فرهنگ مصادیق:برخورد با استهزاء گران از دیدگاه قرآن

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
برخورد با استهزاء گران از دیدگاه قرآن

مقدمه

آیاتی که در قرآن از استهزا به میان آورده بیشتر مربوط به حوزهٔ عقیده و دین بوده که در آن دشمنان، انبیای الهی، مومنان، وحی، آیات قرآن، احکام عبادی، معاد، پیامبران و حتی خداوند را به تمسخر گرفته و از استهزا به عنوان حربه‌ای برای رویارویی با دین الهی بهره می‌جستند

استهزاء

از ریشه هـ ز ء و در لغت به معنای طلب تحقیر است، با هر وسیله‌ای که صورت گیرد؛ [۱] و در اصطلاح عبارت است از مسخره کردن افراد یا برخی امور با گفتار یا کردار؛ مانند اشاره با چشم و دیگر اعضای بدن [۲]که این عمل بیشتر به قصد تحقیر و توهین به دیگران صورت می‌گیرد و گاهی نیز با اهدافی دیگر مانند فراهم کردن زمینه خوشحالی خود و دیگران [۳]تقویت روحیه خود و تضعیف روحیه دشمن، جبران کمبود شخصیت، ارضای روحیه دیگر آزاری و...انجام می‌پذیرد. در مواردی نیز هدف، مجازات یا تربیت فرد یا جامعه است که در این صورت ممدوح است؛ نه مذموم. [۴]
این مفهوم در قرآن کریم با واژه‌های هُزء و مشتقات آن ۳۴ بار و سُخر و مشتقاتش ۱۶ بار به کار رفته است که بیشتر لغویان این واژه را به یک معنا دانسته‌اند. [۵] افزون بر این، واژه‌های ضِحک به معنای خنده [۶] و غَمز به معنای اشاره با چشم و ابرو [۷] و هَمز به معنای عیب جویی در غیاب [۸] و لَمز به معنای عیبجویی در حضور و مسخره کردن [۹] با استهزاء مرتبط است؛ همچنین جملاتی مانند أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا [۱۰]و.... که به دنبال همزه استفهام آمده و با قصد تحقیر بیان شده [۱۱] از دیگر تعبیراتی است که در برخی موارد در استهزاء به کار رفته است.
آیاتی که در قرآن از استهزا به میان آورده بیشتر مربوط به حوزهٔ عقیده و دین بوده که در آن دشمنان، انبیای الهی، مومنان، وحی، آیات قرآن، احکام عبادی، معاد، پیامبران و حتی خداوند را به تمسخر گرفته و از استهزا به عنوان حربه‌ای برای رویارویی با دین الهی بهره می‌جستند و آیات دیگر در حوزه اخلاق و....[۱۲] که در اینجا ما فقط به راه‌های مقابله با استهزا گران از منظر قرآن می‌پردازیم:
قرآن کریم در آیاتی به طور مستقیم یا غیرمستقیم راه‌های گوناگونی را به مؤمنان برای برخورد با استهزاگران ارائه داده است که مؤمنان باید به تناسب موقعیت، این روش‌ها را به کار بندند.

موعظه و نصیحت

هرگاه مؤمنان، یا مقدسات دینی آنان از جانب گروهی به استهزا گرفته شد بر آنان است تا با زبانی نرم استهزاگران را از عمل زشت خویش باز داشته، آنان را نسبت به پیامد خطرناک کارشان آگاه کنند. قرآن در آیه ۸۷ هود از استهزای شعیب از سوی قومش سخن به میان آورده است: قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا. [۱۳] سپس در آیات بعد، از برخورد شعیب با استهزاگران خبر می‌دهد که ابتدا دلسوزانه قوم خویش را موعظه و ضمن هشدار به آنان دربارهٔ فرجام کارشان آنان را به توبه و استغفار دعوت کرد: قَالَ يَا قَوْمِ....إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ. ویا قوم.....؛ [۱۴] همچنین خداوند در آیات دیگری به پیامبر می‌گوید: به بندگان من سفارش کن که پیش از فرا رسیدن عذاب قیامت، از قرآن پیروی کرده، از کارهای حرام از جمله استهزای دیگران دست بردارند. [۱۵]و نیز خداوند مسلمانان تقوا پیشه‌ای را که در پی موعظهٔ استهزاگران هستند از حکم کلی حرمت همنشینی با استهزاگران استثنا کرده است. [۱۶]

ترک همنشینی و دوری

نشستن در مجلسی که در آن مؤمنان یا مقدسات دینی به تمسخر گرفته می‌شوند جایز نیست: وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ...فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ. [۱۷] پس معلوم می‌شود خوض [۱۸] در آیات خدا ظلم است، و در حقیقت نهی در آیه، نهی از شرکت با ستمکاران در ستم ایشان است، چه این ظلم را مشرکین مرتکب شوند و چه غیر آنان، به شهادت اینکه در جای دیگر می‌فرماید: کسی که در چنین مجلسی شرکت کند در حکم همان استهزا کننده و در گناه او شریک است. [۱۹] و معلوم است که مراد از این جمله این نیست که شما هم مثل آنان مشرک و کافر می‌شوید، بلکه مراد این است که شما هم مانند آنان نافرمان و ظالم خواهید بود. [۲۰] مگر اینکه نشستن در چنین مجلسی برای نهی از منکر و بازداشتن آنان از استهزا باشد که در این صورت همنشینی رواست. [۲۱] و در برخی موارد نیز باید به طور کلی از آنان اعراض کرده، امر آنان را به خدا واگذار کرد: أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ * إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ. [۲۲]
به وسیله ترک همنشینی با آنان، غیرت و تعصّب دینی خود نسبت به مقدسات را به دشمنان نشان دهید. اعراض از بدی‌ها و مبارزه منفی با زشتکاران، یکی از شیوه‌های نهی از منکر است. به جای هضم شدن در جامعه، یا گروه و مجلس ناپسند، وضع آن را تغییر دهید (حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ) [۲۳] اعلام برائت و محکوم کردن لفظی کافی نیست، باید به مشکلی برخورد کرد (فأعرض.....فلا تقعد) [۲۴]
در روایات متعددی از پیامبر (ص) و ائمه معصومین علیهم السلام از همنشینی با اهل گناه، یا شرکت در جلسه‌ای که گناه می‌شود و انسان قدرت جلوگیری از آن را ندارد نهی شده است. رسول خدا (ص) با استناد به این آیه شریفه[۲۵] فرمودند: کسی که ایمان به خدا در روز قیامت دارد، در مجلسی که در آن امامی سبّ می‌شود و یا از مسلمانی عیب جویی می‌گردد نمی‌نشیند. [۲۶]
آیه تحریم همنشینی با یاوه گویان و مسخره کنندگان که نازل شد، عده‌ای گفتند: پس به مسجدالحرام هم نباید برویم و طواف هم نیز نکنیم، چون دامنه استهزاشان تا آنجا هم کشیده شده است. این آیه نازل شد که حساب مسلمانان با تقوی که به مقدار توان تذکر می‌دهند جداست، آنها مسجد الحرام را ترک نکنند. [۲۷]شرکت در جلسه اهل گناه به قصد نهی از منکر و ارشاد، مانعی ندارد، البته برای آنان که با تقوا و نفوذ ناپذیرند، وگرنه بسیاری برای نجات غریق می‌روند و خود غرق می‌شوند.

شد غلامی که آب جو آردآب جو آمد غلام ببرد

از امام صادق (ع) روایت شده: در مدینه فرد مسخره‌ای بود که به حرکات خود، مردم را می‌خندانید. وی گفت: این مرد یعنی علی بن الحسین (ع) مرا خسته کرده که هر کار می‌کنم او را بخندانم نمی‌توانم. روزی حضرت با دو تن از غلامان در یکی از کوچه‌های مدینه عبور می‌کرد آن مرد آمد و ردای حضرت را از دوشش کشید و برد. غلامان ردا را از او گرفته و به دوش حضرت انداختند. فرمود: این که بود؟ گفتند: مسخره بطّالی است که مردم را می‌خنداند. فرمود: به وی بگوئید: خدای را روزی است که بطالان در آن روز زیان کنند. [۲۸]

ترک دوستی

مسلمانان باید دوستی و پیوند خود را با استهزاگران دین قطع کنند. خداوند در آیات ۵۷- ۵۸ مائده به مؤمنان فرمان داده است که اهل کتاب و مشرکان مسخره کننده اسلام و دستورات عبادی را به دوستی نگیرند و ترک دوستی با آنان را شرط ایمان و تقوا شمرده است. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا [۲۹]وَلَعِبًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ * وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ. [۳۰] در شأن نزول این آیات نقل شده است که جمعی از یهود و گروهی از نصارا هنگامی که صدای اذان را می‌شنیدند، یا مسلمانان را در حال نماز می‌دیدند به استهزا می‌پرداختند که آیه نازل شد و مسلمانان را از دوستی با آنان برحذر داشت. [۳۱]

بنابراین از این آیه شریفه چند چیز می‌توان استفاده کرد

علت نهی از محبت کفار

این بوده است که چون دوستی بین دو طایفه باعث اختلاط ارواح آنان است* هرگز بین دو طایفه که یکی مقدسات و معتقدات دیگری را مسخره می‌کند دوستی و صمیمیت برقرار نمی‌ماند، از این رو مسلمین باید دوستی کسانی را که اسلام را سخریه می‌گیرند ترک کنند، و زمام دل و جان خود را به دست اغیار نسپارند، وگرنه اختلاط روحی که لازمه دوستی است باعث می‌شود که اینان عقاید حقه خود را از دست بدهند.

جمله واتقوا...ان کنتم مؤمنین تأکیدی بر لاتتخذوا است

یعنی مؤمن و کسی که تمسک به ریسمان و دست آویز ایمان شده دیگر معنا ندارد راضی شود به اینکه اغیار، دین او و آنچه را که او به آن ایمان دارد مورد سخریه و استهزا قرار دهند.[۳۲] یعنی پذیرش ولایت و دوستی کافران و تمسخر کنندگان اسلام، ناسازگار با ایمان و تقوا. [۳۳]

حرمت ایجاد روابط دوستی

با کسانی که حتی برخی از احکام و شعایر دین را به بازی گرفته و مورد تمسخر قرار می‌دهند. تحریم دوستی با استهزا کنندگان نماز پس از تحریم دوستی با استهزاکنندگان دین، نی تواند گویای این نکته باشد که تمسخر هر یک از احکام اسلام، مصداق استهزای دین است و همان حکم (حرمت ایجاد روابط) را در پی خواهد داشت. [۳۴]
امام صادق (ع) می‌فرماید: لایَطمَعَنَّ المستهزئُ بالناس فی صِدقِ المَوَدَّهِ. [۳۵]

صبر و یاد خدا

در آیات ۱۰۹- ۱۱۱ مؤمنون قرآن از صبر گروهی از مؤمنان در برابر استهزای مشرکان خبر داده و آنان را به این جهت شایسته پاداش الهی دانسته است: إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ * فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَكُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ * إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ. [۳۶] همچنین در آیاتی دیگر خداوند پیامبر خود را در برابر استهزای مشرکان به صبر و روی آوردن به یاد خدا فرمان داده است: فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ... [۳۷]
مراد از ما یقولون آزارهای مشرکان است که آن حضرت را مجنون، ساحر، شاعر، کاهن [۳۸] می‌خواندند و با این کلمات گاهی آنان حضرت را مسخره می‌کردند. در آیه‌ای دیگر نیز تسبیح خداوند و سجده در برابر او به پیامبر سفارش شده است. [۳۹] خدای سبحان در کلام خود و مخصوصاً در سوره‌های مکی بسیار آن جناب را تسلیت داده، و این به خاطر آن صدمات زیادی است که ایشان در مکه با آن روبرو می‌شده. [۴۰]
گاهی لجاجت و یاوه گویی، سعه صدر دارترین افراد را در فشار قرار می‌دهد (یضیق صدرک) با آنکه خداوند فرموده (الم نشرح لک صدرک) سینه پیامبر در جنگ‌ها تنگ نشد، ولی از حرف‌ها دلگیر شد (يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ)
دوای فشار روحی و روانی، نماز و سجده و تسبیح و حمد خداست. (یضیق...فسبح)
ابن عباس می‌گوید: هرگاه پیامبر (ص) غمگین می‌شد، به نماز برمی خاست. [۴۱]
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمندبر اثر صبر نوبت ظفر آید.
داستان:
حضرت نوح (ع) به فرمان خدا به ساختن کشتی مشغول شد؛ تا هنگام عذاب طوفان او و مؤمنین سوار بر آن شده و نجات یابند. کافران نزد نوح می‌آمدند و کشتی سه طبقه او را در جای خشکی که می‌دیدند، مسخره می‌کردند. یکی می‌گفت: این محل آب و چاهی ندارد که کشتی می‌سازی و این نادانی است. دومی می‌گفت: ای پیر! سوار کشتی شو، با سرعت از این جا برو، سومی می‌گفت: پر و بالی هم برای کشتی بساز. چهارمی می‌گفت: دنباله کشتی که می‌سازی کج است. پنجمی می‌گفت: مگر عقل خود را از دست داده‌ای؟! آن یکی می‌گفت: بی کاری مگر؟ ششمی می‌گفت: پس از پیغمبری، تازه نجّار شده‌ای. حضرت نوح با تمسخر و استهزای آن‌ها از ساختن بازنماند و صبر کرد و در پاسخ آن‌ها فرمود: این کار به امر خداوند است، اگر شما امروز ما را مسخره می‌کنید ما هم روزی بیاید که شما را مسخره کنیم، و به زودی خواهید دانست که عذاب و ذلّت به سراغ کدم یک از ما خواهد آمد؟! پس به امر خداوند آب از زمین جوشید و اهل کشتی نجات یافتند و استهزا کنندگان به عذاب ابدی دچار شدند. [۴۲]

مقابله به مثل

در برخی از موارد انسان می‌تواند برای مجازات استهزاکنندگان و دست برداشتن آنان از عمل خود، استهزا پاسخ دهد. [۴۳]
چنان که نوح (ع) در برابر استهزاکنندگان گفت: اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره خواهیم کرد. إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ. [۴۴]در این آیه سؤالی به ذهن می‌آید، و آن این است که اگر سخریّه عمل زشتی است چرا نوح (ع) به کفار فرمود: ما شما را مسخره می‌کنیم. و اگر بد نیست چرا آیه، کفار را ملامت می‌کند بر اینکه نوح را مسخره می‌کردند.
جواب این است که آنچه را از سخریه زشت است ابتدای آن است و امّا اگر جنبه مجازات و تلافی باشد آن در جائی که فایده‌ای عقلائی از قبیل پیشبرد هدف و اتمام حجّت بر آن مترتّب شود زشت نیست و به همین جهت قرآن کریم در جای دیگر نسبت سخریه را به خود خدای تعالی داده و فرموده: فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ. [۴۵] و همچنین می‌فرماید: وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا. [۴۶] لیکن چنان که برخی از مفسران گفته‌اند مقابله به مثل زمانی جایز است که به عناد استهزا کننده یقین داشته باشیم و جز مقابله به مثل راهی برای اصلاح و توجه او به اشتباهش نباشد.
حضرت نوح (ع) که بیش از هزار سال از عمر شریفش گذشته بود، وقتی از دعوت قوم خود مأیوس شد، به ساختن کشتی پرداخت تا به هنگام طوفان و عذاب الهی به مؤمنان و پیران وی با سوار شدن بر کشتی از عذاب الهی و غرق شدن در آب نجات یابند؛ اما قوم او با مشاهده این که حضرت نوح (ع) در جایی کشتی می‌سازد که اثری از آب و دریا نیست، او را مسخره می‌کردند یکی می‌گفت پیامبریش نگرفت، دست به نجاری زد، دیگر می‌گفت: در وسط خشکی کشتی می‌سازی، دریا از کجا خواهی آورد و... وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ [۴۷] این آیه دلالت دارد بر اینکه مردم زمان نوح (ع) برای مسخره کردن آن جناب دسته دسته می‌آمدند، و نیز دلالت دارد بر اینکه آن جناب کشتی را پیش روی مردم می‌ساخته، و محلّ کارش سر راه عموم مردم بوده است. [۴۸]
از این آیات و...درس می‌گیریم که از تمسخر دشمنان، سستی به خود راه ندهیم که پیامبران نیز مورد تمسخر آنها قرار می‌گرفتند.

فهرست منابع

۱- بحارالانوار، مجلسی، محمدباقر، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، سوم.
۲- التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی، حسن، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۴ ش، اول.
۳- تفسیر التحریر و التنویر، ابن عاشور، تونس، الدار التونسیه للنشر، بی تا، دوم.
۴- تفسیر راهنما، هاشمی رفسنجانی، اکبر و دیگران، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۳ ش، اول.
۵- التفسیر الکبیر، فخر رازی، محمد عمر، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۱۳ ق، چهارم.
۶- التفسیر المنیر فی العقیده والشریعه و المنهج، الزحیلی، وهبه، بیروت، دارالفکر المعاصر، ۱۴۱۱ ق.
۷- تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ ش، دوم.
۸- تفسیر نور، قرائتی، محسن، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۳ ش؛ دوم.
۹- تفسیر نورالثقلین، ابن جمعه العروسی الحویزی، به کوشش رسولی محلاتی، قم، اسماعیلیان، ۱۳۷۳ش، چهارم.
۱۰-جامع البیان عن تأویل آی القرآن، طبری، محمد بن جریر، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق، اول.
۱۱- جامع السعادات، نراقی، محمدمهدی، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۸ق.
۱۲- دایره المعارف قرآنکریم، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۵، اول.
۱۳- الفرقان، فی تفسیر القرآن، صادقی، محمد، تهران، فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۵ش، دوم.
۱۴- الکشاف، زمخشری، محمودبن عمر، قم، بلاغت، ۱۴۱۵ق، دوم.
۱۵- لسان العرب، ابن منظور، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق، اول.
۱۶- مجمع البحرین، طریحی، فخر الدین، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸ق، دوم.
۱۷- المصباح المنیر، القیومی، احمد بن محمد، قم، دارالهجره، ۱۴۰۵ق، اول.
۱۸- معراج السعاده، نراقی، ملا احمد، قم، انتشارات هجرت، ۱۳۷۸ش، ششم.
۱۹- میزان الحکمه (ترجمه)، محمدی ری شهری، محمد، قم، دارالحدیث، ۱۳۷۷، اول.
۲۰- المیزان (ترجمه)، طباطبایی، سید محمد حسین، موسوی همدانی، سید محمد باقر، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1366.
۲۱- وسایل الشیعه، الحر العاملی، محمدبن الحسن، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۲ق، اول.

پانویس

  1. التحقیق، ج 11، ص 256، هزء.
  2. جامع السعادات، ج 2، ص 287.
  3. معراج السعاده، ص 502.
  4. الفرقان، ج 26 27، ص 244.
  5. لسان العرب، ج 15، ص 84؛ مجمع البحرین، ج 4، ص 425، هزأ.
  6. مؤمنون/ 110؛ زخرف / 47؛ مطففین / 30.
  7. المصباح، ص 453؛ التحقیق، ج 7، ص 267، غمز.
  8. همزه / 1.
  9. توبه / 58؛ حجرات / 11؛ همزه /1، الکشاف، ج 4، ص 795؛ لتحقیق، ج 10، ص 233 لمز.
  10. هود گفتند ای شعیب! آیا نمازت به تو دستور می‌دهد که آنچه را پدرانمان می‌پرستند، ترک کنیم. / 87 فرقان/41 و...
  11. التحریر و التنویر، ج 19، ص 32.
  12. دائره المعارف قرآن کریم ج 3، ص 172 173.
  13. گفتند: ای شعیب! آیا نمازت به تو دستور می‌دهد که آنچه را پدرانمان می‌پرستیدند، ترک کنیم؛ یا آنچه را می‌خواهیم در اموالمان انجام ندهیم؟! تو که مرد بردبار و فهمیده‌ای هستی!.
  14. گفت: ای قوم!....من هرگز نمی‌خواهم چیزی که شما را از آن باز می‌دارم، خودم مرتکب شوم! من خبر اصلاح- تا آنجا که توانایی دارم نمی‌خواهم! و توفیق من، جز به خدا نیست! بر او توکل کردم؛ و به سوی او باز می‌گردم! و ای قوم من!....هود/88-90
  15. زمر / 53، 55 56.
  16. انعام/ 69.
  17. هرگاه کسانی را دیدی که آیات ما را استهزا می‌کنند، از آنها روی بگردان تا به سخن دیگری بپردازند! و اگر شیطان از یاد تو ببرد، هرگز پس از یاد آمدن با این جمعیت ستمگر نشین. انعام /68.
  18. خوض به معنای کند و کاو و گفتگو به قصد تمسخر و تحقیر است، نه برای فهم و درک حقیقت. مجمع البیان.
  19. نساء / 140.
  20. ترجمه المیزان، ج 7، ص 200.
  21. انعام/ 69. ر.ک؛ بحارالانوار، ج 9، ص 219؛ تفسیر عیاشی، ص 252 چ 46.
  22. حجر/ 94 95.
  23. تفسیر نور، ج 3، ص 284 و 285.
  24. انعام / 68.
  25. انعام / 68.
  26. وسائل الشیعه، ج 16، ص 266.
  27. تفسیر نورالثقلین
  28. بحارالانوار ج 46، ص 68.
  29. ریشه اصلی آن هُزء و هزو (بر وزن قفل) باید توجه داشت که هزو به معنی سخنان یا حرکات مسخره آمیزی است که برای بی ارزش نشان دادن موضوعی انجام می‌شود و به طوری که راغب در کتاب مفردات می‌گوید: بیشتر به شوخی و استهزایی گفته می‌شود که در غیاب و پشت سر دیگری انجام می‌گیرد، اگر چه گاهی هم به شوخیها و مسخره هائی که در حضور انجام می‌گیرد به طور نادر اطلاق می‌شود. تفسیر نمونه، ج 2، ص 127، و ج 4، ص 436 و ج 13ف ص 413.
  30. ای کسانی که ایمان آورده‌اید! افرادی از اهل کتاب که آیین شما را به باد استهزا و بازی می‌گیرند و مشرکان را ولی خود انتخاب نکنید؛ و از خدا بپرهیزید اگر ایمان دارید* آنها هنگامی که (اذان می‌گویید مردم را) به نماز فرا می‌خوانید، آن را به مسخره و بازی می‌گیرند؛ این بخاطر آن است که آها جمعی نابخردند.
  31. جامع البیان حج 4، ج 6، ص 391 393 تفسیر نمونه.
  32. ترجمه تفسیر المیزان، ج 6، ص 38.
  33. تفسیر راهنما، ج 4، ص 458.
  34. تفسیر راهنما، ج 4، ص 458.
  35. دوستی کسی که مردم را مسخره می‌کند قابل اطمینان نیست (نباید به دوستی خالصانه آنها چشم امید بندد). بحارالانوار ج 75، ص 144، ترجمه میزان الحکمه، ج 5، ص 2422.
  36. (فراموش کرده‌اید) گروهی از بندگانم می‌گفتند: پروردگارا! ما ایمان آورده‌ایم؛ ما را ببخش و بر ما رحم کن؛ و تو بهترین رحم کنندگانی* اما شما آنها را به باد مسخره گرفتید تا شما را از یاد من غافل کردند؛ و شما به آنان می‌خندیدید* ولی من امروز آنها را بخاطر صبر و استقامتشان پاداش دادم؛ آنها پیروز و رستگارند.
  37. طه / 130؛ ص 16 17؛ روم / 60؛ ق / 39، مزمل / 10.
  38. تفسیر الکبیر، ج 22، ص 133؛ المنیر، ج 16، ص 405.
  39. حجر / 97 98.
  40. ترجمه المیزان، ج 12، ص 287.
  41. تفسیر نور، ج 6، ص 316.
  42. داستان‌های مثنوی، ج 2، ص 111؛ تاریخ انبیاء، ج 1، ص 55، یکصد موضوع پانصد داستان، ج 2 ، ص 473.
  43. ترجمه المیزان، ج 10، ص 338.
  44. اگر ما را مسخره می‌کنید، ما نیز شما را همین گونه مسخره خواهیم کرد. هود/ 38.
  45. مسخره می‌نمایند، خدا آنها را مسخره می‌کند؛ (و کیفر استهزا کنندگان را به آنها می‌دهد؛) و برای آنها عذاب دردناکی است. توبه / 79. ترجمه المیزان ج 10، ص 338 339.
  46. کیفر بدی، مجازاتی است همانند آن. شوری/ 40.
  47. و هر زمان گروهی از اشراف قومش بر او می‌گذشتند، او را مسخره می‌کردند. هود/ 38.
  48. ترجمه المیزان، ج 10، ص 338.
منبع: پورتال جامع پژوهه تبلیغ - تاریخ برداشت : 94/10/08