فرهنگ مصادیق:تبلیغ بت‌ سازی

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از تبلیغ بت‌ سازی)
پرش به: ناوبری، جستجو
تبلیغ بت سازی

محتویات

بت پرستی – دانشنامه موضوعی قرآن

نویسنده: علی رضایی بیرجندی و بخش فلسفه و کلام

بت پرستی

بت تندیسی است که بت پرستان به اشکال گوناگون مانند انسان، حیوان و ترکیبی از آن دو[۱] از موادی مانند زر، سیم، سنگ، چوب، عاج و غیر آن [۲]می‌ساختند و به عنوان نمادی از معبود و ملجأ [۳] غایب و جانشین خداوند و مساوی با او در همه شئون[۴] یا در عرض [۵] او آن را می‌پرستیدند و از او حاجت می‌خواستند. در اصطلاح قرآن به پرستش هر موجود مادی یا غیر مادی[۶] و حقیقی یا اعتباری که انسانها معتقد[۷] به تفویض شأنی از شئون یا نوعی از انواع هستی به آن باشند و برای تقرب به خداوند متعالی یا به جای او به جهت عدم امکان پرستش خدای نامحدود[۸]، آن را بپرستند بت پرستی گفته می‌شود که شامل پرستش انواع بتها نظیر مجسمه، تصویر و نماد خورشید، ماه، ستاره، فرشته[۹]، جن، انسان، حیوان، گیاهان و سایر موجودات طبیعی[۱۰] می‌شود؛ همچنین به پرستش هرچه غیر خداست که انسان را از توجه به خدا باز می‌دارد بت پرستی اطلاق شده است.[۱۱] باید توجه داشت حقیقت پرستش بدون اعتقاد به استقلال معبود در برابر خدا گرچه اندکی از استقلال، محقق نمی‌شود.[۱۲] در بیش از ۳۰ آیه از آیات قرآن دربارهٔ نامها ـ عام و خاص ـ و اوصاف بتها سخن گفته شده است.[۱۳] واژه‌هایی که در قرآن بر بتها اطلاق شده عبارت است از: ۱. «صَنَم» و آن مجسمه‌ای است که از نقره یا مس ریخته یا از چوب تراشیده شده باشد[۱۴] و برای تقرب به خدا پرستش شود و در ظاهر یا عنوانْ بزرگ به نظر آید.[۱۵] بعضی از حکیمان گفته‌اند: به هر چیزی که انسان را از توجه به خدا باز دارد و به خود مشغول سازد صنم گفته می‌شود.[۱۶] برخی گفته‌اند: صنم عبارت است از آنچه غیر خدا پرستش شود[۱۷]، با عبادت ظاهری یا باطنی، با توجه قلب به سوی آن شیء و تواضع و فروتنی در برابر آن و اعتقاد به تأثیر آن در دنیا و آخرت.[۱۸] این واژه ۵ بار به صورت جمع (اصنام) در قرآن آمده است. ۲. «وَثَن» و آن به معنای سنگی است که آن را می‌تراشیدند و پرستش می‌کردند[۱۹] و بر بتهای کوچک و پست[۲۰] و نیز به عکس و تصاویر و شکلهای ترسیم شده اطلاق شده [۲۱] و در قرآن سه بار به صورت جمع آمده است. ۳. «نُصُب» که به قطعه سنگهای زیبا، بی شکل و بی نامی که در اطراف کعبه یا جاهای دیگر نصب می‌کردند و در نزد آن تقرب می‌جستند و گاهی بر گرد آن طواف و روی آن قربانی کرده، خون بر آن می‌مالیدند، گفته شده است.[۲۲] ۴. «بعل»؛ برخی آن را نام بتی خاص دانسته‌اند؛ ولی راغب می‌گوید: بعل هر موجودی است که دست برتر و قدرت بالاتری داشته باشد، به همین جهت به شوهر بعل گفته می‌شود و عرب بر بت، از آن رو که اعتقاد داشتند قدرت برتر است بعل اطلاق می‌کردند.[۲۳] ۵. «وَدّ»، «سُواع»، «یَغوث»، «نَسْر» و «یَعوق» که نام ۵ مرد صالح یا نامهای ۵ فرزند آدم(علیه السلام)است که مجسمه آنها ساخته شده، یا نام بتهایی که در عصر خود نوح ساخته شده و مورد پرستش بوده است و بعد عربها نیز به پرستش آنها روی آوردند.[۲۴] ۶. «لات»، «عُزّی» و «مَنات»؛ اینها بتهای سه گانه عرب و در نظرشان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بودند.[۲۵] لات به صورت انسان[۲۶] و عُزّی به صورت گیاه بود[۲۷] و هر دو بت در مسجد الحرام قرار داشت.[۲۸] منات که از کهن‌ترین بتهای عرب به شمار می‌آمده بزرگ‌ترین بت بوده و بیشترین پرستش کنندگان را داشته است.[۲۹] ۷. برخی «جبت» و «طاغوت» را نیز بتانی شمرده‌اند[۳۰] که نام آنها در قرآن آمده؛ اما با توجه به اطلاق و عمومیت معنای این دو واژه، که دربارهٔ هر معبودی غیر خدا به کار رفته[۳۱] بر مطلق بت و معبود دروغین[۳۲] و بر هر متکبر متظاهر بی حقیقت[۳۳] اطلاق می‌شود. همچنین از واژه‌هایی چون آلهه، تماثیل (جمع تمثال به معنای تصویر و مجسمه که عکسهای روی پرده را نیز شامل می‌شود) اولیاء، انداد، ماتنحتون (آنچه می‌تراشید)، شرکاء، شفعاء، شهداء و ارباب که به اوصاف بتها ـ اعم از واقعی و ادعایی ـ اشاره دارند نیز معنای بت اراده شده است.[۳۴] گفتنی است که آیات مربوط به شرک که بیشتر دربارهٔ بت پرستان ساکن شبه جزیره عربستان است[۳۵] نیز به بحث ارتباط می‌یابند.[۳۶]

تاریخ بت پرستی

برخی از باستانشناسان در آثار کلده و بابل از ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد مجسمه‌هایی یافته‌اند که نشانه بت پرستی اقوام پیشین است[۳۷]، گرچه نمی‌توان تاریخ دقیقی برای بت پرستی معین کرد[۳۸]؛ ولی می‌توان گفت بت پرستی، قدیمی‌ترین آیین است، زیرا کهن‌ترین پیامبری که تاریخش برای ما نقل شده، حضرت نوح(علیه السلام) است که بنابر گزارش قرآن کریم اقدام به ردّ و انکار بت پرستان کرده است.[۳۹] [۴۰] البته باید توجه داشت که بت پرستی نوعی تحریف در عقیده فطری خداپرستی است و با توجه به اینکه فطرت خداپرستی همواره در میان انسانها بوده تحریف آن نیز در میان افراد نادان پیوسته وجود داشته است، بنابراین تاریخ بت پرستی را می‌توان با تاریخ پیدایش انسان همراه دانست.[۴۱]در این راستا برخی مفسران آغاز بت پرستی را به زمانی پس از حضرت آدم(علیه السلام) که اولین پیامبر و نخستین موحد بود و پیش از حضرت نوح(علیه السلام)به القای شیطان نسبت داده‌اند.[۴۲] بعضی گفته‌اند: هنگامی که نوح از طواف قبر آدم(علیه السلام)جلوگیری کرد مردم به تحریک ابلیس بتهایی ساختند و به پرستش آنها پرداختند.[۴۳] برخی هم شیوع بت پرستی را اندکی پس از طوفان نوح(علیه السلام)تصور کرده‌اند.[۴۴] از قرآن کریم استفاده می‌شود که گرایش به بت پرستی از زمانی نزدیک به عصر حضرت نوح وجود داشته است[۴۵] [۴۶]؛ اما از زمانهای پیش تر سخنی در میان نیست. پس از آن از بت پرستی قوم عاد [۴۷]، ثمود [۴۸] که ۷۰ بت داشتند[۴۹]، اصحاب مدین[۵۰]، اهل سبا[۵۱]، اصحاب القریه،[۵۲] قوم ابراهیم [۵۳]، مصریان در زمان حضرت یوسف(علیه السلام) [۵۴] [۵۵] و زمان موسی(علیه السلام) [۵۶] و بنی اسرائیل [۵۷] خبر داده است.[۵۸] به گفته فخررازی مصریان در زمان یوسف(علیه السلام) ارواح فلکی را می‌پرستیده‌اند[۵۹]؛ همچنین قرآن کریم به بت پرستی در زمان لوط، یونس و عیسی(علیهم السلام)نیز اشاره کرده است. [۶۰] بت پرستی آیین رایج عرب پیش از اسلام شده بود.[۶۱] [۶۲] برخی اولین رواج دهنده بت پرستی را در میان اعراب ابوکبشه[۶۳] و برخی دیگر عمرو بن لحیّ[۶۴] به تقلید از شامیان دانسته‌اند. به گفته‌ای پس از سکونت حضرت اسماعیل در مکه و فزونی یافتن فرزندانش، آنجا برای زندگی آنان تنگ شد و ناگزیر به اطراف کوچ کردند و هر کدام قطعه سنگی از حرم برای بزرگداشت حرم با خود بردند و آن را طواف می‌کردند تا به تدریج معبود آنان شد.[۶۵]مقارن ظهور اسلام این اندیشه در میان مردم جزیرة العرب نیز وجود داشت [۶۶] و مردم معبودهای دیگری غیر از خدا [۶۷] و از جمله برخی ستاره شَعْری را می‌پرستیدند.[۶۸] باید توجّه داشت که یکی از نقاط اشتراک تمدنهای هفت گانه، بت پرستی بوده است[۶۹] و اکثر مردم دنیا در طول تاریخ بت پرست بوده‌اند.[۷۰] هم اکنون نیز صدها میلیون بت پرست در شرق و غرب جهان وجود دارد[۷۱] و شمار آنان از مجموع مسیحیان، یهودیان و مسلمانان که تابع توحید حضرت ابراهیم اند، بیش تر است.[۷۲]

انگیزه‌های بت پرستی

بت پرستان به رغم اینکه خداوند را رب الارباب و خالق هستی می‌دانستند[۷۳] و بتی را که از قطعه‌ای چوب یا سنگ ساخته شده یا جرمی از اجرام آسمانی است، خالق جهان نمی‌دانستند، خدا را رها کرده و بتها را به جای او می‌پرستیدند، ازاین رو دانشمندان کوشیده‌اند انگیزه‌های آغازین بت پرستی را به گونه‌ای توجیه کنند که با بداهت عقلیِ نادرستی پرستش بت ناسازگار نباشد[۷۴]، هرچند بطلان آن در تحلیل عقلی ثابت شود.[۷۵] در این ارتباط وجوهی ذکر شده است که به برخی از آنها اشاره می‌شود.

بزرگداشت مردان بزرگ

بت پرستی با ساختن مجسمه مردان بزرگ بعد از مرگشان برای بزرگداشت آنان آغاز شد.[۷۶] آنها برای زنده نگهداشتن یاد و خاطره بزرگانشان تندیس آنان را می‌ساختند و در کنار آن به عبادت خدا می‌پرداختند و در فصل زمستان برای محافظت از باران آن تندیسها را به خانه می‌بردند؛ ولی نسلهای جدید که از عقاید نیاکان خود آگاهی نداشتند گمان کردند پدرانشان آن تندیسها را می‌پرستیدند، از این رو آنان به پرستش مجسمه‌ها روی آوردند.[۷۷] این مطلب را روایات نیز تأیید می‌کند؛ براساس برخی ازاین روایات شیطان ۵ بت به نام فرزندان آدم ساخت و با مرگ هر یک از آنان تندیسی را به شکل او برای بازماندگانش قرار می‌داد و بدین سبب نسلهای بعد به تدریج به بت پرستی روی آوردند.[۷۸]

اعتقاد به واگذاری تدبیر امور دنیوی به سیارات

گروهی اعتقاد داشتند خدای بزرگ سیارات هفت گانه را آفریده ـ و آنها همانند انسان دارای هیکل و روحی هستند و جرم شمردنشان مربوط به هیکل آنهاست[۷۹] ـ و تدبیر عالم پایین را به آنان واگذاشته و بشرْ بنده این سیارات و سیارات بنده خدای بزرگ اند، پس بر انسان واجب است ارواح سیارات را پرستش کنند،[۸۰] و چون ارواح خارج از عالم اجسام و منزه از ماده و آثار آن اند اجرام سیارات را که به منزله بدن آنهاست[۸۱] بت ارواح قرار دادند و به پرستش آنها پرداختند. سپس هنگامی که مشاهده کردند سیارات همواره حاضر نیستند برای هر کدام بت و سمبلی از ماده و جسم ساختند؛ بت خورشید را از طلا ساختند و با سنگهایی مانند یاقوت و الماس زینت دادند. بت ماه را نیز از نقره ساختند و به همین سان بت دیگر سیارات را ساختند[۸۲] و به عبادت آنها پرداختند و سعادت و شقاوت دنیایی را به چگونگی قرار گرفتن آنها در طالعهای مردم می‌دانستند.[۸۳] آنان برای هر یک از ۷ سیاره انگشتری به شکل آن سیاره ساختند و در ساعتی مخصوص از روز به دست کرده، عبادت می‌کردند (اصحاب هیاکل) و مقصودشان در واقع پرستش ارواح سیارات بود. اینان همان صابئان بت پرست اند که در برابر صابئان حنیف قرار داشتند.[۸۴]

اعتقاد به حلول خدا در اجسام

گروهی از بت پرستان اعتقاد داشتند که خدا در بعضی از اجسام شریف و اشخاص حلول می‌کند و از این رو به پرستش این اجسام می‌پرداختند.[۸۵]

تقدیس مظاهر قدرت خدا

گروهی آنچه را مظهر قدرت خدا و مایه خیر و منبع برکت یا دارای عظمت ظاهری بود تقدیس می‌کردند، زیرا می‌پنداشتند این قدرتْ ذاتی آن مخلوق است و او از سنن الهی و نظام علّی و معلولی خارج است؛[۸۶] مثلا اقوامی آفتاب پرست، ماه پرست و ستاره پرست بودند و گروهی آتش را می‌پرستیدند و اقوامی رودهای بزرگ مانند نیل در مصر و رود گنگ در هندوستان را، و به تدریج این منابع خیر و برکت در نظر آنان چنان مقدس جلوه داده می‌شد که برای آن، روح مرموزی قائل می‌شدند و آن را خدایی از خدایان می‌شمردند.[۸۷]

اعتقاد به عدم لیاقت انسان برای عبادت خدا

گروهی معتقد بودند که ما شایستگی عبادت خدا را بدون واسطه نداریم، زیرا اولاً ما به انواع آلودگیهای بشری و مادی و پلیدیهای گناهان و خطاها مبتلا هستیم و ثانیاً خداونْد نامحدود و بزرگ تر از آن است که انسانهای محدود بر او احاطه عقلی، وهمی یا حسّی پیدا کنند [۸۸]، پس ممکن نیست برای عبادت* متوجه او شویم [۸۹]و چون توانایی شناخت او را نداریم، پس لازم است به مقربان درگاه او تقرب* جوییم و مقربان کسانی هستند که اداره شئون مختلف عالم به آنان سپرده شده، پس آنان پروردگار ما هستند و ما آنان را پرستش می‌کنیم تا در پیشگاه خدا برای ما شفاعت کنند[۹۰] و آنان ملائکه و جنّیان و قدّیسان از بشر هستند، بنابراین با توجه به اینکه ممکن نبود برای خدای نامحدود تمثالی بسازند، برای آن جنبه از تدبیر عالم که برایشان مهم بود و خدا و مدبّری از طرف خداوند برای آن قائل بودند بتی می‌ساختند و با اینکه شفاعت را مربوط به خدایان می‌دانستند، به گمان اینکه بت عامل نزدیکی آنان به خداست[۹۱] آن را نیز می‌پرستیدند: «وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى» [۹۲] و به شفاعت آن نیز اعتقاد داشتند[۹۳]: «وَيَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ» . [۹۴]

اعتقاد به مظهریت بتها برای فرشتگان

گروهی دیگر اعتقاد داشتند فرشتگان مقام و منزلتی و الا نزد خدا دارند و می‌گفتند: ما این بتها را به عنوان مظهر و صورت فرشتگان برگزیده‌ایم تا ما را به خدا نزدیک کنند. گروهی دیگر می‌گفتند: بتها به منزله قبله ما به هنگام عبادت خدا هستند[۹۵]، چنان که مسلمانان روبه قبله عبادت می‌کنند. البته این مقایسه درست نیست، زیرا مسلمانان رو به قبله خدا را می‌پرستند و به این جهت بسیاری از عبادات مانند دعا و مناجات، احرام و سعی بین صفا و مروه مشروط به توجه به کعبه نیست؛ ولی بت پرستان رو به بت، بت را پرستش می‌کنند؛ نه خدا را و بر فرض پرستش خدایِ بت، ارواح ممثل بت را می‌پرستند و در هر صورت خدا را نمی‌پرستند.[۹۶] فرقه‌ای نیز معتقد بودند که در کنار هر بتی شیطانی است و هر کس آن بت را بپرستد و حق عبادتش را به جا آورد شیطان حاجتهای او را به فرمان خدا برمی آورد و اگر نپرستد شیطان او را بدبخت می‌کند.[۹۷] ===پیوند متقابل اجتماعی میان افراد و جامعه===[۹۸] بت پرستان برای حفظ غرور ملی و قومی در برابر اقوام دیگر، بت پرستی را رمز وحدت و مایه پیوند میان خود و نیاکانشان و همچنین میان افراد جامعه و نیز آن را حلقه اتصالی بین سران کفار و پیروان آنها می‌دانستند: «إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» . [۹۹]

زمینه‌های بت پرستی

قرآن کریم ضمن انتقاد شدید از شرک* و بت پرستی و نفی همه مظاهر آن [۱۰۰] و تأکید بر ربوبیت مطلق الهی [۱۰۱] و دعوت مردم به توحید* و یکتاپرستی [۱۰۲] اموری را خاستگاه و زمینه‌های بت پرستی می‌داند که مهم‌ترین آنها عبارت است از:

نادانی

زمینه اصلی بت پرستی جهل و ناآگاهی است. [۱۰۳] از یک سو جهل به ذات پاک خداوند و اینکه برای او مانندی تصور نمی‌شود، از سوی دیگر ناآگاهی انسان به علل اصلی حوادث جهان که گاهی آنها را به علل خیالی و خرافی از جمله بت نسبت می‌دهد و از سوی سوم کوتاه فکری برخی انسانها که آنها را تا سر حد چارپایان بلکه پست تر سقوط داده است، زمینه گرایش به بت پرستی را فراهم می‌کند.

حس گرایی

یکی از مهم‌ترین زمینه‌های گرایش به بت پرستی در طول تاریخ، حس گرایی* بوده است [۱۰۴]، بلکه عمده مصائبی که در اجتماعات دینی پدید آمده از آثار بت پرستی ابتدایی است که در حس گرایی ریشه دارد.[۱۰۵] انسان همواره در لغزشگاه مجسم ساختن امور معنوی و ریختن غیر محسوس در قالب محسوس از طریق مجسمه*سازی و تصویر و نقاشی بوده و هست.[۱۰۶]

تقلید کورکورانه

پرورش در محیط بت پرستی و اثرپذیری از فرهنگهای غلط [۱۰۷]و تقلید از آیین نیاکان از زمینه‌های تداوم و انتقال بت پرستی از قومی به قوم دیگر و از نسلی به نسل دیگر محسوب می‌شود. گروهی از بت پرستان فرشتگان را دختران خدا می‌پنداشتند و آنها را پرستش می‌کردند و چون از علت آن پرسیده می‌شد، در پاسخ می‌گفتند: ما پدرانمان را بر آیینی یافته‌ایم و خود در پی ایشان رهیافته‌ایم: «بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ * وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ» [۱۰۸]؛ همچنین قوم فرعون به موسی گفتند: آیا به سراغ ما آمده‌ای تا ما را از آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم منصرف کنی و بزرگی و ریاست در این سرزمین فقط از آن شما باشد: «قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا وَتَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِيَاءُ فِي الْأَرْضِ» . [۱۰۹] در واقع برای اثبات حقانیت آیین خود و قداست آن تنها بر راه و رسم نیاکان تأکید کردند. بت پرستان مکه نیز چون به آنها گفته می‌شد: از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید در برابر این پیشنهاد می‌گفتند: ما از آنچه پدران خویش را بر آن یافته‌ایم پیروی می‌کنیم: «بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا» [۱۱۰] یا زمانی که آیات روشن خدا بر آنها خوانده می‌شد می‌گفتند: این (محمد(صلی الله علیه وآله)) مردی است که می‌خواهد شما را از آنچه پدرانتان می‌پرستیدند باز دارد: «وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَنْ يَصُدَّكُمْ عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُكُمْ» . [۱۱۱] قرآن در برابر این منطق مبتنی بر لجاجت و عناد می‌فرماید: آیا از آنان پیروی می‌کنند، هرچند که پدرانشان چیزی نمی‌فهمیدند و راهیافته نبودند: «أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ» . [۱۱۲] تقلید* آنها اگر تقلید جاهل از عالم بود پذیرفته بود؛ ولی چنین نبود، بلکه تقلید جاهلی از جاهل دیگر بود. از مجموع آیات ذکر شده بر می‌آید که تقلید جاهلانه و از کار انداختن عقل و درایت و شانه خالی کردن از زیر بار رنج تحقیق و تدبر در برابر خرافات پیشینیان یکی از زمینه‌های مؤثر انتقال اعتقاد به بت در قرون و اعصار پیشین بوده است، ازاین رو نه تنها پیغمبر اکرم هنگامی که به مبارزه با بت پرستان برخاست در پاسخ او بر تقلید نیاکان تکیه کردند، بلکه این شیوه در عصر موسی [۱۱۳]، ابراهیم [۱۱۴]، هود [۱۱۵] و صالح [۱۱۶] نیز جریان داشت، بلکه بر پایه آیه ۲۳ زخرف/۴۳ این بهانه زشت و جاهلانه در میان همه اقوام بت پرست جهان در برابر همه انبیای الهی و پرچمداران توحید مطرح می‌شد.

هواپرستی و پیروی از گمان

یکی از زمینه‌های انحراف از فطرت توحیدی و روی آوردن به بت پرستی پیروی از گمان و هوای نفس است[۱۱۷]: «إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ» . [۱۱۸] قرآن با تشبیه بت پرستان به چارپایان بلکه گمراه تر از آنها: «أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا» [۱۱۹] در حقیقت به وجه مشترک میان چارپایان و بت پرستان اشاره می‌کند که تعقل نمی‌کنند و از سخن جز لفظ و صدایی نمی‌شنوند و معنا را درک نمی‌کنند،[۱۲۰] گرچه آنها از چارپایان نیز بدترند، زیرا امکان تعقل و اندیشه دارند و از آن استفاده نمی‌کنند [۱۲۱]، افزون بر آنکه پرستش معبودی که هیچ گونه نظارتی بر بندگان خود ندارد و بدون پیامدهای اخروی اعمال به بت پرستان آزادی کامل می‌دهد و تنها در مشکلات پناهگاه آنهاست با هوا و هوسهای سرکش به خوبی سازگاری دارد.[۱۲۲] بت پرستان که پیرو هوای نفس خویش بودند با مشاهده بت سنگی دیگری که به نظرشان دلپذیرتر و با هوای نفس آنها هماهنگ تر بود، آن را برمی داشتند و می‌پرستیدند[۱۲۳]: «أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ»[۱۲۴] در همین جهت آنگاه که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)مأموریت یافت تا اعلام کند که از پرستش غیر خدا نهی شده است: «قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ» [۱۲۵]، برای مشخص شدن دلیل نهی، به فرمان خدا می‌گوید: من از هواهای شما پیروی نمی‌کنم، زیرا در آن صورت گمراه گشته، از صف هدایت شدگان خارج خواهم شد: «قُلْ لَا أَتَّبِعُ أَهْوَاءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ» . [۱۲۶]

دنیاگرایی

قرآن دنیاطلبی ثروتمندان متنعم را که توحید را مانع تحقق مطامع دنیوی خویش می‌دانستند و به بهانه‌های واهی به رویارویی با پیامبران برمی خاستند [۱۲۷] از زمینه‌های بت پرستی می‌شمارد. تکیه بر عنوان «مترف» نیز مبیّن این حقیقت است[۱۲۸]: «وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ» [۱۲۹]؛ همچنین خداوند در آیه ۴۴ انبیاء/۲۱ زندگی مرفه بت پرستان و برخورداری آنان و پدرانشان از نعمتهای الهی، از جمله عمر طولانی را[۱۳۰] به عنوان زمینه انحراف از توحید و روی آوردن به بت پرستی مورد تأکید قرار می‌دهد و در آیه ۱۸ فرقان/۲۵ از زبان معبودهای باطل می‌گوید: خداوند آنها و پدرانشان را از نعمتهای این زندگی برخوردار ساخت و همین باعث فراموشکاری آنها شد. بدین سان می‌بینیم رهبری بت پرستان بیشتر از طبقه اشراف و ثروتمندان جامعه شکل می‌گیرد. [۱۳۱]

خودبزرگ بینی

خود بزرگ بینی (استکبار) برخی از اقوام پیشین زمینه بت پرستی آنان بوده، چنان که قوم ثمود [۱۳۲] با داشتن این روحیه به نفی توحید [۱۳۳] و قوم شعیب نیز با همین روحیه به بت پرستی روی آوردند. [۱۳۴]

عوامل بت پرستی

شیطان

از عوامل بت پرستی شیطان است که به تصریح خودش در پی تغییر فطرت توحیدی انسانهاست[۱۳۵] و در داستان قوم بت پرست سبأ[۱۳۶] به عنوان تزیین کننده خورشید* پرستی و مانعی بر سر راه پرستش خدای یگانه و هدایت انسانها معرفی شده است: «وَجَدْتُهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ» [۱۳۷]؛ همچنین در غیبت سلیمان همسرش را به بهانه گرامیداشت پدرش که در جنگ کشته شده بود به بت پرستی و سجده بر تمثال پدر تشویق کرد و کنیزان و خدمتکاران دیگر از او پیروی کردند.[۱۳۸] چون یکی از عوامل بت پرستی شیطان است خدای سبحان او را دشمن آشکار انسان معرفی کرده و از فرزندان آدم پیمان گرفته است که از او پیروی نکنند؛ ولی بت پرستان با بی توجهی به تحذیر الهی فریب نیرنگهای شیطان را خوردند و به پرستش بتها روی آوردند. از ابن عباس نقل شده است که بتهای پنج گانه مورد پرستش قوم نوح ـ که پیش از حضرت نوح به القای شیطان و به بهانه بزرگداشت فرزندان آدم ساخته شد ـ[۱۳۹] در جریان طوفان دفن شد و در عصر جاهلیت* عرب شیطان آنها را بیرون کشید و مردم را به پرستش آنها دعوت کرد.[۱۴۰] این گونه بود که بت پرستی تحقق و تداوم یافت و حتی گروهی شیطان پرست شدند و آن طغیانگر را معبود خویش قرار دادند. [۱۴۱]

فریبکاری نفس امّاره

از عوامل بت پرستی تسویلات و نیرنگهای نفس امّاره است. در داستان سامری* چنین آمده است: هنگامی که موسی از منظور او پرسید او پس از آنکه پاسخ داد: من چیزهایی دیدم که آنها ندیدند، من قسمتی از آثار رسول خدا را گرفتم و در پیکر گوساله ریختم بر فریبکاری نفس تأکید کرد: «وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي؛ این گونه نفس من آن کار را در نظرم زینت داد.» [۱۴۲]

اعتقادات بت پرستان

بت پرستی گرچه به ظاهر یک مذهب است و تقریباً به یک ریشه ـ پرستش سمبل ارباب انواع و اعتقاد به شفیع گرفتن و وجود واسطه بین انسانها و خدا ـ بازمی گردد[۱۴۳]؛ اما آرای بت پرستان چنان متشتت و پیرویشان از هواهای نفسانی و پذیرش خرافات به قدری فراوان است که شمارش مذاهب آنها محال می‌نماید و اکثر این فرقه‌ها از اصول ثابت و قواعد منظم و هماهنگی برخوردار نیستند[۱۴۴]؛ ولی در عین حال آنچه از میان مذاهب بت پرستی منظم شده و از شهرت و موقعیت ویژه‌ای برخوردار گشته مذهب صابئان* و بت پرستی برهمایی و بودایی است که اهل کتاب هم از آنان متأثرند[۱۴۵] و بعضی از اعتقاداتشان شبیه اعتقاد آنهاست. [۱۴۶] وجوه مشترک این مذاهب را که بیشتر بت پرستان به آنها معتقدند می‌توان این گونه برشمرد: ۱.اعتقاد به واجب الوجود[۱۴۷]، رب الارباب و خدای واحدِ خالق همه هستی: [۱۴۸] تنها ثنویه* برای خدا شریکی مساوی و همطراز او در وجوب، علم، قدرت و حکمت قائل اند که بدیها از او نشئت می‌گیرد.[۱۴۹] ۲. اعتقاد به شفاعت و واسطه گری بتها: بت پرستان گرچه خدا را خالق هستی می‌دانستند؛ ولی او را نمی‌پرستیدند، بلکه عبادت را مخصوص بتهای خود دانسته، آنها را به عنوان واسطه‌های تکوینی بین خود و خدا تقدیس می‌کردند، گرچه برخی از این عقیده نیز منحرف شده، برای بتها استقلال قائل شدند.[۱۵۰] آنان اعتقاد داشتند که خداوند تدبیر موجودات زمینی را به اجرام آسمانی ـ که آنان را دارای روح می‌دانستند ـ و فرشتگان و جنیان و قدّیسان از بشر به عنوان فرزندان خدا که واجد بخشی از حقیقت خدا هستند[۱۵۱] و سایر موجودات قدرتمند طبیعی و غیر طبیعی که بتها نماد آنهاست واگذاشته و نیز برای هر نوعی از انواع مخلوقات خدایانی هستند؛ مانند خدای آسمان، خدای زمین و خدای دریا[۱۵۲] و ذات خداوند هیچ گونه دخالتی در تدبیر عالم و شئون آن ندارد، پس پرستش او بی معناست، افزون بر این آنها از آنجا که شفاعت را برای جلب نفع و دفع شر در دنیا و آن را امری تکوینی و لازمه وجود قوی ترها در عالم می‌دانستند[۱۵۳] معتقد بودند که بتها سمبل قوی ترها و موجوداتی مستقل[۱۵۴]، دارای قدرت نافذ و توانا بر آمرزش گناهان[۱۵۵] و در سرنوشت بت پرستان مؤثرند.[۱۵۶] آنها بدین جهت و نیز به جهت نیازهای فراوانشان برای ادامه زندگی[۱۵۷] و بی دفاعی آنهادر محاصره بلاها و شرور[۱۵۸]، از یک سو به امید جلب منفعت [۱۵۹]، خیر[۱۶۰]: «إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًا» [۱۶۱]، یاری: «وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ» [۱۶۲] و عزت[۱۶۳]: «وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا» [۱۶۴] و از سوی دیگر به سبب ترس از قهر و غضب بتها ـ که به گمان آنها بر حوادث دنیوی سلطه داشتند ـ جهت دفع شر از خویش به پرستش بتها روی آورده بودند[۱۶۵] و بر اثر همین ترس بود که ابراهیم را به انتقام خدایان تهدید کردند[۱۶۶]، چنان که قوم هود در پاسخ دعوت آنان به یکتاپرستی و رویگردانی از عبادت بتها می‌گفتند: بتهای ما به تو آزار رسانده و تو را دیوانه کرده‌اند.[۱۶۷] ۳. انکار نبوت و ارتباط انسان با خداوند.[۱۶۸] [۱۶۹] ۴. انکار معاد[۱۷۰]: بت پرستان به رغم اعتقاد به مبدأ، روز رستاخیز و بازگشت به سوی خدا را منکر بودند و بر آن با تاکید سوگند یاد می‌کردند. [۱۷۱] قرآن کریم در مواردی بدین امر اشاره کرده است.[۱۷۲] ۵. اعتقاد به جبر: بت پرستان خود را مجبور و بت پرستیشان را به اراده خدا می‌دانستند: «وَقَالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ؛ اگر خدا می‌خواست ما هیچ چیزی جز او را نمی‌پرستیدیم». [۱۷۳] قرآن کریم ضمن نفی این پندار نادرست بر اختیار و آزادی انسان در پرستش تأکید می‌ورزد. افزون بر اعتقادات یاد شده که قرآن بدانها اشاره کرده است عقاید دیگری نیز برای بت پرستان ذکر شده است؛ از جمله: ۱. آنان طلسمات معینی روی بتهای مختلف می‌گذاردند و سپس به بتها برای آن طلسمها تقرب* می‌جستند. طلسم نوعی سحر است و به گفته برخی از مفسران[۱۷۴] اَشکال و نقشهایی است که می‌پنداشتند به وسیله آنها قوای آسمانی با زمینی آمیخته و مبدأ آثار شگفت آوری می‌گردد! این نقشها را بر اشیای مختلف می‌نهادند و معتقد بودند به وسیله آنها موجودات موذی و آزار رسان از آن اشیا دور می‌شوند. ۲. گروهی نیز معتقد بودند که خدا و فرشتگان اجسامی در عرش و دارای زیباترین صورت اند و خدا نور بزرگ و فرشتگان نورهای کوچک ترند، ازاین رو بت بزرگ را که زیباترین بت بود مجسمه خداوند بزرگ و بتهای دیگر را مجسمه‌های فرشتگان قرار داده، آنها را می‌پرستیدند.[۱۷۵] ۳. همه یا بیشتر بت پرستان به تناسخ معتقد بودند.[۱۷۶] آنان چنین می پنداشتندکه هنگام مرگِ هر انسان، جانش به کالبدی دیگر منتقل می‌شود که در حال خلقت است و همچنین هنگام مرگِ آن بدن باز روح به بدنی دیگر می‌رود. حال اگر در بدن پیشین سعادتی کسب کرده بود در بدن جدید متنعم و سعادتمند می‌گردد و اگر در بدن قبلی شقاوت کسب کرده باشد به بدنی تعلق می‌گیرد که در آن معذب باشد تا کیفر عمل خود را ببیند.[۱۷۷]

اوصاف بت و بت پرستان

قرآن کریم با عنایت به قانون عمومی حاکم بر عالم یعنی خضوع و تسلیم موجود ضعیف در برابر موجود قوی که همان پرستش قوی است همه قدرتها: «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا» [۱۷۸] و همه عزتها را: «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا» [۱۷۹] تنها برای خدا می‌داند و تنها او را ولیّ و شفیع می‌شمارد که سزاوار پرستش است [۱۸۰] و بتها را چنین وصف می‌کند: موجوداتی بی اثر [۱۸۱]، نامهایی بی نشان [۱۸۲]، تندیسهایی بی روح و جان [۱۸۳]، مصنوع انسان [۱۸۴]، ناتوان بر یاری خویش[۱۸۵] و بت پرستان [۱۸۶]، ناتوان از جلب نفع و دفع ضرر از بت پرستان [۱۸۷]، فاقد مالکیت [۱۸۸]، منفعل محض[۱۸۹] [۱۹۰]، مخلوقاتی نظیر پرستش کنندگانشان[۱۹۱] [۱۹۲]، آتش گیره و هیزم جهنم [۱۹۳] و عین پلیدی. [۱۹۴] بتها در دنیا فکر بت پرستان را به انحطاط و پستی و خرافات سوق می‌دهند و زیانشان از نفعشان نزدیک تر است: «يَدْعُو لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ» [۱۹۵] و موجب گمراهی بسیاری از مردم [۱۹۶] و نابودی آنان می‌شود، ازاین رو آنها دشمن انسان به شمار می‌آیند[۱۹۷] [۱۹۸] و نیز آنها قابلیت هدایت و رشد ندارند، زیرا قدرت و شعوری ندارند و قادر بر پاسخگویی نیستند[۱۹۹] و سکوتشان نشانه ضعف آنهاست و از پرستندگان خویش ناتوان ترند و به قدری ضعیف اند که برای جابه جا شدن به کمک نیاز دارند و همچنین برای دفاع از موجودیت خود نیازمند حمایت اند، زیرا چشم بینا و گوش شنوا و هیچ احساس دیگری در آنها نیست و توان هیچ کاری ندارند [۲۰۰] [۲۰۱]؛ همچنین قرآن کریم بت پرستی را اندیشه‌ای ضد عقل و خرد [۲۰۲]، عملی شیطانی [۲۰۳]، مانعی برسر راه پرستش خدای سبحان [۲۰۴]، مستلزم دور شدن از حق و حقیقت [۲۰۵]، عامل گمراهی و انحراف از سیر تکاملی انسان [۲۰۶]، حرکتی ارتجاعی [۲۰۷] و آن را خروج از مدار حق و گردش بر محور باطل[۲۰۸] [۲۰۹] معرفی می‌کند که بت پرستان با تکیه بر حدس و گمان: «وَمَا يَتَّبِعُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَكَاءَ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ» [۲۱۰] و بدون داشتن دلیل نقلی: «وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا» [۲۱۱] یا برهانی نظری: «وَمَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ ...» [۲۱۲] یا شاهدی از علوم و آگاهیهای بشری [۲۱۳] و تنها با طرح شبهات فکری که خود ناشی از شهوت عملی آنان است آن را پذیرفته‌اند، ازاین رو قرآن کریم با بیان اوصاف بت پرستان آنان را از نظر شخصیتی انسانهای نادان [۲۱۴]، متکبر [۲۱۵]، هواپرست و اسیر نفس اماره [۲۱۶]، خودپرست [۲۱۷]، بی تقوا [۲۱۸]، دروغگو [۲۱۹]، مقلّد [۲۲۰]، پیرو شیطان [۲۲۱]، واپسگرا و مخالف هرگونه نوآوری ، ستمگر [۲۲۲]، منحرف و گمراه [۲۲۳] و دارای اعمالی باطل و پوچ [۲۲۴] وصف می‌کند که با عبرت نگرفتن از تاریخ [۲۲۵] آیات الهی را تکذیب می‌کنند [۲۲۶] و با افترا و دروغ بستن به خدا [۲۲۷] به استهزا و تمسخر پیامبران الهی [۲۲۸] و توطئه گری بر ضد آنان [۲۲۹] و گمراه کردن دیگران [۲۳۰] می‌پردازند.

پیامدهای بت پرستی

قرآن کریم بت پرستی را رنج و زحمتی بی فرجام [۲۳۱] و عملی خسارتبار [۲۳۲] و ظالمانه [۲۳۳] که موجب کفران نعمتهای الهی است [۲۳۴] و گناهی نابخشودنی می‌شمرد [۲۳۵] که نکوهش [۲۳۶]، انتقام [۲۳۷]، خشم خداوند، لعنت خدا در دنیا و آخرت [۲۳۸] و سرانجامْ هلاکت بت پرستان [۲۳۹]را در پی دارد. [۲۴۰] بت پرستی ظلمی کشنده [۲۴۱] و بدترین زیان و حسرت در زندگی است. [۲۴۲] بت پرستان لجوج که طوق تقلید و زنجیر عادات و رسوم خرافی را بر گردن و دست و پای خود بسته و خویش را از دیدن حقایق محروم ساخته‌اند در حقیقت اسیرانی هستند که غلهای گردن آنان به قدری پهن و گسترده است که سر آنها را بالا نگاه داشته و توان هر گونه حرکت و عکس العملی را از آنان سلب کرده است: «إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلَالًا فَهِيَ إِلَى الْأَذْقَانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ» . [۲۴۳] آنان در قیامت که هنگامه ظهور حق است به سرعت به سوی دادگاه عدل الهی می‌شتابند [۲۴۴]، چنان که در دنیا به سرعت به سوی بتهایشان می‌دوند[۲۴۵]، آنگاه معبودهایشان اعم از انسانها؛ شیاطین، بتها و ... از آنان بیزاری می‌جویند. [۲۴۶] بت پرستان نیز هنگام دیدن آتش دوزخ از بتها و معبودان تبرّی می‌جویند [۲۴۷] [۲۴۸]؛ ولی این تبرّی جستنها هیچ سودی ندارد، بلکه بت پرستان و بتها همگی وارد جهنم شده، هیزم آن خواهند بود: «إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهَا وَارِدُونَ * لَوْ كَانَ هَؤُلَاءِ آلِهَةً مَا وَرَدُوهَا وَكُلٌّ فِيهَا خَالِدُونَ ...» . [۲۴۹] پیامبر(صلی الله علیه وآله)در ذیل آیه یاد شده فرمود: هرکس دوست داشته باشد که معبود واقع شود او هم با عابدانش در دوزخ خواهد بود و بت پرستان (اعم از پرستندگان فرشتگان، پیامبران و...) در حقیقت شیاطین و هرچه را که شیطان به آنها دستور می‌داد می‌پرستیدند.[۲۵۰] بدیهی است معبودانی وارد دوزخ می‌شوند که به عبادت عابدان خود راضی بودند؛ همچون فرعون که مردم را به عبادت خود دعوت می‌کرد؛ نه مانند مسیح(علیه السلام) که از عمل آنها بیزار بوده و هست. [۲۵۱] قرآن درآیات ۴۵ مریم/۱۹ و ۱۷ عنکبوت/۲۹ نیز به بت پرستان تذکر داده که انسان به سوی خداوند باز گشته و به اعمال او رسیدگی خواهد شد و عبادت خداوند یا غیر خداوند بر سعادت و شقاوت انسان در آخرت تأثیر مستقیم خواهد داشت[۲۵۲] و بت پرستان به سبب روحیه استکباری خویش مجازات بت پرستی خود را خواهند دید[۲۵۳] [۲۵۴] و نیز در آیه ۲۵ عنکبوت/۲۹ به بت پرستان هشدار داده شده که بت پرستی به دشمنی و بیزاریشان از یکدیگر در آخرت خواهد انجامید و آنان را در آتش دوزخ فرو خواهد برد[۲۵۵] و در آنجا ضمن دشمنی با بتها و شیاطین به گمراهی خویش در مساوی دانستن بتها با پروردگار اعتراف خواهند کرد. [۲۵۶] بعضی سخن ابراهیم(علیه السلام)را در آیه ۸۷ صافّات/۳۷: «فَمَا ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ» نیز در همین جهت نوعی هشدار معنا کرده‌اند که گمان می‌کنید خداوند با شما چه خواهد کرد؟[۲۵۷] خدای سبحان هشدار می‌دهد که روزی، همه بت پرستان و معبودهایشان[۲۵۸] را جمع می‌کند: «وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ» . [۲۵۹] بتها را محشور می‌کند تا ذلّت و بی خاصیتی آنها برای بت پرستان آشکار شود[۲۶۰]، آنگاه از آنها می‌پرسد: آیا شما این بندگان مرا گمراه کردید یا خود آنها راه را گم کردند؟ معبودان پاسخ می‌دهند: علت انحراف آنها این بود که آنان و پدرانشان را از نعمتها و مواهب دنیا برخوردار کردی و آنها به جای شکر نعمت در شهوتها فرو رفتند: «وَلَكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ» . [۲۶۱] در اینکه معبودها چگونه سخن می‌گویند احتمالاتی وجود دارد؛ نخست اینکه منظور معبودهایی است که دارای عقل و شعور و ادراک و قدرت پاسخگویی هستند، همچون انسان، شیطان، جن و فرشتگان. دوم اینکه خداوند در آن روز نوعی از حیات و ادراک و شعور به بتها می‌بخشد، به گونه‌ای که توان پاسخگویی خواهند داشت.[۲۶۲] این احتمال نیز وجود دارد که همه معبودهارا شامل بشود، آنگاه نسبت به معبودهایی که دارای عقل و شعورند پاسخگویی آنها واضح است و نسبت به معبودهایی همچون بتهای فاقد عقل و شعور پاسخگویی آنها بدین صورت باشد که با زبان حال حقایق را منعکس سازند.[۲۶۳]

مبارزه پیامبران با بت پرستی

انبیای الهی همواره با توکل بر خدا [۲۶۴]، ادب[۲۶۵]، دلسوزی، مدارا[۲۶۶] و خویشتن داری و استقامت با بت پرستان مواجه می‌شدند [۲۶۷] و با استفاده از ضرب المثلهای ساده اما حکیمانه [۲۶۸] و اجتناب از هرگونه دشنام به بت ـ که عکس العمل ناروای آنان را در پی داشته باشد ـ [۲۶۹] [۲۷۰] به ارشاد و راهنمایی آنان می‌پرداختند. از سوی دیگر بت پرستان با تهمتهای ناروا نظیر سفاهت، جنون، شاعری [۲۷۱] سحر، افترا و دروغگویی [۲۷۲] و برتری طلبی [۲۷۳] به رویارویی با پیامبران برمی خاستند و با توطئه‌های فراوان، برضدّ آنان [۲۷۴] اقدام می‌کردند. قرآن کریم در بسیاری از موارد از مبارزات پیامبران پیشین و اولیای الهی با اقوام بت پرستشان سخن گفته است: ۱. نوح(علیه السلام): قوم نوح افزون بر آنکه خود بت پرست بودند[۲۷۵] [۲۷۶] بزرگان ایشان سعی در گمراه کردن دیگران نیز داشتند.[۲۷۷] نوح(علیه السلام) که نخستین پیامبر صاحب شریعت و کتاب بوده[۲۷۸] و در قرآن از نخستین منادیان توحید به شمار آمده است[۲۷۹] در برابر آنان قیام کرد [۲۸۰] و اعمال آنان را ناآگاهانه دانست [۲۸۱] و با توکل بر خدا [۲۸۲] ضمن دعوت آنان به توحید: «يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ» [۲۸۳] و استدلال بر بطلان و نفی بت پرستی [۲۸۴] آنان را از نتیجه عمل زشت بت پرستی که عذاب الهی است بر حذر داشت. قوم نوح که سخنان حق نوح برایشان تحمل پذیر نبود [۲۸۵] به مقابله با او برخاستند و با انکار نبوت وی به بهانه عدم صلاحیت بشر برای رسالت الهی [۲۸۶] به او نسبت گمراهی [۲۸۷]، دیوانگی [۲۸۸] و برتری طلبی [۲۸۹] دادند و وی را به تبعید [۲۹۰] و سنگسار تهدید کردند: «لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ» . [۲۹۱] آنان برای بتهای پنج گانه ودّ، سواع، یغوث، یعوق و نسر ـ که به ترتیب به شکلهای مرد، زن، شیر، اسب و باز بودند ـ احترام ویژه‌ای قائل بودند.[۲۹۲] قوم نوح با توجّه به خوی استکباری و با لجاجت، بر بت پرستی خود اصرار ورزیده، خواستار تحقق عذاب گشتند. [۲۹۳] سرانجام وعده الهی تحقق یافت و قوم نوح در طوفان و طغیان آب غرق شدند. [۲۹۴] ۲. هود(علیه السلام): قوم عاد که بعد از قوم نوح زندگی می‌کردند[۲۹۵] [۲۹۶] جمعیتی بت پرست بودند [۲۹۷] و پرستش بتها را موجب قرب به خدا و بهرمندی در دنیا می‌دانستند.[۲۹۸] سرانِ ایشان نیز بدون داشتن دلیل و برهانی در برابر دعوت هود(علیه السلام)به پرستش خدای یکتا و ترک بت پرستی[۲۹۹] به جدال برخاسته [۳۰۰]، بت پرستی خویش اصرار ورزیدند[۳۰۱]: «قَالُوا أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا» [۳۰۲] و اعلام کردند که ما هرگز بر اثر سخنان تو از پرستش بتها دست برنمی داریم: «وَمَا نَحْنُ بِتَارِكِي آلِهَتِنَا عَنْ قَوْلِكَ» . [۳۰۳] آنان که ارتباط بشر با عالم غیب را محال می‌پنداشتند [۳۰۴] با نسبت دادن جنون [۳۰۵]به هود بر اثر زیان رساندن برخی از بتها[۳۰۶]: «إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَرَاكَ بَعْضُ آلِهَتِنَا بِسُوءٍ» [۳۰۷] و تکذیب نبوت وی [۳۰۸] آن حضرت را به تبعید تهدید کردند[۳۰۹]؛ ولی هود(علیه السلام)، از بتها بیزاری جست و با این عمل نشان داد که نه تنها از بتها کاری ساخته نیست، بلکه اگر خدا نخواهد بت پرستان نیز با همه قدرتشان نمی‌توانند زیانی به او برسانند، بنابراین اعلام کرد با توکل بر خدا و آگاهی از اینکه هیچ جنبنده‌ای در جهان نیست، مگر اینکه در قبضه قدرت و فرمان اوست: «مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا» [۳۱۰] به شما اخطار می‌کنم که اگر از راه حق روی برتابید به من زیانی نمی‌رسد. من به رسالت خویش عمل کردم؛ ولی بدانید خدا به زودی شما را نابود خواهد کرد. سرانجام قوم عاد با وزش بادی ویرانگر به کیفر اعمال زشت خود رسیدند و نابود شدند [۳۱۱] و لعنت خدا را در دنیا و آخرت نصیب خود ساختند. [۳۱۲] ۳. صالح(علیه السلام): حضرت صالح(علیه السلام) با معجزه الهی برای هدایت قوم بت پرست ثمود برگزیده شد. [۳۱۳] صالح(علیه السلام)آنان را از بت پرستی برحذر داشت [۳۱۴] و با تاکید بر آفرینش انسانها به دست خداوند و خواسته وی مبنی بر آبادانی زمین به دست انسان از آنان خواست تا دربارهٔ گذشته خود آمرزش طلبیده، از آن پس به عبادت خدا روی آورند. [۳۱۵] امّا ثمود با روحیه استکباری و خود بزرگ بینی که زمینه ساز بت پرستی آنان شده بود [۳۱۶] به نفی توحید پرداختند [۳۱۷] و با اعتقاد به عدم امکان ارتباط بشر محدود با عالم غیب[۳۱۸] [۳۱۹] حضرت صالح(علیه السلام)را تکذیب کردند. [۳۲۰] حضرت صالح با استقامت آنان را از مخالفت با دعوت خویش که عذاب الهی را در پی دارد برحذر داشت؛ امّا آنان حق را نپذیرفتند و برای کشتن صالح توطئه کردند [۳۲۱] و سرانجام تصمیم خود را مبنی بر پی کردن ناقه صالح عملی ساختند و به عذاب الهی دچار گشته، هلاک شدند. [۳۲۲] ۴. شعیب(علیه السلام): قوم شعیب که اهل مدین بودند نیز به بت پرستی روی آورده بودند. [۳۲۳] شعیب(علیه السلام) با دعوت به توحید: «مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ» [۳۲۴] آنان را به ترک بت پرستی توصیه کرد؛ امّا اهل مدین گفتند: آیا نماز تو باعث شده است که ما را به ترک پرستش آنچه پدرانمان می‌پرستیدند امر کنی: «أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا» [۳۲۵]، آنگاه شعیب و پیروانش را به تبعید و سنگسار تهدید کردند [۳۲۶]، در حالی که شعیب(علیه السلام) با بیّنه و معجزه الهی، به قصد اصلاح، آنان را به توحید، استغفار و رجوع به سوی خداوند فرا خواند و از عذاب الهی مانند آنچه بر قوم نوح و هود و صالح فرود آمده بود برحذر داشت. [۳۲۷] سرانجام آنان با صیحه‌ای آسمانی نابود شدند. [۳۲۸] ۵. یوسف(علیه السلام): از برخی از آیات قرآن بر می‌آید که مردم مصر در زمان حضرت یوسف(علیه السلام)بت پرست بوده‌اند.[۳۲۹] [۳۳۰] یوسف(علیه السلام) اگرچه در زندان بود؛ امّا در همان جا به مقابله با بت پرستی برخاست و به شهادت عقل و فطرت بر برتری خدای قادر و یگانه که اقتضای وجودش نظام هماهنگ و احسن عالم است بر خدایان متعدد مقهور و ذلیل[۳۳۱] استدلال کرد و بت پرستی را اندیشه‌ای بدون دلیل و از روی تقلید محض و ناشی از جهل دانست و همبندان خود را به توحید و نفی بت پرستی فرا خواند[۳۳۲]: «يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ * مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ...» . [۳۳۳] ۶. موسی(علیه السلام): بت پرستی در زمان موسی(علیه السلام)نیز در میان مصریان رایج بود. [۳۳۴] آنان خدایان متعددی اعم از کواکب و موجودات زمینی داشتند که برای آنها شکلهای متعدد [۳۳۵]و مختلفی ساخته بودند. فرعون که خود بت پرست بود[۳۳۶] [۳۳۷] خویش را خدای مصریان می‌دانست و تمثال او مورد پرستش قبطیان بود[۳۳۸]، به همین جهت فرعون در برابر دعوت موسی(علیه السلام)به توحید موضع گرفت و گفت: مگر جز من پروردگار و معبودی هست؟ [۳۳۹] در حالی که بت پرستان مغرور در برابر دعوت موسی(علیه السلام)ایستادگی می‌کردند مؤمن آل فرعون به استوار نبودن بت پرستی بر علم و برهان و ناتوانی بتها از اجابت هر گونه دعایی در دنیا و آخرت بر نفی بت پرستی احتجاج کرد. [۳۴۰] فرعون با نسبتهای ناروا نظیر جنون و سحر به موسی وی را به زندان تهدید کرد: «قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ» [۳۴۱]؛ امّا با استقامت موسی در راه حق بعد از ایمان آوردن ساحران ۰۰۰/ ۶۰۰ نفر از بنی اسرائیل به او ایمان آوردند[۳۴۲] و سرانجام پس از مبارزه طولانی، موسی و یارانش نجات یافتند و فرعون و همراهان وی به هلاکت رسیدند. [۳۴۳] مبارزه موسی(علیه السلام) بابت پرستی بنی اسرائیل: بنی اسرائیل که با هدایتهای موسی و کمک خدا از شر فرعونیان بت پرست و اذیتهای آنان خلاص شده بودند به رغم اینکه به خدا پیمان سپرده بودند تا هرگز بت نپرستند با دیدن جمعیتی بت پرست که مجسمه گاو را می‌پرستیدند[۳۴۴] خواستار پرستش معبودی محسوس و ملموس و به رسمیت شناخته شدن آن از سوی موسی شدند [۳۴۵] که با عکس العمل تند موسی(علیه السلام)مواجه شدند و موسی(علیه السلام) با جاهلانه خواندن پیشنهادشان به زوال و بطلان آیین بت پرستی و عنایت خدا به بنی اسرائیل در مقابل هوس بت پرستی به احتجاج پرداخت و فرمود: آیا غیر خدا را می‌پرستید، در حالی که او شما را بر عالمیان برتری داد؟! [۳۴۶] ولی آنان در زمان غیبت ۴۰ روزه موسی(علیه السلام)با فریب سامری که بتی به شکل گوساله ساخته بود از مسیر حقّ منحرف گشتند [۳۴۷] و به پرستش چیزی که از پاسخگویی و رساندن هرگونه سود و زیان عاجر بود [۳۴۸] پرداختند [۳۴۹] و با این عمل اسباب خشم خداوند و ذلّت و خواری خود را فراهم کردند. [۳۵۰] آنان با مشاهده عکس العمل شدید موسی و سوزاندن گوساله [۳۵۱] متوجّه عمل زیانبار خویش شدند [۳۵۲] و فهمیدند که جمادات یا حیوانهای عاجز که قدرت بر هدایت به حق و راستی ندارند نمی‌توانند معبود باشند[۱۶۷]، ازاین رو آنها با پیشنهاد موسی توبه کردند و پس از به جا آوردن شرط قبولی توبه ـ کشتن همدیگر ـ[۳۵۳] مورد عفو الهی واقع شدند. [۳۵۴] ۷. الیاس(علیه السلام): قوم الیاس در سرزمین بعلبک لبنان می‌زیستند و بت طلایی[۳۵۵] بعل را که بزرگ‌ترین بت آنان بود[۳۵۶] و طول آن به ۲۰ زراع می‌رسید و ۴ صورت و بالغ بر ۴۰۰ نفر خادم داشت[۳۵۷] و به گفته برخی آن را نماد خورشید دانسته‌اند،[۳۵۸] پرستش می‌کردند. الیاس که از پیامبران بنی اسرائیل و از فرزندان هارون بن عمران است[۳۵۹] با جملات «أتدعون بعلاً؛ آیا بت بعل را می‌پرستید» و «ألا تتّقون؛ چرا از خدا نمی‌ترسید» [۳۶۰] تعجب و اعتراض خویش را نسبت به بت پرستی اعلام کرد و آنان را از عذاب الهی و کیفر اخروی برحذر داشت[۳۶۱] [۳۶۲]؛ امّا آنها برای توجیه اعمال خود می‌گفتند: این سنت پدران ماست و ما از سنت آنها دست برنمی داریم. حضرت الیاس تأکید کرد که شایسته پرستش کسی است که ربّ و نظام بخش جهان و پرورش دهنده شما و پدران و نیاکان شماست. اگر آنان در شناخت معبود حقیقی به خطا رفتند شما چرا راه خطا را می‌پویید: «اللَّهَ رَبَّكُمْ وَرَبَّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ» [۳۶۳]؛ ولی آنان الیاس را تکذیب کرده، بر بت پرستی خویش پای فشردند. [۳۶۴] ۸. سلیمان(علیه السلام): قوم سبأ که از نعمتهای فراوانی برخوردار بودند و زنی به نام بلقیس بر آنان حکومت می‌کرد، در زمان حضرت سلیمان(علیه السلام)می‌زیستند. آنها جمعیتی خورشید پرست بودند و شیطان این عمل زشت را برایشان آراسته بود که به دعوت سلیمان حق را پذیرا شده[۳۶۵]، بت پرستی را ظلمی بر خویشتن معرفی کردند. [۳۶۶] ۹. ابراهیم(علیه السلام): قوم ابراهیم بر اثر نادانی و ضعف فکری گرفتار انواع بت پرستی مانند پرستش ستاره، ماه و خورشید[۳۶۷] [۳۶۸] شده بودند و با تعصب جاهلی به گونه‌ای بر آن اصرار و مداومت می‌ورزیدند که مردم حتی توان تصور مخالفت با آن را نداشتند، از همین رو پس از آنکه ابراهیم با آنان به مقابله برخاست ابتدا سخن او را نوعی بازی تلقی کردند: «قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ» . [۳۶۹] رأی عمومی مردم به سوزاندن ابراهیم گواه تعصب شدید آنان به بت پرستی بوده و نیز پاسخ ابتهاج آمیز آنان به ابراهیم(علیه السلام): «قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ» [۳۷۰] نشان می‌دهد که تا چه حدّ به بت پرستی خویش افتخار می‌کردند.[۳۷۱] رهبری بت پرستان را آزر ـ عمو یا جد مادری یا ناپدری ابراهیم[۳۷۲] - بر عهده داشت[۳۷۳]، از این رو ابراهیم قیام در برابر بت پرستی را از آزر آغاز کرد.[۳۷۴] او که همواره در برابر آزر برخوردی توأم با ادب[۳۷۵]، مدارا[۳۷۶]، دلسوزی و خویشتن داری داشت، در آغاز از علت گرایش آزر به بت پرستی به گونه‌ای که دلیل بطلان بت پرستی را همراه داشته باشد جویا شد[۳۷۷]: «يَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا يَسْمَعُ وَلَا يُبْصِرُ وَلَا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئًا» [۳۷۸]، آنگاه گمراهی او و قومش را با صراحت به وی گوشزد کرد [۳۷۹] و از آزر خواست تا از او پیروی کند و گر نه به عذاب الهی گرفتار خواهد شد. [۳۸۰] ابراهیم(علیه السلام) مخالفت عملی خود با بت پرستی را قبل از نبوت با شکستن بتی که آزر با هنرمندی تمام تراشیده بود به وی نشان داد و هنگامی که آزر او را برای فروش بتها به بازار فرستاد، بتها را در لجنزار غوطهور ساخته، در بین مردم فریاد زد: چه کسی چیزی را که سود و زیانی برایش ندارد می‌خرد؟! و پس از این اقدام به جرم توهین به بتها به فرمان آزر زندانی شد[۳۸۱] و آنگاه خود را برای هرگونه عکس العملی آماده کرد. آزر او را به رجم تهدید کرد: «لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ» [۳۸۲] و ابراهیم ضمن پافشاری بر وظیفه خویش به نشان تواضع، تهدید وی را با سلام پاسخ گفت: «قَالَ سَلَامٌ عَلَيْكَ» . [۳۸۳] او پس از اینکه آزر گفت: از من دور شو: «وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا» [۳۸۴] اعلام کرد که از شما و آنچه غیر از خدا می‌پرستید کناره گیری می‌کنم[۳۸۵]: «وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ» [۳۸۶] و به وی هشدار داد که بت پرستی ریشه در وسوسه شیطان داشته، به انقطاع شخص از ولایت الهی و در نهایت ولایت شیطان بر او که به معنای نابودی و خذلان است[۳۸۷] خواهد انجامید. کوششهای ابراهیم در راستای هدایت بت پرستان (ارشاد، احتجاجها، ابراز تنفر از بت پرستی، مقاومت شجاعانه او در شکستن بتها، تحمل سخنان استهزاآمیز و تکذیب گرایانه و به جان خریدن آتش) نمونه‌هایی از رفتار پسندیده‌ای است که ابراهیم را اسوه و الگوی موحدان ساخته است، از این رو خداوند خواسته وی را مبنی بر دوری خود و فرزندانش از پرستش بتها: «وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنَامَ» [۳۸۸] مستجاب کرد.[۳۸۹] الف: احتجاجهای ابراهیم(علیه السلام) ۱. بی اثر بودن عبادت بتها: «يَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا يَسْمَعُ وَلَا يُبْصِرُ وَلَا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئًا» [۳۹۰]، «أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ» [۳۹۱]، «قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ * أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ.» [۳۹۲] پرستش به انگیزه جلب نفع و دفع زیان یا سپاس در برابر نعمتهای اعطایی از سوی معبود است؛ ولی بت از بارزترین صفات ربوبیّت یعنی علم و قدرت تهی است و در نتیجه نه توان رساندن خیر به پرستش کننده خویش و دفع شر از او را دارد و نه از عبادت پرستشگران خود آگاه می‌شود، به همین دلیل عبادت آن لغو[۳۹۳] و آنگاه که به انگیزه سپاس باشد عملی بی معنا و زشت[۳۹۴] است. در بیانی دیگر ابراهیم(علیه السلام) با استدلال بر ناتوانی بتها از روزی رساندن به انسان و انحصار رزّاقیّت در خداوند، لغو بودن عبادت آنها را بیان داشته است: «إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًا ...» [۳۹۵]؛ بدین شرح که مالکیّت تابع ایجاد بوده، به اعتراف خود شما ایجاد در انحصار خداوند است، پس خداوند که شما و رزق شما را پدید آورده زمامدار و مالک رزق شماست؛ نه بتها، بنابراین پرستش بتها به طمع جلب رضایت و رزق، عملی بی حاصل به شمار می‌آید.[۳۹۶] ۲. تلازم خالقیّت و ربوبیّت: «قَالَ أَفَرَأَيْتُمْ مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ * أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ * فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ * الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ * وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ.» [۳۹۷] حاصل این استدلال چنین است که اولا بدون تردید خلق و ایجاد به آفریدگار یکتا مستند است و ثانیاً ممکن نیست که تدبیر از خلق جدا باشد، زیرا موجودات جسمانی به تدریج کامل می‌شوند، بنابراین معقول نیست که خلق به چیزی و تدبیر به چیز دیگر مستند باشد و چون خالق، خداست مدبّر هم اوست.[۳۹۸] سخن ابراهیم(علیه السلام)که در آیات ۹۵ ـ ۹۶ صافّات/۳۷: «قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ * وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ» آمده است نیز به همین برهان اشاره دارد. که خداوند، آفریدگار انسان و عمل (ساخته) اوست و آفرینش نیز از تدبیر جدا نیست، پس خداوند رب و پروردگار انسان شمرده می‌شود و همو شایستگی عبودیت دارد؛ نه چیزی که ساخته دست انسان است.[۳۹۹] در نظری دیگر مراد آیه این است که شما و بتهای دستسازتان در ویژگی مخلوق بودن شریک هستید، پس چگونه مخلوقی می‌تواند خدای مخلوق دیگر قرار گیرد؟[۴۰۰] و چگونه آثار عمل انسان بر روی چوب و سنگ باعث می‌شود آنها معبود انسان قرار گیرند؟[۴۰۱] ۳. دروغ بودن ادعای واگذاری ربوبیت از طرف خدا به بتها: با توجّه به اینکه بت پرستان آفریدگار یکتا را پذیرفته، ولی معتقد بودند خداوند، امر تدبیر را به بعضی از مخلوقهای خویش سپرده که بتها نماد و سمبل آنها به شمار می‌آیند[۴۰۲] و ازاین رو به عبادت بتها می‌پرداختند، ابراهیم بارها با تعبیرهای گوناگون گوشزد کرد که این مطلب ادعایی بی دلیل و ساخته و پرداخته شما بوده، دروغی بیش نیست. در آیه ۱۷ عنکبوت/۲۹: «إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا» واژه اوثان به صورت نکره آورده شده تا بی ارزشی بتها را نشان دهد و بیان کند که داستان معبود بودن بتها فقط ادّعای محض بوده، حقیقتی ورای این ادعا وجود ندارد و آنگاه با آوردن جمله «تَخلُقونَ اِفکـًا» بیان داشته که معبود نامیدن و عبادت بتها دروغپردازی است[۴۰۳]؛ همچنین در آیه ۸۶ صافّات/ ۳۷: «أَئِفْكًا آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ» معبود نامیدن غیر «اللّه» را زشت‌ترین دروغ نامیده است.[۴۰۴] در آیه ۸۱ انعام/ ۶ نیز ابراهیم(علیه السلام) بر این مطلب تأکید کرده که اگر خدا، عبادت برخی از آفریدگان را بر ما واجب کرده بود به طور قطع حجت و برهانی بر آن قرار می‌داد و این دستور را به ما ابلاغ می‌کرد: «أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا ...» . بنا به قولی مقصود ابراهیم(علیه السلام)در آیه ۸۷ صافّات/۳۷: «فَمَا ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ» نیز این است که آیا گمان می‌برید پروردگار جهانیان اجازه داده که شما این جمادات را در معبودیّت شریک او قرار دهید.[۴۰۵] شایان ذکر است که شرک نامیدن بت پرستی در آیه بدین جهت است که بت پرستان مانند مشرکان عرب خدا را خالق هستی می‌دانستند.[۴۰۶] ۴. تنافی افول با ربوبیت: قرآن کریم این برهان را در قالب جمله‌ای کوتاه باز گفته است: «لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ» . [۴۰۷] این برهان بر دو مقدمه متکی است: نخست اینکه ربوبیت با محبوبیت ملازم است، زیرا ربوبیت پیوندی حقیقی میان ربّ و مربوب است که کشش تکوینی مربوب به سوی ربّ و در نتیجه دلدادگی مربوب به ربّ را در پی دارد. دوم اینکه آفل (چیزی که از انسان پنهان می‌شود) نمی‌تواند محبوب باشد، زیرا افول آفل بدین معناست که انسان پس از دستیابی آن را از دست خواهد داد و انسان هرگز نمی‌تواند در حد پرستش، دلداده چیزی شود که از دست رفتنی است. صورت استدلال با توجّه به این دو مقدمه این است: ربّ باید محبوب باشد و اجرام آسمانی چون آفل اند نمی‌توانند محبوب باشند و به همین دلیل ربّ نیستند.[۴۰۸] این برهان نه تنها ربوبیت خورشید، ماه و ستارگان را باطل می‌کند، بلکه برهانی قاطع برای ابطال هر نوع بت پرستی است، چنان که معیار ارائه شده در این برهان یعنی عدم تعلق حبّ به آفل شامل هر آنچه برای انسان جاوید نمی‌ماند در همه جسمانیات جاری است، بلکه الوهیّت ارباب انواع و موجودات نوریّه‌ای که بعضی بت پرستان آن را از ماده، طبیعت، جسمانیّت و حرکتْ برتر و منزّه می‌دانند نیز با این برهان باطل می‌شود، زیرا آنان تصریح می‌کنند که این انواع با همه شرافت وجود و صفا و نورانیّت، مقهور خدا بوده، در برابر نور او مستهلک اند و به همین دلیل، اگر در برابر آنان حبّی ابراز شود این حبّ متعلق به مدبّرشان است؛ نه خود آنان[۴۰۹]، پس ربّ واقعی مدبّر آنها یعنی خداوند است؛ نه خود آنها. به گفته برخی پایه سخن ابراهیم(علیه السلام) منافات افول (خفا و احتجاب) با ربوبیّت است، زیرا با بی خبری از عابد ملازم است، از همین رو ابراهیم به ظهور و طلوع این اجرام استناد نکرد (با وجود آنکه طلوع نیز مانند افول گونه‌ای جابه جایی است)، زیرا ظهور و طلوع با ربوبیّت منافاتی ندارد. [۴۱۰]مفسران در ذیل آیه یاد شده وجوهی دیگر نیز گفته‌اند. ( => ابراهیم) ب: بت شکنی ابراهیم: ابراهیم(علیه السلام) که در برابر مردمی بت پرست، متعصب و مقتدر قرار داشت با شجاعت تصمیم خویش را آن هم با تعیین زمان اجرای آن یعنی وقتی که بتواند در شهر تنها باشد اعلام کرد: «وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ» . [۴۱۱] فرصت فرا رسید و مردمْ شهر را برای شرکت در مراسم عید ترک کردند[۴۱۲]؛ امّا ابراهیم عذر آورد و در شهر ماند: «فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ» . [۴۱۳] او پس از دور شدن مردم از شهر به سراغ بتها آمد و از سر استهزای بتها[۴۱۴] یا تقبیح بت پرستان[۴۱۵] یا از سر خشم[۴۱۶] به آنها گفت: چرا از این غذاها که صاحبان شما نزدتان نهاده‌اند نمی‌خورید؟! شما را چه شده است که سخن نمی‌گویید: «فَرَاغَ إِلَى آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ * مَا لَكُمْ لَا تَنْطِقُونَ» [۴۱۷]، آنگاه با تیشه نجاری [۴۱۸]یا تبر[۴۱۹] به طرف بتها رفت: «فَرَاغَ عَلَيْهِمْ ضَرْبًا بِالْيَمِينِ» [۴۲۰] و آنها را قطعه قطعه کرد: «فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا» [۴۲۱] [۴۲۲]؛ امّا از شکستن بت بزرگ (افلون)[۴۲۳] خودداری کرد: «إِلَّا كَبِيرًا لَهُمْ» . [۴۲۴] قرآن انگیزه ابراهیم(علیه السلام) را در عدم تعرض به بت بزرگ آن دانسته است که مردم [برای دستگیری وی] به سراغش آمده: «لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ» [۴۲۵]و او با نسبت دادن ظاهری شکستن بتها به بت بزرگ با آنها محاجّه کند و بطلان خدایی بتها را آشکار سازد[۴۲۶]، گرچه به احتمالی مرجع ضمیر «اِلَیهِ» خداوند[۴۲۷] است؛ یعنی مردم به عقیده ابراهیم که پرستش خدای یگانه است گراییده، از باطل دست بکشند.[۴۲۸] ابراهیم پس از شکستن بتها تبر خویش را به گردن بت بزرگ آویخت و از بتکده خارج شد.[۴۲۹]بت پرستان پس از بازگشت و روبه رو شدن با صحنه بتکده عامل این کار را ستمگر خوانده، به جستوجوی او پرداختند: «قَالُوا مَنْ فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ» . [۴۳۰] در پی معرفی ابراهیم: «قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ» [۴۳۱] تصمیم بر آن شد تا او را در اجتماع مردم حاضر کنند: «قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ...» [۴۳۲] و به این منظور به سرعت به سوی او شتافتند: «فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ» . [۴۳۳] از کلمه «هـذا» در آیه ۶۳ انبیاء/۲۱: «...بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا...» به دست می‌آید که این اجتماع در همان محل بتکده بوده است.[۴۳۴] انگیزه مشرکان از احضار ابراهیم در برابر اجتماع مردم آن بوده که اگر کسی او را در حال شکستن بتها دیده گواهی دهد[۴۳۵] یا آنان که سخنان او را بر ضد بتها شنیده‌اند گواهی داده، از این راه از ابراهیم اقرار بگیرند[۴۳۶] یا نظر بر آن بوده که مردم مجازات او را ببینند تا درس عبرتی برای همگان باشد[۴۳۷]: «لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ» . [۴۳۸] سرانجام ابراهیم(علیه السلام)دستگیر شد و به گفته‌ای او را نزد نمرود آورده[۴۳۹]، از وی پرسیدند: آیا تو با خدایان ما چنین کرده‌ای: «قَالُوا أَأَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ» .[۴۴۰] ابراهیم پاسخ داد: بلکه بت بزرگ [که تبر را به گردن دارد] با دیگر بتها چنین کرده است: «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا» . [۴۴۱] اگر بتها به سخن گفتن توانا هستند از خود آنها بپرسید: «فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنْطِقُونَ» . [۴۴۲] آیات بعدی نشان می‌دهد که پاسخ ابراهیم حقیقت را برای مشرکان روشن[۴۴۳] و حجت را بر آنها تمام کرد[۴۴۴] و کسانی که لحظاتی پیش، ابراهیم را ستمگر می‌دانستند، به عقل[۴۴۵] و فطرت خویش بازگشتند[۴۴۶] و به ستمکاری خویش به سبب عبادت بتها [۴۴۷]اعتراف کردند: «فَرَجَعُوا إِلَى أَنْفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ» [۴۴۸]، آنگاه آنان بر سرهای خود واژگونه شدند؛ یعنی احتجاجشان واژگون شد و دلیلشان به جای اثبات مدعایشان ادعای ابراهیم(علیه السلام) را ثابت کرد، زیرا به ناتوانی بتها اقرار کردند: «ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاءِ يَنْطِقُونَ» . [۴۴۹] برخی گفته‌اند: مراد این است که بت پرستان در برابر ابراهیم متحیّر ماندند و در نتیجه سرها را از شرم به زیر انداخته، برضدّ خویش اعتراف کردند: «لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاءِ يَنْطِقُونَ» .[۴۵۰] [۴۵۱] برخی دیگر گفته‌اند: منظور آن است که مشرکان با وجود درک حقیقت در برابر ابراهیم به مجادله باطل[۴۵۲] و مخاصمه پرداختند و با توجّه به ناتوانی بتها از تکلم، سخن ابراهیم را اعتراف به شکستن بتها به شمار آورده، اثبات جرم ابراهیم را اعلام داشتند.[۴۵۳] گرچه بعضی این جمله بت پرستان را (تو می دانی بتها همواره خاموش اند و ابهت سکوت را نمی‌شکنند) کوششی برای عذر آوردن از سوی بتها دانسته‌اند تا بدین وسیله ضعف و زبونی آنها را کتمان کنند.[۴۵۴]ابراهیم(علیه السلام) با استناد به اعتراف آنان به بیان بطلان بت پرستی پرداخت، آنگاه بیزاری خود را از بت پرستان و بتهای آنان اعلام و آنان را سرزنش کرد که چرا اندیشه نمی‌کنید[۴۵۵]: «أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» . [۴۵۶] سخن نگفتن بتها بدین معناست که آنها چیزی نمی‌دانند و برکاری قادر نیستند و سود و زیان شما به دست بتها نیست، پس پرستش آنها بیهوده است. بت پرستان ابراهیم(علیه السلام) را مجرم شناختند و به اتفاق برای حمایت از بتهایشان [۴۵۷] به سوزاندن وی رأی دادند: «قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْيَانًا فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ» [۴۵۸]، ازاین رو حصاری عظیم فراهم آورده، به گردآوری هیزم پرداختند[۴۵۹]، آنگاه هیزمها را در بنای یاد شده انباشته، آنها را آتش زدند و چون توان نزدیک شدن به آتش نبود[۴۶۰] ابراهیم را دست بسته[۴۶۱] در منجنیق نهاده[۴۶۲]، به درون آتش افکندند؛ ولی آتش به فرمان خدا سرد و سلامت شد: «...يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا...» [۴۶۳] و او از سوختن رهایی یافت: «فَأَنْجَاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ» . [۴۶۴] این رخداد چنان حجت آشکاری بر حقانیت توحید و بطلان بت پرستی بود که نمرود بی اختیار به ستایش خدای ابراهیم پرداخته، گفت: اگر کسی خدایی برمی گزیند باید مانند خدای ابراهیم برگزیند و آزر که تا این زمان به لجاجت خویش در برابر ابراهیم(علیه السلام) ادامه داده بود وی را که در میان آتش سالم دید گفت: ای ابراهیم خدای تو خوب خدایی است.[۴۶۵] به این ترتیب مقاومت بت پرستان در برابر ابراهیم(علیه السلام)مایه زیان بیشتر: «وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ» [۴۶۶] و پستی آنان شد: «فَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَسْفَلِينَ» . [۴۶۷] ۱۰ـ پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله): اعراب نیز با دور شدن از دین حنیف به بهانه‌های گوناگون به بت پرستی روی آورده[۴۶۸]، با سوت کشیدن و کف زدن در کنار کعبه به پرستش بتها می‌پرداختند. [۴۶۹] هر قبیله از قبایل عرب که بتهای پنج گانه قوم نوح به آنان منتقل شده بود[۴۷۰] برای خود بتی برگزیده بود[۴۷۱] که به آن منتسب می‌شد و برای فرزندان خود نامهایی برگرفته از اسامی بتها، همچون عبدالعزی و عبد منات انتخاب می‌کرد.[۴۷۲] بت چوبی[۴۷۳] عُزّی مخصوص قریش بود و لات از آنِ طایفه ثقیف و منات مخصوص اوس و خزرج بود[۴۷۴] و افزون بر آن اهالی مکه بتهایی به نامهای هبل، نائله، اساف داشتند[۴۷۵]؛ نیز سنگهایی در اطراف کعبه نصب کرده بودند که شکل و صورت خاصی نداشت و آنها را «نُصُب» می‌نامیدند.[۴۷۶] برخی گفته‌اند: مشرکان عرب دو بت دیگر نیز به نام جبت و طاغوت داشتند.[۴۷۷] شمار بتهای کوچک و بزرگ در مکه بالغ بر ۳۶۰ بت می‌شد[۴۷۸] و در هر خانه‌ای بتی قرار داشت که پرستش می‌شد و هنگام آغاز سفر و پایان آن، ابتدا برای استلام به سراغ بت می‌رفتند.[۴۷۹] بت پرستان برای بتها خادمان مخصوص می‌گماردند.[۴۸۰] آنان در مقابل بتها حیوانهایی قربانی می‌کردند و خون قربانی را بر آنها می‌مالیدند و با این عمل خویش سعی در دفع امراضی نظیر برص و جذام و جن زدگی از خود و به ویژه کودکان خویش داشتند.[۴۸۱] آنها حتی بخشی از اموال خود را برای بتها قرار داده: «وَيَجْعَلُونَ لِمَا لَا يَعْلَمُونَ نَصِيبًا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ» [۴۸۲] قسمتی از شتران و چارپایان و بخشی از زراعت خود را در راه بتها صرف می‌کردند و می‌گفتند: «هَذَا لِشُرَكَائِنَا» . [۴۸۳] این سهمْ ویژه خادمان و متولیان بت و بتخانه ومراسم قربانی و استفاده خودشان بود[۴۸۴]، در حالی که سهم خدا را به کودکان و مهمانان می‌دادند، افزون بر آن، سهم بت را بر سهم خدا ترجیح می‌دادند و اگر سهم بتها آسیب می‌دید از سهم خدا برای آنها صرف می‌کردند و برخی از بت پرستان به تبعیت از نیاکانشان استفاده از چهار نوع حیوان اهلی را به خاطر بتها حرام کرده بودند[۴۸۵] و در واقع آنها را نذر بتها می‌کردند[۴۸۶]، افزون بر اینها گاهی حتی فرزندانشان را برای بتها قربانی و به آن افتخار می‌کردند: «وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ ...» . [۴۸۷] پیامبر اسلام که از طرف پروردگار با بیّنه و دلیلی روشن برای هدایت انسانها مبعوث شده بود: «...قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي» [۴۸۸] در برابر بت پرستان قیام کرد. آن حضرت ضمن افشای ماهیّت بتها [۴۸۹] بت پرستی را نکوهش کرد و بت پرست را چون کسی دانست که با کف باز آب را به دهان می‌برد [۴۹۰] یا مانند کسی که در بیابان راه را گم کرده و قادر بر تصمیم گیری هم نیست[۴۹۱]: «كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرَانَ» . [۴۹۲] بدین سان وی از بت پرستی بیزاری جست [۴۹۳] و بت پرستان را از عذاب الهی برحذر داشت [۴۹۴] و بی پناهی و یاور نداشتن آنان را در برابر غضب الهی متذکر شد. [۴۹۵] در همین راستا خدای سبحان به پیامبر(صلی الله علیه وآله)می‌فرماید: شک و تردیدی در مورد چیزی که اینها می‌پرستند به خود راه مده [در امدادهای الهی و شکست قوم بت پرست ستمگر تردید نداشته باش]، زیرا اینان از همان راهی می‌روند که گروهی از پیشینیان رفتند و همان چیزی را می‌پرستند که نیاکانشان از قبل می‌پرستیدند، بنابراین سرنوشتی بهتر از آنان نخواهند داشت. ما حتماً نصیب و سهم آنها را بدون کم و کاست از مجازات و عذاب خواهیم داد، چنان که اگر به راه حق باز گردند نصیب آنها از پاداش ما محفوظ است: «فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِمَّا يَعْبُدُ هَؤُلَاءِ مَا يَعْبُدُونَ إِلَّا كَمَا يَعْبُدُ آبَاؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنْقُوصٍ» . [۴۹۶] بت پرستان عرب که از یگانه پرستی و توحید متنفر بودند: «وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ» [۴۹۷] از قطع ارتباطشان با بتها هراس داشتند و می‌پنداشتند اگر بت پرستی را رها کنند قحطی و سختیهای دیگر آنها را فرا می‌گیرد[۴۹۸]، ازاین رو ابتدا گفتند: «أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ؛ آیا او (پیامبر(صلی الله علیه وآله)) به جای این همه خدایان [بتها][۴۹۹] خدای واحدی قرار داده؟ راستی این چیز عجیبی است». [۵۰۰] سپس با مسخره کردن پیامبر اسلام [۵۰۱] و اتهام جادوگری و دروغگویی [۵۰۲] و شاعری و دیوانگی [۵۰۳] و نیز کاهن بودن[۵۰۴] به رویارویی با وی برخاستند و از تاریخ درس عبرت نگرفته [۵۰۵]، بدون هیچ گونه دلیل یا داشتن علم و آگاهی [۵۰۶] و با بی توجهی به ربوبیّت الهی و جایگاه انسانی خویش بر باطل خویش پافشاری می‌کردند[۵۰۷] [۵۰۸] و به پیامبر(صلی الله علیه وآله)گفتند: کیفرهایی که ما را به آنها تهدید می‌کنی زودتر بیاور. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: آنچه شما دربارهٔ آن عجله می‌کنید به دست من نیست و چنانچه به دست من بود کار میان من و شما خاتمه می‌یافت؛ ولی بدانید خداوند از همه کس بهتر ستمکاران را می‌شناسد: «مَا عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ ... * قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الْأَمْرُ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِالظَّالِمِينَ» [۵۰۹] یا از وی خواستند بت بپرستد: «قُلْ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجَاهِلُونَ» . [۵۱۰] آنان با ظهور نشانه‌های پیروزی توحید از پیامبر خواستند با آنها سازش کند[۵۱۱] و پرستش بتها را اجازه دهد و حتی با توجه به روحیه استکباری خویش [۵۱۲] سعی در بازگرداندن مسلمانان از آیین اسلام به سوی بت پرستی داشتند [۵۱۳]؛ امّا پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)با اعلام عدم امکان سازش با بت پرستان: «قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي شَكٍّ مِنْ دِينِي فَلَا أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ» [۵۱۴] و اینکه این عدم سازش همیشگی است و دین امری قراردادی نیست که پیشنهاد شود که یک سال ما بر اساس عقیده شما عمل می‌کنیم و یک سال هم شما به عقیده ما عمل کنید[۵۱۵]، بلکه حقیقتی است که همگان باید مطیع آن باشند ، با تمام توان در جهت مبارزه با بت پرستی کوشید و سرانجام در روز فتح مکّه با پیروزی وارد مسجدالحرام شد و در حالی که بتها را سرنگون می‌ساخت به امر خدا فرمود [۵۱۶] «وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا» . [۵۱۷]

احتجاجهای پیامبر اسلام با بت پرستان

پیامبر اسلام در طول مبارزه خود با بت پرستی همواره تلاش می‌کرد با احتجاجهای روشن بطلان پرستش بت را آشکار ساخته، بت پرستان را به سوی توحید هدایت کند که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

نفی هرگونه ضرر و نفع از بتها

بت پرستان و خداپرستان هر دو نیازمندی انسان به تکیه گاهی قدرتمند و آگاه را باور دارند؛ ولی قرآن خدا را تگیه گاه قدرتمند معرفی و پرستش وی را توصیه می‌کند و بت پرستان بتها را که مالک سود و زیان خود و مالک مرگ و حیات و رستاخیز خویش نیستند؛ تا چه رسد به دیگران: «وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً ... لَا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَلَا يَمْلِكُونَ مَوْتًا وَلَا حَيَاةً وَلَا نُشُورًا» . [۵۱۸] خدای سبحان به پیامبر می‌فرماید: بگو: آیا هیچ دربارهٔ معبودان دروغین اندیشه کرده‌اید که اگر خدا بخواهد به من زیانی برساند آیا آنها می‌توانند آن را برطرف سازند؟ یا اگر اراده کند رحمتی را نصیبم گرداند آیا آنها توانایی دارند جلو رحمت او را بگیرند: «قُلْ أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ» . [۵۱۹] بی شک پاسخ منفی است، ازاین رو پرستش آنها کاری بیهوده و ظلم به خویشتن است [۵۲۰]؛ همچنین پیامبر(صلی الله علیه وآله) به ناتوانی بتها در برابر خدا و عدم قدرت آنها بر نجات بت پرستان از عذاب وی احتجاج کرد [۵۲۱] و فرمود: اگر بتها توانایی می‌داشتند در گذشته بت پرستان را از عذاب خدا نجات می‌دادند یا در پیشگاه او برای آنان شفاعت می‌کردند[۵۲۲] و نیز آن حضرت با تکیه بر مرده بودن بتها و جهل به قیامت [۵۲۳] و ناتوانی آنها از هدایت انسانها، روزی دادن به بت پرستان [۵۲۴] و اجابت خواسته‌های آنان، بر نفی بت پرستی استدلال فرموده است. [۵۲۵]

تلازم معبودیت و خالقیت

پرستش درخور کسی است که خالق موجودات و اصول نعمتها[۵۲۶] و افزون بر خلقت ابتدایی قادر بر معاد نیز باشد[۵۲۷]، در حالی که بتها خالق چیزی نیستند و از پدید آوردن جهان هستی و تجدید خلقت آن ناتوان [۵۲۸]، بلکه خود مخلوق اند: «وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ» [۵۲۹] «أَيُشْرِكُونَ مَا لَا يَخْلُقُ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ» .[۵۳۰] اگر از خود بت پرستان پرسیده شود که چه کسی آسمانها و زمین را آفرید؟ مسلمًا می‌گویند: خدا، در حالی که بتها حتی قدرت ندارند مگسی را بیافرینند، هر چند دست به دست هم دهند: «إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ» [۵۳۱]، بنابراین خداوند با استفهام انکاری می‌فرماید: آیا آنان خدایانی را برگزیده‌اند که نمی‌توانند موجودات زنده را بیافرینند و در جهان پراکنده سازند: «أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنْشِرُونَ» [۵۳۲] و اگر بت پرستان معتقدند که بتها مظهر فرشتگان و ملائکه و مقدّسان آسمان هستند ـ چنان که عقیده جمعی از آنها بود ـ باید شرکت آنها را در آفرینش آسمانها نشان دهند: «قُلْ أَرَأَيْتُمْ شُرَكَاءَكُمُ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّمَاوَاتِ» [۵۳۳]، بنابراین توانایی خداوند بر آفرینش و ناتوانی بتها از آن، هرگونه بت پرستی را نفی می‌کند. [۵۳۴] در آیات ۶۰ ـ ۶۴ نمل/۲۷ از ۱۲ نشانه و موهبت خدای بزرگ در عالم هستی ضمن ۵ پرسش سخن می‌گوید. نشانه‌های مزبور عبارت اند از: خلقت آسمان و زمین، نزول باران و آثار حیاتی آن، آرامش قرارگاه انسان در زمین، نهرهای آب، کوه‌های عظیم و پابرجا، ایجاد حایل و مانع در میان آب شور و شیرین، اجابت دعوت بندگان، هدایت آنها در تاریکی صحرا و دریا، بادهایی که از نزول باران خبر می‌دهند، تجدید حیات موجودات و روزی دادن به انسانها از آسمان و زمین[۵۳۵] و خداوند در ذیل هر یک از سؤالهای پنج گانه این جمله را تکرار می‌کند: «أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ؛ آیا معبودی با خدا وجود دارد»؟! و با این جمله استبعاد و انکار خود را نسبت به بت پرستی بیان می‌کند.

نفی شفاعت بتها

برخی از بت پرستان عرب اعتقاد داشتند گرچه از بتها مستقلا کاری ساخته نیست؛ امّا آنان چون قدرتمندان عالم وجودند مقام شفاعت در امور دنیایی [۵۳۶]به آنها واگذار شده است، ازاین رو نسبت به ضعیفان [۵۳۷]منشأ سود و زیان اند، به همین دلیل در هنگام طواف خانه خدا می‌گفتند: «اللات و العزّی و مناة الثالثة الأخری فإنّهنّ الغرانیق العلی و إنّ شفاعتهنّ لترجی = لات و عزّی و منات پرندگان زیبای بلند مقامی هستند که از آنان امید شفاعت می‌رود».[۵۳۸]( => افسانه غرانیق) این، پنداری است مردود [۵۳۹]، زیرا اگر مراد از شفاعت شفاعتی به اذن خداست بت پرستان باید از کتب آسمانی برای اثبات چنین مدعایی مدرک و سندی بیاورند: «أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَابًا فَهُمْ عَلَى بَيِّنَتٍ مِنْهُ» . [۵۴۰] خدای سبحان به پیامبر می‌فرماید: بگو: آیا شما خداوند را به چیزی خبر می‌دهید که در آسمانها و زمین سراغ ندارد: «قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ» . [۵۴۱] کنایه از اینکه چنین شفیعانی وجود ندارند و اگر مراد شفاعتی است که بدون اذن خداوند محقق می‌شود باید بدانند که شفاعت به اذن خداست، زیرا دنیا و آخرت متعلق به اوست، ازاین رو چه بسیار فرشتگانی که در آسمانها هستند و شفاعت آنها سودی نمی‌بخشد، مگر بعد از آنکه خدا برای کسی که بخواهد و راضی باشد اجازه دهد: «فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَالْأُولَى * وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَرْضَى» . [۵۴۲]

فقدان دلیل بر بت پرستی

بت پرستان به رغم اینکه دلیل و برهانی عقلی یا شرعی نداشتند به بت پرستی گرایش پیدا کرده بودند، ازاین رو پیامبر مأموریت یافت به آنها بگوید که اگر صداقت دارید برای این کار خود برهان بیاورید: «قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ» [۵۴۳] و نیز اعلام کند که این معبودهای دروغین اسمهایی بی مسمّا هستند که شما از پیش خود بدون دلیلی از جانب خداوند، اختراع کرده‌اید: «إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ ...» .[۵۴۴]

بی ارزشی گمان در پرستش

بت پرستان عرب بتها را به گمان اینکه تمثال فرشتگان و دختران خدا هستند می‌پرستیدند[۵۴۵]: «أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى * أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنْثَى» [۵۴۶] و بر بتهای معروف خود نام مؤنث نهاده بودند؛ مانند اللات به معنای إلـه، مؤنث «اللّه»، «عُزّی» مؤنث «اعزّ» و «منات» که به معنای تقدیر چیزی از ناحیه خداست. خدای سبحان می‌فرماید: آیا خداوند پسران را مخصوص شما قرار داد و خودش دخترانی از فرشتگان برگزید؟ شما سخنی بزرگ (و بسیار زشت) می‌گویید: «أَفَأَصْفَاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِنَاثًا إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِيمًا» . [۵۴۷] آیا سهم شما پسر است و سهم خدا دختر؟ این تقسیمی غیر عادلانه است: «أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنْثَى * تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى» [۵۴۸] که حاکی از نادانی و پیروی از گمان و بی ایمانی است، در صورتی که گمان، انسان را از حق بی نیاز نمی‌کند: «إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثَى * وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا» . [۵۴۹] پیامبر(صلی الله علیه وآله) بعد از احتجاجهای فراوان وقتی با مکر و فریب بت پرستان و بهانه جوییهای آنان روبه رو می‌شود به آنان اعلام می‌کند: هر موجودی جز خدا را می‌خواهید بپرستید؛ ولی منتظر پیامدهای آن باشید[۵۵۰]: «فَاعْبُدُوا مَا شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ» . [۵۵۱]

مبارزه اصحاب کهف با بت پرستی

بت پرستی در میان قوم اصحاب کهف نیز رایج و موجب ستمگری آنان شده بود. [۵۵۲] اصحاب کهف برای فرار از بت پرستی با این شعار که بت پرستی باطل و ناصواب است: «... رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا» [۵۵۳] اعتقاد خویش را به اینکه سراسر عالم هستی تنها یک پروردگار دارد ابراز داشته و به نفی ارباب انواع و نیز خدایان و عقول کلیه‌ای پرداختند که بت پرستان آنان را برتر از ارباب انواع می‌دانستند.[۵۵۴] آنان در برابر بت پرستی دقیانوس جبار و یاران وی که مؤمنان موحد را آزار و اذیت می‌کردند قیام کرده[۵۵۵]، به غار پناهنده شدند. [۵۵۶]

مبارزه رسولان الهی در انطاکیه با بت پرستی

جمعیت شهر انطاکیه که در قرآن از آنان به «اصحاب القریه» یاد شده بت پرست بودند. خداوند دو رسول برای هدایت آنان فرستاد تا پیام الهی را به صورت روشن برای آنان بیان کنند.[۵۵۷] [۵۵۸] مردم شهر، آن دو رسول را تکذیب و با نسبت دادن بدیُمنی به آنان [۵۵۹] آنها را زندانی کردند. خداوند سومین رسول (شمعون وصی عیسی(علیه السلام)) را فرستاد؛[۵۶۰] امّا بت پرستان با این استدلال که شما بشر هستید و مانند ما می‌خورید و می‌آشامید و ارتباط بشر با عالم غیب محال است [۵۶۱] به تکذیب آنان پرداخته، آنان را به سنگسار شدن و شکنجه تهدید کردند. [۵۶۲] مؤمن آل یس که غالب مفسران نامش را «حبیب نجار» ذکر کرده‌اند[۵۶۳] با دیدن معجزه رسولان الهی و شفا یافتن پسر بیمارش و همچنین بیماران دیگر به دست آنان[۵۶۴] به خداوند و یگانگی وی ایمان آورده بود. او با ایمان به توحید خالق، بت پرستان را گمراه خواند [۵۶۵] و بت پرستی و اندیشه شفاعت بتها در هنگام گرفتاریها را به مسخره گرفت [۵۶۶] و به آفرینش انسان از سوی خدا و بازگشت وی به پیشگاه او و ناتوانی بتها از شفاعت و نجات انسان در صورت تعلق اراده خدا بر زیان رساندن به آنان، بر نفی بت پرستی احتجاج کرد [۵۶۷]؛ ولی قوم مزبور با وی نیز به مخالفت برخاسته، سرانجام او را به شهادت رساندند[۵۶۸] [۵۶۹] و خداوند او را از مُکَرّمان قرار داد و در بهشت الهی وارد و بر مردم شهر غضب کرد و با صیحه‌ای آسمانی آنان را نابود ساخت. [۵۷۰]

نفی انسان پرستی

قرآن کریم ضمن نفی صفات خدایی از انسان[۵۷۱] و بیان مبارزه انبیا با کسانی که انسانها را به خویشتن دعوت می‌کردند و از آنان انتظار اطاعت بی چون و چرا داشتند و با دعوت به تقوا و اطاعت از خدا از زبان نوح [۵۷۲]، هود [۵۷۳]، صالح [۵۷۴]، لوط [۵۷۵]، شعیب [۵۷۶] و مسیح [۵۷۷] ـ که مسلماً این اطاعت مربوط به ترک بت پرستی است [۵۷۸]ـ اطاعت بی قید و شرط از انسانهای دیگر را که مساوی با پرستش آنها و شکلی از بت پرستی است[۵۷۹] نفی می‌کند و حتی اعلام می‌دارد که پیامبران الهی و فرشتگان مقرب نیز شایسته پرستش نیستند: «وَلَا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَابًا» [۵۸۰]، زیرا هیچ کس در برابر خدا به طور مستقل قدرتی ندارد. بنابر آموزه قرآن اگر همه معبودها دست به دست هم دهند و همه نیروهایشان را جمع کنند قادر بر آفرینش مگسی نیستند: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا...» [۵۸۱] [۵۸۲]، پس لایق پرستش نیستند. قرآن از یک سو یهود و نصارا را نکوهش می‌کند که چرا دانشمندان و راهبان خود را خدایانی در برابر خداوند یکتا قرار داده‌اند: «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ» [۵۸۳] و این عقیده را انحرافی شبیه انحراف بت پرستان پیشین (هندی و چینی و بت پرستان غرب اعم از رومیان و یونانیان[۵۸۴] و شمال آفریقا[۵۸۵]) می‌شمارد: «ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ» [۵۸۶] که به اهل کتاب سرایت کرده است[۵۸۷] و آنان را بر پرستش بندگانی همچون خودشان سرزنش می‌کند: «إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ» [۵۸۸] و از سوی دیگر اعتقاد به فرزند داشتن خدا را که بین بت پرستان رایج بود و اهل کتاب از آنان گرفته بودند[۵۸۹] انحراف و تحریف حقایق می‌شمارد: «وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ...» . [۵۹۰] یهودیان عُزَیر[۵۹۱]، و مسیحیان عیسی(علیه السلام)را پسر خدا خواندند.[۵۹۲] قرآن تولد خارق العاده عیسی(علیه السلام)را شبیه خلقت آدم(علیه السلام)می‌شمارد و آن را به عنوان شاهدی بر نفی فرزند خدا بودن او ذکر می‌کند [۵۹۳]، و نیز اعتراف خود آن حضرت را به ربوبیت مطلق الهی [۵۹۴] و ولادتش از مریم و اینکه مرگ و حیاتش به اراده خداست گواه می‌شمارد. قرآن کریم از پیشنهاد مباهله پیامبر(صلی الله علیه وآله) در برابر مسیحیان نجران به عنوان آخرین حربه و سند در نفی هرگونه پرستش غیر خدا یاد کرده [۵۹۵]، پیامبر(صلی الله علیه وآله) را از احترام و تقدیس صلیب به عنوان بت پرستی نهی فرموده است.[۵۹۶]

فهرست منابع

اثبات الوصیه؛ الاسماء الثلاثه الاله والرب والعبادة؛ بحارالانوار؛ البدء و التاریخ؛ بصائر ذوی التمییز فی لطائف الکتاب العزیز؛ بلوغ الارب فی معرفة احوال العرب؛ پیام قرآن؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تفسیر التحریر و التنویر؛ تفسیر راهنما؛ تفسیر روح البیان؛ تفسیر العیاشی؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر؛ تفسیر القرآن الکریم، صدرالمتالهین؛ تفسیر القمی؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر المراغی؛ تفسیر المنار؛ تفسیر نمونه؛ تفسیر نورالثقلین؛ التنبیه و الاشراف؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبی؛ دائرة المعارف الاسلامیه؛ دانشنامه جهان اسلام؛ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی؛ الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم؛ روض الجنان و روح الجنان؛ السیرة النبویه، ابن هشام؛ قاموس کتاب مقدس؛ قصص الانبیاء، ابن کثیر؛ الکافی؛ کشف الاسرار و عدة الابرار؛ لسان العرب؛ مجمع البحرین؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ مفردات الفاظ القرآن؛ الملل و النحل؛ منشور جاوید (تفسیر موضوعی)؛ الموسوعة الذهبیة للعلوم الاسلامیه؛ موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ نثر طوبی؛ نخبة الدهر فی عجائب البر و البحر. علی رضایی بیرجندی و بخش فلسفه و کلام

پا نویس

  1. دانشنامه جهان اسلام، ج 2، ص 215
  2. دانشنامه جهان اسلام، ج 2، ص 215
  3. نثر طوبی، ج 2، ص 58 .
  4. الاسماء الثلاثه، ص 48 ـ 49
  5. المیزان، ج 7، ص 34
  6. المیزان، ج7، ص168 ـ 169، 240؛ دانشنامه قرآن، ج 1، ص 352.
  7. الاسماء الثلاثه، ص 59
  8. المیزان، ج 7، ص 34
  9. الملل و النحل، ج 2، ص 258؛ تفسیر مراغی، ج 3، ص 173؛ المیزان، ج 7، ص 239.
  10. البدء والتاریخ، ج4، ص26؛ المیزان، ج17، ص 77
  11. مفردات، ص 493؛ مجمع البحرین، ج 2، ص 640 ، «صنم»؛ کشاف اصطلاحات الفنون، ج 2، ص 1097 ـ 1098؛ دائرة المعارف الاسلامیه، ج 14، ص 356
  12. المیزان، ج 3، ص 276
  13. دانشنامه قرآن، ج 1، ص 353
  14. مفردات، ص 493؛ لسان العرب، ج 7، ص 424، «صنم».
  15. التحقیق، ج 6 ، ص 287، «صنم».
  16. مفردات، ص 493؛ بصائر ذوی التمییز، ج 3، ص 445
  17. لسان العرب، ج 7، ص 424
  18. التحقیق، ج 6 ، ص 287
  19. مفردات، ص 853 ، «وثن».
  20. التحقیق، ج 6 ، ص 287؛ ج 13، ص 29
  21. دائرة المعارف الاسلامیه، ج 14، ص 356
  22. جامع البیان، مج 4، ج 6 ، ص 101؛ مفردات، ص 807
  23. مفردات، ص 135، «بعل».
  24. مجمع البیان، ج 10، ص 547
  25. بلوغ الارب، ج 2، ص 203
  26. التفسیرالکبیر، ج 28، ص 296؛ التحریر والتنویر، ج 27، ص 104.
  27. همان
  28. مجمع البیان، ج 9، ص 266
  29. التحریر والتنویر، ج 27، ص 105
  30. مجمع البحرین، ج 1، ص 337؛ التحقیق، ج 2، ص 44، «جبت».
  31. جامع البیان، مج 3، ج 3، ص 28؛ مفردات، ص 182، 520 ، «جبت»، «طاغوت»؛ مجمع البحرین، ج 1، ص 337.
  32. مجمع البحرین، ج 1، ص 337
  33. التحقیق، ج 2، ص 44، «جبت».
  34. دانشنامه جهان اسلام، ج 2، ص 217
  35. منشور جاوید، ج 2، ص 483
  36. المیزان، ج 10، ص 277 ـ 278
  37. همان، ج 18، ص 174؛ نثر طوبی، ج 2، ص 58
  38. قاموس کتاب مقدس، ص 164
  39. التفسیر الکبیر، ج 2، ص 112؛ ج 7، ص 35
  40. نوح/۷۱، ۲۱ ـ ۲۴
  41. المیزان، ج 6 ، ص 74.
  42. التفسیرالکبیر، ج 2، ص 112؛ ج 7، ص 35؛ الدرالمنثور، ج 8 ، ص 293 ـ 295؛ المیزان، ج 2، ص 349
  43. تفسیر قمی، ج 2، ص 387؛ مجمع البیان، ج 10، ص 547 ؛ روض الجنان، ج 19، ص 433.
  44. قاموس کتاب مقدس، ص 164
  45. مجمع البیان، ج 10، ص 547.
  46. نوح/۷۱٬۲۳
  47. اعراف/۷٬۷۰
  48. هود/۱۱٬۶۱ ـ ۶۲
  49. تفسیر قمی، ج 1، ص 330؛ مجمع البیان، ج 5 ، ص 264
  50. المیزان، ج 10، ص 285
  51. المیزان، ج 10، ص 285
  52. همان، ج 17، ص 74
  53. انبیاء/۲۱، ۵۲ و ۵۹
  54. یوسف/۱۲، ۳۹ ـ ۴۰
  55. مجمع البیان، ج 5 ، ص 358
  56. اعراف/۷٬۱۲۷
  57. اعراف/۷٬۱۴۸
  58. تفسیر قمی، ج 1، ص 62 ؛ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 29 ـ 30
  59. التفسیر الکبیر، ج 18، ص 139 ـ 140
  60. انبیاء/۲۱٬۲۵
  61. تفسیر قمی، ج2، ص316؛ التبیان، ج 10، ص 141
  62. حجّ/۲۲٬۷۱ ـ ۷۳
  63. مجمع البیان، ج 9، ص 276 ـ 277
  64. مجمع البیان، ج 3، ص 390؛ التفسیر الکبیر، ج 12، ص 110؛ نورالثقلین، ج 1، ص 684
  65. السیرة النبویه، ج 1، ص 77؛ الموسوعة الذهبیه، ج 5 ، ص 210.
  66. یونس/۱۰، ۱۰۴
  67. انعام/۶ ، ۵۶ ، ۷۱
  68. مجمع البیان، ج 9، ص 276.
  69. التنبیه والاشراف، ص 79
  70. التفسیر الکبیر، ج 1، ص 112
  71. المیزان، ج 10، ص 276؛ قاموس کتاب مقدس، ص 167
  72. نثر طوبی، ج 2، ص 58
  73. المیزان، ج 15، ص 358؛ ج 11، ص 288 ـ 291؛ ج 13، ص 224؛ ج 14، ص 266 ـ 277
  74. التفسیر الکبیر، ج 1، ص 112
  75. التفسیر الکبیر، ج 30، ص 143 ـ 144.
  76. التفسیرالکبیر، ج 1، ص 113؛ تفسیر المنار، ج 8 ، ص 20.
  77. المیزان، ج 10، ص 276
  78. التفسیر الکبیر، ج 30، ص 143؛ روح البیان، ج 4، ص 26
  79. الملل والنحل، ج 2، ص 50 ؛ المیزان، ج 15، ص 280 ـ 281.
  80. التفسیرالکبیر، ج 2، ص 112
  81. الملل والنحل، ج 2، ص 50 ؛ نخبة الدهر، ص 63
  82. التفسیر الکبیر، ج 2، ص 113
  83. همان، ص 112
  84. الملل و النحل، ج 2، ص 51 ؛ المیزان، ج 1، ص 194 ـ 195.
  85. التفسیرالکبیر، ج17، ص 60 ؛ ج 2، ص 113؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج2، ص 117
  86. تفسیر مراغی، مج 3، ج 7، ص 173
  87. التفسیرالکبیر، ج7، ص36؛ المیزان، ج10، ص276، 278
  88. هود/۱۱، ۲۵٬۲۷٬۵۳ ؛ ابراهیم/۱۴، ۹ ـ ۱۰؛ مؤمنون/۲۳، ۲۳، ۲۵، ۳۱، ۳۴
  89. المیزان، ج 10، ص 278؛ ج 17، ص 77
  90. تفسیر مراغی، مج 3، ج 7، ص 173
  91. التبیان، ج 6 ، ص 9؛ تفسیر مراغی، مج 3، ج 7، ص 173
  92. زمر/۳۹، ۳
  93. التبیان، ج 5 ، ص 355؛ المیزان، ج 17، ص 233
  94. یونس/۱۰، ۱۸
  95. التفسیرالکبیر، ج 2، ص 113
  96. المیزان، ج 15، ص 281
  97. بلوغ الارب، ج 2، ص 197
  98. المیزان، ج 16، ص 120
  99. عنکبوت/۲۹، ۲۵
  100. انعام/۶ ، ۱۹؛ اعراف/۷، ۱۹۱ ـ ۱۹۲؛ انبیاء/۲۱، ۶۶ ـ ۶۷
  101. انبیاء/۲۱، ۵۶ ؛ سبأ/۳۴، ۲۲ ـ ۲۳؛ فاطر/۳۵، ۱۳
  102. بقره/۲، ۱۳۳، ۱۶۳؛ توبه/۹، ۳۱
  103. اعراف/۷٬۱۳۸؛ یوسف/۱۲٬۴۰؛ حجّ/۲۲٬۷۱
  104. بقره/۲٬۲۱۰؛ نساء/۴٬۱۵۳؛ اسراء/۱۷، ۹۰ ـ ۹۳؛ فرقان/۲۵٬۲۱؛ قصص/۲۸، ۳۸
  105. همان، ج 10، ص 294
  106. المیزان، ج 10، ص 274
  107. راهنما، ج 6 ، ص 222
  108. زخرف/۴۳، ۲۲ ـ ۲۳ و نیز سبأ / ۳۴ ۴۳
  109. یونس/۱۰٬۷۸
  110. بقره/۲٬۱۷۰
  111. سبأ/۳۴٬۴۳
  112. بقره/۲٬۱۷۰
  113. یونس/۱۰٬۱۰
  114. شعراء/۲۶٬۷۰٬۷۳
  115. اعراف/۷٬۷۰
  116. هود/۱۱٬۶۲
  117. المیزان، ج 7، ص 113 ـ 114
  118. نجم/۵۳ ،۲۳
  119. فرقان/۲۵٬۴۴
  120. همان، ج 15، ص 223 ـ 224
  121. فرقان/۲۵٬۴۲٬۴۴
  122. نمونه، ج 22، ص 520
  123. کشف الاسرار، ج 7، ص 37؛ مجمع البیان، ج 7، ص 269
  124. فرقان/۲۵٬۴۳
  125. انعام/۶ ،۵۶
  126. انعام/۶ ،۵۶
  127. مؤمنون/۲۳٬۳۱، ۳۷
  128. التفسیرالکبیر، ج27، ص206؛ روح المعانی، مج 14، ج 25، ص 116؛ المیزان، ج 18، ص 93
  129. زخرف/۴۳٬۲۳
  130. المیزان، ج 14، ص 291
  131. اعراف/۷، ۷۵ ـ ۷۹، ۸۸ ـ ۹۳، ۱۰۳، ۱۰۹ ـ ۱۱۰، ۱۲۳ ـ ۱۲۷؛ هود/۱۱٬۲۶ ـ ۲۷؛ مؤمنون/۲۳، ۲۳ ـ ۲۴
  132. اعراف/۷٬۷۳٬۷۵ ـ ۷۶
  133. مؤمنون/۲۳، ۳۳ ـ ۳۴
  134. اعراف/۷٬۸۵ ، ۸۸ ؛ هود/۱۱٬۸۴ ،۹۱
  135. التبیان، ج 3، ص 334
  136. المیزان، ج 15، ص 356
  137. نمل/۲۷٬۲۴
  138. کشف الاسرار، ج 8 ، ص 350
  139. التفسیر الکبیر، ج 30، ص 143 ـ 144؛ روح البیان، ج 4، ص 26 ـ 25
  140. تفسیر قرطبی، ج 18، ص 199
  141. نساء/۴٬۱۱۷
  142. طه/۲۰٬۹۶
  143. المیزان، ج 10، ص 30
  144. همان، ص 277
  145. همان، ج 6 ، ص 78
  146. توبه/۹٬۳۰
  147. همان، ج 15، ص 63
  148. لقمان/۳۱٬۲۵
  149. التفسیرالکبیر، ج 1، ص 112؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج 2، ص 116.
  150. الاسماءالثلاثه، ص 28، 42
  151. المیزان، ج 15، ص 61
  152. التفسیر الکبیر، ج7، ص37؛ المیزان، ج13، ص251
  153. المیزان، ج 7، ص 55 ، 98
  154. همان، ص 45، 70 ـ 71
  155. الاسماء الثلاثه، ص 40
  156. المیزان، ج 15، ص 57 ـ 58
  157. همان، ج 7، ص 30 ـ 31
  158. همان، ج 7، ص 30 ـ 31
  159. مائده/۵ ،۷۶؛ انعام/ ۶ ،۷۱؛ انبیاء/۲۱٬۶۶
  160. همان، ج 16، ص 115
  161. عنکبوت/۲۹٬۱۷
  162. یس/۳۶٬۷۴
  163. جامع البیان، مج 9، ج 16، ص 155
  164. مریم/۱۹٬۸۱
  165. المیزان، ج 6 ، ص 77
  166. همان، ج 7، ص 192
  167. مجمع البیان، ج 5 ، ص 258
  168. التبیان، ج 7، ص 365؛ المیزان، ج 15، ص 28، 31
  169. مؤمنون/۲۳، ۲۴ ـ ۲۵، ۳۳، یس/۳۶، ۱۵ ـ ۱۶، هود/۱۱، ۲۷
  170. المیزان، ج 15، ص 56
  171. نحل / ۱۶٬۳۸
  172. التبیان، ج 5 ، ص 355؛ المیزان، ج 7،ص 45، 55 ، 57
  173. نحل/۱۶، ۳۵؛ زخرف/۴۳، ۲۰
  174. تفسیر قرطبی، ج 2، ص 44
  175. التفسیرالکبیر، ج 18، ص 141؛ ج 30، ص 143؛ تفسیر صدر المتالهین، ج 2، ص 117
  176. المیزان، ج 12، ص 247؛ ج 18، ص 174
  177. همان، ج 10، ص 290؛ ج 18، ص 174
  178. بقره/۲، ۱۶۵
  179. نساء/۴، ۱۳۹
  180. انعام/۶ ،۵۱
  181. اعراف/۷٬۱۹۱ احقاف/۴۶، ۴
  182. یوسف/۱۲٬۴۰
  183. انبیاء/۲۱، ۵۲ ـ ۵۳
  184. صافّات/۳۷، ۹۵
  185. التبیان، ج 5 ، ص 56
  186. اعراف/۷، ۱۹۲، ۱۹۴
  187. مائده/۵ ، ۷۶؛ انعام/۶ ،۷۱؛ یونس/۱۰، ۱۸، ۱۰۶؛ مریم/۱۹٬۴۲؛ طه/۲۰، ۸۹ ؛ انبیاء/۲۱، ۶۶ ؛ حجّ/۲۲٬۱۲ ـ ۱۳؛ فرقان/ ۲۵، ۳، ۵۵ ؛ شعراء/۲۶٬۷۳
  188. زمر/۳۹٬۴۳
  189. المیزان، ج 15، ص 282.
  190. نساء/۴، ۱۱۷
  191. التبیان، ج 5 ، ص 57
  192. اعراف/۷، ۱۹۱، ۱۹۴؛ صافّات/۳۷، ۹۶
  193. انبیاء/۲۱، ۹۸
  194. حجّ/۲۲٬۳۰
  195. حجّ/۲۲، ۱۳
  196. ابراهیم/۱۴، ۳۶
  197. المیزان، ج 15، ص 282
  198. شعراء/۲۶، ۷۷
  199. التبیان، ج 5 ، ص 56 ـ 57
  200. اعراف/۷، ۱۹۴ ـ ۱۹۵
  201. المیزان، ج 8 ، ص 377
  202. مائده / ۵ ، ۱۰۳ ـ ۱۰۴؛ انبیاء/۲۱، ۶۶ ـ ۶۷
  203. مائده/۵ ، ۹۰
  204. نمل/۲۷، ۴۳
  205. انبیاء/۲۱، ۲۱، ۲۴
  206. ابراهیم/۱۴، ۳۵ ـ ۳۶
  207. انعام/۶ ، ۷۱
  208. همان، ج 14، ص 291
  209. یونس/۱۰، ۳۴ ـ ۳۵
  210. یونس/۱۰، ۶۶
  211. حجّ/۲۲، ۷۱
  212. مؤمنون/۲۳٬۱۱۷
  213. حجّ/۲۲، ۷۱
  214. اعراف/۷، ۱۳۸، یوسف/۱۲، ۴۰
  215. اعراف/۷، ۸۵ ، ۸۸ و نیز صافّات/۳۷، ۳۵ ـ ۳۶
  216. فرقان/۲۵، ۴۲ ـ ۴۳؛ نجم/۵۳ ، ۱۹ ـ ۲۸
  217. فرقان/۲۵، ۴۲ ـ ۴۳؛ نجم/۵۳ ، ۲۳
  218. صافّات/۳۷، ۱۲۴ ـ ۱۲۵
  219. مریم/۱۹، ۱۷؛ صافّات/۳۷، ۸۶
  220. ابراهیم/۱۴، ۱۰
  221. نساء/۴، ۱۱۷؛ مریم/۱۹، ۴۲، ۴۴ ـ ۴۵
  222. اعراف/۷، ۱۴۸؛ انبیاء/۲۱، ۶۴
  223. ابراهیم/۱۴، ۳۶؛ یس/۳۶، ۲۴
  224. اعراف/۷، ۱۳۹
  225. نحل/۱۶٬۵۷ ،۵۹
  226. اعراف/۷، ۳۷؛ یونس/۱۰، ۱۷؛ یس/۳۶، ۱۴
  227. کهف/۱۸، ۴ ـ ۵ ؛ عنکبوت/۲۹، ۱۷؛ سبأ/۳۴، ۴۳؛ صافّات/۳۷، ۱۴۹ ـ ۱۵۳؛ نجم/۵۳ ، ۱۹، ۲۳
  228. فرقان/۲۵، ۴۱ ـ ۴۲
  229. اعراف/۷، ۷۳، ۷۷ ـ ۷۸؛ هود/۱۱، ۶۲ ، ۶۶ ، ۶۸
  230. صافّات/۳۷، ۱۶۲
  231. مریم/۱۹، ۴۸؛ مؤمنون/۲۳٬۱۱۷
  232. زمر/۳۹، ۶۴ ـ ۶۵
  233. یونس/۱۰٬۱۷ ـ ۱۸؛ هود/۱۱، ۱۰۱؛ کهف/۱۸٬۱۵؛ انبیاء/۲۱٬۶۴ ؛ حجّ/۲۲، ۷۱
  234. یس/۳۶، ۷۱ ـ ۷۴
  235. نساء/۴، ۱۱۶
  236. انبیاء/۲۱، ۲۱ ـ ۲۶
  237. زخرف/۴۳٬۱۹ ـ ۲۵
  238. هود/۱۱٬۶۰
  239. مجمع البیان، ج 5 ، ص 291 ـ 292
  240. اعراف/۷، ۱۳۸؛ هود/ ۱۱، ۱۰۲
  241. هود/۱۱، ۱۰۱؛ انبیاء/۲۱، ۶۴ ؛ حجّ/۲۲٬۷۱
  242. هود/۱۱٬۱۰۱
  243. یس/۳۶، ۸
  244. معارج/ ۷۰، ۴۳
  245. همان، ج 10، ص 539
  246. بقره/۲٬۱۶۵ـ۱۶۶؛ قصص/۲۸، ۶۲ ـ ۶۳
  247. بقره/۲، ۱۶۵، ۱۶۷
  248. همان، ج 2، ص 457
  249. انبیاء/۲۱، ۹۸ ـ ۹۹
  250. السیرة النبویه، ج 1، ص 359؛ نمونه، ج 21، ص 93 ـ 94.
  251. انبیاء/۲۱، ۱۰۱
  252. المیزان، ج 16، ص 116، 155
  253. مجمع البیان، ج 8 ، ص 435؛ التفسیر الکبیر، ج 25، ص 44.
  254. صافّات/۳۷، ۳۵، ۳۸
  255. جامع البیان، مج 11، ج 20، ص 172 ـ 173.
  256. شعراء/۲۶، ۹۱ ـ ۹۹
  257. مجمع البیان، ج 8 ، ص 702؛ التفسیر الکبیر، ج 26، ص 147؛ تفسیر قرطبی، ج 15، ص 62 .
  258. المیزان، ج 7، ص 76
  259. فرقان/۲۵، ۱۷
  260. التحریر والتنویر، ج 18، ص 337.
  261. فرقان/۲۵، ۱۸
  262. التفسیر الکبیر، ج 24، ص 61 ؛ نمونه، ج 15، ص 45.
  263. نمونه، ج 15، ص 45
  264. ابراهیم/۱۴، ۹ـ۱۰، ۱۲
  265. المیزان، ج 12، ص 33
  266. التفسیر الکبیر، ج 21، ص 226
  267. بقره/۲٬۶ ؛ مائده/۵ ، ۷۶؛ انعام/۶ ، ۷۱، ۱۰۷؛ یونس/۱۰، ۱۸، ۱۰۴، ۱۰۹؛ یوسف/۱۲، ۳۹ ـ ۴۰
  268. رعد/۱۳، ۱۶؛ سجده/۳۲، ۱۸؛ انعام/۶ ،۷۱؛ حجّ/۲۲، ۶۲
  269. انعام/۶ ، ۱۰۸
  270. جامع البیان، مج 5 ، ج 7، ص 404
  271. صافّات/۳۷، ۳۵، ۳۶
  272. سبأ/۳۴، ۴۳، ۴۵
  273. هود/۱۱، ۲۷؛ اعراف/۷، ۸۸ ؛ عنکبوت/۲۹٬۳۹
  274. انبیاء/۲۱، ۶۲ ، ۷۰؛ نمل/۲۷، ۴۵، ۴۹ ـ ۵۰ ؛ صافّات/۳۷، ۸۳ ، ۸۶ ، ۹۸
  275. المیزان، ج 20، ص 26 ـ 27
  276. اعراف/۷، ۵۹ ؛ یونس/۱۰، ۷۱؛ هود/۱۱٬۲۵ ـ ۲۶؛ ابراهیم/۱۴٬۹ ـ ۱۰؛ نوح/۷۱٬۱، ۳٬۲۳
  277. همان، ص 34
  278. همان، ج 2، ص 128
  279. همان، ج 10، ص 198
  280. یونس/۱۰٬۷۱؛ ابراهیم/۱۴٬۹ ـ ۱۰
  281. هود/۱۱٬۲۵ ـ ۲۶، ۲۹
  282. یونس/۱۰٬۷۱ ـ ۷۲
  283. اعراف/۷٬۵۹
  284. نوح/۷۱٬۱۴ ـ ۱۶، ۲۳
  285. یونس/۱۰٬۷۱؛ هود/۱۱٬۳۲
  286. هود/۱۱٬۲۵، ۲۷؛ ابراهیم/۱۴٬۹ ـ ۱۰؛ مؤمنون/۲۳٬۲۳، ۲۵
  287. اعراف/۷٬۵۹ ـ ۶۰
  288. مؤمنون/۲۳، ۲۳، ۲۵
  289. هود/۱۱٬۲۵، ۲۷
  290. ابراهیم/۱۴٬۹ ـ ۱۰، ۱۳
  291. شعراء/۲۶٬۱۱۶
  292. التفسیر الکبیر، ج30، ص143؛ روح المعانی، مج 16، ج 29، ص 133.
  293. هود/۱۱٬۲۷٬۳۲
  294. نوح/۷۱٬۲۳٬۲۵
  295. المیزان، ج 8 ، ص 181 ـ 182؛ ج 15، ص 33، 34.
  296. اعراف/۷٬۶۹ ، ۷۴، مؤمنون/۲۳٬۴۲
  297. اعراف/۷٬۶۵ ، ۷۰ ـ ۷۱؛ هود/۱۱٬۵۰ ، ۵۳ ؛ ابراهیم/۱۴٬۹ ـ ۱۰؛ احقاف/۴۶٬۲۱ ـ ۲۲
  298. مجمع البیان، ج 5 ، ص 258
  299. مجمع البیان، ج 5 ، ص 258
  300. اعراف/۷، ۶۵ ـ ۷۱
  301. المیزان، ج 8 ، ص 182 ـ 183
  302. اعراف/۷٬۷۰
  303. هود/۱۱٬۵۳
  304. اعراف/۷٬۷۰ ـ ۷۱؛ هود/۱۱، ۵۳ ، ۵۹ ؛ ابراهیم/۱۴٬۹ ـ ۱۰
  305. جامع البیان، مج 7، ج 12، ص 77
  306. همان، ص 77 ـ 78
  307. هود/۱۱، ۵۴
  308. هود/۱۱٬۵۳ ، ۵۹ ؛ ابراهیم/۱۴، ۹ ـ ۱۰
  309. التبیان، ج 6 ، ص 279؛ المیزان، ج 12، ص 30، 33.
  310. هود/۱۱، ۵۶
  311. اعراف/۷٬۷۰ ـ ۷۲؛ هود/۱۱، ۵۳ ـ ۶۰ ؛ فصّلت/۴۱٬۱۳ ـ ۱۶
  312. هود/۱۱٬۶۰
  313. اعراف/۷٬۷۳ ـ ۷۴ و هود/۱۱٬۶۱ ـ ۶۲
  314. مؤمنون/۲۳٬۳۱ ـ ۳۲
  315. هود/۱۱٬۶۱
  316. اعراف/۷، ۷۶
  317. مؤمنون/۲۳، ۳۲
  318. المیزان، ج 15، ص 27
  319. اعراف/۷، ۷۵، ۷۷؛ ابراهیم/۱۴، ۹ ـ ۱۰؛ مؤمنون/۲۳، ۳۱، ۳۴
  320. ابراهیم/۱۴، ۹ ـ ۱۰، ۱۳
  321. نمل/۲۷، ۴۹ ـ ۵۰
  322. اعراف/۷، ۷۳، ۷۸؛ هود/۱۱، ۶۵ـ۶۷
  323. اعراف/۷٬۸۵ ؛ هود/۱۱٬۸۴ ؛ عنکبوت/۲۹٬۳۶
  324. اعراف/۷، ۸۵ ؛ هود/۱۱، ۸۴
  325. هود/۱۱٬۸۷
  326. اعراف/۷٬۸۸ ـ ۸۹ ؛ هود/۱۱٬۹۱
  327. اعراف/۷، ۸۶ ، هود/۱۱٬۸۴ ، ۸۹ـ۹۰٬۹۳
  328. اعراف/۷، ۹۱ ـ ۹۲؛ هود/۱۱، ۸۴ ، ۹۴؛ عنکبوت/۲۹، ۳۷
  329. مجمع البیان، ج 5، ص 358
  330. یوسف/۱۲٬۳۹ ـ ۴۰
  331. التفسیر الکبیر، ج 18، ص 140
  332. المیزان، ج 11 ص، 178 ـ 181
  333. یوسف/ ۱۲، ۳۹ ـ ۴۰
  334. اعراف/۷، ۱۲۷؛ هود/۱۱، ۱۰۱
  335. التحریر والتنویر، ج 9، ص 58
  336. مجمع البیان، ج 7، ص 172
  337. اعراف/۷٬۱۲۷
  338. مجمع البیان، ج 4، ص 716؛ المیزان، ج 8 ، ص 223 ـ 224.
  339. شعراء/۲۶، ۲۹؛ نازعات/۷۹، ۱۷، ۲۱، ۲۴
  340. غافر/۴۰٬۳۸، ۴۲
  341. شعراء/۲۶٬۲۹
  342. مجمع البیان، ج 4، ص 716
  343. شعراء/۲۶، ۶۵ ـ ۶۶
  344. جامع البیان، مج 6 ، ج 9، ص 61 ؛ مجمع البیان، ج 4، ص 726.
  345. التفسیر الکبیر، ج 15، ص 7
  346. اعراف/۷، ۱۴۰
  347. بقره/۲٬۹۲، اعراف/۷٬۱۴۸ ـ ۱۴۹
  348. طه/۲۰٬۸۰ ، ۸۸ ـ ۸۹
  349. بقره/ ۲، ۵۱ و ۵۴ ، ۹۲ ـ ۹۳؛ اعراف/ ۷، ۱۴۸؛ ابراهیم/ ۱۴، ۱۵۳؛ طه/ ۲۰، ۸۹
  350. اعراف/۷٬۱۵۲
  351. طه/۲۰٬۹۷
  352. اعراف/۷، ۱۴۸ ـ ۱۴۹
  353. مجمع البیان، ج 1، ص 238
  354. بقره/۲٬۵۱ ـ ۵۲ ، ۵۴ ؛ نساء/۴٬۱۵۳
  355. همان، ج 8 ، ص 713
  356. التحریر والتنویر، ج 23، ص 166.
  357. روح المعانی، مج 13، ج 23، ص 204
  358. التحریر والتنویر، ج 23، ص 166
  359. مجمع البیان، ج 8 ، ص 713؛ بحارالانوار، ج 13، ص 397
  360. صافّات/۳۷، ۱۲۴ ـ ۱۲۵
  361. مجمع البیان، ج 8 ، ص 713
  362. صافّات/۳۷، ۱۲۷
  363. صافّات/۳۷، ۱۲۶
  364. صافّات/۳۷٬۱۲۷
  365. المیزان، ج 15، ص 359.
  366. نمل/۲۷، ۲۰ ـ ۴۳
  367. همان، ج 7، ص 173 ـ 174، 179
  368. انعام/ ۶، ۷۶ ـ ۷۹
  369. انبیا/۲۱، ۵۵
  370. شعراء/۲۶٬۷۱
  371. التفسیر الکبیر، ج 24، ص 142
  372. اثبات الوصیه، ص 29
  373. تفسیر قرطبی، ج 7، ص 16؛ المیزان، ج 7، ص 169
  374. المیزان، ج 7، ص 169
  375. همان، ص 158
  376. التفسیر الکبیر، ج 21، ص 226
  377. المیزان، ج 14، ص 57.
  378. مریم/۱۹٬۴۲
  379. انعام/۶٬۷۴
  380. مریم/۱۹٬۴۵
  381. بحارالانوار، ج 12، ص 31
  382. مریم/۱۹٬۴۶
  383. مریم/۱۹٬۴۷
  384. مریم/۱۹٬۴۶
  385. التفسیر الکبیر، ج 21، ص 228؛ المیزان، ج 14، ص 61
  386. مریم/۱۹٬۴۸
  387. المیزان، ج 14، ص 59
  388. ابراهیم/۱۴٬۳۵
  389. جامع البیان، مج 8، ج 13، ص 299؛ مجمع البیان، ج 6، ص 489.
  390. مریم/۱۹٬۴۲
  391. انبیاء/۲۱، ۶۶
  392. شعراء/ ۲۶، ۷۲ ـ ۷۳
  393. المیزان، ج 7، ص 168 ـ 169؛ ج 14، ص 58 ؛ ج 15، ص 282.
  394. التبیان، ج 8 ، ص 31
  395. عنکبوت/ ۲۹، ۱۷
  396. المیزان، ج 16، ص 115 ـ 116
  397. شعراء/۲۶، ۷۵ ـ ۸۰
  398. همان، ج 15، ص 283
  399. همان، ج 17، ص 150
  400. قصص الانبیاء، ص 114
  401. التفسیر الکبیر، ج 26، ص 149
  402. المیزان، ج 15، ص 281؛ ج 16، ص 115
  403. المیزان، ج 16، ص 115
  404. مجمع البیان، ج 7، ص 147
  405. التفسیر الکبیر، ج 26، ص 147
  406. التحریر والتنویر، ج 23، ص 139
  407. انعام/ ۶ ، ۷۶
  408. المیزان، ج 7، ص 177 ـ 178
  409. همان، ص 190
  410. تفسیر المنار، ج 7، ص 558 ـ 560
  411. انبیاء/۲۱، ۵۷
  412. الکافی، ج 8 ، ص 249
  413. صافّات/۳۷٬۸۹
  414. جامع البیان، مج 12، ج 23، ص 86
  415. مجمع البیان، ج 8 ، ص 703
  416. المیزان، ج 17، ص 149
  417. صافّات/۳۷، ۹۱ ـ ۹۲
  418. الکافی، ج 8 ، ص 248 ـ 249
  419. جامع البیان، مج 10، ج 17، ص 51 ؛ مجمع البیان، ج 7، ص 84 .
  420. صافّات/۳۷٬۹۳
  421. انبیاء/۲۱، ۵۸
  422. تفسیر قمی، ج 2، ص 71؛ جامع البیان، مج 10، ج 17، ص 50 .
  423. بحارالانوار، ج 39، ص 53
  424. انبیاء/۲۱٬۵۸
  425. انبیاء/۲۱، ۵۸
  426. مجمع البیان، ج 7، ص 84 ؛ التفسیر الکبیر، ج 22، ص 183.
  427. المیزان، ج 14، ص 299
  428. التفسیر الکبیر، ج 22، ص 183؛ تفسیر قرطبی، ج 11، ص 197.
  429. جامع البیان، مج 10، ج 17، ص 51 ؛ مجمع البیان، ج 7، ص 84
  430. انبیاء/۲۱، ۵۹
  431. انبیاء/۲۱، ۶۰
  432. انبیاء/ ۲۱، ۶۱
  433. صافّات/۳۷، ۹۴
  434. المیزان، ج 14، ص 300
  435. تفسیر قرطبی، ج 11، ص 198
  436. المیزان، ج 14، ص 300
  437. مجمع البیان، ج 7، ص 85 ؛ التفسیر الکبیر، ج 22، ص 184.
  438. انبیاء/۲۱، ۶۱
  439. تفسیر قمی، ج 2، ص 71
  440. انبیاء/۲۱، ۶۲
  441. انبیاء/۲۱٬۶۳
  442. انبیاء/ ۲۱، ۶۳
  443. التفسیر الکبیر، ج 22، ص 186؛ تفسیر قرطبی، ج 11، ص 200.
  444. المیزان، ج 14، ص 301.
  445. جامع البیان، مج 10، ج 17، ص 54
  446. تفسیر نمونه، ج 13، ص 440
  447. مجمع البیان، ج 7، ص 86 ؛ تفسیر قرطبی، ج 11، ص 200؛ المیزان، ج 14، ص 330
  448. انبیاء/ ۲۱، ۶۴
  449. انبیاء/۲۱، ۶۵
  450. التبیان، ج 7، ص 260 ـ 261؛ مجمع البیان، ج 7، ص 86 ؛ التفسیر الکبیر، ج 22، ص 186
  451. انبیاء/۲۱٬۶۵
  452. جامع البیان، مج 10، ج 17، ص 55 ؛ التفسیر الکبیر، ج 22، ص 186
  453. المیزان، ج 14، ص 331.
  454. نمونه، ج 13، ص 441
  455. المیزان، ج 14، ص 331
  456. انبیاء/۲۱، ۶۷
  457. انبیاء/ ۲۱، ۶۸ ؛ صافّات/ ۳۷، ۹۷
  458. صافّات/۳۷، ۹۷
  459. تفسیر قمی، ج 2، ص 71؛ الکافی، ج 8 ، ص 285، 371
  460. تفسیر قمی، ج 2، ص 71؛ مجمع البیان، ج 7، ص 87
  461. الکافی، ج 8 ، ص 284 ـ 285؛ تفسیر قرطبی، ج 11، ص 200.
  462. الکافی، ج 8 ، ص 284، 285؛ مجمع البیان، ج 7، ص 87
  463. انبیاء/۲۱٬۶۹
  464. عنکبوت/۲۹، ۲۴
  465. تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 193
  466. انبیاء/۲۱٬۷۰
  467. صافّات/۳۷٬۹۸
  468. السیرة النبویه، ج 1، ص 77 ـ 79؛ المیزان، ج 14، ص 291.
  469. انفال/۸ ،۳۵
  470. تفسیر قرطبی، ج 18، ص 199 ـ 200؛ الدرالمنثور، ج 8 ، ص 293
  471. لسان العرب، ج 7، ص 424
  472. بلوغ الارب، ج 2، ص 202 ـ 203؛ التحریر والتنویر، ج 9، ص 214.
  473. دائرة المعارف الاسلامیه، ج 14، ص 356 ـ 357؛ الموسوعة الذهبیه، ج 5 ، ص 212
  474. السیرة النبویه، ج 1، ص 83 ، 85 ؛ نمونه، ج 16، ص 246.
  475. مجمع البیان، ج 10، ص 547
  476. مجمع البیان، ج 3، ص 244؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 15
  477. مجمع البیان، ج 3، ص 92؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 563 ـ 564 ؛ نمونه، ج 3، ص 416 ـ 419
  478. التحریروالتنویر، ج 6 ، ص 95؛ الموسوعة الذهبیه، ج 5 ، ص 211
  479. الموسوعة الذهبیه، ج 5 ، ص 211
  480. دائرة المعارف الاسلامیه، ج 14، ص 358
  481. التحریر والتنویر، ج 6 ، ص 95
  482. نحل/۱۶، ۵۶
  483. انعام/۶ ،۱۳۶
  484. تفسیر المنار، ج 8 ، ص 122
  485. نورالثقلین، ج 1، ص 684
  486. نمونه، ج 5 ، ص 104
  487. انعام/۶ ،۱۳۷
  488. انعام/۶ ، ۵۶ ـ ۵۷ و نیز یوسف/۱۲٬۱۰۸
  489. زمر/۳۹٬۳۸
  490. رعد/۱۳٬۱۴
  491. جامع البیان، مج 5 ، ج 7، ص 306 ـ 307
  492. انعام/۶ ،۷۱
  493. انعام/۶ ،۱۹ و نیز کافرون/۱۰۹، ۲، ۴
  494. فرقان/۲۵٬۴۰، ۴۲
  495. فرقان/۲۵٬۴۲ ـ ۴۳
  496. هود/۱۱٬۱۰۹
  497. زمر/۳۹٬۴۵ و نیز اسراء/۱۷٬۴۶
  498. مجمع البیان، ج 8 ، ص 727
  499. الموسوعة الذهبیه، ج 5 ، ص 211
  500. ص/۳۸، ۵
  501. فرقان/ ۲۵، ۴۱ ـ ۴۲
  502. سبأ/۳۴٬۴۳
  503. صافّات / ۳۷، ۳۵ ـ ۳۶
  504. روض الجنان، ج12، ص230؛ التفسیر الکبیر، ج 20، ص 221.
  505. فرقان/۲۵٬۴۰، ۴۳
  506. بقره/۲، ۱۱۱؛ حجّ/۲۲٬۷۱
  507. نمونه، ج 19، ص 525
  508. یونس/۱۰٬۱۰۶
  509. انعام/۶ ، ۵۷ ـ ۵۸
  510. زمر/۳۹٬۶۴
  511. مجمع البیان، ج 3، ص 167
  512. صافّات/۳۷، ۳۵ ـ ۳۶
  513. ص/۳۸، ۴ تا ۸
  514. یونس/۱۰٬۱۰۴
  515. همان، ج 9، ص 840 ـ 841
  516. نورالثقلین، ج 4، ص 235.
  517. اسراء/۱۷، ۸۱
  518. فرقان/۲۵٬۳
  519. یونس/۱۰، ۱۰۷ و نیز زمر/۳۹٬۳۸
  520. یونس/۱۰٬۱۰۶
  521. انعام/۶ ، ۶۳ ـ ۶۵
  522. جامع البیان، مج 5 ، ج 7، ص 286
  523. نحل/۱۶، ۱۷ ـ ۲۱
  524. اعراف/۷، ۱۹۱
  525. اعراف/۷، ۱۹۲ ـ ۱۹۴؛ یونس/۱۰٬۳۵
  526. التبیان، ج 5 ، ص 56
  527. جامع البیان، مج 7، ج 11، ص 150 ـ 151.
  528. یونس/۱۰٬۳۴
  529. فرقان/۲۵٬۳
  530. اعراف/۷٬۱۹۱
  531. حجّ/۲۲، ۷۳
  532. انبیاء/۲۱، ۲۱
  533. فاطر/۳۵٬۴۰
  534. انعام/۶ ، ۱۰۰ ـ ۱۰۲؛ رعد/۱۳٬۱۶؛ نحل/۱۶٬۱۷ ـ ۲۰
  535. مجمع البیان، ج 7، ص 356 ـ 359.
  536. التبیان، ج5 ، ص355؛ مجمع البیان، ج5 ، ص 148؛ المیزان، ج 7، ص 57
  537. المیزان، ج 10، ص 30 ـ 31.
  538. بلوغ الارب، ج 2، ص 203
  539. انعام/۶ ، ۵۱
  540. فاطر/۳۵، ۴۰
  541. یونس/۱۰٬۱۸
  542. نجم/۵۳ ، ۲۵ ـ۲۶
  543. بقره/۲، ۱۱۱
  544. نجم/۵۳ ،۲۳
  545. نمونه، ج 22، ص 515
  546. نجم/۵۳ ، ۱۹ ـ ۲۱
  547. اسراء/ ۱۷، ۴۰
  548. نجم/۵۳ ، ۲۱ ـ ۲۲
  549. نجم/۵۳ ، ۲۷ ـ ۲۸
  550. همان، ج 19، ص 409
  551. زمر/۳۹، ۱۵
  552. کهف/۱۸٬۱۴ ـ ۱۶
  553. کهف/۱۸، ۱۴
  554. المیزان، ج 13، ص 251
  555. مجمع البیان، ج 6 ، ص 700
  556. کهف/۱۸، ۱۵ ـ ۱۶
  557. المیزان، ج 17، ص 72 ـ 74
  558. یس/۳۶٬۱۳ ـ ۱۴، ۱۶ ـ ۱۷، ۱۹ ـ ۲۳
  559. یس/۳۶٬۱۸
  560. همان، ص 82 ـ 84
  561. یس/۳۶٬۱۴ ـ ۱۵، ۲۳
  562. یس/۳۶٬۱۸، ۲۳
  563. جامع البیان، مج 12، ج 22، ص 190؛ مجمع البیان، ج 8 ، ص 655 ؛ نمونه، ج 18، ص 348
  564. المیزان، ج 17، ص 81 ـ 82
  565. یس/۳۶٬۲۳ ـ ۲۴
  566. یس/۳۶٬۲۳
  567. یس/۳۶٬۱۳، ۲۰ ـ ۲۳
  568. مجمع البیان، ج 8 ، ص 658 ؛ راهنما، ج 15، ص 250
  569. یس/۳۶٬۲۰، ۲۶
  570. یس/۳۶، ۲۷، ۲۹
  571. المیزان، ج 2، ص 350
  572. شعراء/۲۶، ۱۰۸
  573. شعراء/۲۶، ۱۳۱، ۱۳۶
  574. شعراء/۲۶، ۱۴۴، ۱۵۰
  575. شعراء/۲۶، ۱۶۳
  576. شعراء/۲۶، ۱۷۹
  577. آل عمران/۳، ۵۰ ؛ زخرف/۴۳، ۶۳
  578. پیام قرآن، ج 3، ص 386
  579. نمونه، ج 7، ص 367
  580. آل عمران/۳، ۸۰
  581. همان، ج 14، ص 174
  582. حجّ/۲۲، ۷۳
  583. توبه/۹، ۳۱
  584. المیزان، ج 3، ص 306
  585. المیزان، ج 3، ص 306
  586. توبه/۹، ۳۰
  587. المیزان، ج 6 ، ص 78
  588. اعراف/۷، ۱۹۴
  589. همان، ج 15، ص 61
  590. توبه/۹، ۳۰
  591. همان، ج 9، ص 254.
  592. التفسیر الکبیر، ج 16، ص 33 ـ 34
  593. آل عمران/۳، ۵۹ ـ ۶۱
  594. مائده/۵ ، ۷۲
  595. آل عمران/۳، ۶۱
  596. مجمع البیان، ج 2، ص 763؛ لسان العرب، ج 15، ص 214
منبع: سایت دانشنامه موضوعی قرآن - تاریخ برداشت : 95/07/25