فرهنگ مصادیق:بهره‌ برداری عادلانه از انفال

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
بهره برداری عادلانه از انفال

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ حفظ انفال
۲ اتلاف منابع عمومی (انفال)
۳ تملک ظالمانه انفال
۴ تملیک، تخصیص و توزیع ظالمانه انفال
۵ ارزیابی عادلانه

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

حكومت اسلامى و نقش انفال

نویسنده: استاد حسین نورى

مقدمه

از مطالعه سیره و تاریخ درخشان زندگى پیغمبر عالیقدر اسلام این موضوع به طور روشن به دست مى آید که یکى ازاهداف مهم آن حضرت تأسیس حکومت اسلامى بوده است. فلسفه این موضوع نیز واضح است زیرا ایجاد یک نظام اجتماعى مستقل و عزت بخش و اصلاح کامل انسانها در راه جلب خشنودى خداوند و در صراط علم و عدالت و آزادى و تهذیب اخلاق و ریشه کن ساختن ظلم و فحشاء و شکوفا ساختن استعدادها براى رسیدن به اوج ترقى و تکامل و نشر فرهنگ پویا و وسیع اسلامى و به وجود آوردن یک اقتصاد سالم و مترقى و پیاده کردن قوانین حقوقى و قضاپى و عقیم ساختن توطئه و تبلیغات دشمنان اسلام و مقابله با مستکبران و منافقان که همواره در برابر حقیقت جبهه گیرى مى کنند و احیانا درگیریها و جنگهایى به منظور تضعیف و یا خاموش کردن جبهه حق به وجود مى آورند بدون ایجاد یک حکومت مقتدر ممکن نیست حضرتش در راستاى این هدف پس ازاین که که نهال اسلام را دراعماق دلها و هم سطح جامعه خود تثبیت کرد و طرفداران فداکارى به دست آورد مراکزى براى آشنائى مردم با علم و فضیلت تعیین و مبلغان و مربیانى به نواحى مختلف اعزام کرد و قضاتى را براى داورى و حکامى را براى فرمانروایى نصب نمود و ماموریتى را براى جمع آورى مالیات اسلامى و توزیع آن و سر و سامان بخشیدن به وضع اقتصادى مردم به کار گماشت و به تجهیز و ترتیب سپاه و تعیین فرماندهان اقدام نمود و به جهاد و لشکرکشى براى از میان برداشتن کفر و نشراسلام پرداخت و سفیرانى به سوى دولتهااعزام کرد و مجالسى براى شورا در امور مملکتى ترتیب داد و افرادى را براى حفظ قرآن مجید و آثار اسلامى معین نمود و خود شخصا در رأس چنین حکومتى که شعاع آن به طور روز افزون وسعت مى یافت قرار گرفت.
دراینجا این نکته نیز لازم به تذکراست: کسانى که مى پندارند: دین اسلام تنها یک رشته تعلیمات اخلاقى و پند و اندرزى است و دیندارى به معناى انجام وظائف عبادى و فردى است باید توجه کنند که سخت در اشتباهند و شناخت آنان از دین اسلام هرگز درست نیست و لازم است یک دفعه دیگر با دقت بیشتر تاریخ زندگى پیغمبر عزیز اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را مطالعه مى کنند. دین اسلام مکتبى است جامع که شامل همه ابعاد و جوانب زندگى انسانهاست و همانطور که تعلیمات اخلاقى و وظائف عبادى و فردى دارد سیاست در روابط اجتماعى و قضاوت و تجهیز لشکر و جهاد و ستیز و پرخاشگرى در برابر جباران و ستم پیشگان واقتصاد کامل و شورا نیز دارداین مسائل با حکومت و رهبرى توام است.
مساله حکومت و رهبرى یکى از مسائل مهم انسانى است .از روزى که بشر در روى کره زمین در آغوش اجتماع و همزیستى گام برداشته است به این موضوع پى برده است که - مهمترین مساله زندگى مساله رهبرى است.
دین مقدس اسلام نیز که بر پایه جمع گرایى استواراست این مطلب را قبول و راه صحیح تأمین این هدف را نشان داده و به آن جامه عمل نیز پوشانیده است.
پیغمبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در حال حیات پربرکت خود مساله رهبرى پس از درگذشت خویش را مورد نظر قرار مى داد و به طور مکرر رهنمود روشنى را براى این موضوع ارائه مى کرد و یکى از شواهدى که که آن حضرت به بیان این مساله پرداخته و آن را روشن ساخته حدیث معروف و مشهورى است که علماى شیعه و سنى در ده‌ها بلکه صدها کتاب به طور متواتر نقل کرده‌اند و رهبر کبیرانقلاب و بنیان گذار جمهورى اسلامى حضرت امام خمینى اعلى الله مقامه نیز آن را در صدر وصیتنامه خود ذکر کرده است و آن حدیث این است.
قال رسول الله صلى الله علیه و آله:
إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ: كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَإِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض‏[۱].
یعنى: حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: من در میان شما دو چیز گرانقدر را که قرآن و اهل بیت من مى باشند مى گذارم و این دو چیز هرگز از هم جدا نمى شود تااین که در روز قیامت در کنار حوض بر من وارد شوند.
از نظر قضاوت عقل نیز این موضوع کاملا روشن است زیرا چگونه ممکن است پیامبرى از جانب خداوند مبعوث گردد و رسالت خود را پس از آن همه رنج و تحمل مصائب و مشکلات به انجام برساند ولى مساله جانشینى پس از خود را که مهمترین مساله زندگى یک جامعه مخصوصا آن جامعه نوبنیاد مسکوت بگذارد یعنى تکلیف دین اسلام و سرپرست امت اسلامى را معین نکند!
پیغمبرى که اگر چند روزى براى عزیمت به جنگ و جهاد مانند: جنگ تبوک از مدینه خارج مى شد براى خود جانشین معین مى کرد و مسلمانان را بدون سرپرست نمى گذاشت اما اکنون که از این جامعه نوپا به کلى جدا مى شود و جهان دیگرى رحلت مى کند براى خویشتن جانشین تعیین نکند! هرگزاین مطلب را عقل سلیم هرگز نمى پذیرد.
و بالاخره در روز غدیر در میان ده‌ها هزار نفر که از اطراف واکناف جهان اسلام به مکه آمده و پس از انجام فریضه حج به مراکز زندگى خود بر مى گشتند حضرتش به امر پروردگار متعال حضرت امیرمومنان على بن ابى طالب علیه السلام را به عنوان رهبر بعداز خود نصب و معرفى کرد ولى افسوس ... راستى اگر پس از درگذشت حضرت پیغمبر صلى الله علیه و آله سفارشهاى روزغدیر مورد عمل قرار مى گرفت اسلام جهانگیر مى شد عدالت و دادگرى و بالاخره فرهنگ عزت آفرین اسلامى آفاق تا آفاق سنگینى را فرا مى گرفت.
باید توجه داشت که: مساله غدیر مساله تاریخى نیست که دراعماق تاریخ مانند بسیارى از جریانهاى تاریخى دفن شود بلکه جوهراصلى این واقعه و سخنان گهربار پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن روز تعیین شکل صحیح رهبرى است واین مساله تا قیام قیامت سرنوشت سازاست. مساله مساله دادن حق به صاحب حق و دادن زمان حکومت به شایستگان است. مساله مساله سپردن زمان جامعه به دست کسى که قدرت نشر عدالت واحیاى حق و سرکوب کردن باطل و مبارزه با ستم و جهل را به طور قاطع دارد مى باشد. مساله مساله لزوم ایمان داشتن به پیشوایى که عادل و شجاع و مدیر و مدبراست و بیعت کردن با اوست و اطاعت از اوست و سرپیچى و مخالفت با هر حکومت غیراسلامى و هر نظام ستمگرى است که افراد بشر را به زنجیراستضعاف بکشد و جانب محرومین را رعایت نکند مى باشد و بالاخره مساله مساله جانشینى پیغمبر خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله و سلم) منطق منطق اسلام آخرین ادیان الهى است .ازاین جهت حماسه غدیر مشعلى است جاویدان و جوهرى است سیال که در کالبداعصار وازمنه همیشه زنده و جارى است و گذشتن قرون و اعصار نه تنها آن را کهنه نمى کند بلکه بر ارزش و رونق آن مى افزاید.
قرنها بر قرنها رفت اى همام
این معانى برقرار و بر دوام
شد مبدل آب این جو چند بار
عکس ماه و عکس اختر برقرار
چه این که این مطلب ثابت و روشن است که دین اسلام چون با معارف اساسى و آسمانى خود همیشه باقى است و این نظام الهى همواره در زیر چتر سعادت بخش و آغوش پر برکت خود میلیاردهاازانسانها را بلکه همه آنان را باید در برگیرد نباید هیچگاه بدون رهبر باشد و لذا ائمه علیهم السلام دراعصارى که در میان مردم نیستند اداره مسند حکومت اسلامى را به فقیه آگاه مدبر مدیر و توانا سپرده و شایستگى وى را براى رهبرى مورد تاکید قرار داده‌اند و براى اهمیت موضوع در مقاطع مختلف شرایط رهبرى واین که چه کسانى مى توانند رهبرى جامعه را به عهده بگیرند و چه افرادى صلاحیت این موضوع را ندارند بیان کرده‌اند.
براى نمونه:
حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمود:
وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا يَنْبَغِي أَنْ يَكُونَ الْوَالِي عَلَى الْفُرُوجِ وَ الدِّمَاءِ وَ الْمَغَانِمِ وَ الْأَحْكَامِ وَ إِمَامَةِ الْمُسْلِمِينَ الْبَخِيلُ فَتَكُونَ فِي أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ وَ لَا الْجَاهِلُ فَيُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ وَ لَا الْجَافِي فَيَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ وَ لَا الْحَائِفُ لِلدُّوَلِ فَيَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ وَ لَا الْمُرْتَشِي فِي الْحُكْمِ فَيَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَ يَقِفَ بِهَا دُونَ الْمَقَاطِعِ وَ لَا الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَيُهْلِكَ الْأُمَّة[۲].
کسى که ناموسى و جان ملت و بیت المال و قوانین مملکتى را زیر سیطره خود گرفته و فرمانرواى مسلمانان گردیده است هرگز نباید:
۱. آزمند و بخیل باشد زیرا دراین صورت چشم طمع به اموال مردم داشته و آن را به خوداختصاص مى دهد.
۲. جاهل و نادان باشد چه این که دراین صورت مردم را به گمراهى مى کشاند.
۳. ستمگر و ظالم باشد زیرا دراین صورت ملت را در نتیجه ظلم خود پریشان و نابود مى سازد.
۴. ترسو باشد چه این که استقلالى را که منظوراسلام است نمى تواند حفظ کند. به این گروه یا به آن گروه (شرق یا غرب) تکیه مى کند.
۵. رشوه گیر و سازشکار باشد زیرا حقوق ملت را ضایع مى کند. ۶. عمل به احکام اسلام را ترک و گرنه ملت اسلام را به سقوط و تباهى مى کشاند.
و نیز آن حضرت فرمودند:
ایها الناس ان احق الناس بهذاالامراقواهم علیه واعلمهم بامرالله فیه [۳].
اى مردم شایسته‌ترین افراد براى رهبرى مردم کسى است که: تواناتر و داناتراز دیگران براى اداره وامور رهبرى باشد.
حضرت باقر علیه السلام فرمود: حضرت رسول الکرم صلى الله علیه و آله فرمودند:
تنها کسى صلاحیت رهبرى دارد که: داراى این سه خصلت باشد: ۱. روحیه تقوا و پرهیزکارى که او راازارتکاب گناه باز بدارد.
۲.خصلت بردبارى که در سایه آن بر غضب خود مسلط باشد.
۳. مدیریت کامل تا بوسیله آن امور مربوط به فرمانروائى را بنحو کامل اداره کند. [۴]
در این مورد توجه به این مطلب مهم نیز لازم است که چون دین مقدس اسلام سعادت معنوى و مادى انسانها را در نظر گرفته و به تأمین نیازهاى مادى واقتصادى نیز مانند تأمین نیازهاى معنوى پرداخته است. امتیازاتى را نیز که در هر جامعه اسلامى در نظر گرفته است داراى دو جنبه معنوى و مادى است یعنى همانطورى که از لحاظ بعد معنوى باید داراى قدرت و غناى روحى و فکرى یعنى داراى مقام اجتهاد و فقاهت و همچنین عدالت و شجاعت و مدیریت و کفایت باشد از جهت بعد مادى نیز لازم است داراى قدرت و غنا باشد. و براى تأمین این جنبه است که تمام منابع ثروت جهان از قبیل: دریاچه‌ها رودخانه‌ها جنگلها نیزارها بیشه هاى طبیعى معادن کوه‌ها و زمینهاى موات و زمینهایى که صاحب معین ندارد و مراتعى که حریم نیست را در اختیار ولى فقیه که رهبر حکومت اسلام است قرار داده است تا این منابع ثروت را که انفال نامیده مى شود در راه تأمین مصالح عمومى و اهداف صحیح انسانى واسلامى با برنامه ریزى کامل مورد بهره بردارى قرار بدهد تا هم مملکت اسلامى را آباد و مستقل گرداند و هم فقر را ریشه کن سازد. چون دراین مقاله بحث انفال بیشتر مورد نظراست لذا با توفیق خداوند متعال هم اکنون بحث خود را در موضوع انفال متمرکز مى سازیم:
بحث انفال هر چند یک بحث قرآنى روایى فقهى سیاسى اجتماعى و اقتصادى است ولى ما اکنون بیشتر به جنبه اقتصادى آن نظر داریم و ازاین جهت قابل از هر چیز به امتیاز [اقتصاداسلامى] نسبت به مکاتب اقتصادى دیگر باید توجه کنیم و شناخت روشنى به طوراختصار از اقتصاد اسلامى باید داشته باشیم. و این امتیاز بیشتر به اصول و پایه هاى این اقتصاد مرتبط مى گردد و مهمترین اصول آن به این شرح است:

اقتصاد خدا مالکى

باید توجه داشت که اقتصاد اسلامى براساس جهان بینى خاصى که از ایمان به مبدأ و معاد یعنى خداوندگار جهان و قیامت سرچشمه مى گیرد پى ریزى شده است و براین اساس از دیدگاه اقتصاداسلامى کلیه موجودات جهان خلقت مملوک خداست و آن اندازه اى که در دست انسانها با شرائط خاصى قرار مى گیرد نیز ذاتا از آن خداونداست و به طور عاریت به انسانها عطا فرموده و دراین مورد وظائفى براى آنان مقرر کرده است.
قرآن مجید در ۸۴ مورداز [مال] به طور مفرد جمع معرف منکر مضاف منقطع از اضافه نام برده است و در اغلب موارد آن را در ردیف فرزند و جان انسان ذکر کرده است ولى آن را وسیله اى براى آزمایش انسانها معرفى نموده و عاریتى از جانب خداوند به انسانها قلمداد کرده است مثلا در سوره نور مى فرماید:
وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ[۵].
یعنى: به زیردستان خود از آنهایى که خداوند به شما داده است بدهید.
حضرت امیرمومنان علیه السلام فرمودند:
فَمَنْ آتَاهُ اللَّهُ مَالًا فَلْيَصِلْ بِهِ الْقَرَابَةَ وَ لْيُحْسِنْ مِنْهُ الضِّيَافَةَ وَ لْيَفُكَّ بِهِ الْأَسِيرَ وَ الْعَانِيَ وَ لْيُعْطِ مِنْهُ الْفَقِيرَ وَ الْغَارِمَ وَ لْيَصْبِرْ نَفْسَهُ عَلَى الْحُقُوقِ وَ النَّوَائِبِ ابْتِغَاءَ الثَّوَابِ فَإِنَّ فَوْزاً بِهَذِهِ الْخِصَالِ شَرَفُ مَكَارِمِ الدُّنْيَا وَ دَرْكُ فَضَائِلِ الْآخِرَة. [۶]
کسى که خداوند به او مال عطا فرموده است لازم است به وسیله مال پیوند خویشاوندى خود را برقرار و مهمانان خود را به وسیله آن مال پذیرائى کند و اسیران و گرفتاران رهایى ببخشد و به فقرا و مقروضان کمک نماید و در سایه آن مال در راه اداى حقوق اجتماعى به منظور تحصیل ثواب خداوند گام بردارد و دست یافتن به این خصلتها باعث شرافت و عظمت در زندگى دنیا و رسیدن به درجات عالیه آخرت است.
و بالاخره از دیدگاه مبانى اقتصادى اسلام برداشتن هر گامى در راه تقویت اقتصاد زندگى و هرگونه حرکت و فعالیتى در تحکیم بنیه اقتصادى جامعه اسلامى یک نوع عبادت وایجادارتباط مثبت با خالق جهان است و لازم است تحصیل مال با توجه به راه‌هاى مشروع و حلال واحتراز از ده‌ها کسب که مکاسب محرمه نامه مى شود و خداوند آنها را حرام و ممنوع گردانیده است همراه باشد. همچنین داشتن مال بااحساس وظائفى از قبیل: انفاق در راه خدا و توجه به اوضاع جامعه واحوال مستمندان و مستضعفان همگام باشد و مصرف کردن آن بایدازاسراف و تبذیر و تجمل طلبى برکنار بوده و با تقدیر و اندازه گیرى که براساس احتیاجات لازم زندگى فرد و جامعه پى ریزى شده است توام باشد. به طور خلاصه اقتصاداسلامى که شاخه اى از درخت پرشاخ و برگ و دین اسلام است مسلمانان را در هر نقطه اى از جهان که زندگى مى کنند الزام مى کند که: در سایه قوانین الهى اقتصادى به وجود بیاورند که علاوه براین که ازاسراف و تبذیر و تجمل گرائى و تقلب و ربا و احتکار و گرانفروشى و تورم و فقر و پریشانى و بیکارى خبرى و اثرى نباشد براساس کار صحیح و مفید و ارزش کار و ابتکار و بر پایه محبت و اخوت و عواطف انسانى و ایثار واحسان و تعاون و تأمین خودکفائى واستقلال با توجه به این که همه اینها از این بخداوند بزرگ نشات گرفته باشد استوار باشد.

تنوع مالکیت

دین اسلام در تنظیم برنامه اقتصادى خود به سه نوع مالکیت قائل است:

مالکیت خصوصى

دراسلام فعالیتهاى اقتصادى به هر شکلى که در چهارچوبه قوانین اقتصادى اسلام صورت بگیرد علاوه براین محترم و داراى ثواب و فضلیت است موجب مالکیت و ثبوت حق نیز مى گردد که براین اساس هر فردى که بر پایه ضوابط اسلامى مالى را به دست بیاورد مالک آن محسوب مى شود و تصرفات او در آن نافذ و صحیح است و روشن است که این موضوع علاوه بر تشویق افراد به کسب و کار وابتکار داراى فوائد بسیارى است.

مالکیت عمومى

زمینهاى آبادى را لشکریان اسلام در هنگام جهاد با کفار به وسیله قهر و غلبه (نه صلح) از آنان گرفته و جزء قلمرو زمینهاى اسلامى کرده‌اند در صورتى که آن جنگ با اذن ولى امر مسلمانان صورت گرفته باشد همه مسلمانان نسل بعداز نسل به عنوان مالکیت عمومى مالک مى باشند.
رهبر حکومت اسلامى موظف است: سرپرستى این قبیل زمینها را نیز به عهده بگیرد تا با برنامه ریزى کاملى مورد بهره بردارى قرار بدهد و لازم است که عائدات آنها را در راه تأمین مصالح عمومى مسلمانان از قبیل: ساختن راه‌ها پلها مدارس بیمارستانها و امثال اینها مصرف نماید واین موضوع نیز درایجاد کار و آبادى کشوراسلامى تاثیر فراوان دارد ولى زمینهاى مواتى که دراین قبیل جنگها نیز به دست مسلمانان مى افتد جزءانفال است و در مالکیت دولت اسلامى (چنانکه خواهیم گفت) در خواهد آمد.

مالکیت حکومتى

دراسلام کلیه منابع ثروت جهان (چنانکه گفتیم و تعداد آن را بیان خواهیم کرد) از قبیل: دریاها جنگلها معادن کوه‌ها واراضى موات انفال است و اختیار آن با رهبر حکومت اسلامى است واو براساس علم و آگاهى و مدیریت کاملى که دارد در تحت برنامه معینى مورد بهره بردارى قرار مى دهد تا جامعه مستغنى و مستقل و مقتدر و خالى از فقر و نابسامانى به نام جامعه اسلامى و نمونه به وجود بیاورد که شرح داده خواهد شد.

ولایت فقیه

همانطور که ولى فقیه در نتیجه تخصص در علوم اسلامى و آگاهى کافى از اوضاع و شرایط جهان و عصر و زمان خود و داشتن مدیریت کافى و شهامت لازم قلمرو نفوذ خود را در جهت تأمین استقلال فرهنگى و سیاسى و اجتماعى هدایت مى کند واین قلمرواسلامى رااز نفوذ فرهنگ و سیاست بیگانگان و دشمنان اسلام حفظ مى نماید نقش بسیار موثرى را نیز در رابطه با مسائل اقتصادى جامعه عملى مى سازد.
هر چند نقش ولى فقیه در مسائل اقتصادى بسیار دامنه داراست ولى براى نمونه دو مطلب را دراین رابطه ذکر مى کنیم:

قلمرو قانونگذارى

ولى فقیه با توجه به ضوابط و دلائلى که از منابع پویا و همیشه زنده اسلام که کلیه ادواراعصار و شرایط را در زیر چتر خود جاى مى دهد در دست دارد لازم است براساس اجتهاد و آگاهى خود قوانین و مقرراتى وضع کند. که در میان آن خودکفایى واستقلال کامل کشوراسلامى را تأمین کند. به طورى که علاوه براین که از کلیه وابستگى هایى که ممکن است حیثیت و عزت مسلمانان را خدشه دار کند مصون و محفوظ بماند در حیات اقتصادى به طور روز افزون رو به تکامل برود به نحویکه نه تنها از کاروان زمان در اقتصاد عقب نامید بلکه پیشرو کاروان علم و زمان باشد و بالاخره از لحاظ فرهنگى واقتصادى جامعه اى به وجود بیاورد که همیشه در آغوش خود ابن سیناها فارابى‌ها ابوریحان‌ها محمدزکریا رازیها شیخ مفیدها شیخ طوسى‌ها محقق‌ها علامه حلى‌ها امام خمینى‌ها بپرورد.
هر چند این موضوع از لحاظ کلى مسائل اقتصادى اسلام روشن است ولى ذکر یک نمونه دراین مورد لازم است:
چنانکه مى دانیم: اسراف و تبذیراز موضوعاتى است که: اسلام با شدت هر چه تمامتر با آن مبارزه مى کند و آن را در زمینه اقتصاد یکى از گناهان بزرگ معرفى مى نمایداما باید توجه داشته باشیم که اسراف به معناى تجاوزاز حد است. حد و مرز نیز براساس احتیاج تعیین مى شود مثلا حد احتیاج کسى که مریض است با یک فرد سالم فرق دارد و حداحتیاج سیستان و بلوچستان مثلا با حداحتیاج فارس و خراسان تفاوت دارد.
بنابراین لازم است در درجه اول تمام احتیاجات یک جامعه از لحاظ فرهنگى نظامى سیاسى اجتماعى اقتصادى و نیزاحتیاج دولتى وافراد جامعه از دورترین نقطه گرفته تا نزدیکان مراکز قدرت مورد نظر قرار بگیرد. و از طرف دیگر کلیه امکانات آن جامعه نیز از جهت امکانات طبیعى و نیروهاى انسانى در نظر گرفته شود. به علاوه مراتب احتیاجات نیز از لحاظ شدت و ضعف باید مورد توجه قرار بگیرد تا با رفع نشدن احتیاجات درجه اول اموال و امکانات در راه تأمین احتیاجات درجه دوم مصرف نشود و همچنین تا نیازمندیهاى درجه دوم تأمین نشده است پولها وامکانات در راه تأمین نیازمندیهاى درجه سوم به کار گرفته نشود که مسامحه و تقصیر در شناخت این مراتب و حد و مرزها و خرج کردن اموال و امکانات و نیروها در راه تأمین احتیاجات درجات بالاتر پیش از رفع احتیاجات مراتب پائین تر که شدیدتراست خود یک نوع اسراف و تجمل گرایى است و باعث سرکوب شدن احساسات و کشته شدن استعدادها و خاموش ساختن عواطف بشرى است.
بنابراین براى این که نقشه اقتصادى صحیحى که مورد توجه اسلام است تنظیم شود و چرخ اقتصاد جامعه بر محوراعتدال بچرخد و تولید و توزیع براساس عدالت اقتصادى کامل صورت بگیرد تا در نتیجه: از هدر رفتن مواد و نیروها در راه تولید کالاهاى غیرضرورى و از زیاده روى و مصرف بیجا و اسراف در رابطه با توزیع جلوگیرى شود و از افراط و تفریطها و به وجود آمدن فاصله‌ها و شکافها در جامعه ممانعت به عمل بیاید و تمام استعدادها در راه شکوفایى اقتصادى پروبال بگشاید باید: هم به کلیه احتیاجات دولتى وافراد جامعه با تعیین این حدها و مرزها مشخص شود و هم مقدارامکانات مالى و نیروهاى انسانى معین گردد و آنگاه موازنه دقیقى بین این دو صورت بگیرد و براین اساس قوانین و ضوابطى از طرف ولى فقیه وضع شود و گرنه دامنه فقر و فاصله بین طبقات جامعه روزبروز وسیعتر خواهد شد.
لازم است همواره طنین این گفتار حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که اصلى از نظام اقتصادى اسلام است با گوش جان بشنویم:
من اقتصد فى معیشه رزقه الله و من بذر حرمه الله. [۷]
یعنى: هراجتماعى که در زندگى اقتصادى خود راه اعتدال و موازنه را پیش بگیرد خداوند وسیله ارتزاق و اسباب حیات اقتصادى آن را فراهم و مرتب مى کند و به عکس هر جامعه اى که موازنه واعتدال را پشت سرانداخته در راه تبذیر و اسراف گام بردارد خداوند آن را به فقر و محرومیت اقتصادى محکوم مى گرداند.

قلمرو اجراى قانون

ولى فقیه همانطورى که عهده دار وضع قوانین لازم در حیات اقتصادى است در رأس قوه مجریه نیز قراردارد و لذا لازم است علاوه از قیام به وضع قوانینى که ذکر گردید بواسطه داشتن اشراف کامل براجراى قوانین دراجراى قوانین اقتصادى نیز کوشا باشد.
ناگفته پیداست که: قوانین زندگى هر قدر کامل باشد بدون اجراى صحیح سعادت و رفاه انسانها را ببار نخواهد آورد. چنانکه یک نقشه ساختمانى هراندازه صحیح و کامل باشد بدون پیاده کردن آن جز در عالم خیال و تصور جاى نخواهد داشت.
اکنون نتیجه اى که از آنچه ذکر شد به دست مى آوریم این است که: خداوند متعال که مالک همه موجودات جهان است براى این که حیات اقتصادى بشر براساس عدالت اقتصادى واجتماعى تحقق پیدا کند منابع ثروت جهان را دراختیار یک انسان کامل یعنى عالم به منطق دین و متخصص در معارف اسلامى و پاک و عادل و مدیر و مدبر قرار داده است تا از طرفى در راه ایجاد و کار واشتغال و زنده کردن نیروى خلاقیت و ابتکار تمام نیروها واستعدادها را در راستاى استفاده ازاین منابع خداداد به کار بگیرد و در نتیجه کشور آباد شود و نور استقلال و عزت و عمران در سیماى آن بدرخشد و فقر و پریشانى و نابسامانى و کمبود به کلى از بین برود واز طرفى با وضع قوانین عادلانه که گفته شد راه تعدى و تجاوز زورمندان و مستکبران را نیز بگیرد تا تراکم ثروت و تکاثر پدید نیابد.این نکته نیز روشن است: افرادى که قدرت کارکردن ندارند با وضع آبرومندانه اى در سایه ضوابط اسلامى اداره مى شوند.
باید توجه داشت: [ انفال] که اکنون مورد بحث ماست به این منظور مطرح مى شود که: عمق واهمیت بیان حضرت امام رضوان الله تعالى علیه که فرمودند: لازم است مسائل فقهى با توجه به احتیاجات واوضاع زمان بررسى شود روشن گردد.
انفال بیشتراز یک مورد در قرآن کریم ذکر نشده است ولى از نظراهمیت موضوع و واقع شدن در ابتداى سوره اى از قرآن مجید (سوره هشتم قرآن) آن سوره به نام انفال نامیده شده است. تعبیر قرآنى این است:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ.[۸]
از تواى پیغمبر از حکم انفال سوال مى کنند. در پاسخ بگوانفال از آن خداوند و رسول خدااست .از خدا بترسید و میان خود صلح و مسالمت به وجود بیاورید و رسول خدا رااگرایمان داریداطاعت کنید.
در توضیح این موضوع باید توجه داشت که در زندگى اجتماعى واقتصادى بشر موضوعاتى در روى زمین وجود دارد که از جهت داشتن ارزش اقتصادى و استعداد فراوان از قبیل: معادن دریاها جنگلها واراضى منبع ثروتهاى سرشارى مى باشند. هر چند ما فعلاً آمارى از تعداد واستعداد آنها و همچنین ارقام و آمارى از محصول هر یک از آنها در دست نداریم و نیز مى دانیم که: بسیارى از آنها نه تنها هنوز مورد بهره بردارى واقع نشده است بلکه هنوز شناخته نشده است ولى این را مى دانیم که زندگى اقتصادى بشر بلکه فرهنگى و سیاسى واجتماعى بر محوراین موضوعات مى چرخد.
اکنون این سوال پیش مى آید: آیا این موضوعات از آن کیست و در اختیار چه کسى باید قرار بگیرد؟ آیا هر کسى مى توانداز آنها بدون قید و شرط به طور دلخواه خود بهره بردارى آن دو یا باید در تحت سیطره فرد خاصى یاافراد مخصوصى قرار بگیرد؟ آیا آن فرد یاافراد کیستند؟ و چه شرایط امتیازى نسبت به دیگران دارند؟ و آنها نیز بر چه اساسى این منابع را مورد بهره بردارى قرار مى دهند؟
در پاسخ به این سئوالات روایاتى که ازاهلبیت عصمت و طهارت سلام الله علیهم که عدل قرآن کریم و زبان و ترجمان آن مى بانشد رسیده است مى گوید:
منظور از انفال در این سوره موضوعاتى است که منابع ثروت جهانى مى باشند (و ما با توفیق خداوند به ذکر تعداد آنها مى پردازیم) و لذا در بحث قرآنى [انفال] علماى شیعه که افتهار پیروى ازاهل بیت علیهم السلام را دارند و آنان را عدل قرآن و زبان قرآن مى دانند در بحث تفسیرى خود انفال را براساس روایاتى که ازاهل بیت رسیده است به موضوعاتى که گفتیم تفسیر کرده‌اند که با مراجعه به کلام شیخ طوسى در تفسیر نبیان و طبرسى در مجمع البیان و سیدهاشم بحرانى در تفسیر برهلا ن و علامه طباطبایى در تفسیرالمیزان و محمدجوادمغنیه در تفسرالکاشف و فاضل مقداد در کنزالعرفان [۹]این مطلب کاملا روشن مى گردد.
تنها شیخ طوسى و طبرسى غنائم جنگى را جزءانفال ذکر نکرده‌اند ولى علامه طباطبائى به مناسبت این که کلمه نفل در لغت به معناى زیادى است و غنائم جنگى نیز مانند جنگلها و معادن واراضى موات مالک معین ندارد لذا آن را جزء انفال محسوب داشته است.
بنابراین معناى آیه این است که: از حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره انفال یعنى اموالى که دراجتماع مالک معین ندارد (و بر حسب تفسیر اهل بیت علیهم السلام از موضوعاتى که ذکر شد سئوال به عمل آمده است) سئوال به عمل آمده است سئوالى که حاکى از وقوع تشاجر و اختلاف میان سئوال کنندگان بوده است و دراین مورد خداوند متعال آیه اى که ذکر گردید نازل فرمود و معناى آیه این است: [اى رسول ما! و تو از حکم[ انفال] سئوال مى کنند. در جواب بگو: انفال مخصوص خداوند و رسول اوست بنابراین از خدا بترسید و به تحصیل رضایت و مسالمت بین خودتان بپردازید واگراهل ایمان مى باشید خدا و رسول او رااطاعت کنید].
این آیه بااین تفسیر و شرحى که ازاهل بیت علیهم السلام در بیان مصادیق آن صادر گردیده است و توضیح خواهیم داد هیچ گونه منافاتى با آیه ۴۱ سوره انفال که به حکم خمس مربوط است ندارد و آیه این است:
وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ[۱۰]
یعنى: بدانید هر آنچه را که به دست مى آورید [۱۱] یک پنجم آن از آن خدا و رسول خدا وامام مسلمانان و یتیمان و مساکین و رهگذران مى باشد. [۱۲]
وازاین نظر منافات با هم ندارند که آیه انفال مى گوید:اموالى که مانند: کوه‌ها معادن دریاها جنگلها نیزارها رودخانه‌ها و زمینهاى موات از سیطره ملکیت افراد معین خارج مى باشند. مال خدا و رسول خداست و شما درباره این گونه اموال راه تقوا را پیش بگیرید و بر سر تصرف در آنها با هم اختلاف و مشاجره نکنید و اگر اختلاقى هم در این مورد به وجود آمده است از خدا بترسید و آن را به وسیله اصلاح التیام ببخشید واز خدا و رسول خدااطاعت کنید. بنابراین این قبیل اموال اعم ازاین که شامل غنائم جنگى نیز باشد یا نباشد اصلا مال خدا و رسول است و کسى را در آن حقى نیست (البته در روایات اهل بیت علیهم السلام فرموده‌اند: آنچه که مال خدا و رسول است مال ماست).
ولى آیه ۴۱ این سوره مى گوید: یک پنجم غنیمتها (به تفصیلى که در پاورقى ذکر کردیم) دراختیار خدا و رسول وامام مسلمانان قرار مى گیرد و آنان در هر راهى که مصلحت مى دانند خرج احتیاجات یتیمان و مساکین وابناء سبیل از سادات را مرتفع مى سازند و چهار پنجم آن مال کسانى است که آن را به دست آورده‌اند. ممکن است این تفضیل که از آیه ۴۱ بدست مى آید (به شرحى که گفته شد) براساس تفضل خداوندى باشد.

امتیاز مکتب اهل بیت

دراینجا توجه به این این موضوع نیز لازم است: معناى وسیعى که براى کلمه انفال در تفاسیر شیعه وجود دارد به طورى که شامل تمام منابع ثروت از قبیل: دریاها جنگل‌ها معادن نیزارها رودخانه‌ها و زمینهاى موات مى شود.ازامتیازات مکتب اهل بیت علیهم السلام است و مفسرین شیعه چون افتخار پیروى ازاین مکتب را دارند آن را به معناى وسیع تفسیر کرده انداما چون اهل تسنن ازاین مکتب پیروى نمى کنند. آن را به این معنا تفسیر نکرده‌اند و در میان آنها دو قول دیده مى شود:

منظورازانفال غنائم جنگى است

این قول را شیخ محمود شلتوت در تفسیر خود و همچنین بیضاوى و سیوطى و مراغى و سیدقطب و آلوسى و رشیدرضا در تفسیر خویش ذکر کرده‌اند و علت نزول آیه را وقوع اختلاف بر سر تقسیم غنیمت جنگى در جنگ بدر گفته‌اند.

منظور از آن غنائم جنگى نیست

صاحبان این قول با هم اختلاف دارند:
برخى از آنان مى گویند: مراد از آن اشیائى است که بدون جنگ از کفار به دست مسلمانان بیفتد مانند: شترى که از آنان جا مانده است یا کالاى دیگر و گروهى از آنان مى گویند: منظوراز آن خمس غنائم جنگى است (نه غنائم جنگى) و برخى دیگر گفته‌اند: مقصوداز آن لباس مقتول است که در جنگ اسلامى به دست قاتل مى افتد.
فخررازى بعداز نقل این اقوال مى گوید:
[بهتراین است که بگوییم: منظوراز آن اموالى است که نوعا حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جنگهاى اسلامى قبل ازاین که غنیمت به دست لشکریان اسلام بیفتد به منظور ترغیب لشکریان به انجام کارها واقداماتى که در پیشرفت و غلبه مسلمانان به منظور ترغیب لشکریان به انجام کارها واقداماتى که در پیشرفت و غلبه مسلمانان بر کفار موثر بود و عده آن را به کسانى که این قبیل کارها راانجام مى داده‌اند و بااقدام به آنها موجبات غلبه و پیشرفت لشکریان اسلامى را فراهم مى ساخته‌اند مى داده است و نیز منظوراز آن اموالى است که بعداز به دست آمدن غنائم جنگى به برخى از لشکریان به عنوان جائزه وانعام عطامى کرده است] .[۱۳]
زمخشرى در تفسیر کشاف نیز همین قول فخر رازى رااختیار کرده است .[۱۴]
در تفسیر قرطبى که تفسیر جامع نامیده مى شود و شاید جامعترین تفاسیراهل تسنن از جهت نقل اقوال فقهاى آنها مى باشد در تفسیر کلمه انفال ۴ قول ذکر کرده است:
۱.اشیائى که از کفار در میدان جنگ به جا مانده و به دست لشکریان اسلام افتاده است.
۲. خمس غنائم جنگى.
۳. یک پنجم خمس غنائم جنگى که حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى تواند آن براساس صلاحدید خود به بعضى از لشکریان اسلام که در جنگ اقداماتى در جهت پیشرفت مسلمانان انجام داده‌اند مى دهد. قرطبى مى گوید:این مطابق مذهب شافعى و مالک وابى حنفیه است.
۴. آنچه که امام (زعیم مسلمانان) از غنائم جنگى به بعضى از لشکریان اضافه بر دیگران عطا مى کند. قرطبى همین قول چهارم را که به قول فخر رازى بر مى گردد اختیار کرده است [۱۵].
اینها خلاصه گفتار علماى اهل تسنن درباره انفال است که در تفاسیر و کتب فقهى خود گفته‌اند ولى فقهاى ما به پیروى ازائمه هدى علیهم السلام انفار را شامل منابع ثروتهاى جهان مى دانند که لازم است دراختیار سرپرست حکومت اسلامى قرار بگیرد تا (چنانکه گفته شد) با برنامه ریزى صحیح و عادلانه اسلامى مورد بهره بردارى واقع شود و در نتیجه جلو تعدى و تجاوز زورمندان دراستفاده ازاین منابع گرفته شود و نیز مانعى در جلوى تکاثر و تراکم ثروت که موجب مفاسداقتصادى واجتماعى فراوان مى گردد به عمل بیاید. علاوه بر همه اینهااین موضوع (چنانکه گفته شد) موجب از بین رفتن فقر و بیکارى و تحقق عمران و آبادى جامعه اسلامى و تحقق استقلال و خودکفائى خواهد کشت.
در ضمن توجه به این مطلب نیز لازم است که در تعداد [انفال] میان فقهاى امامیه اختلاف نظر وجود دارد ولى ما دراینجا تعدادى را که به نظر قاصر خود از روایات اهل بیت علیهم السلام استفاده کرده‌ایم ذکر مى کنیم:
۱. زمینهاى موات. موات به آن قطعه از زمین گفته مى شود که فعلا صلاحیت واستعداد بهره بردارى از آن وجود ندارد. حال این عدم استعداد بهره بردارى یا به جهت این است که فعلا آب به آن نمى رسد یا به واسطه این که درختها و جنگلها به طورى بر آن مسلط است که مانع بهره بردارى از آن است یا چون آب زیاد بر آن مسلط است بهره بردارى از آن ممکن نیست یا چون شن و خاک بر آن مسلط است نمى شود از آن بهره بردارى کرد یا به علت این که شوره زاراست صلاحیت انتفاع از آن وجود ندارد و بالاخره معیاراین است که آن زمین با وضع موجود قابل بهره بردارى نباش و بایداحیا گردد و موانع موجود بر طرف شود تا قابلیت بهره بردارى پیدا کند.
۲. جنگلها که در روایات از آن به[ آجام ] تعبیر شده است بنابراین تفسیرى که در ریاض و شرح لمعه از [ آجام ] به نیزار کرده است صحیح نیست. [ نیزار] نیز در صورتى که مالک معین نداشته باشد از جهت این که هر زمین فاقد مالک معین جزء انفال است جزءانفال خواهد بود.
۳. دریاها و دریاچه‌ها.
۴. معادن اعم از معادن ظاهر و باطن. معدن ظاهرى دراصطلاح فقهى به آن قبیل از معادن گفته مى شود که رسیدن به آن احتیاج به کاوش و فعالیت زیاد ندارد مانند: معدن نمک.
معادن باطنى آن معادنى است که دستیابى به آن احتیاج به کاوش و اعمال صنعت است.
۵. قله کوه‌ها بلکه بنابه عقیده علامه نراقى در مستند سینه کوها و نیز آنچه که در آنهاست جزءانفال است.
۶. بستر رودخانه‌ها که دراحادیث از آن به بطون الاودیه تعبیر شده است.
و رودخانه‌ها و آنچه که در آن است از قبیل ماهیها یا گنجها که در آنها پیدا مى شود همه جزءانفال است.
۷. زمینهایى که دراصل محل سکونت کفار بوده ولى آنان آن را زیر سیطره مسلمانان قرار داده‌اند اعم ازاین که آن را ترک کرده و به مسلمانان واگذار کرده‌اند یااین که خود نیز اکنون در آنجا سکونت داشته باشند.
۸. غنائمى که لشکر مسلمان از کفار بدون این که بااذن امام جنگ کرده باشند به دست آورده‌اند (و در صورتى که جنگ بااذن امام باشد فقط خمس غنائم به امام تسلیم مى شود و بقیه از آن مجاهدین خواهد بود.
۹. قطایع و صفایاى سلاطین کفار به این معنا هنگامى که سرزمین کفار به وسیله لشکراسلام فتح شد و جزء قلمرو زمینهاى اسلامى مى گردید آنچه که سلاطین آن سرزمینها ازاموال غیرمنقول مانند: باغها و کاخها به خوداختصاص داده بودند [ قطایع] نامیده مى شود و جزءانفال است و همچنین اشیاء منقول که صفایا (یعنى اشیاء برگزیده) نامیده مى شود همه و همه جزءانفال است.
۱۰. صفوالمال یعنى مال برگزیده موقعى که غنائم جنگى کفار به دست لشکریان اسلام مى افتد امام مى تواند قبل از تقسیم غنائم هر چه را که مصلحت بداند براى این که در راه مصالح اسلام و مسلمانان خرج کند بردارد و به خوداختصاص بدهد واین صفوالمال نامیده مى شود و جزءانفال محسوب مى شود.
۱۱. میراث کسى که از دنیا و وارث ندارد.
۱۲. ساحل دریاها و کنار رودخانه‌ها.
۱۳. هر زمینى که مالک معین ندارد. [۱۶]


پا نویس

  1. مدرک این حدیث از طریق اهل سنت: الغدیر ج 1.31 تا 38 و در بعضى از مدارک این جمله نیز وجود دارد: ماان تمسکتم بهما لن تضلوا اگر به این دو تمسک کنید هرگز گمراه نمى شوید سیدهاشم بحرانى در کتاب غایه المرام با 39 سنداز علماى اهل تسنن و با 80 سنداز علماى شیعه آن را نقل کرده است .علامه میرحامد حسین هندى نیشابورى در کتاب گرانقدر خود عبقات الانوار آن را در حدود 200 نفراز محدثین و علماى اهل سنت نقل و تحقیق این دانشمند بزرگ درباره سند و دلالت این روایت در 6 جلد به چاپ رسیده است
  2. نهج البلاغه صبحى صالح خطبه 131
  3. همان مدرک خطبه 171
  4. اصول کافى ج 1.407
  5. سوره نور آیه 33
  6. نهج البلاغه خطبه 142
  7. وسائل الشیعه ج 11.220
  8. سوره انفال؛ آیه 1
  9. تبیان ج 517.5 برهان ج 59.2 المیزان ج 7.9 الکشاف ج 3.448 کنزل العمال ج 1.254
  10. سوره انفال؛ آیه 41
  11. البته این اختلاف نظر دراین آیه وجود دارد که آیا مراداز کلمه غنمتم در آیه فقط غنائم جنگى است چنانکه اهل تسنن مى گویند یااین که منظوراز آن: مطلق فوائد و عوائدى است که انسان با تلاش و فعالیت به دست مى آورد مثل: غنائم جنگى و سودهایى که از کسب و کار و یااز غواصى و پیدا کردن گنج واستخراج معادن به دست مى آید .یا هر چند بدون تلاش ماند: هبه و بخشش به دست بیاید که هر یک ازاین دو نظریه اخیر میان فقهاى امامیه طرفدار دارد
  12. براساس روایاتى که ازاهل بیت علیهم السلام وارد گردیده است این یتیمان و مساکین و رهگذاران بایداز سادات باشند
  13. فخررازى ج 15.144
  14. کشاف ج 3.14
  15. الجامع لاحکام القرآن قرطبى ج 7.362
  16. در صورت غیر معین بود مالک نیز آن مالک میان افراد معدودى محصور نباشد
منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه تاریخ برداشت: 08-11-94