امر به معروف و نهی از منکر؛ دو فریضه اساسی برای نظارت عمومی در جامعه اسلامی (۲)

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
أمر به معروف و نهی از منکر؛ دو فریضه اساسی برای نظارت عمومی در جامعه اسلامی (۲)

مسئولیت حکومت اسلامی

بدون تردید در کنار وظیفه عمومی مردم در انجام دادن این دو فریضه مهم جامه عمل پوشاندن به مرتبه سوم امر به معروف نیز لازم می‌باشد.
و برخی از درجات این مرتبه، نیازمند قدرت، تشکیلات و حکومت است، زیرا اگر همه آحاد جامعه بدون اذن حاکم اسلامی به این مرحله عمل کنند برخوردهای اجتماعی موجب هرج و مرج شده و نظم و امنیت جامعه اسلامی خدشه‌دار می‌شود، بنابراین، جامعه نیازمند تشکیلاتی مقتدر است که صلاحیت قصاص و اجرای حدود و تعزیرات را داشته باشد. البته همچنان‌که آحاد جامعه وظیفه دارند به دو مرحله نخست (انکار قلبی و زبانی) قیام کنند نسبت به ایجاد چنین تشکیلات قدرتمندی نیز وظیفه دارند.
از برخی آیات قرآنی نیز استفاده می‌شود که برخی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر بر عهده گروهی خاص است؛ از جمله: ۱. «ولتَکُن مِنکُم اُمَّةٌ یَدعونَ اِلَی الخَیرِ ویَأمُرونَ بِالمَعروفِ و یَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ» (آل‌عمران/۳٬۱۰۴) وظیفه امر به معروف و نهی از منکر در این آیه بر عهده جمعیتی ویژه (اُمَّةٌ) نهاده شده است، با این حال خطاب در آیه متوجه همه مسلمانان است و همه وظیفه دارند در تشکیل چنین جمعیتی بکوشند.[۱] برخی فقها با تمسک به این آیه تشکیل دادن حکومت* اسلامی را بر آحاد مردم واجب دانسته‌اند؛ حکومتی که یکی از شئون آن اجرای برخی مراتب امر به معروف و نهی از منکر است.[۲]برخی به قرینه واژه «اُمَّةٌ» در این آیه، مراد از امت را در چند آیه بعد: «کُنتُم خَیرَ اُمَّة اُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرونَ بِالمَعروفِ و تَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ» (آل‌عمران/۳٬۱۱۰) نیز همین معنا دانسته‌اند[۳]؛ به بیان دیگر، در این آیه هم وظیفه امر به معروف و نهی از منکر بر عهده همه مردم نهاده نشده، بلکه بر عهده گروهی خاص است. روایاتی که امّت در آیه ۱۱۰ آل‌عمران/۳ را بر ائمه (علیه السلام) تطبیق کرده است مؤیّد همین معناست.[۴] «اَلَّذینَ اِن مَکَّنّـهُم فِی الاَرضِ اَقامُوا الصَّلوةَ واتَوُا الزَّکوةَ واَمَروا بِالمَعروفِ ونَهَوا عَنِ المُنکَرِ ولِلّهِ عقِبَةُ الاُمور.» (حجّ/۲۲٬۴۱) امر به معروف و نهی از منکری که آیه از آن سخن گفته برخی مراتبی است که موکول به داشتن قدرت و حاکمیت است، همچنان‌که مقصود از اقامه نماز و پرداخت زکات صرفاً انجام دادن این دو فریضه به گونه فردی نیست، بلکه مقصود، اشاعه و ترویج این دو فریضه در جامعه است. وقوع این آیه پس از آیات جنگ گواه این مطلب است. قرطبی با استدلال به همین آیه مراتبی از امر و نهی را که متوقف بر حبس، تعزیر و زندان و تبعید باشد بر عهده سلطان یا جانشین او دانسته است.[۵] «اَلَّذینَ یَتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبِیَّ الاُمِّیَّ الَّذی یَجِدونَهُ مَکتوبـًا عِندَهُم فِی التَّورةِ والاِنجیلِ یَأمُرُهُم بِالمَعروفِ ویَنههُم عَنِ المُنکَرِ ویُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبتِ و یُحَرِّمُ عَلَیهِمُ الخَبئِثَ … .» (اعراف/۷٬۱۵۷) با توجه به اینکه امر به معروف و نهی از منکر در این آیه در ردیف امور دیگری قرار گرفته که از شئون حاکم است می‌توان استفاده کرد که این آیه نیز نظر به شأن حکومتی پیامبر (صلی الله علیه وآله) دارد. در احادیث بسیاری نیز امر به معروف و نهی از منکر مشروط به داشتن قدرت شده است.[۶] در اجرای وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، از سوی حاکمان مسلمان در برخی از کشورهای اسلامی تشکیلاتی با عنوان «اداره حِسْبه» تأسیس کرده‌اند. این تشکیلات، نظارت و بازرسی و ارشاد و هدایت مردم در جامعه اسلامی را بر عهده داشته و آنها را در امور اجتماعی به رعایت موازین اسلامی و عدل و انصاف دعوت کرده و از منکر و حرام و ستم به دیگران باز می‌داشته است.[۷] در صدر اسلام این وظیفه را خلفا شخصاً بر عهده داشتند،[۸] چنان‌که بر پایه روایتی علی (علیه السلام) هر بامداد از دارالحکومه بیرون می‌آمد و در بازارهای کوفه بازرگانان و فروشندگان را به بردباری، گشاده‌رویی و انصاف فرا می‌خواند و آنان را از سوگند، دروغ، ستم و کم‌فروشی باز می‌داشت.[۹]

ولایت در امر به معروف و نهی از منکر

از آنجا که امر به معروف و نهی از منکر جنبه فردی ندارد و وظیفه‌ای اجتماعی است و در روابط انسان با دیگران معنا می‌یابد، به‌گونه‌ای دخالت در امور دیگران (امر و نهی شونده) به حساب می‌آید، ازاین‌رو عمل کردن به این دو فریضه نیاز به سلطه و ولایت دارد و خداوند که بر همه موجودات ولایت دارد برای مؤمنان نسبت به یکدیگر این ولایت و حق قانونی را قرار داده است: «والمُؤمِنونَ والمُؤمِنتُ بَعضُهُم اَولِیاءُ بَعض یَأمُرونَ بِالمَعروفِ ویَنهَونَ عَنِ‌المُنکَر» (توبه/۹٬۷۱) از ادله وجوب امر به معروف و نهی از منکر برمی‌آید که امر و نهی در اینجا مولوی است[۱۰] و ازاین‌رو نیازمند جعل ولایت از سوی خداست. اینکه آمر به واجبات امر و ناهی از محرمات نهی می‌کند دلیل ارشادی بودن آن نیست، چنان‌که امر و نهی پدر و مادر به تکالیف الهی می‌تواند مولوی باشد، بنابراین، در صورت عمل نکردن امر و نهی شونده به مقتضای امر و نهی، بعید نیست که وی دو معصیت کرده باشد، زیرا هم به تکلیف خویش عمل نکرده و هم فرمان ولایی آمر یا ناهی را اطاعت نکرده‌است[۱۱]

آثار امر به‌معروف و نهی ازمنکر

الف. فلاح و رستگاری

آیه ۱۰۴ آل‌عمران/۳ آمران به معروف و ناهیان از منکر را اهل فلاح و رستگاری* دانسته است؛ به بیان دیگر، در این آیه فلاح و رستگاری مؤمنان متوقف بر امر به معروف و نهی از منکر شده است.[۱۲]

ب. بهترین امّت بودن

کسب عنوان بهترین بودن برای امت اسلامی در گرو امر به معروف و نهی از منکر است:[۱۳] «کُنتُم خَیرَ اُمَّةاُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرونَ بِالمَعروفِ وتَنهَونَ عَنِ المُنکَر» (آل‌عمران/۳٬۱۱۰)، از همین‌رو از بعضی صحابه نقل شده است که هرکس می‌خواهد بهترین این امت باشد به شرط خدا که ایمان و امر به معروف و نهی از منکر است وفا کند.[۱۴]

ج. نجات از عذاب

از آیه ۱۶۵ اعراف/۷ که به داستان اصحاب سبت پرداخته برمی‌آید که در مواجهه با منکر کسانی از عذاب نجات می‌یابند که امر به معروف و نهی از منکر کنند: «فَلَمّا نَسوا ما ذُکِّروا بِهِ اَنجَینا الَّذینَ یَنهَونَ عَنِ السّوءِ واَخَذنَا الَّذینَ ظَـلَموا بِعَذاب بَـیس بِما کانوا یَفسُقون» آیه ۱۱۶ هود/۱۱ نیز بنی‌اسرائیل* را نکوهش کرده که چرا در نسلهای پیشین شما خردمندانی نبودند که مردم را از فساد باز دارند و سپس از نجات یافتن گروه اندکی از بنی‌اسرائیل که نهی از منکر می‌کردند خبر داده است: «فَلَولا کَانَ مِنَ‌القُرونِ مِن قَبلِکُم اولوا بَقِیَّة یَنهَونَ عَنِ الفَسادِ فِی الاَرضِ اِلاّ قَلِیلاً مِمَّن اَنجَینا مِنهُم»

د. پاداش اخروی

خداوند آمران به معروف و ناهیان از منکر را به دریافت اجر عظیم وعده داده است: «اِلاّ مَن اَمَرَ بِصَدَقَة اَو مَعروف اَو اِصلح بَینَ النّاسِ ومَن یَفعَل ذلِکَ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ فَسَوفَ نُؤتیهِ اَجرًا عَظیما» (نساء/۴٬۱۱۴)؛ همچنین خدا مؤمنان را به برخورداری از رحمت الهی و باغ‌های بهشت بشارت داده است: «یَأمُرونَ بِالمَعروفِ ویَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ …اُولئِکَ سَیَرحَمُهُمُ اللّهُ … وعَدَ اللّهُ المُؤمِنینَ والمُؤمِنتِ جَنّـت تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهرُ خلِدینَ فیها و مَسکِنَ طَیّبَةً فی جَنّـتِ عَدن ورِضونٌ مِنَ اللّهِ اَکبَرُ ذلِکَ هُوَ الفَوزُ العَظیم» (توبه/۹٬۷۱–۷۲)

آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر

الف.دوری از رحمت خدا

گروهی از بنی‌اسرائیل بر اثر نافرمانی و تجاوز از حق و ترک نهی از منکر، به زبان داود و عیسی بن مریم لعنت شدند: «لُعِنَ الَّذینَ کَفَروا مِن بَنی اِسرءیلَ عَلی لِسانِ داوودَ وعیسَی ابنِ مَریَمَ … کانوا لایَتَناهَونَ عَن مُنکَر فَعَلوهُ لَبِئسَ ما کانوا یَفعَلون» (مائده/۵، ۷۸–۷۹) به فرموده حضرت علی (علیه السلام) خداوند امم پیشین را جز به سبب ترک امر به معروف و نهی از منکر لعن نکرد و از رحمت خود دور نساخت. خداوند سفیهانشان را به واسطه گناهان و دانشمندانشان را بر اثر ترک نهی از منکر لعن کرد.[۱۵]

ب. عذاب فراگیر

از دیگر پیامدهای ترک امر به معروف و نهی از منکر عذابی است که افزون بر گناهکاران شامل تارکان امر به معروف و نهی از منکر نیز می‌شود: «واتَّقوا فِتنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَـلَموا مِنکُم خاصَّةً واعلَموا اَنَّ اللّهَ شَدیدُ العِقاب» (انفال/۸ ،۲۵) به گفته ابن عباس در تفسیر این آیه، عذاب خدا که بیاید ستمکار را از غیر ستمکار جدا نمی‌سازد؛ نیز گفته‌اند که ظالمان به سبب ظلمشان عذاب می‌شوند و غیر ظالمان بر اثر ترک امر به معروف و نهی از منکر.[۱۶] داستان اصحاب سبت که در سوره اعراف/۷ به تفصیل به آن پرداخته شده، نمونه روشنی به شمار می‌رود. براساس این آیات، شماری از بنی‌اسرائیل که در ساحل دریا زندگی می‌کردند فرمان خداوند را مبنی بر حرمت کار در روز شنبه زیر پا گذاشتند و با احداث کانال، ماهیان فراوانی را که روز شنبه به ساحل نزدیک می‌شدند به دام انداخته و روز یکشنبه به صید آنها می‌پرداختند. در مقابل این جمع گروهی نهی از منکر کرده و آنان را از نافرمانی خدا بازمی‌داشتند و گروهی دیگر در برابر این نافرمانی سکوت کرده و حتی به ناهیان از منکر اعتراض می‌کردند که چرا تبهکاران را پند می‌دهید. قرآن، تنها نجات کسانی را گزارش کرده است که نهی از منکر کردند: «فَلَمّا نَسوا ما ذُکِّروا بِهِ اَنجَینا الَّذینَ یَنهَونَ عَنِ السّوءِ واَخَذنَا الَّذینَ ظَـلَموا بِعَذاب بَـیس بِما کانوا یَفسُقون» (اعراف/۷٬۱۶۵) مفسران از این آیه استفاده کرده‌اند که خداوند دو گروه تجاوزگران و بی‌تفاوتان را به عذابی سخت گرفتار کرد.[۱۷]از آیه ۱۱۶ هود/۱۱ نیز برمی‌آید که تنها نهی کنندگان از فساد از عذاب نجات می‌یابند: «فَلَولا کَانَ مِنَ القُرونِ مِن قَبلِکُم اولوا بَقِیَّةَ یَنهَونَ عَنِ الفَسادِ فِی الاَرضِ اِلاّ قَلِیلاً مِمَّن اَنجَینا مِنهُم واتَّبَعَ الَّذینَ ظَـلَموا ما اُترِفوا فیهِ و کانوا مُجرِمین» برپایه روایتی از امام باقر (علیه‌السلام) در ذیل آیات ۷۸–۷۹ مائده/۵ آنان که مورد لعن داود بودند تبدیل به میمون شدند و آنان که مورد لعن عیسی (علیه السلام) قرار گرفتند خوک گشتند.[۱۸]از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در ذیل این آیه نقل شده است که امر به معروف و نهی از منکر کنید. دست نادان را بگیرید و او را به راه حق بیاورید و گرنه خدا دل‌های شما را مانند یکدیگر و همه شما را لعنت می‌کند، همچنان‌که آنان را لعنت کرد.[۱۹]بر پایه نقل دیگری از امام صادق (علیه السلام) آنان که این آیات در نکوهش آنان نازل شده با اینکه خود اهل معصیت نبوده و در مجالس گناهکاران شرکت نمی‌کردند، لعنت شده‌اند و جرم آنان این بود که به معصیت کاران لبخند می‌زدند و با ایشان انس داشتند.[۲۰] روایتی نیز از امام باقر (علیه السلام) دراین باره نقل شده است.[۲۱]

ج.شریک شدن در گناه

کسانی که در برابر انجام منکر هیچ‌گونه واکنشی نشان ندهند مانند گناهکاران و در گناه آنها شریک‌اند، از همین‌رو از مؤمنان خواسته شده که هرگاه تمسخر آیات قرآن را شنیدند با کافران همنشین نشوند. در غیر این صورت در گناه همانند آنها خواهند بود: «و قَد نَزَّلَ عَلَیکُم فِی الکِتبِ اَن اِذا سَمِعتُم ءایتِ اللّهِ یُکفَرُ بِها و یُستَهزَاُ بِها فَلا تَقعُدوا مَعَهُم حَتّی یَخوضوا فی حَدیث غَیرِهِ اِنَّکُم اِذًا مِثلُهُم...»)نساء/۴٬۱۴۰) مفسران از این آیه استفاده کرده‌اند که سکوت و همنشینی با فاسقان موجب شریک شدن در گناه آنان می‌شود[۲۲] همچنین در ذیل آیه ۶۳ مائده/۵ گفته‌اند که ترک کننده نهی از منکر مانند کسی است که مرتکب منکر شود.[۲۳]

آداب امر به معروف و نهی از منکر

الف. شروع از خویشتن

هرچند امر به معروف و نهی از منکر مشروط به عدالت نیست؛ ولی چون در امر به معروف و نهی از منکر نوعی برتری لازم است، اگر آمر به معروف و ناهی از منکر خود ساخته نباشد، از نظر اخلاقی صلاحیت انجام دادن چنین کاری را ندارد و امر و نهی او صوری و بدون تأثیر جدی خواهد بود. از آیه «ولتَکُن مِنکُم اُمَّةٌ یَدعونَ اِلَی الخَیر …» نیز شاید بتوان استفاده کرد که باید گروه‌هایی مهذّب و خود ساخته به این مهم اقدام کنند، چنان‌که از آیه ۶ تحریم/۶۶: «قوا اَنفُسَکُم واَهلیکُم نارًا» شروع از خویشتن استفاده می‌شود. شاید بتوان از آیه ۴۴ بقره/۲ استفاده کرد که التزام به اوامر و نواهی پیش از امر و نهی دیگران شرط عقلی است: «اَتَأمُرونَ النّاسَ بِالبِرِّ و تَنسَونَ اَنفُسَکُم واَنتُم تَتلونَ الکِتبَ اَفَلا تَعقِلون» برخی روایات نیز بر همین نکته تأکید کرده که شما باید ابتدا به خویشتن بپردازید، آنگاه دیگران را از گناه باز دارید.[۲۴]البته این‌گونه اوامر حمل بر استحباب شده است، زیرا وجوب امر به معروف و نهی از منکر و التزام به معروف و ترک منکر دو واجب مستقل است.

ب. مقدم داشتن خویشان

«یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا قوا اَنفُسَکُم واَهلیکُم نارًا وقودُهَا النّاسُ والحِجارَةُ» (تحریم/۶۶ ،۶) برخی، از این آیه استفاده کرده‌اند که سزاوار است در امر به معروف و نهی از منکر از خانواده آغاز شود.[۲۵]شاید بتوان اولویت شروع از خانواده را از آیات «وکانَ یَأمُرُ اَهلَهُ بِالصَّلوةِ والزَّکوة» (مریم/۱۹٬۵۵) و «یاَیُّهَا النَّبیُّ قُل لاِزوجِکَ وبَناتِکَ ونِساءِ المُؤمِنین» (احزاب/۳۳٬۵۹) استفاده کرد و پس از خانواده، نوبت به اقوام دورتر می‌رسد: «واَنذِر عَشیرَتَکَ الاَقرَبین» (شعراء/۲۶، ۲۱۴)

پ. شکیبایی

لقمان در نصایح خود به فرزندش او را به برپا داشتن نماز و امر به معروف و نهی از منکر و شکیبایی در برابر مشکلات فرا می‌خواند: «یبُنَیَّ اَقِمِ الصَّلوةَ وأْمُر بِالمَعروفِ وَانْهَ عَنِ المُنکَرِ واصبِر عَلی ما اَصابَکَ …» (لقمان/۳۱٬۱۷) بر پایه روایتی از علی (علیه‌السلام) مقصود صبر* بر مشقت و مشکلاتی است که از امر به معروف و نهی از منکر ناشی می‌شود[۲۶] زیرا ممکن است همان تهمت‌هایی که به پیامبران زدند، مانند جنون (حجر/۱۵٬۶)، سحر (مدثّر/۷۴٬۲۴)، سفاهت (اعراف/۷٬۶۶) و ضلالت (اعراف/۷٬۶۱) به امر و نهی‌کنندگان نیز بزنند. به گفته برخی مفسران سفارش به حق و صبر در آیه ۳ عصر/۱۰۳ به امر به معروف و نهی از منکر اشاره دارد:[۲۷] «والعَصر * اِنَّ الاِنسنَ لَفی خُسر * اِلاَّ الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلُوا الصّـلِحتِ وتَواصَوا بِالحَقِّ وتَواصَوا بِالصَّبر»

ت. شفقت و مهربانی

هرگاه امر به معروف و نهی از منکر همراه با شفقت و از سر خیرخواهی باشد اثر بیشتری دارد، چنان‌که لقمان فرزندش را با تعبیر «یا بنیّ» که حکایت از مهربانی دارد مخاطب می‌سازد[۲۸]و مؤمن آل‌فرعون هنگامی که موسی را امر به معروف (خروج از شهر) می‌کند می‌گوید: «… اِنّی لَکَ مِنَ النّـصِحین» (قصص/۲۸٬۲۰)

ث. پیشنهاد جایگزین منکر

در مواردی که نیازی انسان را به سوی منکر سوق داده وقتی از منکر نهی می‌شود مناسب است کار مباحی که می‌تواند نیاز او را برطرف سازد، به عنوان جایگزین منکر، معرفی شود، از همین‌رو هنگامی که حضرت لوط (علیه السلام) قوم خود را از کار ناشایست آنان نهی کرد، به آنان پیشنهاد داد تا با دختران او ازدواج کنند: «قالَ یقَومِ هؤُلاءِ بَناتی هُنَّ اَطهَرُ لَکُم فاتَّقُوا اللّهَ ولا تُخزونِ فی ضَیفی» (هود/۱۱٬۷۸)

ج. گفتار نیکو و نرم

شایسته است که امر به معروف و نهی از منکر با سخن نیکو باشد:[۲۹] «و قولوا لِلنّاسِ حُسنـًا» (بقره/۲٬۸۳)؛ همچنین از آیه ۴۴ طه: «فَقولا لَهُ قَولاً لَیِّنـًا» لزوم ملایمت و نرمی در گفتار به هنگام امر به معروف و نهی از منکر استفاده شده است.[۳۰]

امر به منکر و نهی از معروف

قرآن کریم به جامعه اسلامی هشدار داده است که دو گروه، اشاعه معروف و برچیده شدن منکر در اجتماع را تهدید می‌کنند: دسته نخست ابلیس و سایر شیاطین‌اند که جامعه را به زشتی و گناه سوق می‌دهند: «اِنَّما یَأ مُرُکُم بِالسُّوءِ والفَحشاءِ واَن تَقولوا عَلَی اللّهِ ما لاتَعلَمون» (بقره/۲٬۱۶۹)، «الشَّیطنُ یَعِدُکُمُ الفَقرَ ویَأمُرُکُم بِالفَحشاءِ واللّهُ یَعِدُکُم مَغفِرَةًمِنهُ و فَضلاً واللّهُ وسِعٌ عَلیم» (بقره/۲٬۲۶۸)؛ همچنین به مؤمنان هشدار داده است که پای بر جای گامهای شیطان ننهید که او به فحشا و منکر فرمان می‌دهد: «یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّیطنِ ومَن یَتَّبِع خُطُوتِ الشَّیطنِ فَاِنَّهُ یَأمُرُ بِالفَحشاءِ و المُنکَر» (نور/۲۴٬۲۱) دسته دوم منافقان‌اند که در جامعه اسلامی زندگی می‌کنند و متظاهر به ایمان‌اند و جامعه اسلامی آنان را به عنوان مؤمنانی پایبند به ارزشها می‌شناسد، در حالی که آنان در باطن کفر می‌ورزند: «المُنفِقونَ والمُنفِقتُ بَعضُهُم مِن بَعض یَأمُرونَ بِالمُنکَرِ ویَنهَونَ عَنِ المَعروفِ» (توبه/۹٬۶۷)
روشن است که مقصود آیه این نیست که منافقان به مردم بگویند: کار بد بکنید و کار خوب نکنید، زیرا چنین امر و نهیی هیچ‌گونه اثری ندارد، بلکه مقصود این است که به مصادیق منکر امر می‌کنند؛ یعنی مردم را به‌کارهایی فرا می‌خوانند که درواقع منکر است؛ ولی آنها را به عنوان معروف و کارهای خوب معرفی می‌کنند، همچنان‌که شیطان نیز کردار زشت مردم را زیبا جلوه می‌دهد: «و اِذ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیطنُ اَعملَهُم» (انفال/۸٬۴۸)، «اَفَمَن زُیِّنَ لَهُ سوءُ عَمَلِهِ فَرَءاهُ حَسَنـًا» (فاطر/۳۵٬۸)

مصادیق قرآنی معروف و منکر

با توجه به گستره معنایی «معروف» و «منکر» هر یک از این دو مصادیق فراوانی در قرآن کریم دارد. مؤلفان به برخی از مصادیق این دو اشاره کرده‌اند.[۳۱]برخی از امور «معروف» در قرآن چنین است:
۱. ایمان. ۲. تلاوت قرآن. ۳. امر به معروف و نهی از منکر. ۴. تفکّر. ۵. توکّل. ۶. صبر. ۷. تقوا. ۸. پیروی از خدا و رسول. ۹. پیشی گرفتن برای تحصیل کارهای نیک. ۱۰. انفاق. ۱۱. فرو بردن خشم. ۱۲. عفو. ۱۳. احسان. ۱۴. اطمینان به وعده‌های خدا. ۱۵. توبه. ۱۶. سیر در زمین و پند گرفتن از سرگذشت امت‌های پیشین. ۱۷. جهاد. ۱۸. شهادت در راه خدا. ۱۹. عدالت. ۲۰. شکر خدا. ۲۱. دعا. ۲۲. اخلاق نیک. ۲۳. مشورت. ۲۴. آموزش و فراگیری قرآن و دانش. ۲۵. صراحت در بیان حق. ۲۶. تحمل آسیب‌ها و گرفتاری‌ها در راه خدا. ۲۸. هجرت برای تقویت و حفظ دین. ۲۹. خوف از خدا. ۳۰. استقامت در راه حق. ۳۱. مرابطه و حفظ مرزهای اسلامی از تهاجم دشمنان. ۳۲. صدق. ۳۳. استغفار. ۳۴. تقیّه. ۳۵. دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان خدا. ۳۶. وفای به عهد. ۳۷. تسبیح و یاد خدا در شب و روز. ۳۸. اتحاد و دوستی و برادری. ۳۹. دعوت مردم به سعادت و به سوی خدا. ۴۰. صداقت. ۴۱. پیروی از حق. ۴۲. یاری از (دین) خدا. ۴۳. ایمان به آنچه خداوند نازل کرده براساس تحقیق و بررسی. ۴۴. آمادگی کامل و فراهم کردن مداوم اسباب کار برای جبهه‌گیری در برابر دشمن.[۳۲] برخی از امور «منکر» در قرآن عبارت است از: ۱. کفر. ۲. کشتن پیامبران و عدالتخواهان و مخالفت با راهنمایان دین. ۳. محرم اسرار قرار دادن کافران. ۴. جهل و نادانی. ۵. نفاق. ۶. دوستی با کافران. ۷. ضعف در اراده و تصمیم در راه هدف. ۸. اصرار بر گناه. ۹. سستی. ۱۰. تأسّف و اندوه بیجا. ۱۱. ظلم. ۱۲. ارتجاع و عقب گرد. ۱۳. کرنش در برابر دشمن. ۱۴. ضعف نشان دادن در برابر دشمن. ۱۵. اطاعت از کافران. ۱۶. کشمکش و نزاع. ۱۷. فرار از جهاد. ۱۸. پندار سپری شدن زمان دین. ۱۹. توجه به تبلیغات باطل. ۲۰. خیانت نسبت به بیت المال. ۲۱. بخل. ۲۲. رضایت به ظلم و گناه. ۲۳. کتمان حق. ۲۴. فروختن دین و حق به دنیا. ۲۵. انکار وجود روح و جهان آخرت. ۲۶. ترسیدن از دوستان شیطان. ۲۷. گمان بر اینکه شکست ظاهری، با حق ناسازگار است. ۲۸. انفاق در راه باطل و تقویت باطل. ۲۹. تمایل دلها از حق به سوی باطل. ۳۰. فتنه‌جویی و بدعتگذاری. ۳۱. حسد و ریاست‌طلبی. ۳۲. نقشه‌های باطل برای مبارزه با حق. ۳۳. پوشاندن حق به وسیله باطل. ۳۴. بازیچه قرار دادن دین. ۳۵. باز داشتن مردم از راه خدا. ۳۶. تبهکاری. ۳۷. دروغگویی. ۳۸. خیانت. ۳۹. ایجاد اختلاف. ۴۰. پیروی از باطل. ۴۱. بیماری قلب (روح). ۴۲. ترسو بودن. ۴۳. فساد حاکمان و زمامداران خودسر. ۴۴. قطع پیوند خویشاوندی. ۴۵. عدم تدبر در قرآن. ۴۶. مخالفت با پیامبر (صلی الله علیه وآله)۴۷. باطل کردن عمل نیک. ۴۸. پشت کردن به‌دین.[۳۳]

منابع

آذرخشی دیگر از آسمان کربلا؛ آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن؛ احکام القرآن، ابن العربی؛ احکام القرآن، جصاص؛ اربعین؛ اعانة الطالبین علی حل الفاظ فتح المعین؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ انوارالتنزیل و اسرار التأویل، بیضاوی؛ بحارالانوار؛ بصائر ذوی التمییز فی لطائف الکتاب العزیز؛ تحریرالوسیله؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ التراتیب الاداریه (نظام الحکومة النبویه)؛ التعریفات؛ تفسیر الصافی؛ التفسیر الکاشف؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر نورالثقلین؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبی؛ الجوامع الفقهیه؛ جواهرالکلام فی شرح شرایع الاسلام؛ دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیه؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی؛ الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم؛ روض الجنان و روح‌الجنان؛ زبدةالبیان فی براهین احکام القرآن؛ شرایع‌الاسلام فی مسائل الحلال والحرام؛ فضل الاعتزال و طبقات المعتزله؛ فقه القرآن، راوندی؛ القواعد و الفوائد؛ الکشاف؛ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد؛ کفایة الاحکام (کفایة الفقه)؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ مختلفالشیعة فی احکام الشریعه؛ مسالک الافهام الی آیات الاحکام؛ مصطلحات الفقه و معظم عناوینه الموضوعیه؛ معالم القربه فی احکام الحسبه؛ مغنی المحتاج الی معرفة معانی الفاظ المنهاج؛ منتهی المطلب؛ منهاج الصالحین، سیستانی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ النهایة فی مجردالفقه و الفتاوی؛ نهج‌البلاغه، وسائل الشیعه.

پانویس

  1. دراسات فی ولایة الفقیه، ج ۲، ص ۲۲۷.
  2. دراسات فی ولایة الفقیه، ج ۲، ص ۲۲۷.
  3. دراسات فی ولایة الفقیه، ج ۲، ص ۲۲۷.
  4. الدرالمنثور، ج ۲، ص ۲۹۴.
  5. تفسیر قرطبی، ج ۴، ص ۳۱
  6. الکافی، ج۵، ص۵۹؛ وسائل‌الشیعه، ج۱۱، ص۴۰۰
  7. معالم القربه، ص ۲۳، ۶۱
  8. التراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۲۸۶
  9. الکافی، ج ۵، ص ۱۵۱؛ النهایه، ص ۳۷۱
  10. تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۴۶۵
  11. دراسات فی ولایة الفقیه، ج ۲، ص ۲۲۵.
  12. مجمع البیان، ج۲، ص ۸۰۷
  13. همان، ص ۸۱۱
  14. همان، ص ۸۱۱
  15. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۲
  16. روض الجنان، ج ۹، ص ۹۴
  17. المیزان، ج ۸، ص ۳۱۰.
  18. مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۲۸۹
  19. مجمع‌البیان، ج ۳، ص ۲۸۹
  20. الصافی، ج ۲، ص ۷۵
  21. الکافی، ج ۵، ص ۵۶
  22. جامع‌البیان، مج ۴، ج ۵، ص ۴۴۳
  23. تفسیر قرطبی، ج ۶، ص ۱۵۳
  24. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۹؛ نورالثقلین، ج‌۱، ص‌۷۵
  25. مسالک الافهام، ج ۲، ص ۳۸۱
  26. مجمع البیان، ج ۸، ص ۵۰۰؛ احکام القرآن، جصاص، ج ۳، ص ۵۱۵
  27. مجمع‌البیان، ج ۱۰، ص ۸۱۵؛ المیزان، ج ۲۰، ص ۳۵۷
  28. مجمع البیان، ج ۸، ص ۴۹۹
  29. روح المعانی، مج ۱، ج ۱، ص ۴۸۸
  30. مجمع البیان، ج ۷، ص ۲۰؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۱۳۴
  31. امر به معروف و نهی از منکر، ص ۸۳–۸۴؛ منهاج‌الصالحین، ج ۱، ص ۴۲۰
  32. امر به معروف و نهی از منکر، ص ۸۶
  33. همان، ص ۸۹
منبع: راه بهشت - تاریخ برداشت: 1392/01/20
بازگشت به مقالات