فرهنگ مصادیق:تجسس در افکار دیگران

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از تجسس در افکار دیگران)
پرش به: ناوبری، جستجو
تجسس در افکار دیگران

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ عیبجویی و تجسس دروازه آبرو ریزی در قیامت
۲ کاوشی در حکم فقهی تجسس

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ اشاعه افکار انحرافی
۲ تجسس در رفتار دیگران
۳ تجسس در امور شخصی دیگران
۴ تجسس در اقوال دیگران

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

محتویات

تجسس-ویکی فقه

تجسّس از مباحثی است که در فقه و اخلاق و باب حکومت از آن بحث شده است.

تجسس در فقه

تجسّس، اصطلاحی اخلاقی و فقهی و مبحثی مهم در باب حکومت.

معنای لغوی تجسس

واژه عربی تجسس، در اصل به معنای «با دست لمس کردن» و مجازاً به معنای «نگاه کردن از سر کنجکاوی برای شناسایی دیگران» است[۱][۲][۳].این واژه در فارسی به معنای «خبر جستن » است [۴].

معنای واژه تحسس مانند واژه تجسس

معنای واژه تحسس نیز مانند تجسس، خبر جستن و کنجکاوی کردن در اسرار است. برخی، میان مفهوم این دو واژه تفاوت قایل شده‌اند، از جمله گفته‌اند که تجسس، جستجو در باطن کارها و بیشتر مربوط به امور شر است، اما تحسس آگاهی جستن از ظواهر امور به واسطه حواس ظاهری است و بیشتر در امور خیر به کار می‌رود، یا آنکه تجسس جستجو برای دیگری و تجسس کاویدن برای خویش است[۵][۶][۷][۸][۹][۱۰][۱۱].

معنای اصطلاحی تجسس

معنای اصطلاحی تجسس در متون اسلامی و فقه اسلامی از مفهوم لغوی آن چندان دور نیست [۱۲]، البته در برخی منابع فقهی اهل سنّت ــ که تجسس را تعریف کرده‌اند ــ مراد از آن تفتیش و جستجوی اخبار مخفی و اطلاعات سرّی دشمنان به قصد آگاهی یافتن از آنها ذکر شده است[۱۳][۱۴][۱۵].

واژه تجسس در قرآن

در قرآن کریم این واژه تنها یک بار، به صورت «ولاتجسّسوا»، آمده است[۱۶] مفسران مراد از تجسس را در این آیه ـ که مورد نهی قرار گرفته ـ تفتیش کردن اسرار و امور مخفی مؤمنان دانسته‌اند[۱۷][۱۸][۱۹]

قرائت ابن عباس

بنا بر یک روایت، ابن عباس این کلمه را در آیه، «لاتحسّسوا» قرائت کرده است [۲۰]

تجسس در روایات

در احادیث شیعه و اهل سنت نیز تجسس و تفتیش در امورخصوصی و پنهانی مؤمن، سخت نکوهش شده[۲۱][۲۲][۲۳][۲۴][۲۵][۲۶][۲۷][۲۸][۲۹][۳۰].و مؤلفان جوامع حدیثی گاه ابواب خاصی را به این موضوع اختصاص داده‌اند [۳۱][۳۲][۳۳][۳۴]از جمله در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم، آن حضرت پس از بر حذر داشتن مؤمنان از سوءظن و تجسس و کارهایی از این دست، آنان را به برادری فراخوانده است[۳۵]. به فرموده امام صادق علیه السلام جهل در سه چیز مطلوب است، از جمله نسبت به چیزی که مقصود شرع نیست[۳۶]. بر این اساس، علمای اخلاق هم جستجو کردن در اسرار و امور پنهانی (عورات ) دیگران را ناپسند شمرده‌اند[۳۷][۳۸][۳۹].

تجسس در منابع تاریخی و حدیثی

در برخی منابع حدیثی و تاریخی، احادیث ناظر به جاسوسی کردن و تفتیش در جنگها، که مستند فقها در مباحث تجسس است، گردآوری شده است[۴۰][۴۱].

حکم تجسس

فقها به استناد آیه دوازدهم سوره حجرات و احادیث متعدد، تجسس را حرام می‌دانند. همچنین تفتیش از عقاید و اسرار و خطاهای مؤمنان و نیز افشا و آشکار کردن آنها، با استناد به آیات قرآن، از جمله آیه نوزدهم سوره نور، حرام است[۴۲][۴۳].
تجسس در زندگی شخصی و خانوادگی افراد نیز مشمول این حکم است.از سوی دیگر، براساس برخی آیات، از جمله آیه ۱۸۹ سوره بقره [۴۴].و ۲۷ سوره نور [۴۵].، ورود مخفیانه و بدون اجازه به حریم خانه دیگری، ممنوع است و بر پایه آرای فقهی، هرکس می‌تواند به هر شکل ممکن با متجاوز به این حریم مقابله کند. به نظر فقهای شیعه و اهل سنت، هرگاه کسی در پی تجسس از درون منزل مؤمن برآید، صاحب منزل حق دارد وی را از این کار بازدارد و اگر تجسس کننده کار خود را ادامه دهد، صاحبخانه مجاز است با پرتاب سنگریزه وی را از این کار منع کند. به نظر بسیاری از فقها، اگر این کار منجر به جراحت و حتی مرگ این شخص شود، صاحب خانه ضامن نیست[۴۶][۴۷][۴۸][۴۹].

حکم تجسس در امر به معروف و نهی از منکر

تجسس حتی برای اجرای فریضه امر به معروف و نهی ازمنکر هم ممنوع است. جلوگیری از وقوع آشکار منکرات یکی از وظایف نظام اسلامی است و در صدر اسلام چه بسا خود حاکمان این مهم را انجام می‌دادند[۵۰]بعدها منصبی خاص با عنوان حسبه پدید آمد و متصدی آن (محتسب) موظف شد که با تظاهر «به ترک معروف » یا «انجام منکر» مقابله کند. به نوشته غزالی [۵۱]، محتسب باید از منکر آشکار که نیاز به تجسس ندارد، جلوگیری کند. بر این اساس، محتسب یا ناهی از منکر مجاز نیست که در امور پنهانی مردم تجسس و اسرار مخفی آنان را افشا کند[۵۲]
بسیاری از مؤلفانی که به شرایط حسبه توجه داشته‌اند، بر این نکته تصریح کرده و به حدیث مشهور نبوی استناد نموده‌اند؛طبق آن حدیث، اگر کسی مرتکب کاری منکر شود و کار خود را آشکار کند حد ّ بر او جاری خواهد شد[۵۳][۵۴][۵۵][۵۶]

سیره صحابه

سیره صحابیان بزرگ هم آن بوده که تنها در صورت بروز و آشکار شدن منکر، گناهکار را مجازات می‌کردند و برای کشف منکر تجسس نمی‌نمودند[۵۷].

نهی حاکمان اسلامی از تجسس

حاکم اسلامی نه تنها از تفتیش بدون دلیل نهی شده، بلکه بر پایه گمان و تردید هم نمی‌تواند به تفحص و تجسس بپردازد. بنا بر حدیثی از پیامبر اکرم، این امر موجب فاسد شدن مردم می‌شود[۵۸].

نهی امیر المومنین از تجسس در عهد نامه مالک اشتر

امیر مؤمنان علیه السلام در عهد نامه مالک اشتر به وی توصیه فرمود که در عیوب مردم که بر وی پوشیده است، کنجکاوی نکند و تا حد ممکن خطا بخش و جرم پوش باشد[۵۹]. از دیدگاه فقهی، حاکم تنها وظیفه دارد که در صورت ثابت شدن گناهان مرتبط با حق الله، نسبت به آنها حد جاری کند و اجرای حدود مربوط به حق الناس نیاز به درخواست صاحب حق دارد[۶۰].

حکم فقهای اهل سنت در باره تجسس

فقهای اهل سنت، بجز احمدبن حنبل به موجب برخی اقوال وی، تجسس از منکرات مخفی را جایز ندانسته ولی تصریح کرده‌اند که اگر حاکم از راه خبر ثقه یا راهی دیگر مطلع شود که عدم تجسس ممکن است موجب هتک حرمت گردد، می‌تواند تجسس کند[۶۱][۶۲]

اعتراض به تجسسهای عمر بن خطاب

در منابع حدیثی اهل سنت مواردی از تفتیشهای عمربن خطاب از منازل مردم نقل شده که اعتراض صاحبان خانه‌ها وی را از ادامه آن کار باز داشته است[۶۳][۶۴].

حرمت استماع مکالمات غیرعلنی

از مصادیق تجسس حرام، استماع مکالمات غیرعلنی اشخاص است که مشمول حکم آیه دوازدهم سوره حجرات و احادیث مربوط به آن می‌گردد. در حدیث، کسی که به رغم خواست افراد به گفتگوی آنان گوش دهد نکوهش شده و جزایش در روز قیامت، ریختن سرب گداخته در گوش وی ذکر گردیده است[۶۵].

ممنوعیت تجسس در قانون اساسی

در اصل ۲۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز انواع تجسس، از جمله ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی و استراق سمع، ممنوع شده است.

تجویز تجسس در مواد خاص

هر چند در زمینه اسرار شخصی و مسائل خانوادگی اصل بر حرمت تجسس است، هنگامی که پای مصالح اجتماعی و حفظ امنیت جامعه به میان می‌آید، از تجسس و تفتیش گزیری نیست، زیرا دولت اسلامی ناگزیر باید از وضع دشمنان خارجی و فعالیتهای آنان و نیز فعالیتهای معارضان داخلی اطلاعات کافی کسب کند و بعلاوه، بر فعالیتهای کارگزاران و کارمندان خود نظارت نماید و از نیازها و مشکلات توده مردم نیز آگاه باشد. بدین ترتیب، در مواردی تجسس جایز و حتی واجب می‌شود، بدین قرار: مراقبت از تحرکات نظامی دشمنان بیگانه، مراقبت از فعالیتهای مخالفان و معاندان داخلی و جاسوسان، نظارت بر کارگزاران حکومت و نحوه عملکرد آنان و آگاه شدن از نیازها و مشکلات و شکایتهای مردم[۶۶][۶۷]

مستندات فقها در موارد جواز یا وجوب تجسس

فقیهانی که به فقه سیاسی اسلام پرداخته‌اند، برای جواز یا وجوب تجسس در این موارد، به آیات و احادیث و بویژه به سیره پیامبر اکرم و حضرت علی استناد کرده‌اند.
از آنجا که حفظ نظام جامعه اسلامی در برابر تهدیدات نظامی دشمنان از مهمترین مصالح به شمار می‌رود، در جواز و ضرورت تجسس از نقشه‌ها و تواناییهای بیگانگان تردید نشده است. ادله‌ای مانند آیه دوازدهم سوره حجرات ـ که از تجسس نهی کرده ـناظر به روابط مسلمانان با یکدیگر است و تجسس در امور غیرمسلمانانی که با مسلمانان رابطه خصمانه دارند (کفار حربی)، مشمول آن نیست. بعلاوه، آیاتی مانند آیه شصت سوره انفال [۶۸]ـ که مؤمنان را به تجهیز نظامی در برابر دشمنان خدا فرمان داده ـ خود از بهترین ادله وجوب تجسس است.

تجسس در سیره جنگی پیامبر

در سیره جنگی پیامبر اکرم نیز مصادیق متعددی از تجسس وجود دارد که از جمله آنهاست: فرستادن عبدالله بن جحش همراه با هشت تن از مهاجران برای کسب اطلاعات در باره دشمن، پیش از جنگ بدر[۶۹][۷۰] گسیل داشتن افرادی به بدر برای تجسس از قافله قریش، ده شب پیش از حرکت لشکر اسلام[۷۱]فرستادن علی علیه السلام و زبیر بن عوام و شماری دیگر به اطراف چاه‌های بدر برای کسب اخبار و نیز گردآوری خبر برای پیامبر در این جنگ [۷۲] ارسال بسیسه (یا بسبسه ) به منطقه بدر برای تجسس از کاروان ابوسفیان [۷۳]؛ فرستادن أنس و مؤنس، فرزندان فضاله، در جنگ احد برای تفتیش از لشکر قریش [۷۴] باقی ماندن عباس بن عبدالمطلب در مکه به درخواست رسول اکرم برای آگاه ساختن ایشان از اخبار قریش [۷۵][۷۶]. فرستادن نعیم بن مسعود و برخی دیگر برای تجسس از وضع بنی قریظه در جنگ خندق[۷۷][۷۸] گسیل داشتن بریده بن حصیب اسلمی برای گردآوری اخبار از دشمن در جنگ با بنی مصطلق [۷۹] فرستادن جاسوسانی به میان قریش در ماجرای حدیبیه[۸۰]و فرستادن عبدالله بن ابی حدرد اسلمی به میان قریش در غزوه حنین [۸۱][۸۲] در شرح حال شماری از یاران پیامبر، جاسوسی آنان برای رسول اکرم ذکر شده است[۸۳].

توصیه پیامبر به فرماندهان نظامی

بنا بر روایات، آن حضرت به فرماندهان نظامی توصیه می‌کردند که ابتدا جاسوسان (عیون) را گسیل کنند[۸۴][۸۵].این نکته در سیره امیرمؤمنان نیز گزارش شده است[۸۶][۸۷].همچنین فرستادن جاسوسان به هنگام جنگ از شیوه‌های آن حضرت بوده است[۸۸]

تجسس در غیر موارد جنگ

ضرورت شناسایی دشمنان اختصاص به زمان جنگ ندارد، بلکه با استناد به آیات [۸۹]و احادیث[۹۰] در زمان صلح نیز این تجسس مطلوب و حتی ضروری است.

تجسس در باره مخالفان نظام اسلامی

از موارد مهم جواز یا لزوم تجسس، گردآوردن اطلاعات کافی در باره مخالفان نظام اسلامی، از قبیل منافقان و جاسوسان و گروه‌های مخفی، است تا از نظام در برابر آنان محافظت شود. علاوه بر ادله عام در باره وجوب حفظ نظام، ادله خاصی نیز در این خصوص وجود دارد، از جمله آیه چهارم سوره منافقون [۹۱]که پیامبر را از منافقان برحذر داشته است. در شأن نزول این آیه گفته‌اند که زیدبن ارقم از عبدالله بن ابی، سرکرده منافقان مدینه، شنید که وی قصد دارد پس از ورود به مدینه، پیامبر را از آنجا بیرون کند، زید به پیامبر خبر داد و حضرت در حق وی دعا کرد[۹۲].

دستور حضرت علی به جاسوسی دربارهٔ خریت ابن راشد

بعد از جنگ صفین و جدا شدن خریت بن راشد ناجی و یارانش از حضرت علی علیه السلام و پراکنده شدن آنان در شهرها، حضرت به کارگزاران خود دستور داد که در هر ناحیه جاسوسانی برای آنان بگمارند و اخبار ایشان را به حضرت گزارش دهند[۹۳][۹۴].

امر خضرت علی در عهد نامه حذیفه بن یمان

در پاره‌ای موارد امیرالمؤمنین به کارگزارانش امر کرده است که در مورد اشخاص منافق و مشکوک، شدت عمل داشته باشند، از جمله در عهدنامه حذیفه بن یمان حاکم مداین[۹۵].و در عهدنامه قیس بن سعد انصاری کارگزار مصر [۹۶][۹۷]
در برخی موارد، حضرت علی شخصا اطلاعاتی در باره اشخاص مشکوک و منافق فراهم می‌آوردند و به پیامبر اکرم می‌رساندند[۹۸].
بنا بر متون اسلامی، با کسانی که در جامعه اسلامی به سود بیگانگان جاسوسی می‌کنند، باید با شدت رفتار شود[۹۹]

برخورد امام حسن با جاسوسان معاویه

برای نمونه،معاویه بعد از شهادت حضرت علی، دو نفر را به جاسوسی در کوفه و بصره گماشت ؛ امام حسن از ماجرا آگاه شد و بی درنگ فرمان داد هر دو را دستگیر و اعدام کنند، سپس به معاویه نامه نوشت و او را به سبب کار زشت گماشتن جاسوس نکوهید[۱۰۰].

شکسته شدن پیمان ذمه با جاسوسی کردن کافر ذمی

از دیدگاه فقهی، اگر کافر ذمی برای دشمن جاسوسی کند، پیمان ذمه شکسته می‌شود [۱۰۱][۱۰۲]، حتی بسیاری از فقها چنین جاسوسی را مستحق کیفر اعدام دانسته‌اند [۱۰۳][۱۰۴]، اما برخی شافعیان بر آن اند که پیمان ذمه با جاسوسی کردن کافر ذمی نقض نمی‌شود[۱۰۵]

تجسس در باره مسئولان حکومتی

از مهمترین وظایف حکومت، اطلاع یافتن از کارکرد مسئولان و کارگزاران حکومتی و نظارت بر آنان است تا دربارهٔ انجام یافتن وظایف واگذار شده اطمینان حاصل شود، از ظلم و فساد اداری پیشگیری گردد و عدالت اجتماعی تحقق یابد. بنا بر حدیثی از امام رضا علیه السلام، پیامبر اکرم هنگامی که لشکری گسیل می‌داشت، همراه فرمانده افراد مطمئنی می‌فرستاد تا در کارهای او تجسس کنند[۱۰۶].

فرمان حضرت علی به تجسس دربارهٔ مسئولان

امیرمؤمنان نیز در عهدنامه مالک اشتر به وی فرمان داد که کارهای کارگزارانش را پیگیری کند و بازرسانی صادق و وفادار برای نظارت بر آنان بگمارد[۱۰۷].همچنین به کعب بن مالک، یکی از کارگزارانش، فرمود که به نظارت و بازرسی عملکرد مسئولان شهرها و قرای عراق بپردازد[۱۰۸][۱۰۹].
بر اساس گزارشهایی که از تجسس در کار عمال حضرت علی به ایشان می‌رسید، بسیاری از عمال مورد عتاب و نکوهش حضرت قرار می‌گرفتند، برای نمونه می‌توان به نامه‌های حضرت به عثمان بن حنیف، مصقله بن هبیره، زیادبن ابیه، ابوموسی اشعری، منذر بن جارود عبدی، محمدبن ابی بکر و شریح بن حارث اشاره کر[۱۱۰][۱۱۱][۱۱۲][۱۱۳][۱۱۴][۱۱۵][۱۱۶]از تعبیر «بلغنی » در نامه امیرمؤمنان به عثمان بن حنیف بر می‌آید که در بصره بازرس و گزارشگری از جانب آن حضرت مستقر بوده است[۱۱۷]

تجسس برای گزینش مسئولان حکومتی

گزینش مسئولان و کارگزاران حکومتی نیز نیازمند شناخت دقیق آنان، از نظر تعهد و ایمان و مسئولیت پذیری و تخصص، است و به دست آوردن این شناخت، به بررسی و تجسس نیاز دارد. در نامه حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر، شرایط انتخاب عاملان و مقامات حکومتی ذکر شده است.حاکم اسلامی برای انجام دادن وظایف خود باید از افکار و آرا و نیازها و درخواستها و شکایتهای مردم آگاه باشد و این آگاهی مستلزم نوعی تجسس از جانب حاکم نسبت به امور مذکور است. علاوه بر آنکه مصالح نظام اسلامی اینگونه تجسس را اقتضا می‌کند، احادیث و سیره نبوی و علوی نیز بر آن تأکید دارد.

اشخاصی به عنوان نقیب واسطه میان مردم ومسئولان

در صدر اسلام اشخاصی به عنوان «نقیب » و «عریف » واسطه میان دستگاه حاکم و مردم بودند[۱۱۸][۱۱۹][۱۲۰][۱۲۱][۱۲۲]
به گزارش برخی منابع، پیامبر را دوازده نقیب از مردم مدینه، که خود برگزیده بود، از امور مردم آگاه می‌کردند[۱۲۳].
از آن حضرت این حدیث نقل شده است که «نیاز کسی را که نمی‌تواند نیازش را به من برساند، به من برسانید». همچنین گزارش شده است که ایشان از حال یاران خود جویا می‌شدند و از مردم در باره امورشان پرسش می‌کردند[۱۲۴][۱۲۵][۱۲۶][۱۲۷]
امیرمؤمنان علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر از وی خواست که جویای حال کسانی باشد که به وی دسترسی ندارند[۱۲۸].


کتابنامه

• قرآن.
• محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی، بیروت: داراحیاءالتراث العربی.
• ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت • ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، چاپ طاهراحمد زاوی و محمود محمد طناحی، قاهره ۱۳۸۳ـ ۱۳۸۵/ ۱۹۶۳ـ۱۹۶۵، چاپ افست بیروت.
• ابن اخوه، کتاب معالم القربه فی احکام الحسبه، چاپ محمدمحمود شعبان و صدیق احمدعیسی مطیعی، مصر ۱۹۷۶.
• ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، چاپ مهدی حسینی، ( تهران ) ۱۳۷۸.
• ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، معانی الاخبار، چاپ علی اکبر غفاری، بیروت ۱۳۹۹.
• ابن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر.
• ابن سعد، طبقات الکبری.
• ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، قم ۱۴۰۴.
• ابن عابدین، ردالمحتار علی الدر المختار، چاپ سنگی مصر ۱۲۷۱ـ۱۲۷۲، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
• ابن فراء، الاحکام السلطانیه، چاپ محمدحامد فقی، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
• ابن منظور، لسان العرب.
• ابن هشام، السیره النبویه، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، بیروت: داراحیاء التراث العربی.
(۱۵) ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، چاپ کاظم مظفر، نجف ۱۳۸۵/ ۱۹۶۵، چاپ افست قم ۱۴۰۵.
• سلیمان بن اشعث ابوداود، سنن ابوداوود، بیروت: دارالفکر.
• ابو یوسف قاضی، کتاب الخراج، بیروت ۱۳۹۹/ ۱۹۷۹.
• محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغه، ج ۱۰، چاپ علی حسن هلالی، قاهره.
• محمد بن اسماعیل بخاری جعفی، صحیح البخاری، بیروت: دارالمعرفه.
• منصور بن یونس بهوتی حنبلی، شرح منتهی الارادات، چاپ عبدالله بن عبدالحسن ترکی، بیروت ۱۴۲۱/ ۲۰۰۱.
• احمدبن حسین بیهقی، السنن الکبری، بیروت ۱۴۱۶/ ۱۹۹۶.
• ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، چاپ جلال الدین محدث ارموی، تهران ۱۳۵۴ ش.
• اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت، چاپ افست تهران ۱۳۶۸ش.
• حرّ عاملی.
• عبد الله بن جعفر حمیری، قرب الاسناد، قم ۱۴۱۳.
• عبدعلی بن جمعه حویزی، کتاب تفسیر نورالثقلین، چاپ هاشم رسولی محلاتی، قم ( ۱۳۸۳ـ ۱۳۸۵ ).
• محمد بن عبدالله خرشی، حاشیه الخرشی علی مختصر خلیل، چاپ زکریا عمیرات، بیروت ۱۴۱۷/ ۱۹۹۷.
• دهخدا؛ •جعفر سبحانی، مفاهیم القرآن، ج ۲: دراسه موسعه عن صیغه الحکومه الاسلامیه و أرکانها و خصائصها و برامجها، قم ۱۴۱۳.
• زین الدین بن علی شهیدثانی، کشف الریبه عن احکام الغیبه، چاپ سنگی ( تهران ) ۱۳۹۰.
• طبرسی، مجمع البیان.
• علی بن ابی طالب (ع )، امام اول،نهج البلاغه، چاپ صبحی صالح، بیروت ۱۳۸۷، چاپ افست قم.
• محمد بن مسعود عیاشی، کتاب التفسیر، چاپ هاشم رسولی محلاتی، قم ۱۳۸۰ـ۱۳۸۱، چاپ افست تهران.
• محمد بن محمد غزالی، احیاء علوم الدین، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۹۲.
• نعمان بن محمد قاضی نعمان، دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام، چاپ آصف بن علی اصغر فیضی، ( قاهره ۱۹۶۳ـ۱۹۶۵ ).
• محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۵، جزء ۹، ج۸، جزء ۱۶، قاهره ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷، چاپ افست تهران ۱۳۶۴.
• محمد رواس قلعه جی، الموسوعه الفقهیه المیسره، کویت ۱۴۲۱/ ۲۰۰۰.
• محمد عبدالحی بن عبد الکبیر کتانی، نظام الحکومه.
• النبویه المسمی التراتیب الاداریه، بیروت: دارالکتاب العربی.
• کلینی، الاصول من الکافی.
•مالک بن انس، الموطا، بیروت ۱۴۱۱.
• علی بن محمد ماوردی، الاحکام السلطانیه و الولایات الدینیه، چاپ خالد عبداللطیف سبع العلمی، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
• علی بن حسام الدین متقی، کنزالعمال، حیدرآباد دکن ۱۴۰۲.
• مجلسی، بحار الانوار.
• جعفربن حسن محقق حلی، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، چاپ عبدالحسین محمدعلی، نجف ۱۳۸۹/ ۱۹۶۹.
• محمد باقر محمودی، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، بیروت، ج ۴ و ۵، ۱۳۸۷/ ۱۹۶۸.
• محمد بن محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۱۵، چاپ ترزی و دیگران، کویت ۱۳۹۵/ ۱۹۷۵.
• مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت: دارالجیل و دارالا´فاق الجدیده.
• حسینعلی منتظری،دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه، قم ۱۴۰۹ـ۱۴۱۱.
• الموسوعه الفقهیه، ج ۱۰، کویت: وزاره الاوقاف و الشئون الاسلامیه، ۱۴۰۷/ ۱۹۸۶.
• محمد حسن بن باقر نجفی،جواهرالکلام، تهران ۱۴۰۰.
• محمد تقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم ۱۴۰۷ـ ۱۴۰۸.
• محمد بن عمر واقدی، کتاب المغازی للواقدی، چاپ مارسدن جونز، لندن ۱۹۶۶.
• مسعود بن عیسی ورام، مجموعه ورام: تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، قم: مکتبه الفقیه


پا نویس

  1. محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغه ذیل «جسّ».
  2. ابن منظور، لسان العرب ج۶، ص۳۸. ۳. ↑ محمد بن محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس ذیل «جسّ».
  3. دهخدا، ذیل واژه «جسّ».
  4. طبرسی، مجمع البیان ذیل سوره حجرات، آیه ۱۲.
  5. طبرسی، مجمع البیان ذیل سوره حجرات، آیه ۱۲.
  6. طبرسی، مجمع البیان ذیل سوره یوسف، آیه ۸۷.
  7. محمود بن عبداللّه آلوسی، روح المعانی ذیل سوره حجرات، آیه۱۲.
  8. محمود بن عبداللّه آلوسی، روح المعانی ذیل سوره یوسف، آیه ۸۷.
  9. محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن ذیل سوره حجرات، آیه ۱۲.
  10. محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن ذیل سوره یوسف، آیه ۸۷.
  11. محمد باقر مجلسی، بحار الانوارج۶۴، ص۳۱۲-۳۱۳
  12. ↑ محمد رواس قلعه جی، الموسوعه الفقهیه المیسره ج۱۰، ص۱۶۱.
  13. محمد بن عبداللّه خرشی، حاشیه الخرشی علی مختصر خلیل ج۴، ص۲۸.
  14. ابن عابدین، ردالمحتار علی الدّر المختار ج۳، ص۲۴۹.
  15. محمد رواس قلعه جی، الموسوعه الفقهیه المیسره ذیل واژه.
  16. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۲.
  17. طبرسی، مجمع البیان ذیل سوره حجرات آیه ۱۲.
  18. محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن ذیل سوره حجرات، آیه۱۲.
  19. محمود بن عبدالله آلوسی، روح المعانی ذیل سوره حجرات، آیه ۱۲.
  20. طبرسی، مجمع البیان ذیل سوره حجرات، آیه ۱۲.
  21. ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل ج۲، ص۲۸۷.
  22. ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل ج۲، ص۳۴۲.
  23. ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل ج۲، ص۴۶۵.
  24. ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل ج۲، ص۴۷۰.
  25. ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل ج۲، ص۴۸۲
  26. ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل ج۲، ص۴۹۲
  27. ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل ج۲، ص۵۱۷.
  28. ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل ج۲، ص۵۳۹.
  29. سلیمان بن اشعث ابوداود، سنن ابوداوود ج۴، ص۲۸۱.
  30. طبرسی، مجمع البیان ذیل سوره حجرات، آیه ۱۲.
  31. محمدبن اسماعیل بخاری جعفی، صحیح البخاری ج۴، ص۶۰ـ۶۱.
  32. کلینی، اصول کافی ج۲، ص۳۵۴ ۳۵۵.
  33. حر عاملی ج۱۲، ص۲۷۴ـ۲۷۶.
  34. محمد تقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ج۹، ص۱۰۸ـ ۱۱۱.
  35. محمدبن اسماعیل بخاری جعفی، صحیح البخاری ج۴، ص۶۰ـ۶۱.
  36. ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص۳۱۷.
  37. مسعود بن عیسی ورام، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر ج۱، ص۱۱۵.
  38. مسعود بن عیسی ورام، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر ج۲، ص۲۰۸.
  39. زین الدین بن علی شهید ثانی، کشف الریبه عن احکام الغیبهص۲۳.
  40. محمد بن اسماعیل بخاری جعفی، صحیحالبخاری ج۲،ص ۱۷۰ـ۱۷۱.
  41. احمد بن حسین بیهقی، السنن الکبری ج۱۳، ص۵۰۳ ـ۵۰۷.
  42. حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه ج۲، ص۵۳۹ ـ ۵۴۵.
  43. جعفر سبحانی، مفاهیم القرآن ج۲، صص ۵۴۰.
  44. بقره/سوره ۲، آیه۱۸۹.
  45. نور/سوره۲۴، آیه۲۷.
  46. مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح ج۶، ص۱۸۰ـ۱۸۱.
  47. حر عاملی، ج۲۹ ص۵۹.
  48. محمد حسن بن باقر نجفی، جواهرالکلام ج۴۱، ص۶۶۰.
  49. محمد رواس قلعه جی، الموسوعه الفقهیه المیسره ج۱۰، ص۱۶۹.
  50. علی بن محمد ماوردی، الاحکام السلطانیه و الولایات الدینیه ص۴۱۳.
  51. محمد بن محمد غزالی، احیاء علوم الدین ج۳، ص۲۸.
  52. محمد بن محمد غزالی، احیاء علوم الدین ج۳، ص۲۸.
  53. مالک بن انس، الموطا ج۲، ص۸۲۵.
  54. علی بن محمد ماوردی، الاحکام السلطانیه و الولایات الدینیه ص۴۰۵.
  55. ابن فراء، الاحکام السلطانیه ص۲۹۵.
  56. ابن اخوه، کتاب معالم القربه فی احکام الحسبه ص۹۱.
  57. سلیمان بن اشعث ابوداود، سنن ابوداوود ج۴، ص۲۷۲ـ۲۷۳
  58. ↑ سلیمان بن اشعث ابوداود، سنن ابوداوود ج۴، ص۲۷۲.
  59. علی بن ابی طالب (علیه السلام ) امام اول، نهج البلاغه نامه ۵۳.
  60. حر عاملی ج۲۸، ص۵۷.
  61. محمد رواس قلعه جی، الموسوعه الفقهیه المیسرهج۱۰، ص۱۶۲.
  62. محمد رواس قلعه جی، الموسوعه الفقهیه المیسرهج۱۰، ص۱۶۷ـ ۱۶۸.
  63. علی بن محمد ماوردی، الاحکام السلطانیه و الولایات الدینیه ص۴۰۶.
  64. علی بن حسام الدین متقی، کنزالعمال ج۳، ص۴۶۲.
  65. عبد علی بن جمعه حویزی، کتاب تفسیر نورالثقلین ج۵، ص۹۳.
  66. حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه ج۲، ص۵۴۶ـ۵۵۰
  67. جعفر سبحانی، مفاهیم القرآن ج۲، صص ۵۴۲.
  68. انفال/سوره۸، آیه۶۰.
  69. محمد بن عمر واقدی، کتاب المغازی للواقدی ج۱، ص۱۹.
  70. ابن هشام، السیره النبویه ج۲، ص۲۵۲.
  71. محمد بن عمر واقدی، کتاب المغازی للواقدی ج۱، ص۱۹.
  72. ابن هشام، السیره النبویه ج۲، ص۲۶۷ـ ۲۶۸.
  73. محمد عبد الحی بن عبد الکبیر کتانی، نظام الحکومه ج۱، ص۳۶۰ـ۳۶۱.
  74. محمد بن عمر واقدی، کتاب المغازی للواقدی ج۱، ص۲۰۶.
  75. ابن سعد، طبقات کبری ج۲، ص۲۵.
  76. محمد عبد الحی بن عبد الکبیر کتانی، نظام الحکومه ج۱، ص۳۶۳.
  77. محمد بن عمر واقدی، کتاب المغازی للواقدی ج۲، ص۴۶۰.
  78. ابن هشام، السیره النبویه ج۳، ص۲۴۰، ۲۴۲.
  79. محمد بن عمر واقدی، کتاب المغازی للواقدی ج۱، ص۴۰۴.
  80. طبرسی، جوامع الجامع ذیل آیه ۱۶_۲۰سوره فتح.
  81. محمد بن عمر واقدی، کتاب المغازی للواقدی ج۳، ص۸۹۳.
  82. محمد عبد الحی بن عبد الکبیر کتانی، نظام الحکومه ج۱، ص۳۶۲.
  83. محمد عبد الحی بن عبد الکبیر کتانی، نظام الحکومه ج۱، ص۳۶۱ـ۳۶۳.
  84. عبد علی بن جمعه حویزی، کتاب تفسیر نورالثقلین ج۵، ص۶۵۲.
  85. ابن سعد، طبقات الکبری ج۲، ص۱۹۰.
  86. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۳۳ .
  87. ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول ص۱۹۱.
  88. نعمان بن محمد قاضی نعمان، دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام ج۱، ص۳۶۹.
  89. نساء/سوره ۴، آیه۱۰۲.
  90. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۵۳.
  91. منافقون/سوره۶۳، آیه۴.
  92. طبرسی، مجمع البیان،سوره منافقون ذیل آیه ۶،۱۱.
  93. ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات ج۱، ص۳۳۲ـ ۳۳۸.
  94. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج۳، ص۱۲۸۱۳۰.
  95. محمد باقر محمودی، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه ج۴، ص۲۴
  96. ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات ج۱، ص۲۰۸ .
  97. محمد باقر محمودی، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه ج۴، ص۲۸.
  98. محمد بن مسعود عیاشی، کتاب التفسیر ج۲، ص۹۹ .
  99. جعفر سبحانی، مفاهیم القرآن ج۲، ص۵۵۶.
  100. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین ص۳۳.
  101. جعفر بن حسن محقق حلی، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام ج۱، ص۳۲۹ .
  102. منصوربن یونس بهوتی حنبلی، شرح منتهی الارادات ج۳، ص۱۱۶ـ۱۱۷ .
  103. محمد بن عبدالله خرشی، حاشیه الخرشی علی مختصر خلیل ج۴، ص۲۸.
  104. محمد رواس قلعه جی، الموسوعه الفقهیه المیسره ج۱۰، ص
  105. محمد رواس قلعه جی، الموسوعه الفقهیه المیسره ج۱۰، ص۱۶۶.
  106. عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الاسناد ص۳۴۲ .
  107. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۵۳ .
  108. ابو یوسف قاضی، کتاب الخراج ص۱۱۸.
  109. محمد باقر محمودی، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه ج۵، ص۲۵.
  110. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۳ .
  111. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۳۴ .
  112. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۴۳.
  113. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۴۴ .
  114. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۴۵.
  115. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۶۳ .
  116. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه نامه ۷۱.
  117. جعفر سبحانی، مفاهیم القرآن ج۲، ص۵۴۴.
  118. الصحاح، إسماعیل بن حماد الجوهری ذیل «نقب » و «عرف ».
  119. ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر ذیل «نقب » و «عرف » .
  120. لسان العرب، ابن منظورج۱، ص۷۶۹.
  121. لسان العرب، ابن منظورج۱، ص۵۹۲.
  122. محمد عبد الحی بن عبد الکبیر کتانی، نظام الحکومه ج۱، ص۲۳۵.
  123. ابن هشام، السیره النبویه ج۲، ص۸۵.
  124. ابن بابویه عیون اخبار الرضا ج۱، ص۳۱۷ .
  125. ابن بابویه، معانی الاخبار ص۸۱ ـ۸۲.
  126. محمد عبد الحی بن عبد الکبیر کتانی، نظام الحکومه ج۱، ص۳۶۳.
  127. محمد عبد الحی بن عبد الکبیر کتانی، نظام الحکومه ج۲، ص۴۴۹ـ۴۵۰.
  128. نهج البلاغه نامه ۵۳.
منبع: ویکی فقه - تاریخ برداشت:94/11/19