اصلاحات و دگرگونی اجتماعی از طریق امر به معروف و نهی از منکر

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
اصلاحات و دگرگونی اجتماعی از طریق امر به معروف و نهی از منکر
مشخصات پایان نامه
دانشگاه معارف اسلامی4.png
نویسنده حسین قاسمیان المشیری
زبان فارسی
استاد راهنما دکتر عبدالله موحدی محب
استاد مشاور دکتر ابراهیم کلانتری
تاریخ دفاع / انتشار پاییز – 1388
رشته گرایش اخلاق اسلامی
محل دفاع دانشگاه معارف اسلامی

محتویات

چکيده

کليد واژه : اصلاحات، دگرگوني، اجتماع، امر، نهي، معروف، منکر

اصلاحات عميق اجتماعي از مهمترين اهداف فريضة امر و نهي ديني مي باشد.

در فصل اول پژوهش حاضر، مفاهيم و معاني موضوع در لغت و در عرف آيات و روايات، به تفصيل مورد بررسي قرار گرفت و در ادامه تغيير و تحول اجتماعي از منظر اسلام بيان شد.

فصل دوم با بررسي ابعاد مختلف اصلاحات آغاز شد. تحول و اصلاح جامعه، طبق ادله شرعي تنها با مراعات اوامر و نواهي ديني امکان پذير است. اصلاح نفس، خانواده، عالمان و حاکمان جامعه، در جهت دگرگوني هاي اجتماعي، با اهميت و حساسيت فراوان در روايات پي گيري شد.

رعايت شرايط و چارچوب هاي بنيادين اصلاحات در اسلام، در تحول و هدايت اجتماع به سوي خيرو صلاح، ضروري است. زواياي اصلاح جامعه در ابعاد مختلف فرهنگي، معنوي، سياسي،حقوقي، قوانين و ساختارها، قابل پي گيري است. از منظر اسلام امر به معروف و نهي از منکر، عالي ترين ابزار اجرايي جهت اصلاح و دگرگوني در جامعه، در حوزه هاي پيش گفته است. بدين روي شناخت جايگاه امر و نهي در اسلام، آشنايي با معروفات و منکرات، شناخت شرايط اجراي فريضه و اصول حاکم بر آن و شناسايي عوامل موفقيت و تحليل ريشه هاي شکست در اين فريضه، امري ضروري است. در فصل ششم، لزوم توجه به شيوه هاي متفاوت اجراي اصلاحات و تغييرات اجتماعي، واسطه فريضه امر و نهي تبيين شد. روش هايي که آگاهي از آنها، مطمئنا هدف تحول و دگرگوني و اصلاح را قرين توفيق مي نمايد. همچنين شناخت مؤلفه هاي پراهميت در اصلاح و تغييرات اجتماعي در ادامه مورد بررسي قرار گرفت. شناخت ارکان پراهميتي مانند حکومت، استعدادهاي ملي و مردمي و رسانه هاي جمعي و آسيب شناسي آنها و استفاده صحيح از ظرفيت هاي اين استعدادهاي طبيعي و غيرطبيعي، روند تسريع اصلاح و دگرگوني در جامعه را در پي دارد.

در فصل پاياني ضمن نتيجه گيري و ارائه برخي پيشنهادها حول محورهاي نو اصلاح و تحول از طريق امر و نهي، ارائه راهکارهاي کاربردي و جديد جهت پي گيري عميق تر اصلاح و دگرگوني اجتماعي، از رهگذر فريضه امر و نهي عرضه شد.

مباحث مقدماتي : کليات

بيان مسأله

بي گمان امر به معروف و نهي از منکر، از موضوعات مهم در معارف ديني است » به اتقام الفرائض «[۱] و مسائل فراواني را در پي دارد.

اصلاحات عميق اجتماعي را مي توان از مهمترين اهداف اين فريضه از نظر شارع مقدس ارزيابي کرد. شيوه هاي اجرايي صحيح و کارساز فريضه، با توجه به سطوح گوناگون ظرفيتي در طبقات جامعه، از مسائلي است که نيازمند بازخواني و کنکاش جدي است. بررسي تأثير امر به معروف و نهي از منکر به عنوان رسالتي ايماني - و نه به مثابه وظيفه اي شغلي و اداري - به منظور گسترش فرهنگ ديني در جامعه، مي تواند به عنوان زمينه اي براي پژوهش نو، مطرح گردد.

پيشينه تحقيق

با توجه به اين که در موضوع امر و نهي، کتب و پايان نامه هاي متعددي نوشته شده است از جمله ١- الامر بالمعروف و النهي عن المنکر، نوشته آيت الله حسين نوري همداني ٢- امربه معروف و نهي از منکر، تأليف سيد احمد طيبي شبستري ٣- امربه معروف و نهي از منکر، علي تهراني ٤- امربه معروف و نهي از منکر در اسلام، محسن قرائتي ٥- امربه معروف و نهي از منکر، اثر مايکل کوک انگليسي، اما اين پژوهش در نوع خود بکر و تازه بوده، چه تا آنجا که ما جستجو کرديم بررسي تلفيقي فريضه امر و نهي با هدف اصلاحات اجتماعي، تاکنون مورد پژوهش و تدوين قرار نگرفته است و مي طلبد که ابعاد بيشتري از اين موضوع، در قالب پژوهش هاي ديگر، مورد بحث و بررسي قرارگيرد.

اهداف پژوهش

١- به دليل آنکه فريضه امربه معروف و نهي از منکر، خود شاخه اي از احکام و ارزشهاي ديني است، شناخت هر چه عميق تر آن، پژوهشگر را به لايه هاي جديدتري از معارف الهي مي رساند. ١.

٢- با توجه به تأثيرپذيري آدميان به حسب بافت شخصيتي و رواني، چنانچه دعوت به خير» يدعون الي الخير«و امر به معروف و نهي از منکر نهادينه شود، اميد است که تأثير شگرفي در بهسازي رفتار مردم داشته باشد.

٣- اگر چه پژوهش هاي پردامنه در اين موضوع صورت گرفته است، اما چند وچون تأثير آن در اصلاح رفتار اجتماعي، چنانکه بايسته اين فريضه عظيم است به خوبي تبيين نشده است و با توجه به اين که اين مهم هدف مقدس أبي عبدالله الحسين عليه اسلام، در ايجاد اصلاحات و تغييرات در ابعاد مختلف حکومت و اجتماع، از طريق احياء امر و نهي ديني بود، بدين روي انجام تحقيقات پردامنه تر در اين زمينه، موجب روشنگري بيشتري در موضوع خواهد شد.

پرسش هاي تحقيق

اول : پرسش هاي اصلي

١. چگونه اصلاحات و دگرگوني هاي اجتماعي، از طريق امر و نهي، امکان پذير است ؟

٢. رابطه امر و نهي با اصلاحات اجتماعي و تحولات وسيع جامعه و نظامات متعدد آن، چگونه رابطه اي مي باشد؟

دوم : پرسش هاي فرعي

١. ماهيت امر و نهي از منظر اسلام و آيات و روايات، به چه شکل مي باشد؟

٢. معروفات و منکرات در ابعاد مختلف سياسي، اقتصادي، ديني و فرهنگي کدام است ؟

٣. مؤلفه هاي مهم و کاربردي امر و نهي در اصلاحات اجتماعي، کدام است ؟

٤. آيا آسيب شناسي و تحليل ريشه هاي شکست در اجراي اوامر و نواهي ديني، يک ضرورت است ؟ و چگونه بايد انجام شود؟

٥. ابعاد و آفات اصلاحات اجتماعي و ريشه هاي آسيب آن کدام است ؟

فرضيه پژوهش

١. امربه معروف و نهي از منکر، نقشي تعيين کننده، در اصلاحات فرهنگي جوامع دارد.

٢. آسيب زدايي از شيوه هاي اجرايي امربه معروف و نهي از منکر، زمينه ساز تأثير واقعي اين فريضه مي شود.

روش گردآوري اطلاعات

اطلاعات اوليه، از طريق کتابخانه و با فيش برداري، تأمين مي شود و بصورت تحقيق کتابخانه اي، تدوين شده است ابزار گردآوري اطلاعات نيز، فيش برداري، بانک هاي اطلاعات و استفاده از شبکه هاي رايانه اي و اينترنتي و نرم افزارهاي پژوهشي، مي باشد. روش تجزيه و تحليل اطلاعات از رهگذر ساماندهي و تنظيم و سپس تحليل و تعبيه مناسب داده ها، از منابع و ماخذ اصيل، صورت گرفته است.

البته اطلاعات و نتايج حاصل از تلاشهاي ميداني، که به صورت کتاب و مقاله، منتشر شده است، نيز به عنوان متمم تلاش کتابخانه اي، مي تواند مورد استفاده قرار گيرد.

هدف کاربردي اين پژوهش

حاصل اين پژوهش مي تواند مورد استفاده؛

١- ادارات دولتي

٢- مؤسسات فرهنگي

٣- مراکز آموزشي و پژوهشي

٤- و نهادهاي متفاوت حکومتي، از جمله ستاد احياء امربه معروف و نهي از منکر، قرار بگيرد

5- همچنين مي تواند بعنوان منبعي براي تحقيقات آينده، راهگشاي محققان بعدي باشد.

واژگان کليدي

اصلاحات، دگرگوني و تغيير، امر، نهي، معروف و منکر

موانع و محدوديت هاي پژوهش

١. عدم دسترسي به برخي منابع مورد نياز از کتب و مقالات اصيل.

٢. وجود برخي مشغله هاي طبيعي و معمول در زندگي شخصي.

٣. کندي انجام تحقيق، بسبب عدم تجربه پژوهشي در اين ابعاد گسترده.

فصل اول : بررسي هاي اوليه

مفاهيم و معاني

مفهوم اصلاحات

واژه اصلاح در لغت

واژه هاي (إصلاح، صلح و صلاح ( واژگاني هم خانواده اند و معنايي مخالف )طلاح و فساد (مي دهند. مشتقات اين اصل عبارتند از (صلح، يصلح و يصلح و صلاحا و صلوحا و... . ) و[۲] (صلحاء به عنوان جمع )صالح (به کار مي رود.

أبوزيد گفته است : (استصلاح ( از باب استفعال، نقيض )استفساد( مي باشد. [۳] )و استصلح القوم ([۴] يعني قوم آماده شد براي اصلاح شدن يا اصلاح کردن. و )إصلاح الشئ بعد فساده ( يعني اقامه و پا برجا کردن آن شي، همچنين )أصلحت إلي الدابة [۵] إذا أحسنت إليها( که )أصلحت ( به نيکوترين معنا شده است. )الصلاح ( به » کسرصاد«مصدر(المصالحة ( است[۶] و )قوم صلوح ( يعني )متصالحون (. بشربن أبي حازم گفته است : يسومون الصلاح بذات کهف و ما فيها لهم سلع و قار ترجمه : آنان تلاش در انجام مصالحه در دل يک غار دارند در حالي که در آن مصالحه، براي آنان برگ و باري نيست.

(صلاح و صلاح ( از اسامي مکه مکرمه است. که مي تواند از اصل )صلح ( گرفته شده باشد. چه[۷] خداي متعال آن جا را حرم امن و صلاح قرار داد. فرد صالح، عامل صلاحي است که بوسيله آن، حالش در دنيا تقويت مي شود و اما مصلح، عامل اين صلاح است که بوسيله آن امري از امور، قائم و پابرجا مي شود و به اين خاطر است که خداي سبحان به مصلح[۸] توصيف مي شود نه صالح. [۹]

به طور کلي نقطه مقابل افساد، اصلاح است که به معناي سامان بخشيدن، صلاح آوردن،[۱۰] سازش دادن و آرايش کردن در لغت آمده است و اصلاح و افساد، يک زوج متضاد مي باشند.

واژه اصلاح در عرف قرآن

(صلاح و فساد( از واژگان متضاد در قرآن است، بنابراين مي توان گفت که به کمک يکديگر[۱۱] بهتر شناخته مي شوند. )إصلاح ( در عرف قرآن، به صلح و سازش دادن بين دو طائفه و بين اقوام مؤمنين اطلاق شده است. به عنوان نمونه، آيه شريفه : » فاتقوا الله وأصلحوا ذات بينکم «[۱۲]پس از خدا بترسيد و ميان خود صلح برقرار سازيد و آيه شريفه : » وإن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فأصلحوا بينهما«[۱۳] اگر دو طائفه از مؤمنين به جان هم افتادند، بين شان اصلاح کنيد، بر مفهوم پيش گفته دلالت مي کند.

همچنين به معناي اصلاح و سازش در خانواده و ميان افراد آن، مانند: » وأصلح لي في ذريتي «[۱۴]پروردگارا ذريه مرا هم برايم اصلاح فرما. » و ولا تفسدوا في الأرض بعد إصلاحها وادعوه خوفا وطمعا«[۱۵] و در زمين پس از اصلاح آن، فساد نينگيزيد و او را از روي بيم و اميد بخوانيد؛ که در آيه شريفه إفساد در برابر إصلاح به کار رفته است.

در آيه ديگر، در مورد نابکاران فسادگر، خداوند مي فرمايد: » وإذا قيل لهم لا تفسدوا في الأرض قالوا إنما نحن مصلحون «.[۱۶] و چون به ايشان گفته مي شود در زمين فساد مکنيد، مي گويند ما اصلاحگرانيم و آيات بسيار[۱۷] ديگر.

واژه إصلاح در عرف روايات معصومين

«عليهم السلام «در روايتي از امام صادق عليه السلام که از حضرت علي عليه السلام نقل شده است که فرمودند: «لأن أصلح بين اثنين أحب الي من أن أتصدق بدينارين «. [۱۸] اگر ميان دو کس صلح برقرار کنم، دوست داشتني تر است در نزد من از دو دينار صدقه. قال رسول الله صلي الله عليه و آله : » إصلاح ذات البين أفضل من عامة الصلاة و الصيام «[۱۹] صلح و آشتي برقرار کردن بين مردم، برتر از نماز و روزه بسيار است. اميرالمومنين عليه السلام نخست به اصلاح ميان دو نفر اشاره مي کنندو در تعليل آن به فرموده نبي اکرم استناد مي جويند. و در روايتي در باب اصلاح ميان زوجين رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: » و من مشي في إصلاح بين إمرأة و زوجها أعطاه الله تعالي أجر ألف شهيد قتلوا في سبيل الله حقا«[۲۰] هر کس در راه اصلاح بين زن و شوهر قدم بردارد خداي تعالي پاداش هزار شهيد در راه خدا را به او عطا مي کند.

مفهوم تغيير و دگرگوني

واژه تغيير در لغت

تغيير، به تحول و دگرگوني حال يک شي معنا شده است، گفته اند: » غيره «يعني » حوله و بدله «به معناي ايجاد حالتي که متفاوت از حالت پيشين براي شي باشد، [۲۱] که در شعر آمده است : و استحث المغيرون من القو م، و کان النطاف ما في العزالي اصلاح گران قوم برانگيخته شدند در حالي که جويهاي باريکي از آب در محل آن جريان داشت. ابن اعرابي گفته که تغيير به راحت کردن و سبک کردن و اصلاح کردن بار شتر آمده است، چنانکه گفته مي شود: )غير فلان عن بعيره ( يعني بار شترش را سبک کرد و )تغير الحال ( به انتقال حال از صلاح به سوي فساد يا بالعکس آن اطلاق مي شود. درعرف فقه اسلامي به ديه، )غير( گفته مي شود، چون قصاص را تبديل به ديه و عوض مي کند. درباره موارد کاربرد واژه تغيير و مشتقات آن گفته شده است: گاهي براي دگرگوني در صورت چيزي به کار مي رود، مانند: زماني که شکل بنا و ساختماني را تغيير دهند و دوم : در حال ودرون فردي، تغيير رخ دهد، مثل : » غيرت غلامي و دابتي «يعني [۲۲] تبديل آنها به غير آن چه که بودند. همانطور که بيان شد، تغيير به تحول رو به صلاح يا فساد اطلاق مي شود و تفاوت آن با تکامل در اين است که واژه کمال، فقط به تحول در مسير رشد و اصلاح، اطلاق مي شود و به کامل کردن [۲۳] و به اتمام رساندن کاري تا حد نهايي آن، گفته مي شود.

واژه تغيير در عرف قرآن.

آيه شريفه » فليغيرن خلق الله «[۲۴] در تفسير به تغيير دادن و دگرگون کردن خلق و مردم، اطلاق[۲۵] شده است، به تغيير حسي يا تغيير معنوي. در آيه شريفه ديگر، خداوند مي فرمايد: » إن الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم «[۲۶] و خدا نعمتي را که نزد گروهي است تغيير ندهد تا آنچه را که در ضميرشان است تغيير دهند. که اين [۲۷] تغيير به تبديل و دگرگوني نعمت به نقمت و يا بالعکس، تفسير شده است.

واژه تغيير در عرف روايات.

در کلمات و روايات ائمه معصومين (عليهم السلام ( هم اين واژه و مشتقات آن کم وبيش به همان دگرگوني و تحول ويا تبديل معنا شده است، چنانکه پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند: » بحسب المرء إذا رأي منکرا لايستطيع له تغييرا.. الحديث «[۲۸] براي مرد کافيست که وقتي ناروايي ديد و نمي تواند آن را تغيير دهد، خداوند بداند که از آن بيزار است، که به معناي تبديل آن منکر به نيکي و تحول در روند اجراي معروفات آمده است و همچنين در روايتي آمده است که فردي از حضرت علي (عليه السلام (پرسيد: » لو غيرت شيبک ياأميرالمومنين «[۲۹] که کلمه )غيرت ( به معناي تغيير ظاهري وتبديل رنگ ريش به صورتي ديگر آمده است

مفهوم أمر

واژه امر در لغت

(أمر( نقيض و مخالف واژه )نهي ( در لغت معنا شده است[۳۰] و در تمامي مشتقات آن )أمر، يأمر و إمارا( اين خصوصيت معنايي ديده مي شود و )فأتمر( يعني قبول کرد امرش را. چنانکه در بيت زير به معناي فرمان آمده است : و ربرب خماص يأمرن بإقتناص آهووشان باريک اندامي که فرمان به شکار مي دادند مقصود اين است که زنان، مردان را به [۳۱] شکار تشويق مي کردند. [۳۲] و جمع آن )أوامر( است. اصل اين ماده، طلب و تکليف همراه با استعلاء و بلندي است. در جايي که امر به معني چيزي يا انجام کار بيايد، جمع آن )أمور( مي شود و امير به صاحب امر و فرمانروا و مرشد گفته مي شود.

شاعر گفته است : و الناس يلحون الأمير إذاهم خطئوا الصواب ولايلام المرشد مردم فرمانرواي خود را زماني نفرين مي کنند که خود راه خطا پيموده اند در حالي که نبايد به راهنما ملامت کرد.

و امير پادشاهي است که امرش نفوذ دارد و جمع آن (أمراء( مي باشد، [۳۳] که مونث آن با تأ تأنيث مي آيد چنانکه شاعر گفته است ولو جاؤوا برملة أو بهند لبايعنا أميرة مؤمنينا [۳۴] اگر رملة يا هند را بياورند، ما با او به عنوان » اميرالمومنين «اميرة المومنين بيعت مي کنيم. در قاموس قرآن آمده است که در مفهوم امر، گونه اي تسلط و تحکم و اجبار وجود دارد و به معني حکم کردن و خواستن و انجام کاري و يا خواستن و بوجود آوردن کاري و نيز فرمان دادن آمده است. [۳۵] و چنانکه پيشتر اشاره شد، در صورت فرمان، ضد نهي بوده و در صورت غيرفرمان[۳۶]به معناي کار و حادثه است.

همچنين درباره امر گاهي معناي کثرت ملاحظه مي شود و گاهي معناي مشورت و مشاوره، » تأمروا علي الأمر و ائتمروا يعني أجمعوا آراءهم «يعني ديدگاههاي خود را از راه رايزني به هم نزديک کرده، به اجماع رسيدند. چنانکه همين هيأت » إئتمر«گاهي به معناي استبداد به رأي و خودمحوري به کار مي رود. چنانکه امرءالقيس در آغاز قصيده اي گفته است: [۳۷] أحار بن عمرو فؤادي خمر و يعدو علي المرء ما يأتمر ترجمه :اي حارث بن عمرو، درون من هنوز در حال مستي است و سرانجام خودرأيي آدمي به زيان خود اوست. و گاهي به معناي رايزني است، چنانکه در آيه شريفه :» ان الملأ يأتمرون بک ليقتلوک «به همين [۳۸] معني است. چنانکه » وأتمروا بينکم بمعروف «[۳۹] در قلمرو معنايي همت گماردن و اراده کردن بر [۴۰] تحقق معروف و مانند آن مي باشد.

واژه أمر در عرف قرآن.

در قرآن کريم واژه امر و مشتقات آن، فراوان استعمال شده است مانند آيه شريفه : » وأمرنا لنسلم لرب العالمين «[۴۱] و ما امر شده ايم تا گردن بنهيم در برابر فرمان پروردگار عالميان. » أتي أمر الله فلا تستعجلوه «[۴۲] فرمان خدا آمدني است آن را با شتاب مخواهيد؛ به گفته زجاج در اين جا، مصداق امر خدا، مجازات کافران است. وي بر اين آيه استناد کرده که خداوند در مورد عذاب قوم نوح فرمود: » حتي إذا جاء أمرنا وفار التنور«[۴۳] يعني (إذا جاء ما وعدناهم به ( که همان فرمان عذاب و طوفاني بود که قوم نوح بدان وعده داده شده بود [۴۴] در آيه » الذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه ويقطعون ما أمر الله به «[۴۵] و رشته اي را خدا به پيوستن آن فرمان داده مي گسلند، امر به معناي فرمان وارد شده است.

و نيز در آيه » إن النفس لأمارة بالسوء«[۴۶] يعني نفس انسان بسيار به بدي و زشتي امر مي کند، بدين روي به نفس اماره شهرت يافت، چون بسيار به بدي امر مي کند و آيه » وإذا أردنا أن نهلک قرية أمرنا... «[۴۷] به معناي امر واقعي تکويني در قبال نهي عملي و رفع مانع و سلب توفيق به کار رفته است. [۴۸] همانطور که اشاره شد، در عرف قرآن گاهي واژه امر به معناي کار نيز آمده است مانند آيه » ألا إلي الله تصير الأمور«[۴۹] که )الأمور( جمع به معناي کار است و يا » أوحي في کل سماء أمرها«[۵۰]و چنانکه پيشتر گذشت أمر و مشتقات آن گاهي در محدوده معنايي کثرت به کار رفته است و (آمرنا( يعني )أکثرنا( و معناي » أمرنا مترفيها ففسقوا فيها«[۵۱] يعني (اکثرنا مترفيها(، به دليل قول نبوي که فرمود: » خيرالمال سکة مأبورة أو مهرة مأمورة يعني مکثرة «[۵۲] ٠ بهترين مال، نخلستان گرد نخورده است و اسبان ماده پر کره فراوان است.

واژه امر در عرف روايات.

در روايات هم (أمر( کم و بيش به همان معاني مورد اشاره در عرف قرآن آمده است از جمله به معناي فرمان دادن از موضع برتري و استعلاء، مانند روايات : » عن جابر بن عبدالله قال : أمر رسول الله الاغنياء باتخاذ الغنم و الفقراء باتخاذ الدجاج «[۵۳] رسول خدا، اغنياء را به گوسفندداري فرمان داد و فقرا را به مرغداري که (أمر( به معناي مولوي آن يعني فرمان دادن و دستور از ناحيه استعلاء مي باشد.

و يا به معناي فعل و کاري مي باشد، مانند اين روايت که امام صادق عليه السلام فرمودند: المؤمن لايمضي عليه أربعون ليلة إلا عرض له أمر يحزنه يذکر به «[۵۴] بر مومن چهل شب نگذرد جز آن که عارضه اي بر او رخ دهد تا او را محزون و غمين سازد تا به وسيلة آن متذکر گردد. أمر در اين جا به معناي بروز حادثه و کاري مي باشد.

مفهوم نهي

واژه نهي در لغت

نهي در لغت، به معني زجر و منع و بازداشتن آمده است و خلاف أمر مي باشد. [۵۵](نهاه ينهاه نهيا فانتهي و تناهي ( به معناي کف و بازداشتن مي باشند. در بيتي که سيبويه به زياد بن العذاري نوشته است اين معنا اراده شده است : اذا ما انتهي علمي تناهيت عنده أطال فاملي أوتناهي فأقصرا آنگاه که دانش من به پايان رسيد نزد او سکوت کردم او هم سخن به درازا گفت تا آنکه سخنش پايان يافت و کلامش را کوتاه کرد که (تناهيت ( به معناي کف و بازداشتن دو جانبه مي باشد) و تناهوا عن الامر و عن المنکر(يعني نهي بعضي بر بعضي ديگر[۵۶] و در قول شاعر به اسم فاعل اين واژه اشاره شده است : سمية و دع، إن تجهزت غاديا کفي الشيب و الإسلام للمرء ناهيا اي سميه اگر آماده هستي بامداد وداع رسيده است پيري و اسلام به عنوان بازدارندة انسان کافي است. که (ناهيا( اسم فاعل از )نهيت ( مي باشد مثل )ساع ( از )سعيت ( و )شار( از )شريت (. (النهية ( به عقل گفته مي شود، چون از قبيح نهي مي کند، که در شعري که ابن بري به خنساء نوشته است به اين معنا اشاره مي کند: فتي کان ذاحلم أصيل و ُهية إذا ما الحبا من طائف الجهل حلت جوانمردي که داراي بردباري ريشه دار بود و با خرد، آنگاه که بندها از گروه جهل باز مي شد. و از اين جا است که لغويين گفتند که (النهي ( جمع )نهية ( مي باشد بر وزن )لقمة (.[۵۷]

واژه نهي در عرف قرآن

در آيات قرآن، کلمه نهي به همراه مشتقات آن، به معناي کف و بازداشتن آمده است از جمله در آيه » ونهي النفس عن الهوي «[۵۸] که مراد نهي و رفع شهوت نفس است از حرام. يا در آيه شريفه » ونهوا عن المنکر«[۵۹] و نهي نمودند از منکر و زشتي، که به نهي با گفتار و زبان اشاره شده است. و در آيه » إن الصلاة تنهي عن الفحشاء والمنکر«[۶۰]همانا نماز از فحشا و زشتي ها، منع مي کند، به نهي عملي اشاره مي کند و در آيه ديگر از باب تفاعل آمده است که به نهي دو طرفه اشاره دارد» کانوا لا يتناهون عن منکر فعلوه «[۶۱]يکديگر را از کار زشت، منع نمي کردند.

البته نهي، قولي اعم است و مي تواند معناي کف و بازداشتن در آن، به لفظ امر هم بيايد از جمله در آيه ذيل : » فاجتنبوا الرجس من الأوثان واجتنبوا قول الزور«[۶۲] پس از پليدي و زشتي اجتناب و دوري کنيد. و يا به لفظ (لاتفعل ( مي آيد، مانند: » ولا تقربا هذه الشجرة «[۶۳] . و يا در آيه «نفي ذلک لايات لأولي النهي «[۶۴] همانا در آن نشانه هايي براي صاحبان عقل و خرد است. واژه (النهي (به معناي عقل آمده است.

واژه نهي در عرف روايات

واژه نهي در کلمات معصومين هم به معناي مشابه آن در آيات قرآن، تعبير شده است. در حديث قيام الليل، به معناي منع از گناه آمده است » هو قربة إلي الله منهاة عن الآثام «[۶۵]به همان معناي (تنهي عن الفحشاء و المنکر( است يعني شب زنده داري آدمي را از گناهان باز مي دارد.

در روايتي از امام رضا عليه السلام، به تسلط شيطان بر آدم و حوا براکل از درختي که ازآن نهي شده بودند، اشاره دارد» فتسلط عليه الشيطان حتي أکل من الشجرة اللتي نهي عنها«[۶۶] پس شيطان بر او چيره شد تا ميل کند از درختي که از آن نهي شد. و در حديثي (النهي ( به معناي عقل آمده است : » ليليني منکم اولوا الأحلام و النهي «[۶۷] همسايگان من خواهند بود صاحبان عقل و درايت.

مفهوم معروف

واژه معروف در لغت [۶۸]

واژه (عرف ( در لغت به معناي )معروف ( مي باشد و عرفان يعني علم و شناخت و آگاهي و مشتقات آن (عرف، يعرفه، عرفة و عرفان و معرفة و اعترافه و معروف و عارف ( مي باشند.

ابن عباس به ثعلب نوشته است : و ما خير معروف الفتي في شبابه إذ لم يزده الشيب حين يشيب خوبي هاي انسان در جواني خيري ندارد اگر در پيري به افزايش آن اهتمام نکند. [۶۹] که معروف در اين جا به معناي ضد منکر مي باشد.

در قول شاعر ديگر آمده است : لأشکرنک معروفا هممت به إن اهتمامک بالمعروف معروف [۷۰] سپاس مي گويم تو را در کار خيري که بدان اهتمام ورزيدي همين همت کردن تو به کار خير خود خير است. که معروف دراين جا، به خير و نيکي تعبير شده است در مقابل منکر و قبيح.

معروف در کتب لغت به معناي مختلفي آمده است از جمله به معناي شناخته شده و مشهور و نيز به معناي کار نيک و نيکي آمده است. [۷۱] از نظر راغب، معروف را مي توان حسن يا هر رفتار نيکي که با عقل و شرع شناخته مي شود، دانست.

واژه معروف در قرآن

در آيات قرآن هم معروف به معناي غالبي خودش يعني کارهاي خيرونيک و اوامر الهي، تعبير شده است، از جمله در آيه » وصاحبهما في الدنيا معروفا«[۷۲]و در اين دنيا به نيکي همدمشان باش. زجاج گفته است که (معروف ( در اين جا، به آن چيزي که نيکو مي باشد از کارها، اطلاق [۷۳] مي گردد.

يا در آيه ديگر به گفتار نيکو اشاره مي شود: » قول معروف ومغفرة خير«[۷۴] سخن شايسته و نيکو و پرده پوشي بهتر است. و در آيه ديگر به نيکي کردن اشاره شده است : » لا خير في کثير من نجواهم إلا من أمر بصدقة أو معروف «[۷۵] دربيشتر سخنان پنهاني و بيخ گوشي شان، هيچ خيري نيست مگر آنکه امر به صدقه دادن يا نيکويي کردني يا اصلاح بين مردم باشد.

واژه معروف در روايات

در کلمات معصومين هم معاني نيکي کردن، امر به معروف و اهل نيکي بودن براي واژه معروف، اراده شده است از جمله در حديث : » أهل المعروف في الدنيا هم أهل المعروف في الآخرة «[۷۶]يعني کسي که بذل و نثار کند نيکي هايش را به مردم در دنيا، خداي متعال جزايش را در آخرت، نيکي و معروف قرار مي دهد.

و در احاديث بسيار فراوان، معروف و کار نيک، در مقابل منکر و کار زشت و قبيح، به عنوان زوج متقابل ياد شده است از جمله در حديث » و کيف بکم إذا رأيتم المعروف منکرا و المنکر معروفا«[۷۷] چگونه خواهيد بود در زماني که مي بينيد معروف منکر مي شود و منکر معروف.

مفهوم منکر

واژه منکر در لغت

کلمه (نکر( اصل صحيحي است که به معناي ناشناخته مي باشد که دلالت بر خلاف معرفت و شناختي دارد که قلب با آن آرامش مي يابد.

و (نکر الشي ( يعني قبول نکرد آن چيز را. [۷۸] و در ديوان اعشي آمده است : و أنکرتني و ما کان الذي نکرت من الحوادث إلا الشيب و الصلعا آن زن مرا نپذيرفت در حالي که تنها علت آن چيزي نبوده مگر پيري و ريخته شدن موي سر من. [۷۹] که (أنکرتني ( به معناي انکار کردن و قبول نکردن آمده است. )المنکر( به صيغه مفعول به معناي ناشناخته مي باشد در مقابل معروف [۸۰] و به آنچه که بر خلاف [۸۱] رضاي خداوند متعال باشد نيز گفته مي شود که جمع آن )منکرات و مناکر( مي باشد. همچنين به هر چيزي که عقول صحيح و سالم حکم مي کنند به زشتي آن، يا شرع آن را تقبيح [۸۲] نموده و حرام يا مکروه دانسته است،منکر گفته مي شود.

واژه منکر در عرف قرآن

اين کلمه در قرآن، به معاني متفاوت آمده است از آن جمله به ضد معروف و به قبيح معنا شده است » کانوا لا يتناهون عن منکر فعلوه «[۸۳] و مردمي بودند که از منکرات و کارهاي زشتي که مي کردند، دست بر نمي داشتند.

و يا به گفتار و کلمات قبيح، در آيه ديگر اشاره شده است » وإنهم ليقولون منکرا«[۸۴] و اين مردم سخن ناپسند و باطل مي گويند. و در آيه اي ديگر به معناي زشت ترين آمده است به صيغه افعل تفضيل » إن أنکر الأصوات لصوت الحمير«[۸۵] يعني قبيح ترين صداها. همچنين به معناي عدم شناخت نيز آمده است » وجاء إخوة يوسف فدخلوا عليه فعرفهم وهم له منکرون «[۸۶] و برادران يوسف به نزد او آمدند، درحالي که او ايشان را شناخت ولي آنها او را نشناختند. و در آيه ديگر به معناي انکار و جحود آمده است » ومن الأحزاب من ينکر بعضه «[۸۷] ولي برخي از احزاب، بعضي از آن را انکار مي کنند. و يا در جايي ديگر، معناي فحشاء و معاصي آمده است » تنهي عن الفحشاء والمنکر«، [۸۸] » و يأمرون بالمعروف وينهون عن المنکر«[۸۹] که در اين دو آيه، منکر به معناي معصيت الهي آمده است.

واژه منکر در عرف روايات

در کلام ائمه اطهار(عليهم السلام (، کلمه )منکر( در معاني آن در آيات قرآن استعمال شده است که به اختصار به چند مورد اشاره مي شود.

اول به معناي ضد معروف آمده است يعني معصيت و گناه الهي، در حديثي امام صادق عليه السلام فرمودند: » حسب المومن غيرا [عزا] إن رأي منکرا أن يعلم الله من نيته أنه له کاره «[۹۰] کافي است براي مومن از نظر غيرت يا عزت ايماني اينکه اگر منکري را ديد، خداي متعال بداند نيت او را که از آن کار زشت، بيزار است. و يا در حديث ديگر، حضرت علي عليه السلام به معناي فوق اشاره مي کنند: » المنکر لرسول الله صلي الله عليه و آله کمن أنکر جميع الانبياء«[۹۱] انکار کننده رسول خدا، مثل کسي است که همه انبياء و پيامبران را انکار مي کند.

دگرگوني و تغييرات اجتماعي

. تغييرات اجتماعي در قرآن و روايات اهل بيت عليهم السلام

در قرآن بحث از دگرگوني هاي اجتماعي، در قالب الفاظ و تعابير گوناگوني بيان شده است و همچنين به علل شکل گيري اين تغييرات مثبت و منفي در بحث اجتماعي اشاره شده است. از جمله به تغيير سرنوشت اقوام، تغيير بشر و خلق الله، تغيير نفوس و افراد اجتماع و تغيير نعمتهاي اجتماعي و... که همه اين آيات، به دنبال تحول اساسي جامعه به سوي اصلاح مسلمانان مي باشد. در سوره انفال، خداي متعال فرموده است : » ذلک بأن الله لم يک مغيرا نعمة أنعمها علي قوم حتي يغيروا ما بأنفسهم وأن الله سميع عليم «[۹۲] معناي آيه اين است که خداي تعالي، نعمتي که به قومي عطا کرد تغيير نمي دهد تا وقتيکه حال خود را تغيير دهند.

در تفاسير بيان شده است که تغيير نعمت هاي اجتماعي که خداوند عنايت کرده است، در واقع تغيير آن به نقمت و عذاب مي باشد، که اين تبديل توسط افراد صورت مي گيرد، چرا که قانون الهي اين است که نعمت هاي خداوند، از بين نمي روند و يا تبديل به نقمت نمي شوند مگر بواسطه خود انسانها، که با کفران نعمت ها و تغيير سنن الهي و اصلاحات ديني، مسبب واقعي و بدون [۹۳] واسطه اين تحولات مي شوند.

در روايتي امام صادق عليه السلام در مورد آيه پيش گفته فرمودند: » ان الله قضي قضاء حتما لاينعم علي عبده بنعمة فسلبها اياه قبل أن يحدث العبد ذنبا يستوجب بذلک الذنب سلب تلک النعمة و ذلک قول الله، إن الله لايغير... . آيه «[۹۴] خداوند به هر بنده اي نعمتي مي دهد آن را از وي نمي گيرد، مگر اينکه گناهي مرتکب شود و در نتيجه خداوند نعمتها را از وي مي گيرد. در روايت مشهود است که اصل قاعده و قضاي الهي بر اين تعلق گرفته است که نعمت ها سلب نشوند و جامعه در آسايش و نعمت باشند و عامل واقعي تغيير نعمت ها در اجتماع، اعمال نيک و بد انسان ها دانسته شده است.

حضرت علي عليه السلام فرمودند: » و ليس شي ادعي الي تغيير نعم الله و تعجيل نقمته من إقامة علي ظلم «[۹۵] که در واقع ظلم به عنوان يک فساد و منکر اجتماعي، مهمترين عامل تغيير اجتماع بدست خود افراد اجتماع مي باشد. شهيد مطهري در ذيل اين آيه بيان مي کند که تغيير سرنوشت جامعه آن وقت است که خود جامعه (نه فرد، به صورت استثنايي فرد مي تواند مقدمه اي باشد براي اين کار( يک حرکت دروني در خودش ايجاد کند و انقلابي در خودش پديد آورد. همچنين فعل در آيه بصورت معلوم آمده است (يغيروا( و مخاطب اجتماع شمرده شدند و نيز خطاب آن به صورت جمعي مي باشد. [۹۶] پس تحولات بشري و اجتماعي، توسط جمع صورت مي گيرد و خود جامعه بايد اراده تغيير و تحول بکنند نه فرد، و اصالت با اجتماع مي باشد در اين نوع تحولات، يعني تا ملت و جامعه، خودشان دست به ابتکار عمل نزنند و استقلال فکري و روحي خود را بيدار نکنند، حتي اگر ملت و قدرتي ديگر، بيايد و بخواهد به زور و اجبار، در اوضاع و احوال آنها اصلاحات و تغييراتي انجام بدهد، اين کار صورت نمي پذيرد، چون آن مردم اراده و تصميم بر [۹۷] تحول واصلاح ندارند.

درآيه ديگر» إن الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم وإذا أراد الله بقوم سوءا فلا مرد له «[۹۸] و خدا نعمتي را که نزد گروهي است تغيير ندهد، تا آنچه را که ايشان در ضميرشان است تغيير دهند، معني آيه نشان مي دهد که بين نعمت هاي الهي و تغييرات در اجتماع و بين حالات نفسي و روحي و روحيات و عادات و آداب و خلقيات مربوط به انسان ها و جامعه، تلازم وجود دارد و اين تلازم و تغيير، در جهت حرکت به سوي رشد و صلاح يا فساد و تباهي، بصورت دائمي مي باشد و هرگاه از سنن و آداب و قوانين الهي در جامعه سرپيچي کنند و کفران نعمت نمايند، در [۹۹] واقع با دست خود وضع جامعه را به سوي تباهي تغيير مي دهند.

حضرت علي عليه السلام در روايتي فرمودند: »... ليسوا من أمة محمد لأنهم بدلوا فبدل ما بهم و غيروا فغير ما بهم ... الحديث «[۱۰۰] اينها از امت محمد صلي الله عليه و اله سلم نيستند، زيرا دينشان را تبديل کرده، پس آنچه در آنها (بينايي ( بود به غير آن )نابينايي ( تبديل کردند و آيينشان را تغيير دادند، در نتيجه نعمتي که داشتند تغيير نمود[۱۰۱]. بدين روي تغيير اعتقاد و عقيده از حق به سوي باطل، سبب تغيير نعمت ها به سوي نقمت و عذاب خواهد شد. شهيد مطهري در ذيل آيه پيش گفته، بيان کرده است که آيه کريمه، رمز جلو افتادن و عقب افتادن ملت ها را بيان مي کند. خداوند [۱۰۲] قانون عوض نمي کند و خوشبختي و بدبختي هر ملتي، بدست خود آنها صورت مي گيرد.

قانون الهي ثابت هست » ولن تجد لسنة الله تحويلا«[۱۰۳] و کسي نمي تواند آن را تغيير دهد، يعني نمي تواند عافيت و نعمت را بجاي عذاب و نقمت قرار دهد و يا بالعکس، براي جامعه اي که استحقاق عافيت را دارند يا مستحق عذاب مي باشند. [۱۰۴] بدين روي حرکت و اراده اجتماعي، معيار تغييرات در مقياس جامعه مي باشد به مثل حرکت فردي در تحول افراد و اين قانون ابدي [۱۰۵] پروردگار مي باشد و در آن هيچ تبعيض و استثنايي وجود ندارد.

امر و نهي، مؤثرترين مکانيزم اجرايي در تغييرات اجتماعي

در آيات فراوان، ابزار موثر اجرايي در اصلاح و رشد بنيادين جامعه، تبعيت از اوامر الهي شمرده شده است. خداوند در آيه يا قوم اتبعون اهدکم سبيل الرشاد«[۱۰۶] مي فرمايد که اي مردم از (اوامر و نواهي ) من پيروي کنيد، تا شما را به راه رشد و صلاح هدايت کنم. واژه )الرشاد) همان رشد و صلاح امر و راه سعادت مي باشد. همچنين درآيه ديگر، در مورد سفارش هاي لقمان حکيم به فرزندش، خداي متعال فرموده است : » وأمر بالمعروف وانه عن المنکر واصبر علي ما أصابک إن ذلک من عزم الأمور«[۱۰۷] امر به معروف نما و نهي از منکر انجام بده ...... که همانا اين امور، نشانه استواري در کارها مي باشد، چرا که يکي از مهمترين ابزاري که خداي تعالي بطور يقيني و جزمي درآنها، فوائد و منافع بسيار در امور دنيوي و اخروي قرار داده است، فريضه مهم امر و نهي [۱۰۸] مي باشد.

يکي از مهمترين تغييرات اجتماعي، برقراري عدالت و نابودي ظلم و ستم مي باشد. در آيه ديگر، صريحا امر و نهي به عنوان دومؤلفه مهم در اصلاح و تغييرات اجتماعي شمرده شده است و اينکه هر تغييري در اجتماع، نهايتا بايد بسوي اين هدف مهم و با اهميت در حرکت باشد» إن الله يأمر بالعدل والإحسان وإيتاء ذي القربي وينهي عن الفحشاء والمنکر والبغي «[۱۰۹] خداوند به عدالت و نيکي و بخشش به خويشان فرمان مي دهد و از کار بد و ناروا وستمگري منع مي کند. عدل و احسان و بخشش که از مصاديق معروف بوده، به ترتيب صلابت اجتماع بشري در تقويت آنها مي باشد و در مقابل فحشاء و ظلم و ستم، از مصاديق منکر بوده و از موانع بزرگ رشد و صلاح بشر مي باشند و سعادت افراد مبني بر سعادت اجتماعي است که در آن زندگي مي کنند و در جامعه فاسدي که از هر طرف، بدي و زشتي و شقاوت او را احاطه کند، رسيدن به راه سعادت و [۱۱۰] صلاح، بسيار سخت و دشوار مي باشد.

امام صادق عليه السلام فرموده است : » الذنوب التي تغير النعم : البغي «[۱۱۱] که ظلم و ستم کردن، از جمله گناهاني است که نعمت ها را زايل و به عذاب تبديل مي کند. حضرت علي عليه السلام فرمودند: » الأمر بالمعروف مصلحة للعوام و النهي عن المنکر ردعا للسفهاء«[۱۱۲] يعني صلاح و مصلحت مردم و جامعه در امربه معروف مي باشد و نهي از منکر نيز ابزار دفع جاهلان و افراد ناسالم و در جهت رشد جامعه مي باشد.

بهرحال امربه معروف و نهي از منکر، براي ايجاد هر نوع تغييري بايد وارد شود، اگر اخلاق فاسد شد، اگر عدالت و مساوات از بين رفت، اگر وحدت از بين رفت، امر و نهي ديني بايد [۱۱۳] بشتابد و اصلاح کند و دگرگوني در اوضاع پديد آورد.

خداوند در آيه » ولتکن منکم أمة يدعون إلي الخير ويأمرون بالمعروف وينهون عن المنکر«[۱۱۴] صريحا امت اسلامي را دعوت مي کند تا بواسطه دو ابزار مهم امر و نهي، از بروز مفاسد جلوگيري کرده و خيرونيکي را در جامعه گسترش دهند.

دگرگوني هاي اجتماعي از منظر علم جامعه شناسي

به هر نوع تغيير در ساختار جامعه يا سازمان اجتماعي، دگرگوني اجتماعي اطلاق مي گردد که با دگرگوني فرهنگي (و عقيدتي ) تفاوت دارد، چرا که دگرگوني هاي فرهنگي، در تکنولوژي، باورها و الگوهاي رفتاري، ارزش ها يا نظام هاي ارزشي رخ مي دهد. [۱۱۵] فريضه امر و نهي، به دنبال تحول و دگرگوني هاي فرهنگي مي باشد، که لازمه آن، تغيير و تحول در ساختارهاي اجتماعي، بر اساس اوامر و نواهي الهي است. هر چيزي همواره در حال تحول و دگرگوني مي باشد و يکي از مؤلفه هاي مهم تغيير هم، دگرگوني در اجتماع، در همه ابعاد آن مي باشد. اگر جامعه اي تغييرماهيت بدهد، در واقع دوره جديدي را آغاز کرده است و اگر قوانين اصلي تکاملي در جامعه، ثابت بماند، گفته مي شود که جامعه تغيير مرتبه و مرحله داده است نه مدار و [۱۱۶] قانون. در واقع جامعه يک مرکب حقيقي است که از ترکيب روح ها و انديشه ها و عاطفه ها و خواسته ها و اراده ها تشکيل شده است. اجزاء آن در يکديگر تأثير و تأثر عيني دارند و موجب تغيير عيني يکديگر مي گردند، در اين نظريه، هم فرد اصيل است و هم جامعه، خداي متعال در قرآن کريم به اين حيات جمعي و اجتماعي اشاره مي کنند و مي فرمايند: » زينا لکل أمة عملهم «[۱۱۷] عمل هر امتي را براي خود آنها زيبا قرار داديم، اين آيه دلالت دارد که يک امت، مي تواند باشعور واحد، معيارهاي خاصي و تفکرات خاصي پيدا کند [۱۱۸] و در افراد جامعه و جوامع ديگر تأثير گذارد.

عوامل مؤثر بر دگرگوني هاي اجتماعي

مؤلفه هاي بسياري در تغييرات اجتماعي، دخيل مي باشند که شناخت و آگاهي از اين عوامل، روند تغييرات و اجراي آن در جامعه را با تحول و دگرگوني مواجه مي سازد. ناگفته نماند که اين عوامل مانند بسياري از تقسيمات مطروحه در اين پژوهش بنا بر حصر استقرائي مي باشد که به برخي از مهمترين آنها در ذيل اشاره مي شود:

عامل معنوي

همانطور که قبلا اشاره شد، بغي و ظلم و فساد، در آيات و روايات فراوان، يکي از عوامل تغيير اجتماع، به دست خود افراد جامعه مي باشد و اراده جمعي است که سمت و سوي دگرگوني را مشخص مي کند، که البته در اين تحول، جهت دگرگوني به سوي فساد مي باشد و بالعکس عدل و قسط و احسان، عامل تغيير جامعه به سمت صلاح و رشد مي باشند، که به تفصيل در مورد آن بحث شده است. [۱۱۹] از نظر جهان بيني الهي، جهان يک واحد زنده و باشعور است، اعمال و افعال بشر حساب و عکس العمل دارد، خوب و بد در مقياس جهاني بي تفاوت نيست، اعمال خوب و بد بشر، مواجه مي شود با عکس العمل هايي از جهان که احيانا در دوره حيات و زندگي خود فرد به او مي رسد. [۱۲۰] امام صادق عليه السلام فرمودند: » من يموت بالذنوب أکثر ممن يموت بالآجال ومن يعيش بالإحسان أکثر ممن يعيش بالأعمار«[۱۲۱] عدد کساني که به واسطه گناهان مي ميرند از کساني که به واسطه سرآمدن عمر مي ميرند بيشتر است و عدد کساني که به سبب نيکوکاري، زندگي دراز مي کنند از کساني که با عمر طبيعي خود زندگي مي کنند افزون تر است. مقصود اين حديث اين است که گناهان اجل را تغيير مي دهند و احسان و نيکوکاري ها نيز در دگرگوني زندگي بشر و تحولات اجتماعي، مؤثر مي باشند و اين همان چيزي است که از آن به عامل تغيير معنوي ياد مي شود.

عامل جغرافيايي و محيطي

محيط اقليمي و جغرافيايي، در شرايط اجتماعي و نوع زندگي يک جامعه تأثير بسزايي دارد. تغييرات شديد دماي هوا، فراواني يا کمبود منابع و چگونگي توزيع آن، بر سبک زندگي اثر مي گذارد. به هر حال مي توان گفت که محيط جغرافيايي، بر تکامل سازمان اجتماعي و جامعه اثر مؤثري دارد. [۱۲۲] البته بايد متذکر شد که اراده و فکر انسان در اين تغييرات، بطور کامل و صددرصد، [۱۲۳] منفعل از وضع محيط نمي باشد، بلکه هم جامعه و محيط در فرد اثر دارد و هم فرد بر محيط.

عامل فرهنگي

فرهنگ يک عامل تغيير کيفي و کمي محسوب مي شود، وقتي فرهنگ يک جامعه تغيير کند، در واقع ماهيت آن جامعه دستخوش دگرگوني مي شود.

فرهنگ مادي و معنوي، موجب تغيير کمي و کيفي در جامعه مي شوند و بين اين دو جنبه، کنش متقابل وجود دارد، يعني تغيير يکي موجب تغيير ديگري خواهد شد. ايدئولوژي يک جامعه در قالب فرهنگ حاکم بر آن، اگر با نيازهاي جامعه سازگار نباشد، خود محرک دگرگوني [۱۲۴] مي شود.

به هر حال تغيير در فکر و انديشه، مي تواند سبب تغيير در اشياي مادي شود و بالعکس. مخالفان اصلاحات و تغييرات اجتماعي، هميشه مخالفان ايدئولوژي و فرهنگ آن نظام نيستند، بلکه افراد متعصب وخشک نيز وجود دارند که خطر تغيير جامعه به سوي انحراف از ناحيه آنها، کمتر از گروه اول نمي باشد. در استفاده از اهرم فرهنگي جهت اصلاح و رشد جامعه، بايد متوجه دو لبه تيز و برنده قيچي مخالفان و متعصبان خشک سر در ايدئولوژي و فرهنگ جامعه نيز بود.

عامل فناوري و تکنولوژي

يکي از عوامل تغيير به سمت تحول و تکامل، عامل صنعت و تکنولوژي مي باشد. البته نمي توان کمال و رشد را در فن آوري و تکنولوژي خلاصه کرد. [۱۲۵] همچنين ممکن است که اول صنعت جلودار تغيير شود و تعليم و تربيت را به دنبال خود بکشاند و يا اين امر کاملا برعکس اتفاق افتد. [۱۲۶] به هر حال علم و فن آوري مي تواند با مديريت صحيح، در خدمت هر تفکرو نظام اجتماعي قرار گيرد، و هم مي تواند با طردشدن، عامل تخريب و نابودي آنها قرار گيرد، مثل مبارزه کليساي قرون وسطي با اختراعات و ابداعات علمي و صنعتي، که موجب جدايي و بريدن جامعه [۱۲۷] از آنان و جدايي دين مسيحيت از سياست گشت.

عامل اقتصادي

تغيير اوضاع اقتصادي باعث تغيير نهادهاي اجتماعي خواهد شد، اگر چه اين مؤلفه دليل تام در تغييرات و دگرگوني هاي اجتماعي نمي باشد. حضرت علي عليه السلام در آغاز خلافت خود به دو قطبي شدن جامعه اشاره مي کنند و آن را جزو منکرات شمرده و علماي جامعه را مکلف به مقابله با آن مي کنند: » و ما أخذالله علي العلماء ألا يقاروا علي کظة ظالم و لاسغب مظلوم «[۱۲۸] خداوند از علما پيمان گرفته که شکمبارگي ستمگر و گرسنگي مظلوم را تحمل نکنند و در برابر اين دو پديده شوم قيام کنند. اساس زندگي بشر و موتور به حرکت درآورنده تاريخ او، کار توليدي است.کار و توليد اجتماعي و مناسبات اقتصادي، ميان افراد جامعه روابط ايجاد مي کند و مقتضي مناسبات اخلاقي و سياسي و قضايي و خانوادگي مي شود. از اين رو مي توان گفت که اقتصاد هم مي تواند زيربناي تحول در سطح وسيع اجتماع باشد و با تغيير آن، رو بناها نيز الزاما تغيير [۱۲۹] مي کنند.

روبناها يعني عقيده ها، ايمانها، اصلاح اخلاق ها و رفتارها، که به عنوان هدف دوم پيامبران الهي مطرح بودند و پيامبران همواره از زيربنا که درهم فروريختن ديوارها و فاصله هاي طبقاتي است به روبناها رسيده اند. پيغمبر اکرم فرمودند: » فلولا الخبز ما صمنا و لاصلينا«[۱۳۰] اين جمله تقدم و اهميت معاش و اقتصاد بر معاد و معنويت را مي رساند و نيز وابستگي زندگي معنوي را به عنوان روبنا به زندگي مادي به عنوان زيربنا مي رساند. [۱۳۱] متد و روش کار پيامبران برعکس اين بوده که اکثريت تصور مي کنند. پيامبران اول جامعه را از شرک اجتماعي، تبعيض، استضعافگري و استضعاف شدگي که ريشه شرک اعتقادي و اخلاقي و رفتاري است نجات بخشيده و بعد به توحيد اعتقادي [۱۳۲] و تقواي اخلاقي و عملي رسانده اند.

پيامدهاي ناخوشايند در فرآيند سريع تغييرات اجتماعي

اگر تغيير و دگرگوني در يک جامعه، به صورت سريع رخ بدهد، مي تواند باعث ناامني، سردرگمي، از خود بيگانگي و هرج و مرج شود، چرا که اگر افراد جامعه نتوانند خود را با تغيير سريع الگوها هماهنگ کنند و عقب بيافتند، در اصطلاح علم جامعه شناسي دچار تأخير فرهنگي شده اند که ناخواسته باعث افزايش منکر و مفاسد مي شود [۱۳۳] و حتي ابزار قوي امر و نهي هم نمي تواند در اين مورد مؤثر واقع شود. لذا در روند تغيير و اصلاح در جامعه، حتي از طريق امر و نهي ديني، بايد صبر و تحمل را علاوه بر زمان، مورد ملاحظه قرار داد. حضرت علي عليه السلام فرمودند: » و إياک و العجلة بالأمور قبل أوانها أو التسقط فيها عند إمکانها أو اللجاجة فيها إذا تفکرت أو الوهن عنها اذا استوضحت .... الحديث «[۱۳۴] از شتاب در کارهايي که زمان انجام آن نرسيده است پرهيز کن و يا از سهل انگاري در انجام کاري که زمان آن فرارسيده است پرهيز کن و تلاش کن تا هر کاري را در جاي مخصوص خود انجام دهي. بدين روي موقعيت زماني و مکاني، صبر و استقامت و عدم سهل انگاري، در اصلاح جامعه و ايجاد تحولات توسط امر و نهي، امري لازم و ضروري به نظرمي رسد. انسان بايد تعقل و تفکر در کارها نموده و بعد دست به اقدام و تغيير بزند نهضتي که در اروپا براي احقاق حقوق پامال شده زن صورت گرفته، نوعي تغيير و تحول و اصلاح به شمار مي رفت، اما به دليل اينکه دير به فکر افتاده بودند، با دستپاچگي و عجله فراوان و با غلبه و غليان احساسات [۱۳۵] و بدون در نظر داشتن عواقب آن، زن را به ورطه نابودي و فساد کشاندند.

موانع فرا روي دگرگوني هاي اجتماعي

موانع متعدد و متفاوتي بر سر راه يک جريان اصلاحي و روند رو به تغيير مي تواند وجود داشته باشد که به بعضي از آنها اشاره مي شود:

الف - عدم وجود منابع طبيعي، انساني و اقتصادي لازم براي جذب دگرگوني ها

ب- هراس حاکمان و صاحبان اقتصاد و سياست از ايجاد تغيير، بخاطر محدود شدن قدرت اجتماعي آنها، که اين اقدام کاملا محافظه کارانه صورت مي گيرد و لذا دست به مقاومت در برابر هر نوع اصلاح و تغيير در جامعه مي زنند«[۱۳۶] . ج- عدم سازگاري تغييرات ايجاد شده با ارزش هاي جامعه

د- عدم وجود يک نظام و تفکر سازنده و متحول کننده

ن- عدم وجود ابزار مهم و کاربردي و موثر براي اجراي اصلاحات و تغييرات

و- مقاومت اجتماعي و رواني مسلط بر جامعه که مانع از انجام دگرگوني مي شود.

بدين روي در هر تغيير و اصلاحي، بايد ابتدا به طور گسترده به آسيب شناسي جدي پرداخته شود و موانع پيش روي امور شناسايي شده و در جهت حذف آنها اقدام گردد. لذا در اسلام تنها به ايمان و عقيده صرف اکتفا نشده است، بلکه به موانع و اضداد هم توجه ويژه شده است، موانع و تبليغات سوء و شکافها و تفاوت ها را هم بايد از بين برد. [۱۳۷] ارائه راه و روش تغييرات، به همراه شناسايي مشکلات و موانع و دفع آنها، دو روي سکه اصلاحات و تغييرات در اسلام مي باشند. به عنوان نمونه اگر خداي متعال توحيد را درآيه » تعالوا إلي کلمة سواء«[۱۳۸] پيشنهاد کرد، بعد از آن به مانع اين برابري و مساوات هم اشاره کرده است : «لا يتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله «[۱۳۹] که [۱۴۰] شرک به خداوند مانع رسيدن به توحيد و ايجاد يک امت واحده و برابر مي شود.

فصل دوم : اصلاحات اجتماعي

مقدمه

در دنياي کنوني، مکاتب و تفکرات گوناگون وفراواني فعاليت دارند و همه آنها در درون ساختارهاي خود، حرکت رو به رشد و ايجاد اصلاحات و تغييرات به سوي اهداف مورد نظر را پي گيري مي کنند. با توجه به اينکه بسياري از اين مکاتب و ايدئولوژي ها، ساخته و پرداخته دست بشر مي باشد، بدين روي در متن آنها خطا و طغيان به نام اصلاحات فراوان ديده مي شود و در نتيجه حرکت هاي اصلاحي در اين مکاتب، در بسياري از موارد اثر معکوس داده و روند ضد اصلاح به خود مي گيرد. روشن است که شريعت و ديني جامع که از سوي آفريدگار صلح وصلاح، با برنامه هاي متناسب با نياز بشر با اهرم هاي اجرايي مؤثر مانند امربه معروف و نهي از منکر، مي تواند الگوي کاملي براي اصلاحات به معناي واقعي کلمه در زندگي فردي و اجتماعي ارائه کند. ما بر اين باوريم که چنين الگويي با نزول دين مبارک اسلام بر آخرين فرستاده الهي حضرت محمد(صلي الله عليه و آله ) بر بشريت عرضه گشت. بديهي است که اين پژوهش به دنبال استخراج الگوي اصلاحات ازآموزه هاي اين آيين مقدس است که مکانيزم بايسته اجرايي آن، امربه معروف و نهي از منکر مي باشد. طبيعي است که هرگونه اصلاح و تغييري که در اين راستا صورت گيرد، زيرمجموعه اصلاحات اسلامي خواهد بود. بدين منظور بايد نخست شناخت دقيقي از اين فريضه از منظر دين به دست آورده، بحث را دنبال کنيم.

اصلاحات از منظر قرآن

واژه صلح و مشتقات آن، در پنجاه و چهار سوره قرآن، در وضعيت هاي زماني و مکاني متفاوت طرح شده است که اولا حاکي از اهتمام ويژه خداي متعال به پي گيري مداوم اين امر در جامعه اسلامي است و ثانيا به بيان مفهوم مشکک اصلاحات مي پردازد و انواع مختلف و درجات و مراتب گوناگون آن را به تناسب يا شدت و ضعف بيان مي دارد. في المثل در جايي به اصلاحات فردي پرداخته و در زماني به مسائل مربوط به خانواده و در مرحله اي اصلاحات اجتماعي به صورت عام را مطرح ساخته است. گاهي مؤمنين به صورت خاص را محور قرار داده و در پاره اي از موارد امربه معروف و نهي از منکر بيان کرده و به فراخور نياز به آنها اشاره کرده و موردتجزيه و تحليل قرار داده است.

ايمان شرط لازم براي اصلاح

نخستين اصلي را که خداوند در قرآن براي اصلاح مطرح مي کند، مسأله ايمان است » وبشر الذين آمنوا وعملوا الصالحات أن لهم جنات تجري من تحتها الأنهار کلما رزقوا..... الآيه «[۱۴۱] کساني که ايمان آورده و کارهاي صالح و نيکو کرده اند نويدشان ده که بهشت ها در پيش دارند. و درآيه ديگر مي فرمايد: » والذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئک أصحاب الجنة هم فيها خالدون «[۱۴۲] و کساني که ايمان آورده و عمل صالح مي کنند، اهل بهشتند و ايشان در بهشت جاودانند.

آيات به وضوح نشان مي دهند که اصلاح بر طبق معيارها و ضوابط دين اسلام، از ايمان به احکام و دستورات الهي شروع مي شود، يعني کسي عمل صالح بر اساس دستورات ديني انجام مي دهد که ايمان به خدا و شريعت او آورده باشد، عطف (عملوا) بر )آمنوا) اين معنا را بيان مي کند.

بدين روي خداوند به بندگاني که بين ايمان و عمل صالح جمع کنند، بشارت نعمتهاي بهشتي[۱۴۳] مي دهد. در آيه ديگر» إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات يهديهم ربهم بإيمانهم تجري من تحتهم الأنهار في جنات النعيم «[۱۴۴] خداوند مي فرمايد: کساني که ايمان آورده و اعمال صالح انجام مي دهند، پروردگارشان بوسيله ايمانشان آنها را هدايت مي کند. هدايت به سوي صلاح و رشد و تکامل، شأن ايمان است : » يرفع الله الذين آمنوا منکم «[۱۴۵] و عمل صالح نيز کمک مي کند به فرد باايمان در دستيابي به هدف مهم اصلاح و هدايت : » إليه يصعد الکلم الطيب والعمل الصالح يرفعه «[۱۴۶] و در مقابل کساني که عمل فاسد انجام دهند، مورد هدايت و اصلاح خداوند قرار نمي گيرند» إن الله لا يصلح عمل المفسدين «[۱۴۷] صلاح و فساد، دو شأن متقابل مي باشند و سنت جاري پروردگار بر اين است که اصلاح مي کند فرد صالح را و باطل و فاسد[۱۴۸] مي کند فرد فاسد را و اين اثر طبيعي هر يک از اعمال صالح و فاسد مي باشد.

خداوند در آيات فراواني، عمل صالح را در کنار ايمان به خدا بيان کرده و آن دو را بعنوان واژگان مزدوج معرفي کرده است[۱۴۹] ؛ زيرا عمل صالح از انسان مصلح صادر مي شود، و او کسي است که ايمان به دستورات الهي آورده باشد.

. توبه راه اصلاح فردي

توبه رجوع بنده است به سوي پروردگار همراه با ندامت و پشيماني از اعمال گذشته و به کسي که در عمل به انجام اعمال زشت مي پردازد و در رفتار خود تجديدنظر ننمايد، توبه کار واقعي اطلاق نمي گردد.

در لغت توبه به ترک گناهان و اعمال زشت معنا شده است که بليغ ترين وجه اعتذار مي باشد.

يعني بليغ تر و بهتر از توبه لساني مي باشد. خداوند مي فرمايد: » وتوبوا إلي الله جميعا أيها المؤمنون لعلکم تفلحون «[۱۵۰] اي گروه مومنان همگي به سوي خدا توبه بريد شايد رستگار شويد.

مراد از توبه به طوري که از سياق آيه بر مي آيد، بازگشت به سوي خداي تعالي است به امتثال[۱۵۱] اوامر و انتهاء از نواهي او و خلاصه پيروي از راه و صراط او. در اين آيه به اصلاح افراد اشاره مي کند، کسي که بخواهد دست به اصلاح امور بزند، طبيعي است که پيش از آن بايد به اصلاح خود بپردازد، به حدي که نيکوکاري و صلاح، ملکه نفس اوشده باشد. اين امر جز با توبه از فساد و ظلم، امکان پذير نمي باشد. در واقع توبه از اعمال زشت و ناپسند، يکي از راهها و شيوه هاي اصلاح فردي به شمار مي رود که مفهومي متفاوت با جمله (اصلاح مقدمه بر پذيرش توبه است ) دارد. مقبوليت توبه که منوط به اصلاح واقعي نفس و دست برداشتن از کژي ها است، بحثي متفاوت و متمايز از موضوع مطروحه دارد که بايد بين آنها فرق نهاد.

در آيه ديگر به شرايط مؤمنان و توبه کنندگان اشاره مي کند» التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الآمرون بالمعروف والناهون عن المنکر والحافظون لحدود الله وبشر المؤمنين «[۱۵۲] مؤمنان کساني هستند که داراي اين صفات مي باشند(از گذشته خود) توبه مي نمايند، عبادت کاران، رکوع و سجودکنندگان و آمران به معروف و نهي کنندگان از منکرات و مفاسد مي باشند و حريم الهي را حفظ مي کنند و تعدي و تجاوز به حدود پروردگار نمي کنند، چنين کساني ايمان آورندگان هستند که بشارت برآنها باد.

نکته اي که در ترتيب اوصاف مذکور از مؤمنين بيان شده، اين است که توبه از اعمال زشت وگردش و رکوع و سجود آنها، از اوصاف فردي آنان است. بعد از اصلاح امور فردي، اوصاف اجتماعي ايشان را ذکر مي کند که ناشي از ايمان آنان است که با امر به معروف و نهي از منکر، در [۱۵۳] کنار افراد صالح، اجتماع صالحي را بوجود مي آورند.

در تفسير ديگر(التائبون ) مبتدا و خبرش )العابدون ) و اوصاف بعدي بيان شد، يعني توبه کنندگان [۱۵۴] در حقيقت جمع کنندگان اين صفات و خصلت ها مي باشند. [۱۵۵] البته در بياني ديگر مي توان (التائبون ) را مبتدا و خبر آن را )الامر بالمعروف ) در نظر گرفت. يعني توبه کار واقعي کسي است که هم خود را اصلاح مي کند(اصلاح فردي ) و هم با امر و نهي ديني، به اصلاح جامعه مي پردازد(اصلاح اجتماعي ) و حافظ خود و جامعه و حدود الهي مي باشد.

تقوي مقدمه اصلاح

حقيقت تقوي، تحرز و دوري از اعمالي است که ناخشنودي پروردگار را در پي دارد. پرهيز از محارم الهي، نشانه تقوي و هدايت است. متقي کسي است که ايمان و عمل صالح در او جمع شده باشد: » فمن اتقي وأصلح فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون «. [۱۵۶] در اين آيه (أصلح ) عطف بر)إتقي ) مي باشد مبني بر اينکه از نشانه هاي اصلاح فرد، دوري از محارم و مفاسد الهي مي باشد و نخستين گام در راه اصلاح اين است که از منکرات و نواهي ديني پرهيز کنيم. مفهوم آيه در واقع به اين صورت است » فمن اتقي منکم ما نهيه عنه و أصلح نفسه بفعل ما أوجبه «هر کس پرهيز کند از آنچه که نهي شده و خود را اصلاح کند با انجام واجبات ديني، مؤمن واقعي است. [۱۵۷] در واقع تقوي و پرهيز از محرمات ديني اولين قدم در راه اصلاح است، انجام عمل صالح بايد با ترک گناهان همراه باشد و در روايات هم ترک گناهان و معاصي بر انجام کارهاي خير و نيکو مقدم شده است.

تقوي به پرهيز از نواهي الهي اطلاق مي شود اما اصلاح هم به ترک نواهي و هم به انجام معروفات و خيرات اطلاق مي گردد، لذا در آيه واژه اي » اتقي «بر » اصلح «مقدم شمرده شد و ذکر » اصلح «بر بعد از » اتقي «ذکر عام بعد از خاص است. امير المومنين علي عليه السلام فرمودند: » غالبوا أنفسکم علي ترک المعاصي تسهل عليکم مقادتها الي الطاعات «[۱۵۸] غلبه کنيد بر نفس هاي خود بر ترک نمودن گناهان تا آسان شود بر شما کشيدن آنها به سوي طاعات.

عفو و بخشش، راه اصلاح خطاکاران

بخشايش و درگذشتن از خطاي بزهکاران به هر صورت نوعي فرصت دادن است، اما انتقام و مجازات گونه اي فرصت سوزي براي خطاکار است. بديهي است که چون آدمي به طبع خود همواره در معرض تغيير است – و حوزه دگرگوني او مي تواند در گستره اي از اسفل السافلين تا اعلي عليين تعريف شود- فرصت دادن به چنين فردي از رهگذر گذشت و اغماض چه بسا او را زير و رو کرده، از بدترين وضعيت او را راهي بهترين شرايط سازد: » وجزاء سيئة سيئة مثلها فمن عفا وأصلح فأجره علي الله «[۱۵۹] کيفر بدي، بدي است مثل آن، و کسي که از کيفردادن صرفنظر کند و به اين وسيله اصلاح نمايد، پاداش او به عهده خداست. اگر چه بزرگاني چون مرحوم علامه طباطبايي (ره ( مقصود از اصلاح در اين آيه را اصلاح ميان خود و پروردگار دانسته است،[۱۶۰] اما برخي بزرگان ديگر، عفو و بخشش و اصلاح بين خود و ظالم را مقدمه اصلاح دانسته و اغماض و انتقام نگرفتن از او را عامل اصلاح او برشمردند. [۱۶۱]  » ولو کنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم «[۱۶۲] و اگر تندخو و سخت دل بودي مردم از پيرامون تو متفرق مي شدند، پس چون امت به ناداني دربارة تو بد کنند از آنان درگذر و از خدا براي آنها طلب آمرزش کن. خداي متعال در اين آيه به نبي اکرم دستور مي فرمايند تا با عفو و گذشت از خطاي مردم اعتماد آنها را جلب کرده و بدين روش آنها را در مسير اصلاح قرار دهد. به هر حال با توجه به مقدمه بالا، عفو و گذشت به عنوان يک روش اصلاحي موفق در موارد فراواني مي تواند کارساز و موثر باشد. البته روشن است که اين مکانيزم در همه جا کارآيي ندارد زيرا فطرت ظالم، ميل به سوي ظلم دارد. طبعا مراد بزرگاني که مقصود از اصلاح را عفو مخالفان و اصلاح پيوند با آنان دانسته اند موارد مؤثر و کارساز است نه تمامي موارد.

اصلاح در خانواده

بديهي است که نقطه آغاز رشد آدمي در محيط خانه صورت مي پذيرد و روابط افراد و خانواده مي تواند به عنوان مؤثرترين عامل اصلاح همه جانبه انسان مطرح باشد. در آموزه هاي ديني بر حساسيت خانه و خانواده ونقش آن در تکامل افراد تأکيد فراوان شده است.

«يا أيها الذين آمنوا قوا أنفسکم وأهليکم نارا«[۱۶۳] اي کساني که ايمان آورده ايد خودتان و کسانتان را از آتشي که سوخت آن مردم و سنگهاست حفظ کنيد. حفظ خود و خانواده با ترک معاصي وانجام طاعات صورت مي گيرد[۱۶۴] و فراخواندن اهل خود به سوي طاعات الهي و نهي از [۱۶۵] قبائح ديني و تشويق آنها به انجام اعمال خير مي باشد.

اصلاح اجتماعي با اوامر و نواهي الهي

اصلاح در همه ابعاد فردي، خانوادگي، اجتماعي و... مصداق روشن معروف مي باشد. نهي از ظلم و ستم و افساد که نقطه مقابل اصلاح قرار دارد، از مصاديق بارز نهي از منکر در آيات قرآن شمرده شده است.

در آيه » ولا تجعلوا الله عرضة لأيمانکم أن تبروا وتتقوا وتصلحوا بين الناس والله سميع عليم «[۱۶۶] خداي تعالي نهي مي کند از قسم هايي که مانع از ايجاد نيکوکاري و اصلاح بين مردم و مؤمنين مي شود.

مفهوم آيه اين است که خداي تعالي امر مي کند تا در بين مردم به نيکي و تقوا و اصلاح امور آنها مشغول باشيم. البته بزرگاني چون علامه طباطبايي (ره ( فرمودند که تقدير در آيه به حذف حرف (لا( نمي باشد و مناسب اين است که حرف جر)حتي ( در تقدير باشد، لذا معناي آيه چنين مي شود که خدا را در معرض سوگندهاي بسيار خود قرار ندهيد تا در نتيجه موفق به نيکي و تقوا [۱۶۷] و اصلاح بين مردم شويد.

درآيه » قال يا قوم أرأيتم إن کنت علي بينة من ربي ورزقني منه رزقا حسنا وما أريد أن أخالفکم [۱۶۸] إلي ما أنهاکم عنه إن أريد إلا الإصلاح ما استطعت وما توفيقي إلا بالله عليه توکلت وإليه أنيب «به اصلاح اجتماعي توسط پيامبر و فرستاده الهي اشاره شده است اينکه آفرينش الهي، انسان را مفطور کرد بر اينکه بطور دسته جمعي زندگي کند، اجتماع قوام وپايداري نمي يابد مگر بوسيله سنن و قوانيني که در آن جريان داشته باشد و حکومتي که به دست عده اي از افراد مجتمع تشکيل شود، همه اين مصالح از جانب خداي متعال براي اصلاح امور بشر نازل شده است. در واقع آيه داستان حضرت شعيب را نقل مي کند که قوم او دعوت وي را به ترک بت پرستي رد کردند و ابراز داشتند که اين دعوت تو، مخالف با مصالح و منافع و آزادي ما است ؛ در حالي که اين نهي حضرت [۱۶۹] شعيب از سوي خداوند، براي اصلاح جامعه بوده است نه امري شخصي. روشن ترين آياتي که در قالب امر و نهي، به اصلاح بين مؤمنين و اجتماع فرمان مي دهد، آيات سوره حجرات مي باشند:

«وإن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فأصلحوا بينهما فإن بغت إحداهما علي الأخري فقاتلوا التيتبغي حتي تفي ء إلي أمر الله فإن فاءت فأصلحوا بينهما بالعدل وأقسطوا إن الله يحب المقسطين إنما المؤمنون إخوة فأ صلحوا بين أخويکم واتقوا الله لعلکم ترحمون «[۱۷۰] خداوند در اين آيه به صراحت اعلام مي دارد در جايي که بين مومنين جنگ و اختلاف رخ داد، بايد تمامي مؤمنان به اصلاح ميان آنان برخيزند و جالب اينکه اين اصلاح در فرمان الهي، خطاب به تمامي اهل ايمان به کار رفته است.

بديهي است که انجام اين فرمان منطقا پشتوانه هايي را مي طلبد که بدون آن امر خداوند معطل مي ماند. البته شرط اجراي اين اصلاح اجتماعي، رعايت عدل و داد مي باشد، که آيه با ذکر» إن الله يحب المقسطين «معلل شد و إقساط در آيه، يعني اعطا هر چيزي در حد استحقاقش که همان عدل [۱۷۱] است و رعايت عدل همان اصلاح حقيقي در جامعه مي باشد.

در ادامه مقدمه اي بيان شده است جهت تعليل براي اصلاح و نيز جعل و تشريع برادري در ميان اهل ايمان، تا مصلحان در پرتو اين فرمان الهي، جهت صلح و اصلاح بين مؤمنان، قدم [۱۷۲] بردارند.

امام صادق عليه السلام در روايتي فرمودند: » المسلم أخوا المسلم لايظلمه و لايخذله و لايغتابه «[۱۷۳] مؤمن و مسلمان، برادر مسلمان است، بنابراين نبايد در حق او ظلم و خيانت و غيبت انجام دهد، مجموعه اوامر و نواهي الهي در کلام امام عليه السلام براي اصلاح بين مؤمنين صادر گشته است.

وجود صدوهفتاد آيه و روايات بسيار از واژه هاي صلح و اصلاح و مشتقات آن، نشان از اهميت موضوع در جامعه اسلامي و اصلاح امور آن دارد. در روايت ديگر، امام صادق عليه السلام فرمودند: [۱۷۴] » صدقة يحبها الله إصلاح بين الناس إذا تفاسدوا و تقارب بينهم إذا تباعدوا «صدقه اي که محبوب پروردگار است، اصلاح بين مردم و مؤمنين مي باشد زماني که به فساد و تفرقه کشيده شدند. به هر حال اصلاح همه جانبه در ابعاد پيش گفته، تنها از طريق ابزار مؤثر امربه معروف ونهي از منکر در جامعه امکان پذير مي باشد.

اصلاح در روايات معصومين عليهم السلام

مجاهده بانفس راه اصلاح فردي

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به اصلاح امور فردي و سالم نگه داشتن نفس اشاره کرده و بيان مي دارد که روش اصلاح فردي، مبارزه با نفس اماره در تمامي حالات است » من أراد إصلاح حاله و سلامة نفسة فليجعل دأبه مجاهدة النفس عند کل حال لايخالف فيه مايوافق کتاب الله و سنة نبيه «[۱۷۵] حضرت مسير کار را هم بدين صورت روشن کرده است که اين مبارزه بايد موافق کتاب خدا و سنت پيامبر و امامان معصوم عليه السلام باشد و اين همان چارچوب اصلي اصلاحات است که در روايت بخوبي روشن شده است. نفس انسان بزرگترين عامل طغيان و خطاي او مي باشد. منشأ منکرات و مفاسد فردي و اجتماعي به نفس اماره برمي گردد که بدين مفهوم در کلام رسول اکرم صلي الله عليه و آله اشاره شده است : » لأنها(النفس ( أمارة بالسوء راغبة في الشر ميالة الي الشهوات متثاقلة بالخيرات کثيرة الآمال ناسية للأهوال محبة للرئاسة و طالبة للراحة «[۱۷۶] نفس فرمان دهنده بسيار به بديهاست، ميل کننده به شرور و شهوتهاست و در اعمال خير آدم سنگيني مي کند، آرزوهايش زياد است و فراموش کننده هول و هراس هاي قيامت است، طالب رياست و آسايش مي باشد. بدين روي هر کس که اراده کند تا صالح و سالم بماند، بايد با نفس خود مبارزه کند، و از او مانند يک شريک بازجويي کند وحسابرسي نمايد.

حضرت علي عليه السلام فرمودند: » أعجز الناس من عجز عن إصلاح نفسه «[۱۷۷] ناتوان ترين مردم کسي است که از اصلاح خودش عاجز باشد.

در حديث ديگر حضرت علي عليه السلام فرمودند: » عجبت لمن يتصدي لإصلاح الناس و نفسه أشد شي فسادا فلا يصلحها و يتعاطي إصلاح غيره «[۱۷۸] تعجب دارم از کسي که متصدي اصلاح مردم مي شود ولي نفس او در فساد شديدتري قرار دارد، پس به اصلاح خود نمي پردازد و اصلاح غير خود را به عهده مي گيرد.

در حديث مذکور، به صراحت اعلام شده است که اصلاح اموري فردي، مقدمه اصلاح امور اجتماعي است و کسي که به خود ظلم مي کند، چگونه مي تواند نسبت به مردم، عدالت را رعايت نمايد: » عجبت لمن يظلم نفسه کيف ينصف غيره «[۱۷۹] . در حديث ديگر حضرت علي عليه السلام فرمودند: » من لم يصلح نفسه لم يصلح غيره «[۱۸۰] هر کس خود را اصلاح نکند، نمي تواند ديگران را اصلاح کند. بدين روي مي توان نتيجه گرفت که آنچه از محتواي اين احاديث بر مي آيد اين است که اصلاح فردي و اجتماعي، لازم و ملزم يکديگر به شمار مي روند؛ زيرا کسي که از اصلاح خود عاجز باشد چگونه مي تواند اقدام به اصلاح امور در سطح وسيع اجتماعي نمايد.

اصلاح خانواده

بديهي است که محيط خانه و خانواده به عنوان مؤثرترين عامل اصلاح انسان مطرح مي باشد.

درآموزه هاي پيشوايان معصوم عليه السلام نيز بر نقش خانواده در تکامل و رشد افراد، تأکيد فراوان شده است. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در سفارش خود به حضرت علي عليه السلام فرمودند: » يا علي حق الولد علي والده ... ان يضعه موضعا صالحا«[۱۸۱] حق فرزند بر پدرومادرش اين است که او را در جايگاه سالم و صالحي قرار دهند.

و در حديث ديگر حضرت فرمودند: » لعن الله والدين حملا ولدهما مايلزم الولد لهما من عقوقهما«[۱۸۲] خداوند پدر و مادري را که فرزندشان را به (سرپيچي از خود( عاقشان وادار کنند نفرين کرده است روشن است که سرپيچي از فرمان پدر ومادر و عاق والدين قرار گرفتن، مورد خشم پروردگار است و موجب فساد و ضلالت مي گردد.

در حديث ديگر رسول اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند: » لأن يؤدب رجل ولده خيرله من أن يتصدق بصاع «[۱۸۳] تربيت فرزند و اصلاح آنها، بهتر از صدقه دادن براي پدرومادر مي باشد.

پيامبر اکرم در حديثي ديگر فرمان مي دهند به تربيت و اصلاح فرزندان » اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم «[۱۸۴] احسان و نيکي به فرزند و ادب نمودن آنها، از مصاديق روشن اصلاح خانواده به شمار مي رود که در سعادت و کاميابي اعضاي خانواده دخيل مي باشد.

اهميت اصلاح خانواده بخصوص اصلاح بين زوجين، به حدي است که ثواب اين کار معادل اجر هزار شهيد شمرده شده است و نيز هر گام در اين راه معادل عبادت يکسال قرار داده شده [۱۸۵] است. » و من مشي في إصلاح بين إمرئة وزوجها أعطاه الله أجر ألف شهيد... الحديث «

اصلاح بين مردم و جامعه

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله صالح بودن را با اصلاح پيونده زده و مي فرمايد: » أصلح الناس أصلحهم للناس و خيرالناس من انتفع به الناس «[۱۸۶] صالح ترين انسان ها، اصلاح طلب ترين آنهاست نسبت به مردم. در اين روايت انسان صالح، کسي است که در راه اصلاح مردم گام بردارد و مردم از او بهره مند باشند و خيررساني به مردم، مصاديق اصلاح شمرده شد. اهميت اصلاح بين مردم، با حساسيت فراوان در روايات معصومين عليه السلام ذکر شده است تا بدان جا که دروغ مقدمه اصلاح بين مومنين قرار گيرد، جايز شمرده شده است : » الکذب مذموم إلا في أمرين دفع شر الظلمة و إصلاح ذات البين «[۱۸۷] در جايي که براي نجات جان انسان نياز باشد يا اينکه جهت اصلاح و رفع کينه ها بين دو رفيق، زن و شوهر، دو برادر، بايد به دروغ متوسل شد، گاهي چنين دروغي مورد سفارش بوده و داراي خير فراوان شمرده شد. بهترين مورد اين مفهوم اصلاح و زدودن فساد و کينه از جامعه است. و در رساله هاي فقهي نيز در اين موضوع به طور شفاف پرداخته شد که عنوان ثانويه (اصلاح ذات البين، دفع شر، نجات جان انسان و غيره ... ( بر کذب را دليل بر جواز آن [۱۸۸] دانسته و حتي در برخي موارد حکم به وجوب آن داده اند.

دور نيست که در ادبيات عامه چنين دروغي با اين پشتوانه، دروغ مصلحتي نام گرفته است. چه صلاح و مصلحت در برعکس نشان دادن واقع، به اميد تبديل فساد و شر به صلاح و نيکي است.

در حديث ديگر، امام صادق عليه السلام فرمودند: » صدقة يحبها الله إصلاح بين الناس إذا تفاسدا و تقريب بينهم إذا تباعدا«[۱۸۹] اصلاح بين مردم، صدقه مقبول محسوب شده که خداوند آن را دوست دارد و بي گمان اين صدقه، همان از بين بردن فساد و نزديک کردن دلهاي مردم به يکديگر است.

و در واقع در يک عمل اصلاحي، دو هدف دنبال مي شود، دفع فساد و نزديک شدن مؤمنين به يکديگر. اهميت اين موضوع در روايت ذيل به خوبي روشن شده است : » إصلاح ذات البين أفضل من عامة الصلاة و الصوم «[۱۹۰] اصلاح بين مردم، برتر از نماز وروزه بسيار مي باشد و برترين صدقه به[۱۹۱] شمار مي آيد.

در حديث ديگر هيچ عملي بعد از انجام فرايض ديني، بهتر از اصلاح بين مردم بيان نشده است. » ما عمل امرو عملا بعد اقامة الفرائض خيرا من إصلاح بين الناس «[۱۹۲] حضرت علي عليه السلام در حديث ديگر فرمودند:» و من أصلح ما بينه و بين الله أصلح الله ما بينه و بين الناس «[۱۹۳] هر کس بين خود و خدايش اصلاح کند خداي متعال بين او و ديگران اصلاح مي فرمايد و در واقع توفيق اصلاح بين مومنين در گرو اصلاح رابطه بين خود و خداوند مي باشد.

در روايت ديگر آمده است : » من کمال السعادة في صلاح (إصلاح) الجمهور«[۱۹۴] اصلاح امور خلق، از بالاترين درجات سعادت و خوشبختي مي باشد.

اصلاح حاکمان و عالمان

وظيفه عالمان و حاکمان اسلامي اين است که در ابعاد اقتصادي، فرهنگي، سياسي، بهداشتي، مذهبي، خانوادگي و... . الگوها و شاخصه هاي ثابت و متغير اصلاح را شناسايي کرده و بر محور اعتدال بصورت مصوب و قانوني به اجرا درآورند و وظيفه مردم اجتماع اين است که معيارها را بر اساس وظيفه امربه معروف و نهي از منکر مورد توجه قرار دهند و خود را ملزم به رعايت آن نمايند.

در حديثي از نبي اکرم صلي الله عليه و آله وارد شده است که صلاح و فساد اين دو قشر، جامعه را به صلاح و فساد مي کشاند: » صنفان من الناس إذا صلحا صلح الناس و إذا فسدا فسد الناس العلماء و الأمراء«[۱۹۵] و بهترين شيوه اجراي الگوي اعتدال و اصلاح وعمومي کردن آن در جامعه، استفاده از فريضه امر و نهي مي باشد.

اميرالمؤمنين عليه السلام در ضمن نيايشي، برخي از مصاديق اصلاح جامعه توسط حاکم را بيان کرده، عرضه مي دارند: » خدايا تو خود آگاهي که آنچه ازناحيه ما صورت گرفت، رقابت در کسب قدرت يا خواهش فزون طلبي نبود، بلکه بر اين بوديم که سنت هاي تو را که نشانه هاي راه توأند به جاي خود بازگردانم، در شهرهاي تو اصلاح را آشکار کنم تا بندگان مظلوم و محروم، امان يابند و [۱۹۶] مقررات به زمين مانده تو، از نو به پاداشته شوند. «

در واقع اجراي سنن و اوامر و نواهي الهي، ايجاد امنيت براي مظلومان و محرومان و اجراي احکام تعطيل شده الهي، از مصاديق روشن اصلاح به حساب مي آيند. چه هر حرکت و رشدي بدون آنها، چيزي جز شعار نخواهد بود. امام حسين عليه السلام هم فلسفه جهاد خود را امر به معروف به نهي از منکر و اصلاح امور دين جدش رسول خدا دانسته مي فرمايد: » إنما خرجت لطلب الإصلاح في أمة جدي أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنکر و أسير بسيرة جدي « [۱۹۷] در واقع اهرم اجرايي و بازوي پرتوان اصلاح جامعه و مردم در بيان حضرت، امربه معروف و نهي از منکر و پيمودن سيره رسول خداصلي الله عليه و آله عرضه گرديد و خطوط قرمز در رعايت الگوهاي اصلاحي، واجبات و محرمات ديني اعلان شد. اجراي اين اوامر و نواهي، با وجود حاکم عادل در بحث اصلاحات اجتماعي امکان پذير مي باشد.

امام موسي عليه السلام فرمودند: » فان صلاحکم في صلاح سلطانکم و إن السلطان العادل بمنزلة الوالد الرحيم فأحبوا له ما تحبون لأنفسکم و أکرهوا له ما تکرهون لأنفسکم «.[۱۹۸] همانا صلاح و خير مردم در وجود سلطان صالح مي باشد و حاکم عادل مانند پدري مهربان براي جامعه مي باشد.

چارچوب اصلاحات در اسلام

براي هر حرکت اصلاحي، الزاما مي بايست چارچوب و ستونهايي تعريف شود، تا در پناه آنها بتوان به اهداف تعريف شده در اين مسير دست يافت. با توجه به اين ملاحظه، چارچوب هاي اساسي و بنيادين اصلاحات در اسلام بنا بر حصر استقرائي و به صورت عمده عبارتند از: ١- حق محوري

٢- قانونمندي

٣- صداقت و درستکاري

٤- رعايت اصول اخلاقي

٥- گزينش کارگزاران صالح و توانا

٦- نگرش فرامذهبي و انساني

٧- توسعه آزادي هاي مشروع

٨- حفظ وحدت و وفاق ملي

٩- برقراري عدالت اجتماعي

١٠- تأمين رفاه و آسايش مردم

حق محوري

حق محوري و حرکت بر حول محور حقانيت، اصل و اساس سياست و اصلاحات دراسلام مي باشد. » لقد حق القول علي أکثرهم فهم لا يؤمنون «[۱۹۹] در اين آيه وعده هاي خداوند، حق ناميده شد و در آيات فراوان حق آن چيزي است که بتوان با آن اتمام حجت کرد. حق در اسلام، همان اوامر و نواهي هستند که خداوند براي اصلاح امور انسان ها، بر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نازل فرمودند: » الذي أنزل إليک من ربک هو الحق ويهدي إلي صراط العزيز الحميد«[۲۰۰] و نتيجه پيروي از حق، هدايت به سوي راه محکم و ستوده الهي مي باشد که همان ثمره اصلاح و دگرگوني و تحول مورد نظر خداوند مي باشد. بدين روي پيروي از فرامين الهي، و مواظبت بر اوامر و نواهي ديني، حرکت به سوي اصلاح و دگرگوني رو به تکامل مي باشد و اوامر و نواهي ديني همان مصداق حقانيت بوده و بدين روي حرکت در مسير دستورات خداوند، اولين نشانه حق محوري مي باشد: «أن الله هو الحق المبين «[۲۰۱] همانا خداوند حق آشکار است.

در حديثي حضرت علي عليه السلام از قول نبي اکرم صلي الله عليه و آله نقل فرمودند: » أتقي الناس من قال الحق فيما له و عليه «[۲۰۲] پرهيزگارترين مردم کسي است که حق را بگويد چه به نفع او باشد و چه به ضرر او.

انسان متقي، کسي است که با پوشيدن لباس پرهيزگاري، جميع مراتب ايمان را در خود جمع مي کند، [۲۰۳] چنين کسي با پيروي از اوامر الهي و پرهيز از نواهي او، دائما در مسير حقيقت گام برداشته و هدايت و صلاح او در مسير حق محوري قرار مي گيرد. «ذلک الکتاب لا ريب فيه هدي للمتقين»[۲۰۴]و اساسا تقوي، صفت مجامع جميع صفات ايمان است که در آيات آغازين سوره بقره، صفات انسان متقي هدايت شده به سوي حق و صلاح را برمي شمرد. [۲۰۵] درآيه مذکور دو نوع هدايت بيان شده است اول : هدايتي که با آن متقي گشتند، دوم : هدايتي که در پرتو تقوي، راه ضلالت را از حقيقت تشخيص مي دهند، بدين روي انسان متقي، هم در مسير هدايت و صلاح[۲۰۶] قرار دارد و هم در مسير حق و حقيقت.

قانونمندي

مهمترين رکن رکين هر اصلاحي، بايد حرکت در جهت عمل به قانون باشد. هر نوع فرار از قانون، برخلاف مسير اصلاح بوده و قانون گريزي، نوعي افساد محسوب مي شود. در لغت به اصل و اساس و قله و مقياس هر چيزي، قانون اطلاق مي گردد. [۲۰۷] قانون در اسلام، همان اوامر و نواهي ديني مي باشند که در قالب احکام بر انسانها عرضه گرديد» إن الحکم إلا لله أمر ألا تعبدوا إلا إياه ذلک الدين القيم «[۲۰۸] حکم خدا، قانون و سنت جاري بر بشر مي باشد که خودرأيي و تن ندادن به آن، مصداق ديکتاتوري و ظلم مي باشد.

قانون را زير پانهادن به نام خيروصلاح، توجيه و عذر بدتر از گناه مي باشد. » ومن يتعد حدود الله فأولئک هم الظالمون «[۲۰۹] و کساني که از حدود خدا تجاوز کنند، آنان همان ستمکارانند. همه در برابر قانون مساوي هستند. رسول اکرم صلي الله عليه و آله در سفارشي به اميرالمومنين عليه السلام فرمودند: » سيدالأعمال ثلاث خصال -إنصافک الناس من نفسک و مساواة الأخ في الله ... الحديث «[۲۱۰] سه چيز است که از برترين اعمال مي باشد انصاف دادن به مردم از طرف خود، برابري و برادري در راه خدا و ياد کردن از خداي تعالي در هر حال. حضرت علي عليه السلام در سفارشات خود به مالک اشتر فرمودند: «و ألزم الحق من لزمه من القريب و البعيد» «[۲۱۱] حق را به صاحب حق بپرداز، هر کس که باشد از آشنا يا بيگانه » لايکونن المحسن و المسئ عندک بمنزله سواء«[۲۱۲] هرگز نيکوکار و بدکار در نظرتو يکسان نباشند. اداي حق و برخورد مناسب با هر کس که در شأن او باشد، يعني رعايت قانون و برقراري عدالت در همه حالات، و تساوي همه در برابر احکام و قوانين.

قانونمندي سبب اصلاح جامعه و روزگار مي شود. حضرت علي عليه السلام در بياني ديگر فرمودند: » فإذا أدت الرعية الي الوالي حقه و أدي الوالي إليها حقها عز الحق و قامت مناهج الدين و اعتدلت معالم العدل و جرت أذلالها السنن فصلح بذلک الزمان «[۲۱۳] زماني که حق ادا شود، راههاي دين پديدار و نشانه هاي عدالت (که از ثمرات اصلي قانونمندي مي باشد( برقرار و سنت پيامبر)که همان اوامر و نواهي دين و قوانين حاکم بر جامعه اسلامي مي باشد( پايدار مي گردد و روزگار اصلاح مي شود.

با توجه به ملاحظات پيش گفته قانون همان حق مي باشد و حق به اوامر و نواهي و احکام دين اطلاق مي گردد و همه مردم در بهره مندي ازآن يکسان مي باشند.

صداقت و راستگويي

نفس اصلاح يعني دوري و پرهيز از افساد و طبعا دروغگويي که از روشن ترين مصاديق فساد است در اصلاح امور جايگاهي ندارد. در صفحات پيشين بيان شد که متقين، مصلحان واقعي[۲۱۴] مي باشند و بر اساس صداقت و راستگويي، به اصلاح خود و جامعه مي پردازند.

«أولئک الذين صدقوا وأولئک هم المتقون «[۲۱۵] مؤمنين کساني هستند که راست گفتند و همين هايند که پرهيزکارانند.

رمز جاذبه حکومت حضرت علي عليه السلام همين صداقت و راستگويي ايشان بوده است.

اصلاح در سياست اسلامي، با صداقت و درستکاري عجين مي باشد. «صدق الله و رسوله و ما زادهم إلا إيمانا وتسليما«[۲۱۶] و ثمره راستگويي هم افزايش ايمان و خضوع و خشوع در برابر اوامر و نواهي الهي مي باشد.

رعايت اصول اخلاقي

بدون رعايت اخلاق، اصلاح امور ناممکن است. رعايت اخلاق و آداب اسلامي آرامش در فضا ايجاد کرده و اعتدال در اصلاح امور پديد مي آورد. انسان متخلق به اخلاق اسلامي، همان فرد پرهيزگار و متقي است که به اصلاح امور خود و جامعه مشغول است.

«التقي رئيس الاخلاق «[۲۱۷] پرهيزگاري در رأس اخلاق قرار دارد و اين دو صفت لازم و ملزوم يکديگر مي باشند.

حرکت اصلاحي نبي اکرم براي اتمام کرامت هاي اخلاقي براي بشريت بوده است » إني بعثت لأتمم مکارم الاخلاق «[۲۱۸] و در لغت واژه » خلاق «به حظ و نصيب از خيروصلاح تعبير شده است. [۲۱۹] بدين روي انسان داراي سجاياي اخلاقي و کامل شده به اصول اخلاقي، کسي است که در مسير اصلاح و نفع رساني به مردم مي باشد.

در روايات مکارم اخلاق ده قسم شمرده شد» مکارم الأخلاق عشرة ... . صدق الحديث و أداء الأمانة و صلة الرحم و إقرأ الضيف و إعطاء السائل و المکافاة علي الصناع ... الحديث «[۲۲۰]راستگويي، برگرداندن امانت، پيوند خويشاوندي، مهمان نوازي، عطا کردن به بينوايان، جبران خوبي ديگران، پناه دادن به همسايه و رفيق، ذکر خدا و حيا، از اقسام ده گانه مکارم اخلاق مي باشند. همانطور که واضح است اين امور، مصداق اوامر و نواهي ديني مي باشند و کسي که خود را مزين به آنها نمايد، نفس خود را اصلاح نموده و نفع و خير او به ديگران مي رسد.

و در روايت ديگر ده قسم آن (يقين و قناعت و صبر و شکر و حلم و حسن خلق و سخاوت و[۲۲۱] غيرت و شجاعت و انصاف ( برشمرده شد.

يکي از مصاديق مکارم الأخلاق در روايت پيش گفته، حسن خلق مي باشد. اگر انسان مصلح خوش رو نباشد و با آرامش و نرمي رفتار نکند، نمي تواند در کار خود موفقيتي بدست آورد: » ولو کنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولک «[۲۲۲] خداي متعال در ضمن آيه به رسول اکرم صلي الله عليه و آله مي فرمايند: اگر تندخو و سخت دل بودي، مردم از پيرامون تو متفرق مي شدند و اين رحمت خداست که شامل حال تو شد و تو را با خلق، مهربان و خوش روي گردانيد. » فبما رحمة من الله لنت لهم «[۲۲۳] بدين روي رعايت موازين اخلاقي، از اصول محکم و ثابت اصلاح وايجاد دگرگوني در جامعه مي باشد و بدون در نظرگرفتن اين اصول، حرکت اصلاحي به سوي فساد کشيده خواهد شد.

گزينش کارگزاران صالح و توانا

انتخاب افراد متخصص و متعهد و مديران صالح و سالم، گامي مهم در اصلاح و اداره امور است. در واقع ابزار مهم اصلاحات، وجود نيروي انساني مؤمن و سالم و توانمند مي باشد.

اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايند: » و اعلم أن الرعية طبقات لايصلح بعضها الا ببعض ... . و منها [۲۲۴] قضاة العدل و منها عمال الإنصاف و الرفق «حضرت در اين بيان، اصلاح را با وجود عمال و کارگزاران باانصاف و خوش خلق ممکن مي دانند واينکه امر اصلاح نيازمند وجود چنين افرادي مي باشد. حضرت در اين حديث، بعد تعهد و ايمان را عرضه مي دارند. در حديث ديگر» آفة الأعمال عجر العمال «[۲۲۵] بعد تخصص بيان شده است و اينکه ناتواني کارگزاران حکومت، موجب آفت و فساد مي باشد.

» وزراء السوء أعوان الظلمة و إخوان الاثمة «[۲۲۶]وزيران و مديران فاسد و بدکار، ياران و برادران گناهکاران مي باشند. اصلاح و دگرگوني و تحول و تکامل با وجود چنين کساني، امکان پذير نمي باشد.

روايت ديگر کارگزار دروغگو را عامل ايجاد فساد و فتنه معرفي مي کند» کذب السفير يولد الفساد و يفوت المراء و يبطل الحزم و ينقص العزم «[۲۲۷] فرستاده و کارگزار دروغگو، توليد فساد مي کند و هدف را از بين برده و دورانديشي را خراب کرده و عزم و اراده را سست مي کند. در واقع صلاح و دورانديشي و اراده و توانايي در کار که از شرايط اصلاح و دگرگوني مي باشند، با حضور چنين مسؤول ناشايستي، تبديل به فساد و سستي و کجي خواهد شد. حضرت علي عليه السلام در نحوه انتخاب کارگزاران مي فرمايند: » و توخ منهم أهل التجربة و الحياء من أهل البيوتات الصالحة ..... فإن ذلک قوة لهم علي استصلاح أنفسهم و غني لهم عن تناول ما تحت أيديهم «[۲۲۸] حضرت عرضه مي دارند که مديران حکومت بايد اهل تجربه باشند و از تخصص و توانايي در انجام کار بهره مند باشند، تعهد داشته و ريشه آنها در خانواده صالح و سالم باشد. سپس تعليل بر اين بيان آورده و مي فرمايند: که چنين کساني در اخلاق گرامي تر و آبرويشان محفوظ تر و طمع ورزي شان کمتر است و در اصلاح امور خود مي کوشند و به بيت المال دست اندازي نمي کنند.

به هر حال حکومت صالح و جامعه سالم، با وجود حاکمان و کارگزاران صالح اصلاح شده و رو به سوي تکامل خواهد رفت.

نگرش انساني و فرامذهبي

همانطور که در اصول پيش گفته بيان شد اصل تساوي قانون براي همگان از هر رنگ و نژاد و مذهبي که باشند، از اصول اجراي اصلاحات اسلامي مي باشد. اين مهم در واقع به مفهوم نگرش انساني و فرامذهبي به تمام افراد جامعه مي باشد که بايد هميشه در اصلاح و دگرگوني در چارچوب اصول اسلام، مدنظر قرار گيرد. حضرت علي عليه السلام در سفارش به مالک اشتر فرمودند: » و أشعر قلبک الرحمة للرعية .... فإنهم صنفان إما أخ لک في الدين و إما نظير لک في الخلق «[۲۲۹] مردم دو دسته هستند: دسته اي برادر ديني تو و دسته ديگر همانند تو در آفرينش هستند و اين بيان زيبا، اشاره مستقيم دارد به نگرش انساني در اجراي احکام دين. در واقع انسان بودن، خود دليلي است که بر مبناي آن حقوق انساني و شهروندي بايد تأمين شود.

توسعه آزادي هاي مشروع

خداوند در قرآن، رسول اکرم صلي الله عليه و آله را فرمان مي دهد به امربه معروف و نهي از منکر و برداشتن غل و زنجيرهايي که انسان از جهل و هواپرستي، چون زنجير برگردن خود نهاده است

و بواسطه امر به نيکي ها و نهي از بديهي و اصلاح خطاهاي او، آزادي را براي همگان ارمغان آورد.

خداوند در قرآن مي فرمايد: » يأمرهم بالمعروف وينهاهم عن المنکر ويحل لهم الطيبات ويحرم عليهم الخبائث ويضع عنهم إصرهم والأغلال التي کانت عليهم «[۲۳۰] و در روايت غل وزنجير، همان گناهان و مفاسد معرفي شده است که سبب واقعي به بند کشيده شدن انسان ها مي باشد. [۲۳۱] انساني که خود از بند فساد آزاد نباشد، چگونه مي تواند آزادي را به ديگران هديه نمايد!؟

حفظ وحدت و وفاق ملي

مسير هر گونه اصلاح و تحول، بايد از تفرقه و نفاق دور باشد. تفرقه خود عامل تخريب اصلاحات و تکامل و رشد مي باشد و همچون ويروسي، سلولهاي سالم بدن را متلاشي کرده، دستاوردهاي اصلاحات را منهدم مي کند. اهميت اين مسأله در قرآن بيان شده است » واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا«[۲۳۲] به ريسمان الهي چنگ زنيد و از جدايي و تفرقه بپرهيزيد. وحدت از ريشه هاي مهم در بقاء هر حکومت مي باشد و بدون آن هرج و مرج حاکم شده و اصلاح امور ناممکن مي شود. مراد از اعتصام همگاني در آيه به » حبل الله «، وحدت بر سر اوامر و نواهي ديني که همان آيات قرآن و رسول خدا و اولياء او هستند مي باشد که در پرتو عمل به دستورات آن، وحدت و همدلي در جامعه حاصل مي گردد. [۲۳۳] خداي متعادل در آيه اي ديگر جهت حفظ وحدت و وفاق، راهکار اجرايي ارائه مي کند و مي فرمايد: » فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم وشاورهم في الأمر«[۲۳۴] پس به [برکت] رحمت الهي با آنان نرمخو [و پرمهر] شدي و اگر تندخو و سختدل بودي قطعا از پيرامون تو پراکنده مي شدند پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در کار[ها] با آنان مشورت کن. در واقع خوش خلقي و اخلاق نيکو و عفو و گذشت و طلب آمرزش براي ديگران و دلجويي کردن ازآنان، يکي از روش هاي حفظ وحدت و عدم تفرق مردم از پيرامون نبي اکرم معرفي شده اند، تا در ساية آن وحدت و همدلي بر جامعه حاکم گردد.

برقراري عدالت اجتماعي

اجراي عدالت، محور اصلي هر ايدئولوژي مي باشد. هيچ حرکت اصلاحي بدون تحقق آن، پديد نمي آيد. » فأصلحوا بينهما بالعدل «[۲۳۵] اصلاح تنها با برقراري عدالت، تحقق مي يابد.

همانطور که قبلا بيان شد انسان متقي و پرهيزگار، در مسير تکامل و اصلاح قرار دارد. و [۲۳۶] عدالت هم وسيله اي است براي تحصيل تقوا[۲۳۷] » إعدلوا هو أقرب للتقوي «[۲۳۸] بدين روي برقراري عدالت در جامعه بر اساس دستورات دين مبين اسلام، از مسير تقوي و پرهيزگاري و در پرتو اوامر و نواهي دين امکان پذير مي باشد و وصول به تقوي جهت عدالت ورزي در جامعه نزديک ترين راه براي اين امر مي باشد. » ثبات الملک و ملاک السياسة العدل «[۲۳۹] بقاء هر حکومت و ملاک سياست در اسلام، عدالت ورزي مي باشد. حضرت علي عليه السلام فرمودند: » والعدل سائس عام «[۲۴۰] عدالت تدبيرکننده اي است که به سود همگان مي باشد. » إن أفضل قوة عين الولاة استقامة العدل في البلاد«[۲۴۱]برترين روشني چشم زمامداران، برپايي عدالت در جامعه مي باشد، چه عدالت يعني قراردادن هر چيزي در جاي خود» العدل يضع الأمور مواضعها«[۲۴۲] و اين مهم، هدف اصلي اصلاح و تکامل مي باشد. حرکت اصلاحي در جامعه، بدون تحقق عدالت عقيم خواهد ماند» العدل أساس به قوام العالم «[۲۴۳] عدل شالوده اي است که قوام استواري جهان به آن است.

در اين حديث، ريشه استواري و ثبات جهان و امور آن به عدل پيوند خورده است.

تأمين رفاه و آسايش مردم

تحول بنيادين در اوضاع اقتصادي و بهبود معيشت مردم، بايد در رأس دغدغه هاي حرکت اصلاحي در جامعه اسلامي باشد. زيرا فقر و تنگدستي مانع بزرگي بر سر راه رشد و اجراي اصلاح در دين و دنياي مردم مي باشد.

رسول خداصلي الله عليه و آله فرمودند: «و کاد الفقر ان يکون کفرا«[۲۴۴] فقر نزديک کفر و بي ايماني است و در تعبير حضرت علي عليه السلام به موت اکبر تعبير شده » الفقر هو الموت الأکبر«و[۲۴۵] جامعه اي که دائما در فقر و ضعف باشد، ميل و رغبت به اصلاح درون و ظاهر، دنيا و آخرت و خانواده و اجتماع وجود ندارد. اصلاح در چنين جامعه اي، غيرممکن مي باشد. در روايت است که سختي و تنگدستي، اخلاق را فاسد مي کند» العسر يفسد الاخلاق «[۲۴۶] اخلاق يکي از حلقه هاي ايجاد اصلاح در جامعه است که بدون آن، زمينه پذيرش بذر اصلاح از ميان مي رود.

ابعاد مختلف اصلاحات

بخش هاي متفاوت جامعه به مانند اعضاي بدن انسان مي باشند که با نفوذ بيماري در هر عضو بايد به سرعت مداوا شود، در غير اين صورت ممکن است که بيماري به عضوهاي ديگر بدن سرايت کرده و در نهايت پيکرانسان را از کارايي لازم ساقط کند، اين رابطه و پيوند در ابعاد مختلف اجتماع نيز جاري است و بايد مداوا و اصلاح در همة بخش هاي جامعه به طور همزمان و يکسان اجرا گردد و عوامل فساد در همه بخش ها ريشه کن شده، تا زمينة نفوذ آن به ديگر قسمت ها از بين برود. اين ابعاد در زمينه هاي گوناگوني به چشم مي خورند که بنا بر حصر استقرائي، به برخي از آنها در ذيل اشاره مي شود:

اصلاح فرهنگي و معنوي

حاکم ساختن باورهاي الهي در اجتماع، از رهگذر تقويت ايمان و تثبيت ارزش هاي ديني، رشد و اصلاح معنويت و فرهنگ مردم را در پي دارد. هدايت مردم به سوي تفکر در امور دين و اصلاح امور آخرت، تقوي و معنويت را به جامعه هديه مي کند. حضرت علي عليه السلام فرمودند: «فکرکيهديک إلي الرشاد و يحدوک علي إصلاح المعاد» [۲۴۷] تفکر و تعقل انسان را به سوي هدايت راهنمايي مي کند و به درست کردن کار معاد برمي انگيزاند.

اين تفکر جز در سايه آگاهي دادن به جامعه صورت نمي پذيرد. در حديث ديگر، حضرت فرمودند: » العلم محيي النفس و منير العقل و مميت الجهل «[۲۴۸] بوسيله علم و آگاهي است که رشد و آگاهي مردم نسبت به امر دين و دنيا و آخرت، افزايش مي يابد.

غفلت و ناآگاهي موجب ضلالت و گمراهي بوده و سبب مي شود تا نابکاران و فاسدان از جهل و ناداني سوء استفاده نمايند. » إن العلم يهدي و يرشد و ينجي و إن الجهل يغوي و يضل و يردي «[۲۴۹] بدين روي علم و آگاهي و تفکر و تعقل در جامعه، موجب اصلاح فرهنگ و معنويت و تقويت آن خواهد شد.

اصلاح نظام سياسي

اصلاح کار مردم جز با تصحيح سياست و حکومت حاکمان، امکان پذير نمي باشد. » آفة الزعماء ضعف السياسة «[۲۵۰] ضعف (مديريت ( سياسي، آفت حاکمان و بزرگان است. طبعا آفت مصداق فساد بوده و در مقابل اصلاح قرار دارد. حضرت علي عليه السلام صريحا به اين موضوع اشاره کرده و مي فرمايد: » فليست تصلح الرعية إلا بصلاح الولاة «[۲۵۱] کار مردم جز به شايستگي زمامداران سامان نمي يابد. به اعتقاد حضرت راه اصلاح جامعه، اصلاح حکومت است که در پرتو دگرگوني حاکمان و حکومت، روزگار دگرگوني خواهد شد» إذا تغير السلطان تغير الزمان «[۲۵۲] جامعه شکل مخروطي مي ماند که صلاح و فساد همچون آب روان از رأس به بدنه و از بدنه به قاعده ريزش مي کند، بدين روي ابتدا بايد به اصلاح نخبگان سياسي، اجتماعي، ديني و کارگزاران حکومت پرداخت. در سايه اين مهم، اصلاحات سياسي مقدمه براي اصلاحات فرهنگي و حقوقي و... گردد.

سپردن امور به دست افراد خبره و شايسته و توانا، نخستين گام در اصلاح هر حکومت است که در بيان حضرت علي عليه السلام صريحا آمده است : » ثم اختر للحکم بين الناس أفضل رعيتک في نفسک «[۲۵۳]بهترين افراد را براي حکمراني برگزين.

اصلاح نظام حقوقي

اصلاح قوانين و نظام حقوقي، با لغو امتيازات ويژه وبرتري جويي امکان پذير مي باشداعطاء حق هر فرد بر مبناي صلاحيت و شايستگي که دارد، نشانه سالم بودن نظام حقوقي يک جامعه است.

ثم جعل سبحانه من حقوقه حقوقا افترضها لبعض الناس علي بعض .... فصلح بذلک الزمان «[۲۵۴] پس خداي سبحان برخي از حقوق خود را براي بعضي از مردم واجب کرد و آن حقوق در برابر هم گذاشت ... پس رعيت اصلاح نمي شود جز آنکه زمامداران اصلاح گردند. خداي متعال برخي از حقوق خود را بر بعضي ديگر واجب داشت که مواظبت بر آنها، سبب اصلاح جامعه مي گردد.

اين امر در حکومت اميرالمومنين عليه السلام به خوبي روشن است. نجاشي يکي از شاعران معروف زمان و از طرفداران حضرت بود، او در ماه مبارک رمضان مرتکب شرابخواري شد، حضرت بدون اغماض و تبعيض، حد بر او جاري ساخت و اين کار موجب پيوستن نجاشي به[۲۵۵] معاويه شد.

حضرت در عمل به اصلاح نظام حقوقي پرداخته و نشان دادند که تبعيض و اغماض در اداي حقوق پروردگار و مردم جايگاهي ندارد. بدين روي، در نامه خود به مالک اشتر، او را از ملاحظه کاري و امتيازخواهي برحذر داشته و فرمودند: » و اياک و الإستثمار بما الناس فيه أسوة «[۲۵۶]بپرهيز از حقوقي که همه مردم در آن سهيم هستند، به خود يا کسان خود اختصاص دهي.

بارها داستان مرد يهودي و حضرت علي عليه السلام را در حضور حاکم شرع شنيديم که تبعيض قائل نشدن بين خود و ديگران، و عمل بر طبق سنت پروردگار و احترام به حق ديگران - حتي فرد[۲۵۷] غيرمسلمان - نشان از اهميت و حساسيت اصلاح امور و نظام حقوقي در حکومت اسلامي دارد.

اصلاح قوانين و ساختارها

وجود قوانين و قواعد جرم زا در جامعه و ساختارهاي دست و پاگير و قانون شکن در نهاد حکومت، يکي از سرچشمه هاي گل آلود رشد منکرات مي باشد.

در اصلاحات اسلامي، با تکيه بر قوانين هدايت بخش اسلام در همه ابعاد، مي توان حکومت صالح با ساختارهاي سالم پديد آورد. امام صادق عليه السلام از حضرت علي عليه السلام نقل فرمودند: » فإن الله تبارک و تعالي شرع الاسلام و سهل شرائعه لمن ورده «[۲۵۸] خداوند دين اسلام را مقرر فرموده و قانون قرار داد و دستورهاي آن را براي هر کس که در آن درآيد آسان کرد.

خداي تعالي فرمودند: «ثم جعلناک علي شريعة من الأمر فاتبعها ولا تتبع أهواء الذين لا يعلمون»[۲۵۹] سپس تو را بر شريعت و آيين حقي قرار داديم، از آن پيروي کن و از هواهاي نفساني کساني که علم و آگاهي ندارند تبعيت مکن. (شريعة ( به معناي طريق و راهي است که انسان را به لب آب مي رساند و مفهوم آيه بيان مي کند که دين اسلام داراي قوانين و ساختارهايي است که بشر را مستقيم به سوي کمال و رشد و اصلاح هدايت مي کند. [۲۶۰] بدين روي هر گونه تحول و اصلاحي بايد در پرتو دستورات و اوامر و نواهي دين صورت بگيرد. در پايان آيه اشاره دارد به اينکه هر حکم و عملي که مستند به وحي الهي نباشد يا منتهي (و منطبق با(به وحي الهي نباشد،[۲۶۱] هوايي نفساني از هواهاي جاهلان به دين و شريعت است که بدون آگاهي بيان مي کنند.

نتيجه بحث پيش گفته اين است که هر گونه اصلاح در ساختار حکومت و اخذ قوانين بايد از متن دين و اوامر و نواهي دين گرفته شود تا ما را به هدف نهايي يعني تکامل و صلاح نزديک کند. همچنين بايد از عالمان دين و از صالحان و انسان هاي پاک در اجراي شريعت بهره برد.

گزينش افراد صالح و امين جهت تضمين سلامت اجراي قوانين، لازم و ضروري مي باشد. » فول علي أمورک خيرهم و اخصص رسائلک فيها مکائدک و أسرارک بأجمعهم لوجوه صالح الأخلاق ممن لا تبطره الکرامة«[۲۶۲] در کارها، بهترين افراد را انتخاب کن و اسرار و نامه هايت را به صالح ترين و گرامي ترين آنها بده، کسي که تکريم و احترام، موجب تجاوز و سرکشي و قانون شکني او نگردد.

شرايط اجراي اصلاحات

زمان شناسي و مکان شناسي فراروي اصلاحات

دين اسلام، دين اصلاح و سازندگي است نه مصلحت طلبي بي هنجار، و با تکيه بر اصول ثابت، در مسائل و حوادث نو، در زمان و مکان جديد، شرايط و اصلاحات جديدي را ارائه مي کند. نمونه تاريخي آن، فتواي دو سطري ميرزاي شيرازي، عالم مجاهد دوران قاجار، در مورد تحريم تنباکو بود که استعمار بريتانيا را در چپاول سرمايه هاي ملي و اعتقادي مردم ايران، ناکام[۲۶۳] گذاشته بود.

اين فتوي در نوع خود اصلاح بزرگ اقتصادي، سياسي و فرهنگي را به بار نشاند که توسط عالم آگاه به زمانه صورت گرفته بود.

حضرت علي عليه السلام در وصيت خود به امام حسن عليه السلام فرمودند: » يا بني إنه لابد للعاقل من ان ينظر في شأنه فليحفظ لسانه و ليعرف أهل زمانه «[۲۶۴]سفارش مي نمايند به شناخت اهل روزگار خود و درک درست موقعيت ها و فرصتها. همچنين حضرت در بياني ديگر فرمودند: «العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس «[۲۶۵] کسي که آگاه به زمان و موقعيت خود باشد، تاريکي هاي دوران او را در برنخواهد گرفت. با شناخت زمان و اهل آن، دوست و دشمن از هم تشخيص داده مي شود، گمراه و هدايت شده بازشناخته مي گردد، فاسد از مصلح تمايز مي يابد و مصلحت واقعي و راه رشد و تکامل و اصلاح، روشن مي شود. » علي العاقل ان يکون عارفا بزمانه «[۲۶۶] عاقل کسي است که آگاه به زمان خود باشد. بديهي است که معناي رعايت مقتضيات زمان، اين نيست که انسان تابع بلا- اراده هر دگرگوني مثبت و منفي در زمان خود باشد، بلکه در تمامي حالات بر2[۲۶۷] اساس واقعيت ها بايد به مقتضاي صلاح بشريت عمل شود.

در روايت ديگر» عارفا باهل زمانه مستوحشا من أوثق إخوانه فشد الله من هذا أرکانه «[۲۶۸]کسي که مردم زمان خود را بشناسد و از موثق ترين برادران خود بترسد (کنايه از عمل به احتياط و عدم اعتماد به هر کس مي باشد( خداوند پايه هاي زندگي او را محکم مي کند.

به هر حال در نظرداشتن زمان ومکان درحرکت اصلاحي، در سيره ائمه اطهارعليه السلام روشي قابل ملاحظه است. حرکت اصلاحي امام حسن عليه السلام در زمان و مکان خاص، مقتضي صلح بود و امام حسين عليه السلام درموقعيتي ديگر، راه اصلاح جامعه اسلامي و تکامل مسلمانان را در[۲۶۹] قيام و شهادت يافت.

شناخت داشتن از اقدام اصلاحي خود

بدون شناخت و آگاهي، اصلاح به فساد کشيده مي شود. حضرت علي عليه السلام مي فرمايند» فان العامل بغير علم کالسائر علي غير طريق فلا يزيده بعده عن الطريق الواضح الا بعدا من حاجته و العامل بعلم ... الحديث ([۲۷۰] همانا عمل کنندة بدون آگاهي چون رونده اي است که بيراهه مي رود، پس هر چه شتاب کند از هدفش دورتر مي ماند، و عمل کننده از روي آگاهي چون رونده اي بر راه راست است، پس ببيننده بايد بدرستي بنگرد آيا رونده راه مستقيم است يا واپس گرا. کسي که در جايگاه اصلاح امور قرار مي گيرد بايد کاملا آشنا به احکام و قوانين باشد و صلاح و فساد را بشناسد و راههاي علاج مفاسد گوناگون را به دانش و تجربه دريابد.

رسول اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند: » من عمل علي غير علم کان ما يفسد اکثر مما يصلح «[۲۷۱] کسي که بدون علم و آگاهي عمل کند، فساد او بيشتر از اصلاح است. دين اسلام، دين علم و عمل و اصلاح است.

نتيجه علم و آگاهي، صحيح عمل کردن و ثمره عمل صحيح، اصلاح امور و نابودي مفاسد و منکرات مي باشد.

مشورت با حکيمان و عالمان

بديهي است که غيرمعصوم دچار اشتباه و لغزش هاي بسيار مي شود. با توجه به اينکه هيچ کس در همه علوم و فنون نمي تواند تخصص و آگاهي لازم را کسب کند، بدين روي بي نياز از مشورت در ابعاد مختلف زندگي نيست، در نتيجه کسي که به دنبال اصلاح است، بويژه مسؤولان و حاکمان جامعه، بايد در هر زمينه از صاحبان فن، مشاوره هاي علمي و دقيق دريافت کند تا بتواند در کارهاي خود قرين توفيق باشد.

اهميت مشورت در آيه » وشاورهم في الأمر فإذا عزمت ...« [۲۷۲] بخوبي روشن است. خداي متعال رسول گرامي اسلام را امر به مشورت مي کند تا استواري در کارها در پرتو همفکري و هم انديشي بوجود آيد. با توجه به اينکه پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله از شناختن حق و نظر صواب بواسطه وحي الهي، غني و بي نياز بود، امر به مشورت نمودن و بدست آوردن ديدگاه هاي متفاوت جهت تقويت و رشد و اصلاح بهتر امور شده بودند.

نمونه تاريخي اين امر مشورت رسول خدا با اصحاب و بزرگان در جنگ احزاب بود که [۲۷۳] موفقيت هاي چشمگيري در اثر آن حاصل شده بود. [۲۷۴] حضرت علي عليه السلام فرمودند: » من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطاء«هر کس از رأي و نظرات متفاوت استقبال نمايد، به خطاهاي خود پي مي برد.

و در بيان ديگر فرمودند: » و من شاور ذوي الألباب دل علي الصواب « [۲۷۵] کسي که با صاحبان انديشه مشورت نمايد به سوي حق و راه درست راهنمايي خواهد شد.

طبعا دست يافتن به حق و حقيقت، ثمره اصلاح در اموري مي باشد که در بيان حضرت، واسطه مشاوره حاصل خواهد شد. » صلاح الرأي بنصح المستشير«[۲۷۶] و خير و صلاح نظر در خلوص مشورت کننده است. حضرت اصلاح گر را سخت نيازمند به عالمان وحکيمان مي شمارند و هيچ [۲۷۷] پشتوانه اي را مطمئن تر از مشورت در کارها نمي دانند: » ولامظاهرة اوثق من المشاورة «

استفاده از ابزار درست جهت اصلاح

پرهيز از به کارگيري ابزار نامشروع براي رسيدن به اهداف مشروع يک ضرورت در تمامشؤون زندگي مسلمانان به شمار مي رود.

در اصلاحات اسلامي مانند مکتب هاي عمل گرا و فايده گراي غرب، هدف وسيله اي را توجيه نمي کند که با هر وسيله و هر ابزاري بتوان به هدف دست يافت. اگر چه به قيمت قتل و کشتار بي گناهان و مظلومان باشد مانند آنچه هم اکنون در عراق و فلسطين و افغانستان مي گذرد. خط قرمز اصلاحات در اسلام، چارچوب و قواعد و احکام دين اسلام است که در خدمت مظلومان و محرومان مي باشد.

بهترين ابزار، راهنمايي ها و ارشادات امامان معصوم عليه السلام مي باشند که خود فرموده اند: «نحن الوسيلة الي الله «[۲۷۸] ما ابزار رسيدن به خداي تعالي (که منشأ خيروصلاح مي باشد) هستيم.

بيانات ارزشمند امام معصوم عليه السلام در قالب اوامر و نواهي ديني عرضه شد. خداي متعال نيز در قرآن همگان را به استفاده از اين ابزار هدايت و اصلاح امر فرمود: » يا أيها الذين آمنوا اتقوا الله وابتغوا إليه الوسيلة وجاهدوا في سبيله لعلکم تفلحون «[۲۷۹] اي کساني که ايمان آورده ايد پرهيزگار باشيد و در جستجوي وسيله اي براي رسيدن به سوي او باشيد. بدين روي مسلمانان توصيف و تکليف شدند به دعوت به سوي خيرات و امر به معروف و نهي از منکر جهت اصلاح امور خود و جامعه، [۲۸۰] که در آيه » ولتکن منکم أمة يدعون إلي الخير ويأمرون بالمعروف وينهون عن المنکر«به[۲۸۱] اين مفهوم اشاره شده است.

«و جاهدوا في سبيله «[۲۸۲] تلاش و کوشش کنيد در راه رسيدن به خداي تعالي و اين تلاش و جهاد براي اصلاح اعمال و رفتار، در سايه امربه معروف و نهي از منکرو توصيه مؤمنان به يکديگر به حق و نيکي و صلاح وخير، ميسر مي گردد. » إذ کلفنا الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر«[۲۸۳] ما مکلف شديم به امر و نهي » وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر«[۲۸۴] و اينکه يکديگر را به سوي حق و صلاح و بردباري، سفارش نماييم تا در پرتو عمل به اين دستورات مهم و کاربردي، خود و جامعه پيرامون را اصلاح نمائيم.

مهمترين ويژگي مصلح موفق

خصوصيات اصلاح گر موفق، به صراحت در کلام مصلحان بيان شده است، حضرت علي عليه السلام در اين رابطه فرمودند: » إنما يقيم امرالله سبحانه من لايصانع و لايضارع و لايتبع المطامع «[۲۸۵] دين خدا را تنها کساني مي توانند به پا دارند که سازشکار و انحراف پذير و طمع ورز نباشند. امام عليه السلام سه ويژگي مهم و با اهميت را براي مصلحان اجتماعي برمي شمرد:

١- عدم مصانعه و سازشکاري

٢- عدم مضارعه و انحراف پذيري

٣- عدم پيروي از هواي نفس و طمع ورزي.

عدم مصانعه

(مصانعه ( در لغت کنايه از رشوه گيري و جبران کردن کار ديگران مي باشد[۲۸۶] و بطور کلي به مفهوم معامله کردن و سازش کاري و ملاحظه کاري بيان شد. اميرالمؤمنين عليه السلام در حديث پيش گفته مي فرمايند که اصلاح گر و اقامه کننده اوامر دين، بر سر احکام الهي، با کسي معامله و سازش نمي کند. روش حکومت حضرت علي عليه السلام بر اين اصل بنا شده بود. » أنه لم يکن يفضل شريفا علي مشروف و لاعربيا علي عجمي و لايصانع الرؤسا و أمراء القبائل - کما يصنع الملوک «اين واژه ها، توصيف ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه است که مي گويد: حضرت[۲۸۷] هرگز شريفي را بر غيرشريف ترجيح نمي داد و با روسا و فرمانروايان سازش نمي کرد. خود حضرت در حديثي بيان فرمودند: » السيد من لايصانع و لايخادع ... «[۲۸۸] بزرگ وسرور کسي است که سازشکار و رشوه گير نباشد و مردم را فريب ندهد.

در واقع رفيق بازي و مصلحت حزب و گروه را بر مصلحت جامعه و اصلاحات ترجيح دادن، اصلاحگري را عقيم مي سازد. خداي متعال در قرآن کريم رسول اکرم صلي الله عليه و آله را از مداهنه و سازش کاري با کفار بازمي دارد » ودوا لو تدهن فيدهنون «[۲۸۹] کفار مي خواهند که تو با آنها سازش کني و آنها هم با تو کنار بيايند بر سر اصول و احکام و عقايدي که براي اصلاح بشر بر تو نازل شده است. لغت (إدهان ( يعني روغن مالي کردن و در عرف امروز يعني » شيره مالي و يا ماست مالي کردن «[۲۹۰] و به هر حال مصلحي که اهل مصانعه و رفيق بازي و ملاحظه کاري و معامله بر سر اصول و عقايد خود باشد، هيچ گاه نمي تواند کشتي اصلاح را به صاحل امن و نجات هدايت کند.

همانطور که قبلا بيان شد ايمان و تقوا از شروط لازم براي اصلاح گر مي باشد. مؤمن و باتقوا کسي است که با نابکاران و فاسدان، با زبان و عمل سازش نکند و با قلب خودش از آنها فرار نمايد.

عدم مضارعه

واژه (مضارعه ( در لغت به مفهوم مقارنت و مشابهت مي باشد. [۲۹۱] و اصل آن به معناي مشارکت و مشابهت در پستي و زبوني به کار رفته است.[۲۹۲] کسي که بخواهد جامعه را اصلاح کند، خود در کژي ها نبايد همرنگ همان مردم باشد. کسي موفق به اصلاح نقاط ضعف ديگران مي شود که خود[۲۹۳] از آنها مبرا باشد.

حضرت علي عليه السلام در اين رابطه فرمودند: » من نصب نفسه للناس اماما فعليه ان يبدأ (فليبدأ( بتعليم نفسه قبل تعليم غيره وليکن تأديبه بسيرته قبل تأديبه بلسانه و معلم نفسه و مؤدبها أحق بالإجلال من معلم الناس و مؤدبهم «[۲۹۴] هر که خود را پيشواي مردم قرار مي دهد، بايد قبل از آموختن به ديگران خود را تعليم دهد و قبل از آنکه ديگران را به زبان خود تأديب نمايد با رفتار خويش تأديب نمايد و چنين کسي به احترام سزاوارتر است.

راه و روش دين اسلام اين است که با خدا و خويشتن و مردم، صادق باشيم و مکر و خدعه نورزيم » طريقة في الدين بأن لايخادع المرء نفسه و لايکذبها«[۲۹۵] و کسي که خود را بفريبد نمي تواند عامل به اوامر و نواهي دين بوده و جامعه را اصلاح نمايد.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: » العاجز من عجز عن اصلاح نفسه «[۲۹۶] عاجز به کسي که از اصلاح خود ناتوان باشد، اطلاق مي گردد. طبعا چنين فردي نمي تواند به اصلاح ديگران پرداخته و جامعه را به سوي صلاح هدايت کند.

عدم مطامعه[۲۹۷]

واژه (طمع ( در لغت به حرص و افتادن نفس در شهوات معنا شده است.

اگر در مصلحي، حرص و طمع پديد آيد، هدف اصلاح در او از بين خواهد رفت. چرا که تنها به دنبال هوا و هوس خود خواهد رفت » المطامع تذل الرجال «[۲۹۸] آرزوها و هواهاي نفساني، انسان را برده و بنده شهوت مي کند که هرگز ازآن رهايي نمي يابد. » عبدالمطامع مسترق لايجد ابدا العتق «[۲۹۹] بدين روي يک اصلاح گر پيش از شروع به اصلاحات، بايد از بندگي آروزها و اميال بيرون آمده و دندان طمع را دور بياندازد. [۳۰۰] فرد زبون ملاحظه کار و اسير نفس، توفيق اصلاح پيدا نمي کند. » لايسلم الدين مع الطمع «دين نيز با طمع سالم نمي ماند. محتواي دين، اوامر و نواهي و احکام مي باشد که براي اصلاح بشر نازل شده است. طمع از آفات دين مي باشد. طبعا آفت اصلاح نيز به شمار مي رود.

اميرالمومنين عليه السلام در حديث ديگر فرمودند: » السيد من لايصانع و لايخادع و لاتغره المطامع «[۳۰۱] بزرگ و مهتر کسي است که مطامع و هواهاي نفساني او را فريب ندهد. بديهي است که چنين شخصي، مي تواند خود را اصلاح نموده و به اصلاح جامعه و ديگران مشغول باشد.

آسيب شناسي اصلاحات

اصلاحات شجره طيبه اي است که اگر به بار نشيند، ميوه هاي شيرين و گوارايي خواهد داد و اگر دچار آفات و انحراف شود، تبديل به ميوه تلخ و مسموم در کام طالبان خواهد شد. لذا بايد همواره مسير اصلاحات را کنترل کرده و به آسيب شناسي آن پرداخت. برخي از اين آفات در ذيل مورد اشاره و تحليل قرار مي گيرند.

ابهام در مفهوم اصلاح و چارچوب آن

مجمل بودن و مشخص نبودن تعريف اصلاح و انواع و مصاديق آن و مهمتر از همه هدفي که جريان اصلاحي آن را دنبال مي کند، از آفات مهم به شمار مي رود. عدم ارائه تعريف درست و دقيق و الگو و راهکار مشخص در اصلاح، باعث عمل گرايي شخصي و سليقه گراني فردي مي شود و عامل به انحراف کشيده شدن اصلاح شده و سبب مي شود تا گروههاي مخالف و دشمنان، جريان اصلاحات را به نفع خود تمام کنند.

اما اصلاح اجتماعي از رهگذر امربه معروف ونهي از منکر، ابهام در مفهوم اصلاح را در اين تحقق زدوده است. چه امر و نهي در اسلام، روند اصلاحات را به سوي اهداف دين حنيف اسلام، هدايت مي کند. » ويأمرون بالمعروف وينهون عن المنکر ويسارعون في الخيرات وأولئک من الصالحين «[۳۰۲] مسير اصلاح در اسلام، بسوي امر به همه خوبي ها ونهي از همه مفاسد و منکرات و سبقت گرفتن به سمت همه خيرات و نيکي ها و اعمال صالح مي باشد. امر و نهي ديني، به عنوان يک ابزار و روش اسلامي، هم مفهوم اصلاح را بيان کرده است، هم وسيله را معين ساخته و هم راهکار را در چارچوب قوانين دين اسلام ارائه کرده است. اميرالمومنين عليه السلام فرمودند: «فرض الله ..... و الامر بالمعروف مصلحة للعوام و النهي عن المنکر ردعا للسفها«[۳۰۳] خداوند امربه معروف را براي اصلاح توده هاي مردم و نهي از منکر را براي بازداشتن سفها و جاهلان واجب نموده است. بدين روي راه اصلاح مردم و از بين بردن مفاسد و منکرات در سيره ائمه اطهارعليه السلام اهرم امربه معروف و نهي از منکر معرفي شده است.

مقطعي بودن اصلاحات

با توجه به اينکه اصلاح امري است که نياز به زمان دارد و در کوتاه مدت نمي توان به اصلاح امور مهمي چون سياست، اقتصاد، فرهنگ و مذهب در اجتماع پرداخت، بدين روي رها کردن و پيگيري نکردن امر اصلاح، هدف والا و مقدس صلاح و کمال را به انحراف مي کشاند. انسان هميشه نيازمند يادآوري و تذکر مي باشد» فذکر إن نفعت الذکري «[۳۰۴] خداي متعال تبليغ پيامبرصلي الله عليه و آله را مشروط به تذکر دادن مي نمايد. [۳۰۵] انسان براي تربيت و اصلاح، نياز به تکرار و مداومت دارد. تاريخ نهضت هاي صدساله اخير، نشان مي دهد که نهضت ها تا مرحله پيروزي برخصم پيش رفتند اما بعلت نيمه کاره رها کردن و ادامه ندادن، نتيجه زحمات خود را به دشمنان و معاندان واگذار نمودند. نهضتي چون مشروطيت در ايران، نمونه بارزآن بود که سرانجام[۳۰۶] با شکست وتلخ کامي مواجه شد.

افراط و تفريط

خداوند در قرآن، امت اسلام را امتي معتدل توصيف مي نمايد» وکذلک جعلناکم أمة وسطا«[۳۰۷] که به دور از هرگونه افراط و تفريط و گرايش به چپ و راست مي باشند. واژه (وسط (در تفاسير، به عدل و عدالت ورزي تعبير شده است. [۳۰۸] و عدالت به قراردادن هر چيزي در موضع خود اطلاق[۳۰۹] مي گردد، بدين روي از افراط وتفريط بدور است.

غفلت از اوامر و نواهي پروردگار، سازشکاري با دشمنان دين خدا، نمونه افراط و تفريط در مسر اصلاح خود و جامعه مي باشد که در بيان امام حسين عليه السلام به آن اشاره شد» و بالإدهان و المصانعة عند الظلمة تأمنون کل ذلک مما أمرکم الله به من النهي و التناهي و أنتم عنه غافلون «به[۳۱۰] سازشکاري با دشمنان دل خوش کرده و هر چيزي را که خداوند به آن امر فرمود و يا از آن نهي کرد، غفلت نموديد. طبعا ثمره اين افراط و تفريط، ظهور مصائب و مفاسد مي باشد که نقطه مقابل اصلاح قرار دارد. اميرالمومنين عليه السلام فرمودند: » کل افراط له مفسد«[۳۱۱] هر افراطي به دنبال خود فساد ايجاد مي کند و دوست و دشمن افراط گر هلاک خواهند شد» يهلک في اثنان محب مفرط و[۳۱۲] مبغض مفرط «اعتدال مبناي اصلاحات درجامعه اسلامي بوده و يکي از مصاديق افراط، عبارت است از استفاده از وسايل نامشروع به منظور رفع کاستي ها و و همچنين يکي از مصاديق تفريط، جمود8[۳۱۳] ورزيدن در استفاده از ابزار و وسايل مشروع است.

کهنه ستيزي و نوستيزي مطلق، همان افراط و تفريط است که منشأ آنها، تفکرات جامد و[۳۱۴] متحجر يا نگاه تساهلي به امور مي باشد که مسير اصلاحات را به انحراف مي کشاند.

رخنه فرصت طلبان و مصلحان غيرواقعي

انديشه هاي غيراسلامي و تفکرات الحادي مکاتب شرق و غرب، از آفات اصلاح در جامعه اسلامي به شمار مي رود که به گفته شهيد مطهري، اين رخنه هاي مسموم يا از طريق دشمنان صورت مي گيرد يا از طريق دوستان و پيروان غافل و ناآگاه، که به علت ناآشنايي با مکتب اسلام، مجذوب سلسله نظريات و انديشه هاي بيگانه مي گردند و يا اينکه تحت تأثير انديشه هاي غلط بيگانگان، تفسيرهاي سطحي از دين ارائه مي کنند و کام جامعه و مردم را مسموم مي نمايند.[۳۱۵] خطر نفوذ مصلحان غيرواقعي، در همه حال در کمين حرکت اصلاحگرانه است. خداوند منافقان را در قرآن، مصلحان غيرواقعي معرفي کرده و مي فرمايد: » وإذا قيل لهم لا تفسدوا في الأرض قالوا إنما نحن مصلحون «[۳۱۶] در واقع منافقان کساني بودند که لباس مصلحان را بر تن کرده و خود را مصلح جلوه مي دادند ولي در عمل عامل فساد بودند و به دنبال مصلحت انديشي هاي نابجا بودند. در آيه ديگر» المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض يأمرون بالمنکر وينهون عن المعروف «[۳۱۷] منافقان کساني هستند که به منکرات امر و از معروف نهي مي نمايند. چه مسير آنها بسوي فساد است و در اين راه، به مکر و حيله، خود را مصلح جلوه مي دهند. نهضت اسلامي را بايد اصلاح طلب مؤمن به آرمانهاي اسلام رهبري کند، نه فرصت طلبي که در پي منافع و مطامع خويش مي باشد. بدين روي مبارزه با رخنه و نفوذ فرصت طلبان و مدعيان اصلاحات به رغم تظاهر فريبنده شان، از شرايط[۳۱۸] اصلي در اجراي اصلاح و دگرگوني رو به کمال در جامعه مي باشد.

مصلح واقعي بايد خود عامل به اعمال اصلاح گرانه خويش باشد اميرالمومنين عليه السلام فرمودند: » اعوذ بالله من أن آمرکم أوأنهاکم بما أخالفکم فيه «[۳۱۹] پناه مي برم به خدا از اينکه شمار را امر و نهي کنم از چيزي که خودم مخالف آن را انجام دهم. قول و عمل مصلح در باطن و ظاهر، يکسان بوده، و شرط عمل، از راههاي شناخت مصلحان واقعي از فرصت طلبان مي باشد.

مهمترين شيوه هاي اصلاح

ارشاد و تساهل

اين روش سيره رسول خدا در اصلاح بخش هاي مختلف اخلاقي، فرهنگي، تربيتي و آموزشيبوده است که عمدتا مخاطبان آن، عموم مردم هستند. خداوند در قرآن کريم اين طريق را متذکر رسول اکرم صلي الله عليه و آله مي شوند و مي فرمايند: » أدع إلي سبيل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن «[۳۲۰] مردم را با برهان و پند نيکو، به راه خدا بخوان و با بهترين طريق مناظره کن، در واقع بيان محکم و روشن ونصيحت نيکو و خيرخواهانه، همان راهي است که خداي تعالي به آن فرمان مي دهد. دو روش ارشاد و تساهل، يعني استفاده از پند همراه با سهل گرفتن و غمض عين در امور که بايد با انعطاف در برخورد همسو و همراه گردد. چه در امور مربوط به فرهنگ و مذهب و عقايد مردم، با موانع و مصالح و مفاسدي برخورد مي کنيم که هندسه وجود آنها، جز با نرمش و ملايمت و موعظه و صبر و تحمل در مراحل مختلف، قابل تغيير و اصلاح نمي باشند.

اصلاح بخش هاي مختلف اخلاقي، فرهنگي، تربيتي و آموزشي، با تساهل و تسامح، امکان پذير مي باشد. سخت گيري، خلق و خوي ها را فاسد مي نمايد» العسر يفسد الاخلاق «[۳۲۱] اميرالمومنين عليه السلام براي تغيير خلقيات و اعمال ناپسند مردم و اجتماع، راه عطوفت و مهرواغماض را برگزيد. برخلاف سخت گيريهايي که در مقابله با مفاسد اقتصادي و بيت المال و ساير بخش هاي حکومت انجام مي دادند، در بخش فرهنگ و اصلاح امور مردم و خانواده ها، مهر و عطوفت و اغماض و چشم پوشي را توصيه مي کردند» و إنما ينبغي لأهل العصمة و المصنوع إليهم في السلامة أن يرحموا أهل الذنوب و المعصية «[۳۲۲] اهل عصمت و سلامت بايد برگناهکاران و خاطيان، رحم و بخشش داشته باشند، بدين روي زمينه اصلاح و برگشتن به راه حق و حقيقت فراهم مي گردد.

حضرت علي عليه السلام در بياني ديگر فرمودند: » و أشعر قلبک الرحمة للرعية و المحبة لهم و اللطف بهم «[۳۲۳] ١ مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش، اگر گناهي از آنان سر مي زند يا علت هايي بر آنان عارض مي شود، يا خواسته و ناخواسته، اشتباهي مرتکب مي گردند، آنان را ببخشاي و بر آنان آسان گير، » يفرط منهم الزلل و تعرض لهم العلل و يوتي علي ايديهم في العمد و الخطاء فأعطهم من عفوک و صفحک «[۳۲۴] حضرت در بياني ديگر فرمودند: » ولا تندمن علي عفو و لا تحجبن بعقوبة «[۳۲۵] بر بخشش ديگران پشيمان مباش و از کيفر دادن شادي مکن. حضرت ميانه روي در رفتار با مردم را توصيه فرموده و مي فرمايند: » وليکن أحب الأمور إليک أوسطها«[۳۲۶] بايد دوست داشتني ترين چيزها در نزد تو، ميانه روي در امور باشد.

چشم پوشي از اشتباهات مردم و خطاهاي آنان، بعنوان روش تربيتي حضرت در برخورد با عموم جامعه مي باشد» فاستر العورة ما استطعت «[۳۲۷] خطاهاي مردم را بپوشان تا آنجا که مي تواني. چه هيچ وسيله اي براي جلب اعتماد مردم، بهتر از نيکوکاري و آسان گرفتن امور بر آنان نيست » و اعلم[۳۲۸] أنه ليس شي بأدعي إلي حسن ظن وال راع برعيته من احسانه اليهم و تخفيفه المئونات عليهم «وبدان که هيچ چيز گمان والي را به رعيت نيک نيارد، چون نيکيي که در حق آنان کند و بارشان را سبک دارد. اميرالمومنين عليه السلام شدت و قهر و تندي بدون مرز را تنها راه اصلاح جامعه نمي دانند و در سفارشهاي خود به حاکمان ولايات مي فرمايند: » أملک حمية أنفک و سورة حدک و سطوة يدک و غرب لسانک «[۳۲۹] باد غرورت، جوشش حشمت و تجاوز دستت و تندي زبانت را در اختيار گير، تا اختيار نفس تو در دست تو باشد. بدين روي واسطه تسلط بر غرور و زبان و دست و نفس، زمينه رفق و مدارا در انسان ملکه و عادت گردد.

در روايات فراوان، مدارا با مردم، راهکار اصلاح جامعه شمرده شد و سلامت دين و دنيا در مدارا کردن با مردم قرار داده شده است » رأس الحکمة مداراة الناس «و» سلامة الدين و الدنيا في مداراة الناس «[۳۳۰] ١ دين و دنياي مردم در مدارا کردن با اجتماع، حاصل مي شود. البته کسي که با نيکويي و مدارا، اصلاح نشود با بدي عمل و مکافات کار، او را بايد اصلاح نمود» من لم يصلحه حسن المداراة أصلحه سوء المکافات «[۳۳۱] در اين روايت، رفتار خشونت آميز بعد از مدارا با مردم عرضه شد. بدين روي اگر کسي با مدارا و رفق و نيکي اصلاح نشد، بايد او را با عمل تند اصلاح نمود. البته در موارد پيش گفته، تساهل و مدارا به معناي ترک وظيفه نمي باشد بلکه به معناي نرمي بدون ضعف و شدت مي باشد» کن لينا من غيرضعف شديدا من غيرعنف «[۳۳۲] که همان رعايت ترتيب و موالات در راستاي اجراي فريضه امر و نهي مي باشد.

اصلاحات تدريجي و گام به گام

رسول خدا حرکت اصلاحي خود را به صورت تدريجي و گام به گام آغاز نمودند. در سه سال نخست، پنهاني و آرام و محرمانه کار مي کردند و به تدريج در برخورد با مظاهر فساد، با نيرو[۳۳۳] گرفتن اسلام، شدت عمل به خرج مي دادند.

اين روش بايد الگوي تمامي مصلحان باشد. به عنوان مثال آيه حجاب در سال ششم بعد از هجرت نازل شده است و اگر امر به پوشش زنان در ابتداي رسالت مطرح مي شد، به سبب وجود مقاومت اجتماعي، اين اصلاح ريشه نمي گرفت. بدين روي بعد از جا افتادن اصول و ارکان عقايد[۳۳۴] تفهيم آنها به جامعه، امر به حجاب کامل صادر شد.

حضرت علي عليه السلام در بيان خود، به انجام اصلاحات تدريجي و گام به گام اشاره مي کنند و مي فرمايند: » لو حملت الناس علي ترکها و تحويلها عن موضعها الي ما کانت، (تحري عليه علي عهد رسول الله صلي الله عليه و آله ( لتفرق عني جندي لايبقي في عسکري غيري و قليل من شيعتي ... الحديث «[۳۳۵] اگر به يک باره بخواهيم تمام آن نابساماني ها (اشاره به برخي بدعت ها، که در طول بيست و پنچ سال در جامعه اسلامي ظاهر شده بود( را تغيير دهم، مردم از اطرافم پراکنده مي شوند.

بدين روي، اصلاح مفاسد و منکرات اجتماعي و محو آثار کژي ها و بدعت ها، فقط با تحمل و صبر و در زمان هاي طولاني و بصورت آهسته وتدريجي، امکان پذير مي باشد. طبعا عجله و شتابزدگي در اين امر بسيار حساس و مهم، خود عامل مفاسد و منکرات جبران ناپذير فراوان خواهد شد.

امربه معروف و نهي از منکر

امربه معروف ونهي از منکر، به عنوان عالي ترين و پيشرفته ترين حکم فردي و اجتماعي در اسلام مي باشد. روش و ابزاري که جهت جلوگيري از رشد منکرات و براي ريشه کني مفاسد، به هدف اصلاح امور جامعه، حکومت، خانواده و... . در همه ابعاد زندگي بشر، تعميم يافته است.

راهکاري که با تکيه بر سه روش ارشاد و نصيحت و اخلاق، با تکيه بر استدلالات و براهين شرعي و عقلي، مرحله عملي و اعمال قدرت در ممانعت از رشد ناهنجاريها در جامعه، در خدمت اصلاح اجتماع و بشريت قرار گرفته است. خداوند در قرآن با فرمان به عصاره نيکي ها و نهي از ريشه بديها، در عمل راه اصلاح را امربه معروف و نهي از منکر معرفي مي کند: «إن الله يأمر بالعدل والإحسان وإيتاء ذي القربي وينهي عن الفحشاء والمنکر والبغي يعظکم لعلکم تذکرون «[۳۳۶] خدا به عدالت و نيکي فرمان مي دهد و از کار بد و ستمگري منع مي کند، شايد اندرز گيريد(و اصلاح شويد( خداي سبحان ابتدا احکام سه گانه را که مهمترين حکمي هستند که اساس اجتماع بشري به آن استوار است، ذکر فرمود، زيرا از نظر اسلام مهمترين هدفي که در تعاليمش دنبال شده است، صلاح مجتمع و اصلاح عموم است. هر چند انسانها فرد فرد هستند و هر فردي براي خود خيروشري دارد، وليکن از نظر طبيعت، همه انسانها داراي طبع مدنيت[۳۳۷] مي باشند که صلاح و اصلاح هر شخصي به صلاح و اصلاح ظرف اجتماعي وابسته است.

اصلاحات اسلامي در سايه امربه معروف و نهي از منکر، در واقع تغييرات و دگرگوني هايي هستند که در جهت رشد و کمال انسان ها، به مبارزه با آداب ناپسند و ناهنجاريها و کژي ها مي پردازد و در طرف ديگر سيستم حاکم بر اجتماع را بر حق و عدالت و اصلاح ورزي امر مي کند» قل أمر ربي بالقسط «[۳۳۸] بدين روي، خداوند در قرآن، امت اسلامي را دعوت مي کند تا واسطه امر و نهي ديني، خيرو صلاح را در جامعه گسترش دهند. » ولتکن منکم أمة يدعون إلي الخير ويأمرون بالمعروف وينهون عن المنکر«[۳۳۹] بايد باشد از شما، کساني که به سوي خيرونيکي و صلاح دعوت کرده و امربه معروف و نهي از منکر نمايند. دعوت به خير در آيه، دعوت به مطلق اعمال نيکو و جميع افعال شريعت مي باشد و مقتضي امر در آيه، وجوب مي باشد و بدون اختلاف [۳۴۰] مفسران، آيه دلالت بر وجوب امر و نهي مي کند.

بدين روي در جامعه اسلامي، بايد به اصلاح امور از رهگذر مکانيزم مؤثر امر و نهي پرداخته و مفاسد ومنکرات را دفع نمود. شهيد بزرگوار علامه مطهري (ره ( در باب امر و نهي مي فرمايد امر به معروف ونهي از منکر، داراي معناي وسيع مي باشد و محدود به يک سلسله مسائل عبادي و فردي نمي شود. برخلاف تصور همگان، چيزهايي که در گذشته جزو امور حسبه شمرده مي شد، در حيطه امر و نهي بوده و با آن امور اجتماعي خود را اصلاح مي کردند. [۳۴۱] بدين روي نخستين گام اين است که به فرهنگ سازي عميق در اين راستا دست زده و مفهوم امر و نهي را از حالت فردي خارج نمائيم و آن را با معناي اصلاحات اجتماعي درآميزيم. زيرا اسلام دين اجتماعي بوده و براي حکومت بر بشر و اداره امور او، نازل شده است. امر و نهي هم بعنوان ابزار اجرايي دين اسلام، همه ابعاد و امور را در برمي گيرد. بعد مردمي و بعد حکومتي هر دو وجه را مورد خطاب قرار مي دهد، بويژه در امور حکومتي که زمينه فساد در آن، با وجود قدرت و تمکن و ثروت، فراوان است. لذا در روايات آمده است که اصلاح دو صنف از جامعه، موجب اصلاح جامعه مي شود و فساد آنها، عامل رشد منکرات و مفاسد مي باشد. » صنفان من الناس إذا صلحا صلح الناس و إذا فسدا فسد الناس العلماء و الأمراء«[۳۴۲] دو دسته از مردم هستند که صلاح و فساد آنها، جامعه را صالح يا فاسد مي کند، عالمان و حاکمان.

فصل سوم : جايگاه امربه معروف و نهي از منکر در اسلام

روند تشريع امر و نهي در قرآن

با ملاحظه آياتي که در موضوع امربه معروف و نهي از منکر نازل شده اند، برداشت مي شود که شارع مقدس شيوه خاصي را در انزال آنها به کار گرفته است. به اين صورت که نخست همگان را تشويق به امر و نهي مي کند، سپس آيات دال بر وجوب آنها را بيان مي دارد. در ادامه سرنوشت شوم تارکين اين دو فريضه را بيان کرده، به بيان مصاديق فراوان معروف و منکر مي پردازد. بدين روي هر يک از اين موارد به تناسب در فصل مربوط به آن، به صورت مستقل مورد بررسي قرار مي گيرد.

آيات توصيه کننده به امر و نهي

قوله تعالي : » إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر«[۳۴۳] ١ در اين آيه، لزوم توصيه يکديگر به حق، امربه معروف و نهي از منکر و تشويق به آن مطرح شده است.

سفارش به پيروي از حق و دوري از باطل در واقع همان تواصي است [۳۴۴] که در واقع از مصداقهاي اصلي امر و نهي در اسلام مي باشند. در عين توجه به اين حقيقت که مفهوم تواصي به حق و ايمان و عمل صالح گسترده تر از امربه معروف و نهي از منکر در معناي عرفي خود مي باشد، تواصي به حق شامل همه اعتقادات موجود در دين ومطلق ترغيب و تشويق و انگيزش به سوي اعمال نيک را شامل مي شود.[۳۴۵] که امر و نهي خود يکي از آنهاست. در آيه ديگر خداوند، مؤمنين را به اينکه با انجام امر و نهي، گام در راه خير برمي دارند و جزو صالحان و رستگاران قرار مي گيرند، وصف کرده مي فرمايد: » يؤمنون بالله واليوم الآخر ويأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر ويسارعون في الخيرات وأولئک من الصالحين «[۳۴۶] کساني که ايمان به خدا آورده و امربه معروف و نهي از منکر مي کنند و در کارهاي خير سبقت مي گيرند، از صالحين و نيکوکاران مي باشند. خيرات به مطلق اعمال نيک و صالح گفته مي شود، از جمله عبادت، انفاق، عدل، عمل صالح، امر به معروف و نهي از منکر و ... [۳۴۷] ١. خداوند در آيتي ديگر اشاره به فرجام نيک سابقين در خيرات، همنشيني با نبيين و صديقين و شهدا و صالحين مي کند و همه را به سوي ايمان و امر و نهي فرا خوانده، مي فرمايد: «ومن يطع الله والرسول فأولئک مع الذين أنعم الله عليهم من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين وحسن أولئک رفيقا«[۳۴۸] کساني که اطاعت خدا و رسول نمايند، همان کساني هستند که خداي تعالي آنان را همدم انبياء و شهدا و نيکوکاران قرار داده است.

طبعا اطاعت خدا و رسول، با پيروي از اوامر و نواهي دين تحقق مي پذيرد. [۳۴۹] در جاي ديگر خداوند پيامبرش را مورد خطاب قرار داده به صورتي اشاره گونه به اين دو فريضه فرمان داده و فرموده است : » خذ العفو وأمر بالعرف وأعرض عن الجاهلين «[۳۵۰] واژه » عرف «در آيه تمامي خيرات را در برمي گيرد، هر آن چيزي که در آن نفع و صلاح باشد، نوعي معروف به حساب مي آيد. نهي از[۳۵۱] منکر نيز گونه اي معروف و کار خير و به صلاح مردم است.

همچنين در آيه » ومن يأمر بالعدل وهو علي صراط مستقيم «[۳۵۲] مسأله از اين نوع است و با توجه به گسترش مفهوم عدل، شامل همه تکاليف و فضائل از جمله امر به معروف و نهي از منکر نيز[۳۵۳] مي شود، بلکه به گونه اي عدل مصداق واقعي براي تمام خيرها و معروفهاست.

همچنين خداوند در سوره لقمان، با ذکر سفارش لقمان حکيم به فرزندش، مؤمنين را به امربه معروف و نهي از منکر ترغيب کرده است : » يا بني أقم الصلاة وأمر بالمعروف وانه عن المنکر واصبر علي ما أصابک «[۳۵۴] بيان اين دو ترکيب در وصيت يادشده گوياي حضور جدي آنها در اجراي[۳۵۵] فريضه امر و نهي، در امت هاي پيشين است.

و در آية ديگر خداي متعال به طورکلي حاکمان و همة کساني را که از قدرت و تمکن کافي و شرايط مناسب برخوردارند، دعوت مي نمايد تا به امر به معروف ونهي از منکر بپردازند: » الذين إن مکناهم في الأرض أقاموا الصلاة وآتوا الزکاة وأمروا بالمعروف ونهوا عن المنکر ولله عاقبة الأمور«[۳۵۶] همان کساني که چون در زمين به آنان توانايي دهيم نماز برپا مي دارند و زکات مي دهند و به کارهاي پسنديده وامي دارند و از کارهاي ناپسند باز مي دارند و فرجام همه کارها از آن خداست.

آيات دال بر وجوب امربه معروف و نهي از منکر

خداي تعالي در آيات فراوان بصورت آشکارا پيامبر و مؤمنين را به اين دو فريضه فرمان داده است و همگان را مکلف به اداي اين تکليف الهي و اقامه آن در جامعه نموده است.

وجوب امر و نهي بر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله

قوله تعالي : » يأمرهم بالمعروف وينهاهم عن المنکر ويحل لهم الطيبات ويحرم عليهم الخبائث «[۳۵۷] اين آيه در سوره مکي نازل شده است و دلالت بر اصل تشريع امر و نهي در اسلام دارد، اگرچه خطاب الزامي به مسلمانان ندارد اما اين دو وظيفه را جزو مسؤوليتهاي حتمي و اصلي پيامبرصلي الله عليه و آله شمرده است.

يعني رسول اکرم صلي الله عليه و آله همگان را امر مي کند به ايمان و مکارم اخلاق و نهي مي کند از شرک و عبادت بت ها و اينکه طيبات را بايد براي مردم حلال اعلام کند و خبائث و محرمات را [۳۵۸] براي آنها بيان کند که اين دو همان مصاديق معروف و منکر مي باشند.

وجوب امر و نهي بر همه مؤمنان امت

قوله تعالي : » کنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنکر وتؤمنون بالله «[۳۵۹] اين آيه، امر و نهي را از فرائض الهي براي مومنان شمرده و آن را در رديف ايمان به خداوند مي داند و نشانه بهترين امت و شرافت مسلمين بر ساير امم مي شمارد. تعليل اين وجوب هم از ذيل آيه فهميده مي شود(و تومنون بالله ( يعني اگر کسي امر به معروف و خيرات ننمايد و نهي از[۳۶۰] منکرات و مفاسد نکند، در واقع ايمان به خداي تعالي ندارد.

واژه » کنتم «در آيه منسلخ از زمان مي باشد، يعني به همه مردم در همه زمانهاي بعد نيز اين خطاب شامل مي شود و ذکر ايمان به خدا، ذکر اصل بعد از فرع مي باشد و يا ذکر کل بعد از جزء [۳۶۱] و داراي دلالت روشني است به اينکه امر و نهي از فروع با اهميت دين به شمار مي رود و اهتمام و توجه شارع مقدس به آن، در کنار ايمان به خدا، بسيار در خور تأمل است. چه ايمان در حقيقت مقدمه اي است براي انجام اين دو فريضه مهم. بدين روي در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز، دعوت به خير، امربه معروف و نهي از منکر، وظيفه اي همگاني بيان شده است و با اشاره به آيه » والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف وينهون عن المنکر«[۳۶۲] اين حرکت ملي را به وحي الهي پيوند زده، مبرهن مي سازد و تکليف همگاني و متقابل حکومت و مردم را نسبت به يکديگر بيان مي دارد. [۳۶۳] ٤ لذا بر اساس اين آيه، تفاوتي ميان زن و مرد در لزوم پرداختن به اين دو مهم وجود ندارد. زنان هم بطور صريح چون مردان مورد خطاب وجوبي وتکليفي قرار گرفته اند. اين خود نشانه اهتمام دين اسلام به نقش زنان در اصلاح جامعه مي باشد. زماني که زنان از تمامي امور اجتماعي منزوي بودند و به عنوان متاع و کالا در دست مردان رد و بدل مي شدند، دين اسلام با شناساندن جايگاه رفيع زن در جامعه و نقش مهم آن در تربيت و هدايت فردي و خانوادگي و اجتماعي، نه تنها آنها را تشويق به حضور در سطوح مختلف اجتماع کرد، بلکه در بسياري از موارد، اين مهم را تحت عنوان وظيفه و تکليف بر دوش آنان نهاد. بدين روي مؤمنين و مومنات، زنان و مردان، يار و ياور همديگر هستند.

و ولايت نسبت به همديگر دارند و در ياري رساني و امداد و رحمت و محبت، تفاوتي بين آنها[۳۶۴] وجود ندارد.

===== وجوب امر و نهي بر بعضي از امت «ولتکن منکم أمة يدعون إلي الخير ويأمرون بالمعروف وينهون عن المنکر وأولئک هم المفلحون «[۳۶۵] اين آيه از دو جهت دلالت بر وجوب دارد، اول از جهت » ولتکن «که لفظ امر مي باشد و فرمان مولوي مي دهد و از جهت ديگر، رستگاري در اين عمل را، منحصر مي کند در دعوت به سوي خير. بيشتر مفسران بر اين باورند که » من «در » منکم «تبعيضيه يا ابتدائيه مي باشد و دلالت بر اين دارد که اگر بعضي از امت اين تکليف را انجام دهند کافي است، [۳۶۶] البته اگر» منکم «در آيه به معناي بيانيه باشد، اين خطاب وجوب در آيه، متوجه عموم مسلمانان مي شود به مثل آيه بعدي که در[۳۶۷] ادامه همين آيه، در مورد وجوب امر و نهي بر تمام مسلمانان صحبت مي کند.

از اين جاست که اکثر مفسران و فقها با تبيين معناي » منکم «به وجوب کفايي امر و نهي در صورت تفسير معناي » من «به تبعيضيه، قائل شدند [۳۶۸] و علامه طباطبايي در الميزان نيز با تبعيضيه دانستن معناي (من (، به وجوب کفايي امر و نهي، قائل شدند که اين فريضه در نهايت بر بعضي از[۳۶۹] مسلمين واجب مي باشد.

به هر حال با توجه به آيات فراوان در سوره هاي مختلف قرآن، از جمله سوره آل عمران، اعراف، توبه، حج، لقمان، و غيره ... بصورت قطعي، ريشه شرعي بودن و وحياني بودن فريضه امر و نهي بر ما روشن مي سازد و منطقا در اين آيات وجوب امر و نهي و مصاديق آنها و مصاديق معروف و منکرات برشمرده مي شود. «کنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر وتؤمنون بالله «[۳۷۰] ١در بيان اين آيه، مؤمنان کساني هستند که ايمان به خدا و روز قيامت دارند و امر و نهي مي کنند. اين صفات، عامل برتري اين امت بر ساير امم مي باشد. خطاب در آيه به مومنين است و اين خود قرينه است[۳۷۱] بر اينکه مراد از کلمه » ناس «عموم بشر است و کلمه » امت «هم بر جماعت اطلاق مي شود.

امربه معروف و نهي از منکر از اوصاف لازم مومنان

قوله تعالي » التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الآمرون بالمعروف والناهون عن المنکر والحافظون لحدود الله وبشر المؤمنين «[۳۷۲] در اين آيه مانند آيه پيشين (٧١/توبه (امربه معروف و نهي از منکر، از اوصاف حتمي و ضروري مؤمنان شمرده شده است. در ادامه آيه، خداوند در خطاب به پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله مسلمانان را به عنوان مومنان بشارت داده است[۳۷۳] و نگهبانان حدود الهي شمرده است.

امربه منکر و نهي از معروف، از صفات منافقان

در آيه » المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض يأمرون بالمنکر وينهون عن المعروف ويقبضون أيديهم نسوا الله فنسيهم إن المنافقين هم الفاسقون «[۳۷۴] امر به مفاسد و منکرات و نهي از خيرات و مبرات، جزو اوصاف منافقان شمرده شده است.

از آن جا که منافقان داراي باور صحيح و درست نيستند و پيوندهاي آنان تنها به گفتار و سخن توخالي است، هيچ گونه همبستگي ريشه اي و اعتقادي ندارند، بدين روي در آيه به جاي » بعضهم اولياء بعض «ترکيب » بعضهم من بعض «آمده، يعني آنها از يک قماش بوده و نظر الفت و محبت و ياري رساني به هم ندارند و از يک پيکر نمي باشند و درادامه اين ويژگي، دو صفت امر به بدي ها و[۳۷۵] نهي از نيکي ها را هم به بي ريشه بودن آنها اضافه مي کند.

در واقع مي تواند به عنوان تعليل تلقي شود بدين معني که چون ريشه پاک و درستي ندارند و اعتقاد و باور واحدي ميان آنان پيوند برقرار نکرده، بدينگونه رفتار مي کنند.

تفاوت امربه معروف ونهي از منکر در آيات مکي و مدني

سوره هاي مکي، معمولا مسائل و اصول اساسي دعوت و عقيده را بيان مي کنند، مانند ايمان به خدا و توحيد و مبارزه با کفر و الحاد، برخلاف آيات مدني که در آن صريحا تواصي به حق و امر و نهي بيان شده است به مثل تواصي به حق و صبر در سوره عصر، که منظور همان امر و نهي ديني مي باشد.

دوران حضور پيامبرصلي الله عليه و آله در مکه بيشتر، دوره دعوت و ابلاغ رسالت و تبشير و انذار و تبليغ بوده است، دوره آمادگي و آماده سازي جامعه، براي بدست گرفتن حکومت وقوه اجرايي اوامر و نواهي الهي [۳۷۶] و لذا مي بينيم که وقتي حجم سوره هاي مکي رفته رفته بزرگتر مي شود، خطاب به امر و نهي در آن واضح تر مي شود مثل آيه » يا بني أقم الصلاة وأمر بالمعروف[۳۷۷] وانه عن المنکر« وقتي که هر روز از پاگرفتن دين اسلام مي گذشت، آيات تشريع احکام، کم کم نازل مي شد. اما برخلاف آن در سوره هاي مدني، که پس از تأسيس و تشکيل حکومتي مستقل نازل مي شدند، براي اينکه دعوت الهي، از ضمانت اجرايي برخوردار شود، بحث شکل ديگري به خود گرفته و تکليف به صورت عمومي براي همه نازل مي شد» ولتکن منکم أمة يدعون إلي الخير ويأمرون بالمعروف وينهون عن المنکر«[۳۷۸] وصريحا خطاب به تشريع امر و نهي در بين آحاد جامعه جهت اصلاح امور مي آمد و اين امر و نهي و تذکر براي اصلاح جامعه و مردم، لازم و ضروري شمرده مي شد. در واقع در اين آيات فرق بين دعوت به خير و امر و نهي بيان شده است و اينکه در ابتداي امر که دوران ضعف و کمي عده و عده بود، تنها بحث تبليغ و دعوت به خير مطرح مي شد و به موازات بيشتر شدن توان و تکامل دين، به امر و نهي مي رسيم و همانطور که اشاره شد دعوت به خير، معناي گسترده تري نسبت به امر و نهي دارد، زيرا هم به معناي تبليغ و اندار و تبشير است و هم امر و نهي را شامل مي شود [۳۷۹] و به طور کلي دعوت به خيري است که مربوط به تبليغ حقائق دين است و طبق آيه » ادع إلي سبيل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن «[۳۸۰] بخوان به راه پروردگارت با برهان و پند نيکو، اين دعوت گاهي با موعظه و گاهي با مناظره نيکو و... صورت مي پذيرد ولي در دعوت به خير اگر امر و نهي، همراه با فرمان و استعلا باشد، ديگر از مرحله تبليغ بالاتر بوده و لذا ذکر امر و نهي بعد از(يدعون الي الخير( از باب ذکر خاص بعد از عام مي باشد.

تقدم امر و نهي بر ايمان به خدا

در آيه » کنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنکر وتؤمنون بالله «در[۳۸۱] اين آيه سه ويژگي براي امت، شمرده شده است : ١- امر به معروف مي کنند

٢- نهي از منکر مي کنند

٣- و ايمان به خدا دارند، درست است که ايمان به خدا، از اصول اوليه همه مکاتب و اديان الهي بوده است، ولي دين اسلام به لحاظ خاتميت آن و کامل بودنش، جهت حکومت بر مردم، بصورت ابدي نازل شده است و جهت استمرار و بقا، نياز به يک سيستم کنترلي و نظارتي قوي دارد، والا از ايمان به خدا و اصول دين، چيزي باقي نخواهد ماند. لذا جهت اهميت اين موضوع، مي بينيم که در آيه شريفه امر و نهي، بر ايمان به خدا مقدم شدند که رأس همه اصول [۳۸۲] وفروع مي باشند.

همچنين جهت اهميت موضوع واينکه حفاظ ايمان فريضه امر و نهي بيان شد، در روايات [۳۸۳] معصومين عليه السلام آمده است که » فريضة بها تقام الفرائض تأمن المذاهب ... الحديث «ايمان و واجبات و عقايد و هر چه مربوط به دين است در سايه امر و نهي ديني، اقامه مي شوند و بقاء و استمرار پيدا مي کنند.

گمان وجود تضاد در ميان آيات امر و نهي

الف - بعضي گمان کرده اند که بين وجوب عمومي آيات امر و نهي و خطاب فردي و پرداختن به امورات شخصي خود، در آيه » يا أيها الذين آمنوا عليکم أنفسکم لا يضرکم من ضل إذا اهتديتم «[۳۸۴] تضاد وجود دارد، و از آن جا که ظاهر آيه حاکي از اين است که هر شخصي بايد به اصلاح امور خود بپردازد و گمراهي گمراهان به او ضرر و زياني نمي رساند، پس نبايد به ديگران کاري داشته باشد و يا آنها را امر و نهي کند. پاسخ اين است که با توجه به آيات پيش از اين آيه، که در مورد کافراني بود که دعوت به حق و ارشاد را نمي پذيرفتند و امر و نهي در آنها اثري نداشت. مانند آيه : » ولکن الذين کفروا يفترون علي الله الکذب وأکثرهم لا يعقلون «[۳۸۵] و مانند آيه بعدي که مي فرمايد: » وإذا قيل لهم تعالوا إلي ما أنزل الله وإلي الرسول قالوا حسبنا ما وجدنا عليه آباءنا أولو کان آباؤهم لا يعلمون شيئا ولا يهتدون «[۳۸۶] لذا مخاطبان موردتوجه آيات امر و نهي با مخاطبان آيات فوق از دو جنس متفاوتند و بدين روي آيه تضادي با آنها ندارد، بلکه در مقابل کفر کافران و عدم هدايت آنها نازل شده است [۳۸۷] در مقابل امر و نهي نمودن مومنان و يا در آيه شريفه » ولاتقتلوا انفسکم «[۳۸۸] دلالت بر قتل و کشتار از طريق باطل دارد چه براي انسانهاي مومن و چه غيرمومن، و با قتل در مقام قصاص و رحمت و يا در مقام دفاع از جان و مال و يا در مقام عملي امر و نهي، يعني مرتبه اجرايي و قهر و غلبه کاملا متفاوت است. [۳۸۹] و لذا در جايي که چاره اي جز کشتن نباشد در مقام امر و نهي، و نجات جان انسان جز با دفع و قتل متجاوز صورت نپذيرد، بايد طبق شرايط به آن اقدام کرد، از اين رو بين اين آيه و آيات امر و نهي به هيچ وجه تضادي وجود ندارد.

ب- به گمان کساني بين مفاد آيات وارده در سوره آل عمران (ولتکن منکم أمة يدعون /١٠٤( و آيه (کنتم خير أمة أخرجت للناس /١١٠( تضاد وجود دارد چرا که محتواي آن دو با هم سازگار نبوده، و آيه اول، تنها جمعيت خاصي را موظف به اجراي امر و نهي ديني مي کند، در حالي که آيه دوم، عموم جامعه را به اين فريضه مکلف مي کند و اين تنافي بين دو آيه مي باشد.

پاسخ اين سطحي نگري هم اين مي باشد که آيه اول به شهادت قول خداوند (أمة يدعون إلي الخير( در مقابل اصل تشريع )وجوب بر بعض امت ( نمي باشد، تامنافات با)وجوب بر کل امت ( داشته باشد، چون امربه معروف و نهي از منکر، بدون شک واجب است بر جميع امت بر طبق آيات و روايات وارده، چه قائل به وجوب عيني شويم يا کفايي، و به طور يقين در وجوب کفايي هم خطاب به جميع مومنان وجود دارد، منتها با اقدام و قيام بعضي از آنها به امر و نهي، از ديگران ساقط مي شود، پس آيات فقط در مقام تأسيس يک جمعيت خاصي براي اجراي اين فرائض[۳۹۰] مي باشند.

امر و نهي در ميان همه اديان الهي

امربه معروف و نهي از منکر، دو اصل پذيرفته شده در ميان همه ملل و اقوام و اديان الهي، در طول تاريخ بوده است و منطبق با عقل و فطرت انسانها مي باشد. اگر چه معيارها و ارزشها و ضدارزشها در اصول و فروع در بين امت ها تفاوت دارد اما اصل مشترک اين است که امر به نيکي ها و منع از بدي ها، در بين همه، عقلا يک ارزش به حساب مي آيد. در قرآن کريم هم به اين موضوع اشاره شده است و سمبل برائت از بدي ها را ابراهيم خليل الله معرفي مي کند و مي فرمايد: «قد کانت لکم أسوة حسنة في إبراهيم والذين معه إذ قالوا لقومهم إنا برآء منکم ومما تعبدون من دون الله «[۳۹۱] ١ دعوت به ايمان و برائت از کفر، از مهمترين اهداف امر و نهي درامر دين و معنويت،جزو رسالت حضرت بوده است. همچنين خداوند در آيه ديگر از بني اسرائيل آنان را که کافر شده بودند، به زبان داوود و عيسي بن مريم لعنت مي کند و اين لعنت را جزاي عصيان آنها مي داند و اينکه چون يکديگر را امر و نهي نمي کردند: » کانوا لا يتناهون عن منکر فعلوه «[۳۹۲] دچار عذاب الهي شدند.

در آيه » وإذ قالت أمة منهم لم تعظون قوما الله مهلکهم أو معذبهم عذابا شديدا قالوا معذرة إلي ربکم ولعلهم يتقون فلما نسوا ما ذکروا به أنجينا الذين ينهون عن السوء وأخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما کانوا يفسقون «[۳۹۳] ماجراي اصحاب سبت از يهوديان ذکر مي شود، که با مکر و حيله، قوانين الهي را دور مي زدند از جمله قانون منع ماهيگيري در روز شنبه را که براي آنها حرام شده بود، زيرپا گذاشته بودند و لذا بعضي ها سکوت کردند و بعضي ها مرتکب حرام شدند و برخي ديگر به امر و نهي پرداختند، آيه نشان مي دهد که امر و نهي در دين يهود، هم بعنوان يک وظيفه بوده است و (ينهون ( دلالت بر اين موضوع مي کند و فرجام ترک اين فريضه را براي کساني که به [۳۹۴] آن اقدام نکردند و هم براي کساني که مرتکب حرام شده بودند، عذاب دردناک الهي بيان مي کند.

در روايت وارد شده است که دو فرقه از آنها هلاک شدند و گروه نهي کننده نجات يافتند«أنه[۳۹۵] هلکت الفرقتان و نجت الفرقة الناهية» طبق آيات سوره شوري، تعاليم و دستورات پيامبران، در اديان گذشته، از آدم تا خاتم، همه در يک مسير و از يک منشأ بوده و هدف واحدي را دنبال مي کرده اند: » کذلک يوحي إليک وإلي الذين من قبلک الله العزيز الحکيم * شرع لکم من الدين ما وصي به نوحا والذي أوحينا إليک وما وصينا به إبراهيم وموسي وعيسي أن أقيموا الدين ولا تتفرقوا فيه کبر علي المشرکين ما تدعوهم إليه الله يجتبي إليه من يشاء ويهدي إليه من ينيب «[۳۹۶] واژه (الدين ( که متعلق به کلمه )شرع ( مي باشد، روشن مي کند که آيه وحدت بخشي از شريعت اسلام با شرايع گذشته را متذکر مي شود، از جمله ايمان به خدا، ملائکه، إنزال کتب، إرسال رسل، قيامت، امربه معروف و نهي از منکر، که مصاديق[۳۹۷] مشترک در همه شرايع مي باشد.

و لذا اصل فرايض امر و نهي، در همه ملل و شرايع بعنوان تکليف عمومي مطرح بوده است، اما در کيفيت و احکام و قوانين و مصاديق عملي در واجبات و محرمات، با يکديگر متفاوت بودند.

موقعيت شناسي امربه معروف و نهي از منکر در روايات

اهميت وفضيلت امر و نهي در کلام معصومين عليهم السلام

بهترين تعبير در مورد امربه معروف و نهي از منکر در بيان امير سخن، حضرت علي عليه السلام است که فرمودند: » و ما أعمال البر کلها و الجهاد في سبيل الله عند الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر إلا کنفثة في بحر لجي «[۳۹۸] که تمام کارهاي نيک و حتي جهاد در راه خدا، در مقابل امر و نهي، مثل آب دهان در برابر درياي پهناور وسيع مي باشد. (نفثة ( در لغت به کمترين مقدار از آب دهان گفته مي شود که به همراه آن باد و دميدن کمي در دهان بوجود مي آيد. [۳۹۹] در بيان رسول اکرم صلي الله عليه و آله به آمر به معروف و ناهي از منکر، مقام خليفة اللهي و جانشيني رسول خدا، عنايت شده است » من آمر بالمعروف و نهي عن المنکر فهو خليفة الله في الأرض و خليفة الرسول «[۴۰۰] و يکي ازمهمترين احاديث در باب اهميت امر و نهي، حديث اقامه فرائض از امام صادق عليه السلام مي باشد که در مورد اين دو فريضه توضيح داده است ».... أسمي الفرائض و أشرفها إن الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر فريضة عظيمة بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المکاسب ... الحديث «[۴۰۱] که امربه معروف ونهي از منکر، راه انبياي الهي و روش صلحا مي باشد و واجبي است که واجبات ديگر با آن اقامه مي شوند» فريضه «در حديث به صورت نکره آمده است تا شميمي از حصر را افاده کند يعني تنها واجبي است که واجبات ديگر بواسطه آن برپا مي شوند. و ازمزاياي آن، حلال شدن کسب و کار مردم و عمران وآبادي زمين ها و رد مظالم مي باشد و بواسطه آن از دشمنان انتقام گرفته مي شود به مثل جهاد در راه خدا که يکي از مصاديق عملي و نهايي امر و نهي مي باشد و بالاترين درجه امربه معروف و نهي از منکر است که با آن، دشمنان دين دفع مي شوند. دراين حديث ضمن برشمردن مزيت هاي کلي امر و نهي، اين دو فريضه را يک ضامن اجرايي احکام و قوانين درحکومت و جامعه اسلامي معرفي مي کند که اقامه و اصلاح امور، در سايه آن امکان پذير مي شوند.

در فضيلت امر و نهي نيز احاديث فراوان آمده است از جمله اينکه امام صادق عليه السلام فرمودند: » الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر خلقان من خلق الله عزوجل فمن نصرهما أعزه الله و من خذلهما خذله الله «[۴۰۲] هر کس در صددياري و انجام اين دو واجب برآيد، مورد تاييد و نصرت الهي قرار مي گيرد وبالعکس هر کس که در صدد محو وحذف آن برآيد، خداوند او را ذليل خواهد نمود. بدين روي حديث جايگاه بزرگ اين دو فريضه را در نزد پروردگار نشان مي دهد. امر و نهي وسيله اي مهم جهت هدايت به سوي حق و خارج کردن مردم از ضلالت و گمراهي مي باشد و بازوي اجرايي آيه شريفه » ومن أحياها فکأنما أحيا الناس جميعا«[۴۰۳] ١ مي باشد که در روايت آمده است که بهترين تأويل براي اين آيه، اين است که مردم را از ضلالت بسوي هدايت ببريم [۴۰۴] و اين احياء و زنده کردن مردم، بواسطه امر و نهي الهي صورت مي گيرد.

تشويق همگان به امربه معروف و نهي از منکر

رسول خدا در انجام امر و نهي در هر حالتي فرمودند: » مروا بالمعروف و إن لم تفعلوه و انهوا عن المنکر و إن لم تجتنبوه کله «[۴۰۵] که امر و نهي کنيد، هر چند خودتان بدان عمل نمي کنيد. همچنين در راستاي حث وتشويق مردم به اين فريضه، در روايت آمر به معروف با فاعل و انجام دهنده خير، در بهره وري و ثواب مساوي دانسته شدند» الآمر بالمعروف کفاعله «[۴۰۶] و «الدال علي الخير[۴۰۷] کفاعله».

روايات دال بر وجوب دو فريضه

واجب بر همه امت

امام صادق عليه السلام فرمودند: » ويل لقوم لايدينون الله بالامر بالمعروف و النهي عن المنکر«[۴۰۸] در اين حديث دينداري خداوند بوسيله امر به معروف و نهي از منکر انجام مي شود و اين طبيعي است که همه مردم بايد به خداي تعالي متدين باشند و با اطاعت از اوامر و نواهي او، خداوند رادينداري نمايند، بدين روي بر همگان امر و نهي کردن لازم و واجب مي باشد.

همچنين حضرت دربيان ديگر، کل امت را مورد خطاب قرار مي دهند ومي فرمايند: » ما قدست أمة لم يؤخذ لضعيفها من قويها غيرمتعتع «[۴۰۹] امتي که حق ضعيفان خود را از قدرتمندان نگيرد، روي رستگاري نخواهد ديد و (أمة ( هم نکره آمده تا مشموليت داشته باشد و هم اسمي است که معناي جمع دارد و همه افراد موجود در يک جامعه را شامل مي شود.

بر بعض امت

از امام صادق عليه السلام سوال شده است که آيا امر و نهي بر همه امت واجب است. حضرت فرمودند: » لافقيل له ولم فقال : » إنما هو علي القوي المطاع العالم بالمعروف من المنکر، لاعلي الضعيف الذي لايهتدي سبيلا... «1[۴۱۰] درواقع حضرت شرايط آمروناهي را بر مي شمرند و درضمن حديث بيان مي فرمايند که اگر چه وجوب عيني در امر و نهي است اما براي کسي که داراي اين شرايط باشد، واجب مي باشد و در ادامه حديث مي فرمايند: » فهذا خاص غير عام «نيز استدلال به آيه » ومن قوم موسي أمة يهدون بالحق «[۴۱۱] و نموده و فرمودند که خداي تعالي نفرمود: »(علي أمة موسي ( و يا )علي کل قومه ( در حالي که آنها، از امت هاي مختلفي تشکيل شده بودند، و لذا معني آيه اين است که بعضي از امت موسي، امر و نهي مي کردند.

واجب برهر فرد مسلمان

رسول اکرم صلي الله عليه و آله در ضمن حديثي به هر فرد مؤمن ومسلماني هشدار مي دهد که وظيفه دارد تا امر و نهي نمايد والا اساس دينداري او در خطر خواهد افتاد. » إن الله عزوجل ليبغض المؤمن الضعيف الذي لادين له، فقيل : و ما المؤمن الضعيف الذي لادين له ؟ قال : الذي لاينهي عن المنکر«[۴۱۲] مومن ضعيف همان فردي است که در اثر ترک نهي از منکر به اين درجه سقوط کرده است.

= بر علما و دانشمندان

حضرت علي عليه السلام فرمودند: که قوام دين و دنيا، به چهار چيز است که يکي از آنها عمل[۴۱۳] عالم به علم خود مي باشد، که اگر عالم ضايع کند علمش را، اين نعمت از او زايل مي گردد.

و در واقع ظاهر کردن علم توسط عالم، همان اجراي امر و نهي مي باشد، و نتيجه اين تضييع، از ميان رفتن صلاح و اصلاح در جامعه خواهد بود. در بيان ديگر حضرت مي فرمايند: » ذلة العالم کانکسار السفينة تغرق و تغرق «[۴۱۴] ١ لغزش عالم مانند شکستن کشتي است که غرق مي شود و غرق مي کند با خود غير خود را دانشمندي که به دنبال صلاح و اصلاح نباشد، باعث ايجاد فتنه و فساد مي شود.

عدم تفاوت بين امر و نهي مرد و زن

درحديث » من أصبح لايهتم بأمور المسلمين فليس بمسلم «[۴۱۵] هيچ تفکيکي بين زن و مرد نشده است و کلمه (من ( در حديث عام بوده و شامل زن و مرد مسلمان با هم مي باشد. همچنين در بياني[۴۱۶] ديگر حضرت رسول فرمودند: » و من يسمع رجلا ينادي يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم «کسي که صداي دادخواهي مسلماني را بشنود و او را اجابت نکند، مسلمان نيست.

کلمه (رجل ( در حديث از باب تغليب بيان شده است مثل جمع کردن اسامي )ماه و خورشيد(در يک کلمه که به (شمسين يا قمرين ( خطاب مي شوند و در واقع هر دوي آنها مورد نظر باشند، در اين جا (رجل ( هم به جنس مرد و هم زن اشاره دارد، و لذا تفاوتي بين مسلمان زن ومرد در انجام اوامر و نواهي الهي، نمي باشد.

امربه معروف و نهي از منکر، از اوصاف لازم مومنين

مقتضاي ايمان و عمل به آن، اين است که مومن امر و نهي نمايد و حداقل اينکه در مجلس گناه حضور نداشته باشد اگر توان منع و نهي از منکر ندارد، » لاينبغي للمومن ان يجلس مجلسا يعصي الله فيه و لايقدر علي تغييره «[۴۱۷] که البته همين ترک مجلس عصيان، نوعي امربه معروف و نهي از منکر است و اين را کسي جز فرد مؤمن به آرمانهاي الهي و معتقد به اوامر و نواهي او، انجام نخواهد داد.

امربه منکر و نهي از معروف از صفات منافقان و مشرکان

رسول اکرم صلي الله عليه و آله در ضمن حديثي از امربه معروف و نهي از منکر از صفات مومنان دانسته و بالعکس، امربه منکر و نهي از معروف رااز صفات مشرکان به خداي تعالي قرار دادند: »... فأخبرني اي الأعمال أبغض الي الله قال الشرک بالله قال ثم ماذا قال .... الأمر بالمنکر والنهي عن المعروف «[۴۱۸] که در حديث امر به معروف و نهي از منکر بعد از شرک به خداي متعال مبغوض ترين اعمال شمرده شد و در واقع اين عمل منافقان معلل شد به شرک به خداي تعالي و اينکه ريشه امر به منکر و نهي به معروف، سبب ايمان نداشتن آنها به توحيد پروردگار مي باشد. يعني کسي که به خدا ايمان ندارد، از دستورات او هم پيروي نخواهد کرد و يا برخلاف امر و نهي هاي او، عمل خواهد نمود.

توهم وجود تنافي در بين روايات امر و نهي

احاديثي به ظاهر منفي در باب امر و نهي وجود دارد که با رواياتي که صريحا دستور به انجام اين فريضه مي دهند، همخواني ندارند از جمله اينکه امام رضاعليه السلام فرمودند: » والأمر بالمعروف و النهي عن المنکر واجبان إذا أمکن و لم يکن خيفة علي النفس و الايمان «[۴۱۹] اين حديث همانطور که از ظاهر آن پيداست در صدد بيان شرط اجراي امر و نهي در موقعيت مناسب مي باشد و تضادي با وجوب کلي امر و نهي در روايات ديگر ندارد.

همچنين امام صادق عليه السلام در مورد آيه » ولا تلقوا بأيديکم إلي التهلکة «[۴۲۰] فرمودند که اين آيه[۴۲۱] در باب تقيه بوده و با روايات امر و نهي، ارتباط و تضادي ندارد.

و نيز در دو حديث متفاوت رسول خداصلي الله عليه و آله فرمودند: » من أفضل الجهاد کلمة عدل عند سلطان جائر«[۴۲۲] بهترين نبرد پيکار سخن عدل است که در پيشگاه سلطان ستمگر گفته شود.

و در روايت ديگر حضرت فرمودند: » طاعة السلطان واجبة و من ترک طاعة السلطان فقد ترک طاعة الله عزوجل و دخل في نهيه ... الحديث «[۴۲۳] ١ اين دو حديث هم در مقام بيان شرايط امر و نهي بوده و با هم تضادي ندارند و اگر جان و مال در خطر باشد، امر و نهي ـ حتي در برابر يک شهروند عادي ـ واجب نمي باشد و در مقابل اگر امنيت و ديگر شرايط امر و نهي موجود باشد، اين دو فريضه ـ حتي در برابر پادشاه ظالم ـ واجب مي شود.

وجوب حفظ جان و دين و بذل و ايثار در راه امر و نهي

حضرت علي عليه السلام فرمودند: » إن أفضل الفعال، صيانة العرض بالمال «[۴۲۴] در اين بيان، آبرو و بر مال برتري داده شد و لذا در هنگام تعارض بين حفظ آن دو، واجب است که آبرو را با مال حفظ کرد، همين بيان درحفاظت از دين و اعتقادات نيز مي باشد که » سلامة الدين و صحة البدن خير من المال «[۴۲۵] يعني سلامتي دين بر سلامتي (بدن و حفظ جان ( و نيز حفظ جان بر )مال ( برتري دارد و در مواقع لزوم، بايد مال را در راه حفظ دين و آبرو، بذل و ايثار نمود.

«حسبة» نهاد اجرايي امر و نهي در تاريخ اسلام

واژه » حسبة «در لغت شمارش کردن معنا شده است. [۴۲۶] و در امر و نهي کردن به معناي حسن[۴۲۷] تدبير نظر در آن است و به فردي که اين مديريت را انجام مي دهد محتسب گفته مي شود در تاريخ اسلام، نهاد حسبه، مکاني مناسب بود جهت اجراي امربه معروف و نهي از منکر واصلاحات اجتماعي و اجراي حدود الهي. حضرت علي عليه السلام به فرماندار خود» رفاعة «در اهواز نوشت :» أنه عن الحکرة، فمن رکب النهي فأوجعه، ثم عاقبة بإظهار مااحتکر«[۴۲۸] جلوگيري از احتکار و کيفر دادن محتکر، در واقع از مصاديق عملي حسبه مي باشد که مسؤول حکومت، در رأس اجراي آن قرار دارد. از آن جا که محتسب عامل جلوگيري از فساد بود و ناظر بر اجراي قانون درجامعه اسلامي به شمار مي رفت، لذا در اشعار فارسي، بسيار از او به عنوان مجري عدالت ياد مي شد: محتسب مستي به ره ديد و گريبانش گرفت [۴۲۹] مست گفت،اي دوست اين پيراهن است افسار نيست و گاهي اوقات از محتسب فاسد به زبان انتقاد ياد مي کردند: صوفي ز کنج صومعه با پاي خمر نشست [۴۳۰] تا ديد محتسب که سبو مي کشد به دوش غزالي در احيا العلوم، وظايف محتسب را جلوگيري از شرب خمر، بحث و جستجو، نظارت [۴۳۱] بر کارگزاران حکومتي، نرخ گذاري و تعيين قيمت اجناس و... برمي شمرد.

حتي کتابي به نام (معالم القربة في أحکام الحسبة ( نوشته ابن اخوه وجود دارد. اين کتاب توسط مرحوم احمد آرام به نام آيين شهرداري ترجمه شده است. به هر حال دايره حسبه، همان دايره امر و نهي بوده و رنگ و بوي ديني داشته است و محتسبين که در رأس اين دايره بودند، مي بايست عالم و مطلع باشند و صفات ورع و تقوا و امانت را دارا باشند. اگر چه اين واژه در کلمات قرآن و اخبار ائمه اطهارعليهم السلام استعمال نشده است ولي از همان اوائل حکومت اسلام بوجود آمد و به معناي امر و نهي هم استعمال شد و به صورت تدريجي در اصطلاح فقها و علما هم راه پيدا کرد و حتي بعضي از آنها تحت باب فقهي مستقل بنام » باب حسبة «، بحث امر و نهي را تدريس و [۴۳۲] پي گيري مي کردند.

فصل چهارم : شناخت ابعاد ديگر فريضه امر و نهي

مراتب وطبقات امر و نهي

لزوم آگاهي ازمراتب ودرجات امربه معروف ونهي از منکر

علم و آگاهي از کميت و کيفيت احکام فريضه امربه معروف و نهي از منکر، هم بنابر استدلال شرعي، لازم است و هم به اقتضاي عقلي، واجب مي باشد. کسي که بدون اطلاع از کاري، دست به اقدام بزند، خطاهاي فراوان در عمل او پديد مي آيد و بدون شک از مسير مستقيم به بيراهه افراط و تفريط کشيده خواهد شد. علم و آگاهي، چراغ هدايت عقل در گمراهي ها مي باشند» العلم مصباح العقل «[۴۳۳] ١ و بنابر فرموده ائمه عليه السلام، کسي که بدون علم، اقدام به کاري کند، فسادش بيشتر از اصلاح او خواهد بود » من کان عمل علي غيرعلم ... الحديث «[۴۳۴] . بنابر اقتضاي جمع نمودن بين دلايل وجوب امر و نهي با دلايل و براهين حرمت آزاررساني و زيان وارد کردن به ديگران، لازم است که ما هم مراتب امر و نهي را بشناسيم و هم لزوما در انجام آنها ترتيب اين مراتب را رعايت [۴۳۵] کنيم.

از آن جا که هدف از اجراي امر و نهي، در واقع خاتمه دادن به وجود شر مي باشد و نيز مانع شدن از انجام مفاسد و پيش گيري از وقوع آن است، در حالي که اين غرض با امر ساده تري برآورده مي شود، بايد به همان اکتفا کرد، خداي تعالي در قرآن کريم نيز اين سلسله مراتب را حفظ نمودند:

«وإن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فأصلحوا بينهما فإن بغت إحداهما علي الأخري فقاتلوا التي تبغي حتي تفي ء إلي أمر الله فإن فاءت فأصلحوا بينهما بالعدل وأقسطوا إن الله يحب المقسطين «[۴۳۶] درآيه، ابتدا امر شده تا بين دو گروه، اصلاح وصلح به عمل آيد، در مرحله بعد، اگر يکي از آن دو گروه طغيان کرده، بايد با آن به مبارزه پرداخت تا اصلاح شود و بعد از اينکه اصلاح شد، دوباره بايد به روش نرم برگرديم و دست از جنگ و سخت گيري برداريم و با عدالت بين آنها رفتار نماييم، البته اين امر به نرمي و سختي و بازگشت به مراحل آرام، با توجه به شرايط مخاطب مي باشد، و اگر از آغاز، بطور قطعي بدانيم که امر و نهي در موردي جز با بکار گرفتن مرحله عملي و با سخت گرفتن بر طرف مقابل، مؤثر نمي باشد، بايد بدون مقدمه، به سراغ همان مرحله برويم، اما به طور کلي بايد رعايت مراحل خفيف نسبت به مرحله شديدتر آن را نمود. [۴۳۷] ١ و ظاهر آيه هم مربوط به موردي است که جز با توسل به قدرت و قهر و غلبه، طايفه باغي اصلاح نخواهد شد، لذا از آغاز امر به قتال و برخورد فيزيکي با طايفه ظالم مي نمايد.

در فقه ما هم قوي ترين قول، رعايت مراتب در امر نهي بوده و لااقل مطابق با احتياط است. [۴۳۸] و قاعده معروف » الأسهل فالأسهل «به عنوان يک اصل در انجام امر و نهي در فقه و در کلمات علما، وجود دارد[۴۳۹] که رعايت آن، از احکام وجوبي به حساب مي آيد» بل وجب مراعيا للأيسر فالأيسر و الأسهل فالأسهل و يجب علي الأحوط في جميع ما ذکر... «[۴۴۰] . نکته ديگر اين است که معناي وجوب کفايي در امر و نهي، همچنين در مراتب امر و نهي نيز مي آيد، يعني اگر با مرتبه پايين تر غرض حاصل مي شود، کافي بوده و با اصلاح فرد، وجوب برداشته مي شود و لازم نيست که به [۴۴۱] مراتب بعدي وارد بشويم.

مراحل امربه معروف و نهي از منکر

به طور کلي، امر و نهي داراي سه مرحله (قلبي، زباني و عملي ( مي باشد. [۴۴۲] و هر يک از اين مراحل خود داراي مرتبه هاي خفيف تا شديد مي باشند که با ملاحظه نوع معصيت و نيز مخاطب، بصورت هدفمند و با بهره گيري از اصول اخلاقي و روان شناسانه، بايد جهت تأثيرگذاري بيشتر بکار گرفته شوند.

رسول خداصلي الله عليه و آله فرمودند: » من رأي منکم منکرا فليغيره بيده فان لم يستطع فبلسانه فإن لم يستطع فبقلبه و ذلک أضعف الايمان «[۴۴۳] در اين روايت، مراحل امر و نهي به صراحت بيان شده است و مرحله قلبي هم به پايين ترين درجه امر و نهي و ايمان شناخته شده است و البته روايت ناظر بر شرايطي است که از ابتدا بايد به مراحل بالاتر عمل نمود تا منکر رفع شود و در صورت عدم توانايي، بايد مرتبه پايين تر را اجرا کرد.

در حديثي ديگر، امام صادق عليه السلام در بيان مراتب امر و نهي فرمودند: » فأنکروا بقلوبکم و [۴۴۴] أالفظوا بألسنتکم و..... هنالک فجاهدوهم بأبدانکم ... الحديث « امام در اين حديث، مي فرمايند که با قلب خود به انکار مفاسد بپردازيد و با زبانتان بيان کنيد و اگر با اين ها به سوي حق برنگشتند، به مقابله و دفاع برخيزيد، که اين در واقع مرحله عملي و با قدرت و شدت در امر و نهي محسوب مي شود.

مرحله اول : مرتبه انکار قلبي

اولين مرحله امر و نهي، مرتبه قلبي به شمار مي رود که در روايات هم به آن اشاره شده است، رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: » بحسب المرء إذا رأي منکرا لايستطيع له تغييرا ان يعلم الله تعالي أنه له منکرا « [۴۴۵] يعني براي انسان مسلمان کافي است که اگر منکر و فسادي را مي بيند و نمي تواند آن را اصلاح کند، در قلب خود آن را انکار کند و خداي تعالي هم آگاه است از اين انکار قلبي و لذا عمل به تکليف امر و نهي درحد قلبي انجام شده است. در روايات، فلسفه اينکه بايد انکار قلبي از منکرات صورت بگيرد نيز بيان شده است، حضرت علي عليه السلام فرمودند: » العامل بالظلم و الراضي به والمعين عليه شرکاء ثلاثه «[۴۴۶] ظلم کننده و رضايت دهنده به آن و کمک کار آنها همه با هم در گناه شريک هستند.

همچنين در روايت ديگر حضرت فرمودند: » الراضي بفعل قوم کالداخل فيه معهم وعلي کل داخل في باطل إثمان إثم العمل به وإثم الرضابه «[۴۴۷] يعني رضايت دهنده به کار ديگران مثل اين است که آن عمل را انجام مي دهد و بر کسي که رضايت به عمل باطل ديگران مي دهد، دو گناه وارد است، گناه عمل به آن و گناه رضايت به انجام آن، و لذا سفارش شده است که انکار قلبي در مشاهده منکرات لازم بوده حداقل براي امر و نهي نفس خودمان که بر طبق آيه » إن النفس لأمارة بالسوء«[۴۴۸] نفس انسان، بسيار او را به بدي امر مي کند.

البته گفتار علما و فقها، در مورد انکار قلبي، مخلتف است و به دو معنا تعبير شده است، اول اينکه : معتقد باشد به وجوب اعمال ترک شده و تحريم افعال انجام شده که بنابراين معنا، انکار قلبي بر همه مکلفين واجب است و مقتضي ايمان مي باشد و دوم اينکه : اعراض و دوري کند از فاعل منکر و اظهار کراهت کند به سبب ارتکاب آن حرام و يا ترک آن واجب، که به اين معنا داخل در مرحله اول امر و نهي مي باشد [۴۴۹] لذا فقهايي که قائل شدند که انکار قلبي، جزو مراحل امر و نهي نمي باشد، در واقع معناي اول انکار را لحاظ کردند و فقهايي که لزوم انکار منکرات با قلب را، از مراتب اوليه امر و نهي شمردند، معناي دوم آن را مورد توجه قرار دادند. [۴۵۰] البته در معناي اول انکار قلبي، چون طلب و استعلاء از فعل يا ترک آن وجود ندارد، طبيعتا داخل مفهوم امر و نهي قرار نمي گيرد برخلاف معناي دوم که انکار و طلب، هر دو در ضمن آشکار کردن انکار قلبي، صورت مي گيرد. [۴۵۱] حضرت علي عليه السلام نيز در ضمن حديثي، معناي دوم انکار قلبي را جزو مراحل امر و نهي شمردند و فرمودند: » أمرنا رسول الله صلي الله عليه و آله أن نلقي أهل المعاصي بوجوه مکفهرة «[۴۵۲] يعني با چهره عبوس و در هم کشيده با گناهکاران روبرو بشويم و اين يعني اينکه ما منزجر و ناراحت از گناه شما هستيم و راضي به انجام آن نمي باشيم و اين نوع امر و نهي، در واقع کمترين و پايين ترين صورت نهي از منکر مي باشد. از مصاديق ديگر اين مرحله، ترک سلام، روبرگرداندن، با نارضايتي تسبيح خدا گفتن، از روي ناراحتي سرتکان دادن، لب گزيدن و [۴۵۳] دعوت فرد را رد کردن، او را به ملاقات نپذيرفتن و ديگر موارد از اين قبيل مي تواند باشد. پس مشخص شد که انکار قلبي منکرات در دو نوع مخفي و آشکار وجود دارد و نوع آشکار آن با توجه به روايت بالا، از مراتب امر و نهي به حساب مي آيد و نوع مخفي آن، با توجه به روايت وارده از رسول اکرم صلي الله عليه و آله [۴۵۴] از مراحل ايمان به خداوند به حساب مي آيد نه فريضه امر و نهي.

مرحله دوم : مرتبه زباني

نقش مهم و سازنده اين مرحله در اصلاح مفاسد عمومي و منکرات فراگير اجتماعي، بسيار با اهميت مي باشد. در واقع خطاب امر و نهي لساني در روايات، بيشتر مورد توجه عموم مردم جامعه بوده و وظيفه اصلي افراد جامعه در جلوگيري از وقوع فساد و اصلاح امور، بوسيله زبان بايد صورت بگيرد و بخش عملي و اجرايي با قدرت و شدت، بيشتر مربوط به شئون حکومت اسلامي مي باشد و مرحله قلبي آن نيز مطلق بوده و هر دو قشر را شامل مي شود. أما با اين احوال حضرت علي عليه السلام در يک تقسيم بندي کلي، مردم را به چند دسته منشعب نمودند: دسته اول : » فمنهم المنکر للمنکر بيده و لسانه و قلبه فذلک المستکمل لخصال الخير«اين دسته به انکار منکرات مي پردازند هم با دست وعمل و هم با زبان خود و هم با قلب خود و لذا خصلت نيکويي خود را به کمال رساندند. دوم : کساني هستند که با زبان و قلب خود، منکرات را نهي مي کنند ولي در عمل، اين فريضه را ترک کردند» ومنهم المنکر بلسانه و قلبه والتارک بيده «پس اين دسته، دو خصلت نيکو را اخذ و خصلت ديگر را تباه کردند و دسته سوم کساني هستند که فقط با قلب [۴۵۵] خود، منکرات را دفع مي کنند ولي با زبان و عمل، کاري نمي کنند.

فشار روحي و رواني مخالفت عمومي و اجتماعي حداقل بصورت گفتاري همراه با بيان تند وناراحت کننده، بصورت خودکار فرد عامل منکرات را وادار مي کند که دست از ادامه گناه، حداقل در مقياس علني و آشکار بردارد.

امر و نهي زباني نيز خود داراي مراتب خفيف و شديد مي باشد که در ذيل به آنها اشاره خواهد شد: اول : امر و نهي در قالب جملات ساده مي باشد که غالبا عموم مردم از اين شيوه استفاده مي کنند. دوم : امر و نهي همراه با کلمات حکيمانه: که سخنان حکمت آميز از ظرافت و تأثير عميق تري برخوردار است و با فطرت آدمي نيز سازگار بوده و به دليل مبرهن بودن آن، از جذابيت برخوردار است.

مزين نمودن امر و نهي ديني به اين حربه، بسيار مفيد و موثر است. خداي تعالي نيز در آيه » ادع إلي سبيل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربک هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين»[۴۵۶] به پيامبر دستور مي دهند تا با حکمت وموعظه نيکو، به جدال احسن با کفار بپردازد. ومعناي حکمت هم به نائل آمدن و تير اصابت به حق زدن مي باشد همراه با علم و عقل ؛ وموعظه هم به تذکر دادن به خير گفته مي شود بگونه اي که قلب با آن نرم شود. به هر حال با حکمت سخن گفتن يعني نوعي گفتگو که هيچ شک و وهن و ابهام در آن وجود نداشته باشد. [۴۵۷]سوم : امر و نهي با جملات کنايي و نيز امر و نهي تنبيهي وتشويقي، با در نظر داشتن ملاحظات شرعي، بعنوان نمونه يک معلم براي اصلاح دانش آموز و هدايت او در رفتار و نيز درس خواندن، مي تواند با تهديد به کم نمودن نمره انضباط و يا تشويق بوسيله آن، اعمال وي را تصحيح نمايد. خداوند هم در آيات بسياري جهت هدايت مجرمان، با وعيد و ترساندن از عذاب جهنم، قصد اصلاح آنها را نمود و يا جهت ترغيب مومنان و تذکر دادن آنها به اوامر و نواهي الهي، نعمت ها و خوشي هاي بهشت را يادآور مي شود» إن المجرمين في عذاب جهنم خالدون «[۴۵۸] ويا با آيه » والذين آمنوا وعملوا الصالحات سندخلهم جنات تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها أبدا لهم فيها أزواج مطهرة و ندخلهم ظلا ظليلا«[۴۵۹] و با تأکيدهاي فراوان در اين آيات از فعل و حروف و اسامي تأکيد کننده، سعي در تشويق مومنان به استمرار بر دينداري و عقايد آنها دارد. بدين روي ما بايد اين روش را که شارع اين دين الهي هم از آن بهره جسته است، الگو قرار داده و در جهت هدايت و اصلاح جامعه بکار بريم. همچنين امر و نهي، با صداي بلند و با فرياد، جهت ارعاب و ترساندن فرد مقابل، که البته هر يک از اينها بايد با توجه به موقعيت و شرايط زماني و مکاني منکر در حال وقوع و نيز با توجه به روحيات و خلقيات فاعل آن، درست انتخاب شود تا مؤثر و کارگشا بوده و به هدف اصلاح فرد خاطي، دست پيدا کنيم. مصداق اين تندي و فرياد که منجر به اصلاح و يا حداقل منع فاعل منکر از انجام و ادامه فعل حرام شد را در کلام و فعل امام جوادعليه السلام مي بينيم که در جلسه اي با حضور مأمون عباسي و با حيله ونيرنگ او، فردي بنام مخارق آوازه خوان، جهت مشغول کردن امام عليه السلام به امور دنيا، شروع به انجام اعمال قبيحه و حرام کرده بود که با فرياد بلند از جانب امام روبرو شد که به او فرموده بود: » اتق الله «از خدا بترس و اين کلمه حق در قالب صداي بلند و ارعاب انگيز، باعث شد که آنچنان [۴۶۰] وحشت زده شود که آلت حرام از دست وي بيافتد و ديگر قادر به ادامه کار نباشد. امر و نهي مذمتي، يکي ديگر از انواع امر و نهي زباني مي باشد، اصولا سرزنش آنهم اگر بصورت دسته جمعي از جانب خانواده و يا بصورت جمعي از طرف مردم و يا توسط اقوام صورت بگيرد، بارسنگين رواني آن غيرقابل تحمل بوده و فردگناهکار، بخاطر آرامش و نجات از اين طعنه ها هم شده، از ادامه و استمرار گناه بازداشته مي شود و يا مذمت يک استاد نسبت به شاگرد، يک مدير نسبت به کارمند، بسيار موثر مي باشد در اصلاح فرد عاصي. ابوبصير مي گويد که در کوفه براي زني قرآن مي خواندم، يک بار در موردي با او شوخي کردم، بعد از مدتي طولاني به خدمت امام باقرعليه السلام رسيدم، مرا مورد مذمت و سرزنش قرار داد و من از روي شرم و حيا 2[۴۶۱] سردرگريبان افکندم و توبه کردم.

مرحله سوم : مرتبه عملي و با قدرت

معناي امر و نهي عملي، بنابر آنچه که از ظاهر شرايع محقق حلي [۴۶۲] و سرائر ابن ادريس [۴۶۳] و ديگر فقها، اين است که با دست و قدرت فرد را دفع کنيم و با مجروح کردن يا کتک زدن او، مانع از اجراي فاسد شويم. البته کلمه (يد( کنايه از بکار بردن همه قدرت ها و ظرفيت ها است و به مثل معناي معروف، گسترده مي باشد. لذا شامل مقاله نويسي، کتاب نويسي، تأسيس مراکز تربيتي و ديني، [۴۶۴] صرف مال و وقت، ويران کردن مسجد ضرار و مراکز فساد و... هم مي شود. از آيه » الذين إن مکناهم في الأرض أقاموا الصلاة وآتوا الزکاة وأمروا بالمعروف ونهوا عن المنکر ولله عاقبة الأمور«[۴۶۵] اين چنين استفاده مي شود که امر و نهي تنها يک موعظه از روي عجز و ناتواني نيست، بلکه درصورت لزوم بايد متوسل به قدرت زور و بازو شد و از موضع برتري و قدرت عمل کرد و اصلا بدون قدرت نمي توان بسياري از منکرات و مفاسد را بويژه در سطح حکومتي و اجتماعي حل کرد. [۴۶۶] زيرا در پشت بسياري از آنها، قدرت هاي کاذب مفسدان دانه درشت و متنفذ وجود دارند. در واقع کلمه (إن مکنا( دلالت دارد به قدرت وتوانايي که خداوند به يک جامعه، يک فرد عطا مي کند که بواسطه آن مي تواند امر و نهي کند، لذا لازمه انجام امور محوري ارزشهاي ديني يعني نماز و پرداخت زکات و امر و نهي ديني، قدرت و توانايي مي باشد. [۴۶۷] و ماده (تمکين ( به معني فراهم ساختن وسائل و ابزار کار از جمله علم و آگاهي و توان و نيروي جسمي و فکري [۴۶۸] لازم را شامل مي شود. در واقع مرحله سوم امر و نهي معمولا در مورد کساني اجرا مي شود که داراي ضعف ايمان و هواي نفس درآميخته با جهل مي باشند و مراحل ابتدايي درآنها کارساز نمي باشد، اما با اين وجود اگر احتياج به حبس و اذيت و تنگ گرفتن زندگي بر او و جرح و قتل بود، شايسته است که از فقيه جامع الشرايط اذن گرفته شود. [۴۶۹] و يا در زمان وجود حکومت اسلامي، به مراجع قانوني مراجعه کرد

مگر اينکه فساد و منکر از اموري باشند که خداي تعالي هرگز به انجام آن رضايت نمي دهد، مثل کشتن يک انسان بي گناه که در اين صورت واجب است دفع مهاجم ولو با کشتن او[۴۷۰] ، لذا در زمان حاکميت و اقتدار حکومت اسلامي، واجب است مکلفين به امر و نهي زباني اکتفا کرده و در [۴۷۱] صورت نياز به توسل به زور، موضوع را به مسؤولين ذي ربط گزارش دهند.

طبقات امربه معروف و نهي از منکر

امر و نهي در اسلام، داراي سطوح متفاوتي مي باشد که هم بايد در آن سطح امر و نهي کرد و هم خود آن طبقات، مورد خطاب اين تکليف الهي مي باشند. لذا براي کنترل بهتر اوضاع و تسلط بر شرايط، وجود امر و نهي در همه سطوح فردي و اجتماعي و خانوادگي و در داخل نهاد حکومتي در ميان علما و بزرگان جامعه و نيز در سطح خارج از مرزهاي جامعه، جهت جلوگيري از ظلم و فساد، لازم و ضروري مي باشد.

امر و نهي فردي

هر فردي در جامعه اسلامي، جهت اصلاح خود و ديگران و نيز جلوگيري از مفاسد، هم بايد امر و نهي کند و هم در صورت ارتکاب به گناه، مورد امر و نهي قرار بگيرد. خداوند در قرآن کريم مي فرمايد: » أتأمرون الناس بالبر وتنسون أنفسکم «[۴۷۲] همزه (أ) در آيه، توبيخي و تعجبي مي باشد، يعني چطور ديگران را به نيکي امر مي کنيد اما خود را فراموش مي کنيد. [۴۷۳] هر کسي بايد اول خود را اصلاح کند و آنچه که به ديگران مي گويد خود نيز عامل باشد.

امام صادق عليه السلام فرمودند: » من لم يصلح من هواجسه و لم يتخلص من آفات نفسه و شهواتها... . لايصلح للامربالمعروف و النهي عن المنکر اذا لم يکن بهذه الصفة ... الحديث «[۴۷۴] هر کس که خودش را از آفات شهواتي و هواپرستي، خالص و جدا نکند، نمي تواند با امر و نهي، اصلاحي پديد آورد، چرا که خودش به اين صفت اصلاح، متصف نمي باشد.

همچنين در آيه » يا بني أقم الصلاة وأمر بالمعروف وانه عن المنکر«[۴۷۵] به امر و نهي فردي اشاره دارد

و فعل (وأمر( و )أنه ( بصورت مفرد آمده، لذا هر فردي مسلماني، مکلف به انجام اين فريضه مي باشد.

حضرت علي عليه السلام در مورد صفات شيعيان خود فرمودند: » عامل بالطاعات سريع الي الخيرات بطي ء عن المنکرات يأمربالمعروف و يفعله و ينهي عن المنکر و يجتنبه «[۴۷۶] شيعه کسي است که هم امربه معروف و نهي از منکر مي کند و هم خودعامل به معروف است و ازمنکرات دوري مي کند. لذا هر فردي، در باب امر و نهي، دو وظيفه بر ذمه او هست : اول اينکه امر و نهي کند، دوم اينکه خود عامل به آنها باشد.

امر و نهي خانوادگي

خداوند در قرآن کريم به پيامبرصلي الله عليه و آله فرمودند: » وأنذر عشيرتک الأقربين «[۴۷۷] و (أنذر( به صيغه امر بوده و پيامبر مکلف شده بود تا خانواده و اقوام خود را امر و نهي کند ونيز در آيه ديگر مأمور شده بود تا خانواده خود را امر به خواندن نماز بکند: » وأمر أهلک بالصلاة «[۴۷۸] در واقع بعد از اصلاح فردي اولين جايي که بايد اصلاح را شروع کرد و امر و نهي نمود، محيط خانواده مي باشد که يک اجتماع کوچک در بين جامعه بزرگ بشري مي باشد. اصلاح خود و خانواده، مقدمه براي اصلاح امور اجتماعي مي باشد. خداوند در آيه ديگر، همه مؤمنان را مکلف مي کند تا خود و خانواده شان را از آتش جهنم دور نگه دارند: » يا أيها الذين آمنوا قوا أنفسکم وأهليکم نارا«[۴۷۹] و در روايت وارد شده است که چگونه خود و خانواده را از آتش جهنم حفظ نمائيم، بدين روي امام صادق عليه السلام فرمودند: » تأمرهم بما أمرالله و تنهاهم عما نهاهم الله «[۴۸۰]امر کنيد آنها را به آنچه که خداوند امر کرد و نهي کنيد از چيزهايي که خداوند نهي نمود. رسول خداصلي الله عليه و آله فرمودند: » الا کلکم راع و کلکم مسئول عن رعيته .... و الرجل راع علي أهل بيته و المرأة راعية في بيت زوجها و مسئولة عن رعيتها«[۴۸۱] و هر کس در قبال نگهباني از خانواده خود مکلف شده است و بر اساس اين حديث هر مسئوليتي مطمئنا تکليفي به همراه دارد و بازخواست و سوال از آن خواهد شد.

امر و نهي علما و بزرگان جامعه

جهت قوت گرفتن و گسترده نمودن فرهنگ امر و نهي، لازم است که علما و دانشمندان و بزرگان و صاحب منصبان هر جامعه، در جلوگيري از انجام مفاسد و منکرات، پيشگام بوده و الگوي مناسبي در اين راستا براي مردم باشند.

اين بحث ناظر به دو جنبه است، اول اينکه : لازم است که هم شأن و هم رتبه علما و بزرگان، به امر و نهي هم رتبه خود بپردازند. اگر چه هر کسي مي تواند در هر شرايط به اين تکليف عمل کند، اما چون اغلب مردم از شرايط و نحوه اجراي آن اطلاع درستي ندارند، لذا جهت رعايت حريم حرمت علم و دانش و بزرگان، بهتر است که اين کار را تخصصا به خبرگان و متخصصان واگذار نمائيم تا با استفاده ازعلم ارتباطات و اخلاق و روش هاي درست گفتگو، آنها را به راه درست هدايت نمايند. دوم اينکه : خود بزرگان و عالمان، در سطح وسيعي از خانواده و اقوام و شاگردان و دوستان وحاميان خود، به اوامر و نواهي الهي پرداخته تا به تعميم وگسترش اين فرهنگ و فريضه درجامعه، کمک شاياني نمايند.

در روايتي از امام صادق عليه السلام، عالم بدون عمل ملعون شمرده شده است : » عالم يؤم سلطانا جائرا معينا له علو جور ملعون ملعون «[۴۸۲] عالمي که کمک کار پادشاه ظالم باشد و به منکرات عمل نمايد، مورد نفرين مي باشد. حضرت علي عليه السلام فرمودند: » همانا پيران و دانايان شما، توجه به نادانها و رياست طلبها بکنند والا نفرين من پاي همه را خواهد گرفت «[۴۸۳] همچنين امام عليه السلام فرمودند: » عذاب و هلاکت گذشتگان بدين سبب بود که مردم پيرو گناهان بودند و عالمان و [۴۸۴] عابدان جلوگيري نمي کردند. «رسول خداصلي الله عليه و آله در هشداري به عالمان فرمودند:» علما، بر دو قسمند: مردي به علمش عمل مي کند، او اهل نجات است و عالمي به علمش عمل نمي کند او هلاک مي گردد، اين گونه عالمان بسيار خوار خواهند شد، زيرا آنها علم را رها کرده و به هواي نفس خود عمل کردند و با پيروي کردن از هواي نفس، راه حق را مسدود مي کنند«. [۴۸۵] در اين فرموده رسول خداصلي الله عليه و آله، به تأثير عالمان و حاکمان جامعه در اصلاح مردم يا آلوده کردن اجتماع، اهميت داده شده است و اينکه آنها بعنوان الگوي رفتاري و عملي در زندگي، مي توانند باعث هلاکت يا نجات و سعادت يک جامعه قرار بگيرند» و الله ما فسدت أمور الناس إلا بفساد هذين الصنفين «[۴۸۶] به خدا قسم که امور مردم فاسدنمي گردد مگر با فساد اين دو گروه.

امر و نهي حکومتي

فلسفه تشکيل حکومت اسلامي، امربه همه معروف ها و نهي از همه منکرات و مفاسد، در جهت اصلاح امور جامعه، و انتظام بخشيدن به اجتماع مي باشد. » والامر بالمعروف مصلحة للعوام و النهي عن المنکر ردعا للسفهاء«[۴۸۷] . حکومت اسلامي که متشکل از همه ارکان و ارگانهاي ارشادي، قضايي امنيتي و انتظامي و اجرايي جامعه مي باشند و از علم و قدرت لازم جهت جلوگيري از مفاسد در درون حکومت و در ميان ظالمان و فاسدان جامعه برخوردارند، وظيفه اي سنگين تر در راه اصلاحات اجتماعي دارند.

حضرت علي عليه السلام در مورد حکومت فرمودند که : » و إنا لنحمل ما لايقدر العباد علي الحکومة فيه فنحکم فيه .... و قد حيل بينهم و بينه أن يقوم بأمر ربه فيهم «[۴۸۸] که بر اساس اوامر و نواهي الهي، در حکومت اسلامي، بين مردم حکم مي کنند. لذا يکي از وظايف مهم حکومت، اين است که بر اساس دستورات الهي به انجام اصلاحات امور در بين مردم بپردازد. در جاي ديگر حضرت بر لزوم تشکيل دولت عادل، اشاره کردند و فرمودند: » دولة العادل من الواجبات «[۴۸۹] و عمل به اين واجب يعني عمل به مصداق امربه معروف مي باشد و در سايه حکومت عادل است که اصلاح اسلامي صورت مي گيرد. همه اين موارد و مراحل و طبقات متفاوت در هر دو فريضه مهم امربه معروف و نهي از منکر، مصداق داشته و اين مباحث به حکم عقل و آيات و روايات، هم شامل نهي ازمنکرات مي شود و هم شامل امر به معروفات.

طبيعت امر و نهي و تقدم و تأخر در اين فريضه

الف - طبيعت امر و نهي از يکديگر کمي متفاوت است، اگر چه هر دو فريضه به عنوان دو اصل اساسي، همواره در آيات و روايت در کنار يکديگر مطرح شده اند، و اين بيانگر اين است که اين دو هميشه بايد در کنار هم باشند، تا اصلاح و سازندگي اتفاق بيافتد. بدين روي با امربه معروف، بايست ها و بايدهاي ديني اجرا مي شوند و بوسيله نهي از منکر نبايست ها و نبايدهاي ديني، در همه ابعاد نظام اجتماعي، دفع مي شوند و در واقع اين دو حکم مکمل يکديگرند، اما اين دليل بر وجود طبيعت يکسان در بيان اين دو حکم نمي باشد. در امربه معروف، تندي کمتري احساس مي شود، و درگيري نفساني و يا تنازع کمتر به چشم مي خورد و لذا احترام و آرامش در آن، دوام بيشتري دارد؛ ولي طبع نهي از منکر، بخاطر راحت طلبي عاملان منکر و فساد و وجود نوعي تفرعن در آنها، نوعا درگيري ايجاد مي کند و غرور خود را بر حکم الهي ترجيح مي دهند، لذا بايد دانست که نهي از منکر هم حق بوده و پيام الهي مي باشد، عامل آن پيام رسان حق و حقيقت مي باشد. نبايد به بهانه مصلحت انديشي، تنها به امربه معروف پرداخت. بنابراين بايد به اين حکم الهي هم گردن بنهيم اگر چه بر ضرر ما باشد، خداي تعالي مي فرمايد: » وعسي أن تکرهوا شيئا وهو خير لکم «[۴۹۰] چه بسا، چيزهايي را که ما براي خودمان بد مي پنداريم ولي در واقع به نفع ما و جامعه و نظام اجتماعي مي باشد. همچنين امر به معروف، از نهي از منکر آسانتر بوده و اجراي نهي از منکرات، به مراتب سخت تر مي باشد، زيرا در نهي از منکر، گرفتن چيزي مطرح است، که گناهکار غالبا به آن عادت کرده و جدايي وي از آن عادت، موجب تلخي و ناخرسندي اوست [۴۹۱] لذا توصيه مي شود که نهي از منکر هم در برخي موارد بويژه در مواردي که با مقاومت افراد و اجتماع روبروست، در قالب امربه معروف ارائه شود، زيرا مردم به امور مثبت گرايش بيشتري دارند، به هر حال بايد به مردم جامعه اين نکته را متذکر شد که تندي امر و نهي، از ناحيه ناهي نمي باشد بلکه از اعمال خلاف آنهاست، و به قول معروف، تندي از فلفل است نه از فلفل فروش و تندي فلفل را هيچ عاقلي به حساب فروشنده آن نمي گذارد، اگر چه ممکن است که تندي هر دو در برخي موارد به هم آميخته شود که آنهم مربوط به فريضه الهي نمي باشد بلکه مي تواند مربوط به خطاي نهي کننده از منکرات باشد.

ب- در برخي اوقات هم ممکن است که نهي از منکر با توجه به شرايط زماني و مکاني، بر امربه معروف تقدم يابد. آنچه که از آيات مربوطه استفاده مي شود، عبارت از اين است که هر کجا، وضع جامعه اي، فوق العاده به فساد انفجاري کشانده شد، در آنجا حق تقدم با نهي از منکر خواهد بود، زيرا چنين جامعه اي به مثل بيماري است که کارش از معالجه و مداوا با دارو و پرستاري گذشته است و وضع حاد و وخيمي دارد که بايد بصورت فوري و اورژانسي جراحي شود تا از [۴۹۲] مرگ نجات يابد، که نظير اين را در تاريخ اسلام، در قيام امام حسين عليه السلام مشاهده نموديم. همچنين در صورت تزاحم نهي از منکر با برخي از حقوق، شکي برتقدم آن نمي باشد. بعنوان نمونه هرگاه پدرومادر يا فرزند يا ساير اقارب، نماز نمي خوانند يا گناهي مي کنند که تأثير بدي بر خانواده يا جامعه مي گذارد، و اگر به آنها نيکي نشود و يا کمک نشود، از کردار زشت خود دست [۴۹۳] برمي دارند، در اين جا از باب نهي از منکر، واجب است که نيکي به آنها قطع شود. بدين روي، حضرت علي عليه السلام در باب شمردن ذنوبي که باعث تغيير نعمت ها مي شوند، به عاق الوالدين اشاره مي کند، (جايي که نيت اداي فرايض امر و نهي و اسراف در نفقه دادن بر باطل باشد( اين مورد را در ادامة فرموده خود استثنا مي فرمايند. [۴۹۴] البته گفتار علما دراين مورد ويژه (والدين ( متفاوت مي باشد: آقاي خوئي، امر و نهي را مختص به غيروالدين نمي دانند ولي در ضرب و شتم آنها، از باب امر و نهي، اشکال وارد مي کنند [۴۹۵] البته همه به وجوب نهي از منکر والدين در صورت بروز فساد، اذعان دارند اما با حفظ احترام و حقوق آنها، [۴۹۶] و امر و نهي آنها نبايد مقتضي فساد و بي احترامي به آنها باشد.

آشنايي با معروفات و منکرات

ضرورت شناخت کامل معروفات و منکرات

معروف و منکر، در واقع هدف نهايي دست يافتن به مقاصد امر و نهي مي باشد و انجام کارهاي نيک و ترک امور مورد نفي و نهي احکام اسلام، براي اصلاح امور اجتماعي در نظام اسلامي، يک ضرورت است، لذا براي اينکه اين اصلاح و سازندگي در همه ابعاد سياسي، اقتصادي، فرهنگي و ديني ... به صورت درست و در مسير مستقيم هدايت شود و براي اينکه به هدف واقعي در ميان انواع اهداف کاذب و واقع نما، دست پيدا کنيم، ناچارا بايد از اهداف و اصول و معارف ونواهي که مي خواهيم به آنها برسيم يا از آنها دوري کنيم، آشنايي کامل و تام داشته و از کميت وکيفيت آنها و نيز آشنايي با ابزار رسيدن به اين امور را دارا باشيم. حضرت علي عليه السلام عمده ترين علت تباهي مردم را عدم شناخت صحيح آنها از معروف و منکر مي داند و مي فرمايد: » المعروف فيهم ما عرفوا و المنکر عندهم ما أنکروا مفزعهم في المعضلات إلي أنفسهم «[۴۹۷]معروف و منکر در نزد آنها و در مشکلات، نظر خودشان است نه نظر امام و اوامر و نواهي الهي، لذا اقدام به امر و نهي وهرگونه اصلاح درجامعه بدون شناخت اين دو موضوع، يعني پرتاب کردن تير در تاريکي به اميد اصابت کردن آن به هدف، و اين روشن و واضح است که با اميد اما بدون برنامه و آگاهي نمي توان جامعه را اصلاح کرد. در ادامه امام عليه السلام مي فرمايند: » و تعويلهم في المبهمات علي [۴۹۸] آرائهم کان کل امري منهم إمام نفسه قد أخذ منها فيها يري بعري ثقات و أسباب محکمات «يعني چون آنها در مبهمات به رأي و نظر خود اکتفا کردند و هر کسي امام و رهبر خود بود و بدون سند و دليل محکم، اوامر و نواهي الهي را ترک کرده و به نظرات خود عمل کردند، سبب گمراهي و مشکلات فراوان آنها شده است.

تفاوت موضوعي معروف و منکر

در آيات و روايات فراوان اين دو اصل، با هم و در کنار يکديگر ذکر شده اند و اين مطلب نشان دهنده اين است که اولا نظام تعليمي و تربيتي اسلام، قائم بر اساس هر دو نوع از عوامل تربيتي مثبت و منفي است، مثل همه زوجهاي متضاد ديگر که در کنار هم معناي بهتري پيدا کرده و مخاطب، فهم بهتري ازآنها پيدا مي کند؛ مثل تبشير و انذار، تشويق و تنبيه، حب و بغض، بهشت و دوزخ، تولي و تبري و..... دوم اينکه : هر انقلاب و ايدئولوژي و تفکري، داراي يک هدف مزدوج و دوگانه مي باشد و آن تغيير اوضاع فاسد و کهنه و ايجاد اوضاع صالح و نو و جديد، تحت برنامه ها و قوانين مکتب خود مي باشد. خلاصه اينکه اجراي اصلاحات و مبارزه با فساد، در هر ايدئولوژي وجود دارد. اين دو برنامه در تفکر اسلامي، همان معروف و منکر هستند که تحت [۴۹۹] مکانيزم اوامر و نواهي ديني به اجرا درمي آيند جهت دستيابي به اهدافي که ذکر شد.

خداوند هم در آيه » الذين يتبعون الرسول النبي الأمي الذي يجدونه مکتوبا عندهم في التوراة والإنجيل يأمرهم بالمعروف وينهاهم عن المنکر«[۵۰۰] اين دو موضوع را در کنار هم قرار داده است و براي هر دو به يک اندازه اهميت قائل شده است، چرا که بر اساس حکم عقل، اصلاح بدون رفع فساد، يعني اتلاف سرمايه و عمر و نيروها، زيرا فساد به دليل ذات بدي که دارد، سريع و تصاعدي رشد کرده و در بخش هاي اصلاح شده نفوذ مي کند و مجددا آنها را فاسد مي کند. اما اينکه در همه آيات و روايات، ابتدا امربه معروف و بعد نهي از منکرات بيان شده است، بخاطر اين است که تفکر اسلامي اساسا مثبت انديش است، و معيار و اصل را بر امور خير و مثبت مي گذارد مگر اينکه با دليل و برهان، امرمنفي اثبات گردد، که در آن صورت، راهکارهاي اجرايي ديگر از جمله نهي از منکر مطرح مي شود.

شناخت اهل معروف و ثمره کارهاي خير

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در مورد نيکوکاران فرمودند: » إن اهل المعروف في الدنيا هم أهل المعروف في الأخرة و إن أهل المنکر في الدنيا هم أهل المنکر في الآخرة و إن أول أهل الجنة دخولا هم أهل المعروف «[۵۰۱] در اين بيان، نيکوکاران و بدکاران دنيا، در آخرت هم اهل بهشت يا جهنم مي باشند. در بياني ديگر حضرت براي شناختن اهل معروف فرمودند که آنها کساني هستند که صورت زيبا دارند » إذا ابتغيتم المعروف فأطلبوه عند حسان الوجوه «[۵۰۲] هنگامي که خيرونيکي را مي خواهيد، آن را نزد خوب رويان بجوييد. و البته کارخير و شر، از سيرت انسان به صورت هم نفوذ مي کند و سعادت و شقاوت دروني، در سيماي ظاهري انسان نيز تبلور پيدا کرده و خود را نشان مي دهد.

ثمره و نتيجه کار خير هم اين است که از مرگ هاي بد و ناگهاني جلوگيري مي کند و » کل معروف صدقة «[۵۰۳] کار خير به منزله صدقه مي باشد» صنائع المعروف تقي مصارع السوء«[۵۰۴] و شرور را دفع مي کند. همچنين حضرت در انجام کار خير، هيچ محدوديتي قائل نشدند و فرمودند: » إصنع المعروف الي من هو أهله و الي غير أهله فإن أصبت أهله أصبت أهله و إن لم تصب أهله کنت أنت أهله «[۵۰۵] کار نيک را انجام بده براي اهل و غير اهل آن، که اگر به اهل آن برسد يا نرسد، در هر دو حالت تو نيکوکاري و در نزد خداي تعالي محفوظ است و فراموش نمي شود.

معيارهاي شناخت معروف و منکر

ملاک و معيارهاي متفاوتي در هر جامعه، براي تشخيص خير از شر و مصاديق آن وجود دارد و در جامعه اسلامي نيز اين معيارها وجود دارند اما مهمترين چيزي که در رأس هرم معيارها وجود دارد، دين مقدس اسلام است.

معيارهاي ثابت
شرع، اصلي ترين معيار

دين اسلام اولين ملاک در اجراي معروفات و منکرات مي باشد که همان فرائض و محارم در شرع مي باشند » عليکم بالفقه في دين الله و الورع عن محارمه ... . فإن ملاک الدين الورع - و أدوا الفرائض علي حدودها- ألا و لاتقصروا فيما فرض الله عليکم «[۵۰۶] بر شما باد فهم و انديشه در دين خدا و پرهيز از امور ممنوع و حرامش ... که بي شک معيار و قوام دين همان پرهيزگاري است، نماز ها را در اوقاتش به جا آوريد و واجبات را بر اساس حدودش ادا کنيد و در انچه خدا بر شما واجب داشته و از شما پسنديده کوتاهي مکنيد. يعني انجام واجبات ديني و ترک محرمات شرعي، مرز حرکت در انجام معروف و منکر در جامعه اسلامي مي باشند.

در تفاسير، ذيل آيه (١٨٢-توبه ( امر و نهي و تمام آنچه را که خدا به پيامبرش امر و نهي کرده و [۵۰۷] نازل فرموده است را وسعت معروف و منکر معرفي کردند.

فطرت پاک

خداوند در ضمن آيه اي، دين و فطرت پاک انسان ها را، معياري براي اقامه فرائض و اصلاح برمي شمارند» فأقم وجهک للدين حنيفا فطرة الله التي فطر الناس عليها«[۵۰۸] فطرت دراين جا، حجت بالغه اي است که فکر و انديشه ها و عقول انسان ها، بر آن بنا نهاده شده است و فطرت در واقع، رأس و سرزاويه مثلث انساني است که دو زاويه ديگر آن عقل و شرع مي باشند و هيچ انساني در هر حالي، از فطرت ذاتي خالي نمي باشد. » کل مولود يولد علي الفطرة «[۵۰۹] اما اين يک حجت اجمالي مي باشد که عقل با آن استنباط مي کند و شرع آن دو را ارشاد مي کند و تکميل مي نمايد. [۵۱۰] و اينکه هر کس بر فطرت آفريده شده است يعني به معرفت به خداي تعالي و اوامر و نواهي او، آفريده شده است [۵۱۱] بدين روي فطرت مي تواند دليل و راهنما براي هدايت و اصلاح قرار گيرد.

شهيد مطهري، مسأله فطرت را امروز و در عصر حاضر به نام انسانيت مطرح مي کند واينکه هيچ مکتبي، منکر يک سلسله ارزشهاي انساني نمي باشد و تعليمات اسلامي نيز بر اساس قبول اين سلسله فطريات، يعني همان مسائل انساني و ارزشهاي انساني که هر فردي در سرشت خود دارد، [۵۱۲] ظهور کرده است تا به رشد و تعالي اين ارزشها کمک کند.

عقل سليم

خداوند اوامرونواهي خود را بيان مي کند و اين انسان ها هستند که در پرتو عقل و پيروي از فطرت خود و با اراده و اختيار به انتخاب مي پردازند که برخي به تجاوز و عصيان دست مي زنند» ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه وهم يعلمون «[۵۱۳] در حالي که خودشان آگاه هستند و با تفکر و بصيرت، دست به ارتکاب گناهان مي زنند و برخي ها هم از آن، براي رفتن به سوي مسير رشد و صلاح و هدايت، استفاده مي کنند» وتلک الأمثال نضربها للناس وما يعقلها إلا العالمون «[۵۱۴] وبا آگاهي و بصيرت و علم، در پرتو عقل و با اراده و عزم خود، اين راه را اختيار مي کنند. حضرت علي عليه السلام مي فرمايند: » الحمدلله الذي شرع الاسلام ..... و نورا لمن استضاء به وفهما لمن عقل و لبا لمن تدبر و آية لمن توسم و تبصرة لمن عزم «[۵۱۵] يعني احکام دين اسلام، مايه فهم خردمندان و تدبرکنندگان مي باشد و کساني که انديشه و تفکر کنند و عزم و اراده نمايند، مي توانند چراغ روشن هدايت را در اسلام و احکام نوراني آن جستجو کنند. » و العاقل لايحدث بما ينکرة العقول و لايتعرض للتهمة «[۵۱۶] و در معرفي عاقل مي فرمايند: او کسي است که کار منکر نمي کند و خود را در [۵۱۷] معرض تهمت قرار نمي دهد و نشانه او هم دو چيز هست » صدق القول و صواب العقل «راستگويي و درست کاري. به هر حال اين سه معيار کلي، درمواقع لزوم مي تواند معيار و ملاک واقعي براي شروخير قرار گيرد، بخصوص در امور مشتبه و در آميختگي و شباهت حق و باطل به يکديگر، رجوع به اين موارد کارگشا مي باشد. البته اين معيارها ثابت بوده و در مقابل آنها، معيارهاي متغيرو نسبي وجود دارند که بايد در کنار اصول ثابت و مقايسه با آنها، مورد سنجش قرار گرفته و به نتيجه رسيد. برخي از آن امور متغير: آداب و رسوم، فرهنگ، عرف و تابو مي باشند. به معناي مصطلح در جامعه (والا آداب و رسوم و عرف و تابوي شرعي نيز داريم که غالبا اصول ثابتي مي باشند( آمران و ناهيان، جهت اصلاح درست و هدفمند، به ناچار بايد ارزش ها و عقايد حاکم بر جامعه را مدنظر بگيرند و به اصطلاح، عقايدي که افراد يا گروه هاي انساني آن را مطلوب يا مناسب و يا خوب و يا [۵۱۸] بد مي پندارند را شناخته و آن را با اصول و خوب و بد شرعي بسنجند. ارزشهاي يک جامعه از آن جهت اهميت دارد که محتواي هنجارها و ناهنجاريهاي اجتماع را تحت تأثير قرار مي دهند و هر کدام در رفتار و کردار و واکنش هاي افراد جامعه مؤثر مي باشند و شناخت آنها، پروسه اصلاح و اصلاح پذيري در جامعه را به موفقيت نزديک تر مي کند.

معيارهاي متغير
فرهنگ

فرهنگ به فرآورده هاي متعالي و مجموعه پديده هايي اطلاق مي شود که جامعه انساني آنها را بوجود آورده است، چگونگي لباس پوشيدن، رسم هاي ازدواج، زندگي خانوادگي، الگوهاي روزانه، مراسم مذهبي، و سرگرمي ها و اوقات فراغت و کالاهاي توليدي و... در جامعه را در برمي گيرد، و نشان دهنده مجموع ويژگي هاي اکتسابي و رفتاري و فکري اعضاي يک جامعه است. [۵۱۹] درجامعه اسلامي، بايد فرهنگ هاي موجود در جامعه را با فرهنگ غني و الهي و ناب اسلامي سنجيد و در زير ذره بين احکام شرع، سره را از ناسره هاي فرهنگ جاري درجامعه جدا کرد و با برنامه ريزي در جهت تعميق خوبي ها و حذف آن بخش از غلط هاي رايج و نادرست درجامعه تلاش کرد. به اين قسم از فرهنگ که مشتمل بر دستاوردهاي مادي و فناوري است، تمدن نيز گفته مي شود. در مقابل آن فرهنگ معنوي نام دارد که جنبه کيفي داشته و قابل اندازه گيري نمي باشد. آثار هنري، فکري، آداب و رسوم و سنت ها و اخلاقيات و باورها و... . جزو اين نوع فرهنگ به شمار مي روند [۵۲۰] . اما در هر دو حالت مصداق معروف و منکر قرار مي گيرند و به هر حال يا فرهنگ درست و صحيحي بوده و يا ناصحيح مي باشند که در اين صورت بايد از ادامه رشد آن جلوگيري کرد.

آداب و رسوم

به شيوه هاي مرسوم فعاليت هاي روزانه در جامعه گفته مي شود، که دلالت هاي اخلاقي نيرومندي راجع به خوب و بد ندارند، و اگر کسي آنها را رعايت نکند، فاسد خوانده نمي شود و فقط مورد تمسخر و يا سرزنش ديگران قرار مي گيرد. طرز شايسته پوشش در جامعه، آداب [۵۲۱] صحبت کردن، پرهيز از انگشت کردن در بيني در انظار عمومي و.... از اين نوع مي باشند. در اصلاحات فرهنگي در سطح فراگير اجتماعي، بايد توجه کرد که اين ها، مصداق امر و نهي ديني قرار نمي گيرند، البته اگر فرهنگ سازي و تبليغ شود در جهت اصلاح آنها، جزو اوامر و نواهي مستحب و مکروه قرار مي گيرند؛ مگر اينکه اين موارد و مصاديق مشابه آن، مقدمه کارهاي حرام ديگر قرار بگيرند، که در اين صورت از باب نهي از منکر، نهي از آنها نيز الزامي مي باشد.

عرف

به هنجارهاي قوي يک جامعه گفته مي شود که از نظر اخلاقي مهم هستند و تخلف از آنها جايز نيست و عرف هايي که در هر جامعه، از اهميت ويژه اي برخوردار باشند، به صورت مقررات قانوني درآمده و رسميت مي يابند و اگر کسي ازآنها سرپيچي نمايد مورد مجازات قرار مي گيرد، مثل اهانت به شعائر و نمادهاي مذهبي، دزدي، اعتياد، ظاهرشدن به صورت برهنه در اجتماع، مقررات رانندگي [۵۲۲] و....، لذا اين قسم از معيارهاي متغير، مصداق امر و نهي در جامعه قرار مي گيرند که بايد همگان را به سوي اين ارزشهاي اجتماعي سوق داد و از تخطي از آنها نهي کرده تا نظم و انتظام در جامعه رشد کرده و بعنوان عامل قوي و مهم در اصلاح عمومي، موردتوجه قرار گيرند.

البته گاهي اوقات عرف به عرف خاص يک منطقه و يا عرف عام جامعه نيز تقسيم مي شود؛ به صحيح و فاسد نيز تقسيم مي گردد، که به تناسب زشتي و زيبايي و بدي و خوبي، جزو مصاديق معروف و منکر شرعي نيز قرار مي گيرند.

فقه اسلامي براي عرف، اعتبار و ارزش بسيار زيادي قائل شده است و سيره عقلا و بويژه عرف متخصصان، در فقه و احکام آن، بسيار تأثير دارد. لذا شناخت بسياري از معروفات و منکرات، بايد توسط عالمان و صاحبنظران آن فن و يا گرايش عملي مورد نظر صورت پذيرد مثلا در باب حلال و حرام بودن خاويار، از باب حجيت رجوع جاهل به عالم، بايد مسئله را معطوف به اظهار نظر متخصصان اين امر بکنيم و اگر آن را جزو ماهي فلس دار بدانند، جزو حلال هاي شرعي قرار گرفته و اگر غير از اين باشد جزو محرمات شرعي بوده و از باب نهي از منکرات، از استفاده آن بايد جلوگيري به عمل آيد.

تابو

يک عرف اجتماعي بسيار تنفرانگيز مي باشد که ارتکاب آن غيرقابل تصور مي باشد، مثلا تابوي نيرومند ازدواج با محارم در جامعه ما، که هم به لحاظ شرعي و هم در فرهنگ جامعه، بسيار زشت و ناپسند است و يا ازدواج با دو خواهر به صورت همزمان [۵۲۳]. در نهي از اين نوع منکرات موفقيت در اصلاح، از درصد بسيار بالايي برخوردار است، چون نه تنها مقاومت اجتماعي وجود ندارد، بلکه مردم خود نيز در صف آمران و ناهيان از اين اعمال شنيع قرار دارند.

تا اينجا مشخص شد که ما بايد جهت موفقيت در اجراي اوامر و نواهي الهي و رسيدن به درجات عالي اصلاحات درجامعه، يک تفکيک کلي بين معروف ها و منکرهاي ديني و عرفي در جامعه قائل شويم، تا با شناسايي دقيق آنها و ميزان رسوخ آنها بعنوان عقيده و ارزش در جامعه، براي هر يک راهکار مناسب براي اجرا يا حذف تدريجي آن از اجتماع ارائه دهيم.

معيار بعدي در يک جامعه اسلامي بويژه در عصر حاضر، در شناسايي معروفات و منکرات، مي تواند احکام حکومتي برگرفته از فقه اسلامي باشد که توسط يک فقيه جامع الشرايط و منتخب علما و فقها صادر مي گردد، اگر چه ممکن است که مورد اتفاق همه فقها نباشد ولي در عصر ما، [۵۲۴] از نظر قانوني، چنين فقهي به فقه و حکم حکومتي مرسوم شده است.

اقسام و مصاديق معروف و منکر

اقسام معروف و منکر

بر اساس معيارهاي متفاوتي که ذکر شد، مي توان براي معروف و منکر مصاديق متعددي را پيدا کرد، اما آنچه که مقصود ما در اين بخش است، اقسام و مصاديق معروف منکر در پرتو انديشه ديني و مسائل اسلامي مي باشد که چهار تقسيم در آن شکل مي گيرد: واجب و مستحب، حرام و مکروه، [۵۲۵] که در آغاز جهت اجراي فرامين الهي و انجام اصلاحات اساسي در جامعه، مي بايست از امربه واجبات و نهي از محرمات ديني شروع کرده و به هر ميزان که در اجراي کامل آنها موفقيت کسب کنيم، به همان اندازه زمينه را براي پذيرش و اصلاح در گزينه هاي مستحب و مکروه نيز آماده کرده ايم. شناخت مصاديق معروف و منکر در هر چهار حوزه مذکور و نيز در بعد حقوق الهي و نفسي و مردمي که به (حق الله والنفس و الناس (مشهورند، در همه بخشهاي اعتقادي، اخلاقي، اجتماعي، ديني، اقتصادي، سياسي، بهداشتي، خانوادگي و... يقينا ما را در رسيدن به هدف نهايي امر و نهي که همان اصلاحات اجتماعي از منظر انديشه اسلامي مي باشد، موفق تر و پرتوفيق تر خواهد نمود. خداي تعالي نيز در قرآن به طور کلي به برخي معروف ها و منکرهاي مهم اجتماعي اشاره مي کند، که در واقع شاه بيت همه معروفات و منکرات بوده و اميد و آمال هر اجتماع موفقي مي باشد که به آنها دسترسي پيدا کنند و مي توانيم از آنها به معروفات و منکرات کل و پايه تعبر کنيم : » إن الله يأمر بالعدل والإحسان وإيتاء ذي القربي وينهي عن الفحشاء والمنکر والبغي «[۵۲۶] عدل و انصاف و احسان و تفضل بايد در همه امور زندگي و ابعاد اجتماعي بشر جريان پيدا کنند. هر مکتب و نظامي که بخواهد حکومتي موفق و پايدار تشکيل بدهد، به ناچار بايد اين شعارهاي زيبا را در استراتژي حکومت خود قرار دهد و مبارزه با ظلم و فساد و فحشا را جزو برنامه هاي اصلي خود قرار دهد. بدون وجود اين دو تفکر، هيچ امري، در هيچ زمينه اي قابل اصلاح نمي باشد. » اين دو برنامه، جامع ترين برنامه اجتماعي و انساني و اخلاقي را ارائه مي دهند که هستي بر محور آنها [۵۲۷] دور مي زند.

برخي از معروف ها و منکرهاي (واجب و حرام (شرعي

اعتقادي =

معروف ها

خود امر به معروف و نهي از منکر از شاخه هاي معروف مي باشند، شناخت خداوند، ايمان به وحي الهي و محتويات دين، ايمان به همه پيامبران و عصمت و حقانيت آنها، بهشت، جهنم و... از معروف هاي واجب اعتقادي در اسلام مي باشند.

منکرها

امربه منکرات و نهي از واجبات ديني، کفر، نفاق، ماديگرايي، بدعت، ارتداد، معروف را منکر جازدن و منکر را معروف جازدن، عناد، اعتقادنداشتن به محتويات دين و پيامبر خاتم و...

اخلاقي

معروف ها

رازداري، عيب پوشي، عفت، غيرت، عدالت، حق گويي، مبارزه با گناه، رعايت قانون و حقوق ديگران، پرهيز از سوءظن و محرمات و...

منکرات

تکبر، دروغ، تهمت، استهزا، اظهار حسادت، سوءظن، خشونت، بي حرمتي به دين و ديگران، فحش و ناسزاگويي، فحشا، بي حجابي، بدحجابي، هرزگي، بدزباني، دوستي با نامحرم، قتل، خودکشي، غارت، قسم و شهادت دروغ، پيمان شکني، خيانت در امانت، تظاهر به گناه، موسيقي ها و آلات حرام، قهر، مخاصمه با مومن، مدح و حب ظالم و بقاي او و... .

فرهنگي

معروف ها

مبارزه با فرهنگ هاي انحرافي غربي، برائت از کفار و مشرکين، رعايت قوانين، پيروي از فرامين دين، ترويج فرهنگ ديني و غيرت و حياء و نجابت و ترويج فرهنگ اخلاق اسلامي، کسب علم و تخصص.

منکرها

اشاعه و افشاي گناه و فحشا و منکرات، ترويج انحرافات، چاپ کتب و مقالات گمراه و گمراه کننده، سرگرم شدن به لهو و لعب، حضور در اجتماع با قيافه هاي مشمئزکننده و منحرف کننده، تساهل و تسامح در اجراي قوانين و احکام ديني و...

خانوادگي

معروف ها

احترام به پدرومادر، تحصيل رضايت آنها، صله رحم، امر و نهي اعضاي خانواده، مبارزه با بي حيايي خانواده و اقوام، ازدواج واجب، تبعيت از همسر، امانتداري و حفظ اسرار خانواده، پرداخت نفقات به واجب النفقات، عدم سخت گيري (افراط ( و عدم تسامح )تفريط ( در تربيت، اظهار محبت و اشباع عاطفي، نگهباني از کيان خانواده، تربيت نيکوي فرزندان و....

منکرها

ترک صله رحم، بي احترامي به پدرومادر، دخالت در امور اعضا و اقوام و هتک حرمت به آنها، ايجاد تفرقه، ايجادبدبيني، ضرب و جرح و رعب و وحشت، سرکشي، آزاررساني، عدم پرداخت نفقه و...

درماني و بهداشتي و غذايي

معروف ها

حفظ جان، حفظ سلامتي، پرهيز از خوردن حرام، مداواي بيماري هاي مضر و مسري، رسيدگي به بيماران، پرستاران و مراکز درماني، تأمين ضروري بهداشت و تغذيه جامعه، نظافت، طهارت و...

منکرها

خوردن آنچه که براي انسان ضرر دارد، مسکرات، خون، نجاسات، مراجعه به پزشک زن با وجود دکتر حاذق مرد براي مردها و يامراجعه به پزشک مرد با وجود دکتر حاذق زن براي زنها، آلوده کردن فضا، آلودگي هاي صوتي، پخش ويروسهاي کشنده و خطرناک و...

اقتصادي

معروف ها

حلال خواهي، مبارزه با فساد اقتصادي، مبارزه با رانت خواري و رشوه گيري، پرداخت ديون و مطالبات مردم، پرداخت وجوهات شرعي و...

منکرها

احتکار، رشوه گيري، اسراف و زياده روي، سرقت، جعل، کلاهبرداري، کم فروشي، گران فروشي، قاچاق، غارت بيت المال، خيانت در امانات، حبس اموال ديگران وبيت المال، ترويج فرهنگ اسراف و...

سياسي

معروف ها

صيانت و دفاع از ارزشهاي سياسي اسلام بويژه حمايت از دستاوردهاي اسلامي و حفظ آنها، مبارزه با دشمنان داخلي و خارجي و استکبارگران جهاني، تعليم و تحصيل آگاهي هاي لازم سياسي جهت دفاع از سياست اسلامي در جامعه و...

منکرها

ارتباط با دشمنان اسلام، دوستي با آنها، پناهنده شدن به کشورهاي غيراسلامي، منزوي کردن دين، منزوي کردن برخي قوانين اسلامي، تبليغات سوء عليه کشور و اسلام، تضعيف

حضور سياسي اسلام در جامعه و نيز تضعيف حضور مردم در صحنه هاي اجتماعي، افشاي اسرار کشور، سياسي کارهاي فريبنده و منحرف کننده و...

حکومتي و دولتي

معروف ها

انجام وظيفه محوله به طور دقيق، حضور به موقع در محل کار، دقت در مصرف بيت المال، نصب افراد باتقوا ومتخصص ومتعهد، حذف افراد نالايق، اهتمام به شايسته سالاري، عدالت و انصاف در برخورد با زيردستان و مراجعان و... .

منکرها

رشوه خواري، تبعيض هاي ناروا، سوءاستفاده از موقعيت هاي شغلي، کارشکني در انجام امور، استفاده شخصي از امکانات حکومتي، تکبر بر زيردستان و مراجعان، انتقامجويي از همکاران، انتصاب افراد نالايق و ناشايست، رسيدگي به امور شخصي در ساعات اداري مخصوص 1[۵۲۸]به دولت، برقراري روابط ناسالم با همکاران زن نامحرم و....

فصل پنجم : کاوشي ديگر پيرامون فريضه امر و نهي

شرايط اجراي امربه معروف و نهي از منکر

توضيح اجمالي

نکته مهم در مورد شرايط امر و نهي اين است که نبايد اين توهم رخ بدهد که امر و نهي با اهميت کم نظيري که دارد، داراي قيد و شرط بوده و به مثل وجوب حج، واجب مشروط به حساب مي آيد، يعني هر وقت که استطاعت حاصل شد بايد به آن اقدام کرد، بلکه اين فريضه يک واجب بي قيد و شرط بوده و بدون هيچ شرطي بر همگان واجب مي باشد و به اصطلاح واجب مطلق مي باشد. بدين روي منظور از شرايط يا ويژگي هايي که آمروناهي بايد متصف به آنها باشد و شرايط و اوصاف لازم براي آمروناهي، ناظر به وضعيت روحي و خلقي و امنيتي براي او است نه[۵۲۹] اصل فريضه امربه معروف و نهي از منکر.

شرايط افراد در فريضه امر و نهي

شرطهاي آغازين در انجام اين فريضه، همان شروط تکليف براي هر مسلمان است، يعني بلوغ و عقل و البته مي دانيم که امر و نهي کودکان در انجام واجبات و ترک محرمات از باب تمرين [۵۳۰] بوده و به منظور عادت نکردن به محرمات است، که اين تنها مقتضي استحباب است نه وجوب. و به دليل احاديث (رفع القلم ([۵۳۱] فرائض از کودکان و مجانين برداشته شد. منع کودک و ديوانه وغيربالغ و غيرعاقل از اضرار به غير هم از باب نهي از منکر نيست بلکه از باب منع فردي است که تشخيص و تمييز بين خوبي و بدي نمي دهد.

شرط دوم، شرط ايمان است. از آن جا که اين وظيفه براي ياري رساندن به دين مي باشد، جاي اين سوال است که آيا کافران مي توانند مسلمانان را امربه معروف ونهي از منکر کنند؟ چون امر و نهي در واقع نوعي تسلط بر فرد عاصي به حساب مي آيد. و فرد کافر بنا بر ادله مربوطه نمي تواند بر مسلمان تسلط يابد: » ولن يجعل الله للکافرين علي المؤمنين سبيلا«[۵۳۲] و خداوند هرگز براي کافران راهي جهت تسلط بر مؤمنان قرار نداده است. » الاسلام يعلو و لايعلي عليه «[۵۳۳] اسلام برتري مي گيرد و چيزي بر آن برتري نگيرد. اگر چه مسلمان فاسق، استحقاق خوار شدن دارد اما به هر صورت شخص کافر اولي به ذلت است. [۵۳۴] البته فرد غيرمسلمان، مي تواند به هم کيش خود بر اساس ارزش هاي ديني و انساني امر و نهي کند و يا در مسائل حقوقي مردم و اجتماع، جهت عدم تضعيف قانون وکشور، از فسق علني يا آزاررساني يا قتل توسط مسلمان فاسق، جلوگيري بعمل آورد. چه اين مصالح بزرگتر اهميت بيشتري نسبت به خوار شدن مسلمان فاسق دارد. همچنين امر و نهي جهت دفاع از فرد کافر لازم مي باشد، چون دفاع از انسان مظلوم، (مسلمان باشد يا کافر(، در برابر ظالم، (مسلمان باشد يا کافر(، برابر اصول شرعي وعقلي و انساني، واجب است. روايت » من سمع رجلا ينادي مناديا يا للمسلمين «[۵۳۵] به اين مهم اشاره مي کند. شرط ديگر، شرط عدالت است با اختلافي که در نگاه فقيهان بدين مسأله وجود دارد. امام صادق عليه السلام فرمودند: » کسي امربه معروف و نهي از منکر کند که در او سه خصلت باشد [۵۳۶] که يکي از آن سه شرط عدالت است. يعني در آنچه که امر مي کند يا در چيزي که از آن نهي مي کند، عادل باشد. با وجود عدالت، حس انتقامجويي افراد و کينه توزي هاي شخصي و غيرآن، تعديل مي گردد و هر کس در برخورد با فرد گناهکار، تنها شرع را لحاظ کرده و او را به قدر خطايش مواخذه مي کند.

پرسشي مطرح است که اگر شرط عدالت در اجراي امر و نهي قيد شود، و ما گناهکاران را با اين شرط استثنا کنيم، ديگر کسي براي انجام اين فريضه باقي نمي ماند، بدين روي بسياري از فقيهان، با توجه به اطلاق آيات و روايات و اجماع بر شرايط چهارگانه در اين فريضه، عدالت را شرط ندانستند و آن را از باب شرط وجوب شمرده اند نه واجب، مانند: » لاصلوة إلا بطهور«که طهارت شرط واجب در عمل مي باشد و نه وجوب کلي نماز. [۵۳۷] و ظاهر از عدالت اين است که فرد، مرتکب کبائر نشود. بدين روي برابر قواعد بايد به ظاهر افراد اکتفا کرد و تفتيشي در مورد او [۵۳۸] روا نداشت و همينکه تعادل در احوال و رفتار داشته باشد، کافي است.

به هر حال قدر مسلم در کلام بسياري از علما اين است که عدالت شرط نيست، اگر چه گناهکاراني که مردم آنان را بر فسق آشکار مي شناسند و معروف به فاسق شده اند، بخاطر بي اثر بودن امر و نهي آنها در شخص مرتکب، چه بسا اين تکليف از ذمه او برداشته مي شود. اينکه روايات فراواني از مرتکبين گناهان - که در عين انجام گناه اقدام به امر و نهي ديگران مي پردازند- مذمت شده است جهت آن است که آنها وظيفه خود را ترک کرده بودند و اين مذمت در مقابل ترک وظيفه درانجام واجبات و ترک محرمات بوده است نه در برابر اقدام به فريضه امربه معروف و نهي از منکر، چرا که بر کسي که فعل حرامي مرتکب مي شود، بر اساس اطلاق آيات و روايات دو چيز واجب مي گردد، هم ترک محرمات و هم وظيفه امر و نهي. بدين روي روشن است که امر و نهي از ناحيه کساني که خود عامل باشند، تأثير بيشتري دارد و اين گونه روايات ناظر به اين جنبه و معنا مي باشد. و بايد بين دو تکليف هدايت ديگران و انجام فرائض ديني بر ذمه خود، تفاوت قائل شد.

از ديگر سو چنانچه عدالت واقعي مورد نظر باشد، بايد آنها را در معصومين عليه السلام بيابيم و در اين صورت وجوب امر و نهي را تنها در حضرات معصومين عليه السلام داراي مصداق بدانيم.

بدين روي عدالت در اين جا به معناي شهرت به تقوي و پرهيز از گناهان و ظاهرالصلاح بودن در بين مردم است [۵۳۹]و شدت ضعف در آن، قابل ملاحظه است.

شرايط فريضه امر و نهي

علم و آگاهي

کسي که اقدام به انجام فريضه امر و نهي مي نمايد، بايد يقين کند که گناه مورد نهي از مصاديق منکرات و محرمات شرعي يا از واجبات ترک شده شرعي است. اين شرط از نخستين شروط مذکور در اين فريضه است و در واقع از ذمه جاهل به معروف و منکر، اين فرايض برداشته شدند.

در اين مورد، علم شرط وجوب است مثل استطاعت که شرط وجوب حج است گه هرگاه حاصل شد واجب بر ذمه فرد تحقق مي يابد [۵۴۰] و البته بنابر نظر کساني که علم را در اين مورد مانند طهارت براي نماز(شرط واجب ( مي دانند، بر همه مکلفان واجب است که نسبت به شرايط و احکام اين [۵۴۱] وظيفه، علم و آگاهي کسب نمايند.

در روايات فراواني از اين شرط مهم ياد شده است. از امام صادق عليه السلام پرسيدند: که آيا امر و نهي بر همه امت و مردم واجب است، حضرت فرمودند: خير» إنما هو علي قوي المطاع العالم بالمعروف من المنکر«[۵۴۲] بلکه آن بر کسي که علم به معروف و منکر ديني دارد و بين حق و باطل مي تواند تشخيص بدهد، واجب است. لذا تيزبيني و ذکاوت و علم و آگاهي، در انجام امر و نهي لازم و ضروري مي باشد، چون جاهل وقتي امر و نهي مي کند، فساد او بيشتر از اصلاح کردنش مي باشد. اميرالمومنين عليه السلام عمده ترين علت تباهي مردم را عدم شناخت صحيح معروف از منکر مي دانند که عمل بر رأي و نظر خود، بدون استناد به دليل محکم و بدون علم و آگاهي، موجب گمراهي آنها مي گردد» المعروف فيهم ما عرفوا و المنکر عندهم ما أنکروا و کل امرئ إمام نفسه أخذ منها... الحديث «[۵۴۳] اصل اشتراط امر و نهي به علم، در کلمات همه فقها وجود دارد و فقط [۵۴۴] اختلاف بر سر شرط واجب يا وجوب بودن آن مي باشد.

شرط تأثير

آمروناهي بايد بدانند که امر و نهي آنها در فرد مخاطب و عاصي تأثير دارد و در صورتي که احتمال عقلايي بر تأثير بدهد با گمان عدم تأثير، وجوب آن ساقط نمي شود. [۵۴۵] در واقع اين شرط براي پرهيز از انجام کار عبث و بي نتيجه قرار داده شده است، بويژه اينکه آمران و ناهيان و دوستداران ارزشهاي الهي، دنبال رفع تکليف صرف نيستند بلکه به دنبال آنند که گناهکاران را از قيد گناه آزاد کرده و اصلاح نمايند. آنچه که در جريان صلح صفين و ماجراي حکميت اتفاق افتاد، بخاطر اين بود که حضرت علي عليه السلام جنگ و امر و نهي را بي تاثير مي ديدند، و خدعه و مکر معاويه و اصرار کوته فکران آن را بي اثر کرده بود و جهالت مردم نيز موجب تقويت آن شده بود، لذا حضرت به ناچار روبه صلح موقت آوردند. [۵۴۶] يا در جريان صلح حديبيه، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله جنگ را در آن موقعيت، براي اسلام بي ثمر مي دانستند که هيچ تأثيري در پيشبرد اسلام ندارد، لذا با درک درست از شرط تأثير در امر و نهي، به صلحي روي آوردند که مقدمه فتح عظيم شد. [۵۴۷]

شرط استمرار و اصرار بر گناه

اينکه آمروناهي بدانند که گنهکار بناي تکرار گناه دارد و از عمل خود پشيمان نيست. [۵۴۸] اين شرط را مي توان بر مبناي حکم عقل قابل پذيرش دانست بدون آنکه چندان نيازي به دليل ديگر باشد، زيرا به حکم عقل وعقلا، در صورتي گنهکار قصد ادامه گناه دارد، بازداشتن و انکار وي واجب است مانند نخستين دفعه اقدام به معصيت، بدين روي وجوب آن ساقط نمي شود. اين دليل عقلي با اطلاقات ادله وجوب اين فريضه تأييد و تأکيد مي شود، فرقي ندارد که اين قصد بر ارتکاب مجدد گناه، براي يکبار ديگر باشد يا براي دفعات پي درپي [۵۴۹] ولي اگر علم پيدا شود يا نشانه هاي علم پيدا شود که فرد، پشيمان و نادم شده و قصد ادامه گناه ندارد، وجوب ساقط [۵۵۰] مي شود.

فقدان مفسده در امر و نهي

يکي از شرايطي که ضرورتا بايد در فريضه امر و نهي ملاحظه شود، وجود امنيت آبرويي وجاني و مالي براي آمروناهي و خانواده او ومومنين و دوستان است و اينکه نسبت به هر گونه زيان فعلي و يا درآينده ايمن باشد. بدين روي اگر بصورت قطعي علم پيدا شود که امر و نهي موجب زيانهاي جاني و مالي مي شود و يا حتي ظن برد يا احتمال عقلاني بدهد که مفاسدي بوجود مي آيد، وجوب ساقط مي شود. [۵۵۱] و حتي در بسياري از موارد حرمت جاي آن را مي گيرد و موضع تقيه مي گردد. آيه » ولا تلقوا بأيديکم إلي التهلکة «[۵۵۲] اشاره به اين موقعيت دارد. البته اگر معروف و منکر از اموري باشند که خداوند هيچ وقت راضي به ترک آنها و يا انجام آنها نمي باشد، مثل حفظ جان و ناموس و مال، يا محو شعائر دين و آثار اسلام، يا قتل و کشتن فرد ديگر جهت زنده ماندن خود و يا هر کس ديگر، در اين صورت ملاحظه اين شرط واجب نبوده و براي احياي اسلام و امر و نهي و نفوس و ناموس خود و ديگران بايد امر و نهي کرد، حتي به قيمت کشته [۵۵۳] شدن خودمان و ضرر در اين جا موجب رفع تکليف نمي شود.

بدين روي مي بينيم که امام حسين عليه السلام با وجود همه خطرات و ضررهايي که براي خود و اصحاب و ياران و فرزندان خود مشاهده مي کنند، ساکت نمي نشينيد و در راه اصلاح حکومت فاسد و اجتماع، با ابزار امر و نهي، اصرار ورزيده و قيام مي نمايند. [۵۵۴] هيچ نامه و نصيحت و کنايه و سرزنشي را براي ترک آن نمي پذيرند. اگر چه آغاز کار، بخاطر دعوت مردم از ايشان حجت بر حضرت تمام شده بود و اقدام به تشکيل حکومت اسلامي و انجام امر و نهي را بر خود لازم ديده بودند [۵۵۵] اما اين مردم جامعه بودند که حضرت را در وسط کارزار رها کرده بودند. لذا برخلاف ادعاها و شبهات کساني که قيام امام عليه السلام را مستحب و يا شايسته انجام مي شمرند و يا بر طبق حديث وارده مبني بر » عدم امر و نهي پادشاه ظالم و ستمگر در صورت وجود ضرر و خطر [۵۵۶] » کار امام عليه السلام را صحيح نمي دانند، مي بينيم که امام عليه السلام با شهامت و شجاعت بعد از حصول شرايط وجوب امر و نهي، با توجه به شرايط و وضعيت پيش گفته، قيام نموده و اقدام به امر و نهي و اصلاح حکومت و جامعه مي پردازند.

ويژگي هاي شخصي آمران و ناهيان

در انديشه اسلامي کسي که اقدام به انجام امر و نهي ديني مي کند، هدفي جز اصلاح امور را در نظر ندارد و فردي که شعار اصلاح واصلاح طلبي سرمي دهد، بايد خود نيز مزين به ويژگي ها و خصوصياتي باشد که شايستگي اخذ عنوان مصلح را داشته باشد. همچنين هر نهاد و گروه وحکومتي که در اين راه قدم مي گذارند بايد اوصافي را که لازمه اين مسير مي باشد، کسب نمايند، که در ذيل به برخي از اين ويژگي ها اشاره مي شود:

عامل بودن

آمروناهي بايد به آن چه که ديگران را به آن دعوت و يا امر و نهي مي کند، باور داشته و عمل به آنها نمايد. اميرالمومنين عليه السلام مي فرمايند: » و امرو بالمعروف و ائتمروا و انهوا عن المنکر و تناهوا عنه وإنما امرنا بالنهي بعد التناهي «[۵۵۷] امربه معروف کنيد و خود هم عمل نمائيد و نهي از منکر کنيد و خود هم از منکرات پرهيز داشته باشيد که همانا ما مکلف شديم به نهي از منکر بعد از اينکه خود را از منکرات نهي نموديم. امام صادق عليه السلام فرمودند: » إنما يامر بالمعروف و ينهي عن المنکر من کانت فيه ثلاث خصال عامل بما يامر به ... الحديث «[۵۵۸] کسي که امر و نهي مي کند، بايد سه خصلت در او باشد: ١- عمل کند به آنچه امر مي کند و پرهيز نمايد از آنچه که نهي مي کند و٢- عادل باشد در آنچه که امر و نهي مي نمايد و٣- مدارا و رفق را در کار خود ملاحظه کند. عمل به احکام به عنوان مقدمه براي تأثير امر و نهي نيز مي تواند تلقي شود. در روايت آمده است : » لعن الله الآمرين بالمعروف و التارکين له و الناهين عن المنکر العاملين به «[۵۵۹] خدا لعنت کند امرکنندگاني را که خود ترک معروف مي کنند و نهي از منکرکنندگاني که خود مرتکب مي شوند. بدين روي کسي که عمل به محتواي اوامر و نواهي الهي نمي کند، مورد لعنت خداوند است.

عدم انتظار پاداش از مردم

آمروناهي نبايد در مقابل کار خود، متوقع پاداش باشد؛ درخواست اجر در انجام واجبات از ديدگاه شرع صحيح نيست. حضرت علي عليه السلام فرمودند: » که فرمان خدا را اجرا نمي کند مگر کسي که رنگ نپذيرد و در اجراي حق سازش نکند و به دنبال آرزوهاي خود نرود«[۵۶۰] رنگ نپذيرفتن مي تواند کنايه ازاين باشد که در اجراي حق، دنيا او را فريب ندهد و به زورگويي و رشوه خواري و طلب پاداش و توقعات نابجا از مردم مشغول نشود و تنها از خداي متعال طلب اجروثواب کند و در اين راه با اخلاص حرکت نمايد.

تکبر نداشته باشد

آمروناهي نبايد خود را برتر از مرتکب گناه و يا تارک واجب بدانند. امام صادق عليه السلام فرمودند: » هر کس خودش را بهتر از ديگران بداند، مستکبر است، [۵۶۱] و در ادامه فرمودند که اگر چه ما از کسي که گناه مي کند بهتر هستيم ولي از آينده خبر نداريم. و بعد استناد به آيات قرآن مي کنند که ساحراني را که فرعون براي مبارزه با حضرت موسي عليه السلام طلبيده بود، هنگام صبح کافر بودند ولي غروب همان روز به خدا ايمان آوردند و شهيد شده بودند. لذا امام عليه السلام فرمودند که ما نبايد خود را بهتر از ديگران بدانيم و ملاک کلي در پايان کار و عاقبت بخيري انسانها است. اميرالمومنين عليه السلام فرمودند: » لاتعجل في عيب أحد بذنبه فلعله مغفورله و لاتأمن علي نفسک صغير معصيته ... الحديث «[۵۶۲] در عيبجويي از کسي به خاطر گناهانش شتاب مکن، چه بسا آن گناه که بخشيده شود و درباره خود حتي از گناه کوچکي که انجام داده اي، خود را در امان ندان. ديگر شرايط : داشتن اخلاص، در نظر داشتن رضايت الهي، توکل که پشتوانه همه حرکت هاي ايماني است، صبر و استقلامت و زودرنج نبودن، تندمزاج و تندخو نبودن، منطقي و مستدل صحبت کردن، حسن خلق، بصيرت، حرص و طمع نداشتن، ترس از خدا، فروتني و تواضع، خيرخواهي مردم، سعه صدر، هماهنگي در بين قول و عمل، صداقت و راستي و پاکي، امانت، شهامت و شجاعت در حق گويي، ايمان به هدف، حسن سابقه و دلسوزي مردم، آراستگي ظاهر، انتقادپذيري، استفاده از ابزار مشروع و... از صفاتي هستند که آمروناهي بايد از هر کدام به مقدار متعارف در عرف عقل و شرع، ملکه شخصيت خود گرداند، تا در اجراي امر و نهي و اصلاح جامعه قرين توفيق باشد. گرچه تأييد اين شرايط، واسطه عقل سليم کافي بوده وچندان هم نياز به ادله شرعي ندارد؛ اما روايات بسيار از ائمه معصومين عليه السلام در معرفي شرايط پيش گفته بيان شد که از گستره موضوع تحقيق خارج بوده و هر يک خود پژوهشي مستقل را در اين زمينه مي طلبد.

اصول و پيش شرط هاي حاکم بر فريضه امر و نهي

قبل از اجراي وظيفه امربه معروف و نهي از منکر، بايد از وجود و عدم وجود تعدادي اصول و شرايط اوليه اطمينان حاصل شود، اصولي که رابطه آنها با فريضه امر و نهي، مثل رابطه سروبدن انسان مي باشد. بدن بدون سر، تکه اي گوشت بي مصرف است. لذا انجام امرنهي نيز بدون درنظرداشتن و رعايت نمودن اين اصول و پيش شرط ها، کاملا بي نتيجه و بي اثر بوده و اقدام به آن، مصداق انجام اعمال عبث و بيهوده مي باشد.

بسياري از درگيري ها و منازعات اجتماعي و افراط و تفريط ها، پيامد عدم رعايت اين موارد است و نتيجه آن، هدر رفت نيروها و هزينه ها، مختل کردن اجتماع، ضايع شدن وقت و زمان مردم و حکومت و فشل شدن فريضه امر و نهي در جامعه مي باشد. ملاحظه کردن اين امور، يعني اصلاح کردن خود و خانواده و جامعه و عمل به محتواي اوامر و نواهي الهي.

تجسس کردن ممنوع

عدم مداخله در حريم خصوصي زندگي مردم، يک اصل بنيادين است. خداوند مي فرمايد: » ولا تجسسوا«[۵۶۳] يعني کنکاش و تفتيش از عورات مومنين، از آراء و عقايد آنها، از اعمال و افعال آنها ممنوع است.[۵۶۴] در روايات وارد شده است که امام صادق عليه السلام از قول رسول خداصلي الله عليه و آله فرمودند: » لاتطلبوا عثرات المومنين فإن من تتبع عثرات أخيه تتبع الله عثراته و من تتبع الله عثراته يفضحه ولو في جوف بيته «[۵۶۵] لغزش هاي مؤمنان را جستجو نکنيد؛ زيرا هر که لغزش هاي برادرش را جستجو کند خداوند لغزش هاي او را دنبال مي کند و هر که را خداوند لغزش هاي را دنبال کند رسوايش سازد گرچه درون خانه اش باشد. لذا جاسوسي در اسلام و قانون منع شده است و ملاک براي امر و نهي، گناه آشکار و علني مي باشد. قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران که ملهم از آيات و روايات دين اسلام مي باشد، اين حکم شرعي را بصورت حکم مصوب قانوني، در قالب يک اصل از اصول قانوني بيان کرده است که [۵۶۶] تفتيش را حتي در عقيده و آراء، و نظر ممنوع کرده است.

بدبيني و سوءظن ممنوع

اصل مثبت انديشي و مثبت نگري در اسلام، در اجراي قوانين و ضوابط شرعي حکومت دارد. خداوند در قرآن مي فرمايند: » يا أيها الذين آمنوا اجتنبوا کثيرا من الظن إن بعض الظن إثم «[۵۶۷] بايد از بسياري از ظن و گمانها پرهيز کرد که مسير برخي از آنها به گناه و گمراهي ختم مي شود. بر اين اساس و قاعده اگر ما دخترو پسري را در حال قدم زدن در خيابان مي بينيم، يا حتي زن مطلقه اي را با شوهر قبلي خود مي بينيم، حق تفتيش نداريم که آيا محرم يکديگر هستند يا خير. اصل را بايد بر زن و شوهر بودن، خواهر و برادر بودن و... . گذاشت و يا اگر صداي موسيقي حرام به گوش مي رسد، حق نداريم با تفتيش، مکان پخش آن را پيدا کنيم. جامعه و مردم و خداوند، دشمن کسي هستند که در زندگي خصوصي ديگران، به تفتيش و تجسس پرداخته و ايجاد سوءظن و بدبيني مي کنند [۵۶۸] بدين روي اصل بر برائت از گناه و جرم و فساد است. [۵۶۹] گناه پوشيده را نبايد آشکار کرد. خواست و نگاه اسلام بر مقابله با گناهان علني و آشکاري است که پرده عصمت اجتماع را پاره مي کنند. لذا به بهانه نهي از منکر يا امر به معروف، نمي توانيم پرده دري کرده، عيب هاي مردم را افشا کنيم و يا ديگران را بي آبرو کرده و تهمت هاي ناروا بر آنها ببنديم. در روايت وارد شده است که » المسلم من سلم المسلمون من يده و لسانه «[۵۷۰] مسلمان کسي است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند؛ يعني به گونه اي باشد که پرده حرمت و عصمت مردم از دست و زبان او آسيب نبيند.

امام صادق عليه السلام در حديث زيبايي فرمودند: » يجب للمؤمن علي المؤمن أن يستر عليه سبعين کبيرة «[۵۷۱] بر مومن واجب است که بر مومن ديگر، تا هفتاد گناه کبيره را بپوشاند. اين روايت به عمق حفظ آبرو و احترام مومنان اشاره دارد و اينکه کسي نمي تواند به بهانه حکم خدا (امر و نهي (، حکم ديگر شرع را نقض کند. البته روشن است که پوشاندن گناه، منافات با انجام نهي از [۵۷۲] منکر ندارد: چه مي شود هم نهي از منکر کرد و هم افشاگري نکرد.

البته اگر اصل مهمتري در ميان باشد، به عنوان نمونه اگر لانه و خانه فساد تشکيل شده است و همه مردم از آن آگاه هستند، در صورت وجود حکومت اسلامي، جهت اصلاح و ريشه کني فساد و گناه علني بايد اقدام کرد و با اخذ حکم شرعي از قاضي به تجسس پرداخته و يا بدون اجازه وارد خانه شوند و عاملان گناه را پراکنده کنند و در صورت عدم وجود يک حکومت مستقل، بايد از فقيه جامع الشرايط اذن گرفته شود.

. توهين ممنوع

اهانت و ناسزاگويي در انجام امر و نهي ممنوع است مگر اينکه چاره اي جز آن نباشد و دفع ظلم و معصيت متوقف بر آن باشد به عنوان نمونه اگر گناه از اموري باشد که شارع به هيچ وجه راضي به انجام آن نمي باشد، مثل کشتن انسان بي گناه، در اين صورت به هر وسيله ممکن بايد از [۵۷۳] آن جلوگيري به عمل آيد.

اما اصل اولي عدم توهين و تحقير مردم وحفظ عزت و کرامت است و در قانون اساسي کشورمان هم بر آن تأکيد شده است. [۵۷۴] گرچه کسي با کرامت و عزت و روش هاي کريمانه اصلاح نشود، توهين و اهانت هم او را اصلاح نخواهد کرد.

تعرض و اضرار به غيرممنوع

به حکم اسلام (لاضرر و لاضرار في الاسلام ([۵۷۵] در احکام و قوانين دين، ضرر وجود ندارد و ضرر رساندن و آزاررساني به ديگران امري حرام شناخته شد. امر و نهي نبايد خود موجب وقوع منکري ديگر بنام آزاررساني و اذيت ديگران و اضرار به آنها باشد و به جان و مال و آبرو و ناموس آنها آسيب وارد کند. در اسلام جان و مال و آبروي همه مردم محترم است و تعرض به آنها خود منکر محسوب مي شود؛ مگر آنکه با ضرر و زيان بيشتري تزاحم پيدا کند که در اين صورت جهت دفع افسد به حکم عقل و شارع مقدس، اضرار به غير مجاز مي باشد.

انتقام گيري ممنوع

استفاده از موقعيت، مقام و منصب و نفوذ جهت انتقام گيري شخصي از افراد، تحت عنوان فريضه امر و نهي، منکر و گناهي بزرگ به شمار مي رود، چه اينکه اخلاص در نيت چنين کاري نيست. حس انتقام محرک شخصي است و به حکم عقل محکوم مي باشد. همچنين پيش داوري و قضاوت بر اساس گذشته نيک و بد افراد، ممنوع است و ملاک و معيار، حالات و اعمال فعلي آنها مي باشد و عفو و مجازات گناهان گذشته با خداي تعالي است و از اموري است که بين خدا و بنده او بايد محفوظ بماند ونبايد آن را تعميم و سرايت به همه اعمال و رفتار ديگران بدهيم و بر طبق آنها قضاوت نماييم.

دخالت و تجاوز ممنوع

کسي نمي تواند بدون حکم قانوني قاضي يا حکومت اسلامي يا فقيه جامع الشرايط و بدون اجازه وارد خانه مردم شود و آنها را مورد تعرض قرار دهد. لذا بر اساس آيه قرآن » يا أيها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوتا غير بيوتکم حتي تستأنسوا..« [۵۷۶] بايد قبل از ورود به خانه ديگران اجازه کسب کرد و امر و نهي نمي تواند بهانه اي براي ورود غيرقانوني به خانه هاي مردم شود، چه اين امر ناپسند مصداق تجاوز به حريم هاي خصوصي مردم و تجسس در امور آنها است.

تبعيض در اجراي اوامر و نواهي الهي ممنوع

همه در برابر قانون وشرع مساوي هستند چه زن و چه مرد؛ چه درحقوق انساني و چه در حقوق سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ؛ و رنگ و نژاد و زبان و... هيچکدام از اين امور [۵۷۷] سبب امتياز نخواهد بود. ملاک برتري و احکام الهي، تقوي و پرهيزکاري مي باشد. مردم در اديان گذشته هلاک شدند، زيرا در قانون خدا تبعيض قرار داد و روحانيون و احبار را که در گناه غرق بودند امر و نهي [۵۷۸] نکردند، اما اگر فرد عادي و ضعيف مرتکب گناه مي شد، او را مجازات مي کردند.

رعايت اصول خودشناسي، بيمارشناسي، روش شناسي واجب

معرفت نفس يکي از عوامل سلامت روح و روان و اخلاق بوده و مقدمه معرفت الهي است. » کيف الطريق الي معرفة الحق ؟ فقال : معرفة النفس «[۵۷۹] آمروناهي بايد اول نور يقين به دستورات الهي بر دل او تابيده شود، شناخت و باور به آنها داشته باشد و بعد اقدام به انجام اين فريضه نمايد. » من جهل نفسه کان بغير نفسه أجهل «[۵۸۰] کسي که روحيات و خلقيات خود را نشناسد، نمي تواند شناخت و درک درستي از اوامر و نواهي الهي و نيز از مخاطبان خود داشته باشد و لذا در کار خود نمي تواند موفق باشد. در حديث ديگر حضرت علي عليه السلام فرمودند: » کيف يصلح غيره من لايصلح نفسه [۵۸۱]» چگونه کسي مي تواند ديگري را اصلاح کند ولي خودش اصلاح نشده و نفسش را تربيت نکرده است. همچنين شناخت درست از جامعه و افراد آن، شناختن روحيه مخاطبان و خلقيات مردم، اصلي مهم است که پيش از اقدام به امر و نهي، بايد بصورت دقيق و با بهره گيري از دانشهاي مختلف چون جامعه شناسي و روان کاوي هاي گسترده، جهت دستيابي به موفقيت بيشتر استفاده کرد.

شناختن مسير و روشهاي برخورد با مخاطبان در جامعه نيز بسيار پراهميت مي باشد. حضرت علي عليه السلام در سفارش خود به کميل فرمودند: » يا کميل ما من حرکة إلا وأنت محتاج فيها إلي المعرفة «[۵۸۲]هيچ حرکتي نيست مگر اينکه پيش از اقدام به آن، احتياج به شناخت و آگاهي از کميت و کيفيت آن داري. اين فرموده حضرت، اشاره به اصل روش شناسي و شيوه شناسي امور است.

تقيه واجب، امر و نهي ممنوع

يکي از اصول بسيار مهم در اجراي فريضه امر و نهي، که بايد قبل از اقدام جوانب آن سنيجيده شود، بحث تقيه است. تقيه از اموري است که جزو مستثنيات در اجراي فريضه امر و نهي بوده و خداوند در ضمن آياتي به آن اشاره کرده است. در مورد اين حکم، دو حالت وجود دارد: اول جايي است که تقيه جايگاهي ندارد و همانطور که گذشت در جايي که اصل و اساس دين در خطر باشد يا حفظ جان انسان و مسلماني در ميان باشد، لازم است به هر وسيله ممکن براي نجات اقدام شود. اما در بسياري از موارد، اين واژه ناظر بر معناي واجب آن است ؛ يعني نه تنها از انجام امر و نهي بايد صرف نظر کرد، بلکه جهت حفظ نفس خود و ديگران و ناموس و جان، بايد از اظهار ايمان نيز خودداري کرد. خداوند فرموده است : » إلا أن تتقوا منهم تقاة ويحذرکم الله نفسه «[۵۸۳] يعني اگر شرائط بگونه اي بود که بر جان و مال خود بيمناک هستيم، به قطع و يقين بايد پنهان کاري نمائيم، چه در شرايط تقيه، شرايط وجوب امر و نهي موجود نبوده و دشمن غالب است.

بدين روي اصلي ترين و مهمترين شرط - عدم وجود مفسده و ضرر و نيز وجود قدرت و تمکن و توانايي بر اجراي فريضه امر و نهي - مفقود است وهدف از اجراي امر و نهي، ايجاد اصلاح و دفع فساد مي باشد درحالي که در شرايط تقيه، پنهان کاري و عدم اقدام به امر و نهي، عين اصلاح بوده و دفع مفاسدي چون به خطر افتادن جان و مال و ناموس، واسطة آن امکان پذير [۵۸۴] مي باشد.

در روايات بسيار، تقيه جزئي از ايمان شمرده شد و کسي که به آن عمل نکند، غير مؤمن [۵۸۵] معرفي شده است تقيه حرز و پناهگاه براي جان مومن مي باشد. حکم صريح تقيه در روايت اين است که » و استعمال التقية في دار التقية واجب «[۵۸۶] بکار بردن تقيه و پنهان کاري و مدارا نمودن، در جايي که خانه و کاشانه اصلي و واقعي آن است واجب مي باشد و کسي که به آن عمل ننمايد، خود را در معرض هلاکت قرار داده است. در کلام فقهاء نيز تقسيمات فراوان براي تقيه شده است از جمله تقيه واجب، [۵۸۷] که حکم آن به مثل حکم وجوب نماز و روزه مي باشد؛ [۵۸۸] و تقيه حرام هم در مواردي است که بايد اقدام به انجام امر و نهي ديني نمود و در آنها اهمال و تسامح و پنهان کاري راه ندارد مثل فساد در دين، نجات جان مومن [۵۸۹] که بحث آن گذشت.

تحليل ريشه هاي موفقيت در امر و نهي

اثرات مثبت امر و نهي در جامعه

حفظ اسلام و احکام آن

مهمترين اثر فريضه امر و نهي در اصلاح جامعه، تضمين بقا و استمرار دين اسلام و قوانين هدايت بخش آن در اجتماع مي باشد. » قوام الشريعة الامر بالمعروف و النهي عن المنکر و اقامة الحدود«[۵۹۰] يعني موجب تقويت و استحکام يافتن همه محتويات دين است ؛ در اين بيان زيباي حضرت علي عليه السلام، امر و نهي اهرم مستقيم اجراي قوانين و احکام معرفي شده است.

امام صادق عليه السلام در وصاياي خود فرمودند: » إن بقاء المسلمين و بقاء الاسلام ... عند من يعرفيها الحق و يصنع المعروف و... الحديث «[۵۹۱] خداوند امر و نهي را ضامن بقاي اسلام و مسلمين قرار داده است و بوسيله آن به سوي اسلام دعوت مي شود. رسول خداصلي الله عليه و آله در ذيل آيه » والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف وينهون عن المنکر«[۵۹۲] فرمودند: که فبدأالله بالأمر بالمعروف و النهي عن المنکر... استقامت الفرائض کلها [۵۹۳]«زماني که امر و نهي در جامعه اقامه شود، همه واجبات دين و احکام اجرا خواهند شد و بوسيله آن دو، هر چيزي در جايگاه خود قرار مي گيرد.

تقويت مومنين و تضعيف کفار

تقويت اهل ايمان در جامعه، به تقويت افکار و ارزشهاي ديني منتهي مي شود. حضرت علي عليه السلام مي فرمايند: » فمن أمربالمعروف شد ظهر المومن و من نهي عن المنکر أرغم أنف الکافرين «[۵۹۴]هر کس که امربه معروف و نهي از منکر کند، پشت مومنان را محکم و تقويت کرده است و بيني کافران را ذليل کرده و به اصطلاح به خاک ماليده است. لذا امر و نهي، حضور مثبت اهل ايمان و مانور قدرت آنها در جامعه مي باشد.

عزت و سعادت دنيا و آخرت

خداي تعالي پايان آيه » ولتکن منکم أمة يدعون إلي الخير ويأمرون بالمعروف وينهون عن المنکر«[۵۹۵] را به فلاح و رستگاري ختم مي کند و نتيجه مستقيم انجام اين فريضه را سعادت و عزت در دنيا و آخرت برمي شمرد.

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند: » لاتزال أمتي بخير ما امروابالمعروف و نهوا عن المنکر... الحديث «[۵۹۶] امت من همواره در خير و خوشي هستند مادام که امربه معروف و نهي از منکر کنند وتعاون برخير و تقوي دارند.

همچنين با انجام فريضه امر و نهي، عزت و ياري خداوند به همراه مومنين مي باشد، در روايات اين دو فريضه به عنوان دو مخلوق از مخلوقات الهي شمرده شدند و ياري و کمک به آنها، مثل ياري رساندن به مخلوق الهي مي باشد» الامر بالمعروف و النهي عن المنکر خلقان من خلق الله عزوجل فمن نصرهما أعزه الله و من خذلهما خذله الله عزوجل «[۵۹۷] و هر کس در پي نابودي آنها برآيد، مورد تهديد و نابودي از جانب پروردگار قرار مي گيرد.

امنيت و آباداني

امام صادق عليه السلام در حديث مفصل و طولاني فرمودند: » بها تأمن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الارض «[۵۹۸] بوسيله امر و نهي است که امنيت جاني و مالي و اعتقادي پديد مي آيد و کسب و کار مردم حلال مي شود و زمين آباد مي گردد و با وجود امنيت و آبادي است که حاکميت عدالت و تحقق ارزشها و اصلاحات امور، رشد و نمو مي يابند.

کليد حل همه مشکلات و اجراي قوانين

در حديث مذکور پيشين، امر و نهي راه انبياء و صالحان شمرده شده است و فريضه اي است بزرگ که (بها تقام الفرائض و يستقيم الامر«[۵۹۹] يعني بوسيله آن همه واجبات ديگر اقامه مي شوند و کارها پربا مي شوند؛(ال ( در واژه )الفرائض ( عام بوده و شمول دارد و شامل همه واجبات ديني مي شود.

در کلام حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها، امربه معروف و نهي از منکر مصلحت مردم و جامعه برشمرده شده است که اصلاح مردم بوسيله آنها صورت مي گيرد [۶۰۰] و حضرت علي عليه السلام نيز به همين موضوع اشاره مي کنند که امربه معروف، اصلاح و مصلحت براي مردم [۶۰۱] بوده و نهي از منکر، همان بازداشتن بي خردان از کارهاي ناشايست مي باشد.

عوامل موفقيت در امر و نهي

عوامل و علل بسياري وجود دارند که مراعات آنها، سبب تأثيرگذاري بهتر امر و نهي و در نتيجه موفقيت بيشتر در روند اجراي اصلاحات مي شود. در واقع امر و نهي در يک جامعه، نشان دهنده حساسيت آن جامعه نسبت به سلامت افراد و رعايت حقوق يکديگر مي باشد. که در پرتو ملاحظه اين عوامل موثر، صورت مي پذيرند. برخي از اين عوامل به صورت عمده و بنابر حصر استقرائي عبارتنداز:

شرح صدر و صبر و مقاومت

صبر و شکيبايي در مقابل مخالفت هاي مخالفان در مولفه هاي امر و نهي و اصلاحات، امري لازم و ضروري به شمار مي روند. لقمان حکيم در سفارش خود به فرزندش بعد از اينکه او را به امربه معروف و نهي از منکر دعوت کرد، در ادامه بيان داشت : » واصبر علي ما أصابک إن ذلک من عزم الأمور«[۶۰۲] يعني در اين راه از آزار و اذيت هايي که مردم به تو مي رسانند، صبروتحمل به خرج بده، تندخويي و پرخاش نکن و با شرح صدر هدف را پيگيري نما، که اين روش نشان دهنده عزم [۶۰۳] و اراده محکم تو در کارها مي باشد.

در ترکيب » ان ذلک من عزم الامور«نشان واشاره اي به اهميت بي چون و چراي فريضه امربه معروف و نهي از منکر است و بيانگر اينکه به هر روي امربه معروف و نهي از منکر، با هر وسيله [۶۰۴] ممکن بايد انجام پذيرد، زيرا يکي از مفاهيم » عزم الامور«عبارت است از امور حتمي و بايستني.

با شيوه درست و با مدارا برخورد نمودن [۶۰۵]

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند: » من کان آمرا بمعروف فليکن أمره ذلک بمعروف «يعني خود امرکردن ديگران نيز بايد با نيکي و خير و صلاح همراه باشد. تندخويي و پرخاش گري و توهين به شخصيت ديگران، مانع از پذيرفتن آنها و تن دادن به حق و حقيقت مي شود. حضرت در بياني ديگر فرمودند: » لاتکن ممن شد علي الناس و يخفف علي نفسه «[۶۰۶] از جمله کساني مباش که بر مردم سخت و برخود آسان مي گيرند. بايد با مردم با رفق و مدارا برخورد نمود. در روايت آمده است : » سلامة الدين و الدنيا في مداراة الناس «[۶۰۷] در روايت ديگر بيان شده است : » أعقل الناس اشدهم مداراة للناس و أذل الناس من أهان الناس و أصلح الناس أصلحههم للناس و خيرالناس من انتفع به الناس «[۶۰۸] عاقل ترين مردم کساني هستند که مداراي بيشتري با ديگران نمايند و خوارترين آنها کساني هستند که به ديگران توهين نمايند و صالح ترين افراد کساني هستند که به مردم خيرخواهي بيشتري نمايند، و بهترين مردم کساني هستند که به مردم نفع بيشتري روا دارند. سلامت و دين و دنيا و عقبي درگرو همراهي کردن و صبر و تحمل رفتار و کردار مردم است.

٣-٢-٣-٥. ديگر عوامل

با علم و آگاهي صحبت کردن، زمينه سازي کردن، حفظ اصل وفاق و همدلي، به صورت مستمر امر و نهي نمودن تا دست يابي کامل به هدف، از نقاط مشترک شروع به امر و نهي کردن، موعظه و خيرخواهي را چاشني امر و نهي کردن، ملاحظه سن وسال و شخصيت افراد را نمودن، مستدل و مبرهن صحبت کردن، توجه به زمان و مکان، توجه به سلايق و روحيات افراد، بدون اضطراب و دلهره و با اعتماد به نفس و باور قلبي امر و نهي کردن و... از علل مهم در به نتيجه رساندن اين وظيفه ديني بوده و در روايات بسيار مورد تأکيد قرار گرفتند و سبب فاصله نگرفتن از محور موضوع، مي بايست هر يک در حوزه اي جداگانه و مستقل از پژوهش مورد بحث و بررسي قرار گيرند.

تحليل ريشه هاي شکست در امر و نهي

ريشه يابي منکرات درجامعه

عوامل زيادي در ظهور و بروز منکرات در جامعه دخيل مي باشند، که شناخت ابعاد و زواياي آنها و گام نهادن در راه اصلاح آن، همان انجام اصلاحات اجتماعي مي باشد، که به مهمترين اين ريشه هاي فسادزا در ذيل اشاره مي شود.

حکومت

حکومت مرکز قدرت و اجتماع امکانات يک جامعه مي باشد، اگر در جهت آرمانهاي الهي و ارزشهاي انساني درحرکت نباشد، خود عامل ايجاد فساد مي گردد چنانچه بافت تاريخ سياسي اسلام و ديگر نظامات اجتماعي را، وجود حکومت هاي فاسد و حاکمان ستمگر تشکيل مي داد. رسول اکرم صلي الله عليه و آله در فرموده هاي خود در اين امور مي فرمايند: » که اصلاح حاکمان، موجب اصلاح جامعه مي باشد و اگر اين قشر فاسد شوند، مردم جامعه نيز به فساد کشيده [۶۰۹] مي شوند«. لذا حضرت سفارش مي کنند که » سلطان عادل، سايه رحمت الهي در زمين است و اگر در شهري وارد شديد که در آن جا سلطان عادل نبود يعني حکومت عادلانه اي استقرار نداشت، پس در آن شهر اقامت نکنيد«. [۶۱۰] و به حکم عقل نيز انسان بايد از فساد و عامل آن دوري نمايد. حکومت و سياستمداران با استفاده از قدرتي که از نظام سياسي بدست مي آورند، نبض امور جامعه را در دست مي گيرند و بدان جهت که مورد دلخواه خودشان مي باشد، هدايت مي کنند.

خداي متعال در قرآن کريم از قول بلقيس مي فرمايد: » قالت إن الملوک إذا دخلوا قرية أفسدوها وجعلوا أعزة أهلها أذلة وکذلک يفعلون «[۶۱۱] که کار پادشاهان هميشه اينگونه بوده که در شهرها فساد مي کنند وعزت و سعادت افراد جامعه را به ذلت تبديل مي کنند و اين کار مداوم و پيوسته آنها مي باشد. اما برخلاف تاريخ پادشاهان، هرگاه در پرتو انديشه هاي الهي و انساني، حکومتي با اين ملاک ها تشکيل شد و حاکمان آن نيز متعبد به آن ارزشها بودند، آن وقت است که فساد جاي خود را به صلاح و آباداني و عمران خواهد داد.

عالمان جامعه

روحيه سازش کاري و فاسد شدن علماي جامعه در کنار حکومت هاي فاسد، خطر بسيار بزرگي است که حيات اجتماعي و سياسي و فرهنگي و ديني و حتي اقتصادي و خانوادگي يک جامعه را تهديد مي کند. در کلام رسول خداصلي الله عليه و آله عالمان يکي از دو صنفي هستند که اصلاح و فساد آنها، در صلاح و فساد جامعه و مردم نقش دارد. [۶۱۲] اخلاق و عادات و کارهاي يک ملت، بيشتر موافق روش ها و سيره بزرگان و عالمان و زمامداران آن جامعه است. در هر جامعه اي فساد هميشه از بالا شروع مي شود و به طبقات پايين تر سرايت مي کند و به قول معروف » ماهي از سرگنده گردد ني زدم «و وقتي فساد و تجاوز و زيرپانهادن به قانون در ميان عالمان جامعه قاعده و قانون گردد، اميدي به اصلاح آن اجتماع نخواهد بود. و به قول شاعر: [۶۱۳] چونکه رب البيت دف گيرد به کف بيت و ما في البيت رقاصي کنند نمونه قرآني بين احبار و روحانيون يهود مشاهده مي کنيم که هم به عنوان عالمان جامعه و هم حاکمان جامعه، به فساد و رشوه گيري و ظلم و ستم پرداختند و در نتيجه منکرات فراگير شده و کل جامعه را دربرگرفته بود و زمينه نزول عذاب الهي مهيا شده بود. حضرت علي عليه السلام نيز در اين باره در ضمن خطبه اي فرمودند: » إنما هلک من کان قبلکم حينما عملوا من المعاصي و لم ينههم الربانيون و الأحبار.... ذلک نزلت بهم العقوبات «[۶۱۴] که علماي هر جامعه برخي سکوت کرده و برخي ديگر خود دچار فساد شدند و سبب سقوط اجتماع خود شده بودند.

= سرمايه داران و طبقات مرفه جامعه

از اين قشر بنام ملأ و مترفين در قرآن ياد مي شود: » وإذا أردنا أن نهلک قرية أمرنا مترفيها ففسقوا فيها«[۶۱۵] و ما چون أهل دياري را بخواهيم به کيفر گناه هلاک سازيم، منعمان آن شهر را امر مي کنيم که راه فسق و ظلم پيش گيرند.

«و ما أرسلنا في قرية من نذير إلا قال مترفوها إنا بما أرسلتم به کافرون «[۶۱۶] ما به سوي هيچ قريه اي بيم رسان نفرستاديم مگر آن که عياش هاي آن قريه گفتند: که ما به رسالت شما کافريم. همانطور که از آيات برمي آيد سرمايه داران و مرفهين جامعه اکثر زمانها غرق در فساد بودند و اولين کساني بودند که در برابر اصلاحات الهي و انساني مخالفت مي کردند، زيرا غرق درنعمت بودن و در رفاه کامل بودن، تبديل به رفاه زدگي شده و (أتراف ( که در لغت به نعمت هاي فراوان و زياد معنا شده است منجر به استکبار و غرور مي شود که مانع از پذيرش حق شده [۶۱۷] و خودرأيي را که اول درجه فساد است در انسان بوجود مي آورد. بدين روي اين قشر، بيشتر زمان ها به اين بيماري اخلاقي مبتلا بودند و بطور مستمر جامعه را با بحرانهاي اخلاقي و مفاسد روبرو مي کردند.

خداي تعالي در آيه ديگر، رابطه استکبار با اتراف را بيان مي کند: » وقارون وفرعون وهامان ولقد جاءهم موسي بالبينات فاستکبروا في الأرض «[۶۱۸] که آنها استکبار ورزيدند در مقابل موسي، و اين بغي و ستم بخاطر ثروت و سرمايه اي بود که خداوند در اختيار آنها قرار داده بود » إن قارون کان من قوم موسي فبغي عليهم وآتيناه من الکنوز«[۶۱۹] بدين روي رابطه تنگ و مستقيم بين اتراف و ملأ و صلاح و فساد جامعه وجود دارد. کنترل اين قشر از جامعه، بوسيله دو حکم و فريضه مقدس امر و نهي، سبب مي شود تا کسب و کارها حلال شده و آنها نتوانند از روي ارتشا و فساد، به جمع مال پرداخته و سنبل بدعت ها و آداب منکرزا در جامعه شوند. حضرت علي عليه السلام در خطبه قاصعه خويش سفارش اکيد در مورد اين قشر مي کنند و مي فرمايند: » و أما الاغنياء من مترفة الأمم فتعصبوا الآثار مواقع النعم «[۶۲۰] سرمايه داران ازامت ها تعصب به خرج مي دهند تا نعمت ها و امکانات را در اختيار و انحصار خود قرار داده و بوسيله آن به ظلم و بي انصافي و فساد در زمين پردازند. در اين خطبه حضرت مي فرمايند که اگر تعصب آنها در خدمت مکارم اخلاق و کارهاي نيکو قرار بگيرد، فساد از بين مي رود و فضائل اخلاقي حاکم خواهد شد.

خانواده ها

خانواده يا اجتماع کوچک، مانند سلولي است که با نفوذ بيماري در آن، به کل بدن سرايت مي کند. برخوردهاي غلط و انتخاب شيوه هاي نادرست پدر ومادر، يا انحراف خود پدر و مادر، از عوامل فساد و شايد يکي از ريشه هاي اصلي فساد در جامعه باشد. تشويق شرارت از سوي والدين، الگوهاي نامناسب رفتاري، طرد فرزندان، ايجاد زمينه هاي آزاد جنسي براي فرزندان، کسب روزي حرام و آموزش آن به فرزندان، زمينه اختلال و بروز مفاسد در واحد بزرگتر يعني جامعه را پديد مي آورد.

= دشمنان داخلي و خارجي

مستکبرين و مفسدين جهان که همان مخالفين واقعي ارزشهاي الهي و انساني هستند، از بزرگترين ريشه هاي ايجاد فساد در جهان هستند و در هر جامعه، به هر رنگ و لباس وجود دارند و با هر وسيله اي از جمله منکرات قتل، فحشاء، اعتياد و... مردم جوامع را بخصوص جوانان و زنان را به فساد مي کشانند، و در اين راه از همه ظرفيت ها و توان خود، از جمله قدرت اقتصادي و سياسي ونظامي و تکنولوژي و... استفاده مي کنند. خداي تعالي نيز در قرآن کريم مي فرمايند: «و منهم من يؤمن به ومنهم من لا يؤمن به وربک أعلم بالمفسدين «[۶۲۱] برخي مردم ايمان دارند و برخي ديگر اعتقاد ندارند و علاوه بر اين بي ايماني، دست به فساد و ارتکاب منکرات مي زنند. جمله (ربک أعلم بالمفسدين ( نشانه اين است که کساني که ايمان ندارند، در واقع به ارزشهاي دين و اصول کرامت انسانها پشت مي کنند و در مقابل اين اصول نيز به ظلم و ستم و فساد مي پردازند، و خداي تعالي به حال آنان آگاه است. مولي علي عليه السلام مي فرمايد: » و اما أعدا الله فدعاوهم فيها الضلال «[۶۲۲] دشمنان خدا کساني هستند که در فضاهاي مسموم و شبهه ناک دعوت به گمراهي و ضلالت مي کنند و اجتماع را به فساد و تباهي مي کشانند.

رسانه هاي جمعي

امروزه کسي منکر نقش رسانه هاي جمعي - بويژه تلويزيون و ماهواره ها - در تأثير بر ساختارهاي فرهنگي و اعتقادي جوامع نمي باشد. اين مولفه عصر حاضر به يک صنعت بزرگ تبديل شده است که گروه هدف آن، قلب و روح انسانها است، زيرا غالبا در دست مفسدان و ظالمان قرار دارد، کنترل افکار جوامع را بدست مي گيرند و با مجاب کردن جامعه، واسطه ترسيم ايدئولوژي ها و مباني نادرست، به تخريب بشر و تحريف حقايق و فاسد کردن اجتماع مي پردازند. يک برنامه جذاب در الگوسازي هاي مثبت و منفي، بيشتر از ساعت ها سخنراني و بيشتر از هزاران جلد کتاب موثرتر است. ريشه بسياري از منکرات و مفاسد را بايد در فيلم هاي سينمايي و سريالي، برنامه هاي طنز و آگهي هاي مستهجن و ميهج فاسد جستجو کرد، که البته در خلال اين برنامه ها، توهين به ارزشهاي ديني، تفسيرهاي انحرافي از دين، ايجاد شبهات فراوان براي مردم، زمينه را براي بي اعتقادي کامل در جامعه پديد مي آورند. لذا کنترل رسانه هاي جمعي در اصلاح حکومت و جامعه و مردم اجتماع و خانواده ها، تأثير حياتي دارد و رسانه هاي جمعي به تنهايي، خود يک اجتماع ميباشند و افشاي فساد از اين طريق مانند اين است که يک اجتماع عظيم درحال انجام مفاسد و منکرات مي باشند و اين طبيعي است فساد بصورت دسته جمعي، تخريب بيشتري به همراه دارد.

برخي علل و آفات مهم ديگر در عدم توفيق فريضه در اصلاحات اجتماعي

١- عدم شناخت درست از روحيات و علايق و اعتقادات خود و مخاطبان

٢- عدم شناخت صحيح پديده ها

٣- بي توجهي به شيوه هاي اجرايي موفق در اين فريضه و متدهاي گوناگون، استفاده نکردن از تجربيات موفق در اين مسير و نسنجيدگي به خرج دادن

٤- کاربردي نکردن برخي مسائل و احکام ديني پيرامون اين فريضه

٥- اعتقاد نداشتن به مضر بودن گناه

٦- مقاومت و مخالفت گناهکاران

٧- عدم رعايت مراتب و شرايط

٨- عدم همکاري مردم و حکومت

٩- بي تفاوتي و تساهل و تسامح در امور ديني

١٠- کوته فکري و ارتجاعي عمل کردن

١١- جهل و ناداني


١٢- تکبر و خودبيني

١٣- حقدو کينه و حسد و اعمال سلايق شخصي

١٤- حيا و شرم در مواجهه با مردم ١٥- سستي و بي حوصلگي و تنبلي

١٦- محبت و دوستي افراطي

١٧- بداخلاقي و بدزباني و توهين و تحقير ديگران

١٨- توقع بيش از حد

١٩- تنگ نظري و مقدس مابي و غرور کاذب

٢٠- شخصيت زدگي

٢١- افراط و تفريط درخوش گماني يا بدگماني نسبت به ديگران

٢٢- توقعات نابجا از خود و ديگران داشتن

٢٣- توجيهات نابجا

٢٤- کسب شهرت و قدرت ومال وموقعيت

٢٥- القائات شيطاني و وسوسه هاي نفس اماره با تزيين منکرات و تطويع و يا با تلبيس و به اشتباه انداختن و مشتبه کردن امور براي طرفين (آمروناهي يا مأمور و منهي (.

٢٦- دوستي و رفاقت با گنهکاران و محبت به آنها

٢٧- نسيان و فراموشي

٢٨- انحراف و اضلال توسط ديگران

٢٩- نفاق و دورويي

٣٠- استضعاف جسمي و مالي و اعتقادي و علمي

٣١- ضعف ايمان و عقيده و همچنين ضعف نفس

٣٢-نداشتن اعتماد به نفس و روحيه بالا

٣٣- ترسهاي نابجا و بي مورد

٣٤- ميل به فساد و بي توجهي به اصلاح جامعه و خود و خانواده

٣٥- مخالفت و ملامت دشمنان

٣٦- مخالفت حکومت ها

٣٧- مخالفت متنفذين و مرفهين جامعه

٣٨- وابستگي شديد به گنهکار

٣٩- مخالفت و سرزنش مردم

٤٠- موقعيت گنهکار

٤١- غفلت والدين از فرزندان

٤٢- دلسوزي و علايق کاذب و افراطي والدين نسبت به اعضاي خانواده و...

همه از عواملي هستند که اجراي موفق امر و نهي را با آسيب ها و آفات جدي روبرو مي کند و البته اين مسائل هم در مورد آمران وناهيان صادق است و آنها را در معرض خطر قرار مي دهد و هم گناهکاران و عاملان منکرات را مي تواند دچار آسيب هاي جبران ناپذير نمايد. بديهي است که تمامي اين موارد ريشه در روايات ائمه معصومين (عليهم السلام ( دارند، وليکن ذکر همه آنها به شکل مستند، موجب طولاني شدن بحث مي شود و شايسته است که در پژوهشي مستقل پيرامون آنها به کاوش و کنکاش پرداخته شود.

آثار سوء منکرات در جامعه =

سلب آرامش رواني و جسماني انسان

گناه اضطراب بشر را زياد مي کند، روح انسان را بيمار مي کند. علاج و درمان گناه توبه و ندامت و استغفار و شفايش نيز بازنگشتن به گناه مي باشد. رسول اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند:» لکل داء دواء و دواء الذنوب الاستغفار«[۶۲۳] براي هر بيماري دارويي است و داروي گناهان استغفار است. کسي که به شهوات و گناهان روي آورد، بسوي آفات و بلاها درحرکت است. امام صادق عليه السلام در روايتي با سند صحيح فرمودند: » هيچ چيز مثل گناه، قلب را فاسد نمي کند و نيز فرمودند که اگر گرفتاري و پريشاني براي انسان بيايد و يا بيماري نصيب انسان گردد، همه به خاطر گناه مي باشد«[۶۲۴] و خداوند هم در قرآن مي فرمايد: » وما أصابکم من مصيبة فبما کسبت أيديکم ويعفو عن کثير«[۶۲۵] هر مصيبتي که به ما برسد، بخاطر انجام گناهان بوسيله خودمان مي باشد، که از روي اختيار و اراده مرتکب مي شويم.

سلب نعمت هاي الهي

امام صادق عليه السلام فرمودند: » ما أنعم الله علي عبد بنعمة فسلبها اياه حتي يذنب ذنبا يستحق بذلک السلب «[۶۲۶] خداوند سلب نکرده هيچ نعمتي را از بنده اش مگر اينکه مرتکب گناهي شود که واسطه آن مستحق سلب شدن نعمت ها شود.

حضرت علي عليه السلام فرمودند: » به خدا سوگند، ملت هايي که غرق در نعمت بوده سپس آنها را از دست مي دهند، فقط به خاطر گناهاني است که انجام دادند، زيرا خداوند به هيچ بنده اي ستم [۶۲۷] روا نمي دارد، و چون حق مردم را ندادند و به راه باطل رفتند لذا موجب نابودي خود شدند»

مختل شدن آزادي فردي و اجتماعي

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند: » عبدالشهوة أسير لاينفک أسرة «[۶۲۸] بنده شهوات، اسيري است که هرگز از اسارت جدا نمي گردد و گردن بند گناهان را بدترين طوق مي دانند که به آساني از انسان جدا نمي شود. انسان گناهکار آزادي ندارد و در بند افکار پريشان و شيطاني مي باشد و کسي که خود اين گونه باشد، طوق اسارت را به ديگران نيز منتقل مي کند گناه مانند بيماري مسري است که به جامعه و افراد ديگر نيز سرايت مي کند. خداوند در قرآن کريم مي فرمايد: » ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض «[۶۲۹] نظام اجتماع، منفعل از تأثير و تأثر اعمال انسانهاست و به مثل بدن انسان مي ماند که نفوذ بيماري در هر قسمت آن، موجب تسري به بخشهاي ديگر مي شود و » کان الناس أمة و احدة «[۶۳۰] لذا اگر عده اي به فساد و گناه بپردازند، ديگران را تحت تأثير خود قرار داده و آهسته آهسته جامعه را به بيماري گناه، مبتلا کرده و هويت و شخصيت انسان ها را خدشه دار مي کنند.

از بين رفتن شعائر و قوانين ديني

خداوند در قرآن مي فرمايد: » ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع وبيع وصلوات و مساجد يذکر فيها اسم الله کثيرا«[۶۳۱] يعني اگر خداوند گناهکاران را بوسيله مومنين يا ظالمان ديگر دفع نمي کرد، صومعه ها و کليساها و مساجد و ياد خدا و قوانين او که نشانه هاي دين خدا مي باشند، مهدوم شده و از بين مي رفتند. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند» که معاصي، خذلان و پستي را بر گناهکار وارد مي کنند بطوري که ولايت و نبوت رسول خدا را دفع کرده، منکر ولايت وصي او مي شود، تا جايي که به دفع توحيد الهي رسيده و کافر در دين مي شود«[۶۳۲] و بالاترين و بزرگترين مظهر آيات و شعائر الهي که رسالت پيامبران او و اوصياء او است واسطه مرتکب معاصي مورد انکار قرار گرفته و به حکم عقل، منکر خداوند – که ارسال کننده پيامبران است - نيز مي شود.

مرگ معنوي

گناه، انسان را قسي القلب کرده و روحيه حق طلبي انسان را از بين مي برد، زيرا قلب انسان در اثر گناهان بسيار و پي درپي تيره و تاريک مي شود. امام صادق عليه السلام در روايتي فرمودند: » إذا أذنب الرجل خرج في قلبه نکتة سوداء...... و ان زاد زادت حتي تغلب علي قلبه فلا يفلح بعدها ابدا«[۶۳۳] هرگاه فردي گناه کند، در قلب او نقطه سياهي بوجود مي آيد که با افزايش گناهان، همه قلب او را فراگرفته بطوري که هرگز روي رستگاري را نبيند و اين همان مرگ تدريجي معنوي مي باشد. و در بيان ديگر حضرت، بطور صريح و آشکار به اين نوع مرگ اشاره دارند که فرمودند: «من يموت بالذنوب أکثر ممن يموت بالآجال «[۶۳۴] شمار کساني که در اثر گناهان مي ميرند بيش از کساني است که در اثر پايان عمر مي ميرند. مفهوم اين حديث همان مرگ معنوي مي باشد که در بسياري از روايات ديگر نيز بيان شده است.

سقوط و انحطاط و اختلال در جامعه

اگر ملتي نسبت به قوانين حاکم بر خود بي توجه باشند، نظام اجتماعي آنها دچار نقصان و هرج و مرج مي شود. قانون براي رفع اصطکاک بين هوسهاي انسان با مصالح اجتماعي است. آزادي مطلق با قانون که براي نظم و انسجام بخشيدن به جامعه مي باشد در تعارض است و در واقع نقيض يکديگر مي باشند. رسول خداصلي الله عليه و آله فرمودند: » إن المعصية إذا عمل بها العبد سرا لم يضر إلا عاملها، فإذا عمل بها علانية و لم يغير عليه أضرت بالعامة «[۶۳۵] گناه آشکار، باعث ضرر و زيان رساندن به همه مردم مي شود و بوسيله آن دين خدا ذليل شده و دشمنان تقويت مي شوند.

البته اين معنا مختص به جامعه اسلامي نمي باشد و چنانچه در هر اجتماعي ضوابط و قوانين معيار نبوده و مفاسد و منکرات بعنوان ارزش و معروف قرار گيرند، ارزشهاي آن جامعه و نظام متزلزل مي شوند. نقل است که » زماني که مسلمين براي فتح ايران آمده بودند، رستم فرخ زاد فرمانده لشکر ايران پيکي بسوي لشگر اسلام فرستاد، آن پيک بعد از بازگشت به فرمانده خود گفت : که شکست ما حتمي است چون تو بعنوان فرمانده ما، در جبهه ها هم کاخ نشيني را ترک نکرده اي و به تشريفات و عياشي مي پردازي ولي سرداران اسلام، زير يک چادر و بروي خاک نشسته بودند و در آن جا از عياشي و تجملات و رقص و دف خبري نبود.[۶۳۶] بدين روي اين طبيعت فساد و گناه است که کبروغرور آورده و غفلت بر انسان ها حاکم مي کند، بطوري که هم از خود و هم از دشمنان خود نيز غافل مي شوند.

پيامدهاي منفي ترک امربه معروف و نهي از منکر در جامعه =

شريک گناه ديگران شدن

به حکم عقل و شرع اگر کسي گناهي را مشاهده کند و شرايط اقدام به فريضه امر و نهي را دارا باشد ولي نهي از منکر نکند، در گناه معصيت کار شريک است. رسول خداصلي الله عليه و آله فرمودند: » من أمر بمعروف أو نهي عن منکر أودل علي خير أو اشار به فهو شريک و من امر بسوء أودل عليه أو أشار به فهو شريک «[۶۳۷] اگر کسي امر به کار نيکي بکند يا اشاره به آن کند يا راهنمايي به کار خير نمايد در آن کار شريک است و يا امر به منکر ويا راهنمايي به آن و يا اشاره به آن نمايد، در گناه آن کار، با فرد گناهکار شريک است.

حتي در بياني ديگر، حضرت علي عليه السلام از قول نبي اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند که : «من شهد امرا فکرهه کان کمن غاب عنه و من غاب عن امر... الحديث «[۶۳۸]  » اگر کسي شاهد کاري باشد ولي از آن بيزاري بجويد، مثل کسي است که غايب از مشاهده آن فعل بوده است و همچنين کسي غايب از انجام کاري بوده ولي رضايت به انجام آن داشته است، مثل کسي است که حضور درصحنه انجام کار داشته است.

مورد غضب و خشم خداوند قرار گرفتن

گناه و نافرماني از دستورات خداوند، سبب محروميت از رحمت و سعادت الهي مي شود.

رسول خداصلي الله عليه و آله فرمودند: » خداوند بر مومن ضعيفي که دين ندارد، غضب مي کند و او کسي است که نهي از منکر نمي کند«[۶۳۹] گناه و فساد، در واقع اعلان جنگ و دشمني با خداوند است [۶۴۰] و » بدترين مردم کساني هستند که امربه معروف و نهي از منکر را ترک مي کنند«. در احاديث فراواني نقل شده است که نتيجه مستقيم ترک امر و نهي در جامعه، نزول عذاب و لعنت الهي و اولياء او مي باشد» إذا أمتي تواکلت الأمر بالمعروف و النهي عن المنکر فليأذنوا بوقاع من الله تعالي «[۶۴۱] هرگاه مردم جامعه، امر و نهي را رها کنند بايد منتظر عذاب دردناک الهي باشند. در لغت (وقاع ( به جنگ و مواجهه با آن تعبير شده است [۶۴۲] و در حديث هم اشاره دارد که فرد گنهکار بايد منتظر عذاب از جانب خداوند باشد، چه با گناه و فساد و ظلم، به خداي متعال اعلان جنگ داد.

تسلط اشرار و شيوع فساد

حضرت علي عليه السلام با اشاره به ترک امر و نهي در جامعه عمق خطر را گوشزد مي کنند که ظاهر شدن فساد از نتايج ترک اين فريضه مي باشد همچنين تسلط اشرار و بدکاران جامعه يکي از [۶۴۳] پيامدهاي منفي ترک امر و نهي در جامعه است

امام رضاعليه السلام فرمودند: » يا امر به معروف و نهي از منکر کنيد، يااينکه اشرار بر شما مسلط مي شوند و آن وقت هر چه دعا کنيد، مستجاب نمي شود«[۶۴۴] حضرت علي عليه السلام نيز در وصيت تاريخي خود در بستر شهادت، به اين مطلب به صراحت تأکيد نمودند. به موجب اين کلمات جاودانه، اثر وضعي و طبيعي ترک فريضه امر و نهي، تسلط اشرار خواهد بود[۶۴۵] و آنگاه نفرين و دعا براي نابودي ظالمين مثل اين است که با دعا و انواع ختم ها، فردي که ازدواج نکرده است، بخواهد صاحب فرزند بشود! بديهي است که اين گونه دعاها اثري ندارد، چرا که » ان الله سبحانه يجري الأمور علي ما يقضيه «[۶۴۶] که خداي تعالي براي تحقق مشيتش علل و عوامل طبيعي قرار داده و تخلف از آنها را منع کرده است.

محروميت از برکات الهي

رسول خداصلي الله عليه و آله فرمودند: » امت من همواره در خيرونيکي بسر مي برند تا وقتي که امر و نهي کنند اما زماني که اين فريضه را ترک کردند، برکات از بين آنها برداشته مي شود و ازآنها جدا مي گردد و آن وقت در زمين و آسمان، ياري دهنده اي براي آنها وجود ندارد«[۶۴۷] و به حکم عقل سليم نيز، برکت در امربه خير و نيکي وجود دارد و وقتي خيرونيکي و تعاون و همکاري براي خيرات، ترک شوند و امربه زشتي ها و بديها شود، طبيعي است که برکت و رحمت نيز از بين خواهند رفت، زيرا در بديها نقمت و عذاب است نه رحمت و برکت.

امام صادق عليه السلام فرمودند: » أيما ناش نشأ في قومه ثم لم يؤدب علي عصيته فإن الله [۶۴۸] عزوجل أول مايعاقبهم به أن ينقص من أرزاقهم «اولين چيزي که بر گناه يک قومي وارد مي شود در صورت ترک امر و نهي، اين است که ارزاق آنها کم مي شود خداي تعالي رزقي و روزي را بر آنها تنگ مي گيرد و علت آن هم ارتکاب معاصي و ترک فريضه امربه معروف و نهي از منکر مي باشد. بدين روي بين سلب برکات الهي و ترک امر و نهي، رابطه علت و معلولي وجود دارد.

واژگوني قلب و روح

کسي که از بديها نهي نکند و به خوبيها امر ننمايد به نوعي راضي به اين عمل مي باشد و اين پذيرش رفته رفته در قلب او تثبيت مي گردد، بطوري که قبح بديها و زشتي ها از نظر او برداشته مي شود. حضرت علي عليه السلام چنين فردي را مرده اي بين زندگان مي دانند» من ترک انکار المنکر بقلبه و لسانه ... . فهو ميت بين الأحياء«[۶۴۹] و چنين کسي اگر با قلب خود انکار منکرات نکند » فجعل أعلاه أسفله و أسفله أعلاه «بالاي او پايين و پايين او بالا قرار مي گيرد و اين نشانه واژگوني قلب مي باشد که جاي بدي و خوبي و حب به آنها تغيير مي کند. براي هر چيزي نشانه اي وجود دارد و نشانه حيات و شادابي قلب، حساسيت داشتن نسبت به بدي و خوبي، و حلال و حرام الهي مي باشد، که اين دو اصل، تحت عنوان (تولي و تبري ( از فروع دين ما بوده و نشانه کمال ايمان است. اگر مومني نسبت به ارزشها و ضد ارزشها، حب و بغض نداشته باشد، دل بيماري دارد که خطر نابودي اعتقادات او را در پي داشته و خير و برکت را از وجود او سلب خواهد کرد.

پيامدهاي منفي ديگر

تبديل منکر به معروف و معروف به منکر، تعويض جايگاه حق و باطل نسبت به يکديگر، جاري شدن خيانت و دروغ در جامعه، غلبه يافتن ناداني و جهالت و شهوت پرستي، حکم راني ظلم و ستم به جاي عدل و داد، حکومت بي عفتي ها وناپاکي ها و فسق و فجورها بجاي طهارت و عفت و پاکدامني ها، گستاخ شدن فاسدان و مفسدان، پست شدن اراده ها، کم شدن اهل خيرو نيکوکاري و ازدياد اهل شر و ستمکاري و... همه از پيامدهاي منفي فردي و اجتماعي و خانوادگي ترک فريضه ارزشمند امر و نهي در جامعه مي باشد. که البته اين مختص به جامعه اسلامي نمي باشد و چنانچه جامعه اي غيراسلامي - که ارزشهاي مورد نظر آنها حاکم مي باشد- واسطه امر و نهي حکومتي و نظارت مردمي و عکس العمل هاي مثبت و منفي آنها، مورد مراقبت و محافظت قرار نگيرد، حيات ارزشهاي آن جامعه سست شده و بسياري از منکرات و فواحش پيش گفته و مفاسد در آن جامعه رشد خواهند يافت و اين سنت طبيعي الهي در ميان همه اقوام و ملل بشر مي باشد.

فصل ششم : بررسي هاي ضروري ديگر در اصلاحات و امر و نهي ديني

شيوه هاي متفاوت اصلاحات در فريضه امر و نهي

بيان نوع روش ها

به طوري کلي و بنا بر حصر استقرائي دو طريق براي مخاطبان فريضه امر و نهي مي توان در نظر گرفت که البته اين دو روش قسيم يکديگر بوده و مي بايست در فضا ومحيط ويژه خود مورد استفاده قرار گيرند. تأمل در آنها دست يابي به هدف مقدس اصلاح را آسان تر وموفق تر مي نمايد. آن دو روش عبارتند از ١- مستقيم

٢- غيرمستقيم

روش مستقيم

روش مستقيم آن است که با رعايت احکام و شرايط فريضه امر و نهي، بصورت مستقيم و رو در رو امربه معروفات و نهي از منکرات ديني شود. بارزترين نمونه اين نوع حرکت، قيام امام حسين عليه السلام در برابر منکرترين منکرات زمان خود، يعني حکومت طاغوتي بود که امام عليه السلام هدف از اين قيام را به صراحت امربه معروف و نهي از منکر اعلام کرده و فرمودند: «أريد أن آمربالمعروف و أنهي عن المنکر«[۶۵۰] تا بواسطه اين دو واجب ديني، جامعه اسلامي و مسلمانان را بر اساس دستورات دين الهي اصلاح نمايد. غالبا انجام فريضه امر و نهي به روش مستقيم صورت مي پذيرد. در اين روش، امر و نهي و ارشاد بايد از نکات مورد اتفاق آغاز شود. چه بر اساس عقل و منطق، شروع امر و نهي از موارد اختلافي، باعث تشديد برخورد و ايجاد تنش وحساسيت طرفين نسبت به يکديگر مي شود. خداوند حکيم در بيان آيات مربوط به امر و نهي، اين روش را اشاره فرموده و در همه آيات، امربه معروف مقدم بر نهي از منکر شده است. [۶۵۱] اين مهم بدين معناست که اصل مثبت انديشي و مثبت نگري در اسلام تقدم دارد بر روش هاي منفي. رسول اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند: » من کان آمرا بمعروف فليکن امره بمعروف «[۶۵۲] کسي که به کار نيکي امر مي کند، بايد امر کردنش به نيکي باشد. واژه (فليکن ( امر بوده و نبي اکرم صلي الله عليه و آله در اين حديث، همگان را مکلف مي کنند تا روش خيرونيکي را در امر و نهي ديني به کار گيرند.

البته اگر در جامعه اي وضع فساد وفحشاء و ظلم به حد انفجار رسيد و در عرف عوام به حد اورژانسي رسيد و مأموربه يا منهي عنه از اموري بود که شارع مقدس هرگز راضي به ترک يا انجام[۶۵۳] آن نمي باشد، در اين صورت اولويت با نهي از منکر و عمل با قدرت و قهر و غلبه مي باشد. بهرحال امر و نهي در روش مستقيم در وهله نخستين، بايد از نکات مورد اتفاق و با روش مناسب انجام شود. همچنين بايد با زبان مخاطب با او صحبت شود. رسول اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند: » أمرنا أن نکلم الناس علي قدر عقولهم «[۶۵۴] با مردم به اندازه درک و فهم آنها بايد صحبت کرد. هدف از امر و نهي نيز فهماندن رذليت گناه به فرد گنهکار مي باشد و منع او از ادامه گناه و تشويق به فضيلت ها و معروف ها است، نه اظهار فضل و فخرفروشي يا اعمال تکبر و استکبار. همچنين امر و نهي بايد همراه با ادب و احترام و بدور از توهين و دشنام و نزاع باشد، مگر اينکه [۶۵۵] فساد جز از اين طريق دفع نشود. اهانت و ناسزاگويي، سبب مقاومت و برگشتن توهين ها به خود آمر و ناهي و يا به مقدسات او مي شود. خداي متعال فرمودند: » ولا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم «[۶۵۶] مومنان نبايد به کساني که به غيرخدا دعوت مي کنند دشنام و ناسزا بگويند، که اين کار باعث مي شود تا آنها از روي ناداني خدا را دشنام دهند. خداوند در قرآن به رسول گرامي صلي الله عليه و آله دستور مي دهند تا بديهاي مردم را با روش نيکو و با نزاکت وادب دفع نمايد: » ادفع بالتي هي أحسن السيئة «[۶۵۷] اي رسول، تو آزار و بديهاي امت را به آنچه نيکوتر است دفع کن و در آيه ديگر به رسول اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند: » ادع إلي سبيل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن «[۶۵۸]با پند نيکو و برهان به راه پروردگارت دعوت کن و با طريقي نيکوتر با مخالفان مجادله کن. حضرت علي عليه السلام به ياران خود، استفاده از روش نيکو را تذکر داده و فرمودند: » إني أکره لکم أن تکونوا سبابين «[۶۵۹]من براي شما نمي پسندم که فحش بدهيد ولکن بجاي توهين، اعمال ناشايست آنها را توصيف کنيد که اين کار به صواب نزديکتر و در عذرآوردن مفيدتر است. حضرت در بياني تعليلي در حديث ديگر فرمودند: » من فحش علي أخيه المسلم نزع الله منه برکة رزقه و وکله إلي نفسه و افسد عليه معيشته «[۶۶۰] کسي که فحش به مسلماني بدهد، خداوند برکت را از روزي او مي گيرد و او را به خودش وامي نهد و در زندگي و معيشت او فساد پديد مي آورد.

فحاشي و ناسزاگويي فساد است و با صلاح و اصلاح در تضاد است. راه ناسزاگويي به نيکي و اصلاح ختم نمي شود. از ديگر راههاي امر و نهي به روش مستقيم، استفاده از خطابه هاي عمومي، امر و نهي از طريق گفتگوي دوجانبه و خصوصي، امر و نهي در جمع و خلوت، از طريق تلفن و نامه نگاري، استفاده از هنرهاي مختلف قصه و شعر و... مي باشد. استفاده از هر يک در موقعيت مقتضي و شايسته، مي تواند امر و نهي را به هدف اصلاح نزديک نموده و آمروناهي را قرين توفيق نمايد.

روش غيرمستقيم

روش غيرمستقيم که به دو گونه مثبت و منفي مي باشد اما بيشتر به مبارزه منفي معروف است، مقدمه براي روش هاي مستقيم مي باشد و شيوة مثبت اين روش بيشتر در حيطه ارشاد از طريق اسوه عملي و الگوي رفتاري، به ترويج الگوپذيري مي پردازد. اين روش بطور غالبي در روابط صميمي و نزديک، مثل رهبر و امت، معلم و شاگرد و پدر و فرزند و در ميان اعضاي خانواده مؤثرتر است. کانون اين شيوه، ايجاد مهر و محبت، اعطاي شخصيت و هويت، تلقين ارزشها و در نهايت جلب اعتماد است تا فرد گنهکار راه بازگشت به مسير حق را پيدا کرده و دل و جان او، جهت پيدا نمودن حق و حقيقت نرم شود. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: » قلوب الرجال وحشية فمن تألفها أقبلت عليه «[۶۶۱] دلهاي مردم وحشي است، پس هر کس که آن قلوب را جذب کند به او روي خواهند آورد.

به هر حال انسان ها تشنه محبت هستند» الإنسان عبدالإحسان «[۶۶۲] و » الإحسان (يستعبد - يسترق ( الإنسان «[۶۶۳] و محبت و احسان، انسان را بنده و عبد خود مي کند. در روايت است » لايکونن أخوک علي الإساءة إليک أقوي منک علي الإحسان إليه «[۶۶۴] برادر تو بر بدي کردن به سوي تو، قوي تر از احسان تو به سوي او نمي باشد. مراد از اين روايت، تحريص بر نيکي مي باشد جهت دفع منکرات و جلوگيري از رشد بدي ها. در روايت ديگر اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است : » الإحسان إلي المسي ء يستصلح العدو«[۶۶۵] نيکي کردن بسوي کسي که بد کرده باشد، بصلاح مي آورد دشمني را، يعني به طمع احسان و نيکوکاري، دست از دشمني برداشته و به دوستي مي گرايد. به هر حال اهرم قوي احسان و محبت عامل مؤثر در ايجاد تحول و اصلاح فرد گناهکار مي باشد. در کنار اعطا شخصيت و محبت و احسان، قهر و قطع احسان و محبت، تهديد و وعيد، بعنوان روش سلبي يا مبارزه منفي، از راههاي مؤثر در شيوه غيرمستقيم امر و نهي مي باشد. اين روش در سيره ائمه معصومين عليه السلام به خاطر شرايط اجتماعي و سياسي دوران اين حضرات به چشم مي خورد. زيرا مقاومت مثبت و مستقيم در آن زمان امکان پذير و سودمند نبوده است، بدين روي بخاطر عدم وجود شرايط اجراي فريضه امر و نهي، ائمه عليه السلام به حداقل درجه روش ها براي جلوگيري از منکرات اقدام مي نمودند. نمونه روشن اين شيوه در دعاهاي امام سجادعليه السلام مشاهده مي شود. به عنوان نمونه حضرت در دعايي تهديدآميز، از ظلم ستمکاران به درگاه الهي پناه مي آورند و در قالب دعا و مناجات، ظالمان را تهديد نموده و مي فرمايند: ».... يا من بعد عونه عن الظالمين .... خذ ظالمي و عدوي عن ظلمي بقوتک و افلل حده عني بقدرتک ... و لا تسوغ له ظلمي «[۶۶۶] اي کسي که ياري او از ستمکاران دور است، دشمن مرا با قدرت خود، از ستم بر من بازدار و با توانايي خود، برندگي او را از من بشکن و او را به ستم به من رخصت مده. حضرت سجادعليه السلام در اين نيايش به شکل غيرمستقيم، ظالمان و ستمکاران را امربه معروف و نهي از منکر کرده و آنها را تهديد مي کند که پروردگار عالم، در کمين ستمکاران و ظالمان مي باشد. » و أعددت لخصمي من جزائک و عقابک «[۶۶۷] آن کيفري که به ستمگران وعده داده اي به او بنما. همچنين نمونه اين نوع بيانات ارزشمند، در کلمات امام موسي کاظم عليه السلام نيز مشاهده مي شود [۶۶۸] که در کنار اين تعريض و تهديد جباران و ستمگران، شيعيان خود را به امر به قطع روابط از حکومت هاي طاغوتي و نهي از همکاري با آنها مي نمودند. امام سجادعليه السلام در نامه اي طولاني به محمد بن زهري، او را از همکاري با فاسدان و ظالمان نهي کردند: » فما أخوفني أن تکون تبوء بإثمک غدا مع الخونة ... أما بعد، فأعرض عن کل ما انت فيه ... الحديث «[۶۶۹] از آن مي ترسم که در قيامت با اين گناه » ياري رساندن به فاسدان «در ميان ظالمان و خيانتکاران جاي داشته باشي، از آنچه که در آني دست بکش تا به نيکوکاران محلق شوي. حضرت در اين نامه، هم تهديد نموده و هم صريحا امر مي کند تا با مفسدان و ظالمان همکاري ننموده و با آنها قطع رابطه نمايد. اين روش امر و نهي و اصلاح جامعه، اوامر و نواهي الهي را در دوران خفقان و فساد، زنده نگه داشته و زمينه را براي اصلاح مؤمنان و هدايت آنها آماده ساخت.

شيوه هاي جلوگيري از وقوع گناه و سرايت آن

= از ريشه کندن فساد

برخي اوقات منکر در لباس دين و اعتقاد و يا تمدن و فنون ظاهر شده و شيوع پيدا مي کند، در اين مورد بايد ريشه آن را خشک نمود تا مفاسد دفع شوند. ابوعامر راهب و برخي منافقان مدينه، براي اينکه به راحتي به ابراز عقايد گمراه کننده خود بپردازند و مسلمان را گمراه نمايند، از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله مجوز ساخت يک مسجد را گرفته بودند، خداوند در آيه » والذين اتخذوا مسجدا ضرارا وکفرا وتفريقا بين المؤمنين وإرصادا لمن حارب الله ورسوله من قبل وليحلفن إن أردنا إلا الحسني والله يشهد إنهم لکاذبون *لا تقم فيه أبدالمسجد أسس علي التقوي من أول يوم أحق أن تقوم فيه فيه رجال يحبون أن يتطهروا والله يحب المطهرين «[۶۷۰] پيامبر را از جريان خط نفاق در لباس دين و مسجد آگاه ساخت. لذا دستور فرمودند: که اين خانه، خانه خدا نيست بلکه لانه فساد است، و حتي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله دستور دادند تا ستونهاي آن را نيز آتش بزنند و [۶۷۱] اين مسجد ضرار و زيان را از بيخ وبن ويران نمايند تا اثري از آن باقي نماند. نمونه ديگر آن در جريان حضرت موسي عليه السلام مي باشد که بعد از برگشت از کوه طور، مشاهده کرد که قوم او گوساله اي از طلا و جواهر ساخته و به عبادت آن مشغولند [۶۷۲] که حضرت موسي عليه السلام مأمور شده بود تا اين گوساله را به طور کامل نابود و معدوم سازد[۶۷۳] . آن جا که صحبت ازسعادت و شقاوت سرنوشت مطرح باشد و پاي اعتقاد و ايمان مردم در ميان باشد حتي زينت ها و جواهرات را نيز بايد از بين برد تا بعدها آلت دست شيطان و شيطان پرستان قرار نگيرد.

اهتمام بر تربيت اخلاقي

مسلح شدن به سلاح اخلاق، همان تقوي قوي و نيرومندي است که اگر جامعه دچار فساد شد، انسان را از رنگ پذيري مصون نگه مي دارد، به مانند پزشکي که خود را واکسينه مي کند و به ميان بيماران داراي بيماري مسري مي رود اما خود به بيماري مبتلا نمي شود.

نقش اخلاق نيک در امر و نهي و اصلاح امور

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند: » حسن الخلق يذيب الخطايا کما تذيب الشمس الجليد«[۶۷۴] خوش اخلاقي گناهان را نابود مي کند، چنانچه خورشيد يخ را ذوب مي نمايد. کسي که اخلاق را سيره خود قرار دهد، هم خود را از گناهان دور مي کند و هم ديگران را به صلاح و سعادت مي رساند، که اين همان هدف واقعي فريضه امر و نهي مي باشد. کسي که در اجراي اوامر و نواهي الهي اين مولفه مهم را رعايت کند، زمام هدايت فرد مقابل را در دست مي گيرد و به راحتي او را از گناه جدا مي کند، چنانکه رسول خداصلي الله عليه و آله فرمودند: » حسن الخلق زمام من رحمة الله في أنف صاحبه و الزمام بيدالملک و الملک يجره إلي الخير.... الحديث «[۶۷۵] کسي که اخلاق را رعايت نمايد، زمامي دارد که فرد را به سوي نيکي و بهشت مي کشاند و بداخلاقي زمامي است که فرد را به سوي بدي و آتش جهنم مي کشاند.

امربه معروف و نهي از منکر، به مثل سرکه آي مي ماند که اگر با بداخلاقي انجام شود ترش تر شده و قابل خوردن نمي باشد و اگر با خوش اخلاقي انجام شود، به مثل شيره شيرين مي شود درکام مخاطب. (البته اين معنا وقتي ملاحظه مي شود که دنائت و پستي و بي اعتقادي، ريشه در دل گناهکار نداشته و به ملکه رفتار و اعمال او تبديل نشده باشد که در آن صورت بايد متوسل به مرحله سوم امر و نهي، يعني اعمال قدرت شد(. امام صادق عليه السلام فرمودند: » أنسک الناس نسکا أنصحهم حبا و أسلمهم قلبا لجميع المسلمين «[۶۷۶] عابدترين مردم نسبت به ديگران، خيرخواه ترين آنها از لحاظ دعوت به خير مي باشد و کسي است که مردم را با روش مهرباني هدايت و اصلاح مي نمايد و قلب او براي همه مي باشد.

مصاديق عملي حسن خلق

اول : حسن بشر

يعني ظاهري متبسم و خندان و پرجاذبه ارائه کند. يکي از اصحاب امام صادق عليه السلام از حد خوش خلقي سوال کرد، حضرت فرمودند: » تلين جناحک و تطيب کلامک و تلقي أخاک ببشر حسن «[۶۷۷] حد خوش خلقي آن است که نرمش کني و سخن زيبا بگويي و با برادرت با خوشرويي رفتار کني و با ظاهري نيکو برخورد نمايي. خوشرويي کينه را از بين مي برد » حسن البشر يذهب بالسخيمة «[۶۷۸] و مهر و محبت را به ارمغان مي آورد» صنائع المعروف و حسن البشر يکسبان المحبة «[۶۷۹] البته در اين صورت، از مصاديق امربه معروف و نهي از منکر خارج مي شويم و وارد باب مقدمه امر و نهي و رعايت قاعده (الأسهل فالأسهل ( مي شويم و چنانچه موثر واقع نشد، نوبت به مراتب بعدي مي رسد. به هر حال، امر و نهي همراه با خوش خلقي و خوشرويي قرين هدف اصلاح و تحول مي باشد.

دوم : قول لين و نرم خداوند در قرآن مي فرمايد: » ولو کنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولک «[۶۸۰] اي رسول، اگر تو سخت دل و تندخو بودي، مردم از پيرامون تو متفرق مي شدند. قساوت دل و غلظت قلب در صورت و صدا و گفتار انسان تأثير مي گذارد. » وجهک مرآة قلبک يبين علي الوجه ما يضمره القلب «[۶۸۱] صورت انسان، آيينه قلب اوست و از قلب او حکايت مي کند. برخورد و رفتار نرم با مردم از رحمت هاي الهي شمرده مي شود. خداي تعالي در قرآن به اين مهم اشاره کرده جايي که به حضرت موسي عليه السلام امر فرموده تا با فرعونيان با زبان و کلام نرم صحبت نمايد» فقولا له قولا لينا لعله يتذکر أو يخشي [۶۸۲]«چه سخن نرم و ملايم به صلاح و خير نزديک تر است و همين خويشتن داري از تندي، واجب ترين آداب دعوت است. [۶۸۳] طبيعي است که امربه معروف و نهي از منکر در مرحله نخستين، بايد با قول معروف و کلام نيکو همراه باشد تا زمينه اصلاح و پذيرش مخاطب حاصل گردد. در تفاسير قول معروف، به کلامي گفته مي شود که نيکو و زيبا بيان شود و در آن هيچ نوع زشتي و قبحي همراه نبوده [۶۸۴] و برخلاف عادت ميان مردم نباشد و مورد انکار مردم واقع نشود[۶۸۵] . پيش از هر چيز به ضرورت عقلي و به اقتضاي عرف خردمندان، پرهيز از سخنان مبهم و پيچيده مهم مي باشد تا فرد سردرگم نشود و سود و زيان خود را در سخن گوينده خويش ارزيابي کرده و به گزينش درست دست يابد.

سوم : رفتار عملي پرهيز از هرگونه منازعه و درگيري، لازمه اوليه يک رفتار هدفدار و موفق است. کسي که عادت به گناه کرده است، بازداشتن او از گناه بسيار دشوارتر مي باشد و نهي از منکر نمودن او، به سان کسي است که بخواهد مورد جراحي قرار بگيرد. طبيب عاقل با پرخاش بيماران از آنها انتقام نمي گيرد، زيرا دشمن آنها نيست. در امر و نهي نيز چنين است و آمروناهي مثل يک پزشک جراح، به جراحي معنوي مي پردازد. در مرحله بعد بايد قول و عمل آمروناهي مطابقت داشته و خود عامل به آن باشد تا عذر و بهانه از دست گناهکار گرفته و زمينه پذيرش امر و نهي را در او تقويت نمايد. در روايت » لايتمم حسن القول إلا بحسن العمل «[۶۸۶] کلام نيکو به کلامي گفته ميشود که در 2[۶۸۷] قالب عمل نيکو ظاهر گردد. و در روايت ديگر بيان شده است » خير القول ما صدقه العمل «بهترين سخن کلامي است که با عمل تصديق و تأييد شود. چنين کلامي به طور طبيعي در جان و روح مخاطب تأثير مي گذارد و او را به سوي خير و صلاح هدايت مي کند. آمروناهي در قول و عمل، در درجه نخست نسبت به گناهکار بايد به چشم يک بيمار روحي و رواني نگاه کرده که معتاد به بيماري گناه و فساد شده است. درک درست از اعمال، رفتار، زندگي و ظرف رشد او، زمينه توفيق در اين مسير است. راههاي مثبت را نخست بايد به آزمايش نهاد، سپس به مراحل قدرت و غلبه و اعمال فشار امر و نهي متوسل شد تا نتيجه نهايي حاصل شود. در روايت است » إن الوعظ الذي لايمجه سمع و لا يعدله نفع ما سکت عنه لسانه القول و نطق به لسان الفعل «[۶۸۸] بدرستي پندي که - از دهان نيندازد آن را يعني - رد نکند آن را هيچ گوشي وبرابري نکند با آن هيچ نفعي، آن است که خاموش باشد ازآن زبان گفتار و گويا باشد با آن زبان کردار؛ چنين کردار نيکوئي، بهترين پند و اندرز و زيباترين امر و نهي است که مي تواند جامعه را به سوي صلاح و خير هدايت نمايد.

«لاخير في قول الا مع الفعل «[۶۸۹] کلامي که با فعل و عمل همراه نگردد، خيري درآن نيست و نمي تواند هدف اصلاح وتغيير و تحول را بوجود آورد.

= ممانعت از تبديل معروف به منکر و بالعکس

جلوگيري از اعمالي که قبح و زشتي منکرات را از بين مي برند وآنها را تبديل به عرف و سيره معمولي در زندگي مردم مي کنند، از ضروريات مي باشد. اميرالمؤمنين عليه السلام درباره محيط و جامعه فاسد مي فرمايد: » صار الفسوق نسبا و العفاف عجبا«[۶۹۰] جامعه فاسد جايي است که گناهکاري و ناپاکي در آن جامعه از اوصاف عادي مردم شده و کف نفس و پاکدامني موجب شگفتي گردد و «لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا«[۶۹۱] در چنين جامعه اي، اسلام پوستين واژگونه مي پوشد و جاي حق و باطل عوض مي شود.

اميرالمومنين عليه السلام در روايت ديگر فرمودند: » إذا خبث الزمان کسدت الفضائل و ضرت و نفقت الرذائل و نفعت «[۶۹۲] وقتي محيط اجتماع آلوده و ناپاک شود، سجاياي انساني و فضائل اخلاقي بي رونق مي شود و برعکس رذائل و ناپاکي درجامعه رايج و سودمند مي گردد. حرکت در مسير اصلاح و سازندگي و رشد و تحول، در چنين جامعه اي غيرممکن مي باشد. بدين روي در گام نخست بايد از تبديل معروف به منکر و بالعکس جلوگيري کرده و زمينه ظهور بدعت ها را از بين برد تا امر و نهي در اصلاح ساختار و ارکان مختلف جامعه، قرين توفيق شود. رسول اکرم صلي الله عليه و آله در روايتي، جابجايي معروف و منکر درجامعه را بدترين فساد مي دانند و مي فرمايند: ».... و شر من ذلک کيف بکم إذا أمرتم بالمنکر و نهيتم عن المعروف ... و شر من ذلک کيف بکم إذا رأيتم المعروف منکرا و المنکر معروفا«[۶۹۳] جامعه اي که در آن امر و نهي نمي شود فاسد بوده و بدتر از آن جامعه اي است که درآن امربه منکر و نهي از معروف مي شود و از اين دو بدتر جامعه اي است که در آن جاي معروف و منکر عوض شده باشد، اين جامعه، بدترين و فاسدترين مي باشد که اصلاح و سعادت ازآن بدور مي باشد. تعويض جايگاه ارزش ها و ضد ارزشها، يعني وقوع استحاله و انقلاب دراعتقادات مردم و اجتماع، که در نوع خود و به حکم عقل، از ترک امر و نهي در جامعه خطرناک تر است. چه زماني که باورهاي يک ملت تغيير يابد و فرهنگ هاي ابتذال، ارزش به حساب آيد، آن جامعه ديگر قابل اصلاح نمي باشد و روي سعادت به خود نخواهد ديد، حتي بواسطه اهرم قوي و موثر امر و نهي نيز، اين هدف مقدس محقق نخواهد شد.

رفع بيکاري و تنبلي

بيکاري و بيکارگي از مهمترين عوامل ايجاد فساد و انحراف درجامعه به حساب مي آيد. اميرالمومنين عليه السلام فرمود: » فاتصال الفراغ مفسدة «[۶۹۴] بيکاري دائمي باعث فساد است. رسول اکرم صلي الله عليه و آله وقتي با مردي برخورد مي کرد که نيرو و قوتش مايه شگفتي آن حضرت مي شد، سوال مي کرد» هل له حرفة قالوا لا سقط من عيني «[۶۹۵] و اگر پاسخ منفي مي شنيد مي فرمود: که اين جوان از چشم من افتاد.

در روايات بيان شده است که تنبلي و کسلي، سبب مي شود تاانسان از حظ و بهره دنيا و آخرت محروم شود و حظ دنيا و آخرت، همان سعادت و صلاح وهدايت مي باشد » إياک و الضجر و الکسل فإنهما يمنعانک حظ الدنيا و الآخرة «[۶۹۶] اهميت وحساسيت اين موضوع در روايت ديگر اين گونه عرضه شده است » و إياک خصلتين و الضجر و الکسل فإنک ... و إن کسلت لم تؤد حقا «[۶۹۷] کار بيش از حد و تنبلي و سستي، قدرت تحمل انسان را پايين آورده وسبب مي شود تا حق را نپذيرد و آن را ادا ننمايد. در بيان ديگر تنبلي و سستي، کليد هر شر و بدي شمرده شده است : «إياک و الکسل و الضجر فإنهما مفتاح کل شر«[۶۹۸] و به دين و دنياي انسان ضرر وارد مي کند » الکسل يضر بالدين و الدنيا«[۶۹۹]. رسول اکرم صلي الله عليه و آله در سفارش به أباذر غفاري فرمودند: » يا أباذر إعلم أن کل شي إذا فسد فالملح دواؤه فإذا فسد الملح فليس له دواء و اعلم أن فيکم خلقين الضحک من غير عجب و الکسل من غير سهو«[۷۰۰] اي ابوذر هر چيز که فاسد شود، نمک دواي آن است، وقتي که نمک فاسد شود، دارويي ندارد و در ادامه عرضه مي دارند که خنده بدون تعجب و سستي و تنبلي بدون دليل، دو خلق و خويي هستند که اگر بر فردي عارض شوند، به نمک فاسدي مي مانند که داوريي براي اصلاح آن وجود ندارد. به هر حال خير و صلاحي در سستي و تنبلي و بيکارگي وجود ندارد » لاخير في الکسل «. [۷۰۱] بدين روي يکي از راههاي جلوگيري از وقوع و شيوع فساد و منکر در اجتماع، از بين بردن زمينه هاي بيکاري و سستي خواسته و يا ناخواسته بويژه در بين قشر جوان جامعه مي باشد.

اصلاحات وتغييرات اساسي اجتماعي در گرو چند مؤلفه پراهميت

از آن جا که انجام اصلاحات و تغييرات اساسي در ظرف وسيع اجتماع، نيازمند ارکان و ابزار قدرتمند و پرتوان مي باشد، بدين روي تشکيل مثلث امر و نهي در سطح حکومتي و مردمي در کنار روشنگري و فعاليت رسانه هاي جمعي، پيشنهاد مي گردد. البته به نظر پژوهشگر اين ترکيب حصر غير عقلي بوده و بدان جهت است که ارکان اصلي و کاربردي و تأثير گذار در جريان اصلاح و تغيير اجتماع، سه گزينه پيش گفته مي باشند، که مي تواند روند رو به رشد و تکامل را در جريان اصلاح و دگرگوني اجتماعي، بصورت دقيق و سريع بوجود آورد. بديهي است که اين ترکيب، مانع بهره برداري از ظرفيت هاي مؤثر ديگر در دستيابي به هدف مورد نظر نمي باشد.

امربه معروف و نهي از منکر حکومتي (نظارت و کنترل تخصصي)
اهميت حکومت در اسلام

واژه (حکومت ( در لغت به مفهوم برگرداندن مردم از ظلم و ستم مي باشد [۷۰۲] و در مفردات [۷۰۳] (حکم ( به معناي منع از فساد و بازداشتن براي اصلاح و قضاوت معنا شده است.

حکومت يکي از مهمترين مباحث جوامع انساني مي باشد که امروزه توجه سياستمداران و انديشمندان را به خود مشغول داشته است. چه اختيار داشتن زمام امور جامعه، يعني حرکت به سوي رشد و اصلاحات. در ايدئولوژي و تفکرات اسلامي، احکام اصلاحي و حکومت، مخصوص خداوند مي باشد» إن الحکم إلا لله يقص الحق وهو خير الفاصلين «[۷۰۴] حکم نيست مگر از براي خدا، او خود حق را بيان مي کند و بهترين داوران است و در آيه ديگر مي فرمايد: » واتبع ما يوحي إليک واصبر حتي يحکم الله وهو خير الحاکمين «[۷۰۵] و آنچه به سويت وحي مي شود پيروي کن و صبر نما تا خدا حکم کند که او بهترين حاکمان است. خداوند متعال از آغاز تا پايان سوره مبارکه هود، در اين مقام است که غرض آيات قرآن را با همه کثرت وتشتتي که در آنها است بيان نموده و از مضامين آنها عصاره گيري و نتيجه گيري نمايد. همچنين خاطر نشان مي سازد که اساس و جان تمام معارفي که آيات قرآن متضمن آن است يک حقيقت است، اين که معارف الهي، فضائل اخلاقي، احکام عبادات، معاملات، سياست ها، همه تشريع شده است تا اسلام بعنوان يک دين اجتماعي و يا برنامه جامع مديريتي براي اداره زندگي بشر و اصلاح مفاسد و منکرات، انسان را به سوي خير و صلاح نهايي و به سوي کمال مطلق رهنمون سازد.[۷۰۶] البته همه اين معارف و تفصيل آن را در قالب انذار و تبشير بيان کرده و با ذکر سنت جاري خدا در ميان بندگان و ايراد اخبار صلاح و فساد و اسراف و اصلاح امت هاي گذشته، فصل الخطاب بودن احکام الهي و حکومت پروردگار [۷۰۷] را به همگان تذکر مي دهد.

اجراي اين برنامه گسترده، جز در سايه يک نظام هماهنگ و يک تشکيلات و حکومت مقتدر ميسر نمي باشد و به حکم عقل، جهت نظارت بر حسن جريان کارهاي اجتماعي، وجود سازمان و تشکيلات ضروري مي باشد.

اهميت و حساسيت وجود حکومت در آيات قرآن، بخوبي بيان شده است. واژه (حکم ( و مشتقات آن، در دويست و ده مورد )٢١٠( و در صدوهشتاد و نه )١٨٩( آيه از پنجاه و هفت (٥٧( سوره قرآني وارد شده است [۷۰۸]. در بيشتر موارد، خداوند خود را حاکمترين حاکمان معرفي مي کند» أليس الله بأحکم الحاکمين «[۷۰۹] استفهام در آيه براي تقرير مي باشد يعني مطمئنا خداوند بهترين حاکمان است، زيرا حاکميت او بر اساس مصالح و مفاسد واقعي اجتماع [۷۱۰] بشري صورت مي پذيرد و بر پايه عدالت محقق بوده و ابزار صحيح اجراي احکام را بيان مي دارد.

حضرت علي عليه السلام در ضرورت وجود حاکم و حکومت درجامعه فرمودند: » لابد للناس من أمير بر أو فاجر يعمل في إمرته المومن و يستمتع فيها الکافر«[۷۱۱] به ناچار بايد حاکمي بر مردم حکومت کند نيکوکار يا بدکار، تا مومن به کار خويش پردازد و کافر بهره خود ببرد و در ادامه فرمودند: » و يجمع به القي و يقاتل به العدو و تأمن به السبل و يوخذ به للضعيف من القوي حتي يستريح ... الحديث «[۷۱۲] در سايه حکومت، اموال فراهم مي شوند و با دشمنان مبارزه شده، راهها امن مي شوند و حق ضعيف از قوي گرفته مي شود. تمام فوائدي که در سخن اميرالمومنين عليه السلام در باب حکومت آمده، در اهداف و آثار فريضه امربه معروف و نهي از منکر نيز وارده شده است » فريضة بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الارض و ينتصف من الاعداء... الحديث «[۷۱۳] امر و نهي فريضه اي است که راهها با آن امن شده و از دشمنان انتقام گرفته مي شود و زمين و امور مردم، آباد واصلاح مي شود. ملاحظه مي شود امربه معروف ونهي از منکر و حکومت، لازم و ملزوم هم بوده و اهداف در امر و نهي، همان اهداف برپايي حکومت در اسلام مي باشد. و البته حکومت در اسلام ويژه خداوند بوده و اجراي احکام الهي، به عهده اولياء و اوصياي او مي باشد. » فإن الحکومة هي للامام العالم بالقضاء العادل في المسلمين لنبي أو وصي نبي «[۷۱۴] ورسول خدا در روايتي فرمودند» صنفان من أمتي إذا صلحا صلحت أمتي و إذا فسدا فسدت أمتي قيل يا رسول الله صلي الله عليه و آله ... . و الله مافسدت أمور الناس إلا بفساد هذين الصنفين و خصوصا الجائر في الحکم القابل الرشا في الحکم «[۷۱۵] قسم به خدا که امور و کارهاي مردم تباه نمي شود مگر به تباهي اين دو دسته، بويژه پادشاه ظالم و رشوه گير.

بنابراين جهت اجراي اوامر و نواهي ديني و اصلاح امور مردم واجتماع بشري در عصر پيچيدة حاضر و بويژه در حيطه مسائل کلان جامعه اسلامي که ورود امر و نهي در آنها از حيطه آحاد جامعه خارج است و با وجود تمکن و قدرتي که خداي متعال به واسطه انقلاب عظيم اسلامي به مردم مسلمان کشورمان هديه نموده است، نخستين گام تشکيل يک نظام و حکومت بر اساس دين است که در درون آن يک نهاد بزرگ نظارتي و کنترلي بنام امر و نهي حکومتي و دولتي شکل گرفته باشد، زيرا منکرترين منکرات و ريشه تمامي مفاسد، وجود حکومت هاي ظالمانه ومفسد مي باشد که برخلاف احکام اسلام امر به منکرات و مفاسد مي کنند و نهي از معروفات و خيرات مي کنند و به فرموده اميرالمومنين عليه السلام » أما الإمرة البرة فيعمل فيها التقي و أما الإمرة الفاجرة فيتمتع فيها الشقي «[۷۱۶] يعني مومن در حکومت نيکو و صالح، به کار نيک مي پردازد ولي درحکومت فاجر و فاسق بدکاران حاکم هستند و جامعه را به سوي فساد مي کشانند وطبق استدلال » الناس علي دين ملوکهم «[۷۱۷] مرم بر دين و اعتقادات امراء و پادشاهان هستند، يعني آنها الگوي جامعه بوده و مردم باورهاي خود را از خبرگان و حاکمان دريافت مي کنند» الناس بأمرائهم أشبه منهم بابائهم «[۷۱۸] مردم به اميران و حاکمان خود شبيه تر هستند(به حيث اعمال و رفتار( تا نسبت به پدران و اجداد خود. بدين روي وجود حکومت عادل و نهادي مخصوص به فريضه امر و نهي در آن حکومت، براي اصلاح و آباداني جامعه و مردم، به هم گره خورده و لازمه هم و دوروي يک سکه هستند و مانند دوسر يک ريسمان مي باشند که وجود آن دو براي محکم کردن طرفين ريسمان و يا گره زدن به همديگر لازم مي باشند.

= مهمترين وظيفه حکومت اسلامي در رابطه با فرائض امر و نهي در عصر حاضر =

درعصر حاضر حکومت در همه کشورها، داراي ابعاد مشخصي و گسترده اي مي باشد. سازوکار تشکيل حکومت در کشور ما از اين قاعده مستثنا نيست. قواي قدرتمند مجريه، قضائيه، مقننه ارکان مهم حکومت اسلامي در کشور ما به شمار مي آيند، [۷۱۹] که بر طبق قانون هر يک در بخش هاي مختلف، در اداره جامعه نقش ايفا مي کنند. همه ارکان حکومت در برابر فريضه امر و نهي، مسؤوليتي يکسان داشته و وظيفه مشترک اين قوا در پيشبرد حکومت، امربه معروف و نهي از [۷۲۰] منکر مي باشد.

بديهي است تعاون و همکاري بين همه اجزاي حکومت، فرآيند اصلاح ودگرگوني در پرتو امر و نهي اسلامي را قرين توفيق و موفقيت مي نمايد.

در پرتو مديريت صحيح و انسجام امور در ارکان حکومت، از همه ظرفيت ها و استعدادهاي انساني و مالي ... استفاده مي شود واصلاحات و دگرگوني هاي لازم در مسير صحيح اسلامي در جامعه شکل مي گيرد. نقل است که نادرشاه افشار در ميدان کارزار، پيرمردي را ديد که شال خود محکم کرده و مانند جوانان مي جنگد ودشمن را تارومار مي کند و همه از پيش شمشيرش مي گريزند. بعد از اتمام جنگ، نادرشاه او را احضار کرد و گفت :اي پيرمرد، اين زور و بازو و شجاعت را در اين چند سال حکومت افاغنه در کشورت چرا به کار نبردي ؟ پيرمرد جواب جالبي [۷۲۱] داد و گفت : فرمانده اي چون نادر لازم است تا اين زور و قدرت و استعدادها بارور گردد و به اصطلاح از قوه به فعل برسد. بدين روي در پرتو مديريت صحيح و انسجام امور، از همه ظرفيت ها و استعدادهاي انساني و مالي و منابع، بايد استفاده شود تا اصلاحات در مسير صحيح قرار گرفته و تحولات ديني در پرتو اوامر و نواهي الهي پديدار شود و جامعه اسلامي از گزند مفاسد و منکرات و تفکرات متمايل به شرق و غرب در امان بماند.

تصويب قوانين مورد نياز

يکي از ابهامات و اشکالات مهم در اجراي اين فريضه، خلأ بزرگ قانون در اين زمينه مي باشد.

در واقع يکي از نقاط ضعف و آسيب که تاکنون موجب عدم موفقيت اين فريضه بوده، اين است که با روش هاي اجرايي صدر اسلام، در پي اداي اين تکليف الهي بوده ايم، در حالي که با پيشرفت زمان و دگرگوني در اوضاع مردم و تحول در علوم وفنون، درهمه ابعاد سياسي و اقتصادي و اجتماعي و خانوادگي ومذهبي، در اجتماع و نظامات اجتماعي دگرگوني هايي پديد آمده و به طبيعت حال، ابهامات و دشواري هايي را سبب شده و در واقع گونه اي تاريکي پديدار گشته است. در اين ميان وظيفه خبرگان و دولتمردان جامعه اسلامي اين است که ضمن تشکيل يک هيئت مقنن ويژه در زمينه اين فريضه ديني، به تصويب قوانين و آئين نامه هاي اجرايي خاص پرداخته و با تکيه بر اصول اساسي در آيات وروايات در مسائل جديد ونوظهور، احکام مورد نياز را استخراج کرده، جهت اجرا در همه ارکان حکومت و اجتماع رسميت بخشند.

اين قوانين بايد با عبور از طرحهاي پيشنهادي در مجلس شوراي اسلامي و لوايح دولتي و قضايي، از صافي خرد جمعي جامعه عبور کرده و در نهايت با تطبيق با اساس شريعت در آيات و روايات، بدست فقها و علماي شوراي نگهبان قانون اساسي، صورت رسمي به خود گرفته و بصورت مصوب در اختيار تمامي دستگاه ها قرار گيرد. ازآن جا که هدف حکومت اسلامي، نفي هر گونه ستم و سلطه گري و اجراي قسط وعدل و استقلال سياسي و اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و... مي باشد، [۷۲۲] لازم است در تصويب قوانين امر و نهي، درهر بخش از متخصصان مربوط به همان موضوع استفاده شود تاموانع مسير را خبرگان و متخصصان امور شناسايي کرده و اوامر و نواهي لازم در هر بخش، در قالب قانون رسمي به تصويب برسد.

قوه قضائيه و وظايف آن

پاسداري از حقوق مردم در مسير حرکت اسلامي و پيشگيري از انحرافات در درون جامعه اسلامي، بايد بر پايه عدل و مساوات صورت بگيرد. خداوند در قرآن کريم به پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله دستور مي دهند تا با عدل و داد با مردم برخورد نمايد: » وإذا حکمتم بين الناس أن تحکموا بالعدل «[۷۲۳] اين آيه شالوده حرکت در خط امر و نهي اسلامي مي باشد.

در عصر حاضر قوه قضايي کشور، مي بايست با تربيت قضات متخصص در همه رشته هاي مورد نياز و با ايجاد شعبه هاي ويژه امربه معروف ونهي از منکر در ابعاد مختلف اقتصادي و سياسي و اجتماعي و.... در برخورد با مجرمان و متخطيان از اوامر و نواهي الهي وقانوني، کشور و جامعه را بدست افراد باتجربه و باکفايت بسپارد، چه اين کار مصداق کامل عدالت است. در واقع صدور حکم درمرحله سوم امر و نهي که يک مرتبه اجرايي است و نياز به قدرت و قوه قهريه دارد، بايد باهماهنگي اين قوه انجام پذيرد، و با حمايت ازآمران و ناهيان، در عين رعايت رأفت اسلامي، متخلفان معاند را مجازات نموده و دلگرمي و پشتوانه قدرتمند فريضه امر و نهي باشد.

در کنار آن مانع از افراط و تفريط توسط آمران و ناهيان شده و ازاجراي فريضه امر و نهي با مقاصد شخصي و فردي، جلوگيري به عمل آورد.

تشکيل دانشگاه ويژه امربه معروف و نهي از منکر

رجوع جاهل به عالم در هر زمينه، به حکم عقل و بر اساس احکام اسلام، لازم و واجب شمرده شده است.[۷۲۴] تقليد و پيروي از عالمان ومتخصصان در هر کاري مورد تأييد همه خردمندان مي باشد. » و لمثقال ذرة من بر العاقل أفضل من جهاد الجاهل ألف عام «[۷۲۵] ذره اي از نيکي عاقل، برتر از هزار سال جهاد جاهل مي باشد.

اميرالمومنين عليه السلام فرموده است : » لايري الجاهل إلا مفرطا او مفرطا«[۷۲۶] انسان جاهل يا کوتاهي مي کند و يا زياده روي. و در روايت ديگر فرمودند: » لاينبغي أن يکون علي الفروج و الدماء والمغانم والأحکام و إمامة المسلمين ... و لا الجاهل فيضلهم بجهله «[۷۲۷] شايسته نيست که نادان بر ناموس و جان و احکام مسلمين ولايت و رهبري يابد، چه با ناداني خود، مسلمانان را به گمراهي مي کشاند. بدين روي همه نيروهايي که در تصويب و اجراي قوانين لازم در فريضه امر و نهي بکار گرفته ميشوند، لازم است که از قبل در محيطي علمي و مجهز تحصيل نموده و تخصص و تعهد و تجربه را در کنار هم تلفيق نمايند. سيستم امر و نهي بايد به روز شود، از علم و فن آوري در پيشبرد اهداف امر و نهي بکار گرفته شود، عالمان و عاملان امر و نهي نيز در مقابل انواع آفت ها و مسايل و شبهات به روز شوند تا اعمال و افکار زمانه، بر آنها فائق نيايد: » العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس «[۷۲۸] عالم آگاه به زمان خود، شبهات و تاريکي ها بر او هجوم نمي آورند.

و در روايت ديگر بيان شده است » من عرف الأيام لم يغفل عن الإستعداد«[۷۲۹] کسي که اوضاع روزگار خود را بشناسد از آمادگي در مقابل مقتضيات آن غفلت نمي ورزد.

بدين روي، تشکيل دانشگاهي جامع براي فريضه امر و نهي، جهت تعليم و تربيت و ايجاد آمادگي لازم در همه ابعاد فرهنگي و ديني و اقتصادي و سياسي و حقوقي، اجتماعي و شهروندي و... . لازم وضروري مي باشد. با توجه به اينکه دانشگاه ها محل توليد و زايش علوم و فنون مي باشند، در قالب پايان نامه ها و رساله ها، مصاديق اوامر و نواهي در ارتباط با مسائل مستحدثه پيشنهاد شده و ابزار نو و شيوه هاي جديد برخورد و تعامل در همه بخش ها بصورت مستدل و مبرهن تبيين شوند تا به راحتي قوانين لازمه پس از بحث و بررسي دقيق، قابل اجرا باشند. در واقع متدشناسي، مخاطب شناسي، قانون شناسي، با بهره گيري از تئوريهاي روان شناسي، جامعه شناسي و روان کاوي درحقوق (فردي و اجتماعي (، شناخت بايدها و نبايدهاي اجتماعي و فردي و خانوادگي، و پيشنهاد آنها به شکل هدفمند و کاربردي و راهبردي، از وظايف اصلي اين دانشگاه مي باشد که موتور چرخهاي فريضه امر و نهي، بايد با سوخت حاصل از اين نهاد تحقيقاتي و علمي به حرکت درآيد.

تشکيل وزارتخانه امربه معروف و نهي از منکر 

اول : تحليل و مقايسه سازمان امر و نهي با وزارتخانه

همانطور که در بخش هاي پيشين بيان شد، بازوي اجرايي و قدرتمند تحقق احکام و فرايض ديني در همه ابعاد و شوون اجتماع، فريضه امربه معروف و نهي از منکر مي باشد. » فريضة بها تقام الفرائض «[۷۳۰] . اهدافي که وجود يک حکومت درجامعه را ضروري بيان مي کند، به شکل دقيق و هوشمندانه در فلسفه وجودي فريضه امر و نهي تعبيبه شده است. در عصر حاضر و در جامعه فعلي، آنچه که بعنوان بالاترين رتبه و جايگاه براي اداره بخشهاي اقتصادي و سياسي و فرهنگي و... در درون حکومت در نظر گرفته شده است، جايگاه و منصب وزارتخانه مي باشد که از مجموع آنها، دولت و قواي اجرايي حکومت اسلامي تشکيل مي شود و وزارت ويژه هر بخش، اعمال و امورات آن قسمت را سروسامان مي دهد. با ملاحظه پيش گفته فريضه امر و نهي که براي کنترل ونظارت در همه اين ابعاد مذکور مي باشد، آيا معقولانه است که در قالب نهادي ضعيف تر و جايگاهي پايين تر ظاهر شود!؟ بلکه به طريق اولي با توجه به گستردگي و دامنه اجرايي آن، بايد در جايگاهي بالاتر ظاهر شود يا حداقل در جايگاه مساوي قرار داده شود، و در رأس آن وزير و فقيهي عالم ودانا به احکام دين و مسائل روز، به تدبير و اداره آن بپردازد، قرار دادن اين وظيفه سنگين - که بايد در همه جاي حکومت و اجتماع، ورود پيدا کرده وبه اصلاح امور پردازد - درحد يک سازمان لاغر و ضعيف، که وزير و مدافعي قوي و رهبري مدبر در رأس آن نباشد تا از حقوق اين فريضه درمقابل بخش هاي ديگر دفاع نمايد، چگونه مي تواند مفسدان دانه درشت و منکرات سازمان يافته و پيچيده را امر به انجام معروفات نمايد و يا آنها را از انجام منکرات و مفاسد نهي و دفع نمايد! علت اصلي و ريشه شکست در اين فريضه در کشورما، درحاشيه قرار دادن اين تکليف ديني است و نگاه سطحي و شعاري به آن و نصب مديران کم توان در رأس آن است. در حالي که بايد يک مجتهد و فقيه عالم ودانا - به مانند قوه قضائي کشور- در رأس آن منصوب باشد، و اين مفهوم در واقع همان نگاه غيراصولي و شعاري به فريضه بوده و بي توجهي نمودن به موضوع را در درون حکومت اسلامي - برخلاف همه سفارشات و تأکيدهايي که درآيات و روايات روي فريضه بيان شده است - نشان مي دهد که امري ناپسند و غير قابل قبول است.

به حکم عقل پرواز يک عقاب بوسيله بالهاي پرنده کوچک محال مي باشد، و يا اوج گرفتن هواپيماي سنگين بوسيله چرخهاي خودروي ضعيف و کوچک غيرممکن مي باشد، قرار دادن اين فريضه تحت اختيار يک سازمان، به هدف به اوج رساندن احکام ديني و اصلاح جامعه به مراتب عالي ديني و انساني مثل هواپيماي مذکور است که هرگز اوج نخواهد گرفت و رنگ پرواز و صعود و پيشرفت را نخواهد ديد. به هر حال قرار دادن اين حجم سنگين کار بر دوش يک سازمان ناتوان، مثل بناي ساختمان چند طبقه بر روي اسکلت ساختمان يک طبقه مي باشد، که نتيجه اي جز فروريختن و ريزش ندارد، نتيجه اي جز هدر رفتن منابع مالي و انساني و خسارت به همراه ندارد، که همان افراط و تفريط ها، ايجاد سوء ذهنيت ها در بين مردم و مومنين، از بين رفتن ظرفيت ها و توان ها و ناتواني وشکست در اجراي اين فريضه بزرگ ديني مي باشد. دوم : وظيفه اصلي اين وزارتخانه

دعوت به اوامر ديني و قانوني و نهي از منکرات و مفاسد شرعي و مصوب قانوني، هم در بخش عمومي ومردمي و هم در بخش حکومتي و خواص جامعه، از مهم ترين وظايف اين وزارتخانه مي باشد. معيار حرکت، قوانين جاري کشور مي باشند، قوانيني که پشتوانه آن وحي الهي و خالق عقلاي عالم در يک طرف باشد و در طرف ديگر عقل و خرد جمعي معتضد آن، که به تصويب نمايندگان و منتخبان ملت و با همکاري فرزندان تحصيلکرده آنها در حوزه هاي ديني و دانشگاهي - که با يک واسطه به تصويب عموم مردم برسد- زمينه هرگونه مخالفت را بر مخالفين و دشمنان و خاطيان از اوامر و نواهي الهي مسدود مي کند؛ حتي کساني که متدين به احکام دين نباشند و يا از اقليت هاي مذهبي و ديني معتبر در جامعه باشند، و غير مسلمان بودن را نمي توان بهانه اي براي اجراي منکرات و مفاسد و عمل بر خلاف قوانين جاري جامعه شمرد. زيرا قانون درهر کشوري فصل الخطاب بوده و سخن نهايي را بيان مي کند بويژه قوانين با اين پشتوانه قدرتمند. به هر حال ملاک قانون مي تواند سند و دليل محکمي باشد در برابر بهانه جويي هايي که به نام آزادي (دموکراسي (در همه ابعاد فکري و فرهنگي و اعتقادي و سياسي و اقتصادي ... بخواهند به انجام منکرات بپردازند.

مفاسد و منکراتي که در بخش حکومتي و توسط دورزدن قانون و در سايه قدرت و امکانات حکومت شکل مي گيرد بسيار پيچيده بوده و جهت اصلاح، نيازمند قدرتي بالاتر و توانمندتر مي باشد. اين مهم در قالب يک وزارتخانه نيرومند قابل تحقيق مي باشد. اين حقيقت در کلام رسول خداصلي الله عليه و آله بيان شده است مبني بر اينکه حاکمان يکي از دو گروهي هستند که صلاح و فساد آنها، موجب صلاح و فساد ساير اقشار و طبقات اجتماعي مي شود(صنفان من أمتي إذا صلحا صلح الناس و إذا فسدا فسد الناس الأمراء و العلما(الفقهاء([۷۳۱] و اين مفهوم خود تأييدي است بر اجرا و شروع کار فريضه امر و نهي از درون حکومت و خواص جامعه و نيز مهر ابطالي است بر اين رويه که انجام اين فريضه را عمومي و ويژه مردم شمرده است. اين نظريه با استناد به کلام حضرت امام خميني (ره ( بنيانگذار حکومت اسلامي ايران، مبني بر تشکيل وزارتخانه اي مستقل براي فريضه امر و نهي روشن تر خواهد شد، که ايشان فرمودند» ما مبارزه با فساد را با دايره امربه معروف و نهي از منکر که يک وزارتخانه مستقل بدون پيوستگي به دولت، با يک همچو وزارتخانه اي که تأسيس خواهد شد ان شاالله مبارزه با فساد مي کنيم ؛ فحشاء را قطع مي کنيم ؛ مطبوعات را اصلاح مي کنيم، راديو را اصلاح مي کنيم ؛ تلويزيون را اصلاح مي کنيم، سينماها را [۷۳۲] اصلاح مي کنيم».

امر و نهي مردمي (نظارت وکنترل عمومی)
امر و نهي مردمي از ديدگاه اسلام

در تمامي نظامهاي سياسي دنيا، گروهي خاص مأمور اجراي قانون ونظارت بر چگونگي اجراي امر و نهي هاي رسمي کشور هستند، اما در نظام سياسي اسلام تنها برگزيدگان جامعه و حاکمان، مسوول نظارت و کنترل جامعه نمي باشند، بلکه هر فردي در جامعه اسلامي موظف به انجام اين تکليف مي باشد. بر پايه اين حقيقت است که امر و نهي در اسلام به عنوان يک تکليف عمومي ونظارت همگاني واجب گشته است.

مسلمانان به حکم آيه : » والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف وينهون عن المنکر«[۷۳۳] نسبت به يکديگر ولايت دارند و تذکر و توجه همه مردم، احساس مسئوليت اجتماع را در برابر اصلاح جامعه و دفع مفاسد تقويت مي نمايد. به هر حال امر و نهي يک مضمون ومحتواي صددرصد اجتماعي دارد که اولين دليل بر اين معنا، مفهوم اجتماعي خود معروف و منکر است ؛ زيرا معروف نام هر کاري است که خوبي آن به وسيله عقل و عقلاء اجتماع و بوسيله [۷۳۴] عقل کل و خالق عقلاء اجتماع، به رسميت شناخته شده است و منکر هم نقطه مقابل آن است.

به موجب آيه » کنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنکر وتؤمنون بالله ولو آمن أهل الکتاب لکان خيرا لهم منهم الم ؤمنون وأکثرهم الفاسقون «[۷۳۵] امر و نهي يک مضمون اجتماعي داشته و عموم ملت، مخاطب اين تکليف مي باشند. يکي از اجتماعي ترين آيات قرآن که مفهوم کاملا عمومي و جمعي دارد، در سوره مائده بيان شده است که خداوند درآن، رابطه فرد با اجتماع را روشن مي سازد» تعاونوا علي البر والتقوي ولا تعاونوا علي الإثم والعدوان «[۷۳۶] کلمه (تعاونوا( به صيغه امر و جمع بوده، و خداوند همه امت را به نيکي ها امر مي کند و از گناه و معاونت برآنها نهي مي نمايد. وقتي نهي از همکاري با گناه و گناهکاران مي شويم يعني نهي از انجام معاصي و [۷۳۷] تجاوز از حدود الهي شده ايم.

در آيه » ومن أحياها فکأنما أحيا الناس جميعا«[۷۳۸] موازنه حساس رابطه فرد و اجتماع ذکر شده است، به اين معنا که نجات يک انسان از گمراهي هاي مادي و معنوي، مانند اين است که تمام انسان ها را نجات داده ايم (الناس ( کلمه عامي بوده و به مسلمانان اختصاص ندارد و در مقابل هم رها کردن يک انسان به حال خود، درحالي که احتياج به هدايت و دستگيري ما دارد، به معناي نابودي همه انسان ها مي باشد. » من قتل نفسا بغير نفس أو فساد في الأرض فکأنما قتل الناس جميعا«[۷۳۹] و کشتن انسانها به ايجاد فساد در زمين صورت مي گيرد و نجات آنها نيز با اصلاح و انجام معروفات امکان پذير مي گردد. [۷۴۰] در روايت است که منظور از آيه اين است که اگر کسي را از ضلالت به سوي هدايت خارج کرديم، پس او را و همه اجتماع را نجات داديم و اگر بالعکس انجام شود، پس فرد را که يک واحد از واحدهاي اجتماع است از بين برده و مانند اين است که همه مردم را نابود کرديم. [۷۴۱] به هر حال اسلام به ما مي آموزد که اصلاح و سلامت جامعه هم در بعد روح و روان و هم در بخش ماديات، در گرو نظارت ملي و امر و نهي اجتماعي مي باشد.

نظريات متفاوت در اصالت فردي و اجتماعي در اصلاح جامعه

در مورد رابطه فرد و اجتماع و اصالت آن ها، چهار نظريه وجود دارد:

اول : اصالت فردي : طرفداران اين نظريه قائل هستند که جامعه وجود حقيقي ندارد و براي شناخت جامعه، شناخت افراد آن کافي است. بنابراين فرد و افراد درجامعه هستند که عينيت دارند [۷۴۲] نه اجتماع.

دوم : اصالت نهادهاي اجتماعي : طرفداران اين نظريه معتقدند که جامعه از نهادها و مؤسسات اصلي و فرعي تشکيل شده است که تغيير هريک موجب تغيير در افراد جامعه مي شود. افراد در اين عقيده، مثل اجزاء تشيکل دهنده يک ماشين به شمار مي روند که سرنوشت مشترکي دارند و جامعه يعني اين مجموعه مرتبط به هم، که از نظر رابطه علت و معلولي مکانيکي، از همديگر شناخت دارند.

سوم : اصالت اجتماعي : بر طبق اين نظريه، هر چه است روح جمعي و وجدان و شعور و اراده جمعي است که اصل مي باشد و حتي (من ( جمعي و خواست او حاکم است و شعور و خواست فردي، مظهري از شعور اجتماعي مي باشد.

چهارم : اصالت جامعه و فرد در کنار هم : بر طبق اين معيار، افراد در جامعه حل نمي شوند بلکه در جامعه هويت جديد پيدا مي کنند که با هويت فردي آنها تفاوت دارد، و به هويت اجتماعي معروف است. تأثيرات متقابل افراد بر يکديگر، اراده و انديشه خاص اجتماعي پديد مي آورد که بر انديشه افراد غلبه پيدا مي کند و جامعه و افراد، متأثر از يکديگر مي گردند.[۷۴۳] حضرت علي عليه السلام فرمودند: » أيها الناس إنما يجمع الناس الرضا و السخط «[۷۴۴] همانا آن چيزي که عموم مردم را در خود گرد آورد و وحدت مي بخشد، اراده رضا و خشنودي و خشم آنها است.

بدين روي هرگاه مردم به صورت جمعي به کاري وارد مي شوند همه محکوم به يک حکم و سرنوشت قرار مي گيرند. » لذا فرد دراسلام وضع و ماهيت مزدوجي دارد و داراي دو شخصيت و موجوديت است. يکي شخصيت و هويت شخصي و ديگري هويت عام و اجتماعي، که به موجب آن جزئي از ساختمان اجتماع قرار مي گيرد. لذا سعادت فرد، سعادت اجتماع است و سعادت اجتماع، سعادت فرد است و فساد هر يک، موجب بدبختي و فساد ديگري مي شود«.[۷۴۵] رسول اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند: » ما أقر قوم بالمنکر بين أظهرهم لايغيرونه إلا أوشک أن يعمهم الله بعقاب من عنده ... الحديث «[۷۴۶] هنگامي که مردم منکري را ببينند و با وضع فاسدي روبه رو شوند اما آن را تغيير ندهند، خدا همه آنان را- اعم از مجرم و يا ساکت از جرم را با هم - مجازات مي کند. زيرا همه مسؤول هستند در برابر جامعه » کلکم راع وکلکم مسوول عن رعيته «.[۷۴۷] بدترين مردم کساني هستند که خير خودشان را از ديگران منع مي کنند و تنها به فکر خود مي باشند. بنابر فرموده اميرالمؤمنين عليه السلام » فإنکم مسؤولون حتي عن البقاع و البهائم «[۷۴۸] انسان ها حتي در مورد سرزمين ها و چهارپايان نيز مسوول هستند. با ملاحظه اين روايت، انسان ها در مورد همنوعان و ديگر افراد جامعه، به طريق اولي مکلف مي باشند و صلاح و فساد آنها داراي اهميت بوده و هدايت و گمراهي آنها مهم مي باشد.

فوايد امر و نهي ملي و اصلاحات همگاني

الف - پشتوانه قوي حکومت و همه افراد جامعه است در اجراي قوانين و حدود الهي

ب- تقويت دين و حمايت از حقوق بحق افراد جامعه

ج- حق اعتراض عمومي عليه اوضاع فاسد و بي عدالتي ها

د- دخالت کردن مردم در اداره حکومت و کليه امور و مسائل و شوون مربوط به سعادت و شقاوت جامعه

و- شريک بودن مردم در اوضاع مساعد و نامساعد کشور در جهت کاستن انتقادات آنها به حکومت، بخاطر مسئووليت مستقيم آنها نسبت به بهبودي يا عدم بهبودي اوضاع کشور

هـ- احترام به افکار عمومي و شخصيت و هويت جمعي، با مشارکت دادن مردم در اجراي قوانين

ي- ايجاد آزادي واقعي در پرتو حمايت از حقوق شهروندي و اجتماعي و دفاع افراد از حقوق مسلم يکديگر.

رسانه ملي زبان گوياي امر و نهي در اصلاحات اجتماعي
نقش رسانه هاي جمعي در پيشبرد اصلاحات در جامعه

بيان شد که رسانه هاي ملي و جمعي، يکي از ارکان مهم ومورد نياز در پيشبرد اهداف اصلاحي امر و نهي در نظامات اجتماعي مي باشد. اين مؤلفه از اين جهت داراي اهميت است که در کنار دو مؤلفه مهم پيش گفته يعني حکومت و مردم، وسيله بيان اهداف و مقاصد در اجتماع بوده ونقش روشنگري افکار عمومي را در پذيرش افکار و تئوريهاي ديني بر عهده دارد. مهمترين اين رسانه ها، جعبه جادويي تلويزيون است که جهت نهادينه کردن و ملکه نمودن احکام ديني و اوامر و نواهي الهي در عمق جان و دل جامعه، از اهميت فوق العاده اي برخوردار است. گويا ظرف اجتماع، مسجدي است و مردم آن مستعمين اين مسجد بوده و تلويزيون، منبري است بزرگ که وسعتي به پهناي جامعه دارد. با اين مقدمه بايد دانست که اين منبر هدايت، نبايد در دست افراد لاابالي و پريشان فکر باشد و بايد طبق اصول و موازين انساني و الهي اداره شده و مسير اصلاح جامعه از اين جاده مستقيم عبور نمايد. امروزه در همه جاي دنيا اين شاهراه استراتژيک حکومت ها چنان چه سقوط نمايد، به منزله سقوط آن حکومت و آن نظام حاکم بر جامعه مي باشد. بدين روي اهميت وجود رسانه، همسان با وجود و موجوديت حکومت اسلامي جهت اجراي امر و نهي، برجسته و متمايز مي گردد.

مجلات و روزنامه ها، سينما و تئاتر و ماهواره ها همه از مصاديق رسانه هاي اجتماعي به شمار مي روند که متأسفانه امروزه، مورد تبليغات و سوء استفاده فاسدان و ظالمان قرار گرفته و با آن به استعمار و استثمار فرهنگ ها و ارزشها و عقايد و معنويت و ماديات ملت ها مي پردازند. استفاده از زبان قلم و نوشتار، در قالب داستانها و رمانها و قصه هاي هدايتگر و روشن کننده اوضاع جامعه، نقش ويژه اي در هدايت و اصلاح مردم دارد. گوياترين زبان وقلم در هدايت و اصلاح جامعه که تا به امروز رقيبي نداشته است و بي نظير بوده، قرآن کريم است که هنر زمان تا به الان بوده و بنابر نص آيات تا قيامت هم اين گونه است. بهره گيري از روش هاي قرآني و آيات الهي و ملاحظه آنها در قلم و بيان، راهگشاي اصلاحات خواهد بود.

فوايد آموزش و اطلاع رساني از طريق رسانه ها

١- درمان آسيب هاي روحي و رواني جامعه

٢- تغيير نگرش ها و رفتارها نسبت به زندگي و دين و حضور موثر آن در حيات پرنشاط انساني

٣- رشد و اصلاح فردي و اجتماعي

٤- زمينه سازي براي پذيرش افکار مورد اراده وخواست اوامر و نواهي ديني

٥- انتقال فرهنگ ها از نسلي به نسل ديگر

٦- تقويت همبستگي و وحدت ملي با تجميع آراء اجتماعي در مسائل ديني و امر و نهي هاي الهي

٧- کمک به فرايند اجتماعي شدن مردم و آحاد جامعه، بر اساس ايدئولوژي اسلامي

٨- حراست از مرزهاي فکري و امنيتي نظام اسلامي و مردم مسلمان جامعه در برابر افکار مسموم و زهرآگين وارداتي شرق و غرب

٩- تجزيه و تحليل درست در مسائل مستحدثه و نوظهور، جهت تنوير افکار اجتماع و حرکت آنها در مسير صحيح

١٠- بعنوان يک شاخه از گروه مرجع - يعني گروهي که مردم خود و رفتار خود را با آن ارزيابي مي کنند- به مانند حاکمان و عالمان و سرمايه داران جامعه، امروزه بعنوان يک الگو و اسوه همگاني نوظهور در رديف اين طبقات قرار گرفته و حتي مؤثرتر از آنها پيشگام بوده و بدين روي اصلاح آن امري ضروري و لازم مي باشد.

روشن ترين مصداق منکر در رسانه ملي

تبليغ مادي گرايي از منکرات بزرگ رسانه ها در همه جاي دنيا مي باشد.

فروبردن مردم در رؤياهاي زندگي و ايجاد توقعات نابجا از زندگي، سبب ايجاد عقده حقارت در طيف وسيعي از مردم شده و توگوئي بي توجهي به ارزشهاي ديني و اوامر و نواهي ديني را هدف قرار داده است. اين منکر بزرگ، افراد جامعه را در حرمان و حرص فرو برده، تعادل بين امکانات و انتظارات را نابود کرده و موجب افزايش جرم و جنايت و بي قانوني در جامعه مي شود. در چنين حالتي جامعه در معرض هر نوع بيماري رواني قرار مي گيرد، دلهره و اضطراب مردم جامعه افزايش مي يابد.

همچنين تحريک هيجانات جسمي و شهواني جامعه، از منکرترين منکرات است که با يک فيلم و سريال و برنامه ضدديني و مخالف اصول و ارزشهاي ديني و انساني، فکر و انديشه جامعه را ربوده و دچار احساسات غيرواقعي مي نمايد.

در چنين شرايطي که خانه هاي مردم، مشحون از تصاوير جنسي و تحريک آميز مي شوند و تعادل رواني انسانها، با آگهي هاي تجاري به هر شکل ممکن، مخدوش مي شود- آنهم درجامعه اي ارزشي و غيرمادي که انسانها در هر امر، ابعاد و ارزش هاي الهي و انساني را مورد توجه قرار مي دهند- پديده هاي غيرديني و مخالف دستورات ديني در اولويت قرار مي گيرند. [۷۴۹] از اين جاست که در جامعه اسلامي براي ايجاد محيط سالم و صالح، سينما و تلويزيون وديگر رسانه هاي جمعي را بايد بيش از همه مقيد به رعايت موازين اخلاقي و شرعي نموده و خود اين رسانه بيش تر از ساير آحاد جامعه بايد مورد کنترل ونظارت و امر و نهي قرار گرفته و دائما زير ذره بين حکومت و نظارت مردمي باشد. بويژه تلويزيون و ماهواره و اينترنت، که امواج آنها در داخل خانه هاي مردم بوده و ديوار خانه ها مقاومتي در برابر آنها ندارد.

در خدمت قرار گرفتن اين رسانه ها و بکارگيري آنها در جهت اوامر و نواهي ديني، با توليد برنامه هاي شنيداري و ديداري (صوتي وتصويري (، در همه ابعاد اجتماع، مي تواند زمينه اصلاحات اساسي و نرم تدريجي را در پروسه زماني معين، بر طبق اهداف مورد نظر اسلام و معيارهاي ديني بوجود آورد.

فصل هفتم : جمع بندي، نتيجه گيري و پيشنهادها

خلاصه پژوهش

بي گمان امربه معروف و نهي از منکر از موضوعات مهم ديني است » بهاتقام الفرائض «و ارتباط مستقيم با رشد مصالح و دفع مفاسد اجتماعي دارد.

کتب و پايان نامه هاي متعددي در زمينه امر و نهي نوشته شده است. اما پژوهش حاضر در نوع خود بکر وتازه است، زيرا بررسي تلفيقي فريضه امر و نهي با هدف اصلاحات اجتماعي وبررسي تأثير آن در اصلاح رفتار اجتماعي، چنانکه بايسته اين فريضه عظيم است، تاکنون مورد پژوهش قرار نگرفته است. شناخت نوع و روش هاي انجام اصلاحات و تغييرات اجتماعي و رابطه آن با فريضه، از مهمترين اهداف اين پژوهش است. طبيعتا شناخت ماهيت امر و نهي از منظر اسلام، همچنين مؤلفه هاي کاربردي فريضه در اصلاح اجتماع و شناخت ريشه هاي آسيب و تحليل آفات و علل شکست آن امري لازم و ضروري است. چه شناسايي اين امور روند إصلاح و دفع مفاسد از چهره اجتماع را قرين توفيق مي کند. واژه هاي اصلاح و فساد، امر و نهي، معروف و منکر، از واژگان متضاد در عرف قرآن و روايات ائمه مي باشند که به کمک يکديگر بهتر شناخته مي شوند: «و إذا قيل لهم لا تفسدوا في الأرض قالوا إنما نحن مصلحون «[۷۵۰] » يأمرون بالمعروف وينهون عن المنکر«[۷۵۱] بدين روي امور پيش گفته ارتباط مستقيم با تغيير و تحول فردي و خانوادگي و اجتماعي دارند: » ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم «[۷۵۲] همچنين عوامل مختلفي در تحول اجتماعي تأثير مي گذارند. مؤلفه هاي معنوي، جغرافيايي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي، فناوري و.... که با کنترل و نظارت مستمر فريضه امر و نهي، موانع فراروي اصلاح و دگرگوني اجتماعي را رفع نموده و در خيروسعادت جامعه نقش ايفا مي کنند. بدين روي نقش امر و نهي ديني بعنوان مؤثرترين مکانيزم اجرايي در تغيير و تحول جامعه، امري واضح و پررنگ مي باشد. بدون حضور اين فريضه، همه عوامل پيش گفته به انحراف کشيده مي شوند و تبديل به عامل فساد شده و از مسير تحول و اصلاح و کمال دور مي شوند. امربه معروف و نهي از منکر، مي تواند الگوي کاملي براي اصلاحات به معناي واقعي کلمه در زندگي فردي و اجتماعي ارائه کند. خداوند در قرآن ايمان، توبه، تقوي، عفو، اصلاح فردي و خانوادگي را مقدمه اصلاحات اجتماعي برمي شمارد. در روايات پيشوايان معصوم عليه السلام نيز مجاهده نفس و اصلاح خانواده، از مؤلفه هاي پيش نياز جهت اصلاح جامعه بشمار مي روند: » من لم يصلح نفسه لم يصلح غيره «[۷۵۳] اصلاح حاکمان و عالمان جامعه، دو عامل بنيادين در تحول و اصلاح جامعه مي باشند. چه اين دو گروه، بعنوان الگو و اسوه عملي آحاد جامعه، زمام امور اجتماعي را در دست دارند و صلاح و فساد آنها در صلاح و فساد جامعه، نقش بسزايي دارد: » صنفان من الناس اذا صلحا صلح الناس و اذا فسدا فسد الناس العلماء و الامراء«[۷۵۴] . حق محوري، قانونمندي، صداقت و درستکاري، نگرش فرامذهبي و عدالت اجتماعي، ازمهمترين چارچوب ها در حرکت اصلاحي به شمار مي روند. اصلاح جامعه تنها با رعايت اين چارچوب ها و شرايط و ضوابط آن، و در پرتو نظارت و کنترل مستمر فريضه امر و نهي، در همه ابعاد فرهنگي، ديني، سياسي، حقوقي و... امکان پذير مي باشد.

ابعاد پيش گفته ارزش مساوي نسبت به يکديگر داشته و غفلت از هر کدام، عامل فساد ديگري است و روند تحول در مؤلفه ديگر را با مشکلات فراوان مواجه مي کند. درنظر داشتن زمان و مکان، داشتن علم و آگاهي، مشاوره با خبرگان، استفاده از ابزار صحيح و ملاحظه تجربيات و ويژگي هاي مصلحان موفق از منظر اسلام، دگرگوني و اصلاح امور را پرتوفيق مي کند و ثبات بيشتري مي بخشد.

ارشاد و تساهل، اصلاح گام به گام و امر و نهي، از مهمترين و اساسي ترين شيوه هاي اصلاح و تحول در اسلام به شمار مي روند. امر و نهي ديني، بعنوان برجسته ترين و اصولي ترين اين روشها، تأثير بسزايي در ساماندهي هدف مقدس اصلاح و تحول در جامعه دارد. طبيعي است که شناخت جايگاه امر و نهي در آيات و روايات، شناخت مراتب و طبقات آن، آشنايي با شرايط اجرا و اصول و پيش شرط هاي حاکم بر فريضه و آشنايي با معروفات و منکرات در همه ابعاد فرهنگي، ديني، اخلاقي، سياسي، اقتصادي، فردي، خانوادگي، حکومتي و... . ما را در دست يابي به هدف پيش گفته، قرين توفيق مي نمايد. ريشه يابي منکرات و فساد درجامعه و بررسي آثار سوء مفاسد در اجتماع، از عوامل مهم موفقيت در اصلاح جامعه و فريضه امر و نهي مي باشد. چه با شناسايي عوامل توليد فساد، مانند حکومت، عالمان، سرمايه داران، دشمنان و ابزار و آلات فسادزا، سرچشمه گل آلود شناخته شده و جهت دفع و رفع آن، تمرکز لازم ايجاد خواهد شد. البته از بين بردن مفاسد و منکرات، مقدمه و آغاز راه اصلاح و رشد و کمال مي باشد. شيوه هاي متعددي براي اصلاح و جلوگيري از وقوع گناه و سرايت آن به جامعه وجود دارد که از منظر اسلام، اهتمام به همه آنها و بکارگيري آنها در جايگاه مقتضي و مناسب، اصلاح و تحول در جامعه را سامان مي بخشد. ريشه کني فساد، ممانعت از تبديل معروف به منکر و بالعکس، رفع بيکاري و رفع زمينه هاي تنبلي و سستي در جامعه، بويژه در بين قشر جوان و پرانرژي جامعه از مهمترين اين روش ها مي باشد. توفيق اين روش ها در گرو عوامل متعدد مي باشد. مهمترين اين عوامل، امر و نهي حکومتي، کنترل و نظارت ملي و مردمي و بهره گيري از رسانه هاي جمعي، بعنوان قوي ترين و مؤثرترين مؤلفه ها در ساماندهي اصلاح و دگرگوني اجتماعي مي باشند. در اين چارچوب، برخي پيشنهادها به پژوهشگران آينده جهت دستيابي به يافته هاي جديد حول محور پژوهش قابل پي گيري است. همچنين توجه به راهکارهاي عملي و کاربردي نو، جهت دست يابي بهتر به هدف اصلاح و دگرگوني اجتماعي از طريق فريضه امر و نهي، به حکم عقل ضروري است. بدين روي به نظر پژوهش گر تشکيل وزارتخانه مستقل و داراي قدرت و امکانات لازم و کافي، تشکيل دانشگاهي ويژه براي فريضه امر و نهي، اصلاح قوانين و ساختارها و رفع خلأهاي قانوني در مسائل مستحدثه، تشکيل شعبه هاي قضايي ويژه امر و نهي، جهت رسيدگي دقيق و سريع به موضوعات مربوط به فريضه در همه ابعاد پيش گفته از مهمترين راهبردها در اين زمينه مي باشند. اميدوارم که پژوهش حاضر، گامي هر چند کوچک وناچيز، درارائه راهکار و شيوه اجراي اوامر و نواهي ديني و اصلاح و تحول جامعه مسلمين برداشته باشد.

ارائه برخي پيشنهادها به محققان آينده

از آنجا که در مسير انجام اين پژوهش، برخي موضوعات و محورهايي در ذهن مطرح مي شد که به خاطر عدم تناسب آن ها با موضوع، و نيز تعهدي که يک پژوهش گر نسبت به رعايت چارچوب و اصول موضوع خود دارد تا از حيطه آن خارج نگردد، لذا به ساير محققان که در اين راستا به تحقيق مي پردازند، پيشنهادهايي جهت پي گيري و دست يابي به يافته هاي جديد، در موضوعات ذيل ارائه مي گردد:

١- بررسي اصلاحات اسلامي از طريق امر و نهي در بين ساير کشورهاي اسلامي

٢- اصلاحات و دگرگوني هاي اساسي از طريق امر و نهي، در بين ملل دنيا و در سطح فراگير جهاني

٣- تتبع در فرآيند حضور مؤثر فريضه امر و نهي دراصلاح امور جامعه اسلامي در بين مذاهب اسلامي درگذشته و در عصر حاضر(که البته هر فرقه از مذاهب شيعي و اهل سنت، خودپژوهشي مستقل در اين رابطه مي طلبد(.

٤- تحقيق و بررسي در روند اصلاح بنيادهاي اجتماعي و تحولات مدني از طريق امر و نهي، در بين اديان معروف الهي، در گذشته و در عصر حاضر(با توجه به تذکر و تبصره قبلي (.

٥- تتبع و کاوش در اصلاح ساختارهاي جامعه، از رهگذر اجراي امر و نهي در بين مکاتب غيرالهي، در گذشته و در عصر حاضر(با ملاحظه تذکر قبلي و با توجه به اينکه امر و نهي در بين اين مکاتب و مذاهب توحيدي و غيرتوحيدي، با ملاحظه هنجارها و ناهنجارها و بايدها و نبايدهاي موجود در بين اعتقادات ديني آنها مي باشد نه به مفهوم مصطلح در اين تحقيق (.

٦- پي گيري تأثير امر و نهي ديني و اصلاحات درجامعه، در روند شکل گيري انقلاب اسلامي ايران

٧- تأثير امر و نهي ديني و اصلاحات اجتماعي، در شکل گيري مباني اخلاقي انقلاب اسلامي ايران و بسط و گسترش آن در جامعه

٨- امر و نهي و اصلاحات اجتماعي در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران

٩- چگونگي تشکيل وزارتخانه اي مستقل و مخصوص به فريضه امر و نهي

١٠- روش هاي درگير نمودن امر و نهي با رسانه هاي ملي و جمعي، بعنوان مؤثرترين ابزار بر اعتقادات و فرهنگ و ديگر مؤلفه هاي زندگي بشر و اجتماع

٣-٧. ارائه راهکارهاي عملي و کاربردي نو جهت اصلاحات و دگرگوني هاي اجتماعي از طريق امر و نهي ديني در عصر حاضر

١- جهت پي گيري تخصصي فريضه امر و نهي در همه ابعاد جامعه، اعم از سياسي، اقتصادي، حکومتي، خانوادگي، اجتماعي، ورزشي، محيط زيست و...، لزوم تشکيل رشته هاي متفاوت امر و نهي با گرايشهاي مختلف و متناسب با ابعاد مذکور و تشکيل کارگاههاي علمي و عملي تخصصي در حوزه و دانشگاه، امري ضروري به نظر مي رسد. بدين روي محصول نهايي اين مهم، در تمام زواياي جامعه بکار گرفته شده و گامهاي تخصصي تر در اجراي اوامر و نواهي ديني برداشته مي شود.

٢- تشکيل نهادي علمي ويژه تئوري پردازي در دانشگاه ها و حوزه هاي علميه، که با تکيه بر اصول و سنت و با توجه به دگرگوني ها و ملاحظه تغييرات در همه ابعاد اجتماعي و در سطح داخلي و بين المللي، راههاي اجرايي موفق را شناسايي کرده، مصاديق نو و مستحدثه را استخراج نموده و با ارائه راهکارهاي عملي و کاربردي، مسوولان ومردم را در ارائه بهتر اين فريضه ياري دهند تا نسبت به فرآيند بروزرساني آمران و ناهيان و اين فريضه مقدس و تطبيق آن با شرايط زماني و مکاني، اقدامات مناسب و مقتضي صورت پذيرد.

٣- برگزاري کنفرانس ها و سمينارهاي تخصصي و علمي و عملي، در صدا و سيما، دانشگاه ها وحوزه ها و مؤسسات تابعه، جهت تبيين بهتر ماهيت امر و نهي در جامعه و ارائه قوانين حل و فصل کننده و نيز روشنگري در حد وسيع اجتماعي و همچنين جهت کاربردي تر نمودن اين فريضه مهم در جامعه.

٤- لزوم بکارگيري و حمايت از نويسندگان خوش فکر و با استعداد جهت تبيين و ارائه فلسفه هاي دقيق بر طبق موازين شرعي و عقلي، متناسب با سن و سال تمام اقشار جامعه، اعم از کودکان و نوجوانان و بزرگسالان و فرهيختگان. چه اينکه طبق معيار عقلي، القاء فلسفه وجودي يک ايدئولوژي و تفکر، از اجراي آن مهمتر است، زيرا تا پذيرش عمومي و اقبال همگاني در آن نباشد، جهت اجرا و عمل موفقيتي حاصل نخواهد شد. البته مهمترين مرحله القاء فلسفه امر و نهي تبيين آن به زبان کودکان و نوجوانان و جوانان مي باشد، تا ملکه ذهن و جان آنها شده، وجود اين فريضه را به مانند ضرورت وجود حکومت، نظم و انتظام، سلامتي و امنيت روحي و جسمي پذيرفته تا خمير مايه اعتقادي آنها، از لوث وجود شبهات و آفات در بزرگسالي در آرامش و امنيت قرار گيرد.

٥- لزوم پيگري مباحث علمي و فني وابعاد فرهنگي امر و نهي، نسبت به مسلمانان و غيرمسلمانان در ساير نقاط دنيا، از رهگذر بکارگيري ابزار مهم و مؤثر اينترنت، ماهواره، توليد نرم افزارهاي تخصصي جهت تبيين موضوع و خنثي نمودن توطئه ها، تبليغات و شبهه پراکني هاي دشمنان در خصوص اين فريضه ديني.

٦- ساخت فيلم ها و سريالها و برنامه هاي مستند و جذاب، در رابطه با ضرورت وجود و نياز به فريضه امر و نهي، فلسفه وجودي آن، هم در سطح حکومتي و هم در سطح عمومي، جهت حمايت از حقوق فردي و اجتماعي و شهروندي همه اقشار جامعه و نيز جهت فرهنگ سازي براي نهادينه شدن اين فريضه در سطح جامعه، تحت نظارت کارشناسان و متخصصان خبره و داناي مؤسسات علمي و تحقيقاتي.

٧- اصلاح قوانين و تکميل و تتميم خلأهاي قانوني در مورد مسائل مستحدثه و جديد در همه ابعاد اجتماعي، با کمک مراکز حوزوي و دانشگاهي، مجلس شوراي اسلامي و نهادهاي اجرايي و قضايي.

٨- ارائه قوانين مربوطه به عنوان مجموعه اي مستقل، در حوزه آموزش و پرورش و دانشگاه ها و حوزه هاي علوم ديني، و آموزش به نسل هاي جديد و اقشار فرهنگي کشور، جهت آگاه سازي و اطلاع رساني اجتماع، در نحوه بکارگيري روش هاي متفاوت حمايت از حقوق فردي و اجتماعي و شرعي خود وديگران.

٩- همچنين انتشار قوانين ومسائل مربوط به اين فريضه از طريق اطلاعيه ها و رسانه هاي ملي و متعارف در سطح وسيع و گسترده جامعه، در جهت اطمينان بخشي و ايجاد جو اعتماد بين مردم و حکومت، مبني بر حمايت نظام اسلامي از حقوق اجتماعي و شهروندي و شرعي همه اقشار جامعه در برابر مفاسد و منکرات و مظالم.

١٠- تشکيل شعبه هاي قضايي ويژه امر و نهي، که در آن قضات متخصص در گرايش هاي مختلف و فارغ التحصيل از دانشگاه هاي امر و نهي، مشغول به خدمت باشند.

١١- تشکيل مراکز مشاوره ويژه امر و نهي، جهت راهنمايي مؤمنين و عموم مردم و اطلاع رساني آنها درنحوه انجام و شرايط اين فريضه، بخصوص در دفع مفاسد و منکرات فوري و در حال وقوع و نيز جهت امدادرساني به آسيب ديدگان احتمالي از مفاسد و منکرات و ارتباط دهي و انسجام بخشي با ديگر مراکز امدادرساني.

١٢- تشکيل نهادي مخصوص به فريضه امر و نهي ديني، در درون سازمان کنفرانس کشورهاي اسلامي با تکيه بر نقاط مشترک، جهت امر و نهي و تحت فشار قرار دادن حاکمان و دولت هاي اسلامي که به ظلم و ستم پرداخته و يا تجاوز و تعدي به ديگر دولت ها و ممالک اسلامي مي نمايند و نيز جهت حفظ شوون اسلامي در ساختار حکومتي واجتماعي جامعه خود و همچنين جهت اعمال فشار بر کشورهاي مستکبر جهاني و تعيين سياستهاي بين المللي امر و نهي در سطح جهاني، تشکيل چنين نهادي ضروري به نظر مي رسد.

١٣- تشکيل وزارتخانه مستقل و داراي قدرت و امکانات لازم و کافي، زيرنظر يک مجتهد و فقيه جامع الشرايط، با توجه به اهميت اين فريضه و گستردگي آن در همه شوون زندگي اجتماعي بشر(توضيح بيشتر در فصل ٦(

١٤- اساس کار وزارتخانه امر و نهي، بايد بر استفاده از متخصصان آموزش ديده دانشگاهي و حوزوي، در همه ابعاد اجتماعي بنا شود. آشنايي با مباني ديني از يک طرف و آشنايي با موضوع و گرايش مربوطه به همراه قدرت و توانايي انجام کار، از شرايط لازم در يک فرد متخصص مي باشد.

١٥- مديريت صحيح وزارتخانه با تشکيل نهاد نظارتي و کنترلي، جهت نظارت دائم و مستمر بر آمران و ناهيان همه بخش ها، با هدف اصلاح افراط و تفريط ها و جلوگيري از اعمال سليقه هاي فردي و شخصي خارج از حيطه قوانين شرعي و قوانين مصوب کشوري فريضه امر و نهي.

١٦- استفاده از جامعه آماري کشور، جهت آسيب شناسي و ريشه يابي دقيق منکرات، با هدف روشن نمودن تأثير و سهم هر يک از مؤلفه هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي، اعتقادي و... در بروز و رشد منکرات و مفاسد و در نهايت بعد از شناسايي مکان رشد منکرات، به ارائه راهبردهاي مناسب جهت اصلاح و دفع آنها، اقدام مقتضي انجام پذيرد.

فهرست منابع و مأخذ(فارسي وعربي (

الف : فهرست کتاب ها

  • قرآن کريم.
  • نهج البلاغه، تأليف : ابوالحسن رضي، قم : نشر هجرت، ١٤١٤هـ.ق، چ١.
  • الصحيفة السجادية، للامام علي بن الحسين عليه السلام، قم : نشرالهادي، ١٤١٨ هـ.ق، چ١.

١. ابراهيم مصطفي و ديگران، المعجم الوسيط، تهران : انتشارات حورا، ١٣٨٣هـ.ش -٢٠٠٤م، چ١.

٢. ابن أبي الحديد، عبدالحميد، شرح نهج البلاغه، تحقيق : محمد ابوالفضل ابراهيم، بي جا: دار احياء الکتب العربية، ١٣٨٥ هـ.ق - ١٩٦٥ م، چ ٢.

٣. ابن براج قاضي طرابسلي، عبدالعزيز، جواهرالفقه، تصحيح : ابراهيم بهادري، قم : دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ١٤١١هـ.ق، چ١.

٤. المهذب، تصحيح : جمعي از محققين، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ١٤٠٦هـ.ق، چ١.

٥. ابن حجر، امرءالقيس، ديوان امرءالقيس، تحقيق : مصطفي عبدالشافي، بيروت : دارالکتب العلمية، ١٤٠٣هـ.ق -١٩٨٣م، چ١.

٦. ابن طاووس حلي، رضي الدين، مهج الدعوات و منهج العبادات، قم : دارالذخائر، ١٤١١هـ.ق، چ١.

٧. الأمان من أخطار الأسفار و الزمان، قم : موسسه آل البيت، ١٤٠٩هـ.ق، چ١.

٨. الطرائف في معرفة مذهب الطوائف، قم : نشر خيام، ١٤٠٠هـ .ق، چ١.

٩. اللهوف علي قتلي الطفوف، تهران : نشر جهان، ١٣٤٨هـ.ش، چ١.

١٠. کشف المحجة لثمرة المهجة، قم : بوستان کتاب، ١٣٧٥هـ. ش، چ٢.

١١. ابن عکبري، عبدالله، التبيان في إعراب القرآن، عمان - رياض : بيت الأفکار الدولية، بي تا، چ١.

١٢. ابن قولويه قمي، ابوالقاسم، کامل الزيارات، نجف : نشر مرتضوي، ١٣٥٦هـ.ق، چ١.

١٣. ابن کثير دمشقي، اسماعيل بن عمرو، تفسير القرآن العظيم، تحقيق : محمد حسين شمس الدين، بيروت : دارالکتب العلمية، ١٤١٩هـ.ق، چ١.

١٤. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بيروت : دارصادر، ١٤١٤هـ.ق. چ١. ، تعليق : علي شيري، بيروت : داراحياء التراث العربي، ١٩٨٨م -١٤٠٨هـ.ق، طبع الاولي.

١٥. إربلي، أبوالفتح، کشف الغمة في معرفة الائمة، تبريز: نشر بني هاشم، ١٣٨١هـ.ق، چ١.

١٦. اعتصامي، پروين، ديوان پروين، تدوين : احمددانشگر، تهران : نشرحافظ نوين، ١٣٨٧هـ.ش، چ٤.

١٧. اکبري، محمدرضا، تحليلي نو و عملي از امر به معروف و نهي از منکر در عصرحاضر، بي جا: نشر پيام عترت، ١٣٧٨هـ.ش، چ٦.

١٨. الهامي، داوود، تعليق و ترجمه بر الطرائف ابن طاووس حلي، قم : نويد اسلام، ١٣٧٤هـ.ش، چ٢.

١٩. آلوسي، سيد محمود، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، تحقيق : علي عبدالباري عطيه، بيروت : دارالکتب العلمية، ١٤١٥هـ.ق، چ١.

٢٠. انصاري زنجاني، اسماعيل، اسرار آل محمدصلي الله عليه و آله، قم : نشر الهادي، ١٤١٦هـ.ق، چ١.

٢١. بحراني، سيدهاشم، الإنصاف في النص علي الائمة عليه السلام، ترجمه : رسولي محلاتي، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ١٣٧٨هـ.ش، چ٢.

٢٢. البرهان في تفسير القرآن، تحقيق : قسم الدراسات الاسلامية لمؤسسة البعثة، تهران : بنياد بعثت، ١٤١٦ هـ.ق، چ ١.

٢٣. بهبودي، محمد باقر، گزيده کافي، تهران : مرکز انتشارات علمي و فرهنگي، ١٣٦٣هـ.ش، چ١.

٢٤. بيضاوي، عبدالله بن عمر، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، تحقيق : محمد عبدالرحمن المرعشلي، بيروت : دارإحياء التراث العربي، ١٤١٨هـ.ق، چ١.

٢٥. التفسير المنسوب الي الامام الحسن العسکريعليه السلام، قم : مدرسه امام مهدي (عج (، ١٤٠٩هـ .ق، چ١.

٢٦. تميمي آمدي، عبدالواحد، تصنيف غررالحکم و دررالکلم، قم : دفتر تبليغات اسلامي، ١٣٦٦هـ .ش، چ١.

٢٧. تميمي مغربي، ابوحنيفه نعمان بن محمد، دعائم الإسلام، قم : موسسه آل البيت عليه السلام، ١٣٨٥هـ. ق، چ٢.

٢٨. تهراني، علي، امربه معروف و نهي از منکر در اسلام، مشهد: نشرفرهنگ و هنر خراسان، ١٣٥٤هـ.ش.

٢٩. ثعالبي، عبدالرحمن بن محمد، جواهر الحسان في تفسير القرآن، تحقيق : شيخ محمد علي معوض و ديگران، بيروت: دار إحياء التراث العربي، ١٤١٨هـ.ق، چ١.

٣٠. ثعلبي نيشابوري، ابواسحاق، الکشف و البيان عن تفسير القرآن، بيروت : دار إحياء التراث العربي، ١٤٢٢هـ.ق، چ١.

٣١. جزائري، سيدنعمت الله، النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين، قم : نشر آيت الله مرعشي نجفي (ره (، ١٤٠٤هـ.ق، چ١.

٣٢. جعفي کوفي، مفضل بن عمر، توحيد المفضل (المنسوب الي الامام الجعفر الصادقعليه السلام (، قم : نشر داوري، بي تا، چ٢.

٣٣. حائري تهراني، سيدعلي، مقتنيات الدرر و ملتقطات الثمر، تهران : دارالکتب الإسلامية، ١٣٧٧هـ .ش.

٣٤. حافظ، شمس الدين محمد، ديوان حافظ، فهرست : محمد حسين مهرآئين، قم : انتشارات برگ شقايق، ١٣٨٤هـ.ش، چ٢.

٣٥. حراني، ابومحمدبن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، قم : جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ١٤٠٤هـ.ق، چ٢.

٣٦. الحر العاملي، محمدبن حسن، تفصيل وسائل الشيعة الي تحصيل مسائل الشريعة، تحقيق : گروه پژوهش مؤسسه آل البيت عليه السلام، قم : آل البيت، ١٤٠٩هـ.ق، چ١.

٣٧. حسيني جزائري، نورالدين، فروق اللغات في التمييز بين مفاد الکلمات، تحقيق : رضوان الدايه، تهران : مکتبة نشر الثقافة الاسلامية، ١٤٠٨هـ.ق - ١٣٦٧هـ.ش، چ٢.

٣٨. حسيني خامنه اي، سيد علي، أجوبة الإستفتائات(عربي (، بيروت : الدار الإسلامية، ١٤٢٠هـ.ق، چ٣.، أجوبة الإستفتائات(فارسي (، تهران : انتشارات اميرکبير، ١٣٨٣هـ .ش، چ١٤.

٣٩. حسيني روحاني، سيد محمد، فقه الصادقعليه السلام، قم : موسسه دارالکتب، ١٤١٣هـ.ق، چ٣. ٤٠. حکيمي، محمدرضا و اخوان، الحياة، ترجمه : احمد آرام، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ١٣٨٠هـ.ش.

٤١. حلي، ابن ادريس، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي، قم : دفتر انتشارات اسلامي جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ١٤١٠هـ.ق، چ٢.

٤٢. حلي، ابن فهد، عدة الداعي و نجاح الساعي، قم : دارالکتاب الإسلامي، ١٤٠٧هـ.ق، چ١.

٤٣. حلي، حسن بن يوسف، کشف اليقين في فضائل أميرالمومنين، تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد، ١٤١١هـ.ق، چ١. ٤٤. مختلف الشيعة في أحکام الشريعة، تصحيح : گروه پژوهش دفتر انتشارات اسلامي، قم : انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ١٤١٣هـ.ق، چ٢.

٤٥. نهج الحق و کشف الصدق، بيروت : دارالکتاب اللبناني، ١٩٨٢م، چ١.

٤٦. حلي، حسين، دليل العروة الوثقي، تقرير: حسين سعيد تهراني، نجف : مطبعة النجف، ١٣٧٩هـ ق، چ١.

٤٧. حلي، نجم الدين جعفر بن حسن، شرائع الاسلام في مسائل الحلال و الحرام، تصحيح : عبدالحسين محمد علي بقال، قم : مؤسسه اسماعيليان، ١٤٠٨ هـ.ق، چ ٢.

٤٨. خراساني، علم الهداي، نهج الخطابة، تهران : نشر کتابخانه صدر، ١٣٧٤هـ.ش، چ٢.

٤٩. خوانساري، سيداحمد، جامع المدارک في شرح المختصر النافع، تصحيح : علي اکبر غفاري، قم : مؤسسه اسماعيليان، ١٤٠٥هـ.ق، چ٢.

٥٠. خوانساري، جمال الدين، شرح بر غرر الحکم، تهران : نشر دانشگاه تهران، ١٣٦٦هـ.ش، چ١.

٥١. خويي، ابوالقاسم، صراط النجاة، تصحيح : موسي مفيدالدين، قم : مکتب نشر المنتخب، ١٤١٦هـ .ق، چ١.

٥٢. جعفري، بهزاد، ترجمه تحف العقول، تهران : نشر اسلاميه، ١٣٨٠هـ.ش، چ١.

٥٣. جعفري، محمد تقي، رسائل فقهي، تهران : مؤسسه منشورات کرامت، ١٤١٩هـ.ق،چ ١.

٥٤. دادسراي عمومي انقلاب اسلامي، شيوههاي صحيح امربه معروف و نهي از منکر، تهران : نشر سازمان تبليغات اسلامي، ١٣٧٦هـ.ش، چ٣.

٥٥. دخيل، علي بن محمد بن علي، الوجيز في تفسير الکتاب العزيز، بيروت : دارالتعارف للمطبوعات، ١٤٢٢هـ.ق، چ٢.

٥٦. دروزه، محمد عزت، التفسير الحديث، قاهره : دارإحياءالکتب العربية، ١٣٨٣هـ. ق و بيروت : دارالغرب الاسلامي، ١٤٢١هـ.ق، چ٢.

٥٧. دستغيب، عبدالحسين، امربه معروف و نهي از منکر، بي جا: نشر خورشيد، ١٣٧١هـ.ش.

٥٨. دشتي، محمد، ترجمة نهج البلاغه، قم : نشر مشهور، ١٣٧٩هـ.ش،چ ١.

٥٩. ديلمي، حسن بن حسن، إرشاد القلوب إلي الصواب، قم : شريف رضي، ١٤١٢هـ.ق، چ١.

٦٠. ذهني، تهراني، سيد محمدجواد، ترجمه علل الشرايع، قم : انتشارات مؤمنين، ١٣٨٠هـ.ش،چ ١.

٦١. راغب اصفهاني، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، تحقيق : صفوان عدنان داوودي، دمشق : دارالقلم و بيروت : دارالشامية، ١٤١٢هـ.ق، چ١.

٦٢. راوندي، سيدفضل الله، النوادر، قم : دارالکتاب، بي تا، چ١.

٦٣. رضايي، سيد عبدالحسين، ترجمه ارشاد القلوب، تهران : نشر اسلاميه، ١٣٧٧هـ.ش، چ٣.

٦٤. زمخشري، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزيل، بيروت : دارالکتاب العربي، ١٤٠٧هـ .ق، چ٣.

٦٥. زين الدين، محمد امين، کلمة التقوي، قم : نشر جواد ورعي، ١٤١٣هـ.ق، چ٣.

٦٦. ساروخاني، باقر، جامعه شناسي ارتباطات، تهران : انتشارات اطلاعات، ١٣٧٥هـ.ش، چ٦.

٦٧. ساعدي، محمدباقر، فضائل پنج تن عليه السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، قم : انتشارات فيروزآبادي، ١٣٧٤هـ.ش، چ١.

٦٨. شعيري، تاج الدين، جامع الأخبار، قم : انتشارات رضي، ١٤٠٥هـ.ق، چ١.

٦٩. شهيدي، سيد جعفر، ترجمه نهج البلاغه، تهران : شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، ١٣٧٨هـ.ش. چ١٤.

٧٠. صابري يزدي و ديگران، الحکم الزاهرة، ترجمه : انصاري، قم : مرکز چاپ و نشر تبليغات اسلامي، ١٣٧٥هـ.ش، چ٢.

٧١. صاحب الزماني، ناصرالدين، ديباچه اي بر رهبري، تهران : مؤسسه مطبوعاتي عطائي، ١٣٤٥ش.

٧٢. صادقي تهراني، محمد، البلاغ في تفسير القرآن بالقرآن، قم : مولف، ١٤١٩هـ.ق، چ١.

٧٣.الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن، قم : انتشارات فرهنگ اسلامي، ١٣٦٥هـ.ش، چ٢.

٧٤. صافي گلپايگاني، لطف الله، امربه معروف ونهي از منکر دراسلام، قم : دفتر انتشارات اسلامي جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ١٣٧٥هـ.ش، چ٢.

٧٥. صدوق القمي، ابن بابويه، الأمالي، بيروت : نشر اعلمي، ١٤٠٠هـ.ق، چ٥.

٧٦. التوحيد، قم : جامعه مدرسين، ١٣٩٨هـ.ق، چ١.

٧٧. الخصال، قم : جامعه مدرسين، ١٣٦٢هـ.ش، چ١.

٧٨. الهداية في الأصول و الفروع، تصحيح : گروه پژوهش مؤسسه امام هادي عليه السلام، قم : مؤسسه امام هادي، ١٤١٨هـ.ق، چ١.

٧٩. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، قم : دارالرضي، ١٤٠٦هـ.ق، چ١.

٨٠. صفات الشيعة، تهران : نشر اعلمي، ١٣٦٢هـ.ش، چ١.

٨١.علل الشرايع، قم : نشر داوري، بي تا، چ١.

٨٢.عيون أخبار الرضاعليه السلام، تهران : نشر جهان، ١٣٧٨هـ.ق، چ١.

٨٣.معاني الأخبار، قم : جامعه مدرسين، ١٤٠٣هـ.ق، چ١.

٨٤.من لايحضره الفقيه، قم : جامعه مدرسين، ١٤٠٤هـ.ق، چ٢.

٨٥.کمالالدين و تمام النعمة، تهران : انتشارات اسلاميه ١٣٥٩هـ.ق، چ٢.

٨٦. طائي، ابوعامر، صحيفة الرضاعليه السلام، مشهد: کنگره امام رضاعليه السلام، ١٤٠٦هـ.ق، چ١.

٨٧. طباطبائي حکيم، سيد محسن، منهاج الصالحين، بيروت : دارالتعارف للمطبوعات، ١٤١٠هـ.ق، چ١.

٨٨. طباطبائي حکيم، سيد محمد سعيد، منهاج الصالحين، بيروت : دارالصفوة، ١٤١٥هـ.ق، چ١.

٨٩. طباطبايي، محمد حسين، سنن النبي، ترجمه : محمد هادي فقهي، تهران : کتابفروشي اسلاميه، ١٣٧٨ هـ.ش، چ٧.

٩٠.الميزان في تفسير القرآن، قم : دفتر انتشارات اسلامي جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ١٤١٧هـ.ق، چ٥.

٩١. طبرسي، احمد بن علي، الإحتجاج علي أهل اللجاج، مشهد: نشر مرتضي، ١٤٠٣هـ.ق، چ١.

٩٢. طبرسي، علي بن حسن، مشکاة الأنوار في غرر الأخبار، نجف : حيدريه، ١٣٨٥هـ.ق، چ٢.

٩٣. طبرسي، فضل بن حسن، إعلام الوري بأعلام الهدي، تهران : انتشارات اسلاميه، ١٣٩٠هـ.ق، چ٣.

٩٤.الآداب الدينية للخزانة المعينية، ترجمه : احمد عابدي، قم : نشر زائر، ١٣٨٠هـ.ش، چ١.

٩٥.جوامع الجامع، تهران : انتشارات تهران و مديريت حوزه علميه قم، ١٣٧٧هـ.ش، چ١.

٩٦.مجمع البيان في تفسير القرآن، تهران : انتشارات ناصرخسرو، ١٣٧٢هـ.ش، چ٣.

٩٧.مکارم الأخلاق، قم : شريف رضي، ١٣٧٠هـ.ش، چ٤.

٩٨. طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، تحقيق : سيد احمد حسيني، تهران : کتابفروشي مرتضوي، ١٣٧٥هـ.ش، چ٣.

٩٩. طنطاوي، سيد محمد، التفسير الوسيط للقرآن الکريم، مصر: بي نا، بي تا.

١٠٠. طوسي، أبوجعفر، الخلاف، تصحيح : علي خراساني و ديگران، قم : انتشارات جامعه مدرسين، ١٤٠٧هـ.ق، چ١.

١٠١.المبسوط في فقه الإمامية، تحقيق : سيد محمد تقي کشفي، تهران : المکتبة المرتضوية لاحياء آثار الجعفرية، ١٣٨٧هـ.ش، چ٣.

١٠٢. طوسي، محمدبن حسن، التبيان في تفسير القرآن، تحقيق : احمد قيصر عاملي، بيروت : دارإحياء التراث العربي، بي تا.

١٠٣. طيب، سيد عبدالحسين، أطيب البيان في تفسير القرآن، تهران : انتشارات اسلام، ١٣٧٨هـ.ش، چ٢.

١٠٤. طيبي شبستري، سيد احمد، امربه معروف و نهي از منکر در اسلام، تصحيح : حسن تهراني، قم : موسسه انتشارات اسلامي، ١٣٥٠ش.

١٠٥. العاملي، حسين بن علي، الوجيز في تفسير القرآن العزيز، تحقيق : شيخ مالک محمودي، قم : دارالقرآن الکريم، ١٤١٣هـ.ق، چ١.

١٠٦. العاملي، زين الدين بن علي، الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، تصحيح : سيد محمد کلانتر، قم : کتابفروشي داوري، ١٤١٠هـ.ق، چ١.

١٠٧. حاشية الإرشاد، تحقيق : رضا مختاري، قم : دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، ١٤١٤هـ.ق، چ١.

١٠٨. العاملي، محمد بن مکي، الأربعون حديثا، قم : مدرسه امام مهدي (عج (، ١٤٠٧هـ.ق، چ١.

١٠٩. القواعد و الفوائد، تحقيق : عبدالهادي حکيمي، قم : نشر کتابفروشي مفيد، بي تا، چ١.

١١٠. العاملي، محمدبن حسن، هداية الامة إلي أحکام الأئمة، تصحيح : بخش حديث جامعه پژوهش هاي اسلامي،(مشهد: مجمع البحوث الاسلامية، ١٤١٢ هـ.ق (، چ ١، ج ٥.

١١١. عروسي حويزي، عبدعلي بن جمعه، نورالثقلين، تحقيق : سيدهاشم رسولي محلاتي، قم : انتشارات اسماعليان، ١٤١٥هـ.ق، چ٤.

١١٢. عطاردي، عزيزالله، مسند الامام الرضاعليه السلام، مشهد: آستان قدس، ١٤٠٦هـ.ق، چ١.

١١٣. غزالي، أبي حامد محمد، إحياء علوم الدين، بيروت : دارالمعرفة، بي تا.

١١٤. فاضل مقداد، جمال الدين، کنزالعرفان في فقه القرآن، تحقيق : محمد قاضي، قم : مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، ١٤١٩هـ.ق، چ١.

١١٥.نضدالقواعد الفقهية علي مذهب الامامية، تحقيق : سيد عبداللطيف حسيني کوهکمري، قم : نشر کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي (ره (، ١٤٠٣هـ.ق، چ١.

١١٦. فتال نيشابوري، ابوعلي، روضة الواعظين و بصيرة المتعلمين، قم : انتشارات رضي، بي تا، چ١.

١١٧. فراهيدي، خليل بن احمد، العين، تحقيق : دکتر مخزومي و ديگران، قم : انتشارات هجرت، ١٤١٠هـ.ق، چ٢.

١١٨. فلسفي، محمدتقي، الحديث، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ١٣٦٨هـ.ش، چ٦.

١١٩. فيروزآبادي، مرتضي، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، تهران : انتشارات اسلاميه، ١٣٩٢م، چ٢.

١٢٠. فيض کاشاني، ملامحسن، الوافي، تصحيح : ضياءالدين حسيني اصفهاني، اصفهان : کتابخانه اميرالمومنين عليه السلام، ١٤٠٦هـ.ق، چ١.

١٢١.تفسير الصافي، تحقيق : حسين اعلمي، تهران : انشارات الصدر، ١٤١٥هـ.ق، چ٢.

١٢٢. قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به همراه مجموعه نظريات، تأليف : محمد مهدي هزاوه ئي، تهران : نشر محسن، ١٣٧٨هـ.ش، چ١.

١٢٣. قرائتي، محسن، تفسيرنور، تهران : مرکز فرهنگي درسهايي از قرآن، ١٣٨٣هـ.ش، چ١١.

١٢٤. قرشي، علي اکبر، أحسن الحديث، تهران : بنياد بعثت، ١٣٧٧هـ.ش، چ٣.

١٢٥. قاموس قرآن، تهران : دارالکتب الإسلامية، ١٣٧١هـ.ش، چ٦.

١٢٦. قضاعي، قاضي، شهاب الأخبار، تصحيح : ميرجلال الدين حسيني ارموي، تهران : مرکز انتشارات علمي و فرهنگي، ١٣٦١هـ.ش، چ١.

١٢٧. قطب راوندي، سعيد، الخرائج و الجرائح، قم : مدرسه امام مهدي (عج (، ١٤٠٩هـ.ق، چ١.

١٢٨. کاشاني، ملافتح الله، زبدة التفاسير، تحقيق : بنياد معارف اسلامي، قم : نشر بنياد معارف اسلامي، ١٤٢٣هـ.ق، چ١.

١٢٩. منهج الصادقين في إلزام المخالفين، تهران : کتابفروشي محمد حسن علمي، ١٣٣٦هـ.ش.

١٣٠. کاظمي، جوادبن سعيد، مسالک الأفهام الي آيات الأحکام، تهران : کتابفروشي مرتضوي، ١٣٥٦هـ.ش، چ٢.

١٣١. کافي، مجيد، مباني جامعه شناسي، قم : انتشارات مرکز جهاني علوم اسلامي، ١٣٨٥هـ.ش، چ١.

١٣٢. کراجکي، ابوالفتح، کنزالفوائد، قم : دارالذخائر، ١٤١٠هـ.ق، چ١.

١٣٣. معدن الجواهر، تهران : نشر مرتضوي، ١٣٩٤هـ.ق، چ١.

١٣٤. کرکي، نورالدين علي بن حسين، جامع القاصد في شرح القواعد، تصحيح : گروه پژوهشي مؤسسه آل البيت عليه السلام، قم : مؤسسه آل البيت عليه السلام، ١٤١٤هـ.ق، چ٢.

١٣٥. کليني، ابوجعفر، الکافي، تهران : دارالکتب الاسلامية، ١٣٦٢هـ.ش، چ٢.

١٣٦. کمره اي، محمدباقر، اصول کافي، قم : انتشارات اسوه، ١٣٧٥هـ.ش، چ٣.

١٣٧. کوک، مايکل، امر به معروف و نهي از منکر در انديشه اسلامي، ترجمه : احمد نمايي،(مشهد: بنياد پژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي، ١٣٨٤ هـ.ش (، چ ١.

١٣٨. گرجي، ابوالقاسم، تاريخ فقه و فقها، تهران : مؤسسه سمت، ١٤٢١هـ.ق، چ٣.

١٣٩. گلپايگاني، محمدرضا، مجمع المسائل، تصحيح : علي کريمي جهرمي و ديگران، قم : دارالقرآن الکريم، ١٤٠٩هـ.ق، چ٢.

١٤٠. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار الجامعة لدرر الأخبار الأئمة الأطهارعليه السلام، بيروت : موسسة الوفاء، ١٩٨٣ م – ١٤٠٣ هـ.ق، چ٢.

١٤١. مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسولصلي الله عليه و آله، تحقيق : سيد هاشم رسولي، تهران : دارالکتب الاسلامية، ١٤٠٤هـ.ق، چ٢.

١٤٢. مراغي، احمد بن مصطفي، تفسيرالمراغي، بيروت : دارإحياء التراث العربي، بي تا.

١٤٣. مشايخ، فاطمه، قصص الأنبياء، تهران : انتشارات فرحان، ١٣٨١هـ.ش، چ١.

١٤٤. مشکيني، علي، تحريرالمواعظ العددية، قم : الهادي، ١٤٢٤هـ.ق، چ٨.

١٤٥. مشهدي، ميرزا محمدبن محمدرضا، کنزالدقائق و بحرالغرائب، تحقيق : حسين درگاهي، تهران : سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد، ١٣٦٨هـ.ش، چ١.

١٤٦. گيلاني، عبدالرزاق، ترجمه مصباح الشريعة (منسوب به امام جعفر صادقعليه السلام(، تهران : نشر پيام حق، ١٣٧٧هـ.ش، چ١.

١٤٧. مصطفوي، حسن، التحقيق في کلمات القرآن الکريم، تهران : مرکز الکتاب للترجمة و النشر، ١٤٠٢هـ.ق، چ١.

١٤٨. مغنيه، محمدجواد، التفسيرالمبين، قم : بنياد بعثت، بي تا.

١٤٩. ، تفسير الکاشف، تهران : دارالکتب الاسلامية، ١٤٢٤هـ.ق، چ١.

١٥٠. مفيد، ابوعبدالله، الارشاد في معرفة حج الله علي العباد، قم : کنگره شيخ مفيد، ١٤١٣هـ.ق، چ١.

١٥١. الأمالي، قم : کنگره شيخ مفيد، ١٤١٣هـ.ق، چ١.

١٥٢. تصحيح الاعتقاد، قم : کنگره شيخ مفيد، ١٤١٤هـ.ق، چ٢.

١٥٣. مقدس اردبيلي، احمد بن احمد، مجمع الفائدة والبرهان في شرح إرشاد الأذهان، تحقيق : مجتبي عراقي و ديگران، قم : دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ١٤٠٣هـ.ق، چ١.

١٥٤. مکارم شيرازي، ناصر، ترجمه قرآن، قم : درالقرآن الکريم، ١٣٧٣هـ.ش،چ ٢.

١٥٥. ـ تفسيرنمونه، تهران : دارالکتب الإسلاميه، ١٣٧٤هـ.ش، چ١.

١٥٦. ـ بحوث فقهية عامة، قم : نشر مدرسه امام علي ابيطالب عليه السلام، ١٤١٢هـ.ق، چ١.

١٥٧. مهيار، رضا، فرهنگ ابجدي، تهران : انتشارات اسلامي، ١٤١٠هـ.ق، ١٣٧٠هـ.ش، چ١.

١٥٨. موسوي الخميني، روح الله، الرسائل العشر، تصحيح : گروه پژوهش موسسه تنظيم ونشر آثار امام خميني (ره (، قم : موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني )ره (، ١٤٢٠هـ.ق، چ١.

١٥٩.المکاسب المحرمه، قم : مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، ١٤١٥هـ.ق، چ١.

١٦٠.تحريرالوسيلة، قم : مؤسسه دارالعلم، ١٤٠٩هـ.ق، چ١.

١٦١.توضيح المسائل، تصحيح : محمد حسين بني هاشم، قم، دفتر انتشارات وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم : ١٤٢٤هـ.ق، چ٨.

١٦٢. موسوي همداني، سيد محمد باقر، ترجمه الميزان، قم، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علمية قم، ١٣٧٤هـ.ش، چ٥.

١٦٣. ميبدي، رشيدالدين احمد، کشف الأسرار وعدة الأبرار، تحقيق : علي اصغر حکمت، تهران : انتشارات اميرکبير، ١٣٧١هـ. ش، چ٥. ١٦٤. نائيني، ميرزا محمد حسين، تنبيه الأمة و تنزيه الملة، تصحيح : سيد جواد ورعي، بي جا: دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، ١٤٢٤هـ.ق، چ١.

١٦٥. نجفي، محمد حسن بن باقر، جواهرالکلام في شرح شرائع الاسلام، تحقيق : شيخ عباس قوچاني، بيروت : دارإحياء التراث العربي، بي تا، چ٧.

١٦٦. نعماني، محمد بن ابراهيم، الغيبه للنعماني، تهران : نشر صدوق، ١٣٩٧هـ.ق، چ١.

١٦٧. نهج الفصاحة، ترجمه : ابوالقاسم پاينده، تهران : دنياي دانش، ١٣٨٢هـ.ش، چ٤.

١٦٨. نوري همداني، حسين، امربه معروف و نهي از منکر، قم : مؤسسه طبع و نشر في منظمة الأعلام الإسلامي، ١٩٩٠م.

١٦٩. نوري، ميرزا حسين، مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل، بيروت : مؤسسة آل البيت، ١٤٠٨هـ .ق، چ١.

١٧٠. هلالي کوفي، ابوصادق، کتاب سليم بن قيس هلالي، قم : انتشارات هادي، ١٤٠٥هـ.ق، چ١.

١٧١. وحيد بهبهاني، محمدباقر، حاشية مجمع الفائدة و البرهان، تصحيح : گروه پژوهش موسسه علامه وحيد بهبهاني، قم : نشر مؤسسه علامه وحيد بهبهاني، ١٤١٧هـ.ق، چ١.

١٧٢. ورام، ابن أبي فراس، تنبيه الخواطر، قم : مکتب فقيه، بي تا، چ١.

ب: فهرست نرم افزارها

١. سي دي گنجينه روايات، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، بحارالأنوار الجامعة لدرر الأخبار الائمة الأطهارعليه السلام، مجلسي، محمد باقر.

٢. سي دي جامع فقه أهل البيت عليه السلام، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، دليل تحريرالوسيلة، سيفي مازندراني، علي اکبر.

٣. سي دي جامع فقه أهل البيت عليه السلام، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، ذخيرة المعاد في شرح الإرشاد، سبزواري، محمد باقر.

٤. سي دي جامع فقه اهل البيت عليه السلام، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، مفتاح الکرامة في شرح قواعد العلامة، عاملي، جواد حسيني.

٥. سي دي جامع فقه اهل البيت عليه السلام، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، حاشية علي رسالة في التقية، شهيدي تبريزي، ميرزا فتاح.

٦. سي دي جامع فقه أهل البيت عليه السلام، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، مصطلحات الفقه، مشکيني، علي.

٧. سي دي جامع فقه اهل البيت عليه السلام، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، التنقيح في شرح العروة الوثقي، موسوي خويي، ابوالقاسم.

٨. سي دي جامع فقه اهل البيت عليه السلام، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، النور الساطع في الفقه النافع، کاشف الغطاء، علي.

٩. سي دي جامع فقه اهل البيت عليه السلام، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، حاشيه علي رسالة في العدالة، مامقاني، عبدالله بن محمد.

١٠. سي دي جامع فقه اهل البيت عليه السلام، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، موسوعة الامام الخوئي، موسوي خوئي، ابوالقاسم.

١١. سي دي جامع فقه اهل البيت عليه السلام، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، الرسائل، الموسوي الخميني، روح الله.

١٢. سي دي جامع التفاسير، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، کتب تفسيري.

١٣. سي دي گنجينه روايات، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، کتب حديثي.

١٤. سي دي جامع فقه اهل البيت عليه السلام، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، کتب فقهي.

١٥. سي دي مجموعه آثار استاد مطهري، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، مطهري، مرتضي، مجلدات (١- ٢- ٣- ١٣- ١٤- ١٥- ١٦- ١٧- ١٩- ٢٠- ٢٣- ٢٤- ٢٥(.

١٦. سي دي مجموعه آثار امام خميني، قم : مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي، صحيفه امام، موسوي خميني، روح الله.

نمايه

١٢٢- ١٢٣- ١٢٤- ١٢٥- ١٢٦- ١٢٧- ١٢٨- 137-135-134-133-131-130-129

اصطلاحات

١٣٨- ١٤٣- ١٤٤- ١٤٥- ١٤٦- ١٤٨- ١٤٩-

الف ( ١٥٠- ١٥١- ١٥٢- ١٥٣- ١٥٤- ١٥٥- ١٥٦-

اخلاق- ٢١- ٤٤- ٤٦- ٤٩- ٦٧- ٧٢- ٩٩- ١١٢- ١٥٧- ١٥٨- ١٥٩- ١٦١- ١٦٣- ١٦٤- ١٦٦- 174-173-172-171-170-168-167- 155-138-136-128-182-181-180-179-178-176-175

استثمار- ١٧٤ - 194-187-185-184-183

استضعاف- ٢٥- ١٤٧

انحطاط- ١٤٢

استکبار- ١٣٨- ١٥١

إنزال- ٧٠- ٨٠

اصلاحات- ١- ٢- ٣- ٥- ١٨- ١٩- ٢٤- ٢٧- ٢٨-

اهتمام- ١٤- ٢٩- ٧٣- ١١٣- ١٥٥- ١٨٠-56-53-52-50-49-47-45-41-40-36-29

ايدئولوژي- ٢٤- ٢٧- ٤٨- ١٠٣- ١٦١- ١٧٥- ١٨٢-100-68-67-66-63-62-61-60-59-58 -135-134-133-132-111-110-108-104

ت( -174-173-165-161-150-149-146-137

تابو- ١٠٧- ١٠٩- 185-181-180-178-176

تأثر- ٢٢- ١٤١

اضرار- ١١٥- ١٢٦

تأخر- ١٠١

اعتدال- ٣٩- ٤٠- ٤٤- ٦٢

تبعيض- ٢٠- ٢٥- ٥١- ١٢٧

افراط- ٦١- ٦٢- ٨٩- ١١٢- ١٢٤- ١٤٧- ١٦٦-

تبليغ- ٦١- ٧٥- ٧٦- ١٠٨- ١٧٥ - 184-169

الأسهل- ٩٠- ١٥٦ تجسس- ١٢٤- ١٢٥- ١٢٦- ١٢٧

تحول- ٧- ٨- ١٨- ١٩- ٢٠- ٢٢- ٢٣- ٢٤- ٢٥-

المطامع- ٥٧- ٥٩-158-156-153-52-49-47-46-41-27-26

امر- ١- ٢- ٣- ٩- ١٠- ١١- ١٢- ١٣- ١٥- ٢٠- ٢١- 180-179-178-165-159-40-35-34-32-31-29-27- 26-24-22

تخصص- ٤٦- ٥٥- ١١٢- ١٦٧-61-60-57-56-55-51-50-47-45-42

تدريج- ٦٦ -73-72-71-70-68-67-66-65-63-62

تسامح- ٦٤- ١١٢- ١٣٠- ١٤٦- ١٨٤ -83-82-81-80-79-78-77-76-75-74

تساهل- ٦٣- ٦٤- ٦٥- ١١٢- ١٤٦- ١٧٩- ١٨٤ -93-92-91-90-89-88-87-86-85-84

تضاد- ٧٧- ٧٨- ١٥٢ -102-101-100-99-98-97-96-95-94

تضمين- ٥٢- ١٣٠ -114-112-111-109-108-105-103

تعاون- ١٤٥- ١٦٤ -121-120-119-118-117-116-115

تعرض- ٦٤- ١٢٦- ١٢٧ ط(

تعليل- ٧- ٣٥- ٤٦- ٧٢- ٧٥- ١٢١ طغيان- ٢٩- ٣٦- ٨٩

تغييرات- ٢- ١٨- ١٩- ٢٠- ٢١- ٢٣- ٢٤- ٢٥- ٢٧-

طيبات- ٧٢ 181-178-161-67-29

تفريط- ٦١- ٦٢- ٨٩- ١١٢- ١٤٧- ١٦٦

ف(

تفقه- ١٢١- ١٢٢ فحشاء- ١٧- ٢١- ١٣٩- ١٧٠

تقبيح- ١٦ فريضه- ١- ٢- ٢١- ٢٢- ٢٧- ٢٩- ٤٠- ٦٥- ٧٠-

تقدم- ٢٥- ٧٦- ١٠١- ١٠٢- ١٥٠ ٧١- ٧٢- ٧٣- ٧٤- ٧٧- ٧٨- ٧٩- ٨٠- ٨١- ٨٢-

تکامل- ٨- ٢٣- ٢٤- ٣٠- ٣٣- ٣٧- ٤١- ٤٦- ٤٧- ٨٥- ٨٨- ٨٩- ٩٣- ٩٨- ٩٩- ١٠١- ١١٤- ١١٥- -129-128-127-124-120-118-117 161-76-54-53-52-48

تکبر- ١١١- ١١٣- ١٢٣- ١٤٦- ١٥١ ١٣٠- ١٣١- ١٣٤- ١٣٨- ١٤٣- ١٤٤- ١٤٥-

تکليف- ٩- ٥٦- ٧٣- ٧٤- ٧٦- ٨٠- ٩١- ٩٧- ٩٩- ١٤٦- ١٥٠- ١٥٣- ١٥٥- ١٦٣- ١٦٤- ١٦٥- -179-178-170-169-168-167-166-171-170-168-165-120-119-117-115- 185-184-183-182-181-180 184

تکنولوژي- ٢٢- ٢٤- ١٣٩ فضائل- ٥١- ٥٥- ٧١- ١٣٨- ١٥٩- ١٦٢- ١٨٩- 193-190 192-190-189

توفيق- ١١- ٣٩- ٥٥- ٥٩- ١٢٣- ١٤٦- ١٥٢- ١٥٨- ١٥٩- ١٦٤- ١٧٨- ١٧٩ م(

مؤلفه- ١٦١- ١٧٤- ١٧٩

ح( ماهيت- ٢- ٢٤- ١٧٣- ١٧٨- ١٨٢- ١٨٤

حرام- ١٣- ١٦- ٧٩- ٩٢- ٩٥- ١٠٨- ١٠٩- ١١٠-

متخلق- ٤٤ ١١١- ١١٢- ١٢٥- ١٢٦- ١٣٠- ١٣٨- ١٤٥ متغير- ٣٩- ١٠٧- ١٠٨- ١٠٩

حسبة- ٨٦- ٨٧ متقي- ٣٢- ٤٢- ٤٤- ٤٨

مجاهده- ٣٦- ١٧٩

خ( محافظه- ٢٧

خبائث- ٧٢ محتسب- ٨٦

خفيف- ٩٠- ٩٤ مداهنه- ٥٨

ر( مزين- ٤٤- ٩٤- ١٢١

رذائل- ١٥٩ مستحب- ١٠٨- ١١٠- ١٢١

رکين- ٤٢ مشروع- ٤١- ٤٧- ٥٦- ٦٢- ١٢٣

مصانعه- ٥٧- ٥٨ منسلخ- ٧٢

مضارعه- ٥٧ منکر- ١- ٢- ٣- ٨- ١٣- ١٤- ١٥- ١٦- ١٧- ١٩-

مطامع- ٦٠- ٦٣ ٢٠- ٢١- ٢٦- ٢٩- ٣٢- ٣٤- ٣٦- ٣٩- ٤٠- ٤٧- ٥٦-

مطلق- ٦٢- ٦٧- ٧٠- ٩٣- ١١٥- ١٤٢- ١٦٢ ٦٠- ٦١- ٦٧- ٦٨- ٦٩- ٧٠- ٧١- ٧٢- ٧٣- ٧٤- ٧٥-

معروف- ١- ٢- ٣- ١٠- ١٤- ١٥- ١٦- ١٧- ٢٠- ٧٦- ٧٨- ٧٩- ٨٠- ٨١- ٨٢- ٨٣- ٨٤- ٨٦- ٨٩- ٩٠- 103- 102- 101- 98- 97- 96- 95- 93- 92- 91- 56- 51- 47- 40- 39- 36- 34-32 -31- 29- 21- 111- 110- 109-108- 107-106 -105- 104- 74- 73- 72- 71- 70- 69- 68- 67- 63- 61- 60- 124- 122- 120- 118- 117- 116- 115- 113- 93- 90- 89- 86- 84- 82- 81- 80- 78- 76- 75- 139- 137- 134- 133- 131- 127- 126- 125- 108- 105- 104- 103- 102-101-98-97-96-153-151-150-146-145-144-143-141-118-117-116-115-113- 111-110-109-164-163-161-159- 158-157-156-154-137-134-133-131- 125- 124- 122-120-180-178-175-171-170-168-166-165-153-152-150-146-145-144-143-142-195-192-190-189-188-187-185-165-164-163-161-159-158-157-156-١٦٦- ١٦٨- ١٧٠- ١٧١- ١٧٢- ١٧٨- ١٨٠- ١٨١- موعظه- ٦٤- ٧٦- ٩٦- ١٣٥ -195-194-192-190-189-188-187-

مفاسد- ٢٢- ٢٦- ٣١- ٣٢- ٣٦- ٤٧- ٥٤- ٦٠- ٦١-

ن( ٦٢- ٦٤- ٦٦- ٦٧- ٦٨- ٧٢- ٧٥- ٨٩- ٩١- ٩٣- ٩٦- نظارت- ٨٦- ١٤٦- ١٦١- ١٦٢- ١٧٠- ١٧٢- ١٧٦- 184-182-180-179-178-154-146-142-139-138-100-99-97-١٦٢- ١٦٣- ١٦٥- ١٦٩- ١٧٠- ١٧٨- ١٧٩- ١٨٣- نفس- ١١- ١٣- ٣١- ٣٦- ٣٧- ٤٣- ٤٤- ٥٧- ٥٩-159-147-135-129-128-100-96-92-65 184

مفرط- ٦٢ ١٧١- ١٧٩

مقتضي- ٢٥- ٥٤- ٦٨- ٩٢- ١٠٢- ١١٥- ١٥٢- نهي- ١- ٢- ٣- ٩- ١٠- ١١- ١٢- ١٣- ١٤- ٢٠- ٢١-67-63-62-61-56-47-40-39-34-32-29 184-182-180

مقياس- ٢٠- ٢٣- ٤٢- ٩٣ ٦٩- ٧٠- ٧١- ٧٢- ٧٣- ٧٤- ٧٥- ٧٦- ٧٧- ٧٨- ٧٩-

مکانيزم- د- ٢٠- ٢٩- ٣٣- ٦٨- ١٠٤- ١٧٨ ٨٠- ٨١- ٨٢- ٨٣- ٨٤- ٨٦- ٨٩- ٩٠- ٩٢- ٩٣- ٩٦-

مکروه- ١٦- ١٠٨- ١١٠ ٩٧- ٩٨- ١٠٠- ١٠١- ١٠٢- ١٠٣- ١٠٤- ١٠٨-

ملائکه- ٨٠ ١٠٩- ١١٠- ١١١- ١١٣- ١١٥- ١١٦- ١١٧- ١١٨-

ملزوم- ٣١- ٤٤- ٤٨- ١٦٣ ١٢٢- ١٢٤- ١٢٥- ١٢٦- ١٣١- ١٣٣- ١٣٤- ١٣٧-

ممنوع- ١٢٤- ١٢٥- ١٢٦- ١٢٧- ١٢٨ ١٤٣- ١٤٤- ١٤٥- ١٥٠- ١٥١- ١٥٣- ١٥٤- ١٥٦-

مناظره- ٦٤- ٧٦ ١٥٧- ١٥٩- ١٦١- ١٦٣- ١٦٤- ١٦٦- ١٦٨- ١٦٩-192-189-188-187-185-178-171-170 195

و(

واجب- ٥١- ٦١- ٧٤- ٧٨- ٨١- ٨٢- ٨٣- ٨٥- ٨٩-115-112-111-110-102-101-97-92-128-125-123-120-119-118-117-116-184-170-166-150-129

وجوب- ٦٨- ٧٠- ٧٢- ٧٣- ٧٤- ٧٧- ٧٨- ٨٢- ٨٥-120-119-118-117-115-102-92-90-89-129-121

اشخاص ب(

الف ( بريتانيا- ٥٣

ائمه- ٨- ١٧- ٥٤- ٦١- ٨٧- ١٢٣- ١٤٨- ١٥٣- بشر- ١٨- ٢١- ٢٣- ٢٥- ٢٧- ٢٩- ٣٤- ٤٢- ٥٢-146-140-139-111-74-68-67-59-58 178

ابراهيم- ٥- ١٤- ١٦- ٥٧- ٧٨- ٧٩- ١١٩- ١٧٢- ١٥٦- ١٦٢- ١٨١- ١٨٣- 195-186

ابن ابي الحديد- ٥٧ ت(

ابن ادريس- ٩٥- ١٨٩ تئاتر- ١٧٤

ابن اعرابي- ٧ تلويزيون- ١٣٩- ١٧٠- ١٧٤- ١٧٦

ابن بري- ١٢ تنافي- ٧٨- ٨٥

ابن عباس- ١٤ تهراني- ١- ٧٠- ٧٢- ٧٥- ٩٢- ٩٧- ١٠٥- ١٨٨-

ابوذر- ١٦٠

أبوزيد- ٥ ث(

أبي حازم- ٥ ثعلب- ١٤

أبي عبدالله- ٢

احمد- ١- ٥- ٨- ١٩- ٣٣- ٤١- ٦٢- ٦٦- ٧٥- ٨٦-

ج( ٨٧- ٩٢- ١٢٥- ١٦٠- ١٨٨- ١٩١- ١٩٢- ١٩٣- جواد- ٧١- ٩٢- ٩٤- ١١٠- ١١٥- ١١٧- ١٩٠- 197-195 195-194

آرام- ١٩- ٦٦- ٨٧- ٨٩- ١٨٨

اعشي- ١٦ ح(

افغانستان- ٥٦

حسن- ١- ٩- ١٤- ١٥- ١٧- ٢٥- ٣٠- ٣٢- ٣٦- ٤٥-

امام- ٧- ١٢- ١٤- ١٧- ١٨- ٢١- ٢٣- ٣٥- ٣٩- ٤٠- ٥٤- ٥٥- ٦٢- ٦٥- ٧٥- ٨٦- ٩٠- ٩٥- ١٢٣- ١٣٠-188-162-160-158-156-155-144-134-91-85-82-81-80-62-56-54-53-52-41-195- 194-193-192-191 - 190 - 189- 120-118-116-103-102-99-98-97-95-١٢٢- ١٢٣- ١٢٤- ١٢٥- ١٢٩- ١٣٠- ١٣١- ١٤٠-

حسين- ١- ٦- ٣٢- ٤٥- ٧١- ٨٠- ٩٢- ٩٨- ١١٠- 192-191-190-189-188-187-157-121-170-156-154-153-150-145-144-142- 195-194-193 197-195-194-193-192-191-190-187

امرءالقيس- ١٠- ١٨٦ خ(

أميرالمومنين- ٧- ٩- ٦١- ١٢٢- ١٢٣- ١٥٩- ١٦٣- خليل- ٥- ١٩٣ ١٨٩

خنساء- ١٢

ع(

ر( عراق- ٥٦

راغب- ٦- ٨- ١٢- ١٣- ١٤- ١٦- ٥٧- ٥٨- ٥٩- علامه- ٣٣- ٣٤- ٦٨- ٧٤- ١١٦- ١٩٦ ١٦١- ١٩٠ علي- ١- ٧- ١٠- ١٧- ١٨- ١٩- ٢٥- ٢٦- ٣٢- ٣٣-

رسول الله- ١١- ٩٢ ٣٧- ٤٤- ٤٦- ٥١- ٥٢- ٥٣- ٥٤- ٥٥- ٥٧- ٦٤- ٦٦-

رضا- ٦- ١٤- ٩٢- ١٧٣- ١٩٢- ١٩٥ ٧٢- ٧٩- ٨٠- ٨٢- ٨٣- ٨٤- ٨٥- ٨٩- ٩٠- ٩٢- ٩٥- 110-106-105-103-102-100-99-97-96

ز( ١١٣- ١١٦- ١١٨- ١١٩- ١٢١- ١٢٢- ١٢٣- ١٢٥-

زجاج- ١٠- ١٥ ١٢٩- ١٣٠- ١٣٣- ١٣٥- ١٣٩- ١٤٠- ١٤٢- ١٤٣-

زهرا- ١٣٣ ١٤٤- ١٤٥- ١٥١- ١٥٢- ١٥٣- ١٥٧- ١٦٤- ١٦٧-

زهري- ١٥٤ ١٨٦- ١٨٧- ١٨٨- ١٨٩- ١٩١- ١٩٢- ١٩٣- ١٩٤-

زياد بن العذاري- ١٢ ١٩٥- ١٩٧

عمر- ٢٣- ٧٤- ٩٨- ١٠٤- ١٤٠- ١٤٢- ١٨٧- ١٨٨

س(

سميه- ١٢ غ(

سيبويه- ١٢ غزالي- ٨٦- ١١٦- ١٣٤- ١٩٢

سينما- ١٧٤- ١٧٦

ف(

فاطمه- ١٣٣- ١٥٥- ١٩٤

ص( فلسطين- ٥٦

صادق- ٧- ١٢- ١٧- ١٨- ٢١- ٢٣- ٣٥- ٥٩- ٨٢- ٩٧- ١٣٠- ١٤٨ ق(

قاجار- ٥٣

ط( قرائتي- ١- ٩٦- ١٩٣

طباطبايي- ١٨- ١٩- ٢٠- ٢٧- ٣١- ٣٢- ٣٣- ٣٤- ٣٥- ٤٢- ٤٥- ٤٨- ٥٢- ٦١- ٦٧- ٧٠- ٧٢- ٧٤- ٩٦-

ک( ١١٣- ١٣٤- ١٣٨- ١٥١- ١٥٥- ١٥٧- ١٦٠- ١٦٢-

کاظم- ١٥٤ ١٧١- ١٩١

کوک- ١

طيبي شبستري- ٧٥- ٧٦- ١٠٢- ١٠٤- ١١٣- ١٥١

ل( 192-173-171

لقمان- ١٥- ١٦- ٢٠- ٧١- ٧٤- ٧٦- ٩٨- ١٣٤

ي ( ١٥٠

يوسف- ١١- ١٧- ٤٢- ٥٥- ٩٠- ٩٢- ١١٥- ١٨٩

م(


مالک اشتر- ٤٣- ٥١

مأمون عباسي- ٩٥

ماهواره- ١٧٦- ١٨٢

مايکل- ١

محسن- ١- ٧٣- ٩٦- ١١٦- ١٢١- ١٩١- ١٩٣

محقق حلي- ٩٥

محمد- ٥- ٦- ٧- ١٥- ٢٠- ٢٩- ٣١- ٤١- ٤٥- ٥١-94-92-90-86-80-74-73-72-71-66-57-129-118-115-113-110-105-98-96-95-190-189-188-187-186-154-134-130-197-195-193-192-191

مدينه- ١٥٤

مطهري- ١٩- ٢٠- ٢١- ٦٢- ٦٨- ١٠٦- ١٩٧

معاويه- ٥١- ١١٩

معصومين- ٧- ٨- ١٣- ١٥- ٣٦- ٨٠- ١١٧- ١٤٨

مکه- ٥- ٧٥

موسي- ٨٣- ١٠٢- ١٢٣- ١٣٨- ١٥٤- ١٥٥- ١٥٧-189

ميرزاي شيرازي- ٥٣

ن(

نجاشي- ٥١

نوح- ١٠

نوري همداني- ١- ٧١- ٧٤- ٧٧- ٧٨- ٨٩- ٩٠-195-118-115-113

هـ)

هند- ٩

کتابها

الف)

احيا العلوم- ٨٦

السرائر- ٩٥- ١١٦- ١٨٩

امربه معروف و نهي از منکر- ١

آيين شهرداري- ٨٧

ش)

شرائع- ٩٥- ١٨٩- ١٩٥

ق)

قاموس قرآن- ٧- ١٠- ١٩٣

قانون اساسي- ٧٣- ١٢٤- ١٢٥- ١٢٦- ١٢٧- ١٦٤- 193-184-181-166-165

قرآن- ٦- ٨- ١٠- ١١- ١٣- ١٥- ١٦- ١٧- ١٨- ٢٢- 74-70-67-63-61-58-56-47-34-30-29-123-121-111-98-97-96-95-89-87-78-141-140-139-137-136-133-127- 125- 178- 174- 171- 166- 162- 161- 157- 151- 193- 186

م)

معالم القربة- ٨٧ ن(

نهج البلاغه- ٩- ١٩- ٢٥- ٤٤- ٤٦- ٥١- ٥٧- 134-125-123-122-119-100-89-85 -159-158-152-144 140-139-138- 186-172-167-163

Abstract Key words: reformation- Iran formation, society, command, prohibition customary, sins.

Deep social re formations is one of the most important aim of the precept of religious command and prohipition.

In the first chapter of this research, the purports and meaning of the subject in word and in custom of signs and traditions are considered in detail, and in continued

the social change and transformation in view point of Islam is explained. The second chapter is begined with considering the different dimentions of reformation. Transforming and reforming the society according to religious reasons

will be possible just with observing the religious coomands and prohibitions. Reforming the self family, scholars and goveners of society in respect to social transformations are followed in traditions with great importance and sensitiveness.

Observing the conditions and basic frame works of reformation in Islam is necessary for transforming and guiding the society to goodness. The angles of reforming the society in cultural, olitical spiritual, law full different dimention, aws and frame works will be follow able Frome the view point of Islam commanding to customary and prohibiting from sins is the best executive instrument, for reformation and transformation in society in preface domains. Thus recognizing the place of command and prohibition in Islam, acquaintance with customaries and sins, reorganization the conditions of execution of precept and dominant principals on this and recoyhizing the factors of success and analyzing the roots of failure in this precept are a necessary affair.

In chapter six, the necessity of attention to different me thuds to executing the social reformations and changes and the middleman of command and prohibition precept are explained. The methods which being awared to them will jorned the success the target of reformaton, trans formation and chang certainly. Also recognizing the important signs in social reformation and changes will be considered in continued recognizing the important pillars such as government, national talents and humanity talents and mass media and their pathology and correct usage of capacities of this natural and unnatural talents will have the acceleration of reformation and transformation in society. In last chapter among the concluding and presenting some suggestions around ew reformed axises and changes by command and prohibition, presenting the applied nd new methods to deeply following of social reformation and transformation by recept of command and prohibition presented Islamic republic of Iran

Representation of supreme leader in universities Thesis of master Teaching Islamic lessons Branch Islamic ethic Title: Social reformation and trans formation by command to customaries and prohibiting from sins.

Advisor: Dr. Abdoolah movahedi moheb

Counselor Professor : Dr. Ebrahim Kalantari

Writer: Hosein Ghasemian almoshiri Dec/2009

پانویس

  1. محمدبن حسن، الحر العاملي، تفصيل وسائل الشيعة، تحقيق : گروه پژوهش موسسه آل البيت عليه السلام، (قم : موسسه آل البيت، ١٤٠٥ هـ. ق (، چ ٢، ج ١٦، ص ١١٩.
  2. محمد بن مکرم، ابن منظور، لسان العرب، )بيروت : دارصادر، ١٤١٤ هـ. ق (، چ ١، ج ٢، ص ٥١٦؛ خليل ابن احمد، فراهيدي،العين، تحقيق : دکتر مخزومي و ديگران، )قم : انتشارات هجرت، ١٤١٠ هـ. ق (، چ ٢، ج ٣، ص ١١٧.
  3. ابن منظور، همان، ص ٥١٧.
  4. ابراهيم مصطفي و ديگران، المعجم الوسيط، )تهران : انتشارات حورا، ١٣٨٣ هـ. ش – ٢٠٠٤ م (، چ ١، ص ٥٢٠.
  5. ابن منظور، همان.
  6. ابن منظور، همان ؛ فراهيدي، همان، ج ٢، ص ٣٨٨.
  7. ابن منظور، همان.
  8. محمد، ٢؛ احقاف، ١٥.
  9. نعمت الله، حسيني جزائري، فروق اللغات، تحقيق : رضوان الدايه، )تهران : مکتبة نشر الثقافة الإسلامية، ١٤٠٨ هـ. ق - ١٣٦٧ هـ. ش (، چ ٢، ص ١٦٠-١٥٩.
  10. ابن منظور، همان ؛ فخرالدين، طريحي، مجمع البحرين، تحقيق : سيد احمدحسيني، (تهران، کتابفروشي مرتضوي، ١٣٧٥ هـ. ش (، چ ٣، ج ٢، ص ٣٨٧؛ رضا، مهيار، فرهنگ ابجدي، )تهران : انتشارات اسلامي، ١٣٧٠ هـ. ش – ٤١٠ هـ. ق (، چ ١، ص ٥٥٧ و٨٣٠.
  11. حسين بن محمد، راغب، المفردات في غريب القرآن، تحقيق : صفوان عدنان داوودي، )دمشق : دارالقلم و بيروت : دارالشامية، ١٤١٢ هـ. ق (، چ ١، ص ٤٨٩.
  12. أنفال، ١.
  13. حجرات، ٩.
  14. احقاف، ١٥.
  15. اعراف، ٥٦.
  16. بقره، ١١.
  17. يونس، ٤٠؛ بقره، ٢٢٠.
  18. ابن بابويه، صدوق القمي، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، )قم : دارالرضي، ١٤٠٦ هـ. ق (، چ ١، ص ١٤٨.
  19. ر سي دي گنجينه روايات، قم : مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي )بحارالانوار، ج ٧٣، ص ٤٣(.
  20. صدوق، همان، ص ٢٨٩؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ٣٤٤.
  21. محمد بن مکرم، ابن منظور، لسان العرب، تعليق : علي شيري، (بيروت: دار احياء التراث العربي، ١٩٨٨م – ١٤٠٨ هـ. ق (، چ ١، ج ١٠، ص ١٥٥؛ مهيار، همان، ص ١٧٩؛ علي اکبر، قرشي، قاموس قرآن، )تهران : دارالکتب الاسلامية، ١٣٧١ هـ. ش ( چ ٦، ج ٥، ص ١٣٨.
  22. راغب، همان، ص ٦١٩.
  23. ابن منظور، همان، دارصادر، ج ١١، صص ٥٩٩-٥٩٨؛ مهيار، همان، ص ٢٥٠.
  24. نساء، ١١٩.
  25. احمد بن مصطفي، مراغي، تفسير المراغي، )بيروت : داراحياء التراث العربي، بي تا(، ج ٥، ص ١٦٠.
  26. رعد، ١١.
  27. ر.ک. الميزان في تفسير القرآن، محمدحسين طباطبائي، (قم : دفتر انتشارات اسلامي جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ١٤١٧ هـ. ق (، چ ٥، ج ١١، ص ٣١٠.
  28. نهج الفصاحة، ترجمه : ابوالقاسم پاينده، (تهران : دنياي دانش، ١٣٨٢ هـ. ش (، چ ٤، ص ٣٧٢، ش ١٠٨٣
  29. نهج البلاغه، ابوالحسن رضي، (قم : نشر هجرت، ١٤١٤ هـ. ق (، چ ١، ص ٥٥٨؛ ابوعلي، فتال نيشابوري، روضة الواعظين، )قم : انتشارات رضي، بي تا(، چ ١، ج ٢، ص ٤٧٥.
  30. ابن منظور، همان، دارإحياء، ج ١، ص ٢٠٣؛ فراهيدي، همان، ج ٨، ص ٢٩٧.
  31. ابن منظور، همان.
  32. حسن، مصطفوي، التحقيق في کلمات القرآن، )تهران : مرکز الکتاب للترجمة و النشر، ١٤٠٢ هـ. ق (، چ ١، ج ١، ص ١٤٤.
  33. ابن منظور، دارصادر، ج ٤، ص ٢٧.
  34. . همان، ص ٣١.
  35. . قرشي، همان، ج ١، ص ١٠٩
  36. . فراهيدي، همان، ج ٨، ص ٢٩٧؛ قرشي، همان
  37. ر.ک : ديوان امرءالقيس، امرءالقيس ابن حجر، تحقيق : مصطفي عبدالشافي، (بيروت : دارالکتب العلمية، ١٤٠٣ هـ. ق-١٩٨٣ م (، چ ١، ص ٦٨
  38. . قصص، ٢٠
  39. . طلاق، ٦٠
  40. . ابن منظور، همان دارصادر، ج ٤، صص ٣٠-٢٩
  41. . انعام، ٧١
  42. . نحل، ١
  43. هود، ٤٠
  44. . ابن منظور، همان، داراحياء، ص ٢٠٣
  45. بقره، ٢٧
  46. . يوسف، ٥٣
  47. اسراء، ١٦
  48. مصطفوي، همان، ج ١، ص ١٤٥
  49. شوري، ٥٣
  50. فصلت، ٢
  51. اسراء، ١٦
  52. ابن بابويه، صدوق القمي، معاني الأخبار، (قم : جامعه مدرسين، ١٤٠٣ هـ. ق (، چ ١، ص ٢٩٢؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٦١، ب ٧، ص ١٦٢(
  53. . سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٦٣، ب ١٤، ص ٧٤(
  54. . سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٦٤، ب ١٢، ص ٢١١و٢٤٢(؛ ابو جعفر، کليني، الکافي، )تهران : نشر اسلاميه، ١٣٦٢هـ..ش (، چ ٢، ج ٢، ص ٢٥٤؛ محمد باقر، بهبودي، گزيده کافي، )تهران : مرکز انتشارات علمي و فرهنگي، ١٣٦٣هـ.ش (، چ ١، ج ١، ص ٢٢٧
  55. ابن منظور، همان، داراحياء، ج ١٤، ص ٣١٢؛ راغب، همان، ص ٨٢٦
  56. . ابن منظور، همان، دارصادر، ج ١٥، ص ٣٤٤
  57. . ابن منظور، همان، داراحياء، ج ١٤، ص ٣١٣؛ طريحي، همان ؛ راغب، همان، ص ٨٢٧
  58. نازعات، ٤٠
  59. حج، ٤١.
  60. عنکبوت، ٤٥
  61. مائده، ٧٩
  62. . حج، ٣٠
  63. . بقره، ٣٥؛ اعراف، ١٩
  64. طه، ٥٤، ١٢٨
  65. . سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٥٩، ب ٨٨، ص ٢٦٧(
  66. . صدوق، همان، ص ١٢٥؛ ابن بابويه، صدوق القمي، عيون أخبار الرضا، (تهران : نشر جهان، ١٣٧٨ هـ. ق (، چ ١، ج ١، ص ٣٠٧
  67. . رضي الدين، إبن طاووس حلي، الطرائف في معرفة مذهب الطوائف، (قم : نشر خيام، ١٤٠٠ هـ. ق (، چ ١، ج ١، جزء اول، ص ١٣؛ داوود، الهامي، تعليق بر الطرائف ابن طاووس حلي، (قم : نويد اسلام، ١٣٧٤ هـ. ش (، چ ٢، ص ٥٧؛ ابن منظور، همان، ص ٣١٤
  68. . ابن منظور، همان، دارصادر، ج ٩، ص ٢٣٩؛ راغب، همان، ص ٥٦١؛ فراهيدي، همان، ج ٢، ص ١٢١
  69. . ابن منظور، همان، دارصادر، ص ٢٤٠
  70. . فتال نيشابوري، همان، ج ٢، ص ٣٧٢
  71. . ابراهيم مصطفي و ديگران، همان، ص ٥٩٥؛ راغب، همان، ص ٥٦٠
  72. . لقمان، ١٥
  73. . ابن منظور، همان، داراحياء، ج ٩، ص ١٥٥
  74. . بقره، ٢٦٣؛ محمد، ٢١
  75. . نساء، ١١٤
  76. کليني، الکافي، همان، ج ٤، باب أهل المعروف في الدنيا، ص ٣٠؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ٣٠٣؛ ابن بابويه، صدوق القمي، الأمالي، (بيروت : نشر أعلمي، ١٤٠٠ هـ. ق (، چ ٥، ص ٢٥٤؛ حراني، همان، ص ٥٦، فضل بن حسن، طبرسي، إعلام الوري بأعلام الهدي، )تهران : نشر اسلاميه، ١٣٩٠ هـ. ق (، چ ٣، فصل ٣، ص ٣٧٥.0
  77. . الحر العاملي، همان، ص ١٢٢؛ حراني، همان، ص ٤٩؛ فتال نيشابوري، همان، ج ٢، ص ٣٦٥
  78. . مصطفوي، همان، ج ١٢، ص ٢٣٩
  79. . ابن منظور، همان، دارصادر، ج ٥، ص ٢٣٣
  80. . ابن منظور، همان ؛ قرشي، همان، ج ٧، ص ١١٠
  81. . مهيار، همان، ص ٨٧٣
  82. . ابراهيم، مصطفي و ديگران، همان، ص ٩٥٢؛ راغب، همان، ص ٨٢٣؛ قرشي، همان ؛ ابن منظور، همان
  83. . مائده، ٧٩
  84. . مجادله، ٢
  85. . لقمان، ١٩
  86. . يوسف، ٥٨
  87. . رعد، ٣٦
  88. . عنکبوت، ٤٥
  89. . آل عمران، ١١٤؛توبه، ٧١
  90. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٣٧؛ علي بن حسن، طبرسي، مشکاة الانوار في غررالأخبار، (نجف : حيدريه، ١٣٨٥ هـ. ق (، چ ٢، ص ٤٩
  91. سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٥١، ب ١٠، ص ١٦٠(؛ طبرسي، إعلام الوري، همان، فصل ٣، ص ٤٢٢؛ ابن بابويه، صدوق القمي، کمال الدين و تمام النعمة، (تهران : نشر اسلامية، ١٣٥٩ هـ. ق (، چ ٢، ج ٢، ص ٤٠٩
  92. . انفال، ٥٣
  93. . ر.ک : الميزان، طباطبايي، همان، ج ٩، ص ١٠١؛ سيد محمود، آلوسي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، تحقيق : علي عبدالباري عطيه، (بيروت : دارالکتب العلمية، ١٤١٥ هـ. ق (، چ ١، ج ٥، ص ٢١٦
  94. . سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٧٠، ص ٣٣٤( الحر العاملي، همان، ج ١٥، ص ٣٠٣؛ عبدعلي، حويزي، تفسير نورالثقلين، تحقيق : سيد هاشم رسولي محلاتي، )قم : انتشارات اسماعيليان، ١٤١٥ هـ. ق (، چ ٤، ج ٢، ص ١٦٣
  95. . نهج البلاغه، همان، نامه ٥٣، ص ٤٢٩؛ محمدرضا، حکيمي و اخوان، الحياة، ترجمه : احمد آرام، (تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ١٣٨٠ هـ. ش (، ج ٥، ص ٥٨٨
  96. . ر. سي دي مجموعه آثار مطهري، قم : مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي، ج ١٥(کتاب فلسفه تاريخ (، ص ٧٨٧
  97. . همان، ج ١٧، (کتاب حماسه حسيني (، ص ٢٢٤
  98. . رعد، ١١
  99. . ر.ک : الميزان، طباطبايي، همان، ج ١١، ص ٣١١؛ آلوسي، همان، ج ٧، ص ١١٠؛ الکشاف عن حقايق غوامض التنزيل، محمود، زمخشري، (بيروت : دارالکتاب العربي، ١٤٠٧ هـ. ق (، چ ٣، ج ٢، ص ٥١٧
  100. . ر. سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٢٧، ب ١٠، ص ٢٣٥(؛ ابن بابويه، صدوق القمي، علل الشرايع، )قم: نشرداوري، بي تا( چ ١، ج ٢، ص ٦٠٢؛ ابن بابويه، صدوق القمي، ثواب الأعمال، همان، ص ٢٠٨
  101. . سيد محمد جواد، ذهني تهراني، ترجمه علل الشرايع، ( قم : انتشارات مومنين، ١٣٨٠هـ.ش (، چ ١، ج ٢، ص ٩١٣
  102. . سي دي مجموعه آثار مطهري، همان، ج ١(کتاب عدل الهي )، ص ١٣٦
  103. . فاطر، ٤٣
  104. . ر.ک : الميزان، طباطبايي، همان، ج ١٧، ص ٥٨
  105. . همان
  106. . غافر، ٣٨
  107. . لقمان، ١٧
  108. . ر.ک : تفسير المراغي، المراغي، همان، ج ٢١، ص ٨٤
  109. . نحل، ٩٠
  110. . ر.ک : الميزان، طباطبائي، همان، ج ١٢، ص ٣٣٠
  111. . الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ٢٧٤؛ کليني، همان، ج ٢، ص ٤٤٧؛ صدوق القمي، معاني الأخبار، همان، ص ٢٦٩
  112. . نهج البلاغه، همان، ص ٥١٢؛ تاج الدين، شعيري، جامع الأخبار، (قم : انتشارات رضي، ١٤٠٥ هـ. ق )، چ ١، ص ١٢٣؛ عبدالواحد، تميمي آمدي، تصنيف غررالحکم و دررالکلم، )قم : دفتر تبليغات، ١٣٦٦ هـ. ش )، چ ١، فصل ٣، ص ١٧٦
  113. . ر. سي دي مجموعه آثار مطهري، همان، ج ٢٥(پانزده گفتار)، ص ٣١٠.
  114. . آل عمران، ١٠٤
  115. . مجيد کافي، مباني جامعه شناسي، (قم : انتشارات مرکز جهاني علوم اسلامي، ١٣٨٥ هـ. ش )، چ ١، ص ٢٩٥
  116. . ر. سي دي مجموعه آثار، همان، ج ٢، ص ٦٣
  117. انعام، ١٠٨.
  118. . ر. سي دي مجموعه آثار، همان، ج ٢، ص ٣٣٧و٣٤١
  119. . ر. به همين تحقيق، ص ٢١
  120. . ر. سي دي مجموعه آثار، همان، ج ١، ص ٤٠٥.
  121. . ر. سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧٠، باب ١٣٧، ص ٣٥٤)؛ ابن ابي فراس، ورام، تنبيه الخواطر، )قم : مکتب فقيه، بي تا)، چ ١، ج ٢، جزء٢، ص ٨٧
  122. . مجيد، کافي، همان، ص ٣٠١
  123. . ر. سي دي مجموعه آثار، همان، ج ٢٥، ص ٤٢٨
  124. . مجيد، کافي، همان، ص ٦١
  125. . ر. سي دي مجموعه آثار، همان، ج ١٥، ص ٢٢٧
  126. . همان، ج ١٣، ص ٧٩٢
  127. . همان، ج ١٤، ص ١٤٠
  128. . صدوق القمي، علل الشرايع، همان، ج ١، ص ١٥١؛ نهج البلاغه، همان، خطبه ٣، ص ٥٠
  129. ر. سي دي مجموعه آثار، همان ، ج ٢٤، ص ٤١٣.
  130. . فضل بن حسن، طبرسي، مکارم الأخلاق، (قم : شريف رضي، ١٣٧٠هـ. ش )، چ ٤، فصل ٦، ص ١٥٤؛ سي دي گنجينه روايات، همان، )بحارالانوار، ج ٦٣، ص ٢٧٠).
  131. سي دي مجموعه آثار، همان، ج ٢، ص ٤٥٦
  132. سي دي مجموعه آثار، همان، ج ٢، ص ٤٥٧.
  133. . ر.ک : مباني جامعه شناسي، کافي، همان، ص ٦٤.
  134. نهج البلاغه، همان، نامه ٥٣، ص ٥٤٤؛ حراني، همان، ص ١٤٧؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧٤، باب ١٠، ص ١٤٧).
  135. ر. سي دي مجموعه آثار، همان، ج ١٩، ص ١٨٦.
  136. ر.ک : مباني جامعه شناسي، کافي، همان، ص ٣٠٢
  137. ر. سي دي مجموعه آثار، همان، ج ٢٣، ص ٧٤٤.
  138. آل عمران، ٦٤
  139. همان
  140. ر.ک : الميزان، طباطبايي، همان، ج ٣، ص ٢٤٦
  141. . بقره، ٢٥
  142. . بقره، ٨٢
  143. فضل بن حسن، طبرسي، جوامع الجامع، (تهران : انتشارات تهران و مديريت حوزه علميه قم، ١٣٧٧ هـ. ش )، چ ١، ج ١، ص ٣١
  144. يونس، ٩
  145. . مجادله، ١١
  146. . فاطر، ١٠
  147. . يونس، ٨١
  148. . ر.ک : الميزان، طباطبايي، همان، ج ١٠، ص ١١٠
  149. . تين، ٦؛ بينه، ٧؛ طلاق، ١١؛ محمد، ٢
  150. . نور، ٣١
  151. . طباطبايي، همان، ج ١٥،ص ١١٣
  152. . توبه، ١١٢
  153. . ر.ک : الميزان، طباطبايي، همان، ج ٩، ص ٣٩٤
  154. . ر.ک : جوامع الجامع، طبرسي، همان، ج ٢، ص ٨٨؛ الوجيز في تفسير القرآن العزيز، حسين بن علي، العاملي، تحقيق: شيخ مالک محمودي، (قم : دارالقرآن الکريم، ١٤١٣ هـ. ق )، چ ١، ج ٢، ص ٣٨؛ الوسيط للقرآن الکريم، سيدمحمد، طنطاوي، (مصر: بي نا، بي تا)، ج ٦، ص ٤١٢
  155. . حسين بن عبدالله، عکبري، التبيان في إعراب القرآن، (عمان – رياض : بيت الافکار الدولية، بي تا(، چ ١، ج ١، ص ١٩٠
  156. اعراف، ٣٥
  157. . ر.ک. تفسير المراغي، مراغي، همان، ج ٨، ص ١٤٥؛ مجمع البيان في تفسيرالقرآن، فضل بن حسن، طبرسي، (تهران: انتشارات ناصرخسرو، ١٣٧٢ هـ. ش (، چ ٣، ج ٤، ص ٦٤١
  158. . تميمي آمدي، همان، ص ٢٤٣؛ جمال الدين، خوانساري،شرح بر غرر الحکم، (تهران : نشر دانشگاه تهران، ١٣٦٦هـ.ش (، چ١، ج٤، ص ٣٨٣
  159. . شوري، ٤٠
  160. . ر.ک : الميزان، طباطبايي، همان، ج ١٨، ص ٦٤.
  161. . ر.ک : الکشاف، زمخشري، همان، ج ٤، ص ٢٢٩؛ روح المعاني، آلوسي، همان، ج ١٣، ص ٤٨؛ کشف الأسرار و عدة الابرار، ميبدي، رشيدالدين احمد، تحقيق : علي اصغر حکمت، (تهران : انتشارات اميرکبير، ١٣٧١ هـ. ش (، چ ٥، ج ٩، ص ٤٠.
  162. . آل عمران، ١٥٩
  163. . تحريم، ٦
  164. . زمخشري، همان، ج٤، ص ٥٦٨
  165. . علي بن محمد بن علي، دخيل، الوجيز في تفسير الکتاب العزيز، ( بيروت : دارالتعارف للمطبوعات، ١٤٢٢هـ.ق (، چ٢، ج١، ص ٧٥٨؛ طبرسي، مجمع البيان، همان، ج١٠، ص ٤٧٧
  166. . بقره، ٢٢٤
  167. . ر.ک : الميزان، طباطبايي، همان، ج ٢، ص ٢٢٣-٢٢٢
  168. . هود، ٨٨
  169. . ر.ک : الميزان، طباطبايي، همان، ج ١٠، ص ٣٦٧
  170. . حجرات، ٩و ١٠
  171. . ر.ک : الميزان، طباطبايي، همان، ج ١٨، ص ٣١٥
  172. . همان
  173. . کليني، همان، ج ٢، ص ١٦٦
  174. . همان، ج ٢، ص ٢٠٩؛ ابوعبدالله، مفيد، الأمالي، (قم : کنگره شيخ مفيد، ١٤١٣ هـ. ق (، چ ١، ص ١٢؛ سي دي گنجينه روايات، همان، ( بحارالانوار، ج ٧٣، باب ١٠١، ص ٤٤(.
  175. . حسن بن حسن، ديلمي، إرشادالقلوب الي الصواب، (قم : شريف رضي، ١٤١٢ هـ. ق (، چ ١، ج ١، باب ٢٤، ص ٩٨
  176. . ديلمي، همان
  177. . ورام، همان، ج ٢، جزء٢، ص ١١٨؛ آمدي، همان، ص ٢٣٦؛ عليرضا، صابري و ديگران، الحکم الزاهرة، ترجمه : انصاري، (قم : مرکز چاپ و نشر تبليغات اسلامي، ١٣٧٥ هـ. ش (، چ ٢، ص ٤٧٥
  178. . آمدي، همان، ص ٢٤٠؛ خوانساري، همان، ج ٤، ص ٣٤٠
  179. آمدي، همان، ص ٣٢٥؛ خوانساري، همان، ج ٧، ص ٣٩٠
  180. . آمدي، همان، ص ٢٣٧؛ صابري، همان، ص ٧٣
  181. . ر. سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧٤، باب ٣، ص ٦٠(؛ طبرسي، مکارم الأخلاق، همان، ص ٤٤٣؛ ابن بابويه، صدوق القمي، من لايحضره الفقيه، (قم : جامعه مدرسين، ١٤٠٤ هـ. ق (، چ ٢، ج ٤، ص ٣٧٢
  182. . همان (بحارالانوار، مکارم الأخلاق، من لايحضر(
  183. . نهج الفصاحة، همان، ص ٦٣٢
  184. . طبرسي، همان، ص ٢٢٢؛ نهج الفصاحة، همان، ص ٢٣٩؛ قاضي، قضاعي، شهاب الأخبار، تصحيح : جلال الدين حسيني، (تهران : مرکز انتشارات علمي و فرهنگي، ١٣٦١ هـ. ش (، چ ١، ص ٣١٤
  185. . الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ٣٤٤
  186. . صدوق، الأمالي، همان، ص ٢١؛ ابوالفتح، کراجکي، کنزالفوائد، (قم : دارالذخائر، ١٤١٠ هـ. ق (، چ ١، ج ١، ص ٣٠١؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧٤، ب ٦، ص ١١٦(
  187. . . سي دي گنجينه روايات، همان، (بحار، ج ٦٩، ب ١١٤، ص ٢٦٣( شعيري، همان، ص ١٤٨؛ الحر العاملي، همان، ج ١٢، ص ٢٥٣؛ ميرزا حسين، نوري، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، (بيروت : موسسه آل البيت، ١٤٠٨ هـ. ق (، چ ١، ج ٩، ص ٩٦
  188. . ناصر، مکارم شيرازي، بحوث فقهية هامة، (قم : نشر مدرسة امام علي ابن ابيطالب عليه السلام، ١٤١٢هـ.ق (، چ ١، ص ٥٠٢؛ محمد تقي، جعفري، رسائل فقهي، (تهران : موسسه منشورات کرامت، ١٤١٩هـ.ق.( چ ١، ص ٣٣٤ ؛ روح الله، موسوي، خميني، (قم : مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، ١٤١٥هـ.ق (، چ ١، ج ٢، ص ١١٩
  189. . کليني، همان، ج ٢، ص ٢٠٩؛ طبرسي، مشکاة الانوار، همان، فصل ٢، ص ١٩٠
  190. . سي دي گنجينه روايات، همان، (بحار، ج ٧٣، ص ٤٣(؛ صدوق، ثواب الأعمال، همان، ص ١٤٨
  191. . نهج الفصاحة، همان، ص ٢٣١؛ مشکيني، همان، فصل ٨، ص ٦٩
  192. . ورام، همان، ج ٢، جزء٢، ص ١٧٦؛ ديلمي، همان، ج ١، ص ١٦٥
  193. . الحر العاملي، همان، ج ١٥، صص ٢٩٨-٢٩٧
  194. . آمدي، همان، ص ٤٨٢
  195. . نهج الفصاحة، همان، ص ٣٥٥؛ ديلمي، همان، ج ١، باب ١٦، ص ٧٠
  196. . نهج البلاغه، همان، خطبه ١٣١، صص ١٨٩-١٨٨؛ حراني، همان، ص ٢٣٩؛ حکيمي و اخوان، همان، ج ٢، ص ٤١
  197. سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٤٤، باب ٣٧، ص ٣٢٩(؛ حکيمي و اخوان، همان، ج ٢، ص ٣٢٣؛ ورام، همان، ج ٢، جزء٣، ص ١١
  198. . صدوق، الأمالي، همان، ص ٣٣٨؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، باب ٢٧، ص ٢٢٠
  199. . يس، ٧
  200. . سبأ، ٦؛ فاطر، ٣١
  201. . نور، ٢٥
  202. . محمد بن مکي، العاملي، الأربعون حديثا، (قم : مدرسه امام مهدي )عج (، ١٤٠٧ هـ. ق (، ص ٥٥؛ صدوق، الأمالي، همان ص ٢٠؛ احمد، ابن عامر طائي، صحيفة الرضا، (مشهد: کنگره امام رضاعليه السلام، ١٤٠٦ هـ. ق (، چ ١، ص ٩١؛ صدوق، معاني الأخبار، همان، ص ١٩٥؛ سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٦٧، ص ٢٨٨(
  203. . ر.ک : الميزان، طباطبايي، همان، ج ١، ص ٤٤
  204. . بقره، ٢
  205. . همان، ٣ و٤
  206. . طباطبايي، همان
  207. . مهيار، همان، ص ٧٠٩ ؛ ابن منظور، همان، دارصادر، ج ١٣، ص ٣٥٠
  208. . يوسف، ٤٠
  209. . بقره، ٢٢٩؛ طلاق ١
  210. . ر. سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧٤، ص ٦٤(؛ حراني، همان، ص ٧
  211. . نهج البلاغه، همان، نامه ٥٣، ص ٤٤١؛ حراني، همان، ص ١٤٥
  212. . نهج البلاغه، همان ؛ حراني، همان
  213. . نهج البلاغه، همان، خطبه ٢١٦، ص ٣٣٣؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٢٧، باب ١٣، ص ٢٥٢)؛ حکيمي و اخوان، همان، ج ٦، ص ٥٣٩
  214. . ر. به همين تحقيق، ص ٤٣
  215. . بقره، ١٧٧.
  216. . احزاب، ٢٢
  217. . نهج البلاغه، همان، ص ٥٤٨؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٦٧، ص ٢٨٤(
  218. . مشکيني، همان، فصل ٦، ص ٦٣؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٦٨، ص ٣٨٢(؛ طبرسي، مکارم الأخلاق، همان، ص ٨؛ نهج الفصاحة، همان، ص ٣٤٥
  219. . ابن منظور، همان، دارصادر ج ١٠، ص ٩٢
  220. . ديلمي، همان، ج ١، ص ١٣٤؛ کراجکي، همان، ص ٧٠
  221. . صدوق، الأمالي، همان، ص ٢٢١؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٦٦، باب ٣٨، ص ٣٩٤(؛ ابن بابويه، صدوق القمي، الخصال، (قم : جامعه مدرسين، ١٣٦٢ هـ. ش (، چ ١، ج ٢، ص ٤٣١؛ محمد حسين، طباطبايي، سنن النبي، ترجمه : محمدهادي فقيهي، (تهران : کتابفروشي اسلاميه، ١٣٧٨ هـ. ش (، چ ٧، ج ١، ص ٢٢؛ ابن بابويه، صدوق، صفات الشيعه، (تهران : نشر اعلمي، ١٣٦٢ هـ. ش (، چ ١، ص ٤٧؛ کليني، همان، ج ٢، ص ٥٦؛ الحر العاملي، همان، ج ١٥، ص ١٨٠
  222. . آل عمران، ١٥٩
  223. همان
  224. . نهج البلاغه، همان، نامه ٥٣، ص ٤٣١؛ حراني، همان، ص ١٣١؛سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧٤، باب ١٠؛ ص ٢٤٨)
  225. . آمدي، همان، ص ٣٤٥
  226. . همان
  227. . همان
  228. . نهج البلاغه، همان، نامه ٥٣، ص ٤٣٥؛حراني، همان، ص ١٣٧؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧٤، باب ١٠، ص ٢٥٤(
  229. نهج البلاغه، همان، نامه ٥٣، ص ٤٢٧؛ حراني، همان، ص ١٢٧
  230. . اعراف، ١٥٧
  231. . ر.ک : الکافي، کليني، همان، ج ١، ص ٤٢٩؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٢٤، باب ٦٧، ص ٣٥٣(
  232. . آل عمران، ١٠٣
  233. . ر.ک : الميزان، طباطبايي، همان، ج ٣، ص ٥٧٢
  234. . آل عمران، ١٥٩
  235. . حجرات، ٩
  236. . ر. همين تحقيق، ص ٤٣
  237. . ر.ک : الميزان، طباطبائي، همان، ج ٥، ص ٣٨٦
  238. . مائده، ٨
  239. . نهج البلاغه، همان، ص ٥٥٣؛ فتال نيشابوري، همان، ج ٢، ص ٤٦٦
  240. . همان
  241. . نهج البلاغه، همان، نامه ٥٣، ص ٤٣٣؛ حکيمي و اخوان، همان، ج ٦، ص ٤٩٦
  242. . نهج البلاغه، همان، ص ٥٥٣؛ فتال نيشابوري، همان، ج ٢، ص ٤٦٦
  243. . سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧٥، باب ١٦، ص ٨٣(؛ حکيمي و اخوان، همان، ج ٤، ص ٥٧٤
  244. . الحر العاملي، همان، ج ١، ص ٣٦٦؛ صدوق، الأمالي، همان، ص ٢٩٥؛ کليني، همان، ج ٢، ص ٣٠٧
  245. . صدوق، الخصال، همان، ج ٢، ص ٦٢٠، حراني، همان، ص ١١١؛ مفيد، الأمالي، همان، ص ١٨٩
  246. . آمدي، همان، فصل ١، ص ٣٦٥
  247. . آمدي، همان، ص ٦٣؛ حکيمي و اخوان، همان، ج ١، ص ٨٨
  248. . آمدي، همان
  249. . همان
  250. . همان، ص ٣٤٧؛ حکيمي و اخوان، همان، ج ٢، ص ٥٧٣
  251. . نهج البلاغه، همان، ص ٣٣٣؛ کليني، همان، ج ٨، ص ٣٥٣؛ محمد، دشتي، ترجمه نهج البلاغه، (قم : نشر مشهور، ١٣٧٩هـ.ش (، چ ١، ص ٤٤٣
  252. . نهج البلاغه، همان، ص ٤٠٥، حراني، همان، ص ٨٦؛ رضي الدين، ابن طاووس، کشف المحجة لثمرة المهجة، (قم: بوستان کتاب، ١٣٧٥ هـ. ش (، چ ٢، ص ٢٣٤
  253. . نهج البلاغه، همان، نامه ٥٣، ص ٤٣٤؛ حکيمي و اخوان، همان، ج ٢، ص ٧٠٤
  254. . نهج البلاغه، همان، ص ٣٣٣؛ کليني، همان، ج ٨، ص ٣٥٣
  255. . حکيمي و اخوان، همان، ج ٢، ص ٧١٤.
  256. . نهج البلاغه، همان، نامه ٥٣، ص ٤٤٤؛ حکيمي و اخوان، همان، ج ١، ص ٧٥٧
  257. . ر.ک : فضائل الخمسة من الصحاح الستة، مرتضي، فيروزآبادي، (تهران : نشر اسلاميه، ١٩٩٢ م (، چ ٢، ج ٣، ص ٢١٤؛ فضائل پنج تن در صحاح شش گانه، محمد باقر، صاعدي، (قم : انتشارات فيروزآبادي، ١٣٧٤ هـ. ش (، چ ١، ج ٤، ص ١٤٥
  258. کليني، همان، ج ٢، ص ٤٩؛ ابوصادق، هلالي کوفي، کتاب سليم بن قيس هلالي، (قم: انتشارات هادي، ١٤٠٥ هـ. ق (، چ ١ ص ٦١٨
  259. . جاثيه، ١٨
  260. . ر.ک : الميزان، طباطبايي، همان، ج ١٨، ص ٢٥٣
  261. همان
  262. . نهج البلاغه، همان، نامه ٥٣، ص ٤٣٧
  263. . ر. سي دي مجموعه آثار، همان، ج ٢١، ص ٣٣٧؛ ج ٢٤، ص ٣٢؛ ديباچه اي بر رهبري، ناصرالدين، صاحب الزماني، (تهران : موسسه مطبوعاتي عطائي، ١٣٤٥ هـ. ش (، صص ١٤٣-١٤٢
  264. . سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ١، باب ١، ص ٨٨(؛ ابوالحسن ابي الفتح، إربلي، کشف الغمة في معرفة الائمة، (تبريز، نشر بني هاشم، ١٣٨١ هـ. ق (، چ ١، ج ١، ص ٣٨٤
  265. . کليني، همان، ج ١، ص ٢٧؛ حراني، همان، ص ٣٥٦؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧٥؛ ص ٢٦٩(
  266. . کليني، همان، ج ٢، ص ١١٦؛ ورام، همان، ج ١، ص ١٠٦؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٦٨، ص ٣٠٧(
  267. . سي دي مجموعه آثار، همان، ج ٢١، ص ١٣٠
  268. . کليني، همان، ج ١، ص ٤٩؛ علي بن حسن، طبرسي، مشکاةالأنوار، فصل ٨، ص ١٤٠؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٦٨، باب ٧٨، ص ٣٠٧(
  269. . ر. سي دي مجموعه آثار، همان، ج ١٦، ص ٦٣٨
  270. . نهج البلاغه، همان، ص ٢١٦؛ دشتي، همان، ص ٢٨٥
  271. . ر. سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧٤، ص ١٥٢(؛ حراني، همان، ص ٤٧؛ کليني، همان، ج ١، ص ٤٤؛ طبرسي، مشکاة الانوار، همان، ص ١٣٤؛ ورام، همان، ج ٢، جزء٢، ص ٢٤٢؛ نهج الفصاحة، همان، ص ٧٧٦
  272. . آل عمران، ١٥٩
  273. . ر.ک : الارشاد في معرفة حجج الله علي العباد، أبوعبدالله، شيخ مفيد، (قم : کنگره شيخ مفيد، ١٤١٣ هـ. ق (، چ ١، ج ١، ص ٩٦
  274. . کليني، همان، ج ٨، ص ٢٢؛ الحر العاملي، همان، ج ١٢، ص ٤٦
  275. . مفيد، همان، ج ١، ص ٣٠٠؛ کراجکي، همان، ج ١، ص ٣٦٧؛ حسن بن يوسف، حلي، کشف اليقين في فضائل اميرالمؤمنين، (تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد، ١٤١١ هـ. ق (، چ ١، ص ١٨٢؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧٤، ص ٤٢٢(
  276. . آمدي، همان، ص ٤٤٣
  277. . الحر العاملي، همان، ج ١٢، ص ٣٩؛ نهج البلاغه، همان، ص ٤٨٨؛ کليني، همان، ج ٨، ص ٢٠؛ ابن بابويه، صدوق القمي، التوحيد، (قم : جامعه مدرسين ١٣٩٨ هـ. ق (، چ ١، ص ٣٧٦
  278. . سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٢٥، باب ١، ص ٢٣(
  279. . مائده، ٣٥
  280. ١. ر. سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٦٥، ص ٢٨٤(؛ التفسير المنسوب الي الامام الحسن العسکري عليه السلام، (قم : مدرسه امام مهدي )عج (، ١٤٠٩ هـ. ق (، چ ١، ص ٢٦٩.
  281. ٢. آل عمران، ١٠٤.
  282. . مائده، ٣٥.
  283. . التفسير المنسوب الي الامام الحسن العسکريعليه السلام، همان، ص ٢٦٩
  284. ٥. عصر، ٣.
  285. . نهج البلاغه، همان، ص ٤٨٨؛ آمدي، همان، ص ٤٨٣؛ حکيمي و اخوان، همان، ج ٣، ص ٣٦
  286. . ابن منظور، همان، دارصادر، ج ٨، ص ٢١٢؛ راغب، همان، ص ٤٩٣
  287. ١. حکيمي و اخوان، همان، ج ٥، ص ١٨٩؛ عبدالحميد، ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق : محمد ابوالفضل ابراهيم، (بي جا، دار احياء الکتب العربيه، ١٣٨٥ هـ. ق (، چ ٢، ج ١، جزء ٢، ص ١٩٧؛ محمدباقر، مجلسي، بحارالانوار، (بيروت : موسسه الوفاء، ١٤٠٣ هـ. ق (، چ ٢، ج ٤١، ص ١٣٣.
  288. ٢. آمدي، همان، فصل ٢، ص ٣٤١.
  289. . قلم، ٩.
  290. . ر. سي دي مجموعه آثار، همان، ج ٢٤، ص ٩٦.
  291. ١. ابن منظور، همان، دارصادر، ج ٨، ص ٢٢٨؛ مهيار، همان، ص ٥٦٤.
  292. ٢. راغب، همان، ص ٥٠٦
  293. . ر. سي دي مجموعه آثار، همان، ج ٢٤، ص ٩٧
  294. . نهج البلاغه، همان، ص ٤٨٠؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٥١.
  295. ٥. ر. سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧٥، باب ٣٢، ص ٤٢١(
  296. ٦. ورام، همان، ج ٢، جزء٢، ص ١١٨
  297. ١. ابن منظور، همان، ج ٨، ص ٢٤٠؛ راغب، همان، ج ١، ص ٥٢٤.
  298. ٢. آمدي، همان، ص ٢٩٧؛ مشکيني، تحرير المواعظ، همان، ص ١١٠
  299. . آمدي، همان، ص ٢٩٨.
  300. . همان، ص ٢٩٩.
  301. ٥. آمدي، همان، فصل ٢، ص ٣٤١.
  302. ١. آل عمران، ١١٤.
  303. ٢. نهج البلاغه، همان، ص ٥١٣؛ آمدي، همان، فصل ٣، ص ١٧٦؛ شعيري، همان، ص ١٢٣.
  304. . اعلي، ٩.
  305. . ر.ک : الميزان، طباطبايي، همان، ج ٢، ص ٢٦٨، تفسير نمونه، ناصر، مکارم شيرازي، (تهران : دارالکتب الاسلامية، ١٣٧٤ هـ. ش (، چ ١، ج ٢٦، ص ٣٩٦.
  306. ١. ر. سي دي مجموعه آثار، همان، ج ٢٤، ص ٨٩.
  307. ٢. بقره، ١٤٣.
  308. . ر.ک : التبيان في تفسير القرآن، محمدبن حسن، طوسي، تحقيق : احمد قيصر عاملي، (بيروت : دار احياء التراث العربي، بي تا(، ج ٢، ص ٥.
  309. . ر.ک : تفسير المراغي، مراغي، همان، ج ٢، ص ٦.
  310. ٥. حراني، همان، ص ٢٣٨؛ حکيمي و اخوان، همان، ج ٢، ص ٤٧٤.
  311. ٦. کليني، همان، ج ٨، ص ٢١؛ نهج البلاغه، همان، ص ٤٨٧؛ صدوق القمي، علل الشرائع، همان. ج ١، ص ١٠٩.
  312. ٧. إربلي، همان، ج ١، ص ٢٩؛ نهج البلاغه، همان، ص ١٨٤.
  313. ٨. ر. سي دي مجموعه آثار، همان، ج ١٧، ص ٤١٠.
  314. ١. همان، ج ٢٤، ص ٨.
  315. ٢. همان، ج ٢٤، ص ٨٥.
  316. . بقره، ١١.
  317. . توبه، ٦٧.
  318. ٥. ر. سي دي مجموعه آثار، همان، ج ٢٤، ص ٩١.
  319. ٦. ديلمي، همان، ج ١، باب ٢١، ص ٨٤.
  320. ١. نحل، ١٢٥.
  321. ٢. آمدي، همان، فصل ١، ص ٣٦٥.
  322. . الحر العاملي، همان، ج ١٥، ص ٢٩١؛ نهج البلاغه، همان، ص ١٩٧.
  323. ١. نهج البلاغه، همان، نامه ٥٣، ص ٤٢٧؛ حراني، همان، ص ١٢٦.
  324. ٢. همان، ص ٤٢٨؛ همان، ص ١٢٧.
  325. . همان ؛ آمدي، همان، ص ٢٤٦.
  326. . نهج البلاغه، همان، ص ٤٢٩؛حراني، همان، ص ١٢٨.
  327. ٥. نهج البلاغه، همان ؛ حکيمي و اخوان، همان، ج ٢، ص ٧١٨.
  328. ٦. نهج البلاغه، همان، ص ٤٣١؛ ر. سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٦٨، باب ٦٤، ص ١٨٤(؛ سيد جعفر، شهيدي، ترجمه نهج البلاغه، (تهران : شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، ١٣٧٨ هـ.ش (، چ ١٤، ص ٣٢٨.
  329. ٧. سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧٤، باب ١٠(؛ ص ٢٦٦؛ حراني، همان، ص ١٤٨؛ نهج البلاغه، همان، ص ٤٤٤.
  330. ١. آمدي، همان، ص ٤٤٥
  331. ٢. همان.
  332. ٢. همان.
  333. . سيد نعمت الله، جزايري، النور المبين في قصص الانبياء و المرسلين (قم : نشر آيت الله مرعشي نجفي، ١٤٠٤ هـ. ق (،چ ١، ص ٣٢٢؛ کليني، الکافي، ج ١، ص ٢٤٣؛ر. سي دي گنجينه روايات، مجلسي، بحارالانوار، ج ٢٥، باب ٣، ص ٧٥.
  334. ٥. ر.ک. الميزان، همان، ج ١٦، ص ٣٤٤؛ تفسير نمونه، مکارم، همان، ج ١٧، ص ٤٢٦.
  335. ١. هلالي کوفي، همان، ص ٧٢٠؛ اسماعيل، انصاري، اسرار آل محمد، (قم : نشر الهادي، ١٤١٦ هـ. ق (، چ ١، ص ٣٨٣؛ احمد بن علي، طبرسي، الاحتجاج علي اهل اللجاج، (مشهد: نشر مرتضي، ١٤٠٣ هـ. ق (، چ ١، ج ١، ص ٢٦٣؛ کليني، همان، ج ٨، ص ٥٩؛ سيد هاشم، بحراني، الإنصاف في النص علي الائمه، ترجمه : رسولي محلاتي (تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ١٣٧٨ هـ. ش (، چ ٢، ص ٥١٩؛ علم الهدي، خراساني، نهج الخطابه، )تهران : نشر کتابخانه صدر، ١٣٧٤هـ. ش (، چ ٢، ج ٢، ص ١٢١.
  336. ٢. نحل، ٩٠.
  337. ١. ر. تفسير الميزان، طباطبايي، همان، ج ١٢، ص ٣٣٠.
  338. ٢. اعراف، ٢٩.
  339. . آل عمران، ١٠٤.
  340. . ر.ک. تفسير مسالک الأفهام الي آيات الاحکام، جوادبن سعيد، کاظمي، (تهران : کتابفروشي مرتضوي، ١٣٥٦ هـ. ش (، چ ٢، ج ٢، ص ٣٧٢؛ مجمع البيان، طبرسي، همان، ج ٢، ص ٨٠٧.
  341. ٥. ر. سي دي مجموعه آثار، همان، ج ٢٠، ص ١٩٧.
  342. ١. نهج الفصاحة، همان، ص ٥٤٧؛ ديلمي، إرشاد القلوب، همان، ج ١، ص ٧٠.
  343. ١. عصر، ٣.
  344. ٢. ر.ک : مجمع البيان، طبرسي، همان، ج ١٠، ص ٨١٥؛ البلاغ في تفسير القرآن بالقرآن، صادقي تهراني، (قم : مؤلف، ١٤١٩ هـ. ق (، چ ١، ص ٦٠١.
  345. . طباطبايي، الميزان، همان، ج ٢٠، ص ٣٥٧.
  346. . آل عمران، ١١٤.
  347. ١. طباطبائي، همان، ج٣، ص ٣٨٥.
  348. ٢. نساء، ٦٩.
  349. . ر. تفسير مجمع البيان، طبرسي، همان، ج ٣، ص ١١١.
  350. . اعراف، ١٩٩.
  351. ٥. ر. تفسير الميزان، همان، ج ٨، ص ٣٨٠؛ التفسير المبين، محمد جواد، مغنية، (قم : بنياد بعثت، بي تا(، ج ١، ص ٢٢٥.
  352. ٦. نحل، ٧٦.
  353. ٧. ر.ک : الميزان، همان، ج ١٢، ص ٣٠٢؛ مجمع البيان، همان، ج ٦، ص ٥٧٩.
  354. ٨. لقمان، ١٧.
  355. ٩. ر.ک : امربه معروف و نهي از منکر، حسين نوري همداني، (قم : موسسه طبع و نشر في منظمة الاعلام الاسلامي، ١٩٩٠م (، فصل ١، ص ٢٢.
  356. ١. حج، ٤١
  357. ٢. اعراف، ١٥٧.
  358. . ر.ک : امربه معروف و نهي از منکر، نوري همداني، همان، فصل ١، ص ٢٢؛ تفسيرالکشف و البيان عن تفسير القرآن، ابواسحاق، ثعلبي نيشابوري، (بيروت، داراحياء التراث العربي، ١٤٢٢ هـ. ق (، چ ١، ج ٤، ص ٢٩٣.
  359. . آل عمران، ١١٠.
  360. ١. ر.ک : امر به معروف و نهي از منکر در اسلام، علي، تهراني، (مشهد: نشر فرهنگ و هنر خراسان، ١٣٥٤ هـ. ش (، فصل ١، ص ١٨٧؛ التفسير الحديث، محمد عزت، دروزه، (قاهره : داراحياء الکتب العربية ١٣٨٣ هـ. ق (، چ ٢، ج ٧، ص ٢١٣.
  361. ٢. ر. تفسير الميزان، طباطبايي، همان، ج ٣، ص ٣٧٦؛ التفسير الحديث، همان، ج ٧، ص ٢١٣.
  362. ٣. توبه، ٧١.
  363. ٤. ر.ک : قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، شرح : محمد مهدي هزاوه ئي، (تهران : نشر محسن، ١٣٧٨ هـ. ش (، چ ١، اصل ٨، ص ٣٣.
  364. ١. ر. التفسير الحديث، همان، ج ٩، ص ٤٩٤.
  365. ٢. آل عمران، ١٠٤.
  366. ٣. ر.ک : امرونهي، نوري همداني، همان، فصل ١، ص ٢٦؛ تفسيرنمونه، همان، ج ٣، ص ٣٥؛ مجمع البيان، همان، ج ٢، ص ٨٠٧؛ مسالک الأفهام، همان، ج ٢، ص ٣٧٢.
  367. ٤. طباطبايي، الميزان، همان، ج ٣، ص ٣٧٣.
  368. ٥. ر.ک : التبيان، طوسي، همان، ج ٢، ص ٥٤٨؛ انوار التنزيل و أسرار التأويل، عبدالله بن عمر، بيضاوي، تحقيق : محمد عبدالرحمن المرعشلي، (بيروت : دارالحياء التراث العربي، ١٤١٨ هـ. ق (، چ ١، ج ٢، ص ٣٢.
  369. ٦. طباطبايي، الميزان، همان، ج ٣، ص ٣٧٣.
  370. ١. آل عمران، ١١٠.
  371. ٢. ر. تفسير الميزان، همان، ج ٣، ص ٣٧٦.
  372. ٣. توبه، ١١٢.
  373. ٤. ر. تفسير جوامع الجامع، همان، ج ٢، ص ٨٧؛ مجمع البيان، همان، ج ٥، ص ١١٤.
  374. ٥. توبه، ٦٧.
  375. ٦. ر.ک : تفسير المراغي، همان، ج ١٠، ص ١٥٦؛ مجمع البيان، طبرسي، همان، ج ٥، ص ٧٤.
  376. ١. ر.ک : امر به معروف و نهي از منکر در اسلام، سيد احمد طيبي شبستري، تصحيح : حسن تهراني، (قم : موسسه انتشارات اسلامي، ١٣٥٠ هـ. ش (، ص ١٧٠.
  377. ٢. لقمان، ١٧.
  378. ٣. آل عمران، ١٠٤.
  379. ٤. طيبي شبستري، همان، ص ١٧٩.
  380. ٥. نحل، ١٢٥.
  381. ١. آل عمران، ١١٠.
  382. ٢. ر. تفسير المراغي، همان، ج ٤، ص ٣٠.
  383. ٣. الحرالعاملي، همان، ب ١، ج ١٦، ص ١١٩؛ ورام، همان، ج ٢، ص ١٢٥.
  384. ٤. مائده، ١٠٥.
  385. ٥. مائده، ١٠٣.
  386. ١. مائده، ١٠٤.
  387. ٢. ر.ک : امرونهي، نوري همداني، همان، ص ٣١.
  388. ٣. نساء، ٢٩.
  389. ٤. ر. تفسير الميزان، همان، ج ٤، ص ٣٢٠.
  390. ٥. ر.ک : امرونهي، نوري همداني، همان، فصل ١، ص ٢٧.
  391. ١. ممتحنه، ٤.
  392. ٢. مائده، ٧٩.
  393. ٣. اعراف، ١٦٥-١٦٤.
  394. ٤. ر. تفسير مجمع البيان، همان، ج ٤، ص ٧٥٨؛ تفسير أحسن الحديث، علي اکبر، قرشي، (تهران : بنياد بعثت، ١٣٧٧ هـ. ش (، چ ٣، ج ٤، ص ٣٠.
  395. ١. سيد هاشم، بحراني، البرهان في تفسير القرآن، تحقيق : قسم الدراسات الاسلاميه لموسسة البعثة، (تهران : بنياد بعثت، ١٤١٦ هـ. ق (، چ ١؛ کليني، همان، ج ٨، ص ١٥٨؛ ورام، همان، ج ٢، جزء ٢، ص ١٤٧؛ الحرالعاملي، همان، ج ١٦، ص ١٤٩(مضمون روايت (.
  396. ٢. شوري، ٣، ١٣.
  397. ٣. ر. تفسير اطيب البيان، سيد عبدالحسين، طيب (تهران : انتشارات اسلام، ١٣٧٨ هـ. ش (، چ ٢، ج ١١، ص ٤٦٤؛ جواهر الحسان في تفسير القرآن، عبدالرحمن بن محمد، ثعالبي، تحقيق : محمد علي معوض و ديگران، (بيروت : داراحياء التراث العربي، ١٤١٨ هـ. ق (، چ ١، ج ٥، ص ١٤٨؛ زبدة التفاسر، ملا فتح الله، کاشاني، تحقيق : بنياد معارف اسلامي، )قم : نشر بنياد معارف اسلامي، ١٤٢٣ هـ. ق (، چ ١، ج ٦، ص ٢٠٧.
  398. ٤. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٣٤؛ نهج البلاغه، همان، ص ٥٤٢.
  399. ١. ابن منظور، لسان العرب، همان، دارصادر، ج ٢، ص ١٩٥؛ طريحي، همان، ج ٢، ص ٢٦٥.
  400. ٢. کاظمي، همان، ج ٢، ص ٣٧٥؛ نوري، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، همان، ج ١٢، ص ١٧٩.
  401. ٣. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١١٩.
  402. ٤. الحر العاملي، همان، ج ١٦، باب ٨، ص ١٤٦؛ طبرسي، مشکاة الأنور، همان، فصل ٣، ص ٤٨؛ فتال نيشابوري، روضة الواعظين، همان، ج ٢، ص ٣٦٥؛ صدوق، الخصال، همان، ج ١، ص ٤٢.
  403. ١. مائده، ٣٢.
  404. ٢. ر. سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٢، ب ٨، ص ٢٠(؛ التفسير المنسوب الي الامام العسکري عليه السلام، همان، ص ٣٤٨.
  405. ٣. ديلمي، إرشاد القلوب، همان، ج ١، ص ١٤؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٥١؛ نهج الفصاحة، همان، ص ٧٢٠.
  406. ٤. نهج الفصاحة، همان، ص ٣٦٦.
  407. ٥. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٧٣؛ کليني، همان، ج ٤، ص ٢٧؛ صدوق، الخصال، همان، ج ١، ص ١٣٤؛ صدوق، ثواب الأعمال، همان، ص ١؛ طبرسي، الاحتجاج، همان، ج ٢، ص ٤٦٠.
  408. ٦. الحر العاملي، همان، ص ١١٧؛ المفيد، الأمالي، همان، ص ١٨٤؛ فتال نيشابوري، همان، ج ٢، ص ٣٦٥؛ ورام، همان، ج ٢، ص ١٢٣.
  409. ٧. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٢٠؛ فيروزآبادي، همان، ج ١، ص ١٢٢
  410. ١. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٢٦؛ طبرسي، مشکاة الانوار، همان، فصل ١٣، ص ٥١.
  411. ٢. اعراف، ١٥٩.
  412. ٣. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٢٢؛ صدوق، معاني الأخبار، همان، ص ٣٤٤؛ طبرسي، همان، فصل ٢، ص ٢٤٨.
  413. ٤. ر. نهج البلاغه، همان، ص ٥٤١؛ فتال نيشابوري، همان، ج ١، ص ٦؛ صدوق، الخصال، همان، ج ١، ص ١٩٧؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٦٦، باب ٢٨، ص ١٣(.
  414. ١. تميمي آمدي، همان، ص ٤٧؛ خوانساري، همان، ج ٤، ص ١١٠.
  415. ٢. فضل الله، راوندي، النوادر، (قم : دارالکتاب، بي تا(، چ ١، ص ٢١؛ سي دي گنجينه روايات، همان، )بحارالانوار، ج ٧٤، باب ٧، ص ١٦٤(؛ حراني، همان )مضمون روايت (، ص ٥٨؛ کليني، همان، ج ٢، ص ١٦٣؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص .336
  416. ٣. ر. سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧١، باب ٢٠، ص ٣٣٩(؛ کليني، همان، ج ٢، ص ١٦٤؛ الحر العاملي، همان، ج ١٥، ص ١٤١.
  417. ٤. کليني، همان، ج ٢، ص ٣٧٤؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ٢٦٠.
  418. ١. کليني، همان، ص ٢٩٠؛ فتال نيشابوري، ج ٢، ص ٣٦٥؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٢١؛ ج ٢؛ طبرسي، مشکاة الانوار، همان، فصل ١٣، ص ٤٩.
  419. ٢. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٢٩؛ صدوق، عيون أخبار الرضاعليه السلام، همان، ج ٢، ص ١٢٥؛ عزيزالله، عطاردي، مسند الإمام الرضاعليه السلام، (مشهد: آستان قدس، ١٤٠٦ هـ. ق (، چ ١، ج ٢، ص ٥٠١؛ ر. سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ١، باب ٢٠، ص ٣٥٧(.
  420. ٣. ر. سي دي گنجينه، روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧٥، باب ٢٤، ص ٢٨٨(؛ صدوق، من لايحضر، همان، ج ٢، ص ١٢٧؛ بقره، ١٩٥.
  421. ٤. الحر العاملي، همان، ص ٢٢١؛ صدوق، الأمالي، همان، ص ٣٣٨؛ عيون أخبار الرضا، همان، ج ١، ص ٧٧؛ عبدالحسين، رضايي، ترجمه ارشاد القلوب، (تهران : نشر اسلاميه، ١٣٧٧هـ.ش (، چ ٣، ج ١، ص ٢٣٨ ٩٨.
  422. ٥. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٢٧؛ نهج البلاغه، همان، ص ٥٤٢؛ ديلمي، همان، ج ١، باب ٢٤، ص ٩٨.
  423. ١. الحر العاملي، همان، ص ٢٢١؛ صدوق، الأمالي، همان، ص ٣٣٨؛ عيون أخبار الرضا، همان، ج ١، ص ٧٧؛ عبدالحسين، رضايي، ترجمه ارشاد القلوب، (تهران : نشر اسلاميه، ١٣٧٧هـ.ش (، چ ٣، ج ١، ص ٢٣٨ ٩٨.
  424. ٢. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٩٢؛ کليني، همان، ج ٤، ص ٤٩؛ ر. سي دي گنجينه، همان، (بحارالانوار، ج ٧٤، باب ١٤، ص ٢٨٧(.
  425. ٣. الحر العاملي، همان، کليني، همان، ج ٢، ص ٢١٦؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٦٤، باب ٧، ص ١٤٩(؛ رض الدين، ابن طاووس، الأمان من أخطار الأسفار و الزمان، )قم : موسسه آل البيت، ١٤٠٩ هـ. ق (، چ ١، باب ١٤، ص ١٩٨؛ طبرسي، مشکاة الانوار، همان، فصل ٩، ص ١٠٨.
  426. ٤. ابن منظور، لسان العرب، دارصادر، همان، ج ١، ص ٣١٤.
  427. ٥. همان، ج ١، ص ٣١٧.
  428. ٦. حکيمي و اخوان، همان، ج ٥، ص ٦٣١.
  429. ١. پروين، اعتصامي، ديوان پروين، تدوين : احمد دانشگر(تهران : نشر حافظ نوري، ١٣٨٧ هـ. ش (، چ ٤، ص ٥٢٦
  430. ٢. شمس الدين محمد، حافظ، ديوان حافظ، فهرست : محمدحسين مهرآيين، (قم : انتشارات برگ شقايق، ١٣٨٤ هـ. ش ( چ ٢، ص ٣١٢.
  431. ٣. أبي حامد محمد، غزالي، احياء علوم الدين، (بيروت : دارالمعرفة، بي تا(، ص ٣١٢و٣٣٣و٣٢٩.
  432. ٤. ر.ک : مجموعه آثار، همان، (ده گفتار(، حسبه و احتساب در تاريخ اسلام، ج ٢٠، ص ١٩١.
  433. ١. آمدي، همان، ص ٤٣.
  434. ٢. کليني، همان، ج ١، ص ٤٤؛ نهج البلاغه، همان (مضمون روايت (، ص ٢١٦؛ حراني، همان، ص ٤٧.
  435. ٣. ر.ک : امرونهي، نوري همداني، همان، ص ٢٤٣.
  436. ٤. حجرات، ٩.
  437. ١. ر.ک : امرونهي، نوري همداني، همان، فصل ٦، ص ٢٤٣.
  438. ٢. همان، ص ٢٤٨.
  439. ٣. جمال الدين، فاضل مقداد، کنزالعرفان في فقه القرآن، تحقيق : محمد قاضي، (قم : مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، ١٤١٩ هـ. ق (، چ ١، ج ١، ص ٤٠٥؛ زين الدين ابن علي، العاملي، الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، تصحيح : سيد محمد کلانتر، (قم : کتابفروشي داوري، ١٤١٠ هـ. ق (، چ ١)طبع جديد(، ج ٩، ص ٣٤٩.
  440. ٤. روح الله، موسوي الخميني، تحريرالوسيله، (قم : موسسه دارالعلم، ١٤٠٩ هـ. ق (، چ ١، ج ١، ص ٤٨٠؛ مسأله اول ؛ محمد حسن بن باقر، نجفي، جواهر الکلام في شرح شرايع الاسلام، تحقيق : عباس قوچاني، (بيروت : داراحياء التراث العربي، بي تا(، چ ٧، ج ٢١، ص ٣٨٠.
  441. ٥. ر.ک : الروضة البهية، همان، ص ٣٠٣.
  442. ٦. ابن براج قاضي طرابلسي، عبدالعزيز، المهذب، تصحيح : جمعي از محققين، (قم : دفتر انتشارات جامعه مدرسين، ١٤٠٦ هـ. ق (، چ ١، ج ١، ص ٣٤١؛ حسن بن يوسف، حلي، مختلف الشيعه في احکام الشريعه، تصحيح : گروه پژوهش دفتر انتشارات اسلامي، (قم : دفتر انتشارات جامعه مدرسين، ١٤١٣ هـ. ق (، چ ٢، ج ٤، ص ٤٥٩.
  443. ١. نهج الفصاحة، همان، ص ٧٦٨.
  444. ٢. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٣١، ب ٣، ح ٢١١٦٢؛ ورام، همان، ج ٢، جزء٢، ص ١٢٥.
  445. ٣. نهج الفصاحة، همان، ص ٣٧٢، ح ١٠٨٣؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٣٥(مضمون روايت (.
  446. ٤. ر. سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧٢، باب ٧٩، ص ٣١٢(؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٤٠؛ صدوق الخصال، همان، ج ١، ص ١٠٧؛ حراني، همان، ص ٢١٦؛ کليني، همان، ج ٢، ص ٣٣٣.
  447. ٥. نهج البلاغه، همان، ص ٤٩٩؛ آمدي، همان، فصل ٢، ص ٣٣١.
  448. ١. يوسف، ٥٣.
  449. ٢. احمد بن محمد، مقدس اردبيلي، مجمع الفاعدة و البرهان في شرح ارشاد الاذهان، تصحيح : آقا مجتبي عراقي و ديگران، (قم : دفتر انتشارات جامعه مدرسين، ١٤٠٣ هـ. ق (، چ ١، ج ٧، ص ٥٤٠.
  450. ٣. محمد امين، زين الدين، کلمة التقوي، (قم : نشر جواد ورعي، ١٤١٣ هـ. ق (، چ ٣، ج ٢، مسأله ١٨، ص ٣١١؛ زين الدين بن علي، العاملي، حاشية الإرشاد، تحقيق : رضا مختاري، (قم : دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، ١٤١٤ هـ. ق (، چ ١، ج ١، ص ٥٠٦، مقصد٥؛ نجفي، همان، ج ٢١، ص ٣٧٧؛ دليل العروة الوثقي، تقرير: حسين سعيد تهراني، (نجف : مطبعة حيدريه، ١٣٧٩ هـ. ق (، چ ١، ج ٢، ص ٥٦١، مسأله ٣؛ سيد احمد، خوانساري، جامع المداراک في شرح المختصر النافع، تصحيح : علي اکبر غفاري، (قم : موسسه اسماعيليان، ١٤٠٥ هـ. ق (، چ ٢، ج ٥، ص ٤٠٨.
  451. ٤. مقدس اردبيلي، همان، ج ٧، مقصد ٥، ص ٥٤٠.
  452. ٥. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ب ٦، ص ١٤٣؛ نهج الفصاحة، همان، ص ٣٩٠، ش ١١٧٥(مضمون روايت (.
  453. ١. ر.ک : تحليلي نو و عملي از امر به معروف و نهي از منکر در عصر حاضر، محمدرضا، اکبري، (بي جا، نشر پيام عترت، ١٣٧٨ هـ. ش (، چ ٦، فصل ٣، ص ٩٤.
  454. ٢. ر. به همين تحقيق، ص ٩٥-٩٤.
  455. ٣. نهج البلاغه، همان، ص ٥٤٢؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٣٤؛ آمدي، همان، فصل ٢، ص ٣٣٢.
  456. ١. نحل، ١٢٥.
  457. ٢. ر.ک : الميزان، همان، ج ١٢، ص ٣٧١؛ تفسير الکاشف، محمد جواد، مغنيه، (تهران : دارالکتب الاسلاميه، ١٤٢٤ هـ. ق (، چ ١، ج ٤، ص ٥٦٤.
  458. ٣. زخرف، ٧٤.
  459. ٤. نساء، ٥٧.
  460. ١. ر.ک : الکافي، همان، زندگاني امام جوادعليه السلام، ج ١، ص ٤٩٥؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٥٠، ب ٣، ص ٦٢(.
  461. ٢. ر. سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٤٦، ص ٢٤٧(؛ الخرائج و الجرائح، سعيد، قطب راوندي، )قم : مدرسه امام مهدي (عج (، ١٤٠٩ هـ. ق (، چ ١، ج ٢، ص ٥٩٤.
  462. ١. ر.ک : شرائع الاسلام في مسائل الحلال و الحرام، محقق نجم الدين جعفر بن حسن، حلي، تصحيح : عبدالحسين محمد علي بقال، (قم : موسسه اسماعيليان، ١٤٠٨ هـ. ق (، چ ٢، ج ١، ص ٣١٢.
  463. ٢. ر.ک : السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي، ابن ادريس، حلي، (قم : دفتر انتشارات اسلامي جامعه مدرسين، ١٤١٠ هـ. ق (، چ ٢، ج ٢، ص ٢٣.
  464. ٣. ر.ک : امربه معروف و نهي از منکر، نوري همداني، همان، فصل ٦، ص ٢٤٣.
  465. ٤. حج، ٤١.
  466. ٥. ر.ک : تفسير نور، محسن، قرائتي، (تهران : مرکز فرهنگي درسهايي از قرآن، ١٣٨٢ هـ. ش (، چ ١١، ج ٨، ص ٥١.
  467. ٦. ر.ک : تفسير الوجيز في تفسير الکتاب العزيز، الدخيل، همان، ج ١، ص ٤٤٤.
  468. ٧. ر.ک : تفسير نمونه، همان، ج ١٤، ص ١٧١.
  469. ١. موسوي الخميني، تحريرالوسيلة، همان، ج ١، ص ٤٨١؛ مسأله ١٠؛ سيد محسن، طباطبايي حکيم، تعليق : سيد محمد باقر صدر، منهاج الصالحين، (بيروت : دارالتعارف للمطبوعات، ١٤١٠ هـ. ق (، چ ١، ج ١، ص ٤٩٠.
  470. ٢. موسوي الخميني، همان.
  471. ٣. سيد علي، حسيني خامنه اي، أجوبة الاستفتائات (فارسي (، )تهران : انتشارات اميرکبير، ١٣٨٣ هـ. ش (، چ ١٤، ص ٢٣٢.
  472. ٤. بقره، ٤٤.
  473. ٥. ر.ک : تفسير مقتنيات الدرر و ملتقطات الثمر، سيد علي، حائري تهراني، (تهران : دارالکتب الاسلاميه، ١٣٧٧ هـ. ش (، ج ١، ص ١٥٤.
  474. ١. ر. سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٦٩، باب ١١١، ص ٢٢٣(؛ عبدالرزاق، گيلاني، ترجمه : مصباح الشريعة (منسوب به امام جعفر صادق عليه السلام (، )تهران : نشر پيام حق، ١٣٧٨ هـ. ش (، چ ١، ص ٤٠٠.
  475. ٢. لقمان، ١٧.
  476. ٣. ر. سي دي گنجينه، روايات، همان (بحارالانوار، ج ٦٥، باب ١٩، ص ١٩٥(.
  477. ٤. شعرا، ٢١٤.
  478. ٥. طه، ١٣٢.
  479. ١. تحريم، ٦.
  480. ٢. اسماعيل بن عمر، ابن کثير دمشقي، تفسير القرآن العظيم، تحقيق : محمد حسين شمس الدين، (بيروت : دارالکتب العلميه، منشورات محمدعلي بيضون، ١٤١٩ هـ. ق (، چ ١، ج ٨، ص ١٨٨؛ حويزي، همان، ج ٥، ص ٣٧٢؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٤٨.
  481. ٣. ر.ک : إرشاد القلوب، ديلمي، همان، ج ١، باب ٥١، ص ١٨٤؛ سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٧٢، ص ٣٨(.
  482. ١. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ٢٨٠.
  483. ٢. ر. نهج البلاغه، همان، ص ٢٩٩.
  484. ٣. همان.
  485. ٤. طبرسي، مشکاة الانوار، همان، ص ١٤١؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، باب ٩، ص ٣٤(.
  486. ٥. ديلمي، همان، ج ١، باب ١٦، ص ٧٠؛ نهج الفصاحة، همان، ص ٥٤٧(مضمون روايت (.
  487. ٦. نهج البلاغه، همان، ص ٥١٢؛ آمدي، همان، ص ١٧٦؛ صدوق، علل الشرايع، همان، ج ١، ص ٢٤٨؛ شعيري، همان، ص ١٢٣.
  488. ١. ابوالقاسم، ابن قولويه القمي، کامل الزيارات، (نجف : نشر مرتضوي، ١٣٥٦ هـ. ق (، چ ١، ص ٣٢٨؛ ر. سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٢٥، باب ١٣، ص ٣٧٥(
  489. ٢. آمدي، همان، ص ٣٣٩؛ حکيمي و اخوان، همان، ج ٦، ص ٤٩٥.
  490. ٣. بقره، ٢١٦.
  491. ١. ر.ک : تحليلي نو و عملي از امرونهي، اکبري، همان، فصل ١، صص ٢٠-١٩.
  492. ٢. ر.ک : امرونهي، طيبي شبستري، همان، ص ٢٠٠.
  493. ٣. ر.ک : امرونهي، دستغيب، همان، صص ١٠٩-١٠٨.
  494. ٤. ر.ک : معاني الأخبار، صدوق، همان، ص ٢٧١؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ب ٤١، ص ٢٨٢؛ عدة الداعي و نجاح الساعي، ابن فهد، حلي، (قم : دارالکتاب الاسلامي، ١٤٠٧ هـ. ق (، چ ١، ص ٢١٤.
  495. ١. خويي، ابوالقاسم، صراط النجاة، تصحيح : موسي مفيدالدين، (قم : مکتب نشر المنتخب، ١٤١٦ هـ.ق (، چ ١، ج ٣، ص ١٤٠، مسئله ٤٢١.
  496. ٢. ر.ک : أجوبة الاستفتائات (عربي (، سيد علي، حسيني خامنه اي، )بيروت : الدار الاسلامية، ١٤٢٠ هـ. ق (، چ ٣، ج ١، ص ١٩٢، س ١٠٧٣.
  497. ٣. نهج البلاغه، همان، خطبه ٨٨، ص ١٢١؛ آمدي، همان، ص ١٢٣؛ کليني، همان، ج ٨، ص ٦٤.
  498. ٤. نهج البلاغه، همان، خطبه ٨٨، ص ١٢١؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧٤، باب ١٤، ص ٣٤٦(.
  499. ١. ر.ک : امرونهي، طيبي شبستري، همان، ص ١٩٧.
  500. ٢. اعراف، ١٥٧.
  501. ١. صدوق، الأمالي، همان، ص ٢٥٤؛ نهج الفصاحة، همان، ص ٣٢٤؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ٢٨٨.
  502. ٢. نهج الفصاحة، همان، ص ١٧٦.
  503. ٣. صدوق، همان، ص ٢٥٤؛ حراني، همان، ص ٥٦؛ فتال نيشابوري، همان، ج ٢، ص ٣٧١؛ کليني، همان، ج ٤، ص ٢٦؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ٢٨٥.
  504. ٤. صدوق، همان ؛ حراني، همان، فتال نيشابوري، همان، کليني، همان، ص ٢٩؛ الحر العاملي، همان، ص ٢٨٧
  505. ٥. نهج الفصاحة، همان، ص ٦٣٠، ح ٣٣٥٤،؛ کليني، همان، ج ٤، ص ٢٧(مضمون روايت (، فتال نيشابوري، همان، ج ٢، ص ٣٧١؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ٢٩٦(مضمون روايت (.
  506. ١. حراني، همان، ص ٥١٣؛ بهزاد، جعفري، ترجمه تحف العقول، (تهران : نشر اسلاميه، ١٣٨٠هـ.ش (، چ ١، ص ٤٩٠؛ ر. سي دي گنجينه روايات، همان ( بحارالانوار، ج ٧٥، باب ٣١، ص ٣٨١(.
  507. ٢. ر. تفسير مجمع البيان، طبرسي، همان، ج ٥، ص ١١٤؛ الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن، محمد، صادقي تهراني، (قم: انتشارات فرهنگ اسلامي، ١٣٦٥ هـ. ش (، چ ٢، ج ١٣، ص ٣١٥.
  508. ٣. روم، ٣٠.
  509. ٤. الحر العاملي، همان، ج ١٥، ص ١٢٥؛ ابوعبدالله، مفيد، تصحيح الإعتقاد، (قم : کنگره شيخ مفيد، ١٤١٤ هـ. ق (، چ ٢، ج ٢، ص ٦١.
  510. ٥. ر.ک : تفسير الفرقان، صادقي، همان، ج ٢٣، ص ١٥٠.
  511. . ر.ک : الکافي، همان، ج ٢، ص ١٣؛ وسائل الشيعه، الحر العاملي، همان، ج ١٥، ص ١٢٥؛ التوحيد، ابن بابويه، صدوق القمي، (قم : جامعه مدرسين، ١٣٩٨ هـ. ق (، چ ١، ص ٣٣١.
  512. . سي دي مجموعه آثار، همان، ج ٣(نبرد حق و باطل، فطرت و توحيد(، صص ٤٦٨-٤٦٧.
  513. . بقره، ٧٥
  514. عنکبوت، ٤٣؛ حشر، ٢١
  515. نهج البلاغه، همان، ص ١٥٣؛ مفيد، الأمالي، همان، ص ٢٧٥؛ کليني، همان، ج ٢، ص ٤٩.
  516. مصباح الشريعه، همان، ص ٢٥١؛ ر. سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ١، ص ١٣٠(
  517. ١. همان.
  518. ٢. ر.ک : مباني جامعه شناسي، کافي، همان، ص ٥٥.
  519. ٣. همان، ص ٥٣.
  520. ١. همان، ص ٦١.
  521. ٢. همان، ص ٥٦.
  522. ٣. همان.
  523. ١. همان.
  524. ٢. ر.ک : توضيح المسائل، روح الله، موسوي الخميني، تصحيح : محمد بني هاشم، (قم : دفتر انتشارات جامعه مدرسين، ١٤٢٤ هـ. ق (، چ ٨، ج ١، ص ٣٤، س ٥٢؛ أجوبة الاستفتائات (فارسي (، حسيني خامنه اي، همان، ص ١١، س ٥٢؛ تاريخ فقه و فقها، ابوالقاسم، گرجي، )تهران : موسسه سمت، ١٤٢١ هـ. ق (، چ ٣، ص ٣٠٣، تنبية الامة و تنزيه الملة، ميرزا محمد حسين، نائيني، تصحيح : سيد جواد ورعي، )بي جا، دفتر تبليغات حوزه علميه قم، ١٤٢٤ هـ. ق (، چ ١، ص ١٣٥؛ تحريرالوسيلة، موسوي الخميني، همان، ج ١، ص ٤٨٢، س ٢.
  525. ١. ر.ک : جامع المدارک، خوانساري، همان، ج ٥، ص ٣٩٩؛ توضيح المسائل، موسوي الخميني، همان، ج ٢، ص ٧٥٦، و ج ٢، ص ٧٦٥؛ مجمع المسائل، محمدرضا، گلپايگاني، تصحيح : علي کريمي جهرمي و ديگران، (قم : دارالقرآن الکريم، ١٤٠٩ هـ. ق (، چ ٢، ج ١، ص ٥١٤، مسأله ٢.
  526. ٢. نحل، ٩٠.
  527. ١. ر.ک : تفسير نمونه، مکارم، همان، ج ١١، ص ٣٦٦.
  528. ١. در همه اين موارد هشتگانه. رک : مستدرک الوسائل، نوري، همان، (جهت رجوع به روايات برخي از اين مصاديق (، ج ١٢، ابواب فعل المعروف ؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ٢٨٥ به بعد؛ سي دي جامع فقه اهل بيت، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، النور الساطع في الفقه النافع، علي، کاشف الغطاء، ج ٢، ص ٢٣٨به بعد؛ منهاج الصالحين، سيد محمد سعيد، طباطبايي حکيم، (بيروت : دارالصفوة، ١٤١٥ هـ. ق (، چ ١، ج ١، ص ٤٣٣ به بعد؛ امربه معروف ونهي از منکر، نوري همداني، همان، فصل ٥، ص ٥٥ به بعد؛ امربه معروف و نهي از منکر، طيبي شبستري، همان، ص ١٩٢به بعد؛ امربه معروف و نهي از منکر، اکبري، همان، فصل ٢، ص ٢٩ به بعد.
  529. ١. ر.ک : امرونهي در اسلام، نوري همداني، همان، فصل ٥، ص ٧٧؛ جواهرالکلام، نجفي، همان، ج ٢١، ص ٣٦٦.
  530. ٢. ر.ک : امرونهي در اسلام، نوري همداني، همان، فصل ٥، ص ١٣٨؛ کلمة التقوي، محمد، زين الدين، (قم : نشر جواد ورعي، ١٤١٣ هـ. ق (، چ ٣، ج ٢، ص ٣٠٨، مسأله ١١؛ فقه الصادق، سيد محمد، حسيني روحاني،)قم : موسسه دارالکتب، ١٤١٣ هـ. ق (، چ ٣، ج ١٣، ص ٢٧٠.
  531. ٣. مفيد، الإرشاد، همان، ج ١، ص ٢٠٤؛ يوسف، حلي، نهج الحق و کشف الصدق،(بيروت : دارالکتاب اللبناني، ١٩٨٢ م (، چ ١، ص ٣٥٠؛ إربلي، همان، ج ١، ص ١١٢؛ حلي، کشف اليقين، همان، ص ٦٢؛ صدوق، الخصال، همان، ج ١، ص ١٧٥؛ ابوحنيفه نعمان بن محمد، تميمي مغربي، دعائم الاسلام،(قم : موسسه آل البيت، ١٣٨٥ هـ. ق (، چ ٢، ج ١، ص ١٩٤؛ ابوجعفر، طوسي، المبسوط في فقه الامامية، تحقيق : سيد محمدتقي کشفي،(تهران : المکتبة المرتضوية لاحياء آثار الجعفرية، ١٣٨٧ هـ. ش (، چ ٣، ج ٨، ص ٢١؛ ابوالفتح، کراجکي، معدن الجواهر،)تهران : نشر مرتضوي، ١٣٩٤ هـ.ق (، چ ١، ص ٣١.
  532. ١. نساء، ١٤١.
  533. ٢. صدوق، من لم يحضر، همان، ج ٤، ص ٣٣٤؛ حلي، نهج الحق، همان، ص ٥١٥؛ نهج الفصاحة، همان، ص ٣٦٧.
  534. ٣. غزالي، همان، ج ٢، ص ٣١٤؛ صدوق، عيون اخبارالرضا، همان، ج ٢، ص ٢٠٤؛ حلي، نهج الحق، همان، ص ٥٤٢؛ ابوجعفر، طوسي، الخلاف، تصحيح : علي خراساني و ديگران، (قم : انتشارات جامعه مدرسين، ١٤٠٧ هـ.ق (، چ ١، ج ٣، ص ٤٥٤، مسأله ٣٨؛ حلي، السرائر، همان، ج ٢، ص ٣٨٨؛ حلي، مختلف الشيعه، همان، ج ٦، ص ٢٢؛ علي، کرکي (محقق ثاني (، جامع المقاصد في شرح القواعد، تصحيح : گروه پژوهشي موسسه آل البيت، )قم : مؤسسه آل البيت، ١٤١٤ هـ. ق(، چ ٢، ج ١٢، ص ١٠٧؛ العاملي، الروضة البهية، همان، ج ٣، ص ٢٤٣؛ بهبهاني، حاشيه مجمع الفائده و البرهان، تصحيح : گروه پژوهش موسسه علامه بهبهاني، (قم : نشر موسسه علامه بهبهاني، ١٤١٧ هـ. ق (، چ ١، ص ٥٨٢.
  535. ٤. کليني، همان، ج ٢، ص ١٦٢؛ الحر العاملي، همان، ج ١٥، ص ١٤١؛ ملا محسن، فيض کاشاني، الوافي، تصحيح : ضياء الدين حسيني، (اصفهان : کتابخانه اميرالمؤمنين عليه السلام، ١٤٠٦ هـ. ق (، چ ١، ج ٥، ص ٥٣٥؛ نجفي، همان، ج ٤١، ص ٦٥٠.
  536. ٥. صدوق، الخصال، همان، ج ١، ص ١٠٩؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٣٠؛ حراني، همان، ص ٣٥٨.
  537. ١. ر.ک : جامع المدارک، خوانساري، همان، ج ٥، ص ٤٠٧.
  538. ٢. ر. سي دي جامع فقه اهل البيت، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، مفتاح الکرامة في شرح قواعد العلامة (طبع القديمة (، جواد، حسيني عاملي، ج ٣، قسم ١، ص ٨٣.
  539. ١. ر. سي دي جامع فقه اهل البيت، همان، حاشية علي رسالة في العدالة، عبدالله محمد، مامقاني، ص ٢٨١؛ سي دي جامع فقه اهل البيت، همان، ذخيرة المعاد في شرح الارشاد، محمد باقر، سبزواري، ج ٢، ص ٣٠٢.
  540. ٢. ر.ک : تحريرالوسيلة، موسوي الخميني، همان، ج ١، ص ٤٦٥.
  541. ٣. ر.ک : امرونهي، نوري همداني، همان، فصل ٥، ص ٨٠.
  542. ٤. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٣٦؛ طبرسي، فضل، مشکاة الانوار، همان، ص ٥١.
  543. ١. نهج البلاغه، همان، خطبه ٨٨، ص ١٢١؛ کليني، همان، ج ٨، ص ٦٤.
  544. ٢. ر. سي دي جامع فقه اهل البيت، همان، دليل تحريرالوسيلة، علي اکبر، سيفي، ج ٢، ص ٩٥؛ سي دي جامع فقه اهل البيت، همان، مصطلحات الفقة، علي، مشکيني، ص ٨٩.
  545. ٣. ر. سي دي جامع فقه اهل البيت، همان، سيفي، همان، ج ٢، مسأله ٢، ص ٤١؛ جواهرالفقه، عبدالعزيز، ابن براج قاضي طرابلسي، تصحيح : ابراهيم بهادري، (قم : دفتر انتشارات اسلامي جامعه مدرسين، ١٤١١ هـ.ق (،چ ١، )بخش الفوائد(، ص ٢٥١؛ جواهر الکلام، نجفي، همان، ج ٢١، ص ٣٦٨.
  546. ٤. ر.ک : الإرشاد، مفيد، همان، ج ١، ص ٢٦٨؛ حراني، همان، ص ٢٣٤.
  547. ٥. ر.ک : الإرشاد، همان، ص ١١٩.
  548. ٦. ر.ک : امرونهي، نوري، همان، فصل ٥، ص ٧٧؛ نجفي، همان، ج ٢١، ص ٣٧٠؛ تحريرالوسيلة، موسوي الخميني، همان، ج ١، ص ٤٧٠.
  549. ١. همان، (نوري، نجفي (
  550. ٢. همان، (نوري، نجفي، موسوي (.
  551. ٣. ر.ک : تحريرالوسيلة، موسوي الخميني، همان، ج ١، ص ٤٧٢، مسأله ٤-١.
  552. ٤. بقره، ١٩٥.
  553. ٥. ر.ک : تحريرالوسيلة، موسوي الخميني، همان، ج ١، ص ٤٢٧، مسأله ٦.
  554. ٦. ر.ک : تنبيه الخواطر، ورام، همان، ج ٢، ص ١١؛ سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٣٢٩(.
  555. ١. ر.ک : اللهوف علي قتلي الطفوف، رضي الدين، ابن طاووس، (تهران : نشر جهان، ١٣٤٨ هـ.ش (، چ ١، ص ٣٥-٣٤؛ الإرشاد، مفيد، همان، ج ٢، ص ٣٢؛ طبرسي، إعلام الوري، همان، ص ٢٢٢؛ روضة الواعظين، فتال نيشابوري، همان، ج١، ص ١٧١.
  556. ٢. ر.ک : الأمان من أخطار الزمان، ابن طاووس، همان، ص ٥٢؛ تصنيف غرر، آمدي، همان، ص ٣٤٧.
  557. ٣. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٥١؛ آمدي، همان، ص ٣٣٢.
  558. ٤. الحر العاملي، همان، ص ١٥٠؛ صدوق، الخصال، همان، ج ١، ص ١٠٩.
  559. ١. الحر العاملي، همان، ص ١٥١؛ نهج البلاغه، همان، خطبه ١٢٩، ص ١٨٨.
  560. ٢. نهج البلاغه، همان، ص ٤٨٨.
  561. ٣. کليني، همان، ج ٨، ص ١٢٨؛ ورام، همان، ج ٢، ص ١٣٧.
  562. ٤. نهج البلاغه، همان، خطبه ١٤٠، ص ١٩٧، الحر العاملي، همان، ج ١٥، ص ٢٩١؛ آمدي، همان، ص ٤٢١.
  563. ١. حجرات، ١٢.
  564. ٢. ر.ک : تفسير الصافي، فيض کاشاني، همان، ج ٥، ص ٥٣.
  565. ١. کليني، همان، ج ٢، ص ٣٥٥؛ طبرسي، مشکاة الانوار، همان، فصل ٨، ص ١٠٧.
  566. ٢. ر.ک : قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، همان، ص ٣٨، اصل ٢٣.
  567. ٣. حجرات، ١٢
  568. ٤. ر.ک. امر به معروف و نهي از منکر در انديشه اسلامي، مايکل، کوک، ترجمه : احمد نمايي، (مشهد: بنياد پژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي، ١٣٨٤ هـ.ش (، چ ١، ج ٢، بخش ٢، فصل ٥، ص ١٨٠؛ سي دي مجموعه آثار، مطهري، همان، ج ٢٠، ص ٢٠٠-١٩٩(اشاره به داستان آقا نجفي اصفهاني در اين رابطه (؛ اجوبة الاستفتائات )فارسي (، حسيني خامنه اي، همان، ص ٢٣٣، مسئله ١٠٦٧.
  569. ٥. ر.ک : قانون اساسي، همان، ص ٤٣، اصل ٣٧.
  570. ١. نهج البلاغه، همان، خطبه ١٦٧، ص ٢٤٢؛ الحر العاملي، همان، ج ١٢، ص ٢٧٨؛ کليني، همان، ج ٢، ص ٢٤٣.
  571. ٢. کليني، همان، ج ٢، ص ٢٠٧؛ ورام، همان، ج ٢، ص ٢٠٢؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ٣٧٩.
  572. ٣. مجلسي، محمدباقر، مرآة العقول في شرح اخبار آل الرسول، تحقيق : سيد هاشم رسولي، (تهران : دارالکتب الاسلامية، ١٤٠٤ هـ.ق (، چ ٢، ج ٩، ص ١٤٠ و ١٤٢.
  573. ٤. ر.ک : اجوبة الاستفتائات (فارسي (، حسيني خامنه اي، همان، ص ٢٣٠-٢٢٩، مسئله ١٠٥٦.
  574. ١. ر.ک : قانون اساسي، همان، ص ٢٩، اصل ٢، شماره ٦.
  575. ٢. صدوق، معاني الأخبار، همان، ص ٢٨١؛ حلي، نهج الحق، همان، فصل ٧، ص ٤٨٩.
  576. ٣. نور، ٢٧.
  577. ١. ر.ک : قانون اساسي، همان، ص ٣٧، اصل ٢٠ و ١٩.
  578. ٢. ر.ک : وسائل الشيعة، الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٢٠.
  579. ٣. ر. ک الحياة، حکيمي و اخوان، همان، ج ١، ص ٢٢؛ ر. سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٦٧، باب ٤٥، ص ٧٢(.
  580. ٤. آمدي، همان، ص ٢٣٣.
  581. ٥. آمدي، همان، ص ٢٣٤؛ صدوق، علل الشرايع، همان، ج ١، ص ٢٠٤(مضمون روايت (.
  582. ١. حراني، همان، ص ١٧١؛ سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٧٤، باب ١١، ص ٢٦٩(.
  583. ٢. آل عمران، ٢٨.
  584. ٣. ر. مجمع البيان، طبرسي، همان، ج ٢، ص ٧٣٠.
  585. ١. کليني، همان، ج ٢، ص ٢٢١؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ٢٠٥.
  586. ٢. الحر العاملي، همان، ص ٢١٠؛ صدوق، الخصال، همان، ج ٢، ص ٦٠٧.
  587. ٣. ر.ک : سي دي جامع فقه اهل البيت، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، الرسائل، روح الله، موسوي الخميني، ج ٢، ص ١٧٤؛ سي دي جامع فقه اهل البيت، همان، حاشية علي رسالة في التقية، فتاح، شهيدي تبريزي، ص ٦٣١؛ القواعد و الفوائد، محمد بن مکي، العاملي، تحقيق : عبدالهادي حکيمي، (قم : نشر کتابفروشي مفيد، بي تا(، چ ١، ج ٢، ص ١٥٨؛ الرسائل العشر، روح الله موسوي الخميني، تصحيح : گروه پژوهش موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، (قم : موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، ١٤٢٠ هـ.ق (، چ ١، ص ٧.
  588. ٤. ابن بابويه، صدوق القمي، الهداية في الأصول و الفروع، تصحيح : گروه پژوهش موسسه امام هادي، (قم : موسسه امام هادي، ١٤١٨ هـ.ق (، چ ١، ج ١، ص ٥١.
  589. ٥. ر.ک : نضدالقواعد الفقهيه علي مذهب الامامية، جمال الدين، فاضل مقداد، تصحيح : سيد عبدالطيف حسيني کوهکمري، (قم : کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، ١٤٠٣ هـ.ق (، چ ١، ص ٢٧٢؛ هداية الامة الي احکام الائمة، محمد بن حسن، العاملي، تصحيح : بخش حديث جامعه پژوهش هاي اسلامي، (مشهد: مجمع البحوث الاسلامية، ١٤١٢ هـ.ق (، چ ١، ج ٥، ص ٥٩١.
  590. ١. آمدي، همان، فصل ٢، ص ٣٣٢؛ مشکيني، تحريرالمواعظ، همان، فصل ٥، ص ٢٨٠.
  591. ٢. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ٢٨٥؛ کليني، همان، ج ٤، ص ٢٥.
  592. ٣. توبه، ٧١
  593. ٤. حراني، همان، ص ٢٣٧؛ الحر العاملي، همان، ص ١٣٠.
  594. ٥. حراني، همان، ص ١٦٥؛ نهج البلاغه، همان، حکمت ٣١، ص ٤٧٣؛ کليني، همان، ج ٢، ص ٥١؛ مفيد، الأمالي، همان، ص ٢٧٨؛ صدوق، الخصال، همان، ج ١، ص ٢٣٢؛ هلالي کوفي، همان، ص ٦١٥؛ کراجکي، معدن الجواهر، همان، ص٤١.
  595. ٦. آل عمران، ١٠٤.
  596. ١. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٢٣.
  597. ٢. العاملي، همان، ص ١٤٨؛ صدوق، الخصال، همان، ج ١، ص ٤٢؛ فتال نيشابوري، همان، ج ٢، ص ٣٦٥؛ ورام، همان، ج ٢، ص ١٢٤؛ طبرسي، همان، مشکاة الانوار، همان، ص ٤٨.
  598. ٣. الحر العاملي، همان، ص ١١٩؛ ورام، همان، ص ١٢٥.
  599. ٤. همان.
  600. ٥. ر.ک : الاحتجاج، طبرسي، همان، ج ١، ص ٩٩؛ علل الشرايع، صدوق، همان، ج ١، ص ٢٤٨؛ من لايحضر، صدوق، همان، ج ٣، ص ٥٦٨.
  601. ١. ر.ک : نهج البلاغه، همان، ص ٥١٢؛ جامع الاخبار، شعيري، همان، ص ١٢٣؛ تصنيف غرر، آمدي، همان، فصل ٣، ص ١٧٦.
  602. ٢. لقمان، ١٧.
  603. ٣. ر.ک : إشارد القلوب، ديلمي، همان، ج ١، ص ١٢٦؛ سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٦٦، ص ٣٦٠(؛ کنزالفوائد، کراجکي، همان، ج ٢، ص ٦٦.
  604. ٤. ر.ک : الميزان، طباطبايي، همان، ج ١٦، ص ٢١٨؛ مجمع البيان، طبرسي، همان، ج ٨، ص ٥٠٠؛ منهج الصادقين في الزام المخالفين، ملافتح الله، کاشاني،(تهران : کتابفروشي محمد حسن علمي، ١٣٦٦ هـ.ش (، ج ٧، ص ٢١١.
  605. ١. نهج الفصاحة، همان، ص ٧٣٩؛ قضاعي، شهاب الاخبار، همان، ص ١٩٠؛ غزالي، همان، ج ٢، ص ٣٣٤ (مضمون روايت)
  606. ٢. نهج الفصاحة، همان، ص ٦٧٤.
  607. ٣. آمدي، همان، ص ٤٤٥.
  608. ٤. صدوق، الأمالي، همان، ص ٢١؛ نهج الفصاحة، همان، ص ٢٢٣؛ صدوق، من لايحضر، همان، ج ٤، ص ٣٩٥؛ العاملي، الأربعون، همان، ص ٥٦؛ طبرسي، مشکاة الانوار، همان، ص ٢١٨.
  609. ١. نهج الفصاحة، همان، ص ٥٤٧؛ ديلمي، همان، ج ١، ص ٧٠.
  610. ٢. ر.ک : نهج الفصاحة، همان، ص ٥٣٠؛ ديلمي، همان، ج ١، ص ١٧٣.
  611. ٣. نمل، ٣٤.
  612. ١. ر.ک : نهج الفصاحة، همان، ص ٥٤٧؛ ديلمي، همان، ج ١، ص ٧٠.
  613. ٢. ر.ک : امر به معروف و نهي از منکر در اسلام، لطف الله، صافي گلپايگاني، (قم : دفتر انتشارات اسلامي جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ١٣٧٥ هـ.ش (، چ ٢، ص ٥٧٥.
  614. ٣. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٢٠؛ نهج البلاغه، همان، ص ٢٠٥؛ کليني، همان، ج ١، ص ٥٧.
  615. ٤. اسراء، ١٦.
  616. ١. سباء، ٣٤.
  617. ٢. ر. الميزان، طباطبايي، همان، ج ١٦، ص ٣٨٣.
  618. ٣. عنکبوت، ٣٩.
  619. ٤. قصص، ٧٦.
  620. ٥. نهج البلاغه، همان، خطبه قاصعه (١٩٢(، ص ٢٩٥.
  621. ١. يونس، ٤٠.
  622. ٢. نهج البلاغه، همان، خطبه ٣٨، ص ٨١؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٦٧، باب ٥٢، ص ١٨١(.
  623. ١. صدوق، ثواب الأعمال، همان، ص ١٦٤؛ صدوق، مکارم الأخلاق، همان، ص ٣١٣؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ٦٨.
  624. ٢. ر.ک : مرآة العقول، مجلسي، همان، ج ٩، ص ٣٩٩؛ الأمالي، صدوق، همان، ص ٣٩٧؛ الکافي، کليني، همان، ج ٢، ص ٢٦٨؛ توحيد المفضل (المنسوب الي الامام الجعفر الصادق (، جعفي کوفي، مفضل بن عمر، )قم : نشر داوري، بي تا(، چ ٢، ص ١٤٨؛ وسائل الشيعة، الحر العاملي، همان، ج ٥، ص ٣٠١؛ مشکاة الانوار، طبرسي، همان، ص ٢٥٥.
  625. ٣. شوري، ٣٠.
  626. ٤. کليني، همان، ج ٢، ص ٢٧٤، العاملي، همان، ج ١٥، ص ٣٠٤.
  627. ١. نهج البلاغه، همان، نامه ٧٩، ص ٤٦٦.
  628. ٢. آمدي، همان، ص ٣٠٥.
  629. ٣. بقره، ٢٥١.
  630. ٤. همان، ٢١٣.
  631. ٥. حج، ٤٠.
  632. ١. ر. سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٧، باب ١٣٧، ص ٣٦٠(.
  633. ٢. کليني، همان، ج ٢، ص ٢٧١؛ الحر العاملي، همان، ج ١٥، ص ٣٠٢.
  634. ٣. سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، باب ١٣٧، ص ٣٥٤(؛ ورام، همان، ج ٢، ص ٨٧.
  635. ٤. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٣٦.
  636. ١. ر.ک : شيوه هاي صحيح امر به معروف و نهي از منکر، دادسراي عمومي انقلاب اسلامي، (تهران : نشر سازمان تبليغات اسلامي، ١٣٧٦ هـ.ش (، چ ٣، صص ٦٩-٦٨؛ ديباچه اي بر رهبري، صاحب الزماني، همان، ص ٣١٥-٣١١، )رستم پورهرمزد فرزند رستم فرخ زاد(.
  637. ٢. صدوق، الخصال، همان، ج ١، ص ١٣٨؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٢٤؛ راوندي، النوادر، همان، ص ٢١.
  638. ٣. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٣٨؛ حراني، همان، ص ٤٥٦.
  639. ١. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٢٢؛ صدوق، معاني الأخبار، همان، ص ٣٤٤.
  640. ٢. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١١٨.
  641. ٣. الحر العاملي، همان، ص ١١٨؛ طبرسي، فضل، مشکاة الانوار، همان، فصل ١٣، ص ٤٩.
  642. ٤. فراهيدي، همان، ج ٢، ص ١٧٧؛ ابن منظور، همان، دارصادر، ج ٨، ص ٤٠٥.
  643. ٥. نهج البلاغه، همان، ص ٤٢٢؛ حراني، همان، ص ١٩٩؛ صدوق، من لايحضر، همان، ج ٤، ص ١٩١.
  644. ٦. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١١٨؛ نهج الفصاحة، همان، ص ٦٢٤.
  645. ٧. نهج البلاغه، همان، (وصيت به امام حسن و امام حسين عليه السلام (، ش ٤٧، ص ٤٢٢.
  646. ١. آمدي، همان، ص ١٠٢.
  647. ٢. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٢٣.
  648. ٣. صدوق، ثواب الأعمال، همان، ص ٢٢٣.
  649. ٤. الحر العاملي، همان، ص ١٦٥و ١٣٢؛ ورام، همان، ج ٢، ص ١٢٦؛ طبرسي، مشکاة الانوار، همان، فصل ١٣، ص ٥٢.
  650. ١. ر. سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٤٤، باب ٣٧، ص ٣٢٩(؛ ورام، همان، ج ٢، ص ١١.
  651. ٢. ر. سور: آل عمران، ١٠٤، ١١٠، ١١٤؛ اعراف ١٥٧؛ توبه، ٧١، ١١٢؛ حج ؛ ٤١؛ لقمان، ١٧.
  652. ٣. نهج الفصاحة، همان، ص ٧٣٩؛ قضاعي، شهاب الأخبار، همان، ص ١٩٠.
  653. ١. ر.ک : تحريرالوسيلة، موسوي الخميني، همان، ج ١، ص ٤٧٩؛ مسأله ١و١٢؛ امرونهي، طيبي شبستري، همان، ص ٢٠٠.
  654. ٢. کليني، همان، ج ١، ص ٢٣؛ صدوق، الأمالي، همان، ص ٤١٩؛ طباطبايي، سنن النبي، همان، ج ١، ص ٥٧.
  655. ٣. ر.ک : تحريرالوسيلة، همان، ج ١، ص ٤٧٨، مسأله ٥.
  656. ٤. انعام، ١٠٨.
  657. ٥. مومنون، ٩٦.
  658. ٦. نحل، ١٢٥.
  659. ١. نهج البلاغه، همان، ص ٣٢٣.
  660. ٢. کليني، همان، ج ٢، ص ٣٢٦؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ٣٣.
  661. ٣. الحر العاملي، همان، ج ١٢، ص ١٥٨؛ نهج البلاغه، همان، ص ٤٧٧؛ آمدي، همان، ص ٤١٤.
  662. ١. آمدي، همان، ص ٣٨٥.
  663. ٢. آمدي، همان.
  664. ٣. نهج البلاغه، همان، ص ٤٠٣؛ آمدي، همان، ص ٣٨٤؛ الحر العاملي، همان، ج ١٢، ص ١٧٤.
  665. ٤. آمدي، همان، ص ٣٨٨.
  666. ٥. الصحيفة السجادية، (قم : نشر الهادي، ١٤١٨ هـ.ق (، چ ١، ص ١٠٧.
  667. ١. همان، ص ١٠٨.
  668. ٢. ر.ک : مهج الدعوات و منهج العبادات، رضي الدين، ابن طاووس، (قم : دارالذخاير، ١٤١١ هـ.ق (، چ ١، ص ٢٥.
  669. ٣. حراني، همان، ص ٢٧٥؛ سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٧٥، باب ٢١، ص ١٣٢(.
  670. ٤. توبه، ١٠٨و١٠٧.
  671. ١. ر.ک : الميزان، طباطبايي، همان، ج ٩، ص ٣٩٠؛ اصول کافي (ترجمه : محمدباقر کمره اي (، )قم : انتشارات اسوه، ١٣٧٥ هـ.ش (، چ ٣، ج ٣، ص ٧٠٨؛ التفسير المنسوب الي الامام الحسن العسکريعليه السلام، همان، ج ٣، ص ١٤٨.
  672. ٢. ر. سوره بقره، ٥٤؛ طه، ٩٧.
  673. ٣. ر.ک : الميزان، همان، ج ١٤، ص ١٩٨؛ قصص الأنبيا، فاطمه، مشايخ، (تهران : انتشارات فرحان، ١٣٨١ هـ.ش (، چ ١، ص ٣٩٧.
  674. ٤. سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٦٨، باب ٩٢، ص ٣٧٦(؛ نهج الفصاحة، همان، ص ٤٤٣.
  675. ٥. شعيري، همان، فصل ٦٤، ص ١٠٧؛ نهج الفصاحة، همان.
  676. ١. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ٣٤٠؛ کليني، همان، ج ٢، ص ١٦٣، طبرسي، مشکاة الانوار، همان، ص ١٨١.
  677. ٢. کليني، همان، ج ٢، ص ١٠٣؛ الحر العاملي، همان، ج ١٢، ص ١٦٠؛ ورام، همان، ج ٢، ص ١٨٨.
  678. ٣. الحر العاملي، همان، ج ١٢، ص ١٦١؛ کليني، همان، ص ١٠٤؛ حراني، همان، ص ٤٥؛ نهج الفصاحة، همان، ص ٤٤٢، سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧١، باب ١٠، ص ١٧٢(؛ ديلمي، إرشاد القلوب، همان، ج ١، باب ٤٢، ص ١٣٣.
  679. ٤. الحر العاملي، همان، ج ١٢، ص ١٦٠؛ کليني، همان، ص ١٠٣؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، همان (.
  680. ١. آل عمران، ١٥٩.
  681. ٢. ورام، همان، ج ٢، ص ١٣.
  682. ٣. طه، ٤٤.
  683. ٤. ر.ک : الميزان، طباطبايي، همان، ج ١٤، ص ١٥٤.
  684. ٥. ر.ک : جوامع الجامع، طبرسي، همان، ج ١، ص ١٤٤؛ کنزالدقائق و بحرالغرائب، ميرزا محمدبن محمدرضا، قمي مشهدي، تحقيق : حسين درگاهي، (تهران : سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد، ١٣٦٨ هـ.ش (، چ ١، ج ٢، ص ٤٣٧؛ مجمع البيان، طبرسي، ج ٢، ص ٦٤٨.
  685. ٦. ر.ک : الميزان، همان، ج ٢، ص ٣٨٩.
  686. ١. آمدي، همان، ص ١٥٤.
  687. ٢. مفيد، الأمالي، همان، ص ٢٦٩؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٧٤، باب ١٥، ص ٣٩٣(؛ ديلمي، همان، ج ١، ص ١٩٤؛ حراني، همان، ص ١٨٠.
  688. ٣. آمدي، همان، ص ٢٢٥؛ ورام، همان، ج ٢، ص ١٣١.
  689. ٤. سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٧٤، باب ٣، ص ٥٩(؛ صدوق، مکارم الأخلاق، همان، ص ٤٤٢.
  690. ٥. نهج البلاغه، همان، خطبه ١٠٨، ص ١٥٧؛ آمدي، همان، ص ٤٦٢.
  691. ١. نهج البلاغه، همان، آمدي، همان.
  692. ٢. محمدتقي، فلسفي، الحديث، (تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ١٣٦٨ هـ.ش (، چ ٢، ج ١، ص ٢٤٥.
  693. ٣. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٢٢؛ طبرسي، مشکاة الانوار، همان، ص ٤٩؛ ورام، همان، ج ٢، ص ٣٦٥؛ حراني، همان، ص ٤٩؛ سي دي گنجينه روايات، همان، (بحار الانوار، ج ٧٤، باب ٧، ص ١٥٥(.
  694. ٤. مفيد، الارشاد، همان، ج ١، ص ٢٩٨؛ سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٧٤، باب ١٥، ص ٤٢١(.
  695. ١. شعيري، همان، ص ١٣٩؛ طباطبايي، سنن النبي، همان، ج ١، ص ٨٨؛ ورام، همان، ج ١، ص ٤٣.
  696. ٢. سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٦٦، باب ٣٨، ص ٣٩٥(.
  697. ٣. فضل بن حسن، طبرسي، الآداب الدينية للخزانة المعينية، ترجمه : احمد عابدي، (قم : نشر زائر، ١٣٨٠ هـ.ش (، چ ١، ص ١٤٥؛ صدوق، الأمالي، همان، ص ٥٤٣، ؛ مفيد، الأمالي، همان، ص ١٨٢؛ سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٧٥، باب ٢٢، ص ١٧٥(؛ ورام، همان، ج ١، ص ٦٠؛ صدوق، مکارم الأخلاق، همان، ص ٤٣٢؛ صدوق، من لايحضر، همان، ج ٤، ص ٣٥٥؛ نهج الفصاحة، همان، ص ٣٥٧.
  698. ٤. سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٧٥، باب ٢٢، ص ١٧٥(؛ حراني، همان، ص ٢٩٥؛ اربلي، کشف الغمة، همان، ج ٢، ص ١٣٢.
  699. ٥. سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٧٥، باب ٢٢، ص ١٨٠(؛ حراني، همان، ص ٣٠٠.
  700. ٦. سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٧٤، باب ٤، ص ٨٤(؛ صدوق، مکارم الأخلاق، همان، ص ٤٦٥؛ ورام، همان، ج ٢، ص ٥٩.
  701. ٧. ورام، همان، ج ١، ص ٣٠٣.
  702. ١. ر.ک : لسان العرب، دارصادر، ابن منظور، همان، ج ١٢، ص ١٤١.
  703. ٢. ر.ک : همان، ص ١٤٣؛ المفردات، راغب، ص ٢٤٨.
  704. ٣. انعام، ٥٧.
  705. ٤. يونس، ١٠٩.
  706. ١. ر.ک : الميزان، طباطبايي، همان، ج ١٠، ص ١٣٤.
  707. ٢. طباطبايي، همان، ص ١٣٥.
  708. ٣. ر. سي دي جامع التفاسير، مرکز کامپيوتري علوم اسلامي (واژه حکم (.
  709. ٤. تين، ٨.
  710. ٥. ر.ک : مجمع البيان، طبرسي، همان، ج ١٠، ص ٧٧٧؛ الميزان، همان، ج ٢٠، ص ٣٢١.
  711. ٦. سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٧٢، باب ٨١، ص ٣٥٨(؛ نهج البلاغة، همان، خطبه ٤٠، ص ٨٢.
  712. ١. سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، همان (؛ نهج البلاغه، همان.
  713. ٢. الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١١٩؛ ورام، همان، ج ٢، ص ١٢٥.
  714. ٣. صدوق، من لايحضر، همان، ج ٣، ص ٥.
  715. ٤. ديلمي، همان، ج ١، ص ٧٠؛ نهج الفصاحة، همان، ص ٥٤٧؛ صدوق، الأمالي، همان، ص ٣٦٦، سي دي گنجينه روايات، همان (بحارلأنوار، ج ٢، باب ١١، ص ٤٩(؛ حراني، همان، ص ٥٠؛ صدوق، الخصال، همان ج ١، ص ٣٧؛ فتال نيشابوري، همان، ج ١، ص ٦، راوندي، النوادر، همان، ص ٢٧.
  716. ١. نهج البلاغه، همان، خطبه ٤٠، ص ٨٣؛ سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٧٢، باب ٨١، ص ٣٨٥(.
  717. ٢. ر.ک : مصباح الشريعة، ترجمه : گيلاني، همان، ص ٤٩٤؛ کشف الغمة، إربلي، همان، ج ٢، ص ٢١؛ تنبيه الأمة، نائيني، همان، ص ٤٣؛ سي دي جامع فقه اهل البيت، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، التنققيح في شرح العروة الوثقي، ابوالقاسم، موسوي خويي، ج ٣، ص ٧٧؛ سي دي جامع فقه اهل البيت، همان، موسوعة الامام الخويي، ابوالقاسم، موسوي خويي، ج ٣، ص ٧١، مسأله ٢.
  718. ٣. سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٧٥، باب ١٦، ص ٤٩(؛ حراني، همان، ص ٢٠٨.
  719. ٤. ر.ک : قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، همان، اصل ٥٧، ص ٥٥.
  720. ٥. همان، اصل ٨، ص ٣٣.
  721. . ر.ک : ديباچه اي بر رهبري، صاحب الزماني، همان، ص ٤٤-٤٣؛ امربه معروف ونهي از منکر، عبدالحسين، دستغيب،(بي جا، نشر خورشيد، ١٣٧١ هـ.ش (، ص ١٩.
  722. . ر.ک : قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، همان، ص ٣٠، اصل ٢، شماره ٦.
  723. . نساء، ٥٨.
  724. . خوئي، التنقيح، همان، ج ١، ص ٢٣؛ خوئي، الموسوعة، همان، ج ١، ص ١١.
  725. . سي دي گنجينه روايات، همان (بحاالأنوار، ج ١، باب ١، ص ٩٤(؛ فتال نيشابوري، همان، ج ١، ص ٤.
  726. . سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، همان، باب ٤، ص ١٥٩(؛ نهج البلاغه، همان، ص ٤٧٩؛ آمدي، همان، ص ٧٥.
  727. . سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٢٥، باب ٤، ص ١٦٧(؛ نهج البلاغه، همان، ص ١٨٩.
  728. . کليني، همان، ج ١، ص ٢٧، حراني، همان، ص ٣٥٦.
  729. . کليني، همان، ج ٨، ص ٢٣؛ حراني، همان، ص ٩٨؛ فتال نيشابوري، همان، ج ٢، ص ٤٩٨؛ ورام، همان، ج ٢، ص ٤٠؛ آمدي، همان، ص ١٥٠.
  730. . الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١١٩؛ ورام، همان، ج ٢، ص ١٢٥.
  731. . ديلمي، همان، ج ١، ص ٧٠؛ صدوق، الأمالي، همان، ص ٣٦٦؛ سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٧٢، باب ٨١، ص ٣٣٦(؛ حراني، همان، ص ٥٠؛ صدوق، الخصال، همان، ج ١، ص ٣٧؛ فتال نيشابوري، همان، ج ١، ص ٦؛ ورام، همان، ج ٢، ص ٢٢٨؛ راوندي، النوادر، همان، ص ٢٧.
  732. . ر. سي دي مجموعه آثار امام خميني، قم : مرکز کامپيوتري علوم اسلامي، روح الله، موسوي خميني، صحيفه امام، ج ٦، ص ٢٧٤.
  733. . توبه، ٧١.
  734. . ر.ک : امرونهي، طيبي شبستري، همان ص ١٥٥.
  735. . آل عمران، ١١٠.
  736. . مائده، ٢.
  737. . ر.ک : مجمع البيان، طبرسي، همان، ج ٣، ص ٢٤١؛ مسالک الأفهام، کاظمي، همان، ج ٢، ص ٢٨٤؛ الميزان، طباطبايي، همان، ج ٥، ص ١٦٣.
  738. . مائده، ٣٢.
  739. . همان، ٣٢.
  740. . ر.ک : الميزان، همان، ج ٥، ص ٣١٦.
  741. . سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٢، ب ٨، ص ١٦(؛ کليني، همان، ج ٢، ص ٢١٠؛ الحرالعاملي، همان، ج ١٦، ص ١٨٧.
  742. . ر.ک : مجموعه آثار، همان، (کتاب جامعه و تاريخ ( ص ٣٣٦.
  743. . ر. سي دي مجموعه آثار، همان.
  744. . سي دي گنجينه روايات، همان، (بحارالانوار، ج ٢، ب ٣٢، ص ٢٦٧(؛ الحر العاملي، همان، ج ١٦، ب ٥، ص ١٤٠؛ نهج البلاغه، همان، خطبه ٢٠١، ص ٣١٩؛ محمدبن ابراهيم، نعماني، الغيبة للنعماني، (تهران : دنياي دانش، ١٣٨٢ هـ.ش (، چ ٤، ص ٢٧.
  745. . ر.ک : امرونهي، طيبي شبستري، همان، ص ٩٤.
  746. . الحر العاملي، همان، ج ١٦، ص ١٣٧.
  747. . ورام، همان، ج ١، ص ٦؛ ديلمي، همان، ج ١، ص ١٨٤؛ شعيري، همان، ص ١١٩؛ نهج الفصاحة، همان، ص ٦٦١.
  748. . سي دي گنجينه روايات، همان (بحارالانوار، ج ٦٥، ص ٢٩٠(؛ نهج البلاغه، همان، ص ٢٤٢.
  749. . باقر، ساروخاني، جامعه شناسي ارتباطات، (تهران : انتشارات اطلاعات، ١٣٧٥ هـ.ش (، چ ٦، ص ٣٧.
  750. . بقره، ١١.
  751. . آل عمران، ١٠٤، ١١٤؛ توبه، ٧١.
  752. . رعد، ١١.
  753. . آمدي، همان، ص ٢٣٧.
  754. . ديلمي، همان، ج ١، ص ٧٠؛ نهج الفصاحة، همان، ص ٥٤٧.
بازگشت به پایان نامه ها