کتابخانه:اطلاعات نظامی در اسلام

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
اطلاعات نظامی در اسلام
مشخصات کتاب
Etelaate nezami dar eslam-monasere.jpg
نویسنده عبدالله مناصره
زبان فارسی
ناشر زمزم هدایت
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۸۴/۰۵/۰۹
قطع وزیری
شابک ۹۶۴-۸۷۶۹-۱۷-۶


محتویات

پیشگفتار

پژوهشکده تحقیقات اسلامی در راستای ماءموریت و وظایف خود، بخشی از تلاش‌های خود را به تحقیق و تبیین معیارها و قوانین (نظام دفاعی اسلام ) اختصاص داده است تا با تهیه و تدوین متون و کتاب‌های مورد نیاز، به تغذیه فکری و ارتقای دانش نظامیان و مسلمانان کمک کند و در نتیجه آنان را در حسن انجام وظایفشان یاور باشد.

جهت نزدیک تر شدن به هدف مذکور، ترجمه برخی کتاب‌های تحقیقی با محتوای عمیق نظامی و اسلامی نیز در برنامه پژوهشکده منظور شده است و از جمله کتاب‌هایی که پس ‍ از بررسی در این زمینه جهت ترجمه ، مناسب تشخیص داده شد، (الاستخبارات العسکریة فی الاسلام ) نوشته نظامی اردنی ، (عبدالله مناصره ) می‌باشد. ترجمه این اثر از روی چاپ دوم آن که توسط مؤ سسه رسالت بیروت ، (۱۴۱۲ ه‍ . ق ؛ ۱۹۹۱ م .)به طبع رسیده ، انجام گرفته است .

امید آن که خشنودی حق و رضایت خاطر خوانندگان را فراهم نموده و خدمتی هر چند کوچک در ارتقای سطح علمی رزمندگان اسلام به شمار آید.

پژوهشکده تحقیقات اسلامی حوزه نمایندگی ولی فقیه در سپاه

مقدمه مترجم

بیان اصول و مقررات اسلامی جنگ و تبیین معیارهای حاکم بر رفتار نظامی از دیدگاه اسلام ، موضوعی است که از دیرباز مورد توجه فقیهان و اندیشمندان اسلامی بوده است ؛ به ویژه آن که رخدادهای جنگی فراوان در زندگانی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گستره وسیعی را برای آن فراهم آورده است .

مسائل مربوط به پیکار و جهاد اسلامی ، باب‌های مستقلی از کتاب های فقهی را به خود اختصاص داده اند و در کنار تلاش‌های ارزشمند فقیهان ، اندیشمندان نوپرداز اسلامی نیز در این باره به کاوش پرداخته ، موضوع را با سبک‌های نوین علمی مورد بحث قرار داده‌اند.

کتاب (الاستخبارات العسکریه فی الاسلام ) که به (اطّلاعات نظامی در اسلام ) پارسی شده است ، نوشته آقای عبدالله علی ا لسلاّمة المحمد مناصرة از کاوش‌های نوینی است که در این زمینه صورت پذیرفته است . نویسنده تنها به بحث فقهی درباره اطّلاعات نظامی بسنده نکرده ، بلکه موضوع را از جنبه‌های تاریخی ، نظامی و اطّلاعاتی نیز به بحث گذارده است . در این کتاب محورهای عمده زیر به چشم می‌خورد:

اهمیّت و جایگاه اطّلاعات در زندگی انسان‌ها.

بررسی اجمالی تاریخ اطّلاعات نظامی از روزگاران باستان تا به امروز

اطّلاعات نظامی در دوران کنونی

ویژگی‌های عناصر اطّلاعاتی

اطلاعات نظامی در سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و دیگر فرماندهان اسلامی پس از وی .

و سر انجام دیدگاه های فقیهان اسلامی درباره اطلاعات نظامی که بخش عمده کتاب را تشکیل می‌دهد.

باید اذعان داشت که نویسنده در این بحث ، استقصای ارزشمندی کرده ، منابع بسیاری را از نظر گذرانده و دیدگاه های فرقه‌های گوناگون اسلامی را منعکس کرده است . در کنار آن شیوه دسته بندی و تنظیم مطالب ، به کتاب ارزش ویژه‌ای می‌بخشد.

چنان که از محتوای کتاب بر می‌آید، مؤ لّف مذهب تسنّن دارد. با این وجود دیدگاه‌های فقهی شیعی نیز در جای جای کتاب به چشم می‌خورد. با توجّه به مشی نویسنده چنین به نظر می‌آید که دلیل عنوان نکردن دیدگاه‌های شیعی ، به طور فراگیر، اندک بودن منابع در دسترس وی و یا عدم آشنایی او با این منابع بوده است . به هر حال ، دیدگاه‌های فقهی نویسنده به خود او تعلق دارد.

متن کتاب حاوی چند بحث لغوی است که چون ترجمه آن برای خواننده فارسی زبان ملال آور می‌نمود، به خلاصه آن بسنده گردید. زندگینامه اعلام مشهور نیز بخش دیگری بود که از پی نوشت‌ها حذف گردید.

آشنایی نیروهای نظامی جمهوری اسلامی با مسائل مربوط به اطّلاعات نظامی که در زندگی حرفه‌ای بدان مبتلایند انگیزه ترجمه کتاب بود، ولی سود علمی آن برای دانشجویان و پژوهشگران علوم اسلامی نیز اندک نخواهد بود.

در پایان بر خود فرض می دانم از همکاران پژوهشکده تحقیقات اسلامی سپاه ، که در کار مقابله و ویرایش ترجمه سهیم بوده‌اند، به ویژه حضرت حجة الاسلام حاج آقای عبداللهی که از رهنمودهای سودمندشان بهره مند بوده‌ام ، تشکر و قدردانی کنم .

خدایا چنان کن سرانجام کار

تو خشنود باشی و ما رستگار

سپاس و قدردانی

سپاس خدایی را که با یاری خود دشواری‌های این بحث را بر من هموار ساخت و برای پایان بردنش به من توانایی و فرصت کافی عنایت فرمود. همانا او بر همه چیز تواناست .

این جانب از صمیم دل سپاس و قدردانی فراوان و بی شائبه‌ام را به راهنمای این رساله یعنی دکتر یوسف علی محمود تقدیم می‌دارم ؛ همو که با عنایت و تلاش خویش از آغاز کار آن را زیر نظر گرفت و با ارائه راهنمایی ها و پیشنهادهای ارزنده اش ، سهم بسزایی از تکمیل کار را به خود اختصاص داد.

همچنین از رئیس فرزانه دانشکده الهیات و استادانی که هیچ گاه از راهنمایی و ارشاد من دریغ نورزیدند سپاسگزارم . خداوند به آنان پاداش خیر دهد؛ همین طور از یاد نمی‌برم که باید از افسران همکار و همه همکاران و دوستانی که با تشویق هایشان مرا دلگرم ساخته‌اند سپاسگزاری کنم .

به امید توفیق از درگاه خداوند متعال

مقدّمه

الحمد للّه ولیّ المؤ منین والصّلاة والسّلام علی امام المجاهدین و خاتم النّبیّین . طراحی صحیح یک نقشه جنگی به میزان زیادی بر آشنایی با نیّت‌ها و اسرار دشمن متوقف است ؛ و اطّلاعات نظامی همان چیزی است که فرماندهان نظامی را در پی ریزی تصمیم هایشان یاری می‌دهد. با توجه به اهمیّت و فراگیری اطّلاعات نظامی ، که می‌بینیم رفتار انسانی از روزگاران کهن با تلاش در این زمینه تواءم بوده است . امّا در روزگار ما بیش تر، دقیق تر و تمرکز یافته تر گردیده است . از این رو، برای روشن ساختن حکم اسلام درباره اطّلاعات نظامی ، این موضوع را به عنوان پایان نامه تحصیلی خود انتخاب کردم . البته از این کار اهداف و انگیزه‌های دیگری نیز داشته‌ام که به طور خلاصه از این قرارند: ۱ - حسّاسیّت و اهمیّت این موضوع برای کشورهای اسلامی ایجاب می‌کند که احکام شرعی آن را بدانیم و شیوه صحیحی را که در این باره باید در پیش گرفته شود، معین سازیم و اهمیّت ضد اطّلاعات نظامی را در زمینه تاءمین امنیت و مبارزه با جاسوسی بیان کنیم .

۲ - پس از کاوش و جستجو در کتاب های فقهی ، رساله‌های فوق لیسانس و دکترای پیشین دریافتم که هیچ کس این موضوع را جداگانه و فراگیر مورد بحث قرار نداده است . از این رو، مشتاق شدم که این موضوع را بنویسم و اقسام ، زمینه ها و اشکال گوناگون آن را به تفصیل بیان کنم ، به امید آن که این نوشته ، ماءخذ اصلی تدریس در دانشکده‌ها و مدارسی گردد که اغلب از جزوه‌ها یا کتابچه‌های ترجمه شده ، استفاده می‌کنند.

۳ - من در نیروهای مسلح اردن انجام وظیفه می‌کنم ، از این رو مشتاق بودم که موضوع پایان نامه من درباره واقعیت‌های عملی و تطبیقی در زمینه نظامی باشد.

باب نخست: تاریخ اطّلاعات نظامی و اهمیّت اطّلاعات نظامی

فصل اوّل تاریخ اطّلاعات نظامی

مطلب اوّل پیشینه تلاش‌های اطّلاعاتی

تلاش برای دستیابی به اطلاعات ، پیش از هر چیز، ریشه در کوشش انسان‌ها، حیوانات و پرندگان برای حفظ و بقای نوع آنان دارد. بسیاری از حیوانات در جست وجوی غذا و آبشخور در جنگل‌ها به کنجکاوی می‌پردازند و انواع زیادی از پرندگان برای یافتن مکانی مناسب جهت تخمگذاری ، هزاران فرسنگ مهاجرت می‌کنند.

تاریخ نشان می‌دهد که زندگی انسان بر روی زمین ، به عنوان عضوی از جامعه‌ای که در آن زندگی می کند، مقتضی کسب اخبار قبلی درباره جایگاه کنونی و آینده وی بوده است . آگاهی های کاهنان ، ساحران و رمالان منابع اطلاعاتی روزگاران کهن را تشکیل می‌داد، و هدف اخبار غیبی پیامبران آسمانی حلّ مشکلات انسانها بود.[۱] مطالعه رفتار انسانی نشان می‌دهد که انسان‌های نخستین نیز به اطّلاعات گرایش داشته ، آن را به صورت ساده و ابتدایی به کار می‌بسته‌اند؛ و در حقیقت همان رفتارهای ساده و ابتدایی ، جوهره گرایش به اطّلاعات روزگار نوین با ابعاد گوناگون آن نهفته بود.

به این ترتیب در می‌یابیم که تلاش‌های اطّلاعاتی از همان روزگاران کهن با زندگی انسان تواءم بوده و در جهت برآوردن نیازها؛ تاءمین دفاع از خود و حفظ قدرت و ثروت نوع بشر به کار گرفته می‌شده است .[۲] از دیرباز، حکمرانان برای دستیابی به اطّلاعات در باره کشورهای رقیبی که به عنوان دشمن و یا مزاحم ، رودرروی آنان می ایستادند، تلاش بسیار می‌کرده‌اند و نهایت کوشش ‍ نیروهای نظامی این بوده است که اطّلاعات لازم را درباره سپاه رقیب و میدان‌های عملیّات جنگی احتمالی و یا مورد انتظار کسب کنند.

دستیابی به اطّلاعات نظامی در اثنای جنگ و یا پیش از آغاز درگیری از طریق ساکنان بومی ممکن بود، همان طوری که این منظور با استخدام جاسوسان ، مزدوران خائن و جهانگردانی که از این کشور به آن کشور می روند نیز تاءمین می گردید. سواران نیز به عنوان گشتی اطّلاعاتی ، برای دستیابی به اخبار، مورد استفاده قرار می‌گرفتند.[۳]

آلن دالس ، رئیس پیشین سازمان اطّلاعات مرکزی آمریکا A.I.C می‌گوید:

پیشینه تلاش‌های اطّلاعاتی به اندازه پیشینه رقابت میان جوامع و ملت هاست و هر گاه برای حکمرانان ، کشورها و یا دولت‌ها دفاع از منافع حیاتی و سرنوشت سازشان ضرورت می یافت ، نیاز به کسب اخبار و اطلاعات نیز حتمی بود. همان طور که در کهن‌ترین حوادث تاریخی ، نمونه‌هایی از به کارگیری اطّلاعات دیده می‌شود.[۴]

اطلاعات چه در روزگار کهن و چه در روزگار نوین ، برای به دست آوردن آگاهی نسبت به نیات دشمن و میدان نبرد و نیز امکانات رزمی رقیب ، برای حکومت‌ها و دولت‌ها، عنصری بنیادین به شمار می‌رود.[۵] آنچه هومر[۶] شاعر، درباره داستان اسب ترویا[۷] نقل کرده نیز از همین قبیل است .

این داستان میزان نقش اطّلاعات را در به دست آوردن چیزی که سپاهی بزرگ نتوانست کسب کند، روشن می‌سازد.

سینون مدت ده سال به محاصره شهر ترویا ادامه داد، اما تنها هنگامی موفق به ورود در آن شد که حاکم و مردم ترویا را وادار ساخت ، اسبی را که سپاهیان یونانی در آن پنهان شده بودند، به شهر ببرند. این اسب چوبین و میان تهی که گنجایش ده‌ها نظامی را داشت ، به وسیله مردم به شهر برده شد. سپاهیانی که درونش مخفی شده بودند، منتظر ماندند تا مردم ترویا به جشن پیروزی موهوم خود سرگرم شدند. سپس شبانه بیرون آمده ، نگهبانان شهر را به قتل رساندند و سپاهی را که مدت ده سال میان دریا در کمین و منتظر فرصت بود، به شهر وارد ساختند. الگوی سینون در جهت کار اطّلاعاتی او، چنان با مهارت ساخته شده و اجزای آن به گونه‌ای هماهنگ بود که حاکم و مردم ترویا برای بردن آن به داخل شهر هیچ تردیدی به خود راه ندادند؛ و از آن جا که به دلیل کوچک بودن دروازه شهر عبور اسب از آن دشوار بود، دیوار شهر را ویران ساختند.[۸]

مطلب دوم : اطّلاعات نظامی پیش از میلاد

تلاش‌های اطّلاعاتی ، پیش از میلاد مسیح ، میان بسیاری از ملت‌ها رایج بود و مصریان قدیم در این زمینه ابتکارهای زیادی داشته‌اند. رونالد سیث می‌نویسد:

(اسناد مصر قدیم نشان می‌دهد که آنان در زمینه کارهای اطّلاعاتی اقدام‌های برجسته‌ای داشته‌اند. در سال‌های میان ۳۶۰۰ تا ۳۴۰۰ پیش از میلاد، یکی از افسران اطّلاعاتی مصر قدیم ، به نام (توت )، موفق گردید دویست تن از لشکریان مسلح را درون کیسه‌های گندم ، که با کشتی حمل می‌شد، به درون شهر محاصره شده یافا بفرستد. هنگامی که کشتی در بندر پهلو گرفت لشکریان بیرون آمده بر شهر تسلّط یافتند و سپس آن را به سپاه مصر، که در اطراف ، مراقب بود، تحویل دادند. چنانچه تلاش عناصر اطّلاعاتی که درون کیسه‌های گندم به شهر رفتند نبود، سپاهیان مصری قدرت ورود به یافا را نداشتند.)[۹] گفته های حور محب ، یکی از رهبران گذشته مصر، خطاب به سینوهه ، طبیب مصری پس از بازگشت به اورشلیم از جنگی که برای تنبیه عبری‌ها در روزگار اَمَنْحَتَب چهارمIV Amenhtep به پا داشت از قدیمی‌ترین فعّالیت‌های ضدّ اطّلاعاتی تاریخِ به کارگیری جاسوس‌ها به شمار می‌رود.

حور محب ، خطاب به سینوهه می‌گوید:

(کشور و ملّت چشم امید به خدمات تو دوخته و تو بیش از دیگران بر امور احاطه داری و دانش تو از اوضاع شهرها از همه وسیع تر است . تو می‌توانی از شهری به شهر دیگر بروی و امور پنهانی آن‌ها را کشف کنی . اگر من آزادی و سبکبالی تو را داشتم درنگ نمی‌کردم و برای افزایش آگاهی و اطّلاعاتم به دیگر کشورها و سرزمین‌ها سفر می‌کردم ... به شهرهای میتانی و بابل می رفتم و با ارابه‌هایی که حِتّیان [۱۰] به کار می‌گیرند، آشنا می شدم و درباره ابزار آموزشی لشکریانشان کاوش می‌کردم ؛ همچنین به جزیره‌ها می‌رفتم و کشتی‌های بزرگی را که اخبار غیر دقیق آن‌ها به ما می‌رسد از نزدیک می‌دیدم . اما متاءسفانه من نمی توانم چنین کنم ؛ زیرا نام من در همه سوریه مشهور است و مردم از روی رفتارم مرا شناسایی می‌کنند. این امور مرا محدود می‌سازد و به من فرصت سیر و سفر نمی‌دهد.) آن گاه می‌گوید:

(تو لباس سوری ها را می پوشی و به لهجه و زبان آن‌ها به خوبی سخن می‌گویی و بالاتر از این با زبانی آشنایی که دانشجویان دیگر جاهای دنیا با آن آشنایند. از این گذشته تو طبیبی و به ذهن کم تر کسی خطور می‌کند که به رخدادهای اطراف ، جز به آنچه به حرفه خودت مربوط است ، توجه داشته باشی .

گفت و گوی تو با مردم دلپذیر است و آنان را به تو متمایل می‌سازد و نسبت به تو شک نمی‌کنند. سینه ات فراخ است و اسرار و نکته‌ها را در خود نگه می‌دارد و چیزی را فاش نمی‌سازد.) حور محب گفتارش را چنین ادامه می‌دهد:

(از تو تقاضا می کنم با طلایی که به تو می‌دهم به آن سرزمین بروی و به عنوان طبیب مشغول انجام وظیفه گردی . تو در آن جا با قدرت علمی خود در مداوا و بهبود بیماران زبانزد مردم خواهی شد و آوازه ات بلند خواهد گردید. آن گاه مردم به تو رو آورده ، به تو اعتماد می‌کنند و به این ترتیب راه تو برای ارتباط با توانگران و صاحبان نفوذ و پادشاهان هموار می گردد، زیرا اغلب اینان بیش از دیگران جویای طبیبان ماهرند و آن گاه که اعتمادشان را جلب کردی ، سفره دلشان را پیش تو می‌گشایند و از جایی که آن‌ها خود نمی‌دانند، به اسرار و نیات آن ها پی می بری و چون به مصر بازگشتی آن ها را برای من بازگو می‌کنی .)[۱۱] این گفته‌ها هر چند به ظاهر ساده می‌نماید، اما نشانگر مقاصدی بلند است و برای کسانی که در زمینه گردآوری اخبار و اطّلاعات فعّالیّت می‌کنند، درس‌های پر اهمیّتی نهفته دارد: همان طور که سینوهه رفت و موفق گردید قدرت سپاه را شناسایی کند و معدنی را که حِتّی‌ها کشف کرده سلاح‌های جدیدشان را با آن می‌ساختند از نزدیک به چشم ببیند.

یک نمونه دیگر در جنگ (قادش )[۱۲] در روزگار (رامسس دوم ) اتفاق افتاد. حِتّی ها که رهبری پیمان مخالف با مصر را بر عهده داشتند، در سوریه و فلسطین [۱۳] فتنه انگیزی می‌کردند. رامسس دوم در سال ۱۸۹۴ ق . م ناچار در راءس سپاهی بزرگ بیرون رفت ، تا این که لشکر او به حوالی شهر قادش ، مرکز فتنه انگیزی و توطئه چینی دشمن ، رسید. ناگهان دو نفر صحرا نشین اهل منطقه در لشکرگاه مصریان ظاهر شده ، وانمود کردند که از سپاه حتی ها گریخته اند و پادشاه آنان از ترس ‍ سپاه مصر به شهر حلب به طرف شمال عقب نشینی کرده است . مصری‌ها در این باره به شک افتادند و آن دو را به شدت کتک زدند تا به حقیقت اعتراف کنند؛ امّا آنان بر گفته‌های خود اصرار ورزیدند و سپاه مصر گفته‌های آن ها را باور کرد و با بی احتیاطی پیش رفت و سپاه دشمن ، که در بلندی‌های قادش پناه گرفته بودند، بر آن‌ها یورش برده از همه سو در محاصره گرفتند.[۱۴] این رخداد میزان موفّقیّت سازمان اطّلاعات حتّی‌ها را در گمراه ساختن دشمن ، کتمان اسرار و مقاومت در برابر شکنجه برای مصالح کشورشان ، نشان می‌دهد.

داستان موسی در (عهد عتیق ) نیز اشاره به ماءموریت عناصر اطّلاعاتی دارد:

(پروردگار موسی به وی گفت : مردان خویش را بفرست تا سرزمین کنعان را، که به بنی اسرائیل بخشیده‌ام ، جست وجو کنند؛ و به سوی هر قبیله‌ای رئیس آنان را بفرست . موسی دوازده مرد و از آن جمله یوشع بن نون از قبیله اءفرایم را برای جاسوسی در سرزمین کنعان فرستاد و به آنان گفت : راه جنوب را در پیش گیرید، از فراز کوه‌ها حرکت کنید و زمین را زیر نظر بگیرید.) این واقعه در حدود سال ۱۴۸۰ ق . م بود.[۱۵] این نوع دیگری از عملیات اطّلاعاتی است که در آن جمع آوری اخبار و اطّلاعات مورد تشویق قرار گرفته است ؛ هنگامی که حضرت موسی ۷ همراه بنی اسرائیل در بیابان بودند، پروردگار به وی الهام کرد که رئیس هر قبیله‌ای از بنی اسرائیل را برای جاسوسی به سرزمین کنعان بفرستد. موسی (ع ) اطّلاعاتی به آن ها داد و از آنان خواست که آن سرزمین را خوب ببینند و در آن به شناسایی بپردازند و با مشاهده مردم کنعان قوّت و ضعف و کم یا زیادی شمار آنان را بررسی کنند.[۱۶] هنگامی که پروردگار به یوشع بن نون فرمان داد تا بنی اسرائیل را از اردن به سوی کنعان هدایت کند. وی از تجربه‌ای که با موسی کسب کرده بود، بهره جست و دو نفر را برای جاسوسی به اءریحا فرستاد تا میزان نیروی دشمن را شناسایی کنند و درباره امور دیگری که دانستن آن برای فرمانده نظامی قبل از هجوم دشمن لازم است ، کسب خبر نمایند. در این ماءموریت زنی پست و بد نام به نام (راحاب ) آنان را کمک کرد تا پس از انجام وظیفه ، دور از چشم مردان حاکم شهر اریحا، از آن جا خارج شوند.[۱۷] این از نمونه‌های وقایع تاریخی است که به مشارکت یک زن در کارهای اطّلاعاتی اشاره دارد.

همچنین حضرت سلیمان علیه السلام هدهد را به خدمت گرفت تا درباره اخبار ملکه سبا[۱۸]و مردمش که به جای خداوند، خورشید را می‌پرستیدند، اطّلاعاتی کسب کنند.[۱۹]نتایج کارهای اطّلاعاتی پیش از میلاد در آهنگ حوادث این دوره اهمیّت زیادی داشت . فرمانده رومی ، (شیپیون ) برای حمله علیه سیفاکس ، پادشاه (نومیدیا) و هم پیمان (آنیپال ) کارتاژی آماده شد. از این رو، سفیری [۲۰] فرستاد تا درباره صلح میان دو سپاه گفت و گو کند. امّا او در حقیقت سفیر را برای شناسایی قدرت پادشاه (نومیدیا) و نیروی جنگی او می‌فرستاد. به این منظور یکی از فرماندهان بزرگ خود به نام (لالیوس ) را انتخاب کرد و چند تن از افسرانش را در لباس نوکری با او همراه ساخت . لالیوس و همراهانش در رسیدن به هدف ضمنی خود، با سختی‌ها و مشکلاتی روبه رو بودند. زیرا اردوگاه لشکریان سیفاکس با موانع زیادی حفاظت می‌شد. ولی آنان توانستند از این موانع بگذرند و اطّلاعات لازم را کسب کنند.

به این ترتیب که مردانش اسبی را رها کرده ، به کوتاه‌ترین راه لشکرگاه سیفاکس سوق دادند و خود با شتاب دنبالش رفته اسب را در اطراف و داخل لشکرگاه می راندند؛ و به بهانه گرفتن اسب ، اطلاعات لازم را درباره نیرو و استحکامات دشمن به دست آوردند.[۲۱] آنیبال فرمانده مشهور کارتاژی ( ۲۴۷ - ۱۸۳ ق . م )، که برای حمله به ایتالیا در جنگ دوم (بونی ) از آلپ عبور کرد، بر نیروهای اطّلاعاتی تکیه زیادی داشت . او در جنگ پیروزمندانه چند ماهه اش علیه سیسیل [۲۲]، بازرگانی را به درون شهر فرستاد و او بدون آن که شک کسی را برانگیزد، در شهر می‌گردید و استحکامات آن را بررسی می‌کرد. رمز میان او و آنیبال دود آتشی بود که به بهانه پختن غذا بالای یکی از تپه‌های شهر می‌افروخت وی آن آتش را پس از خاموشی آتش‌های ساکنان شهر روشن می‌کرد .

از آن جا که آنیبال در آن روزگار از فیل به عنوان مرکب جنگی استفاده می‌کرد، جاسوسان دشمن او برای یافتن راه چیره شدن بر فیل ، تلاش بسیار کردند. عناصر اطّلاعاتی فرمانده رومی ، (شیپیون ) از طریق آمد و شد با فیلبانان دریافتند که این حیوان بر اثر سر و صدای بلند ناراحت می‌شود. او نیز با استفاده از طبل و با ایجاد سر و صداهای ترس آور فیلها را وحشت زده کرد و با این شیوه به پیروزی رسید.[۲۳]از نوشته سون تزو معلوم می شود که گردآوری اخبار چهارصد سال قبل از میلاد در میان چینی ها[۲۴]رایج بوده است ؛ آنجا که می‌گوید: پنج نوع مزدور وجود دارد: بومی ، داخلی ، دو جانبه ، از سر باز کردنی و متحرّک . دو نوع اوّل همان چیزی است که در زمان حاضر بر مزدوران منطقه‌ای که به نفع یک دولت ، علیه دولتی دیگر جاسوسی می‌کنند، اطلاق می‌شود.[۲۵] تعبیر دو جانبه بر مزدوری از دشمن اطلاق می‌گردد که به اسارت در می‌آید و سپس از سوی کسانی که او را به اسارت گرفته اند، برای جاسوسی به کشور خودش فرستاده می شود.[۲۶] اما مزدوران از سر باز کردنی کسانی هستند که اخبار دروغ را میان دشمن پخش کرده ، به کشور خود باز می‌گردند.[۲۷] [۲۸] او توضیح می دهد که سازمان اطّلاعاتی پیشرفته ، سازمانی است که همه انواع پنجگانه مزدوران را به طور همزمان به کار گیرد و این کار شبیه شبکه ماهیگیری است که از یک ریسمان به ضمیمه پنج تور تشکیل شده باشد.

مطلب سوم : اطّلاعات نزد اعراب پیش از اسلام

اعراب پیش از اسلام در جنگ‌هایی که میان خود یا با دشمنانشان داشتند، با شیوه‌های استخدام جاسوس ها و مزدوران برای گردآوری اخبار، آشنا بودند. فرماندهان نظامی قبل از ورود به معرکه جنگ خبرچین‌ها را به سوی دشمن می‌فرستادند تا اخبار لازم را درباره نیروها، جایگاه ها و میزان آمادگی رزمی آنان به دست آورند. همچنین قبایل و ساکنان شهرها جاسوس هایی داشتند و آن ها را می فرستادند که اوضاع و احوال را بررسی کنند و آنان را از وقوع جنگی ناگهانی برحذر دارند. به هر یک از این خبرچین ها (منذر) اطلاق می‌شد؛ زیرا با هشدار قوم خود آنان را به حادثه‌ای قریب الوقوع توجّه می‌داد.[۲۹]به کسانی که اخبار دشمن را گرد می‌آوردند و درباره نقاط ضعف و تحرکات او جست وجو می‌کردند، (عَیْن )، (رَبی ء) (طلایه دار) و (جاسوس ) اطلاق می شد، زیرا اینان برای به دست آوردن اطّلاعات لازم جهت طراحی نقشه جنگی تغییر قیافه داده ، استتار می‌کردند.

نقل شده است که عمر بن سفیان کلا بی در لباس مردی از بنی هلال نزد بنی خزاعه [۳۰] که با قبیله او جنگیده و شترانشان را ربوده بودند رفت و تقاضای پناهندگی کرد. آنان پذیرفتند و او را پناه دادند. او مدتی نزد آن‌ها ماند و پس از کسب اطلاعات لازم نزد قوم خود بازگشت ؛ که قبیله اش از آن‌ها در جنگ علیه بنی خزاعه و پیروزی بر آنان استفاده کرد.[۳۱]قبیله کُلَیب ، جاسوسی در قبیله تَغْلِب داشتند که اطّلاعات و اخبار را جمع آوری کرده برایشان می فرستاد. عمرِ بن رَبِیعه ، سَروَس بن شَیْب ان و صُلَیع بن عبدِ غَنَم را به لشکرگاه زیاد، پادشاه شام فرستاد تا علیه او جاسوسی کنند و اخبار را برایش ‍ بیاورند.[۳۲] نمونه های فراوان از این قبیل ، حاکی است که جاسوس های قبایل برای کسب اخبار و پی بردن به نیات بدخواهانه و آگاهی از نقشه‌های جنگی قبایل دشمن ، به میان آنان فرستاده می‌شدند. گزارشگران وقایع نیمه دوم قرن ششم میلادی ، درباره علت پیش آمدن جنگ سلاّن چنین می‌نویسند: قبیله بنوعامر بن صعصعه ، به ملوک و سلاطین اعتنائی نداشتند. از این رو به کاروان تجارتی نعمان بن منذر که هر سال به بازار عکاظ می فرستاد دستبرد زدند؛ نعمان به خشم آمد و برادر مادری خودش (وَبره ) را باگروهی از قبیله تمیم و دیگران از جمله ضرار بن عمرو و فرزندانش که از شجاعان بودند با کاروان تجارتی همراه کرد و از آن‌ها خواست که پس از پایان ماه‌های حرام به جنگ بنی عامر در نواحی سُلاّ ن بروند.

قریش از نقشه آنان آگاه گردیدند و عبدالله بن جدْع ان [۳۳] کس ‍ فرستاد تا بنی عامر را از هدف آنان آگاه کند. بنی عامر هوشیار گردیده آماده جنگ شدند و جاسوس گماشتند.[۳۴] از آن جا که وجود جاسوسان و راه بلدها[۳۵] برای فرماندهان از نظر نظامی حایز اهمیّت بود، به منظور تهیه اخبار مربوط به راه‌های منتهی به دشمن و نیز حرکت در پیشاپیش سپاه از آنان کمک می‌گرفتند.

گاه مردی در میان قبیله‌ای بیگانه به سر می‌برد و آن گاه که از عزم آن‌ها برای جنگ با قبیله خودش آگاه می‌شد، برای آنان نامه رمزی می‌نوشت . گاه هشدار دهنده یک اسیر بود که با مشاهده آمادگی دشمن ، با استفاده از کد[۳۶] و تعابیر رمزی ، مقصود خود را به قبیله اش می‌فهماند. آنان نیز با مشاهده کدها و رمزها، تدابیر لازم را اندیشیده برای جنگ آماده می‌شدند.

در جنگ شِعب جِبِلَة ، شخصی به نام کَرْبِ بن کَعْب بن زید مَن اة ، از قبیله بنی تمیم ، از نقشه دشمنان علیه قبیله اش آگاه گردید. این در حالی بود که از او تعهّد گرفته بودند که قبیله اش را از عزم آنان آگاه نکند، ولی او برای ارسال پیام خود از رمز استفاده کرد. به این ترتیب که مقداری خاک و خار سرشکسته را درون کیسه‌ای نهاد و مردم قبیله با دیدن آن‌ها چنین دریافتند که گرچه شمار دشمن مانند ریگ بیابان و به آن‌ها نزدیک است ، ولی قدرت اندکی دارد، در نتیجه آماده شدند.[۳۷]جاسوس ها از خاک یا ماسه برای نشان دادن زیادی دشمن و از خار برای نشان دادن نیرو و قدرت او استفاده می‌کردند. همچنین از خاری که سرش شکسته بود، به دشمنی تعبیر می‌کردند که جای ترس ندارد.

قبایل این گونه رمزها را از محیط زندگی خود ابداع کرده ، از آن‌ها به عنوان وسیله‌ای برای هشدار دادن استفاده می‌کردند.

دولت روم برای دستیابی به اخبار اعراب تلاش بسیار می‌کرد. از این رو در مکّه غرفه‌هایی ایجاد کرده بود که از آن‌ها برای بازرگانی و نیز جاسوسی درباره وضعیت اعراب استفاده می‌کرد.[۳۸]

مطلب چهارم : اطّلاعات نظامی اسلامی

شاخه اوّل : اهتمام پیامبر و فرماندهان اسلام به اطّلاعات

آگاهی از وضعیت دشمن ، چه قبل از جنگ و چه در اثنای نبرد، برای همه نیروهای نظامی لازم است .

فرماندهان از این طریق به مقاصد دشمن پی می‌برند و به اخباری که آنان را در طراحی نقشه های جنگی کمک می کند دست می یابند. این کار نزد همه ملل از اهمیّت برخوردار بوده است و مسلمانان نیز در جنگ هایشان به ارزش آن آگاهی داشته‌اند.

رسول خدا(ص )در جنگ های بدر[۳۹] و خندق [۴۰] نیروهای اطّلاعاتی اش را به کار گرفت و دوست داشت تا آن جا که امکان دارد اخبار دشمن را بداند و در مقابل ، بسیار مراقب بود که اخبار سپاه خودی به دشمن سرایت نکند.[۴۱] از این رو به زید بن ثابت [۴۲] دستور داد که زبان یهود را فرا گیرد و او چنین کرد.[۴۳] بعد از پیامبر(ص ) توصیه‌های خلفا به فرماندهانشان نیز پر از نصایحی است که آنان را به شناخت اسرار دشمن تشویق می‌کرد. از مهم‌ترین آن‌ها توصیه ابو بکر به عمرو بن عاص ، هنگام اعزام وی به فلسطین ، و توصیه عمر بن خطاب به سعد بن ابی وقاص ‍ است .[۴۴]این توصیه‌ها مشهور بوده و در کتاب‌های تاریخ ،[۴۵] مدوّن است که ان شاءالله درباره آن‌ها سخن خواهیم گفت .

مسلمانان نیز به همان راهی که رسول خدا(ص ) برایشان ترسیم کرده بود رفتند و در همه مراحل زندگی درصدد آگاهی از وضعیّت دشمن بر می‌آمدند.[۴۶] عبّاسیان به این کار عنایت ویژه‌ای داشتند و دوایر اطلاعاتی چندی تشکیل دادند. دوایر خاصی به نام‌های (اخبار) و (برید) را ویژه جاسوسان داخلی ، دوایر دیگری مخصوص جاسوسی خارجی و دایره‌ای سوّم را برای جلوگیری از جاسوسی دشمن در سرزمین‌های خودی تشکیل دادند.[۴۷] صلاح الدین ایوبی گروه‌های مخفی را به منظور کشف دشمنان زنگی خود که آماده راندن او از دمشق [۴۸] بودند فرستاد (سال ۱۱۷۶ م )؛ و بر او معلوم شد که شمار مردم حلب و همراهانشان به بیست هزار سوار رسیده است ، و در سال ۱۱۹۲ از آمادگی ریچارد صلیبی برای حرکت به بیت المقدس از طریق جاسوس‌ها آگاه گردید. همچنین مناقشه میان امیر صلیبی طرابلس با صلاح الدین به درازا کشید و این کار موجب شد که وی جاسوسانی را جهت کسب اطلاعات لازم برای مسلمانان به داخل سرزمین‌های صلیبیان بفرستد.[۴۹] جاسوسان خود را آشکار نمی‌کردند. آن‌ها که از مرد، زن ، پیر، جوان ، فلج ، در راه مانده ، قوز دار و عاجز و غیره تشکیل می‌شدند، در لباس تاجر، طبیب و کشاورز به سرزمین‌های مجاور می رفتند و اخبار را گرد آورده به مراکز معیّنی که در اطراف سرزمین دشمن پراکنده بود، می فرستادند. این مراکز، اخبار را، پس از گزینش و جمع بندی ، به پایتخت یا مرکز خلافت می‌فرستادند.[۵۰] اهل ذمّه به استخدام این دوایر درمی آمدند. یهودیان در جزیره عربی به نفع مسلمانان جاسوسی می کردند و اعراب مسیحی ، بیش از دیگران ، دوستدار جاسوسی به نفع مسلمانان بودند.[۵۱]

شاخه دوم : روش اطّلاعاتی پیامبر اکرم (ص )

رسول خدا(ص ) برای کسب اطّلاعات نظامی روشی را ابداع کرد که با جدیدترین شیوه‌های اطلاعاتی روزگار ما برابری می‌کند. آن حضرت هنگام اعزام نیروهای اطّلاعاتی ، آن‌ها را از انجام هر کاری که باعث شناسایی شان گردد نهی می‌کرد، زیرا موفّقیّت اطّلاعات و کسب اخبار سودمند، از دیدگاه فرماندهان خردمند، از کشتن چندین سردار مهم تر است .

پیامبر اکرم (ص ) در جنگ خندق حذیفة بن یمان [۵۲] را برای جاسوسی میان قریش [۵۳]فرستاده و او را از انجام هر کاردیگری ، نهی کرد تا این که بتواند دشمن را شناسایی کند و اخبارشان را برای حضرتش بیاورد؛ و او چنین کرد.[۵۴]

پیامبر خدا(ص )در همه جنگ‌هایش به همین شیوه رفتار می‌کرد. در جنگ بدر به یارانش ‍ فرمود که زنگ‌ها را از گردن شتران باز کنند تا کسی به حرکت آن‌ها پی نبرد و در جنگ فتح مکّه به منظور حفظ اسرار به عایشه [۵۵] گفت : (مرا تجهیز کن و هیچ کس را از این کار آگاه مگردان ) هنگامی که پیامبر۹ یارانش را حرکت داد، شخصی درباره مقصد آن حضرت پرسید؛ و او پاسخ داد:

آن جا که خدا بخواهد.[۵۶]صحابیان پیامبر خدا(ص )نیز روش او را در پیش گرفتند. عمر بن خطاب ورود عجمها را به مدینه ، از ترس این که مبادا علیه مسلمانان جاسوسی کنند، ممنوع ساخت و از برابری آن‌ها با مردم مدینه جلوگیری کرد تا امر بر مردم مشتبه نگردد.[۵۷] عمر بن عبدالعزیز[۵۸] در اجرای قانون فاروق [۵۹]بر عجم‌ها سخت گرفت و هر کس را که در این باره سهل انگار بود، به زبونی متهم می‌کرد.

عمر و عاص [۶۰] در جنگ های با رومیان ، گروهی از نیروهای اطّلاعاتی آشنا به زبان رومی را نزد خود داشت که به طور ناشناس به روم می‌رفتند و اخبار دشمن را برای او می آوردند. از آن پس فرماندهان نظامی ، همچون پیامبر(ص ) و خلفا، به نیروهای اطّلاعاتی اهمیّت می‌دادند، به طوری که این نیروها جز به مقتضای ضرورت یکدیگر را نمی‌شناختند.

شاخه سوم : اطّلاعات شناسایی [۶۱]

اعزام دسته های اطلاعاتی تنها به منظور جنگ نیست ، بلکه گاهی به منظور آگاهی از اخبار دشمن و پی بردن به مقاصد اوست ؛ که در این صورت نفوذ یک نفر به درون دشمن بهتر از نفوذ سه نفر است . گاه هدف از فرستادن دسته اطّلاعاتی این است که یکی از آنان خبر بیاورد و دیگری میان دشمن بماند تا بداند که پس از جدا شدن اوّلی چه تصمیمی می‌گیرند و این کار به وسیله دو نفر انجام می‌شود. گاه هدف از اعزام نیروهای اطّلاعاتی ، پیکار یا ترور است و این مقصود به وسیله سه نفر یا بیش تر حاصل می‌گردد. از این رو، تصمیم گیری دراین باره با فرماندهان اسلامی است که می توانند به صلاحدید خودشان عمل کنند.[۶۲]همان طور که رسول خدا (ص ) در قتل کعب بن اشرف [۶۳]و ابن ابوالحقیق [۶۴] رفتار کرد.

اطلاعات شناسایی از ضروری‌ترین کارهای سپاه مهاجم به هنگام فرود آمدن در سرزمین دشمن است ؛ از این رو باید برخی از نیروهای اطّلاعاتی اش را جلوتر بفرستد تا زمین میدان جنگ را بررسی و مواضع دشمن را شناسایی کنند و اطّلاعات ممکن را درباره آنان به دست آورند. کار اطلاعات شناسایی در روزگار کهن و نوین همین بوده است که چیزی شبیه کار جاسوس‌ها ولی در میدان جنگ می‌باشد. مسلمانان نیروهای اطّلاعاتی خود را از میان افراد مشهور به ثبات قدم ، هوش سرشار، سرعت عمل ، شجاعت و چابکی برمی گزیدند و آنان را بر اسبان تیزتک ، خوش سم و خوش اندام می‌نشاندند و سبکبار می‌فرستادند تا حرکتشان آسان باشد.[۶۵] رسول خدا(ص )به این اصل عمل می کرد. آن حضرت نیروهای اطّلاعاتی اش را از کسانی مانند خالد[۶۶]، که به شجاعت و چابکی مشهور بود، برمی گزید؛ و این کار، رویه همیشگی مسلمانان گردید. خالد بن ولید نیروهای اطّلاعاتی را پیشاپیش ‍ سپاهش می‌فرستاد؛ و این گفته امیرمؤ منان علی ابن ابی طالب مشهور است که فرمود:

(بدانید مقدمه (پیشتازان ) به منزله جاسوس‌های لشکرند. و طلایه داران جاسوس مقدمه هستند.)[۶۷] فرماندهان اسلامی بر حسب عادتشان مبنی بر احتیاط و مراقبت در طول مسیر، از نظام یاد شده پیروی می‌کردند. آنان در هیچ جایگاهی فرود نمی‌آمدند، مگر آن که از قبل اطلاعات شان را کامل کرده محل جنگ را همانند ساکنان آن جا می‌شناختند، و سپاه به سوی موضعی پیشروی نمی کرد، مگر این که طلایه [۶۸]های اطّلاعاتی ، اخبار مربوط به امنیت منطقه مورد نظر را آورده باشند.[۶۹]

هرثمی ضمن اشاره به طلایه اطّلاعاتی ، توصیه می‌کند که شمار طلایه نباید از سه نفر کم تر باشند. یک نفرشان خبر می‌آورد و دو نفر دیگر به سوی دشمن پیشروی می‌کنند. به گونه‌ای که در هنگام پیشروی یک میل [۷۰] با هم فاصله داشته پشتیبان یکدیگر باشند. او به طلایه‌ها توصیه می‌کند که نگاهشان باید از روی ارتفاعات باشد و اسبانشان را از زمینی که گرد و غبارش بلند می‌شود، به حرکت در نیاورند و از ۲۳ فاصله میان خود و دشمن فراتر نروند.[۷۱]این پدیده با فتوحات اسلامی متحول گردید و جوهره آن با اطّلاعات شناسایی و استکشاف روزگار ناپلئون شباهت دارد؛ زیرا هیچ یک از فرماندهان جدید به اندازه ناپلئون به شناسایی و استنتاج توجه نداشته است . ضرورت توجه به سازمان دادن یک دستگاه اطّلاعاتی فعال و کارآمد، از درس ها و تجربه های سختی بود که او در خلال جنگ‌هایش آموخت .[۷۲] عمرو بن عاص خود به طور پنهانی و به عنوان فرستاده خودش نزد ارطبون ، فرمانده بیزانس ، وارد یکی از دژهای فلسطین گردید و هدفش این بود که به طور مستقیم به کشف و شناسایی بپردازد. این شبیه همان کار مشهور ناپلئون است که قبل از ورود به میدان کارزار، خود به تعیین مساحت آن می‌پرداخت .[۷۳] همین طور رسول خدا(ص ) به کار اطّلاعات شناسایی اهمیّت می‌داد. آن حضرت برای شناخت اخبار هر منطقه‌ای از ساکنان همان جا و نیز کسانی که با کوره راه‌ها و گردنه‌ها بیش‌ترین آشنایی را داشتند، استفاده می‌کرد. او پیش از آغاز جنگ ، شورایی که امروزه شورای جنگ نامیده می‌شود، تشکیل می داد و در آن به گفتار کارشناسان جنگ و آشنایان به مسائل اطّلاعاتی گوش فرا می‌داد.[۷۴] در روزگار جدید می‌بینیم که دولت‌ها به اطّلاعات شناسایی اعم از هوایی ، دریایی یا زمینی به وسیله ماهواره‌ها، هواپیماها، کشتی‌ها و وسایل مدرن به منظور دستیابی به اخبار دیگر کشورها اهمیّت بسیار می‌دهند.

شاخه چهارم : اهمیّت اطّلاعات در نزد مسلمانان

مسلمانان در حفظ اسرار سپاه اسلامی به شدت حریص بودند، به طوری که در این راه جان می باختند.

عبدالله بن حذافة به دست رومیان اسیر شد. هنگامی که نزد پادشاه روم حاضر گردید، در برابرش خم نشد و به او اعتنا نکرد. پادشاه تلاش کرد که وی را از اسلام برگرداند، اما عبداللّه به تمسخر او پرداخت . آن گاه پادشاه از او خواست ، اسرار مسلمانان را فاش کند و به این وسیله از مرگ حتمی برهد، اما عبدالله پاسخ داد:

(شهادت چه قدر گوارا است ، من هرگز خیانت نمی‌کنم ) پادشاه فرمان داد، او را به جایگاه کسانی که در آستانه قتل بودند، ببرند. آن گاه فرمان داد، تیراندازان برای ترسانیدنش وی را از نزدیک نشانه بگیرند، ولی او در حالی که خود را در آستانه مرگ می‌دید، متبسّم بود. پادشاه که چنین دید به شگفت آمد و فرمان داد، به احترام او، بندهایش را بگشایند؛ و از این جا به رمز پیروزی‌های بی امان مسلمانان پی برد.[۷۵] ترک ها[۷۶] در روزگار هشام بن عبدالملک شهر بَرذَعه از توابع آذربایجان را به طور کامل محاصره کردند و نزدیک بود آن را به تصرف درآورند. سعید حرشی از سوی هشام در راءس سپاهی انبوه به مدد شهر آمد و ترکها از نزدیک شدن وی با خبر شدند. سعید به طور پنهانی کسی را نزد اهل برذعه [۷۷] فرستاد تا ضمن دادن خبر آمدنش ، از آنان بخواهد که تا هنگام رسیدن وی به شهر، استقامت کنند. آن مرد رفت و دربرخورد با برخی از ترکان دستگیر شد. او پس از آن که مورد بازجویی و شکنجه قرار گرفت ، بی آن که دروغ بگوید، خود را معرفی کرد. ترک ها گفتند که اگر به خواسته های آنان عمل کند آزادش می‌کنند؛ و گرنه او را خواهند کشت .

وی گفت :

(چه می‌خواهید) گفتند:

(تو در برذعه دوستانی داری که تو را می‌شناسند، آن گاه که پای دیوار شهر رسیدی ندا بده که پشت سر تو کمک کار و یا مشکل گشایی برای آنان نیست و تو را به عنوان جاسوس فرستاده‌اند.) او در آغاز پذیرفت ، اما همین که پای دیوار رسید، در جایی که ساکنان شهر صدای او را می‌شنیدند، ایستاد و گفت :

(آیا مرا می‌شناسید)؟ گفتند:

(بلی ، تو فلان کس هستی ).

گفت :

(سعید حرشی همراه صدهزار شمشیر زن به فلان نقطه رسیده و شما را به پایداری و حفظ شهر فرمان می‌دهد و صبح یا شب به شما خواهد رسید.) اهل برذعه صدایشان را به تکبیر بلند کردند و ترک‌ها آن مرد را کشته از آن جا گریختند. سعید آمد، در حالی که دروازه‌های شهر باز و مردمش سالم بودند. آری مسلمانان خداوند از آن‌ها خوشنود باد در حفظ دین و اسرار سپاهشان این گونه رفتار می‌کردند.[۷۸]

مطلب پنجم : ضدّ اطّلاعات دشمنان علیه مسلمانان

دشمنان اسلام به شناخت اخبار مسلمانان توجّه کامل داشتند. از این رو، نیروهای اطّلاعاتی شان را برای کشف اخبار آن‌ها می‌فرستادند.

سَلَمة بن اءکوع [۷۹] گفته است :

(یکی از جاسوسان مشرکان در یکی از سفرهای رسول خدا(ص ) نزد چند تن از اصحاب حضرتش آمد و به گفت و گو نشست و سپس از آن‌ها جدا شد. آن گاه رسول خدا(ص ) فرمود: (او را بیابید و بکشید).[۸۰] من برای رسیدن به او از دیگران پیشی جسته او را کشتم و رسول خدا(ص ) غنایم او را به من داد.)[۸۱] ولید بن مسلم از دو نفر نصارای نجران نقل می‌کند که گفتند: هنگامی که مسلمانان در ناحیه اردن فرود آمدند، با یکدیگر صحبت کردیم که دمشق به زودی محاصره می‌شود و پیش از آن برای خرید به بازار رفتیم .

آن گاه (بِطْریق ) شهر در پی ما فرستاد و هنگامی که نزد او رفتیم ، گفت : (شما عرب هستید؟) گفتیم : (بلی ).

گفت : (و دین شما مسیحیت است ؟) گفتیم : (بلی ). گفت :

(باید یکی از شما برود و درباره این قوم و هدفشان برای ما جاسوسی کند و نفر دیگر از اموال دوستش ‍ نگهداری کند.) آن گاه یکی از ما دو نفر در پی انجام این ماءموریت رفت و پس از درنگی طولانی آمد و به بطریق گفت :

(مردانی دیدم تکیده و سوار بر اسبانی اصیل و سرکش ، پارسای شب و جنگجوی روزند، آن گاه که صدایشان به قرآن و دعا بلند شود، اگر کسی با همنشین خود سخن بگوید، او نمی‌شنود).[۸۲]

ایرانیان نیروهای اطلاعاتی شان را برای جاسوسی علیه مسلمانان می‌فرستادند. در جنگ قادسیه [۸۳]، مسلمانان وارد دژ عُذَیب گشته در آن جا هیچ کس از سپاهیان ایرانی را ندیدند، مگر یک نفر از عناصر اطّلاعاتی که خود را از روی برج و باروها نشان می‌داد تا مسلمانان را بفریبد و اخبارشان را نزد هموطنان خویش ببرد. زهرة بن حویه این را دانست و او را دنبال کرد و به او رسید، در حالی که می‌گفت : اگر دیدبان آزاد شود، خبر را به آنان می‌رساند. پس ، کنار خندق شاپور او را گرفت و کشت و مسلمانان جاسوس هیچ قومی را پایدارتر و آرام تر از او ندیدند و اگر مقصدش دور نبود، موفق به دستگیری او نمی شدند.[۸۴] واقدی [۸۵]می‌نویسد:

سقط فروشان ، مردم ساقطه در روزگار جاهلیت و اسلام ، به مدینه می‌آمدند و گندم ، جو، روغن و قماش و دیگر چیزهایی را که در شام بود، به معرض فروش می‌گذاشتند. چند تن از آن ها به مدینه رفتند و ابوبکر را دیدند که سرگرم اعزام سپاه است . آنان سخن ابوبکر خطاب به عمرو بن عاص را شنیدند که می‌گفت :

(تو را به فلسطین و ایلیاء[۸۶] فرمان می‌دهم ).

این خبر به هرقل [۸۷]رسید و او دستور داد یکی از آن افرادی که این خبر را آورده بود حاضر کنند.

آن گاه به او گفت : کِی مدینه بوده‌ای ؟ گفت : ۲۵ روز پیش . گفت : رئیس ‍ آن ها که بود؟ گفت : مردی به نام ابوبکر، سپاهش را به سوی سرزمین تو روانه کرده است . گفت : آیا ابوبکر را دیده‌ای ؟ گفت : (بلی ، ردایی به ارزش چهار درهم از من خرید و بر دوش افکند، و او همانند دیگر افراد بود و حق ضعیف را از قوی می‌ستاند).

هِرَقْل گفت :

(به حقّ دینم سوگند او همان یار احمد است که در کتاب هایمان می‌یافتیم که پس از او کار را به عهده می‌گیرد و نیز در کتاب هایمان می‌خواندیم که مرد دیگری می‌آید که چون شیر بلند است و جلای وطن ما به دست اوست .) می‌گوید: ناگهان آن مسیحی فریاد زد و گفت :

(کسی که وصفش را گفتی همراه او دیدم در حالی که از او جدا نمی‌شد.)[۸۸]

مطلب ششم : اطّلاعات نظامی جدید (از قرون وسطی تا کنون )

بررسی های جدید نشان می‌دهد که امپراتوری چنگیز خان [۸۹] اهدافش را از طریق کارهای اطلاعاتی تاءمین می‌کرد. چنگیز خان برخی از نیروهای اطّلاعاتی دشمن را به عنوان وسیله‌ای برای ترسانیدن سپاه خودشان به خدمت می‌گرفت . او در هنگام به کارگیری جاسوسان ، شایعاتی ، برای پراکندن میان دشمن ، به آن‌ها القا می‌کرد. وی نیروهای اطلاعاتی اش را رهسپار کرد و آنان را در پوشش‌های گوناگون علیه سرزمین اسلامی خوارزم به کار گرفت .[۹۰] بازرگانان دوره گرد بهترین نوع و بیش ترین شمار جاسوسان او را تشکیل می دادند و از بین نژادهای گوناگونی که در هوش و قدرت بیان ممتاز بودند، برگزیده می شدند. اینان بیش ترین شمار نیروهای اطلاعاتی چنگیز را تشکیل می دادند و پیشاپیش سپاه او حرکت می‌کردند. و در ضمن دادوستد با تجّار مورد اعتماد شهرها از اخبار و وقایع اطراف کسب اطلاع کرده ، آن‌ها را برای چنگیز که تصمیم به جنگ و تسلّط بر جاهای گوناگون گرفته بود، می‌فرستادند.[۹۱]لادیس فارجو می‌گوید: صلیبی ها[۹۲] بدون داشتن یک سازمان منظم اطّلاعاتی اقدام به ماجراجویی کردند.

از این رو بدترین مکافات را دیدند و چنانچه سازمان اطّلاعاتی منظّمی ایجاد کرده بودند، البتّه به نتایج بهتری دست می‌یافتند.[۹۳]از روزگار قرون وسطی تا عصر نوزایی (رنسانس )، دیپلماسی [۹۴] و اطّلاعات با هم رابطه‌ای تنگاتنگ داشتند، به حدی که سفیران بیگانه ، در مواردی از جاسوس‌ها نیز خطرناک تر بودند.

جمهوری ونیز در بیرون قلمرو خود سفارتخانه ها و هیاءتهای دیپلماتیک تشکیل داد و از سفیران و مزدوران گزارش‌هایی که امروزه گزارش‌های اطّلاعاتی نامیده می‌شود، دریافت می‌کرد.[۹۵]مردم (ونیز) در قرن پانزدهم با تشکیل سفارتخانه‌های دایمی در خارج ، سهم مهمی از جمع آوری اخبار را به خود اختصاص دادند. فرستادگان ونیز در این کار از مهارت خاصّی برخوردار بودند، زیرا گزارش های اطّلاعاتی شان با نهایت دقّت و درستی ، تهیّه می‌شد. هنوز قرن شانزدهم آغاز نشده بود که اکثر حکومت‌های اروپایی همان راه ولایت‌های ایتالیایی را در پیش گرفتند.[۹۶]از آن جا که در روزگار قدیم نقشه کشی هنر شناخته شده‌ای نبود، اخبار مربوط به جغرافیای محلی ، یکی از عناصر مهمّ اطّلاعاتی به شمار می‌رفت . کشف یک راه کوهستانی ، ممکن بود راه گذر به سوی یکی از مواضع استوار دشمن را هموار سازد و شناخت یک گدار رودخانه می توانست سپاهی را از محاصره دشمن برهاند. ساکنان محلّی را می‌توان با انواع انگیزه‌ها به دادن این گونه اخبار وادار کرد. برای مثال ، لویی نهم فرانسوی به یکی از صحرا نشینان مصر پاداشی بخشید که او را به گدار یکی از شاخه های نیل راهنمایی کند تا سپاه فرانسه را به سوی سپاه مصر عبور دهد. آن صحرا نشین با این کار، لویی را در یورشی غیر منتظره علیه کشور خودش کمک کرد.[۹۷] فرانسیس والسینگهام در سال ۱۵۷۳ م جهت دستیابی به اخبار لازم برای بریتانیا، یک سازمان اطلاعاتی ایجاد کرد؛ به این ترتیب که دانشجویان با استعداد دانشگاه‌های آکسفورد و کمبریج را برای کار تحقیقی به فرانسه می‌فرستاد و در ضمن از آن‌ها می‌خواست که در شهرها نفوذ کنند و از نیّات فرانسه علیه انگلیس آگاهی بیابند.[۹۸] در روزگار والسینگهام (متوفای ۱۵۹۰م )، وزیر امور خارجه می‌توانست مراسلات خارجی و داخلی را زیر نظر بگیرد. او مراسلات و پیام‌ها را می‌گشود و پس از آگاهی بر مضمون آن‌ها، دوباره مهر و موم می‌کرد و می‌فرستاد. او یک کارشناس کد نویس و کاشف رموز یعنی توماس فیلیپ را برای ابتکار رموز نامه‌های سرّی در اختیار داشت .[۹۹]همین طور کشور سوئد در قرن هفدهم دقیق‌ترین سازمان اطّلاعاتی اروپا را داشت . وزیر روسی در اعتراف به این حقیقت می‌گوید:

(سوئدی‌ها درباره ما بیش از خود ما می‌دانند.)[۱۰۰]در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم ، میان ماءموریت سازمان امنیت داخلی و گردآورندگان اخبار خارجی اختلاف شدیدی بروز کرد. به دنبال آن در کشورهای بزرگ سازمان‌های مستقلی پدید آمد و هر کدام از دو سازمان برای انجام ماءموریت‌های مهمّ خود زیر نظر کارشناسان مستقل کار می‌کردند.

آلن دالِس به خدمات بزرگ سازمان اطلاعات اروپا در قرن نوزدهم اشاره می کند که سرپرستی آن ها نه با حکومت‌ها بلکه با خاندان روچیلد یهودی بود. این خاندان به منظور خدمت به سرمایه داران اخبار را پیش از آن که حکومت ها بر آن ها دست یابند، کسب می‌کرد.[۱۰۱]مردان شیتبر در سال ۱۸۷۰م موظف بودند که در کنار دستیابی به تمامی اخبار آلمان و فرانسه ، مانع دست یافتن جاسوس‌ها به اخبار نظامی پروس گردند و به منظور مبارزه با جاسوسی ، سازمان ضدّ اطّلاعات را ایجاد کردند.[۱۰۲]در نیمه دوم قرن نوزدهم ، تلاش دایره ضدّ اطّلاعات گسترش یافت ، زیرا دولت‌های بزرگ به شناخت تجهیزات ضد اطّلاعاتی همّت گماردند. حجم و توانایی این دستگاه‌ها به ویژه پس از پیدایش تحول در ساخت هواپیما و به کارگیری مخابرات با سیم و بی سیم ، که به طور کلی باعث تقویت وضعیت اطّلاعات گردید افزایش یافت . همین طور اوضاع و احوالی که با جنگ جهانی اوّل[۱۰۳]همراه شد، به تلاش‌های اطّلاعاتی ، به ویژه از سوی دولت‌های بی طرف و مجاور دولت‌های در حال جنگ کمک کرد.[۱۰۴]در فاصله میان سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ ضدّ اطلاعات بریتانیا به شهرت بزرگی نایل آمد؛ زیرا با اتّخاذ اقدام‌های پیشگیرانه ، جهت حفظ اسرار خودی ، همه مزدوران و جاسوسان داخل کشورش را دستگیر کرد و نیروهای ضد اطلاعاتی اش را به داخل و خارج اعزام داشت .[۱۰۵]در سال ۱۹۳۹م سازمان‌های اطّلاعاتی به کسب اخبار نظامی و دیپلماسی توجّهی نداشتند و تنها به کسب اخبار صنعتی و علمی دشمن می‌پرداختند.[۱۰۶] پس از پایان جنگ دوّم جهانی عملیات جاسوسی و پنهانی افزایش یافت و نتیجه آن افزایش ‍ اهتمام ضدّ اطّلاعات به امور (امنیتی ) در مورد ایجاد مشکلات و موانع بر سر راه مزدوران و دشوار ساختن ماءموریت آنان بود.[۱۰۷]با مروری گذرا بر تلاش‌های اطّلاعاتی ، در طول تاریخ ، درمی یابیم که هر چند سازمانها و ابزارهای اطلاعاتی تفاوت کرده و تلاش های اطلاعاتی شکل های مختلفی به خود گرفته است ؛ اما ماهیّت آن‌ها از دو نوع خارج نبوده است : ایجابی و پیشگیرانه .[۱۰۸]

نمونه‌های مهم‌ترین سازمان‌های اطّلاعاتی جهان
سازمان اطّلاعات شوروی [۱۰۹] (سابق )

سازمان اطّلاعات شوروی (سابق ) مشابه دایره پشتیبانی دولت یعنی پلیس مخفی قیصر بود و در سال ۱۸۸۱ م تاءسیس گردید. در سال ۱۹۱۷ م مرکز پلیس فوق العاده دیگری برای مبارزه با دشمنان انقلاب و پایان دادن به خراب کاری تشکیل شد. مقرّ اطّلاعات نظامی در مسکو، مهم‌ترین دانشکده نظامی ارتش بود و در کنار موضوع‌های معمول ، مواد زیر را نیز تدریس می‌کرد: رمز نویسی ، عکاسی با فیلم‌های بسیار کوچک و روش ‍ برخورد با مزدوران .

سازمان اطّلاعات بریتانیا[۱۱۰]

سازمان اطلاعات بریتانیا در سال ۱۵۷۳ م به وسیله (سِر فرانسیس والسینگهام ) وزیر دولت و مستشار ملکه الیزابت اوّل تاءسیس گردید. مهم‌ترین شاخه جدید اطّلاعات بریتانیا (ام ای ۶) اغلب به گردآوری اخبار خارجی اهتمام می‌ورزد و اطّلاعات (ام ای ۵) ارتباطی با خارج ندارد و تنها مسؤ ول امنیت داخلی و مبارزه با جاسوسی است .

سازمان اطّلاعات آمریکا[۱۱۱]

هاری ترومن رئیس جمهور آمریکا در تاریخ ۱۸ / ۹ / ۱۹۴۷ دستور تشکیل سازمان اطّلاعات مرکزی آمریکا (A.I.C) را که با دستگاه (I.B.F) همکاری دارد، صادر کرد.

سازمان اطّلاعات آلمان غربی [۱۱۲]

از سال ۱۹۴۵ م تا کنون سازمان های اطلاعاتی داخلی ، خارجی و نظامی با ماءموریت‌های جداگانه‌ای برفراز خاک آلمان غربی برپا شده است . اطّلاعات نظامی تابع وزارت دفاع و ماءموریت اصلی آن تاءمین امنیت نیروهای مسلح در =داخل و خارج کشور است .

سازمان اطّلاعات فرانسه [۱۱۳]=

(ژوزف فوشیه ) وزیر پلیس دوره ناپلئون بناپارت ، در سال ۱۸۱۵، بنیانگذار سازمان اطّلاعات فرانسه به شمار می‌رود. او نخستین رئیس اطّلاعات امپراتور ناپلئون بود و در سال ۱۷۹۵ م به خدمت ژنرال باراس در آمد و در کار جاسوسی و آموزش جاسوسان استاد بود.

فرانسه در خلال جنگ در سال ۱۹۴۳، سازمان اطلاعاتی ای ، پدید آورد و آن را دفتر مرکزی اطّلاعات و عملیات (A.R.C.B) نام نهاد.

سازمان اطّلاعات اسرائیل [۱۱۴]

بنیانگذاران دولت اسرائیل از همان آغاز به ضرورت پوشش اطلاعاتی قوی و فعال اهتمام می ورزیدند. از این رو، داوود بن گوریون به تشکیل سازمان اطّلاعات اسرائیل با پنج شاخه زیر همت گماشت .

شاخه اوّل :

شاخه (شای )، از بخش های تابعه (هاگاناه ) یعنی ارتش سری غاصبان یهودی ساکن فلسطین است ؛ حتی پس از ادغام (هاگاناه ) در ارتش رسمی اسرائیل ، سازمان اطلاعاتی (شای ) باقی مانده ، به گردآوری و تحلیل اخبار، بدون هیچ دخل و تصرفی در اصل آن‌ها، اقدام می‌کند.

شاخه دوم :

شاخه ش . ب . (شین بیت ) و مسؤ ول رسمی امنیت داخلی است .

شاخه سوم :

شاخه علیات بیت است که در دوره قیمومت بریتانیا برای ترسانیدن مهاجران غیر قانونی به فلسطین ، تشکیل گردید.

نظامی شاخه جدایی پدید آورد و آن را (امان ) نام نهاد.

به شاخه بزرگ سازمان اطّلاعات ، مسؤ ولیت‌های گسترده تری داده شد و بر آن نام موساد اطلاق گردید. هدف اصلی موساد، گردآوری و تحلیل اخبار خارجی است . این سازمان امروزه از پرتلاش‌ترین سازمان‌های چهارگانه اطّلاعاتی جهان به شمار می‌رود. سه سازمان دیگر این هایند:

سازمان اطّلاعات شوروی (سابق ) (ک . گ . ب ) سازمان مرکزی جاسوسی آمریکا (سیا)، سازمان جاسوسی انگلستان (دی ۱۶) که از نظر مالی و پرسنلی از سازمان جاسوسی اسرائیل برتر است

سازمان‌های اطّلاعاتی کشورهای عربی [۱۱۵]

در شماری از کشورهای عربی دو سازمان اصلی اطّلاعاتی دیده می‌شود: (سازمان اطّلاعات نظامی ) و (سازمان امنیت ). سازمان امنیت با عالی‌ترین مقام سیاسی دولت در ارتباط است و به گردآوری اخبار سیاسی ، اقتصادی و روانی دشمن اهتمام می‌ورزد. همین طور به تاءمین امنیّت دولت و مقابله با جاسوسی نیز اهتمام دارد. سازمان اطّلاعات نظامی ، غالبا به گردآوری خبرهای دارای ماهیّت نظامی می‌پردازد و امنیّت میدان‌های نبرد را تاءمین می‌کند و با ریاست ستاد کل در ارتباط است .

فصل دوم اهمیّت اطّلاعات نظامی

مطلب اوّل : اهمیّت دستگاه‌های اطّلاعاتی

سازمانهای اطّلاعاتی ، ابزارهایی هستند که رهبران را در مبانی تصمیم گیریشان کمک می‌کنند و بیش‌ترین اهمیّت آن‌ها ناشی از نیاز دولت‌ها یا رهبران به شناخت امور سرّی دشمنانشان است .[۱۱۶]فنون اساسی جاسوسی طیّ روزگاران متمادی کم تر دستخوش دگرگونی شده است ، همان طور که جاسوس نیز به عنوان عنصر اساسی گردآوری اخبار باقی مانده است . امّا هر چند که جاسوسی عمر کهنی دارد، دستگاه‌های اطّلاعاتی منظّم و قدرتمند روزگار ما، پدیده‌ای بی مانند به شمار می‌روند.[۱۱۷]هاتسون بالدوین درباره سازمان‌های اطّلاعاتی جدید چنین می‌نویسد:

(سازمان‌های اطّلاعاتی پیشرفته ، بنگاه‌هایی هستند که از امکانات عظیمی برخوردارند و لازم است مردان و زنان و یا هر وسیله دیگری را به استخدام در آورند. این سازمان‌ها هم رفتاری نرم دارند و هم بدخوی و خشن هستند. هم با قهرمان‌ها و هم با خائنان در داد و ستد می‌باشند. آن‌ها رشوه می دهند و خیانت می کنند. می ربایند و گاه نیز به قتل می رسانند. از بیش‌ترین و کم‌ترین عواطف به نفع خود بهره برداری می‌کنند و در همان هنگامی که از ملّیت دم می زنند، ملت ها را به بدترین شکل مورد تهاجم قرار می دهند و برای رسیدن به اهدافشان هر نوع وسیله‌ای حتّی قتل را توجیه می‌کنند.)[۱۱۸] هنر جاسوسی پیشینه تاریخی کهنی دارد. مصریان از حدود پنج هزار سال پیش دارای تشکیلات جاسوسی بوده‌اند و جاسوسی علیه دشمن را هنری عالی و یکی از شاخه‌های دانش نظامی می‌شمرده‌اند. تولیبوس تاریخ نگار که سالهای ۲۰۱ تا۱۲۰ ق .م می‌زیست در این باره می‌گوید:

(بر رهبران لازم است که پیوسته آرمان‌ها، جهت گیری‌ها، شخصیّت و نقاط ضعف و قوّت دشمنان خود را زیر نظر داشته باشند.)[۱۱۹]استالین در سال ۱۹۳۷ در سخنرانی خود در برابر کمیته مرکزی حزب کمونیست گفت :

(برای پیروزی نظامی بر دشمن به شمار زیادی ارتش سرخ نیازمندیم . لیکن برای جلوگیری از پیروزی دشمن لازم است شماری جاسوس در ستاد لشکر دشمن یا در یکی از یگان های او حضور داشته باشند. اگر بخواهیم یک پل عظیم برای راه آهن بسازیم ، به هزاران مهندس و کارگر نیاز داریم ، در حالی که برای ویران ساختن همان پل بیش از یک نفر نیاز نیست .)[۱۲۰] آیزنهاور در جشن نصب سنگ بنای ساختمان جدید سازمان اطّلاعات آمریکا در روز سوم نوامبر سال ۱۹۵۹ م چنین گفت :

(در سیاست ایالات متّحده آمریکا، مهم تر از گردآوری اخبار به وسیله سازمان اطّلاعات چیزی وجود ندارد.)[۱۲۱]

در گزارش کمیته سنای آمریکا که در جلسه مجلس سنا در رابطه با امنیت ملی ، ۱۴ ژوئن ۱۹۶۰ ارائه شد، چنین آمده بود:

(اهمیّت سازمان اطّلاعات کم تر از نیروهای مسلّح نیست و عملیات جاسوسی وسیله اجرای سیاست‌های ملّی است .)[۱۲۲] هنری ستامسون ، از تشکیلات سازمان اطّلاعات این گونه تعبیر می‌کند:[۱۲۳](سازمان اطّلاعات همانند نگهبانی بیدار در ادای وظیفه خویش است .) از این رهگذر می توان گفت : دستگاه های گسترده اطلاعاتی که به شکل خاصی در طول جنگ جهانی دوم متحول شدند، همچنان بر پا ماندند و برای فعّالیّت در طول جنگ سرد، تغییرات لازم در آن‌ها ایجاد شد.

دستگاه های اطلاعاتی در عصر اتم ، خط مقدم دفاعی را تشکیل می دهند و وجود آن‌ها خود به خود تاءکیدی است بر این که این دستگاه‌ها برای تاءمین امنیت ، عنصر اساسی به شمار می‌روند؛ زیرا حکومت‌های برخوردار از دستگاه‌های اطّلاعاتی را از شناخت قبلی درباره نیات و امکانات دشمن برخوردار می‌سازند.[۱۲۴] طراحی صحیح نقشه جنگ تا اندازه زیادی به شناخت نیات و اسرار دشمن بستگی دارد.[۱۲۵] از این رو، وجود یک جاسوس خوب ، ما را از ده‌ها هواپیمای جت و صدها بمب بی نیاز می‌گرداند.[۱۲۶]از آغاز قرن بیستم دستگاه‌های اطّلاعاتی ، به ویژه پس از پیدایش قطار، ماشین و هواپیما جایگاهی مهمّ و بزرگ یافتند. سپس ابزار و وسایل اطّلاعاتی تا حدّ استفاده از عکس‌های هوایی و ابزار الکترونیکی متحوّل گردید. گذشته از این‌ها هم اینک ماهواره‌ها در فضا در گردشند و هرگونه نقل و انتقالی را زیر نظر دارند.[۱۲۷] از آن جا که سازمانهای اطلاعاتی ، نقاط ضعف دشمن را کشف و با جاسوسی مبارزه می‌کنند، مسلمانان به آن اهمیّت بسیار می‌دادند. به طوری که برای کسب اخبار پیروزی آفرین درباره دشمن ، جاسوسان و پیام رسانان در همه جا حضور داشتند.[۱۲۸]

مطلب دوم : اهمیّت اخبار اطّلاعاتی

واژه اخبار اطلاعاتی بر مجموعه آگاهی‌های مربوط به دشمن و سرزمین او اطلاق می‌گردد و زیربنای همه طرح ها و نقشه‌ها را تشکیل می‌دهد. از این رو، همه سازمان‌های نظامی تاءکید دارند که جز بر اخبار تاءیید شده نباید اعتماد کرد و همیشه در استفاده از اخبار باید نهایت احتیاط را به عمل آورد.[۱۲۹]شناخت ، قدرت آفرین است . ازاین رو، یک شناخت سرّی تبدیل به نیروی سرّی می گردد و یک دستگاه سرّی اطّلاعاتی با استفاده از منابع خبری پنهانی می‌تواند در کار ترسیم سیاست یا عملیات سیاسی ، در دیگر کشورها، سهم بسزایی را به خود اختصاص ‍ دهد.[۱۳۰]اخبار به منزله چشم و گوش فرماندهی است ، زیرا وسیله ترسیم نقشه صحیح می‌باشد.

رسول خدا(ص ) به آگاهی از اخبار اقوام دشمن اهتمام فراوان می‌ورزید و عمر بن خطاب از فرستادگان دشمن کسب خبر می‌کرد و از فرماندهانش می‌خواست که وی را در جریان اخبار دشمن و زمینی که در آن می‌جنگند، قرار دهند.

او در جنگ قادسیه خطاب به سعد بن ابی وقاص نوشت :

(برای ما بنویس که جمع آن‌ها به کجا رسیده و فرماندهی آنان در جنگ با شما با کیست ؟ اخباری که درباره نقطه تهاجم شما به من رسیده اندک می‌باشد و نمی‌دانم کار دشمنتان به کجا کشیده است ؛ از این رو در این باره آنچه را که می‌خواهم نمی‌توانم بنویسم . پس منزلگاه های مسلمانان و زمین فاصل میان خودتان و مداین را آن چنان برای من توصیف کن که گویی به آن‌ها می‌نگرم و مرا از وضعیت خود بروشنی آگاه گردان .)[۱۳۱] او همچنین به آگاهی مفصّل از جزئیات امور سپاه خودی و دشمن و طبیعت زمین حریص بود و فرمان‌های نظامی اش را با آگاهی و بصیرت صادر می‌کرد.[۱۳۲]

سون تزو نوشته است :

(آن گاه که دشمن را شناسایی کردی و خود را نیز شناختی ، دیگر دلیلی برای ترس از صد معرکه جنگ هم وجود ندارد و آن گاه که نیروی خودت را شناختی ، امّا دشمن را نشناختی ، در برابر هر پیروزی ای به رنج شکست در خواهی افتاد و آن گاه که نه خود را شناختی و نه دشمن را، بدان که نادانی و در همه نبردها شکست خواهی خورد.)[۱۳۳] مفیدترین اخبار برای گردان ها و یگان های رزمی ، آن هایی است که قبل از یورش به دشمن دریافت می‌کنند و فایده آن‌ها از نقشه کاملی که پس از شروع حمله در اختیارشان قرار گیرد، بیش تر است .[۱۳۴] مقابله با دشمن نیازمند آمادگی خاصّی است و این آمادگی بر پایه حجم معلوماتی که در اختیار فرمانده قرار می‌گیرد، استوار است . حجم اخبار نیز به میزان تلاش برای دستیابی به آن‌ها بستگی دارد و ارزیابی یک فرمانده درباره موقعیّت نیروی خودی و اقدام‌های بعدی او در گرو میزان اخبار و صحت آن هاست . از این رو، رسول خدا(ص )در خلال اهتمام به اخبار، به وثاقت شخص گرد آورنده نیز اهمیّت می‌داد.[۱۳۵] آن حضرت شرط می کرد که اخبار باید در نهایت دقت تهیه گردد و حتی الامکان به موقع به ایشان برسد تا این که فرصت کافی برای تاءیید، تکمیل ، ارزیابی و تحلیل آن‌ها وجود داشته باشد و برای طراحی نقشه جنگی مورد استفاده قرار گیرد، زیرا امنیت امّت ، وابسته به میزان اخباری است که در دسترس دارد و داشتن اخبار دست اوّل ، برای طرّاحی نقشه های جنگی بر مبنایی صحیح ، امری ضروری است .[۱۳۶]همانا اطّلاعات ، شناخت و نظم بخشیدن و عمل کردن است .[۱۳۷] دستیابی به اخبار، دو هدف ، یکی مستقیم و دیگری غیر مستقیم را تاءمین می‌کند. هدف مستقیم کشیدن نقشه علیه دشمن و هدف غیر مستقیم تاءمین امنیت کامل نیروهای خودی در مقابل تحرکات و نقشه‌های دشمنان است .[۱۳۸] یکی از مورّخان یونانی به نام یولیوس که بین سال‌های ۱۲۰ تا ۲۰۱ ق . م می‌زیست ، می‌نویسد:

(لازم است که فرماندهان به ضرورت شناخت همه امور مربوط به دشمن ایمان راسخ داشته باشند و از مهم ترین اموری که باید مورد توجّه آنان قرار گیرد، این است که بر نیّات و تحرّکات دشمن از پیش آگاه گردند تا بتوانند اقدام‌های لازم را برای خنثی سازی نقشه‌های او به عمل آورند.)[۱۳۹] نظر سازمان جاسوسی شوروی این است که : (اخبار به منزله چشم و گوش فرماندهی است و بدون اخبار،هیچ گامی نمی‌توان برداشت .)[۱۴۰]کتاب های تاریخی ، پیوسته به رئیس ستاد ناپلئون یعنی مارشال (لویس الکساندر برتیه ) اشاره می‌کنند؛ که پیش از گردآوری اخبار کافی درباره سپاه دشمن ، به هیچ روی وارد معرکه جنگ نمی‌شد.

در سپاه ناپلئون دو نام مشهور است : (ژوزف فوشیه ) و (رینه سافاری )، زیرا این دو در تنظیم شبکه‌های گردآوری اطّلاعات دشمن و تشکیل سازمان‌های منظّم جاسوسان نظامی استاد بودند. به صورتی که از خلال این شبکه‌ها دائره اطّلاعاتی مستقلّی پدید آمد.[۱۴۱] میزان اهمیّت اخبار نظامی که در اثنای جنگ‌ها به وسیله سازمان اطّلاعات گرد می‌آید، روشن است ؛ و بر روند معرکه‌های نبرد بسیار مؤ ثّر هستند.[۱۴۲] به طور خلاصه می‌توان گفت که شناخت به مفهوم اطّلاعاتی آن تحقّق بخش دو هدف زیر است :[۱۴۳]

۱ - کسب اطّلاعات برای اهداف پیشگیرانه یا دفاعی ، به منظور احتیاط در برابر تدابیری که دیگر دولت‌ها علیه مصالح ملّی ما اندیشیده‌اند.

۲ - کسب اطّلاعات مفید به منظور اهداف ایجابی که راه سیاست خارجی یا استراتژی بزرگ ما را هموار می‌سازند.

مطلب سوّم : میزان نیاز دولت‌ها به سازمان‌های اطّلاعاتی

گاهی آینده دولت‌ها و ملت‌ها به دقت و کمال اخباری که از سوی سازمان‌های اطّلاعاتی دریافت می دارند، بستگی دارد. این سازمان ها راه تصمیم گیری عالی دولت را روشن می سازند.[۱۴۴] نقل شده که ابو جعفر منصور به اطرافیانش می‌گفت :[۱۴۵](چه قدر من نیازمندم که چهار نفر در دربار من باشند و از آنان کسی پاکدامن تر نباشد. اینان ارکان دولتند و کشور جز به وجود آنان صلاح نپذیرد. یکی قاضیی است که در راه خدا ملامت هیچ ملامتگری او را از کارش باز نمی‌دارد؛ دیگری رئیس پلیسی است که حق مظلوم را از ظالم می‌ستاند؛ سوم رئیس خراج است که در هنگام ارزیابی به رعیت ستم روا نمی‌دارد، آن گاه سه بار انگشتش را دندان گرفت و در هر بار می‌گفت : آه ، آه ، گفتند: ای امیر آن دیگری کیست ؟ گفت : رئیس (برید)[۱۴۶] که اخبار اینان را درست گزارش می‌دهد). یکی از گفته‌های ژنرال آیزنهاور درباره نیاز به اطّلاعات چنین است :

(اگر در اقدامات ایجابی ، کاستی محسوسی وجود داشته باشد، آن ، همان نیاز اساسی به اطّلاعات است .)[۱۴۷] در گزارش کمیته هوور (Hoove ) در سال ۱۹۵۵ آمده است :

(هجوم ناگهانی ژاپنی‌ها به پیرل هاربر (Ha o Pea l) باعث به وجود آمدن اداره اطّلاعات گردید، زیرا بررسی‌های پس از جنگ ثابت کرد، آنچه باعث شکست نیروهای مسلح شد، همانا عدم وجود یک سازمان اطلاعاتی نیرومند بود و اگر چنین سازمانی وجود می‌داشت ، از تهاجم سریع ژاپنی‌ها جلوگیری می‌شد.) ژنرال آیزنهاور در سال ۱۹۵۹ گفت :

(در سیاست ایالات متحده چیزی مهم تر از گردآوری اخبار به وسیله سازمان اطّلاعات نیست .)[۱۴۸] ایالات متحده آمریکا میلیون‌ها دلار برای کارهای اطّلاعاتی و گردآوری اخبار و فرستادن بالون ها به فضا و مراقبت رادیوها و رشوه دادن به بیگانگان برای کسب اخبار و عکس برداری از قلمرو دولت های کمونیستی و تنظیم گشت‌های فضایی برای جاسوسی ، شناسایی و کشف کدها و رمزهای ویژه دیگر دولت‌ها هزینه می‌کند.[۱۴۹] بنابراین ، ضرورت داردکه همه دولت‌ها همانند دیگر مؤ سّسات مهم خود، برای اطّلاعات نیز سازمانی داشته باشند. بیش تر کشورها به تشکیل چنین سازمانی اهتمام می‌ورزند و امکانات لازم را بدان اختصاص می دهند و به منظور نیرومندی کامل این سازمان‌ها در جهت اهدافشان ، پیوسته آن‌ها را بازسازی می‌کنند. سازمان‌های اطّلاعاتی با سیاست و اهداف دولت متبوع خود مرتبطند و مسؤ ولیت‌ها و وظایفی که بر عهده این سازمان‌ها گذاشته می شود، با توجّه به موقعیّت هر دولت و روابط آن با اعضای جامعه بین المللی تفاوت می‌کند.[۱۵۰] در بیش تر موارد دولت ها و نیروهای مسلح آن‌ها بهترین امکانات انسانی و مادی خود را به تقویت دستگاه‌های اطّلاعاتی اختصاص می‌دهند. زیرا این‌ها به منزله چشم بینایی هستند که همه وقت و در همه جهات ، دشمن و یا دشمنان احتمالی را زیر نظر می‌گیرند و همچنین به منزله یک تشکیلات فکری هستند که مواضع نیک و بد و دور و نزدیک را تحلیل می کنند و برای اتخاذ هرگونه تصمیمی به مسؤ ولان امر تقدیم می دارند.[۱۵۱]

مطلب چهارم : گستره اطّلاعات

اختراعات نوین و تحوّل وسائل نقلیه و ارتباطات ، دامنه فعّالیت دستگاه‌های اطّلاعاتی را نسبت به گذشته گسترده تر ساخته است . سازمان اطلاعات در اصل ، یک سازمان نظامی بود که قبل از جنگ به شناسایی می‌پرداخت . امّا پس از جنگ‌های اوّل و دوم جهانی ؛ همه زمینه های زندگی را در برگرفت ، زیرا به دنبال اختراعات نوین ، جنبه های گوناگون مادی و معنوی زندگی دستخوش تحول گردید؛ و بنای سازمان‌های اطّلاعاتی بر این است که همه امور زندگی مردم را زیر نظر بگیرند.[۱۵۲] اهمیّت سازمان‌های اطّلاعاتی دولت‌ها به سبب گسترش زمینه‌های فعّالیت آن‌ها توسعه یافته و نزدیک است که اخبار هرگونه توانایی ملّت یا ملل مخالف یا ملّتی را که در آینده احتمال درگیری با او می‌رود و حتی دولت‌های بی طرف را، به طور همه جانبه زیر پوشش ‍ قرار دهند. این پدیده ، ناشی از گستردگی مفهوم جنگ فراگیر است که بر همه واحدهای جامعه تاءثیر گذاشته و از تلاش‌های گوناگون واحدهای اطلاعاتی متاءثرمی گردد. ازاین رو سازمان‌های اطّلاعاتی کشورها نه تنها با رئیس ستاد کل بلکه گاه با نخست وزیر نیز در ارتباطند.[۱۵۳] سازمان های اطلاعاتی در آغاز قرن بیستم اهمیت و شمول ویژه‌ای یافتند و با فرماندهان عالی مرتبط شدند و ماءموریت آن‌ها آگاهی از جزئیات تئوری‌های نظامی ، نقشه‌ها، خط مشی‌ها و آرایش جنگی دشمن را در بر گرفت که این نیز به نوبه خود کسب اخبار گسترده درباره واحدهای زمینی ، دریایی ، هوایی و نیز گزارش‌های فرعی مثل نام و درجه افسران و علامت های ویژه واحدها را شامل می‌گردد.[۱۵۴] اطلاعات یکی از عناصر مهمّ تشکیل دهنده یک نیروی دفاعی به شمار می‌آید. در همه کشورها بخش مهمّی از اطّلاعات در اختیار نیروهای مسلح قرار دارد. این امر از آن جا ناشی می‌گردد که حفظ بیش تر اسرار دولتی که در معرض جاسوسی است ، برعهده خود دولت است ؛ اما این که گفته می شود سازمان اطّلاعات ، ویژه نیروهای مسلح تنظیم شده ، به این معنا نیست که همه نیروهای اطّلاعاتی را نظامیان تشکیل می‌دهند، ولی آن جا که این کار به اعضای نیروهای مسلح مربوط باشد، عناصر اطّلاعاتی نیز از نظامیان و کارمندان دولتی که در نیروهای مسلح انجام وظیفه می کنند، تشکیل می گردند.

لیکن همه این ها به طور کامل یا تا اندازه بسیار زیادی زیر فرمان فرماندهی کل نیروهای مسلح قرار دارند.[۱۵۵]

مطلب پنجم : تخصّص در مراکز اطّلاعاتی

شاخه اول انواع اطلاعات تخصصی
اطّلاعات ایجابی تهاجمی [۱۵۶]

اطلاعات ایجابی تلاشی است که به منظور کسب اخبار لازم از دشمن و برای آگاهی فرماندهی نسبت به عکس العمل دشمن انجام می‌شود. همچنین تلاش اطّلاعات ایجابی کارهای تخریبی ، سیاسی ، تظاهرات ، شایعه پراکنی ، جنگ روانی و هر آنچه را که به پیروزی بر دشمن در میدان‌های نظامی ، سیاسی یا اقتصادی و غیره کمک می‌کند، در بر می‌گیرد.

اطّلاعات تدافعی ضد اطّلاعات [۱۵۷]

اطّلاعات تدافعی شامل همه اقدامها و عملیاتی می‌شود که یک کشور در زمینه تاءمین امنیّت و حفظ اسرار خود در برابر تلاش جاسوسان و خرابکاران در داخل و خارج انجام می‌دهد. به این نوع از اطّلاعات ، ضدّ اطّلاعات نیز گفته می‌شود.

اطّلاعات تدافعی عناصر زیر را شامل می‌شود:

۱ - اطلاعات امنیّتی که وظیفه آن مبارزه با تخریب مادی و معنوی و نیز مبارزه با گردنکشی ، زورگویی ، تلاشهای خرابکارانه و به طور کلی حفظ امنیت همه افراد و مؤ سسه‌ها است .

۲ - ضدّ جاسوسی تلاش های اطلاعاتی تهاجمی و تدافعی مکمل یکدیگرند.

اگر فرض ‍ کنیم دولتی در کشور ما یک شبکه جاسوسی تشکیل داده باشد، تعقیب این شبکه در حقیقت ، وظیفه شاخه مبارزه با جاسوسی اطّلاعات یعنی (ضدّ جاسوسی ) است ، و اگر فرض کنیم که سازمان اطّلاعات ما در پی گیری‌هایش بر شبکه جاسوسی دشمن دست یابد و موفق به کشف مرکزی شود که بتواند نامه‌ها و پیام‌هایی را که به سازمان جاسوسی او فرستاده می‌شود بخواند، این گونه اسناد هرچند که مبیّن همه تلاش دشمن نیست ، احتمال بسیار می‌رود که کاشف بخشی از تلاش‌ها و سیاست‌های او و نیز دربردارنده اخبار مهمی باشد که سازمان اطلاعات ایجابی مدت مدیدی بدان نیاز داشته باشد.[۱۵۸]

شاخه دوّم
اطّلاعات استراتژیک

این اطّلاعات به گردآوری اطّلاعات خاص مربوط به مقاصد و امکانات دولت‌های بیگانه و نیز اطلاعات مربوط به نقاط ضعف آن‌ها اهتمام دارد. سیاست گذاران و طرّاحان سیاسی ، در دوران صلح برای ترسیم سیاست‌های امنیّتی به این اطّلاعات نیاز دارند، همان گونه که در دوران جنگ ، این گونه اطلاعات پایه طرح های عملیات نظامی را تشکیل می‌دهد.

عناصر اساسی اطّلاعات استراتژیک ، جنبه‌های گوناگون نظامی ، اقتصادی ، جغرافیایی ، تاریخی و اجتماعی و... را شامل می‌گردد.

اطّلاعات تاکتیکی

که گاه اطلاعات خاصّ جنگ نیز خوانده می شود؛ به طور معمول به گردآوری اطّلاعات مورد نیاز فرماندهان برای شرکت در عملیّات تاکتیکی ، توجّه دارد.

برای تبیین تمایز میان اطلاعات استراتژیک و تاکتیکی ، جنگ ۱۹۵۶ [کانال ] سوئز را یادآور می‌شویم . آن دسته از اخباری را که بر تصمیم کشورهای بریتانیا، فرانسه و اسرائیل برای انجام عملیات تعرّضی بر ضدّ مصر مؤ ثّر بود، می‌توان اطّلاعات استراتژیک نام نهاده و آن اخباری که برای آمادگی‌های جنگی و نقشه‌های اجرایی به کار گرفته شد، تاکتیکی بودند.[۱۵۹]

باب دوم تعریف اطلاعات نظامی حکم اطّلاعات نظامی دراسلام

ویژگی‌های ماءموران اطّلاعات نظامی

فصل اوّل تعریف اطّلاعات نظامی

مطلب اوّل : معنای لغوی اطّلاعات [۱۶۰]

واژه اطلاعات ترجمه واژه عربی (الاستخبارات ) است . در زبان عربی استخبار و تخبّر به معنای سؤ ال درباره خبر است و اِسْتَخْبَرَهُ یعنی از او درباره خبر پرسید. در این جا به منظور روشن شدن هر چه بیش تر معنای استخبار، گزیده‌ای از معانی فراوانی را که درباره خبر ذکر شده ، نقل می‌کنیم .

خبر یعنی آنچه از دیگران نقل می‌شود و احتمال دروغ و راست در آن می‌رود. گفته شده است ، خبر یعنی هر چیزی که اتفاق بیفتد، و گفته شده است ، هر چیزی که دیروز نمی‌دانستی ؛ و گفته شده است ، خبر یعنی آنچه مردم درباره آن سخن می‌گویند و می‌خواهند درباره اش شناخت پیدا کنند.[۱۶۱]محدّثان خبر را به معنای حدیث به کار برده اند، یا این که حدیث به معنای آنچه از رسول خدا(ص ) نقل شده است و خبر به آنچه از دیگران نقل شده ، اطلاق می‌گردد.[۱۶۲]

مطلب دوّم : معنای اصطلاحی اطّلاعات

اطلاعات یا سازمان اطّلاعات یا دستگاه‌های اطّلاعاتی یا جاسوسی ؛ در برخی از کشورها اداره اطلاعات یا شعبه دوم یا دفتر دوّم خوانده می‌شود. تعریف‌ها و تفسیرهای مربوط به واژه اطلاعات (Intelligence) متفاوت است . برخی از آن ها مختصر و برخی دیگر مفصل و مشتمل بر واژه‌هایی تفسیر پذیرند. واژه اطّلاعات کاربردی دوگانه دارد: گاه به معنای (عملیات اطّلاعاتی ) و گاه به معنای (نتیجه و ثمره این عملیات ) یعنی دستاوردی که اطّلاعات در پی دارد، به کار می‌رود.[۱۶۳] مقصود از اطلاعات یا سازمان اطّلاعات یا دستگاه‌های اطّلاعات یا دایره دوم مجموعه دستگاه‌ها، تشکیلات و ابزارهایی هستند که برای گردآوری و تحلیل اخبار سیاسی ، روانی ، اقتصادی و نظامی مربوط به دشمن به کارگرفته می‌شوند؛ و به طور همزمان برای مبارزه با جاسوسی و خرابکاری عمل می کنند و فعّالیّت‌های دشمن در زمینه گردآوری اطّلاعات سیاسی ، روانی ، اقتصادی و نظامی از جبهه خودی را خنثی می‌سازند.[۱۶۴] کار اطلاعاتی به معنای برقراری ارتباط به منظور انتقال اخبار ارزشمند و پر اهمیّتی است که میان یک شخص و شخص دیگر یا یک مرکز با مرکزی دیگر و یا میان مقرهای ابزارهای جاسوسی خارجی را نیز شامل می‌گردد. واژه (تَخ ابُر) در زبان عربی به معنای گفت وگو کردن و آگاه کردن و خبر دادن دو نفر با یکدیگر و در اصطلاح عبارت است از تفاهمی که به صورت‌های گوناگون لفظی یا نوشتاری ، صریح یا رمزی ، مستقیم یا غیر مستقیم ، میان دو نفر برقرار شود. معنای لفظ تخابر همان چیزی است که در قوانین از آن با لفظ (Intelligence) تعبیر می‌شود و آن هر نوع مراسله یا ارتباط، به معنای تفاهم میان دو شخص یا اشخاصی است که اندیشه آنان برای نیرنگ با دیگری متّحد می‌گردد. برقراری ارتباط می‌تواند به صورت گفت وگوی تلفنی یا شفاهی یا باسیم یا بی سیم باشد. در زبان انگلیسی سازمان اطّلاعات چنین تعریف شده است :

سازمان اطّلاعات ، مصالح گوناگون کشورها و نقاط مختلف جهان را مورد بررسی قرار می‌دهد و اطلاعات مربوط به تجارت و نیروهای مسلح را گرد می‌آورد و سانسورهای مطبوعاتی را اعمال می‌کند. خبر چینی ، نوعی ارتباط با دولت بیگانه یا شخصی است که به نفع آن دولت کار می‌کند و نتیجه آن توانا شدن یک دولت برای انجام اقدامات خصمانه علیه دولتی دیگر است . خبر چینی همان چیزی است که خیانت بزرگ نامیده می‌شود.[۱۶۵]ملاحظه می‌شود که واژه (اطّلاعات ) در زبان انگلیسی نیز به معنای (اخبار) است . در کتاب تعریفات درباره است که باید در دسترس مسؤ ولان بلند پایه کشوری و لشکری قرار گیرد تا بتوانند سلامت امنیت ملی را تاءمین کنند.

گاهی گردآوری اخبار برای رسیدن به یک هدف ، چنان عادی و طبیعی انجام می‌شود که تشخیص آن از جاسوسی دشوار است و گاه نیز این کار شکل معیّن ، علمی و روشمند، که نیازمند تلاش فراوان است ، به خود می‌گیرد. امّا صرف نظر از این که جاسوسی به گونه عادی و بدون تفکّر و تمرین انجام شود یا این که به روش آگاهانه و ماهرانه صورت گیرد، حقیقت آن ، چیزی جز یافتن پاسخی کامل برای سؤ ال‌های مورد نظر دولت نمی‌باشد.

کمیته‌ای که برای بررسی و ارزیابی فعالیت های اطلاعاتی کشور آمریکا تشکیل گردید، کمیته تنظیم سازمان اجرایی دولت به ریاست (هربرت هوور) [He e t Hoove ] بود که بعدها به کمیته هوور معروف شد. این کمیته در گزارش ژوئیه سال ۱۹۵۵ خود به کنگره آمریکا تعریف زیر را از جاسوسی ارائه داده است :

(جاسوسی هرگونه فعّالیّت به منظور دستیابی به اموری است که پیش از انجام هر کاری بدان نیازمندیم .

اطّلاعات دست به کار اموری می‌شود که پیش از ترسیم نقشه کار باید روشن باشد.) بدون تردید، تعریف یاد شده کلّی است و وضعیت ایده آل مورد انتظار گروه اندک تصمیم گیرندگان را توصیف باشد که اخبار گردآوری شده را برای تصمیم گیرندگان ارزیابی و دسته بندی می‌کنند. یکی از صاحب منصبان ارشد پنتاگون به نام آدمیرال آرتور را در فورد (Fo d Rade .W A thu ) گفته است :

(تصمیم گیری یا اندیشیدن یک تدبیر، کاری است که مسؤ ولان ، هنگام در دسترس داشتن اخبار فراوان اما ناکافی به طوری که پاسخ مورد نظر را از حدّ یک تئوری بالاتر نمی‌برد باید بدان اقدام کنند، و اطّلاعات خوب و مفید، عاملی است که از دشواری‌های پردازش یک تئوری یا شکل دادن به یک تصمیم می‌کاهد.) فرهنگ اصطلاحات نظامی ایالات متحده آمریکاMillita y .s.u Dictiona y) (usage joint fo Te ms اطّلاعات را چنین تعریف می‌کند:

(اطلاعات ، گردآوری ، دسته بندی ، تحلیل ، توضیح و تفسیر هر نوع خبر قابل دسترسی و مربوط به دولت‌های بیگانه یا مناطق عملیاتی است که به طور مستقیم در ترسیم طرح‌های عملیّاتی مورد نیاز می‌باشد.) اطلاعات به عنوان یک نظریه ، حاصلی جز شناخت ندارد و از دیدگاه عملی کاری است که در زندگی روزمره مردم انجام می شود. شخصی که راه های گوناگون انجام کاری را مورد بررسی قرار می دهد، در حقیقت به طور طبیعی بر اساس اصل گردآوری اخبار رفتار می‌کند.

می‌گوید:

یکی از معانی اطلاعات ، قدرت درک و ارزش گذاری افکاراست ، اما دراستدلال های عقلانی جوامع انسانی رقیب و یا در روند روابط بین الملل ، به معنای اخباری است که افراد متخصّص ، به همان کیفیتی که روزنامه نگاران خبرها را دستکاری می‌کنند، در آن‌ها به دخل و تصرف می‌پردازند. فرهنگ‌های لغت این اخبار را (اخبار نقل شده )، یعنی اخباری که از ذهن یک شخص می گذرد و به دیگران منتقل می شود و سازمانهای تخصّصی اطّلاعاتی ، آن را چنین تعریف می‌کنند: اخبار ارزیابی شده و با ارزشی که میزان اطمینان به آن اخبار و مفهوم و اهمیّت شان مشخّص شده باشد.

مفهوم اطّلاعات به عنوان یک عمل ، توانایی گردآوری منظّم و ارزشیابی و جمع بندی اخبار به منظور پدید آوردن نمایی بزرگ تر و روشن تر از آن‌ها به اندازه‌ای است که بتوان صورت‌های اشیای مورد انتظار را به سهولت مشاهده کرد. اطّلاعات در صحنه‌های جنگ و دیپلماسی ، به مفهوم توانایی نفوذ در حصار دفاعی یک اردوگاه ، به منظور فراهم ساختن زمینه ترسیم نقشه‌های آینده است . واشنگتن بلات تعریف روشنی از اطّلاعات ارائه داده می‌گوید:

(اطلاعات عبارت است از بیان های معنی دار که از خلال گزینش ، ارزیابی و تفسیر اخبار به دست می‌آیند و سرانجام با توجّه به درجه اهمیّت آن ها به روشنی در راستای حل دشواریهای سیاست ملّی شکل داده می‌شوند.)[۱۶۶] از دیدگاه دانش نظامی ، اطّلاعات عبارت است از نقشه مناسب ، مطالعه شده و مقبولی که برای دستیابی به اخبار گوناگون ، همه ابزارهای ممکن را به کار می‌گیرد و پس از دسته بندی و ارزیابی ، برای اتخاذ استراتژی کشور، ترسیم سیاست‌های معیّن و اتّخاذ تصمیم‌های صحیح و تاءمین کننده امنیّت ملّی ، در اختیار مسؤ ولان قرار می‌دهد. همچنین اطّلاعات برای کارهای ضدّ اطّلاعاتی علیه دشمن و به منظور جلوگیری از رسیدن هرگونه زیانی به کشور خودی ، مورد استفاده قرار می گیرد. به طور کلی ، اطلاعات عناصر زیر را شامل می‌گردد:

الف دستیابی به اخبار مربوط به دشمن .

ب تجزیه تحلیل و ارزش گذاری این اخبار و ارزیابی میزان درستی آن‌ها.

ج تفسیر این اخبار و استنباط نتایج قابل حصول از آن‌ها.

د کمک به مسؤ ولان به وسیله نتایج حاصل از این اخبار.

ه‍ بهره بردن از اخبار و نتایج حاصل از آن‌ها، در ترسیم در این میان تعریف دایرة المعارف بریتانیا از واژه می‌دهد:

(اطّلاعات یعنی گردآوردن اخبار از کشورهای دشمن و گاهی از کشورهای دوست یا بی طرف ؛ و ضد اطّلاعات عبارت از حفظ اسرار کشور خودی است . هر چند اطّلاعات در دوران صلح اساسا به مسائل جنگ و دفاع می‌پردازد، اما به گردآوری و حفظ اخبار دیپلماسی ، اقتصادی و صنعتی نیز اهتمام دارد. روشن است که گردآوری و نگهداری اخبار با یکدیگر در ارتباطند و در برخی از کشورها هر دو ماءموریت به یک سازمان سپرده می‌شود و از آنجا که تاءثیر اقدام‌های ضدّ اطلاعاتی ، اغلب به میزان وجود اخبار اطّلاعاتی بستگی دارد، گردآوری اخبار باید به شیوه‌ای کاملاً مطمئن انجام پذیرد.) [۱۶۷] اطلاعات از اصطلاحاتی است که در خلال جنگ جهانی اوّل ، یعنی هنگامی که دولتهای اروپایی بسیاری از کشورهای جهان را وادار به شرکت در جنگ یا مجبور به بی طرفی کردند، پدید آمد.

هدف اطّلاعات در آن روزگار، پخش اخبار و بیانیه های رسمی و تبلیغ به نفع قدرت نظامی ملّی و مبارزه با تبلیغات دشمن در میان دولت‌های بی طرف از سویی و گردآوری اخبار پراهمیّت از منابع بیگانه در جهت منافع ملّی از سوی دیگر بود. در این زمینه هدف از ایجاد دستگاه‌های اطّلاعاتی ، پشتیبانی امنیّت داخلی و در دوران جنگ بود.

اطلاعات نظامی یکی از سازمان‌های تابع نیروهای مسلح است و به گردآوری گزارش‌های مربوط به توان نظامی و امکانات پشتیبانی نیروهای مسلح دیگر کشورها می پردازد.[۱۶۸] اطّلاعات همان چیزی است که فرمانده را در مبانی تصمیم گیری و دیگر اقدام‌های او کمک می‌کند.

اطلاعات ، شناخت ، نظم و عمل است . علاوه بر آن ، برخی از عملیّات برون مرزی مانند فعالیت‌های سیاسی سرّی در ماورای دریاها و مانند آن را نیز انجام می‌دهد.

سپهبد (جمز دولیتل کار)، عملیات اطّلاعاتی را طی سخنانی این گونه توصیف کرده است : دستیابی و گردآوردن اخبار، یک چیز و دسته بندی و روشن کردن آن‌ها چیز دومی است ، اما به کار گرفتن آن‌ها موضوع سوم و غیر از دوکار اوّل است .

این تعریف ، در واقع ، تا اندازه‌ای ناقص است ، زیرا یادآور نشده است که این اقسام سه گانه تا جای ممکن باید با هم متّصل و هماهنگ باشند.[۱۶۹] از سوی دیگر می بینیم که واژه اطلاعات ، همراه با واژه های دیگری مثل اطّلاعات تاکتیکی ، اطّلاعات استراتژیکی ، اطّلاعات علمی ، اقتصادی و غیره به کار گرفته می شود.

بنابراین ، تعریف مشخّص و جامعی که شنیدن آن ، مفهوم و ماهیّت این واژه را به آسانی در ذهن با توجه به آنچه گذشت ، کار اطّلاعات تنها مقتضی گردآوری اخبار نیست ، بلکه مقتضی دسته بندی و ارزش گذاری این اخبار و تعیین میزان اعتماد به درستی و راهیابی به نتایج مشخّص از آن‌ها نیز می‌باشد.[۱۷۰] اطلاعات وجاسوسی ، یا تاکتیکی (Tactical)، ویا استراتژیکی (St ategic) است و ماءموریت جاسوسی به نسبت موضوعات تاکتیکی و یا استراتژیکی تفاوت می‌کند. برای مثال ، اطلاعات نظامی که در ابتدای امر به نظر می رسید شامل همه زمینه های نظامی باشد، هم اینک یک قسم آن به اطّلاعات ویژه نیروی زمینی ، قسم دیگر به نیروی هوایی و قسم سوّم به نیروی دریایی اختصاص دارد؛ و هر کدام نیز به دسته‌های چندی تقسیم می‌شوند.[۱۷۱] اطلاعات جغرافیایی Intelligence Geog ephic که پیش از این به اخبار ویژه طبیعت زمین ، دریا و فضا و تنها در زمینه نقشه‌های نظامی اهتمام داشت ، اینک به رشته‌های بزرگ و مهمی تقسیم شده است . یک رشته از آن به توپوگرافی [۱۷۲]، رشته‌ای به هواشناسی و رشته سوم به هیدروگرافی[۱۷۳] اختصاص یافته است . رشته اخیر که پیش از این ضمیمه اطلاعات جغرافیایی بود، امروزه جایگاه مهمّی راپس از پیشرفت سریعی که در زمینه تسلیحات حاصل شد، اطّلاعات تکنولوژیک (Intelligence Technological) نیز برای امنیت ملی از اهمیتی حیاتی برخوردار شد و اطّلاعات علمی (Intelligence Scientific) که رشته‌های تخصصی اتم شکافی ، الکترونیک ، موشک‌های هدایت شونده و ارتباطات با سیم و بی سیم ، جنگ بیولوژیک و شیمیایی از آن منشعب گردیده‌اند، پدید آمد.

زمینه های اطلاعات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی از اهمیّت بالایی برخوردار است . نظامیان و سیاستمداران متفقند که همه اخبار مربوطبه ساختار دولت ، گروه‌های سیاسی ، هدفها و سیاست های ملّی و رویدادهای اجتماعی و صنعتی دشمن ناگزیر باید در اختیار سیاست گذاران قرار گیرد.

ژنرال احمد اسماعیل هنگامی که رئیس سازمان امنیّت مصر بود در مقاله‌ای که خطاب به وزیر جنگ مصر به روزنامه مصوّر قاهره فرستاد، به این مطلب شاره کرد که واژه عربی مخابرات به معنای جاسوسی ، همه شؤ ون مربوط به آن را در بر نمی‌گیرد و اصطلاح خارجی Intelligence از آن رساتر است و ترجمه تحت اللفظی آن یعنی خبر به مفهوم (آگاهی ) و (شناخت ) کامل ، و توان به کارگیری و بهره برداری از آن هاست .[۱۷۴]

اطّلاعات تاکتیکی

اطّلاعات تاکتیکی عبارت است از گردآوری اخبار در دشمن در منطقه‌ای محدود یا درباره خود منطقه و تفسیر آن ها. بنابراین ، اطّلاعات تاکتیکی ، محدود به حالت‌هایی موقّت و معیّن است و هر نوع اطلاعاتی با هدف هایی فراتر، وارد محدوده اطّلاعات استراتژیکی می‌گردد. تعبیر (اطّلاعات جنگی ) نیز به همین معنا است ، جز این که تفاوت‌هایی جزئی دارند؛ به این ترتیب که گاه اطّلاعات جنگی به جای آن که از سوی فرماندهان عالی در سطح فرماندهی منطقه به اجرا درآید، از سوی واحدهای جنگی درگیر و در سطح تیپ یا لشکر به اجرا در می آید.[۱۷۵]اطلاعات تاکتیکی به اخبار برخودار از ویژگی محلّی یا ناحیه‌ای گفته می‌شود و عبارت از اخباری است که برای پشتیبانی و گشودن گره‌های جاسوسی معیّنی به کار گرفته می شود؛ و به طور کلی به رخدادهای کوچک و اخبار جزئی اختصاص دارد و تنها بخش ‍ محدودی از یک اطلاعات فراگیر را تشکیل می‌دهد. این نوع اطّلاعات در زمان جنگ ، اطّلاعات میدان جنگ نامیده می شود و همه اخبار مربوط به دشمن را شامل می‌گردد و به طور کلی بر پدیده‌های نظامی مربوط به دشمن یا دشمن احتمالی و هر نوع خبری که در روند نبرد تاءثیر مستقیم دارد، اطلاق می گردد. اما در زمان صلح اطلاعات تاکتیکی پیوسته برای رؤ سای سازمان‌های نظامی و دیپلماسی مورد نیاز است و در زمان جنگ جزو اخبار ضروری همه فرماندهان نظامی اطّلاعات استراتژیک گردآوری اخبار مربوط به امورنظامی یا امنیتی و تنظیم و تحلیل و نشر آن‌ها در سطح استراتژی و سطح دولت است . هدف از این نوع تلاش‌ها، شناخت توانایی های دولت های دیگر و پیش بینی نیات آن ها به منظور ترسیم مسائل مربوط به استراتژی کشور عامل است . در مورد کشورهای بزرگ ، اطّلاعات استراتژیک به گردآوری اخبار در زمینه‌های اقتصادی ، اجتماعی و جمعیّتی ، دیموگرافی (جمعیّت شناسی ) و علمی و نتایج و تاءثیر این زمینه‌ها بر توانایی‌های نظامی و سیاست‌های در پیش گرفته شده ، می‌پردازد.[۱۷۶]بنابر این ، اطلاعات استراتژیکی به اخبار مسائل بزرگ مربوط می شود، مثل اخبار مربوط به نیّات دولت‌های بیگانه (یا دشمن ) و امکانات نظامی ، اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، معنوی و نقاط ضعف و قوت آنان .[۱۷۷] این اخبار برای کسانی که بدانها نیاز دارند، یعنی کسانی که عهده دار طرح سیاست‌های امنیتی دوران صلح دولت ها هستند، تهیه می‌گردد، چنان که در زمان جنگ نیز اساس ‍ طرح‌های جنگی به شمار می‌رود.[۱۷۸] اطّلاعات استراتژیک ، مجموعه اخبار مربوط به نیرو، قدرت و طرح‌های دولت‌های متخاصم است و در هنگام تهیّه طرح‌های استراتژیک ملّی ، امنیّتی و سیاست خارجی نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد.

سیاست گذاران ، در امور نظامی و خارجی بدانها نیاز دارند. در این روزگار که وجود جنگ سرد، جهان را در معرض جنگی تمام عیار قرار داده ، این گونه اطلاعات از اهمیّت فزاینده‌ای برخوردار شده است . بگونه‌ای که در سیاق مسائل تاکتیکی به شمار نمی‌آید بلکه از مسائل استراتژی های مهمّ و بزرگ محسوب می‌شود. و اخبار مورد نیاز در زمینه‌های زیر را شامل می شود: جغرافیای نظامی ، راه های مواصلاتی ، عوامل روانی و اجتماعی ، اعمال تخریبی ، اقتصاد، علم و اخبار مربوط به نیروهای مسلح اردوگاه دشمن .[۱۷۹] شرمان کنت گفته است :

(اگر چنان که ولتر لیبمان می‌گوید، سیاست خارجی به منزله زره کشوری باشد، اطّلاعات استراتژیک تنها چیزی است که این زره را در زمان مناسب ، در جایگاه مناسبش قرار می‌دهد. اطّلاعات استراتژیکی آمادگی کامل برای هدایت شمشیر را نیز فراهم می‌آورد.) در حقیقت ، تعیین محدوده انواع اخبار مورد نیاز اطّلاعات استراتژیک دشوار است ؛ ولی رویهمرفته عوامل جغرافیایی ، سیاسی ، اقتصادی ، فنی ، نظامی ، اجتماعی ، روانی ، تاریخی و عوامل دیگری از این قبیل ، عناصر اساسی آن را تشکیل می‌دهند.

اطلاعات با وجود انواع متفاوت آن دو هدف اساسی را اطّلاعاتی بیگانه و هدف دوّم آن تلاش برای دستیابی به تمامی اخبار کشورهای دیگر است ؛ و در مجموع موفّقّیت هرکدام تا اندازه زیادی به وجود دیگری وابسته است .

به طور کلی ، تلاش های اطلاعاتی دو نوع ماءموریت را دنبال می کنند. هدف یکی از آن ها دستیابی به اخبار کامل همه عناصر متعلّق به کشورهای دیگر به منظور رسیدن به هدف‌های زیر است :

۱ - کمک به مسؤ ولان با ابراز واقعیت‌ها و ارزیابی‌های سودمندی که تضمین کننده حسن اتّخاذ سیاست‌های امنیّتی در دوران صلح و ترسیم صحیح نقشه عملیات نظامی در دوران جنگ باشد.

۲ - انجام عملیات تخریب مادی و معنوی و اجرای مقاصد معینی مثل توطئه ها، شورش ها، در جهت پیروزی بر دشمن در صحنه‌های سرنوشت ساز نظامی ، سیاسی و اقتصادی ، این جنبه از تلاش‌های اطّلاعاتی ، به اطّلاعات ایجابی معروف است و انجام آن با وسایل گوناگون میسور است . جنبه دیگر تلاش اطّلاعاتی ، ضد اطّلاعات نام دارد و آن تلاشی است که ، از جنبه نوعی ، همه کوشش‌هایی را که بر ضدّ توطئه‌های اطّلاعاتی دشمن انجام می‌شود، در بر می‌گیرد.

هدف ضدّ اطلاعات ، منع سرایت نوع معینی از اخبار به افراد غیر مسؤ ول خواه به طور اتفاقی یا با کوشش‌های عمدی و جلوگیری از تلاش‌هایی است که برای دسترسی به آن‌ها انجام می‌شود؛ یعنی تدابیر، اقدام‌ها و عملیّاتی که یک کشور برای تحقّق امنیّت و حفظ اسرار خود در برابر کشورها بدان دست می‌یازد.

ضدّ اطلاعات به صورت زیر نیز تعریف شده است : (تلاشی که وظیفه اصلی آن مبارزه با جاسوسی و دستگیری مزدوران و جاسوس هاست .)[۱۸۰] این تلاش دو عنصر را شامل می‌گردد:

عنصر اوّل ، عبارت است از (امنیّت پیشگیرانه ) یا (اطّلاعات امنیّتی ) و مراد از آن همه کوشش هایی است که برای پنهان داشتن سیاست ملّی و اخبار نظامی و تصمیم‌های دیپلماسی و دیگر اخبار مؤ ثر در امنیت و سلامت کشور انجام می‌شود؛ چنان که به معنای اقداماتی که برای تاءمین امنیّت منابع طبیعی و مناطق تولیدات صنعتی علیه کارهای جاسوسی و تخریبی دشمن انجام می‌شود نیز می‌باشد[۱۸۱].

عنصر دوّم ؛ به (مبارزه با جاسوسی ) تعبیر می‌شود و به کارهای ضدّ جاسوسی اهتمام می‌ورزد. چنان که جنبه ایجابی ضدّ اطّلاعات نیز به شمار می‌رود؛ و می‌توان آن را چنین تعریف کرد: شناخت ، تنظیم ، تحلیل و تلاشی که از تلاش‌های جاسوسی مخالف جلوگیری می‌کند و ماءموریّت اصلی آن مبارزه با جاسوسی ، پی بردن به تلاش‌های مزدوران سرّی دشمن و به خدمت گرفتن و تسلط بر آن‌ها است .

به عبارت دیگر می شود گفت : ضدّ اطّلاعات ، شناخت ، کشورهابرای فلج ساختن تلاش‌های اطّلاعاتی مخالف به کار می‌گیرند و آن را در جهت مبارزه علیه تلاشهای اطّلاعاتی جاسوسان کشورهای بیگانه به کار می‌بندند و ماءموریت اصلی آن پی بردن به تلاش‌های مزدوران پنهانی دشمن و به خدمت گرفتن و تسلّط بر آن هاست .[۱۸۲]از مجموعه آنچه تا کنون درباره تعریف اطّلاعات و جاسوسی گفته شد، اطّلاعات را این گونه می‌توان تعریف کرد:

روش های هماهنگ و مطالعه شده‌ای است که در جهت به کار گیری همه ابزارها، تجهیزات و تشکیلات ممکن ، به منظور دستیابی به تمامی اخبار سیاسی ، روانی ، اقتصادی و نظامی ویژه و غیر ویژه مربوط به دشمن و ارزیابی و دسته بندی آن‌ها برای مقاصد زیر در نظر گرفته می‌شود:

۱ - کمک به مسؤ ولان با اخبار و ارزیابی‌های واقعی .

۲ - تنظیم استراتژی کشور و ترسیم سیاستی معیّن در زمان مناسب .

۳ - اتخاذ تصمیم‌های صحیحی که تاءمین کننده سلامت امنیّت کشور باشد.

۴ - واکنش نشان دادن نسبت به عملیّات جاسوسی دشمن به منظور جلوگیری از رسیدن هر نوع ضرری به کشور.

فصل دوم حکم اطّلاعات نظامی ایجابی

مبحث اوّل : آگاهی از اخبار دشمن

مطلب اوّل : حکم شرعی درباره آگاهی بر اخبار دشمنان

کسب اطّلاعات نظامی برای پیکارگران ا ز نظر شرعی جایز است ؛ زیرا ترسیم نقشه میدان جنگ به میزان زیادی به آگاهی از اسرار دشمن و جلوگیری از تحرّکات و کشف نقشه‌های او بستگی دارد؛ و انجام این کار، راهی جز فرستادن طلایه و جاسوس و به کار گرفتن دستگاه‌های اطّلاعاتی جدید مانند ماهواره ، ابزارهای الکترونیکی و غیره ندارد. بنابراین به حکم ضرورت ، فرماندهان نظامی برای کشف اخبار دشمن و آگاهی از مقاصد او، باید طلایه و جاسوس بفرستند. این اعتقاد مذاهب حنفی ، مالکی ، شافعی و حنبلی است .[۱۸۳] اسلامی ، آگاهی درباره اخبار دشمن بر فرماندهان نظامی واجب است .[۱۸۴]

مطلب دوم : دلایل جواز آگاهی از اخبار دشمن
شاخه اوّل دلایلی از قرآن کریم

دلیل اوّل

خدای متعال فرموده است :

(وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً اِلاّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ)[۱۸۵] و هیچ غنیمتی از دشمن نمی‌برند، مگر اینکه به خاطر آن عملی صالح بر ایشان نوشته شود.

آیه شریفه اشاره دارد به اینکه هر ضربه و دستبردی که به دشمن زده می‌شود، پاداش اخروی دارد.[۱۸۶]کشف اخبار، نقاط ضعف ، انبارهای مهمات ، و راه نقشه صحیحی ترسیم می‌کنیم که به پیروزی ما بر دشمن منجر می‌گردد.

همچنین آیه شریفه به پاداش عظیم و منزلت بلندی که بهره شرکت کنندگان پیکار در راه خدا می‌شود، بشارت می‌دهد، و می‌فرماید: هیچ گونه تشنگی بر پیکارگران چیره نمی‌گردد یا به رنج نمی‌افتند یا به گرسنگی دچار نمی‌گردند یا قدمی که کافران را خشمگین سازد بر نمی دارند گرچه میان آنان جنگ واقع نشود و هیچ دستبردی به دشمن نمی‌زنند، مگر آن که در برابر، برای ایشان عملی صالح نوشته می‌شود و پاداشی نیکوتر از آن می‌بینند؛ و هرگونه اقدامی که مسلمانان برای آمادگی جسمی ، جنگی و یا مرزداری و به منظور دریافت پاداش موعود انجام دهند، مشمول این حکم می‌گردد.[۱۸۷]

دلیل دوّم

خدای متعال فرموده است :

(یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُواْ مِنْ یُوسُفَ وَ اَخِیهِ وَ لا تَیْاءَسُوا مِنْ رَّوْحِ اللّهِ اِنَّهُ لا یَیْاءَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ اِلا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ)[۱۸۸](تحسس ) (با حاء) به این معناست که خود درصدد جیم به این معنااست که اخبار را به وسیله دیگران جست و جو کنی .[۱۸۹] به این ترتیب ، معنای آیه چنین می‌شود: ای پسران من به محلی یا شهری که از آن جا آمدید و دو برادرتان را در آن جا گذاشتید، بروید و درباره احوال یوسف و برادرش (بنیامین ) به جست و جو بپردازید.[۱۹۰] چگونگی استدلال : یعقوب علیه السلام از فرزندان خود خواست که برای یافتن یوسف و برادرش ، کسب خبر کنند و این خود نشانگر تاءیید یکی از پیامبران الهی برای گردآوری اخبار از دیگران است در حالی که گردآوردن اخبار از عناصر اساسی کار اطّلاعات به شمار می‌رود و به گردآورندگان اخبار نیز توصیه می‌کند که ناامید نشوند (وَ لا تَیْاءَسُوا).

دلیل سوّم

خداوند متعال فرموده است :

(فمکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقالَ اءَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُکَ مِنْ سَبَأ [۱۹۱]بِنَبَأ [۱۹۲] یَقینٍ)[۱۹۳] درنگش به درازا نکشید. بیامد و گفت : به چیزی دست یافته‌ام که تو بودی و از سباء برایت خبری درست آورده‌ام .

خدای متعال در این آیه کریمه به غیبت هدهد، از سپاهیان سلیمان خبر داده است و این که هدهد به منطقه سباء در یمن رفته و خبری تازه آورده است .

جهت استدلال : این آیه شریفه یکی از اصول اطلاعاتی یعنی اصل گردآوری اخبار را یادآور شده است ؛ زیرا موقعیّتی که اخبار در آن گرد آمده ، موقعیّتی جنگی بوده است ؛ و دلیلش این سخن خداوند است که می‌فرماید:

(وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْاءِنْسِ وَ الطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ)[۱۹۴]سپاهیان سلیمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمدند و آن‌ها به صف می‌رفتند.

تطبیق عناصر اطّلاعات را در آیه شریفه مشاهده می‌کنیم که این گونه است :[۱۹۵]

۱ - بیان اصلی از اصول اطّلاعات یعنی اصل دستیابی به اخبار: آن جا که سلیمان کار هدهد را تاءیید می‌کند و او را دوباره می‌فرستد.

(قالَ سَنَنْظُرُ اءَصَدَقْتَ اَمْ کُنْتَ مِنَ الْکاذِبینَ)[۱۹۶] گفت : خواهیم دید که آیا راست گفته‌ای یا از دروغگویانی .

سپس گفت :

(اءِذْهَبْ بِکِتابِی هذا فَاءَلْقِهْ اءِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَاْنظُرْ ماذا یَرْجِعُونَ)[۱۹۷]این نامه مرا ببر و به سوی آنان بیفکن ، آن گاه از ایشان روی برتاب ، پس ببین چه جواب می‌دهند.

۲ - گزارش اخبار گردآوری شده :

(اِنِّی وَجدْتُ امرَاءَةً تَمْلِکُهُمْ وَ اءُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ ولَها عَرْشٌ عَظیمٌ وَجَدْتُها وَ قَوْمَها یَسْجُدُونَ لِلشَّمسِ منْ دُونِ اللّهِ وَ زَیَّنَ لَهمُ الشَّیطانُ اَعمالَهمْ فصدَّهمْ عنِ السَّبیلِ فهمْ لا یَهْتَدُونَ)[۱۹۸] زنی را یافتم که بر آنان سلطنت می‌کرد و از هر چیزی به او داده شده بود، و تختی بزرگ داشت . او و قومش را چنین یافتم که به جای خدای یکتا آفتاب را سجده می‌کنند و شیطان اعمالشان را در نظرشان آراسته و از راه خدا منحرفشان کرده است ، در نتیجه [به حق ] راه نیافته بودند.

۳ - ارزشگذاری اخبار گزارش شده و ارزیابی میزان درستی آن‌ها:

(قالَ سَنَنْظُرُ اءَصَدَقْتَ اءَمْ کُنْتَ مِنَ الْکاذِبِینَ)[۱۹۹]

گفت : خواهیم نگریست که راست گفتی یا از دروغگویانی .

۴ - تحلیل و بررسی اخبار و استنباط نتایج سودمند از آن‌ها.

۵ - کمک به مسؤ ولان و قراردادن فرماندهی در جریان اخبار.

هدهد، به عنوان یکی از سربازان حضرت سلیمان ، وظیفه خود دانست ، اخباری را که به دست آورده است ، به مسؤ ول خود گزارش دهد:

(وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَاءٍ بِنَبَاءٍ یَقینٍ)[۲۰۰] و از سبا برایت خبری درست آورده‌ام .

از این رو، می بینیم که هدهد درباره اخباری که به او رسیده به جست و جو می‌پردازد، هر چند این کار موجب تاءخیر وی از رسیدن نزد سلیمان می‌شود، به طوری که این خبر نزد سلیمان به عنوان عذر و دلیل تلقی شد و تهدید وی نسبت به هدهد را دفع کرد.[۲۰۱]

۶ - استفاده از اصل غافلگیری و اقدام ناگهانی برای گرد آوری و رساندن اخبار.

۷ - استفاده از اخبار ارزشمند برای تخریب فکری : (تخریب باطل و آشکار ساختن حق ).

خدای متعال می‌فرماید:

(اِذْهَبْ بِکِتابِی هذا فَاءَلْقِهْ اِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ماذا یَرْجِعُونَ)[۲۰۲] این نامه مرا ببر و نزد آنان افکن ، سپس از نزدشان بازگرد و بنگر که چه جواب می‌دهند.

۸ - استفاده از مال در کار اطّلاعات به عنوان وسیله‌ای برای کشف اخبار دیگران .

خدای متعال [به نقل از ملکه سبا] می‌فرماید: (وَ اِنِّی مُرْسِلَةٌ اِلَیْهِمْ بِهَدِیَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ)[۲۰۳]و من هدیه‌ای برای آنان می‌فرستم تا ببینم سفیرانم چه پاسخ و گزارشی باز می‌آورند.

دلیل چهارم

خدای متعال فرموده است :

(وَ حشرَ لِسلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْاءِنْسِ وَالطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونََ حَتّی اءِذا اءَتَوْا عَلی وَادِ الَّنملِ قالَتْ نملَةٌ یا اَیُّها الَّنملُ ادْخلُوا مساکنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ)[۲۰۴]و برای سلیمان سپاهیانش از جن و انس و پرندگان جمع شدند و برای رژه دسته دسته گردیدند، تا آن که به وادی مورچگان رسیدند. مورچه‌ای گفت : ای مورچگان به خانه‌های خود داخل شوید، مبادا سلیمان و سپاهیانش ندیده و ندانسته شما را پایمال کنند.

در آیه شریفه ملاحظه می‌کنیم که کسب اخبار پیشین ، منحصر به انسان‌ها نبوده ، حیوانات و پرندگان نیز آن را مورد استفاده قرار می‌دهند؛ زیرا مورچه با استفاده از اخبار پیشین ، ابزار هشدار پیش از زبان مورچگان گفت : برای حفظ جانتان به خانه هایتان بروید، از آن رو که ممکن است سلیمان و سپاهیانش بدون قصد و غرض شما را پایمال کنند. آن مورچه با استفاده از اخباری که از پیش به دستش رسیده بود، همنوعانش را نسبت به این پیشامد هشدار داد.[۲۰۵]

دلیل پنجم

خداوند متعال فرموده است :[۲۰۶] (وَ قالَتْ لِاءُخته [۲۰۷] قصیهِ[۲۰۸] فبصرَتْ بهِ عن جنبٍ[۲۰۹] وَ همْ لا یشعرُونَ[۲۱۰] وَ حرَّمنا علَیْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقالَتْ هَلْ اَدُلُّکُمْ عَلی اَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ)[۲۱۱] و به خواهرش گفت : از پی او برو، در نتیجه (خواهر موسی ) او را از دور بدید و ایشان نمی دانستند و پستان همه دایگان را از پیش ، بر او حرام کردیم . پس (خواهر موسی ) گفت : آیا می‌خواهید شما را به خانواده‌ای راهنمایی کنم که او را برایتان نگه دارند و نیک خواهش باشند.

آیه شریفه به اصل گردآوری و به کارگیری اخبار از سوی مادر موسی یعنی نماینده جبهه ایمان ، در برابر فرعون سرکش و جامعه فرعونی مصر، اشاره دارد. این آیه اهمیّت راهی را که مادر موسی برای جست و جوی اخبار و یافتن نشانه های پسرش ، پس از افکندن او به دریا و فارغ دل شدن طی کرد، بیان می‌دارد.

من براین باورم که آیه شریفه وسیله‌ای را که مادر موسی برای آگاهی از اخبار فرزندش ‍ به کار گرفت ، ستوده است ؛ به این اعتبار که این شیوه در اختیار زنی بود که خداوند نگهداری از فرزندش را به او الهام کرده بود، همان فرزندی که به عنوان پیامبر به سوی فرعون فرستاده شد.

ثمره این شیوه ، بازگشت موسی نزد مادرش بود و این داستان حاکی از روش جست وجو، پیگیری و گردآوری اخبار و استفاده از آن‌ها برای هدف مشروع است .

معانی مستفاد از آیه‌های شریفه در زیر ملاحظه می‌شود:[۲۱۲] اخبار برای حفاظت فرزندش (وَ قالَتْ لِاءُخْتِه قُصّیهِ)[۲۱۳]. واژه تقَصّی به معنای دنبال کردن اثر و گردآوری اخبار است .

۲ - انتخاب عنصری امین و پیگیر برای گردآوردن اخبار، تا اخباری که به دست می‌آورد، درست و مورد اطمینان [۲۱۴] باشد؛ آن جا که می فرماید: (و قالت لِاءُخْتِه ) (و به خواهرش گفت ).

مادر موسی کسی جز خواهر او را انتخاب نکرد، زیرا خواهر از کسانی است که برای این منظور، پیگیر و امین به شمار می‌رود و به طور خود جوش به جمع آوری اخبار مورد نیاز اقدام می‌کند.


همچنین به گمان من یکی از ویژگی‌های ضروری عنصر اطّلاعاتی ، این است که به طور خود جوش برای رسیدن به هدفی که دنبال می‌کند، حریص باشد.

۳ - جست و جو و پیگیری بدون انگیزش و جلب نظر دیگران : (قُصّیه )[۲۱۵]، زیرا از واژه (تقصی ) (جست و جو و کنجکاوی )، هشیاری و عدم جلب توجه را می‌فهمیم . دلیلش هم این است که خواهر موسی بدون جلب توجّه دیگران به وی نگریست .

۴ - دقت نظر و فراست در اثنای گردآوری اخبار: (فبصرَتْ بهِ عنْ جنبٍ وَ همْ لا یَشْعُرُونَ)[۲۱۶]او را از دور دید، در حالی که آنان نمی‌فهمیدند. خود را که همانا تخریب فکری بود، مورد استفاده قرار داد و پس از نگریستن به زنانی که نمی توانستند موسی را شیر بدهند، (گفت : آیا شما را به خانواده‌ای که سرپرستی او را به عهده گیرند و نیکخواه او باشند راهنمایی کنم )[۲۱۷].

او قصد داشت بدون آن که شیردهندگان متوجّه نسبت او با موسی شوند، وی را از نزد آن‌ها دور کند و پیش مادر ببرد.

۶ - تلاش برای رسیدن به هدف در اثنای گردآوردن اخبار: خواهر موسی تنها به شناسایی جای او و خبر دادن به مادرش بسنده نکرد، بلکه اخبار را پیگیری کرد و نزد موسی رسید و کوشید تا او را به مادر بازگرداند و در این کار موفّق گردید.

شاخه دوم دلایلی از سنت شریف نبوی

دلیل اوّل

روایت شده است که رسول خدا(ص )در سال دوم هجری عبدالله بن جحش [۲۱۸] را در راءس دوازده تن از مهاجران اعزام داشت و نامه‌ای سر به مهر بدو سپرد. حضرتش ‍ فرمان داد که آن نامه را نگشاید، مگر آن که دو روز راه پیموده ، به نقطه‌ای که خود برایش ‍ معین کرد، نامه رسید، آن را گشود و دید که در آن نوشته است :

آن گاه که این نامه را دیدی به نام خداوند و برکت او رهسپار شو. هیچ یک از یارانت را در همراهی با خود مجبور مساز و با آنان که فرمانت را می‌برند، رهسپار شو تا به بطْن نَخْله برسی و در آن جا در کمین کاروان قریش بنشین و ما را از اخبارشان آگاه گردان .[۲۱۹]در این ماءموریت امور چندی مشاهده می‌گردد:[۲۲۰]

۱ - این دسته یک دسته گشتی و هدف آن زیر نظر گرفتن دشمن و آگاهی یافتن از اخبار آنان بود: همانند دسته‌های استکشافی که لشکرها در پیش یا در کنار یا در سوی پاسگاه‌های مقدم صحنه پیکار قرار می‌دهند، و ماءموریت آن‌ها مراقبت و کسب آگاهی از دشمن ، بدون تعرض یا تنش و درگیری است . این کار، اطّلاعات تهاجمی نامیده می‌شود و هدف آن گردآوری اخبار دشمن به نفع کشور اسلامی است .

۲ - رسول خدا(ص ) دستور داد که مضمون نامه ، حتی بر حامل آن و کسی که به مفادش آگاه خواهد شد نیز پوشیده بماند؛ از بیم آن که مبادا اطرافیانش از آن آگاه شوند و در میان اسلام باشد و موضوع را به آن هااطلاع دهد و راز مسلمانان را برایشان فاش سازد. در عرف اطّلاعات نوین به این کار، اطّلاعات پیشگیرانه گفته می‌شود که اخبار را حفظ و از سرایت آن‌ها به دیگران جلوگیری می‌کند.

دلیل دوّم

انس روایت می کند: رسول خدا(ص ) بسیسه [۲۲۱] را به عنوان جاسوس [۲۲۲]فرستاد تا بنگرد که کاروان [۲۲۳] ابوسفیان چه می کند[۲۲۴].

دلیل سوم

رسول خدا(ص )پیش از جنگ بدر، بُسَیسَه و عَدی را برای دستیابی به اخباری درباره کاروان قریش اعزام کرد. آن دو در کنار چاه بدر شنیدند که کنیزکی وام خود را از همراهش طلب می‌کند و او می گوید: فردا یا پس فردا که کاروان قریش بیاید، برای آن‌ها کار (و آنچه را شنیده بودند) به رسول خدا(ص ) گزارش دادند.[۲۲۵]وجه استدلال از دلیل دوّم و سوّم : بر امیر یا فرمانده واجب است که یک یا چند جاسوس ‍ را بفرستد تا امور دشمن را شناسایی کنند و اخبارشان را بیاورند، زیرا رسول خدا(ص )، بسیسه و عدی بن عَدی را فرستاد تا اخبار کاروان قریش را شناسایی کنند.[۲۲۶] امروزه به این کار اطّلاعات شناسایی اطلاق می‌گردد.[۲۲۷]

دلیل چهارم

هنگامی که مسلمانان و دشمنانشان به بدر نزدیک شدند و به سوی آب از یکدیگر پیشی می گرفتند، رسول خدا(ص ) یک گروه گشتی را برای دستیابی به اخبار قریش گسیل داشت . این گروه از زبیر بن عوّام ، علی بن ابی طالب ، سعد بن ابی وقاص و تنی چند از صحابیان تشکیل می شد. آنان کنار آب بدر، دو تن از غلامان قریش را سرگرم آبکشی دیدند و آن دو را نزد رسول خدا(ص ) آوردند. آن حضرت خود از دو غلام بازجویی کرد و از خلال گفته هایشان دریافت که قریش در پس تپه هایند (تپه‌های دورتر). وقتی آن دو درباره شمار نیروی قریش اظهار بی اطلاعی کردند، پرسید: روزانه چند شتر می‌کشند؟ گفتند: یک روز نه شتر و کرد که آن ها بین نهصد تا هزار نفرند، زیرا عادت عرب بر این است که یک شتر را به صد نفر اختصاص می‌دهد. همچنین رسول خدا(ص )از گفته‌های آن دو غلام دانست که همه سران قریش به جنگ آمده‌اند.[۲۲۸]

دلیل پنجم

هنگامی که رسول خدا(ص )در نزدیکی بدر فرود آمد، خود برای کسب اخبار، به طور ناشناس به همراه ابوبکر روانه گردید.[۲۲۹]

دلیل ششم

رسول خدا(ص )عبدالله بن اءنی س را به عنوان جاسوس فرستاد تا حقیقت این خبر را که خالد بن سفیان پیشوای بنی لحیان از بنی هزیل پس از جنگ احد در نَخْلَة یا عُرْفة مستقر شده و قصد جنگ با رسول خدا(ص ) در مدینه را دارد، کشف کند.[۲۳۰]

دلیل هفتم

جابر گوید: رسول خدا(ص )در جنگ احزاب فرمود:

(چه کسی خبر قوم [۲۳۱] را برایم می‌آورد؟) زبیر گفت : من . دوباره فرمود:

(چه کسی خبر قوم را برایم می‌آورد؟)

اهمیّت این عمل است .

این حدیث دلالت دارد بر این که جاسوس باید از میان انتخاب شود.

رفتن سرما از حذیفه و احساس گرما و آرامش وی در اثنای انجام ماءموریت اطّلاعاتی نشان می‌دهد که کار اطّلاعات نظامی علیه دشمنان در نزد خداوند مشروع و پسندیده است ، زیرا اگر کار او پسندیده نبود، در اثنای انجام این ماءموریت اطّلاعاتی و در زمانی که از شدّت ترس و سرما جان‌ها به گلو رسیده بود، احساس گرمی و آرامش نمی‌کرد. نشانه اش هم این است که پس از پایان ماءموریت ، سرما دوباره به او بازگشت .

دلیل نهم

در جنگ خندق [۲۳۲] رسول خدا(ص ) انس و مونس ، پسران فضاله را فرستاد تا به قریش نزدیک شوند. آن دو پس از آگاهی بر نزدیک شدن قریش به مدینه ، رسول خدا(ص ) را آگاه ساختند. پس از آن‌ها رسول خدا(ص ) حُبابِ بن منذر را فرستاد و او نیز خبر قریش را آورد و اندکی بعد سلمة بن اَکُوَعْ بیرون رفت و مشاهده کرد که قریش با شتاب اسب می‌تازند و در آستانه ورود به مدینه‌اند، پس بازگشت و آنچه را دیده بود، به مردم خبر داد.[۲۳۳]

دلیل دهم

هنگامی که رسول خدا(ص ) در واقعه حُدیبیه برای عمره بیرون رفت و به ذوالحلیفه رسید، جاسوسی را برای جاسوس آمد و گفت : قریش خبر حرکت تو را شنیده و به سویت حرکت کرده اند. آنان پوست پلنگ پوشیده ، در (ذی طوی ) فرود آمده‌اند و با خدا عهد بسته‌اند که هرگز اجازه ورود به مکّه را به تو ندهند. آنان خالد بن ولید را با سوارانش ‍ به کُراع الغمیم فرستاده‌اند.[۲۳۴] در روز حدیبیه در سال ششم هجری ، رسول خدا(ص ) یک گروه چهل نفره ، ویژه شناسایی تشکیل داد و عکاشة بن محصن اَزْدی را به فرماندهی شان برگزید. یکی از افراد طلایه با مشاهده مردی ، به گلّه دشمن رهنمون شد؛ و دویست شتر را به غنیمت گرفته ، به مدینه آوردند.[۲۳۵]

دلیل یازدهم

رسول خدا(ص )، علی (ع )، زبیر و مقداد بن اسود را فرستاد و گفت :

بروید تا به روضه خاخ [۲۳۶](جایی است میان مکه [۲۳۷] و مدینه [۲۳۸]) برسید بر کجاوه ) در آنجا است و نامه‌ای با خود دارد و آن نامه را از او بگیرید. نامه از حاطب بن ابی بلتعه بود که برای مشرکان مکه نوشت و می‌خواست آنان را درجریان برخی از فعالیّت‌های رسول خدا(ص ) قرار دهد.[۲۳۹]

دلیل دوازدهم

پیش از واقعه حنین رسول خدا(ص ) عبدالله بن حَدرَد اسلمی اسدی را فرستاد و به او فرمان داد، وارد صفوف دشمن گردیده میان آن‌ها بماند و اخبارشان را برای او بیاورد. عبدالله میان دشمن رفت و از آمادگی و یکدلی آنان بر جنگ اطّلاع یافت . آن گاه نزد پیامبر(ص ) بازگشت و حضرت را آگاه کرد.[۲۴۰]

دلیل سیزدهم

رسول خدا(ص ) در مکّه جاسوسانی داشت که اخبار آن جا را برایش می‌آوردند، از آن جمله عمویش عباس بن عبدالمطلب و بشر بن سفیان عتکی [۲۴۱] بودند. اهتمام رسول خدا(ص ) برای فرستادن جاسوس و طلایه در طی جنگهایش ، دلیل بر مشروعیت اعزام جاسوس و طلایه اطّلاعاتی به منظور کسب اخبار و آگاهی بر اسرار دشمن است . همچنین دلالت دارد بر این که نیروهای اطّلاعاتی باید از میان افراد با تقوا، امین و صمیمی انتخاب شوند.

شاخه سوم دلایلی از آثار صحابیان و دیگر فرماندهان اسلامی

فرماندهان اسلامی با توجّه به اختلاف مراتبشان ، به گرد آوری اخبار مربوط به زمین و واحدهای نظامی دشمن اهتمام فراوان می ورزیدند. مرزبان ، مسؤ ول درجه اوّل گردآوری اخبار بود. بسیار اتّفاق می‌افتاد که شخص فرمانده به گردآوری اخبار یا بازجویی اسیران و اجرای عملیات ارزیابی اخبار و تاءیید آن‌ها مبادرت می‌ورزید. سپس آن اخبار را در کوتاه‌ترین زمان ممکن انتقال می‌داد. دیگر فرماندهان نیز به نوبه خود با یکدیگر به تبادل اخبار پرداخته خلاصه آن‌ها را برای خلیفه می‌فرستادند. پس از گرد آمدن اخبار منابع گوناگون ، خلیفه امکان می‌یافت که تصمیم مناسب را اتخاذ کند و در قالب فرمان به فرماندهان ابلاغ نماید. چنانچه اخبار موجود نزد خلیفه یا فرمانده ، کم یا ناقص بود آن هارا برای تکمیل بازپس می‌فرستاد، یا نزد فرماندهان جبهه دوّم می‌فرستاد اگر منبع اطّلاعات متعلق به جبهه آنان بود در نتیجه با دریافت خبر از منابع گوناگون ، وضعیت کامل منطقه برایشان روشن می‌گشت .

نمونه‌هایی از این قبیل :

۱ - ابوبکر، خود همراه رسول خدا(ص )، در نزدیکی بدر به کشف اخبار دشمن پرداخت .[۲۴۲] وقاص توصیه کرد: (آن گاه که در زمین دشمن گام نهادی ، جاسوسانی هوشیار میان خود و آنان قرار ده و کارشان نباید بر تو پوشیده ماند و باید نزد تو از اعراب یا اهل همان سرزمین ، کسانی باشند که به خیر خواهی و راستگویی آنان مطمئن باشی ، زیرا اخبار دروغگویان برایت سودمند نیست ، اگرچه در برخی از آن‌ها راست بگویند، و خیانتکاران نه به نفع تو، بلکه علیه تو جاسوسی می‌کنند.)[۲۴۳]

۳ - همچنین به او توصیه کرد که در قادسیه توقف کند، از آنجا جلوتر نرود و مرزداران را پیشاپیش بفرستد:

(... هنگامی که به قادسیه رسیدی باید بر همه گذرگاه‌های آن اردوگاه پدید آوری و مسلمانان باید میان سنگستان و بیابان باشند، بر کناره‌های سنگستان و کناره‌های بیابان و ریگستان‌های مابین آن باشند.) به این معنا که اردوگاه مسلمانان باید در اطراف عراق و دشت‌های آن برپا شود و مرزداران در مکانهای دیده بانی مقدم مستقر باشند، زیرا پست‌های دیده بانی با ستاد فرماندهی واحد که عمل فرمانده آن شبیه کار رئیس اطّلاعات یا فرمانده شناسایی است و از رؤ سای ستاد به شمار می‌رود در ارتباط است .

۴ - خالد در روزگار رسول اکرم (ص ) خود به گردآوری اخبار مربوط به دشمن می‌پرداخت .

۵ - حضرت علی بن ابی طالب (ع ) فرموده است :

مقدمه لشکر به منزله دیده بانان لشکرند چنان که .

۶ - عمرو بن عاص برای شناسایی مستقیم سرزمین فلسطین ، با این پوشش که فرستاده عمرو عاص نزد ارطبون ، فرمانده بیزانسی است ، وارد یکی از دژها شد.[۲۴۴]ابو یوسف گفته است :[۲۴۵] شایسته است که فرمانده در گذرگاه‌های مرزی سرزمین شرک ، مرزبان‌هایی داشته باشد، پس هر تاجری که برآن‌ها بگذرد، بازرسی کنند و اسلحه افراد مسلح را بگیرند و آنان را بازگردانند. کسی را که برده‌ای همراه دارد، بازگردانند. کسی که نامه به همراه دارد، نامه‌هایش را بخوانند اگر نامه‌ای که اخبار مسلمانان درآن آمده باشد، دیدند، حامل نامه را دستگیر کنند و نزد فرمانده بفرستند تا درباره اش تصمیم بگیرد.[۲۴۶] این چیزی است که در عرف اطلاعات نوین ، اطّلاعات پیشگیرانه که مانع سرایت اخبار به دشمن می‌گردد نامیده می‌شود. به این ترتیب می‌بینیم که فرماندهان اسلام در روزگار خلفای راشدین و کسانی که بعد از آن هابوده اند، به شناسایی اخبار دشمن اهتمام می‌ورزیدند[۲۴۷]؛ و این امر، دلیل بر اهمیّت و مشروعیّت این عمل است .

چگونگی استدلال به کارهای صحابه : اقدام مستقیم صحابه به شناسایی ، به منظور گردآوری اخبار و توصیه این عمل به فرماندهانشان ، دلیل بر مشروعیّت اطّلاعات شناسایی است ؛ زیرا اگر این کار مشروع نبود، صحابه پیامبر خدا(ص ) نه خود به آن اقدام می‌ورزیدند و نه به فرماندهانشان سفارش می‌کردند.

گفتار ابو یوسف درباره قرار دادن مرزبان در مرزها، دلیل بر مشروعیّت اطّلاعات پیشگیرانه است ، که مانع سرایت اخبار به دشمن می‌گردد.

شاخه چهارم دلایل عقلی

۱ - اطّلاعات ، ابزار قدرت

تلاش برای دستیابی به اخبار تحرکات دشمن ، به منظور تهیه نقشه‌ای اساسی ، از ابزار و مظاهر قدرت است که اسلام به تدارک آن امر کرده است . خدای متعال در این باره می‌فرماید: (وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ)[۲۴۸] و در برابر آن‌ها تا می‌توانید نیرو و اسبان سواری آماده کنید.

۲ - اطّلاعات ، فراهم نمودن هشدارهای بهنگام

سازمان اطّلاعات با اخبار فراوانی که درباره نیات و تحرکات دشمن در اختیار دارد، فرماندهی را هشدار به هنگام می‌دهد تا آماده باشدو تصمیم‌های لازم را برای مقابله و جلوگیری دشمن ، از رسیدن به هدف ، اتخاذ کند. خدای متعال فرموده است :

(وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ اِذا رَجَعُوا اِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ)[۲۴۹][۲۵۰]و چون بازگشتند، مردم خود را هشدار دهند، باشد که حذر کنند.

۳ - اطّلاعات ، از مصادیق هوشیاری و بیداری

اطلاعات از مصادیق هشدار و بیداری است ، زیرا مانع حمله ناگهانی دشمن می‌گردد و این چیزی است که اسلام بدان امر می‌کند. خدای متعال در این باره می‌فرماید:

(یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ)[۲۵۱] ای کسانی که ایمان آورده‌اید هوشیاریتان را حفظ کنید.

و فرموده است :

(وَ اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا)[۲۵۲] و اطاعت کنید خدای را و اطاعت کنید رسول را و هوشیار باشید.

و فرموده است :

(وَلْیاءْخذُوا حذْرَهمْ وَ اَسلِحتهمْ وَدَّ الَّذینَ کفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ اَسْلِحَتِکُمْ وَ اَمْتِعَتِکُمْ فَیَمیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً واحِدَةً)[۲۵۳] باید هوشیار باشند و سلاح هایشان را برگیرند، زیرا کافران دوست دارند که شما از سلاح‌ها و متاع هایتان غافل شوید تا یکباره بر شما بتازند.

۴ - اطّلاعات ، مبنای اساسی مرزداری

خدای متعال فرموده است :

(یا اَیُّها الَّذینَ آمنوا اصبروُا وَ صابرُوا وَ رابطوا وَ اتَّقوا اللّهَ لَعلَّکم تُفْلِحُونَ)[۲۵۴] ای کسانی که ایمان آوردید، شکیبایی ورزید و پایداری کنید و مرزبانی کنید و تقوای الهی داشته باشید، باشد که رستگار شوید.

رباط و مرابطه به مفهوم حراست ، بیداری و آمادگی است و انجام کامل آن جز با شناخت آنچه در سوی دیگر (سوی دشمن ) می‌گذرد، ممکن نیست .

۵ - اطّلاعات ، جلوگیری از زیان و نابودی

اطلاعات با ماءموریت دوگانه اش ، یعنی شناخت دشمن و مبارزه با کارهای ضدّ اطّلاعاتی خصمانه ، موجب نگهداری امت اسلامی و نیروی نظامی از شکست و نابودی است . اطّلاعات مانع سرایت افکار خصمانه و ویرانگری که روحیه مسلمانان را تضعیف می‌کند، می‌گردد. خواه این افکار به طور مستقیم از سوی خود دشمنان القا شده باشد، خواه به وسیله مزدوران آن‌ها یعنی منافقان و دیگران .

خدای متعال در این باره می‌فرماید:

(وَ لا تُلْقُوا بِاءَیْدیکُمْ اِلَی التَّهْلُکَةِ)[۲۵۵] و خود را با دست خود به هلاکت میفکنید.

۶ - انجام تلاش های ضدّ اطلاعاتی

در همه کشورها و در طول تاریخ انسانی ، دلیل بر اهمیّت این امر در منازعه‌ها و جنگ‌های میان کشورها است .

۷ - تلاش برای دستیابی به اخبار مربوط به دشمن

، ارتباط تنگاتنگی با اقدامات پیشگیرانه در برابر تلاش‌های اطّلاعاتی خصمانه دارد؛ و موفقّیّت هر یک از این دو ماءموریت به میزان زیادی به موفقیت دیگری بستگی دارد. برای مثال : چگونه می توان تصور کرد که برای کسب توانایی و حفظ نیروهای خودی در مقابل دشمن ، دنبال دست یافتن بر اخبار مربوط به او باشیم و در عین حال به اطّلاعات دشمن فرصت بدهیم که درباره اخبار و نیّات ما هرآنچه می‌خواهد به دست آورد.

به دلیل همین ارتباط، دانش نظامی ، تلاش اطّلاعاتی را به دو بخش تقسیم کرده است :

دستیابی به اخبار مربوط به دشمنان و تخریب مادی و فکری آن‌ها است .

۲ - پیشگیرانه :

این نوع کار اطّلاعاتی به اطّلاعات پیشگیرانه یا ضدّ اطّلاعات مشهور است و هدف آن مبارزه با اعمال تخریب مادی و فکری خصمانه و محروم ساختن دشمن از دستیابی به اخبار و اسرار خودی می باشد.


مبحث دوّم : تخریب مادی

مطلب اوّل : حکم تخریب اموال دشمن

ازبین بردن اموال دشمن ، تنها دراثنای درگیری یا وضعیت جنگی جایز است ؛ زیرا ازبین بردن آن ها پس از تسلّط بر دشمن ، یکی از اقسام افساد است و هیچ شرع یا عقلی آن را تاءیید نمی کند. خداوند متعال فساد را از ویژگی‌های تبهکاران شمرده و بندگانش را از آن نهی کرده است :[۲۵۶](وَ اِذا توَلّی سعی فی الاَْرْضِ لِیفسدَ فیها وَ یهلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ)[۲۵۷] و چون روی از تو بگرداند، در روی زمین تلاش کند تا در آن فساد انگیزد و کشتزار و نسل را تباه سازد و خدا فساد را دوست نمی‌دارد.

انواع اموال دشمن

سزاوار است که میان اموال دشمن فرق نهاده شود [و ما آن‌ها را به انواع زیر تقسیم می‌کنیم ]:

نوع اوّل :

اموالی که به مقتضای شرایط میدان نبرد باید نابود شوند، مانند چیزهایی که باعث به تعویق افتادن تحرّکات نظامی در میدان کارزار و یا سدّ راه می‌گردند؛ چیزهایی که دشمن خود را در پس آن ها پنهان می کند یا برای انتقال خود و یا تدارکاتش به کار می گیرد؛[۲۵۸]مخازن ؛ ایستگاه‌های رادار؛ سنگرهای نگهبانی ؛[۲۵۹] چیزهایی که نزدیک سنگرهای دشمن و مانع پیکار با اوست ؛ وسایل استتار دشمن در برابر مسلمانان ؛ چیزی که بریدن آن برای وسعت دادن راه یا فراهم آوردن امکان یک قتل یا بستن یک شکاف یا اصلاح یک راه ضروری است ؛ یا چیزی که جز به وسیله آن نمی توان بر دشمن غلبه کرد؛ همچنین چیزی که جنبه مقابله به مثل با دشمن برای باز داشتن او دارد[۲۶۰] البتّه در مواردی که در دین ما حرام نباشد در جواز از بین بردن این نوع ، میان فقیهان ، اختلافی وجود ندارد. از این رو، ابن قدامه با اشاره به آن می‌گوید: (از بین بردن این گونه اموال جایز است ، بی آن که مخالفی در این بلکه اگر ضرورت ایجاب کند، از بین بردنش واجب است ، مثل این که راه پیروزی بدان منحصر گردد.[۲۶۱]این عقیده ابوحنیفه ، مالک ، شافعی ، احمد، نافع ، ابن عمر و اسحاق است .[۲۶۲] نوع دوم : اموالی است که زیان از بین بردن آن هابه خود مسلمانان باز می‌گردد مانند: ۱ - مخازن بزرگ آب که اگر به وسیله مسلمانان کوبیده شود، راه را برآنان می‌بندد یا غرقشان می‌کند. ۲ - آنچه مسلمانان از بریدن آن‌ها، به این دلیل که از وجود آن‌ها برای علوفه استفاده می‌کنند یا در زیر آن‌ها سایه می‌گیرند یا از میوه اش می‌خورند، زیان می‌بینند. ۳ - کاری که عادت ما و دشمن بر آن جاری نیست و اگر ما انجام دهیم با ما مقابله به مثل می کنند، مانند ویران ساختن بیمارستان ها[۲۶۳]و چاه‌های نفت . اگر ما این اموال دشمن را از بین ببریم با ما مقابله به مثل می‌کند و زیان سنگین تری متوجّه ما می‌شود.[۲۶۴]پس به دلیل این که انجام آن موجب ضرر رساندن به مسلمانان می‌شود، حرام است .[۲۶۵] بردن و نه باقی گذاشتن آن هااست ؛ مانند کشتزارها و بناهایی که مانع عبور سپاه و گردنه راه پیروزی واقع نمی‌شوند و مسلمانان در آن سود یا زیانی جز به خشم آوردن و ضرر زدن به کفار ندارند.

در این باره دو نظریه وجود دارد:[۲۶۶]

شاخه اوّل نظریه تجویز کنندگان و دلایلشان

یکم : راءی تجویز کنندگان

ابو حنیفه ، ابویوسف ، مالک ، شافعی ، ابن منذر، اسحاق و ابن حزم اندلسی گفته‌اند: از بین بردن اموال دشمن (از نوع سوم ) جایز است . اسحاق گفته است : اگر برای دشمن شکست آورتر باشد، آتش زدن سنّت است .[۲۶۷] در کتاب الهدایة آمده است : مستحبّ است ، کسانی که امکان دعوتشان وجود دارد دعوت شوند، پس اگر سرباز زدند مسلمانان ، از خداوند علیه آنان کمک بگیرند و با آنان بجنگند و منجنیق نصب کنند و آنان را به آتش بکشند، به آب ببندند، درختانشان را ببرند و کشتزارهایشان را تباه کنند؛ زیرا همه این امور باعث عصبانیّت و خشمگینی آنان می‌شود، شوکتشان را می‌شکند و جمعشان را پراکنده می‌گرداند.[۲۶۸] اسلحه‌ای باشد که نتواند حمل کند، آن اسلحه آتش زده می‌شود وآنچه از آن آتش ‍ نمی‌گیرد، در جایی که کفار ندانند دفن می‌شود تا مورد استفاده آنان قرار نگیرد.[۲۶۹] در کتاب خرشی آمده است : هرگاه دشمن دعوت را نپذیرفت ، پیکار با او با انواع جنگ جایز است . جایز است که آب به رویشان بسته شود تا از تشنگی بمیرند، یا بنابر مشهور آنان را به آب ببندند تا غرق شوند، یا با ابزاری مانند شمشیر، نیزه ، پرتاب با منجنیق و ابزارهای جنگی همانند آن و یا آتش اگر جز با آن ممکن نباشد و مسلمانی در میانشان نباشد کشته شوند. از نظر ابن قاسم ، اگر جنگ با آن‌ها به وسیله چیزی بجز آتش ممکن باشد و یا مسلمانی در میان آن‌ها باشد، با آتش نباید جنگید.[۲۷۰]مالک ، قطع درختان میوه دار و تخریب آبادی را جایز می شمرد، ولی قتل چهارپایان و آتش زدن زنبورها را تجویزشافعی گفته است : اشیای بی روح مانند درخت میوه ببرند.[۲۷۱] همو در جای دیگری گفته است : خانه‌ها و درختان اگر مسلمانان پناهگاه داشته باشند، آتش زده می‌شوند و اگر پناهگاه نداشته باشند، این کار مکروه است .[۲۷۲]در کتاب المحلی از ابن حزم آمده است : آتش زدن و نابود ساختن درختان ، خوراکی‌ها، کشتزارها و خانه‌های مشرکان جایز است .[۲۷۳]

دوم : دلایل تجویز کنندگان

۱ - منهدم ساختن بناها و قطع درختان به مقتضای شرایط جنگی و به منظور دستیابی به پیروزی برای ما جایز است . به دلیل این فرموده خدای متعال :[۲۷۴] (ما قطعتمْ منْ لینةٍ اَوْ ترَکتموها قائِمةً علی اُصولِها فباءِذْنِ اللّهِ وَ لِیخزِیَ الْفاسِقینَ)[۲۷۵] هرچه از خرما بُن‌ها بریدید یا آن را ایستاده بر ریشه اش رها ساختید به اذن خدا بوده است و تا زشتکاران را سرافکنده گرداند.

بیضاوی در تفسیرش با استدلال به همین آیه می‌گوید که ویران ساختن آبادیهای کفار و قطع درختانشان برای افزایش خشم آن‌ها جایز است .[۲۷۶] در سبب نزول این آیه از نافع از ابن عمر روایت شده است که رسول خدا(ص ) فرمان داد نخل‌های بنی نضیر را قطع کنند، بلکه نخلستان‌های آنان یعنی بویره [۲۷۷] را برید[۲۷۸]و آتش زد. یکی از ساکنان دژ گفت : ای محمد، این فساد است و تو از فساد نهی می کنی ، پس آیه فوق نازل شد؛ و حسان بن ثابت در باره اش می‌گوید:

وَ هانَ عَلی سُراة بنی لُؤ ی

حریق بالبویرة مستطیر[۲۷۹]

برای بزرگان بنی لؤ ی حریق افروخته در بویره سهل بود.

بنابر این ، اگرپیروزی متوقّف بر نابودی آن‌ها باشد، واجب است .[۲۸۰]زهری از اسامه روایت می‌کند که رسول خدا(ص ) به وی توصیه کرد و گفت :

(بامدادان به (اءُبنی ) حمله کن و آتش بزن .)[۲۸۱]

۲ - خدای متعال به دوستان مؤ من خود فرمان داده است که دشمنان کافرش را به خشم آورند، و برایشان در این کار پاداش قرار داده است . بیان این مطلب در کلام خداوند چنین است :

(وَ لا یطئُونَ موْطئاً یغیظُ الْکفارَ وَ لا ینالُونَ منْ عدُوٍّ نیلاً اِلاّ کتبَ لَهمْ بهِ عملٌ صالِحٌ)[۲۸۲]و در هیچ مکانی که کافران را به خشم آورد، قدم نمی‌گذارند و به دشمن دستبردی نمی‌زنند مگر این که به سبب آن ، عملی صالح برای آنان نوشته می‌شود.

تخریب خانه ها و بریدن درختان کافران آن هارا به خشم می‌آورد و شوکتشان را خرد می کند،[۲۸۳] پس اگر امید به دستیابی بر آن‌ها نداریم ، جایز است که ، برای به خشم آوردن و سخت گرفتن بر کافران ، آن هارا از بین ببریم . اما اگر به دستیابی برآن‌ها امید برود، به بین بردنش مکروه است . اما اگر آن‌ها را به غنیمت گرفتیم ، به این ترتیب که خانه و کاشانه آنان را به پیروزی یا صلح گشودیم ، به این اعتبار که مال خودمان گردد؛ یا اموالشان را به غنیمت گرفتیم ، در این صورت به این دلیل که به غنیمت ما درآمده ، ازبین بردن آن‌ها حرام است .[۲۸۴] ۳ - خدای متعال فرموده است :

(... یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِاءَیْدیهِمْ وَ اَیْدِی الْمُؤْمِنینَ ...)[۲۸۵]خانه هایشان را به دست خویش و به دست مؤ منان خراب می‌کنند.

عکرمه گفته است : درون خانه‌ها با دستان خودشان ویران می‌شود تا به چنگ مسلمانان نیفتد و بیرون خانه‌ها را مؤ منان با هدف رسیدن به کفار ویران می‌سازند.[۲۸۶] خدای متعال فرموده است :

(... وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ ...)[۲۸۷] و دستگیرشان کنید و محاصره شان کنید و برای آنان در هر کمینگاهی بنشینید.

این آیه شریفه بر جایز بودن کارهای زیر دلالت دارد:

۱ - محاصره[۲۸۸] کافران در شهرها، دژها و قلعه‌ها.

۲ - به آب بستن و افکندن آتش و منجنیق [۲۸۹] بر آنان و روی آن‌ها و افکندن مار و عقرب برآن‌ها، اگرچه زن و کودک هم در میان آنان باشند.[۲۹۰][۲۹۱]) روایت شده است که رسول خدا(ص ) طائف را محاصره نمود و علیه ساکنانش منجنیق برپا کرد و فرمان داد، قصر مالک بن عوف ، فرمانده لشگر طائف را به آتش ‍ بکشند.[۲۹۲] از کسانی که این نظریه را دارند، ثوری ، اوزاعی ،[۲۹۳] شافعی و حنفی‌ها را می توان نام برد و از ظاهر کلام احمد و ابن حزم نیز آنجا که در صورت نیاز و بدون نیاز آن را جایز شمرده‌اند نظریه فوق بر می‌آید.[۲۹۴] اما آنچه درباره ابوبکر نقل شده که از قطع درختان و تخریب آبادی منع کرد، سخن هیچ کس در برابر گفته ابوبکر از پیش خود از این کار نهی کرد؛ زیرا ترک این کار مباح است . چنان که در فرموده خدای متعال آمده است : (آنچه از درختان خرما را که بریدید و آنچه را برپا گذاشتید همه به امر خدا و برای خواری فاسقان بود.)[۲۹۵]

شافعی فرمان ابوبکر هنگام فرستادن خالد به جنگ طلیحه و بنی تمیم را مبنی بر آتش ‍ زدن ، به عنوان دلیل نظریه فوق ، ذکر می‌کند. این در حالی است که خود ابوبکر در جنگ‌های شام از این کار نهی کرد. او در این باره می گوید: شاید دلیل فرمان ابوبکر مبنی بر خودداری از قطع درخت بارآور این بود که از رسول خدا(ص ) شنیده بود که سرزمین شام بر مسلمانان گشوده می‌شود، بنابراین به اعتقاد ما در حالی که بریدن و نبریدن درختان برای ابوبکر مباح بود، نظر به منافع مسلمانان ، ترک قطع درختان را اختیار و از انجامش نهی کرد، نه این که تخریب و آتش زدن آن‌ها حرام باشد.[۲۹۶] زهری از اسامة نقل می‌کند که رسول خدا(ص ) به وی سپرد و گفت :

(صبح زود بر اءبنی حمله کن و آتش بزن .)[۲۹۷]

شاخه دوّم نظریّه مخالفان و دلایلشان

یکم : نظریه مخالفان

لیث بن سعد و ابو ثور و اوزاعی گفته‌اند که [ویران ساختن آبادی‌ها و قطع درختان ] جایز نیست و روایتی هم از احمد، مبنی بر عدم جواز، نقل شده است .[۲۹۸] در کتاب بدایة المجتهد آمده است : (اوزاعی قطع درخت بار آور و تخریب آبادی را، کنیسه باشد یا جایی دیگر، ناپسند شمرده است .)[۲۹۹] اوزاعی می‌گوید: هرگاه دشمن درون انبار زیر زمینی گندم بود و دانستی که بدون آتش زدن برآن‌ها مسلط می‌شوی ، من دوست دارم که از آتش زدن خود داری شود؛ و اگر تسلط بر آن‌ها ممکن نبود و از بیرون آمدن خودداری کردند، ایرادی در آتش زدن نمی بینم ، هرچند کودک به همراه داشته باشند؛ زیرابه جنگ مسلمانان آمده‌اند.[۳۰۰] در کتاب المغنی از ابن قدامه آمده است :اگر برای غرق کردن دشمن راهی بجز ویران کردن سدها نباشد، اگر موجب نابودی زنان و کودکان که خداوند نابود سازی عمدی آنان را حرام گردانیده باشد، جایز نیست و اگر تسلّط برآن‌ها جز این راهی نداشته باشد، جایز است .[۳۰۱]

۱ - این کار فساد محض است و هیچ ضرورتی جنگی مقتضی آن نیست و خدای متعال از فساد در زمین نهی کرده ، فرموده است :

(لا تَعْثَوْا فِی الاَْرْضِ مُفْسِدینَ)[۳۰۲]در زمین فساد گرانه مگردید.

این کار افسادی است که مشمول این گفته خدای متعال می‌گردد:

(وَ اِذا توَلّی سعی فی الاَْرْضِ لِیفسدَ فیها وَ یهلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ)[۳۰۳]و چون روی از تو بگرداند، در زمین تلاش کند تا درآن فساد انگیزد و کشتزار و نسل را تباه گرداند.

از این رو، می‌بینیم که پیامبرخدا(ص ) خطاب به فرماندهانش چنین توصیه می‌کند:

خانه‌ای را ویران نکنید، درختی را نبرید، مگر آن درختی که مانع پیکارتان گردد یا میان شما و مشرکان حایل باشد.[۳۰۴] این گفته رسول خدا(ص ) دلیل رفتار آن حضرت با ویران کردن خانه‌ها و آتش زدن درختان بنی نضیر و خیبریان و کوبیدن خانه‌ها و بریدن تاکستان‌های طائفیان [۳۰۵] را که برای برخی افراد ناآگاه مبهم است ، روشن می‌سازد.

این موارد بیهوده یا فساد نبود، بلکه بنابر ضرورت جنگ بود.[۳۰۶]

۲ - آنچه از ابوبکر نقل شده است که در هنگام فرستادن یزید بن ابوسفیان به عنوان فرمانده جنگ شام به وی چنین سفارش کرد: نخلستان را آتش نزن و غرق نکن [۳۰۷]، درختی را قطع نکن و آبادیی را ویران نساز.[۳۰۸]

۳ - اصل بر عدم قطع درخت و ویران ساختن بنااست ، زیرا هدف از جنگ به شکست کشیدن دشمن است ، نه آزار رعیت .[۳۰۹]

۴ - ویرانی و نابود سازی بدون هدف ، عبث محض است .

اینان سپس درباره دلایل گروه اوّل به مناقشه پرداخته می‌گویند:

اما مراد از خرما، خود درخت نیست ، بلکه میوه آن خرما بُن‌ها بریدید یا آن را ایستاده بر پایه‌هایش رها ساختید، به اذن خدا بوده است )[۳۱۰]. فرض بر پایه ماندن آن ممکن نیست ، جز این که میوه درخت باشد، نه اصل آن و چیدن میوه ، تخریب به شمار نمی‌رود. روایت شده است که رسول خدا(ص ) ابو لیلی مازنی و عبدالله بن سلام را به کار گماشت . ابو لیلی عجوه (خرمای رسیده ) را که میوه مرغوبی بود، می چید و ابن سلام لینه (نارس ‍ و کال ) را که میوه نامرغوبی بود، می چید به ابن سلام گفته شد که چرا لینه‌ها (یعنی خرماهای نامرغوب ) را چیدی ؟ گفت : زیرا دانستم که خداوند چیره کننده پیامبر خویش ‍ است و اموال آنان را به غنیمت او در می‌آورد. پس دوست داشتم عجوه را باقی بگذارم . چیدن میوه به اتفاق جایز است ، زیرا این کار مادامی که اصل درخت باقی باشد، خوردن میوه به شمار می‌رود، نه کندن درخت . از این رو شیخ ابو زهره گفته است : با این روایت ، استدلال به این دلیل ساقط می‌شود.[۳۱۱] واقعیّت این است که این تفسیر با موارد زیر مخالف است :

۱ - تفسیر متقدّمان که لینه را به معنای نخل تفسیرکرده‌اند (نه خرما) و حدیث‌های صحیح نیز مؤ ید نظریه آن هااست . نافع از ابن عمر روایت کرده است که رسول خدا(ص ) هنگامی که در بویره بود، نخلستان بنی نضیر را آتش زد و آن‌ها را برید. پس خدای متعال این آیه را نازل کرد: (هرچه از درختان خرما بریدید یا آن را ایستاده بر پایه هایش رها ساختید به اذن خدا بوده است )[۳۱۲]. این روایت را بخاری در صحیح از خد(ص ) دستور داد نخلستان را قطع کنند و در این جا

۲ - رسول خدا(ص ) نه تنها به قطع کردن ، بلکه به آتش زدن نیز فرمان داد و روشن است که درخت را آتش می زنند، نه میوه را. نقل شده است که رسول خدا(ص ) برخی از نخل‌های بنی نضیر را آتش زد و برخی را قطع کرد وحسان در این باره شعری سرود.[۳۱۳]

و هان علی سراة بنی نویترکتم قدرکم لا شیی ءَ فیها

حریق بالبویرة مستطیر و قدر القوم حامیة تفور

آتشی که در بویره افروخته شد، بر سران بنی نوی آسان بود.

شما ارزش خود را از دست دادید و چیزی از آن باقی نیست و ارزش قوم چونان شعله‌ای زبانه می‌کشد.

ابوسفیان به حسان چنین پاسخ داد:

ادام الله ذلک من جشیع ستعلم اینا فیها بِنَزْه

و حرق فی نواصیها السعیرو تعلم ای ارضینا نضیر

خدا کند که این شعله حریص همچنان زبانه بکشد.

به زودی خواهی دانست که کدام یک از ما شادمان و سرزمین کدام از ما سرسبز است .

این ها روایت های صحیحی است و بیانگر آن است که پیامبر خدا(ص ) فرمان داد که برخی از نخل ها را آتش بزنند و برخی دیگر را قطع کنند. بنابر این ، اگر چیدن میوه منظور بود، انگیزه ردّ و بدل شدن چنین اشعاری میان حسان و

۳ - رسول خدا(ص ) در اءبنی فرمان داد نخل ها را آتش نقل شده که گفت : رسول خدا(ص ) به من فرمان داد که صبح زود به (ابنی ) حمله کنم و آنجا را آتش بزنم .[۳۱۴]

ابن عباس درباره ویرانی خانه های یهود به دست خودشان و به دست مؤ منان (یُخْرِبُونَ بیوتَهُمْ بِاَیْدیهِمْ وَ اَیْدِی الْمُؤْمِنینَ)[۳۱۵]روایت کرده است : هنگامی که مسلمانان به یکی از خانه هایشان می‌رسیدند، برای وسعت بخشیدن به میدان نبرد آن را ویران می‌ساختند. خود آن‌ها نیز در پشت خانه هایشان برای پناه بردن به خانه‌های بعدی نقب می‌زدند و از آن جا به سوی مسلمانان تیر می‌افکندند؛ و گفته شده است که یهودیان خانه‌ها را به منظور بستن کوچه ها ویران می کردند.

عکرمه در تفسیر آیه گفته است : داخل خانه‌ها را بادستان خودشان ویران می‌کردند تا این که به دست مسلمانان نیفتد و بیرون خانه‌ها به دست مسلمانان ویران می‌گردید تا به یهودیان برسند.[۳۱۶]از این جا روشن می شود که ویرانی خانه های یهود به دست مسلمانان جز به دلیل این که در آن ها سنگر گرفته به آنان آزار می‌رساندند، نبود؛ و برای دفع اذیّت از خودشان چاره‌ای جز آتش زدن و ویران ساختن آن‌ها نداشتند.

شاخه سوم نظریه برتر و برگزیده

چنین به نظر می رسد که علّت اختلاف دو گروه یاد شده ، مخالفت کار ابوبکر با کار پیامبر(ص ) در این باره باشد؛ زیرا ثابت شد که رسول خدا(ص ) نخلستان بنی نضیر را به آتش کشید و درباره آبادی ای را ویران نسازید. این گفته ابوبکر مورد پذیرش کسانی قرار گرفته است که اظهار آن را به سبب آگاهی وی از نسخ حکم کشتن و پی کردن از سوی پیامبر دانسته‌اند و یا آن را خاص بنی نضیر شمرده اند. اما آن هایی که تنها گفتار پیامبر را پذیرفته اند، قول و فعل هیچ کس را برخود حجت نشمرده‌اند؛ و به آتش زدن و قطع درختان فتوا داده‌اند.

به اعتقاد ما حکم شرعی درباره درختان دشمن و نابود ساختن آن‌ها بستگی به نظر رهبر یا فرمانده درباره فایده این کار در جهت شکست دشمن ، دارد. هدف رسول خدا(ص ) از قطع درختان یا از میان بردن نخلستان‌ها، دستیابی به نتایج سودمند این کار و نیز نشان دادن راه و آموزش دادن به امّت خویش بود.

اگر میان آتش زدن نخلستان بنی نضیر و خود داری از آتش زدن نخلستان طائف مقایسه‌ای انجام دهیم [سرّ]تفاوت [رفتار پیامبر] برای ما روشن می‌شود. در حالی که هیچ امیدی به هدایت یهودیان نبود و مسلمانان با آزار رسانیدن و خشم گرفتن بر آن‌ها و نیز با آزارهایی که از سوی یهودیان می‌دیدند، به خداوند تقرّب می‌جستند. مردم طائف سر به راه شدند و به سرعت دعوت مسلمانان را پذیرفتند.

مفهوم این کار مصلحت اندیشی [مقام ] رهبری نسبت به دولت اسلامی در مناسبات جهانی است .

موارد زیر، به اتفاق منع شرعی ندارند:

۱ - سازمان اطلاعات نظامی برای جلوگیری از پیشروی دشمن به سوی نیروی خودی ، پل یا گذرگاهی را ویران

۲ - راه آهنی که در پشت صفوف سپاه (اسلامی ) کشیده شده ، نابود شود تا این که برای تهاجم از پشت ، مورد استفاده دشمن قرار نگیرد.

۳ - به منظور فراهم آوردن امکان نشانه گیری توپخانه علیه دشمن سراها یا ساختمان‌هایی ویران گردد.

۴ - برای جلوگیری از پناه گرفتن دشمنان ، دژهایی ویران گردد.

۵ - به مقتضای شرایط جنگی کشتزارهایی نابود شود.

مطلب دوّم : حکم کشتن حیوانات متعلّق به دشمن
شاخه اوّل نظریه و دلایل تجویز کنندگان

یکم : نظریه تجویزکنندگان

مذهب حنفی به جواز این عمل معتقد است و قول روشن تر در نزد مالکیان و برخی از حنبلی‌ها نیز همین است . حنفیه گفته‌اند: ذبح و پی کردن حیوان ، برای هدفی صحیح ، جایز است ؛ و آن گاه که امام قصد بازگشت کند و با او چهار پایانی باشد که نتواند به دار الاسلام منتقل سازد، نیروهایش آن‌ها را سرمی برند یا آتش می‌زنند، ولی رهایشان نمی‌کنند. برخلاف شافعی که می گوید:

آن ها را رها می کنند، زیرا رسول خدا(ص ) از ذبح گوسفند جز برای خوردن نهی کرده است .[۳۱۷]

از مالک جواز کشتن و سر بریدن حیوان روایت شده است .[۳۱۸]من این است که هرآنچه مسلمانان از بردن یا گرفتن آن عاجز باشند، اگر از چیزهایی باشد که مورد استفاده دشمن قرار می گیرد، نابودی آن جایز است ، مثل نخل که فروختن آن به کافران حرام است و به طریق اوّلی بلا عوض دادن آن به دشمن نیز حرام می‌باشد.

و اگر از چیزهایی باشد که برای خوردن مفیدند، مسلمانان حق دارند چه در صورت نیاز و چه بی نیازی آن را بکشند وبخورند. اتلاف سوای این دو قسم جایز نیست ؛ زیرا اتلاف و افساد محض است و رسول خدا(ص ) از ذبح حیوان جز برای خوردن نهی کرده است .)[۳۱۹]

دوم : دلایل تجویز کنندگان

۱ - ذبح حیوان برای هدفی صحیح جایز است و از شکستن شوکت دشمن ، هدفی صحیح تر نیست . سپس به آتش کشیده می‌شود تا منفعت آن به کافران نرسد و از این جهت حکم تخریب بنا را دارد، برخلاف آتش زدن قبل از ذبح ، که مورد نهی واقع شده است و پی کردن حیوان که مثله محسوب می‌گردد.[۳۲۰]

۲ - زیرا ذبح چهارپایان کافران در وضعیت غیر جنگی موجب خشم و تضعیف قدرتشان می‌گردد؛ و کشتن آن ها در حال جنگ نیز همان حالت را دارد.[۳۲۱]دلیل مباح بودن کشتن حیوانات دشمن ، قول خدای متعال است که (وَ لا یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغیظُ الْکُفّارَ وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً اِلاّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ)[۳۲۲] و یا هیچ قدمی که کافران را خشمگین سازد، بر نمی‌دارند و یا دستبردی به دشمن نمی‌زنند، مگر آن که عمل صالحی بر ایشان نوشته شود.

شاخه دوم نظریّه و دلایل مخالفان

یکم : نظریّه مخالفان

سر بریدن آنچه قابل خوردن باشد، به هدف خوردن ، و از بین بردن حیواناتی که در عملیّات جنگی مورد استفاده دشمن قرار می‌گیرند، مانند اسبان سواری و استران بارکش ، جایز است ، زیرا این کار همانند آماده ساختن نیرو علیه دشمن است و موجب تضعیف ابزار جنگی او می‌گردد[۳۲۳] و خدای متعال فرموده است :

(وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ)[۳۲۴] در برابر آن‌ها تا می‌توانید نیروی جنگی آماده کنید.

اما در دیگر موارد، گروهی از فقیهان کشتن حیوان بی ضرر را، جز برای خوردن ، حرام می‌دانند.

فقیهان شافعی ، حنبلی و ظاهری و ابن وهب از مالکی‌ها از این گروهند.

مگر آن دسته از حیواناتی که دشمن سوار بر آن‌ها با ما می‌جنگد؛ زیرا این گونه حیوانات ، ابزار جنگی به شمار می‌روند و کشتن آن‌ها به قصد عقب نشاندن و غلبه بر دشمن جایز است . همچنین اگر حیوانی را به غنیمت گرفتیم و ترسیدیم که نزد دشمن باز گردد و ما زیان ببینیم ، نابود ساختن آن برای دفع این مفسده و نیز به خشم آوردن دشمن جایز است .[۳۲۵]در کتاب المغنی از ابن قدامه آمده است : سر بریدن چارپایانشان در غیر حالت جنگی به خاطر خشمگین کردن آن ها و بی ثمر کردن برای آنان جایز نیست ، خواه بیم افتادن آن‌ها به دست دشمن را داشته باشیم یا نداشته باشیم ، این مطلب را اوزاعی ، لیث و ابو ثور گفته اند.[۳۲۶] اما غرق ساختن و به آتش کشیدن زنبور به اعتقاد عموم اهل علم ، از جمله اوزاعی ، شافعی و لیث بن سعد، جایز نیست . به مالک گفته شد: آیا لانه زنبور را می‌شود آتش زد؟ گفت : ولی من نمی‌دانم زنبور چیست .[۳۲۷]از مالک روایت شده که او میان حیوان و درخت تفاوت نهاده ، زیرا کشتن حیوان مثله محسوب می‌شود و از آن نهی شده است و درباره رسول خدا (ص ) نقل نشده که حیوانی را کشته باشد.[۳۲۸]ابن حزم ظاهری گوید: البته سر بریدن حیوانات دشمن مثل گاو، شتر، گوسفند، اسب ، مرغ ، کبوتر، قو و جز آن ، به طور کلی ، و اسب‌ها، که فقط در حال کارزار، کشته می شوند؛ و تفاوتی نمی کند که مسلمانان حیوانی را گرفته یا نگرفته باشند؛ دشمن آن را گرفته و مسلمانان قدرت بازپس گیری آن را ندارند، یا اصلاً به دست دشمن نیفتاده است . آن حیوانات در هر صورت رها می‌شوند. اما در صورتی که مسلمانان قدرت نگهداری و یا سوق دادن آن‌ها به سوی جبهه خودی را نداشته باشند، کشته می شوند. زنبورهای دشمن کشته نمی‌شوند و کندوهایشان غرق یا آتش زده نمی‌شود.

همچنین اگر چارپای کسی در دارالحرب وامانده شود، کشتنش بر او جایز نیست و به حال خودش رها می‌شود.[۳۲۹]

دوم : دلایل مخالفان

۱ - رسول خدا(ص ) از قتل همراه با شکنجه حیوانات نهی کرد.[۳۳۰]

۲ - ابوبکر هنگام اعزام یزید بن ابوسفیان ، به عنوان فرمانده سپاه ، توصیه کرد که چارپایان و یا گوسفندان را، جز برای خوردن ، نکشد.[۳۳۱]

۳ - حیوان را نمی توان کشت چون همانند زن و کودک محترم است . گرچه قتل مشرکان در حالت جنگ ، برخلاف هنگامی که به تصرف ما درآمده اند، به هر شکل ممکن جایز است . از این رو، قتل زنان و کودکان در شبیخون و یا در سیاهچال آن گاه که همراه نیروهای جنگی باشند و قصد قتل جداگانه آن‌ها در کار نباشد جایز است . بر کشتن حیوانات دشمن در حالت جنگ به منظور قتل و شکست آنان جایز است . نقل شده است که در روز احد حنظلة بن راهب ، اسب ابوسفیان را زخمی کرد. اسب ، وی را بر زمین افکند و ابن شعوب او را نجات داد و در این باره اختلافی نیست .

۴ - دستور خداوند عزّوجل این است که با چیزهایی که نهی نکرده ، دشمنان را خشمگین سازیم ؛ نه با چیزهایی که انجامش را بر ما حرام کرده است .[۳۳۲]

مطلب سوّم : حکم ترور

چه بسا که ترور دشمنان اسلام به سازمان اطّلاعات نظامی یا مزدورانش سپرده شود. از این رو، مناسب است که حکم شرعی این گونه کارها را روشن سازیم .

اسلام ، قتل و ترور آن دسته از دشمنان اسلام که خداوند متعال ، پیامبر خدا(ص ) و مسلمانان را بیازارند، جایز شمرده است و همه مذاهب به دلایل زیر بر این قول متفقند:

۱ - رسول خدا(ص ) فرمود: چه کسی مرا از شرّ ابن اشرف آسوده می‌کند؟[۳۳۳] چون هنگامی که رسول خدا(ص ) درجنگ بدر بر دشمنان خود پیروز شد، زید بن حارثه [۳۳۴]و بدهند و کشتگان و اسیران قریش را معرفی کنند. کعب بن اشرف [۳۳۵] با شنیدن این خبر گفت : آیا این خبر درست است ؟ به خدا سوگند اگر محمد بر این قوم پیروز شود، هر آینه در خاک مدفو ن شدن از زنده ماندن بهتر است .

وی پس از آن که به پیروزی مسلمانان یقین پیدا کرد، از مدینه به مکّه رفت و سران قریش ‍ را گرد آورده آغاز به تشویق آن ها برای انتقام و خونخواهی کرد. او که از ذوق شعری نیز برخوردار بود، قصیده‌ای سرود و بر کشتگان در چاه افتاده قریش گریست .

سپس به مدینه بازگشت و شروع به بدگویی از زنان مسلمان کرد و آن‌ها را آزرده خاطر ساخت . آن گاه رسول خدا(ص ) فرمود: چه کسی مرا از شرّ ابن اشرف آسوده می‌کند؟ محمّد بن مَسلَمه انصاری [۳۳۶]گفت : من شما را آسوده می کنم ای رسول خدا(ص )، من او را می‌کشم . پس محمد بن مَسلمه و ابو نائله سِلکان بن سلاّمه و عباد بن بشر[۳۳۷]، حارث همدست گردیدند. آن گاه به قلعه کعب رفته ، او را کشتند وبدین سان رسول خدا(ص ) نه تنها قتل ابن اشرف را جایز شمرد، بلکه از یارانش خواست او را بکشند؛ زیرا کعب به دلیل تشویق بر جنگ با پیامبر(ص )، آزار رساندن به آن حضرت (ص ) و بد گویی از زنان مسلمان ، پیمان شکن به شمار می‌رفت .[۳۳۸]

دلیل دوّم :

رسول خدا(ص ) قتل ابو رافع ، عبدالله بن ابوالحقیق (و گفته می‌شود سلام ابن الحقیق ) را اجازه داد. عبدالله بن کعب بن مالک [۳۳۹]گفته است : هنگامی که اَوسیان کعب بن اشرف را به خاطر دشمنی با پیامبر(ص ) به قتل رساندند، خزرجیان [۳۴۰] گفتند: به خدا سوگند آنان هرگز بااین کار در فضیلت از ما پیشی نمی گیرند، ببینید کدام مرد در دشمنی با رسول خدا(ص ) مثل ابن اشرف است ؟ پس ابو رافع بن ابوالحقیق را که در خیبر بود نام بردند.

آن گاه از رسول خدا(ص ) اجازه قتل وی را خواستند و آن حضرت اجازه داد این واقعه پس از فراغت یافتن رسول خدا(ص ) از خندق و کار بنی قریظه بود . پنج نفر از خزرجیان به سوی او رفتند که این‌ها بودند: عبدالله بن عَتیک [۳۴۱]، مسعود بن سَنان ، عبدالله بن اءُنیس ، ابو قتاده پیمان بنی سلمه اینان حرکت کردند و رسول خدا(ص ) فرماندهی شان را به عبدالله بن عَتیک داد و آنان را از کشتن کودکان و زنان نهی کرد. آنان رفتند و در فرصت مناسب او را کشتند. آن گاه بازگشتند و رسول خدا(ص ) را از قتل آن دشمن خدا آگاه ساختند.[۳۴۲]

دلیل سوّم :

از سلَمة بن اَکْوَع نقل شده است که گفت : در یکی از سفرها، جاسوسی از مشرکان نزد رسول خدا(ص ) آمد و با یاران آن حضرت به گفت و گو نشست و سپس ‍ بازگشت . پس رسول خدا(ص ) فرمود:

او را بیابید و بکشید. سلمه می گوید: من او را کشتم و رسول خدا(ص ) غنایمش را به من داد.[۳۴۳] می بینیم که رسول خدا(ص ) دستور به یافتن جاسوسی از مشرکان داد و او را کشت ، زیرا با کشف نقاط ضعف مسلمانان آن ها را اذیت می کرد؛ و غنایمش را به قاتل او داد. این موارد دلالت دارد بر این که نیرو فرستادن برای قتل دشمنان خدا و رسول او و آنان که اسرار مسلمانان را فاش می‌کنند، جایز است .

دلیل چهارم :

این روایت درباره رسول خدا(ص ) صحیح است که وی غافلگیرانه بر بنی مصطلق در حالی که قصد حمله داشتند حمله برد. زیرا آن ها خدا و رسول او و مسلمانان را می آزردند. همچنین رسول خدا(ص ) به اُسامة را به آتش ‍ بکشد.[۳۴۴] قتل کسانی از قبیل راهبان و زنان ، که قتلشان حرام است ، اگر از آن‌ها خیانتی سر بزند یا به جنگ بپردازند یا نظریه‌ای جنگی ارائه دهند،[۳۴۵] جایز است . حال اگر قتل کسانی که کشتن آن ها حرام است بر اثر خیانت جایز می شود، قتل خائنان به طریق اولی جایز است ؛ زیرا یکی از موارد خیانت ، تشویق کردن [مردم ] بر جنگ با مسلمانان است .

از این دلایل چنین بر می‌آید که اگر دشمنان اسلام جاسوسی کردند، یا از آن‌ها خیانتی سرزد، یا به مسلمانان ناسزا گفتند، قتل و ترور آن‌ها نه تنها به وسیله نیروهای اطّلاعاتی اسلامی و یا مزدورانشان و یا هر وسیله دیگری جایز است ، بلکه با هر شیوه جنگی دیگری (می توان آن‌ها را کشت ).[۳۴۶]

مبحث سوّم : جنگ روانی یا(جنگ افکار)

مطلب اوّل : تعریف جنگ روانی و بیان اصطلاحات آن

دکتر احمد بدر، جنگ روانی را این گونه تعریف عاطفه برای خرد کردن روحیه ارتش و ساکنان شهرهای دشمن بدان مبادرت می‌ورزد. همچنین از جنگ روانی به منظور کاستن اعتبار دشمن در چشم کشورهای بی طرف استفاده می‌شود.) وی در تعریف دیگری گفته است : ( جنگ روانی کار و گفتاری است که با تضعیف روحیه معنوی دشمن ، اراده جنگی او را سست می‌کند)[۳۴۷] دکتر فخری دبّاغ ، مفهومی از جنگ روانی ارائه داده و گفته است : تهاجمی است که به منظور ایجاد تفرقه ، سستی و آشفتگی ، در روان فرد و جامعه ، برنامه ریزی می‌شود و آن‌ها را طعمه نقشه‌های سلطه آفرین مهاجمان می‌سازد و از جهات مورد نظر، آنان را بر ضد منافع حقیقی خودشان سوق می دهد و نگرش ها و آرمان های آنان را در توسعه ، استقلال ، بی طرفی یا مخالفت و جانبداری ، به انحراف می‌کشاند.[۳۴۸]به کارگیری یک طرح از سوی دولت یا مجموعه‌ای از دولت‌ها در هنگام جنگ یا صلح برای اقدام های تبلیغاتی ، به منظور تاءثیر گذاری بر آرا، عواطف ، مواضع و رفتار بیگانگان چه دشمن ، چه دوست و چه بی طرف به طریقی که به تحقّق سیاست و اهداف دولت یا دولت‌های به کارگیرنده کمک کند، جنگ روانی نامیده می‌شود.[۳۴۹] تعریف جنگ روانی در کتاب الموسوعة العسکریه چنین آمده است :

(جنگ روانی مجموعه کارهایی است که هدف آن‌ها تاءثیر گذاری بر افراد دشمن از جمله رهبران سیاسی و افراد جنگجوی آنان در جهت خدمت به مقاصد به کارگیرندگان این نوع جنگ می‌باشد.)[۳۵۰] به اعتقاد ما جنگ روانی عبارت است از: به کارگیری هر نوع وسیله‌ای به قصد تاءثیرگذاری بر روحیه معنوی و خط مشی هر گروهی در جهت اهداف نظامی معیّن و به منظور فلج کردن نیروی اراده و از بین بردن روحیه جنگجویی دشمن ، با نومید ساختن او از پیروزی .

مفهوم و عمل جنگ روانی از همان آغاز درگیری‌های انسانی شناخته شده بود، امّا اصطلاح (جنگ روانی ) که عنوان و شناسای این مفهوم است ، نخستین بار در سال ۱۹۴۱ به کار گرفته شد.

با این وجود این مفهوم تا روزگار ما برای بسیاری از اذهان ، مبهم مانده است . جنگ روانی در افکار مردم با مفاهیمی گوناگون و متغیّر ظاهر می‌گردد و حتی متخصّصان هم نتوانسته‌اند آن را در چارچوبی مشخّص جای دهند.

البته آن گاه که مفهوم روشن باشد، تعبیر آن در قالب اصطلاحات گوناگون مثل آنچه ما و دیگران ذکر کرده‌ایم ، ایجاد مشکل نمی‌کند. از جمله عناوین و اصطلاحات جنگ روانی این‌ها است : جنگ افکار، جنگ اعصاب ، جنگ

۱ - القای نومیدی نسبت به پیروزی در روحیه نیروهای خصم و کاهش قدرت جنگی وی از طریق تضعیف روحیه معنوی ، تشکیک در توانایی او بر پیروزی ، افکندن ترس در دل نیروهای مسلح و ناراضی ساختن توده نظامیان دشمن از راه مبالغه در توصیف قدرت و پیروزی های خودی و شکست های دشمن و نیز به کارگیری اصل بسیج هواپیما، تانک و توپخانه ، برای ایجاد این تصور که در برابر او نیرویی شکست ناپذیر قرار دارد.

۲ - تضعیف و ایجاد شکاف در جبهه داخلی دشمن از طریق تضعیف سازمان‌های اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی در تحقّق آرمان‌های جامعه ؛ واردآوردن فشار اقتصادی بر دولت ؛ تشویق گروه‌های مخالف برای مخالفت با اهداف کلی دولت و ایجاد تفرقه میان نیروهای مسلح و دیگر اقشار ملّت .

۳ - تضعیف روحیه‌ها، زیرا یکی از هدف‌های سرنوشت ساز جنگ از میان بردن امکانات مادی و معنوی دشمن است . آن گاه که (یکی از طرفین ) در میدان جنگ پیروز شد، توانسته است نیروی مادّی طرف مقابل را بشکند. پس از آن ، به ناچار باید اقدام‌های دیگری صورت دهد تا این که روحیه او نیز خرد شود و با تسلیم شدنش ، پیروزی کامل حاصل گردد. از این پس ، جنگ روانی که هدف آن در درجه اوّل و پیش از هرچیز نیروهای معنوی است آغاز می‌گردد.

۴ - از بین بردن وحدت ملّت و ایجاد تفرقه میان صفوف آنان و تشویق برخی از اعضا و گروه های ملّی به اعتراض نسبت به آنچه اکثریّت برآن توافق دارند، و نیز برانگیختن

۵ - تشکیک در کفایت و اخلاص رهبری .

۶ - تحکیم و تقویت دوستی با ملّت‌های هم پیمان .

مطلب سوم : اهمیّت جنگ روانی

طی جنگ‌های جدید، دولت‌های درحال جنگ با گفتار و رفتارهای گمراه کننده و شکست آفرین ، در تضعیف روحیه معنوی دشمن کوشیده‌اند. همه وسایل تبلیغاتی به این منظور به کار گرفته می شود. برای پخش اعلامیه به وسیله هواپیما و شایعه پراکنی توسط مزدوران ، اموال هنگفتی خرج می‌شود و تلاش‌های سخت و پیگیری صورت می‌گیرد. در فرهنگ جنگ روانی همه این اعمال باید جامه گزافه گویی و بزرگ نمایی به خود بپوشند.[۳۵۱]واقعیت این است که نظامیان و کارشناسان جنگ بر این باورند که جنگ روانی سلاحی است فعال که در روند میدان نبرد بسیار مؤ ثر است و همراه کارهای جنگی و دیگر روش‌های رویارویی ، در تحقّق یک پیروزی سریع با خسارت‌های جانی و مالی اندک ، سهم بزرگی را به خود اختصاص می‌دهد.

جنگ روانی مهم ترین نوع جنگ ها به شمار می رود؛ زیرا عقل ، اندیشه و قلب جنگجویان را نشانه می‌رود تا روحیه معنوی آنان را خرد کند، به اراده جنگی آنان پایان دهد و سرانجام ، آنان را به فرار وا دارد. اهمیّت این جنگ که در قرون جدید در میان سلاح های جنگی جا باز کرده ، ناشی از جنگ روانی در تحقّقّ یک پیروزی سریع و کم خسارت از دیگر انواع سلاح‌ها بیش تر است .[۳۵۲] فرماندهان و رهبران اهمیّت و تاءثیر جنگ روانی را در اداره و نتیجه نبرد یادآور شده‌اند. از آن جمله فرمانده آلمانی ، رومل [۳۵۳]می‌گوید: فرمانده موفّق کسی است که پیش ‍ از تسلّط بر جسم دشمنان خود، بر عقل هایشان چیره گردد.[۳۵۴] ژنرال دوگل[۳۵۵]گفته است : هر کشوری برای پیروز شدن در جنگی که علیه او آغاز شده ، لازم است پیش از اعزام نیروهای خود به میدان‌های نبرد، به جنگ روانی اقدام کند و این جنگ تا پایان ماءموریت نیروهای نظامی باید پیوسته پشتیبان آن‌ها باشد.[۳۵۶]تغییر داده است .)[۳۵۷]مونتگمری می گوید: (امروزه هیچ رهبر پیشرفته‌ای نیست که با وجود ناکامی در فهم عوامل بشری جنگ بتواند در کار خود موفق گردد؛ بنابر این ، شایسته است طبیعت بشری را مطالعه کند و این حقیقت را که می گوید: جنگ را ابتدا باید در دل‌های مردان جست وجو کرد، بخوبی درک کند.) عمرو بن عاص در اثنای فتوحاتش ، در مصر، به عمر پیغام داد و از او کمک خواست . او نیز چهار تن از صحابیان بزرگ یعنی زبیر، عباده ، مسلمة بن مخلد و مقداد بن اسود را در راءس چهارهزار تن به سوی او اعزام کرد. در نامه عمر آمده بود:

چهار هزار نفر را به کمک تو فرستادم و در راءس هر هزار نفر مردی است که با هزار مرد برابری می‌کند.[۳۵۸]جنگ روانی ، زیر تاءثیر عوامل متعدّد، به صورت یکی از مهم‌ترین گرایش‌های تحولات بین المللی درآمده است . این اهمیّت ، در حقیقت چیزی جز انعکاس یکی از ویژگی‌های بارز جامعه بین المللی ما یعنی درگیری و رویارویی ، نیست . بسیاری از متفکران سیاسی و نظامی معتقدند که جنگ روانی به صورت بخش مکمّل جنگ نظامی و سیاسی درآمده و با بسیاری از کشورها بخش عمده توان خود را در راه توسعه وسائل جنگ روانی به کار می‌گیرند.[۳۵۹]اگر معنویت تکیه گاه و اساس پیروزی هر انسانی بوده باشد، این عامل برای زندگی نظامی لازم تر و سربازان بدان نیازمندترند. قدرت نیروهای مسلح دو منشاء دارد، یکی مادی و دیگری معنوی ؛ و اهمیّت منشاء معنوی قدرت ، به مراتب بیش تر از منشاء مادی آن است . برای دستیابی به پیروزی ، به اعتبار این که معنویّات دشمن منشاء قدرت او به شمار می‌رود، باید ضربه‌های روحی نیرومندی برآن وارد ساخت ؛ و بهترین سلاح برای این منظور جنگ روانی است . ماهرانه ترین کار آن است که مقاومت دشمن بدون جنگ خرد گردد.[۳۶۰]جنگ روانی مستلزم به کارگیری تبلیغات علیه دشمن است و در تکمیل آن باید از ابزارهای دیگری مثل جنگ نظامی ، سیاسی یا اقتصادی استفاده شود.[۳۶۱]

مطلب چهارم : دلایل مشروعیّت جنگ روانی
شاخه اوّل دلایلی از قرآن کریم

خداوند متعال فرموده است :

(وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً اِلاّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ)[۳۶۲]هیچ غنیمتی از دشمن دریافت نمی کنند، جز آن که به خاطر آن عمل صالحی برایشان نوشته شود.

از این آیه شریفه در می‌یابیم ، هر اقدامی که مسلمانان در راه ادای وظایف جنگی که خداوند آن را علیه دشمنانش واجب کرده است اعم از بدنی ، مالی ، فکری ، آمادگی و یا مرزداری انجام دهند، مشمول این حکم می‌گردد؛ زیرا به منزله غنیمت دشمن است و موجب ترس او می‌گردد و بدین وسیله می توان بر او چیره شد و قدرت او را تضعیف کرد و در نهایت با آسان‌ترین راه ، کم‌ترین وسایل و خساراتی اندک ، بر او پیروز شد.[۳۶۳]

وجه استدلال :

مضمون آیه شریفه دلیل بر این است که جهاد زبانی علیه دشمنان خدا، از طریق اقامه دلیل و دعوت به سوی خداوند و نیز بلند کردن صدا هنگام رویارویی و متزلزل ساختن اعتماد به نفس نیروهای کفر در جهت هدف‌های جهادگرانه از نظر شرعی جایز است ؛ زیرا ضربه زدن نه تنها از طریق اسلحه ، بلکه به وسیله زبان نیز ممکن است ؛ و همان گونه که بمب افکندن و تیر انداختن موجب تضعیف دشمن می‌شود، ترسانیدن سربازان او به وسیله جنگ روانی نیز او را تضعیف می‌کند در این باره به زودی بحث خواهیم کرد .

شاخه دوّم دلایلی از سنّت شریف نبوی

دلیل اوّل :

از رسول خدا(ص ) روایت شده است که آن حضرت فرمود: (با مال ، جان و زبانتان با مشرکان جهاد کنید)[۳۶۴]

دلیل دوم :

نقل شده است که حسان بن ثابت در مسجد مشغول سرودن شعر بود که عمر بر او گذشت و به او نگاه کرد. حسان گفت : من در این مسجد شعر می‌سرودم ، در حالی که بهتر از تو در این جا حضور داشت . سپس رو به ابو هریره کرد و گفت : تو را به خدا سوگند، آیا از رسول خدا(ص ) نشنیدی که می‌گفت : (از من حمایت کن . خدایا او را با روح القدس تاءیید گردان )؟ گفت : بار خدایا! بلی .[۳۶۵]

دلیل سوم :

نقل شده است که رسول خدا(ص ) به حسان فرمود:

(آنان را هجو کن که جبرئیل با توست .)[۳۶۶]

دلیل چهارم :

نقل شده است که حسان بن ثابت از کسانی بود که به عایشه زیاد دشنام می‌داد. راوی گوید من به او دشنام دادم ، ولی عایشه گفت : (خواهر زاده ! او را واگذار. او از رسول خدا(ص ) دفاع می‌کرد.)[۳۶۷]

دلیل پنجم :

نقل شده است که رسول خدا(ص ) فرمود:

(قریش را هجو کنید، این کار از تیر باران شدن ، برآن‌ها ناگوارتر است .)[۳۶۸]هجوشان گفت ، ولی رسول خدا(ص ) نپسندید. سپس نزد کعب بن مالک و بعد نزد حسان بن ثابت فرستاد. حسان پس از رسیدن خدمت آن حضرت گفت : گاه آن رسیده است که به سوی این شیری که دم می‌جنباند بفرستید، سپس زبانش را بیرون آورده حرکت می‌داد. آن گاه گفت :

سوگند به آن که تو را به حق فرستاد، هرآینه با زبانم آبروی آن‌ها را خواهم درید، همچون پوستی که آن را پاره کنند.

رسول خدا(ص ) فرمود:

شتاب مکن . ابوبکر از همه قریش به نسب‌های آنان آشناتر است ؛ و من در میان آن‌ها نَسَبی دارم ، نزد او بشتاب تا نسبم را بر تو بازگوید).

حسان نزد او رفت و آن گاه بازگشت و گفت : ای رسول خدا(ص ) نسب تو را بر من باز گفت ، به آن کس که تو را به حق فرستاد سوگند (نسب ) تو را از میان آن‌ها بیرون می‌آورم ، چنان که مو را از خمیر بیرون می‌کشند.

عایشه می‌گوید: از رسول خدا(ص ) شنیدم که به حسان می‌گفت : مادامی که از خدا و رسولش دفاع می‌کنی ، جبرئیل پیوسته تاءییدگر توست .

همو گوید: از رسول خدا(ص ) شنیدم که فرمود: حسان با هجو گفتن آنان ، دل خود و دل‌های مؤ منان را التیام بخشید.) اسبان تیز تک به سوی شما می‌تازند، در حالی که بر دوش خود نیزه‌های تشنه به خون را حمل می کنند.

اسبان ما به سرعت از یکدیگر پیشی می‌گیرند و زنان ، باروسری‌ها، غبار از سر و رویشان پاک می کنند. اگر از ما روی برگردانید، عمر ما دراز می‌شود، پیروزی حاصل می گردد و پرده‌ها کنار می‌رود و گرنه منتظر رسیدن روزی باشید که خداوند در آن روز هرکه را بخواهد عزت می بخشد. خدای متعال فرموده است : سپاهی که خدا را یاری کند، برخورد با دشمن را بر او آسان می‌سازم .[۳۶۹]

دلیل ششم :

نقل شده است که حسان بن ثابت برای هجو گفتن به مشرکان از رسول خدا(ص ) اجازه گرفت .[۳۷۰]

دلیل هفتم :

رسول خدا(ص ) فرمود:

(مسافت یک ماه را با رُعب یاری شدم .)[۳۷۱]این حدیث بر جایز بودن افکندن ترس در وجود دشمنان با وسایل گوناگون مثل تبلیغات یا قطع رابطه یا ایجاد تزلزل و نومیدی دلالت دارد.

احادیث یاد شده بر وجوب جهاد با جان ، مال و زبان به صورت‌های زیر دلالت دارد:

الف جهاد با جان و آن جنگ بی واسطه است .

ب جهاد با مال ؛ و آن بخشیدن مال برای تکمیل نیازهای جنگ مثل سلاح و امثال آن است ، و این مطلب از آیه‌های مربوط به جهاد استفاده می‌شود:

(وَ جاهِدُوا بِاَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ فی سَبیلِ اللّهِ)[۳۷۲]با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید.

ج جهاد با زبان ، با اقامه دلیل علیه دشمنان و دعوتشان به سوی خدای تعالی و بلند کردن صدا در برخورد با آنان و تشر زدن به قصد ترساندن و هر کاری که باعث شکست دشمن می‌شود. خدای تعالی فرموده است :

(وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً اِلاّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ)[۳۷۳]و هیچ غنیمتی از دشمن به آنان نمی رسد، جز آن که به خاطر آن برایشان عمل صالحی نوشته شود.

از احادیث نیز چنین استفاده می شود که اهمیّت و تاءثیر جهاد با زبان کم تر از جهاد با مال و جان نیست ، بلکه تاءثیر آن بر دشمن ، گاه از پیکار هم بیش تر است .

از آنچه گذشت ، اصول اساسی زیر را نتیجه می‌گیریم :

الف جهاد با زبان یکی از روش‌های جهاد با دشمنان است .

ب وجوب جهاد با زبان همانند وجوب جهاد با جان و مال است .

ج گاهی تاءثیر جهاد زبانی علیه دشمن از تاءثیر جنگ

مطلب پنجم : گونه‌های جنگ روانی در اسلام

جنگ‌های اسلامی در عصر نبوّت پر از نمونه‌های جنگ روانی است که برخی از آن‌ها را در این جا یادآور می‌شویم :

یکم : شعارها و فریادهای جنگی [۳۷۴]

مسلمانان شعار و فریاد را برای دستیابی به چند هدف بر می‌گزیدند:

۱ - شناسایی یکدیگر در هنگام درگیر شدن با دشمن یا در تاریکی‌ها.

۲ - تلقین روحیه شجاعت و شور و شوق در پیکار گران خودی همراه با ترسانیدن و القای بیم و وحشت در دل دشمن .

نمونه شعارهای جنگی دوران نبوت که مسلمانان در کنار شعار اللّه اکبر به کار می‌گرفتند: در غزوه بدر (اَحَد، اَحَد) (یکتا، یکتا)، در غزوه احد (اَمِت ، اَمِت ) (بمیران ، بمیران ) و در غزوه ذی قرد (یا خیل الله ارکبی ) (ای سپاه خدا سوار شوید) بود.

ارتش های روزگار ما نیز پیوسته برای مردان جنگی در صحنه کارزار شعارهایی انتخاب می کنند تا شور و شوق آنان را بر انگیزند و به حمله‌های مردانه وادار سازند. این امر ناشی از درک تاءثیر و نقش عوامل روانی بر اراده جنگجویان است .

قبایل نزاری هم پیمان شده اندو شیران قریش روی آورده‌اند

که از لات در بیت الحرام حمایت کنندبا خیلی از سواران آتش افروز

رسول خدا(ص ) طی نامه‌ای به او پاسخ داد که نامه اهل شرک ، نفاق ، کفر و تفرقه رسید و منظور شما را دریافتم ؛ به خدا سوگند هیچ پاسخی جز پیکان تیر و لبه شمشیر نمی‌دهم ، بازگردید، وای بر شما از بت پرستی و بشارت بادتان ضربت شمشیر و شکافتن سرها و ویرانی سرزمین و از بن کنده شدن آثار.[۳۷۵]خدا(ص ) گرفت و مغرورانه میان صفوف به حرکت درآمد. رسول خدا(ص ) برای این کار او را نکوهش نکرد و فرمود: (خداوند نوعی از غیرت را دوست می‌دارد و نوعی از آن را دشمن ؛ آنچه محبوب خداوند است ، غیرت ورزیدن در جای شک و تهمت است ؛ و آن غیرتی که خداوند دشمن می‌دارد، غیرت بدون شک و تهمت است ؛ خداوند نوعی از غرور را دوست و نوعی از آن را دشمن می دارد؛ آن غروری که خداوند دوست می‌دارد، خودپسندی مرد در هنگام پیکار و در هنگام دادن صدقه است ؛ و آن غروری که دشمن می‌دارد، خودپسندی از روی ستمگری است .)[۳۷۶] برخی از مظاهر تکبر در شرایط عادی حرام است ، لیکن در حال جنگ ، حرمت آن زایل می‌گردد. برای مثال ، با غرور راه رفتن بر زمین ، که از مصادیق تکبر حرام می باشد، در میدان کارزار پسندیده است و زشتی ای ندارد، زیرا تکبّر در این جا، در حقیقت از سویی افتخار به سربلندی اسلام در برابر دشمنان است و از سوی دیگر از مصادیق جنگ روانی است که سزاوار است مسلمانان اهمیّتش را از یاد نبرند.[۳۷۷]

مطلب ششم : راه‌های مقابله با جنگ روانی در اسلام [۳۷۸]
یکم : ایمان و قدرت عقیده

ترس و تهدید و روش‌های گوناگون جنگ روانی چیزی جز ایمان ، استواری و آمادگی برای ایثار و فداکاری مؤ من نمی افزاید؛ مثل کسانی که خدای متعال درباره شان فرموده است :

(اَلَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ اِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ ایماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ)[۳۷۹]کسانی که مردم به آنان گفتند، مردم برای جنگ با شما گرد آمده‌اند، از آن‌ها بترسید، و این سخن بر ایمانشان بیفزود و گفتند: خداوند ما را بسنده است و چه نیکو یاوری است .

روان شناسان و کارشناسان جنگ روانی بر این نکته اتفاق دارند که (جنگ روانی در روحیه سربازان بی اعتقاد، ناآگاه به مسائل سیاسی و بی فرهنگ ، تاءثیر بیش تری می‌گذارد.) از این رو، ایمان دینی برای مسلمانان نوری هدایتگر است و چونان صخره‌ای سخت ، مانع تضعیف روحیه آنان به وسیله دشمنان می‌شود.

دوّم : آگاهی و شناخت

قرآن کریم به کشف هدف های دشمنان اسلام و مسلمانان مثل کافران و منافقان ، و روش‌ها و تلاش‌های آنان که می‌کوشند میان مسلمانان تفرقه بیفکنند و اتحاد امّت اسلامی را از بین ببرند و آن‌ها را ورزیده است . همچنین این کتاب مقدّس راه‌های مقابله و مقاومت در برابر تلاش‌های دشمنان را به مسلمانان نشان داده است .

از مهم‌ترین ابزارهای مصون ساختن پیکارگران در برابر تاءثیر جنگ‌های روانی علاوه بر ایمان و اعتقاد راسخ ، آگاهی و شناخت نسبت به روش‌های این جنگ است . این منظور با رعایت اصول زیر تاءمین می‌شود:

الف کشف تلاش‌های شکست آور و سستی آفرین :

قرآن کریم ضمن بیان نقش دشمنان دین در شکست و دل سردی مسلمانان یادآور شده است که چنانچه امت اسلام در معرض آن‌ها قرار گیرد، خطر آفرین است .

از نمونه‌هایی که قرآن کریم در این زمینه ارائه داده ، منافقانی هستند که هنگام فرمان آماده باش رسول خدا(ص ) برای جنگ تبوک از مسلمانان خواستند فرمان آن حضرت را نشنیده بگیرند و در سوز آفتاب و تابش گرما حرکت نکنند. پس آیه کریمه نازل شد و مسلمانان را از پیروی منافقان بر حذر داشت و به آن‌ها خبر داد که گرمای جهنم سوزان تر است و نیز از رسول خدا(ص ) خواست که در دیگر غزوه‌ها از منافقان کمک نگیرد.

(فرِحَ الُْمخلَّفونَ بمقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللّهِ وَ کَرِهُوا اَنْ یُجاهِدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فِی سبیلِ اللّهِ وَ قالُوا لا تنفرُوا فی الْحرِّ قلْ نارُ جهنَّمَ اَشدُّ حرّاً لَّوْ کانوا یفقَهُونََ فلْیَضْحَکُوا قَلیلاً وَلْیَبْکُوا کَثیراً جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُونََ فَاِنْ رَّجَعَکَ اللّهُ اِلی طائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَاءْذَنُوکَ رَضیتُمْ بِالْقُعُودِ اَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخالِفینَ)[۳۸۰]آنان که درخانه نشسته اند و از همراهی با رسول خدا(ص ) تخلف ورزیده اند، خوشحال اند. جهاد با مال و جان خویش را، در راه خدا، ناخوش شمردند و گفتند: در هوای گرم به جنگ نروید، اگر می‌فهمند بگو: گرمای آتش جهنم بیش تر است . به سزای اعمالی که انجام داده‌اند، باید که اندک بخندند و فراوان بگریند. اگر خدا تو را از جنگ بازگردانید و با گروهی از ایشان دیدار کردی و از تو خواستند که (برای جنگی دیگر) بیرون آیند، بگو: شما هرگز با من (به جنگ ) بیرون نخواهید شد و همراه من با هیچ دشمنی نبرد نخواهید کرد، زیرا شما از همان نخست به نشستن در خانه خشنود بوده‌اید. پس اکنون هم با آنان که از فرمان تخلف کرده‌اند، در خانه بمانید.

ب افشا و مبارزه با تلاش‌های تفرقه آفرین

خداوند متعال فرموده است :

(یا اَیُّها الَّذینَ امنوا اِنْ تطیعوا فریقاً منَ الَّذینَ اُوتوا الْکتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ اِیمانِکُمْ کافِرینَ)[۳۸۱]ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر از گروهی از اهل کتاب اطاعت کنید، شما را از ایمانتان به کفر بازمی گردانند.

مفهوم این آیه قرآنی چنین است : دشمنان شما همیشه در حال تلاش اند که میان شما تفرقه بیندازند، گمراهتان کنند و شمارا به جان هم بیفکنند. اگر از آن ها پیروی کنید، تنها به تضعیف قدرت شما با تفرقه و از میان بردن شما بسنده نمی‌کنند، بلکه پیوسته به فعّالیّت علیه شما ادامه می‌دهند تا کافر شوید، به فرمان آن‌ها در آیید و مانند آنان گردید.

(یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ ایمانِکُمْ کافِرینَ)[۳۸۲](پس از ایمانتان شما را به کفر باز می‌گردانند)؛ و خداوند از تفرقه که پایه ضعف و سستی است نهی می‌کند و می‌فرماید:

(وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا)[۳۸۳]و همگان به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده شوید.

به مسلمانان فرمان می‌دهد، وضعی را که در دوره جاهلیت داشتند، یعنی دشمنی ، زد و خورد و تفرقه که موقعیّتشان را تضعیف و دشمنان را بر آن‌ها مسلط می‌ساخت ، به یاد آورند.

(وَاذْکرُوا نعمةَ اللّهِ علَیکمْ اِذْ کنتمْ اَعداءً فَاءَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا)[۳۸۴]دشمن یکدیگر بودید و او دل هایتان را به هم مهربان ساخت و به لطف او برادر شدید.


فهرست منابع

کتاب‌های تفسف و علوم قرآن

احکام القرآن ، ابوبکر احمد بن علی رازی جصاص حنفی (وفات : ۳۷۰ ه‍)، دارالکتاب العربی ، بیروت .

اسباب النزول ، علی بن احمد واحدی نیشابوری (وفات : ۴۶۸ ه‍)، ۱ ج ، چاپ سوم ، مصر، نشر مکتبة بابی الحلبی و اولاده ، سال ۱۳۸۷ ه‍/ ۱۹۶۴ م .

التفسیر الحدیث ، محمد عزه دروزه ، کتابفروشی عیسی بابی و شرکا، ۱۳۸۳ ه‍/ ۱۹۶۴ م .

تفسیر الخازن موسوم به لباب التنزیل فی معانی التنزیل ، علاءالدین محمد بن ابراهیم بغدادی معروف به خازن ، دار الفکر.

تفسیر قاسمی موسوم به محاسن التاءویل ، محمد جمال الدین قاسمی (۱۲۸۳ ه‍/ ۱۸۶۶ م ۱۳۳۲ ه‍ / ۱۹۱۴ م )، چاپ دوم ، دار الفکر، ۱۳۹۸ ه‍/ ۱۹۷۸ م .

تفسیر القرآن العظیم ، عماد الدین اسماعیل بن کثیر قرشی (وفات : ۷۷۴ ه‍)، ۴ ج ، دارالمعرفه ، بیروت ، دار احیاء الکتب العربیه .

التفسیر الکاشف ، محمدجواد مغنیه ، چاپ اول ، دارالعلم للملایین ، بیروت ، ۱۹۷۰ م .

تفسیر المراغی ، احمد مصطفی مراغی ، چاپ دوم ، مکتبة مصطفی بابی و اولاده ، مصر، ۱۳۷۳ ه‍ / ۱۹۵۳ م .

تفسیر نسفی ، عبدالله بن احمد بن محمود نسفی ، ۳ ج ، دار الکتاب العربی ، بیروت .

تفسیر الواضح ، محمد محمود حجازی ، چاپ چهارم ، مطبعة الاستقلال الکبری ، ۱۳۸۸ ه‍ / ۱۹۶۸ م .

تنویر المقیاس من تفسیر ابن عباس ، ۸ ج ، چاپ دوم ، دارالکتب العلمیه ، بیروت .

جامع البیان فی تفسیر القران ، ابوجعفر محمد بن جریر طبری (وفات : ۳۱۰ ه‍)، ۳ ج ، چاپ دوم ، دار المعرفه للطباعة و النشر، بیروت ، ۱۳۹۲ ه‍/ ۱۹۷۲ م .

الجواهر فی تفسیر القرآن ، طنطاوی جوهری ، چاپ دوم ، نشر مطبعة بابی الحلبی و اولاده ، مصر، ۱۳۵۰ ه‍ .

الدر المنثور فی التفسیر بالماءثور، جلال الدین سیوطی ، ۸ ج ، چاپ دوم ، دار المعرفه ، بیروت .

روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم ، شهاب الدین محمود آلوسی (وفات : ۱۲۷۰ ه‍)، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .

فتح البیان فی مقاصد القرآن ، صدیق حسن خان (وفات : ۱۳۰۷ ه‍)، دارالا نصار، قاهره .

فتح القدیر، محمد بن علی بن محمد شوکانی ، (وفات ۱۲۵۰ ه‍)، ۵ ج ، دار المعرفه ، بیروت .

فی ظلال القران ، سید قطب ، ۹ ج ، چاپ هفتم ، بیروت ، ۱۹۷۱ م .

قصص القرآن ، محمد احمد جاد المولی ، مکتبة الامویه ، بیروت .

المیزان فی تفسیر القران ، محمد حسین طباطبائی ، چاپ دوم ، مؤ سسه الاعلمی ، بیروت ۱۳۹۲ ه‍ / ۱۹۷۲ م .

کتابهای حدیث و علوم حدیث

الادب المفرد البخاری ، بخاری ، چاپ دوم ، مؤ سسة المطبوعات الاسلامیه .

ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری ، شهاب الدین احمد بن محمد قسطلانی (وفات ۹۲۳ ه‍)، چاپ ششم ، دار صادر، بیروت ، ۱۳۰۴ ه‍ .

الالف المختاره من صحیح البخاری ، عبدالسلام هارون ، دار المعارف ، مصر، ۱۹۶۰ م .

البخاری بشرح الکرمانی ، بخاری ، مؤ سسه المطبوعات الاسلامیه .

بذل المجهود فی حل اءبی داوود، خلیل احمد السهار نفوری ، دار الکتب العلمیه ، بیروت .

التاج الجامع للاءصول من احادیث الرسول ، منصور علی ناصف ، چاپ سوم ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، ۱۹۶۲ م .

الترغیب و الترهیب ، زکی الدین عبدالعظیم منذری (وفات ۶۵۶ ه‍) ۴ ج ، دارالاتحاد العربی .

تنویر الحوالک علی موطاء مالک ، جلال الدین عبدالرحمن سیوطی ، ۳ ج ، المکتبة الثقافیه ، بیروت .

ریاض الصالحین ، ابو زکریا یحیی بن شرف نووی ، مؤ سسة الرساله ، بیروت ۱۴۰۲ ه‍/ ۱۹۸۲ م .

سبل الاسلام ، محمد بن اسماعیل معروف به امیر کحلانی صنعانی ، چاپ چهارم دار احیاء التراث العربی ، ۱۳۷۹ ه‍/ ۱۹۶۰ م .

سنن ابی داوود، سلیمان بن اشعث ازدی اءبو داود، ۴ ج ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .

سنن النسائی ، نسائی ، ۸ ج ، چاپ اول ، دار الفکر، بیروت ، ۱۳۴۸ ه‍ ۱۹۳۰ م .

شرح الحافظ جلال الدین السیوطی و حاشیة الامام السندی ، نسایی .

صحیح البخاری ، محمد بن اسماعیل بخاری ، ۲ م ، دارالشعب ، دارالجیل ، بیروت .

صحیح مسلم ، مسلم بن حجاج نیشابوری ، (۲۰۶ - ۲۶۱ ه‍) ۵ ج ، چاپ اول ، دار احیاء التراث العربی .

عمدة القاری ، شرح صحیح البخاری ، بدر الدین محمود بن احمد عینی ، ۱۱ ج ، ادارة الطباعة المنیریه ، محمد امین ومج ، بیروت .

عون المعبود، محمد شمس الحق عظیم آبادی ، ۱۸ ج ، چاپ دوم ، مدینه منوره ، ۱۹۶۸ م .

فتح الباری بشرح صحیح البخاری ، شهاب الدین احمد بن علی ابن حجر عسقلانی (۷۷۳ - ۸۵۲ ه‍ )، ۱۴ ج ، چاپ ششم ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، ۱۴۰۲ ه‍ .

_ اللؤ لؤ و المرجان فیما اتفق علیه الشیخان ، محمد فؤ اد عبدالباقی .

المستدرک ، حاکم نیشابوری ، مکتبة المطبوعات الاسلامیه ، دمشق ، بیروت .

مسند و در حاشیه آن مختصر کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال ، احمد بن حنبل ، ۶ ج ، چاپ ششم ، دار صادر، بیروت .

نیل الاوطار شرح منتقی الاخبار، محمد بن علی بن محمد شوکانی ، ۸ ج ، چاپ ۱۹۷۳ م ، انتشارات مصطفی بابی و اولاده ، مصر.

کتابهای فقهی

احکام اهل الذمة ، شمس الدین بن قیم جوزی ، (وفات ۷۵۱ ه‍)، چاپ اول ، مطبعه جامعه دمشق ، ۱۹۶۱.

الاحکام السلطانیه ، ابو یعلی محمد بن حسین فراء حنبلی (وفات ۴۵۸ ه‍) ۱ ج ، چاپ اول ، ۱۳۵۶ ه‍/ ۱۹۳۸ م ، چاپ دوم .

الاحکام السلطانیه و الولایات الدینیه ، علی بن محمد بغدادی ماوردی (وفات : ۴۵۰ ه‍)، دارالکتب العلمیه ، بیروت ، ۱۴۰۲ ه‍/ ۱۹۸۲ م .

اختلاف الفقها، محمد بن جریر طبری (وفات ۳۱۰ ه‍) ، لیدن ، ۱۹۹۳ م ، یوسف شخت .

اسهل المدارک شرح ارشاد السالک فی فقه الامام مالک ، ابو بکر کشناوی ، چاپ دوم ، دار الفکر.

(الا م ) و در حاشیه آن (اختلاف الحدیث ) بروایة الربیع ، ابو عبدالله محمد بن ادریس شافعی ، ۷ ج ، ۱۹۶۸.

الانصاف فی معرفة الراجح من الخلاف ، علاء الدین علی بن سلیمان الحنبلی ، چاپ دوم ، داراحیاء التراث العربی ، بیروت ، ۱۴۰۰ ه‍/ ۱۹۸۰ م .

البحرالزخار الجمع لمذاهب علماء الامصار، احمد بن یحیی المرتضی (وفات ۹۵۷ ه‍) چاپ دوم ، ۱۳۹۴ ه‍ ۶ جلد، مؤ سسه الرساله ، بیروت .

بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع ، ملک العلماء علاءالدین ابی بکر بن مسعود کاشانی جلفی ، (وفات :۵۸۷ ه‍)، ۷ ج ، چاپ دوم ، دار الکتب العربی ، بیروت ، ۱۴۰۲ ه‍/ ۱۹۸۲ م .

بدایة المجتهد و نهایة المقتصد، ابن محمد بن احمد بن محمد بن احمد بن رشد قرطبی ، مکتبة التجاریة الکبری ، مصر.

تاج الاکلیل لمختصر خلیل ، ابو اسحاق بن ابراهیم بن علی بن فرحون (وفات : ۷۹۹)، مکتبة النجاح ، طرابلس ، لیبی ، مصور.

تبصرة الحکام فی اصول الاقضیة و الاحکام مطبوع بهامش فتح العلی المالک ، ابواسحاق بن ابراهیم بن علی بن فرحون (وفات : ۷۹۹)، چاپ اخیر، ۱۹۵۸.

جواهر الاکلیل شرح مختصر فی مذهب الامام مالک ، صالح عبدالسمیع الابی ازهری ، ۲ ج ، دار الفکر، بیروت .

حاشیه ابن عابدین ، ابن عابدین ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، ۱۹۷۲ م .

حاشیه احمد بن صاوی مالکی ، ابوبکر کشناوی .

حاشیة البحیر فی علی شرح منهاج الطلاب ، محمد اُزدمیر، مکتبه الاسلامیه ، دیار بکر، ترکیه .

حاشیة الدسوقی علی الشرح الکبیر، محمد بن احمد بن عرفه دسوقی (وفات : ۱۲۳۰ ه‍) دار احیاء التراث العربی ، مصر.

حاشیة الشیخ العدوی علی شرح ابی الحسن بن ابی زید و آن حاشیه محقق شیخ علی صعیدی بر شرح امام ابی الحسن ، موسوم به کفایة الطالب الربانی لرسالة ابی زید قیروانی است ، علی صعیدی ۲ ج ، دار المعرفه ، بیروت .

حاشیه الطحطاوی علی الدر المختار، احمد طحطاوی حنفی ، دار المعرفه ، بیروت .

_ الحاوی للفتاوی ، جلال الدین سیوطی ، ۲ ج ، دار الکتب العلمیة ، بیروت ، ۱۴۰۳ ه‍.

حواشی الشروانی و ابن قاسم العبادی علی تحفة المحتاج بشرح المنهاج ، احمد بن حجر هیثمی ، ۱۰ ج ، دار صادر، بیروت .

الخراج ، یعقوب بن ابراهیم ، ابو یوسف ، چاپ دوم ۱۳۵۲ ه‍/ چاپ چهارم ۱۳۹۲ ه‍ ، مطبعة السلفیه .

الخرشی علی مختصر سیدی خلیل و بهامشه ، محمد بن احمد بن عرفه دسوقی (وفات : ۱۲۳۰ ه‍ ) ۸ ج ، دار صادر، بیروت .

روضة الطالبین ، ابو زکریا یحیی بن شرف نووی (وفات ۶۷۶ ه‍) ۱۲ ج .

زاد المعاد فی هدی خیر العباد، شمس الدین عبداللّه بن ابی بکر ابن قیم جوزی ، ۵ ج ، چاپ اول ، موسّسة الرساله ، کویت .

شرح روضة الطالبین ، ابو یحیی شافعی ، المکتبة الاسلامیه لصاحبها ریاض الشیخ .

شرح السیر الکبیر، شمس الدین محمد بن سهل ، ۴ ج ، مطبعة شرکة اعلانات الشرقیه ، ۱۹۷۲.

الشرح الصغیر علی اقرب المسالک اءلی مذهب الامام مالک و بهامشه ، احمد بن محمد بن احمد دردیر، ۴ ج ، دار المعارف ، قاهره .

الشرح الکبیر علی متن الاقناع ، شمس الدین ابی الفرج ، عبدالرحمن بن الشیخ اءبی عمر محمد بن احمد بن قدامة مقدسی ، دانشگاه اسلامی محمد بن مسعود، دانشکده الهیات .

شرح منح الجلیل علی مختصر العلامه خلیل و در حاشیه آن تسهیل منح الجلیل ، محمد علیش ، ۴ ج ، مکتبة النجاح ، طرابلس ، بیروت .

العدة شرح العمدة ، عبدالغنی بن عبدالواحد بن سرور مقدّسی (وفات ۶۰۰ ه‍)، چاپ دوم ، ۱۳۸۲ ه‍ .

فقه الامام اوزاعی ، محمد عبدالله جبوری ، مطبعة الارشاد، بغداد، ۱۳۹۷ ه‍ .

فقه الامام جعفر الصادق ، محمد جواد مغنیه ، چاپ هشتم ، بیروت ، ۱۹۷۷.

فقه السّنة ، سید سابق ، ۳ جلد، دار الکتاب العربی ، بیروت .

کتاب الجهاد و الجزیه و المحاربین .

کشاف القناع علی متن الاقناع ، منصور بن یونس بن اءدریس بهوتی (وفات ۱۰۵۱ ه‍) ۶ ج ، مکتبة النصر الحدیثه ، ریاض .

کفایة الاخیار، تقی الدین شافعی ، ۴ ج ، چاپ دوم ، ۱۹۳۷ م .

المبسوط، شمس الدین سرخسی ، ۳۰ ج ، چاپ دوم ، دار المعرفه ، بیروت .

المُحَلّی ، علی بن سعید بن حزم اندلسی (وفات ۴۵۶ ه‍)، ۱۱ جلد، دار الفکر.

المدونة الکبری روایة الامام سحنون التنوخی از امام عبدالرحمن بن قاسم به همراه مقدمات ابن رشد، مالک بن انس اصبحی ، ۴ ج ، دار الفکر العربی ، بیروت ، ۱۳۹۸ ه‍/ ۱۹۷۸ م .

مغنی المحتاج ، محمد خطیب شربینی ، ۴ ج ، دار الفکر، ۱۳۹۸ ه‍/ ۱۹۷۸ م .

المغنی و الشرح الکبیر علی مختصر الامام اءبی القاسم عمر بن عبداللّه بن اءحمد الخرفی (وفات ۳۳۴ ه‍)، موفق الدین عبدالله بن اءحمد بن محمود ابن قدامه (وفات ۶۳۰ ه‍).

المقنع فی فقه امام السنة اءحمد بن حنبل ، موفق الدین عبداللّه بن قدامه مقدسی ، ۳ ج ، مکتبة الریاض الحدیثة ، ریاض ، ۱۹۸۰ م .

منهاج المسلم ، جزائری ، چاپ هشتم ، جلد ۱، ۱۹۷۶ م .

المهذب فی فقه الامام الشافعی ، ابو اسحاق ابراهیم بن علی بن یوسف فیروز آبادی شیرازی (وفات ۴۷۸ ه‍ )، چاپ دوم ، دار المعرفه ، بیروت ، ۱۳۷۹ / ۱۹۵۹ م .

مواهب الجلیل ، ابو عبدالله بن محمد بن عبدالرحمن طرابلسی مغربی ، جطاب ، ۶ ج .

نهایة المحتاج ابی شرح المنهاج فی الفقه علی مذهب الامام الشافعی ، مصری انصاری ، (وفات ۱۰۰۴)، مکتبه الاسلامیه ، ۱۳۵۷ ه‍/ ۱۹۷۸ م .

الهدایه شرح بدایة المبتدی ، علی بن ابی بکر عبدالجلیل الرشدانی مرغینانی (وفات ۵۹۳)، ۴ ج ، چاپ اخیر، انتشارات مصطفی بابی حلبی و اولاده ، مصر.

کتاب‌های سفه و تارو

الاغانی ، ابو الفرج اصفهانی ، موسسه عبد الساتر اءخوان ، بیروت .

البدایه و النهایة فی التاریخ ، اسماعیل بن کثیر، چاپ اول ، مطبعة السعادة ، مصر، ۱۳۵۱ ه‍ .

تاریخ ابن خلدون ، عبدالرحمن بن خلدون ، ۶ ج ، مؤ سسه الا علمی للمطبوعات ، ۱۹۷۱ م .

تاریخ الاسلام السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی ، حسن ابراهیم حسن ، چاپ هفتم ، مکتبة النهضة المصریة ، القاهره ، ۱۹۶۴.

تاریخ الا مم والملوک ، محمد بن جریر، ۱۳ ج ، دار المعارف ، قاهره دار العلم ، بیروت ، ۱۹۶۹.

تاریخ بغداد، خطیب بغدادی .

تهذیب سیره ابن هشام ، عبدالسّلام هارون ، چاپ هشتم ، موسسه الرسالة ، بیروت ، ۱۴۰۱ ه‍ / ۱۹۸۱ م .

دائرة المعارف الاسلامیه ، احمد شنتناوی و همکاران ، مطبعة السعادة ، مصر، ۱۳۴۹.

الروض الانف فی تفسیرالسیرة النبویة لابن هشام ، عبدالرحمن بن احمد سهیلی (۵۰۸ - ۵۸۱)، دار المعرفه ، ۱۳۹۸ ه‍ / ۱۹۷۸ م .

السیرة لحلبیه ، علی برهان الدین شافعی ، ۳ ج ، المکتبة الاسلامیة ، بیروت .

السیرة النبویه ، عبدالملک بن هشام معافری (ت : ۲۱۳ ه‍)، ۴ ج ، دار القلم و دار الجیل ، بیروت .

السیرة النبویة ، غزوة اءحد و غزوه الخندق ، عبدالحمید جودة السحار، ۱ ج ، دار مصر.

شرح کتاب السیر الکبیر لمحمد بن الحسن الشیبانی ، شمس الدین محمد بن اءحمد سرخسی ، شرکة الاعلانات الشرقیه ، قاهره ، ۱۹۷۱ م .

العقد الفرید، ابن عبد ربه اندلسی ، ۸ ج ، چاپ دوم ، دار الفکر.

عیون الا خبار، عبداللّه بن مسلم بن قتیبه دینوری ، المؤ سسة المصریة العامة ، قاهره ، ۱۳۸۳ ه‍/ ۱۹۶۳ م .

عیون الا ثر فی فنون المغازی والشمائل والسیر، ابن سیدالناس ، چاپ دوم ، دارالجیل ، بیروت ، ۱۹۷۴.

فتوح البلدان ، احمد بن یحیی بلاذری ، ۱ ج ، دار الکتب العلمیة ، بیروت ، ۱۹۷۸.

فتوح الشام ، ابو عبداللّه بن عمر واقدی ، ۱ ج ، دار الجیل للنشر.

فقه السیره ، محمد سعید رمضان البوطی ، ۱ ج ، چاپ هشتم ، دار الفکر، ۱۴۰۰ ه‍ .

فقه السیرة ، محمد غزالی ، ۱ ج ، چاپ هفتم .

الکامل فی التاریخ ، محمد بن عبدالکریم بن اثیر، ۱۳ ج ، دار صادر، بیروت ، ۱۳۹۹ ه‍ .

مروج الذهب و معادن الجوهر، علی بن الحسین بن علی مسعودی ، ۱ ج ، دار الاندلس ، بیروت ، ۱۹۷۳.

المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، جواد علی ، چاپ اول ، دار العلم للملایین ، بیروت ، ۱۹۷۰.

مقدمة ابن خلدون ، ابن خلدون ، چاپ چهارم ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .

نور الیقین فی سیرة سید المرسلین ، محمد خضری ، چاپ سوم ، مؤ سسه علوم القرآن دمشق ، بیروت ، ۱۹۸۳ م .

زندگینامه‌ها

الاستیعاب فی اءسماء الاصحاب ، یوسف بن عبداللّه ابن عبدالبر، ۴ ج ، دارالکتاب العربی ، مصر، ۱۳۲۸.

اسد الغابة فی معرفة اءخبار لصحابة ، ابن اثیر، ۵ ج ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت .

الاصابة فی تمییز الصحابة ، احمد بن علی ابن حجر عسقلانی ، ۵ ج ، چاپ اول ، مصطفی البابی ، مطبعة السعادة ، مصر، ۱۳۲۸ ه‍ .

الا علام ، خیر الدین زرکلی ، ۹ ج ، چاپ ششم ، دار العلم للملایین ، بیروت ، ۱۹۸۴ م .

تذکرة الحفاظ، شمس الدین ذهبی ، چاپ سوم ، دائرة المعارف ، هند، ۱۳۷۶ ه‍/ ۱۹۵۶ م .

تهذیب التهذیب ، احمد بنِ حجر عسقلانی ، ۱۲ ج ، چاپ اول ، دائرة المعارف ، هند، ۱۹۰۹ م .

حلیة الا ولیاء، احمد بن عبدالله اصبهانی ، ۱۰ ج ، مطبعة السعادة ، مصر، ۱۹۳۲ م .

سیر اعلام النبلاء، محمد بن احمد ذهبی ، ۱۵ ج ، چاپ اول ، مؤ سسه الرسالة ، بیروت ، ۱۹۸۱ م .

الطبقات الکبری ، ابن سعد، ۹ ج ، دار صادر، بیروت .

القاموس السیاسی ، احمد عطیة الله ، چاپ سوم .

معجم البلدان ، شهاب الدین یاقوت حموی ، ۵ ج ، دار صادر، بیروت ، ۱۹۵۷ م .

المنجد فی اللغة و الا علام ، ابن اثیر، چاپ دوم ، دار المشرق ، بیروت .

موسوعة السیاسة ، عبدالوهاب کیالی و همکاران ، ۱ ج ، مؤ سسه العربیه للنشر، ۱۹۷۹ م .

وفیات الاعیان و اءنباء الزمان ، احمد بن خلکان ، ۸ ج ، دارالثقافة ، دار صادر، بیروت ، ۱۳۹۷ ه‍ / ۱۹۷۷ م .

فرهنگ‌ها

الافصاح فی فقه اللغة ، عبدالفتاح صعیدی و همکاران ، چاپ دوم ، دار الفکر العربی .

اقرب الموارد فی فصح العربیة والشوارد، سعید خوری شرتونی لبنانی ، مطبعة المرسلی الیسوعیة ، بیروت ، ۱۸۸۹ م .

تاج العروس فی جواهر القاموس ، محمد مرتض زبیدی ، مطبعة حکومة الکویت ، ۱۳۸۵ ه‍ / ۱۹۶۵ م .

ترتیب القاموس المحیط علی طریقة المصباح المنیر و اءساس البلاغة ، احمد زاوی ، چاپ سوم ، دار الفکر.

تکملة المعاجم العربیة ، رینهات روزی ، دار الرشید لنشر، عراق ، ۱۹۸۱ م .

التکملة والذیل و الصلة بکتاب تاج اللغة والصحاح ، حسن بن محمد صنعانی ، دارالکتب ، قاهرة ، ۱۹۷۱ م .

تهذیب اللغة ، محمد بن احمد ازهری ، مطابع سجل العرب ، قاهره .

دائرة المعارف القرن الرابع عشر العشرین ، محمد فرید وجدی ، مطبعة الواعظ، مصر، ۱۹۱۲ م .

الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیة ، اسماعیل بن حماد جوهری ، دار الکتاب العربی ، مصر.

فاکهة البستان (معجم لغوی )، عبدالله بستانی لبنانی ، چاپ اول ، المطبعة الامریکیة ، بیروت ، ۱۹۳۰ م .

القاموس السیاسی ، احمد عطیة اللّه ، چاپ سوم ، دار النهضة العربیه ، قاهره ، ۱۹۶۸.

القاموس الفقهی لغة و اصطلاحاً، سعید اءبوحبیب ، چاپ اول ، دار الفکر، دمشق ، ۱۴۰۲ ه‍/ ۱۹۸۲ م .

القاموس المحیط، جمال الدین فیروز آبادی ، مؤ سسة فن الطباعة ، مصر.

قطر المحیط، بطرس بستانی .

لسان العرب ، جمال الدین محمد بن مکرم بن منظور افریقی مصری ، ۱۵ ج دار صادر، بیروت ، ۱۳۸۸ ه‍ / ۱۹۶۸ م المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی ، احمد بن محمد بن علی العقری الفیومی (وفات : ۷۷۰ ه‍)، ۲ ج ، المکتبه العلمیه ، بیروت .

معجم البلدان ، شهاب الدین حموی بغدادی ، ۵ ج ، دار صادر، بیروت ۱۹۵۷.

معجم متن اللغة العربیة ، احمد رضا، دار مکتبة الحیاة ، بیروت ، ۱۹۵۸.

المعجم الوسیط، ابراهیم مصطفی و همکاران ، المکتبة العلمیه ، طهران .

معجم المصطلحات العربیه فی اللغه و الا دب ، مجدی وهب کامل المهندس ، مکتبة لبنان ، بیروت .

المنجد فی اللغة و الا علام ، اءحمد عطیة اللّه ، چاپ دوم ، دار المشرق ، بیروت .

موسوعة اصطلاحات العلوم الاسلامیة المعروف بکشاف اصطلاحات الفنون ، محمد بن علی تهانوی .

موسوعة العربیة المیسرة ، محمد شفیق غربال ، دار القلم ، دار الشعب ، قاهره ، ۱۹۶۵.

موسوعة العسکریه ، هیثم الا یوبی و همکاران ، ۲ ج ، چاپ اول ، مؤ سسه للدراسات و النشر، بیروت ، ۱۹۷۷.

موسوعة لغویه حدیثة ، احمد رضا، دار مکتبة الحیاة ، بیروت ، ۱۹۵۸.

الوافی معجم وسیط اللغة العربیه ، عبدالله بستانی ، مکتبة لبنان .

کتاب‌های متفرقه

الاتصال بالجماهیر و الدعایة الدولیة ، اءحمد بدر، چاپ اول ، دار القلم ، کویت ، ۱۳۹۴ ه‍/ ۱۹۷۴ م .

احیاء علوم الدین ، غزالی .

آراء فی الحرب الاستراتیجیة و طریقة القیادة ، اءکرم دیردی ، چاپ دوم ، موسسة العربیه ، للدراسات والنشر، بیروت .

الاستخبارات الاسرائیلیه و مکافحتها، کامل اءحمد، چاپ اول ، منشورات فلسطین المحتلة ، بیروت ، ۱۹۸۲ م .

اسرار العسکریة الاسرائیلیه ، اءحمد محمود، چاپ چهارم ، دار المسیرة ، بیروت ، ۱۹۷۸ م .

اسس العلاقات الدولیة فی الاسلام ، دکتر محمود اءبولیل ، دارالمصطفی للنسخ والطبع ، ۱۳۹۸ ه‍ / ۱۹۷۸ م .

اسلامنا، سید سابق ، دار الکتاب العربی ، بیروت .

اشتراکیة عثمان ، محمود شبلی ، چاپ دوم ، دار الجیل ، بیروت ، ۱۹۷۴ م .

اقتباس النظام العسکری ، محمود شیت خطاب و همکاران ، مطابع قطر الوطنیة ، دوحه ، ۱۴۰۰ ه‍.

التجسس و اءحکامه فی الشریعة الاسلامیة ، محمد راکان دغمی ، چاپ اول ، جمعیة عمال المطابع التعاونیة ، عمان ، ۱۴۰۴ ه‍/ ۱۹۸۴ م .

التجسس و النفط و الحرب ، توفیق حسین ، مطبعة الفرات ، بغداد، ۱۳۵۴ ه‍/ ۱۹۳۶ م .

التذکرة الهرویة ، ابوبکر هروی .

التذکرة الهرویة فی الحیل ، علی بن ابی بکر هروی ، منشورات الهرثمی .

الجاسوسیة بین الوقایة والعلاج ، احمد هانی ، ۱ ج ، الشرکة المتحدة للنشر والتوزیع ، قاهره ، ۱۹۷۴ م .

الجاسوسیة للحکم فی مصائر الشعوب ، ویکتور مارشیتی و جون مارکس ، چاپ اول ، الدار المتحدة ، ۱۹۷۵.

الجهاد فی الاسلام ، محمد محمود رامینی ، دار مکتبة الحیاة ، بیروت ، ۱۹۶۷ م .

الجهاد و الحقوق الدولیة العامة فی الاسلام ، ظافر القاسمی ، چاپ اول ، دار العلم للملایین ، بیروت ، ۱۹۸۲ م .

الجهاد و النظم العسکریة فی التفکیر الاسلامی ، احمد شبلی ، چاپ دوم ، مکتبة النهضة العربیة المصریة ، قاهره ، ۱۹۷۴ م .

جندالله ثقافة و اءخلاقاً، سعید حوی .

حرب العقل و المعرفة ، صلاح نصر، ۱ ج ، چاپ دوم ، الوطن العربی ، للنشر والتوزیع ، بیروت ، ۱۹۸۲ م .

الحرب عند العرب ، ابراهیم مصطفی محمود، چاپ چهارم ، دار الکلمة للنشر، بیروت ، ۱۹۸۱ م .

الحرب النفسیه ، احمد نوفل ، چاپ اول ، دار الفرقان ، ۱۹۸۵ م .

الحرب النفسیه ، صلاح نصر، چاپ دوم ، ۱۹۶۷ م .

الحرب و السلم فی الا سلام ، مجید قدوری ، چاپ اول ، دار المتحده للنشر، بیروت ، ۱۹۷۳ م .

حماة الاسلام ، مصطفی نجیب ، ۱ ج ، چاپ اول ، دار الکتاب العربی .

حیاة الصحابة ، محمد یوسف کاند هلوی ، دار المعرفة ، بیروت .

حیاة عثمان ، محمود شبلی ، چاپ اول ، دار الجیل ، بیروت ، ۱۹۸۱ م .

حیاة محمد، محمد حسنین هیکل ، چاپ دوازدهم ، مکتبة النهضة المصریه ، قاهره ، ۱۹۶۸ م .

دروس فی الکتمان من الرسول القائد، محمود شیت خطاب ، چاپ سوم ، مؤ سسة الرسالة ، بیروت ، ۱۳۹۸ ه‍/ ۱۹۷۸ م .

الدولة فی السلم و الحرب ، معن اءبو نوار، ۱۹۷۱ م .

الخبر الا ذاعی ، ابراهیم وهبی ، چاپ اول ، دار الفکر، قاهره ، ۱۹۸۰ م .

الرسول ، سعید حوی ، ۲ ج ، چاپ اول ، دار الکتب العلمیه ، بیروت ، چاپ سوم ، ۱۳۹۴ ه‍/ ۱۹۷۴ م .

الجهاد فی الاسلام ، محمد محمود رامینی ، دار مکتبة الحیاة ، بیروت .

الرسول فی قلوب اءصحابه ، ولید اءعظمی ، چاپ اول ، مطبعة الوطن العربی ، ۱۹۷۹ م .

سیاسة تامة سیر الملوک ، حسین بکار، دار القدس ، بیروت .

شریعة الحرب فی الاسلام ، محمد المعراوی ، دانشکده حقوق دانشگاه سوریه ، ۱۳۷۷ ه‍ / ۱۹۵۸ م .

صبح الا عشی فی صناعة الانشاء، احمد بن علی قلقشندی ، مؤ سسة المصریة ، قاهره .

الطریق الی دمشق ، احمد عادل ، چاپ دوم ، ۱۹۸۲ م .

الطریق الی المدائن ، احمد عادل .

عبقریة خالد، عباس محمود عقاد، مکتبة المصریه ، بیروت .

العبقریة العسکریة فی غزوات الرسول ، محمد فرج ، چاپ سوم ، دارالفکر العربی ، قاهره ، ۱۹۷۷.

العلاقات الدولیة مقارنة مع القانون الدولی الحدیث ، وهبة زحیلی ، موسسه الرسالة ، بیروت ، ۱۴۰۱ ه‍ / ۱۹۸۱ م .

العلاقات الدولیة والنظم القضائیة فی الشریعة الاسلامیة ، چاپ اول ، دارالکتاب العربی ، بیروت ، ۱۳۹۴ ه‍ / ۱۹۷۴ م .

العقد الفرید، احمد عبد ربه اندلسی مالکی ، ۸ ج ، چاپ اول ، دار الفکر، ۱۹۴۰ م .

علم النفس الاجتماعی ، حامد عبدالسلام زهران ، چاپ سوم ، عالم الکتب ، قاهره .

علم الحرب ، مجید قدوری ، مؤ سسه العربیة للدراسات والنشر، بیروت ، ۱۹۸۰.

عمر بن الخطاب الفاروق القائد، محمود شیت خطاب ، چاپ دوم ، دار مکتبة الحیاة ، بیروت .

عملاء الخیانة ، صلاح نصر غزوة خیبر، محمد احمد باشیل ، چاپ دوم ، دار الکتب ، ۱۹۷۱ م .

غسل الدماغ ، فحری طباع ، صیدا.

فجر الاسلام ، احمد اءمین ، چاپ دهم ، دار الکتب العربی ، بیروت ، ۱۹۶۹ م .

فن الحرب ، جنرال کارل فون کلاوز ویتز، دار الکتاب العربی ، قاهره .

فن الحرب ، صن تزو.

فن الحرب فی عهد الخلفاء الراشدین و الامویین ، بسام العسلی ، دار الفکر، ۱۳۹۴ ه‍/ ۱۹۷۴ م .

فن الحرب فی صدر الاسلام ، عبدالرؤ وف عون ، دار المعارف ، قاهره ، ۱۹۶۱ م .

القادسیة ، احمد عادل کمال ، چاپ دوم ، دار النفائس ، بیروت ۱۹۷۷ م .

قادة فتح بلاد فارس ، محمد محمود رامینی ، چاپ سوم ، دار الفکر، ۱۹۷۴ م .

قادة فتح العراق و الجزیرة ، محمد محمود رامینی ، چاپ سوم ، دار الفکر، ۱۳۹۷ ه‍ .

الکتاب المقدس ، جمعیات الکتاب المقدس .

المبادی ء الا ساسیة للعقیدة العسکریة السوفیاتیة ، احمد عبدالکریم ، دمشق ، ۱۹۵۷.

المجتمع الاسلامی و العلاقات الدولیة ، محمد صادق عفیفی ، مؤ سسة الخانجی ، قاهره .

محمد(ص )، محمدرضا، دار الکتب العلمیة ، بیروت ، ۱۹۷۵ م .

المخابرات والعالم ، سعید جزائری ، مکتبة الرسالة الحدیثه ، عمان .

المختار من کتاب عیون الا خبار، بردونی .

مختصر سیاسة الحروب ، هرثمی ، مؤ سسة المصریة العامة للنشر، قاهره .

المدخل الی العقیدة و الاستراتیجیة الاسلامیة ، محمد جمال محفوظ، مطابع الهیئة المصریة العامة للکتاب ، ۱۹۷۶.

مدرسة الجواسیس ، برنارد هاتون ، مؤ سسة الوطنیة ، بیروت ، ۱۹۶۳ م .

المظاهر العسکریة للصراع العربی الاسرائیلی ، زندگینامه جبرائیل بیطار، چاپ دوم ، مؤ سسة العربیة للدراسات والنشر، بیروت ، ۱۴۰۰ ه‍/ ۱۹۸۰ م .

مع الانبیاء فی القرآن الکریم ، عفیف عبدالفتاح طبارة ، چاپ یازدهم ، دارالعلم للملایین ، بیروت ، ۱۹۸۲.

معرکة الکلمة و المعتقد، صلاح نصر.

ملف السبعینات فی عالم الاستخبارات ، حافظ ابراهیم خیراللّه .

الموساد جهاز المخابرات الاسرائیلیة السرّیة ، زندگینامه اءیلی لاندو و همکاران ، چاپ هشتم ، دارالجیل ، عماز، ۱۹۸۳.

موسوعة الحضارة والنظم الاسلامیة ، محمد صادق عفیفی .

الناصر صلاح الدین یوسف بن اءیوب ، اءحمد عبد ربه اندلسی مالکی ، مؤ سسة المصریة العامة للنشر.

الوجیز فی الحرب ، هیثم الایوبی و همکاران ، چاپ دوم ، موسسه العربیه للدراسات والنشر، بیروت ، ۱۹۸۰.

الوزارة ، ابوالحسن ماوردی (وفات ۴۵۰ ه‍)، چاپ اول ، دار الجامعات المصریة ، اسکندریه ۱۳۹۶ ه‍ / ۱۹۷۶ م .

فهرست ثّلات

مجلة الاقصی ، ممیزات رجال الاستخبارات ، عیسی ابراهیم ، شماره ۶۲، مدیریة التوجیه المعنوی ، عمان ، ۱۹۸۲.

المجلة العسکریة ، کفایة الاستخبارات ، خالد الخب ، مدیریة المطابع العسکریة ، عمان .


پانویس

  1. ر . ک : صلاح نصر ، حرب العقل و المعرفة ، الوطن العربي للنشر و التوزيع ، چاپ دوم ، لبنان ، بيروت ، 1982 ، ص 10 . از اين پس هر جا به اين ماءخذ برخورديم اين گونه ارجاع مي دهيم : صلاح نصر ، حرب العقل و المعرفة ؛ ويکتور ورنر، الحرب العالمية الثانية ، ص 163
  2. ر . ک : احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، شرکة المتحده للنشر والتوزيع ، قاهره ، 1974 ، ص ‍ 32 ؛ هيثم الايوبي و همکاران ، موسوعة العسکريه ، در دو جزء ، مؤ سسة العربيه للدراسات و النشر ، چاپ اوّل ، بيروت ، 1977 ، ج 1 ، ص 62
  3. صلاح نصر ، حرب العقل والمعرفة ، ص 10 - 11
  4. احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية والعلاج ، ص 32
  5. ر . ک : هيثم الايوبي و همکاران ، موسوعة العسکريه ، ج 1 ، ص 62 ؛ صلاح نصر ، الحرب الخفيه ، الوطن العربي للنشر و التوزيع ، مطبعة دارالکتب ، چاپ اوّل ، بيروت ، 1980 ، ص 12 ؛ حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم
  6. هومر : بزرگ ترين شاعر يوناني و معلم و پيامبر آن ها است . و (الياده ) و (اوديسه ) را به نظم درآورد که با زيبايي ، شکوه و اسلوب عالي اش ، از بهترين نمونه هاي شعر حماسي به شمار مي رود . از اين رو ، به بسياري از زبان هاي زنده دنيا ترجمه گرديده است . (بستاني ) الياده را با شعر به عربي برگردانده است . (ر . ک : محمد شفيق غربال ، الموسوعة العربيه الميسره ، قاهره ، 1965 م ، ص 1921 .)
  7. رويا : شهري است قديمي در آسياي صغير به مسافت 2/1 کيلومتر در شرق تنگه دار دانل ، در ناحيه درياي اژه که امروزه به حصار ليک مشهور است . هانريخ شليمان به وسيله اشعار هومر به محل ترويا رهنمون گرديد و در آنجا به حفاري هايي پي درپي پرداخت ( 1871 - 1882). به دنبال آن ، بقاياي هفت شهر که هر کدام بر ويرانه هاي ديگري بنا شده بود، از عصر برونز تا عصر رومي ، کشف گرديد. حفاري هاي دانشگاه منسيناتي ثابت کرد که شهر هفتم ، (پريام ) بوده است ، زيرا اين شهر به وسيله حريقي که در دوران جنگ ترويا رخ داد، ويران گرديد. آثار به جاي مانده از ترويا نشان مي دهد که اين شهر از مهمترين مراکز اقتصادي حوزه اژه به شمار مي رفته است . (ر . ک : محمد شفيق غربال ، الموسوعة العربيه الميسره ، ص 1158 .)
  8. ر . ک : سعيد الجزايري ، المخابرات و العالم ، مکتبة الرسالة الحديثه ، عمان ، ص 11 ؛ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 32
  9. ر . ک : سعيد الجزايري ، المخابرات و العالم ، ص 10 - 11 ؛ احمد هاني ، الجاسوسيه بين الوقاية والعلاج ، ص 34 ؛ هيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکريه ، ج 1 ، ص 62
  10. حتي : يکي از قبايل قديمي از آسياي صغير و شمال سوريه است و اصل آن به يکي از قبايل آناتولي ، مشهور به حِتّي باز مي گردد. آنان مملکت خود را که شامل آناتولي و بخش اعظم عراق و سوريه مي شد، به نام خاطي يا حاطي مي خواندند . (ر . ک : محمد شفيق غربال ، الموسوعة العربيه الميسره ، دار القلم ، قاهره ، 1965 م ، ص ‍ 746 .)
  11. صلاح نصر ، الحرب الخفيه ، ص 13 و 18
  12. قادش : کادش ، شهري در اسپانيا (با 100249 نفر جمعيّت ) ، مرکز استان قادش ، بندرگاهي در درياي آتلانتيک ، پايگاه دريايي استواري بود که فينيقي ها (ح 1100 ق . م ) به نام غادير ايجاد کردند. کارتاژها در حدود 500 ق . م ، بر آن تسلط يافتند و در عهد رومي ها، که در قرن سوم ق . م بر آنجا دست يافته ، آن را جادس نام نهادند، شکوفا گرديده . از آثار آن جا کليساي کاتدرائيه است که به قرن هيجدهم باز مي گردد . (ر . ک : الموسوعة العربيه الميسره ، محمد شفيق غربال ، ص 1360 .)
  13. لسطين : نامي است که بر اقليم جغرافيايي محدود به سوريه و لبنان در شمال و صحراي سيناي مصر در جنوب ، اطلاق مي گردد . اين اقليم تا جنگ بريتانيا به فرماندهي (آلن بي ) در سال 1916 بخشي از سرزمين شام ، که زير سلطه عثماني ها بود، به شمار مي رفت . فلسطين از جنبه اداري زير فرمان قدس و ولايت بيروت بود و هيچ عامل سياسي براي تفکيک اين نواحي ، که روي هم رفته به نام شام شناخته مي شد، وجود نداشت . (ر . ک : احمر عطية الله . القاموس السياسي . دار النهضة العربيه ، دار مطابع الشعب ، چاپ سوم ، قاهره 1968 ، ص 874 ؛ شهاب الدين ابو عبدالله ياقوت بن عبدالله حموي رومي بغدادي ، معجم البلدان ، پنج جزء ، دار صادر بيروت و دار بيروت للطباعة و النشر ، بيروت ، 1376 ه‍ (1957 م ، ج 4 ، ص 274.) از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم ، اين گونه ارجاع مي دهيم : حموي ، معجم البلدان .
  14. صلاح نصر ، الحرب النفسيه معرکة الکلمة والمعتقد ، چاپ دوم ، 1976 ، ص 56 - 57 .
  15. احمد هاني ، الجاسوسيه بين الوقاية و العلاج ، ص 34
  16. ر . ک : عفيف عبد الفتاح طباره ، مع الانبياء في القرآن الکريم ، دار العلم للملايين ، چاپ يازدهم ، بيروت ، 1982 م ، ص 248 ؛ کتاب مقدس ، کتاب هاي عهد قديم و جديد ، جمعيات الکتاب المقدس المتحده ، سفر تثنيه ، فصل هاي 13 و 14 ، ص 224 - 225 ؛ صلاح نصر ، حرب العقل و المعرفه ، ص 11 - 12
  17. کتاب مقدس ، صحيفه (يوشع )، باب 2 ، ص 338 و 341؛ احمد هاني ، الجاسوسيه بين الوقاية و العلاج ، ص ‍ 35
  18. سباء سرزميني است در يمن ، شهر آن ماءرب است و با صنعا ، سه روز راه فاصله دارد . اين سرزمين را به دلايل زير سباء خوانده اند: الف : چون جايگاه فرزندان سباء بن يشخب بن يعرب بن قحطان بود: ا سباء ابن يشخب را از آن رو به اين نام خوانده اند که اوّل کسي بود که از پادشاهان عرب اسير گرفت و به يمن آورد . 2 - گفته شده است که سباء شهر ماءرب را ساخت و پس از جاري شدن سيل عَرِم ، ساکنان اين سرزمين در شهرها پراکنده شدند و هر گروه به سويي رفت و تفرقه آنان ضرب المثل عرب گرديد و گفته شد : ذهب اءيدي سباء و اءيادي سباء (دست سباء و دستان سباء رفت ). ب : ذکر سباء در عهد قديم به نام شباء آمده و آن مرکز تجاري مهمي بود که تاجرانش با عبراني ها داد و ستد مي کردند؛ و ثروت و طلاي آنجا مشهور بود . ج : در عهد قديم داستان ديدار ملکه سباء با حضرت سليمان آمده است که با موکبي بسيار عظيم همراه مقادير زيادي عطر ، طلا و سنگ هاي قيمتي به اورشليم رفت . د : اهل حبشه معتقدند که خاندان سلطنتي [خاندان امپراطور سابق حبشه ] از سلاله سليمان و همسرش ملکه شباء يا سباء مي باشند و وي را (ماقده ) مي خوانند . مفسّران گفته اند که او بلقيس و از دختران تبَّع ها بوده است . (ر . ک : قرطبي ، الجامع لاحکام القرآن ، ج 13 ، ص 360 ؛ جاد المولي ، قصص القرآن ، ص 168 - 169 .)
  19. عماد الدين ابو الفداء ، اسماعيل بن کثير قرشي دمشقي (وفات 774 ه‍ ) ؛ البدايه و النهايه في التاريخ ، مطبعة السعادة ، چاپ اوّل ، مصر ، 1351 ه‍ / 1932 م ، ج 2 ، ص 21 ؛ سيد قطب ، في ظلال القرآن ، چاپ هفتم ، بيروت ، 1391 ه‍ / 1971 م ، ص 18 و 271
  20. سفير : بالاترين مقام ديپلماتيک است و رياست هياءت ديپلماسي را به عهده دارد. در مرتبه پس از او وزير مختار قرار دارد که هياءت ديپلماسي تحت رياست وي نماينده خوانده مي شود . تفاوت ميان سفير و ديگر نمايندگان سياسي اين است که آن ها به طور مستقيم به حضور رئيس دولتي که نزدش فرستاده شده اند ، مي رسند. (ر . ک : احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 624)
  21. صلاح نصر ، الحرب الخفيه ، ص 20 ، 21 ؛ احمد هاني ، الجاسوسيه بين الوقاية و العلاج ، ص 36 .
  22. سيسيل : جزيره و ناحيه داراي حکومتي مستقل (با مساحت 25815 کم مربع 2 و 40000780 نفر جمعيت ) وابسته به ايتاليا و پايتخت آن (پالرمو) است . سيسيل بزرگ ترين و پرجمعيّت ترين جزاير درياي مديترانه و ميان درياي اژه و درياي تريني واقع است ... اين جزيره در سال 878 م به تصرف اعراب و در سال 1943 م به اشغال متفقين درآمد و در سال 1947 به استقلال رسيد (ر . ک : محمد شفيق غربال ، الموسوعة العربيه الميسره ، دار الشعب ، مؤ سسه فرانکلين للطباعة و النشر ، قاهره ، ص 1126 - 1127 ؛ حموي ، معجم البلدان ، ج 3 ، ص 418 .)
  23. حمد هاني ، الجاسوسيه بين الوقاية و العلاج ، ص 36 ؛ صلاح نصر ، حرب الخفيه ، ص 19
  24. چين : اين سرزمين را از آن رو بدين نام خوانده اند که اوّلين کسي که در آن فرود آمد و سکونت گزيد ، چين بن بغد بن کماد بود . سرزميني است در درياي شرق متمايل به جنوب و ترک ها در شمال آن هستند (ر . ک : حموي ، معجم البلدان ، ج 3 ، ص 440 .)
  25. ماءموران بومي مورد استفاده ، از اتباع کشور دشمن هستند و ماءموران داخلي مورد استفاده ، از کارمندان دستگاه دشمن هستند (ر . ک : هنر جنگ ، سون تزو ، ترجمه حسن حبيبي ، ص 159)
  26. ماءموران دو جانبه مورد استفاده ما از ميان جاسوسان دشمن برگزيده مي شوند... هنگامي که دشمن جاسوساني مي فرستد تا درباره کارهايي که مي کنم يا نمي کنم کاوش و جست وجو نمايند، من با دست و دل بازي تمام بدان ها رشوه مي دهم و آن ها را باز مي گردانم و بدينسان به ماءموران ويژه خود مبدّلشان مي کنم (هنر جنگ ، سون تزو ، ترجمه حسن حبيبي ، ص 160)
  27. سون تزو ، هنر جنگ ، ص 150 به بعد ؛ صلاح نصر ، حرب العقل و المعرفه ص 13 - 14 ؛ سون تزو ، هنر جنگ ، پارسي کرده حسن حبيبي ، انتشارات قلم ، بهمن 1359 ، ص 157 - 165
  28. ماءموران از سر باز کردني از جمله جاسوسان خود ما هستند . ما به عمد اين گروه را اطلاعات ساختگي مي دهيم . اطّلاعاتي که در واقع غلط هستند، از زير دست خود رد مي کنيم و کاري مي کنيم که ماءموران ما به اين اطّلاعات آگاهي بيابند . هنگامي که اين ماءموران در سرزمين دشمن کار مي کنند ، دستگير مي شوند و به طور مسلم اين اطّلاعات غلط را به دشمن مي دهند و دشمن آن ها را باور مي کند و در نتيجه آمادگي هايي به وجود مي آورد... ماءموران متحرّک (پرنده ) ماءموراني هستند که اطلاع مي آورند... مرداني باهوش ، مستعد و محتاط را برمي گزينيم که بتوانند با کساني که در اردوي دشمن هستند، و با حاکم و اشراف کشور صميمي اند، رفت و آمد داشته باشند . اين افراد مي توانند تحرکات دشمن را ملاحظه کنند و از عمل و نقشه هاي وي مطلع شوند. وقتي که از وضعيت واقعي خبر گرفتند ، باز مي گردند و ما را آگاه مي سازند . به اين مناسبت آن ها را ماءموران متحرک مي نامند (هنر جنگ ، ص ‍ 161) .
  29. جواد علي ، المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام ، دار العلم للملايين ، مکتبة النهضة ، چاپ اوّل ، بيروت ، 1970 ، ج 5 ، ص 408 - 409 ؛ از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم ، اين گونه ارجاع مي دهيم : جواد علي ، المفصل ؛ الهيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکرية ، ج 1 ، ص 62
  30. خزاعه : از بني عمرو بن لحي ، از مزيقياء ، از اءَزُد ، از قحطان : جدي جاهلي يا لقب جدي ، از بني عَمْرُو بن لُحَيّ ، نسب شناسان درباره نام او اختلاف دارند. گفته شده است : خزاعه نام قبايلي از نسل عمرو بن لحي است و برخي از نسب شناسان آنان را عدناني و از مضر خوانده اند و اکثريت معتقدند که آن ها قحطاني هستند و منزلگاه هايشان ناحيه ايواء (ميان مکه و مدينه ) بوده است . مسعودي گفته است : سرپرستي بيت الحرام براي مدت سه سال با خزاعه بود . (ر . ک : خير الدين الزرکلي ، الاعلام ، هشت جزء ، دارالعلم للملايين چاپ ششم ، بيروت 1984 ، ج 2 ، ص 304 .)
  31. جواد علي ، المفصل ، ج 5 ، ص 436
  32. همان
  33. عبدالله بن جدعان تميمي قرشي : از مشاهير روزگار جاهليت بود و رسول خدا(ص )را پيش از نبوت درک کرد، او ظرف غذاي بزرگي داشت که شخص ايستاده و سواره از آن غذا مي خورد. کودکي در آن افتاد و غرق شد . او همان کسي است که اءُمَيّة بن ابو الصلت درباره او اشعاري سروده که مشهورترين بيتش اين است : اءاءذکر حاجتي ام قد کفاني حيائک ان شيمتک الحياء آيا حاجتم را ذکر کنم يا حياي تو مرا کفايت کرده است . همانا حيا شيوه تو است (زرکلي ، الاعلام ، ج 4 ، ص 76 .)
  34. بن اثير ، الکامل ، ج 1 ، ص 640
  35. راه بلد يعني بلدچي : شخصي است از ساکنان بومي يا کساني که با منطقه آشنايي دارند که در سازمان يک گشتي رزمي يا اطّلاعاتي به آن منطقه وارد مي گردد. از شرايط چنين شخصي آگاهي کامل به وضعيت جغرافيايي و ساکنان آن منطقه است . خواه منطقه ، شهر يا زمين مزروعي باشد، به طوري که فرمانده گشتي بتواند وظيفه محوله خود را در نهايت امنيت انجام دهد. (ر.ک : هيثم الايوبي ، موسوعة العسکرية ، ج 2، ص 442). در زبان عربي به راه بلد (دلل ) و (دلول ) گفته مي شود و جمع آن ادلاّ ء است و گفته مي شود عين ، کسي است که براي قبيله خود ديده باني مي کند و از طلايه و پيشتازان دشمن آگاه مي شود تا قبيله اش غافلگير نشوند. ديده بان تنها بر جاهاي بلند زمين يعني بر بالاي کوه يا مکانهاي بلند مي ايستد و از آنجا نظاره مي کند. (ر.ک : جواد علي ، المفصل ، ج 5، ص 438.)
  36. کد : اصطلاحي است که براي نقل نامه ها در يک حوزه سري به کار گرفته مي شود ؛ اين کار به خاطر جلوگيري از درز خبر به ديگران است . کد سري در سه حوزه مهمّ به کار گرفته مي شود ، اوّل : نامه هاي ديپلماتيک ، دوم : نامه هاي نظامي در زمان جنگ ، سوّم : اعمال جاسوسي (ر . ک : احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 687 - 688 .)
  37. جواد علي : المفصل ، ج 5، ص 437
  38. احمد امين ، فجرالاسلام ، دار الکتاب العربي ، بيروت ، چاپ دهم ، 1969 م ، ص 13
  39. بدر : آب مشهوري است ميان مکّه و مدينه ، گفته مي شود اين آب منسوب به بَدْرِ بنِ يخلُد بن النَّضر بن کنانه است . و گفته شده است او مردي از بني ضمره است که در اين موضع سکني گزيد ، پس منسوب به او گرديد، آن گاه نامش بر آن آب اطلاق شد . واقعه مشهور بدر که خداوند اسلام را به وسيله آن پيروز کرد و حق را از باطل جدا ساخت ، در ماه رمضان سال دوّم هجري در اين مکان اتفاق افتاد . آن دسته از اصحاب پيامبر(ص )که در جنگ بدر حاضر بودند ، به بدريّون مشهور شدند . (ر . ک : الحموي ، معجم البلدان ، ج 1 ، ص 357 - 358 ؛ محمد حسنين هيکل ، حياة محمد ، مکتبة النهضة المصريه ، چاپ دوازدهم ، قاهره 1968 ، ص 259 .)
  40. خندق : واژه اي است فارسي و مُعرَّب ، و آن کانالي است که بر گرد شهر يا قلعه اي کنده مي شود . خندق در تاريخ اسلامي اشاره به خندقي دارد که مسلمانان در سال پنجم هجري عليه تهاجم قبايلي که براي جنگ با مسلمانان هم پيمان شده بودند ايجاد کردند. حفر خندق به پيشنهاد سلمان فارسي انجام گرفت ؛ زيرا که اعراب حجاز با اين ابزار آشنايي نداشتند. (ر . ک : احمد عطيه الله ، القاموس الاسلامي ، پنج جزو ، مکتبة النهضة المصريه ، 1399 ه‍ ، ج 2 ، ص 289 ، 290 ، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : احمد عطية اللّه ، القاموس الاسلامي ؛ محمد بن سعد بن منيع البصري (وفات 230 ه‍ / 844 م ) الطبقات الکبري ، نه مجلد ، دار صادر بيروت ، ج 3 ، ص 90 به بعد ، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : ابن سعد ، الطبقات الکبري ؛ عبد الملک بن هشام المعافري (وفات 218) السيرة النبويه ، تحقيق عبد الرؤ وف سعد ، دارالجيل ، بيروت ج 3 ، ص 127 به بعد ، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : ابن هشام ، سيره .)
  41. ر . ک : عبد الرؤ وف عون ، الفن الحربي في صدر الاسلام ، دار المعارف ، قاهره ، 1961 ، ص 213 ؛ محمد شمس الحق عظيم آبادي ، عون المعبود و شرح سنن ابي داوود ، همراه با شرح حافظ ابن قيم جوزي ، تصحيح و تحقيق عبدالرّحمن محمّد عثمان ، ناشر محمّد عبد المحسن صاحب کتابفروشي سلفيه ، چاپخانه المجد ، چاپ دوم ، مدينه منوّره ، 1388 ه‍ 1968 ، ص 276 ، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : عظيم آبادي ، عون المعبود ؛ احمد شلبي ، الجهاد و النظم العسکريه في التفکير الاسلامي ، مکتبة النهضة المصريه ، چاپ دوّم ، قاهره 1974 م ، ص 81 ، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : احمد شلبي ، الجهاد و النظم ؛ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج
  42. زيد بن ثابت انصاري : (وفات 674 م ) از بزرگان صحابه بوده و حدود ده سال پيش از هجرت به دنيا آمد و به محض رسيدن به مدينه به پيامبر(ص )پيوست . به دليل خردسالي در جنگ هاي بدر و احد حضور نداشت . به زبان عبري خوب مي نوشت ، همين طور عبري و سرياني را خوب مي دانست . از اين رو، رسول خدا(ص ) او را به عنوان کاتب خود و کاتب وحي برگزيد و همچنان براي سه خليفه پس از او نيز کتابت مي کرد و بيت المال را سامان مي داد و رياست ديوان داشت و استحقاق اين توصيف را يافت : (زيد مقيّدترين شما به فرايض است .) او قرآن را از بر کرد و سرآمد گرديد و در روزگار ابو بکر آن را در اوراقي نوشت و در گردآوري آن در چند مصحف ، در روزگار عثمان ، شرکت جست (ر . ک : محمد شفيق غربال ؛ الموسوعة العربية الميسره ، ص 937.)
  43. عبد الرؤ وف عون ، الفن الحربي ، ص 123 ، احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 89 ؛ احمد امين ، فخر الاسلام ، چاپ دهم ، ص 142
  44. سعد بن ابي وقاص : (وفات 55 ه‍ 675 م ) مالک بن وُهَيب بن عبد مَن اف قرشيِ زُهريِ صحابي ، فاتح عراق بود. او در هفده سالگي اسلام آورد و اوّلين کسي بود که در راه خدا تير انداخت . او يکي از ده نفري است که بشارت بهشت داده شدند. در جنگ بدر و همه جنگ هاي ديگر شرکت داشت . جنگ قادسيه را آغاز کرد، در کوفه سکني گزيد و در روزگار عمربن خطاب پيوسته والي آن جا بود . عثمان نيز براي مدّتي او را باقي گذاشت و سپس عزل کرد و او به مدينه بازگشت . (ر . ک : احمد بن عبدالله اصفهاني ، حلية الاولياء و طبقات الاصفياء ، ده جزء، مطبعة السعاده ، مصر، 1952 م ، ج 1 ، ص 92 - 95 ، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : اصفهاني ، حلية الاولياء؛ شهاب الدين احمد بن علي بن حجر عسقلاني (وفات 852 ه‍ 1448 م ) : تهذيب التهذيب ، 10 جلد، چاپخانه دايرة المعارف نظامي هند، 1327 ه‍ 1909 م ، ج 3، ص 483، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم ، اين گونه ارجاع مي دهيم : ابن حجر عسقلاني ، تهذيب التهذيب ؛ ابن سعد ، الطبقات الکبري ، دار صادر ، ج 3 ، ص 137 - 140 .)
  45. محمد يوسف کاند هلوي ، حياة الصحابه ، دار المعرفه ، بيروت ، ج 2 ، ص 110 ؛ حسن ابراهيم حسن ، تاريخ الاسلام السياسي و الديني و الثقافي و الاجتماعي ، مکتبة النهضة المصريه ، چاپ هفتم ، قاهره ، 1964 م ، ج 1 ، ص 411 و 482 ؛ ابو عبدالله بن عمر واقدي ، فتوح الشام ، دار الجيل للنشر و التوزيع ، ص 10 - 16 ؛ محمود شيت خطاب ، عمر بن الخطاب الفاروق القائد ، انتشارات دار مکتبة الحيات ، مطابع بيبلوس الحديثه ، چاپ دوم ، بيروت 1385 ه‍ 1916 م ص 95 ؛ احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 89 ؛ احمد بن محمد بن عبد ربه الاندلسي (وفات 328 ه‍ )، العقدالفريد ، تحقيق محمد سعيد عريان ، دار الفکر ، ج 1 ، ص 92 - 94 ؛ ابو يوسف يعقوب بن ابراهيم ، الخراج ، چاپخانه سلفيه ، چاپ دوم ، قاهره 1352 ه‍ ، ص 146 ؛ حسن ابراهيم حسن ، تاريخ الاسلام السياسي ، ج 1 ، ص 481 - 482
  46. محمود ابوليل ، اءسس العلاقات الدوليه في الاسلام ، دار المصطفي للنسخ والطبع ، 1398 ه‍ 1978 م ، ص ‍ 352 ؛ احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 90 ؛ عبد الرئوف عون ، الفن الحربي في صدر الاسلام ، ص 216 ؛ هيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکريه ، ج 1 ، ص 62 ؛ الکاند هلوي ، حياة الصحابة ، ج 2 ، ص 110
  47. محمد المعراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، چاپ و نشر دانشکده حقوق دانشگاه سوريه ، رمضان 1377 ه‍ مارس 1958 م ، ص 330 - 331
  48. مشق : از آن رو به اين نام ناميده شده است که مردم در ساختن آن شتاب ورزيدند (دمشقوا : شتاب کردند) . و گفته شده است که آن را به نام دماشق بن قاني بن مالک بن ارفخشد بن سام بن نوح دمشق خوانده اند . اين شهر در رجب سال 14 ه‍ به روزگار عمر بن خطاب پس از محاصره و جنگ گشوده شد . (ر . ک : احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 530 ؛ حموي ، معجم البلدان ، ج 2 ، ص 463 و 470 .)
  49. الناصر صلاح الدين يوسف بن ايوب ، مؤ سسه العامه للتاءليف و الانباء والنشر ، ص 119 ، 176 و 259
  50. ر . ک : هرثمي ، مختصر سياسة الحروب ، تحقيق عبدالرؤ وف عون ، تجديد نظر دکتر مصطفي زياده ، المؤ سسة المصرية العامة للتاءليف والترجمه والطباعة والنشر ، مطبعة مصر ، قاهره ، ص 23 - 24 ؛ محمد معراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 329 - 331
  51. ر . ک : محمّد جمال الدين محفوظ ، المدخل الي العقيدة والاستراتيجية العسکريه الاسلاميه ، مطابع الهيئة المصريه العامه للکتب ، 1976 م ، ص 154 ؛ محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري قطر ، دوحه ، محرم 1400 ه‍ ، ص 169 ؛ محمد معراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 329
  52. حذيفة بن اليمان ( 000 - 36 ه‍ : 000 656 م ) . حذيفة بن حسل بن جابر العبسي ابو عبدالله و يمان لقب حِسل است . وي صحابي پيامبر(ص ) و از اصحاب سرّ آن حضرت درباره منافقان بود. عُمَر به وي ولايت مداين (در فارس ) داد. او در سال 22 به نهاوند حمله برد و با حاکم آن جا در ازاي پرداخت مالي در هر سال مصالحه کرد . او در مداين درگذشت . در کتاب هاي حديث 225 روايت از او موجود است (زرکلي ، الاعلام ، ج 2 ، ص 171 .)
  53. قريش بن بدر بن النضر بن کنانه ، از عدنان : از ايام جاهليّت ، از مردم مکه و در تجارت بني کنانه راهنماي آنان بود . هنگامي که به کاروان رو مي کرد ، مي گفتند سرور قريش آمد . پس لفظ قريش بر بني نضر بن کنانه در روزگار او غلبه يافت . نسب شناسان درباره لفظ قريش اختلاف زيادي دارند . برخي معتقدند که آن لقب نضر بن کنانه است و برخي معتقدند که لقب فهر بن مالک بنِ النضْرِ بن کنانه است و برخي ديگر برآنند که بني نضر بن کنانه به خاطر تجمّعشان در روزگار قُصَيِّ بن کِلاب بن نَضر الکناني قريش خوانده شدند (ر . ک : زرکلي ، الاعلام ، ج 5 ، ص ‍ 195 .)
  54. عبد الرؤ وف عون ، الفن الحربي في الاسلام ، ص 121 ؛ احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 90
  55. عايشه (9 ق ه‍ 58 ه‍ / 613 - 678 م ) : عايشه دختر ابو بکر عبد الله بن عثمان ، از قبيله قريش بود . رسول خدا(ص ) در سال دوم پس از هجرت با او ازدواج کرد. وي در مدينه وفات يافت . از او 2210 حديث روايت شده است . او محبوب ترين زنان پيامبر(ص )بود ، و بيش از آن ها از آن حضرت حديث روايت مي کرد . (ر . ک : زرکلي ، الاءعلام ، ج 3 ، ص 240 .)
  56. احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 92
  57. ابو الحسن علي بن حسين بن علي مسعودي (وفات 346) ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، (دو جزء ، با فهارس يوسف اسعد داغر ، دارالاندلس للطباعة و النشر ، بيروت ، 1973 م ، ج 1 ، ص 63
  58. عمر بن عبدالعزيز بن مروان بن حکم اموي قريشي ، بساکه به او پنجمين راشدين گفته شده است ، در سال 99 ه‍ خلافت يافت و 5/2 سال خلافت کرد و اخبار درباره عدالت و حسن سياست او بسيار است . او شجاع ترين مرد بني اميه خوانده مي شد (ر . ک : زرکلي ، الاءعلام ، ج 5 ، ص 50)
  59. فاروق : عمر بن خطاب (وفات 23 ه‍ ، 644) دوّمين نفر از خلفاي راشدين ، از بني عدي يکي از نسل هاي قريش . چهار سال پيش از هجرت اسلام آورد و رسول خدا(ص ) به او لقب فاروق داد . او در سال 13 ه‍ / 634 م خلافت يافت ، سپاهيان اسلامي در روزگار وي فتوحات پي در پي کردند . فتح عراق و شام و بيش تر ايران و نيز استيلاي بر مصر را کامل کرد . او نخست خليفة رسول الله و سپس اميرالمؤ منين خوانده شد . او فرمان داد پادگان هاي نظامي ايجاد کنند که بعدها به شهرهاي باشکوهي تبديل گرديد و از آن جمله است : بصره ، کوفه و فسطاط . عمر نخستين کسي است که ديواني براي نگهداري اموال ايجاد نمود و مسلمانان را سرشماري کرد . ابو لؤ لؤ فيروز ، غلام مغيرة بن شعبه ، در مسجد، به وي خنجر زد . (ر . ک : محمد شفيق غربال ، الموسوعة العربيه الميسره ، ص 1236 - 1237 ؛ اصفهاني ، حلية الاولياء ، مکتبة السعاده ، مصر ، ج 1 ،ص 38 ؛ احمد بن علي بن حجر عسقلاني ، الاصابة في تمييز الصحابه ، 4 جلد ، چاپخانه سعادت ، مصر ، 1328 ، چاپ اوّل ، ج 2 ، ص 518 - 519 ، از اين پس اين گونه به آن ارجاع مي دهيم : ابن حجر ، الاصابه )
  60. عمر و عاص (وفات 43 ه‍ 664 م ) بن وائل سهمي قرشي ، ابو عبدالله ، فاتح مصر و يکي از بزرگان و نوابغ و از صاحبان تدبير و انديشه و از فريبکاران عرب بود . در روزگار جاهليت از دشمنان سرسخت اسلام بود. در صلح حديبيه اسلام آورد و در جنگ شام از فرماندهان سپاه بود . عمر به او ولايت فلسطين داد؛ که آن را گشود. ولي عثمان وي را عزل کرد . معاويه در سال 38 ه‍ / 658 م به وي حکومت مصر داد . (ر . ک : محمد بن سعد بن منيع البصري (وفات 230 ه‍ 844 م ) الطبقات الکبري ، نه مجلد ، دار صادر ، بيروت ، ج 4 ، ص 254 - 261؛ ذهبي ، سير اعلام النبلاء ، تحقيق الاءرنؤ وط و حسين اسد ، پانزده مجلد ، مؤ سسة الرساله ، بيروت ، (1401 ه‍ ، 1981) چاپ اوّل ، ج 3 ، ص 54 - 77 . از اين پس اين گونه ارجاع داده مي شود : الذهبي ، سير اعلام النبلاء ؛ ابو عمر يوسف بن عبدالله بن عبد البر القرطبي المالکي (وفات 463 ه‍ ، 1070 م ) ، الاستيعاب في اسماء الاصحاب ، چهار جلد ، مطبعة السعادة ، مصر ، 1328 ه‍ ، 1910 م ، ج 2 ، ص 493 - 495 . از اين پس هر گاه به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : يوسف بن عبدالبر ، استيعاب
  61. شناسايي به مجموعه تدابيري که براي گردآوري اخبار دقيق تحرّکات دشمن وکشف مواضع مقدّم و مؤ خر او اتخاذ مي شود، اطلاق مي گردد. ميزان دقت و صحت اين اطّلاعات به فرماندهي کمک مي کند که با اتّخاذ تصميم هاي دقيق ، نيروهاي خودي را از خطر حمله ناگهاني حفظ کند. (ر.ک : هيثم الايوبي و دوستانش ، الموسوعة العسکريه ، ج 1، ص 70 - 71.)
  62. ابو بکر احمد بن حسن البيهقي (وفات : 458 ه‍)، السنن الکبري ، دارالفکر، بيروت ، ج 7، ص 70؛ محمدرضا، محمد(ص )، ص 232.
  63. کعب بن اءشرف (وفات 3 ه‍/ 625 م ): شاعر جاهلي از قبيله طي ، مادرش از يهود بني نضير بود. پس از جنگ بدر، قريش را بر ضد مسلمانان تحريک مي کرد، سپس از مکه به مدينه بازگشت و به زنان مسلمان دشنام داد. آن گاه چند تن از مسلمانان براي کشتن او هم پيمان شدند و محمد بن مسلَمه او را کشت . (ر.ک : المنجد في اللغة و الاعلام ، دارالمشرق ، نشر المکتبة الشرقي ، المنجد في اللغة ، چاپ دوازدهم ؛ المنجد في الاعلام ، چاپ دوم ، بيروت ، المنجد في الاعلام ، ص 590.)
  64. عبداللّه بن ابو الحقيق و لقبش ابو رافع بود. پس از آن که قبيله اوس ، کعب بن اشرف را به خاطر دشمني با پيامبر کشت ، قبيله خزرج گفت : به خدا با اين کار هرگز در فضايل از ما پيشي نخواهند گرفت . پس ، پنج نفر از خزرج از بني سلمه رفتند و عبدالله را کشتند.
  65. عبدالرؤ وف عون ، الفن الحربي في صدر الاسلام ، ص 218؛ محمدرضا، محمد(ص )، ص 327
  66. خالد بن وليد، (وفات 21 ه‍/ 642 م ) پسر مغيرة مخزوني قريشي ، سيف الله فاتح ، صحابي . وي از اشراف قريش در دوره جاهليت بود. پيش از فتح مکه در سال هفتم هجري اسلام آورد. رسول خدا(ص )خشنود گشت و او را به فرماندهي سواران گماشت و او را به جنگ مسيلمه و اعراب مرتدّ سرزمين نجد فرستاد. در سال دوازدهم هجري به عراق فرستاده شد، پس حيره را گشود و آن گاه به شام منتقل گرديد و در آنجا امير الامرا گرديد. هنگامي که عمر حکومت يافت او را عزل کرد و به ابوعبيده ولايت داد. ابوبکر گفت : زنان از زادن مثل خالد عاجزند. (ر.ک : ابن حجر، الاصابه ، مطبعة السعاده ، ج 1، ص 413 - 415.)
  67. عبدالرؤ وف عون ، الفن الحربي في الصدر الاسلام ، ص 218؛ حسن ابراهيم حسن ، تاريخ الاسلام السياسي ، ج 1، ص 482؛ صحيح مسلم بشرح النووي ، 18 جزء، دار احياء التراث العربي ، چاپ دوم ، بيروت 1392 ه‍ / 1972 م ج 12، ص 134 - 136؛ محمود شيت خطاب ، قادة فتح العراق و الجزيره ، دارالفکر، چاپ سوم 1397 ه‍ / 1977م ، ص ‍ 319؛ محمد المعراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 325
  68. طلايه : کساني که براي بررسي اخبار دشمن فرستاده مي شوند و تفاوتي نمي کند که يک نفر يا يک گروه باشند. طلايه لشکر آن است که پيشاپيش سپاه براي ارزيابي نيروي دشمن فرستاده مي شود.(ر.ک : ابوالفضل جمال الدين محمد بن منظور الاءفريقي القرشي ، لسان العرب ، 15 مجلد، دار صادر، بيروت ، ج 8، ص 237. از اين پس هرگاه به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : ابن منظور، لسان العرب )
  69. ظافرالقاسمي ، الجهادوالحقوق الدوليه العامه في الاسلام ، دارالعلم للملايين ، چاپ اوّل ، بيروت ، 1982 م ، ص 303.
  70. يک ميل برابر 1069 متر است
  71. هرثمي فرمانده ماءمون بود. مختصر سياسة الحروب ، تحقيق عبدالرؤ وف عون ، تجديد نظر دکتر مصطفي زياد، وزارت فرهنگ و ارشاد ملي ، المؤ سسة العامة للتاءليف والطباعة ، مطبعة مصر، قاهره ، ص 24.
  72. منير شفيق ، علم الحرب ، المؤ سسة العربيه للدراسات و النشر، چاپ دوم ، بيروت ، 1980، ص 210.
  73. همان ، ص 211
  74. سعيد حوي ، الرسول ، دو جزء، دارالکتب العلميه ، چاپ سوم ، بيروت 1394 ه‍ / 1974 م ، ج 1، ص 254 - 261.
  75. احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 116
  76. ترک : اصطلاحي است که در مفهوم وسيعش بر مردمي که در ترکيه ، روسيه شوروي ، ترکستان ، چين و شرق ايران به زبان ترکي سخن مي گويند، اطلاق مي شود. شمار ساکنان اين نواحي که به زبان ترکي سخن مي گويند به 25000000 نفر مي رسد. گمان قوي تر اين است که ترک هاي اصلي ، ابتدا در جنوب سيبري و ترکستان مي زيستند و آن گاه در جنوب و غرب گسترده شدند و امپراتوري هاي چندي در آسيا مثل امپراتوري ترکان سلجوقي وترکان عثماني پديد آوردند. ترکان سلجوقي (قرن دهم ) در ايران ظهور کردند و با پيروزي بر امپراتور بيزانس در مَلاذْ گَرد (1701) امپراتوري نيرومندي را تشکيل دادند که در قرن دوازدهم سقوط کرد. تاتارها دولت هاي کوچک باقيمانده از ترک ها را از ميان برداشتند، اما ترکان عثماني به رهبري عثمان اوّل (قرن چهاردهم ) امپراتوري گسترده عثماني را تشکيل دادند. ملّت ترکيه جديد به ترکان عثماني مشهورند. (ر.ک : محمد شفيق غربال ، الموسوعة العربية الميسره ، ص 504 505.)
  77. برذعه : شهري است در دورترين نقطه آذربايجان و معناي آن به فارسي اسارتگاه است . گفته شده که برذعه همان شهر اَرّان واقع در آخرين حدود آذربايجان است . (ر.ک : الحموي ، معجم البلدان ، ج 1، ص 379.)
  78. احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 128
  79. سلمة بن الاکوع (000 74 ه‍ / 000 693م ) ابن سنان اءکوع اءسلمي . از صحابياني که زير درخت بيعت کردند، در هفت غزوه از جمله حديبيه ، خيبر و حنين همراه پيامبر(ص )شرکت جست . در روزگار عثمان به جنگ افريقيه رفت . 77 حديث دارد و در مدينه منوّره درگذشت . (ر.ک : زرکلي ، الاعلام ، ج 3، ص 113.)
  80. ابو داوود سليمان بن الاءشعث السجستاني الازدي ، (202 275) سنن ابي داوود تجديد نظر، محمد محي الدين عبدالحميد، 4 جلد، دار احياء التراث العربي ، بيروت ، حديث شماره 2653 2654، ج 3، ص 48 49. از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : ابوداوود، سنن
  81. ر.ک : محمود الراميني : الجهاد في الاسلام ، منشورات دار مکتبة الحياة ، چاپخانه نجوي ، بيروت ، 1967 م ، ص ‍ 127 128؛ مجيد قدوري ، الحرب و السلم في الاسلام ، الدار المتحده للنشر، چاپ اوّل ، بيروت 1973، ص 148 149؛ محمدرضا، محمد(ص )، دارالکتب العلميه ، بيروت ، 1395 / 1975، ص 327
  82. الراميني ، الجهاد في الاسلام ، ص 148
  83. قادسيه : قادس به معني کشتي بزرگ است و گفته شده است : قادسيه ، قديس ناميده مي شد. جنگ قادسيه به فرماندهي سعد بن ابي وقاص با ايرانيان در روزگار عمر بن خطاب در همين مکان رخ داد (سال 16 ه‍/ 637 م ) و پيروزي در اين جنگ با مسلمانان بود. (ر.ک : حموي ، معجم البلدان ، ج 3، ص 336.)
  84. ر.ک : احمد عادل کمال ، القادسيه ، دارالنفائس ، چاپ دوم ، بيروت 1397 ه‍ / 1977 م ص 46 47؛ طبري ، تاريخ ، ج 4، ص 165 166
  85. واقدي ، محمد بن عمر (747 822 م ) از اوّلين مورخان اسلامي است و در مدينه زاده شد و در بغداد سکني گزيد، قضاوت آنجا را به عهده گرفت و در همان شهر مرد. واقدي به خالد بن برمکي پيوست و از او عطاي بسيار گرفت و به خليفه نزديک شد. از جمله تاءليفهايش اين هاست : المغازي ، فتح آفريقيا، فتح مصر و الاسکندريه ، فتوح الشام ، از مشهورترين راويان وي ، کاتب او ابن سعد بود. (ر.ک : المنجد في الاعلام ، چاپ هشتم ، ص 740.)
  86. اِيلِياء: به کسر اوّل آن و لام ، نام شهر بيت المقدس است . گفته شده است : معناي آن بيت الله است ، همچنين گفته شده است : ايلياء به نام بنيانگذارش يعني ايلياء بن ارم ابن سام بن نوح (ع )نامگذاري شده است
  87. هِرَقل : به کسر هاء و فتح راء، (قيصر روم و فرمانده سپاهيان شام در بيش تر جنگ ها بود. وي تا هنگام فتح شام به دست مسلمانان (در زمان عمر) در آن جا ماند و سپس به (رها) گريخت و آن گاه در جاي بلندي ايستاد و رو به جانب شام کرد و گفت : سلام بر تو اي سوريا، سلامي که ديداري به دنبال ندارد و بعد از آن هيچ رومي اي به سويت بازنخواهد گشت ، مگر ترسان . (ر.ک :ابوالحسن احمد بن يحيي البلاذري )(وفات 279 ه‍ / 892 م ) فتوح البلدان ، مجلد يکم ، تجديد نظر و تعليقات از رضوان محمد رضوان ، دار الکتب العلميه ، بيروت 1398 / 1978م ، ص 120 130. از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : بلاذري : فتوح الشام ؛ ابو العباس احمد بن علي قلقشندي (وفات 821 ه‍ / 1418م )، صبح الاعشي في صناعة الانشاء، وزارت فرهنگ و ارشاد ملي ، المؤ سسة المصريه للتاءليف و الترجمه والنشر، قاهره ، 1283 ه‍ 1962 م ، م 14، ج 5، ص 397. از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم :(قلقشندي : صبح الاعشي .)
  88. ر.ک : واقدي ، فتوح الشام ، ص 18.
  89. چنگيز خان : (1167 1227) فاتح مغول ، نام اصلي او تموچين است ، به عنوان رئيس قبايل متحد مغول جانشين پدر شد. پس از فتح مغولستان در سال 1206 و تشکيل پايتختي در قره قورم ، لقب تموچين را اختيار کرد. در سال 1213 به امپراتوري شان در شمال چين يورش برد و در سال 1215 بر اغلب اراضي آن ناحيه از جمله بر پايتخت مسلط گرديد. در سال هاي 1218 1224 ترکستان و سرزمين افغانستان را گشود و به ايران و دولت هايي که در جنوب شوروي (سابق ) قرار دارند حمله کرد. وي در اثناي جنگ هايش با (شان )، مرد و مملکت او ميان سه پسرش تقسيم گرديد. جنگ هاي چنگيز خان به خدعه هاي ترسناک مشهور است و امپراتوري او تا سال 1268 که به دست تيمور لنگ نابود گرديد، پابرجا بود. (ر.ک : محمد شفيق غربال ، الموسوعة العربية الميسره ، ص 650.)
  90. احمد شنتاوي و همکاران ، دائرة المعارف الاسلاميه ، تجديدنظر وزارت معارف م 12، ص 386 392؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 10 16؛ حافظ ابراهيم خير الله ، ملف السبعينات في عالم الاستخبارات ، ص 3
  91. حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 40؛ احمد الشنتاوي ، دائرة المعارف الاسلاميه ، م 12، ص ‍ 390؛ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية والعلاج ، ص 40
  92. جنگ هاي صليبي : سلسله تهاجماتي است که مسيحيان اروپايي از قرن يازدهم تا چهاردهم براي بازپس ‍ گيري سرزمين هاي مقدس و بخصوص قدس ، از دست مسلمانان تدارک ديدند. سلاجقه در صحنه وقايع شرق نزديک در اواخر ثلث دوم قرن يازدهم آشکار گرديدند و در قلمرو دولت هاي فاطمي و بيزانس پيشروي کردند. آنان در سال 1071 در جنگ مَلاذْگَرد، بيزانس را شکست داده ، امپراتور (دِيوج انْس ) را اسير کردند. پس از آن بيزانسي ها بارها از غرب تقاضاي کمک کردند که آخرين مورد، تقاضاي امپراتور الکسيوس بود. هدف جنگ هاي صليبي بيرون آوردن قبر مسيح از چنگ مسلمانان بود. همين طور اشراف زادگان قصد دست يافتن به غنايم و تشکيل امارت داشتند، و از سوي ديگر نورمان ها قصد توسعه طلبي در سرزمين هاي اسلامي و نيز بيزانس را داشتند (ر.ک : محمد شفيق غربال ، الموسوعة العربية الميسره ، ص 709.)
  93. احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 41.
  94. ديپلماسي واژه اي است يوناني الاصل و در روزگار امپراتوري روم به کار گرفته مي شد و معناي آن ماءموريت حفظ اسناد قراردادهاي خارجي بود. اين اسناد به نام (ديپلما) خوانده مي شد و کسي که عهده دار آن ها بود به نام ديپلمات مشهور بود. سپس مفهوم اين واژه دستخوش تحوّل گرديد و معاني گوناگوني يافت . (ر.ک : احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 518.)
  95. صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 16؛ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية والعلاج ، ص 41
  96. احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 42؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 16
  97. صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 17
  98. حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 7
  99. احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 43؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 18
  100. ر.ک : صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 19
  101. ر.ک : احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 44؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 22
  102. صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 385؛ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 44؛ حرب الاستخبارات ، ص 32؛ الحرب العالمية الثالثه ، ص 40
  103. ر.ک : منابع مربوط به جنگ جهاني اوّل . جنگ بزرگ نام جنگهاي اروپايي است که بين سالهاي 1914 1918 رخ داد. سپس اين جنگ ، به منظور تمايز از جنگ جهاني دوم که ميان سالها 1939 1945 شعله ور گرديد. جنگ جهاني اوّل نام گرفت . عوامل چندي باعث بروز اين جنگ شد که در نزاع ميان دولتهاي اروپايي به دلايل قومي يا استعماري متجلي گرديد. (ر.ک : احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 451.)
  104. ر.ک : هيثم الايوبي و همکاران ، موسوعة العسکرية ، ج 1، ص 62؛ حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص ‍ 5؛ احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 1162
  105. ر.ک : سعيد جزائري ، المخابرات و العالم ، ص 180 به بعد
  106. ر.ک : حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 5.
  107. ر.ک : جنگ جهاني دوّم (1939 1945). سياست خصمانه اي که نيروهاي محور (آلمان ، ايتاليا و ژاپن ) در پيش گرفتند مهم ترين وقايع سياسي بود که باعث شعله ور گرديدن اين جنگ شد و با اشغال جزاير بوهيميا از سوي آلمان ، به اوج رسيد. بعد از پيروي دو دولت غربي (فرانسه و بريتانيا) از سياست متارکه جنگ (1938)، اين دو کشور در تسليح مجدد خود کوشيدند و سلامت دولت هايي را که در خطر بودند، به ويژه اطريش را تضمين کردند. از مهم ترين نتايج اين جنگ ايجاد سازمان ملل متحد بود. (ر.ک : محمد شفيق غربال ، الموسوعة العربية الميسره ، ص ‍ 700 701.)
  108. محمد جمال الدين محفوظ، المدخل الي العقيدة والاستراتيجية العسکرية الاسلامية ، مطابع الهيئة المصريه العامه للکتاب ، 1976، ص 149. از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : محمد جمال ، المدخل الي العقيده
  109. ر.ک : حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 9؛ سعيد الجزائري ، المخابرات و العالم ، ص 37 به بعد؛ حرب الاستخبارات ، ص 71 به بعد.
  110. ر.ک : احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 1162؛ هيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکريه ، ج 1، ص 62 .
  111. ر.ک : سعيد جزائري ، المخابرات و العالم ، ص 237 به بعد؛ حرب الاستخبارات ، ص 53 به بعد
  112. ر.ک : حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 45؛ احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 1162
  113. ر.ک : هيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکريه ، ج 1، ص 62
  114. ر.ک : ترجمه ايلي لاند و دوستانش ، الموساد جهاز المخابرات الاسرائيليه السريه ، دار الجيل للنشر، چاپ دوم ، عمان ، 1983، ص 6 7؛ سعيد الجزائري ، المخابرات و العالم ، ص 422؛ هيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکريه ، ج 1، ص 63 به بعد؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 380؛ حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 28 49.
  115. ر.ک : هيثم الايوبي و همکاران ، موسوعة العسکريه ، ج 1، ص 62؛ حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 28 49
  116. ر.ک : محمد بن الحسن الشيباني ، شرح کتاب السير الکبير، تحقيق صلاح الدين منجد، چاپخانه شرکة الاعلانات الشرقيه ، قاهره 1971م ، ج 1، ص 49؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 4؛ سعيد الجزايري ، المخابرات و العالم ، ص 10
  117. ر.ک : حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 5.
  118. ر.ک : سعيد الجزائري ، المخابرات و العالم ، ص 12
  119. همان ، ص 11؛ سون تزو، فن الحرب ، ص 154
  120. ر.ک : سرهنگ دوم ستاد احمد عبدالکريم ، المبادي الاءساسية للعقيدة العسکرية السوفياتيه [ترجمه ]، دمشق ، 27 / 11 / 1957 م ، ص 108 109
  121. حمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 62
  122. احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 64.
  123. ر.ک : حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 5؛ ابو يوسف يعقوب بن ابراهيم ، کتاب الخراج ، نشر مطبعة السنفيه لمحب الدين الخطيب ، چاپ دوم ، 1352 ه‍ ، ص 190
  124. ر.ک : احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 162؛ محمود احمد عبدالله ابو ليل ، اءسس العلاقات الدوليه في الاسلام ، دار المصطفي للنسخ و الطبع ، 1398 ه‍ / 1978 م ، ص 351
  125. معراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 324
  126. وهبة الزحيلي ، العلاقات الدوليه في الاسلام مقارنة مع القانون الدولي الحديث ، مؤ سسة الرساله ، بيروت 1401 ه‍ / 1981 م ، ج 1، ص 65، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : الزحيلي ، العلاقات الدوليه
  127. ر.ک : حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 3؛ احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ط س ، ص ‍ 1162 به بعد.
  128. ابراهيم مصطفي محمود: الحرب عند العرب ، دار الکلمة للنشر، چاپ چهارم ، بيروت 1981، ص 373 383؛ احمد شلبي ، الجهاد و النظم العسکريه في التفکير الاسلامي ، مکتبة النهضة المصريه ، چاپ دوم ، قاهره ، 1974 م ، ص 90؛ علي بن ابوبکر الهروي ، التذکرة الهرويه في الحيل ، منشورات الهرثمي ، مختصر سياست الحروب ، ص 19 23
  129. ر.ک : هيثم الايوبي و همکاران ، الوجيز في الحرب ، المؤ سسة العربيه للدراسات و النشر، چاپ دوم ، بيروت 1980، ص 130 131
  130. ر.ک : محمد جمال محفوظ، المدخل الي العقيده ، ص 151؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 46
  131. ر.ک : محمود شيت خطاب ، قادة بلاد فارس (ايران )، دارالفکر، چاپ دوم 1394 ه‍ / 1974 م ، ص 309؛ محمود شيت خطاب ، عمر بن الخطاب الفاروق القائد، ص 51
  132. مهمترين جنگ روزگار عمر جنگ قادسيه بود و او در اين جنگ از ديدگاههاي عالي نظامي حضرت علي (ع )استفاده کرد. (ر.ک : نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، خطبه 146.)
  133. ر.ک : صلاح نصر، الحرب النفسيه ، ص 50؛ سون تزو، فن الحرب ، ص 150
  134. صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 50 51
  135. محمد فرج ، العبقرية العسکريه في غزوات الرسول ، دار الکفر العربي ، مطبعة المدني ، چاپ سوم ، قاهره ، 1977 م ، ص 254
  136. ر.ک : سرگرد خالد الخب (کفاية الاستخبارات ) المجلة العسکريه ، 27 / 11 / 84 شماره 198، ص 126؛ مدينة المطابع العسکريه ، عمان ، مجلة الاقصي ، شماره 620، ص 32؛ محمد جمال ، المدخل الي العقيده ، ص 149
  137. ر.ک : محمود شيت خطاب ، قادة فتح العراق و الجزيره ، دارالفکر، چاپ سوم ، 1397 / 1977، ص 264؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 4
  138. ر.ک : محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري في عهد النبي چاپ و نشر خادم العلم عبدالله بن ابراهيم انصاري ، چاپخانه ملي قطر، دوحه ، 1400 ه‍ ، ص 256
  139. محمد فرج ، العبقرية العسکريه في غزوات النبي (ص )، ص 471.
  140. احمد عبدالکريم ، المبادي ء الاساسيه للعقيدة السوفياتيه ، ص 110
  141. حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 7
  142. صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 18
  143. ر.ک : محمد جمال ، المدخل الي العقيده ، ص 149؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 39
  144. ر.ک : جنرال کارل فون کلازوويتس ، ترجمه به عربي از سرهنگ دوم هيثم الايوبي ، في الحرب ، دارالکتاب العربي للطباعة و النشر، قاهره ، ج 1، ص 140، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : کارل فون ، في الحرب ؛ محمد جمال الدين محفوظ، المدخل الي العقيده والاستراتيجيه العسکرية الاسلاميه ، ص ‍ 149؛ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 58
  145. ر.ک : محمد معراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 333
  146. بريد: قاصد، پيک ، پيغام بر، (دهخدا)
  147. ر.ک : احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 59 62
  148. ر.ک : محمد جمال ، المدخل الي العقيده ، ص 150
  149. ر.ک : احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 62
  150. ر.ک : هيثم الايوبي ، الموسوعة العسکرية ، ج 1، ص 62؛ محمد جمال ، المدخل الي العقيده ، ص 150 به بعد؛ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية والعلاج ، ص 68
  151. ر.ک : احمد محمود، اسرار العسکرية الاسرائيليه ، دارالميسره ، چاپ چهارم ، بيروت ، 1978، ص 453؛ سرهنگ عيسي ابراهيم ، مميزات رجال الاستخبارات ، مجلة الاقصي ، (22 جمادي الاول ، 1402 ه‍ ) شماره 620، ص ‍ 32 33، مديريت توجيه معنوي ، عمان ؛ احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 1162
  152. ر.ک : حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 23.
  153. ر.ک : هيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکريه ، ط 1، ج 1، ص 62؛ عبدالوهاب الکيالي و دوستان ، موسوعة السياسة ، المؤ سسة العربيه للدراسات و النشر، چاپ اوّل ، 1979، ج 1، ص 169 171
  154. ر.ک : صلاح نصر، حرب العقل و المعرفه ، ص 172؛ هيثم الايوبي و دوستانش ، الموسوعة العسکريه ، ج 1، ص ‍ 62
  155. احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 1162؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 80 81
  156. ر.ک : احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، ص 1163؛ محمد جمال ، المدخل الي العقيده ، ص 149؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 128
  157. ر.ک : عبدالوهاب الکيالي و دوستان ، موسوعة السياسيه ، ج 1، ص 169 171؛ حافظ ابراهيم خيرالله ، عالم الاستخبارات ، ص 23
  158. ر.ک : محمود شيت خطاب و دوستان ، اقتباس النظام العسکري ، ص 174؛ محمد جمال ، المدخل الي العقيده ، ص 149 157؛ صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، ص 130.
  159. ر. ک . هيثم الايوبي ، الموسوعت العسکريه ، ج 1، ص 63، محمود شيث خطاب و دوستان ، اقتباس النظام العسکري ، ص 166، محمد جمال ، المدخل الي العقيده ، ص 151
  160. معاني گوناگوني که مؤ لف براي واژه (خبر و استخبارات ) ذکر کرده ، در زبان فارسي کاربرد ندارد. از اين رو، به ترجمه خلاصه اي از آن بسنده گرديد.
  161. مهندس وهبه کامل ، معجم المصطلحات العربيه في اللغة والادب ، مکتبة لبنان ، بيروت ، ص 88
  162. ابراهيم وهبي ، الخبر الاذاعي ، دار الفکر العربي ، چاپ اوّل ، قاهره ، 1980، ص 69
  163. ر.ک : هيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکريه ، ج 1، ص 62؛ سعيد الجزايري ، المخابرات و العالم ، ص ‍ 9؛ احمد هاني ، الجاسوسيه بين الوقاية و العلاج ، ص 21؛ کامل احمد (الاستخبارات الاسرائيليه و مکافحتها، منشورات فلسطين المحتله ، مطابع الکرمل الحديثه ، چاپ اوّل ، بيروت 1402 ه‍ / 1982 م ، ص 87
  164. هيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکريه ، چاپ اوّل ، ج 1، ص 62
  165. ر.ک : کامل احمد، الاستخبارات الاسرائيليه و مکافحتها، ص 87 88؛ سعيد الجزائري ، المخابرات و العالم ، ص 10
  166. احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية والعلاج ، ص 21 25.
  167. احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 26.
  168. احمد عطية الله ، القاموس السياسي ، چاپ سوم ، ص 1162
  169. صلاح نصر، حرب العقل و المعرفة ، چاپ دوم ، ص 3 4
  170. دنيس ايزنبورگ ايلي لاندو، اءوري دان ، الموساد جهاز المخابرات الاسرائيليه السري ، دار الجيل ، چاپ دوم ، عمان ، 1983، ص 7؛ احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 25.
  171. احمد هاني ، الجاسوسيه بين الوقاية و العلاج ، ص 26. - نشان دادن عوارض زمين ، برجسته نگاري ، نگارش عوارض زمين .:Topog aphy
  172. اصطلاح جغرافيايي ، شناخت طبيعت آب ، شامل توصيف نهرها، درياچه ها، اقيانوس ها :Hid og aphy
  173. و اسباب پديد آمدن يا زوال آب ها
  174. احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 26 27
  175. هيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکرية ، ج 1، ص 63
  176. ر.ک : توفيق حسين ، التجسّس و النفط و الحرب ، مطبعة الفرات ، بغداد، 1354 / 1936، ص 15 16؛ هيثم الايوبي ، الموسوعة العسکرية ، ج 1، ص 62 63
  177. محمود شيت خطاب ، اقتباس النظام العسکري ، ص 166.
  178. حسين بکار، سياسة تامة سير الملوک ، دار القدس ، بيروت ، ص 100؛ احمد هاني مع الجاسوسية الوقاية و العلاج ، ص 28
  179. عبدالوهاب الکيالي ، موسوعة السياسة ، المؤ سسة العربيه للدراسات و النشر، ط 1، ج 1، ص 169 171.
  180. احمد هاني ، الجاسوسية بين الوقاية و العلاج ، ص 28 29.
  181. معن ابو نوار، الدولة في السلم و الحرب ، 1971، ص 184
  182. ر.ک : احمد کامل ، الاستخبارات الاسرائيليه ، چاپ اوّل ، ص 93
  183. ر.ک : حاشيه عدوي بر شرح ابوالحسن بر رساله ابن ابوزيد، اين حاشيه از علامه محقق علي الصعيدي است . دو جزء، دارالمعرفه ، بيروت ، ج 2، ص 6 7، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : عدوي ، حاشيه ؛ محمد ازدمير، حاشية البجيرمي بر شرح منهج الطلاب ، به نام التجريد لنفع العبيد، کتابخانه اسلامي ديار بکر، ترکيه ، ج 4، ص 252؛ ابو بکر کشناوي ، اسهل المدارک ، شرح ارشاد السالک في فقه الامام مالک ، دارالفکر چاپ دوم ، ج 2، ص 5؛ قليوبي عميره ، حاشيه ، ص 227. ابو يحيي شافعي ، شرح روض الطالبين ، مکتبة الاسلاميه ، ج 7، ص 188؛ ابن قيم جوزي ، شمس الدين ابوبکر دمشقي ، زاد المعادفي هدي خيرالعباد، تحقيق متن از شعيب اءرنوط و همکاران ، پنج جزء، مؤ سسه الرساله ، مکتبة المنار الاسلاميه ، کويت ، ج 2، ص 85؛ صحيح مسلم با شرح نووي ، دار احياء التراث العربي مطبعة المصريه ، چاپ دوم ، بيروت ، 1392 / 1972، ج 12، ص 145 146؛ ابوبکر احمد بن حسين بيهقي (وفات : 458)، السنن الکبري ، 10 جلد، دارالکفر، ج 9، ص 148، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : بيهقي ، سنن ؛ منصور علي ناصف ، التاج الجامع للاصول من احاديث الرسول و شرح آن به نام غاية الماءمول شرح التاج الجامع للاصول ، دار احياء التراث العربي ، چاپ سوم ، بيروت ، 1382 / 1962، ج 4، ص 402، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : منصور علي ناصف ، التاج . محمود ابوليل ، اسس العلاقات الدوليه ، ص 351. زحيلي ، العلاقات الدوليه ، ص 62
  184. ر.ک : موفق الدين عبدالله بن احمد بن قدامه مقدسي ، المقنع في فقه امام السنة احمد بن حنبل ، مکتبة الرياض الحديثه ، رياض ، 1400 ه‍ / 1980م ، ج 1، ص 394؛ شمس الدين ابو الفرج عبدالرحمن بن شيخ ابو عمر محمد بن احمد بن حنبل شيباني ، الشرح الکبير علي متن المقنع ، دانشگاه اسلامي امام محمد بن سعود، دانشکده الهيات ، رياض ، ج 5، ص 525، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : ابن قدامه ، الشرح الکبير؛ منصور علي صيف ، التاج ، ج 4، ص 401 402؛ ابوالحسن علي بن حبيب بصري بغدادي ماوردي (450 ه‍ ) الاءحکام السلطانيه و الولايات الدينيه ، دارالکتاب العلميه ، بيروت 1402 ه‍ / 1982، ص 43
  185. توبه (9)، آيه 120
  186. ر. ک : سيد قطب ، في ظلال ، م 4، ج 11، ص 342؛ محمد عزة دروزه ، التفسير الحديث ، چاپخانه عيسي البابي الحلبي و شرکاء، 1383 ه‍ / 1964 م ، ج 12، ص 237 238؛ محمد جمال الدين قاسمي (1283 ه‍ / 1332 ه‍ : 1866 م / 1914م )، تفسير القاسمي به نام محاسن التاءويل ، احاديث آن را فؤ اد عبدالباقي استخراج کرده است ، دار الفکر، چاپ دوم ، بيروت 1398 ه‍ / 1978م مجلد، ج 8، ص 357؛ ابوالحسن علي بن ابو بکر عبد الجليل الرشداني المرغيناني (وفات 593)، الهدايه شرح بداية المبتدي ، علي مذهب الامام الاعظم ابوحنيفة النعمان ، شرکة مکتبة و مطبعة مصطفي البابي الحلبي واولاده ، چاپ اخير، مصر، ج 2، ص 136 137؛ محمد الخطيب الشربيني الشافعي ، مغني المحتاج الي معاني معرفة الفاظ المنهاج بر متن منهاج الطالبين از امام ابوزکريا يحيي بن شرف النووي ، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزيع ، ج 2، ص 226 227؛ ابو محمد علي بن سعيد بن حزم وفات 456 ه‍ المحلي ، تحقيق احمد محمد شاکر، دار الفکر، ج 4، ص 7، 294
  187. محمد عزة دروزه ، تفسير الحديث ، ج 12، ص 228.
  188. محمد عزة دروزه ، تفسير الحديث ، ج 12، ص 228.
  189. ابوالقاسم عبدالرحمن بن احمد بن ابوالحسن خثمعي سهيلي (508 581 / 1114 1185م ) ، الروض الانف في تفسير السيرة النبويه ابن هشام ، دار المعرفة للطباعه و النشر، (1398 ه‍ / 1978 م ) ، ج 3، ص 43
  190. سيد قطب ، في ظلال القرآن ، دار العربيه ، بيروت ، م ، ج 13، ص 44؛ طبري ، جامع البيان ، ج 12، ص 32؛ ابن کثير، تفسير، ج 2، ص 488؛ محمد احمد جادالمولي ، قصص القرآن ، ص 103
  191. سباء: نام قبيله ، بطن ويانيايي است به نام سباء بن يخشب بن يعرب بن قحطان (ر.ک : قرطبي ، جامع البيان ، ج 12، ص 181.) گفته شده است که سباء نام شهري است در يمن به فاصله سه روز راه و احتمال دارد که مراد از سباء شهر ياقومي باشد، (ر.ک : نظام الدين حسن بن محمد بن حسين قمي نيشابوري ، تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان ، به نقل از حاشيه جزء نوزدهم تفسير ابن جرير طبري ، ج 19، ص 96) از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم ، اين گونه ارجاع مي دهيم : نيشابوري ، تفسير؛ محمد احمد جاد المولي ، قصص القرآن ، ص 168 169؛ ابن کثير، تفسير، ج 3، ص 360
  192. النباء: خبر مهم . (ر.ک : طبري ، جامع البيان في تفسير القرآن ، ج 19، ص 92؛ نيشابوري ، تفسير در حاشيه طبري ، ج 19، ص 96.)
  193. نمل (27)، آيه 22
  194. نمل (27)، آيه 17
  195. ر.ک : محمد جمال الدين محفوظ، المدخل الي العقيده ، ص 149
  196. نمل (27)، آيه 27
  197. نمل (27)، آيه 28
  198. همان ، آيات 23
  199. همان ، آيه 27
  200. نمل (27)، آيه 22
  201. ر.ک : طنطاوي جوهري ، الجواهر في تفسير القرآن ، چاپخانه البابي الحلبي و اولاده ، چاپ دوّم ، مصر، 1350 ه‍ ، ج 12، ص 86؛ طبري ، جامع البيان ، ج 19، ص 92
  202. نمل (27)، آيه 28
  203. همان ، آيه 35
  204. همان ، آيات 17 18
  205. سيد قطب ، في ظلال القرآن ، ج 4، ص 141
  206. قصص (28) آيات 11 12
  207. (۲۰۷خواهر موسي : نام او مريم دختر عمران ، همنام با مريم مادر عيسي بود گفته شده است : نامش کلثمه بود. (ر. ک : ابو عبدالله محمد بن احمد انصاري قرطبي ، وفات 671 ه‍ ، الجامع لاحکام القرآن کريم ، دارالکتاب العربي للطباعة والنشر، قاهره ، 1387 ه‍ / 1967 م ، ج 13، ص 256) از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : قرطبي ، الجامع لاحکام القرآن
  208. صيه : نشانش را دنبال کن و او را بجوي ، آيا يادي از او مي شنوي ؟ آيا پسرم زنده است يا طعمه جانوران و ماهيان دريا شده است ؟ و گفته شده است : نشانش را دنبال کن تا خبرش را بداني ، چنان که مي گويي : قصصت آثار القوم ، آن گاه که نشانه هايشان را دنبال کرده باشي . و گفته شده است : بنگر با او چه مي کنند.
  209. فبصرت به عن جنب : به موسي از دور نگريست ، به او نزديک نشد و نزد او نرفت تا ندانند که با وي نسبتي دارد. گفته مي شود، از همان ماده است دو واژه مشهور (بصرت به ) و (ابصرت ) به معناي نگريستم . همين طور اءَبْصَرْتُ عَن جُنُبٍ و عن جِن ابَةٍ (هر دو به معناي از دور نگريستم )، چنان که شاعر گفته است : اءتيتُ حريتاً زائرا عن جنابة فکان حريت عن عطائي جاحداً من از دور به حريت مي نگريستم و حريت درباره عطاي من منکر بود و گفته شده است : به او نگريست ، در حالي که روبه رويش بود و نزدش نيامد
  210. و هم لايشعرون : آنان نمي دانستند که وي خواهر موسي است ، زيرا به او چنان مي نگريست که گويي او را نمي بيند. و گفته شده است : يعني نمي دانستند که با او نسبتي دارد. (ر.ک : ابو جعفر محمد بن جرير طبري ، وفات 310 ه‍ ، جامع البيان في تفسير القرآن ، دارالمعرفة للطباعة و النشر، چاپ دوم ، بيروت 1392 ه‍ / 1972 م ، ج 2، ص ‍ 20 26) از اين پس هرجا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : طبري ، جامع البيان ؛ عمادالدين ابوالفداء، اسماعيل بن کثير قرشي دمشقي ، وفات 774، تفسير القرآن العظيم ، دار المعرفة ، بيروت ، 1400 ه‍ / 1980 م ، ج 3، ص 3 و 381، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : ابن کثير، تفسير.
  211. قصص (28) آيات 11
  212. ر.ک : طبري ، جامع البيان ، ج 20، ص 26؛ ابن کثير، تفسير، ج 3، ص 381؛ محمد جاد المولي ، قصص القرآن ، المکتبة الامويه ، دمشق ، بيروت ، 1398 ه‍ / 1978 م ، ص 112
  213. قصص (28)، آيه 11
  214. قصص (28)، آيه 11
  215. همان
  216. همان
  217. همان ، آيه 12
  218. عبدالله بن جحش (000 3 ه‍ / 000 / 625 م ) بن رئاب بن يعمر اسدي : صحابي ، از مسلمانان اوّلين بود و ابتدا به حبشه و سپس به مدينه مهاجرت کرد و از فرماندهان سريه ها و برادر زن پيامبر(ص )، يعني زينب ام المؤ منين بود. وي در جنگ احد به شهادت رسيد و با حمزه در يک قبر دفن گرديد. (ر. ک : زرکلي ، الاعلام ، ج 4، ص ‍ 76.) رسول خدا(ص )سريه اي را به فرماندهي عبدالله بن جحش اسدي اعزام داشت ؛ آنان حرکت کردند تا در بطن نخله فرود آمدند. دو روز مانده به ماه حرام ، عمرو بن حضرمي را همراه يک کاروان تجاري قريش يافتند و بر او سخت گرفتند، وي را به قتل رساندند. اين خبر به قريش رسيد. پس نزد رسول خدا(ص )رفتند و گفتند: آيا پيکار در ماه حرام را حلال مي شمري و خداي متعال اين آيه را فرستاد. (از تو درباره قتال در ماه حرام مي پرسند...) (بقره : آيه 217). (ر.ک : ابوالحسن علي بن احمد واحدي نيشابوري ، 468 ه‍ ، اسباب النزول ، شرکت مکتبة و مطبعة مصطفي بابي حلبي و اولاده ، مصر، چاپ سوم ، 1387 ه‍ : 1968 م ، ص 36.)
  219. ر. ک : بيهقي : سنن ، دارالفکر، ج 9، ص 12؛ ابو محمد عبد الملک بن هشام المعافري (وفات 213 ه‍)؛ السيرة النبويه ، با حاشيه روض الانف ، دار المعرفة للطباعة و النشر، 1398 ه‍ / 1978 م ، ج 3، ص 18
  220. ر.ک : ابوالقاسم عبدالرحمن بن ابو الحسن خثعمي سهيلي (508 581) : (1114 1185 م )، الروض الانف في تفسير السيرة النبويه لا بن هشام ، ج 3، ص 22؛ وليد الاعظمي ، الرسول في قلوب اصحابه ، چاپخانه الوطن العربي چاپ اوّل ، (1399 ه‍ / 1979 م )، ص 29؛ شريعة الحرب في الاسلام ، ص 325؛ ابن سيد الناس ، عيون الاثر، ج 1، ص 227؛ محمود ابو ليل ، اسس العلاقات الدوليه ، ص 352
  221. بُسَيْسَه : بسيسه ، عمر بن ثعلبة بن جرسه و به او بسيس نيز گفته مي شود. او در جنگ بطور اتفاقي حضور يافت . (ر. ک : ابو داوود، سنن ، دار احياء التراث العربي ، حاشيه ج 3، ص 38؛ خليل احمد، بذل المجهود، ج 12، ص ‍ 125؛ اءبادي ، عون المعبود، ج 7، ص 276
  222. عدي بن زغباء نيز دراين ماءموريت جاسوسي با او همراه بود. (ر.ک : خليل احمد، بذل المجهود، ج 12، ص ‍ 125.)
  223. کاروان ابوسفيان که از سوي شام مي آمد.
  224. ابوالحسين مسلم بن حجاج قشيري نيشابوري (206 261 ه‍)، صحيح مسلم ، 5 جزء، تحقيق فؤ اد عبدالباقي ، دار احياء التراث العربي ، چاپ اوّل ، 1375 ه‍/ 1956 م ، حديث شماره 1901، ج 3، ص 1510، از اين پس ‍ هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : صحيح ، مسلم ؛ ابو داوود، سنن ، حديث شماره 2618، ج 3، ص ‍ 38؛ بيهقي ، السنن الکبري ، ج 9، ص 148؛ خليل احمد السهار نفوذي ، وفات 1346 ه‍ ، بذل المجهود في حل ابو داوود، با تعليق محمد زکريا بن يحيي کاند هلوي ، دارالکتب العلميه ، بيروت ، ج 12، ص 125، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : خليل احمد، بذل المجهود؛ محمد بن علي بن محمد الشوکاني ، نيل الاوطار، شرح منتقي الاخبار من احاديث سيد الاخيار، شرکت مکتبة و مطبعة مصطفي البابي و اولاده ، چاپ اخير، مصر، ج 8، ص 56، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : شوکاني ، نيل الاءوطار؛ ابو الطيب محمد شمس الحق عظيم آبادي ، عون المعبود شرح سنن ابو داوود با شرح حافظ، ابن قيم جوزي ، تصحيح و تحقيق عبدالرحمن محمد عثمان ، المکتبة السلفيه مطبعة المجد، چاپ دوم ، مدينه منوره ، (1288 ه‍/ 1968 م ) ج 7، ص ‍ 276، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : آبادي عون المعبود، محمود ابو ليل ، اسس ‍ العلاقات الدوليه ، ص 351؛ الزحيلي ، العلاقات الدوليه ، ص 61
  225. ر.ک : الشوکاني ، نيل الاوطار، ج 8، ص 56؛ محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري ، ص ‍ 168؛ محمد جمال محفوظ، المدخل الي العقيده ، ص 153؛ محمد المعراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 327
  226. ر.ک : عقلاني ، فتح الباري ، 13 جزء، دار احياء التراث العربي ، مطبعة البهيه ، چاپ دوم ، بيروت ، 1402 ه‍ ، ج 6، ص 40؛ منصورر علي صيف ، التاج ، ج 4، ص 402؛ محمد المعراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 327؛ عظيم آبادي ، عون المعبود، ج 7، ص 276
  227. دلايل دوّم و سوم از يک ماجرا استفاده شده است . [مترجم ]
  228. ر.ک : صحيح ، مسلم ، حديث شماره 1779، ج 3، ص 1404؛ ابن هشام ، سيره ، با حاشيه روض الانف ، ج 3، ص ‍ 34؛ محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري ، ص 168؛ محمد جمال الدين محفوظ، المدخل الي العقيده ، چاپ 1976، ص 153؛ عبدالرؤ وف عون ، الفن الحربي في صدر الاسلام ، ص 213
  229. ر.ک : ابن سيد الناس ، عيون الاثر في فنون المغازي و الشمايل و السير، دار الجيل ، چاپ دوم ، بيروت 1974 م ، ج 1، ص 248، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : ابن سيدالناس ، عيون الاثر
  230. محمود ابو ليل ، اسس العلاقات الدوليه ، ص 351؛ عبدالرؤ وف عون ، الفن الحربي في صدر الاسلام ، ص 213
  231. قوم : مراد، قوم بني قريظه است ، از آن رو که وقتي احزاب شامل قريش و ديگران به مدينه آمدند و رسول خدا(ص ) خندق را حفر کرد، مسلمانان خبردار شدند که يهود بني قريظه پيمان خود را با مسلمانان شکسته و براي جنگ با آن ها، با قريش هم پيمان گشته اند. [اين که زبير خبر قوم يهود را آورده است از منابعي که حتّي خود مؤ لّف در پاورقي بعد ارائه مي دهد برنمي آيد. (مترجم )]
  232. خندق : واژه فارسي و معرب است و آن گودالي است که برگرد شهر يا قلعه کنده مي شود. خندق در تاريخ اسلام اشاره به خندقي است که در سال پنجم هجري در مقابل تهاجم قبايلي که براي جنگ با مسلمانان متحد شده بودند، حفر گرديد، زيرا اعراب با اين وسيله که به اشاره سلمان فارسي به پايان رسيد، آشنايي نداشتند. (ر.ک : ابن سعد، الطبقات الکبري ، ج 3، ص 90 به بعد؛ ابن هشام ، سيره ، تحقيق عبدالرؤ وف سعد، ج 3، ص 127 به بعد؛ احمد عطية الله ، القاموس الاسلامي ، ص 289 290.)
  233. محمد المعراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 327
  234. ر.ک : ابن خلدون ، تاريخ م 2، ج 2، ص 34؛ محمد المعراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 328
  235. ر.ک : ابن هشام ، سيره با حاشيه روض الانف ، ج 3، ص 262؛ محمد معراوي ، شريعة الحرب في الاسلام
  236. خاخ : جايي است ميان حرمين و به آن (روضة خاخ ) گفته مي شود، نزديک حمراء الاسد از سوي مدينه ، و جزء قرقگاه مدينه است که پيامبر(ص ) و خلفاي راشدين از آن حمايت کرده اند. از حضرت علي (ع ) روايت شده است که گفت : رسول خدا(ص ) من و زبير و مقداد را فرستاد و گفت : برويد تا به (روضة خاخ ) برسيد که ظعينه در آنجاست و نامه اي همراه دارد آن را بگيريد و براي من بياوريد. (ر.ک : حموي ، معجم البلدان ، ج 2 ص 335.)
  237. مکه : بيت الله الحرام ، از آن رو مکه ناميده شد که ستمگران را نابود کرد، يعني غرورشان را شکست ؛ و گفته مي شود مکه ناميده شد به سبب ازدحام مردم در آن و گفته مي شود: مکه نام شهر و بکه نام خانه خداست و خداي متعال آن را ام القري و بلد الامين خوانده است . رسول خدا(ص ) مکه را در سال هشتم هجري گشود.(ر.ک : حموي معجم البلدان ، ج 5، ص 181 188.)
  238. مدينه : مراد يثرب و مدينه رسول الله است . از اين رو، به اين نام خوانده شد که در زمان پراکنده شدن يثرب بن قائية بن مهلائيل بن ارم بن عبيل بن عوض بن ارم بن سام بن نوح عليه السلام در آن سکني گزيد. هنگامي که رسول خدا(ص ) در آن فرود آمد چون پراکندگي را خوش نمي داشت ، آن را طيبه و طابه ناميد و به خاطر سکونت پيامبر در آن شهر، مدينة الرسول ناميده شده . (ر.ک : حموي ، معجم البلدان ، ج 5، ص 430 431.)
  239. صحيح بخاري ، مطابع دارالشعب ، ج 5، ص 99 و ج 4، ص 72؛ صحيح مسلم ، چاپ اوّل ، حديث شماره 2494، ج 4، ص 1941؛ ابو داوود، السنن ، حديث شماره 2650، ج 3، ص 47، عسقلاني ، فتح الباري ، چاپ ششم ، ص ‍ 108؛ بيهقي ، السنن الکبري ، ج 9، ص 147؛ زحيلي ، العلاقات الدوليه ، ص 62
  240. ر.ک : محمد المعراوي ، شريعة الحرب في الاسلام ، ص 327؛ محمود ابوليل ، اسس العلاقات ، ص 352؛ زحيلي ، العلاقات الدوليه ، ص 61
  241. ر.ک : احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 88؛ محمود ابوليل ، اسس العلاقات ، ص 351
  242. ر.ک : ابن سيد الناس ، عيون الاثر، ج 1، ص 248؛ محمود ابوليل ، اسس العلاقات الدوليه ، ص 351؛ عبدالرؤ وف عون ، الفن الحربي في صدر الاسلام ، ص 213. مؤ لف محترم توجه نکرده است که فرماندهي اين عمليات با پيامبر(ص ) بود، نه ابوبکر؛و از آن جا که خواسته (به هر تقدير)نامي از ابوبکر به ميان آورد، اين مطلب را نوشته است . (مترجم )
  243. ر.ک : بسام العسلي ، فن الحرب ، ص 42 44
  244. ر.ک : منير شفيق ، علم الحرب ، ص 211
  245. ابو يوسف ، يعقوب بن ابراهيم بن حبيب بن خنيس بن سعد بن حتبه انصاري ، اهل کوفه و از دوستان ابوحنيفه . او مردي فقيه ، دانشمند وحافظ بود. ر.ک : ابن خلکان ، وفيات الاعيان ، دارصادر، ج 6، ص 378 به بعد.)
  246. ابو يوسف ، الخراج ، ص 190
  247. ر.ک : ابو محمد بن عبدالله بن مسلم بن قتيبه دينوري (213 276)، عيون الاخبار، مؤ سسة المصرية العامه للطباعة و النشر، قاهره .(محرم سال 1283 ه‍ / حزيران 1963 م ) ج 2، ص 108؛ ابو العباس احمد بن علي قلقشندي (821 ه‍ / 1418 م ) صبح الاعشي في صناعة الانشا، مؤ سسة المصريه العامه للطباعة و النشر، نسخه عکسي از چاپ اميريه ، چاپخانه کوستاتوموس و شرکا، قاهره ، ج 1، ص 429و ج 10، ص 14؛ ترجمه هيثم اءيوبي و همکاران ، الوجيز في الحرب ، مؤ سسة العربيه للدراسات و النشر، چاپ دوم ، بيروت 1980، ج 1، ص 140؛ سيد سابق ، اسلامنا، نشر دار الکتب العربي ، بيروت ، ص 187؛ محمود شيت خطاب ، الفاروق عمر، ص 51؛ بسام العسلي ، فن الحرب في عهد الخلفاء الراشدين و الامويين ، دار الفکر، ج 1، ص 47
  248. انفال (8)، آيه 60
  249. توبه (9)، آيه 122
  250. آيه شريفه به قرينه صدر آن فلَوْلا نفرَ منْ کلِّ فرْقةٍ منهُمْ ط ائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدّي نِ ... مربوط به اين است که فقيهان به هنگام بازگشت از آموزش ، مردم خود را در امر آخرت و عذاب و عقاب بيم دهند. [مترجم ]
  251. نساء (4)، آيه 71
  252. مائده (5)، آيه 92
  253. نساء(4)، آيه 102
  254. آل عمران (3)، آيه 200
  255. بقره (2)، آيه 195
  256. ر.ک : موفق الدين عبدالله بن احمد بن محمود بن قدامه (وفات : 630 ه‍ .) المغني و الشرح الکبير علي مختصر الامام ابوالقاسم عمر بن حسين بن عبدالله بن احمد خرقي ، متوفاي سال 334 ه‍ .، دار الکتاب العربي ، بيروت ، (1403 ه‍ . / 1983 م )، ج 10، ص 509؛ شمس الدين ابوالفرج عبدالرحمن بن شيخ ابو عمر محمد بن احمد بن قدامه مقدسي متوفاي 482 ه‍ . ، الشرح الکبير علي متن المقنع (هر دو کتاب بر اساس مذهب ابو عبدالله احمد بن محمد بن حنبل شيباني نوشته شده است )، دانشگاه اسلامي امام محمد بن سعود، دانشکده الهيات ، رياض ، ج 5، ص 510؛ محمد علي الحسن ، العلاقات الدوليه ، ص 165؛ عبدالخالق النواوي ، العلاقات الدوليه في الشريعة الاسلاميه ، دار الکتاب العربي ، چاپ اوّل ، (1394 / 1974) بيروت ، ص 138.
  257. قره (2)، آيه 205.
  258. ر.ک : احمد الطحطاوي الحنفي ، حاشية الطحطاوي علي الدر المختار، دار المعرفة ، بيروت ، ج 2، ص 242؛ عبدالخالق النواوي ، العلاقات الدوليه ، ص 138
  259. ابن قدامه ، الشرح الکبر، ج 5، ص 510.
  260. ر.ک : ابوبکر کشناوي ، اسهل المدارک ، دار الفکر، چاپ دوم ، ج 2، ص 50؛ ابن قدامه ، المغني ، ج 10، ص 510
  261. ر.ک : ابن قدامه ، المغني ، ج 10، ص 510؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 510
  262. ر.ک : مالک بن انس اصبحي ، المدونة الکبري ، روايت امام سحنون بن سعيد تنوخي از امام عبدالرحمن بن قاسم ، همراه مقدمات ابن رشد، دار الفکر العربي ، بيروت (1398 / 1978) چهار جزء، ج 1، ص 372؛ ابو اسحاق ابراهيم بن علي بن يوسف فيروزآبادي شيرازي ، وفات 476 ه‍ . ، المهذب في فقه الامام الشافعي ، دار المعرفه ، چاپ دوم ، بيروت (1379 ه‍ . / 1959 م )، ج 2، ص 236؛ محمد سعيد رمضان البوطي ، فقه السيره ، دار الفکر العربي ، چاپ هشتم ، (1400 ه‍ . / 1980 م )، ص 236
  263. ر.ک : موفق الدين عبد الله بن احمد بن محمود بن قدامه (وفات : 630 ه‍) المغني و الشرح الکبير علي مختصر الامام ابو القاسم عمر بن حسين بن عبدالله بن احمد خرقي ، متوفاي 234، دار الکتاب العربي للنشر و التوزيع ، بيروت (1403 / 1983) ج 10، ص 509، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير؛ محمد علي الحسن ، العلاقات الدوليه ، ص 166
  264. ر.ک : ابن قدامه مقدسي ، المقنع ، ج 1، ص 486؛ نواوي ، العلاقات الدوليه ، ص 139
  265. ر.ک : ابن قدامه ، المغني ، ج 10، ص 510؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 510
  266. ر.ک : ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 510؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 510؛ ابومحمد علي بن احمد بن سعيد بن حزم اندلسي (وفات : 1456، المحلي ، تحقيق استاد احمد شاکر، دار الفکر، م 4، ج 7، ص ‍ 294؛ نواوي ، العلاقات الدوليه ، ص 139؛ محمد علي الحسن ، العلاقات الدوليه ، ص 166
  267. ر.ک : ابن قدامه المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 510؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 510.
  268. ر.ک : ابو الحسن علي بن ابوبکر بن عبدالجليل رشداني مرغيناني (وفات 593 ه‍ .) الهداية شرح بداية المبتدي بر اساس مذهب امام اعظم ابو حنيفة نعمان ، مکتبة مصطفي البابي ، الحلبي و اولاده ، مصر، ج 2، ص 137 139، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : مرغنياني ، الهداية ؛ ابو عبدالله محمد بن ادريس شافعي ، الام با حاشيه اختلاف الحديث به روايت ربيع ، ج 7، ص 324
  269. ر. ک : مرغيناني ، الهداية ، ج 2، ص 142؛ علاء الدين ابوبکر بن مسعود کاساني حنفي ملقب به ملک العلما (وفات 587 ه‍ .) بدائع الصنائع في ترتيب الشرائع ، ناشر دار الکتاب العربي ، چاپ دوم ، بيروت ، (1402 ه‍ . / 1982 م )، ج 7 ص 101، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : کاساني ، بدائع الصنايع ؛ احمد بن محمد بن احمد دردير، الشرح الصغير علي اقرب المسالک الي مذهب الامام مالک ، چهار جزء، با حاشيه احمد بن محمد صاوي مالکي ، دکتر مصطفي کمال وصفي احاديث آن را استخراج کرده است ، دارالمعارف مصر، ج 2، ص ‍ 281، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : دردير، الشرح الصغير علي اقرب المسالک .
  270. الخرشي علي مختصر سيدي خليل ، حاشيه شيخ عدوي ، 8، دار صادر، بيروت ، ج 3، ص 119، ر.ک : دردير الشرح الصغير علي اقرب المسالک ، ج 2، ص 281؛ حاشيه عدوي بر شرح ابوالحسن بن ابو زيد و آن حاشيه علامه محقق شيخ علي صعيدي است بر شرح امام ابوالحسن موسوم به کفايت الطالب الرباني لرسالة ابن ابي زيد القيرواني ، 2 جزء، دار المعرفة ، بيروت ، ج 2، ص 6 7، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : حاشية العدوي ؛ صالح عبد الحميد آبي ازهري ، الثمر الداني في تقريب المعاني ، شرح رساله ابن زيد قيرواني ، کتابفروشي ثقافيه ، بيروت ، ص 414، از اين پس هرجا به اين ماخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : آبي ، الثمر الداني ؛ صالح عبد السميع آبي ازهري ، جواهر الاکليل مختصر العلامه خليل في مذهب الامام مالک ، 2 جزء، دارالفکر، بيروت ج 1، ص 253، از اين پس هرجا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : آبي ، جواهر الاکليل
  271. شافعي : الاُم ، ج 7، ص 213، 324
  272. ر.ک : قرطبي ، بداية المجتهد، ج 1، ص 328؛ احمد بن حجرالهيثمي ، حواشي شرواني و ابن قاسم عبادي بر تحفة المحتاج شرح المنهاج ، 10 جزء، دار صادر، بيروت ، ج 9، ص 241؛ ابن حجر مذکور، يعني شهاب الدين احمد بن حجر الهيثمي منسوب به محله الهيثم ، فقيهي مصري است . او در سال (909 ه‍ . / 1503 م ) زاده شد و در الازهر تحصيل کرد، تاءليفات چندي دارد که از جمله آن ها الفتاوي الهيثميه است (ر.ک : احمد عطية الله ، القاموس ‍ الاسلامي .) از اين پس هرجا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : هيثمي ، حواشي شرواني و ابن قاسم . حاشية قليوبي و عميره ، ص 218؛ شمس الدين محمد بن ابو العباس احمد بن حمزة بن شهاب الدين رملي منومي مصري انصاري ، مشهور به شافعي صغير (وفات : 1004) نهاية المحتاج الي شرح المنهاج في الفقه علي مذهب الشافعي ، ناشر، المکتبة الاسلاميه لصاحبها رياض الشيخ ، ج 8، ص 61، از اين پس هر جا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : رملي ، نهاية المحتاج ؛ احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 95؛ ابن حزم اندلسي ، المحلي ، م 4، ج 7، ص 294
  273. ر.ک : ابن حزم اندلسي ، المحلي ، م 4، ص 294
  274. ر.ک : احمد طحطاوي حنفي ، حاشية الطحطاوي علي الدر المختار، دار المعرفة ، بيروت ، (1395 ه‍ . / 1975 م )، ج 2، ص 242؛ کاساني ، بدائع الصنائع ، ج 7، ص 101؛ محمد ازمير، حاشية البجيرمي ، ج 4، ص 253؛ حاشية قليوبي و عميره ، ص 218؛ رملي نهاية المحتاج ، ج 8، ص 61؛ ابو يحيي شافعي ، شرح روض الطالبين ، مکتبة الاسلاميه رياض الشيخ ، ج 4، ص 90؛ محمد خطيب شربيني شافعي ، مغني المحتاج الي معرفة معاني الفاظ المنهاج ، دار الفکر للطباعه ، (1398 ه‍ . / 1978 م )، ج 4، ص 226 227، از اين پس هرجا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : شربيني ، مغني المحتاج
  275. حشر(59)، آيه 5.
  276. بيضاوي ، تفسير، ص 725
  277. بويره : تصغير بوره به معناي حفره ، مکان معروفي است ميان حديبيه و تيماء، در سوي قبله مسجد قبا(ر.ک : ابو داوود، سنن ، حاشيه ، حديث شماره 2615، دار احياء التراث العربي ، ج 3، ص 38.
  278. ر.ک : مرغيناني ، الهدايه ، ج 2، ص 136 137؛ شربيني ، مغني المحتاج ، ج 2، ص 225 227؛ ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 511؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 510؛ ابن حزم اندلسي : المحلي ، م 4، ج 7، ص 294؛ صحيح بخاري ، م 2، ص 5 و 113، مطابع دار الشعب ، ابو داوود سنن ، حديث شماره 2615، ج 3، ص 38
  279. ر.ک : ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 511؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 510؛ صحيح بخاري ، ج 5، ص 113
  280. شربيني ، مغني المحتاج ، ج 4، ص 227
  281. ابو داوود، سنن حديث شماره 2616، ج 3، ص 38
  282. توبه (9)، آيه 120
  283. ر.ک : مرغيناني ، الهداية ، ج 2، ص 136 137؛ ابن حزم اندلسي ، المحلي ، ج 7، ص 94
  284. شربيني ، مغني المحتاج ، ج 4، ص 226 227
  285. حشر(59) آيه 2
  286. ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 506
  287. توبه (9)، آيه 5
  288. محاصره : دور گرفتن شهر يا دژ به وسيله نيروهاي مسلح براي چيره شدن بر آن (ر.ک : محمد شفيق غربال ، الموسوعة العربية الميسره ، ص 722.)
  289. ر.ک : احمد الطحطاوي ، الطحطاوي ، ج 2، ص 441؛ الخرشي علي مختصر سيدي خليل ، ج 3، ص 113؛ ابن حجر الهيثمي ، حواشي شرواني و ابن قاسم ، ج 9، ص 241؛ شربيني ، مغني المحتاج ، ج 4، ص 223؛ رملي ، نهاية المحتاج ، ج 8، ص 61؛ محمد بن حسن شيباني ، شرح کتاب السير الکبير، املاء محمد احمد سرخسي ، پنج جزء، تحقيق عبدالعزيز احمد. مکتبة شرکة الاعلانات الشرقيه ، 1971. ج 4، ص 1467، از اين پس هرجا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : سرخسي ، شرح کتاب السير الکبير
  290. شربيني ، مغني المحتاج ، ج 4، ص 223
  291. جواز اين گونه اعمال از آيه استفاده نمي شود[مترجم ]
  292. ر.ک : شربيني ، مغني المحتاج ، ج 4، ص 223؛ ابن حزم ، المحلي ، م 4، ج 4 ، ص 294؛ سرخسي ، شرح کتاب السير الکبير، ج 4، ص 1467؛ صحيح بخاري ، ج 4، ص 74، و ج 5، ص 113، 198.
  293. اوزاعي ، حافظ، عبدالرحمن بن عمرو بن محمد دمشقي (وفات : 157 ه‍ . / 774 م )، او يتيم بود و در دامان مادرش چنان تربيتي يافت که پادشاهان از ادب کردن فرزندانشان چون او ناتوانند. او به هفتاد هزار مساءله پاسخ داده است و از همه اهل زمان خود برتر بود، شب را به قرآن و نماز و گريه زنده مي داشت و مي گفت : صحابه و تابعين پنج چيز را ملتزم بودند: پيوستن به جماعت ، پيروي از سنت ، آباداني مسجد، تلاوت قرآن و جهاد. (ر.ک : امام ابو عبدالله شمس الدين محمد ذهبي (وفات : 748 ه‍ ./ 1348 م )، تذکرة الحفاظ، چاپخانه دائرة المعارف العثمانيه ، حيدرآباد دکن ، هند، (1376 ه‍ ./ 1956 م )، ج 1، ص 178 183.) از اين پس هرجابه اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : ذهبي ، تذکرة الحفاظ؛ ابن خلکان ، وفيات الاعيان ، ج 3، ص 127 128؛ زرکلي ، الاعلام ، ج 3، ص ‍ 320
  294. ر.ک : مرغيناني ، الهداية ، ج 2، ص 136؛ احمد الطحطاوي ، حاشية الطحطاوي ، ج 2، ص 441؛ ابوبکر حسن کشناوي ، اسهل المدارک ، شرح ارشاد السالک في فقه الامام مالک ، دار الفکر، چاپ دوم ، ج 2، ص 50، از اين پس ‍ هرجا به اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : کشناوي ، اسهل المدارک ؛ محمد عليش ، شرح منح الجليل علي مختصر العلامه خليل با حاشيه تسهيل منح الجليل ، چهار جزء، مکتبة النجاح ، طرابلس ، مؤ سسه عبدالحفيظ لتجليد الکتاب ، بيروت ، ج 1، ص 715؛ شربيني ، مغني المحتاج ، ج 4، ص 223؛ ابن حزم اندلسي ، المحلي ، م 4، ج 4، ص 294؛ صحيح بخاري ، ج 4، ص 74
  295. م ا قطعتمْ منْ لي نةٍ اَوْ ترَکتموه ا ق ائِمةً عَل ي اُصُولِه ا فَبِاِذْنِ اللّ هِ وَ لِيُخْزِيَ الْف اسِقي نَ. (حشر (59)، آيه 5)
  296. ر.ک : شافعي ، الام ، ج 7، ص 224؛ محمد سعيد رمضان البوطي ، فقه السيرة ، دار الفکر للطباعة و النشر، چاپ هشتم ، (1400 ه‍ / 1980) ص 262 محمد علي الحسن العلاقات الدوليه ، ص 169
  297. ر.ک : مالک بن انس ، المدونة الکبري ، ج 1، ص 373؛ ابن قدامه مقدسي ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص ‍ 511؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 510، بدل المجهود، ج 12، ص 124 125؛ محمد علي الحسن ، العلاقات الدوليه ، ص 169؛ ابو داوود، سنن ، حديث شماره 2616، ج 3، ص 38
  298. ر.ک : موفق الدين عبدالله بن احمد بن قدامه مقدسي ، المقنع في فقه امام السنة احمد بن حنبل ، ج 1، ص ‍ 486؛ شمس الدين بن قدامه مقدسي ، الشرح الکبير علي متن الاقناع ، ج 5، ص 508؛ ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 5، ص 510؛ بوطي ، فقه السيره ، 263
  299. محمد بن احمد بن رشد قرطبي ، بداية المجتهد و نهاية المقتصد، ج 1، ص 328
  300. ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 503.
  301. ر.ک : شمس الدين بن قدامه مقدسي ، الشرح الکبير علي متن الاقناع ، ج 5، ص 508؛ ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 506؛ موفق الدين بن قدامه مقدسي ، المقنع ، ج 1، ص 486
  302. اعراف (7)، آيه 74
  303. بقره (2)، آيه 205
  304. بيهقي ، السنن الکبري ، ج 9، ص 84، 90 و 91
  305. طائف : شهري است که فاصله آن تا مکه از مسير طابع يک روز و از مسير هابط نيم روز راه است . حسين بن سلامه آن را آباد کرد. سپس تاجري به نام مسعود ثقفي با اموال فراوان آمد و گفت : شما را سوگند مي دهم که به من زن بدهيد و از من زن بگيريد و من براي شما ديواري چون حلقه اي محکم مي سازم که هيچ يک از اعراب به شما نرسد. پس با آن اموال برگردشان ديواري ساخت و آن را طائف ناميد و به آنان زن داد و آن ها نيز دختري را به زني او دادند. رسول خدا(ص )، طائف را در سال نهم هجري به صلح گشود و فرماني ، هم برايشان نوشت . (ر.ک : حموي ، معجم البلدان ، ج 4، ص 1209.)
  306. صحيح بخاري ، ج 5، ص 198؛ عبدالخالق نواوي ، العلاقات الدوليه و النظم القضائيه في الشريعة الاسلاميه ، دار الکتاب العربي ، چاپ اوّل ، بيروت ، (1394 ه‍ ./ 1974 م ) ص 139
  307. ر.ک : ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 506؛ شمس الدين بن قدامه مقدسي ، الشرح الکبير علي متن الاقناع ، ج 5، ص 508
  308. ر.ک : بيهقي ، السنن الکبري ، ج 9، ص 85 90؛ احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 95
  309. نواوي ، العلاقات الدوليه ، ص 139
  310. حشر (59) آيه 5
  311. محمد علي الحسن ، العلاقات الدوليه ، ص 196
  312. حشر(59)، آيه 5: م ا قطعتمْ منْ لي نةٍ اَوْ ترَکتموه ا ق ائِمةً عَل ي اُصُولِه ا فَبِاِذْنِ اللّ هِ
  313. ر.ک : ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 510؛ ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 509؛ صحيح بخاري ، م 2، ج 5 ، ص 113؛ محمد علي الحسن ، العلاقات الدوليه ، ص 169
  314. ر.ک : بيهقي ، السنن الکبري ، ج 9، ص 84؛ ابو داوود، سنن ، حديث شماره 2616، ج 3، ص 38؛ خليل احمد السهار نفوري ، بذل المجهود، ج 12، ص 124 125
  315. حشر(59)، آيه 2
  316. محمد علي الحسن ، العلاقات الدوليه ، ص 169
  317. ر.ک : مرغيناني ، الهدايه ، ج 2، ص 142؛ دردير، الشرح الصغير، ج 2، ص 281
  318. ر.ک : کشناوي ، اسهل المدارک ، ج 2، ص 5؛ ابن قدامه ، المغني ، ج 10، ص 507؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 508؛ ابن حزم ، المحلي ، ج 7، ص 295
  319. ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 509
  320. مرغيناني ، الهداية ، ج 2، ص 142
  321. ابن حزم اندلسي ، المحلي ، ج 7، ص 295؛ ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 507
  322. توبه (9)، آيه 120
  323. ر.ک : احمد طحطاوي ، حاشية الطحطاوي ، ج 2، ص 442؛ شربيني ، مغني المحتاج ، ج 4، ص 508؛ ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 507؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 508؛ ابن حزم اندلسي ، المحلي ، م 4، ج 7، ص 294
  324. انفال (8)، آيه 60
  325. ر.ک : شافعي ، الا م ، ج 7، ص 213؛ شربيني مغني المحتاج ، ج 4، ص 227
  326. ر.ک : ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 7، ص 507؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 508
  327. ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 506
  328. قرطبي ، بداية المجتهد، ج 1، ص 329
  329. ر.ک : ابن حزم اندلسي ، المحلي ، م 4، ج 7، ص 295؛ احمد شلبي ، الجهاد و النظم ، ص 97
  330. ر.ک : ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 507؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 508
  331. ر.ک : بيهقي ، السنن الکبري ، ج 9، ص 85، 90 و 91؛ ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 507؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 9، ص 88.
  332. ر.ک : بيهقي ، السنن الکبري ، ج 9، ص 88؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 508؛ ابن قدامه ، المغني و الشرح الکبير، ج 10، ص 507؛ ابن حزم اندلسي ، المحلي ، م 4، ج 7، ص 295
  333. ر.ک : صحيح بخاري : مطابع دار الشعب ، ج 4، ص 78 و ج 5، ص 115 116؛ صحيح مسلم ، 5 جزء، دار احياء التراث العربي ، چاپ اوّل ، حديث شماره 1801، ج 3، ص 1425؛ سنن ابو داوود، حديث شماره 2768، ج 3، ص 87؛ شهاب الدين احمد بن محمد قسطلاني (وفات 923 ه‍.) ارشاد الساري لشرح صحيح البخاري ، کتابفروشي اميريه ، بولاق ، مصر، چاپ ششم ، 1304 ه‍ .، ج 5، ص 156؛ وليد اعظمي ، الرسول في قلوب اصحابه ، ص 49
  334. زيد بن حارثه (وفات 629): پدر اسامه ، غلام رسول خدا(ص ) موسوم به زيد بن محمد، ده سال کوچکتر از رسول خدا(ص ) بود و نخستين کس از مردان بود که پس از علي (ع ) ايمان آورد. وي پس از هجرت به مدينه براي باز آوردن سوده دختر زمعه و اولاد پيامبر(ص ) به مکه رفت و به شجاعت مشهور بود. در بدر، خندق و حديبيه شرکت جست ، در راءس چند سريه فرستاده شد. چندين بار در غياب رسول خدا(ص ) امور مدينه را به دست گرفت . او در غزوه موته شرکت جست و در حالي که پرچمدار بود به شهادت رسيد. آن حضرت براي او بسيار اندوهگين شد.(ر.ک : محمد شفيق غربال ، الموسوعة العربية الميسره ، ص 937.)
  335. کعب ابن اشرف (وفات 3 ه‍ ./ 625 م ): شاعر جاهلي از قبيله طي ، مادرش از يهود بني نضير بود، پس از بدر قريش را عليه مسلمانان تشويق مي کرد، سپس از مکه به مدينه باز گشت . او از زنان مسلمان بدگويي کرد، پس چند نفر از انصار تصميم گرفتند که او را بکشند و محمد بن مسلمه او را کشت . (ر.ک : المنجد في اللغة و الاعلام ، چاپ دوم ، ص 590، المنجد في اللغة ، چاپ هشتم .)
  336. محمد بن مسلمه (35 ق .ه‍ 43 ه‍ . : 589 663 م ) اوسي انصاري حارثي ، ابو عبدالرحمن : صحابي و از فرماندهان و از مردم مدينه بود. در جنگ هاي بدر و پس از آن جز غزوه تبوک شرکت داشت . عمر او را مسؤ ول اخذ ماليات جهينه کرد. او در خدمت عمر آماده کشف امور واليان شهرها بود. وي در مدينه وفات يافت . (ر.ک : زرکلي ، الاعلام ، ج 7، ص 97.)
  337. عباد بن بشر (33 ق . ه‍ . 12 ه‍ . : 591 م 633 م ) بن وَقش اشهلي خزرجي انصاري ، از صحابيان قهرمان . او در مدينه اسلام آورد و در همه جنگ ها شرکت داشت . رسول خدا(ص ) او را براي گردآوري زکات نزد قبايل مي فرستاد. در حنين او را مسؤ ول سهام کرد و در جنگ تبوک فرماندهي محافظانش را بدو سپرد. وي در جنگ يمامه به شهادت رسيد.
  338. قسطلاني ، ارشاد الساري ، ج 5، ص 156
  339. عبدالله بن کعب (... 30 ه‍ . : ... 650 م ) بن عمرو بخاري انصاري ، در بدر شرکت کرد و در آن غزوه و ديگر غزوه ها ماءمور غنايم رسول خدا(ص ) بود. (ر.ک : زرکلي ، اعلام ، ج 4، ص 115.)
  340. خزرجيان : فرزندان خزرج بن حارثة بن ثعلبه بن عمرو فريقياء، از ازد، از قحطان ، نياي جاهلي ، پسرانش ‍ يماني الاصل بودند، آنان در يثرب (مدينه ) فرود آمدند و اينان پسر عموهاي اوسيانند. هر دو قبيله به انصار مشهورند. بطن هاي خزرج بسيارند و از آن جمله اند: بنو نجار و بنو جشم . (ر.ک : زرکلي ، الاعلام ، ج 2، ص 304.)
  341. عبدالله بن عتيک (... 12 ه‍ . : ... 633 م ) بن قيس بن اَسود خزرجي انصاري : صحابي ، در خلافت ابوبکر در جنگ يمامه به شهادت رسيد و گفته شده بعد از آن ، به شهادت رسيد، و گفته شده است که او به زبان يهود سخن مي گفت . (ر.ک : زرکلي ، الاعلام ، ج 4، ص 104.)
  342. ر.ک : صحيح بخاري ، ج 4، ص 77 و ج 5، ص 117؛ وليد الاعظمي ، الرسول في قلوب اصحابه ، ص 126
  343. صحيح بخاري ، مطابع دار الشعب ، ج 4، ص 77؛ سنن ابو داوود، حديث شماره 2653، 2654، ج 3، ص 48 49؛ ر.ک : قسطلاني ، ارشاد الساري ، ج 5، ص 168؛ ابو يحيي ، شرح روضة الطالبين ، ج 4، ص 254؛ ابن حزم ، المحلي ، م 4، ج 7، ص 335 340؛ منصور علي ، صف ، التاج ، ج 4، ص 401؛ ابن رشد قرطبي ، بداية المجتهد، ج 1، ص 228
  344. سنن ابو داوود، حديث شماره 616، ج 3، ص 28؛ بذل المجهود، ج 12، ص 124 125؛ ر.ک : مالک بن انس ، المدونة الکبري ، ج 1، ص 372؛ ابن قدامه ، المغني ، ج 10، ص 511؛ ابن قدامه ، الشرح الکبير، ج 5، ص 510؛ محمد علي ، العلاقات الدوليه ، ص 69
  345. ر.ک : شافعي ، شرح روض الطالبين ، ج 4، ص 254؛ شربيني ، مغني المحتاج ، ج 4، ص 223؛ الخرشي علي متن سيدي خليل ، ج 3، ص 113؛ ابن حزم ، المحلي ، م 4، ج 7، ص 294
  346. مثل وجوب قتل سلمان رشدي که هرچه زودتر بايد به قتل برسد، ان شاء الله .(مترجم )
  347. دکتر احمد بدر، الاتصال بالجماهير و الدعاية الدوليه ، دار القلم ، ط 1، کويت 1394 / 1974، ص 207.
  348. ر.ک : احمد نوفل ، الحرب النفسيه ، ص 34، به نقل از دکتر فخري دباغ ؛ الحرب النفسيه ، وزارة الثقافه ، الموسوعة الصغيره ، شماره 38، بغداد، 1979، ص 3
  349. ر.ک : دکتر احمد نوفل ، حرب النفسيه . به نقل از دکتر عبدالسلام زهران در کتاب علم النفس الاجتماعي ، ص 334؛ غسل الدِماغ (شستشوي مغزي )، ص 262 263؛ دکتر مختار تهامي در کتاب الراءي العام و الحرب النفسيه ، ص 125
  350. هيثم الايوبي و همکاران ، الموسوعة العسکرية ، مؤ سسة العربيه للدراسات و النشر، بيروت ، ج 1، ص 767
  351. نواوي ، العلاقات الدوليه ، ص 135
  352. محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري ، ص 146.
  353. رومل : نظامي آلماني و از مشهورترين فرماندهان جنگ جهاني دوم ؛ وي فيلدمارشال اروين رومل ، متولد 1891 و فرزند يکي از استادان رياضي مونيخ است که به دانشکده ستاد جنگ پيوست و به عنوان استاد خدمت کرد. رومل در جنگ جهاني دوّم شرکت جست و با پيروزي بر ايتاليايي ها در نبرد کار بوريتو 1917 شهرت يافت ، او به حرکت نازي پيوست و به خدمت اسوران توفان درآمد و لشکرهاي (جوانان هيتلر) را در سال 1933 منظم ساخت . نام رومل با جنگ در شمال آفريقا، آن گاه که در سال 1941 به عنوان فرمانده کل نيروهاي محور تعيين شد. در سال 1944 و در آغاز جنگ نورماندي براي سامان بخشيدن به دفاع از اروپاي غربي به ميدان نبرد اروپايي فراخوانده شد. سرانجام بر اثر جراحت ناشي از انفجار بمب در همان سال (1944) در گذشت . (ر.ک : احمد عطية الله ، القاموس ‍ السياسي ، چاپ سوم ، ص 578 579.)
  354. محمود شيت خطاب ، اقتباس النظام العسکري ، ص 147
  355. دوگل : نظامي و سياستمدار فرانسوي ، او ژنرال شارل آندره ژوزف ، دوگل است که در سال 1890 در (ليل ) به دنيا آمد. پدرش از استادان فلسفه و ادبيات بود. دوگل از دانشکده نظامي (سان سير) فارغ التحصيل شد و در سال 1911 به ارتش پيوست و درجنگ جهاني بزرگ شرکت جست و در سال 1916 به اسارت درآمد. در جنگ جهاني دوّم به عنوان فرمانده يکي از لشکرهاي زرهي شرکت کرد، تا آن که فرانسه در سال 1940 سقوط کرد. در سال 1944 به پاريس بازگشت و نخست وزير شد. در سال 1959 پست رياست جمهوري پنجم فرانسه را احراز کرد و در دسامبر سال 1965 براي بار دوّم به رياست جمهوري برگزيده شد. سياست خارجي دوگل شامل تقاضا براي بازگشت اصل طلا در معاملات بين المللي و دعوت به يک کنفرانس بين المللي براي بحث درباره اعاده توازن در سازمان ملل متحد بود. او در سيزدهم ژوئن سال 1966 از مسکو ديدار کرد. همين طور از اتيوپي و برخي ديگر از متصرفات فرانسه در اقيانوس آرام ديدار کرد و پس از بازگشت ، به سومالي حق تعيين سرنوشت داد. (ر. ک : احمد عطيه الله ، القاموس السياسي ، چاپ سوم ، ص 452 453.)
  356. ر. ک : محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظامي العسکري ، ص 147
  357. محمود شيت خطاب و همکاران : اقتباس النظام العسکري ، ص 47
  358. دکتر احمد نوفل ، الحرب النفسيه ، دار الفرقان للنشر و التوزيع ، ج 1، ص 4
  359. همان ، کتاب اوّل ، چاپ اوّل ، 1405 / 1985، ص 30 از اين پس هر جابه اين ماءخذ رسيديم اين گونه ارجاع مي دهيم : احمد نوفل ، الحرب النفسيه
  360. همان ، ص 57؛ محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري ، ص 146
  361. احمد نوفل ، الحرب النفسيه ، ص 32؛ نواوي ، العلاقات الدوليه ، ص 135
  362. توبه (9)، آيه 120
  363. ر.ک : مرغيناني ، الهداية شرح بداية المبتدي ، ج 2، ص 136 137؛ شربيني ، مغني المحتاج علي متن منهاج الطالبين ، ج 2، ص 226 227
  364. سنن ابو داوود، حديث شماره 2504، دار احياء التراث العربي ، ج 3، ص 10
  365. صحيح مسلم ، حديث 2485، چاپ دوم ، 1972، ج 4، ص 1932
  366. همان ، حديث شماره 2486، چاپ دوم ، 1972، ج 4، ص 1933
  367. همان ، حديث شماره 2490، چاپ دوم ، ج 4، ص 1935 به بعد
  368. ر.ک : همان ، ج 4، حاشيه ص 1935
  369. ر.ک : صحيح مسلم ، حاشيه ، ج 4، ص 1938
  370. همان ، حديث شماره 2489، چاپ دوم ، ج 4، ص 1934 1935
  371. ر. ک : صحيح بخاري ، مطابع دارالشعب ، ج 1، ص 91 92؛ حديث مسلم ، حديث شماره 521، ج 1، ص 370 371
  372. وبه (9)، آيه 41
  373. همان ، آيه 120
  374. ر.ک : ابو داوود، سنن ، دار احياء التراث العربي ، حديث شماره 2560، ج 3، ص 25 26؛ محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري ، ص 147؛ محمد سعيد رمضان البوطي ، فقه السيره ، چاپ هشتم ، ص 230؛ محمد الغزالي ، فقه السيره ، چاپ هفتم ، ص 371؛ بسام العسلي ، فن الحرب ، دار الفکر، ص 35 43
  375. محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري ، ص 150 151
  376. سنن ابو داوود، چاپ دار احياء التراث العربي ، حديث شماره 2659، ج 3، ص 50
  377. ر.ک : محمد سعيد رمضان البوطي ، فقه السيرة ، چاپ هشتم ، ص 245
  378. ر.ک : محمود شيت خطاب و همکاران ، اقتباس النظام العسکري ، ص 101 به بعد
  379. آل عمران (3)، آيه 173
  380. توبه (9)، آيات 81 83
  381. آل عمران (3)، آيه 100
  382. آل عمران (3)، آيه 100
  383. همان ، آيه 103
  384. همان .