فرهنگ مصادیق:ایمان به خدا

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از ایمان به خدا)
پرش به: ناوبری، جستجو
ایمان به خدا

کتب مرتبط

ردیف عنوان
۱ کتاب توحید دفتر اول

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ ايمان – مرکز فرهنگ قرآن
۲ ايمان چيست؟ مؤمن كيست؟ - استاد محدثی
۳ ايمان در قرآن - مرکز فرهنگ قرآن
۴ ماهیت ایمان از دیدگاه علامه طباطبائی – مرکز فرهنگ قرآن

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ ادعای خدائی
۲ استهزاء خدا
۳ اعراض از یاد خدا
۴ انکار وجود خدا
۵ ایمن دانستن خود از مکر خدا
۶ بازداشتن از راه خدا
۷ بی اعتمادی به خدا
۸ تشبیه خدا به خلق
۹ تهمت به خدا، پیامبران و امامان
۱۰ تولی دشمنان خدا
۱۱ دروغ بستن بر خدا
۱۲ سوء ظن به اولیاء خدا
۱۳ سوء ظن به خدا
۱۴ شرک در ذات خدا
۱۵ شرک در صفات خدا
۱۶ شرک در عبادت خدا
۱۷ شرک در مالکیت خدا
۱۸ شکایت از خدا
۱۹ عهد شکنی با خدا
۲۰ غفلت از آیات خدا
۲۱ غفلت از خدا
۲۲ کفر به خدا
۲۳ محاربه با خدا ، رسول خدا و امام
۲۴ منت گذاری بر خدا و رسول(ص)
۲۵ نا امیدی از یاری خدا
۲۶ یأس از رحمت خدا
۲۷ خیرخواهی نسبت به خدا
۲۸ ذکر خدا
۲۹ شکر خدا
۳۰ عبادت خدا
۳۱ معرفت آیات خدا
۳۲ معرفت خدا
۳۳ معرفت صفات خدا
۳۴ معرفت نعمت‌های خدا
۳۵ وفا به عهد با خدا
۳۶ یاری رسول خدا (ص)
۳۷ اطاعت از خدا
۳۸ اقرار به گناه نزد خدا
۳۹ امید به فضل خدا
۴۰ ایمان
۴۱ ایمان به یگانگی خدا
۴۲ توکل بر خدا
۴۳ حسن ظن به خدا
۴۴ تسبیح خداوند
۴۵ حمد خداوند
۴۶ ایمان به پیامبران
۴۷ ایمان به عدل الهی
۴۸ ایمان به قیامت
۴۹ ایمان به کتب آسمانی
۵۰ ایمان به ملائکه

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

نویسنده:رسول محمدی
تهیه وتدوین:پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-۲۶/۱۲/۹۴

محتویات

تعریف

معنای {ایمان} بدان جهت برای متکلمان مسلمان اهمیت دارد که در قرآن مجید همه خواسته‌های خداوند از انسان[۱] بر محور ایمان آوردن دور می‌زند. صدها آیه با تعبیرهای مؤکد و گوناگون از مردم می‌خواهد با ایمان آوردن به نجات و رستگاری برسند.
ایمان از ماده «امن» است و برای «امن» در لغت دو معنا ذکر شده است: یکی «امانت» که مقابل «خیانت» است و معنای آن آرامش دل است و دیگری «تصدیق». ایمان در مقابل کفر و به معنای تصدیق در مقابل تکذیب است.[۲] در این مقاله معنای دوم ایمان، مورد بحث قرار می‌گیرد.

دیدگاه‌های مختلف در معنای ایمان

ایمان یعنی معرفت خدا (علم به خدا)

ایمان عبارت است از معرفت خدا به ضمیمه شناخت همه آنچه علم ضروری داریم که از دین محمد (صلی الله علیه وآله) است.[۳]

ایمان یعنی اقرار زبانی

شهرستانی در نقل این قول می‌گوید: کرامیه گفته‌اند که ایمان فقط اقرار به زبان است نه تصدیق به قلب و نه سائر اعمال، و بین احکام ظاهر و تکالیف و بین احکام آخرت فرق گذاشته‌اند؛ از این رو منافق نزد آنان در دنیا حقیقتا مؤمن و در آخرت مستحق عقاب ابدی است.[۴]
عمل زبان مثل نطق به شهادتین، تسبیح، استغفار ودعوت به خدا

ایمان یعنی عمل به اعضاء و جوارح

این گروه به دو دسته تقسیم شده‌اند، برخی قائل هستند که ایمان عبارت است از انجام واجبات و ترک محرمات و انجام مستحبات و برخی دیگر قائل اند به اینکه ایمان یعنی انجام واجبات و ترک محرمات. عمل به جوارح مثل نماز، زکات، روزه و. . . .[۵]

ایمان یعنی اعتقاد قلبی با تصدیق قلبی

توضیح این نظر را از زبان صاحبش الزندانی بشنویم: خدا حقیقت ایمان را بیان کرده است؛ ایمانی که اعمال را با آن قبول می‌کند عبارت است از اعتقاد وعمل. خدا فرموده است «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ»[۶]؛ در حقیقت مؤمنان کسانی اند که به خدا و پیامبر او گرویده و [دیگر] شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کرده‌اند اینانند که راستکردارند.
اعتقاد در قلب در قبولی ایمان کافی نیست؛ ابلیس در قلب معتقد بود و چون از عمل تکبر کرد کافر شد؛ پس ایمان حق مشتمل است بر:
۱-عقیده ثابت که شک مخلوطش نباشد.
۲-عملی که تصدیق کننده ان عقیده باشد که آن عمل ثمره آن عقیده است؛ اگر بخواهیم به تحقق ایمان نائل آییم باید اولا از طریق علم تصدیق را در قلب تثبیت کنیم، ثانیاً در قلب از راه تفکر و تذکر عمل کنیم، ثالثا با کثرت ذکر وسخن حق، دعوت به خدا، امر به معروف، و نهی از منکرکنیم، رابعا با جوارح عمل کنیم. عمل قلب مثل خوف خدا، توبه، توکل بر خدا. . .[۷]

ایمان یعنی اعتقاد به قلب واقرار به زبان

شیخ طوسی می‌فرماید: ا قرار به زبان اعتباری ندارد: «اَلاِیمانُ هُوَ التَصدیِقُ بِالقَلبِ وَلا اِعتِبارَ بِما یَجرِی عَلَی اللِسانِ»
ایمان همان تصدیق است و آنچه بر زبان جاری می‌شود اعتباری ندارد.[۸]

ایمان یعنی تصدیق به قلب

ابن نوبخت، میثم، فاضل مقداد، شیخ طوسی قائلند به اینکه ایمان تصدیق به دل است و اقرار به زبان و عمل به جوارح جزو ایمان نیست. فاضل مقداد می‌فرماید: «ایمان در لغت همان تصدیق است ودر شرع نیز همان تصدیق است؛ در ایمان تصدیق قلبی کافی است؛ زیرا خداوند می‌فرماید: «أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ»[۹] در دل اينهاست كه [خدا] ايمان را نوشته و «إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ»[۱۰] «مگر آن كس كه مجبور شده و[لى] قلبش به ايمان اطمينان دارد» که تصدیق را به قلب نسبت می‌دهد ولی نه هر تصدیقی بلکه مراد تصدیق رسول است درهمه آنچه که آوردنش بالضروره معلوم باشد. اقرار به زبان کاشف از تصدیق قلبی است واعمال ثمرات مؤکده آن.

نیاز به ایمان

از نظر قرآن، انسان در این عالم در وضعیتی نامطلوب و منتهی به تباهی و گرفتاری در زندان هوای نفس و کوتاه دستی از نعمت‌ها و لذت‌های ناب و محرومیت از زندگانی ابدی به سر می‌برد و نجات وی از این وضعیت رنج آور، با ایمان میسر است.
بحث درباره ایمان منشأ حوادث و رخدادهایی نیز شده است که ناشی از تفسیرهای نادرست از نصوص دینی و آیات قران بوده است. خوارج با تفسیر نادرست آیه «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ»[۱۱] حکم را با حاکم و برنامه حکومت را با خود حکومت اشتباه کردند و بر اساس آن حکمیت را در جریان جنگ صفین کاری مخالف قران و به عنوان گناهی بزرگ تلقی کردند. آنان بر اساس همین برداشت ارتکاب هر گونه معصیت و گناه را مایه کفر دانستند و حضرت علی (علیه السلام) و کسانی که حکمیت را پذیرفتند را کافر شمردند. این انحراف نه تنها در همین جا متوقف نگردید؛ بلکه باب اتهام به کفر را در میان مسلمانان گشود و از آن پس تاریخ اسلام شاهد نمونه‌های بسیاری از این اتهامات بود. در آیات ۵۲–۶۷ سوره مبارکه انبیاء «إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ . . . آنگاه كه به پدر خود و قومش گفت اين مجسمه ‏هايى كه شما ملازم آنها شده‏ ايد چيستند»[۱۲] که اشاره به داستان حضرت ابراهیم علیه السلام و شکستن بت‌ها توسط آن حضرت و اعتراف آنان به عدم نطق آنها دارد، دلالت روشنی وجود دارد بر اینکه یکی از اسباب ایمان نداشتن به خدا، تفکر و اندیشه نکردن و تقلید کور کورانه از پدرانشان می‌باشد.

تفکر و اندیشه منشأ ایمان

در متون دینی از تفکر واندیشه به عنوان یکی از بهترین و مهمترین اسباب ایمان و باورهای دینی یاد شده است چون تفکر واندیشه موجب افزایش علم و معرفت انسان می‌شود و علم ومعرفت همچناتکه به عنوان شرط ضروری پیدایش ایمان، در تحقق اصل ایمان نقش دارد، در تکامل آن نیز نقش تعیین کننده‌ای دارد. به عنوان نمونه، قرآن کریم در آیات ۱۹۰–۱۹۴ سوره آل عمران می‌فرماید «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ، الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ، رَبَّنَا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ، رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ، رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدْتَنَا عَلَى رُسُلِكَ وَلَا تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِيعَادَ»[۱۳] تفکر و اندیشه را راه گشای خردمندان به سوی حق و حقیقت دانسته و تصریح کرده در پرتو اندیشه و تفکر به ایمان راستین به خدا و سرای آخرت دست میابید. خداوند در آیات بسیاری سفارش به تفکر در آثار الهی کرده است که این خود گواه بر ارزش تفکر دارد، از جمله می‌فرماید: «وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا وَمِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ. و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوهها و رودها نهاد و از هر گونه ميوه‏ اى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مى ‏پوشاند قطعا در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مى كنند نشانه‏ هايى وجود دارد.[۱۴]

عوامل تقویت ایمان

ذکر و یاد خدا

علامه طباطبایی می فر ماید: «در اثر ذکر و یاد خدا، نور ایمان به تدریج در دل تابیده می‌شود و شروع به ریشه د واندن در دل می‌کند و هر قدر مؤمن بیش تر به ذکر و یاد خدا بپردازد و در آیات الهی سیر کند، ایمانش قوی تر و زیاد تر می‌گردد».[۱۵]

انجام عمل صالح

علامه طباطبایی می‌فرماید: «قوی شدن ایمان در اثر مداومت در اطاعت و ضعیف شدن آن در اثر ارتکاب گناهان، چیزی نیست که کسی در آن تردید کند».[۱۶]

دعا و نیایش

دعا و نیایش، پر است از مضامین عالی معرفتی که باعث پیدایش ایمان و افزایش آن می‌شود؛ چنانچه در بعضی از آیات به دعا و خواندن خداوند، بسار تأکید شده است. «قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ»[۱۷] بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمى ‏كند.

تزکیه نفس

در آیات بسیاری از تزکیه نفس به عنوان زمینه و تقویت کننده ایمان یاد شده است. «وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُولَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى. . . ذَلِكَ جَزَاءُ مَنْ تَزَكَّى»[۱۸] و هر كه مؤمن به نزد او رود در حالى كه كارهاى شايسته انجام داده باشد براى آنان درجات والا خواهد بود. . . اين است پاداش كسى كه به پاكى گرايد.

صبر در برابر بلایا و امتحانات

مقاومت در برابر حوادث و بلایا موجب ایمان به خدا و ازدیاد آن می‌شود. «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ»[۱۹] و البته شما را مى ‏آزماييم تا مجاهدان و شكيبايان شما را باز شناسانيم و گزارشهاى [مربوط به] شما را رسيدگى كنيم.

آفات ایمان

جهل و نا آگاهی

نخستین مانع تحقق اصل ایمان در انسان جهل و نادانی است. کسی که خرد واندیشه اش را، در جهت شناخت هستی آفرین و هستی بخش به کار نمی‌گیرد، آگاهی و شناخت کافی را برای ایمان آوردن به دست نخواهد آورد و چه بسا که خود، سد راه دیگران شود و آنها را نیز از ایمان آوردن باز دارد.
«وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَحَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ»[۲۰] و اگر ما فرشتگان را به سوى آنان مى‏ فرستاديم و اگر مردگان با آنان به سخن مى ‏آمدند و هر چيزى را دسته دسته در برابر آنان گرد مى ‏آورديم باز هم ايمان نمى ‏آوردند جز اينكه خدا بخواهد ولى بيشترشان نادانى مى كنند. در این آیه جهل مشرکین به عنوان آفتی برای ایمان آوردن انها ذکر شده است. علامه طباطبایی می‌فرماید: تقدیر آیه این است که: اگر ما پیشنهاد مشرکین را می‌پذیرفتیم و آیات عجیب و غریب برای آنان نازل می‌کردیم، حتی اگر ملائکه را به چشم آنان در می‌آوردیم ویا مرده‌ها را برایشان زنده می‌کردیم وآنان با مرده‌های خود حرف می زدندو مرده‌ها به صدق دعوت ما شهادت می دادندو یا تمام موجودات را طائفه طائفه جمع نموده و یا مواجه با انان می‌کردیم وهمه به زبان حال یا به زبان قال شهادت می‌دادند، باز ایشان ایمان آور نبودند وهیچ یک از این کارهادر آنان تاثیر نمی‌کرد، مگر اینکه خدا خواسته باشد. پس این مردم جزبه مشیت خدا ایمان نمی‌آورند. آری، گرچه نطام عالم خلقت با همه عرض و عریضی که دارد محکوم به قانون علت ومعلول است و بر طبق این قانون جریان دارد لیکن این علل و اسباب خود محتاج به خدای تعالی هستند واز ناحیه خود استقلال ندارند. وخلاصه خداوند با اجرای این نظام دست بند به دست خود نزده، علل و اسباب وقتی موثرند که خداوند خواسته و اذن داده باشد. اما چه باید کردکه بیشتر مشرکین به مقام پروردگار خود جاهلند و همه علل و اسباب را مستقل در تأثیر می‌پندارند وخیال می‌کنند اگر خداوند معجزه را که سبب ایمان است برایشان بیاورد ایمان می آورندوحق را پیرو می‌شوند هر چند خداوند نخواسته باشد.»[۲۱]

غفلت

از عوامل و موانع دیگر ایمان در قران کریم، غفلت از خدا، اخرت و آیات الهی اعلام شده است. آیه زیر از مهمترین آنان است. «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»[۲۲] بو در حقيقت بسيارى از جنيان و آدميان را براى دوزخ آفريده‏ ايم [چرا كه] دلهايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى ‏بينند و گوشهايى دارند كه با آنها نمى ‏شنوند آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‏ ترند [آرى] آنها همان غافل‏ماندگانند.

خوی استکبار طلبی و برتری طلبی

قران کریم در باره علت کفر و گمراهی شیطان می‌فرماید: «قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ، قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ».[۲۳]
در نهج البلاغه آمده که حضرت علی علیه السلام فرمود: حمد آن خدایی را سزد که عزت و کبریا جامه اوست و آن دو را به شخص خوداختصاص دادونه به مخلوقاتش و نیز آن دو را قرقگاه خویش کردوبر غیر از خودش حرام کرد و آن دو را از بین سایر اوصاف برای جلال خود انتخاب نمودو لعنت را برای هر کسی که بخواهد خود را در آن دو شریک خدا کند قرار داد. آن گاه با همین عزت وکبریای خودملائکه مقرب خود را بیازمودتا مشخص کند کدام یک متواضع وکدام یک مستکبرند؟ لذا با اینکه او عالم به سویدای دلها ونهان‌های غیب است، مع ذلک فرمود: من بشری از گل خواهم آفریدپس همین که خلقتش را به کمال و تمام رساندم واز روح خود در او دمیدم، همه برایش به سجده بیفتید، پس ملائکه همه و همه به سجده افتادندمگر ابلیس که غیرتش مانع شدو به خلقت خود که از آتش بود بر او افتخار نمود وبه اصل وریشه اش بر او تعصب کرد. حال ببینید که خدای متعال این دشمن خود را که پیشوای متعصبین وسلف مستکبرین است، وهمین ابلیس را که اساس عصبیت راپی ریزی کرد وبا خدا در ردای جبروتیش هماوردی نمود ودر لباس تعززش هماهنگی کرده، زی تذلل و جامه عبودیت را کنار گذاشت، چگونه به جرم وتکبرش خوار و کوچک کرد، وبه جرم بلند پروازیش بی مقدار ساخت. اورادر دنیا طرد کرد و در آخرت هم آتش افروخته نصیبش ساخت.»[۲۴]

هوا پرستی

قران کریم یکی دیگر موانع مهم ایمان را هوی نفس اعلام می‌کند، چنانچه می‌فرماید: «فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»[۲۵] پس اگر تو را اجابت نكردند بدان كه فقط هوسهاى خود را پيروى مى كنند و كيست گمراه‏ تر از آنكه بى‏ راهنمايى خدا از هوسش پيروى كند بى‏ ترديد خدا مردم ستمگر را راهنمايى نمى ‏كند. در روایات هم به چند مورد اشاره شده که عبارتند از: امام باقرعلیه السلام می‌فرماید: «إِنَّ الْکِذْبَ هُوَ خَرابُ الْایْمانِ»؛ دروغگویی خراب کننده ایمان است.[۲۶]امام علی علیه السلام: حسد ایمان را می‌خورد آنچنان که آتش هیزم را می‌خورد.[۲۷]

ابعاد ایمان

منظور از ابعاد ایمان همان چیزهایی است که ما به آن ایمان می‌آوریم و از اهمیت زیادی برخوردار است و بدون آن ساختمان ایمان فرو می‌ریزد. مهم‌ترین این ابعاد عبارت است از:
۱-ایمان به خدا
۲- ایمان به ملائکه
۳- ایمان به کتاب خدا
۴- ایمان به پیامبران
۵- ایمان به روز قیامت
این ابعاد در وصیت امام صادق (علیه السلام) چنین آمده است:
«جعفر بن محمد (علیه السلام) شهادت می‌دهد که خدایی جز خدای یکتا نیست که شریک ندارد ملک و پادشاهی، حمد وستایش مختص اوست. زنده می‌گرداند و می می‌راند و نیکی در اختیار اوست و او بر هر چیزی تواناست و شهادت می‌دهم به اینکه محمد (صلی الله علیه وآله) بنده و فرستاده اوست و قیامت بدون شک آمدنی است و خدا کسانی ر ا که در قبرهاست بر می‌انگیزاند. . . .»[۲۸]

آثار و نتایج ایمان

آرامش روحی

یکی از بالاترین لذت‌ها برای انسان سکینه و آرامش روانی است. اظطراب و نگرانی از بزرگ‌ترین دردهای بنی آدم و منشأ بسیاری از انحرافات و ناکامی هاست. خداوند رسیدن به ساحل آرامش و سکون را در سایه ایمان میسر می‌داند؛ در آنجا که می‌فرماید: «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ...»[۲۹] اوست آن كس كه در دلهاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ايمانى بر ايمان خود بيفزايند.
علامه طباطبایی در ذیل این آیه می‌فرمایند: ظاهرا مراد از سکینت، آرامش و سکون نفس و ثبات و اطمینان آن به عقایدی است که به آن ایمان آورده ولذا علت نزول سکینت را این دانسته که «لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ» تا ایمانی جدید به ایمان سابق خود بیفزایند. مراد از انزال سکینت در قلوب مومنین ایجاد آن است بعد از آن که فاقد آن بودند. در کافی به سند خود از جمیل روایت کرده که گفت: من از امام صادق علیه السلام از معنای آیه «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ» پرسیدم که این سکینت چیست؟ فرمود ایمان است هم چنان که دنبالش فرمود: «لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم»[۳۰]

روشن بینی

از نظر قران ایمان موجب روشن بینی و بصیرت انسان در مقام تشخیص حق از باطل می‌گردد آن جا که می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا...» اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد اگر از خدا پروا داريد براى شما [نيروى] تشخيص [حق از باطل] قرار مى‏ دهد.[۳۱]فرقان" به معنای چیزی است که میان دو چیز فرق می‌گذارد، و آن در آیه مورد بحث به قرینه سیاق و تفریعش بر تقوا فرقان میان حق و باطل است، چه در اعتقادات و چه در عمل، فرقان در اعتقادات جدا کردن ایمان و هدایت است از کفر و ضلالت، و در عمل جدا کردن اطاعت و هر عمل مورد خشنودی خدا است از معصیت و هر عملی که موجب غضب او باشد، و فرقان در رأی و نظر جدا کردن فکر صحیح است از فکر باطل، همه اینها نتیجه و میوه‌ای است که از درخت تقوا به دست می‌آید، در آیه شریفه هم فرقان مقید به یکی از این چند قسم تفرقه نگشته، و اطلاقش همه را شامل می‌شود، علاوه بر اینکه در آیات قبلی تمامی خیرات و شرور را ذکر کرده بود، پس فرقان در آیه مورد بحث شامل همه انحاء خیر و شر می‌شود، چون همه احتیاج به فرقان دارند.
و آیه شریفه در حقیقت به منزله خلاصه‌گیری مطالب و اوامر و نواهیی است که آیات سابق متضمن آن بود؛ و معنایش این است که: اگر از خدا بترسید موجبات رضای خدا برای شما مشتبه به موجبات سخطش نمی‌شود، و اوامر و نواهیی که بیان کردیم به یکدیگر مختلط نمی‌گردد، علاوه اگر از خدا بترسید خداوند گناهان شما را تکفیر نموده و شما را می‌آمرزد و خداوند دارای فضل عظیم است.[۳۲]
از سوی دیگر افراد فاقد ایمان را کور و نابینا می‌داند. «إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ»[۳۳]كسانى كه به آخرت ايمان ندارند كردارهايشان را در نظرشان بياراستيم [تا همچنان] سرگشته بمانند.
از مقایسه دو آیه بالا می‌توان فهمید که ایمان وتقوا از یک سو موجب زدودن خودپسندی‌ها و خودخواهی هاست و از سوی دیگر با اتصالی که به نور الهام و هدایت الهی دارد، به روشن بینی می‌انجامد.

برکات مادی ایمان

در قران کریم آمده است: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ. . .»[۳۴] و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند قطعا بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى‏ گشوديم. برکات به معنای هر چیز کثیری از قبیل امنیت، آسایش، سلامتی، مال و اولاد است که غالبا انسان به فقد آنها مورد آزمایش قرار می‌گیرد.
در جمله"لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ" استعاره به کنایه به کار رفته، برای اینکه برکات را به مجرایی تشبیه کرده که نعمت‌های الهی از آن مجرا بر آدمیان جریان می‌یابد، باران و برف هر کدام در موقع مناسب و به مقدار نافع می‌بارد، هوا در موقعش گرم و در موقعش سرد شده، و در نتیجه غلات و میوه‌ها فراوان می‌شود، البته این در موقعی است که مردم به خدای خود ایمان آورده و تقوا پیشه کنند و گر نه این مجرا بسته شده و جریانش قطع می‌گردد. جمله"وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا. . . " دلالت دارد بر اینکه افتتاح ابواب برکت‌ها مسبب از ایمان و تقوای جمعیت‌ها است، نه ایمان یک نفر و دو نفر از آنها، چون کفر و فسق جمعیت، با ایمان و تقوای چند نفر، باز کار خود را می‌کند[۳۵]

محبوبیت در بین مردم

یکی دیگر از فواید دنیوی ایمان محبوب دل‌های مردم شدن است. لذتی که انسان‌ها از اظهار محبت دیگران به خود می برندآن قدر شیرین است که هرگز حاظر نیستندآن را با چیز دیگر عوض کنند لذا خداوند می‌فرماید اگر جویای محبت بی شائبه هستید، درکوی مومنان در آیید. «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا»[۳۶] كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند به زودى [خداى] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار مى‏ دهد.

راهکارهای ترویج وتقویت ایمان

تقویت آگاهی

ریشه ایمان در معرفت و اندیشه قرار دارد، آگاهی و تفکر بیدار کننده قلب از خواب غفلت وزنده کننده دل انسان است. ایمان راه انسان شدن است و تفکر رکن اصلی وصول به این هدف ی باشد؛ لذا در روایات وارد شده «تَفَکُرُ ساعَهٍ اَفضَل مِن عِبادَهِ سَبعیِن سَنَه»[۳۷]یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بهتر است.

تقویت اراده

پس از تقویت شناخت و آگاهی نوبت تقویت عمل است. منظور از عمل در این مسیر، رفع موانع وایجاد شرایط ارتباط و توجه عملی به خداوند است. رسیدن به این مهم در گرو مبارزه با ریشه‌های گناه است و می‌دانیم منشأ آن، خود خواهی و خود پرستی انسان است. ریشه ای‌ترین کار برای پیشگیری از گناه، مبارزه با خود خواهی و خود پرستی است.

شناخت درست دین

یک راه دیگر برای تقویت ایمان، شناخت درست دین است. زیرا هر اندازه انسان دین را درست تر وبهتر بشناسد وباورهای دینی و مذهبی بر اساس شناخت درست از دین شکل بگیردو پدید آید بهتر و بیشتر می‌توانددر برابر تبلیغات دین زدایی جهان معاصر، مقاومت کندو اگر پایه‌های معرفت دینی انسان قوی نبوده وباورهای دینی انسان، مستندو محکم نباشدو هر باور واعتقاد دینی تکیه گاهی در قران وروایات صحیح و مبانی کلامی و فلسفی به همراه نداشته باشد، در برابر هجمه تندباد حوادث وتبلیغات دین زدایی عصر جدید، تاب مقاومت نخواهد داشت.

انس با قرآن

راه دیگر برای تقویت وترویج ایمان، انس با قران است؛ لذا در قران کریم فرمود «إِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا»[۳۸] چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد. انس و تلاوت قران چون انسان را زیر پوشش ولایت الهی می‌برد، وسوسه‌های تبلیغات سوءبر باورهای دینی او اثر نمی‌گذارد.

مباحث کلامی ایمان

شدت و ضعف و زیاده و نقصان در ایمان

کسانی که معتقدند ایمان اقرار به زبان است طبعا نمی‌توانند به زیاده و نقصان ایمان قائل باشند؛ زیرا اقرار قابلیت زیاده و نقصان و شدت وضعف را ندارد؛ ولی کسانی که معتقدند ایمان همان عمل است یا عمل جزو ایمان است طبعا پاسخ شان مثبت است زیرا عمل و معرفت قابل کم و زیاد شدن است. علامه طباطبایی می‌فرماید: «به دلیل اینکه ایمان، علم به چیزی با التزام به آن است، به گونه‌ای که آثار عملی بر آن مترتب شود؛ و هر کدام از علم و التزام از چیزهایی است که زیاده و نقصان و شدت وضعف دارد؛ پس ایمان مؤلف از آن دو نیز دارای زیاده و نقصان وشدت و ضعف خواهد بود؛ بنابراین اختلاف مرتبه وتفاوت درجات در ایمان از ضروریاتی است که شک در آن راه ندارد.»[۳۹]

آیا ایمان با شک وشکاکیت جمع می‌شود؟

علم و معرفت مقدمه ایمان است، اگر مقدمه معرفت باشد معنا ندارد ذی المقدمه با شمک همراه باشد. انسان ایمان می‌آورد تا از سقوط در دنیا و آخرت در امان باشد و در آرامش به سر ببرد وخطر بدبختی او را تهدید نکند، حال اگر او در ایمان خود شک داشته باشد همان اضطراب و دلهره و احساس خطر هر لحظه او را تهدید می‌کند پس ایمان آوردن او نفعی به حال او ندارد. آیات قران نیز شک و دو دلی را می‌کوبد مانند این آیه شریفه: «إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ»[۴۰] تنها كسانى از تو اجازه مى‏ خواهند [به جهاد نروند] كه به خدا و روز بازپسين ايمان ندارند و دلهايشان به شك افتاده و در شك خود سرگردانند.

آیا ایمان با آزادی و اختیار سازگار است؟

این مسأله را می‌توان به چندین صورت مطرح کرد:
۱-آیا ایمان از روی جبر صورت می‌گیرد یا اختیار یعنی ایمان و انتخاب دین به دست خود انسان است یا از جانب خداوند برای انسان تعیین شده است؟
۲-آیا در حکومت اسلامی می‌توان کسی را بر ایمان آوردن اجبار کرد؟
۳-اگر ایمان از روی اراده و اختیار است آیا هر راهی را که برگزیدیم در پیش گاه خدا پذیرفته است یا نه؟
در پاسخ صورت اول باید بگوییم که اسلام ایمان را مانند سایر افعال اختیاری از روی اراده و اختیار انسان می‌داند و وعده دادن پاداش و عقاب بر اساس اختیاری بودن آن است و آیات نیز به صراحت این مسأله را بیان می‌کنند «وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ»[۴۱] و بگو حق از پروردگارتان [رسيده] است پس هر كه بخواهد بگرود و هر كه بخواهد انكار كند .
در پاسخ صورت دوم می‌گوییم: اسلام کسی را به زور و اجبار مؤمن نمی‌سازد بلکه از روی دلیل و برهان واستدلال این کار صورت می‌گیرد چنانچه خداوند می‌فرماید: «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ ...»[۴۲] در دين هيچ اجبارى نيست و راه از بيراهه بخوبى آشكار شده است پس هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد. . . .
در پاسخ صورت سوم می‌گوییم: درست است که در انتخاب دین و ایمان آوردن نه جبر است ونه اجبارو هر کس با اختیار خویش برای خود دینی را انتخاب می‌کند ولی این بدان معنا نیست که نتیجه و پیامد آن انتخاب نیز در اختیار خودش باشد بلکه هر دینی را انتخاب نمود پیامدش هر چه باشد به عنوان معلول بر آن انتخاب مترتب است؛ لذا اگر راه درست را انتخاب کرده بود خداوند از او می‌پذیرد والا از او پذیرفته نیست و وبال و پی آمد ناگوار آن انتخاب گریبان او را خواهد گرفت. خداوند می‌فرماید: «أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ، وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ»[۴۳]

احکام فقهی ایمان

از نظر فقیهان اسلامی مرتد دو نوع است: ۱. فطری ۲. ملی.

مرتد فطری

مرتد فطری کسی است که یکی از پدر یا مادرش درحال انعقاد نطفه او مسلمان باشد و این شخص بعد از بلوغش اظهار اسلام نماید و سپس از اسلام خارج شود.

مرتد ملی

مرتد ملی کسی است که پدر و مادرش درحال انعقاد نطفه او کافر باشند و این شخص بعد از بلوغش اظهار کفر نماید و بعد اسلام بیاورد و سپس از اسلام برگردد و اظهار کفر نماید، مثل فرد مسیحی که اسلام بیاورد و سپس به دین مسیحی برگردد.[۴۴]

حکم مرتد

شخص مرتد اگر مرد باشد، در صورتی که مرتد فطری باشد، اعدام می‌شود و عقد او یا زنش باطل است و اموال او نیز بعد از پرداخت بدهیهایش مانند اموال شخص مرده بین ورثه اش تقسیم می‌شود. اما اگر مرتد ملی باشد سه روز به او فرصت توبه داده می‌شود و اگر توبه نکرد اعدام می‌شود. این شخص در صورتی که توبه نکند و اعدام شود اموالش تقسیم می‌شود و عقدش باطل است. اگر شخص مرتد زن باشد- چه از نوع فطری و چه از نوع ملی -اعدام نمی‌شود، بلکه زندانی می‌شود تا زمانی که توبه کند و اموال او تا زمانی که زنده است تقسیم نمی‌شود و در صورتی که به خانه شوهر رفته باشد باید عده طلاق نگه دارد ولی اگر به خانه شوهر نرفته باشد بدون عده از شوهر جدا می‌شود.[۴۵]

اسباب ارتداد

چند سبب موجب ارتداد یک مسلمان می‌گردد:

انکار یکی از اصول دین

انکار یکی از اصول و پایه‌های اساسی دین که یک مسلمان باید به آنها اعتقاد داشته باشد مثل توحید، نبوت و معاد.

انکار ضروری دین

انکار ضروری دین، یعنی چیزی که جزء دین بوده و به اقامه دلیل و برهان نیاز ندارد. مثل وجوب نماز و روزه در دین اسلام یا حرمت خوردن شراب از نظر اسلام. البته برخی از فقها معتقدند این قسم فقط در صورتی موجب ارتداد شخص می‌شود که به انکار اصل دین برگردد.

تمسخر و دشنام به مقدسات

۴. دشنام دادن و تمسخر کردن خدا، کتابهای آسمانی، ملائکه، یا هر یک از ضروریات دین، اگر چه مستلزم انکار هم نباشد.[۴۶]

پانویس

  1. یوسف/167.
  2. مقاییس اللغه، ابن فارس، ج 1، ص135.
  3. اللوامع الالهیه، فاضل مقداد، چ اول، ص468.
  4. الملل والنحل عبدالکریم شهرستانی چ دوم ص91.
  5. المنقذ من التقلید ج2ص163.
  6. حجرات/15.
  7. الایمان عبد المجید الزندانی چ چهارم ص11.
  8. الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد شیخ طوسی محمد چ دوم ص227.
  9. مجادله/22.
  10. نحل/106.
  11. سوره یوسف؛ آیه 40
  12. انبیا/52.
  13. مسلما در آفرينش آسمانها و زمين و در پى يكديگر آمدن شب و روز براى خردمندان نشانه‏ هايى [قانع كننده] است، همانان كه خدا را [در همه احوال] ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده ياد مى كنند و در آفرينش آسمانها و زمين مى‏ انديشند [كه] پروردگارا اينها را بيهوده نيافريده‏ اى منزهى تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار ، پروردگارا هر كه را تو در آتش درآورى يقينا رسوايش كرده‏ اى و براى ستمكاران ياورانى نيست، پروردگارا ما شنيديم كه دعوتگرى به ايمان فرا مى‏ خواند كه به پروردگار خود ايمان آوريد پس ايمان آورديم پروردگارا گناهان ما را بيامرز و بديهاى ما را بزداى و ما را در زمره نيكان بميران، پروردگارا و آنچه را كه به وسيله فرستادگانت به ما وعده داده‏ اى به ما عطا كن و ما را روز رستاخيز رسوا مگردان زيرا تو وعده‏ ات را خلاف نمى ‏كنى
  14. رعد/3.
  15. المیزان محمد حسین طباطبایی ج 9 ص11.
  16. همان ج18ص388.
  17. فرقان/77.
  18. طه/75-76.
  19. محمد/31.
  20. انعام/111.
  21. المیزان محمد حسین طباطبایی ج7ص442.
  22. اعراف/179.
  23. فرمود اى ابليس چه چيز تو را مانع شد كه براى چيزى كه به دستان قدرت خويش خلق كردم سجده آورى آيا تكبر نمودى يا از [جمله] برترى‏جويانى، گفت من از او بهترم مرا از آتش آفريده‏ اى و او را از گل آفريده‏ اى (سوره ص/73-76).
  24. نهج البلاغه فیض الاسلام ص776 خ234.
  25. قصص/50.
  26. بحارالانوار ج72ص247.
  27. ارشاد القلوب الی الصواب ج1 ص130.
  28. همان ج7ص53.
  29. فتح/4.
  30. المیزان ج18ص405.
  31. انفال/29.
  32. ترجمه المیزان ج9ص71.
  33. نمل/4.
  34. اعراف/96.
  35. ترجمه المیزان ج8ص254.
  36. مریم/96.
  37. بحارالانوار مجلسی ج69ص293.
  38. انفال/2.
  39. المیزان ج18 ص264.
  40. توبه/45.
  41. کهف/29.
  42. بقره/256
  43. آيا جز دين خدا را مى ‏جويند با آنكه هر كه در آسمانها و زمين است‏ خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است و به سوى او بازگردانيده مى ‏شويد، و هر كه جز اسلام دينى [ديگر] جويد هرگز از وى پذيرفته نشود و وى در آخرت از زيانكاران است. (ال عمران/83-85)-
  44. تحریرالوسیله، امام خمینی، ج2ص366.
  45. همان ص494.
  46. همان ص495.