فرهنگ مصادیق:تسلیم در برابر احکام الهی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
تسلیم در برابر احکام الهی

نویسنده : محمد صالحی منش

تسلیم - دانشنامه موضوعی قرآن

تسلیم

استواری دربرابر ناگواری ها بدون اعتراض، بر اساس ادراک وابستگی به خدا با قلبی گشاده به استقبال قضای الهی رفتن
تسلیم مصدر باب تفعیل از ماده «س ـل ـم» به معنای گردن نهادن، پذیرفتن، سرسپردن به دیگری و رام بودن در برابر اوست.[۱] این واژه در علم فقه، منطق، اخلاق و عرفان، برای معانی خاصی مصطلح است. مقاله حاضر به اصطلاح اخلاقی تسلیم از منظر قرآن کریم می پردازد.
در اصطلاح علم اخلاق، تسلیم بدان معناست که انسان در برابر کار خداوند و نیز کسانی که فرمان و خواست آنان به خداوند بازمی گردد، حتی در ناملایمات و بلاها استوار مانده و بدون اعتراض یا تغییری در ظاهر و باطن، با قلبی گشاده به استقبال قضای* الهی برود.[۲] تسلیم به این معنا از انواع مندرج تحت جنس عدالت است.[۳] برخی این تسلیم را مرتبه ای فوق ایمان[۴] و برخی دیگر آن را از لوازم مرتبه سوم اسلام[۵] و از گرانبهاترین آثار بندگی خداوند متعالی دانسته اند.[۶]
مقام تسلیم آن گاه دست یافتنی است که انسان خود را به تمام و کمال و در همه ابعاد تحت ولایت خداوند سبحان بداند و دریابد که در همه ابعاد ذات و صفات و افعال خود به خداوند قائم است و از خود هیچ استقلالی ندارد، بنابراین اعتقاد به ولایت خداوند می طلبد که شخص خود را هیچ کاره دانسته و هیچ گونه استقلالی برای خود نبیند و خود را زمامدار سود و زیان و مرگ و زندگی خویش نداند[۷] و ذات و صفات و افعال خود را به مالک قدیم آنها، یعنی خداوند، باز گرداند.[۸]
مقام تسلیم هنگامی در عبد محقق می شود که خداوند او را برای خویش خالص سازد، از این رو این ویژگی وقتی به بنده نسبت داده شود از آن به «تسلیم» و زمانی به خداوند سبحان استناد یابد از آن به اخلاص یاد می شود.[۹]
در قرآن کریم آیه ای نیست که با واژه «تسلیم» بر خصوص تسلیم مورد بحث دلالت کند؛ لیکن آیاتی پرشمار با ماده «س ـل ـم»، به صورت مطلق، تسلیم در برابر خداوند را با تمجید از آن، ترغیب و امر به آن، دستور به اظهار تسلیم یا درخواست دستیابی به مقام تسلیم از سوی پیامبران بیان می کند که مفسران از بسیاری از این مطلقات، تسلیم در برابر تکوین و تشریع را استفاده کرده اند[۱۰]: «إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ»[۱۱]؛ «وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»[۱۲]؛ «ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً»[۱۳]؛ «فَلَهُ أَسْلِمُوا»[۱۴]؛ «وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ»[۱۵]؛ «وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ»[۱۶]؛ «وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ».[۱۷]
افزون بر ماده و آیات یاد شده، مفسران آیات یا عناوین دیگری را نیز اشاره به مقام تسلیم دانسته اند؛ مانند خضوع[۱۸] و سجود[۱۹] که در قرآن کریم مکرر آمده است.

تفاوت مقام تسلیم با مقام تفویض، توکل و رضا

تسلیم با تفویض و توکل نزدیک بلکه به یک معناست و تفاوت آنها به اعتبارات گوناگون است[۲۰]، از همین رو تفاوت میان آنها بسیار دقیق است؛ به گونه ای که هریک از این الفاظ گاه در معنایی دیگر نیز به کار می رود.[۲۱] نزدیکی تسلیم به مقام رضا* نیز چنین است.[۲۲]
بعضی مقام رضا را بالاتر از تسلیم دانسته اند، زیرا تسلیم ترک اعتراض ظاهری و نیز ترک کراهت باطنی است؛ اما «رضا» خشنودی قلبی از کار خداوند بر اثر محبت عبد به خداست.[۲۳]
از دیدگاهی دیگر رتبه تسلیم از رتبه رضا و توکل* برتر است[۲۴]، زیرا مقام رضا آن است که خواست خداوند با طبع انسان هماهنگ باشد؛ اما در تسلیم، شخص برای خود طبعی نمی شناسد تا موافقت یا مخالفت طبع، برای او مطرح باشد.[۲۵] در مقام توکل نیز شخص کار خود را به خدا وامی گذارد و او را وکیل خود قرار می دهد که نشان بقای تعلق خاطر به آن کار در وجود اوست؛ ولی در مقام تسلیم، شخص هیچ وابستگی ای به امور مربوط به خود نداشته[۲۶] و به طور کامل از همه علائق دل می کَند.[۲۷]
برخی تسلیم و تفویض را به یک معنا[۲۸] و بعضی تفویض را مرتبه ای بالاتر از تسلیم[۲۹] می دانند؛ با این استدلال که تفویض مربوط به سرّ سالک و از اعمال باطنی است. در تفویض، بنده به کلی ماسوی الله را نفی می کند و حتی خود را نیز در میان نمی بیند و این از مقامات حبیب خدا، محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله)است که فرمود:«أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ»[۳۰]؛ اما تسلیم، از متعلقات نفس و اعمال مجرد آن و مقام خلیل الله(علیه السلام) است. تسلیم سپردن و تفویض بازگذاشتن است و از این جهت مقام تسلیم از مقام تفویض فروتر است.[۳۱]
در بیانی دیگر دلیل برتری مقام تفویض بر مقام توکل و تسلیم را چنین آورده اند: توکل یعنی آنکه خدا را در امور خویش جانشین خود قرار دهی و تسلیم آن است که امور خود را در اختیار خداوند گذاری؛ ولی تفویض آن است که امری را به خود نسبت ندهی، بلکه خویشتنی برای خود نشناسی، بنابراین در تسلیم تعظیمی است که در توکل نیست و در تفویض تعظیمی است که برای مفوّض حتی توجهی به تعظیم خویش هم باقی نمی گذارد.[۳۲]
در مقابل، بعضی تسلیم را از تفویض بالاتر دانسته اند[۳۳]، زیرا در تفویض آدمی همه امور مربوط به خود را به خداوند سبحان بازگردانده و خود را برکنار می داند؛ اما تسلیم پذیرش هر آن چیزی است که خداوند برای او اراده کند یا از او بخواهد، بی آنکه چیزی را به خود منتسب بداند.[۳۴]
به گفته ای مقام تسلیم، تفویض و توکل از نظر آفت با یکدیگر یکسان اند. آفت این مقامها آن است که آدمی کار خود را به خود مربوطه دانسته یا برای خود در زمینه توکل یا تسلیم سهمی بپندارد، حال آنکه هرگز کسی در کنار خداوند شأنی ندارد.[۳۵] بعضی تنها آفت تسلیم را این دانسته که شخص نه از سر رضا و رغبت بلکه به ناچار خواست خداوند را بپذیرد.[۳۶]

تسلیم از نگاه آیات

از آیات مورد استناد در بحث تسلیم، آیات ۶۵ نساء(۴): «فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»و ۵۶ احزاب (۳۳) است: «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا».مفاد این آیات که خواهان تسلیم بودن در برابر حکم پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)است عام است و همه احکام تکوینی و تشریعی خداوند و هرآنچه را به گونه ای به خدا و رسول منتسب است دربرمی گیرد[۳۷]، به ویژه در مسئله وصایت و جانشینی و گردن نهادن به حکم وصیّ و جانشین پیامبر(صلی الله علیه وآله).[۳۸] بر اساس این آیات، مؤمن واقعی در هیچ یک از این موارد حق رد یا اعتراض یا ملالت خاطر ندارد، در غیر این صورت به مرتبه ای از مراتب شرک آلوده است.[۳۹]
به نظری، در آیات ۶۲ ـ ۶۳ یونس(۱۰)، مراد از مؤمنان که خداوند آنها را اولیای خویش دانسته، صاحبان مقام تسلیم اند: «أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ * الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ». به دلالت این آیات ره یافتگان به مقام تسلیم، از هرگونه اعتراض و ناخشنودی نسبت به قضا و قدر الهی به دورند، زیرا آنان به مقام بندگی خالص رسیده و می بینند که مُلک هستی تنها برای خداوند است و چیزی در اختیار عبد نیست تا نگران فقدان آن در آینده یا اندوهگین از کف رفتنش در گذشته باشد. خوف و حزن زمانی معنا می یابند که شخص خود را صاحب حق یا مِلکی ببیند، پس اگر کسی همه چیز حتی وجود خود را مِلک مطلق خداوند دید جایی برای خود نمی بیند تا خوف و حزنی برای او تصور شود.[۴۰]
از سخن برخی در توضیح واژه «اخبات»* برمی آید که مراد از مخبتان که قرآن کریم آنان را می ستاید[۴۱]متصفان به ویژگی تسلیم اند.[۴۲] در روایتی از امام صادق(علیه السلام)[۴۳] نیز تسلیم همان اخبات دانسته شده است و هرچند مورد روایت تسلیم در برابر اوامر و نواهی خداوند متعالی و حجج الهی است؛ لیکن با توجه به معنای واژه «اخبات»، این روایت یکی از مصادیق یا لوازم اخبات را ارائه می کند، و گرنه همان گونه که برخی مفسران گفته اند اخبات به معنای تسلیم در برابر خواست تشریعی و تکوینی خداوند، اعم از نعمتها، بلاها و پیشامدهای نوعی و شخصی است که اخلاقی ستوده و حتی از مقام رضا بالاتر است.[۴۴]
همچنین برخی مفسران مراد از «لَنَبلُوَنَّکُم»در آیه ۱۵۵ بقره(۲): «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ» را آزمایش انسان در زمینه ثبات بر تسلیم[۴۵] و «اِنّا لِلّه» در آیه ۱۵۶ بقره(۲): «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» را اعلام تسلیم و انقیاد در برابر امر خداوند و رضایت به تدبیر او[۴۶] و به بیانی دیگر ایمان به قضا و قدر الهی و تسلیم به امر خداوند[۴۷] دانسته اند.
در آیه ۲۶ فتح(۴۸) نیز، برخی «سکینه»ای را که پیامبر(صلی الله علیه وآله) و مؤمنان به وسیله آن یاری شدند ثابت قدم داشتن آنان بر رضا و تسلیم دانسته اند. «إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى...».[۴۸]در تفسیر آیه ۱۱ تغابن(۶۴) هدایت قلب از سوی خداوند: «مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ»نیز به هدایت قلب به تسلیم به امر خداوند و رضا به قضای او تفسیر شده است.[۴۹] رضایت بندگان از خداوند متعالی: «رَضِیَ اللّهُ عَنهُم و رَضوا عَنهُ»[۵۰] نیز به تسلیم در برابر خواست تکوینی و تشریعی او تفسیر شده است؛ به این معنا که هرآنچه خداوند از بنده می خواهد، بنده را ناخوش نبوده و نیز هیچ امر ناپسند و مبغوض حضرت حق، خوشایند بنده نباشد.[۵۱]

لزوم تسلیم در برابر خواست خداوند

قرآن کریم در آیه ۲۱۶ بقره(۲) لزوم تسلیم بودن در برابر اراده الهی در تکوین و تشریع را چنین بیان می کند: خداوند به خیر و شر آدمی آگاه است و انسان خود از آن آگاه نیست؛ چه بسا چیزی که انسان آن را نمی خواهد غافل از آنکه همان چیز برای او خیر است؛ یا به عکس، چیزی را دوست دارد، حال آنکه آن چیز برای او شر است، بنابراین انسان باید امور خویش را به خداوند واگذارد و تسلیم خواست او باشد. بر اساس آیه ۳۰ بقره(۲)، در پاسخ خداوند به پرسش ملائکه دربارهٔ آفرینش انسان نیز این نکته آمده است که خداوند از نهان و آشکار، آگاه است و دربارهٔ دین و دنیای آفریده ها اموری را می داند که آنها نمی دانند و اگر انسان را می آفریند در آفرینش او مصلحتی است و از همین رو وظیفه آنان تسلیم بودن در برابر فرمان و مشیت الهی است.[۵۲]
بنابراین خداوند در هر زمینه بهترینها را برای انسان و دیگر آفریده های خویش می داند، پس امور آدمی را بر اساس حکمت تدبیر کرده[۵۳] و آنچه دربارهٔ وی انجام دهد براساس مصلحت است.[۵۴]
برخی ذیل آیاتی، واژه هایی را چون توکل[۵۵][۵۶]، ایمان قلبی[۵۷][۵۸]، اقتراف حسنه[۵۹][۶۰]، اسلام [۶۱][۶۲] [۶۳][۶۴][۶۵][۶۶][۶۷][۶۸][۶۹] و اصطفاء [۷۰][۷۱] به تسلیم تفسیر کرده و برخی تصریح کرده اند که حضرت عیسی(علیه السلام) از سر تسلیم گفت: «إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ».[۷۲][۷۳]

عدم تنافی تسلیم با تلاش و دعا

تسلیم در برابر قضای الهی در ناگواریها وقتی پسندیده است که انسان مأمور به دفع آن نباشد یا توان دفع نداشته باشد، و گرنه تسلیم نارواست، بلکه اقتضای تسلیم آن است که انسان برای دفع آن بکوشد،[۷۴] بنابراین تن دادن به فقر، ذلت، ظلم و مانند آن که دیگر آدمیان بر انسان تحمیل می کنند، اگر انسان توان مقابله با آن را داشته باشد هرگز ستوده نبوده[۷۵]، از مصادیق تسلیم به خواست خداوند به شمار نمی آید. از آیه ۲۱۴ بقره(۲) که یاری خواستن پیامبران از خداوند را به هنگام اوج گرفتن سختی و دشواری بازگو می کند، استفاده شده که درخواست کمک از خداوند برای زدودن سختیها با مقام تسلیم منافاتی ندارد.[۷۶] عدم تنافی تسلیم با دعا برای تغییر وضع نامطلوب، رفع محرومیتها و دستیابی به مطلوبها را با دیگر درخواستهای پیامبران از خداوند متعالی که در قرآن کریم بازگو شده نیز می توان مستدل ساخت.
از سخن حضرت موسی(علیه السلام) در آیه «لَقَدْ لَقِينَا مِنْ سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا»[۷۷] نیز استفاده شده که آگاه ساختن دیگران از دردها و بیماریها اگر از سراعتراض و ناخشنودی نباشد، به مقام تسلیمِ انسان در برابر قضای الهی خدشه ای نمی زند.[۷۸]

فهرست منابع

الاحتجاج، الطبرسی (م.ق.)، به کوشش سید محمد باقر، دارالنعمان، ۱۳۸۶ق؛ احکام القرآن، الجصاص (م.ق.)، به کوشش عبدالسلام محمد، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ق؛ اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین الطوسی (م.ق.)، تهران، خوارزمی، ۱۳۷۳ش؛ اوصاف الاشراف، خواجه نصیر الدین الطوسی (م.ق.) به کوشش منصوری، بیروت، البلاغ، ۱۴۲۰ق؛ بیان السعاده، الجنابذی (م.ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۸ق؛ التبیان، الطوسی (م.ق.)، به کوشش احمد حبیب العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛ التحقیق، المصطفوی، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۴ش؛ التسهیل لعلوم التنزیل، محمدبن احمد جزی الغرناطی (م.ق.)، لبنان، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۳ق؛ التصوف الاسلامی، سلیمان سلیم علم الدین، بیروت، نوفل، ۱۹۹۹ م؛ التعریفات، علی بن محمد الجرجانی (م.ق.)، به کوشش ابراهیم الابیاری، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۵ق؛ تفسیر اطیب البیان، عبدالحسین طیب، تهران، انتشارات اسلامی، ۱۳۶۴ش؛ تفسیر روح البیان، بروسوی (م.ق.)، بیروت، دارالفکر؛ تفسیر الصافی، الفیض کاشانی (م.ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۲ق؛ تفسیر العیاشی، العیاشی (م.ق.)، به کوشش رسولی محلاّتی، تهران، المکتبة العلمیة الاسلامیه؛ تفسیر القمی، القمی (م.ق.)، به کوشش الجزایری، لبنان، دارالسرور، ۱۴۱۱ق؛ تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و دیگران، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۷۵ش؛ تفسیر نورالثقلین، العروسی الحویزی (م.ق.)، به کوشش رسولی محلاتی، اسماعیلیان، ۱۳۷۳ش؛ جامع البیان، الطبری (م.ق.)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق؛ جامع السعادات، محمد مهدی النراقی (م.ق.)، به کوشش کلانتر، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۸ق؛ الجامع لاحکام القرآن، القرطبی (م.ق.)، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۷ق؛ دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر حداد عادل و دیگران، تهران، بنیاد دائرةالمعارف اسلامی، ۱۳۷۸ش؛ دایرة المعارف تشیع، زیر نظر سید جوادی و دیگران، تهران، نشر شهید سعید محبی، ۱۳۷۵ق؛ الدروس الاخلاقیة، جعفر نقدی، قم، شریف رضی، ۱۴۱۲ق؛ الشرح التعرف لمذهب اهل التصوف، اسماعیل مستملی، به کوشش محمد روشن، تهران، اساطیر، ۱۳۶۶ش؛ شرح منازل السائرین، عبدالرزاق کاشانی (م.ق.)، به کوشش شیروانی، تهران، الزهراء، ۱۳۷۳ش؛ شرح منظومه، هادی السبزواری (م.ق.)، قم، علامه، سنگی؛ فتح القدیر، الشوکانی (م.ق.)، بیروت، دارالمعرفه؛ الکافی، الکلینی (م.ق.)، به کوشش غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۷۵ش؛ الکشاف، الزمخشری (م.ق.)، قم، بلاغت، ۱۴۱۵ق؛ لسان العرب، ابن منظور (م.ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق؛ مجمع البیان، الطبرسی (م.ق.)، بیروت، دارالمعرفة، ۱۴۰۶ق؛ مدارج السالکین، ابن قیم الجوزیة (م.ق.)، قاهرة، دارالحدیث؛ معجم الفروق اللغویه، ابوهلال العسکری (م.ق.)، قم، انتشارات اسلامی، ۱۴۱۲ق؛ مفردات، الراغب (م.ق.)، به کوشش صفوان داوودی، دمشق، دارالقلم، ۱۴۱۲ق؛ مواهب الرحمن، سید عبدالاعلی السبزواری، دفتر آیة الله سبزواری، ۱۴۱۴ق؛ المیزان، الطباطبایی (م.ق.)، بیروت، اعلمی، ۱۳۹۳ق. دائرة المعارف قرآن کریم (جلد ۷) - مرکز فرهنگ و معارف قرآن.

پا نویس

  1. لسان العرب، ج۶، ص۳۴۶؛ التحقیق، ج۵، ص۲۱۸ ـ ۲۲۰، «سلم».
  2. اخلاق ناصری، ص۱۱۶؛ التعریفات، ص۸۰. «تسلیم».
  3. دایرةالمعارف تشیع، ج۴، ص۲۵۷؛ دانشنامه جهان اسلام، ج۷، ص۳۱۸.
  4. مفردات، ص۴۲۳، «سلم».
  5. المیزان، ج۱، ص۳۰۲.
  6. المیزان، ج۱۲، ص۳۴۴.
  7. همان، ج۱۱، ص۲۴۹.
  8. شرح منظومه، ص۳۵۸.
  9. المیزان، ج11، ص۲۵۰.
  10. همان، ج۳، ص۲۰۴؛ مجمع البیان، ج۱، ص۳۹۸؛ ج۴، ص۴۹۴؛ روح البیان، ج۱، ص۲۳۳.
  11. بقره/آیه ۱۳۱.
  12. بقره/آیه۱۳۶.
  13. بقره/آیه ۲۰۸.
  14. حجّ/آیه ۳۴.
  15. غافر/آیه ۶۶.
  16. انعام/آیه ۱۶۳.
  17. بقره/آیه ۱۲۸.
  18. التحقیق، ج3، ص77، «خضع».
  19. همان، ج5، ص52، «سجد»؛ نمونه، ج11، ص254.
  20. المیزان، ج۱۷، ص334.
  21. بیان السعاده، ج۱، ص۳۱۰.
  22. جامع السعادات، ج۳، ص۲۱۵.
  23. التسهیل،ج۱، ص۶۵؛ ر. ک: جامع السعادات، ج۳، ص۲۰۳.
  24. جامع السعادات، ج۳، ص۲۱۵؛ التحقیق، ج۱۳، ص۱۹۳، «وکل»؛ الفروق اللغویه، ص۲۵۷.
  25. اوصاف الاشراف، ص۹۲؛ شرح منظومه، ص۳۵۸.
  26. جامع السعادات، ج۳، ص۲۱۵.
  27. اوصاف الاشراف، ص۹۲.
  28. جامع السعادات، ج۳، ص۲۱۵.
  29. التصوف الاسلامی، ص ۱۷۲؛ دایرةالمعارف تشیع، ج ۴، ص۲۵۸ ـ ۲۵۹.
  30. مؤمن/آیه۴۴.
  31. شرح التعرف، ج۲، ص۸۹۳، ۹۰۸.
  32. بیان السعاده، ج۱، ص۳۱۰.
  33. المیزان، ج۱۷، ص۳۳۴؛ التحقیق، ج۱۳، ص۱۹۳، «وکل».
  34. المیزان، ج۱۷، ص۳۳۴.
  35. شرح منازل السائرین، ج۱، ص۲۱۱.
  36. مدارج السالکین، ج۲، ص۱۵۳.
  37. احکام القرآن، ج۲، ص۲۶۸؛ المیزان، ج۴، ص۴۰۵.
  38. تفسیر قمی، ج۲، ص۱۹۶؛ التبیان، ج۸، ص۳۶۰؛ احتجاج، ج۱، ص۵۸.
  39. المیزان، ج۴، ص۴۰۵.
  40. همان، ج۱۰، ص۹۰.
  41. حجّ/۳۴٬۵۴.
  42. التحقیق، ج۳، ص۶، «خبأ».
  43. الکافی، ج۱، ص۳۹۱؛ العیاشی، ج۲، ص۱۴۳.
  44. اطیب البیان، ج۷، ص۳۳.
  45. الکشاف، ج۱، ص۲۰۷؛ احکام القرآن، ج۱، ص115.
  46. مجمع البیان، ج1، ص437.
  47. مواهب الرحمن، ج2، ص194.
  48. تفسیر قرطبی، ج16، ص190.
  49. جامع البیان، ج28، ص157؛ التبیان، ج10، ص23.
  50. توبه(۹)، ۱۰۰.
  51. المیزان، ج۹، ص۳۷۵.
  52. مجمع البیان، ج۱، ص۱۷۷ ـ ۱۷۸، ۱۸۵.
  53. ر. ک: مجمع البیان، ج۶، ص۴۲۳ ـ ۴۲۴.
  54. مجمع البیان، ج۵، ص۱۳۶.
  55. انفال(۸)،آیه ۱۹.
  56. التبیان، ج۵، ص۱۳۶.
  57. مائده/آیه۴۱.
  58. نورالثقلین، ج۱، ص۶۳۲.
  59. شوری/آیه۲۳.
  60. الصافی، ج۴، ص۳۷۴.
  61. آل عمران(۳)، آیه ۱۹.
  62. تفسیر قمی، ج۱، ص۹۹ ـ ۱۰۰؛ مجمع البیان، ج۲، ص۲۵۹.
  63. زمر/آیه۲۲.
  64. المیزان، ج۷، ص۳۴۲.
  65. آل عمران(۳)،آیه ۵۲.
  66. المیزان، ج۶، ص۲۲۱.
  67. صافّات/آیه۱۰۳.
  68. المیزان، ج۵، ص۳۴۳.
  69. بقره/آیات۱۱۲و ۱۳۱؛ آل عمران(۳)، آیه۸۳ و مائده(۵)، آیه۴۴.
  70. آل عمران/آیه۳۳ و ۴۲.
  71. المیزان، ج۳، ص۱۶۴.
  72. مائده/آیه۱۱۸.
  73. تفسیر قرطبی، ج۶، ص۳۷۶؛ فتح القدیر، ج۲، ص۹۵.
  74. مدارج السالکین، ج۲، ص۱۵۲.
  75. الدروس الاخلاقیه، ص۴۵.
  76. مواهب الرحمن، ج۳، ص۲۵۹.
  77. کهف/آیه ۶۲.
  78. تفسیر قرطبی، ج۱۱، ص۱۱.
منبع: مرکز فرهنگ و معارف قرآن - تاریخ برداشت: 95/02/26