ذلت معاصی به عزت تقوا برساند، بدون ثروت غنی اش می گرداند، بدون خاندان و عشیره عزتش می بخشد و بدون انیس و همنشین او را از وحشت تنهایی به در می آورد. از امام علی(ع) نقل شده که تقوا حق خداوند بر آدمیان است و رعایت آن موجب حق آدمیان بر خداوند. برای کسب تقوا از خداوند یاری بجویید و از تقوا در برابر عقاب خداوند یاری بطلبید.[۷] در نهج البلاغه از جمله کلماتی که زیاد روی آنها تکیه شده کلمه تقوا است. در نهج البلاغه خطبه ای هست طولانی به نام خطبه متقین، این خطبه را امیر المومنین8 در جواب تقاضای کسی بیان فرمود که از او درخواست کرد تا توصیف مجسم کننده ای از متقیان بکند.
از نظر فقهی تقوا عبارت است از انجام واجبات و ترک محرمات. در اصطلاح فقه اسلامی هست که مثلا امام جماعت باید عادل باشد، شاهد باید عادل باشد، قاضی باید عادل باشد، مرجع تقلید باید عادل باشد، معنی عادل این است که این درجه از تقوا یعنی خود نگهداری از گناهان کبیره و خود نگهداری از تکرار و اصرار بر گناهان صغیره را داشته باشد، که اگر این حد هم نباشد فاسق است.
درجه بالاتر این است که انسان خودش را از گناهان صغیره هم حفظ و نگهداری کند. بالاتر از اینکه از مکروهات هم خود را نگهداری کند، یعنی طوری خودش را نگهداری می کند که هیچ وقت مکروهی هم بجا نمی آورد. البته این بدون تنظیم کردن زندگی به دست نمی آید، یعنی انسان طوری عمل می کند که همیشه هر چه عمل کند یا واجب است یا مستحب یا مباح، و حتی مباح هم ممکن است نباشد،

اهمیت تقوا

می توان گفت برای هر عملی تقوایی وجود دارد متناسب با آن و در دین نیز این چنین است و آن کسی که هدف خویش را قرب الهی قرار داده باید از هر آنچه آفت این مسیر است دوری کند. با قرار گرفتن انسان در مسیر رشد و رسیدن به سعادت نیاز به ایمان دارد.ایمان به خدا و قیامت و سایر باورهای ایمانی نقش اساسی در ضبط و کنترل انسان دارند. از منظر قرآن، فقط اعمال متقیان پذیرفته است «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»[۸] . و به کاری که بنیان آن بر اساس تقوا نباشد، هرگز اعتنایی نیست هر چند ساختن مسجد باشد « وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا .......»[۹] . تقوا دستور خداوند به خاتم پیامبرانJ« يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ»[۱۰] . و نیز سفارش او به پیروان اسلام و دیگر ادیان الهی است.
یکی از مهم ترین ابعاد زندگی امام علی علیه السلام تقوی است به طوری که ایشان در میان شیعیان به «امام المتقین» خوانده می شود. تقوا به عنوان «رئیس اخلاق»، از مهم ترین ارزش های اخلاقی، اجتماعی، معنوی اسلام است که امام علی 8می فرمایند« التُّقَى رَئِيسُ الْأَخْلَاق‏»[۱۱] . تقوی از منظر امام علی8بنابر گواهی کلام ایشان در نهج البلاغه نیروی روحی، مقدس و متعالی است که منشاء جذب ها و جدایی ها می گردد، حرکت کردن به سوی ارزشهای معنوی و خدا جویانه و جدا شدن از پستی ها و آلودگی های مادی.
از نگاه امام علی8تقوا فقط یک تلاش معنوی نیست بلکه حالتی است که به روح انسان شخصیت و قدرت می دهد و انسان را مسلط بر خویش و مالک خود می نماید. ایشان در باب ضرورت تقوی و خود سازی می فرمایند: «اِعلَموا، عِبادَ اللهِ، اَنّ التّقوی دارُ حصنٍ عزیز، و الفُجورَ دارُ حِصنٍ ذَلیل، لا یمنَعُ اَهلَه، وَ لا یحرِزُ مَن لَجَأ اِلَیهِ. اَلا وَ بِالتَّقوی تَقطَعُ حُمَهُ الخَطایا. بندگان خدا، بدانید که تقوا حصار بلند و غیر قابل تسلّط است و بی تقوائی و هرزگی، حصاری پست است که حافظ ساکنان خود نیست و آن کس را که به آن پناه ببرد، حفظ نمی کند، همانا با نیروی تقوا نیش گزنده ی خطاکاری ها بریده می شود. حضرت علی 8گناه و لغزش را که به جان آدمی آسیب می زند، به گزنده ای مثل مار و عقرب تشبیه میکند و می فرماید: نیروی تقوا نیش این گزندگان را قطع می کند»[۱۲] .
امام علی8تقوی را مظهر خدا ترسی و خود سازی می داند. در مکتب ایشان تقوی حرکت کردن به سوی خدا و پای بند نشدن به دنیای است. تقوا پناهگاه و مصونیتی است که انسان را از دنیای حیوانی جدا می کند. از این نگاه تقوا محدودیت نیست. زیرا تقوا باعث بصیرت، آگاهی و شعور اجتماعی و سیاسی انسان می شود و به او قدرت ایستادن در برابر، سختی ها و مشکلات دنیا را می دهد.
ضرورت نیاز به تقوا انسان خدا طلب وسالک الی الله که درامورزندگی خویش جز به رضایت الهی و خشنودی پروردگار نمی اندیشدواز موجبات و غضب و ناخرسندی خدا بر حذراست،همواره دل نگران است تا در روز و شب خویش با هر چه مواجه می گردد،عملی خلاف رضایت پروردگار از او سر نزند و در این مسیر، مراقب افعال خویش، در انجام کارهاست؛از این رو لازم است انسان در تمامی لحظات عمر خویش مراقب بوده، نفس را از خطر افتادن در مهلکه های انحراف و غفلت و گناه نگهداری کند و این خود نگهداری و کشیک نفس، همانا تقوای الهی است.تقوا از دیدگاه امیر مؤمنان علی8همان خداباوری است.حضرت فرمود: « اتَّقُوا مَعَاصِيَ اللَّهِ فِي الْخَلَوَاتِ فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحَاكِم‏»[۱۳] تقوا داشته باشید و معصیت نکنید؛ زیرا همان کس شما را می بیند همان فردای قیامت شمارامحاکمه خواهد کرد.این مبنای تقوا است. جالب اینجاست که امام علی8به تأثیر تقوا در همه عرصه ها معتقد هستند.ازاین رو،دنیا و آخرت آباد در سایه تقوا آباد می شود. حضرت در سخنی می فرماید: «لَا يَهْلِكُ عَلَى التَّقْوَى سِنْخُ أَصْلٍ وَ لَا يَظْمَأُ عَلَيْهَا زَرْعُ قَوْم‏؛ هر جریانی که اساسش تقوا باشد، هرگز ریشه اش نمی خشکد و کشتزار قومی که کار خود را بر تقوا بنیان نهند،تشنه نخواهد ماند.»[۱۴]
در جایی دیگر می فرماید:
«کسی که دست به دامان تقوا بزند، سختی ها از او دور می شود،تلخی هایش شیرین می گردد، امواج ناراحتی های متراکم از او گشوده می شود،مشکلات پی در پی و خسته کننده اش آسان می شود، عظمت و بزرگواری از دست رفته، همچون باران دانه درشت بر او فرو می بارد، رحمت حق قطع شده خداوند، بار دیگر به او توجه خواهد کرد، نعمت ها پس از فرو نشستن، به جوشش در می آیند و برکات کم شده به فراوانی بر او خواهند بارید.»[۱۵]

درجات و مراتب تقوا

همانگونه که از آیات و روایات استفاده می شود، تقوا، همانند اصل ایمان دارای مراتب و درجات است و تعبیر به «اتقی» در آیه شریفه « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ » . خود شاهد بر این مدعا است.
زیرا «اتقی» را با فساق و کفار مقایسه نمی کنند و نمی گویند انسان هایی که در درجه عالیه از تقوا و پرهیزکاری قرار دارند از فاسقین و کفار بهتر و گرامی ترند، زیرا در آنها ارزشی وجود ندارد تا اهل تقوا با ارزشتر از آنها باشند؛ بلکه این آیه در مقام مقایسه اهل تقوا نسبت به یکدیگر است که «اتقی» بهتر و گرامی تر از متقی است پس تقوا دارای مراتب است؛ امام صادق 8برای آن سه مرتبه قائل شد:
اولین مرتبه : تقوای کسانی که به مقام فناء راه یافته و از هر چیزی که در رابطه با خدا نباشد اگر چه حرام یا شبهه ناک نیست، اجتناب می کنند و در این عالم به حد اقل از معیشت اکتفا نموده و از بسیاری از حلال ها هم اجتناب می کنند(تقوای خاص الخاص)
مرتبه دوم: مربوط به افرادی است که در حد کمال انسان های قبلی نیستند ولی در مرتبه ای هستند که نه تنها از حرام خدا اجتناب می کنند بلکه از شبهات و موارد مشکوک نیز دوری می کنند(تقوای خاص)
مرتبه سوم: تقوای عامه مردم است که مؤمنین عادی از ترس عذاب جهنم، از محرمات الهی اجتناب کرده و کارهای حرام را انجام نمی دهند.
قهراً آنانکه به درجه عالیه تقوا راه یافته اند و همه کارها یشان در رابطه با خدا انجام می گیرد از کسانی که در درجه نازلتر آن قرار دارند برتر و گرامیترند و آیه شریفه : «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ » ناظر به همین معنا است.
بنابراین پس از روشن شدن این جهت که برای تقوا درجات و مراتبی است، مقرب ترین بندگان خدا آن کسی است که به درجه عالیه از تقوا رسیده باشد، قهراً زاد و توشه سفر او بیشتر و بهتر از زاد سالکینی است که در این رتبه نیستند و به مقصد این گونه از سالکین یقینی است زیرا تقوای این چنینی یقیناً به خدا می رسد « وَلَكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْكُمْ »[۱۶] .
معیار تقوا انسان ها در اثر حب ذات و حس بر تری طلبی بهر وسیله ممکن می خواهند برتری و فضیلت خود را نشان دهند، لذا هر چیزی که باعث کمال و وسیله برتری انسان از دیگران باشد را برای خود ثابت می کنند اگرچه در محیطی قرار گیرند که در آن، برای انسان های مقدس و با تقوا ارزش بیشتری قائل باشند که چه بسا خود را به صورت اهل تقوا در آورده، پیامبر J« اِعْمَلْ بِفَرائِضِ اللّه ِ تَکُنْ اَتْقَى النّاسِ؛ به واجبات خدا عمل کن، تا با تقواترین مردم باشى.»[۱۷]
پیامبر صلی الله علیه و آله: تَمامُ التَّقْوى اَنْ تَتَعَلَّمَ ما جَهِلْتَ وَ تَعْمَلَ بِما عَلِمْتَ؛تمام تقوا این است که آنچه را نمى دانى بیاموزى و بدانچه مى دانى عمل کنى.»[۱۸]
«سُئِلَ الاِْمامُ الصّادِقُ 8عَنْ قَولِ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ: «اِتَّقُوا اللّه َ حَقَّ تُقاتِهِ»قال: یُطاعُ فَلا یُعْصى، وَ یُذْکَرُ فَلا یُنْسى، وَ یُشْکَرُ فَلا یُکْفَرُ؛ از امام صادق 8درباره آیه «تقواى الهى پیشه کنید چنان که حق اوست» پرسیده شد. فرمودند: از خداوند، اطاعت شود و نافرمانى نشود، یاد شود و فراموش نشود وشکرگزارى گردد و کفران نگردد.»[۱۹]
امام علی8فرمود برای اهل تقوا علاماتی است که بواسطه آن ها شناخته می شوند. و آن نشانه ها عبارتند از: 1- صدق در گفتار 2- ادای امانت 3- وفای به عهد و پیمان 4- بخل نداشتن 5- صله ارحام بجا آوردن 6- ترحم بر ضعفا 7- کم معاشرت کردن با زنان 8- ترویج کارهای نیک 9- داشتن حسن خلق 10- برد بار بودن 11- دانستن مسائلی که وسیله تقرب انسان به خداست. و در پایان فرمود: خوشا بحال این چنین جمعیت با آن جایگاه خوبی که دارند.
شاید بتوان بهترین معیارهای تقوا را در خطبه متقین حضرت امیر8یافت که تمام صفات متقین را -که همان نشانه های تقوای است- به نحو جامع برشمردند.[۲۰]

آثار دنیوی و اخروی تقوی

یکی از آثار مهم تقوا، آگاهی و روشن بینی است، آیات فراوانی در قرآن وجود دارد که به شکل مستقیم یا غیر مستقیم، تقوا و پاکی از گناه را در آگاهی و روشن بینی مؤثر دانسته است. « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا»[۲۱] . (ای اهل ایمان، اگر در همه امورتان از خدا پروا کنید، برای شما بینایی و روشنی ویژه برای تشخیص حق از باطل قرار می دهد). مفسرین« فرقان» را در این آیه به آگاهی و روشن بینی تفسیر کرده اند.
علامه طباطبائی (ره) در بیان فرقان فرمود: « فرقان، چیزی است که میان دو شی جدایی می افکند و مراد در این آیه جدایی میان حق و باطل است خواه در اعتقادات باشد مانند تمیز ایمان از کفر و هدایت از ضلالت، و خواه در اعمال مانند تمیز طاعت از معصیت و رضا از سخط»[۲۲]
و در جای دیگر می فرماید: « وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ »[۲۳] . «اگر چه این دو جمله به صورت مستقل آمده و بر یکدیگر عطف شده اند لکن قرار گرفتن آن دو در کنار یکدیگر بیانگر ارتباط میان آنها است و مفهومش آن است که تقوا و پرهیزگاری و خداپرستی اثر عمیقی در آگاهی و روشن بین و فزونی علم ودانش دارد.»[۲۴]
از جمله آثار ذکر شده در قرآن کریم عبارت است از:
1. معیت خداوند با متقین : «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا»[۲۵] .
2. آسایش و روزی حلال : « وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًاوَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ»[۲۶] .
3. اصلاح کار : « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ» .[۲۷] 4. آمرزش گناهان : « يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ»[۲۸] .
5. محبت الهی: « إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ»[۲۹] .
6. قبولی اعمال: «  إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»[۳۰] .
7. کرامت و عزت: « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ »[۳۱] .
8. شادمانی در دو جهان: « الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ »[۳۲] .
9. نجات و رستگاری: « ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا»[۳۳] .
10. بهشت جاویدان: « أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ»[۳۴] .
از این جا بر آدمی ظاهر می شود که سعادت دو جهان در تقوا نهان است و آن گنجی است عظیم و غنیمتی است جسیم و خیری است کثیر و فوزی است کبیر.
تقوا نیروى بازدارنده ای است که به صورت یک ملکه نفسانی و نیروی درونی است در وجود انسان به وجود می آید و او را در برابر طغیان شهوات و ارتکاب کارهای خلاف حفظ مى کند. کمال تقوا آن است که علاوه بر دوری از گناهان و محرمات، از مشتبهات نیز اجتناب شود.
بعضى از بزرگان، تقوا را به حالت کسى تشبیه کرده اند که از یک سرزمین پر از خار عبور مى کند، سعى دارد دامن خود را کاملا برچیند و با احتیاط گام بردارد مبادا نوک خارى در پایش بنشیند، و یا دامنش را بگیرد. از این تشبیه به خوبى استفاده مى شود که تقوا به این نیست که انسان انزوا و گوشه گیرى انتخاب کند، بلکه باید در اجتماع باشد و اگر اجتماع آلوده بوده خود را حفظ کند.[۳۵]
تقوا، نشانه ایمان به" مبدء" و" معاد" یعنى خدا و رستاخیز و معیار فضیلت و افتخار انسان و مقیاس سنجش شخصیت او در اسلام محسوب مى شود.
خلاصه اینکه: از نظر قرآن "تقوا" نورالاهى است که هر جا راسخ شود،علم ودانش مى آفریند.«وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ »[۳۶]

عوامل مشوق به تقوا

1. موعظه کردن: «وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ و آن گاه که گروهى از آنها (به گروه نهى کننده) گفتند: چرا قومى را که مطمئنا خدا آنها را هلاک خواهد کرد و یا به عذاب سختى عذاب خواهد نمود موعظه مى کنید؟ گفتند: تا عذرى به درگاه پروردگارتان داشته باشیم و شاید آنها پروا کنند. (پس قوم موسى سه دسته بودند مجرمان، ناهیان، ساکتان).»[۳۷]
2. عبادت کردن پروردگار: « يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ اى مردم، پروردگارتان را که شما و کسانى را که پیش از شما بودند آفریده پرستش کنید، شاید پروا پیشه کنید.»[۳۸]
3. روزه گرفتن: « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
اى کسانى که ایمان آورده اید، روزه بر شما نوشته و مقرر شده همان گونه که بر کسانى که پیش از شما بودند مقرر شد، شاید (روحتان نیرومند شود و از هواهاى نفسانى) پرهیز کنید.»[۳۹]

راههای پرورش متقین

از نظر قرآن و روایات کسانیکه از معنویت بالا و اهل معنا و سیرو سلوک روحانی باشند، اهل ایمان بوده و به درجه بالای تقوای الهی رسیده و جزء متقین هستند. متقین همان کسانی هستند که قرآن هدایت گر آنها بوده «ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ »[۴۰] و در پرتو همین هدایت به فلاح و رستگاری می رسند. معنویت، ایمان و تقوا مراتبی دارد و هرچه انسان در مرتبه بالاتر از ایمان، تقوا و معنویت قرار گیرد، به خداوند نزدیکتر می شود، جامعه ای به سمت تعالی حرکت خواهد کرد که در آن راه کار اساسی برای تقویت تقوا و جایگاه والای متقین و تأثیر بسزایی که اهل ایمان هم از نظر بعد اجتماعی و هم فردی ایفای نقش میکنند،در نظر گرفته شود. از جمله راه کارهای پرورش متقین:

کانون خانواده

نقش خانواده در تربیت دینی و افزایش معرفت و انس آنان با قرآن و هدایت بر کسی پوشیده نیست، این محیط به دلیل مناسبات و روابط عاطفی و الگو دهی و فرهنگ سازی در آن پایدارترین تأثیرات عاطفی، روحی، اخلاقی و رفتاری را در ساختار تربیتی انسان فراهم میکند.

رسانه های جمعی

از دیگر عوامل بسیار مؤثر در پرورش متقین رسانه هاست، اینها نقش آموزشی، الگودهی دارند. اینها خود به انواع مختلف تقسیم می شوند. الف - صوتی؛ مثل رادیو، تلفن و .... ب- تصویری؛ مانند تلویزیون، اینترنت و .... ج- نوشتاری؛ مثل روزنامه ها، مجلات و ....

بیان جاذبه های دینداری

نیاز در انسان دردی ایجاد می کند که برآورده شدنش به احساس لذت می انجامد. تعالیم دینی ما را از لذت نهی نمی کنند بلکه به سوی لذت های بالاتر و ارزشمند تری چون بهشتی شدن و کسب مدارج متعالی انسانی هدایت می کنند. بهشت خود محل رفع نیاز ها بسته به مراتب انسان هاست. پس در واقع لذت طرد نمی شود، بزرگ می شود و لذت بردن از دین، خود یکی از علل روی آوردن مردم به آن خواهد بود از همین رو مجالس مذهبی از بهترین مکان هایی هستند که می توانند لذت مکالمه با خداوند و دعا و انس با قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) را به کام ها بچشانند. تا اهل جامعه به سمت تقوا مداری حرکت کنند.

بیان سهل و قابل اجرا بودن احکام دین در هر زمان

شکی نیست برای اغلب مردم دشواری و تکلف در عمل همراه با احساس آزار و زحمت و دست و پاگیر بودن است و کم هستند کسانی که تن به قیود پیچ در پیچ و آزار دهنده بدهند، از این رو یکی از عللی که می تواند در جذابیت دین فوق العاده مؤثر باشد، مسأله ی آسان و راحت العمل بودن آن است.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می فرمایند: «بعثت علی الشریعه السمحه السهله؛خداوند مرا بر دینی مبعوث کرده که آسان، شدنی و با گذشت است.»[۴۱]

پایه ریزی جذب از دوران کودکی

یکی از مهمترین وظایف والدین و اولیای کودکان، فراهم آوردن اسباب لازم و مفید در گرایش فرزندان و کودکان به مذهب است. طبیعی است هرچه از کودکی به عنوان باور نهادینه گردد و روی آن کار کرده شود، بسیار ریشه دارتر و مستحکم تر خواهد بود. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «أدبوا أولادکم علی حبی و حب أهل بیتی و القرآن؛ فرزندان خودتان را بر مبنای محبت من و محبت اهل بیتم و قرآن تربیت کنید.»[۴۲]

در باب تقوا

کتاب هایی به رشته تحریر در آمده است که به مواردی اشاره می شود؛ ده گفتار شهید مطهری، المراقبات، امام خمینی و عرفان اسلامی، تقوا و سیاست، جامع الاحادیث، حقیقت تقوا از نگاه قرآن، تقوا از منظر قرآن و عترت، تسنیم(تفسیر قرآن کریم)، تفسیر المیزان، میزان الحکمه، آشنایی با قرآن.

فهرست منابع

• کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (ط - الإسلامیه)، 8جلد، دار الکتب الإسلامیه - تهران، چاپ: چهارم، 1407
• تفسیر المیزان، علامه سید محمد حسین طباطبایی، انتشارات امیرکبیر، تهران1378
• تفسیر نمونه، آیت الله مکارم، ناشر دارالکتب الاسلامیه، تهرن، سال1387
• احقاق الحق، سید نورالله شوشتری، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی، 1409 ق
• مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (ط - بیروت)، 111جلد، دار إحیاء التراث العربی - بیروت، چاپ: دوم، 1403 ق.
• شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه (للصبحی صالح)، 1جلد، هجرت - قم، چاپ: اول، 1414 ق.
• ابن بابویه، محمد بن على، معانی الأخبار، 1جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم - قم، چاپ: اول، 1403 ق.
• شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعه إلى تحصیل مسائل الشریعه، 30جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام - قم، چاپ: اول، 1409 ق.
• ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسى، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر المعروف بمجموعه ورّام، 2جلد، مکتبه فقیه - قم، چاپ: اول، 1410 ق.

پانویس

  1. - نهج البلاغه، حکمت ۴۱۰.
  2. - کلینی، ج ۲، ص۱۴۷، ۳۰۶، ج ۵، ص۳۸، ۱۳۳؛ مجلسی، ج ۶۷، ص۲۸۸؛نوری، ج ۹، ص۱۰۸، ج ۱۱، ص۲۸۸.
  3. - بحارالانوار، ج۶۷، ص۲۸۲.
  4. - کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۳۳.
  5. - وسایل الشیعه،ج ۱۶، ص۹۸.
  6. - وسایل الشیعه، حرّ عاملی، ج ۱۵، ص۲۴۱.
  7. - نهج البلاغه، خطبه ۱۹۱.
  8. - مائده/127.
  9. - توبه/ 107.
  10. - احزاب/ 1.
  11. - نهج البلاغه، حکمت 410.
  12. - همان، خطبه 157.
  13. - همان، حکمت 324.
  14. - همان، خطبه 16.
  15. - همان، خطبه 198.
  16. - حج/ 37.
  17. - کافی، ج2، ص83.
  18. - تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ج 2، ص .120.
  19. - معانی الاخبار، ص240.
  20. - نهج البلاغه، خطبه 192(همام).
  21. - انفال/ 29.
  22. - المیزان، ج2، ص842.
  23. - بقره/ 282.
  24. - تفسیر نمونه، ج2، ص93.
  25. - نحل/ 128.
  26. - طلاق/ 3و2.
  27. - احزاب/ 71و70.
  28. - صف/ 12.
  29. - توبه/4.
  30. - مائده/ 27.
  31. - حجرات/ 13.
  32. - یونس/ 63،64.
  33. - مریم/ 72.
  34. - آل عمران/ 133.
  35. - تفسیر نمونه، ج22، ص204
  36. - بقره/ 282.
  37. - اعراف/ 164.
  38. - بقره/ 21.
  39. - بقره/ 183.
  40. - بقره/2.
  41. - کافی، ج 5/ص 494.
  42. - کنز العمال، ج 16، ص 456، ح 45409.