کتابخانه:اخلاق اسلامی تقریرات درس اخلاق امام خمینی ج 4 بخش دوم

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
اخلاق اسلامی - تقریرات درس اخلاق امام خمینی - جلد چهارم - بخش دوم
مشخصات کتاب
Darsnameye-akhlagh-emam-khomeyni1.jpg
گزینش مرکز تدوین و نشر متون درسی حوزه
زبان فارسی
ناشر نشر دانش حوزه
محل انتشارات قم
تاریخ نشر 1383

محتویات

الحدیث الثامن عشر: غیبت

عن اءبی عبدالله علیه السلام قال : قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

الغیبة اءسرع فی دین الرجل المسلم من الاءکلة فی جوفه .

و قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

الجلوس فی المسجد انتظار الصلاة عبادة ما لم یحدث . قیل : یا رسول الله و ما یحدث ؟ قال : الاغتیاب . [۱]

فصل اول : تعریف غیبت

فقها (رضوان الله علیهم اجمعین ) برای غیبت تعریفهای بسیاری کردند که بیان و مناقشه در طرد و عکس هر یک خارج از وظیفه این اوراق است مگر به طور اجمال . شیخ محقق سعید شهید می‌فرماید:

برای آن دو تعریف است : اول و آن مشهور بین فقهاست : هو ذکر الانسان حال غیبته بما یکره نسبته الیه ، مما یعد نقصانا فی العرف بقصد الانتقاص و الذم . و الثانی : التنبیه علی ما یکره نسبته الیه ... [۲]

تعریف دوم اعم است از اول در صورتی که ذکر به معنی قول باشد؛ چنانکه متفاهم عرفی است ؛ زیرا تنبیه اعم است از قول و کتابت و حکایت و غیر آن از سایر طرق تفهیم . و اگر ذکر اعم از قول باشد، چنانکه مطابق لغت است ، مرجع هر دو تعریف به یک امر برگردد، و مفاد اخبار نیز دلالت بر این دو تعریف دارد . مثل ما فی وصیة النبی صلی الله علیه و آله و سلم لاءبی ذر (رضوان الله علیه ):

قلت : یا رسول الله ، و ما الغیبة ؟ قال : ذکرک اءخاک بما یکره . قلت : یا رسول الله ، فان کان فیه الذی یذکر به ؟ قال : اعلم اءنک اذا ذکرته بما هو فیه اغتبته ؛ و اذا ذکرته بما لیس فیه ، فقد بهته [۳]

در نبوی مشهور وارد است : هل تدرون ما الغیبة ؟ فقالوا: الله و رسوله اءعلم ، قال ذکرک اءخاک بما یکره ... [۴] و این برگشت کند به معنی اول ، بنا بر متفاهم عرفی معنی ذکر؛ یا معنی دوم ، بنابر اعمیت ذکر از قول . و غایب بودن برادر را نفرمود، زیرا از مفهوم غیبت معلوم بوده و محتاج به ذکر نبوده . برادر نیز معلوم است که برادر ایمانی است نه نسبی . و ما یکره عبارت است از چیزهایی که نقصان عرفی است .

و قصد انتقاص و مذمت گرچه در حدیث شریف ابی ذر، و نبوی مشهور، مذکور نیست ، لیکن از فحوای کلام متفاهم می‌شود؛ بلکه صدر روایت ابی ذر دلالت بر آن دارد و مستغنی از ذکر بوده ؛ زیرا در صدر روایت است :

الغیبة اءشد من الزنا . قلت : و لم ذاک یا رسول الله ؟ قال : لاءن الرجل یزنی فیتوب الی الله فیتوب الله علیه ، و الغیبة لا تغفر حتی یغفرها صاحبها ... ثم قال : و اءکل لحمه من معاصی الله [۵]

از این دو جمله معلوم شود که با قصد انتقاص مقصود است ؛ و الا اگر تلطفا و ترحما ذکری از غیر شود، معصیت او نیست تا محتاج به آمرزش شود، و اکل لحم او نیست .

اعمیت غیبت از ذکر قولی نیز معلوم شود از روایت عایشه : دخلت علینا امراءة ، فلما ولت ، اءومات بیدی اءنها قصیرة ، فقال صلی الله علیه و آله و سلم اغتبتها . [۶] بلکه عرف از نفس اخبار غیبت خصوصیت تلفظ را نمی‌فهمد، بلکه آن را از جهت افهام نوعی مورد حرمت می‌داند؛ یعنی ، اختصاص تلفظ به ذکر از باب این است که غالبا با تلفظ واقع می‌شود؛ نه از جهت خصوصیت آن است .

از اطلاق بسیاری از اخبار معلوم می‌شود که کشف سر مؤ منین حرام است . یعنی ، عیوبی که از مؤ منین مستور و مخفی است ، چه خلقی یا خلقی یا عملی باشد، حرام است اظهار و افشاء آن ، چه شخص متصف راضی به آن باشد یا نه ؛ و چه قصد انتقاص در کار باشد یا نباشد . ولی از ملاحظه مجموع اخبار استفاده می‌شود که قصد انتقاص دخیل در حرمت است ؛ مگر آنکه نفس عمل از اموری باشد که ذکر آن و اشاعه آن محرم شرعی باشد، چون معاصی خدا که صاحب معصیت نیز نمی‌تواند اظهار آن کند و از جمله اشاعه فاحشه است . و این مربوط به حرمت غیبت نیست . بعید نیست اظهار مستورات مؤ منین در صورت عدم رضایت آنها نیز محرم باشد، ولو قصد انتقاص در کار نباشد .

فصل دوم : چند حدیث در حرمت غیبت

حرمت غیبت فی الجمله اجماعی ، بلکه از ضروریات فقه و از کبائر و موبقات است . آنچه لازم است در این مقام ذکر آن ، تنبه دادن بر فساد این سیئه موبقه و تبعات آن است که بلکه ان شاء الله با تفکر در آن بدان مبتلا نشویم ؛ یا اگر خدای نخواسته شدیم ، بزودی توبه کنیم و قلع ماده فساده آن را کرده نگذاریم با این آلودگی و ابتلای به این کبیره ایمان کش از این عالم منتقل شویم ، که برای این موبقه کبیره در عالم غیب و پس پرده ملکوت صورت مشوه زشتی است که علاوه بر بدی آن موجب رسوایی در ملاء اعلی و محضر انبیاء مرسلین و ملائکة مقربین می‌شود . صورت ملکوتی آن همان است که خداوند تبارک و تعالی در کتاب کریمش اشاره به آن می‌فرماید و احادیث شریفه نیز صراحتا و اشارتا بیان کرده‌اند . قال الله عزوجل : و لا یغتب بعضکم بعضا اءیحب اءحدکم اءن یاءکل لحم اءخیه میتا فکرهتموه [۷] ما غافلیم از آنکه اعمال ما عینا با صورتهای مناسبه با آنها در عالم دیگر به ما رجوع می‌کند. نمی‌دانیم که این عمل صورت مردار خوردن است . صاحب این عمل همان طور که چون سگهای درنده اعراض مردم را دریده و گوشت آنها را خورده ، در جهنم نیز صورت ملکوتی این عمل به او رجوع می‌کند .

فی روایة اءن رسول الله لما رجم الرجل فی الزنا، قال رجل لصاحبه : هذا اءقعص کما یقعص الکلب . فمر النبی معهما بجیفة ، فقال : انهشا منها . فقالا: یا رسول الله ننهش جیفة ؟!فقال : ما اءصبتما من اءخیکما اءنتن من هذه [۸]

آری ، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به قوت نور بصیرت و مشاهده می‌دید عمل آنها را که گندش از مردار بیشتر و صورت آن فضیحتر و فظیعتر است . عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

۱ من مشی فی غیبة اءخیه و کشف عورته ، کانت اءول خطوة خطاها وضعها فی جهنم و کشف الله عورته علی رؤ وس الخلائق . [۹]

۲ من اغتاب امراء مسلما، بطل صومه و نقض وضوؤ ه و جاء یوم القیامة یفوح من فیه رائحة اءنتن من الجیفة ، یتاءذی به اءهل الموقف . و ان مات قبل اءن یتوب ، مات مستحلا لما حرم الله عزوجل . [۱۰]

۳ مررت لیلة اءسری بن علی قوم یخمشون وجوههم باءظافیرهم . فقلت : یا جبرئیل ، من هؤ لاء؟ قال : هولاء الذین یغتابون الناس و یقعون فی اءعراضهم . [۱۱]

پس معلوم شد که شخص مغتاب در برزخش رسوا و مفتضح ، و در موقفش ‍ پیش اهل آن خجل و شرمسار است ، و در جهنم نیز با رسوایی و بی آبرویی خواهد به سر برد؛ بلکه بعض مراتب آن نیز اسباب رسوایی در این عالم شود.

خداوند تبارک و تعالی غیور است و هتک مستور مؤ منین و کشف عورات آنها هتک ناموس الهی است . اگر انسان بی حیایی را از حد گذراند و هتک حرمات الهیه نمود، خداوند غیور مستورات او را، که به لطف و ستاریت خود ستر فرموده بود، مکشوف می‌فرماید، و در بین مردم در این عالم ، و ملائکه و انبیا و اولیا علیهم السلام در آن عالم مفتضح می‌شود .

شیخ صدوق سند به حضرت صادق علیه السلام رساند که فرمود: و من اغتابه بما فیه ، فهو خارج من ولایة الله تعالی ، داخل فی ولایة الشیطان . [۱۲] معلوم است کسی که از ولایت حق خارج و در ولایت شیطان داخل شود، اهل نجات و ایمان نخواهد بود . چنانکه در حدیث سابق اسحاق بن عمار نیز گذشت که اسلام مغتاب لسانی است و ایمان در قلبش ‍ وارد نشده . معلوم است کسی که مؤ من به خدا باشد و مصدق به روز جزا و معتقد به رسیدن به صور اعمال و حقایق سیئات ، چنین موبقه کبیره را، که در عوالم غیب و شهادت و در نشئه دنیا و برزخ و عقبی او را رسوا و مفتضح و از ولایت حق خارج و به ولایت شیطان داخل می‌کند، مرتکب نشود . اگر ما اقدام بدین امر بزرگ کردیم ، باید بفهمیم که سرچشمه خرابی دارد و حقیقت ایمان در قلب ما وارد نشده . اگر ایمان وارد قلب شود، کارها اصلاح می‌شود: آثار آن سرایت می‌کند به تمام ظاهر و باطن و سر و علن . پس ، باید مرض قلب را علاج نماییم . از احادیث ظاهر شود که همان طور که سستی ایمان و عدم خلوص آن موجب مفاسد اخلاقی و اعمالی شود، این مفاسد نیز موجب نقصان ایمان ، بلکه زایل شدن آن ، می‌شود .

این معصیت از جهت دیگر هم از معاصی شدیدتر و تبعاتش بیشتر است . و آن اینکه علاوه بر جنبه حق الله ، جنبه حق الناس هم دارد، و خداوند نمی‌آمرزد مغتاب را تا صاحبش از او راضی شود؛ چنانکه در حدیث شریف با چندین طریق به همین مضمون وارد شده : عن اءبی ذر، عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم فی وصیة له قال :

یا اءباذر ایاک و الغیبة !فان الغیبة اءشد من الزنا قلت : و لم ذاک یا رسول الله ؟ قال : لاءن الرجل یزنی فیتوب الی الله فیتوب الله علیه ، و الغیبة لا تغفر حتی یغفرها صاحبها . [۱۳]

اگر خدای نخواسته انسان با حقوق مردم از دنیا برود، کارش بسیار مشکل شود . در حقوق الهی سر و کار با کریم و رحیم می‌باشد که در ساحت مقدسش بغض و کینه ، عداوت و تشفی راه ندارد؛ ولی اگر سر و کار با بندگان شد، ممکن است گرفتار کسی شود که دارای این گونه اخلاق باشد و از انسان بدین زودیها نگذرد یا هیچ وقت از او راضی نشود . پس ، بر انسان لازم است که مواظب باشد، که مطلب بسیار خطرناک و امر بسیار مشکل است .

احادیث در تشدید امر غیبت بیش از این است که در حوصله این اوراق بگنجد . و ما به ذکر مختصری از آن قناعت می‌کنیم . عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم :

۱ یؤ تی باءحد یوم القیامة فیوقف بین یدی الرب عزوجل و یدفع الیه کتابه ، فلا یری حسناته فیه . فیقول : الهی ، لیس هذا کتابی فانی لا اءری فیه حسناتی . فیقال له : ان ربک لا یضل و لا ینسی ، ذهب عملک باغتیاب الناس . ثم یؤ تی بآخر و یدفع الیه کتابه ، فیری فیه طاعات کثیرة . فیقول : الهی ، ما هذا کتابی ، فانی ما عملت هذه الطاعات . فیقال له : ان فلانا اغتابک فدفع حسناته الیک ... [۱۴]

۲ اءدنی الکفر اءن یسمع الرجل من اءخیه کلمة یحفظها علیه یرید اءن یفضحه بها، اءولئک لا خلاق لهم . [۱۵]

این مختص از اخبار این باب ؛ در صورتی که عناوین دیگر نیز به غیبت منطبق می‌شود از قبیل اهانت مؤ من و اذلال و احتقار و استخفاف و تعبیر و احصاء عثرات ، که هر یک برای هلاکت انسان سببی است مستقل . و اخبار وارده در مذمت هر یک از آنها کمرشکن است . و ما از ذکر آنها چشم پوشیدیم برای اختصار .

فصل سوم : ضررهای اجتماعی غیبت

چنانکه این معصیت کبیره و این موبقه عظیمه از مفسدات ایمان و اخلاق و ظاهر و باطن است ، همین طور این رذیله مفاسد اجتماعی و نوعی نیز دارد؛ و از این جهت از بسیاری از معاصی قبح و فشادش افزون می‌باشد .

یکی از مقاصد بزرگ شرایع و انبیاء عظام (سلام الله علیهم ) که علاوه بر آنکه خود مقصود مستقل است ، وسیله پیشرفت مقاصد بزرگ و دخیل تام در تشکیل مدینه فاضله می‌باشد، توحید کلمه و توحید عقیده ، و اجتماع در مهام امور و جلوگیری از تعدیات ظالمانه ارباب تعدی است ، که مستلزم فساد بنی الانسان و خراب مدینه فاضله است . این مقصد بزرگ ، که مصلح اجتماعی و فردی است ، انجام نگیرد مگر در سایه وحدت نفوس و اتحاد همم و الفت و اخوت و صداقت قلبی و صفای باطنی و ظاهری ؛ به طوری که نوع بنی آدم تشکیل یک شخص دهند، و جمعیت به منزله یک شخص و افراد به منزله اعضا و اجزاء آن باشد؛ و تمام کوششها حول یک مقصد بزرگ الهی و یک مهم عظیم عقلی ، که صلاح جمعیت و فرد است ، چرخ زند . اگر چنین مودت و اخوتی در بین یک نوع یا یک طایفه پیدا شد، غلبه کنند بر تمام طوایف و مللی که بر این طایفه نباشند . چنانکه از مراجعه به تواریخ ، خصوصا تاریخ جنگهای اسلام و فتوحات عظیمه آن ، مطلب خوب روشن می‌شود، که در اوایل طلوع این قانون الهی ، چون شمه‌ای از این اتحاد و وحدت در بین مسلمین بوده و مساعی آنها مشفوع به تخلیص نیات نوعا بوده ، در مدت کمی چه فتوحات بزرگی کردند، و در اندک زمانی به سلطنتهای بزرگ آن زمان ، که عمده آن ایران و روم بوده ، غلبه کردند و با عده کم بر لشکرهای گران و جمعیتهای بی پایان غالب شدند . پیغمبر اسلام عقد اخوت بین مسلمین اجرا فرمود و به نص (انما المؤ منون اخوة ) [۱۶] اخوت بین مؤ منین برقرار شد . عن العقر قوفی ، قال : سمعت اءباعبدالله علیه السلام یقول : قال سمعت اءبا عبدالله علیه السلام یقول :

۱ اتقوا الله و کونوا اخوة بررة متحابین فی الله متواصلین متراحمین ؛ تزاوروا و تلاقوا و تذاکروا اءمرنا و اءحیوه . [۱۷]

۲ یحق علی المسلمین الاجتهاد فی التواصل و التعاون علی التعاطف و المؤ اساة لاءهل الحاجة و تعاطف بعضهم علی بعض حتی تکونوا کما اءمرکم عزوجل : (رحماء بینهم ...) [۱۸] ۳ تواصلوا و تباروا و تراحموا، و کونوا اخوة اءبرار کما اءمرکم الله عزوجل . [۱۹]

مسلمین ماءمورند به دوستی و مواصلت و نیکویی به یکدیگر و مودت و اخوت و معلوم است آنچه موجب ازدیاد این معانی شود، محبوب و مرغوب است ؛ و آنچه این عقد مواصلت و اخوت را بگسلد و تفرقه در بین جمعیت اندازد، مبغوض صاحب شرع و مخالف مقاصد بزرگ اوست . پر واضح است که این کبیره موبقه اگر رایج شود در بین جمعیتی ، موجب کینه و حسد و بغض و عداوت شده ؛ درخت نفاق و دورویی در آنها ایجاد کند و برومند نماید، و وحدت و اتحاد جامعه و پایه دیانت را سست کند . و از این جهت بر فساد و قبح آن افزوده گردد.

پس بر هر مسلم غیور دینداری لازم است برای حفظ شخص خود از فساد و نوع اهل دین از نفاق و نگهداری حوزه مسلمین و نگهبانی وحدت و جمعیت و احکام عقد اخوت ، خود را از این رذیله حفظ کند، و اگر خدای نخواسته تاکنون دارای این عمل زشت بوده ، از آن توبه کند، و در صورت امکان و عدم فساد، از صاحبش استرضا و استحلال نماید، و الا برای او استغفار، و ترک این خطیئه را نموده ، و ریشه صداقت و وحدت و اتحاد را در قلب خود کشت کرده ، تا از اعضای صالحه جامعه به شمار آید و یکی از اجزای دخیله در چرخ اسلام باشد .

فصل چهارم : علاج این موبقه

علاج این خطیئه عظیمه چون خطیئات دیگر به علم نافع و عمل توان نمود.

اما علم ، پس چنین است که انسان تفکر کند در فایده مرتبه بر این عمل و آن را مقایسه کند با نتایج سوء و ثمرات زشتی که بر آن مترتب است ، و آن را در میزان عقل گذاشته از آن استفتا نماید . البته انسان با خود دشمنی ندارد؛ تمام معاصی از روی جهالت و نادانی و غفلت از مبادی آن و نتایج آن صادر می‌شود . اما فایده خیالی مترتب بر آن ، آن است که انسان به قدر چند دقیقه قضای شهوت نفسانی خود را در ذکر مساوی مردم و کشف عورات آنها کرده ، و با بذله گویی و هرزه سرایی ، که ملایم با طبیعت حیوانی یا شیطانی است ، صرف وقت نموده مجلس آرایی نموده و تشفی قلبی از محسودان نموده است .

اما آثار زشت آن ، شمه‌ای از آن را در فصلهای سابق شنیدی . اکنون شمه‌ای از آن را گوش کن و عبرت گیر و در میزان مقایسه گذار . البته این تفکر و موازنه نتایج حسنه دارد . اما آثار آن در این عالم ، آن است که انسان از چشم مردم می‌افتد و اطمینان آنها از او سلب می‌شود . طباع مردم بالفطره مجبول به حب کمال و نیکویی و خوبی و متنفر از نقص و پستی و زشتی است ؛ و بالجمله ، فرق می‌گذارند بین اشخاصی که احتراز از هتک مستور و کشف اغراض و سرایر مردم کنند، و غیر آنها . حتی خود مغتاب نیز شخص محترز از این امور را از خود ممتاز داند، فطرة و عقلا . اگر کار را از حد گذراند و پرده ناموس اعراض و مردم را درید، خداوند او را در همین عالم رسوا می‌کند . [۲۰] باید انسان بترسد از آن رسوایی که به دست حق تعالی واقع شود که جبران پذیر نخواهد بود . پناه می‌برم به خداوند از غضب حلیم . بلکه ممکن است هتک حرمات مؤ منین و کشف عورات آنها انسان را منتهی به سوء عافیت کند؛ زیرا اگر این عمل در انسان ملکه شد، تاءثیراتی در نفس دارد که یکی از آنها اینکه تولید بغض و عداوت می‌کند به صاحبش ؛ و کم کم زیاد می‌شود . و ممکن است این بغض و عداوت باعث شود که در وقت مردن که کشف بعض حقایق بر انسان شود، به واسطه رؤ یت مقامات آنها و اکرام و اعظام حق تعالی از آنها به حق تعالی بغض پیدا کند . انسان بالجمله دشمن دوست دشمن است ، و مبغض محب مبغوض است ؛ پس ، با دشمنی حق و ملائکه او، از این عالم منتقل شده به خذلان ابدی و شقاوت دائمی رسد .

عزیزم ، با بندگان خدا، که مورد رحمت و نعمت او هستند و مخلع به خلعت اسلام و ایمانند، دوستی پیدا کن و محبت قلبی داشته باش . مبادا به محبوب حق دشمنی داشته باشی که حق تعالی دشمن دشمن محبوب خود است ، و، تو را از ساحت رحمت خود طرد کند . بندگان خاص خدا در بین بندگان مخفی هستند، و معلوم نیست این دشمنی تو و هتک ستر و کشف عورت این مؤ من برگشت به هتک ستر خدا نکند . مؤ منین اولیاء حقند . دوستی با آنها دوستی با حق است ؛ و دشمنی آنها دشمنی با حق است . بترس از غضب حق و برحذر باش از خصومت شفعاء روز جزا؛ ویل لمن شفعاوه خصماؤ ه . قدری تفکر کن در نتایج دنیویه و اخرویه این معصیت ، در آن صورتهای موحشه مدهشه که در قبر و برزخ و قیامت به آن مبتلا می‌شوی ، و مراجعه کن به کتب معتبره اصحاب (رضوان الله علیهم ) و اخبار ماءثوره از ائمه اطهار (سلام الله علیهم ) که حقیقة کمر شکن است ؛ پس ، موازنه و مقایسه کن بین یک ربع ساعت هرزه گویی و بذله سرایی و قضای شهوت خیالی ، و هزاران هزار سال گرفتاری ، در صورتی که اهل نجات باشی و با ایمان از این عالم بروی ؛ و الا مقایسه کن آن را با خلود در جهنم و عذاب الیم همیشگی .

علاوه بر این ، تو اگر دشمنی داری با شخصی که از او غیبت می‌کنی ، مقتضای دشمنی آن است که از او غیبت نکنی اگر ایمان به احادیث داری ؛ زیرا در حدیث وارد است که حسنات غیبت کن منتقل می‌شود به نامه عمل کسی که از او غیبت کرده ، و سیئات این به نامه آن منتقل می‌شود . پس ‍ خواستی دشمنی با او کنی ، با خود دشمنی کردی . پس بدان با خداوند نمی‌توانی ستیزه کنی . خداوند قادر است با همین غیبت تو آن شخص را در نظر مردم عزیز و محترم کند؛ و تو را به واسطه همین در نظر آنها خوار و ناچیز کند؛ و در محضر کروبیین نیز همین معامله را کند: نامه اعمال تو را از سیئات پر، پس تو را مفتضح کند، و نامه اعمال او را از حسنات پر، و او را معزز و محترم کند . پس ، بفهم که با چه قادر جباری در ستیزه هستی ، و از دشمنی او بترس .

اما عملی ، به این است که تا چندی با هر زحمت شده کف نفس از این معصیت کرده ، مهار زبان خود را در دست گرفته ، کاملا از خود مراقبت کنی ؛ و با خود قرار داد کنی که چندی مرتکب این خطیئه نشوی ، و حساب خود را بکشی ؛ امید است ان شاء الله پس از مدت کمی اصلاح شده قلع ماده آن بشود . و کم کم کار بر تو آسان می‌شود؛ پس از چندی احساس می‌کنی که طبعا از آن منزجر و متنفری ؛ پس راحتی نفس و التذاذ آن در ترک این می‌شود .

فصل پنجم : ترک غیبت در موارد جایز اولی است

علما و فقها (رضوان الله علیهم ) مواردی را از حرمت غیبت استثنا فرمودند که در کلمات بعضی بالغ بر ده موضوع می‌شود . و ما درصدد شمردن آنها نیستیم . آنچه لازم است در این مورد ذکر کنیم این است که انسان باید در همه موارد از مکاید نفس ایمن نباشد و با کمال دقت و احتیاط تام مشی کند؛ و درصدد عذر تراشی نباشد که یکی از موارد استثنا را به دست آورده به عیبجویی و بذله گویی سرگرم شود .

مکاید نفس بسیار دقیق است . ممکن است انسان را از راه شرع گول زند وارد در مهالک کند . مثلا غیبت متجاهر به فسق گرچه جایز است ، بلکه در بعض موارد که موجب ردع او شود واجب است و از مراتب نهی از منکر به شمار می‌آید، ولی انسان باید ملاحظه کند که داعی نفسانی او در این غیبت آیا همین داعی شرعی الهی است ، یا داعی شیطانی . اگر داعی الهی دارد، از عبادات به شمار می‌آید؛ بلکه غیبت با قصد اصلاح متجاهر و عاصی از او ضح مصادیق احسان و انعام به اوست ، گرچه خودش نفهمد . ولی اگر مشوب به فساد و هواهای نفسانی است ، درصدد تخلیص نیت برآید و از اعراض مردم بدون قصد صحیح اعراض کند، بلکه عادت دادن نفس را به غیبت در مورد جایز نیز مضر است ؛ زیرا نفس مایل به شرور و قبایح است ، ممکن است به واسطه احتراز ننمودن از آن در موارد جایز، کم کم وارد شود به موارد محرمه . چنانکه ورود در شبهات با آنکه جایز است نیکو نیست ؛ چون آنها حمای محرمات است و ممکن است انسان به واسطه ورود در آنها در محرمات نیز وارد شود . انسان باید حتی الامکان نفس را پرهیز از این امور دهد و از چیزهایی که احتمال سرکشی نفس در آنها می‌رود احتراز کند .

بلی ، در مواردی که غیبت واجب می‌شود، مثل مورد سابق و بعضی موارد دیگر، البته باید اقدام نمود، ولی نیت را از هوای نفس و متابعت شیطان باید تخلیص نمود . ولی در موارد جواز ترک آن اولی و احسن است . هر امر جایزی را انسان نباید مرتکب شود؛ خصوصا این طور از امور که مکاید نفس ‍ و شیطان در آن خیلی کارگر است . در روایت است که حضرت عیسی (سلام الله علیه ) با حواریین به مردار سگی گذشتند . حواریین گفتند: چقدر بوی این مردار بد است !حضرت عیسی علیه السلام فرمود: چقدر دندانهای او سفید است [۲۱] البته مربی نوع بشر باید صاحب چنین نفس تزکیه شده‌ای باشد . راضی نشد از مصنوع حق تعالی ذکر سوء شود . آنها نقص او را دیدند، آن حضرت کمال آن را گوشزد کرد . و از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده : طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس [۲۲] انسان خوب است همان طور که تفحص ‍ از عیوب مردم می‌کند، قدری از عیوب خود تفحص کند .

چقدر زشت است که انسان دارای هزاران معایب از خود غفلت کند . اگر انسان قدری در حالات و اخلاق و اعمال خود سیر کند و به اصلاح آنها بپردازد، کارهایش ‍ اصلاح می‌شود . اگر خود را خالی از عیب بداند، از کمال نادانی اوست . هیچ عیبی بالاتر از آن نیست که انسان عیب خود را نفهمد و با آنکه مجموعه عیوب است به عیوب دیگران بپردازد .

فصل ششم : حرمت استماع غیبت

چنانکه غیبت حرام است ، گوش کردن به آن نیز رفیق آن است در حرمت . بلکه از بعض روایات ظاهر شود که مستمع مثل مغتاب در همه عیوب حتی وجوب استحلال و کبیره بودن آن . مثل النبوی صلی الله علیه و آله و سلم : المستمع اءحد المغتابین [۲۳] و عن علی علیه السلام : السامع اءحد المغتابین . [۲۴]مقصود از سامع نیز مستمع است . بلکه از روایات بسیاری ظاهر می‌شود که رد غیبت واجب است : عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

۱ اءلا، و من تطول علی اءخیه فی غیبة سمعها فیه فی مجلس فردها عنه ، رد الله عنه اءلف باب من الشر فی الدنیا و الآخرة . فان هو لم یردها و هو قادر علی ردها، کان علیه کوزر من اغتابه سبعین مرة .[۲۵]

۲ یا علی ، من اغتیب عنده اءخوه المسلم فاستطاع نصره فلم ینصره ، خذله الله فی الدنیا و الآخرة . [۲۶]

۳ من رد عن اءخیه غیبة سمعها فی مجلس ، رد الله عنه اءلف باب من الشر فی الدنیا و الآخرة فان لم یرد عنه و اءعجبه ، کان علیه کوزر من اغتاب . [۲۷] گاه می‌شود که مستمع علاوه بر آنکه رد غیبت که واجب است نمی‌کند، مغتاب را به غیبت وادار می‌کند، یا به شرکت با او و همنفس شدن و عجبهای بی موقع پی در پی گفتن ؛ یا اگر از اهل صلاح به شمار آید، به واسطه ذکری یا استغفاری یا چیزهای دیگری ، که وسایل شیطانی است ، مغتاب را به غیبت وادار کند . و تواند بود که حدیث شریف که وزر او را هفتاد مرتبه مثل وزر مغتاب قرار داده ، اشاره به چنین اشخاصی باشد .

تتمیم : شیخ بزرگوار و محقق عالی مقدار، شهید سعید (رضوان الله علیه ) را کلامی است که ما تتمیم می‌کنیم این مقام را به ترجمه آن کلام شریف :

از پلیدترین انواع غیبت ، غیبتی است که بعض اشخاص که در صورت اهل علم و فهم و اهل ریا هستند، می‌کنند . زیرا آنها مقصود خود را می‌فهمانند به صورت اهل صلاح و اهل تقوا. اینها غیبت و اظهار می‌کنند که ما از آن پرهیز می‌کنیم ، ولی نمی‌دانند، به واسطه نادانی و جهل خود، که آنها جمع بین دو زشتی نموده‌اند؛ ریا و غیبت . و مثل این است کسی که ذکر شود پیش او انسانی ، بگوید: الحمدالله که ما مبتلا به حب ریاست نیستیم . یا مثلا مبتلا به حب دنیا نیستیم . یا ما صفات کذایی را نداریم . یا بگوید نعوذ بالله از کمی حیا؛ یا از بی توفیقی . یا بگوید خداوند ما را حفظ کند از فلان عمل مثلا . بلکه گاهی مجرد حمد خدا غیبت است ، اگر از آن عیب کسی فهمیده شود؛ منتها این غیبتی است که در صورت اهل صلاح واقع شده . این شخص خواسته که عیب کند غیر را به قسمی از کلام که مشتمل بر غیبت و ریاست ، و دعوای خلاصی از عیب و مبرا بودن از آن دارد با آنکه واقع است در آن ؛ بلکه بزرگتر از آن . و از طریق غیبت آن است که گاهی پیش از آنکه بخواهد غیبت کسی کند، از او مدحی می‌کند و مثلا می‌گوید: فلانی چه حالات خوبی دارد!در عبادات کوتاهی نمی‌کند؛ ولی به واسطه کم صبری ، که همه ما به آن مبتلا هستیم ، سستی در عبادات برای او پیدا شده . خود را مذمت می‌کند و مقصودش مذمت از اوست !و از خود می‌خواهد مدح کند به تشبیه کردن خود را به اهل صلاح در مذمت کردن از خود . این شخص جمع کرده بین سه فاحشه غیبت و ریا و تزکیه نفس . و گمان می‌کند که از صالحین است و از غیبت تعفف می‌کند!این چنین شیطان بازی می‌کند با اهل جهل و نادانی در صورتی که اشتغال به علم و عمل پیدا کردند بدون آنکه طریقه را محکم کنند . پس ، شیطان تعقیب کند آنها را و به مکاید خود حبط کند عمل آنها را و به آنها بخندد.

از این قبیل است آنکه اگر در مجلسی غیبتی شود و بعضی حاضرین نشنوند و یکی از آنها بخواهد غافلین را متوجه کند به غیبت ، بگوید: سبحان الله چه چیز عجیبی است !این شخص ذکر خدا کند و آن را وسیله تحقق باطل و خبث خود قرار دهد؛ مع الوصف به حق تعالی در این ذکر منت گذارد .این نیست جز از جهل و غرور .

از این قبیل است آنکه بگوید: فلان شخص برای او فلان اتفاق افتاد یا مبتلا به فلان چیز شد، بلکه بگوید: برای رفیق ما یا دوست ما چنین ابتلایی پیش ‍ آمد کرد، خداوند ما و او را بیامرزد . این شخص اظهار دعا و تاءلم و دوستی و رفاقت کند و غیبت خود را با این امور انجام می‌دهد . و خداوند از خبث باطن و فساد نیت او مطلع است . او به واسطه جهل خود نمی‌داند که غضب حق به او بیشتر است از جهال که متجاهر به غیبت هستند. از اقسام خفیه غیبت ، گوش کردن به آن است از روی تعجب ؛ زیرا او اظهار تعجب می‌کند که نشاط مغتاب زیاده گردد در غیبت و او را وادار به غیبت می‌کند به تعجب . مثلا می‌گوید: من تعجب می‌کنم از این حرف !من تاکنون نمی‌دانستم آن را!من از فلانی این کار را نمی‌دانستم !می‌خواهد تصدیق کند با این کلمات مغتاب را و از او طلب زیادت کند با لطایف ، با آنکه تصدیق غیبت نیز غیبت است و گوش کردن به آن ، بلکه سکوت کردن به وقت شنیدن آن ، غیبت است . [۲۸]

گاه شود که عناوین دیگر بر غیبت نیز افزوده و بر فساد و قبح و عقاب آن افزوده گردد؛ مثل آنکه شخص مغتاب در پیش روی آن کس که غیبت او را کند اظهار دوستی و مدح و منقبت از او کند . این از مراتب نفاق و دو زبانی است که در اخبار از آن مذمت بلیغ شده است . عن اءبی عبدالله علیه السلام : من لقی المسلمین بوجهین و لسانین جاء یوم القیامة و له لسانان من نار .[۲۹] این است صورت این عمل قبیح و نتیجه این نفاق در عالم آخرت .

الحدیث التاسع عشر: اخلاص

عن اءبی عبدالله علیه السلام فی قول الله تعالی : (لیبلوکم اءیکم اءحسن عملا ) [۳۰] قال : لیس یعنی اکثرکم عملا، و لکن اءصوبکم عملا. و انما الاصابة خشیة الله و النیة الصادقة و الخشیة . الابقاء علی العمل حتی یخلص اءشد من العمل ، و العمل الخالص ، الذی لا ترید اءن یحمدک علیه اءحد الا الله تعالی ؛ و النیة اءفضل من العمل ، اءلا، و ان النیة هی العمل ، ثم تلا قوله عزوجل : (قل کل یعمل علی شاکلته ) [۳۱] یعنی علی نیته . [۳۲]

فصل اول : معنای ابتلا و امتحان حق تعالی

لیبلوکم اشاره است به قول خدای تعالی : ... الذی خلق الموت و الحیوة لیبلوکم اءیکم اءحسن عملا . [۳۳]

تحقیق آن است که موت عبارت است از انتقال از نشئه ظاهره ملکیه به نشئه باطنه ملکوتیه . یا آنکه موت عبارت است از حیات ثانوی ملکوتی بعد از حیات اولی ملکی . بر هر تقدیر، امر وجودی است ، بلکه اتم از وجود ملکی است ؛ زیرا حیات ملکی دنیوی مشوب به مواد طبیعیه میته است و حیات آنها عرض زایل است ، به خلاف حیات ذاتی ملکوتی که در آنجا برای نفوس استقلال حاصل شود . و آن دار دار حیات و لوازم حیات است . بالجمله ، حیات ملکوتی که از آن تعبیر به موت شود تا به سمع شنوندگان سنگین نیاید متعلق جعل و خلقت ، و تحت قدرت ذات مقدس است .

فصل دوم : توجیه نسبت ابتلا به حق تعالی

معنی اختیار و امتحان و کیفیت آنها را به حق تعالی (جل جلاله ) پیش از این در شرح بعضی احادیث مذکور داشتیم ، به طوری که جهل بر ذات مقدس لازم نیاید، و محتاج به تکلفات و تاءویلات نباشد .

اینکه فرموده است : ( اءیکم اءحسن عملا) و امتحان را که راجع به نیکوتری اعمال قرار داده ، آن نیز برگشت به همین معنی که ذکر شد کند، بنابراین حدیث شریف ؛ زیرا احسنیت را تفسیر به اصوبیت فرموده ، و اصوبیت را به خشیت و نیت صادقه ارجاع نموده ، و اینها صور باطنیه نفس و مورد امتیازات واقعیه ارواحند، یا آنکه مظاهر امتیازات غیبیه ذاتیه هستند؛ بلکه بنا بر تاءثر قلب و باطن از اعمال ظاهریه ، که پیش از این ذکر شد، [۳۴] این امتیازات نیز به واسطه اعمال واقع شود؛ پس ، امتحان اعمال امتحان ذاتیات نیز هست .

اگر آیه شریفه را بر ظاهر خود حمل کنیم و قطع نظر از تفسیر امام علیه السلام کنیم ، نیز امتحان به همان معنی مذکور خواهد بود؛ زیرا نفس ‍ حصول در نشئه دنیا و خلقت موت و حیات ، موجب امتیازات اعمال حسنه و سیئه است .

فصل سوم : خشیت و نیت صادقه موجب صواب عمل است

در این حدیث شریف صواب و نیکویی عمل را مبتنی بر دو اصل شریف قرار داده است ، و میزان در کمال و تمامیت آن را این دو اصل قرار داده : یکی خوف و خشیت از حق تعالی ؛ و دیگر نیت صادقه و اراده خالصه . بر ذمه ماست که ارتباط این دو اصل را با کمال عمل و صواب و درستی آن بیان نماییم .

پس ، گوییم که خوف و ترس از حق تعالی موجب تقوای نفوس و پرهیزگاری آنهاست ؛ و آن باعث شود که قبول آثار اعمال را بیشتر نماید .

تفصیل این اجمال آنکه هر یک از اعمال حسنه یا سیئه را در نفس تاءثیری است ؛ پس اگر آن عمل از سنخ عبادات و مناسک باشد؛ تاءثیرش آن است که قوای طبیعیه را خاضع قوای عقلیه و جنبه ملکوت نفس را بر ملک قاهر و طبیعت را منقاد روحانیت نماید تا برسد به آن مقام که جذبات روحیه دست دهد و به مقصود اصلی رسد . هر عملی که این تاءثیر را بیشتر کند و این خدمت را بهتر انجام دهد، آن عمل مصابتر و مقصود اصلی بر آن بهتر مترتب است . و غالبا افضلیت اعمال را میزان همین است . و توان حدیث معروف اءفضل الاعمال اءحمزها [۳۵] را نیز به همین نکته منطبق نمود.

پس از معلوم شدن این مقدمه ، باید دانست که تقوا نفوس را صاف و پاک کند از کدورات و آلایش ؛ و البته اگر صفحه نفوس از حجب معاصی و کدورات آنها صافی باشد، اعمال حسنه در آن مؤ ثرتر و اصابه به غرض بهتر نماید، و سر بزرگ عبادات بهتر انجام گیرد . پس ، خشیت از حق را، که مؤ ثر تام در تقوای نفوس است ، یکی از عوامل بزرگ اصلاح نفوس و دخیل در اصابه اعمال و حسن و کمال آنها باید شمرد؛ زیرا تقوا علاوه بر آنکه خود یکی از مصلحات نفس است ، مؤ ثر در تاءثیر اعمال قلبیه و قالبیه انسان و موحب قبولی آنها نیز هست ؛ چنانکه خدای تعالی فرماید: ( انما یتقبل الله من المتقین ) .[۳۶] عامل بزرگ دوم در اصابه و کمال اعمال ، که فی الحقیقه به منزله قوه فاعله است ، (چنانکه خشیت و تقوای حاصل از آن به منزله شرایط تاءثیر است و در حقیقت قابل نمایند و رفع مانع کنند) نیت صادقه و اراده خالصه است که کمال و نقص و صحت و فساد عبادات کاملا تابع آن است ؛ و هر قدر عبادات از تشریک و شوب نیات خالصتر باشند کاملترند . هیچ چیز در عبادات به اهمیت نیت و تخلیص آن نیست ، زیرا نسبت نیات به عبادات ، نسبت ارواح به ابدان و نفوس به اجساد است ؛ چنانکه پیکره آنها از مقام ملک نفس و بدن آن صادر شود و نیت و روح آنها از جنبه باطن نفس و مقام قلب صادر شود و هیچ عبادتی بی نیت خالصه مقبول درگاه حق تعالی نیست ؛ الا آنکه اگر خالص از ریا و شرک ظاهری ملکی نباشد و آن ریایی است که فقها( رضوان الله علیهم ) ذکر فرمودند موجب بطلان و عدم اجزای ظاهر است ؛ و اگر خالص از تشریک باطنی نباشد، گرچه به حسب ظاهر شرع و حکم فقهی صحیح و مجزی است ، ولی به حسب باطن شرع و حقیقت اسرار عبادات ، صحیح نیست . پس ، ملازمه نیست بین صحت عبادت و قبول آن ، چنانکه در اخبار نیز ذکر این مطلب بسیار است . [۳۷]

تعریف جامع شرک در عبادت ، که تمام مراتب آن را شامل گردد، ادخال رضای غیر حق است در آن ، چه رضای خود باشد یا غیر خود؛ الا آنکه اگر رضای غیر خود از سایر مردم باشد، شرک ظاهر و ریای فقهی است ؛ و اگر رضای خود باشد، شرک خفی باطنی است ؛ و در نظر اهل معارف باطل و ناچیز است و مقبول درگاه حق نیست . مثلا کسی که نماز شب بخواند برای وسعت روزی ، یا صدقه دهد برای رفع بلیات ، یا زکات دهد برای تنمیه مال ، یعنی اینها را برای حق تعالی بکند و از عنایت او این امور را بخواهد، این عبادات گرچه صحیح و مجزی است و با اتیان به اجزا و شرایط شرعیه ، این آثار نیز بر او مترتب شود، لکن این عبادت حق تعالی نیست ، و دارای نیت صادقه و اراده خالصانه نخواهد بود؛ بلکه این عبادت برای تعمیر دنیا و رسیدن به مطلوبات نفسانیه دنیویه است ؛ پس عمل او مصاب نیست . و انسان دارای این نحو عبادات ، رضای حق را به هیچ وجه داخل در آنها نکرده تا تشریک باشد؛ بلکه فقط بت بزرگ را پرستیده : مادر بتها بت نفس شماست . [۳۸] این گونه عبادات را حق تعالی به واسطه ضعف ما و رحمت واسعه خود به یک مرتبه قبول فرموده ؛ یعنی ، آثاری بر آنها مترتب فرموده و عنایاتی در مقابل آنها قرار داده که اگر انسان به شرایط ظاهریه و اقبال قلب و حضور آن و شرایط قبول آنها قیام کند، تمام آن آثار بر آنها مترتب شود و تمام وعده‌ها انجاز گردد .

اینها حال عبادت عبید و اجرا . اما عبادت احرار که برای حب حق تعالی واقع می‌شود، و خوف از جهنم و شوق بهشت محرک آنها نیست ، اول مقام اولیا و احرار است . و برای آنها مقامات و معارج دیگر است که به بیان نیاید و از حوصله خارج است .

قلوبی که در آن غیر حق راه داشته باشد و دستخوش شرک و شک باشد، چه شرک جلی و چه شرک خفی ، از درجه اعتبار در محضر قدس پروردگار ساقط است . و از شرک خفی است اعتماد بر اسباب و رکون بر غیر حق . حتی در روایت وارد است که تحویل انگشتری برای یاد ماندن مطلبی در خاطر از شرک خفی است . [۳۹] و راه داشتن غیر حق در دل از شرک خفی به شمار می‌رود . اخلاص نیت اخراج غیر حق است از منزلگاه آن ذات مقدس . چنانکه برای شک نیز مراتبی است که بعضی از آن را شک جلی و بعضی را شک خفی باید دانست که از ضعف یقین و نقصان ایمان حاصل شود . مطلق اعتماد بر غیر حق و توجه به مخلوق از ضعف یقین و سستی ایمان است ؛ چنانکه تزلزل در امور نیز از آن است .

پس ، هر کس که در قلب او غیر حق باشد و توجه به اغیار داشته باشد چه از امور ملکی مادی باشد یا امور معنوی ، چه صور اخروی یا کمالات و مدارج ، بالجمله هر چه غیر حق است از اهل دنیاست و زاهد نیست در دنیا، و محروم از آخرت حقیقی و بهشت لقاست ، گرچه دارای مراتب دیگر از کمالات معنوی و بهشتهای عالی مرتبه باشد؛ چنانکه اهل دنیا در اموال دنیوی و مقامات آن مختلفند . و آن مقامات از اهل الله بودن بسی دور است .

فصل چهارم : تعریف اخلاص

از شیخ اجل بهائی منقول است که اصحاب قلوب برای آن تعریفاتی کرده‌اند: قیل : تنزیه العمل عن اءن یکون لغیر الله فیه نصیب . و قیل : اءن لا یرید عامله عوضا فی الدارین [۴۰] و از صاحب غرائب البیان نقل شده است :

مخلصان آنها هستند که عبادات خدا کنند به طوری که نبینند خود را در عبودیت او و نه عالم و اهل آن را؛ و تجاوز نکنند از حد عبودیت در مشاهده ربوبیت . پس ، وقتی که ساقط شد از بنده حظوظ او از خاک تا عرش ، راه دین را سلوک کرده . و آن طریق بندگی و عبودیتی است که خالص باشد از دیدن حوادث به واسطه شهود روح جمال پروردگار را . و این است دینی که حق تعالی اختیار فرموده است برای خود و از غیر حق تخلیص فرمود آن را و فرمود (الا لله الدین الخالص ) . [۴۱] و دین خالص ‍ نور قدم است پس از متلاشی شدن حدوث ، در بیابان نور عظمت و وحدانیت . گویی خدای تعالی دعوت فرموده بندگان خدا را بر سبیل تنبیه و اشاره به سوی تخلیص نمودن سر خود را از اغیار در اقبال آنها به سوی او .

فصل پنجم : اخلاص بعد از عمل

آنچه در حدیث شریف است که الابقاء علی العمل حتی یخلص اءشد من العمل تحریض بر آن است که انسان از اعمال باید مراعات و مواظبت نماید، چه در حین اتیان آن و چه بعد از آن . زیرا گاه شود که انسان در حال اتیان عمل آن را بی عیب و نقص تحویل دهد و خالی از ریا و عجب و غیر آن باشد، ولی بعد از عمل به واسطه ذکر آن به ریا مبتلا شود . چنانکه در حدیث شریف کافی وارد است : عن اءبی جعفر علیه السلام اءنه قال :

الابقاء علی العمل اءشد من العمل ، قال : و ما الابقاء علی العمل ؟ قال : یصل الرجل بصلة و ینفق لله وحده لا شریک له ، فکتب له سرا؛ ثم یذکرها فتمحی ، فتکتب له علانیة ؛ ثم یذکرها فتمحی ، فتکتب له ریاء [۴۲] انسان تا آخر عمرش هیچ گاه از شر شیطان و نفس ماءمون نیست . گمان نکند که عملی را که به جا آورد برای خدا، و رضای مخلوق را در آن داخل نکرد، دیگر از شر نفس خبیث در آن محفوظ ماند؛ اگر مواظبت و مراقبت از آن ننماید، ممکن است نفس او را وادار کند به اظهار آن . گاه شود که اظهار آن به کنایه و اشاره نماید؛ مثلا نماز شب خود را بخواهد به چشم مردم بکشد، با حقه و سالوس از هوای خوب یا بد سحر و مناجات یا اذن مردم ذکری کند؛ و با مکاید خفیه نفس عمل خود را ضایع و از درجه اعتبار ساقط کند . انسان باید مثل طبیب و پرستار مهربان از حال خود مواظبت نماید، و مهار نفس سرکش را از دست ندهد که به مجرد غفلت مهار را بگسلاند و انسان را به خاک مذلت و هلاکت کشاند؛ و در هر حال به خدای تعالی پناه برد از شر شیطان و نفس اماره ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی [۴۳] تخلیص نیت از تمام مراتب شرک و ریا و غیر آن ، و مراقبت و ابقاء بر آن ، از امور بسیار مشکل و مهم است ؛ بلکه بعض مراتب آن جز برای خلص اولیاء الله میسر میسر و میسور نیست ، زیرا نیت عبارت است از اراده باعثه به عمل ؛ و آن تابع غایات اخیره است ؛ چنانکه این غایات تابع ملکات نفسانیه است که باطن ذات و شاکله آن را تشکیل دهد . کسی که دارای حب جاه و ریا است و این حب ملکه نفسانیه و شاکله روح او شده است ، غایت آمال او رسیدن به آن مطلوب است ، و افعال صادره از او تابع آن غایت است و داعی و محرک او همان مطلوب نفسانی است و اعمال او برای وصول به آن مطلوب از او صادر گردد .

مادامی که این حب در قلب اوست ، عمل او خالص نتواند شد . کسی که حب نفس و خودخواهی ملکه و شاکله نفس اوست ، غایت مقصد و نهایت مطلوب او رسیدن به ملایمات نفسانیه است و محرک و داعی او در اعمال همین غایت است ؛ چه اعمال او برای وصول به مطلوبات دنیویه باشد، یا مطلوبات اخرویه . بلکه مادامی که انانیت و خودخواهی و خودبینی در کار است ، اگر برای تحصیل معارف و کمالات روحیه نیز اقدامی کند یا قدمی زند، برای خود و نفسانیت خویش است ؛ و آن نیز خودخواهی است نه خداخواهی . معلوم است خودخواهی و خداخواهی با هم جمع نشود . بلکه اگر خدا را خواهد، برای فرد خواهد و غایت مقصد و نهایت مطلوب خود و نفسانیت است .

پس ، معلوم شد که تخلیص نیت از مطلق شرک کار بسیار بزرگی است که از هر کس نیابد، و کمال و نقص اعمال تابع کمال و نقص نیات است ، زیرا نیت صورت فعلیه و جنبه ملکوتیه عمل است . در حدیث شریف اشاره به همین مطالب می‌نماید: و النیة اءفضل من العمل . اءلا، و ان النیة هی العمل . این مبنی بر مبالغه نیست ، چنانکه بعضی احتمال داده‌اند، بلکه مبنی بر حقیقت است ؛ زیرا نیت صورت کامله عمل و فصل محصل اوست ، و صحت و فساد و کمال و نقص اعمال به آن است . چنانکه عمل واحد به واسطه نیت گاهی تعظیم و گاهی توهین است ؛ و گاهی تام و گاهی ناقص است ؛ و گاهی از سنخ ملکوت اعلا است و صورت بهیه جمیله دارد، و گاهی از ملکوت اسفل و صورت موحشه مدهشه دارد . ظاهر نماز علی بن ابی طالب علیه السلام و نماز فلان منافق در اجزا و شرایط و صورت ظاهری عمل هیچ تفاوتی ندارد، لیکن آن یک با آن عمل معراج الی الله کند و صورتش ملکوت اعلاست ؛ و دیگری با آن عمل به جهنم سقوط کند و صورتش ملکوت اسفل است و از شدت ظلمت شبیه ندارد . به واسطه چند قرص نان جوین که خانواده عصمت علیه السلام در راه خدا می‌دهند، چندین آیه خدای تعالی در مدح آنها فرو می‌فرستد . [۴۴] جاهل گمان می‌کند دو سه روز گرسنگی و غذای خود را به فقرا دادن امر مهمی است . با اینکه صورت این قبیل اعمال از هر کس می‌شود صادر شود و چیز مهمی نیست ، اهمیت آن به واسطه قصد خالص و نیت صادقانه است . روح عمل قوی و لطیف و از قلب سلیم صافی صادر است که دارای اینقدر اهمیت است . صورت ظاهر نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و سایر مردم فرقی نداشت ، لهذا بعضی از اعراب غریب که به حضور مبارکش ‍ می‌رسیدند و آن حضرت با جمعی نشسته بودند، می‌پرسیدند: کدام یک پیغمبر هستید؟[۴۵] آنچه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را از غیر ممتاز می‌کند، روح بزرگ قوی لطیف آن سرور است ، نه جسم مبارک و بدن شریفش .

پس ، تمام حقیقت اعمال همان صور اعمال و جنبه ملکوتیه آنهاست که نیت است . از این بیان معلوم می‌شود که حضرت صادق علیه السلام در این حدیث شریف اول نظر به صور اعمال و مواد آنها فرموده ، و فرموده است جزء صوری افضل از جزء مادی و نیت افضل از عمل است ، چنانکه گوییم روح افضل از بدن است . و لازم نیاید که عمل بی نیت صحیح باشد، و بدن بی روح بدن باشد؛ بلکه به تعلق نیت به عمل و روح به بدن آن یک عمل و این یک بدن گردد . و این معجون مختلط از نیت و عمل و روح و بدن ، جزء صوری ملکوتی هر یک افضل از جزء مادی ملکی آن است . و این معنی حدیث مشهور است : نیة المؤ من من خیر من عمله . [۴۶] در ثانی آن حضرت نظر فرموده به فنای عمل در نیت و ملک در ملکوت ، و فرموده است : اءلا و ان النیة هی العمل . عمل همان نیت است ، و غیر نیت چیزی در کار نیست . و تمام اعمال در نیات فانی هستند و از خود استقلالی ندارند . پس از آن ، استشهاد فرمود به قول خدای تعالی : (قل کل یعمل شاکلته ) هر کس بر شاکله خود عمل می‌نماید، و اعمال تابع شاکله نفس است . و شاکله نفس گرچه هیاءت باطنی روح و ملکات مخمره در آن است ، لکن نیات شاکله ظاهریه نفسند . توان گفت که ملکات شاکله اولیه نفس ، و نیات شاکله ثانویه آن هستند، و اعمال تابع آنهاست ، چنانکه حضرت فرموده است : شاکله نیت است . از اینجا ظاهر شود که طریق تخلیص اعمال از جمیع مراتب شرک و ریا و غیر آن ، منحصر به اصلاح نفس و ملکات آن است ، که آن سرچشمه تمام اصلاحات و منشاء جمیع مدارج و کمالات است . چنانکه اگر انسان حب دنیا را به ریاضات علمی و عملی از قلب خارج کند، غایت مقصد او دنیا نخواهد بود؛ و اعمال او از شرک اعظم ، که جلب انظار اهل دنیا و حصول موقعیت در نظر آنهاست ، خالص و جلوت و خلوت و سر و علن او مساوی شود . و اگر با ریاضات نفسانیه بتواند حب نفس را از دل بیرون کند، به هر مقداری که دل از خودخواهی خالی شد خداخواه و اعمال او از شرک خفی نیز خالص شود . و مادامی که حب نفس در دل است و انسان در بیت مظلوم نفس ، مسافر الی الله نیست ؛ بلکه از مخلدین الی الارض است . و اول قدم سفر الی الله ترک حب نفس و قدم بر انانیت و فرق خود گذاشتن است . و میزان در سفر همین است .


در ضمیر ما نمی‌گنجد به غیر دوست کس

هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس

الحدیث العشرون : شکر

عن اءبی جعفر علیه السلام قال :

کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عند عائشة لیلتها؛ فقالت : یا رسول الله لم تتعب نفسک و قد غفر الله لک ما تقدم من ذنبک و ما تاءخر؟ فقال : یا عائشة ، اءلا اءکون عبدا شکورا قال : و کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقوم علی اءطراف اءصابع رجلیه ، فاءنزل الله سبحانه و تعالی : طهَ ما اءنزلنا علیک القرآن لتشقی [۴۷]

قد غفر الله لک اشاره است به انا فتحنا لک فتحا مبیناَ لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاءخر [۴۸] . علما (رضوان الله علیهم ) توجیهاتی در آیه شریفه فرموده‌اند که منافات نداشته باشد با عصمت نبی مکرم . و ما به ذکر بعضی از آنها که مرحوم علامه مجلسی (رحمه الله تعالی ) نقل فرمودند [۴۹] می‌پردازیم . مرحوم مجلسی فرموده :

برای شیعه در تاءویل این آیه اقوالی است :

یکی آنکه مقصود از گناه گناه امت است که به شفاعت حضرت آمرزیده شود . و نسبت گناهان امت به آن حضرت برای اتصالی است که بین آن حضرت و امت است .

دوم آن است که سید مرتضی رضی الله عنه ذکر فرمودند که ذنب مصدر است ، و جایز است اضافه آن به فاعل و به مفعول ؛ و در اینجا اضافه به مفعول شده و مراد آن است که آنچه گذشته است از گناه کردن آنها تو را در منع نمودن آنها تو را از مکه و جلوگیری نمودن از مسجد الحرام . و معنی مغفرت بنابر این تاءویل ازاله و نسخ احکام اعداء آن سرور است از مشرکین بر آن حضرت ؛ یعنی ازاله می‌فرماید خدا آن را نزد فتح ، و ستر می‌فرماید بر تو آن دعا را به فتح مکه ؛ پس زود است که داخل مکه شوی بعد از این . از این جهت قرار داده است غفران را جزای جهاد و فایده فتح . اگر مراد مغفرت ذنوب باشد معنای معقولی برای آیه نتوان نمود؛ برای اینکه مغفرت ذنوب تعلقی به فتح مبین ندارد و غرض و فایده آن نمی‌باشد . و اما قوله : ( ما تقدم من ذنبک و ما تاءخر ) مانعی ندارد که مراد این باشد که آنچه در زمان سابق گذشته از افعال قبیحی که نسبت به تو و به قوم تو کردند . [۵۰] سوم آنکه معنی چنین است که اگر گناهی برای تو باشد در قدیم یا پس از این ، هر آینه آمرزیدم تو را . و قضیه شرطیه مستلزم صدق و وقوع طرفین نیست .

چهارم آنکه مراد به گناه ترک مستحب باشد؛ زیرا واجبات از آن حضرت ترک نشده . و جایز است که به واسطه علو قدر و رفعت مقام آن حضرت آنچه از دیگران گناه نیست نسبت به آن حضرت گناه شمرده شود .

پنجم آنکه این آیه برای تعظیم آن حضرت وارد و در مقام حسن خطاب است چنانکه گویی مثلا: غفر الله لک . [۵۱]

فصل اول : حقیقت شکر

شکر عبارت است از قدردانی نعمت منعم . آثار این قدردانی در قلب به طوری بروز کند؛ و در زبان به طوری ؛ و در افعال و اعمال قالبیه به طوری . اما در قلب ، آثارش از قبیل خضوع و خشوع و محبت و خشیت و امثال آن است . و در زبان ، ثنا و مدح و حمد؛ و در جوارح ، اطاعت و استعمال جوارح در رضای منعم ، و امثال این .

شکر عبارت از نفس معرفت به قلب و نفس اظهار به لسان و عمل به جوارح نیست ؛ بلکه عبارت از یک حالت نفسانیه است که آن حالت خود اثر معرفت منعم و نعمت و اینکه آن نعمت از منعم است می‌باشد؛ و ثمره این حالت اعمال قلبیه و قالبیه است . چنانکه بعضی محققین قریب به این معنی فرمودند گرچه آن فرموده نیز خالی از مسامحه نیست :

شکر مقابل نمودن نعمت است به قول و فعل و نیت . و برای آن سه رکن است :

اول ، معرفت منعم و صفات لایقه به او؛ و معرفت نعمت از حیث اینکه آن نعمت است . و کامل نشود این معرفت مگر آنکه بداند که تمام نعمتهای ظاهره و خفیه از حق تعالی است و ذات مقدس او منعم حقیقی است ، و وسایط هر چه هست ند منقاد حکم او و مسخر فرمان او هستند .

دوم ، حالتی است که ثمره این معرفت است . و آن خضوع و تواضع و سرور به نعمت است از جهت آنکه آن هدیه‌ای است که دلالت کند بر عنایت منعم به تو . و علامت آن آن است که فرحناک نشوی از دنیا مگر به آن چیزی که موجب قرب به حق شود .

سوم ، عملی است که ثمره این حالت است . زیرا این حالت وقتی در قلب پیدا شد، حالت نشاطی برای عمل موجب قرب حق در قلب حاصل شود؛ و آن عمل متعلق است به قلب و زبان و دیگر جوارح . اما عمل قلب عبارت است از قصد تعظیم و تحمید و تمجید منعم و تفکر در صنایع و افعال و آثار لطف او و قصد رساندن خیر و احسان نمودن بر جمیع بندگان او . اما عمل زبان ، اظهار آن مقصود است به تحمید و تمجید و تسبیح و تهلیل و امر به معروف و نهی از منکر و غیر آن . اما عمل جوارح ، استعمال نعمت ظاهر و باطن است در طاعات و عبادت او و استعانت نمودن به آنها در نگهداری از معصیت و مخالفت او؛ چنانکه چشم را استعمال کند در مطالعه مصنوعات و قرائت کتاب خدا و تذکر علوم ماءثوره از انبیا و اوصیا علیهم السلام و همین طور سایر جوارح . [۵۲]

فصل دوم : چگونگی شکر

شکر نعمتهای ظاهره و باطنه حق تعالی یکی از وظایف لازمه عبودیت و بندگی است که هر کس به قدر مقدور و میسور باید قیام به آن نماید؛ گرچه از عهده شکر حق تعالی احدی از مخلوقات بر نمی‌آید . و غایت شکر معرفت عجز از قیام به حق آن است ؛ چنانکه غایت عبودیت معرفت عجز به قیام به آن است ؛ چنانکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اعتراف به عجز فرموده است با آنکه احدی از موجودات قیام به شکر و عبودیت مثل ذات مقدس آن سرور ننمودند . زیرا کمال و نقص شکر تابع کمال و نقص معرفت منعم و عرفان نعم اوست . لذا احدی قیام به حق شکر نتواند کرد .

وقتی عبد شکور شود که ارتباط خلق را به حق و بسط رحمت حق را از اول ظهور تا ختم آن و ارتباط نعم را به یکدیگر و بدء و ختم وجود را علی ما هو علیه بداند . و معرفت آن برای خلص اولیا، که اشرف و افضل آنها ذات مقدس ختمی صلی الله علیه و آله و سلم است ، رخ ندهد . و سایر مردم محجوب از بعض مراتب آن ، بلکه بیشتر و بزرگتر مراتب آن ، هستند. کسی که نظر به اسباب دارد و تاءثیر موجودات را مستقل می‌داند و نعم را به ولی نعم و صاحب آن ارجاع نمی‌کند، کفران به نعمت حق تعالی کرده است ؛بتهایی تراشیده و هر یک را مؤ ثری داند . گاهی اعمال را به خود نسبت دهد، بلکه خود را متصرف در امور می‌داند؛ و گاهی طبایع عالم کون را مؤ ثرات بخواند؛ و گاهی نعم را به ارباب ظاهریه صوریه آن منسوب کند و حق را از تصرف عاری نماید و یدالله را مغلول بشمارد: (غلت اءیدیهم و لعنوا بما قالوا ) [۵۳] دست تصرف حق باز است و تمام دایره تحقق بالحقیقه از اوست و دیگری را در آن راهی نیست ؛ بلکه همه عالم ظهور قدرت و نعمت اوست و رحمت او شامل هر چیز است ؛ و تمام نعم از اوست و برای کسی نعمتی نیست تا منعم باشد؛ بلکه هستی عالم از اوست و دیگری را هستی نیست تا به او چیزی منسوب شود، ولی چشمها کور و گوشها کر و قلبها محجوب است . دیده می‌خواهم سبب سوراخ کن . [۵۴] تا کی و چند این قلوب مرده ما کفران نعم حق کند و به عالم و اوضاع و به اشخاص آن متعلق شود؟ این تعلقات و توجهات کفران نعمت ذات مقدس ‍ و ستر رحمت اوست . و از اینجا معلوم می‌شود که قیام به حق شکر کار هر کس نیست ؛ چنانکه ذات مقدس حق تعالی (جل جلاله ) فرماید: ( و قلیل من عبادی الشکور) [۵۵]، کمتر بنده‌ای است که معرفت نعم حق را آن طور که سزاوار است داشته باشد . و از این جهت کمتر از بندگان هستند که قیام به وظیفه شکر نمایند .

چنانکه معارف بندگان خدا مختلف است ؛ شکر آنها نیز مختلف است . و نیز از راه دیگر، مراتب شکر مختلف است ؛ زیرا شکر ثنای نعمی است که منعم مرحمت فرموده ، پس اگر آن نعمت از قبیل نعم ظاهریه باشد شکری دارد؛ و اگر از نعم باطنیه باشد شکری ؛ و اگر از نعم باطنیه باشد شکری ؛ و اگر از قبیل معارف و علوم باشد شکرش به نحوی است ؛ و چون جمیع مراتب نعم برای کمی از بندگان جمع است ، قیام به وظیفه شکر به جمیع مراتب برای کمی از بندگان میسور است . و آن خلص اولیا هستند و از این جهت ، شکر آنها به جمیع السنه ظاهره و باطنه و سریه است .

شکر را گرچه گفته‌اند از مقامات عامه است ، زیرا مقرون به دعوی مجازات نعم است و این اسائه ادب به شمار می‌رود، ولی این مقارنت برای غیر اولیاست .

پس ، معلوم شد که اویل مقامات در هر یک از مقامات سالکین از سبل عامه است و در آخر مقامات مخصوص به خلص بلکه کمل است .

تتمیم : گمان عایشه از سر عبادات و عبادت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

عایشه گمان کرده بود که سر عبادات منحصر به خوف از عذاب یا محو سیئات است ؛ و تصور کرده بود که عبادت نبی مکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز مثل عبادت سایر مردم است ؛ از این جهت ، مبادرت به این اعتراض ‍ نمود که چرا این قدر خود را به زحمت می‌اندازی . و این گمان ناشی از جهل او به مقام عبادت و عبودیت بود؛ و از جهل به مقام نبوت و رسالت نمی‌دانست که عبادت عبید و اجرا از ساحت مقدس آن سرور دور است ، و عظمت پروردگار و شکر نعمای غیر متناهیه او آرام و قرار را از آن حضرت بریده . حضرات اولیاء علیهم السلام با آنکه محو جمالند و جلال و فانی در صفات و ذات ، مع ذلک هیچ یک از مراحل عبودیت را غفلت نکنند. حرکات ابدان آنها تابع حرکات عشقیه روحانیه آنهاست ؛ و آن تابع کیفیت ظهور جمال محبوب است . ولی با مثل عایشه جز جواب اقناعی نتوان گفت : یکی از مراتب نازله را بیان فرمود که همین قدر بداند عبادات آن سرور برای این امور دنیه نیست .

فصل سوم : احادیث در باب عبادت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

عن اءبی جعفر و اءبی عبدالله علیهماالسلام قالا:

کان رسول الله اذا صلی قام علی اءصابع رجلیه حتی تورمت ؛ فاءنزل الله تبارک و تعالی : (طه ) بلغة طی : یا محمد. ما اءنزلنا ...الآیة . [۵۶] در حروف مقطعه اوائل سور اختلاف شدید است ؛ و آنچه بیشتر موافق اعتبار آید آن است که آن از قبیل رمز بین محب و محبوب است ، و کسی را از علم آن بهره‌ای نیست . و چیزهایی را که بعضی مفسرین به حسب حدس ‍ و تخمین خود ذکر کردند، غالبا حدسهایی بارد بی ماءخذی است . در حدیث سفیان ثوری نیز اشاره به رمز بودن شده است . [۵۷] و هیچ استبعاد ندارد که اموری باشد که از حوصله بشر فهم آن خارج باشد و خدای تعالی به مخصوصین به خطاب اختصاص داده باشد؛ چنانکه وجودمتشابه برای همه نیست بلکه آنها تاءویل آن را می‌دانند .

شقا و شقاوت ضد سعادت ، و به معنی تعب و زحمت است . قال اءمیرالمؤ منین علیه السلام : و لقد قام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عشر سنین علی اءطراف اءصابعه ، حتی تورمت قدماه و اصفر وجهه ، یقول اللیل اءجمع ، حتی عوتب فی ذلک ، فقال الله عزوجل (طهَ ما اءنزلنا علیک القرآن لتشقی ) بل لتسعد به . [۵۸]

از حضرت صادق علیه السلام مروی است که رسول خدا در عبادت یکی از پاهای مبارکش را بلند می‌فرمود تا زحمت و تعبش زیاد شود . پس خدای تعالی این آیه شریفه را فرو فرستاد . [۵۹] بعضی مفسرین گفتند این آیه شریفه جواب مشرکین است که گفتند پیغمبر به زحمت افتاد به واسطه ترک دین ما؛ پس این آیه نازل شد . [۶۰] شیخ عارف کامل ، شاه آبادی (دام ظله ) می‌فرمودند:

پس از آنکه آن وجود مبارک مدتی دعوت فرمود و مؤ ثر نشد آن طوری که حضرت مایل بود، آن سرور احتمال داد که شاید نقص در دعوت او باشد . پس اشتغال به ریاضت پیدا کرد تا آنکه قدمهای مبارکش ورم کرد. آیه شریفه نازل شد که خود را مشقت مده ؛ تو طاهر و هادی هستی و نقص در تو نیست ، بلکه نقص در مردم است ( انک لا تهدی من اءحببت ) . [۶۱] در هر صورت ، از آیه شریفه استفاده می‌شود که آن حضرت اشتغال به ریاضت و زحمت و تعب داشته . و از مجموع کلام مفسرین نیز این معنی مستفاد می‌شود، گرچه در کیفیت آن اختلاف است .

این باید برای امت سرمشق باشد، خصوصا برای اهل علم که دعوت الی الله می‌خواهند کنند . آن وجود محترم با طهارت قلب و کمالی که داشت باز این طور به ریاضت خود را به تعب انداخت تا آیه شریفه از جانب ذات مقدس حق نازل شد، و ما با این همه بار گناهان و خطایا هیچ گاه در فکر مرجع و معاد خود نیستیم . گویی برای ما برات آزادی از جهنم و امنیت از عذاب نازل شده . این نیست جز آنکه حب دنیا پنبه در گوش ما کرده و کلمات اولیا و انبیا را اصغا نمی‌کنیم .

الحدیث الحادی و العشرون : کراهت از مرگ

عن اءبی عبدالله علیه السلام قال :

جاء رجل الی اءبی ذر فقال : یا اءباذر، مالنا نکره الموت ؟ فقال : لاءنکم عمرتم الدنیا و اءخربتم الآخرة ، فتکرهون اءن تنقلوا من عمران الی خراب ، فقال له : فکیف تری قدومنا علی الله ؟ فقال : اءما المحسن منکم ، فکالغائب یقدم علی اءهله ؛ و اءما المسی ء منکم ، فکالآبق یرد علی مولاه ، قال : فکیف تری حالنا عندالله ؟ قال : اعرضوا اءعمالکم علی الکتاب : ان الله یقول : ( ان الاءبرار لفی نعیمَ و ان الفجار لفی جحیم ) [۶۲] قال : فقال الرجل : فاءین رحمة الله ؟ قال رحمة الله قریب من المحسنین .

و کتب رجل الی اءبی ذر رضی الله عنه : یا اءباذر اءطرفنی بشی ء من العلم ، فکتب الیه : اءن العلم کثیر، و لکن ان قدرت اءن لا تسی ء الی من تحبه ، فافعل ، فقال له الرجل : و هل راءیت اءحدا یسی ء الی من یحبه ؟ فقال له : نعم ، نفسک اءحب الیک ؛ فاذا اءنت عصیت الله ، فقد اءساءت الیها. [۶۳]

مردم در کراهت داشتن موت و ترس از آن بسیار مختلف هستند و مبادی کراهت آنها مختلف است . و آنچه را که حضرت ابی ذر (رضوان الله تعالی علیه ) بیان فرمودند حال متوسطان است ؛ و ما اجمالا حال ناقصین و کاملین را بیان می‌نماییم .

کراهت ما مردن را و خوف ما ناقصان از آن ، برای نکته‌ای است و آن اینکه انسان به حسب فطرت خداداد و جبلت اصلی ، حب بقا و حیات دارد و متنفر است از فنا و ممات . و این متعلق است به بقای مطلق و حیات دائمی سرمدی ؛ یعنی ، بقایی که در آن فنا نباشد و حیاتی که در آن زوال نباشد . و چون در فطرت انسان این حب است و آن تنفر، آنچه را که تشخیص بقا در آن داد و آن عالمی را که عالم حیات دانست ، حب و عشق به آن پیدا می‌کند، و از عالم مقابل آن متنفر می‌شود . و چون ما ایمان به عالم آخرت نداریم ، از این جهت علاقه مند به این عالم و گریزان از موت هستیم به حسب آن فطرت و جبلت . ما ادراک عقلی یا تصدیق تعبدی داریم به اینکه موت که عبارت از انتقال از نشئه مظلمه ملکیه است به عالم دیگر که عالم حیات دایمی نورانی و نشئه باقیه عالیه ملکوتیه است حق است ؛ اما قلوب ما از این معرفت حظی ندارد و دلهای ما از آن بی خبر است .

بلکه قلوب ما اخلاد به ارض طبیعت و نشئه ملکیه دارد و حیات را عبادت از همین حیات نازل حیوانی ملکی می‌داند، و برای عالم دیگر که عالم آخرت و دار حیوان است حیات و بقایی قائل نیست . از این جهت ، رکون و اعتماد به این عالم داریم و از آن عالم فراری و خائف و متنفر هستیم . این همه بدبختیهای ما برای نقص ایمان و عدم اطمینان است . اگر آن طوری که به زندگانی دنیا و عیش آن اطمینان داریم و مؤ من به حیات و بقای این عالم هستیم ، به قدر عشر آن به عالم آخرت و حیات جاویدان ابدی ایمان داشتیم ، بیشتر دل ما متعلق به آن بود و علاقه مند به آن بودیم و قدری درصدد راه آن و تعمیر آن بر می‌آمدیم ؛ ولی افسوس که سرچشمه ایمان ما آب ندارد و بنیان یقین ما بر آب است ؛ ناچار خوف ما از مرگ از فنا و زوال است . و علاج قطعی منحصر آن وارد کردن ایمان است در قلب به فکر و ذکر نافع و علم و عمل صالح .

اما خوف و کراهت متوسطین ، یعنی آنها که ایمان به عالم آخرت ندارند، برای آن است که وجهه قلب آنها متوجه به تعمیر دنیاست و از تعمیر آخرت غفلت ورزیدند؛ از این جهت میل ندارند از محل آبادان معمور به جای خراب منتقل شوند؛ چنانکه حضرت ابی ذر رضی الله عنه فرمود. و این نیز از نقص ایمان و نقص اطمینان است ، و الا با ایمان کامل ممکن نیست اشتغال به امور دنیه دنیویه و غفلت از تعمیر آخرت .

بالجمله ، این وحشتها و کراهت‌ها و خوفها برای نادرستی اعمال و کج رفتاری و مخالفت با مولاست ، و الا اگر مثلا حساب ما درست بود و خود ما قیام به محاسبه خود کرده بودیم وحشت از حساب نداشتیم ؛ زیرا آنجا حساب عادلانه و محاسب عادل است ، پس ترس ما از حساب از بدحسابی خود ماست و از دغل بودن و دزدی ، نه از محاسبه . در کافی شریف سند به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام رساند: لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم ، فان عمل حسنا، استزاده الله ، و ان عمل سیئا، استغفر الله منه و تاب الیه . [۶۴] پس اگر حساب خود را کشیدی ، در موقف حساب گرفتاری نداری و از آن باکی برای تو نیست . و همین طور سایر مهالک و مواقف آن عالم تابع اعمال این عالم است . مثلا اگر در این عالم به راه راست نبوت و طریق مستقیم ولایت قدم زده باشی و از جاده ولایت علی بن ابی طالب اعوجاج پیدا نکرده باشی و لغزش پیدا نکنی ، خوفی برای تو در گذشتن از صراط نیست ؛ زیرا حقیقت صراط صورت باطن ولایت است ؛ چنانکه در احادیث وارد است که امیرالمؤ منین صراط است . [۶۵] در حدیث دیگر است که ماییم صراط مستقیم [۶۶] و در زیارت مبارکه جامعه است که انتم السبیل الاءعظم و الصراط الاءقوم[۶۷] . و هر کس در این صراط به استقامت حرکت کند و پای قلبش نلرزد، در آن صراط نیز پایش نمی‌لغزد و چون برق خاطف از آن بگذرد . همین طور اگر اخلاق و ملکاتش عادلانه و نورانی باشد، از ظلمتها و وحشتهای قبر و برزخ و قیامت و از اهوال آن عوالم در امان است ، و خوفی از آن نشئات برای او نیست . پس ، در این مقام درد از خود ما و دوای آن نیز در خود ماست ؛ چنانکه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در اشعار منسوب به او به این معنی اشاره فرموده :

دواؤ ک فیک و ما تشعر

و داؤ ک منک و ما تبصر [۶۸]

در کافی شریف سند به حضرت صادق علیه السلام رساند، انه قال لرجل : انک قد جعلت طبیب نفسک ، و بین لک الداء، و عرفت آیة الصحة ، و دللت علی الدواء؛ فانظر کیف قیامک علی نفسک . [۶۹] در تو اعمال و اخلاق و عقاید فاسده است . و علامات صحت نسخه‌های انبیا و انوار فطرت و عقل است ؛ و دوای اصلاح نفوس اقدام در تصفیه آن است . این حال متوسطین .

اما حال کمل و مؤ منین مطمئنین ، پس آنها کرامت از موت ندارند گرچه وحشت و خوف دارند . زیرا خوف آنها از عظمت حق تعالی و جلالت آن ذات مقدس است ؛ چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرمود: فاءین هول المطلع ؟[۷۰] و حضرت امیرالمؤ منین (سلام الله علیه ) در شب نوزدهم وحشت و دهشت عظیمی داشت ، با آنکه می‌فرمود: و الله لابن اءبی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی اءمه [۷۱] . بالجمله ، خوف آنها از امور دیگر است ؛ مثل خوف ما پابستگان به آمال و امانی و دل دادگان به دنیای فانی نیست .

فصل اول : حقیقت بهشت و جهنم

ظاهر این حدیث که می‌فرماید: عمرتم الدنیا و اءخربتم الآخرة آن است که دار آخرت و بهشت معمور و آبادان است و به اعمال ما خراب می‌شود .

ولی معلوم است که مقصود تشابه در تعبیر است و چون نسبت به دنیا تعمیر تعبیر فرموده ، به مناسبت آن نسبت به دار آخرت تخریب تعبیر فرموده . و عالم جهنم و بهشت گرچه مخلوق هستند، تعمیر دار جنت و مواد جهنم تابع اعمال اهل آن است . در روایت است که زمین بهشت ساده است و مواد تعمیر آن اعمال بنی الانسان . [۷۲] در حدیث است :

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وقتی به معراج تشریف بردند، در بهشت ملائکه‌ای چند دیدند که گاه اشتغال به بنای ابنیه دارند و گاه از کار باز می‌ایستند . فرمود به جبرئیل : سبب این چیست ؟ عرض کرد: مواد این بناها که می‌کنند اذکار امت است . هر وقت ذکر گویند، موادی برای آنها حاصل شود، پس ملائکه مشغول بنا شوند؛ و وقتی آنها از ذکر بازمانند، اینها از عمل نیز باز ایستند . [۷۳]

بالجمله ، صورت بهشت و جهنم جسمانی همان صور اعمال و افعال حسنه و سیئه بنی آدم است که در آن عالم به آنها رجوع کنند؛ چنانکه در آیات شریفه نیز به آن اشاره و تلویح شده ؛ مثل قول خدای تعالی : ( و وجدوا ما عملوا حاضرا) [۷۴]و قوله : انما هی اءعمالکم ترد الیکم[۷۵]

فصل دوم : مغرور ساختن شیطان انسان را به رحمت واسعه حق

کلام حضرت ابی ذر رضی الله عنه در این مقام کلام جامع و دستور محکمی است که انسان باید مواظبت بر آن نماید . پس از آنکه حضرت ابی ذر فرمود اعمالتان را به کتاب خدا عرضه دارید، و خداوند می‌فرماید: مردم دو طایفه‌اند: ابرار، و آنها در نعیمند؛ و فجار، و آنها در جحیمند . آن مرد تشبث به ذیل رحمت کرد که اگر این طور است ، رحمت حق تعالی پس ‍ کجاست ؟ جواب داد: رحمت حق نیز جزاف نیست ، و آن قریب به نیکوکاران است .

شیطان ملعون و نفس خبیث اماره بالسوء انسان را از طرق بسیاری مغرور می‌کنند و به هلاکت ابدی همیشگی می‌کشانند . و آخر تیری که در کمان دارند مغرور کردن انسان است در اوایل امر به رحمت حق . و انسان را به واسطه این غرور از عمل باز می‌دارند. و این اتکال به رحمت از مکاید شیطان و غرور آن است . و شاهد و دلیل آن این است که ما در امور دنیایی به هیچ وجه اتکال به رحمت حق تعالی نداریم و یکسره اسباب طبیعی و ظاهری را مستقل و کارکن می‌دانیم ، به طوری که گویی در عالم مؤ ثری جز اسباب ظاهری نیست .


و در امور اخروی غالبا اتکال به رحمت حق در گمان خود می‌کنیم و از دستورات خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم غفلت می‌نماییم ، گویی خداوند ما را قدرت عمل نداده و راه صحت و سقم نیاموخته . بالجمله ، در امور دنیایی تفویضی مسلک ، و در امور آخرتی جبری مسلک می‌شویم ؛ غافل از اینکه این هر دو باطل و غلط و خلاف دستورات انبیا صلی الله علیه و آله و سلم و طریقه مستمره ائمه هدی و اولیای مقربین است . با آنکه آنها همه رحمت حق را معتقد بودند و ایمان آنها از همه بیشتر بود، با این وصف آنی غفلت نمی‌کردند و دقیقه‌ای از سعی و کوشش باز نمی‌ماندند . بردار صحیفه اعمال آنها را مطالعه کن . ادعیه و مناجاتهای سید الساجدین و زین العابدین علیه السلام را ملاحظه کن و دقت نما ببین در مقام عبودیت چه معامله می‌کند و چطور به وظیفه بندگی قیام می‌کند، با این وصف ، وقتی صحیفه اعمال حضرت مولای متقیان ، امیرمؤ منان علیه السلام را می‌بیند، تاءسف می‌خورد و اظهار عجز می‌کند![۷۶] پس ما یا باید آنها را (نعوذ بالله ) تکذیب کنیم و بگوییم اطمینان و ایمان به رحمت حق نداشتند مثل ما!یا باید خود را تکذیب کنیم و بفهمیم که اینها که ما می‌گوییم از مکاید شیطان و غرور نفس است که می‌خواهند ما را از راه مستقیم منحرف کنند پناه می‌بریم به خدای تعالی از شر آنها .

پس ای عزیز، همان طور که حضرت ابی ذر دستور به آن مرد داده ، علوم بسیار است ولی علم نافع برای امثال ما آن است که با خود اینقدر بدی نکنیم . بفهمیم که دستورات انبیا و اولیا علیهم السلام کشف حقایقی است که ما از آنها محجوب هستیم . آنها می‌دانند که این اخلاق ذمیمه و اعمال سیئه چه صورتهایی دارد و چه ثمراتی از آنها حاصل می‌شود؛ و این اعمال حسنه و اخلاق کریمه چه صورتهای خوب ملکوتی دارد . همه را فرمودند و دوا و درمان و درد و مرض را بیان کردند . تو اگر عاطفه با خود داری ، باید از آن دستورات نگذری و درد خود را دوا و مرض خود را معالجه کنی ، خدا می‌داند که اگر با این حال که هستیم به آن عالم منتقل شویم ، به چه مصیبتها و دردها و مرضها گرفتار می‌شویم .

الحدیث الثانی و العشرون : اصناف جویندگان علم

عن اءبی عبدالله علیه السلام قال :

طلبة العلم ثلاثة ، فاعرفهم باءعیانهم و صفاتهم : صنف یطلبه للجهل و المراء، و صنف یطلبه للاستطالة و الختل ؛ و صنف یطلبه للفقه و العقل ، فصاحب الجهل و المراء موذ ممار متعرض للمقال فی اءندیة الرجال بتذاکر العلم و صفة الحلم ، قد تسربل بالخشوع و تخلی من الورع ؛ فدق الله من هذا خیشومه و قطع منه حیزو مه ، و صاحب الاستطالة و الختل ذوخب و ملق ؛ یستطیل علی مثله من اءشباهه ، و یتواضع للاغنیاء من دونه ، فهو لحلوائهم هاضم و لدینه حاطم ؛ فاءعمی الله علی هذا خبره و قطع من آثار العلماء اءثره ، و صاحب الفقه و العقل ذوکابة و حزن و سهر، قد تحنک فی برنسه و قام اللیل فی حندسه ؛ یعمل و یخشی و جلا، داعیا مشفقا، مقبلا علی شاءنه ، عارفا باءهل زمانه مستوحشا من اءوثق اخوانه فشد الله من هذا اءرکانه و اءعطاه یوم القیامة اءمانه . [۷۷]

فصل اول : علم از مبادی غیبی به نفس القا می‌گردد

قال اءمیرالمؤ منین علیه السلام ایاکم و المراء و الخصومة ؛ فانهما یمرضان القلوب علی الاخوان و ینبب علیهما النفاق .[۷۸] بیان آنکه مراء و خصومت در مقال قلب را مریض و انسان را به دوستان بدبین می‌کند و نفاق در دل می‌رویاند، آن است که اعمال ظاهریه را در باطن و دل آثاری است متناسب با آنها؛ واعمال سیئه تاءثیرش در قلب بسیار زودتر و شدیدتر است ؛ زیرا انسان چون ولیده عالم طبیعت است و قوای شهوت و غضب و شیطنت با او قرین و متصرف در او هستند چنانکه در حدیث وارد است : ان الشیطان یجری مجری الدم من بنی آدم [۷۹] لهذا وجهه قلب به مفسدات و امور موافقه با طبیعت است ؛ و به مختصر مددی از خارج ، چه از جوارح انسانی باشد یا خارج از آن ، مثل مصاحب و رفیق زشت و بدخلق ، در قلب اثر شدید واقع شود؛ چنانکه در احادیث شریفه نهی از مصاحبت با آنان شده است . عن اءبی عبدالله علیه السلام :

۱ لا ینبغی للمرء المسلم اءن یواخی الفاجر، فانه یزین له فعله و یحب اءن یکون مثله ؛ و لا یعینه علی اءمر دنیاه و لا اءمر معاده ؛ و مدخله الیه و مخرجه من عنده شین علیه . [۸۰]

۲ لا ینبغی للمرء المسلم اءن یواخی الفاجر و لا الاءحمق و لا الکذاب [۸۱] نکته مهمه نهی از مجالست با اهل معصیت ، یا نهی از نشستن در مجلسی که معصیت خدا در او می‌شود، یا نهی از مواده و مخالطه و آمیزش با دشمنان خدا، تاءثیر اخلاق و حالات و اعمال آنهاست در انسان . و از اینها بالاتر در تاءثیر در قلب ، اعمال خود انسان است که با اندک مداومت و مراقبتی از اعمال سیئه قلب تاءثر شدید پیدا می‌کند که تنزه از آن و تنزیه قلب با سالهای دراز ممکن نشود .

پس ، معلوم شد که انسان اگر اشتغال به مراء و خصومت پیدا کند، نگذرد مدتی مگر آنکه در قلب کدورت و ظلمتی بس هولناک پیدا شود، و خصومت ظاهری لسانی به خصومت باطنی قلبی منجر شود . و این خود سبب بزرگ نفاق و دو رنگی و دو رویی است . پس ، باید مفاسد نفاق را نیز از مفسده‌های مراء و جدال شناخت .

جناب صادق علیه السلام آثار و علائمی برای صاحب جهل و مراء ذکر فرمودند که یکی از آن‌ها اذیت مردم و سوء محضر است ، که خود یکی از ذمائم و مفاسدی است که برای هلاکت انسان سبب مستقل است . در حدیث شریف کافی وارد است : من آذی لی ولیا فقد بارزنی بالمحاربة[۸۲] اذیت مؤ منین و دوستان حق را مبارزه با حق قرار داده و مخاصمه با آن ذات مقدس شمرده . احادیث در این باب بیش از آن است که در این مختصر بگنجد .

دیگر از علامات آنها را مراء و تعرض به مقالات و مذاکرات علمیه برای غلبه و اظهار فضیلت قرار داده . و اینکه مراء را از علامات مراء قرار داده ، تواند بود که مقصود از مراء اول صفت قلبی و ملکه خبیثه آن است ؛ و آن را که علامت قرار داده اثر و علامت ظاهری آن است . یکی دیگر از نشانه‌های آن این است که توصیف حلم و بردباری کند با آنکه متصف به آن نباشد . و این خود نفاق و دورویی و ریا و شرک است ؛ چنانکه اظهار خشوع کردن و از ورع خالی بودن نیز از اوضح مصادیق شرک و ریا و نفاق و دو رویی است .

پس ، اکنون که معلوم شد این صفت را مفاسدی عظیمه است که هر یک از موبقات و مهلکات است ، لازم است که با هر ریاضت و زحمتی است خود را از این خصلت ننگ آور و رذیله قلب خراب کن و ایمان کش نجات دهیم ، و دل را از این ظلمت و کدورت تخلیص کنیم ، و قلب را به خلوص نیت و صدق باطن مزین نماییم و صفا دهیم .

در این باب نکته‌ای است که انسان اگر قدری تفکر کند در آن پشتش ‍ می‌شکند . و آن این است که جناب صادق علیه السلام در ذیل این علامات می‌فرماید: فدق الله من هذا خیشومه و قطع منه حیزومه . این عبارت یا اخبار است یا دعا؛ در هر صورت به وقوع پیوندد . زیرا اگر اخبار باشد، اخبار صادق مصدق است ؛ و اگر دعا باشد، دعای معصوم و ولی الله است و مستجاب خواهد شد . و این خود کنایه از ذلت و خواری و رسوایی است ، و شاید انسان در دو عالم رسوا و ذلیل و خوار گردد . در این عالم پیش آنان که می‌خواست آبرومند شود به واسطه خودنمایی و اظهار فضیلت ، بعکس آبرویش ریخته و ارزشش کاسته شود و مغلوب و ذلیل آنان شود که می‌خواست بر آنها تفوق پیدا کند . و در آن عالم در محضر ملائکه مقربین و انبیای مرسلین و اولیای معصومین و بندگان صالحین ، رسوا و خوار و ذلیل و بی مقدار شود .

پس ، وای به حال ما اصحاب مراء و جدال و ارباب هواهای نفسانیه و خصومات که چقدر مبتلا هستیم به دست این نفس خبیث بی عاطفه که دست از ما بر نمی‌دارد تا در تمام نشئات و عوالم ما را هلاک کند؛ و هیچ گاه درصدد اصلاح آن بر نمی‌آییم و پنبه غفلت در گوش کرده و از خواب سنگین طبیعت برنخیزیم .

خداوندا!تو مصلح عباد و قلوب هستی ، وجود جمیع موجودات در ید قدرت توست و قلوب بندگان در تحت نفوذ اراده تو، ما مالک خود و نفع و ضرر و موت و حیات خویشتن نیستیم ، تو قلوب مظلمه و دلهای با کدورت ما را به نور افاضه خود روشن فرما؛ و مفاسد ما را به فضل و عنایت خود اصلاح فرما، و دستگیری از این ضعفای بیچاره بنما.

فصل دوم : نشانه‌های فریبکار جاه طلب

چنانکه در فقره اولی از حدیث شریف ذکر شد که برای مراء یک مرتبه باطنه و ملکه نفسانیه است و یک مرتبه ظاهره است که ولیده و نشانه آن مرتبه باطنه است ، همین طور در این فقره دوم از فرموده امام علیه السلام گوییم که برای استطاله و ترفع و ختل و خدعه یک مرتبه باطن و سر است که آن ملکه این امر است ؛ و یک مرتبه ظاهر است که نتیجه آن ملکه است . چنانکه در بیشتر اعمال و افعال برای قلب نیز حظی است که گاه به مرتبه ملکه رسیده و گاه به مرتبه حال است و اعمال ظاهریه نتایج آنهاست . پس ، کسانی که در آنها ملکه استطاعت و ترفع و جاه طلبی و خدیعت و عوامفریبی است ، علامات و نشانه‌های ظاهریه‌ای نیز برای آنهاست که بعضی را حضرت صادق (سلام الله علیه ) ذکر فرمودند، که یکی از آنها خدیعه و عوامفریبی است که خود را از اهل صلاح و سداد قلمداد کند و حال آنکه در باطن چنین نباشد . و این دسته از مردم ، که گروگانی هستند در لباس میش و شیطانی هستند در صورت انسان ، بدترین خلق خدا هستند و ضرر آنها به دین مردم بیشتر از جیوش مخالفین است .

دیگر از صفات ظاهره آنان آن است که نسبت به کسانی که مورد طمع آنها هستند متملق و متواضع هستند و دام تدلیس و تملق و تواضع می‌افکنند که بیچاره مردم ضعیف را صید کنند و از حلوای شیرین محبت و ارادت آنها و احترامات دنیویه آنها برخوردار شوند، و در عوض از دین خود مایه گذارند و ایمان خود را بفروشند و از دنیای آنها استفاده کنند . این دسته از مردم آنانند که در حدیث وارد است که اهل بهشت آنها را ببینند و به آنها بگویند: چه شد که ما به واسطه تعلیمات شما در بهشت آمدیم و خود شما جهنمی شدید؟ گویند ما به قول خود عمل نکردیم . [۸۳]

از علایم دیگر آنان این است که با اهل نوع و اشباه و امثال خود که طمع دنیوی به آنها ندارند و آنها را خار طریق ترقی خود می‌پندارند تکبر می‌کنند و ترفع بر آنها می‌نمایند؛ و آنها را حتی الامکان عملا و قولا تحقیر می‌کنند، زیرا بیم آن دارند که اگر شریکی برای آنها پیدا شود از اعتبارات آنها کاسته شود .

مشکلترین امور و سختترین چیزها دینداری است در لباس اهل علم و زهد و تقوا، و حفظ قلب نمودن است در این طریقه . از این جهت است که اگر کسی در این طبقه به وظایف خود عمل کند و با اخلاص نیت وارد این مرحله شود و گلیم خود را از آب بیرون کشد و پس از اصلاح خود به اصلاح دیگران پردازد و نگهداری از ایتام آل رسول نماید، چنین شخصی از زمره مقربین و سابقین به شمار آید . چنانکه حضرت صادق علیه السلام در خصوص چهار نفر حواریین حضرت باقر علیه السلام چنین تعبیر فرمود:

زرارة ، و محمد بن مسلم ، و اءبوبصیر، و برید، من الذین قال الله تعالی : و السابقون السابقونَ اولئک المقربون . [۸۴] احادیث در این مقوله بسیار است و فضیلت اهل علم بیش از آن است که در حوصله بیان آید .

و اگر خدای نخواسته از طریق خلوص برکنار شد و راه باطل پیش گرفت از علماء سوء، که بدترین خلق الله هستند و درباره آنها احادیث سخت و تعبیرات غریب وارد شده است ، به شمار آید . باید اهل علم و طلاب این راه پرخطر اول چیزی را که در نظر گیرند این باشد که اصلاح خود کنند در خلال تحصیل . و آن را حتی الامکان بر جمیع امور مقدم شمارند که از تمام واجبات عقیله و فرائض شرعیه واجبتر و سختتر همین امر است .

هان ای طالبان علوم و کمالات و معارف ، از خواب برخیزید و بدانید که حجت خداوند بر شما تمامتر است و خدای تعالی از شما بیشتر بازخواست فرماید، و میزان اعمال و علوم شما با میزان سایر بندگان خیلی فرق دارد، و صراط شما باریکتر و دقیقتر است ، و مناقشه در حساب شما بیشتر شود . وای به حال طالب علمی که علوم در قلب او کدورت و ظلمت آورد؛ چنانکه ما در خود می‌بینیم که اگر چند مفهومی ناقص و پاره‌ای اصطلاحات بی حاصل تحصیل نمودیم ، از طریق حق بازماندیم و شیطان و نفس بر ما مسلط شدند و ما را از طریق انسانیت و هدایت متصرف کردند،و حجاب بزرگ ما همین مفاهیم بی سر و پا شد؛ و چاره‌ای نیست جز پناه ذات مقدس حق تعالی .

بارالها، ما معترف به تقصیر و مقر به گناهیم ، نه قدمی در راه رضای تو برداشتیم و نه عبادتی و اطاعتی از روی اخلاص به جا آوردیم ، تو خود با لطف عمیم و رحمت واسعه با ما رفتار فرما؛ و چنانکه در این دنیا ستر عیوب ما فرمودی ، در آن عالم نیز بفرما که در آنجا نیازمندتریم به ستر و غفران .

در این مقام نیز لازم است آن نکته را که ذیل فقره اولای حدیث شریف ذکر شد تذکر دهم که ذیل این فقره حضرت می‌فرماید: فاءعمی الله علی هذا خبره و قطع من آثار العلماء اءثره و این نیز چه اخبار باشد چه دعا واقع شدنی است . انسان باید خیلی برحذر باشد از این عمای بصیرت و کوری باطنی که منشاء جمیع شقاوتها و ظلمتها و سرچشمه تمام بدبختیها همین نابینایی قلب و کوری دل است . و همچنین محو شدن آثار از آثار علما و از کرامات و عطیات آنها محروم ماندن ، علاوه بر خود حرمان ، ننگ و رسوایی اش در محضر خاصان درگاه حق در روز قیامت بیش از آن است که به تصور ما در آید .

فصل سوم : نشانه‌های صاحبان عقل و فقه

برای صاحب فقه و عقل ، یعنی آنان که غایت تحصیل آنها فقه در دین و ادراک حقایق است ، نیز آثار و علائمی است که عمده آنها را بیان فرمودند:

یکی آنکه به واسطه علم در قلب آنها حزن و اندوه و انکسار وارد شود . و ناچار این انکسار و حزن برای امور زائله دنیه دنیویه نیست ؛ بلکه از خوف مرجع و ترس از قصور وظایف عبودیت است . این انکسار و حزن علاوه بر آنکه خود قلب را نورانی می‌کند و صفا می‌دهد، مبداء اصلاح نفس و منشاء قیام به وظایف عبودیت و بندگی می‌شود . و نور علم آرام از دل صاحبش ‍ ببرد و دل او را به حق و دار کرامت او آشنا کند؛ و از مناجات حق تعالی لذتها برد، و شبها را به بیداری گذراند و قیام به وظیفه بندگی کند . چنانکه فرماید: قد تحنک فی برنسه ، و قام اللیل فی حندسه ، که جمله اول چنین نماید که کنایه از لزوم عبادت باشد .

و از علائم این عالم ربانی آن است که با آنکه کاملا قیام به عبودیت کند، باز ترسناک باشد؛ و نور علم او را هدایت کند به اینکه هر چه قیام به وظایف کنی باز قاصر و مقصری و از عهده شکر نعمت و حقیقت عبادت برنیایی . پس قلبش مملو از خشیت و خوف شود؛ و حق درباره آنها فرموده است : انما یخشی الله من عباده العلما [۸۵] نور علم خشیت و حزن آورد؛

و صاحب آن با آنکه اقبال به شاءن خود در صلاح نفس دارد، از خوف مرجع آرام نگیرد، و اصلاح خود را از خدا طلب کند، و از اشتغال به غیر حق بیمناک ، و از اهل زمان خود گریزان باشد و بیم آن داشته باشد که مبادا آنها او را از طریق الی الله و سفر به عالم آخرت باز دارند، و دنیا و لذایذ آن را به او جلوه دهند . پس ، حق تعالی چنین شخصی را تاءیید فرماید و ارکان و جودش را محکم نماید و امان به او در روز رستاخیز عنایت فرماید . فیالیتنا کنا معهم فنفوز فوزا عظیما . و الحمدالله اءولا و آخرا، و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

الحدیث الثالث و العشرون : اقسام علم

عن اءبی الحسن موسی علیه السلام قال :

دخل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم المسجد فاذا جماعة قد اءطافوا برجل ، فقال : ما هذا ؟ فقیل : علامة ، فقال :و ما العلامة ؟ فقالوا له : اءعلم الناس باءنساب العرب و وقائعها و اءیام الجاهلیة و الاءشعار العربیة ، قال : فقال النبی صلی الله علیه و آله و سلم : ذاک علم لا یضر من جهله و لا ینفع من علمه ثم قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم : انما العلم ثلاثة : آیة محکمة ، اءو فریضة عادلة ، اءو سنة قائمة ، و ما خلاهن فهو فضل .

فصل اول : نشئات وجودی انسان و علوم مناسب با این نشئات

انسان به طور اجمالی و کلی دارای سه نشئه و صاحب سه مقام و عالم است : اول ، نشئه آخرت و عالم غیب و مقام روحانیت و عقل . دوم ، نشئه برزخ و عالم متوسط بین العالمین و مقدم خیال . سوم ، نشئه دنیا و مقام ملک شهادت . و برای هر یک از این‌ها کمال خاصی و تربیت مخصوصی و عملی است مناسب با نشئه و مقام خود؛ و انبیا علیهم السلام متکفل دستور آن اعمال هستند . پس کلیه علوم نافعه منقسم شود به این سه علم ؛ یعنی ؛ علمی که راجع است به کمالات عقلیه و وظایف روحیه ؛ و علمی که راجع به اعمال قلبیه و وظایف آن است ؛ و علمی که راجع به اعمال قالبیه و وظایف نشئه ظاهره نفس است .

اما علومی که تقویت و تربیت عالم و روحانیت مجرد را کند، علم به ذات مقدس حق و معرفت اوصاف جمال و جلال ؛ و علم به عوالم غیبیه تجردیه ، از قبیل ملائکه و اصناف آن ، و علم به انبیا و اولیا و مقامات و مدارج آنها؛ و علم به کتب منزله و کیفیت نزول وحی و تنزل ملائکه و روح ؛ و علم به نشئه آخرت و کیفیت رجوع موجودات به عالم غیب و حقیقت عالم برزخ و قیامت و تفاصیل آنها؛ و بالجمله ، علم به مبداء وجود و حقیقت آن . و متکفل این علم پس از انبیا و اولیا علیهم السلام اعاظم حکما و اصحاب معرفت هستند .

و علومی که راجع به تربیت قلب و ارتیاض آن و اعمال قلبیه است ، علم به منجیات و مهلکات خلقیه است ؛ یعنی ، علم به محاسن اخلاق ، مثل صبر و شکر و حیا و تواضع و رضا و شجاعت و سخاوت و زهد و ورع و تقوا و دیگر محاسن اخلاق ، و علم به کیفیت تحصیل و اسباب حصول و مبادی و شرایط آنها؛ و علم به قبایح اخلاق ، از قبیل حسد و کبر و ریا و حقد و غش و حب ریاست و جاه و حب دنیا و نفس غیر آن ؛ و علم به مبادی وجود آنها و علم به کیفیت تنزه از آنها . و متکفل این نیز پس از انبیا و اوصیا علیهم السلام علمای اخلاق و اصحاب ریاضات و معارفند .

و علومی که راجع به تربیت ظاهر و ارتیاض آن است ، علم فقه و مبادی آن ، و علم آداب معاشرت و تدبیر منزل و سیاست مدن ؛ که متکفل آن فقها و محدثین هستند پس از انبیا و اوصیا علیهم السلام .

هر یک از این مراتب ثلاثه انسانیه که ذکر شد به طوری که به هم مرتبط است که آثار هر یک به دیگری سرایت می‌کند، چه در جانب کمال یا طرف نقص . مثلا اگر کسی قیام به وظایف عبادیه و مناسک ظاهریه ، چنانکه باید و مطابق دستورات انبیا نمود، از این قیام به وظایف عبودیت تاءثیراتی در قلب و روحش واقع شود که خلقش رو به نیکویی و عقایدش رو به کمال گذارد . همین طور اگر کسی مواظب تهذیب خلق و تحسین باطن شد، در دو نشئه دیگر مؤ ثر شود؛ چنانکه کمال ایمان و احکام عقاید تاءثیر در دو مقام دیگر می‌نماید . و این از شدت ارتباط بین مقامات است . بلکه تعبیر به ارتباط نیز از ضیق مجال و تنگی قافیه است ؛ باید گفت یک حقیقت دارای مظاهر و مجالی است . و همین طور، کمالات مقامات ثلاثه بسته به کمالات هر یک است . کسی گمان نکند که بدون اعمال ظاهریه و عبادات قالبیه می‌تواند دارای ایمان کامل یا خلق مهذب شود؛ یا اگر خلقش ناقص و غیر مهذب شد، اعمالش ممکن است تام و تمام و ایمانش کامل شود؛ یا ممکن است بدون ایمان قلبی اعمال ظاهریه اش تام و محاسن اخلاقیه اش ‍ کامل گردد .وقتی اعمال قالبیه ناقص شد و مطابق دستورات انبیا نگردید، احتجاجاتی در قلب و کدوراتی در روح حاصل می‌شود که مانع از نور ایمان و یقین می‌شود . همین طور اگر اخلاق رذیله در قلب باشد، مانع از ورود نور ایمان است در آن .

پس ، بر طالب مسافرت آخرت و صراط مستقیم انسانیت لازم است که در هر یک از مراتب ثلاثه با کمال دقت و مواظبت توجه و مراقبت کرده و آنها را اصلاح کند و ارتیاض دهد، و هیچ یک از کمالات علمی و عملی را صرف نظر ننماید . گمان نکند که کفایت می‌کند او را تهذیب خلق یا تحکیم عقاید یا موافقت ظاهر شریعت ؛ چنانکه هر یک از این عقاید ثلاثه را بضی از صاحبان علوم ثلاثه دارا هستند .

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این حدیث شریف علوم را منقسم به سه قسمت می‌فرماید؛ و هیچ شک نیست که این علوم ثلاثه راجع به این مراتب ثلاثه است . چنانکه شهادت به این مدعا می‌دهد علوم متداوله در کتب الهیه و سنن انبیا و اخبار معصومین (علیهم الصلاة و السلام ) که علوم آنها منقسم به همین سه قسمت شود:

یکی علم به الله و ملائکه و کتب و رسل و یوم الآخره ؛ که کتب سماویه ، و بالخصوص کتاب جامع الهی و قرآن کریم ربوبی ، مشحون از آن است . بلکه می‌توان گفت تنها چیزی را که کتاب خدا از هر چیز بیشتر متکفل است همین علم و دعوت به مبداء و معاد است به طریق برهان صحیح و تبیان کامل که محققین بیان آن را فرمودند . دو مرحله دیگر در کتاب الهی نسبت به این مرتبه قدر قلیلی دارد . و احادیث ائمه هدی علیهم السلام نیز در این مقصد فوق حد احصاست که از مراجعه کتب معتبره که پیش تمام علما (رضوان الله علیهم ) مقبول است از قبیل کافی شریف و توحید صدوق و غیر آن مطلب روشن شود .

همین طور راجع به تهذیب باطن و اصلاح خلق و تعدیل خلق ، در کتاب الهی و اخبار وارده از اهل بیت علیهم السلام فوق ماءمول است . منتها پیش ‍ ما بیچاره‌ها و گرفتاران آمال و امانی این کتب و این ابواب مهجور مانده و مورد اعتنا و اعتبار نیست . بیاید روزی که خدای تعالی از ما مؤ اخذه و بر ما احتجاج نماید و ائمه اطهار علیهم السلام ، نعوذ بالله ، از ما برائت جویند به واسطه برائت ما از احادیث و علوم آنها . پناه می‌برم به خدای تعالی از سوء عاقبت و بدی مرجع .

احادیث راجعه به فقه و مناسک ظاهره نیز محتاج به ذکر نیست که جمیع کتب ما مشحون از آن است .

پس ، معلوم شد علوم شریعت منحصر به این سه قسم است بر طبق احتیاجات بشر و مقامات ثلاثة انسانیه . و هیچ یک از علمای یکی از این علوم حق اعتراض به دیگری ندارند، و لازم نیست اگر انسان دارای علمی نشد از آن تکذیب و به صاحب آن علم جسارت نماید . پیش عقل سلیم همان طور که تصدیق بی تصور از اغلاط و قبایح اخلاقیه به شمار می‌آید، تکذیب بی تصور نیز همین طور . بلکه حالش بدتر و قبحش افزون است .

فصل دوم : تطبیق حدیث نبوی با علوم سه گانه

پس از آنکه معلوم شد این علوم ثلاثه که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ذکر فرمودند همین سه رشته است که ذکر شد، آیا هر یک از این سه عنوان بر کدام یک از این علوم منطبق است ؟ و این مطلب گرچه چندان اهمیت ندارد . بلکه مهم در این ابواب فهمیدن اصل آن علوم و پس از آن درصدد تحصیل آنها برآمدن است ، ولی برای بیان حدیث شریف لابدیم از اشاره به آن . و آنچه به نظر قاصر در این باب می‌آید با شواهدی که مذکور نشده ذکر می‌کنم ؛ و پس از آن ، به ذکر یک نکته مهمه ، که شیخ بزرگوار ما، جناب عارف کامل ، شاه آبادی (دام ظله ) بیان کردند، می‌پردازم .

آیه محکمه عبارت است از علوم عقلیه و عقاید حقه و معارف الهیه . فریضه عادله عبارت است از علم اخلاق و تصفیه قلوب . و سنت قائمه عبارت است از علم ظاهر و علوم آداب قالبیه . دلیل بر این ترتیب آن است که کلمه آیه که به معنی نشانهاست مناسب با علوم عقلیه اعتقادیه است ؛ زیرا آن علوم نشانه‌های ذات و اسماء و صفات و دیگر معارف است ؛ و سابقه ندارد که در علوم دیگر به آیت یا نشانه تعبیر شود . مثلا در کتاب الهی در موارد کثیره بعد از آنکه اقامه برهان بر وجود مقدس صانع ، یا بر اسماء و صفات آن ذات مقدس ، یا بر وجود قیامت و کیفیات آن و عالم غیب و برزخ می‌فرماید، دنباله آن می‌فرماید: این آیت است یا آیات است برای متفکرین یا عقلا . [۸۶] و این تعبیر رایجی است نسبت به این علوم و معارف . و لیکن اگر دنبال ذکر یک فرعی از فروع شرعیه ، یا یک اصلی از اصول اخلاقیه ، ذکر شود که این آیت است خالی از رکاکت نیست . چنانکه ظاهر است . پس ، معلوم شد که آیت و علامت و نشانه از مناسبات و مختصات علوم معارف است . چنانکه محکمه بودن نیز مناسب با این علوم است ؛ زیرا این علوم تحت میزان عقلی و برهان محکم است ؛ اما سایر علوم را به حسب نوع برهان محکم و استوار نیست .

اما دلیل بر آنکه فریضه عادله راجع به علم اخلاق است ، توصیف فریضه است به عادله . زیرا خلق حسن ، چنانکه در آن علم مقرر است ، خروج از حد افراط و تفریط است ؛ و هر یک از دو طرف افراط و تفریط مذموم ، و عدالت ، که حد وسط وتعدیل بین آنهاست ، مستحسن است . مثلا شجاعت ، که یکی از اصول و ارکان اخلاق حسنه و ملکه فاضله است ، عبارت است از حالت متوسطه و معتدله بین افراط، که از آن تعبیر شود به تهور و آن عبارت است از نترسیدن در مواردی که ترس ‍ سزاوار است و بین تفریط، که از آن تعبیر شود به جبن ، و آن عبارت است از ترسیدن در مواردی که سزاوار ترس نیست . و حکمت ، که یکی از ارکان است ، متوسط بین رذیله سفه که از آن تعبیر به جربزه شده است و آن عبارت از استعمال فکر است در غیر مورد و در مواردی که سزاوار نیست و بین رذیله بله است ، که عبارت است از تعطیل قوه فکریه و در مواردی که سزاوار است به کار اندازد . و همین طور عفت و سخاوت وسط بین رذیله شره و خمود، و اسراف و بخل است . پس عادله بودن فریضه دلالت کند بر آنکه منطبق بر علم اخلاق است . چنانکه فریضه بودن نیز خالی از اشعار نیست .

زیرا فریضه در مقابل سنت که راجع به قسم سوم است ، آن است که عقل را راهی به ادراک آن باشد، چنانکه علم اخلاق چنین است ؛ به خلاف سنت که راجع به تعبد صرف است و عقول از ادراک آن عاجزند؛ و به همین جهت گوییم که سنت قائمه راجع به علوم تعبدیه و آداب شرعیه است که تعبیر به سنت شده است ؛ و عقول به حسب نوع از ادراک آنها عاجز است ؛ و طریق اثبات و فهم آنها سنت است ؛ چنانکه تعبیر قائمه نیز مناسب با همان واجبات شرعیه است ؛ زیرا اقامهواجبات و برپا داشتن و اقامه صلوات و زکوات و غیر آن ، تعبیر شایع صحیحی است . و این کلمه در آن دو علم دیگر به کار برده نمی‌شود، و تعبیر از آنها به آن غیرصحیح است . این غایت آن چیزی است که به حسب مناسبات می‌توان تطبیق نمود . و العلم عند الله .

فصل سوم : نکته تعبیر از عقاید به آیه محکمه

اکنون می‌پردازیم به ذکر آن نکته که وعده دادیم که در حدیث شریف از علم عقاید و معارف تعبیر فرموده است به آیه ؛ وآیت علامت و نشانه است . و نکته این تعبیر آن است که علوم عقلیه و حقایق اعتقادیه اگر تحصیل شود برای فهم خود آنها، و جمیع مفاهیم و اصطلاحات و زرق و برق عبارات و تزیین ترکیبات کلمه ، و تحویل دادن به عقول ضعیفه برای تحصیل مقامات دنیویه ، آن را آیات محکمات نتوان گفت ؛ بلکه حجت غلیظه و اوهام واهیه باید نام نهاد . زیرا انسان اگر در کسب علوم مقصدش وصول به حق تعالی و تخلق به اخلاق الله نباشد، هر یک از ادراکاتش درکاتی شود برای او و حجابهای مظلمه‌ای گردد که قلبش را تاریک و چشم بصیرتش را کور کند، و مشمول آیه شریفه شود که فرماید: من اءعرض عن ذکری فان له معیشة صنکا و نحشره یوم القیامة اءعمی [۸۷] پس ، خود را در آن عالم کور بیابد؛ اعتراض به حق کند که من که بینا بودم در آن عالم چرا مرا کور محشور کردی ؟ جواب آید: تو کور بودی در آن عالم ، زیرا آیات ما را مشاهده نکردی و از آنها نسیان کردی . میزان در بینایی عالم آخرت بینایی بصیرت و قلب است ؛ و بدن و قوای آن بکلی تابع قلب و لب هستند و سمت ظلیت در آنجا به طریق اتم بروز کند؛ و ظل کر و کور و گنگ مثل همان است . گمان نکنند علمای مفاهیم و دانشمندان اصطلاحات و عبارات و حافظین کتب و مسفورات اهل علم بالله و ملائکه و یوم الآخرة هستند. اگر علوم آنها نشانه و علامت است ، چرا در قلوب خود آنها تاءثیرات نورانیت نکرده ، سهل است ، بر ظلمات قلوب و مفاسد اخلاق و اعمال آنها افزوده !و در قرآن کریم میزان برای شناختن علما بیان فرموده است : انما یخشی الله من عباده العلماء [۸۸]خشیت از حق از مختصات علما است ؛ هر کس دارای خوف و خشیت از حق تعالی نشد، از زمره علما خارج است . آیا در قلب ما از آثار خشیت چیزی است ؟ اگر هست ، چرا در ظاهر ما اثری از آن پیدا نیست . در حدیث شریف کافی سند به جناب ابوبصیر رساند، قال : سمعت اءبا عبدالله علیه السلام یقول :

کان اءمیرالمؤ منین علیه السلام یقول : یا طالب العلم ، ان العلم ذو فضائل کثیرة : فراءسه التواضع ؛ و عینه البراءة من الحسد؛ و اءدنه الفهم ؛ و لسانه الصدق ؛ و حفظه الفحص ؛ و قلبه حسن النیة ؛ و عقله معرفة الاءشیاء و الاءمور؛ و یده الرحمة ؛ و رجله زیارة العلماء؛ و همته السلامة ؛ و حکمته الورع ؛ و مستقره النجاة ؛ و قائده العافیة ؛ و مرکبه الوفاء؛ و سلاحه لین الکلمة ؛ و سیفه الرضا؛ و قوسه المداراة ؛ و جیشه محاورة العلماء؛ و ماله الاءدب ؛ و ذخیرته اجتناب الذنوب ؛ و زاده المعروف ؛ و ماؤ ه الموادعة ؛ و دلیله الهدی ؛ و رفیقه محبة الاخیار . [۸۹] اینها را که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام ذکر فرمودند علامت علما و آثار علم است . پس ، اگر کسی دارای علوم رسمیه شد و از این امور خالی است ، بداند که حظی از علم ندارد، بلکه از اصحاب جهالت و ضلالت است ؛ و در عالم دیگر این مفاهیم و جهالات مرکبه و قال و قیلها برای او حجب ظلمانیه است ، و حسرت او در روز قیامت اعظم حسرتهاست . پس ، میزان در علم آن است که آیت و علامت و نشانه باشد و خودی و خودیت در آن نباشد و انانیت در محل او محور و نابود شود؛ نه آنکه باعث نخوت و خودبینی و خودنمایی و تکبر شود .

نیز تعبیر فرموده است به محکمه برای آنکه علم صحیح آن است که به واسطه نورانیت و روشنی اش در قلب اطمینان آورد و شک و ریب را زایل نماید . چه بسا که انسان در تمام مدت عمر خوض در براهین و مقدمات آن کند و برای هر یک از معارف الهیه براهین عدیده و ادله کثیره ذکر کند و در مقام جدل و خصومت بر اقران تفوق کند، ولی آن علوم در قلبش هیچ تاءثیری نکرده ، بلکه شک و تردید و شبهه او را زیادتر کرده باشد . پس ، جمیع مفاهیم و اکثار اصطلاحات هیچ فایده‌ای ندارد ، بلکه قلب را به غیر حق مشغول و از آن ذات مقدس منصرف و غافل نماید .

ای عزیز ، علاج کل العلاج ، در این است که انسان کهه می‌خواهد علمش ‍ الهی باشد، وارد هر علمی که شد مجاهده کند و با هر ریاضت و جدیتی شده قصد خود را تخلیص کند . سرمایه نجات و سرچشمه فیوضات تخلیص نیت و نیت خالص است : من اءخلص لله اءربعین صباحا جرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه [۹۰] . اخلاص چهل روزه این است آثار و فوایدش ؛ پس شما که چهل سال یا بیشتر در جمع اصطلاحات و مفاهیم در هر علمی کوشیدید و خود را علامه در علوم می‌دانید و از جندالله محسوب می‌کنید، و در قلب خود اثری از حکمت و در لسان خود قطره‌ای از آن نمی‌بینید، بدانید تحصیل و زحمتتان با قدم اخلاص نبوده ، بلکه برای شیطان و هوای نفس کوشش کردید . پس ، اکنون که دیدید از این علوم کیفیت و حالی حاصل نشد، چندی برای تجربه هم باشد به اخلاص ‍ نیت و تصفیه قلب از کدورات و رذایل بپردازید؛ اگر از آن اثری دیدید، آن وقت بیشتر تعقیب کنید . گرچه باب تجربه که پیش آمد در اخلاص بسته می‌شود؛ ولی باز شاید روزنه‌ای به آن باز شود و نور آن تو را هدایت کند .

در هر صورت ،ای عزیز، تو در تمام عوالم برزخ و قبر و قیامت و درجات آن محتاجی به معارف حقه الهیه و علوم حقیقه و اخلاق حسنه و اعمال صالحه . در هر درجه‌ای که هستی بکوش و اخلاص خود را زیادت کن و اوهام نفس و وساوس شیطان را از دل بیرون نما، البته نتیجه برایت حاصل می‌شود و راهی به حقیقت پیدا می‌کنی و طریق هدایت برای تو باز می‌شود و خداوند (تبارک و تعالی ) از تو دستگیری می‌فرماید . خدا می‌داند که اگر با این علوم ضایعه باطله و این اوهام فاسده و کدورات قلبیه و اخلاق ذمیمه منتقل به آن عالم شویم چه ابتلا و مصیباتی و چه عقبات و درکاتی در پی داریم و این علوم و اخلاق برای ما چه ظلمتها و وحشتها و آتشها فراهم می‌نماید .

فصل چهارم : اندراج بسیاری از علوم ذیل علوم سه گانه

بسیاری از علوم است که بر تقدیری داخل یکی از اقسام ثلاثه است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ذکر فرمودند؛ مثل علم طب و نجوم و هیاءت ، در صورتی که نظر آیت و علامت به سوی آنها داشته باشیم ؛ و علم تاریخ و امثال آن ، در صورتی که با نظر عبرت به آنها مراجعه کنیم . پس ، آنها داخل شوند در آیه محکمه که به واسطه آنها علم به الله یا علم به معاد حاصل یا تقویت شود . و گاه شود که تحصیل آنها داخل در فریضه عادله و گاه داخل در سنت قائمه شود . اما اگر تحصیل آنها برای خود آنها با استفادات دیگری باشد، پس اگر ما را از علوم آخرت منصرف نمودند، به واسطه این انصراف بالعرض مذموم شوند؛ و الا ضرر و نفعی ندارند؛ چنانکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند.

پس کلیه علوم تقسیم شوند به سه قسمت : یکی آنکه نافع به حال انسان است به حسب احوال نشئات دیگر که غایت خلقت وصول به آن است . این قسمت همان است که جناب ختمی مرتبت علم دانسته و آن را به سه قسمت تقسیم فرمودند . دیگر آنکه ضرر می‌رساند به حال انسان و او را از وظایف لازمه خود منصرف می‌کند . این قسم از علوم مذمومه است که نباید انسان پیرامون آنها گردد؛ مثل علم سحر و شعبده و کیمیا و امثال آن . سوم آنکه ضرر و نفعی ندارد؛ مثل آنکه فضول اوقات را انسان به واسطه تفریح صرف بعضی آنها کند؛ مثل حساب و هندسه و هیاءت و امثال آن . و این قسمت از علوم را اگر انسان بتواند تطبیق با یکی از علم ثلاثه نماید خیلی بهتر است ، و الا حتی الامکان اشتغال پیدا نکردن به آنها خوب است ؛ زیرا انسان عاقل پس از آنکه فهمید که با این عمرهای کوتاه و وقت کم و موانع و حوادث بسیار نمی‌تواند جامع جمیع علوم و حائز همه فضایل شود، باید فکر کند که در علوم کدام یک به حال او نافعتر است و خود را به آن مشغول کند و تکمیل آن نماید . البته در بین علوم آنچه که به حال ابدی انسان نافع است ، بهتر از همه و مهمتر از جمیع آنهاست ، و آن علمی است که انبیا علیهم السلام و اولیا امر و ترغیب به آن کردند . و آن عبارت از علوم ثلاثه است .

الحدیث الرابع و العشرون : شک و وسواس

عن عبدالله بن سنان ، قال :

ذکرت لاءبی عبدالله علیه السلام رجلا مبتلی بالوضوء و الصلاة ، و قلت : هو رجال عاقل . فقال اءبو عبدالله علیه السلام : و اءی عقل له و هو یطیع الشیطان ؟ فقلت له : و کیف یطیع الشیطان !فقال : سله هذا الذی یاءتیه من اءی شی ء هو، فانه یقول لک : من عمل الشیطان . [۹۱]

فصل اول : ذم وسواس

شاهد بر اینکه این وساوس و اعمال از بازیچه‌های شیطانی و القاءات آن ملعون است و داعی دینی و باعث ایمانی در کار نیست ، گر چه به خیال باطل صاحبش باشد، آن است که آن مخالف با احکام شریعت و اخبار و آثار اهل بیت عصمت و طهارت است . مثلا در اخبار متواتره از طریق اهل بیت عصمت علیهم السلام ، وارد است وضوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با یک غسله بوده . [۹۲] و از ضروریات فقه است اجزاء یک غرفه برای وجه ، و یک غرفه برای غسل دست راست ، و یکی برای دست چپ . اما با دو غرفه یا دو غسله محل خلاف است ؛ [۹۳] حتی از صاحب وسائل استفاده شود فتوای به عدم جواز، یا تاءمل در عدم جواز . [۹۴] و از بعضی دیگر نقل خلاف شده است ، [۹۵] گرچه جواز دو غسله نیز محل تاءمل نیست ، و شهرت عظیمه [۹۶] و اخبار کثیره [۹۷] دلالت بر استحباب آن دارد، لیکن بعید نیست افضلیت یک غسله ، منتها غسله‌ای که شاداب کند محل را . و لیکن با سه غسله یعنی سه دفعه شستن ، به طوری که در هر دفعه موضع غسل را آب فرا گیرد . بلا اشکال بدعت و حرام و مبطل وضوست اگر با فضل آن مسح کند . و در اخبار اهل بیت علیهم السلام وارد است که غسل سوم بدعت است ، و هر بدعتی در آتش است . [۹۸]

در این صورت ، این شخص جاهل وسواسی که بیشتر از ده مرتبه غسل محل وضو می‌کند، و در هر مرتبه با دقت آب را به تمام عضو می‌رساند، بلکه اول محل را خوب تر می‌کند که آب جریان تام پیدا می‌کند و غسل شرعی حاصل می‌شود، پس از آن مکرر در مکرر این عمل را انجام می‌دهد، با چه میزان باید آن را منطبق کرد؟ آیا مطابق کدام حدیث یا کدام فتوای فقیه است ؟ بیست سال یا بیشتر بدبخت با همچو وضوی باطلی نماز کرده و پای مردم کمال قدس و طهارت به حساب آورده است !شیطان با او بازی می‌کند و نفس اماره بالسوء او را گول می‌زند، با این وصف دیگران را تخطئه می‌کند و خود را به صواب می‌داند . آیا چیزی که مخالف نص متواتر و اجماع علماست ، باید آن را از شیطان حساب کرد یا از کمال طهارت نفس و تقوا؟ اگر از کمال تقوا و احتیاط در دین است ، چه شده است که بسیاری از این وسواسیهای بیجا و جاهلهای متنسک راجع به اموری که احتیاط لازم یا راجح است احتیاط نمی‌کنند؟ تاکنون کی را سراغ دارید که در شبهات راجع به اموال وسواسی باشد؟ تاکنون کدام وسواسی عرض یک مرتبه زکات یا خمس چند مرتبه داده ؟ و به جای یک مرتبه چند حج چند مرتبه رفته ؟ و از غذای شبهه ناک پرهیز کرده ؟ چه شد که اصالة الطهارة در باب خود حکم ندارد؟!با آنکه در باب حلیت اجتناب از شبهات راجح است ، و احادیث شریفه ، مثل حدیث تثلیث [۹۹] دلالت بر آن دارد، ولی در باب طهارت عکس آن را دارد . این بیچاره که خود را مقتدی به امام معصوم می‌داند، در وقت تصرف در اموال از هیچ چیز پرهیز نمی‌کند!از غذایی که با اتکال اصالة الطهاره می‌خورد، پس از خوردن دست و دهان خود را تطهیر می‌کند!در وقت خوردن به اصالة الطهاره تمسک می‌کند، پس از غذا می‌گوید همه چیز نجس است !و اگر از اهل علم به گمان خودش باشد، جواب می‌دهد می خواهم با طهارت واقعی نماز بخوانم .

با آنکه مزیت نماز با طهارت واقعی تاکنون معلوم نشده ، و از فقها (رضوان الله علیهم ) از آن اسمی ندیدیم !اگر اهل طهارت واقعی هستی ، چرا اهل حلیت واقعی نیستی ؟ فرضا که طهارت واقعی می‌خواهی تحصیل کنی ، آیا ده مرتبه در آب کر و جاری شستشو کردن چیست ؟ با آنکه در آب جاری یک مرتبه و در آب کر در غیر بول یا بعضی نجاسات دیگر یک مرتبه ، و در بول نیز علی المشهور یک مرتبه کفایت می‌کند، و دو مرتبه اجماعا کافی است ، پس چندین مرتبه شستن نیست مگر از تدلیسات شیطان و تسویلات نفس . و چون امری است بی مایه آن را سرمایه قدس فروشی می‌کنند! از اینها بدتر و فضیحتر وسوسه بعضی است در نیت نماز و تکبیرة الاحرام ؛ زیرا در آن مرتکب چندین محرم می‌شوند و خود را از مقدسین محسوب می‌دارند و با این عمل برای خود مزیت قائل می‌شوند!در این نیت که تمام اعمال اختیاریه را بدون آن نمی‌توان اتیان کرد، و یکی از اموری است که لازمه اعمال اختیاریه است و انسان نمی‌تواند یکی از اعمال عبادیه یا غیر عبادیه را بدون آن اتیان کند از یک ساعت تا چند ساعت گاهی گرفتار حصول این امر ضروری الوجود هستند و آخر الامر حاصل نمی‌شود!آیا این امر را باید از خطرات شیطانیه و اعمال ابلیس لعین دانست که این بیچاره را افسار کرده و امر ضروری را بر آن مختفی نموده و او را مبتلا به محرمات کثیره ، از قبیل قطع صلات و ترک آن و گذشتن وقت آن ، نموده یا از طهارت باطن و قدس و تقوا باید محسوب داشت ؟

از شؤ ون وسوسه یکی اقتدا نکردن به کسانی است که به حکم نص و فتوا محکوم به عدالت هستند و ظاهر آنها صالح و به اعمال شرعیه مواظب هستند و باطن آنها را خداوند عالم است و تفتیش از آن لازم ، بلکه جایز نیست ، با این وصف ، شخص وسواسی را شیطان مهار می‌کند و در گوشه مسجد از جماعت مسلمین کناره گرفته فردا نماز می‌خواند!و معلل می‌کند عمل خود را به اینکه شبهه می‌کنم به دلم نمی‌چسبد!ولی در عین حال از امامت مضایقه ندارد!با آنکه کار امامت سختتر و جای شبهه در آن بیشتر است ، ولی چون موافق هوای نفس است در آن شبهه نمی‌کند!

از شؤ ون وسوسه ، که ابتلای به آن زیادتر است ، وسوسه در قرائت است که به واسطه تکرار آن و تغلیظ در ادای حروف آن گاهی از قواعد تجویدیه خارج می‌شود؛ بلکه صورت کلمه بکلی تغییر می‌کند!مثلا ضالین را به طوری ادا می‌کند که به قاف شبیه می‌شود!و حاء رحمن و رحیم و غیر آنها را به طوری که در حلق می‌پیچد که تولید صوت عجیبی می‌کند!و بین حروف یک کلمه را منفصل می‌نماید به طوری که هیاءت و ماده کلمه بکلی به هم می‌خورد و از صورت اصلی خود منسلخ می‌شود نمازی ه معراج مؤ منین و مقرب متقین و عمود دین است از جمیع شؤ ون معنویه و اسرار الهیه آن غفلت شده و به تجوید کلمات آن پرداخته ، و در عین حال از تجوید کلمات سر به فساد آنها در آورده به طوری که به حسب ظاهر شرع نیز مجزی نخواهد بود . آیا با این وصف اینها از وساوس شیطان است ، یا از فیوضات رحمن که شامل حال وسواسی مقدس نما شده است ؟ این همه اخبار درباره حضور قلب و اقبال آن در عبادات وارد شده ، بیچاره چیزی را که از حضور قلب علما و عملا فهمیده است همان وسوسه در نیت و کشیدن مد و لا الضالین را بیش از اندازه مقرره و کج نمودن چشم و دهان و غیر آن در وقت ادای کلمات است !آیا اینها مصیبت نیست که انسان از حضور قلب و معالجه تشویش خاطر، سالهای سال غافل باشد و اصلا درصدد اصلاح آن نباشد و آن را شاءنی از شؤ ون عبادت نداند و طریق تحصیل آن را از علمای قلوب یاد نگیرد و آن را عمل نکند، و به این اباطیل ، که به نص کتاب کریم از خناس لعین [۱۰۰] و به نص صادقین علیهم السلام از عمل شیطان است [۱۰۱] و به فتوای فقها عمل به واسطه آن باطل است ، بپردازد، سهل است ، آنها را از شؤ ون قدس و طهارت به شمار آورد؟!

گاهی می‌شود که وسوسه در انسان پیدا می‌شود یا زیاد می‌شود و به واسطه آنکه جاهلان مثل خود آن را برای او در عداد فضایل به شمار آورند . مثلا از دیانت و قدس و تقوای او تعریف می‌کنند که این شخص از بس متدین و مقدس است وسواسی شده است !با اینکه وسوسه ربطی به دیانت ندارد، بلکه مخالف دین و از جهل و نفهمی است ؛ ولی چون حقیقت امر را به او نگفتند و از او احتراز نکردند و او را سرزنش ننمودند، بلکه از او مدح و ثنا کردند، این عمل شنیع را تعقیب کرده تا به حد کمال رسانده و خود را ملعبه شیطان و جنود آن قرار داده و از ساحت قدس مقربین دور کرده است .

پس ای عزیز، اکنون که معلوم شد عقلا و نقلا این وساوس شیطانی است و این خطرات از عمل ابلیس است که اعمال ما را باطل و دل ما را از حق تعالی منصرف می‌کند، و شاید به این وسوسه در عمل قانع نشود و شاهکار خود را به کار برد و وسوسه در عقاید و دیانت در شما ایجاد کند و به صورت دین شما را از دین خدا خارج کند و در مبداء و معاد مردد نماید و به شقاوت ابدی برساند، و امثال شما را که از راه فسق و فجور نمی‌تواند اغوا کند و به ضلالت بکشاند از طریق عبادات و مناسک پیش آمده ، اول اعمال و افعالی را که باید به وسیله آنها به قرب الهی و معراج قرب حق تعالی نائل شد، بکلی ضایع و باطل کرده ، اسباب بعد از ساحت مقدس ربوبی (جل شاءنه ) و قرب به ابلیس و جنود آن شده ، و بیم آن است که با عقاید شما بازی کند، باید هر طوری شده است و با هر ریاضتی است درصدد معالجه آن برآیید .

فصل دوم : علاج وسواس

علاج این مرض قلبی ، که بیم آن دارد که انسان را به هلاکت ابدی و شقاوت سرمدی برساند، چون سایر امراض قلبیه با علم نافع و عمل بسی آسان است . ولی انسان باید اول خود را مریض بداند، پس از آن خودش درصدد علاج بر می‌آید؛ ولی عیب کار آن است که شیطان به طوری مقدمات را برای این بیچاره مرتب کرده که خود را مریض نمی‌داند؛ بلکه دیگران را منحرف از راه و غیر مبالی به دین می‌داند!

اما طریق علم ، پس تفکر نمودن در این اموری است که ذکر شد . انسان خوب است اعمال و افعالش از روی تفکر و تاءمل باشد . فکر کند آیا این عملی که می‌کند و می‌خواهد مرضی خداوند تعالی باشد از کجا و از کی اخذ می‌کند که کیفیت آن باید چنین باشد . معلوم است عوام از مردم از فقها و مراجع تقلید آنها از کتاب و سنت و طرق اجتهادیه ، کیفیت عمل را به دست می‌آورند؛ پس ، ما وقتی که مراجعه می‌کنیم به کتب فقها، از عمل وسواسی تکذیب شده و بعضی از اعمال او را باطل شمرده‌اند؛ و وقتی که مراجعه کنیم به احادیث شریفه و کتاب الهی ، می‌بینیم که عمل او را از شیطان شمرده‌اند و سلب عقل از صاحبش فرموده‌اند . پس ، در این صورت انسان عاقل اگر شیطان بر عقلش مسلط نشده باشد و قدری تاءمل و تفکر کند، باید بر خود حتم کند که دست از این عمل فاسد بردارد و درصدد برآید که عمل خود را تصحیح نماید که مرضی حق تعالی باشد .

لازم است هر کس در خود شائبه این امر را یافت ، به مردم معمولی مراجعه کند و عمل خود را عرضه و بر علما و فقها دارد و استفسار از آنها کند که آیا مبتلا به مرض وسواس است یا نه . زیرا بسیار اوقات انسان وسواسی از حالت خود غافل است و خود را معتدل و دیگران را بی مبالات می‌داند؛ ولی اگر قدری فکر کند، این عقیده را نیز می‌فهمد از شیطان و القاءات آن خبیث است ؛ زیرا می‌بیند علما و دانشمندان بزرگ ، که به علم و عمل آنها عقیده مند است ، بلکه مراجع تقلید مسلمین ، که مسائل حلال و حرام را از آنها اخذ می‌کند، عملشان بر خلاف اوست ؛ و نتوان گفت که نوع متدینین و علما و بزرگان دین مبالات به دین خدا ندارند و شخص وسواسی فقط مقید به دیانت است . پس از آنکه علما فهمید، لازم است اصلاح عمل ، وارد مرحله عمل شود . عمده در عمل آن است که بی اعتنایی کند به وسوسه شیطانی و خیالاتی که به او القا می‌کند . مثلا اگر مبتلا به وسوسه در وضوست ، به رغم شیطان یک غرفه آب استعمال کند . لابد شیطانش ‍ می‌گوید که این عمل صحیح نیست . جواب او را بدهد که گر عمل من درست نیست ، پس باید عمل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه طاهرین علیهم السلام و جمیع فقها درست نباشد . رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه هدی علیهم السلام قریب سیصد سال وضو گرفتند، و به حسب اخبار متواتره کیفیت وضوی آنها همین طور بود؛ پس اگر عمل آنها باطل بود، بگذار عمل من نیز باطل باشد . و اگر مقلد مجتهدی هستی ، به شیطان جواب بده : من این طور عمل می‌کنم به راءی مجتهد؛ اگر وضوی من باطل باشد، خداوند از من مؤ اخذه نمی‌فرماید و به من حجتی ندارد . و اگر ملعون تشکیک در راءی مجتهد کرد که او چنین نفرموده ، کتب آنها در دست است باز کن و نشان او بده . چندین مرتبه که اعتنا به قولش نکردی و به خلاف راءی او رفتار کردی ، البته از تو ماءیوس می‌شود، و امید است که معالجه قطعی مرضت بشود؛ چنانکه در احادیث شریفه این معنی مذکور است : عن زرارة و ابی بصیر قالا:

قلنا له : الرجل یشک کثیرا فی صلاته حتی لا یدری کم صلی و لا ما بقی علیه ؟ قال : یعید، قلنا له : فانه یکثر علیه ذلک ؛ کلما اءعاد شک . قال : یمضی فی شکه ، ثم قال : لا تعودوا الخبیث من اءنفسکم بنقض الصلاة ، فتطمعوه ؛ فان الشیطان خبیث یعتاد لما عود، فلیمض اءحدکم فی الوهم ، و لا یکثرن نفض الصلاة ؛ فانه اذا فعل ذلک مرات ، لم یعد الیه الشک ، قال زرارة : ثم قال : انما یرید الخبیث اءن یطاع ؛ فاذا عصی ، لم یعد الی اءحدکم [۱۰۲]

و عن اءبی جعفر علیه السلام : اذا کثر علیک السهو، فامض فی صلاتک ؛ فانه یوشک اءن یدعک . انما هو من الشیطان[۱۰۳] البته وقتی مدتی مخالفت او کردی و اعتنا به وسواس او نکردی ، طمعش از تو بریده می‌شود، و حالت ثبات و طماءنینه نفس عود می‌کند. ولی در خلال این مخالفت ، تضرع و زاری به درگاه حق تعالی کن و از شر آن ملعون و شر نفس به آن ذات مقدس پناه ببر و استعاذه نما به ذات مقدس ، البته دستگیری از تو می‌فرماید . چنانکه در روایت کافی نیز استعاذه از شیطان دستور داده شده : عن اءبی عبدالله علیه السلام :

اءتی رجل النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال : یا رسول الله اءشکو الیک ما اءلقی من الوسوسة فی صلاتی حتی لا اءدری ما صلیت من زیادة اءو نقصان ،فقال : اذا دخلت فی صلاتک ، فاطعن فخذک الاء یسر باصبعک الیمنی المسبحة ، ثم قال : بسم الله و بالله ، توکلت علی الله ، اءعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم . فانک تنحره و تطرده . [۱۰۴]

الحدیث الخامس و العشرون : فضیلت علم

عن اءبی عبدالله علیه السلام :

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : من سلک طریقا فیه علما، سلک الله به طریقا الی الجنة ، و ان الملائکة لتضع اءجنحتها لطالب العلم رضا به . و انه یستغفر لطالب العلم من فی السماء و من فی الاءرض حتی الحوت فی البحر . و فضل العالم علی العابد کفضل القمر علی سائر النجوم لیلة البدر . و ان العلماء ورثة الاءنبیاء؛ ان الاءنبیاء لم یورثوا دینارا و لا درهما، و لکن اءورثوا العلم ؛ فمن اءحذ منه ، اءخذ بحظ وافر. [۱۰۵]

فصل اول : کسی که سلوک طریق علم کند حتی تعالی او را سلوک طریق جنت دهد

علوم مطلقا منقسم می‌شود به دو قسمت ، یکی علوم دنیایی ، که غایت مقصصد در آنها رسیدن به مقاصد دنیویه است . دیگر علوم اخرویه ، که غایت مقصد در آنها نیل به مقامات و درجات ملکوتیه و وصول به مدارج اخرویه است . غالبا امتیاز این دو نحوه علم به امتیاز نیات و قصود است ؛ گرچه خود آنها نیز فی حد نفسها به دو سنخ منقسم شوند . و به مناسبت آثاری که در این حدیث شریف برای علم و علما بیان فرمودند، مقصود از این علم قسم دوم و علم آخرت است . و این واضح است .

نیز کلیه علوم اخرویه از سه حال خارج نیست : یا از قبیل علم بالله و معارف است ؛ یا از قبیل علم تهذیب نفس و سلوک الی الله است ؛ یا از قبیل علم آداب و سنن عبودیت است . اکنون گوییم که تعمیر نشئه آخرت بسته به این سه امر است ؛ بنابراین ، جنات نیز به تقسیم کلی سه جنت است :

یکی جنت ذات ، که غایت علم بالله و معارف الهیه است . دیگر جنت صفات ، که نتیجه تهذیب نفس و ارتیاض آن است . سوم جنت اعمال ، که صورت قیام به عبودیت و نتیجه آن است . و این جنات معموره و آبادان نیستند؛ چنانکه ارض جنت اعمال قاع [۱۰۶] است ؛ چون اراضی نفس در اول امر . و عمران آنها تابع عمران و آبادنی نفس است . چنانکه اگر قیام به عبودیت نکند و اعمال و افعال و حرکات و سکنات او مطابق دستورات شرایع نباشد، بهشت اعمال ، که فیها من تشتهیه الاءنفس و تلذ الاءعین[۱۰۷] برای او نیست .

بنابراین مقدمه ، که مطابق با برهان حکمی و ذوق اهل معارف و اخبار انبیا و اولیا علیهم السلام و مستفاد از کتاب کریم الهی است ، علوم به هر درجه که هستند، چه علم المعارف باشد یا غیر آن طریق وصول به جنت مناسب به آن است ؛ و سالک طریق هر علمی سالک طریقی از طرق بهشت است . و علم مطلقا طریق به عمل است حتی علم المعارف ؛ منتها علم المعارف ، اعمالی است قلبی و جذباتی است باطنی که نتیجه آن اعمال و جذبات ، و صور باطنه آنها صورت جنت ذات و بهشت لقاست . پس ، سلوک طریق علم سلوک طریق طریق جنت است ، و طریق طریق نیز طریق است .

فصل دوم : فرشتگان بالهای خویش را برای طالب علم فرش کنند

برای ملائکة الله صنوف کثیره است که جز ذات مقدس علام الغیوب کسی عالم به آنها نیست ( و ما یعلم جنود ربک الا هو ) . [۱۰۸] یک صنف از آنها ملائکه مهیمین مجذوبین هستند که اصلا نظر به عالم وجودیه ندارند و ندانند خداوند آدم را خلق فرموده یا نه ؛ و مستغرق جمال و جلال حق و فانی کبریای ذات مقدس او هستند . [۱۰۹] طایفه دیگر مقربین و سکنه جبروت اعلی هستند . آنها انواع کثیره هستند که برای هر یک از آنها شاءن و تدبیری است در عوالم که برای دیگری نیست . طایفه دیگر ملائکه عوالم ملکوت اعلی و جنات عالیه هستند به اصناف مختلفه و انواع متشتته . طایفه دیگر ملائکه عوالم برزخ و مثال هستند .

طایفه دیگر ملائکه موکله به عوالم طبیعت و ملک هستند که هر یک موکل امری و مدبر شاءنی هستند . این دسته از ملائکه مدبره در عالم ملک غیر از ملائکه موجوده در عالم مثال و برزخ است ؛ چنانکه از اخبار مستفاد شود . [۱۱۰]ملائکه مقربین و قاطنین جبروت اعلی می‌توانند در هر یک از عوالم به هیاءت و صورت آن عالم متمثل شوند؛ چنانکه جبرئیل امین ، که از مقربین درگاه و حامل وحی الهی است ، برای ذات مقدس رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم متمثل می‌شد . حتی گاهی متمثل به صورت دحیه کلبی ، رضیع رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که اجمل ناس بود، می‌شد . [۱۱۱] تمثل ملکی ملائکه در عرض موجودات ملکیه نیست که هر سلیم الحس آن را ببیند؛ بلکه باز وجهه ملکوتی آنها غالب و جهات ملکیه مغلوب است ؛ و لهذا آنها را پس از تمثلات ملکیه نیز مردم با چشم ملکی نمی‌دیدند، بلکه با تاءیید حق و اشاره حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم بعضی از اصحاب ، جبرئیل را که به صورت دحیه کلبی بود می‌دیدند .

عن المقداد رضی الله عنه : سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : یقول : ان الملائکة لتضع اجنحتها لطالب العلم حتی یطاء علیها رضی به [۱۱۲] اول قدم الی الله و الی مرضاته ، قدم به دوش ملائکه و جلوس بر جناح آنان است . و تا آخر مراتب تحصیل و حصول علم و معارف این فرش و افتراش ‍ موجود است ، منتها مراتب فرق می‌کند؛ و ملائکه و مؤ یدین این سالک طریق علم عوض شدند تا کار سالک به جایی رسد که قدم از فرق ملائکه مقربین بر دارد و عوالمی طی کند و مدارجی بپیماید که ملائکه مقربین در آنجا راه نیابند و جبرئیل امین وحی اعتراف به عجز کند و گوید: لو دنوت اءنملة لا حترقت . [۱۱۳]

فصل سوم : استغفار ساکنان آسمان و زمین برای طالب علم

در چندین موضع از کتاب الهی تسبیح کافه موجودات را گوشزد فرموده : یسبح لله ما فی السموات و ما فی الاءرض [۱۱۴] .و ان من شی ء الا یسبح بحمده و لکن تفقهون تسبیحهم [۱۱۵] پر واضح است که تسبیح و تقدیس و ثنای حق تعالی مستلزم علم و معرفت به مقام مقدس ‍ حق و صفات جلال و جمال است ؛ و بدون هیچ گونه معرفتی و علمی متحقق نشود . و در اخبار شریفه به طوری این مطلب شریف را با صراحت لهجه بیان فرمودند که به هیچ وجه قابل توجیه و تاءویل نیست . پس ثنای آنها حق را از روی شعور و ادراک است . در حدیث است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

وقتی قبل از بعثت شبانی می‌کردیم ، گاهی می‌دیدم که گوسفندان بی جهت رم می‌کنند و وحشتزده می‌شوند . پس از آمدن جبرئیل سبب را سؤ ال کردم . گفت این وحشت از صدای ضربتی است که به کافر می‌زنند که همه موجودات آن را می‌شنوند و از آن رم می‌کنند غیر از ثقلین .

انسان محجوبترین موجودات از ملکوت است مادامی که اشتغال به ملک و تدبیرات آن دارد؛ زیرا اشتغالش از همه بیشتر و قویتر است ، پس ‍ احتجابش از همه بیشتر است و از نیل ملکوت محرومتر است .

پس از آنکه معلوم شد که تمام موجودات را علم و معرفت است و تمام دارای وجهه ملکوتی هستند، ولی انسان چون در عرض اینها نیست و از ملکوت نیز محجوب است ، علم به حیات و شؤ ون حیاتیه آنها پیدا نمی‌کند، دریغی نیست که برای انسان سالک طریق علم و متوجه به حق ، که سرآمد تمام سلسله وجود و ولی نعمت دار تحقق است ، استغفار کنند و از مقام غفاریت ذات مقدس حق با لسان قال و لهجه صریحه ملکوتیه ، که گوش باز ملکوتی بشنود، استدعا کنند که این ولیده کامله ملک و این فخر موالید را به بحار غفران مستغرق فرماید و ستر جمیع نقایص او کند .

فصل جهارم : فضل عالم بر عابد

حقیقت علم و ایمان که متقوم به علم است ، نور است . این مطلب علاوه بر آنکه مطابق برهان و عرفان است ، مطابق نصوص و اخبار اهل عصمت و طهارت علیهم السلام نیز هست . زیرا حقیقت نور، که عبارت از ظاهر و مکشوف بالذات و مظهر و کاشف غیر است ، برای حقیقت علم ثابت و بر آن صادق است . بلکه صدق آن بر حقیقت علم حقیقت است ، و بر انوار حسیه به مجاز اشبه است ؛ پس علم عین نور است . و در آیات شریفه ایمان و علم را به نور تعبیر فرمودند: و من لم یجعل الله له نورا فماله من نور [۱۱۶] . و در آیه شریفه نور به حسب تفسیر اهل بیت عصمت علیهم السلام نور تفسیر به علم شده است : عن الفضیل بن یسار، قال :

قلت لاءبی عبدالله علیهم السلام : الله نور السموات و الاءرض ؟ قال کذلک الله عزوجل ، قلت : مثل نوره ؟ قال : محمد صلی الله علیه و آله و سلم . قلت (کمشکوة )؟ قال : صدر محمد صلی الله علیه و آله و سلم قال : قلت : (فیها مصباح )؟ قال : فیه نور العلم یعنی النبوة ، قلت : (المصباح فی زجاجة )؟ قال : علم رسول الله صدر الی قلب علی ... [۱۱۷] و عن الباقر علیه السلام اءنه یقول :

اءنا هادی السماوات و الاءرض ، مثل العلم الذی اءعطیته و هو النور الذی یهتدی به مثل ( المشکوة فیها المصباح ) فالمشکوة قلب محمد صلی الله علیه و آله و سلم : و المصباح نوره الذی فیه العلم . [۱۱۸] و فی روایة قال :

فالمؤ من ینقلب فی خسمة من النور: مدخله نور، و مخرجه نور، و علمه نور، و کلامه نور، و مصیره یوم القیامة الی الجنة نور . [۱۱۹] برای این نور مراتبی است به حسب مراتب ایمان و علم اهل آنها . این نور حقیقی که در قلوب اهل ایمان و علم است چون از انوار عالم آخرت است ، در آن عالم به مقتضای فعالیت نفس ، ظهور به نورانیت حسیه و صراط را روشن نماید . یک دسته نورشان مثل نور شمس و دیگری مثل نور قمر، تا برسد به آنکه فقط نورش جلو پایش را روشن نماید . منتها ما بیچارگان که در حجاب ظلمانی طبیعت و در لیل مظلم عالم ملک هستیم ، از شمس حقیقی علم و نور روز افزون دانش و بینش محجوبیم ، و گمان می‌کنیم اینها مبنی بر مثل و مجاز و استعارات و تخمین و تعبیر است . آری ، تا در خواب حیات عاریت هستیم و سکر طبیعت در سر ماست و حقیقت را از مجاز نشناسیم ، به حسب انظار مجازیه ما مجاز نماید؛ و در حقیقت در عالم مجاز حقیقت به صورت مجاز در آید الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا [۱۲۰] پس از آنکه چشم گشودیم ، می‌بینیم که همان طور که نور شمس و قمر روشن و روشنی بخش است ، نور عالم نیز چنین است . در این عالم به نور علمش روشن کند قلوب مظلمه را و حیات بخشد به مردگان جهل و نادانی ؛ و در آن عالم نیز نورش محیط است و شفاعت کند به واسطه آن احاطه نوریه از مقتبسان مشکات علمش و مرتبطان به ساحت قدسش .

عبادت بی علم نیز صورت نگیرد؛ و از این جهت عابد را نیز نوری است مخصوص به خود . بلکه نفس ایمان و عبادت حق از سنخ نور است ؛ منتها نور عابد فقط روشنی برای خود دهد و زیر پای خودش را روشن نماید و به دیگران روشنی ندهد. از این جهت مثل آنها مثل ستارگان است در شب بدر که به واسطه نور ماه انوار آنها مختفی شده ، به طوری که برای خود فقط روشنی دهد و به دیگران نفعی نرساند و نوری نبخشد . پس ، مثل عابد در پیشگاه عالم مثل ستاره است ، ولی نه در لیل مظلم ، که تا اندازه‌ای نور بخشی نیز کند، بلکه در شب بدر که فقط ظاهر هستند نه مظهر . جناب صدر المتاءلهین قدس سره فرماید:

مراد به عالم در این حدیث شریف ، غیر عالم ربانی است که علم او لدنی و حاصل به موهبت الهی است ؛ مثل علوم انبیاء و اولیاء علیهم السلام چنانکه دلالت کند بر این مدعی تمثیل به قمر؛ و الا سزاوار بود که تمثیل به شمس شود، زیرا نور آن به افاضه حق است بدون واسطه چیز دیگر از نوع و جنس خود . [۱۲۱]

حقیقت علم و ایمان که متقوم به علم است ، نور است . این مطلب علاوه بر آنکه مطابق برهان و عرفان است ، مطابق نصوص و اخبار اهل عصمت و طهارت علیهم السلام نیز هست . زیرا حقیقت نور، که عبارت از ظاهر و مکشوف بالذات و مظهر و کاشف غیر است ، برای حقیقت علم ثابت و بر آن صادق است . بلکه صدق آن بر حقیقت علم حقیقت است ، و بر انوار حسیه به مجاز اشبه است ؛ پس علم عین نور است . و در آیات شریفه ایمان و علم را به نور تعبیر فرمودند: و من لم یجعل الله له نورا فماله من نور [۱۲۲] . و در آیه شریفه نور به حسب تفسیر اهل بیت عصمت علیهم السلام نور تفسیر به علم شده است : عن الفضیل بن یسار، قال :

قلت لاءبی عبدالله علیهم السلام : الله نور السموات و الاءرض ؟ قال کذلک الله عزوجل ، قلت : مثل نوره ؟ قال : محمد صلی الله علیه و آله و سلم . قلت (کمشکوة )؟ قال : صدر محمد صلی الله علیه و آله و سلم قال : قلت : (فیها مصباح )؟ قال : فیه نور العلم یعنی النبوة ، قلت : (المصباح فی زجاجة )؟ قال : علم رسول الله صدر الی قلب علی ... [۱۲۳] و عن الباقر علیه السلام اءنه یقول :

اءنا هادی السماوات و الاءرض ، مثل العلم الذی اءعطیته و هو النور الذی یهتدی به مثل ( المشکوة فیها المصباح ) فالمشکوة قلب محمد صلی الله علیه و آله و سلم : و المصباح نوره الذی فیه العلم . [۱۲۴]

و فی روایة قال :

فالمؤ من ینقلب فی خسمة من النور: مدخله نور، و مخرجه نور، و علمه نور، و کلامه نور، و مصیره یوم القیامة الی الجنة نور . [۱۲۵] برای این نور مراتبی است به حسب مراتب ایمان و علم اهل آنها . این نور حقیقی که در قلوب اهل ایمان و علم است چون از انوار عالم آخرت است ، در آن عالم به مقتضای فعالیت نفس ، ظهور به نورانیت حسیه و صراط را روشن نماید . یک دسته نورشان مثل نور شمس و دیگری مثل نور قمر، تا برسد به آنکه فقط نورش جلو پایش را روشن نماید . منتها ما بیچارگان که در حجاب ظلمانی طبیعت و در لیل مظلم عالم ملک هستیم ، از شمس حقیقی علم و نور روز افزون دانش و بینش محجوبیم ، و گمان می‌کنیم اینها مبنی بر مثل و مجاز و استعارات و تخمین و تعبیر است . آری ، تا در خواب حیات عاریت هستیم و سکر طبیعت در سر ماست و حقیقت را از مجاز نشناسیم ، به حسب انظار مجازیه ما مجاز نماید؛ و در حقیقت در عالم مجاز حقیقت به صورت مجاز در آید الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا [۱۲۶] پس از آنکه چشم گشودیم ، می‌بینیم که همان طور که نور شمس و قمر روشن و روشنی بخش است ، نور عالم نیز چنین است . در این عالم به نور علمش روشن کند قلوب مظلمه را و حیات بخشد به مردگان جهل و نادانی ؛ و در آن عالم نیز نورش محیط است و شفاعت کند به واسطه آن احاطه نوریه از مقتبسان مشکات علمش و مرتبطان به ساحت قدسش .

عبادت بی علم نیز صورت نگیرد؛ و از این جهت عابد را نیز نوری است مخصوص به خود . بلکه نفس ایمان و عبادت حق از سنخ نور است ؛ منتها نور عابد فقط روشنی برای خود دهد و زیر پای خودش را روشن نماید و به دیگران روشنی ندهد. از این جهت مثل آنها مثل ستارگان است در شب بدر که به واسطه نور ماه انوار آنها مختفی شده ، به طوری که برای خود فقط روشنی دهد و به دیگران نفعی نرساند و نوری نبخشد . پس ، مثل عابد در پیشگاه عالم مثل ستاره است ، ولی نه در لیل مظلم ، که تا اندازه‌ای نور بخشی نیز کند، بلکه در شب بدر که فقط ظاهر هستند نه مظهر . جناب صدر المتاءلهین قدس سره فرماید:

مراد به عالم در این حدیث شریف ، غیر عالم ربانی است که علم او لدنی و حاصل به موهبت الهی است ؛ مثل علوم انبیاء و اولیاء علیهم السلام چنانکه دلالت کند بر این مدعی تمثیل به قمر؛ و الا سزاوار بود که تمثیل به شمس شود، زیرا نور آن به افاضه حق است بدون واسطه چیز دیگر از نوع و جنس خود . [۱۲۷] حقیقت علم و ایمان که متقوم به علم است ، نور است . این مطلب علاوه بر آنکه مطابق برهان و عرفان است ، مطابق نصوص و اخبار اهل عصمت و طهارت علیهم السلام نیز هست . زیرا حقیقت نور، که عبارت از ظاهر و مکشوف بالذات و مظهر و کاشف غیر است ، برای حقیقت علم ثابت و بر آن صادق است . بلکه صدق آن بر حقیقت علم حقیقت است ، و بر انوار حسیه به مجاز اشبه است ؛ پس علم عین نور است . و در آیات شریفه ایمان و علم را به نور تعبیر فرمودند: و من لم یجعل الله له نورا فماله من نور [۱۲۸] . و در آیه شریفه نور به حسب تفسیر اهل بیت عصمت علیهم السلام نور تفسیر به علم شده است : عن الفضیل بن یسار، قال :

قلت لاءبی عبدالله علیهم السلام : الله نور السموات و الاءرض ؟ قال کذلک الله عزوجل ، قلت : مثل نوره ؟ قال : محمد صلی الله علیه و آله و سلم . قلت (کمشکوة )؟ قال : صدر محمد صلی الله علیه و آله و سلم قال : قلت : (فیها مصباح )؟ قال : فیه نور العلم یعنی النبوة ، قلت : (المصباح فی زجاجة )؟ قال : علم رسول الله صدر الی قلب علی ... [۱۲۹] و عن الباقر علیه السلام اءنه یقول :

اءنا هادی السماوات و الاءرض ، مثل العلم الذی اءعطیته و هو النور الذی یهتدی به مثل ( المشکوة فیها المصباح ) فالمشکوة قلب محمد صلی الله علیه و آله و سلم : و المصباح نوره الذی فیه العلم . [۱۳۰] و فی روایة قال :

فالمؤ من ینقلب فی خسمة من النور: مدخله نور، و مخرجه نور، و علمه نور، و کلامه نور، و مصیره یوم القیامة الی الجنة نور . [۱۳۱] برای این نور مراتبی است به حسب مراتب ایمان و علم اهل آنها . این نور حقیقی که در قلوب اهل ایمان و علم است چون از انوار عالم آخرت است ، در آن عالم به مقتضای فعالیت نفس ، ظهور به نورانیت حسیه و صراط را روشن نماید . یک دسته نورشان مثل نور شمس و دیگری مثل نور قمر، تا برسد به آنکه فقط نورش جلو پایش را روشن نماید . منتها ما بیچارگان که در حجاب ظلمانی طبیعت و در لیل مظلم عالم ملک هستیم ، از شمس حقیقی علم و نور روز افزون دانش و بینش محجوبیم ، و گمان می‌کنیم اینها مبنی بر مثل و مجاز و استعارات و تخمین و تعبیر است . آری ، تا در خواب حیات عاریت هستیم و سکر طبیعت در سر ماست و حقیقت را از مجاز نشناسیم ، به حسب انظار مجازیه ما مجاز نماید؛ و در حقیقت در عالم مجاز حقیقت به صورت مجاز در آید الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا [۱۳۲] پس از آنکه چشم گشودیم ، می‌بینیم که همان طور که نور شمس و قمر روشن و روشنی بخش است ، نور عالم نیز چنین است . در این عالم به نور علمش روشن کند قلوب مظلمه را و حیات بخشد به مردگان جهل و نادانی ؛ و در آن عالم نیز نورش محیط است و شفاعت کند به واسطه آن احاطه نوریه از مقتبسان مشکات علمش و مرتبطان به ساحت قدسش .

عبادت بی علم نیز صورت نگیرد؛ و از این جهت عابد را نیز نوری است مخصوص به خود . بلکه نفس ایمان و عبادت حق از سنخ نور است ؛ منتها نور عابد فقط روشنی برای خود دهد و زیر پای خودش را روشن نماید و به دیگران روشنی ندهد. از این جهت مثل آنها مثل ستارگان است در شب بدر که به واسطه نور ماه انوار آنها مختفی شده ، به طوری که برای خود فقط روشنی دهد و به دیگران نفعی نرساند و نوری نبخشد . پس ، مثل عابد در پیشگاه عالم مثل ستاره است ، ولی نه در لیل مظلم ، که تا اندازه‌ای نور بخشی نیز کند، بلکه در شب بدر که فقط ظاهر هستند نه مظهر . جناب صدر المتاءلهین قدس سره فرماید:

مراد به عالم در این حدیث شریف ، غیر عالم ربانی است که علم او لدنی و حاصل به موهبت الهی است ؛ مثل علوم انبیاء و اولیاء علیهم السلام چنانکه دلالت کند بر این مدعی تمثیل به قمر؛ و الا سزاوار بود که تمثیل به شمس شود، زیرا نور آن به افاضه حق است بدون واسطه چیز دیگر از نوع و جنس خود . [۱۳۳] حقیقت علم و ایمان که متقوم به علم است ، نور است . این مطلب علاوه بر آنکه مطابق برهان و عرفان است ، مطابق نصوص و اخبار اهل عصمت و طهارت علیهم السلام نیز هست . زیرا حقیقت نور، که عبارت از ظاهر و مکشوف بالذات و مظهر و کاشف غیر است ، برای حقیقت علم ثابت و بر آن صادق است . بلکه صدق آن بر حقیقت علم حقیقت است ، و بر انوار حسیه به مجاز اشبه است ؛ پس علم عین نور است . و در آیات شریفه ایمان و علم را به نور تعبیر فرمودند: و من لم یجعل الله له نورا فماله من نور [۱۳۴] . و در آیه شریفه نور به حسب تفسیر اهل بیت عصمت علیهم السلام نور تفسیر به علم شده است : عن الفضیل بن یسار، قال :

قلت لاءبی عبدالله علیهم السلام : الله نور السموات و الاءرض ؟ قال کذلک الله عزوجل ، قلت : مثل نوره ؟ قال : محمد صلی الله علیه و آله و سلم . قلت (کمشکوة )؟ قال : صدر محمد صلی الله علیه و آله و سلم قال : قلت : (فیها مصباح )؟ قال : فیه نور العلم یعنی النبوة ، قلت : (المصباح فی زجاجة )؟ قال : علم رسول الله صدر الی قلب علی ... [۱۳۵]

و عن الباقر علیه السلام اءنه یقول :

اءنا هادی السماوات و الاءرض ، مثل العلم الذی اءعطیته و هو النور الذی یهتدی به مثل ( المشکوة فیها المصباح ) فالمشکوة قلب محمد صلی الله علیه و آله و سلم : و المصباح نوره الذی فیه العلم . [۱۳۶]

و فی روایة قال :

فالمؤ من ینقلب فی خسمة من النور: مدخله نور، و مخرجه نور، و علمه نور، و کلامه نور، و مصیره یوم القیامة الی الجنة نور . [۱۳۷] برای این نور مراتبی است به حسب مراتب ایمان و علم اهل آنها . این نور حقیقی که در قلوب اهل ایمان و علم است چون از انوار عالم آخرت است ، در آن عالم به مقتضای فعالیت نفس ، ظهور به نورانیت حسیه و صراط را روشن نماید . یک دسته نورشان مثل نور شمس و دیگری مثل نور قمر، تا برسد به آنکه فقط نورش جلو پایش را روشن نماید . منتها ما بیچارگان که در حجاب ظلمانی طبیعت و در لیل مظلم عالم ملک هستیم ، از شمس حقیقی علم و نور روز افزون دانش و بینش محجوبیم ، و گمان می‌کنیم اینها مبنی بر مثل و مجاز و استعارات و تخمین و تعبیر است . آری ، تا در خواب حیات عاریت هستیم و سکر طبیعت در سر ماست و حقیقت را از مجاز نشناسیم ، به حسب انظار مجازیه ما مجاز نماید؛ و در حقیقت در عالم مجاز حقیقت به صورت مجاز در آید الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا [۱۳۸] پس از آنکه چشم گشودیم ، می‌بینیم که همان طور که نور شمس و قمر روشن و روشنی بخش است ، نور عالم نیز چنین است . در این عالم به نور علمش روشن کند قلوب مظلمه را و حیات بخشد به مردگان جهل و نادانی ؛ و در آن عالم نیز نورش محیط است و شفاعت کند به واسطه آن احاطه نوریه از مقتبسان مشکات علمش و مرتبطان به ساحت قدسش .

عبادت بی علم نیز صورت نگیرد؛ و از این جهت عابد را نیز نوری است مخصوص به خود . بلکه نفس ایمان و عبادت حق از سنخ نور است ؛ منتها نور عابد فقط روشنی برای خود دهد و زیر پای خودش را روشن نماید و به دیگران روشنی ندهد. از این جهت مثل آنها مثل ستارگان است در شب بدر که به واسطه نور ماه انوار آنها مختفی شده ، به طوری که برای خود فقط روشنی دهد و به دیگران نفعی نرساند و نوری نبخشد . پس ، مثل عابد در پیشگاه عالم مثل ستاره است ، ولی نه در لیل مظلم ، که تا اندازه‌ای نور بخشی نیز کند، بلکه در شب بدر که فقط ظاهر هستند نه مظهر . جناب صدر المتاءلهین قدس سره فرماید:

مراد به عالم در این حدیث شریف ، غیر عالم ربانی است که علم او لدنی و حاصل به موهبت الهی است ؛ مثل علوم انبیاء و اولیاء علیهم السلام چنانکه دلالت کند بر این مدعی تمثیل به قمر؛ و الا سزاوار بود که تمثیل به شمس شود، زیرا نور آن به افاضه حق است بدون واسطه چیز دیگر از نوع و جنس خود . [۱۳۹]

حقیقت علم و ایمان که متقوم به علم است ، نور است . این مطلب علاوه بر آنکه مطابق برهان و عرفان است ، مطابق نصوص و اخبار اهل عصمت و طهارت علیهم السلام نیز هست . زیرا حقیقت نور، که عبارت از ظاهر و مکشوف بالذات و مظهر و کاشف غیر است ، برای حقیقت علم ثابت و بر آن صادق است . بلکه صدق آن بر حقیقت علم حقیقت است ، و بر انوار حسیه به مجاز اشبه است ؛ پس علم عین نور است . و در آیات شریفه ایمان و علم را به نور تعبیر فرمودند: و من لم یجعل الله له نورا فماله من نور [۱۴۰] . و در آیه شریفه نور به حسب تفسیر اهل بیت عصمت علیهم السلام نور تفسیر به علم شده است : عن الفضیل بن یسار، قال :

قلت لاءبی عبدالله علیهم السلام : الله نور السموات و الاءرض ؟ قال کذلک الله عزوجل ، قلت : مثل نوره ؟ قال : محمد صلی الله علیه و آله و سلم . قلت (کمشکوة )؟ قال : صدر محمد صلی الله علیه و آله و سلم قال : قلت : (فیها مصباح )؟ قال : فیه نور العلم یعنی النبوة ، قلت : (المصباح فی زجاجة )؟ قال : علم رسول الله صدر الی قلب علی ... [۱۴۱]

و عن الباقر علیه السلام اءنه یقول :

اءنا هادی السماوات و الاءرض ، مثل العلم الذی اءعطیته و هو النور الذی یهتدی به مثل ( المشکوة فیها المصباح ) فالمشکوة قلب محمد صلی الله علیه و آله و سلم : و المصباح نوره الذی فیه العلم . [۱۴۲]

و فی روایة قال :

فالمؤ من ینقلب فی خسمة من النور: مدخله نور، و مخرجه نور، و علمه نور، و کلامه نور، و مصیره یوم القیامة الی الجنة نور . [۱۴۳] برای این نور مراتبی است به حسب مراتب ایمان و علم اهل آنها . این نور حقیقی که در قلوب اهل ایمان و علم است چون از انوار عالم آخرت است ، در آن عالم به مقتضای فعالیت نفس ، ظهور به نورانیت حسیه و صراط را روشن نماید . یک دسته نورشان مثل نور شمس و دیگری مثل نور قمر، تا برسد به آنکه فقط نورش جلو پایش را روشن نماید . منتها ما بیچارگان که در حجاب ظلمانی طبیعت و در لیل مظلم عالم ملک هستیم ، از شمس حقیقی علم و نور روز افزون دانش و بینش محجوبیم ، و گمان می‌کنیم اینها مبنی بر مثل و مجاز و استعارات و تخمین و تعبیر است . آری ، تا در خواب حیات عاریت هستیم و سکر طبیعت در سر ماست و حقیقت را از مجاز نشناسیم ، به حسب انظار مجازیه ما مجاز نماید؛ و در حقیقت در عالم مجاز حقیقت به صورت مجاز در آید الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا [۱۴۴] پس از آنکه چشم گشودیم ، می‌بینیم که همان طور که نور شمس و قمر روشن و روشنی بخش است ، نور عالم نیز چنین است . در این عالم به نور علمش روشن کند قلوب مظلمه را و حیات بخشد به مردگان جهل و نادانی ؛ و در آن عالم نیز نورش محیط است و شفاعت کند به واسطه آن احاطه نوریه از مقتبسان مشکات علمش و مرتبطان به ساحت قدسش .

عبادت بی علم نیز صورت نگیرد؛ و از این جهت عابد را نیز نوری است مخصوص به خود . بلکه نفس ایمان و عبادت حق از سنخ نور است ؛ منتها نور عابد فقط روشنی برای خود دهد و زیر پای خودش را روشن نماید و به دیگران روشنی ندهد. از این جهت مثل آنها مثل ستارگان است در شب بدر که به واسطه نور ماه انوار آنها مختفی شده ، به طوری که برای خود فقط روشنی دهد و به دیگران نفعی نرساند و نوری نبخشد . پس ، مثل عابد در پیشگاه عالم مثل ستاره است ، ولی نه در لیل مظلم ، که تا اندازه‌ای نور بخشی نیز کند، بلکه در شب بدر که فقط ظاهر هستند نه مظهر . جناب صدر المتاءلهین قدس سره فرماید: مراد به عالم در این حدیث شریف ، غیر عالم ربانی است که علم او لدنی و حاصل به موهبت الهی است ؛ مثل علوم انبیاء و اولیاء علیهم السلام چنانکه دلالت کند بر این مدعی تمثیل به قمر؛ و الا سزاوار بود که تمثیل به شمس شود، زیرا نور آن به افاضه حق است بدون واسطه چیز دیگر از نوع و جنس خود . [۱۴۵]

فصل پنجم : علما، ورثه انبیا علیهم السلام

این وراثت روحانی است ، و ولادت علما از انبیا ولادت ملکوتی است . انسان همان طور که به حسب نشئه ملکیه و جسمانیه ولیده ملک است ، پس از تربیت انبیا و حصول مقام قلب برای او، ولادت ملکوتی پیدا کند . و چنانکه منشاء این ولادت پدر جسمانی است ، منشاء آن ولادت انبیا علیهم السلام هستند . پس ، آنها پدرهای روحانی هستند و وراثت وراثت روحانی باطنی است . و ولادت ولادت ثانوی ملکوتی است . پس از انبیا شاءن تربیت و تعلیم با حضرات علماست که وراث روحانی حقیقی انبیا هستند. و انبیا علیهم السلام به حسب این مقام روحانیت ، مالک درهم و دینار و متوجه به عالم ملک و شؤ ون ملکیه نبودند، و ارث آنها به حسب این مقام غیر از علم و معارف چیز دیگر نبوده ؛ گرچه به حسب ولادت ملکی و شؤ ون دنیوی دارای تمام حیثیات بشریه بودند (قل انما اءنا بشر مثلکم ) [۱۴۶] وارث این مقام علما نبودند، بلکه اولاد جسمانی خودشان بودند؛ و ارث آنها به حسب مقام جسمانیت ممکن است درهم و دینار باشد .

این حدیث شریف دلالت واضحه بلکه صراحت دارد در وراثت روحانیه ؛ به طوری که ذکر شد . و مقصود رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از حدیثی که منسوب به آن سرور است که نحن معاشر الاءنبیاء لا نورث [۱۴۷] بر فرض صحت همین بوده که به حسب شاءن نبوت و وراثت روحانی ، ارث مال و منال نمی‌گذاریم ، بلکه ارث ما علم است . چنانکه واضح است .

الحدیث السادس و العشرون : عبادت و حضور قلب

عن اءبی عبدالله علیه السلام :

فی التوراة مکتوب : یابن آدم ، تفرغ لعبادتی ، املاء قلبک غنی و لا اءکلک الی طلبک ، و علی اءن اءسد فاقتک و اءملاء قلبک خوفا منی . و ان لا تفرغ لعبادتی ، اءملاء قلبک شغلا بالدنیا، ثم لا اءسد فاقتک و اءکلک الی طلبک . [۱۴۸]

فصل اول : فراغت وقت و قلب در عبادت

فراغت برای عبادت حاصل شود به فراغت وقت برای آن و فراغت قلب . این امر از مهمات است در باب عبادات که حضور قلب بدون آن تحقق پیدا نکند . و عبادت بی حضور قلب قیمتی ندارد .

آنچه باعث حضور قلب شود دو امر است : یکی فراغت وقت و قلب ؛ و دیگر فهماندن به قلب اهمیت عبادت را . مقصود از فراغت وقت آن است که انسان در هر شبانه روزی برای عبادت خود وقتی را معین کند که در آن وقت خود را موظف بداند فقط به عبادت ، و اشتغال دیگری را برای خود در آن وقت قرار ندهد. انسان اگر بفهمد که عبادت یکی از امور مهمه‌ای است که از کارهای دیگر اهمیتش بیشتر بلکه طرف نسبت با آنها نیست ، البته اوقات آن را حفظ می‌کند و برای آن وقتی موظف می‌کند .

در هر حال ، انسان متعبد باید اوقات عبادتش موظف باشد . البته اوقات نماز را، که مهمترین عبادات است ، باید حفظ کند و آنها را در اوقات فضیلت به جا آورد؛ و در آن اوقات برای خود شغل دیگری قرار ندهد . همان طور که برای کسب مال و منال و برای مباحثه و مطالعه ، وقت موظف قرار می‌دهد، برای این عبادات نیز قرار دهد که در آن وقت فارغ از امور دیگر باشد تا حضور قلب ، که مغز و لب عبادات است ، برای او میسور باشد. ولی اگر مثل نویسنده نماز را با تکلف به جا آورد و قیام به عبودیت معبود را از امور زایده بداند، البته آن را تا آخر وقت امکان تاءخیر می‌اندازد و در وقت اتیان آن نیز به واسطه آنکه کارهای مهمی به نظر و گمان خود مزاحم با آن می‌بیند، سر و دست شکسته اتیان می‌کند . البته چنین عبادتی نورانیت ندارد، سهل است ، مورد غضب الهی است و چنین شخصی مستخف به صلات و متهاون در امر آن است . به خدای تعالی پناه می‌برم از خفیف شمردن نماز و مبالات نکردن به امر آن . این اوراق گنجایش ذکر اخبار در این باب را ندارد، ولی بعضی از آن را ذکر می‌کنیم برای عبرت : عن اءبی جعفر علیه السلام :

لا تتهاون بصلاتک ؛ فان النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال عند موته : لیس ‍ منی من استخف بصلاته ؛ لیس منی من شرب مسکرا لا یرد علی الحوض لا و الله . [۱۴۹] و قال اءبوالحسن الاءول علیه السلام : لما حضرت ابی الوفاة ، قال لی : یا بنی ، لا ینال شفاعتنا من استخف بالصلاة[۱۵۰] اخبار در این زمینه بسیار است ، ولی برای اهل اعتبار همین بس است . خدا می‌داند که انقطاع از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و خروج از تحت حمایت آن سرور چه مصیبت عظیمی ، و حرمان از شفاعت آن سرور و اهل بیت معظم او چه خذلان بزرگی است . گمان مکن که بدون شفاعت و حمایت آن بزرگوار کسی روی رحمت حق و بهشت موعود را ببیند . اکنون ملاحظه کن مقدم داشتن هر امر جزئی ، بلکه نفع خیالی ، را بر نماز که قرة العین رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و وسیله رحمت حق است و اهمال کردن درباره آن و به آخر وقت انداختن بدون عذر و حفظ ننمودن حدود آن ، آیا تهاون و استخفاف است یا نیست ؟ اگر هست ، بدان که به شهادت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و شهادت ائمه اطهار علیهم السلام از ولایت آنها خارج و به شفاعت آنها نایل نشوی ، اکنون ملاحظه نما اگر احتیاج به شفاعت آنها داری و مایلی که از امت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم باشی ، بزرگ بشمار این ودیعه الهیه را و اهمیت بده به آن ، و الا خود دانی . خدای تعالی و اولیا او بی نیازند از عمل من و تو؛ بلکه بیم آن است که اگر اهمیت ندادی ، منجر به ترک آن شود و از ترک به جحود رسد، که کارت یکسره شود و به شقاوت ابدی و هلاکت دائمی رسی .

از فراغت وقت مهمتر فراغت قلب است . بلکه فراغت وقت نیز مقدمه‌ای برای این فراغت است . و آن چنان است که انسان در وقت اشتغال به عبادت ، خود را از اشتغالات و هموم دنیایی فارغ ، و توجه قلب را از امور متفرقه و خواطر متشتته منصرف ، و دل را یکسره خالی و خالص برای توجه به عبادت و مناجات با حق تعالی نماید . و تا فراغت قلب از این امور حاصل نشود، تفرغ برای او و عبادت او حاصل نشود . ولی بدبختی آن است که ما تمام افکار متشتته و اندیشه‌های متفرقه را ذخیره می‌کنیم برای وقت عبادت !همین که تکبیرة الاحرام نماز را می‌گوییم ، گویی در دکان را باز کردیم ، یا دفتر محاسبات را گشودیم ، یا کتاب مطالعه را مفتوح نمودیم ؛ دل را می‌فرستیم به سوی اشتغال به امور دیگر و از عمل بکلی غافل شده ، یک وقت به خود می‌آییم که به حسب عادت به سلام نماز رسیدیم !حقیقتا این عبادت فضاحت آور است و این مناجات شرم انگیز است .

عزیزم ، تو مناجات با حق را مثل تکلم با یک نفر بندگان ناچیز حساب کن . چه شده است که اگر با یک نفر از دوستان سهل است با یک نفر از بیگانگان اشتغال به صحبت داشته باشی ، مادام که با او مذاکره می‌کنی ، از غیر غافلی و با تمام توجه به او مشغولی ؛ ولی در اشتغال به مکالمه و مناجات با ولی النعم و پروردگار عالمیان بکلی از او منصرف و غافلی و به دیگر امور متوجهی ؟ آیا قدر بندگان از ذات مقدس حق افزون است ؟ یا تکلم با آنها ارزشش از مناجات با قاضی الحاجات بیشتر است ؟ آری من و شما مناجات با حق را نمی‌دانیم چیست . تکالیف الهیه را سربار امور می‌دانیم ؛ البته امری که تحمیل بر شخص شد و سربار زندگانی گردید، در نظر اهمیت نخواهد داشت . باید سرچشمه را اصلاح کرد و ایمان به خداوند و فرمایشات انبیا پیدا کرد تا کار اصلاح شود . همه بدبختیها از ضعف ایمان و سستی یقین است . ایمان سید بن طاوس رضی الله عنه او را به جایی می‌رساند که روز اول تکلیف را عید می‌گیرد، برای آنکه حق تعالی اجازه ورود مناجات به او مرحمت کرده و او را مخلع به خلعت تکلیف فرموده . [۱۵۱] حقیقتا تصور کن این چه قلبی است که اینقدر نورانیت و صفا دارد!اگر عمل این سید جلیل برای تو حجت نیست ، کار سید الموحدین و اولاد معصومین او که برای تو حجت است نظر کن در حال آن بزرگواران و کیفیت عبادات و مناجاتهای آنها . بعضی از آنها در وقت نماز رنگ مبارکشان تغییر می‌کرد و پشت مبارکشان می‌لرزید از خوف آنکه مبادا در امر الهی لغزشی شود، [۱۵۲] با آنکه معصوم بودند. از حضرت مولا معروف است که تیری به پای مبارکش رفته بود که طاقت بیرون آوردن نداشت ، در وقت اشتغال به نماز بیرون آوردند و اصلا ملتفت نشد .[۱۵۳] عزیزم ، این مطلب از امور ممتنعه نیست . نظیر آن در امور عادیه برای مردم بسیار اتفاق می‌افتد . انسان در حال غلبه غضب و غلبه محبت گاهی از هر امری غافل می‌شود . یکی از دوستان موثق ما می‌گفت : وقتی با جمعی از اوباش در اصفهان منازعه کردیم . در بین اشتغال به زد و خورد می‌دیدم بعضی از آنها مشت به من می‌زند؛ نفهمیدم چیست . بعد که فراغت حاصل شد و به خود آمدم ، معلوم شد که با کارد چندین زخم به من زدند که از آثار آن تا چندی بستری بودم .

البته نکته آن هم معلوم است . وقتی که نفس توجه تام به امری پیدا کرد، از ملک بدن غافل می‌شود و احساسات از کار می‌افتد و همش هم واحد می‌شود . ما خود در جنگ و جدال مباحثات نعوذ بالله منها دیدیم که اگر در مجلس هر امری واقع شود از آن بکلی غافل هستیم . ولی افسوس که ما به هر امری توجه تام داریم جز به عبادت پرروردگار؛ و از این جهت استعباد می‌کنیم .

در هر صورت ، فراغت قلب از غیر حق ، از امور مهمه است که انسان باید با هر قیمت هست تحصیل کند . و طریق تحصیل آن نیز ممکن و سهل است . با قدری مواظبت و مراقبت تحصیل می‌توان کرد . باید انسان مدتی اختیار خیال را به دست گیرد و هر وقت خواست از شاخه‌ای به شاخه‌ای پرواز کند آن را حفظ کند . پس از مدتی مراقبت ، رام و آرام شود و توجه آن ، از امور متشتته منصرف شود و خیر عادت او گردد و الخیر عادة ؛ و فارغ البال اشتغال به توجه به حق و عبادت او پیدا کند .

از همه این امور مهمتر، حضور قلب است که روح عبادت و حقیقت آن بسته به آن است ؛ و بدون آن هیچ قیمتی برای عبادات نیست و قبول درگاه حق تعالی نشود . چنانکه در روایات شریفه وارد است : عن اءبی جعفر و اءبی عبدالله علیهم السلام اءنهما قالا:

انما لک من صلاتک ما اءقبلت علیه منها؛ فان اءوهمها کلها، اءو غفل عن آدابها، لفت فضرب بها وجه صاحبها . [۱۵۴] عن الثمالی :

راءیت علی بن الحسین علیهم السلام یصلی ، فسقط رداؤ ه عن منکبه قلم یسوه حتی فرغ من صلاته ، قال : فساءلته عن ذلک ؟ فقال : ویحک !اءتدری بین یدی من کنت ؟ ان العبد لا یقبل منه صلاة الا ما اءقبل منها فقلت : جعلت فداک هلکنا!فقال : کلا؛ ان الله متمم ذلک للمؤ منین بالنوافل . [۱۵۵] و عن علی علیه السلام :

لا یقومن اءحدکم فی الصلاة متکاسلا و لا ناعسا، و لا یفکرن فی نفسه ؛ فان بین یدی ربه عزوجل . و انما للعبد من صلاته ما اءقبل علیه منها بقلبه . [۱۵۶] و اخبار در این منوال بسیار است ، همین طور که در فضیلت اقبال به قلب که بعضی از آنها را در این مقام نقل می‌کنیم و اکتفا به آن می‌نماییم ، و برای اهل اعتبار کفایت می‌کند: قال اءبو عبدالله علیه السلام : یا عبدالله ، اذا صلیت صلاة فریضة ، فصل لوقتها صلاة مودع یخاف اءن لا یعود الیها اءبدا؛ ثم اصرف ببصرک الی موضع سجودک .فلو تعلم من عن یمینک و شمالک ، لا حسنت صلاتک ؛ و اعلم اءنک بین یدی من یراک و لا تراه . [۱۵۷] و عن اءبی عبدالله علیه السلام فی حدیث :

لاءحب للرجل المؤ من منکم اذ قام فی صلاة فریضة اءن یقبل الی الله و لا یشغل قلبه باءمر الدنیا. فلیس من عبد یقبل فی صلاته الی الله تعالی ، الا اءقبل الله الیه بوجهه و اءقبل بقلوب المؤ منین بالمحبة بعد حب الله ایاه [۱۵۸] اکنون ببین این چه بشارتی است که صادق آل محمد علیهم السلام به مؤ منین می‌دهد . افسوس که ما بیچاره‌های محجوب از معرفت از توجه حق تعالی بی بهره‌ایم و از دوستی ذات مقدس او اطلاعی نداریم و دوستی حق را قیاس می‌کنیم به دوستی بندگان . اهل معرفت می‌گویند حق تعالی برای محبوب خود رفع حجب می‌کند، و خدا می‌داند در این رفع حجب چه کرامتهایی است . غایت آمال و اولیا همین رفع حجب بوده .

بار الها، این حجب نور که در لسان ائمه معصومین ما متداول است چیست ؟ این معدن عظمت و جلال و عز قدس و کمال چه چیزی است که غایت مقصود آن بزرگواران است ، و ما تا آخر از فهم علمی آن هم محرومیم تا چه رسد به ذوق آن و شهود آن ؟ خداوندا، ما که بندگان سیه روی سیه روزگاریم ، جز خور و خواب و بغض و شهوت از چیز دیگر اطلاع نداریم و در فکر اطلاع هم نیستیم ، تو خود نظر لطفی به ما کن و ما را از این خواب بیدار و از این مستی هشیار فرما.

در هر صورت ، برای اهلش همین یک حدیث کفایت می‌کند که تمام عمر خود را صرف کنند برای تحصیل محبت الهی و اقبال وجه الله ؛ ولی امثال ما که وارد این وادی نیستیم به احادیث دیگر متشبث می‌شویم . عن اءبی عبدالله علیه السلام :

من صلی رکعتین ؟ یعلم ما یقول فیهما، انصرف و لیس بینه و بین الله ذنب الا غفر له [۱۵۹]

و عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : اءنه قال : رکعتان خفیفتان فی تفکر خیر من قیام لیلة . [۱۶۰]

فصل دوم : مراتب حضور قلب

پس از آنکه معلوم شد که حضور قلب در عبادات قلب و روح عبادات است و نورانیت و مراتب کمال آن بسته است به حضور قلب و مراتب آن ، باید دانست که برای حضور قلب مراتبی است که بعضی از آن مراتب اختصاص ‍ دارد به اولیای حق ، و دست دیگران از وصول به آن کوتاه است ؛ ولی بعض ‍ مراتب آن برای سلسله رعیت نیز ممکن الحصول است .

باب عبادات مطلقا باب ثنای معبود است . و ثنای معبود از فطریاتی است که جمیع سلسله بشر بر آن مخمرند و فطرت حکم به لزوم آن می‌کند . و چون کیفیت ثنای ذات مقدس را احدی نمی‌تواند کشف کند، زیرا آن فرع معرفت به ذات و صفات و کیفیت ارتباط غیب به شهادت و شهادت به غیب است و این برای کسی میسور نیست جز از طریق وحی و الهام الهی ، از این جهت عبادات مطلقا توفیقی است و موظف از جانب حق است و احدی از پیش خود حق ندارد تشریعی کند و عبادتی بتراشد . و آنچه از تواضع و احترامات در پیشگاه بزرگان و سلاطین معمول و متداول است ، در آن پیشگاه مقدس ارجی و قیمتی ندارد . پس انسان باید گوش و چشم را باز کند و از طریق وحی و رسالت کیفیت عبادت و عبودیت را اخذ کند و خود در آن تصرفی نکند .

برای آن یعنی حضور قلب مراتبی است که عمده آن دو مرتبه است :

یکی حضور در عبادت اجمالا . و آن چنان است که در عین اشتغال به عبادت هر عبادتی باشد چه از باب طهارات مثل وضو و غسل و چه از باب نماز و روزه و حج و دیگر امور انسان به طریق اجمال ملتفت باشد که ثنای معبود می‌کند؛ گرچه خود نمی‌داند که چه ثنایی می‌کند . شیخ عارف کامل ما ( روحی فداه ) برای این نحو عبادت مثل می‌زدند به اینکه یکی قصیده در مدح کسی بگوید و به طفلی که معنای آن را نمی‌فهمد بدهد که در محضر او بخواند و به طفل بفهماند که این قصیده در مدح این شخص ‍ است . البته آن طفل که قصیده را می‌خواند اجمالا می‌داند ثنای ممدوح را می‌کند، گرچه کیفیت آن را نمی‌داند . ما نیز که طفل ثناخوان حق هستیم و نمی‌دانیم که این عبادات را چه اسراری است و به چه کیفیت ثنای حق است ، اینقدر باید ملتفت باشیم که هر یک از آنها ثنایی است از کامل مطلق و معبود و ممدوح علی الاطلاق ، که خود ذات مقدس در این اوضاع خود را ثنا فرموده و ما را امر فرموده که در پیشگاه مقدسش این نحو ثنا کنیم .

دیگر از مراتب حضور قلب ، حضور قلب در عبادت است تفصیلا . و این به مرتبه کامله برای احدی ممکن نیست جز خلص اولیاء و اهل معارف ؛ ولی بعض مراتب نازله آن ممکن است برای دیگران ؛ که اول مرتبه آن توجه به معانی الفاظ است در مثل نماز و دعا . به این مرتبه اشاره شده است در روایتی از ثواب الاءعمال . [۱۶۱] مرتبه دیگر آن است که اسرار عبادت را به قدر امکان بفهمد و کیفیت ثنای معبود را در هر یک از اوضاع بداند . و اهل معرفت تا اندازه‌ای اسرار نماز و سایر عبادات را بیان کردند، و از اشارات اخبار معصومین علیهم السلام استفاداتی به قدر امکان کردند . گرچه فهم اصل حقیقت برای کم کسی اتفاق می‌افتد، ولی تا آن اندازه هم که ذکر شد غنیمت است برای اهلش . البته آنچه برای حضرت صادق علیه السلام در حال عبادت حاصل شده برای دیگران ممکن نیست ؛ چنانکه از فلاح السائل سید ابن طاووس قدس سره منقول است که فرمود:

فقد روی اءن مولانا، جعفر بن محمد الصادق علیه السلام کان یتلو القرآن فی صلاته ، فغشی علیه فلما اءفاق سئل ما الذی اءوجب ما انتهت حالک الیه ؟ فقال ما معناه : مازلت اءکرر آیات القرآن حتی بلغت الی حال تاءننی سمعتها مشافهة ممن اءنزلها علی المکاشفة و العیان ، فلم تقم القوة البشریة بمکاشفة الجلالة الالهیة . [۱۶۲] و آن حالی که برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دست می‌داده برای احدی از موجودات نبود؛ چنانکه در حدیث مشهور است : لی مع الله حال لا یسعه ملک مقرب و لا نبی مرسل [۱۶۳]

فصل سوم : راه تحصیل حضور قلب

حضور قلب در عبادات حاصل نشود مگر به افهام نمودن به قلب اهمیت عبادات را . و آن در حقیقت میسور نشود مگر به فهمیدن اسرار و حقایق آنها. و آن گرچه برای ما میسر نشود، ولی تا اندازه‌ای که با حال امثال خودم مناسب و مستفاد از اخبار اهل بیت عصمت علیهم السلام است ، به قدر تناسب با این اوراق ، ذکر می‌کنیم .

برای هر یک از اعمال حسنه و افعال عبادیه صورتی است باطنی ملکوتی و اثری است در قلب عابد . اما صورت باطنیه آن همان است که تعمیر عوالم برزخ و بهشت جسمانی به آن است ؛ زیرا ارض بهشت قیعان و خالی از هر چیز است ، چنانکه در روایت است ؛ [۱۶۴] و اذکار و اعمال ماده تعمیر و بنای آن است ، چنانکه در حدیث است . [۱۶۵] و آیات بسیاری در کتاب شریف الهی دلالت بر تجسم اعمال می‌نماید؛ مثل قوله تعالی فمن یعمل مثقال خیرا یرهَ و من یعمل مثقال ذرة شرا یره [۱۶۶] و مثل قوله : و وجدوا ما عملوا حاضرا [۱۶۷] و اخباری که دلالت بر تجسم اعمال و صور غیبیه ملکوتیه آنها دارد در ابواب متفرقه بسیار است ، و ما به ذکر بعضی از آن اکتفا می‌کنیم : عن اءبی عبدالله علیه السلام :

من صلی الصلوات المفر و ضات فی اءول وقتها و اءقام حدودها؛ رفعها الملک الی السماء بیضاء نقیة ، تقول : حفظک الله کما حفظتنی ، استودعنی ملک کریم . و من صلاها بعد وقتها من غیر علة و لم یقم حدودها، رفعها الملک سوداء مظلمة ، و هی تهتف به : ضیعتنی ضیعک الله کما ضیعتنی ، و لا رعاک الله کما لم ترعنی . [۱۶۸] از این حدیث شریف علاوه بر آنکه صورت ملکوتی عمل مستفاد شود، حیات و شؤ ون حیاتیه آن نیز معلوم شود . و اخبار دلالت دارد که جمیع موجودات حیات ملکوتی دارند و عالم ملکوت سراسر حیات و علم است : و ان الدار الآخرة لهی الحیوان [۱۶۹] و عن اءبی عبدالله علیه السلام :

اذا بعث الله المؤ من من قبره ، خرج معه مثال یقدم اءمامه ؛ کلما یری المؤ من هولا من اءهوال یوم القیامة ، قال له المثال : لا تفزع و لا تحزن و اءبشر بالسرور و الکرامة من الله عزوجل ؛ حتی یقف بین یدی الله عزوجل فیحاسبه حسابا یسیرا و یاءمر به الی الجنة ، و المثال اءمامه ؛ فیقول له المؤ من : یرحمک الله ، نعم الخارج . خرجت معنی من قبری و مازلت تبشرنی بالسرور و الکرامة من الله حتی راءیت ذلک . فیقول : من اءنت ؟ فیقول : اءنا السرور الذی کنت اءدخلته علی اءخیک المؤ من فی الدنیا؛ خلقنی الله عزوجل منه لاءبشرک . [۱۷۰] در این حدیث شریف نیز دلالت واضحه است بر تمثل و تجسم اعمال در نشئه آخرت ؛ چنانکه شیخ اجل ، بهاء الدین قدس سره نیز فرموده در ذیل همین حدیث شریف . و صرف کردن امثال این آیات و روایات را از ظاهر خود، با آنکه مطابق برهان قوی است که در محل خود مقرر است ، به مجرد آنکه به عقل ما درست نمی‌آید متسحسن نیست . بهترین امور تسلیم در محضر قدس کبریای حق و اولیای معصومین است .

پس ،معلوم شد که هر عملی که مقبول درگاه مقدس حق شد، صورت بهیه حسنه دارد به تناسب خود از حور و قصور و جنات عالیات و انهار جاریات . و هیچ موجودی در صفحه وجود متحقق نشود از روی جزاف ، بلکه ارتباطات عقلیه در کار است که کشف آنها را جز کمل اولیا کسی نتواند کرد .

پس بر هر انسان مؤ من به عالم غیب و اخبار انبیا و اولیا و علاقه مند به حیات ابدی و زندگانی جاویدان لازم است که با هر ریاضتی هست اصلاح اعمال خود بنماید . و پس از آنکه ظاهر و صورت آنها مطابق قواعد اجتهادیه یا راءی فقها ( رضوان الله علیهم ) گردید، به اصلاح سیرت و باطن آنها کوشد؛ و هر قدر می‌تواند جدیت کند که لااقل واجبات را با حضور قلب بیاورد و اصلاح نقایص آنها را نیز با نوافل کند؛چنانکه در احادیث شریفه است که نوافل جبران فرایض را می‌کند .

عن اءبی جعفر علیه السلام قال : انما جعلت النافلة لیتم بها ما یفسد من الفریضة . [۱۷۱] و قال اءبو عبدالله علیه السلام : یرفع للرجل من الصلاة ربعها اءو ثمنها اءو نصفها اءو اءکثر بقدر ماسها؛ و لکن الله تعالی یتم ذلک بالنوافل . [۱۷۲] از این قبیل روایت بسیار است . و معلوم است ما خالی از سهو و نسیان و اختلال حواس و دیگر امور منافی با نماز یا کمال آن نیستیم ، و خدای تعالی به لطف کامل خود نوافل را قرار داده تا جبران نقایص آن بنماییم . و البته لازم است حتی الامکان غفلت از این امر نکنیم و نوافل را ترک ننماییم .

ای عزیز، قدری از حال غفلت بیدار شو و در امر خود تفکر کن و صفحه اعمال خود را نگاه کن . بترس از آنکه اعمالی را که به خیال خودت عمل صالح است ، از قبیل نماز و روزه و حج و غیر آن ، خود اینها اسباب گرفتاری و ذلتت شوند در آن عالم ؛ پس ، حساب خودت را در این عالم تا فرصت داری بکش و خودت میزان اعمالت را برپا کن و در میزان شریعت و ولایت اهل بیت اعمال خود را بسنج ، و صحت و فساد و کمال نقص آن را معلوم کن و آنها را جبران کن تا مهلت داری . اگر در اینجا خود را محاسبه نکنی و حساب خودت را درست نکنی ، در آنجا که به حسابت رسیدگی می‌شود مبتلا به معصیتهای بزرگ می‌شوی . بترس از میزان عدل الهی ، و به هیچ چیز مغرور مباش و جد و جهد را از دست مده . و قدری به صحیفه اعمال اهل بیت پیغمبر (صلوات الله علیهم ) که معصوم از گناه و خطا بودند مراجعه کن . ببین چقدر کار سخت است و راه تاریک و باریک . اکنون ملاحظه این حدیث شریف بکن و حدیث مفصل را از این مجمل بخوان : عن فخر الطائفة و سنادها و ذخرها و عمادها، محمد بن النعمان المفید (رضوان الله علیه ) عن جعفر بن محمد صلی الله علیه و آله و سلم :

و الله ، ما اءکل علی بن اءبی طالب علیه السلام من الدنیا حراما قط حتی مضی لسبیله ، و ما عرض له اءمران کلاهما لله رضا الا اءخذ باءشدهما علیه فی بدنه و ما نزلت برسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نازلة قط الا دعاه ثقة به ، و ما اءطاق اءحد عمل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من هذه الامة غیره ، و ان کان لیعمل عمل وجل کان وجهه بین الجنة و النار یرجوا ثواب هذه و یخاف عقاب هذه . و لقد اءعتق من ماله اءلف مملوک فی طلب وجه الله و النجاة من النار مما کد بیدیه و رشح منه جبینه . و انه کان لیقوت اءهله بالزیت و الخل و العجوة ؛ و ما کان لباسه الا کرابیس ؛ اذا فضل شی ء عن یده ، دعا بالجلم فقصه . و ما اءشبهه من ولده و لا اءهل بیته اءحد اءقرب شبها به فی لباسه و فقهه من علی بن الحسین علیه السلام . و لقد دخل اءبوجعفر علیه السلام ابنه علیه فاذا هو قد بلغ من العبادة ما لیم یبلغه اءحد: فرآه قد اصفر لونه من السهر و مضت عیناه من البکاء و دبرت جبهته و انخرم اءنفه من السجود و ورمت ساقاه و قدماه من القیام فی الصلاة . و قال اءبو جعفر علیه السلام فلم اءملک حین راءیته بتلک الحال البکاء، فبکیت رحمة له فاذا هو یفکر، فالتفت الی بعد هنیئة من دخولی فقال : یا بنی ، اءعطنی بعض تلک الصحف التی فیها عبادة علی بن اءبی طالب علیه السلام . فاءعطیته . فقراء فیها شیئا یسیرا، ثم ترکها من یده تضجرا، و قال : من یقوی علی عبادة علی بن اءبی طالب علیه السلام[۱۷۳] و عن اءبی جعفر علیه السلام : کان علی بن الحسین علیهما السلام یصلی فی الیوم و الیلة اءلف رکعة ، و کانت الریح تمیله مثل السنبلة . [۱۷۴] عزیزم ، قدری تفکر کن در این احادیث شریفه ، ببین حضرت باقر علیه السلام امام معصوم ، از شدت عبادت پدر بزرگوارش و حالت عبادتش گریه کرد . و حضرت سجاد علیه السلام با آن شدت مواظبت و کمال عبادت آن حالش بود که از صحیفه علی بن ابی طالب علیه السلام چیز کمی خواند و اظهار عجز کرد!البته همه عاجزند از عبادت مولی الموالی ، و همه رعیت عاجزند از عبادت معصومین ، ولی نباید انسان که از مقام عالی باز ماند یکسره رها کند .

باید دانست که این عبادت نعوذ بالله عبث نبوده ، بلکه راه خطرناک و طریق باریک است . و عقبات موت و قیامت مشکل است که این طور اهل معارف حقیقیه عجز و الحاح می‌کردند. این سست انگاری ما از ضعف ایمان و سستی عقیده و از جهل و نادانی است .

بارالها، تو از سریره بندگان آگاهی و قصور و تقصیر ما را مطلعی و ضعف و ناتوانی ما را می دانی ، تو ما را به رحمت خود غرق کردی پیش از آنکه از تو سؤ الی کنیم ، نعمتهای تو ابتدایی و تفضلهای تو بی سابقه سؤ ال و استعداد است ، ما اکنون معترف به تقصیر خود هستیم ، کفران نعم غیر متناهیه تو کردیم و خود را مستحق عذاب الیم و دخول جحیم می‌دانیم ؛ و پیش خود چیزی سراغ نداریم و وسیله‌ای در دست نداریم جز آنکه تو خود را معرفی کردی به لسان انبیا به تفضل و ترحم و سعه جود و رحمت ، و ما تو را بدین صفت شناختیم به قدر استعداد خود؛ تو با مشتی خاک چه می‌کنی جز رحمت و تفضل ؟ اءین رحمتک الواسعة ؟ اءین اءیادیک الشاملة ؟ اءین فضلک العمیم ؟ اءین کرمک یا کریم ؟

فصل چهارم : فراغت برای عبادت موجب غنای قلب شود

غنا از اوصاف کمالیه نفس است . ثروتمندی موجب غنای نفسانی نیست ، بلکه توان گفت کسانی که غنای نفسانی ندارند، به داشتن مال و منال و ثروت حرص و آزشان افزون گردد و نیازمندتر گردند . و چون در غیر پیشگاه مقدس حق (جل جلاله )، غنای حقیقی پیدا نمی‌شود و سایر موجودات فقرا و نیازمندانند، از این جهت هر چه وجهه قلب به غیر حق باشد و هر چه توجه باطن به تعمیر ملک و عمارت دنیا باشد، افتقار و احتیاج روز افزون شود . اما افتقار قلبی و روحی که که پر معلوم است ، زیرا نفس علاقه مندی و تعلق افتقار است . اما افتقار خارجی ، که آن نیز مؤ کد افتقار قلبی است ، نیز بیشر باشد؛ زیرا هیچ کس به خودی خود نتواند قیام به اداره امور خویشتن کند، پس در این امر احتیاج به غیر افتد . و ارباب ثروت در ظاهر گرچه بی نیاز قلمداد شوند، ولی با نظر دقیق معلوم شود که به مقدار ازدیاد ثروت احتیاجشان افزون گردد و نیازمندی زیادت شود . پس ، ثروتمندان فقرایی هستند در صورت اغنیا، و نیازمندانی هستند در لباس بی نیازان . و هر چه وجهه قلب به تدبیر امور و تعمیر دنیا بیشتر شد و علاقه افزون گردید . غبار ذلت و مسکنت بر او بیشتر ریزد و ظلمت مذلت و احتیاج زیادتر آن را فراگیرد . بالعکس ، اگر کسی پشت پا بر علاقه مندی دنیا زد و روی دل و وجهه قلب را متوجه به غنی علی الاطلاق کرد و ایمان آورد به فقر ذاتی موجودات و فهمید که هیچ یک از موجودات از خود چیزی ندارند و هیچ قدرت و سلطنتی نیست مگر در پیشگاه مقدس حق و به گوش دل از هاتف ملکوتی و لسان غیبی شنید کریمه یا اءیها الناس اءنتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید [۱۷۵]، آن وقت مستغنی از دو عالم شود و به طوری قلبش بی نیاز شود که ملک سلیمان در نظرش به پشیزی نیاید؛ اگر کلید خزائن ارض را برای خاتم النبیین صلی الله علیه و آله و سلم آورد از جانب حق تعالی ، و آن حضرت تواضع فرمود و قبول نکرد و فقرا را فخر خود دانست . [۱۷۶] و جناب امیرالمؤ منین علیه السلام فرماید به ابن عباس ‍ که این دنیای شما در نظر من پست تر است از این کفش پر وصله [۱۷۷] . و جناب علی بن الحسین علیهما السلام فرماید: من تاءنف می‌کنم که دنیا را از خالق دنیا بخواهم ، چه رسد که از مخلوق مثل خودم بخواهم . [۱۷۸]

آری ، آنها دانند که توجه به خزائن دنیا و مال و منال آن و مجالست با اهل آن ، چه کدورت و ظلمتی در قلب ایجاد، و اراده را چطور ضعیف کند و قلب را نیازمند و فقیر، و از توجه به نقطه مرکزیه کامل علی الاطلاق غافل نماید . ولی وقتی دل را به صاحب دل و خانه را به صاحبش تسلیم نمودی و خود در آن تصرفی نکردی و اعراض از غیر او کردی و خانه را به دست غاصب ندادی ، خود صاحب خانه دل را غرق دریای عزت و غنا نماید و قلب مملو از بی نیازی شود: ( و لله العزة و لرسوله و للمؤ منین ) [۱۷۹] و اداره امور را خود صاحب خانه فرماید و انسان را به امر خود واگذار نفرماید . پس ، فقر و فاقه عبد بکلی سد شود و از دو عالم بی نیاز گردد . البته در این تجلی خوف از تمام موجودات از او مرتفع شود، و خوف حق تعالی جایگزین آن گردد و عظمت و حشمت حق سراسر قلب را فرا گیرد و برای غیر حق عظمت و حشمت و تصرف نبیند.

در این حدیث شریف اشاره به بعض این معانی فرموده که فرماید: تفرغ لعبادتی اءملا قلبک غنی ... و این فراغت قلب برای عبادت کم کم انسان را ممکن است منتهی کند به اعلی مراتب حضور قلب برای عبادت .

این آثاری است که شمه‌ای از آن ذکر شد . اگر دل از اشتغال به حق و فراغت برای توجه به او منصرف گردید، این غفلت سرمایه تمام شقاوتها و سرچشمه تمام نقایص و ام الامراض قلوب است ؛ پس کدورت و ظلمتی به واسطه این غفلت دل را فرا گیرد و حجابهای غلیظی بین قلب و حق واقع شود که نور هدایت در آن راه نیابد و از توفیقات الهیه محروم گردد، و یکسره دل متوجه دنیا شود و در حجاب انیت و انانیت فرو رود و نفس سر خود شود و خود به قدم انانیت حرکت کند، و ذل ذاتی و فقر حقیقی آن ظاهر گردد،و در تمام حرکات و سکنات بعد از پیشگاه حق پیدا کند و یکسره خذلان شامل حالش گردد. چنانکه در حدیث شریف از بعض این معانی تعبیر فرموده که قلبت را از اشتغال به دنیا مملو می‌کنم و عنان امورت را به سر خودت می‌اندازم .

نکته : تفاوت میان توکل و تفویض

مقصود از این ایکال امر به سوی عبد، نه تفویض به سوی اوست ؛ زیرا این در مذهب حق امری است ممتنع و باطل . هیچ موجودی از تصرف حق و حیطه تصرف و قدرت آن ذات مقدس خارج نشود و امرش به خودش در تصرف امور موکول نگردد؛ لکن چون بنده منصرف از حق و متوجه به اشتغال به دنیا شد، طبیعت در او حکمفرما شود و وجهه خود بینی و خودخواهی و خودپرستی در او کارگر شود؛ و از این معنی تعبیر به ایکال امر به عبد شود . اما بنده‌ای که وجهه قلبش به سوی حق و ملکوت اعلی است و قلبش را سراسر نور حق فرو گرفته ، ناچار تصرفاتش حقانی شود؛ چنانکه در حدیث شریف کافی[۱۸۰] که شمه‌ای از قرب نوافل را بیان فرموده اشاره به بعضی از این مقامات فرموده .

الحدیث السابع و العاشرون : و صایای رسول اکرم به امیرمؤ منان

عن معاویة بن عمار، قال سمعت اءبا عبدالله علیه السلام یقول :

کان فی وصیة النبی صلی الله علیه و آله و سلم لعلی علیه السلام اءن قال : یا علی ، اءوصیک فی نفسک بخصال ، فاحفظها عنی ، ثم قال : اللهم اءعنه . اءما الاءولی : فالصدق . و لا یخرجن من فیک کذبة اءبدا. و الثانیة : الور(ع ) و لا تجتری علی خیانة اءبدا . و الثالثة : الخوف من الله عز ذکره کاءنک تراه . و الرابعة : کثرة البکاء من خشیة الله تعالی . یبنی لک بکل دمعة اءلف بیت فی الجنة . و الخامسة ؛ بذلک مالک و دمک دون دینک . و السادسة : الاءخذ بسنتی فی صلاتی و صومی و صدقتی : اءما الصلاة فالخمسون رکعة ؛ و اءما الصیام فثلاثة اءیام فی الشهر: الخمیس فی اءوله و الاءربعاء فی وسطه و الخمیس فی آخره ؛ و اءما الصدقة فجهدک حتی تقول قد اءسرفت و لم تسرف . و علیک بصلاة اللیل ، و علیک بصلاة اللیل ؛ و علیک بصلاة اللیل ؛ و علیک بصلاة الزوال ، و علیک بصلاة الزوال ، و علیک بصلاة الزوال ، و علیک بتلاوة القرآن علی کل حال ، و علیک یرفع یدیک فی صلاتک و تقلیبهما؛ و علیک بالسواک عند کل وضوء؛ و علیک بمحاسن الاءخلاق فارتکبها، و مساوی الاءخلاق فاجتنبها . فان لم تفعل فلا تلومن الا نفسک [۱۸۱]

مقدمه : مخاطب پیامبر در این وصایا خود حضرت علی علیه السلام است

در این حدیث شریف از جهات عدیده معلوم می‌شود که این وصیتهایی که جناب رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به جناب مولا امیرالمؤ منین علیه السلام فرمودند در نظر مبارکشان خیلی مهم بوده .

یکی آنکه به جناب امیرالمؤ منین علیه السلام وصیت فرمودند، با آنکه آن سرور منزهتر از آن بودند که احتمال مسامحه در حدود شرعیه و در اوامر الهیه نسبت به ایشان برود؛ ولی چون خود مطلب در نظر مبارک رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خیلی مهم بوده ، از سفارش خودداری نفرمودند. و خیلی متعارف است که امری را که در نظر ایشان مهم است و اعتنا به شاءن آن دارد، برای اظهار اهمیت آن سفارش می‌نماید، و لو به کسی که بداند آن را اتیان می‌کند .

اما احتمال آنکه سفارش به آن حضرت برای ایصال به سایرین باشد، از قبیل ایاک اءعنی ... [۱۸۲] بعید است ؛ زیرا سوق حدیث شهادت می‌دهد که به خود حضرت توجه داشته و منظور نظر مستقلا آن بزرگوار بوده ؛ چنانکه کلمه فی نفسک و امر به حفظ و دعای به اعانت شاهد است . و این نحو وصیتها متعارف بوده است ، و بین ائمه طاهرین علیهم السلام رایج بوده ، و از سوق عباراتشان معلوم است که منظور خود آن بزرگواران بوده‌اند؛ چنانکه در یکی از وصیتها جناب امیرالمؤ منین علیه السلام می‌فرماید به حضرت امام حسن و امام حسین علیهما السلام : این وصیت من است به شما دو نفر و سایر اهل بیتم و آن کسی که کتاب من به او برسد . [۱۸۳] و معلوم است که در این وصیت حسنین علیهما السلام داخل بودند . این وصیتها کشف می‌کند از شدت اهمیت مطلب ، و شدت علاقه آن بزرگواران بعضی به بعضی .. بالجمله ، نفس بودن جناب امیرالمؤ منین علیه السلام طرف وصیت ، کشف از بزرگی مطلب و اهمیت آن می‌کند .

دیگر آنکه با اینکه طرف حضرت امیر بوده و آن جناب ممکن نبود از وصیت حضرت رسول تخطی فرماید و فتور و سستی نماید، با این وصف ، با این تاءکیدات اکیده مطلب را ادا فرموده .

دیگر آنکه پس از آنکه فرمود: وصیت می‌کنم تو را ، برای جلب نظر آن سرور به اهمیت وصیتها فرمود: حفظ کن آنها را از من. و پس از آن ، برای آنکه علاقه داشت که حضرت این مهمات را اتیان کند، دعا کرد که خداوندا، او را اعانت فرما .

دیگر تاءکیداتی که در هر یک از جمله‌ها علی حده ذکر فرموده ، از قبیل نون تاءکید، و تکرار، و غیر آنکه محتاج به ذکر نیست .

پس ، معلوم شد که این مطالب از مهمات است . البته معلوم است که در هیچ یک از این امور برای خود آن بزرگوار نفعی متصور نیست ؛ بلکه مقصود نفع رساندن به طرف بوده . و جناب امیر علیه السلام گرچه طرف مخاطبه است اصالة ، ولی چون تکالیف عمومی مشترک است ، باید حتی الامکان جدیت کنیم که وصیتهای جناب رسول زمین نماند . باید بدانیم که شدت علاقه جناب رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت امیر علیه السلام اقتضا می‌کند که نفع این مطالب خیلی زیاد باشد و اهمیت آن بسیار باشد که به این طرز بیان فرموده است .

فصل اول : مفاسد دروغ

یکی از وصایای جناب رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ملازمت با راستی و اجتناب از دروغ است ، که از تقدیم ذکر آن معلوم می‌شود که در نظر محترمشان بیشتر از سایر وصایا اهمیت داشته . و ما ذکر مفاسد کذب را مقدم می‌داریم بر مصالح صدق .

پس بدان که این رذیله از اموری است که عقل و نقل متفق بر قبح و فسادش ‍ هستند . و خود آن فی نفسه از کبائر و فواحش است ، چنانکه اخبار دلالت بر آن دارد . و علاوه ، گاه شود که بر آن مترتب شود مفاسد دیگری که قبح و فسادش کمتر از این موبقه نیست . بلکه گاهی شود که به واسطه کشف یک دروغ ، انسان به طوری از درجه اعتبار پیش مردم ساقط می‌شود که تا آخر عمر جبرانش را نتوان کرد . خدا نکند کسی معروف شود به دروغگویی که هیچ چیز شاید بیشتر از این به حیثیت انسان لطمه نمی‌زند . علاوه بر اینها، مفاسد دینی و عقوبات اخروی آن نیز بسیار است . ما به ذکر بعضی از احادیث شریفه در این باب اکتفا می‌نماییم ؛ و چون مطلب از امور واضحه است از طول کلام اجتناب می‌نماییم .

عن اءبی جعفر علیه السلام : قال : ان الله عزوجل جعل للشر اءقفالا، و جعل مفاتیح تلک الاقفال الشراب ؛ و الکذب شر من الشراب [۱۸۴] اکنون قدری تفکر کن در این حدیث شریف که از عالم آل محمد علیهم السلام صادر شده است ، و در کتابی که مرجع تمام علمای امت است مذکور گردیده و تمام علما (رضوان الله علیهم )، آن را قبول فرمودند، ببین آیا راهی برای عذر باقی می‌ماند؟ آیا این سهل انگاری از دروغ جز از ضعف ایمان به اخبار اهل بیت عصمت علیهم السلام از چیز دیگر می‌شود؟ ما صور غیبیه اعمال را نمی‌دانیم و ارتباطات معنویه ملک و ملکوت را واقف نیستیم ، از این جهت از این نحو اخبار تحاشی می‌کنیم و امثال اینها را حمله به مبالغه مثلا می‌نماییم ؛ و این خود طریقه باطلی است که از جهل و ضعف ایمان می‌باشد . فرضا که این حدیث شریف را به مبالغه حمل کنیم ، آیا این مبالغه باید بموقع باشد؟ آیا هر چیزی را می‌شود گفت از شراب بدتر است ، یا باید طوری شر آن عظیم باشد که با مبالغه توان گفت از شراب بالاتر است ؟ عن اءبی جعفر علیه السلام قال : الکذب هو خراب الایمان [۱۸۵]

حقیقتا این طور اخبار دل انسان را می‌لرزاند و پشت انسان را می‌شکند . گمان می‌کنم که دروغ از مفاسد اعمالی است که از بس شایع است قبحش ‍ بکلی از بین رفته !ولی یک وقت تنبه پیدا می‌کنیم که ایمان که سرمایه حیات عالم آخرت است به واسطه این موبقه از دست ما رفته و خود ما نفهمیدیم . از حضرت ثامن الائمه علیه السلام روایت شده است :

از حضرت ختمی مرتبت سؤ ال شد آیا مؤ من جبان و ترسو می‌شود . فرمود آری . سؤ ال شد آیا بخیل می‌شود؟ فرمود آری . عرض شد آیا کذاب می‌شود؟ فرمود نه . [۱۸۶]

و از حضرت صدوق الطائفه منقول است که فرمود از فرمایشات رسول خداست : اءربی الربا الکذب . [۱۸۷] با آنکه تشدید در امر ربا به طوری شده است که انسان را به حیرت در می‌آورد .

از اموری که انسان باید ملتفت آن باشد این است که دروغ به عنوان شوخی و مزاح هم در اخبار از آن تکذیب شده است و تشدید در امر آن گردیده ؛ و علما فتوای به حرمت آن نیز می‌دهند . چنانکه صاحب الوسائل رحمة الله در عنوان باب ، که مطابق فتوای اوست ، فرمود: باب تحریم الکذب فی الصغیر و الکبیر و الجد و الهزل عدا ما استشنی [۱۸۸] و از کافی شریف سند به حضرت باقر علیه السلام رساند که فرمود:

بپرهیزید از دروغ کوچک و بزرگ در تمام سخنهای خود، چه جدی باشد یا شوخی ؛ زیرا انسان اگر در امر کوچک دروغ گفت ، جرئت پیدا می‌کند بر امر بزرگ !آیا نمی‌دانید که پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که بنده خدا راستی را پیشه خود کند تا آنکه خداوند او را صدیق می‌نویسد؛ و دروغسرایی را پیشه خود می‌کند تا آنکه خدای تعالی او را کذاب می‌نویسد . [۱۸۹]

در کافی سند به جناب اصبغ بن نباته رساند، قال امیرالمؤ منین علیه السلام : لا یجد عبد طعم الاءیمان حتی یترک هزله وجده .[۱۹۰]

در وصایای رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت اباذر غفاری است : یا اءباذر، ویل للذی یحدث فیکذب لیضحک به القوم ویل له ، ویل له . [۱۹۱]

اکنون با این همه اخبار و تشدیدات رسول خدا و ائمه هدی علیهم السلام خیلی جراءت می‌خواهد که انسان اقدام به این امر بزرگ و خطیئه مهمه نماید . و چنانکه دروغگویی از مفاسد بسیار مهمه شمرده شده ، صدق لهجه و راستی گفتار از محاسن بسیار مهم است . و در اخبار اهل بیت از آن مدح تبلیغ شده است ، و ما به ذکر آن اکتفا می‌نماییم . عن اءبی عبدالله علیه السلام : کونوا دعاة للناس بالخیر بغیر اءلسنتکم لیروا منکم الاجتهاد و الصدق و الورع [۱۹۲]

فصل دوم : حقیقت ورع و مراتب آن

ورع را یکی از منازل سالکین و منازل سایرین شمرده‌اند و آن به طوری که خواجه عبدالله انصاری تعریف فرموده است :توق مستقصی علی حذر، اءو تحرج علی تعظیم [۱۹۳] و این شامل شود تمام مراتب آن را؛ زیرا برای ورع مراتب بسیار است ؛ چنانکه ورع عامه اجتناب از کبائر است ؛ و ورع خاصه اجتناب از مشتبهات است برای خوف از وقوع در محرمات ؛ چنانکه در حدیث شریف تثلیث [۱۹۴] اشاره به آن شده است ؛ و ورع اهل زهد اجتناب از مباحات است برای احتراز از وزر آن ؛ و ورع اهل سلوک ترک نظر به دنیاست برای وصول به مقامات ؛ و ورع مجذوبین ترک مقامات است برای وصول به باب الله .

ورع از محارم الله پایه تمام کمالات معنویه و مقامات اخرویه است ؛ و برای هیچ کس مقامی حاصل نشود، مگر به ورع از محارم الله . و قلبی که دارای ورع نباشد، به طوری زنگار و کدورت او را فرو گیرد که امید نجات بسا باشد که از آن منقطع گردد . صفای نفوس و صقالت آنها به ورع است . و این منزل برای عامه مهمترین منازل است ، و تحصیل آن از مهمات مسافر طریق آخرت است . و فضیلت آن به حساب اخبار اهل بیت عصمت علیهم السلام بیش از آن است که در این اوراق مذکور گردد . ما به ذکر بعض ‍ احادیث در این باب اکتفا می‌کنیم :

عن اءبی عبدالله علیه السلام : اءوصیک بتقوی الله و الورع و الاجتهاد، و اعلم اءنه لا ینفع اجتهاد لا ورع فیه [۱۹۵] این دلیل بر آن است که عبادات بدون ورع از درجه اعتبار ساقط است . و معلوم است نکته بزرگ عبادات ، که انقیاد نفس و ارتیاض آن و قهر ملکوت است بر ملک و طبیعت ، بدون ورع شدید و پرهیزگاری کامل حاصل نشود . نفوسی که مبتلای به معاصی خدا هستند، نقشی در آنها صورت نگیرد و نقاشی بی فایده است . تا صفحه را از کدورات و کثافات پاک و صاف نکنی ، نقاشی نتوان کرد . پس ، عبادات که صورت کمالیه نفس است ، بدون صفای نفس از کدورت معاصی فایده‌ای نکند؛ و صورتی است بی معنی و قالبی است بی روح .

و عن یزید بن خلیفة : و عظنا اءبوعبدالله علیه السلام فاءمر و زهد، ثم قال : علیکم بالورع ؛ فانه لا ینال ما عندالله الا بالورع [۱۹۶] به حسب این حدیث شریف ، انسانی که ورع ندارد از کراماتی که حق تعالی وعده به بندگان فرموده محروم است . و این از بزرگترین شقاوتهاست .

در وسائل سند به حضرت باقر علیه السلام رساند اءنه قال : لا تنال و لا یتنا الا بالعمل و الورع [۱۹۷] . در روایت دیگر است که حضرت صادق علیه السلام فرماید: نیست از شیعیان ما کسی در شهری که دارای صد هزار جمعیت است از او با ورعتر باشد . [۱۹۸]

به حسب روایات شریفه ، میزان در کمال ورع اجتناب از محارم الله است ؛ و هر کس اجتناب از محرمات الهیه کند از ورع دارترین مردم به شمار آید . پس ، این امر را شیطان در نظرت بزرگ نکند و تو را ماءیوس ننماید؛ زیرا عادت آن ملعون است که انسان را از راه یاءس به شقاوت ابدی می‌اندازد . مثلا در این باب می‌گوید: چطور ممکن است در شهری که دارای صد هزار جمعیت یا بیشتر است انسان از تمام آنها بیشتر ورع داشته باشد!این از مکاید آن لعین و وساوس نفس اماره است . جواب آن این است که به حسب روایات هر کس از محرمات الهیه اجتناب کند مشمول این روایات است . اجتناب محرمات الهیه کار بسیار مشکلی نیست ؛ بلکه انسان با جزئی ریاضت نفس و اقدام می‌تواند ترک جمیع محرمات کند . البته انسان بخواهد اهل سعادت و نجات باشد و در تحت ولایت اهل بیت و مشمول کرامت حق تعالی باشد، و تا این اندازه هم صبر در معصیت نداشته باشد، نمی‌شود؛ لابد قدری پافشاری و تحمل و ارتیاض لازم است .

تتمیم : مفاسد خیانت و حقیقت امانت

جناب رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بعد از وصیت به ورع ، تفریع فرموده است به آن عدم جراءت بر خیانت را؛ با آنکه ورع راجع به مطلق محرمات است ، یا اعم از آن چنانکه شنیدی . پس یا باید خیانت را به یک معنی اعمی از متفاهم عرفی آن معنی کرد تا مطابق با ورع گردد؛ و آن آن است که باید مطلق معاصی را یا مطلق ارتکاب موانع سیر الی الله را خیانت شمرد، زیرا تکالیف الهیه امانت حق هستند، چنانکه در آیه شریفه انا عرضنا الاءمانة علی السموات و الاءرض ...[۱۹۹] بعضی مفسرین تکالیف الهیه دانسته‌اند [۲۰۰]؛ بلکه تمام اعضا و جوارح و قوا امانات حق هستند، و صرف آنها بر خلاف رضای حق خیانت است ؛ و متوجه نمودن قلب را به غیر حق از جمله خیانتهاست :

این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست

روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم

یا آنکه مراد از خیانت همان معنای متعارف آن باشد، و از شدت اهمیت آن ، آن را تخصیص به ذکر داده‌اند . گویی تمام حقیقت ورع اجتناب از خیانت در امانت است . اگر کسی اخبار معصومین علیهم السلام را در موضوع رد امانت و اجتناب از خیانت ملاحظه کند، می‌فهمد که این معنی چقدر در نظر شارع مقدس اهمیت داشته ؛ علاوه بر آنکه قبح ذاتی آن بر هیچ عقلی مخفی نیست ، و خائن را از زمره جنس انسانی باید خارج شمرد و ملحق به ارذل شیاطین نمود . معلوم است کسی که به خیانت و نادرستی در بین مردم معرفی شد، در این عالم نیز زندگانی بر او سخت و ناگوار خواهد شد .

نوع انسان در دنیا با معاونت و معاضدت بعضی با بعضی زندگانی راحت می‌تواند بکند؛ زندگانی انفرادی برای هیچ کس میسور نیست ، مگر آنکه به حیوانات وحشی ملحق گردد؛ و زندگانی اجتماعی چرخ بزرگش بر اعتماد مردم به یکدیگر می‌چرخد، که اگر خدای نخواسته اعتماد از بنی الانسان برداشته شود، ممکن نیست بتوانند با راحتی زندگانی کنند؛ و پایه بزرگ اعتماد بر امانت و ترک خیانت گذاشته شده است . پس ، شخص خائن مورد اطمینان نیست و از هم عضوی جامعه انسانیه خارج است ؛ و او را در محفل مدینه فاضله به عضویت نمی‌پذیرند . معلوم است چنین شخصی با چه حالت سخت و زندگی تنگی زیست می‌نماید . و ما در این باب برای تتمیم فایده چند حدیثی از اهل بیت عصمت در این موضوع ذکر می‌نماییم ، و برای دلهای بیدار و چشمهای باز همین اندازه کفایت می‌کند: عن ابی عبدالله علیه السلام :

لا تنظروا الی طول رکوع الرجل و سجوده ؛ فانه ذلک شی ء اعتاده ، فلو ترکه استوحش لذلک ؛ و لکن انظروا الی صدق حدیثه و اءداء اءمانته . [۲۰۱] و عن اءبی کهمس : قلت لاءبی عبدالله علیه السلام :

عبدالله بن اءبی یعفور یقرئک السلام ، قال : علیک و علیه السلام . اذا اءتیت عبدالله فاءقراءه السلام و قل له : ان جعفر بن محمد یقول لک : اءنظر ما بلغ به علی عند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فالزمه ، فان علیا علیه السلام انما بلغ به عند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بصدق الحدیث و اءداء الاءمانة . [۲۰۲] هان ای عزیز، تفکر کن در این حدیث شریف ، ببین مقام صدق لهجه و رد امانت تا کجاست که علی بن ابی طالب علیه السلام را بدان مقام بلند رسانید . از این حدیث معلوم شود که رسول خدا این دو صفت را از هر چیز بیشتر دوست می‌داشتند که در بین تمام صفات کمالیه مولا علیه السلام این دو او را مقرب کرده است و بدان مقام ارجمند رسانده است . و جناب صادق علیه السلام نیز در بین تمام افعال و اوصاف این دو امر را که در نظر مبارکشان خیلی اهمیت داشته به ابن ابی یعفور، که مخلص و جان نثار آن بزرگوار بوده ، پیغام داده و سفارش فرموده به ملازمت آنها . و عن اءبی جعفر علیه السلام : قال اءبوذر رضی الله عنه :

سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول : حافتا الصراط یوم القیامة الرحم و الاءمانة ؛ فاذا مر الوصول للرحم المؤ دی للاءمانة ، نفذ الی الجنة ، و اذا مر الخائن للاءمانة ، القطوع للرحم لم ینفعه معهما عمل و تکفاء به الصراط فی النار . [۲۰۳] پس معلوم شد که صورت رحم و امانت در آن عالم در دو جانب صراط ایستاده‌اند و اعانت کنند کسانی را که صله رحم و ادای امانت کردند؛ و با ترک آنها هیچ عملی فایدت نکند و او را به جهنم افکند .

قال اءمیرالمؤ منین علیه السلام : اءدو الاءمانة و لو الی قاتل ولد الاءنبیاء [۲۰۴] و عن اءبی عبدالله علیه السلام :

اعلم ، اءن ضارب علی علیه السلام بالسیف و قاتله لو ائتمننی و استنصحنی و استشارنی ، ثم قبلت ذلک منه ، لاءدیت الیه الاءمانة .[۲۰۵] عن اءبی حمزه الثمالی :

سمعت سید العابدین ، علی بن الحسین بن علی بن اءبی طالب علیه السلام یقول لشیعته : علیکم باءداء الاءمانة ، فو الذی بعث محمدا صلی الله علیه و آله و سلم بالحق نبیا، لو اءن قاتل اءبی الحسین بن علی علیهم السلام ائتمننی علی السیف الذی قتله به ، لاءدیته الیه . [۲۰۶] و عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم فی حدیث المناهی اءنه نهی عن الخیانة ، و قال : من خان اءمانة فی الدنیا و لم یردها الی اءهلها، ثم اءدرکه الموت ، مات علی غیر ملتی ، و یلقی الله و هو علیه غضبان . و من اشتری خیانة و هو یعلم ، فهو کالذی خانها . [۲۰۷]

از این قبیل احادیث دیگر نیز هست . معلوم است که نتیجه غضبناکی ذات مقدس حق بر بنده چه خواهد بود . البته حضرات شافعین نیز کسی را که مورد غضب حق است شفاعت نکنند؛ خصوصا که شخص خائن از ملت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نیز خارج است . در حدیث دیگر است که کسی که خیانت کند به مؤ منی ، از من نیست [۲۰۸] و در حدیث دیگر است که از دین اسلام خارج است و او را در شفیر جهنم اندازند ابد الابدین . [۲۰۹] پناه می‌برم به خدا از این خطیئه ، معلوم است خیانت به مؤ منین اعم است از خیانت مالی ، و خیانتهای دیگر که از آن بالاتر است . پس انسان باید خیلی از نفس اماره مواظبت کند . چه بسا باشد که به انسان اموری را تعمیه کند و سهل و آسان نمایش دهد، با آنکه موجب شقاوت ابدی و خذلان دائمی است . این حال خیانت به بندگان خدا . و از اینجا حال خیانت به امانت حق تعالی نیز معلوم شود .

بعضی از امانات حق

حق تبارک و تعالی تمام قوا و اعضای ظاهریه و باطنیه را به ما مرحمت ، و بسط نعمت و رحمت در مملکت ظاهر و باطن ما، و در تحت قدرت ما تمام آنها را مسخر، و اینها را به ما به رسم امانت مرحمت فرموده ، در صورتی که تمام آنها پاک و پاکیزه و طاهر از قذارات صوریه و معنویه بودند، و آنچه از عالم غیب برای ما نازل فرموده تمام آنها مطهر از آلایش بوده‌اند؛ پس اگر ما در وقت ملاقات آن ذات مقدس آن امانات را بدون آلایش به عالم طبیعت و قذارات ملک و دنیا به او رد کردیم ، امین در امانت ؛ و لا خیانتکار بودیم ؛ از اسلام حقیقی خارج و از ملت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بیرون هستیم . در حدیث مشهور است که : قلب المؤ من عرش الرحمن [۲۱۰] و در حدیث قدسی معروف است لا یسعنی اءرضی و لا سمائی ، و لکن یسعنی قلب عبدی المؤ من [۲۱۱]

دل مؤ من عرش و سریر سلطنت حق و منزلگاه آن ذات مقدس ، و صاحب دل ذات مقدس است . توجه به غیر حق تعالی خیانت به حق است ، و حب به غیر ذات مقدس و خاصان او، که حب اوست ، خیانت است . و ولایت اهل بیت عصمت و طهارت و دوستی خاندان رسالت علیهم السلام و عرفان مقام مقدس آنها، امانت حق است ؛ چنانکه در احادیث شریفه کثیره امانت را در آیه تفسیر فرموده‌اند به ولایت امیرالمؤ منین علیه السلام [۲۱۲] و چنانکه غضب ولایت و سلطنت آن حضرت خیانت به امانت است ، ترک تبعیت آن بزرگوار از مراتب خیانت است . در احادیث شریفه وارد است که شیعه کسی است که تبعیت کامل کند؛ و الا مجرد دعوی تشیع بدون تبعیت ، تشیع نخواهد بود . [۲۱۳]

بسیاری از خیالات از قبیل اشتهای کاذب است !به مجرد آنکه در قلب خود دوستی از حضرت امیر علیه السلام و اولاد طاهرینش دیدیم ، مغرور به این دوستی می‌شویم و گمان می‌کنیم با ترک تبعیت این دوستی محفوظ می‌ماند . چه اطمینان است که اگر انسان مراقبت نکرد و آثار دوستی را ترک کرد، این دوستی باقی بماند؟ ممکن است در آن فشارهای سکرات ، انسان از دهشت و وحشت علی بن ابی طالب علیه السلام را فراموش کنند؛ تا بعد از آنکه مدت عذاب سر آید و از قذارات گناه تطهیر و تخلیص شوند، اسم مبارک آن حضرت به یادشان آید به آنها القا شود؛ پس فریاد آنها به وا محمدا!صلی الله علیه و آله و سلم بلند شود و مورد رحمت شوند . [۲۱۴]

ما گمان می‌کنیم واقعه موت و سکرات آن شبیه به اوضاع این عالم است .

عزیزم ، تو با یک مرض جزئی تمام معلوماتت را فراموش می‌کنی ، پس چه می‌شود با آن سختیها و فشارها و مصیبتها و وحشتها؟ اگر انسان دوستی کرد و به لوازم دوستی رفتار کرد و متذکر محبوب بود و از او تبعیت کرد، البته آن دوستی با ولی مطلق و محبوب مطلق حق مورد نظر حق و محبوب حق است ؛ ولی اگر ادعا کرد و عمل نکرد، بلکه مخالفت کرد، ممکن است قبل از رفتن از این عالم و در این تغییرات و تبدیلات و جلوه‌های گوناگون این دنیا، انسان از دوستی آن سرور منصرف شود؛ بلکه نعوذ بالله دشمن شود با آن حضرت . چنانکه دیدیم اشخاصی را که مدعی دوستی بودند، پس از معاشرات بیجا و اعمال ناهنجار دشمن شدند و عداوت ورزیدند با خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیتش علیهم السلام . و اگر فرضا از این عالم هم با محبت منتقل شد، گرچه به حسب روایات شریفه و آیات مبارکه در قیامت از اهل نجات است و منتهی به سعادت شود، ولی در برزخ و اهوال موت و قیامت باز مبتلاست ؛ چنانکه در حدیث است که ما در قیامت از شما شفاعت می‌کنیم ، ولی برای برزخ خود فکری کنید . [۲۱۵]

پناه می‌برم به خدا از عذاب و فشار قبر و زحمت و عذاب برزخ که در این عالم هیچ چیز به آن شباهت ندارد . آن دری را که از جهنم به قبر باز می‌شود اگر به این عالم باز شود، تمام موجودات آن هلاک می‌شود . نعوذ بالله منه .

فصل سوم : خوف از حق تعالی

خوف از حق تعالی یکی از منازلی است که کمتر منزلی را برای عامه توان به پایه آن دانست . این خوف علاوه بر آنکه خود یکی از کمالات معنویه است ، منشاء بسیاری از فضایل نفسانیه و یکی از مصلحات مهمه نفس ‍ است ؛ بلکه سرچشمه تمام اصلاحات و مبداء علاج جمیع امراض روحانی توان آن را شمرد . انسان مؤ من به خدا و سالک و مهاجر الی الله باید به این منزل خیلی اهمیت دهد، و به چیزی که آن را در دل زیاد کند و ریشه آن را در قلب محکم کند خیلی توجه نماید؛ مثل تذکر عذاب و عقاب و شدت عقبات موت و بعد از موت در برزخ و قیامت و اهوال صراط و میزان و مناقشه در حساب و عذابهای گوناگون جهنم ، و تذکر عظمت و جلال و قهر و سلطنت حق ، و تذکر استدراج و مکر الله و سوء عاقبت ، و امثال آن . و چون ما در این اوراق تمام این مراحل را تا اندازه‌ای شرح دادیم ، در این مقام بعضی از اخبار در فضیلت خوف از خدا اکتفا می‌کنیم :

عن اسحاق بن عمار: قال اءبوعبدالله علیه السلام :

یا اسحاق ، خف الله کاءنک تراه ؛ و ان کنت لا تراه فانه یراک . و ان کنت تری اءنه لا یراک فقد کفرت ؛ و ان کنت تعلم اءنه یراک ثم برزت له بالمعصیة ، فقد جعلته من اءهون الناظرین علیک . [۲۱۶]

اگر کسی نسبت حق به خلق و خلق به حق را آنچنان که هست بداند، خواهد دانست که حق تعالی حضور در تمام امکنه و احیاز دارد . چنانکه حضرت صادق مصدق علیه السلام فرماید: ما راءیت شیئا الا و راءیت الله معه . [۲۱۷] و در قرب نوافل حقیقت کنت سمعه و بصره و یده [۲۱۸]و غیر ذلک بر او مکشوف گردد . پس ، حق را حاضر در تمام مراتب وجود ببیند به حسب مقام خود، علما یا ایمانا یا عینا و شهودا. البته در این رتبه ، سالک به هر مرتبه که هست حفظ حضور حق و از مخالفت آن ذات مقدس خودداری نماید؛ زیرا حفظ حضور و محضر از فطرتهایی است که خلق برآن مفطورند، و هر چه انسانی بی حیا باشد غیبت و حضورش با هم فرق دارد؛ خصوصا که حضور منعم عظیم کامل باشد که در فطرت حفظ حضور هر یک مستقلا ثبت است .

اختلاف مردم در حفظ حضور حق

هر یک از اهل ایمان و سلوک و عرفان و لایت به طوری حفظ حضور حضرت کنند که خاص به خود آنهاست . چنانکه مؤ منین و متقین حفظ حضور را به ترک نواهی و اتیان اوامر دانند؛ و مجذوبین به ترک توجه به غیر و انقطاع تام کامل دانند؛ و اولیا و کمل به سلب غیریت و نفی انانیت دانند . و بالجمله ،یکی از مقامات شامخه اهل معرفت و اصحاب قلوب ، مشاهده حضور حق و حفظ حضرت است ، چنانکه با مشاهده کیفیت علم فعلی حق و حضور موجودات در پیشگاه مقدس و فهم اینکه دار تحقق محضر ربوبیت است ، حفظ محضر نمایند به هر مقام که هست . و این نیز از فطریات است .

به مقام اول اشاره فرموده است رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در وصیتی که به حضرت امیر علیه السلام فرموده که ما اکنون به شرح آن مشغولیم . و در حدیث شریف اسحاق بن عمار بقوله صلی الله علیه و آله و سلم و الثالثة الخوف من الله عز ذکره کاءنک تراه و بقوله علیه السلام : خف الله کاءنک تراه [۲۱۹] به مقام دوم اشاره فرموده است جناب صادق علیه السلام بقوله : و ان کنت لا تراه فانه یراک .

و به فطرت حفظ محضر اشاره فرموده است جناب صادق علیه السلام بقوله ( و ان کنت تعلم اءنه یراک ...)

برای خوف ، به حسب اختلاف مراتب اهل ایمان و سلوک و ریاضت و عرفان ، مراتبی است که از مراتب بزرگ آن خوف از عظمت حق است . و توان این مقام را از مراتب خوف نشمرد.

فضیلت گریه

برای گریه از خوف خدا نیز فضیلت بسیار است . چنانکه در این حدیث شریف فرموده : به هر قطره اش خداوند هزار خانه در بهشت بنا فرماید . جناب شیخ صدوق (رضوان الله علیه ) از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حدیث کند که در حدیث مناهی فرموده است : کسی که چشمهایش گریان شود از ترس خدا، به هر قطره از اشک او در بهشت قصری مزین به در و گوهر به او عنایت شود که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب کسی خطور نکرده باشد . [۲۲۰]

و قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

لیس شی ء الا وله شی ء یعدله الا الله . فانه یعدله شی ء و لا اله الا الله لا یعدله شی ء . و دمعة من خوف الله فانه لیس لها مثقال ؛ فان سالت علی وجهه ، لم یرهقه قتر و لا ذلة بعدها اءبدا . [۲۲۱]

در حدیث است که :

انسان از کثرت گناه ، ما بین او و بین بهشت بیشتر است از بین زمین تا عرش ؛پس هرگاه گریه کند از خوف خدا در صورتی که پشیمان شده است از آنها، ما بین او و بین بهشت نزدیک شود مثل مژگان چشم به چشم . [۲۲۲] از حضرت صادق علیه السلام منقول است که هر چیزی را کیل و وزنی است ، مگر گریه را که قطره‌ای از آن دریاهای آتش را خاموش می‌کند . و فرمود: اگر یک نفر گوینده در یک امت باشد، همه مورد رحمت شوند . [۲۲۳] و احادیث از این قبیل بسیار است . [۲۲۴]

رفع استبعاد از آنکه به عمل حقیر ثواب بزرگ دهند

آنچه لازم است اشاره به آن ، آن است که بعضی از نفوس ضعیفه غیر مطمئنه به امثال این ثوابهای بسیار برای امور جزئیه خدشه می‌کنند؛ غافل از آنکه اگر چیزی در نظر ما در این عالم کوچک آمد، دلیل نمی‌شود که صورت غیبیه ملکوتیه آن نیز حقیر و ناچیز است . چه بسا باشد که موجود کوچکی ملکوت و باطن آن در کمال عظمت بزرگی باشد؛ چنانکه هیکل مقدس و صورت جسمانی رسول اکرم خاتم و نبی مکرم معظم صلی الله علیه و آله و سلم یکی از موجودات کوچک این عالم ، و روح مقدسش ‍ محیط به ملک و ملکوت و واسطه ایجاد سماوات و ارضین بود . پس ، حکم کردن به حقارت و کوچکی چیزی به حسب صورت باطنی ملکوتی ، فرع علم به عالم ملکوت و بواطن اشیاست . و برای امثال ما حق این حکم نیست ؛ و ما باید چشم و گوشمان باز به فرمایشات علمای عالم آخرت ، یعنی انبیا و اولیا علیهم السلام باشد .

دیگر آنکه به بنای آن عالم بر تفضل و بسط رحمت غیر متناهیه حق ( جل و علا ) گذاشته شده است ؛ و تفضلات حق تعالی را حد و انتهایی نیست ؛ و استبعاد از تفضل جواد علی الاطلاق و صاحب رحمت غیر متناهیه از کمال جهل و نادانی است . جمیع این نعمتهایی که به بندگان عنایت فرموده ، که از احصای آنها، بلکه احصای کلیات آنها، عقول عاجز و سرگردان است ، بدون سابقه سؤ ال و استحقاق بوده ؛ پس چه مانعی دارد که به مجرد تفضل و بدون هیچ سابقه ، اضعاف مضاعف این ثوابها را به بندگان خود عنایت فرماید . آیا بنای عالمی که به نفوذ اراده انسانی قرار داده شده و درباره آن گفته شده : فیها ما تشتهیه الاءنفس و تلذ الاءعین [۲۲۵] با آنکه اشتهای انسانی حد محدودی و قدر مقدری ندارد، درباره آن می‌توان استبعاد کرد؟ خدای تبارک و تعالی آن عالم را به طوری مقرر فرموده و اراده انسانی را طوری قرار داده که به مجرد اراده هر چه را بخواهد موجود کند، موجود می‌کند .

ای عزیز، راجع به این گونه ثوابها اخبار و احادیث شریفه یکی و دو تا و ده تا نیست که انسان را مجال انکاری بماند، بلکه فوق حد تواتر است . جمیع کتب معتبره معتمده احادیث مشحون از این نحو احادیث است ، مثل آن است که ما به گوش خود از معصومین علیهم السلام شنیده باشیم و طوری نیست که باب تاءویل را انسان مفتوح کند . پس ، این مطلبی را که مطابق نصوص متواتره است و مصادم با برهان هم نیست ، بلکه با یک نحو برهان نیز موافق است ، بی سبب انکار کردن از ضعف ایمان و کمال جهالت است . انسان باید در مقابل فرموده انبیا و اولیا علیهم السلام تسلیم باشد . هیچ چیز برای استکمال انسانی بهتر از تسلیم پیش اولیای حق نیست ؛ خصوصا در اموری که عقل برای کشف آنها راهی ندارد، و جز از طریق وحی و رسالت برای فهم آنها راهی نیست . اگر انسان بخواهد عقل کوچک و اوهام و ظنون خود را دخالت دهد در امور غیبیه اخرویه و تعبدیه شرعیه ، کارش منتهی می‌شود به انکار مسلمات و ضروریات ؛ و کم کم از کم به زیاد و از پایین به بالا منجر می‌شود . فرضا شما در اخبار و سند آنها خدشه داشته باشید یا آنکه مجال انکار نیست در کتاب کریم الهی و قرآن مجید آسمانی که خدشه ندارید؛ در آنجا نیز امثال این ثوابها مذکور است مثل قوله تعالی : ( لیلة القدر من اءلف شهر ) . [۲۲۶] و مثل الذین اءموالهم فی سبیل الله کمثل حبة اءنبتت سبع سنابل فی کل سنبلة ماءة حبة و الله یضاعف لمن یشاء . [۲۲۷] بلکه گمان نویسنده آن است که یک پایه این استبعادات و انکارها بر عجب و بزرگ شمردن اعمال گذاشته شده است . مثلا اگر یک روز روزه بگیرید یا یک شب را به عبادت احیا کند، پس از آن بشنود برای آنها ثوابهای بسیار بزرگی را، استعباد نمی‌کند، با آنکه عینا اگر بنا بر مزد عمل باشد این استعباد هست ؛ لیکن چون این عمل خود را بزرگ شمرده و اعجاب به آن نموده تصدیق ثواب آن را می‌کند .

ای عزیز، تمام عمر ما، که پنجاه شصت سال ، فرض می‌کنیم که در آن قیام کنیم به جمیع وظایف شرعیه ، و با ایمان صحیح و عمل صالح و توبه صحیحه از این دنیا برویم ، آیا این مقدار اعمال و ایمان ما را چه مقدار جزاست ؟ با آنکه به حسب کتاب و سنت و اجماع جمیع ملل چنین شخصی مورد رحمت حق است و به بهشت موعود می‌رود بهشتی که در آنجا مخلد در نعمت و راحت و مؤ ید در رحمت و روح و ریحان خواهد بود آیا در اینجا مجال انکاری هست ؟ با اینکه اگر بنای جزای عمل باشد به فرض باطل که عمل ما جزایی داشته این قدری که عقل از تصورش کما و کیفا عاجز است نخواهد بود . پس ، معلوم شد که مطلب بر اساس دیگر مبتنی است و بر پایه دیگر چرخ می‌زند . آن وقت هیچ استبعادی باقی نمی‌ماند و برای انکار راهی نخواهد ماند .

فصل چهارم ، عدد نوافل

مقصود رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از پنجاه رکعت نماز، که می‌فرماید مطابق سنت من است ، نمازهای واجب و نوافل آنهاست ؛ به استثنای دو رکعت بعد از عشا که در حال نشسته خوانده و یک رکعت محسوب می‌شود، که با آن نمازهای فریضه و نافله پنجاه و یک رکعت می‌شود . و شاید ترک ذکر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این رکعت را، برای این باشد که این پنجاه رکعت سنت مؤ کده بوده . چنانکه دلالت کند بر این معنی روایت ابن ابی عمیر: ساءلت اءبا عبدالله علیه السلام عن اءفضل ما جرت به السنة من الصلاة . قال : تمام الخمسین [۲۲۸] از بعض روایات استفاده شود که سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر همین پنجاه رکعت جاری بوده ؛ [۲۲۹]گرچه از بعضی دیگر استفاده شود که حضرت عتمه را بجا می‌آورند . [۲۳۰] و شاید عدم ذکر آن و جریان سنت بر پنجاه رکعت برای آن باشد که عتمه عوض نماز وتر است و خود استقلال ندارد؛ چنانکه روایت فضیل بن یسار دلالت بر آن دارد؛[۲۳۱] و در روایت شریفه آن را وتر تسمیه کردند . [۲۳۲]

در بعضی روایات است : کسی که آن را بجا آورد و مرد، مرده است در صورتی که وتر را بجا آورده است . [۲۳۳] پس ، در حقیقت این دو رکعت نماز وتر است که برای خوف حادثه موت پیش از وقت خود باید به جا آورد؛ ولی وقتی وقت وتر رسید، این کفایت از آن نکند . در بعضی روایات است که این دو رکعت جزء نمازهای پنجاه گانه نبود، آن را زیاد نمودند برای تکمیل عدد، و دو مقابل شدن نافله از فریضه . [۲۳۴] این احادیث با هم اختلاف مدلول ندارند؛ بلکه ممکن است افضل چیزی که سنت بر آن جاری است پنجاه رکعت باشد، و این دو رکعت سنت غیر مؤ کده باشد و برای احتیاط حادثه موت و تتمیم عدد جعل شده باشد .

در هر صورت ، برای نوافل یومیه فضیلت بسیار است . بلکه در بعض ‍ روایات ترک آن را معصیت شمرده ؛ [۲۳۵] و در بعض دیگر در این مقام فرموده ، خداوند عذاب می‌کند بر ترک سنت . [۲۳۶] در بعضی روایات تعبیر به وجوب فرموده [۲۳۷] و این برای تاءکید در اتیان آنهاست و زجر از ترک آنها . و سزاوار این است که انسان حتی الامکان آنها را ترک نکند، زیرا به حسب روایات شریفه نکته جعل آنها برای اتمام فرایض و قبولی آنهاست . [۲۳۸] و در بعضی روایات می‌فرماید: شیعیان ما اهل پنجاه و یک رکعت نماز هستند [۲۳۹] و از آن حدیث ظاهر می‌شود که اصحاب اتیان آن هستند نه عقیده به آن ، مقابل اهل سنت . چنانکه از حدیث علائم مؤ من [۲۴۰] نیز همین ظاهر شود .

استحباب سه روز روزه در هر ماه

اما سنت دوم رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که عبارت است از سه روز روزه در هر ماه ، پس اخبار کثیره که بالغ بر چهل حدیث می‌شود در فضل آن وارد است . [۲۴۱] و در کیفیت آن آنچه مشهور بین آنها و موافق با اخبار کثیره است و عمل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آخر عمر و ائمه هدی بر آن بوده آن است که آن سه روز، پنجشنبه اول ، روز عرض ‍ اعمال ؛ و چهارشنبه اول دهه دوم ، روز نحس مستمر و روز نزول عذاب ، و پنجشنبه آخر از دهه آخر نیز روز عرض اعمال است . [۲۴۲] در روایتی وارد است که بر امم سابقه هر وقت عذاب نازل می‌شد در یکی از این ایام نازل می‌شد؛ پس رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این ایام مخوفه روزه گرفت . [۲۴۳] و در حدیث است که صوم این سه روز معادل با صوم دهر است . [۲۴۴] و تعلیل فرموده‌اند در بعضی روایات به آیه شریفه ( من جاء بالحسنة فله عشر اءمثالها ) .[۲۴۵]

فضیلت صدقه

اما سنت سوم رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که عبارت است از صدقه و جهد نمودن در آن ، پس آن نیز یکی از مستحبات است که کمتر در اعمال مستحبه به پایه آن می‌باشد . اخبار در موضوع صدقه ، حتی بر خارج از مذهب و بر حیوانات بری و بحری ، بیش از آن است که در این مختصر بگنجد؛ و ما به ذکر بعضی از آن اکتفا می‌کنیم . قال اءبوعبدالله علیه السلام :

... لیس شی ء اءثقل علی الشیطان من الصدقة علی المؤ من ، و هی تقع فی ید الرب تبارک و تعالی قبل اءن تقع فی ید العبد . [۲۴۶]

ان الله لم یخلق شیئا الا و له خازن یخزنه الا الصدقة ، فان الرب یلیها بنفسه ، و کان اءبی اذا تصدق بشی ء، وضعه فی ید السائل ، ثم ارتده منه فقبله و شمه ثم رده فی ید السائل . [۲۴۷] قریب به مضمون این حدیث چندین حدیث دیگر وارد است ، [۲۴۸] و دلالت بر بزرگی شاءن و عظمت رتبه صدقه دارد که خدای تبارک و تعالی امر آن را به کس دیگر محول نفرموده و خود باید قدرت و احاطه قیومیه خود حافظ صورت کامله غیبیه آن گردیده .

تدبر در این حدیث شریف و امثال آن ، که در ابواب متفرقه کتب اصحاب (رضوان الله علیهم اجمعین ) منقول است ، برای اهل معرفت و اصحاب قلوب کشف توحید فعلی حق را می‌نماید . و اشاره به نکته مهمه‌ای است که توجه به آن برای کسانی که قیام به این امر مهم می‌کنند خیلی لازم است . و آن آن است که انسان بفهمد تصدق در دست که واقع می‌شود، که نعوذ بالله اگر منت و اذیتی در دادن صدقه از انسان به فقیر واقع شود، اول به حق تبارک و تعالی واقع شود، پس از آن به سائل ؛ چنانکه اگر فروتنی کند و از روی کمال خضوع و مذلت صدقه را به سائل مؤ من تقدیم کند، برای حق تعالی کرده ؛ چنانکه عالم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عاشق جمال حق تعالی ، جناب باقر العلوم علیه السلام صدقه را پس از وقوع در دست سائل می‌بویید و می‌بوسید و استشمام رایحه طیبه محبوب از آن می‌کرد . خدا می‌داند برای آن ذات مقدس و عاشق مجذوب چه راحت نفس و سکونت خاطری پیدا می‌شد؛ و چطور آن اشتغالات قلبیه و احتراقات شوقیه باطنیه را این عشقبازی خاموش می‌کرد .

افسوس و هزاران افسوس !که این نویسنده مستغرق در بحار هوای نفس و مخلد بر ارض طبیعت و بیخبر از ملک هستی در این عالم آمد و عن قریب خواهد رفت و از محبت اولیا هیچ ادراک نکرد و از جذبات و جذورات و منازل و مغازلات آنها هیچی نفهمید، و وقوفش در این عالم وقوف حیوانی و حرکاتش حرکات حیوانی و شیطانی بود . اللهم الیک المشتکی و علیک المعول . خداوندا، تو خود ما را به نور هدایتت دستگیری و از این خواب سنگین بیدار فرما و به عالم غیب و نور و دار بهجت و سرور و خلوت انس و محفل خاص دعوت کن . و قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : اءرض القیامة نار ما خلا ظل المؤ من فان صدقته تظله [۲۴۹] در روایت است :

صدقه را خدای تعالی تربیت فرماید مثل شما که بچه شتر را تربیت می‌کنید اگر نصف خرما صدقه دهید، خدای تعالی آن را تربیت می‌فرماید و در روز قیامت آن را می‌دهند به بنده در صورتی که مثل کوه احد یا بزرگتر از آن است . [۲۵۰]

و از این قبیل حدیث بسیار است . و در احادیث کثیره وارد است که صدقه مردنهای بد را دفع ؛ [۲۵۱] و روزی را نازل [۲۵۲]؛ قرض را ادا؛ [۲۵۳] و عمر را زیاد؛ و هفتاد طور مردن بد را دفع کند؛ [۲۵۴] و خدای تعالی عوض آن را از ده تا صد هزار عطا فرماید؛ [۲۵۵] و اسباب زیادت مال گردد؛ [۲۵۶] و در صبح هر کس صدقه دهد، از بلای آسمانی در آن روز ایمن گردد؛ و اگر در اول شب بدهد از بلاهای آسمانی در آن شب ایمن باشد؛ [۲۵۷] و مداوای مریضها با صدقه شود [۲۵۸] و اگر کسی اهل بیت مسلمی را کفایت کند، گرسنگی آنها را رفع کند و بدن آنها را بپوشاند و آبروی آنها را حفظ کند . از هفتاد حج محبوبتر است ؛ با آنکه یک حج از هفتاد عتق رقبه بالاتر است ، [۲۵۹] با آنکه در عتق رقبه وارد است که هر کس بنده‌ای را آزاد کند، خداوند به هر عضوی از آن عضوی از او را از آتش جهنم آزاد فرماید؛ [۲۶۰] و حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام هزار بنده آزاد فرمود از کد یمین خود . [۲۶۱]

نکته دیگر

در آیه شریفه وارد است لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون[۲۶۲] در حدیث است :

حضرت صادق علیه السلام صدقه می‌دادند به شکر، پرسیدند: چطور به شکر صدقه می‌دهید؟ فرمود: شکر را از هر چیز دوست دارم ؛ و میل دارم به آن چیزی که محبوبترین اشیاست پیش من صدقه دهم .[۲۶۳]

حضرت امیر علیه السلام جامه‌ای خریداری فرمود و از آن خوشش آمد و آن را صدقه داد و فرمود: شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرمود: کسی که اختیار کند غیر را بر خودش ، خداوند بهشت را روز قیامت برای او اختیار کند؛ و کسی که دوست داشته باشد چیزی را، پس آن را برای خدا قرار دهد، خدای تعالی روز قیامت فرماید: بندگان به یکدیگر جزا می‌دادند به معروف ، و من جزای تو را امروز بهشت دهم [۲۶۴] روایت شده که یکی از اصحاب وقتی همین آیه شریفه وارد کذا، ظ: نازل شد، باغی داشت بین خویشاوندانش قسمت کرد و آن را از همه اموالش ‍ بیشتر دوست داشت ؛ پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خوشا به حال تو!خوشا به حال تو!که این حال سودمندی است برای تو . [۲۶۵]

برای جناب ابوذر غفاری میهمانی آمد . فرمود به او که برای من شترهایی است برو بهترین آنها را بیاور . میهمان رفت و شتر لاغری آورد . ابوذر فرمود: به من خیانت کردی . گفت : بهترین شترها شتر فحل بود؛ به یادم آمد روز احتیاج شما را به آن . ابوذر فرمود: روز احتیاج من آن روزی است که مرا در قبر می‌گذارند با آنکه خدای تعالی فرماید: هرگز به بر و نیکویی نرسید مگر آنکه انفاق کنید آنچه را دوست می‌دارید . و فرمود در مال سه شریک است : یکی قدر است ، که فرقی نکند پیش آنکه خوب یا بد آن را ببرد به هلاک نمودن . دوم وارث است ، که منتظر مردن توست . و تو سومی آنهایی . پس اگر توانستی که عاجزتر از آنها نباشی نباش . خدای تعالی فرماید: لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون [۲۶۶] و این بیشتر محبوب بود پیش من در بین اموالم ، پس دوست داشتم که برای خودم پیش ‍ بفرستم . [۲۶۷]

یکی از اسرار صدقه

انسان با علاقه مندی و محبت به مال و منال و زخارف دنیویه بزرگ شده است و تربیت گردیده ، و منشاء بیشتر مفاسد اخلاقی و اعمالی ، بلکه مفاسد دینی ، همین علاقه است . چنانکه در احایث کثیره وارد است . [۲۶۸]

پس ، اگر انسان به واسطه صدقات و ایثار بر نفس این علاقه را بتواند سلب کند یا کم کند، البته قطع ماده فساد و جرثومه قبایح کرده ، و طریق نیل به حصول معارف و انقطاع به عالم غیب و ملکوت و حصول ملکات فاضله و اخلاق کامله را برای خود مفتوح نموده . و این یکی از نکات بزرگ انفاقات مالیه واجبه و مستحبه است . و در مستحبات این نکته کاملتر است ، چنانکه واضح است .

پس ، از مجموع اخبار و آثار این باب معلوم شد که صدقه جامع دنیویه و اخرویه است . از ساعت اول دادن آن با انسان همراه است و دفع بلیات می‌کند، تا آخر امر در قیامت و سایر مراحل که انسان را به بهشت و جوار حق برساند.

تتمه : باید دانست که صدقه مندوبه در سر و خفا افضل است از صدقه آشکارا و علانیه ؛ چنانکه در کافی شریف سند به حضرت صادق علیه السلام رساند که به عمار ساباطی فرمود: یا عمار، الصدقة فی السر و الله اءفضل من الصدقة فی العلانیة ؛ و کذلک و الله العبادة فی السر اءفضل منها فی العلانیة [۲۶۹] در احادیث کثیره وارد است که صدقه پنهانی غضب پروردگار را خاموش ‍ می‌کند . [۲۷۰] و در حدیث است :

هفت طایفه است که خدای تعالی در پناه خودش آنها را حفظ فرماید در روزی که پناهی جز پناه او نیست . یکی از آنها کسی است که صدقه بدهد و پنهان کند حتی آنکه دست راست او نفهمد آنچه دست چپش انفاق کند . [۲۷۱] شاید نکته افضلیت یکی آن است که عبادت سری بعیدتر از ریا و به اخلاص نزدیکتر است . دیگر آنکه در باب صدقه حفظ آبروی فقرا در کتمان آن است .

نیز صدقه بر ارحام و اقربا افضل است از غیر آنها؛ و بر آن ، عنوان صله رحم ، که از افضل عبادات است ، منطبق شود؛ چنانکه در حدیث وارد است که افضل صدقات ، صدقه به ذی رحم است ؛ و صله اخوان اجرش بیست است ، و صله رحم بیست و چهار است [۲۷۲] بلکه در بعضی روایات است که صدقه به غیر رحم در صورتی که رحم محتاج است قبول نمی‌شود . [۲۷۳]

ختام : در این حدیث شریف که می‌فرماید در صدقه جهد کن تا گمان کنی که اسراف کردی ، با آنکه اسراف نکردی ، ظاهر شود که مطلوب در صدقه کثرت آن است و به هر اندازه رسد اسراف نیست . در حدیث است که حضرت امام حسن مجتبی (سلام الله علیه ) سه مرتبه قسمت کرد اموال خود را با فقرا بطور تنصیف ؛ حتی اگر دارای دو جفت نعلین بود یا دو ثوب بود، تنصیف فرمود . [۲۷۴] در حدیث دیگر است که حضرت رضا علیه السلام به حضرت جواد (سلام الله علیه ) مرقوم فرمود:

شنیدم غلامان تو وقتی سوار می‌شوی ، تو را خارج می‌کنند از در کوچک ؛ آنها بخل می‌کنند و می‌خواهند تو به کسی چیزی ندهی . به حق من بر تو که بیرون رفتن و داخل شدنت نباشد مگر از در بزرگ و وقتی سوار شدی همراه خود طلا و نقره بردار و هیچ کس از تو سؤ الی نکند مگر آنکه به او عطا نمایی . و از عموهای تو هر کس از تو سؤ الی کرد، کمتر از پنجاه دینار به او مده ؛ و اگر بیشتر خواستی بدهی ، اختیار با توست . و من اراده کردم به این امر اینکه خداوند مقام تو را رفیع فرماید؛ پس انفاق کن و ترس مکن که خداوند بر تو سختگیری فرماید . [۲۷۵]

این احادیث منافات ندارد با احادیثی که دلالت کند بر آنکه کثرت صدقه به قدری که معیشت بر عیال سخت شود از جمله اسراف است ؛ و خداوند دعای کسی را که انفاق کند و برای معیشت خود و عیالش چیزی نگذارد قبول نفرماید؛ [۲۷۶] در حدیث است که افضل صدقه صدقه‌ای است که از زیادت کفاف باشد . [۲۷۷] وجه عدم منافات آن است که کثرت و جهد در صدقه لازم نیست به قدری باشد که موجب سختی بر عیال شود . چه بسا اشخاصی که نصف مال یا بیشتر آن را صدقه دهند و کفاف خود و عیال آنها محفوظ ماند به طوری که در ضیق معاش و سختی نیفتند .

فصل پنجم : فضیلت نماز شب

در این حدیث شریف تاءکید بلیغ در قیام به نماز شب و نماز ظهر شده است . امام راجع به نماز شب در بعضی احادیث سابقه ذکر کردیم ؛ [۲۷۸] و در این مقام اکتفا می‌کنیم به ترجمه بعضی احادیث شریفه تبرکا .

حضرت صادق علیه السلام فرمود: شرف مؤ من نماز کردن اوست در شب ؛ و عزتش نگاهداری خود از اعراض مردم است .[۲۷۹] و حضرت صادق علیه السلام فرمود:

مال و اولاد زینت زندگانی دنیاست ، و هشت رکعت در آخر شب با وتر زینت آخرت است ؛ و گاهی خدای تعالی جمع فرماید آنها را برای طایفه‌ای . [۲۸۰] و فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم :

وقتی که ایستاد بنده از خوابگاه لذیذش که راضی کند حق را به نماز شب ، در صورتی که چرت می‌زند، مباهات می‌فرماید خدای تعالی به واسطه او بر ملائکه و فرماید: شاهد باشید که آمرزیدم او را[۲۸۱] و احادیث از این قبیل در فضل آن بسیار است و مجال ذکر آنها نیست .

فصل ششم : فضیلت تلاوت قرآن

یکی از وصایای رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به تلاوت قرآن است . فقط تلاوت و حفظ و حمل و تمسک و تعلم و مداومت و مزاولت و تدبر در معانی و اسرار آن بیش از آن است که به فهم قاصر ما درست آید . و آنچه از اهل بیت عصمت علیهم السلام در خصوص آن وارد شده است در این اوراق نگنجد؛ و ما به بعض آن قناعت کنیم . عن اءبی عبدالله علیه السلام قال :

القرآن عهد الله الی خلقه ، فقد ینبغی للمرء المسلم اءن ینظر فی عهده و اءن یقراء منه فی کل یوم خمسین آیة . [۲۸۲] عن الزهری قال : سمعت علی بن الحسین علیهما السلام یقول : آیات القرآن خزائن ، فکلما فتحت خزینة ینبغی لک اءن تنظر فیها [۲۸۳] ظاهر این دو حدیث آن است که تدبر در آیات آن و تفکر در معانی آن خوب است . و تدبر و تفکر در آیات محکمه الهیه و فهم معارف و حکم و توحید از آن نمودن غیر از تفسیر به راءی است که منهی عنه است در مقابل اصحاب راءی و اهوای فاسده ، بدون تمسک به اهل بیت وحی که مختص به مخاطبه کلام الهی هستند؛ چنانکه در محال خود ثابت است و تفصیل در این مقام بی موقع . و کفایت می‌کند قول خدای تعالی : اءفلا یتدبرون القرآن اءم علی قلوب اءقفالها . [۲۸۴] . در اخبار امر به رجوع به آن و تدبر در معانی آن بسیار وارد است . حتی از جناب امیرالمؤ منین علیه السلام نقل است که فرمود: خیری نیست در قرائتی که از روی تفکر نباشد [۲۸۵] قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

من قراء عشر آیات فی لیلة لم یکتب من الغافلین ، و من قراء خمسین آیة کتب من الذاکرین ، و من قراء مائة آیة کتب من القانتین ، و من قراء مائتی آیة کتب من الخاشعین ، و من قراء ثلاثمائة آیة کتب من الفائزین ، و من قراء خمسمائة آیة کتب من المجتهدین ، و من قراء اءلف آیة کتب له قنطار من بر القنطار خمسة عشر اءلف (خمسون اءلف ) مثقال من ذهب ؛ و المثقال اءربعة و عشرون قیراطا اءصغرها مثل جبل اءحد، و اءکبر ما بین السماء و الاءرض [۲۸۶]

در اخبار کثیره قضیه تمثل قرآن به صورت نیکویی ، و شفاعت نمودن آن از اهل خود و قرائت کنندگان وارد است ، [۲۸۷] که از ذکر آنها صرف نظر کردیم . در حدیث است :

مؤ منی که قرائت قرآن کند در حال جوانی ، داخل شود قرآن به گوشت و خون او، و او را خداوند با سفرای کرام نیکوکار قرار دهد، و قرآن پناه اوست در قیامت و در محضر حق گوید: خداوندا!هر عاملی اجر عملش را گرفت غیر از عامل به من ، پس بهترین عطایای خود را به او برسان . پس خدای تعالی به او بپوشاند دو حله از حله‌های بهشتی و بر سر او تاج کرامت نهد . پس خطاب شود: آیا راضی شدی ؟ قرآن عرض کند: من امید بیشتر داشتم پس امن و امان را به دست راست او دهند و خلد را به چپ ؛ پس داخل بهشت شود و به او گفته شود: قرائت کن و بالا بیا درجه‌ای . پس به قرآن خطاب شود: آیا او را به مقامات رساندیم و تو راضی شدی ؟ عرض کند: آری . [۲۸۸]

فرمود حضرت صادق علیه السلام که کسی که قرآن را بسیار قرائت کند و با او عهد تازه کند به مشقت کشیدن در حفظ آن ، دو اجر به او عطا فرماید . [۲۸۹] از این حدیث شریف معلوم شود که مطلوب در تلاوت قرآن شریف آن است که در اعماق قلب انسان تاءثیر کند و باطن انسان صورت کلام الهی گردد. اشاره به این فرموده آنجا که فرماید: جوان مؤ من اگر قرائت کند، قرآن در گوشت و خون او وارد شود، این کنایه از آن است که صورت قرآن در قلب جایگزین گردد به طوری که خود باطن انسان کلام الله مجید و قرآن حمید گردد به اندازه لیاقت و استعدادش . در حمله قرآن کسی است که باطن ذاتش تمام حقیقت کلام جامع الهی است و خود قرآن جامع و فرقان قاطع است ؛ مثل علی بن ابی طالب علیه السلام و معصومین از ولد طاهرینش علیهم السلام که سراپا تحقق به آیات طیبات الهیه هستند؛ و آنها آیات الله عظمی و قرآن تام و تمام هستند . بلکه در تمام عبادت این معنا مطلوب ، و یکی از اسرار بزرگ عبادات و تکرار آن همین تحقق به حقایق عبادات است ، و متصور شدن باطن ذات و قلب است به صورت عبادت .

عبادت در جوان تاءثیر کند

این تاءثر قلبی و تصور باطنی در ایام جوانی بهتر حاصل شود، زیرا قلب جوان لطیف و ساده و صفایش بیشتر و واردات آن کمتر و تزاحمات و تراکمات در آن کمتر است ؛ پس شدید الانفعال و کثیر القبول است . بلکه هر خلق زشت و زیبایی در قلب جوان بهتر داخل شود و شدیدتر و زودتر از آن متاءثر و منفعل گردد . بسیار اتفاق افتد که حق یا باطل یا زشت یا زیبا را به مجرد معاشرت با اهل آن بدون دلیل و حجت قبول نماید . پس ، بر جوانها لازم است که کیفیت معاشرت و مؤ انست خود را ملتفت باشند و از معاشر بد اجتناب کنند، گرچه دل آنها محکم به ایمان باشد . بلکه معاشرت با تباهکاران و اهل خلق و عمل بد برای نوع طبقات ضرر دارد، و هیچ کس ‍ نباید از خود مطمئن باشد و به ایمان یا اخلاق و اعمال خود مغرور گردد؛ چنانکه در احادیث شریفه نهی از معاشرت با اهل معاصی شده . [۲۹۰]

آداب قرائت

بالجمله ، مطلوب در قرائت قرآن کریم آن است که در قلوب صورت آن نقش ‍ بندد، و اوامر و نواهی آن تاءثیر کند، و دعوات آن جایگزین شود . و این مطلوب حاصل نشود مگر آنکه آداب قرائت ملحوظ شود . مقصود از آداب آن نیست که پیش بعض قرا متداول شده است که تمام هم و همت منصرف به مخارج الفاظ و تاءدیه حروف شود، به طوری که علاوه بر آنکه از معنی و تفکر در آن بکلی غافل شویم ، منجر به آن شود که تجوید آن نیز باطل گردد؛ بلکه کثیرا کلمات از صورت اصلیه خود به صورت دیگر منقلب شود و ماده و صورت آن تغییر کند . این یکی از مکاید شیطان است که انسان متعبد را تا آخر عمر به الفاظ قرآن سرگرم ، و از سر نزول قرآن و از حقیقت اوامر و نواهی و دعوت به معارف حقه و اخلاق حسنه آن بکلی غافل می‌کند . تازه بعد از پنجاه سال قرائت معلوم شود که از شدت تغلیظ و تشدید در آن ، از صورت کلام بکلی خارج شده و یک صورت غریبی پیدا کرده !بلکه مقصود آدابی است که در شریعت مطهره منظور شده است ، که اعظم و عمده آنها تفکر و تدبر و اعتبار به آیات آن است . در کافی شریف سند به حضرت صادق علیه السلام رساند، قال :

ان هذا القرآن فیه منار الهدی و مصابیح الدجی ؛ فلیجل جال بصره و یفتح للضیاء نظره ؛ فان التفکر حیاة قلب البصیر، کما یمشی المستنیر فی الظلمات بالنور .[۲۹۱]

عن اءمیرالمؤ منین علیه السلام :

و اذا مروا بآیة فیها تخویف اءصغوا الیها مسامع قلوبهم و اءبصارهم ، فاقشعرت منها جلودهم ، و وجلت قلوبهم ، فظنوا اءن صهیل جهنم و زفیرها و شهیقها فی اءصول آذانهم و اذا مروا بآیة فیها تشویق ، رکنوا الیها طمعا، و تطلعت اءنفسهم الیها شوقا، و ظنوا اءنها نضب اءعینهم [۲۹۲]

معلوم است کسی که تفکر و تدبر در معانی قرآن کرد، در قلب اثر کند و کم کم به مقام متقین رسد . اگر توفیق الهی شامل حالش شود، از آن مقام نیز بگذرد و هر یک از اعضا و جوارح و قوای آن آیه‌ای از آیات الهیه شود . و شاید جذوات و جذبات خطابات الهیه او را از خود بیخود کند و آنچه در وهم تو و من ناید آن شود .

اخلاص در قرائت

از آداب لازمه قرائت قرآن که در تاءثیر در قلوب سمت رکنیت دارد و بدون آن هیچ عملی را قیمتی نیست ، بلکه ضایع و باطل و موجب سخط الهی است ، اخلاص است که سرمایه مقامات اخرویه و راءس المال تجارت آخرت است . در این باب نیز در اخبار اهل بیت عصمت علیهم السلام سفارش بلیغ شده است . از آن جمله آن است : عن اءبی جعفر علیه السلام :

قراء القرآن ثلاثة : رجل قراء القرآن فاتخذه بضاعة و استدربه الملوک و استطال به علی الناس . و رجل قراء القرآن حروفه و ضیع حدوده و اءقامه اقامة القدح فلا کثر الله هولاء من حملة القرآن . و رجل قراء القرآن فوضع دواء القرآن علی داء قلبه ، فاءسهر به لیله و اءظماء به نهاره ، و قام به فی مساجده ، و تجافی به عن فراشه ؛ فباءولئک یدفع الله العزیز الجبار البلاء؛ و باءولئک ینزل الله الغیث من السماء . فو الله ، لهولاء فی قراء اعز من الکبریت الاءحمر . [۲۹۳]

عن اءبی عبدالله علیه السلام : من قراء القرآن یاءکل به الناس ، جاء یوم القیامة و وجهه عظم لا لحم فیه . [۲۹۴] و عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

من تعلم القرآن فلم یعمل به و آثر علیه حب الدنیا و زینتها، استوجب سخط الله ؛ و کان فی الدرجة مع الیهود و النصاری الذین ینبذون کتاب الله وراء ظهورهم .

و من قراء القرآن یرید به سمعة و التماس الدنیا، لقی الله یوم القیامة و وجهه عظم لیس علیه لحم و زج القرآن فی قفاه حتی یدخله النار و یهوی فیها مع من هوی .

و من قراء القرآن و لم یعمل به ، حشره الله یوم القیامة اءعمی ؛ فیقول : یا رب ، لم حشرتنی اءعمی و قد کنت بصیرا . قال : کذلک اءتتک آیاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسی [۲۹۵] . فیؤ مر به الی النار .

و من قراء القرآن ابتغاء وجه الله و تفقها فی الدین ، کان له من الثواب مثل جمیع ما اءعطی الملائکة و الاءنبیاء و المرسلون .

و من تعلم القرآن یرید به ریاء و سمعة لیماری به السفهاء و یباهی به العلماء و یطلب به الدنیا، بدد الله عظامه یوم القیامة و لم یکن فی النار اءشد عذابا منه ؛ و لیس نوع من اءنواع العذاب الا و یعذب به من شدة غضب الله علیه و سخطه .

و من تعلم القرآن و تواضع فی العلم و علم عباد الله و هو یرید ما عند الله ، لم یکن فی الجنة اءعظم ثوابا منه و لا اءعظم منزلة منه ، و لم یکون فی الجنة منزل و لا درجة رفیعة و لا نفیسة الا و کان له فیها اءوفر النصیب و اءشرف المنازل . [۲۹۶]

معنی ترتیل

از آداب قرائت ، که موجب تاءثیر در نفس نیز هست و سزاوار است که شخص قاری مواظبت آن کند، ترتیل در قرائت است ، و آن طوری که در حدیث است ، عبارت است از حد توسط بین سرعت و تعجیل در آن ، و تاءنی و فتور مفرط که کلمات از هم متفرق و منتشر گردد . عن عبدالله بن سلیمان ، قال ؛ ساءلت اءبا عبدالله علیه السلام عن قول الله تعالی : (و رتل القران ترتیلا ) قال :

قال اءمیرالمؤ منین علیه السلام : تبینه تبیانا؛ و لا تهذه هذ الشعر و لا تنثره نثر الرمل ؛ و لکن اءفزعوا قلوبکم القاسیة ؛ و لا یکن هم اءحدکم آخر السورة . [۲۹۷]

پس ، انسان که می‌خواهد کلام خدا را قرائت کند و به آیات الهیه قلب قاسی خود را مداوا کند و با کلام جامع الهی شفای امراض قلبیه خود را بگیرد و با نور هدایت این مصباح منیر غیبی و این نور علی نور آسمانی طریق وصول به مقامات اخرویه و مدارج کمالیه را دریابد، باید اسباب ظاهریه و باطنیه و آداب صوریه و معنویه آن را فراهم کند؛ نه مثل ما که اگر گاهگاهی هم تلاوت قرآن کنیم ، علاوه بر آنکه از معانی و مقاصد و اوامر و نواهی و وعظ و زجر آن بکلی غافلیم ، و گویی آیاتی که در آن ذکر اوصاف جهنم و عذاب الیم آن یا بهشت و کیفیات نعیم آن گردیده به ما ربطی ندارد و نعوذ بالله در خواندن کتاب قصه حضور قلب ما بیشتر و حواس ما جمعتر است از کتاب کریم خدایی از آداب ظاهریه آن نیز غفلت کنیم .

در احادیث شریفه وارد است که قرآن را با حزن بخوانید [۲۹۸] و با صورت نیکو تلاوت کنید . حضرت علی بن الحسین علیهما السلام قرآن را به طوری نیکو تلاوت می‌فرمود که کسانی که از آنجا عبور می‌کردند، از قبیل سقاها، آنجا توقف می‌کردند و بعضی از استماع آن غش می‌کردند . [۲۹۹] ولی ما هر وقت می‌خواهیم صوت حسن و آواز نیکوی خود را به مردم ارائه دهیم ، قرآن یا اذان را وسیله قرار می‌دهیم ؛ و مقصد ما تلاوت قرآن نیست .

بالجمله ، مکاید شیطان و نفس اماره بسیار است ؛ و غالبا حق را به باطل مشتبه و زشت و زیبا را با هم ملتبس می‌نماید . باید از مکاید او به خداوند پناه برد .

فصل هفتم : رفع ید در نماز و تقلیب آن

اینکه در این حدیث شریف وارد است که بر تو باد به بلند کردن دستها در نماز و برگرداندن و تقلیب نمودن آن ظاهر آن است که رفع دست در وقت تکبیرات باشد . و مقصود از تقلیب آن محتمل است باطن کفها را به سوی قبله متوجه کردن باشد؛ چنانکه یکی از مستحبات رفع دست است در وقت تکبیر . شاید از رفع ید در این حدیث مقصود رفع در وقت قنوت باشد؛ و مقصود از تقلیب آن باشد که باطن کفها را به سوی آسمان قرار دهد؛ بالجمله ، اظهر در این روایت شریفه احتمال اول است .

در هر صورت ، بلند کردن دستها در نماز، در هر تکبیری ، زینت نماز است . و نماز جبرئیل علیه السلام و ملائکه سماوات سبع بدین طریق است ؛ چنانکه اءصبغ بن نباته از جناب امیرالمؤ منین علیه السلام نقل نموده . خطای یادکرد: برچسب تمام کنندهٔ </ref> بدون برچسب <ref>

این فرموده مطابق است با آنچه بعض اهل معرفت گویند در سر رفع ید که به واسطه آن ، غیر را به پشت سر اندازد و خار طریق وصول را از میان بردارند و خود را منقطع از ما سوا و خالص و مخلص گردانند؛ آن گاه به معراج حقیقی معنوی و مسافرت الی الله روند . و این مسافرت و معراج بی ترک خودی و انانیت صورت نگیرد .

فصل هشتم : فضیلت مسواک

مسواک یکی از آداب مستحبه شرعیه است مطلقا، و در مواقع خاصه مؤ کد است ؛ مثل قبل از وضو و نماز، و در وقت قرائت قرآن ، و وقت سحر، و وقت برخاستن از خواب . و در اخبار شریفه سفارش بلیغ و تاءکید تام درباره آن شده است ، و برای آن خواص بسیاری ذکر شده است ؛ و ما به ذکر بعضی از آن این اوراق را متبرک می‌کنیم .

عن اءبی عبدالله علیه السلام قال :

فی السواک اثنتا عشرة خصلة : هو من السنة ، و مطهرة للفم ، و مجلاة للبصر، و یرضی الرب ، و یذهب بالبلغم ، و یزید فی الحفظ، و یبیض الاءسنان ، و یضاعف الحسنات ، و یذهب بالحفر، و یشد اللثة ، و یشهی الطعام ، و یفرح به الملائکة .[۳۰۰]

در حدیث دیگر نیز قریب به این مضمون وارد است . این بثورات و قرحه‌ها، که در این حدیث شریف وارد است ، عبارت است از جوشها و قرحه‌های کوچکی که در بن دندانها پیدا شود، و چرکی سفید و متعفن در آن تولید گردد که در وقت جویدن غذا آن بثورات منفجر شده و از آن چرکها مخلوط به غذا شده اسباب کثیری از امراض ، از قبیل سوء هضم و غیره گردد . و اطباء حاضر آن را پیوره گویند؛ و به آن خیلی اهمیت می‌دهند، حتی آنکه برای معالجه آن محتاج به کشیدن دندانها شوند . پس ، انسان با قطع نظر از جهات غیبیه باطنیه ، که اعظم آنها رضایت حق است ، برای حفظ صحت و تنظیف نیز باشد، خوب است به آن مواظبت کند و به این سنت مستمره انبیا قیام کند . در حدیث است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اینقدر جبرئیل به من سفارش مسواک نمود که من بر دندانهای خود ترسیدم [۳۰۱] . اگر به واسطه مشقت نبود، من بر امت خود واجب می‌کردم مسواک را قبل از وضو و هر نمازی . [۳۰۲] جناب رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آب وضو و مسواک خود را زیر بالین سر مبارک می‌گذاشتند در شبها، و ظرف آب وضو را با چیزی می‌پوشاندند؛ و وقتی از خواب ناز بیدار می‌شدند، مسواک می‌کردند و وضو می‌گرفتند و چهار رکعت نماز می‌خواندند و می‌خوابیدند؛ و پس از آن بیدار می‌شدند و مسواک می‌کردند وضو می‌گرفتند و نماز می‌خواندند .جناب صادق علیه السلام پس از ذکر این حدیث فرمود:شما نیز تاءسی نیکو کنید به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم . [۳۰۳]

در حدیث است که دو رکعت نماز با مسواک افضل است از هفتاد رکعت بدون مسواک حتی مستحب است اگر انسان فراموش نمود مسواک را قبل از وضو بعد از آن به جا آورد و پس از آن سه مرتبه مضمضه کند . [۳۰۴] اخبار در این باب بسیار است . [۳۰۵]

فصل نهم : مبادی محاسن اخلاق و مساوی آن

گرچه ما در این اوراق به مناسبت بسیاری از اخلاق نفس را به طور تعدید و تفصیل بیان نمودیم و طریق اتصاف به محامد اخلاقیه و اجتناب از مساوی و مفاسد آن را به قدر مناسب و میسور شرح دادیم ، ولی در این مقام به بیان جامع آن می‌پردازیم .

خلق عبارت از حالتی است در نفس که انسان را دعوت به عمل می‌کند بدون رویه و فکر. مثلا، کسی که دارای خلقسخاوت است ، آن خلق او را وادار به وجود و انفاق کند، بدون آنکه مقدماتی تشکیل دهد و مرجحاتی فکر کند؛ گویی یکی از افعال طبیعیه اوست ، مثل دیدن و شنیدن . و همین طور، نفس عفیف که این صفت خلق آن شده است به طوری حفظ نفس کند که گویی یکی از افعال طبیعیه اوست . و تا نفس به واسطه ریاضت و تفکر و تکرر به این مقام نرسد، دارای خلق نشده است و کمال نفس حاصل نگردیده ؛ و بیم آن است که آن خلق اگر از کمالات است زایل شود و عادات و اخلاق سیئه بر آن غالب آید . ولی اگر مثل افعال طبیعیه شد و قوا و آلات رام گردید و قهر و سلطنت حق ظاهر شد، زوالش ‍ مشکل شود، و نادر اتفاق افتد .

علمای اخلاق فرمودند این حالت و خلق نفس گاهی در انسان طبیعی است و راجع به اصل فطرت و مربوط به مزاج است ، چه در جانب خیر و سعادت ، یا شر و شقاوت ؛ چنانکه مشهور است بعضی از زمان طفولیت رو به خیرات ، و بعضی مایل به شرورند؛ بعضی به ادنی چیزی غضب کنند و با چیز مختصری وحشت کنند و با سبب کوچکی به فزع آیند، و بعضی به خلاف آنانند. و گاهی این اخلاق نفسانیه استفاده شود به عادات و معاشرات و تدبر و تفکر . و گاهی ابتدا از روی تفکر و رویه حاصل شود تا ملکه گردد .

پس ، گوییم مقصود از طبیعی بودن و فطری بودن خلقی ، آن نیست که ذاتی غیر قابل تغییر است ؛ بلکه جمیع ملکات و اخلاق نفسانیه ، تا نفس در این عالم حرکت و تغیر است و در تحت تصرف زمان و تجدد واقع است ، قابل تغییر است ، و انسان می‌تواند جمیع اخلاق خود را متبدل به مقابلات آنها کند . چنانکه دلالت بر این مدعی کند، علاوه بر برهان و تجربه ، دعوت انبیا و شرایع حقه به سوی اخلاق کریمه و ردع آنها از مقابل آنها .

علمای فن اخلاق مجموع فضایل نفس را تحت چهار جنس داخل کرده‌اند، که آن چهار عبارت است از: حکمت ، عفت ، شجاعت ، عدالت . و حکمت را فضیلت نفس ناطقه ممیزه دانسته‌اند؛ و شجاعت را از فضایل نفس غضبیه ؛ و عفت را از فضایل نفس شهویه ؛ و عدالت را تعدیل فضایل ثلاث شمرده‌اند . و سایر فضایل را به این چهار فضیلت ارجاع کرده‌اند . و تفصیل و تحدید هر یک از آنها از عهده این اوراق خارج است . آنچه دانستنی است آن است که به موجب حدیث منقول از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم : بعث لا تمم مکارم الاءخلاق [۳۰۶] غایت و بعثت و نتیجه دعوت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم اکمال مکارم اخلاق است . و در احادیث شریفه مجملا و مفصلا به مکارم اخلاق بیش از هر چیز، بعد از معارف ، اهمیت دادند . و ما پس ازای بعضی از آنها را ذکر می‌کنیم ان شاء الله . و اهمیت آن بیش از آن است که ما از عهده حق بیان آن بر آییم ؛ اینقدر معلوم است که سرمایه حیات ابدی آخرت و راءس المال تعیش آن نشئه حصول اخلاق کریمه و اتصاف به مکارم اخلاق است . و آن بهشتی که به واسطه کرائم اخلاقی به انسان اعطا شود، که بهشت صفات است ، هیچ طرف نیست با بهشتی که جسمانی اعمالی است ، و در آن از جمیع نعم و لذات جسمانی اعظم و احسن آن موجود است ؛ چنانکه ظلمتها و وحشتهایی که در اثر اعمال سیئه برای انسان حاصل شود بالاتر از هر عذاب الیمی است .

انسان تا در این عالم است می‌تواند خود را از این ظلمت نجات دهد و به آن انوار برساند . آری ، می‌تواند، ولی نه به این حالت سردی و خمودی و سستی و فتور و سهل انگاری که در ماست ، که همه می‌بینید که با هر خلق زشت و اطوار ناپسندی که از اول طفولیت بزرگ شدیم و با معاشرت و مؤ انستهای نامناسب تهیه کردیم تا آخر باقی می‌مانیم ، سهل است ، روز به روز بر آن می‌افزاییم . گویی گمان نداریم که عالم دیگری هست و نشئه باقیه دیگری خواهد آمد وای اگر از پس امروز بود فردایی [۳۰۷] گویی که دعوت انبیا و اولیا علیهم السلام به ما هیچ مربوط نیست . معلوم نیست ما با این اخلاق و اعمال به کجا می‌رسیم و با چه صورتی محشور می‌شویم . یک وقت تنبه پیدا می‌کنیم که کار از دست ما خارج و حسرت و ندامت نصیب ماست ، و غیر از خود کسی را نتوانیم ملامت کنیم . انبیا علیهم السلام طریق سعادت را نشان دادند، و علما و حکما فرمایشات آنها را برای ما تفسیر نمودند و طرق معالجه امراض باطنیه را بیان کردند، و با هر زبان ترجمه و با هر بیان تزریق نمودند، و به گوش ما فرو نرفت و چشم و گوش و قلب خود را از آن بستیم . پس ، باید ملامت به خود ما برگردد، چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در این حدیث که به شرح آن اشتغال داریم فرموده است . اینقدر در اخبار و آثار سفارش اتصاف به مکارم اخلاق و اجتناب از مقابلات آنها شده است که به میزان نیاید، و ما حتی از مراجعه به کتاب آنها غفلت داریم .

هان ای عزیز، تو اگر با اخبار و احادیث سر و کار داری ، به کتب شریفه اخبار، خصوصا کتاب شریف کافی ، مراجعه کن ؛ و اگر با بیان علمی و اصطلاحات علما سر و کاری داری ، به کتب اخلاقیه از قبیل طهارة الاعراق و کتب مرحوم فیض و مجلسی و نراقیان مراجعه کن ؛ و اگر خود را از استفاده مستغنی می دانی ، یا اتصاف به اخلاق کریمه و احتراز از سیئات اخلاقیه را لازم نمی دانی ، جهل خود را که‌ام الامراض است معالجه کن .

ما ختم می‌کنیم این مقام را به تبرک به ذکر بعضی اخبار شریفه این باب .

عن اءبی عبدالله علیه السلام :

ان الله خص رسوله صلی الله علیه و آله بمکارم الاءخلاق ؛ فامتحنوا اءنفسکم ؛ فان کانت فیکم ، فاحمدوا الله و ارغبوا الیه فی الزیادة منها . فذکرها عشرة ؛ الیقین ، و القناعة ، و الصبر، و الشکر، و الحلم ، و حسن الخلق ، و السخاء، و الغیرة ، و الشجاعة ، و المروة [۳۰۸]

این حدیث از چندین طریق نقل شده ، حاصل آنکه خدای تعالی رسول خود را به مکارم اخلاق اختصاص داد؛ پس امتحان کنید شما خود را: اگر این صفات در نفس شما بود، حمد خدا کنید و به سوی خدا توجه کنید برای زیادت . پس ده تای از آن صفات را ذکر فرمود چنانکه در روایت است . و عن جعفر بن محمد علیهما السلام : علیکم بمکارم الاءخلاق ، فان الله عزوجل یحبها؛ و ایاکم و مذام الاءفعال ، فان الله یبغضها . الی اءن قال : و علیکم بحسن الخلق ؛ فانه یبلغ بصاحبه درجة الصائم القائم ... [۳۰۹]

عن جعفر علیه السلام : ان اءکمل المؤ منین ایمانا اءحسنهم خلقا [۳۱۰]

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : ما یوضع فی میزان امرء یوم القیامة اءفضل من حسن خلق [۳۱۱] در این باب اخبار بسیار است . و چنانکه حسن خلق موجب کمال ایمان و ثقل میزان و دخول در جنان است ، سوء خلق به عکس آن ، ایمان را فاسد و انسان را به عذاب الهی مبتلا کند . چنانکه در احادیث شریفه به آن اشاره شده است :

عن اءبی عبدالله علیه السلام : ان سوء الخلق لیفسد الایمان کما یفسد الخل العسل [۳۱۲]

و از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم منقول است که خدای تعالی ابا دارد از قبول توبه کسی که صاحب خلق بد است . سؤ ال شد از علت آن . فرمود برای آنکه هر چه توبه می‌کند از گناهی ، واقع شود در گناهی بدتر از آن . [۳۱۳] و در حدیث است که کسی که خلقش بد شد، خودش را به عذاب مبتلا کرد [۳۱۴] . معلوم است که خلق زشت انسان را دائما معذب دارد ، و در نشئات دیگر نیز اسباب سختی و فشار و ظلمت است .

الحدیث الثامن و العشرون : اقسام قلوب

عن سعد عن اءبی جعفر علیه السلام قال :

ان القلوب اءربعة : قلب فیه نفاق و ایمان ؛ و قلب منکوس ؛ و قلب مطبوع ؛ و قلب اءزهر اءجرد. فقلت : ما الاءزهر؟ قال : فیه کهیاءة السراج . فاءما المطبوع فقلب المنافق ؛ و اءما الاءزهر فقلب المؤ من : ان اءعطاه شکر، و ان ابتلاه صبر . و اءما المنکوس فقلب المشرک ؛ ثم قراء هذه الآیة : (افمن یمشی مکبا علی وجهه اءهدی اءمن یمشی سویا علی صراط مستقیم ) [۳۱۵] فاءما القلب الذی فیه ایمان و نفاق ، فهم قوم کانوا بالطائف . فان اءدرک اءحدهم ، اءجله علی نفاقه هلک ؛ و ان اءدرکه علی ایمانه نجا .

مقدمه : ترغیب به اصلاح قلب

در اصلاح قلب کوشیدن ، که صلاح و فساد آن سرمایه سعادت و شقاوت است ، لازم تر است از تفتیش حقیقت آن نمودن ، و اصطلاحات رایجه را درست کردن ؛ بلکه بسا شود که انسان به واسطه شدت توجه به اصطلاحات و فهم کلمات و غور در اطراف آن از قلب خود بکلی غافل شود و از اصلاح آن بازماند؛ در مقام شرح حقیقت و ماهیت قلب و اصطلاحات حکما و عرفا استادی کامل شود، ولی قلب خودش ، نعوذ بالله ، از قلوب منکوسه یا مطبوعه باشد؛ مثل کسی که از خواص و آثار ادویه مضره و نافعه مطلع باشد و شرح هر یک را خوب بدهد ولی از ادویه مضره احتراز نکند و از مفیده به کار نبرد؛ ناچار چنین شخصی با همه علم دواشناسی به هلاکت رسد و این علم موجب نجات او نشود .

علم احوال قلوب و کیفیت صحت و مرض و صلاح و فساد آن از علومی است که صرفا مقدمه عمل و طریق علاج و اصلاح آن است و ادراک و فهم آن از کمالات انسانیه به شمار نیاید . پس ، انسان باید عمده توجه و اصل مقصدش اصلاح قلب و اکمال آن باشد تا به کمال سعادت روحانی و درجات عالیه غیبیه نائل شود . اگر از اهل علوم و دقایق و حقایق نیز هست ، در ضمن سیر در آفاق و انفس عمده مطلوبش به دست آوردن حالات نفسانیه خود باشد، که اگر از مهلکات است به اصلاح آن پردازد، و اگر از منجیات است به تکمیل آن بکوشد . مقصود از این بیان این نیست که علم اخلاق و منجیات و مهلکات نفس لازم نیست ، بلکه مقصود آن است که آن علم را صرفا باید مقدمه عمل دانست نه آنکه آن را مستقل دانسته صرف عمر در جمع آوری اصطلاحات کرد و از مقصد باز ماند .

روشنی قلب مؤ من

قلب مؤ من ازهر است . و در کافی شریف از جناب صادق علیه السلام نقل کند که فرمود:

بعضی مردم را می‌بینی که از کمال فصاحت خطا نمی‌کند در لام یا واوی ، ولی قلب او از شب تاریک تاریک تر است . و بعضی مردم از قلب خود نمی‌تواند خبر دهد با زبانش ، و حال آنکه قلبش مثل چراغ نورانی است . [۳۱۶] نیز قلب مؤ من بر طریقه مستقیمه ، و مشی معنوی او به جاده مستویه انسانیه است . زیرا اولا خارج از اصل فطرت الهیه ، نشده ، و به همان فطرت توحید، که نقطه توجه به کمال مطلق و جمال تام است ، مشی نماید؛ و ناچار این حرکت معنویه روحانیه از مرتبه فطرت مخمره تا غایت کمال مطلق است بدون اعوجاج . و این راه استقامت روحانی و جاده مستوی باطنی است . اما سایر قلوب ناچار خارج از فطرت و معوج از طریقه مستقیمه است . از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم منقول است که بر زمین خط مستقیم کشیدند و خطوط دیگری در اطراف آن کشیدند و فرمود: این خط مستقیم وسطی طریقه من است . [۳۱۷]

مؤ من چون سیرش مستقیم و قلبش مستوی و توجهش الی الله و صراطش ‍ سوی است ، از این جهت در آن عالم نیز صراطش مستقیم و روشن و قامتش ‍ مستقیم و صورت و سیرت و باطن و ظاهرش به صورت و هیاءت انسانیت است . با این مقایسه قلب مشرک را نیز می‌توان فهمید، که چون قلبش از فطرت الهیه خارج و از نقطه مرکزیه کمال متمایل و از بحبوحه نور و جمال منحرف است و از تبعیت هادی مطلق و ولی کامل منصرف و برکنار است ، و به انیت و انانیت خود و دنیا و زخارف آن مصروف است ، از این جهت در عوالم دیگر نیز با سیرت و صورت مستقیمه انسانیه محشور نگردد و به صورت یکی از حیوانات منکوس الراءس محشور شود، زیرا در آن عالم صورت و هیاءت تابع قلوب است و ظاهر ظل باطن و قشر سایه لب است ، و مواد آن عالم مثل این نشئه تعصی از قبول اشکال ملکوتیه باطنیه ندارد . و این در محل خود مبرهن است . پس قلوبی که از حق و حقیقت معرض ‍ هستند و از فطرت مستقیمه خارجند و به دنیا مقبل و متوجهند، سایه آنها نیز مثل خودشان از استقامت خارج و منکوس و رو به طبیعت و دنیا است ؛

و شاید در آن عالم بعضی با روی خود راه روند و پاهای آنها رو به بالا باشد؛ و بعضی با شکمهای خود راه روند؛ و بعضی با دست و پای خود چون حیوانات راه روند، چنانکه در این عالم مشی آنها چنین بوده : اءفمن یمشی مکبا علی وجهه اءهدی اءم من یمشی سویا علی صراط مستقیم [۳۱۸] ممکن است این مجاز در عالم مجاز در عالم حقیقت و ظهور و بروز روحانیت حقیقت پیدا کند . در احادیث شریفه در ذیل این آیه شریفه صراط مستقیم را به حضرت امیرالمؤ منین و حضرات ائمه معصومین علیهما السلام تفسیر فرمودند: عن اءبی الحسن علیه السلام قال :

قلت :( اءفمن یمشی مکبا علی وجهه اءهدی اءم من یمشی سویا علی صراط مستقیم )؟ قال : ان الله ضرب مثلا من حاد عن ولایة علی علیه السلام کمن یمشی علی وجهه لا یهتدی لامره ؛ و جعل من تبعه سویا علی صراط مستقیم .الصراط المستقیم اءمیرالمؤ منین علیه السلام . [۳۱۹]

در حدیث دیگر است که مقصود از صراط مستقیم علی علیه السلام و ائمه علیهم السلام است . [۳۲۰]

تتمیم : قلب منافق و فرق آن با قلب مؤمن

از بیانات سابق حال قلب مؤ من و مشرک ، بلکه کافر نیز، معلوم شد؛ و قلب منافق نیز به مقایسه معلوم شود . زیرا قلب مؤ من از فطرت ساذجه صافیه اصلیه خود خارج نشده ؛ هر چه از حقایق ایمانیه و معارف حقه به او القا شود، طبعا قبول کند . از این جهت ، قلب مؤ من را در حدیث دیگر، در کافی شریف ، فرموده که مفتوح است .

اما قلب منافق چون کدورات و ظلمتهای منافیه با فطرت انسانیت پیدا کرده ، از قبیل تعصبهای جاهلیت و اخلاق ذمیمه و حب نفس و جاه و غیر آن از منافیات فطرت ، از این جهت مختوم و مسدود و مطبوع است ؛ و کلمه حق را به هیچ وجه قبول نکند؛ و صفحه آن چون صفحه کاغذی شده است که بکلی سیاه و کدر باشد و قبول نقش نکند و اظهار دیانت را از شیطنت خود وسیله دنیا و پیشرفت امور قرار داده است .

قلب مشرک و منافق هر دو منکوس و مطبوع است ، چنانکه واضح است ؛ ولی اختصاص هر یک به یکی برای آن است که مشرک چون قلبش در عبادت و خضوع متوجه به غیر معبود حقیقی و به غیر کمال مطلق است ، پس قلب او دارای دو خصوصیت است : یکی خضوع صادقانه ؛ و دیگر آنکه این خضوع چون به مخلوقات می‌باشد، اسباب نقص و کدورت قلوب آنهاست ؛ پس قلب آنها منکوس است . و این صفت ظاهره آنهاست . اما منافق گاهی به حسب واقع مشرک است . و در این جهت با مشرکین مساوی است در انتکاس قلب ؛ و مزیت دیگری نیز دارد . و گاهی در واقع کافر و دارای هیچ دیانتی نیست . آن نیز گرچه قلبش منکوس است ، ولی خصوصیت دیگر در آن ظاهرتر است ؛ و آن خصوصیت و مزیت آن است که حق را به حسب صورت اصغا کند و در جمعیت حق داخل شود و تمام مطالب حقه‌ای که به گوش مؤ منین رسد به گوش آنها نیز می‌رسد؛ لیکن مؤ من برای صفای باطنی قلبش مفتوح است و آن را قبول می‌کند؛ و منافق به واسطه ظلمت و کدورت ، قلبش مطبوع و مختوم است و آن را قبول نمی‌کند .

اینکه دو صفت از صفات مؤ من را، که شکر در عطایا و صبر در بلایاست ، اختصاص به ذکر داده است ، برای آن است که این دو صفت در بین صفات مؤ من مزیتهایی دارد؛ و این دو از امهات صفات جمیله است و از آنها صفات جمیله دیگر منشعب شود .

ختام : غفلت از حق انتکاس قلب است

از بیانات سابقه معلوم می‌شود که اگر نفوس یکسره متوجه به دنیا و تعمیر آن ، و منصرف از حق باشند، گرچه اعتقاد به مبداء و معاد هم داشته باشند، منکوس هستند . میزان در انتکاس قلوب ، غفلت از حق و توجه به دنیا و تعمیر آن است . و این اعتقاد یا ایمان نیست ، چنانکه پیشتر در شرح بعضی احادیث ذکر شد؛ [۳۲۱] یا ایمان ناقص ناچیزی است که منافات با انتکاس ‍ قلب ندارد . بلکه کسی که اظهار ایمان بالغیب و حشر و نشر کند، و خوف از آن نداشته باشد و این ایمان او را به عمل به ارکان نرساند، او را باید در زمره منافقین به شمار آورد نه مؤ منین . و ممکن است خدای نخواسته این ایمان بی مغزی که در ملک بدن آنها به هیچ وجه حکومت ندارد زایل شود؛ و با نفاق تمام از دنیا منتقل شده جزء منافقین محشور گردند . این یکی از مهماتی است که باید نفوس ضعیفه ما به آن خیلی اهمیت دهند؛ و مراقبت کنند که آثار ایمان در جمیع ظاهر و باطن و سر و علن نافذ و جاری باشد چنانکه به قلب دعوی ایمان دارند، ظاهر را هم محکوم به حکم آن کنند تا ریشه ایمان در قلب محکم شود و به هیچ عایق و مانعی و تبدل و تغیری زایل نشود؛ و این امانت الهی و قلب طاهر ملکوتی را بی تصرف شیطان و دست خیانت به آن ذات مقدس باز پس دهند .

الحدیث التاسع و العشرون : ولایت و اعمال

عن محمد بن مارد، قال :

قلت لاءبی عبدالله علیه السلام : حدیث روی لنا قلت : اذا عرفت فاعمل ما شئت . فقال : قد قلت ذلک . قال قلت : و ان زنوا و ان سرقوا و ان شربوا الخمر؟ فقال لی : انا لله و انا الیه راجعون . و الله ، ما اءنصفونا اءن نکون اءخذنا بالعمل و وضع عنهم !انما قلت اذا عرفت فاعمل ما شئت من قلیل الخیر و کثیره ، فانه یقبل منک . [۳۲۲]

فصل اول : جمع اخباری که حث بر عبادات نموده با بعض اخبار مخالف

اگر کسی مراجعه کند به اخبار وارده و در حالات رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه هدی علیهم السلام و کیفیت عبودیت و اجتهاد آنها و تضرع و زاری و ذل و مسکنت و خوف آنها در پیشگاه مقدس رب العزة و کیفیت مناجات آنها در محضر قاضی الحاجات ، که از حد تواتر بیرون است و از صدها افزون ، و مراجعه کند به وصیتهایی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام می‌کردند، و وصیتهای ائمه بعضی به بعضی ، و وصیتهایی که به خواص شیعیان و خلص موالیان می‌فرمودند و تاءکیدات و سفارشهای خیلی بلیغی که می‌فرمودند و آنها را از معصیت خدای تعالی تحذیر می‌نمودند، که در اصول و فروع تکالیف کتب اخبار از آن مشحون است ، علم قطعی حاصل می‌کند که اگر بعض روایات به حسب صورت و ظاهر مخالف با آن احادیث وارد شده است ، ظاهر آنها مراد نیست . پس اگر طوری ممکن بود تاءویل آنکه منافات با آن احادیث قطعیه صریحه ، که از ضروریات دین است ، نداشته باشند، آن را تاءویل کنیم ؛ یا جمع عرفی داشت جمع کنیم ؛ و الا رد علم آن به قائلش می‌نماییم . ما اکنون در این اوراق نمی‌توانیم جمیع اخبار، یا عشری از اعشار آن را، ذکر کنیم و بیان توفیق آنها نماییم ؛ ولی از ذکر بعض روایات طرفین ناچاریم تا حقیقت حال معلوم شود . عن اءبی عبدالله علیه السلام :

شیعتنا هم الشاحبون الذابلون الناحلون الذین اذا جهنم الیل استقبلوه بحزن . [۳۲۳]

ایاک و السفلة ؛ فانما شیعة علی علیه السلام من عف بطنه و فرجه ، و اشتد جهاده ، و عمل لخالقه ، و رجا ثوابه و خاف عقابه . فاذا راءیت اولئک ، فاولئک شیعة جعفر . [۳۲۴]

و عن اءبی جعفر علیه السلام اءنه قال لخیثمة :

۱ اءبلغ شیعتنا اءنا لا نغنی من الله شیئا . و اءبلغ شیعتنا اءنه لا ینال ما عند الله الا بالعمل . و اءبلغ شیعتنا اءن اءعظم الناس حسرة یوم القیامة من وصف عدلا ثم خالفه الی غیره . و اءبلغ شیعتنا اءنهم اذا قاموا بما اءمروا اءنهم هم الفائزون یوم القیامة . [۳۲۵]

۲ لا تذهب بکم المذاهب . فو الله ما شیعتنا الا من اطاع الله . [۳۲۶]

۳ یا جابر، اءیکتفی من ینتحل التشیع اءن یقول بحبنا اءهل البیت ؟ فو الله ، ما شیعتنا الا من اتقی الله و اءطاعه . الی اءن قال : فاتقوا الله و اعملوا لما عندالله لیس بین الله و لا بین اءحد قرابة ؛ اءحب العباد الی الله تعالی و اءکرمهم علیه اءتقاهم و اءعملهم بطاعته . یا جابر، و الله ، ما یتقرب الی الله تعالی الا بالطاعة . ما معنا براءة من النار و لا علی الله لاءحد من حجة . من کان لله مطیعا، فهو لنا ولی ؛ و من کان لله عاصیا، فهو لنا عدو . و ما تنال و لایتنا الا بالعمل و الورع . [۳۲۷]

و در کافی شریف سند به حضرت باقر العلوم علیه السلام رساند که فرمود: ای جماعت شیعیان آل محمد صلوات الله علیه و آله و سلم شماها در حد وسط باشید که غالبان به شما رجوع کنند، و تالیان به شما ملحق شوند . یکی از انصار که اسمش سعد بود عرض کرد: فدایت شوم ، غالی چیست ؟ فرمود: قومی هستند که درباره ما چیزهایی گویند که ما درباره خود نگوییم ؛ پس آنها از ما نیستند و ما از آنها نیستیم . عرض کرد: تالی چیست ؟ فرمود: کسی است که طالب هدایت است ، و طریق آن را نمی‌داند و می‌خواهد که خیر به او برسد و عمل کند . پس ‍ از آن رو به شیعیان فرمود و گفت : به خدا قسم که با ما برائت و آزادی از خداوند نیست (یعنی از سخط و عذاب او )؛ و بین ما و خداوند خویشاوندی نیست ؛ و ما بر خداوند حجتی نداریم ؛ و تقرب به خدا حاصل نکنیم مگر به اطاعت و فرمانبرداری . و هر کس از شما مطیع خداوند باشد، فایده دارد به حال او ولایت و دوستی ما؛ و هر کس فرمانبردار خدا نباشد از شما، ولایت ما به او نفعی نرساند . وای بر شما مغرور نشوید؛ وای بر شما مغرور نشوید . [۳۲۸]

و هم در کافی شریف است که حضرت باقر العلوم علیه السلام فرمود:

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ایستاد بر صفا پس فرمود:ای اولاد هاشم ،ای اولاد عبدالمطلب ، من رسول خدا هستم به سوی شما و من شفقت دارم نسبت به شما؛ و همانا عمل من برای خود من است ، و برای هر یک از شما عمل اوست . نگویید که محمد از ماست و زود است که ما داخل شویم در آنجایی که او داخل شد . نه !به خدا قسم ،ای بنی عبدالمطلب ، دوستان من از شما و غیر شما نیست مگر پرهیزگاران . آگاه باشید که من نمی‌شناسم شما را روز قیامت در صورتی که بیایید و حمل کرده باشید دنیا را به پشتهای خود، و مردم دیگر بیایند نزد من در صورتی که آخرت حمل آنهاست . [۳۲۹]

و در حکایت معروف طاوس است که دید صدای ناله و تضرع و زاری می‌آید، تا آنکه صاحب آن ناله خاموش شد و گویی غشوه‌ای برای او دست داد . چون به بالین او آمد . دید جناب علی بن الحسین علیهما السلام است !سر آن بزرگوار را به دامن گرفت و کلماتی مشتمل بر آنکه تو فرزند رسول خدا و جگرگوشه فاطمه زهرایی و بهشت از شماست ، عرض کرد . آن سرور خداوند بهشت را خلق فرموده برای کسی که عبادت و اطاعت او کند، اگر چه غلام حبشی باشد؛ و آتش را خلق فرموده برای کسی که معصیت او کند، گرچه اولاد قریش باشد . (یا سید قریش باشد ) . [۳۳۰]

این است چند حدیث از احادیث شریفه صریحه به اینکه این اشتهای کاذبه که ما اهل دنیا و معصیت داریم غلط و باطل است ، و از هوسهای شیطانی و مخالفت با عقل و نقل است . و ضمیمه نما به آن آیات شریفه قرآنیه را، مثل قول خدای تعالی : (کل نفس بما کسبت رهینة ) [۳۳۱] و فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره . ( و من یعمل مثقال ذرة شرا یره ) [۳۳۲] و لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت [۳۳۳] و غیر اینها از آیات شریفه که در هر صفحه از کتاب الهی موجود است ، که تاءویل و تصرف در آن خلاف ضرورت است .

در مقابل اینها احادیث دیگری است که آنها هم در کتب معتبر مذکور است ، ولی نوعا جمع صحیح عرفی دارد . و اگر جمع نیز پسند نیفتد و قابل تاءویل نباشند، مقاومت با این همه حدیث صحیحه صریحه متواتره مؤ یده به ظواهر قرآنیه و نصوص فرقانیه و عقل سلیم و ضرورت مسلمین ننماید . فمن ذلک ما رواه الکلینی عن اءبی عبدالله علیه السلام : الایمان لا یضر معه عمل ، و کذلک الکفر لا ینفع معه عمل . [۳۳۴]

و چند حدیث دیگر به این مضمون وارد است . [۳۳۵] و جناب محدث جلیل ، مجلسی (علیه الرحمه ) این دسته از اخبار را حمل فرمودند به اینکه مراد از ضرر دخول نار یا خلود در نار است . [۳۳۶] و بنا بر اینکه مراد دخول نار باشد، منافات ندارد با عذابهای دیگری که در برزخ و مواقف قیامت از آنها بشود . و نویسنده گمان می‌کند که ممکن است این اخبار را حمل کرد به آنکه ایمان قلب را طوری منور می‌کند که اگر فرضا گاهی خطا یا گناهی از انسان صادر شود، به واسطه آن نور و ملکه ایمان جبران کند به توبه و رجوع الی الله نماید؛ و صاحب ایمان بالله و یوم الآخرة نگذارد اعمالش به روز حساب افتد . پس ، در حقیقت این اخبار حث بر تمسک به ایمان و بقای به آن است . چنانکه نظیر این حدیثی است که در کافی شریف از حضرت صادق علیه السلام نقل فرموده :

حضرت موسی علیه السلام به جناب خضر علیه السلام گفت : من از رفاقت با تو دارای شرافت و حرمت شدم ، پس وصیتی به من فرما . فرمود به او: ملازم باش با چیزی که ضرر نرساند به تو با آن چیزی ، چنانکه با غیر آن به تو چیزی نفع نرساند . [۳۳۷]

و من ذلک ما رواه عن اءبی عبدالله علیه السلام :

کان اءمیرالمؤ منین علیه السلام کثیرا ما یقول فی خطبته : یا ایها الناس ، دینکم دینکم !فان السیئة فیه خیر من الحسنة فی غیره ؛ و السیئة فیه تغفر، و الحسنة فی غیره لا تقبل . [۳۳۸] این حدیث شریف و امثال آنکه در مقام ترغیب به ملازمت دیانت حقه است دلالت بر آن دارد که سیئات مؤ منین و صاحبان دین حق بالاخره آمرزیده شود؛ چنانکه خداوند فرماید: (ان الله یغفر الذنوب جمیعا ) [۳۳۹] و از این جهت سیئات آنها را توان گفت که بهتر از حسنات دیگران است که هیچ وقت قبول نشود؛ بلکه شاید حسناتی که شرایط قبول ، مثل ایمان و ولایت ، در آن نباشد خود دارای ظلمتی باشد که از سیئات مؤ منین ، که به واسطه نور ایمان در خوف و رجا هستند، ظلمت و کدورتش بیشتر باشد . بالجمله ، این حدیث دلالت ندارد بر آنکه اهل ایمان بر سیئات خود ماءخوذ نیستند؛ چنانکه ظاهر است .

از جمله احادیث مشهوره که گویند بین فریقین مشهور است این است که : حب علی حسنة لا یضر معها سیئة ، و بعضه سیئة لا ینفع معها حسنة . [۳۴۰]

این حدیث شریف در سلک حدیثی است که درباره ایمان پیش از این مذکور شد . و معنی آن یا به طوری است که مرحوم مجلسی در آن اخبار احتمال دادند، که مقصود از ضرر خلود در نار یا دخول در نار است ؛ یعنی ، حب آن سرور، که سرمایه ایمان و اکمال و اتمام آن است ، موجب شود که به شفاعت شافعین از نار مستخلص شود . و این منافات ندارد با آنکه عذابهای گوناگون برزخ را داشته باشد؛ چنانکه در حدیث است که فرمودند شماها برزخ خود را اصلاح کنید، ما در قیامت از شما شفاعت می‌کنیم . [۳۴۱] و یا آنکه آن طور که ما ذکر کردیم مقصود باشد که حب آن سرور نورانیت و ملکه ایمان در قلب حاصل کند که احتراز از گناهان کند؛ و اگر گاهی به گناهی مبتلا شد، آن را به توبه و انابه ترمیم نماید، و نگذارد که رشته کار از دستش بیرون رود و مهار نفس گسیخته گردد . و از جمله ، یک دسته اخباری است که در ذیل آیه شریفه در سوره فرقان مذکور شده : قال تعالی و الذین لا یدعون مع الله الها آخر و لا یقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق و لا یزنون و من یفعل ذلک یلق اءثاماَ یضاعف له العذاب یوم القیامة و یخلد فیه مهاناَ الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فاءولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله عفورا رحیما [۳۴۲] . در ذیل این آیه اخبار کثیره هست که ما به ذکر یکی از آنها اکتفا می‌کنیم ، زیرا همه قریب به هم هستند .

عن محمد بن مسلم :

ساءلت اءبا جعفر، محمد بن علی علیهما السلام عن قول الله عزوجل : ( فاءولئک یبدل سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما ) فقال علیه السلام : یؤ تی بالمؤ من المذنب یوم القیامة حتی یقام بموقف الحساب ؛ فیکون الله تعالی هو الذی یتولی حسابه لا یطلع علی حسابه اءحدا من الناس ؛ فیعرفه ذنوبه حتی اذا اءقر بسیئاته . قال الله عزوجل للکتبة : بدلوها حسنات و اءظهروها للناس : فیقول الناس حینئذ ما کان لهذا العبد سیئة واحدة !ثم یاءمر الله به الی الجنة . فهذا تاءویل الآیة . و هی فی المذنبین من شیعتنا خاصة . [۳۴۳]

اینکه آیه شریفه را بالتمام نوشتم و کلام را طولانی کردم برای آن است که مطلب چون از مهمات است و بسیاری از اهل منبر به مردم عامه بد فهماندند این قبیل اخبار را، و ربط آنها به آیه شریفه جز به ذکر آیه معلوم نمی‌شد، از این جهت معذورم از طول ممل . کسی که صدر و ذیل آیه شریفه را ملاحظه کند، می‌فهمد که مردم مطلقا به اعمال خود گرفتارند و مؤ اخذ در زشتیها هستند؛ مگر آنها که ایمان آورند و توبه از گناهان کنند و عمل صالح به جا آورند . و این سه در هر کس جمع شود، رستگار و مورد الطاف خداوند و در پیشگاه مقدس حق محترم است ، و سیئات و گناهان او مبدل به حسنات شود . و جناب باقر العلوم علیه السلام نیز همین را فرمودند که کیفیت حساب و موقف چنین اشخاصی به این ترتیب است . منتها آنکه این خاص به شیعیان اهل بیت است و دیگر مردم از آن محروم هستند، زیرا ایمان حاصل نشود مگر به ولایت علی و اوصیای او از معصومین طاهرین علیهم السلام بلکه ایمان به خدا و رسول قبول نشود بدون ولایت . پس ، این آیه شریفه و اخبار مفسره را باید از ادله اولیه شمرد، زیرا دلالت دارد بر آنکه اگر شخصی ایمان داشته باشد و جبران گناهان را با توبه و عمل صالح نکند، مشمول این آیه نخواهد بود . پس ای عزیز، شیطان تو را مغرور نکند . البته انسان تنبل مبتلا به شهوات و حب دنیا و جاه و مال ، همیشه دنبال بهانه است برای تاءیید تنبلی خود؛ و هر چه موافق با شهوات او و مؤ ید هواهای نفسانیه و خیالات شیطانیه او باشد، اقبال به آن نماید و چشم و گوش خود را به آن باز کند بدون آنکه فحص از مغزای آن نماید یا به مقابلات و معارضات آن نظر نماید . بیچاره گمان می‌کند به مجرد دعوی تشیع و حب اهل بیت طهارت و عصمت جواز ارتکاب هر محرمی را خدای نخواسته دارد و قلم تکلیف نعوذ بالله از او برداشته شده !بدبخت نمی‌داند که شیطان بر او تعمیه کرده ؛ و در آخر عمر بیم آن است که محبت بی مغز و بی فایده نیز از دستش برود و با کف تهی در صف نواصب اهل بیت محشور گردد . آخر دعوی محبت کسی که بینه نداشته باشد . پذیرفته نیست . ممکن نیست من با شما دوست باشم و محبت و اخلاص داشته باشم ، و بر خلاف تمام مقاصد و مطلوبات شما اقدام کنم . درخت محبت ثمره اش ‍ عمل بر طبق آن است ؛ و اگر این ثمره را نداشته باشد، باید دانست که محبت نبوده ، خیال محبت بوده .

پیغمبر اکرم و اهل بیت مکرم او (صلوات الله علیهم ) تمام عمر خود را صرف در بسط احکام و اخلاق و عقاید نمودند و یگانه مقصد آنها نشر احکام خدا و اصلاح و تهذیب بشر بوده و هر قتل و غارت و ذلت و اهانتی را در راه این مقصد شریف سهل شمردند و از اقدام باز نماندند؛ پس محب و شیعه آنها کسی است که در مقاصد آنها با آنها شرکت کند و پیروی از آثار و اخبار آنها کند . اینکه در اخبار شریفه اقرار به لسان و عمل به ارکان را از مقومات ایمان شمرده بیان یک سر طبیعی و سنة الله جاریه است ؛ چون که حقیقت ایمان ملازم با اظهار و عمل است . عاشق در جبله طبیعیه اوست تغزل در شاءن معشوق ، و عمل به لوازم ایمان و محبت خدا و اولیای او . اگر عمل نکرد مؤ من نیست و محبت ندارد . و این صورت ایمان و محبت بی مغز و معنی نیز با جزئی حوادث و فشار، از بین می‌رود و صفرالید به دار جزای اعمال منتقل شود .

فصل دوم : ولایت اهل بیت شرط قبولی اعمال

آنچه ذیل حدیث شریف دلالت بر آن دارد که ولایت و معرفت شرط قبول اعمال است از اموری است که از مسلمات بلکه ضروریات مذهب مقدس ‍ شیعه است . و اخبار در این باب به قدری زیاد است که در این مختصرات نگنجد و فوق حد تواتر است ؛ و ما به ذکر بعضی ، این اوراق را تبرک می‌کنیم : عن اءبی جعفر علیه السلام : ذروة الاءمر و سنامه و مفتاحه و باب الاءشیاء و رضی الرحمن الطاعة للامام بعد معرفته ... اءما لو اءن رجلا قام لیله و صام نهاره و تصدق بجمیع ماله و حج دهره و لم یعرف ولایة ولی الله فیوالیه و یکون جمیع اءعماله بدلالته الیه ، ما کان له علی الله حق فی ثوابه و لا کان من اءهل الایمان . [۳۴۴]

و عن اءبی عبدالله علیه السلام :

من لم یاءت الله عزوجل یوم القیامة بما اءنتم علیه ، لم یتقبل منه حسنة و لم یتجاوز له سیئة . [۳۴۵]

و الله لو اءن ابلیس (لعنه الله ) سجد لله بعد المعصیة و التکبر عمر الدنیا، ما نفعه ذلک و لا قبله الله ما لم یسجد لآدم کما اءمره الله عزوجل اءن یسجد له ؛ و کذلک هذه الاءمة العاصیة المفتونة بعد ترکهم الامام الذی نصبه نبیهم لهم ، فلن یقبل الله عملا؛ و لن یرفع لهم حسنة حتی یاءتو الله من حیث اءمرهم و یتولوا الامام الذی اءمرهم الله بولایته و یدخلوا من الباب الذی فتحه الله و رسوله لهم ... [۳۴۶]

اخبار در این باب و به این مضامین بسیار است . و از مجموع اخبار استفاده شود که ولایت شرط قبول اعمال ، بلکه شرط قبول ایمان به خدا و به نبوت رسول مکرم صلی الله علیه و آله و سلم است .

دعا و ختام

بار خدایا که قلوب اولیا را به نور محبت منور فرمودی و لسان عشاق جمال را از ما و من فرو بستی ، و دست فرومایگان خودخواه را از دامن کبریایی کوتاه کردی ، ما را از این مستی غرور دنیا هشیار فرما، و از خواب سنگین طبیعت بیدار؛ و حجابهای غلیظ و پرده‌های ضخیم خودپسندی و خودپرستی را به اشارتی پاره کن ؛ و ما را به محفل پاکان درگاه و مجلس ‍ قدس مخلصان خدا خواه بار ده ؛ و این دیو سیرتی و زشت جویی و درشت گویی و خود آرایی و کج نمایی را از ما برکنار فرما؛ و حرکات و سکنات و افعال و اعمال و اول و آخر و ظاهر و باطن ما را به اخلاص و ارادت مقرون نما .

بارالها، نعم تو ابتدایی است داد حق را قابلیت شرط نیست و نوال تو غیر متناهی ، باب رحمت و عنایتت مفتوح است و خوان نعمت بی پایانت مبسوط؛ دلی شوریده و حالی آشفته ، قلبی داغ دار و چشمی اشک بار، سری سودایی بی قرار، و سینه‌ای شرحه شرحه آتش بار مرحمت فرما؛ و خاتمه ما را به اخلاص به خودت و ارادت به خاصان درگاهت ، یعنی دیباچه دفتر وجود و خاتمه طومار غیب و شهود، محمد و اهل بیت مطهرش (صلوات الله علیه و علیهم اءجمعین ) به انجام رسان .

و الحمد لله اءولا و آخرا و ظاهرا و باطنا .

به اتمام رسید به دست فانی ، مؤ لف فقیر در عصر روز جمعه

چهارم شهر محرم الحرام سنه یک هزار و سیصد و پنجاه و هشت هجری .

و علی الله التکلان فی الافتتاح و الاختتام

پانویس

  1. الکافی ، ج ۲، ص ۳۵۶، باب الغیبة و البهت ، ح ۱
  2. کشف الریبة فی اءحکام الغیبة ، ص ۱۱
  3. وسائل الشیعة ، ج ۱۲، ص ۲۸۱، اءبواب اءحکام العشرة ، الباب ۱۵۲، ح ۹
  4. المحجة البیضاء، ج ۵، ص ۲۵۶، کتاب آفات اللسان .
  5. وسائل الشیعة ، ج ۱۲، ص ۲۸۱، اءبواب اءحکام العشرة ، الباب ۱۵۲، ح ۹
  6. جامع السعادات ، ج ۲، ص ۲۹۴، المقام الرابع
  7. حجرات (۴۹): ۱۲
  8. المحجة البیضاء، ج ۵، ص ۲۵۳، کتاب آفات اللسان
  9. ثواب الاءعمال و عقاب الاءعمال ، ص ۳۴۰: من مشی فی عیب اءخیه
  10. وسائل الشیعة ، ج ۱۲، ص ۲۸۲، اءبواب اءحکام العشرة ، الباب ۱۵۲، ح ۱۳
  11. المحجة البیضاء، ج ۵، ص ۲۵۱، کتاب آفات اللسان
  12. بحار الاءنوار، ج ۷۵، ص ۲۴۸، الباب ۶۶، ح ۱۲
  13. وسائل الشیعة ، ج ۸، اءبواب العشرة ، الباب ۱۵۲، ح ۹؛ علل الشرائع ، ج ۲، ص ۵۵۷، الباب ۳۴۵
  14. بحار الاءنوار، ج ۷۵، ص ۲۵۹، الباب ۶۶، ح ۵۳ با اندکی اختلاف
  15. بحار الاءنوار، ج ۷۸، ص ۲۷۶، الباب ۲۳، ذیل الحدیث ۱۱۲
  16. حجرات (۴۹ ): ۱۰
  17. الکافی ، ج ۲، ص ۱۷۵، باب التراحم و التعاطف ، ح ۱
  18. الکافی ، ج ۲، ص ۱۷۵، باب التراحم و التعاطف ، ح ۴
  19. الکافی ، ج ۲، ص ۱۷۵، باب التراحم و التعاطف ، ح ۲.
  20. الکافی ، ج ۲، ص ۳۵۴، باب من طلب عثرات المؤ منین ، ح ۲
  21. بحار الاءنوار، ج ۱۴، ص ۳۲۷، الباب ۲۱، ح ۴۷
  22. نهج البلاغة ، ص ۲۵۵، خطبه ۱۷۶
  23. بحارالاءنوار، ج ۷۵، ص ۲۲۶، الباب ۶۶، ذیل الحدیث ۱
  24. بحار الاءنوار، ج ۷۵، ص ۲۲۶، الباب ۶۶، ذیل الحدیث ۱: السامع للغیبة اءحد المغتابین
  25. وسائل الشیعة ، ج ۱۲، ص ۲۸۲، اءبواب اءحکام العشرة ، الباب ۱۵۲، ح ۱۳
  26. وسائل الشیعة ، ج ۱۲، ص ۲۹۱، اءبواب اءحکام العشرة ، الباب ۱۵۶، ح ۱
  27. وسائل الشیعة ، ج ۱۲، ص ۲۹۲، اءبواب اءحکام العشرة ، الباب ۱۵۶، ح ۵
  28. کشف الریبة عن اءحکام الغیبة ، ص ۳۸ ۳۹ .
  29. الکافی ، ج ۲، ص ۳۴۳، باب ذی اللسانین ، ح ۱
  30. ملک (۶۷ ): ۳
  31. اسراء (۱۷): ۸۷
  32. الکافی ، ج ۲، ص ۱۶، باب الاخلاص ، ح ۴
  33. ملک (۶۷ ): ۲ ۳ .
  34. حدیث ۱، فصل اشاره به بعضی قوای باطنیه .
  35. بحار الاءنوار، ج ۷۰، ص ۱۹۱، الباب ۵۳، ذیل الحدیث ۲ .
  36. مائده ( ۵): ۳۱ .
  37. وسائل الشیعة ، ج ۱، ص ۷۱ ۷۳، اءبواب مقدمة العبادات ، الباب ۱۲، ح ۳ و ۱۱ .
  38. مادر بتها بت نفس شماست ز آنکه آن بت مار و این بت اژدهاست (مولوی )
  39. وسائل الشیعة ، ج ۵، ص ۹۹، اءبواب اءحکام الملابس ، الباب ۶۱، ح ۱ .
  40. الاءربعون حدیثا، ص ۴۴۱، ح ۳۷ .
  41. زمر ( ۳۹ ): ۳.
  42. الکافی ، ج ۲، ص ۲۹۶ ۲۹۷، باب الریاء، ح ۱۶ .
  43. یوسف (۱۲ ): ۵۳ .
  44. انسان (۷۶): ۵ ۲۲ .
  45. بحار الاءنوار، ج ۱۶، ص ۲۲۹، الباب ۹، ح ۳۵ .
  46. الکافی ، ج ۲، ص ۸۴، باب النیة ، ح ۲.
  47. الکافی ، ج ۲، ص ۹۵، باب الشکر، ح ۶.
  48. فتح (۴۸ ): ۱ ۲ .
  49. بحار الاءنوار، ج ۱۷، ص ۷۳ ۷۶، الباب ۱۵ .
  50. تنزیه الاءنبیاء، ص ۱۶۰ ۱۶۱ .
  51. بحار الاءنوار، ج ۱۷، ص ۷۳ ۷۶، الباب ۱۵ .
  52. المحجة البیضاء، ج ۷، ص ۱۴۴ .
  53. مائده (۵): ۶۴ .
  54. مصرع دوم این است : تا حجب را بر کند از بیخ و بن (مولوی )
  55. سبا (۳۴ ) ۱۳.
  56. تفسیر علی بن ابراهیم ، ج ۲، ص ۵۸، ذیل آیه ۱ سوره طه (۲۰ ) .
  57. معانی الاءخبار، ص ۲۲، باب معنی الحروف المقطعة ...، ح ۱.
  58. الاحتجاج ، ج ۱، ص ۵۲۰ .
  59. مجمع البیان ، ج ۷، ص ۲، ذیل آیه ۱ سوره طه (۲۰ ) .
  60. مجمع البیان ، ج ۷، ص ۲، ذیل آیه ۱، سوره طه (۲۰ ) .
  61. قصص (۲۸ ): ۵۷ .
  62. انفطار (۸۲ ): ۱۳ ۱۴ .
  63. الکافی ، ج ۲، ص ۴۵۸، باب محاسبة العمل ، ح ۲۰ .
  64. الکافی ، ج ۲، ص ۴۵۳، باب محاسبة العمل ، ح ۲.
  65. -معانی الاءخبار، ص ۳۲، باب معنی الصراط، ح ۲.
  66. معانی الاخبار، ص ۳۵، باب معنی الصراط، ح ۲.
  67. مفاتیح الجنان ، زیارت جامعه کبیره .
  68. دیوان امام علی علیه السلام ، ص ۲۳۶ .
  69. الکافی ، ج ۲، ص ۴۵۴، باب محاسبة العمل ، ح ۶ .
  70. تفسیر البرهان ، ج ۴، ص ۵۱۷، ح ۳، ذیل آیه ۱، سوره نصر (۱۱۰) .
  71. نهج البلاغة ، ص ۵۲، خطبه ۵ .
  72. الجنة قیعان ، و ان غراسها سبحان الله و بحمده (علم الیقین ، ج ۲، ص ۸۸۴ ) .
  73. بحار الاءنوار، ج ۹۳، ص ۱۶۹ ۱۷۰، الباب ۲، ح ۷ .
  74. کهف (۱۸): ۴۹ .
  75. علم الیقین ، ج ۲، ص ۸۸۴ .
  76. کشف الغمة فی معرفة الاءئمة ، ج ۲، ص ۸۵ .
  77. الکافی ، ج ۱، ص ۴۹، باب النوادر، ح ۵ .
  78. الکافی ، ج ۲، ص ۳۰۰، باب المرء و الخصومة ...، ح ۱.
  79. علم الیقین ، ج ۱، ص ۲۸۳، با اندکی اختلاف .
  80. الکافی ، ج ۲، ص ۶۴۰، باب من تکره مجالسته و مرافقته ، ح ۲.
  81. الکافی ، ج ۲، ص ۶۴۰، باب من تکره مجالسته و مرافقته ، ح ۳ .
  82. الکافی ، ج ۲، ص ۳۵۲، باب من آذی المسلمین ، ح ۸ .
  83. وسائل الشیعة ، ج ۱۶، ص ۱۵۲، اءبواب الاءمر و النهی ، الباب ۱۰، ح ۱۲ .
  84. وسائل الشیعة ، ج ۲۷، ص ۱۴۴، اءبواب صفات القاضی ، الباب ۱۱، ح ۲۲ .
  85. فاطر (۳۵ ): ۲۸ .
  86. بقره (۲): ۱۶۴، انعام (۶): ۹۸، روم (۳۰ ): ۲۱ ۲۴.
  87. طه (۲۰ ): ۱۲۴ .
  88. فاطر ( ۳۵ ): ۲۸ .
  89. الکافی ، ج ۱، ص ۴۸، باب النوادر، ح ۲.
  90. بحار الاءنوار، ج ۷۰، ص ۲۴۲، الباب ۵۴، ح ۱۰ .
  91. الکافی ، ج ۱، ص ۱۲، کتاب العقل و الجهل ، ح ۱۰ .
  92. وسائل الشیعة ، ج ۱، ص ۴۳۸، اءبواب الوضوء، الباب ۳۱، ح ۱۰ .
  93. در غسله دوم سه قول هست ، اکثر فقها حکم به استحباب آن کرده‌اند، و از برخی حکم به جواز و از برخی دیگر حکم به عدم جواز نقل شده است .
  94. چنانکه در عنوان باب می‌فرماید: باب اجزاء الغرفة الواحدة فی الوضوء و حکم الثانیة و الثالثة (وسائل الشیعة ، ج ۱، ص ۴۳۵، اءبواب الوضوء، الباب ۳۱ ) .
  95. ابن ادریس حلی قائل به عدم جواز شده است . ( مختلف الشیعة ، ج ۱، ص ۱۱۴، المساءلة ۷۰ ) .
  96. جواهر الکلام ، ج ۲، ص ۲۶۶ .
  97. وسائل الشیعة ، ج ۱، ص ۳۸۸، اءبواب الوضوء، الباب ۱۵، ح ۳.
  98. وسائل الشیعة ، ج ۱، ص ۴۳۶، اءبواب الوضوء، الباب ۳۱، ح ۳ .
  99. الکافی ، ج ۱، ص ۶۸، باب اختلاف الحدیث ، ح ۱۰ .
  100. -اشاره است به آیه ۴ و ۵ سوره الناس ( ۱۱۴ ): ( من شر الوسواس الخناسَ الذی یوسوس فی صدور الناس ) .
  101. در روایت عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام آمده است : من عمل الشیطان (وسائل الشیعة ، ج ۱، ص ۶۳، اءبواب مقدمه العبادات ، الباب ۱۰، ح ۱ ) .
  102. الکافی ، ج ۳، ص ۳۵۸، باب من شک فی صلاته ...، ح ۲ .
  103. الکافی ، ج ۳، ص ۳۵۹، باب من شک فی صلاته ... ح ۸ .
  104. الکافی ، ج ۳، ص ۳۵۸: باب من شک فی صلاته ....، ح ۴ .
  105. الکافی ، ج ۱، ص ۳۴، باب ثواب العالم و المتعلم ، ح ۱ .
  106. علم الیقین ، ج ۲، ص ۱۰۶۰ .
  107. -زخرف (۴۳ ): ۷۱ .
  108. مدثر ( ۷۴ ): ۳۱ .
  109. علم الیقین ، ج ۱، ص ۲۵۶، فصل اول .
  110. علم الیقین ، ج ۱، ص ۲۵۹ ۲۶۸، فصل اول .
  111. بحار الاءنوار، ج ۱۸، ص ۲۶۷، الباب ۲، ح ۲۹ .
  112. عوالی اللآلی ، ج ۱، ص ۱۰۶، ح ۴۴ .
  113. بحار الاءنوار، ج ۱۸، ص ۳۸۲، الباب ۳، ذیل الحدیث ۸۶ .
  114. جمعه (۶۲ ): ۱.
  115. اسراء (۱۷ ): ۴۴ .
  116. نور ( ۲۴ ): ۴۰ .
  117. التوحید، ص ۱۵۷، باب تفسیر آیة النور، ح ۳.
  118. الکافی ، ج ۸، ص ۳۸۰، باب تفسیر آیات من القرآن ، ح ۵۷۴ .
  119. البرهان ، ج ۳، ص ۱۳۵، ح ۹ .
  120. عوالی اللآلی ، ج ۴، ص ۷۳، ح ۴۸ .
  121. شرح اصول کافی ، ص ۱۳۸، باب ثواب العالم و المتعلم ، ح ۱.
  122. نور ( ۲۴ ): ۴۰ .
  123. التوحید، ص ۱۵۷، باب تفسیر آیة النور، ح ۳.
  124. الکافی ، ج ۸، ص ۳۸۰، باب تفسیر آیات من القرآن ، ح ۵۷۴ .
  125. البرهان ، ج ۳، ص ۱۳۵، ح ۹ .
  126. عوالی اللآلی ، ج ۴، ص ۷۳، ح ۴۸ .
  127. شرح اصول کافی ، ص ۱۳۸، باب ثواب العالم و المتعلم ، ح ۱.
  128. نور ( ۲۴ ): ۴۰ .
  129. التوحید، ص ۱۵۷، باب تفسیر آیة النور، ح ۳.
  130. الکافی ، ج ۸، ص ۳۸۰، باب تفسیر آیات من القرآن ، ح ۵۷۴ .
  131. البرهان ، ج ۳، ص ۱۳۵، ح ۹ .
  132. عوالی اللآلی ، ج ۴، ص ۷۳، ح ۴۸ .
  133. شرح اصول کافی ، ص ۱۳۸، باب ثواب العالم و المتعلم ، ح ۱.
  134. نور ( ۲۴ ): ۴۰ .
  135. التوحید، ص ۱۵۷، باب تفسیر آیة النور، ح ۳.
  136. الکافی ، ج ۸، ص ۳۸۰، باب تفسیر آیات من القرآن ، ح ۵۷۴ .
  137. البرهان ، ج ۳، ص ۱۳۵، ح ۹ .
  138. عوالی اللآلی ، ج ۴، ص ۷۳، ح ۴۸ .
  139. شرح اصول کافی ، ص ۱۳۸، باب ثواب العالم و المتعلم ، ح ۱.
  140. نور ( ۲۴ ): ۴۰ .
  141. التوحید، ص ۱۵۷، باب تفسیر آیة النور، ح ۳.
  142. الکافی ، ج ۸، ص ۳۸۰، باب تفسیر آیات من القرآن ، ح ۵۷۴ .
  143. البرهان ، ج ۳، ص ۱۳۵، ح ۹ .
  144. عوالی اللآلی ، ج ۴، ص ۷۳، ح ۴۸ .
  145. شرح اصول کافی ، ص ۱۳۸، باب ثواب العالم و المتعلم ، ح ۱.
  146. کهف (۱۸ ): ۱۱۰ .
  147. مسند احمد، ج ۲، ص ۴۶۳ .
  148. الکافی ، ج ۲، ص ۸۳، باب العبادة ، ح ۱.
  149. الکافی ، ج ۳، ص ۲۶۹، باب من حافظ علی صلاته اءو ضیعها، ح ۷.
  150. الکافی ، ج ۳، ص ۲۷۰، باب من حافظ علی صلاته اءو ضیعها، ح ۱۵ .
  151. رک : کشف المحجة ، ص ۷۷، فصل ۴۸ .
  152. بحار الاءنوار، ج ۴۶، ص ۸۰، الباب ۵، ح ۷۵ .
  153. جامع السادات ، ج ۳، ص ۳۲۸ .
  154. الکافی ، ج ۳، ص ۳۶۳، باب ما یقبل من صلاة الساهی ، ح ۴.
  155. وسائل الشیعة ، ج ۵، ص ۴۷۸، اءبواب اءفعال الصلاة ، الباب ۳، ح ۶ .
  156. الخصال ، ج ۲، ص ۶۱۳، باب الواحد الی المائة ، ح ۱۰ .
  157. ثواب الاءعمال و عقاب الاءعمال ، ص ۵۷، ح ۲.
  158. ثواب الاءعمال و عقاب الاءعمال ، ص ۱۶۳، ح ۱.
  159. ثواب الاءعمال و عقاب الاءعمال ، ص ۶۷، ح ۱.
  160. ثواب الاءعمال و عقاب الاءعمال ، ص ۶۷ ۶۸، ح ۱.
  161. ثواب الاءعمال و عقاب الاءعمال ، ص ۶۷، ح ۱.
  162. فلاح السائل ، ص ۱۰۷ ۱۰۸، ذکر اءدب العبد فی قراءة القرآن فی الصلاة .
  163. اءربعین (علامه مجلسی )، ص ۱۷۷، ح ۱۵.
  164. علم الیقین ، ج ۲، ص ۱۰۶۰ .
  165. بحار الاءنوار، ج ۹۳، ص ۱۶۹ ۱۷۰، الباب ۲، ح ۷ .
  166. زلزله (۹۹ ): ۷ ۹ .
  167. کهف (۱۸): ۴۹ .
  168. -اءمالی الصدوق ، ص ۲۱۱ ۲۱۲، المجلس ۴۴، ح ۱۰: استودعک الله کما استودعتنی ملکا کریما .
  169. عنکبوت (۲۹ ): ۶۴ .
  170. الکافی ، ج ۲، ص ۱۹۰، باب ادخال السرور علی المؤ منین ، ح ۸.
  171. علل الشرائع ، ج ۲، ۳۲۹، الباب ۲۴، ح ۴.
  172. وسائل الشیعة ، ج ۳، ص ۵۴، اءبواب اءعداد الفرائض ، الباب ۱۷، ح ۱۰ .
  173. الارشاد، ج ۲، ص ۱۴۱ ۱۴۲، باب ذکر طرف من الاءخبار لعلی بن الحسین علیه السلام .
  174. الارشاد، ج ۲، ص ۱۴۳، باب ذکر طرف من الاءخبار لعلی بن الحسین علیهما السلام .
  175. فاطر (۳۵ ): ۱۵.
  176. اءمالی الصدوق ، ص ۳۶۴، المجلس ۶۹، ح ۲.
  177. نهج البلاغة ، ص ۷۶، خطبه ۳۳ .
  178. انی انف اءن اءساءل الدنیا خالقها، فکیف اءساءلها مخلوقا مثلی (علل الشرائع ، ج ۱، ص ۲۳۰، الباب ۱۶۵، ح ۳ ) .
  179. منافقون ( ۶۳ ): ۸ .
  180. الکافی ، ج ۲، ص ۳۵۲، باب من آذی المسلمین ، ح ۸ .
  181. الکافی ، ج ۸، ص ۷۹، ح ۳۳ .
  182. اشاره است به مثل مشهور: ایاک اءعنی و اسمعی یا جارة که مرادف آن در فارسی این است : در به تو می‌گویم دیوار تو بشنو (مجمع الاءمثال ، ج ۱، ص ۸۰، رقم ۱۸۷ ).
  183. اءوصیکما و جمیع ولدی و اءهلی و من بلغه کتابی ... (نهج البلاغة ، ص ۴۲۱، نامه ۴۷ ) .
  184. الکافی ، ج ۲، ص ۳۳۹، باب الکذب ، ح ۳.
  185. الکافی ، ج ۲، ص ۳۳۹ ، باب الکذب ، ح ۴.
  186. بحار الاءنوار، ج ۷۲، ص ۲۶۲، الباب ۱۱۴، ح ۴۰ .
  187. وسائل الشیعة ، ج ۱۲، ص ۲۴۶، اءبواب اءحکام العشرة ، الباب ۱۳۸، ح ۱۲.
  188. وسائل الشیعة ، ج ۱۲، ص ۲۵۰، اءبواب اءحکام العشرة ، الباب ۱۴۰ .
  189. الکافی ، ج ۲، ص ۳۳۸، باب الکذب ، ح ۲.
  190. الکافی ، ج ۲، ص ۳۴۰، باب الکذب ، ح ۱۱.
  191. وسائل الشیعة ، ج ۱۲، ص ۲۵۱، اءبواب اءحکام العشرة ، الباب ۱۴۰، ح ۴.
  192. الکافی ، ج ۲، ص ۱۰۵ ، باب الصدق و اءداء الاءمانة ، ح ۱۰ .
  193. منازل السائرین ، ص ۵۶، باب ورع .
  194. الکافی ، ج ۱، ص ۶۸، باب اختلاف الحدیث ، ح ۱۰ .
  195. الکافی ، ج ۲، ص ۷۸، باب الورع ، ح ۱۱.
  196. الکافی ، ج ۲، ص ۷۶، باب الورع ، ح ۳.
  197. وسائل الشیعة ، ج ۱۵، ص ۲۴۷، اءبواب جهاد النفس ، الباب ۲۱، ح ۱۷ .
  198. وسائل الشیعة ، ج ۱۵، ص ۲۴۶، اءبواب جهاد النفس ، الباب ۲۱، ح ۱۴.
  199. احزاب (۳۳): ۷۲.
  200. در مجمع البیان ، ج ۸، ص ۳۷۳، ذیل آیه ۷۲ سوره احزاب ، این قول از ابن عباس و مجاهد نقل شده است .
  201. الکافی ، ج ۲، ص ۱۰۵، باب الصدق و اءداء الاءمانة ، ح ۱۲.
  202. الکافی ، ج ۲، ص ۱۰۴، باب الصدق و اءداء الاءمانة ، ح ۵.
  203. الکافی ، ج ۲، ص ۱۵۲، باب صلة الرحم ، ح ۱۱.
  204. الکافی ، ج ۵، ص ۱۳۳، باب اءداء الاءمانة ، ح ۳.
  205. الکافی ، ج ۵، ص ۱۳۳، باب اءداء الاءمانة ، ح ۵.
  206. وسائل الشیعة ، ج ۱۹، ص ۷۶، کتاب الودیعة ، الباب ۲، ح ۱۳.
  207. وسائل الشیعة ، ج ۱۹، ص ۷۷، کتاب الودیعة ، الباب ۳، ح ۲.
  208. در حدیث امام رضا علیه السلام آمده است : لیس منا من غش مسلما، و لیس منا خان مؤ منا (وسائل الشیعة ، ج ۱۹، ص ۷۷، کتاب الودیعة ، الباب ۳، ح ۳) .
  209. وسائل الشیعة ، ج ۱۹، ص ۷۸ ، کتاب الودیعة ، الباب ۳، ح ۵.
  210. بحار الاءنوار، ج ۵۸، ص ۳۹، الباب ۴، ذیل الحدیث ۶۱ .
  211. عوالی اللآلی ، ج ۵۸، ص ۳۹، الباب ۴، ذیل الحدیث ۶۱ .
  212. ر .ک الکافی ، ج ۱، ص ۴۱۳، باب فیه نکت و نتف من التنزیل فی الولایة ، ح ۲.
  213. بحار الاءنوار، ج ۶۸، ص ۱۵۵، الباب ۱۹، ح ۱۱.
  214. علم الیقین ، ح ۲، ص ۱۰۴۲ ۱۰۴۳ .
  215. الکافی ، ج ۳، ص ۲۴۲، باب ما ینطق به موضع القبر، ح ۳.
  216. الکافی ، ج ۲، ص ۶۸، باب الخوف و الرجاء، ح ۲.
  217. علم الیقین ، ج ۱، ص ۴۹ .
  218. الکافی ، ج ۲، ص ۳۵۲، باب من اذی المسلمین ، ح ۷ و ۸ .
  219. الکافی ، ج ۲، باب الخوف و الرجاء، ح ۲.
  220. وسائل الشیعة ، ج ۱۵، ص ۲۲۳، اءبواب جهاد النفس ، الباب ۱۵، ح ۱.
  221. ثواب الاءعمال و عقاب الاءعمال ، ص ۱۷، ح ۶.
  222. وسائل الشیعة ، ج ۱۵، ص ۲۲۳، اءبواب جهاد النفس ، الباب ۱۵، ح ۱۰ .
  223. الکافی ، ج ۲، ص ۴۸۱، باب البکاء، ح ۱.
  224. کلینی در (الکافی ، ج ۱، ص ۴۸۱ ۴۸۳، باب البکاء ) ۱۳ حدیث ، و شیخ حر عاملی در ( وسائل الشیعة ، ج ۱۵، ص ۲۲۶ ۲۲۷، اءبواب جهاد النفس ، الباب ۱۵ ) ۱۵ حدیث در فضیلت گریستن نقل می‌کنند .
  225. زخرف (۴۳ ): ۷۱ .
  226. قدر (۹۷): ۳.
  227. بقره (۲ ): ۲۶۱ .
  228. الکافی ، ج ۳، ص ۴۴۳، باب صلاة النوافل ، ح ۴.
  229. وسائل الشیعة ، ج ۴، ص ۴۵ ۴۶، اءبواب اءعداد الفرائض ، الباب ۱۳، ح ۱ و ۵.
  230. مراد از عتمه نافله نماز عشاء است . رک : وسائل الشیعة ، ج ۴، ص ۵۰، اءبواب الفرائض ، الباب ۱۳، ح ۱۵ .
  231. وسائل الشیعة ، ج ۴، ص ۴۶، اءبواب اءعداد الفرائض ، الباب ۱۳، ح ۲.
  232. وسائل الشیعة ، ج ۴، ص ۹۵ ۹۶، اءبواب اءعداد الفرائض ، الباب ۲۹، ح ۱ ۲، ۴ ۵ و ۷.
  233. وسائل الشیعة ، ج ۴، ص ۹۶، اءبواب اءعداد الفرائض ، الباب ۲۹، ح ۸ .
  234. وسائل الشیعة ، ج ۴، ص ۹۵، اءبواب اءعداد الفرائض ، الباب ۲۹، ح ۳.
  235. تهذیب الاءحکام ، ج ۲، ص ۱۱، ح ۲۳ .
  236. وسائل الشیعة ، ج ۴،ص ۴۷، اءبواب اءعداد الفرائض ، الباب ۱۳، ح ۶.
  237. مستدرک الوسائل ، ج ۳، ص ۵۰، اءبواب اءعداد الفرائض و نوافلها، الباب ۱۳، ح ۴ ۵ .
  238. وسائل الشیعة ، ج ۴، ص ۷۱، اءبواب اءعداد الفرائض ، الباب ۱۷، ح ۲ ۴ .
  239. وسائل الشیعة ، ج ۴، ص ۵۷، اءبواب اءعداد الفرائض ، الباب ۱۷، ح ۲۶ .
  240. وسائل الشیعة ، ج ۴، اءبواب اءعداد الفرائض ، الباب ۱۳، ح ۲۹ .
  241. وسائل الشیعة ، ج ۱۰، ص ۴۱۵ ۴۳۸، اءبواب الصوم المندوب ، الباب ۷ ۱۲ .
  242. وسائل الشیعة ، ج ۱۰، ص ۴۱۶ ۴۲۰، اءبواب الصوم المندوب ، الباب ۷، ح ۲، ۵ ۶ و ۸.
  243. وسائل الشیعة ، ج ۱۰، ص ۴۱۵، اءبواب الصوم المندوب ، الباب ۷، ح ۱.
  244. وسائل الشیعة ، ج ۱۰ ص ۴۲۳ ، اءبواب الصوم المندوب ، الباب ۷، ح ۱۵.
  245. انعام (۶): ۱۶۰ .
  246. الکافی ، ج ۴، ص ۳، باب فضل الصدقة ، ح ۵.
  247. الکافی ، ج ۴، ص ۱۹، باب صدقة اللیل ، ح ۳.
  248. مستدرک الوسائل ، ج ۷، ص ۱۶۴ ۱۶۶، اءبواب الصدقة ، الباب ۴، ح ۱ ۶ .
  249. الکافی ، ج ۴، ص ۳، باب فضل الصدقة ، ح ۶.
  250. بحار الاءنوار، ج ۹۶، ص ۱۲۲ ۱۲۳، الباب ۱۴، ح ۳۰ .
  251. الصدقة تدفع میتة السوء (الکافی ، ج ۴، ص ۲، باب فضل الصدقة ، ح ۱، و ص ۵، باب اءن الصدقة تدفع البلاء، ح ۳ ) .
  252. الکافی ، ج ۴، ص ۹ ۱۰، باب فی اءن الصدقة تزید فی المال ، ح ۳ ۴ .
  253. ان الصدقة تقضی الدین و تخلف بالبرکة (الکافی ، ج ۴، ص ۹، باب فی اءن الصدقة تزید فی المال ، ح ۱ ) .
  254. البر و الصدقة ینفیان الفقر و یزیدان فی العمر و یدفعان تسعین ( خ : سبعین ) میته السوء (الکافی ، ج ۴، ص ۲، باب فضل الصدقة ، ح ۲) .
  255. وسائل الشیعة ، ج ۹، ص ۳۶۸، اءبواب الصدقة ، الباب ۱، ح ۵.
  256. تصدقوا، فان الصدقة تزید فی المال کثرة (الکافی ، ج ۴، ص ۹، باب فی اءن الصدقة تزید فی المال ، ح ۲ ) .
  257. الکافی ، ج ۴، ص ۵ ۶ باب اءن الصدقة تدفع البلاء، ح ۱ و ۷ .
  258. داووا مرضاکم بالصدقة (الکافی ، ج ۴، ص ۳، باب فضل الصدقة ، ح ۵ ) .
  259. الکافی ، ج ۴، ص ۲، باب فضل الصدقة ، ح ۳.
  260. وسائل الشیعة ، ج ۲۳، ص ۹، کتاب العتق ، الباب ۱، ح ۱.
  261. وسائل الشیعة ، ج ۲۳، ص ۱۰، کتاب العتق ، الباب ۱، ح ۳.
  262. آل عمران ( ۳ ): ۹۲.
  263. تهذیب الاءحکام ، ج ۴، ص ۳۳۱، ح ۱۰۴ .
  264. مجمع البیان ، ج ۲، ص ۴۷۳، ذیل آیه ۹۲ سوره آل عمران (۳) .
  265. مجمع البیان ، ج ۲، ص ۴۷۴، ذیل آیه ۹۲ سوره آل عمران (۳) .
  266. آل عمران (۳ ): ۹۲
  267. مجمع البیان ، ج ۲، ص ۴۷۴، ذیل آیه ۹۲ سوره آل عمران ( ۳ ) .
  268. الکافی ، ج ۲، ص ۳۱۵ ۳۲۰، باب حب الدنیا و الحرص علیها، ح ۱ ۱۷ .
  269. الکافی ، ج ۴، ص ۸، باب فضل صدقة السر، ح ۲.
  270. قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : صدقة السر تطفی غضب الرب (الکافی ، ج ۴، ص ۷ ۸، باب فضل صدقة السر، ح ۱ و ۳ ) .
  271. وسائل الشیعة ، ج ۹، ص ۳۹۸، اءبواب الصدقة ، الباب ۱۳، ح ۱۱ .
  272. الکافی ، ج ۴، ص ۱۰، باب الصدقة علی القرابة ، ح ۲.
  273. وسائل الشیعة ،ج ۹، ص ۴۱۲، اءبواب الصدقة ، الباب ۲۰، ح ۴ .
  274. وسائل الشیعة ، ج ۹، ص ۴۸۰، اءبواب الصدقة ، الباب ۵۲، ح ۱.
  275. بحار الاءنوار، ج ۵۰، ص ۱۰۲، الباب ۲۸، ح ۱۶ .
  276. وسائل الشیعة ، ج ۹، ص ۳۶۰ ۳۶۱، اءبواب الصدقة ، الباب ۴۲، ح ۱ و ۳.
  277. وسائل الشیعة ، ج ۹، ص ۳۶۱، اءبواب الصدقة ، الباب ۴۲، ح ۴.
  278. حدیث ۱۲ .
  279. وسائل الشیعة ، ج ۸، ص ۱۴۵، اءبواب بقیة الصلوات المندوبة ، الباب ۳۹، ح ۲.
  280. وسائل الشیعة ، ج ۸، ص ۱۵۷، اءبواب بقیة الصلوات المندوبة ، الباب ۳۹، ح ۳۴ .
  281. وسائل الشیعة ، ج ۸، ص ۱۵۷، اءبواب بقیة المندوبة ، الباب ۳۹، ح ۳۶.
  282. الکافی ، ج ۲، ص ۶۰۹، باب فی قراءته ، ح ۱ .
  283. الکافی ، ج ۲، ص ۶۰۹، باب فی قراءته ، ح ۲ . و فیه : اءن تنظر ما فیها .
  284. محمد صلی الله علیه و آله و سلم (۴۷): ۲۴ .
  285. لا خیر فی عبادة لا فقه فیها، و لا فی قراءة لا تدبر فیها (المحجة البیضاء، ج ۲، ص ۲۳۷ ) .
  286. الکافی ، ج ۲، ص ۶۱۲، باب ثواب قراءة القرآن ، ح ۵ .
  287. الکافی ، ج ۲، ص ۵۹۶ ۶۰۲، کتاب فضل القرآن ، ح ۱، ۱۱، ۱۲، و ۱۴ .
  288. الکافی ، ج ۲، ص ۶۰۳، باب فضل حامل القرآن ، ح ۴.
  289. بحار الاءنوار، ج ۹۲، ص ۱۸۷، الباب ۲۰، ح ۷، با اندکی اختلاف .
  290. الکافی ، ج ۲، ص ۶۳۹ ۶۴۲، باب من تکره مجالسته و مرافقته ، ح ۱ ۳، ۶ ۷ و ۱۰ .
  291. الکافی ، ج ۲، ص ۶۰۰، کتاب فضل القرآن ، ح ۵.
  292. اءمالی الصدوق ، ص ۴۵۸، المجلس ۸۴، ح ۲.
  293. الکافی ، ج ۲، ص ۶۲۷، باب النوادر، ح ۱ .
  294. ثواب الاءعمال و عقاب الاءعمال ، ص ۳۲۹، ح ۱ .
  295. طه (۲۰ ): ۱۲۵ .
  296. ثواب الاءعمال و عقاب الاءعمال ، ص ۳۳۲، ۳۳۷، ۳۴۶ .
  297. الکافی ، ج ۲، ص ۶۱۴، باب ترتیل بالصوت الحسن ، ح ۱.
  298. ان القرآن نزل بالحزن فاقرؤ وه بالحزن ( الکافی ، ج ۲، ص ۶۱۴، باب ترتیل القرآن بالصوت الحسن ، ح ۲) .
  299. الکافی ، ج ۲، ص ۶۱۵، باب ترتیل القرآن بالصوت الحسن ، ح ۴.
  300. الکافی ، ج ۶، ص ۴۹۵ ۴۹۶، باب السواک ، ح ۶.
  301. اءوصانی جبرئیل علیه السلام ، بالسواک حتی خفت علی اسنانی (الکافی ، ج ۶، ص ‍ ۴۹۶، باب السواک ، ح ۸ ) .
  302. لولا اءن اءشق علی اءمتی ، لاءمرتهم بالسواک مع کل صلاة (وسائل الشیعة ، ج ۱، ص ۳۵۵، اءبواب السواک ، الباب ۵، ح ۳ ) .
  303. وسائل الشیعة ، ج ۱، ص ۳۵۶، اءبواب السواک ، الباب ۶، ح ۱ .
  304. بحار الاءنوار، ج ۷۶، ص ۱۳۲ ۱۳۳، الباب ۱۸، ح ۳۲، ۳۴ .
  305. ر.ک : وسائل الشیعة ، ج ۱، ص ۳۵۳، ۳۵۵ ۳۵۶، اءبواب مقدمة العبادات ، الباب ۳، ۵ ۶ .
  306. بحار الاءنوار، ج ۱۶، ص ۲۱۰، الباب ۹ .
  307. گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
  308. گر مسلمانی از این است که حافظ دارد آه اگر از پی امروز بود فردایی (حافظ)
  309. امالی الصدوق ، ص ۲۹۴، المجلس ۵۷، ح ۱۰ .
  310. الکافی ، ج ۲، ص ۹۹ ، باب حسن الخلق ، ح ۱ .
  311. الکافی ، ج ۲، ص ۹۹، باب حسن الخلق ، ح ۲ .
  312. الکافی ، ج ۲، ص ۳۲۱، باب سوء الخلق ، ح ۳ .
  313. الکافی ، ج ۲، ص ۳۲۱، باب سوء الخلق ، ح ۲.
  314. عن اءبی عبدالله علیه السلام : من ساء خلقه عذب نفسه (الکافی ، ج ۲، ص ۳۲۱، باب سوء الخلق ، ح ۴ ) .
  315. ملک ( ۶۷ ): ۲۲ .
  316. الکافی ، ج ۲، ص ۴۲۲، باب فی ظلمة قلب المنافق ، ح ۱ .
  317. علم الیقین ، ج ۲، ص ۹۶۷ .
  318. ملک (۶۷ ): ۲۲ .
  319. الکافی ، ج ۱، ص ۴۳۲، باب فیه نکت و نتف من التنزیل فی الولایة ، ح ۹۱ .
  320. بحار الاءنوار، ج ۲۴، ص ۱۵، الباب ۲۴، ح ۱۷ .
  321. حدیث ۹، ۲۱، ۲۷ .
  322. الکافی ، ج ۲، ص ۴۶۴، باب اءن الایمان لا یضر معه سیئة ، ح ۵ .
  323. الکافی ، ج ۲، ص ۲۳۳، باب المؤ من و علاماته ، ح ۷.
  324. الکافی ، ج ۲، ص ۲۳۳، باب المؤ من و علاماته ، ح ۹ .
  325. اءمالی الطوسی ، ص ۳۷۰، ح ۷۹۶ / ۴۷ .
  326. الکافی ، ج ۲، ص ۷۳، باب الطاعة و التقوی ، ح ۱.
  327. الکافی ، ج ۲، ص ۷۴، باب الطاعة و التقوی ، ح ۳ .
  328. الکافی ، ج ۲، ص ۷۵، باب الطاعة و التقوی ، ح ۶.
  329. الکافی ، ج ۸، ص ۱۸۲، ح ۲۰۵ .
  330. بحار الاءنوار، ج ۴۶، ص ۸۱ ۸۲، الباب ۵، ح ۷۵ .
  331. مدثر (۷۴): ۳۸.
  332. زلزله (۹۹ ): ۷ ۸ .
  333. بقره (۲ ): ۲۸۶ .
  334. الکافی ، ج ۲، ص ۴۶۴، باب اءن الایمان لا یضر معه سیئة ، ح ۴.
  335. الکافی ، ج ۲، ص ۴۶۴، باب اءن الایمان لا یضر معه سیئة ، ح ۳، ۵ ۶ .
  336. مرآة العقول ، ج ۱۱، ص ۳۹۶، ذیل الحدیث ۲ .
  337. الکافی ، ج ۲، ص ۴۶۴، باب اءن الایمان لا یضر معه سیئة ، ح ۲.
  338. الکافی ، ج ۲، ص ۴۶۴، باب اءن الایمان لا یضر معه سیئة ، ح ۶.
  339. زمر (۳۹): ۵۳ .
  340. المناقبات ، ج ۳، ص ۱۹۷ .
  341. الکافی ، ج ۳، ص ۲۴۲، باب ما ینطق به موضع القبر، ح ۳ .
  342. فرقان ( ۲۵ ): ۶۸ ۷۰ .
  343. اءمالی الطوسی ، ص ۷۲ ۷۳، ح ۱۰۵ .
  344. الکافی ، ج ۲، ص ۱۹، باب دعائم الاسلام ، ح ۵.
  345. وسائل الشیعة ، ج ۱، ص ۹۱، اءبواب مقدمة العبادات ، الباب ۲۹، ح ۳.
  346. وسائل الشیعة ، ج ۱، ص ۹۲، اءبواب مقدمة العبادات ، الباب ۲۹، ح ۵ .