فرهنگ مصادیق:استهزاء پیامبران

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از استهزاء پیامبران)
پرش به: ناوبری، جستجو
استهزاء پیامبران

نویسنده: مجتبی عابدینی

تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر 19/5/1396

واژگان کلیدی: استهزاء ، تمسخر ، تحقیر و خوار کردن

محتویات

تعریف

استهزاء عبارت است از اينكه چيزى بگويى كه با آن، كسى را حقير و خوار بشمارى، خواه چه اينكه چنين چيزى را به زبان بگويى و يا به اين منظور اشاره‏ كنى، و يا عملا تقليد طرف را در آورى، به طورى كه بينندگان و شنوندگان بالطبع از آن سخن، و يا اشاره، و يا تقليد بخندند.

استهزا از هزء، به معناى مسخره كردن است. در اين مدخل از واژه‏هاى «سخر»، «ضحك»، «غمز»، «لمز»، «همز» و ... استفاده شده است.

تاریخچه استهزاء

تاریخ بشریت تقابل متضاد عقل و جهل است. در همه ادوار، فرعونیان و نمرودیان با ابزار جهل و با کمک هوای نفس برای کسب قدرت و ثروت به زورگویی و ظلم و فسق متوسل شده اند. هر انسانی که به مقابله با آنان قیام می کرد به سرکوبی وی اقدام می شد. پیامبران الهی که با قدرت اعجاز به سراغ فرعونیان و نمرودیان زمان می رفتند شیوه های مقابله را در استهزا، توهین، جدال، نسبت ناروا دادن و غیره می دیدند. استهزا به عنوان یکی از ابزارهای جنگ نرم بر علیه پیامبران الهی استفاده می شد. کارآیی آن بسیار قدرتمند بگونه ای که همه پیامبران را با تیرهای مسموم تمسخر و استهزا مورد هدف و هجمه تبلیغات خود قرار می دادند. قرآن در استفاده کاربردی آن می فرماید. وَ ما يَأْتيهِمْ‏ مِنْ‏ رَسُولٍ‏ إِلاَّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ هیچ پیامبری ظهور نکرد مگر آنکه او را مورد تمسخر قرار می دادند. بنابراین تاریخچه استهزا را می توان با ظهور اولین پیامبران الهی همسو دانست. و بیشترین استهزا و اذیت و آزار در تاریخ پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله مشاهده کرد.

«از میان ده ها اسمی که ابن سعد از استهزا گران یاد کرده تنها دو نفر آنان ایمان آوردند و دیگران یا در جنگ های دوره مدینه کشته شدند یا پیش از فتح مکه مردند. سیره نویسان این امر را ناشی از نفرین رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم در حق این استهزاءکنندگان دانسته اند. برجسته ترین این چهره ها ابوجهل، ابولهب، اسود بن عبد یغوث، ولید بن مغیره، عاص بن وائل، عقبة بن ابی معیط و ابوسفیان می باشند. ابولهب (عبدالعزی بن عبدالمطلب) که یکی از دو هاشمی مخالف با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، در تمام دوران بعثت، از هیچ کوششی در جلوگیری از رشد اسلام خودداری نکرد»

مصادیق استهزاء

همه انبیای الهی در راستای تبلیغ توحید و ابطال خرافات و عقاید شرک آمیزی که سالیان زیاد بدان انس گرفته بودند ارسال شده اند. توحید، نبوت و معاد از جمله اصول سه گانه ای است که همه پیامبران موظف به ابلاغ و اثبات آن در جامعه شرک آلود بودند.

استهزا گران همه مباحث توحیدی، نبوت و معاد را مورد هجمه فرهنگی قرار می دادند.

دعوت به مسائل توحیدی همه زوایای توحید ربوبی، عبادی، خالقی(بقره/67) و غیره را شامل می شد.

در بحث نبوت زوایای متعددی را مورد خدشه و استهزا قرار می داند به عنوان مثال: از باب تمسخر می گفتند چگونه می شود بشر مادی خاکی پیامبر خدایی باشد که فرشتگان زیادی را در اختیار دارد؟ (فرقان/7)چه دلیلی وجود دارد که اثبات کند تا شخصی که عمری را در میان قوم و قبیله خویش زندگی کرده ادعای پیامبری کند؟ چگونه است که برای یک بشر خاکی که خود را نماینده خدا معرفی می کند آیات الهی نازل شود.(نساء/140) جاهلان و مغرضان دین نه تنها به یک پیامبر بلکه همه انبیای الهی را مورد تمسخر قرار می دادند.(انعام/10)

در بحث معادشناسی که بسیاری از آیات قرآن را به خود اختصاص داده اعم از زنده شدن بعد از مرگ، حشر و نشر، صراط و میزان، بهشت و جهنم و غیره همگی به نوعی مورد استهزا قرار می گرفت.(کهف/56)

بنابر این نه تنها در اصول دین بلکه در فروعات آن از قبیل احکام نماز(مائده/58 و هود/87) و دیگر دستورات الهی به استهزای پیامبران الهی می پرداختند.

در یک نگاه جامع می توان گفت: استهزا گران همه دین را مورد تمسخر قرار می داند تا از پیروان آیین حق دور و آنان را در مسیر ضلالتشان نگه دارند.

يامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به ابن مسعود ـ: اى پسر مسعود! آنان بر كسانى كه با پيروى از سنّت من، واجبات خدا را به جاى مى آوردند، خُرده مى گيرند . خداوند متعال فرموده است : «و آنها را مسخره كرديد تا ياد مرا از خاطرتان بُردند و به آنها مى خنديديد . امروز ، من پاداش شكيبايى آنان را مى دهم.

استهزاء گران در قرآن

تبلیغ احکام و اوامر الهی به عنوان یک رسالت بر عهده رسولان الهی گذاشته شده است. تعیین حدود و جعل قوانین و مقررات  الهی برای جهان هستی بگونه ای تعریف شده است همه انسان ها در یک مسیر و صراط مستقیم قرار می گیرند و هیچگونه تبعیض بین بندگان وجود ندارد. در جامعه ای که ظلم و ستم فراگیر شده و تبعیض مالی، نژادی، فرهنگی و غیره در چنین محیطی حکمفرما شده حضور رسولان الهی برای رفع این ناهنجاری های اجتماعی و طبقاتی برای طبقات مرفه جامعه و حاکمان ستیزه جو بسیار مزاحمت برانگیز خواهد بود.

قصص قرآن در بیان فعالیت های اجتماعی و تبلیغی پیامبران الهی نکات بسیار ظریف و دقیقی را بیان کرده که تأمل در آنها ما را به معارف زیبای قرآنی بیشتر آشنا می کند.

حاکمان و فرعونیان

رفتار استهزا گرانِ هر زمان به تناسب حضور پیامبران الهی و موانعی که بواسطه آنها بر سرراه خود می دیدند تفاوت می کرد. حاکمانی چون فرعون ونمرود مردم را در ظلم و قتل و غارت در زیر چگمه های ناعادلانه خود به ذلت می کشاندند بگونه ای که جوانان را به قتل و زنان را به اسارت می بردند.

«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيي‏ نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدينَ »

همانا فرعون [در سرزمين مصر] برترى‏جويى و سركشى كرد و مردمش را گروه‏گروه ساخت، در حالى كه گروهى از آنان را ناتوان و زبون گرفت، پسرانشان را سر مى‏بريد، و زنانشان را [براى بيگارى گرفتن‏] زنده مى‏گذاشت؛ بى‏ترديد او از مفسدان بود.

حاکمان زورگو با حکومت جبارانه ای که بدان خوی گرفته بودند به مسیر خود ادامه می دادند و هر آن چیزی را که مانع و مزاحمت این شیوه حکومتی خود می دیدند با شیوه های مختلف قتل، استهزا، توهین و غیره کنار می زدند. حضرت موسی علیه السلام یک نمونه از پیامبران الهی بوده که حضور وی از جمله موانع حاکمیت فرعون زمان بوده و برای طرد وی از جامعه بنی اسرائیل و ایجاد فاصله از دیگر طبقات جامعه از ابزار توهین و استهزا برای کنار زدن وی بهره گیری کردند.

قالَ‏ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ‏ فرعون گفت: پيامبرى كه به سوى شما آمده قطعا مجنون است.

فرعونیان با تعابیر زشت از قبیل «مجنون» سعی در از بین بردن شخصیت معنوی و نیز به سُخره کشاندن وی در میان بنی اسرائیل داشته اند.

«جالب اينكه اين فريبكار مغرور (فرعون)حتى حاضر نبود بگويد« فرستاده ما» و« به سوى ما» بلكه مى‏گويد« پيامبر شما» كه« به سوى شما» فرستاده شده است، چرا كه حتى تعبير«پيامبر شما» جنبه سُخريه داشت، سخريه‏اى توأم با خود برتر بينى كه من بالاتر از آنم كه پيامبرى، براى دعوتم بيايد، و هدفش از نسبت جنون به موسى علیه السلام اين بود كه اثر منطق نيرومند او را در افكار حاضران خنثى كند.»

اهل کتاب

آگاهی اهل کتاب از متون تورات و انجیل در این که پیامبری در آخر زمان از شهر مدینه ظهور خواهد کرد و برای آنکه از ایمان آوردن به وی عقب نمانند در آنجا سُکنی گزیدند. آنان در زمان شکست جنگ با کفار به کفار می گفتند: در زمان ظهور پیامبر آخر الزمان قطعاً شما را شکست خواهیم داد و با نوید دادن به ظهور چنین پیامبری بر استقامت و امیدواری خویش استواری می کردند؛ اما از آنجایی که کتب آسمانی تورات و انجیل را تحریف کرده بودند و با تحریف این کتاب آسمانی ارتزاق از دین و جعل قوانین شریعت و نیز خرید و فروش کردن بهشت و جهنم توسط عالمان اهل کتاب و همچنین بر حق دانستن خود و منحرف دانستن دیگر ادیان آسمانی و اینکه جایگاه آنان در قیامت بهشت ابدی خواهد بود؛ سبب شد تا با ابزار دین، جامعه دینی را به انحراف سوق داده و عوام به تبعیت از این معنویت کاذب، سر تعظیم به دستورات آنان فرود آورند. به عبارت دیگر(پوپولویسم) یا همان عوام فریبی دینی سبب افزایش قدرت آنان شد. اما پس از ظهور منجی بشریت و در خطر افتادن موقعیت اجتماعی و معنوی سریعاً به انکار پیامبر آخرالزمان پرداخته و با تخریب شخصیت و ادعاهای پیامبری وی به انکار پیامبر منجی روی آوردند. ظهور دین اسلام توسط این منجی بشارت داده شده و احکام و دستورات صادر شده از جانب باری تعالی به رسول خاتم صلی الله علیه و آله که مخالف با آرمان های تخیّلی اهل کتاب بود که سبب شده تا یک روز اساس دین را مورد استهزا قرار دهند و روز دیگر بانگ اذان و نمازهای عبادی را به سُخره بکشند و روز دیگر کلمات پیامبر صلی الله علیه و آله را تحریف کرده و با خندان دیگران از تبیلغ رسالت وی جلوگیری کنند و حتی مجالسی را برای استهزای آیات قرآن ترتیب می دادند.

قرآن کریم از هویت درونی و سیرت باطنی آنان خبر داده و عملکرد آنان را در برابر پیامبر الهی صلی الله علیه و آله چنین بیان می فرماید: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ الْكُفَّارَ أَوْلِياءَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ * وَ إِذا نادَيْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ اى اهل ايمان! آنان را كه دين شما را به مسخره گرفته‏اند، چه از اهل كتاب و چه از كافران، سرپرستان و دوستان خود مگيريد؛ و اگر مؤمن هستيد از خدا پروا كنيد. و چون براى نمازْ ندا در مى‏دهيد، آن را به مسخره و بازى مى‏گيرند؛ اين كار زشتشان به سبب اين است كه آنان گروهى هستند كه [در حقايق و معارف‏] انديشه نمى‏كنند.

اشراف

آسیب های اجتماعی و اقتصادی و تبعیضات طبقاتی که اشراف و جامعه مرفه به نظام اسلامی وارد می کند کمتر از آسیب های حاکمان زورگو نیست. وجود دین و پیروی از خط توحید و نیز مبارزه با اشرافی گرایی و تبعیض برای ایجاد عدالت اجتماعی یکی از اهداف مهم رسولان الهی است. لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ همانا ما پيامبران خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنان كتاب و ترازو [ى تشخيص حق از باطل‏] نازل كرديم تا مردم به عدالت بر خيزند.

اشراف زادگان و مرفهان از حضور رسولان الهی در میان خود به شدت رنج برده و آنان را مزاحم هایی در میان خود می دانستند و برای کاستن قدرت معنوی آنان از حربه استهزا بهره جسته و از پیروانی که با پیشینه فقر در خط پیروی رسولان الهی قرار داشتند به سُخره می گرفتند و از این طریق از تبعیت کردن افراد دیگر در مسیر ولایت جلوگیری می کردند. قالُوا أَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ «اشراف گفتند: آيا ما به تو ايمان بياوريم در حالى كه فرومايگان از تو پيروى كرده‏اند؟» همانگونه که شأن نزول آیه 212 سوره بقره و 52 سوره انعام حاکی از این امر مهم می کند.

منافقان

دورویی که در دین از آن به نفاق تعریف شده بسیار مورد سرزنش و مذمت قرار گرفته است. انسان هایی که ظاهر و باطن آنان همخوانی نداشته و زبان دلشان با زبان گفتارشان سازگار نیست. وَ إِذا لَقُوا الَّذينَ‏ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَياطينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ «و هنگامى كه افراد باايمان را ملاقات مى‏كنند، و مى‏گويند: «ما ايمان آورده‏ايم!» (ولى) هنگامى كه با شيطانهاى خود خلوت مى‏كنند، مى‏گويند: «ما با شمائيم! ما فقط (آنها را) مسخره مى‏كنيم!» با شما هستند اما تا زمانی که منافع آنان در خطر نباشد و در وقت خطر حقیقت درونی خویش را آشکار و نفاق درونی خود را ظاهر می کنند. دوستان شیطانی آنان در پرده حجاب قرار گرفته و بی آنکه از آنان سخنی گفته شود خود را دشمن آنان نشان داده و پس از جدایی از مؤمنان به دوستان واقعی خویش که تا ساعاتی قبل آنان را دشمنان خود می دانستد مراجعه کرده و به استهزای مؤمنان می پردازند و آیات قرآن را به استهزا می گرفتند و اینکه قرآن از اسرار درونی آنان پرده بردارد، نگران بودند. يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ‏ بِما في‏ قُلُوبِهِمْ‏ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ «منافقان از آن بيم دارند كه سوره‏اى بر ضدّ آنان نازل گردد، و به آنها از اسرار درون قلبشان خبر دهد. بگو: «استهزا كنيد! خداوند، آنچه را از آن بيم داريد، آشكار مى‏سازد!» در مذمت منافقان بسیاری از آیات قرآن کریم را به خود اختصاص داده بلکه سوره مخصوص در مذمت آنان نازل گردیده است. علاوه بر آنکه جهنم- که تجلی حقیقت اعمال و ظرف ظهور دستاوردهای از پیش فرستاده انسان به شمار می رود- جایگاه کفار و منافق با هم شمرده شده است. وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ أَنْ‏ إِذا سَمِعْتُمْ‏ آياتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا في‏ حَديثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقينَ وَ الْكافِرينَ في‏ جَهَنَّمَ جَميعاً «و خداوند (اين حكم را) در قرآن بر شما نازل كرده كه هر گاه بشنويد افرادى آيات خدا را انكار و استهزا مى‏كنند، با آنها ننشينيد تا به سخن ديگرى بپردازند! و گر نه، شما هم مثل آنان خواهيد بود. خداوند، منافقان و كافران را همگى در دوزخ جمع مى‏كند.»

کافران

کفار در استهزای پیامبران الهی پیشقدم بودند. ظهور پیامبر الهی و سوق دادن مردم در پرستش معبود واحد در حقیقت اعلان جنگی با دیگر عقاید بود. کفار که پیشگام در عبادت بت ها بودند و بر فطرت توحیدی خویش غبار معصیت نشانده؛ ادراک خدای غایب و معارفی همچون عذاب جهنم و غیره برایشان غیر قابل فهم بوده است. خصوصاً اینکه بر اعتقادات واهی خویش مهر تعصب نیز زده و در توجیه رفتار های خود عملکرد پدرانشان را حجت قرار می دادند. آنان با مشاهده شخصی که سالیان متمادی در میان آنان زندگی کرده و هم اکنون ادعای پیامبر از خدای غایبی دارد که با همه عقاید کفار در تضاد است شیوه های متعددی را برای مبارزه اتخاذ می کردند که استهزای پیامبران یکی از همین شیوه ها بوده است. أَوْ خَلْقاً مِمَّا يَكْبُرُ في‏ صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَنْ‏ يُعيدُنا قُلِ‏ الَّذي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُؤُسَهُمْ وَ يَقُولُونَ مَتى‏ هُوَ قُلْ عَسى‏ أَنْ يَكُونَ قَريباً «يا هر مخلوقى كه در نظر شما، از آن هم سخت‏تر است (و از حيات و زندگى دورتر مى‏باشد، باز خدا قادر است شما را به زندگى مجدد بازگرداند). آنها بزودى مى گويند: «چه كسى ما را بازمى‏گرداند؟!» بگو: «همان كسى كه نخستين بار شما را آفريد.» آنان سر خود را (از روى تعجب و انكار،) به سوى تو خم مى‏كنند و مى‏گويند: «در چه زمانى خواهد بود؟!» بگو: «شايد نزديك باشد!

روش استهزاء

شیوه های استهزا متعدد است. هر کدام از شیوه ها دارای آثار روانی و تأثیر تبلیغی بسیار منفی دارد. بگونه ای اگر کسی قصد تبیعت از رهبران الهی را داشت؛ از خوف مذمت و سرزنشی که با استهزاء بدانها نسبت داده می شد از رهبران الهی فاصله می گرفت. روش های استهزاء بسیار تأثیر گذار و دارای اثرات روحی و روانی قوی بوده که در ذیل بدان اشاره می شود.

أ) اشاره‏

اشاره کردن با دست، چشم و ابرو یکی از شیوه های استهزاء پیامبران الهی برای دست برداشتن از آیین توحیدی و جلوگیری از پیروان راستین آنان است. حرکات نسنجیده و نامعقولی که ریشه را در جهالت باید جست. دشمنان آیین توحیدی در کنار خانه خدا می نشستند و با اشاره کردن به اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله (مثل حضرت امیر علیه السلام) که با هدف خندیدن و خنداندن دیگران آنان را مسخره می کردند و می گفتند. این برادر محمد (صلی الله علیه و آله) است. قرآن در مذمت این شیوه اخلاقی می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ* وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ* وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلى‏ أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَكِهِينَ

بدكاران (در دنيا) پيوسته به مؤمنان مى‏خنديدند* و هنگامى كه از كنارشان مى ‏گذشتند آنان را با اشاره تمسخر مى ‏كردند* و چون به سوى خانواده خود بازمى‏گشتند مسرور و خندان بودند.

«از سیاق استفاده می شود علت خندیدن کفار و استهزاء تنها بخاطر ایمان ابرار بوده که به علت ایمان آوردنشان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مجرم شناخته شدند. لذا وقتی با مؤمنین روبرو می شدند با اشاره چشم به یکدیگر به استهزاى مؤمنان وامى‏دارند. بعد از آنكه به سوى اهل خود برمى‏گردند از خنديدن به مؤمنين و با چشم و اشاره مسخره كردن ايشان و از عملى كه كردند خوشحال مى‏گردند. ممكن هم هست از «فكاهت» به معناى گفتگوى چند نفر دوست و مانوس با هم باشد، و معنا اين باشد كه چون به اهل خود برمى‏گردند، دور هم مى‏نشينند و تعريف مى‏كنند، كه من چه كردم و تو چه كردى»

ب‌) حركت سر

حرکت دادن سر یکی از شیوه های زشت در استهزا به معارف پیامبران الهی بود. اعتقاد نداشتن به منبع وحی و عدم درک از اخبار غیبی و اینکه انسان پس از مرگ و پوسیدن بدن خاکی دوباره به حیات مجدد برزخی بر می گردد برای بسیاری غیر قابل قبول بود.لذا با تعجب سؤال می کردند که «چه کسی استخوان ها را زنده می کتد در حالی که پوسیده شده است.» و یا سؤال می کردند«چه کسی ما را باز می گرداند» قرآن کریم در جواب می فرماید: بگو: «همان كسى كه نخستين بار شما را آفريد.» آنان سر خود را (از روى تعجب و انكار و استهزاء) به سوى تو خم مى‏كنند و مى‏گويند: «این قیامت در چه زمانى خواهد بود؟!»

ت‌) درخواست های نامعقول‏

درخواست های غیر متعارف برای بر هم زدن فضای تبلیغ و انحراف اذهان عمومی یکی دیگر از شیوه های استهزا به شمار می رفت. درخواستی که نه عقل نظری می توانست برای مقبولیت آن دلیل بیاورد و نه نقل، راهیافتی برای اقناع آن می توانست ارائه دهد. نزول فرشتگان به صورت محسوس و در لباس انسانیت از سوی کافران از جمله ای این درخواست ها بود. کافران می گفتند: چرا فرشته ای برای پیامبر الهی فرستاده نشده تا در امر تبلیغ و رسالت به وی کمک و یاری رساند.

«وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ .... وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ »

(از بهانه‏هاى آنها اين بود كه) گفتند: «چرا فرشته‏اى بر او نازل نشده (تا او را در دعوت مردم به سوى خدا همراهى كند؟!)» ولى اگر فرشته‏اى بفرستيم، (و موضوع، جنبه حسى و شهود پيدا كند،) كار تمام مى‏شود؛ (يعنى اگر مخالفت كنند،) ديگر به آنها مهلت داده نخواهد شد (و همه هلاك مى‏شوند). (با اين حال، نگران نباش!) جمعى از پيامبران پيش از تو را استهزا كردند؛ امّا سرانجام، آنچه را مسخره مى‏كردند، دامانشان را مى‏گرفت؛ (و عذاب الهى بر آنها فرود آمد).

ث‌) كنايه‏

برخی از آیات قرآن درباره شیوه ها و اهداف انحرافی قوم لجوج بیان شده است. یکی از شیوه هایی استهزای آنان نسبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله استفاده از کنایه های تمسخر آمیز و سوء استفاده از عبارات بکار رفته در سخنان حضرت صلی الله علیه و آله بود. تحریف لفظی و معنوی در جان آنان بگونه ای رسوخ کرده که نه تنها عبارات تورات بلکه سخنان حضرت صلی الله علیه و اله را مورد خدشه قرار می دادند. مِنَ الَّذينَ‏ هادُوا يُحَرِّفُونَ‏ الْكَلِمَ‏ عَنْ‏ مَواضِعِهِ‏ وَ يَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَيْنا وَ اسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِي الدِّينِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا لَكانَ خَيْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَليلاً

بعضى از يهود، سخنان را از جاى خود، تحريف مى‏كنند؛ و (به جاى اينكه بگويند: «شنيديم و اطاعت كرديم»)، مى ‏گويند: «شنيديم و مخالفت كرديم! و (نيز مى‏گويند:) بشنو! كه هرگز نشنوى! و (از روى تمسخر مى‏گويند:) راعنا [ما را تحميق كن!]» تا با زبان خود، حقايق را بگردانند و در آيين خدا، طعنه زنند. ولى اگر آنها (به جاى اين همه لجاجت) مى‏ گفتند: «شنيديم و اطاعت كرديم؛ و سخنان ما را بشنو و به ما مهلت ده (تا حقايق را درك كنيم)»، براى آنان بهتر، و با واقعيت سازگارتر بود. ولى خداوند، آنها را بخاطر كفرشان، از رحمت خود دور ساخته است؛ از اين رو جز عدّه كمى ايمان نمى‏ آورند.

«یهود بجای آنکه بگوید سَمِعْنا وَ أَطَعْنا شنیدیم و اطاعت کردیم از روی استهزا می گفتند سَمِعْنا وَ عَصَيْنا شنیدیم و نافرمانی کردیم. و اين درست به سخن كسانى مى‏ماند كه گاهى از روى مسخره و استهزاء مى‏گويند« از شما گفتن و از ما گوش نكردن» ... و گاهى از جمله‏ هايى كه مسلمانان پاكدل در برابر پيامبر صلی الله علیه و اله مى‏گفتند سوء استفاده كرده و آن جمله‏ها را با معانى ديگرى به عنوان تكميل سخريه‏هاى‏ خود، به كار مى‏بردند مانند جمله« راعنا» كه به معنى« ما را مراعات كن و به ما مهلت بده» بود و مسلمانان راستين در آغاز دعوت پيامبر صلی الله علیه و اله براى اينكه خوبتر و بهتر سخنان او را بشنوند و به دل بسپارند در برابر پيامبر صلی الله علیه و اله اين جمله را مى- گفتند، ولى اين دسته از يهود اين جمله را دستاويز قرار داده و آن را مقابل آن حضرت، تكرار مى‏كردند و منظورشان معنى عبرى اين جمله ...يعنى«ما را تحميق كن» اراده مى‏كردند اشاره به اينكه كار پيامبر اسلام صلی الله علیه و اله - العياذ باللَّه- تحميق و اغفال كردن مردم بوده است.»

این شیوه کنایه که توأم با استهزا و تمسخر بود در زمان حضرت نوح علیه السلام در وقت ساخت کشتی نیز گفته شده است. اشراف و بزرگان قوم در وقت ساخت کشتی از کنار حضرت نوح علیه السلام می گذشتند و این پیامبر الهی و پیروانش و نیز عملکرد آنان را در ساخت کشتی در وسط بیابان را مورد همجه توهین و تمسخر قرار می دادند.

«وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ‏ كَما تَسْخَرُونَ »

«او مشغول ساختن كشتى بود، و هر زمان گروهى از اشراف قومش بر او مى‏گذشتند، او را مسخره مى‏كردند؛ (ولى نوح علیه السلام) گفت: «اگر ما را مسخره مى‏كنيد، ما نيز شما را همين گونه مسخره خواهيم كرد.»

«- ملاء- آن اشراف از خود راضى همه جا مستضعفان را به مسخره مى‏گيرند و آنها را موجوداتى پست و در خور تحقير مى‏پندارند ...مى‏گويند اين گروه‏هاى اشراف قوم نوح هر دسته نوعى استهزاء كه مايه خنده و تفريح بود براى خود انتخاب مى‏كردند.

يكى مى‏گفت: اى نوح مثل اينكه دعوى پيامبرى نگرفت آخر سر، نجار شدى! ...

ديگرى مى‏گفت: كشتى مى‏سازى بسيار خوب، دريايش را هم بساز! هيچ آدم عاقل ديده‏اى در وسط خشكى كشتى بسازد؟! ...

بعضى ديگر شايد مى‏گفتند: كشتى به اين بزرگى براى چه مى‏خواهى، لا اقل كوچكتر بساز، كه اگر بخواهى به سوى دريا بكشى براى تو ممكن باشد! مى‏گفتند و قاه قاه مى‏خنديدند و مى‏گذشتند و اين موضوع در خانه‏ها و مركز كارشان به اصطلاح سوژه بحث ها بود، و با يكديگر در باره نوح علیه السلام و كم فكرى پيروانش سخن مى‏گفتند!: پير مرد را تماشا كن آخر عمرى به چه روزى افتاده است؟ حالا مى‏فهميم كه اگر به سخنان او ايمان نياورديم حق با ما بود. اصلا عقل درستى ندارد!! و اما نوح علیه السلام با استقامت فوق العاده‏اى كه زائيده ايمان است با جديت فراوان به كار خود ادامه مى‏داد، و بى ‏اعتنا به گفته‏هاى بى‏اساس اين كوردلان از خود راضى به سرعت پيشروى مى‏كرد، و روز به روز اسكلت كشتى آماده‏تر و مهياتر مى‏شد، فقط گاهى سر بلند مى‏كرد و اين جمله كوتاه و پر معنى را به آنها مى‏گفت: اگر امروز شما ما را مسخره مى ‏كنيد ما هم همين گونه در آينده نزديكى شما را مسخره خواهيم كرد. (قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ‏)

ج‌) لقب‏گذارى‏

استفاده از القاب زشت در حقیقت کوچک کردن، خوار کردن و جنگ روانی بر علیه رسولان الهی است. استفاده از واژگان مجنون و ساحر در حقیقت شیوه ای برای دور نگه داشتن مردم از رسالت و حقانیت آنان؛ به عبارت دیگر به قیومیت نگه داشتن آنان در زیر پرچم جهالت خویش بود.

«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآياتِنا إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَقالَ إِنِّي رَسُولُ رَبِّ الْعالَمينَ*فَلَمَّا جاءَهُمْ بِآياتِنا إِذا هُمْ مِنْها يَضْحَكُونَ‏* وَ قالُوا يا أَيُّهَا السَّاحِرُ ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ إِنَّنا لَمُهْتَدُونَ »

«ما موسى را با آيات خود به سوى فرعون و درباريان او فرستاديم؛ (موسى به آنها) گفت: «من فرستاده پروردگار جهانيانم» ولى هنگامى كه او آيات ما را براى آنها آورد، به آن مى‏خنديدند! ......(وقتى گرفتار بلا مى‏شدند) مى گفتند: «اى ساحر! پروردگارت را به عهدى كه با تو كرده بخوان (تا ما را از اين بلا برهاند) كه ما هدايت خواهيم يافت (و ايمان مى ‏آوريم)»

جمله‏ يا أَيُّهَا السَّاحِرُ خطاب قوم فرعون به موسى علیه السلام است كه خطابى است از در استهزاء و استكبار، هم چنان كه در جمله «ادْعُ لَنا رَبَّكَ‏- پروردگارت را بخوان» نيز اين استهزاء و استكبار به چشم مى‏خورد.

ح‌) خنده

برای بر هم زدن و جدی نگرفتن دعوت مدعیان توحید، معاندان حق و حقانیت در اولین برخورد با آنان با خنده ای حاکی از استهزاء رفتار می کردند. خنده اولین واکنش و بهترین گزینه ظاهری برای عوام فریبی و نشان دادن چهره ای دروغین از رسولان الهی و مدعیان توحید است. حضرت موسی علیه السلام که با دو نشانه عصای اعجاز آفرین و ید بیضا به سوی فرعون رفت. اولین عملکرد فرعون و اشراف و ثروتمندان در مقابل رسول الهی خنده از روی استهزا بود. «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآياتِنا إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ‏ فَقالَ إِنِّي رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِآياتِنا إِذا هُمْ مِنْها يَضْحَكُونَ  »

ما موسى را با آيات خود به سوى فرعون و درباريان او فرستاديم؛ (موسى به آنها) گفت: «من فرستاده پروردگار جهانيانم» ولى هنگامى كه او آيات ما را براى آنها آورد، به آن مى‏خنديدند.

خ‌) ابتر گفتن به پیامبر صلی الله علیه و آله

از جمله موارد تمسخر آن بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرزند پسر ندارد و ابتر است. عاص بن وائل (پدر عمرو بن عاص) این مسأله را مطرح می کرد. خداوند در برابر این سخن سوره کوثر را فرستاد و بدخواه آن حضرت را ابتر دانست اءنّ شانئک هو الابتر

روش برخورد با استهزاء گران

شیوه های امر به معروف و نهی از منکر در هدایت اشخاص بسیار اهمیت دارد. آنچه که مهم است ترک خصومت همراه با اختلاف انگیزی است. انبیای الهی با زبانی گویا و نرمی که از شمشیر برّانتر است در هدایت افراد بیشترین بهره را می بردند. اما مواردی هست که باید به صورت رفتاری مثل بی اعتنایی، ترک هم نشینی، ترک دوستی و غیره اقدام به نهی از منکر کرد. قرآن کریم این شیوه را یکی از ابزارهای هدایتی در ترک افعال قبیحانه تجویز کرده که در ذیل بیان می شود.

أ‌) بى‏ اعتنايى‏

در آغاز تبلیغ رسالت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مأمور به علنی کردن رسالت خویش شد. دعوت علنی به توحید، بزرگترین زنگ خطری برای مشرکان و کفار به شمار می رفت. تعصّبات جاهلانه جای منطق و استدلال را گرفته بود پس از شنیدن بانگ توحید سعی در بهم زدن تبلیغات رسالتی کردند. دستور قرآنی بر بی اعتنایی رفتار کردن نسبت به اعمال آنان و ثابت قدم بودن در راه خویش و اینکه «ما تو را از استهزاء کنندگان کفایت می کنیم» قوت قلبی برای حضرت رسول صلی الله علیه و آله بود. فَاصْدَعْ‏ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ‏ عَنِ‏ الْمُشْرِكين‏ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِين‏ پس آنچه را به آن مأمورى اظهار كن و از مشركان روى بگردان و اعراض کن که ما شرّ استهزاء کنندگان را از تو دفع خواهیم کرد.

«ین تمسخرها به قدری گسترده بود که خداوند به او فرمود: اءنّا کفیناک المستهزئین(1238) زمانی که فرد طلبکاری از ابوجهل، مواجه با سستی او در پرداخت دَین خود شد، فریاد استغاثه بر آورد. مشرکان برای تمسخر به او گفتند: به مردی که کنار مسجد نشسته مراجعه کند تا حقش را بگیرد و او جز پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نبود. از قضا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برخاسته به در خانه ابوجهل رفت و از او درخواست کرد تا حق آن مرد را بدهد. ابوجهل بی اختیار چنین کرد.

ب‌) ترك دوستى‏

از نگاه قرآن انتخاب دوست در تشکیل شخصیت و رفتارهای منطبق بر موازین اسلامی بسیار مؤثر است. انتخاب درست، قرار گرفتن در مسیر هدایت و برعکس انتخاب غلط منطبق بر سقوط از انسانیت و افتادن از پرتگاه عقل است. قرآن کریم یکی از ندامت های قیامت را انتخاب دوستانی معرفی می کند که مانع رشد و انتخاب صحیح در مسیر هدایت هستند؛ که برای هدایت بشر آمده اند. گزیدن دست در قیامت به عنوان پشیمانی از انتخاب فلان دوست که چرا مانع هدایتم شد؛ نمونه روشنی برای انتخاب صحیح است.

و (به خاطر آور) روزى را كه ستمكار دست خود را (از شدّت حسرت) به دندان مى‏گزد و مى‏گويد: «اى كاش با رسول (خدا) راهى برگزيده بودم! اى واى بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم! او مرا از يادآورى (حق) گمراه ساخت بعد از آنكه (ياد حق) به سراغ من آمده بود!» و شيطان هميشه خواركنند* انسان بوده است!

استهزاء قرار دادن اعتقادات الهی و نیز احکام که نماز نمونه عینی آن و رابطه وصل عبد با مولا را ترسیم می کند مستلزم تمسخر انبیای الهی از جمله حضرت شعیب علیه السلام و پیامبر اکرم صلی اله علیه و آله شد. قرآن شیوه تربیتی در این امر را ترک دوستی با چنین دوستانی دانسته تا مبادا در اثر ارتباط با آنان، خُلق و خوی آنان در روح و جان انسان های مؤمن تأثیرگذار باشد و پس از مدتی همانند آنان به تمسخر دستورات پیامبران الهی بپردازند. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ الْكُفَّارَ أَوْلِياءَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! افرادى كه آيين شما را به باد استهزاء و بازى مى‏گيرند- از اهل كتاب و مشركان- ولىّ خود انتخاب نكنيد و از خدا بپرهيزيد اگر ايمان داريد.

این شیوه تربیتی نه تنها در زمان حضور بلکه در جامعه اسلامی امروزه که ندای آزادی بیان درآن سر داده می شود بسیار کارگشاست. آنچه که در جامعه به اصطلاح مدرن که بعضی روشنفکران با اشکال تراشی و تمسخر اصل دین و استهزای احکام و فروعات دینی مطرح است پیروی کردن از همان افکار دوران جاهلیت قبل از اسلام است که در برخورد با چنین رفتاری هایی، ترک دوستی با آنان یکی از بهترین شیوه های نهی از منکر است.

ت‌) ترك هم‏نشينى‏

هم نشینی نکردن با استهزا کنندگان یکی دیگر از رهنمودهای تربیتی قرآن کریم است. ممکن است طرح دوستی با استهزا کنندگان بر قرار نباشد اما همنشینی کردن با آنان در یک مجلس امکان پذیر است که در صورت توهین باید این هم نشینی ترک شود وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا في‏ حَديثٍ‏ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقينَ وَ الْكافِرينَ في‏ جَهَنَّمَ جَميعاً

و خداوند (اين حكم را) در قرآن بر شما نازل كرده كه هر گاه بشنويد افرادى آيات خدا را انكار و استهزا مى‏كنند، با آنها ننشينيد تا به سخن ديگرى بپردازند! و گر نه، شما هم مثل آنان خواهيد بود. خداوند، منافقان و كافران را همگى در دوزخ جمع مى‏ كند.

قرآن کریم به کوچک ترین مسائل تربیتی توجه کرده و هر آنچه که مانع رشد و تربیت انسان ها است را یاد آورد شده است. قرآن به صورت مطلق ارتباط با غیر مسلمانان را نفی نکرده ولی از آنچه که به آیین و اعتقادات دینی انسان آسیب وارد کند برحذر داشته است. سکوت در مجلس گناه یک نوع رضایتمندی به گناه را به دنبال دارد که می تواند پیامدهای سویی داشته باشد. قرار گرفتن در مجالس گناه که زمینه ساز مواضع تهمت نسبت خود خواهد شد مستلزم بدگمانی مردم نسبت خویش خواهد بود. حضرت امیر علیه السلام می فرماید: مَن وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهَمَةِ فَلَا يَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ هر کسی که خود را در جایگاه تهمت قرار دهد نباید به کسی که نسبت به او گمان بد برده سرزنش کند. علاوه بر آنکه اشخاص استهزا کننده نسبت به عملکرد خود تشویق خواهند شد و در مجالس دیگر در حضور دیگر مسلمانان متجری خواهند شد. از بین رفتن روح نهی از منکر اتخاذ شده از همین همنشینی و ترک تذکرات شفاهی و کتبی است که سمّ مهلکی برای جامعه اسلامی خواهد بود. لذا اگر توان تذکر و جلوگیری از این عمل شنیع استهزا انبیای الهی را ندارد لااقل باید با ترک کرد مجلس اعتراض خود را نشان دهد. همنشینی که در آن استهزا آیات الهی و انبیای الهی نباشد مطرود قرآن نیست. وَ إِذا رَأَيْتَ الَّذينَ يَخُوضُونَ في‏ آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا في‏ حَديثٍ‏ غَيْرِهِ وَ إِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ

هر گاه كسانى را ديدى كه آيات ما را استهزا مى‏كنند، از آنها روى بگردان تا به سخن ديگرى بپردازند! و اگر شيطان از ياد تو ببرد، هرگز پس از ياد آمدن با اين جمعيّت ستمگر منشين‏.

« اين موضوع به اندازه‏اى اهميت دارد كه" اگر شيطان ترا به فراموشى افكند و با اين گونه اشخاص‏ سهوا همنشين‏ شدى‏ به‏ مجرد اينكه متوجه موضوع گشتى فورا از آن مجلس برخيز و با اين ستمكاران منشين»

ث‌) صبر بر نیش خنده ها

صبر در ناملایمات و استهزای کفار و منافقان یکی از شیوه های تربیتی و رشد تعریف شده است. دستور به صبر و استقامت در برابر هجمه ها و شبیخون های فرهنگی از جمله عوامل جذب افکار انحرافی است. هرگاه عده ای جاهلانه به علت تحت تأثیر قرار گرفتن افکار عمومی و نیز شبهات اجتماعی نسبت به رسول الهی عکس العمل های تمسخر آمیزی انجام می دهند سکوت بزرگترین تبلیغ و صبر قدرتمند ترین اسلحه برای دفاع از اعتقادات و در صراط مستقیم قرار دادن این دسته افراد خواهد بود. چه مسمومیت های فکری که با سکوت و صبر رفع شده و سبب هدایت دیگران شده است. انذار و بر حذر داشتن از عذاب های الهی در قیامت برای جامعه ای که با مادیات انس شدید گرفته و همه پدیده ای دنیوی را مخلوق دست طبیعت می دانستند امری بسیار مشکل بود. لذا به تمسخر می گفتند: بهره ما را از عذابی که بدان وعده می دهی هر چه زودتر به ما بده. وَ قالُوا رَبَّنا عَجِّلْ لَنا قِطَّنا قَبْلَ يَوْمِ الْحِسابِ «آنها گفتند:

پروردگارا! بهره ما را از عذاب هر چه زودتر قبل از روز حساب به ما ده!» قرآن در برابر این ناملایمات دستور به صبر داده و با الگوبرداری از پیامبرانی مثل حضرت داود علیه السلام سختی امر تبلیغ و استهزای دیگران را به امری آسان تبدیل می کند. اصْبِرْ عَلى‏ ما يَقُولُونَ وَ اذْكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ در برابر آنچه مى‏گويند شكيبا باش، و به خاطر بياور بنده ما داوود صاحب قدرت را، كه او بسيار توبه‏كننده بود!

ج‌) مقابله به مثل‏

در برخورد با استهزا گران همیشه بی اعتنایی و ترک دوستی و یا صبر کارساز نیست چرا که ممکن است دشمنان اینگونه تصورکنند که مؤمنان و پیروان پیامبران الهی بسیار ضعیف هستند. لذا در مواردی باید در برابر هر کُنشی یک وانکشی انجام شود و برای دفع این توهم حضور در میدان جنگ فرهنگی و مقابله به مثل امری ضروری خواهد بود. قرآن کریم مقابله به مثل را برای دفع این توهمات شیطانی لازم می داند. داستان حضرت نوح علیه السلام و ساخت کشتی وی از جمله این موارد است. شخصی که ادعای پیامبری می کند و از وعده های الهی خبر می دهد در سرزمین خشک و بیابانی اقدام به ساخت کشتی کرده، تعجب همگان را برانگیخته و مردم دسته دسته به تماشا و تمسخر حضرت نوح علیه السلام و پیروانش می کردند. همانگونه که حضرت نوح علیه السلام را مورد استهزا قرار می دادند حضرت علیه السلام همانند آنها بدون آنکه زیاده روی کرده باشد مقابله به مثل می کرد. وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ‏ وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ او مشغول ساختن كشتى بود، و هر زمان گروهى از اشراف قومش بر او مى‏گذشتند، او را مسخره مى‏كردند؛ (ولى حضرت نوح علیه السلام) گفت: «اگر ما را مسخره مى‏كنيد، ما نيز شما را همين گونه مسخره خواهيم كرد. در اين آيه سؤالى به ذهن مى‏آيد، و آن اين است كه اگر تمسخر عمل زشتى است چرا حضرت نوح علیه السلام به كفار فرمود: ما شما را مسخره مى‏كنيم. و اگر بد نيست چرا آيه كفار را ملامت مى‏كند بر اينكه حضرت نوح علیه السلام را مسخره مى‏كردند؟ جوابش اين است كه آنچه از سخريه زشت است ابتدايى آن است و اما اگر جنبه مجازات و تلافى باشد آن هم در جايى كه فايده‏اى عقلايى‏ از قبيل پيشبرد هدف و اتمام حجت بر آن مترتب شود زشت نيست و به همين جهت قرآن كريم در جاى ديگر نسبت سخريه را به خود خداى تعالى داده و فرموده: وَ الَّذينَ لا يَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ و كسانى را كه (براى انفاق در راه خدا) جز به مقدار (ناچيز) توانايى خود دسترسى ندارند، مسخره مى‏نمايند، خدا آنها را مسخره مى‏كند؛ (و كيفر استهزاكنندگان را به آنها مى‏دهد؛) و براى آنها عذاب دردناكى است!

آثار استهزاء

به تصرح قرآن کریم (حجر/11) همه انبیای الهی مورد استهزا قرار گرفته اند. آنچه که از قرآن کریم استفاده می شود هر چند مأموریت همه انبیا هدایت مردم در مسیر تقوای الهی است اما به تناسب زمان، هر قومی گرفتار یک مفسده اجتماعی بوده اند. به عبارت دیگر قوم شعیب علیه السلام، در معاملات کم فروشی می کردند(شعراء/181) و قوم حضرت عیسی علیه السلام گرفتار سحر و جادو و امثال ذلک( ) و قوم بنی اسرایئل همانند دیگر اقوام گرفتار جهالت محض و توجه مادیات و جادوگری و غیره(شعراء/29 تا47) و قوم حضرت ابراهیم علیه السلام شرک در ربوبیت و توجه به ستارها و بت پرستی(بقره/258) هر چند موارد مذکور به عنوان مصداقی در قرآن بدان تصریح شده و گرفتار مصادیق دیگر از امور شرک آمیز نیز بوده اند اما آنچه که مهم است آثار مختلف اجتماعی و روانی که در استهزاء هر یک از پیامبران وجود داشت مستلزم یک نوع پیامده های منفی می شد که قومشان در ارتکاب به معاصی جرأت می بخشید. بنابراینهر گناهی به نوبه خود دارای آثار منفی و پیامدهایی است. استهزا انبیای الهی از جمله گناهان کبیره ای است که همانند دیگر گناهان دارای آثاری مربوط به خود بوده که در به پیامده ای دنیوی و معنوی آن بیان می شود.

أ‌) پیامدهای دنیایی

گرفتار به نفرین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اؤلیای الهی

هر پیامبری در ابتدای تبلیغ رسالت و علنی کردن نبوت مورد تمسخر بعضی جهال قرار می گرفت. شخصی که سالیان متمادی در میان مردم به صورت عادی زندگی می کرده و به کسب و کار و زندگی اجتماعی خویش در محیط شرک آلودی که به عبادت بتها و غیره عمری را سپری کرده و با آن انس گرفته بودند ناگهان با سخنان ناآشنایی روبرو می شوند که با همه عقاید آنان در تضاد است. ادعای پیامبری که از خدای واحد سخن گفته و خود را فرستاده بر حق او معرفی می کند؛ تعجب همگان و تمسخر کردن وی برای دست برداشتن از رسالت تبلیغی اش بر سینه اش سنگینی کرده و طاقتشان را کم می کند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که نمونه و مصداقی از این پیامبرانی است که قرآن کریم از سختی امر تبلیغی اش پرده برداشته فَاصْدَعْ‏ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ‏ عَنِ‏ الْمُشْرِكين‏ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِين وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ ‏ پس آنچه را به آن مأمورى اظهار كن و از مشركان روى بگردان و اعراض کن که ما شرّ استهزاء کنندگان را از تو دفع خواهیم کرد. ما مى‏دانيم سينه‏ات از آنچه آنها مى‏گويند تنگ مى‏شود (و تو را سخت ناراحت مى‏كنند) و برای تسلی دادن از تمسخر مشرکان وی را به تسبیح و حمد الهی ترغیب و تشویق می کند. فَسَبِّحْ‏ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدينَ اما در بعضی موارد تمسخر حضرت صلوات الله علیه چنان بر وی سنگینی می کرد که در بعضی موارد به نفرین آنان اقدام می کرد.

حکم بن ابی عاص بن امیّه عموی خلیفه سوم در جاهلیت همسایه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود که پس از ظهور اسلام بدرفتار ترین همسایه ایشان بود. پس از فتح مکه و ورود رسول خد صلی الله علیه و آله به مدینه او پشت سر پیامبر خدا صلی الله لعیه و آله راه می رفت و به او اشاره می کرد و کارهای ایشان را تقلید می کرد و با بینی و دهانش شکلک در می آورد و چون پیامبر صلی الله علیه و آله نماز می خواند پشت سرش می ایستاد و با انگشتانش به ایشان اشاره می کرد. (با نفرین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله) بر همن شکل ماند و نیمه فلج شد یک روز او به یکی از حجره های زنان پیامبر صلی الله علیه و آله که ایشان نیز در آن بود سَرَک می کشید پیامبر صلی الله علیه و آله او را شناخت و با چوب دستی اش بیرون آمد و فرمود چه کسی مرا بر این بزمجه ملعون یاری می دهد؟ سپس فرمود: در جایی که من سکونت دارم این و فرزندانش نباید باشند. پس همه آنها را به طائف تبعید کرد.

ارتداد و محرومیت حقوقی

ارتداد به معنی برگشت از دین است. « ارتداد با انكار خداوند، توحيد، رسالت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله يا تكذيب آن حضرت، انكار ضرورى دين که از روى اعتقاد، عناد يا استهزا و همچنين با كارهايى كه بر استهزا و اهانت به دين و رويگردانى از آن دلالت كند مانند پاره كردن و انداختن قرآن در جاى آلوده و كثيف، اهانت به كعبه و كرنش در برابر بت محقّق مى‌شود.»  شرايط عمومى تكليف يعنى عقل، بلوغ، قصد و اختيار در تحقّق ارتداد نيز معتبر است. بنابراين، بر ارتداد ديوانه، غير بالغ، غافل، كسى كه در خواب است، فرد بيهوش و مجبور و نیز گفتن كلمات كفرآميز از روى تقيّه، اثرى مترتّب نيست. اگر مرتدّ ادّعاى اكراه كند، در صورتى كه ادّعاى او با شواهدى تأييد گردد، اين ادّعاى از او پذيرفته مى‌شود.  حکم ارتداد سلمان رشدی بر اساس قصد و نیّتش صادر شده بود. نگارش کتابش که بر اساس تمسخر آیات الهی و پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله صورت گرفته در حقیقت تضعیف دین بوده است. و چون به تمسخر و استهزا پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله پرداخت مرتد شناخته شد و حکم ارتداد آن از جانت حضرت امام خمینی ره صادر شد.

لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إيمانِكُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً بِأَنَّهُمْ كانُوا مُجْرِمينَ

و اگر از آنها بپرسى «چرا اين اعمال خلاف را انجام داديد؟!»، مى‏گويند: «ما بازى و شوخى مى‏كرديم!» بگو: «آيا خدا و آيات او و پيامبرش را مسخره مى‏كرديد. (بگو:) عذر خواهى نكنيد (كه بيهوده است؛ چرا كه) شما پس از ايمان آوردن، كافر شديد! اگر گروهى از شما را (بخاطر توبه) مورد عفو قرار دهيم، گروه ديگرى را عذاب خواهيم كرد؛ زيرا مجرم بودند!


ب‌) پیامدهای اخروی

گرفتار شدن در عذاب الهی

همه اعمال در روح و روان انسان تأثیر گذار است. اعمال خوب سبب نشاط انسان و ایجاد شوق و حرکت در مسیر تقوا می شود و بر عکس اعمال بد و ارتکاب معاصی مستلزم دل مردگی و بازدارندگی در انجام اعمال صحیح و مقبول خواهد شد. هر فعل حرامی لکه سیاه رنگی را در درون انسان ایجاد کرده بگونه ای که کثرت نکته های سیاه رنگ سبب می شود قلب دیگر نمایانگر حقایق باطنی و آینه تمام نمای خدایی را از دست بدهد و آرام آرام ادراک نفسانی و فطرت باطنی و الهی بر اثر این تاریکی ها می میرد. به هر میزانی که ارتکاب معاصی بزرگ و بزرگتر باشد قلب انسان ادراک واقعی خویش را زودتر از دست خواهد داد و مصداق« مَيِّتُ‏ الْأَحْيَاء» مرده در میان زندگان خواهد شد. و از رحمت و توجه الهی محروم خواهد بود. تبعیت از انبیای الهی در حقیقت زنده شدن دل به یاد خداست و کسانی که از این نعمت الهی محروم شوند به میزان که از انبیای الهی فاصله دارند در دوری از یاد خدا بیشتر خواهند بود. قرآن کریم در مذمت این دسته افراد، روز قیامت به آنها توجه نمی کند و آنان را مستحق عذاب الهی می داند و در بیان علت عذاب می فرماید: چون بندگان مرا مورد تمسخر قرار داده اید امروز ما هم با شما ر اعذاب می کنیم و در حقیقت عذاب ما تمسخر کردن ما به شماست.

گويند: پروردگارا! شقاوت (و بدبختى) ما بر ما چيره شد وگروهى گمراه بوديم. پروردگارا! ما را از دوزخ بيرون آور، اگر بار ديگر (به كفر و گناه) بازگشتيم، قطعاً ستمگريم. *(خداوند به آنان) گويد: دور شويد ودر آتش گم شويد و با من سخن مگوييد. *(آيا شما فراموش كرديد كه) گروهى از بندگان من مى‏گفتند: پروردگارا! ايمان آورديم، پس ما را ببخش و بر ما رحم كن و تو بهترين رحم كنندگانى. *(امّا) شما آنان را به مسخره گرفتيد تا آن كه (با اين كار) ياد مرا از خاطرتان بردند و شما به آنان مى‏خنديديد.


حسرت و خسران در قیامت

قیامت ظرف ظهور حقایق است. هر عملی نتیجه ای را به همراه خود دنبال دارد که اگر در دنیا، پیامدهای منفی آن را مشاهده نکند در قیامت قطعاً مشاهده خواهد کرد. جهالت در شناخت مقام معرفتی پیامبران الهی و تمسخر آنان به صورت یک رفتار ثابت در شخصیت آنان شکل می گرفت. به گونه ای که در اثر کثرت تکرار و گذر زمان رفتار قبیحانه تمسخر رسولان الهی به صورت اخلاق خوب برایشان زینت داده شده و حقیقت این رفتار جز در لحظات مرگ مکشوف نخواهد شد. بگونه ای که ندامت از این رفتار وی را به بازگشت به دنیا آرزومند می کند. امّا هیهات از پاسخ مثبت به این آرزو. نه تنها اعمالشان حبط خواهد شد بلکه میزانی برای سنجش اعمال آنان نخواهد بود و جزای عملکرد آنان آتش دوزخی است که با دست نامبارک خویش بنای آن را ساختند. قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرينَ أَعْمالاً * الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً * أُولئِكَ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً * ذلِكَ جَزاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِما كَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آياتي‏ وَ رُسُلي‏ هُزُواً  

بگو: «آيا به شما خبر دهيم كه زيانكارترين (مردم) در كارها، چه كسانى هستند؟ آنها كه تلاشهايشان در زندگى دنيا گم (و نابود) شده؛ با اين حال، مى‏پندارند كار نيك انجام مى‏دهند! آنها كسانى هستند كه به آيات پروردگارشان و لقاى او كافر شدند؛ به همين جهت، اعمالشان حبط و نابود شد! از اين رو روز قيامت، ميزانى براى آنها برپا نخواهيم كرد.(آرى،) اين گونه است! كيفرشان دوزخ است، بخاطر آنكه كافر شدند، و آيات من و پيامبرانم را به سخريه گرفتند! و ندای «افسوس بر اهمال کاری» را از عمق جان سر خواهد داد و آرزو می کرد ای کاش که از مسخره کنندگان نبودم أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ في‏ جَنْبِ اللَّهِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرينَ «تا مبادا آنكه كسى بگويد: دريغ و افسوس بر اهمال‏كارى و تقصيرى كه درباره خدا كردم، و بى‏ترديد [نسبت به احكام الهى و آيات ربّانى‏] از مسخره كنندگان بودم.»

عوامل استهزاء

هر گناه و آسیبی پدیده عوامل متعددی است. استهزای انبیا در هر عصر و زمانی دارای عواملی است ک در ذیل بیان می شود.

دنياطلبى‏

دنیا وسیله ای است برای تقرّب و کسب کمالات. هدف از خلقت برای وصول به کمالات است که تنها با ارتباط داشتن از تمکنات دنیوی این امر میسّر خواهد بود. آنچه که مورد مذمت دین است وابستگی و دل بستگی به زیبایی های دنیایی و اشتغالات مادی است که مانع حرکت به سوی خدای متعال است.

قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ‏ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‏ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طايفه شما، و اموالى كه به دست آورده‏ايد، و تجارتى كه از كساد شدنش مى‏ترسيد، و خانه هايى كه به آن علاقه داريد، در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند؛ و خداوند جمعيّت نافرمانبردار را هدايت نمى كند.

به هر میزان که وابستگی به مادیات بیشتر باشد فاصله گرفتن از انبیای الهی و اوامر آنان بیشتر و گرایش به رذایل اخلاقی مثل استهزا پیامبران و پیروان آنان نزدیکتر خواهد بود. قرآن کریم یکی از علل تمسخر مؤمنان را زینت های زندگی دنیایی که ریشه در ثروت اندوزی دارد و مستلزم وابستگی شده است؛ معرفی می کند. زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ‏ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ

زندگى دنيا براى كافران زينت داده شده است، از اين رو افراد باايمان را (كه گاهى دستشان تهى است)، مسخره مى‏كنند؛ در حالى كه پرهيزگاران در قيامت، بالاتر از آنان هستند؛ (چرا كه ارزشهاى حقيقى در آنجا آشكار مى‏گردد، و صورت عينى به خود مى‏گيرد؛) و خداوند، هر كس را بخواهد بدون حساب روزى مى ‏دهد.

شأن نزول آیه شریفه درباره ابوجهل و دیگر رؤسای قریش نازل شده که نعمت‏هاى دنيا برايشان فراهم گسترده بود و تهى دستان از مؤمنين چون «عبد اللَّه بن مسعود، عمّار، بلال و جناب» را مسخره ميكردند و ميگفتند اگر محمّد صلی الله علیه و آله پيغمبر بود اشراف و ثروتمندان قريش دور او را ميگرفتند.‏ 

قرآن در سوره همزه با لحنی صریح و همراه با تهدیدی که حاکی از بی اعتباری اموال دنیوی می کند می فرماید: وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَة الَّذِي جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ‏ واى بر هر عيبجوى مسخره كننده‏ای، همان كسى كه مال را جمع آورى و شماره كرد.

خودبرتربينى‏

استهزا نوعی خودبزرگ بینی است. بزرگ دانستن و قبول داشتن اعتقادات خود بر دیگری و سرپیچی از دستورات دیگری که در رسالت حضرت رسول صلی الله الله علیه وآله این مسأله به خوبی از سوی دشمنان دین ظاهر می شد. قرآن در سوره حجرات از این نکته پرده برداشته و از تمسخر کردنی که به نوعی خودبرتری در آن وجود دارد مذمت کرده و نسبت به انجام آن برحذر داشته است.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ... اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند؛ و نه زنانى زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند؛ و يكديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد.

در شأن نزول آیه 5 از سوره بقره نیز آمده است: زمانی که به عبد اللَّه بن أبی گفتند بيا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله برايت استغفار كند، به حالت تمسخر سرش را چرخانيد. و قرآن این عمل وی را حاکی از استکبار درونی معرفی دانسته است و فرمود: وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ‏

هنگامى كه به آنان گفته شود: «بياييد تا رسول خدا براى شما استغفار كند!»، سرهاى خود را (از روى استهزا و كبر و غرور) تكان مى‏ دهند؛ و آنها را مى‏بينى كه از سخنان تو اعراض كرده و تكبر مى‏ ورزند.

آیه شریفه تکبر را عامل استهزا و مصداق صدّ عن سبیل الله معرفی می کند. صفتی مذمومی که از شیطان ظهور کرده و سبب خروج وی از درگاه ربوبی و مستلزم کفر وی شده است.  انسان متکبر در خیال باطل خود و در توهمات نفسانی اش خود را برتر از دیگران می داند در حالی که با این صفت نه تنها بر گمراهی خود بلکه مسلتزم انحراف دیگران نیز خواهد شد. 

جهل

«شخصی از بنى اسرائيل كشته مى‏شود، در حالى كه قاتل معلوم نيست.در ميان قبائل بنى اسرائيل نزاع و درگيری مى‏شود، هر يك آن را به طايفه و افراد قبيله ديگر نسبت مى‏دهد و خويش را تبرئه مى‏كند داورى را براى فصل خصومت نزد موسى علیه السلام مى‏برند و حل مشكل را از او خواستار مى‏شوند، و چون از طرق عادى حل اين قضيه ممكن نبود، و از طرفى ادامه اين كشمكش ممكن بود منجر به فتنه عظيمى در ميان بنى اسرائيل گردد، حضرت موسى علیه السلام با استمداد از لطف پروردگار از طريق اعجاز آميزى(زنده کردن گاو مرده) به حل اين مشكل مى‏پردازد  وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ  

«بنى اسرائيل معتقد بودند: آدمى نبايد سخنى را از كسى بپذيرد، مگر با دليل، و اين اعتقاد هر چند صحيح است، و لكن اشتباهى كه ايشان كردند، اين بود: كه خيال كردند آدمى مي تواند به علت هر حكمى بطور تفصيل پى ببرد، و اطلاع اجمالى كافى نيست، بهمين جهت از آن جناب خواستند تا تفصيل اوصاف گاو نامبرده را بيان كند، چون عقلشان حكم مى‏كرد كه نوع گاو خاصيت مرده زنده كردن را ندارد، و اگر براى زنده كردن مقتول، الّا و لابد بايد گاوى كشته شود، لابد گاو مخصوصى است، كه چنين خاصيتى دارد، پس بايد با ذكر اوصاف آن، و با بيانى كامل، گاو نامبرده را مشخص كند.»

جهل در قرآن در مقابل عقل است نه علم. جهالت و بی خردی از مقام و منزلت انبیای الهی ریشه همه انحرافات درونی و برونی انسان است. هر میزان که سطح آگاهی انسان بیشتر باشد میزان تعقل آن بالاتر و خضوع و تواضعش در مقابل رسولان الهی و دستورات آنان بیشتر خواهد بود. انبیای الهی در زمانی زندگی می کردند که مردمان عصر گنجایش درک ظرفیت وجودی آنان را نداشتند و لذا غرق شدن در پرستش انواع بت ها از قبیل چوب و سنگ و نداشتن درک درست از اخبار غیبی و نیز زنده شدن مردگان بعد از مرگ و غیره از جمله مسائلی بود که منشأ حقیقی آن را جهل و بی خردی تشکیل می داد و روح عدم اطاعت پذیری و استکباری را در وجودشان استحکام بخشید. بگونه ای که مستلزم انکار و یا بی رغبتی نسبت به دستورات انبیای الهی می شد. داستان زنده شدن گاو نبی اسرائیل در زمان حضرت موسی علیه السلام، برای کشف حقیقت و متعجب شدن بنی اسرائیل از این دستور الهی سبب شد تا در این فرمان الهی نسبت استهزا که حاکی از جهالت و بی خردی آنان در این امر بوده را به حضرت موسی علیه السلام نسبت دهند.

وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ

و (به ياد آوريد) هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت: «خداوند به شما دستور مى‏دهد ماده گاوى را ذبح كنيد (و قطعه‏اى از بدن آن را به مقتولى كه قاتل او شناخته نشده بزنيد، تا زنده شود و قاتل خويش را معرفى كند؛ و غوغا خاموش گردد.)» گفتند: «آيا ما را مسخره مى ‏كنى؟» (موسى) گفت: «به خدا پناه مى‏برم از اينكه از جاهلان باشم!»

همچنین قرآن کریم علت استهزا منافقان و یهودیان را نسبت به فریضه نماز عدم تعقل و بی خردی می داند.

زمانی استهزا صورت می گیرد که قوه عاقله کنار رفته و به عبارت دیگر از کار برکنارش کنیم و سپاه جهل را جایگزین آن کنیم. اگر امری بدون توجه، تمرکز و تفکر و نیز بدون آنکه انگیزه و هدف مسأله مورد بررسی قرار بگیرد به استهزای آن پرداخته شود حاکی از فاصله گیری از نیروی خرد و ظهور اعمال کودکانه ای خواهد بود که از شخصیت افراد ظاهر می شود.

وَ إِذا نادَيْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ و چون براى نمازْ ندا در مى‏دهيد، آن را به مسخره و بازى مى‏گيرند؛ اين كار زشتشان به سبب اين است كه آنان گروهى هستند كه [در حقايق و معارف‏] انديشه نمى‏كنند.

تکرار گناه‏

صفحات دل همانند یک آینه، صاف و روشن است. هر میزان که غبار گناه بر آن افزون شود آینه شفاف دل، قابلیت روشنایی برای دیدن را از دست خواهد داد و انسان کور دل دیگر جایی برای دیدن نور حق نمی بیند هر آنچه می بیند ظلمت محض است. رسولان الهی را مانع خود دانسته و اوامر آنان را سدّ آزادی خویش می پندارد. حقایق را توجیه کرده و با شیوه استهزا مبلغان وحی را توهین کرده و از عملکرد آنان به سُخره نشسته و به یکدیگر می خندند. ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ‏ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن را به مسخره گرفتند. إِنَّ الَّذينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ بدكاران (در دنيا) پيوسته به مؤمنان مى‏خنديدند.

«گناه و آلودگى همچون بيمارى خوره به جان انسان مى‏افتد، و روح ايمان را مى‏خورد و از بين مى‏برد، و كار به جايى مى‏رسد كه سر از تكذيب آیات الهى در مى‏آورد، و از آن هم فراتر مى‏رود، و او را به استهزاء و سخريه پيامبران و آيات الهى وامى‏دارد، و به مرحله‏اى مى‏رسد كه ديگر هيچ وعظ و اندرز و انذارى مؤثر نيست و جز تازيانه عذاب دردناك الهى راهى باقى نمى‏ ماند.»

1. غرور علمی و اطلاعات اندک

کسب علم اگر درمسیر حق و خدمت به خلق و هدایت شخص و جامعه شود بسیار مطلوب و مورد رضای حق است. اما تاریخ از عالمان بی خردی نام می برد که تنها به علم افزایی بدون تعقل و تفکر در مسیری گام نهادند که بزرگترین خطر را برای جامعه انسانی پیش برده اند. داستان قارون تنها یک نمونه تاریخی است که در قرآن بدان ذکر شده و علت انحراف آن را تنها در همین علم می داند. قالَ إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدِي من اين ثروت را به وسيله علم و دانش خودم به دست آورده‏ام. علمی که مستلزم غرور و تکبر و بی نیازی از انبیا نتیجه آن باشد مذموم است. مستکبران در اثر غروری که با علم و دانش خود داشتند دستورات انبیا را مضحک و بی ارزش دانسته و آیات و ادله هایی که انبیای الهی برای اثبات حقایق خود بیان می کردند را مورد تمسخر قرار می دادند. فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ‏ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ هنگامى كه رسولانشان دلايل روشنى براى آنان آوردند، به دانشى كه خود داشتند خوشحال بودند (و غير آن را هيچ مى‏شمردند)؛ ولى آنچه را (از عذاب) به تمسخر مى‏گرفتند آنان را فراگرفت!

زندگی بشر در گذر زمان تکرار تاریخ گذشته خود را رقم می زند و در قدمگاه گذشتگان خود گام بر می دارد. امروزه با گسترش علوم در دانشگاه ها و پیشرفت های بسیار خوبی که به برکت علم در صنعت و تکنولوژی شاهد آن بوده ایم هر چند تحسین و سپاس را به دنبال می آورد اما در تبعیت از احکام و اوامری الهی که توسط انبیا عظام بدست ما رسیده به صورت تمسخر آمیزی بدان توجه می شود. و این نیست مگر در اثر غروری که با کسب علم نصیب انسان شده است.

هدف از استهزاء

تاریخ پیامبر حاکی از سختی های روحی و جسمی است که برای هدایت انسان های همه آنان را متحمل شده است. دشمنان با دو شیوه به مقابله انبیای الهی اقدام کردند جنک نرم و جنگ نظامی.

در جنگ نرم که توهین، تمسخر، طعنه و هر آنچه که شخصیت انبیا را منزوی کند استفاده می کردند تا نور حق را خاموش و ابهت پیامبران را از بین ببرند تا پیروان از تبیعت وی دست برداشته و ظلمت جای نور بگیرد.

وَ يُجادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْباطِلِ‏ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آياتِي وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً ما پيامبران را، جز بعنوان بشارت دهنده و انذار كننده، نمى‏فرستيم؛ اما كافران همواره مجادله به باطل مى‏كنند، تا (به گمان خود،) حق را بوسيله آن از ميان بردارند! و آيات ما، و مجازاتهايى را كه به آنان وعده داده شده است، به باد مسخره گرفتند.

هدف كافران، محو حق، «لِيُدْحِضُوا» و ابزار كارشان، جدال و استهزا مى ‏باشد.

«یکی از روش های مشرکان در برخورد با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برخوردهای استهزایی در جهت ایذا و اذیت آن حضرت بود. آن چه که هدف اصلی بود، خورد کردن شخصیت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم و منزوی ساختن ایشان بود. مشرکان در شکل های مختلف، آن حضرت را مورد استهزاء قرار می دادند تا علاوه بر منزوی کردن او، شخصیتش را در پیش مردمان عادی تحقیر کنند»

حکم فقهی

حکم فقهی استهزای انبیای الهی نه تنها به شخصیت حقیقی و حقوقی انبیا بلکه شامل احکام فقهی، فضائل و رذائل اخلاقی و نیز اعتقادات را شامل می شود. به عبارت دیگر یکبار با رفتارهای مضحکانه به تمسخر شخصیت حقیقی انبیاء عظام توهین می شود و باری دیگر به اوامر و دستوراتی که از جانب خدای متعال بیان می شود. که حرمت فعل برای همه این موارد باقی است. صاحب جواهر الکلام در یک قاعده کلی می فرماید: هر فعلی که صراحتاً دلالت بر استهزا به دین و خوار شمردن آن و رفع ید از آن کند - مثل انداختن قرآن کریم در نجاسات و پاره کردن آن و آلوده کردن کعبه و یا نجس کردن یکی از ضریح های مقدسه و یا سجده بر بت ها و عبادت خورشید و امثال آن – حکم به ارتداد شخص می شود.

قانون ماده 513 مجازات اسلامی:

هر کس به مقدسات اسلام و یا هر یک از انبیای عظام یا ائمه طاهرین علیهم السلام یا حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام اهانت نماید اگر مشمول حکم ساب النبی باشد اعدام می شود و در غیر این صورت به حبس از یک تا پنج سال محکوم خواهد شد.

استفتاء

شوخی‌هایی که در قالب لطیفۀ مؤدبانه درباره پیامبران؛ مثل حضرت آدم و یا ائمه معصومین است، چه حکمی دارد؟

پاسخ اجمالی

شوخی‌هایی را که معمولاً در عرف و جامعه، بی‌¬احترامی به پیامبران و ائمه معصومین(ع) به حساب نمی‌آید، حتی اگر حرام هم ندانیم، بهتر است از آنها پرهیز شود. اما در صورتی که عرف آن‌را بی‌احترامی بداند بی‌گمان چنین لطیفه‌هایی، حرام است.

پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سؤال، چنین است:

حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای(مد ظله العالی): اگر بی‌احترامی به آن حضرات (علیهم السلام) محسوب شود حرام است.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):از این کارها جدا اجتناب شود.

حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی(مد ظله العالی):گفتن موارد مذکور در مورد انبیاء و اوصیاء الهی جائز نیست.

توبه استهزاء کنندگان

قرآن کریم در آیه 53 و 54 سوره زمر به صورت یک قاعده کلی وعده بخشش به همه گناهان حتی شرک را داده است. و از متن آیه استفاده می شود که در صورت توبه از ارتکاب معاصی همه گناهان قابل اغماض خواهد همانگونه که علامه طباطبایی ره در المیزان بیان فرموده است : « قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ، وَ أَنِيبُوا إِلى‏ رَبِّكُمْ  »

بگو: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.و به درگاه پروردگارتان بازگرديد و در برابر او تسليم شويد، پيش از آنكه عذاب به سراغ شما آيد، سپس از سوى هيچ كس يارى نشويد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در فتح بسیاری از افرادی که در ایام زندگانی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله ایجاد مزاحمت، تمسخر، قتل و بسیاری دیگر از معاصی را در راه تبلیغش مرتکب شده اند مورد رحمت و عطوفت قرار داد و از گناهان بسیاری از آنان گذشت. اگر استهزاء پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در زمان حیات قابل گذشت است قطعاً بنابراین لازمه بخشش افرادی که انبیای الهی مورد تمسخر قرار داداند توبه است.

راهکار کاهش و مبارزه با این منکر(پیشگیری از این منکر)

برای عدم استهزای انبیای الهی راهکارهای ذیل پیشنهاد می شود:

1. تربیت صحیح در خانواده با محوریت سبک زندگی اسلامی و ترویج آثار و پیامدهای منفی اهانت تمسخر به انبیای الهی

2. اجرای حکم (اعم از اعدام، زندان و یا تبعید) برای فرد استهزا کننده در کمترین زمان ممکن و اطلاع رسانی آن به عموم مردم

3. نهی از منکر در قالب راهپیمایی های عمومی در جامعه برای اعلام انزجار عمومی

4. جعل قوانین بازدارنده مثل طرد از مسؤلیت برای کارکنان دولت

5. بهره بری از رسانه ملی برای آثار و برکات احترام به انبیای الهی و تبعات ناشی از آن

مقالات و کتب نگارش شده درباره استهزاء

أ‌) کتاب

1. سیستم اخلاقی اسلام، جعفر سبحانی

2. معراج السعادة، ملا احمد نراقی

3. نقطه های آغاز در اخلاق عملی: محمد رضا مهدوی کنی

4. شعاعی از نیر اعظم(ص) رهیافتی به منظومه فکری رهبر معظم انقلاب، آیت الله سیدعلی حسینی خامنه ای

5. برنامه های خودسازی در راه ایجاد اخل، سید جمال الدین دین پرور

ب‌) مقاله

1) استهزاء، مرتضی اورعی، سید جعفر صادقی فدکی (سایت دانشنامه موضوعی قرآن)

2) نتیجه استهزا به پیامبران الهی( ماهنامه پاسدار اسلام- دوره 1373، شماره 148، فروردین و اردیبهشت 1373

3) عکس العمل مبلغان در برابر استهزاء- مجله مبلغان شهریور1383، شماره57 سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه

4) استهزاء انبیا، سایت ویکی فقه

5) استهزاء و تمسخر(سایت ویستا)

وَ السَّلامُ عَلى‏ مَنِ‏ اتَّبَعَ‏ الْهُدى‏

وَ آخِرُ دَعْوانَا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ

منابع

 كتاب جمل من انساب الأشراف، أحمد بن يحيى بن جابر، البلاذرى (م 279)، بيروت، دار الفكر، ط الأولى، 1417/1996

 بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، البرهان في تفسير القرآن، 5جلد، مؤسسه بعثه - قم، چاپ: اول، 1374 ش.

 قرائتى، محسن، تفسير نور، 10جلد، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن - ايران - تهران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

 العروسى الحويزى، عبد على بن جمعة، تفسير نور الثقلين، 5جلد، اسماعيليان - قم، چاپ: چهارم، 1415 ق.

 حکمت نامه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، آیت الله ری شهری(سایت کتابخانه مدرسه فقاهت)

 شريف الرضى، محمد بن حسين، نهج البلاغة (للصبحي صالح)، 1جلد، هجرت - قم، چاپ: اول، 1414 ق.

 طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، 10جلد، ناصر خسرو - ايران - تهران، چاپ: 3، 1372 ه.ش.

 جمعى از پژوهشگران زير نظر شاهرودى، سيد محمود هاشمى، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت عليهم السلام، 3 جلد، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بيت عليهم السلام، قم - ايران، اول، 1426 ه‍ ق

 كاشانى، فتح‏الله بن شكرالله، تفسير خلاصه منهج الصادقين: مسمى به خلاصة المنهج، 6جلد، اسلاميه - ايران - تهران، چاپ: 1، 1363 ه.ش.

 قرشى بنابى، على‏ اكبر، تفسير احسن الحديث، 12جلد، بنياد بعثت، مركز چاپ و نشر - ايران - تهران، چاپ: 2، 1375 ه.ش.من تأ

 نجفى، صاحب الجواهر، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، 43 جلد، دار إحياء التراث العربي، بيروت - لبنان، هفتم، ه‍ ق

 سيوطى، عبدالرحمن بن ابى‏بكر، الدر المنثور فى التفسير بالماثور، 6جلد، كتابخانه عمومى حضرت آيت الله العظمى مرعشى نجفى (ره) - ايران - قم، چاپ: 1، 1404 ه.ق.

 طباطبايى، محمدحسين، ترجمه تفسير الميزان، 20جلد، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامى - ايران - قم، چاپ: 5، 1374 ه.ش.

 سایت اسلام کوئست

پا نویس