فرهنگ مصادیق:افتراء بر پیامبر و اهل بیت (ع)

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
افتراء بر پیامبر و اهل بیت (ع)

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبطه‌ای بوستان

ردیف عنوان

نرم افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

پایگاه‌های اینترنتی مرتبط

ردیف عنوان

نویسنده:سید مجید پوربهشت
تهیه و تدوین:پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-96/4/12
کلید واژه: افتراء- دروغ- تهمت- ادعای دروغ-کذب-انحراف فرهنگی

محتویات

مقدمه

نسبت دادن چیزی به مؤمنین که واقعیت ندارد و دروغ است یکی از گناهان کبیره است، باید توجه داشت که دروغ بستن به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) گناه آن به مراتب شدیدتر است زیرا علاوه بر اینکه یک چیز خلاف واقع گفته شده است، سبب گمراهی و انحراف مردم از دین و قانون الهی و سیره و روش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) می‌شود.
دروغ بستن بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) یکی از اقسام منکر و گناهان کبیره است که گاهی در زمان آن بزرگواران و همچنین بعد از وفات ایشان در جامعه اسلام رواج داشته است، و دروغ‌های بزرگی به آن بزرگواران نسبت داده‌اند که بعد از قرنها جامعه اسلامی ضربه و زیان آن را می‌بیند.
خطر افتراء بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) بیشتر متوجه گروه‌هایی مثل مبلغان و واعظان، محدثان، مفتیان(فتوا دهنده)، نویسندگان، سیره نویسان و مورخان است ولی زیان آن را کل امت می‌بینند.
البته افتراء بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) انگیزه‌های مختلفی داشته و دارد که آنها را بیان خواهیم کرد، ولی وظیفه هر مسلمانی است که اولا از افتراء بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) پرهیز کنید، ثانیا از وقوع این منکر در جامعه اسلامی جلوگیری کند تا دین اسلام از صراط مستقیم منحرف نشود.

افتراء بر پیامبر و اهل بیت از منظر آیات

قرآن کریم در آیات فراوانی از دروغ گفتن نهی کرده است، و همچنین از دروغ بستن به پیامبر نهی کرده است. به برخی از این آیات اشاره می‌کنیم.
۱. إِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْکاذِبُونَ؛ کسانی تهمت می‌بندند و چنین دروغهایی را اختراع می‌کنند که دلائل خدا را قبول ندارند و تصدیق نمی‌کنند، نه کسانی که اهل ایمان هستند، زیرا ایمان از چنین کارهایی مانع می‌شود. [۱]
أُولئِکَ هُمُ الْکاذِبُونَ: ای محمد، تو دروغگو نیستی، بلکه آنها دروغگو هستند. این جمله، دروغ را به کافران اختصاص و نشان می‌دهد که دروغگویی یکی از عادات آنهاست. علاوه بر این، در این آیه، نهی و منع از دروغ نیز کرده است، زیرا می‌گوید: دروغ، کار کسانی است که ایمان ندارند. در روایت است که از پیامبر گرامی سؤال کردند: آیا مؤمن زنا می‌کند؟ فرمود: ممکن است. پرسیدند: مؤمن دزدی می‌کند؟ فرمود. ممکن است. پرسیدند: مؤمن دروغ می‌گوید: فرمود: نه. آن گاه همین آیه را قرائت کرد. [۲]
۲. وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَکُ فی مِرْیَهٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً أُولئِکَ یُعْرَضُونَ عَلی رَبِّهِمْ وَ یَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذینَ کَذَبُوا عَلی رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمینَ؛ و هر کس از گروه‌های مختلف به او کافر شود، آتش وعده گاه اوست! پس، تردیدی در آن نداشته باش که آن حق است از پروردگارت! ولی بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند! چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ می‌بندد؟! آنان (روز رستاخیز) بر پروردگارشان عرضه می‌شوند، در حالی که شاهدان [پیامبران و فرشتگان ] می‌گویند: «اینها همانها هستند که به پروردگارشان دروغ بستند! ای لعنت خدا بر ظالمان باد!».
اصولا تکذیب پیامبر تکذیب خدا است، و دروغ بستن بر کسی که جز از طرف خدا سخن نمی‌گوید، دروغ بستن بر ذات پاک خدا محسوب می‌شود. در قرآن مجید در چندین آیه گروهی به عنوان ستمکارترین مردم با تعبیر" اظلم" معرفی شده‌اند، در حالی که ظاهرا کارهای آنها با هم مختلف است و ممکن نیست چند گروه با داشتن چند کار مختلف هر کدام ستمکارترین مردم شمرده شوند، بلکه باید گروهی" ستمکار" یا" ستمکارتر" و گروه دیگری" ستمکارترین" بوده باشند. سپس آینده شوم آنها را در قیامت چنین بیان می‌کند که" آنها در آن روز به پیشگاه پروردگار با تمامی اعمال و کردارشان عرضه می‌شوند و در دادگاه عدل او حضور می‌یابند" (أُولئِکَ یُعْرَضُونَ عَلی رَبِّهِمْ).
گاهی کفار و منافقان نمی‌توانند شخص رسول خدا را متهم به کار و رفتار ناشایست کنند افترا و تهمت را متوجه وابستگان و منسوبین پیامبر می‌نمایند.جریان افک نمونه‌ای از این رفتار منافقان است.
إِنَّ الَّذِینَ جاؤُ بِالْإِفْکِ عُصْبَهٌ مِنْکُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَ الَّذِی تَوَلَّی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظِیمٌ؛ قطعاً کسانی که آن دروغ بزرگ را (در میان) آوردند، گروهی متشکل از خود شما بودند. آن را برای خود شر نپندارید، بلکه آن (در نهایت) به نفع شماست. هر کدام از آنان بدان اندازه از گناه که مرتکب شده است، به کیفر رسد و برای کسی که بخش بزرگ گناه را بر عهده گرفته عذاب بزرگی است. [۳]
کلمه ی «افک» در لغت به معنای انصراف از حقّ به باطل است. تهمت زدن نیز نوعی پوشاندن حقّ و جلوه دادن باطل است.
برخی مفسّران درباره ی شأن نزول این آیه گفته‌اند: پیامبر اکرم (صلوات اللَّه علیه) در هر سفری با قید قرعه یکی از همسرانش را همراه خود می‌برد. در جنگ «بنی مصطلق» عایشه را برد. وقتی که نبرد پایان یافت و مردم به مدینه باز می‌گشتند، عایشه برای تطهیر و یا یافتن دانه‌های گردنبند گمشده اش از قافله عقب ماند. یکی از اصحاب که او نیز از قافله دور مانده بود، عایشه را به لشکر رساند. بعضی افراد به عایشه و آن صحابی، تهمت ناروا زدند. این اتهام به گوش مردم رسید، پیامبر ناراحت شد و عایشه به خانه پدر رفت و گریه‌ها کرد تا آن که این آیه نازل شد. [۴]
جمعی دیگر از مفسّران و مخصوصاً نویسنده تفسیر «أطیب البیان» با استفاده از روایات متعدّد و مستند نقل می‌کنند که این آیه درباره ی «ماریه قبطیه» (یکی دیگر از همسران رسول خدا) است، که خداوند به او فرزندی به نام «ابراهیم» داد ولی پس از ۱۸ ماه از دنیا رفت.
عایشه و حَفصِه گفتند: ای رسول خدا! چرا گریه می‌کنی؟ ابراهیم فرزند تو نبود، بلکه شخص دیگری غیر از تو با ماریه همبستر شده و ابراهیم متولد شده است. خلیفه اوّل و دوّم نیز سخن دخترانشان را تأیید کردند و اینجا بود که این آیه نازل شد.
علّامه سید جعفر مرتضی در کتاب گرانقدر حدیث الافک می‌گوید: شأن نزول آیه درباره ی ماریه ی قبطیه است. و اصل ماجرا تهمتی ناروا بود، زیرا مردی که به همبستر شدن با ماریه متهم شده بود هیچ گونه آلت مردی نداشت، و این زمانی روشن شد که پیامبر اکرم (صلوات اللَّه علیه) حضرت علی (علیه السلام) را برای تحقیق به سوی آن مرد فرستاد، او با دیدن علی (علیه السلام) فرار کرد و بالای درختی رفت. همین که روی درخت، جان خود را در خطر دید پایین آمد و در آن حال لباسش کنار رفت و بدنش نمایان شد و روشن شد که او آلت مردی ندارد. علی (علیه السلام) ماجرا را به پیامبر اکرم (صلوات اللَّه علیه) گفت و در اینجا بود که این آیه نازل شد و عایشه، حفصه و شیخین شرمنده شدند و پاکدامنی آن بانوی محترمه ثابت شد.
گفتنی است که در مورد هر دو شأن نزول سؤالاتی مطرح است ولی هدف ما در این تفسیر، پیام گیری از متن آیات است و درباره ی شأن نزولها بحث گسترده‌ای نداریم.
در گناه افک چندین گناه نهفته است: دروغ، سوء ظن به مؤمن، ایذاء مؤمن، قَذف، اهانت، آزردن پیامبر (صلوات اللَّه علیه)، تضعیف خاندان رسالت و شایعه پردازی.
کلمه ی «إِفْکٌ» به معنای دروغ و «زور» به معنای سخن باطل و دروغ است. در تمام قرآن، تنها این جا کلمه ی «ظلم» و «زور» در کنار هم آمده است، زیرا کفّار با تهمت به پیامبر و دروغ خواندن کتاب آسمانی مانع هدایت دیگران می‌شدند. [۵]

افتراء بر پیامبر و اهل بیت در آینه روایات

در روایات متعددی از دروغ بستن بر پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) نهی شده است. به برخی از این روایات اشاره می‌کنیم.
از امیر مؤمنان علی علیه السلام در کتاب" روضه کافی" نقل شده که فرمود: ثُمَّ إِنَّهُ سَیَأْتِی عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِی زَمَانٌ لَیْسَ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ شَیْ ءٌ أَخْفَی مِنَ الْحَقِّ وَ لَا أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ وَ لَا أَکْثَرَ مِنَ الْکَذِبِ عَلَی اللَّهِ تَعَالَی وَ رَسُولِه (صلی الله علیه و آله)؛" زمانی فرا می‌رسد که هیچ چیز در آن زمان، پنهان تر از حق، و آشکارتر از باطل، و فزونتر از دروغ بر خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله نیست. [۶]
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است: مَنْ حَدَّثَ عَنَّا بِحَدِیثٍ فَنَحْنُ مُسَائِلُوهُ عَنْهُ یَوْماً فَإِنْ صَدَقَ عَلَیْنَا فَإِنَّمَا یَصْدُقُ عَلَی اللَّهِ وَ عَلَی رَسُولِهِ وَ إِنْ کَذَبَ عَلَیْنَا فَإِنَّمَا یَکْذِبُ عَلَی اللَّهِ وَ عَلَی رَسُولِهِ لِأَنَّا إِذَا حَدَّثْنَا لَا نَقُولُ قَالَ فُلَانٌ وَ قَالَ فُلَانٌ إِنَّمَا نَقُولُ قَالَ اللَّهُ وَ قَالَ رَسُولُهُ ؛ کسی که از ما روایتی را نقل کند، ما از او سؤال خواهیم کرد، اگر حدیث را درست نقل کرده باشد بر خداوند و پیامبر راست گفته است، ولی اگر دروغ گفته باشد بر خداوند و پیامبر دروغ بسته است، چون حدیث ما حدیث خدا و پیامبر است. [۷]
همچنین از آن حضرت روایت شده است: اسْمَعْ حَدِیثَنَا وَ لَا تَکْذِبْ عَلَیْنَا فَإِنَّهُ مَنْ کَذَبَ عَلَیْنَا فِی شَیْ ءٍ فَقَدْ کَذَبَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَنْ کَذَبَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَدْ کَذَبَ عَلَی اللَّهِ وَ مَنْ کَذَبَ عَلَی اللَّهِ عَذَّبَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَل؛ حدیث ما بشنو و بر ما دروغ نبند، زیرا کسی که بر ما دروغ بگوید بر رسول خدا دروغ گفته است، و کسی که بر رسول خدا دروغ بگوید بر خدا دروغ گفته و عذاب الهی نصیب او خواهد شد. [۸]
امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمودند: فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ کَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یُحِبُّنِی وَ یُبْغِضُ عَلِیّاً لَا یَجْتَمِعُ حُبِّی وَ حُبُّهُ إِلَّا فِی قَلْبِ مُؤْمِنٍ؛ از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم که می‌فرمود: هر کسی بگوید پیامبر را دوست دارد ولی علی را دوست ندارد دروغ گفته است، محبت من و علی فقط در قلب مؤمن جمع می‌شود.» [۹]
سلیم بن قیس گوید: به امیر المؤمنین (علیه السلام) عرض کردم من از سلمان و مقداد و ابوذر چیزی از تفسیر قرآن و احادیثی از پیغمبر شنیده‌ام که با آنچه نزد مردم است مخالف است و شما گفته آنان (سلمان...) را تصدیق می‌کنید، و در دست مردم مطالبی از تفسیر قرآن و احادیث پیغمبر می‌بینم که شما همه را باطل می‌دانید، آیا عقیده دارید که مردم عمدا به رسول خدا دروغ می‌بندند و قرآن را به رأی خود تفسیر می‌کنند؟ سلیم گوید: حضرت به من توجه کرد و فرمود، سؤالی کردی اکنون پاسخش را بفهم.
همانا نزد مردم حق و باطل و راست و دروغ و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محکم و متشابه و خاطره درست و نادرست همه هست و در زمان پیغمبر (علیه السلام) مردم بر حضرت دروغ بستند تا آنکه میان مردم به سخنرانی ایستاد و فرمود: «ای مردم همانا دروغ سازان بر من زیاد شده‌اند هر که عمدا به من دروغ بندد باید جای نشستن خود را دوزخ داند.» سپس بعد از او هم بر او دروغ بستند همانا حدیث به واسطه یکی از چهار طریقی که پنجمی ندارد به شما می‌رسد.
اول- شخص منافقی که تظاهر به ایمان می‌کند و اسلام ساختگی دارد و از عمدا دروغ بستن به پیغمبر پروا ندارد و آن را گناه نمی‌شمارد، اگر مردم بدانند که او منافق و دروغگو است از او نمی‌پذیرند و تصدیقش نمی‌کنند لیکن مردم می‌گویند این شخص همدم پیغمبر بوده و او را دیده و از او شنیده است مردم از او اخذ کنند و از حالش آگهی ندارند در صورتی که خداوند پیغمبرش را از حال منافقین خبر داده و ایشان را توصیف نموده و فرموده است « وَ إِذا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَهٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَهٍ عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُؤْفَکُون؛ چون ایشان را ببینی از ظاهرشان خوشت آید و اگر سخن گویند به گفتارشان گوش دهی» [۱۰]
منافقین پس از پیغمبر زنده ماندند و به رهبران گمراهی و کسانی که با باطل و دروغ و تهمت مردم را به دوزخ خوانند پیوستند و آنها پستهای حساسشان دادند و بر گردن مردمشان سوار کردند و به وسیله آنها دنیا را به دست آوردند زیرا مردم همراه زمامداران و دنبال دنیا می‌روند مگر آن را که خدا نگهدارد این بود یکی از چهار نفر.
دوم- کسی که چیزی از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) شنیده و آن را درست نفهمیده و به غلط رفته ولی قصد دروغ نداشته آن حدیث در دست او است، به آن معتقد است و عمل می‌کند و به دیگران می‌رساند و می‌گوید من این را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم. اگر مسلمین بدانند که او به غلط رفته نمی پذیرندش و اگر هم خودش بداند اشتباه کرده و آن را رها می‌کند.
سوم- شخصی که چیزی از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) شنیده که به آن امر می‌فرمود سپس پیغمبر از آن نهی فرموده و او آگاه نگشته یا نهی چیزی را از پیغمبر شنیده و سپس آن حضرت به آن امر فرموده و او اطلاع نیافته پس او منسوخ را حفظ کرده و ناسخ را حفظ نکرده اگر او بداند منسوخ است ترکش کند و اگر مسلمین هنگامی که از او می‌شنوند بدانند منسوخ است ترکش کنند.
چهارم- شخصی که بر پیغمبر دروغ نبسته و دروغ را از ترس خدا و احترام پیغمبر مبغوض دارد و حدیث را هم فراموش نکرده بلکه آنچه شنیده همانطور که بوده حفظ کرده و همچنان که شنیده نقل کرده، به آن نیفزوده و از آن کم نکرده و ناسخ را از منسوخ شناخته، به ناسخ عمل کرده و منسوخ را رها کرده، زیرا امر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) هم مانند قرآن ناسخ و منسوخ [و خاص و عام ] و محکم و متشابه دارد، گاهی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به دو طریق سخن می‌فرمود: سخنی عام و سخنی خاص مثل قرآن. و خدای عز و جل در کتابش فرموده: َ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ؛ آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است!. [۱۱]
کسی که مقصود خدا و رسولش را نفهمد و درک نکند بر او مشتبه شود، اصحاب پیغمبر (صلی الله علیه و آله) که چیزی از او می‌پرسیدند همگی که نمی‌فهمیدند، بعضی از آنها از پیغمبر می‌پرسیدند ولی (به علت شرم یا احترام یا بی قیدی) فهم جوئی نمی‌کردند و دوست داشتند که بیابانی و رهگذری بیاید و از پیغمبر بپرسد تا آنها بشنوند.
اما من هر روز یک نوبت و هر شب یک نوبت بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) وارد می‌شدم با من خلوت می‌کرد و در هر موضوعی با او بودم (محرم رازش بودم و چیزی از من پوشیده نداشت) اصحاب پیغمبر (صلی الله علیه و آله) می‌دانند که جز من با هیچ کس چنین رفتار نمی‌کرد، گاهی مواقع در خانه خودم بودم و پیغمبر (صلی الله علیه و آله) نزدم می‌آمد، و این همنشینی در خانه من بیشتر واقع می‌شد وقتی در بعضی از منازل بر حضرت وارد می‌شدم، زنان خود را بیرون می‌کرد و تنها با من بود و چون برای خلوت به منزل من می‌آمد فاطمه و هیچ یک از پسرانم را بیرون نمی‌کرد، چون از او می‌پرسیدم جواب می‌داد و چون پرسشم تمام می‌شد و خاموش می‌شدم او شروع می‌فرمود، هیچ آیه ئی از قرآن بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نازل نشد جز اینکه برای من خواند و املا فرمود و من به خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من آموخت و از خدا خواست که فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید، و از زمانی که آن دعا را در باره من کرد هیچ آیه ئی از قرآن و هیچ علمی را که املا فرمود و من نوشتم فراموش نکردم و آنچه را که خدا تعلیمش فرمود از حلال و حرام و امر و نهی گذشته و آینده و نوشته‌ای که بر هر پیغمبر پیش از او نازل شده بود از طاعت و معصیت به من تعلیم فرمود و من حفظش کردم و حتی یک حرف آن را فراموش نکردم، سپس دستش را بر سینه‌ام گذاشت و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حکم و نور پرکند، عرض کردم ای پیغمبر خدا پدر و مادرم قربانت از زمانی که آن دعا را در باره من کردی چیزی را فراموش نکردم و آنچه را هم ننوشتم از یادم نرفت، آیا بیم فراموشی بر من داری؟ فرمود! نه بر تو بیم فراموش و نادانی ندارم. [۱۲]

اقسام افتراء بر پیامبر و اهل بیت

دروغ بستن به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) گاهی مواقع عمدی انجام می‌شود که یکی از بزرگترین گناهان کبیره است، برخی مواقع سهوی انجام می‌شود یعنی خود مکلف متوجه نمی‌شود چه اشتباهی بزرگی مرتکب شده است و چه ضربه‌ای به دین می‌زند. افتراء سهوی آثار و احکام افتراء عمدی را ندارد اما به نوبه خود دارای آثاری است و مکلف وظیفه دارد شناخت و معرفت خود را نسبت به احادیث پیامبر بالا ببرد تا مبتلا به افتراء نشود.
برخی مواقع افتراء برعمل و سیره است یعنی به دروغ چیزی را در عمل و سیره اهل بیت به آنان نسبت می‌دهند، گاهی مواقع هم افتراء بر قول است.
بعضی مواقع افتراء لفظی است؛ یعنی لفظ روایت رسول الله (صلی الله علیه و آله) را تغییر می‌دهند، گاهی مواقع افتراء معنوی است یعنی همان لفظ روایت را نقل می‌کنند ولی از مفهوم آن تحریف می‌کنند به تعبیر مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام): کَلِمَهُ حَقٍ یُرَادُ بِهَا بَاطِل ؛ کلام حق را می‌گویید ولی از آن استفاده باطل می‌کنید. [۱۳]
فرقی نمی‌کند افتراء به حضرت در بیداری باشد مثلا به دروغ بگوید پیامبر به فلان شخص این را فرمود، یا اینکه افتراء در خواب باشد مثلا به دروغ بگوید رسول الله را در خواب دیدم به من فرمود این کار را بکن.
گاهی مواقع افتراء به رسول الله (صلی الله علیه و آله) در زمان حیات حضرت بود گاهی مواقع افتراء به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بعد از وفات ایشان است.

افتراء در عصر حضور

برخی از منافقین و مشرکین در زمان خود معصومین به آنان افتراء می‌بستند و به دروغ مواردی را به حضرت منتسب می‌کردند. مثلا می‌گفتند پیامبر قرآن را از جانب خداوند نیاورده است، قرآن کریم در جواب آنها می‌فرماید: وَ ما کانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَری مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ تَصْدیقَ الَّذی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصیلَ الْکِتابِ لا رَیْبَ فیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ؛ شایسته نبود (و امکان نداشت) که این قرآن، بدون وحی الهی به خدا نسبت داده شود ولی تصدیقی است برای آنچه پیش از آن است (از کتب آسمانی)، و شرح و تفصیلی بر آنها است شکّی در آن نیست، و از طرف پروردگار جهانیان است. [۱۴]
از آنجا که این بهانه جوئیها و ایراد تراشیها به خاطر آن بود که آنها اصولا وحی الهی را منکر بودند و می‌گفتند این آیات از طرف خدا نیست، اینها جمله‌هایی است که" محمد" به دروغ بر خدا بسته، لذا آیه بعد به پاسخ این سخن با صراحت هر چه بیشتر پرداخته، می‌گوید" آنها می‌گویند او (پیامبر) آنها را به خدا افترا بسته" (أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ).
" به آنها بگو اگر راست می گوئید که اینها ساخته و پرداخته مغز بشر است شما هم ده سوره همانند این سوره‌های دروغین بیاورید و از هر کس می‌توانید- جز خدا- برای این کار دعوت کنید" (قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ).
" اما اگر آنها حاضر نشدند لا اقل ده سوره همانند این سوره‌ها بیاورند بدانید که این ضعف و ناتوانی نشانه آن است که این آیات از علم الهی سرچشمه گرفته" و الا اگر ساخته فکر بشر بود، آنها هم بشرند (فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ). [۱۵]
جمعی از سران مشرکان در ایام حج بر سر جاده‌ها و کوچه‌های مکه می‌ایستادند و هر کدام از آنها به واردین سخنی درباره پیامبر و قرآن می‌گفتند که آنها را بد بین سازند، بعضی می‌گفتند او مجنون است و آنچه می‌گوید ناموزون، بعضی می‌گفتند او ساحر است و قرآنش نیز بخشی از سحر او است، بعضی او را شاعر می‌خواندند و آهنگ روح بخش این آیات آسمانی را به دروغ، شعر می‌شمردند، بعضی پیامبر را کاهن معرفی می‌کردند، و اخبار غیبی قرآن را، یک نوع کهانت، و از این رو آنها را" مقتسمین" نامیدند چرا که جاده و گذرگاه‌های مکه را میان خود با برنامه حساب شده‌ای تقسیم کرده بودند. [۱۶]
قرآن کریم می‌فرماید: فَوَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ؛ وای در آن روز برای تکذیب کنندگان"! در حالی که وحشت و اضطراب ناشی از دگرگونی جهان، همگان را فرا گرفته، وحشت عظیمتری به سراغ" مکذبین" می‌آید که همان عذاب الهی است چرا که" ویل" اظهار تاسف و اندوه است بر وقوع یک حادثه نامطلوب.
سپس به معرفی این" مکذبین"، پرداخته، می‌فرماید:" همانها که در سخنان باطل به بازی مشغولند" (الَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ). آیات قرآن را" دروغ"، و معجزات پیامبر ص را" سحر" می‌خوانند، و آورنده آن را" مجنون" می‌شمرند، همه حقایق را به بازی گرفته، و به سخریه و استهزاء در برابر آنها می‌پردازند.
با سخنان باطل و بی منطق به جنگ حق برمی خیزند، و برای رسیدن به مقصد خود، از هیچ تهمت و دروغی ابا ندارند." خوض" (بر وزن حوض) به معنی ورود در سخنان باطل است، و در اصل به معنی وارد شدن در آب و عبور از آن است. [۱۷]

افتراء در زمینه انکار تعیین وصی

بزرگترین افتراء به پیامبر (صلی اللَّه علیه و آله) بعد از وفات آن حضرت، انکار تعیین وصی است. پیامبر اکرم (صلی اللَّه علیه و آله) در زمان‌ها و مکان‌های مختلف تصریح به افضلیت و وصایت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) کردند که در کتب مختلف شیعه و سنی آمده است، به جهت اختصار یکی از مواردی که در قرآن کریم به آن اشاره شده است را بیان می‌کنیم، قرآن کریم در سوره مائده می‌فرماید:
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ؛ ای پیامبر! آنچه را از سوی پروردگارت به تو نازل شده است (در مورد ولایت و جانشینی حضرت علی) اعلام کن و اگر چنین نکنی، رسالت الهی را نرسانده‌ای و (بدان که) خداوند تو را از (شرّ) مردم (و کسانی که تحمّل شنیدن این پیام مهم را ندارند) حفظ می‌کند. همانا خداوند گروه کافران را هدایت نمی‌کند. [۱۸]
همه ی مفسّران شیعه به اتکای روایات اهل بیت علیهم السلام و نیز بعضی از مفسّران اهل سنت [۱۹] به عنوان یکی از مصادیق، آیه را مربوط به نصب حضرت علی علیه السلام در غدیر خم به ولایت و امامت دانسته‌اند. جالب آنکه صاحب تفسیر المنار از مسند احمد و ترمذی و نسایی و ابن ماجه، حدیثِ «من کنت مولاه فعلی مولاه» را با سند صحیح و موثّق بیان کرده است و سپس با دو جمله به خیال خود در آن تشکیک نموده است: اوّل اینکه مراد از ولایت، دوستی است. (غافل از آنکه دوستی نیاز به بیعت گرفتن و تبریک گفتن و آن همه تشریفات در غدیر خم نداشت) دوّم آنکه اگر حضرت علی علیه السلام امام و رهبر بعد از رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله بود، چرا فریاد نزد و ماجرای نصب خود را در غدیر نگفت؟! (غافل از آنکه در سراسر نهج البلاغه و کلمات حضرت علی علیه السلام ناله‌ها و فریادها مطرح است.
در تمام قرآن تنها در این آیه است که پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله نسبت به کتمان پیام، تهدید شده که اگر نگویی، تمام آنچه را که در ۲۳ سال رسالت گفته‌ای هدر می‌رود. پس باید دید چه پیام مهمی است که این گونه بیان می‌شود؟
پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمود: «لو لم ابلغ ما امرت به من ولایتک لحبط عملی» اگر آنچه درباره ولایت تو است به مردم نرسانم تمام اعمال من محو می‌شود. [۲۰]
در این آیه، به جای «یا أیها النبی»، تعبیر «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ» آمده است، که نشانه ی یک رسالت مهم است.
به جای فرمان «أبلغ»، فرمان «بَلِّغْ» آمده که نشانه ی ابلاغ قطعی و رسمی و مهم است.
پیامبر نسبت به نرساندن یک پیام مهم تهدید شده که اگر نگوید، همه ی زحماتش به هدر می‌رود.
رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله از عواقب کاری هراس دارد که خداوند او را دلداری می‌دهد که ما تو را از شر مردم نگه می‌داریم.
پیامبر، از جان خود نمی‌ترسد. زیرا در روزگار تنهایی که با بت‌ها مبارزه می‌کرد و در جنگ‌ها که با مشرکین درگیری نظامی داشت، از خطرها نمی‌ترسید. (در حالی که سنگباران می‌شد، و یارانش شکنجه می‌شدند، حالا در اواخر عمر و در میان این همه یار بترسد؟!)
در آیه، پیامی است که به لحاظ اهمیّت، با همه پیام‌های دوران نبوّت و رسالت، برابر است که اگر این پیام به مردم نرسد، گویا همه ی پیام‌ها محو می‌شود.
محتوای پیام، باید مسأله‌ای اساسی باشد، و گر نه در مسائل جزئی و فردی، این همه تهدید و دلداری لازم نیست.
پیام آیه، مربوط به توحید و نبوّت و معاد نیست، چون این اصول، در روزهای اوّل بعثت در مکّه بیان شده و نیازی به این همه سفارش در اواخر عمر آن حضرت ندارد.
پیام آیه، مربوط به نماز، روزه، حج، زکات، خمس و جهاد هم نیست، چون اینها در طول ۲۳ سال دعوت پیامبر بیان شده و مردم نیز به آن عمل کرده‌اند و هراسی در کار نبوده است.
پس، محتوای این پیام مهم که در اواخر عمر شریف پیامبر (صلی اللَّه علیه و آله) نازل شده چیست؟
روایات بسیاری از شیعه و سنّی، ما را از تحیّر نجات داده و راه را نشان می‌دهد. روایات می‌گوید: آیه مربوط به هجدهم ذیحجه سال دهم هجری در سفر حجه الوداع پیامبر اسلام است، که آن حضرت در بازگشت به سوی مدینه، در مکانی به نام «غدیر خم» به امر الهی فرمان توقّف داد و همه در این منطقه جمع شدند. مکانی که هم آب و درخت داشت و در گرمای حجاز، کارساز بود و هم محلّ جدا شدن کاروان‌های زائران مکّه بود و اهل یمن، عراق، شام، مدینه و حبشه از هم جدا می‌شدند.
در آنجا، پیامبر خدا در میان انبوه یاران، بر فراز منبری از جهاز شتران قرار گرفت و خطبه‌ای طولانی خواند. ابتدای خطبه، توحید، نبوّت و معاد بود که تازگی نداشت. سخن تازه از آنجا بود که پیامبر، خبر از رحلت خود داد و نظر مسلمانان را نسبت به خود جویا شد. همه نسبت به کرامت و عظمت و خدمت و رسالت او در حد اعلا اقرار کردند. وقتی مطمئن شد که صدایش به همه ی مردم، در چهار طرف می‌رسد، پیام مهم خود را نسبت به آینده بیان کرد.
و فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه» هر که من مولای اویم، این علیّ مولای اوست و بدین وسیله جانشینی حضرت علی علیه السلام را برای پس از خود به صراحت اعلام داشت. امّا پس از وفاتش، وقتی حضرت زهرا علیها السلام به در خانه‌های مردم می‌رفت و می‌گفت: مگر نبودید و نشنیدید که رسول خدا در غدیر خم چه فرمود؟ می‌گفتند: ما در غدیر خم، در فاصله دوری بودیم و صدای پیامبر را نمی‌شنیدیم!! اللَّه اکبر از کتمان، از ترس، از بی وفایی و از دروغ گفتن به دختر پیامبر خدا.
آری، مردم با دو شاهد، حقّ خود را می‌گیرند، ولی حضرت علی علیه السلام با وجود ده‌ها هزار شاهد، نتوانست حقّ خود را بگیرد. امان از حبّ دنیا، حسادت و کینه‌های بدر و خیبر و حنین که نسبت به حضرت علیّ علیه السلام در دل داشتند. [۲۱]
در پایان چند سؤال مطرح می‌کنم:
آیا رسول الله (صلی الله علیه وآله) جانشین تعیین کرد؟
۱. اگر جانشین تعیین کرد، چه کسی جانشین است؟
۲. اگر جانشین تعیین نکرد!؟(که به هزار و یک دلیل تعیین کرده)
۱. چرا جانشین تعیین نکرد؟
۲. چه کسی باید جانشین شود؟
۱. صحابه‌ای که افضل، اعلم، اشجع، اورع، ازهد....است باید جانشین شود، یا صحابه‌ای که.......؟
۲. اگر جانشین تعیین نکرد! کار حضرت درست بود یا غلط؟
۱. اگر کار حضرت درست بود، چرا خلیفه اول برخلاف رسول الله جانشین تعیین کرد؟
۲. اگر کار حضرت غلط بود! عصمت چه می‌شود؟
یک نوع دیگر از افتراءات نسبت احادیث دروغین به معصومین است.

جعل حدیث

پدیدۀ شوم جعل حدیث توسط حدیث سازان بی‌دین، همان خطری بود که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) آن را پیش بینی کرده و به آن هشدار داده بود.
در صحیح مسلم بن حجاج نیشابوری [۲۲] و شرح آن اثر علامه نووی [۲۳] از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: «سیکون فی آخر امتی اناس یحدثونکم ما لم تسمعوا أنتم و لا آبائکم فایاکم و إیاهم» در نسلهای بعدی مردمی از امت من احادیثی را برای شما بازگو خواهند نمود که شما و پدران شما آنها را نشنیده‌اید پس بر شما است که از آنها دوری نمایید.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در موارد متعدد در این باره هشدار داده و فرموده: «أیها الناس کثرت علی الکذّابه فمن کذب علی متعمّدا فلیتبوّأ مقعده من النار» مردم آگاه باشید دروغ گویان بر من زیاد شده‌اند، هر کس از راه تعمد دروغی را به من نسبت دهد جایگاه او از آتش خواهد شد. و پیامبر با عبارات گوناگون و در مناسبتهای مختلف از جعل حدیث و حدیث سازی، مردم را بر حذر می‌داشت.
در عمده القاری فی شرح صحیح البخاری [۲۴] از علامه بدر الدین محمود عینی روایت شده که رسول خدا فرمود: «من یقل علی ما لم اقله فلیتبوّأ مقعده من النار» هر کس سخنی از قول من بگوید که من آن را نگفته باشم نشستگاه او پر از آتش خواهد شد.

اوج پدیده جعل حدیث

پدیدۀ جعل حدیث در عصر حکومت معاویه به اوج خود رسید، زیرا او با تمام توان اهتمام می‌ورزید که به نفع بنی امیه و علیه فرزندان هاشم حدیث جعل نمایند و در میان مردم منتشر کنند.
برای گسترش این پدیده انگیزه‌های گوناگونی وجود داشت که بیان همۀ آنها از حوصله این مقاله خارج است. برای اطلاع و آگاهی بیشتر به کتاب «الموضوعات فی الآثار و الاخبار» اثر استاد هاشم معروف حسینی لبنانی و کتاب «تحول علم حدیث» اثر دکتر مصطفی اولیایی و .. مراجعه شود. [۲۵]

برخی از جاعلان مشهور

در این جا مناسب است که نام برخی از دروغ پردازان و حدیث سازان و جاعلان را یادآور شویم چرا که در کار اجتهاد و استنباط از سنت، چاره‌ای جز شناخت جاعلان و دور انداختن روایات ایشان نیست. از جمله این افراد به این قرارند:
۱- ابو اسحاق کعب بن ماتع حمیری از عشیره ذی رعین (ذی الکلاع) معروف به (کعب الاحبار) می‌باشد.
کعب الاحبار، یکی از خاخام‌های معروف یهود بود که در زمان خلافت عمر مسلمان شد و در مدت خلافت او در مدینه سکونت گزید و با زیرکی تمام در مدتی کوتاه خود را به خلیفه نزدیک کرد.
او در نقل داستان و حدیث از خود فوق العادگی نشان داد، تا آنجا که پس از اندک زمانی به عنوان محدث معروف گشت و بعض از مشاهیر اصحاب (مانند انس بن مالک و ابو هریره و عبد اللّه بن عمر و عبد اللّه بن زبیر و عبد اللّه بن عباس و گروهی از تابعین) از او حدیث نقل کرده‌اند.
برای آگاهی کامل مراجعه شود به کتابهای تهذیب التهذیب (ج ۱، ص ۵۱۱ و ج ۸، ص ۴۳۸) و الجرح و التعدیل (ج ۷، ص 161).
ولی با این وصف، تزویرگری او پنهان نماند و بدین جهت خلیفه او را از نقل حدیث منع کرد.
ابن کثیر در تفسیرش (ج ۴/ ص ۱۷) و نیز البدایه و النهایه (ج ۸/ ص ۲۰۶) می‌گوید:
کعب الاحبار در زمان حکومت عمر اسلام آورد و عمر از او حدیث نقل می‌کرد و چه بسا به حدیث او گوش فرا داده و مردم را در شنیدن حدیث او اجازه می‌داد و مردم هم آن چه از او می‌شنیدند- از خوب و بد- باور می‌کردند و نقل می‌نمودند. ولی مدت زیادی نگذشت که عمر به تزویر او پی برد و او را از نقل حدیث ممنوع ساخت.
و اما پس از درگذشت عمر و به حکومت رسیدن عثمان، کعب الاحبار با زیرکی و حیله‌گری خود را به خلیفه نزدیک کرد و تا به آنجا پیش رفت که عثمان احادیث جعلی او را بر احادیثی که ابو ذر نقل می‌کرد ترجیح می‌داد.
در کتاب الاسلام و الحضاره العربیه (ص ۱۶۴) آمده است که کعب الاحبار پس از خلافت عثمان به شام سفر کرد و در ردیف مشاوران رسمی معاویه قرار گرفت.
۲- ابو هریره، در سال هفتم هجری اسلام آورد و در کنار اصحاب رسول خدا جای گرفت، او بیش از همۀ صحابه حدیث نقل کرده است با این که بنا به نقل استاد محمود ابو ریه در کتاب شیخ المضیره، ابو هریره تنها یک سال و نه ماه مصاحبت با پیامبر را داشته ولی برای تجارت و گردآوری ثروت به جعل حدیث پرداخته است.
ابن عساکر از سائب بن یزید نقل می‌کند که عمر بن خطاب به ابو هریره می‌گفت: تو باید نقل حدیث را ترک کنی و گر نه تو را به سرزمین دوس (وطن او) می‌فرستم.
در مجله المنار (ج ۱۹، ص ۹۷) آمده است که ابو هریره از طریق جعل حدیث به قدرت و ثروت زیادی دست یافت.
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه (ج ۱/ ص ۳۵۸) می‌نویسد: معاویه گروهی را مأمور ساخت تا اخبار نادرستی را علیه امام علی (ع) جعل کنند و مردم را نسبت به آن حضرت بدبین سازند و از جملۀ آن جاعلان، ابو هریره و عمرو بن عاص و مغیره بن شعبه می‌باشند.
۳- ابن ابی العوجاء، معاصر امام صادق (علیه السلام) بوده است و با آن حضرت بحثهای طولانی داشته و در همۀ بحثها مغلوب می‌شد ولی هر گز دست از انحراف و کج روی برنداشت.(*****)
ابن ابی العوجاء در زمینه اصول دین عناد و ناباوری و لجاجت عجیبی داشت.
علامه محمود ابو ریه در کتاب اضواء علی السنه المحمدیه (ص ۱۲۱) می‌نویسد:
ابن ابی العوجاء در ایام حج به مکه سفر می‌کرد و با حاجیان تماس می‌گرفت تا مبانی اعتقادی آنان را سست کند.
۴- تمیم‌داری، که یک راهب مسیحی بود او نیز در نقل حدیث جعلی و ساختگی کوتاهی نکرد و از او، انس بن مالک و ابو هریره و عبد اللّه بن زبیر و مانند آنان روایت کرده‌اند. [۲۶]

احکام افتراء بر پیامبر و اهل بیت

بنابر نظر جمعی از فقها، نسبت دروغ دادن به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و دیگر معصومین علیهم السّلام در حال روزه موجب بطلان روزه و ثبوت کفّاره جمع است. [۲۷]
حضرت امام خمینی (ره) در کتاب تحریر الوسیله می‌فرماید: یکی از مبطلات روزه عبارت است از دروغ بستن عمدی به پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) بنابر اقوا و همچنین است (دروغ بستن به) سایر پیامبران و اوصیاء (علیهم السلام) بنابر احتیاط (واجب)، و فرق نیست بین اینکه دروغ مربوط به دین باشد یا دنیا، با گفتن باشد یا نوشتن یا اشاره کردن و کنایه و مانند آن از چیزهایی که دروغ بستن بر ایشان، بر آن صدق می‌کند. بنابراین اگر کسی از او بپرسد: آیا پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله) چنین سخنی فرموده؟ و او با اشاره بگوید: آری،- در جایی که باید بگوید نه- یا بگوید: نه، به جای آری، روزه‌اش باطل می‌شود، و همچنین اگر سخن راستی را از پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله) خبر دهد، سپس بگوید: خبری را که از پیغمبر نقل کردم، دروغ است، یا در شب خبری را به دروغ از پیامبر نقل کند سپس در روز بگوید: آنچه را دیشب گفتم، راست است، روزۀ او باطل است و بنابر احتیاط (واجب) بین دروغ بستن بر آنان در گفته‌هایشان و غیر گفته‌هاشان فرقی نیست، مثل اینکه به دروغ خبر دهد که چنین کاری انجام داده یا چنین بوده‌اند. ولی اگر جدّا نخواهد از آنان خبر دهد، بلکه در مقام شوخی یا لغوگویی باشد، بنابر اقوا روزۀ او باطل نمی‌شود. [۲۸]
نقل خبر راستی که اعتقاد داشته دروغ است اگر روزه دار بداند که دروغ بستن به پیامبر صلی الله علیه و آله روزه را باطل می‌کند و چیزی را که می‌داند دروغ است به پیغمبر نسبت دهد، ولی بعداً بفهمد آنچه را گفته، راست بوده، روزه‌اش صحیح است. [۲۹]
جواب دروغ در جواب سؤال از گفتۀ پیامبر صلی الله علیه و آله اگر از روزه دار بپرسند آیا پیغمبر صلی الله علیه و آله چنین مطلبی فرموده‌اند یا نه؟ اگر پاسخ این سؤال منفی باشد و او عمداً بگوید: بلی، یا به عکس؛ روزه‌اش باطل می‌شود. [۳۰]
در نسبت دروغ به پیامبر صلی الله علیه و آله اگر روزه‌دار دروغی را به پیغمبر صلی الله علیه و آله نسبت دهد، کفارۀ جمع بنابر احتیاط، بر او واجب می‌شود. [۳۱]
آیت الله سیستانی: اگر بخواهد خبری را که دلیلی بر حجیّت او ندارد و نمی‌داند راست است یا دروغ نقل کند، بنا بر احتیاط واجب باید به نحو نقل بگوید و آن را به پیامبر و ائمه علیهم السلام مستقیماً نسبت ندهد. [۳۲]
استفتاء- شخصی در شب ماه رمضان روضه خوانده حدیثی را که نمی‌دانسته راست یا دروغ است از قول خدا و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نقل کرده، بفرمایید که روزۀ فردایش صحیح است یا اشکال دارد؟
جواب - روزه‌اش صحیح است و اگر منظورش این بوده که در کتاب نقل شده دروغ نیست، و نباید احادیثی را بخواند که باعث انحراف یا بدبینی به احکام یا معارف اسلام بشود، و اللّه العالم. [۳۳]
استفتاء- آیا حدیث شریف کسا، که منقول از عوالم العلوم شیخ عبد الله بحرانی است، معتبر است؟ اگر در حال روزه بخوانیم برای روزه اشکال دارد؟
جواب: حدیث مزبور از احادیث مشهوره است، البتّه اجمال آن به طور متواتر در کتب شیعه و اهل سنّت نقل شده است؛ ولی مفصّل و مشهور آن تنها در بعضی از کتب شیعه آمده است و مرحوم «شیخ عبد الله بحرانی» در کتاب «عوالم» آن را با سند خود، از جابر بن عبد الله انصاری، از حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) نقل کرده است؛ و چون بعضی از رجال این سند در میان بزرگان مورد گفتگو هستند بهتر این است که به قصد رجا خوانده شود، و در این صورت روزه باطل نمی‌شود. [۳۴]

انگیزه افتراء بر پیامبر و اهل بیت

ضعف علمی

برخی از افرادی که به پیامبر افتراء می‌بندند از روی جهل و به خاطر ضعف علمی است، و سهوا مبتلا به افتراء به پیامبر می‌شوند. علت افتراء در این افراد فقط کم بودن سواد و معرفت نسبت به معارف و علوم اهل بیت است.
شیخ یوسف قرضاوی می‌گوید: در بیشتر بلاد مسلمین، مردمانی را دیده‌ایم که در روز عاشورا، جشن بر پا کرده و قربانی ذبح نموده و این روز را عید یا موسم می‌دانند. و در این روز بر اهل و عیال خود، راحتی فراهم می‌نمایند و شادمانی به راه می‌اندازند.
که دلیلشان را روایتی می‌دانند که در فضیلت روز عاشورا، وارد شده است، در حالی که این روایت ضعیف و حتی دروغ می‌باشد که ابن تیمیه و دیگران، فتوا به جعلی بودن آن داده‌اند. آن روایت که بر سر زبانهای مردم جاری است، روایت معروف به توسعه می‌باشد که: هرکس بر اهل و عیال خود در روز عاشورا از در وسعت وارد گردد، خداوند در باقی مانده از سال با او از در وسعت وارد می‌شود. [۳۵]

انگیزه‌های مادی

بسیاری از دروغهایی که به پیامبر اکرم نسبت داده شد به خاطر کسب مال و ثروت بود مثلا فدک که حق حضرت زهراء (علیها السلام) بود از آن حضرت غصب کردند و به دروغ گفتند: إِنَّ النَّبِیَّ لَمْ یُوَرِّث ؛ پیامبران ارث نمی‌گذارند. [۳۶] آنها با همین دروغی که بر رسول الله (صلی الله علیه و آله) بستند فدک را غصب کردند.
در اضواء علی السنه المحمدیه ص ۱۹۸ از ابن ابی الحدید نقل شده که پس از صلح معاویه و امام حسن، ابو هریره با معاویه به کوفه آمد و احادیث نادرستی را به پیامبر نسبت داد که مضمون آن روایات جعلی (العیاذ باللّه) لعن بر امام علی (علیه السلام) بود. و معاویه در قبال این خوش خدمتی، امارت مدینه را به ابو هریره تفویض کرد.
همچنین بعد از شهادت امام کاظم (علیه السلام) عده از شیعیان امامت امام رضا (علیه السلام) را نپذیرفتند و به دروغ گفتند بعد از امام کاظم (علیه السلام) امامی وجود ندارد. به خاطر اینکه وجوهات باقیمانده در دست آنها را به امام بعدی تحویل ندهند.
امام رضا (علیه السلام) در مورد آنها می‌فرماید: إِنَّهُمْ کَذَّبُوا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) وَ کَذَّبُوا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) ؛یعنی ابن أَبی حمزه و ابن مهران و ابن أبی سعید [۳۷] پیامبر اکرم و امیرالمومنین (علیه السلام) را تکذیب کردند. [۳۸] آنها برای کسب اموال و وجوهاتی که پیش آنها مانده بود دروغ بستند و امامت حضرت رضا (علیه السلام) را انکار کردند.

انگیزه‌های سیاسی

اسلام از آغاز پیدایش همواره دارای دشمنان ستیزه جو و منافق پیشه بوده است و کشیشان کلیسا و رهبران کنیسه‌ها که با آمدن اسلام، نان تزویر و ریای خود را بریده می‌دیدند هر گز به اعتلا و عزت و شوکت اسلام راضی نبودند. و نیز افراد فاسد که تنفس درفضای توحیدی جامعه اسلامی برایشان مشکل بود و با ظلم و فساد خو، داشتند هر گز نمی‌توانستند احکام شریعت را تحمل نمایند، از این رو تا زمانی که توانستند مسلحانه علیه اسلام و مسلمانی جنگیدند و آنجا که نتوانستند، به ظاهر تسلیم شدند ولی هر لحظه در انتظار فرصت مناسبی بودند تا ضربۀ خویش را وارد سازند.
با وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مشکلاتی که برای مسلمانان در زمینۀ نقل و تدوین سنت پدید آمد و نیز هرج و مرجی که در ادوار بعد در رابطه با نقل سنت، گریبانگیر جامعۀ اهل سنت شد فرصت مناسبی برای مشرکان و منافقان به وجود آمد، تا ضربۀ خود را از طریق به انحراف کشاندن افکار و عقاید مسلمانان به اسلام وارد کنند و بدین منظور و یا به منظور تقرب به حکام و استفاده‌های سیاسی و یا اغراض دیگر به پست‌ترین عمل یعنی جعل حدیث و دروغ بستن به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روی آوردند، که به هیچ وجه با احادیث صحابه و یاران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تناسبی نداشت، چون احادیثی بود دور از منطق خرد و عقل و با این کار بزرگترین خیانت را به اسلام و مسلمانان روا داشته و بزرگترین ضربه را بر پیکر فقه و معارف اسلامی وارد نمودند.
چیزی که این پدیدۀ ناپسند و زشت را تقویت کرد و زمینۀ رشد و گسترش آن را فراهم آورد، حکومتهای ناصالح و فاسد و بی‌دانش و ستمگری بود که به نام: اولی الامر، و والی مسلمین، و حاکم اسلامی، بر جامعۀ حکم می‌راندند و با حالت مستی در محراب به امامت جماعت می‌ایستادند.
آنها می‌خواستند با جعل حدیث توسط حدیث سازان جیره‌خوار و فقیه‌نماهای فاسد حکومتی و مفتی‌نماهای بی‌سواد دنیا پرست خود را در نظر مردم ساده لوح و بی‌خبر از دین و شریعت موجه جلوه دهند. و از طرف دیگر فقیهان بی‌دین نیز به منظور کسب پول و تقرب به دستگاه آن والیان مشغول به جعل حدیث شدند و احادیثی دارای سلسله سند ساختگی در مدح آنها و موجه دانستن اعمال آنان ساخته و به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نسبت دادند.
جعل حدیث توسط حدیث سازان بی‌دین از زمان رسول خدا (ص) آغاز شد و تا زمان عباسیان ادامه داشت. معروف است مهدی عباسی که خیلی کبوتر بازی را دوست داشت حاضر شد ده هزار درهم به فقیه‌نمایی بدهد که به وسیله جعل حدیث، کبوتر بازی را موجه جلوه دهد.
او که غیاث بن ابراهیم نام داشت هنگامی که این مطلب را شنید به نزد مهدی عباسی رفت و بلا فاصله از قول رسول خدا نقل کرد که: «لا سبق الا فی خف او حافر او جناح» اصل حدیث به این نحو بوده «لا سبق الا فی خف او حافر» که او با افزودن لفظ «او جناح» در آخر حدیث عمل زشت او را توجیه کرد و موجه جلوه داد، برای این که ده هزار درهم را به دست آورد.
ولی همۀ حاضرین در مجلس او فهمیدند، که لفظ مذکور به حدیث رسول خدا افزوده شده است. مهدی عباسی که مرد زیرکی بود فهمید که آنها پی به جعلی بودن حدیث به آن گونه که غیاث بن ابراهیم خواند بردند. از این رو بعد از رفتن غیاث گفت در سخن رسول خدا کلمه «او جناح» نبوده و این کلمه را او زیاد کرد که خود را به ما نزدیک نماید. [۳۹]

آثار افتراء بر پیامبر و اهل بیت

کیفر الهی

کسی که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دروغ نسبت دهد، مبتلا به گناه کبیره شده است و عذاب سخت الهی نتیجه آن خواهد بود امام صادق (علیه السلام) فرمود: الْکَذِبُ عَلَی اللَّهِ وَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ وَ عَلَی الْأَوْصِیَاءِ مِنَ الْکَبَائِرِ؛ دروغ بستن بر خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) از گناهان کبیره است. همچنین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: مَنْ قَالَ عَلَیَّ مَا لَمْ أَقَلُّهُ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ؛ اگر کسی بر من دروغ ببندد نشیمنگاه او پر از آتش می‌شود. [۴۰]

انحراف سیاسی

اگر مسائل سیاسی جامعه اسلامی با دروغ بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مسیر خود را طی کند، دین از مسیر اصلی خود منحرف می‌شود، همانطور که در صدر اسلام با دروغ بستن به پیامبر خلافت را از مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) گرفتند و دین از مسیر خود منحرف شد.

انحراف فرهنگی

اگر در جامعه بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دروغ بسته شود، در این جامعه فقط اسم اسلام باقی می‌ماند، زیرا فرهنگ اسلام فقط از روایات پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) نشات می‌گیرد. مثلا در زمان برخی خلفاء که دروغ بستن بر پیامبر عادی شده بود فرهنگ ناب اسلامی در جامعه کم رنگ شد و خلیفه مسلمین علنا شرابخواری می‌کرد....

راهکارهای جلوگیری از این منکر

برخی از متدینین در اثر کم معرفتی نسبت به روایات اهل بیت، روایت را درست متوجه نمی‌شوند، این دسته از افراد اولا باید شناخت و معرفت خودشان نسبت به روایت و شیوه فهمیدن آن بالا ببرند، ثانیا اگر در فهم روایتی تردید داشتند به علماء ربانی مراجعه کنند.
راهکارهای جلوگیری از افتراء بر معصومین عبارتند از:

تقویت ایمان عمومی

ریشه بسیاری از منکرات ضعف ایمان و اعتقادات است، هر شخص مسلمانی وظیفه دارد دین خود را قوی کند تا در مقابل مادیات و مسائل مادی فریب نخورد، امام رضا (علیه السلام) به نقل از پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: الْإِیمَانُ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ مَعْرِفَهٌ بِالْقَلْبِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَان ؛ ایمان عبارت است اقرار با زبان، شناخت و معرفت قلبی، و عمل با اعضاء و جوارح. [۴۱]

تاسیس نهاد نظارت برای تدوین و ترجمه و چاپ و نشر سخنان معصومین

متاسفانه نظارت دقیق بر ترجمه و نشر سخنان معصومین در جامعه وجود ندارد، به همین دلیل زمینه افتراء بر معصومین برای هر کسی امکان پذیر است.

ترجمه دقیق احادیث توسط مبلغان و رسانه ها

مبلغان و رسانه‌ها وظیفه دارند که ترجمه دقیق و متناسب با روز را مطرح کنند تا دیگران نتوانند از این روایات سوء استفاده کنند.

تدریس جامع احادیث در حوزه‌های علوم اسلامی و شبهه زدایی از احادیث

علم رجال و درایه که برای مبارزه با این منکر است باید در حوزه‌های علمیه تقویت و جزء دروس اصلی حوزویان قرار بگیرد.

نقش و وظیفه نخبگان

تربیت اخلاقی و اعتقادی

متولیان فرهنگی وظیفه دارند با ترویج و تبلیغ معارف دین، مردم را با فرهنگ ناب اسلام آشنا کنند و سطح اخلاقی و اعتقادی جامعه را بالا بیاورند.

روشنگری

علمای آگاه و متعهد وظیفه دارند در برابر دسیسه‌ها و تحریفها مقاومت کنند. البته علماء برای جلوگیری از خلط احادیث صحیح با احادیث جعلی کاوشهایی را در زمینه شناخت راویان و دسته بندی روایات و یافتن قواعد و ملاکهای مختلف پی گرفتند و تا حد زیادی نیز موفق شده و توانستند جلوی جعل حدیث را سد کنند و از نفوذ و تأثیر احادیث ناصحیح به شدت جلوگیری نمایند.

وظیفه دولت

حمایت مادی

دولت اسلامی باید با حمایت از مرکز چاپ و نشر آثار معصومین (علیهم السلام) حوزه‌های علمیه را در حفظ میراث معصومین یاری کند.

برخورد قانونی

نیروهای امنیتی و قضایی باید با افرادی که درجامعه بر پیامبر افتراء می‌بندند را محاکمه جدی کند، تا اولا خود آنها از این کار دست بردارند، ثانیا مایه عبرت برای دیگران شود.

منابع جهت مطالعه بیشتر

کتب

۱. بررسی تحلیلی و تطبیقی جرایم، افترا و توهین-صادق رضوانی-ناشر فرهنگ سبز- تهران
۲. دروغ و افترا یکی از موانع معرفت-تهران کتابخانه مجازی
۳. نگرشی نو به افترا بر خدا و رسول در حوزه حدیث-محمد حسین امامی جو-تهران-کتابخانه مجازی
۴. لولو مرجان-میرزا حسین نوری-
۵. علامه عبدالحسین امینی-الغدیر ج 1

مقالات

۱. تاملی در حدیث نبوی(من کذب علی متعمدا)-حسن نقی زاده-مجله علوم قرآن و حدیث-پاییز 87
۲. جستاری در معنا شناسی افترا و بهتان و قلمرو آن در قرآن-اعظم وفایی-مجله میثاق-بهار 1394
۳. دروغ پردازان در حوزه حدیث شیعه-علی رضایی اصفحانی-مجله علوم حدیث- تابستان 77
۴. دروغ پردازان در حوزه حدیث اهل سنت-علی رضایی اصفحانی-مجله علوم حدیث- تابستان 77
۵. عرضه حدیث بر قرآن-حامد پور رستمی، مجتبی الاهیان-مجله سفینه-تابستان88
۶. نقد دیدگاه مخالفان عرض حدیث بر قرآن- غلامعلی عزیزی کیا-مجله معرفت-فروردین88

فهرست منابع

۱. قرآن کریم
۲. نهج البلاغه( للصبحی صالح)- شریف الرضی، محمد بن حسین -تاریخ وفات مؤلف: ۴۰۶ ق -محقق/ مصحح: صالح، صبحی -موضوع: گوناگون -زبان: عربی -تعداد جلد: ۱-ناشر: هجرت -مکان چاپ: قم -سال چاپ: ۱۴۱۴ ق
۳. الإحتجاج علی أهل اللجاج( للطبرسی)- طبرسی، احمد بن علی -تاریخ وفات مؤلف: ۵۸۸ ق -محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر-موضوع: کلام -زبان: عربی -تعداد جلد: ۲-ناشر: نشر مرتضی -مکان چاپ: مشهد-سال چاپ: ۱۴۰۳ ق -نوبت چاپ: اول
۴. استفتاءات جدید-موضوع: فقه فتوایی- تبریزی، جواد بن علی-تاریخ وفات مؤلف: ۱۴۲۷ ه‍ ق-زبان: فارسی-قطع: وزیری-تعداد جلد: ۲-تاریخ نشر: ه‍ ق-نوبت چاپ: اول-مکان چاپ: قم- ایران‌
۵. استفتاءات جدید-موضوع: فقه فتوایی- شیرازی، ناصر مکارم-تاریخ وفات مؤلف: ه‍ ق-زبان: فارسی-قطع: وزیری-تعداد جلد: ۳-ناشر: انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب علیه السلام-تاریخ نشر: ۱۴۲۷ ه‍ ق-نوبت چاپ: دوم-مکان چاپ: قم- ایران-محقق/ مصحح: ابو القاسم علیان‌نژادی‌
۶. الأمالی( للصدوق)- ابن بابویه، محمد بن علی -تاریخ وفات مؤلف: ۳۸۱ ق -زبان: عربی -تعداد جلد: ۱-ناشر: کتابچی -مکان چاپ: تهران -سال چاپ: ۱۳۷۶ ش
۷. تحریر الوسیله- ترجمه-موضوع: فقه فتوایی-امام خمینی، سید روح اللّه موسوی- مترجم: اسلامی، علی-تاریخ وفات مؤلف: ۱۴۰۹ ه‍ ق-زبان: فارسی-قطع: وزیری-تعداد جلد: ۴-ناشر: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم-تاریخ نشر: ۱۴۲۵ ه‍ ق-نوبت چاپ: ۲۱-مکان چاپ: قم- ایران‌
۸. توضیح المسائل( محشّی)-موضوع: فقه فتوایی- امام خمینی، سید روح اللّه موسوی-تاریخ وفات مؤلف: ۱۴۰۹ ه‍ ق-زبان: فارسی-قطع: وزیری-تعداد جلد: ۲-ناشر: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم-تاریخ نشر: ۱۴۲۴ ه‍ ق-نوبت چاپ: هشتم-مکان چاپ: قم- ایران-محقق/ مصحح: سید محمد حسین بنی هاشمی خمینی‌
۹. تفسیر نور- قرائتی محسن-موضوع: اجتماعی و تربیتی-قرن: پانزدهم-زبان: فارسی-مذهب: شیعی-ناشر: مرکز-فرهنگی درسهایی از قرآن-مکان چاپ: تهران-سال چاپ: ۱۳۸۳ ش
۱۰. تفسیر مجمع البیان فی تفسیر القرآن
۱۱. تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن- بحرانی سید هاشم-موضوع: روایی-قرن: یازدهم-زبان: عربی-مذهب: شیعی-ناشر: بنیاد بعثت-مکان چاپ: تهران-سال چاپ: ۱۴۱۶ ق-نوبت چاپ: اول-تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیه موسسه البعثه- قم
۱۲. تفسیر نور الثقلین- عروسی حویزی عبد علی بن جمعه-موضوع: روایی-قرن: یازدهم-زبان: عربی-مذهب: شیعی-ناشر: انتشارات اسماعیلیان-مکان چاپ: قم-سال چاپ: ۱۴۱۵ ق-نوبت چاپ: چهارم-تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی-توضیح: کامل
۱۳. رجال الکشی- اختیار معرفه الرجال( مع تعلیقات میر داماد الأسترآبادی)- کشی، محمد بن عمر-تاریخ وفات مؤلف: نیمه اول قرن ۴ ق -محقق / مصحح: رجایی، مهدی -موضوع: رجال -زبان: عربی -تعداد جلد: ۲-ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام -مکان چاپ: قم -سال چاپ: ۱۳۶۳ ش -نوبت چاپ: اول
۱۴. رساله توضیح المسائل-موضوع: فقه فتوایی- امام خمینی، سید روح اللّه موسوی-تاریخ وفات مؤلف: 1409
۱۵. روزه عاشورا سنتی نبوی یا بدعتی اموی-موضوع: فقه استدلالی تطبیقی-طبسی، نجم الدین- مترجم: داداش زاده، مصطفی-تاریخ وفات مؤلف: ه‍ ق-زبان: فارسی-قطع: وزیری-تعداد جلد: ۱-تاریخ نشر: ۱۴۲۹ ه‍ ق-نوبت چاپ: اول-مکان چاپ: قم- ایران‌
۱۶. عیون أخبار الرضا علیه السلام -ابن بابویه، محمد بن علی -تاریخ وفات مؤلف: ۳۸۱ ق -محقق / مصحح: لاجوردی، مهدی - تعداد جلد: ۲-ناشر: نشر جهان -مکان چاپ: تهران -سال چاپ: ۱۳۷۸ ق -نوبت چاپ: اول
۱۷. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام-موضوع: اصطلاحات فقهی-جمعی از پژوهشگران زیر نظر شاهرودی، سید محمود هاشمی-تاریخ وفات مؤلف: ه‍ ق-زبان: فارسی-قطع: وزیری-تعداد جلد: ۳-ناشر: مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام-تاریخ نشر: ۱۴۲۶ ه‍ ق-نوبت چاپ: اول-مکان چاپ: قم- ایران-محقق/ مصحح: محققان مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی‌
۱۸. الکافی( ط- الإسلامیه)-کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق -تاریخ وفات مؤلف: ۳۲۹ ق -محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد-موضوع: کتب اربعه -زبان: عربی -تعداد جلد: ۸-ناشر: دار الکتب الإسلامیه-مکان چاپ: تهران -سال چاپ: ۱۴۰۷ ق
۱۹. منابع فقه شیعه( ترجمه جامع أحادیث الشیعه)-بروجردی، آقا حسین -تاریخ وفات مؤلف: ۱۳۸۰ ق -مترجم: عده‌ای از فضلاء-محقق / مصحح: جمعی از فضلاء-موضوع: جوامع روایی -زبان: فارسی -تعداد جلد: ۳۱-ناشر: انتشارات فرهنگ سبز-مکان چاپ: تهران -سال چاپ: ۱۳۸۶ ق -نوبت چاپ: اول
۲۰. منابع اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی-موضوع: تاریخ فقه و تحولات آن-شاهرودی، محمد ابراهیم جناتی-تاریخ وفات مؤلف: ه‍ ق-زبان: فارسی-قطع: وزیری-تعداد جلد: ۱-تاریخ نشر: ه‍ ق‌

پانویس

  1. نحل/105
  2. ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص: 54
  3. [سوره النور (24): آیه 11]
  4. تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ج 6، ص: 16
  5. تفسیر نور، ج 8، ص: 153
  6. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 8، ص: 387
  7. البرهان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص: 723
  8. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 4، ص: 187
  9. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 1، ص: 64
  10. منافقون/4
  11. حشر/7
  12. ْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع إِنِّی سَمِعْتُ مِنْ سَلْمَانَ وَ الْمِقْدَادِ وَ أَبِی ذَرٍّ شَیْئاً مِنْ تَفْسِیرِ الْقُرْآنِ وَ أَحَادِیثَ عَنْ نَبِیِّ اللَّهِ ص غَیْرَ مَا فِی أَیْدِی النَّاسِ ثُمَّ سَمِعْتُ مِنْکَ تَصْدِیقَ مَا سَمِعْتُ مِنْهُمْ وَ رَأَیْتُ فِی أَیْدِی النَّاسِ أَشْیَاءَ کَثِیرَهً مِنْ تَفْسِیرِ الْقُرْآنِ وَ مِنَ الْأَحَادِیثِ عَنْ نَبِیِّ اللَّهِ ص أَنْتُمْ تُخَالِفُونَهُمْ فِیهَا وَ تَزْعُمُونَ أَنَّ ذَلِکَ کُلَّهُ بَاطِلٌ أَ فَتَرَی النَّاسَ یَکْذِبُونَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ص مُتَعَمِّدِینَ وَ یُفَسِّرُونَ الْقُرْآنَ بِآرَائِهِمْ قَالَ فَأَقْبَلَ عَلَیَّ فَقَالَ قَدْ سَأَلْتَ فَافْهَمِ الْجَوَابَ إِنَّ فِی أَیْدِی النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ کَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً وَ مُحْکَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ وَهَماً وَ قَدْ کُذِبَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ص عَلَی عَهْدِهِ حَتَّی قَامَ خَطِیباً فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ کَثُرَتْ عَلَیَّ الْکَذَّابَهُ فَمَنْ کَذَبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ ثُمَّ کُذِبَ عَلَیْهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ إِنَّمَا أَتَاکُمُ الْحَدِیثُ مِنْ أَرْبَعَهٍ لَیْسَ لَهُمْ خَامِسٌ رَجُلٍ مُنَافِقٍ یُظْهِرُ الْإِیمَانَ مُتَصَنِّعٍ بِالْإِسْلَامِ لَا یَتَأَثَّمُ وَ لَا یَتَحَرَّجُ أَنْ یَکْذِبَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ص مُتَعَمِّداً فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ کَذَّابٌ لَمْ یَقْبَلُوا مِنْهُ وَ لَمْ یُصَدِّقُوهُ وَ لَکِنَّهُمْ قَالُوا هَذَا قَدْ صَحِبَ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَخَذُوا عَنْهُ وَ هُمْ لَا یَعْرِفُونَ حَالَهُ- وَ قَدْ أَخْبَرَهُ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِینَ بِمَا أَخْبَرَهُ وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ وَ إِذا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ فَتَقَرَّبُوا إِلَی أَئِمَّهِ الضَّلَالَهِ وَ الدُّعَاهِ إِلَی النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْکَذِبِ وَ الْبُهْتَانِ فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ وَ حَمَلُوهُمْ عَلَی رِقَابِ النَّاسِ وَ أَکَلُوا بِهِمُ الدُّنْیَا وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوکِ وَ الدُّنْیَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ فَهَذَا أَحَدُ الْأَرْبَعَهِ وَ رَجُلٍ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَیْئاً لَمْ یَحْمِلْهُ عَلَی وَجْهِهِ وَ وَهِمَ فِیهِ وَ لَمْ یَتَعَمَّدْ کَذِباً فَهُوَ فِی یَدِهِ یَقُولُ بِهِ وَ یَعْمَلُ بِهِ وَ یَرْوِیهِ فَیَقُولُ أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهَمٌ لَمْ یَقْبَلُوهُ وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ وَهَمٌ لَرَفَضَهُ وَ رَجُلٍ ثَالِثٍ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص شَیْئاً أَمَرَ بِهِ ثُمَّ نَهَی عَنْهُ وَ هُوَ لَا یَعْلَمُ أَوْ سَمِعَهُ یَنْهَی عَنْ شَیْ ءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ وَ هُوَ لَا یَعْلَمُ فَحَفِظَ مَنْسُوخَهُ وَ لَمْ یَحْفَظِ النَّاسِخَ وَ لَوْ عَلِمَ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ إِذْ سَمِعُوهُ مِنْهُ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُوهُ- وَ آخَرَ رَابِعٍ لَمْ یَکْذِبْ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ص مُبْغِضٍ لِلْکَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ تَعْظِیماً لِرَسُولِ اللَّهِ ص لَمْ یَنْسَهُ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَی وَجْهِهِ فَجَاءَ بِهِ کَمَا سَمِعَ- لَمْ یَزِدْ فِیهِ وَ لَمْ یَنْقُصْ مِنْهُ وَ عَلِمَ النَّاسِخَ مِنَ الْمَنْسُوخِ فَعَمِلَ بِالنَّاسِخِ وَ رَفَضَ الْمَنْسُوخَ فَإِنَّ أَمْرَ النَّبِیِّ ص مِثْلُ الْقُرْآنِ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ وَ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْکَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ قَدْ کَانَ یَکُونُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص الْکَلَامُ لَهُ وَجْهَانِ کَلَامٌ عَامٌّ وَ کَلَامٌ خَاصٌّ مِثْلُ الْقُرْآنِ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کِتَابِهِ- ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا فَیَشْتَبِهُ عَلَی مَنْ لَمْ یَعْرِفْ وَ لَمْ یَدْرِ مَا عَنَی اللَّهُ بِهِ وَ رَسُولُهُ ص وَ لَیْسَ کُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص کَانَ یَسْأَلُهُ عَنِ الشَّیْ ءِ فَیَفْهَمُ وَ کَانَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْأَلُهُ وَ لَا یَسْتَفْهِمُهُ حَتَّی إِنْ کَانُوا لَیُحِبُّونَ أَنْ یَجِی ءَ الْأَعْرَابِیُّ وَ الطَّارِئُ فَیَسْأَلَ رَسُولَ اللَّهِ ص حَتَّی یَسْمَعُوا وَ قَدْ کُنْتُ أَدْخُلُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ص کُلَّ یَوْمٍ دَخْلَهً وَ کُلَّ لَیْلَهٍ دَخْلَهً فَیُخْلِینِی فِیهَا أَدُورُ مَعَهُ حَیْثُ دَارَ وَ قَدْ عَلِمَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ لَمْ یَصْنَعْ ذَلِکَ بِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ غَیْرِی فَرُبَّمَا کَانَ فِی بَیْتِی یَأْتِینِی- رَسُولُ اللَّهِ ص أَکْثَرُ ذَلِکَ فِی بَیْتِی وَ کُنْتُ إِذَا دَخَلْتُ عَلَیْهِ بَعْضَ مَنَازِلِهِ أَخْلَانِی وَ أَقَامَ عَنِّی نِسَاءَهُ فَلَا یَبْقَی عِنْدَهُ غَیْرِی وَ إِذَا أَتَانِی لِلْخَلْوَهِ مَعِی فِی مَنْزِلِی لَمْ تَقُمْ عَنِّی فَاطِمَهُ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ بَنِیَّ وَ کُنْتُ إِذَا سَأَلْتُهُ أَجَابَنِی وَ إِذَا سَکَتُّ عَنْهُ وَ فَنِیَتْ مَسَائِلِی ابْتَدَأَنِی فَمَا نَزَلَتْ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ص آیَهٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِیهَا وَ أَمْلَاهَا عَلَیَّ فَکَتَبْتُهَا بِخَطِّی وَ عَلَّمَنِی تَأْوِیلَهَا وَ تَفْسِیرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا وَ مُحْکَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا وَ خَاصَّهَا وَ عَامَّهَا وَ دَعَا اللَّهَ أَنْ یُعْطِیَنِی فَهْمَهَا وَ حِفْظَهَا فَمَا نَسِیتُ آیَهً مِنْ کِتَابِ اللَّهِ وَ لَا عِلْماً أَمْلَاهُ عَلَیَّ وَ کَتَبْتُهُ مُنْذُ دَعَا اللَّهَ لِی بِمَا دَعَا وَ مَا تَرَکَ شَیْئاً عَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ وَ لَا أَمْرٍ وَ لَا نَهْیٍ کَانَ أَوْ یَکُونُ وَ لَا کِتَابٍ مُنْزَلٍ عَلَی أَحَدٍ قَبْلَهُ مِنْ طَاعَهٍ أَوْ مَعْصِیَهٍ إِلَّا عَلَّمَنِیهِ وَ حَفِظْتُهُ فَلَمْ أَنْسَ حَرْفاً وَاحِداً ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلَی صَدْرِی وَ دَعَا اللَّهَ لِی أَنْ یَمْلَأَ قَلْبِی عِلْماً وَ فَهْماً وَ حُکْماً وَ نُوراً فَقُلْتُ یَا نَبِیَّ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی مُنْذُ دَعَوْتَ اللَّهَ لِی بِمَا دَعَوْتَ لَمْ أَنْسَ شَیْئاً وَ لَمْ یَفُتْنِی شَیْ ءٌ لَمْ أَکْتُبْهُ أَ فَتَتَخَوَّفُ عَلَیَّ النِّسْیَانَ فِیمَا بَعْدُ فَقَالَ لَا لَسْتُ أَتَخَوَّفُ عَلَیْکَ النِّسْیَانَ وَ الْجَهْلَ. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 1، ص: 64
  13. نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص: 83 خ 40
  14. یونس/37
  15. تفسیر نمونه، ج 9، ص: 39
  16. تفسیر نمونه، ج 11، ص: 138
  17. تفسیر نمونه، ج 22، ص: 420
  18. سوره المائده: آیه 67
  19. تفاسیر کبیر فخر رازی و المنار.
  20. تفسیر نور الثقلین و امالی صدوق، ص 400.
  21. تفسیر نور الثقلین و عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 130. تفسیر نور، ج 3، ص: 130
  22. صحیح مسلم بن حجاج نیشابوری (ج 1، ص 9)
  23. ج 1، ص 78
  24. عمده القاری فی شرح صحیح البخاری (ج 2، ص 153)
  25. منابع اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی؛ ص: 149
  26. منابع اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی، ص: 154
  27. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام؛ ج3، ص: 603
  28. تحریر الوسیله - ترجمه؛ ج1، ص: 519
  29. توضیح المسائل (امام خمینی)؛ ص: 336
  30. توضیح المسائل (امام خمینی)؛ ص: 336
  31. توضیح المسائل (امام خمینی)؛ ص: 348
  32. توضیح المسائل (محشی - امام خمینی)؛ ج1، ص: 901
  33. استفتاءات جدید (تبریزی)، ج2، ص: 122
  34. استفتاءات جدید (مکارم)؛ ج2، ص: 149
  35. روزه عاشورا سنتی نبوی یا بدعتی اموی، ص: 176
  36. الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی)، ج 2، ص: 391
  37. این سه نفر بزرگان واقفیه بودند که به خاطر وجوهاتی که در دست آنها بود امامت امام رضا (علیه السلام) را نپذیرفتند.
  38. رجال الکشی - إختیار معرفه الرجال،
  39. منابع اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی؛ ص: 148
  40. برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن ؛ ج 1 ؛ ص118
  41. الأمالی( للصدوق)، النص، ص: 268