فرهنگ مصادیق:انکار جهنم

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از انکار جهنم)
پرش به: ناوبری، جستجو
انکار جهنم

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ جهنم - ویکی پدیا
۲ عذابهای روحی اهل جهنم

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ انکار احکام تکلیفی
۲ انکار احکام وضعی
۳ انکار افعال الهی
۴ انکار امامت
۵ انکار بدهی به مردم
۶ انکار بهشت
۷ انکار ولایت
۸ انکار حق
۹ انکار صفات جلال
۱۰ انکار صفات جمال
۱۱ انکار ضروری دین
۱۲ انکار کتب آسمانی
۱۳ انکار معاد و قیامت
۱۴ انکار نبوت
۱۵ انکار وجود خدا

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

جهنم - ویکی شیعه

مقدمه

جَهَنَّم یا دوزخ جایگاهی در جهان پس از مرگ که انسان تباهکار در آن سزای اعمال خود را خواهد دید. در قرآن افزون بر نام جهنم، نام‌های متعدد دیگری مانند جَحیم، سَقَر و سَعیر نیز ناظر به جهنم یا طبقه‌ای از آن به کار رفته و در بسیاری موارد نیز صرفاً به صورت «النار» (آتش) از آن یاد شده است. در فرهنگ ایران، نام دوزخ بازمانده از ایران باستان به عنوان معادلی برای جهنم کاربرد داشته است. جهنم نه تنها در نصوص دینی از قرآن و حدیث بازتاب وسیعی داشته، بلکه در حیطه دانش‌هایی چون کلام، فلسفه و عرفان نظری هم مباحثی را به خود اختصاص داده است.

واژه‌شناسی

جهنم واژه‌ای مؤنث، به معنای چاه بسیار ژرف، در اصل نام آتشی است که خداوند با آن گناهکاران را مجازات می‌کند و در اصطلاح قرآن کریم به معنای جایگاه عذاب اخروی است که بدکاران و کافران در آنجا به کیفر اعمال خود می‌رسند.[۱]
بیشتر واژه‌شناسان مسلمان جهنم را واژه‌ای غیرعربی و معرب شمرده‌اند.[۲] گروهی نیز، آن را عربی می‌دانستند.[۳] جوهری و راغب اصفهانی جهنم را واژه‌ای فارسی شمرده‌اند. راغب اصل واژه را «جهنام» می‌داند.[۴] ابن اثیر، ابن منظور و سیوطی به احتمال عبری بودن اصل این واژه نیز اشاره دارند و آن را برگرفته از «کِهِنّام» عبری می‌دانند.[۵]
محققان معاصر غربی جهنم را برگرفته از واژه «گِه‌هینُّم» یا «جِهینُم» عبری، به معنای دره یا وادی بنی هینُم به شمار آورده‌اند.[۶]

جایگاه جهنم در نظام آخرت شناسی

جهنم به عنوان بدترین مکان در مقابل بهشت به عنوان بهترین مکان در آخرت شناسی قرار دارد. بهشت جامع همه نیکی‌ها و جهنم جامع همه زشتی‌هاست. کارگزاران جهنم همه از فرشتگان و بندگانی مطیع فرمان خدایند.[۷] در آموزه اسلامی، جهنمی که امور آن به دست شیاطین باشد، وجود ندارد و هر آنچه هست، بخشی از حاکمیت خداست. در حدیثی از امام صادق (ع) تصریح شده است که جهنم بر گناهکاران عذاب است و بر کارگزاران جهنم که درون جهنم‌اند، رحمت است.[۸] خازن اصلی جهنم که نام او مالک است،[۹] در روایات به زشت‌رویی و بوی تعفنش وصف شده است.[۱۰] حتی در ملاقاتی که پیامبر با مالک داشت و در طی آن مالک به عنوان استثنایی بی‌نظیر خنده‌رو ظاهر شد.[۱۱] هیبت او به اندازه‌ای تأثیرگذار بود که پیامبر از آن پس دیگر متبسم دیده نشد.[۱۲] نوزده نگهبان جهنم که قرآن کریم به آن‌ها اشاره دارد[۱۳]نیز از چنان هیبتی برخوردارند که اگر کسی از مردم زمین به آنان نظر کند، بی‌درنگ می‌میرد.[۱۴]

فلسفه جهنم

مهم‌ترین پرسشی که دربارهٔ جهنم در پیش روست، حکمتی است که از بابت آن تباه‌کاران باید چنین عذابی سخت و طولانی را تحمل کنند، عذابی که از جهت شدت و ابدی بودن قابل مقایسه با دنیا نیست. در همین راستا، پیامبران در پی آنند تا مردم را به عملکردی فراخوانند که آنان را از عذاب دردناک نجات دهد.[۱۵]

هراس از جهنم ضامن نیکوکاری

ترس از جهنم در آموزه‌های دینی به عنوان یک ضامن اجرای دستورات دینی مطرح است. در قرآن کریم به صراحت از مردم خواسته شده است تا از جهنم هراس داشته باشند[۱۶] و خود و خاندانشان را از آن محفوظ دارند.[۱۷]

جزای اعمال

آیات متعدد قرآن به صراحت عذاب را «جزا»ی اعمال دانسته[۱۸] و در این باره افزون بر دو تعبیر پرکاربرد جزا و عقاب، گاه از تعابیر «نَکال» به معنای عقوبت[۱۹] و نیز انتقام[۲۰] استفاده شده است و حتی خداوند «دارای انتقام» خوانده شده است.[۲۱]

تجسم اعمال

بر اساس مبنای تجسم اعمال، عذاب تحمل شده توسط تباه‌کاران، در واقع صورت حقیقی اعمال خودشان است و این خود اعمال هستند که به سراغ صاحبانشان آمده‌اند و آنان را به رنج افکنده‌اند؛ عذابی از بیرون بر کسی تحمیل نمی‌شود و ساخته دستان خود مجرمان است. این مفهوم که از خلال برخی آیات فهیمده شده،[۲۲] در آیه ۸ زلزال، روشن‌ترین بازتاب را دارد، با این مضمون که «هرکس به اندازه ذره‌ای عمل زشت انجام دهد، آن را خواهد دید». در آیه‌ای دیگر خوردن مال یتیم خوردن آتش دانسته شده است.[۲۳]

جهنم از مرگ تا قیامت

فرد گناه‌کار پس از مرگ تا رستاخیز عذاب‌هایی را در برزخ تحمل می‌کند و سپس محکمه قیامت برگزار می‌شود؛ آنانکه اهل بهشتند، از جهنم آسیبی نمی‌بینند و زشت کاران پس از محاکمه به محل مجازات برده می‌شوند. اما در نصوص اسلامی، گاه تصویری غافلگیرکننده از انتقال به جهنم، بی‌درنگ پس از مرگ داده شده است، آن‌سان که گویی در پس مرگ، آتش جهنم در کمین است.
در دنیا پیشوایان هستند که مردم را به آتش می‌خوانند.[۲۴] آنان از جنس آدمی‌اند که بر دروازه‌های جهنم ایستاده‌اند و هر کس را که اجابت کند، در آتش می‌افکنند.[۲۵]دربارهٔ قوم نوح و لوط نیز چنین تصویری داده شده است که پس از گرفتار شدن به عذاب الهی و رفتن به کام مرگ، بی‌درنگ به جهنم داخل شده‌اند.[۲۶]
جهنم در انتظار نمی‌ماند که تباهاکاران بدانجا راهی شوند، بلکه خود در کمین کافران است.[۲۷] در آستانه ورود جهنمیان آتش آن برافروخته می‌شود،[۲۸] و در حین برقراری محکمه قیامت، حهنم به عرصه آورده می‌شود.[۲۹] بنابر تصویرسازی روایات، آن روز جهنم را با ۷۰هزار زمام در دست ۷۰هزار فرشته می‌آورند، اما می‌رمد و اگر خدایش نگاه ندارد، آسمان‌ها و زمین را آتشی می‌زند[۳۰]
روز قیامت جهنم به تباهکاران عرضه می‌گردد.[۳۱] مجرمان آتش را می‌بینند و می‌دانند که بدان درخواهند افتاد[۳۲] و سختی را پیش از درافتادن بدان حس می‌کنند[۳۳] همین ویژگی موجب شده است تا در قرآن با تعابیری چون «عذاب یوم عظیم»[۳۴] «عذاب یوم عقیم»،[۳۵] عذاب یوم کبیر،،[۳۶] جهنم به روز قیامت انتساب یابد.
جهنم مانند یک شکارچی عمل می‌کند، زبانه‌هایی از جهنم برمی‌آید تا گروه‌های خاصی از گناهکاران را از عرصه برباید و به درون خود کشد؛ زبانه‌ای با دو چشم و زبان فصیح که می‌گوید مأمور شکار سه گروه است: جباران عنادورز، آنانکه خدا و رسولش را آزار داده‌اند و آنان که بت می‌سازند.[۳۷] گاه این تصویر خاص‌تر شده و از زبانه‌ای سخن آمده است که مانند پرنده‌ای که دانه می‌چیند، قاتلان امام حسین را می‌گیرد و به درون آتش می‌برد.[۳۸]
جهنم بر بلعیدن گناهکاران حریص است و هرچقدر مجرمان بدان فرو می‌ریزند، با ندای «هل من مزید» بیشتر می‌طلبد.[۳۹] تا آنجا که به فرمان خدا باز می‌ایستد.[۴۰]
جهنم در کمین همه است، کسی در عرصه قیامت نیست جز آنکه باید وارد آن شود.[۴۱] اما خروج از آن بدون آسیب مشروط به رستگاری است. در بسط این آموزه، روایات از پلی پرخطر سخن گفته‌اند که از میان جهنم می‌گذرد، رستگاران به سلامت از آن عبور می‌کنند و گناهکاران به آتش می‌افتند[۴۲] پلی که به باریکی لبه شمشیر[۴۳] که گاه با الهام از آیه‌ای قرآنی[۴۴] پل صراط خوانده شده است.[۴۵]
برای مؤمنان آتش جهنم همچون آتش ابراهیم خنک و سلامت است.[۴۶]

گروه‌های اهل جهنم

در تعابیری کلی، سخن از آن دارد که بسیاری از جن و انس به جهنم در می‌آیند؛[۴۷] اما در مواردی مصادیق اهل جهنم به صورت مشخص‌تر اشاره شده است.

شرک و کفر

شرک به عنوان بزرگ‌ترین گناه[۴۸] نخستین مصداق است.[۴۹] آنان که مخلوقی را شرک خدا گرفته‌اند، هم خود و هم آنچه پرستیده‌اند، هیزم جهنم خواهند بود.[۵۰] تا آنجا که برخی روایات نامشهور از افتادن خورشید و ماه به جهنم -بدان سبب که معبود گروهی بوده‌اند- سخن آورده‌اند.[۵۱] گاه از تعبیر کلی‌تر کفر استفاده شده و از عذاب کافران عنادورز سخن آمده است.[۵۲] و گاه این مفهوم با تعابیری چون تکذیب آیات خدا[۵۳] و استهزا به آیات[۵۴] بیان شده است.

تکبر

تکبر و برتری جویی بر دیگران، گناهی است که در معرفی اهل جهنم، بیش از هر گناهی تأکید شده است.[۵۵] در منابع روایی ابعاد این برتری‌جویی تبیین شده است.[۵۶]از جمله حدیثی آمده است که بیشترین اهل جهنم، متکبران و جبارانند.[۵۷]

حاکمان ظالم

در احادیثی با عبارات مختلف این نکته تکرار شده است که نخستین کسانی که به جهنم وارد می‌شوند، حاکمان سلطه‌طلبند؛ چنین مضمونی در منابع مختلف شیعه[۵۸] و هم اهل سنت[۵۹] دیده می‌شود. در حدیثی از امام علی جایگاه امام جائر در قعر جهنم و با شدیدترین عذاب دانسته شده است.[۶۰]

یاوران ستمگران

آنانکه به ستمگران میل می‌کنند[۶۱] و آنانکه ستمگری را بر جور راهنمایی می‌کنند[۶۲]همچون ستمگران شاخصان اهل جهنم‌اند و آنانکه شلاق بدستند، همپای حاکمان ستمگر، در شمار اولین واردشوندگان به آتش جهنمد.[۶۳]
تعابیر دیگری از اهل جهنم چون طاغیان[۶۴] مترفان،[۶۵] و مسرفان[۶۶] نیز همه به نوعی به مفهوم پیشین و حواشی آن بازگشت دارند.

عاصیان

تعبیر کلی عصیان بر خدا و رسول، به عنوان مشخصه‌ای برای اهل جهنم دیده می‌شود.[۶۷] آن کس که عمل زشتی را انجام دهد و خطایش بر او احاطه یابد[۶۸] در میان گناهان، قرآن کریم بر تضییع حق الناس تأکید ویژه‌ای دارد و از کسانی چون آدمکشان[۶۹] عیبجویان و سخن چینان.[۷۰] و گنج اندوزانی که از انفاق بخل می‌ورزند[۷۱] در شمار اهل آتش نام برده شده است. در روایات به گروه‌های دیگری از گناهکاران هم به عنوان اهل جهنم اشاره شده که فراتر از یادکرهای قرآنی است[۷۲] جهنم ضمن ترس‌انگیز بودن، با شهوات احاطه شده است، بدان معنا که شهوات انسان را از هول جهنم غافل می‌سازد.[۷۳]

همنشینی جمعی گناهکاران

برپایه روایات، افرادی که گناهی مشابه مرتکب شده‌اند، در عذاب در کنار یکدیگر قرار دارند. به طور کلی در کنار مجازات فردی، تشخص گروهی و جمعی گناهکاران هم در جهنم دیده می‌شود. از جمله قرآن کریم بارها از ورود امت‌ها[۷۴] و گروه‌ها[۷۵] به آتش سخن آورده و مکرر تعبیر حشر به جهنم را به کار برده است.[۷۶] با وجود همراهی امت‌ها گفتگوهای خصمانه و بیزاری جستن‌ها در میان آن‌ها موضوعی است که بارها بدان اشاره شده است.[۷۷]

خلود در جهنم

خلود

در تصویر ابتدایی که از جهنم در منابع اسلامی دیده می‌شود، برون‌رفتی از جهنم وجود ندارد و سخن از عذابی پاینده است. آنچه این تصویر پایداری را تقویت می‌کند، بیمرگی است؛ آنان هرگز طعم مرگ را نمی‌چشند[۷۸] و در حالیکه شرایط مرگ از همه طرف آنان را احاطه کرده، اما هرگز مرگ آنان را فرونمی‌گیرد.[۷۹] نه تنها مرگ که خروج از آتش هم منتفی دانسته شده است.[۸۰]در یک تصویرسازی در روایات سخن از آن است که مرگ را به صورت بزی در عرصه قیامت -درحالیکه همه او را می‌شناسند- آورده، ذبح می‌کنند[۸۱]و امید همگان به اینکه عذابشان با مرگ خاتمه یابد، ناامید می‌شود.[۸۲]
در همین راستا در آیات پرشماری از قرآن کریم سخن از جاودانگی در آتش[۸۳] و گاه با تأکید خلود ابدی است.[۸۴] تعابیری مانند دارالخلد،[۸۵] و عذاب الخلد،[۸۶] نیز برای جهنم به کار رفته است.
برخی از اهل کتاب بر این باور بودند که در صورت وارد شدن در جهنم، تنها روزهای معدودی آنجا عذاب خواهند دید و سپس نجات خواهند یافت،[۸۷] اما این باورشان به سختی نکوهش و نفی شده است. با این همه به ندرت در زوایایی از قرآن کریم، اشاراتی دیده می‌شود که زمینه باور مسلمانان به عذاب موقت در جهنم را فراهم آورده است. در آیه ۱۲۸ سوره انعام پس از سخن از خلود در جهنم، عبارتی برای استثنا به صورت «الا ما شاء الله» آمده که زمینه ساز پدید آمدن این باور در میان برخی مفسران است که بعضی از اهل جهنم امکان رستن از آن را دارند.[۸۸]
سخن از اقامت در جهنم برای زمانی بسیار طولانی به تعبیر «احقاب»[۸۹] نیز زمینه ساز باور به پایان پذیری جهنم -دستکم برای برخی از اهل آتش- بوده است، برای آنکه از هول جهنم کاسته نشود، در روایات تأکید می‌شود که «به خدا سوگند کسی از آتش رهایی نمی‌یابد، جز آنکه در آن به اندازه احقاب -که هر حقب افزون بر ۸۰ سال است- درنگ داشته باشد.[۹۰]و اگر به اهل جهنم گفته شود که شما به شمار همه شن‌های دنیا در آتش می‌مانید، باز شادمان می‌شوند.[۹۱]
این جهنمیان که پس از تحمل عذابی در قبال اعمال زشت، از جهنم رهایی می‌یابند، در روایات، مسلمانانی گناهکار دانسته شده‌اند.[۹۲]بر اساس برخی روایات، آن کس که در قلب او ذره‌ای از ایمان وجود داشته باشد، روزی از آتش بیرون خواهد رفت.[۹۳] گاه نیز شفاعت است که موجب رهایی مجرمان از جهنم می‌شود، در حالیکه از شدت عذاب خاکستر شده‌اند.[۹۴]

اوصاف جهنم

گونه‌های عذاب

آتش

مهم‌ترین عذابی که جهنم بدان شناخته شده است، آتش سوزانی است که موجب شده است در بسیاری از موارد قرآن کریم به جای افتادن در جهنم، از افتادن در آتش سخن گوید؛ اما قرآن اصرار دارد با به کار گرفتن صفاتی خاصی برای این آتش، مانند «آتش سوزان»[۹۵] یا «آتش سرپوشیده»[۹۶] برکننده پوست،[۹۷] و اینکه چیزی را باقی نمی‌گذارد[۹۸] ویژه بودن آن را نشان دهد. این آتش که به عنوان «نار الله» شناخته شده[۹۹]و ستون‌های برافروخته دارد[۱۰۰] برخلاف آتش‌های زمینی، از قلب‌ها آغاز می‌شود و شعله‌وری آن از درون به بیرون است.[۱۰۱]هیزم‌های آتش جهنم نیز دور از انتظار است؛ انسان‌ها خود هیزم آتش‌اند[۱۰۲] و در برخی آیات سخن از آتشی است که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست.[۱۰۳]

عذاب‌های وابسته به آتش

برخی عذاب‌های یادشده در جهنم در حاشیه آتش‌اند، مانند سَموم که باد سوزان جهنم است[۱۰۴] و حَمیم که آبی سوزان است[۱۰۵] که هم به دوزخیان نوشانده می‌شود[۱۰۶] و هم برای گونه‌های دیگر عذاب کاربرد دارد[۱۰۷]

غذا و نوشیدنی

دربارهٔ غذا و نوشیدنی جهنم مضامینی در قرآن و روایات هست. برخلاف خورد و آشام بهشت -که با عباراتی آشنا به نعمت‌های زمینی بیان شده- در وصف جهنم سخن از نوشیدنی‌ها و خوردنی‌هایی با نامهای ناآشناست؛ خوردنی‌هایی مانند زقوم[۱۰۸] غسلین،[۱۰۹] و طعام ضریع[۱۱۰]و نوشیدنی‌هایی مانند غساق[۱۱۱] صدید.[۱۱۲] و شرب الهیم[۱۱۳] که توضیح ماهیت آن‌ها برای مفسران مشکل بوده است. ویژگی کلی آن‌ها این است که گرسنگی و تشنگی را رفع نمی‌کنند،[۱۱۴] گلوگیرند[۱۱۵]و امعاء خورنده را می‌جوشانند[۱۱۶] و پاره پاره می‌کنند[۱۱۷] پوشاک آنان نیز از جنس آتش؛[۱۱۸]یا مواد سوزاننده‌ای چون قطران[۱۱۹]و حمیم[۱۲۰]گفته شده است.

دیگر عذاب‌ها

در وصف دیگر عذاب‌ها در قرآن کریم از غل و زنجیر[۱۲۱] مقامع آتشین،[۱۲۲] تازیانه‌های عذاب،[۱۲۳] صداهای ناهنجار جهنم[۱۲۴] ضیق مکان و احساس فشار[۱۲۵] سایه‌هایی که به جای آرامیدن از آتش خود آتشین‌ترند.[۱۲۶] و عذاب‌هایی فراتر که به وضوح از آن‌ها یاد نشده[۱۲۷] بیان گردیده است.
در روایات شقوق بیشتری دیده می‌شود: در وصف زندان‌های جهنم از زندان‌هایی با عذاب‌های خاص مانند زندان بولس[۱۲۸] یا زندان فلق[۱۲۹] به خصوص یاد شده است. وصفی هم دربارهٔ مارها و عقربهای جهنم آمده است[۱۳۰] که گاه برای منتقدان سؤال انگیز هم بوده است.[۱۳۱] حتی مارهایی با نام معرفی شده‌اند[۱۳۲] در شمار نوشیدنی‌ها «طینة الخیال» (سرشت تباهی) یاد شده که عصاره خود اهل آتش است.[۱۳۳] روایاتی هم دربارهٔ افزودن حس تنفر از خورد و آشام جهنم آمده است.[۱۳۴]
همچنین سخن از آسیابی است که عالمان بدعمل را خرد می‌کند[۱۳۵] زمهریر که خود واژه‌ای قرآنی در کاربردی دیگر است[۱۳۶] در روایات به عنوان سرزمینی با سرمای هراسناک ترسیم شده که خود بخشی از جهنم است؛ سرمایی که بدن مجرمان را قطعه قطعه می‌کند[۱۳۷] در روایتی آمده است: جهنمیان برای گریز از آتش به زمهریر پناه می‌برند که عذابش سخت‌تر است[۱۳۸] و سپس درخواست دارند که به آتش بازگردند[۱۳۹] نزد برخی مفسران، استثنای یاد شده در قرآن[۱۴۰] برای بقای آتش مربوط به جابه جایی به زمهریر است[۱۴۱]

عذاب‌های خفیف

با وجود تأکید روایات در افزودن بر ترس از جهنم، گاه روایاتی دیده می‌شود که اشاره به عذاب‌های خفیف هم دارد؛ روایاتی که دو مسیر متفاوت را پیموده‌اند. در حالی که حدیثی برای نمونه خفیف‌ترین عذاب سخن از کسی می‌راند که امکان غذاخوردن برای او وجود دارد[۱۴۲]در حدیثی دیگر، نازل‌ترین عذاب برای کسی است که در پیش پای او آتشی نهاده می‌شود که تا مغزش را می‌جوشاند.[۱۴۳]
جزئیات بیشتر دربارهٔ عذاب‌های جهنم و نسبت آن با گناهان افراد در تفصیل داستان معراج پیامبر و دیدار حضرت از جهنم آمده است.[۱۴۴]

ابواب و درکات جهنم

قرآن کریم بارها به این نکته اشاره دارد که جهنم را درهایی است[۱۴۵] و در یک مورد اشاره دارد که جهنم را ۷ باب است که هر یک را «جزئی مقسوم» است.[۱۴۶] اشاره‌ای هم به مراتب جهنم وجود دارد؛ اینکه در موضعی به «پایین‌ترین درک از آتش» اشاره شده است.[۱۴۷] برخی مفسران «اسفل السافلین»[۱۴۸] را نیز ناظر به همین پایین‌ترین مرتبه شمرده‌اند.[۱۴۹]
برخی از لغویان و مفسران اشاره دارند که درکات در خصوص جهنم، همپای مفهوم درجات دربارهٔ بهشت است.[۱۵۰]اما به ندرت تعبیر درجات دربارهٔ جهنم هم به کار رفته است.[۱۵۱] در زبانزد مردم درک به عنوان صورت کوتاه شده «درک اسفل السافلین» مفهوم شناخته شده است.[۱۵۲] برخی از مفسران چون ابن جریج، ۷ باب را اشاره به ۷ درک جهنم دانسته‌اند[۱۵۳] که مضمون آن در حدیثی مرسل هم تأیید شده است.[۱۵۴]برخی مفسران با بهره گرفتن از نامهای آتش آخرت در قرآن کریم، جهنم، لظی، حطمه، سعیر، سقر، جحیم و هاویه را نامهای این ۷ مرتبه می‌دانند، گرچه دربارهٔ ترتیب آن‌ها اتفاق نظری وجود ندارد.[۱۵۵]

تفاوت درکات جهنم

در خصوص تفاوت این درکات، ضحاک بن مزاحم از مفسران متقدم،درک اول را از آن عاصیان اهل توحید، دوم را نصاری، سوم را یهود، چهارم را صابئین، پنجم را مجوس، ششم را مشرکین و هفتم را از آن منافقین شمرده است.[۱۵۶] روایاتی هم وجود دارد که برخی از این درکات را منفرداً وصف کرده است، مانند اینکه سقر محل استقرار متکبران[۱۵۷] و سعیر محل اسکان آدمکشان است.[۱۵۸]

مکان‌های دیگر جهنم

افزون بر درکات، برخی واژه‌های قرآنی که در سیاق وصف جهنم آمده‌اند، حتی در ظاهر عبارتی ربطی هم به جهنم ندارند، در برداشتهای روایی و تفسیری نام مکان‌هایی در جهنم دانسته شده، از آن شمار است: معرفی صعود در آیه ۱۷ مدثر، به عنوان کوهی در جهنم[۱۵۹] معرفی عقبه[۱۶۰] به عنوان کوهی در جهنم[۱۶۱] معرفی حفرة من النار[۱۶۲]به عنوان چاهی در جهنم[۱۶۳] معرفی فلق،[۱۶۴] به عنوان چاهی در جهنم که به طور مبسوط عذاب‌های آن وصف شده است.[۱۶۵] معرفی ویل[۱۶۶] به عنوان وادی‌ای هولناک در جهنم[۱۶۷] یا چاهی در آن که ۴۰ سال طول می‌کشد تا به قعرش برسند[۱۶۸] معرفی غی[۱۶۹] به عنوان وادی‌ای در جهنم[۱۷۰] معرفی غساق[۱۷۱] به عنوان نهری یا وادی‌ای مملو از عقرب،[۱۷۲] معرفی اثام[۱۷۳] به عنوان وادی‌ای در جهنم[۱۷۴] و معرفی موبق به عنوان نهری از قیح و خون[۱۷۵]مکان‌هایی دیگر نیز مستقلاً در احادیث معرفی شده‌اند، مانند چاه حزن که جهنم خود روزی صد بار از آن پناه می‌جوید[۱۷۶] چاه هبهب که در وادی سقر جای دارد و مکان جباران است،[۱۷۷] کوه سکران و وادی آن غضبان دارای تابوت‌هایی از آتش[۱۷۸] و تابوتی از آتش در قعر جهنم که در آن ۶ نفر از پیشینیان و ۶ نفر از امت پیامبر به عنوان شقی‌ترین مردم در عذاب‌اند.[۱۷۹]
برخی از محدثان امامیه و اهل سنت در وصف جهنم و بهشت آثار مستقلی تألیف کرده‌اند.[۱۸۰] که از آن میان صفة الجنة و النار از سعید بن جناح از کهن‌ترین متون بازمانده است.[۱۸۱]

خواری و حرمان

در آموزه قرآن، به همان اندازه که شادکامی غافلانه[۱۸۲] و غرق در لذایذ دنیا شدن،[۱۸۳] جزایش عذاب جهنم است، جزای استکبار و برتری طلبی در دنیا،خواری و زبونی در آخرت است. از همان آغاز، نحوه در افتادن مجرمان به آتش، با خواری همراه است[۱۸۴] که گاه با تعابیری چون سرنگون شدن در آتش[۱۸۵] سخت رانده شدن،[۱۸۶] و گرفته شدن از سر و پا[۱۸۷] بیان شده است. در حین عذاب نیز این خواری با تعابیری چون ذلت[۱۸۸] خزی،[۱۸۹] یاد شده و عذاب هون صریحاً به عنوان انتقام برتری جویی و استکبار عنوان شده است.[۱۹۰]
تصویری از این خواری،در تحقیر و سرزنش‌هایی دیده می‌شود که از سوی خزنه جهنم صورت می‌گیرد.[۱۹۱] نیز در گفت و گویی که میان اهل جهنم با بهشتیان تصویر شده است.[۱۹۲]
مهم‌ترین حرمان دوزخیان که از همان عرصه قیامت آغاز می‌شود، سخن نگفتن خداوند با آنان است.[۱۹۳] و این زمینه بی‌پناهی آنان در جهنم است. در این باره نخست باید به آیاتی توجه کرد که در آن‌ها سخن از درخواست جهنمیان از خزنه است که برای آنان نزد خداوند دعا کنند[۱۹۴] و آنگاه که خزنه ناامیدشان می‌کنند، خود مستقیماً دست به دعا برمی‌دارند.[۱۹۵] قرآن کریم به تضرع آنان برای اعتذار،[۱۹۶] آرزوی فدیه‌ای برای رهایی[۱۹۷] و درخواستی برای مهلتی برای بازگشت به دنیا و جبران اعمال[۱۹۸] اشاره دارد که هیچ یک مسموع نیست. بارها هم بر این نکته تأکید شده است که اهل دوزخ هیچ یاری[۱۹۹] مهلت[۲۰۰]و امانی[۲۰۱] دریافت نمی‌کنند.
در خطبه این منتسب به امام علی نیز در وصف جهنم آمده است: «خانه‌ای که در آن رحمت نیست و از اهل آن هیچ دعایی شنیده نمی‌شود.»[۲۰۲]
از احادیث استثنایی که بر مواردی از استجابت دعا تأیید دارند، حدیثی به این مضمون که بنده‌ای در جهنم هزار سال خدا را با تعبیر یا حنان یا منان می‌خواند،پس خدا جبرئیل را فرستاد تا او را پاسخ گوید و دست آخر او را می‌بخشد.[۲۰۳]

جهنم در کلام اسلامی

موضوع پاداش و جزای اخروی به طور عام و مباحث مربوط به جهنم به طور خاص، بخش مهمی از مباحث کلامی و اعتقادی را به خود اختصاص داده است. مباحث کلامی جهنم با بهشت، گاهی مشترک است و گاهی مباحث مختص به هر یک از آن دو است.

وجود جهنم و بهشت در اکنون

این پرسش کلامی که آیا جهنم و بهشت در حال حاضر خلق شده‌اند یا خیر؟ گویا نخستین بار توسط هشام فوطی مطرح شد و منشأ پرسش وی این بود که بر وجود بهشت و جهنم پیش از برپایی قیامت، فایده‌ای مترتب نیست.[۲۰۴] در این موضوع گروهی از معتزله، نجاریه و وابستگان به افکار معتزله از زیدیه و خوارج پرسش فوطی را جدی یافتند و بدان گرویدند که پاسخ این پرسش الزاماً مثبت نیست و خلق و عدم خلق هر دو محتمل است. برخی چون ابوهاشم جبایی با قاطعیت با فوطی موافقت کردند و برخی از معتزله نیز چون ابوعلی جبایی و ابوالحسن بصری در کنار متکلمان امامیه و اشاعره مخلوق بودن آن‌ها را در حال حاضر تأیید کردند.[۲۰۵]

خلود و فناناپذیری

پرسش مشترک دربارهٔ جهنم و بهش، سؤال از ابدی و فناناپذیری آن‌هاست. این پرسش را جهم بن صفوان مطرح کرد با این مبنا که حادث غیرمتناهی امکان تحقق ندارد.[۲۰۶] از جاحظ نیز نقل شده است که خلود عذاب در جهنم را نفی کرده، بر این باور رفته است که اهل جهنم به طبیعت آتش صیرورت خواهند داشت.[۲۰۷]
در مقابل، قائلان به خلود به تفصیل در مقام پاسخ به اشکالات خلود برآمده‌اند و افزون بر تحلیل‌های کلامی-فسلفی گاه[۲۰۸] به استدلال‌های جدلی روآورده‌اند.[۲۰۹]

ارتکاب قبایح جهنمیان

هم طراز با مسئله کلامی ارادی و خطاناپذیری در بهشت، متکلمان از ارتکاب قبایح اهل جهنم بحث کرده‌اند. در این خصوص نظریه مهم، نظریه الجاء است، به این معنا که خداوند اهل جهنم را مقهور به ترک قبایح می‌سازد و آنان به سبب این ترک مستوجب مدح و ثوابی نیستند.[۲۱۰] در حالیکه برخی دیگر فقدان داعی بر فعل قبیح را موجب عدم ارتکاب آن دانسته‌اند[۲۱۱] و تنها ارتکاب قبیح بدون عناد را بر اهل آخرت جایز شمرده‌اند.[۲۱۲]

فساق در جهنم

این مسئله فرع اختلاف کهن رد باب منزلت فاسق است. خوارج که فاسق را در صورت عدم توبه کافر می‌دانند، موقعیت فاسق توبه نکرده با کافر در جهنم تفاوت معناداری ندارد. در میان خوارج نجدة بن عامر که اعتدالگرا بود، بر این باور بود که ممکن است فساق بیرون از جهنم عذابی متناسب با گناهان خود تحمل کنند و آنگاه وارد بهشت شوند؛ در دیدگاه وی، جهنم تنها جای کفار است و فاسق وارد جهنم نمی‌شود.[۲۱۳] دیدگاه وی بعدها توسط برخی از مرجئه بازنگری شد. مقاتل بن سلیمان معتقد بود فساق این امت، آزار جهنم را از دور بر پل صراط دریافت می‌کنند و به قدر گناهانشان عذاب خواهند شد و بدون آنکه وارد جهنم شوند، به بهشت می‌روند.[۲۱۴]
دیدگاه معتزله دربارهٔ عذاب فساق، بر مبنای موضع آنان در منزلة بین المنزلین است؛ غالب معتزله اعتقاد داشتند که اهل آخرت تنها دو گروه‌اند: بهشتیان و دوزخیان؛ پس فاسقان همچون کافران به جهنم وارد می‌شوند و در آنجا جاودان می‌مانند، جز آنکه عذاب آنان خفیف‌تر از کافران است.[۲۱۵]
دیدگاه امامیه و اشاعره آن است که فاسقان -اگر مورد عفو پروردگار قرار نگیرند- وارد جهنم می‌شوند، به اندازه گناهانی که مرتکب شده‌اند و پس از آن به بهشت در می‌آیند، تا آنجا که در جهنم موحدی باقی نماند.[۲۱۶] اینان خلود در آیات قرآنی را به معنای «مکث طویل» و نه جاودانی گرفته‌اند.[۲۱۷] برخی معتزله دیدگاه مشابهی دارند، با این تکمله که آنان بقای فاسقان موحد در جهنم را به دور از عدل الهی دانسته‌اند.[۲۱۸]برخی متکلمان امامی چون ابن نوبخت ضمن تأیید خروج فساق از جهنم، باور به ورد آنان به بهشت ندارد.[۲۱۹] این موقعیت میانی همان است که در فرهنگ اسلامی، اعراف یا برزخ خوانده شده است.

خیر بودن جهنم

یکی از پرسش‌های فرعی دربارهٔ جهنم نزد متکلمان، پرسش از اصل خیر بودن عذاب جاودان جهنم به خصوص نزد متأخران معتزله است؛ در جانب مکتب بصره، برخی چون ابوعلی جبایی بر این باور بودند که عذاب جهنم در حقیقت نه خیر و نه شر است و اطلاق خیر بودن یا شر بودن بر آن،اعتباری است.[۲۲۰] و در جانب مکتب بغداد، کسانی چون ابوجعفر اسکافی اعتقاد داشتند که عذاب جهنم، حتی برای کافرانی که این عذاب را تحمل می‌کنند، نظر و رحمتی بر آن‌هاست.[۲۲۱]

جهنم در تصوف و عرفان اسلامی

عارفان مسلمان همچون اهل شریعت، جهنم را جایگاهی برای عذاب گناهکاران در حیات اخروی می‌دانند؛ اما توصیف و تأویل گوناگونی از این مفهوم بیان کرده‌اند. در سیری تاریخی دیدگاه‌های تصوف از خوف از خدا آغاز و به تصوف ذوقی و عاشقانه مبتنی بر حب به خدا می‌رسد و بر اهمیت باطن شریعت در کنار ظاهر آن تأکید می‌ورزند. این سیر سرانجام به عرفان نظری می‌رسد که اوج در نظریات ابن عربی و پیروانش دیده می‌شود.
صوفیان نخستین بر خوف از خداوند، ترک تعلقات دنیوی، مرگ اندیشه و مجازات گناهکاران تأکید داشتند. خوف از عقوبت گناهان، اندوه و شرم ناشی از آن و حال بکاء در میان آنان به روشنی دیده می‌شد.[۲۲۲]در این تصوف زاهدانه، خوف به لحاظ تأثیر بر اراده، زندگی عابدانه و هشیار ساختن روح، مقدم بر رجا تلقی می‌شد.[۲۲۳]
این مضامین در دیدگاه رابعه باطنی‌تر می‌شود. وی ضمن تأکید بر ترس از مجازات، بر آن باور بود که این ترس باید هدایتگر مؤمن باشد. وی حب خدا و بندگی او با عشق ابدی را جایگزین ترس از کیفر جاودانگی یا امید به پاداش ابدی ساخت.[۲۲۴]
در حقیقت، آرمان صوفی حب خدا و وصال محبوب است و از این نظر، گناه به معنای دوری از خداوند و دوزخ همان وادی فراق است و از این رو، بزرگ‌ترین محرومیت به شمار می‌آید[۲۲۵]تا آنجا که حتی اگر قرار است نعیم بهشت مانع دیدن جمال الهی شود،همان بهتر که خداوند عاشق را به آتش دوزخ بفرستد.[۲۲۶]
در سده‌های بعد، حتی تقاضای بهشت به امید لقاء محبوب نیز از عارفان پذیرفتنی نبود.[۲۲۷] حب الهی و رضای خدا والاترین مطلوب است. ذوالنون مصری ترس از جهنم را در مقابل ترس از جدایی خداوند مانند قطرهای می‌شمرد که در دریای بی‌کران ریخته شود.[۲۲۸]
صوفیان بر این نکته تأکید ورزیده‌اند که آتش دوزخ را با مؤمنان حقیقی و محبان خداوند کاری نیست.[۲۲۹]
تعابیری همچون جهنم فراق، عذاب هجر، دوزخ حجاب و ذل حجاب در گفتار صوفیان دیده می‌شود که در مقایسه با عذاب جهنم یا جهنم احتراق به کار رفته و حاکی از این معناست که محجوبیت از حق، دوزخ و عذاب حقیقی است و از همین رو صوفیان آنر آ عذابی الیم و سخت از عذاب دوزخ دانسته‌اند.[۲۳۰]
از دیدگاه ابن عربی، جهنم و بهشت معنایی جز قرب و بعد از خداوند ندارد. جهنم که نصیب مجرمان است، تصور و توهم انسان از بعد میان او و خداوند است و عذاب الیم و ذل عظیم، عذاب حجاب است.[۲۳۱] منشأ این بعد، اشتغال به امور طبیعی و نفسانی و در واقع توهم غیر در وجود است. اما چنین بعدی حقیقت ندارد؛ زیرا همه مواطن و مقامات، صور مراتب حق است و به این ترتیب، بعد از خدا جز توهم چیزی نیست.[۲۳۲] ابن عربی بر آن است که بهشت و جهنم جز حالات روحی که پس از مفارقت از بدن بر نفس جزئی عارض می‌شود، نیست و عامل سعادت یا شقاوت هر نفسی جز درجه معرفتش به خداوند و حدت ذاتی وجود او نیست. عذاب مهین نفس نیز با رفع حجاب یعنی با رفع جهل از میان می‌رود.[۲۳۳]

فهرست منابع

این مدخل، برگرفته از مدخل جهنم دایرة المعارف بزرگ اسلامی است.
ابن ابی حاتم، عبدالرحمان، تفسیر القرآن العظیم، به کوشش اسعد محمد طیب، صیدا/ بیروت، ۱۴۱۹ق
ابن ابی الدنیا، عبدالله، التواضع و الخمول، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۰۹ق
ابن ابی الدنیا، عبدالله، حسن الظن بالله، به کوشش مخلص محمد، بیروت، ۱۴۰۸ق
ابن ابی الدنیا، الهم و الحزن، به کوشش مجدی فتحی سید، بیروت، ۱۴۰۸ق
ابن ابی شیبه، عبدالله، المصنف، به کوشش کمال یوسف حوت، ریاض، ۱۴۰۹ق
ابن ابی عاصم، احمد، الاوائل، به کوشش عبدالعلی عبدالحمید حامد، قاهره، ۱۴۰۸ق
ابن اثیر، النهایة، به کوشش طاهر احمد زاوی و محمود محمد طناحی، قاهره، ۱۳۸۲ق/۱۹۶۳م
ابن بابویه، محمد، الاعتقادات، به کوشش عصام عبدالسید، قم، *ابن بابویه، الامالی، قم، ۱۴۱۷ق
ابن بابویه، التوحید، به کوشش علی اکبر غفاری، قم، ۱۳۶۲ش
ابن بابویه، عقاب الاعمال، همراه ثواب الاعمال، قم،۱۳۶۴ش
ابن بابویه، علل الشرائع، نجف، ۱۳۸۶ق
ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، بیروت، ۱۴۰۴ق
ابن بابویه، معانی الاخبار، به کوشش علی اکبر غفاری، قم، ۱۳۶۱ش
ابن بابویه، من لایحضره الفقیه، به کوشش علی اکبر غفاری، قم، ۱۴۰۴
ابن براج، عبدالعزیز، المهذب، به کوشش جعفر سبحانی، قم ۱۴۰۶ق
ابن بطوطه، رحلة، بیروت، ۱۳۸۴ق/۱۹۶۴م
ابن جوزی، عبدالرحمان، الموضوعات، به کوشش عبدالرحمان محمد عثمان، مدینه، ۱۳۸۶ق

پا نویس

  1. راغب، ۱۰۲؛ ابن اثیر، ج۱، ص۳۲۳؛ ابن منظور؛ بیضاوی، ج۱، ص۱۱۱
  2. ازهری،ج ۶، ص۵۱۵؛ جوالیقی، ص۱۰۷؛ خفاجی، ۵۹
  3. ازهری، ج۶، ص۵۱۵
  4. راغب، ۱۰۲؛جوهری ذیل جهنم
  5. جوالیقی، ص۱۰۷؛ ابن اثیر، ج۱، ص۳۲۳؛ ابن منظور؛ سیوطی، ج۲، ص۱۳۲
  6. نک: ساسی، ص۱۷۵؛ گایگر، ص۴۸-۴۷؛ جفری، ص۱۰۵؛ پنرایس، ص۳۰
  7. سوره مدثر، آیه ۳۱۱؛ زمر، آیه ۷۱؛ تحریم، آیه ۶
  8. ابن بابویه، علل...، ج۱، ص۲۹۸
  9. بخاری، صحیح، ج۱، ص۴۶۶، ج۳، ص۱۱۸۲؛ احمد بن حنبل، ج۵، ص۱۴
  10. بخاری، صحیح، ج۶، ص۲۵۸۵؛ صفار، ص۴۳۷
  11. ابن هشام، ج۲، ص۲۵۰-۲۵۱
  12. اهوازی، ص۱۰۰
  13. مدثر، آیه ۳۰
  14. ابن طاووس، ص۲۷۳
  15. سوره صف، آیه ۱۰
  16. سوره بقره، آیه ۲۴
  17. سوره بقره، آیه ۲۰۱؛ تحریم، آیه ۶؛ برای احادیث: نک: قنوجی، ص۵۵ به بعد
  18. مثلاً سوره یونس، آیه ۵۳\۲؛ مزمل، آیه ۱۲
  19. سوره نازعات، آیه ۲۵؛ مزمل، آیه ۱۲
  20. سوره دخان، آیه ۱۶
  21. سوره آل عمران، آیه ۴
  22. سوره توبه، آیه ۳۵؛ سوره زمر، آیه ۲۴
  23. سوره نساء،آیه ۱۴
  24. قصص، آیه ۴۱؛ بقره، آیه ۲۲۱
  25. بخاری، صحیح، ج۲، ص۱۳۱۹؛ نعیم، ج۱، ص۳۵-۳۶
  26. نوح، آیه ۲۵؛ تحریم،آیه ۱۰
  27. نبأ، آیه ۲۱
  28. شعرا، آیه ۹۱، تکویر، آیه ۱۲
  29. فجر، آیه ۲۳
  30. طوسی، الامالی، ص۲۳۷؛ مسلم، ج۴، ص۲۱۸۴؛ ترمذی، ج۴، ص۷۰۱
  31. کهف، آیه ۱۰۰؛ احقاف، آیه ۲۰، ۳۴
  32. کهف، آیه ۵۳
  33. مؤمنون، آیه ۱۰۴؛ مریم، آیه ۶۸؛ سجده، آیه ۲۰؛ تکاثر، آیه ۵-۶
  34. انعام، آیه ۱۵
  35. حج، آیه ۵۵
  36. هود، آیه ۳
  37. ترمذی، ج۴، ص۷۰۱؛ ابن مبارک، الزهد، ص۱۰۲؛ برای متنی متفاوت نک: ابن عدی، ج۳، ص۲۱۴
  38. مفید، الامالی، ص۱۳۰
  39. ق، آیه ۳۰
  40. نک:بخاری، صحیح، ج۶، ص۲۶۸۹؛ مسلم، ج۴، ص۲۱۸۸
  41. مریم، آیه ۷۱
  42. مثلاً:بخاری، صحیح،ج۵، ص۲۴۰۳؛ مسلم، ج۱، ص۱۷۷
  43. طبری، ج۱۱، ص۴۷؛ ابوالشیخ، ج۳، ص۸۳۴
  44. مؤمنون، آیه ۷۴
  45. ابن بابویه، الاعتقادات، ص۷۰؛ طوسی، همان، ص۲۹۰
  46. احمد بن حنبل، ج۲، ص۳۲۸؛ حاکم، ج۴، ص۶۳۰
  47. انعام، آیه ۶، ۱۲۸؛ اعراف، آیه ۳۸، ۱۷۹
  48. نساء، آیه ۴۸
  49. مائده، آیه ۷۲؛ اسراء، آیه ۳۹
  50. انبیاء، آیه ۲۹،۹۸
  51. نک: علاء، ص۱۵۶؛ نابلسی، ص۷۴؛ قنوجی، ص۷۰
  52. ق، آیه ۲۴؛ آل عمران، آیه ۱۰۶؛ انعام، آیه ۳۰
  53. بقره، آیه ۳۹؛ مائده، آیه ۱۰۵، ۸۶
  54. کهف، آیه ۱۰۶
  55. انفال، آیه ۳۳؛ زمر، آیه ۶۰، ۷۲؛ غافر، آیه ۷۶
  56. بخاری، همان، ج۴، ص۱۸۷۰، ج۵، ص۲۲۵؛ مسلم، ج۴، ص۲۱۹۰؛ کلینی، ج۲، ص۳۰۹
  57. ابن حیان، ج۱۶، ص۵۱۸
  58. قاضی نعمان، ج۱، ص۱۴۷: ابن بابویه، عیون..، ج۱، ص۳۱
  59. احمد بن حنبل، ج۲، ۴۲۵، ۴۷۹؛ حاکم، ج۱، ص۵۴۴؛ دیلمی، ج۱، ص۲۴
  60. نهج البلاغه، خطبه ۱۶۴
  61. هود، آیه ۱۱۳
  62. ابن بابویه، الامالی، ۵۱۳-۵۱۴
  63. ابن ابی شیبه، ج۷، ص۱۶۳؛ ابن ابی عاصم، الاوائل، ص۵۴؛ طبرانی، الاوائل، ص۶۴
  64. نازعات، آیه ۳۹؛ نبأ، آیه ۲۲
  65. واقعه، آیه ۴۵
  66. غافر، آیه ۴۳
  67. جن، آیه ۲۳: انعام، آیه ۱۵
  68. بقره، آیه ۸۱
  69. نساء، آیه ۹۳
  70. همزه، آیه ۱
  71. توبه، آیه ۳۴-۳۵؛ همزه، آیه ۲
  72. نک: ابن بابویه، الخصال، ص۱۵۹، ۲۹۶؛ مصباح..، ص۲۰۵
  73. نک: بخاری، صحیح، ج۵، ص۲۳۷۹؛ مسلم، ج۴، ص۲۱۷۴
  74. اعراف، آیه ۳۸؛ حجر، آیه ۴۳؛ واقعه، آیه ۴۹-۵۰
  75. مریم، آیه ۶۹
  76. آل عمران، آیه ۱۲؛ انعام، آیه ۱۲۸؛ انفال، آیه ۳۶؛ فصلت، آیه ۱۹
  77. اعراف، آیه ۳۸؛ عنکبوت،آیه ۲۵؛ ص، آیه ۵۹-۶۴؛ غافر، آیه ۷۴؛ جاثیه، آیه ۱۰
  78. فاطر، آیه ۳۶؛ دخان، آیه ۵۶
  79. ابراهیم، آیه ۱۷
  80. بقره، آیه ۱۶۷؛ مائده، آیه ۳۷
  81. بخاری، همان، ج۴، ص۱۷۶۰؛ مسلم، ج۴، ص۲۱۸۸؛ مجلسی، ج۸، ص۱۲
  82. ابویعلی ج۵، ص۱۸؛ ضیاء، ج۷، ص۴۹-۵۰
  83. اعراف، آیه ۳۶؛ توبه آیه ۶۳،۶۸
  84. نساء، آیه ۱۶۹
  85. فصلت، آیه ۲۸
  86. یونس، آیه ۵۲؛ سجده، آیه ۱۴
  87. بقره، آیه ۸۰؛ آل عمران، آیه ۲۴
  88. طوسی، التبیان، ج۴، ص۲۷۴؛ فخرالدین، التفسیر..، ج۱۳، ص۱۹۲
  89. نبأ، آیه ۲۳
  90. ابن کثیر، تفسیر...، ج۴، ص۴۶۴؛ هیثمی، ج۱۰، ص۳۹۸
  91. طبرانی، المعجم الکبیر، ج۱۰، ص۱۷۹؛ ابونعیم، ج۴، ص۱۶۸
  92. مسلم، ج۱، ص۱۷۸؛ ترمذی، ج۴، ص۷۱۳؛ احمد بن حنبل، ج۳، ص۳۵۵
  93. بخاری، صحیح، ج۱، ص۱۶، ج۵، ص۲۴۰۰؛ مسلم، ج۱، ص۱۷۲، ۱۸۳
  94. مسلم، ج۱، ص۱۷۲؛ دارمی، ج۲، ۴۲۷
  95. حامیه: غاشیه، آیه ۴؛ قارعه، آیه ۸
  96. مؤصده:بلد، آیه ۲۰
  97. مدثر، آیه ۲۹؛ معارج آیه ۱۵-۱۶
  98. مدثر، آیه ۲۸
  99. همزه، آیه ۶
  100. همزه، آیه ۹؛ مرسلات، آیه ۳۲-۳۳
  101. همزه، آیه ۷
  102. آل عمران، آیه ۱۰: انبیاء، آیه ۹۸
  103. بقره، آیه ۲۴؛ تحریم، آیه ۶
  104. طور، آیه ۲۷؛ واقعه آیه ۴۲؛ نیز ابن رجب، ص۸۲
  105. دخان، آیه ۴۳
  106. انعام، آیه ۷۰
  107. حج،آیه ۱۹، ۲۰؛ دخان، آیه ۴۸
  108. صافات، آیه ۶۲؛ دخان، آیه ۴۳؛ واقعه، ص۵۲
  109. حاقه، آیه ۳۶
  110. غاشیه، آیه ۷
  111. ص، آیه ۵۷؛ نبأ، آیه ۲۵
  112. ابراهیم، آیه ۱۶
  113. واقعه آیه ۵۵
  114. غاشیه، آیه ۷؛ صافات، آیه ۶۶-۶۷؛ نبأ، آیه ۲۴
  115. مزمل، آیه ۱۳
  116. دخان، آیه ۴۵
  117. محمد، آیه ۱۵؛ بقره، آیه ۱۷۴
  118. حج، آیه ۱۹
  119. ابراهیم، آیه ۵۰
  120. صافات، آیه ۶۷
  121. حاقه، آیه ۳۰؛ غافر، آیه ۷۱
  122. حج، آیه ۲۱
  123. فجر، آیه ۱۳
  124. هود، آیه ۱۰۶؛ انبیاء، آیه ۱۰۰
  125. فرقان، آیه ۱۲؛ مطففین آیه ۷-۸ نیز ابن مبارک، الزهد، آیه ۸۶
  126. زمر، آیه ۱۶؛ واقعه، آیه ۴۳؛ مرسلات، آیه ۳۰-۳۱
  127. ص، آیه ۵۸
  128. ابن ابی شیبه، ج۵، ص۳۲۹؛ بخاری، ادب...، ص۱۹۶
  129. طبری، ج۳۰، ص۳۴۹؛ دیلمی، ج۳، ص۲۱۷؛ متقی، ج۲، آیه ۱۵
  130. حاکم، ج۴، ص۶۳۵؛ ابن مبارک، الزهد، ص۱۷۸؛ الاختصاص، ص۳۶۳
  131. طبرسی، احمد، ج۲، ص۹۹
  132. طبرانی، المعجم الاوسط، ج۵، ص۳۷۲؛ خطیب، موضع..،ج۲، ص۲۲۲
  133. مسلم، ج۳، ص۱۵۸۷؛ ترمذی، ج۴، ص۶۵۵؛ سیوطی، ج۵، ص۳۳۳
  134. ترمذی، ج۴، ص۷۰۶؛ ابن ماجه،ج۲، ص۱۴۴۶؛ احمد بن حنبل، ج۳، ص۲۸، ۸۳
  135. ابن بابویه، عقاب..، ص۲۵۴؛ ابن عدی، ج۲، ص۴۲۷
  136. انسان، آیه ۱۳
  137. سهمی، ص۴۸۶؛ ابن رجب، ص۷۱
  138. سمعانی،منصور، ج۳، ص۱۹۵؛ ابن رجب، ص۷۱
  139. ثعلبی، ج۶، ص۳۶؛ ابن رجب، ص۷۱
  140. انعام، آیه ۱۲۸
  141. نک: زمخشری، ج۲، ص۶۵؛ مجلسی، ج۷، ص۱۴۳؛ نیز زبلغی، ج۲، ص۱۴۸
  142. برقی، ص۳۸۹؛ قاضی نعمان، ج۲، ص۱۰۴ نیز نک؛طبرانی، همان، ج۶، ص۳۵۴
  143. بخاری، صحیح، ج۵، ص۲۴۰۰؛ مسلم، ج۱، ص۱۹۶، نیز برای درجات مختلف عذاب نک: ج۴، ص۲۱۸۵؛ حاکم، ج۴، ص۶۲۵؛ برای وصف نیز نک: نهج البلاغه، خطبه ۱۲۰، ۱۸۳، ۱۹۳؛ مفید، الامالی، ص ۲۶۶
  144. مثلاً نک: ابن هشام،ج ۲، ص۲۵۱-۲۵۳؛ ابن بابویه، عیون، ج۱، ص۱۳-۱۴؛ معراج نامه ۴۴-۵۸
  145. نحل، آیه ۲۹؛ زمر، آیه ۷۱؛ غافر، آیه ۷۶
  146. حجر، آیه ۴۴
  147. نساء، آیه ۱۴۵
  148. تین، آیه ۵
  149. صنعانی، تفسیر..، ج۳، ص۳۸۲؛ ابن عطیه، ج۵، ص۵۰۰
  150. ابن فارس، ج۲، ص۲۶۹؛ جوهری، ج۴، ص۱۵۸۳؛ سمعانی، منصور، ج۱، ص۴۹۵
  151. ابن رجب، ص۵۰
  152. مثلاً نک: لغت نامه...،ذیل «درک»
  153. طبری، ج۱۴، ص۳۵؛ ابن رجب، ص۵۰
  154. بیهقی، شعب...، ج۱، ص۳۴۹
  155. نک: طبری، ج۱۴، ص۳۵؛ قمی، ج۱، ص۳۷۶-۳۷۷؛ ثعلبی، ج۵، ص۳۴۲؛ طبرسی، فضل، ج۶، ص۱۱۸
  156. بغوی، ج۳، ص۵۱؛ برای تفاوت باب‌های جهنم: نک: ابن بابویه، الخصال، ص۳۶۱
  157. برقی، ص۱۲۳؛ کلینی، ج۲، ص۳۱۰
  158. قاضی نعمان، ج۲، ص۴۲۰؛ ابن براج، ج۲، ص۴۵۴
  159. برقی، ص۱۲۳؛ هناد، ص۱۸۴؛ ابن رجب، ص۱۳۷
  160. بلد، آیه ۱۱
  161. طبری، ج۳۰، ص۲۰۱
  162. آل عمران، آیه ۱۰۳
  163. برقی، ص۹۱
  164. فلق، آیه ۱
  165. قمی، ج۲، ص۴۴۹؛ ابن بابویه، معانی، ص۲۲۷؛ التوحید، ص۳۹۱
  166. همزه، آیه ۱
  167. تنویر..، ص۲۵۶؛ مقاتل، ج۳، ص۴۶۰؛ طبری، ج۱، ص۳۷۸
  168. ترمذی، ج۵، ص۳۲۰؛ حاکم، ج۲، ص۵۵۱
  169. مریم، آیه ۵۹
  170. طبری، ج۱۶، ص۱۰۰؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۹، ص ۲۲۷؛ هناد، ص۱۸۳
  171. نبأ، آیه ۲۵
  172. اهوازی، ص ۱۰۰
  173. فرقان،آیه ۶۸
  174. طبری، ج۱۹، ص۴۴؛ الاختصاص، ص ۳۴۴
  175. طبری، ج۱۵، ص۲۶۵؛ ابن ابی عاصم، الزهد، ص۳۱۱
  176. ترمذی، ج۴، ص۵۹۳؛ ابن ماجه، ج۱، ص۹۴
  177. ابن بابویه، «عقاب»، ص۲۷۴؛ ابن ابی الدنیا، التواضع..، ص۲۷۱؛ دربارهٔ اشاره به وادی هبهب، نک:عقیلی، ج۱، ص۱۳۴
  178. ابن بابویه، الامالی، ص۸۲
  179. کتاب سلیم..، ص ۱۶۱؛ مفید، الکافئه..، ص۲۵؛ برای دریاها نک: ابن ابی عاصم، همان، ص۲۷؛ ابن عدی، ج۱، ص۲۰۸؛ ابوالشیخ، ج۴، ص۱۴۰۹؛ برای دیوارها، نک: احمد بن حنبل، ج۳، ص۲۹؛ ترمذی، ج۴، ص۷۰۶؛ ابن رحب، ص۸۳؛ برای تفصیل وادی‌ها و خندق‌ها نک: قنوحی، ص۷۸
  180. نک: ابن ندیم، ص۲۴۵؛ نجاشی، ص۱۴۶، ۱۹۱؛ طوسی، الفهرست، ص۱۵۷، ۲۱۳؛ کتانی، ص۵۰
  181. برای متن نک: الاختصاص، ص۳۴۵
  182. غافر، آیه ۷۵
  183. نک:طور، آیه ۱۲
  184. مریم، آیه ۸۶؛ زمر، آیه ۷۱
  185. نمل،آیه ۹۰؛ قمر، آیه ۴۸
  186. طور، آیه ۱۳
  187. الرحمن، آیه ۴۱؛ دخان، آیه ۴۷؛ حاقه، آیه ۳۰-۳۱
  188. شوری، آیه ۴۵
  189. آل عمران، آیه ۱۹۲؛ یونس، آیه ۹۸
  190. احقاف، آیه ۲۰
  191. زمر، آیه ۷۱؛ دخان، آیه ۴۹؛ ملک، آیه ۸
  192. اعراف، آیه ۴۴؛ اسراء آیه ۳۹، ۱۸
  193. بقره، آیه ۱۷۴
  194. غافر، آیه ۴۹
  195. غافر، آیه ۵۰؛ فاطر، آیه ۳۷
  196. تحریم، آیه ۷
  197. معارج، آیه ۱۱
  198. انعام، آیه ۲۷؛ صافات، آیه ۵۵-۵۶
  199. بقره،آیه ۸۶؛ آل عمران، آیه ۹۱
  200. بقره، آیه ۱۶۲؛ آل عمران، آیه ۸۸
  201. معارج، آیه ۲۸
  202. مفید، الامالی، ص۲۶۶؛ طوسی، الامالی، آیه ۲۹
  203. احمد بن حنبل، ج۳، ص۲۳۰؛ طبری، ج۳۰، ص۲۹۴؛ ابن ابی الدنیا، حسن..، ص۱۰۴
  204. شهرستانی، ج۱، ص۷۰
  205. نک: اشعری، ص۲۹۶؛ مقدسی، ج۱، ص۱۸۸-۱۹۰؛ مفید، اوائل...، ص۱۴۱-۱۴۲؛ عضدالدین، ج۳، ص۴۸۵، ۴۸۷
  206. اشعری، ص۱۴۸-۱۴۹، ۱۶۴، ۴۷۴؛ بغدادی، ص۱۱۹، ۱۹۹؛ اسفراینی، ص۱۰۸؛ شهرستانی، ج۱، ص۸۰
  207. شهرستانی، ج۱، ص۷۲
  208. مثلاً تفتازانی، ج۲، ص۲۲۸-۲۳۸
  209. علامه حلی، ص۳۶۴؛ تفتازانی، ج۲، ص۱۶۷
  210. نک: بغدادی، ص۱۲۱؛ علامه حلی، ص۴۳۷-۴۳۸
  211. مفید، همان، ص۱۰۶
  212. مفید، همان، ص۱۰7
  213. بغدادی، ص۹۲
  214. شهرستانی، ج۱، ص۱۲۸؛ شبیه این دیدگاه از ثوبان مرجی: فخرالدین، اعتقادات...، ص۷۱
  215. شهرستانی، ج۱، ص۵۰، ۵۲
  216. شهرستانی، ج۱، ص۹۲؛ ابن عساکر، تبیین...، ص۳۰۶؛ ابن میثم، ص۱۶۵
  217. نک: سید مرتضی، ص۲۷۰؛ فخرالدین، التفسیر، ج۴، ص۱۸۹؛ عضدالدین، ج۳، ص۴۹۱
  218. شهرستانی، ج۱، ص۸۲، ۱۲۸
  219. علامه حلی، ص۴۲۴
  220. اشعری، ص۵۳۷
  221. اشعری، ص۲۴۹
  222. اسمیث، طریق...، ص۱۲۶؛ رابعه...، ۳۹-۴۰
  223. اسمیث، رابعه..، ص۶۸
  224. عطار، تذکرة..، ص۸۳؛ اسمیث، رابعه، ۹۸-۹۹؛ طریق، ۱۸۸-۱۸۷
  225. عطار، تذکره، ص۶۵۸؛ اسمیث، رابعه، ۳۹
  226. شیمل، ص۳۹
  227. شیمل، ص161
  228. اسمیث، طریق، ص۱۹۵؛ ابوطالب مکی، ج۱، ص۲۲۵
  229. غزنوی، ص۱۳۹؛ سنایی، ص۵۱؛ روزبهان، ص۲۵۳-۲۵۶
  230. قشیری، لطائف...، ج۲، ص۲۵۱،۲۷۴، ج۳، ص۲۷۳-۲۷۵؛ سراج، ص۲۶۲؛ هجویری، ص۱۲۷
  231. فصوص، ۱۰۷-۱۰۸؛ عفیفی، ص۱۲۴
  232. قیصری، ص۲۴۴؛ خوارزمی، ج۱، ص۳۶۹
  233. قیصری، ص۱۱۴؛ عفیفی، ص۱۳۰
منبع: ویکی شیعه - تاریخ برداشت: 95/04/24