فرهنگ مصادیق:ادای شهادت

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از ادای شهادت)
پرش به: ناوبری، جستجو
ادای شهادت

نویسنده: مجتبی خواجوند عابدینی
تهیه و تدوین : پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم

محتویات

شهادت و گواهی

مقدمه

شهادت شامل چند رکن اساسی شاکی، طرفین دعوا، شاهد، قاضی است که در محکمه عادلانه برای روشن شدن اثبات حق شیوه‌های مختلفی اعم از: بینه، علم قاضی، قسم، شهادت؛ وجود دارد و اثبات حق در هر یک از موارد فوق دارای شرایطی بوده و شهادت نیز به نوبه خود از جهت تحمل و اداء دو فریضه اجتماعی است و شرایط شاهد، تهدید شاهد، اجرت بر شهادت و غیره ... نیز از جمله مباحث این مقاله است.

معنای لغوی و اصطلاحی

شهادت در لغت به معنای سخنی که از روی علم صادر و با مشاهده و بصیرت و یا دیدن با حواس و چشم حاصل شود.[۱] و در اصطلاح یکی از ادله اثبات دعوا بوده به این معنا که «اظهارات اشخاص خارج از دعوی که امر مورد اختلاف را دیده یا شنیده یا شخصاً از آن آگاه شده‌اند یعنی شخصی به نفع یکی از اصحاب دعوی و بر ضرر دیگری اعلام اطلاع و خبر از وقوع امری نماید، اگر وسیله آگاهی گواه قوه بینایی او باشد گواه را شاهد عینی و گواهی او را «مشاهده» نامند و اگر وسیله آگاهی قوه سامعه باشد گواه را شاهد سمعی و گواهی او را «اسماع» خوانند.[۲]
کلید واژگان: قرآن، روایت، شهادت، کتمان، کذب، فقه

اهمیت و ضرورت شهادت

جامعه‌ای حیات دارد که همه افراد آن در فهم و اجرای فرهنگ اسلامی سهیم باشند. از جمله آن ارزش‌های اسلامی، شهادت و گواهی در دادگاه است که قرآن با درک اهمیت آن، ضرورت آن را در جامعه اسلامی ضروری دانسته و در آیات متعددی با دستورات امری در عدم کتمان حق وَ لَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ[۳] و حق را به باطل درنیامیزید و حقیقت را با آنکه خود می‌دانید کتمان نکنید.
و مذمت افرادی که در اظهار حق سُستی می‌ورزند؛ إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتَابِ[۴] کسانی که آنچه را خداوند از کتاب نازل کرده پنهان می‌دارند. تأکید داشته و در صورت دعوت به اقامه شهادت بدون آنکه خوف و واهمه‌ای از ملامت سرزنش کنندگان داشته باشند باید اقامه حق کنند؛ و همه آنها از اهمیت این مسأله حکایت می‌کند.
حضرت امیر علیه السلام در تفسیر آیه شریفه «وَ لَا یَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا»[۵] فرمود: مَنْ کَانَ فِی عُنُقِهِ شَهَادَةٌ فَلَا یَأْبَ إِذَا دُعِیَ لِإِقَامَتِهَا وَ لِیُقِمْهَا وَ لْیَنْصَحْ فِیهَا وَ لَا تَأْخُذْهُ فِیهَا لَوْمَةُ لَائِمٍ وَ لْیَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ لْیَنْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ[۶] هر کسی که در ذمه اش شهادتی هست هرگاه برای اقامه آن دعوت شده نباید سر باز بزند و اباء کند و باید که اقامه شهادت کند و خیرخواهانه عمل کند و ملامت سرزنش کنندگان نباید مانع راه وی شود و باید امر به معروف و نهی از منکر کند.

آیات و روایات شهادت

واژه شهد به معنای گواه در قرآن کریم بیش از نود بار با مشتقات مختلف (شَهَادَة، شُهَدَاء، شَهیِد، یُشهِد، تَشهَدُون و غیره...) تکرار شده که گاهی در مسائل معنوی مثل شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلَائِکَةُ وَ أُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْ[۷] خدا که همواره به عدل قیام دارد گواهی می‌دهد که جز او هیچ معبودی نیست و فرشتگان [او] و دانشوران [نیز گواهی می‌دهند.
و گاهی در مسائل مادی در موضوعات مختلفی مثل دعاوی؛ آیه فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ[۸] اگر راست می‌گویید سوره‌ای مانند آن بیاورید و گواهان خود را غیر خدا فرا خوانید!
و نیز اقرار بر میثاق الهی؛ آیه وَ إِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ لَا تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ وَ لَا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ[۹]
و چون از شما پیمان محکم گرفتیم که خون همدیگر را مریزید و یکدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنید سپس [به این پیمان] اقرار کردید و خود گواهید.
و همچنین کتمان حق؛ آیه وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهَادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ[۱۰] و کیست ستمکارتر از آن کس که شهادتی از خدا را در نزد خویش پوشیده دارد؟!
و شهادت بر دَین، آیه یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَدَایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لَا یَأْبَ کَاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَکْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَلْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلَا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئًا فَإِنْ کَانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهًا أَوْ ضَعِیفًا أَوْ لَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجَالِکُمْ[۱۱] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر گاه به وامی تا سررسیدی معین‏، با یکدیگر معامله کردید، آن را بنویسید. و باید نویسنده‌ای (صورت معامله را) بر اساس عدالت‏، میان شما بنویسد. و هیچ نویسنده‌ای نباید از نوشتن خودداری کند؛ همان گونه (و به شکرانه آن‏) که خدا او را آموزش داده است‏. و کسی که بدهکار است باید املا کند، و او (=نویسنده‏) بنویسد. و از خدا که پروردگار اوست پروا نماید، و از آن‏، چیزی نکاهد. پس اگر کسی که حق بر ذمه اوست‏، سفیه یا ناتوان است‏، یا خود نمی‌تواند املا کند، پس ولیّ او باید با (رعایت‏) عدالت‏، املا نماید. و دو شاهد از مردانتان را به شهادت طلبید!
و نیز شهادت گرفتن در وقت دفع مال به یتیم؛ آیه وَ ابْتَلُوا الْیَتَامَی ... فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ[۱۲]و یتیمان را چون به حد بلوغ برسند، بیازمایید! ... و هنگامی که اموالشان را به آنها بازمی گردانید، شاهد بگیرید! اگر چه خداوند برای محاسبه کافی است.
شهادت در فاحشه وَ اللَّاتِی یَأْتِینَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ[۱۳] و از زنان شما کسانی که مرتکب زنا می‌شوند چهار تن از میان خود [مسلمانان] بر آنان گواه گیرید!
و شهادت در نسبت فاحشه دادن به زنان محصنه و غیره بکار رفته است.
روایات شهادت نیز همانند آیات شریفه بسیار زیاد و بلکه بیشتر بوده بگونه‌ای که کتاب روایی و فقهی وسائل الشیعه ج ۲۷ ص ۵ بیش از ۵۰ باب را اختصاص به آن داده و مجموع روایات آن نزدیک به سیصد مورد می‌رسد.

تحمل شهادت و اداء شهادت

شهادت دو مرحله دارد: مرحله تحمل و مرحله اداء
تحمل شهادت یعنی شخص صحنه‌ای را مشاهده می‌کند و سپس ضبط می‌کند تا بعداً نسبت به آن صحنه، شهادت دهد.
اداء شهادت یعنی حضور در دادگاه برای برای شهادت دادن چیزی که قبلاً آنرا مشاهد کرده است.
مثلاً اگر شخصی بخواهد برای شهادت قتلی در دادگاه حضور پیدا کند باید در صحنه قتل حضور داشته باشد و شاهد ضرب و مرگ مقتول باشد (تحمل شهادت) و زمانی که در دادگاه می‌خواهد شهادت دهد و نسبت به وقوع چنین ماجرایی اظهار نظر کند این را اداء شهادت می‌نامند.
«تحمل شهادت بر حسب نوع مورد شهادت متفاوت است؛ زیرا موضوع شهادت یا از اموری است که تحمل شهادت تنها با مشاهده آن امکان پذیر است مانند زنا، لواط، قتل، سرقت و غصب از افعال و یا علاوه بر مشاهده، شنیدن نیز در آن شرط است مانند عقود و ایقاعات از اقوال که دیدن متعاقدین و نیز شنیدن خود عقد یا ایقاع لازم است و یا از اموری است که از راه استفاضه (شنیدن از جمعی) حاصل می‌گردد مانند موت، نسب»[۱۴]
آگاهی به حقایق و وقایع کوچک و بزرگ جامعه، عامل مسؤلیت آور است؛ بنابراین اگر در مرحله تحمل شهادت، شاهد ماجرا بوده مسئولیت سنگین شهادت در صورت نیاز، بر دوش شاهد سنگینی کرده تا آنکه با اداء شهادت از مسئولیت آن خارج شود.

حکم فقهی شهادت

سؤال: اگر فردی در جریانی، شاهد ماجرا باشد و بتواند گواهی دهد و این گواهی در رأی دادگاه تاثیر داشته باشد و غیر از او فرد دیگری که گواهی دهد نباشد، در صورتی که از آن شخص برای ادای شهادت در دادگاه دعوت شود، آیا ادای شهادت بر او واجب عینی است؟ و اگر این شخص به هر دلیل از حضور در دادگاه خودداری کند، آیا قاضی وظیفه دارد برای أخذ شهادت نزد شاهد برود یا خیر؟
آیت الله مکارم: در فرض سؤال ادای شهادت بر آن شخص واجب عینی است و قاضی وظیفه دارد او را به دادگاه احضار کند.[۱۵]

وجوب عقلی شهادت

در صورت نبودن هیچ یک از ادیان آسمانی، عقل به عنوان یکی از حجت‌های باطنی،[۱۶] به دفاع از مظلوم حکم می‌کند و شهادت حق یکی از مصادیق دفاع از مظلوم به شمار می‌رود.

شرایط شهادت

شهادت شاهد دارای شرایطی مخصوص به خود است شرایطی که بعضی از موارد آن در قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام از آن یاد شده و در قانون مجازات اسلامی به تثبیت رسیده است. شرایطی از قبیل:

ایمان (اسلام)

امام صادق علیه السلام فرمود: هر کسی که بر فطرت اسلام باشد جایز است که شهادت بدهد.[۱۷]

عدالت

قرآن کریم در بعض آیات، شرط عدالت را در شهادت گواهان به صراحتاً بیان فرموده که در آیه فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُمْ وَ أَقِیمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ به آن اشاره شده است.[۱۸] پس چون عده آنان به سر رسید [یا] به شایستگی نگاهشان دارید یا به شایستگی از آنان جدا شوید و دو تن [مرد] عادل را از میان خود گواه گیرید و گواهی را برای خدا به پا دارید.

بلوغ

از جمله شرایط شهادت بشمار رفته‌ای که قرآن کریم به آن اشاره کرده بلوغ است؛ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجَالِکُمْ ذکر کلمه رجال شامل افرادی می‌شود که کودک نباشند شرط عدالت در آیه کریمه ذیل که برای شهود بیان شده شامل کودک نمی‌گردد، چون کودک تکلیفی ندارد تا مرتکب گناه شده و از عدالت ساقط گردد و یا با انجام تکالیف و استقامت در انجام وظایف دارای شرط عدالت گردد.[۱۹]
امام صادق علیه السلام از حضرت امیر علیه السلام نقل فرمود: اگر کودکان در زمان کودکی شاهد ماجرایی باشند در بزرگ سالی شهادتشان قبول است البته به شرط آنکه شهادت خود را فراموش نکرده باشند.[۲۰]
امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: شهادت پسر بچه هرگاه به سن بلوغ برسد و پسندیده (عادل) باشد، قبول می‌شود»[۲۱]

عقل

از جمله صفات شهود عقل است؛ بنابراین شهادت دیوانه - حتی جنون ادواری- در حال دیوانگی قبول نمی‌شود؛ و اما در حال عقل و سلامتش از او قبول می‌شود در صورتی که حاکم از راه آزمایش و امتحان به حضور ذهن و کمال هوش او علم پیدا کند و گرنه قبول نمی‌شود؛ و کسی که سهو یا فراموشی یا غفلت بر او غالب است یا دارای ابلهی است، در عدم قبول شهادتش، به دیوانه ملحق می‌باشد.
و در مثل این، بر حاکم واجب است که استظهار نماید تا آنچه را که آنها به آن شهادت داده‌اند تثبیت نماید؛ پس لازم است که از شهادت آنها اعراض شود مگر در امور واضحی که می‌داند آنها در تحمل و نقل آنها سهو و فراموشی و اشتباه نکرده‌اند.[۲۲]

حلال زادگی

أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ وَلَدِ الزِّنَا أَ تَجُوزُ شَهَادَتُهُ فَقَالَ لَا[۲۳] ابابصیر از امام صادق علیه السلام سؤال کرد: آیا شهادت ولد الزنا جایز است؟ حضرت علیه السلام فرمود: نه

عدم اشتغال به تکدّی، ولگرد نبودن [۲۴]

ابو جعفر باقر علیه السلام گفت: جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گواهی کسی که دست گدایی دراز می‌کنند، نمی‌پذیرفت، ابو جعفر علیه السلام فرمود: علت آن است که آنها ایمن از شهادت نیستند اگر چیزی به آنها داده شود راضی شده و اگر محروم شوند و چیزی به آنها داده نشود خشمگین می‌شوند.[۲۵]

ذی نفع نبودن در موضوع و نداشتن خصومت با طرفین یا یکی از آنها

سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَمَّا یُرَدُّ مِنَ الشُّهُودِ فَقَالَ الظَّنِینُ وَ الْمُتَّهَمُ وَ الْخَصْمُ[۲۶]
از امام صادق علیه السلام سؤال شده که شهادت چه کسانی رد می‌شود؟ حضرت علیه السلام فرمود شهادت کسانی که مورد سوء ظن هستند و یا نفعی در شهادت می‌برند و افرادی که با یکی از طرفین دعوا دشمنی دارند.
در صورت عدم هر یک از شرایط مذکور، شهادت شاهد به عنوان یکی از ادله مثبته دعوا، نمی‌تواند أثر گذار باشد.

تعدد شهود

محرمات الهی نزد شارع مقدس دارای مراتب مختلفی است راه اثبات هر کدام از آنها در دادگاه به اعتبار اهمیت خاص خود در تعدد شهود متفاوت است بنابر این اینگونه نیست که همه جرائم تنها با حضور یک شاهد و ارائه یک شهادت ثابت شود بلکه در بعضی موارد نیازمند به دو شاهد و در مواردی محتاج به چهار شاهد است. قرآن کریم به عنوان نمونه در مسأله زنا شهادت چهار شاهد[۲۷] و در مسائل مالی شهادت دو عادل[۲۸] و در وصیت و طلاق شهادت دو نفر را الزامی دانسته[۲۹] علاوه بر آنکه در مواردی جز با رؤیت اثبات نمی‌شود مثل زنا[۳۰]
البته شرط تعدد شهود مشروط بر این است که ادعای شهادت همه شاهدان در زمان، مکان و خصوصیت فعل یکی باشد. بنابر این اگر در شهادت صحنه‌ای؛ یک شاهد به گونه‌ای شهادت داده و شاهد دیگر بر خلاف آن، سبب بطلان شهادت و عدم اثبات جرم می‌شود.[۳۱] در قانون مجازات اسلامی ذیل ماده ۱۷۲ چنین آمده: در شهادت به شرب مسکر لازم است از لحاظ زمان یا مکان و مانند آن «بین دو شاهد» اختلافی نباشد.[۳۲] اما «اگر شهادت شهود از نظر لفظی با هم اختلاف داشته باشد ولی معنی و مفاد شهادت هر دو یکی باشد پذیرفته می‌شود والاّ فلا»[۳۳]
نکته مهم این که شارع مقدس شهادت مرد و زن را مساوی قرار نداده بلکه شهادت دو زن را مساوی یک مرد دانسته و در نتیجه در مسأله دین اگر نیازمند به دو شاهد است یا باید دو شاهد مرد بوده و یا یک مرد و دو زن که آیه شریفه ۲۸۲ سوره بقره به همین نکته تصریح کرده است. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَدَایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ ... وَاسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجَالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَی وَلَا یَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا ... ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر گاه به وامی تا سررسیدی معین‏، با یکدیگر معامله کردید، آن را بنویسید... و دو شاهد از مردانتان را به شهادت طلبید، پس اگر دو مرد نبودند، مردی را با دو زن‏، از میان گواهانی که (به عدالت آنان‏) رضایت دارید (گواه بگیرید)، تا (اگر) یکی از آن دو (زن‏) فراموش کرد، (زنِ‏) دیگر، وی را یادآوری کند. و چون گواهان احضار شوند، نباید خودداری ورزند.

شهادت از روی علم و یقین

حضرت امیر علیه السلام در خطبه ۱۴۱ فاصله بین حق و باطل را به میزان فاصله بین گوش و چشم دانسته و بسیاری از شنیدنی‌ها را باطل و هر دیدنی را حق معرفی کرده است.
«ای مردم، آن کس که از برادرش استواری در دین و درستی راه را می‌داند نباید گفتار بیهوده مردم را در حق او بشنود. بدانید که تیرانداز گاهی تیر می‌اندازد و تیرش به خطا می‌رود، سخن هم (هر چه باشد) اثر می‌گذارد ولی نادرست آن از بین می‌رود، خداوند شنوا و شاهد است. آگاه باشید که بین حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست. [توضیح این سخن را از امام خواستند، حضرت انگشتان دست را به هم چسباند و بین گوش و چشم قرار داد، سپس فرمود]: باطل آن است که بگویی شنیدم و حق آن است که بگویی دیدم.» [۳۴]
با توجه به اینکه خطای دید انسان، فراوان بوده و تجربه‌های زندگی وفور آن را به اثبات رسانده شارع مقدس از این نکته استفاده کرده و مستند شهادت شاهد را مشروط به دیدن کرده تا از هرگونه لغزش و خطای شهادت در امان باشد چرا که با اثبات یک شهادت احتمال ریختن خون (اعدام) یک انسان وجود دارد لذا با توجه به اهمیت و حساسیتی که در این امر نهفته شده ملاک در شهادت باید علم یقینی باشد نه ظن و گمان و گفتار دیگران؛ بنابراین شهادت باید دارای مستند علمی و قابل قبول و نشأت گرفته از دید بَصَر باشد.
در روایات معصومین علیهم السلام از آن به روشنی دیدن کف دست و یا مشاهده خورشید تشبیه شده است. أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَا تَشْهَدَنَّ بِشَهَادَةٍ حَتَّی تَعْرِفَهَا کَمَا تَعْرِفُ کَفَّکَ[۳۵]
امام صادق علیه السلام فرمود: نباید شهادت دهید تا آنکه آن را بشناسید همانطور که کف دست خود را می‌شناسید.
و نیز در روایت دیگر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده قَدْ سُئِلَ عَنِ الشَّهَادَةِ قَالَ هَلْ تَرَی الشَّمْسَ عَلَی مِثْلِهَا فَاشْهَدْ أَوْ دَع[۳۶]
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سلم سؤال از شهادت شد؛ حضرت صلی الله علیه و آله سلم فرمود: آیا خورشید را می‌بینی؛ بر مثل دیدن خورشید شهادت بده یا رد شهادت کن.

تهدید و اضرار به شاهد

اختیار شاهد اگر چه در شرایط شهادت بیان نشده اما یکی از لوازم شهادت عدم اجبار آن توسط مدعی است بنابر این اگر مدعی با ضرر رساندن به اموال و یا نوامیس شاهد، قصد اجبار شاهد بر اداء شهادت را داشته باشد از اعتبار کافی برخوردار نخواهد بود.
در اصل ۳ قانون اساسی آمده: «هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود»[۳۷]

رجوع از شهادت (انکار شهادت)

بعضی از شهود که گاهی مغرضانه و گاه جاهلانه اقدام به شهادت می‌کنند پس از اداء شهادت متوجه اشتباه شده و از شهادت خویش رجوع می‌کنند. انکار و رجوع یا بعد از حکم قاضی صورت می‌گیرد که در این صورت حکم داده شده فسخ نگشته و ضمانت اتلاف مال بر عهده شاهد است. جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَحَدِهِمَا علیه السلام قَالَ: فِی الشُّهُودِ إِذَا رَجَعُوا عَنْ شَهَادَتِهِمْ وَ قَدْ قُضِیَ عَلَی الرَّجُلِ ضُمِّنُوا مَا شَهِدُوا بِهِ وَ غُرِّمُوا وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ قُضِیَ طُرِحَتْ شَهَادَتُهُمْ وَ لَمْ یُغَرَّمُوا الشُّهُودُ شَیْئاً [۳۸] و در روایت دیگر از امام صادق علیه السلام نقل شده إِبْرَاهِیمَ بْنِ نُعَیْمٍ الْأَزْدِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ أَرْبَعَهٍ شَهِدُوا عَلَی رَجُلٍ بِالزِّنَا فَلَمَّا قُتِلَ رَجَعَ أَحَدُهُمْ عَنْ شَهَادَتِهِ قَالَ فَقَالَ یُقْتَلُ الرَّابِعُ وَ یُؤَدِّی الثَّلَاثَهُ إِلَی أَهْلِهِ ثَلَاثَهَ أَرْبَاعِ الدِّیَهِ [۳۹] و یا قبل از حکم قاضی بوده که در این فرض، شهادتشان باطل می‌شود.[۴۰]
«زمانیکه شهود از شهادت خود برگردند اگر قبل از حکم کردن طبق شهادت شهود باشد، شهادت آنها ساقط می‌شود اما اگر طبق شهادت شهود، حکم صادر شود و آنها از شهادت خود برگردند حکم فسخ نمی‌شود و واجب است بر شهود ضمان آنچه که با شهادت آنها تلف شده است و رجوع از شهادت فقط در حضور قاضی و حاکم صحیح است»[۴۱]

شهادت کر و لال و نابینا

مشهور علمای شیعه شهادت ناشنوا را می‌پذیرند و شهادت فرد کر و لال (اخرس) نیز به اتفاق آرای علماء مورد قبول است به شرط آنکه قاضی مفهوم اشارات او را درک کند.[۴۲]
ادای شهادت شخص لال، با اشاره‌ای که شهادت او را بفهماند، صورت می‌گیرد.[۴۳] مشهور برآنند که شهادت فرد کور در اموری که نیاز به مشاهده ندارد، صحیح است اگر دو نفر عادل صاحب صدا را معرفی نمایند در این صورت نیز شهادت او صحیح است.[۴۴]
از امام باقر علیه السلام دربارهٔ شهادت انسان نابینا سؤال شد؛ آیا شهادت آنان جایز است؟ حضرت علیه السلام فرمود: هنگامی که ثابت شود؛ بله[۴۵] و در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام از شهادت فرد «کر» در باب قتل سؤال شد حضرت علیه السلام فرمود: اول سخنانش اخذ شده و سخن دومش قابل قبول نیست[۴۶]
شاید مراد از اینکه شهادت دومش قبول نیست رجوع وی از شهادت اولش پس از حکم قاضی باشد.
ماده ۱۸۴ قانون مجازات اسلامی: «شهادت باید با لفظ یا نوشتن باشد و در صورت تعذر، با فعل از قبیل اشاره واقع شود و در هر صورت باید روشن و بدون ابهام باشد».

مزد گرفتن برای شهادت

اجرت گرفتن شاهد در باب شهادات را می‌توان از چند منظر مورد توجه قرار داد اول اینکه پس از اداء شهادت حق، شخصی که شهادت به نفعش داده شده هدیه‌ای را از باب شکر به شاهد تقدیم کند بی اشکال است؛ اما اگر اداء شهادت حق منحصر به یک شاهد بوده و اداء آن متوقف بر هزینه کردن مال باشد با توجه به اینکه اخذ اجرت در واجبات عینی حرام است؛ [۴۷] اخذ مال در این فرض بر شاهد نیز حرام خواهد بود؛ و همچنین اگر شهادت دادن شهود در امور باطل، مشروط بر اخذ مال از طرفین دعوا باشد نام رشوه بر آن صادق بوده و اخذ آن نیز حرام است.
«مزد گرفتن برای ادای شهادت جایز نیست. در صورت توقف ادای شهادت بر هزینه کردن مال مانند این که نیاز به سفر باشد ادا واجب نیست، مگر آن که هزینهٔ لازم پرداخت شود و ادای شهادت توسط شاهد بر شهادت (شهادت فرع) نیز ممکن نباشد که در این صورت، ادای شهادت بر شاهد اصل، واجب است.[۴۸] در جواز اخذ اجرت بر تحمل شهادت در فرض عدم وجوب عینی آن بر شخص، اختلاف است[۴۹]

موانع شهادت

تحقق هر معروفی در جامعه در بعضی موارد با موانعی مواجه بوده که شهادت شاهدان نیز از این امر مستثنی نبوده و گاهی با مشکلاتی روبرو می‌شود که مواردی از آن را در ذیل بیان می‌کنیم.

خوف از آبروی خویش

حفظ شخصیت و از دست ندادن اعتبار در بین فامیل و آشنایان از جمله موانع شهادت در دادگاه به شمار می‌رود. گاهی اختلافات و دعاوی فامیلی بگونه است که اگر یکی از آشنایان به عنوان شاهد برای اثبات حق و یا ابطال جرمی در دادگاه حاضر شود به راحتی می‌تواند اساس اختلافات را بر طرف کند اما در این میان افراد ضعیف النفس و ضعیف الایمانی هستند که به علت محکوم شدن در دادگاه، بغض و کینه شاهدان را در دل گرفته و در هر محفل و مجلسی، زبان به شماتت و طعنه نسبت به آنان دریغ نکنند که همین امر سبب می‌شود تا شاهدان از خوف حفظ آبروی خویش از شهادت سر باز زنند. قرآن کریم به نکته اشاره فرموده که انسان‌های مؤمن باید برای خدا شهادت داده و از هیچ ترسی واهمه نداشته باشند.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلَی أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیّاً أَوْ فَقِیراً فَاللَّهُ أَوْلَی بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَی أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیراً[۵۰]
(ای کسانی که ایمان آورده‌اید پیوسته به عدالت قیام کنید و برای خدا گواهی دهید هر چند به زیان خودتان یا [به زیان] پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد اگر [یکی از دو طرف دعوا] توانگر یا نیازمند باشد باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است پس از پی هوس نروید که [درنتیجه از حق] عدول کنید و اگر به انحراف گرایید یا اعراض نمایید قطعا خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است).

خوف بر جان و مال

از جمله موانع شهادت، ترس از پیامدهایی است که در اثر شهادت دادن شاهد حاصل می‌شود، اداء شهادت سبب می‌شود تا اشخاص محکوم و متضرر، تصمیم به خسارت و ایجاد ضرر به جان، مال، شغل و سمت اجتماعی شاهد گرفته و همین امر سبب ایجاد خوف کرده تا شاهد از شهادت دادن منصرف شود.

طمع و دنیا طلبی

متأسفانه علاقه مندی به دنیا که عامل چشم پوشی از حق می‌شود وَ مَنْ عَشِقَ شَیْئاً أَعْشَی بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَه[۵۱] بگونه‌ای چشمان حقیقت جو را به کوری سوق داده که برای هر چیزی حتی آشکار کردن حقایق پنهان نیز بهایی را تعیین می‌کنند تا بتوانند ارتزاق کنند. بنابر این اخذ اجرت و تعین مقدار آن از بعضی شاهدان برای گواهی دادن نیز از جمله این گرایش‌ها به مادیات و عامل منع شهادت می‌شود.

حسادت و کینه توزی

وقتی حضرت به جانب بصره آمد، انس بن مالک را به سوی طلحه و زبیر فرستاد تا سخنی را که در باره آنان از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیده بود به یادشان آورد؛ انس از مأموریت سرباز زد و خدمت امام علیه السلام آمد و گفت: آن سخن را از یاد برده‌ام؛ فرمود: اگر دروغ می‌گویی خداوند تو را به سپیدی درخشانی دچار کند که عمامه آن را نپوشاند؛ یعنی بیماری برص. انس چهره اش به آن بیماری مبتلا شد و بعد از آن کسی او را جز با نقاب ندید در رجال کشی علت کتمان فضیلت را عناد و کینه ورزی انس بن مالک نسبت به حضرت علیه السلام ذکر کرده است.[۵۲]

شهادت مسلمانان و کفار نسبت یکدیگر

شهادت مسلمانان و کفار در چهار حصر عقلی قابل تبین است:
۱. شهادت مسلمانان نسبت به یکدیگر
۲. شهادت مسلمانان نسبت به کفار
۳. شهادت کفار نسبت به مسلمانان
۴. شهادت کفار نسبت به یکدیگر
آیات و رویات حاکی از ضرورت شهادت مسلمانان نسبت به یکدیگر دارد
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اهل هیچ دینی نمی‌تواند در مورد اهل دین دیگر شهادت دهد، مگر مسلمانان که می‌توانند هم در مورد خودشان و هم در مورد دیگران شهادت دهند.[۵۳] علاوه بر آنکه روایات ائمه معصومین علیهم السلام، شهادت مسلمانان نسبت به کفار را نیز تأیید کرده است.
امام صادق فرمود: مسلمانان می‌توانند در مورد همه ملت‌ها شهادت دهند، ولی سایر ملت‌ها نمی‌توانند دربارهٔ مسلمانان شهادت دهند.[۵۴] اما شهادت کفار نسبت به مسلمانان را باید از دو جهت مورد بحث قرار داد؛ اول در دعاوی شخصی که در این فرض با توجه به اینکه یکی از شروط شهادت اسلام و ایمان است بنابراین شهادت کفار نسبت به مسلمانان صحیح نبوده اما اگر پس از کفر مسلمان شوند شهادتشان همانند سایر مسلمین مورد قبول خواهد بود. مفهوم روایاتی که بر پذیرش شهادت یهودی و نصرانی -پس از مسلمان شدن- دلالت دارد؛ مانند امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: اگر یهودی و نصرانی شهادت دهند و سپس مسلمان شوند، شهادتشان جایز است. بر همین مسأله حاکی است.[۵۵]
اما شهادت کفار نسبت به مسلمانان در مسأله وصیت با ادله قرآنی و ادله روایی قابل قبول است ادله‌هایی از قبیل «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَیْنِکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْکُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَیْرِکُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَأَصَابَتْکُمْ مُصِیبَةُ الْمَوْتِ»[۵۶] ای کسانی که ایمان آورده‌اید هنگامی که یکی از شما را [نشانه‌های] مرگ دررسید باید از میان خود دو عادل را در موقع وصیت به شهادت میان خود فرا خوانید یا اگر در سفر بودید و مصیبت مرگ شما را فرا رسید [و شاهد مسلمان نبود] دو تن از غیر [همکیشان] خود را [به شهادت بطلبید].
سماعه می‌گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد شهادت اهل ملت (غیر مسلمانان) پرسیدم، حضرت در جواب فرمودند: شهادتشان در مورد هیچ کس صحیح نیست مگر در مورد هم کیشان خودشان، اگر مسلمانان غیر از آنان کسی را پیدا نکنند، می‌توانند در مورد وصیت، شهادت آنان را قبول نمایند؛ چون صحیح نیست حق کسی از بین برود.[۵۷]
روایت هشام بن حکم از امام صادق علیه السلام در باره آیه: «ذَوَا عَدْلٍ مِنْکُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَیْرِکُمْ» که فرمود: اگر کسی در سرزمین غربت باشد و برای وصیت، مسلمانی را نیابد جایز است که غیر مسلمان را برای شهادت بطلبد.
بر اساس همین آیه و روایات، فقیهان اجماع نموده‌اند بر این که هنگام ضرورت، شهادت ذمّی عادل در وصیت مالی پذیرفته می‌شود؛ یعنی اگر مثلًا موصی (وصیت کننده) در سفر باشد و هیچ مسلمان عادلی نیز در اطراف او یافت نشود، در این صورت کافر ذمّی اگر در دین خودش عادل باشد، می‌تواند به وصیّت او شهادت دهد.
از همین جا معلوم می‌شود که پذیرش شهادت کافر در وصیت -در مورد مسلمانان- چند شرط دارد:
۱. وصیت، مالی باشد.
۲. اضطرار و ضرورت به وجود بیاید.
۳. کافر، ذمی اهل کتاب باشد.
۴. کافر، مطابق دینش عادل باشد.[۵۸]
اما شهادت کفار نسبت به یکدیگر به ادله روایی نیز مقبول است سماعه گفت که از امام صادق علیه السلام دربارهٔ شهادت اهل ذمه پرسیدم، امام علیه السلام در جواب فرمودند: شهادتشان جایز نیست، مگر در مورد اهل ملّت خودشان.
مرحوم نراقی ره از عبارت «علی ملّتهم» چند نکته استفاده می‌کند
نکته اوّل: شهادت کافر فقط در صورتی که علیه هم کیشان خودش باشد پذیرفته می‌شود؛ اما اگر به نفع هم کیشان خود شهادت دهد، مطابق اصل، شهادتش رد می‌شود، مگر آن که دلیل دیگری برای پذیرش این شهادت اقامه گردد.
نکته دوم: اطلاق «علی ملّتهم» دلالت دارد بر آن که اگر کافر علیه هم کیشان خود و به نفع دیگران -چه مسلمان و چه غیر مسلمان شهادت دهد، شهادتش پذیرفته می‌شود
نکته سوم: کافری که پیرو یکی از فرقه‌های ضاله اسلامی (مانند ناصبی و غیر آن) است، مشمول روایت نمی‌شود؛ چون «ملت» در مورد آنان صدق نمی‌کند؛ لذا طبق اصل، شهادت آنان به هیچ وجه پذیرفته نمی‌شود، بلکه آنان مشمول روایاتی می‌شوند که می‌فرماید: «ذو مخربة فی الدین»، از این رو شهادتشان پذیرفته نمی‌شود ... خلاصه آنکه، دلیل مذکور دلالت دارد بر آن که شهادت کافر در مورد غیر هم کیشان خود پذیرفته نیست، ولی در مورد هم کیشانش قابل قبول است.[۵۹]

شبهه در شهادت زنان

سایت‌ها و رسانه‌های بیگانه برای اختلاف افکنی بین مسلمانان و ایجاد شک و تزلزل در نفوس مسلمین از هر شیوه‌ای استفاده کرده‌اند تا با ایجاد تفرقه و ایجاد شکاف در بین مسلمانان، آنان را از دین مبین اسلام جدا کنند؛ لذا موضوع شهادت زن را یکی از موضوعات دسیسه‌های خود قرار داده و با طرح تبعیض نژادی بین زن و مرد و نقصان عقل زنان و محروم شدن زنان از حق طبیعی خویش، عامل تزلزل و بدبینی عده قلیلی از افراد جامعه نسبت دین اسلام شده است.
بسیاری از بزرگان دین در کتب متعدد و مقالات مختلف در رفع شبهه مذکور جواب‌هایی را بیان کرده‌اند که ما نیز به تناسب مقاله مذکور جواب اجمالی به این مسأله خواهیم داد.

شهادت حق نیست بلکه تکلیف است

اولاً: اصولاً شهادت (حق) نیست تا آن جا که شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد محسوب شده است او را محروم از حق تلقی کنیم بلکه شهادت (تکلیف) است؛ بنابراین در مواردی که شهادت زن مسموع نیست، او (معاف) از تکلیف است و در نتیجه وظیفه اش نسبت به مرد سبک تر است.[۶۰]

خلقت وجودی زن

ثانیاً: در عالم تکوین خلقت زن با مرد تفاوت فاحشی دارد مثلا زن بر خلاف مرد، موجودی ضعیف است که توان کارهای سنگین ندارد؛ زن قابلیت فرزند آوری دارد و مرد ندارد؛ عواطف و احساسات زن بیش از مرد است ... که همه شئون خَلقی اقتضا می‌کند تا خالق هستی احکام صادره اش در عالم تشریع متناسب با نیاز خلقت زن و مرد باشد لذا از آنجایی که شهادت نه حق بلکه یک تکلیف الهی است و نه حق الله بلکه از حقوق الناس به شمار می‌رود و از آنجایی که عواطف و احساسات زن بر تعقلش غلبه دارد و در عملاً بسیار زود باور هستند «بر اساس نظر روانشناسان زنان از روحیه لطیفتر برخوردارند و احساسی تر هستند بنابراین سریعتر مطالبی را قبول می‌کنند و زودتر تحت تاثیر قرار می‌گیرند»[۶۱] و شهادت چون از امور حسی است در بسیاری از موارد به علت اجتماعی بودن موضوعات شهادت و خالی بودن زنان در دعاوی‌ها شهادت آنان به تنهایی مقبول نبوده «در وقایع و رخدادهای کوچه و بازار، مردان بیشتر از زنان دست اندر کار هستند. مردان به خاطر کار و تلاش و به دست آوردن زاد و توشه و گذران زندگی با رخدادها و وقایع اجتماعی بیشتر مأنوس اند و اگر واقعه‌ای رخ داد، بیشتر و بهتر در معرض اطلاع اند. فرض کنیم در خیابان دو نفر با هم دعوا می‌کنند و با چوب و چا قو و سنگ به جان یکدیگر افتاده‌اند. پس از چند دقیقه مردان اطراف آنان را گرفته و آنان را از یکدیگر جدا می‌کنند. این جا اگر قتلی یا جراحتی واقع شد مردان چون شاهد و ناظر بوده‌اند بهتر می‌توان از آنان شهادت را پذیرفت. در این جور وقایع یا اصلاً زنان حضور ندارند یا اگر حضور داشته باشند خود را کنار می‌کشند یا مردان آنان را به عقب می‌رانند. از این رو پذیرفتن شهادت مردان و نپذیرفتن شهادت یک زن مسئله طبیعی است».[۶۲] حکم الهی اقتضا کرده که در بعضی موارد دو شاهد زن با یک مرد در تساوی باشد؛ که آیه شریفه وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجَالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَی[۶۳] (و دو شاهد از مردانتان را به شهادت طلبید، پس اگر دو مرد نبودند، مردی را با دو زن‏، از میان گواهانی که (به عدالت آنان‏) رضایت دارید (گواه بگیرید)، تا (اگر) یکی از آن دو (زن‏) فراموش کرد، (زنِ‏) دیگر، وی را یادآوری کند).
بر گمراهی و احتمال خطا و عدم هدایت به حق در شهادت زنان اشاره دارد نه بر نقصان عقل آنان.[۶۴]

گاهی شهادت مرد هم مقبول نیست

ثالثاً: این مسأله به عنوان قاعده کلی نبوده که همیشه شهادت دو زن با یک مرد در تساوی باشد بلکه مواردی از فقه وجود دارد که شهادت مرد اصلاً مقبول نبوده بلکه تنها شهادت زن ملاک قبولی حکم است «مثلاً در مورد اثبات زنده متولد شدن طفل، شهادت مرد چیزی از ارث را برای طفل ثابت نمی‌کند ولی با شهادت هر زن یک چهارم از ارث ثابت می‌شود و در این مورد فقط شهادت زنان ارزش دارد»[۶۵]

راهکار تشویق جامعه به اداء شهات حق

شیوه قرآن کریم در معضلات اجتماعی و رذائل اخلاقی، بیان درد و درمان آن است.[۶۶] لذا راهکار قرآن کریم در بیان شهادت و برحذر داشتن از شهادت دروغ، تقویت ایمان به خدای متعال و حضور او را مورد توجه قرار داده که عالم به اعمال بوده و از عملکرد انسان غافل نیست و نیز اعتقاد به معاد را توجه داده که تقویت آن در قلب و روح، انسان را به صدق در شهادت رهنمون می‌کند و این امر با مطالعه و تدبر در آیات الهی حاصل می‌شود. وَ أَقِیمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا[۶۷] و گواهی را برای خدا به پا دارید. این است اندرزی که به آن کس که به خدا و روز بازپسین ایمان دارد، داده می‌شود و هر کس از خدا پروا کند، [خدا] برای او راه بیرون شدنی قرار می‌دهد. وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهَادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ[۶۸] و کیست ستمکارتر از آن کس که شهادتی از خدا را در نزد خویش پوشیده دارد و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست .

  • ساخت و ترویج فیلم‌های مستند از شاهدانی که با گواهی‌های خود، مرگ حتمی را از افراد مورد اتهام رفع و عامل نجات و زندگی مجدّد دیگران شده‌اند.
  • بیان آثار مثبت و پیامدهای منفی شهادت، توسط خطبا و فضلا به مردم.
  • مطالعه کتب تاریخ از شرح حال افرادی که به شهادت‌های حق و ناحق خود، بسیاری از افراد را مورد ستم خویش قرار داده و سزای اعمال خود را دریافت کرده‌اند که تاریخ و زندگی اجتماعی افراد از شرح حال این دسته از افراد فراوان است.

مقالات دیگر برای مطالعه بیشتر

برای مطالعه بییشتر مقالات ذیل توصیه می‌شود:
۱) شرایط شاهد در اداء شهادت، محمد حسن همتی
۲) ادای شهادت/ سید علی حاتم زاده
۳) شهادت در حقوق: جمعی از پژوهشگران زیر نظر سید محمود هاشمی، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام؛ ج ۳، ص: ۳۲۶
۴) شهادت کافر در مورد مسلمانان، جمعی از مؤلفان مجله فقه اهل بیت علیهم السلام (فارسی)؛ ج ۴۵، ص: 233

فهرست منابع

کتب

۱.قرآن کریم
۲.جهانگیر منصور، قانون مجازات اسلامی، نشر دیدار، چ ۴۳ سال 1385
۳.سایت شورای نگهبان، قانون مجازات اسلامی، مصوبه 11/2/1392
۴.قانون اساسی، تدوین: مسعود دانایی، مصوبه ۱۳۶۸، چ دوم، چاپ حافظ 1388
۵.ابن بابویه، محمد بن علی، الأمالی (للصدوق)، ۱ جلد، کتابچی - تهران، چاپ: ششم، ۱۳۷۶ ش.
۶.طوسی، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ۱۰ جلد، دار الکتب الإسلامیه - تهران، چاپ: چهارم، ۱۴۰۷ ق.
۷.احسایی، ابن ابی جمهور، محمد بن علی، عوالی اللئالی العزیزیه، ۴ جلد، دار سید الشهداء للنشر، قم - ایران، اول، ۱۴۰۵ ه‍ق
۸.ابن اشعث، محمد بن محمد، الجعفریات (الأشعثیات)، ۱ جلد، مکتبه النینوی الحدیثه - تهران، چاپ: اول، بی تا.
۹.کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (ط - الإسلامیه)، ۸ جلد، دار الکتب الإسلامیه - تهران، چاپ: چهارم، ۱۴۰۷ ق.
۱۰.طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، ۱۳۷۲، سوم، تحقیق: محمد جواد بلاغی
۱۱.ابن بابویه، محمد بن علی، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ۱ جلد، دار الشریف الرضی للنشر - قم، چاپ: دوم، ۱۴۰۶ ق.
۱۲.راغب أصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، ۱ جلد، دار القلم - الدار الشامیه - بیروت - دمشق، چاپ: اول، ۱۴۱۲ ق.
۱۳.ابن بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ۴ جلد، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم، چاپ: دوم، 1413
۱۴. گلپایگانی، سید محمد رضا موسوی، مجمع المسائل (گلبایگانی)، ۵ جلد، دار القرآن الکریم، قم - ایران، دوم، ۱۴۰۹ ه‍ق
۱۵.خمینی، سید روح اللّه موسوی - مترجم: اسلامی، علی، تحریر الوسیله - ترجمه، ۴ جلد، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم - ایران، ۲۱، ۱۴۲۵ ه‍ق
۱۶.جمعی از پژوهشگران زیر نظر سید محمود هاشمی شاهرودی، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ۳ جلد، مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام، قم - ایران، اول، ۱۴۲۶ ه‍ـ ق
۱۷. شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعه إلی تحصیل مسائل الشریعه، ۳۰ جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام - قم، چاپ: اول، ۱۴۰۹ ق.
۱۸.دزفولی، مرتضی بن محمد امین انصاری، رساله سراج العباد (محشّی - شیخ انصاری)، در یک جلد، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم - ایران، اول، ۱۴۱۵ ه‍ق
۱۹.عاملی، بهاء الدین، محمد بن حسین و ساوجی، نظام بن حسین، جامع عباسی و تکمیل آن (محشّی، ط - جدید)، در یک جلد، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم - ایران، اول، ۱۴۲۹ ه‍ـ ق
۲۰.کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (ط - الإسلامیه)، ۸ جلد، دار الکتب الإسلامیه - تهران، چاپ: چهارم، ۱۴۰۷ ق.
۲۱.حسن بن علی علیه السلام، امام یازدهم، التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری علیه السلام، ۱ جلد، مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف - ایران؛ قم، چاپ: اول، ۱۴۰۹ ق.

مقالات

۱.مقاله «تحمّل شهادت» ویکی فقه
۲.سایت رسمی باشگاه خبرنگاران جوان
۳.مقاله کتمان حق، سیده فاطمه جوادی زاویه
۴.مقاله کتمان http://wikifeqh.ir ویکی فقه
۵.مقاله شهادت، محسن نجف پور، پژوهشکده باقرالعلوم ع
۶.سایت دائرالمعارف طهور مقاله گواهی دروغ، سوگند دروغ
۷.مقاله شرایط شهادت در اداء شهادت، محمد حسن همتی، وبلاک حقوقی نصیری،

پا نویس

  1. مفردات راغب، ص465، ذیل ماده شهد.
  2. سایت جامعة المصطفی العالمیه ،محمد حسن همتی.
  3. سوره بقره؛ آیه 42
  4. سوره بقره؛ آیه 174
  5. سوره بقره؛ آیه 282.
  6. وسائل الشیعه، ج27، ص314.
  7. سوره آل عمران؛ آیه 18
  8. سوره بقره؛ آیه 23
  9. سوره بقره؛ آیه 84.
  10. سوره بقره؛ آیه 140
  11. سوره بقره؛ آیه /282.
  12. سوره نساء؛ آیه 6.
  13. سوره نساء؛ آیه 15
  14. مقاله «تحمل شهادت» با اندکی تلخیص، ویکی فقه.
  15. سایت رسمی باشگاه خبرنگاران جوان، تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، کد خبر: ۵۱۲۲۴۵۲.
  16. کافی، ج 1، ص 16
  17. امالی، شیخ صدوق، مجلس 22، ح 3، ص 102.
  18. سوره طلاق؛ آیه 2
  19. مقاله شرایط شهادت در اداء شهادت، با اندکی تلخیص، محمد حسن همتی.
  20. وسائل الشیعه؛ ج 27؛ ص 342.
  21. الجعفریات (الأشعثیات)؛ ص 143.
  22. تحریر الوسیله، ترجمه، کتاب شهادات، ج 4، ص 149.
  23. وسائل الشیعه؛ ج 27؛ ص 374.
  24. قانون مجازات اسلامی، ماده 177.
  25. الکافی (ط - الإسلامیه)؛ ج 7؛ ص 396.
  26. من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 40.
  27. سوره نساء؛ آیه 15
  28. سوره بقره؛ آیه 282
  29. سوره مائده؛ آیه 106 و سوره طلاق؛ آیه 2
  30. ماده 200 قانون مجازات اسلامی: درخصوص شهادت بر زنا یا لواط، شاهد باید حضوری عملی را که زنا یا لواط با آن محقق می‌شود دیده باشد و هرگاه شهادت مستند به مشاهده نباشد و همچنین در صورتی که شهود به عدد لازم نرسند شهادت درخصوص زنا یا لواط، قذف محسوب می‌شود و موجب حد است
  31. ماده 185 قانون مجازات اسلامی: در صورت وجود تعارض بین دو شهادت شرعی، هیچ یک معتبر نیست
  32. قانون مجازات اسلامی، ماده 172.
  33. مقاله شهادت، محسن نجف پور، پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام
  34. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه/141.
  35. وسائل الشیعه، ج 27، ص 341.
  36. همان، ص 342.
  37. قانون اساسی اصل 38.
  38. وسائل الشیعه؛ ج 27، ص 326.
  39. وسائل الشیعه؛ ج 27، ص 328.
  40. ماده 198 قانون مجازات اسلامی: رجوع از شهادت شرعی، قبل از اجرای مجازات موجب سلب اعتبار شهادت می‌شود و اعاده شهادت پس از رجوع از آن، مسموع نیست.
  41. مقاله شهادت، محسن نجف پور.
  42. محسن نجف پور، مقاله شهادت، پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام
  43. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ع، ج 1، ص 319.
  44. محسن نجف پور، مقاله شهادت، پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام
  45. مُحَمَّدِ بْنِ قَیْسٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنِ الْأَعْمَی تَجُوزُ شَهَادَتُهُ قَالَ نَعَمْ إِذَا أَثْبَتَ (کافی، ج 7، ص 400).
  46. جَمِیلٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ شَهَادَةِ الْأَصَمِّ فِی الْقَتْلِ قَالَ یُؤْخَذُ بِأَوَّلِ قَوْلِهِ وَ لَا یُؤْخَذُ بِالثَّانِی. (همان).
  47. رساله سراج العباد (محشی- شیخ انصاری)، ص 76 و جامع عباسی و تکمیل آن (محشی ط- جدید) ص 819.
  48. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج 1، ص 319.
  49. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ع، ج 2، ص 382.
  50. سوره نساء؛ آیه / 135.
  51. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 109
  52. نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت 311 این داستان با عبارات مختلف در رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)؛ النص؛ ص 45 و نیز شرح نهج البلاغه ابن الحدید، ج 19، ص 217 نقل شده است.
  53. عوالی اللئالی العزیزیه؛ ج 1، ص: 454.
  54. الکافی (ط - الإسلامیه)؛ ج 7؛ ص 398.
  55. تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)؛ ج 6؛ ص 253.
  56. سوره مائده؛ آیه 106
  57. تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)؛ ج 6؛ ص 252.
  58. مجله فقه اهل بیت علیهم السلام (فارسی)؛ ج 45، ص: 236.
  59. مجله فقه اهل بیت علیهم السلام (فارسی)؛ ج 45، ص: 244، با اندکی تلخیص.
  60. مقاله «چرا در اسلام شهادت دو زن برابر با یک مرد است» معصومی.
  61. مقاله «چرا شهادت دو زن با شهادت یک مرد مساوی است؟» سایت مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی
  62. همان.
  63. سوره بقره؛ آیه 282
  64. مقاله «چرا شهادت دو زن معادل شهادت یک مرد است؟» استاد حسینی طباطبایی http://www.askquran.ir/archive/index.php/t.11568html
  65. مقاله «چرا در اسلام شهادت دو زن برابر با یک مرد است؟» معصومی. سایت راسخون.
  66. به عنوان نمونه در مسأله اختلاف افکنی‌های یهود، قرآن کریم علاوه بر آنکه اهداف، شیوه اختلافات افکنی یهود را بیان کرده، راه حل مبارزه با آن را نیز ذکر کرده است؛ که در آیات مختلف سوره بقره؛ آیه 109، سوره آل عمران؛ آیات 71، 72 و 78 و سوره توبه؛ آیه 107.
  67. سوره طلاق؛ آیه 2.
  68. سوره بقره؛ آیه 140