تاسیس حکومت اسلامی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
تاسیس حکومت اسلامی

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ روایات اهل بیت(ع) دلیل محکمی بر ولایت فقیه
۲ فقه و تمدن‌سازی
۳ مرجع افراد در زمان غیبت امام زمان (عج)
۴ ولایت فقیه در قرآن و روایات

موضوعات مرتبط

ردیف عنوان
۱ اخلاق اسلامی
۲ تربیت اسلامی فرزندان
۳ تعلیم اخلاق اسلامی
۴ تعلیم عقاید اسلامی
۵ تقریب مذاهب اسلامی
۶ یادگیری اخلاق اسلامی
۷ یادگیری اخلاق اسلامی
۸ افشای اسرار اقتصادی نظام اسلامی
۹ افشای اسرار امنیتی نظام اسلامی
۱۰ پیمان شکنی با دولت های اسلامی
۱۱ تبلیغ ادیان و فرق غیراسلامی
۱۲ تضعیف نظام اسلامی
۱۳ رد داوری حاکم اسلامی
۱۴ مهلت گرفتن از حاکم اسلامی
۱۵ یادگیری عقاید اسلامی
۱۶ تبلیغ علیه احکام اسلامی
۱۷ افشای اسرار سیاسی نظام اسلامی
۱۸ بدبین کردن به انقلاب اسلامی
۱۹ ترویج سبک زندگی غیر اسلامی
۲۰ تشکیک در عقاید اسلامی
۲۱ قبول حکم حکومتی

چندرسانهای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبطهای بوستان

ردیف عنوان

نرمافزارهای مرتبط

ردیف عنوان

پایگاه‌های اینترنتی مرتبط

ردیف عنوان


پیشینه نظریّه ولایت فقیه - ۱

سیر تاریخی نظریه ولایت فقیه در هفت مرحله گنجانده می‌شود:

مرحله اول؛ عصر حضور

در عصر حضور، شاهد پی ریزی شالودهٔ ولایت فقیه و آماده کردن شیعیان برای عصر غیبت می‌باشیم. امامان معصوم(علیهم السلام)برای آن که شیعیان، در عصر غیبت، خود را بی سرپرست احساس نکنند و گرفتار سرگردانی و انحراف نگردند، به دو تدبیر اساسی دست زدند: نخست آن که با بیان احادیث و روایاتی کلّی و عام به موقعیّت و شأن و منزلت فقیهان شیعه اشاره کردند. در این روایات، اهل بیت(علیهم السلام)، فقیهان و آشنایان با حلال و حرام خدا را به عنوان حاکم، به پیروان خود معرفی کرده‌اند و به شیعیان دستور می‌دهند که در حوادث روزگار و مسائل سیاسی ـ اجتماعی خود، به ایشان مراجعه نمایند. در نتیجه، می‌توان گفت، تدبیر نخست آنان، نصب عام فقیهان به منصب اداره جامعه اسلامی بوده است.
تدبیر دوم آن بود که، علاوه بر نصب عام فقیهان، برخی از فقیهان را به عنوان منصوبان و نمایندگان خاص خویش، در نواحی مختلف، به مردم معرفی کردند. این نمایندگان، به ویژه از عصر امام هشتم(علیه السلام) به بعد، به صورت شبکه و سیستم عمل می‌کردند. وظیفه این شبکه، ایجاد رابطه‌ای محکم، میان شیعیان و امامان معصوم بود، و علاوه بر جمع آوری وجوه شرعی، به پاسخ گویی شبهات کلامی و فقهی مردم می‌پرداخت و پس از شهادت یک امام، در تثبیت امامت امام بعد، نقش محوری ایفا می‌نمود و مناطق چهارگانهٔ بغداد، مدائن و کوفه; شمال بصره و اهواز; قم و همدان ; حجاز، یمن و مصر، زیر پوشش این شبکه بود. دقّت در متن مکتوبات و احکامی که ائمه(علیهم السلام)برای این افراد، صادر کرده‌اند، نشان می‌دهد که برخی از آنها دارای اختیارات محدود و برخی، دارای اختیارات وسیعی بوده‌اند; سِمَت آنها، سمت ولایی بوده و آنان، به عنوان امین اهل بیت(علیهم السلام)عمل می‌کرده‌اند; این شبکه مردم را برای مواجه شدن با حادثهٔ غیبت آماده می‌کردند و به تدریج مردم با اشارهٔ اهل بیت(علیهم السلام)فقیهان تربیت یافتهٔ آنان را به عنوان مأمن و پناهگاه و ملجأ خود برگزیدند.

ولایت فقیه در قانون اساسی (۱)

قانون اساسی زمینه تحقق رهبری فقیه جامع الشریط را که از طرف مردم به عنوان رهبر شناخته می‌شود، آماده کرده است تا ضامن عدم انحراف سازمان‌های متخلف از وظایف خود باشد. ولایت فقیه در مقدمه قانون اساسی چنین طرح شده است:
«طرح حکومت اسلامی بر پایه ولایت فقیه که در اوج خفقان و اختناق رژیم استبدادی از سوی امام خمینی ارائه شد انگیزه مشخص و منسجم نوینی را در مردم مسلمان ایجاد نموده و راه اصیل مبارزه مکتبی اسلام را گشود،...»
«ولایت فقیه عادل، بر اساس ولایت امر و امامت مستمر، قانون اساسی زمینه تحقق رهبری فقیه جامعه الشرایطی را که از طرف مردم به عنوان رهبر شناخته می‌شود (مجاری الامور بید العلماء بالله الامناء علی حلاله و حرامه) آماده می‌کند تا ضامن عدم انحراف سازمان‌های مختلف از وظایف اصیل اسلامی خود باشد».
اصل ۵ قانون اساسی ولایت فقیه را به عنوان یک خصیصه ممتاز نظام اسلامی شناخته است که مقرر می‌دارد: «در زمان غیبت حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که اصل یکصد و هفتم عهده دار آن می‌گردد».
اصل ۵۷ به عنوان ولایت مطلقه امر آمده است: «قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارت اند از: قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می‌گردند. این قوا مستقل از یکدیگرند».
اصل ۶۰ قانون اساسی: «اعمال قوه مجریه جز در اموری که در این قانون مستقیماً بر عهده رهبری گذارده شده از طریق رئیس جمهور و وزرا است.» این اصل قسمتی از اعمال قوه مجریه را بر عهده مقام رهبری گذارده است.

نتیجه گیری از روایات

اگر این روایات که از نظر سند، برخی صحیح و معتبر و برخی در میان فقیهان اسلامی مشهور و مقبول است، همگی در یک مجموعه مورد تأمّل و بررسی قرار گیرند و انسان دانشمندی در منزلت و جایگاهی که در این روایات برای فقیهان جامع الشرایط برشمرده شده است اندیشه کند، می‌بیند که طبق این روایات، از نظر اهل بیت (علیهم السلام) فقیهان شیعه وارثان انبیا، امین پیامبران، جانشینان رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، دژهای مستحکم اسلام، حاکم بر پادشاهان، حجّت بر مردم از سوی امامان، حاکم و قاضی منصوب از طرف ائمه (علیهم السلام)، محل مراجعه در همهٔ روی دادها و عهده دار امور و مجری احکام، شمرده شده‌اند.
روایاتی که در مورد اثبات ولایت و امامت ائمه (علیهم السلام) وارد شده است و به آنها استدلال می‌شود، مفاهیمی بیش از آنچه در روایاتِ مربوط به علما دیدیم، در بر ندارند و شیعیان در برابر اهل سنّت با استفاده از همین ادلّه از اعتقاد خویش دفاع می‌کنند.

مبنای ولایت فقیه در روایات

از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است : العلماءُ ورثهُ الانبیاء; علما وارثان انبیا و پیامبران الهی هستند.
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نقل شده است: الفُقَهاءُ اُمناءُ الرُّسُلِ مالَم یَدْخُلُوا فی الدُّنْیا; فقیهان تا زمانی که دنیا زده نشده‌اند، امین و مورد اعتماد پیامبران هستند.
از پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) نقل شده است : سه بار فرمودند: اللّهم ارحَم خُلفایی; خدایا جانشینان مرا مورد رحمت خود قرار ده. پرسیدند که: یا رسول اللّه، جانشینان شما چه کسانی هستند؟ در پاسخ فرمودند: اَلَّذینَ یَأتُونَ بَعدی وَ یَروُونَ حَدیثی وَ سُنَّتی کسانی که بعد از من می‌آیند، حدیث مرا روایت می‌کنند و سنّت مرا به مردم می‌رسانند.
از امام هفتم(علیه السلام) نقل شده است: الفُقَهاءُ حُصُونُ الاِسلامِ کَحِصْنِ سُورِ المَدینَهِ لَها؛ فقیهان دژهای مستحکم اسلام هستند همچون دژهای شهر که حفاظت از آن را بر عهده دارند.
از امام صادق(علیه السلام)نقل شده است: المُلُوکُ حُکّامٌ عَلَی النّاسِ وَالعُلَماءُ حُکّامٌ عَلی المُلُوکِ; پادشاهان حاکم بر مردم اند و علما بر پادشاهان حاکم اند.
از امام زمان (عج) نقل شده است: وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّه... و امّا حوادث جدیدی که اتفاق می‌افتد، دربارهٔ آنها به راویان حدیث ما رجوع کنید; زیرا آنها حجّت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنها هستیم.
از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: اُنْظُرُوا اِلی رَجُل مِنْکُمْ یَعْلَمُ شَیْئاً مِنْ قَضایانا، فَاجْعَلُوُهُ بَیْنَکُمْ فَاِنّی قَدْ جَعَلْتُهُ قاضِیاً، فَتَحاکَمُوا اِلَیْهِ؛ در میان دوستان خود، کسی را که با احکام ما آشناست، پیدا کنید و او را میان خود (حاکم) قرار دهید، چون من او را قاضی قرار داده‌ام; پس برای رفع اختلاف به او مراجعه کنید.
در مقبولهٔ عمر بن حنظله، نقل است که گوید: از امام ششم پرسیدم: در صورتی که دو تن از دوستان و یاران شما در مسئله‌ای مثل ارث یا دِیْن، اختلاف داشتند، آیا می‌توانند برای داوری به حاکم و قاضی دستگاه خلافت رجوع کنند؟ حضرت فرمودند: در این صورت نزاع را نزد طاغوت مطرح کرده‌اند و هر آنچه که به نفع آنان حکم کند، هرچند حق مسلّمشان باشد، حرام است; زیرا حقّ خود را با حکم طاغوت ستانده‌اند درحالی که، خداوند در قرآن کریم، فرمان داده است که به طاغوت کفر ورزند. پرسیدم: پس چه کنند؟ فرمودند: یُنْظُرانِ اِلی مَنْ کانَ مِنْکُمْ، قَد رَوی حَدیثِنا وَ نَظَرَ فی حَلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَفَ اَحْکامَنا فَلْیَرضُوا بِهِ حَکَماً فَاِنّی قَد جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حاکِماً، فَاِذا حَکَمَ بِحُکْمِنا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ، فَاِنَّما بِحُکْمِ اللّهِ اسْتَخَّفَ وَ عَلَیْنا رَدَّ وَ الرّادُّ عَلَیْنا اَلرّادُّ عَلَی اللّهِ فَهُوَ عَلی حَدِّ الشِّرْکِ بِاللّهِ؛ از میان خود کسی را پیدا کنند که راوی حدیث ماست و در حلال و حرام، صاحب نظر است، حکم خود را به او واگذار کنند، تا میان ایشان داوری نماید; چرا که من، چنین شخصی را بر شما حاکم قرار داده‌ام و هرگاه او به حکم ما داوری نمود و حکم او پذیرفته نشد، یقیناً حکم خداوند را کوچک شمرده و ما را انکار کرده‌اند و کسی که ما را انکار کند و نپذیرد خدا را انکار کرده است، و این در حدّ شرکِ به خداست.
از امام حسین(علیه السلام) نقل شده است: ...مَجاری الاُمُورِ وَ الاَحْکامِ عَلی اَیْدِی العُلَماءِ بِاللهِ اَلاُمَناءِ عَلی حَلالِهِ وَ حَرامِهِ… مجاری امور و حکم‌ها در دست عالمان به خدا و امینانِ بر حلال و حرام الهی است.

ولایت فقیه و قرآن (۲)

)وَلَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرِینَ عَلی المَـؤْمِنِـینَ سَبِـیلاً) "خداوند هرگز برای کافران، سلطه بر مؤمنان قرار نداده است. "
(وَلا تُـطِـیعُوا أَمْـرَ المُـسْرِفِـینَ الَّذِینَ یُـفْسِدُونَ فِـی الأَرْضِ وَلا یُـصْلِحُونَ)" از فرمان مسرفان پیروی نکنید، کسانی که در زمین فتنه و فساد می‌کنند و در اندیشهٔ اصلاح نیستند".

)أَفَمَنْ یَهْدِی إِلی الحَقِّأَحَقُّ أَنْ یُـتَّـبَعَ أَمَّنْ لا یَـهِدی إِلاّ أَنْ یُـهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ)" آیا کسی که به حق راه نمایی می‌کند، سزاوارتر است که از او پیروی شود، یا کسی که خود راه را نمی‌یابد، مگر آنکه راه نمایی شود؟ شما را چه می‌شود؟ چگونه داوری می‌کنید؟"

در مقام مقایسه و سنجش دو فردی که از نظر ویژگی‌های لازم برای ولایت و رهبری، مثل کفایت و مدیریّت، هیچ کاستی ندارند، اما یکی دارای فقاهت و دومی فاقد آن است (برای فهم حکم خداوند، از مراجعهٔ مستقیم به کتاب و سنت ناتوان است و باید سراغ مجتهدان برود و از آنها استمداد بطلبد) کدام یک باید عهده دار ولایت شود؟ و خداوند به رهبری و امامت کدام یک رضایت دارد؟ آیا جز آن است که تنها فرد اول که می‌تواند مسیر هدایت را خودش بشناسد و ارائه دهد، باید عهده دار ولایت گردد و دیگری حقّ دخالت در این حیطه را ندارد؟
)یا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جاءَنِی مِنَ العِلْمِ ما لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِراطاً سَوِیّاً) ای پدرجان، از علم چیزی به من رسیده است که تو از آن محروم هستی؛ پس، از من پیروی کن تا تو را به راهی راست راه نمایی کنم.
طبق این آیهٔ شریفه، وجوب تبعیّت و پیروی منوط به علم حضرت ابراهیم(علیه السلام)می‌باشد.

ولایت فقیه و قرآن (۱)

اگر مقصودمان از ولایت فقیه در قرآن، آن باشد که قرآن، در آیه‌ای از آیات، صریحاً به موضوع ولایت فقیه پرداخته و از آن نامی به میان آورده باشد، بی تردید، پاسخ منفی است قرآن کریم، صریحاً ولایت امام علی(علیه السلام) و دیگر امامان معصوم(علیهم السلام) را عنوان ننموده است. قرآن در مورد بسیاری از احکام و مقرّرات مسلّم مربوط به مسائل عبادی، اقتصادی و سیاسی، با ارائهٔ برنامه‌های کلّی، از آنها عبور می‌نماید.
امّا اگر مقصود و هدفمان از ولایت فقیه در قرآن، برنامه‌های کلّی و سرفصل‌های اساسیِ قرآن کریم در رابطه با حاکمیّت سیاسی و ولایت و زمام داری و شرایط والی و امام مسلمانان باشد، البتّه پاسخ مثبت است
آیا این سخن پذیرفتنی است که جامعه در عصر غیبت امام معصوم (عج) دچار حیرت و سرگردانیِ سیاسی باشد و در میان انبوه اندیشه‌ها و نظرات متناقض، سردرگم باشد و قرآن کریم که کتاب راه نمایی و هدایت فرد در جامعه است، او را به حال خود واگذارد و از او دست گیری ننماید؟

دلایل عقلی بر ولایت فقیه (۴)

۱. اسلام تنها به احکام عبادی نپرداخته است، بلکه در زمینه مسائل اقتصادی، مالیاتی، جزایی، حقوقی، دفاعی، معاهدات بین المللی و ... نیز مقرراتی دارد.
۲. احکام اسلام نسخ نشده و تا قیامت باقی است.
۳. اجرای احکام اسلام جز از طریق تشکیل حکومت ممکن نیست، زیرا حفظ نظام جامعه اسلامی از واجبات مؤکد می‌باشد. حفظ نظام، جلوگیری از اختلال و هرج و مرج و حفاظت از مرزهای کشور اسلامی در مقابل متجاوزان که عقلاً و شرعاً واجب است، جز با والی و حکومت میسر نیست.
۴. بر اساس اعتقاد به حق شیعه، امامان معصوم پس از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله وسلّم ـ والیان امر بوده و همان ولایت عامه و خلافت کلی الهی را دارا بوده‌اند.
۵. دلیل لزوم حکومت و ولایت در زمان غیبت همان دلیل لزوم ولایت امامان معصوم است.
۶. والی باید عالم به قوانین، عادل در اجرای احکام و با کفایت در اداره جامعه باشد.
نتیجه: امر ولایت به ولایت فقیه عادل باز می‌گردد و اوست که برای ولایت بر مسلمانان صلاحیت دارد. اقدام به تشکیل حکومت و تأسیس بنیان دولت اسلامی به نحو وجوب کفایی بر همه فقهای عادل واجب است.

دلایل عقلی بر ولایت فقیه (۳)

۱.انسان‌ها یک سلسله نیازهای اجتماعی دارند که تصدی آن‌ها وظیفه سیاستمداران جامعه می‌باشد.
۲.اسلام به شدت به امور سیاسی و اجتماعی توجه داشته، احکام فراوانی در این زمینه تشریع نموده و اجرای آن را به سیاستمدار مسلمانان تفویض کرده است.
۳.سیاستمدار مسلمانان پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله وسلّم ـ و جانشینان آن حضرت (امامان معصوم) بوده‌اند.
۴.امامان معصوم که شیعیان خویش را از رجوع به طاغوت‌ها و قضات جور نهی نموده‌اند، بی تردید فرد یا افرادی را به عنوان مرجع در امور سیاسی و اجتماعی که در همه زمان‌ها و مکان‌ها مورد ابتلای مردم است نصب و تعیین نموده‌اند.
۵.نصب مرجع در امور سیاسی و اجتماع، متعین در فقیه جامع شرایط است، زیرا هیچ کس قائل به نصب غیر فقیه نشده است؛ به تعبیر دیگر، امر، دایر بین عدم نصب و نصب فقیه عادل است و چون بطلان فرض عدم نصب روشن است، نصب فقیه قطعی خواهد بود.

عوامل جدایی دین از سیاست

فرق میان دین دار و غیر دین دار، در جوامع غربی این است که فرد دین دار به یک سلسله مسائل اخلاقی پای بند است و هفته‌ای یک روز به کلیسا می‌رود و ساعتی به نیایش و مناجات می‌پردازد، ولی افراد بی دین، تعهّد خاصّی نسبت به مسائل اخلاقی ندارند (هرچند گاهی به عنوان ارزش‌های انسانی نه دینی، برای آن احترام قائلند) و هرگز به کلیسا نمی‌روند.
خاطره بسیار دردناکی که جوامع غربی از حکومت ارباب کلیسا در قرون وسطی و دوران انگیزیسیون (تفتیش عقاید) دارند، سبب شده که برای همیشه دین را از سیاست جدا کنند.
در قرون وسطی اعمال خشن و غیر انسانی و مبارزه با پیشرفت علمی توسط ارباب کلیسا مردم را بر ضدّ آن‌ها شورانید، به ویژه علمای علوم طبیعی در برابر آن‌ها موضع گرفتند، و شعار جدایی دین از سیاست از یک سو، و تضاد علم و دین از سوی دیگر، در همه جا سر داده شد.
مسلمانانی که برای تحصیل یا تجارت یا سیاحت به فرنگ رفته بودند، این طرز فکر را به عنوان ارمغان غرب به شرق اسلامی آوردند، که دین باید از سیاست جدا باشد؛ بی آن که تفاوت‌های عظیمی که میان اسلام و مسیحیّتِ تحریف یافته وجود داشت را درک کنند.

ارتباط دین و سیاست

دین راستین و سیاست صحیح با هم پیوندی ناگسستنی دارند و مکمّل یکدیگر در پیدایش جامعه ایده آلِ الهی هستند. دین منهای سیاست هم چون درخت بی آب است، و سیاست بدون دین همانند آب بی درخت می‌باشد. استعمارگران همیشه به این نتیجه رسیده‌اند که بزرگ‌ترین خطر برای آن‌ها، دین و آیین الهی است، لذا همواره می‌کوشند تا دین را از ماهیت خود تهی کنند، چنان که آیین مسیحیّت را چنین کردند، و یا دین را در انزوا و در گوشه معابد زندانی نمایند، و نگذارند وارد جامعه و عرصه سیاست گردد. به همین دلیل نظریّه جدایی دین از سیاست را در همه جا مطرح کردند، و آن را به عنوان قانونی قطعی تلقّی نمودند، به طوری که مردم غرب و غرب زده چنین نظریه‌ای را ـ که کاملاً سیاسی، حساب شده و استعاری است ـ باور نمودند.

با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، این نظریه با گسترش وسیعی از طرف استکبار جهانی در همه جا و در داخل کشور خودنمایی کرد که لیبرال‌ها و ملّی گراها در این راستا فعالیت عمده‌ای داشتند و با ترفندهای گسترده، به جنگ با ولایت فقیه برخاستند.

دلایل عقلی بر ولایت فقیه (۲)

۱. هر جامعه‌ای برای انتظام امور خویش نیازمند حکومت است.
۲. حاکم هر جامعه باید مصالح و منافع مردم را در نظر گرفته و مطابق آن عمل نماید.
۳. انسان معصوم به سبب حد اعلای شایستگی علمی، تقوایی و کارآمدی، توانایی استیفای مصالح و منافع جامعه را به طور کامل دارا می‌باشد.
۴. در عصر غیبت که استیفای مصالح جامعه در حد مطلوب میسر نیست، به حکم عقل باید به نزدیک‌ترین مرتبه به حد مطلوب را تأمین نمود.
۵. نزدیک‌ترین مرتبه به امام معصوم در سه امر علم به اسلام (فقاهت)، شایستگی‌های اخلاقی (تقوا و عدالت) و کارآیی در مسائل سیاسی و اجتماعی (کفایت) تنها بر فقیه جامع شرایط قابل انطباق می‌باشد.
نتیجه: پس از امام معصوم، فقیه جامع شرایط، رهبری و ولایت بر مردم را بر عهده دارد.
بر اساس دلیل عقلی فوق، ولایت فقیه معنایی ندارد جز رجوع به اسلام شناس عادلی که از دیگران به امام معصوم نزدیک تر است. اصلح بودن گرچه مراتبی دارد که فرد اعلای آن در عصمت و علم لدنی مصداق پیدا می‌کند، اما ملاک هر امری در مراتب پایین تر آن نیز هم چنان باقی است. یعنی اکنون که دست ما به والاترین انسانها و بهترین بندگان خدا (ائمه معصومین (علیهم السلام)) نمی‌رسد باید نزدیکترین فرد به آنها را برای سرپرستی خود انتخاب کنیم.

معنی و مفهوم سیاست

در وصف امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ گفته شده است:
"شما سیاست مداران بندگان خدا هستید. امام به امور سیاست آگاهی و شناخت دارد" شهید آیت الله سید حسن مدرس ـ قدس سره ـ گفته: سیاست ما عین دیانت ما است، و دیانت ما عین سیاست ما است.
امام خمینی ـ قدس سره ـ در ادامه سخن فرمود:
"مرا نزد رئیس سازمان امنیت شاه بردند، او در ضمن صحبت‌هایش گفت: «آقا! سیاست عبارت از دروغ گویی است، عبارت از خدعه است، عبارت از فریب است، عبارت از پدرسوختگی است، این را بگذارید برای ما» من به او گفتم: این سیاست مال شما است ... البته این سیاست هیچ ربطی به سیاست اسلامی ندارد."
در روایات اسلامی نیز سیاست به گونه‌ای تعریف شده که بیانگر دوگونگی سیاست است. به عنوان نمونه امام علی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید:
"زیبایی سیاست، رعایت عدالت در رهبری، و عفو هنگام قدرت است" و "ستم کاری سیاست زشتی است."
سیاست بر دو گونه است: خوب و بد. سیاست خوب و حقیقی پیوند ناگسستنی با اسلام دارد و هرگز نمی‌توان اسلام را از چنین سیاستی جدا کرد. بر همین اساس ما اعتقاد داریم همه پیامبران و امامان ـ علیهم السلام ـ سیاست مدار بودند.

دلایل عقلی بر ولایت فقیه (۱)

مطابق جهان بینی توحیدی، حاکمیت معقول و مقبول، حاکمیت مطلق الهی است که حکومت اسلامی، تنها ابزار اعمال حاکمیت الهی است.
در عصر طولانی غیبت و عدم دسترسی به معصوم نیز تعیین نزدیک‌ترین افراد به معصوم (در دو خصیصه مهم علم و عمل ) به عنوان نایب و جانشین آنان، بر اساس حکمت الهی ضروری می‌باشد.
برای انتظام امور دینی و دنیایی مردم راه‌های متعددی نظیر نصب فقیه از سوی معصوم، انتخاب فقیه از سوی مردم و یا انتخاب مؤمن عادل کاردان از سوی مردم با نظارت فقیهان می‌تواند وجود داشته باشد.
در مورد رهبری پیامبر و امام معصوم این امکان نیز وجود داشت که خداوند، با معرفی آنان به عنوان معصومان که شایسته رهبری اند، گزینش آنان به عنوان رهبر را در اختیار مردم قرار دهد (نفی امتیاز نصب در رهبر) یا حتی مردم با وجود معصوم، اقدام به گزینش رهبر غیر معصومی نمایند که تحت نظارت پیامبر یا امام معصوم اعمال رهبری نمایند (نفی هر دو امتیاز عصمت و نصب در رهبری با وجود پیامبر یا امام).
در مورد رهبری فقیه از آن جا که شرط "عصمت" امکانپذیر نیست، شرط "عدالت" از باب بدل اضطراری جایگزین آن می‌گردد؛ به تعبیر دیگر، "عصمت والی، شرط در حال امکان و اختیار است و عدالت، شرط در حال اضطرار " بدین ترتیب، از میان دو شرط عصمت و نصب در والی، شرط اول به ناچار در عصر غیبت منتفی است، اما شرط دوم که تعیین و نصب والی و زمامدار به اقتضای حکمت الهی می‌باشد. به قوت خود باقی است.

جدایی دین از سیاست

امام خمینی (ره) می‌فرماید: "والله اسلام تمامش سیاست است، اسلام را بد معرفی کرده‌اند ... اسلام مکتبی است بر خلاف مکتب‌های غیر توحیدی، در تمام شؤون فردی، اجتماعی، مادی، معنوی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، دخالت و نظارت دارد، و از هیچ نکته ولو بسیار ناچیز ... فروگذار نکرده است."
اسلام دینی است که احکام عبادیش سیاسی است. نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن، نسبت صد به یک هم بیشتر است.
حکومت نشان دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی، سیاسی، نظامی و فرهنگی است ... همه ترس استکبار از همین مسأله است که فقه و اجتهاد جنبه عینی و عملی پیدا کند.
آنان که سیاست را از دین جدا می‌دانند در حقیقت منکر ماجرای نصب علی ـ علیه السلام ـ در غدیر هستند.
همچنین امام خامنه‌ای می‌فرمایند:
جدایی دین از سیاست که توطئه دیرین دشمنان برای منزوی کردن اسلام و قرآن است، باید به شدت محکوم شود.

امامان ـ علیهم السلام ـ و سیاست

امامان معصوم (علیهم السلام) مدعی امامت و حاکمیت بر مردم بودند، و در صورت وجود شرایط به تشکیل حکومت می‌پرداختند. بیشتر آن‌ها در راه طاغوت زدایی به شهادت رسیدند، نهضت عظیم امام حسین ـ علیه السلام ـ نمونه کامل مبارزه با طاغوت است، حکومت پر رنج پنج ساله حضرت علی ـ علیه السلام ـ حاکی است که آن حضرت در رأس سیاست قرار داشت.
در زیارت جامعه کبیره که از امام هادی (علیه السلام) نقل شده، در وصف امامان (علیه السلام) می‌گوییم:
"السلام علیکم یا اهل بیت النبوه ... و ساسه العباد و ارکان البلاد؛ سلام بر شما ای خاندان رسالت و سیاست مداران بندگان خدا، و پایه‌های شهرها."
از همه این‌ها بالاتر این که بیشتر ابواب احکام فقهی که از امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ به ما رسیده، مربوط به سیاست است.
دین تنها قوانین فردی نیست، بلکه مجموعه‌ای از قوانین فردی، اجتماعی و سیاسی است.
حضرت امام خمینی ـ قدس سره ـمی فرماید: " آن کس که خیال کند دین از سیاست جدا است، او ناآگاهی است که نه اسلام را شناخته و نه سیاست را


منبع:وبلاگ ولایت فقیه - تاریخ برداشت : ۹۵/۳/۴