فرهنگ مصادیق:انکار امامت

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از انکار امامت)
پرش به: ناوبری، جستجو
انکار امامت

آثار زیانبار انکار ولایت ائمه (ع)

مقدمه

در درس قبلی تبیین شد که چگونه اعتقاد به امامت در زندگی انسان ولایتمدار تأثیر مثبت می‌گذارد و انسان را از پله‌های کمال بالا می‌برد. آنگاه که برای اتصال به نور الهی در آسمان ملکوت به پرواز در می‌آیی این صاحبان جان قدسی اند که واسطه فیض رسانی به تو خواهند شد.
باید دانست که مقام ولایت در مرتبه‌ای از بلندی قرار دارد که درک آن جز برای صاحبان معرفت والا ساخته نیست. دامن ولایت اصیل دارای آرایه‌هایی است که کمترین دقت در آنها باعث می‌شود راه افراط و تفریط در پیش گرفته شود؛ گاه ائمه (ع) را به مقام ربوبیت رسانده و گاه با وجود تواتر بر فضیلت ایشان، راه انکار را برگزینند.
انکار ولایت دارای سطوح مختلفی است که در برخی مراتب آن موجب کفر هم می‌شود. البته هر گونه انکاری در باب ولایت قطع نظر از سطح آن عواقب و آثار زیانبارش را به دنبال دارد. در این درس قبل از بررسی آثار زیانبار انکار ولایت نگاهی به مراتب انکار می‌اندازیم. این مراتب بر اساس آنچه در درس دوازدهم در باب ولایتمداری از طی مراحل معرفت، اعتقاد و التزام عملی به ولایت آمده، طراحی شده است.

مراتب انکار ولایت و امامت ائمه (ع)

در این بحث به معنای« انکار» توسع داده شده، هر گونه عدم درک صحیح و عدم معرفت ناب نسبت به ولایت در زمره انکار قرار می‌گیرد. لذا آنها که امام را به درجه خدایی رسانده‌اند، در زمره منکرین قرار گرفته‌اند چنانکه معاندینی که نه تنها مقام الهی امامت را قبول نمی‌کنند بلکه فضائل شخصیتی اهل بیت را هم رد می‌نمایند جزء منکرین هستند.

انکار عملی ولایت توسط مریدان قولی

انکار ولایت از راه غلو

عقل سلیم حکم می‌کند چون درک ولایت ناب و آثار و کراماتی که از ائمه (ع) صادر می‌شود به صعوبت امکان پذیر است از منبع ولایت ائمه هدی (ع).در باب معنای ولایت و حدّ ولایت ائمه (ع) سؤال شود تا به غلو در ولایت که خود نوعی انکار اصل ولایتِ خالص است، دچار نشویم. ائمه (ع) در روایات متعددی از ابراز غلو بیم داده‌اند وهشدار دادند که ما را به حد ربوبیّت نرسانید؛ چنانکه از امام علی (ع) نقل شده است که فرمودند:
لَا تَتَجَاوَزُوا بِنَا الْعُبُودِیَّهَ ثُمَّ قُولُوا مَا شِئْتُمْ وَ لَا تَغُلُّوا وَ إِیَّاکُمْ وَ الْغُلُوَّ کَغُلُوِّ النَّصَارَی فَإِنِّی بَرِی‌ءٌ مِنَ الْغَالِینَ
ما را از حد بنده بودن فراتر نبرید آنگاه هرچه در وصف ما خواستید، بگویید. غلو نکنید وبترسید از این که دچار غلوی همچون غلو نصاری (در مورد عیسی (ع)) شوید که همانا من از افراد غلو کننده بیزارم.[۱]
بی شک غالیان مهم‌ترین مانع در ارائه خصوصیات دقیق ولایت بودند به گونه‌ای که می‌توان گفت تقیه در ارائه معارف اهل بیت (ع) معنا پیدا می‌کند. بدین ترتیب مفاهیمی مثل ولایت باطنی ائمه (ع) قرن‌ها پنهان ماند و صاحبان ولایت باطنی فقط به امامت ظاهری معروف شدند. آنها که از راه غلو حرف‌هایی را به ائمه (ع) نسبت دادند بِمَا لایَرضَی صَاحِبُهُ در واقع از مدار ولایتمداری خارج شده، به انکار اصالت « ولی الله » پرداختند و هلاک شده‌اند.[۲] همیشه یکی از تلاشهای مهم امامان و علمای شیعه، نشان دادن انحراف آنها از تشیع بود. امام صادق (ع) فرمودند: کمترین چیزی که انسان را از ایمان خارج می‌کند این است که بنشیند و سخنان یک غالی را گوش دهد.[۳]
اینان در روز قیامت از دیدار ائمه (ع) بوده، به شفاعت آنها نمی‌رسند. امام صادق (ع) در این مورد می‌فرماید:
لَا تَقُولُوا مَا لَا نَقُولُ فَإِنَّکُمْ إِنْ قُلْتُمْ وَ قُلْنَا مِتُّمْ وَ مِتْنَا ثُمَّ بَعَثَکُمُ اللَّهُ وَ بَعَثَنَا فَکُنَّا حَیْثُ یَشَاءُ اللَّهُ وَ کُنْتُمْ
آنچه را ما نگفتیم به ما نسبت ندهید که اگر چنین کنید روزی خواهیم مرد و سپس خدا ما و شما محشور می‌کند پس ما با شما چنان رفتار می‌کنیم که خدا می‌خواهد.[۴]

انکار ولایت در رفتار

این دسته از منکرین، افرادی هستند که به زبان، اقرار به امامت ائمه (ع) دارند و در دل به مقام اهل بیت (ع) معرفت پیدا کردند ولی در عمل از انجام حرام ابا نمی‌کنند. شیعیانی که به اسم در زمره شیعیان قرار گرفتند ولی در عمل پیرو نفسند و مدعای آنها این است که حُبُّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حَسَنَهٌ لَا تَضُرُّ مَعَهَا سَیِّئَهٌ[۵].وگرنه فرق شیعه با غیر شیعه چیست؟ این درست مثل آن است که دو بیمار به دو طبیب مراجعه کنند یکی به طبیب حاذق و دومی به طبیب غیر حاذق ولی وقتی که نسخه را دریافت داشتند هیچ کدام به نسخه‌های خود عمل نکنند، آنگاه بیمار اول گله کند که فرق بین من و آن بیمار چیست؟
در روایت است که یکی از اصحاب امام صادق (ع) خدمت حضرت (ع) آمد و عرض کرد: برخی از شیعیان شما منحرف شده، بعضی حرام‌ها را حلال می‌شمارند و می‌گویند دین معرفت است و بس ؛ همین که امام را شناختی، هر کار می‌خواهی انجام بده. امام صادق (ع).استرجاع کردند و فرمودند:
این کافران آنچه را نمی‌دانند (با اندیشه خود) تأویل کردند. سخن این است که معرفت پیدا کن و(بعد) هر چه می‌خواهی (از طاعات) عمل کن که از تو پذیرفته می‌شود زیرا خداوند عمل بدون معرفت را نمی‌پذیرد.[۶]
امام (ع) از این قشر شیعیان بی عمل تعبیر به کافر می‌کنند چرا که اگر کسی عمل نداشته باشد و تقوا پیشه نکند به ظاهر مقر به ولایت است ولی در واقع به ولایت که زیربنای توحید نخواهد رسید. چنانکه امام باقر (ع) می‌فرماید:
مَا تُنَالُ وَلَایَتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ
به ولایت ما جز با عمل نیک و پرهیزکاری و دوری از گناه نمی‌توان رسید.[۷]
نیز در این باب که عمل نکردن به فرامین الهی انسان را از وادی ولایت اخراج می‌کند و به نوعی انکار ولایت است می‌توان به روایاتی استناد کرد که با عباراتی مثل لَیْسَ مِنَّا از افرادی که مرتکب کبائر شده‌اند و در عمل از طریق امام خارج شده‌اند برائت می‌جویند.[۸]

انکار قولی ولایت توسط مخالفان ائمه (ع)

انکار جایگاه الهی ائمه (ع)

اینها کسانی اند که شخصیت حقیقی اهل بیت (ع) را به عنوان صاحبان مناقب پذیرفته‌اند و ابراز ارادت کرده‌اند اما همچنان در امر خلافت راه را به خلاف رفته، جایگاه الهی ائمه (ع) به امامت و ولایت و وصایت پیامبر اکرم (ص) را منکر شده‌اند. بیشتر اهل سنت و حتی اکثر بزرگانشان از این قسم افرادند. بسیاری از معتزلیان بغداد قائل به افضلیت امام علی (ع) بر دیگر خلفاء بودند.[۹] از احمد بن حنبل روایت شده که گفت: نیامده است از برای احدی از اصحاب پیامبر (ص).از مناقب و فضائل آن قدر که برای علی بن ابیطالب (ع) آمده است.[۱۰].شیخ محی الدین محمد بن علی عربی صوفی سنی در کتاب فتوحات مکیه قائل شده است که مهدی(عج) از عترت پیامبر اسلام (ص) و از فرزندان فاطمه(س) باقی است تا خروج کند.[۱۱].لکن با این همه اعترافات از ادعای خویش دست بر نمی‌دارند واهل بیت را به عنوان امامت قبول ندارند بلکه گاه با مناقشاتی خنده دار برای خلفای سه گانه هم ادعای فضل می‌کنند و بعد از استماع اجتماع انواع فضائل در علی (ع) می‌گویند:
جامع بودن امام (ع) مرجمیع فضائل و کمالات ظاهره را حق است لکن چه مانعی دارد که با وجود همه اینها در ابوبکر فضیلتی باشد که ظاهر نباشد و به غیر از خدا کسی اطلاع نداشته باشد و به سبب آن فضیلت غیر معلومه ابوبکر افضل از علی باشد.[۱۲].
ابن ابی الحدید در مقدمه شرح خود بر نهج البلاغه به صراحت بر این اراده خود بر رد امامت در عین اقرار به افضلیت ایشان پا می‌فشارد و می‌نویسد شکر خدای را که مفضول را بر فاضل برتری داد به خاطر مصلحتی که بر این امر دید![۱۳].
پرواضح است که بین شیعه و محب تفاوت است. یک بار از امام عسکری (ع) دربارهٔ تفاوت شیعه و محبین پرسش شد و امام تنها پیروان اوامر و نواهی امامان را به عنوان شیعه معرفی کردند.[۱۴] پس صرف دوستی اهل بیت (ع) برای ورود افراد در دامن ولایت کفایت نمی‌کند بلکه این افراد نیمی از راه را آمده‌اند.

انکار فضائل و جایگاه شخصیتی اهل بیت (ع)

آنچه در این مقام به طرحش می‌پردازیم اعتقاد برخی از اهل سنت مثل بصریون است که فضیلت را بر طبق خلافت ترتیب داده‌اند و با وجود مناقب بی شمار برای علی (ع) اما ابوبکر را افضل دانسته‌اند.[۱۵]
چنین افرادی برای اثبات ادعای خویش و در پی یافتن فضیلت برای ابوبکر و دیگر خلفاء به تکاپو افتادند و از هر راهی وارد شده‌اند؛ مثلا در مورد ابوبکر، به مصاحبت او با پیامبر (ص) در غار توجه کرده، خواسته‌اند از آیه ۴۰ سوره توبه به عنوان افتخاری برای ابوبکر استفاده کنند. یه این ترتیب، از دو جهت این معنا را از آیه برداشت کردند: اول آنکه خداوند متعال همه مردم معاصر رسول خدا را در آیه۳۸ همین سوره مذمت کرده و بعد در همین آیه با عبارت إِلَّا تَنْصُرُوهُ[۱۶] تنها ابوبکر را مدح نموده است.[۱۷] دوم آنکه با آیه فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ[۱۸] و ارجاع ضمیر عَلَیهِ به ابی بکر، استدلال بر نزول سکینت بر ابی بکر کرده، گفته‌اند که ضمیر به نبی اکرم (ص) بر نمی‌گردد چون ایشان همیشه با سکینت است.[۱۹]
این نمونه‌ای از فضیلت تراشی برای خلفاء است در حالیکه فضیلت مسلّم را نفی می‌کنند. برای نمونه نفی فضیلت ایثارگری علی (ع) در لیلهٔ المبیت است با این بیان که پیامبر (ص) به علی (ع) وعده سلامت داده و فرموده است: إِنَّهُم لَن یَصِلُوا مِنَ الان إلیکَ یا علیُّ بأَمرٍ تُکرِهُهُ آنگاه گویند با وجود چنین وعده‌ای چگونه خوابیدن علی (ع) در بستر پیامبر (ص) برای ایشان فضیلت است؟ در حالی که رسول اکرم (ص) چنین اطمینانی را در شب دوم یا سوم در غار ثور به علی (ع) دادند نه در لیلهٔ المبیت.[۲۰] علاوه بر این سیوطی اشعاری از علی (ع) نقل می‌کند که دلالت بر عدم علم ایشان بر سلامت خودش در آن شب دارد. [۲۱]
و باز در چینش فضیلت برای خلفای خویش به اجماع تکیه می‌کنند و وقتی در اجماع شبهه می‌شود، وقاحت را به جایی می‌رسانند که ادعا می‌کنند در اجماع کثرت شرط نیست بلکه حق آن است که اجماع به موافقت یک نفر نیز متحقق می‌شود چنانکه خلافت ابوبکر به بیعت عمر (به تنهایی) ثابت شد![۲۲]
اینها غافل شده‌اند از اقرار خود ابوبکر بر اینکه: مرا شیطانی هست که به من برمی خورد پس اگر درست به راه رفتم مرا اعانت کنید و اگر بد راه رفتم به راه آرید و ... دست از بیعت من بردارید که من پشیمان شدم چرا که من خلیفه شما شدم و حال آنکه بهتر از شما نیستم و در حالی که علی در بین شماست.[۲۳]

عناد با ولایت

از این قشر که با وجود یقین به خصلت‌ها و فضیلت‌های شایسته امام (ع) و نصب ایشان توسط پیامبر اسلام (ص) به امامت، به لجاجت و عناد پرداخته‌اند می‌توان از منافقینی مثل اشعث بن قیس کندی نام برد. به قول شهرستانی اولین کسی که مخالفت با علی (ع) نمود اشعث بن قیس کندی، مسعود بن فدکی و زید بن حصین طائی بود که گفتند قوم ما ما را به کتاب الله دعوت می‌کند و تو علی ما را به شمشیر و آنقدر اصرار ورزیدند که مالک اشتر را از جنگ بازداشتند. اینان قرآن ناطق را رها کردند و در پی قرآن بر نیزه رفتند.[۲۴] به قول علامه مجلسی اشعث در شبی که ابن ملجم و وردان و شبث در برابر سکوی مسجد کوفه به کمین نشسته بودند از قصدشان مطلع شد و آنان را بر قتل امام (ع) تهییج کرد.[۲۵].دخترش جعده زوجه امام حسن مجتبی (ع) بود که امام حسن (ع) را مسموم کرد.
برپا کنندگان جنگ جمل نیز چنین بودند. حضرت علی (ع) قبل از آغاز جنگ جمل به دنبال طلحه فرستاد و به او فرمود: تورا به خدا سوگند آیا از رسول خدا نشنیده‌ای که فرمود: مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ گفت: چرا شنیدم. فرمود: پس چرا به جنگ علیه من برخاسته‌ای؟ گفت: از یادم رفته بود ولی سخن حضرت در دل طلحه اثر نکرد و او دوباره به لشکر جمل باز گشت[۲۶]در حالیکه می‌دانست این گونه تعصب کورکورانه و دنیا طلبی مزوّرانه نتیجه‌ای جز ضلالت و هلاکت به دنبال نخواهد داشت.
آنها که با وجود یقین به امری از روی ظلم و استکبار به انکار آن پرداختند، عاقبتی همانند عاقبت مفسدان خواهند داشت.[۲۷] از جمله گروهی که به این فساد دچار شدند و به فتوای خود و برداشت شخصی خود از قرآن عمل کرده، خود را بی نیاز از راهبر می‌دانستند گروه خوارج بودند. در واقع اشعث بن قیس بذر خوارج را پاشید و آن نوای شوم را ساز کرد[۲۸] اگرچه خود به زیر پرچم آنها نرفت و منافقانه در بین شیعیان زندگی کرد.
در عصر کنونی وهابیون مهمترین مغرضین و دشمنان ائمه (ع) محسوب می‌شوند. در حالیکه اکثریت اهل سنت عنادی با ائمه (ع) ندارند وهابیون در عناد با ولایت و شیعیان از هیچ کاری فروگذار نمی‌کنند. ابن تیمیه بنیانگذار فکری وهابیت که خلافت را بر اساس بیعت مردم که نوعی اجماع است قبول دارد حتی بیعت مردم با علی (ع) را هم از درجه اعتبار کمتری برخوردار دانسته، می‌گوید: مردم دچار اضطراب بوده، از قتل عثمان شوکه شده بودند و برای رفع اختلاف مجبور به پذیرش بیعت شدند. علاوه بر اینکه بیعت در زمان علی همه گیر نبوده است به خلاف بیعت با خلفای سه گانه.[۲۹] او شیعیان را در اعتقاد به عصمت انبیاء حتی از سهو و اعتقاد به اینکه ائمه (ع) معصومند، غالی می‌داند[۳۰] و تمام فضائل مربوط به ائمه (ع) از آیه تطهیر، حدیث کساء و ... را تکذیب می‌کند.[۳۱] از این دست آراء از کلام ابن تیمیه بسیار می‌توان مثال آورد. اظهارات کفرآمیز ابن تیمیه کار را به جایی رساند که حتی علمای تسنن هم به رد آن پرداختند.[۳۲] وهابی‌ها بر طبق سخنان ابن تیمیه و نظرات محمد بن عبدالوهاب نجدی شفاعت را مردود دانسته، توسل به ائمه (ع) را رد می‌کنند و می‌گویند دلیلی بر جواز استغاثه به غیر خدا وجود ندارد در حالیکه غافل شده‌اند از این حدیث نبوی که در کتب اهل سنت نقل شده است و در آن روایت فرمودند:
إذا أَضَلَّ أَحَدُکُم شَیئاً أَو أَرادَ عَوناً وَ هُوَ بِأَرضٍ لَیسَ فیها أَنیسٌ فَلیَقُل یا عِبادَالله أَعینُونی (وَ فِی رِوایهٍ ) أَغِیثُونِی فإنَّ لله عِباداً لاتَرَونَهُم
هرکاه یکی از شما جیزی را گم کرد یا به کمک کسی نیاز پیدا کرد در حالیکه در بیابانی قرار گرفته و هیچ همراهی ندارد پس باید این جمله را بگوید که ای بندگان(خاص) خدا مرا یاری کنید (وبنا بر روایتی دیگر) به دادم برسید پس (بدانبد) خداوند بندگانی دارد که شما آنها را نمی‌بینید (ولی آنها شما را می‌بینند و به دادتان می‌رسند)[۳۳]
و چه می‌کنند با این آیه قرآن که وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ[۳۴] و در جستجوی وسیله‌ای برای نزدیک شدن به ساحتش برآیید.
وهابیون در شوال ۱۳۴۴ق به تخریب قبور ائمه بقیع و دیگر قبور بقیع همچون قبرابراهیم پسر پیامبر و قبر ام البنین وحتی قبر اسماعیل پسر امام صادق (ع) که در نزد اسماعیلیه محترم بود و قبر مالک به انس پرداختند و آن قبور را با زمین یکسان کردند.[۳۵] و بی گمان اگر از ترس اعتراض دنیای اسلام نبود قبر پیامبر (ص) هم توسط آنها خراب می‌شد.
اینها دشمنان ولایت اند. این گونه افراد بنا بر نص قرآن از زیانکارانند.[۳۶] اینها افرادی اند که بغض ائمه را در دل دارند و کمترین عذاب آنها در روز قیامت آن است که از لقای پیامبر خویش محروم اند چنانکه پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
مَنْ أَبْغَضَ أَهْلَ بَیْتِی وَ عِتْرَتِی لَمْ یَرَنِی وَ لَمْ أَرَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ.
هرکس بغض اهل بیت و عترت مرا در دل داشته باشد در روز قیامت از ملاقات من محروم است و من به او نگاه نخواهم کرد.

انکار برخی از ائمه (ع)

مؤمن باید ائمه‌ای را که تا زمان خودش وجود داشته‌اند نام ببرد و به همه آنها معتقد باشد. در این باب روایتی از علی بن موسی الرضا (ع) در مورد علی بن ابی حمزه بطائنی که از فقهای برجسته و از شاگردان امام کاظم (ع) و امام صادق (ع) بود، اما در امامت حضرت رضا (ع) توقف کرد، نقل شده است که امام رضا (ع) بعد از مرگ ابن ابی حمزه فرمود:
إِنَّهُ أُقْعِدَ فِی قَبْرِهِ فَسُئِلَ عَنِ الْأَئِمَّهِ ع فَأَخْبَرَ بِأَسْمَائِهِمْ حَتَّی انْتَهَی إِلَیَّ فَسُئِلَ فَوَقَفَ فَضُرِبَ عَلَی رَأْسِهِ ضَرْبَهً امْتَلَأَ قَبْرُهُ نَاراً[۳۷]
او را در قبرش نشاندند و از امامانش پرسیدند. او شروع کرد به ذکر نام ائمه (ع) تا به نام من رسید از او سؤال کردند و او متوقف شد (که من کس دیگری را نمی‌شناسم) پس ضربه‌ای بر سر او زدند که قبرش از آتش پر شد.
فِرَقی مثل کیسانیه، زیدیه، جعفریه، واقفیه[۳۸]، اسماعیلیه[۳۹] از این دسته‌اند و طبق روایت در پاسخگویی از ولایت در خواهند ماند. در روایت است که از امام حسن عسکری (ع) در مورد کسانی که به امام موسی کاظم (ع) توقف کردند سؤال نمودند ما با این افراد چگونه رفتار کنیم تولی کنیم یا تبری؟ حضرت (ع) فرمودند:
مَنْ جَحَدَ إِمَاماً مِنَ اللَّهِ أَوْ زَادَ إِمَاماً لَیْسَتْ إِمَامَتُهُ مِنَ اللَّهِ ... إِنَّ الْجَاحِدَ أَمْرَ آخِرِنَا جَاحِدٌ أَمْرَ أَوَّلِنَا وَ الزَّائِدَ فِینَا کَالنَّاقِصِ الْجَاحِدِ أَمْرَنَا
(فرقی نیست بین) کسی که امامت امامی از سوی خدا را منکر شود یا قائل به امامت کسی از سوی خدا شود در حالیکه چنین نیست ... همانا کسی که آخرین ما را منکر شود مثل منکر اولین ماست و کسی که بر تعداد ما بیفزاید مثل کسی که از ما چیزی کاسته، منکر امر ولایت شده است.

انواع انکار

به طور کلی می‌توان انکار را از دو نظر مورد بررسی قرار داد و آن، تقسیم انکار از حیث آگاهی و عدم آگاهی است[۴۰]؛ گاه انکار بدون علم به مطلب است و گاه انکار با وجود یقین به مطلب و از روی عناد صورت می‌گیرد. چنانکه فرض عدم آگاهی هم به دو نوعِ جهل با عدم امکان شناخت معروف به جهل قصوری و جهل با امکان شناخت و سستی در آن معروف به جهل تقصیری قابل تقسیم است.
لذا بحث را در این سه نوع پی می‌گیریم:

انکار از روی جهل قصوری

یک مرتبه از انکار ولایت، انکار از روی نادانی و قصور فهم است به طوری که شخص منکر به عقاید باطل خویش اعتقاد راسخ دارد و حتی در ذهنش شکی خطور نکرده تا در پی کسب اطلاع از واقعیت تلاش کند. در واقع او دستش از حقیقت مطلب کوتاه است و در تاریکی جهل مرکب خویش تا ابدالدهر خواهد ماند. اکثریت اهل سنت در این وادی جای می‌گیرند. اینها گمراهان وضالّین هستند و با خداست که با این گروه چگونه برخورد کند. چنانکه در روایت است:
فَإِنْ یَمُتْ عَلَی ضَلَالَتِهِ یَفْعَلِ اللَّهُ بِهِ مَا یَشَاءُ
پس اگر شخص گمراه در گمراهی اش بمیرد خداوند آنچه بخواهد با او می‌کند.[۴۱]
۲. انکار از روی جهل تقصیری
اینها همان افرادی هستند که در تقسیم بندی مراتب انکار در رده‌ای قرار گرفته‌اند که به مناقب اهل بیت (ع) مقرّند ولی در عین حال بدون عناد به انکار امامت پرداخته‌اند. این گروه که به جاهل مقصر معروفند چرا که در کسب حق و واقعیت از بررسی و تحقیق بیشتر کوتاهی کردند را به عالم عامد ملحق می‌کنند زیرا در حالی که زمینه برای درک واقع فراهم بود، بدون جستجو از حقیقت به انکار آن برخاستند. که در روایت است:
لَا یُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا مَنْ عَرَفَنَا کَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْکَرَنَا کَانَ کَافِراً
مردم به سبب جهالت(تقصیری) خویش معذور نیستند هر کس به ما معرفت یافت ایمان آورد و هر کس مارا انکار کرد کار او در حد کفر است.

انکار از روی علم و با عناد

این قشر از افراد که نمونه‌های آن در بحث عناد با ولایت طرح شد کسانی هستند که با درک واقعیت از آن سر پیچیدند وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا[۴۲] ز روی ستم و عصیان منکر آنها شدند در حالیکه ضمیرهایشان بدان یقین داشت‏. این افراد نه تنها خود را به هلاکت رساندند بلکه زمینه گمراهی بسیاری از مردم عادی که چشم به علمای خود دارند را نیز فراهم کردند لذا مورد غضب الهی بوده، آتش جهنم جایگاهشان خواهد بود.[۴۳]

برخی از آثار زیانبار انکار ولایت

در فرازهایی از زیارت جامعه کبیره به این آثار اشاره شده است:
مَنْ أَبْغَضَکُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ ... وَ مَنْ لَمْ یَأْتِکُمْ هَلَکَ ... وَ هَلَکَ مَنْ عَادَاکُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَکُمْ وَ ضَلَّ مَن فَارَقَکُمْ ... وَ مَنْ خَالَفَکُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ وَ مَنْ جَحَدَکُمْ کَافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَکُمْ مُشْرِکٌ وَ مَنْ رَدَّ عَلَیْکُمْ فِی أَسْفَلِ دَرْکٍ مِنَ الْجَحِیمِ
هر کس شما را ناخوش دارد و به شما کینه و عداوت ورزد همانا خدا را ناخوش داشته و قهر او را برانگیخته است. ... و هر کس از شما دوری برتافت در معرض هلاکت است ... و هر کس به شما دشمنی و خصومت ورزید هلاک گردید و هر کس منکر امامت و خلافت شما شد زیانکار و ناامید (از رحمت خدا) گردید و هر کس از شما جدا گشت کمراه شده، در وادی خذلان فرو رفت. .... و هر کس با شما مخالفت ورزید و از اطاعت شما سرباز زد منزلگاه او دوزخ است و هر کس منکر امامت و ولایت شما شد کافر است و آنکه با شما از سر جنگ و ستیز برخاست مشرک است و هر کس که حکم و گفته‌های شما را رد کند و به فرمان شما عمل نکرد جایگاهش در پایین‌ترین مرتبه دوزخ است.
۱. عدم قبولی عبادات: در باب ولایتمداری ذکر شد که شرط قبولی عبادات ولایتمداری است چنانکه در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم: بِمُوَالَاتِکُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَهُ الْمُفْتَرَضَهُ به سبب دوستی شماست که فرائض انجام شده پذیرفته می‌شود پس کسی که منکر ولایت است اعمالش پذیرفته نمی‌شود.
۲. موجب انکار خدا و کفر: هر کس که ولایت را انکار کند هدایت نخواهد شد[۴۴] چون سرچشمه هدایت را گم کرده است. منکر ائمه (ع) اصل ولایت را به چالش کشیده است در نتیجه به انکار خدا می‌انجامد.[۴۵] در درس ولایتمداری مذکور شد که ولایت زیربنای توحید است پس انکار ولایت به کفر می‌انجامد که مَنْ أَنْکَرَنَا کَانَ کَافِراً[۴۶]
۳. عدم ملاقات پیامبر (ص) در روز قیامت: هرکس بغض اهل بیت را در دل داشته باشد در واقع بغض پیامبر را در دل دارد[۴۷] چرا که به توصیه ایشان مبنی بر محبت به اهل بیت [۴۸]توجه نکرد پس نه موفق به دیدار رسول گرامی اسلام در روز قیامت می‌شود و نه حضرتش بر او نگاه مرحمت می‌اندازد.[۴۹]
۴. دخول در جهنم: کسی که ولایت ائمه (ع) را منکر شود مورد غضب الهی است که مَنْ جَحَدَ وَلَایَتَکُمْ غَضَبُ الرَّحْمَنُ اینها حتی موفق به دیدار بهشت هم نمی‌شود [۵۰]در مقابل چشمانش آتش افروخته است[۵۱] و آنجا جایگاه اوست.

پا نویس

  1. بحارالانوار، 4/303؛ قریب به همین مضمون در غررالحکم آمده است که: إِیَّاکُمْ وَ الْغُلُوَّ فیِنا قُولُوا إِنَّا مُرَبُّوبُونَ وَ اعتَقِدُوا فِی فَضلِنا مَا شِئْتُمْ از غلو بپرهیزید و بگویید که ما بندگان هستیم آنگاه هر چه از اوصاف می‌خواهید برای ما ثابت کنید. (غررالحکم، 118)
  2. هَلَکَ فِیَّ رَجُلانِ مُحِبٌ غَالٍ وَ مُبغِضٌ قالَ در مورد من علی دو فرد خود را به هلاکت انداخته‌اند دوستدار من که به غلو پرداخته و دشمن من که به جسارت پرداخته است. (همان، 118)
  3. بحارالانوار، 5/8
  4. همان، 25/269؛ علامه مجلسی بیان می‌کند که منظور حضرت این است که اگر شما به غیر قول ما حرفی بزنید از دیدار ما محروم خواهید شد.
  5. دوستی علی بن ابی طالب (ع) حسنه‌ای است که هیچ گناهی در آن اثر نمی‌کند. (مجلسی، بحارالانوار، 39/248؛ اربلی، کشف الغمه، 1/93)
  6. أَنَّ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ ذَکَرَ لَهُ عَنْ بَعْضِ مَنْ مَرَقَ مِنْ شِیعَتِهِ وَ اسْتَحَلَّ الْمَحَارِمَ وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا الدِّینُ الْمَعْرِفَهُ فَإِذَا عَرَفْتَ الْإِمَامَ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ تَأَوَّلَ الْکَفَرَهُ مَا لَا یَعْلَمُونَ وَ إِنَّمَا قِیلَ اعْرِفْ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنَ الطَّاعَهِ فَإِنَّهُ مَقْبُولٌ مِنْکَ لِأَنَّهُ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلًا مِنْ عَامِلٍ بِغَیْرِ مَعْرِفَهٍ ... الحدیث. (محدث نوری، مستدرک الوسائل، 1/174) در همین مفهوم مراجعه شود به: کلینی، فروع الکافی، 2/465، ح5)
  7. فروع کافی، 2/75، ح3؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، 15/234
  8. برای نمونه: لَیْسَ مِنَّا مَنْ تَرَکَ دُنْیَاهُ لآِخِرَتِهِ وَ لَا آخِرَتَهُ لِدُنْیَاهُ هر کس دنیا را برای آخرتش و آخرت را برای دنیایش ترک کند از ما نیست. (شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، 3/156)؛ لَیْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً اگر کسی در معامله با مسلمانی غش کند از ما نیست. (همان، 3/273)
  9. رسول جعفریان، اطلس شیعه، تهران، سازمان جغرافیایی، 1387ش، 5
  10. خوارزمی، المناقب، 34
  11. ابن عربی، فتوحات مکیه، بیروت، دارصادر، بی تا، 3/327
  12. سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد، قم، شریف رضی، 1415ق، 5/299
  13. ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، بیروت، داراحیاء التراث، 1/2
  14. تفسیر امام عسکری (ع)، قم، مدرسه امام مهدی(عج)، 1409ق، 318
  15. همان، 3
  16. توبه؛ آیه 40
  17. الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، سیوطی، عبدالرحمن ابن ابی بکر، بی‌تا، بیروت، دار المعرفه، 3/242-241
  18. توبه؛ آیه 40
  19. تفسیر القرآن الکریم الشهیر بتفسیر المنار، رشید رضا، محمد، بی‌تا، بیروت، دارالمعرفه، 10/429
  20. به نقل از: فروغ ابدیت، سبحانی، 1/355-354؛ البرهان، البحرانی، 2/675
  21. سیوطی، الدر المنثور، 3/180
  22. تفتازانی، شرح المقاصد،5/254؛ جرجانی، شرح المواقف، قم، شریف رضی، 1415ق، 8/352
  23. تاریخ طبری، بیروت، الاعلمی، بی تا، 2/450
  24. شهرستانی، الملل والنحل، 1/114
  25. بحارالنوار، 42/230
  26. امینی، الغدیر، قم، مرکز الغدیر، 1/110
  27. ر.ک به: نمل، 14
  28. ر. ک به: تاریخ طبری، 4/581
  29. ابن تیمیه، منهاج السنهٔ النبویه، مصر، الامیریه، 1321ق،1/143
  30. همان،1/ 228-229
  31. همان، 2/117
  32. ر.ک به: علامه قزوینی، فرقه وهابی و پاسخ به شبهات آنها، ترجمه علی دوانی، تهران، فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368ش، 16
  33. اصل این حدیث را طبرانی در المعجم الکبیر، 17/117 نقل کرده است ولی به دلیل دسترسی نداشتن آدرس داده می‌شود به: نورالدین الهیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، دارالکتب الغلمیه، 1408ق، 10/132
  34. مائده؛ آیه 35
  35. همان، 56
  36. قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا، الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا (کهف :103-104) بگو آیا شما را از آنهایی که از جهت عمل زیانکارترند خبر دهیم . همان کسانی که کوشش ایشان در زندگی این دنیا تلف شده و پندارند که رفتار نیکو دارند.
  37. رجال الکشی، 403؛ بحارالانوار،6/242
  38. ر.ک به: شهرستانی، الملل و النحل، بیروت، دارالمعرفه، 1400ق، 147 و 154 و 165
  39. قائلین به امامت اسماعیل فرزند امام جعفر صادق (ع) ر.ک به: همان، 191؛ عبدالرحمن بدوی، مذاهب الاسلامیین، بیروت، دارالعلم، 2/87
  40. چنانکه در روایتی انکار خدا و کفر در این دو قسم جای گرفته است. ر.ک به: محدث نوری، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت، 1408ق، 1/78؛ بحارالانوار، 69/92
  41. فروع الکافی، 1/187؛ بحارالانوار، 32/325
  42. نمل؛ آیه۱۴
  43. مَنْ جَحَدَ وَلَایَتَکُمْ غَضَبُ الرَّحْمَنُ، مَنْ خَالَفَکُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ (فرازهایی از زیارت جامعه کبیره)
  44. لَا یَهْتَدِی مَنْ أَنْکَرَنَا (بحارالانوار، 10/108؛ شیخ صدوق، الخصال، قم، جامعه مدرسین، 1403ق، 2/630)
  45. مَنْ أَنْکَرَنَا فَقَدْ أَنْکَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل (بحارالانوار، 16/364؛ شیخ صدوق، کمال الدین، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1395ق، 1/261)
  46. فروع الکافی، 1/187
  47. مَن أَبغَضَ عَلِیّاَ فَقَد أَبغَضَنی (فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات، مؤسسه چاپ و نشر، 1410ق، 545؛ بحارالانوار، 39/275)
  48. قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى (شوری:23)
  49. مَن أَبغَضَ أَهلَ بَیتی وَ عِترَتی، لم یَرَنی وَ لَم أَرَهُ یَومَ القیامهِ (شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا (ع)، انتشارات جهان، 1378ق، 1/115؛ بحارالانوار، 4/3)
  50. إِنَّ مَنْ جَحَدَ وَلَایَهَ عَلِیٍّ ع لَا یَرَی بِعَیْنِهِ الْجَنَّهَ أَبَداً (بحارالانوار، 8/352)
  51. و مَن أَنکَرَنَا فَأَمَامَهُ السَعیرُ ( تفسیر عیاشی، تهران، علمیه، 1380ق، 2/250)
منبع: منبع در دسترس نیست