فرهنگ مصادیق:تسبیح خداوند

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از تسبیح خداوند)
پرش به: ناوبری، جستجو
تسبیح خداوند

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ همه چیز خدا را تسبیح می‌گوید

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ ادعای خدائی
۲ استهزاء خدا
۳ اعراض از یاد خدا
۴ انکار وجود خدا
۵ ایمن دانستن خود از مکر خدا
۶ بازداشتن از راه خدا
۷ بی اعتمادی به خدا
۸ تشبیه خدا به خلق
۹ تهمت به خدا، پیامبران و امامان
۱۰ تولی دشمنان خدا
۱۱ دروغ بستن بر خدا
۱۲ سوء ظن به اولیاء خدا
۱۳ سوء ظن به خدا
۱۴ شرک در ذات خدا
۱۵ شرک در صفات خدا
۱۶ شرک در عبادت خدا
۱۷ شرک در مالکیت خدا
۱۸ شکایت از خدا
۱۹ عهد شکنی با خدا
۲۰ غفلت از آیات خدا
۲۱ غفلت از خدا
۲۲ کفر به خدا
۲۳ محاربه با خدا ، رسول خدا و امام
۲۴ منت گذاری بر خدا و رسول(ص)
۲۵ نا امیدی از یاری خدا
۲۶ یأس از رحمت خدا
۲۷ خیرخواهی نسبت به خدا
۲۸ ذکر خدا
۲۹ شکر خدا
۳۰ عبادت خدا
۳۱ معرفت آیات خدا
۳۲ معرفت خدا
۳۳ معرفت صفات خدا
۳۴ معرفت نعمت های خدا
۳۵ وفا به عهد با خدا
۳۶ یاری رسول خدا (ص)
۳۷ اطاعت از خدا
۳۸ اقرار به گناه نزد خدا
۳۹ امید به فضل خدا
۴۰ ایمان به خدا
۴۱ ایمان به یگانگی خدا
۴۲ توکل بر خدا
۴۳ حسن ظن به خدا
۴۴ حمد خداوند

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

نویسنده: حسن صادقی

تسبیح در قرآن – دانشنامه موضوعی قرآن

مقدمه

تسبیح در قرآن کریم، در حدود ۸۵ بار با واژه های گوناگون استعمال شده است و در روایات و ادعیه نیز، کراراً بکار رفته است. ذکر سبحان اللّه، یکی از اذکار مورد تأکید است و در نماز نیز به عنوان ذکر رکوع و سجود وتسبیحات اربعه آورده شده است.
از این رو، به بررسی کوتاه واژهٔ تسبیح در قرآن خواهیم پرداخت و در این زمینه از روایات نیز بهره می گیریم.

جایگاه تسبیح

متکلّمان، صفات الهی را به دو بخش، تقسیم کرده اند:
۱. صفات ثبوتیه یا کمالیه؛ صفاتی که برای خدا اثبات کمال می کند و خداوند دارای آن صفات است.
۲. صفات سلبیه یا جلالیه؛ صفاتی که در خدا راه ندارد وخداوند از آنها منزه است واین صفات هرگونه نقص و احتیاج را از خداوند متعال ، نفی و سلب می کند.
صفات ثبوتیه مانند: علم، قدرت، حیات، اراده و… و صفات سلبیه مانند: ترکیب، جسمیت، رؤیت، عروض حالات متعدد برخداوند و…. با دقت در صفات سلبیه روشن می شود که آنها مستلزم نقص و احتیاج است؛ و این با واجب الوجود بودن خداوند سازگاری ندارد.
ثنا و ستایش صفات خداوند ـ أعم از ثبوتیه و سلبیه ـ بردو گونه است:
۱. ثنای صفات ثبوتی، که «حمد» نامیده می شود؛ ۲. ثنای صفات سلبی، که«تسبیح» نامیده می شود.
از این رو سرّ تأکید زیاد برتسبیح روشن می شود. تسبیح در حقیقت، نشانگر اعتقاد تسبیح کننده است، که هرگونه نقص و حاجت را از خداوندنفی می کند. این اعتقاد و سخن در حقیقت، اصل «توحیدی» است که ریشهٔ تمام اعتقادات اوست در عالم تکوین، وجود موجودات و ادامهٔ حیات آنها، به این اصل وابسته است و اصل توحید، محکی تسبیح می باشد و تسبیح، حاکی از آن.
لازم به یادآوری است که در نوشتار حاضر، هنگامی که سخن از تسبیح گفته می شود، منظور مطلق تسبیح است که شامل (سبحان اللّه) نیز می شود و مقصود، تسبیح از باب تفعیل نیست. توضیح اینکه، واژه هایی که در قرآن کریم و روایات دربارهٔ تسبیح، استعمال شده است،یا به صورت فعل است مانند:سبّح، یسبِّح، یسبِّحون، تسبّح و یا به صورت اسم مانند: سبحانه، سبحان اللّه و سبحان است. ملاحظه می شود که افعال از باب تفعیل است و قسم دوم (سبحان) مصدر است بروزن فُعْلان.دربارهٔ قسم دوم باید گفت:سبحان مصدر است،به معنای پاک و منزه داشتن و هیچ گاه به تنهایی استعمال نمی شود، بلکه اضافه خواهد شد و همواره مفعول مطلق فعل محذوف است و در اصل چنین بوده: سبَّحته سبحاناً، سپس فعلِ (سبّحت) حذف شده و سبحان به جای تسبیح گذاشته شده و به ضمیر مفعولی که متصل به فعل محذوف بوده است، اضافه شده و به جای آن نشسته است.[۱]

معنای تسبیح

تسبیح از سبّح گرفته شده است و سبّح حرکت سریع در آب و هواست، گفته می شود: (سَبَحَ سَبْحاً و سباحةً) یعنی شنا کرد شنا کردنی. و برای حرکت ستارگان در فلک و حرکت اسب و با سرعت به دنبال کاری رفتن، استعاره شده است.[۲] سبّح کاربردهای دیگری نیز دارد که به تعدادی از آنها اشاره می شود: ۱. فراغ؛ ۲. حفر؛ ۳. سکون؛ ۴. تصرف در معاش؛ ۵. زیادی کلام و… .[۳] و در اصطلاح، تسبیح، تنزیه خداوند متعال است و اصلش حرکت سریع در عبادت خداوند است.[۴] تسبیح،تنزیه خداوند از هر سوء است و تنزیه به معنای تبعید است.[۵]

تسبیح در روایات

۱. از أمیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) سؤال شد که تفسیر سبحان اللّه چیست؟ امام(ع) فرمودند: تسبیح، تعظیم و بزرگ داشتن جلال خداوند عزّوجل وتنزیه او از هرچیزی است که هرمشرک دربارهٔ خدا گفته است، پس هنگامی که بنده سبحان اللّه گوید، هرملک بر او صلوات و درود فرستد.[۶] ۲. از هشام الجوالیقی نقل شده است که از امام صادق(ع) دربارهٔ سخن خداوند عزّوجل، سبحان اللّه پرسیدم، که منظور چیست؟ امام(ع) فرمودند: آن، تنزیه خداوند است.[۷] ۳. از طلحة بن عبیداللّه نقل شده است که از رسول مکرم اسلام(ص) دربارهٔ تفسیر سبحان اللّه پرسیدم، حضرت فرمودند: آن، تنزیه خداوند است از هرسوء.[۸] بنابر آنچه گفته شد، معنای اصطلاحی و روایی تسبیح، یکسان است.

ارتباط حمد با تسبیح

چنانکه گفتیم ستایشِ صفات ثبوتی، حمد، و ستایشِ صفات سلبی، تسبیح نامیده می شود.[۹] در آیات و روایات بسیاری نیز، حمد با تسبیح ملازم و مقارن شده است، چرا که همهٔ موجودات به نقص و عیبشان آگاهند و به موجودی منزه از عیب و نقص پناهنده اند و از آن به کمال می رسند. چون مبداء هستی را منزه از نقص و عیب می دانند لذا به او تکیه کرده و او را تسبیح می کنند و چون از او فیض دریافت می کنند تسبیح او را همراه با ثنا و حمد انجام می دهند.[۱۰]
وجه دیگری را نیز شاید بتوان گفت و آن اینکه در مفهوم تسبیح، اثبات صفات کمالی نهفته است و حمد نیز ستایش صفات کمالی است، توضیح اینکه وقتی ما ـ مثلاً ـ خدا را تسبیح می گوییم و فرضاً او را از جهل که نوعی نقص است منزه می داریم مفهومش این است که او عالم است و صفت علم یک صفت ثبوتی و کمالی است، در نتیجه صفت علم او را ستایش می کنیم و این همان حمد است.

حمد، مرجع تسبیح

اصل صفات ثبوتیهٔ جمالی که مورد ستایش قرار می گیرد، عبارت است از سعه و احاطهٔ وجود و بساطت، تا جایی که احاطه و اطلاق و ارسال آن، هرموجود و معدوم بلکه هر وجود وعدم را در برمی گیرد. و اصل صفات سلبی جلالی که باید به آن تسبیح نمود، عبارت است از سلب همه محدودیت ها، و خودِ حدّ، امر عدمی و سلبی است، بنابراین سلب محدودیت مساوی با سلب سلب و مصداق سلب السلب همان ذات واجب الوجود است که دارای صفات جمالیه و ثبوتیه که ملاک حمد و ستایش است. بنابراین برگشت تسبیح و تنزیه حق متعال به حمد، به صفات ثبوتی و جمالی است، فسبحان من لا یحمد الاّ علی ما یسبح به ولا یسبح إلاّ بما یحمد علیه.[۱۱]
ومعنای باء در (یسبّح بحمد ربّهم) و امثال آن، همراهی و مصاحبت است، یعنی ایشان تسبیح می کنند پروردگارشان را در حالی که تسبیح، با حمد مقارن است و در عین تسبیح، او را تحمید می گویند.[۱۲]

کیفیت تسبیح

دربارهٔ کیفیت تسبیح موجودات، اختلاف آرای زیادی وجود دارد و نظریات گوناگونی ارائه شده است که به اختصار آنها را یادآور می شویم:
الف) برخی احتمال داده اند که حمد و تسبیح در این آیات،ترکیبی از زبان (حال) و (قال) باشد و به تعبیر دیگر تسبیح، تکوینی و تشریعی می باشد، چرا که بسیاری از انسانها و همه فرشتگان از روی درک و شعور، حمد و ثنای او می گویند و تمامی ذرات جهان با زبان حالشان از عظمت و بزرگی خالق گفت و گو می کنند.[۱۳]
این احتمال، با توجه به نظریهٔ مرحوم صدر المتألهین و مرحوم علامه طباطبائی(ره) و اثبات آنها، مردود است.
ب) تسبیح، همان خضوع تکوینی هرموجودی در برابر فرمان و ارادهٔ الهی است و سراسر هستی در برابر اراده و مشیت الهی خاضع و در پیروی از قوانین الهی مطیع و تسلیم اند. برای این نظریه به آیاتی چون۲۱ سورهٔ فصلت استدلال می شود.[۱۴]
این نظریه درست نیست زیرا مسألهٔ خضوع و سجود و تسلیم شدن،ارتباطی به مسألهٔ تنزیه و تقدیس حق ندارد و نباید این دو مطلب را خلط کرد.[۱۵]
ج) نظم و نظام شگفت انگیز هرموجودی با رمز و اتقانی که در ساختمان آن به کار رفته است، شاهد و گواه برقدرت بی نهایت عقل و شعور و حکمت بی پایان اوست و سازمان دقیق و اسرار پیچیدهٔ هرموجودی چنان که به وجود صانع خود گواهی می دهد، هم چنین با زبان تکوینی گواهی می دهد که خالق او، دانا و تواناست و از هرنوع جهل و عجز مبرّا و منزه است. حکومت نظم و قانون واحد، گواه برحکومت ناظم واحد است. و اسرار دقیق و اندازه گیری شده موجودات، حاکی از آفریدگاری دانا و تواناست.[۱۶]
این نظریه که مورد اعتماد بسیاری است، از جهاتی قابل دقت و ملاحظه می باشد:
۱. اگر مقصود از تسبیح موجودات، نظر فوق است، این حقیقتی است که همه آن را درک می کنند، دیگر جا ندارد که قرآن کریم در سورهٔ اسراء آیهٔ ۴۴ بفرماید: وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ، یعنی شما تسبیح آنان را نمی فهمید؛ البته برخی این آیه را بدین گونه توجیه کرده اند که جملهٔ لاتفقهون، به معنای عدم توجه است و یا این که عظمت دلالت موجودات برتنزیه خدا به قدری عظیم است که انسان به اندازهٔ واقعی آن واقف نمی گردد. ولی توجیه ایشان خلاف ظاهر آنست، اگر منظور خدا این بود، مناسب بود بفرماید:وانتم عنه غافلون و یا مانند آن.[۱۷]
۲. اگر تسبیح موجودات جهان، به معنای فوق است چرا قرآن در سورهٔ نور آیهٔ ۴۱ می فرماید: كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ، در صورتی که بنابر این نظر هیچ کدام از آنها، از تسبیح خود اطلاع ندارند بلکه ما فقط اطلاع داریم.[۱۸]
۳. بنابر تفسیر فوق، این تسبیح وقت معین ندارد بلکه حقیقتی است که بشر هرموقع در سازمان هرموجودی دقت کند آن را درک می کند، در صورتی که قرآن تسبیح کوه ها را مقید به شبانگاه و صبحگاه فرموده و در سورهٔ ص آیهٔ ۱۸ تصریح می کند: يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِشْرَاقِ. مگر اینکه صبح و عصر، کنایه از مجموع شبانه روز باشد،که در این صورت تسبیح آنها مطلق و نامحدود خواهد بود.[۱۹]
نتیجه: بنابر نکات گفته شده، تسبیح تکوینی، مطلب درستی است ولی نمی توان آیات مربوط به تسبیح گفتن کائنات را ناظر به این نوع از تسبیح دانست.
د) نظر مرحوم علامه طباطبایی(ره) این است که هرچیزی که از معنای قصد شدهٔ ما پرده بردارد، قول و کلام خواهد بود و اگر موجودی قیام وجودش برهمین کشف بود، همان قیام او قول و تکلّم است هرچند به صورت شنیدنی و الفاظ گفتنی نباشد و ما می بینیم که آسمان و زمین و هرچیزی که در آن دو هست، همهٔ آنها به طور صریحی از وحدانیت ربّ خود در ربوبیت کشف می کنند و او را از هرنقص و عیبی منزّه می دارند، پس می توان گفت که آسمان و زمین ،خدا را تسبیح می گویند.[۲۰]
به عبارت دیگر هرموجودی دارای علم است و وجود خود را درک می کند (البته مرحله ای از درک) و می تواند با وجود خود،احتیاج و نقص وجودی خود را که سرا پایش را احاطه کرده، اظهار نماید؛ احتیاج و نقصی که غنای پروردگار و کمال او آنها را احاطه نموده است، پس هرموجودی درک می کند که ربّی غیر از خدای متعال ندارد پس او پروردگار خود را تسبیح می کند.[۲۱]
و به تعبیر دیگر می توان گفت: عالم، محض حاجت به خداست و احتیاج بهترین کاشف از وجود محتاج الیه است و موجودات با حاجتی که در وجود دارند، از وجود پدیدآورنده ای غنی خبر می دهند، نتیجه اینکه تمام موجودات، با احتیاج خود به خدا، او را از داشتن احتیاج تنزیه می کنند.[۲۲]
مرحوم علامه طباطبایی(ره) با این مقدمات، کیفیت تسبیح را این گونه اثبات می کنند: ۱.هرموجود دارای علم است؛ ۲. هرموجود عالم، نیازمند است؛ ۳. نیاز او از وجود محتاج الیه غنی کشف می کند. نتیجه اینکه: تمام موجودات، با وجود علم و شعورشان به احتیاج وجودی خویش به خداوند و دلالتشان به موجود غنی بالذات (خداوند) با نیاز خویش، او را پروردگار غنی دانسته واو را از داشتن هرنوع حاجت، تنزیه می کنند.
نکتهٔ دیگر اینکه مرحوم علامه، تسبیح را به معنای حقیقی و با زبان قول، و قول را اعم از لفظ می داند.[۲۳]
هـ) نظر مرحوم صدرالمتألهین این است که: هرموجودی از موجودات جهان بروجود صانع و وحدانیت وعلم و اراده وقدرت و حکمت و اتصافش به صفات کمال و تقدسش از صفات نقص، دلالت عقلی دارد و به این عارف می باشد و چون حقیقت تسبیح وتحمید و تهلیل و تکبیر به شهادت بروحدانیت صانع و تنزیهش از نقایص واظهار عظمت و بزرگی او دلالت دارد؛ پس هرموجودی تسبیح و تهلیل و حمد و تکبیرگوی اوست.[۲۴]
آیت اللّه سبحانی نظر ملا صدرا را چنین بیان می کند:
تمام موجودات جهان از روی علم و شعور و درک وآگاهی به حمد و ثنای تسبیح و تنزیه خداوند بزرگ مشغولند و هروجودی در تمام مراحل و مراتب وجود از واجب الوجود گرفته تا برسد به جهان و نبات و جماد، سهم و حظی از صفات عمومی چون علم و شعور و حیات و… دارد و هرموجود در هرپایه ای از وجود که هست به همان اندازه به خالق و آفریدگار خود علم و آگاهی دارد و او را از این طریق ،حمد و ثنا می گوید و از نقایص و عیوب تنزیه می کند.[۲۵]
بنابراین نظر مرحوم صدرالمتألهین برچند مقدمه استوار است: ۱. هرموجود دارای علم است؛ ۲. هرموجود، به وجود صانع و صفات کمالیه و جلالیه او دلالت می کند؛ ۳. تسبیح، همان دلالت و شهادت است. نتیجه اینکه، هرموجود با علم به وجود صانع و صفات ثبوتیه و جلالیه و با دلالت هرموجود به آنها، او را تسبیح می گوید.
آیت اللّه سبحانی، نظریهٔ صدرالمتألهین(ره) را قبول می کند وآن را اثبات می کند، البته نظر علامه طباطبایی(ره) نیز مثل نظر صدرالمتألهین است. آیت اللّه سبحانی می گویند:
قرآن از یک سو تمام ذرات جهان را شاعر و آگاه و از طرف دیگر تمام موجودات را تسبیح گو و تحمید گو معرفی می کند که از این رو نتیجه ای گرفته می شود که همان نظریه صدرالمتألهین است.
علاوه بر آنچه گذشت، بروجود شعور در تمام موجودات جهانی، دو دلیل می توان اقامه کرد: ۱. دلیل نقلی؛ ۲. دلیل عقلی.
۱. آیات متعددی بروجود شعور در تمام موجودات دلالت می کند که می توان آیات زیررا نام برد:
آیهٔ ۱۸ سورهٔ نمل که دلالت می کند مورچگان از شعور خاصی برخودارند؛ ۲. آیات ۲۰ تا ۲۸ سورهٔ نمل، که حکایت از شعور هدهد می کند به طوری که موحد را از مشرک تشخیص می داد؛ ۳. آشنایی حضرت سلیمان به زبان پرندگان[۲۶] ۴. قرآن برای جمادات، افعالی را نسبت داده که توأم با درک و آگاهی است[۲۷]؛ ۵. برخی آیات مربوط به رستاخیز نیز،پرده از روی چنین آگاهی برمی دارد[۲۸].
در بعضی دعاها نیز به این مطلب اشاره شده است: امام سجاد(ع) در دعای ۴۳ صحیفهٔ سجادیه می فرماید: أیها الخلق المطیع الدائب السریع المتردّد فی منازل التقدیر. امام(ع) در موقع رؤیت هلال می فرمایند: (ای آفریدهٔ فرمانبردار تندرو، پویندهٔ جست و چالاک، گردندهٔ سرگردان در گذرگاه های تقدیر.)
با وجود این آیات و روایات، باید تفسیر صدرالمتألهین را برگزید و گفت: این تسبیح، تسبیح واقعی و حقیقی است و موجودات جهان به زبان ویژهٔ خود، خدا را تسبیح می گویند نه با زبان حال.
۲. دلیل عقلی بروجود شعور این است که: وجود و هستی در هرمقام و مرتبه ای با علم و شعور و درک و آگاهی ملازم و توأم است و هرچیزی که سهمی از وجود و هستی دارد، به همان اندازه از علم و شعور سهمی خواهد داشت.
خوشبختانه علم روز هم وجود شعور در موجودات را ثابت کرده است، دانشمندان روسی معتقدند که گیاهان اعصاب دارند و فریاد می کشند، آنها معتقدند گیاهان نیز دارای دستگاهی شبیه شبکهٔ اعصاب حیوانانند.[۲۹]
مرحوم صدرالمتألهین این حقیقت فلسفی و قرآنی را از طریق شهود و مکاشفه نیز درک کرده،و در رسالهٔ سیر و سلوک خود اشعاری در این مضمون دارد:
بـــر عـــارف هـمـه ذرات عــالـم مـلـک وارنــد در تـسـبـیـح هــردم
کــف خـالی که در روی زمین است بــر عــارف کتـاب مـستبیـن است
بهرجـا، دانه ای در بـاغ و راغی است درون مـغز او روشن چـراغـی است
بـــه فـعـل آیــد ز قــوه هـر نـهـانی ز هـر خـاکـی یکی عـقل و جـامی
بـود نـا مـحـرمـان را چـشم دل کــور وگـــنـه هـیـچ ذره نـیست بی نـور
بـخــوان تــو آیـهٔ نـــور السمــاوات که چون خورشید یابی، جملهٔ ذرات
کـه تـا دانی کـه در هـر ذره ای خــاک یکی نـوریست تابان گشته زان پاک.[۳۰]

علّت تسبیح گفتن

الف) مرحوم صدرالمتألهین معتقد است،تمامی موجودات از جهت طبیعت و اراده و عقل متوجه و پوینده به سوی حق تعالی هستند و این معنی در بیشتر محسوسات جوهری مشاهده می شود. بنابراین روشن است که هرموجودی به حسب وجود شیء، برپروردگار خویش که متصف به صفات جمالی و منزه از نقایص امکان است، عارف می باشد و هرکس که خدا را شناخت، ناچار او را به زبان حال و یا قال و یا فعل، تسبیح و تقدیس و تنزیه می نماید، پس هرموجودی به ستایش او تسبیح گوست، جز آن کس که قوهٔ وهم ـ که تغییر دهنده خلقت الهی است ـ بر او غالب باشد.[۳۱]
خلاصهٔ نظر ایشان این است که هر موجود به خدا عارف است و هرکه عارف باشد، او را تسبیح می کند.
ب) از نظر مرحوم علامهٔ طباطبایی ، هرموجودی دارای علم است و وجود خود را درک می کند و می خواهد با وجود خود، احتیاج و نقص وجودی خود را که سرا پایش را احاطه کرده، اظهار نماید. احتیاج و نقصی که پروردگار و کمال او آنرا احاطه کرده است؛ پس هرموجودی درک می کند که ربّی غیر از خدای متعال ندارد، پس او را تسبیح می کند.[۳۲]
ج) از نظر آیت اللّه جوادی آملی: همه موجودات به نقص و عیبشان آگاهند و به موجودی منزه از عیب و نقص پناهنده اند و از آن موجود، به این موجودات کمال می رسد و چون اینها آن مبداء هستی را منزه از نقص و عیب می دانند، لذا به او تکیه کرده و او را تسبیح می کنند و چون از او فیض دریافت می کنند، تسبیح را همراه با ثنا انجام می دهند.[۳۳] که بنابراین نظر آیت اللّه جوادی مانند نظر مرحوم علامه طباطبایی(ره) است.

انواع تسبیح کنندگان

آیات متعددی، تمام موجودات عالم هستی را تسبیح گوی خداوند معرفی می کند و در برخی از موارد به موجودات خاصی ـ به خاطر علل خاصی ـ تسبیح را نسبت می دهد.
۱. دستهٔ اوّل (آیات عامّه): ۱.صف/آیه۱؛ ۲. حشر/آیات۱و۲۴؛ ۳. حدید/آیه۱؛ ۴. تغابن/آیه۱؛ ۵. جمعه/آیه۱؛ . ۶. نور/آیه۴۱؛ ۷. انبیاء/آیه۲۰؛ ۸. اسراء/آیه۴۴.
۲. دسته دوم (آیات خاصه): الف) تسبیح ملائکه: ۱.رعد/۱۳؛ ۲. زمر/۷۵؛ ۳. غافر/۷؛ ۴. فصلت/۳۸؛ ۵. بقره/۳۰؛ ۶. انبیاء/۲۰ ؛ ۷. اعراف/۲۰۶.
ب) تسبیح رعد: رعد/۱۳.
ج) تسبیح پرندگان: ۱. نور/۴۱؛ ۲. انبیاء/۷۹؛ ۳. سبأ/۱۰؛ ۴. ص/۱۸ و۱۹.
د) تسبیح کوه ها: ۱. انبیاء/۷۹؛ ۲. سبأ/۱۰؛ ۳. ص/۱۸.
هـ) خاندان اهل بیت و مردان الهی: نور/۳۶ و۳۷. در آیهٔ یاد شده (فی بیوت…) تفسیر به بیوت اهلبیت علیهم السلام شده است.[۳۴]
حکیم متأله، عارف والا مقام، مفسّر مدقق مرحوم صدرالمتا یلهین(ره) برای تسبیح کنندگان مراتبی قائل است، بدین شرح:
مرتبهٔ اوّل: ذات احدی اللهی، سبّوح قدّوس،رب الملائکة والروح.
مرتبهٔ دوم: فرشتگان مقرّب وعقول مهیمن .
مرتبهٔ سوم: فرشتگان آسمانی.
مرتبهٔ چهارم: فرشتگان زمینی و نفوس ناطقه (انسانی).
مرتبهٔ پنجم: تسبیح بدن (جسم) و ابعاد آن.[۳۵]
لازم به یادآوری است که این مراتب، هم انواع تسبیح کنندگان و هم مرتبه شان را بیان کرده است و دیگر اینکه، هرکدام از اینها، تسبیح ویژه ای برای خود دارند.

زمان تسبیح

در آیات، تعابیر متعددی دربارهٔ زمان تسبیح، وارد شده است که به چند دسته تقسیم می شود:
۱. آیاتی که در آنها، تسبیح به صورت فعل مضارع به کار رفته است مانند: يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ[۳۶] و…. و در علم بیان، تبیین شده است که فعل مضارع، افادهٔ استمرار می کند، در این صورت تسبیح موجودات ـ به طور کلی ـ که در چند آیه به صورت فعل مضارع آمده است، مستمر بوده و کم ترین وقفه ای در تسبیح آنها وجود ندارد.
۲. آیاتی که تعبیر یسبحون اللیل و النهار دارد که باز براستمرار دلالت می کند.
۳. آیاتی که عبارت بالغدو والآصال و بالعشی والإبکار دارد که کنایه از استمرار تسبیح ممکنات است و برخی از مفسّران در جاهای متعدد، به این مسأله تصریح کرده اند.
۴. آیاتی که مخاطب مستقیم آن، حضرت رسول(ص) و مخاطب غیر مستقیم آن، تمام مسلمانان می باشند و به زمان های مخصوصی اشاره شده است: الف) وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ وَمِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَارَ السُّجُودِ (ق/آیات۳۹و۴۰) برخی از مفسّران، نمازهای پنجگانه را به امر آیهٔ فوق تطبیق داده اند، بدین ترتیب «قبل طلوع الشمس» یعنی نماز صبح، «قبل الغروب» یعنی عصر و یا ظهر وعصر، «ومن اللیل فسبّحه» یعنی مغرب و عشا، «وأدبار السجود» یعنی نوافل بعد از نمازها و یا نافلهٔ مغرب.[۳۷] و در روایتی از امام صادق(ع) برای صبح و شام، ذکری بیان شده است، که منافاتی با تطبیق فوق ندارد.
ب) وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ [۳۸].در تفسیر «حین تقوم» به برخاستن از مجلس و برخاستن برای نماز واجب و...آمده است،که همه اینها قابل جمع است.[۳۹] ج) وَمِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَإِدْبَارَ النُّجُومِ[۴۰] در تفسیر قمی و مجمع البیان «و من اللیل فسبّحه» به نماز شب و «أدبار النجوم» به نافله صبح و «ادبار السجود» که در آیهٔ ۴۰ سورهٔ ق آمده است، به نافلهٔ مغرب تفسیر شده است (بنابر تفسیر روایات اهلبیت(ع) (. [۴۱] د) وَمِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَيْلًا طَوِيلًا[۴۲] در روایت امام رضا(ع)، تسبیح به نماز شب تفسیر شده است ولی ممکن است از قبیل بیان مصداق روشن باشد.[۴۳] هـ) وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى (طه/آیه۱۳۰) مراد از تسبیح بنابر قول برخی، مطلق تسبیح وبنابر قول بعضی، نمازهای پنجگانه است و در برخی از روایات نیز، اذکار مخصوصی برای قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب، ذکر شده است ولی به هرحال می توان گفت که این تفسیرها با هم منافاتی ندارد.[۴۴] و) وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ(غافر/آیه۵۵) شاید تعبیر بالعشی والابکار کنایه از استمرار باشد.
در آیات فوق، تسبیح، غالباً بر نماز تفسیر شده است و وجه آن این است که نماز مشتمل برتسبیح است، لذا به نماز، تسبیح گفته شده است از باب (تسمیة الشیء باسم جزئه).

تسبیح در روایات

۱. از ابی الصلاح روایت شده است که از تفسیر آیهٔ «وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ» (اسراء، آیه۴۴) سؤال کردم. امام صادق(ع) فرمود: هرچیز تسبیح و حمد خدا می گوید حتّی هنگامی که دیواری شکافد صدایی از آن به گوش می رسد، آن تسبیح دیوار است.[۴۵]
۲. از امام باقر(ع) نقل شده که فرمودند: پیامبر اکرم(ص) نهی کرد از علامت داغ گذاشتن در صورت حیوانات و تازیانه زدن به صورت آنها، زیرا آنها حمد و تسبیح الهی را انجام می دهند.[۴۶]
۳. از امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند: هیچ پرنده ای در صحرا و دریا صید نمی شود و هیچ حیوان وحشی به دام صیاد نمی افتد مگر به خاطر ترک تسبیح.[۴۷]
۴. امام باقر(ع) صدای گنجشگانی را شنید؛ فرمود: می دانید اینها چه می گویند؟ ابوحمزه ثمالی می گوید: عرض کردم نه، فرمود: اینها تسبیح خداوند بزرگ را می گویند و روزی خود را از او می خواهند.[۴۸]
۵. یک روز پیامبر(ص) نزد عایشه آمد و فرمود: این دو لباس مرا بشوی، عرض کرد: ای رسول خدا دیروز شستم. فرمود: آیا نمی دانی که لباس انسان نیز تسبیح خدا می گوید و هنگامی که چرک و آلوده شده، تسبیح آن قطع می شود.[۴۹]
قطع شدن تسبیح به خاطر آلوده و کثیف شدن لباس، شاید به خاطر این باشد که موجودات تا چهرهٔ پاک و طبیعی دارند، انسان را به یاد خدا می اندازند، اما هنگامی که چهرهٔ طبیعی خود را از دست دادند دیگر آن یادآوری از بین می رود.[۵۰]
مجموعهٔ این روایات نشانگر آنست که عمومیت تسبیح موجودات همه چیز را شامل می شود.

فضیلت قرائت مسبّحات

از جابر نقل شده است که امام باقر(ع) فرمودند: هرکس سوره های مسبّحات را بخواند پیش از آنکه بخوابد، او نمیرد تا حضرت قائم(ع) را درک کند و اگر بمیرد در جوار نبی اکرم(ص) خواهد بود.[۵۱]
مسبّحات پنج سوره است: حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن[۵۲] و برخی اسرا و اعلی را نیز اضافه کرده اند.[۵۳]

فضیلت تسبیح فاطمه زهراعلیها السلام

از امام صادق(ع) منقول است که تسبیح حضرت زهراعلیهاالسلام بعد از هر نماز، در نظر من از هزار رکعت، در هرروز، دوست داشتنی تر است.
و در روایت دیگری وارد شده است که خداوند به چیزی با فضیلت تر از تسبیح فاطمه عبادت نشده است[۵۴] و در خبر دیگر از از امام باقر(ع) منقول است که هرکس تسبیح حضرت زهراعلیهاالسلام را بگوید و سپس استغفار کند، بخشیده می شود و در حالی که تسبیح حضرت زهراعلیهاالسلام ۱۰۰ بار با زبان است اما در میزان هزار است و شیطان را طرد و رحمن (خدا) را خوشحال می کند.[۵۵]

فضیلت تسبیح و سبحان اللّه و…

۱. از امام صادق(ع)، از أمیرالمؤمنین(ع) نقل شده است که: تسبیح نصف میزان را پر می کند و تحمید تمام میزان را واللّه اکبر ما بین آسمانها و زمین را.[۵۶]
۲. از امام باقر(ع) نقل شده است که :کسی که بدون تعجب سبحان اللّه گوید، خداوند از آن، پرنده ای خلق می کند که دارای یک زبان و دو بال است و آن تسبیح خداوند می کند در میان تسبیح کنندگان و ثوابش برای آن شخص نوشته می شود تا اینکه روز قیامت شود. ومثل سبحان اللّه است، الحمدللّه ولا إله إلاّ اللّه واللّه اکبر.[۵۷]
۳. از امام صادق(ع) نقل شده است که :فقرایی نزد رسول اکرم(ص) آمدند و گفتند: ای رسول خدا! اغنیا مالی دارند تا عتق رقبه کنند و ما نداریم و مالی دارند تا بدان حج کنند و ما نداریم و می توانند صدقه بدهند و ما نمی توانیم و قادرند که با آن جهاد در راه خدا کنند و ما قادر نیستیم. رسول اکرم(ص) فرمود: کسی که خدا را صد بار تکبیر گوید، با فضیلت تر است از عتق صد رقبه، و کسی که خدا را صد بار تسبیح گوید، بهتر است از دادن صد شتر برای قربانی در حج و کسی که خدا را صد بار حمد گوید، بهترین مردم است از جهت عمل در آن روز.[۵۸]

پا نویس

  1. جعفر شریعتمداری، شرح و تفسیر لغات قرآن براساس تفسیر نمونه، 2/296.
  2. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن/227.
  3. ابن منظور، لسان العرب، 6/143 ـ 146.
  4. المفردات/227.
  5. ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، 3/125.
  6. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، 90/177.
  7. همان.
  8. محمّد محمّدی ری شهری، میزان الحکمه، 4/369.
  9. جعفر سبحانی، تفسیر منشور جاوید، 2/86.
  10. عبداللّه جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن، 1/241.
  11. سید عزّ الدین حسینی، شرح خطبه حضرت زهرا/45.
  12. علامهٔ طباطبایی، المیزان،19/24.
  13. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 12/138.
  14. تفسیر منشور جاوید، 2/94.
  15. همان/95.
  16. همان/96و97.
  17. همان/97.
  18. همان/97.
  19. همان.
  20. المیزان، 13/150.
  21. همان/153.
  22. همان/152.
  23. همان.
  24. صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی،تفسیر القرآن الکریم، 7/144.
  25. تفسیر منشور جاوید، 2/98ـ99.
  26. نمل/ 16 و17.
  27. بقره/74، احزاب/72، ابراهیم/46 و مریم/90.
  28. نور/24، یس/65، فصلت/21 و کل سوره زلزال.
  29. تفسیر منشور جاوید، 2/107ـ109.
  30. همان/109.
  31. تفسیر القرآن الکریم، 7/147.
  32. المیزان، 13/125.
  33. تفسیر موضوعی قرآن، 1/241.
  34. تفسیر نمونه، 13/192.
  35. تفسیر القرآن الکریم، 7/148-149.
  36. جمعه/آیه۱.
  37. المیزان، 18/362.
  38. طور/آیه 48.
  39. تفسیر نمونه، 22/468.
  40. طور/آیه49.
  41. المیزان، 19/25.
  42. انسان/آیه26.
  43. تفسیر نمونه، 25/379.
  44. همان، 13/338.
  45. همان، 12/138.
  46. همان.
  47. همان.
  48. همان.
  49. همان.
  50. همان/140.
  51. کلینی، اصول کافی، 2/126.
  52. تفسیر نمونه، 23/293.
  53. اصول کافی، 2/122.
  54. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، 4/46.
  55. همان/47.
  56. اصول کافی، 14/268.
  57. بحار الانوار، 90/172.
  58. اصول کافی، 4/268.
منبع: مرکز فرهنگ و معارف قرآن - تاریخ برداشت: 95/02/26