فرهنگ مصادیق:ایمان به یگانگی خدا

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از ایمان به یگانگی خدا)
پرش به: ناوبری، جستجو
ایمان به یگانگی خدا

کتب مرتبط

ردیف عنوان
۱ اسرار توحید ج۱
۲ اسرار توحید ج۲
۳ اسرار توحید ج۳
۴ اصول عقاید
۵ کتاب توحید
۶ مرزهای توحید و شرک در قرآن

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ جستاری در بحث توحید - آیت الله مصباح یزدی
2 مراتب توحید - اختصاصی راسخون

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ ادعای خدائی
۲ استهزاء خدا
۳ اعراض از یاد خدا
۴ انکار وجود خدا
۵ ایمن دانستن خود از مکر خدا
۶ بازداشتن از راه خدا
۷ بی اعتمادی به خدا
۸ تشبیه خدا به خلق
۹ تهمت به خدا، پیامبران و امامان
۱۰ تولی دشمنان خدا
۱۱ دروغ بستن بر خدا
۱۲ سوء ظن به اولیاء خدا
۱۳ سوء ظن به خدا
۱۴ شرک در ذات خدا
۱۵ شرک در صفات خدا
۱۶ شرک در عبادت خدا
۱۷ شرک در مالکیت خدا
۱۸ شکایت از خدا
۱۹ عهد شکنی با خدا
۲۰ غفلت از آیات خدا
۲۱ غفلت از خدا
۲۲ کفر به خدا
۲۳ محاربه با خدا ، رسول خدا و امام
۲۴ منت گذاری بر خدا و رسول(ص)
۲۵ نا امیدی از یاری خدا
۲۶ یأس از رحمت خدا
۲۷ خیرخواهی نسبت به خدا
۲۸ ذکر خدا
۲۹ شکر خدا
۳۰ عبادت خدا
۳۱ معرفت آیات خدا
۳۲ معرفت خدا
۳۳ معرفت صفات خدا
۳۴ معرفت نعمت های خدا
۳۵ وفا به عهد با خدا
۳۶ یاری رسول خدا (ص)
۳۷ اطاعت از خدا
۳۸ اقرار به گناه نزد خدا
۳۹ امید به فضل خدا
۴۰ ایمان به خدا
۴۱ ایمان
۴۲ توکل بر خدا
۴۳ حسن ظن به خدا
۴۴ تسبیح خداوند
۴۵ حمد خداوند
۴۶ ایمان به پیامبران
۴۷ ایمان به عدل الهی
۴۸ ایمان به قیامت
۴۹ ایمان به کتب آسمانی
۵۰ ایمان به ملائکه

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

نویسنده:محمد نصّاری
تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-96/1/30
کلید واژه: ایمان، یگانگی، توحید، وحدانیت

چکیده

ایمان به یگانگی خداوند متعالی که قدرت، علم و حیات دارد و اوست که آفریننده انسان و همه موجودات دیگر هستی می‌باشد، انسان را به دژ مستحکم و غیر قابل نفوذی می‌برد. اگر ایمان به توحید در انسان‌ها تقویت گردد، خداوند را اول و آخر خواهند دید بنابراین تمام نیازهای خود را تنها از او طلب خواهند کرد و تنها موثر در وجود را خداوند متعال خواهند دید؛ با این وصف، دچار اختلاف، تفرقه، ظلم و دیگر صفات نکوهیده فردی و اجتماعی نخواهند شد همانگونه که در زیر سایه حکومت الهی واحد، زندگی خواهند کرد.

مقدمه

ایمان حقیقی هنگامی برای انسان تحقق می‌یابد که خداوند را با وصف توحید بشناسد و ایمان توحیدی نیز مبتنی بر درک توحیدی هستی است. یعنی باور کنیم هر کسی و هر چیزی هر چه دارد از خدا است و از آن ناحیه به او داده شده است و همچنین بداند که هر چه نیز از این پس می‌خواهد و فکر می‌کند باید داشته باشد از کمالات و نعمت‌ها باید از ناحیه خداوند تامین شود؛ زیرا او و تمامی هستی، مظاهر و مخلوقات ذات احدی هستند و رابطه انسان با خدا رابطه‌ای بسیار نزدیک و واحد است به گونه‌ای که احساس کند خداوند در وجود او و در تمام هستی حضور و ظهور دارد.

دلائل وجود خدا

در باب خداشناسی، حضرت آیه الله مصباح یزدی در کتاب آموزش فلسفه می‌نویسد:
خداشناسی امری فطری است. منظور از شناخت فطری خدا، یا علم حضوری است که مرتبه‌ای از آن در همه انسانها وجود دارد و شاید آیه شریفه (اَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی ) [۱] اشاره به آن باشد. و این خداشناسی فطری به معنای علم حضوری به خدای متعال، دارای درجاتی است که درجه نازله آن در همه مردم وجود دارد. و یا منظور از شناخت فطری خدا، علم حصولی است. [۲]
برای اثبات وجود خداوند از راه علم حصولی، برهان‌های بسیاری وجود دارد که در این مقاله یک دلیل را به اختصار بیان می‌کنیم:
برهان امکان و وجوب:
یکی از براهین معروف فلسفی برای اثبات واجب الوجود، برهانی است که به نام برهان امکان یا برهان امکان و وجوب نامیده می‌شود و از چهار مقدمه تشکیل می‌شود:
۱- هیچ ممکن الوجودی ذاتا ضرورت وجود ندارد یعنی هنگامی که عقل ماهیتش را در نظر می‌گیرد آن را نسبت به وجود و عدم یکسان می‌بیند.
۲- هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی‌یابد یعنی تا هنگامی که همه راه‌های عدم به روی آن مسدود نشود به وجود نمی‌آید و به قول فلاسفه، (الشی ء ما لم یجب لم یوجد).
۳- هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود ناچار از ناحیه موجود دیگری به آن می‌رسد یعنی علت تامه، وجود معلول را ضروری بالغیر می‌سازد .
۴- دور و تسلسل در علل محال است.
با توجه به این مقدمات، برهان امکان به این صورت، تقریر می‌شود:
موجودات جهان همگی با وصف ضرورت بالغیر موجود می‌شوند زیرا از یک سوی، ممکن الوجود هستند و ذاتا وصف ضرورت را ندارند؛ و از سوی دیگر هیچ موجود بدون وصف ضرورت، تحقق نمی‌یابد؛ پس ناچار دارای ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هر یک از آنها بوسیله علتی ایجاب می‌شود.
اکنون اگر فرض کنیم که وجود آنها بوسیله یکدیگر ضرورت می‌یابد لازمه اش دور در علل است و اگر فرض کنیم که سلسله علل تا بی نهایت پیش می‌رود لازمه اش تسلسل در علل است و هر دوی آنها باطل و محال می‌باشد؛ پس ناچار باید بپذیریم که در راس سلسله علتها موجودی است که خود بخود ضرورت وجود دارد یعنی واجب الوجود است . [۳]

دلائل یگانگی خدا

توحید، یعنی یگانگی ذات خداوند و عدم وجود هر گونه همتا و شبیه برای او، گذشته از دلائل نقلی و آیات قرآن مجید، با دلائل عقلی فراوان نیز قابل اثبات است. در این مقاله به بیان دو دلیل بسنده می‌کنیم:

برهان صرف الوجود

خداوند وجود مطلق است، و هیچ قید و شرط و حدی برای او نیست، چنین وجودی مسلما نامحدود خواهد بود، چرا که اگر محدودیتی پیدا کند باید آلوده به عدم گردد، و ذات مقدسی که هستی از آن می‌جوشد هرگز مقتضی عدم و نیستی نخواهد بود و چیزی در خارج نیست که عدم را بر او تحمیل کند بنابراین، محدود به هیچ حدی نمی‌باشد.
از سوی دیگر دو هستی نامحدود در عالم تصور نمی‌شود، زیرا اگر دو موجود پیدا شود حتما هر یک از آنها فاقد کمالات دیگری است، یعنی کمالات او را ندارد، و بنابراین هر دو محدود می‌شوند، و این خود دلیل روشنی است بر یگانگی ذات واجب الوجود.

دعوت عمومی انبیاء به توحید

اگر دو واجب الوجود در عالم بود، هر دو باید منبع فیض باشند، چرا که وجود بی نهایت کامل ممکن نیست در نور افشانی بخل ورزد، زیرا عدم فیض برای وجود کامل نقص است، و حکیم بودن او ایجاب می‌کند که همگان را مشمول فیض خود قرار دهد.
این فیض دو شاخه دارد: فیض تکوینی (در عالم خلقت)، و فیض تشریعی (در عالم هدایت) بنابراین اگر خدایان متعددی وجود داشت باید فرستادگانی از نزد همه آنها بیایند، و فیض تشریعی آنها را برای همگان برسانند.
حضرت علی (علیه السلام) در وصیت نامه اش برای فرزند گرامیش امام حسن مجتبی (علیه السلام) می‌فرماید:
«وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّهُ لَوْ کَانَ لِرَبِّکَ شَرِیکٌ لَأَتَتْکَ رُسُلُهُ وَ لَرَأَیْتَ آثَارَ مُلْکِهِ وَ سُلْطَانِهِ وَ لَعَرَفْتَ أَفْعَالَهُ وَ صِفَاتِهِ وَ لَکِنَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ کَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ»
«بدان فرزندم اگر پروردگارت همتایی داشت فرستادگان او به سراغ تو می‌آمدند و آثار ملک و سلطان او را مشاهده می‌کردی، و به افعال و صفاتش آشنا می‌شدی ولی او معبود یکتا است همانگونه که خودش توصیف کرده است» [۴]

اقسام توحید

توحید را به توحید نظری و توحید عملی تقسیم می‌کنند.
مراحل سه گانه توحید ذاتی، صفاتی و افعالی در محور توحید نظری است. و توحید عملی، به معنای این است که انسان چه کند تا خط مشی زندگی او موحّدانه باشد. و این توحید، خود دو بخش مهم توحید در عبادت و توحید در اطاعت دارد.
توحید نظری متضمّن تأمین حسن اندیشه و گزارش علمی سالک است و توحید عملی تأمین کننده حسن انگیزه و گرایش عملی اوست و صعود سالک بدون این دو بال ممکن نیست.
در توحید نظری مباحث مختلفی در منابع علم کلام و اصول اعتقادی مطرح شده است که به فهرستی از آن اشاره می‌شود:

أ. توحید ذاتی

منظور از توحید ذاتی؛ یگانگی خداوند متعال و مانند نداشتن او است. چرا که وجود مثل و مانند برای او محال و ناممکن است. این توحید در برابر ثنویت و تثلیث و... قرار دارد.
خداوند در قرآن می‌فرماید:
«لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَی‌ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ» «هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بیناست» [۵]
و نیز می‌فرماید:
«قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ* اللّهُ الصَّمَدُ* لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدُ* وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفْواً أَحَد»
«خداوند یکتا و یگانه است* خداوندی است که همه نیازمندان قصد او می‌کنند* (هرگز) نه زاده و نه زاده شده* و برای او هیچ گاه شبیه و مانندی نبوده است» [۶]

ب. توحید صفاتی

یعنی صفات او از ذاتش جدا نیست، و نیز از یکدیگر جدا نمی‌باشد، مثلا: " علم" و" قدرت" ما، دو وصف است که عارض بر ذات ما است، ذات ما چیزی است و علم و قدرت ما چیز دیگر، همانگونه که" علم" و" قدرت" نیز در ما از هم جدا است، مرکز علم روح ما است، و مرکز قدرت جسمانی بازو و عضلات ما، ولی در خداوند نه صفاتش زائد بر ذات او است، و نه جدا از یکدیگرند، بلکه وجودی است تمامش علم، تمامش قدرت، تمامش ازلیت و ابدیت.
اگر غیر از این باشد لازمه اش ترکیب است، و اگر مرکب باشد محتاج به اجزاء می‌شود و شی ء محتاج هرگز واجب الوجود نخواهد بود.

ج. توحید افعالی

یعنی هر وجودی، هر حرکتی، هر فعلی در عالم است به ذات پاک خدا برمی گردد، مسبب الاسباب او است و علت العلل ذات پاک او می‌باشد، حتی افعالی که از ما سر می‌زند به یک معنی از او است، او به ما قدرت و اختیار و آزادی اراده داده، بنابراین در عین حال که ما فاعل افعال خود هستیم، و در مقابل آن مسئولیم، از یک نظر فاعل خداوند است، زیرا همه آنچه داریم به او بازمی گردد (لا مؤثر فی الوجود الا اللَّه).

ح. توحید در خالقیت

همانگونه که قرآن می‌گوید: «قُلِ اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ ءٍ» «بگو خداوند آفریدگار همه چیز است» [۷]
دلیل آنهم روشن است وقتی ثابت شد واجب الوجود یکی است، و همه چیز غیر از او ممکن الوجود است، بنابراین خالق همه موجودات نیز یکی خواهد بود.

خ. توحید در ربوبیت

یعنی مدبر و مدیر و مربی و نظام بخش عالم هستی تنها خدا است، چنان که قرآن می‌گوید:
«قُلْ أَ غَیْرَ اللَّهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْ ءٍ» «آیا غیر خدا را پروردگار خود بطلبم در حالی که او پروردگار همه چیز است» [۸]
«إِنّ رَبّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السّمواتِ وَ الأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیّامٍ ثُمَّ اسْتَوی عَلیَ العَرْشِ‌یُدَبّرُ الأَمْرَ»
«پروردگار شما خداوند است که آسمانها و زمین را در شش روز [شش دوره] آفرید، سپس بر تخت (قدرت) قرار گرفت و به تدبیر کار (جهان) پرداخت» [۹]
با دقّت در آیه فوق، مشاهده می‌کنیم که قرآن پس از ذکر خلقت آسمان‌ها و زمین، به بیان تدبیر و اداره خلقت می‌پردازد و تنها مدبر هستی را، خداوند متعال معرفی می‌کند. پس ربّ و مدبری جز خداوند نیست و خالق هستی و به وجود آورنده آن، همان رب و مدبّر مخلوقات و ضامن استمرار و بقای خلقت است.

د. توحید در تشریع

حق قانونگذاری و وضع قانون برای انسانها، مختص خداوند است. تنها او صلاحیت قانونگذاری برای جوامع بشری را دارد و دیگران از این صلاحیت برخوردار نیستند.
«إِنِ الْحُکْمُ إلّا للَّهِ، أَمَرَ أَلّا تَعْبُدُوا إِلّا إیَّاهُ» «حکم تنها از آن خداست، فرمان داده که غیر از او را نپرستید» [۱۰]
این آیه، حاکمیت را منحصر در خداوند می‌داند و منظور از حاکمیت در این آیه، حاکمیت در بُعد تشریعی و قانونگذاری می‌باشد.
بر طبق آیه مذکور، هیچکس جز خداوند نمی‌تواند امر و نهی کند و چیزی را حلال یا حرام نماید.
از آنجا که منظور از حاکمیت در اینجا حاکمیت تشریعی است، در ادامه آیه جمله (أمَرَ أَنْ لا تَعْبُدُوا إلّاإیّاهُ) ذکر شده است. پس معنای «امر» در این آیه، همان «امر تشریعی» است.
قرآن در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:
«افَحُکْمُ الجاهِلِیَّهِ یَبْغُونَ وَ مَنْ احْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ» «آیا آنها حکم جاهلیت را (از تو) می‌خواهند؟! و چه کسی بهتر از خدا برای قومی که اهل یقین هستند، حکم می‌کند؟!» [۱۱]
این آیه قوانین را به دو نوع «الهی و جاهلی» تقسیم می‌کند. آنچه زاییده فکر بشر است و مورد تأیید وحی الهی نیست، غیر الهی و جاهلی به شمار می‌رود.
چنان که قرآن می‌گوید: «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ » «هر کس که به آنچه خدا نازل کرده است حکم نکند کافر است» [۱۲]
زیرا وقتی ثابت کردیم مدیر و مدبر او است، مسلما غیر او صلاحیت قانونگذاری نخواهد داشت، چون غیر او در تدبیر جهان سهمی ندارد تا قوانینی هماهنگ با نظام تکوین وضع کند.

ذ. توحید در مالکیت

خواه" مالکیت حقیقی" یعنی سلطه تکوینی بر چیزی باشد، یا" مالکیت حقوقی" یعنی سلطه قانونی بر چیزی اینها همه از او است، چنان که قرآن می‌گوید: «وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» «مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین مخصوص خدا است» [۱۳]
و نیز می‌فرماید: «وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ » «انفاق کنید از اموالی که خداوند شما را نماینده خود در آن قرار داده» [۱۴]
دلیل آن هم همان توحید در خالقیت است، وقتی خالق همه اشیاء او است طبعا مالک همه اشیاء نیز ذات مقدس او است بنا بر این هر ملکیتی باید از مالکیت او سرچشمه گیرد.

ر. توحید در حاکمیت

مسلما جامعه بشری نیاز به حکومت دارد، چون زندگی دسته جمعی بدون حکومت ممکن نیست، تقسیم مسئولیتها، تنظیم برنامه‌ها، اجرای مدیریتها، و جلوگیری از تعدیات و تجاوزها، تنها به وسیله حکومت میسر است.
از طرفی اصل آزادی انسانها می‌گوید هیچکس بر هیچکس حق حکومت ندارد، مگر آنکه مالک اصلی و صاحب حقیقی اجازه دهد، و از همین جاست که ما هر حکومتی را که به حکومت الهی منتهی نشود مردود می‌دانیم، و نیز از همین جاست که مشروعیت حکومت را از آن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و سپس امامان معصوم (علیهم السلام) و بعد از آنها برای فقیه جامع الشرائط می‌دانیم.
البته نباید فراموش کرد که توحید ربوبیت مربوط به عالم تکوین است و توحید قانونگذاری و حکومت به عالم تشریع مربوط می‌گردد.
قرآن مجید می‌گوید: «إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ » «حکم و حکومت تنها از آن خدا است» [۱۵]

ز. توحید در اطاعت

بدین معنا که تنها طاعت و فرمانبرداری از خداوند واجب است و اوامر و نواهی اوست که باید انجام پذیرد. اطاعت از غیر خداوند جز با اجازه و امر او روا نیست. در غیر این صورت هر اطاعتی حرام و موجب شرک در اطاعت خواهد بود:
«وَ ما امِروُا إلّا لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّین» «و به آنها دستوری داده نشده بود جز آنکه خدا را بپرستید در حالیکه دین خود را برای او خالص کنند» [۱۶]
«دین» در این آیه به معنای اطاعت است. یعنی؛ تنها باید از او اطاعت کنند نه از غیر او. البته اطاعت از پیامبر نیز واجب است، امّا به دلیل دستور خداوند:
«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إلّا لِیُطاعَ بِاذْنِ اللّهِ» «ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای اینکه به فرمان خدا از وی اطاعت شود» [۱۷]
در آیه‌ای دیگر اطاعت از پیامبر را از مظاهر اطاعت خداوند می‌داند:
«وَ مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ» «کسی که از پیامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است» [۱۸]
بنابراین اطاعت از پیامبر، اولی الامر و والدین، با اذن و امر خداوند واجب است و در غیر این صورت نه تنها اطاعت از آنها واجب نیست، بلکه جایز هم نمی‌باشد. مُطاع بالذّات فقط خداوند است و دیگران با اذن و امر او مُطاع می‌باشند.
دلیل آن هم روشن است وقتی حاکمیت مخصوص او است مطاع بودن هم مخصوص او است، و لذا ما اطاعت انبیاء (علیهم السلام) و ائمه معصومین و جانشینان آنها را پرتوی از اطاعت خدا می شمریم، قرآن می گوید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ »
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید اطاعت کنید خدا و رسول او و صاحبان امر (امامان معصوم) را» [۱۹]

ایمان به یگانگی خدا در قرآن

أ. «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»
«بگو: «خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کرده است؛ و (همچنین) گناه و ستم بناحق را؛ و اینکه چیزی را که خداوند دلیلی برای آن نازل نکرده، شریک او قرار دهید؛ و به خدا مطلبی نسبت دهید که نمی‌دانید» [۲۰]
مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان خود، ذیل این آیه می‌نویسد:
«قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ : جبائی و ابو مسلم گویند: یعنی خداوند تمام کارهای زشت و گناهان کبیره- اعم از ظاهر و پنهان- حرام کرده است. مقصود این است که تنها زشتی‌ها را خداوند حرام کرده است. تا اینجا زشتی‌ها را بطور اجمال بیان کرد. بدنبال آن با تفصیل بیشتر می‌فرماید:
وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِ : گویا می‌خواهد بفرماید: زشتی‌ها بر چهار قسمند، گناه و ستم به ناحق و شرک به خدا و نسبت دروغ به خدا دادن. البته ستم همیشه به ناحق است.
وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً: یکی دیگر از فاحشه‌های محرم، شرک به خداست. گناه شرک، هیچگونه دلیلی و حجتی ندارد که آن را موجه سازد.
وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ : یکی دیگر از فاحشه‌های محرم، گفتن مطالبی است در باره خداوند بدون علم و اطلاع است.» [۲۱]

ب. «ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ»
«این معبودهایی که غیر از خدا می‌پرستید، چیزی جز اسمهایی (بی مسمّا) که شما و پدرانتان آنها را خدا نامیده‌اید، نیست؛ خداوند هیچ دلیلی بر آن نازل نکرده؛ حکم تنها از آن خداست؛ فرمان داده که غیر از او را نپرستید! این است آیین پابرجا؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند!» [۲۲]
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه شریفه می‌نویسد:
«تعبیر" ما تعبدون الا اسماء" کنایه از این است که مسمیاتی در وراء این اسماء وجود ندارد، و در نتیجه عبادت ایشان در مقابل اسمایی از قبیل اله آسمان و اله زمین و اله دریا و اله خشکی و اله پدر و اله مادر و اله فرزند و نظایر آن صورت می‌گیرد.
و این معنا (که در ورای این اسماء مسمیاتی وجود ندارد) را با جمله " أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ" تاکید نمود، چه از این جمله حصر استفاده می‌شود، و معنایش این است که این اسامی را غیر خود شما کسی وضع نکرده، تنها شما و پدرانتان آنها را وضع نموده‌اید.
آن گاه برای بار دوم این معنا را با جمله " ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ" تاکید کرد، و معنای جمله این است که: خداوند در باره این اسماء و این نامگذاریها برهانی نفرستاده که دلالت کند بر اینکه در ما ورای آنها مسمیاتی وجود دارد، تا در نتیجه الوهیت را برای آنها ثابت نموده، عبادت شما و آنها را تصحیح نماید.
" إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ" مفاد این جمله جای هیچگونه تردیدی نیست، زیرا حکم در هر امری که تصور شود جز از ناحیه کسی که مالک و متصرف به تمام معنای در آن باشد صحیح و نافذ نیست و در تدبیر امور عالم و تربیت بندگان مالکی حقیقی و مدبری واقعی جز خدای سبحان وجود ندارد، پس حکم هم به حقیقت معنای کلمه منحصرا از آن اوست.
و اما اینکه فرمود:" ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ" اشاره است به توحید و نفی شریکی که قبلا بیان کرده بود. و کلمه" قیم" به معنای قائم به امری است که در قیام خود و تدبیر آن امر، قوی باشد. و یا به معنای کسی است که قائم به پای خود بوده دچار تزلزل و لغزش نگردد. معنای آیه این است که: تنها دین توحید است که قادر بر اداره جامعه و سوقش به سوی سر منزل سعادت است، و آن تنها دین محکمی است که دچار تزلزل نگشته تمامی معارفش حقیقت است و بطلان در آن راه ندارد، و همه اش رشد است و ضلالتی در آن یافت نمی‌شود، و لیکن بیشتر مردم بخاطر انس ذهنی که به محسوسات دارند، و به خاطر اینکه در زخارف دنیای فانی فرو رفته‌اند و در نتیجه سلامت دل و استقامت عقل را از دست داده‌اند، این معنا را درک نمی‌کنند. آری، اکثریت مردم را کسانی تشکیل می‌دهند که همه همشان زندگی ظاهر دنیا است و از آخرت روی گردانند.» [۲۳]

ایمان به یگانگی خدا در روایات

مساله توحید و یگانگی خداوند متعال در روایات فراوانی آمده است و اهل بیت عصمت و طهارت، امت را به توحید و پرهیز از شرک سفارش نموده‌اند و روایات ذیل از جمله آنهاست:
أ. «عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ (علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِمَا یَکُونُ بِهِ خَیْرُ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ وَ إِذَا کُرِبْتُمْ وَ اغْتَمَمْتُمْ دَعَوْتُمُ اللَّهَ بِهِ فَفَرَّجَ عَنْکُمْ قَالُوا بَلَی یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ رَبُّنَا لَا نُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً ثُمَّ ادْعُوا بِمَا بَدَا لَکُم »
«از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: آیا به شما خبر ندهم از آنچه خیر دنیا و آخرت در آن است و هرگاه دچار غم و سختی شدید، خدا را با آن بخوانید؟ عرض کردند: بله‌ای پیامبر خدا؛ حضرت فرمودند: بگویید «لا اله الا الله» او خدای ماست درباره او هیچ چیزی را شریک قرار نخواهیم داد؛ سپس به هرچه خواهید دعا کنید» [۲۴]

ب. «حَدَّثَنِی أَبِی مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ الْکَاظِمُ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْبَاقِرُ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ زَیْنُ الْعَابِدِینَ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ شَهِیدُ أَرْضِ کَرْبَلَاءَ قَالَ حَدَّثَنِی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ شَهِیدُ أَرْضِ الْکُوفَهِ قَالَ حَدَّثَنِی أَخِی وَ ابْنُ عَمِّی مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ حَدَّثَنِی جَبْرَئِیلُ ع قَالَ سَمِعْتُ رَبَّ الْعِزَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی یَقُولُ کَلِمَهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ قَالَهَا دَخَلَ حِصْنِی وَ مَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی » [۲۵]
«فرمود پدرم موسی بن جعفر از جد خود نقل کرد که از پدرش شنیده آن جناب نقل کرد که از پدرش شنید می‌گفت علی بن ابی طالب علیه السّلام می‌فرمود از پیامبر اکرم شنیده که فرموده است خداوند فرموده: «لا اله الا اللَّه » اسم من است هر که این کلمه را با اخلاص بگوید وارد حصن و دژ محکم من می‌شود و هر که وارد حصن من گردید از عذابم ایمن است.» [۲۶]

ت. «عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ: الْمُوجِبَتَانِ مَنْ مَاتَ یَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ [وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ ] دَخَلَ الْجَنَّهَ وَ مَنْ مَاتَ یُشْرِکُ بِاللَّهِ دَخَلَ النَّارَ.» [۲۷]
«جابر بن عبد اللَّه که پیغمبر (ص) فرمود «دو چیز است که موجب دخول بهشت و دوزخ می‌شود یعنی یکی از آن دو آدمی را به بهشت می‌رساند و دیگری او را به دوزخ می‌کشاند و حضرت در بیان این می‌فرماید که هر که بمیرد در حالی که گواهی دهد باینکه غیر از خدا خدائی نیست داخل بهشت شود و هر که بمیرد در حالی که بخدا شرک داشته باشد داخل دوزخ شود» [۲۸]

ث. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ مَاتَ وَ لَا یُشْرِکُ بِاللَّهِ شَیْئاً أَحْسَنَ أَوْ أَسَاءَ دَخَلَ الْجَنَّهَ.» [۲۹]
«امام جعفر صادق (ع) از پدرش از جدش علیهم السلام که فرمود رسول خدا (ص) فرمود که هر که «بمیرد و چیزی را با خدا شریک نسازد خواه خوبی نموده باشد و خواه بدی کرده باشد داخل بهشت می‌شود» [۳۰]

ایمان به یگانگی خدا در آینه فقه

کافران بر چند گروه‌اند همچون: کتابی، مرتد، ملی و...؛ و یکی از گروه‌های کافر، مشرکانند. و مشرک کسی است که به بیش از خدای واحد معتقد است.
کافران از نظر فقهی، احکامی ویژه دارند. در فقه شیعه، کافر به صورت مطلق، نجس شمرده شده است. ازدواج با آنان جایز نیست؛ آنان نمی‌توانند متصدی مناصب قضاوت، امامت جمعه و جماعات و... بشوند؛ از مسلمانان ارث نمی‌برند و دیگر احکامی که در رساله‌های عملیه مراجع تقلید به صورت مفصل آمده است. [۳۱]

ادیان الهی و ایمان به خدای یگانه

از جمله اوصاف عمومی پیامبران، دعوت به یگانه پرستی است. شماری از آیات قرآن نیز دال بر این مهم است:
أ. «وَ إِلی ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَریبٌ مُجیبٌ»
«و بسوی قوم «ثمود»، برادرشان «صالح» را (فرستادیم)؛ گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت! از او آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید، که پروردگارم (به بندگان خود) نزدیک، و اجابت کننده (خواسته‌های آنها) است!» [۳۲]

ب. «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحی إِلَیْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ»
«ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که: «معبودی جز من نیست؛ پس تنها مرا پرستش کنید.» [۳۳]

ت. «إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ قالُوا لَوْ شاءَ رَبُّنا لَأَنْزَلَ مَلائِکَهً فَإِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ»
«در آن هنگام که رسولان از پیش رو و پشت سر (و از هر سو) به سراغشان آمدند (و آنان را دعوت کردند) که جز خدا را نپرستید آنها گفتند: «اگر پروردگار ما می‌خواست فرشتگانی نازل می‌کرد؛ از این رو ما به آنچه شما مبعوث به آن هستید کافریم!» [۳۴]

اما پیروان برخی از این ادیان الهی، بخاطر هواپرستی و مصالح دنیوی خود، دعوت الهی این پیامبران را تحریف کرده و در آن دست بردند.
از جمله این ادیان الهی که منادی به یکتاپرستی بودند، ولی پیروان آنها دچار شرک شدند، آئین مسیحیت است؛ خداوند متعال از زبان حضرت عیسی (علیه السلام) در رد شرک، می‌فرماید:
«وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونی وَ أُمِّیَ إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ لا أَعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ»
«و آن گاه که خداوند به عیسی بن مریم می‌گوید: «آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را بعنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟!»، او می‌گوید: «منزهی تو! من حق ندارم آنچه را که شایسته من نیست، بگویم! اگر چنین سخنی را گفته باشم، تو می دانی! تو از آنچه در روح و جان من است، آگاهی؛ و من از آنچه در ذات (پاک) توست، آگاه نیستم! بیقین تو از تمام اسرار و پنهانیها با خبری.» [۳۵]
پُولُس، همان شخصی بود که تثلیث را وارد آئین مسیحیت نمود:
«پُولُس که کار او لو دادن مبلغان مسیحی به حکومت روم بود، در مسیر شامات(دمشق) نوری دید که بینایی اش را از دست داد و صدای حضرت عیسی را شنید که آدرس کسی را به او داد و بوسیله او بینایی اش را به دست آورد و توبه کرد و جزو مبلغین شد و شروع به تبلیغ مسیحیت بین بت پرستان کرد و چون بت پرستان سه خدا داشتند برای هدایت آنان، تبلیغِ تثلیث کرد و همینطور برای هدایت سایر بت پرستان؛ و برای هدایت هر گروهی یکی از احکام را الغا می‌کرد تا اینکه گروه زیادی مسیحی شدند ولی نه مسیحی واقعی» [۳۶]
خداوند متعال، خطاب به اهل کتاب که قائل به تثلیث هستند و سه خدا دارند و معتقدند که خدایان آنها، پدر(منظور آنها، خدا است)، پسر (منظور آنها، حضرت عیسی علیه السلام است) و روح القدس(فرشته وحی) هستند، می‌فرماید:
«یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فی دینِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلی مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَهٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کَفی بِاللَّهِ وَکیلاً»
«ای اهل کتاب! در دین خود، غلوّ (و زیاده روی) نکنید! و در باره خدا، غیر از حق نگویید! مسیح عیسی بن مریم فقط فرستاده خدا، و کلمه (و مخلوق) اوست، که او را به مریم القا نمود؛ و روحی (شایسته) از طرف او بود. بنا بر این، به خدا و پیامبران او، ایمان بیاورید! و نگویید: « (خداوند) سه گانه است!» (از این سخن) خودداری کنید که برای شما بهتر است! خدا، تنها معبود یگانه است؛ او منزه است که فرزندی داشته باشد؛ (بلکه) از آن اوست آنچه در آسمانها و در زمین است؛ و برای تدبیر و سرپرستی آنها، خداوند کافی است.» [۳۷]

توحید عملی

آن توحیدی که متوجه رفتار بندگان است و وظیفه آنان هماهنگی عمل و رفتار با آن می‌باشد، توحید عملی است.
حضرت آیه الله جوادی آملی در کتاب توحید در قرآن می‌نویسد:
«آنچه در شئون مختلف بشر متجلّی است و در صیرورت و شدن انسان مؤثر است و هر کسی شب و روز با آن سروکار دارد توحید عملی و در رأس آن توحید عبادی است و نوعاً لجاجتها و مقاومتها در همین مقام است؛ عدّه‌ای معبودهای دروغین را به جای معبود واقعی بر مردم تحمیل می‌کنند، مانند فرعون که می‌گفت: «ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْری» «من جز خویشتن برای شما معبودی ندانم» [۳۸]
عدّه‌ای نیز به معبودهای دروغین، چون هوای نفس، بت و طاغوت می‌گروند و مشرک می‌شوند. قرآن درباره هواپرستان می‌فرماید: «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْمٍ» «آیا ندیدی کسی را که معبود خود را خواهش و هوس دل خویش گرفت و خدا او را، با اینکه علم داشت، [به کیفر چنین کاری] گمراه کرد» [۳۹]
از همین جا اهمّیت موضوع روشن می‌شود که چرا خدای سبحان تا این اندازه با لسان نفی و اثبات به تبیین و تثبیت توحید عبادی اهتمام می‌ورزد؛ گاهی می‌فرماید: در عبادت مخلص باشید؛ «قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ» [۴۰] و گاهی می‌فرماید: تنها مرا بپرستید؛ «فَإِیَّایَ فَاعْبُدُونِ» [۴۱] ؛ «وَ قَضی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ» [۴۲] که متضمّن حصر در عبادت است.» [۴۳]

جلوه‌های توحید عملی

أ. توحید در عبادت

یعنی تنها باید او را پرستش کرد و غیر او شایسته عبودیت نیست، چرا که عبادت باید برای کسی باشد که کمال مطلق و مطلق کمال است، کسی که از همگان بی نیاز است، و بخشنده تمام نعمتها، و آفریننده همه موجودات، و این صفات جز در ذات پاک او جمع نمی‌شود.
توحید عبادی از جمله دعوتهای مشترک انبیا و اهداف بعثت آنان و از مسائلی بوده که بیش از هر چیز دیگر پیامبران الهی روی آن سرمایه گذاری می‌کردند.
از جمله جهاتی که موجب اهمیّت و امتیاز این بخش از توحید عملی بر توحید نظری می‌شود این است که در تفسیر توحید عبادی می‌گوییم: غیر از خدا احدی معبود نیست؛ خواه به نحو استقلال و خواه به نحو مظهریت، و غیر از خدا هر چه و هر کس باشد جز وظیفه بندگی سِمَتی ندارد ولی در توحید نظری، اوصاف و افعالی مانند علم، حیات، قدرت، خالقیت و مالکیت به غیرخدا نیز اسناد داده می‌شود. گرچه در تحلیل نهایی این نسبت به مظهریت آن مصادیق برای خداوند تفسیر می‌شود. پس غیر خدا می‌تواند مظهر علم و حیات و خالقیت و امثال آن باشد، ولی در مورد عبادت حتی در این مقدار هم برای دیگران سهمی نیست، یعنی هیچ موجودی ذرّه‌ای صلاحیت و شایستگی ندارد تا بتوان آن را به عنوان معبود، هرچند با قید مظهریت، تلقّی کرد.
مثلاً در قرآن کریم، خالقیت پرنده به حضرت عیسی(علیه‌السلام) به عنوان مظهر خدا در آفریدن اسناد داده شده است ولی راجع به اسناد معبودیت به او شدیداً با نصارا برخورد کرده و از مناظره تهدیدآمیز الهی با خود حضرت عیسی خبر داده است: «وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونی وَ أُمِّیَ إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَکَ...» [۴۴] ؛ قرآن این مطلب، یعنی توحید عبادی را گاهی به صورت متن و گاهی به صورت مشروح بیان می‌کند: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحی إِلَیْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ» «و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم جز اینکه به او وحی کردیم که خدایی جز من نیست، پس مرا بپرستید.» [۴۵]

ب. توحید در حمد

حمد، در اصطلاح، ستایش در برابر کمال و کار نیک اختیاری است، خواه بهره‌ای از آن کمال به دیگری برسد یا نه؛ و در صورت رسیدن به غیر، دریافت کننده شخص حامد باشد یا غیر او و چه از صاحبان اندیشه باشد یا غیرصاحبان عقل. غرض آن که: چون قید بالذّات و بالإستقلال در حمد ملحوظ گردد، عنوان عبادی بودن و انحصار آن برای خدای سبحان ثابت می‌شود؛ چنان که عنوان دعا، خواندن و خواستن نیز با حفظ قید ذاتی و مستقلّ، هم صبغه عبادت می‌یابد و هم مخصوص خدای سبحان می‌شود.

ت. توحید در دعا

یکی از مصادیق بارز و تامّ توحید عملی، دعاست که در روایات از آن به «مخّ العباده» تعبیر شده است.
دعا، یعنی خواندن و خواندن کسی غالباً برای سؤال و درخواست است، گرچه مورد سؤال تفاوت دارد؛ گاه مادّی و گاهی معنوی است و هر یک نیز مراتبی دارد. اصل دعا حاکی از نیاز و عدم استقلال داعی است و قهراً سؤال وقتی حقیقی است که مسئول، یعنی شخص سؤال شده منبع مستقلّ و غنی باشد که برابر ادلّه توحید، آن مسئول مستقلّ تنها خدای سبحان است.

راه‌های تقویت ایمان به یگانگی خدا

راه تقویت این ایمان، دو گام علمی و عملی است.
تقویت توحید عملی و خصوصا توحید در عبادت، باعث می‌شود تا انسان به ریسمانی محکم چنگ زند چرا که با این اعتقاد، انسان از غیر خدا، جدا می‌شود و به حکومت الهی سر می‌نهد و معتقد می‌گردد به اینکه خداوند کسی است که از همگان بی نیاز است، و بخشنده تمام نعمتها، و آفریننده همه موجودات می‌باشد و همه باید در سایه ولایت او در دو جهان زندگی کنیم.
خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:
«فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فی رَحْمَهٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدیهِمْ إِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقیماً»
«امّا آنها که به خدا ایمان آوردند و به (آن کتاب آسمانی) چنگ زدند، بزودی همه را در رحمت و فضل خود، وارد خواهد ساخت؛ و در راه راستی، به سوی خودش هدایت می‌کند.» [۴۶]
از جمله راه‌های تقویت ایمان به یگانگی خداوند، موارد ذیل است:

أ. توجه به نیاز خود و بی‌نیازی ذات اقدس پروردگار

توجه انسان به غنا و بی‌نیازی ذات اقدس پروردگار و احساس نیازمندی خویش و ماسوی بسیار مهم است. هر مقدار که گوهر وجود او به کمال توحید نزدیک تر گردد ، این توجه و احساس نیز بیشتر می‌شود تا آنجا که می‌فهمد خودش هیچ ندارد و خدا همه چیز دارد . سرّ تکیه همیشگی ائمه طاهرین ( ع ) در دعاها ، مناجاتها ، احادیث و سخنان عادی بر فقر خود و غنای خدا همین آراستگی آنان به توحید است. آنها مصداق اتمّ و اکمل انسانهای کامل بوده‌اند ، از این‌رو بیشتر از دیگران بر این امر حیاتی تکیه می‌کرده‌ند.

ب. تفکر در نظام خلقت و ربوبیت الهی

به این معنا که تنها خدا را مطاع و قبله روح و جهت حرکت قرار دهیم و هر مطاع و جهت و قبله دیگر را بیرون کنیم؛ یعنی برای خدا خم شدن و راست شدن ، برای خدا قیام کردن ، برای خدا خدمت کردن ، برای خدا زیستن، برای خدا مردن، آنچنان که حضرت ابراهیم (علیه السلام) گفت: «وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّمواتِ وَ الْارْضَ حَنیفاً وَ ما انَا مِنَ الْمُشْرِکینَ » «روی دل و چهره قلب خود را حق گرایانه به سوی حقیقتی کردم که ابداع کننده همه جهان علوی و سفلی است هرگز جزء مشرکان نیستم» [۴۷] «انَّ صَلوتی وَ نُسُکی وَ مَحْیایَ وَ مَماتی لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ لا شَریکَ لَهُ وَ بِذلِکَ امِرْتُ وَ انَا اوَّلُ الْمُسلِمینَ» «همانا نمازم ، عبادتم ، زیستنم و مردنم برای خداوند ، پروردگار جهانهاست . او را شریکی نیست . به این فرمان داده شده‌ام و من اولین تسلیم شدگان به حق هستم» [۴۸]

ت. عبادت الهی و انجام عمل صالح

ایمان ، حالتی قلبی و روانی است که ترکیبی از دانش و گرایش است و با شدت و ضعف هر یک از این دو عامل ، کمال و نقص می‌پذیرد. این تعریف ، به این نکته اشاره دارد که تنها آگاهی و اطلاع در ایمان کافی نیست بلکه افزون بر آن، گرایش به مورد آگاهی و انکار نکردن و انجام ندادن ضد آن نیز شرط است بر حسب آنچه از آیات شریفه و روایت‌ها استفاده می‌شود، حداقل ایمان برای سعادت ابدی عبارت است از ایمان به خدای یگانه و پاداش و کیفر اخروی و صحت آنچه بر انبیاء ( ع ) نازل شده است و لازمه آن تصمیم بر عمل به دستورهای خدای متعال است . بنابراین ، کسی که آگاه به حقیقتی است ولی تصمیم دارد که هیچ گاه به هیچ یک از لوازم آن ، عمل نکند ، ایمان به آن نخواهد داشت و حتی اگر تردید داشته باشد که به آنها عمل کند یا نکند باز هم هنوز ایمان نیاورده است بنابراین، ایمان قلبی بدون عمل به دستورهای شرع در سعادت و نجات انسان ، کافی نیست به ویژه اگر افرادی در عین آگاهی از دستور شرعی، آن را به هر علتی انکار کرده و یا انجام ندهند ایمان آنان در خطر قرار می‌گیرد.

منابع برای مطالعه بیشتر

۱. جوادی آملی، توحید در قرآن، مرکز نشر اسراء، چاپ اول، اردیبهشت ۱۳۸۳.
۲. محمد تقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج۲، چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی- قم، چاپ: دوم، ۱۳۷۹.
۳. جعفر سبحانی؛ ترجمه مهدی عزیزان، کتاب مرزهای توحید و شرک در قرآن، نشر مشعر، تهران ۱۳۸۰.
۴. ابن بابویه(شیخ صدوق)، التوحید، ایران؛ قم، چاپ اول، ۱۳۹۸ق.
۵. محسن قرائتی، کتاب اصول عقاید، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، تهران، ۱۳۸۰.
۶. محمد بنی‌هاشمی، کتاب توحید، منیر، تهران، ۱۳۸۸.
۷. محمد انور جعفری، مقاله ایمان به یگانگی خدا، سایت راسخون.
۸. سید جعفر سیدان، مقاله توحید، مجله قبسات، بهار ۱۳۸۰، شماره ۱۹.
۹. علی ربانی گلپایگانی، مقاله وهابیان و توحید در اسما و صفات، مجله سراج منیر، تابستان ۱۳۹۱، سال دوم.
۱۰. علی اصغر خندان، مقاله توحید و شرک در معرفت و علوم انسانی با تکیه بر آثار و اندیشه‌های استاد شهید مرتضی مطهری، مجله معرفت کلامی، زمستان ۱۳۸۹، سال اول، شماره ۴ .
۱۱. بهنام ملک زاده؛ محمد جعفری، مقاله براهین توحید ذاتی در روایات، مجله معرفت کلامی، پاییز ۱۳۹۰، سال دوم، شماره ۳.

فهرست منابع

۱. قرآن کریم .
۲. نهج البلاغه.
۳. مکارم شیرازی، ترجمه قرآن، دار القرآن الکریم(دفتر مطالعات تاریخ ومعارف اسلامی)، قم ، ۱۳۷۳ ش ، چاپ دوم.
۴. علامه مجلسی، بحار الأنوار، دار إحیاء التراث العربی ، بیروت ، ۱۴۰۳ ق ، چاپ دوم .
۵. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان ، سید محمد باقر موسوی همدانی ، دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه علمیه قم ، ۱۳۷۴ ش ، چاپ پنجم .
۶. طبرسی ، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات فراهانی ، تهران، چاپ اول ، ۱۳۶۰ ش .
۷. محمد تقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج۲، چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی- قم، چاپ: دوم، ۱۳۷۹.
۸. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، تهران ، ۱۳۷۴ ش .
۹. جوادی آملی، توحید در قرآن، مرکز نشر اسراء، چاپ اول، اردیبهشت ۱۳۸۳.
۱۰. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، بنی هاشمی - تبریز، چاپ: اول، ۱۳۸۱ق.
۱۱. جعفر سبحانی؛ ترجمه مهدی عزیزان، کتاب مرزهای توحید و شرک در قرآن، نشر مشعر، تهران ۱۳۸۰.
۱۲. محمد انور جعفری، مقاله ایمان به یگانگی خدا، سایت راسخون.
۱۳. برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، دار الکتب الإسلامیه - قم، چاپ: دوم، ۱۳۷۱ ق.
۱۴. محمد باقر مجلسی - موسی خسروی ، زندگانی حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام ( ترجمه بحار الأنوار)، اسلامیه - تهران، چاپ: اول، ۱۳۸۰ ش.
۱۵. پژوهشکده تحقیقات اسلامی، فرهنگ شیعه، زمزم هدایت - قم، چاپ: دوم، ۱۳۸۶ ش.
۱۶. محمد حقانی فضل، مقاله پولس، پژوهشکده باقر العلوم علیه السلام.
۱۷. ابن بابویه(شیخ صدوق)، اسرار توحید / ترجمه التوحید للصدوق - تهران، چاپ اول.
۱۸. ابن بابویه(شیخ صدوق)، التوحید، ایران؛ قم، چاپ اول، ۱۳۹۸ق.
۱۹. محسن قرائتی، کتاب اصول عقاید، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، تهران، ۱۳۸۰.
۲۰. محمد بنی‌هاشمی، کتاب توحید، منیر، تهران، ۱۳۸۸.

پانویس

  1. الأعراف، 172
  2. مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج2، ص359
  3. مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج2، ص367-369
  4. نهج البلاغه، نامه 31
  5. شوری، 11
  6. سوره توحید
  7. رعد، 16
  8. انعام، 164
  9. اعراف، 54
  10. یوسف، 40
  11. مائده، 50
  12. مائده، 44
  13. آل عمران، 189
  14. حدید، 7
  15. انعام، 57
  16. بینه، 5
  17. نساء، 64
  18. نساء، 80
  19. نساء، 59
  20. الأعراف، 33
  21. طبرسی، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص94
  22. یوسف،40
  23. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج 11، ص241
  24. برقی، المحاسن، ج 1، ص 32
  25. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج 2، ص308
  26. علامه مجلسی- ترجمه خسروی، زندگانی حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام ( ترجمه بحار الأنوار)، ص114
  27. شیخ صدوق، التوحید، باب1، ص 20
  28. شیخ صدوق- ترجمه اردکانی، اسرار التوحید، ج1، باب1، ص7
  29. شیخ صدوق، التوحید، باب1، ص19
  30. شیخ صدوق- ترجمه اردکانی، اسرار التوحید، ج1، باب1، ص5
  31. رجوع شود به رساله توضیح المسائل مراجع عظام تقلید
  32. هود، 61
  33. الأنبیاء، 25
  34. فصلت، 14
  35. المائده، 116
  36. محمد حقانی فضل، مقاله پولس، پژوهشکده باقر العلوم علیه السلام
  37. النساء، 171
  38. قصص، 38
  39. جاثیه، 23
  40. الزمر،11
  41. العنکبوت،56
  42. الإسراء، 23
  43. جوادی آملی، توحید در قرآن، ص510
  44. مائده، 116
  45. الأنبیاء، 25
  46. النساء، 175
  47. انعام، 79
  48. انعام، 162