فرهنگ مصادیق:بیزاری جستن از دشمنان اهل بیت

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
بیزاری جستن از دشمنان اهل بیت

تبری - ویکی شیعه

مقدمه

تبرّی، یا برائت به معنای دوری جستن از دشمنان خدا و دشمنان اولیاء دین. اصطلاحی کلامی و از آموزه‌های اعتقادی و رفتاری دینی، به ویژه نزد شیعیان و برخی فرقه‌های اسلامی است . این اصطلاح ریشه در قرآن کریم داشته و در ۲۰ سوره مطرح شده است. مذاهب مختلف با تکیه بر حقانیت خویش در دینداری، خود را مصداق دوستان خدا دانسته و مخالفانشان را خارج از دین، اهل باطل و دشمن خدا به شمار آورده و تبرّی از آنان را واجب شمرده‌اند.
در این میان، شیعیان معتقدند که امامت منصوص، دنبالۀ رسالت و ضامن حفظ و بقای اسلام بوده و رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) آنان را شناسانده و هر امام نیز امام پس از خود را معرفی کرده است. بنابراین کسانی که مانع تحقق امامت و صورت ناب و حقیقی اسلام بوده‌اند یا با اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) کینه توزی داشته‌اند، دشمنان خدایند و تبرّی از آنان واجب است. همچنین شیعیان با استدلال به آیات قرآن ــ از جمله آیه‌های ۱۸ و ۱۹ سوره هود و آیه ۲۵ سوره انفال و آیه ۲۲ سوره مجادله ــ در کنار استناد به برخی روایات معتبر در جوامع حدیثی شیعه و اهل سنت در‌ شأن حضرت علی (ع)، دشمنان وی را دشمنان خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی کرده و تبرّی از آنان را واجب شمرده‌اند.

معنای تبری

تبرّی مصدر عربی، بر وزن تفعّل و از ریشة بَرَءَ و اصل آن تَبَرُّؤ است، در زبان فارسی بیشتر به صورت تبرّا به کار می‌رود. تبرّی در لغت به معنای دوری کردن از چیزی که مجاورت با آن ناپسند است، بیزاری جستن، و مانند اینها آمده است. در فارسی نیز «تبرّی جستن‌» به معنای بیزاری و دوری جستن است.[۱]

تبری در قرآن کریم

اصطلاح و آموزة تبرّی، ریشه در قرآن کریم دارد. در قرآن، علاوه بر اینکه یک سوره با برائتِ خدا و پیامبرش از مشرکان آغاز شده و ازینرو «برائت» نام گرفته است، در بیست سوره (مجموعاً در ۲۷ آیه)، مادّة برائت و مشتقات آن، سی بار آمده است،[۲] از آن جمله است: تبرّی از شرک[۳] و همچنین اظهار برائت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از مخالفان خود و بری بودن مخالفان ایشان از آن حضرت.[۴] قرآن برائت و تبرّی را تقریباً به معنای لغوی به کار برده است و اصل مشترک در آن، مفارقت کردن از دشمنان خدا و خروج از عهد و پیمان مشرکان و کفار و منقطع شدن و گسستن از پیروان باطل است.[۵]

احادیث و تبری

در احادیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز بر اهمیت تبرّی تأکید شده و ایشان برائت (البغض فی اللّهِ) را یکی از مهمترین و استوارترین رشته‌های ایمان (مِنْ اَوْثقِ عُری الایمانِ) ذکر کرده‌اند.[۶]امام صادق(ع) نیز به وجوب برائت از مخالفان دین خدا و دوستانِ دشمنان خدا و دشمنانِ دوستان خدا تصریح کرده‌اند.[۷]
همچنین در روایات بر همراهی تولی با تبری نیز تاکید شده است.

تبری در مذاهب اسلامی

بیشتر فرقه‌ها و مذاهب اسلامی، با توجه به تأکید قرآن کریم و احادیث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، معتقد به تبرّی بوده و اختلافی در مفهوم کلی قرآنی و ضرورت و اهمیت آن نداشته‌اند، ولی در خصوص مصداق دشمنی خدا و نیز معیار خروج از دین اختلافاتی پیدا کرده‌اند. دیدگاه فرقه‌های اسلامی درباره گستره اهل باطل و نحوه برخوردشان با این گروه‌ها متفاوت است[۸]و برخی از گروه‌های اسلامی دیدگاهی افراطی در این زمینه داشته‌اند؛ برای مثال برخی از مسلمانان ، علی رغم انتساب گروه‌هایی مانندامامیه و زیدیه، معتقد بودند که این گروه‌ها کافر و گمراه‌اند و از ایشان تبرّی می‌جستند.[۹]البته این نظر را همة متکلمان و علمای اسلام تأیید نکرده‌اند.[۱۰]

تبری از دیدگاه شیعه

امامان شیعه به مناسبتهای مختلف، تبرّی را از لوازم اسلام و ایمان خوانده و آن را واجب دانسته‌اند؛ از این رو، شیعیان تبرّی را همراه با تولّی که مفهوم مخالف و متضاد آن است، جزء فروع دین و از واجبات دانسته و مراد از آن را دشمنی کردن با دشمنانِ اهل بیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و بیزاری جستن از این دشمنان بیان کرده‌اند.[۱۱]
در طول تاریخ اسلام، تبرّی جویی‌ها یا ریشه در مسائل کلامی و اعتقادی، از جمله مسئلة امامت و جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، داشته یا از اغراض و نزاعهای سیاسی و‌گاه انگیزه‌های شخصی ناشی شده است.[۱۲]در این میان، اصل تبرّی در کنار تولّی، جایگاه ویژه و بار معنایی خاصی در مذهب شیعه دارد و یکی از آموزه‌های اساسی پیروان این مذهب به شمار می‌آید.
شیعیان اعتقاد به امامت منصوص را از اصول دین می‌دانند و معتقدند که امامت، با این قید (منصوص بودن امام)، دنباله رسالت و ضامن حفظ و بقای اسلام است و دوازده امام پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، معصوم و منصوص از جانب خدایند، رسول اللّه آنان را شناسانده و هر امام نیز امام پس از خود را معرفی کرده است. امامان نگهدارنده دین از هر گونه تحریف و فرو کاستن و دگرگونی در عقاید و اعمال اند[۱۳]. بر پایه این اعتقاد، دشمنان امامان یعنی کسانی که مانع تحقق امامت و مآلاً مانع تحقق صورت ناب و حقیقی اسلام بوده‌اند یا با اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) کینه توزی داشته‌اند، دشمنان خدایند و تبرّی از آنان واجب است[۱۴].
علاوه بر این، شماری از علما و مفسران شیعه، برخی آیات ــ از جمله آیه‌های ۱۸ و ۱۹ سوره هود و آیه ۲۵ سوره انفال و آیة ۲۲ سوره مجادله ــ را با استناد به برخی روایات معتبر در جوامع حدیثی شیعه و اهل سنت، در‌شان حضرت علی دانسته، دشمنان وی را دشمنان خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قلمداد کرده و تبرّی از آنان را واجب شمرده‌اند.[۱۵]

کسانی که باید از آنها تبری جست

در قرآن کریم در سوره‌های مختلف مشخّص کرده است که برائت از شرک و بت پرستی و رهبران شرک و گمراهی و معبودهای آنان از مصادیق تبرّی است از جمله در سوره ممتحنه از تبرّی حضرت ابراهیم و همگامانش سخن به میان می‌آورد و می‌فرماید: قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ...[۱۶] (ترجمه: قطعاً براى شما در [پيروى از] ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكوست: آنگاه كه به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى‌پرستيد بيزاريم. به شما كفر مى‌ورزيم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديدار شده تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد.»...)
با توجّه به این که در آغاز سوره از دوستی با دشمنان خدا به شدّت نهی کرده است در آیه به معرّفی الگو پرداخته که مورد احترام است و آن حضرت ابراهیم است که به قوم مشرک خود فرمود: «ما نه شما را قبول داریم و نه آئین و مذهبتان را و بالاتر، ما از شما و بت هایتان متنفریم و با نهایت قاطعیت و بدون هیچگونه پرده پوشی از شما بیزاری جسته و اعلام جدایی می‌کنیم.»
در همین سوره در مرتبه دوم بر تأسی مسلمانان به ابراهیم و پیروانش و الگوگیری از آن حضرت تکیه می‌کند و می‌فرماید: لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَمَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ؛ (ترجمه: قطعا براى شما در [پيروى از] آنان سرمشقى نيكوست [يعنى] براى كسى كه به خدا و روز بازپسين اميد مى ‏بندد و هر كس روى برتابد [بداند كه] خدا همان بى ‏نياز ستوده[صفات] است)[۱۷]
احادیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که بر اساس آنها می‌توان کسانی که باید از آنها تبری جست را شناخت؛برای مثال در حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به حضرت علی (ع) آمده است: «اَنـَا سِلْمٌ لِمَنْ سالَمْتَ و حَرْبٌ لِمَنْ حارَبْتَ» (من با هرکس که تو با او در صلح باشی در صلحم و با هرکس که تو با او بجنگی در جنگم )، یا «امامانِ پس از من دوازده نفرند و انکار هریک، انکار من است »، و نیز سخن ایشان در بارة علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام : «اَنـَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ و سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ».[۱۸] امامان شیعه نیز به مناسبتهای مختلف، مصادیق مشمول حکم تبری را برشمرده‌اند: کسانی که به عترت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ظلم کردند و حرمت ایشان را شکستند، سنّت رسول خدا را تغییر دادند، برگزیدگان اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را تبعید نمودند، اموال فقرا را بین ثروتمندان تقسیم کردند، ناکثین (پیمان شکنان جمل)، قاسطین (معاویه و طرفدارانش)، مارقین (خوارج)، تمام پیشوایان گمراهی و رهبران ستمکار، قاتل حضرت علی و همه قاتلان ائمه و اهل بیت(ع)[۱۹]
توجه به این نکته لازم است که از نظر شیعیان، چنان نیست که هر مسلمان غیرشیعی مصداق وجوب تبرّی باشد، بلکه صرفاً افرادی مشمول این حکم‌اند که به تعبیر روایات و منابع فقهی، نسبت به عترت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با علم به حقانیت آنان، «نَصْب عداوت‌» کرده‌اند (پرچم دشمنی برافراشته‌اند) یا همچون غُلات معتقد به الوهیت حضرت علی یا انسانی دیگر بوده و یا مانند مفوضه، قایل بوده‌اند که امر آفرینش و روزی دادن و زندگی بخشیدن و میراندن به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی(ع) واگذار شده است.[۲۰]

نحوه ابراز تبری

در باره نحوه ابراز تبرّی نیز شیعیان و سنّیان طیف گسترده‌ای را تشکیل می‌دهند و بویژه حکومتهای شیعی و سنّی در تشدید یا کاهش اظهار تبرّی تأثیر جدّی داشته‌اند. این نکته نیز درخور توجه و دقت است که سیره غالبِ علمای شیعه، دست کم در اظهار تبرّی از دشمنان، در تأسی به حضرت علی(ع)، رعایت اصل تقویت وحدت و تحکیم روابط مسلمانان با یکدیگر و تلاش برای تقریب مذاهب اسلامی بوده است.
در سرگذشت عالمان گذشته، چون شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی، و عالمان دوره اخیر و معاصران، چون میرزا حسن شیرازی و میرزا محمد حسین نائینی و آیت اللّه حاج آقا حسین بروجردی و امام خمینی، شواهد فراوانی برای این امر وجود دارد.
وجود روایاتی که احتراز از هرگونه تحریک عاطفی و برانگیختن فضای بدبینی را توصیه کرده است، در اتخاذ این سیره بی‌تردید مؤثر بوده است.[۲۱]
با اینهمه، نمونه‌هایی از تبرّی جستن در دوره استقرار برخی حکومتهای شیعی مانند آل بویه و فاطمیان و صفویان و عادلشاهیان و نظام شاهیان و قطب شاهیان گزارش شده است.[۲۲]
از سوی دیگر، پیروان مذهب سلفی وهابیت، اقداماتی مبتنی بر تبرّی صورت دادند، از جمله آنها حمله به شهرهای نجف و کربلا و مزار امامان شیعه و تخریب قبور صحابه و بزرگان مذاهب اسلامی و زادگاه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مکّه می باشد.[۲۳]

فلسفه تبری

احکام الهی همگی مطابق با فطرت اصیل انسانی وضع شده‌اند. انسان موجودی است که علاوه بر قوای شناختی، دارای احساسات مثبت و منفی هم هست. طبیعی است که احساسات منفی مانند خشم و غم و گریه و .. در انسان حکمت و فایده‌ای دارد. وگرنه استعدادهای منفی در وجود ما لغو می‌بود.
در وجود انسان نقطه مقابل محبت به نام بغض و دشمنی قرار داده شده است. همان گونه که فطرت انسان بر این است که کسی را که به او خدمت می‌کند دوست بدارد، فطرتش نیز بر این است که کسی را که به او ضرر می‌زند دشمن بدارد. البته ضررهای مادی دنیوی برای مؤمن کم اهمیت است اما دشمنی که دین را از انسان بگیرد، دشمنی که سعادت ابدی را از انسان بگیرد، خیر. قرآن می‌فرماید: إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا...؛ (ترجمه: در حقيقت‏ شيطان دشمن شماست‏ شما [نيز] او را دشمن گيريد)[۲۴] اگر باید با اولیای خدا دوستی کرد، با دشمنان خدا هم باید دشمنی کرد. این فطرت انسانی است و عامل تکامل و سعادت انسانی است. اگر «دشمنی» با دشمنان خدا نباشد، به تدریج رفته رفته رفتار انسان با آن‌ها دوستانه می‌شود، و در اثر معاشرت، رفتار آن‌ها را می‌پذیرد و حرف هایشان را قبول می‌کند و کم کم شیطان دیگری مثل آن‌ها می‌شود.
دشمنی با دشمنان، سیستمی دفاعی در مقابل ضررها و خطرها ایجاد می‌کند. بدن انسان همان گونه که عامل جاذبه‌ای دارد که مواد مفید را جذب می‌کند، یک سیستم دفاعی نیز دارد که سموم و میکروب‌ها را دفع می‌کند. اگر سیستم دفاعی بدن ضعیف شد، میکروب‌ها رشد می‌کنند. موجودات زنده قوۀ دافعه دارند. در روح انسان نیز باید چنین استعدادی وجود داشته باشد تا از کسانی که برای ما مفید هستند خوشمان بیاید، دوستشان بداریم، به آن‌ها نزدیک شویم، از آنان علم، کمال، ادب، معرفت و اخلاق فرا بگیریم و در مقابل، باید عملاً با کسانی که برای سرنوشت جامعه مضر هستند دشمنی کرد.

فهرست منابع

۱.علاوه بر قرآن
۲.عبدالرحمان بن حسن آل شیخ، فتح المجید: شرح کتاب التوحید، چاپ عبدالعزیزبن عبداللّه بن باز، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵
۳.جعفربن باقر آل محبوبه، ماضی النجف و حاضرها، بیروت ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶؛ محمود شکری آلوسی، تاریخ نجد، چاپ محمد بهجة الاثری، ] قاهره ? ۱۹۹۸ [
۴.ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت، [بی‌تا.]
۵.ابن ابی العز، شرح الطحاویة فی العقیدة السّلفیة، چاپ احمدمحمد شاکر، قاهره : دارالتراث
۶.ابن اثیر
۷.ابن بابویه، الاعتقادات فی دین الامامیة، چاپ غلام رضا مازندرانی، قم ۱۴۱۲
۸.ابن بابویه، فضائل الشیعة، صفات الشیعة، و مصادقة الاخوان، قم ۱۴۱۰
۹.ابن بابویه، کتاب الخصال، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۲ ش
۱۰.ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۹۲
۱۱.ابن خلّکان
۱۲.ابن سعد، ترجمة الحسین و مقتله علیه‌السلام، من القسم غیرالمطبوع من کتاب الطبقات الکبیر لابن سعد، چاپ عبدالعزیز طباطبائی، تراثنا، سال ۳، ش ۱ (محرم ـ ربیع الاول ۱۴۰۸)
۱۳.ابن منظور
۱۴.موفق بن احمد اخطب خوارزم، المناقب، قم ۱۴۱۷
۱۵.علی بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلّین، چاپ هلموت ریتر، ویسبادن ۱۴۰۰/۱۹۸۰
۱۶.محسن امین، کشف الارتیاب، تهران ۱۳۴۷
۱۷.عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت : دارالکتب العلمیه،[ بی‌تا]
۱۸.محسن بن تنوخی، نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة، چاپ عبود شالجی، بیروت ۱۳۹۱ـ۱۳۹۳/ ۱۹۷۱ـ۱۹۷۳
۱۹.حرّعاملی
۲۰.عبیداللّه بن عبداللّه حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، چاپ محمدباقر محمودی، تهران ۱۴۱۱/۱۹۹۰
۲۱.محمدعلی داعی الاسلام، فرهنگ نظام، چاپ سنگی حیدرآباد دکن ۱۳۰۵ـ ۱۳۱۸ ش، چاپ افست تهران ۱۳۶۲ـ ۱۳۶۴ ش
۲۲.احمدبن داود دینوری، الاخبار الطوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ۱۹۶۰، چاپ افست قم ۱۳۶۸ ش
۲۳.محمدبن احمد ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، حوادث و وفیات ۳۵۱ـ۳۸۰ ه، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹
۲۴.حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، چاپ محمد سیدکیلانی، تهران ?] ۱۳۳۲ ش [
۲۵.محمدبن عبدالکریم شهرستانی، کتاب الملل و النحل، چاپ محمدبن فتح اللّه بدران، قاهره ?] ۱۳۷۵/ ۱۹۵۶ [، چاپ افست قم ۱۳۶۷ ش
۲۶.عبدالرحیم بن عبدالکریم صفی پوری، منتهی الارب فی لغة العرب، چاپ سنگی تهران ۱۲۹۷ـ ۱۲۹۸، چاپ افست ۱۳۷۷
۲۷.محمدبن یحیی صولی، اخبار الراضی بالله و المتقی بالله، چاپ هیورث دن، بیروت ۱۳۹۹/ ۱۹۷۹
۲۸.محمدکاظم بن عبدالعظیم طباطبائی یزدی، العروة الوثقی، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴
۲۹.طبرسی
۳۰.طبری، تاریخ (بیروت )
۳۱.محمد فؤاد عبدالباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، قاهره ۱۳۶۴
۳۲.عباس عزّاوی، تاریخ العراق بین احتلالین، بغداد ۱۳۵۳ـ۱۳۷۱/ ۱۹۳۵ـ۱۹۵۶، چاپ افست قم ۱۳۶۹ ش
۳۳.عبدالرحمان بن احمد عضدالدین ایجی، المواقف فی علم الکلام، بیروت : عالم الکتب، [بی‌تا]
۳۴.محمدقاسم بن غلامعلی فرشته، تاریخ فرشته، یا، گلشن ابراهیمی، لکهنو ۱۲۸۱
۳۵.نصراللّه فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، تهران ۱۳۶۴ ش
۳۶.رسول کرکوکلی، دوحة الوزراء فی تاریخ و قائع بغداد الزوراء، نقله عن الترکیة موسی کاظم نورس، قم ۱۳۷۲ ش
۳۷.کلینی
۳۸.عبدالرزاق بن علی لاهیجی، سرمایة ایمان، تهران ۱۳۶۲ ش
۳۹.علی بن حسام الدین متقی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، حیدرآباد دکن ۱۳۶۴ـ۱۳۸۴/ ۱۹۴۵ـ ۱۹۷۵
۴۰.مجلسی
۴۱.مسعودی، مروج (بیروت )؛ مسکویه ؛ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران ۱۳۶۰ـ۱۳۷۱ ش
۴۲.احمدبن علی مقریزی، اتعاظ الحنفا، ج ۱، چاپ جمال الدین شیال، قاهره ۱۳۸۷/۱۹۶۷
۴۳.احمدبن علی مقریزی، کتاب المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط والا´ثار، المعروف بالخطط المقریزیة، بولاق ۱۲۷۰، چاپ افست قاهره [بی‌تا]
۴۴.احمدبن محمدمهدی نراقی، مستند الشیعة فی احکام الشریعة، ج ۱، مشهد ۱۴۱۵
۴۵.علی اکبر نفیسی، فرهنگ نفیسی، تهران ۱۳۵۵ ش
۴۶.محمدبن عبدالملک همدانی، تکملة تاریخ الطبری، ج ۱، چاپ البرت یوسف کنعان، بیروت ۱۹۶۱
۴۷.یاقوت حموی، معجم الادباء، مصر ۱۳۵۵ـ۱۳۵۷/ ۱۹۳۶ـ ۱۹۳۸، چاپ افست بیروت [بی‌تا]
48.Encyclopaedia Iranica , s.v. "Bara ¦ Ýa" (by E. Kohlberg); EI 2 , s.v. "`Tabarru ف " (by J. Calmard).

پا نویس

  1. راغب اصفهانی؛ ابن منظور؛ صفی پوری، ذیل «برء»؛ نفیسی؛ داعی الاسلام، ذیل «تبرّا»
  2. مصطفوی ؛ عبدالباقی، ذیل «برء»
  3. انعام : ۱۹، ۷۸
  4. یونس : ۴۱؛ شعرا: ۲۱۶
  5. طبرسی، ج ۵، ص۳ـ۴؛ عبدالباقی، همانجا
  6. متقی، ج۱، ص۲۵۷؛ مجلسی، ج۶۶، ص۲۴۲
  7. ابن بابویه، ۱۴۱۲، ص۸۶
  8. قسد اسلام، چاپ دوم، ذیل " ف "Tabarru ؛ نیز رجوع کنید به ایرانیکا، ذیل a" ف ¦"Bara
  9. بغدادی، ص ۱۶، ۲۷۸، ۲۸۱
  10. برای نمونه رجوع کنید به عضدالدین ایجی، ص۳۹۴ـ ۳۹۵
  11. ابن بابویه، ۱۴۱۲، ص۷۸ـ۸۱؛ لاهیجی، ص۱۵۴ـ ۱۵۵
  12. ابن ابی الحدید، ج ۴، ص۵۴، ۵۶ ـ ۵۸
  13. برای نمونه‌ای از بیان جایگاه و‌شان وظیفه امام در احادیث رجوع کنید به کلینی، ج ۱، ص۱۹۸ـ۲۰۳ در حدیثی از حضرت رضا علیه‌السلام
  14. لاهیجی، همانجا؛ ابن بابویه، ۱۴۱۲، ص۸۱
  15. ابن بابویه، ۱۴۱۲، ص۷۷ـ ۷۸؛ حسکانی، ج ۲، ص۳۲۹
  16. سوره ممتحنه؛ آیه ۴
  17. سوره ممتحنه؛ آیه ۶
  18. ابن بابویه، ۱۴۱۲، ص۷۸ـ ۸۱؛ همو، ۱۴۱۰، ص۱۲۵؛ اخطب خوارزم، ص۶۱؛ حرّ عاملی، ج ۱۶، ص۱۷۷ـ ۱۸۳
  19. ابن بابویه، ۱۳۶۲ ش، ج ۲، ص۶۰۷ـ ۶۰۸؛ مجلسی، ج ۱۰، ص۳۵۸، ج ۶۵، ص۲۶۳
  20. رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۴۱۲، ص۷۱ـ۷۶؛ طباطبائی یزدی، ج ۱، ص۶۷ـ ۶۸؛ نراقی، ج ۱، ص۲۰۴
  21. برای نمونه رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۴۱۲، ص۸۲
  22. (رجوع کنید به همدانی، ج ۱، ص۱۸۳، ۱۸۷؛ ابن جوزی، ج ۱۴، ص۱۵۰ـ ۱۵۱؛ ابن اثیر، ج ۸، ص۵۴۲ ـ ۵۴۳؛ ابن خلّکان، ج ۱، ص۴۰۷؛ ذهبی، حوادث و وفیات ۳۵۱ـ ۳۸۰ ه .ص۸، ۲۴۸؛ مقریزی، ۱۳۸۷، ج ۱، ص۱۴۲، ۱۴۵ـ۱۴۶، همو، ۱۲۷۰، ج ۲، ص۲۸۶ـ ۲۸۷، ۳۴۱ـ۳۴۲؛ فرشته، ج ۲، ص۱۱، ۱۰۹ـ۱۱۳؛ عزّاوی، ج ۳، ص۳۴۱ـ ۳۴۳؛ فلسفی، ج ۳، ص۸۸۹، ۸۹۴، ۸۹۵)
  23. (رجوع کنید به آل محبوبه، ج ۱، ص۳۲۴ـ۳۲۶؛ امین، ص۱۳ـ ۱۴، ۲۲ـ۲۳؛ کرکوکلی، ص۲۱۲)
  24. سوره فاطر؛ آیه ۶
منبع: ویکی شیعه:http://fa.wikishia.net/view/تبری