فرهنگ مصادیق:افتراء بر خدا

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از افتراء بر خدا)
پرش به: ناوبری، جستجو
افتراء بر خدا

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبطه‌ای بوستان

ردیف عنوان

نرم افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

پایگاه‌های اینترنتی مرتبط

ردیف عنوان

نویسنده:سید مجید پوربهشت
تهیه و تدوین : پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-28/2/96
کلید واژه: افتراء، دروغ بستن، کذب، تهمت، بهتان، بدعت، ادعای دروغ

مقدمه

افتراء و دروغ بستن به خداوند یکی از گناهان کبیره است که گاهی افراد و اقشار مختلف از روی علم و عمد یا ناآگاهی و سوا مرتکب آن می‌شوند. در آیات و روایت زیادی از این منکر نهی شده است.
افتراء از ماده «الفَرْی» در لغت یعنی بریدن پوست برای زینت و یا اصلاح و استحکام چیزی است ولی إِفْرَاء در لغت یعنی بریدن برای فساد و خرابی است. افْتِرَاء: در فساد و صلاح هر دو به کار می‌رود ولی در مورد فساد بیشتر است. [۱]
افتراء بر خداوند گاهی مواقع در اوصاف الهی است مانند نسبت دادن برخی اوصاف به خداوند مثلا بخشندگی خدا همیشه و همه جا در حالی که در ادعیه می‌خوانیم: أَیْقَنْتُ أَنَّکَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ فِی مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَهِ وَ أَشَدُّ الْمُعَاقِبِینَ فِی مَوْضِعِ النَّکَالِ وَ النَّقِمَه؛ خداوندا من یقین دارم که ارحم الراحمین هستی در جایی که زمینه عفو گذشت باشد، و شدیدترین عذاب کننده‌ای در جایی که زمینه عذاب وجود دارد [۲]. یا مثلا اینکه می‌گویند خداوند در همه جا ستارالعیوب است در حالی که ستاریت خداوند حد و حدودی دارد. گاهی مواقع برخی عقاید افتراء بر خداوند است مانند تفویض، جبر و.... گاهی مواقع افتراء بر قول و فعل خداوند است که مفصلا توضیح داده می‌شود.

افتراء بر خدا از منظر آیات

افتراء در قرآن در مورد دروغ و شرک و ستم به کار رفته است مثل آیات: وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَری إِثْماً عَظِیماً (۴۸/ نساء). انْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ (۵۰/ نساء). و در معنی کذب مثل آیات: افْتِراءً عَلَی اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا (۱۴۰/ انعام). وَ لکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ (۱۰۳/ مائده).
در آیات زیادی از افتراء بر خداوند نهی شده است که به برخی از آیات اشاره می‌کنیم:
۱. وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً؛ و چه کسی ستمکارتر است از کسانی که بر خدا دروغ بندند؟ (بر خلاف واقع توصیف کنند، دینی را به او نسبت دهند، بدعتی در شرع بگذارند).
این آیه پنج بار در قرآن کریم تکرار شده است [۳]، همچنین چهار مرتبه با لفظ «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِبا» آمده است [۴]. که دلالت بر بزرگ بودن این منکر می‌کند.
علامه طباطبایی (ره) در تفسیر آیه ۹۳ سوره مبارکه انعام در جواب این سؤال که مراد از افتراء زدن به دروغ بر خدا در آیه چیست؟ می‌فرماید:
غرض از ایراد آن به صورت سؤال این است که مطلب را به عقل خود مرتکبین آن واگذار نموده و از عقل سلیم، انصاف بخواهد. گویا خواسته است بفرماید: ای رسول گرامی من! تو به این مردم بگو که مساله خضوع در برابر حق اختصاص به کسی ندارد، من و شما ناگزیریم از اینکه در برابر آن خاضع شده و از قبول آن استکبار نکنیم، و با ارتکاب عملی که شدیدترین و زشت‌ترین مراتب ظلم را دارا است نسبت به حق تعالی استکبار نورزیم، و آن عمل همانا ظلم بر خود خدای تعالی است، خود انصاف دهید آیا جایز است که شما به دروغ بر خدای تعالی افترا بسته برای او شرکایی اتخاذ کنید و همانها را شفیع قرار دهید؟ آیا اگر من از پیش پروردگار عالم رسالت نداشته باشم جایز است که ادعای نبوت کرده و بگویم" به من وحی می‌رسد"؟ آیا کسی می‌تواند بگوید:" بزودی من نیز مانند آنچه خدا نازل کرده نازل می‌کنم" و با گفتن چنین سخنی حکم خدا را به مسخره گرفته و آیات او را استهزا کند؟ ناگزیر هر شنونده‌ای که دارای عقل سلیم باشد در این سؤال به حق اعتراف می‌کند.
پس معلوم شد که سؤالی کردن مطلب بهتر طرف را به انقیاد درمی آورد، و زودتر نبوت مورد ادعا را می‌پذیرد، چون وقتی بنا را بر این گذاشتند که دیگر بی جهت به خدا افترا نبندند و به وی شرک نورزند، و از سخنان مسخره آمیز اجتناب ورزیدند، و پیغمبر اکرم هم سرگرم انجام وظیفه نبوت خود باشد قطعا نبوتش بدون معارض خواهد شد.
در اینجا افترا بر خدا که یکی از ظلمهای مذکور در آیه است اعم از ادعای دروغی وحی و نبوت است. اما در اینجا مقصود از آن همان شرک به خدای سبحان است، و اگر تصریح به آن نکرد تا احتمال ذکر خاص بعد از عام پیش نیاید برای این بود که گفتیم می‌خواست از خود مردم و مشرکین انصاف بخواهد، و عصبیت جاهلیت آنان را تحریک نکرده و داعی نخوت و استکبارشان را بیدار نکرده باشد. [۵]

۲. إِنَّ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللَّهِ لا یَهْدیهِمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ إِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْکاذِبُونَ؛ مسلّما کسانی که به آیات و دلایل روشن خدا ایمان نمی‌آورند خدا آنها را هدایت نخواهد کرد و برای آنها عذابی دردناک است.(چنین نیست که این کتاب را پیامبر به دروغ به خدا بسته، یا معانی را از دیگران گرفته و الفاظ را خود بافته، زیرا) تنها کسانی دروغ پردازی می‌کنند که به آیات خدا ایمان نمی‌آورند (نه پیامبر) و آنهایند که دروغگویند. [۶]
جمله" إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ" تا آخر دو آیه جواب از فرض دوم اشکال است، و آن این بود که شخص مورد نظر معانی و معارف قرآن را به آن جناب تعلیم داده باشد، و او آن را به خدا افتراء ببندد.
و معنای جواب آن این است که کسانی که ایمان به آیات خدا ندارند و به آن کفر می‌ورزند خدا به سوی معارف حق هدایتشان نمی‌کند، و عذابی دردناک خواهند داشت، و رسول خدا (ص) مؤمن به آیات خداست، چون او مهدی به هدایت خداست، و کسانی به خدا افتراء می‌بندند که به آیات خدا ایمان نداشته باشند، و آنان دروغ گویانند که دائما بر دروغگویی خود استمرار دارند، و اما مثل رسول خدا (ص) کسی که مؤمن به آیات خدا است، هرگز به خدا دروغ نمی‌بندد و اصلا دروغ نمی‌گوید، پس این دو آیه کنایه از این است که رسول خدا (ص) مهدی به هدایت خدا و مؤمن به آیات او است، و مثل او کسی افتراء و کذب مرتکب نمی‌شود. [۷]

افتراء بر خدا در نگاه احادیث

احادیث و روایات فراوانی از افتراء و دروغ بستن به خداوند نهی کردند که به بخشی از آنها اشاره می‌کنیم:
امام صادق علیه السّلام فرمودند: الْکَذِبُ عَلَی اللَّهِ وَ عَلَی رَسُولِهِ ص مِنَ الْکَبَائِرِ؛ افتراء بر خداوند و بر پیامبر یکی از گناهان کبیره است. [۸]
امام کاظم علیه السّلام فرمودند: لَا یَکُونُ شَیْ ءٌ فِی السَّمَاوَاتِ وَ لَا فِی الْأَرْضِ إِلَّا بِسَبْعٍ بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ وَ إِرَادَهٍ وَ مَشِیئَهٍ وَ کِتَابٍ وَ أَجَلٍ وَ إِذْنٍ فَمَنْ زَعَمَ غَیْرَ هَذَا فَقَدْ کَذَبَ عَلَی اللَّهِ أَوْ رَدَّ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ در آسمانها و زمین چیزی نیست، مگر به سبب هفت چیز با قضاء و قدر و اراده و مشیت و کتاب (نوشتن در لوحهای آسمانی و یا واجب ساختن است ) و اجل(مدت معین و وقت مقدریست که نزد خداوند است) و اذن (علم خدا و یا امر او و یا رفع موانع است ). هر که غیر این گمان کند بر خدا دروغ بسته است- یا بر خدای عز و جل رد کرده است(این روایت مقدمات وجود و پیدایش هر چیزی را هفت مرتبه دانسته است اما ترتیب آنها محقق نیست ). [۹]
ابوبصیر نقل می‌کند که امام صادق علیه السلام فرمود: مَنْ زَعَمَ أَنَ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ- فَقَدْ کَذَب عَلَی اللَّهِ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْخَیْرَ وَ الشَّرَّ إِلَیْهِ فَقَدْ کَذَبَ عَلَی اللَّهِ ؛ هر که معتقد باشد که: خدا خلقش را به بی عفتی و زشتکاری فرمان می‌دهد بر خدا دروغ بسته است( این جمله رد بر اهل جبر است که می‌گویند: کار زشت ما به دستور خداست) و هر که معتقد شود که کار نیک و بد از اوست بر خدا دروغ بسته است(این جمله رد بر اهل تفویض است که گویند مرجع و منشأ کار نیک و بد خود ما هستیم و خدا را در سلطنتش مغلوب و مقهور می‌دانند). [۱۰]
حضرت باقر علیه السلام فرمود: لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ بِطَاعَهِ مَنْ عَصَی اللَّهَ وَ لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ بِفِرْیَهِ بَاطِلٍ عَلَی اللَّهِ وَ لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ بِجُحُودِ شَیْ ءٍ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ؛ دین ندارد آن کس که فرمانبرداری کسی را که نافرمانی خدا کند دین خود قرار دهد، و دین ندارد کسی که افتراء باطلی را بر خدا دین خود کند، و دین ندارد کسی که انکار یکی از آیات خدا را دین خود کند. [۱۱]
فیض کاشانی (ره) برای قسمت اول حدیث مثال زده است به آنان که پیروی از خلفاء ناحق کردند، و برای قسمت دوم مثل زده است به آنان که مدعی هستند که خداوند خلافت را به اختیار مردم نهاد و مردم می‌توانند برای خود خلیفه انتخاب کنند در صورتی که این افتراء باطلی است بر خداوند، و خداوند اجازه انتخاب خلیفه را به مردم نداده، و برای قسمت سوم مثال زده به آنان که آیاتی که در باره امیر المؤمنین علیه السلام نازل شده بود منکر شده و آن را دین خود می‌دانستند، سپس گوید: آنچه گفتیم مثالهائی بود برای توضیح حدیث و گر نه حدیث عمومیت دارد و شامل شود هر کس را که چنین باشد. [۱۲]
در روایتی داود بن فرقد، از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که: مَنِ ادَّعَی الْإِمَامَهَ وَ لَیْسَ بِإِمَامٍ فَقَدِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ وَ عَلَی رَسُولِهِ وَ عَلَیْنَا؛ هر کس ادعای امامت کند، ولی (واقعا) امام نباشد، به راستی که به خدا و رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ما (ائمه اطهار علیهم السّلام) افتراء (و دروغ) بسته است. [۱۳]
حضرت عیسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) فرمود: أما إنکم ستفترقون بعدی ثلاث فرق: فرقتین مفتریتین علی الله فی النار، و فرقه تتبع شمعون صادقه علی الله فی الجنه- ثم رفع الله عیسی إلیه من زاویه البیت و هم ینظرون إلیه؛ بعد از من دیری نمی‌پاید که به سه فرقه متفرق می‌شوید، دو فرقه به خدای تعالی افتراء می‌بندند و در آتش خواهند بود و یک فرقه اهل نجات است، و آن فرقه‌ای است که از شمعون صادقانه پیروی می‌کند و به خدا دروغ نمی‌بندد که آن فرقه در بهشت خواهد بود، این را که گفت در جلو چشم همه اصحابش از زاویه خانه به طرف آسمان بالا رفت و ناپدید شد. [۱۴]

اقسام افتراء به خداوند

افتراء به خدا به معنای دروغ بستن به او است، و این در جایی گفته می‌شود که کسی چیزی را به قول و فعل خدا نسبت دهد که از خدا نباشد.

افتراء در تکوین (فعل خداوند)

افتراء در تکوین عبارت است از نسبت دروغ دادن به خداوند در فعل، قرآن کریم می‌فرماید: قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِیُّ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطانٍ بِهذا أَ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ قُلْ إِنَّ الَّذینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ لا یُفْلِحُونَ؛ گفتند: «خداوند فرزندی برای خود انتخاب کرده است»! (از هر عیب و نقص و احتیاجی) منزه است! او بی نیاز است! از آن اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است! شما هیچ گونه دلیلی بر این ادعا ندارید! آیا به خدا نسبتی می‌دهید که نمی‌دانید؟! بگو: «آنها که به خدا دروغ می‌بندند، (هرگز) رستگار نمی‌شوند! [۱۵]
جمله " أَ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ"- گویندگان آن سخن بیهوده را توبیخ می‌کند که چرا چیزی می گوئید که علمی بدان ندارید. آری، این عمل از اعمالی است که عقل بشر آن را قبیح می‌داند مخصوصا اگر سخن بدون علم در باره رب العالمین- عز اسمه- باشد.
" قُلْ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ لا یُفْلِحُونَ" در این آیه شریفه گویندگان آن سخن کفرآمیز را تهدید می‌کند به اینکه این افتراء عاقبت شومی دارد. در این دو آیه در آغاز گویندگان آن سخن را غایب فرض کرده و از آنان حکایت کرده که چنین و چنان می‌گویند:" قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً" و سپس همانان را با خطابی خشم آلود مخاطب قرار داده که شما در این نسبتی که به خدا می‌دهید و این افترایی که بر او می‌بندید هیچ دلیلی ندارید:" إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطانٍ بِهذا أَ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ"؟ و در این خطاب صاحب خطاب را معرفی نکرده، و نفرموده که خدای تعالی می‌فرماید: شما دلیلی بر این گفته خود ندارید، بلکه خدای تعالی را غایب به حساب آورده و فرموده:" أَ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ ..."، آیا بر خدا افترایی می‌بندید که هیچ علمی به آن ندارید؟ و نفرموده:" ا تقولون علی- آیا بر من افتراء می‌بندید؟" و یا" ا تقولون علینا- آیا بر ما افتراء می‌بندید"؟ و این به خاطر آن بوده که عظمت مقام خود را از اینکه با مشتی نفهم هم کلام شود حفظ نماید، و سپس بار دیگر از آنان روی گردانیده خطاب را متوجه رسول گرامی اش کرده که تو بگو:" إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ لا یُفْلِحُونَ"، تا با این تغییر سیاق، هم ساحت مقدس خود را از جهل آنان منزه داشته و هم به زبان رسول گرامی اش تهدیدشان کرده باشد، چون تهدید و انذارشان کار رسول خدا (ص) و وظیفه او است. [۱۶]

مصادیق افتراء بر تکوین خداوند

افتراء در تکوین مصادیق متعددی دارد مثلا شرک به خداوند توسط برخی دانشمندان که نوعی افتراء در تکوین است. قرآن کریم در سوره کهف می‌فرماید: هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَهً لَوْ لا یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً؛ این قوم ما به جای خداوند معبودهایی برگرفته‌اند چرا برای (اثبات الوهیت) آنها حجت و برهانی روشن نمی‌آورند؟ پس چه کسی ظالم تر است از آن که بر خدا دروغ بندد؟! . [۱۷]
قرآن جمله" لَوْ لا یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطانٍ بَیِّنٍ" را با این کلام دیگر خود" فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً": ردیف کرد تا حجت و برهانی که در رد کلام کفار اقامه کرده بودند تمام گردد. و معنایش این است که: بر مشرکین است که برهانی قاطع بر صحت گفتارشان اقامه کنند که اگر اقامه نکنند سخنشان سخنی بدون دلیل و علم بوده، دروغ و افترایی خواهد بود که به خدا بسته‌اند، و افتراء ظلم است، و ظلم بر خدا بزرگترین ظلمها است.
اینکه معاذالله بگوییم خداوند قادر بر انجام کاری نیست؛ مثلا عاجز است، ضعیف است، نمی‌تواند، و.....از مصادیق افتراء بر خداوند در تکوین است.

افتراء در تشریع (قول خداوند)

افتراء در تشریع عبارت است از نسبت دروغ دادن به خداوند در قول. افتراء در تشریع مثل اعلان حرام و حلال بودن احکام الهی از روی هوا و هوس و خواسته‌های دنیایی.
قرآن کریم می‌فرماید: وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ إِنَّ الَّذینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ لا یُفْلِحُونَ؛ به خاطر دروغی که بر زبانتان جاری می‌شود (و چیزی را مجاز و چیزی را ممنوع می‌کنید،) نگویید: «این حلال است و آن حرام»، تا بر خدا افترا ببندید به یقین کسانی که به خدا دروغ می‌بندند، رستگار نخواهند شد!

افتراء بر خدا در مسائل اجتماعی و حکومت

در طول تاریخ بسیاری از حکومت‌های فاسد و ظالم برای اینکه مردم بر علیه آنان قیام نکنند و حکومت خود را استوار کنند، حکومت خود را خواست و مشیت الهی معرفی می‌کردند، و به مردم می‌گفتند خداوند ما را بر شما حاکم قرار داده، ما مسئولیت اعمال شما را به عهده می‌گیریم. و حتی عزل و نصب اشخاص را خواست و اراده خداوند معرفی می‌کردند.
قرآن کریم می‌فرماید: وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِلَّذینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبیلَنا وَ لْنَحْمِلْ خَطایاکُمْ وَ ما هُمْ بِحامِلینَ مِنْ خَطایاهُمْ مِنْ شَیْ ءٍ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالاً مَعَ أَثْقالِهِمْ وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ عَمَّا کانُوا یَفْتَرُونَ؛ و کافران به مؤمنان گفتند: «شما از راه ما پیروی کنید، (و اگر گناهی دارد) ما گناهانتان را بر عهده خواهیم گرفت!» آنان هرگز چیزی از گناهان اینها را بر دوش نخواهند گرفت آنان به یقین دروغگو هستند! آنها بار سنگین (گناهان) خویش را بر دوش می‌کشند، و (همچنین) بارهای سنگین دیگری را اضافه بر بارهای سنگین خود و روز قیامت به یقین از تهمتهایی که می‌بستند سؤال خواهند شد!. [۱۸]
در کتاب تفسیر فرات کوفی آمده است که ابن عباس گفته است: فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَمْ یُوصِ فَقَدْ کَذَّبَ عَلَی اللَّهِ وَ جَهَّلَ نَبِیَّهُ وَ قَدْ أَخْبَرَ اللَّهُ نَبِیَّهُ بِمَا هُوَ کَائِنٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَه؛ کسی که گمان کند؛ کسی که گمان کند پیامبر جانشین تعیین نکرده است بر خداوند دروغ بسته است و پیامبر را انکار کرده است. [۱۹]

فقه و احکام افتراء بر خداوند

شیخ صدوق (ره) در کتاب من لا یحضره الفقیه می‌نویسد ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام نقل کرده است که حضرت فرمودند: إِنَّ الْکَذِبَ عَلَی اللَّهِ وَ عَلَی الْأَئِمَّهِ ع یُفَطِّرُ الصَّائِمَ ؛ دروغ بستن بر خدا و بر ائمه علیهم السّلام روزه را باطل می‌کند. [۲۰]
ملا احمد نراقی (ره) در کتاب رسائل و مسائل می‌نویسد:
استفتاء: غلط خواندن قرآن و دعا کذب بر خدا و رسول است و مبطل صوم است یا نه؟و همچنین ترکیب غلط نمودن از قرآن یا دعا؟ و همچنین هر گاه کسی اجمالًا بداند قرآن و دعا را غلط می‌خواند اما نداند در چه موضع است؟
جواب: هیچ از اینها دروغ بر خدا و رسول نیست مگر این که بگوید خدا یا رسول چنین فرموده یا آیه و دعای غلط به آن ضمّ کند و اللّه اعلم. [۲۱]
امام خمینی (ره) در کتاب تحریر الوسیله می‌فرماید: گناهان کبیره زیاد است، از جمله: مأیوس شدن از رحمت خدا، ایمن شدن از مکر او، دروغ بستن بر خدا و رسول خدا و اوصیای پیغمبر (صلی اللّه علیه و آله). [۲۲]

احکام افتراء

نُه چیز روزه را باطل می‌کند: اول: خوردن و آشامیدن، دوم: جماع، سوم: استمناء، و استمناء آن است که انسان با خود کاری کند که منی از او بیرون آید. چهارم: دروغ بستن به خدا و پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و جانشینان پیغمبر علیهم السلام. پنجم: رساندن غبار غلیظ به حلق. ششم: فرو بردن تمام سر در آب. هفتم: باقی ماندن بر جنابت و حیض و نفاس تا اذان صبح. هشتم: اماله کردن با چیزهای روان. نهم: قی کردن و احکام اینها در مسائل آینده گفته می‌شود. [۲۳]
اگر روزه دار به گفتن یا به نوشتن یا به اشاره و مانند اینها به خدا و پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و جانشینان آن حضرت عمداً نسبت دروغ بدهد اگر چه فوراً بگوید دروغ گفتم یا توبه کند، روزۀ او باطل است و احتیاط واجب آن است که حضرت زهرا سلام اللّه علیها و سایر پیغمبران و جانشینان آنان هم در این حکم فرقی ندارند. [۲۴]
اگر چیزی را به اعتقاد این که راست است از قول خدا یا پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل کند و بعد بفهمد دروغ بوده، روزه‌اش باطل نمی‌شود. [۲۵]
اگر بداند دروغ بستن به خدا و پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم روزه را باطل می‌کند و چیزی را که می‌داند دروغ است به آنان نسبت دهد و بعداً بفهمد آن چه را که گفته راست بوده، روزه‌اش صحیح است. [۲۶]
آیت الله مکارم: اگر در نقل احکام شرعیه عمداً دروغ گوید، مثلًا واجبی را غیر واجب و حرامی را حلال ذکر کند، اگر منظورش نسبت دادن آن حکم، به خدا یا پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم باشد روزه‌اش اشکال دارد و اگر قصدش نسبت دادن فتوا به مجتهد است کار حرامی کرده، اما روزه‌اش باطل نمی‌شود و کسی که بدون اطلاع، حکم مشکوکی را نقل می‌کند نیز همین حکم را دارد. [۲۷]

عوامل افتراء به خداوند

انگیزه‌های سیاسی

خیلی از حاکمان و رهبران به خاطر ظلم به مردم و تصاحب قدرت به خداوند افتراء می‌بستند و حاکمیت خود را خواست و اراده خداوند مطرح می‌کردند. مثلا در زمان رژیم منحوس پهلوی شاه را حاکم جامعه که نماینده خداوند است معرفی می‌کردند و می‌گفتند چو فرمان یزدان و چو فرمان شاه.

انگیزه‌های مادی

برخی از افرادی که دلبسته دنیا هستند برای فریب دادن مردم و دریافت پول در قالب دین و کسب جایگاه در بین مردم به خداوند دروغ می‌بندند. مثلا یونس بن عبد الرحمن نقل می‌کند وقتی حضرت موسی بن جعفر (علیه السّلام) شهید شد هر یک از متصدیان اموال، دستشان پول زیادی بود. همین مطلب باعث توقف در امامت امام موسی ابن جعفر و انکار مرگ آن جناب گردید، به واسطه طمع در اموالی که دستشان بود. در دست زیاد بن مروان قندی هفتاد هزار دینار بود در نزد علی بن ابی حمزه سی هزار دینار چون من وضع را چنین دیدم و برایم حقیقت آشکار بود و در امامت حضرت رضا علیه السّلام شکی نداشتم مردم را دعوت به امامت ایشان می‌کردم بمن پیغام دادند ترا چه وادار باین کار کرده؟ اگر منظورت پول است آنقدر می‌دهیم که بی نیاز شوی ده هزار دینار تضمین کردند، گفتند از تبلیغ خودداری کن ولی من امتناع کرده، گفتم: برای ما روایت کرده‌اند از حضرت صادق که فرموده‌اند: «اذا ظهرت البدع فعلی العالم ان یظهر علمه فان لم یفعل سلب نور الایمان» هر گاه بدعت در میان مردم پیدا شد عالم باید علم خود را آشکار کند اگر نکرد نور ایمان از او گرفته می‌شود. من مبارزه در راه خدا را بهیچ وجه رها نخواهم کرد با من بدشمنی پرداختند و کینه مرا بدل گرفتند. [۲۸]

مسائل فرهنگی

بعضی از مردم که بر خداوند افتراء می‌بندند و نیز افرادی که زمینه افتراء بر خداوند را فراهم می‌کنند به خاطر ضعف اعتقادات آنان و کم بودن معرفت آنها نسبت به خداوند است. مثلا در واقعه کربلاء عمر سعد (علیه اللعنه) خطاب به یارانش هنگام حمله به حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) گفت: یَا خَیْلَ اللَّهِ ارْکَبِی وَ بِالْجَنَّهِ أَبْشِرِی ؛ ای سپاهیان خدا حرکت کنید که بهشت بر شما بشارت باد. [۲۹] یزید و یزیدیان از ضعف معرفت مردم سوء استفاده کردند و بر خداوند افتراء بستند که یزید خلیفه الهی و حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) خروج کننده بر امام زمان است و با همین دروغ مردم را علیه حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) شوراندند.

آثار افتراء بر خداوند

آثار اقتصادی

۱. فقر عمومی و غصب حقوق محرومین
یکی از آثار افتراء به خداوند به دست آوردن پول حرام و مانع شدن از رسیدن وجوهات شرعی به افراد مستحق به وسیله جعل احادیث و ادعای نیابت و ..... است. همانطور که علی ابن ابی حمزه بطائنی امامت حضرت رضا (علیه السلام) را نپدیرفت برای اینکه وجوهاتی که پیش او بود را به امام تحویل ندهد، و مانع شد که وجوهات به افراد مستحق برسد.
آثار سیاسی
۱. تشکیل حکومت ظالمانه
خیلی از حکومتهای ظالم به خداوند دروغ می‌بستند که هر دولت و حکومت که در جامعه باشد، اراده خداوند است و به وسیله این افتراء بر خداوند بر مردم حکومت می‌کردند.
۲. مبارزه با توحید
وقتی کسی خداوند را انکار می‌کند یا برای خداوند شریک قائل می‌شود، با این افتراء با توحید و یگانگی خداوند مبارزه می‌کند.
افتراء ظلمی است که عقل در بد بودن آن هیچ تردیدی ندارد، و شرع هم از آن نهی کرده است، و معلوم است که ظلم در مورد اشخاصی که به ایشان ظلم می‌شود از نظر اهمیت مختلف می‌شود، ظلم را اگر نسبت به یک فرد معمولی تصور کنیم، زشتی اش به مقدار اندک است همان ظلم را اگر در مورد کل جامعه یا در باره خدای تعالی واقع شده باشد، بزرگترین ظلم به خدا و جوامع انسانی است.

آثار فرهنگی

۱. گمراه کردن مردم
وقتی در جامعه‌ای بر خداوند افتراء بسته شود، حق از بین می‌رود و مردم گمراه و منحرف می‌شوند. مثلا سامری از زیورآلات و طلاهایی که معبود دنیاپرستان و جالب توجه توده عوام است، گوساله‌ای ساخت و آن را به طرز مخصوصی در مسیر حرکت باد قرار داد (یا با استفاده از هر وسیله‌ای دیگر) تا صدایی از آن برخیزد، سپس با استفاده از یک فرصت مناسب (غیبت چند روزه موسی) و با توجه به اینکه بنی اسرائیل پس از نجات از دریا و عبور از کنار یک قوم بت پرست، تقاضای بتی از موسی کردند، با استفاده از تمام ضعفهای روانی و فرصتهای مناسب زمانی و مکانی، برنامه ضد توحیدی خود را آغاز کرد، و آن چنان ماهرانه مواد آن را تنظیم نمود که در مدت کوتاهی اکثریت قاطع جاهلان بنی اسرائیل را از راه و رسم توحید منحرف ساخت و به شرک کشاند. [۳۰]

۲. رستگار نشدن مفتری
در قرآن کریم دو مرتبه واژه «لا یفلحون» آمده است که هر دو مورد برای افرادی است که بر خداوند افتراء می‌بندند: إِنَّ الَّذینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ لا یُفْلِحُونَ؛ بی تردید کسانی که بر خداوند دروغ می‌بندند رستگار نمی‌شوند. [۳۱]
۳. آبرو ریزی در قیامت
قرآن کریم در باره آنهایی که بر خدا دروغ می‌بندند می‌فرماید: وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّهٌ:" در روز رستاخیز کسانی را که بر خدا دروغ بستند می‌بینی که چهره هایشان سیاه است"! [۳۲] - و همه اینها بازتابی است از اعمال آنها در دنیا.

راهکارهای پیشگیری از افتراء بر خدا

۱. تقویت ایمان و معرفت به خداوند
خیلی از افرادی که دروغ به خداوند نسبت می‌دهند، به خاطر این است که نسبت به خداوند معرفت ندارند، و از ایمان خیلی ضعیفی برخوردار هستند، برای پیشگری از از این منکر باید شناخت و ایمان به خداوند را تقویت کرد.
جهان شناسی و دین شناسی دو مانع بزرگ افتراء بر خدا در تکوین و تشریع است، علم راه شناخت تکوین الهی و و دین شناسی راه شناخت تشریع و آموزه‌های قرآن است.
۲. افزودن بصیرت
اگر مردم بصیرت داشته باشند، یعنی خودشان حق و باطل را تشخیص دهند، افراد ظالم با افتراء بر خداوند نمی‌توانند از آنان سوء استفاده کنند. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِس ؛ کسی که به اوضاع زمانش آگاه باشد (بصیرت داشته باشد) اشتباهات بر او هجوم نیارد. [۳۳]
۳. روشنگری وتبیین برای عموم
صدا و سیما، متولیان دینی، خواص جامعه وظیفه دارند برای عوام جامعه روشنگری کرده و آنان را راهنمایی کنند. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فَعَلَی الْعَالِمِ أَنْ یُظْهِرَ عِلْمَهُ فَإِنْ لَمْ یَفْعَلْ سُلِبَ نُورَ الْإِیمَان ؛ وقتی بدعتی پیش آمد (بر خداوند دروغ بستند) عالم باید علم خود را آشکار کند و مردم را آگاه کند، اگر روشنگری نکند نور ایمان از او سلب می‌شود. [۳۴]

وظایف نهادهای اجرایی

۱. جلوگیری از فراهم شدن زمینه افتراء
مسئولین و خواص باید مواظب باشند در جامعه زمینه افتراء بر خداوند پیش نیاید، و نگذارند افراد سودجو از مردم سوء استفاده کنند.
۲. برخورد با افترا بر خدا و اولیاء
مسئولین باید مدعیان فقاهت و اجتهاد و مهدویت و بابیت و نبوت و دیگر کسانی را که بر خدا و اولیاء او دروغ می‌بندند طبق قانون الهی دستگیر و زندان و تادیب و احیانا اعدام نمایند تا سایر افراد را گمراه نکنند و درس عبرتی برای دیگران شود

منابع برای مطالعه بیشتر

مقالات:
۱. افسانه غرانیق یا افتراء بر توحید-جعفر سبحانی تبریزی-مجله درسهایی از مکتب اسلام-خرداد ۴۱-شماره 1
۲. تکذیب و رد افتراء-بو زیدی الاخضر- مجله البصائر-۲۴ جمادی الاولی 1357
۳. کذب و افتراء-مجله العمران-۱۵ محرم ۱۳۲۷-شماره 397
۴. نگرشی نو به کذب و افتراء بر خدا و رسول در حوزه حدیث-محمد حسین امامی جو-مجله سفینه بهار ۱۳۹۰- شماره 30

کتاب‌ها:
1. افترا به خدا بی حیایی تا کجا-سید محمد ضیاء آبادی- نشر بهاران
2. افتراء و شایعه سازی- محمد علی مخلص-نشر فرهنگی رجا
3. افتراء و توهین و حتک حرمت-محمد حسین جوادیان- نشر ملی ایران

پایان نامه:
1. افترا و نسبت های ناروا از منظر قرآن-سوسن نظامی

فهرست منابع

۱. إقبال الأعمال( ط- القدیمه)-ابن طاووس، علی بن موسی -وفات: ۶۶۴ ق -محقق / مصحح: ندارد-موضوع: ادعیه و زیارات -زبان: عربی -تعداد جلد: ۲-ناشر: دار الکتب الإسلامیه -مکان چاپ: تهران
۲. الإحتجاج علی أهل اللجاج( للطبرسی)-طبرسی، احمد بن علی -وفات: ۵۸۸ ق -محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر-موضوع: کلام -زبان: عربی -تعداد جلد: ۲-ناشر: نشر مرتضی -مکان چاپ: مشهد
۳. بحار الأنوار( ط- بیروت)-مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی -تاریخ وفات مؤلف: ۱۱۱۰ ق -محقق / مصحح: جمعی از محققان -موضوع: جوامع روایی -زبان: عربی -تعداد جلد: ۱۱۱-ناشر: دار إحیاء التراث العربی -مکان چاپ: بیروت -سال چاپ: ۱۴۰۳ ق
۴. ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن -راغب اصفهانی، حسین بن محمد-وفات: ۴۰۱ ق -مترجم: خسروی، غلامرضا-محقق / مصحح: خسروی حسینی، غلامرضا-موضوع: لغتنامه -زبان: عربی- فارسی -تعداد جلد: ۴-ناشر: مرتضوی -مکان چاپ: تهران
۵. تحریر الوسیله - خمینی، سید روح اللّه موسوی - مترجم: اسلامی، علی، ترجمه، ۴ جلد، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم - ایران، ۲۱، ۱۴۲۵ ه‍ ق
۶. توضیح المسائل (محشّی - امام خمینی)، خمینی، سید روح اللّه موسوی، ۲ جلد، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم - ایران، هشتم، ۱۴۲۴ ه‍ ق
۷. تفسیر فرات الکوفی -کوفی، فرات بن ابراهیم -وفات: ۳۰۷ ق -محقق / مصحح: کاظم، محمد-موضوع: تفسیر-زبان: عربی -تعداد جلد: ۱-ناشر: مؤسسه الطبع و النشر فی وزاره الإرشاد الإسلامی -مکان چاپ: تهران
۸. تفسیر المیزان-علامه طباطبایی-
۹. تفسیر نمونه-آیت الله مکارم شیرازی-
۱۰. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال -ابن بابویه، محمد بن علی -وفات: ۳۸۱ ق -محقق / مصحح: ندارد-موضوع: اخلاق -زبان: عربی -تعداد جلد: ۱-ناشر: دار الشریف الرضی للنشر-مکان چاپ: قم
۱۱. رجال الکشی- اختیار معرفه الرجال( مع تعلیقات میر داماد الأسترآبادی)- کشی، محمد بن عمر-وفات: نیمه اول قرن ۴ ق -محقق / مصحح: رجایی، مهدی -موضوع: رجال -زبان: عربی -تعداد جلد: ۲-ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام -مکان چاپ: قم
۱۲. رسائل و مسائل (للنراقی)، نراقی، مولی احمد بن محمد مهدی، ۳ جلد، کنگره نراقیین ملا مهدی و ملا احمد، قم - ایران، اول، ۱۴۲۲ ه‍ ق
۱۳. زندگانی حضرت امام موسی کاظم علیه السلام( ترجمه جلد ۴۸ بحار الأنوار)-مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی -وفات: ۱۱۱۰ ق -مترجم: خسروی، موسی -محقق / مصحح: ندارد-موضوع: تاریخ اهل بیت( علیهم السلام)-زبان: فارسی -تعداد جلد: ۱-ناشر: اسلامیه
۱۴. عیون أخبار الرضا علیه السلام -ابن بابویه، محمد بن علی -وفات: ۳۸۱ ق -محقق / مصحح: لاجوردی، مهدی -موضوع: گوناگون -زبان: عربی -تعداد جلد: ۲-ناشر: نشر جهان -مکان چاپ: تهران -سال چاپ: ۱۳۷۸ ق
۱۵. الکافی( ط- الإسلامیه)-کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق -وفات: ۳۲۹ ق -محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد-موضوع: کتب اربعه -زبان: عربی -تعداد جلد: ۸-ناشر: دار الکتب الإسلامیه-مکان چاپ: تهران
۱۶. المحاسن -برقی، احمد بن محمد بن خالد-وفات: ۲۷۴ ق یا ۲۸۰ ق -محقق / مصحح: محدث، جلال الدین -موضوع: گوناگون -زبان: عربی -تعداد جلد: ۲-ناشر: دار الکتب الإسلامیه-مکان چاپ: قم
۱۷. منابع فقه شیعه، بروجری، آقا حسین طباطبایی - مترجمان: حسینیان قمی، مهدی - صبوری، م، ۳۱ جلد، انتشارات فرهنگ سبز، تهران - ایران، اول، ۱۴۲۹ ه‍ ق
۱۸. من لا یحضره الفقیه -ابن بابویه، محمد بن علی -وفات: ۳۸۱ ق -محقق / مصحح: غفاری، علی اکبر-موضوع: کتب اربعه -زبان: عربی -تعداد جلد: ۴-ناشر: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم -مکان چاپ: قم

پانویس

  1. ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن ؛ ج 4 ؛ ص51
  2. إقبال الأعمال (ط - القدیمه)، ج 1، ص: 55
  3. انعام/21، 93-هود/18-عنکبوت/68-صف/7.
  4. انعام/144-اعراف/37-یونس/17-کهف/15.
  5. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص: 282
  6. (نحل/104-105)
  7. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 12، ص: 349
  8. کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (ط - الإسلامیه) ؛ ج 2 ؛ ص339- برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن ؛ ج 1 ؛ ص118
  9. کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (ط - الإسلامیه) ؛ ج 1 ؛ ص149
  10. کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (ط - الإسلامیه) ؛ ج 1 ؛ ص157
  11. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 2، ص: 373
  12. کلینی، محمد بن یعقوب، أصول الکافی / ترجمه مصطفوی، 4جلد، کتاب فروشی علمیه اسلامیه - تهران، چاپ: اول، 1369 ش.
  13. ابن بابویه، محمد بن علی، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص: 214
  14. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص: 218
  15. یونس/68-69
  16. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص: 95
  17. کهف/15
  18. (عنکبوت/12-13)
  19. کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی ؛ ؛ ص316
  20. ابن بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه ؛ ج 2 ؛ ص107
  21. رسائل و مسائل (للنراقی)؛ ج1بخش1، ص: 179
  22. تحریر الوسیله - ترجمه؛ ج1، ص: 499
  23. توضیح المسائل (محشی - امام خمینی)؛ ج1، ص: 891
  24. توضیح المسائل (محشی - امام خمینی)؛ ج1، ص: 900
  25. توضیح المسائل (محشی - امام خمینی)؛ ج1، ص: 901
  26. توضیح المسائل (محشی - امام خمینی)؛ ج1، ص: 901
  27. توضیح المسائل (محشی - امام خمینی)؛ ج1، ص: 902
  28. زندگانی حضرت امام موسی کاظم علیه السلام ( ترجمه جلد 48 بحار الأنوار)، ص: 233
  29. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج 44، ص: 391
  30. تفسیر نمونه، ج 13، ص: 277
  31. یونس/69-نحل/116
  32. سوره زمر/ 60
  33. الکافی (ط - الإسلامیه)، ج 1، ص: 27
  34. عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص: 113