فرهنگ مصادیق:افشای اسرار مردم

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از افشای اسرار مردم)
پرش به: ناوبری، جستجو
افشای اسرار مردم

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ رازداری
۲ رازداری بین همسران
۳ مجازات حقوقی افشای اسرار دیگران
۴ راه‌های حفظ راز و عوامل افشای آن چیست؟
۵ رابطه حرمت افشای اسرار دیگران و حریم‌خصوصی
۶ سر (راز)
۷ مجازات افشاگران اسرار
۸ راز داری را تبیین کنید
۹ مجازات حقوقی افشای اسرار دیگران - تبیان
۱۰ مجازات افشای اسرار بیماران چیست؟
۱۱ بررسی ابعاد مختلف جرم افشای اسرار حرفه‌ای
۱۲ مجازات افشای اسرار حرفه ای چیست؟
۱۳ ممنوعيت انتشار اسناد و اطلاعات محرمانه
۱۴ رابطه حرمت افشای اسرار دیگران و حریم‌خصوصی
۱۵ افشای اسرار دیگران و مجازات حقوقی
۱۶ رازداری از نگاه قرآن ضعف نفس؛ عاملی در افشای رازها
۱۷ بررسی مبانی جرم انگاری افشای اسرار حرفه ای و شغلی در پرتو حقوق کیفری ایران
۱۸ مجازات حقوقی افشای اسرار دیگران - شیرزادیان
۱۹ افشای اسرار دیگران چه مجازاتی دارد؟

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ حفظ اسرار شغلی
۲ اقرار به گناه نزد مردم
۳ انکار بدهی به مردم
۴ بد خلقی با مردم
۵ بد گمانی به مردم
۶ بدبین کردن به مردم
۷ حرام خواری از اموال مردم
۸ خوردن از غذای مردم بدون دعوت
۹ خیانت در اموال مردم
۱۰ فحش دادن به عامه مردم
۱۱ قطع ارتباط مدیران با مردم
۱۲ مردم آزاری
۱۳ منت گذاری بر مردم
۱۴ نپرداختن حق مردم از بیت المال
۱۵ استهزاء مردم
۱۶ افتراء بر مردم
۱۷ افساد میان مردم
۱۸ تسریع در انجام امور مردم
۱۹ تواضع در برابر مردم
۲۰ جبران اتلاف اموال مردم
۲۱ افشای اسرار نظامی کشور اسلامی
۲۲ افشای اسرار معصومین(ع)
۲۳ افشای اسرار امنیتی نظام اسلامی
۲۴ افشای اسرار اقتصادی نظام اسلامی
۲۵ حفظ اسرار
۲۶ حفظ اسرار نظامی امنیتی
۲۷ افشای اسرار سیاسی نظام اسلامی

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

نویسنده:سید مجید پوربهشت
تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-96/1/19
کلید واژه: افشاء- هتک-اذاعه-اسرار-عیوب-تحقیق و تفحص

مقدمه

مقصود از افشاگری، افشای اسرار و رازهای پنهان مردم است که راضی به افشاگری آن نیستند، و در افشای اسرار فرقی نمی‌کند اسرار عقیدتی باشد یا اخلاقی یا سیاسی یا اقتصادی مگر اینکه افشای اسرار به خاطر مصلحت مهمتری باشد که موارد آن بیان می‌شود، افشای اسرار و عیوب دیگران یکی از منکرات است و نقطه مقابل آن حفظ اسرار یکی از مصادیق معروف است. حرمت افشاگری شامل افشاگری نسبت به اسرار جامعه اسلامی هم می‌شود. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) خطاب به ابوذر فرمود: یَا أَبَا ذَرٍّ الْمَجَالِسُ بِالْأَمَانَهِ وَ إِفْشَاءُ سِرِّ أَخِیکَ خِیَانَهٌ فَاجْتَنِبْ ذَلِکَ؛ ای ابوذر سِر و رازی که کسی به تو می‌گوید امانت است نزد تو، افشاء کردن آن خیانت است، از افشاء راز اجتناب کن. [۱]
افشاگری با غیبت فرق دارد، زیرا غیبت اظهار عیوب مخفی مردم است و افشاگری اظهار اسرار و رازهای مخفی مردم است (البته اگر افشاء عیوب مخفی باشد، همان غیبت می‌شود)، افشاگری با تهمت و دروغ ارتباطی ندارد زیرا تهمت و دروغ نسبت دادن چیزی به مردم است که واقعیت ندارد، ولی افشاگری اظهار چیزی است که واقعیت دارد. افشای اسرار بین افراد و اصناف مختلف، و سبب بروز اختلاف و دو دستگی در جامعه می‌شود، افشاگری از هر طریقی باشد حرام است خواه زبانی باشد، یا از طریق مطبوعات باشد، یا از طریق فضای مجازی باشد.
مسأله حفظ اسرار از جمله مسائل حیاتی است که باید همگان توجه عمیق تری نسبت به آن داشته باشند. از جمله وظیفه‌های بسیار سنگینی که دین اسلام به آن اهتمام ورزیده نگهداری «حرمتها و آبروی مسلمین» و پرهیز افشاء اسرار آنان است. بنابراین هیچ کس اجازه ندارد است اسرار و لغزشهای مردم را پخش و افشا کند. امنیّت و آسایش خاطر همگانی مردم فقط با مراعات پرهیز از تجسّس و نیز پرهیز از پخش اسرار شخصی مردم فراهم می‌گردد.
اسرار چه کسی؟
افشاگری نسبت به مؤمن، نسبت به اهل کتاب، و نیز نسبت به کفار، حکم هر کدام متفاوت است، انسان‌ها از جهت احترام و عدم احترام و چگونگی آن متفاوت هستند.
الف) برخی دارای احترام ذاتی و بالاصاله می‌باشند و آن مسلمان مؤمن است .
ب) برخی انسان‌ها دارای احترام عَرَضی می‌باشند؛ و آن شامل برخی از کافران می‌شود که در سایۀ عقد ذمّه یا امان یا هدنه (آتش بس) برای آنها ثابت می‌شود. [۲]
در جامعه اسلامی سه چیز دارای احترام است: ۱- جان، ۲- عِرض (آبرو و ناموس)، ۳- مال. [۳] و هیچ کس حق تجاوز به آن را ندارد. و لازم است از این حقوق، دیگران و نظام اسلامی دفاع کنند.
افشاگری انگیزه‌های متفاوتی دارد، مثلا در برخی موارد از روی حسادت به مقام و جایگاه طرف مقابل است، بعضی مواقع به خاطر کینه به طرف مقابل است، گاهی مواقع به خاطر حفظ نظام اسلامی و هدایت دیگران است، در صورتی که افشاگری به خاطر مصلحت جامعه و افراد باشد، نه تنها منکر نیست بلکه از مصادیق معروف است.
یکی کرده بی آبرویی بسی
چه غم دارد از آبروی کسی
بسا نام نیکوی پنجاه سال
که یک نام زشتش کند پایمال [۴]

افشاگری از منظر قرآن

با توجه به برخی از آیات قرآن مجید افشاگری نسبت به امور پنهانی و اسرار شخصی و نظامی مسلمین حرام است، قرآن مجید می‌فرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، (با مخالفت احکام دین) به خدا و فرستاده او خیانت نورزید و در امانت‌های خود (امانت‌های خلقی و خالقی) خیانت نکنید در حالی که می‌دانید (که خیانت در نزد شرع و و جدان قبیح است). [۵]
شان نزول آیه
در باره نزول آیه فوق روایاتی نقل شده، از جمله امام باقر و امام صادق علیهما السلام چنین روایت کرده‌اند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) دستور داد یهود" بنی قریظه" را محاصره کنند این محاصره بیست و یک شب ادامه یافت لذا ناچار شدند قرارداد صلحی همانند صلحی که برادرانشان از طائفه" بنی نضیر" (گروه دیگری از یهود مدینه) بپذیرند و به این ترتیب از سرزمین مدینه کوچ کرده و به سوی شام بروند، پیامبر از این پیشنهاد امتناع کرد (شاید به این جهت که صداقتشان در این پیشنهاد مشکوک بود) و فرمود تنها باید حکمیت" سعد بن معاذ" را بپذیرید آنها تقاضا کردند که پیامبر" ابو لبابه" را (که یکی از یاران پیامبر در مدینه بود) نزد آنها بفرستد و" ابو لبابه" با آنها سابقه دوستی داشت و خانواده و فرزندان و اموالش نزد آنها بود.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) این پیشنهاد را قبول کرد، و ابو لبابه را نزد آنها فرستاد آنها با" ابو لبابه" مشورت کردند که آیا صلاح است حکمیت" سعد بن معاذ" را بپذیرند؟
ابو لبابه اشاره به گلوی خود کرد یعنی اگر بپذیرید کشته خواهید شد، تن به این پیشنهاد ندهید [و اسرار مسلمین را افشاء کرد]، پیک وحی خدا جبرئیل این موضوع را به پیامبر خبر داد. ابو لبابه می‌گوید هنوز گام بر نداشته بودم متوجه شدم که من به خدا و پیامبر خیانت کردم آیه‌های فوق در باره او نازل شد. [۶]
در پایان آیه می‌گوید: ممکن است از روی اشتباه و بی اطلاعی چیزی را که خیانت است مرتکب شوید ولی هرگز آگاهانه اقدام به چنین کاری نکنید (وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ) البته اعمالی همچون اعمال" ابو لبابه" مصداق جهل و اشتباه نیست، بلکه عشق و علاقه به مال و فرزند و حفظ منافع شخصی گاهی در یک لحظه حساس چشم و گوش انسان را می‌بندد و مرتکب خیانت به خدا و پیامبر می‌شود این در حقیقت خیانت آگاهانه است. ولی مهم این است که انسان زود همچون" ابو لبابه" بیدار شود و گذشته را جبران کند.
قرآن می‌گوید در" امانات خود نیز خیانت نکنید" (وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ) " خیانت" در اصل به معنای خود داری از پرداخت حقی است که انسان پرداختن آن را تعهد کرده و آن ضد" امانت" است. امانت گرچه معمولا به امانت‌های مالی گفته می‌شود ولی در منطق قرآن مفهوم وسیعی دارد که تمام شئون زندگی اجتماعی و سیاسی و اخلاقی را در بر می‌گیرد، لذا در حدیث وارد شده که"المجالس بالامانه":" گفتگوهایی که در جلسه خصوصی می‌شود امانت است". [۷]
و در حدیث نبوی می‌خوانیم:"اذا حدث الرجل بحدیث ثم التفت فهو امانه": هنگامی که کسی برای دیگری سخنی نقل کند سپس به اطراف خود بنگرد (که آیا کسی آن را شنید یا نه) این سخن امانت است". [۸]
خیانت در امانت از منفورترین اعمال و از زشت‌ترین گناهان است، کسی که در امانت خیانت می‌کند در حقیقت منافق است، چنان که در حدیث از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده: ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ کَانَ مُنَافِقاً-وَ إِنْ صَامَ وَ صَلَّی وَ زَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ مَنْ إِذَا ائْتُمِنَ خَانَ وَ إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَف‏؛نشانه منافق سه چیز است هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند: هنگامی که امانتی نزد او بگذارند خیانت می‌نماید، هنگام سخن دروغ می‌گوید، و به هنگامی که وعده می‌دهد تخلف می‌کند ". [۹]
آیه دوم
قرآن مجید در نکوهش افشاگری داستانی را از زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند، که یکی از آنها اسرار شخصی پیامبر را فاش کرد، قرآن مجید می‌فرماید: وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلی بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِیثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَکَ هذا قالَ نَبَّأَنِیَ الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ- إِنْ تَتُوبا إِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَلائِکَهُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهِیرٌ؛ و (به یاد آرید) هنگامی که پیامبر به برخی از همسرانش سخنی (شامل چند مطلب) به پنهانی گفت، و چون وی آن را (به زن دیگر پیامبر) افشا نمود و خدا (هم) پیامبر را از افشای او آگاه ساخت، پیامبر برخی (از افشاهای او) را (به وی) اظهار کرد و از برخی اعراض نمود و چون آن (همسر) را از آن افشا خبر داد، او گفت: چه کسی تو را از این افشا با خبر ساخت؟ گفت: آن (خدای) دانا و آگاه مرا خبر داد. اگر شما دو نفر (افشاگر راز و شنونده آن) به سوی خدا توبه برید (می‌سزد، زیرا) که دل‌هایتان (از حق) منحرف شده، و اگر بر ضد او یاور هم باشید پس (بدانید که) مسلّما خداوند خود و جبرئیل و مرد شایسته مؤمنان، یاور او هستند، و فرشتگان نیز پس از آنها پشتیبانند. [۱۰]
اینکه راز پیامبر چه بود، و چگونه و توسط چه کسی افشاء شد، و آن دو زن کدام یک از زنان پیامبر بودند [۱۱]، به کتب تفسیر ذیل همین آیه مراجعه کنید.
نکته‌های آیه
۱. بعضی از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) نه تنها او را با سخنان خود ناراحت می‌کردند، بلکه مساله رازداری که از مهمترین شرائط یک همسر باوفا است نیز در آنها نبود، اما به عکس، رفتار پیامبر با آنها با تمام این اوصاف چنان بزرگوارانه بود که حتی حضرت حاضر نشد تمام رازی که او افشا کرده بود به رخ او بکشد، تنها به قسمتی از آن اشاره کرده و لذا در حدیثی از امیر مؤمنان علی آمده است: ما استقصی کریم قط، لان اللَّه یقول عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ‏:" افراد کریم و بزرگوار هرگز در مقام احقاق حق شخصی خویش تا آخرین مرحله، پیش نمی‌روند، زیرا خداوند در اینجا برای پیامبر می‌فرماید: او قسمتی را خبر داد و از قسمتی خودداری کرد". [۱۲]
۲. قرآن می‌فرماید: إِنْ تَتُوبا إِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما؛ یعنی افشاء اسرار پیامبر گناه بزرگی بوده و باید هرچه سریعتر توبه کنید، که قلب شما به گناه متمایل شده است. این آیه صراحت دارد در حرمت و گناه بودن افشاگری اسرار و رازهای پنهانی مؤمنین و همچنین شنیدن افشاگری، درست است آیه در مورد افشاء اسرار پیامبر است ولی حرمت افشاگری اسرار مختص به پیامبر نیست ولی افشاگری اسرار آن حضرت شدیدتر است.
آیه سوم
قرآن کریم در مذمت افشاگری اسرار می‌فرماید: وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إِلاَّ قَلیلاً؛ و اگر خبری از (اسباب) ایمنی و وحشت (مانند پیروزی مسلمین یا شکستشان) به آنها برسد (بدون تحقیق) آن را منتشر می‌کنند، حال آنکه اگر آن را به فرستاده خدا و صاحبان امرشان بازمی‌گرداندند به یقین کسانی از آنان که اهل تحقیق‌اند، به حقیقت آن پی می‌بردند (و راه چاره می‌یافتند) و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود حتما همه شما جز اندکی، از شیطان پیروی می‌کردید. [۱۳]
امام صادق علیه السّلام در روایتی فرمود: به راستی، خداوند عزیز و جلیل در قرآن، مردمی را به خاطر افشاگری سرزنش کرده است. راوی پرسید: فدایت شوم در کجای قرآن چنین فرموده است؟ فرمود: این آیه است: « وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ »، سپس امام صادق علیه السّلام فرمود: کسی که راز ما را بر زیان ما فاش نماید همچون کسی است که بر روی ما شمشیر کشیده است، خدا مورد رحمت قرار دهد بنده‌ای را که علم محرمانه ما را بشنود و آن را زیر پای خود دفن نماید [تا از دسترس مخالفان به دور ماند،] به خدا سوگند که شناخت من از بدکاران شما بهتر از شناخت دامپزشک به احوال چهارپایان است، آن بدکاران همان کسانی‌اند که قرآن را جز به ناهنجار قرائت نکنند و نماز را جز در آخر وقت [یا آخر صف‏] نگزارند و زبانشان را نگه ندارند. [۱۴]

افشاگری از منظر روایات

در روایات زیادی از افشای اسرار جامعه اسلامی و رازهای مردم نهی شده است، مثلا در کتاب کافی باب مستقلی با عنوان باب الاذاعه (افشاء کردن) [۱۵] (که در مورد نهی از افشای اسرار اهل بیت علیهم السلام است) وجود دارد، همچنین باب دیگری با عنوان باب الکتمان (راز) [۱۶] در کتاب کافی وجود دارد، ونیز در کتاب وافی(ملا محسن فیض کاشانی) باب مستقلی با عنوان باب الکتمان (اسرار) وجود دارد که ۱۷ روایت دارد. [۱۷] به برخی از روایات اشاره می‌کنیم.
امام صادق(علیه السلام) به نقل از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرمود: یَا مَعْشَرَ مَنْ أَسْلَمَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یَخْلُصِ الْإِیمَانُ إِلَی قَلْبِهِ لَا تَذُمُّوا الْمُسْلِمِینَ وَ لَا تَتَبَّعُوا عَوْرَاتِهِمْ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَاتِهِمْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ تَعَالَی عَوْرَتَهُ یَفْضَحْهُ وَ لَوْ فِی بَیْتِهِ؛ ای کسانی که اسلام را فقط در حد اقرار با زبان پذیرفته‌اید، لکن هنوز اسلام به ژرفای دلهایتان رسوخ نیافته است مسلمانان را نکوهش و خوار نکنید، و از پی جویی و دنبال کردن امور پنهانی، خطاها و لغزشهای آنان بپرهیزید، چرا که هر کس چنین کاری را انجام بدهد خداوند نیز لغزشهای او را پی جویی و دنبال خواهد، و کسی که خدا لغزشهای او را پی جویی و دنبال نماید سرانجام او را بی آبرو و رسوا خواهد گردانید. هر چند که در درون خانوادۀ خود باشد.» [۱۸]

افشاگری در فقه و فتاوا

مقدس اردبیلی در کتاب مجمع الفائده و البرهان می‌گوید بنابر اخبار کتاب کافی بخش کفر و ایمان بعضی از امور حرام هستند که شیخ کلینی آنها را جزء محرمات حساب نکرده و فقط روایات آن را ذکر کرده است، این امور عدالت را از بین می‌برد. می‌گوید یکی از این امور افشاء اسرار و رازهای پنهان دیگران است. [۱۹]
شیخ حر عاملی در کتاب وسائل الشیعه می‌گوید: افشاء اسرار پنهانی مؤمنین حرام است، و شنونده وظیفه دارد افشاگری‌ها را تصدیق نکند [از او دفاع کند]. [۲۰]
شیخ انصاری در کتاب مکاسب می‌گوید: برملا کردن آنچه خداوند بر مؤمن پوشانده است- اعم از گناهان و زشتی‌ها و هر چه که به آبرو و حیثیّت او مربوط می‌شود در صورتی که موجب هتک حرمت وی گردد، حتی بر خود فرد حرام است. [۲۱]
استفتاء: آیا سخن گفتن از اسرار شخصی و امور خصوصی و سرّی در برابر مردم جایز است؟
جواب: کشف و بیان امور خصوصی و شخصی در برابر دیگران اگر به نحوی مربوط به افراد دیگر هم باشد و یا موجب ترتّب مفسده شود جایز نیست. [۲۲]
استفتاء: آیا بیان ظلم یا خیانت بعضی از مسئولین ادارات در برابر مردم جایز است؟
جواب: گزارش دادن ظلم به مراکز و مراجع مسئول برای پیگیری و تعقیب بعد از تحقیق و اطمینان نسبت به آن اشکال ندارد و حتّی اگر از مقدمات نهی از منکر محسوب شود واجب می‌گردد، ولی بیان آن در برابر مردم وجهی ندارد بلکه اگر موجب فتنه و فساد و تضعیف دولت اسلامی شود حرام است. [۲۳]
استفتاء: یک خبرنگار تا چه حد می‌تواند نسبت به افراد افشاگری نماید؟ آیا در افشاگری بین مرد و زن تفاوتی وجود دارد؟ بین مسلمان و غیر مسلمان چطور؟
جواب: اسرار هیچ مسلمانی را نمی‌شود افشا کرد؛ مگر در مواردی که مصلحت مهم تر در کار باشد. [۲۴]
استفتاء: مشاهده می‌کنیم که بعضی از مطبوعات اخباری از قبیل دستگیری سارقین، کلاهبرداران، گروه‌های رشوه گیرنده در ادارات و افرادی که اقدام به انجام اعمال منافی عفت می‌کنند و همچنین گروه‌های فساد و ابتذال و کلوپ‌های شبانه را چاپ می‌کنند، آیا چاپ و نشر این قبیل اخبار، بنوعی اشاعۀ فحشا محسوب نمی‌شود؟
جواب: مجرّد نشر حوادث و وقایع در مطبوعات اشاعۀ فحشا محسوب نمی‌شود. [۲۵]
استفتاء: نقد و بررسی نامزدهای انتخاباتی- با توجه به این مطلب که آنان خود با علم به چنین مباحثی پیرامون خویش نامزد می‌شوند-، آیا حکم غیبت یا تهمت پیدا می‌کند؟ و در صورت اشکال، آگاه کردن دیگران از عدم قابلیت یک نامزد انتخاباتی، چگونه باید انجام پذیرد؟
جواب: تهمت جایز نیست و ذکر واقعیاتِ دخیل در مسئولیتی که درصدد آن است، مانعی ندارد و غیر این موارد را نباید افشا کند. [۲۶]
استفتاء: آیا جایز است دانشجویان یکی از مراکز آموزشی گزارشهایی از منکراتی را که مشاهده می‌کنند به مسئولین فرهنگی ارائه دهند تا از ارتکاب آنها جلوگیری شود؟
جواب: اگر گزارشها راجع به امور علنی باشد و عنوان تجسّس و غیبت بر آنها صدق نکند، اشکال ندارد و بلکه در صورتی که جزء مقدمات نهی از منکر باشد واجب است. [۲۷]
استفتاء: روانپزشکان غالباً برای دستیابی به علل بیماری و راه‌های درمان آن سؤالاتی راجع به امور شخصی و خانوادگی بیمار از او می‌کنند، آیا برای بیمار پاسخ دادن به آن سؤالات جایز است؟
جواب: اگر مفسده‌ای بر آن مترتّب نشود و غیبت و اهانت به شخص دیگری هم محسوب نشود، اشکال ندارد. [۲۸]

افشاگری‌های لازم

افشاء اسرار مسلمین حرام است، اما در برخی موارد افشاگری و گفتن اسرار دیگران لازم است:
۱. شنیدن و افشاگری تظلّم جایز است: شخص از کسی که در حقّ او ظلم کرده می‌تواند ظلم او را بیان کند و شنیدن آن اشکال ندارد. [۲۹] قرآن کریم می‌فرماید: لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللَّهُ سَمیعاً عَلیماً؛ خداوند بدگویی بلند و آشکار (مانند غیبت، بهتان، نکوهش، سعایت و نفرین) را دوست ندارد جز برای کسی که بر او ستم رفته باشد، و خداوند همواره شنوا و داناست. [۳۰] بنابراین گزارش ظلم به مقامات عالی و بیان مظلومیت و یا شکایت به محضر قاضی اشکال ندارد.
۲. پیشگیری از خطر و کارهایی که ضرر قابل توجه دنیوی برای مؤمنین دارد؛ مثلًا کسی به شخص خائنی اعتماد کرده و نمی‌داند او خائن است، یا کسی به شخصی که مدّعی اجتهاد است رجوع کرده و در واقع آن شخص مجتهد نیست، در این موارد گفتن حقیقت اشکالی ندارد. همچنین افشاگری نسبت به صلاحیت‌ها و ناتوانی‌های کاندیدهای انتخابات در نظام اسلامی اشکال ندارد، بلکه افشاگری نسبت به آنها لازم است. همچنین افشاگری نسبت به تقلبی بودن کالاها، و جنس‌های ناسالم که ضرر به مؤمنین می‌زند لازم است. و نهادهای مسئول باید اقدام کنند.
۳. در مقام مشاوره: نصحیت مؤمن حتی اگر قبل از طلب مشورت باشد. مثلا کسی می‌خواهد دخترش را به عقد کسی درآورد، انسان می‌تواند در مقام مشورت عیب خواستگار را نقل کند، [۳۱] یا کسی با شخص دیگری رفیق شده و انسان احتمال می‌دهد که رفاقت با آن شخص منجر به فساد این شخص شود چون رفیق او آدم بدی است، می‌تواند در مقام نصیحت عیب او را ذکر نماید و دفاع از آبرو لازم نیست. [۳۲]
۴. بیان عیب راویان در علم حدیث و همچنین بیان عیب شاهد: بیان عیب راویان احادیث برای بیان ضعف روایت آنها تا کسی به روایت آنها عمل نکند، و بیان عیب شاهد برای دفاع از حق واقعی اشکالی ندارد، بلکه لازم است. [۳۳] یا اینکه کسی علیه کسی شهادت می‌دهد، انسان می‌تواند عیب شاهد را که برایش معلوم باشد ذکر کند. همچنین تحقیق و تفحص در مورد اشخاص برای گزینش و تایید صلاحیت کاندیدهای انتخاباتی توسط مراجع ذی ربط(شورای نگهبان، اطلاعات) اشکال ندارد.
۵. افشاگری چهرۀ دشمن: هرگاه دشمن بخواهد در جنگ علیه مسلمانان، مقدسات اسلام را وسیله قرار دهد تا مسلمانان را بفریبد، فرمانده می‌تواند چهرۀ آنان و نیز فریبشان را افشاء می‌نمایاند. همان گونه که وقتی طلحه و زبیر، عایشه (همسر پیامبر) را با خود همراه کردند تا از جایگاه او در نزد مسلمانان سوء استفاده کنند و بدین سان حرمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نگه نداشتند، حضرت علی (علیه السلام) با سخنرانی خود، ضمن تقبیح این عمل، چهرۀ آنان را افشا کرد.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در خطبه ۱۷۲ نهج البلاغه به افشاگری در مورد طلحه و زبیر پرداختند و فرمودند: طلحه و زبیر و یارانشان بر من خروج کردند، و همسر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم- عائشه- را به همراه خود می‌کشیدند چونان کنیزی را که به بازار برده فروشان می‌برند، به بصره روی آوردند، در حالی که همسران خود را پشت پرده نگهداشته، امّا پرده نشین حرم پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را در برابر دیدگان خود و دیگران قرار دادند. لشکری را گرد آوردند که همه آنها به اطاعت من گردن نهاده، و بدون اکراه، و با رضایت کامل با من بیعت کرده بودند، پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانه داران بیت المال مسلمین، و به مردم بصره حمله کردند، گروهی از آنان را شکنجه و گروه دیگر را با حیله کشتند. به خدا سوگند، اگر جز به یک نفر دست نمی‌یافتند و او را عمدا بدون گناه می‌کشتند کشتار همه آنها برای من حلال بود، زیرا همگان حضور داشتند و انکار نکردند، و از مظلوم با دست و زبان دفاع نکردند، چه رسد به اینکه ناکثین به تعداد لشکریان خود از مردم بی دفاع بصره قتل عام کردند. [۳۴]

افشاگری برای حفظ نظام

همچنین یکی از مواردی که دفاع از اسرار دیگران لازم نیست، افشاگری برای حفظ نظام اسلامی است: باید نسبت به کسی که تضعیف نظام اسلامی می‌کند، افشاگری کرد.
برای مأموران امنیّتی نیز تفتیش و تجسّس در امور شخصی و اسرار مردم جایز نیست مگر در آن قسمت عمومی و مهمّی که مصالح نظام و جامعه مسلمین بسته به آن باشد، البتّه آن نیز به مقدار نیاز و مقتضای ضرورت جایز می‌باشد.
در مادّۀ ۲۵ قانون اساسی اولیّۀ جمهوری اسلامی ایران آمده است: «بازرسی و نرساندن نامه‌ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسّس ممنوع است، مگر به حکم قانون.» [۳۵]
اگر کسی در آیات و روایات مربوط به این موضوع اندیشه و دقت نماید، درمی یابد که قلمرو و محدودۀ این تحریم فقط اسرار، عیوب و لغزشهای شخصی و خانوادگی است که با مصالح عمومی جامعه هیچ گونه ارتباطی ندارد. اما مسائل و اموری که به مصالح عمومی جامعه و حفظ نظام مسلمین وابستگی دارند، به ناچار باید در چارچوب قوانین و مقررات اسلامی ویژه‌ای مورد بازرسی و مراقبت قرار بگیرد. زیرا دولت اسلامی که مسئولیت نگهداری نظام جامعه مسلمین را دارد، برای انجام رسالت و مسئولیّت خود در این زمینه لازم است اخبار و آگاهی‌های کافی را درباره اوضاع دولتها و ملّتهای بیگانه، و قرار و مدارها و برنامه هائی که بر ضد اسلام و مسلمین دارند به دست آورد.
امیرالمومنین(علیه السلام) آنگاه که اصحاب جمل برای توطئه روانه بصره شدند، خطاب به یاران خود فرمود: «إن هؤلاء قد تمالئوا علی سخطه، إمارتی، و سأصبر ما لم أخف علی جماعتکم، فإنّهم إن تمّموا علی فیاله هذا الرأی، انقطع نظام المسلمین این گروه بر ضد حکومت من هم پیمان شده‌اند، فقط مادامی که بر وحدت و نظام شما احساس خطر نکنم، صبر خواهم کرد. چون اگر اینان این رأی نادرست و ضعیف خود را عملی کنند، نظام مسلمین بهم خواهد خورد.» [۳۶]
«حفظ نظام» بر اساس عقل و نقل واجب و یکی از فرائض اسلامی بسیار مهم می‌باشد. آماده سازی و فراهم آوردن مقدمات آن نیز واجب است. مراقبت از دشمنان و تحقیق و تجسس و پی جویی دربارۀ برنامه‌های آنان از جمله مقدمات مهم «حفظ نظام مسلمین» به شمار می‌رود. در ضرورت تأسیس یک نهاد ویژه در درون حکومت اسلامی به منظور پی جویی، گردآوری و تحصیل و طبقه بندی اخبار و اطلاعات لازم درباره اوضاع داخلی کشور، رفتار مدیران حکومتی و نیز دشمنان داخلی و خارجی، هیچ گونه شکّی نیست که در چارچوب ارزشها و مقرّرات اسلامی به وجود بیاید، چنانکه سیرۀ مستمرّ مسلمین در گذشته بر همین بوده است. حکومتهای جوامع اسلامی در ادوار گذشته برای این منظور تشکیلات تخصّصی و نهاد ویژه‌ای را به نام «دیوان برید» پدید آورده بودند که مسئول آن نیز اصطلاحا «صاحب برید» نام داشته است. صاحب برید در نزد خلفا از موقعیت ممتازی برخوردار بوده است و هرگاه که می‌خواسته می‌توانسته است با او دیدار کند. [۳۷]
باید همۀ کارگزاران و مأمورین دولتی، بطور پنهانی مورد مراقبت قرار بگیرند، و برای کنترل کیفیّت انجام وظیفه آنان، مأمورین مخفی گماشته شود که در اصطلاح اخبار و احادیث ما «عیون»- چشم- نامیده شده‌اند، و رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و امیر المؤمنین(علیه السلام) برای کارگزاران و امرای خود «عیون- چشمهای مخفی» نصب می‌کردند، تا رفتار اداری آنان را گزارش کنند. امام رضا(علیه السلام) فرمود: «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ إِذَا وَجَّهَ جَیْشاً فَأَمَّهُمْ أَمِیرٌ، بَعَثَ مَعَهُ مِنْ ثِقَاتِهِ مَنْ یَتَجَسَّسُ لَهُ خَبَرَهُ»؛ هرگاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) سپاهی را برای مأموریت می‌فرستاد و فرماندهی برای آن تعیین و نصب می‌کرد. برخی از افراد موثّق و مورد اعتماد خود را نیز مخفیانه بر او می‌گماشت که در رفتارش تجسّس کرده و برای پیامبر گزارش کنند.» [۳۸]
امیر المؤمنین(علیه السلام) در نامۀ خود به «مالک اشتر» به عنوان عامل و کارگزار مصر، بعد از آنکه باو دستور داده که کارگزاران و مأمورین خود را از میان افراد باحیا و باتجربه، و از بین خانواده‌های شایسته و پاک و پیشگام در اسلام برگزیند، راجع به ضرورت اعمال تفتیش و تجسّس در کارها و رفتار آنان چنین می‌فرماید: «سپس بر رفتار و کردار آنان مراقبت کن، و مراقبین و گزارشگرانی مخفی از افراد راستگو، با وفا و متعهد بر آنان بگمار؛ چون مراقبت و بازرسی سرّی تو دربارۀ آنان، آنها را وادار می‌کند و انگیزه می‌دهد که در منصب خودشان به عنوان یک امانت نگریسته و کارآیی بیشتری به خرج دهند، و با مردم بخوبی و مهربانی رفتار نمایند. از دوستان و یارانت نیز [در این قبیل مسائل] پرهیز کن [و وساطت آنان را در این مسائل مپذیر.] پس اگر بازرسان و گزارشگران مخفی تو متّفق بودند بر اینکه یکی از کارگزارانت، دست خود را به خیانت آلوده، به همان گزارشها اکتفا کن و دنبال شاهد و گاه دیگری مرو، و بر آن اساس، کارگزار خائن را در برابر عمل ناشایستش مؤاخذه کن و او را کیفر بدنی بده، و سپس بی مقدار و خوارش بگردان، و ننگ اتّهام و بدنامی را همچون طوق آویزۀ گردنش ساز [تا دیگران عبرت بگیرند.» [۳۹]
امیر المؤمنین(علیه السلام) به این مسألۀ اکتفا نکرده است که مسئولین امور از بین افراد باتجربه، باحیا و از میان خانواده‌های خوشنام و پیشگام در اسلام، و بالأخره شایسته و ظاهر الصلاح برگزیده شوند؛ بلکه علاوه بر اینها مراقبت پنهانی بر رفتار آنان را نیز لازم شمرده و به مالک دستور داده است که برای کارمندان و کارگزاران خود «عیون» و بازرسان مخفی بگمارد، و این بازرسان را نیز از افراد صادق و با وفا انتخاب کند، و وثاقت آنان بحدّی باشد که گزارش هایشان به گواه و شاهد دیگری نیاز نداشته باشد، و در اثبات و احراز خیانت مسئولین به همان گزارشها بسنده کرده و مجازاتشان نماید. در اینجا حضرت، مجازات و تنبیه خائنین را واجب گردانیده است. چنانکه دستور داده خائنین باید در جامعه خوار و ذلیل و انگشت نما باشند، تا از این طریق دیگران نیز درس عبرت بگیرند و اندیشۀ خیانت در سر نپرورانند.
بنابر آنچه که نقل گردید، جایی که می‌بینیم امیر المؤمنین(علیه السلام) نسبت به مراقبت کارگزاران دولت، از خود اهتمام نشان می‌دهد و به مالک اشتر دستور می‌دهد که بازرسان مخفی بر آنان بگمارد، بناچار باید بپذیریم که شخص آن حضرت نیز به کارگزاران حکومت خود «عیون» و بازرسان مخفی می‌گماشته است. چیزی که این مطلب مستدل می‌سازد، اعلام آن بزرگوار در ضمن نامه‌هایش به فرمانداران خود می‌باشد که «اخبار آنان به او رسیده» است. آن حضرت این واقعیّت را با تعبیر «بلغنی» یعنی «به من رسیده است» بیان نموده.
با توجه به اینکه در آن زمان وسائل ارتباطی و مخابراتی عصر ما مانند تلفن، روزنامه، بولتن، تلکس و غیره نبوده است، با این همه جزئیّات کارهای مسئولین و کارگزاران دولتی مانند شرکت آنان در یک مجلس مهمانی در اختیار حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) بوده است. بنابراین از همین جا شدّت توجه و عنایت آن حضرت نسبت به گماشتن عیون و بازرسان مخفی برای کنترل رفتار مسئولین و کارگزاران دولت آشکار می‌گردد.

آثار و عواقب افشاگری

آثار دنیوی

۱. تفرقه و اختلاف: افشاگری اسرار دیگران سبب اختلافات شخصی و تفرقه می‌شود.
۲. از بین رفتن آبروی دیگران: وقتی کسی اسرار و عیوب دیگران را افشاء کند، آبروی آن شخص را می‌برد، زندگی بدون آبرو در جامعه خیلی سخت خواهد بود.
۳. کیفر الهی دردنیا: امام باقر(علیه السلام) فرمود: لَا تَرْمُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ لَا تَتَّبِعُوا عَثَرَاتِهِمْ فَإِنَّهُ مَنْ یَتَّبِعْ عَثْرَهَ مُؤْمِنٍ یَتَّبِعِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَثْرَتَهُ وَ مَنْ یَتَّبِعِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَثْرَتَهُ فَضَحَهُ فِی بَیْتِهِ‏؛ به مؤمنین حرف بد نزنید و دنبال اسرار و عیوب مردم نباش، به درستی اگر کسی دنبال عیوب مردم باشد خداوند عیوب او را آشکار می‌کند و در خانه خود او آبروی او را می‌برد. [۴۰]
۴. هرج و مرج و دو دستگی در جامعه: اگر در جامعه‌ای مردم علیه همدیگر افشاگری کنند، در آن جامعه هرج و مرج و دو دستگی به وجود می‌آید، جامعه‌ای که اختلاف و هرج مرج داشته باشد سبب بروز مشکلات سیاسی و اقتصادی می‌شود و همچنین دشمن به راحتی می‌تواند در آن نفوذ کند.
۵. تضعیف نظام: اگر مسئولین نسبت به همدیگر افشاگری کنند، سبب افشاء اسرار نظام و تضعیف نظام می‌شود، زیرا وقتی مسئولین علیه همدیگر افشاگری کنند در واقع علیه شخصیت حقوقی همدیگر افشاگری می‌کنند، همچنین سبب بدبینی مردم به نسبت مسئولین و نظام می‌شود.

آثار اخروی

افشاگری آثار اخروی زیادی دارد، به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
۱. افشاء اسرار شخص افشاگر در قیامت: امام صادق(علیه السلام) فرمود: مَنْ سَتَرَ عَوْرَهَ مُؤْمِنٍ سَتَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَوْرَتَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ مَنْ هَتَکَ سِتْرَ مُؤْمِنٍ هَتَکَ اللَّهُ سِتْرَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ؛ اگر کسی عیوب مؤمنی را بپوشاند، خداوند عیوب او را در قیامت می‌پوشاند، و اگر کسی اسرار و عیوب مؤمنی را افشاء کند، خداوند در روز قیامت اسرار و عیوب او را افشاء می‌کند . [۴۱]
۲. خروج از ولایت الله و دخول در ولایت شیطان: در روایات بیان شده است کسی که اسرار و عیوب مسلمانی را افشاء می‌کند، به ولایت و سرپرستی شیطان وارد شده است، زیرا به سرپرستی و رهبری شیطان این کار را انجام می‌دهد، و از سرپرستی خداوند بی بهره است.

راهکارهای جلوگیری از افشای اسرار

پرورش اخلاقی

۱. نصیحت در خلوت: اگر واقعاً در فردی صفت زشت و ناروائی وجود دارد با تذکرات دوستانه و به صورت پند و نصیحت می‌توانیم او را از این خصلت ناپسند بازداریم، بلکه در برخی موارد نیاز به گفتن هم ندارد زیرا که با کردار و رفتار صحیح خود می‌توانیم او را نسبت به عمل زشتش آگاه نمائیم.
در گفتن عیب دگران بسته زبان باش
با خوبی خود عیب نمای دگران باش

۲. حفظ زبان: یکی از عوامل اصلی افشاگری زبان است، خیلی از گناهان توسط زبان انجام می‌شود، متاسفانه خیلی از افراد از کنترل زبان خود عاجز هستند، به همین دلیل مرتکب گناهان زیادی می‌شوند؛ امیرالمومنین(علیه السلام) فرمود: مَنْ کَثُرَ کَلَامُهُ کَثُرَ خَطَؤُهُ وَ مَنْ کَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَیَاؤُهُ وَ مَنْ قَلَّ حَیَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّار؛ هر که گفتارش فراوان شد خطایش فزونی گرفت، و هر که خطایش بسیار گشت حیایش اندک شد، و هر که حیایش اندک شد پارساییش کم شد، و هر که پارساییش کم شد دلش مرد، و هر که دلش مرد وارد آتش شد. [۴۲].
البته افشاگری همیشه با زبان نیست، بلکه گاهی مواقع با نوشتن بیانیه در فضای مجازی و مطبوعات است، که متاسفانه امروزه شیوع پیدا کرده است، برای حل این معضل باید تقوا و ترس از خدا را در خود و دیگران تقویت کنیم.
۳. پرهیز از کینه و انتقام: برخی از افشاگری‌ها به خاطر کینه و اختلافات شخصی است، مثلا برای اینکه از کسی که کینه دارد انتقام بگیرد، عیوب او را جمع می‌کند و در وقت مناسب مثلا انتخابات اسرار و عیوب شخصی او را افشاء می‌کند تا آبروی او را ببرد، کینه یک بار اضافی بر روح است و اثرات روحی و روانی زیادی به دنبال دارد، سعی کنیم این صفت رذیله را در خود از بین ببریم؛ در روایتی امام رضا(علیه السلام) فرمودند: إیَّاکَ وَ الْخُصُومَهَ فَإِنَّهَا تُورِثُ الشَّکَّ وَ تُحْبِطُ الْعَمَلَ وَ تُرْدِی بِصَاحِبِهَا وَ عَسَی أَنْ یَتَکَلَّمَ بِشَیْ‌ءٍ لَا یُغْفَرُ لَهُ؛ از دشمنی و کینه دوری کنید که دشمنی سبب شک [در اعتقادات] و اعمال انسان را از بین می‌برد، در دشمنی ممکن است انسان حرفی را بزند که آمرزیده نشود. [۴۳] در این روایت حضرت تصریح می‌کنند، گاهی مواقع در دشمنی انسان حرفی علیه طرف مقابل می‌زند، که خداوند او را نبخشد، باید عادت کنیم که نسبت به دیگران دشمنی و کینه نداشته باشیم. و با حسن معاشرت و تقویت اخلاق اجتماعی در کاهش کینه‌ها بکوشیم.

تبیین فرهنگی

۱. تبیین احکام و آثار افشای اسرار: متصدیان امور فرهنگی وظیفه دارند احکام و آثار افشاگری را تبیین کنند، زیرا اگر آثار و احکام افشاگری برای مردم تبیین شود، از این منکر پیشگیری می‌کنند.
۲. آموزش راه‌های حفظ اسرار شخصی و اجتماعی: باید در محیط‌های آموزشی و نظامی روش و راه‌های حفظ اسرار شخصی و نظامی تعلیم داده شود، تا از این منکر پیشگری شود.

هوشیاری سیاسی

۱. برخود قاطع با مطبوعات و افرادی که اسرار کشور را افشاء می‌کنند: اگر مسئولین قضایی کشور به افراد و مطبوعاتی که افشاگری می‌کنند برخورد قاطع شود، درس عبرتی برای دیگران می‌شود. همچنین مسئولان باید دقیقاً مراقب باشند که عده‌ای به بهانۀ «کشف توطئه» و «حفظ امنیت» و مانند آن مرتکب این عمل حرام نشده و به خود اجازه ندهند به زندگی خصوصی مردم یورش برده، نامه‌های آنها را باز نموده، تلفن‌ها را کنترل کرده، وقت و بی وقت به خانۀ آنها هجوم برده و با به دست آوردن برخی اسناد و مدارک یا پرونده سازی و افشای آنها درصدد لکه دار نمودن حیثیت اجتماعی مردم برآیند.
۲. مسئولین علیه همدیگر و اسرار نظام، افشاگری نکنند: وقتی مسئولین علیه همدیگر افشاگری کنند، افشاگری و منکرات بین سایر مردم هم عادی می‌شود. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: صِنْفَانِ مِنْ أُمَّتِی إِذَا صَلَحَا صَلَحَتْ أُمَّتِی وَ إِذَا فَسَدَا فَسَدَتْ أُمَّتِی قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ هُمَا قَالَ الْفُقَهَاءُ وَ الْأُمَرَاءُ؛ دو گروه از امت من هستند که اگر خوب باشند مردم خوب می‌شوند، و اگر بد باشند مردم بد می‌شوند، یک گروه عالمان و گروه دیگر مسئولین هستند. [۴۴]

کتب

افشاء اسرار بیماران-محمود عباسی-ناشر: حقوقی-تهران

مقالات

اسرار الزوج مع الزوجه هل یحق للزوجه ان تطلع علی اسرار زوجها-مجله: الجامعه -رجب 1326
شهادت کذب، قسم دروغ و افشاء سِر- محمود گرامی- مجله مهنامه قضایی-آبان 46
رازداری صفتی خدایی-مؤسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان زنجان-
بررسی رازداری پزشکی در فقه و حقوق-مریم جوادپور-مجله: حقوق پزشکی-تابستان 89

فهرست منابع

۱. قرآن کریم
۲. نهج البلاغه( للصبحی صالح)-شریف الرضی، محمد بن حسین‏-ناشر: هجرت‏-مکان چاپ: قم‏
۳. أجوبه الاستفتاءات -خامنه‌ای، سید علی بن جواد حسینی -ناشر: دفتر معظم له در قم
۴. استفتاءات جدید - تبریزی، جواد بن علی -مکان چاپ: قم- ایران
۵. الأمالی( للصدوق)-ابن بابویه، محمد بن علی‏-ناشر: کتابچی‏
۶. الأمالی( للمفید)-مفید، محمد بن محمد-ناشر: کنگره شیخ مفید
۷. بحار الأنوار( ط- بیروت)-مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی‏-ناشر: دار إحیاء التراث العربی‏-مکان چاپ: بیروت‏
۸. تفسیر نور الثقلین-عروسی حویزی عبد علی بن جمعه-قرن: یازدهم-ناشر: انتشارات اسماعیلیان
۹. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏-ابن بابویه، محمد بن علی‏-ناشر: دار الشریف الرضی للنشر
۱۰. جامع المسائل -گیلانی، فومنی، محمد تقی بهجت -ناشر: دفتر معظم له
۱۱. الجعفریات( الأشعثیات)-ابن اشعث، محمد بن محمد-ناشر: مکتبه النینوی الحدیثه
۱۲. جواهر الکلام فی ثوبه الجدید -- نجفی، صاحب الجواهر، محمد حسن -ناشر: مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی
۱۳. الخصال‏-ابن بابویه، محمد بن علی‏-ناشر: جامعه مدرسین‏
۱۴. دعائم الإسلام‏-ابن حیون، نعمان بن محمد مغربی‏-ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام‏
۱۵. العروه الوثقی فیما تعم به البلوی -یزدی، سید محمد کاظم طباطبایی ناشر: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
۱۶. قرب الإسناد( ط- الحدیثه)-حمیری، عبد الله بن جعفر-تاریخ وفات مؤلف: نیمه دوم قرن ۳ ق‏-مؤسسه آل البیت
۱۷. کافی-کلینی، ابو جعفر، محمد بن یعقوب -ناشر: دار الکتب الإسلامیه
۱۸. مبانی فقهی حکومت اسلامی -مترجم: صلواتی، محمود و شکوری، ابو الفضل -ناشر: مؤسسه کیهان
۱۹. من لا یحضره الفقیه -قمّی، صدوق، محمّد بن علی بن بابویه -ناشر: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه
۲۰. المؤمن‏-کوفی اهوازی، حسین بن سعید-تاریخ وفات مؤلف: قرن ۳-ناشر: مؤسسه الإمام المهدی علیه السلام‏
۲۱. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل‏-نوری، حسین بن محمد تقی‏-ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام‏
۲۲. مجموعه ورّام،ترجمه تنبیه الخواطر-ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسی‏- وفات مؤلف: ۶۰۵ ق‏-آستان قدس
۲۳. منابع فقه شیعه -بروجری، آقا حسین طباطبایی- ناشر: انتشارات فرهنگ سبز
۲۴. وسائل الشیعه-شیخ حر عاملی، محمد بن حسن‏-ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام‏
۲۵. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت-جمعی ازپژوهشگران زیرنظر شاهرودی، سید محمود -دائره المعارف فقه
۲۶. الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیه السلام‏-منسوب به علی بن موسی، امام هشتم علیه السلام‏-ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام‏
۲۷. المکاسب المحرمه و البیع و الخیاراتدزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری -: کنگره بزرگداشت شیخ انصاری
۲۸. المکاسب المحرمه -خمینی، سید روح اللّه موسوی -ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قدس سره
۲۹. تحریر الوسیله -امام خمینی، سید روح اللّه موسوی -ناشر: مؤسسه مطبوعات دار العلم
۳۰. فقه سیاسی -زنجانی، عباس علی عمید -ناشر: انتشارات امیر کبیر
۳۱. ولایت فقیه در حکومت اسلام -تهرانی، سید محمد حسین حسینی -ناشر: انتشارات علامه طباطبایی
۳۲. مجمع الفائده و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان، اردبیلی، احمد بن محمد ۱۴ جلد، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم - ایران، اول، ۱۴۰۳ ه‍ ق
۳۳. الوافی، کاشانی، فیض، محمد محسن ابن شاه مرتضی، ۲۶ جلد، کتابخانه امام امیر المؤمنین علی علیه السلام، اصفهان - ایران، اول، ۱۴۰۶ ه‍ ق
۳۴. نوری، محدث، میرزا حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ۱۸ جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، بیروت - لبنان، اول، ۱۴۰۸ ه‍ ق

پانویس

  1. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ ج 8، ص: 399
  2. جواهر، ج 21، ص 81 و 277 و ج 4، ص 82؛ حدائق، ج 19، ص 264.
  3. جواهر، ج 27، ص 195.
  4. گلستان، باب پنجم، در عشق و جوانی، حکایت 20، ص 213.
  5. انفال/27
  6. تفسیر نمونه، ج‏7، ص: 134
  7. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج‏2، ص: 660
  8. نهج الفصاحه (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلی الله علیه و آله)، ص: 192
  9. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج‏2، ص: 291
  10. تحریم/3-4
  11. منظور از این دو نفر به اتفاق مفسران شیعه و اهل سنت،" حفصه" و" عایشه" است که به ترتیب دختران" عمر" و" ابو بکر" بودند. تفسیر نمونه، ج‏24، ص: 276
  12. المیزان جلد 19 صفحه 392.
  13. نساء/83
  14. إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ عَیَّرَ أَقْوَاماً فِی الْقُرْآنِ بِالْإِذَاعَهِ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَیْنَ قَالَ قَالَ قَوْلُهُ وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ ثُمَّ قَالَ الْمُذِیعُ عَلَیْنَا سِرَّنَا کَالشَّاهِرِ بِسَیْفِهِ عَلَیْنَا رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ بِمَکْنُونِ عِلْمِنَا فَدَفَنَهُ تَحْتَ قَدَمَیْهِ وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَعْلَمُ بِشِرَارِکُمْ مِنَ الْبَیْطَارِ بِالدَّوَابِّ شِرَارُکُمْ الَّذِینَ لَا یَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ إِلَّا هَجْراً وَ لَا یَأْتُونَ الصَّلَاهَ إِلَّا دَبْراً وَ لَا یَحْفَظُونَ أَلْسِنَتَهُمْ تحف العقول، النص، ص: 308
  15. بَابُ الْإِذَاعَه(الإذاعه: الافشاء) الکافی (ط - الإسلامیه)، ج‏2، ص: 369
  16. بَابُ الْکِتْمَان‏- الکافی (ط - الإسلامیه)، ج‏2، ص: 221
  17. الوافی؛ ج 5، ص: 695- باب 105 الکتمان
  18. کافی ج 2/ 355، کتاب ایمان و کفر، باب: من طلب عثرات المؤمنین، حدیث 4.
  19. مجمع الفائده و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان؛ ج 12، ص: 349و یفهم من الأخبار- فی الکافی فی کتاب الکفر و الإیمان- تحریم أمور لم یعدّوها، فالظاهر أنها مخلّه بالعداله، و ذکر لکلّ واحد بابا مشتملا علی أخبار کثیره.... (و منها) الإذاعه، و لعلّ المراد اذاعه سرّه و حدیثه و کلامه الذی لا یجب إذاعته، و فی ذلک له ضرر الإذاعه و الإشاعه و التشهیر.
  20. وسائل الشیعه؛ ج 12، ص: 294-تَحْرِیمِ إِذَاعَهِ سِرِّ الْمُؤْمِنِ وَ أَنْ یَرْوِیَ عَلَیْهِ مَا یَعِیبُهُ وَ عَدَمِ جَوَازِ تَصْدِیقِ ذَلِکَ مَا أَمْکَنَ
  21. کتاب المکاسب( شیخ انصاری) 1/ 327 و المکاسب المحرمه( امام خمینی) 1/ 393-فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم ؛ ج 1، ص: 591
  22. أجوبه الاستفتاءات (فارسی)، ص: 309
  23. همان
  24. استفتاءات جدید (آیت الله مکارم)؛ ج 3، ص: 587
  25. أجوبه الاستفتاءات (فارسی)، ص: 309-توضیح المسائل (محشی - امام خمینی)؛ ج 2، ص: 1016
  26. استفتاءات (بهجت)؛ ج 4، ص: 560
  27. أجوبه الاستفتاءات (فارسی)، ص: 309-توضیح المسائل (محشی - امام خمینی)؛ ج 2، ص: 1016
  28. أجوبه الاستفتاءات (فارسی)، ص: 309-توضیح المسائل (محشی - امام خمینی)؛ ج 2، ص: 1016
  29. جامع المسائل (بهجت)؛ ج 2، ص: 467
  30. نساء/148
  31. جامع المسائل (بهجت)؛ ج 2، ص: 468
  32. استفتاءات جدید (تبریزی)، ج 1، ص: 210
  33. جامع المسائل (بهجت)؛ ج 2، ص: 468
  34. نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص: 247
  35. مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج 4، ص: 299
  36. نهج البلاغه (عبده)، خطبه 169، فیض الاسلام خطبه 168.
  37. مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج 4، ص: 307
  38. قرب الأسناد/ 148.
  39. «... ثم تفقد أعمالهم، و ابعث العیون من اهل الصدق و الوفاء علیهم، فان تعاهدک فی السّر لأمورهم حدوه لهم علی استعمال الامانه، و الرفق بالرّعیّه. و تحفّظ من الأعوان. فإن أحد منهم بسط یده الی خیانه اجتمعت بها علیه عندک أخبار عیونک، اکتفیت بذلک شاهدا، فبسطت علیه العقوبه فی بدنه، و أخذته بما أصاب من عمله، ثمّ نصبته بمقام المذله، و وسمته بالخیانه، و قلّدته عار التّهمه.» نهج البلاغه 1011 (فیض الاسلام) عبده ج 3/ 106، لح 435، ناصه 53. ر. ک: تحف العقول 137، دعائم الإسلام ج 1/ 361.
  40. کوفی اهوازی، حسین بن سعید، المؤمن ؛ ؛ ص69 -فی المستدرک: 2/ 104 ح 3 و أخرج نحوه فی الوسائل: 8/ 595 ذ ح 3 عن الکافی: 2/ 355 ح 5 بإسناده عن محمّد بن سنان أو الحلبیّ عنه( ع) مع ح 194 نحوه و له تخریجات نذکرها هناک.
  41. کوفی اهوازی، حسین بن سعید، المؤمن ؛ ؛ ص69 فی المستدرک: 2/ 104 ح 2.
  42. نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص: 536ح 349
  43. الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیه السلام ؛ ؛ ص384
  44. الخصال، ج‏1، ص: 37
    3.