فرهنگ مصادیق:اصلاح ذات البین

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از اصلاح ذات البین)
پرش به: ناوبری، جستجو
اصلاح ذات البین

کلمات کلیدی ماشینی : اصلاح ذات البین، اصلاح، صلاح ذات البین، صلح، دین، پیامبر، امام، اسلام، فتنه،

اصلاح ذات البین در فرهنگ دینی - حوزه

مقدمه

علی(علیه السلام)در واپسین لحظه‌های زندگی پربرکتش، فرزندان و رهروان راه خود را به اصلاح ذات البین سفارش کرد و ارزش آن را برتر از نماز و روزه سالیان شمرد.[۱]
وصیّت تاریخی آن امام فرزانه، پس از روزگاری تلاش در به سامان رساندن جامعه بیمار و رهبری گروه‌های آرزومند صلح و بهروزی، حامل پیامها و درسهای سرنوشت ساز فراوان است؛ از این روی بایسته است ما نیز که مخاطب این پیامِ ماندگاریم، هماره در آن بیندیشیم و برای درمان دردهای خود از آن شفا جوییم؛ چه بحرانها و دردهای کنونی امت اسلامی، با تلواسه‌ها و تنگناهای روزگار علی(علیه السلام)همسانی دارد و فتنه‌های موجود در میان گروه‌های مسلمان و نیز پیروان اهل بیت، درمیان مردم عراق و شام و حجاز آن روز نیز دیده می‌شود؛ و آن سامان بخش بزرگ و خیرخواه امتِ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با همه توان در جبران آن کوشیده است.کارکرد روشن و حکیمانه امام در برخورد با تباهیها و شر انگیزیها برای همه امتها و ملّتها، چراغ هدایت است و توشه راه.
برای دریافت درست اندیشه‌ها و شیوه عمل امام علی(علیه السلام)در این باره، بایسته است بفهمیم اصلاح ذات البین چیست، گستره آن کدام است و کدامین پیامد مثبت آن را در چنین جایگاهی قرار داده است و آن گاه، مرزهای مسؤولیت مردم در برابر آن تا کجاست و چه کسانی بدان مأمورند؟ و سوم آن که از چه راهکارهایی برای انجام آن می‌توان سود جست و رهنمود و سیرت پیشوایان دین در این راه چیست؟

مفهوم اصلاح ذات البین

صلح، سازش است و از یاد بردن رنجش و سازگاری و آشتی پس از قهر. ذات به مفهوم بنیه و اساس است. بین: حالت پیوند میان افراد؛ و اصلاح ذات البین، استوارسازی و پیوندهای فردی و اجتماعی است.[۲]
در برابر، افساد ذات البین،[۳] بیانگر پدیدآمدن دوگانگی، دشمنی و هجران و نفاق میان مردم است. واژه صلاح ذات البین، در معنای اصلاح به کار رفته است، با این تفاوت، اصلاح، زدودن اختلاف و دوگانگی و نزدیک ساختن دلهای رمیده است و صلاح، کوشش در نگهداشت صلح و صفا و تلاش در پیدا نشدن تفرقه و فساد. در این تعبیر، فرق صلاح و اصلاح در سلامت معنوی جامعه، مانند پیشگیری و درمان است.[۴] در قرآن کریم، واژه اصلاح در ردیف معروف به کار رفته است که نشانگر فرق و پیامهای ویژه هر یک از امربه معروف و اصلاح است.
(لاخیر فی کثیر من نجواهم الاّ من امر بصدقة او معروف او اصلاح.)[۵]
مقدس اردبیلی بر آن است که اگر فساد ذات البین، به رها کردن پاره‌ای از کارهای واجب و یا انجام کارهای حرام بینجامد، اصلاح ذات البین از راه امربه معروف و نهی از منکر، واجب می‌شود.[۶] بر این اساس، پیوند این دو واژه، پیوند عام و خاص است.
قضا نیز قطع اختلاف است.[۷] با به بن بست رسیدن اصلاح، کار دادرس آغاز می‌شود و قاضی با استفاده از اختیاراتی که دارد، به نزاع پایان می‌دهد.
در فقه، عنوانی یاد شده که بر قاضی است پیش از حکم، دوسوی اختلاف را به اصلاح برانگیزاند[۸] که نشان دهنده ناسانی و فرق این دو واژه است.

گستره اصلاح ذات البین

گستره اصلاح ذات البین، حوزه اسلام و میان برادران مؤمن و خودی و شریک در هدف و راه است.
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ)[۹]
اخ، به معنای شریک در مقصد و راه است.[۱۰] مؤمنان، از آن روی که در هدف و اصول اساسی دین، همراهند، اگر جدایی بین آنان رخ دهد، باید، اصلاح شود. در این بستر اصلاح ذات البین، میان اسلام و کفر و کسانی که دو هدف و مقصد دارند، معنی ندارد و اگر هماهنگی و همراهی نیز انجام می‌گیرد (هدنه) است و یا تألیف قلوب.
تاریخ نگاران، از شگرد منافقان روزگار پیامبر گزارش کرده‌اند: آنان این اندیشه را در میان مردم رواج می‌دادند که درگیریهای میان اسلام و کفر و تیرگی پیوندها و پیوستگیها، مردم را خسته و فرسوده ساخته و مصلحت مردم در آن است که مرزهای سیاسی بین اسلام و کفر برداشته شود ومسلمانان و کافران قریش، پیوندهای دوجانبه برقرار کنند و پیامبر کاری به دین ستیزی و بیدادگری ابوسفیان نداشته باشد. این گروه، تلاشهای خود را در راه جامه عمل پوشاندن به این آرزو، اصلاح و خود را مصلح و آشتی جو می‌نامیدند.خداوند، با آیه‌های بیدارگرانه خود، نقاب از چهره اینان گرفت و هدف و برنامه آنان را در خراب کردن باروهای بلند میانِ دادو بیداد و توحید و شرک، فسادآفرینی و آنان را مفسد نامید.[۱۱]
اصلاح ذات البین زدودن دوگانگی هاست. دوگانگی ها، ستیزها، کشمکش ها، جامعه اسلامی را از درون متلاشی می‌سازد. مراد از اصلاح، از بین بردن سلیقه‌های گوناگون و همسان سازی نیست؛ چه سرشت آدمیان گونه گونه است و انسانها دارای مایه‌های جسمی و ویژگیهای فکری و محیط زیست ناسانی هستند، این خود به جدایی سلیقه و شیوه‌های زندگی کسان می‌انجامد.[۱۲]
کتابهای فقهی آکنده از اختلاف نظرها و سلیقه‌ها و برداشتها در زمینه‌های گوناگون فرهنگی و سیاسی و اقتصادی است و چه بسا در مسائل اجماعی و مشهور نیز، قول خلاف وجود دارد، در عرصه کارشناسی و حوزه اجرایی مسائل نیز، نسبت به شیوه اجرای مسائل اقتصادی و سیاسی و اداره کشور نیز، همواره دیدگاه‌ها و طرحهای مختلف عرضه می‌شود. این گونه ناپیوستگی ها، نه تنها تباهی آفرین نیست که به صلاح دین و نظام است و مایه پویایی فرد و جامعه. طبیعت انقلاب اقتضا می‌کند که همواره دیدگاه‌های اجتهادی در عرصه‌های گوناگون آزادانه عرضه شود و بر شکوفایی آراء و اندیشه‌های اسلامی بیفزاید.
البته، گفت وگوی فکری، اگر جامعه را به تنش کشد و به تیرگی پیوندها و پیوستگی ها انجامد، در این حوزه می‌گنجد. در بعد دیگر، دایره بحث هم مسائل خانوادگی را در بر می‌گیرد و هم اختلافهای میان جناحها و گروه‌ها را بر خلاف مفهوم رایج آن در میان مردم که آن را به اصلاح تیرگی پیوندها و پیوستگی های بین دو نفر محدود می‌کنند، کاربرد آن در متون دینی و فرهنگ گذشته مسلمانان گسترده است؛ و پیش از همه چیز، اصلاح پیوند و پیوستگی گروه‌های اسلامی، در حوزه آن جای دارد.
جایگاه اصلاح ذات البین درچشم انداز دین و خرد:
همراهی و همدلی، پایه و اساس جامعه انسانی است و مایه رشد و بهروزی آن. اگر همدلی و هماهنگی افراد در هم شکند و اعتماد و دلگرمی از دلها رخت بربندد، مردم از پیشرفت و حرکت تکاملی باز می‌مانند.کانون خانواده، نخستین بستر تربیت و آموزش است و بیش‌ترین زیر ساختهای روانی و شخصیتی کسان از این جا شکل می‌گیرد. یکدلی و سازش کسان مایه آرامش و شادابی در خانه و زمینه ساز سازندگی و تربیت بهتر افراد جامعه است. اگر انس ساکنان خانه به بیزاری و نفرت دگر شود، همه اعضای این کانون، بویژه کودکان آسیب می‌بینند و شخصیت آنان لرزان و ناکارآمد خواهد شد.
جامعه ناهمگون که افراد به جای همدلی در پی ویرانی یکدیگر باشند، راه به فلاح و بهروزی نخواهد برد، افزون بر واگشت و عقب ماندگی، شوکت و اعتبار خود را در نزد رقبا از دست خواهد داد. از زمینه‌های مهم زوال و فروپاشی تمدن بزرگ اسلامی، اختلافهای شکننده و رویاروییهای گروه‌ها و فرقه‌ها در درون جامعه‌های اسلامی بود. شکست اقتدار دولت عثمانی در سده اخیر، در پی نزاعهای درونی رخ داد.در مشروطه نیز اختلاف دیدگاه‌ها به صف بندیهای ویرانگر در میان رهبران جامعه انجامید.[۱۳] در این میان، کسانی که با اساس دین و روحانیت بیگانه بودند، میدان یافتند و با ترور شخص و شخصیت دلسوزان جامعه، رهبران راستین را از صحنه سیاسی دور کردند. آقا بزرگ تهرانی، گزارشی از اختلافهای میان شیعیان در قرن هشتم، نوشته است:
(تفرقه و فساد ذات البین سببِ سستی و گسیخته شدن بسیاری از جریانهای شیعی در تاریخ بوده است. می‌بینیم شماری با شماری دیگر دربارهٔ اختلاف در شمار امامان یا در بحث از مرزهای تقیه، به بگومگو می‌پردازند و نزاعها و کشمکش هایی را پدید می‌آورند و گروهی با گروهی دیگر در مفهوم تأویل یا دربارهٔ عصمت امامان و یا در مسأله روحانی بودن معاد، همدیگر را به باد ناسزا می‌گیرند با آن که همگی در اصل این مسائل همداستان هستند.)[۱۴]
قرآن کریم، مهرورزی و مهربانی مؤمنان را مایه نعمت[۱۵] و رحمت خداوند[۱۶] شمرده و نفرت و بیزاری دلها را از یکدیگر سبب فساد بزرگ و از بین رفتن باورهای ایمانی.[۱۷] زیرا کدورتهای ژرف و پردامنه رشته‌های برادری را می‌گسلد و عزت و حرمت جامعه دینی را به چالش می‌برد.
پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:
(ایّما مسلمین تهاجرا فمکثا ثلاثا یصطلحان الاّ کانا خارجین عن الاسلام ولم یکن بینهما ولایة.)[۱۸]
دو مسلمان اگر بیش از سه روز با یکدیگر قهر باشند، از حوزه اسلام خارج شده و رشته ولایت و پیوند دینی از بین آنان برداشته می‌شود.
در متون دینی، بر بایستگی اصلاح تیرگیهای بین مؤمنان سفارشها شده است:
(فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ)[۱۹]
از مخالفت خدا پروا کنید و دشمنیهایی که درمیان شماست آشتی دهید و خدا و پیامبرش را پیروی کنید اگر ایمان دارید.
ییا:
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ)[۲۰]
در حقيقت مؤمنان با هم برادرند پس ميان برادرانتان را سازش دهيد.
قرآن شناسان و فقهاء گفته‌اند، امر به اصلاح، بر دو چیز دلالت دارد:
۱. واجب بودن اصلاح و سازش دادن بین مؤمنان.
۲. فوری بودن آن.[۲۱]
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بر ثواب پا درمیانی و سازش دادن میان مؤمنان، سفارشها کرده و اجر و مزد مصلحان را همسان جهادگر در راه خدا شمرده است.[۲۲]
علی(علیه السلام) در شورانگیزترین خطبه پس از به دست گرفتن خلافت، بر بایستگی همدلی گروه‌های گوناگون مردم تأکید کرده و پس از شمارش سرفصل برنامه‌ها و کارهای اساسی در راه دگرگون کردن زیربنای سیاسی و اقتصادی جامعه، فرموده است:
(فاستتروا فی بیوتکم و اصلحوا ذات بینکم.)[۲۳]
مردم، درون خانه خویش جای گیرید و راه آشتی با یکدیگر را در پیش.
امام بر آن نبوده که مردم را به انزوا و گوشه نشینی فرا خواند که امام خود میدان دار کار و تلاش اجتماعی بود و فراخوان به آن.مقصود اصلی این است که ای مردمی که برای اصلاح جامعه و خلیفه، هر روز گرد می‌آمدید، اکنون نیازی به این گونه گردهمایی ها نیست و اگر دربارهٔ عثمان با همدیگر اختلاف داشتید، آن را کنار گذاشته و اختلاف خود را اصلاح کنید؛ اگر کسانی که برای بیعت با من گرد آمده‌اند هم آوا و هماهنگ نباشند و هریک از شما شعاری جدا ساز کند، اصلاحات اساسی، جامه عمل به خود نخواهد پوشید و من نخواهم توانست به هدفهای انقلابی خود دست یابم.
امام، در پایان زندگی، با اشاره به سخنی از پیامبر بر اهمیت همدلی و بایستگی آن سفارش می‌فرماید:
(اوصیکما وجمیع ولدی ومن بلغه کتابی بتقوی اللّه و نظم امرکم و صلاح ذات بینکم فانّی سمعت جدّکما (صلی الله علیه و آله و سلم) یقول: صلاح ذات البین افضل من عامة الصلوة و الصیام.)[۲۴]
شما و همه فرزندانم و کسانم و آن را که نامه من بدو رسد، سفارش می‌کنم به ترس از خدا و آراستن کارها و آشتی با یکدیگر. من از جدّ شما (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می‌فرمود: آشتی دادن میان مردم بهتر است از نماز و روزه سالیان.
شیخ طوسی پس از نقل این وصیت امام می‌نویسد:
(و اِنَّ البغضة حالقة الدّین وفساد ذات البین.)[۲۵]
کینه و دشمنی دین را ریشه کن کرده و پیوند را تباه می‌سازد.
اهمیت و والایی دوستی و برادری بین مؤمنان و فاجعه آمیز بودن بیگانگی آنان از یکدیگر، چنان است که در قرآن و سنت، در مواردی اجازه داده شده است، از راه‌هایی که به عنوان حکم اولی در شرایط عادی روا نیستند، به عنوان ثانوی استفاده شود.از جمله، بر مؤمنان روا نیست دروغ بگویند، چه به جد و چه به شوخی و مزاح. بر این، آیه‌ها و روایتهای بسیاری گواه است.[۲۶] امّا با این حال، اگر مؤمنی برای صلح بین دوگروه از مؤمنان و برقرار کردن آشتی در خانواده‌ای یا نجات جان مؤمنی از مرگ و…[۲۷] به ناگزیر به دروغ روی بیاورد، روا شمرده شده است.
در واقع، دلیل واجب بودن اصلاح، بر دلیل حرام بودن دروغ حکومت دارد و مصلحت اصلاح، فساد سخن ناراست را برمی دارد و آن را در ردیف سخن روا جای می‌دهد.
در موثقه معاویة بن عمار از امام صادق(علیه السلام)آمده است:
(المصلح لیس بکاذب.)[۲۸]
آشتی دهنده دروغ گو نیست.
و در مرسله صدوق از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده که خداوند دروغ مصلحت آمیز در راه آشتی بین مردم را دوست دارد و راست مفسده انگیز را دشمن.[۲۹]
وفای به سوگند، واجب و شکستن آن حرام است، ولی در راستای اصلاح بین مردم، شکستن آن دشوار نیست و در جاهایی واجب می‌شود:
(وَلَا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمَانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ)[۳۰]
و خدا را دستاويز سوگندهاى خود قرار مدهيد تا [بدين بهانه] از نيكوكارى و پرهيزگارى و سازش‏ دادن ميان مردم [باز ايستيد].
از امام صادق(علیه السلام)در شرح آن گزارش شده است:
(اگر برای سازش دادن میان دو نفر فرا خوانده شدی، نگو قسم خورده‌ام، این کار را انجام ندهم.)[۳۱]
شأن نزول آیه نیز، بیانگر روایی پروا نکردن از سوگند، برای آشتی است.[۳۲]تغییر وصیتِ وصیت کننده بدون اجازه او گناهی بزرگ است:
(فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَمَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ)[۳۳]
پس هر كس آن [وصيت] را بعد از شنيدنش تغيير دهد گناهش تنها بر [گردن] كسانى است كه آن را تغيير مى‏ دهند.
وصیت کننده نیز بایستی عدالت را در مورد ماترک خود پاس دارد و هیچ یک از بازماندگان را بر دیگری برتری ندهد؛ زیرا رفتار دوگانه، میان خویشاوندان، کینه و دشمنی پدید می‌آورد و فتنه‌هایی را سبب می‌شود. اگر وصیت کننده‌ای، بر اثر علاقه بیش تر به شماری از بازماندگان و یا ناخرسندی از شماری، کسانی را از ارث محروم کند و یا به کسانی بیش تر ببخشد. در این جا اگر وصیّ ببیند این وصیت جنگ و اختلاف در میان وارثان را در پی خواهد داشت، در راستای اصلاح میان وصیت کننده و وارث و یا میان وارثان، بر او جایز است که در وصیت، دگرگونی پدید آرد و بندهای اختلاف انگیز آن را حذف کند: (فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)[۳۴]
ولى كسى كه از انحراف [و تمايل بيجاى] وصيت‏ كننده‏ اى [نسبت به ورثه‏ اش] يا از گناه او [در وصيت به كار خلاف] بيم داشته باشد و ميانشان را سازش دهد بر او گناهى نيست كه خدا آمرزنده مهربان است (۱۸۲).
مفسران از آیه استفاده کرده‌اند: اگر کسی در وصیت دچار اشتباه شد و یا از روی عمد به ستم وصیت کرد، کسی که بدان آگاه باشد، در راستای اصلاح بین بازماندگان و وصیت شدگان، می‌تواند وصیت را به عدل و داد برگرداند.[۳۵]
در روایتِ صحیح از امام باقر(علیه السلام)نقل شده است: این آیه ناسخ آیه حرام بودن تغییر وصیت است.[۳۶]
نجوا، سخن گفتنِ پنهان و درگوشی است. پنهان سخن گفتن دو نفر و یا گروهی در نزد دیگران، بدگمانی حاضران را برمی انگیزاند؛ از این روی، قرآن، این گونه گفت وگوهای پنهانی را که رنجش دیگران را در پی دارد، کار شیطان خوانده است.[۳۷]
البته در موردهایی مانند، حفظ اسرار سیاسی و نظامی مسلمانان، کمک به افراد نیازمند، امربه معروف و اندرز پنهانی به افراد، نجوا رواست و اصلاح ذات البین از این موردهاست:
(لَا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَيْنَ النَّاسِ)[۳۸]
در بسيارى از رازگوييهاى ايشان خيرى نيست مگر كسى كه [بدين وسيله] به صدقه يا كار پسنديده يا سازشى ميان مردم فرمان دهد.
امام صادق(علیه السلام) از آیه استفاده کرده است: بر مسلمان واجب است برای اصلاح کار و آشتی میان دو برادر مؤمن، از آبروی خود مایه بگذارد و در این راه خود را به رنج افکند.[۳۹]
اصلاح بین مؤمنان بر عهده کیست؟
قرآن کریم به روشنی سفارش فرموده بین مؤمنان سازش برقرار کنید.سخن در این است: مخاطب این پیام کیست؟ از گفته‌های مفسران فقهاء، استفاده می‌شود، آشتی دادن میان مردم بر همگان واجب کفایی است، ولی گروه‌هایی از جامعه مسؤولیت بیش تری از دیگران دارند و آنان نخستین مأموران به این کارند.
الف. دو سوی اختلاف: در این که دو سوی درگیری و نزاع، در اصلاح میان خود وظیفه اصلی دارند، بحثی نیست و عقل و خرد نیز بدان فرمان می‌دهد. آنان به ریشه پیدایش تیرگی و راه‌های زدودن آن، آشناتر از دیگرانند و شایستگی گزینش و حق گذشت فزون تری از دیگران دارند. اگر آنان برای آشتی قدم پیش ننهند، دیگر مصلحان در انجام کار موفق نخواهند شد.
ب. نظام اسلامی: نظام اسلامی در برقراری صلح و صفا بین مردم و از بین بردن تنشها و کدورتها وظیفه‌ای بس بزرگ دارد. چه در نزاعها و درگیریهای خانوادگی و چه در نزاعهای بزرگ بین گروه‌های مردم، دولت اسلامی وظیفه دارد قدم پیش نهد و با استفاده از اهرمهایی که در اختیار دارد، آن را به صلح تبدیل سازد. از کارهای مهم پیامبر اسلام، از بین بردن نزاعها و زدودن کدورتها بین مؤمنان بود. دوگانگی ها را به یگانگی، دشمنیها را به دوستی و نامهربانی ها را به مهربانی دگر می‌کرد.پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه قبیله اوس و خزرج را که از سالیان سال، در دوگانگی و دشمنی به سر می‌بردند، آشتی داد. افزون بر آن، پیامبر به میان قبیله‌ها می‌رفت، جنگ و درگیری اگر بین آنها در می‌گرفت، اصلاح می‌کرد:
(میان فرزندان عمرو بن عوف و مردم قبا از گذشته کشمکش ریشه داری بود. پیامبر برای آشتی آنان به محله قبا رفت. حضرت در آن روز نتوانست نماز را در اول وقت به جای آورد.)[۴۰]
در اختلافهای خانوادگی نیز، پیامبر پناهگاه مردم بود و مردم برای برقراری صلح و صفا در میان خانواده، از آن حضرت در خواست کمک می‌کردند و پیامبر میان آنان آشتی می‌داد.[۴۱]
در روزگار علی(علیه السلام)نیز نیاز جامعه به اصلاح ذات البین، برطرف ساختن اختلافها و کشمکشها، بیش از روزگار پیامبر احساس می‌شد. در کوفه، مرکز خلافت، گروه‌ها، قبیله‌ها و فرقه‌های گوناگون عرب و موالی(غیرعرب) جای گرفته بودند که این پدیده ناسانیهای فرهنگی و گرفتاریها و دشواریهای جدیدی را به همراه داشت و سبب بالا رفتن میزان برخوردها و نزاعها می‌شد. علی(علیه السلام)به میان مردم می‌رفت و از نزدیک، با گرفتاریهای آنان آشنا می‌شد. چه بسیار آن حضرت در هوای تفتیده تابستان، در میان مردم دیده می‌شد که به بست و گشاد کارها می‌پرداخت و گروه‌ها، قبیله‌ها و کسانی که به نزاع برخاسته بودند، از نزاع بازمی داشت. چنان در این کار پی گیر و جدّی بود که خود را به رنج و زحمت می‌افکند.[۴۲]
علی(علیه السلام)در مبارزه با طلحه و زبیر و نیز در جنگ با معاویه به آیه شریفه (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا)[۴۳] استدلال می‌جست و بر عهده حکومت می‌دانست که به فتنه ها، بدان سبب که مؤمنان را به رویارویی با هم وا می‌دارد، دشمنیها را دامن می‌زند و سایه شوم اختلاف را می‌گستراند، پایان دهد و آرامش را در جامعه برقرار سازد.
امام، به روشنی بیان می‌کند: نبرد با معاویه در راستای از میان بردن نفاق و شکاف در میان جامعه اسلامی صورت گرفته است.[۴۴]
امامان دیگر، گرچه از جایگاه رسمی حکومت به دور بودند، ولی در حد توان و حوزه نفوذ، به اختلافهای بین مسلمانان، بویژه اختلافهای پیروان اهل بیت رسیدگی می‌کردند و تلاش آنان بر این بود که به اختلاف و درگیری بین شیعیان، پایان دهند تا ناگزیر نشوند که به حاکمان ستم رجوع کنند.امام صادق(علیه السلام)به شماری از یاران مأموریت داده بود که به نزاعها و اختلافهای شیعیان رسیدگی کنند.[۴۵]
ج. خواص نخبگان جامعه اسلامی: بزرگان، فرزانگان و عالمان دین، در بین مردم از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند. مردم به آنان به دیده احترام می‌نگرند وبه خاطر پاکی و فرزانگی و راستی، بر قلبها حکومت می‌کنند و سخن و پند آنان، کارایی عمیق دارد.اینان خیلی خوب می‌توانند در سالم سازی جامعه و زدودن غبارها کینه و دشمنی، نقش بیافرینند. از این روی، وظیفه‌ای بس سنگین دارند و نمی‌توانند خود را در اختلافها به دور بدارند. باید پا به میدان بگذارند و اختلافها را ریشه یابی کنند و به درمان آنها برخیزند وگرنه گناهی نابخشودنی را انجام داده‌اند.در دوره‌ای که نظام اسلامی در جامعه وجود ندارد و یا حکومت اسلامی در یکی از دوسوی نزاع قرار گرفته و گروهی از مردم به دشمنی با او برخاسته‌اند، بزرگان بایستی پا در میدان نهند و با پا درمیانی در ماجرا، به نزاع پایان دهند خطاب (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا)[۴۶] متوجه نخبگان و بزرگان جامعه است. علی(علیه السلام)در ماجرای ستیز پیمان شکنان بصره، بزرگانی چون سعدبن مالک و عبدالله بن عمر را سرزنش می‌کند که چرا آنان از نفوذ و جایگاه اجتماعی ممتاز خود استفاده نکردند و به جای مداخله در ماجرا و پیشگیری از بالا گرفتن دشمنیها و به بن بست رسیدن گفت وگوها، گوشه گیری کردند.[۴۷]
سعدبن وقاص بعدها از سهل انگاری و وظیفه نشناسی خود در نبرد جمل و صفین، پشیمان شد و در پاسخ معاویه گفت:
(از این که با گروه سرکش [طلحه و زبیر و شامیان] نجنگیدم پشیمان و شرمسارم.)[۴۸]
علی(علیه السلام)حسن بصری را نیز بر انزوا و وظیفه نشناسی در برابر این جنگ هولناک، نکوهش کرد. حسن بصری، از کرده خود سخت شرمنده شد و از این که با مخالفان علی و گروه جنگ طلب نجنگیده بود، می‌گریست.[۴۹]
علماء به عنوان خواص جامعه، از آغاز مورد اعتماد مردم بوده و در گشودن گره‌ها و از میان برداشتن اختلافها و برقراری صلح و سازش بین مردم، نقش ممتازی بر دوش داشته‌اند. بسیاری از اختلافها و درگیریها و بگومگوها و جنگها به آبرو و جایگاه اجتماعی علماء از میان رفته و در بسیاری از دوره‌های تاریخی، وجود عالمی مردمدار و صاحب نفوذ، منطقه‌ای را از دادگاه، دادستان و عسس و گزمه بی نیاز ساخته و جلوی هرج ومرجها را گرفته است.
عالمان، این نقش اساسی و بنیادین را تنها در بین مردم نداشته‌اند، بلکه از جایگاه خود در بین مردم و حاکمان وقت، استفاده کرده و جلوی ستم و سخت گیری بر مردم را گرفته و به گونه‌ای صلح و آرامش را در جامعه حاکم ساخته‌اند. در حکومتهایی که به شیعه گرایش داشتند، اگر اختلافی بین آنان و گروه‌هایی از مردم پیش می‌آمد، این نقش را به زیباترین وجه انجام داده‌اند.ابواحمد، والد سید مرتضی، در دولت آل بویه چنین جایگاهی داشت. او بیش تر سفیر میان آل بویه و آل حمدان و دیگر حاکمان بود و به اختلافها پایان می‌داد.[۵۰] خاندان کاشف الغطاء، در عراق جایگاهی بزرگ داشتند و اختلافهای میان دولتهای اسلامی با دست پرکفایت آنان پایان می‌گرفت.
شیخ جعفر کاشف الغطاء، در بهبود بخشیدن پیوند و پیوستگی میان دولت عثمانی و دولت ایران نقش اثرگذاری داشت همو بود که با تلاشهای پی گیر خود به جنگ میان عثمانیان و فتحعلی شاه قاجار، پایان داد.عثمانیان، به او به دیده احترام می‌نگریستند و پیشنهادهای او را رد نمی‌کردند.[۵۱]
میرزای شیرازی، در اصلاح بین شیعیان و سنیان، تلاش گسترده‌ای داشت و بسیار بسیار از فتنه‌های کور و خانمانسوز را، با تدبیر جلو گرفت.
(در سال ۱۳۱۱هـ.ق. فتنه‌ای میان اهالی سامرا و مجاوران برانگیخته شد که به دنبال این حادثه هر یک از طوایف داخل شهر فرقه‌ای از قبائل خارج شهر را به یاری طلبیدند و کم مانده بود که فتنه‌ای بزرگ رخ دهد که به کیاست و تدبیر سیّد این فتنه از میان رفت و میان طوایف آشتی برقرار شد.)[۵۲]
در همان دوره، علامه شیخ علی و فرزندش شیخ باقر حیدر، از علمای نجف در اصلاح ذات البین و از میان بردن تیرگیهای میان مردم بسیار موفق بودند و حرکتهای اساسی آنان در برقرار کردن صلح و صفا بین گروه‌ها و از بین بردن ریشه‌های فتنه بین پیروان اهل بیت زبانزد بود.[۵۳]
اکنون نیز روحانیت چون گذشته از چنین جایگاهی برخوردار است. وجود علما در صحنه اجتماع و در عرصه خدمت گزاری، بسیاری از دشواریها، گرفتاریها را از سر راه برمی دارد و اختلافها و نزاعهای بین مردم مؤمن را به صلح و صفا دگر می‌کند. برنامه ریزی در استفاده درست از جایگاهی که روحانیت و علمای دین در جامعه دارند، می‌تواند بار سنگین قوه قضائیه را سبک کند و به بسیاری از درگیریها واختلافهای خانمان برانداز بدون این که به دادگاه کشیده شود، پایان دهد. البته پایانی خوش.
علمای دین اگر دست به کار شوند به درگیری بین دو گروه مؤمن و نزاع و کشمکش خانوادگی، پایان دهند، چون با اندرز و پند وخیرخواهی برای هر دو طرف و مصلحت سنجیها، همراه است و آنچه که در آشتی دو گروه کارساز است، نرم شدن قلبها، بر اثر پندواندرز و اثرگذاری معنوی عالم دین و گردن نهادن دو گروه درگیر، به فرمان خداست، این صلح شیرین، پایدار و سازنده خواهد بود.شهید بهشتی در شرح وظیفه و رسالت عالمان دین، نکته مهمی را یادآوری می‌کند و می‌گوید: انتظار مردم از عالم دین این است که برای آنان گره گشایی کند و در کدورتهای میان گروه‌ها و یا اختلافهای خانوادگی مردم، به خود زحمت بدهد و با فرزانگی و تدبیر، از بزرگ شدن رویداد پیشگیری کند.
شهید بهشتی، از عالمی مردمدار به نام شیخ ابراهیم نجف آبادی یاد کرده که هم مدرس بوده و هم امام جماعت و نیز اندرزگوی شهر و مانند پدری مهربان، به بحرانهای حوزه خدمت خود رسیدگی می‌کرده است:
(گاهی بعد از نیمه شب دَرِ خانه ایشان را می‌زدند و می‌گویند ریش سفیدهای فامیل نتوانسته‌اند دعواهای خانگی را حل کنند، لطفا بیایید ما را اصلاح دهید.)[۵۴]
در این روزگار مهم آن است که مردم این جایگاه روحانیت و این میراث دیرینه را پاس بدارند تا این نهاد مقدس را که در فراز ونشیبهای مخوف و فتنه‌های خطرساز، مشکل گشا بوده و برای حفظ همدلی، برادری، یگانگی و پیوستگی ملی خطرها کرده است، سست نشود و مبادا با عملکرد نادرست یک روحانی، یک عمامه به سر و… جایگاه اصیل و محکم روحانیت زیر سؤال برود.
روحانیان نیز شایسته است مقام خویش را پاس بدارند و چونان پدری مهربان همه جناحهای دلسوز و پای بند به اصول اسلام و نظام اسلامی و ولایت فقیه را زیر چتر محبت و راهنمایی خویش قرار دهند و با عملکرد درست، دلها را به یکدیگر نزدیک کنند.

راهکارهای آشتی بین مؤمنان

از بین بردن تنشها، نفرت زدایی، نزدیک کردن دلها به یکدیگر، بازگرداندن شادی به کانون خانواده‌ها کاری خرد و آسان نیست. این کار به انسان و ویژگیهای روانی او بسته است و زدودن نفرت و جداییهای ریشه دار، نیازمند شناخت انسان و جامعه و کارشناسی عالمانه دارد. نزاعها، درگیریها و کشمکشها، در بین دو گروه مؤمن، زن و شوهر، دو خانواده از یک فامیل، دو گروه فکری، دو فرقه، دو گرایش سیاسی و… ریشه‌ها و انگیزه‌هایی دارد که باید دقیق و همه سونگرانه، مطالعه شوند و پاره‌ای از درگیریها و بگومگوها، از خواهشهای نفسانی، سرچشمه می‌گیرند و بستر خانواده و جامعه را غم افزا و سرد می‌سازند، پاره‌ای از فقر مادی و پاره‌ای از فقر فرهنگی، سرچشمه می‌گیرند، پاره‌ای از تعصبهای کور، کژفهمی، ارتجاع، برداشتهای نادرست از متون دینی و… ناشی می‌شوند و پاره‌ای را هم قدرتها به آنها دامن می‌زنند و یا کسانی که منافعی در آنها دارند که باید به دو گروه درگیر، به درستی فهماند.اکنون چند راه کار را در این راه ارائه می‌دهیم که اگر به درستی روی آنها درنگ شود و مطالعه همه سویه در آنها بشود می‌توان از این جا به بسیاری از ناهنجاریها پایان داد و صلح و صفا را در بین گروه‌ها و خانواده‌ها برقرار ساخت.
۱. برانگیختن خردهای خفته: ناآگاهی و به فراموشی سپردن نیروی اندیشه و خرد، از علتهای مهمّ بروز جدالها و نزاعهاست؛ زیرا انسانها در پرتو خردورزی به صلح و صفا می‌رسند. اندیشه، راهنمای انسانها به سوی سعادت و خوشبختی است. خرد و اندیشه، انسانها را برمی انگیزد تا جمعی زندگی کنند و کارها را گروهی پیش ببرند و رشته‌های پیوستگی را محکم تر کنند؛ و در راه نگهداشت صفا و صمیمیت از بسیاری از خواسته‌های فردی بگذرند.
اگر در کارها از نیروی خرد و تدبیرهای آن استفاده نشود، احساسات میدان می‌یابد و آرزوهای فردی وهوسها و خشم و شهوت با آن در می‌آمیزد و مردمان عنان گسیخته برابر یکدیگر قرار می‌گیرند.بسیاری از برادرکشیها در پی حرکتهای آنی، پرشتاب و به دور از اندیشه وری رخ می‌دهد و گروه‌ها و قبیله‌ها و کسان، با شنیدن خبری ناگوار، بدون این که از درستی و نادرستی آن آگاهی دقیق داشته باشند، یکدیگر را هدف قرار می‌دهند و پراکندگیها آغاز می‌شود.
قرآن برای پیشگیری از فساد ذات البین، مسلمانان را به خردورزی و کندوکاو در تباهی آفرینی دشمنیها فرا می‌خواند.اوس و خزرج، دو قبیله بزرگ مدینه، به برکت وجود پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از جنگ و جدالهای دیرین که بسان زخم کهنه و چرکینی، زندگی آنها را تباه کرده بود، رهایی یافتند. امّا پس از اسلام، گه گاهی، کینه‌ها شعله می‌کشید که در این هنگام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آنان را به خردورزی دعوت می‌کرد و گذشته نکبت بار را به یاد آنان می‌آورد.علی(علیه السلام)از زمینه‌های پیروی مردم بصره از شورشیان جمل و وارد شدن در این آشوب کور و بی فرجام را سوار شدن بر مرکب بی عنان احساس می‌شمرد. امام، پس از رخداد خونین جمل به روشنی یادآور شده است: رهبری کم خردان، سبب شد این فتنه بزرگ در بصره پدید آید و مسلمانان در فتنه کور گرفتار آیند و خونهایی به ناحق ریخته شود.[۵۵]
و نیز در جنگ صفین، کم خردی و نیندیشیدن به تزویرهای پشت پرده دشمن و گوش نکردن به سخن خردمندان، سبب شد در سپاه حق رخنه بیفتد و معاویه در آستانه شکست، سپاه پیروز را زمین گیر کند. قرآنها بر سر نیزه و شعارهای فریبنده صلح طلبی سپاه باطل، در کم خردان سپاه حق، کارگر افتاد و علی(علیه السلام)را با آن همه خرد و دانایی از حرکت بازداشت.از این روی، برای پایان دادن به فتنه‌های کور، درگیریهای گروهی و قبیله‌ای و فرقه‌ای و خانوادگی، هیچ راهی بهتر از بیدار کردن خردهای خفته و نهادینه شدن آن، نیست و بسان خردورزی، کارایی ندارد.
۲. گسترش ارزشها و فضیلتها: با مطالعه و دقت روی بسیاری از جریانهای تباهی آفرین تاریخ و کشمکشهای فرساینده به این نتیجه می‌رسیم که حاکم نبودن ارزشها و فضیلتها، از جمع و گروهی، سبب شده راه بر پیروی از هوای نفس گشوده شود.در جامعه‌ای که ارزشها کم رنگ شود، حسد، آز، زیاده خواهی، کینه، بی عدالتی، رشد می‌کند و وقتی این خویهای ناپسند و ضدارزش رشد کرد، بسیاری از مردم، کرکس وار به جان هم می‌افتند و نظام زندگی از هم فرو می‌پاشد.گروهی از مفسران و تاریخ نگاران، شأن نزول آیه نخست سوره انفال را، آزمندی شماری از جنگاوران به سر غنائم جنگی دانسته‌اند:
(پیامبر در غزوه بدر، برای تشویق جنگجویان جایزه‌هایی را ویژه کرد.این کار سبب شد جوانان در این مسابقه افتخار آفرین، به هدف دست یابند و افراد سالخورده زیر پرچمها درنگ کنند. پس از پایان نبرد پیرمردان گفتند ما نیز سهمی داریم. ما مایه دلگرمی شما بودیم، اگر کار بر شما سخت می‌شد، به ما پناه می‌آوردید. این موضوع سبب شد، میان دو نفر از انصار مشاجره لفظی رخ دهد و راجع به غنائم بگومگو کنند. آیه نازل شد:
(از غنائم جنگی از تو می‌پرسند.بگو: غنائم جنگی از آنِ خدا و پیامبر است پس از خدا پروا دارید و با یکدیگر سازش کنید.)[۵۶]
همراه بودن اصلاح و تقوا در این جا و دیگر جاها، نشانگر این نکته است که ارزشهای اخلاقی و پرهیزگاری، زمینه ساز اصلاح ذات البین است.
علی(علیه السلام)یکی از انگیزه‌ها و علتهای اختلاف یاران کوفی را پس از نبرد صفین، کم رنگ شدن ارزشهای اخلاقی و راه دادن به هوسهای نفسانی، دانسته است:
(انّما انتم اخوان علی دین اللّه ما فرّق بینکم الاّ خبث السّرائر وسوء الضمائر.)[۵۷]
شما همه برادران دینی هستید و باطنهای ناپاک و نیتهای بد و آلوده شما را به پراکندگی سوق داده است.
آزو بخل از انگیزه‌های ناسازگاری همسران یاد شده است و تقوا مایه اصلاح آنان.
(وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ … وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا)[۵۸]
گذشت دو طرف نزاع، بویژه ستمدیده در دستیابی به صلح و صفا، کارساز است. گذشت، زمینه برطرف شدن و کم شدن کینه‌ها را فراهم می‌آورد. قرآن از گذشت، گاه تعبیر به (عفو) و گاه تعبیر به (صفح) کرده است.
(عفو) گذشت از حق و (صفح) چشم پوشی و نادیده گرفتن حق خود است.
راغب می‌گوید: (صفح) رساتر و بلیغ تر از (عفو) است.[۵۹]
قرار گرفتن این دو در کنار یکدیگر، دلیل است که این دو واژه بیانگر دلالت این دو واژه بر دو معناست. قرآن به مؤمنان سفارش می‌کند بر یکدیگر سخت نگیرند و از حقوق شخصی برای مصلحت برتر و اصلاح، درگذرند:
(وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ)[۶۰]
و بايد عفو كنند و گذشت نمايند مگر دوست نداريد كه خدا بر شما ببخشايد.
قرآن، قصاص را سبب حیات و زندگی می‌شمرد ومی فرماید: مجازات بدی، بدی و چشم در برابر چشم است؛ ولی قصاص و انتقام، چه بسا در مواردی کدورتها را از بین نبرد و کینه‌های درونی که اکنون خاموش شده، در روزگاری دیگر سر برآورد. گذشته از حق کینه‌ها را خشک می‌کند و سبب اصلاح پایدار میان دو طرف نزاع می‌شود.
(وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ)[۶۱]
و جزاى بدى مانند آن بدى است پس هر كه درگذرد و نيكوكارى كند پاداش او بر [عهده] خداست.
(كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى …. فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ)[۶۲]
در باره كشتگان بر شما [حق] قصاص مقرر شده …. و هر كس كه از جانب برادر [دينى]اش [يعنى ولى مقتول] چيزى [از حق قصاص] به او گذشت‏ شود [بايد از گذشت ولى مقتول] به طور پسنديده پيروى كند و با [رعايت] احسان [خونبها را] به او بپردازد اين [حكم] تخفيف و رحمتى از پروردگار شماست.
(وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ)[۶۳]
و زخمها [نيز به همان ترتيب] قصاصى دارند و هر كه از آن [قصاص]درگذرد پس آن كفاره [گناهان] او خواهد بود.
نقش گذشت در مسائل خانوادگی، روشن تر است؛ زیرا گذشتِ از حق، از سوی زن و یا شوهر به سود دیگری، کینه‌ها را ازمیان می‌برد و به اصلاح می‌انجامد.
(وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ)[۶۴]
و اگر زنى از شوهر خويش بيم ناسازگارى يا رويگردانى داشته باشد بر آن دو گناهى نيست كه از راه صلح با يكديگر به آشتى گرايند كه سازش بهتر است.
در شرح آیه، روایتی از علی(علیه السلام)وارد شده است:
(مردی دارای دو همسر است که از اداره یکی ناتوان و یا بر اثر زشتی از او رویگردان شده و در پی جداشدن از اوست. ولی زن خواهان جدایی نیست. زن با مرد مصالحه می‌کند که از حقوق خود به سود او درمی گذرد، به شرط این که از او جدا نشود.)[۶۵]
در مرحله‌ای بالاتر سفارش شده است: افزون بر گذشت، دوسوی درگیری و نزاع، به یکدیگر احسان کنند و با کمکهای مالی و هدیه، بی مهریهای رقیب خود را به مهر و دوستی بدل سازند.
در آیات بسیاری، برّ و احسان، با اصلاح ذات البین آمده که نشانگر نقش احسان در زمینه سازی آشتی و صلح پایدار است.
(أَنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ)[۶۶]
در فایده هدیه گفته شده است: کینه‌ها را از بین می‌برد و زمینه گفت وگو را فراهم می‌سازد [۶۷] و امام صادق برای پیشگیری از طلاق در صورت وجود شرائط ادامه زندگی زناشویی، سفارش فرموده: زن مالی به همسر رنجیده و سرکش خود ببخشد.[۶۸]
آثار پایدار احسان و رفتار نیکو، در نزاعها و درگیریهای خونین آشکارتر است. در جنگ جمل، گروه بسیاری از مردم به حمایت از شورشیان پیمان شکن (ناکثین) وارد نبرد شدند. پس از شکست فتنه، امام (علیه السلام) انتقام نگرفت، زخمیان را نکشت و فراریان را دنبال نکرد و اسیران را آزاد کرد و اعلام عفو عمومی فرمود.این رفتار کریمانه، در آرامش عمومی و از میان رفتن کینه‌های درونی بصریان تأثیری بسزا گذاشت و بسیاری از فریب خوردگان را به پوزش واداشت.[۶۹]
ابن عباس، پس از واقعه جمل فرماندار بصره شد. وی در آغاز با مردم، بویژه با تیره بنی تمیم، به جرم همکاری آنان با سپاه جمل، درشتی می‌کرد. امام در نامه‌ای او را به مدارا و احسان با مردم شهر سفارش کرد و افزود: رفتارت چنان باشد که گره وحشت از حکومت، از دلهایشان گشوده شود:
(فحادث اهلها بالإحسان الیهم واحلل عقدة الخوف عن قلوبهم.)[۷۰]
با بصریان به نیکی رفتار کن و گره وحشت و ترس از حکومت را از دلهایشان بگشای.
چه اگر کینه‌ها انباشته شود و بر اثر ترس، بروز نیابد، ناخرسندی آنان از حکومت اندک اندک افزون گشته و به صورت انفجاری خطرناک، روزی رخ خواهد داد.
امام در نامه به مالک اشتر نیز سفارش می‌کند با برخورد نیکو با مردم:
(عقده آنان که کینه دارند بگشا و اسباب دشمنی را از میان بردار.)[۷۱]
۳. راه بستن بر فتنه‌های خارجی: پاره‌ای از کدورتها و کینه‌ها در بین مؤمنان و گروه‌های پای بند به ارزشها در جامعه اسلامی، ریشه بیرونی دارند. فتنه گران و بدخواهان، برای بدبین کردن گروهی از مؤمنان، به گروهی دیگر، دو شخص مؤمن نسبت به یکدیگر و رویارو قرار دادن هواداران دو شخصیت سیاسی و یا دینی، از گوناگون شگردها استفاده می‌کنند تا بین مردم مسلمان پراکندگی پدید آورند. قرآن اینان را شیطان نامیده و حرکت آنان را حرکتی شیطانی:
(إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ)[۷۲]
در صدر اسلام، منافقان و گروه‌هایی که منافع خود را با گسترش اسلام در خطر می‌دیدند، همیشه میان مسلمانان سم پاشی می‌کردند و با یادآوریهای ناگواریها و اختلافهای کهنه، خشم مسلمانان را نسبت به یکدیگر، بر می‌افروختند.
عبدالله بن ابی، در غزوه بنی المصطلق، با استفاده از جریان پیش آمده میان یکی از مهاجران و انصار، تلاش کرد میان آنان اختلاف بیندازد و با پررنگ کردن مرزهای فراموش شده قومی، دوباره آنان را به رویارویی کشاند که پیامبر با درایت و تیزبینی، فتنه را از میان برد.
(پیامبر در گرماگرم هوا دستور کوچ داد. بیش از یک شبانه روز سپاه خسته از راه و جنگ، در حرکت بودند و هنگامی که دستور استراحت داد، همگی یکسره به خواب رفتند و پس از استراحت لازم حرکت کردند. بدین روش، مردم گفت و گوهای بیهوده گذشته را از یاد بردند و مشکل برطرف شد.)[۷۳]
یهودیان، در میان مسلمانان فتنه گری می‌کردند.آنان گسترش اسلام را در شهر خود بر نمی‌تافتند و از استقبال گسترده مردم به این دین نوظهور، در رنج و عذاب بودند؛ از این روی، برای دامن زدن به اختلاف بین مسلمانان دست به کار شدند و با شایعه پراکنی، دروغ گویی، بدگویی، یادآوری جنگهای خونین اوس و خزرج به افساد ذات البین می‌پرداختند:
(یکی از یهودیان، به نام شاس بن قیس، از کنار مسلمانان می‌گذشت. گروهی از طوایف اوس و خزرج دوستانه در کنار یکدیگر نشسته بودند. کینه‌های درونی او به جوش آمد. به یکی از جوانان یهود سفارش کرد: در جمع مسلمانان حوادث خونین بعاث و جنگهای شدید بین اوس و خزرج را یادآور شود. جمعی از مسلمانان ساده دل، تحت تأثیر قرار گرفتند و همدیگر را تهدید کردند. نزدیک بود آتش جنگ روشن شود.)[۷۴]
پیامبر به سراغ آنان رفت و با اندرز، آتش فتنه را خاموش کرد. آیاتی از سوره آل عمران در اهمیت یگانگی و همبستگی و نعمت الفت و هوشیاری نسبت به فتنه‌های یهودیان نازل شده است.[۷۵]
امروز نیز، منافقان و صهیونیسم جهانی، از گردانندگان اصلی اختلاف اندازی و فتنه گری در بین مسلمانان هستند. از دیرباز تا کنون، استعمارگران برای دردست گرفتن زمام کشورهای اسلامی، از این شگرد بهره برده به اختلافهای قومی و مذهبی، دامن زده‌اند.با ایجاد مرزهای مصنوعی ترک و عرب و فارس از یک سوی و نزاع شیعه و سنی از دیگر سوی، در سرزمین امت اسلامی، بذر کینه افشاندند و امت اسلامی را از بالندگی و شکوفایی باز داشتند.
در دوران صفویه، دولتهای اروپایی برای درهم شکستن دولت عثمانی، همواره، با دسیسه، آتش جنگ میان ایران و عثمانی را شعله ور نگه می‌داشتند. آنها جاسوسها و آتش افروزان خود را با نام سفیر، بازرگان و جهانگرد به دربارها گسیل می‌داشتند و به فتنه گری می‌پرداختند.شاردن در سفرنامه خود، موردهای بسیاری از فتنه گریهای دولتهای غربی را برای واداشتن ایران به جنگ با عثمانی، به شرح آورده است.[۷۶]
کشمکش های بین عثمانی و ایران، توان هر دو کشور را فرسود و با سربرداشتن اختلافهای قومی در قلمرو عثمانی، قدرت و شوکت این حکومت بزرگ در هم شکست و با ضربه‌ای از بیرون به کلی از هم فروپاشید.با فروپاشی حکومت عثمانی، دنیای اسلام، قطعه قطعه شد و هرج ومرج، تار و پودش را از هم درید.
از بامداد پیروزی انقلاب اسلامی، درگیریهای مذهبی و دامن زدن به اختلافهای قومی از شگردهای مهم بدخواهان در راه سست کردن بنیاد نهضت اسلامی بود که با درایت امام خمینی و همراهی و همگامی عالمان دین و فرهیختگان سنی و شیعه به جایی نرسید. در سالهای اخیر منافقان با پشتیبانی امریکا و صدام، این حربه قدیمی را دوباره به کار گرفتند و در ۳۰ خرداد ۱۳۷۳، در روز عاشورا، در حرم مطهر امام رضا(علیه السلام)فاجعه هولناکی آفریدند که به شهادت و زخمی شدن صدها نفر انجامید. همزمان، در مسجد مکی برادران اهل سنت زاهدان، بمب گذاری کردند تا چنین وانمود شود این شیعیان و سنیان هستند که مکانهای مقدس همدیگر را هدف گرفته‌اند و به ویرانی می‌کشانند.تا از این رهگذر فتنه‌ای دیگر بر پا کنند و انقلاب اسلامی را در گرداب بلا فرو برند که خوشبختانه با دستگیری مزدوران سیاه بخت وابسته به گروهک منافقان همه چیز روشن شد.
۴. بیت المال در خدمت اصلاح ذات البین: نزاعها گاهی بر سر امور مالی است. تنها راه پایان دادن به آن بذل مال است که مؤمنان باید به بذل مال همت گمارند و نگذارند زخم نزاع، دشمنی، دوگانگی در بدن جامعه کهنه شود و ناعلاج.
زکات، باید فی سبیل اللّه هزینه شود، بهترین راه، اصلاح ذات البین مؤمنان است.
امام صادق(علیه السلام)به کارگزار مالی خود مفضل بن عمر، فرمود:
(إذا رأیت بین اثنین من شیعتنا منازعة فافتدها من مالی.)[۷۷]
هنگامی که بین دو نفر از پیروان ما نزاعی را دیدی از مال من غرامت بپرداز تا با یکدیگر آشتی کنند.
(ابوحنیفه، سرکاروان دار حاجیان کوفه می‌گوید: من و دامادم دربارهٔ میراثی درگیری داشتیم. مفضل بن عمر به ما رسید. لختی دربارهٔ کار ما نگریست. سپس ما را بر سرای خود برد و با مبلغ چهارصد درهم میان ما آشتی داد و گفت: بدانید این مال از مال من نبود.
امام صادق(علیه السلام)به من فرمود: هرگاه بین دو نفر از پیروان اهل بیت مشاجره‌ای پیش آمد. با دارایی ایشان که در اختیار دارم، آن را برطرف سازم. این مال از دارایی ابوعبدالله بود.)[۷۸]
فقهاء از متون دینی استفاده کرده‌اند: از موارد مصرف بیت المال، بویژه زکات، اصلاح ذات البین است. چه اصلاح از نمونه‌ها و مصداقهای بارز (فی سبیل اللّه) است. افزون بر این، اگر کسی در این راه خسارتی دید، به عنوان سهم غارم، می‌توان از زکات خسارت وی را جبران کرد.صاحب جواهر، در تعریفِ غارم در راه اصلاح نوشته است:
(غارم، کسی است که برای اصلاح ذات البین غرامت می‌پردازد، چنانکه کشته‌ای افتاده و کشنده وی معلوم نیست و نزدیک باشد بر سر آن فتنه‌ای رخ دهد. کسی خونبهای او را بر عهده می‌گیرد، یا مالی تلف شده و تباه کننده اش را نمی‌دانند، کسی برای پیشگیری از اختلاف قیمت آن را بپردازد.)[۷۹]
صاحب جواهر، از دیگر فقیهان، از جمله شیخ طوسی نقل کرده است: در راه اصلاح ذات البین می‌توان از زکات استفاده کرد.
۵. داوری خدا و رسول: در هر نزاع و درگیری، چه فکری، چه مالی، چه خانوادگی و… بهترین داور خدا و رسول خداست.
(فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا)[۸۰]
پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد اين بهتر و نيك ‏فرجام ‏تر است.
عقل و خرد و سنت حکم می‌کنند، هرگاه در تفسیر قرآن و یا در گفته‌های پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اختلافی پدید آمد، به نزدیک‌ترین کسان به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و داناترین خویشان او؛ یعنی اهل بیت و خاندان او، باید مراجعه شود. در این که عترت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و علی و خویشان او و فرزندانش(علیه السلام) از اهل بیت پیامبرند در میان مسلمانان اختلافی نیست.حدیث ثقلین که مورد اتفاق همه مسلمانان است، راه مناسب و روشن برای اصلاح ذات البین است.
احمد حنبل به سند صحیح، از ابی سعید خدری نقل کرده است:
(قال رسول اللّه(صلی الله علیه و آله و سلم) إنّی تارک فیکم الثّقلین أحدهما أکبر من الآخر، کتاب اللّه حبل ممدود من السّماء الی الأرض وعترتی، اهل بیتی وإنّهما لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض.)[۸۱]
علی(علیه السلام)گاه رویارویی با سرکشیهای معاویه و اندیشه‌های ویران گر خوارج، تأکید فرمود برای رهایی از این باتلاق که این گمراهان گرفتارش آمده‌اند، بایستی از چراغی که اهل بیت فرا راه انسانها افروخته‌اند، پرتو گرفت؛ زیرا اهل بیت، شارحان و مفسران قرآنند و در روشنگری سنتِ پیامبر، از کسانی که از آن حضرت دورتر بوده‌اند، بسی سزاوارترند. امام به مردم بارها سفارش فرمود:
(در فتنه‌ها و اختلافهای فکری، از اهل بیت پیامبر جدا نشوند و از گفتار و رفتارشان در گشودن گره‌های فکری و رسیدن به صلح و آشتی بین خود کمک گیرند.)[۸۲]
امامان دیگر نیز، برای حل فتنه‌های فکری برخاسته از دیدگاه‌های کلامی و فقهی، به مسلمانان سفارش می‌کردند: اهل بیت پیامبر شایسته‌ترین مردم هستند که اربابان مذاهب برای فهم قرآن و سنت بایستی به آنان مراجعه کنند.
در روزگار غیبت نیز، برای شناخت قرآن و سنت و گفته‌های عترت پیامبر و پیشگیری از دسته دسته شدن پیروان اهل بیت، امامان ما را به فقیهان و دین شناسان پارسا رهنمون ساخته‌اند.[۸۳]
امامان به پیروان خود اندرز داده‌اند: در برخورد با دیگر اربابان مذاهب و پیروان آنان و کسانی که با سیرت اهل بیت بیگانه و ناآشنایند، با روشنگری سنت پیامبر، وفاق و اصلاح ذات البین را در دستور کار داشته باشند و از تکفیر و رنجاندن پیروان دیگر فرقه‌های اسلامی خودداری کنند. بلکه با همدلی و کمک و شرکت در برنامه‌های فردی و جمعی آنان، چونان عیادت بیماران و تشییع جنازه، اساس برادری اسلامی را استوارتر کرده و از تیرگیها بکاهند.[۸۴]
۶. عدالت، زمینه ساز صلح پایدار: اصلاح، یعنی از بین بردن فساد و شقاق. بسیاری از دوگانگیها، دشمنیها، ریشه در ستمگری دارد. ستمِ ستمگر سبب شده که ستمدیده در برابر ستمگر بایستد.در این هنگام، اصلاح پایدار، تنها در سایه برآوردن حق ستمدیده و برقراری عدالت ممکن است. گذشت، گرچه در پدیدآوردن آشتی کارگر است، ولی فراگیر و گسترده نیست. بخشش، چه بسا دشمنی را فرو نشاند، ولی اگر صاحب حق به خواسته‌های مشروع خود نرسد، گاه با پیش آمدی دیگر، خشم های فرو خورده شعله ور می‌شود و دشمنی ژرف تر می‌گردد. قرآن، دادورزی را شرط نخستین مصالحه و ایجاد پیوند استوار، توصیف می‌کند:
(فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ)[۸۵]
پس اگر باز گشت ميان آنها را دادگرانه سازش دهيد و عدالت كنيد كه خدا دادگران را دوست مى دارد .
عدل، موازنه و هر چیز را درجای خود نهادن است و رسیدن حق به صاحب آن.از بین بردن تبعیض و آزادی ستمدیده در گرفتن حقوق خود، زمینه اصلاح را فراهم می‌کند و در موارد بسیار به عفو و احسان نیز می‌انجامد.
علاّمه طباطبائی می‌نویسد:
(در اصلاح نزاعهای خونبار و مسلحانه، تنها کنار گذاشتن جنگ افزار بسنده نیست اگر در میان این دو گروه حقی پایمال شده یا خونی ریخته شده و یا آبرویی از میان رفته، باید جبران شود و گرنه اصلاح به عدل نیست.)[۸۶]
شیخ طبرسی در تفسیر آیه شریفه:
(وإن امراة خافت من بعلها نشوزاً أو اعراضاً فلاجناح علیهما ان یصلحا بینهما صلحاً.)
اشکالی ندارد که زن برای اصلاح و بازگرداندن مرد از نشوز و روی برگردانی، از پاره‌ای حقوق واجب خود، مانند حق نفقه و لباس و همخوابگی بگذرد.)[۸۷]
مقدس اردبیلی این تفسیر را نپذیرفته و گفته است: این با برآوردن حق سازگار نیست و سبب می‌شود که صاحب حق برای رسیدن به حقوق خود و ادای واجب از سوی مرد، از پاره‌ای از حقوق خود بگذرد و این که این کار اشکالی نداشته باشد، جای درنگ است: (وفیه تأمل لانّه یلزم اباحة اخذ شیء للاتیان بما یجب علیه وترک ما یحرم علیه و الجاء صاحب الحقّ بان یعطی شیئا حتّی یستوفی الحق وعدم الاثم وعدم الحرج حینئذ محلّ التّأمل.)[۸۸]
سپس مقدس اردبیلی، آن را چنین توجیه می‌کند:
(چه بسا مرد، آنچه را از واجب بر عهده دارد، انجام می‌دهد و به حرام آلوده نمی‌شود؛ ولی از مهرورزی ها و پیوندهای عاطفی بین زن و شوهر، زیاده بر واجب شرعی، خودداری می‌ورزد و زن، به مرد احسان و بخشش می‌کند تا دوستی و مهرورزی مرد را بیش از گذشته به خود جلب کند.)
با این تفسیر محقق اردبیلی، در راه اصلاح، حقوق زن و شوهر باید پاس داشته شود و به نام اصلاح، حقوق واجبِ یکی از آن دو، پایمال نشود. امام امّت، در دوران دفاع مقدس، در پاسخ به هیأتهای به ظاهر صلح طلب، آیه شریفه: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا)[۸۹] را تلاوت می‌کرد؛ و یادآور می‌شد: باید حقوق ملت گرفته شود و ریشه‌های فساد خشکانده شود و مظلوم به حق خود برسد.بارها به جهانیان و به همه انسانهای آزاده دنیا و ملتها اعلام کرد: صدام به هیچ یک از قانونهای اسلامی پای بند نیست. او، تجاوزگر است و حاضر نیست بدان اعتراف کند و حقوق ملت ایران را برآورده سازد. گذشت از انبوه خسارتهای جانی و مالی و رها کردن جانی و تنبیه نکردن او، او را گستاخ تر و به گسترش دامنه ستم می‌انجامد.[۹۰] پیش بینی امام، درست و دقیق از کار درآمد. پشتیبانان صدام، طعم تلخ پشتیبانی از تجاوزگر را چشیدند.
۷.استفاده از داوران برگزیده: قرآن کریم برای اصلاح اختلافهای خانوادگی فرمان داده است که داورانی از دو سوی اختلاف برگزیده شوند و آنان با همفکری و رایزنی به اختلاف پایان دهند:
(وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا)[۹۱]
حَکم، از ریشه حکمت به معنای انسان رشید و باتجربه و کاردان است و در یک کلمه:
(مردی مورد اعتماد و دارای نفوذ کلام و منطق نافذ و پسندیده و شایسته برای داوری عادلانه و اصلاح بین زن و مرد.)[۹۲]
دادگاه خانوادگی، امتیازها و برجستگیهای بسیاری بر دادگاه‌های عرفی و دولتی دارد، چه افراد خانواده به ریشه‌های سرگرانیها آشناترند، اسرار خانواده در آن مصون می‌ماند و هزینه کم تری بر دوش جامعه و حکومت می‌نهد.
زمخشری در این باره نوشته است:
(علت این که در درجه نخست باید داوران از میان خانواده زن و شوهر برگزیده شوند این است که نزدیکان مرد و زن از رویدادهای جاری میان آن دو آگاه ترند و نیز علاقه آنها به اصلاح به واسطه خویشاوندی از بیگانه بیش تر است. افزون، زوجین اسرار دل خود را در نزد خویشاوند بهتر از بیگانه آشکار می‌کنند. رازهایی را که آماده نیستند به بیگانه بگویند به خویشاوند ابراز می‌کنند.)[۹۳]
چه بگوییم زن و مرد حَکَم را بر می گزیننند و یا خانواده آن دو و یا حکومت این کار را می‌کند، یا دست کم بر گزینش داور نظارت دارد،[۹۴] داوران نقش اثرگذاری در اصلاح بین خانواده‌ها و پیشگیری از پیدایش وگسترش جداییها و اختلافها دارند.
تجربه نشان داده است به موازی توسعه جامعه ها، افزونی نهادهای دادرسی، آمار اختلافها و طلاقها، افزایش یافته و نگرانیها و دردمندیهای خانوادگی دامن گسترده‌اند گزینش داوران شایسته و دلسوز از میان افراد خانواده و دادن اختیارهای لازم به آنان، از نگرانیها می‌کاهد، از طلاقها جلوگیری می‌کند، صلح و صفا را در خانواده برقرار می‌سازد، این یک شعار نیست. گواه بر آن سیره مسلمانان در درازای تاریخ اسلام است. مسلمانان در همه ادوار، از داوران خانوادگی، کم وبیش استفاده کرده و بهره‌های خوبی هم برده‌اند. ولی اکنون در بین خانواده‌های مسلمان این مسأله به خاطر زندگی شهری و … کم رنگ شده و می‌بینیم که پیامدهای ناگواری هم داشته و آمار طلاق در جامعه‌های اسلامی فزونی یافته است.
شهید مطهری به نقل از تفسیر المنار در اهمیت مسأله حکمین نوشته است:
(آنچه عملاً در میان مسلمانان وجود ندارد خود این کار و استفاده از مزایای بی پایان آن است. طلاقها مرتب صورت می‌گیرد و خلافها و شقاقها در خانه‌ها راه می‌یابد، بدون آن که از اصل حکمیت که نصّ قرآن کریم است، کوچک‌ترین استفاده‌ای بشود. تمام نیروی علمای مسلمین صرف بحث و جدل در اطراف وجوب و استحباب این کار شده است…. اگر بناست عمل نشود و مردم از مزایای آن استفاده نکنند، چه فرقی می‌کند که واجب باشد یا مستحب.)[۹۵]
برگماری داور برای اختلافهای اجتماعی: گستره کار داوران در حوزه مسائل خانوادگی نیست و همه اختلافهای اجتماعی و سیاسی را در بر می‌گیرد. علی(علیه السلام)در ماجرای جنگ صفین، به داوری داوران رضایت داد و اصل داوری را پذیرفت. آنچه که مورد پسند امام نبود، داوری بود که از سوی شماری از لشکریان بر وی تحمیل شد.امام در پاسخ خوارج که می‌گفتند: چرا علی(علیه السلام)افرادی را برای داوری در این باره برگزیده، با این که حکومت از آنِ خداست، فرمود: ضرورت حکومت و حاکمیت انسان بر انسان، امری است ناگزیر و من در گزینش داور، برای حل اختلافهای اجتماعی از قرآن و سنت پیامبر پیروی کرده‌ام:
(پیامبر خدا در روز بنی قریظه، سعد را به داوری برگزید و حال آن که پیامبر خود بهترین داور بود و خداوند فرموده: پیامبر برای شما الگو و اسوه است؛ و این گفته شما که چرا به افراد حق حکمیت در دین خدا دادید، من افراد را به داوری برنگزیدم، بلکه کلام خدا را داور کردم. در قرآن، خداوند افراد را برای داوری در مورد قتل پرنده‌ای نامزد کرده است و فرموده: هرکس صیدی را در حال احرام به عمد بکشد، جزای او حیوان است، همانند آنچه کشته است، به شرط آن که: دو عادل بدان گواهی دهند. پس حفظ خونهای مسلمانان سزاوارتر است از خون پرنده‌ای.)[۹۶]
ابن عباس که از سوی امام برای گفت وگو با خوارج فرستاده شده بود، در مشروع بودن گزینش داور برای اصلاح ذات البین به آیه شریفه زیر استدلال کرد: [۹۷]
(فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا)[۹۸]
امام باقر(علیه السلام)در گفتگو با نافع بن ارزق، از رهبران خوارج، بر مشروع بودن گزینش داوران برای پایان دادن به اختلاف بین مؤمنان به آیات قرآن و سیره پیامبر استدلال فرموده است:
(خداوند در شریعت پیامبرش، دو نفر را برای حکومت نامزد کرده است: (بفرستید داوری از خانواده مرد و داوری از خانواده زن….)
و پیامبر در ماجرای بنی قریظه سعدبن معاذ را به داوری برگزید. او نیز به آنچه خداوند خواست داوری کرد. آیا نمی‌دانید امیرمؤمنان به دو داور دستور داد: برابر قرآن حکم کنند و از آن نگذرند و به آنان شرط کرد: آنچه را با قرآن، همخوانی و هماهنگی ندارد، ردّ کنند.)[۹۹]
۸. قوه قهریه و جهاد: آخرین راه برای اصلاح بین مردم در کشمکشهای خونین استفاده از قوه قهریه و جهاد است.جنگ به قصد پیشگیری و یا جلوگیری از گسترش جنگ.اگر یکی از دو طرف درگیری، به سازش تن نداد و از مرزهای انسانی و شرعی خود، در گذشت، مصلحان بایستی با او بستیزند و تا مرز تسلیم، تجاوزگر را دنبال کنند.
(وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ)[۱۰۰]
و اگر دو طايفه از مؤمنان با هم بجنگند ميان آن دو را اصلاح دهيد و اگر [باز] يكى از آن دو بر ديگرى تعدى كرد با آن [طايفه‏ اى] كه تعدى مى ‏كند بجنگيد تا به فرمان خدا بازگردد پس اگر باز گشت ميان آنها را دادگرانه سازش دهيد.
علی(علیه السلام)زمام حکومت را در زمانی آکنده از ناگواریها و اختلافها دودستگیها و فتنه‌ها در دست گرفت نشانه‌هایی در دست بود که غارتگران بیت المال و باند امویان حاضر نبودند به عدالت تن دهند و در صدد بودند با پدید آوردن بحرانهای داخلی و رو در رو قرار دادن گروه‌ها و قبیله‌ها و درگیریهای مذهبی و فرقه‌ای حکومت امام را در آغاز با شکست روبه رو سازند.
علی(علیه السلام)در نخستین خطبه، به آشوب گران و فتنه جویان هشدار داد که دست از آشوب و فتنه و درگیری بردارند وگرنه پاسخ آنان را با شمشیر خواهد داد.
(انّ اللّه جلّ وعلا ادب هذه الامة بالسّیف و السوط فاستتروا فی بیوتکم واصلحوا ذات بینکم.)[۱۰۱]
همانا خداوند، ادب این امت را با شمشیر و تازیانه، استوار ساخته است. پس در خانه‌ها پنهان شوید و بین خود را اصلاح کنید.
آن حضرت، با جنگ افروزان بصره، برابر قرآن عمل کرد. ابتدا آنان را به اصلاح و عدالت فرا خواند و لی آن گروه باغی، به نام دفاع از مظلوم، تن به اصلاح و رفتار برابر عدالت ندادند و دم به دم بر شعله جنگ افروختند تا این که شماری را به کشتن دادند و بیت المال را به غارت بردند….
امام، پس از آن که بر این گروه باغی پیروز شد و آنان را در هم کوفت، پا از مرز عدالت بیرون نگذاشت به عدالت که دستور خدا بود، رفتار کرد.معاویه نیز از پیروی امام سر برتافته بود و موجودیت نظام اسلامی را تهدید می‌کرد و سرتا سر شام را به صف آرایی علیه حکومت مرکزی واداشته بود. امام با نامه‌ها و پیامهای روشنگرانه، او را به اصلاح و بازگشت به حق دعوت کرد و بر آن بارها تأکید ورزید:
(ما و شامیان در پرستش خدای یکتا و پیامبری پیامبر و اسلام و قرآن همداستانیم و نقطه اختلاف در خون عثمان است که ما از آن برکناریم.وانگهی با تشویش اذهان و شوراندن مردم که حقی به کرسی نمی‌نشیند. شما با ما همکاری کنید تا آرامش حفظ شود و پایه‌های نظام و حکومت نوپا استوار گردد و در سایه آن به بررسی نقطه‌های تاریک ومبهم بپردازیم.)[۱۰۲]
ولی معاویه به جای صلح و آشتی راه جنگ پیش گرفت و امام به فرمان خدا، برای تاراندن ستمکار و تجاوزگر با معاویه درگیر شد.
حضرت در نامه‌ای به معاویه نوشت:
(فلعمری لو کنت الباغی علیک لکان لک ان تحذرنی ذلک و لکنّی وجدت اللّه تعالی یقول: فقاتلوا الّتی تبغی حتی تفیء الی امراللّه. فنظرنا الی الفئتین. اما الفئة الباغیه فوجدناها الفئة الّتی انت فیها لان بیعتی بالمدینه لزمتک وانت بالشّام.)[۱۰۳]
به جانم سوگند، اگر من تجاوزگر بودم، تو بایستی به من هشدار می‌دادی و لکن من در کتاب خدا دیدم که می‌گوید: با گروه تجاوزگر بجنگید تا به فرمان خدا گردن نهد ما در دو گروه نگریستیم، دیدیم تو در میان گروه باغی و تجاوزگری؛ زیرا بیعت من در مدینه گردنگیر تو نیز هست.
اینها مروری بود بر جایگاه و راهکارهای اصلاح ذات البین درمتون دینی و سیره و سیرت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) اکنون این پرسش هست که جامعه مذهبی ما چه قدر به اندرزهای قرآنی در این باره پای بندی نشان می‌دهد.
اصلاح ذات البین که این اندازه پردامنه است و گسترده و همه اختلافهای بین قومها، گروه‌ها، قبیله‌ها و فرقه‌های اسلامی را در بر می‌گیرد، در فرهنگ کنونی در دائره تنگ بین دو نفر محدود شده است.
اسلامی که برای نزدیکی و انس دلها و نرم کردن دلهای غیر مسلمانان، از بیت المال هزینه می‌کند، بی گمان برای نرم کردن و نزدیک ساختن اصلاح امت پیامبر و همبستگی و همسویی و همفکری آنان، بیش تر تأکید دارد. امام صادق که نمی‌تواند اختلاف بین دو نفر از پیروان خود را تحمل کند و از مال خویش برای زدودن کدورتها می‌بخشد، بی گمان برای سازش میان امّت پیامبر، بویژه پیروان اهل بیت، اهمیت بیش تری قائل است و بر همگان واجب می‌سازد همه نیرو و توان خود را در راه برادری و همبستگی و از بین بردن زمینه‌ها و انگیزه‌های بدبینی و رنجش به کار گیرند و واجب اهم و فوری را فدای کارهای مهم دیگر نکنند.هزینه کردن از بیت المال برای جاهایی که پایان دادن به اختلاف بین دو مسلمان، دو گروه و… بدان بستگی دارد، کم اهمیت تر از دیگر نیازهای اقتصادی نیست و فساد ذات البین و پیامدهای خطرناک آن، هزینه‌هایی به مراتب بیش تر بر بیت المال بار می‌کند.
برادران دینی که در پیشبرد نظام اسلامی و دوران دفاع مقدس، همراه بوده‌اند، اکنون که دشمنان دین و نظام از هر سو حلقه‌های محاصره را تنگ تر کرده و چنگ و دندان نشان می‌دهند، بیش تر از گذشته وظیفه دارند برای حفظ نظام و میراث گرانبهای امام امت اندیشه کنند؛ و مباد اختلاف سلیقه‌ها و آرزوهای کوتاه ما را به تعصبهای ناروا و لجاجت وا دارد و چشمان ما به روی واقعیتها و خطرها بسته شود و زحمتها و رنجها و مجاهدتهای همدیگر را بی ارزش شمریم و اشتباه‌های کوچک را بزرگ کرده و زمینه‌های رنجش و رمیدگی از نظام و… را بیش تر کنیم؛ چه در غوغای سخنهای ناروا و شایعه‌های رنگارنگ و گمانها، شاهراه هدایت و اصول محکم، تیره و تار می‌شود و راه بر حقیقت بسته می‌گردد. پاسداری از وحدت و وفاق بر محور اصول، بر عهده همه است. مراجع دینی، رهبران سیاسی و اهل حلّ و عقد، در این باره، مسؤولیتی بیش از دیگران دارند. عبرتهای تاریخ و هشدارهای امام امّت و رهبر فرزانه انقلاب، باید ما را به خود آورد؛ زیرا به تعبیر رهبر انقلاب:
(در طول ده سال که امام امت مهمان انقلاب بودند، در همه سخنهای حکمت آمیز، بر چیزی به اندازه وحدت و اصلاح ذات البین، تأکید نکرده‌اند.)[۱۰۴]
این آرمان بلند، در همه آفات زندگی سرلوحه برنامه‌های آن مرد بزرگ بود. از این روی، در بستر بیماری در سال ۱۳۶۵ که فکر می‌کرد شاید آخرین لحظه‌های زندگی باشد، مهم تریم مسأله‌ای که در ذهن ایشان بوده و بر زبان جاری می‌شود، همانا، همدلی، همراهی و یگانگی مسلمانان است.
مقام معظم رهبری از آن لحظه چنین می‌گوید:
(در آن لحظه‌ای که امام ناراحتی پیدا کرده بودند، ما به شدت نگران بودیم. وقتی که من رسیدم، ایشان، انتظار و آمادگی برای بروز احتمالی حادثه داشتند؛ بنابراین، مهم‌ترین حرفی که در ذهن ایشان بود، قاعدتاً می‌باید در آن لحظه حساس به ما می‌گفتند: ایشان گفتند: (قوی باشید، احساس ضعف نکنید، به خدا متکی باشید، (اشداء علی الکفار رحماء بینهم) باشید؛ و اگر با هم بودید، هیچ کس نمی‌تواند به شما آسیبی برساند.) به نظر من، وصیت سی صفحه‌ای امام، می‌تواند در همین چند جمله خلاصه شود.)[۱۰۵]

پا نویس

  1. (نهج البلاغه)، سیدرضی، تحقیق صبحی صالح، نامه 47.
  2. (مجمع البیان فی تفسیر القرآن) ابوعلی طبرسی، ج 3 جزء 101/9، دارمکتبة الحیاة، بیروت؛ (ریاض السالکین)، سید علی خان شیرازی ج 344/3، انتشارات اسلامی، وابسته به جامعه مدرسین، (الکشاف)، زمخشری، ج 141/2، دارالمعرفة؛ (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم)، مصطفوی، ج 158/4، وزارت ارشاد؛ (مصباح المنیر) فیوّمی 345/، دارالهجرة؛ (مجمع البحرین) طریحی ج 382/2، مرتضوی، تهران.
  3. (اساس البلاغه) زمخشری 257/، دارالمعرفة؛ (تهذیب الاحکام) شیخ طوسی ج 177/9، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت.
  4. (الصحاح، تاج اللغة و صحاح العربیة) اسماعیل جوهری، ج 383/1، دارالعلم للملائین؛ (شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق)، محمدتقی فلسفی ج 87/2، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
  5. سوره (نساء)، آیة 114.
  6. (زبدة البیان فی احکام القرآن)، ج 1 و 284/2، کنگره بزرگداشت مقدس اردبیلی، 1375، قم.
  7. (معجم مقاییس اللغه)، ابن فارس، ج 99/5، اسماعیلیان، قم.
  8. (جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام)، محمد حسن نجفی، ج 145/40، داراحیاء التراث العربی.
  9. سوره (حجرات)، آیه 10.
  10. (زاد المسیر فی علم التفسیر)، ابی الفرج جمال الدین جوزی، تحقیق احمد شمس الدین، ج 351/1، دار الکتب العلمیه، بیروت 1414.
  11. همان، ج 27/1، ذیل آیه 11 سوره بقره.
  12. (المیزان فی تفسیر القرآن)، علامه طباطبایی، ج 60/11، مؤسسه اعلمی، لبنان.
  13. (تدوین الاقاویل فی مشیخة اردبیل)، منوچهر صدوقی سهار، 248، کنگره بزرگداشت مقدس اردبیلی، ج 12.
  14. (طبقات اعلام الشیعه)، ج 3. قرن 207/8، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان.
  15. سوره (آل عمران)، آیه 103.
  16. سوره (حجرات)، آیه 9.
  17. (زبدة البیان)، ج 1 و 284/2.
  18. (بحارالانوار)، علامه مجلسی، ج 186/72، مؤسسه الوفاء، بیروت.
  19. سوره (انفال)، آیه 1.
  20. سوره (حجرات)، آیه 10.
  21. (زبدة البیان)، ج 409/1 (الجامع لاحکام القرآن)، قرطبی ج 8، جزء 319/16، داراحیاء التراث العربی.
  22. تفسیر (ابوالفتوح رازی)، ج 25/10، اسلامیة.
  23. (نهج البلاغه)، خطبه 16.
  24. همان، نامه 47.
  25. (تهذیب الاحکام)، شیخ طوسی، ج 177/9، دارالتعارف، بیروت.
  26. سوره (زمر) آیه 3، (بحارالانوار)، ج 232/72.
  27. (المکاسب المحرمة)، امام خمینی، ج 92/1، اسماعیلیان.
  28. (اصول کافی)، کلینی، ج 210/2.
  29. (من لایحضره الفقیه)، شیخ صدوق، ج 255/4، دارالتعارف، بیروت.
  30. سوره (بقره)، آیه 224.
  31. (اصول کافی)، ج 218/2.
  32. (مجمع البیان)، ج 1 جزء 218/2.
  33. سوره (بقره)، آیه 181.
  34. همان آیه 182.
  35. (زبدة البیان)، ج 1 و 599/2؛ المیزان، ج 439/1.
  36. (تهذیب الاحکام)، ج 186/9.
  37. سوره (مجادله)، آیه 10.
  38. سوره (نساء) آیه 114.
  39. (تفسیر القمی)، علی بن ابراهیم قمی، ج 152/1، کتابفروشی علاّمه.
  40. (المصنف)، عبدالرزاق صنعانی، تحقیق حبیب الرحمن اعظمی، المکتب الاسلامی.
  41. (المجازات النبویه)، سیدرضی، تحقیق طه محمد الزینی 164/، مؤسسه حلبی و شرکاء.
  42. (بحارالانوار)، ج 57/41.
  43. سوره حجرات؛ آیه 9
  44. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید)، ج 43/14.
  45. (اصول کافی)، ج 209/2.
  46. سوره حجرات؛ آیه 9
  47. (نهج البلاغه)، حکمت 263.
  48. (الجامع لاحکام القرآن)، قرطبی ج 319/8.
  49. (قاموس الرجال)، علامه تستری ج 198/3، مؤسسه نشراسلامی.
  50. الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه)، سید علی خان شیرازی 458/، مؤسسه الوفاء، بیروت.
  51. (معارف الرجال)، شیخ محمد حوزالدین، ج 151/1، انتشارات کتابخانه مرعشی نجفی.
  52. (میرزای شیرازی)، آقا بزرگ تهرانی 226/، وزارت ارشاد.
  53. (معارف الرجال)، ج 141/1.
  54. (راست قامتان جاودانه تاریخ اسلام)، گفتاری از شهید بهشتی، بنیاد شهید.
  55. (نهج البلاغه)، خطبه 14.
  56. (مجمع البیان)، ج 3 جزء 101/9؛ (تفسیر ابی السعود)، ج 3/4، داراحیاء التراث العربی.
  57. (میزان الحکمه)، ری شهری، ج 78/3، دفترتبلیغات حوزه علمیه قم.
  58. سوره (نساء)، آیات 128 - 129
  59. (المفردات فی غریب القرآن)، راغب اصفهانی 282/. دار المعرفة.
  60. سوره (نور)، آیه 22.
  61. سوره (شوری)، آیه 40.
  62. سوره (بقره)، آیه 178.
  63. سوره (مائده)، آیه 45.
  64. سوره (نساء)، آیه 128.
  65. (دعائم الاسلام)، قاضی نعمان، ج 253/2، دارالمعارف مصر 1389.
  66. سوره (بقره)، آیه 224.
  67. (کافی)، ج 143/5.
  68. (نور الثقلین)، عبدعلی حویزی، ج 558/1، اسماعیلیان.
  69. (الجمل و النصرة لسید العتره)، شیخ مفید 382/، چاپ شده در مجموعه مصنفات شیخ مفید، ج 1، کنگره هزاره شیخ مفید.
  70. (نهج البلاغه)، نامه 18.
  71. همان، نامه 53.
  72. سوره (مائده)، آیه 91.
  73. (سیره ابن هشام)، ج 34/2، داراحیاء التراث العربی.
  74. (سیره ابن هشام)، ج 34/2، داراحیاء التراث العربی.
  75. (الجامع لاحکام القرآن)، ج 2، جزء 155/3؛ (آل عمران)، آیه 103.
  76. (سفرنامه شاردن)، ترجمه اقبال یغمایی، ج 655/2، توس.
  77. (اصول کافی)، ج 209/2.
  78. همان.
  79. (جواهر الکلام)، محمد حسن نجفی، ج 361/15.
  80. سوره (نساء)، آیه 59.
  81. (مسند احمد حنبل)، ج 14/3 و 17.
  82. (نهج البلاغه)، خطبه 93 و 97.
  83. (اکمال الدین)، شیخ صدوق، ج 486/2، مرتضوی، تهران.
  84. (وسائل الشیعه)، شیخ حر عاملی، تحقیق شیخ عبدالرحیم ربانی، ج 399/8.داراحیاء التراث العربی.
  85. سوره (حجرات)، آیه 9.
  86. (المیزان)، ج 314/18.
  87. (مجمع البیان)، ج 2، جزء 250/5.
  88. (زبدة البیان)، 580/.
  89. سوره حجرات؛ آیه 9
  90. (صحیفه نور)، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، ج 43/14، وزارت ارشاد.
  91. سوره (نساء)، آیه 35.
  92. (الکشاف)، ج 525/1.
  93. همان.
  94. (شرایع الاحکام)، محقق حلی ج 339/2، دارالاضواء؛ (مسالک الافهام)، شهید دوم ج 367/8، مؤسسه المعارف الاسلامیة؛ (مجمع البیان)، ج 2، جزء 97/5.
  95. (نظام حقوق زن در اسلام)، شهید مطهری 334/، صدراء.
  96. (احتجاج)، طبرسی، ج 189/1. دربارهٔ داوری سعد: (المغازی)، واقدی، ج 510/1، دانش اسلامی، قم.
  97. (المصنف)، ج 159/10.
  98. سوره نساء؛ آیه 35
  99. (احتجاج)، ج 324/1.
  100. سوره (حجرات)، آیه 9.
  101. (اثبات الوصیة)، ابی الحسن علی بن حسین مسعودی 146/، بصیرتی، قم.
  102. (نهج البلاغه)، نامه 58.
  103. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید)، ج 78/14.
  104. (حدیث ولایت)، مجموعه رهنمودهای مقام معظم رهبری، ج 78/1، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی.
  105. همان 194/.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه - تاریخ برداشت: 95/02/24